آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۴ خرداد ۱۳۸۶
"انچه فخرالدين را در هم شكست!" (آقای محمد حسین)
"انچه فخرالدين را در هم شكست!"
-اگر افتاب عمرتان از ميانه گذشته باشد و در سالهاي پيش از انقلاب مذهبي بوده ايد و هم دوست مي داشتيد كه دين به زبان جذاب روز برايتان قرائت شود حتمآ اقاي فخرالدين حجازي را مي شناخته ايد!
اهل سبزوار !در كودتاي 28 مرداد شبانه از سبزوار فرار مي كند و سالها بعد به تهران مي ايد تا با مرحوم دكتر علي شريعتي،دوست و همشهري اش رسالت خود را به دين ادا كند.
-اگر جزو جوانان پر شور انقلاب 57 بوده ايد ،اورا در قامت يك سخنور تمام عيار خوب به خاطر داريد !فردي كه در سه دوره انتخابات مجلس همواره جزو نفرات نخست پارلمان ايران بود.
-اگر سنتان كمي جوانتر است و اهل جنگ و جبهه بوده باشيد ،اعجاز كلام فخرالدين حجازي را در شبهاي عمليات تجربه كرده ايد.
-اگر سنتان به هيچ كدام از اينها قد نمي دهد امادر سالهاي پيش از دوم خرداد دانشجوي دانشگاههاي تهران و مشهد و تبريز و همدان و...غيره بوده ايد اخرين سخنراني هاي استاد را احيانآ به خاطر داريد- كه براي شكستن جو استبداد و اختناق حاكم بردانشگاهها توسط انجمن اسلامي دانشجويان بر گزار مي شد.-
-اگر جزو شهروندان شهرهاي كوچك و بزرگ ايران هستيد به احتمال قوي هنرنمائي اين سخنور پير و پر احساس و به غايت بليغ و فصيح را بر تريبون سخن ديده ايد و شنيده ايد.
-اگر جزو هيچكدام انها نبوده ايد يا نتوانسته ايد اما گذارتان از خيابان 16 اذر -ضلع غربي دانشگاه تهران- افتاده است هنوز يك كتابفروشي به نام "بعثت"را مي بينيد كه نشاني از اوست.
برينستون مي گويد در هر انقلاب سه نفر نقش ايفا مي كنند :مردان نظر، مردان سخن و مردان عمل!
بي گمان فخرالدين حجازي جزو برجسته ترين مردان سخن انقلاب بود!
اگر از نزديك با او اشنا بوديد ،از فرط سادگي و بي الايشي و كم سخني ،دچار حيرت و شگفتي مي شديد كه ايا اين همان مرد سخنراني هاي استادانه و بليغ است؟
بارها براي خود من اين اتفاق افتاد كه در توانائي هاي سخنوري او شك نمايم!اما و قتي اراده مي كرد كه در ميدان سخن ،گوي ادبيات را به چوگان خطابت برزند در شگفت مي ماندم كه اين تضاد چيست؟وچگونه او توانسته است اينهمه تبحر و تسلط و اعجاز در فن بيان را در خود جمع نمايد؟
پس از اعمال اولين نظارتهاي استصوابي و بازماندن او از انتخابات مجلس چهارم ،فخرالدين شكست مثل فانوس!او انتظار اين برخورد را از سوي انقلاب با خود نداشت،بيشتر در خود فرو رفت و به انتشاراتش اكتفا كرد!چه او گمان نمي كرد كه براي انقلاب صاحباني محق تر پيدا شده اند و او اكنون بايد خودش را براي انها اثبات نمايد!اگر خنده اي مي كرد و مطايبه و طنزي تعريف مي كرد حكايت ان شعر بود كه :
در ميان شعله مي خندم چو شمع
دوستان فخرالدين اورا تنها نگذاشتند !دفتر انتشاراتي او همواره پر بود از همه كس و از همه طرف گرچه اكثرآ چپ! اما يك تفاوت بين فخرالدين و دوستانش بود و ان تباين نسلي!
براي فخر الدين همه چيز تمام شده بود او نه به اصلاحاتي ديگر مي توانست فكر كند كه سن و سالش اجازه نمي داد و نه به تحولي ديگر براي جامعه مي انديشيد!
شما خودتان را جاي او بگذاريد ،فردي كه پنجاه سال يكريز و پرشور و در اوج سخن گفته و هرچه در چنته داشته را عرضه كرده است ،ديگر چگونه مي تواند بازهم براي انقلابي ديگر يا تحولي ديگر به ميدان ايد و نطق براند!همهء انچه كه او مي خواست به وقوع پيوسته بود و اين همان چيزي بود كه فخرالدين را به شدت رنج مي داد.چون ان چيزي كه او و دوستش دكتر علي شريعتي مي خواستند يا اين چيزي نبود كه الان به وقوع پيوسته بود و يا هم شايد همان اوتپياي موعودشان بود و انروزها نمي دانستند كه چه شكل و شمايلي خواهد داشت و يا انكه انان مردم را به سوي ذهنيات خودشان مي كشاندند كه نتيجه ان همين ابادي بود كه برايشان ناكجا مي نمود!
شكستن يكبارهء فخرالدين در ادراك و انكشاف اين حقيقت بي رحم بود كه در ذات هر انقلاب و ايدئولوژي نهان شده است و او زماني انرا يافت كه ديگر فرصتي براي جبرانش نمانده بود.
حقيقتآ من و دو نفر ديگر از دوستانم كه از نزديك اورا مي ديديم شايد دردو رنج دروني مان كمتر از او نبود و جالب انكه هر سه نفر ما پس از اتمام دانشگاه ،اكنون گرچه به خيال خودمان دستي در سياست داريم اما هر كداممان هم ، دنياي ديگرمان را كه محتملآ جدي تر هم هست ،در خارج اين ابادي بنا كرده ايم!
يكي به پاريس هجرت كرد ، ديگري در صنعت مديري قابل و توانمند شد و من هم در عوالم خودم...
ما سه نفر در دورهء جواني مان با اين حقيقت عريان انقلاب مواجه شديم و انرا(ان حقيقت را) تا چه حد بي رحم و سنگدل يافتيم!
فخرالدين، بي الايشي مردم كوير را با خود حفظ كرده بود لذا مي توانستيم به سخنانش اعتماد كنيم !سخناني كه هر جمله اش راز بزرگي را در بارهء دورهء پس از انقلاب مستند مي ساخت و ما را بيشتر به فكر وا مي داشت.
فخرالدين در سكوت و گمنامي در گذشت !تشييع جنازه اي غريبانه از او برگزار شد و ديروز (چهار شنبه 2/3/86)در مسجد دانشگاه تهران هم مراسمي غريبانه تر برايش برگزار گرديد.خيلي ها امده بودند اما خيلي ها هم -يعني مردم- نيامده بودند.در طول مسير بارها راديو پيام اطلاعيهء برگزاري اين مراسم را خواند و رئيس صدا و سيما نيز خود به مجلس امد همچون فرمانده سابقش اقاي محسن رضائي و همرزمان زمان جنگش همچون اقايان قالي باف و شمخاني ! اما واضح بود كه اينها هم از سر مسئوليت شخصي و وجداني دست به اين كار زده اند چه اينكه با پشتوانهء سخنراني هاي حجازي بود كه اينها در جبهه جنگ،فتح و پيروزي مي افريدند و عملياتي راپس از عمليات ديگر از سر مي گرفتند تا امروز هر كدام براي خود سردار نام اشنائي باشند و صاحب جاي و مقامي و بلنداي پروازي در عالم سياست.
دستگاه تبليغاتي نظام اگر مي خواست مي توانست چنان شوري بيافكند تا مثل ديروز در خيابان انقلاب و دانشگاه تهران جائي براي سوزن انداختن نباشد.
بگذاريد از يك حاشيه دوباره به متن بازگردم.
حتمآ اسم مرحوم شيخ بهلول گنابادي را شنيده ايد،كه در واقعه مسجد گوهر شاد سخنراني جنجالي كرد و به دستور رضا شاه مسجد به گلوله بسته شد و شيخ هم مردم را در ميان خاك و خون رها كرد و فرار را برقرار ترجيح داد و تا 30 سال در افغانستان بود و بعد هم كه به ايران باز گشت در اينجا و انجا وعظ مي كرد و همين!
و همين دستگاه تبليغاتي نظام از او چه اسطوره اي ساخت و با نام علامه بهلول چه تبليغاتي !
اگر از مشهد به طرف جنوب خراسان سفر كنيد قبر او را در كنار جاده گناباد مي بينيد كه كم كم دارد تبديل به يك امام زاده و با گنبد و بارگاه مي شود و باقي قضايا.-چه مي دانم شايد اين هم يك نوع مقابلهء نرم افزاري با دراويش گنابادي است-
و از اين نمونه مقايسه ها خود بيشتر از من خبر داريد.
امروز ديگر دستگاه ظاهرآ به فخرالدين نيازي ندارد تا از او اسطوره اي بسازد!فخرالدين كار خودش را در زمان مصرفش به خوبي انجام داده و تمام شده بود ،مگر نظام ديوانه است كه ان اسطورهء پير را دوباره زنده كند و به او حيات رسانه اي بدهد؟اسطوره اي كه ساختار موجود نمي تواند زير علمش سينه بزند و برايش گنبد و بارگاه بسازد و اگاهي و دانائي ملت را با ان نشانه رود!
نمي دانم ديروز در درون هريك از شركت كنندگان در مراسم فخرالدين چه مي گذشت؟ اما مطمئنم كه نبايد احساس چندان خوشايندي بوده باشد!
اين است تراژدي غمبار در رفتار يك انقلاب بامردان
خود و اين است سرنوشت مكرر همهء انقلابات و همهء نظامهماي ايدئولوژيك!

علی :
"اين است تراژدي غمبار در رفتار يك انقلاب بامردان خود و اين است سرنوشت مكرر همهء انقلابات و همهء نظامهماي ايدئولوژيك"
جانا سخن از زبان ما می گویی!
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۱ قֽظֽ | Reply
ملیحه :
دوست عزیز ! اگر اخلاقاً ملاحظه آقای عبدی ـ مسئولیتشان در چاپ مطالب ـ را بر عهده نداشتم از داستانهای بسیار غم انگیزتری از رزمندگان و مدافعان این انقلاب می گفتم و مرگهای ناحق و مزارهای بی نشان شان و کو چنین مجالس غریبانه!!!!
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۳ قֽظֽ | Reply
محمد :
قربانیان آینده از سایت آینده
اما آنها نخواهند شکست
روزی که اقبال ( قبل از 1947 ) در میز گرد 3 روزه لندن شرکت می کرد، و با دلی مالامال از عشق، از نظریه "دو ملت" ( جدایی هندو از مسلمان ) دفاع می کرد، نمی دانست بر پشتس چه چیزی سوار است. به هرحال در سال 1947 محمد علی جناح، در حالی که سفیر انگلیس پشت سرش روی صندلی نشسته بود، ایجاد پاکستان را اعلام کرد و ما خوب می دانیم فلسفه گذشته و حال پاکستان چه بوده است.
اما خوش به حال اقبال و هم خوش به حال شریعتی، نماندند که ببینند ( البته در آخرت من با شریعتی کار دارم، به کنایه).
یک خاطره
قبل از ظهور طالبان دو جوان افغانی را دیدم که کفشهای چینی بپاداشتند و با حرارتی صد چندان از آینده می گفتند. من در آن زمان شور جوانی ام سردی دیوارها را چشیده بود. کمی با آرامی سعی کردم از گرمای آنها بکاهم اما به من گفتند ما با شما فرق می کنیم. در حالی که غمی آشنا در دلم احساس می کردم آنها را نگاه کردم و حتی افسوس خود را بیان کردم. چندی بعد خبر ظهور طالبان را شنیدم و هم قتل عام آنها را.
اما فخرالدین، همرزم شریعتی، زنده ماند و پیروزی را دید. او که به سبک خاص خود و با شور از ایدئال ها می گفت در بهشت تحقق یافته آرمانی اش 3 دهه زیست.و خوب تنهایی را چشید. راست می گویی خیلی دردناک است.
اما ای قربانی "آینده"
تو نه مرا به یاد اقبال یا آن دو فعال افغانی و نه شریعتی و نه فخرالدین می اندازی، تو مرا به یاد خودت با ویژگی خودت، که در بستری جلوتر رشد کرده ای، می اندازی.
دیر یا زود دمکراسی خواهد آمد، اما اینبار سرنوشت قهرمان آن دردناک نخواهد بود. وقتی دمکراسی بیاید مردم شریف ایران!!! به عبدی ها می گویند که تو در فلان زمان فلان کاره بودی! عبدی که خود برای دمکراسی جنگیده و خود را آماده نیز کرده حتما نخواهد رنجید. مطمئنم که "عبدی ها فقط از درد تعالی تلاش می کنند." او از هم اکنون می داند که همان آدمهایی که به آنها مفهوم دمکراسی را آموخته او را خواهند رنجاند، اما خوب آبدیده شده است( عمرت طولانی باد تا آن روز را ببینی).
درود بر کسانی که فقط در تغییر و تعالی روح و الگوی رفتاری ملت ایران تعجیل دارند. آنهایی که در تغییر سریع نظام اجتماعی آنهم به هر قیمتی و بدون آمادگی مردم تعجیل دارند حتما خواهند رنجید.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۵۶ قֽظֽ | Reply
آرش :
روانش شاد.
متن غم انگیزی بود. حال اگر بخواهیم از زندگی ایشان آن طور که شما بیان کردید، «درسی» برای سایر نام آوران بگیریم چیزی شبیه به این به نظر من می رسد:
انقلاب، نظام های ایدئولوژیک، جفای حاکمان، ... و سایر عوامل «بیرونی» که شاید به آن اشاره ای نداشتید- یک طرف این مسئله است. طرف دیگر خود ماییم و توانایی هایمان. خب باید دید مثلا چرا ایشان از «مرد سخن» به «مرد نظر» تبدیل نشد؟ مگر در این وادی نیازی نیست؟ «مرد عمل» که به سبب کهولت سن از ایشان انتظاری نمی رفت. پرداختن به این پرسش بسیار ارزشمند است. چرا که ما مردان سیاست زیادی داریم که مغضوب واقع شده و کنج عزلت گزیده اند.
چند تا نکته به نظرم می رسد بدون دسته بندی و تقدم و تاخر.
1) باید کمک شان کرد که اگر دچار افسردگی شده اند، این مریضی را بشناسند و در جهت درمان آن بکوشند.
2) سقف پرواز آدمی که مرز بی نهایت است به آن ها یاد آوری کنیم.
3) درگیر شدن (کردن) جدی آن ها در کارهای پژوهشی
4) در گیر شدن جدی و سیستماتیک در کارهای داوطلبانه و کمک به دیگران
5) ورزش به طور جدی
6) هجرت
7)...
و اصل جاودانه ی نگذاشتن همه ی تخم مرغ ها در یک سبد :) من حتی در کامنت هایی که گاهی وقتی برای دوستان جوان حزب اللهی که مثلا با شروع مذاکره با آمریکا دچار سردرگمی و التهابت روحی شده اند؛ گذاشتم همین را یادآوری میکردم که همه ی تخم مرغایتان را در سبد هیچ بنده ی خدایی نگذارید. بگذارید در سبد خدای آن بنده. حالا ایشان هم که گذاشت در سبد انقلاب و بر او جفا شد می بایست با پلن ب و پ... از لحظه لحظه ی نعمت حیات استفاده شایسته را می برد.
نو شدن، Renewal ، تولدی دیگر... تولد هر روزه:
زندگی
زنده گی
ضربان قلب
دم و بازدم شش
حرکت در حرکت
{ماه زمین خورشید ...}
هر چه هست،
تا هست
"ایستایی" نیست!
آی چرخش "حلزونی"* مقدس
درد مطبوع تولد هر روزه ی من
چقدر بر تو عاشقم!
*Spiral
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۳۸ قֽظֽ | Reply
Masis :
Mage gheyr az in entezare digeyi ham az enghelab dashti aghaye abdi???
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۳ قֽظֽ | Reply
ر- امیدوار :
موریانه ها
من تازه وارد دورۀ نوجوانی شده بودم که برادر بزرگم که سر وسرّی با اهل مبارزه داشت نوارهای سخنرانی های حماسی و شورانگیز فخرالدین حجازی را برایمان می آورد و گوش می دادیم و احساس شورانگیزی برای دفاع از دین در درونمان رشد می کرد . بعدها که انقلاب شد دیگر نام حجازی با نام انقلاب در ذهن و دل ما پیوند خورده بود و در کنار نام شریعتی ، طالقانی ، مطهری و ... تبدیل به نامی اسطوره ای شده بود .
اما هنگامی که پس از دوران جنگ طوفان تصفیه حساب های سیاسی وزیدن گرفت نه تنها نام حجازی بلکه بسیاری از نام های دیگر که از پیشتازان انقلاب و جنگ بودند از عرصه فعالیت سیاسی محو شدند و افسردگی سیاسی بر بسیاری از افراد چیره شد.
درست در همان زمان بود که من با این حقیقت تلخ مواجه شدم که « انقلاب فرزندان خود را می خورد» .
اکنون وقتی می بینم آنهایی که روزی مبارزه با طاغوت را تحریم می کردند یکهویی !!! به نظریه پرداز انقلاب تبدیل شدند و برای موسسات خود از بودجه رسمی کشور هزینه می کنند و نوچه های خود را در تمام سوراخ سمبه های مدیریتی کشور زورچپان می کنند و در مقابل به اصحاب حقیقی و دلسوختۀ پیشگام انقلاب فکر می کنم با خود زمزمه می کنم « چه می خواستیم و چه شد !»
مرگ غریبانۀ حجازی نمادی از فراموشی و ناسپاسی هولناکی است که مثل خوره به جان انقلاب افتاده و مانند موریانه دارد اصالت های باقیمانده اش را نابود می کند و در چنین شرایطی است که« انقلاب کردن » به پدیده ای موحش تبدیل می شود و دیگر کسی آرزوی تکرار آن تجربه را در سر نمی پروراند .
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۹ قֽظֽ | Reply
nik :
foghol adde bood jenabe abdi, ba inke az shakhsiate fakhreddin e hejazi khosham nemi ayad tahte taasir gharar gereftam, va albate cheghad ziba eshare kardid sarneveshte enghelabi ke mardan e khodesh ro mikhorad , kash be aghaye Ghotb Zade va amsalohom ke farzaanadan e in enghelab boodan va tavasote hamin enghelab khorde shodand eshare mikardid
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۶ قֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب آقای عبدی
جناب آقای محمد حسین
با سلام به هر دوی شما
جناب محمد حسین بسیار عزیز " جانا سخن از زبان ما میگوئی " مرقوم فرموده اید که " چه او گمان نمیکرد که برای انقلاب صاحبانی مستحق تر پیدا شده اند.... "
نوشته اند در راهپیمائی یکی از روزهای تاسوعا و یا عاشورای سال 57 مادر یکی از چریکهای فدائی خلق که توسط رژیم شاه اعدام شده بود عکس فرزند خود را یه قطعه چوبی چسبانده و در راه پیمائی شرکت داشت حوالی دانشگاه تهران جوانکی عکس آن شهید را از مادر گرفته و با غیض در جوی آب کنار خیابان انداخته و با پا بر عکس میکوبد این نوشته خلاصه مقاله ای است که در همان ایام در روزنامه کیهان تحت این عنوان چاپ شده است " بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد "
جناب محمد حسین عزیز خداوند رحمت کند مرحوم آقای فخراالدین حجازی را آیا ایشان که در مجلس اول حضور داشتند آن روزهائی که به مرحوم مهندس بازرگان توهین میشد از ایشان که به گردن انقلاب حق داشتند دفاع نمودند؟
جناب آقای هاشمی رفسنجانی که در آن موقع رئیس مجلس بودند چطور ؟ آیا ایشان در دفاع از مرحوم بازرگان عملی انجام دادند؟
اینکه یک آدم بی نام و نشان آقای هاشمی رفسنجانی را که سالها در زمان شاه مبارزه کرده و زندان رفته و سیلی خورده بطرق مختلف و به مناسبتهای گوناگون مورد حمله قرار دهد نتیجه خاموشی آرام امثال ایشان و مرحوم آقای حجازی در بد نام کردن و بفراموشی سپردن نام نام آورانی است که حق بزرگی به گردن این انقلاب دارند زیرا در جامعه استبداد زده ما بقول محسن مخلباف " ما همه یک شاه کوچک هستیم "
رحمت
86-3-4
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۶ قֽظֽ | Reply
علیرضا :
آقای عبدی عزیز سلام
من هم کویری زاده ام از حواشی استان اصفهان.
حال که حرف حکمت ساده گی کویریان به میان آمده بگذارید نکته ای نه چندان جدی به عرض شما و خوانندگان عزیزتان برسانم.وقتی یک کویری از حاشیه اصفهان به طبیب برای درمان--ضمن عرض پوزش--- حال بد استفراغ مراجعه میکند نزد پزشک می نالد که جناب دکتر گلاب به رویتان حال انقلاب دارم !!!
اگر آشنای اصفهانی در دسترس داشته باشید می توانید از آنان صحت عرض مرا تفحص فرمائید.
الله اعلم بذات الصدور.
دعا گوی شما یک انقلابی سابق!!!
......................................
عبدی:
درست است که به نظر می رسد تشبیه جالبی نیست اما واقعیت کمابیش همین است که بالا آوردن مواد غیر قابل هضم نه تنها بد نیست که مفید و موجب آرامش است.رژیم استبدادی قابلیت هضم ندارد هر جامعه ای دیر یا زود آن را بالا می آورد.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۰ بֽظֽ | Reply
اسماعیل :
آقای عبدی، برخلاف میل شما که سعی در پنهان کردن حقیقت دارید، جو استبداد و دیکتاتوری در دانشگاه ها ابتدا توسط خود شما و دوستانتان ایجاد شد، آنگاه که گزینش های سفت و سخت سطحی نگرانه و افراط گرایانه تان باعث اخراج بسیاری از نخبگان از دانشگاه ها شد. یاد کنیم از جوانی در دانشگاه پلی تکنیک که پس از رد شدن در گزینش توسط محسن میر دامادی خود را در چاله آسانسور انداخت و خودکشی کرد. از عجائب روزگار است که امروز شما طلبکار شده اید.
باری، اگر می خواهید کسی را بالا ببرید، لازم نیست کس دیگری را مورد اهانت قرار دهید. مرحوم حجازی فرد بزرگی بود، و علامه بهلول نیز شخصیت بزرگی بود و اهانت های شما از این بزرگی نخواهد کاست. به قول سعدی: شب پره گر وصل آفتاب نخواهد، رونق بازار آفتاب نکاهد.
............................................
عبدی:
شما هر چه می خواهید بفرمائید اشکال ندارد اما لطفا دروغ نگوئید.چون آقای میردامادی هیچگاه در دانشگاه پلی تکنیک کار نکرد و قبل از طرح مسائل گزینش و امثالهم فارغ التحصیل شد و رفت.دیگر این که گزینشهای مورد اعتراض شما(که اعتراضتان هم وارد است)دست دانشگاهها نبود و در هسته های گزینش متمرکز بود .سوم این که این گزینشها قبل از قبول شدن در دانشگاه معینی صورت می گرفت و معلوم نیست آن فرد چگونه دانسته در پلی تکنیک قبول شده؟و بعد هم معلوم نیست پس از رد شدن چگونه در پلی تکنیک بوده و خود کشی کرده؟ضمنا اگر آقای میردامادی حرفش نفوذ داشت در این زمینه خاص علی رغم کوشش ایشان و من برای جلوگیری از اخراج رئیس دانشگاه زورمان به جائی نرسید و آن استاد اخراج شد در حالی که کار غلطی بود. بنابر این حتما از گذشته انتقاد کنیم اما دروغ کار خیلی بدی است.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۱ بֽظֽ | Reply
:
دوست وبرادر عزيزم جناب اقاي مهندس عبدي سلأم
رحلت اين مرد بزرك را به جنابعالي ملت ايران و خانواده محترم ايشان تسليت مي كويم
اكرادبار حكومت اسلأمي ايران به ايشان معيار سنجش عاقبت بخيري باشد بايد كفت عاقبت ا يشان انشااله به خير يوده و نبود جند نفر در مراسم فرقي به حال ان مرحوم ندارد اما انجه به حال ملت فرق دارد وبه كار مي ايد اموخته هائي ازاين سوكنامه است براي همه بخصوص صاحبان قدرت که كاري كنند كه نزد خداوند رو سياه نباشند علي-ا
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۲ بֽظֽ | Reply
خرمشهر این روزها :
خرمشهر یک شهر نیست.
خرمشهر یک ملت است.
خرمشهر یک کشور است.
خرمشهر یک فرهنگ است.
خرمشهر یک عقیده است.
خرمشهر یک نماد است.
خرمشهر یک درس است، درسی برای همیشه.
۲۵ سال بعد؛ آب در خرمشهر (خبرگزاری فارس)
http://www.radiozamaneh.org/photography/2007/05/post_228.html
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۸ بֽظֽ | Reply
Karim :
جناب عبدی...با شما موافقم که جامعه بسته فریادها به بیراهه و شایعه و تهمت و ..میکشد
اما در جوامع باز هم اینگونه نیست بهر صدایی میکرفون سراسری و ملی داده شود
کارها خلاصه شده تا صدای اکثریتی ها در دو حزب و یا چند حزب توسط پخته های
سیاست زده شود و ان هزاران صدای کم اهمیت و بی اهمیت در محدوده چند روزنامه
و دستنویس نامه !!در محدوده دانشگاه و کالج ...و این همه مقال است ...ایران عزیز و
ایرانی عزیز باین سادگی ها پذیرای حقیقت نیست و بسنده بقانونی نمیکند ...شما در
بطن روزهای انقلاب توجه فرمودید که گروه های انقلابی مسلح !!حاظر بزمین گذاشتن
اسلحه هایشان نشدند و کمر بازرگان را همینها شکستند ..چرا در اوایل انقلاب که همه
گونه میتوانستند فعالیت بی اسلحه داشته باشند خلاف انرا انتخاب کردند !؟
اینرا بتاریخ مکرر استبداد ایران گره زدن لا اقل از طرف شما قانع کننده نیست
پس کی و از کجا باید شروع کرد !؟ ایا غیر از قدم بقدم در پناه قانون (گیرم قانون بد !) راه
چاره ایی هست !؟ این همه انقلاب بعد از انقلاب ...کی نقطه صفر ما اغاز میشود و توسط
کی ها !؟
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply
مسلمان :
باسلام اين چندمين بار است كه اظهاراتي بيان ميدارم ولي نميدانم به چه علت درج نميگردد.
كمي به عقب برگرديد ملتي كه تاظهر شعار مرگ بر شاه وبعد ازظهر مرگ بر مصدق داده
مردمي كه باشعار مرگ بر آمريكا به ميدان انقلاب آمدند و دعوت مرگ بر شريعتمداري وبازرگان و منتظري را لبيك گفتند اگر براي مرگ بر خودم هم دعوت شوند به ميدان خواهند آمد .
صدا وسيما نقش آشپز ناصر الدين شاه رادارد كه
يك روز بادمجان خوب است وفردا مزخرف
اسلاميكه ميتوان از آن برداشت طالباني ومصباحي داشت و برداشت شريعتي و بازرگان و فخرالدين وخاتمي
امروز اسلام طالباني باانديشه تجهيز 5000 امامزاده و هاله نور و مسجد مقدس جمكران آمده تا تقدس را از مسجد النبي بزدايد.
دربين سني ها حتي يكنفر اظهار محمد خداست رانميكند ودر تشيع آنقدر پيش رفته ايم كه هدف خلقت را وجود نازنين حضرت فاطمه ميدانيم ودهها فرقه داريم كه علي (ع) را خداميدانند
قبل از هرچيز بايد تبليغ كنيم تامردم مطالعه كنند وكتاب بخوانند
دوباره اسلام شناسي وكوير شريعتي
دوباره نهج البلاغه و قرآن
دوباره مزرعه حيوانات
كتاب علي خداوند علم وشمشير
امام صادق مغز متفكر جهان تشيع
بايد گفت كه مردم بايد كتاب بخوانند
در دياري كه احمدي نژاد بعنوان نماينده ملت فهيم ايران سخنراني وافاضه فيض مينمايد
بايد از تاريخ درس گرفت
انقلاب فرزندان خود را نميخورد
موج سواران فرزندان انقلاب را به نابودي ميكشانند
انقلاب سفيد شاه 6 اصل داشت كه تمامي اصول آن از سال 82 به بعد در حال اجراست
وما آنرا انقلاب سياه خوانديم
40 سال از شاه عقب تريم
چرا كه او لا اقل بادانشمندان مشاوره ميكرد
نه اينكه در هواپيما تصميم بگيرد تا بهره بانكي كاهش و بانكهاي خصوصي ورشكست شوند .
عيب از برداشت غلط از اسلام است
شاه ميگفت رسو ل ا لله گفته خوشحالم كه در زمان پادشاه عادل بدنيا آمدم
ولي ماميگوييم كه رسول الله به پشت سلمان زد وگفت اسلام از مملكت اين شخص آباد ميگردد
هيچكدام را رسول الله نگفته ولي امام جعفر صادق فرموده
الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظلم
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۸ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب آقای عبدی با سلام
در فاصله ساعت شش الی شش و پانزده دقیقه بعد از ظهر امروز جمعه بوقت ایران امکان دسترسی به سایت شما مقدور بود اما نظرات قابل دسترس نبود ظاهرا اشکال فنی بروز نموده است .
رحمت
............................................
عبدی:
مشکلات فنی از سرور بعضا پیش می آید ولی نسبتا کم است.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
هم از مقاله و هم از كامنت آقاي محمد استفاده كردم. از هر دو شما دوستان ممنون!
در مورد مرحوم حجازي ( خدايش رحمت كند ) ، بنده فقط اسم ايشان را شنيده بودم. با توجه به قرابت انديشه هاي ايشان به دكتر شريعتي ، ميتوان حتي نديده و نشنيده ، پي به بن انديشه شان نيز برد. با اين حال بدليل عدم آشنايي نسبت به ايشان ، ترجيح ميدهم اظهار نظر مستقيمي نسبت به شان نداشته باشم. فقط ذكر يك نكته را كه باعث نوشتن اين كامنت است را خالي از لطف نميدانم.
من حدودا از سن 15 سالگي بود كه با انديشه هاي دكتر شريعتي آشنا شدم ، كه اين دوره تقريبا مصادف بود با اوايل دوران اصلاحات! گهگاه روزنامه ايي هم ميخوانديم. اگر درست يادم باشد ، از بعد روزنامه جامعه ، كه طوس بود ، يك روزنامه خوان نيمه حرفه ايي شده بودم. بهرحال روزنامه خواندن در آن دوره ( اصلاحات ) و در آن سن كلي كلاس هم مياورد. ولي داستان من با شريعتي ، داستان ديگري بود. من كتابهاي او را عاشقانه ميخواندم. بسيار بياد دارم كه تا دم صبح بدون آنكه متوجه شوم يا حتي خواب را احساس كنم ، كتابهاي او را مطالعه ميكردم. شريعتي براي من تبديل به يك پيامبر قرن 20ام شده بود. الحق كه مفاهيم و تعابير جديدي كه از دين و تحت لواي ايدئولوژي ارائه ميداد ، بسيار جذاب بود. ( بخصوص براي جوانان كم سن و سال و آرمانگرا ) با اين حال فضاي نسبتا آزادي كه در آن دوران وجود داشت و اين مسئله كه دكتر شريعتي برخلاف مرحوم استاد مطهري ، فاقد متولي رسمي بود، بستري براي نقد بيرحمانه افكار دكتر را فراهم كرد. از دكتر و افكارش كه بگذريم، دوره جديدي از ايدئولوژي زدايي نيز شروع شده بود به شكلي كه همه ضعف ها و بدي ها به ايدئولوژي نسبت داده ميشد و ايدئولوژي سراسر تاريكي و خفقان تصوير ميشد ( كه البته با توجه به تجربيات عملي هم كه داشتيم چندان هم بيربط بنظر نميرسيد ). در اين بين دكتر شريعتي بود كه از هر طرف آماج حمله قرار ميگرفت ، چرا كه وي هم سمبل اسلام ايدئولوژيك بشمار ميرفت و هم اينكه حكومت نسبت به انتقاد از ايشان حساسيتي نداشت تا جائيكه در مواردي كار از نقد آثار ايشان گذشته و به تخطئه شخصيت شان نيز ميرسيد. چنانكه بعضا ميگفتند دكتر شريعتي اصالتا ارزشي براي آزادي قائل نبود و اگر هم حرفي از آن ميزد ، آن را در چارچوب همان آرمانشهر خودش تصور ميكرد و تعريف ميكرد.
نميدانم ، بقول آقاي عبدي درست نيست راجع به انگيزه هاي افراد داوري كنيم ، حتي در مورد شريعتي. ولي فكر كنم انتقاد هاي غير منصفانه ايي كه بعضا از دكتر شريعتي يا همين آقاي حجازي شده است يا ميشود ، اين مساله حياتي را مورد توجه قرار نميدهد كه هر انساني ، حتي آدم هاي تاثيرگذار و پيشرويي مانند آقاي حجازي يا دكتر شريعتي فرزند زمانه خودشان هستند و متناسب با شرايط اجتماعي كه در آن زيست ميكنند ، فكر هم ميكنند. فراموش هم نكنيم كه اينها و نسلي كه بدنبالشان رفتند ، از دل يك ديكتاتوري تمام عيار بيرون آمدند. چه بسا اگر در آن دوران فضاي بالنسبه بازي وجود داشت ، جدا از اينكه افكار اينها بوي انقلاب و خون نمي گرفت، بستري براي نقد همه جانبه افكارشان نيز فراهم ميشد و فرصت مي يافتند ارتباط مناسب تري بين آرمانگرايشان و دنياي واقعيت پيدا كنند. اگر ديكتاتوري بد است ، پس ميوه آن نيز نميتواند خوب باشد.
متاسفانه ، متاسفانه ، ديكتاتوري اگر هزار بدي داشته باشد ، يكي از همه ويرانگرتر است و آن اين است كه امكان تعامل منطقي افراد و گروههاي فكري با هم را ميگرد و به جاي اين تعامل نفرت مي نشيند. ديگر ماهيت علمي و تكنيكال مباحث ، از موضوعيت مي افتد و چيزي كه مهم ميشود ، نسبت دوري و نزديكي هر گفتماني نسبت به گفتمان حاكم است . به هر نسبت كه گفتمان شما از گفتمان حاكم دور باشد و يا در تضاد باشد ، ارج و قرب بيشتري ميگيريد و هر قدر كه نزديك باشد ، بيشتر در مظان اتهام و گماشته بودن قرار ميگيريد. بعد از انقلاب هم ،اگرچه حاكم رفته ولي نفرتي عميق را پشت سر خويش جا گذاشته است. تا الان چماق دست شما بود ، نمي گذاشتيد ما نفس بكشيم، الان چماق دست ماست، دخلتان را مياوريم!
.......................................................
عبدی:
به نظر می رسد که در تحلیل آثار پیشینیان باید اصول مذکور در این کامنت را راهنمای خود قرار داد.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۴ بֽظֽ | Reply
سانسور زده :
نمي دانم چرا براي.......................
.......................................
عبدی:
دوست عزیز بقیه مطلب شما را منتشر نمی کنم قطعا چنین جسارتی نمی کنم که آن خلاف بدانم اما خوب من هم برای انتشار باید اطمینان نسبی داشته باشم.با این حال فکر می کنم که همه ما کمابیش ضعفها و کاستی هائی داشته ایم و خواهیم داشت بویژه اگر در حوزه فکری افراد را نقد کنیم افکار 40 سال قبل برای استناد کردن خیلی سخت است.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۸ بֽظֽ | Reply
مهربان :
خيلي از اين آقاياني كه امروز كسي را قبول ندارند در آنروزگار افتخارشان سلام و عليك با آن مرحوم بود! بعدا هم بايد ردّ صلاحيت ميشد كه شد چون قدر خود و او را ميدانستند! اين براي استاد دردناك بود و تازه با بخشي از آموزشهاي خود روبرو شد كه مزه قدرت چه درنده اي است بخصوص وقتي دست يدينان دين دار باشد! او رفت و سايرين هم خواهند رفت و خواهيم ديد چگونه. اجازه دهيد اين هتاكي به ساحت خودشان كه با افتخار براي ديگران تدارك ديدند بيشتر دامنگيرشان شود تا گردش چرخ روزگار معجزه خود را تكميل كند
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۷ بֽظֽ | Reply
:
درست نمی دانم آیا ما همگی به یک فخرالدین حجازی واحد اشاره داریم یا نه؟
آیا این همان سخنور چیره دستی نبود که در بحران کشت و کشتار زندانها با سخنرانیهای پرشور در مورد حضرت علی و گردن زدنها , جو توجیه و تفسیر را برای مسیولین امر فراهم کرد؟
آیا سخن از همان خطیبی است که با ایجاد هیجان و شور کاذب جوانان و نوجوانان خام و نپخته را راهی میدانهای مین کرد تا از کشته پشته ها ساخته شود؟
اگر قدردانی از چنین افرادی جایز شمرده شود, پس بیایید تا برای همه آنهایی که با اسلحه زبان , مجوزی در دست عاملین اجرایی قرار می دهند, پرچم برافراشته و سلام دهیم!!
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۱۳ بֽظֽ | Reply
شایق :
با آقای محمد حسین موافقم و معتقدم مقایسه ی بهتر میان فلسفی واعظ و حجازی است. جالب اینست که من خود متن سخنرانی ای از فلسفی را دیده ام که بعد از سی تیر در حمله به مصدق می گوید آقایان زنبور ها و مورچه ها شاه دارند آنوقت این آقا می گوید ما شاه نمی خواهیم!! در مقابل حجازی با مصدق بود و در مبارزه هم نقش هر دو مشخص. بعد از انقلاب هم که.... بعد از مرگ هم برای یکی در مسجد سپهسالار مراسم می گیرند و برای دیگری در مسجد دانشگاه! البته با آقای عبدی در اینجا موافقم که مراسم حجازی خالص تر است چرا که کسی برای قدرت یا اسم و رسمش نمی آید و هویت قدرت هم برای عبرت گیرندگان عریان تر می شود.
جای آنست که خون موج زند در دل لعل/زین تغابن که خزف می شکند بازارش
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۱۵ بֽظֽ | Reply
كمال الملك :
باسلام.متشكرم موضوع جالبي انتخاب كرديد,استفاده كرديم.جناب عبدي من 2تاسوال از شمادارم كه با وجود خط قرمزيهائي كه وجود دارد سعي ميكنم از جواب شما جواب احتمالي را حدس بزنم.و از اينكه اينطور در جامعه براي ملت خطهاي قرمز تعيين ميكنند متاسفم,البته بعضي از خوديهاشان كه خطوط قرمز را بر حسب ميل خود جابه جا ميكنند .حرفي هم نمي توان زد كه آنها عاليجانابان هستند و ماهم رعيت.به هرحال جناب عبدي سوال اولم اينكه با توجه به سخنرانيهاي امام كه ميكفتند اجداد ما و بدرانمان حق نداشتند براي ما و نسلهاي بعد حكام تعيين كنند ,با توجه به اين سخنان تا جه حد ملت ما مخصوصا جوانان براي رسيدن به اهداف خود ميتوانند اين سخنان را مد اهداف خود قرار دهند?وآيا اين دسته از سخنان امام مورد قبول قشر حاكم امروزي هست يا حتي سخنان ايشان را هم بر حسب مصلحت خود تجزيه و تحليل ميكنند?سوال دوم اينكه جديدا مقالات خانم رجبي برايم جالب شده.به كجا جنين شتابان هستند ايشان?خط قرمزها به جه دليل توسط اين خانم درحال شكستن است ودر نهايت وي وافراد هم دسته ايشان به كدام ناكجاآبادي ختم خواهند شد?
..................................................
عبدی:
مطلب امام به لحاظ منطقی بسیار روشن است و پایه و اساس انقلاب هم هست و مبنای قرارداد میان مردم با حکومت بوده و هست و هر نوع عدولی از آن نقض پیمان و خیانت به عهد و پیمان با مردم است و از فرط بدیهی بودن هیچ فرد عاقل و با حداقلی از وجدان حاضر نیست آن را علنا نفی کند.در باره دومی هم خط قرمزی نقض نشده.اگر جامعه سالمی بود امکان انتقاد و حتی تندی علیه همه اصحاب قدرت وجود داشت اما حالا این آزادی فقط مشمول عده ای می شود.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۵۹ بֽظֽ | Reply
مرتضي :
سلام: چقدر دلم مي خواهد شما را ببينم و مشت محكم بر دهان مبارك بكوبم نه خدا نكند اين كار بكنم شما و امثال شما زحمت بسيار براي جامعه ي ماكشيده ايد هر چند بي ثمر .
مرا خواهيد بخشيد من به عنوان نسل سومي از برخي انقلابيون نفرت دارم واز برخي ديگر مثل شما ،سروش ،گنجي .... داراي دو احساس متضاد . گذشته ي ايشان حالم را به هم مي زند و حرفهاي امروزشان مرا به وجد مي آورد .ما با شما چه كنيم شما مارا هم گيج كرده ايد.
....................................................
عبدی:
یک مشکل این است که از دور می بینید وقتی که نزدیکتر شدید همه نفرت و دوگانگی موجود رنگ می بازد.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۲۳ بֽظֽ | Reply
kave :
salam :benazar miresad shoma faghat harfe movafegh ba hokumate eslami ra chap mikonid albate midanam chap nemikonid, ama minevisamm shayad hamin kutah sokhan dar shoma asar ghozarad, amsale fakhredinhejazi va dighar (agharche khely kam)khatiban va madahan ke bejaye roshanghari kardan bedonbale ashubghari va tashvishe azhane omumi va beebarate dighar ja endakhtane ami ghari va lompanisim ke natijeash ra haminhal dar raftar va ahvale besiari az mardom ke adat be in harhaa darand , hich jaye taghdir nadara. movafagh bashid.
۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۵ بֽظֽ | Reply
عليرضا حيدرزاده :
باسلام آقاي عبدي.من بعد از 7سال دوهفته قبل به ايران آمدم و اي كاش درهمان بلاد اجنبي به قول آقايان ميماندم ولي اين جو زشت و حاكم برايران را نميديدم.و همان خاطرات خوب هم محله ايها و همسايه ها برايم باقي ميماند.جناب عبدي شما كه بيشتر با اجتماع ونظام آشنا هستيد بفرماييد ملت را به كدام سو درحركت ميدهند?باور كنيد از همان لحظه ورود به ايران آدم احساس يكجور ناآرامي و عدم احساس امنيت و مهمتراز همه بي محبتي را در اغلب مردم حس ميكند و ميبيند.فكر كنم تنها اين روحيه زيباي ايراني است كه به مردم روح حيات در اين محيط راداده است.هدفشان كشتن اميد در دل جوانان است? به مردم كدام داروي نااميدي را خورانده اند?هركس راميبيني نااميد از اينده است,نوجوان 15ساله تا يك كارمند و باقي اقشار.باوركنيد مردم حس هموطن دوستي را فراموش كرده اند.مهر,محبت ,صفا و صميميت ايراني كجا رفت?همه خسته ,همه نا اميد از تغير ,همه به فكر فرار.شوروشوق ايراني كجارفت?دليل اين بلاها كه برسرملت مي آورند كدام است?ملت جان خودراهم فدايشان كرد,واقعا در حق همه ازهر راهي و شكلي كه بتوانند ظلم ميكنند..تا يكهفته آينده كه از ايران ميروم كوله باري ازداستانهاي غم بار دوستان و آشنايانم را باخود خواهم برد.ولي فراموش نخواهم كرد كه ايراني را به خاطر محبتهايش دراین سال ها سوزاندند..تاريخ رهايشان نخواهد كرد.جاي اسامي آنها در كتب تاريخ بهتر از پیشینیان نخواهد بود.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۳۰ قֽظֽ | Reply
:
حیف از این سایت که درباره چنان کسی بنویسد.
میدانی کی از صحنه کنار گذاشته شد،روزی که در یک سخنرانی در حضور آقای خمینی به او گفت چرا نمی گویی تو امام زمان (خود امام زمان ) هستی . و دیدند از کنترل عقل بشدت خارج شده ، بیخود تلاش نکنیید از او چیزی بسازید.برای کسانی که جملات بی سر وته و آهنگ دار را از حقیقت بیشتر دوست دارند ،چه می توان کرد.باز هم متاسفم
...................................
عبدی:
چنان چیزی نبود.شعری خواند که امام هم این کار را نپسندید.(اگر اشتباه نکنم)ضمنا اگر به یک یا چند نقطه ضعف آدمها بسنده کنیم مشکل پیش می آید.بویژه پس از آن که افراد مردند .اگر آقای حجازی زنده بود و قرار بود متولی مسئولیتی شود من یا شما می توانستیم به همه نقاط ضعف وی یا هر کس دیگری که خواهان این امر است اشاره کنیم اما پس از فوت از زاویه دیگری به افراد نگریسته می شود.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۶ قֽظֽ | Reply
پ -ص :
انقلاب نتیجه ظلم و ستم انباشته در جوخفقان وعوام فریبانه است جایی که عوامل حکومت ضمن اعمال اقتدار دولت مزد خود را هم باید تامین کنند لذا ظلم مضاعف شده ونتیجه ان طوفانی است بنام انقلاب که بدلیل پیشینه ظالمانه دولت سرنگون شده و خشم وکینه و حس انتقام انباشته انقلابیون ذاتی خشن و بی رحم والبته عیرقابل کنترل دارد در بیشتر موارد بار ایدلوژیک داشته و بر اساس تئوریها و نظریه هایی که بدلیل خفقان دوران استبداد در خفا ارائه شده که اولا فرصت نقد و واشکافی نداشته دوم بدلیل قرارگرفتن در مقابل استبداد هرنقد مخالفی رودر روی مبارزه تلقی میشده در زمان کوتاهی بعلت فضای بدست امده در معرض ان قرار میگیرد ولی بسرعت بجای تعامل به مبارزه می پردازد بهمین دلیل تسویه حسابها ی گاه خونین هم در دوران اولیه انقلاب اجتناب ناپذیر است در طول زمان دایره این تسویه ها تنگ تر شده بطوریکه با ظهور نسل دوم فضا برای بیرون انداختن حتی موثرین انقلاب فراهم میشود اگر نگوییم که این امر ذات انقلاب ایدلوژیک است اما از خصوصیات بارز ان است شاید اگر شریعتی نبود گرایش جوانها بخصوص دانشجویان در سالهای اواخر چهل و اوایل پنجاه به اسلام بان شدت اتفاق نمی افتاد و زمینه پذیرش حکومت دینی مهیا نمی شد که البته نقش امام وشخصیت ایشان در انقلاب و بعد از ان این گرایش را به ارمان و خواست عمیق تبدیل کرد بطوریکه تنها یک نگرش از ایدلوژی اصل شد وان اندیشه امام بود اما مرور زمان فرصتی به ایدلوژیستهایی داد ه که تا رحلت امام قادر نبودند در صحنه باشند با قدر گرفتن انها و پایان جنگ روند تسویه ها تغییر کرد واین بار به سود دگر اندیشانی شد که ساکت بودند و اگر هم در صحنه بودند تقیه میکردند شریعتی و بازرگان و حجازی و نسل بعدی انها یعنی حجاریان و عبدی و ... تسویه شده ایدلوژیکند حتی بزرگتر از انها مراجعی همچون اقای منتظری .
صحنه حکومت ایده لوژِیک میدان مبارزه برای قدرت برداشتهای مختلف از ان است نه محل بحث ومناظره وتعامل در این میان میزان اطاعت و نزدیکی فرد مهم است همچنانکه متفکرانی تظیر سروش عملا اجازه سخنرانی ندارند و شبه متفکرین بدلیل تبلیغ له همچون هنر پیشگان پستر بر بیل برد ها ی تبلیغاتی دارند و سخنرانی های انچنانی جناب عبدی این خصوصیات ناگزیر قدرت ایده لوژیک است فرقی هم نیست که چه ایدلوژِی ای درمیان باشد رفتار ها بسیار مشابه وبعضا الگو برداری شده است اما انچه را که متولیان این نوع حکومت فراموش کرده اند ظرف زمانی ای است که در ان قرار دارند در این ظرف برای توجیهات عدم کارایی متن اگر نگوئیم اما عملکرد وخروجی ان لااقل جایی نیست و البته بدلیل فاصله بسیار انها از مردم برای ماندگاری شکستن تابو واختلال در تولید ایدلوژی الزمی است حال موثر باشد یا نباشد بحث دیگری است
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۲ قֽظֽ | Reply
بهرام :
جناب آقای عبدی
واقعا تاسف انسان از این بی وفایی ها و انحصار طلبی ها در حدی است که بغض شدید گلوی انسان را می فشارد. آیا در دنیای سیاست و قدرت طلبی ، اخلاق هیچ جایگاهی ندارد؟ !!!!
مگر در طول سالها شاهد نیستیم که رسانه ی ملی بارها و زمانی که اراده ای وجود دارد افرادی را در سیما تبلیغ می کند که با مراجعه به سوابق سیاسی ؛ علمی و فرهنگی و مبارزاتی این افراد انسان متحیر می شود که این تبلیغات با کدام اهداف سیاسی و یا کدام توصیه صورت گرفته است اما درباره شخصیتی بی تکلف و ریا و در عین حال با سابقه روشن، یعنی آقای حجازی ...!!!!
در ضمن آقای عبدی؛ در این سالهای اخیر پس از دوم خرداد و غیبت مرحوم حجازی این جریانات رابطه ایشان با اصلاحات و نظراتش در این ارتباط برای جامعه سیاسی ایران تا حدودی مبهم است توضیح در این رابطه می تواند مفید بوده و در تاریخ باقی بماند و آقای حجازی را از تحریف در امان نگهدارد. متشکرم
...........................................
عبدی:
آقای حجازی از سالها پیش به علت بیماری دیگر توان فعالیت نداشت و معمولا هفته ای سه روز به موسسه بعثت می آم و در این سالهای آخر در منزل بود.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۹ قֽظֽ | Reply
سیدعلی :
سلام
پیش از این سرنوشت غمبار انقلابیون مشروطه را نیز خوانده بودم و اکنون هم سرنوشت غمبار انقلابیون اسلامی را یکی پس از دیگری می خوانیم ...
ظاهرا" همیشه دنیا به کام نامردمان است یا اینکه عملکرد ما اشتباه است هر چه هست که تاریخ اینگونه قضاوت می کند .....
در جریان انتخابات دوم خرداد زیادی فعال بودم و هر کاری از دستم برمی آمد کردم . همکاری داشتیم که در سوی مقابل بود و بعد از پیروزی خردادیها تقریبا" از اولین کسانی بود که از دولت جدید پست گرفت . اما خود من پس از دوم خرداد مورد ضرب و شتم اداری واقع شدم . این جفا از یک طرف از طرف مسئولین وقت اداره انجام میشد به این دلیل که در انتخابات با آنان همراهی نکرده بودم و از طرفی کسانی که پس از دوم خرداد خود را صاحب آن می دانستند و ظلم اینان کمی تلخ تر بود . طوری که همان همکار بنده که از برکت خرداد به پستی رسیده بود هر هفته از محل کارش تلفن می زد و با زبان تحقیر آمیز به من پیشنهاد یک مسئولیت سطح پائین می داد . او می دانست که من دنبال چنین مسئولیتی نیستم اما قصدا" چنین می کرد و می خواست بگوید جان کندش مال تو .. و ساز و برگش مال من /
این همکار ما را هم بد نیست بیشتر بشناسید . .......
این داستان آموزنده ای است برای همه. باید راهی یافت که چنین نشود . حتم دارم که اگر تحولی صورت بگیرد باز هم یقه آقای عبدی و امثال او گرو خواهد بود ..
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۴ قֽظֽ | Reply
فرشيد خداداديان :
درود بر شما
سپاس از اينكه به وبلاگ من سر زديد.
جناب عبدي مردم مسجدسليمان متاسفانه خاطره بدي از مرحوم حجازي دارند و آن هم تعبير اين شهر به مسكوسليمان در درگيري هاي اوايل انقلاب بود. تعبيري كه در خيلي از مواقع باعث شد مسجدسليماني ها از حقوق خود محروم بمانند....بهر حال خدايش بيامرزاد.
در مورد كشف نفت در ايران مطلبي در وبلاگ گذاشته ام كه در روزنامه هم ميهن امروز نيز به چاپ رسيده است.
ضمنا با افتخار به شما لينك داده شد.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷ قֽظֽ | Reply
:
با سلام واحترام افرین وهزاران افرین بر قلم توانای جناب اقای محمد حسین. شبیه فخرالدین حجازی در جامعه ما زیاد است.کسانی که به دنبال نام ونان وشهرت نبوده ونیستند در حالی که بیشترین زحمت را برای انقلاب ومذ هب کشیدند.بدون بوق وکرناوطبل ودهل زندگی کردندوارام وخاموش وداع گفتندو تمام هدفشان انجام وظیفه وادای رسالت بود ودیگر هیچ.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۶ بֽظֽ | Reply
بي نام :
لطفا كمي خجالت بكشيد بزرگنمايي و اشك تمساح ريختن براي افرادی از قماش فخرالدين حجازي واقعا رو مي خواهد كه ماشاالله هزار ماشاالله شما كه آخر پرويي هستيد
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۰ بֽظֽ | Reply
: در جواب
به خاطر دارم در پایان آن سخنان آقای حجازی ، در پاسخ امام گفتند " من خوف آن دارم که به واسطه این حرفها به انحراف کشیده شوم "
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۸ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
با تشكر از نويسندگان محترمي كه نوشتهءمرا قابل و در خور دانستند و به الطاف خويش تيمن بخشيدند و سپاسگزارم از جناب محمد(نويسندهء محترم چهارمين كامنت) كه از محضرشان نكته اي اموختم!
اما سخني با يكي دونفر از منتقدين عزيز؛
گلايه اي ندارم از ين كه سخت گيرانه و تعصب اميز ،نويسنده را به عتاب و خطابتان نواختيد.
گمان مي كنم ديري است كه بي تعصب مي نويسم.نه براي كسي اشك مي ريزم ،نه زير بيرقي سينه مي زنم ،نه مي توانم نان كسي را اجر كنم ،نه قادرم بر كسي ببخشايم و از ديگري دريغ ورزم،نه سوداي نامي دارم و نه ارزوي مقامي
كه اگر اينها هم بود راهش اين نبود!
من مي نويسم براي خودم ،براي دل خو دم، به فرمان خود خويشم!انچه را كه مي بينم و مي انديشم و مي دانم كه بايد روايت كنم!
از جناب عبدي هم سپاسگزارم كه اين متن را چاپ كرد كه اگر چاپ نمي شد قطعآ در هيچ كجاي ديگر نيز منتشر نمي شد.
نوشتهء فوق بي هيچ تقدير و تجليلي از مرحوم فخرالدين حجازي قلمي شده است! از فخرالديني نوشتم كه خود ديده بودم و مي شناختم و هزار البته كه هزاران نفر ديگر هم كه اورا ديده اند (به گونه اي ديگر ) مي توانند نگاهشان راروايت كنند.
عزيزان منتقد؛
من از فخرالدين قديس سخن نگفتم !از انساني معصوم و بي گناه و اشتباه ننوشتم!از فردي نوشتم كه مثل همهء ما جايز الخطا است!من از مرحوم فخرالدين حجازي نوشتم ،انهم از يك واقعه اي كه براي كشور و هم براي او انقدر مهم بود كه از پاي انداختش!
فخرالدين، متولد 1308بود يعني در زمان درگذشتش 78 ساله بود. از حدود 10 سال قبل، (68 سالگي) وضعيت جسمي اش به سراشيبي رفت!پيروزي دوم خرداد بارقه اي از اميد را در چشمانش روشن كرد اما زود به خاموشي گرائيد.
اگر از من مي پرسيد مي گويم مشكل اصلي ايشان يك شوك در هم شكنندهء روحي بود و بس!
خدا عاقبتمان را به خير گرداند.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۹ بֽظֽ | Reply
ي الف :
همين آقاي فخرالدين بود كه پس از پيروزي انقلاب در تريبون مجلس و نماز جمعه به منتقدان دلسوز چه افتراهايي كه نزد و چه فحش هايي كه نداد! اين قدر مطلق انديش نبايد بود. فخرالدين هم مثل همين آقايوني كه الان حاكمند بود فقط بيماري به او اجازه ميدان داري بيشتر نداد
....................................................
عبدی:
اگر واقعا هم چنین باشد خود این نعمتی است که انسان فرصت بروز این گونه رفتارها را نیابد. یک دعائی هست که فرد از خدا می خواهد که اگر می دانی که ادامه زندگی من با گناه همراه است مرا بمیران.برای گناه نکرده کسی را مستحق مجازات و تخطئه ندانیم.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۱ بֽظֽ | Reply
میهن :
جناب آقای عبدی و آقای محمد حسین عزیز
من جوانی از نسلی جدیدتر هستم و منتقد به شما.
شما که از دوستان آقای حجازی بودید چرا ایشان را به نسل من بیشتر معرفی نکردید؟
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۵۸ بֽظֽ | Reply
سعید ایرانی :
من هم معتقدم که تاریخ مصرف حرافانی چون فخرالدین حجازی بسر رسیده بود.فخرالدین حجازی همان کسی است که از رهبری نظام می خواست که ادعای مهدویت کند.تاریخ در مورد کسانی چون او قضاوتی بی رحمانه خواهد کرد کنار گذاشتن او از طرف رزیم نه نشان از آزادیخواهی او داشت بلکه به دلیل زیاده خواهی او از مافیای قدرت بود.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۰ بֽظֽ | Reply
: در جواب
آقای عبدی عز یز
من به ضعف یا قدرت آقای حجازی اشاره خاصی نداشتم بیشتر در این بودم که چرا وی در هم شکست و از گردونه کنار گذاشته شد.در ضمن در موضع نقد چه مرزی میان زنده و مرده است ؟
............................................
عبدی:
در حوزه اندیشه هیچ مرزی وجود ندارد.اما در موضع عملی کسی که مرده به این صفت دیگر نمی تواند منشاء قدرت و مسئولیت شود اما فرد زنده چنین نیست.همین مقدار و نه بیشتر.
۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۲۳ بֽظֽ | Reply
بی نام :
ننگ با سانسور پاک نمی شود
ار اذل و اوباش را تبدیل به افراد کردید و پیام مرا
ویرایش فرمودید یا پیام را کامل درج کنید یا کامل حذف کنید پیام اصلی این بود
اراذل و اوباشی از قماش .....
بی نام- کارتن خواب- 45 ساله از تهران در ضمن وبلاگ من یادداشتهای یک کارتن خواب می باشد
............................................
عبدی:
خوشبختانه وبلاگ دارید و در آنجا همه حرفها و حتی فحشها را هم می توان نوشت و از این حیث سانسوری وجود ندارد.شرائط من با شما در داشتن فضای مجازی کاملا مساوی است پس سانسور چه معنائی دارد؟ اما نکته عجیب برای من سن و سال جنابعالی بود که به متن نوشته شما نمی خورد .فکر می کردم جوانی زیر 30 سال هستید.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۲ قֽظֽ | Reply
علي :
آقاي عبدي شماه هم اكنون جزو كدام حزب سياسي هستيد?مواضع شما به كدام تفكر موجود نزديك است?درضمن سوالي دارم اينكه آيا قبول نداريد بي عقلي و هيجان اضافي دانشجويان و شما نيز كه باعث اشغال سفارت آمريكا شد و تبعات بعد از آن كاملا اشتباه بود?شايد جواب دهيد در آن شرايط و ايام اينكار ضروري بود وبايد ميشد.ولي نسل من شمارا نخواهد بخشيد,تاريخ با بدي از نام شماها و معصومه ابتكارها و غيره نام خواهد برد.بازي ايام را ميبيند?حركت به اصطلاح خودجوش ولي نابخردانه شماها سبب مصيبت هاي اين 30سال ايران شد مخصوصا تجاوز عراق كه غير مستقيم علتش شما بوديد ولي هم اكنون از سردمداران ايجاد رابطه با آمريكاي جنايتكار و جهانخوار سابق هستيد..خنده داره.شماها سوختيد و در آينده ايران نقشي نخواهيد داشت .باتشكر
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۷ قֽظֽ | Reply
ي الف :
تقديم به آقاي محمدحسين
در تاريخ 6/8/1362 نطق مهندس صباغيان در مورد انتخابات پيش روي مجلس دوم با دخالت نمايندگان و بي تفاوتي آقاي هاشمي رئيس مجلس بهم خورد. در اين درگيري چند نماينده با قنداق تفنگ!! به سمت صباغيان حمله ور شدند و آقاي معين فر كه به دفاع از صباغيان وارد ميدان كارزار! شده بود با لنگه كفش غفاري از صحنه كارزار بدرشد!!! صروصداي حاصل ازين دعوا بطور زنده از راديو در حال پخش بود.
اما شعر پايين به قلم فخرالدين حجازي شرح مختصري از اين كارزار حماسي است:
بغريد خلخالي پرتوان چوببري به ميدان جنگاوران
دگر ليبرالان بكار آمدند ولي خوار و نالان و زار آمدند
وكيلان بيكديگ آويختند صراحي شكسته قدح ريختند
بيفتاد عمامه ها بر زمين كشيدند فريادها خشمگين
رياست به خونسردي و خنده اش نشسته به كرسي پاينده اش
به آرامي و خامشي و وقار همي بود ناظر برآن كارزار
چو آن شعله جنگ بالا گرفت خشونت به آن جنگ و دعوا گرفت
بفرمود آتش بسي برقرار شود بر چنين صحنه كارزار
ولي دست ها همچنان مشت بود به دندان گزيده سرانگشت بود
رياست بفرمود تا پاسدار پراكنده سازد صف كارزار
وكيلان زخمي به يك سو شدند برون از ميان هياهو شدند
اسناد سال 62نهضت آزادي ايران
متن دست نويس اين شعر هم در سند موجود است
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۷ قֽظֽ | Reply
روشن :
آقای عبدی سلام
شما و همه دوستانتان که حالا معروف به چپ یا اصلاح طلب شده اند همگی روزی از اجزاء و ساختمان دستگاه نظام جمهوری اسلامی بوده اید و اکنون هم درست است که در ساختار "قدرت" امروز ین نظام شرکت ندار ید اما بالقوه مترصد نشستن بر مناصب آن هستید و بقول معروف "جناه به عقب رانده " این نظام هستید و مناصب آن را "حق مسلم خود " میدانید و خود و دوستانتان را صاحب صلاحیت تر و دانا تر از این "آقایان" میدانید ؛فقط و فقط به این دلیل که فعلا حرف های " معقول " تر میز نید.چه کسی تظمین میکند که با افتادن قدرت به دست شما "آقایان" حد اقل بدلیل معذورات واقعی و عملی بسیاری که چون بقدرت ننشسته اید از آن بیخبر ید نظیر " آقایان" فعلی عمل نمیکنید؟من مرحوم "فخر الدین حجازی " را از سال 42 که هنوز مسجد جامع نارمک بصورت نیمه ساخته بود و ایشان به مناسبت برخی اعیاد مذهبی به سخنرانی میامدند میشناسم و پای سخنرانی هایشان نشسته ام و بعد از انقلاب هم بسیار بسیار بمناسبت های مختلف گاهی کامل وگاهی گزرا مطالب ایشان را از تلویزیون شنیده ام.خدا رحمتشان کند.ایشان هم مانند همه آقایان صد البته که در این انقلاب به سهم خودشان ذ یحق هستند و از قرار معلوم مثل اینکه زعمای قوم در حق ایشان چنانکه باید و شاید مجلس با شکوهی برگزار نکردند که این چنین مطالبی اندر احقاق حق ایشان نوشته میشود.شما را به خدا چه شده است؟ آقای عبدی شما که بحمدالله صاحب تخصص در امر نظر سنجی هستید از همین بی تفاوتی مردم نسبت شرکت در مجلس ترحیم که نوعی تحریم مجلس ان مرحوم بود چه نتیجه میگیر ید ؟ قبول!حکومتیان شرکت نکرد ند , مردم کوچه و بازار که صد ها بار پای منبر ایشان نشسته بودند چرا ؟ آقای عبدی ! بجای چاپ مطالب آقای " محمد حسین " بفرمایید تحلیل خود را از این مسأله که بسیار با اهمیت است بنو یسید.بنظر شما اگر بجای مرحوم "حجازی" خدای نکرده هر کدام از چهرهای معروف "چپ" یا " اصلاح طلب"-به استثنای جناب آقای "سید محمد خاتمی" فوت میکرد ند در مراسم تشیع جنازه چه میزان از مردم شرکت میکردند؟آقای عبدی! کثرت یا قلت شرکت مردم در تشیع جنازه افراد صاحب نام در جامعه به بسیاری از مسايل بستگی دارد که از جمله حال و حوصله مردم و میزان ادای دینی که مردم نسبت به شخص متوفی دارند.اگر مردم در این مراسم شرکت نکرده اند هیچ ربطی به حاکمیت ندارد که مثلا چرا رادیو تلویزیون دولتی برایش بوق کرنا نکرده.آقای عبدی! براستی علت چیست؟مهم است ! اینطور نیست!
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۶ قֽظֽ | Reply
مهرنوش :
بعد از دو روز انتظار و خواندن تک تک نظرات باز نفهمیدم بالاخره آنچه فخر الدین را در هم شکست , چه بود؟
انقلاب که فرزندان خود را میخورد؟ که اگر این باشد , انقلاب بعد از گذشت نزدیک به سه دهه , بسیاری دیگر افراد را هم , یک به یک در هم شکسته و این درد سالهاست عمومی و اپیدمی شده و علی القاعده دیگر درد محسوب نمیشود!
ظلم این آقایان به استادان ؟ و سروران قدیم؟ که ...
سکوت غیر قابل توجیه آقای فخرالدین نسبت به مسایل و رویدادهای پشت پرده؟
نظارت استصوابی؟
یا اختلاف فاحش , بین مراسم تشیع جنازه ی آقای طالقانی و او؟
......................................
عبدی:
نویسنده می خواست بگوید کسی که تا این حد در انقلاب نقش داشت مشمول حذف استصوابی شد و این همان چیزی بود که نتوانست آن را هضم کند و شکسته شد.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۲۹ قֽظֽ | Reply
مرتضي :
ايشان در دور چهارم مجلس رد صلاحيت نشد بلكه راي نياورد .لطفا تاريخ را تحريف نكنيد
...............................................
عبدی:
درست است رای نیاورد.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۰ قֽظֽ | Reply
علي :
آقاي حجازي سخنوري بود كه فقط به هدفش كه اسلامي يود فكر مي كرد وسخنان او در
ميدان امام اصفهان در تشيع شهداي دفاع مقدس به ياد ماندني است.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۶ قֽظֽ | Reply
حمید :
سلام
همین قدر می دانم که شما و امثال حجازی وضعی را پیش آوردید از آن احمدی نژاد بیرون جست
..............................................
عبدی:
همینطور بریم به عقب تا این استدلال تکمیل شود.و البته استدلال درستی می تواند باشد.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۱۱ بֽظֽ | Reply
ناصر بروجردي :
به نام خدا
مقاله شما در باره آنچه بر مرحوم فخرالدين حجازي گذشت تحت عنوان "انچه فخرالدين را در هم شكست!"بهانه اي شد كه مطلبي را كه مدته است بر روحم سنگيني مي كند با شما و خوانندگان در ميان بگذارم .
دوست عزيز جناب آقاي عبدي در انتهاي نوشته تان در باره آنچه بر آن مرحو م گذشت نوشته ايد "
اين است سرنوشت مكرر همهء انقلابات و همهء نظامهماي ايدئولوژيك! ". در اين كه بر برخي از رنج ديدگان در را ه انقلاب جفا رفته است ،زحمات آنها پاس داشته نشده و جامعه از وجود آنها بي بهره گشته حرفي نيست . اما مگر اين جفا خاص نظامهاي ايدئولوژيك است ؟ و ديگر نظام ها از اين امر بري هستند . آيا در نظامهاي غير ايدئولوژيكي مثل پاكستان و هند ،امريكا و آلمان چنين اتفاقي نيافتاده و نمي افتد . ترور گاندي و لوتركينگ را چگونه تبيين مي كنيم ؟ اين ترور ها در تحت نظارت دو دموكراسي بزرگ جهان كه نظامهايي شديدا غير ايدئولوژيك داشتند اتفاق افتاد .فرانسه كه مهد دموكراسي است و افتخار دارد كه در كافه هاي خود به همه روشنفكران جهان سوم و اروپا درس دموكراسي داده است با جوانان و دانشجويان خود كه مخالف سياست رسمي دولت بودند چه كرد ( در سال 1968 و 2006)
آيا مي شود كه جفا پيشه گي را فقط مختص نظامهاي ايدئولوژيك ديد ؟
در گزاره جناب عبدي بد بودن ايدئولوژي يكي از مسلمات گرفته شده است . اما آيا واقعا چنين است . آيا دموكراسي و يا ضرورت غير ايدئولوژيك بودن نظام سياسي خود يك ايدئولوژي نيست ؟
بي تقوايي و قدرت طلبي حسادت خصايلي است كه مرزي براي خود نمي شناسد . و اگر در رهبران و يا توده هاي هر ملت ، نظام و انقلابي رسوخ كند اين نتايج را بارمي آورد.
در باره دلايل برخورد هايي كه با مرحوم حجازي و امثال ايشان شده است هم به نظرم بهتر است كمي ريشه اي تر برخوردكنيم . اين انقلاب دستاورد مبلغاني مثل مرحوم حجازي و امثال ايشان است . اگر مسئله را به خصايل انسنها مربوط ندانيم ( كه من بسياري ازآنها را به اين دليل مي دانم ) بايد ريشه شيوه برخورد هاي حذفي را در انديشه تنديشه سازان سالهاي 40 تا 60 دانيم كه مرحوم حجازي - و حتي شنوندگان و تكراركنندگاني مثل من نيز ازآن مبرا نيستيم -
به نظرم بهتر است به جاي رد هر گونه ايدئولوژي به نقاط ضعف انديشه ها بپردازيم .
................................................
عبدی:
مقاله نوشته آقای محمد حسین بود.اما اجمالا طرد و نادیده گرفتن را با ترور نمی توان مقایسه کرد.ترور از جانب فرد یا گروههائی خاص است اما طرد حکومتی فرق می کند.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۷ بֽظֽ | Reply
ي الف :
من در كامنتي كه دادم قصد توهين يا تخطئه فخرالدين را نداشتم. اگر رفتاري از وي در سال هاي بعد از آن شاعر ها و سخنوري هاي پرشور در نقد آن رفتارش باشد مي توان آن رفتار را فراموش كرد. اما اگر نه كه ما را به دين خود و اورا بدين خود.در هر صورت خداش بيامرزد.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۲ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
در پاسخ به
1-
ي الف
همانگونه كه در كامنت قبلي عرض كردم اينجانب از فردي معصوم و عاري از خطا و اشتباه سخن نگفته ام!
2-
جناب روشن
راستش من با شما خيلي اختلاف نظر دارم! شركت كردن يا نكردن مردم في ذاته واجد ويژگي خاصي نيست!
الف-مردم كيست؟
ب-ما در عصر تلويزيون زندگي مي كنيم
3-
جناب مهرنوش
شما اگر همه زندگي ات رافقط و فقط در پرورش فرزندت خلاصه كني و او در اوان جواني به پاس عمر صرف شده ات ساكت را به دستت بدهد ، يك تاكسي بگيرد و تو را به خانه سالمندان بسپارد ،چكار مي كني؟
4-
جناب مرتضي
اگر خاطرتان باشد ابتدا شوراي نگهبان عده اي -از جمله ايشان- را رد صلاحيت كرد و بعد دوباره با دخالتهائي كه صورت گرفت تائيد شدند!كه ديگر زماني براي تبليغات نمانده بود ،ضمن انكه شرايط هم به گونه اي پيش رفت كه تبليغات افاقه اي نمي كرد.
اما به هر حال اين مسئله بر ان مرحوم خيلي گران امد !
5-
جناب حميد
اميدوارم شما وضعي را فراهم اوريد تا از درون ان رئيس جمهوري كار امد و فرزانه بيرون ايد
6-
جناب اقاي بروجردي
اجمالآ؛
گاندي و مارتين لوتركينگ را بعد مرگشان تا اكنون بزرگ داشته اند!اما با امثال مرحوم حجازي در زمان حياتشان برخوردي شد كه فقط از دست نظامهاي ايدئولوژيك بر مي ايد!
در مقابل مثال شما ،انبوهي از نمونه را مي توانيد در انقلاب هاي كمونيستي شوروي ،چين،كوبا و نيز انقلاب بزرگ فرانسه بيابيد.
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply
Hoda :
Hoda:
man dar margeh aftab nemygeream
va dar ofoleh setarehha
beh asman degary bawar daram
keh dar an srodeh noor tolanist
۶ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۶ بֽظֽ | Reply
احسان :
دوستی می گفت که به فیلم نمازی که از امام در اخرین روزهای عمرش پخش می کنه نگاه کن . ، اکثر صف اولی ها یا زنده نیستند یا در نظام فعلی کاره ای نیستند . موسوی اردبیلی ، میر حسین ، محتشمی ، توسلی ، خلخالی و ...
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۱ قֽظֽ | Reply
ذبیح اله رامش خواه :
با سلام
فخرالدین که صدایش تقلید عاشقانه ای از دکتر شریعتی بود نمادی از جریان نو اندیشی دینی بود که گزاره هایش را همسویی............بگذارید آرام بیاساید روحش قرین شادی باد اگر چه فخرالدین به قانون زندگی ادمهای مشهور پیش از این رخت بر بسته بود که از دیدگانها و گوشها دور شده بود با این وجود مرگ صدایی که روزی غلغله برپا میکرد و.... متاثرم کرد......
خدایش رحمت کناد
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۴۳ قֽظֽ | Reply
به یاد استاد :
ایام خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
خود را بکش ای بلبل ازین رشک که گل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۷ قֽظֽ | Reply
همسایه :
آقای عبدی عزیز
مشمول نظارت استصوابی شد یا رای نیاورد ، چرا به تناقض افتاده اید ؛ از چیزکی، چیزی نسازید ، دیدید در حد همین خوانندگان هم کار پیش نمیرود.هنوز باید صیقل بخوریم.از عوامل دیگر در حذف حجازی ، ندادن فرصت به دیگران برای اظهار نظر در جلسات و نداشتن ایده برای حل کمترین مسایل بود،آنچه تنها خوب میتوانست و تنها میتوانست ، پشت سر گذاردن و گسیختن مرزهای حرافی بود
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۷ قֽظֽ | Reply
Hassan :
خوب نيست براي بالا بردن يكي ديگري را بكوبي برادر تو چه ميشناسي بهلول را
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۱ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
1-
با تشكر از جناب هدي
2-
جناب احسان؛
تعبير جالبي نيز اقاي حاتمي كيا كارگردان معروف دارد؛
مي گويد به كادر پائين امدن امام از پله هاي هواپيماي ايرفرانس در 12 بهمن 57 نگاه كنيد اين كادر هر سال تنگتر مي شود تا اينكه فقط خود امام مي ماند!
3-
جناب رامش خواه؛
با تشكر از مطلبتان!
اما بايد عرض كنم كه با گزارهء نخست شما سخت مخالفم!
فخرالدين خيلي پيشتر و بيشتر از مرحوم شريعتي نطق و خطابت را تقريبآ با همين سبك اغاز كرده بود كه داستانش مفصل است! او در مشهد خطيب شهير استان قدس بود و رونق حسينيهء ارشاد بي ترديد با او اغاز شد به عبارت ديگر عكس گزارهء فوق مي تواند درست باشد كه اجازه مي خواهم از مباحث مفصل ان-جريان نو انديشي كه در مشهد بو جود امد و تصميماتي كه انها گرفتند و باقي قضايا- خود داري نمايم .حال كه سخن به اينجا كشيده شد بگذاريد عرض نمايم:
يكي از جفا هاي ديگر كه بر او اين روزها روا داشته شد، اين است كه حسينيه ارشاد در مرگ فخرالدين سكوتي سنگين نموده است! ايا اين كانون ارزشمند روشنفكري دربارهء اين مسئله به خود خواهد امد؟
4-
"به ياد استاد"
دوست خوب و عزيزم؛
باسپاس از شعرتان، من هم اين شعر از "دكتر شفيعي كدكني"را تقديمت مي كنم:
در اين زمانهء عسرت
به شاعران زمان رخصتي دادند
كه از معاشقهء سرو وقمري و لاله
سرودها بسرايند ژرف تر از خواب
زلال تر از اب
تو خامشي كه بخواند؟
.............تو مي روي كه بماند؟
كه بر نهالك بي برگ ما ترانه بخواند؟
.......
.......
زمين تهي است ز رندان
.....همين توئي تنها
كه عاشقانه ترين نغمه را دوباره بخواني
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
"حديث عشق بيان كن بدان زبان كه تو داني"
5-
جناب همسايه
پاسخ شما را در چند كامنت پيشتر در پاسخ به جناب مرتضي گفته ام!
6-
اما جناب حسن و نيز جناب اسماعيل
اگر به متن من دقت فرمائيد هيچ توهين و كوبيدني نسبت به جناب بهلول در كار نيست !همانگونه كه در بارهء مرحوم حجازي جز فن بيان و خطابتش هيچ تجليل و بزرگداشتي را در اين متن بر خود روا ندانستم -چرا كه در فن سخن حقيتآ بي مانند وممتاز بود و قابل ستايش فراوان-
اما در مورد مرحوم بهلول؛ من از نزديك وعظ ايشان را شنيده ام و هم در بارهءكشتار مسجد گوهرشاد به دقت مطالعه نموده ام -همان متوني كه در جمهوري اسلامي منتشر شده و نه اقوال ديگران-
و ضمنآ داستان افغانستانش را هم از زبان خودش شنيده ام.
خواهش مي كنم به يك پرسش من پاسخ دهيد:
ملاك علامه ناميدن يك فرد چيست؟
در جمهوري اسلامي ،اسلام شناس بزرگي چون مرحوم ايةالله محمد حسين طباطبائي را "علامه "مي نامند و اسم او را بر تابلوي بزرگترين دانشگاه علوم انساني كشور قرار داده اند؛
علتش -كه درست هم هست -،برخي ويژگي هاي ان مرحوم مي باشد:
-نويسنده 20 جلد تفسير الميزان كه نشانگر وسعت دانش او ست
-نويسنده اصول فلسفه و روش رئاليسم و چندين كتاب فلسفي مهم كه به عنوان كتب درسي فلسفه در حوزه و دانشگاه تدريس مي شود
-تربيت فيلسوفان كلاسيك ايران كنوني همچون مرحوم مطهري و بزرگان بسياري
-گفتگوي فلسفي با اقاي هانري كوربن كه به قول اقاي دكتر سيد حسين نصر (در زندگينامه خود نوشتش) به اين مضمون كه: بزرگترين رخداد از اين جنس در حوزه فلسفه كلاسيك در شرق محسوب مي شود
- تسلط بر علوم غريبه كه خواص شاگردانش مي دانند و نيز عرفان نظري و عملي
-و غيره
و نيز علامه محمد تقي جعفري بهكذا؛
حال بنده را روشن فرمائيد مرحوم بهلول را بر چه اساس از ملاكهاي فوق و يا مشابهاتش بايد علامه ناميد؟
-ايا ايشان صاحب سبك علمي يا فلسفي يا فقهي خاص بودند؟
-ايا ايشان متون مهمي در حوزه هاي مختلف دانش بشري از خود برجاي گذاشتند ؟
-شاگردان ايشان چه كساني هستند و الان چه مي كنند؟
-كرانه هاي حوزهء دانش ايشان تا چه حد بود؟
-وغيره
بازهم با احترام به مرحوم بهلول، جنابان عالي تبليغات سنگين جمهوري اسلامي را براي ان مرحوم چگونه تفسير مي فرمائيد؟
اصلآ اشكال گزاره اي درمتن من دربارهء ايشان دقيقآ چيست؟ تا امكان بحث دقيقتر فراهم شود!
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۱ بֽظֽ | Reply
ناصر :
اميدوارم صادقانه جواب دهيد.واقعا انتظار داشتيد مردم بياند مراسم؟ براي چه ؟بزرگداشت؟
سوگواري؟واقعا نشنيديد مردم در خانه هايشان وقتي خبر را شنيدند چه گفتند؟
آن را كه اسب بود غبارش فرو نشست
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۲۶ بֽظֽ | Reply
ي نام :
اتفاقا اشباه شما همينجاست افرادي از قبيل فخرالدين حجازي خيانت و جنايتي كه در رابطه با نسل ما انجام دادند بسا فراتر از از خيانت و خباثت ........... است بنده با اين سن و سال كه حقايق را ديده ام بهتر ميدانم كه به اينها اراذل و اوباش بگويم نه شما كه پول اتحاديه اروپا را نوش جان ميكنيد براي ما نسخه ميپيچيد و فخرالدين حجازي را از گور بيرون كشيده و حلوا حلوا ميكنيد
ملت ايران زجرديده و تحقير شده است آقا اگر كمي بخود زحمت داده از ايرانيان داخل كشور جويا شويد پي خواهيد برد كه فحش هم كم است
افتخار ميكنم كه مثل شما بادمجان دورقاب چين نيستم
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۹ بֽظֽ | Reply
ناصر بروجردي :
جناب اقاي محمد حسين ، جناب عبدي
با سلام
در هر صورت بزرگداشت امثال گاندي پس از مرگشان ضايعه محروم شدن خودشان از فعاليت اجتماعي و مردم از بهره مند شدن از وجود ايشان را جبران نمي كند . ترور ،خانه نهايي فرايند حذف است كه در موارد ياد شده ،مستقيم يا غير مستقيم ،توسط نظامهايي غير ايدئولوژيك به اجرا درآمده است. اين نظامها وقتي به دليل پايگاه قوي اجتماعي افراد ياد شده نمي توانستند آنها را در مردم خود منزوي كنند و مورد بي مهري قراردادن آنها در رسانه ها معنا نداشته و يا به دلايل خاص اجتماعي انها امكانپذير نبود آنها را حذف فيزيكي كردند . برخورد ها ي به عمل آمده در دوران حكومت مرحوم دكتر مصدق با نيروهاي ملي و مذهبي ،كه بي مهري و شايعه پراكني و ترور شخصيت از جمله موارد آن بود توسط مامورين سيستم هاي اطلاعاتي دو نظام لييرال و غير ايدئولوئژيك انجام پذيرفت . ( كتاب كودتاي 28 مرداد آقاي گازيروفسكي شواهد فراواني از اين موارد در بردارد) من به هيچ روي قصد تطهير انقلابهاي چين و شوروي و كوبا و فرانسه را ندارم . اما حرف من اين است كه اين كار هاي ناشايست را به ريشه خاص خود و نه لزوما نظامهاي ايدئولوژيك مربوط بدانيم . و در اين وسط ايدئولوژي و نظام ايدئولوژيك را مورد ملامت قرار ندهيم .
ايدئولوژي و نظام ايدئولوژيك مثل بقيه مفاهيم سياسي و اجتماعي مفاهيمي مي باشند كه براي كشور ما مي بايست باز تعريف شوند . پاي بندي هاي مومنين به انديشه اسلامي و راهنما قراردادن آن را نبايد با اعتقاد به ايدئولوژي به معنا دل سپاري بدون دليل به يك ايده همگن دانست .
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۲۸ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
1-
جناب ناصر؛
نه!
اما نه به ان دليل كه جنابعالي مي فرمائيد بلكه بخاطر وضعيت" بي هنجاري" يا انوميك حاكم بر جامعه ماست!
انتخابات هاي اخير را دقت فرمائيد با وجودي كه روشنفكران عمدتآ دعوت به تحريم مي كنند اما مردم در همين حسينيهء ارشاد كه كانون روشنفكري است براي راي دادن صف مي كشند!
بازهم عرض مي كنم كه ما در "عصر تلويزيون " زندگي مي كنيم!
باور بفرمائيد، تلويزيون -العياذ بالله - شده است فعال مايشاء به هرچه اراده مي كند، مي رسد!
2-
جناب بي نام؛
انچه جنابعالي مي فرمائيد ،توهين و افتراست! به جاي ان بفرمائيد جامعهء ارماني شما چيست تا شايد بتوانيم مبنائي براي گفتگو پيدا نمائيم!
3-
جناب بروجردي؛
ترور توسط گنگسترها سامان داده مي شود !
اما در يك حكومت، اينها-همين گروهاي خشونت- سرنوشت همهء حكومت را در دست مي گيرند و در يكي ديگر خير!
اگر علت ايدئولوژي نيست ، پس چيست؟
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۳ بֽظֽ | Reply
مهرنوش در جواب به آقای محمد حسین :
اگر فرزند من در حق من چنین کند که شما تصور کرده اید , مسلما به مربیگری و تربیت خودم , به مربا و ژن خودم و به بی توجهی خودم , اشک خواهم ریخت. ولی شما اگر ناظر به این عمل فرزند من باشید . شما اگر در اثر سخنرانیهای تیغ تیز کن پسر من ضربه خورده باشید , شما اگر نسبت به سکوت فرزند من به دیدن خیانت و جنایت معترض باشید, چه میکنید؟ آیا وقتی او مرد نمیگویید : و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع , و نقض من الاموال و النفس و الثمرات و بشر اصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه , قالوا انالله و انا الیه راجعون؟( آزمایش میکنیم شما را با ترس و گرسنگی و کم کردن نفس هایتان و کم کردن ثمرات زندگیتان و بشارت باد به صابرین و صبر کنندگان و بگو به آنان که همه از خداییم و به سوی او رجعت میکنیم) و آیا بنظر شما آقای فخر الدین در آزمایش روزگار , موفق بیرون آمد؟ چرا؟
۷ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
ایراندوست :
جناب اقای عبدی!نخست انکه با عرض پوزش برخی نارساییهای فکری همانند اسکیزوفرنی باید در پروسه زمانی تکرار شوند تا خود را بنمایانند. این مثال را از ان جهت زدم تا روشن شود مرگ فخرالدین حجازی و سوگنامه جانسوز شما حداقل دارای این سود است تانشان دهد اندیشه اصلاح طلبی امثال شما با اذعان به نقطه های قوت شخصی شما هنوز از سطح به عمق جان رسوخ نکرده است. 1/فخرالدین حجازی کدام ناملایمتی را تحمل کرد/؟در مجلس چهارم هم همچون محتشمی ها و کروبی ها رای نیاورد.
۸ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۲ قֽظֽ | Reply
همسایه : در جواب محمد حسين
کامنت من پیش از پابلیش ساعت 8:23مورد اشاره شما بود ؛ غالبا میان پست یک کامنت تا انتشار آن فاصله ای چند ساعته هست . به هر حال ایشان نهایتا رد صلاحیت نشدند و در انتخابات شرکت کردند به این امید که چند روزی دیگر در مجلس حرافی کنند. یادتان هست با چه زاری و التماسی درخواست ادعای مهدویت را ازآقای خمینی داشت. چنان که آقای خمینی در جواب گفتند " من خوف آن دارم که به واسطه این حرفها به انحراف کشیده شوم ".کم مانده بود ایشان موسس فرقه ای شود . به زعم روحانیت ،این خطری بشدت مهم است و بلافاصله با آن باید مقابله کرد و البته مقابله هم کردند و به نرمی. نمی دانستم در روش و آیین شما این گونه سخن گفتن ، تنها انسان را از معصومیت می اندازد ونه بیشتر ؛ آنچه باعث ویرانی این دیار همین بوده ، تملق و کوچک انگاری آن بوده است.و البته در مورد آقای حجازی فرو ریزاندن مرزهای آن و سپس گشودن راهی فراخ برای دیگر ان . گمان دارم شما هم تملق را ناچیز می انگارید.
۸ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۹ قֽظֽ | Reply
رضي :
يادم است وقتي پيش امام آن سخن آتشين را كرد و از امام خواست نقاب از چهره بردارد و خود را براي مردم عيان كند بايد فكر آينده را مي كردحال فرزندان آن فكر حاكم هستند و نبايد بخاطر آن غم خورد.بلكه انديشيد فرزندان را راستي درستي و نيكي آموخت.
فردوسي گويد :
هنر خوار شد جادوي ارجمند
نهان راستي آشكارا گزند
شده بربدي دست ديوان دراز
ز نيكي نبودي سخن جز به راز
شود خوار هر كس كه بود ارجمند
فرومايه را بخت گردد بلند
۸ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۸ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
1-
جناب عباس،جناب همسايه و جناب رضي
بدون انكه بخواهم از مرحوم حجازي دفاع كنم يا ايشان را تخطئه نمايم چند نكته را عرض مي كنم:
مرحوم فخرالدين پيش از انكه سياستمدار باشد اديب و شاعر و نويسنده و خطيب بود! نگاه اجمالي در تاريخ ادبيات ايران نشان مي دهد اكثر قريب به اتفاق شعرا دستكم يكبار مدح غرائي دربارهء سلاطين معاصرشان بر جاي گذاشته اند!
ديوان حافظ كه در اكثر خانه ها در كنار قران گذاشته مي شود پر است از مدح شاهان معاصر حافظ.
به اين بيت از حافظ عنايت فرمائيد:
"شاه هورموزم نديد و بي سخن صد لطف كرد
شاه يزدم ديد و مدحش كردم و هيچم نداد"
چرا راه دور مي رويم ؟ ايا مرحوم ملك الشعراء بهار كه يك سياستمدار ازادي خواه بود تا رضا شاه را مدح نگفت از تبعيد لرستان رهائي يافت ؟
بازهم نزديكتر مرحوم محمد حسين شهريار كه در هر دو حكومت مدحهاي بليغي دارد او كه ديگر در تبعيد هم نبود.
ايا شما با ان شاعران و بسياري ديگر همچون سعدي،ناصر خسرو و حتي فردوسي وغيره همينگونه برخورد نفيي را بكار مي بنديد؟ يا نه تملق براي كساني خوب است و براي ديگراني بد است! يا تملق شرايط دارد! مثلآ مرحوم حجازي ان شرايط را ندارد و از ايشان نا پسند است اما بقيه دارند
فخرالدين در زماني امام خميني را مدح گفت كه جوانان اين مملكت براي همان امام خميني روي ميدان مين مي رفتند و خود را مي كشتند! فضاي جامعه در ان روزها عادي نبود لذا خيلي اتفاقات ديگر هم افتاد كه بايد انها را در زمان خود سنجيد و ارزيابي كرد مثلآ اشغال سفارت امريكا يا انقلاب فرهنگي در دانشگاهها كه امثال اقاي دكتر سروش در گير ان بودند و غيره
اما نكته مهمتر درمورد مرحوم حجازي اين است - تا انجا كه من مي شناختمش-كه او نه مثل حافظ براي پول شاه يزد مدح گفت و نه مثل ملك الشعراي بهار براي نجات يا فتن از تبعيد لرستان و نه مثل مرحوم شهريار .او امام خميني را مدح گفت چون او را از عمق جان دوست مي داشت و مي پرستيد! او امام خميني را دوست مي داشت، چون تجسم بخش بهشت ارماني اش بود كه از دههء 30 به ان فكر مي كرد!فخرالدين،امام خميني را صادقانه مدح مي گفت و به انچه مي گفت اعتقاد داشت و اين با تملق و چاپلوسي فراوان توفير دارد!
اجازه فرمائيد به همين خلاصه اكتفا نمايم!
2-
جناب مهرنوش
فخرالدين جزو يك انقلاب بود!شما مشكل را بايد در كل نگاه كنيد و اتفاقآ بحث من هم اسيب شناسي انقلاب است كه هم به لحاظ فردي طرفداران خود را در هم مي شكند و هم در شكل اجتماعي جامعه هدف خود را اينگونه كه در مثال شماست اسيب مي زند !
من فكر مي كنم مرحوم حجازي به جامعهء ارماني خود دست يافت ! او براي ايجاد يك حكومت ديني سالها سخنراني كرد و عاقبت به ان رسيد و اگر اين نشانهء سعادتمندي است پس او سعادتمند بود!
اما اينكه او در ابتلائات روزگار موفق بود يا نبود را خدا مي داند!
3-
جناب ايراندوست
گرچه مخاطبتان جناب عبدي است اما چون نويسنده انچه شما سوگنامه دانسته ايد من هستم بايد عرض كنم :اگر به دقت متن و پاسخهاي من را ملاحظه بفرمائيد مشخص است علت رنجش شديد ايشان چي بود و چون تكراري است از باز گفتنشان خودداري مي كنم
(ممكن است از ديد شما اين رنج و سختي محسوب نشود ان حرف ديگري است!)
اما مقايسه اقايان كروبي و محتشمي با ايشان درست نيست! ادمها كه محصولات ماشيني يا قدر مطلق هاي رياضي نيستند تا بشود انها را اينگونه با هم مقايسه كرد!
وانگهي مرحوم حجازي از دهه 30 مبارزه اش را اغاز كرده بود و در تهران بيش و پيش از مرحوم شريعتي سخنراني هاي مذهبي اش را ايراد مي كرد!
او سخنور سرشناس انقلاب بود و وكيل اول تهران و منهج و راه او چيز ديگري بود خاستگاه تفكر او انديشه هاي مرحوم شريعتي پدر بود !
..بگذريم
۸ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۴۸ بֽظֽ | Reply
peyman :
با سلام
آقای عبدی ، آن طور که من شنیدم جناب آقای حجازی یک واعظ و ماشین تبلیغ به تمام عیار بود که جوان های مارو تحریک کرد و به جنگ کشانید و ...
در ضمن سخنرانی جالبی رو از ایشون نقل میکنن که به امام میگه بگو من خود امام زمانم و ...
خب به نظر شما این آدم آیا جای این همه تعریف و تمجید داره
.................................................
عبدی:
lمگر قرار بود کسی را برای حضور در جنگ تشویق نکنند؟
۹ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۱ قֽظֽ | Reply
ناصر بروجردي :
در پاسخ به جناب محمد حسين
سلام . حرف من اين است كه آن ترورها ، مستقيم يا غير مستقيم توسط سيستم هاي اطلاعاتي انگلستان و امريكا صورت پذيرفت . گروههاي خشونت حاكم در امريكا و انگليس اين اعمال را بدون تابلو انجام دادند تا از ضرر هاي آن كمترين صدمه را ببينند . اين گروههاي خشونت حذف غير فيزيكي هم انجام داده و مي دهند . در كشور خودشان هما با دخالت در محاكمات در سرنوشت همه نيز دخالت مي كنند ( بالاخره سرويس هاي اطلاعاتي دو كشور امريكا و انگليس با تلاش هايي كه به كودتاي بيست و هشت مرداد انجاميد سرنوشت همه ما ايرانيان را براي سالها تغيير دادند )
مرحوم چارلي چاپلين در فيلمي مي گفت اگر كسي چند نفر را كشت ميشود قاتل و محاكمه اش ميكنند ولي اگر چند ميليون نفر را كشت مي شود قهرمان ملي و نبوغ نظامي . حالا دقت شود كه در اين بين ناخود آگاه نظام ها يي كه ملت ها ر ا منزوي ميكنند ، در سرنوشت ملت هاي ديگر دخالت مي كنند ، حكومت هاي ملي را سرنگون مي كنند و بر سر مردم انواع و اقسام سلاحها را امتحان مي كنند به عنوان نظام هاي غير ايدئولوژيك مورد تمجيد قرار نگيرند
تمام حرف من اين است كه علت را به ريشه اصلي ش برگردانيم نه به چيزي كه موجب گم كردن ادرس اصلي مي شود .
علت اين كار ها در انديشه غلط است (اگر ريشه فكري داشته باشد كه در بسياري موارد ندارد ) نه در صرف داشتن يك ايدئولوژي . به نظرم مي بايست تعريف منقحي از ايدئولوژي و به خصوص آنچه كه در ايران از دهه 40 و 50 مطمح نظر فعالان سياسي و مذهبي قرار گرفت بشود .
۹ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۱۹ قֽظֽ | Reply
حمید :
سلام
جای بحث بسیار است اما اینکه ما کاری کنیم که از آن ئیس جمهور فرزانه ای بیرون بیاید چگونه ؟
انصاف دهید اینان در قدرت که بودند چنان کردند که دیگر حریف مجال جولان به هیچ اندیشیدنی را نمی دهد و هر چیزی را با چوب قداست تکفیر می کند و ما تنها می توانیم نظاره گر باشیم
و اینکه اخوان ثالث شعری دارد در مجموعه آخر شاهنامه بعد از اینکه از همه چیز نا امید می شود می گوید . نادری نیست امید کاش اسکندری می آمد
می دانم ممکن است این اسکندر تخت جمشید را به آتش بکشد پیش از آنکه در آب سد سیوند غرق شود
۹ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۴ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
دوست خوبم جناب حميد ؛
با سلام متقابل
"ولتر" فيلسوف و نويسندهء بزرگ فرانسهء قبل از انقلاب،زياد كار مي كرد !در شبانه روز جز اندكي خواب و استراحت، مي نوشت و بازهم مي نوشت!
از او علت اينهمه كار را پرسيدند ، گفت: كار مي كنم تا به فكر خود كشي نيفتم!
ويل دورانت در ادامهء اين پاسخ طنز اميز به طنز مي نويسد :مثل اينكه ان روزها خودكشي در پاريس مد بوده است!
دوست خوبم؛
وقتي اقاي حجاريان با ان وضعيت دشوار جسمي اش مي گويد:در دو سال اخير 900 صفحه مطلب نوشته ام ؛ من -خودم را عرض مي كنم- بايد از اينهمه كم كاريم خجالت بكشم!
حميد عزيز؛
به جاي شعر نا اميدانهء "اميد" ،اين شعر پرمعنا را از شاعر همولايتي اش دكتر شفيعي كدكني ثقديمت مي كنم:
/////
ايستاده
"ابر و
باد و
ماه و
خورشيد و
فلك "،از كار
زير اين برف شبانگاهي
بدتر از كژدم،
مي گزد ،سرماي دي ماهي.
////
كرده موج بركه در يخ ْ برف
دست و پاي خويشتن را گم
زير صد فرسنگ برف،
اما
در عبور است از زمستان دانهء گندم.
۹ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۵۴ بֽظֽ | Reply
Ahamd :
Magar NA iN ast ke enghelab farzandane khod ra mibalad ? pas dgar che entezare digari darid ?i
۹ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۵۹ بֽظֽ | Reply
bahman jadooie :
maghaleie khoobi nabood aghaie abdie aziz! be nazar miresed ke refaghat baraietan az haghighat kheili mohemtar ast!hanooz sokhanranie ishan va esrareshan dar elame emame zaman boodan aghaie khomeini az yadha narafte ast.vaghean jaie tasof darad!!!!
۱۰ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۷ قֽظֽ | Reply
elias pahlevan :
يكشنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶
یادوخاطره ای ازمرحوم استادفخرالدین حجازی
غیراز گفته هاونوشته هایی درموردمبارزات انقلابی وزندانهای مرحوم حجازی درقبل از انقلاب اسلامی، مااورابا سخنرانی های پرشورش شناختیم.به خاطرشرایط ویژه دهه شصت وتواناییهای ایشان درسخنوری معمولا ازایشان دعوت می شد تابه شهرستانها مراجعه نمایند.خبرفوت این استادمبارز ومردمدار مراهم مانندرسانه های جمعی کشورُ دیر به یادزحمات وتلاشهای قبل وبعدانقلاب ایشان انداخت.نزدیک به دودهه نسبتا فراموش شده بود.
اولین باراورا از نزدیک درمراسم سخنرانی که دردبیرستان سمیه بجنورد داشتند دیدم .سخنانش را آرام وباحرکاتی نرم آغاز کردند.به مرورکه بیاناتش اوج می گرفت ،حرکات دستها وتغییرجهت بدن به طرفین را شدت می داد.آیین سخنوری را به علم وتجربه خوب آموخته بود.می توانست درمدت سخنرانی افکارمستمعین راتهییج کرده، مطلب اصلی خودرابیان دارد.بعداز مطالب عمومی به رسم آن روزگاران، درمورد بجنورد وبجنوردی ها نیز حرفهایی بدین مضمون زدند: "بجنورد راشهرخموده وخاموش دیدم .بیشتر ازآدمهایش درشهر خربزه وهندوانه می بینم .(درآن سالهااطراف میدان کارگر بجنورد- شهیدکلاته ای – میوه فروشیهای بودکه ضمن آرایش وچیدمان خوب درمغازه وپیاده روها، بطورشبانه روزی کارمی کرند.هرموقع شب می شد رفت ومیوه تازه خرید.) همچون ماکیانها زودبه خانه های خودمی خیزید.(راستش نه تنها آن زمان ،بلکه درحال حاضر هم شبهابازاربجنوردخیلی زودتر ازدیگرشهرها تعطیل می شود.)شوروحالی داشته باشید،درصحنه باشید.من دیگر به بجنوردنخواهم آمد. این باربه اصرارنماینده تان(دکترمصطفی تبریزی نماینده مجلس اول) آمدم .اگرخبرخوبی از شوروحال نبینم به بجنوردنخوام آمد.حاضران درسخنرانی عصر آن روز،خودخواسته فضای محوطه رابقدری باشوروحال نگه می داشتندکه سخنرانی به توانایی استادحجازی که سهل است ،هرفرد مبتدی را هم به سرشوق می آورد.
القصه ،غرض ذکریادوخاطره ای ازیک خطیب تواناومردمی است.درسفری هم که به تهران ودیداربااستاددکترمصطفی تبریزی درمجلس شورای اسلامی داشتیم ،بامرحوحجازی دیدارکوتاهی دررستوران مجلس پیش آمد.درآنجابه ایشان گفتیم :استادیک باردیگربه بجنوردتشریف بیاورید.به مزاح گفتند: همان یک بارهم بس است .درآن سفرهرچه مردم برایم گردوهدیه آورده بودنداین نماینده شمابرا خودش برداشت وبه من نداد.
یادش گرامی وجاویدباد.خدایش بیامرزد.
۱۰ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۹ قֽظֽ | Reply
محمد امین :
با سلام
جنا ب عبدی عزیز و سایر دوستان
خدایش رحمت کند مرحوم فخرالدین حجازی را که برای اسلام و انقلاب زحمات زیادی کشید و با ناسپاسی روبرو گشت و امروز ما پس از مرگش
دریغ و افسوس می خوریم . البته که کار خوبی است اما شایسته تر این است که از همین الان به سرغ کسانی برویم که زنده اند و فراموش شده
اگر آقای عبدی لطفی کنند حداقل در هر هفته یک یا دونفر از اینها را معرفی و سوابق و فعالیتهای آنها را ذکر نماید هم یادی از انهاست و هم اگر کسی انتقادی داشته باشد به صورت منطقی اعلام و پاسخ های آن را نیز در یافت کند
افرادی همچون آیت الله منتظری - میرحسین موسوی - عبداله نوری -موسوی خوئینی - آیت الله طاهری - بهزاد نبوی - محمد سلامتی -
و افراد دیگری که تمام هم و غم خود را برای این انقلاب گذاشتند و امروز منزوی و فراموش شده اند
۱۰ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۶ بֽظֽ | Reply
همسایه : در جواب محمد حسين
آقای حجازی خود از سازندگان از جمله سازندگان جو مورد اشاره شما بود و شاید نه از متاثرین آن ، این شاید را از باب آن می گویم که آدمی خاصیت خود القایی دارد ، همانند بازیگر تاتری که به ناگهان نقش خود در بازی را از یاد می برد و صحنه به طرز مسخره ای به هم می خورد ؛ اگر فردوسی گفت ، اگر حافظ گفت همگی شاید به یاد داشتند این بازی است و تا آخر همچنان بازی است ، هر چند این همه گیر بودن تملق چیزی از اصل موضوع نمی کاهد.در ضمن می خواستم بدانم آیا گمان نمی کنید وی را آن سخنان نا بجا و نا بهنگام شکست ؟
۱۱ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۱ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
جناب همسايه
پرداختن به ادوار فعاليتهاي مرحوم فخرالدين گرچه مجالهاي موسعي مي طلبد ،اما براي بازشناسي رخداد انقلاب 57 اهميت فراواني دارد!
۱۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۳ بֽظֽ | Reply
محد :
آقای عبدی
علیرغم اینکه در این سالها تلاش شایان توجهی در جهت پیشبرد اصلاحات کردید ولی هرگز خطای بزرگی که شما و دوستانتان که با هیجان و جنون همراه بود را ببخشم.
بدعتی نامبارک که سرزمین ما را به این نقطه از ویرانی کشاند. آبروی آیران و ایرانی را برد و تصویری زشت از ایران و ایرانی در ذهن جهانیان ترسیم کرد.
گر چه به خیال خامتان به هدف غایی خود رسیده اید ولی منصفانه بپذیرید که بازی را به رونالد ریگان باختید.
سوگمندانه باید گفت که همچنان بعضی از دوستان شما و حتی آقای خاتمی آن کار زشت را توجیه می کنند.
۱۴ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۹ قֽظֽ | Reply
:
دوستان سلام،
همه را خواندم...
همه حرفهای خوب و بد را...
همه ارادت ها و کینه ها را...
من هم شاید خاطره ای از آن خطیب پر اوازه و سخنان کوبنده اش نداشته باشم.. سنم قد نمیدهد.
همین قدر بگویم که به یاد دارم که خانه ما همیشه پر بود از دانشجویان جوانی که پدر بزرگم به انها خالصانه عشق می ورزید.
پس ای جوانان! ای دانشجویانی که در این سالهای اخیر الحق که معنی "بی مهری" را خوب فهمیده اید... بدانید که "فخرالدین"عاشق قشر شما بود...
نه به حرف!! که به دل!
پس عشق حقیقی دیروز را با سیاست بی مهر امروز نیامیزید..
روزی ما هم خواهیم رفت...
دیگران از "ما" چه ها خواهند گفت....
۱۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۳ بֽظֽ | Reply
MBAGHER :
سلام
هیچکس به کشتن خویش اینچنین برنخواست که من به زندگی نشسته ام (شاملو)
استادسخنور خودنیز درمرگ سیاسی اش شریک بود. آنجاکه دهان بجای مدح به مجیز گشود باب غربت سیاسی اش اغازگشت و به کنج انتشاراتش پناه برد هر چندکه مستحق اینگونه بی وفائی نیز نبود .
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۸ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
جناب MBAGHER
فخرالدين وكيل اول تهران بود در مجلسي كه همهء فحول سياسي مملكت در ان جمع بودند! اين براي جنابعالي معناي خاصي ندارد؟
به قول حافظ
"من اين حروف نوشتم چنان كه غير ندانست
تو هم زروي كرامت چنان بخوان كه تو داني"
۱۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۳ بֽظֽ | Reply
hooshang :
agha-e hejazi fardi choploos bood Ishan kasi bood keh be khomaini ra imam zaman kard mardom adam chaploos ra doost nadarand man khyli motaasefam keh inghadr dar maghaleh tan azoo tahrif kardehid ishan agar zendeh bood bayad javab mardomi ra keh farzandaneshan dar jangi bihoodeh koshteh
tshodah boodand ra bayad midad
۱۶ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۲ قֽظֽ | Reply
mh :
ين مرحوم سخنور كوتاه قد : كه بقيه آن زير زمين بود مگر همان كسي نيست كه با مهارت در سخنراني امام را تشويق به اعلام واقعيات اسرار پس پر نميكرد. مگر اسب امام را در آغلش نديده بود . مگر فرياد نميزد كه اي امام بگو بمردم بگو كه خودش هستي(مهدي موعود)
به هرحال ازدوست شريعتي و شريعتي ها بيشتر ازاين نبايد توقع داشت
۱۶ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۶ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/552