در اين نوشته به مناسبت سالروز سقوط هواپيماي ياك كه طي آن دكتر رحمان دادمان و جمعي ديگر به رحمت ايزدي پيوستند، يك خاطره را نقل ميكنم كه هم يادي از آن عزيز باشد و هم آموزنده. اما نكتهاي هم در تأييد نسبي سخنان سخنگوي دولت بايد گفت كه اين روزها مورد رد و انكار اصلاحطلبان قرار گرفته است.
1ـ مرحوم دادمان را از زمان دانشجويي ميشناسم. قبل از انقلاب، دانشجويان مسلمان تشكيلاتي نيمهمخفي داشتند كه واجد سلسله مراتب خاص خود بود. در سالهاي 56 به بعد، كمكم كميتهاي سياسي از نمایندگان دانشگاههای اصلی برای برنامه ریزی سیاسی تشكيل دادند كه من از طرف دانشكده پليتكنيك و مرحوم دادمان از دانشكده فني در آن حضور داشتيم. يك نفر ديگر هم از دانشگاه صنعتي شريف بود.ذکر اين سابقه صرفا برای بیان سابقه آشنائی و ورود به مسأله بود. مرحوم دادمان در اولين انتخابات مجلس از شهر تبريز رأي آورد و به مجلس رفت. وي در آن زمان از عناصر اصلي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام بود كه جزو جمع 9 نفره اولیه و برنامهريز بود. اين را گفتم تا معلوم شود با توجه به فضاي آن زمان، وي داراي اعتبار و محبوبيت زيادي بود. اما هنگام بررسي اعتبارنامه ايشان در مجلس، يكي از آقايان اتهام ارتباط با سازمان مجاهدين خلق را به وي زد و يكي از استناداتش حضور در بالاي تانكي در تبريز بود كه در جريان انقلاب به تصرف نيروهاي انقلاب درآمده بود و اتفاقاً يكي از رهبران سازمان هم بالاي تانك بود.
عليرغم وجود حاميان جدي در مجلس، متأسفانه به دليل حساسيتهاي شديدي كه عليه مجاهدين بهوجود آمده بود، اعتبارنامه وي رد شد!! او هم بدون اينكه عصباني شود، كار خود را ادامه داد و در سپاه و جبهه فعاليت كرد و سپس به ادامه تحصيل و... پرداخت.
چندي بعد، آقايي كه اتهامات ناروايي را عليه مرحوم دادمان زده بود، متوجه شد كه تمام آنها، پروندهسازي و دروغ بوده است. از اين رو مقداري ترس برش داشت و فكر كرد كه خدايي هم هست. به همين جهت به يكي از روحانيون نزديك به مرحوم دادمان مراجعه كرده و بهواسطه وي خواهان حلاليتطلبي ميشود. اين آقاي روحاني هم قضيه را به مرحوم دادمان منتقل ميكند و وي با همان خنده هميشگي ميگويد كه مشكلي نيست، فقط چون ايشان اتهامات را علني و از تريبون مجلس عليه من زده است، از همان تريبون فقط با يك جمله خطا بودنش را اعلام كند، من هم وي را ميبخشم. فكر ميكنيد پس از انتقال اين درخواست بسيار عادي، آن فرد چه پاسخي داد؟ جمله ای بدین مضمون را گفته بود كه حاضر است به جهنم برود ولي اين كار را نكند!!!! بايد گفت براي جامعهاي كه افراد آن ميترسند خطاي خود را اعلام كنند و فكر ميكنند كه بيان خطا مساوي با مرگ سياسي است، بايد گريست و به قول معروف بر چنين جامعهاي و مردمي نمرده به فتواي حافظ بايد نماز كرد.
2ـ اين روزها مخالفتهاي زيادي با سخنان سخنگوي دولت در خصوص علت مذاكره با آمريكا و مخالفت با اين كار در دولتهاي قبلي، صورت ميگيرد. وي مطالبي به اين مضمون گفته است كه در آن زمان مردم به دولتها اعتماد نداشتند و نگران ناديده گرفتن اصول انقلاب در مذاكره بودند، اما الآن چنين نيست.
گرچه اصلاحطلبان به اين گفته حمله كردهاند، اما من معتقدم كه با تفسير و تعبير لازم ميتوان گفت كه گزاره مذكور صحيح است. اول اينكه منظور از مردم در جمله مذكور، مردم خاصي است كه جمع بسیار محدودي از افراد را مطابق رأي و نظر آقايان تشكيل ميدهد و آن مردم هم طبعا به دولتهاي قبل اعتماد نداشتهاند و مانع چنين مذاکره ای ميشدهاند. اصول انقلاب هم طبعاً از زاويه دولت حاكم مدنظر است و نه اصول واقعي انقلاب. بنابراين روشن است كه اگر جمله فوق را چنين تفهم كنيم كه "ما و طرفداران ساخت قدرت، به دولتهاي قبلي اعتماد نداشتهايم و نتيجه مذاكرات را به نفع خويش نميدانستيم" در این صورت طبيعي است كه الآن چنين محدوديتي برای مذاکره وجود ندارد.
من هرچه فكر كردم كه چرا دوستان اصلاحطلب از اين سخنان برآشفته شدهاند، سر در نياوردم، زيرا از معدود گزارههايي است كه به درستي بيان شده، گرچه براي پنهان كردن مفاهيم اصلي، از كلمات بدل سود جسته شده است و چنين كاري در دولت و ساختار كنوني امري طبيعي و معمول است.