آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۱ مرداد ۱۳۸۶
ناکارآمدی روشهای رسمی حل اختلاف
برخي رويدادهاي اجتماعي را ميتوان به عنوان يك مورد جالب و نسبتاً كامل براي تحليل شرايط اجتماعي برگزيد. اين موارد در جامعهشناسي به نام case study مشهورند. در اينجا به عنوان نمونه به حادثه قتلی كه در روزنامه اعتماد (مورخ 9/5/86) گزارش شده ، می پردازم.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مردي، پدر و پسر همسايه اش را به خاطر اختلاف بر سر جاي پارک خودرو کشت
گروه حوادث؛ يک معلم دبيرستان که 2 همسايه خود را قرباني يک کينه قديمي کرده و به قتل رسانده است، جزئيات جنايت را تشريح کرد. به گزارش خبرنگار ما ماموران پليس رشت از طريق گزارش مردي به مرکز فوريت هاي پليسي 110 در جريان قتل يک پدر و پسر قرار گرفتند و با حضور در خيابان لاکاني محل وقوع حادثه تحقيقات خود را در اين رابطه آغاز کردند. ماموران در اولين گام، در محل قتل فرد ضارب را که در محل حضور داشت بازداشت کردند و سپس جسد پدر و پسر را که جهانگير و کميل نام داشتند به دستور بازپرس ويژه قتل به پزشکي قانوني انتقال دادند. تحقيقات پليس نشان داد، جهانگير سرهنگ نيروي انتظامي بود و چند ماه قبل در حالي که در اداره آگاهي رشت خدمت مي کرده بازنشسته شده و پسرش کميل هم ترم آخر دانشگاه در رشته مهندسي مکانيک را مي گذرانده است و آنها در يک درگيري که با همسايه خود به نام مسعود داشتند به ضرب چاقو به قتل رسيده اند. در ادامه پليس مسعود را تحت بازجويي قرار داد، وي که از همان ابتدا به قتل اعتراف کرده بود در توضيح ماجرا گفت؛ از يک سال پيش من و خانواده جهانگير با هم درگيري داشتيم. اختلاف ما به خاطر جاي پارک ماشين بود، بارها تاکيد کرده بودم که آنها نبايد خودروي شان را در جاي ماشين من بگذارند، اما جهانگير و خانواده اش هر بار اين کار را مي کردند و خودشان را در مورد جاي پارک محق مي دانستند. متهم به قتل ادامه داد؛ ما بارها با هم درگير شديم و هر بار به نحوي مشکل تا حدي حل شد تا اينکه روز حادثه دوباره اختلاف ما اوج گرفت. ابتدا من و کميل پسر جهانگير با هم درگير شديم، فحاشي هايش به حدي رسيد که من کنترل خودم را از دست دادم. خيلي عصبي بودم، کميل به طرفم حمله کرد من هم به خانه رفتم و چاقويي با خودم آوردم، قصدم اين نبود که کميل را بزنم فقط مي خواستم او را بترسانم تا ديگر به پرخاشگري هايش ادامه ندهد. متهم که دبير يک دبيرستان در رشت است، افزود؛ در اين هنگام کميل که او نيز عصبي بود، دوباره به طرفم حمله کرد و من بغض يک ساله را بر سرش خالي کردم و يک ضربه به سينه اش زدم و يک دفعه خون از بدنش فواره زد، خيلي ترسيدم، او را به عقب هل دادم، در اين هنگام جهانگير به طرف من حمله کرد. او به هواخواهي پسرش قصد داشت من را بکشد. خشم همه وجودم را گرفته بود، وقتي به من حمله کرد با ضربات چاقو او را هم زدم، پدر و پسر غرق در خون روي زمين افتاده بودند، تازه فهميدم چه کرده ام و چه اتفاقي افتاده است. راهي به جز تسليم نداشتم، هر جا مي رفتم حتماً بازداشت مي شدم، اگر هم خودم را تسليم نمي کردم عذاب وجدان مرا راحت نمي گذاشت. بنابراين وقتي همسايه ها به پليس خبر دادند تصميم گرفتم همان جا بمانم و تسليم پليس شوم. متهم در ادامه گفت؛ آلت قتاله را هم به پليس تحويل دادم. از اتفاقي که افتاده است به شدت پشيمان هستم و اميدوارم اولياي دم مرا ببخشند. در حال حاضر مسعود متهم به 2 فقره قتل با قرار بازداشت در بازداشتگاه به سر مي برد و تحقيقات از وي ادامه دارد.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
1ـ جرم قتل رويداد بسيار مهمي است. حداقل دو خانواده بشدت درگير آن ميشوند، بويژه وقتي كه نانآوران خانه قاتل و مقتول باشند. در بسياري از مواقع قضيه به قصاص هم منتهي ميشود كه آثار وحشتناكي بر اطرافيان دارد. درگير شدن با پرونده و رسيدگي به آن نيز معضلي است كه سالها دو طرف را درگير ماجرا ميكند. بنابر این قتل از بدترين جرايمی است كه آثار زيانبار آن در روان افراد درگير باقي ميماند.
2ـ اين حادثه در رشت اتفاق افتاده. جايي كه حداقل در ادبيات عامه ما، روحيه مردم آن هيچ تناسبي با خشونتگرايي ندارد و اتفاقاً نحوه برخورد قاتل و جملاتي كه بيان ميكند موید اين امر است. بنابراين جرم رخ داده، دقيقاً يك حادثه و بدون سبق تصميم بوده است. و حداقل دو خانواده را در معرض نابسامانی شدید قرار داده است.
3ـ قاتل. معلم یعنی فرهنگی ترین شغل موجود است! مقتولان هم دو نفر، يكي در مرز فارغالتحصيلي مهندسي (آرزوي بسياري از جوانان و مادران آنها) و ديگري افسر بازنشسته نيروي انتظامي.
4ـ موضوع مجادله، ظاهرا پيش پا افتاده است. هم راهحلهاي تفاهمي آن موجود است و هم در ظاهر و روي كتاب راهحلهاي قانوني آن. اما راهحل اول انتخاب نميشود، چون به احتمال قوي توازن قدرت واخلاقي ميان دو طرف وجود نداشته است تا راهحل تفاهمي را برگزينند. اما راهحل قانوني هم در اين موارد چارهساز و كارآمد نيست، زيرا به احتمال قوي قاتل فكر ميكرده كه سمبه طرف پرزور است يا اگر هم نباشد، پيگيري رسمی به دردسرش نميارزد. به همين دليل است كه شيوههاي شخصي حل اختلاف برگزيده ميشود و اين شيوهها جز اعمال خشونت و ضرب و جرح و قتل نتيجه ديگري ندارد. من در كتاب «مباحثي در جامعهشناسي حقوقي در ايران» و نيز كتاب «مسايل اجتماعي قتل در ايران» مفصل به اين نكته اشاره كرده ام.
قتل نه تنها خانوادههاي طرفين قاتل و مقتول را متأثر ميكند، بلكه جامعه درگير با آن را نيز شديداً تحت تأثير قرار ميدهد. براي وقوع چنين موردي چه كسي را بايد مقصر شناخت؟ آيا با قصاص قاتل مسأله حل ميشود؟ قاتلاني كه پس از زدن ضربات تازه متوجه می شوند كه چه اتفاقي رخ داده است؟ مگر اين معلم نميدانست كه سزاي قتل، قصاص است؟ پس چرا مرتكب قتل شد؟ كدام عامل موجب آن نحوه برخورد مقتولان با حقوق قاتل ميشد (با توجه به ادعاي قاتل كه ظاهراً درست مينمايد)؟ آيا عاملي كه چنان روحيهاي را در طرف مقابل ايجاد كرد، در نهايت به نفع مقتولان عمل كرد؟
به نظر می رسد که فقدان ساز و كارهاي كارآمد، بيطرف، سريع، رسمي و قانوني حل اختلاف در كشور، منشأ بسياري از رفتارهاي خشن و نابسامان است. اخيراً يكي از ايرانياني كه مدتها در چين فعاليت ميكند و به ديدارم آمده بود، گفت كه در آن جامعه چيزي كه تاكنون نديدهايم، دعوا و درگيري بين افراد است. چيزي كه در ايران به وفور مشاهده ميشود. اين صحنه زشت كه رانندگان خودرو وسط ترافيك پياده شدهاند و با مشت و لگد و... در خيابان به جان هم افتادهاند، از صحنههايي است كه هر ايراني حداقل چند بار آنرا ديده است. گرچه تحليل تكعاملي از اين پديده كارساز نيست، اما از نظر من فقدان يا ناكارآمد بودن روش هاي غيرشخصي حل اختلاف در ايران بخش مهمي از رواج اين پديده زشت را توضيح ميدهد.

:
متاسفانه د رجوامع اینچنین بسیاری از رخدادها و روشهای غلط به جهت رها شدن جامعه که ریشه در معضلات متعدد دارد بصورت خود بخودی شکل گرفته و در کمال تاسف در پاره ای از موارد یابهتر بگوئیم در اغلب موارد به سنت سیئه مرسوم تبدیل می شود .
کجایند دست اندر کاران امور فرهنگی و معیشتی مردم ؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۳۲ بֽظֽ | Reply
محسنیان :
چرا در اغلب تصادفات حتی به ظاهر ساده در خیابان ها کار به کتک کاری یا حداقل دشنام گویی های سخیف می رسد چه بلایی بر سر جامعه ما آمده است . این مورد برای خود من پیش آمده و طرف پس از برخورد خودوریش با خودروی من هر چه دشنام و خشم در چنته داشت نصیبم نمود. باور بفرمایید برخی موارد که رانندگی می کنم نگرانم که نکند خدای نکرده یک تصادف ساده به قیمت جانم تمام شود ( یعنی پس از تصادف هدف خشونت افسار گسیخته قرار گیرم )
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۵۰ بֽظֽ | Reply
حامد :
گندم از گندم بروید , جو ز جو
وقتی حاکمان این روش را برای حل اختلاف خود با مردم بکار میبرند, چرا محکومان و زیر دستان آموزش پذیر از این روش حل اختلاف استفاده نکنند؟
مگر ندیدیم در همین کنار خودمان که چه بچه هایی بخاطر تنها روزنامه فروختن اینگونه حل اختلاف شدند!!
مگر خاطرات آقای خلخالی را نخوانده ایم که همینطور که در ماشین می رفتند ..... باز اینان یکسال با هم اختلاف داشته اند و کینه ی هم را به دل گرفته بودند , آن که در یک لحظه, تنها بخاطر داشتن قدرت , این چنین میکرد ....
.........................................................
عبدی:
در آن مورد بخصوص نقش گروهی که به این روز دچار شد در بروز واقعه قطعا کمتر از طرف مقابل نبود.در مصاحبه در باره 30 خرداد این مساله را توضیح داده ام.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۱۱ بֽظֽ | Reply
:
دقیقا مشت نمونه ی خروار کاش برخی ها نگاهی به پشت سر خود می انداختند و میدیدند تاثیر حرکات و رفتارشان در جامعه چقدر زشت و غیر انسانی میباشد. شاید خیلی کم شاید حاضر میشدند راه درست حل کردن اختلافات را به کمک راههای مبتنی بر قانون و احترام متقابل به دیگران نیز یاد میدادند...
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۱۷ بֽظֽ | Reply
فرشید :
شما اگر فقط روزنامه ها را که تازه خیلی چیزها را نمی نویسند ببینید سرتان سوت میکشد ! طرف طلبکار است سر بدهکار را می برد. بدهکار سر طلبکار را ...طرف بد نگاه کرده , سرش را می برد .... طرف بخاطر دزدی و لو نرفتن , سر مالباخته را می برد.... و الی اخر
آقا مردم "مد" پرستند , امروز این مده!! اگر به کمک تبلیغات گذشت و احترام را برای مردم تبلیغ کنند , آنها هم با آن مد با گذشت میشوند و ....
این نتیجه ی تبلیغات مدامی است که خشونت را رواج میدهد .
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۶ بֽظֽ | Reply
مسعود - صارمی :
وقتی مقامات دادگستری از اعلام تعداد پرونده ها و زندانيان كشور اظهار شرمندگی میکنند، می توان حدس زد كه اگر اين تعداد شرمنده ساز با تعداد خشونت ديدگان جمع زده می شد درصد شرمندگی تا چه حد بالا میبود. چند وقت پیش بود خواندم که نوشته بودند طبق گزارش ايرنا رئيس كل سابق دادگستری استان تهران با اشاره به انبوه پرونده های موجود در مجتمع های قضايي, به سفر دو سال پيش خود به كشور سوئيس اشاره كرده و اين كه وقتی هيات ايرانی برای آگاهی از وضع رسيدگی پرونده ها در ژنو, درخواست ديدار از يك محكمه را كرد مسئولان اين كشور اعلام كردند كه پرونده ای برای رسيدگی وجود ندارد.
رییس دادگستری بعد ازبرگشتن از این سفر تعجب برانگیزش , تعداد زندانيان شهر ژنو را 55 نفر ذكر كرد , اين در حالی است كه در تهران , تعداد زندانيان به بیش از هزاران نفر رسيده است.
وقتی اخبار و حوادث هولناک و غیر قابل هضم را هر روز می خوانيم اين سوال مطرح می شود كه چرا هموطنان ما که به سربازان حکومت نظامی شاه شاخه ی گل میدادند با كوچك ترين ناملايمات دست به خشونت های هولناك می زنند, به ضرب و جرح می پردازند, خطای جبران ناپذيری را مرتكب می شوند و زندگی خود و ديگری را به راحتی تاراج می كنند؟
آیا این خشونت ها و ایجاد دلهره و ترس نیست که بجای قانون , در طول این سالها در جامعه نهادینه شده؟
خدا آخر و عاقبتمان را ختم بخیر کند. انشالله
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۰ بֽظֽ | Reply
شاه شاهان!! :
ٌ ریزارد كاپوچینسكی در کتاب شاه شاهان ما را اینگونه توضیح میدهد: «هر ایرانی به برتری خود مؤمن است و می خواهد اولین و مهمترین باشد. می خواهد «من انحصاری» خود را بر دیگران تحمیل كند. من! من! من! من بهتر می دانم، من بیشتر دارم، من به همه كار قادرم. دنیا با من آغاز می شود. من همهٌ جهانم. من! من! من! ... هر گروهی از ایرانیان كه گرد هم آیند بلافاصله سلسله مراتب درست می كنند. من اول، تو دوم، او سوم. اما دوم و سوم این ترتیب را نمی پذیرند و هر شگرد و ترفندی را به كار می برند تا زیر پای اولی را جارو كنند.» (ص.ص. 38 و 39)
در صفحهٌ 147 می نویسد: «می كوشم [ایرانیها را] بشناسم اما مكرر و مكرر در تاریكی فرو می روم و راهم را گم می كنم. آنها نسبت به مرگ و زندگی برخوردی غیر از ما دارند. وقتی خون می بینند واكنشی غیر از ما نشان می دهند. به مشاهدهٌ خون هیجانزده می شوند و مسحور و به نوعی خلسهٌ عرفانی فرو می روند. حركات تندشان را می بینم و صدای فریادهاشان را می شنوم ... هر جا خون باشد فوراً جمع می شوند تا دست هاشان را در آن فرو برند. و هیچ كس نتوانست برایم توضیح دهد كه چرا چنین می كنند.»
در مورد وضع ایران می گوید: «در این ملك اگر افراد بانفوذ را بشناسید و پول داشته باشید همه كار می توانید بكنید. پول تمام قوانین آهنین را مبدل به كش های لاستیكی می كند.» (ص. 34)
در ص. 105 به دنبال تجزیه و تحلیل انقلاب می نویسد: «قدرت حاكم است كه، البته غیر آگانهاه، محرك انقلاب است. ... سردمداران رژیم احساس می كنند از هر گونه تنبیهی در امانند: ما جواز انجام هر كاری را داریم، می توانیم هر چه بخواهیم بكنیم. این تصور گرچه به كلی اشتباه است ولی بر پایه ای كاملاً منطقی استوار است. برای زمانی در حقیقت چنین به نظر می رسد كه اینان هر چه بخواهند می توانند. بی آبرویی بعد بی آبرویی، بی قانونی پی بی قانونی می كنند و تنبیه نمی شوند. مردم ساكت می مانند، شكیبا، خسته. می ترسند، چون هنوز از قدرت خود بی خبرند. مع هذا ریز حساب تمام خطاها را دارند تا در لحظه ای خاص ارقام را جمع بزنند. انتخاب آن لحظهٌ خاص بزرگترین معمایی است كه تاریخ به خود دیده است.»
كاپوچینسكی آن لحظهٌ خاص را لحظه ای می داند كه ترس از میان می رود. ترسی كه او «جانور غارتگر و حریصی» می خواند كه «در ما زندگی می كند، اندرون ما را می جود، غذای مداوم می طلبد، و چربترین لقمه ها را می بلعد.» و با سناریویی به این شكل مطرحش می كند (ص. 109):
«تجربهٌ پلیس: اگر من عربده بكشم و باتونم را بلند كنم، مرد اول از ترس به لرزه می افتد و بعد پا به فرار می گذارد.
«تجربهٌ مرد: به محض دیدن پلیس ترس بر من غالب می شود و شروع به دویدن می كنم …
«اما این بار همه چیز شكل دیگری می گیرد. پلیس عربده می زند اما مرد نمی گریزد. می ایستد و چشم در چشم پلیس می دوزد. نگاهش محتاط است، هنوز به هراس آمیخته است اما سرسختی و گستاخی هم در آن دیده می شود ... ترس مرد ریخته است و این درست لحظهٌ آغاز انقلاب است.»
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۶ بֽظֽ | Reply
یک خاموش دردمند :
برای اینکه بدانیم چرا چنین اتفاقات تلخی رو به گسترش است کافیست به تاریخ و به برجسته ترين عواملی که به رشد يک روند قهقرايی در یک جامعه منجر میشود نگاه کنيم.
عامل داخلی: گسترش فقرو فلاکت و تن فروشی و اعتياد، غارت و چپاول اموال ملي، ترکيب با مافيای غارت و چپاول که پايه ايجاد يک طبقه سرمايه دار جديد میشود و آنارشی و بی قانونی کامل که نتيجه اين وضعيت بشمار میرود...همه اين ها مردم یک کشور را به طرف تئوری فاجعه بار " قاون خودت هستی!!" میراند. بويژه که در چنین جوامعی مصلحان و نخبه ها هم در اثر عملکرد خود چنین دولتهایی به شدت ضعيف و حتی صرفنظر کردنی میشوند!! و آنچه در سياست رسمی بیان میشود: راست و چپ،واپسگرا و مترقی ,.... اصلاح طلب و اصولگرا چيزی نیستند جز تقسيم بوروکرات های دولتی بر اساس منافع خود ويژه.
با نگاه به تاریخ چنین بنظر میرسد که وقتی در چنین جوامعی , رسانه ها ، در بازگويی فجايعی که بر سر مردم میرود بسيار محافظه کار میشوند که حتی در پاره ای موارد واقعيات را معکوس گزارش کرده اند. این چنین عکس العملهایی بوجود خواهد آمد
عامل خارجی: تاثير نامساعد برخورد منفعت طلبانه ی کشورهای طرف معامله و قدرتمند با چنین کشورهایی. مشارکت و ائتلاف آنها با غارتگران داخلی چنین کشورهایی، همکاری با بوروکرات های دزد و فاسدی که دارايی های کشور را به حراج گذاشته اند، سياست غيرمنتظره ای که کشورهای قدرتمند و متحدان آن در رابطه با ملاحظات امنيتی و استراتژيک چنین کشورهایی در پيش میگیرند و سياست های مشابه ديگر، که به بيزاری و سوء ظن مردم و روشنفکران نسبت به دولت های قدرتمند می انجامد....
امیدوارم با تمام خودسانسوریها و به در گفتنها که دیوار بشنود!! حرفهایم حذف نشود حرف دلم را بگويم: من از انفجار اين نفرتها می ترسم. دير يا زود. ما همه از آن رنج خواهيم برد.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۳۹ بֽظֽ | Reply
:
پس چرا مرتكب قتل شد؟
چون هنوز پرونده ی قتل زن شوهر دار ( فاطمه قائم مقامی ) مهماندار هواپيما که با شليك گلوله از سلاح كمری مجهز به صدا خفه كن در خيابان پاسداران و در يك اتومبيل رنجرور بقتل رسید و هزاران هزار نمونه ی دیگر , در این جامعه وضعیتش روشن نشده , طبیعتا سیگنالهای اشتباه به جامعه ارسال کرده که این کارها را هر کس بکند همین روند طی خواهد شد!!
........................................................
عبدی:
زمین و زمان را به ربط ندهیم.آن کار زشت بوده و اثراتی هم در جامعه داشته اما ربطی به این اتفاق ندارد.حالا اگر می خواهیئ یادی از آن رویداد شود آن را مستقلا بنویسید.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply
ف - مقامی :
--- " عصر روز حادثه به خانه خواهرزاده ام رفتم. زنش درخانه تنها بود. از من پذيرايی كرد وقتی شنيد پولی برای دادن بدهی ام ندارم به من اعتراض كرد. نمی دانم چه شد كنترل رفتاريم را ازدست دادم به سمت او حمله كردم گلويش را چسبيدم و فشار دادم. وقتی فهميدم كه چه اشتباهی می كنم كه كار از كار گذشته بود . "
--- " يكسال از ازدواج من وشوهرم می گذشت. يك روز كه شوهرم نبود خانواده او مرا بيرون انداختند, من شوهرم را دوست داشتم، وقتی با او تماس گرفتم او هم ادعا كرد كه مرا دوست دارد ولی بخاطر خانواده اش نمی تواند با من زندگی كند. مدتی بعد فهميدم خانواده اش قرار است دختر يكی از بستگان او را كه بچه دار نمی شد برايش خواستگاری كنند...كم كم اين حس در من بوجود آمد كه اگر الهه نباشد می توانم با شوهرم زندگی كنم... روز حادثه با شوهرم تماس گرفتم و به او گفتم حاضرم بار ديگر با هم زندگی كنيم و او پاسخ منفی داد، او را تهديد كردم و گفتم جواب اين حرفش را خواهم داد... سه روز قبل گور كوچكی به طول وعرض يك متر وعمق 40 سانتيمتر كنده بودم. آخر، اندازه الهه را می دانستم. الهه را با خوراندن آب ميوه ايكه قرص های ديازپام توی آن ريخته بودم بيهوش كردم... سپس او را داخل قبر گذاشتم و خاك رويش ريختم...."
--- " من آنديا را خيلی دوست داشتم و همين علاقه شديد مرا به رفتارهايش حساس كرده بود. آنديا ديگر همه خواسته های مرا نمی پذيرفت. در برابرم ايستاد و به خواسته های من اعتراض كرد, كنترلم را از دست دادم، با دست پشت سرش را گرفتم و او را محكم به شيشه جلوی ماشين كوبيدم، هيچ حرفی نزد همه سرو صورتش خون آلود شد... او را از خودرو بيرون انداختم , سنگی برداشتم نمی دانم چرا؟ می خواستم خلاص شوم..."
--- .....
---- عشق به كاكتوس هم مرگ پسرك 7 ساله را رقم می زند و مانند ديگر حوادث, فرد خارج شده از كنترل! را وامی دارد برای مخفی كاری به خشونت بدتری متوسل شود. مردی كه علاقه زيادی به پرورش گل كاكتوس داشته، وقتی متوجه می شود كودكی گل هايش را خراب كرده به طرف كودك می رود, يك سيلی به گوشش می زند, او راخفه می كند, جسد را درون يك گونی می گذارد و درشوفاژخانه آپارتمان مخفی می كند..."
---- برخی از اين مخفی كاری ها هم چون پاسخ می گيرد، هربار به روشی پيچيده تر و گمراه كننده تر اجرا می شود و به همين دليل زمينه گريز بسياری از مجرمان را هم فراهم می كند. مثلا هنوز معلوم نيست كه جسد سوخته يك دختر جوان كه در نزديكی روستای شازند( اراك) كشف شده است متعلق به كيست. در خبرها آمده بود:
" جسد متعلق به يك دختر 18 ساله است كه بعد از به قتل رسيدن به اين مكان آورده و سپس به آتش كشيده شده است..."
جسد زن ديگری در اطراف احمدآباد كرج كشف می شود . اين زن برای رفتن به كرج از منزل خارج می شود و ديگر بازنمی گردد...
براستی چرا به افراد قوی كمتر حمله می شود؟ چرا نسبت به كسانی كه اسلحه دارند جراتی برای اعتراض وجود ندارد؟ چرا در برابر صاحب منصبان ابراز عقيده دشوار می شود؟ چرا در مقابل روسا نفس مردان بند می آيد ولی در يك چرخش آشكار نفس زنان و بچه ها را بند می آورند؟ می كشيم, جوك های تحقير كننده می گوئيم, تكه پرانی می كنيم, انواع شكنجه های روانی و اجتماعی و مالی را نهادينه می كنيم... اين ها هيچيك ناشی از عشق نيست تصويری است از جامعه ای ضعیف کشی كه قلدر می پروراند و اين قلدری را مانند رفتاری مطلوب تسری می دهد.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply
hasan :
پس از روي كار آمدن آقاي خاتمي بهترين زمان براي تبليغ عليه خشونت بود ولي ديديم كه سيماي آنزمان پر شد از فيلمهاي خشن و حتی تریبونهای دینی مركز اندشه پروري به نفع خشونت.وقتي سياست حرف اول را مي زند در به همين پاشنه مي چرخد.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۰۶ بֽظֽ | Reply
سارا :
بروز درگيری و خشونت در جامعه بازتابی از شرايط فرهنگی، اجتماعی , اقتصادی يا سياسی کشور است. چه بسا فشارها، سرکوفتگی ها و سرخوردگی ها تحقیرها , توهین ها .... که در ابراز خشونت , راه تجلی پيدا می کند و کسانی ناآگاهانه فضای روزانه ی اجتماع را ميدانی برای ابراز نارضايتی خود می يابند. اینطور نیست؟
در مثل مناقشه نیست ولی میگویند یابوها وقتی به سربالایی های مسیر باربری خود میرسند , خسته و هلاک به همدیگر لگد میزنند!!
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۰۶ بֽظֽ | Reply
به مقامات قانون درس دهید تا درست درس بدهند :
....تا وقتی جرم کسی ثابت نشده از نظر قانونی بی گناه حساب میشه؛ اینو میدونستید؟
پس چرا فردی در عکسی زیر لگدهای چهار مامور نیروی انتظامی دیده میشود ؟ و کسی هم از مسؤلان اعتراضی نمیکند؟
...........................................................
عبدی:
برای این که پلیس در مواردی حق برخورد دارد.اما این که عکس مذکور مصداق اعمال این حق است یا نه موضع مقامات با دیگران فرق می کند.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
ashkan :
از جامعه ايی که در 3 دهه گذشته چيزی جز مرگ نديده چيزی بيشتر از اين نميشه انتظار داشت.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۴ بֽظֽ | Reply
هيستريكي :
ما به خشونت نياز داريم و دليل خشن بودنمان تنها همين است!!!
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۴ بֽظֽ | Reply
كرماني :
موضوع قتلها بسيار بدتر از آن است كه بشود تجسم كرد . امروز بطور كلي آرامش و كنترل رواني افراد دستخوش بي ثباتي كامل شده كه خود نشان از بي ثباتي كلي كشور دارد. امّا كيفيت اين بي ثباتي اين است كه افراد منتظر بلاي جديدي هستند كه قرار است بر سر شان نازل كند چون در يك اصل ثبات وجود دارد و آن بي خردي در تصمیمات است. چتدي پيش نيز قتلي در رابطه با كارت سوخت اتفاق افتاد.شخصي اتومبيل نوي را به ديگري فروخته بود ولي كارت سوخت را نتوانسته بود دريافت و تحويل خريدار دهد و ارگان مربوطه هم /انرا نمي فرستاد. خريدار كه چند ميليون پول داده بود و ماشين را نيز در منزل پارك كرده بود مرتبا دنبال كارت سوختي بود كه نمي آمد و بالخره در روزي بهمنزل فروشنده ميرود و با بالا گرفتن بگو مگو خريدار با يك ضربه فروشنده بقتل ميرسد.به همين راحتي! بنظر شما مقصر كيست؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۷ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
با سلام:
به گزارش روزنامه اعتماد 10 مردادماه :
دختر جوانی که بنا به توصیه ماموران پلیس با متهمان قرار گذاشته بود توسط انها ربوده شده و از سوی 5 نفر مورد تجاوز قرار گرفت در حالیکه ماموران پلیس بدلیل نداشتن خودرو غافلگیر شده و موفق به تعقیب ربایندگان نشده بودند .
چه باید کرد آب از سر گذشته است؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۸ بֽظֽ | Reply
نیما :
جناب عبدی
از جهت حل اختلاف شاید بدترین کشور دنیا ایران باشد. نه در مسایل بزرگ که حتی در موضوعات کوچکی مثل همین جای پارک. کافی است همسایه شما نهادی دولتی ، شبه دولتی یا حتی معمم و یا مثلا کارمند یک نهاد مهم باشد. امکان حل اختلاف اصلا وجود ندارد. باور کنید اگر یکی مثل من قاتل نشده هنوز تنها از خوش شانسی است.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۹ بֽظֽ | Reply
:
واقعيت دردناک اين است که تعاليم نادرست از دين می تواند - چه به عمد و چه غيرعمد - به قربانيان خشونت خيانت کرده و خاطيان را ترغيب کند که به اين گونه رفتارها ادامه دهند."
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۴ بֽظֽ | Reply
مجيد :
من تا الان كم و زياد به 7-8 كشور جهان سفر كردهام و در برخي هم، مدتي زندگي كردهام و اكثر آنها هم كشورهاي آسيايي يا آفريقايي بودهاند
الان هم چند سالي است در كانادا زندگي ميكنم
تاكنون فقط در يك كشور ديگر شاهد نزاع رانندگان در خيابان نظير ايران بودهام آن هم در لبنان بوده!
جالب است كه در آن لحظه خيلي هم تعجب كردم چون قبل از آن اصلا تجربه دست به يخه شدن و دشنام دادن رانندگان به يك زبان ديگر را نداشتم
در اينجا يعني تورنتو هيچ دليلي براي اين كار نيست. اكثر رانندگان به قوانين احترام ميگذارند، رانندگان ديگر هم متخلفين احتمالي را تحمل ميكنند چون اگر كار متخلفين به پليس بخورد با جريمه سنگين و دريافت پوينت منفي دمار حق بيمه سال آينده درآمده است
از همه مهمتر اينكه تمام هزينهها به شركتهاي بيمه طرفين مربوط است پس چرا بايد دست به يخه شد؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۷ بֽظֽ | Reply
فرزاد :
ماهيت خشونت به فقدان منطق و اصول اخلاقی برمی گردد. اگر در هر جامعه ای حد و حدودها شناخته , فرهنگ قاون گرایی و قانونمندی نیز در آن وجود داشته باشد، خشونت به هر نوع و در مورد هر کسی از بين خواهد رفت .
خشونت در گذشته در کشورهای غربی نيز بوده ولی دولتها به کمک نخبگان و روشنفکران، با بالا بردن آگاهی های افراد جامعه فرهنگ خشونت را از بين برده اند يا لااقل اکنون در غرب خشونت امری منفور به حساب می آيد. خشونت هميشه تابعی از فرهنگ جامعه است و فرهنگ جامعه تابعی از نظرات روشنفکران، زمامداران و البته سنت های قديمی است. در کشورهايی که روشنفکران آن آزاد بوده اند توانسته اند فرهنگ جامعه و زمامداران را روز به روز اصلاح کنند و جوامعی آزاد و دموکراتيک بوجود آورند ولی در کشورهايی که قدرت هميشه در دست افراد مستبد و خودرأی بوده روشنفکران و فرهيختگان جامعه هميشه مورد سرکوب قرر گرفته اند. چنين جوامعی به خاطر استبداد حاکمان هميشه با فقر فرهنگی و اقتصادی مواجه بوده اند. يعنی از يک طرف قدرتمداران با زورگويی، قلدری و پدر سالاری را در جامعه اشاعه داده اند و از طرف ديگر با اشتباهات تصميم گيری خود جامعه را از پيشرفت بازداشته اند.
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۳۲ بֽظֽ | Reply
امین :
دردناک است ولی شایسته است موضوع را از زاویه ی بالاتری نگاه کنیم. اگر دقت كنيم جوامع اسلامي شديداً درگير خشونت هستند از انواع خانوادگی گرفته تا اجتماعی. امری که در دیگر کشورها تقریبا حل شده , یا در جهت حل شدن پیش میرود.... باید باور کنیم اين خشونت قبل از هر چيز ديگری ريشه در آموزه های غلط بیان شده از اعتقادات مذهبي ما دارد. اگر ما بتوانيم براي اين معضل, راهحلهاي معقول پيدا كنيم، شايد بتوانيم از اعتقادات مذهبي خود نيز استفادههاي درستتري انجام دهيم. توجه كنيم كه جهان امروز با چاپ آن كارتونهای توهین آمیز از يك طرف و با تجديد چاپ آن در كشورهاي مختلف از طرفي ديگر ما را مخاطب خويش ساخته است . در آن كارتونها به وضاحت گفته شده است كه خشونت و خشونتطلبي مسلمانان ريشه در اعتقادات مذهبي آنان دارد و اساساً دين اسلام يك دين خشونتزا و پيامبر اسلام يك چهرة خشونتطلب بوده است. حالا بايد ببينيم كه اين برداشت آيا درست است يا نه. اگر درست نيست گره كار ما در كجاست؟ هر چه اين سوال جديتر در جامعه مطرح شود و هر چه اين مسأله بيشتر و روشنتر تبيين گردد، موقف و موضع خود ما در جهان كنوني روشنتر و مشخصتر خواهد شد
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۱ بֽظֽ | Reply
یک جوان :
در جامعه ای که قدرتمداران به جای اصلاح فرهنگ به مردم زور می گويند و در جامعه ای که فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سياسی مردم را از تعادل روانی خارج کرده، شنيدن خبرهای هولناک در مورد خشونت ها امر غريبی نيست. در شرايط کنونی هرجند سطح آگاهی مردم کشور بالا رفته ولی هنوز هم بعضی سنت ها و عدم حمايت واقعی قانون از قربانيان خشونت باعث شده که هر روز به انحای مختلف شاهد اینگونه خشونتها در جامعه باشیم... متاسفانه قاتل از معلمان آموزش و پرورش بوده ولی نباید فراموش کرد که آموزش و پرورش ما که بايد اصلاح کننده ناهنجاری اجتماعی باشد خود يکی از عوامل گسترش خشونت در کشور شده است!! معلمی که حقوق کافی نمی گيرد يا صلاحيت لازم را برای کار آموزگاری ندارد و برای دست يافتن به اين شغل فقط از فيلترهای سياسی - مذهبی عبور کرده و مثلا در کلاس مديريت ندارد يا روش تدريس خوبی ندارد باعث می شود دانش آموزان از دستش خسته شوند و کلاس را شلوغ کنند و او هم برای اينکه از طرف مدير مدرسه متهم به بی عرضگی نشود با هر روش ممکن با بچه ها برخورد می کند.... و بعد از تکرار میخواهد همین روش را در جامعه نیز پیاده کند.... البته نسل فعلی جامعه به خاطر اينکه از دست دعواهای خانوادگی پدر و مادرشان خسته شده اند کمتر علاقمند به زورگويی و خشونت در خانواده دارند. ولی نسلی که الان در ايران پا به سن گذاشته اند واقعا مستبد بودند هر چند خود از مستبد بنالند!!
۱۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ بֽظֽ | Reply
:
دختر جوانی که بنا به توصیه ماموران پلیس با متهمان قرار گذاشته بود توسط انها ربوده شده و از سوی 5 نفر مورد تجاوز قرار گرفت در حالیکه ماموران پلیس بدلیل نداشتن خودرو غافلگیر شده و موفق به تعقیب ربایندگان نشده بودند
گروه حوادث؛ پسران خشن با استفاده از زور دختر نوجواني را ربودند و او را مورد آزار قرار دادند. به گزارش خبرنگار ما اوايل هفته جاري دختر نوجواني به ماموران پليس مراجعه کرد و مدعي شد پنج پسر جوان او را ربودند و قصد داشتند وي را مورد آزار قرار دهند، اما او موفق شد از چنگ آنها بگريزد.
اين دختر در شکايت خود به پليس گفت؛ روز حادثه به مقصد تهرانپارس سوار ماشين شدم. در راه مرد راننده که جوان هم بود، توقف کرد و گفت بايد چيزي بخرد و از من عذرخواهي کرد. من هم چيزي نگفتم. دقايقي بعد و در حالي که قصد داشت دوباره به راه بيفتد به من گفت؛ بيا با هم به يک کافي شاپ برويم. من قبول نکردم و گفتم اهل اين کارها نيستم. مي خواستم پياده شوم که چهار پسر جوان از ساختماني که جلوي آن ايستاده بوديم، بيرون آمدند و مرا به زور وارد خانه يي کردند. دختر نوجوان ادامه داد؛ مرد راننده نيز وارد خانه شد، مردان جوان براي اينکه بتوانند به من تعرض کنند ابتدا به شدت مرا کتک زدند، من در يک لحظه از غفلت آنها استفاده کرده و از خانه فرار کردم و جريان را براي مادرم گفتم.
شاکي در ادامه گفت؛ اين پسرها مدعي شدند که از من فيلم گرفته اند و اگر به خواسته هاي شان عمل نکنم، فيلم را در سطح شهر توزيع خواهند کرد. پس از طرح اين شکايت به پيشنهاد پليس و براي دستگيري عاملان اين اقدام خشن دختر نوجوان با متهمان قرار ملاقات گذاشت و دو روز پيش دو مامور پليس به همراه دختر نوجوان و برادرش بر سر قرار حاضر شدند و برادر اين دختر و ماموران پليس در گوشه يي خود را مخفي کردند، اما دو مامور که تصميم داشتند پسران خشن را غافلگير کنند، خود غافلگير شدند و پسران خشن دختر نوجوان را در يک لحظه به داخل ماشين خود کشيدند و او را ربودند، اما ماموران که خودرو نداشتند نتوانستند به تعقيب متهمان بپردازند.
ساعاتي بعد دختر نوجوان در حالي که ظاهرش آشفته بود به خانه مراجعه کرد و از حادثه يي تلخ سخن گفت. وي گفت؛ پليس به من گفته بود وقتي متهمان آمدند من نزديک ماشين آنها بشوم، اما سوار خودرو نشوم، من که نزديک اتومبيل شدم، پسران جوان ناگهان به زور مرا به داخل کشيدند هرچه داد و فرياد کردم کسي به دادم نرسيد و آنها مرا بردند، باز هم به زور مرا به خانه يي بردند و کتک زدند و بعد پنج نفري به من تعرض کردند، آنها هر بار که فرياد مي زدم و کمک مي خواستم با نوک چاقو به پشت گردنم ضربه مي زدند، آن قدر برايم سخت بود که از خدا مي خواستم جانم را بگيرد.
با توجه به شکايت مجدد اين دختر، ماموران خانه متهمان را شناسايي و دو تن از متهمان را بازداشت کردند و پرونده آنها براي انجام تحقيقات به شعبه 77 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي ساعي فرستاده شد. بنا بر اين گزارش هم اکنون دو متهم پرونده با قرار بازداشت روانه زندان شده اند و تحقيقات براي دستگيري ساير متهمان ادامه دارد.
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۱۴ قֽظֽ | Reply
شرمنده :
ای کشته , کی را کشتی تا کشته شدی زار؟
تا باز کجا کشته شود , انکه ترا کشت!
عاملان ترور قاضی مقدس اعدام شدند
آقای عبدی به گفته ی آقای مرتضوی این دو قاتل تا آخرین لحظات از کرده ی خود پشیمان نبوده اند و با لبخند پذیرای مرگ شده اند و آقای مرتضوی صبح امروز در بيان آخرين اظهارات مجيد کاووسیفر گفتند: در گفتوگويی که الان با اين شخص داشتم ادعا میکرد که به درجهای از فهم و شعور رسيده است که تشخيص بدهد چه کسی فاسد است و با حسين(متهم ديگر) هم عهد شده بودند که هرکسی را تشخيص میدهند فاسد است او را بکشند.
آیا انگیزه ی قتل همانی بوده که مقامات ذکر کردند؟ آیا واقعا این قاضی در حق این قاتلان بیعدالتی روا داشته که اینان را تا بدین حد بخشم آورده است؟
و آیا این اعدامها که آمارش روزبروز بیشتر و بیشتر میشود سبب اینچنین قتلهایی در جامعه نمیشود؟ آیا این بی قانونیها نبوده که مردم را به اینجا رسانده که هر کس خودش هم مامور شده , هم قاضی و هم مجری؟
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
حبیب :
با سلام
آقای عبدی دیشب در سیمای ملی در شبکه خبر گزارشی از اعدام 2متهم ترور قاضی مقدسی پخش شد که واقعا تهوع آور ومایه تاسف بود .
هنگامی که سیما از پخش ((فیلمهای ))اکشن به بهانه ترویج خشونت در برنامه های خود جلو گیری میکند چطور است که از نمایش دادن جان دادن مستند 2 جوان در بالای دار ککش هم نمیگزد.
آیا این تصاویر هیچ جنبه منفی در جامعه در رابطه با گسترش خشونت ندارد.
آیا مردم ما به اندازه کافی مشکلات روحی و روانی ندارند .
آیا آقایان با تکرار این تصاویر در چند روز اخیر در سیما نیتی خیر برای مردم در نظر دارند .
من شخصا"ازاینکه این تصاویر از سیما پخش میشود و در کل جهان مشاهده میشود شرمگین هستم چون دقیقا"خاطرات حکومت طالبان را زنده میکند که در خیابانها اقدام به قصاص وجنایات میکردند ومتاسفانه همیشه یک سری تماشاچی در اطراف جمع میشدند و مثل تماشای فیلم با دهانی باز نظاره گر بودند. آیا جهانیان به ما به چشم یک ملت متمدن نگاه می کند.
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۰۷ قֽظֽ | Reply
علیرضا :
با سلام
جامعه ای که در آن زندگی میکنیم .جامعه ای خشونت محور است.تمامی درگیریها باید از طریق دعوا و زدو خورد حل و فصل شود.میدانید چرا؟
چون از کودکی نمی آموزیم حرف بزنیم و گفتگو کنیم.جنگ هم نوعی گفتگو است اما با زبان دیگر.
کودکی که با دوستش دعوا میکند و کتک میخورد .والدین به او میگویند ای بی عرضه چرا کتک خوردی . داداش بزرگتر همراه او میشود تا هم عقده های روانی خویش را التیام بخشد و یه گوشتمالی حسابی به طرف بدهد. خوب کلاس آموزش خشونت از این بهتر در کجای جهان میتونید پیدا کنید.
دوم مشکل اساسی نا آشنایی مردم با راهکارهای قانونی و عدم حوصله و بی صبری مردم برای انجام خواسته ها یشان است.شاید اگر این قاتل عزیز میدانست از طریق مجاری قانونی میتواند درسی به آن طرف بدهد که دیگر نه خودش و نه نوه ها و نتیجه های مقتول جرات نکنند اتومبیل خود را جلوی در ایشان پارک نکنند.دیگر در زندگی عصبانی هم نمیشد.اما وای به حال روزی که قانونی نداشته باشیم. دیگر حسابمان با کرام الکاتبین است.
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۰۸ قֽظֽ | Reply
fartashfar :
روزهایم را
چون رویای بی معنا
به دیوار نیستی کوبیدم
نمی دانستم
که جسد خونینشان را
باید در قلبم دفن کنم...
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۲ بֽظֽ | Reply
منصور :
دلیلش اینه که کسی روی تولید آدم سرمایه گذاری نمی کند؛ تولید آدم هزینه بر است و در جهان ناپایدار جهان سوم کسی طرح زمان بر در دست ندارد ؛برونداد آدم هم بدون آموزش و بریده از انباشت تجربه های پیشین کمتر از یک گرگ درنده نیست بگذریم از اینکه ذاتا همیشه همان گرگ باقی می ماند ؛ با این روند نابودی جهان سوم را شاهدیم و یا شاید نابودی کل تمدن بشری
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۷ بֽظֽ | Reply
محمد :
محمد:
با سلام به دوستان گرامی
بحث حل کشمکش(Conflict resolution or conflictology) یک موضوع میان دیسیپلینی است که عرصه آن جامعه شناسی سازمان، جامعه شناسی سیاسی و همچنین علوم سیاسی است. در دانشگاه اپسالای سوئد حتی یک رشته با نام «حل کشمکش» نیز وجود دارد. که در دوره کارشناسی ارشد و دکترا دانشجو میپذیرد. یعنی موضوع یک موضوع جدی و کارشناسی و با روشهای سنتی و آماتوری که استفاده از آن در ایران مرسوم است فاصله زیادی دارد.
بطور کلی موضوع حل کشمکش در ذیل عنوان سرمایه ساختاری(Structural Capital) بحث میشود.
سرمایه ساختاری(Structural Capital) مکمل سرمایه نهادی(Institutional capital) است . سرمایه ساختاری عبارت است از قابلیت متراکم و سازمان یافته یک جامعه برای حل کشمکش ها و چالشهای درونی و بیرونی آن است(Cabrita and Vaz, 2006). این سرمایه شامل زیرساختهای فرهنگی، فرهنگ سازمانی، شبکه اطلاع رسانی و فرهنگ مدیریت حل کشمکش های داخلی و خارجی است(همان). اهمیت این سرمایه از آن روست که به عقیده بسیاری از کارشناسان، هزینه کشمکش داخلی یکی از بزرگترین هزینه های سازمانهای اجتماعی در سطح خرد و کلان و حتی منطقه ایی و بین المللی است. جامعه ایی که این سرمایه در آن کمیاب است(مانند ایران) علیرغم دسترسی به منابع طبیعی قادر نخواهد بود به توسعه اقتصادی برسد. بررسی کمی(Quantitative) بین المللی هم نشان میدهد که میان میزان کشمکش و توسعه یافتگی یک همبستگی منفی(Negative correlation) وجود دارد. بنابراین جوامع عقب مانده جوامع پرکشمکش نیز خوانده میشوند.
در جامعه ایران که یک جامعه پیشامدرن است از مرحله سنتی عبور کرده است هنوز از روشهای سنتی حل کشمکش برای حل مسائل امروزی استفاده میشود. مشکل اینجاست که این روشها که ثمره خلاقیت نسلهای گذشته است در جامعه در حال گذر ایران که در دوره جهانی شدن با جوامع مدرن و پسامدرن احاطه شده دیگر کارائی ندارد. توقف در چارچوب روشهای گذشته که اساسا دلیل سیاسی دارد و تضمین کننده منافع یک قشر معین است نه تنها به آن سنت ها خدمتی نمی کند بلکه از ارزش آنها می کاهد و هزینه توسعه نیافتگی را بر جامعه تحمیل میکند.
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply
Simin :
I have been living out of Iran for about twenty years. The country described in these comments is totally different from the country I left twenty years ago. This is not the country where I spend the first twenty seven years of my life. How did we get here? I visited Iran a few years ago. Watching little children begging or selling things at traffic lights was the greatest shock of my life? One of those kids was a little girl who was so little she couldn't reach the window of the cars which she was trying to beg some money from. Her face, her little body hanging from the car window, to this date I have not been able to forget that.
One of my friends is an afghani doctor who fled Taliban. She told me that people who joined Taliban to fight Soviet Union killed their own daughters, mothers, wives and sisters before going up the mountains to fight for god, because they didn't want them to be assulted by soviet soldiers. They were forced to kill their own humanity first before they could take other peoples' lives. What for?
My apologies for writing in English. I don’t have Farsi word processor and don’t know how to type in Farsi.
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۳۷ بֽظֽ | Reply
ساوش :
با سلام
ریشه این رفتار به عوامل زیادی بستگی دارد
ناامیدی از اینده ای روشن
در امد پایین و وجود مشکلات اقتصادی
متوسط حقوق یک بازنشسته اموزش و پرورش و نیروی انتظامی 230000تومان است
بی اعتمادی به دستگاه قضایی
عدم اطلاع از حقوق خود و دیگران
گسترش افترا و تحمت در جامعه توسط رسانه ها
در جامعه فعلی دو چیز بی ارزش است
جان ادمی و وقت
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۴۵ بֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
خسته نباشید
شاید باور کردنی نباشه... یک روز تو خیابون حافظ یه صحنه عجیب و غریب رو دیدم.
سر یه چها راه دو ماشین تاسر حد مماس به هم نزدیک شدند که البته هیچ کدام مقصر نبودند و بدون عمد سد راه هم شده بودند (به خاطر ترافیک و برگ چغندر حساب نکردن چراغ قرمز توسط راننده های جلویی). یکی از این دو راننده بعد از اینکه دید بوق زدن فایده ای نداره یک دفعه(نمی دونین چقدر سریع بود) از ماشین پیاده شد و به طرف ان یکی راننده که او هم پیاده شده بود رفت و بی هیچ مقدمه ای با تمام قدرت محکم ترین سیلی که به عمرم دیده بودم بش زد. انقدر محکم بود که سرش مثل توپ داشت پرت می شد. .... نمی دونین چقدر عصبانی شدم..در جامعه ای زندگی می کنیم که هرآن ممکنه یکی از ماشینش پیاده بشه و بخوابونه تو گوش شما.
حرفی که شما می گین درسته آقای عبدی و لی فکر می کنم خیلی از این تیپ حوادث تو این مملکت صرفا به خاطر اختلاف نیست که اگه مکانیزم حلش رو بهبود ببخشیم مشکل حل بشه. مردم ما مشکلات روانی دارند.
.............................................................
عبدی:
بله درست است.
۱۲ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۲ بֽظֽ | Reply
آرش :
خیلی ممنون از طرح این موضوع و در تایید نظر شما :
- آیا تا به حال به رشد چشمگیر روی آوری جوانان به ورزشهای رزمی و بیشتر کتک کاری و دعوا خیابانی وکثرت تعداد آگهی های تبلیغاتی در این زمینه (دفاع شخصی ؛ درگیری خیابانی و... دقیقا با همین عبارات . ) دقت کرده اید؟
- آیا تا به حال به این تکیه کلام بسیار معروف در مشاجرات لفظی و معنای ورای آن - مبنی بر بی اثری ابزار مد نی توسل به قانون - دقت شده است ؛ وقتی به طرف با فریاد و تمسخر میگویند : برو شکایت کن !
.
.
.
وقتی بالاترین مقام اجرایی کشور در سفر استانی در حضور مسولینی که با واسطه یا بدون واسطه منتصب خود وی هستند با صدای بلند قول پیچاندن گوشها را میدهد ! از مردم عادی چه انتظاری میتوان داشت.
یک نکته : متاسفانه موضوع بی اثری و کم اثری ابزار مدنی احقاق حق یعنی توسل به قانون در ایران مسبوق به سابقه است (یک نگاه به فیلم های مسعود کیمیایی – از قیصر با این طرف - بیاندازید و تایید و تشویق ضمنی اقدام شخصی؛ آن هم از نوع چاقو ضامن دارش ! را بوضوح ببینید ونیز بعضی از اشعار شاعرانی مثل فروغ فرخزاد : وقتی که اعتماد من به ریسمان سست عدالت آویزان بود / یا ترکیب : جغجغه قانون ) ولی در چند سال اخیر شدید شده است که واقعا جای تامل دارد.
۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
حمید ز. :
آقای عبدی، این خبر توجه مرا به خود جلب کرد:
مداخله در برگزاری نماز جمعه نهضت آزادی در اصفهان
>
به نظر شما نماز جمعه چطور قانونی یا غیر قانونی می شود؟
۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۰۵ قֽظֽ | Reply
علی خراسانی :
جناب عبدی,
سلام, گسترش جرم و جنایت در هر جامعه ای نشان از ناهنجاری های تربیتی و فرهنگی حاکم بر جامعه می باشد.
برای کاهش غلبه خشونت بر آرامش و حفظ تعادل افراد در مواجه با شرایط ناخواسته لازمست از طرق زیر زیر بنای لازم در شخصیت آنان بوجود بیاید:
1- تربیت از کودکی در خانه
2- مشاهده روابط آرام پدر و مادر و سایر افراد خانواده.
3- آموزش در مدرسه بر مبنای حفظ آرامش و تعقل در تصمیمات.
4- ارائه برنامه های مناسب در رادیو و تلویزیون بصورتی که رفتار آرام بعنوان ارزش در جامعه جا بیفتد.
5- برخورد آرام و معقولانه از طرف حکومت و متقابلا از طرف مردم .
بدیهی است اعدام و یا هر تنبیه دیگر فقط پاک کردن صورت مسئله توسط جامعه از چهره خود می باشد.
بل سپاس- علی خراسانی
۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۶ بֽظֽ | Reply
محمد :
آقاي عبدي شما در اظهارات و ارجاعاتي فرهنگ و مباحث مرتبط را به نوعي تابع اقتصاد دانستيد . اگر نوع رويكرد شما را تعميم دهيم در اين مورد هم بايد گوش به زنگ پيشرفت و رشد اقتصادي باشيم تا مساله حل شود؟؟
.....................................................
عبدی:
فقط تا حدی.چون برخی موانع برای پیشرفت پایدار اقتصاد ایران وجود دارد از جمله فقدان حاکمیت قانون و استقلال دولت و...که سرمنشاء آنها یا حداقل مانع فعلی آنها درآمدهای نفتی در بودجه دولت است.
۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۴ بֽظֽ | Reply
fran :
in hamehaz badiha nweshtid kamiham az
khobiha bnwisam rozi dar hman khyaban
hafez zyre pole hafez ba mashin miraftam mashinam ba mashine digari saiidh shod har do az mashin pyadh shodim wa chon man ajaeleh dashtam az ranndh khhesh kardam be elate inke hasaram fot kardh wa poly ndaram wa bayad chrkh khyatiam ra nzd temir kar bbaram az tgsiram bogzarad khabol nkard wa man 200 toman be oo dadam (sal 1368) man 200toman be oo dadam bad az yek hafth bad zang zadand didam an jawan ast wa goft har che fekr kardam dydam in pol az galoyam paiin nemirawad wa pole shoma ra awardeam
ba tashkor
۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
علي :
سلام عباس عزيز
چند وقت است با خودم فكر مي كنم حركت در جهت نفي خشونت (در همه زمينه ها) يك فاكتور اساسي وغير قابل اجتناب براي پيشرفت كشور است وخيلي خيلي خوشحال مي شوم نظر شما را در اين مورد به صورت مبسوط جويا شوم، يا اگر قبلآ در اين رابطه مطلبي نوشته ايد آن را مطالعه كنم.
از وقت و حوصله اي كه مي گذاريد ممنونم.
.............................................................
عبدی:
تردید نداشته باشید که ورود به خشونت خواست بخشی از جناح حاکم است .ضمن این که در خشونت بازنده اصلی تحول به سوی حاکمیت قانون و دموکراسی است.
۱۷ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۰ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/624