آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۴ تیر ۱۳۸۶
"در جستجوی زمان از دست رفته"(آقای صفرزائی)
"در جستجوی زمان از دست رفته"
نوشته سامان صفرزائی
در حال و هوای انتخابات ریاست جمهوری در سال 84 دیدگاه های متعددی پیرامون انواع کنش های مناسب و کارامد برای حضور و یا عدم حضور در انتخابات ارائه می گردید. عده ای بر این باور بودند که اصلاحات کالبدی بی روح است و بودن یا نبودن ان توفیری در سرنوشت حاکمیت ایران ندارد و ترجیح دادند انگشت خود را با جوهر انتخابات رنگین نکنند. جمعی دکتر معین را نوگرا تر از آقای خاتمی می دانستند و امید بسیار داشتند تا در صورت به قدرت رسیدن آن سیاستمدار، فرایند اصلاحات از بن بست خارج گردد و اوضاع سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک مملکت سامانی به خویش ببنید. طبقه ای بر این باور بودند که معین نه میراث دار کاریزمای خاتمی است و نه در بحث عملگرایی به پای او می رسد اما اعتقاد داشتند که با همه ی این اوصاف منطق حکم می کند حال که پلورالیسم – کثرت گرایی- نصفه و نیمه ای در انتخابات حاکم است به معین که تنها نامزدی بود که انحصارا از دموکراسی خواهی حرف می زد و مانند شیخ اصلاحات سخن از "ماهی پنجاه هزار تومان" در رویارویی با شعار "نفت بر سر سفره" نمی گفت، چراغ سبز نشان دهند و به نفع او در انتخابات شرکت گزینند. عده ای نیز که از ازل تا عدم با هرگونه اصلاحات به سبک و سیاق دوم خرداد محالف بودند و حتی در آن روز حماسه که اوج اصلاح طلبان نام داشت نیز به آنان نگاهی نداشتند چه رسد در خرداد 84 که حضیض مطلق اصلاحات بود. باری فارغ از کنش سیاسی که هر کدام از این جریانات چهارگانه در انتخابات ریاست جمهوری پیشین انجام دادند یک نقطه ی اشتراک بزرگ فکری در میان تمام انان به وضوح به چشم می خورد و صدای واحدی از جامعه ی ایران و گروه های متعدد سیاسی ایران به گوش می خورد :
"" مجلس؛ شورا و دو دولتی که از دل دوم خرداد بیرون آمد در محقق ساختن حجم بسیار قابل توجهی از وعده های اصلاحاتی خود به غایت ناکام ماندند.""
هرچند این صدای واحد به فراخور متنافر و یا متقاطع بودن تفکرات ایرانیان با مفاهیم اصلاح طلبی با فرکانس و بسامد یکسانی شنیده نشد. گروهی که درد دلشان از اصلاحات شدید بود آنان را فریاد زدند و عده ای دیگر که مصلحت گراتر و شاید دوراندیش تر بودند به زمزمه ی آن در زیر لب بسنده کردند.
با این مقدمه به سراغ اظهارات دکتر تاج زاده از چهره های شاخص جریان اصلاحات در پاسخ به سوال باشگاه روشنفکران روزنامه ی هم میهن چهارشنبه ی گذشته (16/3/86) پیرامون بالا رفتن حجم مطالبات مردم از دولت محترم نهم می رویم تا به قسمت اصلی یادداشت نزدیک شویم:
" اگر از منظر اخلاقي به سياست نگاه نكنيم و حتي وعدههايي كه نامزدها در ايام انتخابات ميدهند نيز فراموش شود باز هم اين مساله عملي غيراخلاقي است. از منظر سياسي وعده دادن وعمل نكردن به آن وعدهها، در نهايت وعدهدهندگان را شرمسار ميكند؛ به خصوص اگر آنان به جاي عذرخواهي از شهروندان و ارائه توضيح درباره علت عدم اجراي وعدههايشان، يا اصل وعده را انكار كنند يا به نادرستي اعلام كنند كه آن وعدهها محقق شده است. اين نحوه مواجهه دير يا زود با عكسالعمل افكار عمومي روبهرو خواهد شد."
یافتن ارتباط برای غرض نگارنده از نوشتن مقدمه یادداشت و سخنان آقای تاج زاده به نظر چندان دشوار نمی آید. در واقع مراد از این نوشته در منگنه قرار دادن چنین اظهاراتی و نوشتن مقاله ای ماجراجویانه برای زیر تیغ قرار دادن جریان اصلاحات نیست که اساسا چنین نوشته های یک جانبه ای هرگز دوایی موثر برای دردهای سیاست ایران نبوده است. اما حقیقتا سوال بزرگی است که چرا اصلاح طلبان اصولی که خود ارائه می دهند را در مرحله ی عمل فراموش می کنند. به زعم من اظهارات معاون اسبق وزارت کشور از کنه و ذات بسیار قابل تاملی برخوردار است. آهنگ بر شمردن "وعده های متعددی که اصلاح طلبان در طول هشت سال دادند و بعدها اتفاقا اصل ان را انکار کردند و یا به نادرستی اعلام کردند که ان وعده ها محقق شده است" را ندارم و تنها می خواهم بگویم تزی که این عضو سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه ی مشارکت گوشزد کرده است در عین اینکه از منظر سیاسی تاکتیکی بسیار موثر برای دلگرم ساختن دوباره ی حامیان دلسرد و از منظر اخلاق سیاسی بسیار حیاتی و نشانه ی صداقت یک جریان فکری-سیاسی است بیش از هر گروه و حزب سیاسی در ایران از یاد و خاطر احزاب متبوع ایشان و جریانات موسوم به دوم خرداد رفته است. بسیار بسیار بعید می دانم که شهروندی از شهروندان ایرانی عذرخواهی فردی از خیل دولتمردان اصلاح طلب را به خاطر آورد . آنچه نیز در باب ارائه ی توضیح درباره ی علت عدم اجرای وعده ها از سوی مردان اصلاحات گفته شده است عمدتا محدود به نقش دیگر گروه های تحول خواه – اشاره به مصاحبه ی اخیر شکوری راد با باشگاه روشنفکران(9/3/86) و موارد مشابه بسیار - در ناکام گذاشتن وعده های اصلاح طلبان شده است . آنچه ناظران سیاسی در این دو سال دیده اند اغلب به برائت جستن اصلاح طلبان بود از داشتن نقشی در آن همه ناکامی ختم می شد و دیدن توپ های بی شماری که اصلاح طلبان در زمین دانشجویان و دیگر جنبش های دموکراسی خواه ایران انداختند.شوربختانه حکایت ؛ همواره حکایت " یک سوزن به خود، یک جوالدوز به دیگران" بوده است.
انتخابات مجلس هشتم نزدیک است و شخصا به عنوان یک شهروند عادی که دل در گروی بازگشت رویه ی اصلاحات به حاکمیت ایران را دارد نگران و دلواپس هستم که جملات نقل شده از مصطفی تاج زاده هرگز برای اصلاح طلبان مصداق پیدا نکند و دلسردی که هنوز نزد بسیاری از ایرانیان نسبت به اصلاحات وجود دارد بهبود نیابد. اگر حتی جلوه ی اخلاقی عدرخواهی سیاسی را به بهای اشتباهات فراموش کنیم و تنها به عنوان یک تاکتیک سیاسی به عذرخواهی از شهروندان برای ناکامی در محقق کردن وعده های اصلاحات نگاه کنیم می توان به کارآمدی آن برای جلب حمایت دوباره ی بسیاری که دو سال پیش با اصلاحات قهر کردند بسیار امیدوار بود. اصلاح طلبان نباید تردیدی به خویش راه دهند که عذرخواهی عریان آنان از جامعه ی حامی آنان در بهار 76 تا چه اندازه می تواند در تجدید نظر آنان که دو سال پیش تحریمیان لقب گرفتند نسبت به حمایت دوباره از اصلاحات در مجلس هشتم و انتخابات پس از آن موثر واقع گردد. در انتخابات آتی دو گونه رای ممکن است به نفع اصلاخ طلبان واریز گردد. نخست آرای مصنوعی که نه به سبب دلخوشی از اصلاحات که به سبب رویکرد اصولگرایانه ی مجلس و دولت فعلی در پیچیده تر کردن اوضاع به کاندیداهای اصلاحات داده خواهد شد و دوم می تواند آرای حقیقی به اصلاحات باشد که لازمه ی آن بیدار شدن شور و نشاط دوباره ی اصلاح طلبی در جامعه ایران خواهد بود. پر واضح است که آنچه اصلاح طلبان برای به سرانجام رساندن برنامه های خود احتیاج دارند آرایی است که نه از سر ناچاری بلکه با طیب خاطر و با شور و هیجان به آنها داده شود تا هنگام مواجهه ی احتمالی آنان با تندروهای حاکمیت پشتوانه و بازویی مردمی را پشت سر خویش احساس کنند.
به باور من یکی از تاکتیک هایی که می تواند به بیشتر شدن چنین آرایی کمک شایانی کند عذرخواهی بی رودربایستی رجال دوم خرداد از شهروندان ایرانی بابت فروگذاری در تحقق بخشیدن به بسیاری از اهداف و آرمان های دوم خرداد است. ناگفته نماند که چنین تاکتیکی اگر قرار است در دستور کار قرار گیرد باید خیلی زود رنگ عمل به خود گیرد چرا که اگر چنین رویکردی حول و حوش زمان انتخابات اسفند جاری صورت گیرد از اثر گذاری آنان به شدت کاسته خواهد شد و حتی می تواند عواقب ناخوشایندی را برای این جریان سیاسی به دنبال داشته باشد.
هم قطاران دکتر تاج زاده اگرباز هم اکثریت کرسی های مجلس را برای خود می خواهند بهتر است هر چه زودتر "در جستجو و جبران زمان از دست رفته" بر آیند چرا که ممکن است دوباره خیلی زود دیر شود. با عذرخواهی صادقانه از شهروندان شروع کنید .

ابراهیم :
به مناسبت سوم تیر دو نفر در تاپیک زیر شعری گفته اند که براتون مینویسم !
زنده بدم مرده شدم .. خنده بدم گریه شدم
دولت مهر آمد و من .. عاجز و درمانده شدم
http://www.talarebourse.com/forum/showthread.php?t=33130
۴ تیر ۱۳۸۶ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
david :
اصلاح طلبان بعد از شکست های پی در پی در انتخابات سال ها ی گذشته امید خود را از دست داده اند و از سخنان ان ها پیداست که دیگر رمقی برای بازگشت به صحنه ی سیاست ندارند.همانطور که سخنان اقای میردامادی رای ها ی زیادی را در استانه ی انتخاب شورها از اصلاح طلبان گرفت.یا سخنان اخیر اقای شکوری راد که بدبینی در میان دانشجویان بیشتر کرد.خستگی و دلزدگی اصلاحطلبان را خیلی راحت می توان مشاهده کرد.
به نظر نگارنده راه بازگشت اصلاحطلبان به صحنه ی سیاست عذر خواهی نیست.چرا که از سخنان انان پیداست که امکان ندارد عذر خواهی بکنند.حتی اگر چنین کاری را بکنند با سخنان و حرف های دیگرشان به اندازه ی کافی رای می سوزانند.اصلاحات در کشور ما همچون جسمی نیمه جان است.جسمی که مبتلا به سرطلان است.می گویم سرطان زیرا نیرو های خودی هستند که علت این روزگارند.اری.اصلاحات با مرگ فاصله ایی ندارد.اما به قول جانباز اصلاحات:اصلاحات مرد.زنده باد اصلاحات.
برای بهبود این وضعیت تنها راه تغییر در ساختار اصلاح طلبان است.باید نیرو های فعلی جای خود را با جوانان پر شور و انرژی عوض کنند.راهی جز این نیست.ان ها می توانند در شعار های خود بگویند که از شکست پیر های اصلاحات درس ها گرفته اند و حالا می دانند که باید چه بکنند.شاید اینگونه امیدی برای بهتر شدن اوضاع باشد.
نکته ی دیگری که باید ذکر کنم این است که عذر خواهی در کشور ما سابقه ی خوبی ندارد.ایرانی هستیم و ایرانیان را خیلی خوب می شناسیم.می دانیم که با عذر خواهی تنها اعتماد دیگران را نسبت به خود کم کردیم.معمولا در میان ما ایرانیان کسی بیشتر مورد اعتماد است که کمتر به اشتباه خود اعتراف کند.سابقه ی این عمل را در تاریخ هم می بینیم.شاه در دورانی که حکومت خود را در بن بست می دید در برنامه ایی رسما از مردم ایران عذر خواهی کرد.اما این عذر خواهی نتنها کارساز نبود بلکه شور و اتش مردم بیش از پیش شد و شعار توبه ی گرگ مرگ است سر گرفت.
به گمان نگارنده راه بازگشت اصلاح طلبان به صحنه ی سیاست هیچ چیز نمی تواند باشد جز بازنگری در ساختار این سازمان و تغییرات اساسی در اعضای ان و استفاده از جوانان پر شور و انرژی.اری.این اصلاح طلبان پیر دیگر رمقی ندارند.پا فشاری ان ها برای ماندن در صحنه ی سیاست جز ژست سیاسی نیست وگرنه عملا دیگر علاقه ایی هم ندارند.این پیران خسته به بن بست رسیده اند
۴ تیر ۱۳۸۶ ۴:۰۰ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
حکایت اصلاح طلبان حکایت شاگردانی است که در رویای شیرین ورود بدانشگاهند اما هیچ تلاش برای تحقق ان نمی کنند نه از خواب وتفریح میگذرند و نه حاضرند زحمت شرکت در کلاسی را بکشند ووقت اعلام نتیجه با اضطراب به دکه روزنامه فروشی مراجعه و دنبال نام خود صفحات را میگردند و ازاینکه نامشان را نمی بینند اشک ریخته و بر شانس بد لعنت میفرستند و با ناامیدی فریاد میزنند چند سال باید پشت کنکور بود واصلا هم حاضر نیستند نقش خود را در ایینه عملکرد ببینند
یعنی سیاستمدار و فعال سیاسی در ایران همه از هر طیفی که باشند همینطورند این عادت خاصه بسیاری از ایرانیان است نقش خود را در هیچ ماجرایی نمی بینند از دوران نوجوانی که فعالیت سیاسی یا بعضا مدیریتی کرده تا کنون همه کار ها ی خود رادرست و بی نقص میداند و برای هر انتقادی هزار توجیه در استین دارد واگر فرصت وتوانی یابد سازمانها وسمینار ها برای اینکه عامه مردم از درک گوهره افکار واندیشه او غافل نمانند بپا میکند ایران نه فقط از فقر اقتصادی و فرهنگی در رنج است بلکه از قحط الرجالی هم در عذاب است این ضرب المثل را شنیده اید که انسان عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود اما در ایران مردم مکررا از یک سوراخ گزیده میشوند چون نه انها سوراخ دیگری می شناسند نه رجال در سوراخ دیگری می نشینند دوم خرداد حماسه میشود و سوم تیر در بوق که این هم حماسه است بهر حال فرقی نمیکند مردم مردمند چه ده تا چه چهل تا !! هردو را میتوان مصادره کرد اما اصل ماجرا در این است که اصلاح طلبی ردایی است که عده ای بدلیل دوری از مقام ومنصب و بجهت دستیابی ان از تنها راه موجود یعنی انتخابات بدوش انداخته اند از در بیرون شده قصد ورود از پنجره دارند فراموش کردید هیچ اتفاقی ارزش تحصن وکلا را در طول هشت سال نداشت حتی اتفاقات 18 تیر اما رد صلاحیتها بدلیل محرومیت از صندلی وکالت داشت و با توافق و نهیبی ختم بخیر شد شما مشابه این رفتار ها را در طول تاریخ ایران میتوانید ببینید
مشروطه ، مرداد سی ودو اصلاح طلبی در ایران
مانند حقه ربا خوارانی است که جنسی از شما
میخرند و در لحظه بشما گرانتر می فروشند تا بظاهر سود حاصله از معامله باشد نه ربا وعملشان توجیه شرعی یابد
نباید باین حرکت و هیچ حرکتی با رفتار مشابه
دل بست دانشجویانی در یک ماجرای مشکوک بازداشت شدند عده ای ستاره دارند شما اطلاعی از حمایت و فعالیتی برای ازادی ورفع ستاره از اصلاح طلبان دارید بقول رییس جمهور که گفته ما برای قطعنامه تره وهویج خورد نمی کنیم
ایا بهتر نیست که این اصلاحیون را بحال خود رها کنیم تا به چانه زنی خود بپردازند زیرا انها توان و باور این راه را ندارند از سر عادت نق میزنند والا ته دلشان چیزی نیست
۴ تیر ۱۳۸۶ ۴:۱۳ بֽظֽ | Reply
كورش :
با درود
عنوان نوشته با عنوان رمان سترگ مارسل پروست يكي است و خواسته يا ناخواسته موجب ميشود كه اين موضوع را با آن رمان مقايسه كنيم.
در رمان "در جستجوي زمان از دست رفته" قهرمان داستان با خوردن كلوچهاي به ياد روزهاي اقامتاش در ويلاي خانوادگي ميافتد. پسري لوس، بياراده و تقريبا اشرافي كه تمام كاري كه انجام ميدهد اين است كه در مهمانيهاي شبانه شركت ميكند كه در انجا جلسات بحث در مورد زيبايي و هنر برقرار است. دغدغه تمامي ميهمانها اين است كه به مهمانيهاي بيشتري دعوت شوند و با افراد بيشتري از طبقه اشراف آشنا شوند. در تمام طول داستان قهرمان از بيارادگي خود در دست زدن به كاري بزرگ شكوه ميكند و تمام شكستهايش را با اين اميد به خود كه بالاخره كار بزرگش را انجام خواهد داد توجيه ميكند و همه چيز را به بعد واگذار ميكند. در اين خصوصيت شبيه قهرمان ابلوموف است.
در اين مهمانيها به فساد جامعه پي ميبرد و غمگين تر از آن خود را نيز فاسد مييابد. اما همين آگاهي باعث رستگاريش ميشود و در جلد هشتم داستان چاره دردش را در نوشتن مييابد و زمان از دست رفته را بازمييابد.
من فكر ميكنم كه اصلاح طلبي در ايران هنوز به جلد پاياني خود نرسيده است. زيرا كه قهرمان داستان ما نه تنها به اشکال خود پينبرده است بلكه بدتر از آن هنوز فساد جامعه را نيز در نيافته است. زيرا كه هنوز هيچ چيزي راجع به جامعه خودش نميداند.
قهرمان ما براي اينكه دست به كار بزرگي بزند اول بايد شناخت پيدا كند، و اين كار هم فقط با شركت در مهماني اجتماع امكان پذير است و بعد شايد اراده انجام كاري را پيدا كند.
پيروز باشيد
۴ تیر ۱۳۸۶ ۵:۰۳ بֽظֽ | Reply
دل آزاد :
با سلام خدمت آقای سامان صفر زایی
و با تشکر از ایشان بخاطر نوشتن منویات قلبی و نگرانیها و امیدهای ذهنی شان
کاش بقیه دوستان هم به اندازه ی احساس مسؤلیت نسبت به سرنوشت آینده شان , آنها نیز در این راه گفتگو و مشارکت ... وارد شوند.
نوشته اید:
" انتخابات مجلس هشتم نزدیک است و شخصا به عنوان یک شهروند عادی که دل در گروی بازگشت رویه ی اصلاحات به حاکمیت ایران را دارد نگران و دلواپس هستم که جملات نقل شده از مصطفی تاج زاده هرگز برای اصلاح طلبان مصداق پیدا نکند و دلسردی که هنوز نزد بسیاری از ایرانیان نسبت به اصلاحات وجود دارد بهبود نیابد."(پایان نقل قول )
در خصوص این "دل در گروی بازگشت رویه ی اصلاحات" شما , چند سؤال مطرح است که اگر به این شهروند "دل آزاد" خود جوابگو باشید ممنون خواهم شد.
-- آیا شما همچنان معتقدید اصلاحات به دلیل نوع افراد مسؤل آن شکست خورد؟ یا به دلیل اینکه بستر اصلاحات فارع از افراد اساسا در اینجا وجود ندارد؟
-- حداقلهای شما برای احساس دلگرمی نسبت به موفقیت اصلاحات چیست؟ و چه تضمینی هست که افراد جدید بتوانند در این بستر پر از خار و سنگ و خرده شیشه ....و چرک موجود بتواند قدم بر دارند؟
و در آخر
چرا فکر میکنید سکوت سرشار از ناگفته ها نیست ؟
۴ تیر ۱۳۸۶ ۵:۵۵ بֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام و تشكر. باري من و بسياري از دوستان از همان تحريمي ها هستيم. بعضي مان از ابتداي 16 سالگي انتخابات را تحريم كرده ايم و بعضي از مجلس ششم به بعد.
اگر هجده تير را به خاطر داشته باشيد ... تصور كنيد ما و هم كلاسي ها يمان را در شريف و علم و صنعت و امير كبير كه شبها از ترس حمله تا صبح بيدار مي نشستيم -چوب به دست در محوطه خوابگاه نگهباني مي داديم- و روزها به خيابان مي رفتيم تا همبستگي خود را با دوستانمان نشان دهيم و كتك خورده و گاز اشك آور تنفس كرده بر مي گشتيم و هر ساعت گوش به اخبار و منتظر كه سيد محمدي كه با راي ما و تلاش شبانه روزي ما رئيس شد حرفي بزند يا پيامي بدهد. كه طرفدارانش را به خيابان ها دعوت كند يا فريادي بزند يا استعفا دهد يا حداقل به ما بگويد برويد پي كارتان.. ولي چيزي بگويد. اما نگفت.
سيد عزيز ما انگار قايم شده بود. هيچ خبرنگاري هم پيدايش نمي كرد.
و تا سه شب مظلوم نمايي و اشك و آه همانها كه ما را با چماق و قمه و تيغ موكت بري مورد لطف قرار دادند در تلويزيون و آخرش اراذل و اوباش ناميده شدن ما. كه مثلا برگزيدگان كنكور و نخبگان دانشگاهي بوديم.
گمان نمي كنم با عذر خواهي بشود جبران كرد. ممكن است از ترس گرگ به كفتار پناه ببريم اما به اين سادگي فراموش نمي كنيم. ما بازي خورديم و مورد استفاده قرار گرفتيم و دور افكنده شديم.
از آنچه در محافل دوستانه مي شنويم و در شب بيداري ها مورد بحث است مي شود نتيجه گرفت كه ما بر مي گرديم. حركت بعدي اما نه در همراهي خاتمي و اصلاح طلبان و نه در مخالفت با اصولگرايان و ساير مدعيان است. اينبار مي خواهيم حاكميت را وادار كنيم خودش را با ما تطبيق بدهد. ما از امروز تا هميشه كسي را انتخاب مي كنيم كه كمترين سنخيت را با وضع موجود و برنامه هاي موجود و روش هاي موجود داشته باشد.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۱۱ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
با سپاس و دورود فراوان به شما و میهمان عزیز
با تشکر از ایجاد این فضای مجازی و زیبای گفتگو و سؤال و جواب , دو سؤال دارم یکی از شما و دیگری از میهمان محترم سایت
آقای عبدی
آقای سيد حسن خمينى در گفتگوبا ايسنا در خصوص اعطای لقب "سر" یا شوالیه به سلمان رشدی اظهار داشته اند که :« اين حرکتها واقعيتش نشناختن جهان اسلام است و نشان مىدهد ملکه انگلستان درک درستى از جهان اسلام ندارد و من فکر مىکنم عدهاى ايشان را به نوعى بازى دادهاند وگرنه اين کار نبايد صورت مىگرفت"(پایان نقل قول)
آیا این توصیه و اندرز و ... حرکت ایشان , واقعیتش نشاختن ماهیت دولت انگلیس نیست؟ آیا نشناختن مفهوم :" نیش عقرب نه از ره کین است , اقتضای طبیعتش اینست" نیست؟
و سؤال دوم از میمهان عزیز
فرض کنیم شما رییس دولت اصلاحات هستید.
برخورد شما ( بطور مثال ) با قضییه ی سلمان رشدی و اعطای لقب شوالیه توسط ملکه انگلستان و یا اعطای القاب بالاتر از شوالیه به ایشان , یا هر منتقد دیگری نسبت به دین اسلام چیست؟ آیا حاضرید در آن مقام عنوان کنید اسلام دین آزادی عقیده است و ....؟
آیا میتوانید در آن مقام منویات قلبی خود را( مخصوصا در این مورد) بر سر زبان آورید و همچنان رییس دوبت اصلاحات باقی بمانید؟ ....
۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۱۶ بֽظֽ | Reply
امید :
هنوز در حال و هوای نوشتار آقای آگاهی و کامنتهای زیر آن , در حال نشخوار کردن آنها هستم. مخصوصا کامنتی که معتقد بود حافظ و سعدی و مولانا دشمنان بزرگ خردورزي در تاريخ اين سرزمين هستند. راستیاتش نمیدانم چرا احساس میکنم در دوره ی بعدی هم من نوعی , با داشتن این تفکرات مجددا همچون پدران و مادران خود , تجربه ی زندان خود را اینبار به جرم حافظ دوستی و مولوی پروری تجربه خواهم کرد!!
اعتراف میکنم این مقاله را با حال و هوای مولوی و داستانهای خرد ورز آن, مخصوصا داستان شیر و خرگوش و قرار گذاشتن اولیه ی حیوانات جنگل مبنی بر بردن هر روزه ی یک شکار نزدشیر خونخواره و ... نقشه ی اصلاح طلبانه ی خرگوش برای اتمام این داستان و ... و مخالفت و جواب دیگر حیوانات مبادی آداب به این تلاش:
قوم گفتندش که چندین گاه ما
جان فدا کردیم در عهد و وفا
تو مجو بدنامی ما ای عنود
تا نرنجد شیر رو رو زود زود!!
شیر پرستان جنگل کجایید؟ بیایید بیایید!!
و جواب دادن و اقناع کردن خرگوش که:
گفت ای یاران , مرا مهلت دهید
تا بمکرم , (سیاست= خرد = تدبیر و چاره جویی) از بلا بیرون جهید
تا امان یابد بمکرم , جانتان
ماند, این میراث , فرزندانتان
و باز اعتراض حیوانات نسبت به ایده ی اصلاح طلبانه ی خرگوش که:
قوم گفتندش که ای خرگوش , دار
خویش را اندازه ی خرگوش دار
هین چه لافست این که از تو بهتران
در نیاوردند اندر خاطر آن ....
و باز جواب خرگوش که :
.....
شد سر شیران عالم جمله پست
چون سگ اصحاب را دادند دست.....
و خواندم و تعجب کردم از اینکه چطور میشود کسی در این دنیا پیدا شود که چنین فردی را خردستیز بنامد؟ و ...
به هر حال سامان جان , جستجو و جبران زمان از دست رفته را بهتر است از همین امروز جدی بگیریم و اشتباهات گذشته و آب کوبیدنهای بی حاصل را کنار گذاشته , دل در گرو امور امتحان پس داده گذشته نسپریم. نه برای کسب کرسی های اکثریت مجلس , نه برای وارد شدن دوباره به بستر سیاستی که در عمل یعنی نادیدن حقایق است!! .....بلکه برای ساختن آینده ای که [بقول فیلسوف هلندی باروک اسپینوزا :"" اگر میخواهی "حال" با گذشته متفاوت باشد, گذشته را مطالعه کن."" ] با گذشته متفاوت باشد!
۴ تیر ۱۳۸۶ ۷:۳۱ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
بسيار عالي بود. فقط من نمي فهمم چرا اين استراگيجي اصلاح طلبان به پايان نمي رسد . آنان وقتي كه مشاهده ميكنند با ترساندن مردم و شيو ه هايي از اين دست كه همگي آزمون پس داده اند قادر به جلب آراي مردمي نيستند ، چرا تجديد نظري در رويكردشان نميكنند. بخدا ما هم عقل داريم. ميفهميم كه عبور از بعضي از خطوط قرمز ممكن است به معناي تير خلاص به اصلاح طلبي باشد . ميفهميم كه براي تعامل با بعضي گروههاي درون قدرت بايستي از تندروي پرهيز كرد و به منافع مشترك هم نيم نگاهي انداخت . ميفهميم كه اصلاحات حركتي تدريجي است و نميتوان يك شبه آرزوي درست شدن اوضاع را داشت. منتها اختلاف نظرمان از همين جمله بالاي آقاي تاج زاده شروع ميشود. ما به وعده هاي محقق نشده اشاره ميكنيم ، آنها براي تحقق وعده ها مثال مي آورند كه فضاي اجتماعي كشور بازتر شده است يا مثلا مطبوعات در وضعيت بهتري قرار دارند. هر موقع هم شكايتي از وضع موجود و بحران هاي پيش رو ميكنيم و دلايل عدم تثبيت ثمرات اصلاحات را ميپرسيم ، پيكان انتقاد را به سمت خودمان ميگيرند و ميگويند ميخواستيد به ما راي بديد ، حالا كه وضع اينطوري است ، خودتان آنرا خواسته ايد. پس ايندفعه حتما به افراد ما راي دهيد. من نه تجربه چنداني دارم و نه مطالعه زيادي . ولي همين اطلاعات محدودم بهم ميگويد كه حركت دموكراسي خواهي و اصلاح طلبي در هر كجاي دنيا ، بيش از همه بر يك پايه تكيه زده است و آن اخلاق است . حال اينجور گروكشي و باج گيري چه نسبتي با اخلاق دارد ، حتما مردم در مورد آن قضاوت خواهند كرد. اين پيشنهاد عذرخواهي كه نويسنده محترم بدان اشاره كرده اند ، پيشنهادي است كه نه عبور از خط قرمزي حساب ميشود ، و نه در مجموع هزينه سنگيني را بر اصلاح طلبان بار ميكند. تنها عيبش اين است كه بعد از آن اصلاح طلبان مجبورند صادقانه و با شفافيت به موارد اشتباه خود هم بپردازند و كلا ديگر نميتوانند از گفتمان مبهم فعلي استفاده كنند. براي درك هرچه بهتر اين گفتمان مبهم پيشنهاد ميكنم سري به سايت نوروز در قسمت پاسخ به سئوالات توسط دكتر رضا خاتمي بزنيد تا دستتان بيايد كه چگونه در همچنان بر همان پاشنه سابق ميچرخد. هرچه فكر ميكنم به اين نتيجه نميرسم كه اصلاح طلبان از اشتباهات خويش و نارضايتي عمومي از عملكردشان خبر ندارند. بنابر اين دو حالت بيشتر ندارد يا تمام اينها يك بازي حكومتي است و اصلاح طلبان هم شريك اين بازي اند و سهم خويش ميجويند و منفعت به غير ميرسانند و يا اينكه نيت خوبي براي كارشان دارند منتها در عرصه عمل ، بخاطر قوت بيش از اندازه رقيب ، دچار سر در گمي مفرط هستند و صرفا حضور خودشان را بعنوان روزنه ايي براي پرورش جامعه مدني در دراز مدت ارزيابي ميكنند . اينكه حساب فايده - ضرر اين حضور چه ميشود را هم تاكنون جواب درستي از آنان نشنيده ام. مورد آخر اينكه اخيرا شنيدم كه جناب آقاي حجاريان درصدد تجديد نگاهي دوباره به كارنامه 8 ساله اصلاح طلبان و در واقع نوعي آسيب شناسي آن بر آمده اند. خدا ايشان را حفظ كند كه حداقل نسبت به ساير اعضاي موثر اصلاح طلبان ، رويكرد صادقانه تري را در پيش گرفته اند. آقاي عبدي شما در جريان اين مسئله هستيد؟
....................................................
عبدی:
خیر.اطلاعی ندارم.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۱۱ بֽظֽ | Reply
علی :
بسیار بعید به نظر میرسد اصلاح طلبان آماده چنین کاری باشند. و میتوان پیش بینی کرد تا دو سه سال آینده هم امادگی برای این استراتژی نداشته باشند. از طرف دیگر برگ برنده ای به نام پوپولیسم در اختیار طرف مقابل است و فراموش نکنیم که بخش عظیمی از رای دهندگان فقط برای اینکه رای داده باشند در انتخابات شرکت میکنند و تنها منبعشان برای آگاهی تلویزیون(صدا و سیما)است. جنبش های اجتماعی هم یا منفعل و یا سرکوب شده اند. بنابراین سرنوشت محتوم دیگری در این انتخابات در شرف رقم خوردن است.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۱۹ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
از عذر بدون تغییر رفتار چه حاصل
جناب آقای سامان فرض کنید اصلاح طلبان خود اصلاح نشده، به موقع و با هر کیفیتی عذر خواهی کنند، خود شما آن را می پذیرید؟
دوست عزیر توبه از خطا زمانی ارزش دارد که با تغییر رفتار توام باشد. دوست عزیز شما چه تغییر رفتاری از این دوستان سراغ دارید. به برخی از چهره ها آلرژی پیدا کرده ام ، چرا که عمدتا به هنگام نزدیکی انتخابات مجلس با تلاش زیاد سعی می کنند روی آنتن حاضر شوند و چانه زنی را به قصد هموار ساختن راه شروع کنند. سالها رفتار سیاسی آنها را مطالعه کنید فقط دغدغه صندلی مجلس را پر رنگ می بینید.
یک نقص بزرگ
من سیاهه مشکلات آنها را در اینجا نمی آورم. فقط به یک مورد اساسی اشاره می کنم. آیا آمار یا نظر سنجی خاصی وجود دارد که به صورت نمودار نشانی از توسعه تشکیلاتی مشارکت نشان دهد ( امیدوارم که بنده کور بوده و ندیده باشم ). یکی از نقص های بزرگ در این بود که این دوستان با دارا بودن 8 سال فرصت هیچ کار قابل توجهی در زمینه توسعه تشکیلاتی انجام ندادند و پس از آن هم ما چیزی ندیدیم.
توهین به ملت
با تمام وجود یقین یافته ام که تنها برگ برنده برای آنها شده انتظار در افزایش گاف ها و فشارهای اجتماعی قوه مجریه حاکم. در صورتیکه اعضای این قوه ( با هر کیفیتی ) بیشتر دغدغه کار تشکیلاتی دارند. این توهین به ملت و حامیان اصلاح طلبی است که منتظر شوید مردم خسته از فشارهای جناح حاکم از سر مجبوری به سراغ شما بیایند. مثل اجبار در حصول کارت هوشمند بنزین برگ رای را به نفع شما پر کنند تا دوباره فرصتها را بسوزانید.
ما چه نشانی از تغییر رفتار این دوستان داریم که باز امیدوار به آنها رای دهیم. آنها در طول این دو سال هیچ گفتمان غالبی هم ایجاد نکردند.
آمار بگیرید، محتوای چند درصد از مقالات این دوستان دارای گفتمانی غیر انتخاباتی است؟
یک مثال: چه نظریه اقتصاد بدون نفت آقای عبدی عملی باشد یا نباشد، به هر صورت یک گفتمان در جامعه ایجاد شده. از این دوستان یک گفتمان حتی شعاری نشان بدهید.
من تا حدی خسته شده ام که اصولا به ویژگیهای ژنتیک ایرانیان شک کرده ام.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۲۲ بֽظֽ | Reply
سعید :
به نظر من کار به آنجا نمی کشد مردم با حاکمیت مشکل دارند و فرق بین این و آن گروه نمی بینند و این برای نظام خیلی خطر ناک می باشد.و تنها راه نجات باعتماد سازی دوباره در درون حاکمیت می باشد و ظهور واقعه ای نظیر دوم خرداد .
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۳۱ بֽظֽ | Reply
علي :
باسلام.جناب عبدي به نظر من متاسفانه به طوركلي عذرخواهي كردن در قاموس ايراني وجود ندارد.حالا جه در دورانهاي قبل و جه درزمان حال.جه دردوران بهترين و عادلترين حاكمان و جه درزمان ظالم ترينشان.كلا اين شخصيت ايرانيست كه از بدو تولد باوي رشد ميكند كه عذرخواهي نماد ضعف است و عمليست ناخوشايند براي آن فرد.حالا اين عذرخواهي جه در محيط يك خانواده باشد يا اجتماع و يا بين سياستمداران.و اغلب نيز براي فرار از ابراز عذرخواهي كه نشانه ضعف مان نيز هست,اسباب و مشكلات را متوجه ديكران ميكنيم كه آنها مسبب هستند.من خودم به شخصه به ياد نميآورم كه جند بار به خاطر اشتباهاتم عذرخواهي كرده باشم,البته اين مباهات نيست بلكه اعتراف و عذرخواهي غيرمستقيم است.حالا كه تا انتخابات مجلس هشتم جند ماهي مانده,جداي سياست بازيهاي هردوجناه,من فكر نميكنم هيج كدام به صدق براي عمل نكردن به وعده هاي خود از ملت عذرخواهي كنند.البته ممكن است زمزمه هايي كنند و لب خواني شود ولي مستقيما عذربخواهند از مستحيلات است.و اين همان كاريزماي فرد ايرانيست..راستش من از خودشما نيز تابحال نشينيده ام و نخوانده ام كه از بابت اشغال سفارت امريكا كه تا به امروز مملكت و ملت و سياست ايران از آن مسئله در فشارند عذرخواهي كرده باشيد,جه آنكه كفتن اينكه انجام آن كار از مغتضيات آن زمان بود و اين حرفا همان مغوله عذرخواهي نكردن است,جه آنكه عملي كه بعدها لازم به عذرخواهي باشد معمولان دوراز عقل بوده و يا اشتباه بوده است.
...................................................
عبدی:
این که چرا در ایران عذر خواهی جا نیقتاده دلایلی دارد که یک بار به آن اشاره می کنمواما یک دلیل آن این است که از برخی ها فقط حرف خود را قبول دارند و می خواهند که دیگران هم مطابق رای آنها ارزیابی کنند و مطلبق میل آنان گذشته را ببینند و عذر خواهی کنند.شزط اول آرام سازی فضا این است که این نوع محور دانستن تحلیل خود را کنار نهیم.دوست عزیز ! این را نخواه که من برای خوشآیند دیگران چیزی را بگویم که به آن اعتقادی ندارم.اگر چنین کنم مطمئن هستم که نه شما و نه هیچ کس دیگر زحمت مراجعه به این وبسایت را به خود نمی دهید.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۳۸ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب آقای عبدی با سلام
ببخشید من باید از حضرتعالی و جناب صفر زائی عزیز عذر خواهی کنم به این دلیل که میخواستم از هواداران دولت معجزه هزاره سوم در سالگرد انتخابات سوم تیرماه سئوال کنم لطف فرموده به من و امثالهم بفرمایند که آن دختر 16 ساله که باتفاق برادرش با وسائلی که از سر کوچه شان خریدند و انرژی هسته ای تولید کردند کجا هستند؟ چرا به هنگام ارائه دست آوردهای دولت از آنها نامی به میان نیامد ؟
رحمت
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۴۴ بֽظֽ | Reply
بوهای دروغین قبل از سوم تیر :
به گزارش منابع خبري مديرمسئول روزنامه كيهان كه ديروز به همراه مهندس مهدي چمران و حجت الاسلام حاج علي اكبري در همايش «حماسه سوم تير، ره آورد ملت، تجلي عدالت» سخن مي گفت، اظهار داشت: در هنگام تبليغات انتخابات رياست جمهوري اگر چه همه چهره ها آشنا بودند و صداها جديد نبود، اما در بين اين صداها، يك صدا آشناتر به نظر مي رسيد، مردي به ميدان آمد كه در سال 84، از سال 57سخن مي گفت. به چند سال قبل برگشته بود، البته نه بازگشت به قبل از نوع ارتجاعي. مردم در صداي او نواي آشنايي احساس مي كردند. سخنان او از جنس 57بود كه در سال 84گفته مي شد. در آن روزها صداي رجايي شنيده مي شد، اصول گرايي شهيد باهنر به گوش مي رسيد و مردم به دنبال گمشده خود مي گشتند، نه اين كه اين گمشده در طول اين بيست سال به واقع گم شده باشد، ولي نسخه اي كه در سال 84از سال 57در دست بود، كمي غبارگرفته بود و عده اي شايد تصور نمي كردند كه بتوان به زمان قبل برگشت، چرا كه بازگشت به گذشته امكان پذير نيست....
بعد از شنیدن این سخنان حسرت خوردم به تمام این سالها که مردم ساده توسط مقامات واداشته میشدند با ورود مسؤلان به مجامع عمومی به دروغ شعار دهند:" بوی خمینی آمد.... بوی بهشتی آمد! ... بوی رجایی آمد .....
آیا کسی هست که امروز برای واداشتن مردم به آنگونه شعارها , مسؤلان شعار آن دوران را مؤاخذه کند؟
آیا مسؤلان حاضرند کسانی که در آن دوران غیر انقلابی و سیاه قبل از سوم تیر 84 بازداشت شده و به ناحق مجرم شناخته شده اند, امروز حاضرند این انقلابیون آنها را آزاد و بیگناه نامیده نسبت به آنان اعاده ی حیثیت کرده , حقوق پایمال شده ی آنها را در آن دولتها به آنان برگردانند؟
۴ تیر ۱۳۸۶ ۸:۴۵ بֽظֽ | Reply
مهرنوش :
امروز که خوشبختانه میتوانیم در مورد درستی یا نادرستی همه ی موارد بالا با هم گفتگو و صحبت کنیم, مگر نه؟
نوشته اید :عده ای در آستانه ی سوم تیر 84 بر این باور بودند که اصلاحات کالبدی بی روح است و بودن یا نبودن ان توفیری در سرنوشت حاکمیت ایران ندارد و ترجیح دادند انگشت خود را با جوهر انتخابات رنگین نکنند.
آیا بنظر شما این عده بدرستی اوضاع را تحلیل نکرده بودند؟ و طبق این نظر درست , کار درستی را مبنی بر آلوده کردن انگشت خود با جوهر انتخاباتی که آقای رفسنجانی را با آنهمه کبکبه و دبدبه به طرف خدا کشاند, انجام ندادند؟ چرا باید اساسا بدون بردن سهم , شریک جرم دیگران شد؟
و بعد باز نوشته اید: جمعی دکتر معین را نوگرا تر از آقای خاتمی می دانستند و امید بسیار داشتند تا در صورت به قدرت رسیدن آن سیاستمدار، فرایند اصلاحات از بن بست خارج گردد و اوضاع سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک مملکت سامانی به خویش ببنید.
خوب ؛ آیا آنها اشتباه نمی کردند؟ آیا شما در این مدت که ایشان انتخاب نشده اند , مطلب و تحلیل و ایده ی جدیدی از ایشان دیده اید؟ آیا ایشان بیشتر به دلیل خصوصیاتشان اسب تروای اصلاح طلبان نبودند؟ تا از دروازه ی شورای نگهبان گذر کرده و در دروازه را بر روی اصلاح طلبان دیگر بگشایند؟
و بعد ادامه داده اید: طبقه ای بر این باور بودند که معین نه میراث دار کاریزمای خاتمی است و نه در بحث عملگرایی به پای او می رسد اما اعتقاد داشتند که با همه ی این اوصاف منطق حکم می کند حال که پلورالیسم – کثرت گرایی- نصفه و نیمه ای در انتخابات حاکم است به معین که تنها نامزدی بود که انحصارا از دموکراسی خواهی حرف می زد و مانند شیخ اصلاحات سخن از "ماهی پنجاه هزار تومان" در رویارویی با شعار "نفت بر سر سفره" نمی گفت، چراغ سبز نشان دهند و به نفع او در انتخابات شرکت گزینند.
آیا اینان نیز در سال 84 در اشتباه نبودند؟ آیا حالا بعد از گذشت دو سال این ذهنیت اشتباه( برای آنان و برای دیگران) ریخته شده است؟
و باز ادامه داده اید:
عده ای نیز که از ازل تا عدم با هرگونه اصلاحات به سبک و سیاق دوم خرداد مخالف بودند و حتی در آن روز حماسه که اوج اصلاح طلبان نام داشت نیز به آنان نگاهی نداشتند چه رسد در خرداد 84 که حضیض مطلق اصلاحات بود.
خوب؛ بنظر شما اشتباه فکر و برداشت این عده چه بود؟ مگر اصلاحات دوم خرداد پیروز از آب در آمده که اینگونه می نویسید؟ آیا انصافا در مواجهه با این شکست نباید رفت و دید این گروه چگونه به این نتیجه رسیده بودند؟ آیا این خریدن زمان نبود که به دنبال فکر این گروه می رفتیم و زمان را با شکست هدر نمیدادیم؟ و بعد ادامه داده اید : باری فارغ از کنش سیاسی که هر کدام از این جریانات چهارگانه در انتخابات ریاست جمهوری پیشین انجام دادند یک نقطه ی اشتراک بزرگ فکری در میان تمام انان به وضوح به چشم می خورد و صدای واحدی از جامعه ی ایران و گروه های متعدد سیاسی ایران به گوش می خورد :
"" مجلس؛ شورا و دو دولتی که از دل دوم خرداد بیرون آمد در محقق ساختن حجم بسیار قابل توجهی از وعده های اصلاحاتی خود به غایت ناکام ماندند.""
بنابراین بالاخره با این نتجه گیزی کدامیک از آن طرز تفکرات بالا درست از آب در آمد؟
۴ تیر ۱۳۸۶ ۹:۴۹ بֽظֽ | Reply
احسان :
slam agaye abdy
agaye abdy bishak shoma yeky az nirohaye koshfekre eslahat hastid
diroz vakty akse shoma ro ba agaye hashemy didam taagob kardam agar kodet be yad dashte bashi hamin jand sal pish bod ke shoma be dalile entegad be in aga be zendan o ftadin bishak yeky az sang haye eslahat hamin agabod
chetor shod yebare in aga shod sardare eslahat
yani in gadr shoma ghodrat talab hastin
agaye addy shayad shoma bady haye hashemi ro faramosh kardin
vali melat na
man be yad daram ke garyane dovome kordad dar mogabele hamin aga bev bogod omad
ghodrat in gadr nemi arze ke gozashteye kodetono faramoshkonid
va be har kari dast bezanin
-.......................................
عبدی:
ظاهرا اشتباه گرفته اید.البته آن عکس کمی به من شبیه است ولی نمی دانم کیست چون من به این دیدارها نمی روم.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۲ بֽظֽ | Reply
سام :
نویسندهء محترم بی شک می دانند که خط غالب جریان اصلاح طلب هرگر به چنین خود انتقادی دست نخواهد زد. متاسفم اما من هرگز به یاد ندارم که این جریان در هیچ موردی از خود و روش هایش انتقادی کرده باشد. اگر هم کسی مثل آقای عبدی منتقد اصلاح طلبان باشد حتما نه دیگران دوست دارند و نه خودشان که این انتقادها از زاویهء درون گروهی یعنی به عنوان یکی از درون خود اصلاح طلبان تلقی شود. ایشان منتقد کلی تاکتیک ها و استراتژی های دوران هشت ساله هستند. شما اگر در ماجرای به ظاهر کوچک اما عمیقا بزرگی مثل غرق شدن دختر بچه ها در حوض پارک شهر به یاد دارید که کسی از دولت اصلاح طلب استفعا دهد یا رییس مهربان آن دولت یک عذرخواهی علنی از مردم و داغداران کرده باشد در ابعاد به ظاهر کلان هم امید صراحت از ایشان داشته باشید.
۴ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۹ بֽظֽ | Reply
ليلا دانش :
سلام آقاي عبدي.ميخواستم درمورد يكي از بحثاتون ازشما سوالاتي كنم.ولي اتفاقا امروز دريكي از سايتها خبري از خانم رجبي بود.بحثهائي كه اين خانم وارد آن ميشود براي من جالب است.و هربار نيز كه مطالب وي را ميخوانم يا خبري درمورد ايشان,,به عنوان يك زن از خود ميرنجم.نميدانم متوجه حرف من شده ايد يا نه?!اين خانم به نام دفاع از ارزشهاي به اصطلاح انقلابي خود و رييس دولت نهم هر نوع بحثي راباز ميكند و به تخريب افراد مخالف تفكرو خط خود ميبردازد..آدم هم تعجب ميكند و هم بسيار مشمئز كننده است,نام دموكراسي و آزادي بيان كه اصلا نميشود به آن داد.و جالب اينجاست كه مدام از خشم ملت ايران بر افراد مخالف تفكر خود سخن ميسرايد,راستش من دربين اطرافيان,و يا حتي همكاران و بالاخص خانمها طرفداري از ايشان به هيج عنوان كه نديده ام كه ايشان را فردي دور از تفكر و انديشه نيز خطاب ميكنند.به عنوان مثال اين ملتي كه به قول ايشان از فيلم دست دادن آقاي خاتمي كه فكر نميكنم واقعيت باشد به خشم آمده اند كجايند?!واقعا براي خانمي داراي همسر وفرزند زيبا نيست كه به اين شكل خودرا وارد مباحث و اموري كند كه به وي القاب افراطي و غيره داده شود..دركل صلاح خويش خسروان دانند..با آرزوي موفقيت براي شما.
...................................................
عبدی:
بر خلاف برخی از افراد فکر می کنم این نوشته ها منجر به نتائجی می شود که ناقض اهداف آنان است.به قول معروف یکی بر سر شاخ و بن می برید.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۱:۱۹ قֽظֽ | Reply
سایل جواب :
آقای عبدی میدانید چرا پارسال که وافعا سالگرد سوم تیر بود , سالگردی برای این روز نداشتیم , ولی امسال داریم؟
و میدانید ما که توی کشور خبرگزاری غیر دولتی رسمی نداریم , این بودجه ایی که مجلس تصویب کرده برای خبرگزاریها غیر دولتی به کی ها داده میشود؟
۵ تیر ۱۳۸۶ ۷:۱۷ قֽظֽ | Reply
امان از دیوار کوتاه آقای عبدی! :
با سلامهای گرم
شرمنده ام .
میدانم این سؤال مربوط به شما نیست ولی گفتم شاید شما بعنوان ناظر اطلاعی از این ماجرا داشته باشید که بتواند به فهم تاریخی من در مورد این مطلب و مخصوصا تاریخ گذشته چراغ راه آینده کمک کند.
میدانید اتفاقات انقلاب و بعد از آن کنجینه ی نفیسی است از عرفان و آگاهی , چیزی که اینروز ها ما ایرانیها سخت بدانها نیازمندیم.
و اما اصل مطلب
«ابوالقاسم سرحدیزاده» عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و وزير سابق کار و امور اجتماعی طی سخنانی به مناسبت بيست و ششمين سالگرد شهادت آيت الله دکتر بهشتی که در موسسه مطالعات دين واقتصاد انجام شده است ، خاطره ای را از عصبانيت شهيد بهشتی ذکر کرده اند که حاوی چندین نکته ی مهم است ایشان میگویند:" روزی بنده را به دفتر خودشان احضار کردند و من ديدم که اين شهيد بزرگوار که هيچگاه ديده نمیشد از متانت خودشان خارج شوند. با همه محبتی که به من داشتند با عصبانيت و صدای لرزان نامهای را که در دست داشتند به طرف من پرتاب کردند و گفتند اين نامه را بخوان ! من واقعاً تعجب کردم که چه اتفاقی میتواند ايشان را آنقدر عصبانی کند.... ماجرای نامه به اين ترتيب بود که يکی از نگهبانهای پزشکی قانونی برای شهيد بهشتی نامه نوشته بود که در يک شب که من در اينجا نگهبان بودم از دادگاهی که مسئوليت آن با مرحوم آقای خلخالی بود چهار نفر اعدامی را برای ما فرستادند که آنجا بماند تا صبح ببرند و دفن کنند. اين چهار جنازه را در سردخانه گذاشتيم نيمههای شب از محل نگهداری جنازهها سر و صدايی آمد ديدم يکی از اين اعدامیها هنوز نيمهجان است و من به سرعت با آقای خلخالی تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم و آنها هم شبانه دو سه نفر را فرستادند، فرد نيمهجان را با تير زدند و رفتند ما هم که در ترس و واهمه از آن مأمورين بوديم هيچ عکسالعملی نشان نداديم. من بهت زده به آن نامه نگاه کردم و فهميدم که حتی يک اعدام غيراسلامی چگونه ايشان را خشمگين ساخته است. "
میخواستم از شما سؤال کنم بعد از این حادثه که اینقدر آقای بهشتی را عصبانی کرده بوده است آقای بهشتی بعنوان بالاترین مقام قضایی چه اقدامی را در دفاع از این فرد اعدامی نیمه جان انجام دادند؟ حکم اسلام در مورد فرار متهم از سنگسار را میدانم که فرد آزاد شناخته میشود ولی حکم اسلام در مورد این اعدامی نجات یافته چگونه است؟
آیا آقای بهشتی از اعدام مجدد آن اعدامی بخت برگشته ناراحت شده بودند یا از آن نامه ی نگهبان سردخانه که کپی آنرا به دفتر ریاست جمهوری هم ارسال کرده بوده است؟
از آنجا که دشمنی آقای بنی صدر و بهشتی در تاریخ کشور ما اظهر من الشمس است(چرا ؟ نمیدانم) بحدی که این نفرت در خاطرات ذکر شده ی آقای سرحدی زاده نیز هنوز هم موج میزند تا حدی که در همین سخنرانی گفتنه اند:...نکته بسيار جالبی که بايد در تاريخ کشورمان بماند اين است که حکمی هم که به ايشان داده شده بود از ناحيه بنیصدر داده شده بود" کدام حکم؟ حکم اعدام اولیه یا حکم ثانویه؟ ولی در نامه ایی که آقای سرحدی زاده از قول نگهبان سردخانه ذکر کرده اند عنوان کرده اند که نگهبان با دفتر آقای خلخالی در مورد زنده بودن یکی از اعدامیها تماس گرفته , چطور افراد از دفتر بنی صدر برای اعدام مجدد آمده اند , جای سؤال دارد!.... بماند.
در تاریخ حوادث بعد از تظاهرات سی خرداد که به پشتیبانی از بنی صدر انجام شد و به خشونت گرایید, آمده است که چندین نفر که قبل از آنروز دستگیر شده اند شب آن تظاهرات برای زهر چشم گرفتن از مردم اعدام شده اند!! سؤال اینجاست آیا این اعدامها نیز , با حکم آقای بنی صدر مخلوع انجام شده یا با حکم شخص دیگری؟
آیا شما علت این دشمنی دو مسؤل مهم را در اوایل انقلاب میدانید که بر سر چه بوده است؟
.................................................
عبدی:
در باره اول انقلاب و در سطح مدیریت مسائل (و نه جریانهای عمومی که مشهودتر است)باید تاریخ نویسی بیطرفانه ای نمود متاسفانه به دلیل تداوم برخی امور ممکن است این تاریخ با حب و بغضهای فراوان و در پس گرد و خاک سیاسی روز پنهان بماند.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۸:۲۹ قֽظֽ | Reply
:
جناب آقای صفرزائی:
با سلام خواهشمند است ابهامات زیرا روشن نمایید.
1- به نظر شما اصلاح طلبی شامل چه گروههائی است؟
2- اگر مخاطب شما فقط جناب آقای تاج زاده و اصلاح طلبان پیشرو باشد برچسب تندروی و عوارضی ناشی از آن را چکار باید کرد ؟
3- از آنجائیکه تحولات عظیم اجتماعی بدون حضور مردم غیر ممکن یا با احتمال ضعیف است و چون مردم ایران زرنگ! شده اند و حاضر به هزینه زیاد نیستند و نیز عصر قهرمانان کم و بیش سپری شده است بهترین عذر خواهی را تعدیل وعده های اصلاحاتی نمی دانید؟
۵ تیر ۱۳۸۶ ۰:۱۹ بֽظֽ | Reply
مهدی :
سلام آقای عبدی وآقای صفرزایی
مشکل عذر تقصیر آوردن اصلاح طلبان نیست مشکل اینجاست که آیا ظرفیت های اصلاح پذیری جامعه و ساختار قدرت را سنجیده اند یا نه؟ متاسفانه اصلاح طلبان بی آنکه شناخت صحیحی از این دو پارامتر تعیین کننده داشته باشند سعی کردند راه صدساله را یک شبه طی کنند . مسآله این است که اگر دوره ای دیگر هم شانس خدمت پیدا کنند آیا بازهم در بر همان پاشنه خواهد چرخید؟ تجربه نشان داده است که اقبال 22 میلیونی یا 7 میلیونی در چرخه حیات سیاسی ایران چندان قابلیتی ندارد.بنابراین اصلاح طلبان بیش از آنکه از کارهای نکرده شان عذر خواهی کنند باید از نسنجیده عمل کردنشان درس بگیرند
۵ تیر ۱۳۸۶ ۱:۰۴ بֽظֽ | Reply
:
برادران گرام از بیان این مقالات کاملا بودار که بوی تند عفونت از آن بلند می شود راه به جایی نخواهید برد. مگر همین آقای عبدی نبود که پروژه تخریب احمدی نژاد را هدایت می کرد به کجا رسید هیچ و اکنون همه تان در کف مانده اید در کف حادثه سوم تیر
...........................................
عبدی:
احتمالا اشتباه لپی در نوشته شما هست.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply
شوكين :
با سلام
مهمترين مشكل اصلاح طلبان اين بود كه اكثر انها درك درست وعميقي از اصلاحات نداشتند و اغاز يك فرايند بغرنج و طاقت فرسا را پايان يك راه سهل و اسان تصور كردند و به مردم نيز چنين القا كردند
در حاليكه واقعيت چيز ديگر بود وخود را نشان داد
۵ تیر ۱۳۸۶ ۱:۴۶ بֽظֽ | Reply
کمال :
به نظر من به جای آنکه سید مظلوم و یاران با وفایش از مردم عذر خواهی کنند دو گروه دیگر شایسته است که عذرخواهی کنند
1-جناح راست که با چراغ سبز نشان دادن به گروه فشار مسبب اصلی هر نه روز یک بحران شدند
2- عناصر رادیکال چپ که آخرین نمونه رفارشان را در 16 آذر سال 83 نسبت به سید مظلوم مشاهده کردیم
۵ تیر ۱۳۸۶ ۲:۴۹ بֽظֽ | Reply
آرش :
به گمان من گروه های موسوم به اصلاح طلب فاقد استراتژی و در نتیجه برنامه هستند ! فکر می کنند ممکن است "شانسی" کاندیداهای آن ها رد نشوند و مردم هم در "واکنش" به جریان مقابل به آن ها رای بدهند و "حماسه" دیگری اتفاق بیفتد! من که فکری بیش از این در پس توضیحات و استدلال آن ها نمی بینم.
از این طرف هم ممکن است به طور محدود بدشان نیاید حالا یه اقلیتی به کم قوی تر از مجلس فعلی در مجلس باشد. باید دید چه نصیب مردم می شود؟؟؟ به گمان من هیچ!! و بی اعتباری بیشتر اصلاح طلبان هم بین نخبگان و مردم و هم سرخوردگی بیشتر مردم را به دنبال خواهد داشت.
ما به یه یک "اراده" سیاسی نیاز
داریم که رهبران تمام گروه ها باید روی میز بگذارند. در غیاب این اراده سیاسی سیر قهقرایی کشور کار خودش را خواهد کرد. در این صورت ریسک فروپاشی و هرج و مرج را نباید از نظر دور داشت. چون عقلانیت لازم در اداره حکومت وجود ندارد. بین هیچ و کمتر هیچ را انتخاب خواهند کرد.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۳:۰۳ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز
مستدعی است از عدم رعایت حقوق شهروندی اهل سنت در ایران بحث کنید. چرا یک نفر به جرم سنی بودن نمیتواند حتی فرماندار ساده یک شهرستان شود . به نظر شما برای اعاده حقوق شهروندی چه مکانیزمی از همه مطلوبتر و ممکنتر است؟ نافرمانی مدنی؟ یاحضور فعال و پرشکوه در انتخابات مجلس هفتم و رای به کاندیدای اصلاح طلب؟ یا منفعل بودن صبر پیشه گیرم و ....
برای آگاهی افکار عمومی چه راهکاری از همه مناسبتر است؟
..........................................
عبدی:
فکر می کنم عمده مطالب ناظر به همین پرسشهاست.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۴:۱۳ بֽظֽ | Reply
فرهاد :
سلام
1- این اصلاحاتی که می گویید معلوم است چیست؟برای کی معلوم است؟ اگر برای توده مردم معلوم بود که مشکلی نداشتیم.
2- اصلاحات احتمالا برای تحصیلکرده ها از بقیه روشنتر است که در بیت اینان نیز موافق و مخالف دارد. پس بیشتر مردم به اصلاحات رای نداده اند بلکه به شعارهای تبلیغاتی یا برداشت خود رای داده اند.
3- با این حساب مشکل اصلاحات دور بودن از توده هاست . حرفهای 100 تا یک غازی که برای آنان نه نان شد نه آب. با معذرت خواهی هم جبران نمی شود. ولی برای قشر تحصیلکرده موافق اصلاحات موضوع فرق می کند.
4- معذرت خواهی به تنهایی کافی نیست . بیرون راندن چهره های غیر مفید و نان به نرخ روز خوار و همچنین اشخاص معلوم الحال از این حوزه لازمه اصلاحات در جبه اصلاح طلبی است.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply
سامان صفرزایی :
جناب دل آزاد:
بلی من فکر می کنم اصلاحات در ایران به خاطر بسیاری از عقب نشینی ها به بن بست منتهی شد و اصلاحات بالذات امری امکان پذیر است...مثال نقضی هم برای رد اصلاح نا پذیری سیستم به ذهنم می رسد و آن قضیه ی قتلهای زنجیره ای می باشد که هرچند قاتلین حقیقی سربه مهر باقی ماند لیک اقدامات به عمل آمده اصلاحی تقریبا ساختاری به نظر می رسد و از آن پس به بعد مخالفی به شکل سیستماتیک و از پیش تعیین شده به قتل نرسید.
اصلاح طلبان پس از ان رخداد هزینه دادند و خیلی زود دریافتند که ان هزینه ها برایشان گران است و پس از بیشتر محافظه کاری و ماندن در حاکمیت را در دستور کار قرار دادند...دولتمردان آن در آن هشت سال بدترین نوع سیاست ورزی در دو قرن اخیر را نشان دادند و در خطا های محاسبات سیاسی گوی سبقت را شاید حتی از قجر جماعت هم ربودند...به دیگر بیان اصلاحات بدون هزینه معنا ندارد و اصلاح طلبان ترجیح دادند این مهم را از یاد ببرند.
2-حداقل را بر اساس شرایط باید تعیین کرد اما انتظار من در شرایط فعلی و انتخابات مجلس نوعی از اصلاح طلبان است که قادر باشند دولت نهم را تحت فشار بسیار قرار دهند تا برنامه ی هسته ای را تعدیل نماید...خوشبختانه مجلس ایران شاید در راه تصویب قوانین با شورای نگهبان روبرو باشد اما گویا به لحاظ قانونی قدرت لازم برای مهار دولت را دارد...
3- سکوت در شرایط خاصی سرشار از معنا ست...تجربه ی دو سال نشان داده است که علی رغم بسیاری بی کفایتی های اصلاح طلبان راه حل درست تحریم انتخابات نبوده است...چون اظهر من شمس است که شرایط فعلی نسبت به زمان محمد خاتمی بسیار اسف بار تر است...شاید اگر پرونده ی هسته ای در سیاست ایران وارد نبود می شد از کنار انتخابات تا چند سال گذشت تا دوباره پتانسیل لازم در جامعه و نیروهای سیاسی هویدا شود اما در شرایط فعلی که تحریم های پر زور و احتمالا خطرناک در راه است سکوت معنای چندان زیبایی ندارد.
جناب فرزاد.ق
بدون شک دفاع از نوشتار سلمان رشدی و اعطای لقب شوالیه به او آن هم برای کتابی که- فارغ از محتوای ان - به لحاظ ادبی و نوشتاری در سطح بسیار نازلی قرار دارد امری عقلانی نیست از طرف رئیس اصلاحات...آنچه باید مورد پرسش واقع شود این است که آِیا لزومی دارد تا ااعطای این لقب به بحران و چالشی دیپلماتیک بدل شود...واقعیت این است که یک مقام سیاسی مانند رئیس جمهور و کارگزارانش لزومی ندارد تا به دلیل کنش های نهادهای غیرسیاسی دیگر کشورها واکنش سیاسی بروز دهند...برای مثال انتظار معقولی نیست که از رئیس دولت اصلاحات یک کشور اسلامی بخواهیم که معاند اسلام را بستاید...حرکت اصلاح طلبانه ی یک اصلاح طلب این است که اگر با بانویی اروپایی دست داد دیگر دست به تکذیب ان نزند و با شهامت از لزوم طرد چنین تفکرات پوسیده ای سخن گوید.
با سپاس از مهندس عبدی به خاطر فرصتی که به من دادند.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
دل آزاد در پاسخ به سامان :
جناب سامان!
دست خوش!
نظر شما مبنی بر اصلاح پذیر بودن نظام محترم ولی نوشته اید: بلی من فکر می کنم اصلاحات در ایران به خاطر بسیاری از عقب نشینی ها به بن بست منتهی شد و اصلاحات بالذات امری امکان پذیر است."(پایان نقل قول) آیا در این جمله ی خود تناقضی نمی بینید؟ یکبار دیگر بخوانید من فکر میکنم اصلاحات بخاطر بسیاری عقب نشینی ها به بن بست منتهی شد ... خوب ! این عقب نشینی ها چرا صورت گرفت؟ آیا میشد که این عقب نشینی ها را اساسا با این بستر نکرد؟ خود شما در پایین تر گفته اید نمیشود!! پس نتیجه اینکه جمله بعد شما : اصلاحات بالذات امری امکان پذیر است با قسمت اول متناقض می نماید! اینطور نیست؟
و ادامه داده اید:
"..مثال نقضی هم برای رد اصلاح نا پذیری سیستم به ذهنم می رسد و آن قضیه ی قتلهای زنجیره ای می باشد که هرچند قاتلین حقیقی سربه مهر باقی ماند لیک اقدامات به عمل آمده اصلاحی تقریبا ساختاری به نظر می رسد و از آن پس به بعد مخالفی به شکل سیستماتیک و از پیش تعیین شده به قتل نرسید.
اگر به افراد صاحب منصب فعلی در این رابطه نظری بیندازید چه نتیجه ای از اصلاح پذیر بودن خواهید گرفت؟
۵ تیر ۱۳۸۶ ۶:۵۸ بֽظֽ | Reply
سامان صفرزایی :
خانم مهرنوش:
در این یادداشت هدف بررسی درستی و یا نادرستی آن کنش های چهارگانه ی نیروهای تحول خواه نبود...غرض این نبود که صحت کنش آن گروه های چهارگانه را مقایسه کنم بلکه مقصود بیان این مهم بود که این نیروهای سیاسی و اجتماعی با تمام اختلاف نظراتی که داشتند، حول یک نکته اتفاق نظر داشتند و آن ناکامی اصلاحات بود ...توجه شما را به این نکته جلب می کنم که اصولا ناکامی با ناکارآمدی فاصله دارد...گروه های اول و چهارم علاوه بر ناکامی جنبش رفرمیست ایران به ناکارآمدی اصلاحات در آینده نیز اعتقاد داشتند و همین سبب رای خود را به نفع آنان نریختند...نیروهای دوم و چهارم تنها به ناکامی اصلاح طلبان اعتقاد داشتند و امید داشتند که دولت جدید به کامیابی های برسد...
ابهامات دوست بی نشان:
1- اصلاحات یک معنای عام دارد و یک معنای خاص...معنای عام این است که جملگی افراد جامعه اعم از طبقات کارگر و مرفه و پیر و جوان و روشنفکر و کوچه بازاری و دانشجویان دست به نوعی از رفتار های سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی بزنند تا شرایط کشور بهبود یابد...اما معنای خاصی نیز دارد که برای اصلاح در قوانین غلط و کهنه گرای آن کشور عده ای با رای مردم وارد حاکمیت می شوند و انتصابیون را وا می دارند تا از مواضع تندرویانه عقب نشینی کند..بدیهی است که گروه هی اصلاح طلب خاص لقب می گیرد که نخست بتواند با رای مردم جامعه وارد حاکمیت گردد و دوم قادر باشد تا دست به اصلاح قوانین بزند...
2- باز بستگی دارد که تندروی چگونه تعریف شود...باید بدانیم آیا خروج از حاکمیت در شرایط سال های 81 تا 84 مثلا تندروی محسوب می شد؟...آیا پایفشاری برای اصلاح قانون مطبوعات بوی رادیکالیسم می دهد...آیا دفاع از دانشجویان و روزنامه نگاران زندانی شده به صورت عملی تندروی است...تلاش برای عادی سازی پرونده ی هسته ای تندروی است؟....به نظر می آید ار نظر حاکمیت تندرو هر عملی که برخلاف اصول فکری انان باشد تندروی لقب دارد ...از همین روی باید تعریفی دوباره از این عبارت "تندروی؟ داشته باشیم.
3-برای این سوالتان متاسفانه جواب مشخصی ندارم.
یک توضیح: ممکن است این شبهه پیش آید که نگارنده عذرخواهی را شرط لازم و کافی برای بازگشت اصلاح طلبان به حاکمیت فرض کرده .لیک غرض بیان این مهم بوده است که چنین تاکتیکی تنها تلاش برای شروع مجدد است و می تواند آغاز راه لقب می گیرد.
۵ تیر ۱۳۸۶ ۷:۰۹ بֽظֽ | Reply
:
با تشکر از آقای سامان صفر زایی
و با سلام و احترام به نگاه شما
صرفا برای بازتر شدن دید خودم و کاستن از تند و تیزیهای آن
مرقوم فرموده اید: بدون شک دفاع از نوشتار سلمان رشدی و اعطای لقب شوالیه به او آن هم برای کتابی که- فارغ از محتوای ان - به لحاظ ادبی و نوشتاری در سطح بسیار نازلی قرار دارد امری عقلانی نیست
میخواهم از شما سؤال کنم چرا فکر میکنید برای تفکری که معتقد است تفرقه بیانداز و حکومت کن , امر عقلانی بحساب نمی آید؟ آیا میدانید همین یک لقب چه سرمایه ای را به جیب انگلستان سرازیر میکند؟... آیا میدانید همین یک بمب چه انتقادها را میسوزاند و چه فضای خفقانی را به اسم آن ایجاد میکند ؟...
مرقوم فرموده اید:
" ...آنچه باید مورد پرسش واقع شود این است که آِیا لزومی دارد تا ااعطای این لقب به بحران و چالشی دیپلماتیک بدل شود..."
حتما دارد وگرنه مگر شما دولت استعمارگر انگلستان را نمی شناسید؟ آیا میدانید تک تک کلمات آنها با فکر بیان میشود؟...
مرقوم فرموده اید:
واقعیت این است که یک مقام سیاسی مانند رئیس جمهور و کارگزارانش لزومی ندارد تا به دلیل کنش های نهادهای غیرسیاسی دیگر کشورها واکنش سیاسی بروز دهند...برای مثال انتظار معقولی نیست که از رئیس دولت اصلاحات یک کشور اسلامی بخواهیم که معاند اسلام را بستاید...
ولی میتوانیم این خواست را داشته باشیم که متانت بخرج داده و پا روی پوست خربزه ی آنها نگذارد. اینطور بهتر نیست؟
مرقوم فرموده اید:
حرکت اصلاح طلبانه ی یک اصلاح طلب این است که اگر با بانویی اروپایی دست داد دیگر دست به تکذیب ان نزند و با شهامت از لزوم طرد چنین تفکرات پوسیده ای سخن گوید.
حرف شما کاملا درست . ولی اگر این کار شما را کرد و مواجه با حکم ارتداد شد چی؟
۵ تیر ۱۳۸۶ ۷:۳۲ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/583