آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱ خرداد ۱۳۸۶

در باب مبارزه با اوباش

هميشه پيش خود فكر كرده‌ام كه مبادا در سياست به موضعي بيافتم كه همه‌نظراتم از منظر اشكال‌گيري و اصطلاحاً نق زدن باشد. از اين رو در جريان برخورد اخير با افراد مشهور به اراذل و اوباش ابتدا فكر كردم كه چيزي ننويسم بهتر است، چرا كه شخصاً هم شاهد ترس مردم از اين افراد بوده‌ام و احتمالاً مردم محل که شرارت‌هاي آنان را از نزديك ديده و مزه ناامني ناشي از حضور آنان را چشيده‌اند، از اين برخوردها استقبال كنند، اما در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه نمي‌توان چيزي نگفت، زيرا مجدداً با مسأله‌اي روبرو هستيم كه راه‌حل غير قانوني و حتی ناقصي براي آن تجويز شده است که نه تنها مشکل را بطور ریشه ای حل نمی کند که احتمالا مشکلات دیگری هم ایجاد می کند.
1ـ درست است كه ما در قانون جزاي خود عنوان «اراذل و اوباش» نداريم و كسي هم نمي‌تواند از موضع قانوني چنين عنواني را به افراد خاصي اطلاق كند، چرا كه معرف فعل مجرمانه معيني نيست، اما به لحاظ عرفي و عيني چنين افرادي را داريم. افرادي كه اصطلاحاً جاهل محل بوده و در درگيري‌ها و كارهاي خلاف دخالت دارند و چه بسا مزاحم مردم نيز مي‌شوند، عربده‌كشي و احياناً بدمستی هم مي‌كنند، و مردم محل از آنان حساب مي‌برند، و در برخي مواقع هم با يكديگر دعوا مي‌كنند. ظهور و بروز اين افراد در محل‌هاي پايين و حاشيه شهر است. قبل از انقلاب در محل ما هم كمابيش بودند.
اگر به اين سوال جواب دهيم كه چرا افراد شرور و اوباش در اينگونه محلات فعال هستند، راه‌حل مسأله نيز تقريباً مشخص مي‌شود. در دهه چهل وقتي لات‌ها و جاهل‌هاي مناطق جنوب شهر وارد درگيري مي‌شدند، همه افراد اصطلاحا ماست‌ها را كيسه كرده و به خانه‌ها مي‌رفتند. چرا؟ چون از جان و آبرويشان كسي محافظت نمي‌كرد و بايد خودشان مواظب آنها مي‌بودند و ياراي مقابله مستقيم هم با لات‌ها نداشتند، پليس هم كمابيش با لات‌ها همراهي مي‌كرد، يا حداقل بي‌طرف بود و كار چنداني با آنها نداشت، مگر در موارد استثنايي و حاد.
در همان زمان اگر به مناطق شمالي شهر مي‌آمديد، قطعاً از لات و لوت خبري نبود، نه به دليل اينكه آنها در اين محل‌ها ساكن نبودند، بلكه به دليل حساسيت پليس در اين محلات، جايي براي خودنمايي و ابراز وجود اين افراد باقي نمي‌ماند.
از روي شواهد هم مي‌توان نتيجه گرفت كه ظهور و تداوم پديده اراذل و اوباش به ضعف و ناكارآمدي دستگاه قضايي، قانون و پليس مربوط مي‌شد، برحسب تعريف مذكور در فوق روشن است با حضور پلیس مقتدر و حاکمیت قانون ،كسي كه چنين اقدامات شرورانه‌اي را انجام مي‌دهد، با اولين اقدام به زندان مي‌رود و فرصت اقدام بعدي را پيدا نمي‌كند. لذا صرفاً در شرايطي به كار خود ادامه مي‌دهد كه مانعي چون پليس و قانون را پيش پاي خود نبيند.
بسياري از مردم در مواجهه با اين افراد شكايت نمي‌كنند، حتي برخي هم كه شكايت مي‌كنند، بايد پيه تهديدها و فشارهاي زيادي را به دليل پيگيري شكايات خود به تن بمالند، زيرا كه مورد حمايت جدي قانون و پليس نيستند. اگر اين افراد شرور هستند، بايد پرسيد كه چرا مردم از آنان شكايت نكرده‌اند؟ يا اگر شكايت كرده‌اند آن را پس گرفته‌اند؟ تا وقتي كه اين مسأله حل نشود، پديده افراد شرور و اراذل و اوباش هم حل نخواهد شد. در واقع اين افراد نيز به نوعي قرباني اين بي‌توجهي و ضعف قانون و پليس در حمايت و تأمين امنيت مردم هستند، چرا كه اگر اين ضعف نبود، آنها هم فرصتي براي شرارت پيدا نمي‌كردند و برچسب شرور به آنها نمی خورد.
چگونه ممكن است كه اين افراد در طول زمان ده‌ها خلاف مرتكب شده باشند، و هيچ رسيدگي جدي هم نشده باشد ولي يك باره و در يك شب ده‌ها نفر از آنان دستگير و به آن شكل در شهر گردانده شوند؟
2ـ اين اقدامات مقطعي است و نمي‌توان هر روز چنين برخوردي را داشت. برخورد اصولي تقويت و اصلاح پليس و ساختار قضايي و قانون براي تأمين امنيت مردم است تا با اولين نقض امنيت، فرد ناقض به مجازات برسد، كه در اين صورت كسي فرصت و انگيزه سلب امنيت ديگران را پيدا نمي‌كند، همچنان كه در محله‌هاي شمال شهر و مرفه‌تر چنين است و كسي جرأت چنين اقداماتي را ندارد.
فراموش نشود فرض است كه جرايم اين افراد مشهود و علني است، و از اين رو پليس تاكنون مي‌بايست با آنان برخورد مي‌كرده و اگر نكرده باید پاسخگو باشد.
اين اقدامات در گذشته هم بوده، بارها اين افراد را وارونه سوار الاغ كرده و با همان شكل و شمايل مشهور در محل گردانده‌اند، ولی اثري نداشته است كه ما امروز با چنين وضعي مواجهيم زيرا مرتكبين اين اعمال يادي از آن برخوردها ندارند و احتمال آن راهم برحسب تجربه نمي‌دادند که با آنها چنین رفتاری شود. حتي در مقطعي برخي از آنا سر از دنياي ديگر درآورده‌اند، اما اتفاقي نيافتاد، زيرا كشته شدن چند شرور در محل «الف» چه ربطي به اوباش محل «ب» يا حتي محل «الف» در سال بعد خواهد داشت؟
بعلاوه اينگونه اقدامات چون مبناي قانوني ندارد، فاقد اثر است. زيرا مردم خواهند پرسيد كه مبناي فعل و مجازات پليس چيست؟، برحسب كدام مجوز قانوني چنين مي‌كند؟ چه فرقي ميان عمل خلاف است؟ آيا اگر از فرد عادي خلافي سر زند اشكال دارد و از نيروي دولتي خير؟ به قول برخي از زندانيان:
ناکرده گناه در این جهان کیست؟بگو
آن کس که گناه نکرد چون زیست ؟بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست؟بگو
هنگامي كه چنين اقداماتي بدون حكم قضايي از دادگاه صالحه در مرحله اول عليه افرادي كه شرور هستند (واقعاً هم باشند) انجام شود، چه دليلي دارد كه به ديگران تسري پيدا نكند؟ چگونه مي‌توان ميان شرور و غير شرور تمييز قايل شد؟ بويژه وقتي كه دادگاهي صالح به موضوع رسیدگی نكرده است. اين كارها در نهايت تر و خشك را با هم مي‌سوزاند و اين اول بدبختي در جامعه است.
3ـ نكته ديگري كه بايد متذكر شد، نگاه متوليان امر به آثار و چگونگي مجازات است. آقايان فكر مي‌كنند، مجازاتي كه تحقيركننده و خشن باشد، لزوماً مورد استقبال مردم قرار مي‌گيرد. قطعاً عده‌اي از مردم از چنين رفتاري استقبال مي‌كنند، اما جامعه در حال تحول است، و نفس مجازات‌هاي خشن و تحقيرآميز و بي‌ضابطه از نظر بسياري مطرود است، حتي عليه افرادي كه شرور و اوباش باشند. در جهاني كه دفاع از حقوق حيوانات هم به يك دغدغه جدي تبديل شده است، جايي براي موثر بودن اينگونه روش‌هاي تحقيرآميز و بي‌ضابطه باقي نمانده است. فرق است ميان انتقام‌گيري كور و اجراي حق. شايد برخي افراد رفتار مختار ثقفي را با قاتلان امام حسين (ع) بپسندند، و چند دهه قبل هم نقالان خياباني با آوردن پرده‌هاي نقاشي به توصيف آن كارها در كوچه و خيابان مي‌پرداختند و وجهي را جمع‌آوري مي‌كردند. ولی رفتار اصیل اسلامی را باید نزد امام علی یافت. از منظر شيعه شرارت ابن‌ملجم به مراتب بيش از ديگر جنايتكاران آن دوران بود، اما امام علي (ع) چون در پي انتقام كور نبودند، وصيت كردند كه اگر زنده نماند، فقط و فقط يك ضربه شمشير به قاتلش بزنند، و تا زمان انجام اين كار هم حقوق او را رعايت كردند. اين است تفاوت ميان عدالت اسلامي با انتقام كور قبيله‌اي.
قبل از انقلاب برخی فکر می کردند که با بریدن دست یک دزد دیگر شاهد دزدی در جامعه نخواهیم بود خوب اگر چنین است چرا الان دست یک دزد را قطع و مستقیما از تلویزیون نشان نمی دهند تا بنیان دزدی برچیده شود؟
درباره تأثير مجازات هم بايد توجه داشت، آنچه كه بيش از شدت مجازات در کاهش جرم موثر است، فاصله زماني كوتاه‌میان جرم و مجازات است. شدت زياد مجازات بعضاً تأثير منفي دارد. اما رسيدگي سريع و اقدام فوري و البته با دقت و عدالت تأثير مثبت در بازدارندگي دارد. اما در جريان اين قضيه و بنابه ادعاي مطرح شده ،اين افراد بايد ده‌ها عمل خلاف را مستمراً انجام داده و در عين حال هيچ مجازاتي را هم نچشيده باشند. بعد يك باره با چنين وضعي مواجه شوند. اين كار مثل كار آن پدري است كه مواظب رفتار فرزندش نبود و در برابر خلاف‌هاي كوچكش سكوت كرد تا خلاف‌هايش بزرگ و بزرگتر و بيشتر و بيشتر شد. به يك باره عصباني شد، زد و فرزند ناخلف و خلافكارش را كشت!! در حالي كه اگر از ابتدا و در برابر اولين اقدام خلاف او واكنش نشان مي‌داد كار به اينجا نمي‌رسيد.
آنچه كه در مجموعه سياست‌هاي موجود كشور شاهديم حكايت از نوعي عصبانيت و بي‌برنامگي است. در زمینه اقتصاد ،قيمتگذاری سوخت، بودجه و اقدامات مرتبط با فساد و نیز نرخ بهره بانکی و ... در حوزه سياست، اظهارات عجولانه در باره مصر و اسراييل و... پس گرفتن آن و مذاكره در باره عراق و... در حوزه فرهنگ مسايل مرتبط با حجاب و جوانان و... در حوزه اجتماع هم مبارزه با اراذل و اوباش و... جملگي موجب آن مي‌شود كه نوعي نگراني نسبت به نتايج اين سياست‌ها براي كشور ايجاد شود. خداوند ختم به خير نمايد. انشاءالله


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

اتحاد ملی؟ :

آقای عبدی!
یکی از مقامات بلند مرتبه جدیدا گفته اند: " با اتحاد ملى و همبستگى در يک جبهه‌ واحد مى‌توان آمريکا را شکست داد. "
من هم از قضا همین اعتقاد را دارم ! فقط نمیدانم این اتحاد ملی و همبستگی چگونه شکل میگیرد؟ آیا شما میدانید چگونه میتوان برای قرار گرفتن در یک جبهه ی واحد , اتحاد ملی و همبستگی را ایجاد کرد؟ آیا مردم باید با نظر و تصمیم مسؤلان اتحاد کنند؟ یا مسؤلان با خواست و نگاه مردم؟
.................................
عبدی:
هر شکلی بتوان ایجاد کرد در ساخت فعلی امتناع دارد.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۹ بֽظֽ | Reply

محمد رضا ویژه :

در چند روز گذشته جنجال بسیاری بر سر مبارزه ی نیروی انتظامی با اراذل و اوباش به راه افتاده است و در همین راستا برخی از دستگیرشدگان را آفتابه بر گردن به دور محله شان گردانده اند. نخست اینکه من فلسفه ی مجازات های اینچنینی مانند آفتابه آویزان کردن و یا سوار خر کردن بر عکس را هنوز درنیافته ام! این درست به آن می ماند که در کودکی برای مجازات افراد زنگ منزلشان را می زدیم و فرار می کردیم! شاید بتوان گفت که این مجازات، سخیف ترین برخوردی است که با شرارت می توان انجام داد. دوم آنکه مجازات افراد باید به موجب قانون و حکم مقام قضایی باشد. چگونه نیروی انتظامی به خود اجازه می دهد که بدون حکم قضایی چنین اعمالی را ولو با شروران انجام دهد؟ به نظر می رسد که دادگستری باید در این مورد پاسخگو باشد. به علاوه شرور کیست؟ تا آنجا که من می دانم تعریف قانونی برای آن وجود ندارد و همین محملی است که برخی از افراد نیروی انتظامی شرارت را با معیارهای خود محک بزنند و یا مسائل شخصی خود را نیز داخل کنند. باید یادآوری کرد که پلیس مجری قانون است و خارج از این چارچوب حق ندارد اقدامی خودسرانه انجام دهد.

در نهایت این همه جنجال برای اجرای این طرح را نمی توان درک کرد. این وظیفه ی همیشگی نیروی انتظامی است که اشرار را مهار کند تا مردم در امنیت به سر ببرند. چرا نیروی انتظامی انجام وظایف عادی و سازمانی خود را در بوق می کند؟!

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply

:

با سلام فراوان و تشکر از این نوشتار دردآلود میخواستم در اینجا این موضوع را با شما در میان بگذارم که اخیرا رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ديدار اعضاى شوراى هماهنگى جبهه اصلاحات، گفته اند:" ... البته در نظام اسلامى کسى حق ندارد سلايق خود را بر مردم تحميل کند. "(پایان نقل قول) بنظر شما این ادعا با موضوع اصل 110 تجدید نظر شده ی قانون اساسی مغایرت پیدا نمیکند؟
.........................................
عبدی:
نه ندارد.اما آن جمله بخش محذوفی هم (اما تحمیل می کنند)دارد.


۱ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۸ بֽظֽ | Reply

ي الف :

1-صرف عنوان اراذل و اوباش دليل برخورد(آنهم اين چنين برخوردي) نمي شود. در شرايطي برخورد مجاز است كه يا شاكي و شاهدي باشد يا اينكه در صحنه جرم دستگير شوند
2- تشهير چنين افرادي با آفتابه به گردن انداختن موجب جري تر شدن آنها مي شود تا متنبه شدن.
3- آزادي دو سوم دستگيرشدگان هم خيلي جالبه!؟ معلوم نيست چرا چنين افراد خطرناكي به اين راحتي آزاد مي شوند.گرچه تعهدي هم به پليس مي دهند.
...............................................
عبدی:
حقیقت این است که رفتارها از نقد حقوقی کذشته است.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۱ بֽظֽ | Reply

امید :

ممنون از اینکه از اراذل و اوباش دفاع کردید!!
دفاع از فرهیخته گان و دانشجویان و معلمان و زنان و کارگران که کاری ندارد!! تازه آنها خود میدانند که چرا و چگونه حقوقشان پایمال شده !! ولی آیا این اراذل و اوباش هم آنقدر آگاهی دارند که بدانند از کدام نقطه و با شنیدن کدام زمزمه هایی به این جا کشیده شده اند؟
خوش بحال آنانیکه معتقد بودند:
درس معلم ار بود , زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل اراذل و اوباش را
و احتمالا شبها در اکابر , خود اراذل و اوباش را
....
آقای عبدی! بنظر شما با این زمزمه ی خشونت گرایانه جاری در کلاس درس معلمان نظام, به نظر شما دانش آموزان عادی و تیز هوش مکتبخانه , روزهای شنبه تا پنجشنبه کجا باید بروند؟
..............................................
عبدی:
به نظر من دفاع از هر فرد دفاع از جامعه است در قران هم آمده کشتن یک فرد کشتن جامعه (همه)دانسته شده است پس دفاع از دیگران دفاع از خودمان است.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply

حاج دکتر فاستوس :

روزنامه نگار بزرگوار جناب آقای عبدی عزیز
اولا کامنت قبلی من در صفحه پیش لرزه مذاکره با آمریکا طنزی بیش نبود. البته شوخی کامل که نه ولی بهرحال بیشتر روایت طنزی داشت از آنچه که تا بحال اتفاق افتاده است. نمی دانم چطور مطلب را جدی فرض کردید؟ در ضمن من هیچ هم فکری در این نوع نگارش طنز ندارم. البته زمانی که در ایران بودم در چند نشریه مطالبی می نوشتم. دوست داشتم بجای جدی گرفتن آن به زبان طنز هرچه می خواستید می فرمودید. بگذریم.
در ارتباط با این نوع طرز برخورد با مجرمین عرض کنم یاد سریال لوک خوش شانس و برادران دالتون افتادم. آن برادران خبیث علی رغم اینکه بدترین شرارت های آن زمان را مر تکب می شدند ولی در اعمال مجازات به گونه ای طنز آمیز مورد مجازات قرار می گرفتند. احتمالا برادران عزیز انتظامی در کودکی و نوجوانی زیاد این سریال را تماشا میکردند. البته چندی دیگر سگی به اسم تیزپا(بوشفگ) به این کارنوال شبانه اضافه می شود. باید دید نهایت استعداد حضرات اوباش در همراهی با این وسیله مجازات جدید در کنار آفتابه و شمشیر پلاستیکی چقدر است.
در این روایت شبانه تنبیه چند نکته قابل توجه بود.
1- آشنایی با انواع و اقسام نام و لقب و کنیه برای حضرات اوباش که قبلا کمتر شنیده شده مانند علی دالتون و ممد بی کس .
2-هیبت ترسناک برادران عزیز پلیس که مشاهده میشود این دوستان چیزی کمتر از همتایان اروپایی و آمریکایی خویش ندارند. البته جای ترمیناتور خالی بود .
3- توانایی عجیب برادران پلیس که تا به حال برای بانوان محترم بکار برده میشد اینجا تقریبا برای گوریل ها استفاده می شود بنا براین کار پزشکان زیبایی برای خانم ها کمتر و کار جراحان فک و صورت برای گوریل های نازنین بیشتر. به این میگن توسعه پزشکی در راستای معارف و غرب زدایی
4- سرگرمی مردم محترم شهر ها. قبلا هر جا دعوا میشد عده ایی تما شا چی جمع می شدند و بر سر اینکه کی برنده میشد شرط بندی هایی انجام می دادند خو ب چه اشکال دارد جوانان منطقه با انواع و اقسام حال گیری های دولتی آشنا شده و در کنار مهرورزی و پولی نفتی که دارند این بار بدون پرداخت پول و هزینه برای برق تلوزیون این بار هم نمایش زنده و واقعی تماشا کنند و هم دلشان خنک شود و هم بعضی ها ماست هایشان کیسه کرده و پس از تبدیل آن به پنیر پیتزا گامی مهم در جهت دوری از اعمال خلاف قانون و رسیدن به یک شغل شرافتمندانه بردارند.
5- این نمایش ایده های بسیار خوبی برای فیلم سازان وطنی است که با انواع و اقسام جلوه های ویژه آشنا شده و دست از کلیشه بازی قدیمیشان بردارند. از این به بعد شاهد ساختن سریال هایی بنام ( شبی که اصغر ادیسون سوسک شد) خواهید بود.
6- ارائه انواع و اقسام مهرورزی به مناطقی که دوستار این نوع مهر ورزی بوده و به خاطر آن در انتخابات به فرد مورد نظرشان رای دادند.
7- سوژه برای نگارش وبلاگ نویسان عزیز و ارائه یک مطلب جالب برای روانپزشکان،حقوق دانان و سایر متفکرانی که کمتر موضوعی برای نگارش یا تفکر می یافتند.
تمام شد. خوب حالا باز عصبانی می شوید یا با زبان طنز من پاسخ می دهید آقای عبدی ... دوست داشتنی؟

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply

محمد :

با سلام

من شک دارم.
شاید عناصر مفید و جدیدی برای لمپنیزم آینده شناسایی می شوند.
آنها در 28 مردادها بدرد می خورند.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۱ بֽظֽ | Reply

پارسا :

مقاله اتان را خواندم، و بعد فکر کردم، خوب ما اصلا خیلی حرف بزنیم، کلی هم التماس و خواهش میکنیم، و کلی هم به هر زبانی هزار و یک طریق تذکر میدهیم، آیا فرقی میکند؟!!!
به نظرم دولت اقای احمدی نژاد خوب از دولت بوش یاد میگیرد، انها هم با کمال وقاحت، به اشتباهشان اصرار میکنند و زمین به اسمان برسد و اسمان به زمین، یک میلیمتر تغییر جهت و رویه نمی دهند! البته مردمان عاقل تر ایالات متحده دلشان بدان خوش است که بوش میرود و دور بعد، کسانی که قانون مدارند را انتخاب میکنند، اما مردم بیچاره ی ما، میدانند که دور بعد هم همین است، بعدتر هم همین است، و همین است تا ... چرا که تازه بزی را خوش آمده اینگونه بپرد.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۴ بֽظֽ | Reply

جمال :

آقای عبدی، پدر پير من بارها با اين ارازل و اوباش مشکل و درگيری داشت و بارها برای شکايت از آنها به پاسگاه هم مراجعه کرد. می دانيد پاسخ مأموران انتظامی چه بود: «حاجی برو بگير و بيارشون اينجا تا ما حسابشونو برسيم»!! درست و دقيق همين جمله که برايتان نقل کردم بارها و بارها تنها پاسخ و اقدامی بود که نيروی انتظامی حداقل در مورد شکايت های پدرم بود. يک بار هم که دزد به خانه ما زد پدرم به پاسگاه مراجعه کرد و باز همين پاسخ را از نيروهای انتظامی شنيد: «حاجی برو بگير و بيارشون اينجا تا ما حسابشونو برسيم»!! خدا شاهد است که عين واقعيت را برای شما بازگو کردم.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۸ بֽظֽ | Reply

آزادمرد :

سلام و خسته نباشید استاد عزیز !
آیا لازم نیست اشاره ای به واقعه هولناک میدان هفت تیر هم بنمایید؟
اگر خبر ندارید به وبلاگ خانم مسیح علی نژاد مراجعه کنید.
با سپاس.
..............................................
عبدی:
اینجا سایت خبری نیست.حانم علی نژاد و بسیاری دیگر از وبلاگها این مسائل را منعکس می کنند.من هم مثل شما از آنها استفاده می کنم.قبلا تحت عنوان استهلاک سرمایه اجتماعی یادداشتی نوشتم و هر روز که می گذرد این سرمایه اندک هم اتلاف می شود.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۱۹ بֽظֽ | Reply

سام :

آقای عبدی ده سال گذشت از شب خوشی که داشتیم و خوش خیالی های بعدی و سرخوردگیهای بعدی اش. شما از خاتمی زیاد نوشته اید. آن نامه برای امروزتان هم یادم هست. موضع شما را هم قبول داشتم. اما بد نیست کمی به مناسبت این سالگرد از او بگویید, از این نظر که این عشق/نفرتی که از او در دل احساس می کنیم از کجاست؟ سخنان امروز او را خواندم, در مورد اتحاد ملی در دوخرداد راست میگوید و راست میگوید که احترام ایرانیان در دوران او بالا رفت. این را کسانی که بیرون از ایران زندگی میکنند هم خوب احساس کرده اند. امروز با همهء آنکه معتقدم او فرصتی تاریخی را از ایران گرفت باز هم دلم برایش تنگ شد. او روی پلیس نفوذی نداشت(هیچ کجا نفوذی نداشت) اما در دورانش قبیح بود که در خیابان حتا با اراذل چنین کنند آدم در دورانش آدم تر بود, نبود؟
.................................................
عبدی:

تردیدی نیست که این محاسن در دوره او بود و از همه مهمتر این که شخصا و قلبا راضی به ظلم علیه کسی نبود و خود نیز چنین روا نمی داشت و دهها نقطه مثبت دیگر.اما اشکال من این نیست که این موارد را انکار می کنم بلکه خیلی هم قبول دارم و شاید بیش از دیگران.مشکل من این است که وضعیت امروز را محصول نابخردی آن دوران می دانم.ما خواهان تثبیت نسبی آن شرائط بودیم نه این که به قهقرا برویم.مشکل من با امروز است که نتیجه اشتباهات آم روز است.انتقادمان هم به خاتمی از همین منظر است و نه آن که او را ظالم و....بدانیم.این دوگانگی اخساس شما هم ناشی از همین واقعیت است که به لحاظ شخص حقیقی او را محترم می دارید اما از زاویه شخص حقوقی دچار تشنج خاطر می شویم.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۰ بֽظֽ | Reply

علیرضا :

جناب عبدی عزیز سلام و صد دروود به عزم جزمتان در حق طلبی و اندیشه روشنتان در بیان حقیقت. ولی وقتی پای تقلیل حقیقت به صرفا توصیف واقعیت عریان و بدیهی در میان است کاش به دغدغه اولیه تان مبنی بر حفظ سکوت در این باب تن میدادید.
آنچه اظهر من الشمس است آقایان بی تدبیر و نیاندیشیده دست به این ارعاب علنی در سطح کوچه پس کوچه های شهر نیالوده اند!!! داستان بحران مشروعیت و همزمانی سرکوبی اوباش زنان روشنفکر !!و دانشجویان!!! همزمان با اوج گرفتن گرانی کمر شکن(صد البته برای مردم نه زبانم لال مسولان )و بحث شیرین مذاکره با شیطان بزرگ آمریکا شکی نمیگذارند که این عملیات تنها توصیفی را که بر نمی تابند وصف عجولانه و نیاندیشیده است.آنهم از طرف کسانی که صریح افتخار می کردند: ما خودمان یک زمانی آدم کش بودیم!!! در ادامه عرضم حافظه تاریخی شما و خوانندگان عزیزتان را به یاری می طلبم در ایام ماضیه جلاد و میر غضب روی پوشیده بودند و سر بریده شده یاغی به حکومت جهت عبرت عوام کالانعام؟!! دور شهر گردانده می شد .حتا در آن دوران نیز کسی با آویختن آفتابه به گردن قربانی او را قرین و هم ردیف مستراح نمی کرد!!!که به نظر حقیر از سر بریدن نیز وحشتناک تر است -- کما این که میگویند الفتنه اشد من القتل--. ......................................و یا این که این چهره پوشاندن نشان از آن دارد که اینان ناموس حکومت اند!!!---. ای کاش آن دغدغه دست شریف و بسته شما را از تقلیل جنایت به حماقت مصون نگاه میداشت.
دعا گوی خاک غربت بر چهره نشسته شما.
علیرضا

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۰ بֽظֽ | Reply

احسان :

با سلام.
من خيلي متاسفم از روشنفكراني مانند جناب عبدي كه هنوز سعي در نقد حكومتي دارد كه هم اينك به نحوی عمل می کند که هيچ جايي براي نقد،‌بحث يا رهنمود ندارد.
توجه همگان را به يكي از صحنه هاي برخورد با اراذل !!!!! كه ديروز در ميدان هفت تير صورت گرفت جلب مي كنم و پس از آن مي پرسم : آيا هنوز جاي نقد باقيست استاد؟
http://masihalinejad.blogfa.com/post-33.aspx

امنيت ابتدايي ترين خواست جامعه آزاد است و ما اكنون از پليس خود بيم داريم...
.................................................
عبدی:
این نقدها فقط معطوف به حکومت نیست به فهم بهتر خودمان از امور نیز کمک می کند.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

Davood :

همین آقای تحقیر شده که نام «ممد بی کس»‌ را هم یدک می کشد پس فردا روزی گلوله ای خالی می کند توی مخ دیگری و باز این چرخه تکرار می شود.مگر قضیه قاضی مقدسی جز انتقام کور چیز دیگری بود؟

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

علی :

با سلام خدمت اقای عبدی
حتما خبر اقدام یکباره رییس دولت در مورد سود بانکی را شنیده اید. با تمام اوصاف سیاسی اقتصادی و همین موضوع اجتماعی مورد بحث شما ایا سرنوشت ما بر اساس آخرین جمله شما واقعاختم به خیر خواهد شد. امروز که اخبار را شنیدم یک لحظه با خودم گفتم نکند ما چیزی از امور سر در نمی آوریم و رییس دولت واقعا چیز هایی میبیند که ما از درک آن عاجزیم؟ من که جوابی نیافتم.
.......................................
عبدی:
پس از قضیه بنزین فعلا نرخ سود بانکی مساله شده است.و این موضوع ناکارآمدی بیشتر نظام تصمیم گیری را برملا حواهد کرد.

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۴۸ بֽظֽ | Reply

ر- امیدوار :

شعبده و فراموشی

دستگیری اراذل و اوباش ممکن است در راستای سیاست افزایش قیمت بنزین باشد به این معنی که چون دولت ناچار است تن به سهمیه بندی و افزایش قیمت بنزین بدهد و این مسئله که یک مسئلۀ اجتماعی است ممکن است در تودۀ مردم ایجاد نارضایتی حاد کرده و افرادی را وادار به انتقام گیری کور از دولت کند و در چنین فضایی ممکن است نقش این گروه موسوم به اراذل و اوباش برای ایجاد آشوب و تشدید بحران مهم تلقی شود لذا دولت پیشدستی کرده و می خواهد با خاطری آسوده قضیه سهمیه بندی و افزایش قیمت بنزین را حل کند .
احتمال دیگر این است که این دولت نیاز به هیاهو و جار و جنجال دارد و هر روز به بهانه ای باید چشمان مردم را به عملیات محیرالعقول خود خیره کند و بر اساس سیاست شعبده و سورپرایز دارد ماه و سال را می گذراند تا در ذیل این هیاهو مسائل اساسی و کلان جامعه فراموش و مهجور شود .

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب آقای عبدی با سلام
آخرین خبر سایت آفتاب از قول آقای الهام سخنگوی دولت این ایت که آقای احمدی نژاد دستور داده اند که سود تسهیلات از 14 در صد به 12 در صد کاهش یابد که البته بنظر میرسد شامل بانکهای خصوصی نیز باشد .
تا آنجا که معلوم است پولهای موجود در بانکهای دولتی متعلق به مردم است و با توجه به تورم موجود معلوم نیست آقای احمدی نژاد بر اساس کدام منطق چنین دستوری را صادر و اصرار بر آن دارند ؟
اصرار دولت به بانکهای خصوصی جهت پائین آوردن سود تسهیلات آیا باعث فرار سرمایه ها نمیشود و مغایر با اصل 44 قانون اساسی نیست ؟

۱ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۵۹ بֽظֽ | Reply

:

سلام

واقعا نميدانم كه اين مكان و الان جاي شكوه اي كه از دوستان مي خواهم بكنم هست و يا نه ! ولي با سعه صدري كه از شما سراغ دارم ؛ مي دانم كه هر چند بي ربط با موضوع ؛ اما شنونده صبوري هستيد همچنانكه در موارد قبل .
در اينكه تصميمات عجولانه و اقدامات شتابزده و نسنجيده دولت در مديريت تحولات اجتماعي و مهار تورم و اقدام اخير در جهت ارتقاء سطح امنيت اجتماعي و . . . همچنين عملكرد و سخنان به شدت تعجب برانگيز دولتمردان كنوني در ديپلماسي خارجي و روابط بين الملل و . . . كشورمان را در آستانه يك بحران تمام عيار قرار داده است ؛ همگان و از جمله موافقان اصولگراي دولت نيز متفق القولند. اما باور كنيد اين وسط خنده هاي زير لب و عشوه هاي پنهاني دوستان اصلاح طلبمان بيشتر مايه رنج و آزردگي خاطر در اين قبرستان نااميدي است . حضرات بدون آنكه زحمت نقدي از عملكرد گذشته و فرصت سوزي هاي خود را بكشند از هم اكنون خود را آماده استقبال پرشور مردم در انتخابات آينده مي كنند بدون برنامه اي ؛ فقط و فقط به خاطر اشتباهات رقيب و چه بيچاره من و چه بيچاره ما .
صادقانه عرض مي كنم كه هيچ كدورت و كينه شخصي از اين عزيزان به دل ندارم همچنانكه در عرصه نظر بسياري از آنان را نظريه پردازان بزرگي در علوم اجتماعي مي دانم اما در وادي عمل مي دانيم كه دو صد گفته چون نيم كردار نيست .
در اين دو سال به جرات مي توان گفت كه حتي يك نقد اصولي به كارنامه گذشته خود چه در هشت سال رياست جمهوري جناب آقاي خاتمي و چه چهار سال مجلس ششم نداشته اند سهل است كه هر چه هست از قامت ناساز بي اندام تحريميان است و بس .
پيامي كه اين بزرگواران تلويحا براي ما دارند اين است ؛ ما همانيم كه بوديم و بر همان هم خواهيم بود . اي با همان تنهايان ؛ انتخاب كنيد يا كاچي يا هيچي .
ما چه كنيم بزرگوار ؛
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دستها مي سايم
تا دري بگشايم
به عبث مي پايم
كه به در كس آيد
در و ديوار بهم ريخته شان
بر سرم مي شكند


بردم دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در ؛ مي گويد با خود :
غم اين خفته چند
خواب در چشم ترم مي شكند
..................................................
عبدی:
امروز مصاحبه ای با روزنامه سرمایه داشتم و در پایان آن به ضرورت اعلان موضع در خصوص گذشته اشاره کرده ام.من هم معتقدم این مساله پیش شرط هر گونه فعالیت مجدد است.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۲۸ قֽظֽ | Reply

konjkav :

salam aghaye abdi : shoma ham ghashangh minevisid, va tahlilhaye roshanghari ham darid, aya vaghte an naresideast ke baraye mokhatebanetan roshan konid, ke in nezam ke bar asase feghe jafari banast, aya be azadi shakhsi aslan eteghad darad ya na, aghar darad ta che hodud, aya "la ekra ha fedin" dar hraf emal mishavad ya bayasti dar amal ham anjam beshavad? aya aghar bazi az zanan nakhahand rusari va ya hejab sareshan bokonanad bayasti bayasti motehamel zarb va shatm va tohin gharar beghirandan ya na, khely mohabat karde va nazaretan ra dar in mored benevisid, va aya (lope kalam) islam ba azadi che shakhsi ya eteghadi movafegh hast ya na(abate dar amal na dar harf). az dobare az shoma tashakor mikonam
..........................................
عبدی:
به نظر من چیزی به نام نظام که صلب و غیر قابل تغییر باشد نداریم.بنابر این نظام ظرفی است که مردم به تناسب فعالیت و مشارکت خود می توانند مظروف آن را تعیین کنند و اگر چنین نکنند عده ای دیگر مظروف را در ظرف می ریزند.درباره اسلام و فقه هم همینطور .قبلا قول داده بودم در این زمینه مطلبی را در پاسخ دوستی بنویسم که هنوز فرصت نکرده ام اما به نظر من چیزی به این نام حاکم نیست و نمی تواند باشد آنچه که تعیین کننده واقعی در نحوه اداره کشور است ساختار سیاسی و اقتصادی است که مستقل از اسلام است و در رژیم گذشته هم بود.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۸ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

قرار بود مصاحبه تان با راديو بي-بي-سي را در سايت قرار دهيد!
.......................................
عبدی:
در این مورد با اشکالی مواجهم که احتمالا به دلیل نا آشنائی من است.زیرا بی بی سی در سایت خود فقط مطالب روزانه را دارد و آرشیو آن را نمی دانم چگونه می توان دسترسی داشت و از آنان هم خواسته ام آدرس اینتر نتی کلیه مصاحبه های مرا ارسال کنند اما تا کنون حاصل نشده است.امیدوارم امکانی پیش آید که کل این مصاحبه ها را در فایلهای صوتی معرفی کنم .

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۹ قֽظֽ | Reply

حقيقت :

آنچه كه دوستان عزيز بايد توجه كنند اين است كه ببينيم اين افراد چند سال دارند؟ سن همه آنها نشان ميدهد كه بعد از انقلاب بدنيا آمده اند و اين شامل اين افراد و بدحجابها است كه بقول آقاي بيادي عضو اصولگراي شوراي شهر تهران از طاعون بدترند.البته ايشان اين حرف را در مورد خانمهاي بد حجاب گفته! اين افراد و اين تربيت همه دستآورد ابن نظام است كه قرار بود ما را به بهشت ببرد! اينها كه وضعشان معلوم است و محكوم دو عالم.بقيه نوع ديگري فاسدند و بعضا مصون از اين تعديات ولي اصل كاري آنها قبل از انقلاب بدنيا آمدند و در حقيقت بعد از انقلابيها محصول آن قبل از انقلابيه هستند! من از این آقايان سئوال ميكنم كه حضرت ايشان در تعالي جامعه و نسل جوان چقدر نقش داشتند؟ ايشان بغير از اينكه نوحه خواني كنند و بعد هم به قدرت از اين راه برسند چه كردهاند؟ طاعون واقعي براي نسل جوان اين كشور چيست و اين ميكرب وحشي از كي بجان اين خلق افتاد؟ حاضريم مردانه بگوئيم كسي كه مال حرام خورده نمي تواند هدايت كند؟ حاضريم بگوئيم آنكه دين ندارد و دين برايش نان و آب و قدرت است نمي تواند از دين دم زند؟ اگر اينرا گفتيم بعد ميتوانيم حرفهاي ديگر را بگوئيم!

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۳ قֽظֽ | Reply

علی :

لابد دارند کریمه ی " و لا یجرمنکم شنا ن قوم علی ان لا تعدلو ا اعدلوا هو اقرب للتقوی " را ترجمه می کنند !!

در هر صورت , به سهم خود , از استدلال استوار و بی خدشه تان سپا سگزارم .

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۸ قֽظֽ | Reply

شایق :

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت این پیراهن است افسار نیست...

حتما داستان مست و محتسب پروین اعتصامی را خوانده اید. من مدافع برخورد مناسب با اشرار محلات هستم اما:
1- معتقدم هر فردی برای خود دیوار یا دیوار هایی دارد که ما اگر با گرداندن و چاپ عکس و لباس قرمز پوشاندن و بر الاغ نشاندن و آفتابه بر گردن انداختن همه ی دیوار ها ی او را فرو بریزیم دیگر هیچ دیواری در مقابل او نیست و این همان چیزی است که امام هادی فرموده از آنکه از آبرویش نمی ترسد بترس. یعنی چیزی ندارد که از آن خوف داشته باشد.
2-قطعا این برخورد ها نوعی عقده ی فروخفته را در افراد خاطی به وجود می آورد که بر عقده های قبلی آنها-که شرارت ها اغلب از این عقده ها ناشی می شود-افزوده شده و حس انتقام در آنها شعله ور تر می شود و آنروز دیگر مقصر و بی گناه دیگر از شعله ی انتقام این افراد در امان نخواهند بود. به یاد بیاوریم بیجه و اصغر قاتل و... را
3-امشب(سه شنبه شب) شبکه ی خبر عمدا یا سهوا صحنه های دستگیری اشرار محلات را پخش کرد که تکاندهنده بود و البته نشان دهنده ی نوع نگاه و رفتار ماموران پلیس. وقتی که شروری را که دستبند و پابند داشت را با باتون و لگد می زدند و یا سه چهار نفری یکی را گرفته و دیگری سرش را بادستانش به سوی دوربین آورده و از او سئوال می کرد بسیار متاسف شدم چرا که مجرم-ونه متهم- چه در حقوق شرعی و چه در حقوق عرفی صاحب حق و حرمت است.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۲ قֽظֽ | Reply

mm :

Aghaye Abdi, inshaallah va havale dadan be a khoda masaalei ra hal mikone?

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۰ قֽظֽ | Reply

سعید حسین پور :

آنچه از مشکلات و مسایل ایران گفته می شود لزوما آن چیزی نیست که در درجه اول اهمیت باشد. اصولا موضوعات اینچنینی خود محصول مسایلیست که در زیر پوست این جامعه چون توده ای سرطانی رشد کرده و نشان از بیماری عمیقیست. از سر تا پای این مفلوک نشانی از نشاط نمی توان یافت. این بیمار مردنیست.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۸ قֽظֽ | Reply

محمد :

به نظر مي رسد برخورد خشن و خارج از قانون و قاعده، كه شما هم در پايان نوشتتان به اشاره كرديد، نه ناشي از برنامه ريزي كه ناشي بي برنامگي و عصبانيت باشد.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۵ قֽظֽ | Reply

دانش :

حال تون چطوره آقای عبدی؟

موارد زیر، از مصادیق اوباش گری و رذالت، به حساب نمی آیند:

- موتورسواران چماق دار محترمی که ماءموریّت بر هم زدن و تار و مار کردن تجّمعات مسالمت آمیز مردمی را در سطح شهر، بر عهده دارند

- نقابداران عزیزی که وظیفه دارند در مقابل سفارتخانه های کشورهای ناراحت یا مشکوک، تجمّع کرده و مراتب اعتراض خود را به سیاست ها یا کاریکاتورها یا اظهار نظرهای مقامات یا مردمان شان، به شکلی مسالمت آمیز و تنها با بهره گیری از سنگ و چوب و آجر و صخره، به مسئولین سفارتخانه ها اعلام می کنند

- همکاران عزیز کنترل نامحسوس با لباس مبدّل، در سطح شهر، پلاس می باشند و به ارشاد خانوم ها و آقایون مشکوک به جلف بازی، عرق خوری، خنده های بی مورد، دور هم جمع شدن های مشکوک و غیره می پردازند. روش های ارشاد این عزیزان هم از چک و لگد و فحش خواهر مادر و نهایتا" غل و زنجیر، فراتر نمی رود

- شهروندان عزیزی که در وسایط نقلیّه ی خود از موسیقی های وحشتناک رپ، با ولوم کر کننده، مستفیض می گردند و به محض مواجهه با ماءمورین انتظامی، در کسری از ثانیه، موسیقی را با دعای جوشن کبیر، تعویض نموده و به یک بچّه مثبت به مفهوم مطلق، تبدیل می شوند

- معتادان ارجمندی که بدون تظاهر به مصرف مخدّرات، و صرفا" با حالات خمارگونه، در سطح شهر، در رفت و آمد بوده و به جز ظاهر مصیبت بارشان که به جلوه های بصری شهر لطمه می زند، مزاحمت دیگری ندارند

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۸ قֽظֽ | Reply

خسرو :

با سلام. نكته اي كه مغفول مانده اين است كه همين ها كه به اسم اراذل و اوباش طبقه بندي شده و برچسب خورده اند نيز ابناي اين سرزمين و فرزندان بزرگ شده در همين آب و خاك هستند. آيا اگر ريشه هاي خانوادگي و تربيتي و محل زندگي و امكانات رشد و تعالي كه در اختيارشان بوده را بسنجيم تا حد زيادي رفتار آنها محصول و نتيجه مستقيم شرايط ايشان است؟ آيا هيچ كودكي گناهكار و خبيث از مادر زاده شده است؟
رفتار غلط اين گروه معلول شرايطي است كه اغلب خانواده و جامعه بر ايشان تحميل كرده است. آيا مي شود با فراموش كردن مسئوليت خود چه به عنوان هموطن و همشهري و چه در جايگاه حاكم و داروغه تنها به تحقير و تنبيه ايشان بسنده كنيم؟
آيا جز اين است كه اين رفتارها زائيده فقر مادي و فقر فرهنگي و تربيتي و تبعيض و نامردمي هايي است كه در اين سالها بر حاشيه نشينان رفته است ؟
به نظر مي رسد همه ما و بيشتر از همه نظام حكومتي مدعي اسلامي كردن جامعه متهم و مسبب هستيم.علاوه بر اينكه اين روش برخورد تنها تخم نفرت را مي پراكند و در دراز مدت به افراط بيشتر و عقده هاي بزرگتر منجر مي شود. بدتر از همه اينكه كار خلاف قانون كه از هر كه سر زند زشت و نازيباست وقتي از مامور قانون سر مي زند مايه ترس و تاسف است.
واقعاً به كجا مي رويم؟

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ قֽظֽ | Reply

:


http://www.almozakhraf.blogfa.com/post-1.aspx


۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۹ قֽظֽ | Reply

رفيع :

با سلام
وقتي تصاوير پليس را كه از ماسك صورت در مواجهه با اراذل واوباش استفاده مي نمايندمي بينيم نوعي ترس و دلهره در اذهان مردم زنده مي شود چرا كه چگونه است پليس كه نيروي قهريه حاكميت است از شناخته شدن و عواقب آن هراسناكند پس شهروندان عادي چرا نترسند
و نكته ديگر چرا فقط در تهران
.................................................

عبدی:
اگر کار پلیس قانونی باشد هیچ رعبی در دل مردم ایجاد نمی کند سهل است که موجب آرامش خاطر هم می شود.آنچه که ایجاد رعب و وحشت می کند عمل بی ضابطه و غیر قانونی است.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

احمد جلالی فراهانی :

بدون هیچ تحلیل و حرفی فقط عکس ها را ببینید.

گاهی عکس ها فراتر از هر حرف و حدیثی سخن می گویند. دو نکته البته در عکس ها قابل توجه است:

۱- بر خلاف عکس های منتشر شده در خبرگزاری ها و روزنامه ها هیچ یک از مجرمین مورد ضرب و شتم قرار گرفته در این عکس ها دستشان باز نیست. تمام آنها با دستهای بسته زیر مشت و لگد و باتوم مأموران نقابدار قرار گرفته اند.

۲- این عکس ها را هیچ خبرگزاری و رسانه ای منتشر نکرده است. من هم آنها را از روی وبلاگ المزخرف برداشته ام.


http://peaper.blogfa.com/post-97.aspx

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۹ بֽظֽ | Reply

مجید ادیبی :

پس از اجراي طرح افزایش امنیت عمومی ! و جمع آوری زنان و دختران از کوچه و خیابان شهر ها !! (كه هنوز هم در حال اجرا است)، حالا نوبت به جمع آوری اراذل و اوباش رسید...

البته تا اينجاي كار ماموران نيروي انتظامي با قدرت اراذل اوباش برخي از مناطق تهران را مورد لطف و عنايت !خودشان قرار داده اند!‌
اجازه دهيد پيش از آنكه تصاوير مشمئز كننده اي از اقتدار نيروي انتظامي راببينيد ! برايتان خاطره اي تعريف كنم و ازكودكي ام بگويم.روزگاري كه كودك ۹ ساله اي بيش نبودم .

به خوبي ياد دارم كه فاصله ي خانه تا مدرسه مان نيز ۱۰ دقيقه بيشتر نبود و هر روز مجبور بودم براي طي كردن اين مسافت ده دقيقه اي از عرض يك خيابان پر ترافيك و شلوغ را عبور كنم. هميشه از سرعت بيش از حد اتومبيل هاي در حال گذر از آن خيابان واهمه داشتم . از اينكه ممكن است روزي به يكي از اين اتومبيل ها برخورد كنم و بي خود و بي جهت ! ريق رحمت را سر بكشم ! ‌آخر آن روز ها هنوز خيلي خيلي بچه بودم و مي خواستم وقتي كه بزرگ شدم مهندسي بشوم براي خودم! به همين خاطر از آن خيابان خيلي ترس داشتم و مي ترسيدم كه روزي مانع مهندس شدن من بشود!

روزي از روزهاي همان 9 سالگي ام را خوب به خاطر دارم.همان روزي كه هيچ ماشيني از خيابان ما گذر نمي كرد و من چقدر خوشحال بودم!‌ از اينكه هيچ اتومبيلي را در آن خيابان كذايي نمي ديدم!‌ واقعا متعجب بودم !‌ و از خودم سوال مي كردم كه ؛‌ چرا خيابان به اين پر ترافيكي حتا يك ماشين هم در آن ديده نمي شود!؟ در همين حال بودم كه با جماعتي از هم محله اي ها برخورد كردم .دوست و رفيق هاي من هم با آن جثه هاي جقله اي شان هم جماعت را همراهي مي كردند. واقعن جالب بود هم همه ي عجيبي بود.يكي صلوات مي فرستاد ،‌يكي ديگر فحش هاي ناموسي مي داد و تعدادي هم باخودشان حرف مي زدند . در همين گير و دار بود كه به سراغ يكي از همان دوستان جقله ام رفتم و جريا ن را از او جويا شدم. خوب به خاطر دارم كه آن رفيق جقله ام! كه حالا براي خودش مردي شده و مهندس مملكت است برايم تعريف كرد كه :

" علي نه نه ی طاهره " را همين 20 دقيقه ي پيش گرفتند و حالا دارند او را در خيابان دور مي دهند .

باور ام نمي شد علي را گرفته باشند ! هر چند كه به هيچ كس كاري نداشت !‌ فقط يك موتور هونداي سياه رنگ داشت و تنها دلخوشي و تفريح اش همان موتور هونداي سياه رنگ.البته او گاهي اوقات هم با ديگر گنده لات هاي محل دعوايش مي شد و كمي به سرو كله ي هم مي زدند و فردايش با هم مي رفند دختر بازي !!

من هم تا آن روز نمي دانستم چرا هيچ كس از علي نمي ترسد!‌ امابا اين حال به عنوان يكي از گنده لات هاي محل روي اش حساب مي كردند شايد به خاطر هيكل درشت اش ! و يا به خاطر قيافه ي نخراشيده اش !‌ به هر حال از او نمي ترسيدند و كاري به كارش نداشتند و او هم كاري به كار مردم نداشت. و شايد به همين خاطر او را " علي نه نه ي طاهره " صدا مي زدند!‌ آخر طاهره اسم تنها خواهر او بود! علي هم با اين لقب كنار آمده بود و پذيرفته بود كه نه نه ي طاهره است!

به هر حال آن روز علي را گرفته بودند و نيمي از موهاي فوكولي او را - كه خيلي شبيه به مدل موهاي آميتاپاچن فيلم قانون (وي جي ) بود از ته تراشيده بودند. لباس اش (همان پيراهن چين دار گل گلي اش را كه معرف او بود ) را پاره كرده بودند . كمي هم كتك اش زده بودند به طوري كه دور چشم هاي اش شده بود رنگ بادمجان ! لب و لوچه اش هم شده بود پر از خون!‌ او را سوار بر وانت قرمز رنگي كرده بودند و دور گردن اش هم تكه مقوايي انداخته بودند كه روي آن نوشته شده بود : " من يك لات بي سر وپا هستم و مايه عبرت ديگران..." به خاطر دارم كه يكي از ماموارن كلانتري محل هم بلند گويي در دست داشت و جار مي زد: " علي گنده لات محله ي .... دستگير شد ،‌ بياييد و سرنوشت او را ببينيد... "

به هر حال آن روز هم گذشت،‌علي را گرفتند و براي دو سه ماهي فرستادند آب خنك بخورد ! و خيابان شلوغ ما هم دوباره باز شد و رفت و آمد اتومبيل هاي پر سرعت از سر گرفته شد .

اما پس از آن روز كسي علي را نديده بود تا اينكه پس از 5 ماه دوباره سر وكله اش پيدا شد!‌ قيافه ي نخراشيده اش نخراشيده تر شده بود. كمي هم سياه شده بود و لاغر تر از گذشته اش به چشم مي آمد!

اما علي ديگر "علي نه نه ي طاهره " نبود!‌ ديگر واقعن كسي جرأت نزديك شدن به او را نداشت ! هر روز به هر بهانه اي دعوايي راه مي انداخت و حال طرف اش را حسابي مي گرفت! يادم مي آيد كه با سه چهار نفر از كسبه محل هم بد جوري گلاويز شد و هم كتك شان زد و هم شيشه هاي مغازه شان را خورده خاكه شير كرد!!

"علي نه نه ي طاهره " بعد از آن روز واقعن غير قابل تحمل شده بود ! همه از او مي ترسيدند. به ياد دارم روزي يكي از دوستان اش او را "نه نه ي طاهره " خطاب كرده بود و علي ،‌ هم او را زد و هم مغازه ي پدرش را به هم ريخت . حتا خبر معتاد شدن او هم از آن موضوعاتي بود كه دهان به دهان اهالي مي چرخيد.

و علي نه نه ي طاهره... ديگر "نه نه ي طاهره" نبود!! و روز خوش را به كام همه ي اهالي محل تلخ كرده بود.راست اش را بخواهيد من هم ديگر از آن خيابان شلوغ نمي ترسيدم!‌ از اين مي ترسيدم كه مبادا در مسير خانه به مدرسه و يا بالعكس !‌ به "علي نه نه ي طاهره " برخورد كنم. حالا او شده بود ديو كابوس هاي شبانه ي من !!!

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۵۳ بֽظֽ | Reply

داور :

مشكل اين است كه عموم ما تقريبا از موضوعات اين شكلي فهم مشابهي داريم ولي كاربرد اين فهم مشترك و مشابه بعلت تاثيرگذاري تدريجي و بدون اينكه جريان شود معمولا ناكام يا ناتمام مي ماند .

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۵ بֽظֽ | Reply

فرهاد :

سلام
جناب عبدی این مقاله نگاه مهمان است یا مقاله خودتان؟نام مهمان را ذکر نکرده اید.
............................................
عبدی:
مقالاتی که از سوی دوستان دیگر است هم در عنوان و هم در لید به این نکته اشاره می شود.لذا این یادداشت خودم بود.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۲ بֽظֽ | Reply

رضا :

فقط باید پرسید که وقتی پلیس که حامی مردم است اینطور عمل میکند و بدون محاکمه و دادگاه مجازات میکند شکایت به کی باید گفت؟ اینها اگرچه قیافه هایی وحشتناک دارند اما همه نشان از وحشت دست اندرکاران است که دارند کنترل خودش را از دست میدهند .

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۲ بֽظֽ | Reply

دانیال :

جناب عبدی / باسلام

یک نکته ی اساسی که فکر می کنم لازم به یادآوری است این است که، اصولاً "خشونت" فقط به چرخه ی خشونت دامن خواهد زد و آن هم از این نوع عریانش.

حقیقتاً زمانی که عکس های منتشر شده در خبرگزاریها را که گویای نحوه ی برخورد با مزاحمین اجتماعی است، دیدم؛ از خود پرسیدم آیا این نحوه ی برخورد اصولاً مناسب با شأن قانون است! و از آن مهمتر اینچنین زیرپا گذاشتن حرمت و کرامت انسانی یک انسان -هر چند گنهکار- پسندیده است؟ آن هم از جانب نهاد قانون؟ آیا خشونتی اینچنین عریان و سخیف از جانب قانون، خود الگویی برای جامعه نیست؟

حقیقتاً هرچقدر که انسان تساهل پیشه کند باز مشاهده ی این نوع رفتار از جانب نهاد قانون درد آور است.

نظر شما چیست جناب عبدی؟
.................................................
عبدی:
قضیه را به شکل دیگری هم می توان دید.اعدام سطح بالای خشونت است اما هنگامی که بر حسب قانون کسی اعدام شود واکنش مردم کاملا متفاوت با زمانی است که یک نفر حتی مجرم را خارج از چارچوب قانون کتک و سیلی زد.بنابر این مهمتر از وجه خشونت رفتاری قانونی بودن آآن است که باید رفتار شود.ضمن این که بخشی از این وضعیت معلول بی توجهی قبلی حکومت است.امروز ذر روزنامه شرق گزارشی بود که بخوبی این نکته را یادآوری کرده بود .مردم گفته بودند قبلا هر وقت دعوا و چاقو کشی می شد و به پلیس زنگ می زدیم نمی آمدند.این کار یعنی محیط امن درست کردن برای کارهای خلاف.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۴۳ بֽظֽ | Reply

امیر :

درود... بسیار خوشحالم که کارشناسان خوبی چون شما دست روی دست نگذاشته و از این سکوت خبری پرده بر میدارند.. من چند پست از بلاگ شما را خوندم و به این نتیجه رسیدم که شما 75 درصد با منطق و 25 درصد با احساسات مطلب می نویسید.. و این خیلی خوبه...!
هر روز اخبار ضد و نقیضی از دولت جدید به گوش میرسه که البته هنوز مردم باور ندارند که مقدرات اینها از کجا آب میخوره..
متاسفانه در کشور ما بحران روزمرگی داره ناهنجار های عمیقی در طیف جامعه ایجاد میکنه که نه تنها برنامه های اخیر هیچ کمکی به حل مسایل نمی کنه.. بلکه بی برنامگی در عین حضور برنامه های اینچنینی بر تسلسل وحدت فرهنگی-آریایی ما نقش گره می زنه...

به قول شما خداوند ختم به خیر کند...

ان شالله که موفق باشید.. به شما لینک دادم..

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۱۹ بֽظֽ | Reply

رضا :

مطالب خوب ولی طولانی و خسته کننده است.
.....................................
عبدی:
کوتاه کردن مطلب بعضا موجب سوء برداشت و مشکل می شود.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply

علي :

آقاي عبدي سلام
دو يا سه سال پيش از شما مي خواندم كه جامعه ايران در حال فروپاشي اجتماعي است در حاليكه در اين يادداشتتان در جايي اشاره اي كرده ايد كه جامعه در حال تغيير مثبت است . آيا هنوز به عقيده خود مبني بر تزلزل اجتماعي پايبنديد ؟
........................................
عبدی:
به نظر من جامعه ایران به لحاظ اجتماع بودن فروپاشیده است و فقط چسب قدرت آن را سر پا نکهداشته و باید امیدوار باشیم که روندی برای بازسازی این جامعه آغاز شود قبل از آن که این چسب خاصیت خود را از دست دهد.در این یادداشت هم حرفی که نافی این ایده باشد نزده ام.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply

مجيد-1 :

چرا تقريباً بعد از سالها تجربه اين اعمال بايستی توهين، کتک، وحتا بدتر از آن تعجب کسي را برانگيزد!!

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۳۶ بֽظֽ | Reply

محمد :

با سلام
( خسته نباشید. از دیشب فکر می کنم چطور می توانید این همه نامه را بخوانید. کار بزرگی است. )

اما گله از 2 خردادی ها
2 احساس
1-فروردین 76 دوستانی را دیدم که برق شادی و شور از چشمانشان موج می زد، همه چیز بر وفق مراد بود بزرگترین لحظه تاریخی بود. همه عقده های تاریخی من ایرانی گویی گشوده می شد. یک بار دیگر گمان بردیم حالا روح بزرگ ایرانی!! ،که قاچاقی به حیات خود ادامه می داد، پس از قرنها از خلوتگاه خود بیرون می آمد.
2- شهریور 79 همان دوستان را دیدم وقتی از مسائل مختلف می گفتم با آرامی به حرفهای من گوش می کردند در حالی که توی صندلی خود به خوبی لمیده بودند احساس تندی سراغم آمد. احساس کردم خیلی در صندلی فرو رفته اند و لمیندنی بود که با من خیلی حرفها زد، خاموش بیرون آمدم.
همه کاخها برسرم فرو ریخته بود. قبل از احساس این لمیدن گمان می کردم پایه های تشکیلات قوی حزبی، فدرالیسم، و... ریخته خواهد شد، پیروزی تضمین شده است. اما دیدم بجای آن دوستان ( خوب که هنوز هم بهترین ایرانیانند و آن سید بزرگوار هنور هم سمبل روح ایرانی است او هنوز هم بهترین است ) گمان می کنند آسمان سوراخ شده و انها برای نجات ایران افتاده اند و بدتر از آن نکند جای آنها تنگ شود. پس نه به دنبال تشکیلات و بسیج مردم رفتند و نه انداختن طرحهای بزرگ و قوی که می توانست ساختارهای مدنی را ایجاد و محکم کند. آنها هم بجای طرح فدرالیسم سیاسی به شوراها در سطح ابتدایی فکر می کردند. صدها متفکر و میلیونها نیروی فعال باید تماشاچی این نخبگان بی همتا می شدند و برای آرامش خاطر آنها تحسین شان می کردند .
فرصت سوزی
عبدی عزیز جواب قبلی شما در مبحث فساد به دلم نشست اما هنوز معتقدم مجرم اصلی همین مردم اند که راست راست توی خیابان قدم می زنند. 8 سال را دوستان خیلی متفکر 2 خردادی به باد دادند چون از جنس همین مردم اند( من و شما که ذکر آن رفت ).
بیایم فکری به حال خودمان بکنیم. باید سوالات سنگینی ما مردم را با خودمان مواجه کند. باید از خودمان شروع کنیم . جامعه پذیری سیاسی، جامعه پذیری فرهنگی، فرهنگ سیاسی روستایی و مدنی خودشناسی فرهنگی و عرفانی و... ، باید متفکرین ما و جامعه شناسان ما الگوهای رفتاری حقیرانه ما را با بمب افکن نفد کنند. ما خیلی حقیریم.
.....................................
عبدی:
بخش اول مطلب شما بماند برای بعد!
ضمنا خواندن مطالب سخت نیست ویرایش آنها حال گیر است!

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۹ بֽظֽ | Reply

علی :

آقای عبدی با اینکه من همیشه سایت شما را می خوانم اما هنوز متوجه نشده ام شما با کجای طرح سهمیه بندی بنزین مخالفید و راهکار شما چیست؟
................................................
عبدی:
مساله من این طرح نیست که با آن موافق یا مخالف باشم.خانه از پای بست ویران است.اما از منظر دیگری برخی معتقدند باید با تثبیت قیمت ها و بویژه قیمت بنزین و سهمیه بندی آن و کاهش نرخ بهره بانکی و رادیکالیسم سیاسی و هر آنچه هست موافق بود یا حداقل مخالفت نکرد (مگر در حدی که بعدا بگوئیم ما مخالف بودیم)تا رژیم زودتر به بن بست برسد.

۲ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۰ بֽظֽ | Reply

اوباش :

باسلام
من بعنوان يك اوباش به همه شما دوستان روشنفكر
مي گم كه خيلي خودتون رو از اين دايره تبليغاتي
خارج ندونيد ومطمين با شيد بزودي شعاع اين دايره
بزرگ ميشه كه اوباش بودن هم خود افتخاري خواهد
شد..

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۵ قֽظֽ | Reply

سید حیدر بیات :

با سلام
جناب آقای عبدی اخبار آذربایجان را که دارید. به صورت قطعی بیش از 150 نفر دستگیر شده اند ولی تقریبا همه رسانه های فارسی زبان خبرها را بایکوت کرده اند و واپه هموطن را معنا می کنند. خبرهای توی این وب هست.

http://urmiye.blogfa.com

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۱۳ قֽظֽ | Reply

شهروند :

آقای عبدی؛ من فکر می کنم بخش قابل توجهی از اصلاح طلبان بر این باورند که شکست جناح غیر اصلاح طلب موجب محبوبیت آنها شده و می توانند بی هیچ برنامه ای دوباره وارد حکومت شوند و پست های وزارت و وکالت شان را پس بگیرند. ضعف نداشتن برنامه را هم می خواهند با استفاده از "چهره ها" جبران کنند. برای همین دنبال کاندید کردن آقای خاتمی هستند. ما یک بار از بی برنامگی اصلاح طلبان ضربه خورده ایم و نباید اجازه بدهیم ماجرای استخوان لای زخم و در آستین مخملی رفتن دست آهنین تکرار شود. شخصا سیاست صبر و انتظار را ترجیح می دهم. توضیح آن که به باور من باید نشست و انتظار کشید تا بحران های اقتصادی منتج از سیاست های دولت مردم را به صورت فراگیر وارد صحنه کند – ظاهرا مردم جز برای معاش شان برای هیچ چیز دیگری در خیابان نخواهند آمد – و در آن هنگام اگر ما یک تشکیلات سازمان یافته داشته باشیم می توانیم وضعیت را تغییر دهیم. غیر اصلاح طلبان نباید برای وضع تاسف باری که در آینده نزدیک پیش می آید شریک پیدا کنند تا بتوانند از خود رفع مسئولیت کنند. به نظرم می آید شما هم کم و بیش این چنین فکر می کنید. نه؟

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۰۸ قֽظֽ | Reply

Kamal :

Technically a level of noise higher than 60dB is recognized as a limit for human ear and recommended by audiologists to be avoided regardless of the kind or the source of it. Apart of that, for the people who need to relax in their own properties and they don't want to be disturbed by others who are loading the music sound volume inside thier cars , in the shops or in the mosque, the type of music whether is Hip Hup or Nohe or what ever else is not an important issue as it bothers them anyway. I don't undrestand why 2 months high load of Nohe during Moharam and Safar is alowed and even recomended but any other types of music is known as a criminal subject . However I get all the times a good answer to my questions when I read again the story of >>Animal Farm
when he says:
every one are equal against the rules but some one are more equal!!!

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۰ قֽظֽ | Reply

دوست :

جالب است که تحلیلگری مانند شما نیز منظور اصلی از این برخورد را به اعتقاد من درک نکرده است. دوست دارم با یک جمله جرقه موضوعی را بزنم که مورد بحث بیشتر شما قرار بگیرد. "لاتها یا به اصطلاح امروزی اراذل و اوباش در تاریخ معاصر ایران در مقاطعی نقش سرنوشت سازی ایفا کرده اند." به نظر من به علت فشارهای فزاینده بین المللی و مشکلات و تعارضات داخلی، فرصت بالقوه مناسبی برای نقش آفرینی این عناصر فراهم شده است. برخوردی که با آنان شد و تصاویر حمله پلیس از تلویزیون پخش شد، همه گویای این نکته است که بله بقیه باید حساب کار خود را بکنند. به اعتقاد من این در واقع جزیی از سیاست پیش دستی یا preemption است که به اسم جورج بوش ثبت شده ولی نظام ایران هم از آن استفاده می کند. این برخورد نظامی بود نه انتظامی . این جنگ با آمریکاست. این نظام که در مقاطعی از خدمات این قشر از جامعه بهره مند شده است، خیلی خوب کارکرد، اهمیت و نیز آسیب پذیری های آن را می شناسد. قطعا پلیس ایران نیز می داند متهم را با چشمهای متورم و بدن کبود شده جلوی دوربین آوردن خطای محض است ولی این بار تعمد داشت همه سر و صورت خونین و متورم و لباسهای پاره آن را همه ببینند. مقایسه کنید با رفتار پلیس در غرب که اگر کسی از بدرفتاری آنان با متهمان عکس و فیلم بگیرد، چه غوغایی علیه پلیس در کشورشان و کشور ما به عنوان مدعی العموم جهانیان شکل می گیرد. اینکه چرا پلیس ما این کار را با نمایش فراوان انجام می دهد، نشان می دهد که مصالح نظام مد نظر بوده است.

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۸ بֽظֽ | Reply

الهه فراهاني، سعيد ارکان زاده؛ :

بامداد ديروز ششمين شب از اجراي طرح «مبارزه با اراذل و اوباش» در حالي برگزار شد که رفتار پليس (با آفتابه دور گردن و سوار بر خر دور محل گرداندن دستگيرشدگان) تعديل شده بود. مي توان گفت که تعديل اين رفتار بازتاب اظهارنظرهاي فرمانده نيروي انتظامي و وزير کشور است که گفته بودند اگر در برخورد با افراد هنگام دستگيري بي قانوني صورت گيرد با ماموران متخلف برخورد مي شود. ماموران نيروي انتظامي در عمليات گسترده بامداد چهارشنبه به خيابان هاي فلاح، مشيريه، بلورسازي و امامزاده حسن رفتند و اشرار معروف اين مناطق را با ضرب و شتم دستگير کردند. تفاوت ششمين شب با شب هاي قبلي در آن بود که ديگر متهمان دستگير شده را با آفتابه به گردن در محل نگرداندند. عمليات گسترده ماموران نيروي انتظامي ساعت 2 بامداد ديروز آغاز شد و تا 5 بامداد ادامه داشت.

ماموران در ابتدا متهم به شرارت منطقه فلاح که معروف به ناصرقهوه چي است را شناسايي و دستگير کردند سپس با حکم قضايي به خانه فردي به نام مهدي سياه رفتند و او را هم دستگير کردند، سپس متهمان را به پايگاه هشتم پليس امنيت تحويل دادند. مي گويند مهدي سياه و ناصرقهوه چي جزء متهمان به شرارت محل هستند که اتهامشان چاقوکشي، ايجاد مزاحمت براي نواميس مردم، عربده کشي، ايجاد رعب و وحشت در جامعه، سرقت، زورگيري و کيف قاپي است. حدود ساعت 30/20 بامداد ماموران در ادامه به منطقه مشيريه رفتند و دو نفر را در محل به نام هاي احسان معروف به احسان بيجه و حامد معروف به حامدخطر را دستگير کردند.

اتهام احسان بيجه اغفال کودکان، مزاحمت براي نواميس مردم، چاقوکشي و قمه کشي است. همچنين حامدخطر به اتهام حمل سلاح، شرارت، زورگيري، ايجاد نزاع و درگيري و مزاحمت براي بانوان دستگير شد. ماموران در ساعت 3 بامداد به محله امامزاده حسن رفتند و دو متهم به شرارت اين محل به نام مسعود معروف به مسعود قوطي و مهدي معروف به مهدي کثافت را دستگير کردند و متهمان بعد از دستگيري به پليس امنيت عمومي تهران منتقل شدند. گزارش شرق از محل؛ چند ساعت پس از اجراي طرح خبرنگاران گروه اجتماعي شرق صبح ديروز (5 ساعت پس از اجراي طرح) به محله هاي اجراي طرح رفتند تا نظر مردم را در خصوص اجراي طرح بپرسند.
...............................................
عبدی:

اینها اتهاماتی است که علیه این افراد زده می شود.علی القاعده اگر وارد نیست و دروغ است پس چرا این رفتار با آنها می شود و اگر صجیج است چرا تا کنون اقدامی نشده است بخش اعظم این اتهامات حکمش اعدام و زندانهای طویل المدت است که مرتکب آنها الان یا باید زیر خاک باشد یا گوشه زندان.

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۴۲ بֽظֽ | Reply

نیما :

ناراحت کننده تر از عکس های وبلاگ المزخرف نظرات کامنت گذاران در تایید عمل نیروی انتظامی است. انگار میل به خشونت و توحش همه گیر شده است.
......................................................
عبدی:
اگر از منظر فوق وارد شوید به نتیجه نمی رسیم.خشونت فی نفسه از جانب همه رد نمی شود .بسیاری از مردم هم نه تنها از آن لذت می برند بلکه برخی به دلیل نفرتی که از اعمال افراد لات و جاهل دارند از عذاب دادن آنان خوشحال می شوند.من و شما نمی توانیم آنان را به دلیل داشتن چنین حسی لزوما محکوم کنیم.از این رو ست که من شخصا ترجیح می دهم که از منظر مذکور در یادداشت فوق به مساله پرداخته شود تا حتی موافقان تنبیه و تعزیر نیز همراه آن شوند.

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۴۷ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی
در فرمت سابق سایت شما قسمت پزوهشی بود با محتوای پژوهش های سابقتان. در شکل جدید این قسمت در دسترس نیست ظاهرا.
.....................................
عبدی:
بالای صفحه است و مشکلی هم ندارد.

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۵۱ بֽظֽ | Reply

محمداسماعیل حیدرعلی(محمدحیدری) :

آقای عبدی عزیز
با آن که به هزار ویک دلیل با افکار وروش های شما موافق نیستم اما به شمااحترام میگذارم. دلیل آن هم این است که نان را به نرخ روز نمی خورید وبر خلاف بسیاری از یاران قدیم که قلم وعقیده وشرف را به پست و مقامی ودرهم ودیناری فروختند شما دست از آرمان خواهی برنداشته اید واگر شکم خودتان سیر است مدعی نمی شوید که همه سیرند....
باری خبرنداشتم که وبلاک دارید ومثل پارس پژواک من فیلتر وتعطیل هم نشده ... اتفاقی آن را یافتم ومطالبش را خواندم . شادمان شدم از این که دیگر همه چیز را با معیارهای سیاسی نمی سنجید بلکه به عنوان یک نویسنده وروزنامه نگار رویدادها را نقل ، بررسی وواکاوی وتحلیل می کنید.
امیداورم در این مسیر راه تکامل را بپیمایید .
چون ممکن است مرا بیاد نیاورید ، یاد آور میشوم من دبیر سندیکای نویسندگان وخبرنگاران بودم ودر سفری به کیش در فرصتی که پیش آمد راجع به این که یک انجمن صنفی سیاسی برای روزنامه نگاران زهر هلاهل است مباحثه ای داشتیم
خودتان تندرست وخامه تان خلاق باد
.................................
عبدی:
ممنون از لطفتان.ضمنا میان سیاستمداری و رئزنامه نگاری مرزی هست که اگر در هر موضعی قرار گیرم باید آن را رعایت کنم.البته جامعه سالم بی نیاز از هیچ یک از این دو نیست.

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۵ بֽظֽ | Reply

Farhang :

Dear Mr. Abddi,

The Ayande web page is very enlightening, Obviously a lot of effort from your side has gone into making this page a success.
Thank you very much.

Would it be possible to write something about Khoramshar.
I saw in this beutiful sentence about Khoramshar in some web page :

خرمشهر یک شهر نیست.
خرمشهر یک ملت است.
خرمشهر یک کشور است.
خرمشهر یک فرهنگ است.
خرمشهر یک عقیده است.
خرمشهر یک نماد است.
خرمشهر یک درس است، درسی برای همیشه.


But nobody talk about Khoramshar as forgotten city, like Bam the forgotten city.
Best Regards
Farhang

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۲ بֽظֽ | Reply

ستاره :

چند روز پيش در يكي از كشورهاي غربي شخصي بدليل كتك زدن سگي به يكماه زندان محكوم شد.شما اين را با كتكي كه آن خانم در هفت تير از ماموران حفظ حجاب خورد! و آب هم از آب تكان نخورد! نه ببخشيد تكان خورد.بيادي در شوراي شهر به آن كتك خورده گفت طاعون! با اين ادبيات مودب يك مسئول آن سك بايد قدر آنجا را بداند!

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۴۸ بֽظֽ | Reply

كمال الملك :

باسلام,جناب عبدي شك ندارم زماني كه مصلحت ايجاب كند همين افراد به خدمت گرفته خواهند شد.

۳ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۵ بֽظֽ | Reply

كمال الملك :

درود,,,جناب عبدي كامنتي بانام كمال الملك نوشته بودم كه مثل اينكه شماباحذف قسمت
..................................
عبدی:
این کامنت که ناقص دریافت شد ولی قبلی کمی تا قسمتی حذف شد.ببخشید.

۴ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۸ قֽظֽ | Reply

عابر پیاده :

سلام
آن قسمت که از گفته امام علی ذکر کردید قسمت تبلیغاتی است و قسمت اجرایی به گونه ای دیگر عمل شده است،
جمهوری اسلامی نیز به همین ترتیب عمل می کند، شما نباید بحث تئوریک گفته های حصرت علی را با آنچه اجرا می شود مقایسه کنید :
........................................
عبدی:
این خواننده مطلبی را در خصوص زجر کش کردن ابن ملجم پس از شهادت امام علی از کتاب مشهور طبقات ابن سعد نقل کرده اند که من شخصا تا کنون نشنیده بودم و حتما پیگیری می کنم اما در صورت صحت هم ربطی به آن گفته امام علی در وصیت ایشان ندارد زیرا اما در زمان حیات خود نیز با خوارج تا زمانی که شمشیر نکشیده بودند برخورد تندی نداشت.البته اصالت مطلب طبقات ابن سعد را هم باید در این مورد خاص بررسی کرد.ضمنا آن گفته امام را چرا تبلیغاتی بدانیم.برای چه آن حرف را تبلیغاتی باید زده باشند.ضمن این که چنان سخنی برای کسانی که احتمالا بعدا رفتار ناشایستی با ابن ملجم داشته اند عدول از سخن امام و نقطه منفی برای آنها محسوب خواهد شد.

۴ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۱۹ بֽظֽ | Reply

خطیب جمعه تهران :

خطیب جمعه تهران با تاکید بر اینکه تیغ نظام در برابر اشرار باید تیز باشد، گفت که مردم از دستگاه قضایی انتظار دارند مجرمان مفسد فی الارض که به جنایات خود اعتراف می‌کنند را بی‌درنگ اعدام نماید.
به گزارش خبرنگار مهر، آسید احمد خاتمی خطیب این هفته نماز جمعه تهران، با بیان این مطلب اظهار داشت: مسئله امنیت مسئله اول در رکن توسعه جامعه است که شوخی بردار نیست و باید از سوی مسوولان مورد توجه قرار گیرد.
وی افزود: خوشبختانه اخیرا گام های بلندی توسط نیروی انتظامی با هماهنگی همه نهادی مربوط برای مبارزه با اراذل و اوباش و جنایتکاران برداشته شده که امید است این مبارزه مقدس با قدرت و استحکام و اقتدار ادامه یابد.
خطیب جمعه تهران با تاکید بر اینکه برخی اراذل و اوباش و متعرضین به حقوق مردم و کسانی که در جامعه ایجاد نا امنی کرده اند ، مفسد فی الارض بوده و حکم آنها مشخص است، از دستگاه قضایی خواست هر چه سریعتر افراد مذکور را اعدام نماید.
آیت الله خاتمی با تاکید بر اینکه کار فرهنگی بر روی اراذل و اوباش و تهدید کنندگان امنیت اجتماعی تاثیری ندارد، خاطرنشان کرد: اراذل واوباش و کسانی که جان و ناموس و مال مردم را مورد تعرض قرار می دهند، نیازمند پاسخ قاطع نظام هستند و گام های برداشته شده در این مسیر باید با حمایت و همراهی مردم ادامه یابد .
..........................................
عبدی:
حرفهای متینی است اما نگفتند که چرا تا کنون این اشرار محاکمه و مجازات نشده اند؟و چرا قبل از محکومیت و اثبات جرم آنان مجازات شده اند؟چرا سالها آزاد به انجام شرارت و سلب امنیت مردم بوده اند و حکومت تازه به یاد تامین امنیت مردم افتاده؟آیا اگر پس از چند روز آزاد شوند نشان بیگناهی آنهاست یا ناکارآمدی دستگاه؟وووو


۴ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۲ بֽظֽ | Reply

محمد باقر نباتي مقدم :

علی بن ابی طالب در نهج البلاغه فرمایشی دارد به این مضمون : آدمیان بر دو گونه اند :یا در دین با تو برادرند یا در آفرینش با تو برابر.

همه انسان هستند و هر چند اراذل و اوباش که این روزها گرفتار پلیس تهران می شوند بسیار فراتر از حد تصور قانون شکنی میکنند و مزاحم مردم اند و مرتکب بدترین کارها میشوند اما چنین رفتاری مانند چیزی که در تصاویر است نیز دور از شان انسانی ماست.

پز روشنفکری نمیدهم و از این گونه آدمها هم بسیار میترسم.اما می توان بر اساس قانون و هماهنگی های بین بخشی به صورتی بهتر و انسان دوستانه تر با چنین اراذلی برخورد کرد.بالاخره که اینها تا چند صباحی بعدتر به جامعه باز خواهند گشت.آیا چنین رفتاری با اینان و گرداندنشان در کوچه ها با این وضع حلال مسئله خواهد بود؟

توجه کنیم که اینان کم سن و سال هستند و در همین نظام پرورش یافته اند.مشکلات تربیتی در خانواده ها و مدارس و کمبود بنیه مالی و ذهنی در افراد به همراه نابسامانی در امورات اقتصادی و کاهش و حذف امید به آینده موجد این مسائل شده است.

بازگشت چندین سال بعد اینان می تواند به بازگشت چیزی بد هیبت تر و خشن تر بیانجامد.آنوقت آیا سردار احمدی مقدم و رادان و دیگران پاسخگوی چنین رفتاری خواهند بود؟؟؟

۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۹ بֽظֽ | Reply

شهروند :

به نظر من جامعه ایران به لحاظ اجتماع بودن فروپاشیده است و فقط چسب قدرت آن را سر پا نکهداشته ... لطفا اگر ممکن است ؛ در این مورد مشروح نظرتان را بنویسید.
راستی برایم جالب است که همیشه نوشته های مرا بدون ویرایش منتشر کرده اید. اگر خاطر تان باشد یک بار نظرتان را در مورد قلمم پرسیدم و خواستم آن را با ملاک های روزنامه نگاری محک بزنید که ظاهرا فراموش تان شد. فکر می کنید اگر با هم در یک روزنامه کار می کردیم و شما در سمتی بالاتر مسئول ویرایش بودید؛ باز هم بدون تغییر اجازه انتشار یادداشت های مرا می دادید؟
..............................................
عبدی:
در باره این مساله به یادداشت فروپاشی اجتماعی در همین وبسایت مراجعه کنید.در مورد دیگر هم مستقیما پاسخ می دهم.

۵ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۳۴ قֽظֽ | Reply

مهرزاد :

واكسن ضعيف شده فرا منطقه اي در داخل كشور!
به وجود اوردن جو امنيتي و نظامي در سطح شهر هاي بزرگ و شروع مباره با جنس لطيف(بد حجاب)و جنس زبر(اوباش) شروع واكسيناسيون فشار رواني بر شهروندان غير متعهد به ارمان اصول گرايان ودر نتيجه عدم حضور اين قشر در انتخابات پيش رو پروژه و راهكار اتي تئوريستينهاي جناح اصول گرا ميباشد. مبارزه با پديده اوباش گري الزامات خاصي را مي طلبد كه برخورد فعلي نشان دهنده ان نيست . به غير از اينكه افراد به افتابه كشيده شده خيلي زود از بند رها شده و چون مارهاي زخمي به جان مردم محله خود بيافتند اين فتح نيروي انتظامي كه ملبس به ماسک زورو نيز شده اند چيزي غير از نا امني در بر نخواهد شد .
يك شهروند به هر نحو شهروند است ودر تعامل با حكومت فقط و فقط قانون بين انها رابطه برقرار ميكند. حال كه نيروي تحت امر دولت پا فراتر از قانون ميگذارد و حتي برخلاف مباني اسلامي برخورد ميكند شايد تضعيف قوه قضاييه راهكار مناسبي براي نشان دادن قدرت دولت به بزرگان منتقد باشد .

۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۵۴ بֽظֽ | Reply

علیرضا :


حضور جناب عبدی با سلام و دعا
دو لینک از برخورد نیروی انتظامی ام القرا
اسلام با مستضعف ترین(فرهنگی و اقتصادی) قشر امت پیامبر رحمت للعالمینوتقدیم میگردد.
ارادتمند شما سید علیرضا.

http://youtube.com/watch?
v=dACymGJ3pvA&NR=1

http://www.youtube.com/watch?v=f2cdUp00rWc&NR=1

۶ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۲ قֽظֽ | Reply

فلاح :

آقای عبدی آیا شما حتک حرمت حریم افراد و نوامیسشان را تایید می کنید؟ لطفا چند خطی درباره وظایف پلیس بنویسید تا ما هم بدانیم. بگویید بدانیم که چه موقع پلیس باشد وچه موقع نباشد. این درست که درسالهای قبل پلیس برخوردی جدی با این اراذل نداشته است اما آیا الان نیز نبایبرخوردد داشته باشد و به وظیفه قانونی خود عمل کند. مدعیانی که دم از حقوق مردم می زنند حالا که کسی پیدا شده و میخواهد ازحقوق و حدود مردم دفاع کند شدیدا اعتراض می کنند. واقعا چرا؟؟
....................................................
عبدی:
اگر این برخورد قانونی است صد در صد حمایت باید کرد و خواهان تداوم آن باید بود.
اما اگر این کارها غیر قانونی نیست اولا تداوم نخواهد داشت.ثانیا
گریبان بی گناهان را هم خواهد گرفت.ثالثا فرقی با عمل غیر قانونی دستگیر شدگان ندارد چون هر دو عمل غیر قانونی است.

۸ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۲۸ بֽظֽ | Reply

مصطفی :

نمی دونم اگه یکی از این اراذل و اوباش برای شما مزاحمت ایجاد می کرد هم این حرف ها رو می زدید ؟ یا اون موقع در مورد حقوق شهروندی که پایمال شده سخن می گفتید ؟
قضیه وقتی جالب می شه که مردم اضهار رضایت می کنن ولی مدافعان خود خوانده حقوق مردم می گویند ملت فهیم شما نمی فهمید این طرح به نفع شما نیست !!!!!! احسنت !! خدا را شاکریم که ما را در عصر شما قرار داد تا از نعمت حضورتان بهره ها بریم !!!!!!!!!
........................................................
عبدی:
معلوم است که اعتراض مي کنیم. مزاحم دیگران شدن جرم است و اعتراض می شود چون رسیدگی نمی شود.این کارها که می کنند رسیدگی نیست چیز دیگری است.

۱۳ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۲ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/548