آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶

هم میهن به انسانیت هم متعهد است


از من خواسته شد كه براي اولين شماره روزنامه «هم‌ميهن» مطلبي بنويسم. شايد بهتر اين بود كه به واسطه وجود مشكلات فراوان در «ميهن» خويش يكي از اين مشكلات را موضوع نوشته خود قرار مي‌دادم. از بحران در روابط خارجي و پرونده هسته‌اي گرفته تا مسايل اقتصادي و سياستگذاري‌هاي عجيب و غريب و روزمره در امور اقتصادي. از بحران در درون دانشگاه‌ها گرفته تا طرح‌هاي مورد توجه عامه مردم چون مبارزه با بدحجابي و امثالهم. طبيعي است كه «هم‌ميهنان» من نيز چنين انتظاري داشته باشند تا در روزنامه «هم‌ميهن» و خطاب به آنان و در اولین نوشته خویش ،يكي از اين مسايل را موضوع نوشته خود قرار مي‌دادم، اما فكر كردم كه به مسأله ديگري بپردازم،«مهاجران افغاني».
1ـ ابتدا گريبان دولت را بايد گرفت. دولتي كه مدعي دارا بودن نگرش اسلامي است و گويي همه مسلمانان را در جهان به يك چشم نگاه مي‌كند، و در مواردي هم هزينه‌هاي فراوان بابت آن صرف مي‌كند، که در فلسطين و لبنان و عراق نمونه‌هاي آن را شاهديم. هم به لحاظ پرداخت‌هاي مستقيم مادي و هم به لحاظ هزينه‌هاي جانبي ناشي از مواضع ما در اين كشورها. اگر بگويم اين هزينه‌هاي مستقيم و غير مستقيم سالانه به ميلياردها دلار بالغ مي‌شود، گزاف نگفته‌ام. با اين نگاه براساس كدام معيار انساني و اسلامي و حتي ملي تصميم گرفته شده است كه مهاجران افغاني پيش از آنكه شرايطي در كشورشان فراهم شود از ايران اخراج شوند؟ فقدان معيارهاي انساني و اسلامي در این کار روشن‌تر از آن است كه جاي بحث باشد، اما تأكيد من بر معيار ملي است. زيرا به لحاظ منافع ملي نیز ،چنين سياستي موثر و كارساز نيست. افغانستان همسايه ماست با آن مسايل و مشكلات متعددي داشته‌ايم و اگر نتوانيم روابطي مبتني بر تفاهم و همكاري با دولت و مردم افغانستان داشته باشيم، دير يا زود هزينه‌هاي بيشتري را خواهيم پرداخت. هزينه‌هايي كه به دليل سه دهه بي‌ثباتي از سوي مرزهاي شرقي تحمل كرده‌ايم كمتر از هزينه‌هاي ديگری که پرداخته ایم نيست، و نبايد كاري كرد كه در آينده نيز مجبور به پرداخت اين هزينه‌ها شويم.
گرچه افغان‌هاي مهاجر به ايران هزينه‌هايي را بر مردم ايران تحميل كرده‌اند، اما منافعي هم داشته‌اند، ضمن اينكه تحميل اين هزينه‌ها براي كشورهاي همسايه در دنياي امروز، امري معمول و گريزناپذير است، اما پرداخت آن هزينه‌ها دليل نمي‌شود كه چشم‌ها را بر هر اقدامي ببنديم و مهاجران افغاني را و سپس كل مردم آنجا را نسبت به ايران بدبين كنيم. دستگيري آنا در خيابان و اعزامشان به افغانستان، در حالي كه مايملك اندك آنان نيز همراهشان نيست و خسارات زيادي را متحمل مي‌شوند، ذهنيت بسيار بدي را در ميان آنان ايجاد خواهد نمود.
فراموش نكنيم كه اشتراكات فرهنگي ميان دو كشور و ضرورت وجود رابطه‌اي خوب و متناسب براي گسترش فرهنگ مشترك، موضوعي نيست كه بتوان آن را با اين اقدامات به سرانجام رساند.
شايد دولت فكر كند كه با اخراج آنان بازار كار براي بخشي از نيروها فراهم مي‏شود. ترديدي نيست كه در بخشي از موارد چنين خواهد شد، ضمن اينكه افزايش قيمت را نيز در آن موارد ايجاد مي‌كند، اما سخن اينجاست كه آيا با اين استدلال مي‌پذيريم كه كشورهاي ديگر هم با مهاجران و نيز اتباع ايراني چنين برخوردي را داشته باشند؟
2ـ بايد نكته‌اي را هم خطاب به «هم‌ميهنان» گفت. همه مي‌دانند كه به دلايلي ممكن است ذهنيت مناسبي نسبت به برخي از افاغنه وجود نداشته باشد و عده‌اي هم اين ذهنيت را به همه آنان تعميم می دهند. دلايل اين ذهنيت منفي، گرفتن فرصت‌هاي شغلي، دخالت در قاچاق مواد مخدر و بروز برخي جرايم مثل قتل و... است. در مورد فرصت‌هاي شغلي بايد متذكر شد كه افاغنه عموماً فاقد نيروهاي متخصص هستند، در حالي كه مشكل اصلي اشتغال در ايران برای نيروهاي تحصيلكرده و جوان است كه رقيب شغلي افاغنه نيستند. بعلاوه در برخي زمينه‌ها اصولاً عرضه كار وجود ندارد و مهاجران افغاني جاي خالي آن را پر كرده‌اند. مثلاً در بخشي از روستاها چنين وضعي حاكم است. و از اينها گذشته بايد هزينه جايگزيني نيروهاي داخلي را نيز پرداخت.
در خصوص جرايم هم لزوماً نمي‌توان گفت كه بسياري از جرايم مربوط به حضور آنان است، زيرا اين ساده است كه با ديدن يك يا چند مورد از جرايم آنان، همه را متهم كرد، اما برخي مطالعات نشان داده است كه جرايم افغانان چندان بيشتر از جرايم ايراني‌ها نيست (با توجه به نسبت جمعيتي آنان). البته مهاجرت و فقر زمينه رشد اين مشكلات است. اما به نظر من نگاه تحقيرآميز داشتن به ديگران بيش از هر چيز آزاردهنده و محكوم است. این نگاه ممكن است ميان برخي افراد زمينه سوءظن و نگرش منفي را درباره افغان‌ها فراهم كند.
اين گزاره و اصل اخلاقي امير‌المومنين (ع) را هيچگاه فراموش نكنيم كه «اگر چيزي را براي خود نمي‌پسنديم بر ديگران هم نپسنديم». اگر ما چنين رفتاري را با خود نمي‌پسنديم (كه نمي پسنديم)، منطقي است كه درباره ديگران هم نپسنديم. زنان، كودكان و... افغاني هم مثل ديگران و از جمله ما انسان هستند، مسلمان هم هستند، و حتي به لحاظ مشتركات فرهنگي نزديك‌ترين ملت‌ها به ايران هستند. آنا همسايه ما هم هستند. مطمئن باشيد كساني كه حقوق اين مردم را به نام دفاع از حقوق مردم ايران رعايت نكنند، هيچگاه نمي‌توانند افرادي امين و درستكار در دفاع از حقوق مردم ايران باشند.
زيباترين تجلي دفاع از حقوق انسان وقتي است كه از حقوق انسان‌هاي ديگر دفاع مي‌شود. دفاع از حقوق خويش يا فاميل خويش يا دوست خويش يا هم‌ميهن خويش پسنديده است، اما همه آنها را مي‌توان به گونه‌اي ،دفاع خودخواهانه نيز تعبير كرد، اما دفاع از افراد ضعيف و بي پناه و كساني كه حتي هم‌ميهن ما هم نيستند، نشان‌دهنده اعتقاد صادقانه و غير خودخواهانه به انسانيت، حقوق بشر و عدالت است كه بروز چنين اعتقادي معرف روح زيباي بشريت است. هيچ صحنه‌اي وجدآورتر از آن نيست كه بعضي وقت‌ها مي‌بينيم كه مردم كشورهاي ديگر راهپيمايي اعتراضي در دفاع از حقوق مهاجران و اقليت‌هاي خارجي در كشور خودشان برگزار مي‌كنند. متأسفانه به دليل متعدد اين روحيه در ايران كمتر امكان ظهور پيدا مي‌كند، دارفور و مصائب مردم آفريقا و... از اين جمله‌اند. در ايران حقوق بشر در ذيل منافع سياسي است كه امكان بروز و تجلي پيدا مي‌كند.



نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

حمید فرخنده :

با سلام و تشکر از اینکه به مسئله برخورد بد با افغان ها در ایران پرداختید آنهم در روزنامه ای که با نام "هم میهن" آغاز به کار می کند!
فراموش نباید کرد که بسیاری از ایرانیانی که بخاطر فشارهای سیاسی و اجتماعی مجبور به ترک ایران شده اند در کشورهای اروپایی و یا امریکای شمالی بطور غیر قانونی زندگی می کنند. خوشبختانه در این کشورها، که نه با ایرانیان هم زبان هستند نه هم فرهنگ و هم مذهب، هر از چند سال به خاطر دلایل انسانی به آنها اجازه اقامت می دهند. هرگاه نیز برخورد نژادپرستانه ای با آنها صورت بگیرد از طریق انجمن ها، نشریات و رادیوتلویزیون های خود واکنش نشان می دهند. خبر دردناک کشته شدن یک مهاجر افغانی بعد از ضرب و شت توسط پلیس ایران را شنیدم. در میان ایرانیان مهاجر نیز دزد ، متجاوز و قاتل وجود دارد و در زندان های کشورهای خارجی بخشی از خلافکاران ایرانی هستند. مدتی طول کشید تا بالاخره عده ای واکنش نشان دادند و به این برخوردها اعتراض کردند.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۲۴ بֽظֽ | Reply

ahmad :

jenabe abdy salam
man fekr mikonam rabeteh besayry az dast andar karan ba arab ha az 1400 sale pish ta konon rabeteh mola va mevaly ast bena bar in nabayesty az in raftare doganeh taajob kard bavar nadarid pas chera koshtare 200000 hazar moslmane darfor bedaste arab ha dar iran kesy ra nemy azarad
ba ahtram
ahmad

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۴۱ بֽظֽ | Reply

مهدي :

سلام آقاي عبدي
ديروز صحنه درگيري نمايندگان مجلس افغانستان را در خبرها نشان ميدادندكه بخاطر استيضاح وزير مربوط به امور پناهندگان رخ داده بود و يك خبر حاشيه اي هم در روزنامه ها خواندم كه يك سطر بيشتر نبود " كميسارياي عالي پناهندگان خواستار رعايت ملاحضات انساني در قضيه بازگشت افغان ها شده بود.به نظر مي رسد موضوع دارد تبديل به حكايت گاو نه من شير مي شود(بلانسبت البته) چون سي سال وجود و حضور افغان ها را داشته ايم وبا خوب وبدشان ساخته ايم در سخت ترين شرايط به كارشان گمارده ايم وبسياري از مشكلاتمان را به نامشان به ثبت رسانده ايم وحال كه با يكي دوسال تحمل مي توانيم بدون هيچ تنشي به كشورشان گسيل شان كنيم همه سي و اندي سال حمايتمان را با آوارگي مجدد ومضاعفشان بر باد دهيم .نكته ديگري كه بايد به آن اشاره كرد اين كه جامعه جهاني انتظارات ايران در مقابل زحماتي كه براي افاغنه كشيده بود را برآورده نكردو هرچند كه مقصر اصلي در اين قضيه ايران نيست ولي من هم مثل شما دلم به حال كودكان وزنان و پيراني كه مشقت آوارگي را بايد تحمل كنند مي سوزد .پابرهنه ها قربانيان هميشگي سياست هستند.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۲:۱۳ بֽظֽ | Reply

ماندانا :

سلام . خیلی ممنون از نگاه انسانی تان . متاسفانه معمولا سیاسیون چنین دیدی ندارند . چیزی که حداقل در جمهوری انقلابی و اسلامی ما باید وجود داشته باشد .

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۲:۴۲ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی
- کلید مشکلات جامعه ایران، یا دست کم یکی از کلیدهای اصلی آن، بی اعتنائی به "میهن" است. متاسفانه فضای جاری در کشور و فرهنگ رایج ما "سرمایه ملی" را فقط نفت می داند در حالیکه "هر ایرانی" ( بدون هرگونه ملاحظه قومی / مذهبی / سیاسی و ...) بخشی از سرمایه ملی است که قوام میهن را تضمین می کند. بنا بر این امیدوارم روزی فرا برسد که همه ما از این زاویه به همدیگر بنگریم و البته "هم میهن" در ترویج این اندیشه پیشگام باشد.
- در قضیه بازگشت مهاجران افغانی چندین و چند اما و اگر وجود دارد (مانند انواع هزینه های حضور آنها، وجه قانونی و غیرقانونی حضورشان، کم لطفی افغانها نسبت به محبت ایرانیان در مواردی مانند آب هیرمند و ...) هست اما بازهم می توان این موضوع را از زاویه "سرمایه ملی" نگاه کرد! سه دهه ملت ایران برای کمک به مردم از دوره اشغال تا مجاهدین و طالبان و کرزای انواع و اقسام کمک ها را عرضه کرده اند. این امر احساس نیکی در میان افغان ها نسبت به ایران و ایرانی ایجاد نموده است. بازگرداندن فله ای، انبوه و ضربتی مهاجران افغانی در اولین گام، به هدر دادن این سرمایه و سرمایه گذاری ملی است. اخبار حاکی از تلاش دولت برای بازگرداندن یک میلیون مهاجر غیرقانونی افغانی است. طبعا این سیاست به ایجاد موجی از نفرت در جامعه مصیبت زده افغانی نسبت به ایران و ایرانی می شود. تدوین کنندگان این سیاست باید پاسخگوی عواقب این موج نفرت باشند.
- دو وجه مشخص در انگیزه تدوین و اجرای این سیاست می توان دید. اول اینکه دولت فعلی به هر تصمیمی که می رسد، بدون هرگونه تامل کارشناسی شایسته، با تمام توان آنرا به اجرا می گذارد. و بعضا مشاهده می شود که پس از اجرا به فکر تدبیر پیامدهای آن می افتد (مانند قضیه روستای فرهاد و شیرین در فارس یا عزل مقامات بیمه ایران و ...). این وضعیت اتفاقا مصداق یک ضرب المثل افغانی است که می گوید : عقل تاجیک (قوم تاجیک در افغانستان که از خانواده اقوام پارسی هستند) پسان (بعد از اقدام) می آید!
و اما وجه دوم همانگونه که اشاره نموده اید، این است که ظاهرا با ناکامی و نتیجه معکوس سیاست های اقتصادی جاری بویژه در کاهش تورم و افزایش اشتغال، راه قضیه را در این دیده اند که با اخراج انبوهی از پناهندگان افغان، نرخ بیکاری را کاهش دهند. مصاحبه مدیرکل یکی از سازمان های مربوطه که وعده کاهش دودرصدی نرخ بیکاری با اجرای این برنامه داده، از صراحت کامل در این زمینه برخودار است. نوشته شما توضیح فنی نسبتا مناسبی در این زمینه دارد لذا بنده وارد این مقوله نمی شوم.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۲:۵۷ بֽظֽ | Reply

abbas :

سلام
تجربه نشان داده كه گروههائي به خصوص گروهي كه در حال حاضر بر كشور مسلط است به منافع ملي توجهي نداشته و ندارد و اگر بعضاً اقداماتي انجام داده كه در ظاهر در جهت منافع ملي بوده در باطن اهداف ديگري را تعقيب ميكرده و از شعار ملي گرايي تنها در جهت انحراف و همراهي اذهان عمومي استفاده شده (نمونه بارزش همين پروژه هسته‌اي). در اين ماجراي اخير هم تصور ميكنم هدف اصلي از اخراج مهاجران افغاني در اصل زير فشار گذاشتن و تضعيف دولت نوپاي افغانستان است. مسلماً وقتي اين جمعيت بيكار، بي پول، بي خانمان و احتمالاً عصباني به داخل مرزهاي يك كشور سرازير شوند مشكلات و معضلات جدي براي حكومت ايجاد خواهند كرد و به نوعي به بي ثباتي و نا آراميهاي موجود دامن خواهند زد. در حال حاضر يكي از اصول سياست خارجي تيم نظامي-امنيتي حاكم بر عرصه سياسي كشورمان، دامن زدن به مناقشات و ايجاد بحران و بي ثباتي در همه كشورهايي است كه به نوعي در جهت مطلوب آمريكا حركت ميكنند. بويژه عراق و افغانستان كه از جهات مختلف به بن بست رسيدن آمريكا در اين دو كشور براي ايشان حائز اهميت است. بنابراين فرستادن اتباع افغان به كشورشان هم ميتواند در راستاي همين سياست ارزيابي شود.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۳:۰۱ بֽظֽ | Reply

نیما :

امیدوارم این نگاه انسانی و علمی مورد توجه جدی جامعه قرار گیرد.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۴:۱۳ بֽظֽ | Reply

mansour :

Salam aghaye Abdi, ba tashakhor az maghaleh khobe shoma. agar roznameh "hammihan" adrese interneti darad link anra ham dar sorate emkan begozarid. ba tashakore mojadad
....................................
عبدی:
من هم لینکی پیدا نکردم..

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply

امید :

با وزیدن بادهای سخت , روز به روز خوشبختانه برخی عریان تر و لخت تر میشوند تا همه بتوانند شفاف تر اندام نساز آنها را ببینند و از برهنه دیدن آنان برمند! به قول مولوی:
مرد حق باشد بمانند بصر / پس برهنه به که پوشیده نظر ( کسانی که از شفاف شدن میترسند گوش کنند.)
وقت عرضه کردن آن برده فروش / بر کند از بنده , جامه ی عیب پوش( کسانی که روزنامه ها بعنوان عریان کننده می بندند گوش کنند.)
ور بود عیبی , برهنه ش کی کند؟/ بل بجامه خدعه ای با وی کند.
خوشبختانه آنانکه به دروغ سالها بر منابر با لقلقه زبان میگفتند:
زانک درویشان , ورای ملک و مال / روزیی دارند ژرف از ذوالجلال , امروز برهنه تر شده اند تا به همه نشان دهند در اعتقاداتشان چقدر راستگو بوده اند! مساله روزی از طرف خدا چه بوده و ....
به همین دلیل بنظر میرسد طرز نگاه آنان , در مورد تمام مسایل , اینگونه است ! نه انسانی , نه دینی و نه عرفی , معجون عجیب و قریبی است که تا به حال کسی ندیده بوده است!
سوای آن آقایان , آقای عبدی شما چرا با طناب دولت به داخل چاه میروید؟ شما چرا تلویحا فکر میکنید با اخراج افغانیها بازار کار برای بخشی از نیروها فراهم میشود؟ یعنی اگر مهاجران ما به میهن برگردند , دوباره بازار کار از بین میرود؟
در ضمن , آیا تعداد مهاجران ما در کشورهای دیگر بیشتر است یا تعداد مهاجران دیگر کشورها در کشور ما؟
آیا اساسا شما این مرز بندیهای استعماری را یا قرار دادی را برای کشورها قبول دارید؟ آیا واقعا اگر فردا دیواری در بغداد کشیدند این طرف دیواریها با آنطرف دیواریها هیچ احساسی با هم نباید داشته باشند؟ آنها , (عراقیهای اینور دیوار با آنور دیوار ) به دلیل اصل شدن آن دیوار , با هم بیگانه اند؟...
من اگر دامی نبینم گاه حکم ( حکم اخراج پناهنده های افغانی )
من نه تنها جاهلم در راه حکم
ای خنک آن کو نکو کاری گرفت
زور را بگذاشت او , زاری گرفت!

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۶:۱۴ بֽظֽ | Reply

Davoud :

That is one of the best comments which I have ever read in this Virtual University,
thank you for your great comments.

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۵۴ بֽظֽ | Reply

م - د :

در جواب به کامنت قبلی سؤال کرده بودید: درباره حفظ نظام من نمی فهمم یعنی چه؟ سعی میکنم در اینجا به بهانه ی تصمیم نظام حاکم بر ایران , مبنی بر خروج افاغنه بدون گرفتن رضایت اکثریت مردم , توضیحاتی را ارایه دهم؛ باشد که مفید افتد.
همانگونه که مطلع هستید آقایان ,سالهاست هر صدای منتقدی را با اتهام مخالفت با نظام محدود میسازنند. من هم مثل شما واقعا نمیدانم حفظ نظام چیست؟ ولی بطور تجربی از طریق لمس الطاف آقایان و دستگاه جزای آنان یاد گرفته ام که هر کس با روند سیاستهای آنان , حتی در مورد شکل مبارزه با بی حجابی هم مخالفت کند , مخالف نظام محسوب میشود و ... بله این دسته بندی ناحق حفظ نظام را آنان ساخته و در کت ما کرده اند!! ولی ما که در نظام فعلی , دولتی نداریم که بجای حرف شنوی از ناظمهای نظام , از مردم حرف شنوی داشته باشد؟! آیا همین اخراج افا غنه , تصمیم مردم است؟ یا تصمیم نظام؟ آیا نظام فعلی میتواند مخالفت مرا به این اخراج غیر انسانی, مخالفت با نظام قلمداد کند؟ ...ولی اگر میلش بکشد اینکار را میکند , همانطور که بارها و بارها کرده !!و کسی هم به دفاع از نظام به دفاع از آن بر نخاسته است!
نوشته اید :" قبل از انقلاب هم ابتدا کسی نمی خواست نظام سقوط کند" این آنها چه کسانی هستند؟
نوشته اید:" آنها نظام را به رعایت حقوق و آزادی ها و قانون می خواندند و معتقد بودند این کار به حفظ نظام منجر می شود." ولی در نهایت به این نتیجه رسیدند که شاه باید برود و نظام شاهنشاهی تبدیل به نظام جمهوری شود که همه مردم بتوانند بدون توسل به خشونت هر وقت نظام حقوق و آزادیهای شناخته شده ی آنها را رعایت نکرد , آنرا تغییر دهند. اینطور نیست؟
نوشته اید:" رژیم گذشته را شاه با اقدامات خود برانداخت و نه مردم. الان هم همینطور است همه ما باید خواهان حفظ نظام باشیم." حرف شما کاملا در فضای امنیتی امروز درست! ولی طرفداران شاه و پسر شاه که این ادعا را قبول میکنند؟ در ضمن بالاخره کدام نظام؟ نظام اسما جمهوری یا نظام رسما حکومتی؟ آنچه که امروز نظم را با داشتن اسلحه و قدرت و ثروت حفظ کرده است رنگ و بوی جمهوری ندارد , بنظر شما تفاوتی در این دو نظام , به لحاظ مناسبات داخل آن , وجود ندارد؟ مخالفت با نظام , باز هم از نظر شما معنایی ندارد؟ من خود سانسوریها و راحت نبودن در این نظام را حس میکنم ولی بنظر شما یعنی اگر نظام بر گردد به شاهنشاهی باز شما با تغییر نظام مخالفت نخواهید کرد؟
نوشته اید:" ظلم و نابرابری و نقض حقوق و آزادی های مردم و نابخردی و....که نظام نیست." اگر نظام نیست, پس چیست؟ اگر نظام نیست پس چگونه است که هر کس به آن ظلم ها و نابرابریها اعتراض کند , سرنوشتش با کرام الکاتبین خواهد افتاد؟
نوشته اید:" پس هیچ کس بیش از مردمی که خواهان این ارزشها هستند از نظام دفاع نمی کنند ." یعنی به نظر شما آن فرد فرار کرده و آواره ی همچون افاعنه در ایران هم که خواهان ارزشهای استقلال و آزادی و نظام مردمی هستم , حافظ نظامم؟ پس چرا نظام آنان را قبول نمیکند؟ چرا کسانی که به او پناه آورده اند را هم اخراج میکند؟مگر حال که آمریکا جای طالبان و روسیه را در افغانستان گرفته, به عقیده ی نظام , مردم در افعانستان در امنیت زندگی میکنند؟ چرامن نوعی را از کار اخراج و از داشتن حق کار در کشور خود هم محروم ساخته ؟ .... چرا من نوعی , آنانی که ضد نظام مردمی هستند و با سیاستهای جنگ افروزانه کشور را به لبه ی تجاوز کشانده اند نمی توانیم دستگیر و به مجازات برسانم؟ چرا نمی توانم در دادگاههای این نظام حتی از اتهامات دروغ به خود دفاع کنم؟ مگر آن سر دبیران نشریه های دانشجویی داد نمیزنند: بابا ! به نفت و به پول آن قسم , ما این کارها را نکرده ایم و آنها در نظام اصرار میکنند شما خودتان کرده اید ولی خبر ندارید!! چرا نمی توانیم از ایراد کنندگان اتهام دروغ اعاده ی, حیثیت کنم؟
نوشته اید:" و هیچ کس هم بیش از کسانی که این امور را نادیده می گیرند به براندازی نظام کمک نمی کنند. نظام یعنی ملت و مردم." اگر این چنین است من هم با شما موافقم. من هم از امروز خود را جزوی از نظام میدانم .
بنابراین حال که فاصله ی زیادی بین مردم و مقامات افتاده , ما با هم برای حفظ نظام جمهوری خود , به سمت تغییر لباس از بی نظام میرویم . ما که با هم دعوای کلمات نداریم !


۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۹:۴۸ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

1-
يك شاعر افغاني هست به نام اقاي محمد كاظم كاظمي، شعر معروفي دارد به نام" پياده امده بودم پياده خواهم رفت" و كتاب شعري از ايشان به همين نام منتشر شده است !
سالها پيش (گمان مي كنم زمان جنگ يا يكي -دوسال بعد جنگ بود ) و در يك شب شعر، اين شاعر كه ان وقتها هنوز معروف نشده بود اين شعر سوزناك و ماندگار را قرائت كرد در حالي كه دانه هاي اشك از چشمانش روان شده بود و همه حاضران تحت تاثير قرار گرفتند!
شايد هيچ متني به اندازه اين شعر رنج و درد مهاجران افغان را به شنونده ايراني منتقل نكند !و البته كنايه هايي بس هنرمندانه و ظريف به ايراني ها!
اوج بار احساسي اين شعر در همان تيترش مشخص است
"پياده امده بودم ، پياده خواهم رفت"
2-
يك روز صبح زمستان، جوان رفتگري با لهجه افغاني از من نشاني در مانگاهي را پرسيد.چون مسيرم همان سمت بود،در طول راه از زمان و علت مهاجرتش و وضعيت زندگي اش در ايران پرسيدم ! از بيماري اش پرسيدم و از وضع تغذيه و مسكنش! هريك رقت بار تر از ديگري !
در همين اثناء نهيب بلندي را شنيدم كه به طرف كارگر افغاني با عتاب و تشر كه اينجا چكار مي كني؟ ان بيچاره هم اصلآ فراموش كرد كه سراغ درمانگاه شهرداري را(كه الان جلويش ايستاده ) از من گرفته است و بلا فاصله سوار وانت بار كار فرمايش شد تا با تعدادي ديگر كه احتمالآ هموطنانش(و به قول شما "هم ميهن" هايش) هم جزو انها بودند به محل كارش برود!
ان جوان فقط 17 سال داشت و ديگر هيچ وقت در مسيرم او را نديدم .چه مي دانم شايد الان در افغانستان و در پي لقمه اي نان است تا شايد از زير سنگ در اورد ويا دنبال سرپناهي كه شب را سحر كند
و اگر از دردمندي بيماري اش( كه تاولهاي پوستي بود) هم اطاقي هايش به ستوه بيايند خواهد گفت كه يك روز تا دم در درمانگاهي در پايتخت ايران (يا همان ام القراي جهان اسلام) امدم ، اما به لطف هم نوعي كه كار فرمايم بود دستم به دكتر نرسيد!
من اكنون از خودم مي پرسم:
چرا من همانجا به ذهنم نيامد كه اين بيماري ممكن است از عوارض بمب هاي اورانيوم تضعيف شدهء امريكايي باشد؟
چرا من فقط يك ناظر بي تفاوت اين جريان بودم و به هموطن محترم و پولدوستم ( كه بابت قراردادهاي خدماتي اين نوع كارگران در ماه سودهاي كلاني را از شهرداري دريافت مي كند) كوچكترين تذكري ندادم؟ و مات و مبهوت فقط اين صحنه را نگاه كردم و هيچ!
چرا وقتي همه چيز وقتش مي گذرد ،من يادم مي ايد كه بايد حرفي مي زده ام يا كاري مي كرده ام؟



۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۰:۱۹ بֽظֽ | Reply

مهدی :

ایرانی هستم وبرادر دو شهید از نگاه قدرت و حکومث اصولگرابه این جماعت مظلوم وغریب در سرزمین مدعیان اسلام وام القرای جهان اسلام متاسفم

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۰۲ قֽظֽ | Reply

ammar :

جناب مهندس عبدي!
از توجه شما به مسئله مهاحرين افغاني كمال تشكر و سپاس را دارم.اميدوارم كه روزي برسد كه هر دو جانب افغاني و ايراني بدون هيچ گونه مشكل وسو تفاهمي در كنار يكديگر زندگي كنند.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۵۵ قֽظֽ | Reply

محمد علي :

لطفاً، كل مقاله "نفت و راهبرد سياسي در ايران" را بصورت يك فايل (PDF) در سايت قرار دهيد.
همانند "سرنوشت محتوم" .
با تشكر فراوان.
..........................
عبدی:
چشم.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۳:۰۰ قֽظֽ | Reply

:

چند سال پیش , نه خیلی سال پیش , به دلیل کمبودهای فراوان و عدم توجه مسؤلان , با تحمل هزاران بدبختی , مجبور به مهاجرت به شهر شدیم.
یک باغچه ایی آنجا داشتیم که نتوانستیم بفروشیم و در ضمن دیگر نمی رسیدیم به آن برسیم. تصمیم گرفتیم بجای ول کردن عاطل و باطل ش , ضمن بر سر کار گماردن کسی , برای نگهداری از آن , کسی را پیدا کنیم.
همه هشدار دادند: نکند ایرانی توی آن بگذاری یا ! اگر اینکار را بکنی فورا با قانون تصرف عدونی برات بالا میکشه و .... ناچار یک خانواده ی افغانی پیدا کردیم و آنجا گذاشتیم. چنان دلسوزانه به آنجا رسید که به لحاظ اخلاقی مجبور شدیم همه ی امکانات آنجا را در اختیارش بگذاریم. همه گفتند : این افغانیها .....
چند سال بعد, باز به دلیل کمبودها و عدم توجه مسؤلان , و اینبار قوز بالا قوز عدم امنیت مجبور شدیم یک قدم دیگر برداشته به خارج از کشور مهاجرت کنیم . جالب است ! هر دست که داده بودیم , از آن دست گرفتیم و همه ی آن شرایطی که آن افغانی داشت , ما پیدا کردیم!!
بیخود نبوده که گفته اند :"دنیا دار مکافات است"!! حالا باید منتظر بود و دید کی ایرانیهای مهاجرت کرده به کشورهای همسایه و غیر همسایه را اخراج خواهند کرد؟
اگر از آن روز و فکر آوار مشکلاتش وحشت داریم , آن چیز که بر خود نمی پسندیم , بر دیگران مپسندید , مخصوصا آنکه افغانها دیگران نیستند و از جنس جنس خود ما هستند!

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۳:۰۶ قֽظֽ | Reply

پدرام :

جناب عبدي با همه ي اين تفاسير تا كي ما بايد اين مغول زده ها را در كشورمان تحمل كنيم.به اندازه ي كافي نژاد اين كشور قاطی شده ديگر بگذاريداز خون مغولي در امام بمانيم. نگوييد نژاد پرستي است خودتان به امار بالاي موفقيت تحصيلي در يزد اصفهان تبريز كرمانشاه كردستان و ... نگاه كنيد و آن را با دیگران مقايسه كنيد در ضمن چرا جوانان كرد و كرمانشاهي بيكار بمانند و اين ها كار داشته باشند. من با كردهاي زيادي دوست بودم كه از كارهاي دشوار ابايي نداشتند و در تهران به سختي كار مي كردند .اين ها شغل كارگران ايراني را مي گيرند.بهتر است بجاي اينكه فكر اين ها هستيد فكر جوانان بيكار آذربايجان و كردستان و كرمانشاه باشيد كه از غيرت و حميت براي نان پاك هر كار سختي رو بجان مي خرند
................................................
عبدی:
این که باید برای بیکارهای ایرانی دل سوزاند درست است اما اگر همین برخورد را با ایرانیان در ژاپن و غرب کنند و شما یا من هم یکی از آن ایرانیانی باشیم که با حداقل دستمزد بیشترین کار را برایشان بکنیم و سپس آشغال خطاب شویم چه احساسی خواهیم داشت؟ اگر این وضع را برای خود می پسندیم برای افغانها هم روا داریم.!!

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۳:۵۸ قֽظֽ | Reply

omid :

salam
aval begooyam shadidan ....... va chand roozi hast ke az karam ekhraj shodeam
ba in vojud khoshhalam ke masael va masaebe melale digar tavajohe shoma raham jalb mikonad aghaye abdi.man ghael be inam adamha avaz mishavand va be in avazshodan ham ehteram mizaram.ba in vojud be onvane yek kurd ya be ghole dustane iraniam yek kord dar ajabam ke agar yeki mesle shoma ke yekparchegie in keshvar(iran)barayetan ahamiat darad chera be ma kurdha nemipardazid?
labod fek mikonid yeki mese man dar harhal tajzietalabam. va behtar ast bishtar be afghanestan bepardazid ke darhar hal az iran joda shode.
az negahe yek ensan be ma ham tavajoh kon labod ensanim mifahmim ke manafeeman dar in ast ke az iran joda nashavim.,na?
................................
عبدی:
تصور می کنم مقالات مربوط به نفت دقیقا در جهت استیفای حقوق همه افرادی است که به نحوی نادیده گرفته شده اند.من شخصا در ارائه این دیدگاه توجهی خاص به گروههای مختلف کشور داشته ام.طبیعی است اگر به فکر مردم خود نباشیم هیچگاه نمی توانیم از دیگران هم دفاع کنیم.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۵۶ قֽظֽ | Reply

مرتضی :

سخن حقی است. انسانیت مقدم تر از هر چیزی است. اما هم دولت و هم منتقدان دولت گاه منافع میهنی ارجع تر میدانند. با همین استدلال، بعنوان مثال، همدردی با ملت مظلوم و آواره فلسطین یک ارزش انسانی خواهد بود. اما گوشه و کنار می خوانیم که برخی اینرا مخالف منافع ملی میدانند و میگویند چرا ما باید تاوانش را بدهیم؟ لطفا از انسانیت برای آنها هم بگویید و برای بسیاری دیگر زیرا انسانیت مرز جغرافیائی و نژادی ندارد.
با تشکر
.............................................
عبدی:
کاملا درست است.اما وقتی دولتی برای آن مردم تا این حد هزینه می دهد چرا در اینجا چنین می کند.بحث این نیست که امکانات خود را به دیگران بدهیم یا ندهیم .بحث متعادل بودن رفتار است.مثلا در مورد افغانها هم من معتقد به حق تقدم اشتغال برای ایرانی هستم گرچه به لحاظ انسانی فرقی میان ایرانی و دیگری نیست اما تعهد ایجاد شغل مساله دیگر است.بنابر این مساله صرفا تعادل در سیاستهاست.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۱۵ قֽظֽ | Reply

مهرنوش :

فکر نمی کنید اخراج پناهنده های افغانی به منظور کمک به وجهه ی آمریکا و به دلیل قطع کمک های سازمان کمسیاریای عالی پناهندگان به دولت ایران و پاکستان صورت می گیرد؟
فکر نمیکنید سازمان کمیساریای عالی پناهندگان تحت تاثیر خواست دولتمردان آمریکا این تصمیم را اتخاذ کرده است؟ تا به جهان نشان دهد وضعیت بحرانی و خطر در افعانستان منتفی , آن کشور به کمک آمریکا وضعیت مطلوب را پیدا کرده است؟
آیا می دانید به ازای هر پناهجوی افغانی در این سالها , سازمان کمیساریای عالی ماهیانه چند دلار به دولت ایران پرداخت میکرده است؟ و آیا میدانید این درآمدها, در کجاها هزینه شده است؟
آیا می دانید دلیل برکناری دو وزیر کابینه ی دولت کرزای در افغانستان در ماجرای اخراج پناهندگان ایرانی چه بوده است؟

حال که همه ی نشانه ها و شواهد ظاهری نیز حکایت از قبول آشتی آقایان و مذاکره با آمریکا و کمک به او در اقداماتی که در افغانستان و عراق مرتکب شده می باشد , بنظر شما چگونه میتوان آقایان را قبل از مذاکره با آمریکا , با مردم و گروههای ایرانی مخالف نسبت به نابرابریها و بی قانونی ها , آشتی داد؟

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۲۱ قֽظֽ | Reply

کریم :

جناب عبدی ...ایا اطلاعات شما از عملکرد دولت در باره اقامت کنندگان غیر قانونی !؟در همین
سطح نوشته های شماست !؟ یعنی در سطح پابلیک و نه بیشتر !؟ جای تاسف دارد که
اصلا راجع بقانونی و غیر قانونی بودن مهاجران کلمه ایی ننوشته اید ...ایا در اروپا
هرکسی بهر عللی میتواند وارد بشود !؟ چگونه است که صد ها هزار برادران افغانی
که قانونا دارند در ایران زندگی میکنند دچار این بگیر و ببندها نیستند !؟ البته
بعصی دلایل امنیتی !!هم هست که نه شما نه بنده بان واقفیم بخصوص اگر پشتون ها
که دشمنی خاصی با تاجیک ها و فارس زبانان و شیعیان دارند درون این بی مدرکها
وارد ایران شوند و در استانهای جنوب شرقی ساکن شوند و.....ایکاش در این حیص و بیص لا اقل
به متاهلین زن و بچه دار و سالها ماندگار در ایران ارفاقی بشر پسندانه
قایل میشدند . با تشکر دوستدار شما
...............................................
عبدی:
عرض می کنم که با مشکلات ناشی از حضور افاغنه در ایران تا حدی آشنا هستم و یک تحقیق و دو مقاله هم در این زمینه داشته ام.اما مساله امروز متفاوت است.حتی با اصل اخراج آنها هم در چارچوب زمانبندی شده مخالف نیستم به شرط آن که حقوق آنها به عنوان یک انسان رعایت شود.غیر قانونی بودن حضور هم بعد از سه دهه اعلام نمی شود بلکه در بدو ورود می توانستند اقدام کنند.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۹:۱۴ قֽظֽ | Reply

مهدی :

فکر می کنم این هم از جمله کارهای نمایشی دولت برای تولید محبوبیت برای خود در جامعه است. متاسفانه نگاه مثبتی در خصوص افاغنه در کشورمان وجود ندارد و دولت هم از این قضیه کمال استفاده را کرده است غافل از اینکه این مسئله در طولانی مدت موجب ایجاد ذهنیت منفی در میان افاغنه خواهد شد. فراموش نکنیم که افغانستان همسایه مهمی برای ایران است و تحولات آن بر روی امنیت ما تاثیر گذار است. به عقیده بنده غفلت از این کشور موجب کاهش نفوذ ایران در آن شده و عواقب بدی را به همراه خواهد داشت.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ قֽظֽ | Reply

:

"سالانه به ميلياردها دلار بالغ مي‌ شود" را يك مقدار زياد ننوشته ايد؟
.....................................
عبدی:
هزینه ای غیر مستقیم آن بطور جدی زیاد است.اما عدد و رقم را باید اهل فن محاسبه کنند.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۲۳ قֽظֽ | Reply

محمد ف :

جناب آقای عبدی
نظر مفصلی راجع به شوروی نوشتم ولی ارسال
نکردم. در یکی از بندهای ان توضیح دادم که یکی از مواردی که ما مشکلاتمان را ارجاع میدهیم دیگران هستند .
دیگران یکی از مواردی هستند که در کنار خدا و شانس مقدرات ما را رقم میزنند. لذا یکی از دیگران
که باعث مشکلات برای ما شده اند افغانیها هستند .من حرفهای زیادی دارم و به هزار دلیل میتوانم اثبات کنم که نتنها وجود افغانیها معضل
نیست بلکه برای مملکت لازم است برای مملکتی که قانون کارش برای کارنکردن نوشته شده اداره کارش به اداره کارگر تبدیل شده و همه این مسائل دست به دست یکدیگر داده تا تولید در مملکت رشد نکند فقط کافی است که یک قدم دیگر هم برای تولید نکردن برداریم وانهم بیرون کردن افغانیها میباشد
اما یک سوال مطرح است که چگونه پول مملکت را به کشورهای اروپائی و اسیائی دادن و ماشین و محصولات اماده وارد مملکت کردن باعث رقابت و پیشرفت مملکت میشود ولی کارگر افغانی باعث رقابت نمیشود که کارگر ایرانی هم بیشتر کارکند و مملکت پیشرفت کند
کلام اخر اینکه همه چیز برای کار نکردن در این مملکت اماده است

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply

کیوان :

جناب عبدی

در بحث اخراج افغانها، ضرب المثل افغانی "عقل تاجیک پسان می آید" را یادآوری و عرض کرده بودم تصمیمات فعلی ظاهرا بدون بررسی و تامل اتخاذ و اجرا می شود و فقط با مشاهده آثار سوء آن، به فکر تدبیر پیامدها می روند!. دست بر قضا از موضوع بیمه ایران هم بعنوان یک مثال یادشده بود.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۲۶ قֽظֽ | Reply

حسین ایمانی :

جناب مهندس عبدی
با توجه به این موضوع که افغانی های مهاجر در بخش غیر رسمی اقتصاد ایران به کار مشغولند و عموما نیز کارهای پست (Dirty Jobs) را انجام می دهند، بنابراین به نظر نمی رسد اخراج آنها کمکی به اقتصاد و اشتغال در ایران بکند بلکه بر عکس اقتصاد ایران را از نیروی کار ارزان و زحمت کش افعانی محروم خواهد ساخت. مساله اشتغال نیاز به راه حلهای ساختاری مانند تمرکز زدایی از دولت و اجاز سرمایه گذاری های داخلی و خارجی و مقررات زدایی به همراه توجه به آموزش و کیفیت نیروی انسانی دارد.
.......................................................
عبدی:
در برخی سطوح پائئی شغلی به کمک مساله اشتغال می آید.ولی مشکل اشتغال در ایران همانطور است که گفته اید.

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۲:۱۱ بֽظֽ | Reply

:

چطور است که این کشورهای غربی توانستند از اینهمه مهاجر بعنوان نیروی کار ارزان استفاده کنند و اقتصاد خودشان را رونق دهند ولی ما نمی توانیم؟ چون ما فقط بلدیم گناه را به گردن دیگران بیاندازیم و بلد نبودن رقص را به کجی زمین نسبت دهیم.
چطور است دولت ترکیه که فقط پناهنده ی اروپایی قبول میکند و به ایرانیها و افغانها و دیگر کشورهای فقیر آسیایی پناهندگی نمیدهد , در خدود یک میلیون ایرانی غیر قانونی را جمع نمی کند و اخراج نمی کند؟ چون مردم آنجا اجازه نمی دهند و دولت آنجا از کار سیاه آن استفاده میبرد. همین ترکیه ای که خودش اینهمه نیروی بیکار دارد!
چطور است کرگ حق است ولی برای همسایه؟
چطور است از جهانی شدن دفاع میکنیم ولی در مورد جابجایی انسانها اینقدر ناراحتیم؟
چطور است ...

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۴:۲۹ بֽظֽ | Reply

:

بعنوان یک مهاجر ایرانی که در خارج همه ی ملیتها را از نزدیک دیده ام , امروز نگاهم نسبت به افغانها با موقعی که در ایران بودم از زمین تا آسمان فرق میکند! چون اتفاقا امروز افغانها بسیار عمیقتر و انسانی تر نسبت ه ما به مسایل نگاه میکنند و می پردازنند. برای نمونه و مقایسه نگاه کنید به یکی از شاخص شناخت هر ملت , ترانه سراییهای امروز افغانی و ایرانی و محتوای آنها تا ببینید که امروز جای ایرانیها و افغانیها عوض شده است!!

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۴:۴۰ بֽظֽ | Reply

یونس :

با تحلیلتان مخالف ام . شما که اطلاعات کافی در زمینه اقتصاد دارید و با بحران های اقتصادی ( و به تبع اون مولتی بحران ! ) مملکت آشنا هستید نباید این گونه سخن بگویید .

ضمن اینکه در چند سال گذشته تا به امروز چندین بار جدول های زمان بندی شده ای اعلام شده و طرح های بازگشت داوطلبانه ( که شکست خورده ) اجرا شده .

یک ضرب المثل فیلیپینی ! می گه : آدم گدا دلسوز هم هست....

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۴:۵۷ بֽظֽ | Reply

سید ابوالحسن مختاباد :

اقای عبدی ممنون از این نوشته. متاسفانه قوانین مهاجرت درایران به قدری کهنه وعقب افتاده و عصر حجری است که چهر ه ای هماننداستاد نجیب مایل هروی که 35 سال است درایران به سر می برد و ده ها کتاب و مقاله نوشته وبرخی از کتابهای وی جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی را گرفته است نیز باید هرساله با عجز و التماس ویزای اقامت خود را تمدید کند.
حال تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۳۲ بֽظֽ | Reply

دوراندیش :

جناب آقای عبدی لا اقل ازشما وسایر کسانیکه اهل قلم هستند انتظار نمیرود که ازکلمه

(افاغنه) که کاربرد تصغیری و تحقیری دارد استفاده کنید درست استکه آنها بنابر شرایط تحمیل شده فقیر اند اما فراموش نکنینید که ملت بزرگ وبا شهامت اند ..... زمستان میگذرد لکن سیاهی بر ذغال باقی...
................................
عبدی:
چرا تصغیر است؟مگر ارامنه تصغیر است؟

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۱۹ بֽظֽ | Reply

هادي قرباني :

آقاي عبدي ،‌با تشكر از مقاله خوبتان!
مطلبي ميخواستم درباره دفاع از حقوق (( غير )) بنويسم ، كه با خواندن مقاله ديدم شما به زيبايي بدان اشاره كرده ايد.
در مورد آن دوستي هم كه به فلسطين اشاره كرده بود و آن را با مسئله مهاجران افغاني مقايسه كرده بود، بايد گفت هم سياست و هم اخلاق چارچوب مختص بخود را دارند. نه قرار است سياست بر مبناي اخلاق به پيش برده شود و نه اينكه كاملا به اصول اخلاقي بي اعتنا باشد. حدو مرزهاي اين دو حوزه و چگونگي در هم آميختن آنها در عرصه هاي مختلف را ، سياستگذاران حرفه ايي منتخب مردم تعريف خواهند كرد. مطمئن باشيد در صورت ناديده گرفتن اين دو اصل ، حتي در بلند مدت هم كه شده ، هزينه هاي اين تخطي پرداخت خواهد داشت. براي نمونه اول ميتوان به سياست كجدار و مريز ما در قبال مسئله فلسطين ( البته با يك قضاوت خوش بينانه ميگويم مسئله اخلاقي است) اشاره كرد. در مورد دوم هم ميتوان از برخورد غير انساني ما با مهاجران افغاني مثال آورد. البته مثال هايي ديگري نيز ميتوان از سياست هاي ضد اخلاقي ايالات متحده در دوران جنگ سرد در كشورهاي جهان سوم( بخصوص كشورهاي اسلامي ) آورد كه دشمني افكار عمومي منطقه با آمريكا نيز ، از اين سياست ها بي تاثير نبوده است. هرچند شايسته است يك تفكيك جدي نيز ، بين حوزه هاي مختلف قائل شويم . هرچقدر وزن حسابگري صرف و عقل سرد در حوزه مسائل خارجي سنگين باشد،‌ در آن طرف قضيه ، يعني عرصه داخلي ، ( كه شامل مهاجران هم ميشود) مسائل و اصول اخلاقي همچين وزني را دارا ميباشند. مثال بارز همچين تفكيكي ، اسرائيل ميباشد كه تفاوتي اساسي بين سيماي برون و سيماي درون آن وجود دارد. ولي از آنجا كه ما از دشمنان كه سهل است از دوستان خود نيز ياد نمي گيريم ، بنظر ميرسد كه قواعد فوق را بصورت برعكس اعمال ميكنيم ، در درون با رفتار خود ، ماكياول را نيز تحت تاثير قرار ميدهيم و در برون قصد تعريف منافع ملي بر مبناي اصول اخلاقي را داريم.
با تشكر و آرزوي سلامتي

۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۴۶ بֽظֽ | Reply

فرشاد :

باسلام.جناب عبدي عزيز مقاله شما در مورد برادران افغاني ما درست است ولي جاي يك نكته باقي مي ماند اينكه كشور ما ملاكهاي مختلفي براي داخليها و حتي براي حمايت از مسلمانان دارد.صحبت از فلسطين و لبنان شد بايد عرض كنم طبق مصلحت نظام حاكم در ايران خرج ملياردها دلار به شكلهاي مختلف در لبنان فلسطين يا عراق باصرفه تر است تا خرج آن در افغانستان,بدان معني كه سود ناشي از خرج ملياردها دلار از خزانه كشور براي اين كشورهاي عربي سود زيادي به اشكال مختلف بجز مادي براي نظام حاكم بر ايران و نه مردم عادي ايران دارد.و اين كاملا دورو بودن را حتي براي كمك به مسلمانان كه از اهداف اوليه شان است نشان ميدهد.از افرادي كه حتي مردمان و هم ميهنان خودرا به خودي ,خودي تر و غير خودي تقسيم بندي نموده اند جه انتظاري بيش از اين ميتوان داشت.اكر افغانها و كشور افغانستان ميتوانست به اندازه عراق يا لبنان براي ايران مصلحت آفريني كند جه بسا كه به جاي جم كردن افغانها از خيابانها و فرستادن آنها به مرز به شكل كنوني آنها را به مراكز تعليمي تحت نظارت خودو حوزه ها و غيره ميفرستادند تا در وقت مناسب از انها استفاده شود و البته تمام مخارج اينها نيز از بيت المال همان مردم غيرخوديست كه براي تهيه كمترين احتياجات خود بايد به اجبار بيش ازيك شغل داشته باشند..جناب عبدي وقتي كسي از همين افراد نميتواند وجود قشر كم حجاب يا افرادي با سلايق متفاوت از خود را تحمل كند و آنهارا به خروج از كشورو يا تبعيد دعوت ميكند ديكر جه انتظاري ميتوان داشت كه با افرادي مانند افغانها كه كسي به داد آنها نميرسد رفتاري غيراز اين داشته باشند?به هرحال اميد است روزنامه هم ميهن بتواند تا حدودي از جو خفقان حاكم بر مطبوعات بكاهد و حداقل روزنه اي براي جمع كثيري از قراء باشد ,البته فراموش نميشود كه برخي افراد مغرض متربصانه منتظر كمترين خطا ويا نكته اي هستند كه به بهانه ايجاد بي ثباتي در جامعه اين روزنامه را در نطفه از بين ببرند.به اميد روزيكه تاريكيها روشن شوند.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۲۲ قֽظֽ | Reply

همیشه مهاجر :

حناب آقای عبدی سلام ----
مقاله تان را در اولین شماره روزنامه هم میهن خواندم ، دور از اخلاق دیدم که از شما تشکر نکنم ، نمی دانم شاید چون من هم یک افغان هستم یک جوان 25 ساله افغان ، کسی که مانند بسیاری از خیلی های دیگر در ایران متولد شده و حتی هنوز کشورش را ندیده است . نمی دانم شاید اگر من هم یک جوان 25 ساله ایرانی بودم به واسطه تبلیغات صدا و سیما و خیلی روزنامه های دیگر مقاله تان به مذاقم خوشایند نمی آمد .
شاید من هم فکر می کردم این افغان ها هستند که مسبب بیکاری ام هستند ، شاید فکر می کردم مقصر آن کودک کم سن و سال افغان هست که ناخواسته در ایران زندگی می کند ، شاید فکر می کردم مقصر آن رفتگر افغانی شهرداری هست . نمی دانم شاید شاید .------
جناب آقای عبدی مقاله تان را خواندم و در حین خواندن آن گریستم. با خودم فکر می کردم آیا اگر همه این اتفاقات برعکس افتاده بود و ایرانی ها خدای ناکرده به کشور ما پناهنده شده بودند و این مقاله در اولین شماره یکی از روزنامه های رفع توقیف شده چاپ کابل نوشته شده بود آیا باز هم این مقاله به مذاق من خوشایند می آمد ؟
نمی دانم شاید شاید -------
جناب آقای عبدی شاید باور نکنید اما شاید همانطور که پدر و مادرم پیاده آمده بودند اگر من به زودی پیاده به کشورم بازگردم و یا اگر به زودی با حقارت از ایران اخراج شوم ، تنها خاطرات خوش ، آموخته های من از انسانهایی مانند شما است این را به واسطه مقاله تان نمی گویم این را به واسطه 25 سالی که در ایران مهاجر بوده ام می گویم ، من هم مانند بسیاری از ایرانی ها دوران آقای خاتمی را به خاطر دارم ، من هم با انتخاب شدن آقای خاتمی به عنوان رییس جمهور بی نهایت شاد شدم ، هیچ گاه انسانهایی مانند آقای مهاجرانی ، عبدالله نوری ، کدیور را فراموش نمی کنم ، من هم کنار دانشجویان ایرانی برای آزادی عبدی فریاد می زدم ، من هم برای لغو حکم استاد آقاجری فریاد زدم .----
من شاید تعداد سیاستمداران و روشنفکرانی که از کشورم می شناسم به اندازه انگشتان دست باشد اما همه احزاب ایرانی ، همه فعالان سیاسی ، همه روشنفکران ایرانی و همه جریان های فکری ایران را می شناسم ، به همین دلیل است که می گویم اینها بهترین و تنها خاطرات من هستند .
جناب آقای عبدی بسیاری از افغان های مهاجر در ایران شاید سواد خواندن و نوشتن نداشته باشند و یا اگر هم تعدادی باشند شاید چنان درگیر مشکلات کمر شکن زندگی شده باشند که وقت خواندن نداشته باشند اما من وظیفه دیدم که از شما بی نهایت تشکر کنم هر چند می دانم نیازی ندارید اما چون می دانم که اگر آنها هم بدانند که در ایران هستند انسانهایی که مهاجر را درک می کنند و به چشم حقارت به آنها نگاه نمی کنند از اینکه از شما و همفکرانتان تشکر نکرده ام ناراحت می شوند . باز هم تشکر ------ همیشه مهاجر


...............................................
عبدی:
ممنون.این نکته را بگویم که نگاه تحقیر آمیز داشتن با انسانها صرفا از افرادی سر می زند که به نوعی خود نیز حقیر هستند.نگاه حقارت بار را همیشه نثار کسانی کنیم که از موضع قدرت سعی در تحقیر افراد ضعیف و بی پناه می کنند.معادله کرنش در برابر بالاتر و ظلم و اجحاف به زیردست را باید از میان برد.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۴۹ قֽظֽ | Reply

هامون :

سلام آقای عبدی

در قضیه دستگیری یک شهروند ایرانی -آمریکایی به نام هاله اسفندیاری در ایران سخنگوی دولت گفته است که ایران تابعیت دوگانه را به رسمیت نمیشناسد. در این خصوص آیا شما اطلاعاتی دارید. مگر به رسمیت شناختن تابعیت دوگانه ابزار و لوازم حقوقی و قانونی خاصی می خواهد که ما نداریم یا اینکه مباحث سیاسی و امنیتی است؟
و اصولا آیا در دنیای امروز به رسمیت نشناختن چنین پدیده ای طبیعی است یا جز موارد نادر است؟؟
قبل از انقلاب آیا تابعیت دوگانه داشتیم؟
افغانی تبارهای ساکن ایران که مجوز حضور دارند آیا دارای تابعیت دوگانه هستند یا اینکه صرفا مجوزی برای حضور در ایران اخذ کرده اند؟
و وضعیت افرادی که متولد عراق بوده اند و شناسنامه آنان محل تولد مثلا نجف درج شده است (مانند بعضی سیاستمداران) چه نوع تابعیتی دارند؟

..........................................
عبدی:
به لحاظ حقوقی تابعیت دوگانه در این مورد پذیرفتنی نیست و حرف وی درست است.اما رعایت حقوق شهروندی را باید پاسخ دهد که مهمتر از مساله تابعیت دوگانه است.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۱۳ قֽظֽ | Reply

عباس :

در مورد سوال آقاي هامون در مورد تابعيت دو گانه ميخواستم با اجازتون مطلبي عرض كنم. تابعيت يك امر قهري است نه قراردادي يا اختياري (مگر در بعضي موارد خاص و نادر). به طور طبيعي كسي از روي ميل و اختيار نميتواند تحت تابعيت كشوري درآيد. هر كس به موجب قوانين، شرايط تابعيت يك كشور را دارا باشد خودبخود تبعه آن كشور محسوب ميشود حال اگر شخصي شرايط دارا شدن تابعيت دو كشور را دارا باشد (فرضاً هم قانون ايران و هم قانون آمريكا فردي را تبعه خود بشمارند) اين شخص داراي دو تابعيت يا اصطلاحاً تابعيت مضاعف است و از حقوق و تكاليف شهروندان هر دو كشور برخوردار است. هيچ كس هم نميتواند بگويد من اين تابعيت را محترم نميشمارم يا قبول ندارم. همانطور كه كسي نميتواند در تابعيت افراد يك تابعيتي ترديد كند در مورد افراد دو تابعيتي هم اينگونه است. فرضاً اگر از نظر قانون تابعيت آمريكا، خانم اسفندياري شهروند آمريكا شمرده شود اينكه ما آن را بپذيريم يا خير تاثيري در اصل ماجرا ندارد و دولت آمريكا ميتواند تمام اقداماتي كه براي حمايت از شهروندان خود بكار ميگيرد در اين مورد نيز اعمال كند. ولي در مقابل دولت ايران نيز ميتواند هر اقدامي كه در رابطه با شهروندان خود بكار ميبرد بدون توجه به تابعيت دوم ايشان اعمال كند. ولي زير سوال بردن اصل تابعيت دوگانه كمي مضحك و عجيب به نظر ميرسد.
...............................................
عبدی:
دولت آمریکا می تواند همه حقوق یک تبعه را برای چنین کسی قائل باشد اما در برابر دولت ایران پذیرفتنی نیست.حتی در برابر دولتهای دیگر هم پذیرفتنی نیست.مگر آن که تابعیت مسلط وی آمریکائی باشد.این بحث را درز بگیریم چون حقوقی صرف است و موضوع ما نیست.آنچه که ما نسبت به آن مساله داریم رعایت حقوق شهروندی است بویژه برای ایرانیان.اگر این خانم آمریکائی و تحت حمایت سیاسی آنها بود هیچ خطری تهدیدش نمی کرد.درد این است .

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۲۰ بֽظֽ | Reply

mina moradi :

ممنون از شما اقای عبدی که صدای ما ایرانیان شدید در اعتراض به این نا جوانمردی ..واقعا خجالت میکشم در روی این افغانیان نگاه کنم ... فقط به انها میگویم این دولت چه گلی به سر ما زده که ایرانی هستیم واینجوری کمی تسلی پیدا میکنم ...یعنی این کار را هم کرد ند که در لیست اعمال بدی که ممکناست سر بزند چیزی از قلم نیافتاده باشد...خدا به شما جزای خیر دهد که از مظلومیت دفاع کردید....

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۶:۰۸ بֽظֽ | Reply

بی نام :

سلام.
1- افاغنه و ارامنه, هر دو جمع مکسرند. اما کاربرد عملی "افاغنه" در تاریخ معاصر ایران, کاربردی مترادف با حقارت بوده است, برعکس ارامنه. (خوب, این هم یکی از تاثیرات روان شناسی سیاسی معاصر مردم و سیاست چندگانه‌ی نظام مقدس بر صرف و نحو فارسی)
2- مردم افغان از طرف مردم ایران دعوت نشدند, بلکه این نظام بود که با تحریک و تشویق جهاد و باز گشودن آغوش مرز های خود, به نام مبارزه با کفر شوروی و به خرج پول این ملت و به هزینه ی جان بلوچان و زابلیان کشته شده در حملات روس و دولت افغانستان به مرز های شرقی کشور (مثلا در اردیبهشت 1361 به مثلث رباط, حرمک, کوله سنگی), تیغ انترناسیونالیسم اسلامی خود را تیز تر می خواست, که البته بر عکس هم از آب درآمد و هیچ چیز نصیب منافع پان اسلامیسم نکرد.
3- اگر فقط 3 روز این زحمتکشان بی زبان, آشغال تهرانی ها را جمع نکنند, خواهیم دید که خود این بنده‌ی فقیر و دوستانی از قبیل پدرام و یونس و کریم ؛ غرق در کثافت و پلیدی, مجبور خواهیم شد که نجاساتمان را تا 50 کیلومتر آنطرف تر ببریم. چون کارگر ایرانی حاضر نخواهد شد با کارفرمای "مفت خر" ایرانی کار کند. تمام کار های کثیف ایران, متعلق به این مغضوبین زمین و خدایند(پدرام هیچ تابحال پایش را در یک سنگ بری گذاشته است؟ کوره ی آجر پزی دیده است؟, کوره ی شیشه گری دیده است,...)
4- ملت ایران از اینان استقبال نکردند, از مفت بودن نیروی کار این برادران, مثل هر کاسب حبیب الله‌ی, سوء (یا حسن) استفاده را کردند. داستان فلسطین را بیاد می آورد که در افسانه ها می گویند زمین ها را از فلسطینیان به زور گرفتند و نمی گویند که (البته بجز مواردی چون جنایات ایرگون و هاگانا و ...) این خود زارع و دلال فلسطینی بود که برق پول های درشت چشمانش را خیره می کرد و در فروختن زمین سبقت می گرفت. اگر با افغانی و کارش خوش نبودیم, چرا از 30 سال قبل, ملت تحریمشان نکرد.
پس منت نگذاریم که پناهشان دادیم و چه و چه و چه.
5- در جامعه ای که هیچ قاعده و قانونی نیست که حرف آخر را بزند, هیچ دعوایی (از دیدگاه نظری) نمی تواند در محاکمش مختومه اعلام شود, و هژمونی پلیسی , قوی ترین و برحق ترین هژمونی است, طبیعی است که بی پناه ترینان, بیشترین تحقیر و ستم را خواهند دید.
در این جا عجیب نیست که جان کارگر افغانی هزینه ی خوش رقصی بیشتر (تاکید می کنم: بیشتر) یک مامور پایین رتبه ی قانون شود. او مالک الرقاب جان و مال وعرض مردم است. هیچ کس جلودارش نیست, هر کس باشی , ترتیبت را خواهد داد. به دستش خواهی افتاد و دمار از روزگارت در می آورد.
این همه مامور نما را که می‌بینیم کشف می‌شوند, مال کدام فرهنگند؟ فرهنگ هزمونی پلیسی و قوای مسلح پیدا و پنهان.
پس می توانیم انتظار داشته باشیم که با این کوته دستان"از دو سر رانده" بدترین برخوردها انجام گیرد.
6-لذا در این خاک فوق قانون, بحث از حضور قانونی یا غیر قانونی دیگر معنا ندارد. نگهداری افغانی ها فعلا مورد مصرفی برای نظام ندارد, پس باید از کارت آنان در بازی های دیگر استفاده کرد و مدعی شد که بیکاری را از بین می برد.
7- این خاکی است که قدرت(همراه با رضایت ملت ایران از نیروی کار بسیار ارزان) برسر ملت ایران ریخته است. چاره ی آن هم بسیار سخت است, باید از همه ی افغانیان محترم و ایرانیان دلسوز برای حل آن نظر و کمک خواست.
8- آقایان فقط با کارت های عمق استراتژیک خود دارد بازی میکند, آن چنان بازی ای که حتی آن کارشناسان درجه پایین تر ممکن است این کنش ها را حفظ حقوق ملی و منافع ملی و اقتصادی بپندارند. خودمان را زیاد به دور قانون و منافع و اجازه اقامت و ... نپیچیم. این ها توجیهاتی است برای رفع فشار چیزی بنام وجدان, در نبود یک واکنش عمومی اعتراضی محترمانه و قانونی بر علیه رفتاری که شترش ممکن است همین روز ها دم در خانه ی خودمان هم زانو بزند, متوجه که هستید!
9- سال هاست که مقررات سخت غربی ها را تخطئه می کردیم, حال نوبت خودمان رسید که زنده کننده ی خاطره ی .... شویم. دردمندانه متاسفم.
10- در آخر به تبار افغانی ها نگاه داشته باشیم: اولا این مرز ها , همه سیاست ساخته اند, چه سیاست انگلیس و روس , چه پهلوی و چه دولت کریمه ای. دوما: مولوی بلخی, ناصرخسرو , مرو غزنه, هرات, سمنگان,بیهقی, بیرونی, خیام سمرقند, بخارا, سغد ترمذ زرافشان , بدخشان و ... و... همگی حول محوری فرهنگی- سیاسی بوده اند که امروزه آن را افغانستان می نامیم. ما ایرانیان فعلی, از هر نظر به این خطه مدیونیم. هر چند این طرفی ها هم به فرهنگ و اندیشه و مردم آن سو(افغانستان) , خدمت کرده اند و این دین دو سویه است.
اما در مورد پاکی نژادی بد نیست پدرام های پاک خون بدانند که , بهتر است خود را زیاد اذیت نکنند.او اگر پاک خون است,پس قطعا ایرانی نیست.چرا که مادران تمامی ایرانیان اصیل فعلی؛ به اندازه ی وفور(نه کافی) خون مغول را در رحم های خود جا داده اند و ما قطعا ایرانی نیستیم , اگر خون مغول نداشته باشیم.ایرانی نیستیم. اگر خون عرب در رگ هامان نباشد, ایرانی نیستیم. اگر خون یونانی و اسکندریان در رگمان نباشد, ایرانی نیستیم. اگر ژن ترک در سلول هامان نباشد, ایرانی نیستیم؛ اگرخون قوم "سکایی"در قلب مان نباشد. برادر جان, مگر کتاب تاریخ ندیده ای! مغول وقتی که آمد, سگ و گربه را هم کشت, اما زنان و دختران را زنده گذاشت تا امروز من و تو به پاک-خونی خود افتخار کنیم (هر فاتح دیگری هم, زن ها را حتما زنده می گذاشت تا خدمت کنند و بستر فاتحان خسته را گرم.). اگر مغول این لطف را نکرده بود نه خود مانده بود و نه من و تو اینجا می بودیم. اولین کار هر فاتحی,هتک حرمت از زنان مفتوحه است وبرآوردن نسلی هایبرید در خاک مفتوحه, در هر کجا, چه جنگ مقدس باشد و چه نامقدس! این کار می شود تا ملت مفتوحه همیشه سرافکنده و تسلیم و خوار بماند.(نمونه ی امروزی: نسل کشی (به کسر کاف)صرب علیه بوسنی و بوسنی علیه صرب). تازه این ها به کنار, کجایش را دیده اید, مردم ما در خدمت به مغول سر و دست می شکسته اند و گرنه این همه شاعر و فقیه و هنرمند در دربار اینان مگر غیر ایرانی بوده اند. مغول, روزگاری سکه ی روز بوده است, چون سکه را قدرت حاکم ضرب می زند. باد را او می وزاند, و این مردم اند که باد شناسی شان قوی است و بویژه ایرانیان , که مشهورند به "دوزیستان", حداقل از قول همه ی جهانگردان خارجی گذر کرده از ایرانصفوی به بعد. پس مغول روزگاری بسیار عزیز بوده, و دختر دادن به او , جزو افتخارات برادر و پدر عروس می توانسته باشد.
حال تو که در پی پاک-خونی هستی, بهتر است ببینی, از صبحدم تاریخ رسمی و مکتوب, چند قوم ازین خاک گذشته اند و به آتش کشیده اند. به تعداد آنان خود را فرزند همان تعداد قوم بدان , و باد نخوت پاک-خونی را بگذار برای دنیا و سیاره ای دیگر که انشاالله پس از فتح آن, آن جا را با کلونینگ بیضه ی محترم کورش بزرگ, پر کنی از کورش های بزرگ و کوچکی که هر کدام شان دارند یک سنگ نبشته حقوق بشر را حکاکی می کنند و خون شان هم پاک پاک است؛ آن قدر که چشم بر 30 هزار سال تاریخ قبلی پدران کورش بزرگ و باقی اقوام آن دوران ببندی.
چه خوش گفت آن شاعر: نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
.....................................
عبدی:
مطلب جالبی بود .البته تیزی های آن گرفته شده بود تا عصبانیت مشهود در آن تیزی ها مانع درک بهتر مفهوم نوشته نشود.این نوشته برای آنان که روحیه خودپرستی و بعضا نژاد پرستی را تشویق می کنند مناسب است تا اندکی تعدیل شوند.
اما درباره افاغنه همین را بگویم که من چنین استنیاطی از تحقیر آمیز بودن آن ندارم و طبعا دیگری هم نمی تواند چنین فهمی را بر گلمه بار کند دلیل استعمال آن هم روانی تلفظ آن نسبت به افغانهاست.
در باره مخالفت ایران با حضور ارتش سرخ در افغانستان هم افراط
شده است آن سیاست در کلیت خود موافق منافع ملی بود اما در اجزا من هم موافقم که سیاسته غلط بوده است و در این باره در سال 1364 تحلیل مفصلی را به حکومت ارائه کردم که راهبرد مطلوب در افغانستان چیست .آن چه که عده ای به نام صدور انقلاب در آنجا رفتار می کردند نه ممکن بود و نه مفید و هزینه های بسیاری را تحمیل کرد حتی علیه شیعیان آنجا.

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۰:۵۶ بֽظֽ | Reply

مهدی :

عجب شباهتی است بین اخراج ایرانیان از عراق واخراج افعانها از ایران با این تفاوت که خون افغانها در جنگ تحمیلی و در دفاع از ایران با خون شهدایمان در هم امیخت ولی ایرانی های اخراجی به دفاع از بعثیها اقدام نکرد ه بودند

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۱۱ بֽظֽ | Reply

hamid :

با تشکر فراوان از مطلبی که منتشر کردید. اگر بتوانید طرحی برای جمع کردن امضا علیه این اقدام غیر انسانی تدارک ببینید عالی میشود.
در مقابل تمام ملت افغانستان به خاطر این اقدام کشورم احساس شرمساری می کنم.
............................................
عبدی:
فارغ از مسائل گفته شده شب گذشته (25/2/86)مدیر کل اتباع بیگانه وزارت کشور مصاحبه ای با بی بی سی داشت که نکات مفیدی را مطرح کرد.

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۴۸ قֽظֽ | Reply

ali :

سلام
این مساله به نظرمن کاملا امنیتیه ودولت با اینده
نگری این کارو داره انجام میده فقط با نرمش
این کارو انجام بدن بهتره.اقای عبدی عزیز فکر
فردا را هم بکنید که امریکا به جای سربازاش
یک قشون انتحاری پشتون به ایران گسیل کنه.
اون موقع پیدا کردنشون بین 2میلیون اواره بی
گناه مثل پیدا کردن سوزن تو کاهه.

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۴۳ قֽظֽ | Reply

یگانه :

جناب عبدی

السلام علیکم
طبعا جنابعالی به عنوان نویسنده مقاله پیش تر از روزنامه هم میهن به انسانیت متعهد هستید اما حیرانم که در این گیر و دار چرا راجع به بازداشت آقای موسویان مقاله ای ننوشتید و اعلام موضعی نکردید. هر چه باشد ایشان هم اکنون در جایی کار می کند که شما سالها قبل مشغول به خدمت بوده اید؟
..............................................
عبدی:
یک مصاحبه داشتم کافی بود.

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۱۹ بֽظֽ | Reply

رضا توضیح :

جناب عبدی

درود بر شما
معتقدم که در مورد افغان ها هم سیاست درستی را در کشور پیاده نکردیم. همه سرمایه انسانی افغان کارگر بیسواد و مقنی و پینه دوز نیست که به کشور ما سرازیر شده است. افغان دانشمند و پزشک و مهندس و سرمایه دار نیز دارد که متأسفانه جذب دیگر کشورها شده اند. فی المثل سرمایه داران بزرگی از افغانها راهی شهرهای کراچی و اسلام آباد و سایر بلاد پاکستان شدند و سرمایه خود را با ساخت هتل و مراکز تجاری صرف عمران و آبادانی آن کشور کردند و به این طریق به آن کشور خدمت ماندگار نمودند. اینها اگر بر فرض بخواهند پاکستان را ترک کنند، آیا هتل ها و آسمانخراشهای خود را نیز می توانند با خود ببرند؟

۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۳۹ بֽظֽ | Reply

مرتضي :

جناب عبدي
نظرتان در رابطه با اين ديدگاه كه دولت با هدف ارتقاي ضريب امنيت داخلي در زمان حمله احتمالي آمريكا به ايران، افغانها را از كشور اخراج مي كند چيست؟
..............................................
عبدی:
تصور نمی کنم که مردم عادی افغان در این امور نقشی داشته باشند.

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۲:۴۶ قֽظֽ | Reply

احمدی :

درود.خسته نباشید.
بد نیست برای باز شدن جوانب همین قضیه،سری هم به این جا زد:
www.adamekhoshoonat.blogspot.com

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱:۳۱ بֽظֽ | Reply

یگانه :

لطفاً نشانی مصاحبه مورد نظرتان راجع به بازداشت آقای موسویان را بدهید.
...........................................
عبدی:
قبلا در قسمت روزانه بود.

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۳۷ بֽظֽ | Reply

محمد رضا فیضی :

عنان تا در کف نامردمان هست

ستم با مرد خواهد کرد نامرد

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۵۶ بֽظֽ | Reply

الناز ياوري :

سلام
اقاي عبدي از نگاه انساني تان به قضيه اخراج افغاني ها تشكر.
من فكر مي كنم نيازي به تشكر ندارد هر انساني بايد به درد انسان ديگر بسوزد و اينكه چرا ما ايراني ها افغاني هاي مظلوم و زحمت كش را اينقدر آزار مي دهيم از خودم بدم مي آيد.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۹ قֽظֽ | Reply

:

جناب آقای عبدی با مختصر نوشته تان باب اظهار نظر درمورد مهاجرین افغانی رادراین صفحه وبرای مخاطبین تان گشودید که خود جای تقدیردارد.شاید صفحه را ببندید وبیش از این مجال اظهار نظر نباشد لذا خواستم این سوال را طرح کنم که مگر نه این که چرخ درچرخش است ..................
...............................................
عبدی:
ادامه مطلب شما منتشر نشود بهتر است چون واقعا هم رخ دادنی نیست.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۷ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/534