از ضربه 54 تا ضربه 84(آقای علی.ف)

بی تردید برخی از مشکلات ما ریشه تاریخی و فکری دارد.البته ساختار اقتصادی مقوم و تشدید کننده این ریشه هاست اما پرداختن به آنها نیز ضروری و راهگشاست.آقای علی.ف به نکته ای کلی اشاره کرده اند که توجه به آن اهمیت فراوان دارد.


از ضربه 54 تا ضربه 84
علی .ف
از ضربه ای که جریان نواندیشی دینی در سال 54 به دنبال تغییر ایدئولوژی مجاهدین متحمل شد، تا ضربه ای که در انتخابات84 بر سرش آمد، سی سال فاصله بود، یعنی به اندازه گذر یک نسل. ولی چرا پس از سی سال باید نواندیشان دیندار که داعیه رسالت پیامبرانه داشته و دارند چنین شکست فاحشی را تجربه کنند؟ آیا از ضربه54 عبرت های لازم گرفته شد؟ جالب است که بیشتر نقش آفرینان ضربه دیده 54 ، در سال 84 نیز در صحنه فعال بودند.شاید در نگاه اول، این دو واقعه قابل تأمل تاریخی چندان شباهتی به هم نداشته باشند، ولی با اندکی تأمل می توان دریافت که ضربه 84 برایند طبیعی ضربه54و حاصل بی توجهی نخبگان کشور(از هر فکر و جایگاهی)به مؤلفه های بی بدیل و حساس موجود در ساخت فرهنگی و اجتماعی جامعه است.جامعه ای که لحظه لحظه زندگی در آن، نمایانگر نقش عجیب ترکیب و التقاط قابل تأمل هویت ایرانی و برداشت شیعی از اسلام است.این ترکیب در عین حال که مزایای فراوانی برای اسلام و ایران به ارمغان آورده است،دارای نقاط مبهم و غیرقابل تسامحی است که گذشت ساده اندیشانه از آنها به ادامه بحران کنونی جامعه و چه بسا غامض شدن آن خواهد انجامید. آنچه که امروز ما به عنوان هویت اسلامی ایرانی از آن نام می بریم، با هیچ سریشی به ایران و یا اسلام نمی چسبد! هر چقدر که روشنفکران و سیاستمداران برای این هویت التقاطی جامه بدرانند، بیشتر از حل مشکل امروزی ایران ، عاجز خواهند شد. تا تکلیف این نقاط کور روشن نشود، همین آش است و همین کاسه! براستی چگونه می توان از عوارض منفی این التقاط غافل شد و در عین حال از اصلاح طلبی دم زد. سوگمندانه بسیاری از رهبران فکری اصلاحات (گذشته از سابقه نه چندان روشن فکری و سیاسی) از درک حداقلی عمق بحران های فرهنگی جامعه عاجزند. البته این به معنای زیر سؤال بردن پاک سرشتی آنان نیست. ولی کافی است اندکی به دیدگاه های بنیادین سران مذهبی و سیاسی جنبش اصلاح طلبی نظر کرد و بدون هیچ علقه و عقده ای ، آنها را با یکدیگر سنجید تا ببینیم چه آش شلم شوربایی از کار درخواهد آمد! اگر تا کنون سری به سایت های مراجع تقلید منتسب به جنبش اصلاحات زده باشید، خواهید دید که برای توجیه برخی امور خرافی و غیر قابل دفاع و یا بنیان افکن که در عمل بر تلقی های عوامانه و یا تفرقه افکنانه از دین دامن می زند، چگونه آسمان به ریسمان بافته شده است! آیا می توان پذیرفت که یک عالم دینی ( ولو محافظه کار یا متحجر) برای اثبات زیارت عاشورا به همین بسنده کند که چون قاطبه شیعیان و مرحوم امام خمینی بر خواندن آن مداومت دارند، پس دیگر نیازی به تحقیق درباره سند زیارت عاشورا احساس نمی شود!!؟ لابد لازمه مردمسالاری دینی بودن اینگونه ایجاب می کند!؟ اگر در این مورد به سیره امام استناد می شود پس چرا در کشوری که انواع تبعیض ها علیه هم میهنان اهل سنت در چند قرن اخیر روا شده است، به چه دلیل باید سوم جمادی الثانی به عنوان روز شهادت حضرت زهرا(س) آن هم به دست خلفای مورد احترام بیش از 90درصد مسلمانان ، در زمان حاکمیت اصلاح طلبان تعطیل رسمی اعلام شود؟! آیا امام خمینی کمتر از آقای خاتمی به جده مکرمه اش (س)ارادت داشت که این روز را تعطیل رسمی اعلام نکرد؟! آیا می توان از اصلاح طلبی دم زد و از آن سو در قالب سخنان عوامانه به دامن زدن به اختلافات مذهبی پرداخت؟ آیا وقت آن نرسیده که اصلاح طلبان به بازخوانی پندارهای آمیخته به خرافه خویش بپردازند؟ جوانانی که ضربه هولناک 54 را رقم زدند، به خوبی به پارادوکس های موجود در سخنان نظریه پردازان مدعی اصلاح دینی پی برده بودند، اما در چنبره مشهورات و مسلمات زمانه خود که حق را به ماتریالیسم می داد گرفتار آمدند و شد آنچه که باید نمی شد. آنان در پی رهایی از چاله به چاه افتادند و در آن واقعه بی تردید نخبگان فکری و عالمان دینی هم مقصر بودند که چشم بر واقعیت پارادوکسیکال اندیشه های خود بستند و آن تناقضات را به نسل تشنه و حقیقت جوی آن عصر پمپاژ کردند. آن جوانان پرشور، دین را بیشتر از زبان کسانی می شنیدند که اثری از سازگاری و هارمونی در اندیشه های آنان یافت نمی شد. در زبان، خواهان آزادی بیان و حاکمیت مردم بودند و در عمل فتوای نجاست صادر می کردند! با کمال شرمساری اکنون نیز باید گفت که همان آش است و همان کاسه! برخورد آقای خاتمی در آذر83 با دانشجویان را فراموش نکرده ایم که از آنها می خواست آدم باشند و گرنه دستور خواهد داد که آنها را از جلسه بیرون کنند! آقای خاتمی عزیز! ما که خوب می دانیم شما اعتقادی به حرمت مصافحه با اجنبیه ( بدانگونه که در فتاوی مشهور فقها آمده است) ندارید و البته شما را از این بابت مؤاخذه نمی کنیم، ولی تکذیبیه دفتر شما درباره فیلم منتشر شده اخیرتان که سندیتش قابل خدشه نیست ، آیا چیزی جز همان عادت اسلاف و نا همگون بودن نظر و عمل نیست؟ شما قطعاً شخص صادقی هستید ، ولی چه باید کرد که همان التقاط مذکور در ابتدای سخن، همواره شما و همفکرانتان را از رسیدن به توفیقات نسبی هم باز داشته است.کیست که فراموش کند آقای خاتمی در شهریور 81 و دی 82 گفت اگر نگذارند همه با هم می رویم!! و قس علی هذا باب فعلله و تفعلله !! بی دلیل نبود که برخی از روشنفکران پس از ضربه84 به فکر راه اندازی هیأت و لابد لخت شدن و هروله کردن و سینه زدن افتادند!! روشنفکران شرمنده ی روزگار ما ( این تعبیر را از آقای هدی صابر وام گرفته ام)چه بخواهند و چه نخواهند، وارث یک تناقض عجیب و جریان ساز تاریخی به نام " هویت ایرانی - اسلامی " هستند و باید تعارف رایج ایرانی ! خود را کنار نهاده و یکبار برای همیشه تکلیف خود را به واقعیت جامعه ایران روشن کنند.همان گونه که به قول امام ، بحث های رایج طلبگی چاره دردهای این اجتماع نیست، بحث های رایج آکادمیک و انتلکتوئلی نیز سر از نظریه دولت اسلامی و هاله نور درمی آورد!! همواره بر این باور پافشاری کرده ام که دولت نهم حاصل زایمان طبیعی و دردناک حاکمیت اصلاح طلبان است.در این مجال اندک ، نمی توان از این درد تاریخی و شواهد و دلایل آن بیش از این سخن گفت، ولی همین بس که پند نگرفتن از ضربه 54 به ضربه هولناکتر 84 منجر شد و آن گونه که عیان است، ایرانیان از این ضربه نیز پند نگرفته اند و نداشتن حافظه تاریخی ، همچنان بحران می آفریند.حال با این مقدمه، می توان دریافت که چند معضل غامض بر ساخت فرهنگی این جامعه مسلط است (یا به تعبیر علمی تر هژمونی دارد) 1- روحیه ایرانی که متأثر از جغرافیا و تاریخ چند هزار ساله این سرزمین متشنج است 2- برداشت ایرانی از اسلام شیعی که علاوه بر مؤلفه قبلی، از تاریخ و فرهنگ مسلمانان ( و نه اسلام ) نیز سیراب شده و منجر به ارائه الگوی جدیدی هم از اسلام، هم از تشیع و هم از ایران گردیده است. این ترکیب نه چندان همگون که در اثر گذشت قرن ها بومی، عادی و نهادینه شده است، همان گونه که در ابتدای سخن گفتیم، در کنار برخی مزایا و نتایج مثبت، آموزه ها و رفتارهای مخربی را وارد شخصیت و ضمیر ناخودآگاه همه ما ایرانیان کرده است که به راحتی قابل انفکاک و بررسی محققانه نیست. شاید به نظر برخی ، نقد این پدیده مساوی الحاد و در چشم عده ای دیگر نوعی وطن فروشی جلوه کند که خرده ای بر این دیدگاه ها نمی توان گرفت. شاید یک مصداق بارز این ترکیب، در داستان تقدیس ابولؤلؤ ( قاتل خلیفه دوم) و زیارتگاه و باب الحوائج شدن قبر مجعول وی در کاشان و یا داستان ساختگی شهربانو و باز قبر مجعول او در جنوب غرب تهران قابل بررسی باشد. جلسات عمرکشان که هر ساله در 9 ربیع الاول با حمایت و تأییدهای پیدا و پنهان مراجع و محافل رسمی و غیررسمی دینی و سیاسی برگزار می شود و نوع رفتارهای زننده ای که از این محافل گزارش می شود شاهد مثال دیگری بر این بیماری ریشه دوانده در ایرانیت-اسلامیت ماست. شگفت انگیزتر اینکه این پدیده در دهه گذشته رشد سرطانی داشته و نشان از شکست دیگرباره پروژه اصلاح دینی دارد. اسلام ایرانی به یک جراحی عمیق و دردناک نیازمند است تا این غده سرطانی ، آن را از پا درنیاورد. ولی افسوس که از دست جراحان کنونی کاری ساخته نیست. آنان خود به نوع هرچند خوش خیم این تومور مبتلایند!! آنکه نامخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار