آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۱ مرداد ۱۳۸۶
مسئوليت پذيری سياسي
من نميدانم كه آيا زبان فارسي اين ظرفيت را دارد كه كلمات در آن رنگ ببازند و از معناي اصيل خود تهي شوند، يا قدرت ما در ايران است كه ميتوانيم كلمات را به بازي بگيريم و معاني مقلوبهاي را بر آنها بار كنيم؟ شايد هم هر دو مورد باشد (والله اعلم). در هر حال يكي از كلماتي كه دستخوش چنين تحول معنايي و بعضاً به ابتذال مفهومي نيز دچار شده، كلمه مسئوليت و مسئول است.
كلمه مسئول در لغت به معناي مورد سؤال واقع شده، ضامن، متعهد و مفاهيم مشابه است. اما در عرف و رسم معمول، به معناي صاحب قدرت و سؤالكننده ،استعمال ميشود. وقتي كه ميگوييم فلاني از مسئولين رده بالاست، يعني حواس خودت را جمع كن كه فلاني قدرت زيادي دارد و ميتواند حساب افراد را برسد. وقتي هم كه در اداره كارمان گير كند، دنبال پيدا كردن مسئولی بالاتر هستيم تا مشكل را حل كند، چون هرچه رده طرف بالاتر باشد، غيرپاسخگوتر است و کارها راحت تر رو به راه می شوند.
عليرغم اين مشكلات ،بايد بكوشيم كه كلمات تحريفشده را به مرور به جايگاه شايسته آنها بازگردانيم كه اين اولين گام براي اصلاح و تهذيب جامعه است. از جمله كلمه مسئوليت .
1ـ اولين نكتهاي كه بايد در مسئوليت سياسي به آن توجه كنيم، رابطه قدرت و مسئوليت است. مسئوليت در سياست، بدون قدرت و اختيار معنايي ندارد. اين قاعده بديهيتر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد. اما چرا در ايران مساله شده است؟ جامعهاي كه شفاف نباشد و كلمات سيال و شناور شوند، حدود و ثغور قدرت نيز تعريف نميشود و در واقع قيمت و كالای سياسي، هر دو ناديده و در تاريكي مبادله ميشوند. چرا حدود قدرت، شفاف و به دقت بيان نميشود؟ يك دليل آن نامتوازن بودن كالا و قيمت است. شفاف شدن واقعيت كالاي دست دوم و کم كيفيت ، موجب ميشود كه كسي قيمت گذاشته شده بر آن را نپردازد. اجازه بدهيد مثالي بزنم. ميخواهيم انتخابات رياستجمهوري برگزار كنيم. خوب لازم است كه مردم با شركت خود و دادن رأي، هزينه خريد اين كالا (قدرت و صندلي رياستجمهوري) را بپردازند و هر نامزدي كه قيمت (رأي) بيشتري پرداخت، كرسي رياست را تصاحب می كند. حكومت هم به دنبال پرداخت حداكثر قيمت (رأي) از طرف مردم است، زيرا دريافتي مطلوب حكومت ،كل آرای مردم است و پرداختي فرد پيروز، آراي منسوب به خودش.
حال اگر حكومتي به دنبال دريافت قيمت بيشتري باشد، بناچار بايد بگويد كه قدرت ضميمهشده به اين صندلي زياد است. نامزدها هم به اتكاي چنين قدرتي كالاي حداکثری مورد نياز مردم را كه برنامهريزي و بهبود شرايط است، ارايه ميكنند و چون چنين كالايي مطلوبيت زيادي دارد، مردم هم براي دريافت آن هزينه (رأي دادن) ميكنند. اما اگر حکومتها در واقعيت امر ،چنين قدرتي را به آن صندلي سنجاق نكرده باشند، و در عين حال خواهان جمع كردن نقدينگي سياسي مردم (رأي) باشند تا تورم سياسی را مانع شوند، لازم است كه اين قدرت برنزي يا مفرغي را آب طلا بزنند و بجاي طلا عرضه كنند. مثل برخي از تبليغات كه قيمت كالاي معيني را در حداقل اعلام ميكنند تا خريداران هجوم ببرند. ولي وقتي كه برای خريد ميروند، معلوم ميشود كه آنقدر حواشي و ضمايم براي قيمت آن وجود دارد كه از گرانترين كالاها هم گرانتر تمام ميشود! در واقع همان گندمنماي جو فروش مصداق پيدا ميكند.
عامل ديگر در بروز اين وضع عدم تعيّن قدرت است. قدرت به معناي مدرن آن ملازم با قانون است و صرفاً در فضاي حاكميت قانون ميتوان از حد و مرز قدرت مدرن سخن گفت. اما وقتي كه قانون حاكميت نداشته باشد، و حتي قانون كشدار و قابلتفسير در حد غيرمعمول ،نوشته شود، قدرت برآمده از آن نيز غيرمعين و شناور خواهد شد.
عليرغم اين دو مشكل طالبان صندلي قدرت (هر نوع از انواع صندلي) براي آن كه صاحب صندلي شوند، آگاهانه و يا ناآگاهانه ميكوشند قول كالاي (مسئوليت) ارزشمندتري را به مردم بدهند، گو اينكه چنين كالايي را نميتوان با آن قدرت تأمين كرد. مثل اين كه كالاي واقعي قدرت، معادل يك خودروي معمولي باشد، اما چون در فضاي نامعين و از پشت پرده كلمات و مفاهيم كشدار عرضه ميشود، آن را چون يك جمبوجت معرفي ميكنند و فرد واسطهاي نيز براي خريد آن قول ميدهد كه هر روز صدها نفر را با اين كالا در هزاران كيلومتر جابجا كند. مردم هم به خيال خريد چنين كالايي وارد ميدان ميشوند و فقط پس از خريدن است كه معلوم ميشود آن جمبوجت خيالي، خودرويي معمولي بيش نبوده است. در اينجا آقاي واسطه خريد مدعي ميشود كه با اين خودرو فقط ميتوان چند نفر را بصورت محدود جابجا كرد و نه بيشتر ،و مردم نمی توانند انتظارات چندانی داشته باشند ،و طبعاً این مقدار جا براي خود و همراهانش بيشتر نخواهد بود،و رياستجمهوري به چشم بر هم زدنی تدارکاتچی می شود.
3ـ نكته مهم ديگر مسئوليت، جهت آن است. فرد مسئول در مقابل چه كسي بايد پاسخگو باشد؟ طبعاً در برابر كسي كه قدرت متناظر آن مسئوليت را به وي اعطا و تفويض كرده است. اما اين نكته در ايران با دو مشكل اساسي مواجه است. از يك سو به دليل اشكال قبلي، سلسله مراتب قدرت و حد و مرزها و حاكميت قانون رعايت نميشود، در نتيجه معلوم نيست كه فرد در اجراي وظايف خود و به ازاي در اختيار گرفتن صندلي قدرت در برابر چه كسي مسئول و پاسخگوست، و از سوي ديگر رابطه مردم با قدرت مخدوش ميشود، هم از جهت فلسفه آن و هم از جهت ابزار در اختيار مردم.
از حيث فلسفه، اگر منشأ قدرت از مردم نيست و تفويض آن منشأ ديگري دارد (هر منشأيي)، در اين صورت راه انداختن رفتارهاي صوري و ظاهري در شكلگيري يا تفويض قدرت مردم از خلال انتخابات ديگر چه وجهي دارد؟ اين كار مرا به ياد جايزههايي مياندازد كه دبستانهای دولتي قديم (الآن را نميدانم) به دانشآموزان ميدادند، اما در واقع اولياي دانشآموز آن را خريده بودند و بدون اطلاع دانشآموز در اختيار مدرسه ميگذاشتند تا به دانشآموزان ممتاز بدهند، به همين دليل در مواردي دانشآموزان ضعيفتر و حتي كودن، جايزههايي مطلوبتر از جايزههاي دانشآموزان نخبه كه خانواده پولداري نداشتند، دريافت ميكردند!! بنابراين هر كس قدرت دهد، پرسشگري هم حق اوست. طبعاً افراد مسئولي كه قدرت را از جايي غير از مردم ميگيرند، مسئوليتي هم در برابر مردم ندارند.
از حيث نهادي و ابزاري نيز رابطه مردم با قدرت و پرسشگري قطع است. مردم عنوان عامي براي جمعيت است، اما ظهور و بروز عيني اين مردم پس از تفويض قدرت و شروع پرسشگري از خلال نهادهاي آنان، چون احزاب و مطبوعات و رسانهها و نهادهاي مدني مستقل و حق آزاد تظاهرات و غيره امكانپذير است. و در غياب اينها چيزي به نام پرسشگري و مالاً مسئوليت كه لازمه آن پرسشگري هست نداريم. لذا مسئوليت به سوي غير مردم جهتگيري و مورد سؤال واقع ميشود.
3ـ نكته ديگر كه در مسئوليت سياسي وجود دارد، هزينه تقصير يا قصور است. فرض كنيم كه دو مشكل قبلي وجود نداشته باشند و قدرت بطور شفاف و دقيق و از سوي مرد به فردي تفويض و مسئوليت فرد نيز دقيقاً تعريفشده باشد و مردم هم توان پرسشگري داشته باشند. آيا اين شرايط براي انجام مسئوليت به نحوي مفيد و كاركردي كافي است؟ خير. چرا؟
براي كاركرد صحيح قدرت در برابر مسئوليت، لازم است كه تناسبي ميان مجازات يا هزينههاي قصور يا تقصير در اجراي وظايف، با منافع آن وجود داشته باشدتا تخلف های اندکی رخ دهد. باز هم ترجيح ميدهم كه از مثال استفاده كنم. در يك نظام اداري كه امكان اختلاسهاي كلان به راحتي فراهم باشد و كارمندان هم حقوق ناچيز دريافت كنند و مجازات آن هم حداکثر چند سال زندان باشد، ترديد نكنيد كه اختلاس امري عادي و مرسوم خواهد شد حتی اگر افراد مجازات شوند، چون منافع اختلاس زياد و قطعي است، اما هزينههاي آن غيرقطعي و كم است. تا وقتي كه اين عدم توازن ميان هزينه و منفعت يك رفتار وجود دارد، شاهد بروز آن رفتار خواهيم بود.
صندلي قدرت و مسئوليت در ايران، تا وقتي كه فردي و غيرحزبي است، داراي منافع بسيار زياد فردي و در صورت قصور ياخطای در اجراي وظايف و مسئوليتها، هزينههاي آن فوقالعاده اندك است.لذا افراد صاحب قدرت ترسی از خطا به خود راه نمی دهند. تنها راه برای کاهش خطا و قصور، بالا بردن هزينههاي تخطي از مسئوليتها به واسطه حزبي شدن كسب صندلي قدرت است تا در صورت قصور يا تقصير در اجراي وظايف، كل حزب و اعظاي آن هزينه را بپردازند. و همين امر موجب نوعي نظارت و كنترل جمعي از سوي حزب بر رفتار و اعمال قدرت اکتسابی ناشی از حزب خواهد شد.
البته توجيهگران اوضاع نابسامان، ميكوشند تا با تأكيد بر اخلاق شخصی و تهذيب نفس و امثالهم موضوع را كاملاً فردي كرده و از كنار مسئوليت حزبي و جمعي فرار كنند. اما واقعيت سياسي در جامعهاي چون ايران متصلب تر از آن است كه به وسيله امور فردي چون اخلاق متحول شود. من هميشه بر اين عقيده بودم كه اگر هر نهادي، مثلاً روحانيت، به صفت نهادي و جمعي خود متولي امر سياست شود، بايد انتظار اصلاح از درون را داشت، همچنان كه در اروپا نيز علت بهبود امور ناشي از درگيري و تعامل نهادهاي موجود كليسا، سلطنت و فئوداليسم و بعدها بورژوازی بود كه اين تحول مثبت را رقم زد و افراد درگير ماجرا بيش از آن كه به صفت شخصي حضور داشته باشند، نماينده اين نهادها بودند.اما اگر نهادها به کنار روند و افراد همه کاره شوند اصلاح درونزا سخت و حتی ممتنع می شود.
4ـ مسئوليتپذيري واقعي و كاركردي در عرصه سياست وقتي رخ ميدهد كه قدرتطلبي به امري مطلوب و موجه تبديل شود و ادبيات زشت و دروغ عليه قدرتطلبي از ميان برود. كسب قدرت و ثروت بايد مطلوب تلقي شود، اما در هر دو مورد ، مشروط به پذيرش قواعد و تبعات و مسئوليتهاي ناشي از اين قواعد. تا وقتي كه جامعه ما در ظاهر ،اين دو مطلوب را طرد ميكند، اما در عمل بيشتر از هرچيز ديگر كلاه خود را در برابر صاحبان اين دو (قدرت و ثروت) برميدارد و كمر خود را تا زانو براي آنها خم ميكند، نبايد انتظار داشت كه مسئوليت جايگاه واقعي خود را پيدا كند.
تا وقتي كه افراد چهارنعل و با هر قيمتي دنبال كسب قدرت (كه در ايران ثروت را هم به دنبال دارد) هستند، اما در ظاهر خود را مبرا از اين اتهام جلوه ميدهند و صرفاً مدعی اند که بر حسب تكليف، مسئوليت را پذيرا ميشوند، نبايد انتظار داشت كه افراد مسئولي در سرير قدرت قرار گيرند. در چنين شرايطي و در بهترين حالت، همان ميشود كه مربي تيم ملي ايران از خود بروز داد كه مسئوليت همه شكست را شخصاً ميپذيرد، اما صد درصد كه سهل است صدوبيست درصد از كارهايش دفاع و مخالفان را محکوم ميكند. تازه اين اتفاق در زمين سبز رخ ميدهد كه نتايج آن را نميتوان انكار و لاپوشانی کرد، در عرصه سياست كه دوغ و دوشاب را ميتوان با يكديگر جايگزين كرد كه نيازي به گرفتن اينگونه ژستها نيست.

محمد رضا ف :
جناب عبدی گرچه سوالاتم مانند دفعه قبل حوصله بر و حتی گاه غیر قابل بحث می باشد اما با توجه به موضوع مقاله و روح حاکم بر آن و فضای سیاست در ایران چند سوال در باب ریشه یابی چرایی وضعیت سیاسی فعلی ایران و آینده آن خدمتتان مطرج می کنم. حداقل نظر کلی یا دیدگاه مورد تاییدتان(کتاب یا مقاله و آثار دیگران) را مطرح بفرمایید
1-علل وضع سیاسی نابسامان ایران-عدم امکان برقراری نهادهای مدرن و دموکراتیک حداقل در میان مدت و ...-( چه در عرصه فضای سیاسی و چه در عرصه دانش سیاسی) را باید بیشتر در ریشه های تاریخی مذهبی فرهنگی جستجو نمود و یا وضعیت معاصر و رفتار و کنش های عاملان سیاسی را مورد توجه بیشتری قرار داد؟(با وجود چند علتی بودن بحث های علوم اجتماعی انتظار است علت ها بر حسب اهمیت بیشتر در شکل دادن به وقایع طبقه بندی شوند)
2- با توجه به این که سیاست مدرن در دل مبارزات قدرت --سیاست و صف آرایی رقبا و نیروها و گروههای اجتماعی مختلف در برابر یکدیگر حیات یافت و همین مبارزات و موازنه های قدرت(که همین موازنه و چندگانگی قدرت غالبا به عنوان یکی از مواهب اروپای قرون وسطی در امکان طی طریق به دوران مدرن از سوی پاره ای از اندیشمندان مطرح شده است) یکی از عوامل اساسی برقراری دموکراسی رقابتی و استبداد زدایی گردیده است آیا در مورد ایران می توان گفت که عدم شفاف بودن فضای سیاسی و قدرت نیروهای اجتماعی و سیاسی در صد ساله اخیر و سیال بودن بیش از حد نیروهای قدرت از سویی عدم پایایی در روابط قدرت را حاصل شده و از سوی دیگر به شکل گیری استبداد و بالطبع عدم مسئولیت پذیری انجامیده است؟
3- در وضعیت فعلی ایران آیا بحران مشروعیت و پاسخگویی را (در سطح حاد) می توان یکی از مشکلات و مصایب عمده حاکمیت(با فرض ادامه دادن روند فعلی) در آینده نه چندان دور عنوان نمود و در صورت صحیح بودن این پیش بینی آیا تغییر رفتار لایه های اصلی و تصمیم ساز در حاکمیت به سوی پذیرش اصلاحات بنیادین بیشتر قابل تصور است و یا مدل های شوروی و اروپای شرقی؟
...............................................................
عبدی:
درباره سوال اول در روزهای آینده مقاله ای در این مورد تقدیم می شود.البته قبلا نوشته ام.
پاسخ دومین سوال هم فکر می کنم مثبت است.اما درباره پرسش سوم به نظر من با با انواع بحرانها مواجهیم اما به دلیل
منابع درآمدی کلان و اوضاع سیاسی منطقه ای و انفعال نیروهای داخلی امکان فعلیت یافتن و ظهور این بحرانها کمتر شده است.مدل اصلاحات هم بیشتر به وضعیت جناح حاکم مربوط می شود به میزانی که این جناح گروه و قشر معینی را نمایندگی کند امکان اصلاحات فراهم است اما اگر فردی باشد باید منتظر اشکالی از فروپاشی بود.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۵ قֽظֽ | Reply
سارا :
وقتی جامعه ایی تحریف میشود , همه چیز همراه با آن , نیز تحریف خواهد شد ( مثل غرق شدن کشتی و غرق شدن محتویات آن کشتی) , از جمله کلمات مورد استفاده در آن جامعه ....
از این نمونه تحریفها در جامعه زیاد است:
-- امانتداری که معمولا رای آورنده ها انجام میدهند!!
-- مفهوم آزادی
-- دست کمک دراز کردن آمریکا به سوی ایران!
-- مبارزه با اراذل و اوباش
-- عدالت ورزی
-- ....
بهتر است توجه به صد نمود تا نود و هشتاد و هفتاد و شصت و ...... دو و یک هم بهمراه آن پیش ما باشد.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۲۶ قֽظֽ | Reply
فرشید :
آقای عبدی این سؤال را چندین بار به شکلهای مختلف و به مناسبتهای گوناگون از شما پرسیده ام ولی شما از جواب به آن خودداری کرده اید , نمیدانم چرا؟ آیا این سؤال هم در خط قرمز حکومت قرار دارد؟
سؤال خیلی ساده و واضح است.
آمریکا برای تصاحب نفت کشور عراق , با دادن اطلاعات دروغ به جامعه ی بین المللی , به کشور عراق حمله میکند و حکومت آن کشور را سرنگون میکند.
تا اینجای کار را به دلیل دشمنی ایران با دولت قبلی عراق و بالعکس را صرفنظر میکنم.
دولت اشغالگر (آمریکا) دولتی را در زمان اشعال سر کار می آورد.
( امیدوارم شما انتخابات تحت اشغال کشور عراق را انتخاباتی سالم و دارای مشروعیت ندانید , و اگر نه مشتاق خواندن دلایل این مشروعیت از جانب شما هستم.)
به هر حال مقامات ایران از جمله بالاترین مقام کشور در ديدار با نخست وزیر عراق ( نورى مالکى) و هيئت همراه با تاکيد براينکه مهمترين مشکل کنونى عراق، حضور اشغالگران در اين کشور است، تصريح کردند: جمهورى اسلامى ايران همواره خواستار عراقى مستقل و حکومتى مردمى در اين کشور بوده است و حکومت و دولت کنونى عراق را مصداق حکومت مردمى مى داند و از آن بصورت کامل حمايت مى کند.( پایان نقل قول)
بنظر شما گفتن این حرف به دولتی که خود میگوید حضور اشعالگران دلیل بقای آنست , چه معنایی دارد؟
آیا بنظر شما مسؤلیت سیاسی در این موضعگیری رعایت شده است؟
و در آحر شما این دولت عراق را مصداق یک دولت مردمی میدانید؟ چرا؟
.......................................................
عبدی:
این گونه تضادها در سیاست رسمی ایران فراوان است.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۴۴ قֽظֽ | Reply
مشتاق یک خبر درست! :
با سلام
خسته نباشد
به مناسبت روز خبرنگار آقای احمدى نژاد خبررسانى را کارى بسيار سنگين ، پرمسئوليت و خطير خواندند و گفتند: "اطلاع رسانى درست ، نبرد مقدس و رويارويى با دشمن است."
بنظر شما اطلاع رسانی درست از نظر ایشان چگونه است؟ ما در طول این دو سال عکس این را در عمل شاهد بوده ایم , آیا این سخنان نیز از محتوا خالی , تحریف شده است؟
به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر محمود احمدى نژاد که همزمان با 17 مرداد روز خبرنگار در خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران سخن مى گفتند ، اظهار داشتند: "کار خبررسانى کار مقدسى است اما متاسفانه در طول تاريخ سلطه خواهان مى خواهند با استفاده از اين عرصه روابط اجتماعى و اخلاقى ديگر کشورها را تخريب کنند و خود بر بشريت سلطه داشته باشند."
بنظر شما این سلطه جویان چه کسانی هستند در داخل کشور؟
آقای احمدى نژاد با بيان اينکه امروز خبر يک سلاح برنده است گفت: جامعه بشرى امروز به خبر نياز دارد و ما شاهديم که چگونه اشخاص با يک خبر درست تفکرشان تغيير مى کند.وى يادآور شد: امروز اطلاع رسانى درست نبرد مقدس و رويارويى با دشمن و نجات بشريت است و اگر ما به مردم خبر درست بدهيم مردم خودشان راه را پيدا مى کنند.
پس چرا نمیدهند؟
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۵ قֽظֽ | Reply
هر دو جانسوز است!! اما این کجا و آن کجا :
یکی از سران اصولگرایان:
" اسدالله بادامچيان با تاکيد بر اينکه دوم خردادى ها سخنگوى اصولگرايان نشوند، گفت: تکرار اختلاف بين اصولگرايان از زبان دوم خردادى ها حکايت چوپان دروغگو است."
یکی دیگر از سران اصولگرایان:
"ولايتى همچنين در گفتگو با فارس در توصيه به اصولگرايان از آنها خواست تا به هر قيمتى شده وحدت خود را حفظ کنند.وى افزود: هيچ امرى براى پيروزى در انتخابات، ارزشمندتر از وحدت نيست. "
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۰۱ قֽظֽ | Reply
:
قبل از بحث از محتوا خالی شدن کلمه ی مسؤل و مسؤلیت , بحث مشروعیت لازم است.
بسیاری از مسؤلان متاسفانه انتخابش به آن مسؤلیت مشروع نبوده در نتیجه اعمالشان همچون نمازه و روزه ی بدون نیت میماند!
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۰۵ قֽظֽ | Reply
مسؤل :
برای داشتن مسؤلان مسؤل , باید مسؤلیت پذیری را از بچگی نهادینه و همه گیر کرد. مثل ورزش!
شما اگر بسابقه ی برخی توجه کنید , متوجه خواهید شد آنچه یافت می نشود , مسؤل بودن اینان در زمینه های قبلی بوده است!!
در هر جا وقتی دزد شناخته شده ای را مسؤل میکنند یا ارتقا درجه میدهند , باید حساب کار دستمان بیاید!!
باری اگر این مطالب برای آنست که بخواهیم در آینده افراد مسؤل داشته باشیم بهتر است به این نکات از امروز توجه کنیم:
-- از همان بچگی مسؤلیت پذیری و مسؤل بودن را به فرزندانمان یاد دهیم , . به شرط اینکه تحمل عواقبش را در خود نهادینه کرده باشیم و مسؤلیت همراه با اختیار باشد .....
-- برای کارهای در حوزه ی مسؤلیت پاداش نگذاریم.
-- وقتی مسؤلی اشتباه میکنند، عواقبی طبیعی را برای آنها در نظر بگیریم.
-- وقتی می بینیم مسؤلی احساس مسئولیت کرده ، آن را هم بر زبان بیاوریم.
-- خودمان الگوی مسئولیت پذیری برای دیگران باشیم.
-- ...
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۳ قֽظֽ | Reply
:
رهبر انقلاب در ديدار جمعي از مردم و مسئولان :
"پرچم اصلاح جهان در دست فاسدترين آدم هاست.
"
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۰ قֽظֽ | Reply
شهروند :
آقای عبدی متاسفانه زبان فارسی در تهی کردن لغات از معنی اصیل خود بسیار توانمند است و من نمی دانم با این مشکل مهم باید چه کنیم. در عین حال قدرتمندان هم از این قابلیت حداکثر استفاده را می برند . مثلا مفاهیمی نظیر کفایت سیاسی؛ کارآمدی؛ پشتوانه مردمی (منظور همان حضور دشمن شکن ملت خداجو و همیشه در صحنه کشورمان است) و... چنان سیال شده است که هر فردی با هر قابلیتی برای هر سمتی واجد کفایت محسوب شده و مجموعه تحت امرش کارآمد به شمار می آید. یا مثلا در مراسم هایی که برگزار می شود هر چند نفری که دور هم جمع شوند حضورشان دشمن شکن است و نام شان ملت ...
راستی یادداشتی از آقای سحرخیز خواندم که معاون امنيتي دادستان تهران در سلول هاي انفرادي بند ويژه به دانشجويان بازداشتي ابلاغ كرده:
"در اين كشور راه ميانه اي وجود ندارد، يا بايد چفيه به گردن بياويزيد يا اينكه به خارج برويد و در تلويزيون آمريكا «وي او اي» سخن بگوئيد."
آیا این مطلب را شما هم شنیده اید؟ چند نقل قول مستقیم دیگر هم در یادداشت ایشان هست که جالب توجه است. منبع:
http://www.roozonline.com/archives/2007/08/post_3522.php
لینک قابل دسترسی مستقیم نیست.
..............................................................
عبدی:
بله همنطور است.یادداشتی هم درباره ایده دوقطبی کردن جامعه نوشته ام که ناظر بر همین خبر است.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۷ قֽظֽ | Reply
حامد :
آنقدر امر تدبیر و چاره جویی ( امر سیاسی) را بد نام کرده اند که همه آگاهانه یا نا آگاهانه از آن فراری شده , در اولین واکنش میگویند:" ما سیاسی نیستیم!" ... " ما کار سیاسی نمیکنیم یا نمیکردیم!" .... چه توقعی دارید از مسؤلیت پذیری سیاسی؟
آنهایی هم که بعنوان مسؤل اینروزها از آنها نام می برند , فقط مامورند و معذور؛ به همین خاطر این توهم پیش آمده که اسم مسؤل از محتوا تهی شده وگرنه هنوز هم مسؤل مسؤل است و به مسؤلیت خودش می پردازد , منتها بدون ریا و بدون چشمداشت به مزد و پاداش!
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۳۳ قֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب عبدی با سلام
بنظر من سیستم حکومت ما تشابه لازم را با جمهوری ندارد یا اگر هم قرار بوده داشته باشد از مسیر واقعی خارج شده است . آنچه اتفاق افتاده اینکه سیستم فعلی بیشتر شبیه خلافت است با ظواهر جمهوری .
رحمت
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۴ قֽظֽ | Reply
علیرضا :
با سلام خدمت آقای عبدی عزیز
تا وقتی حضرات منت بر سر ما مردم عوام الناس میگذارند که : شیفته خدمتند و نه تشنه قدرت!!! و الا و لله بجز به شرط احساس تکلیف شرعی پای مطهرشان را در میدان منحوس قدرت نخواهند گذاشت!!! مسئول معنای جواب پس دهنده و پاسخگو نخواهد داشت بلکه ما عوام دور از جان کالانعام سائل به معنای گدا خواهیم بود و ایشان صدقه سر عزیزانشان درهمی و دیناری از سر بزرگواری و فرهیختگی و فرزانگی برایمان به خاک می اندازند!!! و لابد اگر جسارت بنمائیم و پرسشی از جنس شعور داشته باشیم احساس تکلیف شرعی شان برطرف شده و چون ---بلا تشبیه---مولا علی(علیه السلام) ناقه خلافت را هی نموده و به کنج گنج قناعتشان باز گشته و ما را چون رمه-- بی شبان خواهند گذاشت!!!
به قول حافظ شیرازی:
بود آیا که دگر باد صبا باز آید؟؟؟
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۷ قֽظֽ | Reply
نادر :
رهبر انقلاب اسلامي، جامعه بشري را گرفتار 2 درد و رنج بزرگ خواندند؛ اول، راه غلطي كه به عنوان مسير سعادت به ملت ها عرضه مي شود و دوم، حاكم بودن فاسدترين انسان ها بر امور جهان.
کاش راهی بود تا دست این حاکمان فاسد را از امور جهان کوتاه میکردیم و جلوی راههای غلطی که بنام راه سعادت عرصه میشود را سد مینمودم.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۱ قֽظֽ | Reply
یک شهروند :
آقای عبدی
به نظر می رسد هر کس در قبال زندگی اجتماعی خود , یک مسؤلیتهای شهروندی را داشته باشد, شما بعنوان یک شهروند نمونه , احساس میکنید تا به امروز مسؤلیتهای شهروندی خود را بنحو مطلوب انجام داده اید؟ آیا توانسته اید در این مسیر اسب ظلم و بی عدالتی و .... بی قانونی را تعل و زین نسازید؟
...........................................................
عبدی:
ارزیابی فرد از خود تا حدی اهمیت شخصی دارد.بنابر این باید خود را در معرض ارزیابی عموم قرار داد.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۸ قֽظֽ | Reply
امین :
با این وجود من معتقدم برگه های رای در دست مردم , در حکم تفتگهای فیل کش است که اگر بدرستی بکار رفته و بهدف بزنند , فیل را هم ناکار میکند چه برسد به نوع بادیش!!
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۲ قֽظֽ | Reply
Hamid :
jenab e Abdi !
Ba ehteram be shoma , mishavad begouid in ha ra baraye che kasani neweshteid ? Baraye anha ke midanand ya anha ke nemidanand ? Agar midanand ke niyazi be khandan e in newweshte nadaranad . Agar nemidanad in sabk e neweshtan o in Ensha be che dardeshan mikhorad ?! Che ra adabiyat e roshan fekran e jame in ghadr az zaban e mardom dour ast ? In neweshte bishtar be yek dars nameye daneshgahi shabih ast ta yek yad dasht o yek maghaleh. Aya bad dawari kardam ? agar ari pouzesh mikhaham o agar na lotfan befarmaid che ra nabayad az adabiyati rawan tar bahre bord ? Adabiyati ke tudeye bishtari az mardom ra be khod fara khanad ? wa an ha ra be andishidan wa darad ?.
.......................................................
عبدی:
این فضا جهت تبادل کلمات با مردم به معنای عمومی نیست و اقشار خاصی آن را مطالعه می کنند.طبیعی است در سطح عموم مردم به گونه دیگری باید مفاهیم را انتقال داد.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۲ بֽظֽ | Reply
حمید :
با سلام،
طبیعتا اشکال از ماست، کلمات چه گناهی دارند؟ این انسان ها و در این مورد مشخص ایرانیان (هم مردم و هم حاکمان) در طول تاریخ با تاثیر گزاری متقابل کلمات را از مفهوم اولیه ی خود خالی کرده اند یا بار مثبت و منفی به آنها داده اند. در اوایل انقلاب، فرهنگ انقلابی جامعه و تبلیغات سیاسی حکومت کار را به جایی رساند که لیبرال به فحش سیاسی تبدیل شده بود، از جمله به معنای سازشکار ولی دیدیم که مثلا آقای بازرگان خیلی هم به اصول خود پایبند بود. یا کاری که با کلماتی مانند تعهد، تخصص و اصلاح طلبی شد. بخاطر همین برای اعاده ی حیثیت از کلمات مجبوریم پسوند یا پیشوندی با آنها اضافه کنیم، مانند "اصلاح طلبان پیشرو". ما به واژه ها نیز بدهکاریم!
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
رهام :
به انتخابات نزديك مي شويم و بار ديگر اين سوال هميشگي كه بايد راي داد يا نه؟
به نظر من اين نوشته شما دليل ديگري است بر درست بودن موضع انها كه مي گويند «نبايد راي داد»
واريز كردن راي به حساب كسي كه منشا تفويض قدرت او راي ما نيست و در نتيجه مسووليتي هم در مقابل راي ما احساس نخواهد كرد، عملاً قدرت خريد «راي» را كم مي كند. يعني به مرور زمان مجبور مي شويم به خريد جنس سياسي بنجل تر با تعداد راي بالاتر رضايت دهيم.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۱۷ بֽظֽ | Reply
سیدعلی :
سلام
اولا" از شما عبدی عزیز تشکر می کنم به خاطر پرداخت به موضوع مهمی که مورد درخواست بود .
ثانیا" . وضعیت فعلی که مسئولیت پذیری سیاسی در جامعه ما سطح پائینی دارد دلیل عمده آن عدم پرسش گری از سوی عموم است . البته خبرنگاران و روزنامه نگاران آنهم در سطحی محدود پرسشگری دارند که آن هم گاهی بلافاصله سرکوب و پرسشگر به اشد مجازات می رسد . اما بطور کلی پرسشگری جامعه ما از مسئولین منتخب کم هست .
حتی دیده میشود در خیلی جاها که پرسشگری هزینه چندانی ندارد جامعه از مطالبه و پرسش حقوق خود پرهیز دارد . شاید چیزی در پس پرده ذهن افراد وجود دارد که آنها را از پرسش گری باز داشته است .
روزی در صف پست پیشتاز بودم و حدود ده نفری جلو من و ده نفری هم بعد از من به صف ایستاده بودیم . نوبت من شد و گفت : دو هزار و هشتصد تومن . پول را دادم و قبضم را داد . دیدم 2705 تومن است . گفتم قبض که این است . به تپه تپه افتاد .. ببینید ده نفر جلوئی هیچ یک چیزی نگفتند .
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۴۹ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
من این مقام به دنیاوآخرت ندهم
اگرچه درچه در پیم اقتندهردم انجمنی
اوایل انقلاب بحکم همسایگی در حوالی حسینیه ارشادمیهمان آقائی بودم که قربانی فرقان شد.
بمن گفت اوصاع را چگونه می بینی ؟گفتم خوشحالم که شما بزودی و زیرووگیل می شوید.
.
با اینکه به مرحوم شریعتی لطفی نداشت ازقول وی کفت لااقل مازیر هیچ قرارداد استعماری راامصاءنکرده ایم بحکم جوانی رسم نمک شناسی بجا نیاورده وگفتم صنف معلم وبرزگرو...هم امصاءنکرده است.
همه انسانها در بی قدرتی بی آزار ومتواضع وشعارهای اخلاقی وبی نیاز ی وعارفانه می دهند.اما پس از بقدرت رسیدن اگرمانعی نباشد آن می شوند که رابرت مگابه شد.
بنا براین تا تحدید قدرت وگسترش جامعه مدنی این شما ولغت نامه دهخدا نیستید که آزادی و مسئولیت وعدالت وحتی تورم را معنی میکنید....
لغات را قدرت معنی می کند.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۵۳ بֽظֽ | Reply
مصطفی 1 :
مهمترین مسئله در باب مسئولیت پاسخگویی است که البته پاسخگویی به واگذار کننده باید باشد در حکومت دینی البته این واگذاری از جانب مردم نیست لذا الزامی به پاسخگویی به هیچیک از سازمانها ونهادهایی که نام بردید نیست بخصوص که مردم در این حکومت مورد مسئولیت اند باین صورت که مسئولیت و وظیفه تعریف شده ذیل ان مردمند که باید هدایت شوند انچه که برای مسئول تعریف شده و وظیفه مقرر شده هدایت مردمی است که بعلت سفاهت قادر به تشخیص خوب و بد نیستند و حکومت وظیفه دارد که مراقبت نماید تا انها بدلیل نا اگاهی خلاف مصلحت از پیش تعریف شده عمل نکنند و همواره در راهی بروند که مسئولشان(قیمشان) تعیین میکند بواقع مسئولیت دولت دینی قیمویت مردم است و مسئولان در چنین وضعیتی در روز قیامت خود را پاسخگو میدانند
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۳ بֽظֽ | Reply
كورش :
با درود
اين تهي كردن كلمات از مفاهيم اصلي خود نه مختص به زبان فارسي است و نه مختص به جامعه ما.
اين كار ابتدا به طور گسترده در زمان نازيها شروع شد. با تبليغات وسيع دستگاه نازي كلمات از مفاهيم تهي ميشد و يا معنايي متضاد به خود ميگرفت. اين روش بعدها در شوروي هم به كار گرفته شد. و به نظر ميرسد كه در تمام جوامع ايدئولوژيك و بسته اين اتفاق ميافتد.
واژههاي فراواني هستند كه يا از مفهوم تهي شدهاند و يا معنايي متضاد به خود گرفتهاند. نكته جالب اين است كه اين واژگان گاه در نزد طبقات مختلف اجتماعي معاني متضادي دارند. مثلا واژه روشنفكر در نگاه حكومت و طبقات مختلف اجتماعي متمايل به ديدگاه حكومتي به معني كافر، وطن فروش و ... معني ميدهد. اين واژه در طبقات مخالف وضع موجود يعني كسي كه مخالف حكومت است. در لايههاي پايين اجتماعي با ديدگاه سنتي يعني كسي كه حجاب را رعايت نميكند، نماز نميخواند و حرفهاي عجيب غريب ميزند.
در ميان طبقات اجتماعي متوسط با ديدگاه مدرن نسبت به دين، روشنفكر يعني كسي كه ديدگاه آزاد انديشانه ديني دارد و...
اين اتفاق براي باقي واژهها نيز در حال رخدادن است. به طوريكه من نوعي براي درك مفهوم حرفهاي آدمها از طبقات مختلف اجتماعي دچار مشكل هستم. و البته اين مشكل دو جانبه است.
نميدانم تا به حال سعي كردهايد با افراد مختلف از لايهها و طبقات مختلف اجتماعي در مورد يك موضوع جدي صحبت كنيد؟ صحبت شما چقدر طول كشيده؟ و آيا به درك ديدگاه همديگر موفق شدهايد؟
يك داستان كوتاه از بيكسل هست كه من آنرا خيلي دوست دارم. اين داستان از مجموعه آمريكا وجود ندارد است.
داستان به اين شكل است كه يك نفر براي تنوع اشيا را دوباره نامگذاري ميكند. مثلا به ميز ميگه ليوان به ليوان ميگه پنجره و الي آخر. از اين كار خوشش ميآيد و كاربرد افعال را هم عوض ميكنه، به جاي رفتن ميگه خوردن و به جاي خوردن ميگه مردن و ...
در نهايت يك روز وقتي از خونه بيرون مياد ميبينه كه حرف هيچكس را نميفهمه و غم انگيزتر اينكه كسي هم حرف او را نميفهمه.
حالا حكايت ماست: كساني كه واژهها را از معني تهي ميكنند بايد بپذيرند كه روزي خواهد آمد كه به حرف زدن با مردم احتياج خواهند داشت، اما آن روز شايد ديگه واژهاي نباشه كه در مورد مفهوم آن توافق وجود داشته باشد.
اما راجع به مسوليت پذيري و مسوليت سياسي نكته به نظرم ميرسد و آن اين است كه نحوه زندگي و معيشت ما به ما اجازه نخواهد داد كه مسوليت پذير باشيم و همچنين اجازه نخواهد داد كه مسوليت بخواهيم.
اگر به وضعيت معيشتي جامعه ايران نگاهي بيندازيم، حتي اگر قسمت دولتي را از آن جدا كنيم، به كارگاههاي كوچك ميرسيم. اغلب صنايع و كشاورزي ما بسيار كوچك است و معمولا توسط يك فرد و يا چند نفر معدود اداره ميشود. نكته مهم اين است كه اداره كنندههاي اين بنگاهها معمولا صاحبان بنگاه هم هستند و نكته غم انگيز ماجرا اين است كه همه چيز هم مستقيما توسط خودشان اداره ميشود. بنابراين حداكثر مسوليتي كه از كارگران و زيردستان مديران خواسته ميشود مطيع محض بودن است. و خوب مسلم است كه در اين گروه آنكه چاپلوستر باشد موفقتر است. رييس بنگاه هم جوابگوي كسي نيست چون اين فقط خودش است كه بر اثر اشتباه در تصميمگيري و عملكرد متضرر ميشود.
به نظر من مشكل سياسي ما كاملا متاثر از سيستم معيشتي ما در طول قرنهاي گذشته است. در ايران هيچگاه سيستم فودالي در مقياس بزرگ شكل نگرفته. بوژوازي قوي نداشتهايم. صنعت و كشاورزي ما هميشه كوچك بوده به طوريكه هيچگاه نياز به سازمان پيدا نكرده. تصميمگيريها به دليل كوچكي كار هميشه آني بوده. اما به نظر ميرسد با صنعتي شدن و بزرگي سازمانها، نياز به سازماندهي نيز پيشميآيد. شواهد بسيار زيادي از اين تحول اجتماعي در حال بروز است. مثلا به هجوم دانشگاهيان به سمت رشتههاي مديريت، MBA، اقتصا د و صنايع در 3-4 سال اخير توجه كنيد. اينها از نظر من تحولي اساسي در اجتماع ايران است كه به زودي آثار مثبت خودشان را بروز خواهند داد. اولين اثر مثبت اين قضايا مسوليت پذيري و مسوليت خواهي خواهد بود. علاوه بر اين باعث خواهد شد كه كار جمعي فرا بگيريم و به تشكلها بيشتر از اشخاص اعتماد كنيم و ...
نتيجهگيري: به نظر من راه حل اصلي براي حل مشكلات كشور صنعتي شدن است، بزرگ شدن صنايع و كشاورزي. هم ثروت ايجاد خواهد شد كه خود موجب شكلگيري هستههاي قدرت در بدنه اجتماع خواهد بود و هم بسياري از مشكلات فرهنگي كه به دليل توسعه نيافتگي ايجاد شده حل خواهد شد.
به نظر من كار اقتصادي بسيار مفيدتر از كار سياسي و يا فرهنگي است.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۲۷ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
همه ی کشورها که راه ترقی را طی میکنند , روزهای سخت تاریخ خود را در دوره ای از گذشته پشت سر گذاشته و به نتایج امروزشان رسیده اند , بنظر میرسد ملت ما هم جدا از آنها نباشد بشرط احساس مسؤلیت نخبه ها و روشنفکران و متفکران و نویسندگان و روزنامه نگاران و ......
بنظر میرسد مسؤلیت ما هم اینست که بفکر ساختن آینده باشیم , وقتی دیر یا زود روند فروپاشی در پیش گرفته به نهایت رسید .
علاج واقعه قبل از وقوع , تعامل و نسامح و تحمل نظرات دیگران و .... مسولیت پذیری از همین امروز را تمرین کنیم و تجربیات خود را از گذشته با دیگران در میان بگذاریم تا راه تکرار اشتباهات را برای آینده مسدود کرده باشیم.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۴ بֽظֽ | Reply
:
دوران پیشا دموکراسی ! ؟
جناب عبدی اگر برای جنابعالی مرغ ما نر است چرا انتظار دارید که از تخم آن املتی خوش مزه به مردم بدهیم !
راه حل مشکل ایران امروز گرویدن به احزاب و دستیابی به اعتدال در منافع طبقاتی نیست بلکه دوری جستن از آتش جهالتی است که خشک و تر را می سوزاند ، نه به نفع مردم است و نه به نفع حکومت . در این شرایط کافی است که شما فقط عقل را به یاد ما و به یاد آنها که حکومت می کنند بیاورید .
مواظب چشمان بیدارتان باشید .
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply
عيسي كشاورز :
با درود
به نظر من مشكل در زبان فارسي نيست و اين مشكل در ما بكاربرندگان اين زبان است.واژه ها و مفاهيم در بين مردم چنان مغلطه و بي معني مي شوند كه بسياري را به شگفت مي اورند. شايد دليلش در حاكميت دوگانه ي دروني هر ايراني باشد ؛ چندي پيش مقاله اي از يك اسلام شناس در وبگاه انگليسي روزنامه ي زمان تركيه مي خواندم ،آن اسلام شناس حرف جالبي زده بود كه بسياري از مسلمانان ايراني در عين نوشيدن مسكرات برخي قوانين مذهبي را رعايت مي كنند و اين دو را با هم قابل جمع مي دانند. اين اسلام شناس تاكيد كرده بود كه اين بصورت گسترده اي در ميان ايرانيان شايع است!
ما به حاكميت دوگانه ي درونيمان عادت كرده ايم چون نتوانسته ايم مبناي يگانه ي محكمي براي درك و شناخت و زيستمان بدست اوريم .در رفتار روزمره ي مان بي توجه به هر قيد و اخلاقي رفتار مي كنيم و در گفتگو و تنهايي از كمرنگ شدن ارزش ها و دين در جامعه مي ناليم و غاز اعتقاد قويمان به دين و ائمه مي گوييم ! جسارت آن را نداريم يا فرمان هدايتمان را كاملا به دين بسپاريم و يا به خرد محض و مي خواهيم بين اين دو جمع ببنديم. اين مي شود كه دينمان روز به روز به پوسته ي خرافي تبديل مي شود و خردمان به حسابگري هاي كوته بينانه و دغلكارانه
جناب عبدي ،آيا نظر من نادرست است ؟و اگر درست است بفرماييد چاره چيست؟
.......................................................
عبدی:
این ویژگی و دیگر ویژگی ها انعکاس خود را در زبان فارسی هم گذاشته است.با نظر شما هم مخالف نیستم و فکر می کنم باید درباره آن صحبت کرد.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۱ بֽظֽ | Reply
Reza :
Na Zabaan e Farsist va Na Ghodrat e shomaa !
In Chomaagh e Zoor ast ke Mitavaanad Har Estedaad e Naa Shekofte-ee raa Shokoofaa konad !
Albatte nabaayad az Kolaah e Naa daani ham Ghaafel Shod ke Aks e Maar raa Baraayemaan Khoob Tafsir Mikonad !
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۴۱ بֽظֽ | Reply
Reza :
Dorost tar aan bood ke dar nazar e pishin Mineveshtam : Nabaayad Ghaafel shod az kolaah e Farib o Eynak e Naa-daani ke Aks e maar raa baraayemaan khoob Tafsir Mikonad !
Pas lotfan khodetaan neweshteye ma raa Dorost konid !
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۵۶ بֽظֽ | Reply
مریم :
آقای عسگراولادی پیش بینی کرده اند که ازهم میهن به زودی رفع توقیف خواهد شد.....
آقای عبدی شما هم با ایشون هم عقیده هستید؟
..............................................................
عبدی:
در کامنت دیگری گفته ام که مساله ذهنی من باز شدن یا نشدن شرق و هم میهن نیست.مساله این است که چه اراده ای حاکم است؟فرد یا قانون؟تا وقتی اولی باشد باز یا بسته بودن امری فرعی است و ذهن خود را چندان درگیر آن نمی کنم.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۸ بֽظֽ | Reply
GK :
Dear Mohandes Abdi:
In our culture a wrong, easy and deceiving solution is MASLAHAT! Any problem in life has a long term solution, especially in politics which concern the society and the people and not the individuals . Mr. Khataami was the super example of MASLAHAT. He didnot want to go to the roots, and find a long lasting solutions, and always tried to escape, postpone, through MASLAHT, although I am sure, deep in his heart, he knew what was the solution, and what was right and wrong. But MASLAHAT pushed him to deny our people and our country from an opportunity that we have to wait for perhaps many years to come. In advanced societies, MASLAHT plays only a small role!, while they always look to everlasting solutions. I want you to write an article on MASLAHAT if you like, and open this up for your readers. Through this, one for example can find a solution that , do we have to participate in any election in Islamic Republic, before it can be regarded as an election.
Sorry for writing in English .
I enjoy your writings and the wealth of discussions coming from the readers and you. Good luck and all the best from an Iranian who loves his country. Thank you. GK
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۷ بֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
سلام
آقاي عبدي خواهش مي كنم در جواب سوال اول محمد رضا ف كه گفتيد مطلبي در باره آن خواهيد نوشت تحليل اوضاع نا بسامان سياسي دانشگاه ها و دانشجو ها هم بگنجانيد. اگر امكانش هست البته.
ممنون و متشكر.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۷ بֽظֽ | Reply
علی :
اقای عبدی با سلام و پوزش از اینکه سئوالم به بحث مربوط نمیشود .....................
........................................................
عبدی:
در مورد سوالات شما نفر دوم را نمی شناسم و نفر اول را هم بصورت تخصصی پیگیر مطالبش نیسنم که اظهار نظر کنم.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۳۸ قֽظֽ | Reply
محمد :
باسلام
مي خواهم نظرشمارانسبت به..............
...........................................................
عبدی:
تمام آنچه که در باره وی گفتید درست است و نیازی به توضیح من نیست.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۴۷ قֽظֽ | Reply
ندا :
کاربرد گسترده و با دوز بالای واژهها در هر زبانی آن ها را به ابتذال میکشد و میتواند معنایشان را دگرگون کند. دست کم این را از دو نفر غیرفارسی زبان دیگر خوانده ام: هربرت مارکوزه در کتاب انسان تک ساحتی و نیل پستمن در کتاب تکنوپولی.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۹ قֽظֽ | Reply
سیدعلی :
آقای کورش در کامنت بالا گفته اند."به نظر من كار اقتصادي بسيار مفيدتر از كار سياسي و يا فرهنگي است."
کورش عزیز : اگر سیاسیون دخالتی در کار اقتصاد و فرهنگ و دین و قضا نداشتند شاید بهترین جهان ممکن قابل دست یابی بود . اما صد افسوس . آنان همه جا حضور دارند . من هم ناچارم برای بیان بهتر موضوع مثال بیاورم
در یک روستای خیلی کوچک اختلاف ملکی بین دو خانواده بوجود آمده و سالهاست که ادامه دارد اما هر گاه عده ای از اقشار فرهنگی و مذهبی در صدد حل اختلاف بین آنها بر می آیند یکی از اعضای اصلی شورای ده (مقام سیاسی کوچک)با اغفال یکی از خانواده ها مانع اصلی حل اختلاف بین دو خانواده میشود . اما انگیزه او چیست؟ انگیزه اصلی او کوبیدن رقیب است که اتفاقا" عضو یکی از همین خانواده های درگیر ماجراست . در واقع او با دامن زدن به این اختلاف مانع صلح و آشتی بین دو خانواده بزرگ و سرنوشت ساز انتخابات در روستا است . او برای حفظ جایگاه خود که همان عضویت شورای روستا است به این وسیله (دامن زدن به اختلاف ) توانسته در هر سه دوره عضویت شورا را به دست آورد . زیرا مجموع خانواده خودش و یکی از خانواده های درگیر در اختلاف ملکی به او رای می دهند . روزی که این اختلافات برچیده شود پایان حکمرانی وی خواهد بود .
نمی خواهم بحث طولانی شود . فقط این جمله را به خاطر داشته باش . ما با سیاسیون کاری نداریم اما آنها با ما قطعآ کار دارند و برای ما برنامه ریزی می کنند .!
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۷ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
1-
بحث واژ گان شد و مصادرهء اسم ها و بحران زبانشناختی یک نمونه را برای خالی نبودن عریضه ذکر کنم بد نیست!
نظام سلطنتی عربستان (ال سعود) نام خود را گذاشته اند "خادم الحرمین الشریفین"
در امد این خادمین محترم خانهء خدا فقط از فروش نفت در سال 2006 بالغ بر 195 میلیارد دلار بوده است و همین مقدار هم در سال 2007 نصیب این خدمتگزاران محترم( و لابد طبقهء اسیب پذیر) خانهء خدا خواهد شد!
با خود فکر می کردم که عجب خدمتگزاران خوش شانس و پر درامد و گران قیمتی!
راستی!
کسی خبر ندارد که خانهء خدا می خواهد خدمتگزاران جدیدی استخدام کند یا نه؟
2-
از قدیم گفته اند که حرف حرف می اورد ! حرف از خدمت و خدمت گزاری و پول نفت و در امدهای سال 2006 شد یادم امد که برخی از بزرگواران هم که خدمتگزار بندگان مستضعف خدا هستند و قرار بود همان پول نفت 2006 را سر سفره مردم بیاورند؛ اوردند! اما یک جور دیگرش را!
http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=9158&p=1
3-
خدابیامرزد مرحوم شهید بهشتی را که چند جملهء بیاد ماندنی داشت و بعد از شهادتش زیر پرتره های رنگی اش می نوشتند!
یکی از انها این بود:
"ماشیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت"
راستش در انتخابات ریاست جمهوری اخیر بعضی از اقایان شعارهای عجیب و غریبی می دادند که ادمی زاد شاخ در می اورد و به قول معروف اقایان حسابی می ترکاندند(بمب شعارهاشان را)
از قضای روزگار ,ان بزرگواری که از همه صداش مهیب تر بود انتخاب شد و خلق الله گفتند :الوعده وفا!
من که اقتصاد دان نیستم , این اقای سعید لیلاز هم که نمی دانم اقتصاددان هست یا نیست , یک حرفهائی زده که ما نفهمیدیم ان شعارهای دو سال پیش بعضی ها , ناشی از تشنگی بود یا شیفتگی؟
http://norooznews.ir/note&article/note/2812.php
4-
بگذریم ......
این مقالهء اقای عبدی باعث شد من هم قاطی کنم و اخرش نفهمیدم که :کی, کی بود و چی ,چی بود؟
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۴ بֽظֽ | Reply
امتحان کنید , بعد مسؤلیت دهید! :
مساله ی مسؤلیت پذیری را باید از زاویه ی روانشناسی مورد بررسی قرار داد.
یکی از مواردی که روانشناسان به آن پاسخ گفته اند , دسته بندی این افراد است مثلا :
یک دسته افرادي كه مسؤوليت کارها و بخشنامه ها و دستورات ..... و امضاهای خود را بر عهده نمی گيرند.
روانشناسان معتقدند اين افراد معمولاً ديگران را به خاطر مشكلات و مسايل تصمیمات و کارهای خود مسؤول مي دانند و آنها را مرتب سرزنش مي كنند.( مردم نا آگاهند , اتحاد نیست .... خبرها را کنترل نکردند!) ..... آنها مسؤوليت حتی سهمي كه خود در ايجاد آن مشكلات داشته اند را بر عهده نمي گيرند!.... روانشناسان معتقدند وقتي با چنين افرادي روبرو شويم ، معمولاً داستانهاي فراواني از ظلم ديگران و مظلوميت آنها مي شنويم. اما بايد مراقب بود نفر بعدي خود ما خواهيم بود!
روانشناسان برخي از ويژگيهاي افرادي كه مسؤوليت کارها , اعمال... و اقدامات خود را بر عهده نميگيرند به این صورت دسته بندی میکنند:
*اين افراد به ندرت مستقيماً و با صراحت عصبانيت و خشم خود را بيان مي كنند .( انسان طبیعی عصبانی میشود , خوشحال میشود , .... گرسنه میشود , احتیاج بخواب پیدا میکند ولی متاسفانه بعضی ها دوست دارند خود را جور دیگری بشناسانند و همیشه خود را جلوی دوربین می بینند و فیلم بازی میکنند!!) در عوض مدام گله و شكايت مي كنند و قيافه ي ناراحت به خود مي گيرند.( دشمن نمیگذارد ....)
*هنگامي كه به او راه حلي براي مشكلاتش ارايه مي شود، همواره دليلي پيدا مي كند كه این راه حل را رد کند, آنقدر خود بین و خود محور است که همواره راه حلها و پيشنهادات دیگران را نا مفيد میداند!! او همواره اعتقاد دارد همه ي راه حلهای خود او مفيد بوده و مفید است!
* هیچ گاه صريح و مستقيم جواب سؤالات را نمیدهد .... حتی ناراحتي خود را صریح و واضح بيان نمي كنند و فرد مقابل را مجبور به حدس زدن ميكنند، گويا بايد با زور از آنها اطلاعات را بيرون كشيد.
*وقتي به آنها عشق مي ورزيی، احساس مي كني تلاشت بي ثمر است . آنها نمي توانند به سادگي پذيراي عشق باشند.
*هميشه چيزي هست كه او را ناراحت كند. هميشه بد عنق است
.......
روانشناسان معتقدند مسؤلیت های را باید به افراد مسؤل بدهی...
بنظر من بهتر است بجای گرفتن امتحان سرسپردگی در آینده بهتر است قانون امتحان گیری میزان مسؤلیت پذیری از افراد مسؤل گرفته شود
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۴۳ بֽظֽ | Reply
باز هم ترکیه ی آزاد! :
هنوز هم موضوع انتخابات آزاد ترکیه مورد توجه بخشی از حاکمیت ایران برای دوختن کلاهی از آن نمد میباشد , بدون اینکه بدانند این توجه بیش از حد به جزییات آنجا, عوارض جانبی خاصی برای آنان داشته و دارد که چندان مورد پسند و خوشآمد آنان نخواهد بود!!
در جدیترین سرمقاله ی روزنامه کیهان که معمولا همواره , منعکس کننده ی نظرات جناج حاکم بوده در این مورد آمده است:
مطالب داخل (( دو پرانتز)) از اینجانب میباشد. امید
" واقعيت اين است كه طي يك قرن اخير و از سال 1908كه دولت عثماني در يك توطئه امپرياليستي- صهيونيستي -كه خود داستاني مفصل دارد و بحثي جداگانه مي طلبد- و تحت پوشش انقلاب تركان جوان سرنگون شد و جريان اسلام زدايي و غربزدگي در اين كشور چند سال بعد با روي كار آمدن مصطفي كمال (آتاتورك) وارد فاز عملي و مراحل جديتر شد تا به امروز مردم مسلمان تركيه در مقاطع مختلف و با استفاده از فرصت هاي به دست آمده، مخالفت و انزجار خود را نسبت به جريان ضد فرهنگي و اعتقادي حاكم اعلام كرده و تمايل خود را به بازگشت به اسلام و حكومت اسلامي نشان داده اند و رويكرد اخير كه در انتخابات پارلماني تركيه نمود يافت، در اين چارچوب قابل بررسي است. در اين باره شواهد و مستندات فراواني وجود دارد كه با رعايت اختصار به چند مورد آن اشاره مي شود.
در سال 1930وقتي مصطفي كمال كه از سال 1923با حمايت قدرت هاي غربي روي كار آمد تا به ضرب اسلحه و زور سرنيزه جريان غربزدگي و اسلام ستيزانه را سرعت بخشد، هوس كرد تا به تقليد از كشورهاي غربي در كشور نظام جمهوري چند حزبي برپا كند(( دقت میکنید ؟ دقت میکنید به نظام ارزشی چند حزبی را؟ و نگاه به احزاب را توسط حضرات در نظام جمهوری؟!)) ، دست به تشكيل يك حزب به ظاهر مخالف زد كه رهبري آن در دست افراد وابسته و همفكر خودش بود. مردم تركيه كه از سياست هاي غربگرايانه و ضد اسلامي حاكم منزجر و نگران شده بودند از فرصت به دست آمده براي اعلام مخالفت خود استفاده كرده و با شور و شوق تمام از حزب جديد و رقيب حزب حاكم (جمهوري خلق) به شدت حمايت كردند و بارها به بهانه حمايت از اين حزب عليه آتاتورك و سياست هاي او دست به تظاهرات و اعتصاب زدند((خوشا بحال آنانی که در آن نظام تظاهرات و اعتصابات میتوانستند کردن!!)) و... البته به همين دليل آن حزب منحل شد! ولي بر حاكمان وقت تركيه آشكار شد كه اصلاحات مورد نظرشان علي رغم ظواهر فريبنده و اقدامات تجددگرايانه آن، نتوانسته در قلب توده ها و روح جامعه نفوذ كند و مردم را با خود همراه سازد.(( قلب و روح توده ی ایرانی چطور؟)) پس از مرگ آتاتورك (1938)، موج بازگشت به اسلام در تركيه بيش از پيش پديدار گشت و در نخستين انتخابات نسبتاً آزاد كه در سال 1950برگزار شد، مردم تركيه بار ديگر مخالفت خود را نسبت به حاكمان غربزده اعلام كردند و عصمت اينونو جانشين آتاتورك و حزبش را كنار زده و به جاي آن دولتي روي كار آمد كه به رهبري عدنان مندرس روند غربگرايي را نسبتاً تعديل كرد.((خوشا بحال آنانی که نظامشان قابلیت این تعدیل را داشته بود!)) در اين مقطع و فرصت به وجود آمده است كه شاهد پا گرفتن گروه ها و جنبش هاي اسلامي در تركيه هستيم كه با شيوه هاي مختلف (مخفي يا علني) يك هدف واحد را دنبال مي كردند. جنبش مخفي معروف به «نورسي» ها به رهبري سعيد نورسي و تشكيل حزب اسلامگرا به رهبري نجم الدين اربكان از جمله اين اقدامات است.
تحليل سخنراني هاي سعيد نورسي به روشني نشان مي دهد((البته به روشنی فضای تاریکخانه ی موجود!)) كه جنبش تحت رهبري وي سكولاريسم را ضد اسلام دانسته و از نظر او اسلام مكتب همه جانبه اي است كه مي بايستي اساس كار دولت و قانون كشور قرار بگيرد. وي تحت تاثير افكار احياگراني همچون سيدجمال مي گويد: «به قرآن چنگ زنيد وگرنه در مقابل غرب زانو خواهيد زد و محكوم به بردگي خواهيد شد.»(( آیا به همین دلیل است که می بینیم درخواست ملتمسانه ارتقا سطح مذاکرات از طرف آمریکا رد میشود و .....)) وي كه در سال 1968 درگذشت در بيدادگاه نظامي فرياد مي زد: «براي من و همفكران من جرم است كه مردم را نسبت به مفاهيم اصيل قرآن آشنا سازيم، شما مرا مرتجع مي ناميد، اما من طرفدار دموكراسي هستم و مي خواهم اسلام را در اين سرزمين زنده كنم.»((قابل توجه منعکس کنندگان دیدگاههای برخی : میگوید من طرفدار دموکراسی دموکراسی دموکراسی...هستم)) حزب نجم الدين اربكان هم كه با توجه به نص قانون اساسي لائيك تركيه نمي توانست نام «اسلامي» داشته باشد با نام «حزب نظام ملي» به طور علني و رسمي در صحنه سياسي تركيه فعاليت خود را آغاز كرد((برعکس ایران که تمام نامهای ملی به اسلامی تغییر یافت!!)) در حالي كه همه مي دانستند هدف اصلي اين حزب پيشبرد اهداف اسلامي است."(( پایان نقل قول ))
آقای عبدی کسی هست به این آقایان بگوید لااقل از روی نظام لاییک بدون دین ترکیه خجالت بکشید!! چون آن نظام بدون توجه به آخرت و بهشت و جهنم و ملحوظ داشتن قضاوت خداوندی, با وجودی که میدانستند این حزب فعالیتهای مذهبی خواهد کرد , به آنان اتهام انقلاب" مخملی" و "نرم " نزدند و قصاص قبل از جنایات نکردند و ....
آیا دیدگاه حاکم که اینچنین بی پروا از نظام لاییک بعنوان نظام ضد اسلامی نام میبرد و چشم خود را بر همه ی واقعیتهای پیروزی اسلامگراها در چنین نظامی می بندد , میتواند از روی نظام سکولار , خجالت بکشد؟
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۵ بֽظֽ | Reply
محمود :
آقای عبدی!
جدیدا اتفاقاتی افتاده که به لحاظ حس مسؤلیت پذیری لازم است جوانب امر باز شده درسهای لازم گرفته شود. از جمله ی این اتفاقات استعفا یا کنار گذاشتن دو وزیر کابینه ی آقای احمدی نژاد میباشد که میتوان از روی رويه ی غیر يكسان انتصاب سرپرستان براي وزراي معزول بسیاری از نکات پنهان از چشم را حدس زد!! چه اين كه آقای احمدي نژاد براي وزيري هامانه نوشته اند: ضمن تقدير و تشكر از خدمات و زحمات خالصانه جنابعالي در دوران تصدي مسئوليت وزارت نفت و با توجه به سوابق و تجارب ارزشمند جنابعالي به موجب اين ابلاغ شما را به سمت مشاور رئيس جمهور در امور نفت و گاز منصوب مي نمايم. اميدوارم با عنايت حق تعالي در انجام وظايف محوله و تداوم خدمت به مردم عزيز ميهن اسلامي موفق و مويد باشيد. عزت و سربلندي جنابعالي را از درگاه ذات اقدس الهي مسئلت مي نمايم.
ولي براي علي رضا طهماسبي چنين نوشته اند: بدينوسيله از زحمات و خدمات خالصانه و دلسوزانه جنابعالي در دوران تصدي مسئوليت وزارت صنايع و معادن تشكر و قدرداني مي كنم. اميدوارم اين تلاش ها در پيشگاه ذات اقدس باريتعالي مأجور باشد و حضرت عالي نيز در تداوم خدمت به مردم عزيز ميهن اسلامي وهمراهي با دولت خدمتگزار موفق و مويد باشيد. عزت و سعادت جنابعالي را از خداوند منان خواستارم.
آقای عبدی آیا میشود نظر خود را نسبت به این جابجایی ها و دلایل آن برای آگاهی خوانندگان خود بنویسید؟
.........................................................
عبدی:
مطلبی نوشته ام اما از زاویه دیگر.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۹ بֽظֽ | Reply
رضا :
با سلام
اگر ممکن است مطالبی که در نشریات می نویسید را با کمی فاصله در سایت بگذارید. من این مطلب را ابتدا اینجا خواندم و امروز دوباره آن را در شهروند امروز دیدم با این اوضاع نابسامان مطبوعات این گونه می توانیم از این هفته نامه و باقی مطبوعات حمایت کنیم.
با سپاس
............................................................
عبدی:
چون جزء کوچکی از مطالب نشریه است مشکلی ایجاد نمی کند.البته در مواردی هم با فاصله بیشتر قرار می دهم.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۲ بֽظֽ | Reply
نادر :
سلام
جناب عبدي عزيز :
گويا عليرغم پيش بيني زنده ياد مهدي اخوان ثالث كه : نادري پيدا نخواهد شد اميد
كاشكي اسكندري پيدا شود
شكر خدا نادر هم پيدا شد آن هم دو تا .
اگر اجازه بفرماييد با نام ديگري خدمت برسيم .
هر چند شرمنده ام از بضاعت ناچيز خود .
هست شب يك شب دم كرده و خاك
رنگ رخ باخته است
باد ؛ نوباوه ابر از بر كوه
سوي من تاخته است
هست شب ؛
همچو ورم كرده تني
گرم دراستاده هوا
هم از اين روست نمي بيند اگر
گمشده اي راهش را
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۷ بֽظֽ | Reply
شما چه فکر می کنید؟ :
سلام
خسته نباشید
در سالروز بعثت نبي مكرم اسلام گفته شده است: «انقلاب براي قدرت طلبي يك حزب و گروه نبود، هدف، تشكيل جامعه اسلامي است -جامعه اي برخوردار از علم، اخلاق و عدالت -ارزش هايي كه جامعه اسلامي براي آن ها تشكيل شده همين ها است.»(پ-ن)
اگر ما می بینیم در تمام طول این سالها یک حزب و یک گروه , قدرت را داشته است چه فکری باید بکنیم؟
اگر ما می بینیم علم و مخصوصا اخلاق و عدالت و ارزشهای جامعه ی اسلامی در طول این سالها رو به افول و نابودی رفته چه باید فکر کنیم؟
اگر .....
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۶ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
سورئالیسم واژه
وقتی از کنار یک تابلوی سورئالیسم رد می شویم، ناخودآگاه بر می گردیم و نیم نگاهی دیگر به آن می اندازیم و این کار ممکن است چند بار تکرار شود. هر بار متوجه می شویم که هر یک از اجزاء، رنگها و سوژ ها حرفهای بیشتر و تازه تری برای گفتن دارند و به میزان آشنایی ما از این سبک، با تابلو رابطه برقرار می کنیم. بطور نسبی چیزهایی می بینیم که اگر کسی از ما در خصوص مدلول سمبل ها سوال کند با شنیدن پاسخ ممکن است گمان کند در مورد چیز دیگری به جز تابلوی روبرو سخن می گوییم. چون آنچه دیده می شود با آنچه که نگاه می شود کاملا متفاوت اند.
این مقاله هم نوعی سورئالیسم در واژه ها را برای من تداعی و هم ابداع کرد. چون آنچه که می خوانیم با آنچه که می توان دریافت از بیخ فرق می کند. شاید در نگاههای بعدی متفاوت تر. در یک کلام خود ایشان با واژه مسئولیت همان کار را کرده اند که جامعه با وازه ها می کند و ایشان آن را به نقد می کشند.
جناب عبدی با این کار، روزنامه نگاری را با هنر در آمیخت. سورئالیسم واژه. البته ممکن هم هست که تعمدی سورئالیستی در کار نباشد و جناب عبدی هم در خصوص این نظر من جور دیگری فکر کند. این امر در نقاشی هم پدید می آید. در این صورت بیننده چیزی می بیند که نقاش در اصل در نگاه اولیه به دنبال آن نبوده است، اما به هر حال اثری هنری با ابعاد عمیق تری خلق شده است، که این از ویژگیهای یک اثر هنری است.
اما برگردیم به موضوع. من در این خصوص نظر مکمل یا متفاوتی ندارم فقط حاشیه یا شرحی بر مطلب فوق که ممکن است برای سلایق دیگر مفید باشد، می آورم.
معادل انگلیسی مسئولیت، در مفهومی که جناب عبدی بکار برده است، می تواند Authority باشد. در لغت نامه آکسفورد این واژه بر مقام یا یک مسئولی دلالت دارد که قدرت انجام یک کار، امضا و تصمیم گیری دارد.
اما اگر ما در این خصوص با فردی مواجه شدیم که واژه Authority در مورد او بکار رفته است اما دارای قدرت با سه ویژگی فوق نیست نباید گمان کنیم که با تناقض روبرو شده ایم. راه حل آن وجود دارد. برای حل آن می توانیم از دو واژه عربی کمک بگیرم، واژ هایی که کار ما را کاملا آسان می کنند. دو واژه بالذات و بالعرض.
در این صورت، به قول عربها، می گوییم آن فرد دارای آن نوع قدرت هست، اما بالعرض. و قدرت فوق در جای دیگری است، بالذات. در این صورت تناقض های سیاسی هم حل می شود. کلی مسئول، اما بالعرض!
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۸ قֽظֽ | Reply
بنیامین :
جناب عبدی کلی حرف و حدیث است که بی خیال می شوم و رد می شوم.فقط خواستم بگم شیر مادر حلالت باد.این مقاله و مقاله قبلی ات در مورد دروغ و دروغگوئی واقعا شاهکار بودند.بی تعارف گاهی حین خواندن اشک شوق به چشمانم آمد که چنین زیبا حرف ناگفته دل ما را به زبان آوردی.واقعا این دو مقاله حاوی نکاتی جالب بودند و ای کاش فهم مردم ما در حقایق در سطح این مقالات می بود تا هر بوقچی ای خودش را مربی جا نزند.
.........................................................
عبدی:
از لطف شما سپاسگزارم.طبعا هر نویسنده ای وقتی که با چنین احساسی از سوی خواننده مواجه شود علاقه و حس مسیولیتش بیشتر می شود.
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۲۶ قֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي يكي از اساتيد دانشگاه كه در آلمان تحصيل كرده بود مي گفت مهمترين دستاورد سالها تحصيل در آنجا اين بود كه فهميدم هر چيزي تعريفي مشخص دارد و در تمام طول تحصيل در تمامي كلاسها راجع به هر موضوعي اول تعريف جامع و مانع آن موضوع ارائه سپس وارد مطلب مي شوند .حال ميرسيم به خودمان فرض كنيد بخواهيم تعريفي از پياده رو ارائه دهيم پياده رو به محلي در كنار سواره رو مي گويند كه علاوه بر عبور افراد پياده محل عبور و مرور موتو ر سيكلت و پارك اتوموميل و همچنين عرضهءكالا از سوي دست فروشان نيز هست ضمنا افراد پياده هنگام عبور با يد مواظب دست انداز هاي احتمالي و سقوط مصالح ساختماني و افتادن در جوي آب در محل تقاطع و .... باشند تعريف جالبي بود اينطور نيست ؟
..........................................................
عبدی:
درست است.اما مثال شما از موضوعی عینی است و اگر به موضوعات ذهنی و اعتباری وارد شویم اغتشاش معنائی بیشتر است.مثلا به نظر من معنای فساد و صلاح در ایران بکلی تغییر کرده است.
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۳۶ بֽظֽ | Reply
:
روزنامهء كيهان در انتقاد به صحبتهاي اقاي هاشمي رفسنجاني كه اعلام آمادگي مذاكره با آمريكا در هر سطحيكرده بود آورده است كه مذاكره با آمريكا جزء سياستهاي جمهوري اسلامي نيست و معتقد است كه مذاكره با امريكا افتادن در تله است ! لابد تعجب مي كنيد اشتباه نشود جلساتي كه سفيران ايران و آمريكا در بغداد داشتند و توسط رسانه هاي بيگانه مذاكره ناميده شد در واقع جلسات محاكمه بود !!!وقتي واژه ها تخليه ميشوند و ...ناگهان رم مي كنند !
.........................................................
عبدی:
کم کم معنای مذاکره را به معانقه و ...تبدیل می کنند تا از اتهام انجام آن مبرا شوند.اما وقتی این کار ها هم شد باید فکر دیگری کنند.
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۰ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/639