آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۰ مرداد ۱۳۸۶

نظم و ترس

هفته گذشته هنگامي كه رئيس مجلس پاسخ في‌البداهه‌اي به اعتراض نمايندگان داد و گفت: «ترس است كه نظم ايجاد مي‌كند.»، معلوم شد كه فلسفه كشورداري و سياست در ايران از نقطه مهمي عبور كرده و وارد كيفيت تازه‌اي شده است كه چندان ارتباطي با گذشته ندارد.
تحول و نظم، موضوعات اساسي هر جامعه‌اي است. چگونه مي‌توان شاهد تحولي در جامعه بود، بدون آن كه پايه‌هاي نظم آن جامعه دچار از هم گسيختگي شود؟ همچنين چگونه بايد نظم را در جامعه برقرار كرد، بدون آن كه مانع روند تحولات ضروري و انطباق با محیط اطراف شد؟ نظم پايدار و مناسب براي تحول، نظم خودجوش و درون‌زاست. از سوي ديگر در چنین نظم پایداری ميان اجزاي جامعه تناسب و تعادل منطقي نيز برقرار و نظم مذکور از سوی آحاد جامعه پذیرفته شده است. نظمي كه صرفاً بر پايه ترس ايجاد شود و فاقد اين تعادل و مشروعيت باشد، نظمي صوري و شكننده است.
ترديدي نيست كه يكي از عناصر اصلي نظم، قانون و ضمانت اجراي آن است كه اين ضمانت از سوي قدرت و حكومت ارايه مي‌شود و براي نقض‌كننده نظم اجتماعي ترس‌آور است، اما ترس فقط در برخي حوزه‌ها و براي برخي افراد (و نه همه حوزه‌ها و همه افراد) منشأ نظم است. اغلب افراد در اكثر حوزه‌هاي اجتماعي، ترجیح می دهند که بر اساس باور و اعتقاد به نظم و منشأ آن و نيز بر حسب اعتماد متقابلي كه آحاد جامعه به يكديگر دارند، رفتار کنند.
بنابراين عنصر پايه‌اي نظم، همبستگي اجتماعي است.اما همبستگي اجتماعي موضوعي است كه ميان افراد و با رعبت آنان عينيت مي‌يابد، و ترس نمي‌تواند منشأ همبستگي پایدار و عمیقی باشد. ترس ممكن است در موفق‌ترين شكل خود اجازه ندهد كه مردم از هنجارهاي قانوني تخطي كنند، اما نمي‌تواند مردم را به درست و برحق بودن اين هنجارها معتقد سازد.
نظم بر اساس ترس چند اشكال اساسي دارد. اول اينكه چنين نظمي مكانيكي است. مثل نظمي كه آجرهاي يك ديوار در كنار هم و بر اثر دستور و اراده خارجي (بنّا) شكل مي‌دهند. اما نظم اجتماعي تا حدي از نوع نظم ارگانيك و آلي است. تقريباً مشابه نظم موجود در يك جسم زنده كه هر عضو بدن بي‌نياز از فشار بيروني و صرفاً بر حسب نياز و اعتماد متقابل و همبستگي در كنار هم به ايفاي نقش‌هاي مكمل يكديگر مشغول هستند. نظم مكانيكي با تحول بيگانه است و نمي‌تواند خود را با محيط بيروني انطباق دهد و در برابر تغييرات بيروني منفعل است. به همين دليل است كه در برابر تغييرات بيروني، ناپايدار و غيرمؤثر است.
مشكل ديگر نظم بر اساس ترس، اين است كه اعمال ترس عليه جامعه براي حفظ نظم، به مرور زمان منحرف و ظالمانه مي‌شود و مجريان چنين سياست‌هايي به مرور از قاعده اوليه رفتار انساني و اصول اخلاقی فاصله مي‌گيرند و خطاهاي بيشتري را در اجراي سياست‌هاي اعمال وحشت و ترس مرتكب مي‌شوند و همين امر زمينه‌ساز تضعيف نظم مكانيكي مي‌شود و براي حفظ آن، ميزان بيشتري از ایجاد و تولید ترس ضرورت مي‌يابد. اين فرآيند، مشابه اعتياد است كه معتاد براي فرار از درد و رنج، با مصرف مقدار کمی مواد شروع مي‌كند و احساس راحتي و خوشي به او دست مي‌دهد، ولي چون بدن او با اين مقدار عادت كرد، ديگر با ميزان مصرف قبلي ارضا و آرام نمي‌شود، لذاست كه دوز مواد را زياد مي‌كند تا جايي كه بدن وي بيش از آن حد را نمي‌پذيرد و اگر بيشتر مصرف كرد، موجب مرگ مي‌شود. در اين مرحله، مصرف مواد براي خوشي و راحتي نيست، بلكه براي آن است كه از شدت درد بكاهد، زيرا بدن وي به اين حجم از مواد عادت كرده و مثل فرد معمولي درد مي‌كشد و قطع مواد درد را شدت مي‌بخشد.
مشكل ديگر نظمی که بر اساس ترس شکل گیرد، اين است كه ميزان اعمال ترس با قدرت دولت رابطه دارد. اما همانطور كه روسو هم به درستي گفته است «قدرتمند هميشه به قدر كافی قدرت نخواهد داشت كه ارباب باقي ماند، مگر آن كه قدرت را به حق و اطاعت را به وظيفه تبدل كند.»این قدرت هر آن می تواند کاهش یابد و اين مشكل براي جامعه ايران بيش از جوامع ديگر است، زيرا وابستگي قدرت موجود به منابع و درآمدهاي نفتي و نيز وجود بحران‌هاي بين‌المللي در اطراف كشور، زمينه را براي تغييرات و بالا و پايين شدن قدرت دولت فراهم مي‌كند و نظمي كه بر اساس قدرت بالاي حكومت شكل مي‌گيرد، در هنگام كاهش قدرت دولت، به سرعت به سوي از هم گيسختگي و اضمحلال پيش خواهد رفت.
نتايج حاصل از نظم‌هاي مبتني بر ترس در قرن بيستم، روشن‌تر از آن است كه نيازمند بررسي و تذكر مجدد باشد. اما يادآوري سرنوشت عبرت‌آموز اتحاد جماهير شوروي مي‌تواند مناسب باشد. كافيست مثال كوچكي زده شود. رژيمي كه توانسته بود در بزرگ‌ترين سرزمين دنيا، انواع و اقسام مردم با نژادها، زبان‌ها، مذاهب و... مختلف را تحت سيطره نظمي آهنين حفظ كند، نظمي كه در آن حتي كپي گرفتن يك متن بيش از چند نسخه نيازمند اجازه رئيس اداره و احياناً ک.گ.ب بود، در طي اندكي فروپاشيد و آن نظم به تاريخ سپرده شد وسپس پايتخت چنين كشوري مركز باندهاي جنايتكار شدند و ارتش آن با نيروي دريايي و هلي‌كوپترهايش در آمريكاي لاتين بصورت خصوصي در خدمت باندهاي مواد مخدر درآمد!! و آن اتحاد جماهير شوروي به 15 جمهوري تجزيه شد و اكنون درگير بزرگ‌ترين جنبش‌هاي جدايي‌طلب در قلب روسيه و قفقاز است! فاعتبروا


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

hasan :

آقاي هاشمي گفته اند كشور در حالت ويژه است ولي وزير كشور و معاون او منظورهاشمي را پيشرفت كشور مي دانند خيلي جالب است.

۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۵ بֽظֽ | Reply

حمد امین :

سلام آقای عبدی
در تایید فرمایشات حضرت عالی این نکات رو اضافه می کنم .
1-فرق اساسی حقوق جزایعنی اقدامات اجباری و جزمی برای اصلاح جامعه با علم جرم شناسی به معنای پیشگیری علل وقوع جرم در این است که حقوق جرا کم خرج هست و زود بازده و موقتی ولی جرم شناسی پر خرج و دیر بازده و دایمی و اصولا سیاست انظباطی جوامع به سمت اصلاح درونی و استفاده از یافته های جرم شناسی باید برود نه زور.

2-هنوز دعوا بر سر این است که آیا قانون محترم هست یا فقه دعوی سابق مرحوم ناینی و شیخ فضل الله.

۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۰۰ بֽظֽ | Reply

MiddleEasternBoy :

سلام
اينها كه شما گفتيد همه درست، متين ، وزين ، به حق و منطقي بود اما جناب عبدي عزيز ، تو اگر جاي آقایان صاحب قدرت ما بودي كه نظامت پايه هاي قوي ايدئولوژيك نداشت يا اگر داشت ديگر مدافعان قرص و محكمي نداشت ، و اگر تمام دنيا با شما دشمن شده بودند و مردم از رفتارتان شاكي و روشنفكران فرياد زن و زنان ضجه زنان و جوانان بيكار و شاغلان فاسد و اقتصاد بيمار و كلا وضع اسفناك بود .. چه مي كردي ؟ چه برزبانت جاري مي شد آنهم في البداهه ؟
اقایان به چنان وضعي دچار شده اند كه من 21 ساله ي صغير السن كم هوش و بازيگوش به وضوح شاهدم كه بهترين گزينه هاي اين جماعت براي بقا تكرار اشتباهات گذشتگان شده است. چه برسد به شما عزيز هشيار .

۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۴۰ بֽظֽ | Reply

علی :

با سلام ؛
شایان توجه است که آقای حداد جزو چهره های فرهنگی و با مطالعه ی این جماعت است !

۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۹ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

محمد حسین:
"نظم اهنين"
قسمت اول
ترس يك واكنش دفاعي است كه براي نوع بشر ضروري است البته به شرط انكه به اندازه باشد و به قاعده استفاده گردد!چه اينكه افزايش ان و نابجائي در استفاده اش، خود حالتي مرضي است كه به ان "فوبيا" گفته مي شود .مثل فردي كه از رفتن به ارتفاع مي ترسد يا از جاي تاريك و حيوانات اهلي به شدت مي ترسد؛ ضربانش افزايش مي يابد و نفسش تنگي مي كند و رنگش مثل گچ سفيد مي شود و غيره! اين حالات اشكال پيچيده تر و تشديد يافته اي هم دارند همچون ترس از بيماري و توهم نسبت به افراد پيرامون؛ مثلآ ترس از اينكه كسي ممكن است داخل غذا سم ريخته باشد تا او را به قتل برساند!
اري قوه اي كه خداوند براي بقاي نوع بشر در روان او تعبيه نموده است به همين سادگي تبديل به يك بيماري جدي مي شودو او را از پاي در مي اورد و يك واكنش دفاعي كه براي ادمي به اندازهء نان شب ضروري است به ضد خود تبديل مي گردد و مايه اسيب و بدبختي مضاعفي مي شود!
فردي كه به اين مرحله مي رسد اگر درمان نشود و از او مراقبتهاي ويژه به عمل نيايد، بيماري او تشديد يافته تا جائي كه نهايتآ به سايكوز مبتلا مي شود! اين فرد ديگر رابطه اش با جامعه قطع شده است و قوانين و سنتها و عادات و اموزشهاي اجتماعي يكسره براي او مفاهيمي بي معنا و رنگ باخته اند!
شايد در خيابان ديده با شيد ،فردي را با لباسي به شدت ژنده و پاره و كثيف و موهائي ژوليده و بلند و چرب و صورتي به رنگ قهوه اي كه لكه هاي تيره تري بر ان نمايان است!
او يك نمونهء سايكوز است!
يعني بيماري كه با نهايت توان و امكان خود ،از جامعه بريده است! نه دست و صورتي مي شويد نه بهداشتي را رعايت مي كند، نه سلامتش برايش اهميتي دارد نه به اين فكر مي كند كه جامعه در بارهء او چه نظري دارد و نه... ونه....! شبها بيغوله اي ، زير پلي يا ته جويي را پيدا مي كند و مي خوابد ! از سطل زباله اي مواد غذائي مورد نيازش را تامين مي نمايد و مي خورد و روز و شبش را بدين گونه دوره مي كند!
اين افراد البته كه عمر درازي ندارند! فيل هم باشد با اين شيوه زيستن چند ماهه از پا در مي ايد چه رسد به ادمي زاد!او با يك عفونت يا سوء تغذيه يا يك حادثه اي همچون تصادف يا حملهء يك حيوان مثل مار يا سگ هار از پاي در مي ايد و يا از شدت سرما يخ مي زند يا به دليل به هم خوردن تعادل يوني بدنش ناشي از تعريق در گرماي تابستان جابجا مي ميرد و يا....به هرحال صبح هنگامي كه رفتگران شهرداري مشغول جارو كردن پياده رو ها يا درون كانالهاي ابياري هستند او را پيدا مي كنند كه در گوشه اي جان سپره است اما نه چون يك انسان!
چنين نيست كه اين افراد خانواده و دوست و غمگسار نداشته باشند! دارند اما بيماري ان سان او را از خويشتن جدا ساخته كه اگر خانواده اي هم داشته اند، مربوط به ان خود جدا رفته و رهيده است كه با اين جسم و تن ديگرقرابتي و پيوندي و خوديتي ندارد!
------------
كره شمالي حكومتي است كه با ترس اداره مي شود!
(نمي دانم اخرين مسابقهء فوتبال ايران-كره شمالي را نگاه كرده ايد يا نه؟)
مردمش در استاديوم براي تماشاي مسابقه فوتبال حاضر مي شوند اما نه مثل مردم ما و بقيه دنيا با شور و هيجان و موج مكزيكي و سرنا و طبل و تخمه شكستن و شوخي كردن و شعار دادن و غيره! تو گوئي سربازان يك پادگان بزرگند كه در محضر رئيس دولت كره شمالي نشسته اند و حتي هماني هستند ان هنگام كه برمي خيزند و تشويق مي كنند- تشويق را به تسامح عرض مي كنم! اصواتي ،هجاهائي ،هائي و هوئي-
عراق حكومتي است كه چندين دهه با ترس و وحشت و سركوب اداره شده است امروز كه اين كشور پر اشوب هميشهء تاريخ از ان دژخيم هراس انگيز و مخوف بين النهرين رهيده شده است، تشنجهاي بيماري دراز اهنگ را با انفجارهاي پياپي و اتش و خون و مرگ و تباهي مي پردازد!
كشوري كه مي ترسد و باز هم مي ترسد و با ترس اداره مي شود بي ترديد از انباشت اين ترس پياپي بيمار مي شود ! بيماري اش به درازا مي كشد تا اينكه ديگر به مرور از جامعهء جهاني مطرود شده است ! مثل هماني كه شبها در بيغوله ها مي خوابد و از بدترين غذا ها تغذيه مي كند؛ هيچ استانداردي براي چنين كشوري ديگر اهميت ندارد! او كم كم در جريان يك بحران اجتماعي داخلي يا جنگ بنيان كن خارجي از پاي در مي ايد و جامعهء جهاني از به زانو در امدنش خوشحال مي شود و هورا مي كشد!
و ان، كه چنين كشوري را به زانو دراورده است بر صدر مي نشيند و قدر مي بيند و به عنوان يك قهرمان جهاني مدال مي گيرد و تمبرش چاپ مي شود و در تاريخ بزرگ شمرده مي گردد!همچون متفقين هنگامي كه اخرين موشكها را بر روي مقر پيشوا ريختند و جسد خودكشي شدهء هيتلر و معشوقه اش اوا براون را در يك شب رؤيائي سوختند و پاي كوفتند!و ملت المان را حتي سالهاي سال پس از ان هزيمت و تسليم، تحقير كردند و مي كنند! و انان را هنوز كه هنوز است از امتيازات مهمي محروم نموده اند؛ امتيازاتي كه نه ثروت و نه تكنولوژي نتوانسته است براي ان جايگزيني بيابد و هم چنين است سرنوشت ژاپن و باقي ديكتاتوران قرن پيشين!
................................................................ادامه دارد(انشاءالله)




۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۴ بֽظֽ | Reply

محمد رضا :

برای جلوگیری از اعدام یک روزنامه‌نگار و یک فعال مدنی به آدرس زیر رفته و نامه را امضا کنید.

http://www.not8.ir/HELP/

موفق باشید و عاشق

۱۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۰ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

محمد حسین:
"نظم اهنين"
قسمت دوم
ترس يك هيجان است ادمي مثل هيجان شادي به هيجان ترس هم نيازمند است!من نام اين ترس را ترس "اگاهي بخش" مي نامم! ژانرهاي وحشت در سينما و درام هاي ترسناك در تئاتر و رمان بر اساس همين اصل ساده، اقتصاد خود را تعريف مي كنند! حتي كودكان نيز از اين هيجان استثناء نشده اند! در شهر بازي ها والدين هزينه مي كنند تا وسايل چرخاننده و تونلهاي وحشت دقايقي چند ترس و وحشت و دلهره را به قلب كوچك كودكانمان بيفكنند! واي .....كه ما در چه تمدني زندگي مي كنيم!
مردم سراسر دنيا در يك دههء گذشته فقط يك ميليارد دلار پول يا مفت به خانم جي0كي.رولينگ خالق هري پاتر داده اند تا سپاس و تشكر خود را از اين سركار خانم نويسنده به دليل سرازير كردن وحشت و جادو گري به تخيل كودكانشان ابراز نمايند!
تمدن هر چه با شكوهتر و پيشرفته تر ترسهاي مصنوعي هم وحشتناكتر و خارق العاده تر از اب در مي ايد!موجودات فضائي و جانوران غول پيكر سينمائي ان سوي تاريخ همگي به امريكا حمله مي كنند اما چه كسي ديده است كه يكي از اينها به افغانستان يا عراق حمله كند؟ پاسخ بيش از حد ساده است؛ چون در اينجا ادمهاي زميني همين سوي تاريخ به نمايندگي از ان موجودات فضائي و... وظيفهء خود را خالصانه و بي شائبه انجام مي دهند و نياز مردم اين ممالك را به ژانرهاي وحشت مرتفع مي سازند!
براستي كدام موجود فضائي به فكرش خطور مي كند تا انگونه كه تروريستها در عراق و الجزاير و افغانستان سر مي برند ، ادم بكشد و خونريزي نمايد؟پر واضح است ،ترسي كه امروز در عراق و افغانستان سيطره يافته نه ترسي اگاهي بخش كه ترسي "مرگ افرين" و ضد حيات نوع بشر است.
اقاي رئيس مجلس پر بيراه نگفته است كه اگر ترس نباشد نظمي به وجود نمي ايد! اما نفرموده كه چگونه ترسي؟
ترسي اگاهي بخش يا ترسي مرگ افرين؟
ترس به شيوهء ديكتاتوري همچون صدام حسين كه اعضاي بدن زندانيان را در دستگاه چرخ گوشت مي انداخت و همقطارانش همچون القاعده و پول پوت و ديگران يا چونان سينماي انتوان چخوف كه ادمي كشته را دوباره به زندگي برمي گرداند تا قدر حيات را بيشتر از ان بداند كه در گذشته دانسته است و از ارام زيستن لذت ببرد، انگاه كه از تاريكخانهء سينما پا بيرون مي نهد و مي بيند در شهر زندگي به ارامي و مهرباني جريان دارد و او براي ساعتي تنها در كابوسي به نام هنر هفتم مي زيسته ؛دنياي بازي رنگ و نور و صدا ؟مثل خوابي كه انسانهاي پيشين را از عمري غفلت و تباهي بيدار مي كرد و انذار مي داد و از انها فضيل عياض و ابراهيم ادهم و ... مي ساخت!
در قانون ظروف مرتبطه وقتي هنر سينما كم مي اورد و رمان نويسان از ترس مميزي ارشاد-به درستي يا اشتباه-دل دست بردن به قلم را ندارند و مغزها فرار كرده اند يا سكوت نموده اند ، جامعه به ژرفاي سكون و سكوت و ايستائي يك پيكرهء ترسيدهء خشك و كاتالپسي منجمد مي شود؛ انگاه دست اندر كاران ناچارند خود دست بكار شده و بترسانند تا جامعه را به حركت اورده و زنده نگاه دارند، بي گمان نه از سر شرارت و بد خواهي است كه من هيچ ترديد ندارم جز خير و صلاح جامعه در نيتشان نيست!
اگر اهو در بيابان از يوز پلنگ نترسد و نيازمند استارتهاي موشك وارش نباشد به مرور عضلاتش لاغر تر و ضعيف تر مي شود انقدر كه حتي رمق چريدن هم ندارد و دريغش مي ايد ، قدمي بردارد تا به گياهي رسد چه اينكه به فكر بقاي نسلش باشد ! لذا جمعيتش روز بروز كمتر و كمتر مي شود! اين قانون طبيعت است!
درست است كه اقاي رئيس مجلس سياستمدار تازه كاري است اما بر اساس غريزه يا هوشمندي يا تجارب پيشين به نيكي دانسته است كه ترس و اضطراب بر انگيزاننده و تحرك بخش است ؛
اگر يك كارخانه دار از ورشكستي نترسد ريسك نمي كند! براي تحقيق و ابتكار هزينه نمي پردازد!
بيشتر و بيشتر كار نمي كند و خود را در وادي رقابتهاي گوناگون به چالش وا نمي دارد و جامعه از تلاش او روز بروز بهره مندتر نمي شود و بهكذا در همهء كارهائي كه ادمي مي كند!اما و هزار اما....
كه اين ترس و اضطراب و دلهره در قالب يك سيستم دقيق و منظم و در يك دوزاژ و اندازهء نرم و معمول و كاملآ حساب شده و در اشكال تعريف شده اي كه انسان متمدن امروز انرا استاندارد نموده و اندازه داده و پذيرفته و پسنديده ،معنا دارد و نه بيش از ان!
در نظام اقتصادي كه تاجر ان براي يك ريال سود هر بار بايد بين مرگ و زندگي يكي را انتخاب كند بر اساس اصل مزيت نسبي، سوداوري او منتفي است چه اينكه به هزينه هاي درماني و بهداشتي ناشي از اين وضعيت نمي ارزد مگر انكه قصد اسيب رساني به خود را داشته باشد و يا بين دو نوع مرگ بخواهد يكي را انتخاب كند!
و بهكذا اگر در سر چهار راه يك پليس باتوم به دست بايستد يا انچنان كه در جاده ها يك ماكت اتومبيل پليس كارائي خود را دارد ديگر توپ و تانك و تيربار را مستقر كردن و كيسه هاي شن را سر چهار راه انباشتن و سنگر بستن كاري به غايت ابلهانه است!
اما انگاه كه شيرازه از دست در رفته و كار ملك با هنر سينما و انتشار رمان و ترس مصنوعي از موجودات فضائي و حيوانات ماقبل تاريخ زائيدهء تخيل هنرمندان و اين جور چيزها به سامان نمي رسد ، حكومت مجبور است هر روز چنگ و دندان نشان دهد و چوبهء دار را بالا اورد و ترس و دلهره اي واقعي را در دل مردمش بيافكند تا مبادا ادم ادم را بخورد !
.................................................................ادامه دارد



۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۴۰ قֽظֽ | Reply

محسن مقصودي :

مطالعه تاريخ و يا يادآوري رخدادهاي سياسي که در گذشته اتفاق افتاده ، براي اتخاذ يک سياست درست و يا شناخت سياست نادرست بسيار بکار مي آيد. آنهم در ايران که ما مرتب شاهد بازگشت ها و دور باطل تصميمات هستيم.
چند مثال:
اين رهنمود که اگر ما به قانون تکيه کنيم در راستاي بهبود اوضاع سياسي و اجتماعي قرار مي گيريم ، گفته نو و تازه اي نيست. درست 25 سال پيش نگارنده پوستري چاپ کرد بر گرفته از سخنان يکي از بزرگان آنروز که روي آن نوشته شده بود " همه بايد روي قانون عمل کنند !" پوستر باريکي بود و طرح قشنگي داشت و به هر مغازه داري که مي دادي، استقبال مي نمود وفوري بر روي شيشه مغازه اش نصب مي کرد . ولي آن "بزرگوار" در سال هاي بعد بزرگترين قانون شکنی ها عادی شد! و شاهديم که امروز چگونه قانون نويس و مجري قانون خود از قانون شکنانند !!
و ديگر: اينکه دائما اوضاع ايران با آتحاد شوروي مقايسه شود بسيار دور از واقعيت هاست. 15 جمهوري بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي تشکيل نشدند. اين جمهوري ها از 65 سال پيش از آن بوجود آمده بودندو تمام ساختارهاي حکومتي و دولتي را دارا بودند. البته رهبري متمرکزي در حزب کمونيست اتحاد شوروي تمام تصميمات عمده سياسي و اقتصادي را اتخاذ مي کرد. سرعت، عمق و شدت سياست بازسازي و دگرگون سازي با اتکا به آشکار گويي که در همان رهبري متمرکز بخاطر تحرک بخشيدن به اقتصاد و کم کردن فاصله رو به افزايش توسعه اقتصادي و اجتماعي با غرب اتخاذ شد ، تا کنون کار را به اينجا کشيده است که مي بينيم. خيلي جهات مثبت و بسيار جهات منفي. رهبري سياسي جمهوري ها بنوع ديگري شکل مي گيرد ، روابط مابين جمهوري ها دگرگون شده است ونيرو هاي سياسي رقيب بوجود آمده اند و برخلاف گذشته که کسي نقدي علني از رهبري متمرکز نمي کرد، جوامع سراپا انتقاد شده اند و مردم با صندوق هاي راي بيش از پيش جدي برخورد مي کنند. تمام اين رويداد ها در سايه اين ثصميم شکل گرفتند که ارتش او نيروهاي نظامي در سياست دخالت نکنند و بر روي مردم آتش نگشايند. همه اين رويدادها در جماهيري شکل گرفتند که 180 ميليون نفر کارگر و کارمند داشتند و از شير مرغ تا هواپيما و موشک هاي اتمي توليد مي کردند.
حالا اين اتحاد شوروي سابق چه ربطي به ايران دارد که ساختارهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي اش بکلي متفاوت است و از دگرگون سازي و نوسازي مي گريزند و آشکار گوئي را سزا مي دهند و نيروهاي نظامي و انتظامي اش نه تنها بي طرف نيستند بلکه خود را مرتب ماوراي سياست مداران اعلام مي کنند و فرمانده نيروهايش به وکلاي مجلسش اخطار مي دهد !!
مورد ديگر : 10ـ12 سال پيش که قاچاقچي ها را مرتب در شهر ها با جراثقال اعدام مي کردند ، رئيس قوه قضائيه وقت اعلام مي کرد که ديگر کار قاچاقچيان تمام است و اين شيوه برخورد موجب متنبه شدن مجرمان خواهد شد. بعد از اين رئيس قوه قضائيه ، گفته شد که قوه قضائيه ويرانه اي بود ! نتايج آن اعدام ها را اين روزها مي بينيم که مي گويند قيمت هروئين از سيگار ارزان تر است ! اين روزهاهم بنوعي ديگر تکرار آن اعدام ها را مي بينيم بهانه ها عوض شده اند، نتايج اين خشونت هاي بي حد و حصر را فردا ها خواهيم ديد ! آيا درک اين حکم روشن جامعه شناسي که برخورد خشونت آميز با مجرمين ، نتيجه اي بجز خشونت بيشتر در جامعه ببار نمي آورد ، سخت است و يا کساني هستند که گمان مي کنند خشونت نعمت است !
نظم در جامعه نه با ترس و نه با شلاق و اعدام و کتک و ديگر مظاهر خشونت بر قرار نمي شود . براي برقراري نظم نخست بايد افراد جامعه کار و توليد داشته باشند. در جامعه اي که تا 50 در صد بيکاري و بيکاري پنهان وجود دارد و ميليون ها مردم تنها در بي نظمي و در بي حسابي و بي کتابي ميتوانند ارتزاق کنند ، چگونه مي توان با ترس نظم بوجود آورد؟
دومين عامل مهمي که مي تواند منشا نظم باشد اين است که مردم خود را قانون گذار بدانند و آنرا تحميلي از بالا نبينند. مردمي که اراده خود را در قوانين نمي بينند ، خود را با قوانين بيگانه مي يابند.
تا پيش نويس قانوني در فضائي آزاد در روند بحث اجتماعي و حقوقي قرار نگرفته باشد و اکثريت جامعه تمايل مثبتي به آن نشان نداده ، نمايندگان سياسي مردم آنرا تبليغ نکرده باشند و در مجلسي از نمايندگان واقعي مردم تصويب نشده باشد، ممکن نيست بتوان آن قانون را بزور کتک و شلاق و چوبه اعدام به مردم تحميل کرد.
يادمان نرود که قانون ، چکيده سياست است .

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۵۵ قֽظֽ | Reply

بهنام :

1- با گسترش اینترنت و ماهواره و ارتباطات ، ایدئولوژی هایی که بر خلاف فطرت و طبیعت و نفس خواهش گر انسان هستند ، نیست و نابود میشوند و به تاریخ می پیوندند.
2-در نظم حاصل از سیستم لیبرال دموکراسی ، نیازهای انسان ارضاء می شود ، پس کسی ناراضی نیست.
تعداد افراد منتقد ،مخالف ، ناراضی و برانداز در آمریکای شمالی،اسکاندیناوی و اروپای غربی به مراتب کمتر از عراق ، سوریه و کوبا و کره ی شمالی است.
3- جبر جغرافیا باعث میشود ، کودکی که در فنلاند به دنیا می آید ، جذب گروه موسیقی مدرسه شود یا به کلاس سینما برود و در یک کلام
زندگی کند و فردی که در عراق به دنیا می آید باید سعی کند زنده بماند ، یا سنگسار میشود یا سنگسار می کند .
4- در ایران ، با گسترش ارتباطات ، آگاهی مردم بالا میرود ، با بالا رفتن آگاهی ، خواستنی ها فزونی می یابد و چون ایدئولوژی رسمی پویا نیست ، به سرعت طرفداران خود را از دست
می دهد و سقوط میکند.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۵۲ قֽظֽ | Reply

شهروند :

چند روز پیش برادران با وانت پلاک شخصی شان در محل ما ظاهر شدند و با زدن زنگ خانه ها بدون نشان دادن حکم داخل می شدند و یک سره به پشت بام ها می رفتند و دیش های ماهواره را به کوچه پرت می کردند و برای هر خانه جریمه می نوشتند.معنای صریح این امر آن است که " شما حتی در حریم خصوصی خودتان مجاز نیستید بدون اجازه ما چیزی ببینید و بشنوید". کاش فقط همین بود. اما توفیق اجباری شنیدن موارد دلخواه آقایان را ایجاد کردن هم در دستور کار است. در بعضی پارک ها رادیو قرآن را به طور ممتد با صدای بلند در همه جای پارک از بلند گو پخش می کنند و برای شان هم مهم و قابل فهم نیست که فلسفه حضور در پارک چیست. لابد به باور آنها این کار در جهت ترویج فرهنگ قرآنی است !
آقای عبدی؛ من تا به حال به هیچ کشور مسلمان نشین دیگری نرفته ام؛ اما می خواهم بپرسم شما چنین چیزی را در هیچ جای دیگر دنیا سراغ دارید؟ من از روزی می ترسم که مردم از قرآن هم متنفر شوند.
مساله دیگری که مایلم به آن اشاره کنم نوشته روزنامه خراسان در مورد تمبر درست کردن از عکس فرزندان نماینده های مجلس با ارزش قانونی مبادله است. خبر در این لینک: http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=8943&p=1
در این مورد چه باید نوشت؟!
................................................................
عبدی:
هیچ کشوری اینطوری نیست .البته برخی کشورهای کمونیستی در مقاطعی چنین رفتاری را داشته اند مثل چین.اما آنها هم این رفتارها را ترک کرده اند.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۵۰ قֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

به همین دلیل میگویند: تا مرد سخن نگفته باشد, عیب و هنرش نهفته باشد.
به هر حال, از آقای حداد باید سؤال کرد , دست بالای دست , در این دنیا , بسیار هست؟ یا نیست؟
از آقای حداد باید سؤال کرد اگر امریکا هم همین نظر را داشته باشد , بنظر شما درست است یا نه فقط این قانون منحصر به خودیهاست؟ اگر این گزاره برای آنها هم درست است چگونه است که با وجود دو قطعنامه و ایجاد ترس برای سومی و حمله ی نظامی شما تن به نظم او نمیدهید؟
از آقای حداد باید سوال کرد....
از آقای حداد باید سؤال کرد پس چرا شما نمی ترسید از خشم مردم و نظم و انضباط نمی گیرید؟
از آقای حداد باید سؤال کرد, مستبدین , مردم را با چه چیز منظم ساکت میکنند؟
از آقای حداد باید سؤال کرد بین رژیم های استبدادی که ترس را برای ایجاد نظم بکار میبرند با شما در راس یکی از سه قوه ای حکومت نشسته اید, در چه مواردی فرق است؟


۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۰۳ قֽظֽ | Reply

فرشید :

آقای عبدی فکر میکنید در نگاه این چنین تفکری مردم جز آجر , چیز دیگری هستند؟ خوشمزه اینجاست که ایشان رییس نماینده های این آجرهای اجتماعی هستند که با نظم مکانیکی اراده در کنار هم چیده شده اند!!

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۲ قֽظֽ | Reply

مهرنوش :

من واقعا به درجه ی دکترا و دانشگاهی برخی شک میکنم! چون می بینم رهبران و دولتمردان و صاحب نامان دنیا همراه با رشد سرسام آور تکنولوژی , چگونه با شتاب در حال متحول کردن نحوه ی برخورد و مدیریت تحت امر خود در سالنها و اتاقهای شیشه ای هستند که همه جایش از هر طرف پیداست و هیچ ترسی هم از این شفاف بودن ندارند!! ولی مقامات دانشگاه رفته ی ما بدون نوجه به تغییرات, مخصوصا در حوزه ی باورهای مردم, بر عکس بیشتر از قبل بر طبل ترس و ایجاد فضای پوشیدگی و ترس ناشی از این پوشیدگی می کوبند!!متاسفانه آقایان مثل اینکه آنقدر غرق حفظ قدرت شده اند که متوجه نیستند که آن احساس امنیتی که قدرتمندان سابق در سایه ترس و مخفی کاری و پوشیدگی و سانسور و بستن .... و زندانی کردن افراد داشتند دیگر سایه ی امنیتی هم برایشان ندارد و باید هر چه زودتر همراه با آهنگ پر شتاب تحولات یاد بگیرند که در جلوی چشم همه, بدون ایجاد دلهره برای دیگران تصمیم بگیرند و حرف بزنند و جواب دهند و احیانا رسوا شوند و خجالت بکشند و خداحافظی و بروند!! یا برعکس مورد تحسین قرار گیرند و بدون تقلب وارد مجلس شوند و سلام پشت سلام (= من با تو در صلح و دوستی هستم) بگویند و بمانند و قهرمان شوند و بتاریخ بپویندند.
........................................................
عبدی:
در مدرک به این دلیل شک نکنید زیرا وقتی پای قدرت به میان آمد مدرک و علم و...از ذهن فعال خارج می شوند.کسانی که کانت را خوانده و چنین بگویند وای به حال کانت نخوانده ها.


۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۳ قֽظֽ | Reply

سارا :

امروزه بسیاری از دولتها و ملتها در دنیا رشد بالایی داشته , روزانه ارج و مقام آنها نزد دیگران روند صعودی دارد . در این میان دولتها و ملتهایی هم هستند که در آستانه ی ورشکستگی , وضعیت مطلوبی در میان رقیبان ندارند!! یکی از عوامل اصلی و مهم در بروز این ناهنجاریها که کمتر مورد توجه قرار میگیرد , مدیران این دولتها و ملتها هستند. مدیرانی که با وجود داشتن مسؤلیت, مسؤل نیستند!.... مدیرانی که خود را به یک گروه نامناسب پیوند میزنند... مدیرانی که بجای تکیه بر مشکلات بر اهداف نظر میاندازنند ..... و مدیرانی که ترس را بجای رعایت قاون برای نظم بکار میبرند.
این مدیران بنظر من آفت ترقی و تعالی یک جامعه بشمار میروند و باید با پشت کردن به آنها عدم مدیریت آنها را به آنها یادآور شد.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۵ قֽظֽ | Reply

محمود :

شایسته بود ایشان بعنوان رییس قوه ی قانونگذاری میگفتند :" رعایت قانون است که نظم ایجاد میکند ولی احتمالا چون برای بدست آوردن این مسئولیت , زحمت لازمه را نکشیده اند , در این مقام هنوز یگانه با مسؤلیت نشده اند و طبعا رنگ رخساره خبر میدهد از سر ضمیر

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۱ قֽظֽ | Reply

محمود :

زمانی تصور میکردم آقای حداد درعلم وبیان ومنطق انسان کم نظیری است اما اکنون به اهمیت این ضرب المثل که میگوید تاشخص سخن نگفته باشد عیب هنرش نهفته باشد بیش از پیش پی بردم ایشان این بیانات برخاسته از احساس قدرت می باشد

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۸ قֽظֽ | Reply

:

بنظر شما تکلیف کسانی که نسبت به این نظم حاصل از ترس انتقاد دارند , به لحاظ قانونی چیست؟ ایا قانونگذار راهی برای انتقاد افرادی که به این نظم اشکال میبینند , در نظر گرفته؟ یا آنها هم باید از ترس برای شکستن آن نظم استفاده کنند؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۰ قֽظֽ | Reply

فرزاد -ق :

بنظر میرسد اقای حداد عادل چندان هم بی ملاحظه این حرف را نزده اند. چون حتما شنیده اید که ترس, برادر مرگ است؟ و حتما میدانید که مرگ است که نظم درست و حسابی را میسازد!!با توجه به نظرات قبلی ایشان, از جمله در مورد سهمیه بندی بنزین و کاهش آلودگی هوا و کاهش تصادفات و کاهش مسافرتهای غیر ضروری مثل سر زدن به فامیل و دوستان و ... به نظر میرسد احتمالا منظور همان مرگ بوده !!
راستی میدانید اگر 80 درصد منتقد جامعه همگی بمیرند چه نظمی در کشور بوجود می آید؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۱۳ قֽظֽ | Reply

صمد :

فکر میکنم آقای حداد لازم است چند بار دیگر با اتوبوس یا مترو سر کار بیایند تا کمی اطلاعات درست به ایشان برسد و بدانند در این همه سال که ترس بوده است , نظمی حاصل نشده و همه بی نظمیست , شاید آنوقت اینگونه پته ی به آب داده نمی شد.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۳ قֽظֽ | Reply

فرهاد :

به نظر می آید چنین باوری در حکومت داری کلاسیک پاسخ می گیرد و تا حدودی هم با خاموش کردن یک گروه یا دسته یا حرکتی، آرامشی زود گذر برقرار می شود. اما در دوران کنونی که جنبش های مدنی بی مکانی شان را در اتحاد و ائتلافشان با دیگر جنبش ها جبران می کنند و سایه حمایتی شان را بر روح و جان یکدیگر می ریزند، و با عمومیت بخشیدن به خواسته ها، خانواده ها را نیز در گیر مسائل جامعه شان می کنند و آنها را از پاسداری یک خانواده مقدس و منزوی به شکل دادن یک خانواده فعال سوق می دهند؛ دیگر نمی توان از بی مکانی و بی جایی هراسید. اکنون در خانه های ما جنبش هایی برپاست که هراس را به هراس می اندازد و توقف را در آن جایی نیست. اکنون برخلاف تصور استراتژیست های سرکوب، در برابر سرکوب مداوم، مقاومت مداوم جریان دارد زیرا شدت گیری های خشونت ورزی دولتی وقتی چنین عریان و مستقیم وارد می شود، تاثیر عکس بر عملکرد دولت مشروع می گذارد و ترس ها را به شجاعت تبدیل می کند به همین خاطر دیگر چون گذشته سرکوب مداوم ترس و ارعاب و وحشت مداوم ایجاد نمی کند، این مقاومت آگاهانه و آماده برای پرداخت هزینه بی آنکه خاموش شود هربار از جایی سر می زند.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۷ قֽظֽ | Reply

:

در قدیم میگفتند فقط باید از خدا ترسید, چه شده برخی از مدعیان خداپرستی را که میگویند باید از بنده ی خدا هم ترسید؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۷ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

محمد حسین:
"نظم اهنين"
قسمت پاياني
---------------
عنوان انتخابي ام براي اين سه كامنت را از سخنان وزير محترم علوم در دولت دوم اقاي هاشمي وام گرفتم! وزيري كه مي خواست دانشگاهها را با نظمي اهنين اداره كند و طبق معمول ان سالها اولين كانوني كه در مقابلش ايستاد و هزينه پرداخت "انجمنهاي اسلامي دانشجويان" بود!
اين گفتمان، دانشجويان را نسبت به سيطره ديگر بارهء استبداد در دانشگاهها هشدار داد وانها را مصصم نمود تا از ارمان مصرح انقلاب 57 يعني "ازادي"،اگاهانه،مسئولانه ،شجاعانه و عاقلانه پاسداري نمايند!
سلسه سخنراني هاي برگزار شدهء ان سالها كه در اوج فضاي بسته و محدوديتهاي بي شمار صورت مي گرفت و نيروي انتظامي ضد شورش كه براي اولين بار پس از انقلاب در اين سخنراني ها كلاه خود و باتوم و سپرش را به رخ مي كشيد، دانشجويان را نسبت به مسيري كه برگزيده بودند مصمم تر مي ساخت!
-وقايع مفصل اين دوره را در كامنتهاي ذيل مقالات "سرنوشت محتوم" در همين سايت معروض نموده ام-
جامعه اي كه هنوز زندان كشيده هاي ساواك در ان زندگي مي كنند و تاريخ زندهء شكنجه گاههاي اخرين پادشاه ايران را هر روز بر دوش خود از اين سوي به ان سوي مي برند ، نورسيده هاي از پر قو در امده نمي توانند و نتوانستند هر چند گستاخانه و بي پروا شلاق اخته استبداد را با تن زخمي شان اشنا كنند!با اين توجيه كه اين تازيانه هارا با اب كر تطهير نموده اند!
يك هفتهء پيش با عزيزي دانشمند و محترم كوه رفته بوديم هنگام بازگشت ، برايم خاطرهء شهادت سه برادرش را تعريف مي كرد كه در عرض يك هفته، پدر پيرش دوتاي انها را يكي پس از ديگري تشييع كرده بود! من-نويسندهء اين كامنت- با كمال بي شرمي در چشمانش خيره شدم تا اشك حلقه زده در سرخي چشمان مردي پنجاه ساله را در بايگاني حافظه ام براي روايتي مستند به خاطر بسپارم!
برايم مهم نيست تا بدانم انان كه امروز رؤياي "نظم اهنين" را در سر مي پرورند قبل از انقلاب و بعد از ان چه مي كرده اند؟و كجا بوده اند؟ايا خود طعم شلاق اختهء ساواك را چشيده اند و امروز چنين مي كنند؟-كه هزار بار بدتر و تاسف برانگيز تر است- و يا نچشيده اند و مي خواهند خود را دوباره عبرت تاريخ سازند و جاده اي را سپري كنند كه هنوز هيچ پيماينده اي از ان ره به سلامت نبرده و به مقصد معهود نرسيده است!
بي گمان در كشور پسا انقلابي ايران به هزار و يك دليل چنين اهتمام احمقانه اي جز انتحار هيچ فرجامي نخواهد داشت!عرض خود خواهند برد و زحمت جامعه خواهند داشت!
انان كه مي خواهند جامعه را با ترس اداره كنند اصلآ مهارت اداره كردن جامعه را بلد نيستند به غاصب خانه اي مي مانند كه كليد ندارد و مي خواهد با زور بازو در را باز كند و داخل شود! او بايد درب را و يا قفل را بكشند و يا ديوار را خراب كند و وارد شود!
كسي كه خانه را متعلق به خود نمي داند پيشتر هرگز در مخيله اش نبوده است كه روزي بايد مسئوليت ادارهء ان را بر عهده بگيرد و امورش را سامان دهد!اما امروز كه غنيمت باداورده اي را به ناگهان در استين خود مي بيند ناچار و در مانده جمله اي بر زبانش مي ايد كه از ديد هر سياستمدار زيرك و تيز بين مثل لحظهء شكار يك صحنه توسط عكاسي ماهر و يا يك سكانس جلوهء ويژه كه كارگرداني خلاق مي افريند براي تاريخ به يادگار مي ماند!
او ديگر نمي تواند گزارهء صادر شده اش را تفسير كند و تكمله و تبصره بزند و اين و ان را به شهادت بگيرد تا در در گردن جمله بياويزند و به اين سوي و ان سوي روند و هم اين و ان را متهم سازد كه چرا ناجوانمردانه از ان تاويلي ديگر نموده اند!مگر به خاطر ندارد كه همين روزها رسانه هائي كه او را بر سر كار اورده اند از جريان ديدار رئيس جمهور سابق در كشور ايتاليا چه داستان و ماجرا تعريف نمودند و چه فيلي هوا كردند، بي انكه خود را مصداق اشاعه گر انچه فحشا مي دانند بيانگارند! سخاوتمندانه با امكانات بيت المال مسلمين هر چه خواستند (درست يا نادرست) و به هركجا كه خواستند، پراكندند و به هر انچه كه مي توانستند دهان گشودند و درشتي و دشنام روا داشتند!
اري بازي سياست چنين بي رحمانه است! سخن و يا عمل سياستمداري كه در چنان اوجي است با دقت و ظرافتي مثال زدني ثبت لحظات تاريخ مي شود! شوخي بردار هم نيست ، مي خواهد ان جمله چسباندن كفش پيرمردي در مترو با چسب باشد -كه چندين بار در رسانهء ملي همراه كنايه و طنز پخش شد- و يا "گذاشتن بالش نرم زير سر مردم باشد" كه ايضآ در رسانه ملي و روزنامه ها و سايتها شنيدم و ديدم و يا نقل قول درست كاستروي پير باشد كه به رئيس محترم مجلس ما محرمانه گفته بود : در ماجراي نزاع انرژي هسته اي تان به روسيه اعتماد نكنيد كه من كردم و از پشت خنجر خوردم! و هنگامي كه روسها اين جمله را به كاسترو باز پس مي دهند، لابد چريك پير دست بر پشت دست مي زند كه من چه چيزي را به چه كسي گفته ام!
كرسي را كه امروز اقاي حداد عادل بر ان تكيه زده، سالهاي سال صندلي ممنوعهء سياستمداري به كاركشتگي اقاي هاشمي بوده است -ممنوعه از جهت مهارت و توانائي شخصي - همان سياستمداري كه در اوج زيركي و مهارتش در سياست پيشگي، خود را مصون از اشتباه نمي داند!
سياستمداري كه يكي از بزرگترين اشتباهات همهء دورهء سياست ورزي اش، انتخاب وزيري بود كه مي خواست دانشگاهها را با "نظم اهنين" اداره كند.
...........................................................پایان
................................
عبدی:
اگرچه از همه دوستانی که با مطالعه نوشته ها و نوشتن نظرات خود به غنای مباحث کمک می کنند باید تشکر کرد اما از آقای محمد حسین باید تشکر ویژه ای نمود که خوانندگان از جمله مرا به
پیگیری بیشتر بحث ترغیب می کنند.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۷ قֽظֽ | Reply

فرزین :

مردم برای مقابله با مشکلات به آرامش و شجاعت نیاز دارند و با ترس و وحشت قادر نخواهند بود مشکلات را از بین ببرند. ترس و وحشت نقطه مقابل شجاعت هستند. تنها افراد قوی هستند که بینش و منطق خود را به کار می‌گیرند و بر ترس غلبه می‌کنند.
تمام افرادی که در ترس و وحشت به سر می‌برند، انسان‌هایی ضعیف و ناموفق هستند . بزرگترین عوارض ترس، آشفتگی روحی و روانی است . چنین افرادی هرگز در زندگی موفق نیستند و به اهداف خود دست پیدا نمی‌کنند. ترس و وحشت ، توانایی و قابلیت های این افراد را از بین می‌برد و آنها به افرادی ناتوان تبدیل می‌شوند.
آیا به دلیل همین ترسها نبوده که ما در نقطه ی مختصات امروز دنیا اینجا هستیم؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۸ قֽظֽ | Reply

:

آقایان با این دیدگاه امپراتوری میخواهند بسازنند یا دیکتاتوری؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۲ قֽظֽ | Reply

به فال نیک بگیرید! :

سر مقاله ی امروز روزنامه رسالت:
“قدرت سياسى از لوله تفنگ خارج مى‌شود.” اين سخنى است که مائو گفته است و پيش از انقلاب ورد زبان گروه‌هاى چريکى بويژه گروه‌هاى مائوئيست بود. آيا اين سخن صحيح است؟ و آيا حداقل در همه احوال صحيح است؟ بر اين باورم، قدرتى که از دهانه تفنگ بيرون آيد چندان پايدار نيست واگر هم عمرى بيابد يا از سطح حاکميت بر بدن‌هاى توده‌ها فراتر نمى‌رود يا عاملى غير از سرنيزه دارد.
پژوهشگران علم سياست مدتهاست از پديده قدرت نرم به عنوان يک پديده غيرقابل انکار سخن مى‌گويند و راز ماندگارى حاکميت‌هاى طولانى را در مفهوم و کارکرد قدرت نرم مى‌جويند.
اما قدرت نرم چيست؟
ترديدى نيست که انسان‌ها براى ارضاى نيازهايشان با ديگران تعامل اجتماعى دارند. در اصطلاح جامعه‌شناسي، جامعه به مجموعه‌اى از انسان‌ها که با هم تعامل اجتماعى پايدار دارند؛ گفته مى‌شود. در درون جامعه به دليل وجود علايق مختلف انسان‌ها و گروه‌ها، تضادهاى اجتماعى وجود دارند اما با وجود تضاد تعادل و ثبات جامعه حفظ مى‌گردد. در جامعه افراد نقش‌هاى گوناگونى را مى‌پذيرند و به همان نسبت از مزاياى اجتماعى مختلفى بهره‌مند مى‌شوند.
يکى از روابطى که ميان نيروهاى اجتماعى اعم از افراد يا نهادهاى اجتماعى پديد مى‌آيد؛ رابطه مبتنى بر قدرت است که حکومت بر مردمان نيز در اين قالب تعريف مى‌شود. در تعاريف علما يکى از تقسيم‌هاى قدرت، تقسيم قدرت به نرم و سخت است. قدرت نرم را بعضى از محققان مترادف تعبير گرامشى يعنى “هژمونى فرهنگي”‌مى‌دانند که داراى حوزه معنايى نسبتا مشترکى هستند.در يک جمع بندى کلى از نظرات پژوهشگران “قدرت نرم”‌ محصول و برآيند تصويرسازى مثبت، ارائه چهره موجه از خود، کسب اعتبار در افکار عمومى داخلى و خارجي، قدرت تاثيرگذارى غيرمستقيم توام با رضا بر ديگران، اراده ديگران را تابع اراده خويش ساختن و مولفه‌هايى از اين نوع مى‌باشد. در برابر اين مفهوم قدرت نظامى و تسليحاتى و به عبارتى قدرت سخت و خشن را قرار مى‌دهند. يکى از نکاتى که همواره از آغاز انقلاب اسلامى ذهن وانديشه صاحبان‌‌نظر را به خود مشغول داشته است؛ چگونگى به کارگيرى قدرت بر پايه انگاره‌هاى دينى است. گروهى بر اين باورند که استحکام برخورد در سوابق تايخى حاکى از آن است که در دفاع از ارزشهاى دينى در زمان حاکميت دينى بايد محتسب گونه با شدت برخورد از بروز تزلزل در ارکان حکومت دينى و ارزش‌هاى آن در ميان توده‌ها جلوگيرى کرد و گروهى بر اين باورند که ذات فرهنگى نظام‌هاى دينى دال بر آن است که براى عمق بخشيدن به هنجارها و ارزش‌هاى دينى در قلوب شهروندان لزوما بايد از روش‌هاى فرهنگى و يا به عبارت بهتر از قدرت نرم در مقابل قدرت سخت دفاع کرد.
واقعيت آن است که اين دو ديدگاه هم شانه هم در رويکردهاى حکومت دارى خود را مطرح کرده و به اقتضاى شرايط يکى بر ديگرى رجحان يافته است. شايد يکى از نقاطى که بايد سياستمداران و بويژه تئورى پردازان حکومت دينى در برابر آن موضع شفاف خود را آشکار نمايند همين نقطه کليدى است که رفتار آنان را پس از پيروزى در رقابت‌هاى سياسى روشن خواهد کرد.
در همين راستا اصولگرايان و بويژه علماى دينى نيز که دغدغه‌هاى تئورى و عمل سياسى دين در عرصه حکومت را دارند؛ نبايد اين پرسش کليدى را ناگفته گذارند.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۴۷ قֽظֽ | Reply

هنوز هم ترکیه :

نظرتان نسبت به این قسمت سرمقاله ی کیهان امروز چیست؟
نقش ايران در پيروزي اسلام گرايان-كه اين روزها يا انكار مي شود و يا مغفول مي افتد- بسيار اساسي است. از يك سو اسلام گرايي تركيه از موج اسلام گرايي برخاسته از انقلاب اسلامي ايران نوشيده و از سوي ديگر ايران در طول سالهاي گذشته بخصوص در دوره رجب طيب اردوغان كوشيده است تا بستر موفقيت منطقه اي آنان را هموار كند. در اين ميان مي توان به روابط گسترده اقتصادي دو كشور كه طي 5 سال گذشته به رشد 400 درصدي رسيده اشاره داشت و قرارداد بزرگ گازي بين ايران، تركمنستان و تركيه- كه خشم روسيه را برانگيخت- نمادي از آن به حساب مي آيد. در همان حال گفتمان عدالت گرايانه احمدي نژاد كه به يك موج منطقه اي تبديل شده به پيروزي حزب عدالت و توسعه اردوغان مدد زيادي رسانده است.
5- اصلاح طلبي اسلام گرايان تركيه- كه اين روزها اصلاح طلبان ايراني آن را تكرار نسخه ايراني معرفي كرده و اردوغان را همان مهندس بازرگان مي نامند!- با اصلاح طلبان ايراني دو مدل كاملاً متضادند. اصلاح طلبان اسلام گراي تركيه حاكميت و نظام سياسي تركيه را با اسلام و مردم آشتي دادند و جنس آن را به نفع اين دو دگرگون كردند. آنان ناهنجاري هاي نظام لائيك را با هنجار اسلام معالجه كردند، در حالي كه اصلاح طلبان ايراني تلاش كرده اند كه نظام و حاكميت مردمي و اسلامي ايران را به سوي ناهنجاري هاي لائيسم سوق دهند و آن را با نظام سلطه جهاني همسو نمايند و در واقع تلاش مي كنند تا نظام و حاكميت را از دست دين و مردم بربايند.
...............................................................
عبدی:
نویسنده این یادداشت فقط توضیح می داد که چگونه اسلامگرایان ترکیه می خواهند وارد اتحادیه اروپا شوند و تمام تبعات حقوقی آن را هم بپذیرند؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ قֽظֽ | Reply

تبگیر کدامیک درست کار میکند؟ :

با سلام
آ قای عبدی ,بنظر شما تب گیر نماینده ها بیشتر درست است یا تبگیر آقای رفسنجانی؟ چون : تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در واكنش به برخي مواضع مبني بر ويژه بودن وضعيت فعلي كشور تاكيد كردند كه كشور نه تنها امروز در شرايط ويژه اي قرار ندارد بلكه شاخص ها نشان مي دهد كشور در عرصه هاي مختلف رو به رشد و پيشرفت است.
....................................................
عبدی:
یکی از مهمترین شاخصهای ویژه بودن شرائط همین ناآگاهی از وضعیت جامعه از سوی متولیان امر است.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۰۲ قֽظֽ | Reply

بصیری :

باور کردنش مشکل است ولی واقعیتی است تلخ که هم اکنون کار آقایان به جائی رسیده که مردم را اکثرا دشمن «نظام» تلقی می کنند و در این انزوای محض پشت هر حرکت اعتراضی که از طرف دانشجویان، معلمان، زنان و کارگران برای دستیابی به حداقل حقوقشات صورت میگیرد، سازماندهی یک «براندازی نرم» را می بینند. تلاش «نظام» این است که از طریق ترتیب دادن اعدامهای جمعی، «اعترافات» تلویزیونی، دستگیری های گسترده و حتی سنگسار با ایجاد ترس در بین مردم بدون توجه به اصول و ارزشها تنها بقای حکومت خود را تامین نماید.
آیا خواهند توانست کاری را که دیگران نتوانستند , اینان انجام دهند؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۱۴ قֽظֽ | Reply

اصغر خادمی :

آقای جمشیدی، سخنگوی قوه قضاييه روز سه شنبه اعلام کرد دانشجويان بازداشت شده شکنجه نشده اند و هيچ کس دلش نمی آيد دانشجويان را شکنجه کند.(پ-ن)
معلمان و زنان و کارگران شرکت واحد و اتوبوسرانی .... و پیرمردان و پیرزنان را چطور؟
...................................................
عبدی:
نمی دانم جمله آخر هم از ایشان است یا نه؟چون اگر دلیل شکنجه نشدن نیامدن دل باشد متاسفانه هر آن احتمال این که برخی دلشان بیاید هست.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب عبدی با سلام
اتفاقا بر اساس همین استدلال است که حاکمیت بشدت در برابر هر حادثه کوچکی احساس خطر میکند و عکس العمل نشان میدهد .
اما تجربه تاریخ چیز دیگری میگوید . مینویسند :
وقتی خبر راه پیمائی تاسوعای 1357 به شاه رسید باور نمیکرد که مردم تا به این وسعت از او رو برگردانده باشند زیرا او ایران را جزیزه آرامش و قدرتمندترین کشور منطقه میدانست لذا تصمصم گرفت شخصا تظاهرات روز بعد یعنی عاشورای 1357 را از طریق هلی کوپتر تماشا کند و چنین کرد . پس از آن روز شاه تعادل فکری خود را از دست داد و هرگز قادر نشد که تصمیم بگیرد زیرا باور هایش فنا شده بود . این نتیجه ترس است و نظم اگر دیگران نمیخواهند از تاریخ درس بگیرند این گوی و این میدان .

رحمت

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

MiddleEasternBoy :

سلام جناب عبدي
مي خواستم مطلبي رو به عنوان يك جوان مطرح كنم و نظر شما را بدانم.
در اين صفحه تاريخچه كوتاهي از موسيقي رپ آورده شده :
http://www.bbc.co.uk/radio2/r2music/documentaries/rap.shtml
زماني رپ در تسخير سياهان بود ... شاخه اي نسبتا نو در موسيقي كه به شيپوري براي اعتراض تبديل شد. زماني خوانندگان رپ آمريكا را به عنوان سياهان لاابالي خياباني مي شناختند اما پس از آنكه رپ جايگاه خود را پيدا كرد و خود را قوي تر زا انكه پيش بيني مي شد نشان داد ساير فرقه ها، گروه ها و تيپ هاي فكري هم تصميم گرفتند از اين رسانه استفاده كنند. كه نمونه بارز آن مشهور ترين خواننده امروز رپ دنيا يعني EMINEM است كه البته پوستي كاملا سفيد و شفاف دارد ! نمي دانم اين خواننده نماينده چه قشري مي اوند باشد اما هر چه باشد آن قشر جاي خالي خود را در دنياي رپ احساس كرد و چاره اي انديشيد. (من وارد شدن يك سفيد پوست كه بيشتر به شمالي هاي بي درد مي خورد را به جمع سياهان خشن درد كشيده و در آخر از آنان هم پيشي گرفتن و سوپر استار شدن را نمي توانم اتفاقي به حساب بياورم)
به هر حال اين رشته موسيقي دست و پا شكسته و كشان كشان به ايران وارد شد اما قوي تر ، با صلابت تر و درخشان تر از آن كه تصور مي شد رشد كرد و شكوفا شد. مي توان ادعا كرد در كل منطقه هيچ كشوري به اندازه ايران به رپ گرايش نداشته و يا اگر داشته به اندازه ايراني ها در بومي كردن آن موفق نبوده. جوانان رپر ايران سختي هاي زيادي كشيدند و بي عدالتي ها و بي انصافي هاي بسيار به چشم ديدند اما همچنان به كار خود ادامه دادند و مي دهند. من قصد تشريح و تحليل تحولات فرهنگي ايران در حوزه موسيقي نيستم. مسئله من اين است كه چرا جريان اصلاحات (اگر نگويم جنبش) هيچ گونه استفاده اي از اين مديوم ، از اين جوانان كه خودشان با استعداد خودشان آن را سرپا نگه داشته اند نمي كند ؟در حالي كه همه جاي دنيا يا حداقل در غرب اين كار را بطور غير مستقيم انجام مي دهند. در شرايطي كه جناح حاكم وسايل ارتباطي كه با پايين ترين سطوح جامعه در ارتباط است مثل مسجد ها و ميتينگ هاي مذهبي ... چرا اصلاحات از رسانه اي مانند آن اما در يك قالب ديگر استفاده نمي كند ؟ با كمال تاسف شاهديم كه حتي اصولگرايان هم وارد ايم حيطه شده اند و ترانه هايي شنيده مي شود بعضا كه شنونده شك مي كند كه سراينده متن اين ترانه از روي ذوق آن را نگاشته يا همين آقايان ساپورتش كرده اند. ترانه هايي كه در حمايت از مواضع دولت خوانده شده البته در لفاف ناسيوناليسم. اما جالب است جاي اصلاحات بطور مضحكي خاليست.
دوم ...امروزه محدوديت هاي شديدي براي دريافت اطلاعات صوتي و تصويري در كشور وجود دارد.. پهناي باند خيلي پاييني داريم و براي همان هم دژ فيلترينگ وجود دارد.در مورد موبايل هم همينطور ... سرويس هاي جديدي كه اپراتور دوم وعده آن را مي داد و طبلش مي كوبيد به خوبي محقق نشد اما بايد مطلبي را متذكر شوم... امروزه در كشورمان تعداد گوشي هاي موبايل كه به فناوري بلوتوث مجهز هستند رشد بسيار فزاينده اي پيدا كرده... بعيد نيست اگر بگوييم بيش از 60 درصد كساني كه موبايل دارند از اين موهبت برخوردارند. به وسيله اين قابليت روزانه هزاران فايل كوچك و بزرگ صوتي و تصويري جابجا مي شد كه البته نه مخابرات و نه نيروي انتظامي قادر به جلوگيري از آن نيست . مگر موردي كه آن هم مانع جمع نمي شود. اما متاسفانه فعلا اين ابزاري است براي گسترش هرزه نگاري.اما جلب است برايتان بگويم چند روز پيش يكي از همين فايل هاي تصويري را دريافت كردم كه درواقع سخنراني يه روحاني مدافع نظام بود ! جالب است كه اين تيپ فايل ها هم دوشادوش فيلم هاي سكسي جابجا مي شود. براي من جالب است وقتي اين آقايان از همين رسانه كه ظاهرا چيز مهمي به نظر نمي رسد چنين استفاده مي كنند چرا اصلاحاتي ها دست به كاري نمي زنند ؟
آقاي عبدي ، چند سال پيش sms هايي كه محتوياتي غير اخلاقي يا بعضا جنبه شوخي و مزاح داشت فقط در بين عده معدودي از جوانان رد و بدل مي شد اما امروز برد اين به اصطلاح پيامك ها به ميليون ها نفر مي رسد . در برخي موارد يك جك ساده در عرض يك هفته به دست ميليون ها نفر مي رسد. كسي هم نمي تواند جلوي چنين سيل عظيمي سدي قرار دهد.
شايد اينها از نظر شما خيلي مهم به نظر نيايد ولي من چون به خاطر سنم در بطن و ميان كساني بودند كه در متن اين رسانه قرار دارند افسوس بسيار مي خورم كه جاي حرف هاي اعتراض آميز ، آگاهي دهنده و معترض در اين دنياي كوچك اما بزرگ خاليست.
البيته من درباره يه انقلاب مخملي صحبت نمي كنم كه چطور مي توان از رسانه براي تحقق آن مدد گرفت. من فقط از يك جاي خالي نارحتم. مخصوصا وقتي آقايان جاي دنجي براي خود دست و پا كرده اند و مي خواهند بكنند.

...................................................
عبدی:
من با گروههای موسیقی بدان حد آشنائی ندارم که اظهار نظری کنم اما مشکل اصلاح طلبان فعلا ضعف محتوائی است که برای انتقال آن دنبال رساته های مورد نظر شما باشند.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۲ قֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب عبدی با سلام
مدتی قبل این sms توسط یکی از دوستان برای من ارسال شده است . امروز داشتم به مضمون آن فکر میکردم تصورم این است میتواند بیان احوال انسانهائی باشد که در طول یکصد سال گذشته به امید بدست آوردن آزادی در مقابل جوخه های اعدام قرار گرفتند زندان رفتند شکنجه شدند و..................

" زندگی قصه مرد یخ فروشی است که شب هنگام دست خالی اش را که دیدند پرسیدند : فروختی ؟
گفت نخریدند تمام شد . "
.............................................................
عبدی:
اجازه دهید که یک بار هم که شده از اقدام منجر به اعدام شدن هیچ کس دفاع نکنیم ولو این که انگیزه شرافتمندانه ای هم داشته باشد.از اقدام منجر به زندان شدن هم دفاع نکنیم مگر وقتی که حکومت بر خلاف همه قواعد و قانون فرد را زندان و یا بعضا ترور می کند.به نظرم اگر این راه را بپذیریم شاید معلوم شود راه آزادی از اعدام و زندان نمی گذرد .

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply

:

مشاور ارشد احمدی‌نژاد معتقد است حالت ویژه به خاطر سرعت پیشرفت کشور است.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply

شهین :

يك عضو فراكسيون اصولگرايان مجلس كه معتقد است برخي مطبوعات روياي براندازي نظام اسلا‌مي ايران را در سر مي‌پرورانند، از دستگاه قضايي خواست با كساني كه به دنبال كوتاي خزنده هستند، قاطعانه برخورد كند. ‌مهدي كوچك‌زاده نماينده تهران در گفت‌وگو با مهر گفت: كساني مصداق بارز كودتاچي هستند كه مقام معظم رهبري از عملكرد آنها به عنوان شارلا‌تانيزم مطبوعاتي ياد كردند.او در عين حال مسووليت تعيين و برخورد با مصاديق كودتاي خزنده را متوجه قوه قضاييه دانست و با تاكيد بر اينكه حفظ انقلا‌ب و نظام اوجب واجبات است، ابراز اميدواري كرد مسوولا‌ن امر با درك شرايط موجود، به وظايف خود در برخورد با كساني كه در انديشه كودتاي نرم و انقلا‌ب رنگين هستند، عمل كند
آقای عبدی بنظر شما حفظ انقلاب و نظام اوجب واجبات است یا حفظ ارزشها و اصول مردم اوجب واجبات است؟
..............................................................
عبدی:
فعلا که حفظ موقعیت آقایان تنها واجب عینی تلقی می شود.

۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۹ بֽظֽ | Reply

علی بزرگیان(نه دکتر خرمشاد،من مثل شما نخواهم شد ) :

برای ما محمد باقر خرمشاد نامی آشناست .استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی و من نیز دانشجوی سیاسی آنجا.زمانی تلاش می نمود خود را از بقیه متفاوت نشان بدهد.به همگان در صدد اثبات بی طرفی خود و عدم اتصال به جناح و حزبی بود.اما امان .....

دیروز خواندیم و شنیدیم ایشان مانند روزهایی که در کلاس به عنوان مدرس تدریس می کردند این بار به عنوان معاون وزیر اظهار فضل نموده اند.«باید با دانشجویانی که در دانشگاه عقاید لیبرالی، نومارکسیستی ، چپ گرایانه و چه گوارانه دارند و در نشریاتشان به ترویج ادبیات خود مشغولند برخورد نرم شود.»

1.برخورد نرم.عجب واژه زیبایی ست.این می تواند خود نوعی اعتراف باشد.پس تاکنون برخوردهایی که با دانشجویان چه در گذشته و چه در حال می شود نرم نبوده بلکه بسیار سخت بوده است.هم چنین اینطور میتوان تلقی کرد که تا کنون نیز رفتارها به نرمی بوده و ار این پس نیز بر روال سابق خود خواهد بود.اگر این نرم است پس سخت چگونه رفتاری ست؟مگر از بازداشت و زندان و تعلیق و اخراج...که بسیار انجام شده و می شود رفتار سخت تر هم داریم؟

2. احمدی نژاد هربار که با یکی از رهبران آمریکای لاتین دیدار می کند از آنها به عنوان دوست و جمعاً خود را دشمنان پر و پا قرص امپریالیسم جهانی می داند.همگان مطلعند که این رهبران ضد آمیریکایی مشی چپ گرایانه ای دارند.از آن زمانی که فیدل و رایول و چه گوارا کوبای آزاد را ساختند بسیاری بر پایه عمل انقلابی اینان در کشورهای خود سر به شورش و قیام نهادند وانقلاب کردند.برای آنها چه گوارا سمبل است.نماد است.خود آزادی ست.

اما پارادوکس ؛چگونه می توان دانشجویان را از افکاری بر حذر داشت یا به عبارت بهتر آنان را با برخورد نرم تهدید کرد،در حالیکه آن عقاید توسط ریس جمهور همین وادی ستایش می شود؟ آن رهبران سرخ را دوست و حامی خود در راه مبارزه با عالم سرمایه داری می داند؟آیا فرقی می کند این افکار در آمریکای لاتین باشد یا در این جا؟شاید آقای خرمشاد سر به ناسازگاری با دولت جدید گذارده؟ که البته از ایشان به دور است.

3.آن استاد محترم می داند،اگر هوشی در این میان باشد که حتماً باید تا به حال دانسته باشد،دانشجویان هیچگاه مثل ایشان و امثال ایشان نخواهند اندیشید،مثل ایشان به دنبال دانشگاه اسلامی مورد نظر نیستند،حال این رفتار نرم باشد چه سخت.اگر دانشجویان می خواستند این چنین باشند که اکنون همه چیز بر وفق مراد بود ،پرونده ای در میان نبود، اعضای محترم کمیته انضباطی از بیکاری مگس می پراندند،بند سیاسیون اوین خالی می شد و جناب دکتر و دوستانشان شب هنگام سر راحت بر بالین می گذاشتند.نه جناب دکتر، منِ دانشجو همانند شما نمی اندیشم ، رفتار و عقایدم هم درست مقابل شماست.من لیبرال باشم و چه چپ، ولی مثل شما نیستم و نخواهم شد .مطمئن باشید.

۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۲ قֽظֽ | Reply

خونین دل :

سلام آقای عبدی
فرشته ایکه وکیل است برخزاین باد/چه غم خورد گر بمیرد چراغ پیر زنی
بغداد دراستانه سقوط بود درجنگ با امریکا اقای سعید الصحاف وزیر اطلاع رسانی صدام میگفت ما امریکاراشکست دادیم وازسربازان انها ازکشته پشته ساختیم حالا حکایت سعیدالصحف های وطنی خودمان است اقای هاشمی رفسنجانی کشور درحالت ویژه است اقای هاشمی ثمره کشور درشاهراه ترقی تخته گاز دارد جلومیرود خطری متوجه کشورنیست خاورمیانه روی انبار باروت است ایشان این انبار راشاتوت میبیند صدای تپانچه می اید ایشان کمانچه میشنود روزگار عجیبیت عبید زاکانی مینویسد بزرگزاده ای خرقه پدر به فقیری بخشید پدر بیامد پسر گفت پدر امروز ایثارکردم ماوقع بگفت گفت شنیده ام بزرگان این روزها ایثارمیکنند پدر بیاشفت گفت نادان اشتباه خوانده ای بزرگان این روزها انبار میکنند نه ایثار بیچاره ملت ایران اول انقلاب فکر کرد این اقایان برای ایثار امده اند بعد ها معلوم شد نه خیر برای

پدران ما نیز مردند/لیک این ارزو به گور بردند
که روزی بخت ما برگردد/اسب ما درطویله خرگردد

راستی اقای عبدی میدانید سعیداصحاف الان کجاست یکجای خوش اب و هوا دراین دنیای بی حساب وکتاب
پاینده باشید

۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۰۸ قֽظֽ | Reply

حامد :

آقای عبدی، مثل همیشه لذت بردم. فقط یک نکته‌ای را می‌خواستن بگویم که به ادبیات شما بر می‌گردد. در جایی گفته‌اید : لذاست که... این چه ترکیبی است؟ نازیبا، عربی و شبیه ادبیات آخوندی. بنابراین شاید جایگزین بهتری باشد. هکذا، لذا، فوق الذکر و... و این دسته از واژه‌ها برای من ایرانی خیلی عربی و دور از ذهن هستند نظر شما را نمی‌دانم
...................................................
عبدی:
از شما چه پنهان بنده سعی می کنم کلمات فارسی را بیشتر به کار برم اما بعضا موجب کاهش سرعت در نوشتن می شود.

۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۱۵ قֽظֽ | Reply

حمید :

وزير ارشاد در پاسخ به سؤالي درباره سخنان جواد شمقدري هم گفت: تمايلي ندارم وارد «ديالوگ بي‌خاصيت» شوم. او سپس يك بيت شعر از سعدي خواند: زبان بريده، نشسته به كنج صم بكم/ به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم.

البته اصل شعر چنین است:
زبان بریده به کنجی نشسته صم و بکم
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

وزیر ارشاد است دیگر ، وزیر صنایع سنگین که نیست...


http://web.peykeiran.com/vs2005/iran_news_body.aspx?ID=42159

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply

Mohammad :


ترس و دشمن
رابطه افزایش جریان دشمن شناسی با ترس "ترس آفرینان".
آقای عبدی به رابطه نظم و ترس، با رویکردی جالب و با تشبیه وتمثیلی زیبا، پرداختند، که مبتنی است بر روند و روال اجتماعی حاضر. بنده با بهره بردن از همین رویکرد و تمثیل ایشان به رابطه ترس خود ترس آفرینان با افزایش علم فراگیر دشمن شناسی می پردازم.
جدای از این رویکرد بنده معتقدم که از بعد روانشناسی رویکرد ترس آفرینی به عنوان راه حل فوری، خود بازتابی است از روانشناسی درونی خود ترس آفرینان.
ترس آفرینان خود بسیار متزلزل و دچار اضطراب و وحشت اند. اگر به الگوهای رفتاری آنها در مقاطع گوناگون و حتی گفتارها و رفتار های عادی آنها کمی دقت نماییم خود نشان از ترسی ذاتی و هم عارضی دارد. انسانهای کوچک بر اساس ترس درونی خود از محیط در برابر اولین سایه ها و یا هر امر ناشناخته ای عکس العمل تدافعی نشان می دهند و بهترین راه حل برای فرار از ترس درونی خود را در ایجاد ترس در موجودات ناشناخته و یا همین سایه های محیط می دانند. آنها به حدی از روانشناسی خود غافلند که وقتی نوبت تئوری پردازی برای حل مشکلات می رسد نیز به ایجاد ترس به عنوان اولین و فوری ترین راه حل برای تنظیم امور می پردازند. آنها معمولا به ابهت بیرونی توجه بسیاری دارند. برایشان خیلی مهم است که مخاطبشان به آنها با تحسینی همراه با ترس بنگرد. شکوه و عظمت بیرونی، صلابت مصنوعی رفتار، گامهای خرامان برداشتن و... برایشان در درجه اول اهمیت قرار دارد. یک نگاه تیز و ظریف براحتی می تواند آن را تشخیص دهد. آنها خود بسیار کوچک و هم ترسو هستند و از اعتماد به نفس تهی.
تشبیه خوبی در مقاله فوق بکار رفته بود و به همین علت میتوان به آن از ابعاد گوناگون نگاه کرد. یک تشبیه خوب زایندگی و پویایی خاصی ایجاد می کند. یعنی هر یک از دوستان می توانند با الهام از تمثیل فوق ( نظم مکانیکی و ارگانیسم، طرح شده توسط استاد عبدی ) و با توجه به عملکرد یک ارگانیسم و رابطه اش با محیط و اجزاء داخلی خود، به یک جنبه از آن بپردازند.
یک ارگانیسم ( مانند بدن انسان ) در برابر یک دشمن خارجی مانند دشمنی میکرب ها، ویروس ها و...، دارای نوعی مکانیزم دفاعی می باشد که تهدیدهای خارجی که معمول و عادی باشند را تا حدودی به صورت خود جوش خنثی می کند. اما یک ساختار مکانیکی از این مکانیزم دفاعی خود جوش و درونی بی بهره است و بنابراین نیازمند به مکانیزم های تعبیه شده مصنوعی می باشد. یک ارگانیسم مانند بدن انسان در مقابل مسائل و مشکلات بیرونی به نوعی عکس العمل نشان می دهد و تنها به هنگام پیدایش دشمنان خارجی جدی مانند عفونت های بالا، بیماریهای مسری قوی بدن نیاز به تجهیزات پزشکی پیچیده پیدا می کند.
یک موجود غیر ارگانیک ( تمثیلی ) و هم کوچک ( از نظر قوای دماغی ) در برابر محیط بسیار شکننده است. بعلاوه به علت ناتوانی در درک سایه ها و هم نورهای پیرامون خود در اولین برخورد بنا را براین می گذارد که همه دشمن هستند وقصد نابودی او را دارند. بنابراین عمده ذهن خود را مشغول شناخت این دشمنان خیالی می کند. اگر هم قد نور بود که از آن استفاده می کرد.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۴۴ قֽظֽ | Reply

خونین دل :

جناب عبدی وجناب محمدحسین دست مریزاد
اقای هاشمی رفسنجانی درزمان ریاست جمهوری سفری به وییتنام داشتند خیلی مایل بودند ژنرال جیاپ فرمانده زمان جنگ با امریکاییان راببیند گفتند هوا خراب است نمیشود باهیلکوپتر به انجا رفت سرانجام موفق شد برود وقتیکه ازموزه جنگ افزارهای به غنیمت گرفته دیدن کرد وجنایت امریکاییهارادید به ژنرال گفت مشکل امریکاییها این است که تاریخ نمیخوانند شماگمان نمیکنید که مشکل اقای حداد اقای خاتمی این است که فلسفه خوانده اند ومشگل اقای رفسنجانی این است که فلسفه نخوانده ومشگل دیگر دولت مردان این است نه چیزی خوانده اند ونه چیزی دیده اند

هرکه ناموخت از گذشت روزگار/نیز ناموزد زهیچ اموزگار
پاینده باشید

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۴ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/621