آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
پاسخ به نظرات
۲۰ مرداد ۱۳۸۶
پاسخ به یک نظر
سلام.آقای عبدی شما در دور اول ریاست جمهوری خاتمی از ایشان حمایت می کردید. در سالهای اخیر از ایشان انتقاد میکنید.دلیل این امر هم ظاهرا انتقادی است که به آقای خاتمی در اجرای عقایدشان( که مردم به آن رای دادند) دارید .زیرا میدانیم و پیداست نحوه ی تفکر و اعتقاد آقای خاتمی به نظام جمهوری اسلامی از قبل آشکار بوده است در نتیجه حداقل نمیتوانید ادعا کنید آقای خاتمی این اندیشه را کتمان کرده و ایشان را از این جهت نقد کنید.افراد بیشماری انتقادات درست و بعضا نادرستی از نحوه ی عملکرد آقای خاتمی دارند.اما به نظر من صرفنظر از درستی یا نادرستی نوشته های اخیرتان در مورد آقای خاتمی،این نوشته ها تا اندازه ای با یک جور بغض و کینه همراه است و از بی طرفی خارج است.میخواهم نظر شما را در مورد2 مطلب زیر که شاید مطلب دوم به نوشته ی اخیر شما مرتبط نباشد بدانم:
1-در نوشته تان ادعا کرده اید در رد صلاحیت داوطلبین نمایندگی مجلس هفتم رد پای دولت خاتمی اظهر من الشمس است!!! در حالیکه هیچ دلیلی برای افراد کوری مثل من که این روشن تر از خورشید را ندیده اند ارایه نکرده اید .شایسته نیست مانند مجلات زرد مطلب بدون استناد و ارجاع بنویسد.لطفا دلایل ادعای خود را ارایه دهید.
2- کمی فکر کنید چرا مردم در دومین اتخابات شورای شهر که آزادترین اتنخابات بعد از انقلاب بود به اصلاح طلبان رای ندادند و در دوران انتخابات مجلس هفتم توجهی به تحصن نمایندگان نکردند و در ضمن به آن تعدادی هم که بعدا تایید صلاحیت شدند رای ندادند؟راحت ترین کار این است که بگوییم فقط تقصیر خاتمی بود و مثل فرهنگ کهن و کاملا رایج این مملکت تمام کاسه کوزه ها را سر یک نفر بشکنیم و فاتحانه نفس راحتی بکشیم که خدا را شکر ما مقصر نبودیم.این تحلیل سطحی یعنی اکثریت مردم،فهم و درک تفکیک بین عملکرد اشخاص را ندارند و مثلا مردم انتقام اعمال به زعم شما اشتباه آقای خاتمی را از سایر اصلاح طلبان گرفتنه اند.اگر این را میپذیرید باید پاسخ دهید چرا آقای خاتمی هنوز هم محبوب ترین شخصیت اصلاح طلبان در ایران است.یعنی بگوییم عملکرد آقای خاتمی منجر به عدم محبوبیت اصلاح طلبان شد بدون آنکه محبوبیت خودش به نحو زیادی از بین برود؟!معتقدم بعید است اگر خاتمی مثلا در انتخابات مجلس کاندیدا شود فردی بیش از او رای بیاورد.پس به نظر من شکست اصلاح طلبان در انتخابات دلایلی مهمتر از برخی اشتباهات خاتمی هم داشته است و اگر فردی در مقام تیوری پردازی و تفکر قرار می گیرد باید برای تمام این موارد پاسخی درخور بیابد زیرا در غیر این صورت باید منتظر شکست های بعدی نیز باشد.
.........................................................
عبدی:
ابتدا این که بهتر بود این کامنت را در ذیل مطلب مربوط قرار می دادید .اما انتقادات به آقای خاتمی دقیقا از موضع آن چیزی است که به آن اعتقاد و بیان داشته اند و لی به آن عمل نکرده اند از جمله اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی.و امروز ایشان بهتر از هر کس می دانند که این عملکرد منجر به تضعیف آن چیزی شد که به آن اعتقاد داشته اند.آیا شما معتقدید که عملکرد ایشان موجب تقویت نظام جمهوری اسلامی شد؟هیچ کس به آقای خاتمی انتقاد نمی کند که چرا عقائد غلطی داری ،بلکه انتقاد این است که چرا در جهت تحقق آنها و برنامه های اعلام شده اقدامی نکرده اید سهل است که از آنها عدول کرده اید.
این که نوشته من فارغ از درستی یا نادرستی آنها را نشانه بغض و کینه دانسته اید را نمی توانم پاسخی اقناعی به شمادهم.اما فرض کنید که من از آقای خاتمی بغض داشته باشم.در این صورت من حق خواهم داشت .زیرا به ایشان اعتماد کردم و از جمله کسانی هستم که بیشترین کوشش و کار را به نفع وی انجام دادم و در طول حکومتش هم هیچ(تاکید می کنم هیچ)درخواستی شخصی از ایشان نداشتم و حتی در معرفی افراد برای پست و مقام اینجور چیزها که در ایران مرسوم است هیچگاه قدمی برنداشته ام. و هر گاه هم خواستند بی هیچ توقعی کمک کردم(از جمله در راه اندازی هیات پیگیری و نظارت قانون اساسی)و در زندانی شدنم هم حرفی از ایشان نزنم بهتر است و بهترین و صادقانه ترین مشورت را هم در جریان انتخابات ریاست جمهوری هشتم به ایشان دادم که تا آخر عمر باید از عدم پذیرش آن پشیمان باشد.بارها به ایشان نامه نوشتم و تذکرات خودم را بص.رت غیر علنی دادم (دیر یا زود آنها را همراه با پاسخها منتشر می کنم)و با خواندن آنها خواهید دید که تبعات این رفتار های وی را از چه هنگام متذکر شده بودم.با این اوصاف وقتی که با وضع فعلی کشور مواجه باشم نباید انتظار داشت که برای ایشان مثل برخی دیگر که منتظر رسیدن بن نان و نوائی هستند کف بزنم و هورا بکشم و مجیز بگویم؟ دوست عزیز این افراد دوست کسی نیستند به دنبال منافع خود هستند.ضمنا من در تحلیل رفتار آقای خاتمی بیطرف نیستم همانطور که در هنگامه دفاع از برنامه های ایشان بیطرف نبودم.بنابر این اگر هم بغض داشته باشم حق دارم همچنان که زمان صادقانه و بدون هیچ منفعت شخصی حب ایشان را داشتم.اگر آن حب من مانع ارزیابی نسبتا منصفانه من از ایشان نبود که نبود قطعا بدانید که اگر امروز هم بغضی داشته باشم آن قدر می فهمم که تحلیلم را فدای بغضم نکنم.اما از شما هم باید خواست که محبت خود را در تحلیلتان موثر نکنید.آقای خاتمی نیازی به محبت ندارد بلکه نیازمند آن ایت که انتقاد شود تا بلکه از این خلسه محبوبیت بیرون بیاید .
در باره اولین مساله شما در خصوص رد صلاحیتها چون نمی دانم به کدام مطلب اشاره دارید نتوانستم اصل نوشته ام را دریابم.اما وقتی کسی می گوید که فقط انتخاباتی را برگزار می کند که قانونی ،سالم و رقابتی باشد و طبعا غیر آن را برکزار نمی کند بنابر این ،این حرف به روشنی به معنای قانونی بودن ردصلاحیتهاست.اگر غیر این است بفرمائید.ضمنا عین جمله را بفرمائئی از کدام مطلب نقل کرده اید.
در باره مطلب دوم شما مفصل توضیح داده ام این طور هم نیست که کاسه کوزه ها را سر یک نفر بشکانیم در همان مصاحبه توضیح داده شده است ولی فراموش نکنید آقای خاتمی فقط یک نفر نیست رییس جمهوری با 22 میلیون رای بود.اگر شما 22 میلیون کدو داشتید(سالها پیش این مثال را زدم ولی منتشر نکردم)احتمالا موفق تر عمل می کردید تا کاری که با این 22میلیون رای شد.بنابر این مطلب را دقیقتر بخوانید(و نه مثل خواندن مطبوعات زرد!)(ببخشید از این تعریض)در همین مورد خاص در متن دقیقا سوال و جواب شده است.
این که آقای خاتمی محبوبیت دارد یا ندارد هم ربطی به نقد افراد و عملکردها ندارد.به هر حال با وجود دولت فعلی باید هم خیلی ها محبوب شوند.اما اگر محبوبیت ایشان عمیق و موثر است بفرمائید چرا حمایت روشن ایشان از آقای هاشمی در دور دوم بی پاسخ گذاشته شد؟دوست عزیز زیاد روی این محبوبیت ها و حتی مغضوبیتها در ایران حساب نکنید البته به شرطی که با روش درستی سنجیده شده باشد.
پاسخ موارد دیگر سوال شما را به یادداشت سرنوشت محتوم و دیگر نوشته های موجود در این وبسایت ارجاع می دهم.

شهروند :
من بر این باور نیستم که مردم تا ابد بین جناح های داخلی نظام به نوبت دست به انتخاب می زنند و آزموده را مکرر می آزمایند. برایم عجیب است که برخی در طیف اصلاح طلبان چنین پیش فرضی دارند. هم چنان که بارها نوشته ام به نظر من در مردم حس درماندگی پدید آمده و متاسفانه روزی که به هر دلیل این حس از بین برود شاهد برخاستن توفانی سیاسی اجتماعی با قدرت تخریبی بالا خواهیم بود. همه خشونتی که در جامعه طی سالها تزریق شده یکجا بیرون می زند و این قضیه شبیه به زلزله تهران است. هر چقدر دیرتر بیاید قدرت تخریبی اش بیشتر است. من با پیش بینی یک موج خشونت افسار گسیخته هم چون سیل وقوع روزی را محتمل می بینم که سرهای بسیاری بی جرم و بی جنایت بالای دار رود.
به باور یکی از فعالین سیاسی " بايد ازپاييز امسال منتظر افزايش شيب منحنی حرکت به سوی اوج بحران بود." لینک منبع:
http://mag.gooya.eu/politics/archives/2007/08/061969.php
می دانم که شما باور دیگری دارید و شرایط را انقلابی نمی بینید و بنا به نظر شما در جامعه ما یک فروپاشی اتفاق افتاده و یا در آستانه آن هستیم. لطفا اگر ممکن است مفصل تر در این مورد بنویسید و جزییات بیشتری را مطرح کنید. پس از این فروپاشی چه می شود؟ شبیه به آن چه که چند وقت پیش آقای جلایی پور نوشت و کره شمالی و کوبا شدن ایران را به تصویر کشید؟
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۷ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
جناب اقای عبدی؛
بند اول و موضوع نقش دولت اقای خاتمی در رد صلاحیتها به یادداشت اینجانب بر می گردد! که ذیلآ پاسخ می دهم!
یکم:
تعدادی از رد صلاحیتها در هیاتهای اجرائی صورت گرفت.
همانگونه که می دانید این هیاتها نمایندهء دولت در برگزاری انتخابات هستند و به ریاست فرماندارحوزهء انتخابیه برگزار میشود!
لابد می فرمائید مگر چند نفر در این هیاتها رد صلاحیت شدند؟ من می گویم حتی یک نفر! اما همان یک نفر چرا؟یا لابد جنابعالی معتقدید که اعداد وقتی سه رقمی و چهار رقمی باشد قابل اعتنا و پیگیری است! مثل پوپولیستهای حاکم در جهان سوم که وقتی در قضیه ای دهها نفر کشته میشوند موضوع را جدی می انگارند!
دوم:
مگر در انتخابات مدام از طرف دولت تاکید بر مدارک چهار گانه نمی شد؟
این مدارک چه بودند؟
-سوابق قضائی که از قوهء قضائیه استعلام میشود
-سوابق وزارت اطلاعات
-سوابق نیروی انتظامی
-سوابق سجلی
جنابعالی که به نظر می رسد فردی مجرب می باشید در همین لیست چهارگانهء فوق مشخص است که اتفاقآ دولت چگونه می توانست مدیریت کند!
"انچنان که افتد و دانی"
بگذریم ....
سوم:
بعد از رد صلاحیتهای شورای نگهبان چه کسی شلیک هوائی می کرد؟چه کسانی تهدید به استعفا کردند؟چه کسانی نامهء سرگشاده امضا کردند؟
ایا استعفا دادند؟ایا به قانون عمل کردند؟ایا به مفاد نامهء خود عمل کردند؟
چهارم:
کاش جنابعالی هم جزو مردودین رد صلاحیت-انهم توسط هیات اجرائی- می بودید تا بجای دیدن نشانگان با چشم سر انها را با عمق وجود خود حس می کردید و مفهوم ادم فروشی را نه انچنان که فرموده اید "تیوریک" که عملی ادراک می گردید!
........................................................
عبدی:
پس معلوم شد ایشان باید مطلب رل دقیتر از آنچه که گفته ام باید می خواندند و چیزی را که به شما مربوط بوده به من نسبت داده اند .
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۲ بֽظֽ | Reply
فرزاد :
سلام عقاید اقای خاتمی تامل برانگیز ودل نشین بود اما در عین حال جهدوکوشش ایشان در راه تحقق ان ایده ها کافی ووافی نبود .احمدی نژاد با تمام انتقاداتی که به او وارد هست بر ایده هایش که شاید معدودی حامی و طرفدار دارد تا سرحد توانش پافشاری میکند اما ارمانهایی که بیست میلیون نفر پشتوانه داشت به راحتی سوخت شد به نظراقای خاتمی خصایل لازمه برای رزم را نداشتند وناخوداگاه گرفتار ومهمان بزم میشدند .ایشان و حامیانشان با بد دفاع کردن از مفاهیمی که تا ان زمان مغفول بودند چنان باعث قلب و تهی از معنا شدن دموکراسی و حقوق بشر و ازادی... شدند که هیچ مغرض مستبدی نمی توانست اگاهانه وبه ان خوبی از پس عهده ان بر اید
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۴ بֽظֽ | Reply
شاهین :
در بعد فردي شخص عادل صاحب جاذبه و دافعه است.جاذبه در مورد همه كساني كه تحت قاعده رقابت از هر مكتب فكري فلسفي وديني و غير ديني در همه عرصه ها درحال رقابتند و با اين روش افات همديگر را براي جامعه كم ميكنند و دافعه بر ضد كساني كه به عناوين مقدس!!!وغير مقدس ميدان بيرقيب ميخواهند.
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۳۴ بֽظֽ | Reply
علی :
جناب عبدی
جا دارد از جنابعالی و آقای محمد حسین به دلیل باز نمودن این بحثها و پاسخ های شیوا به نظرات تشکر فراوان نمایم. اما مطلب بعد که بیشتر مربوط به نوشته آقای محمد حسین است اینست که آیا تحرکات اخیر آقایان و اینهم احضار و بگیر و ببند پوششی برای اشتیاق شدیدشان برای نزدیکی و مذاکره با آمریکا نیست؟ تا جاییکه در سخنرانیها نوعی بی تابی برای این مسئله به چشم میخورد.
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۳۹ بֽظֽ | Reply
محمودمحمود :
دررابطه با جواب آقای محمدحسین باید عرض کنم اعضای هییتهای اجرایی نیز می باید از تایید هییت نظارت شورای نگهبان می گذشتند بنابراین مسیولیت عملکرد هییتهای اجرایی صددرصد با قوه مجریه نیست.
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۴۵ بֽظֽ | Reply
رضا :
با سلام
به باورم کاملترین نقد به دوره ی 8 ساله اصلاحات تا آنجا که من خوانده ام و دیده ام همان سرنوشت محتوم شماست البته نقدی هم که آقای تاجزاده نوشته اند در خور توجه است. اما آقای عبدی من هم گاه که مطالبتان را در مورد آقای خاتمی می خوانم احساس خوبی ندارم و به این موضوع بسیار فکرده ام و منطقی ترین پاسخی که یافته ام عبارت است از:
1-چون روزی خاتمی مظهر همه ی آرمانهایم بود و برای تحقق آن تلاش کرده ام و به اندازه ی خودم خطر کرده ام احساس می کنم نوعی تعصب پیدا شده که مناسب نیست و اشکال از ماست نه نوشته ی شما.
2- مورد دوم که آزار دهنده تر است و یک بار هم در کامنتی آن را سوال کردم این است که معمولا مسایل درون گروهی هنگامی علنی می شوند که باب گفتگوی درون گروهی به بن بست می رسد. لذا هنگام خواندن مطالبتان ناراحت می شویم که چرا فردی منطقی مانند خاتمی به این انتقادات توجهی نمی کند و پاسخی نمی دهد. جالب اینکه در عرصه ی سیاسی هنوز فعال است و تلاش می کند همچنان همفکرانش را به مجلس و ... بفرستد اما حاضر نیست نقد گذشته کند، اشتباهات را بپذیرد و بگوید در آینده چگونه بر خورد خواهد کرد که این رویه ، رویه ی یک اصلاح طلب واقعی نیست.
با سپاس
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۵۵ بֽظֽ | Reply
:
سلام.از توجه و اهتمام شما برای پاسخ به نظرم در خصوص نوشته ی دیروز متشکرم.اما تقاضا میکنم به نکات ذیل توجه فرمایید:
1-من هیچ جا نگفتم از خاتمی انتقاد نشود یا فقط مجیز او را بگوییم.بلکه معتقدم باید با واقع بینی و بی طرفی به تحلیل پرداخت تا نتیجه ی در ستی حاصل شود.
2-من در نوشته ام به دلیل حس کنونی شما نسبت به خاتمی اشاره نکردم و منظورم این نبود که دلایل مالی در آن دخیل است.
3-به عقیده من مشکل تمام نوشته هایی از قبیل شما این است که خود را صرفا در مقام قضاوت قرارداده و انتظار دارید اعمال رییس جمهوری که باید مطابق قانون عمل کند فرا تر از قانون ناعادلانه باشد.یعنی شما در مقام نویسنده به راحتی میگویید چون خاتمی گفت فقط انتخابات رقابتی را برگزار میکنم و این کار را نکرد محکوم است.اما قطعا میدانید حرف ایشان درجهت حمایت از اصلاح طلبانی بود که احتمال رد صلاحیت شان میرفت(هر چند به آن حرف وقعی ننهادند و رد صلاحیت گسترده ای کردند).به عبارت دیگر این اندیشه شما و کسانی که مانند شما فکر میکنند ریشه ای طولانی به قدمت فلسفه ی حقوق دارد و منشا ایجاد دو تفکر عمده شده است که از آنها به مکتب حقوق طبیعی « Driot Nturel» و مکتب تحققی حقوق « Ecol Positivisme» تعبیر میشود که مطمینم با آنها آشنا هستید..آقای عبدی باید پاسخ دهند اگر خاتمی در چاچوب قانون عمل کرده و تاجایی که قوانین موجود امکان تفسیر به نفع شعارهایش را داشته و ایشان اقدام کرده است پس مرتکب اشتباهی در عمل نشده است چون تغییر قوانین صرفا در حیطه ی اختیارات رییس جمهور نیست و مراجع دیگری هم در آن موثر هستند.اما اگر انتظار دارید خاتمی قانون ناعادلانه را اجرا نکند و جمله معروف« قانون ناعادلانه قانون نیست»(unjust law is not law ) را به کار ببرید در واقع انتظاری غیرمعقول دارید.چنانچه این حرف را بپذیرید دیگر نباید از شرکت اصلاح طلبان در هیچ انتخاباتی و از جمله مجلس هفتم حمایت در صورت تایید صلاحیت حمایت میکردید. ممکن است بگویید اشتباه خاتمی این بود که با وجود این موانع در دور دوم ریاست جمهوری نباید کاندید میشد.این حرف هم از دید من درست نیست.زیرا اصولا راه مسالمت آمیز تغییر قوانین حضور طولانی مدت افراد اصلاح طلب در مراکز موثر و اثرگذاری تدریجی جهت نزدیک شدن قوانین به استاندارد های مورد قبول جامعه و اندیشمندان است.به نظر من اصلاحات بیش از آن که از تصمیمات به زعم شما اشتباه خاتمی ضربه بخورد از چنین نوشته هایی ضربه خورد که دانسته یا نادانسته در مردم این باور را ایجاد کرد که اصلاح طلبان قراربود و میشد و باید تمام قوانین را در این مدت زمان که در مصدر امر بودند در جهت اصلاحات تغییرداده و اصلاح می کردند و حالا که این امر اتفاق نیفتاده پس تقصیر (در مفهوم حقوقی)صرفا و یا عمدتا بر عهده ی افرادی چون خاتمی است.در حالیکه باید گفته میشد مثلا هدف اصلاح طلبان در آن مقطع پیشرفت 20 درصدی بود که 8درصد آن متحقق شد ولی 12 درصد آن به دلایلی(همه ی دلایل و از جمله اشتباهات خاتمی) متحقق نشد و مردم علاوه بر نیمه خالی لیوان به نیمه پر لیوان هم امیدوار میشدند.برای من که در مرحله دوم ریاست جمهوری خاتمی 21 سال سن داشتم واضح بود که این کار زمان میبرد اما چگونه برای افرادی که تجربه داشتند و بعضا با موانع و زمان بری فعالیت های اصلاح طلبی آشنا بودند این امر پوشیده بود ؟ خوش بینانه این است که بگوییم واقع بینی در تحلیل نداشتند یا نگاه علمی به اصلاح طلبی نداشتند و بدبینانه این است که بگوییم به ظاهر اصلاح طلب و در واقع متعلق به گروه رقیب بودند.در واقع من معتقدم بر خلاف باور عموم اصلاح طلبان که عقیده دارند خاتمی به اصطلاح کم آورد و مرد اصلاحات نبود من معتقدم خاتمی کاملا از خصوصیات راه اصلاح طلبی(از جمله طولانی بودن ) که انتخاب کرده بود و در راه رسیدن به آن قدم برمیداشت شناخت داشت و اگر تفرق اصلاح طلبان و شعارهایی از جمله عبور از خاتمی که منجر به غیر موثر و کم کار نشان دادن او در میان طیف آرمان گرای اصلاح طلبان(یعنی دانشجویان)گردید،وجود نداشت اصلاحات وضعیتی بهتر از حال حاضر پیدا میکرد.
4-من عقیده دارم یکی از دلایل ناکامی اصلاح طلبان این بود که تیوری پردازان آن غالبا افرادی بودند که در رشته هایی غیر از علوم انسانی تحصیل کرده بودند و تحصیل کردگان آن رشته هاهر چند مطالعات زیادی در علوم انسانی داشته باشند اما طراحی ذهن آنها به سختی امکان تغییر و تطبیق با علوم انسانی می یابد.هر چند در مقام احصا تمام این موارد نیستم اما به عنوان مثال تحصیل کردگان رشته های فنی و تجربی اصولا دیدگاههای جزیی نگرانه تری نسبت به تحصیل کردگان علوم انسانی دارند و ذهن آنها با مفاهیم و امور تجریدی از جمله حقوق،قانون و ... کمتر عجین است و در نتیجه زمانی که آن جز مقصود آنها منجر به نتیجه ی عینی مطلوب نمیشود کل را زیر سوال برده و تمام آن چیزی که تا حالا حاصل شده را نادیده میگیرند و پروژه ای نو تعریف میکنند.
5-در خصوص وجود ردپای دولت خاتمی در رد صلاحیت ها ،از آن جا که اصولا مطالب نوشته شده متعلق به شماست من توجهی به اینکه مطلب متعلق به فردی دیگر است دقت نکردم و از شما عذر خواهی میکنم.
......................................................
عبدی:
ظاهرا شما با اصلی ترین دیدگاههای من آشنائی ندارید و مرا طرفدار حقوق طبیعی می دانید در خالی که من به پوزیتویسم نزدیک هستم بنابر این لازم است که اگر قصد نقد دارید حتما ابتدا روشن کنید که به چه چیزی انتقاد دارید و اینهائی که می فرمائید نظرات من نیست.تمام اشکالات مورد نظر شما در یادداشتهای دیگر بویژه سرنوشت محتوم پاسخ داده شده و اتفاقا از زاویه تحصلی هم به موضوع نگریسته شده است.
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۰۷ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
يكي از مهلك ترين دردهاي تاريخي ما ايرانيان مرض (( توهم توطئه )) بوده است. اين مرض نه تنها بين اصحاب قدرت رواج داشته و به عمد يا سهو مبلغ آن بوده اند ، بلكه در بين عوام الناس هم بسيار محبوببيت دارد. گستره و عمق اين مرض بگونه ايي است كه گاه حوادثي كه ماهيتي ذاتا متناقض داشته به منبع توطئه گر واحدي ارجاع ميشود. جناب دكتر سازگارا در اين مقاله نوري بر اين مسئله انداخته اند.
http://mag.gooya.eu/politics/archives/2006/09/052510.php
آقاي عبدي ، اگر شما هم در اين زمينه زحمت كشيده مطلبي تهيه كنيد و به ريشه يابي اين بيماري بپردازيد ، سپاسگذار ميشويم!
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۱ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
" تراژدی اصلاحات"
فرض کنید 22 نفر به قصد فتح یک قله کوه، در مقطعی از زمان دور هم جمع شوند و فردی را با توجه به ویژگی های جامع تر، از میان خود به عنوان راهنمای تیم انتخاب کنند. در آن لحظه احساس همگی از جمله راهنمای منتخب یکی است و کسی هم خالق این احساس مشترک یا هدف نامیده نمی شود. هدف برخاسته از ضرورت ها ست و امر مشترک میان آنها، و تنها تمایز در این است که فرد منتخب ویژگیهای متناسب و جامع تری برای رسیدن به هدف را داراست که علاوه بر توانایی های فردی برخی خصوصیتهای حتی ظاهری وی نیز، شامل لباس، با توجه به ویژگیهای جغرافیایی کوهستان مورد نظر، در این انتخاب موٍثر می باشد. اما مشکلها ...
مشکلات بین راه پیدا می شود. عده ای هنوز به قله نرسیده، با توجه به گرایشات فردی و اینکه شاید حضور در تیم برای آنها از اولویت بیشتری برخوردار باشد تا فتح قله، و علاوه براین، با توجه به بیماری مسامحتا ژنتیک شخصیت پرستی، تمجید از راهنما را آغاز می کنند و او را قبل از رسیدن به قله، فاتح قله می نامند، و فراتر از آن، خالق قله. آنها تمام عهد و پیمانها را به فراموشی سپرده و راهبر را به نشستن در کنار چشمه های میان راه تشویق می کنند. برخی اوقات هم زمزمه سنگلاخهای احتمالا سخت میان راه هم چاشنی می شود. هم تمایل به تماشای چشمه و هم خصوصیات فردی و وحشت از سنگلاخها و امکان از کف دادن راهبری گروه و هم تاثیر تمجید ها و پیدایش آرام آرام خود شیفتگی، راهنما را نیز به قعود متمایل می کند. او به همه عهد و پیمانها پشت می کند، اما در پاسخ به محیط گه گاه از اینکه قله فتح شده و یا راه زیادی را پیموده ایم دل خود و هم ساده انگاران و هم مجیز گویان را گرم می کند.
می ماند گروهی که چشم از قله برنداشته اند، آنها نه شیفته چشمه های میان راه هستند، و نه خود شیفته، و نه دگر شیفته، و نه قله را در راهنما مستحیل می کنند. آنها می دانند که بروز این عوارض یعنی تعطیلی کوهنوردی و پایان راه.
این گروه دو دسته می شوند: گروهی از تیم جدا می شوند و تند تند به راه خود می روند. آنها به خطرات جدایی از گروه در کوهستان پر از سنگلاخ توجه نمی کنند. آنها در راه یا از کوه پرت می شوند و یا اسیر گرگهای میان راه می شوند و یا در جنگلهای دوردست آواره می شوند و یا....
مشکل ترین و اسفناکترین وضعیت را دسته دوم این گروه دارند. این دسته نه چشم از قله بر میدارند و نه از گروه. اینها گرچه از گروه عبور نمی کنند و تند تر هم نمی روند تا از کوه پرت شوند و یا اسیر گرگها شوند اما به شرایط موجود هم تن نمی دهند. این دسته طعمه روباه های درون استراحتگاه، که از یک دندگی آنها خسته شده بودند، می شوند. این آدمهای نق نقو که نه قدر لباسهای کوهنوردی را می دانند و نه به خیمه گاه توجه دارند و نه از سنگلاخها باک دارند، "باید به خانه بروند."
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۵ بֽظֽ | Reply
Reza :
Yek Porsesh :
Fekr nemikonid ke gonaah az " khaatami " haa nist . Balke gonaah az maast ?!
Che raa ke Khaatami mesl e kheily haa ye digar donbaal e ahdaaf e khod bood . In maa boodim ke baa Ghalbemaan daavari kardim na baa Kherademaan ! Maa Ahdaaf e " Khaatami " raa nadidim . Aarezoo haa ye khodemaan raa Ahdaaf e Ou pendaashtim !
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۲ بֽظֽ | Reply
محمد :
بسم الله الرحمن الرحيم
دانشجوي مهندسي صنايع هستم
خط مشي و عقايد خود را ولو خلاصه بيان كنيد
مرامنامه اي.اساسنامه اي اخه يهچيزي بايد داشته باشيد تا توقع داشته باشيد اهل فن ساپرتتون كنن
.......................................................
عبدی:
برای این کار به احزاب موجود مراجعه نمائید.
۲۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۳۳ بֽظֽ | Reply
ابوالفضل حاجی زاده :
به نام خدا
حناب آقای مهندس عبدی ؛ سلام .
مورد کوبا و کره شمالی در ایران اتفاق نمی افتد به چند دلیل عقلی و منطقی که بنده به چند مورد آن اشاره میکنم .
1 - عنصر وسعت : ایران هفدهمین کشور وسیع دنیا از نظر مساحت میباشد { -/ 195 / 648 / 1 کیلومتر مربع } وحال آنکه کره شمالی با { -/ 762 / 122 هزار کیلومتر مربع } در جایگاه نود وهفتمین میباشد . و کوبا با -/ 861 / 110 هزار کیلومتر مربع } در جایگاه صد و سومین کشور جهان از نظر مساحت میباشد . تصدیق خواهید فرمود که کنترل کشوری با وسعت ایران به سبک کشورهای فوق الذکر عملاً اگر ناممکن نباشد بسیار سخت خواهد بود .
2 - عنصر جمعیت : ایران با داشتن جمعیتی بالغ بر - /000 / 000 / 70 نفر باز در رده بیست کشور اول جهان میباشد . حال آنکه کره شمالی با -/ 000 / 000 / 22 نفر و کوبا با -/ 000 / 000 /12 نفر جمعیت در رده های پنجاه به بعد قرار میگیرند . قاعدتاً چرخاندن ایران پر جمعیت نیز به راحتی کشورهای کم جمعیتی چون کوبا و کره شمالی نخواهد بود .
تبصره : البته این بدان معنا نمی باشد که هر کشور ی کوچک یا کم جمعیت بود الزاماً مانند دو کشور فوق خواهد بود کمااینکه با کمی دقت در مورد کشورهای دیگر مانند کشورهای کوچک اروپای غربی یا تایوان و کره جنوبی در آسیا میتوان به این امر پی برد و دو کشور کوبا و کره شمالی از آن جهت که با ایران قیاس شده بودند ذکر شدند .
3 - عناصر سوابق تمدنی + مبارزات سیاسی آزادیخواخواهانه + تعداد نخبگان + ظرفیتهای منابع طبیعی و ... موجب میشود که شرایط به گونه ای پیش نرود که ایران عزیز ما نیز مانند آن دو کشور شود .
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۲ قֽظֽ | Reply
حمید :
با سلام: در رابطه با نقد دوران آقای خاتمی مشکل اصلی بنظر من ریشه ها و علت اصلی 2 خرداد 76 است. نوشته کوتاهی از آن زمان را تقدیمتان میکنم.
سد
سد شکست و آب پشت سد جاری شد.
گفتند آب جاری شد چون سد شکست.
گفتم اما فشار آب سد را شکاند.
تکه های شکسته سد در جریان حرکت آب در حال خرد شدن بود.
گفتند آرامش فعال.
گفتند حرکت آب تند است.
گفتند تکه های خرد شده سد را باید برسمیت شناخت.
تکه ها را نام گذاری کردند تا گم نشوند.
تکه ها را به هشت کیلومتر جلو تر از سد قبلی منتقل کردند.
وشروع کردند به دوباره سازی سد.
با ۱۸ تیر ترور حجاریان حکم اعدام آغاجاری زندانی کردن گنجی وحکم حکومتی جریان آب را کند کردند.
سد جدید ساخته شد.
با ملات کیک زرد در صدد تحکیم سد بر آمدند.
گفتم این سد جدید را یارای مقاومت نخواهد بود.
گفتند باید سد را مشروط کرد.
گفتم سد مشروط پذیر نیست.
موفق باشید
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۵۹ قֽظֽ | Reply
دانش آموز :
خوب یا بد، انتخاب خاتمی در دوره اول، حساسیت محافظه کاران و اقشار سنتی جامعه را سریعا ، بر انگیخت و به خاطر کارشکنی ها و بحران ها، نتوانست حداقل قابل قبولی را از کارش ارایه دهد و برنامه های دوره اولش، به طرز مفتضحانه ای شکست خورد.
بنابراین طبیعی بود که در دوره دوم به جای گریه کردن و تردید ، قاطعانه بی خیال پست می شد و کاندید نمی شد . اما او این کار را کرد و شکست اصلاحات در پایان دروه اول را به نابودی هویت اصلاحات در پایان دوره دوم تبدیل کرد.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۷ قֽظֽ | Reply
:
سلام.من نگفتم شما در اندیشه طرفدار حقوق طبیعی هستید بلکه بعضی انتقادات شما به خاتمی نشان میدهد در مقام تحلیل و واکاوی رفتارها و قضاوت در مورد اعمال اشخاص، آنها را با معیار های حقوق طبیعی میسنجید هر چند که به ظاهر چنین اعتقادی ندارید.ای کاش جهت استناد به پوزیتیویست بودن خود به مجموع نوشته های خود از جمله نوشته هایتان در انتقاد به خاتمی توجه میکردید که از دید من مثبت این است که شما برخلاف ادعایتان کاملا منطبق با طرفداران حقوق طبیعی «عمل» میکنید هر چند اینگونه نمی اندیشید و خودتان چنین عقیده ای ندارید. موضع شما در قبال موارد مطروحه در نوشته ی دوم من (حداقل در پیش خودتان)میتواند معیار پایبندی شما به پوزیتیویسم از دیدگاه من به عنوان یک خواننده باشد.
......................................................
عبدی:
نظر شما محترم است گرچه خلاف واقعیت نوشته های بنده است.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۳۱ قֽظֽ | Reply
مهرنوش :
فکر میکنم موضع و دیدگاه کامنت گذار محترم از همین یک جمله ی اشتباه ایشان به بیرون درز کرده و بقیه ی مطالب را تحت الشعاع همین اشتباه قرار داده است: " چرا آقای خاتمی هنوز هم محبوب ترین شخصیت اصلاح طلبان در ایران است."(پایان نقل قول)
چه کسی این ادعا را کرده؟ کسی که می نویسد:" شایسته نیست مانند مجلات زرد مطلب بدون استناد و ارجاع بنویسد.لطفا دلایل ادعای خود را ارایه دهید."(پیان نقل قول)
از این هموطن عزیز فقط باید پرسید رطب خورده منع رطب چون کند؟
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۹ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
هر روز بیشتر از روز گذشته بنظر میرسد مشکل ما در بن بست فعلی جامعه , مشکلات ذهنی ماست , بنطر میرسد اگر بتوانیم به کمک تبادل نظرات و گردش آزاد اطلاعات این مشکل را با تقابل دادن اندیشه ها , با هم حل کنیم , آنوقت شاید بتوانیم از این مرحله ی مادون قانون جهش کرده و به مرحله ی بعدی تکامل, احترام به قانون قدم گذاریم , این کامنت گذار بنظر میرسد هنوز مشکلات ابتدایی ذهنی شان حل نشده به همین خاطر نوشته اند: " ممکن است بگویید اشتباه خاتمی این بود که با وجود این موانع در دور دوم ریاست جمهوری نباید کاندید میشد.این حرف هم از دید من درست نیست.زیرا اصولا راه مسالمت آمیز تغییر قوانین حضور طولانی مدت افراد اصلاح طلب در مراکز موثر و اثرگذاری تدریجی جهت نزدیک شدن قوانین به استاندارد های مورد قبول جامعه و اندیشمندان است."( پ - ن)
گفتم مشکل ذهنی این کامنت گذار چون حافظ هفت قرن پیش در این مورد به ایشان جواب داده البته اگر به ماندگاری حافط به عنوان سند حقانیت تفکر او اعتقاد داشته باشند ؟
جافظ در جواب ایشان سروده:
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم....
سؤالی دارم از این کامنت گذار عزیز
چرا فکر میکنید خارج شدن از حاکمیت راه مسالمت آمیز اصلاح اوضاع نیست؟
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۲۱ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
بنظر بنده پاسخ شما جامع بودوبیش ازاین نمی شد نوشت.
ولی به پاسخ مجدد شما چند جمله اضافه میکنم .اول اینکه هموطن ما برای اثبات نظر خود وارد مقوله ای حقوقی شده آنهم از وسط متون قدیمی حقوقی و فراموش کرده است حقوق بشررا که هنوز جزئی از قوانین داخلی محسوب می شودودیگراینکه چه کسی گفته است ایشان علیه قانون ق قیام کند؟
آقای خاتمی لا اقل می توانست طی نامه ای ضمن اعلام سر سرسپردگی به قانون ترور مشاور خودراوابطال 600000رای مردم رایاشکنجه شهرداران را........................پیگیری کند
من بعنوان یکی از 600000نفری که رای وی را مطابق قانونی که مدافع حناب خاتمی برخ می کشددر سطل زباله ریختند بیشتر نگران دانشجویان بی پناه هستم .آقای خاتمی را هم حجره هاو اقوام سببی ونسبی محافظت خواهند کرد .ایشان زیاد نگران نباشند!!
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۳۹ قֽظֽ | Reply
فربد :
متاسفانه صابون بی قانونی و قانون گریزی و ظلم ناشی از نبود قانون و بودن سلیقه بجای قانون , به تن این هموطن اصلاح طلب طرفدار آقای خاتمی هنوز نخورده !! تا بدانند چه جفایی صورت گرفته شعار قانون مندی دادن و تن به بی قانونی دادن؛
اشکال ندارد. توصیه میکنم حتما ایشان هم self crnter مآبانه وارد این گود چندین بار امتحان پس داده شوید تا خود سفتی سنگی را با سر خود تجربه کنید!!
ولی بهتر است بدانید احترام به تجربه ی گذشته گان , اولین قدم اصلاح طلبی است!!
البته اگر در این ادعا صادق باشیم.
اینطور نیست؟
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۴ قֽظֽ | Reply
hva :
آقای عبدی من پیش بینی میکنم با توجه به اظهارات عسگراولادی در زمینه رفع توقیف از هم میهن، تا دو سه هفته آینده شاهد رفع توقیف از هم میهن باشیم.........
شما هم با من هم عقیده اید؟
....................................................
عبدی:
دوست عزیز رفع توقیف نه الان و نه در گذشته مساله اصلی نبوده و نیست.مساله این است که آیا امکان توقیف دلبخواهی وجود دارد یا خیر ؟اگر چنین امکانی هست بدان معناست که روزنامه های موجود هم نه به دلیل ذیحق بودن بلکه به دلیل اراده برتر در حال درآمدن هستند.لطفا به این پاسخ دقت بیشری شود.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۵۹ قֽظֽ | Reply
در خصوص کامنت آقای قربانی :
سؤال از آقای هادی قربانی:
آیا (( توهم توطئه )) نمیتواند خود (( توطئه )) باشد؟
آقای قربانی بهتر است به این نکته ی ظریف هم در این خصوص توجه داشته باشید و بدانید آنها که از شرایط موجود سود وافر میبرند وقتی کار توجهات به جاهای باریک کشیده میشود , با این لفظ : (( توهم توطئه )) افراد را از وارد شدن به محل اصلی درد و بیرون ریختن چرک و درد منصرف میکنند , لطفا شما جزو آن ایز گم کنها نباشید!
انتظار میرود شما در این سایت در مورد مسایل با دلیل و برهان صحبت کنید و اسیر دام (( توهم توطئه )) نشوید!
در ضمن اگر بفرمایید بنظر شما کدامیک از مطالب بالا (( توهم توطئه )) بوده , متشکر خواهم شد.
صادق کمالی
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۸ قֽظֽ | Reply
خیر مقدم :
احساس میکنم نویسنده ی کامنت اگر یک کم دیگر از این یک جانبه نگری خود دست بردارند , مجبور خواهند شد عذر خواهی های دیگری را هم در طول این مسیر داشته باشند !
به هر حال مقدم ایشان را نیز به وادی دقت و نقد و محک تفکرات منفرد و مخفی مانده , تبریک و تهنیت عرض میکنم.
سارا
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۱۵ قֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
سلام
"دوست عزیز این افراد دوست کسی نیستند به دنبال منافع خود هستند"
اين حرف شماست آقاي عبدي (در همين مطلب)... وقتي در ذيل يكي ديگه از نوشته هاتون يكي از دوستان گفته بود خاتمي و دولتش فقط براي اين بود كه نظام را از يك بحران و شرايط سخت نجات دهد در پاسخ گفتيد اين ديدگاه به تئوري توطئه نزديك تر است و جاي جواب ندارد. اما خودتان اينجا حرف از منفعت طلبي اينها مي زنيد و جاي ديگه گفته بوديد خاتمي جزء همين نظام است...! پس چرا اين نظر را كه خاتمي يك بازيچه بود براي نظام تا خود را بوسيله آن از يك منجلاب نجات دهد ( كه عقيده خيلي از جوانان نا آگاهي چون ماست كه خيلي از آنها به اين مرد راي دادن و بعد پشيمان شدند)، را الگو گيري از تئوري توطئه مي شماريد.
من (منظورم يك من جمعي است) روشنفكر نيستم ، روزنامه نگار نيستم، حزبي نبوده و نيستم ، حتي جبهه اي هم نيستم. يك زماني به سرتاپاي نظام انتقاد داشتم ... به همه چيزش بدبين بودم ..و خود را از سياست دور كرده بودم .. از هر چيزي كه بوي سياست مي داد كناره گيري كرده بودم... "نظام من را از دست داده بود " زمان انتخابات شد .. مردي آمد و حرف هاي جديد زد ... افكار نو .. حرف هايي كه خودمان مي خواستم بزنم اما نه قدرتش را داشتم نه اجازه اش را و نه اميد به ثمر بخشي اش. رفتم و به او راي دادم. 4 سال گذشت ... گفتم خوب 4 سال براي اين همه تحول كه قرار است ايجاد شود كم است ... طفلي خاتمي، چطور بتواند در اين مجال كوتاه اين همه كنده كاري و زير و رو سازي كند. ... بازهم به او راي دادم...اما بعد فهميدم اين طفلي فقط راي من را مي خواست.....من اين طوري مي بينم. حالا غلط يا درست كاري ندارم. (حتما نادرست ... چون ما خيلي چيزهارا نديديم ، نشنيديم و در جريانش نبوديم) ... مهم اين است كه ما اينطور مي بينيم. ما يعني خيلي ها. اما نظر ما مي شود تئوري توطئه براي شما مي شود انتقاد بي طرفانه كه حتي بغض آلودش هم به حق است.
..........................................................
عبدی:
تئوری توطئه معتقد است که همه اینها برنامه از پیش تعیین شده برای نجات حکومت بوده است.چنین چیزی هیچ مستندی ندارد و صرفا توهم است.اما این که عده ای در دل همین اصلاحات به دنبال پست و مقام باشند (که البته اشکالی هم ندارد مشروط بر این که اهداف را کنار نگذارند)هیچ ربطی به تئوری توطئه ندارد.بنابر این فکر می کنم مساله را بخوبی باید روشن کرد تا مورد اختلاف معلوم شود.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۳۹ قֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
نمي دانم شايد بخاطر بدبيني است. بدبيني كه امروز در كشور اپيدمي هم هست. (حتما وقتي رفسنجاني در يكي از خطابه هاي نماز جمعه اش گفت ما براي پنجاه سال آينده برنامه داريم ، واقعیت خارجی نداشت و فقط براي بلوف زدن جلوي عوام بود) .
بر فرض كه همه چيز ها هم تقصير اين يك عده باشد كه دنبال پست و مقام بودند و اتفاقا اهداف را هم كنار گذاشتند .... اصلاحات چرا چنين اجازه اي به آنها داد؟ اصلاحات فقط يك قابله بود كه اين عده را از رحم اقليت بودن به دنياي قدرت وارد كند و بعد به خدا بسپارندشان ؟
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۹ بֽظֽ | Reply
محمد حبیبی :
جناب اقای عبدی عزیز با سلام مجدد. با یکی از دوستان مطلب پاسخ به یک نظریه را میحواندیم . رسیدیم به سوال اول و موافقت اظهر من الشمس دولت خاتمی با رد صلاحیتهای مجلس هقتم.دوستم که تمام اشقتگیهای امروز را ناشی از دولت اقای حاتمی میداند ارشمیدس وار گفت یافتم....یافتم گقتم تند نرو . این جمله نمیتواند کلام اقا ی عبدی باشد.گفت تو از کجا میدانی؟ مگر تمام نوشتجات ایشان را خواندهای؟ عرض کردم خیر . ولی کلام اقای عبدی چون غزل حافظ انی دارد که بدون از حفظ بودن تمام حاقظ میتوان اصل را از بدل تشخیص داد . همینطور بحث میکردیم تا رسیدیم به پاسخ کوتاه اقای عبذی به یاد داشت اقای محمد حسن . و مشخص شد اساسا خلط مبحث شده است.ارزومندم ایرانی های مسلمان و اهل فکرذر تمرین دمکراسی بیش از انکه به فکر نتیجه گیری سریع و مچ گیریاز حریف و اثبات عقاید حود باشند . همیشه در نظر داشته باشندکه اعتلای ایران مرهو ن تنویر بی غل و غش افکار و بکار گیری تجربه و دانش وارستگان است . ایام سلامت مستدام باد . والسلام.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۷ بֽظֽ | Reply
:
سلام.
1-فرد محترمی به نام مهرنوش گفته اند به چه دلیل فکر می کنم خاتمی هنوز هم محبوب ترین شخصیت اصلاح طلبان است.دلایل من عبارتند از:الف- تمسک نیرو های اصلاح طلب به خاتمی برای شرکت در انتخابات مجلس.ب-استقبال مناسب تر مردم از خاتمی در سفر ها ی خود نسبت به سایر اصلاح طلبان که حتی میدانند مردم از آنها استقبال نمیکنند.ج-حساسیت ناشی از ترس بخشی از قدرت به حضور مجدد خاتمی در مناصب رسمی.ایشان اگر اصلاح طلب دیگری را محبوب تر از خاتمی میدانند لطفا معرفی کتتد.
2- به نظر جناب مسعود صارمی مشکلات ابتدایی ذهن من حل نشده است.من نوشته ام« اصولا» راه مسالمت آمیز....زمانی که فردی کلمه «اصولا»را به کار میبرد یعنی ممکن است استثنایا راه های دیگری هم باشد.اما من حق دارم که این راه را بهترین بدانم.
3-آقای فربد اظهار تاسف کرده اند که صابون بی قانونی و قانون گریزی و....احتمالا به تن من نخورده است.کمی در اظهار نظر دقت کنید. احتمالا از آن جا که من در مقطع دکتری حقوق خصوصی تحصیل میکنم و به دلیل شغلم هر روز ناظر مشکلات اعمال صحیح قانون و ...هستم با این مشکلات بیشتر از شما آشنا هستم.
و اما خاتمه:همیشه فکر میکردم چرا علیرغم ظرفیت بالای ایران برای رسیدن به استانداردها در طول چند صد سال گذشته پیشرفتی متناسب با آن ظرفیت ها نداشته ایم.به عقیده من شاید مهمترین دلیل آن این است که ما انتقاد و بعضا تخریب را بیش از هر ملتی بلد هستیم بدون آن که خودمان عملا اقدامی برای خودمان انجام دهیم.ما علاوه بر اینکه آرمانی فکر میکنیم و خواستار رسیدن به جایگاهی هستیم که سایرین حتی چندین قرن برای دستیابی به آن تلاش کرده اند ،از پشتکار برای رسیدن به اهدافمان برخوردار نیستیم و در عوض خواهان این هستیم راه پرصعوبت آنها را در چند سال با سرعت طی کنیم و اگر نشد کار را در ابتدای شکل گیری از بین ببریم.ما انتظار داریم وقتی ساختن برجی مثل میلاد که تنها یک ساختمان است چندین سال به طول میانجامد،مشکلات ساختاری که در مدت زمانی طولانی ایجاد شده سریع تر از آن پایان یابد.اجازه دهید وقتی آقای عبدی کدو را مثال میزنند من فوتبال را مثال بزنم که تقریبا آیینه ی فرهنگ و رفتار اکثریت افراد یک جامعه است.ما حتی در ورزش هم آرمانی فکر میکنیم و بدون شناخت از جایگاهمان حتی در صورت شکست مقابل تیم های قوی تر از خود ،تیم خود را زیر سوال قرار میدهیم و اگر در طول بازی چند گل از حریف عقب باشیم چنان بی رمق و بی تفاوت به بازی ادامه میدهیم که همه تعجب میکنند اما مثلا آلمان حتی در صورت عقب بودن از حریف و نداشتن هیچ شانسی چنان با جدیت به بازی و راه خود ادامه میدهند که سر انجام اگر نه در آن مرتبه بلکه در موارد بعد به نتیجه میرسند و این است تفاوت ما و ملتی مثل آلمان که بعد از گذر از دو جنگ مهیب جهانی هنوز مردم جهان کلاهشان را به احترام پیشرفت آنها بر میدارند.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۳ بֽظֽ | Reply
علی خراسانی :
جناب آقای عبدی,
با سلام, همانطور که مستحضرید علیرغم نقش مهم شخصیتها در تاریخ , آنچه تعیین کننده می باشد شرایط اجتماعی و فرهنگی موجود در کشور است, لذا وجود یا عدم وجود اشخاصی چون آقای خاتمی و غیرو نمی توانند تغییر اساسی در جهت گیری تاریخی یک جامعه ایفا کنند. بدیهی است با توجه به جمیع جهات کشور در سال 76 اگر آقای خاتمی قدم پیش نگذاشته بود فرد دیگری با خصوصیات مشابه ایشان قدم پیش می گذاشت. دلیل واضح این امر عدم شناخت مردم از آقای خاتمی تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری بود.
بهتر است بجای تحلیل بر نقش شخصیتها , شرایط حاکم مورد بحث و بررسی قرار گیرد. مطمئن باشید عدم کاندیداتوری آقای خاتمی در دوره دوم ریاست جمهوری هم نمی توانست در جریان عمومی کشور تغییری بدهد, و یا اگر فرد دیگری بجای آقای خاتمی رئیس جمهور می شد, نمی توانست خارج از تصمیماتی که ایشان اتخاذ کرد, تصمیمی بگیرد.
تاکید جنابعالی بر عدم نفع مادی در نقطه نظرات ارائه شده به آقای خاتمی, که ارزش اخلاقی آن بالا و محترم است, از اعتبار عمومی حلاجی موضوعات کاسته و به جانب شخصی شدن تحلیل ها میرود.
با سپاس- علی خراسانی
.......................................................
عبدی:
بله درست است مساله اشخاص فرعی است .قصدمان هم بیشتر پرداختن به مسائل کلی است گرچه بناچار به اشخاص هم پرداخته می شود.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۴۸ بֽظֽ | Reply
مصطفی 1 :
بنظرم یاد اوری چگونگی انتصاب ریاست جمهوری خاتمی (از انتخاب تا انتصاب) وهمچنین عملکرد دو دوره کارگزاری ایشان در این سمت لزومی نداشته باشد همچنین عدم تحقق شعارها و اینکه اگر در دوره اول عدم وقوف ایشان به موانع بلند وغیر قابل عبور توجیه کننده عدم توانایی ایشان در عدول از مواضع باشد لیکن دوره دوم ریاست ایشان روشنگر بسیاری از حقایقی است که عمدا یا سهوا از نظر ها دور می ماند
زیرا توقعی که از دوم خرداد میشد انی نبود که اصلاح طلبان برهبری خاتمی بدنبال ان بودند عدم شفافیت مواضع و مبهم نگاه داشتن ان باین جهت بود که مصادره ارائی که اصلاح طلبان کردند ارائ انها تلقی شود در صورتیکه ارائی که در دوم خرداد بصندوقها ریخته شد طیف گسترده ای از انگیزه ها را پشت خود داشت وکبوتری که روی شانه خاتمی نشست از سر بی مکانی بود نه از سر اشتیاق وتمایل بعد ها هم که از ماجرا بعنوان حرکتی تاریخ ساز نام برده شد تنها برای تغییر مسیر رودخانه ای بود که تازه صدای حرکت خروشانش را شنیدند اما انها ییکه انتظاری غیر از واقعیت فکری خاتمی از او داشتند و دارند مورد سوالند مگر نه اینکه خاتمی معمم است پس عقبه فکری او نمی تواند دینی نباشد هرچند که بخواهد بگوید که برداشتی نو از دین دارد لیکن در عمل نشان داد که این گونه رفتار نمی کند و با تفکر غالب دینی همراهی کامل دارد زیرا او خود را از علماو مراجعی که بدلیل تفاوت برداشت سکوت اختیار کرده اند بالاتر نمی داند پس توقع از خاتمی بعنوان مصلح صحیح نیست زیرا اصلاحات اصلا پایه و اساسی باین شکل ندارد و بهمین علت هیچگاه تعریف مشخصی از ان ارائه نشد نه ازبابت اینکه اصلاح طلبان نخواستند بلکه باین لحاظ که اصلا وجود ذهنی ان قابل تعریف نیست واما اینکه علیه او اقامه دعوی شود هم غیره منتظره نیست چرا که در برداشت تندروانه از دین که کم وبیش در حال حاضر ازادی عمل دارد این امری عادی بشمار میاید و اصلا هم ارایه کنندگان در پی مصلحت اندیشی نیستند همان طور که در بسیاری از قضایا نیستند و تنها زمانی که مجبور به اطاعت میشوند تقیه پیشه میکنند تا زمانی که به انجام ان قادر باشند تقصیری نیست باور شان این است خلاف ان عمل نمی کنند لا اقل در این طور قضایا صادقند و بلحاظ جوانی همسان دانشجویان همه جور میشود در بازی سیاسی شرکتشان داد جناب محمد حسین انانکه بجرم نواندیشی بدار شدند نه از سر شجاعتشان شدند بلکه از سر تذبذبشان بان سرنوشت دچار شدند نمیتوانید نظامی باشید و از بالاتر اطاعت نکنید
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
حق با آقاي محمد حبيبي است... متاسفانه در مورد اين مطلب هم قبل از درك و اشراف كامل به مسئله وارد بحث درباره آن شديم . (انشاء ا... آقاي عبدي به بزرگواري خود بخشند )
فكر مي كنم با انتشار نامه هاي آقاي عبدي به خاتمي و جواب هايش (كه قولش را داده اند و ديگر كوتاه نمي آييم ) و همچنين مطالبي كه در آينده خواهند نوشت خيلي چيز ها روشن خواهد شد و ديگر شاهد خلط مبحث و سوء تفاهم نخواهيم شد و اين را صبوري بايد.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۱ بֽظֽ | Reply
ي الف :
آقاي عبدي! جناب محمد حسين فراموش كردند كه شما در مجلس ششم رد صلاحيت شديد. تازه فراوان اتهام جاسوسي و خيانت و اقدام عليه امنيت ملي بماند!
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply
ي الف :
1- در يكي از آثار عطار نيشابوري در شرح حال منصور حلاج به نقل از يكي از نامخالفانش(اگر نگويم موافق) ميگويد: اگر كسي نزد خدا مقام و منزلتي نداشته باشد و مقبول و محترم خلايق باشدبه واسطه اين مقبوليت عام نزد خدا آبرودار و سربلند نخواهد بود و اگر كسي مقبول درگاه الهي و مغضوب مردم باشدبه سبب ان نفرت و غضب مردم نزد خدا از مقام و منزلت نمي افتد(نقل به مفهوم).
البته شما خود پاسخ روشني داديد و اين مطلب توضيح واضحات بود.
2- خبر اخير مبني ايجاد بنياد خيريه باران توسط آقاي خاتمي جاي بسي خرسندي است. كاشكي ديگر جريان هاي سياسي از جمله اصلاح طلبان نيز به جاي اين همه هوچي گري و اهانت به تحريمي ها ( به باور خودشان كار سياسي) به متن جامعه و مردم برگردند و با انجام فعاليت هاي اجتماعي تلاش در جهت كسب اعتماد مردم كنند نه اينكه از بغض ديگران صاحب موفقيتي شوند.
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۰۷ بֽظֽ | Reply
ساوش :
با سلام خدمت شما
چون نقص قانون داریم هیچ کس جوابگوی عملکرد خودش نیست
قانون اساسی ایران ترکیبی از قانون فرانسه و اسلام است و از ان ترکیب قابل قبولی بدست نمیاید
ضمنا ما نباید وابسته به شخص باشیم تا به اهداف اصلاح طلبانه ملت برسیم
۲۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۲ بֽظֽ | Reply
علي :
آقاي عبدي
اولا مثل شما اعتقاد ندارم كه تمام اعتقادات و تفكرات آقاي خاتمي درست باشد ، بلكه حتي فكر مي كنم در اعتقاداتي نيز كه دارند دچار تذبذب هستند . شخصا درك نمي كنم كه دليل محبوبيت آقاي خاتمي پس از دور دوم رياست جمهوري ايشان چه مي تواند باشد.اما اگر چنين محبوبيتي در حدي چنين وسيع براي ايشان موجود است كه به شدت ترديد دارم بايستي بسيار تاسف خورد و ضمنا در نقد هر چه بيشتر عملكرد شخص ايشان جدي تر و فعال تر شد . روالي كه در دور دوم در پيش گرفتند علنا دهن كجي به راي مردم بود . اگر هم بگوييم اين محبوبيت فقط بخاطر شخصيت حقيقي ايشان است نه شخصيت سياسي ايشان باز بايد پرسيد مگر ما قرار داد عاطفي با ايشان بسته ايم كه مبناي محبوبيت را بر اين بگذاريم ، قرار داد ما بر مبناي منافع ملي بود كه ارضاي آن منافع بايستي منجر به محبوبيت ايشان شود ، نه شخصيت حقيقي ايشان كه لااقل در عملكرد سياسي ما نبايستي تاثير داشته باشد.مساله بايگاني كردن آقاي خاتمي و هم روشان ايشان يك مساله حياتي براي جريان آزاديخواهي ايران است و ايشان بايستي بازخورد آسيبي را كه به بدنه اعتماد ملي زدند در تماميت و شدت آن تجربه كنند ، زمان تنگ است و روز به روز عقبتر مي افتيم مجالي براي عشق و عاشقي و احساسات قشنگ اوان جواني نيست . اين احساسات در جاي ديگري بايستي جولان دهد .
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۰ قֽظֽ | Reply
فربد - در جواب به کامنت گذار محترم :
خوشبختانه خود جواب خود را داده , نوشته اید:
"همیشه فکر میکردم چرا علیرغم ظرفیت بالای ایران برای رسیدن به استانداردها در طول چند صد سال گذشته پیشرفتی متناسب با آن ظرفیت ها نداشته ایم.به عقیده من شاید مهمترین دلیل آن این است که ما انتقاد و بعضا تخریب را بیش از هر ملتی بلد هستیم بدون آن که خودمان عملا اقدامی برای خودمان انجام دهیم."(پایان نقل قول)
امیدوارم واقعا "خود" را مشمول این "ما" کرده باشید و متوجه بوده باشید که این جمله مشمول خود شما هم اگر نه بیشتر , لااقل به نسبت مساوی شده است!!
می بینید که شما هم با توجه به مدرک بالا ( که در هیچ زمان و مکان و جایی ملاکی بر درک دارا بودن آن مدرک نداشته) بعنوان ظرف بزرگ , از محتوای تحمل انتقاد اثری در آنرا نمی بینیم!!!
دوست عزیز , آیا کامنت خود را , مشت نمونه خروار و بلد بودن تخریب توسط خود نمی بینید؟
به هر حال فکر میکنم دیگران نیز این حق را دارند که با نظر شما به دلیل آزموده را آزمودن خطا بودن , مخالفت کنند . اینطور نیست؟
در خاتمه شنیدن کی بود مانند دیدن , و دیدن کی بود مانند چشیدن؟ و چشیدن همان خوردن صابون به تن نازک و نحیف میباشد.
بعد از خاتمه:
اگر یک کم آزادی داده شود , آنوقت شخصیت محبوب تر از آقای خاتمی را خود نیز خواهید دید, احتیاج به معرفی کسی نیست, فقط یک کم آزادی!
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۵ قֽظֽ | Reply
هادی قربانی :
دوست گرامی جناب کمالی:
بدون شک هیچ کس نمیتواند مدعی این شود که در دنیای سیاست توطئه ایی شکل نمیگیرد و این حوزه فارغ از توطئه و دسیسه و امثالهم است.
ولی لفظ خاص (( توهم توطئه )) به تفکراتی اطلاق میشود که یا به علت فریب افکار عمومی ( در سطح ارباب قدرت ) و یا قلت دانش تحلیلی ( در سطح مردم عادی) از ریشه یابی عینی و واقعی حوادث تاریخی و سیاسی بر مبنای داده های تجربی روی برگردانده و اینگونه تحولات را یکسره بوجود دست های نامرئی و نقشه های پلید آنها نسبت میدهند. حجت آنان برای اینگونه نتیجه گیری ها چیست ؟ پشت پرده ! و اینکه در پشت پرده اتفاقاتی می افتد که ما از آن مطلع نیستیم ( حتما خودشان مطلعند که بدان استناد میکنند ).
پیشنهاد میکنم اگر حوصله اش را دارید مقاله نسبتا طولانی دکتر سازگارا که لینکش را در بالا داده ام حتما مطالعه کنید. حقیقت این است که ما یک ملت دایی جان ناپلئون هستیم و فکر میکنم یکی از موانع اساسی توسعه فکری در مملکت ما همین بیماری (( توهم توطئه )) میباشد.
در ضمن کامنت بالا هیچ ارتباطی با مقاله این پست ندارد.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
محمد :
بنده با نظرات اين اقا كه اسمش مشخص نيست كاملا موافقم، انتقاد كردن براي تخريب افراد ساده است، دلم ميخواهد اقاي عبدي گذشته خودشان را همانگونه كه اقاي خاتمي را انتقاد ميكنند، انتقاد كنند! (فعاليتهايي كه در گذشته انجام داده اند ازجمله حمله به سفارت امريكا. شايد اگر همان واقعه تلخ تاريخي صورت نمي گرفت وضعيت ما بدينگونه نبود!)
..........................................................
عبدی:
شما و همه دیگران آزاد و مختارید که از گذشته و حال و آینده(وبسایت موجود!!)هر چه دوست دارید انتقاد کنید.من هم اندکی اعتماد به نفس داشتم که تمام آنها را منتشر کردم البته بجز توهینهایش را.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۵۳ بֽظֽ | Reply
سعید :
با سلام
مردم در 76با انتخاب خاتمی در واقع خواستار متعادل شدن قدرت در ایران بودند. که نشد. لذا از محبوبیت ایشان کاسته شد. محبوبیت کنونی ایشان در آن زمان و اکنون به لحاظ کیفی متفاوت است حتی اگر به لحاظ کمی یکسان باشد. اکنون مردم از مرگ هراسانده شده اند و به تب راضی.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply
محمد حسین : در جواب ي الف
جناب ی الف؛
کامنت بنده در جواب اشکال کنندهء محترم بود و نه جناب اقای عبدی!
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply
:
سلام.
1- -جناب آقای عبدی در پاسخ به یک کامنت گذار اظهار کرده اند:«شما و همه دیگران آزاد و مختارید که از گذشته و حال و آینده(وبسایت موجود!!)هر چه دوست دارید انتقاد کنید.من هم اندکی اعتماد به نفس داشتم که تمام آنها را منتشر کردم البته بجز توهینهایش را.»نمیدانم مرجع «ش»که به طور مفرد به کار رفته است اشاره به چه فرد ی میباشد اما تمام نظرات من از آن جا که حاوی هیچ گونه توهینی نبود توسط آقای عبدی به طور کامل در وب سایت ایشان قرار داده شد.در صورتی که جناب عبدی ضروری میدانند اشاره ای به مرجع «ش»بنمایند تا رفع ابهام شود.
2- آقای فربد اظهار کرده اند : « امیدوارم واقعا "خود" را مشمول این "ما" کرده باشید و متوجه بوده باشید که این جمله مشمول خود شما هم اگر نه بیشتر , لااقل به نسبت مساوی شده است!! ».البته واضح است مقصودشان از اینکه این جمله مشمول من میشود یا خیر این بوده که این جمله شامل من هم میشود یا خیر (زیرا من میتوانم مشمول جمله باشم نه بالعکس.رابطه ی شامل و مشمول مانند محاط و محیط است).زمانی که میگویم «ما»مقصود گروه انسانی معین است.گروهی انسانی که اعضا آن درون جغرافیایی مشخص زیست میکنند و اولین خمیر مایه ی ملت یا در بحث ما ایرانیان را تشکیل میدهند. گروهی انسانی که اعضا آن احساس می کنند بوسیله ی عوامل پیوند دهنده مادی و معنوی به هم وابسته اند و با دیگر گروههای انسانی و افراد تشکیل دهنده آنها تفاوت دارند یا به طور خلاصه گروهی انسانی که جمعیت جامعه ی سیاسی را تشکیل می دهد.بنابراین وقتی می گویم «ما» یعنی اکثریت این گروه انسانی این گونه عمل میکنند که من هم میتوانم در زمره ی آنها باشم یا خیر.اما این موضوع تاثیری در درستی یا نادرستی آنچه به« ما» انتساب داده ام ندارد.
در جایی دیگر اظهار کرده اید : «می بینید که شما هم با توجه به مدرک بالا ( که در هیچ زمان و مکان و جایی ملاکی بر درک دارا بودن آن مدرک نداشته)بعنوان ظرف بزرگ،از محتوای تحمل انتقاد اثری در آنرا نمی بینیم!!!».من که از این نوشته سر در نیاوردم. اما گر مقصودتان این است که مدرک دال بر چیزی نیست من هم با شما موافقم.اما توجه کنید اشاره ی من به مقطع تحصیلی ام در پاسخ به فرد محترمی بود که اظهار داشتند من با قانون گریزی و ... نا آشنا هستم و آن را به عنوان قرینه و اماره ی آشنایی با این مقوله ذکر کردم.چنانچه مقصدتان از این جمله این است که من تحمل انتقاد ندارم نمیدانم چنین موضوعی را از کدام قسمت نوشته های من استنباط کرده اید.
در ادامه اظهار کرده اید : «به هر حال فکر میکنم دیگران نیز این حق را دارند که با نظر شما به دلیل آزموده را آزمودن خطا بودن , مخالفت کنند . اینطور نیست؟».باز هم متوجه نمیشوم من در کجای نوشته هایم اشاره کرده ام که خاتمی را دوباره در مقام ریاست جمهوری قرار دهیم که شما چنین ضرب المثلی به کار برده اید.اجازه دهید من هم در مقابل شما ضرب المثل خود گویی و خود خندی را به کار ببرم.
در انتها افزوده اید : «اگر یک کم آزادی داده شود , آنوقت شخصیت محبوب تر از آقای خاتمی را خود نیز خواهید دید, احتیاج به معرفی کسی نیست, فقط یک کم آزادی!»اگر دقت میکردید من گفتم خاتمی در حال حاضر محبوب ترین شخصیت «اصلاح طلبان»است.بنابراین:اولا: به این که محبوبیت اصلاح طلبان به لحاظ کمی در حال حاضر چه اندازه است باید توجه کرد.ثانیا: ممکن است در خارج از این دایره افراد محبوب تری هم باشند.ثالثا:این موضوع را که در صورت آزادی بیشتر در آینده فردی محبوب تر از خاتمی بشود را نه تکذیب میکنم نه تایید.زیرا هر احتمالی وجود دارد و من پیشگو نیستم.
............................................................
عبدی:
اول این که خوب بود شما اسم مشخصی را برای خود انتخاب می کردیدتا افراد در ارجاع به متون مربوط به شما اشتباه نکنند.دیگر این که آن مطلب هیچ اشاره ای به هیچکس نداشته چه رسد به شما که بسیار روان و با فرهنگ نوشته اید.آن اشاره کلی در مورد برخی کامنتهای محدود است که اخیرا هم بسیار کم و نادر شده است.و اینجا باید نکته ای را متذکر شوم که چرا شما چنین اشاره کلی را ولو مفرد باشد به خود گرفته اید؟بهتر است در این باره پاسخی یافت شود.
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۹ بֽظֽ | Reply
پوزش خواهي از محمدحسين :
اين عادت ملي ماست كه هميشه كاسه كوزه مشكلات مملكت را سر يك نفر ( ولو آنكه تقصيراتي هم مرتكب شده باشد) مي شكنيم.آقاي محمد هم بالاخره فرزند همين آب و خاك هست
از آقاي محمد حسين هم به خاطر داوري شتابزده پوزش مي خواهم. متن را كه با حوصله خواندم متوجه اشتباهم شدم و خدا را شكر كه حرف نامربوطي نزدم.
ي الف
۲۲ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۵۳ بֽظֽ | Reply
ابوذر - :
چون از ابتدا با نظريه اصلاح طلبان موافق بودم ميخواهم خيلي صريح تر بيان كنم ....
.....................................................
عبدی:
لطفا نظر بعدی را به گونه قابل انتشار بنویسید.
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۴ قֽظֽ | Reply
محمد :
سلام
اقاي عبدي فكر ميكنم خودتان هم متوجه شده باشيد كه انگونه كه اقاي هاشمي را تخريب كردند نميتوانيد اقاي خاتمي را تخريب كنيد. مطمين باشيد ، لااقل الان نميتوانيد شايد سالها بگذرد، بشود.
۲۳ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۶ قֽظֽ | Reply
محمد حسین : در جواب محمد
جناب محمد؛
گرچه خطاب سخن جنابعالی اقای عبدی است اما فکر می کنم مطلب شما بی ارتباط با یادداشت من نباشد یا احتمالآ چنین باشد! به هر حال باید عرض کنم که بنده نه تنها قصد تخریب جناب خاتمی را ندارم بلکه با تخریب افرادی همچون جناب احمدی نژاد و جناب مصباح و جناب جنتی و امثال این اقایان هم مخالفم و انجام ان را برای خودم گناه نابخشودنی می دانم و نمی خواهم دینی از کسی بر دوشم سنگینی کند !
اما برای اصلاح و ابادنی مملکت باید نسبت به دست اندرکاران امور بی رحمانه نقادی کرد-با شرط ادب و رعایت حقوق- و کسانی هم که به چنین وادیی قدم می گذارند خود به نیکی می دانند که یک سر این کارها نقد اجتماعی و تاریخی است(حتی فراتر از زمان حال)!
به هر حال باز هم در اینجا و از همهء خوانندگان یادداشتم که فکر می کنند من قصد تخریب اقای خاتمی یا هر شخصیت دیگری را داشته ام یا به ایشان و سایر اقایان توهین کرده و یا کسی را خدای نخواسته در متن هایم تحقیر کرده ام با ذکر ادله مرا راهنمائی کنند تا از شخصیت مورد نظر درخواست پوزش نمایم!
۲۵ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
داود :
در صورت امکان رفتار آلنده و خاتمی را مقایسه کنید.
با تشکر
..................................................
عبدی:
در باره رفتار آلنده اطلاع دقیقی ندارم.
۲۵ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۶ بֽظֽ | Reply
مجید :
سلام
در زمان انتخابات شایعه انتخاب میر حسین موسوی شد چنان وحشتی در بعضی از سران پدیدار شد تو گویی بلای ناگهانی میاید و بعد که خاتمی پیروز انتخابات شد چند تن از سران حوزه های علمیه سوره فاتحه قرائت کردند ودر جراید علنی ایه انا لله و انا الیه راجعون سر دادند.
به نظر شما حکومت فعلی ما چه نوع حکومتی است
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۰۳ بֽظֽ | Reply
صادق :
آقای عبدی،
در مورد اولین نوشته بدون امضا در این صفحه که سایت پیک نت بسیار تبلیغ آنرا کرده چند مورد بنظرم رسیده که شاید مفید باشند:
اول اینکه صاحب این نظرات بیش از اینکه به مبارزات مدنی اعتقاد داشته باشد چشم امید به زد وبند های درون راس نظام دارد. ریشه مخالفت بغض آلود صاحب این نظر به آستانه انتخابات هشتم ریاست جمهوری باز می گردد. این آقای سر دبیر در مصاحبه آن روزهای خود با صدای ایران(مانوک خدابخشیان) عدم کاندیداتوری خاتمی را خیانت نامید و همان موقع نیز هر کس که با نگاه به قصور و مصلحت اندیشی های طیف خاتمی در دوره پیشین و برای بهبود عملکرد ایشان در دوره بعدی زبان و قلم به انتقاد می گشود را متهم به راست بودن می کرد. و برای انتخاب مجدد ایشان تلاش های مبتکرانه ای کرد.
دوم سیاست خروج از حاکمیت را وی در خدمت راست می دانست و می نوشت و می گفت که خروج از حاکمیت یعنی تقدیم دو دستی حاکمیت به راست. حال غافل از اینکه در آن شرایط نه راست برنامه ای دقیق برای دوران بعد از این خروج داشت و نه مردمی که هنوز به اصلاح امور امید داشتند تن به شرایطی چون امروز می دادند. و حال که همه چیز برباد رفته نمی پذیرد که این خود طیف خاتمی بود که همه چیز را دودستی به راست تقدیم کرد نه کس دیگر.
بهر حال چنین فردی نمی تواند پذیرای انتقاد از خاتمی و کروبی و نبوی باشد چون خود را نیز در آنصورت زیر ضربه می بیند.
من شخصا با بازگشت دوباره طیف خاتمی مخالف نیستم چون تنها راه عبور از خطرات موجود به نظر میرسد. ولی این بازگشت نباید همراه با سوت کف بلکه باید با نقد بدون ملاحظه صورت بگیرد و حمایت مردم نیز باید مشروط به پایبندی به منافع ملی و حفظ ایران باشد.
با سپاس
.........................................................
عبدی:
چون نویسنده آن پیام معلوم نیست و اگر هم باشد نخواسته
نامش را قید کند و در این باره حق هم دارد لذا مطالب را به هیچ شخص حقیقی استناد نمی دهم.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/640