آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

اولين پيش‌لرزه‌هاي مذاكره؟

انجام مذاكره ميان ايران و ايالات متحده، خواه‌ناخواه تبعاتي خواهد داشت. اما شايد كسي انتظار آن را نداشت كه با پيش‌لرزه‌هايي همراه باشد. پيش‌لرزه‌هايي كه بعضا‌ً داراي آثار بلندمدتي خواهد بود. اين يادداشت در مقام توضيح يكي از اين پيش‌لرزه‌هاست.
پس از آنكه اعلام شد ايران و آمريكا مذاكره مي‌كنند، طوفان مخالفت از سوي جناح راست و طرفداران حاكميت وزيدن گرفت. روزنامه‌هاي اين جناح طي اين روزها خواندني بود و من شخصاً استدلال‌هاي آنها را قوي يافتم. البته اين قوت استدلال آنها را برحسب پيش‌فرض‌هاي ذهني و سياسي آنها مي‌دانم‌، و اگر كسي با اين پيش‌فرض‌ها موافق نباشد، طبعاً نمي‌تواند با نتايج آن استدلال‌ها نيز موافق باشد. براي آشنايي با اين استدلالات بخشي از آنها را با هم مرور مي‌كنيم.
*****************************
روزنامه‌هاي جناح راست، از مذاكره ايران با آمريكا به شدت انتقاد كردند.
حزب‌الله با عنوان فاصله گرفتن دولت از اصول انقلابي، در تيتر نخست خود نوشت: سرانجام بهانه عراق، فرصتي را كه آمريكايي‌ها 28 سال مترصد آن بودند به آنان داد. خبر مذاكره با آمريكا در حالي به‌طور رسمي از سوي سخنگوي وزارت امور خارجه تاييد مي‌شود كه دولت آمريكا كه به حق امام راحل عنوان شيطان بزرگ را بر آن نهاد، نه تنها كوچكترين تغييري در سياست‌هاي خود در برابر ايران اسلامي در طول اين مدت نداده، بلكه اين سياست‌ها به مراتب خصمانه‌تر نيز شده است. حال سوال اساسي اين است كه واقعا چه تغييري در ماهيت و رفتار شيطان بزرگ ايجاد شده است كه مسوولان وزارت خارجه جواز مذاكره با آمريكا را صادر كرده‌اند و چرا اكنون كه مقاومت 28 ساله انقلاب اسلامي ايران در برابر قدرت استكباري آمريكا، تبديل به الگويي براي تمامي نهضت‌هاي آزادي‌بخش و باعث احياي قدرت اسلام و مسلمين شده است و ثمرات آن را در سراسر جهان از لبنان و فلسطين و عراق گرفته تا آمريكاي لاتين و آفريقا و اروپا شاهد هستيم، به اراده خود قصد نابودي تمام آن را كرده‌ايم و واقعا انتهاي رابطه‌اي كه معمار كبير انقلاب از آن به عنوان رابطه گرگ و ميش ياد كردند به كجا ختم خواهد شد؟!
حزب‌الله در سرمقاله خود نيز نوشت: دولت نهم به‌رغم آن‌كه مدعي اصول‌گرايي است، موضوع مذاكره با ايالات متحده را به دفعات و حتي بيش از ديگر دولت‌ها مطرح كرد كه اين خود نشاني بود بر فاصله گرفتن دولت از اصول و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي. دولت نهم كه در شعارهاي خود به كرات از حفظ اقتدار و عزت ايران اسلامي سخن رانده است، در عمل بارها از مذاكره با ايالات متحده استقبال كرده است. در كل مشخص نيست كه دولت نهم به رهبري احمدي‌‌نژاد چه سياستي را در پيش گرفته كه در شعار از احياي اصول و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي دم مي زند و در عمل راهي خلاف آن مي‌پيمايد... چرا جمهوري اسلامي ايران بايد دشمن قسم خورده خود را از باتلاقي كه در آن گرفتار آمده است، نجات دهد؟ ايران اسلامي از نفوذي غيرقابل انكار در عراق برخوردار است اما هيچ دليلي وجود ندارد كه از قدرت نرم خود براي ياري كشوري كه بارها و بارها درصدد ضربه زدن به انقلاب اسلامي و حتي براندازي آن بوده است، استفاده نمايد... جمهوري اسلامي چنان كه در بالا هم گفته شد، به عنوان نماد مقابله با امپرياليسم و استكبار جهاني مطرح شده است. به نظر مي‌آيد كه ايالات متحده در شرايط كنوني و در حالي كه مساله طرح صلح عربي نيز مطرح است، مي‌خواهد با به پاي ميز مذاكره كشاندن ايران، به تمامي كشورهاي مخالف خود بقبولاند كه هيچ راهي در نظام بين‌الملل جز روابط مسالمت‌آميز با ايالات متحده براي بقا وجود ندارد. به بيان ديگر آمريكا نه براي حل بحران عراق كه براي از بين بردن وجهه كنوني جمهوري اسلامي كه ناشي از 27 سال استكبارستيزي و عزتمداري است، مي‌خواهد با ايران وارد مذاكره شود... در شرايطي كه ناوهاي هواپيمابر آيزنهاور، جان استينز، ريگان و نيميتز در خليج‌فارس لنگر انداخته و ديك چني معاون رييس‌جمهور ايالات متحده هم بر آنها مي‌ايستد و براي جمهوري اسلامي خط و نشان مي‌كشد، آيا مي‌توان مذاكره‌اي مقتدرانه و عزتمند با سران كاخ سفيد داشت؟... امكان مذاكره با ايالات متحده به هر عنوان منتفي و مغاير منافع ملي تلقي مي‌شود. دولت نهم بايد به خوبي بداند كه چشم‌پوشي از ارزش‌هايي كه مردم ايران سال‌ها آن را نصب‌العين خود قرار داده‌اند، خط قرمز دولتمردان است. خط قرمزي كه عبور از آن مي‌تواند، عواقب وخيمي براي ايران اسلامي در پي داشته باشد.
كيهان در يادداشت روز خود نوشت: ايران و رژيم مستكبر آمريكا هيچ منافع مشتركي چه در موضوع عراق، چه درباره مسايل ديگر خاورميانه و چه در ارتباط با چالش هسته‌اي ندارند و معلوم نيست در ازاي امتيازاتي كه عملا آمريكا درصورت مذاكره به دست مي‌آورد، چه چيزي نصيب طرف ايراني مي‌شود. آيا آنها از ايراد اتهام حمايت از تروريسم و نقض حقوق بشر دست برمي‌دارند؟ از دشمني و تهديد و فشار و تحريم منصرف مي‌شوند؟ حقوق هسته‌اي ما را به رسميت مي‌شناسند؟ يا دست از مداخله در امور داخلي ايران و حمايت از جريان‌هاي برانداز مي‌كشند؟ آيا اين‌كه ما اعلام كنيم صرفا براي كاهش آلام و رنج‌هاي مردم عراق و تقويت و حمايت از دولت عراق و استقرار امنيت در اين كشور با آمريكا مذاكره مي‌كنيم، در دنيا نيز همين تلقي را به وجود مي‌آورد؟ و آيا هزينه حيثيتي اين مساله با نتايج محتمل ـ صرفا محتمل ـ آن برابري مي‌كند؟... آيا ما مي‌خواهيم به آمريكا كمك كنيم تا مانند اژدهاي يخ‌زده به آفتاب برسد و چون گرم شد و از انجماد و انقباض درآمد، خوي حيواني خويش از سر گيرد؟ مسير رفتن از عراق و پايان دادن به اشغالگري مشخص است. اين امر، نياز به مذاكره ندارد. ما قرار است چه كمكي بكنيم؟ قرار است چه امتيازي بدهيم و چه امتيازي بگيريم؟ آنها اگر حسن‌نيت داشتند، اساسا نبايد اقدام به گروگانگيري از ديپلمات‌هاي ايراني و شكنجه يكي از آنان مي‌كردند. آيا در ازاي كمك ايران، آنها قرار است 5 ديپلماتي را كه به صورتي غيرقانوني گروگان گرفته‌اند، آزاد كنند و آن را به عنوان امتياز خرج كنند؟!... آيا در چنين وضعيتي اقتضاي عقل و مصلحت است كه ما كمك كنيم دولت آمريكا پرستيژ و حيثيت لطمه ديده خود در خاورميانه را با سرويس گرفتن از جمهوري اسلامي بازسازي كند و آنگاه به افكار عمومي چنين القا نمايد كه نه، اتفاقا جنگ عراق، اقدام شكست‌خورده‌اي نبود و آمريكا از جايگاه ابرقدرتي سقوط نكرده است؟
شريعتمداري مديرمسوول كيهان گفته است: آمريكا مذاكره را فقط براي مذاكره مي‌خواهد، نه براي حل و فصل مسايل في‌مابين؛ به محض آن‌كه ايران به مذاكره با آمريكايي‌ها تن دهد، در حقيقت خواسته آنها بعد از 28 سال را برآورده ساخته‌ايم... مذاكره ايران با آمريكا خطايي بزرگ و استراتژيك است كه اگر انجام پذيرد خسارت‌هاي ناگوار و جبران‌ناپذيري را براي ايران در پي خواهد داشت... معتقدم مذاكره با آمريكا دست دادن با شيطان و رقصيدن با گرگ‌هاست... [خطاب به دولتمردان كشور كه قصد مذاكره با آمريكا را دارند] آنها بايد بگويند كه چه تغييري در ماهيت آمريكا پديد آمده است كه تا چند وقت قبل همه مذاكره با آمريكا را مضموم مي‌دانستند و امروز آن را موردپسند تلقي مي‌كنند، آيا تحولي پيش آمده است؟... همه شواهد و قرائن موجود حاكي از آن است كه نه تنها آمريكا تغيير ماهيت نداده است بلكه كينه‌توزي‌هايش عليه ايران و جهان اسلام روزبه‌روز شتاب بيشتري به خود گرفته است. با اين حساب طبيعي است كه مذاكره با آمريكا خطر بزرگي است... معتقدم هيچ نشانه‌اي از درايت در مذاكره با آمريكا ديده نمي‌شود.
جوان در سرمقاله خود نوشت: مذاكره داراي لوازم و ابزاري است كه مهم‌ترين آنها داشتن حسن‌نيت و صداقت در طرفين مذاكره است كه در اين فقره به نيكي مي‌دانيم كه آمريكا هيچ صداقت و حسن‌نيتي ندارد و فقط براي بهره‌گيري و حل مشكلات خويش مي‌خواهد به صورت ابزاري از موضوع مذاكره بهره‌برداري كند... آيا با مذاكره حتي در سطح نازل به پيشرفت و موفقيتي به‌رغم لجاجت و خيانت دولت ايالات متحده خواهيم رسيد.
هنوز ديپلمات‌هاي ما كه در اربيل در يك آدم‌ربايي توسط آمريكايي‌ها ربوده شده‌اند آزاد نشده‌اند.
هنوز آمريكا در صادر كردن قطعنامه‌هاي زنجيره‌اي عليه ما پيشتاز است و حاضر نيست حق مسلم ما را برابر مقرراتي كه خود آنها تدوين كرده‌اند بپذيرد.
هنوز آمريكا از بزرگترين رژيم تروريستي دنيا يعني اسراييل حمايت مي‌كند و حمايت از آن را به عنوان يك اصل خدشه‌ناپذير خود قرار داده است.
هنوز كميسيون حقوق بشر وزارت امور خارجه آمريكا به دروغ گزارش نقض حقوق بشر عليه ايران را منتشر مي‌كند.
هنوز راديو رسمي آمريكا از ضد انقلابيون و خائنان به ملت ايران تقدير مي‌كند و با آنها به گپ دوستانه مي‌نشيند.
آيا با اين تفاسير روشن كه اگر بخواهيم برشماريم از اعداد يك يادداشت روزنامه‌اي بيرون است ضرورت دارد با چنين دولتي به مذاكره بنشينيم.
جمهوري اسلامي در ستون جهت اطلاع نوشته است: هر روز كه مي‌گذرد، نكات بيشتري درباره تمايل مسوولان به برقراري رابطه با آمريكا آشكار مي‌گردد. رييس سازمان تربيت‌ بدني گفت: محدوديتي براي ارتباط ورزشي با آمريكا نداريم. وي در عين حال گفت اگر قرار به رفت و آمد باشد اجازه هيچگونه انگشت‌نگاري از ورزشكاران ايراني را نخواهيم داد. با اين حال، تاكنون اين رفتار تحقيرآميز نسبت به ورزشكاران ايراني اعمال شده در حالي كه كشتي‌گيران آمريكايي كه چندي قبل به ايران آمده بودند علي‌رغم الزام قانون مصوب مجلس، در مبادي ورودي كشورمان انگشت‌نگاري نشدند.
تهران امروز نيز در سرمقاله خود نوشته است: گفت‌وگوي ايران با آمريكا اگر فقط در مورد عراق باشد، نتيجه از دو حال خارج نيست، يا بعد از آن اوضاع عراق بهبود مي‌يابد و يا اين‌كه بدتر مي‌شود. به راحتي مي‌شود حدس زد كه اگر اوضاع عراق بهتر شود، آمريكا ناامني گذشته عراق را به حساب ايران مي‌نويسد و اگر بدتر شود بلافاصله آن را محصول به نتيجه نرسيدن با ايران در مذاكرات معرفي مي‌كند. يعني آمريكا در هر صورت به هدف خود خواهد رسيد. از اين منظر است كه براي واشنگتن نفس گفت‌وگو با ايران از نتايج مهم‌تر است. مذاكره‌كنندگان ما بايد اين دام را پيش از نشستن روي صندلي گفت‌وگو پاره كنند... مقامات جمهوري اسلامي ايران بارها اعلام كرده‌اند كه در شرايط برابر و عادلانه حاضر به رابطه با آمريكا نيز هستند. لذا به نظر مي‌رسد آغاز رسمي گفت‌وگو با آمريكا مي‌تواند به اين نتيجه هم منجر شود، تنها در صورتي كه به قول امام راحل(ره) هدف آمريكا از رابطه با ايران، رابطه گرگ و ميش نباشد. موضوعي كه البته باور آن براي ملت ايران سخت است و براي آمريكا سخت‌تر است كه اين باور تلخ و سنگين را اصلاح كند.
حزب‌الله نوشته است: مذاكره تنها منافع آمريكا را تامين مي‌كند... اساسا آغاز مذاكره با آمريكا به بهانه عراق مي‌تواند همان طرح و نقشه‌اي باشد كه آمريكايي‌ها از مدت‌ها پيش مترصد آن بودند تا كه تنها با كشيدن ايران به پاي ميز مذاكره، چهره نظام جمهوري اسلامي ايران به عنوان نماد و الگوي مقاومت 28 ساله در برابر قدرت استكباري آمريكا را بشكنند.
جمهوري‌اسلامي نيز به نقل از چند نماينده مجلس نوشت: مذاكره با آمريكا ناشي‌گري سياسي است.
رسالت در يادداشتي نوشت: مذاكره با آمريكا هوشياري و ظرافت‌هاي خاص خود را مي‌طلبد كه اميد است مسوولان ديپلماسي خارجي كشور در دام وسوسه‌هاي شيطان بزرگ نيفتد و از حقوق ملت عراق به خوبي دفاع كنند.
قدس واكنش مجمع دانشجويان حزب‌الله را منعكس كرد كه در اطلاعيه‌اي نوشته است: مذاكره يعني اين كه شما از چيزي كوتاه بيايي و آنها هم از چيزي ديگر. كدام يك از موارد ادعايي آمريكا در مورد ايران قابل كوتاه آمدن و مذاكره است و مسوولان وزارت خارجه قرار است بر سر چه مساله‌اي كوتاه بيايند؟ و اساسا مشكل ما با آمريكا از نوع سوءتفاهم و بي‌اعتمادي نيست كه با مذاكرات ديپلماتيك حل شود... گويي برادران وزارت خارجه از ياد برده‌اند كه همكارانشان در اربيل عراق به دست نظاميان آمريكايي اسير و شكنجه شده و بيشتر آنها هنوز در بند هستند. به راستي اگر عكس اين موضوع رخ مي‌داد، آمريكا چه مي‌كرد؟

(پایان نقل قولها)


*******************************
اتفاقي كه در اين ميان بعداً افتاد موضع‌گيري رهبري نظام درباره اين مسأله و تأييد مذاكرات مذكور است، زيرا روشن بود كه كسي ياراي انجام چنين مذاكره‌اي را بدون حمايت عالي‌ترين سطوح سياسي در كشور ندارد، و معلوم شد كه ايما و اشاره دبير شوراي عالي امنيت ملي به آقاي سولانا، چندان هم بيراه نبوده است. اما مسأله واكنش بعدي افرادي است كه با استدلال‌هاي فوق اين مذاكرات را به حال منافع ملي كشور مضر مي‌دانسته‌اند.
اين افراد بطور عادي خواهند گفت كه چون رهبري اصل مذاكرات را تأييد كرده است، آنها نيز از مواضع خود دست كشيده و آن را حمايت مي‌كنند. چنين رفتاري در بادي امر كاملاً طبيعي و معقول مي‌نمايد. وظيفه هر عنصر سياسي است كه در چنين مقاطعي از رهبر مورد قبول خود تبعيت كند، همان طور كه در جبهه جنگ هم بسياري از افسران و نظاميان خود را موظف به تبعيت از فرمانده مي‌دانند. اما اين پاسخ رافع مشكل نيست. زيرا در مثال اخير (جنگ) در بسياري از موارد افسران زيردست مخالف استراتژي يا تاكتيك فرمانده خود هستند و آن را به دلايل متعدد به نفع نمي‌دانند، اما در عين حال به دليل وجود اصل تبعيت از فرمانده و سلسله مراتب نظامي خود را موظف به پيروي صادقانه مي‌دانند. و اين پيروي خللي در انديشه اوليه آنان در غلط بودن راه انتخابي ايجاد نمي‌كند.پیروی کردن مستلزم تغییر دادن عقیده نمی شود.
بنابراين تغيير خط‌مشي آقايان خارج از دو حال نيست. يا اينكه كماكان به استدلال‌هاي خود پايبند هستند و صرفاً به لحاظ سلسله مراتب عمودي از رهبري تبعيت مي‌كنند. يا اينكه اصل استدلال‌هاي خود را نيز مخدوش دانسته و در مباني فهم خود تغيير مي‌دهند. در صورت اول اصلي‌ترين بنيان توليدكننده ايدئولوژي حاكم با چالش مواجه مي‌شود. زيرا پذيرش اين مسأله تبعات سنگيني را براي نظريه آقايان در حكومت موجود ايجاد مي‌كند. و اگر حالت دوم باشد، گروه فوق بايد به نقد بنيان‌هاي نظري خود پرداخته و توضيح دهد كه چرا استدلال‌هاي مذكور در فوق(مطالب نقل شده) غلط بوده و بايد چنين مذاكره‌اي صورت گيرد. كاري كه مطلقاً رخ نخواهد داد. زيرا انجام چنين نقدي نيز مباني دستگاه ايدئولوژي‌ساز آقايان را با اختلال جدي مواجه مي‌كند.
من قصد توضيح بيش از اين را ندارم. اما آقاياني كه با قاطعيت و از موضع نظام چنين مذاكراتي را بي‌فايده و به ضرر مي‌دانستند، بايد به اين نكته توجه كنند كه آنان در موقعيت تأمين آب و نان مردم نيستند، و از موضعي غير مسئولانه اظهار عقيده مي‌كنند، در حالي كه مسئولان نظام بهتر از آنان به واقعيات اشراف دارند، دو قطعنامه اخير آثار و عوارض زيادي در پي‌داشته است، و نمي‌توان از موضع غير مسئولانه اين آقايان به امور نگريست و كساني كه در مصادر امور و قدرت هستند بهتر مي‌دانند كه بايد راهي براي خروج از اين بحران جست. و اين نكته كليدي است كه ظاهراً نويسندگان اين يادداشت‌ها به آن بي‌توجه‌اند. اگر در دولت قبل مي‌شد، مسئوليت كاستي‌ها را به گردن اصلاح‌طلبان انداخت، امروز بايد اين زنگوله را به گردن چه كسي جز اصول‌گرايان!! انداخت؟!
پس اولين پيش لرزه اين مذاكرات از كار افتادن ماشين توليد ايدئولوژي و گفتمان سياسي حاكم و رسمي است كه دير يا زود عوارض خود را برجاي خواهد گذاشت، و بايد منتظر پس‌لرزه‌هاي اين زمين‌لرزه سياسي نيز بود.



نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

Karim :

جناب عبدی ...راننده این اتوبوس در اصل اقای احمدی نژاد است که ان روزنامه نویسها
و حرافان الترا راستی بگرد پایش هم نمیرسند ٬اما فرمان اتوبوس در دست ایشان است
و جاده را باید بخوبی نگاه کند ان اقایان توی صندلی ها وسعت دید ایشان را ندارند
غر و غر و نق نقشان هم تاثیر گذار نیست ...البته با نظر شما در باره تاثیر تحریمها
مخالفم چرا که تحریمها مستقیما بانرژی اتمی سر و کار دارد نه اقتصاد مملکت وتازه
اگر ظرف دو ماه هر گونه تحریمی اینگونه که شما نوشته اید تاثیر گزار باشد پس
بهتر است اصلا مقاومتی !!هم نباشد ٬ اما ان نق نق اقای شریعتمداری اصلا جای
بحث ندارد چرا که یکطرفه از قدرت بزرگ امریکا و تمامی غرب میخواهد همه خواسته های
ایران براورده شود بعدا ایران جواب مثبتی بدهد !!!انشا الله خوابش خیر باشد
اما نظر بنده همان است که قبلا برایتان نوشتم دولت بوش زیر فشار طاقت فرسایی
قرار گرفته و برای برون رفت بهر کاری دست میزند و با اینکه از طرف لابی اسراییلی ها
و نو محافظه کاران برای این ملاقات سخت زیر فشار است اما چاره را در این دیده
که بهر روی ملاقاتی در سطح پایین بر قرار گردد تا نگفته های بسیار محرمانهکه قابل استردادش از طریق کانالهای کشور سومی !! ممکن نبوده انجام گیرد و این
عین خواست مکرر جیم - بیکر پیر سیاست بوده تا شاید گرهی از کوه مشکلات و موانع
این گسست و خصومت ۲۸ ساله باز کند ...این فرصت نادریست که هم در داخل هم در خارج
طرفداران و دشمنان زیادی دارد هر دو طرف منتظر نشسته اند ...ایکاش که وزارت
خارجه همین اقای امیر آصفی که سفیر ایران در امارات هست را بعنوان رئیس تیم گفتگو
کننده انتخاب میکرد ایشان وجهه خوبی در خارج دارد در امارات هم باین مهم ( ملاقات
احمدی نژاد با رییس دولت امارات ) با درایت دست یافت تازه سفیر میباشد که همتای
سفیر امریکا در عراقست .با تشکر کریم

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۴:۴۸ بֽظֽ | Reply

مهدي :

سلام آقاي عبدي
نكته اي كه به نظر مي رسد شما دانسته آنرا ناديده گرفته ايد آقايان قطعا"رفتار سياسي شان را به مدد ايدئولوژي توجيه خواهند كرد همانطوري كه بسياري از اعمال نا متعارف، غير قانوني ،وحتي بعضا" عاري از تقواي دينيشان را نيز در سايه آن توجيه كرده اند .پس فعلا" از زلزله و پس لرزه و.... خبري نخواهد بود.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۳۲ بֽظֽ | Reply

سعید :

سلام.
به نظر من جمهوری اسلامی در شطرنج سیاست نزدیک به کیش و مات شدن است . راه فرار نیست. شاید در دوران خاتمی امیدی به نباختن بود.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی سلام
اومدم به سایت تا این مطلب را از شما بپرسم که دیدم مطلب تازه ای به روز کرده اید , قبل از خواندن گفتم تا یادم نرفته این را بنویسم و بعد مقاله ی تازه را بخوانم.
در پی تکان های شدید , جناح حاکم با استناد به فروپاشی شوروی , تلویحا از کمونیست دفاع کرده و آن فرو پاشی را نه نتیجه ی اشتباه بودن تبیین جهان آنان بلکه .... خودتان ببینید:
"سناريوى فروپاشى ابرقدرت شرق از طريق “جنگ نرم”‌ )Soft War( در سالهاى پايانى دهه 1980 بود. در آن مقطع و در پى اصلاحات گورباچف مبنى بر ايجاد فضاى باز سياسى و تغيير در قوانين اقتصادى (پروسترويکا) اين کميته با منتفى دانستن جنگ سخت و رودر رو با اتحاد جماهير شوروى تنها راه به زانو درآوردن بلوک شرق را جنگ نرم و فروپاشى از درون معرفى کرد. سياستگذاران پنتاگون و سيا با سه راهبرد دکترين مهار، نبرد رسانه‌اى و ساماندهى نافرمانى مدنى اتحاد شوروى را به فروپاشى و شکست واداشتند."
و جالب اینکه نتیجه گیری کرده اند که هر کس به ما و اعمال و کردار ما انتقاد کنند در پی براندازی نرم ماست!!
آیا تا بحال چیزی توانسته جلوی تابش خورشید را بگیرد؟ و آنرا فروپاشی کند؟ چرا؟ آیا تا بحال کسی توانسته جلوی جلوه گری طلا را بگیرد و خاک را بجای آن جلوه گر نماید؟ چرا؟
چون بنظر من : طلا که پاکه , چه منتش به خاکه؟
پس این آقایان با این ادعاهایی که خودشان هم از نتیجه گیری های منطقی اش بی اطلاعند , چه هدفی را دنبال میکنند؟ آیا امروز اینان در پی اثبات بیگناهی کمونیست و با گناهی پنتاگون و سازمان سیا هستند؟
......................................
عبدی:
فروپاشی شوروی از یک سو به علت فشارهای آمریکا بود اما اتحاد شوروی بر خلاف رقیب خود توان تحمل این فشارها را نداشت.چرا؟به دلیل دوم مربوط می شود که نظام بسته کمونیسن پویائی لازم و کافی برای شکوفائی نداشت و چنین نظامهائی نمی تواند داشته باشند.پس قابلیت قابل موجب فروپاشی بود و نه صرفا توان فاعل بیرونی.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply

مهدی :

با سلام
آیا می توان فرض کرد که یکی از اهداف مهم آمريکا از این مذاکرات با این مقدمات سست کردن اراده اقلیت حامی حکومت(البته انهایی که خالصانه و نه روی منافع طرفدار اقایان هستند) می باشد.
.............................................
عبدی:
این که هدفش چیست نمی دانیم اما نتیجه آن تا حدی چنین خواهد بود .

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۶:۴۹ بֽظֽ | Reply

ر- امیدوار :

چسب توجیه

جناح حاکم در فن توجیه استاد هستند و خیلی زود به محض اینکه مذاکره اتفاق افتاد این حرکت را در قالب یک پیروزی بر دشمن توجیه و تبلیغ می کنند و خیلی زود مواضع گذشتۀ خود را به فراموشی می سپارند و آنچنان صحنه را شلوغ می کنند که ممکن است بر بعضی مشتبه شود که از اول اصلاح طلبان بودند که با مذاکره مشکل داشته اند . کافی است به مواضع افراطی برخی از چهر ه های این جناح در دو سال گذشته پیرامون بعضی امور توجه کرد تا رد پای این شیوه را درک کرد مواضع آقایان کلهر و مشایی و شمقدری و قضیۀ ورود بانوان به استادیوم نمونه هایی از این حرکت های توجیهی است .
بهر جهت خداوند آدم را آفرید و آدمی توجیه را خلق کرد .
جناح حاکم به فن آوری تولید چسب هایی دست یافته که از چسب رازی هم محکمتر است .

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۳۴ بֽظֽ | Reply

امید :

آقای عبدی به تاسی از ضرب المثل شکر نعمت , نعمتت افزون کند, بسهم خود متشکرم که لااقل در این وانفسای گرانی و گرسنگی جسمی , غذای روح گفتگوهای سازنده آینده را در سایت خود فراهم ساخته اید.
بسهم خود متشکرم چون پاسخ به بعضی از سؤالات دوستان و هموطنان , گیرهای ذهنی مرا نیز باز کرده و احساس سبکی خوشایندی را بلحاظ روحی فراهم ساخته است ..
و اما
شتر سواری دولا دولا , مخصوصا برای مسافات طولانی تا بحال امکان نداشته و تعجب آور است آقایان چگونه میخواسته اند اینکار را با آمریکا بعنوان ارباب بزرگ تا به آخر ادامه دهند!!
گفتم شتر یاد این افسانه از زبان صحرا نشینان در باره ی مردی افتادم که میگویند قصد داشت به واحه ی دیگری در عراق سفر کند , از اینرو شتر خود را بار کرده بود.
او قالیچه ها , وسایل پخت و پز , تشک و رختخواب و .... و چمدانهای لباس را همانند مشکلات عمده ی نان , آب و برق و لباس و ... اجاره خانه و گرانی و عدم امنیت و... بر روی شتر جای داده بود و حیوان بیچاره ولی بزرگ, همه را تحمل کرده بود!! (مثل تحمل تمام مشکلات در طول این سالهای مرگ بر آمریکایی .... )
همانطور که در حال رفتن به طرف واحه مورد نظر بود و با خود میگفت : واحه کا واحه کا ما داریم می آییم !! ناکهان به یاد پر زیبایی که پدرش به او داده بود افتاد( از نوع پرهای شعار گونه ی گذشته لا معاش له , لا معاد له) از اینرو برگشت و پر را آورد و به پشت شتر گذاشت و در عین ناباوری!! به دلیل وزن اندک آن پر (همچون نداشتن وزن غذای روح) , با اینکار شتر از پا افتاد و مرد!!
افسانه سرایان آن دیار میگویند مرد ( به سبک شاه در سال 57) با خود اندیشید که شتر من نتوانست حتی وزن یک گفتگوی ساده و پر گونه را با امریکا تحمل کند!!...
حال جناب آقای عبدی ما نیز گاهیی به همین طریق در باره ی دیگران قضاوت میکنیم بدون اینکه دریابیم شاید حکایت فوق قطره ای بوده که گیلاس رنج دیگری را سرریز کرده است.
درست است مسؤلان نظام باید درد و رنج نان شب مردم را داشته باشند و درست است مسؤلان باید در مقام تامین آن برای مردم خود بعضی اوقات به گربه ی بی چشم و رو هم بگویند حاج عمو!! ولی تا به امروز متاسفانه ه غم نان و آب مردم را نداشته اند و.....و گرنه چرا باید آقای خاتمی(البته خدا میداند ؟اگر آن ژستها و شعارها ظاهر سازی نبوده باشد) از آنان اینقدر بترسد و غده ی سرطانی را بعد از پیدا کردن , در بین جان و مال مردم ول کند تا رشد یافته و بقمام مشاوری بالاتریم مقام مسؤلی برسد و ..... نمایندگان مجلس ششم با آنهمه اهن و تلپ و ادعا در برخورد با آن غیر مسؤلان , مجبور به کیسه کردن ماستها شوند؟
..............................................
عبدی:
این طرز نوشتن من را در این یادداشت یک بار دیگر با دقت بخوانید تا پاسخ را دریابید.اگر هم به پاسخی نرسیدید لطفا سوال نکنید که معذورم از پاسخ دادن.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۵۹ بֽظֽ | Reply

hooshang :

جناب عبدی ممنون از بیان تحلیلتان
در مورد سلسله مراتب عمودی متوجه نشدم
منظورتان سلسله مراتب افقی است ؟
....................................
عبدی:
سلسله مراتب عمودی مثل سلسله مراتب نظامی است که تبعیت از فرمانده شرط است.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۱۳ بֽظֽ | Reply

:

هر آنچه را که مردم ایران در رابطه با مرگ با آمریکا در طول این سالها پذیرفته بودند , به دلیل حس "قلب" ی آنها در خیانتی بود که آمریکاییها نسبت به حکومت مصدق در 28 مرداد و ... داشتند و...
امروز هم بنظر میرسد هر آنچه آقایان در رابطه با مذاکره با آمریکا امیدوار به پذیرش آن توسط مردم هستند , باید اول در "قلب" ایرانیان مورد پذیرش واقع دهند!
درست است که امروز آن احساس مرگ بر آمریکا و اثرات مخرب انجام آن کودتا بحدی کمرنگ شده که متاسفانه نشانه ای از آن در قلب مردم باقی نمانده!! و درست است که مردم در نظر سنجی های اخیر به دلیل احساس شکستهای پی در پی , خواهان برطرف شدن موانع گذشته با آمریکا هستند ولی بنظر شما آیا نظر سنجی ها که صورت گرفته نشان میدهد که مردم این خواست را از طریق همین آقایان هم می پذیرند یا نه؟
..................................
عبدی:
من نظر سنجی معتبری را ندیده ام.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۱۵ بֽظֽ | Reply

امير :

ميگويند حاكمي لباسي را به خياطي سفارش داده بود. خياط آنرا نتوانست بدوزد ولي با زيركي لباسهاي حاكم را در آورد و با تردستي به او قبولاند كه لباس فاخري به تن دارد! درباريان نيز هر روز از اين لباس تجليل ميكردند كه چقدر به سلطان ميايد! و سلطان برهنه بر تخت نشسته بود و خود راغرق در آن لباس ميديد ولي اندام برهنه نميديد! ناگهان كودكي كه از اين همه مسخره بازي خسته شده بود بانگ زد كه سلطان لخت است! بعله دوستان سالها است كه لخت نشسته ايم و فكر ميكنيم كه قطب جهانيم ولي باور كنيد لختيم! متاسفانه بي لباسي خود را بد موقعي ديديم وقتي كه وجود سرما و باد و باران را حس كرديم! اين دوستان كه امروز دوباره نانشان براه است و تنور اصولگرائي را روشن كرده اند سالها است كه در قدرت نداشته ما دميدند و هر كه را كه گفت كه باور كنيد لباسي در كار نيست و خواست لباسي تهيه كند به چوب و بي آبروئي راندند.به آقايان ارشد كشور هم نكته اي ميگويم. آن آشي كه براي ديگران پختيد امروز در انتظار خودتان است.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۲۵ بֽظֽ | Reply

مهرنوش :

با سلام
در آستانه ی سالگرد دوم خرداد هستیم. هنوز که هنوز است بسیاری از مسایل در آن هشت سال در پرده ی ابهام باقی مانده که کشتی بان را سیاستی دگر آمده , چشم و گوش بسته میباید به پیشواز مذاکرات ایران با آمریکا و پیاده کردن نقشه های جدید آنها برویم.
برای کمک به آماده شدن ذهنی ورود به مرحله جدید میخواستم خواهش کنم به بهانه ی این سالگرد ,اگر امکان دارد نظری به اتفاقات گذشته بیاندازید و با توجه به نزدیکی خود به بازیگران آن صحنه , برای درج در تاریخ بگویید تا چه اندازه آن اتفاقات حقیقی و تا چه اندازه نمایش بود؟
برای نمونه : آیا وقتی که به آن دوران می اندیشیم باید نسبت به از دست رفتن آن فرصت حسرت بخوریم ؟ یا باید همچنان افسوس خورد؟ آیا مردم قدر آن فرصت بدست آمده را ندانستند یا مجموعه ی آقای خاتمی باید حسرت بخورند که چرا از موقعیت به دست آمده به نفع مردم استفاده نکردند؟
به هر حال بنظر میرسد حضور آقای خاتمی در مقام ریاست جمهوری ایران در آن دوران همچون مذاکره با آمریکای امروز مانند چرخش کلی در کلیه مسائل و دیدگاههای بیست ساله پس از انقلاب مینمود. مردم در آن دوران چه باید میکردند تا آن جنبش پیروز میشد و نکردند ؟
و در ادامه
وظیفه ی مردم در قبال چرخش مقامات و قبول مذاکره با آمریکا چیست؟ از امروز شعار اصلی و بهترین شعار نظام چه میتواند باشد؟شما بعنوان کسی که از انجام این مذاکرات در طول این سالها استقبال کرده اید , آیا این نحوه ی مذاکرات قایمکی و بر اساس دروغ میتواند کمکی برای رشد آزادی و مردمسالاری داشته باشد؟
..........................................
عبدی:
من نظرم را در مقاله مفصل سرنوشت محتوم نوشته ام .در همین وبسایت می توانید مطالعه نمائید.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۵۱ بֽظֽ | Reply

پيرزو :

جناب عبدي
آيا فكر نمي كنيد دستگيري خانم هاله اسفندياري يك گروكشي نسبت به مذاكرات باشد؟ بدين صورت كه اگر امريكايي ها پنج ديپلمات ايراني را بازداشت كرده اند و آزادي آنها براي جمهوري اسلامي يك امتياز باشد جمهوري اسلامي نيز خواسته است موضع خود را نسبت به امريكا محك كند و يك كارشناس برجسته ي ايراني امريكايي را در بازداشت نگه دارد
...............................................
عبدی:
خانم اسفندیاری ایرانی است و نه آمریکائی که اگر ایرنی نبود در امنیت کامل بسر می برد.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۵۶ بֽظֽ | Reply

سعيد ذهني :

اين مذاكرات يك جور ديپلماسي ضعیف است. سال پيش نيز مذاكرات تاييد شده بود اما امريكايي ها صبر كردند تا احماع جهاني را عليه ما درست كنند و با موضع برتر با ما مذاكره كنند

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۸:۵۸ بֽظֽ | Reply

عباس :

مسلماً اين آقايان از ابتدا به خوبي واقف بودند كه اتخاذ چنين تصميمي بدون مجوز رهبري امكانپذير نيست. هدف آنها از طرح اين انتقادات اين بود كه از دولت به عنوان ضربه‌گير استفاده كنند و توپ را به زمين دولت بيندازند و مسئوليت عواقب آن را به عهده دولت بگذارند. چون به هر حال بايد كسي باشد تا جواب آن بسيجيهاي تندرو ايدئولوژي زده را بدهد و در واقع از ابتدا هم دولت احمدي نژاد براي ايفاي همين نقش روي كار آورده شد. ولي با اين حال تصور نميكنيم ماشين ايدئولوژي اينها به همين سادگي از كار بيفتد. چون رنگ عوض كردنهايي از اين دست زياد از اين آقايان سراغ داريم. نمونه آخرش همين ماجراي ملوانان انگليسي بود.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۹:۵۷ بֽظֽ | Reply

Mohammad-Reza :

salam. be sadegi meetavan mahdoodiat hay-ee ke dar bian nazaratean ba an movajeh boodeh eed ra dark kard. ba dar nazar gereftan-e aan mahdoodiat ha, tahleel-e besiar dorosti ra eraeh kardeh eed. mamnoon
............................................
عبدی:
من در تمام نوشته هایم محدودیتها را رعایت می کنم و دوستان زحمت رمز گشائی آن را متحمل شوند.البته این نوشته محدودیت بیشتری داشت.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۰:۵۳ بֽظֽ | Reply

نوذر :

جناب آقاي عبدي
ايا بنظر شما بيماري قريب الظهور اقاي عبدالعزيز حكيم كه از امريكا در هفته پيش اغاز و هم اكنون در تهران ادامه دارد!! با مذاكرات ايران و امريكا ارتباطي دارد؟

اخر عقل هم چيز خوبي است ! كدام انسان عاقلي [رئیس مجلس اعلای اسلامی عراق] كه بيمار است، امكانات پزشكي و درماني امريكا را كه به همين دليل انتخاب كرده است ناگهان رها نموده و به يك بيمارستان در تهران ميرود؟!!
ايا ايشان حامل پيام سياسي خاصي براي دولت ايران از سوي امريكا در پوشش درمان بيماري نيست؟
.......................................
عبدی:
شاید هم بیماری ایشان همین است که لزوما در دو جا باید معالجه شود.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۰۵ بֽظֽ | Reply

نیما :

آقای عبدی عزیز
به باور من چند اشکال عمده در بحث فوق وجود دارد.
الف - نحوه مواجه آقایان با بحث مذاکره بسیار طبیعی و منطبق بر نظریاتشان است - حتی اگر متصمن بحران ایدئولوژیک باشد. پیروی از رهبری برای ایشان - بحث تعبدی است و نه ایدئولوژیک. این در خیلی انقلابات دیگر در نسل دوم رهبران اتفاق افتاده که بماند. لذا دیدگاه غالب در هرم مدیریتی کشور گرفته - تا رسانه ها و حتی کادرهای بسیار فرودست این جریان در خیابان- حکایت رهبری و مذاکره آمریکا را داستان - خضر و موسی می بینند. جریانات واقعی معارض مدتهاست از صحنه سیاسی کشور حذف شده و لذا ما شاهد مواردی نظیر بحث مولوی ارشادی نخواهیم بود. این از شما که اطلاع دارید از وضعیت بعید بود. رقابتها بیشتر وجه مادی و جنگ قدرت یافته تا چالشهای ایدیولوژیک - مثل آنکه شما بگویید چرا بر سر مشارکت ایران در سقوط طالبان دعوا سر نگرفت و هکذا. بعد سمت رسانه های اینها در 18 سال گذشته - تبلیغ یک دیدگاه یگانه است و نه بسط ایدئولوژی پیچیده - آن دیدگاه یگانه چنان خود را فرهمند می بیند که نیازی به استدلا ل ایدئولوژیک ندارد. رسانه های هم بسیار قوی عملکرده اند در این زمینه - من مقاومت خاصی هیچ کجا در هرم مدیریتی نظامی - غیرنظامی - دسته جات مذهبی و غیره نمی بینم. یادداشت کیهان و جمهوری حکم تعقیب مذاکره کنندگان با آمریکا را دارد که با نفس خضر بسیار تر و تمیز دود می شود و به هوا می رود از جنبه های دیگری هم می شود این را نقد کرد که جایش اینخا نیست.
..................................
عبدی:
درست است که نگرش آنان تعبدی است.اما استلالهای قبلی را باید پاسخ دهند.و باز هم درست است که دعوای منافع در بین است اما این منافع باید پوشش ائدئلوژیک هم داشته باشد در غیر این صورت به صورت حاضر قوام نخواهد داشت.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ بֽظֽ | Reply

فاطمه :

اصلا مسائلى كه كشورمون با ان روبرو شدند را نمىتونم باور كنم. دلم ديگه نمياد حتا قبول كنم روزگار به چه جائي كشيده. چند روز پيش تو يك سايتى يك عكس ديدم كه اشك به چشمهام اورد...عكسى از يك پوستر اطلاعاتى بود كه نصب بر ديواره يك مغازه و بر ان با خطى غمناك نوشته بود: "كليه براى فروش" يعنى وضع ما ايرانى ها به اينجا رسيده كه براى يك تيكه نون بايد كليمون رو بفروشيم؟ پس اين دولت كجاست؟ چرا فكرى به حال اين ملت باوفاشون نميكنند؟
همه افتادن به دنبال انرژى هسته اى...باشه قبول دارم حق ماست ولى به چه قيمتى؟ غرورمون كه از بين رفت، اقتصادى نمونده كه از وضعش بگيم، همه دنيا هم كه به ما شك كردن، كليه هم كه فروشى شد...ديگه چى؟ ايران در ميان كشورهاى خاور ميانه يك وقتى به عنوان يك كشور تحصيل كرده و متمدن شناخته بود حالا چى؟ تو ادوار نيوز يك مقاله
جالبى ديدم "همايش بررسى پرونده هسته اي ايران روز سه شنبه در تالار شيخ مرتضى انصارى دانشكده حقوق دانشگاه تهران برگزار شد" و لينكش رو اخر اين نوشته زدم...بعد از خواندنش خجالت كشيدم...انرژى هسته اي...ولى به چه قيمتى؟ ايا هيچ كس نگران اينده نيست؟ http://www.advarnews.us/politic/4730.aspx

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ بֽظֽ | Reply

حاج دکتر فاستوس :

البته آمریکا یعنی زلزله خیلی خفن. احتمالا فرزندان مذاکره کنندگان ایرانی چندین پذیرش تحصیلی از بهترین دانشگاه های آمریکا (مانند سایرین) خواهند گرفت. البته سفارت باید دیوارش بلند باشد و نرده و حفاظ داشته باشد و اصولا بدلیل عدم وجود حفاظ و دیوار بلند در سال 58 سفارت خانه اشغال نشد بلکه خود بخود اونجوری شد. بگذر یم که آقا رحیم که از دیوار سفارت کشید بالا ، الان در به در دنبال اینه دختر ش رو بفرسته تحصیل آمریکا. البته آمریکا هم پیش لرزه دارد و هم زلزله هم پس لرزه. بستگی دارد ابنکه دیوار سفارت نرده داشته باشد یا خیر. خلاصه این زلزله خفن دست پختی چون کودتای ضد مردمی 32علیه بزرگمرد تاریخ دکتر مصدق عزیز و همچنین جنگ ایران و عراق برای ما و هم چنین دیوار نوردی برای حضرتعالی و ضایع شدن برای خود شیطان بزرگش داشته و اصلا همه چیزش لرزه و قر و قنبیلک و عربده و شاخ وشونه کشی و شعار و شلوغ پلوغ بازی است. اصولا همه اموراتش با ایران و همه امورات ما با آمریکا لرزه و زلزله و هیاهو بوده.حالا مذاکره نشده پیش لرزه دارد یا ندارد که شما رو سننه؟ شما به دیوار نوردی . صخره نوردی و سیاست پیمایی و حزب بازی خودت برس.البته اینجا هم سفارت دیگر نمی زند و شما هم باید دیوار نوردی دیگری را از ذهنت دور بفرمایید. خدا رو شکر سن شما دیگر جواب اسپایدرمن بازی را نمی دهد. راستی اگر سال 58 سفارت نرده و دیوار بلند داشت تا بحال این همه اتفاق جور وا جور می افتاد؟ شما و رفقا کماندو که نبودید. بودید؟؟؟
.....................................................
عبدی:
حدس می زنم هم برای شما هم برای دیگران بهتر بود بجای این ادبیات راحت و روشن سخن خود را می گفتید.




۱ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۱ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

به نظر من بعيد است ماشين ايدئولوژي سازي به اين زودي از كار بيفتد! فوقش فرد مخلص،پايمرد و صادقي(نسبت به ارمانش) همچون اقاي حسين شريعتمداري در ايستگاه بيست و هشتم از قطار انقلاب پياده مي شود-البته با اختيار و در خواست خودش- و به جاي او يك ريش توبي انكادر شده كذا و كذا سوار شده و هدايت سكان را به دست مي گيرد و جناب اقاي شريعتمداري هم نسبت به گذشته اش تامل و بازنگري مي كند كه اگر حقي را نا حق كرده ادا نمايد!
دستگاه مذكور هم خط توليد ايدئولوژي سنتي-دوره اقاي شريعتمداري- را با خط مدرن تعويض مي كند و با توليد انبوه و كيفيت صادراتي ايدئولوژي وارد بازار مي كند.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۳ قֽظֽ | Reply

منصور :

آقای عبدی عزیز
گمان نمی کنم ریزشی در میان فرمانده هان نظامی رخ دهد ، به هر ترتیبی آنان را با نظرات کلاوزویتس و نظریه جنگ آشنا کرده اند و به باور آن رسانده اند ؛ آنچه اتفاق افتاده از باب نگرانی برای تامین تأمين آب و نان مردم نیست، بلکه یگانگی و یا دقیقتر در امتداد و در تناقض نبودن جنگ و مذاکره در نگره کلاوزویتس است.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۳۹ قֽظֽ | Reply

علي :

با سلام
توجه شمارا به اين آيه قرآن جلب مبكنم:

ان الانسان علي نفسه بصيره،ولو القي معاذيره

همه ميدانيم چه ميكنيم و چگونه توجيه ميكنيم.الباقي همه فريبكاريست يا توجيه!

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۸ قֽظֽ | Reply

نادر :

سلام
_اینطور که شما برداشت کرده اید اینها را واضع ایدولوژی دانسته ایددر حالیکه تمامی استدلالهایشان بر پایه خیلی از سازه های انقلابیانی است که دیگر در صفوف اینها حضور ندارند بلکه شاید به آن اصول در حال حاضر دیگر اعتقادی ندارند. اینها هم به این اصول اعتقاد واقعی ندارند بلکه فعلا از آن استفاده میکنند تا زمینه آن فراهم است که هست.
_اشاره مدام در مطالب به دشمن این زمینه را فراهم میکند و تا زمانی که اینطور تحلیل شود که رقیب دشمن است این شعائر هم شنونده دارد.
_اگر سلسله قدرت در ایرن فقط یک هرم داشت شاید کار را راحتتر میکرد ولی با این بگیر و ببند که راه انداخته که عاقلانه (؟؟؟) هم بنظر نمیرسد درست زمانی که با این همه مشکلات فراوان درگیر هستند میشود حکایت از لرزه در احرام دگر کرد .

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ قֽظֽ | Reply

ابراهیم :

با سلام خدمت برادر بزرگوار آقای مهندس عبدی
ممکن است نظر ذیل چندان مرتبط با موضوع نباشد اما در آستانه مذاکره دو کشور اقدامات این طرف در رابطه با شهروندان خود و بیگانه بسیار سردرگم به نظر می رسد.
همانگونه که استحضار دارید مدتی است که حکومت بشدت بگیر و ببند را شروع کرده و روزی نیست که از دستگیری عده ای بعناوین مختلف مطلع نشویم وفکر نمی کنم در هیچ کشوری در دنیا حکومت اینگونه تمام هم وغم خود را در دستگیری و حبس مصروف نماید و جالب آن است که همه دستگیر شدگان پس از چند روز به جاسوسی و یا اقدام علیه امنیت ملی اعتراف می کنند!!.دستگیری گردشگران آلمانی و فرانسوی در آبهای خلیج فارس و اعتراف آنها،دستگیری ملوانان انگلیسی و آن نمایش کمدی،دستگیری معلمان ،دستگیری رانندگان اتوبوس،دستگیری دانشجویان،دستگیری فعالان حقوق زنان،دستگیری حسین موسویان،دستگیری دراویش گنابادی،دستگیری هاله اسفندیاری و ...
به نظر می رسد سردر گمی عجیبی در مسئولان امنیت کشور حاکم است از طرفی سخنگوی قوه قضاییه اعلام می فرماید که دستگیر شدگان در رابطه با مطالب موهن نشریات امیر کبیر هیچکدام دانشجو نیستند و چند روز بعد وزارت اطلاعات اعلام می کند که دانشجویان مسئول نشریات به جرم خود اعتراف کرده اند!!!
آیا دولت و مسئولان امنیت از اینکه هر روز در صدر اخبار دستگیری عده ای (در سطح جهانی)قرار بگیرند احساس غرور می کند و این را نشانه قدرت اطلاعاتی در مواجهه با دشمن می پندارند؟
در خبرها داشتیم که مسئولان به چند پیر مرد نهضت آزادی اجازه جمع شدن در منزل یکی از اعضا را نداده است.
لطفا در صورت امکان تحلیل خود از این رفتارهاراکه بشدت باعث واگرایی(بجای اتحاد و وحدت) می شود بفرمایید.اهداف نهان این پروژه چه می تواند باشد.
....................................................
عبدی:
وقتی که حکومت پس از آن همه تمهیدات برای تحقق یکدستی به این نتیجه می رسد که مشکل فقدان اتحاد ملی است و شعار تحقق آن پیشنهاد می شود به نوعی بن بست سیاستهای پیشین هم هست.در حال حاضر نگران بازگشت به گذشته هستند از این رو هر صدائی را علیه موجودیت خود محسوب می کنند و در نتیجه واکنش سختی نشان می دهند که در این باره قبلا بیشتر نوشته ام.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

سورنا :

با سلام
سرمقاله 30/2/86 کیهان با عنوان "هشدار کتبی به جای گفتگو" به قلم شریعتمداری و همچنین مطلب سایت بازتاب به همان تاریخ باعنوان "مواضع سیاسی تحت پوشش ژرفای قلب رهبری "را حتما شما و سایر کاربران بخوانید. بسیار خوشمزه هستند. و وضعیت ایدءولوژیک و غیره را مشخص میکنند.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۵ بֽظֽ | Reply

Marjaneh :

بنياد سوروس: به دولت ايران هم پول داده ايم

وزارت اطلاعات با اشاره به دستگيري خانم هاله اسفندياري در بيانيه خود آورده است:
" در خصوص خانم هاله اسفندياري نيز به آگاهي مي‌رساند وي مدير و موسس برنامه‌ي خاورميانه مركز ويلسون در آمريكاست كه بودجه‌ي اين موسسه از طريق كنگره‌ي‌ آمريكا تامين مي‌شود. اين مركز حلقه‌ي اتصال ارتباط ايرانيان با سازمان‌ها و نهادهاي آمريكايي بوده كه با هدف توانمندسازي عرصه‌هاي موثر جامعه در راستاي اهداف بيگانگان دنبال مي‌شده است. به عنوان مثال، رامين جهانبگلو يكي از مدعوين اين مركز بوده كه از طريق بنياد NED جذب و با همكاري ساير سازمانها و نهادهاي آمريكايي، مدل فروپاشي اروپاي شرقي و نقش روشنگران در آنجا و تطبيق آن با ايران را تئوريزه كرده و به عنوان يك پروژه دنبال مي‌كرده است. "
روزنامه واشنگتن پست روزگذشته درمقاله اي به قلم رابين رايت با انتشار آنچه توسط وزارت اطلاعات مطرح شده و درمصاحبه با لي. اچ. هاميلتون رييس موسسه وودرو ويلسون اورده است: "اين موضوع خيلي ناراحت کننده است. ما همه اتهامات را رد مي کنيم. حتي يک گواه ومدرک هم نيست که چنين اظهاراتي را تاييد کند." همسر هاله اسنفدياري، دکتر شائول بخاش نيزبه واشنگتن پست گفته است: "اتهامات عليه همسرم کاملا بي پايه هستند."

معاون موسسه وودروويلسون، مايک ون دوسن گفت که اسفندياري کمک هايي را از موسسه "Open Society" براي دعوت ازافراد براي شرکت درکنفرانس ها گرفته است. اما بنياد سورس کمک هايي را نيز به دولت ايران بعد از زلزله بم درسال 2003 داده است.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۴ بֽظֽ | Reply

ايران درانتظار دو گزارش :

محافل سياسی داخل و خارج ايران درانتظار انتشار دو گزارش اند. گزارش نخست مربوط به اسنادی است که امريکا مدعی است در ارتباط با دخالت های انفجاری جمهوری اسلامی در عراق در اختيار دارد و می خواهد آنها را در مذاکرات رسمی با مقامات ايرانی در کنفرانس بغداد روی ميز بگذارد. در اجلاس اقتصادی که در کشور پادشاهی اردن برگزار شد و در آن از جمهوری اسلامی علاوه بر منوچهر متکی وزير امور خارجه، محمد جواد لاريجانی نيز شرکت کرده بود، امريکائی ها با صراحت اعلام داشتند که اسناد و مدارک اين دخالت ها را جمع کرده و در بغداد روی ميز مذاکرات خواهند گذاشت. ظاهرا سخنان خارج از انتظار نخست وزير انگلستان "بلر" و سفير انگلستان درعراق که ايران را مستقيما متهم به دخالت های انفجاری در عراق کردند بر پايه همين اسناد استوار بوده است.

در کنفرانس اقتصادی اردن در حاشيه، عليرغم همه در باغ سبزهائی که محمد جواد لاريجانی نشان داد، دو سناتور جمهوريخواه آمريكايی حاضر در کنفرانس که با لاريجانی نيز مذاکره کرده بودند گفتند: آمريكا مداركی دارد كه ثابت‌ می كند از ايران سلاح و کارشناسان آموزش نظامی وارد عراق می شوند. اين درحالی است مقتدا صدر نيز که از سوی امريکائی ها متهم به حوادث انفجاری نجف است در ايران پناه گرفته است. سناتورهای امريکائی در اردن به لاريجانی گفته اند که سلاح‌های ضبط شده ايرانی و اعترافات بازداشت شدگان ايرانی را دراختيار دارند و شش سرداری که در اربيل دستگير شده اند نيز عضو يک شبکه واردات سلاح به عراق بوده اند.

گزارش دوم، گزارشی است که قرار است البرادعی بعنوان گزارش دوره ای آژانس انرژی اتمی به شورای حکام اتمی که در واقع اعضای اصلی شورای امنيت سازمان ملل نيز هستند بدهد. آنچه از شواهد بر می آيد، محتوای اين گزارش همان سخنانی خواهد بود که اخيرا البرادعی در باره ادامه غنی سازی در ايران ايراد کرد. گزارش وی، پايه و اساس قطعنامه جديدی خواهد شد که شورای امنيت عليه برنامه اتمی ايران آن را تدارک ديده است و در ايران نيز با اطمينان از ادامه سياست اتمی و رفتن به سوی تحريم های بيشتر، به واردات گندم، شکر، برنج و گران کردن و سهميه بندی بنزين سرعت بخشيده اند.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۴ بֽظֽ | Reply

وداع با نساجی خوی :

کارخانه نساجی خوی واقع استان آذربايجان غربی با 400 کارگر می رود تا نابودی کامل آن اعلام شود.

نمايندگان كارگران اين واحد توليدی به خبرگزاری های داخلی گفتند: آقايان بخش خصوصی، كارخانجات نساجی خوی را در آذرماه 1382 مفت و مجانی از مديران بانك صنعت و معدن خريداری كردند و اين كارخانه پنجاه ميليارد تومانی با قيمت 750 ميليون تومان در ماه به بخش خصوصی واگذار شد كه اين هم از الطاف مديران بانك صنعت و معدن است كه چوب حراج بر پيكره نحيف كارخانه زده و در حقيقت نفروختند، بلكه رهاسازی كردند.
آقای رئيس‌‏جمهور، شما كه عنوان كرديد نمی‌‏گذارم كارخانجات دولتی را مفت و مجانی چوب حراج بزنند، آيا كارخانه 50 ميليارد تومانی را به 5/1 ميليارد تومان می‌‏فروشند؟
نساجی خوی با سرمايه‌‏گذاری اوليه بانك صنعت و معدن در اوايل دهه 1370 به منظور محروميت زدايي, توسعه اقتصادي, اشتغال‌‏زايی برای جوانان منطقه احداث و راه اندازی شد. مدعيان ورشكستگی كارخانه، در زمان واگذاری بيش از 8 ميليارد تومان محصولات موجود را فروختند و به جيب زدند.

اختلافات درون كارفرمايی نساجی خوی، باعث بحرانی شدن كارخانه و تباهی زندگی بيش از 400 كارگر شده‌‏است.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۵ بֽظֽ | Reply

تصويب 50 ميليارد دلار سهام عدالت بدون 50 صفحه تحقيق در دو :

دكتر فرشاد مومنی، عضو هيات علمی دانشگاه علامه طباطبايی گفت: در دو سال اخير جدی‌‏ترين سياست دولت، طرح سهام عدالت بوده كه براساس آن برای 21 ميليون نفر سهام معادل 2 ميليون تومان ارايه شود كه به معنای اختصاص 420 هزار ميليارد ريال به اين طرح معادل 50 ميليارد دلار هزينه است بدون اين كه مجلس كوچكترين دخالتی در اين قضيه داشته باشد. در واقع 50 ميليارد دلار به اعتبار مصوبه هيات وزيران در حال تخصيص است.
مومنی گفت: انتظار اين كه به ازای هر يك ميليارد تومان هزينه اين طرح، يك برگ كاغذ كار كارشناسی صورت گرفته باشد انتظار ناواردی نيست.
اما در بيش از يك سال اخير و با پيگيری از تمامی كانال‌‏های ممكن حتی يك جزوه 50 صفحه‌‏ای در پشتيبانی نظری و تجربی اين سياست وجود ندارد.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply

بهرام ابرکاوانی :

با سلام خدمت شما جناب مهندس عبدی و سایر دوستان...........من فکر می کنم آمریکا با مذاکره می خواهد ایران را از خر شیطان پایین بیاورد و مثل چین و ویتنام رام کند.......الیته دست برداشتن جمهوری اسلامی و خصوصا دکتر احمدی نژاد از لجاجت با جهان و کنار گذاشتن سیاست فحش به دنیا مفید است اما به شرطیکه الگویی مثل فدا کردن دموکراسی در چین و ویتنام رخ ندهد.... هر چند من فکر نمی کنم تا قدرت کاملا دست اصلاح طلبان بیفتد این کار میسر شود......باید شرط انتخابات آزاد و امکان فعالیت اصلاح طلبان و کنار گذاشتن برخوردهای فاشیستی با فعالان حقوق بشر لحاظ شود......هر چند تجربه نشان داده که نمی شود خیلی به این آنگلوساکسونها اعتماد کرد........

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۵۲ بֽظֽ | Reply

امیر وفا :

جناب آقای عبدی
مخالفت رسانه ای جریان اصولگرا فقط یک دعوای زرگری بود(البته به اعتقاد من) و همانطور که می شد حدس زد درست بعد از این جنگ زرگری که حتی به صدا و سیما هم کشیده شد ( مصاحبه با آقای شریعتمداری و گفتن دست دادن با گرگ و رقص باشیطان.) بیانات مقام رهبری را در پی داشتیم. مصمم تر و با صلابت تر و کوبنده تر از همیشه علیه آمریکا. البته در انتها گفته شد به هرحال با آمریکا سر یک میز خواهیم نشست ،گرچه معتقد باشیم برای تذکر دادن به آنها می رویم.
دقیقا شما به نکته خوبی اشاره کرده اید. بزرگترین مشکل ایران در مذاکره با آمریکا مشکل ایدئولوژی است و واقعا سخت است به ملت به گوییم با بزرگترین دشمن ایدئولوژیکتان بر سر میز مذاکره نشسته ایم.شاهد سخنم شاید انتخاب مردمی باشد که در مشهد رهبری برایشان سخن گفت. نمیدانم جامعه ایران (البته قشری که به نام حزب الله شهرت دارند) چقدر توان تحمل این ضربه را داشته باشد، هرچند بدنه میانی و حتی بالاتر اصولگرا توجیه گران قابلی باشند.
.....................................
عبدی:
به نظر نمی رسد که جنگ زرگری باشد.در قضیه هسته ای هم عده ای می گفتند که اینها کوتاه می آین و همه اینها شعار است اما در عمل دیدند که چنین نشد.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۶ بֽظֽ | Reply

علی :

عبدی:
این که هدفش چیست نمی دانیم اما نتیجه آن تا حدی چنین خواهد بود .


این که هدفش چیست , من می دانم و حدس قوی من این است که شما هم می دانید . هدفش این است که کشور ایران و سایر کشورهای با جمعیت اکثریت مسلمان به این درک برسند که دموکراسی , دموکراسی بی قید و شرط , هم برای دین شان مفید است و باعث رونق و دوام دین و دین داری خواهد بو د و هم به نفع دنیاشان . این را می گویم و گفته ام و برا ی آن استدلال و منطق دارم . این هدف هدف مشترک همه ی جناح های سیاسی ا.م.ا. است و بی شمار افسوس که انقلاب سال 57 ذر شرایطی روی داد که نسبت به این حقیقت زیبا کور و کر بود . اکنون هم که بخش های هوشمند تر در قدرت تا حدی به این در ک رسپده اند عوامل شناخته و نا شناخته ( برای من ) همجنان بر طبل بی منطقی و لجاجت خویش می کوبند و تیشه به ریشه ی همگان می زنند ؛ به گفته ی ا.خویی: "... آه این سموم از بن ریشه است این بار که سوی برگ می آید / این بار از دیگران نباید نالید , نه از این و آ ن نشاید نالید / ... این بار , آن پر که تیر دشمن را پرواز داد و تیشه ی توانایش / از ریشه / ساق نو دمیده ی پرواز عاشقانه ی ما ر اشکست /خو د از بال ما بر امد و /د ر بال ما نشست ..."
.........................................
عبدی:
متوجه نشدم که انقلاب 57 نسبت به این حقیت کور و کر بود یا جناحهای سیاسی آمریکا؟

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۰۰ بֽظֽ | Reply

مهرزاد :

ما هميشه پيروز هستيم.
سالهاي سال است كه جناح اصول گرا درزمان داشتن يا نداشتن كرسي رياست در كشور در مقابله با انواع رويدادهاي سياسي و اجتماعي داخي و خارجي پيروز نهايي ميادين ميباشند . مردم به خاتمي راي ميدهند و فرد اصلح شكست ميخورد مي گويند حماسه پرشور مردم انقلابي و دفاع از ارزشهاو.....سازمان ملل تحريم ميكندو ما فاتح نبرد با استكبار ميشويم. حزب الله در لبنان دچار انزواي سياسي ميشود و ما مشاجره در كابينه اسرائيل را جشن ميگريم وحالا مذاكره با امريكا! شما جواب دهيد به فرض محال يا انجام اگر روزي مذاكره انجام گیرد و نتايج منجر به شكل گرفتن كشور دوست و برادر امريكا بگرددبا قرنها سابقه رفاقت و برادري! انگاه دوست والا و فرزانه ما جناب اقاي شريعتمداري در مورد چه چيز خواهد نوشت . شيطان بزرگ حالا دوست شده و ديگر خودفروختگان و جاسوسها و قلم به دست گرفته هاي امريكايي كه ديگر نيستند پس بايد رفت مثلا سراغ دولتهاي جديد و دشمن جديدو.....دوباره سفارت اشغال كردن و....دشمن جديدو طوطئه ديگر . ولي افسوس ديگر هيچ كشوري در دنيا نمي تواند جاي نقادي هاي شيريني را كه به امريكا مي كرديم بگيرد . ان وقت نوبت ان ميرسد كه برود در واشنگتن دفتر خبري باز كرده واخبار استكبار ستيزي ميان چاوز و كاخ سفيد گزارش لحظه به لحظه ارسال كند. اي كاش اقايان مخالف يا موافق بيايند جواب بدهند تا كي ؟ مگر اين ملت چه ظلمي به تاريخ كرده اند كه در عصر ارتباطات هرروز گرفتارترو منزوي تر بشوند؟ اگر امريگا اين قدر بد است پس لشكر بسازيم و اين لكه ننگ را از روي زمين برداريم و اگر انقدرها بد نيست پس بنشينيم و منافع كشور را در مذاكره بكاريم و در دوردست درو كنيم . نظام روابط در منطقه در حال رويكردي جديداست. تبديل مناقشات فلسطين به مسئله ميان اعراب و طرح صلح اعراب با اسرائيل و اسرائيل با سوريه وسوريه با امريكا و تشكيل جبهه واحد عربي و منطقه اي در برابر ايران نشان از تغير ايدئولوژيك سياست در منطقه و جهان ميباشدواگر دوستان غرب ستيز اصول گرا از اين غافله عقب بيافتند شايد به سرنوشت بد تر از عوامل منطقه ای خود و.... دچار شوند. ولي نمي توان از ترس و عدم اطمينان اصول گرايان در مذاكره سخن نگفت. به نظر نميرسد كه درخواست ايران از مذاكره منوط به پذيرش ايران اتمي و يا قبول ايران به عنوان يك كشور قدرتمند فرا منطقه اي باشد و امريكا هم فقط ثبات در عراق و عدم حمايت ايران از گروههاي شيعي را سوغات به كاخ سفيد ببرد . بازيها پيچيده و دشوار شده است ولي به نظر مي ايد برگهاي برنده ايران پاي ميز مذاكره كمتر از طرف مقابل باشد و شايد اين تمام ترس اصول گرايان و تئوريستين هاي جناح راست باشدو دوگانه گوئيها ناشي از ترس و تمكين باشد.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۰۱ بֽظֽ | Reply

اميد :

عجب شير تو شيري شده اين موضوع كساني كه قبلا موافق مذاكره بودند الان مخالفند و موافقين مخالف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/////

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۰۴ بֽظֽ | Reply

Karim :

جناب عبدی ...مشکل شما و دیگر آگاهان بامور سیاست ایران و جهان باین بر میگردد
که در بعد سیاست همه ما ایرانی با سواد و بیسواد خود را یک سیاستمدار !!میدانیم
احتیاجی هم بدوره دیدن در سطح دانشگاه و یا بالاتر را را نداریم و برای هر موضوع
و مشکلی راه حل داریم و میدهیم !!جالبتر اینکه نظر شخصی خودمان را تنها راه حل
و مورد قبول ۹۹ در صد از مردم هم میدانیم ....بدا بحالمان که اینرا عین دمکراسی و
ازادی هم بدانیم ٬ این کامنت گزاران عزیز تا چه حد مقاله شما را خوانده و درک کرده اند
که فشرده ان چیست هر چه دل تنگشان میخواهد مینویسنند و شما هم ناچارا !!و از روی
انصاف چاپ میکنید بجز بعضی زشت نویسی ها ٬ کاشکی انتقادها حول و هش موضوع
مطرح شده باشد انهم با امار و ارقام و اسنادی نزدیک بحقیقت و اگر قصد مبارزه ایی
هم دارند چه بهتر که از گزافه و دروغ و شایعه بدور . بازهم با تشکر کریم
...................................................
عبدی:
جناب کریم!بنده هم به چنین مشکلی اعتقاد دارم اما علت آن را فضای بسته کشور می دانم.چرا؟برای فهم بهتر مثالی می زنم.آیا تا بحال برای خود و بصورت کاملا آهسته آواز خوانده اید؟من که چنین زمزمه ای کنم در خیالم می آید که صدای من هم مثل صدای شجریان است.اما وقتی که کم کم و به قول معروف ولوم صدا را بیشتر می کنم خودم هم از شنیدنش ناراجت می شوم چه رسد به دیگران.
برای پرهیز از شنیدن اصوات ناخوشآیند چاره ای ندارید جز این که همه اجازه داشته باشند که حرف بزنند.باید صبور بود و راه میان بر وجود ندارد.راه میان بر بدترین راه است.با حوصله حرف دیگران را بشنوید حتی بی منطق است نگران نباشید به مرور درست می شود.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۲۸ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب آقای عبدی یا سلام
سخن حاج دکتر فاستوس که بنظر میرسد نام مستعار باشد روشن است ایشان هم دلش پر است از دست " چپ "ها و " راست" های تند رو ایشان بروشنی میفرمایند کسانی که بقول شما در فکر نان و آب مردم نیستند و فقط میگویند لنگش کن از قماش شما و دوستان سابقتان در قضیه اشغال سفارت آمریکا هستند با این تفاوت که حضرتعالی بعد از بیست سال و یا کمتر متوجه شدید و آنها هم نیاز به همین مدت زمان دارند اما به قیمت خاکستر شدن امثال ما که مرغ عروسی
" راست " ها و " چپ" ها شدیم .
...............................................
عبدی:
خوب همینطور می گفت چه اشکالی داشت؟اگر کسی تا این حد منفعل است که مرغ عروسی و عزای این و آن می شود و گوئی در این دنیا نیست پس چه انتقادی است که به دیگران می کند.باید در درجه اول خود را نقد کند که اختیار سر بریدنش در دستان دیگران است.نمی شود که از یکطرف در موضع انتقادی رادیکال بود و در عین حال در نقش مرغ عروسی و عزا ظاهر شد؟
ضمنا درباره متوجه شدن بعد از بیست سال هم بیشتر برداشت
شخصی شماست که واقعیتی ندارد.دیگر خوانندگان این وبسایت هم برداشتی متفاوت با گزاره مذکور دارند.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply

امید: سخنی با حاج دکتر فاستوس :

کامنت شما مرا به فکر برد. بیشتر از کامنتهایی که همسویی با نگاه من داشت!! و به این خاطر از شما و از آقای عبدی متشکرم جون هر چیز که مرا به فکر فرو برد حتما چیز خوبیست!
اتفاقا به نظر من این گونه کامنتهای انتقادی پنهان شده را بایدبه زور هم شده !! دستشان را گرفت و به سطح اجتماع کشاند.چرا؟
چون : تا تند و تیزیهایش در برخورد با فکرها و نگاههای متفاوت دیگر , گرفته و آن تند و تیزیها برای دو طرف , تصحیح شود.
چون : بنظر میرسد یکی از ظلمهای شاه به ما مردم ایران زمین این بود که با خودخواهیش یا با گرفتن توصیه از بالا! , اجازه نداد افکار مخفی شده به صحنه ی اجتماع وارد شود و تعادل یابد. همان افکار رشد یافته در کشتگاه مبارزه مخفی ( خود را سفید مطلق و کامل دیدن و طرف مقابل را سیاه مطلق دیدن و رشد طبیعی خودخواهیها و خود محوریها در کشتگاه مبارزه ی مخفی) , رشد کرد و در بدترین و بحرانی ترین فرصت, فرصت تاریخی تغییر و تحول بهمن 57 به بدترین شکل (انتقام کور) وارد اجتماع بی شکل شده ی به هم ریخته شد.
در آن ورود نادرست این افکار خود گویی و خود خندی زیر زمینی , به دلیل نبودزمان برای آداپته شدن و ....سرانجام میوه های تلخ عدم تطابق و .... را ببار آورد و و و و
به هر حال کامنت شما مرا به فکر فرو برد که شما از کدام زاویه به قضایا نگاه میکنید. نگاه طرفداری از آمریکا ؟ از زاویه ی طرفداری از دولت ؟ از منظر مخالف حرفه ایی در هر دوره ایی!؟ ...؟
به دلیل وجود نقاب بر صورت , اولین حدسیات را از روی نام شما آعاز کردم "دکتر حاج فاستوس" ترکیب غریبی بود!
میدانم فاستوس در لاتین به معنای "رحمت شده" است!! ولی این معنا با متن کامنت شما تطابق نمی یافت و همخوانی نداشت.
حدسیات را ادامه دادم.
به تراژدي «دكتر فاستوس» ، سرگذشت غمبار انساني است كه روح خود را به شيطان مي‌فروشد و پشت پا به تمامي‌معنويات مي‌زند فکر کردم.
فاستوسی که در حكمت، فلسفه و الهيات بي‌بديل زمان خويش بود، هم او که دل به فراگيري سحر و جادو مي‌سپارد و به بهاي بيست و چند سال عمر بيشتر , روح خود را به شيطان مي‌فروشد!! (داستان بسیاری از انسانهای پیرامونمان!!) بله فاستوسی که به بهای بیست و چند سال عمر بیشتر , روح خود را به شیطان که معلوم نیست امروز به کدام شکل در آمده , می فروشد اما آن زمان كه مرگ فرا مي‌رسد، با وجداني معذب و پشيمان از كرده خويش فرجام زندگي خود را مي‌پذيرد.
ولی این چه مفهومی در این کامنت داشت؟ آیا حاج دکتر فاستوس ما قصد تلنگر زدن به خواننده را دارد؟ یا تلنگر زدن به عبدی را که همه میدانند او یکی از اشغال کننده های سفارت آمریکا بوده تا از این طریق, صدای اعتراضش را نسبت به ظلمی که در طول این سالها دیده , بگوش دنیا برساند و مبارزه را با سیاستهای نادرست آمریکا, این اشغال کننده ی اصلی , تعمیق دهد؟ ولی ...؟
به نمايشنامه «دكتر فاستوس» بیشتر فکر کردم نمایشنامه ای که نشان‌دهنده شهوت بي‌پايان آدمي‌است به كسب دانش و رمز و رموز بي‌پايان آن و استفاده نامشروع از آن. فاستوسی که آينه تمام نماي كليه آدمياني است كه آزمندانه سر در پي كسب دانشي مي‌گذارند كه به اجبار، بايد براي به دست آوردن و استفاده ضد انساني از آن از وجدان و عواطف خود نيز بگذرند و در نهايت به مرگي پليد و زشت جان سپارند.
بعد از این پرواز فکر , فرود آمده به متن بازگشتم وشما را .... یافتم
ولی برای اطمینان بیشتر به فکرم رسید چند سایت با این عنوان دکتر فاستوس را جستجو کنم. با مطاله ی بعضی از آنها یکی را با ادبیات شما نزدیکتر دیدم که در آن سایت نوشته های مودبانه تری هم بود از جمله:
آدم ممکنه مجبور بشه برقصه٬ ولی مجبور نیست خوش رقصی کنه!
خیلی این جمله به دلم نشست.
اگر این سایت شما باشد و این نوشته که اتفاقا با نام دکتر فاستوس در انترنت ثبت شده میتوان نتیجه گرفت که شما بر خلاف این کامنتتان اهل عمل هستید و نه اهل حرف!! تحقیقاتم را از دکتر فاستوس ادامه دادم:
این درخت
درخت «چه کنم» است
صد سال هم/كه به زيرش/ سكني كني/ بودا نمی‌روید/علف‌های هرز اما/ هرزه‌ات مي‌كنند/ مي‌مكند سبزينه‌ات را/مي‌كاهند تن‌ات را ‌؛/بودا
اما/ نمي‌شوي!
و نوشته های دکتر فاستوس را با اشتیاق بیشتر در انترنت ادامه دادم:
"من به قصدیت خویش واقفم
قصدیت تاس‌ها را خداوند رقم می‌زند"

طرز نگاه با وجودی که بعضی اوقات از حد نزاکت خارج بود ولی جالب بود, ادامه دادم:
من با هوش نيستم
اما حتي خرمگس‌ها نيز
قصد مگس‌كش را مي‌فهمند
گر چه در آخرين لحظه
ادامه دادم و از خود پرسیدم: ولی آیا واقعا خرمگس ها , قصد مکس کش را , میفهمند؟ آیا میفهمند که مکس کش قصد کشتن آنها را ندارد و فقط میخواهد بگوید صاحب مراو فرمانده ی مرا اذیت نکن و به او کاری نداشته باش و ....؟ و ادامه دادم نوشته های دکتر فاستوس را:.....

آیا این شعر ها از شما بود؟ به هر حال جناب حاج آقا دکتر فاستوس از شما و از آقای عبدی تشکر مجدد دارم که با این کامنت انگیزه ی گشتن و پی به نکات تازه ای را برای من فراهم ساختید.
خوشحال خواهم شد در این دنیای شیشه ای پرده ها را پس زده تا همدیگر را شفافتر قیامت گونه ببینیم....
تا در فرصتهای کوتاه آینده , با تند و تیزیهای فکرهای مخفی شده ی همدیگر , دست و صورت همدیگر را مثل دفعات قبل خونین و مالین نکنیم!
و به کمک فکرهای صیقلی شده و تراش خورده و زیبا , کاری کنیم کارستان!

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۸ بֽظֽ | Reply

علي اصغر شفيعيان :

امروز دلم براي بچه‌هاي عضو بسيج دانشجويي و همطيف‌هاي اصولگراي آنها سوخت، خيلي هم سوخت، آنها گريه مي‌كردند، براي اينكه جلوي چشمشان ديدند كساني كه تا ديروز شعار مي‌دادند «به هيچ وجه با آمريكا مذاكره نمي‌كنيم»، امروز ...

امروز به ياد انتخابات مجلس هفتم افتادم، رييس جمهور اصلاحات و وزير كشورش و استاندارانش همگي تا روز قبل گفتند «انتخابات مشروعيت ندارد» و «دولت فقط انتخابات آزاد برگزار مي‌كند»؛ اما به راحتي برگزار كردند. البته ما مي‌دانستيم كه اين حرف‌هاي دولت اصلاحات نمي‌تواند زياد جدي باشد چون توانش را ندارد اما اين دانشجويان اصولگرا به هيچ وجه فكر نمي‌كردند در زمان حاكميت يكدست اصولگرايان، امروز جلوي چشم آنها با «شيطان بزرگ» و «استكبار جهاني» مذاكره كنند، بهانه‌اش مهم نيست، چه عراق باشد چه ديگري.

حالا فكرش را بكنيد كه يكهو آقاي بادامچيان موتلفه مي‌گويد كه «پذيرفتن مذاكره با درخواست رسمي آنها منطقي و عقلايي است»؛ و به همين راحتي «هر جنگي نهايتي خواهد داشت»!
و دوستان ديگرشان هم در مجلس با عجله پيشنهاد گروه دوستي پارلماني را داده‌اند كه به قول آقاي تابش دبير فراكسيون اقليت مجلس، «خودباختگي و بسيار زشت است».

پس حق داشتند كه اين دانشجويان به خاطر فروريختن تصوراتشان كه طي سال‌ها در گوش‌هايشان زمزمه شده بود مقابل ساختمان رياست جمهوري و مجلس تجمع كنند و فرياد بزنند كه «مستضعفين جهان، شرمنده، شرمنده؛ ما به ملت مستضعفين چگونه جواب بدهيم كه بعد از 28 سال مرگ بر آمريكا گفتن قصد مذاكره داريم؟»

عاقبت اين سياه و سفيد كردن همه چيز، همين مي‌شود. بله، حق با آن دانشجوي اصولگرايي بود كه مي‌گفت «روزي مي‌گفتند ديوار بي‌اعتمادي كوتاه شده، در آن روز ما عليه سازش‌كاري شعار داديم. ولي امروز بحث توسط دولت منتسب به تفكرات اسلامي مطرح مي‌شود».

ديگري هم مي‌گفت كه «اماما! تو انقلاب را به دست ما سپردي و رفتي و من به خاطر اين مساله‌ي مذاكره با آمريكا امروز لباس سياه پوشيده‌ام؛ چراكه مذاكره با آمريكا خيلي مهم‌تر از بحث دانشگاه تهران و اميركبير است و بحث مذاكره با آمريكا بحث اصولي ماست».
آنها سرود «آمريكا آمريكا ننگ به نيرنگ تو» و «كجاييد اي شهيدان خدايي» را خواندند. بعد از اين سرود برخي از آنها گريه مي‌كردند چون از نظر آنها رابطه با آمريكا «خواب بي‌تعبير» بود كه «در حال تعبير شدن» است، و ان «دم خروس استكبارستيزي دولت هم درآمد»! و براي همين «اصولگراي آمريكايي، اصلاح‌طلب آمريكايي» مي‌گفتند و چون كسي تحويلشان نمي‌گرفت مجبور بودند شعارهايي كه سالها آنها شنيده بودند را به شوخي بگيرند و شعار بدهند :«مذاكره در عراق، هديه‌ي ما به بوش است»، «آمريكا، آمريكا ما داريم مي‌آييم!»، «اولين كاروان زيارتي كاخ سفيد، حركت از مجلس بهارستان».
و اما؛ من از توضیحات مسئولین درباره این مذاکرات قانع نشدم

. اگر فقط مساله موضوع است كه مهم نيست چه باشد، مساله‌ي اصلي خود گفت‌وگوست كه قرار است انجام شود.

ولي به قول برادرم «ما قبلا كه اين بحث‌ها را مطرح مي‌كرديم، مي‌گفتيم كه بايد مذاكرات شفاف و در منظر همه‌‌ي شهروندان باشد، الان هم ما نگران محتواي مذاكرات هستيم ولي اصل پذيرش مذاكره را كار مثبت مي‌دانيم».

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۵۸ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی با عرض سلام و خسته نباشید.
حتما بخاطر دارید که چند وقت پیش از شما سؤال کردم که به نظر شما مسؤلان چرا بجای رفتن به سمت سرمایه گذاری هسته ایی به سمت ساختن پالایشگاه نرفته اند و شما جواب دادید که به نظر کارشناسان ساختن پالایشگاه به صرفه نیست!
این جواب کلی شما البته که مرا راضی نکرد و همچنان آن سؤال در ذهن باقی ماند تا به امروز که متوجه ی قضییه تا اندازه ای شدم که آن جواب کلی شما به دلیل اعتمادی بوده که به نظر وزیر نفت دوران اصلاحات , آقای بیژن زنگنه ی نامدار داشته اید!
با توجه به مصاحبه ی ایشان و ادعایی که کرده اند:" من دیگر نفتی نیستم" بار دیگر لازم است این سؤال را این بار اینچنین از شما داشته باشم:
چرا کشورهايى که حتى نفت ندارند در فهرست صادرکنندگان بنزين به ايران هستند اما ايران که خود دومين کشور توليد کننده نفت در اوپک است بايد نيازهاى خود را وارد کند؟
آيا با همين 4 ميليارد و 173 ميليون دلار نمى‌شود پالايشگاه ساخت، اشتغال ايجاد کرد و از خروج ميليارد‌ها دلار ارز جلوگيرى کرد؟
بنظر میرسد با دیدن این ارقام : "ايران در سال 85 بيش از 4 ميليارد و 173 ميليون دلار بنزين از 16 کشور جهان خريدارى کرد." اين طور نبوده که توليد بنزين در داخل، صرفه اقتصادى نداشته باشد. چون گزارشات حسابرسى ديوان محاسبات نشان مى‌دهد که قيمت تمام شده بنزين وارداتى که با نفت معاوضه‌اى به دست مى‌آيد براى شرکت ملى نفت 52 ريال مى‌باشد و بنزين توليد داخل 170 ريال است.
سؤال اینبار اینجاست: آیا شما نظر کارشناسان را همین جوری که جواب داده بودید, قبول میکنید؟
اگر کارشناسی قبلا خریداری شده باشد( مثل هزاران هزار مورد خریداری شده دیگر) چی؟ آیا با عقل ساده میتوان قبول کرد که تولید بنزین برای کشوری که ماده ی اولیه را داراست , صرفه اقتصادی ندارد ولی برای آن 16 کشور ,دیگر دارد؟
آیا آن جواب قبلی به موضوع ضرورت احداث پالایشگاهها , به دلیل حمایت صرف از نگاه آقای بیژن زنگنه نبوده است؟ بنظر شما چرا ایشان بعد از ده سال مسولیت در مهمترین وزارتخانه یک کشور, گفته اند :" من دیگر نفتی نیستم."؟
...................................................
عبدی:
دوست عزیز خواهش می کنم پاسخها را با دقت مطالعه نمائید.اولا آن پاسخ ناظر به مقایسه انرژی هسته ای و پالایشگاه نبود.ثانیا من سلبا و ایجابا درباره این که پالایشگاه بسازیم یا نسازیم حرفی نزده ام و نمی زنم چون در این مورد تخصص و اطلاع دقیقی ندارم .فقط گفتم که احداث یک واحد صنعتی مبتنی بر محاسبه سود و زیان است و در این مورد خاص هم برخی مخالف احداث هستند.اما این که نظر آنان درست است یا غلط بحثی فنی است که باید نظرات مخالف و موافق را ارزیابی کرد. و اگر شما علاقه داشتید این ارزیابی را انجام دهید اما بصورت پیشینی نمی توان گفت که ما باید پالایشگاه بسازیم یا نسازیم.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۲ بֽظֽ | Reply

علی :

عبدی:
متوجه نشدم که انقلاب 57 نسبت به این حقیت کور و کر بود یا جناحهای سیاسی آمریکا

جناب عبدی بسیار عزیر و بسیار ارجمند آیا تا کنون به این نکته اندبشیده اید که اگر دیدگاه مهندس بازرگان ( ها) و خرد امثال او اندیشه ی راهبردی انقلاب ر ا تشکیل می داد ما اکنون در چه شرایطی قرار داشتیم ؟ آیا تا کنون برای شما روشن نشده است که سیاست حقوق بشری جیمی کارتر , به مثابه ی یک سیاست راهبردی آمریکا, بعد از شکستش در جنگ ویتنام , تا چه میزان در سقوط رژیم شاه نقش تعیین کننده داشت - و این سیاست به هیچ روی منحصر به ایران نبود و در واقع همین سیاست بود که منجر به تحول دموکراتیک در بسیاری از کشورهای زیر نفوذ امریکا شد ؟ و آیا به این اندیشید ه اید که بر اساس چه منطق و چه آئینی دست کسی را که آغشته به عسل در دهان ما برده با کینه و نفرت جویده ایم ؟ و امیدوارم در پاسخ نشنوم که : " خوب آمریکا گناهکار اصلی کودتای 28 مرداد بوده است " که بسیار افسوس خواهم خورد از این استدلال سست .

همه ی این عرایض را در شرایطی می کنم که از میزان درد ورنجی که کشیده اید از شهامتی که بخزج داده اید در راه تجدید نظر در آنچه به نا درستی اش پی برده اید آگاه بوده آن را ارج گذار و قدر شناسم , اما به گمان من ما نیاز داریم که بسیار شفاف تر و روشن تر و بی ابهام تر , از نادرسی های خویش تبری جوییم و به صدای رسا بگوئیم که " دیگر بس است بر باطل پای فشرد ن "
......................................................
عبدی:
تا آنجا که من می دانم امکان چنین چیزی نبود که اندیشه آن مرحوم راهبر انقلاب باشد چون تفکری که موافق انقلاب نباشد(فارغ از درست یا غلط بودنش) نمی تواند معیار و راهبر انقلاب باشد.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۴ قֽظֽ | Reply

فرهاد :

سلام
1- فکر می کنم مشکل ایدئولوژیکی پیش نخواهد آمد. قبلا تجربه های بزرگتری را داریم:
فهد - اگر از صدام بگذریم از فهد نمی توانیم بگذریم - که در همان زمان گذشتیم و ارتباط برقرار شد و هیچ مشکلی پیش نیامد.
جنگ تا رفع فتنه ... و بعد پذیزش قطعنامه و چند روزی مشکلات ایدئولوژیک و به یکباره حل همه مشکلات

2- سئوال من این است که آیا تصمیم به این مذاکره هم مانند تصمیمات خلق الساعه آقای احمدی نژاد بوده یا با هماهنگی مقامات ارشد نظام؟
اگر با هماهنگی بوده که من اینچنین تحلیل می کنم پس این یک مذاکره بدون تداوم است و فقط برای وقت کشی است. اگر هم بدون هماهنگی بوده می توان از آن بهره برد.کاری است که شده و طیق مقاله کیهان برخلاف خواست قلبی رهبر هم بوده ، پس اگر با مشکلی مواجه شود می توان گفت که از اول هم موافق نبودیم.
3- این موضوع اشغال لانه جاسوسی هم فکر می کنم دیگر دارد به یک موضوع یخ تبدیل می شود.
............................................
عبدی:
اول این که موارد مذکور قابل مقایسه نیست و نمی توان گفت چون فلان مورد چنین بوده پس این مورد هم چنین خواهد بود.
دوم این که چرا می گوئید پذیرش قطعنامه تبعاتی از آن حیث نداشت؟به نظر من داشت وقتی که پذیرش آن را به منزله نوشیدن جام زهز دانستند خکایت از تبعات آن بود.ریزشی که پس از این واقعه در نیروهای طرفدار و معتقد به انقلاب شد یا تغییر نگاهی که ایجاد کرد بسیار زیادتر از آن است که برخی تصور می کنند.آن واقعه ماشین ائدئولوژیک را به یکباره با مشکل مواجه کرد حتی اگر از کار نینداخت.باید در آن زمان می بودید و گرایش به انقلاب می داشتید تا این واقعیت را لمس کنید.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۹ بֽظֽ | Reply

فرشید :

دوستان این مذاکره باید انجام بشود بالاخره روزی باید صورت بگیرد بهایش هم هر چقدر دیرتر باشد برای همه ایرانیان از راست و چپ و مذهبی و غیره بیشتر تمام میشود. به نظر من اصلا نباید بحث را جناحی کرد تا طرف های کم جنبه اولترا راست که ابدا هم لایق دلسوزی نیستند باعث خراب شدن این پروسه شوند.دوست عزیز که میگوید دلش برای بسیجی ها سوخته واقعا یا در ایران زندگی نمی کند یا از نزدیک این عزیز کرده های اولتراراست را نمیشناسد.دلتان برای جوانان بیکار که باید تورم ویران کننده ای که بنیان های اخلاقی جامعه را هم نابود کرده تحمل کنند بسوزد .تمام حرف های عبدی درست است کسی نمی گوید که این کار برای جناح راست هزینه ندارد ولی ما نباید هزینه بیشتری به آنان تحمیل کنیم چون این مذاکره لازم است در سطحی حتی بالاتر انجام شود تا شاید این کابوس کمی تحمل پذیر تر شود.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۱ بֽظֽ | Reply

علی :

عبدی:
تا آنجا که من می دانم امکان چنین چیزی نبود که اندیشه آن مرحوم راهبر انقلاب باشد چون تفکری که موافق انقلاب نباشد(فارغ از درست یا غلط بودنش) نمی تواند معیار و راهبر انقلاب باشد

تصدیق نمی فرمائید که همه ی گروه ها و جریان های فکری که بر علیه سلطه ی شاه مبارزه می کردند یک تعریف و یک برداشت و یک ذهنیت از مفهوم انقلاب نداشتند ؟
فرض کنیم اندیشه ای همچون اندیشه ی گاندی یا ماندلا سر کردگی انقلاب را در دست می داشت و یا پیش از سقوط شاه این فرصت فراهم شده بود که یک جبهه ی دموکراتیک واحد تشکیل شود و با خردمندی جمعی همه ی جریان ها ی فکری سرنوشت بعد از سقوط رژیم را رقم زند و ده ها و ده ها گزینه ی ممکن و مطلوب تر دیگر که می توانست هم در تعریف یک تحول انقلابی بگنجد و رو به پیش باشد و مسالمت جویانه باشد و جنگ داخلی ( و خارجی )نباشد و با جامعه ی جهانی پیوند آبرومندانه داشته باشد و ارتباط متقابل برد - برد با همه ی دنیا داشته باشد و .... و البته حالا هم راه درست آن است که از گذشته درس بگیریم و زخم ها را التیام بخشیم و به جبران بپردازیم و جایگاه شایسته ی مردم بزرگوار و نجیب ایران را در جهان تثبیت کنیم .

..............................................
عبدی:
حتما دلائلی داشت که چنین نشد.اگر اینطوری تحلیل کنیم باید همیشه بنشینیم غصه گذشته را بخوریم در حالی که حال و آینده ما هم دارد بر مدار سابق رقم می خورد.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۲ بֽظֽ | Reply

کمالی :

جناب آقای عبدی با سلام بنظرم کمتر کسی در این باره تردید دارد که قاطبه ملت ایران مذاکره را به مقابله ترجیح می دهند. آن اقلیت هم که شما بدرستی مورد خطاب قرار داده اید به ایدئولوزی قدرت که حفظ هرم را می طلبد بیشتر از هر چیزی معتقد است. لذا به نظر می رسد، نتیجه، چه مذاکره باشد و چه مقابله، پس لرزه هایش فقط گریبان ملت را خواهد گرفت.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۰ بֽظֽ | Reply

علی :


عبدی:
"حتما دلائلی داشت که چنین نشد.اگر اینطوری تحلیل کنیم باید همیشه بنشینیم غصه گذشته را بخوریم در حالی که حال و آینده ما هم دارد بر مدار سابق رقم می خورد. "

البته که نباید بنشینیم و غصه ی گذشته ر ا بخوریم بلکه باید بنشینیم و از گذشته بیاموزیم و بعد بر خیزیم و دست به کار شویم ( حتی اگر این دست به کار شد ن نشستن و صبر پیشه کردن باشد و هنر زنده ماندن) . اشاره ی من صرفا به این بود که " انقلاب " نزد همگان یک معنی و مفهوم نداشت . فراموش نباید کرد که زمانی که شادروان مهندس بازرگان مامور خلع ید از شرکت نفت انگلیس می شد حمله کنندگان به سفار ت آمریکا هنوز بدنیا نیامده بودند و زمانی که او در بیدادگاه رژیم شاه محاکمه می شد و : "... سهم خود را از باد با دوستاق بان معاوضه می کرد در دخمه های تسمه و زرداب .. ." ( بامداد) آنان کودکی دبستانی بیش نبودند . دریغ آن است که سرکوبی های رژیم شاه اجازه نداده بود تا نسل در حال بر آمدن پیوند درستی با پیشینه ی مبارزاتی معقول و منطقی بیدار ترین وجدان جامعه ی ایران داشته باشد . این بود که وقتی آن بزرگوار بر صفحه ی تلوزیون ظاهر شد و خروشید که :" سفار ت هر کشور جزء خاک آن کشور است ؛ شما وارد خاک یک کشور شده اید " گوش شنوایی یافت نشد . آیا معنی این حرف این بو د که بازرگان انقلابی نبود ؟ بسته به این است که " انقلابی " را چگونه معنی کنیم . مثلا اگر انقلابی را نهراسیدن در بیان قاطعانه ی آنچه انسان می اندیشد که درست است , و پروای هیچ رنگ تعلقی را نکردن , معنی کنیم انصاف حکم می کند که آن شادروان , حتی حلقه ی یارانش , در صدر انقلابی ها جای می گیرند.
لازم به ذکر است که من نه هرگز عضو نهضت آزادی بوده ام و نه تا کنون با هیچ یک از اعضاء آن آشنا و حتی هم کلام شده ام . اما دریغ می خورم از ستمی که بر آن بزرگوار رفت ( و خسرانی که در اثر بی توجهی به اندیشه های انسانی و منطقی و خالصانه اش ( و رهروانش ) بر جامعه ی ایران خورده است و همچنان می خورد . )
..........................................
عبدی:
اگر فرصت داشتید مصاحبه من با روزنامه شرق در باره مرحوم بازرگان را مطالعه نمائید.(در همین وبسایت)

۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۰ قֽظֽ | Reply

علی : در جواب علی

" عبدی:
اگر فرصت داشتید مصاحبه من با روزنامه شرق در باره مرحوم بازرگان را مطالعه نمائید.(در همین وبسایت) "

مصاحبه را خواندم . نکات قابل توجه و شایسته ی بحث و بر رسی در آن مطرح شده است . تراژدی مورد اشاره ی من ، یعنی امکان تجربه اندوزی نیافتن نسل جوان دوران انقلاب از خردمندان و پیش کسوتان مبارزه ی اصولی با استبداد رژیم شاه ، در آن مورد تایید قرار دارد . امیدوارم نسل جوان کنونی بتواند از آن درس بیاموزد . امیدوارم تحزب و تشکل بتواند ریشه بدواند تا در محمل آن پیوند دو نسل بر قرار شود و عقلانیت بر حرکت های اجتماعی حاکم گردد . زیبایی خرد با ملاحت شور و عشق و جوانی اگر بیامیزند جهان را به کف توانند آورد : حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت / آری به اتفاق جهان می توان گرفت .

۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ قֽظֽ | Reply

هادی :

لطفا تا آخر بخوانید
امروز همزمان با آغاز مذاکرات نمایندگان ایران و آمریکا در عراق ، آسیوشیتدپرس به قلم استیون هرست گزارشی از این مذاکرات منتشر کرده که به نوعی فصل مشترک تمام تحلیل های رسانه های غربی در خصوص این مذاکرات است.
در این گزارش هدف آمریکا از این مذاکرات جلب رضایت ایران برای دست برداشتن از تجهیز نظامی ، حمایت مالی و آموزش شبه نظامیان به ویژه شبه نظامیان شیعه اعلام شده است. هدف ایران هم متقاعد کردن آمریکا برای خروج از عراق
در اظهار نظرهای مسؤولین آمریکایی هم پیش از این بارها این اتهامات به ایران وارده شده است.
حال سوال اینجاست آیا شرکت ما در این مذاکره به معنی پذیرش دستور جلسه مذاکره نیست ؟
آیا ما پذیرفته ایم که به تجهیز و تامین مالی و آموزش شبه نظامیان در عراق می پردازیم که با طرفی که این ادعا را دارد بر سر یک میز نشسته ایم ؟
اگر قرار است پیام ما به آمریکا در این مذاکرات ، به تسریع در خروج از عراق محدود شود ، چه نیازی به مذاکره بود ؟ اگر هم قرار است حرف های طرف مقابل را بشنویم که موضوعات مطرح شده از قبل جز اتهام چیزی نبود .
من نمی فهمم مگر ادبیات آمریکا درباره ایران آنجا که به مسایل خود ایران مربوط می شود چقدر تندتر از اتهام ایجاد آشوب و ناامنی در عراق است که این یکی را به مذاکره می نشینیم و دیگری را به تغییر لحن منوط کرده ایم !
ملت دوست و برادر عراق بسیار عزیزند و در این شکی نیست اما خون کدام عراقی از ملت ایران رنگین تر است که مذاکره برای حفظ منافع ملت عراق را روا می داریم و مذاکره بر سر مساله اصلی خودمان را تابوی سیاست خارجی ؟
اگر می توانیم با آمریکا درباره مسایل عراق فارغ از مساله رژیم صهیونیستی به توافقاتی دست یابیم چرا نتوانیم درباره مساله خودمان به همین سطح از توافق دست پیدا کنیم ؟
درک این موضوع سخت است که منافع ملی خودمان را در جعبه سیاه نگه داریم و بر سر عراق آن هم با آن همه هجمه تبلیغاتی که علیه مان به راه انداخته اند بر سر میز بنشینیم.
صراحتا اعتقاد دارم باید با آمریکا مذاکره کنیم . مستقیم و در سطح وزرای امور خارجه . موضوع : یافتن راهکارهایی جهت کاهش تنش های بین دو دولت
بنابراین مذاکره با آمریکا در بغداد را تنها در شرایطی می توان مثبت ارزیابی کرد که مقدمه ای باشد برای مذاکره مستقیم درباره مسایل خودمان.

۷ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۱ بֽظֽ | Reply

سعيد :

سخنی با حاج دکتر فاستوس

ادبيات شما مرا به ياد توپ مرواري صادق هدايت انداخت.زحمت زيادي براي طرز نگارش خود كشيده ايد.متشكرم

۹ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۳ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/545