استنتاج از چند رخداد

برخي رويدادها و اظهارنظرات در هفته گذشته را ممكن است بتوان ذيل برداشت و تحليلي معين تفسير كرد، کرد. اتفاقي كه در اين يادداشت رخ داده. اما درست و غلط بودن آن بحث ديگري است.


يكي از مواردي كه معمولاً رعايت مي‌كنيم، تفسير خبر در ذيل تحليل از پيش داشته است. گرچه آن تحليل به نوبه خود متأثر از اخبار بوده، ولي چنين نيست كه براي هر خبري، فوراً تحليلي جديد ارايه كنيم، بلكه تحليل ها معمولا در طول زماني معين ، ثابت بوده و تغییر نمی کنند و اخبار به دست آمده در ذيل آن تحليل فهم و جذب مي‌شوند. البته اگر تحليل غلط و غيرواقعي باشد، قادر به هضم همه اخبار نخواهد بود. با وجود اين، زماني مي‌رسد كه برخي خبرها به نوعي نشانگر تغيير شرايط و در نتيجه تغيير تحليل نيز هست. گرچه اين تغييرات ممكن است ريشه‌اي نباشد، ولي مهم است.
با اين توضيح به نظر مي‌رسد كه جناح حاكم در برداشت و استنباط خود از امور دچار تغييري ملموس شده است كه اين تغيير تا حدي اهميت دارد. براي اين ادعاي خود، چند رويداد را كه به ظاهر با هم ارتباط چنداني ندارند، مرور مي‌كنيم:
ـ سهميه‌بندي بنزين در سياست جناح حاكم جايي نداشت، اما به يكباره ورق برگشت و بر خلاف قبل چنان از اين سياست دفاع شد كه آن‌را جزو خطوط قرمز و تصميمات مقدس قرار داده‌اند.
ـ سياست مذكور در پي توافق با آژانس هسته‌اي براي حل مشكلات في مابين بود. در حالي كه تصور مي‌رود اين مشكلات حل نخواهد شد (حداقل در اين مدت زماني) و لذا مي‌توان نتيجه گرفت كه هدف اصلي از این توافقات صرفا به تأخير انداختن اقدامات شوراي امنيت عليه ايران براي مدت معيني است.
ـ اظهارات نماینده مدافع سياست‌هاي دولت در مناظره با دكتر ستاري‌فر(در یکی از شبکه های سیما) مبني بر اين كه در شرايط جنگي هستيم (البته نه به معناي جنگ دهه 60)نکته ای بود که کمتر مورد توجه قرار گرفت.و در همين رابطه، رئيس مجلس هم در دفاع از سهمیه بندی، مصرف كمتر بنزين را از همين زاويه مورد توجه قرار داد كه وابستگي ما به غرب كمتر مي‌شود.
ـ نحوه برخورد با نامه اقتصاددانان، نشان از نوعي عقب‌نشيني و حتي استيصال و يا از دست دادن اعتماد به نفس جناح حاكم يا تشديد شكاف در درون آنهاست. اقتصاددانانی كه سال گذشته پس از نوشتن نامه ای با انواع اتهامات مواجه شدند، امسال كارت دعوت دريافت كردند و در چند برنامه حرفهاي خودشان را هم زدند و چنانچه مشاهده مي شود، نتيجه مناظره هم مطلقاً به نفع دولت نبوده است.
ـ اتفاقات پس از سهميه‌بندي بنزين بيش از پيش اعتماد به نفس و روحيه جناح حاكم را تخريب كرد. مهم‌تر از آن اغتشاشات، مي‌توان به ارسال جوك مشهور از طريق sms اشاره كرد كه به نظر من اين جوك، چنان ويرانگر بود كه نمي‌توان تا مدتها كمر از زير ضربه‌اش راست كرد. ساختار اين جوك و ظرف زماني و شيوه انتقال آن بيش از هر چيز ديگري مي‌تواند حكومت را عصباني كند.
ـ توقيف هم‌ميهن را تا حدي مي‌توان پاسخ رواني به اين اوضاع دانست، زيرا استدلالي كه براي اين توقيف ارايه شده است، موجب مي‌شود كه شنونده حقوقدان در بهت و حيرت فرو رود و دهانش از تعجب باز ماند و برای درک یا نقد چنین حکمی قدرت تكلم از وي ستانده شود.
- نظر سنجی ارائه شده در سایت بازتاب که نشان دهنده پشیمانی گسترده کسانی بود که در سال 84 به فرد پیروز رای دادند و نیز اصرار افراد مخالف این گروه بر درستی موضع پیشین خودشان، بیش از پیش موجب از میان رفتن اعتماد به نفس و نیز بروز عصبانیت در گروه حاکم شده است.
ـ در اين ميان انتصاب سخنگوي دولت حلقه پاياني اين تحول است(البته تا كنون). كساني كه چنين انتصابي را كردند، خوب مي‌دانستند كه يكي از ايرادات به سخنگوی دولت، هنگام اخذ رأي اعتماد تعدد مشاغل بود، حال چگونه مي‌توان شغل جديدي را به وي داد كه قبلاً يك فرد نظامي، تمام‌وقت عهده‌دار آن بوده؟ انتصاب آنقدر غلط بود که روزنامه کیهان هم اعتراض می کند.وقتی كه آشپز هم صدايش از شوري اين آش درمي‌آيد و اعتراض مي‌كند، روشن است كه موضع بقيه چيست. اما اين انتصاب چه معنايي دارد و چرا رخ داده است؟
يك دليل آن به ته ديگ خوردن كفگير است. واقعاً اگر گروه حاكم نيروي كافي داشت، چرا بايد اين همه مسئوليت و شغل را بر عهده يك نفر بگذارد؟ به‌علاوه، اگر نيرو داشت، آنها مدعي و طلبكار هم بودند و با انتصاب آنها، يكي از بدهي‌ها را مي‌پرداختند. بنابراين كفگير به ته ديگ خورده و فرد ارزشمندي حاضر نيست خود را بيش از اين همراه سياست‌هاي حاكم كند.
دليل ديگري هم مي‌تواند وجود داشته باشد. سياست سهميه‌بندي و اقرار به شرايط جنگي، موجب اهميت يافتن جايگاه قاچاق كالا و ارز مي‌شود و روشن است كه مدیریت چنين جايگاهي را بايد در نزديكترين دايره حفظ كرد. هم وضعيت اطلاع‌رساني آن تحت كنترل باشد و هم امور ديگر اين كار براي دولت آنقدر اهميت دارد كه انتقادات ناشي از انتصاب فرد چند شغله را ، به جان بخرد.
بنابراين و بر اساس اين تحليل بايد گفت كه سياست حاكم از يك سو خود را براي ورود به شرايط بحراني آماده مي‌كند و از سوي ديگر اعتماد به نفس خود را از دست داده و تا حدي عصباني هم به نظر مي‌رسد و نیز اعتماد آنها به افراد در حال محدود شدن به حلقه محدودی است. اگر اين تحليل درست باشد، بايد پذيرفت كه شرايط، شرايط خوبي نيست.