آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

مصاحبه

۱۳ مرداد ۱۳۸۶

دولت جدید و تخم مرغ شانسی

 خيلي از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد، متشكريم. فرصتي فراهم شده كه صريح و بدون مجامله نظر شما را درباره مسايل حوزه سياسي كشور جويا شويم و از آنجا كه پيش‌زمينه ما از شخصيت شما يك شخصيت صريح و رك و راست است، سعي مي‌كنيم در همان فضا حركت كنيم. شما واضح نظريه‌اي هستيد كه امروز اتفاق افتاده، منتهي نه به درخواست شما، بلكه مجموعه حوادث سياسي كشور خواستي را كه چند سال پيش شما مطرح كرده بوديد، براي اصلاح‌طلبان فراهم كرده، (يعني خروج از حاكميت) منتهي شما درخواست خروج داوطلبانه داشتيد، ولي اين اتفاق بالاجبار افتاد. خودتان هم مدتي است كه فرصت بيشتري داريد كه روي بسياري از پديده‌هايي كه طرح كرديد يا در كشور اتفاق افتاد، فكر كنيد. امروز كه به فضاي كشور پس از دو سال استقرار دولت اصول‌گرا نگاه مي‌كنيد، با توجه به حذف تمام عناصر اصلاح‌طلب آيا هنوز فكر مي‌كنيد نظريه شما درست بود؟ و اگر درست نبود، چه عواملي در... اين نظريه موثر بوده است؟
 اينكه مي‌گوييد، آن ديدگاه محقق شده، نشان مي‌دهد كه آن ديدگاه را درست توصيف نكرده‌ايد. اگر نتيجه آن ديدگاه چيزي است كه الآن وجود دارد، در اين صورت آن ديدگاه، هم شكست خورده محسوب مي‌شد و هم اشتباه بود. اينكه در ظاهر عده‌اي بيرون هستند، نمي‌تواند معادل اين باشد كه خودشان بيرون رفته‌اند. مثل اين مي‌ماند كه شما خودتان بيرون تشريف ببريد يا شما را از اين اتاق بيرون كنند. بين اين دو حالت تفاوت وجود دارد و نتايج مختلفي هم دربردارد. ضمناً ديدگاه و توصيه به خروج از حاكميت، آزمون درست و غلطي در موردش صدق نمي‌كرد. زيرا يك گزاره بديهي بود. درست مثل اين است كه شما در شرايط عادي و تشنه باشيد، آب هم در اختيارتان باشد، اينجا خوردن و نخوردن مطرح نيست، بايد آب را بخوريد. يا مثالي كه من هميشه مي‌زنم، شما اينجا براي مصاحبه تشريف آورده‌ايد. اگر من به پرسشها پاسخ ندهم و حرفهای نامربوط بگويم، شما بلند مي‌شويد مي‌رويد، چون با توجه به هدف حضور شما ،دليلي براي ماندن وجود ندارد. آن ديدگاه مي‌گفت اگر مي‌توانيد كار كنيد، بمانيد و كار كنيد، اما اگر نمي‌توانيد، برويد. ولي آقايان گفتند كه نمي‌توانيم كار كنيم و تدارك‌چي هستيم و ضمناً هم مي‌مانيم.
 شما معتقديد كه نمي‌توانند كار كنند؟
 آن بحث ديگري است. ممكن است يك نفر ديگر بتواند كار كند، ممكن است شما اينجا تشريف بياوريد. من به سوالات شما جواب ندهم، و به جاي آن قصه بگويم و حواسم جاي ديگر باشد. اگر شما توان مصاحبه گرفتن از من در اين شرايط را نداريد، بايد برويد، اما دوست ديگري ممكن است بگويد من در اين شرايط مي‌توانم مصاحبه بگيرم و موفق هم باشد و اين كار را بكند، اما بحث ما اين بخش قضيه نيست.
 سوال من اين است، از نظر عباس عبدي در آن مقطع امكان كار براي اصلاح‌طلبان وجود نداشت؟
 بحث سر اين است كه اصلاح‌طلبان زماني امكان كار داشتند كه اين اراده را (خروج از حكومت) از خودشان نشان دهند. يعني چه؟ اگر شما ببينيد من الآن مصاحبه نمي‌كنم، خواهيد گفت كه: آقاي عبدي اگر مصاحبه نمي‌كنيد، ما برويم. در اين صورت اگر ماندن شما برايم مهم است، يا بايد مصاحبه كنم و يا هزينه قهر شما را بپردازم. اگر ببينم اين هزينه برايم صرف ندارد، با شما مصاحبه مي‌كنم، اما اگر ببينم شما اينجا نشسته‌ايد و هيچ اقدامي هم نمي‌كنيد، من هم كار خودم را مي‌كنم و به اين وضعيت ادامه مي‌دهم. پس اين كه شما مي‌توانيد با من مصاحبه كنيد يا نه، منوط به اراده‌اي است كه از خودتان نشان مي‌دهيد. اگر شما آن اراده را نشان مي‌داديد و من باز هم صحبت نمي‌كردم، شما محل را ترك مي‌كنيد و هزينه‌اي بود كه من بايد پرداخت مي‌كردم. پس اينكه اصلاح‌طلبان مي‌توانستند كار كنند يا نه، به اراده‌اي كه از خودشان نشان مي‌دادند برمي‌گردد. بارها و بارها در حالي كه مي‌توانستند، اين اراده را نشان ندادند و به همين دليل است كه طرف مقابل به سمت جلو حركت كرد. پس كساني كه ماندند، بايد به من و شما بگويند كه آيا مي‌توانستند با آن شرايط كار كنند يا نه؟ آيا حداقل‌هاي‌شان فراهم بود يا نه؟
 از نظر شما آن شرايط براي كاركردن فراهم بود؟
 در سال‌هاي پاياني مطلقاً. شرايط زير صفر بود.
 در مقايسه با امروز چطور؟
 امروز از آسمان نيامده. امروز از آن وضعيت به عمل آمده. امروز عده‌اي مي‌گويند خدا پدر خاتمي را بيامرزد، اما به نظر مي‌رسد كه امروز خاتمي زنده است، روح‌اش در دولت فعلي حلول کرده است، اين دولت از تخم‌مرغ شانسي درنيامده، من اينطور نگاه مي‌كنم. مهم‌تر از اين كه بخواهم بگويم امروز از ديروز بدتر است، مي‌گويم امروز محصول آن وضع پيشين است.
 آيا شما از يك فرايند اجتماعي يك تفسير فردي نمي‌كنيد؟ خواننده ما مي‌خواهد باند نظر مهندس عبدي امروز راجع به آن نظريه چيست؟ شما مي‌گفتيد يا در حاكميت با ابزار و لوازم خودش بمانيد يا خارج شويد، امروز بلافاصله اين مطلب به ذهن خواننده ما متبادر مي‌شود كه اگر آن روز خارج مي‌شدند، كمترين اثرش چيزي مثل امروز بود، اينطور نيست؟
 نه، در اينجا سه تفاوت وجود دارد. شما سه مسأله را در نظر نمي‌گيريد. اول اينكه اگر آن اراده در موقع مناسب و به صورت جدي بروز پيدا مي‌كرد، احتمالاً منجر به اين نتيجه نمي‌شد، يعني طرف مقابل خودش را با آن اراده تطبيق مي‌داد.
 چه تضميني وجود دارد؟
 هيچ. در صورتي كه من پاسخ مناسب به مصاحبه شما ندهم و شما اراده كنيد كه محل را ترك كنيد. يك احتمال اين است كه من جهت‌گيري خودم را عوض مي‌كنم، ممكن هم هست نكنم، اگر نكنم، مسئوليت آن گردن خودم است و مسئوليتي متوجه شما نيست.
نكته بعدي اين است كه اگر آن ايده عملي مي‌شد، نيروي اصلاح‌طلب به اين وضعيت فاجعه‌باري كه الآن به آن گرفتار هستند، مواجه نمي‌شدند و بالاخره، نكته سوم اينكه اصولا دولت موجود سركار نمي‌آمد، اين دولت محصول چهار سال دوم دولت هشتم است. حتی فرض كنيم اينها سركار مي‌آمدند. در حال حاضر آمدن‌شان با خراب‌شدن نيروي اصلاح‌طلب همراه شده، اگر آن موقع مي‌آمدند، حداقل نيروي اصلاحات سالم مي‌ماند و برای روز مبادا به درد می خورد. هر جاي اين معادله را نگاه كنيد، چيزي جز خسران ندارد و بعد، بايد توجه كنيم كه ما خيلي نمي‌توانيم روي آينده قسم بخوريم. خروج از قدرت و بخشيدن عطاي آن به لقايش در شرايط مذكور يك گزاره منطقي بود، من نمي‌دانم چرا از منطق آن فرار مي‌كنيم. شما الآن با من مصاحبه مي‌كنيد، به‌طور قطع و يقين يك حداقل‌هايي داريد كه براي خودتان و نشريه‌تان و براي من هم مشخص است. اگر به نزديك آن حداقل‌ها برسيد، هرچند كه برايتان مطلوب نيست و انتظارات بیشتری دارید، ولی تحمل مي‌كنيد، اما وقتي كه مصاحبه از اين حداقل‌ها پايين بيايد، ديگر موضوعي براي ادامه حضور وجود ندارد.
 ما در اينجا با يك معادله يك مجهولي روبه‌رو هستيم و‌ آن اين است كه آيا عباس عبدي گفتگو مي‌كند يا نه، يا شرايط مصاحبه را رعايت مي‌كند يا نه. در صورتي كه در عرصه سياسي با پديده‌ها و متغيرهاي فراوان و ناشناخته‌اي روبه‌رو هستيم.
 من براي ساده كردن قضيه اين مثال را بكار مي‌برم. صرف اين استدلال و بيان شما كه ناقض آن استدلال نيست. شما آيا استدلال مرا مي‌پذيريد يا رد مي‌كنيد. اگر پذيرفتيد، بايد رفتار خود را توضيح دهيد كه به دليل آن عوامل پيچيده مورد نظر شما كف مطالبات شما حاصل شده و ادامه كار در حكومت منطقي بود. اگر نشده بود بايد اقدام مناسب مي‌كرديد. بنابراين براي اينكه مفهوم منتقل شود، بايد آن را ساده كنيم.
 بسياري معتقدند شما معادله را از سطح يك خواست اصلاح‌طلبي به خواست راديكال و بنيادي مي‌بريد. يعني شما اصلاح‌طلب هستيد، ولي مي‌خواهيد انقلابي عمل كنيد. شما مي‌گوييد نيروي خود را در حالت قهر و به اعتراض نسبت به اينكه طرف مقابل امكان مطلوب را براي عملكرد شما فراهم نكرد، خارج كنيم.
 راديكاليزم؟! اين اتفاقي است كه الآن افتاده. بلايي كه الآن سر خاتمي مي‌آورند را نگاه كنيد. با اينكه اين همه قربان صدقه حكومت رفت و برايش گفتگوي تمدن‌ها فراهم كرد و...، الآن خواهان خلع لباسش هستند. اين اصلاح‌طلبي است؟ اصلاح‌طلبي يعني قدرت داشتن، نه ضعيف بودن. انساني كه ضعيف است، نمي‌تواند هيچ چيز باشد. ضمن اينكه قبلاً هم اين اتفاق (خروج از حاكميت) افتاده و به درگيري هم نيانجاميده.
 مثل چه زماني؟
 مثل مجلس چهارم. آيا اصلاح‌طلبان امروز بيشتر در حاشيه هستند يا روزي كه بعد از انتخابات مجلس چهارم لقاي در حكومت را به عطای آن بخشیدند و رفتند؟ در آن شرايط قطعاً از امروز به نظام و سيستم و حتي مردم نزديك‌تر بودند. بعد از مجلس چهارم آقاي كروبي و مجمع و ديگران 6 سال فعاليت نكردند و در حاشيه بودند، آيا مشكلي پيش آمد؟ حالا ممكن بود كه در اين دوره قضايا كمي حادتر مي‌شد. ما كه نگفتيم دعوا كنيد و برويد. براي اين نظر خود دليل داشتم. مي‌گفتم وقتي دو تا نيرو در بيرون حكومت با هم دعوا مي‌كنند، چندان مسأله‌اي نيست، وقتي يك نيرو در بيرون حكومت با حكومت مبارزه مي‌كنند هم مسأله‌اي نيست، ولي وقتي دو نيرو در درون حكومت با هم دعوا مي‌كنند، فاجعه پيش مي‌آيد. مثل اين است كه گاز و فرمان ماشين دست يك نفر باشد، ترمز و دنده دست شخص ديگر. اين وضعيت جز بدبختي براي مملكت چيزي ندارد. اگرچه بنده با سياست‌هاي دولت فعلي مخالف هستم، ولي همان موقع هم گفتم و نوشتم هر نيرويي بعد از دولت خاتمي بيايد و با تيم حكومت هماهنگ باشد، در بسياري از موارد از آنها بهتر عمل مي‌كند، چون درگيري ندارد. برخورد فعلی و قبلی شوراي نگهبان را ببينيد. وقتي حكومت به هر دليل نمي‌خواهد اصلاح‌طلب‌ها روي كار باشند و هر بلايي را حاضر است سرشان بياورد، كنار بروند كه بهتر است. همان كار را كه اميرالمومنين انجام داد را بكن. آيا اميرالمومنين با ابوبكر و عمر و عثمان جنگ كرد؟ نه، اتفاقا با آنها همراهي و كمك هم مي‌كرد.
اگر اصلاح‌طلبان كنار مي‌آمدند از دو حال خارج نبود يا دولت بعدي بهتر از آنها يا بدتر عمل مي‌كرد. اگر بهتر عمل مي‌كرد مگر ما چيزي غير از بهتر شدن امور را مي‌خواهيم؟ مگر حتماً بايد بنده يا شما يا زيد و عمر سر كار باشند؟ و اگر بدتر عمل مي‌كرد امكاني براي رجوع دوباره به اصلاح‌طلبان بود.
اما الآن همه چيز به هم ريخته است و نمي‌شود با عملكرد گذشته خويش با آنها برخورد كرد، چون امروز اصلاح‌طلبان را با لگد بيرون كرده‌اند، آن تحصن براي مجلس ششم لطمه بزرگي بود.
 چرا؟
 به خاطر اينكه اگر در چند دهه قبل نمايندگان مجلس تحصن مي‌كردند، 100 هزار نفر در همين تهران بيرون مي‌ريختند.اما در اين تهران هشت ميليوني 100 نفر جمع نشدند، براي اينكه مردم فكر مي‌كردند اين تحصن را به خاطر اينكه ردصلاحيت شده بودند، مي‌كردند. آن روزي كه بايد براي منفعت مردم اقدام مي‌كردند، اقدام نكردند. ما كه براي تاريخ زندگي نمي‌كنيم. بنابراين مشكلي در اجراي كار نبود. خيلي روشن اگر نمي‌توانستند طرفشان را به تمكين در برابر قانون وادار كنند، بايد كنار مي‌رفتند. همين فعاليت‌هايي كه الآن مي‌كنند را آن زمان مي‌كردند، روزنامه‌شان را داشتند. مگر قبل از دوم خرداد چه كار مي‌كردند؟ روزنامه داشتند، خيلي‌هايشان هم در خانه‌شان نشسته بودند. بعد كه دوم خرداد شد، وارد صحنه شدند. اما كار را به اينجا رساندند، چرا اين كارها را كردند؟
 چرا احمدي‌نژاد محصول خاتمي است؟
 چون اگر ما آن را محصول خاتمي ندانيم، بايد دور سياست را خط بكشيم. يعني اينكه هيچ از هيچ يا هرچي از هرچي بوجود مي‌آيد.
 عباس عبدي به دليل اينكه مهندس است و رياضيات خوانده، همه چيز را زياد منطقي نمي‌بيند؟ من مي‌توانم اين بدبيني را داشته باشم كه شما هميشه به دنبال اين هستيد كه 4=2×2 مي‌شود.
 چه ايرادي دارد؟
 گاهي در عالم بديهيات مي‌شود كه 4=2×2 نشود. آيا اين فرض كه ما در يك مقطعي از تاريخ دچار ايستايي بشويم، دچار اشتباه يا وارونگي يا دنده‌عقب شديم، وجود ندارد؟
 اينكه دچار اشتباه شديم را قبول دارم. دچار اشتباه شديم كه اين بدبختي به سرمان آمد. روي اين بحث ندارم و آن را رد نمي‌كنم، اما اگر قرار باشد با اين استدلال پيش برويم، مصاحبه را بايد همين جا تمام كنيم، و ديگر بحثي باقی نمی ماند. چه وقت مي‌توانيم با هم بحث كنيم؟ وقتي كه يك پايه منطقي داشته باشيم. اگر من بگويم خواب‌نما شديم يا از تخم‌مرغ شانسي در آمد كه منطقي نيست و نمي‌توان در مورد آن بحث كرد، اين وضعيت محصول آن عملكرد است، همچنان كه انقلاب، محصول عملكرد در رژيم شاه بود. انقلاب كه از آسمان و بي ارتباط با رژيم گذشته نيامد.
 يعني شما معتقديد آقاي احمدي‌نژاد به‌صورت طبيعي روي كار آمد؟
 پس منظور شما اين است كه غيرطبيعي بود؟ بعضي‌ها مي‌گويند در انتخابات دستكاري شده. انتخابات دست آقاي خاتمي بوده، دست احمدي‌نژاد كه نبوده، اگر هم دستكاري شده، همان سياست آن دستكاري را ايجاد كرده يا دستكاري را پذيرفته، اگر از آنجا نيامده، پس از كجا آمده؟
 پس سازماندهي‌هاي خاص و احزاب... كه مطرح مي‌شوند، چيست؟
 آقاي محترم، اينها همه مربوط به همان سيستم است. وقتي شما رييس جمهور شدي، و مي‌بيني كه دارند براي شما سازماندهي مي‌كنند، بعد اعلام مي‌كني كه من قطعا و فقط انتخابات آزاد و رقابتي و قانوني برگزار مي‌كنم، نتيجه همين مي‌شود. اشكال شما اين است كه آقاي خاتمي را جدا مي‌كنيد و مجلس و دولت را از كل حكومت جدا مي‌بينيد، به نظر من همه اينها چيزي جز حكومت نيستند، اين ماشين همه‌اش با هم است.
 عباس عبدي نازنين پس به نظر شما بين احمدي‌نژاد و خاتمي هيچ تفاوتي وجود ندارد؟
 چرا، تفاوتش اين است كه از خاتمي، احمدي‌نژاد به دنيا مي‌آيد، ولي نمي‌دانم از احمدي‌نژاد چه چيزي به دنيا مي‌آيد.
 از آقاي خاتمي عصباني نيستي؟
 چرا عصباني باشم؟ اشكال شما با آقاي خاتمي اين است كه شما آقاي خاتمي را شخص مي‌بينيد. من آقاي خاتمي را به‌عنوان شخصيت حقيقي بسيار دوست داشتم، اما من آقاي خاتمي را به‌عنوان شخص حقيقي كنار مي‌گذارم. آقاي رييس جمهور شخص حقوقی است، نتيجه كار آقاي رييس جمهور اين شده است.
 پس شكل و بحث شما با شخص آقاي خاتمي نيست، شما با آن جريان كه آقاي خاتمي... مشكل داريد.
 من كل جريان را مي‌گويم. اما ناچاريم اسم بياوريم. شما وقتي پيش آقاي خاتمي مي‌نشينيد، لذت مي‌بريد. اما اينها مسأله من نيست. شخصيت حقوقي ايشان براي من مهم است. ترديد نكنيد فرزند مشروع چگونگي اعمال قدرت و سياست آقاي خاتمي، دولت نهم است.
 لطفا فلسفه اين نظريه را براي ما بيشتر توضيح بدهيد.
 مفصل آن را من روي سايتم در 100 صفحه نوشته‌ام. در آنجا دقيق توضيح داده‌ام كه چرا آن اتفاق افتاده و گفته‌ام كه چرا در انتخابات 27 خرداد هفت رأي مختلف بوجود آمده. چون اساس شعار دوم خرداد به هم ريخت. آقاي خاتمي رودخانه‌اي كه دوم خرداد بوجود آورده بود را از بين برد. موجي كه مردم روي آن سوار مي‌شدند و رأي مي‌دادند، شعار شكاف دولت و مردم بود و اين شعار مغفول واقع شد . اتفاقی كه در 27 خرداد بوجود آمد، اين بود كه نفر اول آذربايجان (كه هميشه ركن اساسي اين مملكت در مسايل سياسي است)، نفر هفتم، يعني آخر كشور شد، اين به يك معنا و به معناي سياسي اعلام گسست است. اين به علت آن است كه شعارها در آن انتخابات مخدوش شده بود. ضربه‌اي كه به اين مملكت زده شد اين بود كه مفهوم كلمات را از بين بردند. مسأله مهم اصلاحات، عدالت بود. اين آقايان هم با شعار عدالت آمدند سر كار و اين به اين معناست كه عدالت اصلاً ديگر معناي محصلي نداشته است.
 ولي آقاي عبدي بيشترين توجه ما در سال‌هايي كه از آن به عنوان اصلاحات نام مي‌بريم، مفهوم آزادي است.
 نخير آقا. به هيچ وجه. مسأله اصلي قانون بود و نه آزادي. مسأله اصلي قانون است و قانون و حاكميت آن يعني مقدمه عدالت.
اگر مجموعه بيانيه‌ها و مواضعي كه در آن سال‌ها مطرح شد و برنامه های داده شده برای مجلس ششم را ببينيم، متوجه اين مفهوم مي‌شويم.
شما برنامه 12 ماده آقاي خاتمي را نگاه كنيد، شعار اصلي حاكميت قانون است. يعني تناسب بين مسئوليت و قدرت. آقاي خاتمي بنيان قدرت اصلاحات را از وقتي كه گفت من يك تداركچي هستم از ميان برد. ايشان حق نداشت اين حرف را بزند.
 چرا؟
 چون اگر يك تداركچي است، حق ندارد جايگاهي كه براي يك رييس جمهور است را بگيرد. شما نمي‌توانيد پشت فرمان يك ماشين بنشينيد، يك ملت را هم در ماشين سوار كنيد، بعد بگوييد من شاگرد راننده هستم، راه را نمي‌دانم، يا اصلاً راننده نيستم. اين حرف عجيب و غريبي است. اين حرف را زد كه از دو تا منبع متضاد ارتزاق شود. مي‌گويم من تداركچي هستم، اگر تداركچي هستم، خودم را به كارگزيني معرفي كنم، پس چرا روي صندلي استيل مي‌نشينم؟
 آقاي عبدي قبل از اينكه آقاي خاتمي رييس جمهور بشود، جرياني كه پشت آقاي خاتمي بود، با بافت قدرت آشنا نبود؟
 اين يك سوال اساسي است. تحليل من اين بود كه مجلس ششم پيك قضيه و يك مرحله از تحول سياسي است. يعني هدف حاكميت قانون برداشته شدن شكاف بين دولت و ملت تا مجلس ششم است. بعد از آن معتقد بودم كه اين جناح‌بندي‌ها بايد عوض شود و آدم‌ها براساس جناح‌بندي‌هاي اقتصادي و جناح‌بندي‌هاي ديگر موضع‌گيري كنند. اصلاً علت اينكه اسم جبهه مشاركت جبهه گذاشته شد، اين بود كه عمل جبهه‌اي براي تحقق اين هدف لازم بود نه حزبي. اما اتفاقاتي كه در ابتداي مجلس ششم افتاد پيش‌بيني نشده بود. علت اينكه پيش‌بيني نشده بود هم اين بود كه برحسب سياق 20-10 سال گذشته فكر مي‌كرديم مجلس يك حداقل كاركردهاي قطعي را دارد، اما اين تحليل غلط بود. شايد اگر آن موقع هم دقيق‌تر روي اين موضوع فكر مي‌شد، به اين نتيجه كنوني مي‌رسيديم؛ نه اينكه بعداً به اين نتيجه برسيم.
تا آن زمان شعارهاي اصلاحات و نحوه بسيج نيروهايشان خيلي فرق مي‌كرد. اما با وضعيتي كه پيش آمده بود، بايد تا آخرش مطابق همان سياست‌هاي اوليه پيش مي‌رفتند. پس اين اشكال شما كه به قبل از دوم خرداد اشاره كرديد، كاملاً وارد است.
 اگر به بعد از حادثه‌اي كه اشاره شد توجه كنيم، خود شما به عنوان كسي كه درگيري ذهني در اين دوران داشته‌ايد، صدماتي را هم متحمل شديد، مقاطعي پيش آمد كه امكان review پيدا كرديد كه ببينيد كار از كجا دچار اشكال شده. مثلاً اينكه اشاره كرديد كه در مجلس ششم خردجمعي و روان عمومي جامعه تحصن را صادقانه ارزيابي نكرده بود، چه اتفاقي افتاد كه پيكره پيشرو يا جرياني كه انتظار مي‌رفت نگاه بهتر يا آوانگار داشته باشد، مثل جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب، گروه‌هايي كه بينش‌هاي پيشروانه‌تري داشتند و از نظر نظري به عباس عبدي و خاستگاه او هم نزديكتر بودند، به آنجا رسيدند؟
 البته من آن موقع زندان بودم و نمي‌دانم دقيقاً چه اتفاقي افتاد، ولي به نظر من خطاي اصلي از ابتداي دهه 80 اتفاق افتاد. من معتقد بودم كه آقاي خاتمي نبايد در دور دوم انتخابات مي‌آمد (ظاهراًً بعداً متوجه شدند كه تنها مشورت درستي كه به ايشان داده شده بود همين بود) به نظر من چهار سال تجربه داشت، در انتخابات اول چون تجربه ای نبود، مي‌شد از خطاي آمدن (در صورتي كه كسي آن را خطا بداند) چشم‌پوشي كرد. اما در چهار سال دوم خيلي چيزها را مي‌شد از قبل پيش‌بيني كرد. و خيلي چيزها هم روشن شده بود.
من بارها گفتم كه نبايد بياييد اگر هم مي‌خواهيد بياييد، بايد همه چيز را كاملاً مشخص كنيد و آمادگي همه چيز را داشته باشيد. اينكه ديگر شعار راديكالی نبود ،بود؟ خروج از حاكميت هم يك شكلي از همين بود، البته به خروج از حاكميت هم اين نقد وارد است كه آقايي كه در سال 80 دوباره آمد، بايد حواسش به اينجا مي‌بود. به اعتقاد من در سال 80 بايد اين را در ذهن خودش و با طرف‌هاي مقابلش روشن مي‌كرد كه اگر اين اتفاقات بيفتد، من كنار مي‌روم. اينكه راديكال نيست، خيلي هم روشن است. البته خيلي‌ها مي‌گفتند چون عملكرد چهار سال اول به نسبت مثبت بوده، حالا هم بمانيم.
اشكال كار اين است كه اگر آدم يك جاهايي در سياست كوتاه بيايد (كوتاه بيايد، نه سازش كند، چون من سازش را تأييد مي‌كنم) مثل الفبايي مي‌شود كه «الفش» را گفته‌اند و بايد تا «ي» گفته شود. هرجا كه مي‌خواهد محكم بايستد، مي‌گويند پس چرا دفعه قبل كوتاه آمدي. مهمترين مشكلي كه اصلاح‌طلبان داشتند، (غير از نفت كه مسأله‌اي جداگانه است.) اين بود كه ما روي هر چيز كوتاه بياييم، نمي‌توانيم روي حاكميت قانون كوتاه بياييم، اگر كوتاه آمدند، اين كوتاه آمدن حد يقفي ندارد، اگر بتوان اين قانون را شكست، بعدي را هم مي‌توان شكست، اما در سياست‌ها اينطور نيست، چون الزامي قانوني به اتخاذ يك سياست نيست. من مي‌توانم در يك مرحله از يك سياست عدول كنم و در جاي ديگر بايستم، اما در مورد قانون نمي‌توان اينطور عمل كرد. بنابراين جايي كه اصلاحات كوتاه آمد، روي حاكميت قانون بود.
 به نظر مي‌رسيد كه باز ه جريان اصلاح‌طلبي مي‌خواهد وارد عرصه انتخابات شود. حداقل در حرف‌‌ها و شعارها به نظر مي‌رسد نسبت به زماني كه در حاكميت بودند و قدرت در دست داشتند و خيلي راديكال صحبت مي‌كردند، متعادل‌تر شده‌اند. به نظر مي‌رسد ورود به عرصه قدرت را با باخت موجود قدرت پذيرفته‌اند و سطح مطالبات‌شان را پايين آورده‌اند. به اين وضعيت آيا شما شانس براي آنها متصور هستيد؟
 آنها مهم نيستند، بايد ببينيم براي مملكت شانسي وجود دارد يا نه؟ به نظر من خير. اگر اين سيستم(موجود و نه آن چه که در قانون است) با همه اجزايش و اصولش و سياست‌هايش پذيرفتني است و بايد در ذيل و دل وضع موجود آن كار كرد در اين صورت چرا براي اين هدف بايد وارد رقابت با جناح حاكم شد. داخل خودشان بهتر بلدند رقابت كنند. اگر الآن اين سيستم را به همين شكلي كه هست در نظر بگيريم، به نظر من رقابت بين جناح‌هاي حاكم جدي‌تر و اساسي‌تر از آن است كه دوستان وارد آن شوند، چون آنها وقتي كليت را پذيرفتند مي‌توانند بخشي از قدرت را همراه خودشان كنند، اما مشكل دوستان و اصلاح‌طلبان اين است كه ورود به قدرت نمي‌كنند، بلكه ورود به مسئوليت مي‌كنند، يعني اينها باز هم مي‌خواهند قبول مسئوليت كنند، بعد نق بزنند و بگويند كه ما قدرت نداريم و تدارك‌چي هستيم.
اول بايد قدرت را بگيرند. بايد مشخص كنند كه قدرت كجاست، بروند آن را كسب كنند تا همه از شعارهايشان حمايت كنند. بايد ديد منشأ اين قدرت كجاست؟ در شرايط كنوني بخش اعظم آن قدرت در درآمدهاي نفتي است. با وجود اين درآمدهاي نفتي در حكومت، هر كسي برود به داخل ، جز در چاه ويل مسئوليت در چيز ديگري غرق نمي‌شود و البته ممكن است يك چيزهايي هم نصيبش شود، ولي آن چيزي نيست كه بتوان مردم را حول آن بسيج كرد و بعد بر اثر شكست در انتخابات به يك عده تهمت و افترا زد كه اينها تحريمي هستند و لطمه مي‌زنند و دولت نهم را اينها روي كار آوردند. اينها خاله‌زنك بازي‌هايي است كه متأسفانه بعد از انتخابات انجام شد و خيلي بدتر از كارهايي بود كه قبل از آن انجام مي‌شد. اگر مي‌خواهند قدرت را بگيرند، بايد شعاري بدهند كه هم مردم را بسيج كند و هم بتواند قدرت را بگيرد. بخش قابل توجهي از قدرت متكي به درآمدهاي نفتي است و تا وقتي كه اين درآمدهاي نفتي به اين شكل وجود دارد، قدرت مي‌تواند رفتارش را به همين سياق ادامه دهد. در حالي كه بخشي از اتفاق خرداد 76 محصول كاهش قدرت ناشي از درآمدهاي نفت بود. سهم درآمدهاي نفتي در توليد ناخالص ملي و از آن مهمتر در بودجه دولت طي آن سال‌ها (در 75 و 76) به حداقل رسيده. هم قيمت نفت پايين آمد و هم ارزش توليد ملي بالا رفته بود. اما الآن ، دولت را يك بشكه نفت مي‌بينم، و معتقدم اين نفت است كه سياست تحميل مي‌كند. اين چيزي است كه بايد براي آن برنامه داشته باشند و من اين نكته را در سال 79 بعد از افزايش درآمدهاي نفتي هم گفتم.
 مهندس عبدي، وقتي از بشكه‌هاي نفتي صحبت مي‌شود، اقتصاد... به سياست است. ساخت قدرت را مي‌دانيد و نمي‌توانيد آن را باز كنيد، اساساً با اين ساخت قدرت در ايران، با وجود سابقه هشت ساله‌اي كه پشت سرش است، از نظر شما منطقي است كه اصلاح‌طلبان دوباره تجديدآرايي كنند و به عرصه سياست بازگرداند؟
 اصلاح‌طلبان در عرصه سياست هستند و كسي نمي‌تواند اين را رد كند، اما اگر چنانچه مي‌خواهند به عرصه قدرت برگرداند يا بايد مشخص كنند كه مي‌خواهند به عرصه قدرت حاصل از نفت برگردند يا اينكه مي‌خواهند به قدرت دموكراتيك برگردند كه وابسته به مردم‌اش باشد و دولت در برابر مردم حداكثر قدرت را نداشته بلكه حداقل قدرت را داشته باشد و در برابر سايرين اينطور باشد (حداكثر قدرت را داشته باشد) در حالت دوم چاره‌اي ندارند جز اينكه در برابر نفت موضع روشنگري بگيرند. اگر اين موضع را نگيرند، بازگشت‌شان به قدرت و بازي سياست هيچ كمكي به كشور نمي‌كند.
 شما از نفت چه مي‌خواهيد؟ پديده نفت و قدرت در ذهن شما چيست؟
 شايد مردم بخشي از قدرت را به شكل تصميم‌گيري و زندان و دستگيري و... مي‌بيند، ولي وقتي اين را خوب بررسي كنيم، مي‌بينيم كه پشت آن بايد منابع و مهم‌تر از آن منافع مالي خوابيده باشد. اگر منابع مالي نباشد كه نمي‌توان آن امور را اداره كرد و اگر هم منافع مالي نباشد انگيزه اين كارها به مرور زايل مي‌شود. اگر هم كه قدرت مي‌خواهد دموكراتيك باشد، بايد منابع مالي‌اش را به شكلي از مردم تأمين كند تا كسي كه پول مي‌دهد، بتواند سوال كند با وضح موجود نفت، نمي‌توانيم دولت دموكراتيك داشته باشيم. بنابراين هيچ شعار دموكراتيكي تا وقتي كه نسبت به اين مسأله اعلان موضع نكند صادقانه نيست. نه به اين معنا كه صداقت ندارند، به اين معنا كه از نظر علمي صادقانه نيست.
 از صداقت صحبت كرديد. عباس عبدي صادقانه بگويد كه در 10 سال گذشته چقدر به اين... فكر كرده.
 در سال 79 بحث اصلي من همين بود. دوستان مشاركت مطلع هستند.
 اينكه با وجود نفت ساخت دموكراتيك ممكن نيست، پس اين همه بحث و مجادله براي چيست؟
 من كه گفتم در سال 76 و 75 سهم نفت آنقدر پايين بود كه مي‌شد در آن ساختار، دموكراسي را جلو برد، ولي در سال 79 كه درآمد نفتي بالا رفت، اولين چيزي كه در جبهه مشاركت مطرح كردم، اين بود كه افزايش درآمد نفتي اصلاحات را زمين مي‌زند و بايد فكري به حال آن شود. دموكراسي با سهم درآمدهاي نفتي در سال 77 كه مشكلي ندارد و در همان حد مي‌توانيم دموكراسي داشته باشيم، اما با درآمدهاي سال 79، 80، 81، 82، 83، 84، 85 و 86 ديگر نمي‌توان دموكراسي و مقدمه لازم آن يعني حاكميت قانون را برقرار كرد.
 اگر دولت دست شما باشد و سهم درآمدهاي نفتي بالا برود، چه مشكلي براي شما پيش مي‌آيد؟
 در آن صورت من در دست نفت خواهم بود، نه نفت در دست من. ببخشيد شما فكر مي‌كنيد نفت مثل اين ليوان چاي است كه اگر بخواهيد مي‌خوريد، اگر نخواهيد نمي‌خوريد؟ نفت مثل سيل است، وقتي سيل بيايد، شما و همه را با خود مي‌برد. حداقل در ایران و تجربه صد ساله ما نشان داده که در زمان افزایش درآمدها، نفت تعيين‌كننده سياست است، كسي اين وسط چندان كاره‌اي نيست.
 پيشنهاد شما چيست؟ براي پيشبرد دموكراسي در ايران چه بايد كرد؟
 راه اصلي اين است كه نفت را از حيطه مالي و بودجه دولت حذف كنيم. بهترين و در واقع عملي‌ترين راهش هم اين است كه آن را بين مردم که بسیاری هم نیازمند هستند توزيع كنيم. همين مسأله بنزين را ببينيد، در هيچ كجاي دنيا بنزين تا اين حد مسأله‌ساز نيست كه در ايران كه اين همه هم نفت دارد، مسأله‌ساز است. در كشورهايي كه حتي يك ليتر نفت توليد نمي‌كنند هم ،افزایش قیمت بنزين مشكل ايجاد نمي‌كند. علتش اين است كه پول نفت به جيب دولت مي‌رود، براي همين مردم حاضر نمي‌شوند بنزين را به قيمت آزاد بخرند. بايد دولت بگويد اين نفت مال من نيست، مال خود ملت است. دولت بايد از ملت ماليات بگيرد. ملت مي‌خواهد بنزين را بخورد، مي‌خواهد مصرف كند، ماشين هشت سيلندر داشته باشد يا 80 سيلندر. بروند در خليج فارس و يا از پالايشگاه بنزين بخرند. آن وقت ببينيد چه كسي شكايت مي‌كند. آيا اين اتفاقات مي‌افتد؟ شايد مردم اعتراض كنند، اما در اين صورت مردم اعتراض مي‌كنند كه چرا ماليات روي بنزين نمي‌گذاريد. الآن مي‌گويند عدالت را مي‌خواهيم اجرا كنيم، كدام ده‌كوره ماشين دارد؟ كسي كه دو يا چند ماشين دارد، معلوم است كه بيشتر سهم مي‌برد تا دهاتي كه اصلاً ماشين ندارد. بنابراين نفت دست شما نيست، خيال مي‌كنيد نفت در دست شماست، قدرت دست من و شما در مقابل نفت چيزي نيست. نفت كه مي‌آيد، همه را مثل سيل با خودش جارو مي‌كند و مي‌برد، بهترين راه اين است كه نفت را از بودجه دولت دور كني تا ببيني مي‌تواني تصميم بگيري يا نه.
 به نظر شما آيا اين امكان‌پذير است. در كشور جهان سومي مثل ايران كه تا به امروز تمام مبناي زندگي‌اش را براساس نفت برنامه‌ريزي كرده، اين راه‌حل امكان‌پذير است؟
 مگر من گفتم نفت را از مملكت حذف كنند كه امكان‌پذير نباشد؟ کافیست نفت را از بودجه دولت حذف كنند. چطور ما در سال 77 توانستيم با ده ميليارد دلار زندگي كنيم، رشد اقتصادي هم داشتيم و از بهترين سال‌هاي اقتصادي ما سال 77 است. اما الآن حكومت با 60 ميليارد دلار درآمد در تأمين معيشت مردم درمانده است؟ مي‌گوييم اين پول را از دولت بگيريم و به ملت بدهيم. چطور ما با 10 ميليارد زندگي كرديم. آه از نهادمان بلند نشد و مردم خوشحال‌تر هم بودند، ولي حالا با 60 ميليارد اين اوضاع فاجعه‌بار اتفاق افتاد. من نمي‌فهمم چرا مي‌گوييد امكان‌پذير نيست. آيا در سال 77 ما از اين دعواها داشتيم؟ مملكت هم خيلي بهتر مي‌چرخيد. اين پول كه مي‌آيد، تخریب مي‌كند. اين پول را ببريد يك خاك ديگري بر سرش كنيد. آن را به ملت بدهيد. خودش مي‌داند با اين پول چه كند. من نگفتم نفت را به كلي از جامعه خارج كنند، هر كس اين حرف را بزند، يك جاي مخش تاب دارد.
معتقدم نفت را از بودجه بيرون ببرند. تا وقتي نفت در بودجه است، صندلي تمام نماينده‌هاي مجلس را بردار، جايش بشكه نفت بگذار. همه آنها روي نفت نشسته‌اند. چرا مي‌گوييد غيرممكن است؟ ما تجربه داريم. زمان جنگ را نمي‌گويم. تجربه سال 77. اصلاً فكر كنيد امروز نفت 15 دلار بشود. چه اتفاقي در ايران مي‌افتد جز اينكه اقتصاد ايران در مسير درستي قرار مي‌گيرد.
 الآن يك دولت با حاكميت يكدست و يكپارچه داريم. همان اتفاقي كه در نوشته‌هاي شما وجود داشت، افتاده. اين چقدر با واقعيتي كه شما به عنوان دولت و حاكميت يكدست تصوير مي‌كرديد، سازگاري دارد؟ به نظر مي‌رسد در عرصه‌هاي فرهنگي توفيق زيادي وجود ندارد. از آن نشاط و شادابي فرهنگي خبري نيست. از نظر اجتماعي علي‌رغم اينكه تصور مي‌شد اگر دولت و حاكميت يكپارچه باشد، دولت اصولگرا يا دولت بنيادگرا سعي مي‌كند در حوزه‌هاي اجتماعي مداخله نكند، عرصه را در حوزه‌هاي سياسي ببندد، مرغ و تخم‌مرغ و بنزين و ماشين وارد كند و مردم را سرگرم كند، در عرصه‌هاي بين‌المللي تلاش مي‌كند تا تنش‌ها را كم كند و با فشار به داخل... بين‌المللي ايجاد كند و خودش را از فشار بيرون بكشد. همه اتفاقاتي كه براي يك دولت.... در حال رخ دادن است. به نظر مي‌رسد بحران‌ها پيچيده‌تر و غامض‌تر مي‌شوند. آيا به نظر شما تحليل من از شرايط درست است؟ چرا اين اتفاقات افتاده؟
 اول اينكه اگر خروج از حكومت اتفاق مي‌افتاد، يكدست‌شدن حكومت در قالب موجود در سال 81 بوجود نمي‌آمد و دولت فعلي روي كار نمي‌آمد. در بدترين شرايط بخشي از محافظه‌كاران كه شما ـ‌‌همه اصلاح‌طلبان‌ـ قربان صدقه‌شان مي‌رويد كه كاش آنها روي كار مي‌آمدند، دولت تشكيل مي‌دادند. اگر اصلاح‌طلبان خروج از حاكميت مي‌كردند، حداقل حكومت به دست قربان صدقه‌هايشان محقق مي‌شد و خودشان هم سالم مي‌ماندند، اما با تصويري كه شما ارايه كرديد، به يك شرط موافقم و آن اين است كه يك تكمله‌اي به آن اضافه شود و آن تكمله اين است، الآن رابطه بين قدرت و مسئوليت ديگر مثل زمان اصلاحات نيست كه قدرت يكجا باشد و مسئوليت جاي ديگر. الآن ناچارند پاسخ بدهند. در زمان اصلاحات كمتر كسي جرأت مي‌كرد كه كمپين امضا درست كند، براي اينكه فوري به شكل ديگري تعبير مي‌شد اما الآن اين اتفاق به راحتي مي‌افتد و دليلش اين است كه حكومت ديگر نمي‌تواند هر اقدامي را به بخش ديگر حكومت منتسب كند و آنها را به پاسخگويي وادارد يا اتفاقات ديگري در عرصه فرهنگي مي‌افتد. اگر الآن حدي از آزادي فرهنگي وجود داشته باشد، معناي آن با زمان اصلاحات فرق مي‌كند. الآن معنايش اين است كه حاكميت يكدست جمهوري اسلامي ايران اين را مي‌پذيرد، يعني اسلامي است و اسلام رسمي با آن كنار مي‌آيد، ولي آن زمان مي‌گفتند اينها غيراسلامي است و اينها آمده‌اند كه اسلام را از بين ببرند و لهو و لعب ايجاد كنند. الآن چون بين قدرت و مسئوليت تناسب بوجود آمده، علي‌رغم همه خطراتي كه شما ذكر كرديد، روزنه اميد و حتي اطميناني به وجود آمده كه اين وضعيت به بن‌بست مي‌رسد، زماني كه به بن‌بست رسيد، بايد چيز جديدی زاييده شود و آن عقب‌نشيني تصورات رسمي است، مگر اينكه خداي ناكرده اتفاقي بيفتد و اوضاع كاملاً به هم بريزد.
 شما اين را ديالكتيك مي‌دانيد؟...
 بله، اين نكته مثبت قضيه است و نبايد آن را فراموش كرد.
 با توجه به اينكه اينها نفت را در دست دارند؟
 نفت تا مدتي به نفع اينهاست. اينها اول شروع به مصرف مي‌كنند. نشئه مي‌شوند، بعد جواب نمي‌دهد و مصرفشان را زياد مي‌كنند. نفت الآن هم مشكل‌ساز شده، چون سيستم، خودش را با اين درآمدهاي جديد منطبق مي‌كند، بنابراين نفت هيچ وقت نمي‌تواند به‌طور بلندمدت عصاي دست سيستم شود، بلكه در بلندمدت باعث تضعيف آن هم خواهد شد، ولي زمان و مدت آن به تغييرات و تحولات و افزايش و كاهش قيمت برمي‌گردد.
 شكل ديگر قضيه مي‌تواند اين باشد كه اين طيف از اصولگراها كه به عرصه مسئوليت وارد شده‌اند، بعد از مدتي مواضع‌شان را تغيير بدهند و آن را اصلاح كنند و با شرايط روز تطبيق بدهند؟
 ترديدي نيست، چون بين خودشان اختلاف وجود دارد. شما برخورد آنها را با نامه اقتصاددانان در سال گذشته و امسال مقايسه كنيد، نامه سال گذشته در مقايسه با نامه امسال كمتر انتقادي و نیز كلي بود اما برخورد با آن خيلي تند بود ولي با اين مورد اخير نه. اختلافاتي كه بين خودشان وجود دارد، باعث تعديل عملكردشان مي‌شود. خطري كه وجود دارد، در سياست‌هاي خارجي است و اينكه مسيري را طي كنند كه راه بازگشتي نداشته باشد و براي كشور اتفاقات ناخوشايندي را ايجاد كند. وگرنه در داخل دير يا زود مجبورند يا در خودشان تغييراتي ايجاد كنند يا زير بار تغييرات اساسي روند.
 من خاطرم هست زماني كه دولت جديد سر كار آمده بود، تحليل بعضي از دوستان اين بود كه.... اينها در حوزه سياست خارجي است و اگر از آن عبور كنند، ديگر نمي‌توان آنها را از اريكه قدرت پايين آورد و به همين دليل نتيجه مي‌گرفتند كه اينها قطعاً با آمريكا يا متحدان آمريكا به نتيجه مي‌رسند و قضيه را فيصله مي‌دهند تا خودشان در رأس هرم قدرت بمانند.
 خيلي از دوستان منويات خودشان را به عنوان تحليل بيان مي‌كنند. نمي‌دانم شما ديدگاه‌هاي مرا در مورد مسأله هسته‌اي پيگيري مي‌كرديد يا نه. از دو سال پيش مي‌گفتم كه اينها تا صدور چند قطعنامه در اين زمينه كوتاه نمي‌آيند، حتي از زمان خاتمي اين را مي‌گفتم. نمي‌دانم آيا افراد زيادي اين ايده را داشتند؟ اين تحليل نه به دليل اينكه معتقد باشم حكومت خيلي قدرتمند است. بلكه به اين دليل كه خود را جاي آنها مي‌گذاشتم و نتيجه مي‌گرفتم كه كوتاه نمي‌آيند. كوتاه آمدن در مسايل خارجي براي اينها راحت نيست، چون اين يك امر تاكتيكي براي آنها نيست كه كوتاه بيايند تا چند تا مشكل ديگر را حل كنند. از همه مهمتر اينكه آنها تحليل اين طرف را ندارند كه اگر ببينند اوضاع خراب است، با خارجي‌ها كنار بيايند، آنها مسأله را اين‌طوري نمي‌بينند. آنها همين تحليل را در جهت معكوس مي‌كنند و بر اساس اطلاعات ناقص مي‌گويند چون ما متكي به مردم هستيم، چه دليلي دارد با خارج كنار بياييم؟ به اين دلايل به نظر من اينها در سياست‌هاي خارجي‌شان نمي‌توانند به اين سهولت كنار بيايند. پارسال شب عيد اعلام كردند بين ايران و عراق مذاكره انجام مي‌شود. در مصاحبه‌اي گفتم انجام نمي‌شود و نشد. مذاكرات اخير هم چون تا كنون دو تا قطعنامه صادر شده و اينها مي‌خواهند فشار را كم كنند و قطعنامه بعدي را عقب بيندازند، تاكتيكي است و نه استراتژيك، اما براي همين هم هزينه سنگيني را در چارچوب خودشان براي آن مي‌پردازند. بنابراين من معتقدم اگر اينطور بود (مطابق تحليل افراد مورد نظر شما كه حكومت با خارج مي‌سازد)، خيلي خوب بود، چون حل مسأله خارج مسأله آنها را در داخل حل نمي‌كند. شاه زماني سقوط كرد كه در خارج هيچ دشمني نداشت. در سال 1975 صدام حسين و عراق اختلافاتش را با ايران حل كرده بود. شوروي هم كه با ايران كنار آمده بود. رهبر چين هم سفرش را به ايران انجام داد، آمريكا و اروپا هم كه جاي خودش را داشت. عمده مسأله اينها با داخل است بنابراين خدا كند كه مسأله‌شان را با خارج حل كنند. در درجه اول هم مهم نيست چطور حل كنند، هر طور مي‌خواهند حل كنند، فقط خطر جنگ و درگيري را ايجاد نكنند، چون ما عراق را در كنارمان مي‌بينيم. در داخل هم چند سال بيشتر عمر كنند، مهم نيست، بهتر از آن است كه مسأله‌اي مثل عراق بوجود بيايد.
 پيش‌بيني شما از تنش‌هايي كه بين خود اصولگراها وجود دارد، مشخصاً بين آقاي احمدي‌نژاد و آقاي قاليباف وجود دارد، چيست؟ چه تحليلي در مورد معضلاتي كه در مورد شهرداري پيش آمد، ... كردن آقاي ناطق نوري و به حاشيه رانده شدن كامل محافظه‌كاران سنتي و تلاشي كه براي رسيدن به يك وحدت‌نظر مي‌كنند، از يك طرف و از سوي ديگر بازسازي كه به درست يا غلط در اردوگاه اصلاح‌طلبان صورت مي‌گيرد، بين آقاي‌هاشمي، آقاي خاتمي و آقاي كروبي و به تعبيري نازل‌كردن سطح خواسته‌ها و به قول خودشان منطقي كردن آنها داريد؟
 اگر بخواهيم صادقانه بگوييم، من اخبار اردوگاه اصولگرايان را پيگيري نمي‌كنم. شايد باور نكنيد، اما من نمي‌دانم آبادگران يعني چه و چه كساني هستند؟
غير از يكي، دو گروه‌شان، بقيه تماما ذيل قدرت هستند و اين اختلافات بيشتر منشأ سهم‌خواهي دارد تا اينكه اساسي و ريشه‌دار باشد. وقتي كه ذيل قدرت هستند، نمي‌توانند رفتار مستقلي داشته باشند، اما به اين راحتي هم به وحدت نمي‌رسند، به اين دليل كه منافع‌شان حد يقفي ندارد.
 ستاد فرماندهي‌شان نمي‌تواند اينها را سازماندهي كند؟
 اشكال اين است كه ساخت قدرت در ايران چنين ماهيتي را ندارد و شايد خيلي هم بدشان نيايد كه اينها با هم اختلاف داشته باشند و سازگار نباشند، چون اگر سازگار نباشند، همه براي رتق و فتق امورشان مراجعه مي‌كنند. من اصولاً اخبار آن طرف را خيلي پيگيري نمي‌كنم و برايم مهم نيست، نه اينكه بي‌اهميت هستند، بلكه معتقدم بايد به كسي كه مي‌خواهد كار مثبتي بكند و تغييري ايجاد بكند، توجه داشت. اگر آن طرف همه اختلاف داشته باشند،لزوما چيزي گير ملت نمي‌آيد. البته اگر اتفاق نظر داشته باشند تا حدي مهم است، چون كار را سخت‌تر مي‌كند. بنابراين نگاهم معطوف به اردوگاه مردم است. ولي در اردوگاه اين طرف هيچ اراده‌اي براي اصلاحات و بازسازي ديدگاه‌ها وجود ندارد. آنچه كه به تعبير شما نزديكي اصلاح‌طلبان به همديگر است، ناشي از فشار آن طرف است، نه اينكه به يك ارزيابي خاصي رسيده باشند و طبق آن عمل كنند. به هر حال اينها هم وارد يك بازي ساخت قدرت شده‌اند و ناچار به پذيرش مجموعه ساختار قدرت شده‌اند.
توجه كنيد كه من مطلقاً نمي‌گويم نظام جمهوري اسلامي يا چارچوب قانون اساسي، چون يكي از گنگ ترین شعارهاي اصلاح‌طلبان اين بود كه ما در چارچوب قانون اساسي حركت مي‌كنيم، اينكه احتياج به گفتن ندارد. اگر مي‌توانيد طرف‌تان را مجبور كنيد كه در آن چارچوب عمل كند. ساخت قدرت يعني همين اتفاقاتي كه رخ مي‌دهد و اينها كمابيش آن را پذيرفته‌اند و اگر آن را پذيرفته باشند، بازي را باخته‌اند، چون ديگر فرقي با آن طرف نخواهند داشت و فقط نفاق و دورويي‌شان را تقويت مي‌كند. از يك طرف مي‌خواهند نان پذيرش را بخورند و از يك طرف نان نپذيرفتن را. اگر انتقادي به روندهاي اساسي دارند، بايد آن را بگويند، بايد صداقت پيشه كنند، نمي‌شود انتخابات را رد كرد و متقلبانه دانست و بعد عنصر يا نهاد برآمده از آن را پذيرفت. در هيچ كجاي دنيا اين اتفاق‌ها نمي‌افتد.
در اوكراين با 4-3% بالا پايين شدن آرا تحصن مي‌كنند. اگر زورشان نمي‌رسد هم انتخابات را قبول نمي‌كنند. نمي‌شود كه يك مجلس را راهيافتگان بدانيد، بعد نامزد رييس جمهوري بخواهد در صورت پيروزي از آنها رأي اعتماد بگيرد و بعد هم بگويند اگر ما بوديم، انتخابات آن مجلس را برگزار نمي‌كرديم. به نظر من اين نوع دورويي خيلي لطمه مي‌زند و بخش عمده آن هم ناشي از فقدان اعتماد بنفس اينهاست. برخي حتي تا آنجا پيش رفتند كه گفتند دموكراسي همين است، يك روز يك گروه هستند، يك روز عده ديگر. در اين صورت بايد پاسخ دهند كه كجاي نظام‌هاي دموكراسي نماينده اكثريت به آن صورت استعفا مي‌دهد و تحصن مي‌كند؟
 فكر نمي‌‌كنيد اگر ساختار قدرت... غير از اين اعلام كنند اتوماتيك‌وار...؟
 نفت را حل كنند؟ الآن سال 77 نيست. فرض كنيم شما الآن 500 هزار تومان درآمد داشته باشيد. اگر حقوق شما سه ميليون تومان در ماه بشود، مطمئناً رفتارتان عوض مي‌شود و طور ديگري برخورد مي‌كنيد. اين طبيعي است. بنابراين بحث من با درآمدهاي نفتي موجود است. وگرنه با ساختار اقتصادي 76 معتقدم باز هم بايد همان رفتار را نمود (با حذف اشتباهاتش). بخش اعظم سياست‌ها مثل سياست‌هاي خارجي مبتني بر نفت است و حضور نفت كاملاً مشهود است، مثل سياستي كه با آمريكاي لاتين داريم، يا سياستي كه در خاورميانه است. نه اينكه در گذشته اينطور نبوده باشد، ولي شدت و افزايش يافتن اين سياست‌ها را با توجه به وضعيت دنياي امروز نمي‌توان صرفا با ايدئولوژي سيستم تفسير و تأويل كرد.
 زماني كه... در قدرت و مسئوليت بودند، نتوانستند خودشان را از اين وضعيت خارج كنند. الآن كه...؟
 شعارشان را عوض كنند. بله، يعني شما اصل را مي‌پذيريد كه بايد فعاليت سياسي كنيد. اگر نمي‌توانيد گوشه خانه بنشينيد. تا زماني كه مي‌توان در سيستم عمل كرد، اصول را مي‌پذيريد. من اصلاً موافق انقلاب‌هاي مرسوم و اعتراضات مدني نيستم. به نظر من اينها در ايران شدني نيست و احتمالا مفید هم نیست. البته اگر شعار توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي را بدهند در اين صورت راه براي شكل‌گيري يك دولت مسئول و كارآمد باز می شود. در آن شرايط دولت ناچار مي‌شود كه خودش را مدام كوچكتر كند، نه مثل امروز كه فقط شعار كوچك‌سازي دولت و اصل 44 داده است، ولي در واقع دولت مدام در حال بزرگ شدن است. معني اين حرف اين نيست كه دولت‌هاي قبلي دوست نداشتند كوچك بشوند، اما اين نفت است كه تصميم نهايي را مي‌گيرد.
از اول سال تا به حال مسايل مهم اقتصادي مملكت چه بوده؟ 5-4 مورد بوده كه عموماً مرتبط با نفت است. چرا شاخصي كه هيچ وقت در ايران مطلبق برنامه و اهداف محقق نمي‌شود، شاخص بهره‌وري است؟ چون پولي مفتی كه مي‌آيد روي همه ضعف‌ها و كاستي‌ها بطور موقت ماله مي‌كشد. شاخص بهره‌وري در ايران نه تنها به حد برنامه نمي‌رسد، بلكه با افزايش درآمدهاي نفتي نسبت به قبل منفي‌تر هم مي‌شود. اينها را بايد حل كرد و مشكل مردم فقير را حل كرد.
از همه اينها گذشته، اين چه مملكتي است كه دست هر كسي يك نامه است و از مسئولان پول و وام مي‌خواهند. اين پول مال خودشان است و بايد آن را به آنها داد تا هر طور كه خواستند، آن را مصرف كنند.
 ان‌شاءا... اين ايده را با باقي دوستان‌تان در مشاركت مطرح كنيد، چون يك حزب بايد اين ايده را سازماندهي كند تا مردم اين برنامه را ببينند و براساس آن رأي بدهند.
 دو تا مسأله هست. اين ايده را حزب بايد مطرح كند، ولي قبل از آن بايد در سطح تئوريك طرح و بررسي شود. من اعتقاد ندارم كه احزاب بايد توليدكننده فكر باشند، چون اين مشكل‌ساز است زيرا توليد فكر مجال، مستقلي را مي‌طلبد كه در احزاب كمتر وجود دارد، اما احزاب بايد مصرف‌كنندگان و اجرايي‌كنندگان فكر و ايده خوب باشند. اتفاقاً من اين فكر را در مشاركت مطرح كرده‌ام و از دوستاني هم براي بحث دعوت كرده‌ام و توسعه آن نیز در دستور كارم هست. اكثر افراد اين ديدگاه را در سطح غيررسمي و خصوصي مي‌پذيرند، جمله معترضه همه تحليل‌ها هم وابستگي به نفت است، اما علي‌رغم آن کمتر به راه‌حل‌هاي عملي می‌پردازند. راه‌حل‌ها ذهني و بي‌ارتباط است. در ساخت قدرت به دنبال آن راه‌ها مي‌گردند، در صورتي كه خارج از ساخت قدرت و بايد به عنوان يك شعار سياسي مطرح شود. شايد فكر مي‌كنند كه ساخت قدرت به هيچ وجه زير بار اين تحليل نمي‌رود.
 آيا براي دولت جديد عمل كردن اين ايده هزينه‌هاي بالايي ندارد و براي دولت اين نگراني را به وجود نمي‌آورد كه سقوط كند؟
 اجراي اين سياست سقوط نمي‌آورد، بلكه قوام مي‌بخشد. چيزي كه من مي‌گويم، البته متفاوت است، اما آقاي كروبي هم چيزي مشابه اين ايده را داشتند. اگر يك دولت همه پول مردم را به آنها بدهد كه ديگر بدهي به ملت ندارد. اينكه به شكل نادرستي مي‌گويند «ما نوكر ملت هستيم.» ملت نوكر نمي‌خواهد، دوره نوكري گذشته، ملت آدم عاقل مي‌خواهد كه برايش كار كند.
اين چه اربابي است كه هميشه چشمش به دست نوكرش است. ميليون‌ها ارباب و چند نفر نوكر براي اداره كشور كارساز نيست! اينكه مي‌گويم مفهوم كلمات از بين رفته، به همين علت است. تا جايي كه يادمان است، هميشه نظام ارباب و رعيتي مذموم بوده، چون نوكر دست به سينه ارباب مي‌ايستد، اما الآن مي‌بينم آن آقايي كه نوكر است مي‌رود، ارباب‌ها برايش هورا مي‌كشند و به او نامه مي‌دهند كه مشكل ما را حل كن. يك نوكر داريم و ميليون‌ها ارباب!!
ما نه مي‌خواهيم حكومت نوكر ملت باشد، نه برعكس. دوره نوكر و اربابي گذشته و ما به افراد ی نياز داريم كه عاقل باشند. حتي اينكه يك رييس جمهور به منافع خودش هم توجه كند، مطلوب است، اما بايد منافع خودش را در راستاي منافع و بهبود شرايط ملت ببيند. حتي اگر يك سرمايه‌دار مي‌خواهد سود بيشتري ببرد، بايد بداند كه رشد اقتصادي مملكت او را سرمايه‌دار مي‌كند، وگرنه مردمي كه فقیر باشند، پولي ندارند كه كالا بخرند تا آنها سرمايه‌دار شوند. اما در يك نظام رانتي فقط يك عده خاصي پول نفت را چپاول مي‌كنند. بنابراين سياست توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي باعث تضعيف دولت نمي‌شود، بلكه جايگاه واقعي مردم و دولت را تعيين مي‌كند. دولت به مردم مي‌گويد درآمد نفت ديگر در اختيار دولت نخواهد بود و پول آن به ميان مردم مي‌آيد. دولت فقط ماليات مي‌گيرد، اگر بنزين ليتري 80 تومان مي‌خواهيد، مشكلي وجود ندارد، هرچه بنزين مصرف مي‌كنيد، هزينه آن را از سهم‌تان كم مي‌كنيم. آن وقت ببينيد چند نفر موافقت مي‌كنند. قطعاً هيچ كس موافقت نمي‌كند. 90 درصد مردم ايران در شرايطي هستند كه پول نقد را ترجيح مي‌دهند.
 الگوي مصرف هم تغيير مي‌كند.
 بله. الگوي مصرف توسعه‌اي مي‌شود. وقتي پول را به مردم مي‌دهيد، تقاضاي مردم فقير را بالا مي‌بريم. يك عده مي‌گويند مردم پول را مي‌گيرند خرج مي‌كنند، خب پس قرار است با پول چه كار كنند؟ آيا بدهيم به يك عده ديگر كه اين پول را در حساب‌هاي خارجي‌شان بگذارند؟ اين پول بايد در اختيار مردم گذاشته شود تا مردم آن را متناسب با نيازشان خرج كنند. اگر اين پول را به من مي‌دهند، من اگر گرسنه باشم، غذا مي‌خورم، اگر نياز به پوشاك داشته باشم، پوشاك تهيه مي‌كنم اگر بي‌نياز از مصرف ضروري باشم آن را سرمايه‌گذاري مي‌كنم. اصولاً خصوصي‌سازي بدون اين كار امكان‌پذير نيست. وقتي اين كار انجام شود، شركت‌هاي سرمايه‌گذاري ايجاد مي‌شوند و با هم رقابت مي‌كنند و هر شركتي كه سود بيشتري بدهد، مردم سهام آن را مي‌خرند. نتايج ديگر آن موضوعي مستقل است كه بايد جداگانه به آن پرداخت.
 خيلي ممنون.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

ahmad :

جناب عبدی سلام
من تصور میکنم شمادرمصاحبه باروزنامه آقای کروبی همه حرفهائی راکه میشد زد زده اید.حرفهای شما اگرچه دررابطه باگذشته است پاسخ بسیاری از مسائل روز راهم داده اید.ولی برای من درراستای مصاحبه شماونوشته آقای پدرام پرسشهائی مطرح است که جوابی برای آن پیدانمیکنم.فرض کنیم که اصلاح طلبان مورد نظر شما موردلطف شورای نگهبان قرارگیرندوبرنامه ای هم داشته باشند..از جرئت وشهامت هم برخوردارباشندچه میتوانند بکنند؟فرض کنیم هم اکنون اصلاح طلبان اکثریت دارندومی خواهند باطرحی درآمدنفت را بنوعی بین مردم قسمت کنندآیابااین ساختار حکومتی موفق میشوند؟شما تصور می کنیدحضراتی که سالهاست بر سرمنابع قدرت وثروت نشسته اند وبکسی حسابی پس نداده اند ساکت می نشینند که نماینده کارش راانحام دهد؟تکلیف صد ها هزار نفری که مواجب میگیرندتا مردم را ساکت کنند چه میشود؟شاید بکوئید ازمردم کمک میگیرند..اگرچننن کنندکه نام آن دیگراصلاحات نیست.بنطر من قدرتمداران میدانندکه اگر مردم فرصت کنندوکارازگدائی حقوق اولیه به استیفای حقوقاساسی بکشد ..مردم اداره نانوائی هاراهم به آنها واگذار نخواهندوکالت ووزارت که جای خود دارد.آقای خاتمی با کوتاه آمدنهاواصلاح با عدم خروج ازحاکمیت این رااثبات کردند.امیدوارم که من اشتباه کرده باشم که این اتومبیل ازکوه بدرره سرازیراست ومرا جز دعا چاره ای نیست.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۱۱ بֽظֽ | Reply

رهام :

1) نكته جالب: عباس عبدي هم با آن صورت سرد و يخي عصباني مي شود!

2) مصاحبه روزنامه سرمايه را با جناب آقاي دكتر رمضاني خواندم (لينك درست است فقط يك http اضافه دارد)، ايشان را از بعد از فارغ التحصيلي از پلي تكنيك سالهاست كه نديده ام، يك از ويژگيهاي هميشگي ايشان پيچيده سخن گفتن است، اما در اين مصاحبه عجيب ساده سخن گفته اند، لب مطلب به نظر من همان جمله اول است: "ما بايد به دوران استفاده از دسترنج خودمان برگرديم"

3) بعد از خواندن اين مصاحبه و مصاحبه امروز آقاي عبدي به اين فكر مي كردم كه حكومتگران هم چندان نبايد از توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي نگران شوند، اين موضوع به نفع آنان هم هست. مردم ما (شايد به حق) فكر مي كنند چون دولت نفت مي فروشد بايد وضع زندگي آنها از مردم تركيه و مالزي و سنگاپور بهتر باشد ولي از خود نمي پرسند: آيا ما به اندازه تركها و سنگاپوريها كار مي كنيم؟ وقتي خودمان انتظار داريم دولت نوكر ما باشد، خب "دولت مدعي نوكري" هم پيدا مي شود!
خيلي راحت، ما زا موضع ملت چرا اين طور فكر نكنيم: من اصلاً نه سهمي از پول نفت مي خواهم (مستقيم يا غير مستقيم)، نه انتظار دارم دولت در پرداخت هزينه درمان من و خانواده ام كمكي بكند، نه دلم مي خواهد پول نان و بنزين مصرفي من و خانواده ام را بدهد...
خودم كار مي كنم، رشد مي كنم؛ درآمدم را افزايش مي دهم، تازه به دولت پول (ماليات) هم مي دهم تا آنرا خرج دوا و درمان و بنزين ديگران كند!
اي كاش يك روز فرهنگ "رشد" در ما جاي اين فرهنگ "آنقدر داشته باشم كه محتاج خلق نباشم" را بگيرد.
اين دومي همه ي ما را محتاج هم كرده است!

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۹ بֽظֽ | Reply

Masoud :

جناب آقاي عبدي دامت افاضاته
مباحث جنابعالي كاملا موردتاييد مي باشد ، ولي نفرموديد كه چگونه مي توان پول نفت را به مردم داد تا مردم آنرا متناسب با نيازشان خرج كنند؟! با تشكر- مسعود
........................................................
عبدی:خوبی وبسایت در این است که مطالب قبلی هم در دسترس است.در مطالب مربوط به نفت اشاره شده.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۲۶ بֽظֽ | Reply

hassan :

آقا ي مهندس با سلام.اگر پول نفت را به ملت بدهند چگونه به كشورهاي برادر و رفيق كمك كنند؟
............................................
عبدی:
یکی از دلائل پرداخت به مردم همین جلوگیری از صرف بی حساب در جاهای دیگر است.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۱ بֽظֽ | Reply

hossein :

سلام آقاي مهندس عبدي
ذهنيت دولتهاي ايران 100سال است كه با اين موضوع خو گرفته است كه تنها نفت را بفروشد و با فروش آن به فكرها و طرحهاي بلند پروازنه اش در هر دوره مطابق با زمان خود جامه عمل بپوشاند و از پول آن را كه متعلق به ملت است به آنها صدقه بدهد (بنا به گفته شما نوكر به ارباب صدقه بدهد) حال تصور چشم پوشي حكومت از پول نفت بدليل منافع اقتصادي شخصي افراد غيرممكن است چه رسد به عمل به آن لذا به نظر ميرسد كه تا زماني كه قطره اي نفت در اين كشور وجود دارد ، در بر همين پاشنه خواهد چرخيد و تا آن زمان تنها بايد به خدا پناه ببريم كه سرنوشت همسايگانمان بدليل ماجراجويي هاي بين المللي آقايان برايمان رقم زده نشود .


۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۲۲ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

با تشکر از شما و مصاحبه گر
توی روزنامه هم خیلی اینور آنور کردم , اسم مصاحبه کننده را ندیدم!! با توجه به اینکه علی القاعده میباید فرد موثری بوده باشد. آیا شما می توانید نام مصاحبه کننده و محل مصاحبه را برای ما ذکر کنید؟ تا به کمک تمام پارامترهای جایگاهی, زمانی , .... و جانبی , نتیجه گیری کاملتر و پر درس تری را بگیریم؟
......................................................
عبدی:
ظاهرا اسامی بود.آقایان فیاض زاهد و کسری نوری.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۱ بֽظֽ | Reply

یک هموطن :

جناب عبدی عزیز

با سلام

لطفا از دانشجویان دربند بگوئید. برای آزادی آنها از ما چه ساخته است؟

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۰ بֽظֽ | Reply

MiddleEasternBoy :

سلام
ايده گرفتن نفت از دولت خيلي خوب و منطقي است اما چطور تقسيم كردن بين مردم جاي بحث دارد.
اولين و آشكار ترين اثر تقسيم پول نفت بين مردم تورم شديد است. (فروشنده جنسش را گران تر مي كند چون مي داند باز هم مشتري خواهد داشت ...پس چه بهتر كه با قيمت بالاتر عرضه كند)... ضمنا توليدي هم صورت نگرفته ..پس هجومي كه براي خريد ايجاد مي شد منجر به واردات سيل آسا مي شود. اگر جامعه اي مثل آمريكا بود عيبي نداشت چون فرد اين پول را صرف خريد روزانه نمي كرد ... چون پول آن را دارد.. پس آن را صرف سرمايه گذاري مي كند .. اما اينجا اكثر قريب به اتفاق كساني كه مشمول دريافت اين پول خواهند شد به بازار هجوم مي آورند.
سوم اينكه اگر پولي بصورت مثلا ماهيانه به مردم پرداخت شود و اين روند ادامه داشته باشد مردم روي اين پول حساب باز مي كنند. بر مبناي آن قرض مي دهند .. وام مي گيرند ... پروژه هاي كاري سرمايه بر را پايه ريزي مي كنند ...و دهها كار ديگر... اگر زماني سردمداران و سرمايه داران آمريكا و انگليس تصميم گرفتند قيمت نفت را پايين بياورند اوضاع تغيير مي كند و برنامه ها به هم مي خورد. مخصوصا اينكه عادت هاي خريد مردم تغيير كرده. اين يعني براي مدتي توقعات بالا رفته اما ديگر پول نيست. اين هزار و يك نا هنجاري ايجاد مي كند.
البته با اصل مطلب موافقم اما به اين مسائل هم بايد توجه كرد.
....................................................
عبدی:
یه یادداشتهای مربوط به نفت در همین وبسایت مراجعه کنید .توضیحات کافی داده شده است.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۷ بֽظֽ | Reply

فرزاد - ق :

جالبی مصاحبه به این بود که مصاحبه کننده , نظرش مخالف نظر شما بود و این مخالفت به فهم مطالب کمک خیلی زیادی کرده بود.
کاش بقییه مسؤلان هم حاضر میشدند با مخالفان خود مصاحبه کنند تا سره از ناسره ها جدا میشد.
به هر حال تحمل کثیر و صبر جمیل برایتان آرزومندم.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۲ بֽظֽ | Reply

هادي قرباني :

چند وقت پيش از جناب حجاريان سئوالي راجع به ارزيابي ايشان از طرح نفتي شما كردم . ايشان جوابي به اين مضمون دادند كه آقاي عبدي هنوز راهكاري براي اجراي طرح در وجه سياسي اش نداده اند. به گمانم بسياري از دوستان ، من جمله آقاي حجاريان ، معتقدند كه اين طرح به مثابه آمپول فلج كننده براي ساختار فاسد خواهد بود ، بنابراين تحت هيچ شرايطي زير بار آن نخواهد رفت. بهرحال دوست و دشمن معتقدند با شرايط فعلي ما دير يا زود به بن بست عظيمي ميرسيم. بحثي است در روانشناسي كه ما خودمان به سايرين ياد ميدهيم كه چگونه رفتاري باهامان داشته باشند. اين مطلب شايد اينجا هم مصداق داشته باشد. با وجود اينكه دير نيست كه با ناداني عده ايي ملك و ملت به باد رود ، نيروهاي تحول خواه در اين برهه حساس ميتوانند ، حتي به استناد ضعف طرف مقابل ،‌ احساس شخصيت كنند و در بزنگاهي كه بدست ميآورند ، حداكثر خواسته هاي خود را به طرف مقابل تحميل كنند كه يكيش هم ميتواند همين تحميل طرح نفتي باشد. خب تا وقتي كه شما براي دستبوسي آماده اید و منتظريد كه هرچند وقت يك بار التفاتي شده و مختصر فضايي در اختيارتان گذاشته شود ، مسلم است كه آن طرف هم هميشه دست بالا را دارد و حتي در موضع ضعف هم كه باشد از موضع اقتدار با شما برخورد ميكند. در ثاني اگر در جبهه اصلاحات سر اجراي اين طرح توافق شود ، ميتوان با طرح آن در عرصه عمومي ،‌ حمايت صغير و كبير اين ملت را فراهم آورد ، حمايتي كه ميتواند منجر به يك دوم خرداد ديگر شود. تيم فوتبال عراق را مشاهده كرديد ، چقدر با تيم سياستمداران عراقي متفاوت بود. صرفابخاطر اينكه ايندفعه برخلاف نمايندگان سياسي شان ، فقط و فقط در پي يك نام بودند . آن نام سني ، كرد يا شيعه نبود ، آن نام عراق بود. دوستاني كه الان در خواب خرگوشي خود سپري ميكنند كه خدا را شكر كه دانشجو نيستيم يا فعال زنان نيستيم يا كارگر بدبخت نيستيم كه حتي جرات اعتراض به نگرفتن حقوق معوقه خود را هم ندارد ، خبر ندارند كه اين شتري است كه دم خانه همه ميخوابد . منتها از قضا شتر مودبي است و ترتيبات و سلسله مراتب را رعايت ميكند. چرا ما بايد هميشه بين بد و بدتر دست به انتخاب بزنيم ، مگر ما چه ظلمي به ساحت تاريخ كرده ايم . مگر اين ما نبوديم كه اولين نظام پارلماني را به آغوش پهناور آسيا آورديم. مگر اين ما نبوديم كه هميشه خود را يك سرو گردن بالاتر از كشورهاي منطقه ميدانستيم. آيا وقت آن نرسيده كه يكبار براي ملت قدمي برداريم. صد سال مبارزه كافي نيست!!!
نميدانم ، دوست ندارم به ورطه شعار بيافتم. در اين فكر هم نيستم كه بهشت اسلامي را ويران كنيم و رويش بهشت ليبرالي بسازيم. اگر تصورري هم از دموكراسي دارم ، آن تصور مبتني بر ساختاري است كه ميتواند نقطه تعادل منافع تمام گروههاي موجود در جامعه ( و يا اكثريت آن گروهها ) قرار بگيرد. ولي قصه خودمان را مثال يك لشكر هزيمت ديده ميبينم كه يكي فرار كرده ، يكي تسليم خصم شده ، يكي تكليف خصم به انجام مي رساند و آن ديگري بر سر كشتگان نشسته و زاري ميكند. نميدانم كسي اينجا داستان سه تفنگدار را خوانده است يا نه. ولي جمله ايي از آن داستان ،‌ از خود داستان معروف تر شد. (( يكي براي همه ، همه براي يكي )) و فكر كنم همچين مفهومي بود كه در جبهه اصلاحات بشدت مغفول واقع شد و به جايش اين جمله نشست (( همه براي چند نفر ، آن چند نفر هم براي خودشان )) . آوردن مصاديق براي اين موضوع احتياج به انرژي زيادي ندارد و از بس كه گفته شده احتياج به گفتن هم ندارد. از دوستان اصلاح طلب هم انتظار زيادي نداريم ، بخدا دوست هم نداريم كه مغز عزيزشان را با مفاهيم اولترا ثقيلي مثل حاكميت دوگانه يا سياست ورزي يا ائتلاف تاكتيك و از اين قسم حرف ها خسته كنند. با اين كار ما را هم در نافهمي عوامانه خويش تنها ميگذارند و همگي مان تبديل به چوب دوسر طلا ميشويم. تنها خواهش مان اين است كه اگر ميخواهيد حرفي بزنيد ، فقط يك حرف بزنيد ولي تا آخرش سرش بايستيد. يك جوري حرف نزنيد كه هم موتلفه تاييدش كند ، هم نهضت آزادي!
اگر از حقوق برابر شهروندان و ايران براي همه ايرانيان صحبت ميكنيد ، به حقوق ....... اشاره كنيد . مطمئن باشيد آماج حملات قرارتان خواهند داد ولي همين ملت كه ممكن است حتي نظر خوبي نسبت به ....... نداشته باشد ، پشت سرتان مياستد. آنوقت ديگر مجبور نيستيد براي حقوق برادران سني مان ، به ضعف بافتمد. هي صحبت از نكوهش اقتدارگرايان نكنيد ولي در مصاديقش زبان به تاييد و تصديق آن بچرخانيد. آنوقت اين اقتدارگرايان مورد نظر شما چه فرقي با دشمنان مافياي دولت كريمه خواهند داشت . هر دو موجوداتي شرير و بد طينت تصوير ميشوند كه قصد نهايت آسيب را به ملت دارند. و لابد وظيفه ما ملت اين است كه هر دوره نمايندگان يا رئيس جمهوري را انتخاب كنيم كه بروند دمار از روزگان اين اهرمنان در بياورند. آيا تعريف شما از شعور ما همين قدر است؟
........................................................
عبدی:
من نمی دانم جنای حجاریان دقیقا چه نظزی در این مورد داشته اند.اما پرسشهای خود را دقیقا مکتوب کنند بنده هم وظیفه دارم که مکتوب و دقیق پاسخ دهم تا شاید رفع ابهام شود.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۱ بֽظֽ | Reply

:

همه کسانی که وسیله ای را میسازنند , بفکر حفظ آن از خطرات هم هستند. مثلا اگر ماشین را میسازنند که با سرعت برود , ترمز را هم برای آن میگذارنند تا تصادف نکند.... اگر دیگ زود پزی میسازنند , سوپ اطمینانی هم برای آن تعبیه میکنند که در صورت بالا رفتن فشار عمل کرده و فشار را پایین آورده و ....
در سیاست هم همیشه کسانی ,...و جریاناتی سوپاپ اطمینان بوده و یا ناخواسته شده اند!!
بنظر میرسد یکی از این سوپاپ اطمینانها هم حزب اعتماد ملی است . آقای کروبی از سران تعییر قانون اساسی هستند که تمام نامهای ملی قانون را به اسلامی تبدیل کردند!! ولی حالا حزب اعتماد ملی را میسازنند تا .... سوپاپ اطمینان باشند!! و تا جایی انتقاد میکنند که فشار به حد قابل قبول برسد.
ولی متاسفانه پوسته ی این دیک ضعیف شده و تحمل فشارش پایین آمده , به همین دلیل از شما استفاده ی ابزاری کرده اند , اینطور نیست؟

...................................................
عبدی:
از حکومتی که دنبال ساخت سوپاپ اطمینان است ختما استقبال کنید چون بهتر از انفجار است.اما نگرانی من این است که چنین واقعه ای در ایران رخ نمی دهد.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۱۶ بֽظֽ | Reply

راه سخت و ناهموار مردمسالاری :

برای اینکه دوستان عزیز بیش از پیش بدانند پیمودن راه دموکراسی یا احترام به نظرات دگر اندیشان .... یا مردمسالاری چه سختی هایی دارد( که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها!!) و خود را آماده سازنند برای چنان روزهایی و بدانند که چگونه باید در مواجهه با مشکلات با آن بهتر مواجه شوند ..... توجه شما را جلب میکنم به آغاز بکار مجلس جدید ترکیه که در اینجا به اسم پیروزی اسلامگراها در انتخابات مجلس از آن بخوبی یاد شده ....
توجه شما را جلب میکنم به مراسم سوگند نمایندگان مجلس ترکیه که کار خود را امروز رسماً آغاز کردند، آنچه در این دوره از مجلس ترکیه جلب توجه می کند بالا رفتن تحمل دولتمردان و حضور نمایندگان کرد است که در ترکیه از جمله تابوهای غیر قابل نزدیک بشمار میرفته و انتظار می رود فراکسیونی در مجلس تشکیل دهند و به منظور کسب آزادیهای قومی تلاش کنند.
21 تن از نمایندگان دور جدید مجلس ترکیه را کردهایی تشکیل می دهند که احزاب ملی گرای ترک آنان را به ارتباط با حزب جدایی طلب کارگران کرد (پ ک ک) متهم می کنند.
(البته این اتهامات و... این شبهه اندازیها همیشه مشکل و پاشنه آشیل دموکراسی بوده و هست و خواهد بود!! .... بنظر میرسد اگر و فقط اگر , بتواند هر کشوری یا هر فردی بلحاظ ذهنی این پیچ خطرناک و گردنه ی صعب العبور را پشت سر گذارد میتواند امید داشته باشد که بزودی میتواند نشانه های مردمسالاری را در کشورش ببیند.)
دوستان لطفا نگاه کنید به تفاوت برخوردهایی که تاریخ با گرفتن بها به انسان(در اینجا به نمایندگان کرد) یاد میدهد:
شانزده سال پیش که شماری از نمایندگان کرد توانسته بودند به مجلس راه یابند، لیلا زانا، نخستین زن کرد که در انتخابات مجلس پیروز شده بود، هنگام ادای سوگند، پیشانی بندی به رنگهای زرد، سبز و سرخ به سر بسته بود که نشان پ ک ک است و با قرائت پیامی به زبان کردی، ممنوعیت تکلم به زبان کردی را زیر پا گذاشت.

سه سال بعد، مجلس مصونیت پارلمانی لیلا زانا و چند تن دیگر از نمایندگان کرد را لغو کرد و بدین ترتیب این نمایندگان بنابر اتهام کمک به تروریستها با تروریستها تحت تعقیب قرار گرفتند، لیلا زانا بیش از ده سال را در زندان گذراند و دیگر نمایندگان کرد ترکیه را ترک کردند و یکی از آنان به صفوف پ ک ک پیوست.

اما این بار نمایندگان کردی که بیست تن از آنان در قالب حزب ترکیه دموکراتیک به مجلس راه یافته اند می گویند که قصد ندارند به اقداماتی از قبیل آنچه لیلا زانا انجام داد دست بزنند و در ادای سوگند نیز در چارچوب قانون عمل خواهند کرد.

این حزب نیز نام خود را از جامعه دموکراتیک (دموکراتیک توپلوم) به ترکیه دموکراتیک تغییر داده است و با عنوان اختصاری د ت پ (دموکراتیک تورکیه پارتی سی) شناخته می شود.




۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۳ بֽظֽ | Reply

محمد :

شیر بی یال و دم اشکم که دید؟

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۵ بֽظֽ | Reply

امير :

سلام آقاي عبدي
مصاحبه بسيار جالبي بود. به نكات مهمي اشاره كرديد و بدون اينكه خودتون رودروي جناح مقابل قرار دهيد به اشتباهات اصلاح طلبان به دقت اشار ه كرده و در انتها هم راه حل ارائه داديد. آقاي عبدي عزيز، اما غرض از اين نوشته همانا صحبت از شعار دادن نفت به خود مردم است. من نوشته هاي پيشين شما در اين مورد را كه در قالب مناظره با آقاي دكتر نيلي بود بدقت مطالعه كردم و حتي نظر خودمم را هم در سايت شما بازتاب دادم. اما آنچه كه ذهن من رو كاملا به خودش مشغول داشته اين است كه به فرض که پول نفت رو به مردم داده بشه، مي شود توقع داشت كه اين مملكت در مسير توسعه قرار بگيره؟ آيا اين مملكت داراي زير ساختهاي اساسي براي جذب سرمايه حال به هر نحو آن( سرمايه گذاري خارجي، سرمايه گذاري داخلي،...) است؟ آيابخش خصوصي اين توان رو خواهد داشت كه اقدام به ساخت جاده، راه آهن، فرودگاه و خيلي از چيزهاي ديگر بكند!؟ به نظر من نه تنها از دست سرمايه گذاران خصوصي بر نمي آيد بلكه از دولت هم بعيد خواهد بود. اين مملكت چنان از نداشتن زير ساخت ها رنج مي برد كه فكر نكنم اگر همين فردا هم شرايط براي سرمايه گذاري مساعد بشود، سرمايه گذاران بتوانند مرحمي از زخم اين مملكت بردارند. آقاي عبدي يادم مي آيد كه در دوره هشت سال زمامداري آقاي خاتمي وقتي به شهر خودم مي رفتم ناتواني دولت در درست كردن يك خط دو بانده چنان آزارم مي داد كه بعضي مواقع افكاري از نوع افكار آقاي احمدي نژاد به سرم مي زد!
حال اين سوال را از شما دارم.آيا اصلا اين امكان وجود داره كه با دادن پول نفت به مردم زير ساختهاي كشور هم توسعه پيدا كنه؟ لطفا كمي عملياتي تر موضوع رو باز كنيد، كما اينكه آقاي حجاريان نيزدر آخرين نظري كه در پرسش و پاسخ سايت نوروز انعكاس يافته خواستار توضيح شما در مورد جزئيات عملياتي اين ايده شده بودند. با تشكر
...........................................................
عبدی:
در این وبسایت به تمام این موارد پاسخ داده شده.اگر کافی نیست باید در هر مورد مشخص سوال کرد و بطور کالی نمی توان گفت جزئیات اعلام شود.توزیع درآمد نفتی هم مشکل ما را بخودی خود حل نمی کند بلکه مانع اولیه برای حل مشکل را بر می دارد.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۴ بֽظֽ | Reply

فربد :

به نظر من وقتی دانش آموزی سر کلاس درس, تمام اصول و قوانین مرسوم و شناخته شده را زیر پا میگذارد.... و بی دلیل و با دلیل به بچه ها اذیت و آزار میرساند.... و مزاحم تلاش و پیشرفت دیگران میشود و .... مدرسه هم به هر دلیلی , از جمله دارا بودن قدرت پشت سرش , نمیتواند او را از مدرسه بیرون بیاندازد بهتر است او را مبصر کرد و اجازه داد مسؤلیت امور کلاس دست او باشد تا شاید کار بجایی رسد که خودش خجالت زده شود و دست از سر دانش آموزان مشتاق پیشرفت بردارد.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۶ بֽظֽ | Reply

سارا :

به سهم خود لازم میدانم برای مطرح کردن بخشی از نظرات خاموش جامعه از شما تشکر کنم.
آقای عبدی
میدانم سخت است ولی تا وقتی تابوها ( مثل جاوید شاه و سایه ی خدایی او . ....) کنار گذاشته نشود , نیروهای فرو خفته در جامعه آزاد نخواهد شد.
امری که اصلاح طلبان اصلا آن را خوش ندارند.
این کنار گذاشتن تابوهای بناحق تابو شده !! احتیاج به جسارت و شجاعت و آگاهی و بصیرت و .... عشق به مردم دارد. امری که قدرتمندان نشسته پشت تابلوی این تابوها , اصلا دوست ندارند
ولی مسیر هستی به خواستن یا نخواستن افراد طی نشده که از این پس طی شود.
بنابراین لطفا توجه خود را بیشتر روی آینده بگذارید و چگونگی حل مشکلات آن , چرا که این روزها بالاخره بپایان میرسد و اگر آماده نباشیم , باز هم از فرصت نخواهیم توانست استفاده کردن!

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۹ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب عبدی با سلام
فرمایش شما درست است . شعار شما نیز مبنی بر توزیع مستقیم در آمد های نفتی نیز باید شعار " اصلاح طلبان " در انتخابات آینده باشد .
اما فراموش نکنیم که چون آلترناتیو دیگری بدلایل مختلف در حال حاضر وجود ندارد ناچاریم از ترس افعی ها به مارها پناه برد.
رحمت

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

یار منی یا یار وزیر اعظم؟ :

اگر یار منی , ترک حضر کن
شتر داری مکن , کار دگر کن
اگر خواهی شتر داری کنی تو
برو یک فکر دلدار دگر کن!!

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

فرشید :

آقای عبدی !
چطور میشود با اسفاده ابزاری از کلمات مقابله کرد؟ مثلا خیلی ها میگویند مخلصیم ولی مخلص نیستند . میگویند چاکریم ولی چاکر نیستند. میگویند نوکریم ولی نوکر نیستند . میگویند خدمتگذاریم ولی خدمتگذار نیستند. میگویند قانون مداریم ولی قانون مدار نیستند. میگویند آزادی ستانیم ولی آزادی ستان نیستند. میگویند آزاد اندیشیم , ولی آزاد اندیش نیستند. میگویند خدا پرستیم ولی خدا پرست نیستند..... و میگویند به روز قیامت اعتقاد داریم ولی به روز قیامت اعتقادی ندارند .

.............................................
عبدی:
اینها که نوشتید مشکل اصلی نیست. مشکل این است که می گویند قانون مدار هستیم ولی قانون مداری را همان بی قانونی تعریف می کنند.یعنی معنای کلمه را تغییر می دهند و این ظلم بزرگی است.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۰ بֽظֽ | Reply

خدا بخیر کند! :

در این سؤال اون وسطها انکار بعد از حذف بعضی کلمات یک اعمال خلافی صورت گرفته , اینطور نیست؟
پيش‌بيني شما از تنش‌هايي كه بين خود اصولگراها وجود دارد، مشخصاً بين آقاي احمدي‌نژاد و آقاي قاليباف وجود دارد، چيست؟ چه تحليلي در مورد معضلاتي كه در مورد شهرداري پيش آمد، ... كردن آقاي ناطق نوري و به حاشيه رانده شدن كامل محافظه‌كاران سنتي و تلاشي كه براي رسيدن به يك وحدت‌نظر مي‌كنند، از يك طرف و از سوي ديگر بازسازي كه به درست يا غلط در اردوگاه اصلاح‌طلبان صورت مي‌گيرد، بين آقاي‌هاشمي، آقاي خاتمي و آقاي كروبي و به تعبيري نازل‌كردن سطح خواسته‌ها و به قول خودشان منطقي كردن آنها داريد؟
..........................................................
عبدی:
صادقانه بگویم که هسچ یک از این موارد را در سیاست ایران پیگیری نمی کنم.و پاسخی هم طبعا ندارم.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ بֽظֽ | Reply

:

ارتباط برقرار کردن خروج از حاکمیت و ایده ی نفت جالب و منطقی بود.
موفق باشید

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷ بֽظֽ | Reply

حمید :

تا مردم با هم دوست نشوند حکومتها هر کاری دلشان بخواهد میکنند و مردم هم جز خانه نشینی و نق زدن کاری از دستشان بر نمی آید. نق زدن در خانه سوهان جان است و ضعف بر ضعف افزودن. نتیجه آن فلاکت و از صندوق بیرون آمدن هر آنکه مقتدران میخواهند.

حال برای دوست شدن با دیگران باید با آنها ارتباط برقرار کرد. شیوه مدرن ارتباط بین مردم رساناهای آزاد است.

اما وقتی که آزادی رسانه ها نیست چگونه باید به همنوعان خود بگوییم که چه می اندیشیم و یا از اندیشه آنها خبر دار شویم تا از این طریق ارتباط بر قرار بشود و بدانیم که درد ما درد شماست.

یکی از ارزانترین و موثر ترین راهها در زمان انقلاب فریاد الله اکبر بر پشت بامها در شب بود. با فریاد الله و اکبر هم با همسایگان ارتباط بر قرار میکردیم هم همدردی خود را اعلام میکردیم و هم در سکوت شب صدای خود را به کران فضای بسته میرساندیم. این روش موفق هم بود تا جایی که که صدای انقلاب را شنیدند.


۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۱۷ بֽظֽ | Reply

رضا :

با سلام
1-جناب عبدی آیا غیر از آنچه که به طور رسمی منتشر کرده اید بحثی در مورد 8 سال اصلاحات با اصلاح طلبان خصوصا خاتمی داشته اید؟ و تحلیلتان را گفته اید؟ واکنش چه بوده؟
2- آیا ضروری است اینک که خاتمی حالتی کاریزمایی دارد این سخنان دروت گروهی بارها و بارها از سوی شما گفته شود؟ و آیا بهتر نیست این انتقادات را در درون سازمان و حزب مطرح کرد؟
3-در مورد نفت تقریبا همه ی اصلاح طلبان متفق القول شده اند که باید به شما تبریک گفت اما هیچ یک راهکار ارایه نمی دهند.
...........................................................
عبدی:
اول این که چند نامه به آقای خاتمی در آن سالها نوشته ام.و طبعا فایده نبخشید.آیا شما با پیشنهاد انتشار آنها موافقید؟
دوم این که من کاریزما و اینجور چیزها را نمی دانم و علاقه ای هم ندارم روی موج محبوبیت مصنوعی یا طبیعی بنشینم یا کس دیگری موج سواری آن را بنماید.
سوم این که انتقادات درون گروهی ماهیتی متفاوت از انتقادات عمومی دارد.انتقادات عمومی ولو آن که نظر یگ نفر در نقد نظر دیگری باشد اما کارکردش اموزش و قضاوت عموم است.مثل نامه های متبادله بنده و جناب حجاریان.
چهارم راهکار هم ارائه شده مشکلی نیست.

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۵ بֽظֽ | Reply

هومن :

سلام. واقعا دغدغه های اساسی رو مطرح کردین. من هم معتقدم گشودن درهای حکومت به روی اصلاح طلبان در سال 76 به دلیل شرایط بدی بود که برای حکومت پیش اومده بود. از جمله قیمت خیلی پایین نفت و مسئله دادگاه میکونوس. با این که آلترناتیوی برای اصلاح در این شرایط وجود نداره، ولی حکومت امکان اصلاح رو هم در این شرایط که کاملا در موضع قدرت هست نخواهد داد. می ترسم انتخابات مجلس هشتم بسته تر از مجلس هفتم باشه.
خاتمی برای اصلاح طلبان فرصت سوزی کرد و برای جناح مقابل خدمت بزرگی انجام داد. تثبیت موقعیتی که اونها از انجامش ناتوان بودن بدون هیچ مزد و امتیازی

۱۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۶ بֽظֽ | Reply

هدف وسیله را توجیه میکند؟ :

دورود بر شما آقای عبدی
آقای لاریجانی، در مصاحبه ای با هفته نامه آلمانی فوکوس بر خلاف خط قرمزها و ادعا و .... بلا اثر بودن تحریمها و کاغذ پاره خواندن قطعنامه های شورای سازمان ملل .... و حرفهای گذشته خود , در جدیدترین اظهارنظر بعنوان رییس شورای امنیت کشور گفته اند که پافشاری جمهوری اسلامی بر غنی سازی اورانیوم تصمیمی تغییر ناپذیر نیست و این امکان وجود دارد که زمانی دولت جمهوری اسلامی تصمیم به تعلیق غنی سازی اورانیوم بگیرد.
خوب ! این حرفیست که قبلا هم منتقدان به ایشان پیشنهاد داده بودند و ایشان آنرا با حرفهای درشت جواب داده بودند , بنظر شما چه موضوعی باعث شده , آقای لاریجانی و تیم ایشان یا تفکرات تصمیم گیرنده ی بالاتر از ایشان به این نتیجه برسند؟
"زمان" این "زمانی" چه موقعی میتواند باشد؟ دو هفته ی دیگر؟....
بنظر شما اگر چنین کاری را قبول کردند(تعلیق را ) , فکر میکنید آقایان حاضر باشند از ملت و از این همه فشار بیهوده ی که روی دوش ملت گذاشته اند تا آنرا قبول نکنند , عذر خواهی کنند؟

یا باز هم با توهین و تحقیر و بستن و زدن توی سر بیشتر مردم , این شکست را هم بخیال خود ماست مالی خواهند کرد؟

.....................................................
عبدی:
ایشان چون فلسفه خوانده اند به لحاظ فلسفی و نه عملی چنین تغییری را ممکن دانسته اند.!!

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۵۸ قֽظֽ | Reply

فرهمند :

آیا از طرف مسؤلان این روزنامه , فقط این فرصتها با افرادی چون شما فراهم میشود كه صريح و بدون مجامله نظر شما را درباره مسايل حوزه سياسي كشور جويا شوند و .... یا این رویه ی ثابت این خبرنگار و این روزنامه میباشد؟
......................................................
عبدی:
هر روزنامه ای در چارچوب خط مشی خود رفتار می کند و لزومی به انجان این گفتگوها با همه افراد در یک روزنامه معین نیست.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۴ قֽظֽ | Reply

همایون :

شما معتقديد كه با وجود تمام شکستها هنوز هم میشود با این نظام كار كرد؟ چون در یکی از جوابها فرموده بودید :" ممكن است يك نفر ديگر بتواند كار كند، ممكن است شما اينجا تشريف بياوريد. من به سوالات شما جواب ندهم، و به جاي آن قصه بگويم و حواسم جاي ديگر باشد. اگر شما توان مصاحبه گرفتن از من در اين شرايط را نداريد، بايد برويد، اما دوست ديگري ممكن است بگويد من در اين شرايط مي‌توانم مصاحبه بگيرم و موفق هم باشد و اين كار را بكند، اما بحث ما اين بخش قضيه نيست."
میخواستم در اینجا این بخش قضییه را با شما در میان بگذارم که بعد از اینهمه خروج باز هم فکر میکنید کسی باقی مانده باشد که کاری بتواند صورت دهد؟
البته از شما چه پنهان , من هم هر وقت در این باره فکر میکنم به این نتیجه میرسم که تنها کسی که میتواند در این شرایط , به طور طبیعی و نه سزارینی , کار مثبتی صورت دهد فردیست که خودش تا عمق در داخل دایره ی خودیها بوده باشد , که به یکباره , عاقل و فرزانه شده باشد و تصمیم گرفته باشد برای رضای خدا!! فداکاری, ... و از خود گذشتگی کرده , ...بنوعی قبل از , از دست رفتن فرصت , جبران مافات کند ولی هر وقت فکرم به اینجا می رسد از خود می پرسم آیا اگر این چنین فردی میبود که رضای خدا برایش مهم بود, میتوانست تا به امروز در دایره ی خودیها باقی مانده باشد؟
اگر ممکن است این قسمت قضییه را یک کم بیشتر بشکافید. با سپاس
............................................................
عبدی:
چنان موجودی را خدا هم نیافرید.تا وقتی همه ما کوششی برای تغییر اوضاع نکنیم اتفاق دلبخواه ما نمی افتد و وقتی کوشش کردیم فرد مناسب هم در ساختار پیدا خواهد شد که درخواست مردم را لبیک گوید.اما در این مورد در مقاله انتخابات سخن خواهم گفت.


۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۲۴ قֽظֽ | Reply

عدالت فقط مختص مذهبیون!! :

جدیدا آقای ...........به موضوع هنوز حل نشده ی مشروطه پرداخته , در مقابل این سؤال :
"بعضى از تحليلگران تاريخ مشروطه بر اين اعتقاداند که مردم و رهبران علما در آغاز نهضت مشروطيت به دنبال تاسيس عدالتخانه بودند اما بعد اين نهضت منحرف مى‌شوند و مطالبه عدالتخانه جاى خود را به مشروطه‌خواهى مى‌دهد. عده‌اى هم در پاسخ مى‌گويند منظور از عدالتخانه همان مجلس شوراست و نه چيز ديگر. بنابراين نمى‌توانيم ادعا کنيم که عدالتخانه چيزى غير از مجلس شورا بوده که منورالفکرها دنبال مى کردند. نظر شما در اين خصوص چيست؟‌آيا عدالتخانه و مجلس شورا تفاوتى با يکديگر دارند؟"
اظهار داشته اند:
"ما در اينجا با دو مفهوم روبرو هستيم، يکى انديشه عدالت است. اين انديشه بيشتر از سوى نيروهاى مذهبى مطرح شده است.فعالان سياسى که دور نهضت مشروطيت جمع شده‌اند به طور کلى دو دسته‌اند، متدينين يا غيرمتدينين. اصولامذهبيون مخالفت با ظلم را يک تکليف مى‌دانستند و از زاويه عدالت ظلم را قبيح مى‌دانستند. عدالت به عنوان يک انديشه دينى در اسلام مطرح است. مفهوم بعدى مفهوم نهاد است که مربوط به روشنفکران است. به نظر مى‌رسد نهادسازى در آن زمان به اين دسته اختصاص دارد که نهاد مجلس شورا را تاسيس کردند. لذاانديشه عدالتخواهى به تشکيل پارلمان تبديل شد. پس اصل قضيه همان انديشه است، مختص مذهبيون است.اما تبديل انديشه به نهاد مختص روشنفکران است که اصولا براساس الگوهاى غربى آن را ساختند، بخصوص در بحث قانون اساسي. سومين بحث اختلافى است که در اين ميان بين مذهبيون وروشنفکران به وجود آمد. اين اختلاف نه مربوط به انديشه است ونه مربوط به نهاد است.
از آنجا که انديشه عدالتخواهى مذهبيون هيچ سنخيتى با پارلمان تقليدى از غرب روشنفکران ندارد، بروز اختلاف کاملا طبيعى بوده است."

بنابراین آقای عبدی می بینید که ما هنوز بعد از گذشت صد و چندین سال , در بین اساتید خود فقط مذهبیون را طرفدار عدالت می دانیم و بقییه را فقط نهاد ساز که با عدالت مذهبیون هیچ سنخیتی ندارد!! حالا بنظر شما , ایده ی تقسیم درآمدهای نفتی , بعنوان یک امر بستر ساز , بویی از عدالت مذهبیون را دارد؟
..............................................................
عبدی:
حتما غدالت هم در نامه های مرحوم شیخ فضل الله خطاب به محمد علی شاه برای سرکوب مشروطیت و حفظ کیان اسلام متجلی شده است.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۶ قֽظֽ | Reply

شریف :

رطب خورده می تواند منع رطب کند؟ وقوع انقلاب و پیروزی آن یعنی رادیکالیزم , چطور عده ای بخود حق میدهند نان انقلاب را بخورنند و رادیکالیزم آن را رد کنند؟

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۸ قֽظֽ | Reply

باند؟ :

آقای عبدی دستم درد نکند!! شما هم باند داشته اید به ما خبر نداده بودید؟ چون در متن در سطر سی و هفتم این مصاحبه خبرنگار از شما در مورد باند شما سؤال کرده بود؟: " آيا شما از يك فرايند اجتماعي يك تفسير فردي نمي‌كنيد؟ خواننده ما مي‌خواهد باند نظر مهندس عبدي امروز راجع به آن نظريه چيست؟ شما مي‌گفتيد يا در حاكميت با ابزار و لوازم خودش بمانيد يا خارج شويد، امروز بلافاصله اين مطلب به ذهن خواننده ما متبادر مي‌شود كه اگر آن روز خارج مي‌شدند، كمترين اثرش چيزي مثل امروز بود، اينطور نيست؟"
لطفا نظر خود را نسبت به باند و تفاوت آنرا با اءتلاف بگویید؟
در ضمن نگران اینگونه سؤالات این خبرنگاران دولتی نباشید! جدیدا مد شده هر اتفاقی را به هر کس میشود نسبت داد , الا به آنی که مقصر اصلیست!!
..............................................
عبدی:
بداند درست است.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۱۸ قֽظֽ | Reply

:

با شما موافقم. هر میوه ای را اگر زودتر از موقع بچینی , کال و خوردن آن باعث دل درد است و اگر دیر بچینی , گندیده و دور ریختنی , آن تحصن هم بدلیل گندیدگی براي مجلس ششم لطمه بزرگي بود.
به امید روزی که بتوانیم میوه های خود را به موقع از شاخه ها بچینیم و بین خود و دیگران تقسیم کنیم.


۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۲ قֽظֽ | Reply

صمد :

این "بسياري معتقدند" که خبرنگار مرتب در سؤالات خود مطرح میکند چه کسانی هستند؟ چون بسیاری اعتقادات دیگری هم دارند!! نکند این :"بسیاری معتقدند" فقط خود خبرنگار باشد؟
....................................................
عبدی:
خیلی به این قضیه گیر ندهیم.بسیار می تواند ده یا بیست نفر یا بیشتر هم باشد.مبنای درستی آرا تعداد افراد طرفدار آن رای نیست.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۵ قֽظֽ | Reply

گفته ی حافظ به این خبرنگار :

حالیا , مصلحت وقت در آن می بینم / که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل "ریا" دور شوم / یعنی از اهل جهان , "پاکدل" ی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم / تا حریفان "دغا" را بجهان , کم بینم( دغا=حقه باز, دغل باز)
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو / گر دهد دست , که دامن ز جهان بر چینم
بس که در خرقه ی "آلوده" زدم "لاف" گزاف / شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
سینه ی تنگ من و بار غم او , هیهات / مرد این بار گران نیست , دل مسکینم
بر دلم گرد ستمهاست , خدایا مپسند / که مکدر شود , " آیینه" ی "مهر" "آیین"م
بنده ی آصف عهدم , دلم از راه مبر / که اگر "دم" زنم از "چرخ" , بخواهد "کینم"!!(کین= کینه)
من اگر رند خراباتم و گر حافظ شهر
این متاعم که همی بینی و کمتر زینم


۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۳۸ قֽظֽ | Reply

شاهقلی :

لب و لباب حرف را این خبرنگار زده : آيا براي دولت جديد عمل كردن اين ايده هزينه‌هاي بالايي ندارد و براي دولت اين نگراني را به وجود نمي‌آورد كه سقوط كند؟
اصل همین ترس است!! چند وقت پیش بود یکی از سران اصولگرا گفته بود میدانید ما چه خون دلی خوردیم تا به اینجا رسیدیم!! حالا بیاییم آنرا از دست بدهیم؟!
و آقای قراءتی در یکی از درسهای قرآن گفته بودند شما به جنس ما اگر در چاهی افتاده باشد , بگویید دستت را به من بده تا بیاورمت بالا نمیدهد ولی اگر بگویی دست مرا بگیر , فورا میگیرد!!
و این اساس همه ی مشکلات ماست , حفظ قدرت بجای حفظ اصول!!

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۴۶ قֽظֽ | Reply

صابر :

در سرمقاله ی امروز روزنامه کیهان اعتراف شده بود که :" مهم ترين حربه اي كه آمريكا براي كشاندن اعراب پاي ميز مذاكره با اسراييل از آن بهره جسته اين بوده كه به آنها القا كند ايران خطري بزرگتر از اسراييل است "
بنظر شما چرا دولت ایران اجازه داده چنین حربه ای در دست دولت آمریکا قرار بگیرد؟ آنهم آمریکایی که , اینهمه با این کشورها فاصله دارد و تازه , جنسش از جنس اینها نیست؟

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۱ قֽظֽ | Reply

قابل توجه دوستانی که نمیدانند :

سفير جمهوري اسلامي ايران در بغداد خبر داد که دور سوم گفت وگوهاي سه جانبه آمریکا - عراق - ایران , دوشنبه (فردا) در خصوص جزئيات كميته امنيتي سه جانبه بار دیگر برگزار میشود.
آقای عبدی, من خواننده هم یک خبرنگار!
به گفته آقای سفیر ایران در عراق :" جمهوري اسلامي ايران به عنوان اولين كشور حامي حكومت منتخب مردمي عراق آماده هرگونه همكاري با دولت قانوني اين كشور است."(پایان نقل قول)
سؤال : بنظر شما , در زمان اشعال یک کشور , حکومتی میتواند منتخب و مردمی باشد؟

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۰ قֽظֽ | Reply

داوری :

بله ملت آدم عاقل مي‌خواهد كه برايش كار كند ولی نیروهای غیبی نوکر میخواهند که برایش کار کند و این دو با هم هیچ سنخیتی ندارند و به همین دلیل خروج از این میدان عاقلانه ترین و سالمترین کاریست که میتوان کرد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۴ قֽظֽ | Reply

كامران :

با سلام
اين گفت وگو با علي رضاقلي (والا) درباره نهادهاي غارتي در اقتصاد ايران را در روزنامه شرق بخوانيد تا بدانيم كجا ايستاده ايم. با تشكر
http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-05-13/368.htm

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۸ قֽظֽ | Reply

یک بی هویت سابق :

کاش میشد مثل وقتی که صیاد به دام صید می افتد از این خبرنگار پرسید: بحران هویت خوب, است یا بد؟
بنظر من , وقتی کسی در جایی کار میکند که آن کار با هویتش معارض است, کم کم بحران هویت پیدا میکند و همین مساله ی مهم دلیل خروج بیسابقه ی بسیاری از ایرانیان از کشور و موطن خودتا به امروز بوده است چه برسد از حاکمیت!!
آیا این خبرنگار عزیز که با ایده ی خروج از حاکمیت بدون آوردن دلیل و تنها از موضع " اهمیت قدرت" مخالفند, میدانند «بحران هویت» چیست و تا به امروز چه بلایی بر سر جوانان و زنان و .... مردم ایران آورده است؟
.............................................................
عبدی:
وظیفه خبرنگار پرسشکری است و نه موافقت و مخالفت با یک ایده.لذا مواضع خبرنگار را از این موضع ارزیابی کنید.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۲۱ قֽظֽ | Reply

بینام :

اساسا پروژه دوم خرداد برای جلوگیری از فروپاشی و سرنگونی کل حکومت ساخته و پرداحته شد , اینطور نیست؟ برای اعاده حقوق مردم و گسترش آزادی های سیاسی, ....دخالت دادن مردم در سرنوشت سیاسی کشور که نبود, بود؟ از طرف دیگر با باز شدن کمی فضا برای نجات از فروپاشی , مطالبات مردم و فشار آنها برای رسیدن به حداقلها هم مطرح شد و برآیند این دو نیرو داشت میرفت که از قضا سرکنجبین صفرا بفزاید که باز , با همان نیت پروژه ی دوم خرداد , یعنی برای جلوگیری از سقوط یا فروپاشی, جلویش گرفته شد!
در حقیقت بهتر است قبول کنیم که پروژه اصلاحات حکومتی در یک چنین اوضاع و احوالی به وسط صحنه سیاست ایران پرتاب شد..... مردم هم که فقط نظاره گر اوضاع نبوده و نیستند , وقتی شاهد بروز شکاف در حاکمیت و چند دستگی حکومت شدند, تصمیم به دخالت در این اوضاع بحرانی و حل بحران به نفع خود را گرفتند, اینطور نیست؟... ولی وقتی کار داشت بیخ پیدا میکرد ,
بالایی ها پیچش دادند بسمت جای اول!
و گفتند: " اصلا , نه خانی آمده و نه خانی رفته!!
اصلا نه اصلاحاتی وعده شده و نه اصلاحاتی خواهیم کرد!!
بعد از این هم سفره ی تساهل و تسامح با سوت و صلوات برچیدند ؛ چون باعث دل درد و سر درد و اعصاب خرد کنی شده بود!
و گفتند اصلاحات مرد!!
در این بازی, بعضی دستهای پنهان و غیبی را خواندند و به در و پنجره و افقهای تازه ای رسیدند , برخی از اینان دیگر نتوانستند برگردند به حالت و زندگی سابق , اینان تصمیم گرفتند از حاکمیت خارج شوند و شدند ولی برخی دیگر خواستند ولی نتوانستند!!.... و بعضی دیگر برگشتند بحالت اول و بیعت مجدد کردند و منتظر شدند تا زمان خودش همه چیز را حل کند.
آقای عبدی!
وفا داری و حقگویی , نه کار هر کسی باشد, موفق باشید و بدانید مثل شما در این شهر زیاد است!

..........................................................
عبدی:
وضع موجود تا حدی این تحلیل را مطلوب و معقول جلوه می دهد اما من در باره انگیزه شروع آن موافق نیستم که چنین بوده باشد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۲ قֽظֽ | Reply

:

من هنوز هم نمی فهم چرا با وجود بالاترین و سخت ترین گزینش ها و .... گفته اند: «با وجود همه كارهاي ارزشمندي كه بر پايه مباني اسلامي و ملي انجام شده، نظام آموزش و پرورش متحول نشده و پايه و اساس همان نظام قديمي باقي است.»
آیا کار , کار همان همه ی کارها نبوده و نیست که نظام آموزشی متحول نشده است؟
...........................................................
عبدی:
تا ابد الدهر هم مشکلات مطابق میل اولیه نخواهد بود حتی در جهت معکوس هم سیر خواهد کرد.این سرنوشت محتوم ساختار کنونی است.


۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۶ قֽظֽ | Reply

Mohammad :

خطاب به اصلاح طلبان
امروز تیتری دیدم با این مضمون " اگر توبه کنند، صلاحیت آنها تایید می شود."
دوستان ما از شما حمایت می کنیم با این شرط:

سیاست ورزی بله ذلت ورزی نه

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۱ قֽظֽ | Reply

فرزاذ :

كمتر كسي را ديده ام كه در گفتارش اينهمه از مثال استفاده كند و حتي يكي از آنها هم بي ربط نباشد اين نشان از آشنائی شما با منطق دارد .

اصول گرايي واقعي و صراحت شما واقعا ستودني است. اينكه اصلاح طلبان وضع موجود را حاصل اشتباه مردم وبه خصوصا تحريميها مي دانند واقعا فرافكني است به نوعي دارند مي گويند وقتي به ما راي نداديد هرچه بر سرتان مي آيد حقتان است آيا اين انصاف است ؟

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۷ قֽظֽ | Reply

آزادی مطلق نه تقریبا مطلق :

آقای احمدی نژاد شامگاه روز گذشته در آستانه سفر به الجزاير با شماری از روزنامه نگاران و خبرنگاران الجزایری گفتگو کردند و در پاسخ به پرسش خبرنگار الجزايری در باره رعايت حقوق بشر در ايران ادعا کردند در جمهوری اسلامی ايران همه امور در دست مردم است، اين مردم هستند که حکومت را تعيين می‌کنند و در ايران آزادی تقريبا مطلق است، اما به عکس آنها می‌گويند در ايران مشکل حقوق بشر وجود دارد.
نمیدانم چرا ایشان شکسته نفسی کرده اند و با توجه به اینکه تمام امور در دست مردم است , بجز چند تایی مثل عدم مجوز پخش فیلم سنتوری و ... گفته اند در ایران آزادی تقریبا مطلق است؟ مگر آزادی مطلق تر از اینکه ما داریم هم در جایی وجود دارد؟
......................................................
عبدی:
تعریف حکومت از کلمه و مفهمو آزادی با عرف اهل لغت متفاوت است.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۹ قֽظֽ | Reply

:

با سلام

آگر یه مهندس ! (دوم خردادی ) اینقدر غرور داره که نمی تونه ضعفهاش را بپذیره .
اگر نمی بینه که احمدی نژاد چراغی در دل محرومان کوره دهات ایران روشن کرد؟

اگر نمی بینه که سرخوردگی دوران گذشته به غرور ملی دستیابی به فناوری هسته ای تبدیل شده؟
.و....

پس بگذار در جهالتش تا ابد غوطه ور باشه

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۱ قֽظֽ | Reply

میهمان :

با سلام
باعرض خسته نباشید خدمت جناب مهندس عبدی از مصاحبه شما لذت بردم سوالات بسیار زیادی برایم بوجود آمده بود که با این مصاحبه جواب تمامی آنها را گرفتم از شما تشکر میکنم به خاطر تمامی زحماتی که کشیده اید
شادوسربلند باشید

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۶ قֽظֽ | Reply

:

به آفای ahmadپاسخی دقیق باید داد

متاسفم که آقای عبدی در پاسخ ایشان چیزی نگفته اند . با پوزش این چند نکته را باید گفت :

1- موضوع نفت و بحث قدرت نفت ، جست و جویی برای یافتن راه حل برای تفکیک قوا است . بنا بر این همین قدرتمندان که آقای ahmadبه آن اشاره می کند اگر منفک شوند کار کرد شان نیزتغییر پیدا میکند . حداقل نفت و دولت را یک نفر به نام رییس جمهور و یا به نامی دیگر صاحب اختیاری نمی کند .

2- .
..............................................
عبدی:
بند دوم نامفهوم بود.اصلاح کنید.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۹ قֽظֽ | Reply

بعید بود میتوانستند تحمل کنند :

کاش راستش را به مردم میگفتند!!
در برنامه امشب کوله پشتی فرزاد حسنی که در برنامه چند وقت پیش با آقای رادان انتقاد شدیدی از طرح امنیت اجتماعی کرده بود امشب به بهانه کسالت و سفارش پزشکان که نباید در برنامه های زنده شرکت کند کنار گذاشته شد !! ( تازه ترین و قابل قبول ترین!! بهانه) در برنامه امشب امیر حسین مدرس به جای او شرکت کرد و برای او آرزوی سلامتی کرد!!!!
جل الخالق!! از اینهمه قدرت !! که کسی حتی نمیتواند مچ کسی را روز روشن بگیرد و بگوید آقای متشرع دروغ نگو, من میدانم دروغ میگویی!!
راستی, چند وقت پیش بود پرسیده بودید چرا مردم بهم و به مسؤلان , و مسؤلان به مردم و .....دروغ میگویند؟ چون اگر نگویند اموراتشان در کشور اسلامی نمیگذرد !!

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۳ قֽظֽ | Reply

شوكين :

جناب عبدي
گيريم تمام مباحث شما خصوصا در مورد نفت درست و قبول . براي اجراي آن هم بايد قدرت كسب كرد ، خب اصل مساله همين جاست چگونه ميتوان در شرايط فعلي قدرتي كسب كرد كه بتواند اين موارد را اجرايي كند. آيا قدرتي كه با گذشتن از فيلتر هاي زياد كه خود بهتر ميدانيد به دست مي آيد توان و جسارت چنين كارهايي دارد ؟
بارها در گذشته ثابت شده كه ندارد . بحث جنبش هاي اجتماعي و... هم كه در اين مملكت منتفي است.براي كسب قدرت چه راهكار ديگر بدون جنگ و خونريزي (داخلي يا خارجي) وجود دارد ؟
......................................................
عبدی:
قبلا بحث این موضوع شده در مطالب مربوط به انتخابات هم تکرار خواهد شد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۴۱ قֽظֽ | Reply

hassan :

ba arze salam va tashakore faravan mosahebeye shoma ra ba rooznameye etemade melli khandam, va be deghat daryaftam ke dar zamineye etekhaze syasathaye osooli az tarafe yek hezb va ya yek raiss jomhoore movafagh dar sharayete konoonie iran nazarati daram ke moddatha rooye an fekr karde am, va doost daram hozooran tabadole andishe namaiim. yeki az an syasatha haman syasate marboot be daramadhaye nafti mibashad ke shoma dar mosahebeye khod (khosoosan dar entehaye an) bayan nemoodeid. montazere javabe shoma hastam. ba tashakore faravan
.............................................................
عبدی:
بنده نظرات خود را هم در اینجا منعکس می کنم پس چه بهتر که شما هم آنها را نوشته و منعکس کنید تا همه استفاده بریم.یا حداقل این که قیلا برای بنده ارسال کنید تا مطالعه کنم.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۵۶ قֽظֽ | Reply

اميرفرشاد :

با سلام به جناب عبدي عزيز
بسيار بسيار عالي بود.
كم كم بايد اين "صراحت"به جاهاي ديگر هم "سرايت" كند بلكه فرجي شود. مدتي كامنت نميدادم چون فكر مي كردم برخي از مقالات كمي "روزانه " شده اند . تحليل هاي بلند مدت شما بسيار دلنشين تر و به واقعيت نزديك تر است. گرچه مقالات روزانه هم حاوي نكاتي است كه در مقالات روزمره ديگران اصلا" ديده نميشود.
به هر حال بسيار لذت بردم.
كاش مي شد این تحلیلها فقط يك ربع در تلويزيون براي ملت صحبت مي شد !! مثلا" بعد از اخبار 21. آنوقت معلوم ميشد كه بعضيها اگر روزي 21 ساعت هم آنجا مصاحبه كنند جز تفريح و بعضا" حرص خوردن چيزي نصيب ملت نمي شود.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۶ بֽظֽ | Reply

امیر :

سلام

آقای عبدی اگر حاکمان به دموکراسی ، قانون، رای مردم و یا ... گردن ننهادند و خواستند هزینه بپردازند (از پول نفت به قول شما). چه میشود؟تا بوده همین بوده.
شما که قائل به هیج حرکت تندی (یا مخملینی) از حانب مردم نمی باشید! رفورمیستها هم که یا بی برنامه هستند یا جرات اجرا ندارند ( بی بهره از قدرت یابه هر علت)
اگر شما نامزد انتخابات بشوید آیا شعار اصلاح قانون اساسی را اعلام میکنید؟ اگر رای آوردید چگونه این کار را می کنید؟
..........................................................
عبدی:
من موافق شعار اصلاح قانون در شرایط کنونی که حاکمیت قانون نداریم نیستم.به یادداشتهای پیشین مراجعه شود.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply

مینا مرادی :

سلام اقای عبدی

مصاحبه شما به گونه ای بازتاب واقعیاتی است که وجود دارد وچنین با صراحت تاکنون بیان نشده بود ... از اقتصاد من چیزی نمیدانم ولی به نظر میرسد که دادن پول نفت مستقیما به مردم از انجائیکه یک کار بسیار طبیعی است ومعمولا کارهائی که به طبیعت زندگی نزدیک است همیشه درستر است ...نظر قابل تاملی باشد ..ولی سوالی که بلافاصله مطرح میشود اینست که این کار چگونه اجرا گردد ..؟
..............................................
عبدی:
تردید ندارم که اجرای آن راحت تر از مصرف این پول به شکل فعلی است.می گویند یک نفر زیر آبشار نیاگارا ایستاده بود و گفت:عجب!!گفت چه چیزی عجیب است.گفت که این همه آب از آن بالا می آید پایین.گفت نخیر .عجیب است که این همه آب از آن بالا نیاد پایین!!حالا قضیه نفت هم همینطور است.عجیب است که این پول به مردم داده نمی شود کاری به این سهولت را به شکلهای دیگر و عجیبی حیف و میل می کنند..

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۳ بֽظֽ | Reply

ابراهیمی :

بسمه تعالی

مصاحبه روزنامه محترم اعتماد ملی با جناب عباس عبدی حاوی مطالب در خور توجه ایی بود که به چشم هر خواننده ایی میآمد و بنده نیز بنا به دید خود چند نکته را جهت روشن شدن بیشتر موضوع بیان و ارائه میکنم.

1- {این بخش به دلیل لطف نویسنده نسبت به من حذف شده است}
2- مصاحبه کذایی در مورد تز عبدی معروف به "خروج از حاکمیت" در نیمه دوم دولت هشتم است. عبدی را همگان با این نظریه شناخته ایم. نظریه ایی که در کنگره حزب مشارکت آورده شد اما هیچ گاه بدان عمل نشد. خود من از جمله موافقان این نظریه بوده و هستم و در آن شرایط بهترین راهکار برای نجات اصلاح طلبان از وضعیتی که بدان دچار بودند، میدانستم و میدانم. در همان زمان در مقاله ایی اشاره کردم که اگر اصلاح طلبان از حکومت خارج نشوند بزودی اخراج میشوند که شدند.
3- اصل این نظریه از اختلاف میان مسئولیت و قدرت در اردوگاه اصلاح طلبان تغذیه میشود. به این معنا که اصلاح طلبان حامل مسئولیتهای حقوقی و اخلاقی و اجتماعی هستند اما قدرت و امکانات متناسب با این مسئولیتها را ندارند و قدرت در جایی متمرکز است که دوستان اصلاح طلب از رسیدن بدان محرومند. پس بهترین کار ترک مسئولیت بدون امکانات است. این جان مایه این نظریه است. در جایی از این مصاحبه آقای عبدی اشاره کرده اند به اینکه در آن زمان حاکمیت ( بخشی که قدرت اصلی در دست ایشان است) هرجا مشکلی پیش میآمد به گردن اصلاح طلبان بی خبر از همه جا میانداختند. (نقل به مضمون). در واقع با این دیدگاه، بودن عده ایی از آدمهای اصلاح طلب بی قدرت اما در عین حال پر مسئولیت در جهت انتقال بار انتقادات اجتماعی به واسطه کمبودهای موجود بر ایشان و نفی کردن تواناییها و صلاحیت های این گروه در مملکت داری و در عین حال گرفتن ژست مدافع مردم و منافعشان به دلیل ناتوانی اصلاح طلبان و ساختن فرشته از خود در انظار عمومی براستی عطیه و هدیه ایی بزرگ برای جناح مقابل بوده و است و دیگر نیازی نیست و نبود که با رد صلاحیت 80 نماینده و 2500 نفر از نیروهای با سابقه و مدیران این کشور در انتخابات مجلس هفتم و نیز رد صلاحیت معین در انتخابات ریاست جمهوری بخواهند کسانی را حذف کنند که در واقع ناتوانند پاسخگو بیشتر نبودند.
4- این مساله با اعتقاد عباس عبدی در کوتاه آمدنهای پی در پی اصلاح طلبان جلوه ایی دیگر میابد و گویی نعمت را بر جناح مقابل تمام میکند. به این معنی که گروهی در مسئولیتهایی قرار گرفته اند و امکانات و قدرت متناسب با مسئولیت را در اختیار ندارند و دائما هم در برابر خواسته های قانونی و غیر قانونی رقیب نیز کوتاه میآیند و عقب نشینی میکنند و به گروه مقابل این امکان را میدهند تا هرجا مشکل و نارضایتی ایی وجود دارد مردم را علیه مسئولین متوجه سازند و اصلاح طلبان در همه امور مربوط و غیر مربوط به عملکردشان پاسخگویی کنند. نظریه ایی که با عملکرد سیاسی گروه رقیب در امر تعیین صلاحیتهای انتخابات مجلس هفتم رنگ باخت. این انتحار سیاسی و قانونی شورای نگهبان در بی سابقه ترین ردصلاحیتها نشان میدهد که در اصلاح طلبان چیزی نهفته بود و تاثیری داشته اند که رقیب به این جمع بندی رسیده که با قبول همه هزینه های احتمالی دست به قلع و قمع نامزدهای اصلاح طلب بزند و به هر ترتیبی که متصور است از ورود ایشان به مجلس جلوگیری نماید. این نشان میدهد که حتما مجلس ششم دست بر موضوعات و پای بر مکانهایی نهاده که نمیبایست و دولت نیز ترتیبات و تدبیراتی انجامیده که به مذاق دوستان خوش نیامده و باعث شده با هر امکانی که دارند در برابر این دو نهاد در دست اصلاح طلبان صف آرایی نمایند.
5- در جایی از مصاحبه عبدی گفته است احمدی نژاد نتیجه انتخاب {نقل قول صحیح نیست.نتیج عملکر بوده.عبدی}خاتمی بوده است(نقل به مضمون). ایشان این بار نیز تمام حقیقت را نگفته اند. نتیجه دو حالت دارد: یا منطقی است یا ضروری. نتیجه ضروری یعنی تنها یک نتیجه برای مقدمه متصور بوده و آنهم نتیجه واقع شده است. مثلا نتیجه ضروری بی احتیاطی در رانندگی خطر آفرینی است. اما نتیجه منطقی یعنی رخ دادن یک نتیجه از میان چندین نتیجه متصور که همگی در چارچوب یک منطق قابل بررسی و چیدمان هستند. مثلا وقوع جنگ هشت ساله ایران با عراق نتیجه ضروری انقلاب ایران نبود بلکه نتیجه منطقی انقلاب بود. منطق آن هم ضربه زدن به انقلاب اسلامی بود. در واقع جنگ ایران و عراق یکی از راههای ضربه زدن به ایران انقلابی بود که رخ داد. در مورد تحلیل آقای عبدی باید گفت ضرورت منطقی عقب افتادگی ایران این است که مردم در انتخابات بیش از آنکه به فکر حفظ وضعیت موجود باشند به دنبال تحول و اصلاحاتند. مردم در پی تغییر گاها در مصادیق بر سبیل اشتباه قدم بر میدارند اما در چند انتخاب اخیر روح تحول خواهی به وضوح دیده میشود. همه ما میدانیم که احمدی نژاد با نقد گذشته رای کسب نمود و هر کس جای او بود و هر دولتی جای دولت خاتمی بود منتخب مردم همانی میشد که نتیجه منطقی تحول خواهی ایجاب میکرد. چه انتخاب خاتمی را نیز همگان به یک نه به سیستم معنی کردند. وگرنه کیست که بپذیرد کشوری که هشت سال خاتمی را به عنوان رئیس جمهور دیده به انتخابی مانند احمدی نژاد تن در دهد جز با تحلیل این رویه؟.
6- در انتها میخواهم بگویم من به عنوان یک دوستدار تاریخ از آقای عبدی میخواهم مروری بر تاریخ تحولات اجتماعی این کشور بیاندازند و دوره اصلاحات را در یک نگاه کلی تاریخی تحلیل کنند تا بر ایشان روشن شود که براستی دوران حضور خاتمی و اصلاح طلبان در قدرت برگ زرینی در تاریخ این مملکت بوده است. بر ظریفان واضح است که نمیتوان و نباید چشم را بر اشتباهات زیاد و فاحش اصلاح طلبان در طول این یک دهه بست اما باید اذعان کرد ادبیات اصلاح طلبان و خاتمی مستوجب ایجاد حرکتهای خوبی در جهت رشد تاریخی این مردم بوده است.

با سپاس
احسان ابراهیمی

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۵۴ بֽظֽ | Reply

رهام :

جناب آقاي مهندس عبدي

فكر مي كنيم تعداد سوالات زيادي كه درباره موضوع توزيع مستقيم درآمد هاي نفتي از شما پرسيده شده، نشان مي دهد كه هنوز ابعامات زيادي در اين باره وجود دارد.

اين موضوع در مباحثه شما با جناب آقاي دكتر نيلي هم مشهود بود، به هر حال بسياري از نگرانيهاي كه ايشان مطرح مي كردند هم جاي تامل و نگراني دارد.

من فكر مي كنم كه بايد يك مرحله جلوتر برويم به بحث چگونگي «توزيع مستقيم درآمدهاي نفتي» بيشتر بپردازيم. "چرايي" آن فكر مي كنم براي بخش عمده اي از نخبگان روشن شده است يا روشن كردن آن سخت نيست.

اين بحث "چگونگي" چيزي است كه خود شما به تفصيل به آن نپرداخته ايد (فكر مي كنم فقط آقاي پدرام سعي كرد راهكاري روشن براي اين موضوع در قالب يك مقاله ارائه دهد).

فكر نمي كنيد وقت آن رسيده كه روي چگونگي متمركز شود؟

نمي دانم شايد بتوان چيزي مثل يك "اتاق فكر"، "كار گروه انديشه"، ... براي اين منظور درست كرد. يا حداقل شايد يك وب سايت مستقل، يا يك سرفصل مستقل در وبسايت شما براي اين موضوع.

چنانچه مايل باشيد، سازمان، موسسه مطالعاتي، گروه انديشه و يا ... در باره اين موضوع تشكيل بدهيد من حاضرم داوطلبانه در انجام امور مربوط به آن كمك كنم (حتي اگر اين كار در حد هماهنگي برگزاري جلسات باشد)، فكر مي كنم داوطلبان به همكاري بيشتر هم باشند.

احساس مي كنم در حال حاضر شايد بهترين كمكي كه بتوان به "ايران" كرد، كمك به پيشبرد اين ايده است.
............................................................
عبدی:
شخصا پیگیری هائی را می کنم.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

:

آقاي عبدي سوالاتي كه بعضي از دوستان ميكنند باعث تعجب است كافيست به اين موضوع اشاره كنيد كه در ميان تمامي كشور هاي صنعتي و پيشرفته هيچ كشوري نيست كه در آمد اصليش ماليات نباشد به تعبير ديگر در كشور هاي مزبور دولتي وجود ندارد كه در آمداصلي اش از ناحيه اي غير از ماليات تامين گردد . هرچند در ميان اين كشور ها كشور هاي نفت خيزي چون امريكا انگلستان و نروژ هم وجود دارند .

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۵۵ بֽظֽ | Reply

علی خراسانی :

جناب عبدی سلام,
لطفا با توجه به تاکید و پیگیری جنابعالی در توزیع پول نفت بین مردم, وجه افتراق طرح خودتان را با طرح آقای کروبی برای پرداخت ماهیانه 50000 تومان به هر ایرانی و همچنین طرح آقای احمدی نژاد برای آوردن پول نفت سر سفره مردم توضیح دهید.
با سپاس- علی خراسانی
.........................................................
عبدی:
تفاوت آنها به اندازه تفاوت این سه نفر در زمینه های دیگر است.برای اطلاع از جزئیات به مقالات نفت مراجعه شود.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۵۸ بֽظֽ | Reply

پ -ص :

جناب عبدی مطالب نابی بود بسیار صحیح و صریح و پوست کنده حالا با این وضعیت اصلاح طلبان از کیسه انتخابات چه چیزی مبخواهند بیرون بیارند ؟
واقعیت این است که این ها وقتی موج سواری کردند احساس لذت بهشان دست داد تا انجا که موجها کمی بلند تر شد و اینها چون برای تفریح موج سواری خواستند ترس برشان داشت و فورا بساحل پریدند شعار و رجز هم جزئی از بازی بود که در ساحل روی ماسه های نرم داشتند سعی کردند روی صحنه تئاتر نقش ادم خوبه را بازی کنند وتا دیدند طرف مقابل داره باورش میشه صحنه را ریختند بهم و شاکی که نقشی بود و حقیقت نداشت بهر حال تماشاچی ها هم سمپات شخصیت کاریزماتیک داستان شدند
جناب عبدی در جنم این گروه پذیرش مسئولیت
اصلاحات هرچند گام بگام و رهروی اهسته هم نیست اینها حتی تابوت اصلاحات را هم زمین گذاشتند و رفتند تا مبادا هزینه کفن و دفن بگردنشان بیفتد حالا هم نقشی دیگر پذیرفته اند
که مسلما به شوری دفعات قبل نیست
این روزها به مشروطه و مصدق مربوط است
ببینید در طول این سالهای زیاد اگر دولتها نامی باجبار از ان واقعه برده اند حتما انتقادی و جمله ای درمحکومیت او بوده است البته کودتا را هم نکوهش کرده اند شما میتوانید بین نکوهش کودتا وسیاه دانستن ان با انتقاد و خرده گیری از کسی که کودتا برعلیه او بود رابطه ای بیابید ؟ تنها موضوعی که قابل فهم است اختلاف ریشه ای و جدی
بین تفکرمصدق و روحانیت است که هر گز از شدت ان کاسته نمیشود و تا الا ابد هم ادامه خواهد داشت تمام این نشانه ها حاکی از عدم
تجانس و سلوک دو اندیشه است که اندک همگرایی در انها دیده نمی شود من کاملا با شما موافقم نتیجه حضور خاتمی دولت نهم است هشت سال زمان مناسبی برای تولد وشکل گیری است بخصوص که ابرار لازم را هم همین اصلاح طلبان فراهم کردند اگر خاتمی و اصلاح طلبان بمردم میگفتند که اشتباه گرفته اند و انها انانی نیستند که میپندارند الان در این وضعیت نبودیم الان دروضعی نبودیم که عده ای با ارزوی درگیری شب را صبح کنند چه انکه از این راه دنبال تثبیت است و چه انکه امیدوار تغییر بهر حال این ما هستیم که شرایط را میسازیم و این شرایط است که تحول را اجباری میکند انچه کشتیم درو خواهد شد اصلاح طلبانی که جدی نبودند که اغلبشان نبودند در سویی ایستادند که قبل از موج بان تعلق داشتند در شرایطی که عده ای ماموریت و رسالت هدایت مردم را دستور کار دارند ایا سخن نیازمند هدایت قابل شنیدن است ایا از این اشکار تر و رساتر این رسالت را میتوان دید پس حرف کجاست ؟



۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۰ بֽظֽ | Reply

cami :

ba salam
dar mosaahebatoon farmoodin ke dar dolat e emrooz hozoor e Naft kamelan moshakhkhas hast.mamnoon misham age neshaaniyaayi azash bayaan konid.
ba sepas
.................................................................
عبدی:
سیاستهای اقتصادی و خارجی و مدیریتی نشانه های آن هستند.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۳ بֽظֽ | Reply

مهرگان :

فكر ميكنم ديگر وقت آن رسيده است كه آقاي خاتمي به مردم يك گزارش بدهد كه وضعيت فعلي مملكت حاصل چه اشتباهاتي است؟
اين نكته را نيز بايد روشن كنند كه آيا راه حلي وجود داشت يا خير؟ اگر وجود داشت چرا اجرا نشد و اگر نداشت اين درست است كه فرد خرد گرايي مثل ايشان بگويد راهي وجود ندارد ولي ما سر جاي خودمان مي ايستيم تا انشاا... فرجي حاصل شود.
اگر از قضا نمي‌توان رهايي يافت به قدر كه مي‌توان پناه برد تا از شرش درامان بود.
به هر حال اي كاش يكي از جناح اصلاحات تحليل هاي شما را نقد مي‌كرد.اگر شما از چنين نقدي خبر داريد آدرسش را بفرماييد تا يكطرفه به قاضي نرويم.
...........................................................
عبدی:
اگر نقد کردند در همین وبسایت تقدیم شما می شود.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۸ بֽظֽ | Reply

م.ص. :

اینکه آقای حجاریان معتقد است راهکار توزیع درآمد نفت شما یک تحلیل اقتصادیست و درباره روش اصلاح سیاسی تا کنون سخنی نگفته اید را چطور باید تحلیل کرد (اشاره به جواب های آقای حجاریان به سئوالات بازدید کنندگان سایت نوروز)؟
شما برای ایده توزیع پول نفت اهمیت و کارکرد سیاسی قائلید و این وجه آن را برجسته تر از وجه اقتصادی آن می دانید، اما گویا از نگاه آقای حجاریان این ایده به هیچ وجه یک راهکار انجام اصلاحات سیاسی نیامده است...
.......................................................
عبدی:
این راهکار سیاسی_اقتصادی است.چطور گفته می شود سیاسی نیست در حالی که بنیات رابطه دولت با مردم را تغییر می دهد.اگر صرفا اقتصادی بود که من نباید آن را پیگیری می کردم.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply

كيوان مهرگان :

مصاحبه جاندار بود.چسبيد.اما يك سوال بنابر همان مثالي كه زده ايد الان شرايط فراهم شده كه اصلاح طلبان به مصاحبه بروند يا اينكه كماكان موضوع بر سبيل سابق است؟
...........................................................
عبدی:
فعلا سفرهای چند منظوره توصیه شده است.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۶ بֽظֽ | Reply

کریم :

سلام جناب عبدی,
نکته ای که به نظر می رسد در مبحث نفت مطرح است این است که آیا نظام موجود که منتفع از درآمد نفت است اجازه خواهد داد که کسی با چنین شعاری وارد صحنه ی انتخابات شود و چنین هدفی را دنبال کند؟ گمان نمی کنم این هدف با سیاست اصلاح طلبی قابل دست یابی باشد!

با تشکر از تحلیل های حساب شده ی جنابعالی.
................................................................
عبدی:
اگر قرار به اجازه دادن مطابق میل تمام عیار حکومت باشد پس دیگه این بحثهای بیهوده در باره انواع موضوعات چه وجهی دارد؟اما اگر منظور وادار شئن به پذیرش است می توان چنین کرد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

اينجانب به عنوان يك شهروند ايراني از روزنامهء اعتماد ملي و مصاحبه كننده گان حرفه اي ان بخاطر اين مصاحبهء ارزنده تشكر مي كنم!
رسانه بايد اعتماد مخاطب را جلب نمايد كه خوشبختانه اين روزنامه با برخي از سرمقاله ها و مصاحبه اي از اين دست توانسته در اين مسير گام بردارد!
اما نكتهء مهم اين است كه روزنامهء اعتماد ملي ارگان يك حزب سياسي است و به عنوان يك بولتن اموزشي-تبليغي و غيره در راستاي اهداف حزبي بايد عمل نمايد كه در ان صورت حقوق من خواننده چه مي شود؟ نمي دانم!
ايا دست اندر كاران اين روزنامه در دراز مدت اصل فراهم نمودن تعاطي افكار و انديشه ها را در بستر اين روزنامه همچنان تداوم خواهند داد؟ يا زماني خواهد رسيد كه يكسره حزبي شوند و جز اهداف انرا نبيند؟نمي دانم!
اما به هر حال ما در اين كشور مثل خيلي چيزهاي ديگر به خيلي چيزها عادت كرده ايم!
عادت كرده ايم كه به انچه خوشمان مي ايد و لذت مي بريم دل نبنديم و عاشق نشويم چون دير يا زود انرا از دستمان مي گيرند!
به قول سعدي:" انچه كه نپايد دلبستگي را نشايد"
ما دچار محروميت عاطفي مدنيت شده ايم !ديده ايد بچه هائي كه از محروميتهاي عاطفي رنج مي برند چقدر زود هر دعوتي را مي پذيرند و به دامي كه در زير اين دانه پنهان شده است و صيادي كه در كمين نشسته توجهي نمي كنند-منظور خاصي ندارم،نكته اي كلي است-
ما مثل كولي ها شده ايم عادت كرده ايم همهء زندگي مان را با كارواني از اين شهر به ان روستا و از اين ابادي به ان جاي ديگر بكوچانيم و مرده هايمان را در سرزمينهائي دفن كنيم كه شايد تا اخر عمرمان يكبار ديگر هم به انجا گذارمان نيفتد!
ما زاهد شده ايم! لذت را صوفيانه از نهاد خود بر كنده ايم! لذت از "متن" در جامعهء ما معني ندارد! "متن" در جامعهء ما اوج نمي گيرد!"متن" در نوزادي زنده به گور مي شود! همه چيز ، همه وقت ابتر رها مي شود!سنت ناپايداري در مملكت ما ديرپا ترين و ماناترين سنت است كه بايد به ان وفادار بود!
ما با ايلغار خو كرده ايم! از جادهء ابريشم نصيب ما ايلغار هاي دوره اي بوده كه اكنون در جامعه مان نهادينه هم شده است!هر كس اوج مي گيرد بايد روزگار در هم شكستن و لگد مال شدن و به روز سياه نشستن را هم پيش چشم خود ببيند!
اميدوارم اين روزنامه هم دوام بياورد و هم حرفه اي باشد و هم به همهء انديشه ها بها دهد و هم به خوانندهء بيچاره كه در اسمان اين سرزمين يك ستاره برايش نمي درخشد، فكر كند كه او هم ادم است، دل دارد، نظر دارد، چيزي حالي اش است!
اميدوارم روزنامه ها و روزنامه نگاران از كمند توقيف رها شوند!
خانواده اي را مي شناختم كه پسر هايشان در سنين كودكي به دليل يك بيماري ناشناخته مي مردند! نذري كردند(خاطرم نيست نذرشان چي بود!) تا يك پسرشان به سن جواني برسد!او بزرگ شد و جوان شد و به سربازي رفت- زمان جنگ- اما دريغ از تقدير كه پسر در جبهه شهيد شد و ان پدر و مادر مثل مرغ سركنده بال بال مي زدند، وقتي جنازهء پسر را ديدند! مادر كه تحمل نداشت چندي بعد دق - مرگ شد اما پدر زنده اي است كه خدا از درونش خبر دارد!
نمي دانم چرا فكر مي كنم كه اگر روزنامه اي با نذر و تعويذ وحرز هم دوام بياورد و از دورهء كودكي به سن جواني برسد و بالغ و رشيد شود باز هم من نبايد به ان دل ببندم! و بدانم كه تقدير در كمين روزنامه نگاري اين مملكت نقشه اي ديگر را در سر مي پرورد! گمان مي كنم كه رسيدن به هر مهارتي در ادمي زمان خودش را دارد! ديگر مهارت دل بستن به روزنامه از دل من بر كنده شده است!
لذا خود را سرزنش مي كنم كه چرا با وجود چنين متنهاي ارزنده در روزنامه هائي از اين دست من بازهم بي احساس روزنامه مي خوانم و توطئه اميز به هر روزنامه اي نگاه مي كنم و مي پرسم كه در پس اين متن چه چيزي پنهان است؟-بخاطر اين احساس نا همدلانه از تحريريهء عزيز اعتماد ملي پوزش مي خواهم-
به هرحال به سنت گرايان عزيز فراوان تبريك مي گويم كه احساس دلبسته شدن و عاشق شدن به متن روزنامه ها را در امثال من نابود كرده اند و چون دوره اش گذشته ديگر بعيد مي دانم كه ترميم شود!


۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۲۵ بֽظֽ | Reply

بهمن جادویه :

با سلام
بسیار از تحلیل های محکم و منطقی تان خصوصا زبان ساده و گویایتان متشکرم که خود دلیلی آشکار بر احاطه تان بر موضوع است.موفق باشید

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۳ بֽظֽ | Reply

حمید :

من این مقاله رو از خود روزنامه خوندم . اگر از توی سایت دیده بودم که محال بود حوصله کنم حتی نصفشو بخونم .
این هم البته از مزایای نشریات کاغذی به نوع اینترنتیشه.

۱۵ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۱ قֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی,
با سلام,
موضوع عدالت در نوشته " عدالت فقط برای مذهبیون" شاید یکی از کلیدی ترین بحث ها از زمان مشروطیت تا کنون می باشد.
مردم همیشه دنبال عدالت هستند نه دمکراسی.افراد فرهیخته چون خود حل مشکل عدالت را در آزادی می دانند , لذا علیرغم خواست مردم آنها را به راه دیگری می کشند. باید توجه داشت انقلاب مشروطیت برای ایجاد عدالتخانه بود, انقلاب 1357 برای برقراری حکومت عدل علی بود.اگر پس از گذشت 28 سال از انقلاب هنوز حکومت از کلمه سرمایه دار بعنوان یک کلمه ضد ارزش بهره می برد چون می داند که مردم به دنبال عدالت هستند.

با سپاس- علی خراسانی

۱۵ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۰ قֽظֽ | Reply

رسول جعفری :

جالب بود. به نظرم تحلیلهای شما با خصلت شخصی تان که به دلیل ریاضی خواندنتان شکل گرفته بی ارتباط نباشد.

۱۵ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۲ بֽظֽ | Reply

ali :

من مقاله شما راجع به نفت را پیدا نمیکنم. لطفا لینک بگذارید.
......................................................
عبدی:
متاسفانه برای من فرصتی جهت انجام این خدمت نیست.شما از طریق جستجو به راحتی می توانید پیدا کنید.مطالب فروردین و اردیبهشت امسال را ببینید.

۱۵ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۱۷ بֽظֽ | Reply

مرتضي :

سلام :
كاش خیلی ها شجاع بودند

۱۶ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۶ قֽظֽ | Reply

:


(برای دوستانی که چگونه و چطور را برای راه حل آقای عبدی عنوان می کنند )
مردم حق دارند هر چیز تازه ای را یا هر راه حل تازه ای را با شک و تردید و با تامل نگاه کنند . ولی مطلب بسیار مهم این هست که آن چیز تازه که اتفاقاٌ بسیار هم خطرناک است اتفاق افتاده و دامن ما را گرفته و همه هم آسیب زیادی از آن دیده ایم . فقط مردم از ماهیت خطرناک این اتفاق بی اطلاع مانده اند . این چیز تازه همان دولت بی نیاز به کار مردم و یا دولت کاملا، نفتی است

آن چه را که آقای عبدی و هم فکران ایشان دنبال می کنند افشای این بدعت خطرناک است و الا پیشنهاد تقسیم پول نفت و یا جدا ساختن آن از بودجه دولت ،ماهیتی شناخته شده و قابل درک دارد و در اشکال مختلف تجربه شده است .
بنا بر این به دوستانی که از فکر تازه هراس دارند بگوییم که یک چیز تازه و خطرناک بدون آن که با ماهیت آن آشنا باشید پیش تر رخ داده است و حالا بحث بر سر چگونگی بیرون آمدن از چاله است .

۱۶ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۷ بֽظֽ | Reply

حسن رضایی :

از صراحت زبانتان که محصول یک ذهن اندیشه ورز، تیز و شفاف است لذت بردم. در این گفتگو یک عبارت تاریخی وجود دارد: " ترديد نكنيد فرزند مشروع چگونگي اعمال قدرت و سياست آقاي خاتمي، دولت نهم است."

۱۷ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۰ بֽظֽ | Reply

مجتبی :

جناب عبدی عزیز،

از صراحت و صداقت شما در این مصاحبه تشکر می کنم.

گفته اید وضعیت کنونی (دولت نهم و مجلس هقتم) معلول عملکرد دولت و مجلس پیشین هستند. به گمان من عملکرد دولت خاتمی و مجلس ششم تنها یکی از عوامل پیدایش وضعیت کنونی هستند. بازیگران دیگری هم در صحنۀ سیاسی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی وجود داشته اند که برآیند عملکرد همۀ آن ها وضعیت کنونی است. تردیدی نیست که رفتار دولت و مجلس گذشته سهم بزرگی در وضعیت پیش آمده داشته است ولی سهم دیگران را هم از یاد نباید برد.
دزدی به خانۀ کسی آمده و دار و ندارش را برده بود. یکی می گفت تقصیر از تو بود که خانه را خالی گذاشتی، دیگری می گفت گناه تو بود که قفلی بهتر بر در ننهادی و همچنین هر کس سخنی می گفت. بیچاره به فغان آمد که آری همۀ گناهان از من است و دزد را خود هیچ گناهی نیست!
.........................................................
عبدی:
درست است.اگر در مقام محاکمه دزد باشید دیگر به خطای صاحب خانه کار ندارید.همانطور که اگر در مقام انتقاد از صاحب خانه باشید به فعل دزد وقعی نمی نهید.این مصاحبه به این وجه موضوع پرداخته.اثبات شی نفی ماعدا نمی کند.

۱۹ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply

بهتاش :

جناب آقای عبدی
مصاحبه فوق العاده جالب و جذابی بود. من مصاحبه شما را در روزنامه اعتماد به خیلی از همفکرانم توصیه کردم. عبدی عزیز : من هم مثل شما معتقد هستم که اصطلاح طلبان باید از حاکمیت خارج می شدند تا به قول شما با لگد بیرون اتداخته نشوند. اصطلاح طلبان با عدم خروج از حاکمیت و قبول مسئولیت و وارد نشدن به قدرت بزرگترین سرمایه خود را که اعتماد اجتماعی بود به چوب حراج گذاشتند. آنها باید بعد از رفتاری که با آنها بر سر قانون مطبوعات شد حساب خود را می کردند.

۱۹ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۳۸ بֽظֽ | Reply

هاتف :

سلام
آیا تلاش دولت برای اجرایی کردن خصوصی سازی در چارچوب اصل 44 موفقت آمیز خواهد بود؟یعنی این تلاش در شرایطی که اولا دولت حمایت مشخصی از بخش خصوصی انجام نمیدهد و همینطور تحریمهای شورای امنیت و غرب علیه ایران شدت میگیرد منطقی به نظر میرسد؟
مساله مهم بعدی که به نظرم بسیار مهمتر از مباحث فعلیست بحث تحریمها و دامنه آنهاست که علی القاعده بحث شما را هم منتفی میسازد. یعنی با توجه به تحریمهای مالی گسترده غرب علیه ایران و حجم بالای بیکاری نمیتوان چشم انداز روشنی برای اقتصاد این کشور متصور شد و برنامه ریزی مشخصی برای توزیع در آمدهای نفتی انجام داد. ولی اجرای این طرح در دراز مدت و حتی میان مدت بسیار جالب به نظر میرسد

۱۹ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۵ بֽظֽ | Reply

میهمان :

جناب مهندس عبدی
باسلام از آنجائیکه به نظر بنده پیش بینی های جنابعالی همواره نزدیک به واقعیت می باشد سوالی از شما داشتم ببخشید شاید سوال بنده یه مقدار بی ربط باشد خواهش می کنم سوال بنده را بی پاسخ نگذارید پیشاپیش از جنابعالی تشکر می کنم واما سوال بنده - جدیدا با اتفاقاتی که افتاده (فروش اسلحه به کشورهای عرب و همینطور کمک 1.2میلیارد دلاری ایران به سوریه و مانور اخیر آمریکا و...)به نظر شما آیاجنگ در راه است ؟
......................................................
عبدی:
درگیری پس از تصویب قطعنامه دوم بالقوه کلید خورده است فقط شرائط منطقه ای و داخلی آمریکا تعیین کننده تحقق یا عدم تحقق آن است.

۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۵ بֽظֽ | Reply

علي :

با سلام
مورچگان را چون بود اتفاق /شير ژيان را بدرانند پوست
جناب مهندس عبدي . مصاحبه جنابعالي كاملا" با واقعيت تطابق داشت . بعلاوه من معتقدم حاكميت بر هر مردمي شايسته همان مردم است. اگر چه ممكن است تر و خشك با هم بسوزد. اگر مي بينيم بر ايالات متحده آمريكا كلينتون و بوش و بر انگليس و فرانسه بلر و ميتران حكومت مي كنند چه خوب باشند و چه بد، شايسته فكر و انديشه و مطالبات آنهاست د و اگر بر افغانستان و عراق صدام و طالبان حاكم مي شوند نيز شايسته آنهاست. فكر نمي كنم ما نيز خارج از اين قانون باشيم.
در هر صورت ، اينجانب معتقدم تا زماني كه اكثريت ملت ما افكاري روشن و فكري پويا نداشته باشند و تازماني كه از جهالت و انجماد ذهني در همه زمينه ها بيرون نياييم بعيد مي دانم مشكلات ما حل شود.
از يكي مي پرسند دليل اصلي طلاق چيست؟ پاسخ مي دهد: ازدواج. (البته ازدواج بدون برنامه)
حالا من مي گويم دليل اصلي مشكلات ما ملت (بدون برنامه)ماست. مثلا" چرا طالبان در كشوري مثل فرانسه نمي تواند قدرت را بدست بگيرد و لي در افغانستان مي تواند ؟ وچرا انقلابي در فلان كشور پيروز مي شود و در كشوري ديگر امكان بروز ندارد؟
بلي زماني كه ما مورچگان با هم اتفاق نظر داشته باشيم شير ژيان شكست مي خورد.
من نمي دانم چرا كسي قصور ملتي كه در موقعيتهاي بسيار مهم خيلي ناشيانه عمل مي كنند حرفي نمي زند. مشكلات ما بر خاسته از عوامل بسياري از جمله جغرافيايي، فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و غيره است اما نبايد خطاي ملي را هم ناديده گرفت . مردم ما هنوز تا رسيدن به مرحله اي كه دمكراسي را مثل كشور فرانسه تجربه كند راهي طولاني در پيش دارد. من معتقدم تاروپود دولت نهم را ذهن و عملكرد ملت ساخته است و گرنه يك لحظه اين دولت نمي تواند استقامت كند .( هر چند كه ملت ما با واقع بيني دين خود را واقعا" به خاتمي و دولت او ادا كرد و چيزي جز وضعيت موجود نصيبش نشد).

۲۴ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۳۶ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/629