آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۱ تیر ۱۳۸۶
از ضربه ۵۴ تا ضربه ۸۴(آقای علی.ف)
از ضربه 54 تا ضربه 84
علی .ف
از ضربه ای که جریان نواندیشی دینی در سال 54 به دنبال تغییر ایدئولوژی مجاهدین متحمل شد، تا ضربه ای که در انتخابات84 بر سرش آمد، سی سال فاصله بود، یعنی به اندازه گذر یک نسل. ولی چرا پس از سی سال باید نواندیشان دیندار که داعیه رسالت پیامبرانه داشته و دارند چنین شکست فاحشی را تجربه کنند؟ آیا از ضربه54 عبرت های لازم گرفته شد؟ جالب است که بیشتر نقش آفرینان ضربه دیده 54 ، در سال 84 نیز در صحنه فعال بودند.شاید در نگاه اول، این دو واقعه قابل تأمل تاریخی چندان شباهتی به هم نداشته باشند، ولی با اندکی تأمل می توان دریافت که ضربه 84 برایند طبیعی ضربه54و حاصل بی توجهی نخبگان کشور(از هر فکر و جایگاهی)به مؤلفه های بی بدیل و حساس موجود در ساخت فرهنگی و اجتماعی جامعه است.جامعه ای که لحظه لحظه زندگی در آن، نمایانگر نقش عجیب ترکیب و التقاط قابل تأمل هویت ایرانی و برداشت شیعی از اسلام است.این ترکیب در عین حال که مزایای فراوانی برای اسلام و ایران به ارمغان آورده است،دارای نقاط مبهم و غیرقابل تسامحی است که گذشت ساده اندیشانه از آنها به ادامه بحران کنونی جامعه و چه بسا غامض شدن آن خواهد انجامید. آنچه که امروز ما به عنوان هویت اسلامی ایرانی از آن نام می بریم، با هیچ سریشی به ایران و یا اسلام نمی چسبد! هر چقدر که روشنفکران و سیاستمداران برای این هویت التقاطی جامه بدرانند، بیشتر از حل مشکل امروزی ایران ، عاجز خواهند شد. تا تکلیف این نقاط کور روشن نشود، همین آش است و همین کاسه! براستی چگونه می توان از عوارض منفی این التقاط غافل شد و در عین حال از اصلاح طلبی دم زد. سوگمندانه بسیاری از رهبران فکری اصلاحات (گذشته از سابقه نه چندان روشن فکری و سیاسی) از درک حداقلی عمق بحران های فرهنگی جامعه عاجزند. البته این به معنای زیر سؤال بردن پاک سرشتی آنان نیست. ولی کافی است اندکی به دیدگاه های بنیادین سران مذهبی و سیاسی جنبش اصلاح طلبی نظر کرد و بدون هیچ علقه و عقده ای ، آنها را با یکدیگر سنجید تا ببینیم چه آش شلم شوربایی از کار درخواهد آمد! اگر تا کنون سری به سایت های مراجع تقلید منتسب به جنبش اصلاحات زده باشید، خواهید دید که برای توجیه برخی امور خرافی و غیر قابل دفاع و یا بنیان افکن که در عمل بر تلقی های عوامانه و یا تفرقه افکنانه از دین دامن می زند، چگونه آسمان به ریسمان بافته شده است! آیا می توان پذیرفت که یک عالم دینی ( ولو محافظه کار یا متحجر) برای اثبات زیارت عاشورا به همین بسنده کند که چون قاطبه شیعیان و مرحوم امام خمینی بر خواندن آن مداومت دارند، پس دیگر نیازی به تحقیق درباره سند زیارت عاشورا احساس نمی شود!!؟ لابد لازمه مردمسالاری دینی بودن اینگونه ایجاب می کند!؟ اگر در این مورد به سیره امام استناد می شود پس چرا در کشوری که انواع تبعیض ها علیه هم میهنان اهل سنت در چند قرن اخیر روا شده است، به چه دلیل باید سوم جمادی الثانی به عنوان روز شهادت حضرت زهرا(س) آن هم به دست خلفای مورد احترام بیش از 90درصد مسلمانان ، در زمان حاکمیت اصلاح طلبان تعطیل رسمی اعلام شود؟! آیا امام خمینی کمتر از آقای خاتمی به جده مکرمه اش (س)ارادت داشت که این روز را تعطیل رسمی اعلام نکرد؟! آیا می توان از اصلاح طلبی دم زد و از آن سو در قالب سخنان عوامانه به دامن زدن به اختلافات مذهبی پرداخت؟ آیا وقت آن نرسیده که اصلاح طلبان به بازخوانی پندارهای آمیخته به خرافه خویش بپردازند؟ جوانانی که ضربه هولناک 54 را رقم زدند، به خوبی به پارادوکس های موجود در سخنان نظریه پردازان مدعی اصلاح دینی پی برده بودند، اما در چنبره مشهورات و مسلمات زمانه خود که حق را به ماتریالیسم می داد گرفتار آمدند و شد آنچه که باید نمی شد. آنان در پی رهایی از چاله به چاه افتادند و در آن واقعه بی تردید نخبگان فکری و عالمان دینی هم مقصر بودند که چشم بر واقعیت پارادوکسیکال اندیشه های خود بستند و آن تناقضات را به نسل تشنه و حقیقت جوی آن عصر پمپاژ کردند. آن جوانان پرشور، دین را بیشتر از زبان کسانی می شنیدند که اثری از سازگاری و هارمونی در اندیشه های آنان یافت نمی شد. در زبان، خواهان آزادی بیان و حاکمیت مردم بودند و در عمل فتوای نجاست صادر می کردند! با کمال شرمساری اکنون نیز باید گفت که همان آش است و همان کاسه! برخورد آقای خاتمی در آذر83 با دانشجویان را فراموش نکرده ایم که از آنها می خواست آدم باشند و گرنه دستور خواهد داد که آنها را از جلسه بیرون کنند! آقای خاتمی عزیز! ما که خوب می دانیم شما اعتقادی به حرمت مصافحه با اجنبیه ( بدانگونه که در فتاوی مشهور فقها آمده است) ندارید و البته شما را از این بابت مؤاخذه نمی کنیم، ولی تکذیبیه دفتر شما درباره فیلم منتشر شده اخیرتان که سندیتش قابل خدشه نیست ، آیا چیزی جز همان عادت اسلاف و نا همگون بودن نظر و عمل نیست؟ شما قطعاً شخص صادقی هستید ، ولی چه باید کرد که همان التقاط مذکور در ابتدای سخن، همواره شما و همفکرانتان را از رسیدن به توفیقات نسبی هم باز داشته است.کیست که فراموش کند آقای خاتمی در شهریور 81 و دی 82 گفت اگر نگذارند همه با هم می رویم!! و قس علی هذا باب فعلله و تفعلله !! بی دلیل نبود که برخی از روشنفکران پس از ضربه84 به فکر راه اندازی هیأت و لابد لخت شدن و هروله کردن و سینه زدن افتادند!! روشنفکران شرمنده ی روزگار ما ( این تعبیر را از آقای هدی صابر وام گرفته ام)چه بخواهند و چه نخواهند، وارث یک تناقض عجیب و جریان ساز تاریخی به نام " هویت ایرانی - اسلامی " هستند و باید تعارف رایج ایرانی ! خود را کنار نهاده و یکبار برای همیشه تکلیف خود را به واقعیت جامعه ایران روشن کنند.همان گونه که به قول امام ، بحث های رایج طلبگی چاره دردهای این اجتماع نیست، بحث های رایج آکادمیک و انتلکتوئلی نیز سر از نظریه دولت اسلامی و هاله نور درمی آورد!! همواره بر این باور پافشاری کرده ام که دولت نهم حاصل زایمان طبیعی و دردناک حاکمیت اصلاح طلبان است.در این مجال اندک ، نمی توان از این درد تاریخی و شواهد و دلایل آن بیش از این سخن گفت، ولی همین بس که پند نگرفتن از ضربه 54 به ضربه هولناکتر 84 منجر شد و آن گونه که عیان است، ایرانیان از این ضربه نیز پند نگرفته اند و نداشتن حافظه تاریخی ، همچنان بحران می آفریند.حال با این مقدمه، می توان دریافت که چند معضل غامض بر ساخت فرهنگی این جامعه مسلط است (یا به تعبیر علمی تر هژمونی دارد) 1- روحیه ایرانی که متأثر از جغرافیا و تاریخ چند هزار ساله این سرزمین متشنج است 2- برداشت ایرانی از اسلام شیعی که علاوه بر مؤلفه قبلی، از تاریخ و فرهنگ مسلمانان ( و نه اسلام ) نیز سیراب شده و منجر به ارائه الگوی جدیدی هم از اسلام، هم از تشیع و هم از ایران گردیده است. این ترکیب نه چندان همگون که در اثر گذشت قرن ها بومی، عادی و نهادینه شده است، همان گونه که در ابتدای سخن گفتیم، در کنار برخی مزایا و نتایج مثبت، آموزه ها و رفتارهای مخربی را وارد شخصیت و ضمیر ناخودآگاه همه ما ایرانیان کرده است که به راحتی قابل انفکاک و بررسی محققانه نیست. شاید به نظر برخی ، نقد این پدیده مساوی الحاد و در چشم عده ای دیگر نوعی وطن فروشی جلوه کند که خرده ای بر این دیدگاه ها نمی توان گرفت. شاید یک مصداق بارز این ترکیب، در داستان تقدیس ابولؤلؤ ( قاتل خلیفه دوم) و زیارتگاه و باب الحوائج شدن قبر مجعول وی در کاشان و یا داستان ساختگی شهربانو و باز قبر مجعول او در جنوب غرب تهران قابل بررسی باشد. جلسات عمرکشان که هر ساله در 9 ربیع الاول با حمایت و تأییدهای پیدا و پنهان مراجع و محافل رسمی و غیررسمی دینی و سیاسی برگزار می شود و نوع رفتارهای زننده ای که از این محافل گزارش می شود شاهد مثال دیگری بر این بیماری ریشه دوانده در ایرانیت-اسلامیت ماست. شگفت انگیزتر اینکه این پدیده در دهه گذشته رشد سرطانی داشته و نشان از شکست دیگرباره پروژه اصلاح دینی دارد. اسلام ایرانی به یک جراحی عمیق و دردناک نیازمند است تا این غده سرطانی ، آن را از پا درنیاورد. ولی افسوس که از دست جراحان کنونی کاری ساخته نیست. آنان خود به نوع هرچند خوش خیم این تومور مبتلایند!! آنکه نامخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

فریدون :
اقای عبدی ضمن تشکر از شما به دلیل انتشار این نوشتار باید عرض کنم من به شخصه مدتها بود که انتظار داشتم در سایت وزین و تفکر بر انگیز شما شاهد مطرح شدن این تعارضات عمیق در هویت ایرانی اسلامی باشم. از جنابعالی تقاضا میکنم به این موضوع از جنبه های مختلف و با تسلطی که برزوایای پیدا و پنهان جامعه شناسی ایران دارید بپردازید.اهمیت بررسی نا هنجاریهای فرهنگی ایران قطعا از اهمیت تجزیه و تحلیل زیر ساخت های اقتصادی همچون موضوع نفت کمتر نیست.هر چند که همانطور که در جای جای نوشته بالا مشاهده میشود شاید نتوان در سوژه های فرهنگی مانند موضوعات اقتصادی ازادانه به طرح برخی مباحث پرداخت! اما حتما جنابعالی هم موافق هستید که این امر مجوزی برای نپرداختن به این سوژه ها نیست.
با تشکر
۱ تیر ۱۳۸۶ ۳:۱۰ قֽظֽ | Reply
kave :
salam : maghale ghashanghi bud, ama ishan be khatami bish az had eteba dadand, in agha aslan khodesh ham moadad hast da har moedi, amsale khatami va in be eselah eslah talabane hokumati manande mojahedin "confuse: va elteghati hastand, hameghi kama bish ahle male keshi va bakhei zadand. agaye abdi movafagh bashid
۱ تیر ۱۳۸۶ ۳:۲۵ قֽظֽ | Reply
اميد دزفولي :
سلام خدمت آقاي عبدي و دوست محترم
متاسفانه اين دوست عزيز مسئله بسيار ساده شكست در انتخابات 84 را با آسمان و ريسمان بهم بافتن، به روح ايراني و هويت شيعي و ... برگردانده اند! اصلاح طلبان به اين دليل ساده شكست خوردند كه حركتي موثر در جهت رفع مشكلات مردم از قبيل بي كاري و مسكن و ... نكردند و مردم هم ديگر به حرفهاي قشنگ ولي بدون عمل آنها اعتماد نكردند به همين سادگي! اين مسئله ساده و بقول دوست عزيز اين فاجعه در آينده براي دولت آقاي احمدي نْْژاد اگر همچنان با همين روش ادامه دهد پيش خواهد آمد و ربطي به روح شيعي و ايراني و مقدار خرافات موجود ندارد! مردم تشنه عمل هستند و برايشان فرقي نمي كند كه اين عمل را كسي با عباي شكلاتي و گفتگوي تمدنها انجام دهد يا با كاپشن پنج هزار توماني و نفي جامعه مدني و نفي هولوكاست! نمي دانم به چه دليل تحليلگران ما اينقدر احساساتي مي شوند! من در كامنتي ديگر هم گفتم كه اگر اصلاح طلبان به جاي حرفهاي صد من يك غاز كه تحويل خلق الله دادند فقط مشكل مسكن را نمي گويم حل كه حداقل در روال معقولي مي انداختند، مردم هيچگاه آنها را فراموش نمي كردند. متاسفانه "عملكرد" اصلاح طلبان به مردم ثابت كرد كه آنها سر و ته يك كرباس با بقيه هستند و بعد از مدتي دوري از قدرت با حرص و ولع زياد براي جمع آوري غنائم كه در حقيقت همان مكيدن شير گاو بي رمق وطن بود، هجوم آورده اند! همين وضعيت براي گروه "عدالت طلب!" دولت جديد، البته با سرعت بيشتري نسبت به اصلاح طلبان "مكارتر" در حال وقوع است! آقاي عبدي اصطلاح زيبايي را در يكي از نوشته هايشان به نقل از استادشان بكار بردند به اين مضمون كه ما در فضاي سياسي و مديريتي ايران افراد روشنفكر و متحجر و اصلاح طلب و محافظه كار و ... نداريم . افراد يا "مرد" هستند يا "نامرد"! فاجعه! 84 هم به خاطر نبودن همين "مردها" در اصلاح طلبان بود نه خرافات مذهبي!
۱ تیر ۱۳۸۶ ۳:۳۷ قֽظֽ | Reply
آرش :
راه حل منسجم قرآنی برای نجات مسلمانان جهان از این کج فهمی ها، سردرگمی ها، عقب افتادگی ها ، جنگ و خون ریزی ها، و تروریسم ... وجود دارد.
به گمان من درک نادرست از قرآن و تفسیر قرآن مهمترین عامل بدبختی مسلمانان است. چندین سال روی این مسئله کار کرده ام. چالش پیش رو در حال حاضر چگونگی مبادله فکری آن با مردم است.
اول از اندیشمندان و مراجع ایرانی شروع کرده ام. در حال جمع بندی نظرات آن ها هستم که آگاهانه تر در سطح اندیشمندان دینی غیر ایرانی مطرح کنم.
صورت مسئله اصلی لزوم بازنگری در دکترین دین و چرایی رسالت پیامبران است. قرآن خود به روشنی آن را بیان کرده و بدون هیچ تفسیر و تاویل و بدون رجوع به هیچ حدیث و روایتی قابل تبیین منسجم ساختاری است. هیچ ادعایی هم نمی شود مگر این که حداقل دو آیه مستقل در باره آن آمده باشد.
آقای علی ف یا دوستان علاقه مند دیگر، چه آن هایی که درد دین دارند، چه آن هایی که نگران صلح جهانی هستند و هم آن هایی که برای نجات توده های بدبخت و بیگناه کشورهای مسلمان- که همزمان قربانی جهالت رهبران دینی و سیاسی خودشان و هم قربانی وحشی گری سوداگران بیرحم جهانی هستند- دل می سوزانند می توانند با ایمیل با من در تماس باشند!
۱ تیر ۱۳۸۶ ۴:۱۹ قֽظֽ | Reply
هادی :
سلام
نوشته های شما را دقیق میخوانم و از آن بسیار می آموزم .
چرا اندکی از باورهای دینی ما ایرانیان و شاید خود شما نمیگویید تا بدانیم اعتقادات ما چگونه است
از اصول دین که تقلیدی باور کردیم تا فروع نه چندان فروع دین که امروزه به اصول تبدیل شده است و
ارادت ما ایرانیان به اهل بیت اطهار ( ع )
بگویید تا بدانیم آیا دین با الفاظی چون مدرنیته که به نظر میرسد دروغ روشنفکران ما باشد
البته روشنفکران شرمنده ما سازگاری دارد یا خیر
متشکرم
۱ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۴۴ قֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب آقای عبدی با سلام
جناب آقای علی . ف بدرستی فرموده اند که " آن جوانان پرشور دین را بیشتر از زبان کسانی می شنیدند که اثری از سازگاری و هارمونی در اندیشه های آنان یافت نمیشد "
سخن ایشان دقیقا درست است " شتر سواری دولا دولا " امکان پذیر نیست .
من قبل از اینکه یادداشت ایشان را مطالعه کنم در حال خواندن نامه اعضای تحکیم وحدت به آقای دکتر سروش بودم و فکر میکردم ( با همه احترامی که برای ایشان قائلم ) از کسی که معتقد به آشتی دین و دموکراسی است بیش از این نباید انتظار داشت .
رحمت
۱ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ قֽظֽ | Reply
كرماني :
واقعيت اين است كه شيوه اعتقادي شاه سلطان حسيني با تمام ابعاد آن در رگ وپي ما ريشه دارد. دو چهره بودن بعد اصلي اجتماع است و ريشه عميق دارد. اين مطلب با گوشت و خون اين خلق پيوند خورده است.انقلاب اسلمي قرار بود اين مصيبت را به نوعي درمان كند كه خود مجددا صورت جديدي را نشان داد و اين بار با تقدس ديني! ملّتي كه به تربيت نياز داشت بدام مدّاحان در شكلهاي مختلف افتاد و چهره نفاق روي زشت خود را به همه نشان داد و از آن تقدير شد. فردي كه اموال ...... را براي تبليغ خرج ميكند و در حقيقت تصرف غير مجاز در امال عمومي دارد بعنوان مكتبي جا ميافتد! اگر آنروز علي(ع) مظلوم از روش شيخين برائت جست امروز همه شيفته آن روش اند ولي نام آنرا شيوه علي ميگويند! امروز قصه فريب و دروغ سكّه رايج اين زندگي است و از مبارزه با آمريكا دم ميزنند!آنكه اصلاح ميكند بايد خود توان دفاع از نيكي را داشته باشد نه اينكه حرف قشنك بزند و آدم متيني باشد! متانت از جاي ديگر ميآيد و غير آن نام ديگر دارد. ماجراي خلافتي در 1400 سال قبل كه خود علي(ع) مدّعيش نبود امروز نان بسياري شده اشت و براي آن خونها ريخته ميشود. در حواشي آن از وقايعي نام برده ميشود كه سنديت تاريخي آنها معلوم نيست و هر پرت وپلائي گفته ميشود! از شگفت روزگار آنكه آنكه نان از اين راه ميخورد و زنان هموطن خود را طاعون ميداند در بلژيك دوربين در دست از كنسرت زنان بي حجاب سخاوتمندانه فيلم وعكس يادگاري ميگيرد و تا به تهران بر ميگردد در هيئت رزمندگان به نوحه خواني مينشيند و رئيس تعيين ميكند! به كدام حال بايد گريست؟
۱ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۶ قֽظֽ | Reply
امید :
با تشکر از هموطن تازه آشنا شده و میهمان عزیز این هفته آقای علی - ف که از نوشته شان اینگونه بر می آید که بسیار پیگیر مطالب سایت و کامنتهای آن بوده U تاثیرات لازم و فراوانی از این پیگیری و دقت , گرفته اند.
از آشنایی با شما هموطن عزیز هم بسیار خرسند شدم. دست شما درد نکند.
ولی چون بی مایه همیشه نان فطیر خواهد بود!!!
بنظر میرسد بکار بردن بعضی از کلمات , به دلیل استفاده های نامشروع , به دلیل از محتوا خالی شدن , ....و به دلیل استفاده های نابجا از آنها مخصوصا در طول این سالها, بهتر است با کمی احتیاط بیشتر نسبت به بقیه ی کلمات بکار برده شود.
یکی از این کلمات , بنظر من کلمه ی "التقاط" است. یکی دیگر منافق , یکی دیگر تروریست, یکی دیگر کمونیست, یکی دیگر ....
همانطور که امروز همه میدانیم (انشالله!) رژیم شاه در نظام دو قطبی گذشته , صد در صد در اردوی غرب قرار داشت . بالطبع به دلیل جایگاهش در این اردو , مثل ارباب , هر مخالفتی با خودش و با استبدادش و با خفقان , ظلم ,....و فسادش را به تلاشها و ....فعالیتهای قطب مخالف , یعنی" دشمن" منتسب , افراد مبارز و مخالف را "کمونیست" مینامید و با زدن این برچسب , همه ی مخالفان را سر به نیست یا مجبور به سکوت میکرد ( به همین دلیل گلسرخی در دادگاه آغاز دفاعیاتش را با نام حسین و عاشورا شروع کرد و .... جدیدا هم که تلویزیون باز نشان داد و ...) و بالطبع با استفاده از این این حربه و زدن این برچسب , تمام دول غرب و سازمانهای حقوق بشریش را نیز به ندیدن و نشنیدن و سکوت در مقابل تمام جنایتش و فسادش و ..... وامیداشت!! ( مثل همین کلمه ی جدیدا مد شده ی دنیای یک قطبی امروز , "تروریست" و همین اتهام و برچسبی که امروزه روز در همه ی کشورها باب , با انتساب آن به مخالفان هر عمل و جنایتی را در مورد آن فرد مخالف , مجاز شمرده , روا میدارند!!)
تا اینکه بعد از قیام 15 خرداد , و درگیر شدن افراد مذهبی با رژیم ... و ایجاد سازمان های مبارزه جوی مذهبی از جمله مجاهدین , این دشمن تراشی رژیم به چالش طلبیده شد و ..... دیگر تیغ سرکوب رژیم استبدادی شاه , در مقابل افکار عمومی , توجیه نداشت و آن حربه کمونیست در مورد این مبارزان جدید جواب نمیداد!!
در حقیقت رژیم به درستی ( با توجه به مردم و فضای مذهبی کشور) خطر را درک کرده , حس نموده , ...ولی در مقابله با این مخالفان هم کم آورده , ناتوان از مبارزه ی علنی با این تفکر شده بود.
تا اینکه باز نخبگان , این عالمان به همه ی علوم و از جمله زبانها و کلمات , به کمک رژیم آمدند و این کلمه ی "التقاط" را جلوی پای آن گذاشتند!! و به این ترتیب شد که ترکیب "مارکسیتهای اسلامی" را برای سرکوب این قشر از مخالفان مذهبی ساختند!!
با این ترفند بود که شاه به خیال خود از شر مزاحمان و مخالفان و مبارزان و مجاهدان و ... افراد مذهبی خلاص , توانسته بود در نزد افکار عمومی مخالفتهای و مبارزات آنها را لوث کند..... در کنار ساخت این ترکیب , البته راههای دیگر هم نوردیده شد و از طریق ساواک هم در درون این سازمانها رخنه کردند و وسوسه و دودلی ایجاد کردند و ...... تمام کارهای شیطانی دیگر ..... که ظاهرا نتیجه ی تلاششان , آن ضربه ی معروف سال 54 شد و ....
اما بالاخره آیا علی مارکسیست بود یا نه؟... یا آقای عبدی , مارکسیست است یا نه؟ یا آیا آقای خمینی که با ارتجاع در می افتاد و نظرش این بود که میزان "رای" مردم است با لیبرالیسم التقاط داشت یا نه؟ و .....
بنظر میرسد اینها , نگاه درستی به تفکرات افراد , سازمانها, گروهها, .... و اعتقادات آنها نیست.
برای راست آزمایی این نادرستی , اگر نیک دقت کنیم , در نظام پیروز سرمایه داری هم , بسیاری از برنامه ها و نگاه هایشان به اجتماع , تحت تاثیر و نشءت گرفته از نظام سوسیالیستی و کمونیستیست!! و البته بر عکس . اینطور نیست؟
در خاتمه شایسته ی گفتن است که این دنیا ذاتا , دنیای تاثیر گذاری و تاثیر پذیریست. کافیست شما یک سیب را پوست کنده و کنار یک پرتقال پوست کنده بگذارید و بعد از چند ساعت آنها را میل کنید. آنوقت خواهید دید که سیب مزه ی پرتقال بخود گرفته و پرتقال مزه ی سیب!! آیا به این پدیده میتوان گفت التقاط؟
مطلب را به دلیل ملاحظه ی حوصله ی خوانندگان جمع و جور کرده با این نکته به پایان میبرم , چرا که این بحث , بحثی است کشدار و ....
بهتر نیست از همین امروز هر کدام از ما , تمرین کنیم و به هم یادآور شویم که اعتقادات فردی هر کس برای خودش محترم , مباحث اعتقادی را از مسایل اجتماعی جدا , جدا کنیم؟ آیا بهتر نیست این جدا سازی را خودمان , از طریق نوشته هایمان , گفتگوهایمان , پیامهایمان , ...جدا کنیم و منتظر دستور هیچ کسی هم نباشیم؟ آیا اینکار هم جرم محسوب میشود؟
آیا بهتر نیست از همین امروز تصمیم بگیریم که موضوع تنش برانگیز "دین" ( این اسلام نیست, آن اسلام است؛ دین مسیح این را نمیگوید , آن را میگوید , ...) را از مناقشات بین خود کنار بگذاریم؟ و از وارد شدن به جزییات آن خودداری نماییم؟ تا بتوانیم مشارکت همه ی افراد با هر نوع عقیده و سلیقه ایی را کم کم نسبت به مسایل اجتماعی و سیاسی کشورمان دوباره جلب کرده , مشکلات را یک به یک از سر راه برداریم؟ آیا بهتر نیست از هم زدن این گونه ی مسایل هفتاد و دو ملت سابق که به لحاظ تجربه بنظر میرسد راه به جایی نخواهد داشت پرهیز کنیم؟
و در آخر از میهمان عزیز می پرسم , واقعا قصد و نیت شما از این نوشتار چه بود؟ از خواننده ی خود چه انتظاری داشتید؟ من نوعی چه کاری باید انجام دهم تا مملکت من نیز روی لبخند و رفاه و آزادی و احترام و .... سربلندی بخود ببیند؟
۱ تیر ۱۳۸۶ ۱:۳۶ بֽظֽ | Reply
هوشنگ :
نمونه ای که نویسندهء مقاله طرح کرده اند بهترین جلوهء تناقضات آشکاری است که - در وجه پراتیک سیاسی آن- معلوم نیست که بدون حل آن آقایان چگونه خواهند توانست اعتماد مردم را در انتخابات مجلس به دست آورند یا به فرض پیروزی اصلا حضور دوباره شان در قدرت چه تفاوتی با تراژدی دورهء خاتمی و مجلس ششم خواهد داشت؟ آقای خاتمی به مصلحت می گویند که دست نداده اند و در این تکذیب خطابشان به قدرت است و نه مردمی که جز اقشار سخت متعصب شان اصلا برایشان مسئله ای نیست که ایشان دست داده باشند و ای بسا از شجاعت فرضی ایشان در تایید دست دادن کلی هم به اعتبارشان افزوده می شد.اما آقای خاتمی کاری با مردم ندارند. ایشان را می فهمیم که نمی خواهند منزلت شان شکسته شود اما چرا از اساس موضوع را با سکوت برگزار نکردند؟ یاد این افتادم که ایشان بر سر تنها زن معاون خود-که روسری محکم و خیلی مومنانه ای هم به سر می گذاشت- چادر کردند چون خطابشان و قصدشان نرنجاندن قدرت بود و نه آن خانم و نه مردم. ادبیات چپ در سالهای اول انقلاب همیشه در کار این بود که موضوع«اصلی» را تشخیص دهد و «فرعیات» را مثل سنگریزه هایی که در پاک کردن عدس پیدا می شوند دور بریزد. می گفتند مسئلهء زنان یا حقوق فردی یا آزادیهای مدنی در برابر «اصل» به زانو در آوردن امپریالیسم هیچ است. عمری گذشت و هنوز فعالان سیاسی ما در برابر اصل های موهوم «فرع»های مشخص را قربانی می کنند. انگار موضوع اصلی این است که گروهی که کوچکترین انتقادی از عملکرد خود ندارند دوباره به عرصهء قدرت سیاسی برگردند. ما هم البته میرویم و چون چاره ای نداریم رای میدهیم و باز...و باز...
۱ تیر ۱۳۸۶ ۱:۵۴ بֽظֽ | Reply
BEHZAD :
Dear Mr. Abdi
Thanks a lot for this article.
we should consider this article as a benchmark in all the articles among your site.
۱ تیر ۱۳۸۶ ۲:۰۹ بֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی بالاخره سهمیهبندی بنزین، تقصیر کیست؟ چون یكی از مقامات وزارت نفت گفته است که این وزارتخانه مسئولیتی برای سهمیه بندی بنزین ندارد. از طرفی مصطفی پورمحمدی وزیر كشور دولت آقای احمدی نژاد هم هفته گذشته گفتند : "نحوه سهمیه بندی و نوبت گروه های مختلف اجتماعی ، بحث فنی است كه وزارت نفت برای اجرای خوب نظام سهمیه بندی بنزین مسئولیت آن را به عهده دارد ."
در همین حال یك مقام وزارت نفت برخلاف این اظهارات گفته است: اطلاعات سهمیه بندی بنزین در اختیار وزارت كشور است و وزارت نفت مسئولیتی در این خصوص ندارد ."
بالاخره مقصر کیست؟ آیا به همین دلیل نبود که اصلاح طلبان زیر بار مسؤلیت این اقدام نرفتند؟
..........................................................
عبدی:
در این مورد خاص تفاوت عملی چندانی هنگام بالا بودن قیمت نفت میان دو گروه دیده نمی شود.
۱ تیر ۱۳۸۶ ۲:۱۶ بֽظֽ | Reply
:
با سلام
میخواستم بپرسم از شركت روسی اتم استروی اكسپورت و موضوع تحویل سوختِ هسته یی به نیروگاهِ اتمیِ بوشهر چه خبر تازه؟ آیا کسی دیگر پیگیر این مطلب هست؟ آیا شما هم شدا اید دولت؟ یک هفته با یک چیز مبارزه سخت میکند و بعد هم دوباره ولش میکند به امان خدا!!
۱ تیر ۱۳۸۶ ۲:۲۳ بֽظֽ | Reply
:
محسن
باسلام
تازمانیکه حکومت برای حکومت وبرای
حفظ قدرت باشدونه برای اجرای عدالت ونه برای
سعادت دنیا واخرت مردم باشد که متاسفانه اخیرا
عدالت هم برای ادامه وحفظ حکومت خرج میشود
بقول خودتان اش همان اش وکاسه همان کاسه است وچپ وراست چندان فرقی درنتیجه باهم نخواهند داشت
۱ تیر ۱۳۸۶ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
حمید :
اگر این فیلم واقعی باشد چنان که به نظر می آید، تکذیب آقای خاتمی یا دفتر وی نشان از این می دهد که رئیس انجمن گفتگوی تمدن ها که هنوز نمی تواند از دست دادن با یک خانم از موضع اصلاح طلب دینی دفاع کند، تا چه اندازه در دیگر مواضع که شجاعت بیشتری می طلبد، ناتوان خواهد بود. شاید باید گفت : خدایا به آقای خاتمی و اصلاح طلبانی مانند او شجاعت و به متحجران ما شعور عطا کن!
۱ تیر ۱۳۸۶ ۳:۲۷ بֽظֽ | Reply
kave :
slam aghaye abdi , in dar javabe aghaye omid hast, aghaye omid moteasefane shoma va amsale shoma hastid ke na bezate elmi darid va ba khodetan sedaghat , dorost manande aghaye khatami , va sad albate manande khely dighar faghat ba ehsasat zendeghi mikonid va sokhan mighuid, va shoma va amsale shoma nemitavannid khodetan ra naghd konid, amsale shoma aghar beheshan beghan masalan balaye cheshme folani abru bude, taraf ra takfir mikonid, albate bar shoma va amsale shoma haraji nist, 28 sal har lahze dar javi polisi, khoshunat, delhore, estebdadi , zendeghi kardid , shah aghe shah shod hamin amsale mahah budand ke shahash kardand ,ki zendeghi mikard? chtor shod ke in nabayasti ke entezar rafte shavad,ama aghar be donbale haghighat hastid, kami az in mentality adam parasti va mordeparasti kam bokind va baraye tahlile adamha va ghazaya be tore koli "objective " neghah konid. dar akhar , az shoma aghaye abdi mamnun az saytetan va roshangharihayetan, omidvaram ke in" site be ertegha zehni ashkhas az jomle man komak konad.
۱ تیر ۱۳۸۶ ۷:۰۲ بֽظֽ | Reply
مهرنوش :
نمیدانم شما ماهواره دارید ؟ با ترس و لرز و یواشکی برنامه های فرهنگی و ... آنها را می بینید؟ میدانید با این ماهواره و برنامه هاش چه نقشه یا نقشه هایی برای آینده ی من و شما هر روز بیشتر و بیشتر می چینند؟
میدانید چه ظلمی , چه طلم بزرگی , این دولت به من و شما و فرزندان ما میکند که داشتن ماهواره را آزاد نمیکند؟ تا خود مردم برنامه های آنرا آزادنه بتوانند ببینند و .... با مخالفتها و بحث و بررسیهای اصولی , جوانان خودشان را از شر مفاسد آینده نجات داده , راه درست را به آنها آموزش درست بدهند؟ میدانید با همین مخالفت با ماهواره , چه کمکی به برنامه سازان لوس آنجلسی میکنند؟ که با توجه به ضعف آدم به کلمه ی ممنوعه و درخت ممنوعه , آنان به راحتی توانسته اند هر بنجلی را به دلیل مخالفت دولت بعنوان بهترین جنس به خورد مردم دهند؟.....
به هر حال در یکی از این کانالهای ماهواره ایی شخصی تحصیل کرده ی فکل کرواتی بنام آقای فولادوند مرتب سخنرانی میکند و ... هر روز هم شایعه ی جدیدی برای ایشان ساخته میشود!! که ایشان را کشته اند , ایشان رفته ایران در کنار مردم غیور لرستان مبارزه کند و ایشان ..... ؛ این را گفتم چون نوشته بودید:" اگر تا کنون سری به سایت های مراجع تقلید منتسب به جنبش اصلاحات زده باشید، خواهید دید که برای توجیه برخی امور خرافی و غیر قابل دفاع و یا بنیان افکن که در عمل بر تلقی های عوامانه و یا تفرقه افکنانه از دین دامن می زند، چگونه آسمان به ریسمان بافته شده است! "(پایان نقل قول از مقاله ی شما)
این آقای فولادوند معتقد است قرآن ساخته ی ذهن سلمان فارسی است .... و این سلمان فارسی چون قصد داشته قدرت را در ایران کسب کند , از وجود عربها و محمد استفاده کرده و این آیه ها و سوره ها را یک به یک به محمد یاد میداده است .... و شان نزول این آیه ها را با زندگی شخصی سلمان فارسی با نشان دادن کتاب های به عربی نوشته شرح میدهد ... و معتقد است چون سلمان فارسی مدتی زردتشتی و مدتی مسیحی و به علم یهود هم آشنا بوده , آمده و اینها را با هم قاطی کرده و این اسلام را برای نابودی فارس ها از ذهن بیمارش در آورده است و .....با این کار قصد داشته تیشه به نابودی فرهنگ بی نقص ایرانی بزند و ..... جالبست , نه؟ پیشنهاد میکنم اگر تاکنون سری با سخنان ایشان و بسیاری از به اصلاح روشنفکران خارجی آماده سفر به ایران , از این دست نزده اید حتما به این سخنرانیها سری بزنید تا ببینید این افراد بظاهر تحصیل کرده ی خارج دیده ی ما ... چگونه برای توجیه برخی امور , آسمان را به ریسمان میبافنند!! و چطور جوانان را در نبود جو مناسب نقد و بررسی فریب میدهند آنوقت خواهید آمد و دست همین آسمان ریسمانهای اصلاح طلب خودی را خواهید بوسید!! مثل بسیاری دیگر از کسانی که از ترس افتادن از اینطرف پشت بام از آنطرف افتادند و اینچنین کردند!!....
چاره ای نداریم دوست عزیز که با وجود این مشکلات فرهنگی و آبهای گل آلود شده , بیشتر و بیشتر و بیشتر با هم تلاش فکری و فرهنگی و روشنگری و تاریخ شناسی کنیم و بیشتر و بیشتر با هم گفتگو و گفتگو و گفتگو کنیم تا کم کم این تناقضات( که در همه جای دنیا هم به اشکال مختلف وجود دارد) , در بین ما , کم کم حل شود.آیا راه جل و راه چاره ی دیگری سراغ دارید؟
۱ تیر ۱۳۸۶ ۸:۳۱ بֽظֽ | Reply
مذاکرات مهم هسته ایی امروز :
امروز بدون سر و صدا روز سرنوشت کشور ما پشت درهای بسته است.
امروز روزیست که آقایان در صورت ناموفق بودن در سیاستهایشان , و پیروزی طرف مقابل ... و اجماع مجدد و آماده شدن شرایط برای صدور قطعنامه سوم در شورای امنيت سازمان ملل و اعمال تحريمهای بيشتر بر ايران , ..... (البته آقایان تهدید کرده اند که اگر چنین شود , ما نیز گام بلندتر ديگری [در برنامه هستهای] بر خواهیم داشت!) دود آن در چشم ما خواد رفت.
البته ظاهرا با شواهدی که از داستان آی دزد آی دزد داریم و صحبتها و تحلیلهایی که تلاش دارد نشان بدهد که این چرخش غرب نسبت به ایران است و نه چرخش ایران به سمت غرب ؛ با توجه به مصاحبه ی انجام شده با روزنامه ی نیوزویک بنظر میرسد آقای لاریجانی و تیم پشت سر ایشان , راضی شده اند که بالاخره پیشنهاد تعلیق در مقابل تعلیق را بپذیرند. چون وقتی از ایشان سوال شده است که : آيا تحت هر شرايطی تمايل به تعليق برنامه کنونی غنیسازی خود داريد؟ ایشان جواب داده اند:"ما اساساً نمیتوانيم عقلانيت نهفته در اين تقاضا را درک کنيم. برای ما مهم است که بدانيم آيا ديگر طرفهای مقابل ما ... تمايل دارند که درباره تعليق تحريمها حرفی به ميان آورند." و همچنین در جای دیگر این مصاحبه تاکید کرده اند که : ما نيازی به غنیسازی با غنای بالا نمیبينيم.
با این حساب بنظر شما , آیا دو طرف این ماجرای هسته ایی بنظر نمیرسد راضی شده اند آبرومندانه به این مساله فیصله بدهند؟ آیا دریافت بسته های تشویقی توسط ایران همچنان به قوت خود باقیست؟ از محتوای بسته ی جدید اطلاعی دارید؟
............................................
عبدی:
نه دو طرف آماده حل هستند و نه از بسته خبری دارم.
۱ تیر ۱۳۸۶ ۹:۱۳ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قضیه لاله و لادن- یا همان دوقلوهای بهم چسبیده- از کودکی برای من مهم بود همیشه اخبار زندگی انها را از مجله جوانان یا اطلاعات زمان شاه با علاقه پیگیری می کردم و روزی هم که این دو عزیز فوت کردند بسیار افسوس خوردم!
ان دو یک رگ مشترک داشتند که اگر از هم جدا میشدند یکی از ان دو احتمال بقایش کمتر بود!اما بالاخره سختی زندگی انان را واداشت تا دست به این ریسک بسیاربزرگ بزنند !دریغ و درد که هنوز علم پزشکی اینقدر پیشرفت نکرده بود تا ان دو عزیز اکنون در میان ما باشندو نیز ان دو را انقدر طاقت نمانده بود تا کمی دیگر صبر کنند تا شاید روزنه ای از امید برایشان گشاده گردد.
جوانانی که در سال 54 دست به تغییر ایدئولوژیکی زدند و جوانانی که در سال 84 تسلیم پذیر بودند همه ازسر ناچاری و ناتوانی و درماندگی بود.
مثل لاله و لادن دیگر زندگی برایشان جز این راه مقدور نبود , به اخر خط رسیده بودند! و سرنوشت خود را با چنین ریسکی رقم زدند!
دوست عزیز
همهء ما یک لاله و لادن هستیم چون به ته خط رسیده ایم دست به دامان جراحان می شویم .
من با نوشته شما موافقم جز روش رادیکالی را که شما پیشنهاد می نمائید!
این جامعه اماده نیست !
پتانسیل اجتماعی اش در سال 76 خرج ان سید محترم شد و هنوز از نقاهت و نزاری ان بیرون نیامده است تا بتوان به زیر تیغ دیگرش کشاند!
باید صبر و تلاش بسیار کرد تا دوباره شرایط اجتماعی مهیای حرکت سرنوشت ساز دیگری شود,تا قلبها نرم گردد ,تا اجتماعات بهم بپیوندد,تا امیدها زنده شود ,تا هیجانها بر انگیخته گردد,تا....
باید در جائی اتراق کرد,تا درراه ماندگان بازرسند و افتادگان برخیزند و دل خستگان را رمقی باز اید!
علی عزیز؛
مقاله ات بسی نیکو بود اما اجتماع انسانی ما به سرعت و قدرت تفکر تو حرکت نمی کند!ان گزینش هائی که برای تو بدیهی است برای بسیاری حکم مرگ و زندگی را دارد!گذار از دنیائی به دنیائی است!ان ایستگاههای اری و نه ای که تعیین کرده ای قرار است ادمی زاده ای بر سر هویت خود انهارا برگزیند یا نفی سازدو این ساده نیست!
....................................................
عبدی:
تمثیل زیبائی بود و یادی هم از آن دو دختر معصوم و امیدوار که چه زود فراموش شدند.
۱ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۱۵ بֽظֽ | Reply
مینا مرادی :
اقای عبدی پس یعنی تمام ..والسلام نامه تمام ..بن بست ....هیچ نوری روشنائی ..نیست .
!!!؟؟؟؟
..........................................................
عبدی:
دوستانه توصیه می کنم که در سطح نظری رادیکال نقد کنید اما در مقام عمل احتیاط را هیچگاه فراموش نکنید.در این صورت هیچ متنی نمی تواند شما را به بن بست برساند.
۱ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۳ بֽظֽ | Reply
امید :
رویاها و پیش بینی های انتخابات پیش رو
-----------------------------------------------
امید
بعضی از محققان جامعه شناسی ,شکل و محتوای دنیای امروز را حاصل خوابها و رویاهای افراد گذشته میدانند!
این گروه معتقدند: این , تعبیر خوابها و رویاهای بشر بوده که شیرازه ی جامعه ی امروز را , اینچنین ساخته , بهم وصل کرده است....
معتقدند ...
بطور مثال معتقدند این فضای آمریکای امروز, ( که انگار همین دیروز بود سیاهان در آن آشکارا به بردگی کشیده میشدند و امروز بالاترین مقامات اداره ی آن توسط سیاه پوستان اشغال شده) حاصل خوابها و رویاهای افراد مختلفی از جمله مارتین لوترکینگ بوده که روزی خطاب به مردمش گفت: من رویای آن روزی را در سردارم که این ملت به پا خیزد و درست مطابق این عقیده زندگی کند: [ ما بر آنیم که این حقایق بدیهی اند - که همه ی مردم برابر خلق شده اند.] ... من رویای آن روزی را در سر دارم که حتی ایالت میسی سی پی ، این ایالت بایرِ تفتیده در کوره ی بیداد و ستم، به واحه ی "آزادی" و "داد" بدل گردد. من رویای روزی را درسر دارم که چهار کودک ام در کشوری زندگی کنند که نه بر پایه ی رنگ پوست شان، بلکه برپایه ی محتوای شخصیت شان درباره ی آنها داوری شود. [نقل از بگذارید ترومپت بخواند، نوشته ی استفن بی. اوتس]
برای نمونه و شاهد , این محققان معتقدند ساخت سیلوهای انبار گندم ,( که بزرگترینش توسط انگلیسی ها) همین چند وقت پیش برای ایران ساخته و راه اندازی شد , حاصل رویای پادشاه مصر و تعبیر آن توسط حضرت یوسف است.
معتقدند همه ی سران کشورها قبل از سران شدن , رویای آن را, در سر داشته , پرورانده و در راه تعبیرش تلاش کرده اند....
برای راست آزمایی بیشتر این ایده و اعتقاد , میتوان به زندگینامه ها و .... والبته میتوان به کنه سخنان آقای احمدی نژاد و 15 سال فکر در مورد تک تک برنامه های در دست اجرای ایشان رجوع کرد ! ...
و البته برای راست آزمایی بییشتر و بیشتر این اعتقاد جامعه شناسان , کارهای مختلف دیگری هم میتوان کرد , از جمله میتوان رفت و تحقیق و تعمق کرد که واقعا چرا مردم در بعضی از مواقع به طرف مقابلشان میگویند:" باز چه خوابی برای من دیدی؟"
به هر حال من هم مثل همه ی شما, برای انتخابات آینده رویاهایی دارم ؛ رویایی که حتما با توجه به مفهوم اسمی که بر من نهاده شده , روزی محقق خواهد شد... ولی چه بهتر میشد که من هم گوشه هایی از آن خواب و رویاها را در بیداری به چشم خود دیده , اثرات زیبای آنرا لمس میکردم. آیا کاتالیزوری در این خصوص سراغ دارید؟
من هم رویایی دارم که در مملکتم انتخابات آزاد مردمی برگزار, در اعلام نتایج آن , دقیق صورت گیرد!!
من هم رویایی دارم که در انتخابات آزاد پیش رو , همه ی مردم ایران زمین بتوانند نماینده های مدافع و هم فکر خود را به مجلس شورا فرستاده ,.... در آنجا "فکر" به "فکر" خورده , زور برداشته , مسایل و مشکلات موجود به سرعت یک به یک حل , غل و زنجیر ها از تک تک پاها گسسته شود!!...( کتاب امثال و حکم دهخدا: آب به آب میخوره, زور بر میدارد.)
من هم رویایی دارم که در مملکتم که بر اساس نظام جمهوری قراربوده است اداره شود , نماینده ها , نماینده های واقعی مردم باشند , نه نماینده های مراکز قدرت ...
من هم رویایی دارم که رییس جمهور کشورم رییس تمام جمهور(= مردم) باشد و نه مرؤس یک تعداد اقلیت ...
من هم رویایی دارم که در کشورم , بخاطر فقر, دخترکان معصوم فروخته نشوند و ... پسرکان بتوانند در کنار خانواده های خود سالم و بکر ازدواج کنند و ...
من هم رویایی دارم که در میهنم , مردم نگران نان شب خود نبوده , دروغ و ریا و فریب و کلاه گذاشتنها وکلاه برداشتنها و مواد مخدر و مشروبخوریهای افراطی و جداسازیهای فتنه ساز ظاهری زنان و مردان .... بنیان زندگیشان را فرو نریزد...
من هم رویایی دارم که حکومت پا پیش گذاشته و با مشارکت دادن مردم در هدایت امور , احساس زنده بودن را به آنها برگردانده , لبخند بر لبها در هر کوی و برزنی جای چشم غره ها و خشم آنانرا بگیرد...
... رویایی که ....
ولی متاسفانه پیش بینی های من از انتخابات روبرو, چیزهای دیگریست!!
پیش بینی میکنم که بار دیگر در نزدیکی انتخابات, فضا , بطور نمایشی , کمی از حالت کاملا بسته , باز شده , زندانیانی آزاد و تعدادی موقتا تا بعد از انتخابات بازداشت شوند....
پیش بینی میکنم شورای نگهبان کاندیداهایی را هم که , کمی استقلال نظر و رای دارند و رگه هایی از حرفها و درد و دلهای مردم را با خود دارند , رد صلاحیت نماید...
پیش بینی میکنم ... انتخابات با سردی از طرف مردم استقبال و با های و هوی تبلیغات رادیو تلویزیون از طرف دیگر سرهم بندی شده , پشت درهای بسته توافق , ساخته و پرداخته گردد و بخورد افکار عمومی داده شود..
پیش بینی میکنم افرادی از شغلهای دیگر برداشته , نماینده کرده , نماینده های فعلی بجای آنها شغلهای خالی شده آنها را پر سازنند...
پیش بینی میکنم نماینده های بدون یال و دم و اشکم کمی تا قسمتی جدید , بر روی صندلیهای رنگ عوض شده و نرمترشده ی مجلس تکیه زنند و روز از نو , روزی از نو بگویند!!....
پیش بینی میکنم ....
کاش تمام رویاهایم در مورد انتخابات در پیش رو رنگ واقعیت بخود بگیرد و پیش بینی هایم برای آن انتخابات , همه غلط از آب در آید!!
بدان امید
۲ تیر ۱۳۸۶ ۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
محمد :
سلام
طی چند سال اخیر کمتر مقاله ای به این پرباری خوانده ام آقای محمد قائد اصطلاحی بسیار قشنگی بنام نیرنگستان آریائی - اسلامی دارد که بسیار بیشتر از اصطلاح ایرانی - اسلامی روشنفکران ورشکسته مذهبی، بیانگر مشکل اصلی ماست
لطفا این موضوع را ادامه دهید
۲ تیر ۱۳۸۶ ۱:۰۱ قֽظֽ | Reply
خدا را شکر :
لاريجانى گفت : در فضاى فعلى شرايط و فضاى خوبى براى خدمت به وجود آمده است و از التهاب درونى و مسائلى چون نافرمانى مدنى ، تحصن و هر روز حادثه درست کردن خبرى نيست، اين مسائل فرصت خدمت را از مردم مى گرفت
حالا با اینهمه بع بع کو دنبه ؟
....................................................
عبدی:
یکی از بدترین خطاهای سیاسیون در پی آرامش بودن اینچنینی هستند که از زهری بدتر است.اما چه می توان کرد که به قول حافظ
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ما ----------آنچه البته به جائی نرسد فریاد است.امیدواریم بزودی نتایج این خدمت رسانی را مشاهده کنند.
۲ تیر ۱۳۸۶ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
:
مدتهای مدیدی است که به جای طراحان ، مداحان صحنه میگردانند. بنابر این بیش از این نمی توان انتظار داشت و باید منتظر نتیجه این صحنه گردانیها بود. ببینید تلویزیون را که برای تفهیم اینکه امام زمان وجود دارد از تصویر اسب سفید استفاده میکند. بنظر شما این توهینی آشکار به دین و دینداری نیست؟
۲ تیر ۱۳۸۶ ۱:۳۳ قֽظֽ | Reply
Irani :
This is very important topic Mr. Abddi.
Please continue but be careful. Hope to see more discussion. Hope to see more details in other webs.
Best regards,
۲ تیر ۱۳۸۶ ۲:۳۲ قֽظֽ | Reply
حالا بده دست مادر عروس :
اینکه میگویند تعصب خامیست واقعا بیخود نبوده....اینکه به کسی که اساس ظلم را گذاشته نفرین میکنند بی اساس نبوده .... یادتان هست که اولین رییس جمهور ایران وقتی با زنان آمریکایی مذاکره کننده در مورد گروگان ها دست داد عکسش را صفحه ی اول روزنامه ی کیهان که آن وقتها توسط آقای یزدی اداره میشد چاپ کردند و چه ها گفتند؟ ... حالا گوش کنید بعد از حدود سی سال هنوز نتوانسته ایم این معضل را در این دنیای ترانسپرنت و مدنی امروز حل کنیم و باز روزنامه ی کیهان نوشت: دو هفته بعد از انتشار يك فيلم 5/6 دقيقه اي كه آقاي خاتمي رئيس جمهور سابق را در حال دست دادن با تعدادي از زنان و دختران ايتاليايي نشان مي داد، ايشان طي سخناني در جلسه «بنياد باران» آنچه در فيلم مورد اشاره آمده بود را تكذيب كرده و اعلام كرد «با هيچ زني مصافحه نكرده است» و روزنامه هاي وابسته به مدعيان اصلاح طلبي تكذيب آقاي خاتمي را با تيترهاي درشت و عكس هاي تمام قد در صفحه اول خود جاي داده و كوشيدند انتشار آن فيلم 5/6 دقيقه اي را به مخالفان آقاي خاتمي نسبت داده و در راستاي تخريب چهره سياسي ايشان ارزيابي كنند!
كيهان آرزو مي كرد كه آقاي خاتمي حرمت حضور 8 ساله خود بر كرسي رياست جمهوري ايران اسلامي را پاس داشته و با زنان و دختران ايتاليايي دست نداده باشد ولي علاوه بر فيلم ياد شده كه احتمال مونتاژ آن تقريبا صفر است، برخورد چندگانه و متناقض آقاي خاتمي و اطرافيان ايشان نيز- با كمال تاسف- ترديدي باقي نمي گذارد كه اين اقدام مغاير با ارزش هاي اخلاقي و ديني اتفاق افتاده است و...
بله ! جالب است که دقت شود که در تکذیب دفتر آقای خاتمی گفته شده:" مصافحه" یعنی روبوسی و خوب آقای خاتمی هم در این فیلم با زنان روبوسی نکرده اند!(کلاه شرعی سر کسانی که خود متخصص این امرند!)
جالب است که امروز عکس بوسیدن آقای لاریجانی و البرادعی را توی انترنت میدیدم که یکی از همکاران خارجی دید و در باره اختلاف فرهنگی در برداشتهای رفتاری گفت تو مملکت ما فقط "gay " ها اینجوری همدیگر را می بوسند و مردان معمولی , در مواجه با هم و بعنوان ارادت و سلام و احوالپرسی زنان را میبوسند و زنان معمولی , مردان را در آغوش گرفته و ادای احترام میکنند!!
به هر حال کیهان در خصوص این ماجرا, ادامه داده است: .... آقاي صادق خرازي نيز كه در آن سفر همراه آقاي خاتمي بوده است در واكنش به انتشار فيلم ياد شده و به حمايت از آقاي خاتمي توضيحاتي داده بود كه در آن- بي آن كه خود بخواهد و يا متوجه باشد- اقدام خلاف آقاي خاتمي را تاييد كرده بود.... دست دادن آقاي خاتمي با زنان و دختران ايتاليايي را نفي نمي كند بلكه آن را ناشي از «ازدحام جمعيت»! دانسته و مي گويد «اصولا آقاي خاتمي به علت ازدحام جمعيت متوجه برخي تماس ها نمي شوند»! يعني مصافحه انجام شده ولي تقصير آقاي خاتمي نبوده و ايشان متوجه «برخي تماس ها» نشده اند! البته در فيلم 5/6 دقيقه اي كمترين نشانه اي از ازدحام جمعيت ديده نمي شود و آقاي خاتمي در كمال آرامش و با فرصت و حوصله كافي به سراغ زنان ايتاليايي رفته و با آنان كه به صف ايستاده اند دست مي دهد.
بنابراين به گفته صريح صادق خرازي كه شاهد ماجرا بوده است، مصافحه آقاي خاتمي با زنان انجام پذيرفته و به استناد فيلم موجود، ادعاي ايشان درباره ازدحام جمعيت نيز دروغ محض است.
خوب حالا آیا کسی جرات دارد بپرسد شما اگر یک مرد را در جمع میبوسید آیا حالی به حالی میشوید؟ در موقع دست دادن و بوسیدن او چه احساس به شما دست میدهد؟ دو همجنسگرا چی؟ آیا اگر با زنی دست دادید , در اثر آن دست دادن حالی به حالی میشوید؟ اگر چند بار دیگر دست دادید چی؟ آیا همه ی این خارجیها وقتی با هم دست میدهند , آن فکری را میکنند که شما میکنید؟ آیا این نشان از کثیف بودن فکر نیست؟....
و در آخر با وجود این تفکر که حتی به آقای خاتمی زن و بچه دار هم رحم نمیکند , معتقدید میتوان رفت و با فیلبانان دنیا دوستی کرد؟
......................................................
عبدی:
در باره این قضیه مطلبی نوشته ام اما هنوز به نتیجه نرسیده ام که آن را منتشر کنم .
۲ تیر ۱۳۸۶ ۲:۴۹ قֽظֽ | Reply
:
سالها پیش دست دادن با کفار و کمونیستها هم همین حکم را داشت و همینگونه برخورد میشد .
سالها طول کشید تا این موضوع حل شد . آقای عبدی بهتر نیست این موضوع از طرف خبرنگاران هر چه بیشتر باز شود تا این مساله هم بزودی حل گردد؟
۲ تیر ۱۳۸۶ ۲:۵۸ قֽظֽ | Reply
نماد عینی :
خود اصولگراها ادعا میکنن: در پى برخى ناهماهنگى هاى به وجود آمده.... ، اصولگرايان در جلسات اخير خود بر روى سازوکار دستيابى به همکارى و هماهنگى هاى بيشتر از جمله براى انتخابات مجلس هشتم، به توافقهاى مهمى دست پيدا کرده اند.
جالب است . نگاه کنید به اصول مورد توافق شده اصولگراها , مخصوصا مورد سوم آن:
اصول و مبانى فکرى اصولگرايان در اين منشور به شرح ذيل اعلام شده است:
1 -اسلام و آموزههاى فردى و اجتماعى آن به عنوان يگانه راه سعادت و تعالى انسانها
2- کارآمدى اسلام در اداره اجتماع و تشکيل حکومت براى رشد و سعادتمندى جوامع بشرى
3- منشا ء الهى حکومت و نقش تعيينکننده مشارکت عامه مردم و آراء عمومى در تجلى آن در نظام سياسى کشور
4- مبانى و اهداف جمهورى اسلامى ايران مبتنى بر قانون اساسى
5- اصل مترقى «ولايت مطلقه فقيه» به عنوان نماد عينى مردمسالارى دينى
6- انديشهها، رهنمودها و فرامين امام خمينى (ره) و مقام معظم رهبرى (مدظلهالعالي)
آیا کسی میتواند از این اصولگرا های متحد شده سؤال کند که مگر این اصولگراها بر سر چه موضوعاتی اختلاف نظر داشتند که بر سر این اصول بالا توافق کرده اند؟ آیا کسی میتواند از اینان سؤال کند که وقتی منشاء حکومت الهی است , مشارکت عامه و آرا عمومی به چه درد باطنی این چنین حکومتی میخورد؟ و در ثانی تجلی آراء عمومی و مشارکت عامه مردم در حکومتی که منشا آن الهی است , اصولا چگونه است؟
آقای عبدی میخواستم از حضور شما استدعا کنم برای ما بگویید اصل 5 منشور انسجام بيشتراصولگرايان یعنی چه؟
۲ تیر ۱۳۸۶ ۶:۵۰ قֽظֽ | Reply
مهدی :
سلام آقای عبدی وسلام آقای نویسنده
فرمایش شما قبول ! ولی قضیه به همین سادگی هم نیست که شما میگوییدنظریات زمینی که در اثر گذشت زمان حکم آسمانی یافته اند به آسانی به جایگاه خودشان باز نشانی نمی شوند .حکمی که امام خمینی در مورد موسیقی و شطرنج دادند ویا توصیه ای که به وحدت مسلمین داشتند را به یاد داریم و برخوردهایی که با ایشان در اینخصوص می شد در این آوردگاه حریف بسیار قوی است نگاهی به گذشته و احکامی که در مورد شریعتی و آثارش داده شده است ( حالا او که به اندازه نویسنده محترم به اسلام فارغ از شیعه یا سنی بودن فکر نمیکرد و بر هویت شیعی خود اصرار داشت) این که از پس 28سال دعوت به وحدت بین مسلمین می بینیم دوباره کینه های کهنه جوانه میزنند ونوحه های شداد و غلاظی سروده می شوند نشان از قدرت حریف دارد . این نکته را هم فراموش نکنیم که نسبت افراد با سواد جامعه نسبت به سی سال پیش بسیار بیشتر شده .و اگر تا دیروز خرافه و تعصب خشن را با بی سوادی توجیه میکردیم امروز آن بهانه را هم نداریم....
۲ تیر ۱۳۸۶ ۹:۲۱ قֽظֽ | Reply
علی خراسانی :
سلام جناب آقاي عبدي،
مقاله فوق جالب و نكته بين است، ولي به اعتقاد من ، موضوع حضور مذهب در سيا ست ايران عليرغم وجود جمهوري اسلامي در مسند حكومت به تاريخ پيوسته، نمونه روشن اين امر ناتواني دولت در كليه عرصه هاي اجتماعي ، اقتصادي، و سياسي است. شما گفته آقاي لاريجاني را مهم بگيريد كه هفته گذشته گفت اروپايئ ها به ما مي گويند در آينده نزديك در كشور ايران تغييرات وسيعي روي خواهد داد.
لطفا به موضوعات و مشكلات پس از جمهوري اسلامي فكر كنيم كه كشور دچار بحران و از هم پاشيدگي نشود.
متشكرم
۲ تیر ۱۳۸۶ ۹:۵۳ قֽظֽ | Reply
پ -ص :
زایش افکار نو نتیجه چالش و بن بستی است که جامعه با ان روبروست در چنین وضعی انچه که اتفاق می افتد تولد فکر و اندیشه ایست که مولد تغیر وضعیتی است که جامعه قادر بادامه ان نیست اما دامنه تغییرات بستگی باین دارد که این فکر و اندیشه از درون همان مردم تراویده باشد ویا اینکه بنحوی وارداتی باشد که بازهم بستگی باینکه تحمیلی و درپی شکست نظامی و تحقیر بوده ویا اتفاقی داوطلبانه باشد بسیار متفاوت است در مورد اول یعنی زمانی که این فکر نو زاییده شرایط داخلی و بومی باشد التقاتی دربین نیست زیرا تنها اندسته از باور ها وروابط را تحت تاثیردارد که نیاز به تغییر داشته اما اگر تحمیلی بوده ونتیجه تهاجم وجنگ باشد التقات ناگزیر میشود زیرا از سویی جامعه در پی حفظ هویت خویش ا ست و از سویی تسلیم استیلای هویتی تازه است ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان منجر به تغیرات اساسی در رفتار وباورهایی داشت که هیچ تشابهی با جوامع دیگری نظیر ایران و اروپا نداشت زیرا مدت زمان زیادی بود که این دو موحد ویکتا پرست بودند وبلحاظ شرایط زندگی وروابط اجتماعی کاملا متفاوت و غیر قابل قیاس با مکه اینکه اعراب متحول شده از اسلام بقدرتی دست پیدا کردند و فاتح سرزمین ایران و قسمتی از اروپا شدند در حوصله این نوشته کوتاه نیست قصد از نوشته تاریخ نویسی نبوده بلکه گفتن این مطلب است که در پی استیلای اسلام بر ایران هویت ایرانی در مقابل هویت تازه قرار گرفت و در طول زمان و با اتفاقاتی که رخداد هویت ایرانی اسلامی فعلی بدست امده اما مشکل تازه تحولات جهانی است که بعلت امکان ارتباط لحظه ای و اشنایی نسل تازه با جوامع پیسرفته در برابر باورهای بی منطق ایستادگی میکند و در پی تصحیح هویت ایرانی اسلامی خود وتطبیق ان با مسایل روز دنیاست و چالش بوجود امده نیز ناشی از این امر است حضور نو اندیشان دینی در این شرایط بدلیل اینکه نتوانسته اند خود را از قید وبند بعضی رفتارهای نا متناسب وگاها متضاد با شعارهایشان رها کنند بوجود امده که این مربوط میشود باینکه اولا عده ای از انها شجاعت لازم را ندارند وترس از انزوا و بی اعتباری نزد عوام از یک سو ودرک لزوم تغییرات از سویی زفتار انها را دوگانه ساخته وموجب شده دامنه نفوذ انها هم در میان عوام وهم در میان نو اندیشان بمخاطره افتد اما عده دیگری در برزخ تضاد اندیشه گرفتارند وقادر بانتخاب نیستند از اینروست که جامعه در حال گذار از یک سو بحران هویت داخلی دارد و از سویی بحران انطباق جهانی که این دومی با وجود چالش اول شدت بیشتری دارد این چالشها با سیاسی شدن دین و کشمکش های برداشت های مختلف که در شرایط اختلافات ورودر رویی رفتارهای سوال برانگیزی دارند وضعیت ویژه ای ساخته بطوریکه پیش بینی نتیجه چالش هویتی موجود اصلا بسود تفکر دین سیاسی نیست و خرافات و داستانهای عوام پسند غیر مستند هم فاصله نسل تازه و بعد از خود را با دین بسیار زیاد میکند بهر حال نه جراح نه نو اندیش توانایی لازم را برای مقابله با جدایی نسل تازه را که ندارد
۲ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۰۴ قֽظֽ | Reply
کمال :
بی تردید روشنفکران عزیز و وزین اصلاح طلب مانند آقایان مجتهد شبستری سروش آغاجری کدیور مهاجرانی ... در زمینه پارادوکس مورد بحث حرفهای گفتنی زیادی دارند اما سانسور شدید مانع از بحث و تبادل نظر در این مورد و موارد مشابه دیگر می گردد
۲ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ قֽظֽ | Reply
علی احمدی :
با آقایان
امید دزفولی ، آقای امید ،حمید ،محسن
و سرکار خانم مهرنوش
موافقم
دوای حداقل یکی از درد های جامعه ما مداراست
آیا بیان عقاید با سبک زیبای آقای محمد حسین بیشتر تاثیر دارد یا نوشته آقای کاوه که هر دو البته مخالف بودندخیلی علاقه مند بودم این دو عزیز سنشان را هم می نوشتند
واما بعد
آقایان و خانم ها
یک درد دیگر ما اینست که به هر حال و به هر حال با حاکم مشکل داریم، چه پادشاه باشد چه حکومت اسلامی به سبک دهه 60 چه رفسنجانی چه خاتمی چه احمدی نژاد ،نداریم ؟
تا ابد می توان برای نخواستن حکومت ها از جانب مردم دلیل آورد مثلا نویسنده مطلب ، هویت ناهمگون را پایه انقلاب دانسته تلویحا با کنار هم نهادن تاریخ ها هشدار تکرار آنرا می دهد که پاسخ بقیه دوستان را در پی داشت.
عزیز دیگری فرمودند اگر خاتمی مشکل مسکن را حل می کرد مردم به او پشت نمی کردند دوست عزیز آیا 30 سال پیش مردم اصلا می فهمیدند مشکل مسکن چیست که به پادشاه پشت کردند؟ آیا هم اکنون بحران مسکن داریم یا در دوران خاتمی ؟
قبول کنید که این موارد بهانه است ما به حکومت اطمینان نداریم که البته طبیعی است اما روش برخورد ما غیر طبیعی است چون به هرکس دیگر که در حکومت نباشد و از حکومت نقد کند اطمینان می کنیم آیا در این چند دهه الگوی دیگری را می توانید مثال بزنید که هر چند وقت یک بار باز تولید نشده باشد ،مثلا دوستان به انتخاب کاملا آزادانه اعتقاد دارند اگر چنین چیزی رخ دهد عده ای چه بسا از همان افراد خواهند گفت هرج و مرج شده و تعدد آرا شده باید حکومت را به دست یک شخص داد از طرف دیگر عده ای به همین بهانه انتخابات را تحریم می کنند و عملا سرنوشتشان را به دست دیگران می دهند بعد چون آنچه آنها می خواستند نشده گلایه می کنند !!!!!!!!!!!!!!!!
تا بحال فکر کرده اید که چرا در آمریکا انقلاب نمی شود ؟
فکر می کنم این موضوع قابل بحث باشد.
۲ تیر ۱۳۸۶ ۱:۰۹ بֽظֽ | Reply
مصطفی 1 :
انتشار فیلم دست دادن اقای خاتمی با جمعی از بانوان در دیار غرب و استفاده یک جناح در کوبیدن و خدشه دار کردن شخصیت اقای خاتمی و جو سازی مربوطه بازتاب متفاوتی خواهد داشت
در خارج قابل درک نبوده و شهوانی دانستن هر رفتار معمول اجتماعی نه تنها تعجب بر انگیز که چندش اور خواهد بود . تصور اجتماعی که زنان و مردانش در اداب روزمره اجتماعیشان فورران شهوت انچنان است که دست دادن از سر ادب واداب رایج نکوهیده وموجب سرزنش اخلاقی است بسیار مشکل است واما بازتاب داخلی ان نیز دو گونه است انانکه این امر را عادی و از اداب ورسوم اجتماعی دانسته و مرتبط دانستن انرا با شهوت جنسی شرم اور و تحقیرو توهین میدانند افسوس میخورند که چگونه هنوز جامعه مدعی کرامت انسان قادر بتفکیک رفتار و ارزش گذاری صحیح انها نیست این توهین به جامعه ایست که
مردمانش را هر لحظه گرفتار شهوات غیرقابل کنترل بدانیم و اما عده ای دیگر که فریاد کرامت وعزت زنان انها گوش فلک را کر کرده این عمل را ظاهرا توهین به کرامت انها قلمداد میکند اما در واقع فریاد میکند که وجه نگاه شهوانی در روابط
اجتماعی نگاهی غالب و انکار نا پذیر است
تا کی این مسائل برای ما لاینحل میماند
به اواز زن گوش نده چون شهوت بر تو غلبه میکند
دیدن موی زنی احساس تورا بناکجا اباد میبرد یا صدای پای زنان و دست دادن با انها تور را بدام هوس شرم اور می اندازد فساد برانگیز است پس ازهر زنی که باتودست داد یا که مویش را دیدی حذر کن ریرا از راه عفت خارج شده ومستوجب تعزیر است. می بینید فرقی نمی کند یکی از اینور دیوار می افتدودیگری از ان سو واقعا تاسف اور است که روزنامه های یک کشورجنحال دست دادن کسی با زتان درمراسمی رسمی را بسازد اگر ان زنان حاضر در ان مراسم از این روزنامه ها ادعای شرف کنند بعقیده شما بیراه است ؟
.........................................................
عبدی:
قضیه حجاب و حرمت زن مسلمان و موارد اینچنینی فلسفه دیگری دارد که اگر تمامی احکام در این زمینه بیان شود معلوم خواهد شد که مساله به گونه دیگری است.
۲ تیر ۱۳۸۶ ۳:۴۰ بֽظֽ | Reply
:
البته هستند دولتمردان زمان خاتمي كه به د ليل هنر نوحه خواني و به تعبير شما هروله كماكان بر حساسترين پستهاي تخصصي چون .............. كماكان تكيه زده اند .
۲ تیر ۱۳۸۶ ۶:۲۱ بֽظֽ | Reply
در سالروز سوم تیر :
انتخابات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد دو ساله شد! ولی هنوز بحث در مورد این انتخابات و البته انتخابات دیگر تمام نشده است....
در ابتدا یک سؤال تاریخی دارم و آن اینکه اگر در یک کشور , نظامی تغییر کند... و قانون اساسی جدیدی نوشته شود... و برای تصویب آن قانون , رای گیری کنند و عده ای به دلیل اشکالاتی که در این قانون می بینند به این قانون رای مخالف بدهند, آیا این افراد به دلیل این رای منفی, دیگر نباید در هیچ کجای این نظام مشارکت داده شوند؟ تنها به دلیل قبول نداشتن قانون اساسی و رای منفی به آن دادن؟
و اما سؤال دوم اگر فردی احساس کرد که به نام انتخابات , انتخاباتی وجود ندارد و ....در نتیجه به این نتیجه رسیده که بهتر است مخالفت خود با این فریب را با روش تحریم کردن آن نمایش انتخابات, نشان دهد آیا این کار ,بنظر شما بچگانه است؟ آیا اساسا تحریم (=قهر) کار بچه هاست؟ اگر اینطور است بنابراین بزرگترها اگر بخواهند با امری مخالفت کنندو هیچ راه مخالفتی هم برای آنان باز نباشد, چه روشی را بکار میبرند؟
حالا نظرتان به این اظهارات چیست؟
بازي كودكانه موسوم به «تحريم» كه از زمان تأسيس نظام جمهوري اسلامي همواره دستمايه جريانات ضدانقلاب قرار داشت و با كمال تأسف همچون يك بيماري مسري به جان برخي از گروه هاي داخلي كه جاي پايي در نظام ديني داشتند نيز افتاده بود، در جريان انتخابات نهم تأثير خود را هم از جنبه نظري و هم درعرصه عمل به كلي از دست داد. اين بيماري مزمن يكسال و نيم قبل از انتخابات نهم، درجريان برگزاري انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي به اوج خود رسيده و دامان كساني را گرفته بود كه به عنوان نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي و يا مسئولان اجرايي (استانداران، فرمانداران و...) از لحاظ قانوني، شرعي و اخلاقي موظف به انجام وظيفه بودند. ماجراي تأسف آور تحصن و استعفاي دسته جمعي در اواخر عمر مجلس ششم و استنكاف از برگزاري انتخابات مجلس هفتم علي الظاهر نشان از آن داشت كه اصلاح طلبان- يا حداقل طيف تندرو و روشنفكرزده اين جناح- بناي جدي بر خروج از حاكميت دارد.
فضاي سياسي و اجتماعي حاكم بر انتخابات سوم تير چنان بود كه سياست خروج از حاكميت جاي خود را به راهبرد «بازگشت به قدرت به هر قيمت» داد.
آیا بنظر شما بازگشت به قدرت هر قیمتی سیاست اخلاقی درستی است؟
۳ تیر ۱۳۸۶ ۷:۳۰ قֽظֽ | Reply
محمد.ج :
در مورد گفته های آقای احمدی.
با سلام .
بنا به گفته های آقای احمدی که راه حل را مدارا می بینند , من هم موافقم , چون در مواردی که جزء نتواند کاری از پیش برد احتمالا گذشت زمان مشکل را حل خواهد نمود .
حال این پرسش مطرح می شود که این صبر کردن در چه زمانی متوقف می شود و چرا نمی توان زمان آن را پیش بینی کرد؟
زمان و مکان دو المان مجزا از هم نیستند زمان وقتی معنا پیدا میکند که مکان تغییر کند , در این حالت من حکومت را به مکان و نوع ایدئولوژی که حکومت را اداره میکند به زمان و وسیله ی اندازه گیری زمان تشبیه میکنم.
حال اگر حکومتی ایدئولوژی مشخصی را دنبال نکند و یا مانند حکومت کشور خودمان که اسلام را به عنوان پایه و اساس خود در نظر گرفته ولی هر حاکمی که عهده دار آن می شود نظر شخصی یا گروهی خود را لحاظ کرده و برداشت های مورد نظر ولو در مخالفت با ساختار حاکم انجام می دهد و با روی کار آمدن فرد بعدی باز روز از نو و روزی از نو و دوباره زمان صفر می شود و گویی جامعه در حال در جا زدن است در این حالت حکومت اسلامی را به ساعت شنی تبدیل کرده اند که هر موقع دلشان می خواهد موقعیتش را تغییر می دهند.
در موارد دیگری نیز مانند اقتصاد و موارد فرهنگی و سیاسی و . . . نیز به همین ترتیب است و هیچگونه تفکر منسجم برای پیشرفت وجود ندارد و تمام فعالیت ها به زمان حال منتهی می شودو نوعی بی نظمی آن هم از نوع نامنظم حرف اول و آخر را میزند هر کس در هر مکانی و در هر زمانی هر کاری انجام دهد صحیح بوده و هیچ کس مورد بازخواست قرار نمی گیرد !, آیا در چنین وضعیتی صبر و مدارا معنی دارد ؟
تنها راه موجود برای پیشرفت و گذر زمان استفاده از ابزاری است که به این سادگی نتوان آن را صفر کرد .
۳ تیر ۱۳۸۶ ۹:۲۱ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
آقای علی، ف.
با تشکر از صمیمیت شما
یک نکته:
این غده سرطانی که در پایان مطلب به آن اشاره کردید از دیر باز در آزمایشگاههای انگلیس و آمریکا ( موسسات بیشمار مطالعاتی ) به خوبی آنالیز شده است و کشت آن هم محصولات خوبی برای آنها به ارمغان می آورد ( کاشف اول انگلیس بود ). مرا به توهم توطئه متهم نکنید، آنها از جهل ما بهره خود را می برند ( اینکه توطئه نیست ) . من آنها را باغبان می دانم و جهل خودمان را باغ و صادرات نفت، مغز، نیروی انسانی، انباشت ژن برتر و سرمایه و همینطور واردات اسلحه و غیره را میوه.
یادی از شریعتی
به مناسبت سالروز مرحوم شریعتی: مطلب شما که با صداقت و هم دلسوزی ( در برخی موارد تند، بدون در نظر گرفتن طبیعت و معذوریتهای اشخاص در شرایط متفاوت ) نوشته شده بود، مرا به یاد دکتر شریعتی انداخت. مطالب شما مقوله مطروحه دکتر شریعتی تحت عنوان پرتستانتیسم اسلامی را در ذهن تداعی می کند: " نقطه آغاز روشنفکر و مسئولیت او در احیاء و نجات و حرکت بخشیدن به جامعه اش ایجاد یک پرتستانتیسم اسلامی است".
وی چهار وظیفه برای روشنفکر برشمرده است: 1- ذخایر عظیم فرهنگی جامعه را به عنوان مهندس فرهنگی استخراج و تصفیه نماید و این مواد را به انرژی و حرکت تبدیل نماید 2- تضادها را از بطن جامعه بیرون آورده و وارد وجدان و خودآگاهی جامعه نماید 3- میان جزیره خود و توده مردم پل بزند. 4- سلاح مذهب را از دست عواملی که به دروغ با این صلاح مسلح شده اند بگیرد.
کمی حاشیه
کلیسای قرون وسطی به افراط از توسعه فرهنگ، هنر و علم فاصله گرفت و هم در برابر آنها و هر تحولی مقاومت کرد تا جاییکه جامعه احساس کرد که باید تکلیف خود را با آن یکسره کند و او را از ابعاد گوناگون حیات اجتماعی خود براند. کلیسا در گوشه ای بکار خود مشغول شود و آنها هم به راه خود بروند. کلیسا که در ابتدا زیر بار نمی رفت مقاومت کرد و در کنار طبقه اقتصادی اجتماعی نزدیک به خود، که فئودالیسم رو به اضمهلال آنروز بود، در برابر تحول خواهان که در کنار تجار و بورژوازی نوپا قرار گرفته بودند، جبهه گرفت. با ظهور لوتر و صدور فرامین جدید و مبارزه ای شدید در نهایت اصلاحات دینی به پدید آمدن پرتستانها و انزوای کلیساها منجر شد.
با گذشت زمان، غرب که در برابر افراط کلیسا در بخش هایی از جامعه به تفریط کشیده شده بود، به تعادل نزدیک شده و می شود. این داستان غرب عقل محور بود، اما ترس من از ایران احساس محور است.
بیان ترس
با مطالعه مطالب شما ترس همیشگی به سراغم آمد. در نتیجه بجای پرداختن به خود مسائل، احساس ترس خود را از نتایج مسائل و مشکلات بیان می کنم، یعنی از زلزله ای که احتمال وقوع آن می رود.
تمثیل پاندول
یکی از الگوهای رفتاری ما احساس محوری است. این مشکل رفتاری که در تمام ابعاد زندگی فردی و اجتماعی ما اعم از فرهنگی، سیاسی و دینی حضور دارد، به یکی از عناصر مشخص روحیه ملی ما تبدیل شده است. بطوری که می توان بر اساس این روحیه رفتارهای ممکن ما را در شرایط مختلف پیش بینی کرد. مثلا یک سیاستمدار خارجی آشنا به تاریخ و روحیه ملی ما بطور معمول می تواند رفتار و عکس العمل ما را در شرایط خاصی حدس بزند و در مناسبات دیگر، در ابعاد گوناگون، هم به همین نحو ....
عمل و عکس العمل های ما، مبتنی بر همین ویژگی، در برابر تحولات شدید اجتماعی همانند پاندول ساعتی عمل می کند که هر بار در یک طرف افراط و یا تفریط آن را متوقف کنند. این پاندول را کسی رها نمی کند تا به تدریج با نوسانات خود در وسط و در حالت تعادل بماند. تمام عوامل داخلی و خارجی دست به دست هم می دهند تا این پاندول در حالت افراط یا تفریط تا حد توان ثابت بماند و زمانی که توان حفظ آن در یک سو به پایان می رسد رهایش می کنند، یا زنجیر پاره می کند، و بلافاصله در سوی دیگر نگه داشته می شود. این تمثیل مشکلات زیادی دارد صرفا برای تقریب ذهن از آن استفاده شد.
با این مثال، آیا متصدیان دینی و کسانی که در برابر اصلاحات دینی مقاومت می کنند، از فاجعه ای که در پایان راه در انتظار ما است خبر دارند. آنهایی که سرمست قدرت، به زنگ خطرها توجه نمی کنند، آیا میدانند که چه بلایی بر سر فرهنگ، دین و نظام اجتماعی ما خواهند آورد. یا فکر می کنند این حرفهای روشنفکری، غربزدگی و از سر دشمنی است. متاسفانه ما هم در این کشتی ای که شما کاپیتان آن شده اید در سفریم.
ترس خود را بیان می کنم تا حداقل از نظر وجدان مشکل کمتری داشته باشم . ترس خود و هشداری که به ذهنم می رسد را بیان می کنم ، در این سایتی که یک خیر فرهنگ و سیاست ایجاد کرده است و شما حتی برای منافع خودتان هم که شده چنین فرصتی را ایجاد نکرده اید، گوشهایتان را بسته اید.
دوستان از روزی بترسید که این پاندول بدون اینکه به آن اجازه بدهند تا با یک روند تدریجی به تعادل برسد و در میانه ها نوساناتی آرام داشته باشد، به یکباره در منتهای سوی دیگر قرار بگیرد. آن وقت است که خیلی ها حتی برای حفظ دین خود بجایی کوچ خواهند کرد که مبلغین ما امروز آنجا را فاسد می خوانند.
۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۱۷ بֽظֽ | Reply
آرش :
من آخرش هم متوجه شباهت ضربه 54 و ضربه 84 نشدم. اصلا این دو، از لحاظ ایدئولوژیک یا سیاسی شباهت خاصی با یکدیگر ندارند.
...............................................
عبدی:
منظور نویسنده این بود که هر دو رویداد محصول التقاط فکری است.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۳:۲۶ قֽظֽ | Reply
ali saber :
tahlile jalebi dashtid vali nemishavad ham be droghgoyee khatami dar takzibe mosahefeh ba khanoomi eshareh kard va ham oo ra sadegh khand. khatami dar morede salem khandane entekhabate ryasate jomhorye sale 84 ham doroghe bozorgi goft va be eteraze karoobi dar vareye taghalob dar entekhabat tavajoh nakard. be nazare man chenin shaklhsi ra nemitavan sadegh khand va osolan mohem nist keh ki sadegh ast ya nist mohem asare amale oost keh zede toseh va avam faribi ast ya dar khedmat toseh. ishan dar tarh 4 madeie khod baraye bohrane hamas-fath ham neshan dad keh tarafdare kodetaye hamas ast va dar halikeh hamas ghazeh ra tasarof kardeh shoare mozakereye bi ghid va shart midehad yani taeede eshghale ghazeh. elteghate nogarayane dini ham mahdood be khatami nist va agar dar sale 54 elteghate eslam va marksism sar baz kard alan ham elteghate eslam va demokrasi ya moderniteh sar baz kardeh vali eslah talabane sar dar barf anra nemibinand
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۲۹ قֽظֽ | Reply
سید مرتضی ابطحی :
به نام خدا
از جناب آقای علی.ف که به مقوله بسیار مهم تاثیر فرهنگ در حرکت جامعه اشاره فرمودند تشکر می کنم اما نکات زیر به نظرم می آمد که امید است برای ایشان مفید باشد.
1. تحلیل عمیق با ادبیات سطحی: به نظر می رسد نگارنده، تحلیلی عمیق را با ادبیاتی سطحی بیان کرده اند حال اینکه علت این امر آیا ضعف علمی ایشان است یا روحیه ی جوشان ایشان که در متن هم بروز دارد؛ نمیدانم. ادبیات حاکم براین متن، ادبیات جدلی است که به نظر می رسد بیشتر برای منبر مفید باشد تا برای نوشتن مقاله .
2. نگاه تاریخی صرف و دور از تحلیل فلسفی: جالب است که نگارنده، تحلیل خویش را بر اساس اطلاعاتی که تنها خود(یا حداکثر کسانی که دارای اطلاعاتی در سطح ایشان هستند) می دانند بیان می کنند. ایشان چنین می نویسند: "آنچه که امروز ما به عنوان هویت اسلامی ایرانی از آن نام می بریم، با هیچ سریشی به ایران و یا اسلام نمی چسبد!" سوال اینجاست که اسلام چیست و ایرانی بودن یعنی چه؟! اگر تعریفی فلسفی دارید، چرا بیان نمی کنید و اگر تعریفتان از اسلام وایران آن چیزی است که در تاریخ هست یعنی یک تعریف عملی؛ چرا به ذکر چند نمونه از آن برای خوانندگانی مانند بنده نمی پردازید؟! علاوه بر آن، منظور شما از این جمله چیست؟ " اسلام ایرانی به یک جراحی عمیق و دردناک نیازمند است تا این غده سرطانی ، آن را از پا درنیاورد." بدون دادن تعریف از این دو مقوله چگونه می توان پاسخ این سوال را دانست. اگر چه، گویی نگارنده تعریفی از اسلام دارند و همینطور تعریفی از ایرانی بودن و برای همین هم اینگونه می نویسند:" شاید به نظر برخی ، نقد این پدیده مساوی الحاد و در چشم عده ای دیگر نوعی وطن فروشی جلوه کند که خرده ای بر این دیدگاه ها نمی توان گرفت." اما برای خواننده چه معیاری می تواند باشد؟! این نوشته انسان را به یاد مفهوم «خط امام» می اندازد که امروز در جامعه ما دو جریان متفاوت که کارشان در بعضی نقاط به تناقض می کشد هر دو داعیه دار آن هستند. همچنین ایشان می نویسند:" تا تکلیف این نقاط کور روشن نشود، همین آش است و همین کاسه!" اما معلوم نیست، نقاط کور کدامند؟!
3. ادعای صرف: " ولی با اندکی تأمل می توان دریافت که ضربه 84 برایند طبیعی ضربه54و حاصل بی توجهی نخبگان کشور(از هر فکر و جایگاهی)به مؤلفه های بی بدیل و حساس موجود در ساخت فرهنگی و اجتماعی جامعه است." جالب به نظر می رسد که تحلیل یک جامعه با یک کلمه "با اندکی تامل می توان دریافت" به پایان برسد!!! و جالبتر آنکه خود نگارنده چنین می گویند:" شاید در نگاه اول، این دو واقعه قابل تأمل تاریخی چندان شباهتی به هم نداشته باشند."
4. آرمان گرایی: نگارنده در تمام این مقاله، فرهنگ ایرانی را نوعی التقاط می دانند و آنگاه به عملکرد امثال خاتمی و صانعی خرده می گیرند! و در عین حال خودشان با متنی سراسر احساس می خواهند وارد بحثی عمیق و ریشه ای شوند. آنچه ما از اصلاح طلبان دیدیم، همان بود که گفتید اما جناب آقای ف. آنچه از شما هم می بینیم فکر نمی کنم چیزی جز همانی باشد که نقدش می کنید. با ادبیات احساسی هیچگاه نمی توان غده ی سرطانی را بطور عمقی از بین برد برای از بین بردن غده سرطانی، چاره ای نیست جز صبرعشق و کلام برهان.
در پایان بایستی از جناب آقای عبدی تشکر کنم که با انتشار چنین مقالاتی به رشد نگارندگان کمک می کنند. والبته عذر خواهی که در بعضی موارد متن، پا را از حیطه خود به حیطه ی ایشان گذاشتم. اما امیدوارم این مقاله آغازی باشد بر بحثی ریشه ای و عمیق در تحلیل معیارهای اسلام و ایرانی بودن و چه خوب است که خود آقای ع. هر چه سریعتر در بحثهای سلسله وار بدین کار همت گمارند. در آنصورت این نوشته ی ایشان مقدمه ای است بسیار که نقد های فوق بدان وارد نخواهد آمد.
با تشکر
.........................................................
عبدی:
نقد خوب با ادبیات خوب بزرگترین نعمتی است که نصیب نویسنده می شود.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۳:۱۶ بֽظֽ | Reply
علی احمدی :
جناب محمد ج
از تحلیل خردمندانه شما متشکرم
و با آن موافقم مطمئنا منظور بنده صبر و صبرو صبر نبوده و نیست
بلکه ما باید از این صبر و مدارای خود به نتیجه ملموس برسیم .
و شما البته به آن وسیله اشاره نکردید ،اما
در مقاله ای خواندم هنگامی که ما طلب تغییر می کنیم یا می دانیم چه می خواهیم یا نمی دانیم در صورت دوم با آنچه نمی خواهیم پیش می رویم
و اگر تغییری بر اساس آنچه نمی خواهیم رخ داد ولی باز ما آنرا هم نمی خواستیم و اگر باز نمی دانستیم چه می خواهیم همان دور باطل را تکرار می کنیم ، در نهایت یا بی تفاوتی پیشه می کنیم یا عصیان
و این البته نتیجه تحقیقی دانشگاهی در چندین جامعه بوده است.
پس در وهله اول باید بدانیم چه می خواهیم و بدانیم چگونه به آن برسیم و چگونه مقدار رسیدن به آنرا متر کنیم
که مطمئنا این با شعار و دگرگونی صورت نمی گیرد شاید یک برنامه جامع الاطراف چند ساله که قانون باشد و مجازات عدول از آن نیز مشخص باشد بیشتر خواسته را برآورده سازد
یعنی یک هدف و برنامه و زمانبندی رسیدن به آن و مجازات عدول از آن توسط مجلس برای دولت ها تعیین و قانون گردد
سپس این قانون مرکز اقدامات قوا قرار گیرد به صورتیکه هیچ دولتی توانایی عدول از آنرا نداشته باشد و در صورت مهمل گذاشتن آن به هفته ای ساقط گردد.
البته معمولا نیروهایی در مقابل آن مقاومت می کنند که سرگذشت ملل دیگر که به این نقطه از زندگی تاریخی خود رسیده اند و نحوه کنش و واکنش آنان برای شکستن این مقاومت وعاقبت آنان درسی بزرگ برای دیگران است.
مثال آنرا می توان در جنگ های داخلی آمریکا به وضوح دید.
البته در یک حکومت مطمئنا چنین هدف مرکزیی وجود دارد،که مهم اینست که آیا آن با خواست و بهتر بگویم سعادت مردم یکسان است یا خیر ، که برای مشخص شدن بحث می توانم بپرسم آیا مردم ژاپن یا چین خوشبخت تر هستند یا ...
به نظر بنده رفاه ملت می تواند در مقام چنین هدفی بنشیند که کسی توان به زیر سوال بردن آنرا ندارد ، البته بدون برنامه و متر مطمئنا شعار می شود.
و شما می توانید بپرسید مجلس ششم آیا نمی دانست یا درست ندانست یا نتوانست یا نخواست ؟
از سوی دیگر در مملکت ما حتی یک خان همیشه از طغیان رعیت در کابوس به سر برده است ، پس چگونه برای بهبود معاش رعیت خود بکوشد؟
لطفا به این مثال خان دقت کنید قدرت او هم از زمینی بوده است که او را از رعیت بی نیاز ساخنه است.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۷:۰۰ بֽظֽ | Reply
علی احمدی :
با تشکر از نویسنده
دوستان نقدهای مناسبی انجام دادند اما یک نکته را نمی شود نادیده گرفت و آن وجود مقدار فراوانی خرافه ،کج فهمی از دین و سوء استفاده از آن در فضای کنونی کشور است.
که الته اشکال از دین نیست بلکه از نادانی است.
و البته ضرر و زیان آن بر کسی پوشیده نیست.
اما نکته دیگر
یکی از روحانیون بلند مرتبه در دیدار خود با ریاست قوه مجریه ایشان را تشویق به عمل به وعده ها ولو آنکه یک درصد از آن وعده ها محقق گردد می نمایند ، و می فرمایند هر آنچه از دستتان بر می آید انجام بدهید و مردم بیش از آن از شما نخواهند خواست ، و می فرمایند ما به مردم وعده عدل و مهر دادیم و به علت کثرت ملت و کمبود بودجه مطمئنا قادر به اجرای آن برای همه نیستیم ، اما دروغ نباید گفت که دین اسلام حتی فریب حیوان را جایز نمی داند.(نقل به مضمون)
با تشکر بسیار از ایشان که اشاره فرمودند فریب در دین راه ندارد اگر کسی پرسید چطور است که در چین با حکومت ملحدش و جمعیت فراوانش ، حکومت نه تنها فساد و فریب را جزای مرگ می دهد بلکه رفاه بیش از یک درصدی و بلکه نود درصدی مردم را وجه همت خود می سازد ،اما ما در خم یک کوچه ایم ، پاسخ وی را چه باید داد؟
۵ تیر ۱۳۸۶ ۶:۰۳ بֽظֽ | Reply
پارسا مهرداد :
آنچه گفته شد (غیر از برخی جزئیات) بیان واقعیتی بود که برای تمامی روشنفکران دینی ایران عیان است. ولی از نوشته ای که از واقعیات تازیانه ای می سازد که بر روشنفکران دینی بتازد، انتظار می رود که راه حلی برای این معزل ارائه دهد.
دکتر سروش زیبا گفت که اصلاح جامعه ایران از گذرگاه اصلاح دین می گذرد. راه حل شما برای اصلاح دین آن است که روشفکران یک روزه تمامی ایدئولوژی را به فراموشی بسپرند؟ اگر برای روشنفکر رسالت اجتماعی متصور باشد، کدام دسته از روشنفکران در ده های اخیر بر جامعه تاثیر بیشتری داشته اند: رشنفکران دینی یا روشنفکران سکولار.
عبارت «شگفت انگیزتر اینکه این پدیده در دهه گذشته رشد سرطانی داشته» با رل قاطعیت ولی افسوس بدون سند بیان کردید. اگر منظورتا از «این پدیده» مراسم شب ۹ ربیع الاول و سوم جمادی الثانی است، افزایش این مراسم به حاصل جو باز سیاسی دوران اصلاحات بوده و آتشی بوده زیر خاکستر که پنهان کردن آن غیر از رشد زیر زمینی این پدیده حاصلی نداشت. و آزادی آن به هیچ رو نکوهیده نیست که بخشی از آزادی اندیشه محسوب می شود. اما اگر منظورتان از «این پدیده» رفتار ایدئولوژیک و احترام و پایبندی به ایدئولوژی شیعی (همان آنکه شما خرافه می نامیدش) در بین عموم مردم است، از نظر من این جمله دور از واقعیت است. من فکر می کنم که افول جدیت در ایدئولوژی آن قدر سریع است، هر کسی که در جامعه ایران زندگی کند در مدت یک سال به راحتی آن را حس خواهد کرد.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۶:۵۸ بֽظֽ | Reply
hassan :
http://www.rastak.com/showtext.php?id=581
"در بزرگداشت مرحوم دکتر شریعتی صفحات پر شماری از مطبوعات اصلاح طلب زندگی سیاسی و آثار و اندیشه های وی را مورد بررسی قرار دادند، اما هیچکدام معلوم نکردند که خطابه ها و نوشته های پر شور و احساس وی مخاطبان خود را به کدام ابزار عقلی و علمی مجهز می ساخت تا به کمک آن بتوان جامعه مدرن و پر رونقی را ساخت. تنفر دکتر شریعتی از نظام بازار (تجارت) و القاء این تنفر به عنوان معنویت با کدام اصل از اصول مدرنیته سازگار است، مدرنیته ای که چپ های سابق و اصلاح طلبان امروز به مدعیان پر شور آن تبدیل شده اند؟ مفاهیم تو خالی یا ضد مفهوم هایی مانند "استحمار" چه غنای فکری به جوان امروزی می بخشد که توسط آن به اندیشه ورزی و تحلیل بپردازد؟ تبلیغ سوسیالیم تخیلی با الفاظ اسلامی کدام گره از مشکلات اقتصادی عدیده جامعه ما را می تواند باز کند؟ ترویج اندیشه های منسوخ فرانتس فانون که قطع ارتباط و ستیز با جوامع صنعتی پیشرقته را پیش شرط توسعه سیاسی-اقتصادی می داند چه راه حلی برای معضلات روابط کشور ما با اقتصاد جهانی ارائه می دهد"
....................................................
عبدی:
این متن بخشی از نوشته آقای غنی نژاد است که در روزنامه های امروز هم منتشر شده است.به نظر انتقاد مهمی است و دوستان اصلاح طلب باید بیش از پیش به این نکته توجه کنند.
۶ تیر ۱۳۸۶ ۱:۱۸ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/579