آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۳ تیر ۱۳۸۶
مراتب دروغ
جامعهاي را در نظر بگيريد كه دروغگويي در آن قاعده و نه استثناء باشد. زندگي در چنين جامعهاي بسيار پرهزينه است. اعتماد متقابل وجود نخواهد داشت، روابط افراد كاملاً غير اخلاقي خواهد شد، فساد و تباهي در همه سطوح رخنه خواهد كرد و نيز چنين جامعهاي كمترين نزديكي را با يك جامعه ديني و اخلاقمدار خواهد داشت. اولين گام براي رواج دروغگويي، شكسته شدن قبح دروغ است. در جامعهاي كه دروغگويي نوعي زرنگي تلقي شود و مردم با شنيدن سخن دروغ لبخندي حاكي از سرور و شعف بر لبان خود ظاهر سازند، طبعاً دروغگويي رواج مييابد.
عدهاي فكر ميكنند صداقت و راستگويي صرفاً يك مسأله اخلاقي است، و از اين رو ناخودآگاه ميخواهند آن را در بررسی مسائل و مشکلات اجتماعی به حاشيه برانند، اما بايد گفت كه صداقت و دروغگويي موضوعي كليدي در فهم و نقد كليه حوزههاي اجتماعي است. نقش آن در اقتصاد كمتر از سرمايه و نيروي انساني و... ديگر عوامل نيست. اما طبيعي است كه در گذشته بر اهميت آنها از منظر اخلاقي تأكيد ميشده است. اگر امروز جامعه ما با فساد خانمانبراندازي مواجه است كه فرياد همه را درآورده، يكي از دلايل و علل اصلي بروز آن دروغ و از دروغ بدتر، تطهير دروغ در ذيل عنوان مصلحت و تقیه است. از اين رو بدون مبارزه عليه دروغ و حساسيت داشتن نسبت به آن نميتوان كوچكترين گام موثري را عليه كاهش فساد برداشت. و به طريق اولي بيان هر نوع دروغي ولو با هدف به ظاهر خير، جز به گسترش فساد كمكي نميكند.
در تمامي اديان از جمله اسلام بر قبح دروغ تأكيد شده است و قرار گرفتن دروغ در ذيل عنوان گناهان كبيره معرف اين اهميت است. براي اينكه بدانيم جامعه كنوني ما با ارزشهاي موردنظر اسلامي تا چه حد فاصله دارد، كافيست كه به ميزان رواج اين گناه كبيره در سطح وسيعي از جامعه توجه كنيم.
قبل از بيان توضيحات و تحليل خودم، ابتدا بهتر است كه چند گزاره محدود از پيامبر (ص) و ائمه (ع) درباره دروغ را با هم مرور كنيم. گرچه در اين زمينه احاديث فراوان است.
پيامبر (ص):
ـ دروغگو، دروغ نميگويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود دارد.
ـ از دروغگويي بپرهيزيد، زيرا دروغگويي باعث روسياهي است.
ـ از دروغگويي بپرهيزيد، در موردي كه گمان ميكنيد نجات شما در دروغ گفتن است، بدانيد كه اشتباه كردهايد و هلاك شما در دروغ است.
ـ از پيامبر پرسيدند: ممكن است مومن ترسو باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است بخيل باشد؟ فرمود: بلي. ممكن است كذاب باشد؟ فرمود: نه.
امام علي (ع):
ـ هيچ عمل قبيحي به قبح دروغگويي نيست.
امام باقر (ع):
ـ كمنصيبترين فرد از سجاياي مردانگي و فضايل انساني، دروغگويان هستند.
اين تأكيدات را كه قطرهاي از دريا هستند، با وضعيت كنوني جامعه خود مقايسه كنيم تا به عمق فاجعه پي ببريم.
دروغ مراتبي دارد. فرض كنيد كه پولي گم شده است و آن را فرد «الف» سرقت كرده است. اما هيچكس جز آن فرد و خدا اطلاعي از اين ماجرا ندارد. انكار سرقت از جانب اين فرد «دروغگويي» و عملي رذيلانه است. و بيترديد اين «دروغگويي» بدتر از آن عمل سرقت است. اما در هر حال هيچكس نميتواند با اطمينان وي را سارق و در نتيجه دروغگو بداند، تنها خداست كه از حقيقت امر آگاه است. چنين دروغي از حيث اينكه ميان فرد و جامعه پرده دروغگوئی را ندريده است، در مراتب پايين دروغگويي است.
حال فرض كنيد كه فرد مالباخته خودش ديده است كه فرد «الف» اموال او را سرقت كرده و سارق هم ميداند كه مالباخته از حقيقت ماجرا آگاه است. اما باز هم دروغ ميگويد. اين مرتبه رذيلانهتري از فعل دروغ است. حال اگر فيلم فعل فرد ثبت و ضبط شده باشد و اموال مسروقه هم نزد سارق كشف شود و افراد متعددي هم به اين سرقت شهادت دهند و اثر انگشت فرد هم باقي مانده باشد، و هر شاهد ديگري كه به ذهن آيد وجود داشته باشد، با اين حال فرد انكار كند، در اين صورت دروغگويي به شديدترين مرتبهاش رسيده است و چنين فرد در حضيض اخلاقي قرار گرفته و جامعهاي هم كه فاعل اين فعل (دروغگويي)به اين فضاحت با تمام توان محكوم نكند، در همان سراشيبي اخلاقي قرار دارد، بدتر از اين نوع دروغگويي، توجيه اخلاقي آن برحسب مصلحت است و بدتر از بيتفاوتي جامعه در برابر چنين دروغي، دفاع از دروغگو با لطايفالحيل است.
از هنگامي كه داريوش در كتيبه بيستون نفر بعد خود را به پرهيز از دروغگويي و ضرورت تشديد مجازات دروغگو توصيه كرد و از خداوند خواست كه سه بلا از جمله دروغ را از ايران دور بدارد، معلوم ميشود كه دروغ در جامعه ايران رواج داشته است؟ چرا كه اگر دروغ نبود چنين توصيههاي موكدی هم نميشد.
امروز هم جامعه ما با آسيب دروغگويي مواجه است. و آن هم با بدترين نوع و مرتبه دروغ. مدتي پيش به ادارهاي مراجعه كردم، به راحتي از من خواسته ميشد كه براي مشكل پيدا نشدن در اجراي كارم، دروغ بنويسم!! اگر صفحات حوادث روزنامهها را بخوانيد متوجه ميشوید كه متهمين چگونه بديهيات را انكار ميكنند، گويي كه اين دروغها هيچ قبحي ندارد. پليس راهنمايي كه كسي را ميخواهد جريمه كند، انواع دروغها را براي گريز از جريمه ميشنود، دروغهاي آماري به وفور و از چپ و راست توليد و ارايه ميشود. و از همه بدتر وقتي است كه دروغ از جانب كساني بيان شود كه پاسداران "اخلاق" و یا "قدرت" جامعهاند. وقتي كه متوليان اين دو ركن حرمت امامزادههاي خود را پاس ندارند، از ديگران چه انتظاري ميرود؟
يكي از بدترين دروغها، دروغهايي است كه در مقام مشاوره به اصحاب قدرت داده ميشود. گويي گوشهاي آنان علاقهاي به شنيدن سخن و خبر صدق ندارد. در ايران و جهان نام ماكياول با اخلاقي نبودن قرين شده است، اما برخلاف اين پندار اوست كه مينويسد، شهريار بايد شكيباترين شنونده حقيقت درباره اموري باشد كه درباره آنها پرسيده است و اگر ملاحظه كرد كه كسي در ابراز حقيقت به او تعلل ميورزد بايد به خشم آيد. اگر همين يك توصيه ماكياول در تاريخ و امروز ايران رعايت ميشد، وضع ديگر گونهاي نسبت به حال داشتيم.
در جامعه ما حساسيت نسبت به داشتن ثروت زياد است، فرد اگر ثروتي داشته باشد آن را از ترس نگاه ديگران پنهان و به دروغ انكار ميكند، اما جامعه در برابر دروغ حساسيتي ندارد و دروغگوترین افراد از امنیت روانی برخوردارند، و به همين دليل است كه رذايل اخلاقي هم ميتواند رواج پيدا كند، و سرمايه اجتماعي جامعه ما را به حدود صفر و حتي منفي برساند، و به عنوان مانع جدي در راه توسعه همهجانبه عمل كند.
از كودكي كه درس چوپان دروغگو را ميخوانديم، قابل فهم بود كه عواقب دروغ چگونه گريبان دروغگو را ميگيرد، اما ساختار اجتماعي و پيشينه فرهنگي در اين زمينه چنان متصلب است كه به سرعت آن آموزه به فراموشي سپرده ميشود. برخي از اصحاب قدرت هميشه از اين مينالند كه چرا حرفهاي راست آنان باور نميشود و مردم و مطبوعات گرايش به موارد نقض آن دارند، آنان متوجه نيستند كه «خود كرده را تدبير نيست.» وقتي كه به سهولت بتوان واقعيت مسلم را تكذيب كرد، اعتماد متقابل به طور مطلق از ميان ميرود، حتي اگر گرگ واقعي هم به گله بزند، كسي براي ياري چوپان نميشتابد.
حداقل بخشي از منشا و زمينه دروغ، ساختار استبدادي مزمن در تاريخ ايران است، وقتي كه قانون حاكم نباشد و زور و چپاول رايج شود، از طرف مردم هم تملق و چاپلوسي سكه رايج خواهد شد. وقتي نظارتي بر امور نباشد، حكومتها براي بقاي خود ميكوشند كه حقيقت مسلم را قلب كنند. گويااولين كتاب چاپ شده در ايران در زمان قاجاريه «فتحنامه» است كه كل موضوع به پيروزيهاي!!! قاجار در جنگهاي ايران و روس و قراردادهاي تركمنچاي و گلستان مربوط ميشود!! و اين ورود اولين رسانه (چاپ و كتاب) بود و وقتي كه مطبوعات و راديو تلويزيون هم وارد شد، حكومتها بيش از پيش آنها را به چشم بوق براي بيان صادق معرفي كردن دروغهايشان ميديدند، و اين چنين شد كه دروغ، عمق و گستره بيشتري يافت. و چنين است كه جامعه ما (هر بخش آن به نسبتي) در گرداب اين ويژگي فرو رفته است و ساختارهاي متعدد هم آن را تشديد و تقويت ميكند.حتی كساني كه در پي در انداختن طرحي نو براي جامعه، و خواهان تقويت و رواج اخلاق محمدي (ص) كه از مهمترين اركانش صداقت و پرهيز از دروغگويي است، بودند. اكنون راهي را ميروند كه مخالفان چنين اخلاقي جاده آن را بيش از پيش صاف كردهاند، جادهاي كه جز به قلب آتش راهي ندارد.

مریم :
آقای عبدی عزیز چند روز پیش از حضورتون سوال
کردم با توجه به تلاش هایی که داره صورت میپذیره
چقدر به رفع توقیف هم میهن امیدوارید؟
فرمودید که مهم پیام توقیف هست که
آقای کرباسچی باید اونو دریافت کنه!
میخوام بدونم نسبت به چند روز گذشته به رفع توقیف هم میهن امیدوارتر شدید یا نه؟
خصوصا اینکه عطریان جایی گفته که امیدواره تا 2هفته هم میهن رفع توقیف بشه...
شما چی فکر می کنید؟
.....................................................
عبدی:
من هم مواردی را شنیده ام و امیدوارم چنین شود.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۲:۵۷ قֽظֽ | Reply
ali :
aghaye abdie sai konid in maghalat ra dar rooznameha benevisid
vagheiat in ast ke jamehie ma kamelan arzeshhaye akhlaghi va ensani ra be abd dade va motasefane man be shakhse be in natije resideahm ke .... dar in kar dast darad
vaghti dar ketabhaye madrase dorooghe maslahati jayez shomorde mishavad har kas baraye khod maslehati mitarashad va ,,,,,
vaghean kam kam az in ke dar yek chenin jamehie zendegi mikonam daram sharmande misham
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۳:۲۸ قֽظֽ | Reply
یک تاجر جرجر شده!! :
کاش فقط این دروغ گویی در سطح جامعه ی و روابط خودمان محدود میشد!! ولی متاسفانه بنظر میرسد توسط برخی کارگزاران و ایرانیان عزیز خارج گریخته دروغ گویی را , صادر نیز کرده ایم!! چون دیگر سفارتخانه ی هیچ کشوری با وجود سپردن چندین سند باز هم به دلایل سفر ما اعتماد نداشته به این سادگیها برای ایرانیان ویزا صادر نمیکند ... هیچ شرکت و موسسه ای هم حاضر به فروش جنس خود به صورت اقساط به ما نیست و ... الی ماشالله!!
در قدیم بسیاری از تجار بدون داشتن پول , تنها با داشتن اعتماد , کار میکردند , حالا سابقه ی جمعی ما جوری ترسیم شده که تجار با داشتن پول هم به آنها اعتمادی نیست!!
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۱۳ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
دوستی داشتم مرتب و بدون اینکه حتی دروغ گفتن دلیل موجه یا سودی براش داشته باشه دروغ میگفت. عجیب بود که این بشر سر هر موضوغ کوچک یا بزرگی دروغ میگفت!
بقول معروف یه روده راست تو شکمش نبود!!
دروغ میگفت حتی وقتی راستش برای آن بهتر بود!! مثلا اگر می پرسیدی از کدام طرف آمدی؟ راه نیامده را میگفت!!
دروغ میگفت بدون اینکه اون دورغ براش سودی و امتیازی ببار بیاره !! یه روز مچش را گرفتم و بهش گفتم که من که میدونم دروغ میگی , این دورغ هم که گفتنش برای تو منفعتی نداره , میخواهم بدونم چرا اینقده دروغ میگی؟ گفت: باور کن عادتم شده !! الکی از حرف راست می ترسم!! گفتم : آخه چرا؟ گفت: راسش بچه که بودم , بعضی وقتها که یه اشتباهی میکردم و آقام از من در مورد اون یه سؤالی میکرد و راسشا بهش میگفتم , با لقد و توگوشی تنبیهم میکرد, بعد یواش یواش از ترس کتک خوردن , وقتی اشتباهی میکردم یا یه کار خطایی میکردم بهش دروغ میگفتم و اونم دیگه مرا تنبیه نمیکرد !! حتی بعضی وقتها تشویقمم میکرد!! این شد که کم کم عادتم شد . باور کن خودمم بعضی وقتها خیلی ناراحت میشم چون جوری شده که توی زندگی انگار دیگه از گفتن حرف راست می ترسم!!
گفتم : حالا من باید این حرفت را باور کنم؟!...
بنظر شما آیا این نوع دلایل , برای تداوم دروغ گفتن بیمار گونه اینچنینی , موجه ه؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۴۴ قֽظֽ | Reply
:
نوشته اید: " حداقل بخشي از منشا و زمينه دروغ، ساختار استبدادي مزمن در تاريخ ايران است." (پایان نقل قول)
دروغ چرا؟ بنظر من نترسید و بگویید سر منشا و آبشخور اصلی دروغ , ساختار استبدادی مزمن در یک جامعه , و از جمله جامعه ی ماست که به وسیله قدرت بیرحم بین آحاد مردم تکثیر میشود. این مطلب را حافظ هم به این شکل بیان میکند:
چه جای صحبت نامحرمست , مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد!!
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۵۵ قֽظֽ | Reply
مصطفی :
با سلام،
به یک نکته اشاره نکرده اید و آن توجیه دروغ در مبانی فقهی برخی لفراد است که با تمسک به آن بسیاری از دروغها و دروغگویی ها را توجیه می کند و آن توریه است، با این توجیه فقهی هیچیک از کسانی که شما فکر می کنید دروغگو هستند، نه تنها دروغگو نیستند بلکه به وظیفه خود نیز عمل کرده اند،به نظر من این نکته مهمی است که از دید شما عمدا یا سهوا مغفول مانده است.
.....................................................
عبدی:
بصورت حاشیه ای در متن است.اما تردیدی نیست که یکی از عوامل دروغگوئی توجیهات شرعی غلط است.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۹:۳۷ قֽظֽ | Reply
محمد :
با سلام و تشکر از مطالب شما استفاده می کنم این تذکار خوب و مفیدی برای مردم و دولتمردان است ولی به اعتقاد من وضع موجود از ارتباطات عمومی بین مردم گرفته تا آنچه در دل بعضی از مسوولان می گذرد و در عملکردآنان بخوبی قابل مشاهده است را نمی توان اصلاح کرد و یا منصفانه تر کاری بس دشوار می نمایاند
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۰۴ قֽظֽ | Reply
امير 110 :
سلام
گفتيد دروغ ، متاسفانه در جند روز گذشته سخنگوي دولت و بقيه افراد نزديك به دولت در خصوص انحلال سازمان مديريت چنان مطالبي گفته شد كه نگوييد ونپرسيد.آينان گفتند سازمان مديريت از رئيس جمهور و هيات وزيران حرف شنوي ندارد و قس عليهذا .
جناب آقاي عبدي بايد در خصوص مظلوميت سازمان به چند نكته اشاره كنم :
1- رئيس جمهور در سال گذشته خواسته بودند كه 30 درصد اعتبار سازمان بهزيستي به كميته امداد داده شود .در حالي كه طبق قانون اين عمل تنها تا 5 درصد امكان پذير است.آيا مخالفت سازمان با اين موضوع عدم حرف شنوي است ويا حركت منطبق با قانون.(از اين موضوع آقاي دكتر رهبر اطلاع دارند)
2-در سال 1385 رديفي وجود داشت كه در مقابل افزايش قيمت سيگار امكان هزينه كردن براي تربيت بدني و بهداشت وجود داشت.اين اعتبار از نوع جاري بود و نه عمراني .در حاليكه تربيت بدني قصد داشت اين اعتبار را عمراني هزينه كند .سازمان مخالفت كرد اما متاسفانه افرادی بر خلاف قانون مجلس اعلام به هزينه كرد همراني در مقوله جاري شد . كه خوشبختانه مجلس در متمم به اصلاح آن اقدام كرد.
اين تنها چند تا از موارد عملكرد غير قانوني دولت جديد است كه متاسفانه همه چشم خود را به حقايق بسته اند.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۴۸ قֽظֽ | Reply
محسن عسگری :
جناب عبدی، واقعا به نکته بسیار اساسی اشاره کرده اید. در جامعه به سبب دروغ و دروغگویان فراوان ما هموراه در بک احساس عدم امنیت زندگی میکنیم. همیشه احساس بدی داریم که همه می خواهند سر ما را کلاه بگذارند و گوش ما را ببرند. این باعث می شود آدمهای زبون و ترسویی بار بیاییم و همواره در یک حالت منفعل و دفاعی به سر بریم. از سوی دیگر حاکمان هم به این امر دامن می زنند. ریا و تزویر به وفور از بلندگوی تبلیغاتی به جامعه پمپاژ می شود،برخی از مراسم عزاداری ها بهترین نمونه از این موارد است. اما با اینکه دروغ از گناهان کبیره است و عدم حفظ حجاب حداقل کبیره نیست می بینید حکومت برای حفظ حجاب مردم چه ها که نمی کند اما یکدهم آن را برای مبارزه با دروغ و تهمت و ریا خرج نمی کند. تا دروغ و دروغگویی آمال و آرمان این جامعه است، درد ایران بی دواست.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۵۳ قֽظֽ | Reply
خونین دل :
جناب عبدی درود برشما
این مشگل به عنوان یک طاعون دامن همه راگرفته چون این روزها همه خواسته وناخواسته راحت دروغ میگویند ازعاقل وجاهل گرفته تا مکلا و غیر مکلا گرچه دروغ درهرایینی مذموم و از گناهان کبیره است ولی دراثر یک مشگل تاریخی همه چون بخلوت میروند ان کار دیگر میکنند ولی ادعاهای زعمای قوم بعضی مواقع انچنان بزرگ است مثل بردن شتر بربالای منار لطفا باین گفته توجه فرمایید همه ی جوانان غرب امریکا واروپا از مامیخواهند بصورت شفاهی وکتبی برای رهایی ما نسخه به پیچید ودردانشگاهها ومدارس ازطریق بلندگو اعلام نمایند لابد میدانید این گفته کدام جناب میباشد .
سعدی درگلستان داستان ستاره شناسی را نقل میکند شبها میرفت برای رصد ستارگان انوقت درون خانه مشکل پیدا کرده بود همسایگان بایش خبرمیدهند جریان ازچه قرار است بعد از فاش شدن موضوع شروع به جاروجنجال میکند ظریفی ازکنارش میگذرد میگوید
تو دراوج فلک چه دانی چیست ندانی که درسرای توکیست حالا حکایت ماست بهرحال دست مریزاد ازاین نوشته تان
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۵۶ قֽظֽ | Reply
مهرنوش :
با تشکر از شما و دوستانی که این پیشنهاد عالی را بشما کرده اند .
الحق والانصاف که نکته سنجانه , دست روی یکی از نقاط یا محل و یا جاهای اصلی" درد" گذاشته اید . فقط کاش بعد از بیان درد , میگفتید که "دوای" این "درد" کجاست؟ و چگونه هر کدام از ماها میتوانیم از اشاعه ی این درد (دروغ و درغگویی) جلوگیری کنیم؟
مراتب دروغ را شما به استادی گفتید اجازه بدهید من نیز شاگرد وار مراتب صداقت را به آن اضافه کنم چون که متاسفانه شنیدن حرف راست نیز برای خود مراتبی دارد و هر کس نمیتواند شنونده و پذیرای حرف راست باشد!!
حتما داستان آن مردی که پیش موسی آمد و تقاضای آموختن زبان حیوانات کرد را از زبان مولوی شنیده اید؟ همان مردی که میخواست با یادگیری زبان حیوانات , از حرفها و صحبتهای حیوانات عبرتی برای زندگی خود حاصل کند؟
همان مردی که معتقد بود:
چون زبانهای بنی آدم همه/در پی آبست و نان و دمدمه
بوک ( باشد که) حیوانات را دردی دگر/ باشد از تدبیر هنگام گذر....
و حتما میدانید که موسی با این تقاضای او با گفتن عواقب این دانستن ,( از جمله نداشتن ظرفیت و آمادگی شنیدن حرف راست توسط او ) مخالفت کرد...
همان مردی که دلایل مخالفت موسی را قبول نکرد و بر استدعای یادگیری زبان حیوانات اصرار کرد ... تا بالاخره خود خدا مجبور شد پادرمیانی کند و دوباره ( مثل داستان موسی و شبان) به موسی گفت: "به او زبان حیوانات یاد بده" ... و موسی در دفاع از مخالفت خود به خدا گفت :
گفت یارب او پشیمانی خورد/ دست خاید جامه ها را بر درد
و بعد توضیح میدهد که قدرت درک همه ی راستهای هستی در وجود این مرد نیست چون هنوز سازوار فهم آنرا ندارد... (همان مرتبت پذیرفتن صداقت!!)
ولی خدا بر خلاف موسی عقیده و نگاه دیگری به موضوع داشت. از توضیحات بظاهر علمی موسی فریب تن دادن به استبداد را نخورد!! و به موسی گفت:
گفت پزدان تو بده پایست او / برگشا در اختیار آن دست او
اختیار آمد عبادت را نمک / ورنه می گردد , بناخواه این فلک...
کاش خداهای زمینی ما هم این تکه از استدلالات مولوی از زبان خدای آسمانها را در دادن اختیار و آزادی به افراد میخواندند شاید از کرده های خود خجل میشدند!!
مقصود باز گویی این داستان پر مفهوم و درس آموز این قسمت داستان نبود ؛ بنابراین سریع از آن گذر میکنم
.... بالاخره بر اثر خواست خدا مبنی بر وجود حق آگاهی و آزادی , آن مرد موفق به یادگیری زبان حیوانات میشود و برای امتحان , فرداد صبح سفره ی صبحانه را جلوی خانه می تکاند که خروسی تکه نان بیات آنرا می قاپد و سگی در اعتراض بخروس چنین میگوید: ( و آنمرد نیز می شنود) تو به من ظلم کردی , تو میتوانی دانه و علف بخوری , ولی من نه . و من حالا گرسنه ام ... این تکه نان را برای من میگذاشتی و ...
خروس در جواب میگوید : غصه نخور خدا روزی ترا از راه دیگر میدهد و فردا اسب این خواجه میمرد و عید تو میشود ...
خواجه فورا میدود و میرود و اسب را در بازار می فروشد و خدا را بخاطر این دانش شکر میکند ... فردا دوباره نان را خروس می قاپد و سگ به اعتراض بخروس میگوید:
کای خروس عشوه ده , چند این دورغ/ ظالمی و کاذبی و بی فروغ
اسب کش گفتی سقط گردد کجاست؟/ کور اخترگوی و محرومی ز راست
گفت او را خروس با خبر/ که سقط شد اسب او جای دگر
ولی فردا استرش میمیرد ... باز خواجه استر را می فروشد .... و فردا غلامش میمیرد ...
تا اینکه سگ عصبانی میشود و میگوید:
چند چند آخر دروغ و مکر تو/ خود نپرد جز دروغ از وکر تو
که خروس میگوید حاشا از من و از جنس من دروغ , ما خروسها همچون اذان گو ها راستگو و وقت جو هستیم و .... ولی مطمان باش اگر این خواجه توانست اسب و استر و غلام خودش را برای فرار از قبول حرفهای راست و سود ظاهری بفروشد... ولی بالاخره فردا خود خواجه خواهد مرد و وراث سور و سات مفصلی براه خواهند انداخت و ...
آن مرد وقتی این خبر را میشنود وحشت زده از مرگ زود هنگام , دوباره دوان دوان پیش موسی می آید و .... موسی در جواب تقاضای دوباره ی او به او میگوید :
برو این دفعه خودت را به خلق الله بفروش!! که دیگر تو با دانستن حرفهای راست برای خودت استاد شدی!!
برو و بر خلق الله زیان انداز و ظلم روا کن و کیسه و همیانها را یکی دو تا و دوتا چهارتا کن!!...
باز آن مرد گریه و زاری کرد ..... موسی جواب داد:
من که گفتم این راست شنیدن در خور و مرتبت تو نیست !!.... همه ی اینها که تو بردی و فروختی بلا گردان تو بودند!! ولی تو با فروختن آنها این بلا را به جان خودت انداختی .... و من امروز فقط میتوانم برایت دعا کنم که با ایمان از این دنیا رخت بربندی!!
طولانی شد ببخشید.
فقط به نظر شما آیا کسانی که دروغ گفتن جزو ذات آنها شده و هر روز یکی از اصول قول داده شده را برای سود و منفعت خود , می فروشند , بنظر شما تحمل شنیدن حرف راست و یا قبول حرف راست و مرتبت شنیدن آنرا دارند؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۰ قֽظֽ | Reply
:
کاش همه ی ما مثل پینوکیو بودیم تا وقتی دروغ می گفتیم دماغمان بزرگ میشد و همه میفهمدیدند که داریم دروغ میگوییم. آنوقت شاید از این بلای خانمانسوز نجات می یافتیم. ولی بقول شما وقتی همه میدانند که دماغشون چقدر بزرگ شده و باز میگویند چه میشود کرد؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۶ قֽظֽ | Reply
محمد ب :
جناب آقاي عبدي
سلام
بسيار ممنون كه به امري پرداختيد كه ريشه اصلي و ام المسائل بسياري از مسائل اجتماعي و سياسي كشور ما است .
در جامعه ما در وغگويي نه تنها گناه كبيره محسوب نميشود بلكه انجام آن در موارد بسياري زرنگي و مرتكب نشونده آن در اذهان بسياري پپه و عقب مانده شمرده مي شود . بسيار ي با افتخار مي گويند كه چگونه سر مامور ماليات را كلاه گذاشته اند ، چگونه براي فرار از بيمه قيمت قرارداد پرسنل را پائين تر از آنچه كه واقعا پرداخت مي كنند نوشته اند . ، براي در يافت دستمزد بيشتر چگونه در صورت كاركرد ها احجام كار را بيشتر از واقعيت نوشته اند ، براي در يافت وام چگونه موافقت اصولي براي كار انجام نشده و انجام نشونده ساخته و تنظيم كرده اند .
همانگونه كه نوشته ايد بخشي از رواج دروغ در كشور ما ريشه در استبداد دارد .ببله درست است . در جامعه عشايري ما كه همواره در معرض تاخت و تاز قبايل خارجي و داخلي بوده است پنهان كاري و نشان ندادن اندوخته ها و ثروت رمز بقا بوده است اما اين رمز به جاي انكه موقتي و براي فرار از شرايط نا امن بوده باشد به دليل استمرار ناامني از صورت يك كار موقت و نامطلوب و از صورت كار ي ناشايست مثل خوردن گوشت مردار و در اصطلاح فقهي حكم ثانويه به كاري عاقلانه و لازمه زندگي و اصطلاحا حكم اوليه بدل شده است .
در كشور ما دروغ نويسي جاي دروغگويي را گرفته است . بسياري به اين امر توجه ندارند كه اگر كذب به دروغگويي ترجمه شده است به اين دليل بوده كه وسيله رايج ارتباطات در ان زمان گفتار بوده است و در شرايط فعلي كه بخش بيشتري از ارتباطات نوشتاري و ديداري است جه بسا كذب معنابي دروغ نويسي و دروغ نگاري داشته باشد.
در كشور ما دروغ گفتن به بازجو امري مستحسن و ناشي از زرنگي و تجربه مبارزاتي شمرده شده . اين ضرورت مبارزه ، كه در ضرورت آن نيز مي بايست شك كرده و آنرا ناشي از توان نداشتن ، و به اندازه كافي پيچيده عمل نكردن دانست براي روزهاي پس از بازجويي تبديل به يك رويه شده است .
امروز دوستان حاكميت خود را زير فشار امريكا مي بينند و به همين دليل دروغگويي را در رابطه با مسائل مبارزه مباح و بلكه ضروري مي دانند . سپس بسياري از نيروهاي سياسي را هم اذناب امريكا دانسته و در وغكويي به انها را هم لازم بلكه واجب مي دانند . به دنبال آن حتي مردم را هم كه از نظر آنها ممكن است گول اين اذناب را بخورند مستحق در جريان واقعيات قرار نگرفتن مي دانند .
خداوند شمارا براي باز كردن اين بحث مهم مشمول رحمت خود قرار دهد .
.................................................
عبدی:
از دعای پایانی شما بسیار ممنونم.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۸ قֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
در علم روانشناسی معتقدند وقتی حرفی زده میشود و کسی آنرا بخود میگیرد یعنی صاحب آن حرف همانیست که آنرا برداشته و مال خود کرده ... در ضرب المثلهای خود ما هم آمده چوب را که برداری , گربه دزده فرار میکند... نمیدانم شاید این جواب چوب برداشتن شما و فرار رو بجلو ی گربه دزده باشد:
با دروغ شروع كردند؛ مانند اغلب فتنه هايي كه در طول تاريخ برپا شده است، فتنه هايي كه خودي هاي غفلت زده در آن غوطه ور شده اند تا شايد اسباب كامراني دشمن فراهم آيد.
در واكنش به اقدام قانوني مجلس پنجم براي اصلاح قانون مطبوعات و بستن رخنه هاي نفوذ عناصر وابسته به رژيم طاغوت و ضدانقلاب در رسانه ها، روزنامه سلام صبح 15تير 78 تيتر اول خود را چنين انتخاب كرد: سعيد اسلامي پيشنهاد تغيير قانون مطبوعات را داده بود. متن اين به اصطلاح خبر به يك سند محرمانه وزارت اطلاعات اختصاص يافته بود. اين دروغ براي آن بافته شد كه حياط خلوت مجرمان در برخي مطبوعات دست نخورده باقي بماند، ولي عمر آن كمتر از يك روز بود. 16تير علي يونسي وزير اطلاعات دولت خاتمي اعلام كرد: «نامه مندرج در روزنامه سلام مربوط به سعيد اسلامي نبود بلكه از حوزه مشاورين خطاب به وزير ارسال شده و موضوع آن مربوط به اصلاح قانون مطبوعات نيست.» قدرت طلبان بي توجه به دندان هاي طمع دشمنان كه تيزتر و تيزتر مي شد، خواستند براي نظام كه ظاهراً خود جزئي از آن بودند شاخ و شانه اي بكشند و مثلا امتيازي بگيرند. پس دروغ پردازي را به مبتذل ترين شكل ادامه دادند. در جريان محاكمه عباس عبدي كه عضو شوراي سردبيري سلام بود از ارسال فاكس سند كذايي به دفتر روزنامه اش و شناختن دستخط سعيد امامي سخن گفت و مدير مسئول روحاني اش از اين كه سند به آن مهمي و ارزشمندي را مثل بقيه كاغذها در سطل آشغال ريخته است! با توطئه و نيرنگ به بهانه توقيف روزنامه دروغ پرداز، تظاهرات و درگيري هايي را تدارك ديدند كه حاصل آن آسيب ديدن جسمي و روحي ده ها تن از فرزندان ملت در كوي دانشگاه و نيروي خدوم انتظامي شد....اما عمر يك حباب چقدر است؟ دروغ و فتنه هم به همان اندازه دوام داشت. بگذار هشت سال بعد از فاش شدن دروغ هاي شاخدار بازهم فلان روزنامه عكس خبر دروغ سلام را در صفحه اولش گراور كند. نيم روزي در 22تير 78 كافي بود تا به همت فرزندان بسيجي ملت سروته تمام اوباش جمع شود و فرداي آن؛ روز خوب خدا! روزي كه بندگان خدا از كارمند و كارگر و دانشجو، زن و مرد، كودك و پير، موج زنان خيابان «انقلاب» را از حضورشان آكندند تا اول به امام موعودشان وسپس به همه عالم بگويند: اينجا ايران است، مهد ولايت؛ و دانشگاه اسلامي، جاي منافقين نيست. در خشكسالي تير 78، آسمان هم به مدد آمد تا بر لطافت هواي باراني و ابري شب 23تير بيفزايد و سلامي بدهد برآن كه «بهار مردمان» و «خرمي روزگاران» است.
عمر دروغ و فتنه كوتاه بود اما روزهاي خدا را پاياني نيست، روزهايي مثل 23 تير .1378
.......................................................
عبدی:
تا امروز هم نشنیدم که اصالت آن سند بطور جدی نقض شود.بعلاوه هیچگاه در دادگاه من انتشار آن سند مطرح نبود که اصولا صحبتی در این زمینه کرده باشم چون من آن شب در سلام نبودم.اعتبار بقیه ادعاهای شما هم طبعا در حد همین گزاره ای است که مربوط به بنده است. البته من نمی گویم که شما دروغ می گوئید (یعنی با علم به غیر واقعی بودن مطلبی آن را بیان کنید)بلکه معتقدم اشتباه می کنید و شرط صداقت این است که الان که متوجه خطا بودن ادعای خود شدید آن را اصلاح کنید.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۰۲ بֽظֽ | Reply
سعید :
با سلام
می دانم که مطلب ارتباطی با مبحث ندارد و لی می خواستم از طریق این سایت از این 57 اقتصاد دان منتقد بپرسم که نتیجه دیدار شما با رئیس جمهور به جز تبلیغ برای شخص ایشان بهره ای هم داشت؟؟؟؟؟من که یک فرد عادی از این جامعه هستم پیش بینی کرده بودم که این دیدار فقط تبلیغی میشود برای احمدی نزاد. ضمنا اگر قرار است که این دولت اشتبا هات خود را به وسیله اصلاح طلبان تصحیح کند که دیگر چه اصراری است برای انتخابات؟چند حکم مشاوره بگیرید و فکر فرهنگ و سیاست را هم از سر بیرون کنید خوب.عجبا.خدا عاقبت ما را ختم به خیر گرداند.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۰۵ بֽظֽ | Reply
برتولت برشت :
"آنکه حقیقت را نمیداند احمق است و آنکه حقیقت را میداند و آن را کتمان میکند تبهکار است".
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۰۸ بֽظֽ | Reply
روشن :
نزدیک به شصت سال از مرگ "یوزف گوبلز" وزیر تبلیغات " آدولف هیتلر" میگذرد. گوبلز یکی از وقیحترین دروغگویان تاریخ بود. او معتقد بود که دروغ هر چقدر بزرگتر باشد موثرتر است، زیرا اگر مردم حتی بخش کوچکی از آن را هم باور کنند و بپذیرند، ما به هدف خود رسیدهایم. گوبلز یکی از شاگردان شایسته و به حق "نیکولو ماکیاولی" بود. زیرا او نیز مانند استاد خود ماکیاولی اعتقاد داشت که " هدف وسیله را توجیه میکند".
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۱۱ بֽظֽ | Reply
عبرت گرفته از کویت خواهی صدام :
مديرمسئول روزنامه كيهان روز دوشنبه گذشته طي مقاله اي اسناد به ادعای خود غيرقابل انكاري از حاكميت قطعي و بلامنازع ايران بر جزاير سه گانه خليج فارس ارائه كرده و در ادامه نيز با تكيه بر يك سلسله اسناد تصريح كرده بود كه بحرين نيز بخشي از خاك ايران بوده است كه در جريان يك زد و بند غيرقانوني ميان شاه و دولت هاي آمريكا و انگليس از ايران جدا شده است .
امروز همین روزنامه ادعا کرده كه ادعای اين سر مقاله نظر بسياري از مردم ايران و بحرين است.
بنظر شما چطور و چگونه این نظر سنجی در ایران و بحرین صورت گرفته است؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۱۹ بֽظֽ | Reply
علی عسکری :
دروغ و دين دو مفهوم نامتجانس اند ، آنچنان که راستی و سياست در بسياری موارد مفاهيمی همزاد تلقی نمی شوند . حذف دروغ از حوزه سياست به لحاظ نظری گاها امری بدور از منطق مینمايد حال آنکه ورود آن به محدوده دين ، نادرست ، گناه و آسيب زننده به قداست آن حريم است . از آنجا که اخلاق و دين به معنای مترادف آن در جهت عدم دروغ گام بر می دارد از اين روی به نظر می رسد امتزاج حوزه های مورد اشاره جدا از مضرات متعدد قابل تحليل ، سبب رواج دروغ و شکسته شدن عميق و ماندگار قبح آن خواهد بود آنچنان که توجيه دروغ از مسير دين عبور نمايد و بشود چيزی که هيچگاه نبايد می شد .
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۱۹ بֽظֽ | Reply
:
گفته شده 400قلم كالاي صادراتي ايران به سوريه مشمول 25 تا 100درصد تخفيف گمركي شد. آیا قوانین گمرگی هم سلیقه ایست یا بر مبنای قانون صورت می پذیرد؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۲۳ بֽظֽ | Reply
ارادتمند :
«به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست كه از دروغ سيه روي گشت صبح نخست»
حافظ
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۲۶ بֽظֽ | Reply
:
البته دروغ فقط مربوط به جامعه ی ما نیست چرا که در آستانه سالگرد حادثه 11 سپتامبر، «شريف نيوز» متن کامل کتاب «دروغ بزرگ» نوشته «تيري ميسان»، نويسنده فرانسوي، را منتشر کرد
. اين کتاب در سال 2002 پرفروش ترين کتاب فرانسه شده است. نويسنده اين کتاب، حادثه 11 سپتامبر را ساخته مقامات آمريکايي مي داند و براي اين ادعاي خود دلايل قابل توجهي ارائه مي دهد.
آیا میدانید اگر این دورغ بزرگ راست باشد , چقدر از حرفهای راست دروغ میشود؟!
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۳۴ بֽظֽ | Reply
پویا :
مطمان هستم هر كسي دروغ ميگه يه روزي تاوانشو بدجوری پس ميده ولی امروز اين مهمه كه ما , با هم صادق باشيم.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۴۳ بֽظֽ | Reply
امی گودمن :
امی گودمن:حقيقت مشت مقاومت در برابر دروغ
برای کسانی که در آمريکا وکانادا اخبار مهم جهان را دنبال می کنند، امی گودمن AMY GOODMAN نامی آشناست. و همين طور برای بسياری از روشنفکران در ساير نقاط جهان. وقتی بخواهيد بدانيد پشت خبر ها يی که چند لحظه پيش در رسانه های انحصاری شنيده ايد چه خبر است، پيچ راديو دموکراسی اکنون !Democracy Now را باز می کنيد، يا روی آدرس آن در اينترنت کليک می کنيد. همين طور وقتی می خواهيد خبرهای سانسور شده را بدانيد، يا کمی بيشتر در مورد خبرهای مهمی بدانيد که کم رنگ و کوچک لابلای خبرهای ديگر گم شده اند، يا می خواهيد بدانيد تعداد واقعی شرکت کننده در فلان تظاهرات يا شماره واقعی قربانيان در مثلا عراق چند نفر بوده است، يا وقتی در جستجوی نظر کارشناسان و تحليل گران مستقل هستيد، و يا می خواهيد صدای مردم بی صدا را بشنويد... در همه اين موارد می توانيد به دموکراسی اکنون! مراجعه کنيد، حتما چيزی شنيدنی در اين زمينه در آن پيدا می کنيد.
وامی گودمن هميشه آن جاست، در دموکراسی اکنون! که حالا بزرگ ترين برنامه راديويی مستقل در آمريکا است که از 300 ايستگاه در سراسر کشور پخش می شود. امی در مصاحبه هايش نظرات مختلف را به چالش با يکديگر وا ميدارد و به بحث های اجتماعی عمق می دهد، مقامات دولتی را در مقابل مردم به پاسخگويی می طلبد، به انسان هايی که حذف شده اند- رنگين پوستان، مهاجران، بيکاران، زنان، جوانان، هم جنس گرايان، فعالين صلح و حقوق مدنی و محيط زيست، مردم فراموش شده و زير سرکوب جهان سوم...- تريبون می دهد.
همين تلاش امی گودمن برای مشارکت مردم در زندگی سياسی کشور و وادار کردن مسوولان به پاسخگويی و پخش حقايقی که قدرت ها مايل نيستند مردم بشنوند،برای او مخالفان زيادی در ميان نخبگان صاحب امتياز فراهم آورده، اما امی کاری را که انجام می دهد بسيار ساده و طبيعی می داند. او می گويد: رسانه ها بايد مثل يک ميز بزرگ آشپزخانه باشند که به ابعاد سراسر کشور وسعت دارد. همه ما دورش نشسته ايم و در مورد مهم ترين مسايل روز صحبت می کنيم—هيچ چيز نمی تواند بیشتر از اين آسيب رسان باشد.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply
ضرب المثل عربی :
یه ضرب المثل عربی میگه:" جایی که دروغ باشه بهتره که زنده نباشی"
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۰:۵۸ بֽظֽ | Reply
شعر یک شاعر تاجیکی :
من از این هرزه گی ها خسته شدم / دگران خسته تر از من شده اند.
زندگی نیز چنان خسته شده / که دیگر زندگی نه /
وقت فروش است / خالی ز-انگیزه و از جوش و خروش است
همه جا کذب و همه دوست نما دشمن هم
همه خودخواه و ولی حرف ز انصاف و سخا می گویند.
و به این آب تعارف چه مفت
آب روی خودی را می شویند.
حسرتا
ک-اندر این عالمک بوقلمون
گریه و خنده دروغ
مرده و زنده دروغ
لطف و احسان دروغ
عشق و آرمان دروغ
توبه توبه
خود انسان دروغ
و اگر خواهی بسازی با کذب
تو بیا وقت بکش
تو بیا وقت فروش
زندگی کن
بردگی کن
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱:۰۶ بֽظֽ | Reply
:
در تمام جوامع نظام هاي خودکامه، فضايل اخلاقي را به رذايل اخلاقي و رذايل اخلاقي را به فضايل اخلاقي تبديل مي کنند. دروغ (گفتن، بافتن، ساختن) بهترين و اصلي ترين فضيلت اين نوع رژيم هاست. از دروغ تغذيه مي کنند و با دروغ دوام مي يابند. اين نوع رژيم ها فرهنگ را به تبليغات فرومي کاهند و تبليغات را هم به دروغ پردازي تقليل مي دهند.
اين نوع رژيم ها براي بقا، يک دشمن خارجي مي سازند تا بتوانند حول گفتمان "دشمن" تکليف همه را روشن کنند. مطبوعات پايگاه دشمن است. روشنفکران عوامل دشمن اند. مخالفان سياسي مزدوران دشمن اند. اگر دشمن خارجي وجود نداشته باشد، اگر شرايط بحراني و جنگي نباشد، نمي توان اجماع ملي ادعايي ساخت، مخالفان را سرکوب کرد و مطالبات اجتماعي را تا اطلاع ثانوي به تعويق انداخت.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱:۰۹ بֽظֽ | Reply
Ferydoun Farifteh :
Ba salam
hamantor ke eshareh kardid ravage doroogh dar jame-e fajeh bozorgist.
agar emkandard dar mord fajeh-i bozrgtar ham benvisid
JAMEH-I KE MAJBOR BE DORGH-GOFTAN AST
agar dorogh nagoi
be dabestan nakhi raf
be dabirestannakhi raft
be daneshgah nakhahi raft
hargez kari pyda nakh-hi kard
.
.
.
agar dorogh nagoi
bezendan khai raft
agar dorogh nagoi
hargez azad nakhi shod
.
.
.
.
agar dorogh nagoi
donya-yet jahanam ast
dar in jahanam
faghat ba dorogh
mitanan zist kard
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱:۴۵ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
دولت جديد با شعارهاي اخلاقي وارد گود سياست شد! اما انچه او مي گفت پيش از انكه نشانهء تجسم افعال اخلاقي باشد ، ادعائي بيش نبود!
كوي و برزن اكنده ازغوغاي اين اخلاق مداران گشت! به مناسبت كاري، يكي از اين اقايان يك روز و نصفي ميهمان من بود، از زماني كه ايشان وارد شد تا زماني كه با هم خداحافظي كرديم تسبيحي در دست داشت و ذكر مي گفت!و اگر بحث و سخني پيش مي امد ان قسمت تسبيح را با انگشت محكم نگاه مي داشت تا شمارهء اذكار يا اوراد از دستش خارج نشود! و البته نمي دانم با گفتن اذكار چگونه بازهم براي شنيدن و توجه به مباحث تمركز داشت(شايد هم نداشت و من چنين مي پنداشتم كه دارد).
رفتار اخلاق مدارانه در گفتار تجلي مي يابد و در كردار تجسم پيدا مي كند! خدا مي داند كه مدعيان اخلاق وقتي خود بر توسن مراد سوار مي شوند و در دل تاريخ مي تازند چه فجايي را به نام خود ثبت مي كنند و چگونه دهشتناكترين صفحات تاريخ را با كردار ننگين خود سياه كرده و مي كنند!
سعدي مي گويد:
عارفي به مدرسه امد زخانقاه
بشكست صحبت اهل طريق را
گفتم ميان عارف و عالم چه فرق بود
تا اختيار كردي از ان اين طريق را؟
گفت ان گليم خويش برون مي برد ز اب
و ين سعي مي كند كه بگيرد غريق را
و از بد شانسي ما مردم اين روزگار ،مدعيان عوالم دل و عشق و مهرورزي و ارادت مداري و ولا، گليم خويش را از اب بدر نكرده ، بماند كه ميلياردها گليم را به اب داده اند و هنوز ابي از اب تكان نخورده است!
و حاتم بخش هاي ساده لوحانه اي كه از جيب بيت المال مسلمين كرده اند نه در جهت اعتلاي اخلاقي جامعه ما كه به سرشكستگي مردم بدبخت ما و ريشخند ارزشهاي اخلاقي اين جامعه انجاميده است! (گزارشي كه از مجالس عيش و نوش سفارت كشور دوست و برادر !! و نزوئلا در تهران منتشر شده است را در سايتها بخوانيد).
شايد خوانندگان بگويند كه مگر در سفارت كذا و كذا نبوده و نيست مگر در دبي يا انتاليا چنين مسائلي و جود ندارد؟مگر در همين تهران ....
اري همهء اينها هست و واقعيت دارد! اما سوال اين است كه چرا ما به چنين وضع و فلاكتي دچار شده ايم؟چرا در دور باطل فقر و فساد غوطه مي خوريم ؟چرا شخصيت اجتماعي ما تا اين حد تحقير شده است؟ چرا براي خود به عنوان يك انسان حرمت و كرامت قائل نيستيم؟چرا عزت نفسمان شكسته شده است و نتوانسته ايم به پسران و دخترانمان انرا هديه دهيم؟
اين پو پوليسم كي دست از سر ما بر مي دارد و مارا به حال خودمان رها مي كند؟
اين ذره شدن و محو شدن و ذوب شدن در هويت ديگري كي جان مارا از دست خود خلاص مي كند؟
اين حد اقل معاش و تامين اجتماعي كي براي مردم ما فراهم مي شود تا ميليونها انسان مستمند هر روز در برابر كميتهء امدادو بهزيستي و سازمان تامين اجتماعي و خيريه ها دست را دراز و گردن را كج نكنند ؟
اين جامعه تا به كي بايد با ساز مليجك ها و عزيز السلطانها و حاجب الدوله ها برقصد و قر بدهد؟
http://emruz.info/ShowItem.aspx?ID=8540&p=1
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۲:۵۸ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
با سلام
چون از روايات ديني استفاده كرديد ، من هم يك پرسش ديني دارم. جريان اين تقيه چيست ؟ آيا پوششي براي دروغگويي است ؟ يا اينكه ما در روايات داريم كه مجاز هستيم دشمن را فريب دهيم و مكر بكار ببريم ، آيا نميتوان با تعريف گسترده از دشمن ، اين قاعده را در همه جا بكار برد ؟ يك سئوال تاريخي هم داشتم. مخصوصا چون به صداقتتان اعتقاد دارم ، فكر نكنم بهتر از شما بشود از كسي صحت و سقم اين مسئله را سئوال كرد ؟ روايتي است كه ميگويد كه حضرت امام در پاريس نسخه ايي ابتدايي از قانون اساسي را ( كه مثل اينكه سران نهضت آزادي به محضرشان برده بودند ) كه كاملا مدرن بود مورد تاييد قرار دادند و حتي گفتند كه (( منظور ما از جمهوري اسلامي چيزي شبيه جمهوري فرانسه است )) و بعد كه پايشان به تهران رسيد و برخلاف نظر آيت الله طالقاني مبني بر تشكيل مجلس شورايي ( يا مجلس موسسان ، درست يادم نيست ) متشكل از تمامي گروههاي درگير انقلاب ، دست به تشكيل مجلسي مركب از فقها زدند ، در جواب منتقدان كه ميگفتند اين كار برخلاف قول ابتدايي شما در پاريس بود ، فرمودند كه ما تقيه كرديم. صحت اين قضيه چگونه است ؟
با تشكر از شما
سپاسگذارتر ميشوم اگر جواب هردو را بگيرم.
...............................................................
عبدی:
تقیه خداکثر این است که حقیقت را برای حفظ جان نگفت نه آن که دروغ گفت.و این هم دربرابر حکومت جائر است و نه در برابر مردم و افراد عادی.ضمن این که تقیه امری فرعی است که نمی تواند ناقض اصل وفای به عهد و پرهیز از دروغگوئی شود.
در مورد پیش نویس قانون اساسی درست است چنین چیزی را آقای حبیبی با کمک دیگران تدوین کرده بودند و طبعا باید در مجلس انتخابی مورد بررسی قرار می گرفت برای مجلس هم برخی معتقد به مجلس موسسان بودند و برخی خبرگان که نظر امام شکل اخیر بود که تعداد آن کمتر بود ولی منعی در انتخاب شدن افراد نبود.این که امام گفته باشند قولی را بر حسب تقیه داده باشند من تا کنون نشنیده ام و مطمن هستم که چنین وضعی نمی تواند مصداق تقیه باشد بنابر این فکر نمی کنم که چنین حرفی هم زده شده باشد.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۳:۲۲ بֽظֽ | Reply
پـــا پـــــتـــــی :
از حافظ شیرین سخن و سعدی پند آموز روایتی شد بد نیست ما هم از حکیم عمر خیام فیلسوف یادی کنیم که می فرماید:
شیخی به زن فاحشه گفتا مستی هرلحظه به دام دگری پا بستی
گفتا شیخا هر آنچه گویی هستم آیا تو چنان که می نمایی هستی؟
عقده گشایی بر علیه کسی تلقی نشود ولی جامعه از مربیان اخلاقش انتظار بیشتری دارد وگرنه حتی پست ترین اقشار هم کار بد خود را توجیه خواهند کرد و دیگر خشت روی خشت بند نخواهد شد.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۳:۳۰ بֽظֽ | Reply
Peyvand :
Thanks for this article. Two points. First, Darius' inscription on Bistoun stresses asks God to keep Iran safe from "the Lie" principally because he knew that much of what he himself was carving into the mountain was a big lie. The Bistoun monument is the second most important propaganda piece in Iran's history (the first being the Cyrus Cylinder), but it is the first to employ what later became Hitler's signature line: people fall more easily for a Big Lie than for a small one.
Sad that he is routinely proven right on this score.
Second, you did not address one of the reasons why "dorough" is so accepted in our society: it is because of the sonnat-e ta'Arof. This is an endless source of grief, not only for visitors to Iran, but for the Iranians in the diaspora. When I meet with friends and family from Iran, it is impossible to have a proper conversation or to enjoy going out. You never know when someone is genuinely intrested in your company, or when they are "ta'Arof"ing! Of course this is one reason why Iranians are considered "warm" and friendly and so on - there is, in this as in many other matters, a positive side as well. At the same time, when in our daily business we can hardly tell the truth for fear of offending friends and family, then why should we tell the truth to strangers?
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۳:۴۴ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب عبدی با سلام
این قصه ( دروغ ) سر دراز دارد به جهت نیست که حافظ شاعر همه دورانهای ما فرموده است :
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوئیا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
یارب این نو دولتانرا بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند
...........
رحمت
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۳:۴۷ بֽظֽ | Reply
مریم.زاهدان :
جناب آقای عبدی ضمن تسکر از نوشته دقیق تان که در شرایط فعلی تلاشی موثر برای هدایت فکری مردم ومسوولان و انتقادی خالصانه برای رفع این معضل مهم جامعه که متاسفانه از طریق دولنمردان هم حمایت میشود ،باید بگویم که ویژگی مهم جوامع استبدادی رواج و اشائه دروغ از طرف حکومت است. مردم هم برای فرار از فضای نا امن اجتماعی و یا کسب موقعیت های بهتر در شرایط خطر و یا انتفاع بیشتر از اوضاع آشفته حکومت به مصداق «یک مو از خرس هم غنیمت است.» به دروغ متوسل میشوند . در این حالت دروغ رذیلت نیست . حتی از میان احکام شرع هم دستاویز می یابند همان طور که متولیان جامعه انجام میدهند. اگر از باغ رعیت ملک خورد سیبی /برآورند غلامان او درخت از بیخ.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۴:۲۹ بֽظֽ | Reply
اشكان :
با درود فراوان برشما
حقيقتا بر آسيبي اساسي انگشت نهاده ايد.بنظر حقير دو اصل بنيادين زير بناي كليه روابط اجتماعي است يكي صداقت و ديگري وفاي به عهد. متاسفانه اين دو صفت فضيله در جامعه ايران جايگاهي ندارند وهمانگونه كه جنابعالي به درستي تمام اشاره فرموده ايد نتيجه ان بالا رفتن هرچه بيشتر هزينه هاي زندگي اجتماعي است .من معتقد به درد شناسي اجتماعي هستم و همانگونه كه دانشمندي در گذشته نه چندان دور ايران اشاره نموده تا زماني كه اين دردهاي اجتماعي ما شناسايي ودرمان نشود همه تلاشها بيهوده است و زندگي دون پايه و پر هزينه وغير لذت بخشي را خواهيم داشت البته اين سخن را راستگويان درك ميكنند. از شما صميمانه سپاسگذارم
....................................................
عبدی:
در باره وفای به عهد که زیر بنای روابط اجتماعی است نامه ای به آقای خاتمی نوشته ام(در سال 81)که اگر به نتیجه برسم آن را منتشر خواهم کرد.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۴:۴۸ بֽظֽ | Reply
فرزاد -ق :
ببخشید آقای عبدی!
متاسفانه از کامنت قبلی من سوء برداشت شده! آن مطالب , که بعد از گذاشتن : (دو نقطه) بازگو کرده بودم, برداشت و نظر و باور من نبوده و نیست!! بلکه این باور نادرست را به نقل از سرمقاله امروز روزنامه کیهان برایتان نوشته بودم تا بدانید آنها بدون اینکه شما نامی از دروغگویی کسی یا ارکانی ببرید خود را صاحب تمام دروغها و درغگوییهای جامعه کرده و به نوعی تمام این نوشتار را "مال" خود دانسته و خود را طرف آن کرده اند!! تا حدی که از نوشته ی شما که دست روی محل درد فضای فعلی گذاشته بودید خیلی عصبانی شده , آنها را مجبور و وادار کرده گریز به صحرای کربلا و 18 تیر هشت سال پیش بزنند .
به هر حال اگر کامنت من گویای مطلب نبوده عذر خواهی کرده , یکبار دیگر اقدام آیینه گونه و مسؤلانه شما را بعنوان یک خبرنگار مستقل از حکومت در آن مقطع و این نوشتار می ستایم.
............................................................
عبدی:
من هم پاسخ خود را اصلاح می کنم .نویسنده آن یادداشت با علم و اطلاع دروغ پشت دروغ گفته است. و این امری روشن است که اساسا پرونده ساخته شده برای من ربطی به آن واقعه نداشت و 3 سال بعد ساخته شد.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۶:۱۹ بֽظֽ | Reply
يك خواننده :
به نام خدا
با سلام
دوستان عزيز خواننده سايت آقاي عبدي
مطلبي كه ايشان در سايت خود گذاشته اند مطلبي مهم و مرتبط با يكي از مشكل ترين و پيچيده ترين خصائص فرهنگي ما ايرانيان است و ربطي به موضع فعلي ايشان و هيچ يك از ما ندارد . بنا براين خواهش من از دوستان اين است كه
ا- به مطلب مستقل از فرد نويسنده و حتي مستقل از شرايط سياسي فعلي نگاه كنند .
2 - به حاي برخورد هاي احساسي با قضيه در باره ريشه يابي و علل اجتماعي و فردي ايجاد اين خصيصه در ميان ما ايرانيان بنويسند
3 - خواندن اين مطلب را به ديگر دوستان توصيه كند تا شايد حركتي و عزمي براي اصلاح اي انحراف كه ام الانحرافات هم هست پيدا شود .
در اين باره مي توان به سوالات زير پاسخ داد :
ا - آيا دروغ در هر شرايطي مذموم است و اگر هست در برابر دروغ گوياني كه منافع و مصالح مردم را در سطح كلان و يا در سطح خرد ، به خطر مي اندازند چه بايد كرد .
2 - آيا در وغ را يكباره بايد در مردم از بين برد و يا اين كه براي ازبين بردن اين خصيصه بد ميبايست برنامه درازمدتي داشت
3- رابطه دروغ با ساختارهاي اجتماعي چيست ؟ به عبارت بهتر چه ساختار سياسي اجتماعي دروغ گفتن را بر جامعه تحميل مي كند و يا آن را ترويج مي كند .
4 - رابطه دروغ هاي بزرگ و دروغ هاي كوچك چيست . منظور اين است كه در كشورهاي اروپا و بخصوص در اروپاي غربي دروغ در سطح خرد وجود ندارد اما در سطح كلان دروغ وجود دارد . مثلا با دروغ پراكني يك نظام سياسي اجتماعي مخالف خود را منزوي كرده و به زانو در مي آورند اما در روابط خرد بين آحاد آن ملت دروغ وجود ندارد و اين راستگويي جاذب و خود كم بين كننده مردم كشور هاي ديگر است .
5 - مرز دروغ و اغراق ، دروغ و تمجيد هاي زيادي ، دروغ و مصلحت انديش هايي كه در زندگي روزمره وجود دارد ، چيست
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۶:۳۵ بֽظֽ | Reply
كريمي جشني :
سلام
بعضي معتقدند كه در سياست خارجي دروغ و حيله جايز است و اصلاً سياست ورزي در جهان پر فريب امروز با راستي سر سازگاري ندارد و لذا دين كه مظهر راستي و درستي است نمي تواند بر مسند سياست بنشيند. نظر شما در اين مورد چيست؟
..........................................................
عبدی:
تردیدی نیست که بخشی از سیاست خدعه است اما این مساله کمی ظریف است.من نسبت به کسانی که می کوشند سیاست را اخلاقی کنند تا حدی بدبین هستم.هر حوزه ای ویژگی اخلاقی خود را دارد اما این اصل اساسی که آنچه را که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسندیم همواره و همه جا برقرار است.مثلا در فوتبال خطا کردن بر روی دیگری که در حال گل زدن است با جریمه همراه می شود ولی عمل مذمومی نیست.اما در شرائط عادی این کار علیه دیگران مذموم و ناپسند است.البته در فوتبال هم کارهای ناپسند شناخته شده است.
اما نشستن دین بر کرسی سیاست اگرچه در اسلام ممتنع است اما تبعات سیاست بر دین بار می شود و امر قدسی را که جوهر دین است سیاسی می کند که زمینی ترین حوزه است.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۷:۳۱ بֽظֽ | Reply
امید :
با سپاس بی پایان
از شما و از دوستان مشارکت جو سایت که اندوخته های زیبای خود را با دیگران خوانندگان تفسیم میکنند.
یک ضرب المثل چینی هم میگوید:
یک نفر ( بشرط دم کلفتی) گفت دروغی -- صد نفر (کارگزار , مامور و معذور, این پایین) مجبورند به راست بودنش قسم بخورند!
حالا نقل رواج دروغ و درغگویی در جامعه ی ماست !
متاسفانه انگار برخی اصلا نقش و وظیفه ی زدن نعل وارونه توی جامعه را دارند!! و برخی هم انگار مامورند و معذور تا حق و باطل را با هم چنان با هم مخلوط کنند که دیگه بهیچ وجه من الوجوهی نشه تشخیص داد حقیقت چه بوده؟ یا چیست؟ و باطل کدام؟ !! البته فساد کار این افراد بظاهر هیچکاره !! کمتر از فساد دروغگویی و تبهکاری آن دیگران نیست... آیا بدرستی میتوان این شیاطین مخفی را مورد شناسایی قرار داد؟
حال فرض کنید این صد نفر کارگزار و روزنامه نویس و ..... , ( یکی گفت دروغی-- صد نفر به راست بودنش قسم میخورند) تن به بازتاب آن یک دروغ در جامعه ندهند...
نه ! اصلا برای گوشه ی امن نشستن!! و از بلا مصون بودن !! فرض کنید این صد نفر , حداقل "تن" به قسم خوردن برای اثبات راست بودن آن دروغ ندهند!! آنوقت میدانید چه خواهد شد؟ دروغگو زودتر و زودتر در بین جمع رسوا خواهد شد و زودتر و زودتر شرش را از سر مردم کم خواهد کرد..... آیا بهتر نیست برای این منظور از امروز تصمیم بگیریم قبل از بازتاب هر مطلبی به راست یا دروع بودن آن فکر , حداقل عمله ی بی مزد حمل دروغهای دیگران نباشیم؟
بهتر نیست حداقل از ضرب المثلهای چینی ها کمی یاد بگیریم که میگویند: "حرف نسنجیده آسان تر به زبان می آآید !!" بنابراین ما سعی کنیم از امروز راه سخت را پیش گرفته و سنجیده تر از این گروه یا آنگروه طرفداری و حمایت و .... پشتیبانی کنیم و بدانیم که یک ضرب المثل دیگر چینی میگوید از هر ده خواستگار , نه نفرش دروغگوست!!؟
آیا بهتر نیست حداقل از هر ده خواستگار خود بپرسیم: "اگه من با دادن رای , زن تو شدم , موقع عصبانیت , تو منا با چی میزنی؟!"
یکی از کامنت گذارها پرسیده بود دوای درد دروغگویی رایج چیست؟ بنظر من گفتن این جمله چینی : " یکبار دیدن , بهتر از صد بار شنیدن!" گفتن و عمل کردن به این باور: من عملمم را برای خود محفوظ نگه میدارم , منتظر میمانم تا یکبار نتیجه ی صدها بار حرفهای تو را ببینم !!
البته چینی ها اعتقادات جالب دیگری هم دارند از جمله اینکه معتقدند در جامعه وقتی یک حرف تاثیر نکرد , هزار حرف هم بی تاثیر است!!ولی من همچون مولوی که میگفت هیچکس ندیده مادر واقعیش کیست ولی بر اثر گفتن مداوم , بعد از چند سال گویی خودش به چشم مادرش را دیده , معتقدم حرف هم تاثیر دارد بقول حافظ ...که گر مراد نیابم بقدر وسع بکوشم. اینطور نیست؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۷:۳۹ بֽظֽ | Reply
سيدمحمود :
برادرعبدي.باسلام وتشكر
روايت آقاي قرباني بدون سند وغير واقعي است.ازيكي روحانيون مطلع وعضو دفتر امام شنيدم كه پيشنهاد آقاي هاشمي بود كه پيشنويس مذكور بدون تشكيل خبرگان ياموسسان به راي مردم گذاشته شودوامام هم موافق بودنداماآقايان بازركان وبني صدربااين استدلال كه امام درپاريس قول تصويب قانون درمجلس موسسان راداده اند مخالفت كردند والا اگربه راي مردم گذاشته مي شدهمان قانون راي ميآورد (بدون اصل ولايت فقيه)
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply
مجروح جنگی :
نظر شما نسبت به این مطالب و مراتب آن چیست؟
آقای هاشمي رفسنجاني در خطبه ی دوم نماز جمعه ی این هفته با اشاره به سالگرد پذيرشقطعنامه 598 از سوي جمهوري اسلامي ايران، گفت: درپايان جنگ در سال 67 بعد از سالها مقاومت، جمهورياسلامي ايران قطعنامه را پذيرفت.
(چرا؟ هنوز که بیست سال طول کشیده نشده بود؟)
وي گفت: دراواخر جنگ قدرتهاي بزرگ عملا واردجنگ شده وسلاحهاي خطرناكي به رژيم بعث عراق دادهبودند و در آن مقطع به صلاح نبود كه جنگ ادامه يابدومصلحت بر اين شد كه قطعنامه را بپذيريم.
(کدام مصلحت؟ مگر از اول نقش قدرتهای بزرگ معلوم نبود؟ و همه دلسوزان نقش آنان را با صدای بلند نگفتند ؟ )
خطيب جمعه تهران قرار گرفتن خواستههاي نظام درقطعنامه 598 را هنر نظام دانست و گفت: بر اساس قطعنامه، صدام مقصر جنگ شناخته شده و ما ذيحق برايدريافت خسارت شديم. چيزي كه سالها آنها بر آن مقاومت ميكردند و نميپذيرفتند در اين قطعنامه آن را پذيرفتند.
(اگر راست است و اینجور است که میگویید پس چرا هیچوقت بعد از قطعنامه , برای گرفتن خسارت جنگ ] هیچ اقدامی بین المللی صورت ندادید؟ ... حالا هم که در کنفرانس شرم الشیخ ایران متعهد شده , بنوعی به عراق اشغال شده کمک پرداخت کند!؟)
وي تصريح كرد: كار بزرگ امام(ره) اين بود كه جنگ را خوب اداره كرد كه واقعا شايسته مدال و تقديراست.
(البته ایشان شکسته نفسی می فرمایند وگرنه منظور ایشان مسلما امام نیستند چرا که همه میدانند خود ایشان این جنگ را هدایت کردید, و البته تلویحا منظور مدال دادن بخود ایشان است !!)
امام جمعهموقت تهران خاطرنشان كرد: انقلابي جوان با بريده شدن از منابع لجستيك و سلاح و ارتش و تحتتحريم و محاصره در مقابل رژيمي كه از حمايت اردوگاهشرق و غرب و ارتجاع برخوردار بود، موفق شد دشمن راشكست دهد و در قطعنامه آثار شكست صدام و پيروزيايران كاملا مشهود بود.
(آیا این ادعای شکست دشمن , یک خلاف آشکار از طرف ایشان نیست؟ شکست چیست؟ جام زهر چیست؟)
وي در عين حال گفت: البته آثار آن بعداً ظهور كرد وصدام دست خالي به كشور خود بازگشت و تلفاتي بسياربيش از تلفات ما در جنگ متحمل شد و براي پاسخ دادنبه مردم خود مجبور شد به كويت حمله كند.
هاشمي رفسنجاني تاكيد كرد: اين افتخار را بايد ازچشم امام(ره) ديد، غير از ايشان كسي نميتوانست اينمساله بزرگ را حل كند.
ايشان ميدانستند كه پس از رحلتشان كشور با مشكلمواجه ميشود و نخواستند اين مشكل پس از ايشان درجامعه باقي بماند.
به هر حال خوشحال خواهم شد نظر شما را نیز در خصوص این ادعا ها بدانم ؛ تا اگر اشتباه فکر میکنم از اشتباه بیرون بیایم.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۰۸ بֽظֽ | Reply
خوشتر آن باشد که سر دلبران , گفته آید در حدیث دیگران :
این هم یک نمونه دیگر
سخنگوي شوراي نگهبان گفت تاكنون هيچكدام از فقها و حقوقدانان شوراي نگهبان، قانون را فداي مصلحت نكرده و همراه حركت اين شورا برصراط قانون بوده است.
به گزارش خبرنگار واحد مركزي خبر، عباسعلي كدخدايي در برنامه گفتگوي ويژه شبكه دوم افزود: باتوجه به فرمايشات حكيمانه مقام معظم رهبري در ديدار اخيرا اعضاي شوراي نگهبان با ايشان، بحث مصلحت هميشه در بين فقها و حقوقدانان اين شورا مطرح بوده و معمولا سعي شده هيچگاه قانون را فداي مصلحت يا مصلحت انديشي به اين مفهوم كه بخواهند يك طرف را با ناديده انگاشتن قانون برطرف ديگر غلبه دهند، نكنند.
وي افزود: چه در بحث انتخابات و چه در بحث نظارت براصول قانون اساسي يا موازين شرع مقدس همواره سعي شده كه آنچه مطابق با قانون و موازين اسلامي است عمل شود.
وي در پاسخ به اينكه اگر كسي از شوراي نگهبان شكايت داشته به كدام مرجع بايد رجوع كند، گفت: شوراي نگهبان بالاترين مقامي است كه چه در بحث انتخابات تفسير و چه در تطبيق مصوبات مجلس شوراي اسلامي حرف آخر را ميزند.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۱۳ بֽظֽ | Reply
فربد :
آقای عبدی شما حرف مفت و دروغ را از حرف تلخ و گران راست و حقیقت چگونه تشخیص میدهید؟
مثلا مقامات همیشه از خوکفایی دم میزنند ولی جدیدا یک نشریه معتبر اقتصادی پیش بینی زیر در مورد روند اقتصاد ایران بعمل آورده:
بيزينس مانيتور پيشبيني كرد كه در سال 1390 افزايش واردات و كاهش تراز تجاري تداوم داشته باشد به طوري كه انتظار ميرود در اين سال واردات به 60 ميليارد دلار افزايش و تراز تجاري به 15 ميليارد و 430 ميليون دلار كاهش يابد.
کدام راست میگویند و کدام دروغ؟
..................................................
عبدی:
راست و دروغ مورد نظر به تحلیل آینده تعلق نمی گیرد.البته وضعیت جامعه ما در مرحاله ای است که موارد بسیار آشکار دروغ مشکل ماست و نه این موارد شبه ناک.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۱۹ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز
با سلام
راستی انقلابی در برابر دروغ ارتجاعی(چه گوارا):
جامعه ای که دين و آئينی جز رنگ و ريا و شتر سواری ِ ُدولا ُدولا ، ندارد چه توقعی از آن میرود؟
با تعارفات شاه عبدالعظيمی ِيکی به نعل و يکی به ميخ چگونه میتوان تاريخ سراسر درد و رنج اين ميهن مظلوم را لاپوشانی کرد؟ شما حرف جدیدی نمیگوئید اینها را همه میدانند حکايت همه اصحاب تزوير که از پستان دين شير دنيا ميدوشند ، حکايت شغال و ُخم رنگرزي ست که مولوي هم در مثنوي آورده است
آن شغالک رفت اندر ُخم ِرنگ
اندرآن ُخم کرد يک ساعت درنگ
پس برآمد پوستش رنگين شده
که منم طاووس ِعليين شدهد
يد خود را ُسرخ و سبز و بور وزرد
خويشتن را بر شغالان َعرضه کرد
اي شغال ِبي جمال ِبي هن
رهيچ بر خود ظن ِطاووسي َمَبر
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۳۴ بֽظֽ | Reply
تحریف و دروغ :
سایت ......... اصلاح طلبان مقاله دکتر سروش را با کلی سانسور و در حقیقت آنگونه که خود می خواسته منعکس نموده است !
آقایان که حاضر به انعکاس درست و منصفانه سخنان دکتر سروش نیستند (حتما مصلحتی در کار است !!!) با چه رویی از اصلاحات دموکراتیک دم می زنند ؟ و ریس دولت را بازخواست می کنند؟
آیا این گونه دفتار صدقانه است ؟
آیا این نوعی از دروغ گویی نیست که از نام کسی استفاده شود و او را به خود نسبت دهند در حالی که در همان زمان حاظر به بیان درست و کامل نظرات او نباشند؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۳۶ بֽظֽ | Reply
حسين :
سلام
نگاه فلسفي به موضوع «صدق» و «كذب» (راست و دروغ):
دستكم از دو زاويه ميتوان به موضوع «صدق» (و بهتبع آن «كذب») نگاه كرد: يكي در مقام مطابقت سخن گوينده با باور ذهني وي؛ ديگري در مقام مطابقت سخن گوينده با واقعيت خارجي.
ممكن است سخن گويندهاي در هر دو مقام راست باشد، يا در هر دو مقام دروغ، يا در مقام اول راست و در مقام دوم دروغ، و يا در مقام اول دروغ و در مقام دوم راست. مثالي ميزنم: اين واقعيت خارجي را در نظر بگيريد كه گنجشكي روي شاخهي درختي نشسته است. اكنون چهار حالت زير را بنگريد:
1. اگر كسي به اين واقعيت خارجي _همينگونه كه هست_ باور داشته باشد و بگويد: «يك گنجشك روي شاخهي درخت نشسته است»، سخنش هم مطابق با باورش است و هم مطابق با واقع؛ يعني سخن او در هر دو مقام راست است.
2. اگر كسي با باور به اينكه آن پرنده يك قناري است نه يك گنجشك، بگويد: «يك بلبل روي شاخهي درخت نشسته است»، سخنش نه مطابق با باورش است و نه مطابق با واقع؛ يعني سخن وي در هر دو مقام دروغ است.
3. اگر كسي با باور به اينكه آن پرنده يك قناري است نه يك گنجشك، بگويد: «يك قناري روي شاخهي درخت نشسته است»، سخنش مطابق با باورش است اما نه مطابق با واقع؛ يعني اين سخن بهاعتبار اول راست است و بهاعتبار دوم دروغ.
4. اگر كسي با باور به اينكه آن پرنده يك قناري است نه يك گنجشك، بگويد: «يك گنجشك روي شاخهي درخت نشسته است»، سخنش مطابق با باورش نيست هرچند مطابق با واقع است؛ يعني اين سخن بهاعتبار اول دروغ است و بهاعتبار دوم راست.
ناظر بيروني ترديدي نميكند كه در حالت اول گوينده را راستگو بداند و در حالت دوم گوينده را دروغگو بنامد؛ اما قضاوت در حالتهاي سوم و چهارم نياز به دقت دارد. در نظر نخست و با نگاه صرف به سخن گوينده و مقايسهي آن با واقعيت خارجي، ممكن است فرد را در حالت سوم دروغگو و در حالت چهارم راستگو بپنداريم؛ و حال آنكه بهحكم وجدان و با مقايسهي سخن گوينده با باور ذهني وي، شايسته آن است كه فرد را در حالت سوم راستگو و در حالت چهارم دروغگو بينگاريم.
بههمان اندازه كه راستگويي در حالت اول روشن و البته كمثمر است، دروغگويي در حالت دوم نيز روشن و البته كمضرر است. آنچه در ارتباطات انساني _بويژه در ميان ما ايرانيان_ اهميت دارد، حالتهاي سوم و چهارم است: بهميزان كوتاهي دست ذهنمان از واقعيت خارجي، بايد سر تواضع فرو آوريم و راستگويي در حالت سوم را پيشهي خود سازيم و شايسته آنكه هر سخن و ادعاي خويش را با پيشگفتهي «بهنظرم ميرسد كه» يا «بهباور من» و مانند آن زينت بخشيم. مباد كه به دروغگويي منافقانه يا چاپلوسانه در حالت چهارم گرفتار شويم كه آفت و خطري است بس ويرانگر. آيهي نخست سورهي منافقون چه نيكو اينگونه دروغ برآمده از نفاق و دورويي را بيان ميكند: «إذا جاءك المنافقون قالوا نشهد إنّك لرسول الله والله يعلم إنّك لرسوله والله يشهد إنّ المنافقين لكاذبون».
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۴۵ بֽظֽ | Reply
:
در واکنش به انتشار مقاله ای در روزنامه کيهان درباره تعلق بحرين به ايران، بيش از يکصد نفر از مردم کشور بحرین در مقابل سفارت جمهوری اسلامی ايران در منامه، پايتخت بحرين دست به اعتراض زدند و در این تظاهرات، پرچم ایران را با نشان آلمان نازی در دست گرفتند.
بنظر شما آیا دادستان قوه ی قضاییه ما , عامل این توهین بزرگ به پرچم ایران , یعنی سردبیر روزنامه کیهان , را مورد مواخذه قرار خواهد داد؟
این در حالی است که روز شنبه، منوچهر متکی وزير امور خارجه ايران برای ادای توضيحات درباره سرمقاله روزنامه کیهان، روز جمعه وارد منامه شد.
.......................................................
عبدی:
اگر وزیر خارجه تا به حال چند بار عرض خیابان فردوسی را طی می کرد و از ضلع غربی آن که دفتر کارشان است به ضلع شرقی یعنی دفتر مدیریت کیهان می رفت و سیاستهای خود را تشریح می کرد کار به اینجا نمی رسید که زحمت سفر از تهران تا منامه را تقبل کنند.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۸:۴۷ بֽظֽ | Reply
آرش :
بر باد می تازند،
با اسب سياهی
که واژگونه
سم می کوبد
بر سينه ی فضا!
پشتش زخمی
و يال هايش
گوريده در دست سواری است
که خدای حقيری با او در گفتگوست!
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۹:۲۶ بֽظֽ | Reply
cyrus :
سلام اقای عبدی
امیدوارم سلامت باشید از مطلب خوب شما خیلی متشکرم
من در یک نهاد دولتی کار میکنم خیلی حساس است که افراد با گزینش های سخت وارد شده اند در مورد جزیی ترین مسائل شخصی تحقیق و وبررسی ،وسپس افرا د را گزینش و استخدام کردند نکته ظریف اینست که متاسفانه بیشترین افراد دروغگو ونیز چاپلوس در آنجا جمع شده اند در حالیکه تمام مستحبات وواجبات رو انجام میدهند لیکن مثل آب خوردن دروغ میگوند وغیبت می کنند.
خوشحال می شوم بفرماید 1- چگونه می توان به انها تذکر داد و اصلاح کرد ؟ 2_ چنانچه نتوانستیم تغییر شان بدهیم چه باید کرد؟
ملاحظه : چنانچه راهکاری در خصوص این غده سرطانی تجویز میکردید مقاله شما کاملتر می بود.
با احترام
.....................................................
عبدی:
اگر همه ما پس از شنیدن یک دروغ رو ترش کنیم و نخندیم کم کم مشکل حل می شود.هر کس را ببخشید جز دروغگو را.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۹:۴۲ بֽظֽ | Reply
مهدی رضوی نیا :
-یکی از ریشه های دروغ همانطور که در حدیث یادشده هم بیان کردید عدم اعتماد به نفس است. کسی که در مراحل مختلف زندگی (از خانواده بگیرید تا مدرسه و کوچه و دانشگاه و غیره) تحقیر شده باشد دروغ برایش بهترین پناهگاه است تا حقارتش را مخفی کند.نکته دیگر تصویری است که هر کس از خودش دارد. خیلی از ما تصویر مان از خودمان بسیار مخدوش و چند پاره است.یعنی درست و حسابی نمی دانیم که چه هستیم و چه می گوییم و چه می خواهیم. در هر جا متناسب با شرایط یک بخشی از آن هویت چهل تکه را به معرض نمایش می گذاریم.رواج دروغ در جامعه ای با چنین انسانهایی امری طبیعی است.
یک نکته حاشیه ای:چند وقت پیش چند کارگردان مطرح جهان یک بیانیه ای منتشر کردند که در آن اعلام کردند دارای تمایلات خاصی در زمینه مسایل جنسی هستند.تمایلاتی که در غالب فرهنگها امری نکوهیده است.تعجب من این بود که حالا اینها چه لزومی دیده اند این مسله را با صدای بلند اعلام کنند. بعد جمله ای از یکی شان خواندم به این مضمون که اگر برای خودتان احترام قایل هستید هیچ کدام از تمایلاتتان را پنهان نکنید.صحبت من سر آن تمایلات خاص نیست . سر احترامی است که انسانی برای خودش قائل است. چنین انسانی چرا باید دروغ بگوید؟
-نکته قابل توجه مقایسه میان فرهنگ ما با فرهنگ دیگر جوامع است.دروغ همه جا هست اما قطعا شدت و حدت دارد.من بسیار دوست دارم نظر کسانی را که روی این مسله کار کرده اند یا حداقل ساکن کشورهای پیشرفته اروپایی یا آمریکا و کانادا یا ژاپن هستند را بشنوم. بعید می دانم در آن جوامع این مسله اینقدر عمیق باشد.یک جا از قول جمالزاده خواندم که گفته بود اگر بیایم ایران از نظر اخلاقی سقوط می کنم(یا یک همچین چیزی).من آن موقع سنم کم بود و تحت تاثیر آموزه های کتابهای درسی فکر میکردم ایران مهد اخلاق و انسانیت و غرب مظهر فساد و بدی و تباهی است. به همین دلیل کم مانده بود از تعجب شاخ در بیاورم.البته مدت زمان زیادی لازم نبود تا با حقیقت جامعه ام و فرهنگم آشنا شوم.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۰۹ بֽظֽ | Reply
علی :
آقای عبدی چرا در ایران همه چیز به نسبت دنیا سطح پایینه بجز وزارت اطلاعات؟
..........................................................
عبدی:
خوب برای این که دستاوردهای آن برای حکومت نقد است!
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۸ بֽظֽ | Reply
مقامات کلاه خود را کج تر بگذارند!! :
دروغ و سست شدن بنیانهای جامعه و خانواده ... و از بین رفتن امید به اینجا رسیده: دکتر مصطفی اقلیما رئیس انجمن مددکاری ایران و استاد دانشگاه: " سن فرار دختران به 14 سال رسید" .... دختری به دلیل اختلافات خانوادگی ناشی از دروغگویی های پدر به مادر و یا دروغهای مادر به پدر , یکی به دلیل سخت گیری و ضرب شتم والدین ..... و آن یکی به دلیل فشارهای سرخورده و فقر و دیگری ...
آیا مسؤلان تا بحال پشت سر تصمیمیات خود را نگاه کرده اند تا ببینند با مردم خود چه کرده , .... مقایسه کنند ببینند دختران و پسرانی و جامعه ای که از گذشته تحویل گرفتند مثلا چگونه بود؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
علی :
تکذیب سخنان آقای خاتمی در مورد دکتر معین که اخیرا در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده بود هم جزو این موارد بود؟
...............................................
عبدی:
اطلاعی از جزئیات موضوع ندارم.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۰۸ بֽظֽ | Reply
مقابله عملی با نظام :
آیا اگر یک شخص دیگری , بجز سر دبیر رویین تن روزنامه ی کیهان , مثلا یک شخص ساده ی دیگری چنین اظهار نظرات خطرناکی را برخلاف مصالح عمومی فقط مطرح کرده بود , حتی کار به سفر وزیر امور خارجه و عذر خواهی هم نمی کشید , .... کار به مقابله با نظام هم نمی کشید, آیا ا آزاد می ماند؟
خبر را از یکی دیگر از روزنامه ی حامی کیهان بشنوید: به گزارش ايسنا شيخ خالد بن احمد آل خليفه وزير امور خارجه بحرين روز گذشته در کنفرانس خبرى مشترک با منوچهر متکى همتاى ايرانىاش با پرداختن به اظهارات يک مسئول ايرانى در خصوص حاکميت بحرين و استقلال اين کشور گفت: « اين اظهارات به منظور ايجاد تنشهاى مغرضانه ميان دو کشور است.» وى تصريح کرد:« پادشاهى بحرين در خصوص وجود روابط دوستانه ميان دو کشور از سوى رهبران ايران اطمينان خاطر يافته است.» شيخ خالد با اشاره به اينکه در جريان مذاکرات، دو طرف تمايل شديد خود را نسبت به پيشبرد روابط در تمامى زمينهها اعلام کردهاند گفت:« سفر فعلى منوچهر متکى در راستاى ارائه توضيحاتى در خصوص مقالات منتشر شده از سوى يک روزنامه ايرانى و پيامدهاى آن در نقض حاکميت بحرين و استقلال اين کشور بوده است.» وزير امور خارجه بحرين ادامه داد:« ما از مذاکرات ميان طرفين استقبال کردهايم و معتقديم روابطى که دو طرف را گردهم مىآورد بسيار بزرگتر از آن است که لطمهاى به آن وارد و يا از سوى غرض ورزان مورد هدف قرار گيرد.» وى گفت:« دراين مذاکرات بر ضرورت برپايى نشست کميته مشترک ميان دو کشور در آيندهاى نزديک به منظور بررسى راههاى توسعه روابط دو کشوردر تمامى زمينهها تاکيد شد. همچنين ما از احترام زيادى که هر يک از دو طرف به يکديگر دارند اطمينان داشته و از تلاشهايى که در راستاى ارتقاى روابط انجام مىشود تشکر مىکنيم.» در همين زمينه روزنامه الايام به نقل از وزير امور خارجه بحرين نوشت: « منوچهر متکى حامل نامه عذرخواهى به بحرين نيست بلکه قصد دارد تا درباره برخى نکات و موضعگيرى کشورش درقبال اظهارات حسين شريعتمدارى به ارائه توضيحاتى بپردازد.» منوچهر متکى وزير امور خارجه ايران عصر روز جمعه وارد بحرين شد.
آیا مسؤلان قضایی کشور خوابند و این اقدامات مخل سیاستهای نظام را نمی بینند؟ آیا مرگ حق است فقط برای همسایه؟
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۲۵ بֽظֽ | Reply
گودرزی :
آقای عبدی بنظر شما این ادعای آقای حداد عادل صحت و ربط دارد؟
"برگزارى المپياد فيزيک، نماد پايبندى ايران به صلح جهان است"
........................................................
عبدی:
این هم از حرفهای عجیب است که نماد پایبندی ایران به صلح جهانی در حد برگزاری این المپیاد باشد.
۲۳ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۷ بֽظֽ | Reply
چند نکته :
-- آیا دورغ است که در کشورهای مترقی و آزاد اگر احساس شود کسی مثلا متقاضی کاری دروغ میگوید , با او برخورد دوری کرده , مثلا به او کار نمیدهند و آن دروغ را در پرونده ی شخصیتی او ثبت میکنند؟!
--- آیا درست است که تا وقتی جو دروغ را ترک نکنید میزان انرژی که بخود اختصاص داده را متوجه نمیشوید!؟
--- آیا حقیقت دارد برخی معتقدند در بهشت دروغ وجود ندارد و آتش جهنم از هویدا شدن دروغهای افراد جهنمی سوزان است؟!
--- آیا می دانید چرا حکم تعزیر را فقط برای مخالفان و منتقدان جاری میکنند؟!!
--- آیا میدانید اگر کسی دورغ مسؤلی را افشا کند چه بلایی سرش می آورند؟
--- آیا حقیقت دارد دورغ مثل خوره جامعه را از داخل فرو می ریزد؟
---- آیا میدانید پافشاری روی نظارت یعنی مردم صغیرند و آنها کبیر؟
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۰:۲۸ قֽظֽ | Reply
محمد.ج :
موضوع خوبی رو مورد نقد و بررسب قرار دادین , ولی وقتی ما به خودمون هم دروغ می گیم چطور انتظار دارین که نقد مون از این مطلب واقع بینانه و عاری از هر گونه حس خود خواهی باشه .
مردم ایران سا لهاست که فقط خودشون رو دوست دارن , از اون کارتن خواب گرفته تا اونی که تعطیلاتشو تو جزیره ی خو دش می گذرونه , شبا خواب این رو می بینن که چطوری سر بقیه رو کلاه بزارن .
به نظر من میشه نا امیدی رو تو چهره ی خیلی از اونایی که 25 سال پیش آستین بالا زدن دید , یه سریشون سرشون یه سنگ خورده , بعضیاشون هم هنوز امیدوارن , فکر کنم علت این پیشرفت فوق العاده ی ما در این زمینه , انقلابی بود که من هنوز نفهمیدم سر و تهش به کجا کشید . شعار هایی که می دادن , عملی نشد , استقلال , آزادی , برابری , برادری , آبادی , پیشرفت , حق مظلوم را از ظالم گرفتن و... . مثل اینکه هنوز این شعار ها گوش شنوا داره طوری که پول نفت رو هم پر رنگ تر به اون اضافه کردن و باز تونستن دروغ بگن !
نمی گم انقلاب به نفعمون نبود! , منتها سودی که داشت هنوز به دستمون نرسیده , ولی الان حس می کنم که لااقل اون موقع مردم بهتر و راحتتر زندگی می کردن .
ولی باز داریم خودمون رو گول می زنیم .
دروغ عین باطلاق می مونه . یواش یواش فرو میری , همینطور که میبینین ; حواسمون باشه زیاد دست و پا نزنیم , شاید دستمون گرفته شد !!!
من خودم 3-4 سالی هستش که وارد مرحله ی تازه ای از زندگیم با عنوان جوانی شدم , در مورد هر چیزی که فکر کردم و نتونستم راهی براش پیدا کنم خودم رو با حرفای صد من یه غاز گول زدم و سر کار گذاشتم .
پس یا باید راهی اندیشید یا که هیچ نگفت و هیچ نشنید .
در پایان عذر می خوام اگر تندی در گفته هایم بود .
....................................................
عبدی:
نگران نباش تندی هایش گرفته شد.!
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۱:۴۳ قֽظֽ | Reply
:
ه-م
با سلام
چندی پیش مقاله ای از یک میهمان داشتید که میگفت ایرانیها کم کار هستند و البته اقای حداد عادل هم این نظر را داشتند.و اکنون شما نیز به ان دروغگویی نیز اضافه نموده اید.
مهندس عزیز اگر امکان دارد دلایل بوجود امدن این صفات را در میان ایرانی ها ذکر کنید.
بنظر من ما ایرانی ها نه از ملت های دیگر کم کار تریم و نه دروغگوتر .حداقل تجربه من از مطالعه در باره کشورهای دیگر و همچنین ارتباطاط محدودی که داشته ام این است.
مضافا مشکلی که سابقه ا ن به بیش از 2500 میرسد احتمالا در بازه زمانی طولانی و با حذف پارامترهای بوجود اورنده قابل حل است.
مشکل اساسی امروز ما جنگ قریب الوقوع و صدمات ناشی از ان است .
بهتر نیست که به فکر ایجاد جبهه ضد جنگ و برحورد مسئولانه نسبت به زندگی خودمان ونه حتی نسل های اینده باشیم.
با احترام مجدد
پیروز باشید
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۲:۲۵ قֽظֽ | Reply
آرش :
نکته ای که یادآوری آن فکر می کنم ضروری است ولی لزوما به این پست مربوط نمی شود:
ببینید در پس همه ی آرمان های خوب (و به حقی) که همه ی ما به عنوان یک انسان و یک ابرانی داریم، و امیدواریم روزی بشریت به آن برسد، باید دارای هدف های مرحله ای مشخص و راه های های رسیدن به این اهداف باشیم.
من خیلی سعی میکنم نظر گروه ها و احزاب و شخصیت ها و افراد معمولی را بخوانم. در وبلاگ ها کامنت ها را می خوانم و درباره ی نظرات و پیشنهادات فکر می کنم.
الان به ویژه بعد از فروپاشی بلوک شرق کمتر کسی را می توان یافت که به عنصر بنیادین "آزادی" انسان بی اعتنا باشد. عاملی که منشا خلاقیت ها و تولید فکر و اندیشه و هنر و کالا و.... در نتیجه رفاه و صلح است.
این عنصرآزادی هم فعلا با توجه به دانش و تجربه موجود بشر بیشتر در سیستم های دمکراتیک فضای تبلور پیدا کرده است.
خب فکر کنم ایجاد یک دمکراسی (نیم بند) اما رشد یابنده مورد توافق اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران باشد. بنابرین چالش ما چگونگی تحقق آن است. چیزی که نخبگان و اندیشمندان ما باید جدی به آن بپردازند
خود من زیاد به این مساله فکر کرده ام و بنا بر نظر برخی دوستان دارای قوه تجسم خوبی هم می باشم. راه حل خیلی ساده تر از این هاست که بعضی آن را پیچیده و دست نیافتنی می دانند. چطور؟
(1)
برگزاری یک انتخابات آزاد نسبی (مجلس) با شرکت تمام گروه ها و شخصیت های داخل ایران
(2)
چهار سال بعد برگزاری یک انتخابات آزاد با شرکت همه احزاب و گروه ها و شخصیت ها (همه ایرانیان )... .به رسمیت شناختن حقوق هر ایرانی... بازگشت به وطن... زندگی کردن در کنار هم و ساختن ایرانی آباد و آزاد که به "نفع" همه است ..!
این فعلا در گرو تغییر قانون اساسی و کارهایی که حساسیت هموطنان غیر دمکرات ما را برانگیزد ندارد. کافی است علامت لازم داده شود که به قلع و قمع کردن کاندیداها نپردازند!
به آن هایی هم که منافعشان به سیستم فعلی گره خورده و چوب لای چرخ هر حرکتی به سوی دمکراسی می گذارند، حالی شود که سرنوشت محتوم ادامه وضعیت جاری چیزی جز فروپاشی و هرج و مرج نیست. خواهید دید که مثلا همین افراد فعلی گرسنه و بی خانمان در روزهایی که امیدواریم هرگز اتفاق نیفتد چطور به "غارتگری" خواهد پرداخت! حال آن هایی که در این سه دهه مورد ظلم و تبعض قرارگرفته اند که کارهایی بس خطرناک تر خواهند کرد!
بعضی رهبران "مات و گیج" گروه های سیاسی هم که فکر می کنند، هر حرکتی ممکن است ایران را ایرانستان کند، باید آن سوی مسئله و ریسک گزینه ناگزیرفروپاشی و آنارشیسم را در اثر بی عملی از نظر دور ندارند. به گمان من بسیار ساده اندیشانه است که ریسک "عمل" سیاسی را می بینند ولی ریسک "بی عملی" را نمی بیینند. یک مقدار فشار روی حاکمیت گذاشتن (مثلا برای برگزاری یک انتخابات آزاد) ممکن است ریسک فروپاشی کشور را به صفر نزدیک کند.
نتیجه ای که می خواهم بگیرم این است که زیاد" نبوغ" خود را صرف تکرار این کلمه بدیهی "اصلاح طلبی" ویا مثلا نشخوار کردن "روشنفکرانه" حرف ها ی پست مدرنیست های اروپا.. .و یا دعوا بر سر کلماتی چون تجدد و مدرنیسم و سکولارسیم و .... نکنیم. این ها جز ایجاد حساسیت و مقاومت نتیجه ای نداشته است. آن هایی که باید بدانند تا حالا دانسته اند... بیاید به "چگونگی" واداشتن آن ها به پذیرش یک انتخابات آزاد فکر کنیم؟؟؟ فکر "نان" برای مردم کنیم که فعلا خربزه آب است!!
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۲:۲۶ قֽظֽ | Reply
روزنامه خوان :
با روزنامه های دروغ گو چه باید کرد؟ از نخریدن تنها که از رو نمی روند؟ چون خرطومشان به خزانه ی غنی شده ی خزانه ی دولت وصل است و نخریدن و بی محلی هم در این سالها نشان داده شده که چاره ی کار نیست!
این خبر را بشنوید تا ببینید که یک روزنامه اصولگرا برای بهره برداری خاص خود چگونه آگاهانه دروغ را با زدن تیترهای خلاف ایده ی گوینده تبلیع میکند: عضو جبهه مشارکت گفت: آنچه امروز از رسانهها شاهد هستيم زيبنده جمهورى اسلامى و حقيقت طلبى ذاتى اسلام نيست.
عضو شوراى مرکزى جبهه مشارکت در گفتگو با فارس، با اشاره به فضاى رسانهاى کشور گفت: اگر بخواهيم مقايسهاى بين فضاى کنونى رسانههاى کشور با 10 سال پيش انجام دهيم متوجه خواهيم شد که فضا بسيار بهتر شده است.
على شکورى راد در ادامه افزود: آنهايى که با جنس رسانه آشنا هستند، مىتوانند بفهمند که چه چيزى خبر است و چه چيزى تحليل، اما براى مردم عادى که نمىتوانند به خوبى تفکيک دهند ممکن است، فضاى رسانهاى ما در جهت بيان همه حقيقت نباشد. البته صدا و سيما 90 درصد از فضاى رسانهاى را در اختيار دارد که توده مردم اخبار خود را از آن طريق دريافت مىکنند و آن 10 درصد باقى مانده هم در اختيار مطبوعات و اينترنت است که نخبگان از آن براى دريافت خبر بهره مىگيرند. (پایان نقل قول)
انگار نه انگار که این آقای شکوری راد بیشترین انتقاد را ( 90 درصد) را به عملکرد رادیو و تلویزیون کرده ولی این روزنامه از همین سوراخ باریک استفاده میکند که حرف خود بر درست بودن بستن روزنامه ها را از زبان یک عضو مقابل در آورد و پیراهن عثمانش کند!! اینرا چه کار باید کرد؟
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۳:۴۱ قֽظֽ | Reply
آیا واقعا ما یک خانواده هستیم؟ :
آقای رییس جمهور در ديدار جمعي از متوليان امور مالياتي كشور گفتند: " ما يك خانواده هستيم و همه بايد سعي كنيم اين خانواده روبه جلو برود. اگر كسي ماليات بيشتري هم داد جاي دوري نمي رود. اين براي آباداني كشور است و لازم است اين فرهنگ جابيفتد كه هركس خودش براي دادن ماليات پيشقدم شود."
آیا این رابطه ی خانوادگی یکطرفه فقط باید در زمانهای دادن مالیات و رای گیری برقرار باشد ؟
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۵:۲۴ قֽظֽ | Reply
معضل هستهای یا رابطه با آمریکا :
محمد البرادعی، مدیركل آژانس بین المللی انرژی اتمی، با ارایه پیشنهاد گفت و گوی هستهای مستقیم به تهران و واشنگتن، تاكید كرد: گفت و گوی مستقیم برای حل مسائل و مشكلات، بسیار بهتر است. بنظر شما چرا البرادعی مشتاق گفتگوی ایران و آمریکا است؟
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۰۲ قֽظֽ | Reply
دخل نوزده ی خرج بیست گریان! :
کاش کسی این حرفهای نماینده ولی فقیه در نماز جمعه ی قم را نیز جدی میگرفت: ”تورم و گرانی بیرویه كه حاكم شده است، بسیار نگرانكننده است. مردم امروز از فشار ناشی از تورم و گرانی به ستوه آمدهاند.... از شش ماه قبل تاكنون قیمت مسكن و اجاره خانهها چندین برابر شده است و این وضع كسانی را كه درآمد كافی ندارد با مشكل مواجه كرده است. با شعار مشكل گرانی برطرف نه خواهد شد، سال هاست جامعه مبتلا به تورم است و كسی آن را معالجه نكرده است ... بسیاری از گرانیها معلول گران كردن خدمات دولتی مانند آب وبرق و ... میباشد چراكه وقتی دولت اجناس خود را گران كند بازاری ها كه از آنها كمتر نیستند.”
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۴۵ قֽظֽ | Reply
فلسفه ی چینی :
چینی ها دور زمان را به صورت یک چرخه در نظر می گیرند که همه چیز روزی به سمت جایگاه اولیه خود باز می گردد ؛ ..... اینان اعتقاد دارند حرف ها و دروغ هایی که از دهان خارج می شود درست مثل شمشیری است که به دست دشمن داده میشود به همین دلیل معلمان اخلاقشان توصیه میکنند هیچ گاه با دروغ گفتن به دست افراد سلاحی ندهید تا در آینده بر علیه خودتان از آن استفاده کنند.
آیا شما سلاحهای بجا مانده از گذشته در دست مردم را می بینید؟
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۵۹ قֽظֽ | Reply
:
همه ما روياهاي خود را داريم ، همه در برخورد با حقايق تلخ زندگي مي خواهيم خود را ايمن كنيم و همه ما از ذكر ناملايمات و شكست هاي گذشته خود اكراه داريم ؛ اما بايد توجه داشت كه هيچكدام از اين مسائل نبايد ما را به ورطه دروغگويي بكشاند كه اينك به عنوان يك بيماري شناخته شده است .
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۷:۳۲ قֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام. دروغ گويي و پنهان كاري رواج يافته در ايران يكي از موارد بسيار مهم و با ريشه هاي تاريخي است. حتماً مي دانيد كه در تاريخ باستان آنطور كه در نوشته هاي هرودوت آمده است ايرانيان را " كمانگيران راستين" مي خوانده اند . به اين معنا كه اين صفات موارد مشخصه ايرانيان بوده است. ريشه اين تغيير شگرف را بايد در سير تحولات تاريخي اين هزار و پانصد سال اخير جستجو كرد.
به هر شكلي به تاريخ ايران نگاه كنيم ما جزء مردماني هستيم كه بيشترين شكست را در طول تاريخ خورده ايم و مملكت ما بارها مورد حمله و قتل و غارت قرار گرفته و ده ها بار اشغال شده است. اين اتفاقات ايرانيان را - در كنار فرو رفتن در شكلي از ستروني اجتماعي- مردماني ترسو محافظه كار و دروغگو كرده است. ايرانيان هنوز مردمي هستند كه در ترس دائم به سر مي بند. زندگي شان مثل زندگي محكومان و فرارياني است كه در جاده اي همسفرند. به همديگر اعتماد ندارند و احساس نا امني شديد دارند. با هم دعوا مي كنند و همديگر را آزار مي دهند و بر بدبختي هم مي افزايند.انگار هنوز مغول در تعقيب آنان است.
علاوه كنيد به اين هزاره شكست ها و تسليم شدن ها حاكماني كه در دروغ و ريا زندگي و حكومت كرده اند. آنچنان كه اولين كتاب هايي كه در ايران چاپ مي شود فتح نامه قاجار در جنگ هاي ايران و روس است!!! علاوه كنيد به آن وعده هاي محقق نشده و رويا پردازي هاي بي سرانجام و دن كيشوت هاي بسياري كه بر مردم ما حكومت كرده اند. از ارتش رضاشاهي كه به بادي فرو مي ريزد و خوار و خفيف تبعيد مي شود تا دروازه هاي تمدن بزرگ كه نسيم انقلاب بر زمينش مي زند تا همين موارد متاخر كه فيلمش را هم انكار مي كنند.
چاره كار براي اصلاح شرايط و تغيير فرهنگ اول از همه دادن احساس امنيت به مردم است و قبولاندن به ايشان كه ديگر مغولي در كار نيست. لازم نيست فرار كنيد. لازم نيست پنهان كنيد. اينها كه در كنار تواند خانواده تو و هموطن تواند. اينها با تو در يك كشتي اند. ايشان را دوست داشته باش. دروغ گفتن به اينها خيانت به خود است.
در عرصه سياست مهم ترين چيز كنار گذاشتن سياست دشمن فرضي است.چون اين بزرگترين دروغ عرصه سياسي ما در حال حاضر است. بايد بدانيم كه هيچ كشوري بالذات دشمن ما نيست. فقط هر كسي به فكر منافع خود است و قاعدتا با كساني كه در جهت ضربه زدن به ايشان كار كند مخالفت مي كنند و در برابرش مقاومت مي كنند. پذيرفتن اشتباهات. مقايسه نكردن هر روزه با ده سال و بيست سال پيش. دزد و مافيا نخواندن همه.امروز را ديدن و فردا را ساختن.
با همه اينها مردم ما اگر چه دروغگو هنوز ارزش راستي و صداقت را مي دانند. راستگويي يك ارزش فراموش شده نيست بلكه انتخابي پر هزينه است. انتخابي كه با انتخاب معمول ديگران هم راستا نبوده و در نتيجه مشكل زاست.
اما سخني ديگر و مهم تر...توقع در پيش گرفتن اين سياست از حاكمان كمي بعيد و دور از ذهن است. اما - نه همه دوستان مدعي اصلاحات - حداقل به چند نفرشان مي توان گفت كه فرصت را از دست ندهيد. بياييد و اشتباهات خود را كشف كنيد و با صداقت كامل بنويسيد.
هم ميهن چرا بايد راجع به احمدي نژاد بنويسد وقتي مي تواند كارنامه اصلاحات را زيرو رو كند. آي برادران اصلاح طلب.. از خودتان شروع كنيد. شما اگر شش ماه هر روز يك ستون فقط به نقد خود مي پرداختيد... با قلم خودتان و با تحليل هاي منطقي.... مي توانستيد اميدوار باشيد كه مردم مي شنوند و بر مي گردند. راستگويي و اعتراف مي تواند تاكتيك بازگشت باشد. مظلوم نمايي را و مقصر جلوه دادن ديگران را و شك كردن در آراي مردم و بحث نظارت استصوابي و... همه را كنار بگذاريد. بعضي از آنها امروز تاكتيك حريف براي توجيه شرايط اسفناكش شده و بعضي ديگر قصه تكراري و بي فايده است. به خود بپردازيد كه اين مردم- سالها دروغ شنيده- تشنه حقيقت اند. هيچ فكر كرده ايد برنامه نود چرا اينقدر طرفدار دارد؟ آيا جز به خاطر صداقت جاري در آن و عريان بودن آدم ها و روابط آنهاست. اي برادران مدعي اصلاحات... شما اگر به اندازه برنامه نود طرفدار داشته باشيد در هيچ انتخاباتي نمي بازيد. مردم ما در جستجوي يك آدم يك برنامه تلويزيوني يك راننده تاكسي و يك حزب سياسي راستگو هستند.
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۰۸ قֽظֽ | Reply
يك ايراني :
سال 75 بود ومن در يك تابستان داغ مايه سرافرازى خانواده شده بودم و در فكر بلند پروازيها ي خود بودم يعني در كنكور دبيري شيمى قبول شدم بودم منو به ......... فراخواندند يه نفر آدم محاسن دار با موي بلند سوالات عجيب و غريبي از من پرسيد اينكه در امورات ديني از چه مرجعي تقليد ميكنيد كدوم روزنامه را مي خونيد به كدوم راديو گوش ميديد روزانه چند بار و چه وقتهايي نماز ميخونيد از خانواده ات كي به جنگ و جبهه رفته است محل درآمد خانواده از چه طريقي است چند سوره از قران حفظ هستید تفاوت بين دين اسلام و يهوديت چيست و واحد پول كشور چين چيه و...
من به همه سوالات اين آقا جواب دادم و به همهشون هم جواب درست دادم و آمدم بيرون و دوستاي من به من گفتند چه كرديد گفتم هيچ به همه سوالات واقعا جواب دادم و به من خنديدند و گفتند اگه دروغ ميگفتي كارت روبراه ميشد و نمره قبولي ميگرفتي ولي حيف كه دير شده بله من بعدا فهميدم كه نبايد راست ميگفتم سرانجام منو به علت راستگويي مردود كرد و من الان بيكار ...
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۰:۵۱ بֽظֽ | Reply
ahnad :
خناب عبدی
جوابی که به سیروس دادید شاید برای ایشان کافی باشد .لطف کنید اگر کلمه ای راست درموردمسائل داخل ایران از صداوسیماشنیدید در وب سایت خود برای ثبت در تاریخ درج کنید .ازاین جلو تر نمی روم چون به سرنوشت همان چند جمله ای دچار میشود که به نقل از طبری ی در مورد ابریزگاه عربان برایتان نوشتم .................میدانم که دردلتان میگوئید
شب تار است و بیم موح و.....
بااحترام
.............................................................
عبدی:
من تلویزیون ایران را جز در موارد استثنائی ورزشی معمولا نگاه نمی کنم.
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۱:۴۳ بֽظֽ | Reply
عيسي كشاورز :
آنچه در دروغگويي نهفته است نپذيرفتن حقيقت و دوري از اظهار آن و جعل كردن حقيقت است. حكومت ائدئولوژیک است كه موجب رواج دروغگويي و فساد اخلاقي مي شود ؛ حكومتي بر مبناي تقدس حاكمانش شكل مي گيرد و هر گونه نقد و تجديد نظر طلبي و چراگويي از نهاد قدرتش را نابود كند و مجازات مي كند، حكومتي كه تفاوت ها را سركوب مي كند و آنچه مي پسندد را به همه ي مردم فارغ از تنوع فكريشان ، تحميل مي كند كه در غير اين صورت مجازاتش محروميت از امكانات و حتي راه رفتن در خيابان است ، آري اين گونه حكومت است كه ولي نعمتان بي ارزشش را مجبور مي كند دروغ گويند و آنچه در دل دارند و مي پسندند بيان نكند و براي يك زندگي عادي شبانه روز دروغ گويند و آنچنان كه حاكمانشان در زمين مي خواهند زندگي كنند .
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۲:۵۴ بֽظֽ | Reply
رضا :
با سلام ؛ جناب عبدی مسئله ی حضور مجدد آقای خاتمی از سوی بخش هایی از اصلاح طلبان دارد وارد مرحله ی تازه ای میشود . با چنین شرایطی که دولت نهم در عرصه های گوناگون اجتماعی،اقتصادی ، خارجی ، هسته ای و... بوجود آورده ، ایشان ( و حتی دیگران!) با آن محدوده ی اختیارات ریاست جمهوری ، می خواهند چه چیزی را تغییر بدهند؟
من گمان می کنم که بخشهایی از حاکمیت هم از این پیشنهاد استقبال می کنند!
خدا کند که به ایشان احساس تکلیف دینی و ملی برای بازگشت دست ندهد .
آقای خاتمی بهتر است در مورد همان گفتگوی تمدنها یا کرامت انسان از دیدگاه امام خمینی یا مردم سالاری دینی یا افتخار برگزاری 30 انتخابات در جمهوری اسلامی و... سخنرانی ، کنفرانس و جلسات گفتگو ترتیب دهد!
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۵:۵۳ بֽظֽ | Reply
جهادگر زندان دیده! :
اوایل انقلاب بود. اگر الزایمر نگرفته باشم آقای مهندس سحابی رییس سازمان برنامه و بودجه بودند.... از دانشجوها خواسته بودند به سازمان برنامه و بودجه کمک کرده به روستاها بروند و کار آمار گیری از کمبودها و مشکلات و ... را انجام دهند. من هم با دوستانم در این راه چند ماهی را در خدمت تهیه آمار و اطلاعات این سازمان بودیم. بدون مزد و منت ( یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت!) گزارشهای خیلی خوبی را به نظر خودمان تهیه کردیم ..... با تک روستاییان حول محورهای درخواستی سازمان برنامه و بودجه و مسایل اضافی دیگر مطرح و صحبت کردیم. ... کاش آقای پدرام میگفتند این گزارشات که هیچ وقت در جهت برطرف شدن کمبودها و مشکلاتش پیگیری نشد , به کدامین سطل اشعال ریخته شد؟ و چرا آقای سحابی از این سازمان کنار گذاشته شدند؟ و عکس العمل بدنه ی سازمان در اثر این تغییر چه بود؟ .... آیا میشود از این طریق آقای مهندس سحابی خواهش کرد نظرشان را نسبت به این انحلال برای ما بنویسند؟ اگر میهمان عزیز این زحمت را بکشند از ایشان نیز ممنون خواهیم شد چون برای قضاوت , بهتر است سابقه ی درستی از موضوع داشت.
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply
صادر کننده گندم شده ایم؟ چطوری؟ :
معاون حقوقى و امور مجلس رئيس جمهوري:
"دولت نهم، ايران را به صادرکننده گندم تبديل کرد"
چگونه میشود درستی یا نادرستی این خبر را در عالم واقع , راست آزمایی کرد؟
سؤال بعدی جای دروغگو در آن دنیا کجاست؟ در این دنیا کجاست؟ چرا اینقدر تفاوت؟
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۵۰ بֽظֽ | Reply
:
آیا سانسور نشانه ی این نیست که ما میخواهیم دروغ بشنویم؟ دروغ بگویم و با دروغ زندگی کنیم و با دروغ ....
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۶:۵۵ بֽظֽ | Reply
ر. س :
آقای عبدی، مسئله دروغ همانگونه که نوشته ايد برای ما در ايران مشکل بنيادی است. ولی متاسفانه نوشته شما راجع به دروغ خودش نمونه راست گوئی نيست. که دليل آنرا در انتها می آورم.
-1 - طبق گقته هرودوت ايرانيان در دوران هخامنشی به راست گوئی معروف بودند تا آنجا که حتی دشمنان خونی آنها هم اين را از صفات آنها می دانشتند. از هگل گرفته تا نيتچه و بسياری ديگر از متفکران و تاريخ نويسان بر اين نکته تاکيد کرده اند. اشاره شما به کتيبه داريوش هم استنتاج اشتباهی است ناشی از قياس به مثل است. چون در جامعه ما همه چيز بر عکس شده شما تصور می کنيد در همه جامعه ها هم چنين است. اگر کسی گفت شجاع باشيد لابد همه ترسو هستند. و غيره ... اين چه منطقی است. تنها در فرهنگ سياسيون کنونی ايران شايد.
2 - شما هم مانند بقيه از ترس گزند قدرت بسمتی رفته ايد که هزينه ای ندارد. تحقير ايران و ايرانيت و پاک کردن و يا نفی سبقه تاريخی قبل از اسلام ايران امروز کمترين هزينه و شايد بيشترين سود را برای ايجا حاشيه امنيتی برای سياسيون ايران دارد. شما حساب کنيد جائی که مصدق با آن همه دينداری امنيت ندارد ...تو خود حديث مفصل .. بنا براين من درک می کنم که برای داشتن حاشيه امنيتی مجبوريد تحقير ايرانيت کني. اين امر بتدريج در ميان طيف اصلاح طلب به ضمير نا خودآگاه تبديل شده است و خودشان هم آگاه نيستند. (در مورد ليبراليسم هم همينگونه است. ) برای مثال اگر می گفتيد دروغ در ميان مسلمين از قديم رايج بوده است طبعا" برايتان هزينه داشت - ( نامه رستم فرخ زاد در انتهای شاهنامه را در اين مورد بخوانيد -) بنا براين شما برای اجتناب از هزينه و حفظ حاشيه امنيتی خود مجبوريد ناخودآگاه و يا خودآگاه دروغ بگوئيد. دروغ کم هزينه بهتر از راست پر هزينه.
3 - اگر دروغ بد است بايد از خود شروع کرد. مثلا" جريان دست دادن آقای خاتمی با خانمها توجيه او و غيره ...
در خاتمه بگويم که به شما احترام می گذارم و بسيار شما را دوست دارم. قصدم فقط آنست که روشن کنم عملا" يک انسان شرافتنمد در اینجا نمی تواند شرافتمند باقی بماند. لااقل قسمت راست گوئی شرافت در ايران امروز ممکن نيست. در مقايسه امروز تقريبان در همه کشور های ديگر دنيا يک انسان می تواند شرافتمند بماند. حتی اگر دولت آن کشور چندان شايسته نباشد. مثلا" از اروپا و آمريکا و ژاپن و وو که بگذريم، حتی در کويت و عربستان و اسرائيل هم می توان بصورت ضرافتمدانه زيست. ولی در دو کشور ايران و کره شمالی اين حق را دولت از مردم و مخصوصا" نخبگان خود گرفته است. دروغ فقط بخشی از آن است. برای راست گفتن و شرافت مجبوريد با حاکميت از جمله اصلاح طلبان بجنگيد.
در خاتمه - من بدنين نيستم. بقول هگل - معمولا" سوالهائی مطرح می شوند که زمينه حل آنها فراهم امده باشد.
شايد بهتر باشد اين کامنت را منتشر نکنيد. چون نمی خواهم شما زير فشار برويد. با با اديت منتشر کنيد.
ر.س.
...................................................
عبدی:
فرض کنیم که حرفهای من درست نیست نمی توان گفت که آنها دروغ است.اینطور که شما دروغ را بسط می دهید عالم و آدم دورغگو می شوند و خطر دیگرش هم این است که مخالف ایده خود را دروغگو خواهید دانست و اگر دیگری هم مثل شما فکر کند باید شما را دروغگو بنامد.حداکثر می توان گفت که تحلیل شما یا من غلط است.اما وقتی که برای دفاع از ایران پیش از انقلاب از قول افراد دوهزار سال پیش نقل قول می آورید چرا امروز همه مردم را ایران را بدین راحتی متهم می کنیم که نمی توانند شرافتمندانه زندگی کنند؟!!دوست عزیز اینقدر در پی طرح مسائل گذشته نباشیم که احتمالا نفعی برای ایرانیت مورد نظر نخواهد داشت.آن استنباط هم درست است .در جامعه ای که دزدی نباشد دلیلی ندارد که در راس توصیه های اخلاقی به پرهیز از دزدی تاکید شود.ضمنا اقوال تاریخ نگاران در مورد ایران زیاد است اگر همه اش را بپذیریم نتیجه خیلی وحشتناک می شود.فراموش نکنید که دنیای غرب هنوز تمدن خود را مدیون قضیه ماراتون می داند که اگر نتیجه دیگری بر آن مترتب می شد لز نظر آنها بساط تمدن برچیده و توحش جایگزین آن می شد.
در مورد من هم مطمئن باشید که در زدن حرفم مسائل زیادی را رعایت می کنم اما برای خوش آمد کسی خلاف عقیده ام نمی نویسم گرچه بر حسب ضرورت همه آنچه را که فکر می کنم درست است را هم نمی نویسم.
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۹:۴۸ بֽظֽ | Reply
نادر زارکاری :
سلام آقای عبدی . خسته نباشيد.
شما به من بگوييد که آيا با من سکولار و لاييک سر يک سفره مينشينيد يا نه؟
............................................................
عبدی:
چرا این سوال را می کنید؟مگر در این زمینه مشکلی وجود دارد.؟
۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۹:۵۱ بֽظֽ | Reply
واحد :
بالاترین مقام اجرایی اداره ما در مرتبه دوم طبقه بندی شما از دروغ قرار دارد. اثر اگشت هم موجود وبالاترین مقام اجرایی استان مدافع ایشان میباشد . تکلیف ما کیست ؟ تقیه کنیم ؟ کسی نیست که بر اعمال ایشان واقف نباشد. ولی کسی کاری نمیکند. از تحلیل محتوایی جنابعالی متشکریم .
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۳۸ قֽظֽ | Reply
رضا ئی :
البته موارد دیگری هم باید در نظر گرفته شود مانند اینکه ما در هر شرایطی مجبور نیستیم به هر سوالی که از جانب افرادی به عنوان کنجکاوی و یا یافتن نکات منفی که به آنها نفعی نمیرساند ولی ممکن است به خودمان یا دیگری ضرر برساند جواب بدهیم. متاسفانه در جامعه ما بویژه در شهرستانهای کم جمعیت همه زیر ذره بین قرار دارند. بهتر است در کنار راستگوئی به افراد آموزش دهیم که حریم خصوصی افراد ولو بستگان نزدیک را محترم بدارند و از پرسشهایی که بنحوی موجب آزار دیگران و اجبار آنها به پاسخ در شرایطی که تهدید برای موجودیت فرد و یا آبروی وی می شود خودداری کنند چرا که به گفته شیخ سعدی: خداوند می بیند و می پوشد و همسایه نمی بیند و می خروشد.
............................................................
عبدی:
دروغگوئی بد و گناه است اما هر حرف راست را هم زدن لزوما کار درستی نیست.خداوند هم بر پرده پوشی از عیوب دیگران و نیز اختلاف نینداختن میان مردم تاکید کرده است.
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۰:۰۰ بֽظֽ | Reply
پ - ص :
ایا نگاه به قدرت و حکومت بشیوه سنتی ان در این برهه پاسخگوست یا اینکه بتبع تغییرات وتحولات زمان حاضر باید تغییری در تعریف موجود از قدرت وحکومت پذیرفته شود در گذشته در بار امپراطوران رفتاری داشت که اینک تقریبا منسوخ شده است شاید سعی پهلوی دوم در باز سازی رفتار سنتی پر تشریفات دربار شاهان در زمان تاجگذاری اخرین انها بود زیرا در همان زمان هم در بارهای دیگر که هم قدمتشان وهم قدرت گذشته شان بمراتب بیشتر بود سالهای زیادی میشد که از این رفتار ها فاصله گرفته بودند در زمان فعلی نیز نمی توان با نگاه و تلقی گذشته از قدرت وحکومت جامعه و کشوری را اداره کرد کپی برداری از رفتارهای زورمدارانه بلوک شرق وترفندهای انها در اداره امور کارگشا نخواهد بود چنانکه این رفتار ها نتوانست موجب پایداری خود انها شود در زمان حاضر حکومت ها در قبال اختیاراتی که قوانین نوشته و یا نا نوشته وخود گویه دارند مسئولیت داشته و نه بدل خواه بلکه باجبار باید پاسخگو باشند انچه ازجانب ملت دیده میشود مسئولیت حکومت است هر حکومتی با هر نام ومرامی در جهان دگرگون وکوچک شده فعلی مسئول تامین حد اقل هایی است که بتناسب امکانات کشور سطح ان تعریف میشود این موارد عمده ترین چالشهایی است که تمام حکومتها صرف نظر از نوع وروش با انها روبرو هستند اگر در گذشته حکومتها قادر بودند با وجود کمبودهای موجود در جامعه به حیات خویش ادامه دهند لیکن عمر انها در این زمان طولانی نخواهد بود این وضعیتی است که دنیای امروز تحمیل میکند دیگر زمان دور شید و کورشید گذشته و هیچ کس بان وقعه ای نمی گذارد در باور مردم تحمیل مراتب اشخاص ناممکن است زیرا کسی دنبال این مطالب نیست امروز مردم را نمی توان گرسنه و محروم نگهداشت و مدعی غمخواری انها شد چرا که زمان مواجه ورویارویی با افکار عمومی بشدت کوتاه است وقتی مدعی شدند و نکردند بسرعت مواخذه عیر رسمی شده اماج تیر های نیش داری میشوند که در سطح بسیار وسیعی رها میشوند .هیچکس هم در امان نیست مدیریت جامعه امروز با هر بهانه ای وتحت هر ایده الوژی ای چه دینی چه سکولار چه مستبد چه مردم سالار مسولیتی دارد که به هیچ بهانه ای قادر به فرار از ان نیست تئوری توطئه یا حقیقت توطعه هیچ یک بهانه و توجیه عدم کارایی نیست مردم فقیر نان میخواهند و مردم بیکار کار اجتماع دنبال امنیت است بی تاب تلاش اگر حکومتی بهر دلیلی در تامین انهاموفق نباشد اگر ایده الوژیک باشد بهمراه ان سقوط میکند وچون اسامی در تازیخ کمتر مسئولند ایده الوژی انها محکومیت تاریخی می یابد و اگر خود محور و مستبد باشد بزودی از اذهان پاک وطرد میشود واگر به دمکراسی خود رابسته باشد باید جای خود را بدیگری بدهد در حقیقت سرنوشت همه یکی است در صورت شکست حذف میشوند اما بتناسب نوع حکومت سرنوشت ونحوه بدرقه انها متفاوت است گاهی غم انگیز و گاهی عبرت اموز مسلما هر حکومتی در زمان اقتدار قادر است مانع فریاد شود اما بهیچ رو نمی تواند مانع نجوا شود اما انکه در این معرکه جان سالم بدر میبرد مدیریتی است که هرچند اصرار به ماندن دارد اما شیوه عملش برپایه علم و کارشناسی است و سلوکش بسان مردم سالاران از انتقاد بر اشفته نمی شود و سعی در تصحیح میکند از لجبازی بدور است و خود را حکومتی مسئول همه مردم با تمام تنوع سلیقه و باور میداند از اینرو نه خود محتاج زور گویی است و نه وابستگان فاسد و پر توقع چون موریانه توان خوردن مقبولیت و انکار مشروعیتش را ازداخل نخواهند داشت
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۱:۰۰ بֽظֽ | Reply
وب نگار :
وقتی
در آسمان ، دروغ وزیدن می گیرد
چگونه می توان به آیه های
رسولان سرشکسته ، پناه آورد .
فروغ فرخزدا
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۲:۰۴ بֽظֽ | Reply
دموكراسي خواه :
سلام آقاي عبدي
سياستمداران در كشور ما بيش از هر كجاي ديگر دنيا غير قابل اعتمادند
از يك طرف شنيده ميشود كه سياست ما نسبت به جهان غرب و دوستانشان در منطقه يك سياست تهاجمي است و در همين راستا حاج حسين شريعتمداري نماينده ولي فقيه در كيهان اينبار نه به طاغوتيها و توده اييها و ملي گرايان و ليبرالهاي از خدا بيخبر و منافقين كوردل و باند شيطاني مهدي هاشمي و دگرانديشان مرتد و ناصبي و مرفهين بيدرد و غارتگران بيت المال؟!و جميع منافقين جديد"دوم خرداديها" و......( غير خوديها ) بلكه به كشور همسايه ما بحرين كه داراي هويت شناخته شده بين المللي است حمله ميكند و آن سرزمين را ملك خود ميپندارد
(حاج حسين دائم ميپندارد كه جاده همواره يك طرفه است و تنها اوست كه به راننددگي در اين جاده مشغول است اما نميداتد كه خطر تصادف او بسيار بالاست)
و نيز افراد مثلا ناشناس و بينام. ديپلمات نگون بخت كويتي را در فردا روز اعلام تعهد آن كشور نسبت به قطعنامه هاي سازمان ملل بر ضد نظام مورد نوازشهاي خاص خود قرار ميدهند
و نيز شاهديم كه"دولت پول نفت بر سر سفره گزار" و و برادران شان دانشجويان .كارگران.معلمان.زنان.جوانان و بازنشستگان و ....را مورد الطاف و عواطف "مهرورزانه" خود قرار ميدهند و عرصه زندگي را براي "بندگان خدا" با اين تورم افسار گسيخته كه نشات گرفته از تخصص و تعهد بالايشان است روز به روز تنگتر و محبوبيت شان را بيشتر ميكنند
اما از طرف ديگر به ميمنت و مباركي امسال سال "اتحاد ملي و انسجام اسلامي" است و........... عجيبا غريبا
بيشتر نمينويسم جز اينكه:
النجاه في الصدق
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۵:۰۲ بֽظֽ | Reply
:
با سلام
همیشه تا انجا که بخاطرم هست وقتی بحث های اخلاقی شده است و نصیحت گران عامه اعم از روحانیون و یا بزرگان می خواستند موضوعات اخلاق را در ذم آن مطرح کنند ، همچون دروغ یا غیبت و از این دست مسائل آنرا در حد روابط فردی مطرح می ساختند و هنور هم همینطور است دروغ یا غیبت و ریابد است، در میان زن و شوهر فرزند با پدرو مادر و از این نمونه ها. ولی وقتی همین عیوب سطحی وسیع تر و عمومی تر پیدا کرد از دیدگاه توجیه گران دیگر جنبه های خاص انرا از دست می دهد و حالت های دیگر ی پیدا می کند . فرضا همین مسئله دروغ به وجوه دیگر تسری پیدا می کند و حالت تقیه و یا مصلحت پیدا می کند. شما ببینید اگر این حالت در اجتماع شیوع پیدا کند ( که بشدت چنین شده ) چه فاجعه ای بدنبال خواهد داشت. و شبانه روز چه میزان دروغ ، با توجیه و مصلحت گرائی بخوردمان داده می شود که نتیجه اش جامعه ا ی با این شرایط است که توصیفش را جائی نیست.
اخیرا حتما شنیده اید که یک سازمانی بنام سازمان شفافیت بین المللی بررسی عملکرد دولت ها را در زمینه کیفیت فعالیت های بورکراسی و اقتصادیدولت ها بعمل آورده و همه ساله با امتیاز دهی انرا اعلام می کند. این شفافیت گرائی خود نوعی دروغ زدائی است. دروغ یعنی نگفتن حقیقت بهر دلیل و عدم شفافیت. پس در این حالت است که میزان صداقت و درستی مردم جوامع و حکام آنان مشخص می شود. متاسفانه براس معیارهای این سازمان کشورهای از قبیل کشورما در رده های بسیار پائین قراردارند که این خود نشان دهنده وضعیت نامطلوب جوامعی همچون جامعه ما است.
در تاریح هم از این وقایع زیاد در کشور ما اتفاق افتاده است و بحث امروز نیست. چنانچه یک نمونه آن را اشاره کنم و آن ماجرای کشته شده قائم مقام صدراعظم محمد شاه است و می دانیم که عباس میرزا در هنگام مرگ خود به ولایت عهد توصیه موکد می کند که از تجربیات قائم مقام استفاده کرده و وی را صدراعظم خود گرداند و از وی قسم میگیرد که چنین کند و خون وی را هرگز نریزد. وی نیز قسم قران یاد کرده و همینطور هم به قسم خود عمل می کند. اما با کینه جوئی میزرا اغاسی وی به دام افتاده و نکته مهم اینکه بدستور محمد شاه وی را خفه می کند.علت اینکار هم رعایت قسم خود برای نریختن خون صدراعظم است که به وعده خود هم عمل نماید.
در حالیکه می دانیم این نوعی دروغ و خیانت به عهد و توجیه و البته مصلحت نظام محمد شاهی بوده است که چنین کند.
اری وضعیت کشور ما در میان مشکلات بدین گونه است که دیده می شود و هر روز کاری و با توجیهی انجام میشود در حالیکه شیره مالی بر سرملت و توجیه کارهای غلط خودمان است.
اگر دادگاه ها در کشور هرروز عده ای از دانشجویان یا روزنامه ها را به عنوان وجدان عمومی می بندد و یا می گیرد آیا عمل روزنامه کیهان که اینگونه به امنیت عمومی لطمه بسیار سخت وارد ساخت مصداق امینت عمومی پیدا نکرد؟ پس دز این شرایط است که ما نمی توانیم نسبت به این موضوع ریشه ای و تاریخی بی توجه باشیم و بدانیم که تا زمانی که این خصلت های غلط در فرهنگ و رفتار عمومی مان نهفته است کاربسیاری را باید
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۶:۳۶ بֽظֽ | Reply
من :
نمی دانم اصلا ایا کسی دروغگوتر از اصلاح طلبان هست
راستی چی شد با دین وانقلاب در افتادی
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۷:۲۹ بֽظֽ | Reply
باقر زاده :
کاش می اورد مستی هر دروغی چون شراب ......ان زمان معلوم میشد در جهان هشیار کیست......با سلام خدمت جناب عبدی حاکمان اگر این اموزه کوچک را که میگوید راه کج به منزل نمیرسد را نصب العین قرار دهند کافی است اما حیف که روز به روز بر تعداد دین به دنیا فروشان ودر ام القرای ........ببخشید
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷ بֽظֽ | Reply
نادر :
سلام
با اجازه شما جناب عبدي مي خواهم از زاويه ديگري به اين موضوع نگاه كنم و دو گروه ديگر از دروغگويان را معرفي كنم .
يكم : آن دسته از كساني كه دروغ مي گويند ولي شعور مخاطب را هم در نظر مي گيرند . مثلن اگر مخاطب يا مخاطبين داراي بينش و شعور بالايي باشند به ناچار ايشان هم كيفيت بيان را بالا مي برند و در چيدمان و انتخاب كلمات براستي شعبده مي كنند تا لااقل با سحر كلام جماعت را مسحور كنند .
دوم : كساني كه ؛ هم مرتكب گناه به اين بزرگي با تمام تبعات وحشتناكي كه در جامعه دارد مي شوند و هم به مخاطب توهين مي كنند و او را در زمره آدمهاي بي شعور و احمق قرار مي دهند .
به هر حال دروغ ؛ دروغ است و آثار مترتب بر آن همانطور كه آورديد جامعه را به سمت قلب آتش خواهد برد اما اين دسته اخير باعث شيوع افسردگي حاد در بين مردم هم خواهند شد .
نظر شما چيست استاد ؟
...........................................
عبدی:
همینطور است.دروغ بیشرمانه گناهی بیشرمی را هم بر دروغ می افزاید.
۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۲ بֽظֽ | Reply
محمد ب :
به نام خدا
در باب نگاه نكردن به تلويزيون ايران
جناب عبدي سلام
در چند جاي سايت شما ديده ام كه به مناسبت هايي نوشته ايد كه من تلويزيون ايران را نگاه نمي كنم . اين پديده يعني نگاه نكردن به تلويزيون را از سوي برخي افراد ديگر هم شنيده ام. در اين نگاه نكردن به تلویزیون ایران به نظر من ايراد هايي وجود دارد كه براي شما مي نويسم .در صورتيكه صلاح دانستيد و به درد بخور بود و آن را مناسب حال و هوا ي سايت ديديد آن را در جايي از سايت ان را منتشر كنيد .
با تشكر
چرا برخي نخبگان کشور تلويزيون ايران را نگاه نميكنند ؟
برای اين امر دلائل ذيل متصور می باشد :
1- سطح برنامه های تهیه و پخش شده پائين است و وقت آنها را تلف مي كند و وقت آنها ارزشمند تر از آن است كه صرف نگاه كردن به اين برنامه ها بشود .
2- به دليل گفتن حرف هاي نادرست اعصاب و روان آنها را در هم مي ريزد و ترجيح مي دهند كه اين بر نامه ها را نگاه نكنند
3 - به اخبار دست اول و فيلتر نشده محفلي و يا رسانه هاي خارجي دسترسي دارند و اين امر آنها را ازنگاه كردن به تلويزيون بي نياز مي كند
4 – با این کار به نوعي مبارزه منفي دست مي زنند و در پی آن هستند که اين كار براي ديگران هم الگو قرار بگيرد . وانها هم تلویزیون را بایکوت کنند.
5 – با نگاه کردن به تلویزیون احتمال بد آموزي براي آنها و يا بستگانشان وجود دارد و آنها با اين كار مي خواهند فرزندان یا بستگان و يا خود را در برابر اين بد آموزي ها ايمن كنند.
در رابطه با اين دلايل و يا دلايل ديگري از اين دست بايد گفت كه :
چه بخواهيم و چه نخواهيم اين رسانه فعلا در ميان ايرانيان و حتي ايرانيان خارج از كشور بينندگان زيادي دارد . برخي به مطالب سرگرم كننده و ورزشي آن نگاه مي كنند. برخي مطالب مذهبي آن را مي بيند ، برخي به دليل سانسور صحنه هاي غير شرعي فيلم ها ترجيح مي دهند كه اين فيلم هارا در محيط خانوادگي ببينند . برخي دیدن سريال هاي خوبي كه توسط هنرمندان كشور ساخته مي شود را به تماشای فيلم هاي خارجي - كه در فضاي فرهنكي متفاوتي سير مي كند - ترجيح مي دهند . در هر صورت اين رسانه در ساخت ذهنيت ايرانيان نقش مهم و بسزائي دارد . شاهد آن را هم تغییری که در تکیه کلام ها، ادبیات ، پوشش بینندگان در روز های پخش سریال ها و بخصوص سریال های طنز نود قسمتی دید. نخبگان با نگاه نکردن به تلویزیون ایران در حقیقت خود را به نوعی از فضای فکری اجتماعی کشور دور می کنند و با در جریان این حال و هوا ها قرار نگرفتن مردم و مخاطبان خودرا از نقد ها و نقطه نظر های خود محروم می کنند .
خرد شدن اعصاب از مسائلی که در تلویزیون پخش می شود نیز هزینه ای است که نخبگان باید برای در جریان خط مشی و فعالیت های رسانه ای رسانه ملی بپردازند.
گرچه اخبار دست اول محفلی با اخبار پخش شده در رسانه ملی قابل قیاس نیست اما درک سطح اطلاعات در اختیار مردم قرارداده شده و فهم میزان آگاهی های مردم از مسائل خود یک خبر بسیار دست اول است و نباید خود را از آن محروم کرد و با محروم کردن خود، دیگران را هم از راه حل هایی که برای مقابله با کج فهمی احتمالی القا شده به مردم به دلیل انتقال اخبار گزینش شده از طریق رسانه ملی به آنها در اذهان آنها شکل می گیرد محروم می کنند .
اساسا شبکه های متعدد اما در شرایط حاضر انحصاری صدا و سیما در شرایط حاضر بخش مهمی از فضای فرهنگی کشور را تشکیل داده و در اختیار خود گرفت است و یک نخبه سیاسی برای فهم واقعیت مردم می بایست ان ها را دیدهو مورد توجه قرار دهد . مرحوم امام خمینی هم در کنار کارهای روزمره خود نیم نگاهی به تلویزیون داشت و گاهی هم تذکراتی برای انطباق برنامه های آن با موازین شرعی می دادند
دوستان برای دیگر ادله ارائه شده پاسخ های بهتری را می توانند ارائه دهند.
در کنار این هزینه ها و نقطه ضعف ها باید انصاف داشته و کارهای خوب و بدیع هنرمندان کشور را که از طریق تلویزیون پخش و در دسترس مردم قرار می گیرد ارج نهاد . در شرایط حاضر که انتقال بخش های مهمی از فرهنگ و تا حدی اگاهی عمومی نسبت به تاریخ ادیان ابراهیمی، گذشته ایران و تاریخ اسلام از طریق رادیو و تلویزیون انجام می پذیرد ، همه و حتی نخبگان علاوه بر رصد آنچه که به مردم گفته می شود می توانند از تلویزیون خیلی چیز ها را یاد بگیرند.
۲۶ تیر ۱۳۸۶ ۷:۰۷ بֽظֽ | Reply
اسد :
به نظر من يكي از وجوه دروغ و دروغ گويي در ايران كتمان بخشي از واقعيت توسط دروغگويان حرفه اي است . به عنوان مثال : پنهان كاري وعدم بيان برخي از واقعيات جامعه توسط مسئولين و مديران مملكتي تحت عنوان مصلحت مخربترين نوع دروغ هاست.
من به اين دروغ ها(( دروغ تركيبي)) مي گويم.
با اين حساب جامعه ما براي ريشه كن كردن دروغ از قاموس خود دو كار عمده و تقريبا ناشدني دارد .
اول : مبارزه و تلاش براي رفع دروغهاي تركيبي .
دوم : اگر هر آ ينه موفق شديم دروغ گويي را ساده كنيم آنگاه شايد بتوانيم با دروغ گويي به مبارزه كنيم .
۲۶ تیر ۱۳۸۶ ۹:۰۷ بֽظֽ | Reply
صابر :
به طور گذرا و از طریق خبر سایت رجانیوز با وبلاگ شما آشنا شدم. به نظرم در نوشته ات سعی کرده ای تا به خودت وجهه دینی هم بدهی.
مطلبت خوب بود به شرطی که واقعا خودت در این زمینه و در عمل هم از اینگونه دروغها بپرهیزی.
....................................................
عبدی:
ممنون.شما دعا کنید که چنین شود.
۲۷ تیر ۱۳۸۶ ۸:۰۰ بֽظֽ | Reply
:
سلام.آقای عبدی گویا یک نکته را فراموش کرده اید:مصداقی که شما در مورد دروغگویی ذکر کرده اید ،مصداقی است که با هر سخن ناراستی منطبق نیست.توضیح اینکه در فروض و حالاتی که مطزح کرده اید و در تمام مواردسخن گوینده را قبیح و عمل او را مستحق ذم دانسته اید، یک حالت و فرض را به دلیل انتخاب مثال و مصداق نامناسب خود ذکر نکرده اید و آن هم زمانی است که عملی که شخص مرتکب آن شده و از آن به قول شما فیلم گرفته شده با توجه به زمان و مکان وقوع اش آن قدر جزیی و بی اهمیت بوده که پس از سپری شدن زمانی در ذهن او باقی نمانده است و در مورد سخن ناراست ،شرع،عقل و عرف عقلا در صورتی گوینده را مستحق تنبیه میداند که او عامدانه و باعلم و آگاهی به اینکه گفته اش مطابق حقیقت نیست آن سخن ناراست را به زبان بیاورد.
.......................................................
عبدی:
البته وقتی که دید معمولا یادش می آید.
۲۷ تیر ۱۳۸۶ ۸:۱۳ بֽظֽ | Reply
سید اکبر :
جناب آقای عبدی عزیز
وقتی برخی افراد در فقه شیعه به سادگی کلمه تقیه را جای دروغ می گذارند و کلمه بهره را جای ربا و کلی کلمات دیگر را جای کلمات شناخته شده دیگر انگاه چه انتظاری دارید؟ اگر سیاست مدار دروغ نگوید که سیاست مدار نیست. مگر قرار نبود آب و برق مجانی باشد؟ تکلیف پیام 8 ماده ای چه شد؟ چرا پول نفت سر سفره ها نیست؟ چرا نام تغییر روش اجرا را اصلاحات می گذارید؟ ما لیبرالیسم و سکولاریسم و دموکراسی آنگونه که در علم سیاست تعریف شده است را می خواهیم. ترا خدا در شعارهای حزبی تان ما را با ابداع کلمات جدید مثل اصلاح طلبی گیج نکنید. این هم نوعی دروغگوئی است. مرد و مردانه بگوئید سکولاریسم و دموکراسی و لیبرالیسم و ... را می خواهیم تا مردم در صداقت حزب شما شک نکنند و در ضمن گیج هم نشوند. از ائتلاف با هاشمی هم حذر کنید چون دودمان حزب شما با این ائتلاف بر باد خواهد رفت مثل حکایت دوستی با فیلبانان است. نه دیدار عرب بخواهید و نه شیر شتر. دستتان را روی زانوی خود بگذارید بگوئید یا علی و بلند شوید
۲۷ تیر ۱۳۸۶ ۹:۰۸ بֽظֽ | Reply
:
سعید
اقای عبدی
بسیار مفید میدانم که شما به وجوهی از دروغگویی در جامعه ایرانیان اشاره کرده اید.
اما ایا این تعارفات که ما ایرانیان مثل نقل نبات برای هم می کنیم به نوعی دروغگویی نیستند؟
قربان شما گفتن ها
فدایت شوم ها
دعاگوی شماهستم و....
نگاهی کنید به توصیه های پدران مادران به بچه های خود!
به صحبتهای خریداران و فروشندگان در بازار! و به قسمهایی که هر دو طرف میخورند.
به صندوقهای میوه که ردیف بالایی میوه ها کیفیتی بسیار بهتر از ته صندوق دارند.
به نظر میرسد گستره دروغگویی در جامعه ایرانیان بسیار فراتر از ان است که شما بیان کرده اید. ما فرهنگی داریم که دروغگویی را در زمینه های مختلف نهادینه کرده. یک وجه ان سیاسیون هستند و یک زیر مجموعه این سیاسیون نیروهای قدرتمند در ایران میباشند. اما متاسفانه در کوچکترین نهاد اجتماعی ( خانواده ) کودکان از اغاز با این فرهنگ اشنا میشوند. از فردی که در خانه خود با دروغ اشنا میشود و بزرگ میشود در کوچه بازار با ان برخورد دارد نمیتوان انتظار داشت زمانی که در اوج قدرت است دست از این کار بردارد.
۲۸ تیر ۱۳۸۶ ۳:۱۵ قֽظֽ | Reply
جوان اصلاح طلب :
سلام آقای عبدی
از شما به عنوان یک اصلاح طلب عزیز خواهشمندم که درماهای باقیمانده به انتخابات مجلس هشتم همبستگی خود را با آقای خاتمی وجنبش اصلاحات مستحکم کنید تا اصلاح طلبان با موفقیت انتخابات راپشت سر بگذارند وخانم رجبی از حرف های شما این تعبیر های غلت نکند
باتشکر
۲۸ تیر ۱۳۸۶ ۷:۰۰ قֽظֽ | Reply
ایرانی :
متون باستانی ایران
به هیچ کس دروغ مگوی , به انجمن و جایی که مینشینی نزدیک دروغ گو منشین , بر هیچکس فریبکاری مکن , آشکارا گویش باش , سخن دوگانه مگوی , زندگی کردن با دروغ بدتر از مرگ است .
۲۸ تیر ۱۳۸۶ ۸:۴۸ قֽظֽ | Reply
:
تخمین رفتار انتخاباتی مردم ایران از قرائن موجود
نکته اول: اگر ادبیات جهان را با ادبیات ایران مقایسه کنیم، می بینیم در طول تاریخ همواره در ادبیات بسیاری از ملل هرگاه قرار بوده به جنگ هیولائی بروند گروهی از مردم ساده کوچه و خیابان با هم متحد شده و این جنگ را به پایان می بردند. اما در ایران همیشه قهرمانی را به تنهائی به مبارزه گسیل داشته اند: روزی رستم، روزی کاوه، روزس آرش، روزی خاتمی، روزی هم شاید امام زمان را ...
نکته دوم: در روانشناسی مطلبی است تحت عنوان درماندگی آموخته شده. دو گروه از حیوانات آزمایشگاهی را در دو قفس میگذارند و به هر دو قفس شوک الکتریکی میدهند. یکی از قفس ها دو قسمتی است که دو قسمت آن با دیواره ای از هم مجزا میشود و شوک فقط در یک قسمت قفس حس میشود ولی در قفس دیگر شوک در تمام نقاط احساس میشود. حیوانات قفس بالاخره یاد میگیرند که به محض دریافت شوک به آنسوی دیواره (کانادا، مالزی، لوس آنجلس و ...) بپرند و جان به در برند. حیوانات قفس دوم اما باید تحمل کنند و به مرور زمان یاد میگیرند به هنگام بروز شوک بی تفاوت باشند.
نکته سوم: امام علی به شیعه توصیه میکند در مسائل روزگار شتر بچه ای باشد که نه پستان دارد و نه کوهان و در میان گله راه میرود تا شیرش ندوشند و بار بارش نکنند و از گزند حملات در امان باشد.
نکته چهارم: مردمی داریم که آرش و رستم شان یا در خارج از ایران هستند و یا اعدام شده اند یا در زندان هستند. از ممهور نشدن شناسنامه هاشان به هر دلیلی و یا بدون هر دلیلی می ترسند. پست سر و رودررو متفاوت عمل می کنند.
نکته پنجم: استارت نظارت استصوابی از هم اکنون زده شده است. اعترافات هاله اسفندیاری و ... مجوز لازم به مقامات امنیتی داد تا دانشجویان زندانی را به طور مستند به دخالت در انقلاب مخملی در ایران محکوم کنند. دیری نخواهد پائید که اینان در اعترافات شان بگویند که فیلم bringing down a dictator را در سفارت سوئیس دیده اند و برای انقلاب مخلمی یا شاید خردلی آموزش دیده اند ... اساتید دانشگاه و هر کسی که با کتاب و کتابخانه سر و کار دارد نیز در پی اعترافات اسفندیاری و تاج بخش تکلیف شان روشن شد. خاتمی و هم فکرانش هم در سخنان های اخیر به دلبستگی به بیگانگان متهم شدند. چه بسا در قسمت دوم اعترافات این زندانیان هم اسامی دیگر کسانی که باید در نظارت استصوابی رد صلاحیت شوند مشخص شود.
نکته ششم: مردمی داریم که کتاب و روزنامه نمی خوانند و اگر خواندند در انتخابات شرکت نمی کنند.
نکته هفتم: .........................
و نکات دیگری که همه به خوبی از آنها آگاهیم
نتیجه گیری: من در انتخابات شرکت نمی کنم.شما چطور؟
۲۸ تیر ۱۳۸۶ ۸:۰۳ بֽظֽ | Reply
peran :
با سلام به جناب عبدی:
پرسش من این است که ایا همین ادیان خود عامل گسترش دروغ نیستند؟ایا ما ناگزیر نیستیم تا کمو بیش خودرا همرنگ جامعه بسازیم؟ایا در این موارد دروغ گویی اجتناب ناپذیر نیست؟در جامعه افغانستان ودر حد تجربه من پاسخ این پرسشها اری است.نظر جناب شما چه خواهد بود؟
................................................
عبدی:
اگر ادیان و یا بطور مشخص اسلام عامل دروغگوئی بود پس چرا آن را گناه کبیره(توجه کنید به اهمیت این اصطلاح در فقه و دین)دانسته است.روشن است که میان کاهبرداری از دین با دین فرق می کند.
۲۸ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۲۵ بֽظֽ | Reply
:
تهدید به کشتاربی رحمانه مردم به بهانه ی پخش برنامه به اسم دموکراسی
تلویزیون دولتی ایران در ساعت 21:45 پنج شنبه شب 19 جولای 2007 به وقت محلی قسمت دوم برنامه "به اسم دموکراسی" را پخش کرد و در انتهای برنامه با جمله "اگر در روسیه بخواهد انقلاب رنگینی روی دهد این انقلاب تنها به رنگ قرمز خواهد بود" به طور تلویحی و به مصداق ضرب المثل ایرانی "به در میگوید تا دیوار بشنود" مردم ایران را تهدید کرد که در صورتی که بخواهند به تبعیت از انقلابهای رنگی اقدامی مشابه صورت دهند در ایران حمام خون به راه خواهد افتاد.
در این برنامه دو قسمتی که بیشتر شبیه فیلمی مستند در باره جمهوری های شوروی سابق با روایت سه راوی به نامهای جهانبگلو و اسفندیاری و تاج بخش بود به طرز بسیار نا شیانه سعی شده بود به هر طریق ممکن این ادعا اثبات شود که آمریکا بدنبال براندازی نرم در ایران است.
اگر مردم ایران به خاطر بیاورند، در آغاز انقلاب ایران تمامی مقامات مذهبی و سیاسی کشور بی پرده صحبت از صدور انقلاب به سایر کشور ها کردند. ...... بعدها که جنگ شروع شد، رزمندگان در شعارهای خود میگفتند "ای لشکر دلاور تا کربلا رسیدن یک یا حسین دیگر". آیت الله خمینی در سخنرانی خود می گفت راه قدس از کربلا می گذرد ... یا ما باید انقلاب را به همه دنیا صادر کنیم.
اکنون این سوالات مطرح است که چرا حکومت ایران از صدور انقلابهای رنگی به ایران واهمه دارد؟ چرا ایران در صدور انقلاب خود به سایر نقاط جهان شکست خورده است؟ تفاوت بین این دو نوع انقلاب در چه بوده است که باعث شده انقلاب رنگی از صربستان به کشورهای همجوار سرایت کند ولی انقلاب ایران حتی در داخل هم طرفداران خود را از دست بدهد به گونه ای که امروز دولت ایران از برگزاری مجدد رفراندوم آری- نه به شدت واهمه دارد؟
البته در داخل مجلس اصولگرای هفتم یکی از اولین قدمها به سمت انقلاب رنگی در ایران بر داشته شده است. در این برنامه تلویزیونی عنوان شد که لازمه انقلاب رنگی داشتن لباسهای متحد الشکل و یک رنگ است که وقتی کنار هم قرار میگیرند ظاهری رعب اور ایجاد میکنند (چیزی شبیه حرکت گله ساردین در اقیانوس). این درست همان گامی است که با طرح لباس ملی در مجلس شروع شده است. سوال این است که چرا نظام اسلامی از این حرکت نرم براندازنده در مجلس اصولگرا غافل است؟
البته این برنامه تلویزیونی بیش از انکه برای رژیم ایران سودمند باشد ضرر خواهد داشت. بسیاری از کسانی که تا قبل از پخش این برنامه نمی دانستند چگونه میشود به راحتی و با هزینه کم دیکتاتوری را ساقط کرد، در کارگاهی آموزشی که توسط شبکه یک تلویزیون دولتی ایران به مدت تقریبی سه ساعت با وسعتی به گستره کل کشور ایران شرکت کردند و راه انجام این نوع انقلاب را آموزش دیدند. به نظر میرسد مجلس هفتم لباس لازم برای این انقلاب را طراحی کرده است و تلویزیون هم مردم را برای عملیاتی کردن آن آموزش داده است.
کوتاه سخن اینکه انقلاب ایران رنگی نخواهد بود بلکه در آینده تحولات بنزینی-پیام کوتاهی ((sms در ایران اتفاق خواهد افتاد. بنزین و پیام کوتاه تلفن همراه در ایران ابزار تحول خواهند بود.
......................................................
عبدی:
هر دو مورد قابل حل است.سیستم پیام کوتاه را حذف می کنند و اگر قضیه بنزین جدی شد واردات مجدد بنزین را آغاز می کنند.
۲۹ تیر ۱۳۸۶ ۰:۰۲ قֽظֽ | Reply
یک همشهری :
آیا وقتی مردم بنا به ادعای آقای احمدی نژاد در انتخابات به بازگشت او به شعارهای انقلابی سال 1357 رای داده اند باید آین را به نشانه علاقه مردم به اصول انقلاب تعبیر کرد یا به نشانه علاقه مردم به یک انقلاب دیگر؟ این هم نوعی دروغ گوئی است. اگر راست میگوئیم که مردم طرفدار این نظام هستند یک رفراندوم آری یا نه بیشتر خرج ندارد.
۲۹ تیر ۱۳۸۶ ۸:۲۹ قֽظֽ | Reply
farid :
salam
man to in eslame tahmili gair az dorog chizi nadidam
ma eslami ke mishenakhtim aslan tosh dorog ve dorog go doshman khoda bodand
ko adalat
ko insaniat
kooo eslam
۲۹ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply
رضي :
فكر مي كنم دعاي داريوش كبير بايد در كتيبه ها دوباره نوشته شود كه هر سه از كشور ما رخت بر بسته است :
خدايا دروغ و جنگ و خشك سالي را از كشورم دور كن.
۲۹ تیر ۱۳۸۶ ۱:۳۳ بֽظֽ | Reply
پیمان :
جناب آقای عبدی من و همکارانم در شرکت عصر کهربا به شما و عقایدتان درود می فرستیم.
......................................
عبدی:
ممنون.
۲۹ تیر ۱۳۸۶ ۱:۵۴ بֽظֽ | Reply
سجاده یاس :
سلام...دروغ گویی!!!!چه بحث جالبی...!
اما ای کاش دروغ گویان بعد از مدت ها به دروغ هایشان اعتراف میکردند...هرچند تاریخ خود خوب گواهی است...مردم ما دروغ گویان را به خوبی از راستگویان متمایز میدانند و در مواقع ضرورت دروغ گویان را به قعر تاریخ می افکنند مانند .....سال 1384....موفق باشید!
۲۹ تیر ۱۳۸۶ ۱:۵۶ بֽظֽ | Reply
عباس :
آقای عبدی سلام
دبیر تاریخی داشتیم که در کلاس درس نمیداد و در امتحان فقط عبارت «را شرح دهید» را به انتهای چند تا تیتر های کتاب اضافه می کرد. روزی یکی از هم کلاسیهام با ناراحتی به او اعتراض کرد و دبیر در پاسخ گفت که همه مطالب کتاب تاریخ دروغ است.
راستی من یه جورهایی یزدی هستم و با نوادگان آیت الله حائری یزدی آشنام. یکی از آونها واقعیت قضیه کشف حجاب در زمان رضا شاه را آنجوری که از زبان آیت الله حائری شنیده بود اینطور نقل کرد که:
............................................
عبدی:
چون قضیه به نقل از مرحوم آقای حائری است از انتشار آن معذورم.اما پدران و مادران ما حتی در دهات و نه شهر قضیه را بکلی متفاوت نقل می کنند ضمن این که تاریخ آن زمان چیزی نیست که در نوشته های بسیار نیامده باشد.در این مورد کتاب اسنادی هم از اسناد زمان رضا شاه منتشر شده ک می توان به اصل اسناد مراحعه کرد.
۳۰ تیر ۱۳۸۶ ۲:۴۲ قֽظֽ | Reply
يك مسافر دنيا :
درد بسيار است برادر- نوش داروئي بيار
با سلامي به سپيدي راستي
بچه اولين دروغ را از والدين ميشنود. دروغهاي بعدي را در مدرسه و بعدي را در... .
در جامعه ائي كه جامعه داران دروغ را وسيله ائي براي توجيه اعمال خود ميدانند- پس چه انتظار كه مردم دورغ گوئي را از بزرگان قوم خود آموخته و آموخته هاي خودر ا توسعه دهند .
۳۰ تیر ۱۳۸۶ ۹:۴۸ قֽظֽ | Reply
مهدی :
سلام آقای عبدی
آیا واقعاً طبق گفته کیهان ، شما آقای خاتمی را دروغگو می دانید؟
......................................................
عبدی:
من در آن یادداشت مصداقی را بیان نکرده ام.هر کس می تواند بر حسب اطلاعات و دانسته های خودش مصداق را شناسائی کند.فارغ از این مورد خاص
، دوستانی که این قدر به مطبوعات حکومتی انتقاد دارند اولین قدم این است که خودشان اخبار را از طرق دیگر پیگیری کنند و تحت تاثیر آنها قرار نگیرند.
۳۰ تیر ۱۳۸۶ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply
سياوش :
سلام
به نظرم بد نبود خوانندگان اين مطلب كمي بيشتر درباره "توريه" هم بشنوند.
ياد مطلبي با عنوان "توريه و شرايط بهره گيري آن از منظر اسلام" افتادم كه چندي پيش در "انتخاب" درج شده بود:
http://tiknews.net/display/?ID=41622
۳۱ تیر ۱۳۸۶ ۸:۲۷ بֽظֽ | Reply
:
آدمی مثل آقای عبدی که خودش مظهر دروغ است چطور می تواند دیگران را متهم به دروغ گویی کند و دم از راستی و صداقت بزند؟!!
.......................................................
عبدی:
آنچه نوشتم گزاره های کلی است و من و هر کس دیگری را هم می تواند شامل شود.اما وظیفه شماست مصادیق دروغای مرا با توجه به یادداشت نوشته شده بفرمائید تا دروغگو رسوا شود.ضمنا اگر دروغ بد است (که است)اتهام ناروا زدن دروغگوئی به دیران هم بیشتر بد است.
۲ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۳ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/601