آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۶
خودي و غير خودي
جناب جعفري مرا به نوشتن مطلبي درباره خودي و غير خودي براي سايت گفتمگفت خويش فرا خواندند و من نيز برحسب وظيفه نظرم را در اين باره متذكر ميشوم.
قاعده خودي و غير خودي مبناي هويت بخشي براي هر گروه يا فرد و حتي مليتي است. اگر ما تعريفي از «خود» و هويت «خويش» نداشته باشيم، سخت است كه فردي اجتماعي شويم. برحسب معيارها و خطكشهايي كه تعيين ميكنيم، ميان خود و ديگران را مرزبندي و به شباهتها و تفاوتهاي «خود» و «ديگران» تأكيد و حتي آنها را معنادار ميكنيم. و اگر چنين چيزي را نداشته باشيم، امكان تعامل و برقراري ارتباط معنادار با ديگران را از خود سلب كردهايم. اين مسأله آن قدر مهم است كه نه تنها در انديشه و ذهن ما، بلكه در عينيترين وجوه رفتاري ما مثل ديدن و شنيدن نيز تأثيرگذار است. و چه بسا يك پديده از نگاه دو نفر و برحسب شباهتها و تفاوتهاي ذهني آنان به دو شكل متفاوت ديده يا شنيده شود.
هويت «فرد» در جامعه تكبعدي نيست، برحسب اينكه از چه منظري به آن نگاه كنيم، وجوه متعددي از آن اهميت بيشتري پيدا ميكند. به عنوان مثال اينكه فرد يا گروهي هويت خود را اسلامي و ايراني بودن تعريف كند و با تاکید بر اين دو مولفه يا حتي يكي از آنها با ديگران مرزبندي كند، در مقاطع مختلف موجب برجستهتر شدن يكي از اين دو وجه خواهد شد. برحسب اينكه «هويت» مذكور چه استعمالي دارد، اين تفاوتها روشنتر خواهد بود.
هویت هر فرد یا گروهی دو وجه سلبی و ایجابی دارد.وجه سلبي «هويت» و اينكه من چه كسي نيستم، در واقع از سلب وجوه ايجابي هويت ديگر يا غير خودي سرچشمه می گیرد. وجه ايجابي «هويت» و اينكه من كيستم، بر وجوه ايجابي هويت "خود" تأكيد ميكند.
«هويت» را ميتوان متعارض يا متعامل تعريف كرد. در صورت متعارض بودن، پايه رفتار خود و غير خود، تضاد و حذف و خشونت خواهد بود. و در صورت متعامل بودن پايه رفتار، رقابت است. در «هويت»های متعارض وجوه افتراق پررنگتر از وجوه اشتراك است و در «هويت»های متعامل وجوه اشتراك پسزمينه اصلي است. طرفداري از دو تيم ميتواند نمونه «هويت» متعامل باشد، سرخوشي و عشق اين طرفداران در رقابت و نه حذف هميشگي تيم مقابل است. ضمن اينكه اين طرفداران با تعاملات در زمينههاي ديگر اجتماعی در بند تعارض و كشمكش محصور نمی شوند، و چه بسا كه دو برادر يا دو همكار و همفكر طرفدار دو تيم مختلف و رقیب باشند و فقط در ورزشگاههاست كه ميتوان «هويت» ورزشي آن دو را از يكديگر باز شناخت. بنابراين چارچوبههاي هر هويتي را ميتوان در ذيل يك قاعده و هويت كليتر تعريف كرد.
با اين مقدمه به موضوع مورد پرسش ميپردازم كه دليل طرح آن، تأثير و نحوه طرح موضوع خودي و غير خودي در حوزه سياست در ايران بوده است. در حوزه سياست به دو نحو ميتوان خود و غير خود را تعريف كرد.يك تعريف ،هويت تعاملي است. به اين معنا كه همه ما در ذيل چارچوب واحد دولت ـ ملت و كشوري به نام ايران قرار داشته و زندگي ميكنيم. بنابراين همه ما داراي هويتي واحد هستيم و آن نيز شهروندي ايراني است. حتي ميتوانيم از اين هويت هم بالاتر برويم و خود را داراي هويت انساني و كلي تری تعريف كنيم كه از اين حيث با ساكنان زمين خود را داراي هويتي واحد بدانیم و سپس در ذيل آن هويت كلي، خود را ايراني، در برابر عراقي، آمريكايي و ژاپني تعريف كنيم. در اين هويت(ایرانی بودن) تا حدود زيادي رقابت و تا حدي هم كشمكش حاكم است. و هرچه هويت ما جزييتر ميشود، رنگ رقابت غليظتر و رنگ كشمكش و تقابل رقيقتر ميشود. اگر هويت پايه ما هويت ايراني بودن باشد، هر هويت ذيل اين هويت لزوماً رقابتي و تعاملي خواهد بود. زيرا تضادها و كشمكشهاي احتمالي ميان هويتهاي جزييتر و ذيل چارچوبهاي پذيرفته شده و الزامي هويت كلان ايراني بودن قابل رفع و رجوع است.
هويت تعارضي نيز قابل وصف است. هر هويت پايهاي كه بالاتر از وجه مشترك ايران بودن ما قرار گيرد، مآلاً به حذف و تضاد و كشمكش منجر خواهد شد. زيرا فصل مشتركي عيني ميان ايرانيان فقط و فقط ايراني بودن آنان و در چارچوب يك اقليم سياسي و حكومت واحد زندگي كردن است. و اگر اين فصل مشترك تنزل مرتبه يابد، هويت تعارضي شكل ميگيرد.
بنابراين آنچه كه موجب كدورت و تأثير سوء از خودي و غير خودي در جامعه ايران شده نه اصل وجودي هويتيابي تعاملي، بلكه ناشي از درك يا تفهيم هويت تعارضي و تضاد بود كه گويي «خود» براي «غير خود» جايي و حقي قايل نيست و رقابت را منحصر به «خود» ميداند، در حالي كه در هويت تعاملي، رقابت ميان «خود» و «غير خود» اصل است، و در هويت تقابلي، رقابت محدود به «خود» و عناصر متشكله آن ميشود و در برابر «غير خود» موضع حذفي اتخاذ ميشود. چنين بيان و در نتيجه چنين استنباطي از بحث خودي و غير خودي بود كه منجر به آثار سوء از اين مفهوم در جامعه ايران شد. اما اين بيان غلط و غير مفيد، نبايد ما را به اين نتيجه برساند كه هيچ مرز هويتي ميان گرايشهاي سياسي در جامعه نيست. البته مرزبندي را گاه ميتوان چنان تنگ كرد كه جامعه به «خود»هاي متعدد منقسم و این هویت هااز حيز انتفاع ساقط شوند. اما در شرايط كنوني با حفظ هويتهاي جزيي و فرعي، مهمترين محور هويتي كه بايد بيش از پيش بر آن تأكيد شود، هويتي است كه در ذيل شهروندي ايراني با برابري حقوقي بايد تعريف و بازسازي شود.
والسلام
عباس عبدي ـ 28/2/1386


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/561