آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۱ تیر ۱۳۸۶
اراده نامحدود ؛ ناداني نامحدود
از وقتي كه فلسفه متولد و سپس در آكادمي آتن به بلوغ رسيد، مدینه فاضله هم دغدغه انسان بوده است. اعتقاد به چنين مدینه اي ذاتاً مذموم نيست و به عنوان يك هدف در افق دوردست، براي فعاليت امروزي ما جهتدهنده و راهگشاست، ولي كاربرد آن در همين حد است. اما اگر فرد يا گروهي قصد پياده كردن چنين ايدهاي را با اتكا بر قدرت حكومت و ابزارهاي مادي و قانوني داشته باشد، نتيجه آن پديدهاي كريه خواهد شد و بخشي از تجربه قرن بيستم بشر در مبارزه با همين پديده سپري شده است. حتي تجربيات غيرحكومتي آن هم نتايج مخدوشي داشته است. کمونهای اجتماعي كه نوع خاصي از رابطه زن و مرد را آرماني و مطلوب ميدانست، بي هيچ فشاري از جانب ديگران به سرنوشت ناخوشآيندي مبتلا شدند.
سؤالي كه به ذهن ميآيد اين است كه چرا و چگونه برخي افراد در پي ساختم چنين مدینه اي برميآيند؟ و چرا عدهاي به تبعيت از آنها اين راه پرمخاطره را ميپيمايند؟ اين نوشته در مقام آن نيست كه به همه دلايل بروز چنين پديدهاي بپردازد، چرا كه اين كار صلاحيتي ديگر ميطلبد، اما صرفاً به ذكر برخي عوامل كه مؤثر در بروز اين رفتار و ناشی از آن هستند اشاره شده است.
1ـ دانش اجتماعي با دانش طبيعي اين تفاوت را دارد كه اولي سهل و ممتنع است. سهل است چون پيران بيسواد نيز به راحتي درباره پيچيدهترين وجوه جامعه اظهارنظر نموده و ارايه طريق مينمايند و ممتنع است چرا كه دانشمندترين افراد در حوزه اين علوم، در مواردي جز اظهار عجز و بياطلاعي، طريق ديگري را براي خلاصی از توضيح واقعه نمييابند. اما علوم طبيعي چنين نيست. كمتر افرادي يافت ميشوند كه در برابر دستاوردهاي اين علوم اظهار عجز و تعجب نكنند و نيز بسيار كمترند افرادي كه ندانسته در اين علوم لاف بزنند.
شايد بتوان گفت علوم اجتماعي، قله علوم ديگر در غرب است. دانشمندان اين حوزه هيچ چيز كمتر از دانشمندان علوم طبيعي ندارند. به لحاظ معيارهاي علمي، تفاوت چنداني ميان توانايي و فهم و درك افراد حاضر در قلههاي اين دو حوزه علم از موضوع علمي هر كدام وجود ندارد. مثلاً نميتوانيم انيشتين يا ماكس پلانگ را نابغههاي فيزيك بدانيم، اما ماكس وبر و دوركيم را نابغههاي علوم اجتماعي ندانيم. اما سهل و ممتنع بودن علوم اجتماعي موجب برخي سوءبرداشتها در اين زمينه ميشود. اجازه دهيد مثالي بزنم. يك دانشجوي دكتراي مهندسي را مقايسه كنيم با يك دانشجوي ليسانس علوم اجتماعي. اولي معمولاً بااستعداد و پيشزمينه علمي بيشتر وارد دانشگاه ميشود و حداقل ده سال هم در دانشگاه مطالعه ميكند تا دكتراي خود را بگيرد و هنگاميكه به نظريات انيشتين ميرسد، در بهترين حالت افتخار ميكند كه توانسته است نظريه نسبيت را به خوبي بفهمد و از آن استفاده كند، اما دانشجوي ديگر كه نه پسزمينه علمي محكمي دارد و در ابتداي راه هم هست، احتمال دارد كه براي انتخاب پاياننامه خود موضوعي را برگزيند كه هدفش رد و نقد نظريات ماكس وبر است! در حالي كه اگر بخواهيم منصف باشيم، دانشجوي اخير بايد دوره دكتراي خود را تمام كند و سپس در صورت اطلاع و آشنايي نسبت به نظريا ت اساتيد مسلم اين حوزه، افتخار كند كه آنها را فهميده است.
مثال فوق اصلاً جنبه تخيلي ندارد. در موارد بسياري شخصاً شاهد بوده ام كه دانشجويان علوم اجتماعي براي پاياننامههاي خود چه لافزنيهايي كردهاند و البته در نهايت پاياننامه خود را با دوز و كلك دستكاري كردهاند تا از شر مشكلات نقایص آن خلاص شوند!! و نمرهاي را اخذ كنند و مدرك را زير بغل زده و وارد بازار كار شوند. در حالي كه اين لافها نزد دانشجويان علوم طبيعي ديده نميشود.
اين مثال در رفتار روزمره افراد هم مشهود است. كساني هستند كه براي حل مشكلات همه جوامع در طول تاريخ و عرض جغرافيا و در كليه زمينهها، نسخههاي آمادهاي ميپيچند و براي خود رسالت هدايت همه اين جوامع را قائل هستند، اما خدا نكند كه اندكي بيمار شوند كه آنوقت به سرعت ويزاي ممالك پيشرفته را تهيه و براي آن كه خداي نكرده به دست دكترهاي ايراني يا بيمارستانهاي كمتجهيزات وطني مداواي غيرمؤثر نشوند، راهي فرنگ ميشوند!!! اين جماعت كه از ساختن يك وسيله و ابزار ساده هم عاجز هستند، در مقام هدايت و حل مشكلات بشريت به سهولت آب خوردن نظريه ميدهند و تجويزهاي قطعي ميكنند.
اين نگاه به جامعه يا متقلبانه است يا سادهلوحانه و از اين دو، آن كه خطرناكتر است حالت سادهلوحانه بودن اين تصور است. مبناي اين سادهلوحي در اين است كه فكر ميكنند جامعه چون موم بوده و كافيست در دستان با كفايت كسي از نوع خودشان قرار گيرد تا هرطور كه ميتوانند آن را شكل دهند. اين سادهلوحي فقط نزد مناديان و پيشبرندگان مردم به سوي آرمان شهر خيالي نيست، بلكه در اكثر موارد با سادهلوحي جامعه و تبعيت (ولو موقتي يا بلندمدت) بخشي از مردم با اين خيال همراه است و به معناي دقيقتر، سادهلوحي چنين پيشگاماني صرفاً از متن يا بطن جامعهاي بيرون ميآيد كه به نوعي زمينه آن براي چنين روش سادهلوحانهاي فراهم است. سادهلوحان آرمانگرا ، اراده را مطلق معرفي ميكنند و به تعبير روشن، ارادهگرای کامل هستند. آنها در پي دور زدن واقعيت و عينيت و ماديت جامعه و انسان هستند. دانش و ضرورتهاي اجتماعي نزد آنان معنايي ندارد. اين ارادهگرايي نامحدود ناشي از ناداني نامحدود آنان نسبت به تاريخ، جامعه و انسان است.
واقعیت جامعه و انسان غیر از این است.انسان در محدوده واقعیتهای مادی و عینی جامعه خود می تواند از عنصر اراده سود جوید و اوضاع را بهبود بخشد.کشاورزی در کویر و در کناره های مدیترانه و در استپ های یخ زده سیبری یکسان نیست گرچه در همه حال اراده انسانی نقش مهمی دارد اما بدون قید و بند نیست و نمی تواند باشد.
2ـ فضاي اجتماعي بعضاً چنان مستعد بروز چنين پديدهاي ميشود كه خوشخيالي و سادهلوحي به برداشتهاي فرد در حوزه امور و علوم طبيعي نيز سرايت ميكند. اوايل انقلاب يكي از دوستان كه مهندس بود، از وجود مبتكري صحبت ميكرد كه دستگاهي ساخته كه آب وارد آن ميشود و پس از تحولاتي، توليد برق و انرژي ميكند، بدون اينكه انرژي خاصي به سيتسم داده شود!! و در پي آن بود كه ابتكار اين فرد را به مقامات بالا معرفي كند تا مورد حمايت قرار بگيرد. من در جمعي از دوستان بودم كه با شنيدن اين سخن به شوخي گفتم: «نمره درس ترموديناميك حرامت باشد كه چنين مسأله ایرا باور كردي!!». قصدم از بيان اين داستان اين بود كه بگويم زماني ميآيد كه برخي يا حتي تعداد قابل توجهي از افراد، بديهيترين آموزههاي علم فيزيك را نيز ناديده گرفته و رويدادهاي طبيعي ناشدني را باور ميكنند، چه رسد به تغييرات اجتماعي كه در نظر آنان هر تغييري شدني و حتی راحت هم هست.
اين وضعيت در جريان تحولات انقلابي بيشتر مشهود است، زيرا هر انقلابي به ناچار با نوعي آرمانگرايي همزاد و همراه است. بدون به تصوير كشيدن آرمانشهر، نميتوان مردم را با انقلاب همراه كرد. البته اين كار الزاماً از روي تقلب و ريا و دروغ صورت نميگيرد، بلكه از يك سو به صورت ناخودآگاه، هر فردي براي آنكه حضور خود را در انقلاب توجيه كند، ناچار است كه آرمانشهري را براي خود و ديگران به تصوير درآورد تا انرژي حركت به سوي انقلاب را از اين طريق ايجاد كند.
از سوي ديگر انقلاب در نظامهاي بسته رخ ميدهد و ويژگي اصلي اين نظامها اين است كه زمينه رشد دانش اجتماعي را هم به لحاظ نظري و هم از آن مهمتر به لحاظ عملي، سترون ميكند، زيرا دانش اجتماعي به جز آن كه مبتني بر منطق و اطلاعات و.. است، مستلزم نوعي مشاركت اجتماعي مردم و دروني كردن اين دانش نيز هست، چيزي كه در نظام استبدادي حكم كيميا را دارد. در نتيجه به اين دو دليل فضاي بسته مستعد شكلگيري اين نوع آرمانشهرگرايي است.
اما تداوم آن پس از انقلاب دلايل خاص خود را دارد. وقتي كه جامعه و حكومت كاملاً ارادهگرا شدند، قدمهاي بزرگي را برميدارند و در بسياري از موارد نيز موفقيتهايي مقطعي به دست ميآورند، زيرا تأكيد زياد بر عنصر اراده موجب تقويت مجموعه عوامل حاضر در صحنه ميشود و اين امر با موفقيت همراه ميشود و همين موفقيتها، آرمانشهر و ارادهگراها را در ادامه مسير تشجيع ميكند. ولي كمكم دو اتفاق تضعيفكننده رخ ميدهد. از يك سو سوخت اجتماعي تحليل ميرود و جامعه و مردم ديگر حاضر نيستند به طور نامحدود از جان مايه! بگذارند و از سوي ديگر واقعيتهاي متصلب اجتماعي و مادي بيش از پيش خود را نمايان ميسازند و از همين مرحله است كه شاهد مرحله سقوط هستيم.
آرمانشهرگراها، عدم موفقيتهاي خود را در این مرحله نه ناشي از غلط بودن آرمانها يا غيرقابل منطبق بودن آنها با واقعيت، بلكه در توطئه دشمن خارجي و همراهي دشمن داخلي و در بهترین حالت خصايل منفي باقی مانده از گذشته جستجو ميكنند و از این منظر براي حل اين مشكلات اقدام ميكنند و هر روز بيش از پيش اقدامات خلاف قانون و اخلاق و اصول اوليه انساني را عليه جامعه مرتكب ميشوند و از همين رو در مسيري بيبازگشت قرار ميگيرند. آن افراد كاملاً اخلاقي كه براي رسيدن به آرمانشهر خود جز مؤلفه اخلاق را مدّنظر قرار نميدادند، كمكم به افرادي تبديل ميشوند كه براي رسيدن به وهم و خيال آرمانشهر، جز با ناديده گرفتن اخلاق، توان راه رفتن ندارند و هرچه بيشتر به گناه آلوده ميشوند، ارتكاب آن برايشان راحتتر ميشود. چنين است كهآرزوهاي بلند آنان، زمينهساز كردارهاي ناپسندشان ميشود. داشتن آرمانشهر، همانطور كه گفتم مذموم نيست، چه بسا مطلوب هم باشد، اما هنگامي كه عدهاي رسالت خود را ،محقق كردن چنين آرمانشهري در روي زمين و با هر توان و وسيلهاي قرار دهند، بايد از آنان بر حذر بود كه جز عذاب براي خود و مردمشان، نتيجه ديگري از آنان عايد نميشود. چنين آرمانشهري تحت هر نام و عنواني و با هر توجيهي که باشد،در نتيجه تفاوتي نميكند. بايد پذيرفت كه خداوند هم چنين نخواسته است كه اگر ميخواست همه را هدايت شده در آن آرمانشهر ميآفريد. مردم را بايد آزاد گذاشت تا از طريق تعامل با هم و تشريك مساعی عرفی، راه خود را به سوي جامعهاي بهتر پيدا كنند. هر نوع اجباري براي هدايت آنان، نه تنها منجر به هدف نميشود كه مالا جز گمراهي نتيجهاي ندارد.

AHMAD :
جناب عبدی سلام
بنظر من نوشته شما بسیار دقیق ومنطقی است .فقط توجه باید شود که تظاهر به اخلاق بااخلاقی بودن متفاوت است.اصولادر بعضی مکانهااخلاقی شدن ممکن نیست.انسان اخلاق حسنه را از اجتماع بداخلاق وکتبی که فقط بازور تعبد اخلاقیست ووالدین خشک مغز نمی اموزد .
۳۱ تیر ۱۳۸۶ ۵:۳۷ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
اخيرا در اين مورد آقاي گنجي مطلبي نوشته اند كه مربوط به شريعتي ميباشد تحت عنوان (( يوتوپياي لنينيستي شريعتي )) . خواندنش خالي از لطف نيست ، مخصوصا كه من تا به حال همچين نقد محكمي از شريعتي ، نديده بودم. مطلب را هم فكر كنم يا در روزآنلاين يا در ادوارنيوز بشود پيدا كرد. در مورد فيلترشكن هم فداكاري كرده و آدرس آنرا ميدهم:
www.nicedentist.info
۳۱ تیر ۱۳۸۶ ۶:۳۸ بֽظֽ | Reply
ح :
سلام
متاسفانه تاكنون كامنتم را روي سايتتان قرار نداديد
جداي از تعريف وريا كاري مي خواهم بگويم كه هر شب به اميد مطالعه مطلبتان يه سايتتان مراجعه مي كنم كه اخيرا با مشكل مواجه گرديدم وآن اين است كه پس از باز كردن سايتتان مطالب ارديبهشت 86مي آيد كه مجبورم از طريق بايگاني ماهيانه به تيرماه بروم البته با دوبار سرچ كردن لطفا در اين مورد راهنمايي فرماييد متشكرم
.........................................................
عبدی:
ممکن است این مشکل ناشی از دیفالت کامپیوتر شما باشد با یک متخصص مشورت کنید.اما نمی دانم کدام کامنت را می گوئید.مچددا ارسال کنید شاید مشکلی پیش آمده است.
۳۱ تیر ۱۳۸۶ ۷:۵۵ بֽظֽ | Reply
Amin :
سلام جناب عبدي
مقالهٔ پر مفهومي بود، ممنون
در ضمن يک خواهشي از شما داشتم، اگر ممکن يک مقاله در رابطه با نقش دکتر شريعتي در تاريخ معاصر ايران بنويسيد.
مدتي هست که مقالهٔ آقاي گنجي رو در رابطه با دکتر خوندم. به نظر من ايشان نسبت به دکتر مقداري بي انصافي کردن به هر حال
خوشحال ميشم اگه برداشت کلي خودتون رو از دکتر براي ما بنويسيد.
موفق باشيد.
...........................................................
عبدی:
در این مورد مطلبی نمی نویسم.اما خلاصه عرض می کنم که مرحوم شریعتی و هر کس دیگری را باید در چارچوب زمانی خودش نقد و ارزیابی کرد.
به نظر من عقاید مرحوم شریعتی در حال حاضر کارائی ندارد همچنان که اگر خودش هم زنده بود تا کنون بارها آن را اصلاح کرده بود.اما این مساله نمی تواند موجب شود که ارزشها و اهمیت نقش شریعتی را نادیده گرفت .ضمنا به زودی یادداشتی می نویسم در ضرورت تفکیک انگیزه و عمل ،و فکر می کنم که این نکته را باید در باره مرحوم شریعتی هم لحاظ گرد.
۳۱ تیر ۱۳۸۶ ۸:۵۵ بֽظֽ | Reply
kave :
salam aghaye abdi : maghaletan manande hamishe moshekafane bud, va omdvarim ke az in nu moshekafiha az shaoma bibinim, ama dar morede maghale aghaye ghanji , man fekr mikonam ke aghaye ghanji etebare bish had be shariati dade, be nazare man shariati aleahmad va amsalehom be ghalat esme roshanfekr be anha dade shode hast, in ashkhas nemikhahand haghighat ra bebinanad majbur be male keshi mishavan, bozorghtarin honari ke shariati dasht bastebandi kardan ghashangh va javan pasand (shuri va hayejani na aghlani) az islam bud, hamin va bas, ma natijeash ham hamin hokumate eslami va ghabze kardane hokumat ba din , albati in ham haman chizist ke shariati mikhast va sadelohani mesle khode man ghayate afkare in shakhs ra natavanestim be khubi tashkhis dahim, or sadelohani badtar az ma shodand mojahed va ya edam shodand va ya daste akhar shodand sarbazane velayate masude rajavi. movafagh bashid.
۳۱ تیر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۸ بֽظֽ | Reply
محمد رضا :
آقی عبدی عزیز ما باید چه کار کنیم که نه مدینه ای را طلب می کنیم نه فضلی را. فقط جایی می خواهیم برای زندگی.
منظورم زندگی است.
موفق باشید عاشق
۳۱ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ بֽظֽ | Reply
amir irani nejad :
سلام:
شما همه با سواد هستيد و بايد بدانيد كه اونها اى كه از تشكيل مدينه فاضله صحبت ميكنند هدفشون حكومت كردنه و دروغكو هستند. بر روي زمين نه مدينه فاضله وجود داشته و نه بوجود خواهد "امد. زند"كي بشر بسمت تكامل ميباشد و هر انساني به اندازه توانش تكامل فكري و بدني ميكند تا "انكه "اينده"كان بتوانند با روشنايي بيشتري كه دارند به حقايق بيشري دست يابند.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۲ قֽظֽ | Reply
ماه فروغ :
با سلام
عقل را ميتوان مرز ميان انسان و حيوان دانست . يعني آدمي تنها به خاطر قدرت تعقل است كه با حيوان تفاوت دارد .
بر اساس آنچه علم روانشناسي در اختيار ما ميگذارد عقل در كودك از سن چهار سالگي پيدا ميشود و مراتب رشد را تا سن بيست و دو الي بيست و چهار سالگي ميتواند طي كند .
ابزار هاي رشد عقلي نيز امروزه كاملا" شناخته شده هستند مانند رياضيات - هندسه تحليلي - تاريخ - و دروس ديگري كه تا پايان دوره متوسطه آموزش داده ميشود . همچنين بازي هايي مانند شطرنج - ويا آموختن موسيقي كلاسيك و...
علم روانشناسي ابزار سنجش و اندازه گيري عقل را هم در اختيار دارد.
در عين حال علم روانشناسي به ما ميگويد كه اگر كسي تمام مراحل رشد عقلي را طي نمود و عقل او نيز اندازه گيري شد و بالاترين مقدار را نشان داد ميتوان گفت كه او قدرت تعقل بالايي دارد ولي استفاده از اين قدرت تعقل به اختيار و اراده او بستگي دارد .
يعني عقل داشتن به معني عاقلانه عمل كردن نيست و درست به همين دليل است كه بيشتر افراد وقتي به معبد خود ميروند عقلشان را بيرون معبدشان ميگذارند و وقتي به معبد ديگري وارد ميشوند عقلشان را جلو تر از خود ميفرستند .
و به همين دليل دين خود را و كتاب مقدس خود را بي عيب ونقص و برتر مي پندارند و از ديگران را تحريف شده و ناقص و يا باطل ميدانند .
اكثريت قريب به اتفاق دين داران دين خود را از والدين خود به ارث برده اند و هيچگاه آنرا به محك عقل نسنجيده اند و به همين دليل اگر به مراجعه كنندگان چاه جمكران نظري بيندازيم در ميان آنان طيف وسيعي از طبقات اجتماعي به چشم مي خورد . از بي سواد و روستايي تا تحصيلكرده و استاد دانشگاه را در كنار هم ميتوان ديد .
در قران نيز آنان كه عقل خود را به كار نميگيرند به
" قراد " و " خنازير " تشبيه شده اند .
براي اينكه به خود ثابت كنيم كه انسانيم و با حيوان فرق داريم تعقل كنيم و همه چيز را به محك عقل بيازماييم و دراين راه هيچ خط قرمزي را به رسميت نشناسيم . و تجربه تعقل خود را با ديگران شريك شويم . اين تنها راه نجات است .
با تشكر
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۶ قֽظֽ | Reply
سیاوش :
سلام اقای عبدی
همانا ما مردم را به زور چوب و چماق وارد بهشت میکنیم
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۴ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
محمد حسین:
"ارمانشهر"
بخش اول
اگر اشتباه نكنم انچه در اين يادداشت بيان شده دربارهء موضوع "منجي گروي" است كه در فلسفهء سياسي به عنوان يك موضوع مستقل به ان پرداخته مي شود! اينكه جوامع چرا به منجي احتياج پيدا مي كنند و اساسآدچار چه اسيبهائي مي شوند كه اين احتياج پديد مي ايد!
يكي - دوسال پيش صدا و سيما فيلم "مسير سبز" را نشان داد كه داستان ان مربوط به حدود 1930 در امريكا مي باشد؛ سياه پوستي غول پيكر اما ساده دل و پاك طينت به اتهام قتل بازداشت مي شود ! اين سياه پوست دو قدرت مافوق بشري داشته اول انكه مي توانسته باطن افراد را ببيند و ديگر انكه مي توانسته انرژي مثبت ومنفي را انتقال دهد و الي اخر....كه ادم بدها به سزاي اعمالشان مي رسند و ادم خوبها هم پاداش مي گيرند!
اقاي حجاريان معتقد است كه داستان اين فيلم محصول دورهء ركود اقتصادي در امريكاست و بهكذا در جوامعي كه چنين معضلاتي پديد مي ايد داستانهائي از اين دست زياد توليد مي شود!
مردم وقتي مي بينند كه به طرق عادي نمي توانند از بحرانها رهائي يابند قوهء تخيل را بكار مي اندازند و هي مي بافند و مي بافند!
اما از بد حادثه در مملكت ما كار از اين بافتن و داستان سرائيدن گذشته و شكل واقعيت پيدا كرده است!
كمتر روزي نيست كه در رسانه ها خبري در اين رابطه نبينيم يا نشنويم!موردي كه الان خيلي شايع است مدعيان عجيب و غريب ارتباط با امام زمان كه از شهرهاي بزرگ تا روستاهاي دور افتاده را هم شامل مي شود و به حدي زياد شده كه تلويزيون يك فيلم چند قسمتي از انها را براي نمايش درست كرده كه نمي دانم پخش كرده يا نه! و يا افرادي كه ادعاهاي عجيب و غريب در زمينهء پزشكي، علوم پايه و غيره مي نمايند و صدا و سيما هم بعضآانها را باور كرده و با اب و تاب پخش مي نمايد ؛
مثلآ سالها پيش جواني 18-19 ساله مدعي شده بود كه فارغ التحصيل دكتراي تخصصي مغز و اعصاب از كانادا است،نصف قران را در عرض چند روز حفظ كرده و جوايز متعدد علمي دارد و غيره! او را به تلويزيون بردند و در اخبار معرفي كردند ونزد يكي از مقامات عالي رتبه رفته و ايشان انگشتري خود را به اين جوان اهدا كرده بود و متوليان امور مذهبي دانشگاه علوم پزشكي او را به خوابگاه دانشجويان مي برند تا دانشجويان از اين جوان مذهبي كه به مدارج علمي محير العقول رسيده الگو برداري كنند ؛
باز كردن مشت او براي دانشجويان 5 دقيقه بيشتر طول نمي كشد و بعدآ كاشف به عمل امد كه اين پسر مبتلا به اسكيزو فرني بوده و از همانجا براي درمان به بيمارستان منتقل مي شود !
يا خبري كه تلويزيون چندي قبل پخش كرد كه دختر خانمي كه ليسانس شيمي دارد،مدالهاي اتمي انيشتن را كشف كرده است! تصويري كه تلويزيون از كشف ان نشان مي داد چيزي جز صفحهء اينترنتي ياهو نبود!
مشخص بود كه ان مدال نبود و مدار است! انيشتن نبوده و بوهر است!
ان هم تئوري قديمي بوده و منسوخ است!
فيزيك است و شيمي نيست!
دختر خانم ليسانس شيمي ندارد هيچ كه گويا ديپلم هم نگرفته و اين اولين دسته گلش نبوده بلكه به عنوان استاد كامپيوتر در دانشگاه تدريس مي كرده و از اين دست كارها!
مثل ان كه گفت" امام زاده يعقوب را بزغاله اي بر سر منارهء مصر دريد"
گفتند امام زاده نبودو پيغمبر زاده بود!
يعقوب نبود و يوسف بود!
بزغاله نبود و گرگ بود!
بر سر مناره نبود و در ته چاه بود!
درمصر نبود و در كنعان بود!
اصلآ يوسف را گرگ ندريد.
از اين با مزه تر فردي است كه مدعي انرژي درماني است و چندين سال است كه وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشكي از او شكايت كرده اند ومرتب اورا به دادگاه احضار مي كنند اما هنوز كه هنوز است ظاهرآ او به كار خود ادامه مي دهد و هر از چند گاهي مسئولين دو دستگاه يادشده بر عليه او در رسانه ها مصاحبه مي كنند و خط و نشان مي كشند!چه مي دانم شايد ان مدعي انرژي درماني هم به انها مي خندد!
انچه در جامعه ما اكنون اتفاق مي افتد نشانگر مزمن شدن اسيب اوليه ايست كه در ابعاد ديگري خود را به شكل پيچيده تر نشان مي دهد ؛
انچه در ساخت سياسي مملكت ما هم اكنون رخ داده نمودي از اين اسيب مزمن است!
رئيس جمهوري كه ادعاهاي عجيب و غريب مي كند و هزاران كارشناس و دانشمند و مدير و صاحب نظر اين مملكت ادعاهاي او را ناممكن مي دانند!
رئيس جمهوري كه چندين دهه تجربهء توسعهء مملكت را به طرفة العيني دور مي ريزد و مدعي است كه با نيروهاي كذا و كذا ايران را در افق 1400 برترين كشور منطقه مي كند!
كارخانه ها يكي پس از ديگري در حال تعطيل شدن- به علت تحريم - هستند اما در اين سوي، در بر همان پاشنه كه بوده مي چرخد!و ادعا ها همان كه بوده است!
زمينهء اسيب اينجاست كه جامعه به دلايلي مستاصل و شكست طلب شده و مي گويد بگذاريم شايد اقاي رئيس جمهور بتواند شعارهايش را محقق كند! قبلي ها كه نتوانستند خدا را چه ديدي اين يكي شايد بتواند!
.................................................................ادامه دارد
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۵ قֽظֽ | Reply
دانش آموز :
به آقا/خانم ح - 4 : از ctrl+F5 برای به روز کزدن صفحه قدیمی استفاده کنید.
به آقای عبدی : مطلب شما متضمن نوعی دست کم گرفتن -اگر نگوییم تحقیر- دانشجویان علوم انسانی در ایران است، ظاهرا این عادت رایج مهندسان است : اگر در کتابی، معادلات با مشتقات جزیی ، یا انتگرال چندگانه و ماتریس ها و سری ها را نبینند، انرا جزو علم به حساب نمی آورند.
اما بهر حال، برخورد شما با علوم اجتماعی نیز بر همین سبک و سیاقی است که می گویید، مطالب را با دید مستقل خود تحلیل می کنید، تعاریفی برای آنها می سازیدو سعی می کنید ساختاری را از بین فاکتها بیرون بکشید ، بعد موقع حرف زدن، این ساختار را آموزش می دهید، به جای آنچه بیشتر راجع به خود فاکت ها حرف بزنید. صادقانه تحلیل می کنید، اما نه مدرن.
....................................................
عبدی:
اگر من فقط همین یادداشت را در باره علوم اجتماعی نوشته بودم انتقاد شما کاملا وارد است.اما اگر نظر مرا بپرسید علوم اجتماعی قله علوم در غرب است.من هم مهندسی خوانده ام و هم علوم اجتماعی .با اطمینان می گویم که علوم اجتماعی به مراتب مشکل تر و پیچیده تر از علوم طبیعی است.و ما نیازمند آن هستیم که زمینه را به نحوی فراهم کنیم که بهترین دانش آموزان جامعه جذب این علوم شوند.شکاف علمی میان ما و غرب در این علوم بیشتر از علوم طبیعی است.آن انتقاد برای رسیدن به این نقطه است.چاره دیگری هم جز بیان آن مقایسه نداشتم و موقع نوشتن هم متوجه احتمال چنین برداشتی بودم اما راهی هم برای اجتناب از آن به ذهنم نرسید.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۵ قֽظֽ | Reply
مجيد-آ :
آقای عبدی ، راه حل چيست؟ بجز بالا بردن سطح فرهنگی ، اجتماعی ، سياسی ، و ...... مردم
و با اين وضعيت اسفناک روزنامه نگاری و حتا تحصيلی چه راهی می ماند .
بنده بعنوان کسی که تقريباً تمامی کتابهای دکتر شريعتی را در دو سه سال قبل وبعد از انقلاب خوانده بهيچوجه چنين برداشتی نمی کنم که آقای گنجی با رديف کردن يک سری نقل وقولهای انتخابی و خارج از ظرف زماني و محتوائی کرده، برای شکستن کاسه و کوزه های انقلاب سر کسی که قدرت دفاع از خود را ندارد.
و مقاله آقای گنج راا خيلی سطحی و حتی تا حدودی نا منصفانه ديدم. و واقعاً چرا طرفداران دکتر ديکتاتور نشدند!!
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۵ قֽظֽ | Reply
ارشك :
با سلام
آيا با اوصاف مندرج در نوشته شما ، مي توان استنتاج نمود كه مدعيان برقراري مدينه فاضله ( اتوپيا ، آرمانشهر و ... ) به دو گروه تقسيم مي شوند ؟
1- متقلب ها : كه بدون در نظر گرفتن واقعيت هاي اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و ... تنها به منظور همراه نمودن اراده جمعي و جذب مشاركت مردمي ، متوسل به دروغ پردازي مي شوند تا خواسته هايشان را با قرباني نمودن انسانها در پاي ايدوئولوژي هاي ناكجا آبادي ، محقق سازند .
2- نادان ها : كه بدون بينش و دانش ، بي توجه به عواقب گفتار و كردارشان راه تركستان پيش مي گيرند و بيچاره خلق را در پي خويش سرگردان مي نمايند .
آيا گروه سومي هم وجود دارد ؟
...............................................
عبدی:
گروه سوم هم انواع ترکیبی از دو گروه عمده هستند.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۰ قֽظֽ | Reply
فربد :
چند وقت پیش نوشته بودید مقامات به این سایت نگاه هم نمی کنند و تعداد اندکی بیننده دارد از این بابت خوشحالم که به دلیل این تعداد کم حساسیتی روی نوشته های شما نیست و خوشحالترم که یکی از این اندک خوانندگان هستم که با خواندن مطالب احساس سبکبالی میکنم. از اینکه نوشته اید:" مردم را بايد آزاد گذاشت تا از طريق تعامل با هم و تشريك مساعی عرفی، راه خود را به سوي جامعهاي بهتر پيدا كنند." لذت بردم و مطمانم بزودی این نگاه همه شمولتر خواهد شدفقط نمیدانم چرا نگران طریق تعامل با هم و تشریک مساعی دوران هرج و مرج اولیه هستم؟ آیا راهی برای برون رفتن سالم و آزاد از دوران عدم تعامل و هرج و مرج انفجار آزادی بدون غلطیدن به استبداد وجود دارد؟
.....................................................
عبدی:
در واقع مشکل اصلی همین نگرانی بحق شماست و این که چگونه و چه راهی را باید طی نمود که خسارات کم باشد.آنان که اصلاحات را به ثمن بخس واگذار کردند باید مسئولیت این گذار دردناک را عهده دار شوند.گذاری که با هزینه کمی در حال انجام بود.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۱۰ قֽظֽ | Reply
سارا :
آقای عبدی ,
بنظر شما معنای این ادعای تازه ی آيتالله جنتى دبير شوراى نگهبان چیست؟
دبیر شورای نگهبان: ""شوراى نگهبان بايد جمهوريت نظام را تضمين کند."" مگر تا به امروز تضمین نمیکرده است؟
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۱۶ قֽظֽ | Reply
تبدیل شدن کارگران جهان متحد شوید! :
بعد از فرو پاشی شوروی , شعار کارگران جهان متحد شوید نیز فراموش شد و البته دنیای سرمایه داری هم اوضاع را چنان ترتیب داده که امکان چنین امری تقریبا از بین رفته است!! ولی دیروز آيتالله سيد احمد خاتمي شعار دادند:
مسلمانان جهان عليه عالم نماهاى وهابى خروش کنند
آقای عبدی , شما میدانید پایه و اساس و علت و علل فتوای مفتی های سنی علیه شیعه یان چیست؟ چون از قول ایشان نوشته شده بود:
آنچه اين روزها در فضاى عالم نماهاى سلفى وهابى مىگذرد انجام ماموريتى است که دنياى استکبار به آنان واگذاشته و قلم و فتواى آنان در خدمت آمريکا قرار گرفته است.
البته فکر کنم سنی ها هم با توجه به مذاکرات ایران و آمریکا همین احساس را داشته باشند به هر حال آيتالله سيداحمد خاتمى درگفتگو با ايسنا با انتقاد شديد از فتواى اهانتبار مفتىهاى سعودى عليه سيد الشهدا و بارگاه ملکوتى آن حضرت با تاکيد بر مطلب فوق گفت: درست درسالى که مقام معظم رهبرى سال وحدت ملى و انسجام اسلامى اعلام کردهاند شاهد فتواهاى خلاف شرع، ضد وحدت و تفرقه آفرين آنها هستيم.
مگر وقتی خودیها رعایت نمیکنند , سنی ها هم ملزم به التزام عملی به این شعار بوده اند؟
ایشان ادامه میدهند:
اين فتواها تنها فتوايى ضد تشيع نيست، بلکه فتوايى ضد اسلام است. چون محبت اهل بيت محور وحدت جهان اسلام است.آيتالله سيد احمد خاتمى گفت: مسلمانان جهان عليه عالم نماهاى وهابى خروش کنند .
بنظر شما چرا جاده ی محبت اهل بیت یکطرفه است؟
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۳۳ قֽظֽ | Reply
بیچاره ما!! :
عباس عبدى و خوانندگان بينوا؟!
این تیتر یکی از مقالات امروز روزنامه ی رسالت است به قلم آقای مصطفى تبريزي
ایشان نوشته اند:
آقاى عباس عبدى چندى قبل در روزنامه اعتماد ملى مطلبى نوشته بودند تحت عنوان “مغلطه در راهحل.”(1)نکاتى را که ايشان در اين نوشتار مطرح کردهاند و لابد آنها را آنقدر مهم دانستهاند که ارزش دارد خوانندگان گرامى اعتمادملى وقت ذىقيمت خود را صرف خواندن و تامل بر آنان نمايند در اينجا گزارش مىکنم:
1- آقاى عبدى در اين نوشتار اظهار مىکنند: “... سال به سال نيز دو اتفاق همزمان رخ مىدهد. از يکسو شاخص فساد در جامعه بدتر مى شود و همزمان از سوى ديگر پرچمدار و علمدار صدور اخلاق و معنويت به جهان هستى مىشويم و خود را قطب اخلاقى عالم امکان و چشمه جوشان فضايل اخلاقى و منبع فيض و صدور معنويت به جهان معرفى مىکنيم!!”هر خوانندهاى به روشنى مىبيند که آقاى عبدى براى آنکه وضعيت اخلاقى داخل کشور را بسيار اسفانگيز و بد جلوه دهد، عباراتى ساخته و پرداخته است پرطمطراق و اغراقآميز. ايران اسلامى از صدور انقلاب سخن مىگويد و مقصود بيدار کردن ملل و هوشيار ساختن آنها به تازش به استکبار و نقشه سياسى جهان است. ايران براى اتحاد امم اسلامى تلاش مىکند براى کمک به محرومين و مبارزين حق مدار جهان ابراز تمايل مىنمايد، ثمرات و تجربيات انقلاب اسلامى با شاکله خاص سياسى واقتصادى را به جهان معرفى مىکند اما آيا خود را “قطب اخلاقى عالم امکان” و “چشمه جوشان فضايل اخلاقي” هم معرفى مىکند (آن هم با اين الفاظ عارفانه و فاضلانه)؟!از اين گذشته آقاى عبدى با استناد به کدام آمار و ارقام و تحقيقات اجتماعى قابل اعتماد جرات مىکند که ايران را به لحاظ وفور فساد بدترين کشور منطقه بعد از عراق و يمن بشمارد؟! عدم استناد آقاى عبدى بى هيچ سند معتبرى معناى بدى دارد. معنايش اين است که خوانندگان محترم بايد وقت بگذارند تا آقاى عبدى گزارهاى “سياه نمايانه” را از ذهنيت خويش و بدون هيچ منبع موثقى به خوردشان بدهد و کشورشان را از فاسدترين کشورهاى دنيا جلوه دهد. اين دزدى وقت خوانندگان براى امرى واهى بدترين سرقت فرهنگى است. بيچاره خوانندگان!
متاسفانه نویسنده ی محترم این سند معتبر را در صفحه ی اجتماعی روزنامه ی امروز خود , روزنامه ی رسالت و نه روزنامه ی دیگر با نگاهی دیگر ندیده اند:
سرپرست مجتمع قضائى اطفال ونوجوانان خبرداد:
افزايش رفتارهاى پرخطروخشن دربين نوجوانان
سرپرست مجتمع قضائى اطفال ونوجوانان گفت: بررسى جرائم نوجوانان وجوانان نشان مى دهد رفتارهاى پرخطروخشن درميان اين قشرافزايش يافته است. ربابه قادرى درگفتگوبا مهرگفت: بررسى نحوه ارتکاب جرايم نشان مى دهد نوجوانان امروز خشن تروعصبى ترشده اند وبه طورحتم يکى ازعوامل اين امررا بايد درروابط خانوادگى جستجوکرد. وى تصريح کرد: وضعيت خانوادگى نوجوانان بزهکاردردادگاه اطفال مورد بررسى قرارمى گيرد که نتايج اين بررسى ها نشان مى دهد، اغلب آنان داراى مشکلات خانوادگى هستند ويا درمحيط خانه مورد ضرب وشتم قرار گرفته اند. قادرى همچنين فاصله نوجوانان ازمسائل معنوى وفرهنگ هاى بيگانه را ازجمله عوامل روى آوردن نوجوانان به رفتارهاى پرخطرعنوان کرد وگفت: درصد بالايى ازرفتارهاى پرخطربه علت تقليد ازفيلم هاى خشن بروزمى کند واين امرى است که والدين ايرانى نسبت به آن بى توجه هستند .وى خاطر نشان کرد: کارشناسان همواره نسبت به بروزرفتارهاى پرخطردرجوانان هشدار داده اند، اما اقدامى جدى براى مهاروکاهش اين رفتارها درنسل جوان صورت نگرفته است وبه طورحتم درصورت ادامه بى توجهى به خواسته هاى نسلجوان بروزرفتارهاى پرخطردراين نسل طى سالهاى آتى وخيم ترخواهد شد.
آیا میتوانید از جانب این خواننده از ایشان سؤال کنید بیچاره خوانندگان یا بیچاره نویسندگانی که صفحات اجتماعی روزنامه ی خود را هم نمیخوانند؟!!
...........................................................
عبدی:
مستند من گزارش سالانه سازمان بین المللی شفافیت است که رتبه ایران در فساد طی ساهای 2003 تا 2006از 88 به 106 نزول کرده و نمره آن از 3 به 2.7 کاهش یافته . در منطقه از یمن و عراق وضه بهتری به لحاظ فساد داشته است.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۹ قֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب عبدی با سلام
مطلب شما بسیار خوب بود اما کو گوش شنوا. قدرت غیر پاسخگو و نامحدود بسیار بسیار خطرناک است نمونه آن رضاشاه و محمد رضاشاه و این آخری صدام حسین که سرنوشت شان میتواند عبرت آموز باشد.
رحمت
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۰۶ قֽظֽ | Reply
انصافت را شکر! :
به نقل از یکی از روزنامه های دولتی , انصاف یعنی این:
در برنامه ديشب كوله پشتي با حضور سردار رادان، مجري برنامه در دقايق پاياني مواضع نسبتا تندي عليه برادران نيروي انتظامي گرفت كه با اتمام برنامه امكان پاسخگويي براي سردار رادان باقي نماند. دوستان صداوسيما حتما توجه دارند كه اين كمال بي انصافي است طي يك برنامه زنده كه شايد ميليونها بيننده داشته باشد مواضع نيروي انتظامي كه حافظ امنيت و اقتدار كشور است اينگونه تخريب شود و فرصت پاسخگويي نيز از طرف مقابل سلب شود.
کاش بتوانیم این انصاف را در همه ی زمینه ها ببینیم , آیا این اندازه هم , دور از دسترس است و امکان ندارد؟
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۳ قֽظֽ | Reply
گویا,نقاش اسپانیایی :
تخیل به دور از منطق هیولایی باور نکردنی تولید میکند , اما همواره با منطق , مادر همه ی هنرها و سرچشمه ی همه ی زیبایی هاست.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۳ قֽظֽ | Reply
سپهر :
سلام آقای عبدی،
مجله معتبر اکانامیست یک گزارش ویژه 15 صفحه ای در مورد ایران در شماره اخیرش داره. فکر می کنم شما علاقه داشته باشید که بخونیدش. نکته قابل توجه اینه که لحن مجله کم کم داره تغییر می کنه، هر چند همچنان مخالف مداخله نظامی در ایران است.
مقدمه سردبیر:
http://www.economist.com/opinion/displayStory.cfm?Story_ID=9514293
گزارش ویژه:
http://www.economist.com/surveys/displaystory.cfm?story_id=9466834
لینک ادامه گزارش ویژه در ستون سمت راست زیر Related Items، قسمت In this Special Report است.
اگه دسترسی به مابقی لینکها امکان پذیر نیست، اطلاع بدید تا آدرس مستقیمش رو پست کنم.
.............................................
عبدی:
ممنون از شما.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۱ قֽظֽ | Reply
مهرنوش :
امیدوارم با تعمیق این مباحث و مشارکت و انتشار آن توسط علاقمندان , مشکلات ذهنی جامعه حل شود و بتوانیم نتایج عینی آنرا لمس نماییم.
در تایید مطلب , بنظر میرسد بد نباشد نظر مولانا جلال الدین بلخی را در این خصوص بدانیم.
میگوید:
همچنانک هر کسی در معرفت / میکند موصوف غیبی را صفت
فلسفی از نوع دیگر کرده شرح / باحثی مر گفت او را کرده جرح
وان دگر در هر دو طعنه میزند / و آن دگر از زرق جانی میکند
این اختلافات همچون اعتقاد به مدینه ی فاضله طبیعیست ولی اگر فرد يا گروهي قصد پياده كردن چنين ايدهاي را با اتكا بر قدرت حكومت و ابزارهاي مادي و قانوني داشته باشد،آنوقت آن میشود که ... اجازه دهید نظر مولانا را بخوانیم:
مولوی معتقد است برای اثبات درستی خود , ایده های مختلف هر کدام نشانها میدهند و ادعاها میکنند
هر یک از ره , این نشانها زان دهند / که گمان آید که ایشان زان ده اند
این حقیقت دان نه حق اند این همه / نه بکلی گمرهانند این رمه
و مشکل دنیای امروز رهبران جاهلیست که با زور و زر و تزویر میخواهند القا کنند که یا با ما هستید یا با دشمن!!...
زانک بی حق , باطلی ناید پدید
قلب ( جنس تقلبی) را ابله به بوی زر خرید
گر نبودی در جهان نقدی روان
قلبها ( جنسهای قلابی) را خرج کردن کی توان؟
و مولانا شروع میکند به توضیح این مطلب که مدینه ی فاضله ای وجود ندارد و رفتن برای رسیدن به آن دورغی بیش نیست:
تا نباشد راست کی باشد دورغ / آن دورغ از راست میگیرد فروغ
به همین دلیل است دورغگویان اولین کاری که میکنند بستن راههای نفوذ حرفهای راست است!! چون میدانند اگر حرفشان در کنار حرف راست قرار گیرد دیگر فروغی نخواهد داشت!!
بر امید راست کژ ( ناراستی و انحراف) را میخرند
زهر در قندی رود , آنکه خورند!!
گر نباشد گندم محبوب نوش / چه برد گندم نمای جو فروش؟
سود و منغعت تقلب کاران وقتی جنس خوب و اصیل ارایه میشود , کساد و بی رونق خواهد شد ... و متقلبان در طول تمام تاریخ همیشه به انحا مختلف تلاش کرده اند از ارایه شدن جنس خوب جلوگیری کنند!! ... شده با فریب , با بستن و با سوزاندن... و نابود کردن و .... استبداد ورزیدن
پس مگو کین جمله دمها باطلند
باطلان بر بوی حق , دام دلند
به همین خاطر میگویند بشریت بعضی از فجیع ترین جنایات را بنام حقیقت مرتکب شده است!! همین امروز ببینید بنام آوردن دمکراسی در یک کشور چه مصیبتی را بر مردم آنجا تحمیل کرده اند!!
و بعد مولوی متر و مقیاس را به دست خواننده خود میدهد و میگوید:
آنک گوید جمله حق اند , احمقیست
وآنک گوید جمله باطل , او شقیست!!
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۴۵ قֽظֽ | Reply
یکی به میخ , یکی به نعل :
آیا جمع این دو امکان دارد؟
غلامعلي حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي نيز پس از پايان سخنان وزير كشور تأكيد كرد: مجلس در اين كار خود را جدا از "دولت" نمي داند و دولت قانون را اجرا مي كند و ما هم با دولت همكاري مي كنيم و تلاش مي كنيم اشكالات را شناخته و برطرف كنيم.
وي بدون امکان قورت رفتن آب گلو تصريح كرد: مجلس خانه ملت است و صداي نمايندگان صداي ملت است و من نيز پيگيري مي كنم تا مشكلات شناخته و به تدريج برطرف شود.
بالاخره کدامیک درست است؟ مجلس با دولت است؟ یا خانه ی ملت است؟
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۴ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
تفاوت نگاه به این دنیا در این" توصیه" نهفته است:
هرگز مگو خداوندا ! این "شر" را از سر من کم کن( شب بخوابم و صبح بیدار شوم خود را در مدینه ی فاضله ببینم!) بلکه بگو خداوندا ! قدرت غلبه بر این شر را به من عطا کن!
اگر توانستیم در خود این دید را نهادینه کنیم , آنوقت خواهیم توانست آگاهانه به بهشت بدون تضاد موعود رهسپار شویم.
و گرنه شاهد پدیده های کریه بیشتری خواهیم بود!
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۲ قֽظֽ | Reply
مریم زاهدان :
جناب آقای عبدی با تشکر از توجه دقیقتان نسبت به زیر بنای عقیدتی بسیاری از افراد .به نظر من این مقاله با کمال خوشبینی نوشته شده است. شما فرض را براین نهاده اید که این افرادی که امروز در جامعه باایجاد انواع تنگناها برای جوانان و مردم دست به اقدامات اقتدارگرایانه میزنند صرفا افراد آرمان گرایی هستند که برای تحقق آرمان ها به اعمال فشار رو آورده اند،ولی حتی اگر رفتار آنها را خالصانه و برای رضای خدا هم فرض کنیم هرگز کارنامه رفتارهای غیر اسلامی آنها پاک نخواهد شد. داستان آنان ماننداصحاب کهف است که در اوایل انقلاب به خواب رفتند وامروز بیدار شده اند و بدون توجه به تحولات مردم و جامعه میخواهند همان شعارهای گذشته را بدهند.حلا که می خواهند شعار بدهند ،کاش کمی به حافظه خود مراجعه کنند و شعارهای سال 56 و 57 را دکر کنند که در آنها از آزادی و مبارزه با استبداد ورهایی زندانی سیاسی سخن رفته بود. بی تردید آنها درشعار خود مبنی بر برپایی جامعه اسلامی صداقت ندارند.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۴ قֽظֽ | Reply
دانشجوی دکترای علوم کامپیوتر :
برای دوستانی که هنوز مشکل فیلترینگ دارن:
استفاده از نرم افزار TOR:TheOnionRouter رو حتما مد نظر قرار بدین. بسیار بسیار عالی است و شرکت مخابرات به هیچ وجه نمی تونه اون رو از کار بندازه. استفاده از اون بسیار بسیار ساده است:
1- از براوزر فایرفاکس باید استفاده کنید (اینترنت اکسپلورر هم میشه اما یه ذره دنگ و فنگ داره):
2- نرم افزار TOR رو نصب کنید:
https://tor.eff.org
or
http://mirror.onionland.org
3- پلاگین مربوطه رو روی فایرفاکس نصب کنید:
https://addons.mozilla.org/en-US/firefox/addon/2275
در آخر هم به ریش فیلترینگ کننده ها بخندین و این روش رو به همه توصیه کنید.
یاعلی
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۲ قֽظֽ | Reply
مصطفی :
با سلام و تشکر
به همه دوستان توصیه می کنم در این رابطه کتاب"بهشت خاکستری" آقای عطاء الله مهاجرانی را حتما بخوانند.بسیار زیباست.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۴۹ قֽظֽ | Reply
عقیل :
اول اینکه برای من که تحصیلکرده علوم طبیعی هستم این موضوعات همواره جای سئوال و ابهام بود که عمده شکست این نظریات را در عدم صداقت گوینده نظریه و حداکثر عدم همراهی اطرافیانش میدانستم چشمم را به افقهای بلندتری باز کردید (البته هنوز یک قطره از دریای مطالب و مفاهیم این شاخه از علم است) و از این بابت واقعا شما را از عمق دل تحسین میکنم اما جناب آقای مهندس عبدی اولا راستی شما این مطالب را از کجا آموخته ای در صورتی که مهندس هستی و از ترمودینامیک حرف زده ای از این مطلب که بگذریم یک سئوال اساسی دارم و ان اینکه فکر نمیکنید لااقل در جامعه ما این آرمانشهرهای خیالی اکثرا برگرفته از ایدئولوژی اسلامی و تفکرات دینی است. بخاطر جلوگیری از اطاله کلام مثال نمی آورم ولی در جایی که پیامبر بزرگوار ما میفرمایند :"انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق " و یک آرمانشهر بسیار دور را معرفی میکنند که نهایتا هم هرگز به آن نخواهیم رسید(البته با فهمی که امروزه از این حدیث القا میشود شاید اگر برداشت دیگری از این جمله داشتیم این جمله دست نیافتنی نبود) بدیهی است که خاتمی مدینه النبی و جامعه مدنی و ...و احمدی نژاد عدالت محوری و مهرورزی و... را مطرح میکنند که هر دو سرابی بیش نیست.بنظر شما اشکال از کجاست؟ از پیامبر و آموزه هایش ، از فهم ما از دین و علوم طبیعی (که بسیار بهم نزدیکند) از این آقایان نظریه پرداز یا از عوامل اجرا و یا ....
..................................................
عبدی:
اگر به نحوه حکومت نمودن امام علی و پیامبر توجه کنیم روشن می شود که رفتارشان مطلقا مطابق با بهشت سازان امروزی بر روی زمین نیست.آنها مطابق با ایده هایشان عمل می کردند و نمی توان بر خلاف رفتارشان از آن ایده ها نتیجه گیری کرد.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۵ قֽظֽ | Reply
siamak :
البته یک دکترای فیزیک فقط افتخارش این نیست که نظریات اینشتین را میفهمد و استفاده میکند.یک دکتر فیزیک باید در تز دکترای خود حتما کار جدیدی بکند که قبلا کسی آنرا انجام نداده.بنابراین با فقط فهم نظریات اینشتین قاعدتا نمیتوان دکتر شد.این کار جدید میتواند ارائه مدلی دقیقتر از یک پدیده و رفع نواقص مدل قبلی هم باشد.بنابراین از لحاظ نظری غیرممکن نیست که یک دانشجوی دکترای فیزیک تزش را بر روی اصلاح مدل نسبیتی برای فهم برخی پدیده ها بنویسد.اتفاقا این اتفاق هم رخ داده و توانسته اند با ترکیب نسبیت و کوانتوم به مدلهای دقیقتری دست یابند.خواستم فقط بگویم که با فهمیدن صرف نمیتوان دکتر شد.بلکه باید حتما نوآوری در علم کرد.متاسفانه معنی دکتر در ایران درست درک نشده!
..................................................
عبدی:
بله درست است.اما فهم نظریه نسبیت به خودی خود نشان از فهم بالای علمی فرد دارد.و به آن افتخار می توان کرد.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۶ بֽظֽ | Reply
معین :
جناب آقای مهندس عبدی بسیار عزیز
سلام،
اعمال پيش فرض هاي ذهني شخصي (متضاد با اتخاذ فرضيات منطقي حاصل از تجربه علمي) ، ارزشيابي بر مبناي حدس و گمان ، داوري باور بنياد ، كم اعتنايي به حواس ، نا همخواني با واقعيات و خيالپردازي از ويژگي هاي نوعی سبک مدیریتی و حتی کارشناسی است که کمتر مدیر و کارشناسی را در ایران در دور و بر خودم یا در سطوح میانی و کلان کشور در طول بیش از 25 سال سابقه فعالیت اجرایی ، کارشناسی و علمی و پژوهشی ام دیده ام که وجه نسبتا غالبش در فعالیت پیروی از این سبک نباشد.من اسم این سبک فعالیت مدیریتی و کارشناسی! را پندار گرایی گذاشته ام.
به نظر می رسد اين سبك در ایران بومي شده و پذیرشی تقریبا همگانی دارد.اراده گرایی هم که شما آن را وصف کرده و مصداق هایی را از آن نام برده اید که البته محل بحث است. البته متاسفانه ! ضعف اهالی علوم غیر مادی نظیر علوم انسانی، اجتماعی و تربیتی را در ایران نمی توان نفی کرد اما باز هم متاسفانه قوت یاد شده برای اهالی علوم مادی و طبیعی نیز به شکلی که مرقوم کرده اید در ایران قابل تعمیم نیست. ضمن اینکه مقداری از مشکلات در این زمینه ها به ماهیت علوم برمی گردد.اما چنانچه پایبند روش شناسی های مربوطه باشیم قطعا مشکلات کمتر خواهد شد.
حال چه باید کرد؟ به نظرم باید کاری کرد که تصمیم گیری هایمان به خصوص در امور عمومی و اجتماعی و اداری بیشتر بر مبنای ادراک باشد تا احساس .تصمیم گیری های انسانها منبعث از دو نظام ادراکی و احساسی است.هرچه سهم نظام ادراکی در تصمیم گیری ها بیشتر باشد ؛اخذ تصمیمات صحیح تری امکانپذیر می گردد.تصمیم گیری بر مبنای ادراک مآخوذ از واقعیت بیرونی است در حالیکه تصمیم گیری بر مبنای احساس مآخوذ از درون تصمیم گیرنده است.
یکی از راه های جلوگیری از اراده گرایی یا پندار گرایی مضر، همان بحث حاکمیت قانون است که شما هم بارها به طور مستدل و به درستی به آن پرداخته اید.راه دیگر هم توجه به ارزشیابی است.
گذشته از مسائل و محدو دیت های سیاسی،فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی برای اسقرار ارزشیابی در ایران ، این حوزه از آگاهی،علم و هنر بشری در ایران از محدودیت بزرگتری نیز رنج می برد که می توان آن را تحت عنوان محدودیت علمی نام گذاری کرد!ارزشیابی در ایران با دو محدودیت اساسی علمی! روبرو است یکم زندانی شدن در قلمرو علوم آموزشی و دوم در سیطره نگرش های کمی روش تحقیقی قرار گرفتن.
متاسفانه در این زمینه مشکل در دانشگاهها و اساتید و برنامه های درسی در حوزه علوم انسانی است. دانشی که در محافل رسمی دانشگاهی در ایران از ارزشیابی وجود دارد و آموزش داده می شود ؛فرسنگ ها با عرصه ارزشیابی در برخی نقاط دنیای پیبشرفته که ارزشیابی یک حرفه است ؛فاصله دارد . منظور من از حرفه مثلا حرفه های :مهندسی، لوله کشی ،داروسازی یا حسابداری ، موسیقی،هنر پیشگی یا مدیریت است.آیا ما به ارزشیابی این طور نگاه می کنیم؟ نه ارزشیابی از نظر ما خلاصه می شود در امتحانات درسی، و یا ارزشیابی های صوری کارکنان که همه باید سقف امتیاز را بگیرند یا ارزشیابی های برنامه های آموزشی.
نقدا تصمیم گیری بر مبنای اداراک ، توجه بسیار بیشتر به حاکمیت قانون و نیز ترویج ارزشیابی به عنوان یک حرفه راه حل هایی است که برای کاهش اراده گرایی یا پندار گرایی به نظر می رسد. موفق باشید.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
محمد :
"ارمانشهر"
بخش دوم
انان كه در سوداي تحقق ارمانشهر خود هستند ، بر دوش خود رسالتي تاريخي احساس مي كنند و در چشم انداز ان ،هيچ نمي بينند جز بهشت ارماني زميني شدهء خود!
و انگاه كه پايشان به ركاب قدرت مي رسد و بر اسب سلطه و سيطره مي جهند سكه اي با دو رويه ضرب مي كنند!
يك روي ان "بازي" است و روي ديگرش "جنگ"!
بازي انها عمدتآ سه صورت دارد:
-بازي زباني
-بازي اماري
-بازي تبليغاتي
-
در بازي زباني انها پياپي بهشت ارماني خود را تبيين و تكرار مي كنند تا انجا كه مطمئن شوند كه مغز و دل توده را از تحقق ان بهشت اكنده اند!انها جواب منتقدان و مخالفان خود را با طعنه و تمسخر و كنايه و استعاره و تحقير مي دهند به گونه اي كه ديگر كسي را جرات و شهامت هماوردي با انها نباشد!
در مباحثه و مناظره به جاي استفاده از منطق، جدل مي كنند و دروغ مي بافند و تهديد مي كنند!
-
در بازي اماري انها امارها را مصادره به مطلوب مي كنند وبه شكل گزينشي در جامعه توزيع مي كنند ! تودهء بيچاره اگر خود را بر پردهء كعبه بياويزد و فقر و فلاكت خود را با سوگند به هزار پير و پيغمبر فرياد زند و حال وروز فلاكت بارش را با هزار زبان بيان كند ، اما رسالتمدار با امار و ارقام ثابت مي كند كه چنين نيست و او در اوج رفاه و اباداني و خوشي و بهره مندي است و به قول معروف خوشي زيادي زير دلش زده است!
در مرحلهء بعد رسالتمدار پول مي دهد و پژوهشگران مستعد را مي خرد تا از همان توده، اماري در اورند با متدولوژي علمي(علم نما) به اين خاطر كه نشان دهند توده تا حد زيادي به بهشت ارماني خود نزديك شده و عن قريب است كه به روياي تاريخي اش نائل شود! اين امار توليدي توزيع مي شود و چرخهء بازتوليدي را مي چرخاند و كار را براي پژوهشگران بعدي راحتتر مي كند!تا جائي كه در عراق صدام حسين با 98 درصد ارا راي مي اورد!!! يعني در دقيق ترين شكل امار گيري(راي گيري-سرشماري) واقعآ 98 درصد مردم به او راي مي دهند ! چرا كه وقتي چرخهء امار سازي حركت مي كند خودسانسوري ، پنهان كاري،ترس و ديگر نمائي هم مرتبآ بازتوليد شده است!
-
در بازي تبليغي رسانه ها به دو گروه تقسيم مي شوند:
رسانه هاي اكوستيك يا پژواكي
رسانه هاي كونترا ورشيال يا چالشي
دقت شود كه رسانهء معارض و يا مخالف ديگر وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد در حد اثر گذاري نيست! رسانه ها يا انعكاس دهندهء صداي رسالتمدارند و يا تنها ناظر و بحث كننده در درون بازي او و اگر دست از پا خطا كنند ديگر وجود نخواهند داشت!
ارمانشهر گرايان حريف اصلي خود را نه قوانين حاكم بر زندگي اجتماعي بشر و اموري همچون اقتصاد و سياست بين الملل و اجتماعيات و امثال ذلك مي دانند بلكه دائم مطبوعات را به عنوان بزرگترين مانع خود قلمداد مي كنند! و مشكلات را زير سر تيترهاي هدفمندانه و مغرضانه شان دانسته و انها را عامل هر گونه نا كامي مي شمارند!
تازه ترين نمونه از اين دست گفتمان سرمربي محترم تيم ملي فوتبال ايران است؛ بهشت ارماني اقاي سرمربي اين بود كه مي خواست قدرت مربي ايراني را به رخ مردم جهان بكشاند و اين نويسنده در همين سايت حال و روز كنوني ايشان را ذيل يك كامنت تصوير كرده بود!شكر خدا كه در فوتبال سهم بازي زباني قبل از بازي ورزشي تمام مي شود و به تعبير اقاي عبدي امكان جر زني موقوف است!http://www.ayande.ir/1386/03/post_253.html#comments
اما روي ديگر سكه ارمانشهر گرايان: يعني "جنگ"
سرنوشت ارمانشهر گرايان بي ترديد با جنگ گره خورده است؛
در المان هيتلر در روياي نژاد برتر
در امريكا نئو كانها در تحقق ازادي جهان(ليبراليزه كردن جهان)
در خاور ميانه صهيونيستها در پي سرزمين موعود
وصدام حسين، ناصر و قذافي در ارزوي امت واحد عربي
در اتحاد جماهير شوروي حزب كمونيست در جستجوي ارمانشهر بي طبقه
و....
اري تاريخ لبريز است از مثالها و نمونه هاي ريز و درشت سودائيان بهشت ارماني كه همه نهايتآ يا در اعماق جنگ دفن شدند و يا براي عبرت تاريخ ذليل و خوار و بي مقدار شده ان..............................................................ادامه دارد
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۸ بֽظֽ | Reply
رهام :
چيزي كه در اين مدت اخير به مشغله ي ذهني من تبديل شده اين است كه در جوامعي مثل ما چه بايد كرد.
منظور جوامعي است كه هنوز در آن شهروند دموكرات و ليبرال به اندازه ي كافي وجود ندارد اما ساختار حكومتي نصف و نيمه به راي مردم متكي است.
فكر مي كنم بايد بپذيريم كه اين آرمانشهرگرايي سكه اي است كه در بين توده ي ايرانيان هنوز پر رونق است و سياستمداران و حكومتگران هم كه از آسمان به زمين نيافتاده اند.
وقتي دانشجو بودم و خاتمي انتخاب شد، با ساده لوحي خيال مي كردم تمام شد ديگر همه چيز درست مي شود.
حالا به همان اندازه نا اميدم.
واقعاً چه كار بايد كرد؟
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۲۲ بֽظֽ | Reply
yashr :
جناب آقای عبری گرامی،درود
خواهشی از شما دارم و ان اینکه اگر برایتان مقدور است مقاله ای توضیحی در مورد اعدام های سال 67 بنویسید. حقیقتا بنده با خواندن اظهار نظرهای گوناگون در سایت های گوناگون گیج شده ام و نمی دانم حقیقت چیست و حق کدام است. اگر مقاله ای بنویسید و در آن توضیحی در مورد اعدام ها دهید مطمئنا خیلیهای دیگر هم استفاده می کنند.
ایام به کام
......................................................
عبدی:
فعلا در باره 30 خرداد مصاحبه ای دارم که پس از انتشار تقدیم می شود.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۵۰ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
محمد حسین:
"ارمانشهر "
بخش سوم
با ارمانشهر گرايان چه مي توان كرد؟
-قدرت را به انها بسپاريم تا ما را به بهشت موعو دشان برسانند!
-قدرت را از انها دريغ ورزيم تا از جنگ و خونريزي و انهضام پيشگيري كنيم!
-ريشه هاي اين گرايش را بخشكانيم تا جامعه از زايش ان سترون گردد!
ساير فرض ها.....
ارمانشهر گرايان دچار مجموعه اي از اسيبهاي اجتماعي و فردي-روحي، رواني- هستند !
انها نابودشدني نيستند و در قالبهاي گوناگون به حيات خود ادامه مي دهند و از اين راه ارتزاق مي كنند و براي خود منزلت كسب مي نمايند!
ارمانشهرگرايان ممكن است در جبهه هاي مختلف سياسي قرار داشته باشند؛پوزوسيون يا اپو زوسيون!
اشتراك همهء انها در دترمينيسم اجتماعي و تاريخي است كه به سوي بهشت موعود خود ترسيم كرده اند و ستيز با هر انچه و هر انكه اين اتوپيا را نمي پذيرد!
ارمانشهرگرها الينه شده اند. در انها روح ديگري حلول كرده كه انها را همواره به سفرهاي خيالي و در صور خيالي گوناگون و تازه به تازه سير مي دهد ! به او فرمان مي دهند-همان نيروهاي ناپيدا- او تصاويري را مي بيند كه ديگران نمي بينند و..... البته كه معتقد است واقعيت همين است و جز اين نيست!
ارمانشهر گرايان به هذيان مبتلايند ! يعني نمي دانند كه دارند لاطائلات به هم مي بافند! نمي دانند كه بيمار هستند و الينه شده اند! نمي دانند كه همهء مدعياتشان نزد ديگران هذياني بيش نيست! به اين حقيقت نه واقفند و نه مدرك!
چه اينكه اگر مي دانستند كه دارند دروغ مي بافند و خود به دروغ بودن ان واقفند ديگر انها شياداني بيش نبودند!
شما ممكن است براي رام كردن يا درمان كردن ارمانشهر گرايان هزينه هاي زيادي بپردازيد كه بدترين نوع ان قدرت سپاري به انان است!
يعني قدرت را به دست او بدهيم تا جلو برود و ببيند كه نمي شود يا نمي تواند و يا بفهمد كه در عالم خيال بوده است!
هرگز او به اين مرحله نخواهد رسيد! در دستگاه شناختي ارمانشهرگرا ، تجديد نظر در صورت ارماني بهشت موعودش، ثابت ترين اصل لايتغير است!
اگر او به موفقيت نرسد به اندازهء زمين و زمان دليل مي تراشد تا شما را قانع كند اين دلايل عامل ناكامي و شكست شده است! وانگهي كه پرداخت اين هزينهء هنگفت به چه قيمتي؟ كه چند ادم ديوانه سر عقل ايند!
دون كيشوت سروانتس نمونه يك ارمانشهر گراي خوب است!او در روستاي خود تصوري زيبا از جهان هستي دارد اما همينكه پا بيرون مي گذارد با همهء ضعف جسمي و ابزاري به نزاع هاي مضحك دست مي زند و نوكر الاغ سوار او هم كه از ماليخولياي اربابش كاملآ مطلع است ، بي انكه ان بيماري را به روي ارباب اورد به لفت و ليس خود مي پردازد!شايد او به نيكي مي داند كه اين بيماري لاعلاج بوده و سرنوشت محتومي دارد!پس چرا ديگر او نيز هزينه بپردازد وقتي كه مي تواند در همراهي با اربابش به طلا برسد!
اينكه چرا در دم و دستگاه ارمانشهرگرايان هزاران ادم عاقل اما تسليم كار مي كنند در رفتار نوكر خانه زاد دون كيشوت توضيح داده مي شود!
ارمانشهر گرايان جوامع مستعد را شناسائي مي كنند و بر اساس يك قانون و نظم نانوشته اما بسيار دقيق از اطراف و اكناف عالم بر ان جامعه همپوشاني مي كنند وانجا را سرزمين و خانهء موعود خود مي شمارند! و از طرق گوناگون زمينه هاي پايائي خود را دران جامعه تشديد مي كنند!
جامعه هائي با تودهء بي شكل و فاقد ساختارهاي مدني كه قوام جامعه بر انها مستقر شده باشد و فقدان ارتباطات پايدار و مفيد كه به تعامل و تعاطي افكار و انديشه ها بپردازد و خلاصه يك جامعهء انوميك، به شدت مستعد رشد ميكروب ارمانشهر گرائي است!
و همانگونه كه معروض گشت ساير ارمانشهرگرايان نقاط ديگر دنيا از اين محيط كشت حمايت مي كنند لذا ديده مي شود كه نظامهاي معارض ايدئولوژيكي دست در گردن هم از دشمن مشترك سخن مي گويند!
و صد البته اناني كه- يعني اگاهاني كه- از اين وادي مي توانند لفت و ليسي كنند و منابع زير زميني و روي زميني اين ممالك را غارت نمايند به تداوم اين وضعيت با لطايف و ظرايفي به غايت زيركانه و مرموز كمك مي كنند!
مثل ان بنده خدائي كه توسط دو همسايهء ديوار به ديوار همزمان به نهار عروسي يك همسايه و عزا ي يك همسايهء ديگر دعوت شده بود و چون نمي خواست هيچكدام را از دست بدهد چاره را دراين ديد كه روي ديوار حائل بين دو همسايه بنشيند ؛ با يك دست بشكن مي زد ،براي عروسي! و با دست ديگر به سينه اش مي كوبيد،بخاطر عزا داري!
.................................................................ادامه دارد
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۵۸ بֽظֽ | Reply
محسن مقصودي :
"مدينه فاضله" يک آرزوي ديرين بشر است که به اعتقاد من همانا جامعه اي انساني مي باشد که در آن نه تنها انسان دشمن انسان نيست و بر او حکومت نمي کند بلکه انسان با کسب آگاهي و مهارت بر جبر تاريخ و طبيعت برتري مي يابد. اين جامعه انساني در جايي قرار ندارد که گويي بايد به آن رسيد، آنرا با دانش و خرد مي سازند. زور و قدرت حکومت ابزار ساخت اين جامعه نيستند ، زوال حکومت ، حرکت بسوي آن است.
" آرمان شهر " محصول استبداد نيست ، اميد شيرين انساني است که فکر ميکندو تخيل دارد. استبداد آن را در مرزهاي آرزو و رويا محصور مي کند، آزادي اما، راه و ابزار ساختن آرزوها را آشکار مي سازد. هر مهندس و هنرمند و محققي مي داند که تخيل و آرزو ، نقطه شروع کشف و اختراع هستند.
مردم بايد در آزادي ، با آگاهي از منافع خود راهي از ميان راه هايي که نهاد هاي سياسي و حقوقي ارائه مي دهند بسوي آرمان شهر انتخاب کنند.
عنصر "انتخاب آزاد" در مفهوم محدود و گسترده خود از اولين ابزارها است که براي ساختن آرمان شهر لازم است.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۵۸ بֽظֽ | Reply
:
,آقاي عبدي در مورد علوم اجتماعي تو ضيح داديد هر چند نا كافي لطف بفرماييد دخالت پزشكان و مهندسين را در سياست و حقوق آنگونه كه در حزب مشاركت مرسوم است را نيز مطرح كنيد .
............................................................
عبدی:
اگر ایده های آنها را نمی پذیریم حق داریم به گروههای دیگر عنایت داشته باشیم. فقط آنها نباید انحصار ایجائ کنند.
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۴ بֽظֽ | Reply
پ -ص :
جناب عبدی و جناب محمد حسین
از نوشته شما هم استفاده بردم و اموختم وهم لذت بردم سپاس بنده را بپذیرید
۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۷ بֽظֽ | Reply
مشتاق :
آقای عبدی
سلام
چرا مطالب این آقای موسوی از دنیای پیچیده ی امروز و نظريات جديد سياستمداران و نسل جديد جامعه شناسان را برای ما روی سایت نمیگذارید ؟
.......................................................
عبدی:
البته نکته ای که ایشان مطرح کرد از یک جهت مهم است و این که اسطوره یا کلیشه سازی از گذشته(چهمثبت و چه منفی)بسیار خطرناک است.و فکر می کنم باید به آن توجه داشت.
۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۸ قֽظֽ | Reply
:
جناب آقای عبدی
بعد از سلام می بینم که جو گیر شده اید و از اصل مطلب دور میشوید . مثل اینکه یادتان رفته که عقلانیت نفتی را مطرح نمودید . این ها که می گویید برای چی است ؟ مگر که ما نمی گوییم :چونکه صد آمد نود هم پیش ما است . اگر که به علوم اجتماعی پای بندید پس باید تمام توجه شما به بهم خوردگی سیستمی جامعه و حکومت در ایران باشد که با وضعیت نفت و انرژی در جهان ،امروز در میهن ما ایران اتفاق افتاده است . نکند که بوته ها مانع دید تان از جنگل شده است . والسلام
۲ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۳۹ قֽظֽ | Reply
مهديه :
خيلي عالي بود از اين جهت كه گاهي انسان به خيلي از مفاهيم مي رسد اما نمي تواند آنها را در كنار هم قرار دهد و با بياني هم كس فهم ارائه كند . شما هم خوب مي فهميد و هم خوب بيان مي كند . مطالبتان در عين غنا به حدي آسان هست كه ما غير متخصص هم مي فهميم . بارها شده از استدلالات شما در بحث با دوستان و همكاران البته با ذكر منبع استفاده مي كنم و به پشتوانه دانش شما ما نيز بهرمند مي شويم . خدا به شما توفيق دهد
...............................................
عبدی:
دوستان لطف دارند.شنیدن این موارد موجب می شود که نویسنده به آثرگذاری . مفید بودن مطلبش امیدوار شود.گرچه ممکن است نویسنده را دچار توهم هم بنماید.
۲ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۸ بֽظֽ | Reply
مهدی :
آقای عبدی توجه ویژه در فرهنگ ما به آرمانشهرگرایی(و منشا آسیب آن) را حتی در پیشنهادهایی که دوستان برای این نوشته شما نوشته اند هم می توان دید. عبارتهایی: مثل عالی بود، خیلی منطقی بود، خیلی دقیق بود و ... زیاد در بین پیشنهادها به چشم می خورد حال آن که چیزی که من از قسمتی از مطالبتان فهمیدم و با آن نیز موافقم این است که در علوم انسانی و اجتماعی قضیه ای که کاملا اثبات شده باشد نداریم چون مصادیق قضایا و رفتار آنها بسیار پیچیده تر از متناظرهای آنها در علوم طبیعی است.(پایان عبارت خبری)
۲ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply
مرتضي :
سلام : اين مقاله متاثر از افكار پوپر بود كاش حداقل اشاره اي به اين موضوع مي كرديد
.........................................................
عبدی:
نه تنها این مقاله بلکه همه یادداشتهای من متاثر از مطالبی است که خوانده ام .اما در یادداشتهای روزنامه ارجاع داده نمی شود و با
مقالات علمی فرق می کنند.
۲ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۴۱ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
بعضي مواقع كامنت مناسب و تجزيه و تحليل شده ، علاوه براينكه ميتواند جنبه تكميلي براي مقاله داشته باشد ، اثرگذاري آن را نيز افزايش ميدهد. كامنت هاي آقاي محمد حسين در باب (( آرمانشهر )) بنظرم اينگونه مي آيد. دست مريزاد
۲ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۱ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
اعتذار و پوزش؛
با توجه به ضيق وقتي كه برايم پيش امده است متاسفانه نمي توانم دو بخش باقيماندهء "ارمانشهر" را براي سايت ارسال نمايم!
اميدوارم در فرصتي ديگر و به صورت مستقل بتوانم انها را ارائه كنم!
۳ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
دن کیشوت با همه
خیلی ها داستان دن کیشوت را در زمان، مکان و یا فرد خاصی می بینند. همه ما به طور نسبی دن کیشوت هستیم و رمز شاهکار بودن این اثر سروانتس هم در همین نکته است. او مساله ای که جاودانه در بشر وجود دارد در غالب این داستان آورده است و به همین دلیل این شاهکار در گذر زمان ارزش خود را از دست نخواهد داد. اگر نبپذیم که دن کیشوت در درون همه ما حاضر است نه انسان و نه مساله این کتاب را درک نکرده ایم. این کتاب اجتناب ناپذیر است و همه باید آنرا بخوانند.
میزان نسبی بودن دن کیشوت در درون ما صرفا به میزان آگاهی ما از این موجود برمی گردد. اینکه چقدر آن را می شناسیم و تا چه اندازه رفتارهای دن کیشوتی خود را تحت فرمان خود در می آوریم، میزان دن کیشوت بودن ما را تعیین می کند.
همه ما در خلوت خود از آرمانهای خود کاخهایی اتوپیایی می سازیم که قهرمان اول آن هم خودمان هستیم.
تسلط اتوپیا در ذهن ما و عدم تفکیک آرمان از عمل واقع گرایانه، از ما یک دن کیشوت تمام عیار می سازد .
(اشاره بجا و جالب آقای محمد حسین به دن کیشوت و هم نظریه منصفانه آقای عبدی در ذیل مطلب آقای Amin در خصوص گنجی و شریعتی، این مطلب را به ذهن من آورد.)
خیلی با خودم مبارزه کردم این نتیجه ( ذیل ) را از مقدمه بالا نگیرم اما نتوانستم جلوی نفسم را بگیرم، مرا ببخشید:
........................................................
عبدی:
انتشار ادامه متن شما بر مخاطب مورد نظرتان احتمالا تاثیر مثبتی ندارد.و من را هم از وارد شدن به این وادی معاف دارید.
۵ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۵ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
جناب استاد عبدی عزیز
با سلام
تجربه شما را در این زمینه برای من محترم و هم قابل تعمق و دقت و عبرت آموز است.
بعضی وقتها شما چیزهای را می بینید که بنده در در لحظه نوشتن به آنها توجه نمی کنم.
با تشکر
محمد
۶ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۹ بֽظֽ | Reply
ضيائی گرگانی :
سلام مطلبی در رابطه با يادداشت «مراتب دروغ» شما نوشتم. از طريق فرم تماس سعی کردم بفرستم که متاسفانه نشد. اينجا نقل میکنم. اگر مقبول است در قسمت ميهمان چاپاش کنيد. ارادتمند ...ضيائی گرگانی
.........................................................
عبدی:
از آن طریق هم دوبار واصل شد.چشم مطالعه می کنم.
۷ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۵ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/611