آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۰ مرداد ۱۳۸۶
منطق دوگانه
دو نفر پس از مدتها كه همديگر را نديده بودند به ديدار هم نايل شدند. نفر اول پس از احوالپرسي از اين كه نفر دوم پسرش را زن و دخترش را شوهر داده اظهار خوشحالي كرد و حال و احوال آنان را پرسيد. نفر دوم گفت: دامادم خيلي آدم خوبيه، مثل يك دسته گل. هر ماه دخترم را به سفر ميبرد، خانه خوبي براي او خريده، ماشين آخرين سيستم دارد، يك خدمتكار هم آورده منزل كه كارها را انجام دهد. اما امان از عروس بد جنسم كه روزگار را به پسرم سياه كرده، همهاش ميگويد چرا سفر نمي رويم، يا خانه و ماشين نميخري، يا اينكه ميگه من خسته ميشم، خدمتكار بايد بياري!!
به اين ميگويند منطق بنياسراييلي كه دنيا را بر محور خود مي بيند و هيچ قاعدهاي را كه بر خود و ديگري همزمان حاكم باشد نميپذيرد. قاعده اخلاقي و رفتاري را مستقل از خود و منافع خود تعريف نميكند. كاري را كه براي خودش ميپسندد، همزمان براي ديگري نميپسندد، و كاري را كه براي ديگري ميپسندد، همزمان براي خودش جايز نميداند. دروغ و تهمت و خيانت در امانت و نقض پيمان خوب است اگر وي انجام دهد، و بد است اگر ديگري مرتكب شود و برعكس.
آن لطيفهاي كه در ابتدا نوشتم، عين واقعيت جاري در عرصه سياسي ماست. همه عالم و آدم بايد آزاديهاي سياسي را رعايت كنند و مانع حضور ديگران در انتخابات و ساخت قدرت نشوند، و اين وظيفهاي انكارناپذير است، مگر برای خودمان، كه رد صلاحيت و منع آزادي ديگران نه تنها از سوي ما بد نيست، كه خوب و مشروع بلكه واجب هم هست.وقتی ما کاری را می خواهیم انجام دهیم همه دنیا لابد آن را انجام می دهند و اگر ما نمی خواهیم انجام دهیم حتما دیگران آن را انجام نمی دهند.
رژيم گذشته محكوم است، كه چرا مانع حضور و مشاركت انتخاباتي كساني ميشد كه سلطنت، آن هم از نوع محمدرضا شاهي را قبول نداشتند و فقط سرسپرده ها را اجازه شرکت می داد، اما همان رد صلاحیتها و خصلت منفي امروز به عنوان دستاورد و خدمتي عظيم!! معرفي ميشود. به اين جمله توجه كنيد كه آن را يكي از اعضاي مجلس حاضر كه با استفاده از همين دستاورد عظيم بر صندلي مجلس تكيه زده است فرموده است: «به اعضاي شوراي محترم نگهبان هم ميگويم كه در تمام دنيا و انواع رژيمها و حكومتها، كساني ميتوانند وكيل، وزير، استاندار و فرماندار شوند كه معتمد و سرسپرده به رژيمهاي حاكم بر كشورشان باشند، بنابراين مبادا همانند دوره ششم باز هم برخي افراد را تأييد صلاحيت كنيد كه اساس نظام مقدس جمهوري اسلامي را قبول نداشتند...»
اين ادعا را درباره همه دنيا و انواع رژيمها نميتوان پذيرفت، البته برخي از رژيمها چنيناند، اما در مورد رژيم گذشته خودمان قطعاً اين ادعا صدق ميكند، و اعتراض مردم و مبارزان هم وجود همين ويژگي در رژيم گذشته بود و بنيان فساد آن رژيم هم در تشكيل مجالس سرسپرده بود، زيرا اگر حتي اندكي نماينده واقعي به مجلس كه اكثريت آن هم سرسپرده بودند، راه مييافتند، اجازه نميدادند كه آن رژيم به آن فلاكت بيفتد، چه رسد به اينكه تمامي مجلسيها، نماينده واقعي مردم ميبودند.
رد صلاحيت به دليل عدم عقيده به هر نظامي از چند جهت قابل نقد و نقض است. يك جهت ابتدايي آن مخالفت با سنت و خواست خداوندی است. خداوندي كه بندگان خود را حيات و روزي ميدهد، برخي از این بندگان نه تنها او را قبول ندارند، بلكه عليه او هم تبليغ ميكنند، اما خداوند براساس اراده و خواست خود این افراد و حتي شيطان را هم مهلت داده است كه برنامههاي خود را اجرا كند و در برابر آنها نیز، افراد خوب و پاكنهادي را قرار داده كه برنامه هدايتگر ارايه كنند و مردم از ميان اين برنامهها گزينش كنند. كاري را كه خداوند عليه چنين بندگاني روا نداشته است، ديگران از مواضع خدايي به چه حقي عليه مردم روا ميدارند؟
فرض كنيم كه رد صلاحيت در همه نظامها همان طور كه اين آقا خواهان آن است باشد، و به دليل همگاني بودن اين ارتکاب آن رفتار حق هم باشد!! خوب آيا ميپذيريم كه با همفكران ما هم در همه دنيا همين طور برخورد شود؟ در اين صورت اعتراض ما به صدام حسين يا محمدرضا پهلوي چه منطقي دارد؟یا نه طرفدار منطق بنی اسرائیلی هستیم؟
اما دليل مهمتري براي نقد اين منطق وجود دارد. اگر آدم رد صلاحيت شده از نظر رد صلاحیت کننده، صالح نباشد و حتي فاسد باشد، خوب اين را به مردم اعلام كنند تا مردم به او رأي ندهند، اما اگر مردم به همين افراد رد صلاحيت شده علاقهمند هستند و آنان هم رد صلاحيت را نقطه قوت و افتخار خود ميدانند، در اين صورت تعريف شما از نظام و رژيم چيزي غير از مردم خواهد بود. و كمكم جدايي ميان نظام و مردم به حدي خواهد رسيد كه اينگونه منطقها هم كارايي خود را از دست خواهند داد. رژيم و نظام پایدار، يعني مردم و خواست مردم. در چنين رژيمي رد صلاحيت واقعي در پاي صندوقهاي رأي است و نه پيش از آن.
اگر افراد رد صلاحیت شده ،تائید شوند از دو حال خارج نیست یا رای می آورند یا رای نمی آورند.اگر نمی آورند پس این همه مانع سازی و صدای اعتراض خریدن و ناخوش نامی برای چیست؟اما اگر رای می آورند (ولو هر عقیده ای داشته باشند)در این صورت این کار چیزی جز خالی کردن پایه های حکومت از حمایت مردم نیست.البته ابتدا آثار آن چندان ملموس و خطرناک نمی نماید و حتی شیرین هم جلوه می کند، اما کم کم که آثار آن هویدا شد دیگر ردصلاحیتهای محدود هم پاسخگو نخواهد بود ،و باید تا نهایت حذف پیش رفت همچنان که اکنون در حال پیشروی هستند.اما به کدام سو؟همان سوئی که پیشینیان رفتند.

مسعود صارمی :
فکز میکنم منطق بنی اسراییلی , ایرادهایی بیخود گرفتن باشد! یا منطقی که وقتی میخواهی کاری را انجام ندهی , ولی از طرفی روت هم نمیشود که بگویی من نمیخواهم این کار را انجام دهم , چنین موضعی گرفته میشود.... و با برخورد دوگانه و چند گانه در برخورد با مسایل فرق بسیار دارد و میتوان گفت از دو جنس متفاوتند.
یکبار است یک کسی با پیش فرض وارد بحث و یا وارد عرصه کاری میشود و سعی میکند امور را چنان به هم ببافد که به آن پیش فرض خود نزدیک شود...
یکبار است یک کسی به گفته ی شما منطق ثابت و چارچوب فکری محکمی ندارد و بقول معروف حزب باد است که از هر طرفی بادش بیاید بادش میدهد...
اولی بنظر من گناهکار و خطا کار است و دومی احتیاج به آموزش
نکته ی بعدی اینکه 70 درصد مردم پیرو به دنیا می آیند و اینان آیینه آن 30 درصد هستند. این همان احساس مسؤلیت ساختن محیط است که هر کس باشی و به اوج قدرت و ثروت هم برسی در وجودت موس موس میکند که انجام دهی..
در ضمن فکر میکنم دنیا به کلی با دنیای دیروز فرق کرده و جاها به کلی عوض شده باشد. دیگر بنی اسراییلیان , بنی اسراییلی نیستند و بنی هاشمیان , بنی پطروسیان نیز ... همه به بنی آدم تبدیل شده اند و نمیتوان گفت اصفهانیها خسیسند و شمالیها فلان و آذربایجانیها بیسار...
بهتر نبست ما هم با دهکده ای شدن دنیا تحلیل و تفسیرهایمان را جهانشمول کنیم و این احساس را به خوانندگان خود بدهیم که همه کس طالب بار است چه هشیار و چه مست / همه جا خانه ی عشق است , چه مسجد چه کنشت؟
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۰۸ بֽظֽ | Reply
امید :
یادش بخیر!
روزهای امید و اعتراض و تغییر خواهی سال 57
یادش بخیر!
این جملات تاریخی و فراموش نشدنی:
من به پشتوانه ی این" ملت" دولت تعیین میکنم!
اساس , "رای" مردم است!
در حکومت اسلامی, کمونیستها هم آزاد هستند!
آقای وکیل ,... آقای سرتیپ و آقای سرلشکر تو نمیخواهی آقای خودت باشی؟ میخواهی تا آخر عمر نوکر باشی؟
یادش بخیر ولتر
من خود را فدا میکنم تا مخالفم بتواند آزادانه حرفش را بزند!!
چقدر از مسیر اولیه انقلاب 57 دور شده ایم؟ چند درجه؟ چند سال؟
چقدر از مسیر راست و یکرنگ و یگانه که هر روز در نمازهای یومیه از خداوند میخواهیم "اهدنا الصراط المستقیم " دور افتاده ایم؟....
در یک کارخانه برای توجه هر لحظه ی کارگران به امر کیفیت به در و دیوار نوشته شده بود: "کیفیت" یعنی نداشتن خطا - داشتن خطا یعنی تلاش بدون نتیجه و مزد
وافعیت اینست که , به سهم خود, بیشتر تلاشم در گذشته عاری از کیفیت بوده ,... و پر از خظا و پر از هزینه های اضافی .... ورشکسته ای را میمانیم که .... مرا کیفیت نگاه تو بس!
با تشکر از آقای عبدی و بالا بردن این کیفیت.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۰۷ بֽظֽ | Reply
فرشید :
برخورد دو گانه را امروز در روزنامه ی کیهان اینگونه در یک گفت و شنید خواندم:
گفت: جرج بوش قبل از حمله به عراق مي گفت براي ايجاد دموكراسي و تشكيل يك دولت كه با رأي مردم سركار آمده باشد به عراق حمله مي كند.
گفتم: حالا كه مردم عراق دولت مورد نظر خودشان را انتخاب كرده اند پس چرا نظاميان آمريكايي عراق را ترك نمي كنند؟
گفت: اتفاقاً به همين علت كه دولت كنوني عراق برخاسته از رأي مردم است و دست نشانده آمريكا نيست، جرج بوش پيشنهاد كرده كه بايد يك ديكتاتور در عراق زمام امور را دردست بگيرد.
گفتم: پس از اول هم دروغ مي گفت كه دنبال دموكراسي است.
گفت: معلومه كه دروغ مي گفت ولي دروغگو كم حافظه هم هست.
گفتم: شخصي پيش دكتر روانشناس رفت و گفت؛ آقاي دكتر به دادم برس، هيچي يادم نمياد، نمي دونم كي هستم، نمي دونم ديروز چي خوردم و... دكتر مي پرسه؛ از كي تا حالا اين موضوع اتفاق افتاده؟ يارو , بهت زده به دكتر نگاه مي كنه و ميگه كدوم موضوع؟!
حالا از این روزنامه باید پرسید : چرا حرف و ادعای اولیه آمریکا مبنی بر آوردن دمکراسی به عراق با سرنگونی صدام را باور میکنید ولی دست نشاندگی دولت تحت اشغال را باور نمیکنید؟ مگر میشود ابرقدرتی در کشوری اینهمه هزینه بدهد ولی دولتمردان آن ضد آن باشند؟ کدام عقل سلیمی این تضاد و دوگانگی را نمی بیند؟
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۹ بֽظֽ | Reply
:
سعید از تهران
علت اصلی رد صلاحیتها تو این نظام هیچ عاملی به غیر از ضعف سیستم حاکم نمی تواند باشد.
حدود 2 سال(76 تا 78)روزنامه ها تا حدودی از آزادی نسبی برخوردار بودند.ببینید بسیاری از جایگاههای قدرت که برخواسته از انتخاب مردم نبودند در اون سالها تا چه حدی متزلزل و سست شده بودند!
اگر من بعنوان جناح حاکم بر قدرت نسبت به رفتار خود مطمئن بوده و عملکرد خود را در راستای منافع ملی بدانم دیگر چه ترسی دارم از اینکه مخالفان و یا منتقدانم بخواهند با من رقابت کنند؟
در مملکتی که ابراز عقیده در آن محدود می شود حرف زدن از مسائلی مثل رد صلاحیت کاری عبث و بیهوده خواهد بود.
پس رد صلاحیت کردن منتقدان و مخالفان حق حاکمان و اقتدارگرایان کنونی است.
پس بیایید با مسائل واقعبینانه تر برخورد کنیم.
باباجان ما که تو کشوری مثل سوئد یا سوئیس زندگی نمی کنیم.
اینجا ایران است.تشنه آزادی.خسته از شلاق ........!
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۲ بֽظֽ | Reply
يك آدم عادي :
با درود
من يك آدم معمولي هستم. اما من هم خيلي تناقضات را ميبينم و ميفهمم. نتايج خيلي رفتارها رو در اجتماع ميدانم و ميفهمم. ميدانم كه خيلي از كارهايي كه آقايان انجام ميدهند در نهايت به ضرر مردم منجر ميشود.
شما هم خيلي مقالات خوب و منطقي در سايت خودتون مينويسيد. بقيه هم تو روزنامهها حكومت را نصيحت ميكنند. و البته خيلي وقتها هم پيشبيني من يا روزنامهها درست درميآد ولي نظرات حكومت نه!
اما يك چيز را من نميفهمم، من يك آدم معمولي هستم و گيرم 100 تا كتاب هم خوانده باشم. اما مطمئنا در دم و دستگاه حكومت كساني هستند كه دهها برابر من و شما كتاب خوانده باشند. دسترسي زيادي هم به اطلاعاتي دارند كه من و شما نداريم. نظر مردم را هم مطمئنا بهتر از من و شما ميدانند.
پس چه جوريه كه خطاهاي من و شما از آنها كمتره؟ يا شايد هم خطا از ماست و آنها دقيقا همين چيزي را ميخواهند كه بهش ميرسند؟
من باور نميكنم كه آنها ندانند كه نتايج كارهاشون چيه. در حوزه اقتصاد شايد بهتر بشه منظورم را برسانم.
آقايون مطمئنا ميدانند كه كاهش سود بانكي منجر به چي ميشه و يا واردات بيرويه شكر به چيمنجر ميشه. پس حتما از اين كار همون هدف را دنبال ميكنند.
يك مثال ميزنم: در دولت نهم با شعارهايي كه همه ميدانيم چند قانون تصويب شد كه نكته جالب اين بود كه هيچ عكسالعمل منفي را هم بر نيانگيخت. آنها را جع به كار خانمها بود كه مثلا ساعت كار خانمها كم شد. اگه بچه دار بودند باز به همين منوال. مرخصي زايمان بيشتر شد و از اين جور قضايا. به نظر خيلي خوبه ولي اين منجر به بيكار شدن خانمها و تمايل كارفرماها به استخدام مردها شد. من فكر ميكنم بهترين كار براي خانه نشين كردن خانمها همين بود كه داره انجام ميشه! كسي هم اعتراض نميكنه.
من فكر ميكنم اين اشتباه كه فكر ميكنيم حاكمان نميفهمند، خيلي هم خوب ميفهمند و به همين دليل هم اين كار را ميكنند.
اما از آنجا كه من هيچ كدامشان را از نزديك نميشناسم ميخواهم از شما بپرسم كه آيا آنها واقعا نميدانند چه كار ميكنند و يا نه به عمد اين كارها را انجام ميدن؟
......................................................
عبدی:
با مثال شما شما در براه قانون کار بانوان کاملا موافقم و آگاهانه آن کار را انجام دادند و در نتیجه بیکاری بانوان بسیار زیادتر شده است.اما در امور دیگر باید قدری دقت کرد زیرا فضای فکری کسانی که صاحب قدرت و غیر پاسخگو باشند با فضای فکری من و شما که در صورت اشتباه محاسبه باید جوابگو باشیم فرق می کند.البته آنها هم دنبال نتایج خود هستند اما اگر صاحبان قدرت همیشه ارزیابی درستی داشتند که سقوط نمی کردند.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۴۵ بֽظֽ | Reply
ابراهیم :
موافقم . اما موافقت من و امثال من اصل نیست . کسانی که مخاطب این نوشته هستند کاش موافق باشد ... نه چرا باید موافق باشند ... میتوانند مخالف هم باشند اما به چه دلیلی ؛ بگویند تا ما نیز فکر اشتباه خود را تصحیح کنیم و اگر اندیشیدند و دیدند که درست است ... در آنصورت شاید رویه عوض شود .
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۰ بֽظֽ | Reply
مهرنوش :
برخوردهای دوگانه ناشی از ماهیت شیطانی افراد است. واقعیت اینست که ماهیت افراد بین خدایی و شیطانی در نوسان است و به همین دلیل افراد با هم بسیار متفاوتند.
آدمهای خدایی , یگانه و بدون تضاد و دارای آرامش و افراد شیطانی , دو گانه و چند گانه...
تعجب من در این میان اینست که با توجه با اینکه حیوانات هم از روی "بو" دشمن" خود را می شناسند و از او حذر میکنند , این انسان که اشرف مخلوقات است چرا دشمنان خود را نمی شناسد و از دشمنان خود(شیاطین), حذر نمیکند؟
اسب داند بانگ و بوی شیر را
گر چه حیوانست الا نادرا !!
یعنی ما از حیوانات هم کمتر شده ایم؟
بل عدو خویش را هر جانور
خود بداند از نشان و از اثر( الا انسان که اینهمه ادعا دارد!)
بنظر میرسد یکی دیگر از دلایل رشد دوگانگی برخوردها و قضاوتها و تحلیها و مجازاتها و .... ایجاد محیط مناسب و فضا ی لازم و ....تشویقها و بی تفاویتها توسط خود ما باشد یعنی دلیل کم یا زیاد بودن این نوع برخوردها در دیگر جوامع پذیرش یا عدم پذیرش افراد دوگانه توسط خود جامعه است.
همه میدانیم خفاش , نمیتواند در روز پرواز کند , به همین دلیل ماهیتی هم , خفاش شبها بیرون می آید و می چرد
حالا شما از خفاش بخواهید که در روز برای شما نگهبانی دهد!! بنظر , این انتظار بیجایی از خفاش نیست؟ .... بنظر من این اشتباه از خفاش نیست که نمیتواند در روز برای ما نگهبانی دهد بلکه اشتباه و خطا از ماست که متناسب با ماهیت ها , انتخاب نمیکنیم و نسبت به گذاشتن خفاش به مسؤلیت پاسداری از روز ساکت می نشینیم و ..... بقول مولوی:
روز خفاشک نیارد پر پرید / شب برون آمد , چو دزدان و چرید
ماهیت بسیاری از افراد شیطانی و فراری از یگانگی , شبیه به ماهیت این خفاش است!
از همه محرومتر خفاش بود / که عدو آفتاب , فاش بود.( فاش = علنا روزنامه ها و ... زبانها را می بست و کرکره را پایین میکشید!)
نه تواند در مصافش زخم خورد / نه به نفرین تاندش مهجور کرد!!
حالا بعضی ها هی بنشینند و نفرین کنند!!الهی به زمین داغ بخوره! الهی جز جگر بگیره! الهی خیر از این دنیا نبینه!! ...
آفتابی که بگرداند قفاش / از برای غصه و قهر خفاش
غایت لطف و کمال او بود / گرنه خفاشش کجا مانع شود؟
بسیاری خود را آزادترین در دنیا می نامند ولی با کوچکترین سؤالی بر می آشوبند و حکم گرفتن و بستن میدهند و .....
ای عدو آفتاب , این بد(بود) عتاب / ای عدو آفتاب آفتاب
تو عدو (دشمن) او , نه ای , خصم خودی / چه غم آتش را , که تو هیزم شدی؟
متاسفانه در مواجهه با این برخوردهای دوگانه عده ای هیزم بیار این آتش بوده , شده و میشوند برخی با نیت پاکتر بخیال اینکه آنها را اصلاح کنند :
ای عجب از سوزشت او , کم شود؟ / یا ز درد سوزشت , پر غم شود؟
رحمتش نه رحمت آدم بود
که مزاج رحم آدم , غم بود
گفتنی است افراد شیطانی و دوگانه پرست , هیچ غم فروپاشی اخلاقی و .....و دار و ندار مردم را ندارند..... این ماییم که باید کلاهمان را دو دستی بچسبیم تا بادهای تبلیفات آنها را نبرد!
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۵ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
با سلام:
آیا حاکمیت درسی خواهد گرفت؟
حضور گسترده و خود جوش مردم در مراسم تشيع پيکر بهاء الدين ادب نماينده دوره های پنجم و ششم مجلس- عليرغم سانسورخبری- ، که همراه بود با سنت "دف زنی" و ديگر سنن اهل تسنن، اگر عقلی در حاکميت باشد خود بيش از هر تفسير و مقاله و گزارش محرمانه امنيتی و ... گويای فضای ملی و سياسی حاکم در کردستان ايران است. آنها که نماينده به مردم سنندج و ديگر شهرهای کردستان تحميل می کنند و اهل سنت را حذف و اهل تشيع را جانشين آنها می کنند،آیا از اين نشانه ها درسی خواهند گرفت؟ شايد شورای نگهبان که بهاء الدين ادب را برای نمايندگی مجلس هفتم رد صلاحيت کرد همچنان بخواهد چشم بر واقعيات ببندد، اما واقعيات با اين چشم بستن ها تغيير نمی کند، حذف و نابود هم نمی شود. بهاء الدين ادب براثر بيماری لاعلاج سرطان درتهران در گذشت و برای خاکسپاری به سنندج منتقل شد.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۷ بֽظֽ | Reply
سهراب سپهری :
و نخواهیم مگس / از سر انگشت طبیعت , بپرد / و نخواهیم , پلنگ / از در خلقت , برود بیرون (رد صلاحیت شود)
و بدانیم اگر کرم نبود / زندگی , چیزی کم داشت / و اگر خنج نبود / لطمه میخورد به قانون درخت / و اگر مرگ نبود / دست ما در پی چیزی میگشت!!
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۳۹ بֽظֽ | Reply
ضيائی گرگانی :
سلام جناب عبدی
به نظرم عنوان «يک بام و دو هوا» بيشتر برازندهی محتوای مطلب شما باشد.
ارادتمند
.......................................................
عبدی:
خودم تیتر اول را به دائل متعدد می پسندیدم اما برای رفع سوء تفاهم آن را تغییر دادم اما این عنوان بهتر از فعلی است.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۴ بֽظֽ | Reply
مظلوم :
حضرت امام فرمودند کسی که به قانون اساسی رای نداده حق انتخاب شدن هم ندارد.میدانم که سانسور خواهد شد تا کنون هربار از امام فاکت آوردم چنین شده.جناب عبدی خط امام شما با آرای امام در تناقض است چرا؟
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۱ بֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
آقاي عبدي ، چه نمونه اي بهتر از خود حضرت علي ؟ در قضيه حكميت مگر امام با نمايندگي ابوموسي اشعري مخالف نبود ؟ چرا بود ، اتفاقا بار ها هم تذكر داد ، فغان كرد ، ناله زد ، وامحمدا سر داد اما همه مي دانيم و تاريخ شاهد است كه تسليم خواست مردم شد . در حالي كه مي دانست رويداد ها چه جرياني را در پيش دارند و اين مسير به كجا ختم مي شود. با اينكه پدر امت لقب داشت اما پدري نكرد.يا از پدريش فقط دلسوزيش را مردم ديدند. واقعا جاي تعجب است ، آقايان از حضرت علي پيشي گرفته اند ؟ بيشتر از مولود كعبه ، دغدغه دين خداي كعبه را دارند ؟
چون روز روشن است ، روشني انتظارشان را نمي كشد.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۵ بֽظֽ | Reply
fereshteh :
ba salam
dar mored in manteghe baniesraili, khastam begooyam rais jomhoore mohtaram keshvarman ham chandi ghabl dar rabete ba holokast pishnahade yek refrandome jahani dade boodand. jaye basi khoshvaghti ast ke ishan ahle refrandom ast. vali chera dar iran hich khabari az refrandom baraye jomhoori eslami va ghanoone asasi nist? batovajoh be in nokte ke taghriban chehel darsad az mellat feeli dar araye 12 farvardin sherkat nadashtand? va ba tavajoh be sonnat va sireye emaman (beiat) va hamintor emam khomeini ke ba vojoode enghelabe iran eghdam be bargozarie refrandom farmoodand va mashrooiate nezam ra katban az mardom gereftand? nazare shoma chie?ba sepas
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۲۹ بֽظֽ | Reply
من و دوستم محمد حسین :
اجازه دهید دو مطلب را در یک کامنت ,( یک سوزن بخود و یک جوالدوز به دیگران )بگنجانم.
اجازه دهید جای دور برای دیدن برخوردهای دوگانه نرویم!بعبارتی آنچه خود داریم از بیگانه تمنا نکینم!
بشخصه وقتی نیک به اعمال و رفتار و کردار خودم نگاه میکنم متاسفانه می بینم جای پای این برخوردهای دو گانه , در رفتار و کردار و اعمال من هم هست. حالا یا به من به صورت ژن به ارث رسیده و یا بر اثر تربیت از محیط گرفته ام یا اصلا ...... خودم برای زیر تیع نرفتن و مسؤلیت اعمال و کردار و گفتار و چیزی را قبول نکردن , این روش محافظه کارانه و در حاشیه امن نشستن را انتخاب کرده ام!!
امروز اینجوری مده , اینجوری , فردا اونجوری مده , اونجوری .....
گفتم همه اش برای پیدا کردن فاکت در مورد مطالبمان جاهای دور دور نرفته , همه اش از دیگران انتقاد نکنیم . سعی کنیم نسبت به برخوردهای دوستان خود هم حساس باشیم و به موقع آنها را از افتادن به وادی نهادینه شدن این برخوردهای دو گانه و بقییه موارد مورد انتقاد نجات دهیم!
نه, اینجوری از موضع بالا میشه , از دوستان بخواهیم که نسبت بما آیینه باشند و عیبهای ما را بدون رودر بایستی بگویند و ما را تلنگر هشدار بزنند.
می بینید که منهم برای ارتباط با یک دوست مجازی , راحت نیستم و این همه برخورد میکنم که یکراست سر اصل مطلب نروم! عیب از کجاست؟ نمیدانم.
ولی تلاش و تلاش میکنم برای ساختن برخورد درست و یگانه با دیگران؛ پس یکراست بروم سر اصل موضوع
در دو سه نوشته ی قبل ( زیر مقاله پوپولیسم) در دومین کامنت دوست عزیز و فعالم , ایشان نوشته بودند: حاشیه علیه متن
-------------------
به دو سال قبل بر گردیم! زمانی که انتخابات دور دوم ریاست جمهوری برگزار می شد و دو گانهء هاشمی-احمدی نژاد ایجاد شده بود! هاشمی نماد تثبیت و احمدی نژاد نماد تغییر قلمداد شد حال انکه دستکم در ان مقطع چنین چیزی به طور نسبی نمی توانست درست باشد! 17 میلیون نفری که اقای احمدی نژاد را بر گزیدند امروز به همان قاطعیت دیروز نمی توانند طرفدار او باشند! چرا که این گروه از طبقهء متوسط و پائین جامعه بودند و از قضا سیاستهای اقتصادی اقای احمدی نژاد بیشترین فشار را بر همین گروه وارد ساخته است و در تزریق پول نفت به جامعه همان گروهی برخوردار شدند و به ثروتشان افزوده گشت که علی القاعده باید در دولت اقای هاشمی بهره مند می شدند! 17 میلیون طرفدار اقای احمدی نژاد جهت یک ازمون و یا یک اقدام مترقیانه و یا حتی یک لجاجت به هر حال کار خود را کردند و خوب یا بد تصمیم تاریخی انها به این زودی تاثیر خود را از گریبان جامعه رها نمی کند!(پایان نقل قول)
و من هم به دلیل باور مخالف باور ایشان , بر اثر اصرار ایشان در این 17 میلیون رای نوشتم :
توصیه ی دوستانه به آقای محمد حسین :
آقای محمد حسین عزیز!
واقعا فکر میکنید آقای احمدی نژاد 17 میلیون رای آورد؟ واقعا فکر میکنید این آمار شرکت کنندگان منطبق با واقعیت است؟چگونه میتوانید این صحبت را راست آزمایی کنید؟بله ! من هم نمیتوانم خلاف بودن آنرا ثابت کنم و این همان گرد و غباریست که همه چیز را پشت خود محو کرده ولی میتوانم رگه های آن را در جامعه ببینم؟
به نظر من اشتباه است که بر اساس آمار منتشر شده کسی بخواهد اوضاع ایران را تحلیل کند . به اشتباه می افتد (پایان نقل قول)
ایشان هم لطف کرده , در جواب نوشتند:
دوست گرانقدرم؛
تردیدی که جنابعالی مطرح فرموده اید در دور اول من هم شک ندارم اما دربارهء دور دوم به نظر من ، نتایج تقریبآ همان چیزی است که اعلام شد! دستکم "نسبت" این دو رقیب به نظر می رسد همانگونه بوده است!...(پایان نقل قول)
(ببخشید) برای داشتن تضارب افکار باز من از ایشان سؤال کردم (البته با تیتر ادامه ی توصیه به آقای محمد حسین )
توصیه ی قبلی برای این بود که بیاید تناقضات را برطرف , طول قدمهای خود را استاندارد کنیم تا لااقل بین خودمان دعوا نداشته باشیم!!...تردیدی که جنابعالی مطرح فرموده اید در دور اول من هم شک ندارم اما دربارهء دور دوم به نظر من ، نتایج تقریبآ همان چیزی است که اعلام شد! دستکم "نسبت" این دو رقیب به نظر می رسد همانگونه بوده است!(پایان نقل قول)
سوال اینجاست چرا امری که در دور اول میتواند اتفاق افتاده باشد در دور دوم نمی تواند اتفاق افتاده باشد؟ دوم , دلیل شما بر اینکه در دور اول این اتفاق افتاده چیست؟ به استناد کدام سند؟و کدام مدرک؟... این ادعا را مطرح میکنید؟
ایشان هم باز در جواب نوشتند:
دوست خوب و ارجمندم؛
در سیاست همه چیز را نمی توان گفت! دستکم من چنین کسی نیستم! حتی اگر می دانستم بر سر همان دو کلام نوشته ام چنین بلائی می اید همان را هم نمی گفتم!
اعتذار و پوزش مرا از ادامهء این گفتگو بپذیرید! (پایان نقل قول)
چون این دوست عزیز اتفاقا در این وب سایت بسیار فعال هستند و مطالب بسیار نغزی را به خوانندگان ارایه میدهند من سر تا پا تقصیر هم که در وسط زمین و هوا رها شده بودم , پر رو بازی در آوره و نوشتم:
آقای محمد حسین عزیز چرا نمیشود همه چیز را در مورد سیاست گفت؟ مگر سیاست تدبیر و جاره جویی نیست؟ این چه تدبیر و چاره جویی است که حرف زدن در پیرامونش نشدنیست؟... اگر فکر میکنید نمیشود در سیاست همه چیز را گفت , فکر نمیکنید میشود در چنین فضایی برای سالم ماندن اخلاق لااقل سکوت کرد؟ و لااقل چیزی نگفت و یا آنهم نمیشود؟!!(پایان نقل قول)
و ایشان هم ( همه ی این مقدمه چینی ها و گفتم و گفت را در اینجا آوردم تا برسیم به دیدن آنچه آیینه میکوید) ایشان اینبار اینگونه جواب دادند:
دوست گرامی و عزیزم؛
نمی دانم جنابعالی در مورد من چه تصوری پیدا کرده اید که چنین انتظاری داشته اید و نمی دانم چرا معتقدید همه چیز را باید فاش گفت و فاش شنید؟ و نمی دانم چرا می فرمائید که اگر نمی توان همه چیز را گفت پس باید سکوت کرد تا به اخلاق لطمه نخورد؟ من واقعآ انگونه که شما عنوان کرده اید نه دانشمند هستم و نه برای خود رسالت خاصی( مثلآ روشنگری )را به عنوان وظیفه تعیین کرده ام! و نه انچنان که در کامنتهای برخی از بزرگواران در ذیل یادداشتهایم - از جمله اخرینش- یک اصلاح طلب رسمی هستم که سویدای دستیابی به اتفاق و اجماع در اصلاح طلبان را در سر بپرورم!
یک مطلبی را خدمتتان عرض نکردم چون گمان کردم ممکن است ناراحت شوید اما حال که بحث به اینجا رسید اجازه می خواهم بیان کنم به شرط انکه از این کمترین نرنجید!
دوست عزیزم؛
متن جنابعالی برای یک گفتگو نگارش نشده بود بلکه همانگونه که در تیتر هر دو مطلبتان نوشته اید یک "توصیه " بود! پر واضح است که گفتگو بدون پیش داوری شکل می گیرد اما توصیه نه تنها پیش داوری اش را انجام داده که از موضع ارشاد ی و پدرانه یا ملوکانه رهنمود می دهد!....(پایان نقل قول)
اولا اینکه باز دم آقای محمد حسین گرم , اسم و فامیلشان را جرات دارند پای کامنتهاشون بنویسند من که این جرات را هم ندارم. اولا,
دوما می بینید آن سؤال در مورد صحت و صقم 17 میلیون , یهو به کجا پرت شد و از توش چها در آمد؟
سوما من دوستانه توصیه کردم با توجه به پناه بردن آقای رفسنجانی بخدا و اعتراض آقای کروبی , با اطمینان به این آرای 17 میلیون اوضاع را تحلیل نکنید و سؤال کردم اگر در دور اول آمارها صحت ندارد , چه دلیلی بر صحت آن در دور دوم؟
چهارما می بینید همه میتوانند با آوردن یک دلیلی از جواب دادن فرار کنند و چند اتهام هم را نثار طرف کنند و .... مختص یک طرز فکر نیست. من هم همینطور!
به هر حال اینهمه آوردم تا نتیجه گیری کنم , ما هم از این نوع عیبها داریم و چه خوب که این فضای مجازی میتواند ما را در خفا و بدون پرداخت هزینه , با همدیگر یکرنگ کند.
دوست آنست که عیب دوست را میگوید , دشمن آنست که میگوید: میخواستم بگویم که این کار تو درست نیست یا نبود ....
در مورد سکوت منظور سکوت در مورد آوردن رقم 17 میلیون آنهم چند بار پشت سر هم بود
اگر هم مطمان هستید این آمار دور دوم درست بوده , بنابراین با این باور خود, احتمالا دچار دوگانگی نخواهید بود. موفق باشید و آیینه دوست!
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۴۸ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
قسمت نخست
-----------------
کلآ در ایران هر چیزی که می خواهی بدست اوری برایش مقررات و ضوابط فراوان گذاشته اند و استثنا بردار نیست! تقریبآ همه چیز اینگونه است!
اگر می خواهی از بانک وامی برداری! اگر می خواهی به دانشگاه وارد شوی! اگر می خواهی ملکی را بخری و یا بفروشی!اگر می خواهی چیزی را بنویسی یا چاپ کنی ! اگر می خواهی کسبی را راه بیندازی و دو قران دربیاوری باید از کوچه های تو در توی ائین نامه ها و مقرارات محدود کننده و کاهنده عبور نمائی!
این مقررات برای حذف است نه چیز دیگر!
اگر بانک می توانست به همه وام دهد می داد اما چون نمی تواند پس باید اولویت سنجی کند!
اگر اموزش عالی حق هر متقاضی است باید بتواند وارد دانشگاه شود اما چون دولت نمی تواند کنکور برگزار می کند و گزینش علمی می کند و پس از ان هم گزینش های دیگری!
این مقررات و قوانین به مرور زمان انباشته می شوند و روی هم تلنبار می گردند مثل یک برکه کم کم از جریان حیات اجتماعی خارج می شوند اما وجود دارند و می توانند همچنان منشاء اثر باشند انجا که قدرت حاکم می خواهد ان قانون نبش قبر می شود ! انرا زنده می کنند و منشاء اثر می گردد! مثل قانونی که برای مبارزه با چاقو کشی در دههء 30 وضع شد و در دههء 80 با ان روزنامه ها را بستند!
مقررات تلنبار شده محیط کشت میکروب و انگل و جانوران دیگر می شود! پس از ان عده ای پدید می ایند که از اینها ارتزاق می کنند انها جانورانی بزرگتر ند و به این صورت چرخهء یک اکوسیستم اسیب زا بوجود می اید!
بوی گنداب این باتلاق تا کیلومترها به مشام می رسد ! یک جورائی بدتر از جنگلهای استوائی در امریکای جنوبی !
در حوالی این باتلاق شبکه تشکیل می شود و در این شبکه اکوسیستم کامل می چرخد همه در ان حضور دارند! از کار چاق کن ها گرفته تا مباشر و مجری و فروشندهء کلاه شرعی و رابط قدرت و قانون دان و دیگران ! جنس جور جور است!
اگر دقت فرمائید در هر اداره ای چند نفر هستند که همهء مقررات و ائین نامه ها را مثل اب خوردن روان هستند و همیشه دور و بر رئیس محترم می پلکند ! هر جا که نیاز است یکی کله پا شود اینها حاضرند! هر وقت که بناست دیگری ارتقا یابد اینها حاضرند! هر وقت قرار است امتیازی تقسیم شود و ارباب رجوعی دنبال نخود سیاه فرستاده شود و مالی جابجا شود اقای قانون دان در خدمت قدرت حاکم است! فرقی ندارد که ان قدرت حاکم اصولگرا و یا اصلاح طلب است! او در خدمت است ! حتی برای خود شیرینی به جای کلاه سر هم می اورد به شرطی که از سهم خود مطمئن باشد!
از بحث دور نشویم!
در این قوانین تلنبار و متراکم خلاصه هر جانوری رشد می کند!از پشهء انوفل حامل بیماری مالاریا گرفته تا پشهء خاکی حامل بیماری سالک!
از سگ هار تا موش طاعون! از میکرب عامل وبا تا مارهای سمی و گزندگان ریز و درشت دیگر!
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۰ بֽظֽ | Reply
سارا :
آقای عبدی با سلام
میخواستم نظر شما را نسبت به برخوردهای دوگانه نسبت به دستگیری و آزادی خانم هاله اسفندياري، متهم رديف اول پروژه براندازي نرم برای ما بنویسید.
............................................................
عبدی:
وقتی این خانم شروع به حرف زدن کرد بهتر می توان اظهار نظر نمود.البته فکر می کنم دو نفر بعدی گروگان نحوه حرف زدن وی باشند.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۳ بֽظֽ | Reply
درخواست پخش صحنه های دستگیری اراذل و اوباش :
حتما شنیده اید مقارن ساعت 9:15 صبح امروز سهشنبه سيام مرداد ماه، جشنواره «جاي پا» در سالن ابنسينا دانشگاه علوم پزشكي تهران آغاز به كار كرد و هنوز دقايقي از شروع مراسم نگذشته بود كه مردي حدودا 30 ساله به بالاي سن رفته و در شرايطي كه تعادل روحي نداشت، با فرياد خطاب به حاضران، خود را «محمود - ر» كارمند اخراجي نيروي انتظامي معرفي كرد».
در حالي كه ورود ناگهاني اين فرد در صحنه جشنواره موجب وحشت حدود 560 تن از حضار و برگزاركنندگان جشنواره شده بود، مرد جوان با نشان دادن يك حلقه سيدي كه در دست داشت، تقاضا كرد محتواي اين سيدي درباره جمعآوري اراذل و اوباش در همان لحظه به نمايش درآيد،
بنظر شما این فرد با چه انگیزه ای دست به این کار خطرناک زده است؟
................................................................
عبدی:
والله در این جامعه همین که این موارد هر از گاهی رخ می دهد و روزانه نیست باید شکرگزار بود که مردم چه اعصابی دارند که می توانند برخی مشکلات را تحمل کنند.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
حامد :
میخواستم نظر شما را نسبت به تاسیس گروه مجاهدین انقلاب اسلامی و منافق خواند مجاهدین خلق در اوایل انقلاب جویا شوم. بنظر شما چرا ؟ به دلیل دیدن کدام برخورد دوگانه و دو چهره ای؟
.......................................................
عبدی:
خوب اون موقع استفاده از این نام کار چندان جالبی نبود و طبعا امروز باید این نام را اجبارا یدک بکشند اما منافق خواندن سازمان چیز چندان غریبی نبود حرف و عمل آنها و نیز ایده ظاهری و واقعی آنها تا قبل از خرداد 60 بکلی متضاد بود.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۰۷ بֽظֽ | Reply
مهیار :
با تشکر از نکته سنجیتان
اگر لطف کنید و برخورد دوگانه برخی ها را در برقراری امنیت داخلی و خارجی , هم زمان دست داشتن در فعالیتهای بسیار گسترده و سود آور اقتصادی را توضیح دهید حیلی ممنون میشوم. آیا این دو نوع فعالیت با هم منافات ندارد؟
اگر نه , بنظر شما چرا زمانی به آنان جان بر کف گفته میشد , امروز جزو ثروتمندترین ثروتمندان فعلی جامعه ی ما هستند؟
.........................................................
عبدی:
به این رفتار برخورد متقلبانه می گویند که در ظاهر جوری عمل می کنند و در پنهان به گونه دیگر.به قول معروف در منبر به گونه ای جلوه گری می کنند و در خلوت آن کار دیگر. این دو روئی است.
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۱۶ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
به هر حال این بالون با کمک فوتها و باد زنهای برخی به اندازه خرما بر نخیل بالا رفته و نمایندگان از این دست : «به اعضاي شوراي محترم نگهبان هم ميگويم كه در تمام دنيا و انواع رژيمها و حكومتها، كساني ميتوانند وكيل، وزير، استاندار و فرماندار شوند كه معتمد و سرسپرده به رژيمهاي حاكم بر كشورشان باشند، بنابراين مبادا همانند دوره ششم باز هم برخي افراد را تأييد صلاحيت كنيد كه اساس نظام مقدس جمهوري اسلامي را قبول نداشتند...» تایید صلاحیت میشوند و نمایندگان آزاد اندیش و آزادیخواه رد , سؤال ایجاست با این فضا چگونه میشود , جامعه را از افتادن به ورطه ی بدتر از این سیاهی کمک کرد؟
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۸ بֽظֽ | Reply
مسعود محمدي :
من از جهت فلسفي ميتوانم حرف شما را رد كنم. يا حداقل با يك مبناي فلسفي خاص حرف شما مورد قبول است. آن آقايي كه اين حرف را زده معتقد است كه دين اسلام حق است حق خارج از دست مردم است بدين معنا كه احكام و مباني اعتقادي اسلام از عقايد مردم مستقل است و حق است از آينرو بايد اجرا شود و تنها كساني حق حكومت دارند كه اين حق را قبول داشته باشند و به آن پايبند باشند. ولي آدمهايي مثل صدام به هيچگونه ارزش (مثل اين حق) كه خارج از آنها تعريف شده است پايبند نبودند. بنابراين در مقام مقايسه ، مقايسه اين دو قشر خالي از فايده است. در صورتي ميتوان بحث بالا را قابل قبول دانست كه به يك نوع به پلوراليسم فكري قائل بود.
....................................................
عبدی:
اولا این را نمی گوید زیرا به رویه کشورهای استناد می کند.ثانیا این گونه استدلالها درون دینی است در حالی که منطق بحثی بین الاذهانی و فرا دینی است.اگر هر کس چون خود را حق می داند مجاز به تحمیل باشد همه خود را حق می دانند و دنیا تبدیل به جنگل می شود این منطق در این مرحله هم با اشکال دوگانگی مواجه می شود .
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۳۰ بֽظֽ | Reply
arash :
با سلام
این قضیه گفته شده تنها یکی از مصادیق داستان
بالا است
نگاه کنید به فریاد و وااسفا گفتن در مورد نقض
دموکراسی در لبنان وفلسطین چرا که انتخابات در انجا نتایج دلخواه اقایان را به همراه داشت
و یا " ملت همیشه در صحنه " را با طرح امنیت اجتماعی مقایسه کنید
یا این گفته امام جمعه .....را به یاد بیاورید
که بعد از انتخابات مجلس ششم وشکست کاندیدای موردحمایت وی اعلام کرد که ما
90هزار خاین در شهر داریم
ازادی مطبوعات را نگاه کنید ومقایسه کنید
ازادی بیان در روزنامه کیهان و روزنامه ای مانند هم میهن
هر گونه تهمت وافترا و ... با عنوان ازادی بیان
توجیه بذیر است وهمزمان لابلای سطور روزنامه های غیر خودی می گردند تا احیانا کلمه ای را
بیابند استعاری وبعد به جرم اینکه این کلمه معنی دیگری هم داشته انرا تو قیف کنند
اگر در نقطه ای از جهان یک روسری از روی سر
بک بانو برداشته شود چه فریادها که نمی زنند
که ببینید چگونه با ازادی بوشش مخالفت می کنند
و هزاران حرف وحدیث دیگر
ولی خود با زور پو شش اجباری
را به زنان و مردان تحمیل میکنند
تازه گیها هم که برای هر سانتیمتر تخلف از لباس
مورد نظر به همان میزان جریمه نقدی وغیر نقدی در نظر گرفته اند
مصداقها زیادند
علت هم بر می گردد به یک موضوع
تقسیم شهروند به خودی وغیر خودی
اگه یادتون باشه زمانی که خاتمی حرف از حقوق شهروندی میزد واینکه همه به یک میزان از حقوق شهروندی بر خوردارند و تقسیم شهروند به خودی وغیر خودی اشتباه است
دیگران در نقد این سخنای مفصلا صحبت کردند
وبا دلایل متعدد به طور صریح از خودی وغیر خودی
سخن به میان اورد ند.
وبعد از ان بود که اینموضوع نه تنها نهادینه شد که
مقدس هم شمرده شد
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۴۰ بֽظֽ | Reply
فرامرز :
آقای عبدی , شما هم در زمان خودتان پدیده ی بنزین دزدی داشتید؟ اگر نه , میتوانید برای خوانندگان خود علت رشد روزافزون بنزین دزدی را در جامعه ی اسلامی شرح دهید و بگویید علت این پدیده بستری است یا مقطعی؟
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۱۸ بֽظֽ | Reply
:
گفته شده در طول 8 سال دفاع مقدس همه سلطهگران شرق و غرب پشت سر صدام ایستاده بودند. این ادعا با اشغال عراق توسط همین سلطه گران تقابل ندارد؟
۳۰ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ بֽظֽ | Reply
سهيلا رحمتي :
آقاي عبدي از اينكه اينگونه پيچيده ترين مسايل اجتماعي را به طور شفاف مي شكافيد و واكاوي مي كنيد از شما سپاسگذارم . و اميدوارم همواره قلم شما در جهت منافع مردم رقم بخورد . همانگونه كه تا كنون به اين صورت بوده است . متاسفانه در اين كشور از يك سو از نقش سرنوشت ساز زنان صحبت مي شود ولي هنگامي كه يك زن ايراني همانند نيلوفر ساعدي به فعاليت سالم سياسي مبادرت مي كند آنچنان محيط را بر او تنگ مي كنند كه ناچار شود از كشور مهاجرت كند.و اين منطق براي بسياري از زنان تحصيل كرده اين كشور قابل درك نيست . و ما نمي دانيم چكار كنيم . سوال من اين است كه واقعا در اين شرايط تكليف ما چيست؟
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۰۸ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
بخش دوم
-----------
در قانون انتخابات ایران کار از تشکیل هیئت اجرائی اغاز می شود! این گروه نمایندهء دولت ایران هستند که از بین معتمدین هر شهرستان و نیز تعدادی از مدیران دولتی تشکیل می شود! در اصل تمام انتخابات توسط این هیئت باید برگزار شود ونهایتآ اعلام ارای برگزیدگان نیز توسط این هیئت مشخص و قانونی می گردد!
شورای نگهبان باید بر این هیئت نظارت کند که مبادا کسی را برخلاف حقش از شرکت در انتخابات(اعم از کاندیداتوری، تبلیغات و رای دادن) محروم نسازد!
شورای نگهبان در اصل باید ملجاء مظلومان و ستم دیدگانی باشد که هیئت اجرائی( نیمه دولتی )در حق انها اجحاف نموده و به انها شکایت برده است! اما همان اشکالی که در قانون اساسی مشروطه وجود داشت متاسفانه در اینجا هم بد جور گریبان گیر شده است!
شورای نگهبان به مرور نمایندهء بخشی از حاکمیت شده است که قدرت دارد و مسئولیت ندارد!به عبارتی روی سکه، قدرت به نام او ضرب شده اما پشت سکه سفید مانده است!و در اینجاست که قدرت برای او مسئولیت می سازد و بر اساس ان دخالت می کند!و این دخالت را به پهنای مسئولیتی که هر روز برای خود تعریف می کند توسعه می بخشد!
وانگهی که این قاعده در کل حاکمیت در چهره های مختلف بروز و ظهور دارد! و حتی احزاب سیاسی منتقد حاکمیت هم به مرور به این قاعده تن در داده اند، انگونه که رئیس محترم جمهوری اصلاحات علنآ خود را تدارکات چی نامید و دبیر کل محترم بزرگترین حزب اصلاحات در برابر پرسش خبرنگاری که عدم توازن قدرت و مسئولیت را در دورهء اصلاحات به رخ او می کشد به وضوح در می ماند! اینجاست که باب توجیه باز می شود و نظریه پردازان اصلاح طلب برای خود فواید عجیب و غریب مشارکت در مسئولیت منهای قدرت را بر می شمارند! مثلآ سخنگوئی اصلاح طلبان و تلاش در جهت پیشگیری از بحران های ملی و جلوگیری از خرابی بیش از حد مملکت! که به وضوح نشانهء حضور دست دوم انها را در بالاترین پلهء ممکن عیان می سازد! و نهایتآ به اینجا می رسند که اگر این کار را نکنیم پس چه کار کنیم؟ برویم خانه بنشینیم؟و توجیهاتی از این دست!
به بحث خودمان باز گردیم؛
هیئت اجرائی به گونه ای باید انتخاب شود که رای دهندگان به انها اعتماد کامل پیدا کنند! یعنی شریفترین انسانهای هر روستا، محله، شهر و شهرستان! انسانهائی که حاضر نشوند رای مردم را برای دنیای دیگران بالا و پائین کنند! افرادی که پاسدار و پاسبان رای مردم در همهء مراحل بمانند و اگر سرشان برود حاضر نشوند که زیر صورتجلسه های قلابی و تقلبی را امضا کنند و چشم بر هر حق و ناحقی بر بندند!و تقلب ها را باصدای رسا اعلام کنند و به هیچ قیمتی خریده نشوند!
من از خوانند گان این کامنت می پرسم: ایا هزاران نفری که در کل کشور باید به عنوان هیئت اجرائی برای سر صندوقها انتخاب شوند واجد این ویژگی ها هستند!و یا برای این کار این تعداد ادم پیدا می شود؟ اگر چنین افرادی هستند پس ما لیاقت برگزاری یک انتخابات سالم را دستکم در شکل صوری ان داریم! اما اگر چنین نیست پس طبیعی است که ما حتی عاجز خواهیم بود که صورت دموکراسی را تقلید کنیم چه رسد به انکه بخواهیم سیرت انرا سیرهء خود سازیم!
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۰:۱۳ قֽظֽ | Reply
:
اقای عبدی؛همه این حرفها درست و وزین.خوانندگان سایت شما(علی القاعده از روی اظهار نظر هایی که میفر مایند) اگر بیشتر از شما این مطالب را ندانند کمتر هم نمیدانند.آن آقای نماینده مجلس هم که اهل خواندن این قبیل مطالب نیست که اگر باشد هم حکایت میخ و سنگ است.در این سطح از مطالب هم که همه میدانندبنابر این حیف از وقت با ارزش شما نیست که بجای تهیه مطالب با ارزش پژوهشی که راهگشا باشد بر سر این قسم موضوعات وقت میگذارید.در هر صورت میل میل سرکار است و ما هم معتاد خواندن مطالب شما. مثل همیشه بعضی وقت ها چیز یاد میگیریم و بعضی وقت ها هم دروغ چرا؟ هیچی.اما بهر تر تیب همه را میخوانم
..........................................................
عبدی:
عرض می کنم که باید به فلسفه نوشتن یادداشت روزنامه نگاری توجه نمود.فلسفه آن ارائه یافته های جدید پژوهشی نیست بلکه در معرض عمل و واقعیت اجتماعی قرار دادن اندیشه هاست.از سوی دیگر ارتباط داشتن نویسنده و خواننده با محیط و واقعیت اجتماعی است یعنی همان حسی که شما را به مراجعه به روزنامه و اینترنت می کشاند در حالی که خالص دانش شما را لزوما اضافه نمی کند.
ضمنا من کارهای پژوهشی ام را هم انجام می دهم پس از موافقت سفارش دهندگان منتشر هم می شود.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
هموطن یهودی :
آقای عبدی عزیز
از توجه و مسئولیت پذیری شما ممنونم. همین خصوصیت مسئولیت پذیری است که در کنار صراحت و عمق تحلیل عباس عبدی را دوست داشتنی می کند
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۱ قֽظֽ | Reply
مخلص دوستان یکرنگ :
آنکه یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
واقعا که وقتی با یک نفر اهل دل و یکرنگ و از خود گذشته بحث می کنی که از منطق ثابت و یگانه ای تبعیت می کند در این صورت هم از بحث لذت می بریم و هم امید به توافق با او وجود دارد.بنابراین من سالهاست به کنج خلوت رفته همیشه در مواجهه با این پلیدیهای هم خر را خواستن و هم خرما , با حافظ هم دمم:
خدا را کم نشین با خرقه پوشان / رخ از رندان بی سامان مپوشان
تو نازک طبعی و طاقت نداری / گرانیهای مشتی دلق پوشان(تازه گفته شده شکنجه نشدید تا بفهمید شکنجه یعنی چه!)
درین خرقه بسی آلودگیهاست / خوشا وقت قبای می فروشان!(آیا زمان این فروش بعد از این اعضای بدن فروشی نزدیک نیست؟)
درین صوفی وشان (منافقان) دردی ندیدم / که صافی باد عیش دردنوشان
چو مستم کرده ای , مستور منشین(دیر به دیر سر به سایت میزنید آقای عبدی!)
چو نوشم داده ای, زهرم منوشان
بیا وز غبن این سالوسیان بین / صراحی خوندل و بر بط خروشان!
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش
که دارد سینه یی چون دیگ جوشان!
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۳ قֽظֽ | Reply
:
دولت دوگانه , برای گذران کردن اموراتش احتیاج به منطق دوگانه هم دارد. بی دلیل نیست که افراد دوگانه تایید صلاحیت میشوند و نمره بیست برای دوگانه ترین افراد منظور میشود.
دوگانه باشید تا ثروتمند و قدرتمند باشید!
بی رنگ
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۴۷ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
بخش سوم
--------------
ما وقتی می توانیم در شکل ساختاری انتظار برگزاری انتخابات سالم را داشته باشیم که جامعهء مدنی بر جامعهء پوپولیستی غلبه داشته باشد! به هر میزان که این چیرگی بیشتر باشد، ان ساختار در جهت برگزاری انتخابات سالم ، بهتر عمل می کند!
جامعهء مدنی، یک جامعهء شبکه ای است! مثل تور ماهیگیری، گروهها همان گرههای تور و اعضا و هموادارانشان اجزائ ارتباطی اند! این تور وقتی روی پروژهء انتخابات می افتد به اندازهء پتانسیل نهفته اش و قابلیتها و گنجایشش- نسبت به هر انتخاباتی- به همان میزان از انتخابات سالم پاسداری می کند!
بر عکس، جامعهء پوپولیستی مثل موم در دست قدرت حاکم می چرخد و شکل می گیردو حتی در صورت نیاز انتخاباتی با شکل سالم بر گزار می کند اما در حالی که فقط صورتی از انتخابات را در خود دارد و نه بیشتر!
اینکه افرادی همچون مرحوم دکتر شریعتی نسبت به سرنوشت دموکراسی در جهان سوم بد بین بودند، به نظر من ریشه در چنین چیزهائی دارد!به عبارت دیگر دموکراسی صورت ساز استبداد و تعمیق و پایدار کنندهء استیلای دیکتاتوری می شود! خلاصهء کلام انکه من بالشخصه چندان به این مسئله خوشبین نیستم که پروژهء گذار به دموکراسی در ایران از مجرای انتخابات فرجام یابد !
احزاب و نهادهای مدنی که در مملکت ما به غایت لاغر و نحیف هستند در مقابل فربهی روز افزون دولت بخصوص پس از افزایش قیمت نفت و نیز قطع مجاری ارتباطی انها با شهروندان و معضلات ریشه ای و ساختاری درون حزبی از زایش هر انتخابات سالمی ناتوان هستند و بی گمان چنین انتخاباتی سقط می شود!
حتی در اوج توانائی برخی از احزاب کشور در انتخابات مجلس ششم، ششصد هزار رای مردم تهران ابطال شد و احزاب به راحتی با ان کنار امدند چه رسد به بعد از ان که انها به سوی افول و کاستی در قدرتشان سرازیر شدند!
گمان نشود که عوارض ناتوانی احزاب به همینجا خاتمه می یابد بلکه تازه این شروع ماجراست! حزبی که نمی تواند در اولین قدم و نخستین پروژه توانائی خود را به قدرت حاکم نشان دهد نه تنها در پروژه های بعدی یکی پس از دیگری گاف می دهد که تنها با نابودی اش این گاف دادن می تواند خاتمه یابد! قدرت حاکم با این احزاب مثل گربه ای که در کیسه گیر انداخته بازی می کند و انها را هر روز به دنبال ماجرا و پروژه ای می کشاند! انفعال یعنی این!یعنی شما چنان در دایرهء بستهء بازی قدرت حاکم گیر افتاده ای و می چرخی که جز طنز و مضحکه هیچ نمایش بیرونی برای ان قابل تصور نیست و شاید در شکل تاسف انگیز ان دستگیری و زندانی و خدای نخواسته صدمات جسمی و جانی و دربدری و فرار و غربت و هجرت و اینجور چیزها رخ دهد که در همین تاریخ معاصر بسیار شاهدش بوده ایم!
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱:۵۸ قֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
در خبرها بود که حجتالاسلام حسينى بوشهرى ، مدير حوزه علميه قم در گردهمايى ائمه جماعات استان قم که در مسجد امام حسن عسکرى (ع) برگزار شده بود، با اشاره به گسترش فعاليت مسيحيت و تصوف در کشور گفت: در برخى از نقاط کشور مسيحيان فعاليتهاى گستردهاى را براى جذب جوانان به اين دين آغاز کردهاند و با وعدههاى دروغين ( بله درست خوانده اید وعده های دروغین)، آنان را فريب مىدهند. کليساهاى خانگى نيز در برخى از نقاط کشور ايجاد شده است وووو آیا این دین گریزی ها به دلیل دیدن زشتی این برخوردهای دوگانه از متولیان دین و دولت نیست؟ بقول حافظ:
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا؟
صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۰ قֽظֽ | Reply
فخرالدين حيدريان :
صحبت اینقد روشن و منطق مبرهنه که می مانیم چه چیزی باید گفت
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۳ قֽظֽ | Reply
نظر سرمقاله نویس کیهان :
روزنامه اعتماد ملي طي يادداشتي از رد صلاحيت كساني كه به نظام جمهوري اسلامي ايران اعتقادي ندارند انتقاد كرده و اين رويه قانوني در جمهوري اسلامي ايران را با اقدام رژيم شاه كه به افراد بي اعتقاد به رژيم شاهنشاهي اجازه ورود به مجلس نمي داد، يكسان دانسته است!
نويسنده اين يادداشت مي نويسد؛ «رد صلاحيت به دليل عدم اعتقاد به هر نظامي از چند جهت قابل نقد و نقض است. يك جهت ابتدايي آن، مخالفت با سنت و خواست خداوندي است. خداوندي كه بندگان خود را حيات و روزي مي دهد، برخي از اين بندگان نه تنها او را قبول ندارند بلكه عليه او هم تبليغ مي كنند، اما خداوند براساس اراده و خواست خود اين افراد و حتي شيطان را هم مهلت داده است كه برنامه هاي خود را اجرا كنند»!
روي سخن با نويسنده يادداشت روزنامه اعتماد ملي نيست، چرا كه از ايشان و همفكران وي با توجه به سوابقي كه دارند جز اين انتظار نمي رود اما بايد از جناب آقاي كروبي دبيركل حزب اعتماد ملي كه لباس شريف روحانيت بر تن و داعيه پيروي از خط امام بر لب دارد و از روحانيون خوش سابقه و انقلابي است پرسيد آيا حضرتعالي بر اين باوريد كه چون خداوند تبارك و تعالي به شيطان مهلت داده است تا -به قول روزنامه شما- برنامه هاي خود را اجرا كند، ما هم وظيفه داريم در اداره امور جمهوري اسلامي ايران و سياستگذاري ها و برنامه ريزي هاي آن با شيطان مشورت كنيم؟!
آقای عبدی از طرف یکی از کسانی که حق رای دارد میتوانید از ایشان سؤال کنید یعنی ما هم شیطان هستیم؟ یعنی کسانی که رای میدهند به اندازه ی ایشان شیطان و خدا را نمی شناسند؟ یعنی شیطان نمی تواند در جلد مقدس مآبها برود ؟ مگر نبود که در زیر ریش بعضی شیطان خانه کرده بود؟
میشود از جانب ما از این مقام محترم عاج نشین سؤال کنید آیا امام هم که فرمودند اساس رای مردم است با شیطان پالوده خورده بودند؟.....
آیا میتوانید از این روزنامه سؤال کنید اگر اینچنین است پس دیگر چه انتخابی؟ چرا برخورد دوگانه و منافق گونه با انتخابات بر اساس نظر تک تک مردم میکنید؟ یکباره بفرمایید مردم صغیرند و مجنون و خود را راحت کنید ...
......................................................
عبدی:
نوسنده آن یادداشت اینقدر نمی داند که آن جمله احتجاجی است و برای خودش در پپسی باز کرده که خود را جای پیامبر نشانده تا به شیطان اجازه ندهد مشکل آفرینی کند .اما باید بداند کسی که در زمین ادعای رفتار خدائی کند چیزی جز شیطان نیست .
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۱۱ قֽظֽ | Reply
م - د :
دوگانگی عارضه ی زندگی در سانسور و خفقان و استبداد است. بقول مولوی:
مرد حق باشد به مانند بصر(روشنایی) -- پس برهنه به که پوشیده نظر (در حقیقت سانسور و رد صلاحیت ها از یک جنسند و نشانه ی عدم اطمینان و عدم داشتن پشتوانه ی رای و نظر مردم .... نشانه ی آشکار عدم درستی همه ی شعارهای تو خالی و گر نه...)
آنک زلف جعد و رعنا باشدش
چون کلاهش رفت , خوشتر آیدش!
اگر واقعا کسانی معتقدند بهترین نی زن هستند , با خوشحالی به کاندیدا ها میگویند: گر تو بهتر میزنی (بیشتر رای می آوری) , بر اساس و به قدرت رای مردم بیا بستان و بزن!! چنین هنرمندی که به مشروعیت خود اعتماد دارد نی ها دیگران را نا جوانردانه و با حیله و فریب نمی شکند , بلکه اجازه میدهد دیگران هم با استفاده از قانون مکتوب , نی زده , تا هنر آنها نمایان تر شود!
وقت عرصه کردن , آن برده فروش
بر کند از بنده , جامه ی عیب پوش( اگر بدنش عیبی نداشته باشد , لباس هایش را در می آورد و ...)
ور بود عیبی , برهنه اش کی کند؟
بل به جامه(لباس رد صلاحیتها) خدعه ای با وی کند( خدعه ی رد صلاحیتها نیز از همین نوع خدعه هاست چون از اعتماد مردم بی بهره است و گویی خود زودتر از همه میدانند که مردم قبولشان ندارند و گرنه چه ترس و وحشتی از کاندیدا شدن دیگران که هیچ پشت و مشتی ندارند؟
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۲:۳۸ قֽظֽ | Reply
ماه فروغ :
سلام
هرچه بیشتر به اوضاع جاری نگاه میکنم شباهت های بیشتری با سال 1356 پیدا میکنم. نمیدانم واقعا" شباهت وجود دارد یا در ذهن خود همانند سازی میکنم .
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۱۴ قֽظֽ | Reply
برخورد دو گانه با یک جاسوس قبلا قطعی !! :
در قدیم برای درک برخوردهای دوگانه احتیاج به حافظه قوی بود.... ولی امروزه روز این مشکل هم حل شده ! چون کافیست فقط به آرشیو دو سه هفته ی پیش یک روزنامه مراجعه کنی و مثلا ببینی در مورد مجریان کودتای مخملی و نرم چها نوشته شده .... و بعد , آن "نوشته های هنوز جوهر خشک نشده" را با این خبر تر و تازه تر امروز که در همان روزنامه (بدون اینکه آقایان بخود زحمت بدهند و دلیلی بپرسند و اعتراضی کنند) مقایسه کنی .....کاش آقایان لااقل احترامی به نظر خودشان قایل میشدند و به این راحتی دچار این برخورد های دوگانه و زشت نمیشدند .... به همین دلیل هر روز بیش از روز گذشته فکر میکنم کسانی که این برخوردهای دوگانه را اینگونه بی محابا میکنند , مامورند و معذور.... و گرنه هر انسانی از این دچار شدن به برخوردهای دوگانه بطور طبیعی بیزار , تلاش میکند خود را از بند شیطانی آن خلاص کند ...
بشنوید:
گفت: در خبرها آمده است كه يكي از جاسوسان آمريكايي را آزاد كرده اند.
گفتم: با قيد وثيقه 300 ميليون توماني آزاد شده كه فرار نكند.
گفت: مرد حسابي! 300 ميليون تومان چيزي حدود 320 هزار دلار است در حالي كه آمريكايي ها تاكنون دهها ميليون دلار براي آزادي او خرج كرده اند.
گفتم: با اين حساب خيلي راحت، قيد 300 ميليون تومان را مي زنند و جاسوس خود را فراري مي دهند.
گفت: چه عرض كنم؟!
گفتم: شخصي از خانه اش بيرون آمد و ديد دزدي ماشينش را روشن كرده و در حال فرار است. دوستانش با عجله دنبال دزد كردند ولي يارو به آنها گفت؛ اصلاً نگران نباشيد، شماره ماشين را يادداشت كرده ام!
آقای عبدی بنظر شما این برخورد ضعیف از طرف کسانی که اینهمه در این ماجرا پر مدعا بودند از نوع برخوردهای دوگانه ی نوشتار شما میشود؟ این برخورد دوگانه چه معنا و مفهومی دارد ؟ اگر این آزاد سازی چراغ خاموش یک برانداز و یک جاسوس و یک دشمن و .....( بر اساس برنامه ی پخش شده در تلویزیون) توسط غیر از دوستان و همکاران این روزنامه انجام شده بود , به نظر شما این روزنامه همین برخورد ساده را میکرد؟
آیا کسی هست از این آقایان بپرسد لااقل به احترام داد و فریادهای خود شما بگویید چه شده که این جاسوس با این وثیقه بسیار اندک آزاد شده است؟
و چه عرض کنم , در این گفتگو یعنی چه؟
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۸ قֽظֽ | Reply
:
چرا همه ی مسؤلان از بین نیروهای نظامی انتخاب میشوند؟ جدیدا هم که شنیده شده سردار علي رضا افشار معاون فرهنگي و تبليغات دفاعي ستاد كل نيروهاي مسلح به عنوان جايگزين ثمره هاشمي معاون سياسي وزير كشور انتخاب شده است كه در آينده نزديك اين تغيير و تحول به صورت رسمي اعلام خواهد شد.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۳:۵۳ قֽظֽ | Reply
amir irani nejad :
سلام:
عبدي جون من امروز اين مقاله شما را يكبار سر كار و بار دوّم در منزل خواندم و بياد خيلي عملكردها در قبل افتادم كه همان منطق بني اسرائيلي را نمودار ميباشد. بعد از اينكه نهضت بثمر رسيد براي امور مملكت اونهايي كه از روز اوّل سر كار بودند و هنوز هم هستند اشتباهات فراواني مرتكب شدند كه امروز ملّت ما باينجا رسيده است. قبل از نهضت دردسر ما: ترس از رواج فرهنكّ بيكّانه , نداشتن اّزادي سياسي , اقتصاد خوب و خيلي عنوانهاي ديكّر كه از حوصله خارج است بود. امروز دردسر ما داشتن فرهنكّ بده كه همين نداشتن فرهنكّ خوب ارمغان بدش براي ما نداشتن ازادي سياسي, داشتن اقتصاد بد و نسخه هاي نوشته شده توسط عطّار هايئ كه براي همه مردم دنيا داروي شفاع دارند .
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۲۳ قֽظֽ | Reply
علي :
آقاي عبدي
اين چيزها كه مي گوييد براي اينها گردكان بر گنبد است . خيلي بهتر است انرژي خود را صرف نقد اصلاح طلبان بخصوص حزب مشاركت كنيد و به آنها فشار بياوريد تا مثلا با يك برنامه گسترده ، در كسب اعتماد مجدد مردم تلاش كنند تا شايد در انتخابات افراد بيشتري را براي راي دادن داشته باشيم. همانطور كه گفتيد مخالفان اصلا معلوم نيست به منطق معتقدند يا نه و تمايل دارند تا آن روز بحراني همش بگويند نوار است يا اينكه گربه. اصلا شما خودتان چرا كانديد نمي شويد ، حتي اگر مطمين هستيد رد صلاحيت مي شويد . اي كاش اين صحنه ها را بدون هزينه براي حكومت خالي نكنيد.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۵ قֽظֽ | Reply
مهشید :
یکی دیگر از مصیبت های جامعه ما "برخورد دوگانه قضايى" است چرا که شکایات علیه مسؤلان متخلف و مقامات خود سر سالها و قرنها مسکوت گذاشته میشود ولی در عوض بدون شکایت , منتقدان دربند و .... مجازات میشوند!
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۰۱ قֽظֽ | Reply
با برخورد دوگانه ی قدرتمندان خارجی چه کنیم؟ :
این منطق دوگانه منحصر به مقامات , یا مسؤلان فعلی و همچنین مردم ما نیست , این منطق تمام زورگویان تاریخ بوده , می بینیم که برخورد دوگانه امريكا و جهان غرب با دیگر کشورها , يك پديده تازه اي نيست و هميشه امريكا قطعنامه هاي سازمان ملل عليه اسرائيل را وتو مي كند. اما در رابطه با ساير كشورها سريعاً قطعنامه هاي سازمان ملل را به اجرا مي گذارند.
بهتر است به کمک یک بسیج عمومی , نسبت به این برخوردهای دوگانه موضعگیری جاذبه و دافعه نشان داده , سعی کنیم وسواس بخرج داده , لااقل برخوردهای دو گانه را در خود یگانه کنیم.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۱۰ قֽظֽ | Reply
:
بنظر من برخوردهای دوگانه از طرف مردم عادی , عادیست ولی از طرف یک مقامی بلند مرتبه و دکتری مثل رییس جمهور بعید است شما نگاه کنید به سخنان رییس جمهور در جمع مديران ستادهاي حوادث غيرمترقبه كشور: زمين نميتواند بر سر جايي كه همه افراد آن مومن هستند بلرزد و آن را خراب كند. نميخواهم بگويم ساير مسايل تاثير ندارد. ما بايد از تمام علوم تجربي مانند زمينشناسي براي بررسي حركتهاي زمين و پيشبيني حوادث غيرمترقبه استفاده كنيم اما بايد آن سوي قضيه را هم در نظر بگيريم. اگر هر لقمهاي پاك باشد و هر نگاه و دست و قلمي پاك باشد، طبيعت نميتواند با اين دلهاي پاك همراهي نكند؛ چرا كه مسخر اين دلهاست و برخي از حوادث با رفتار انسانها ارتباط دارد.
رييسجمهور از متخصصان علوم مرتبط با حوادث غيرمترقبه خواست كه در نوشتن جزوات مانند سكولارها عمل نكنند؛ چراكه خدا و پيغمبر و معنويت در زندگي انسانها تاثير دارد.
شما این دوگانگی علم و ایمان را در بالاترین سطح یک کشور چگونه ارزیابی میکنید.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۱ قֽظֽ | Reply
نادر :
با سلام و خسته نباشید
نیروهای قدرتمند ایجاد ثبات در افغانستان را افزایش نیروهای نظامی بین المللی تا حد دویست هزار نفر بعنوان بستر لازم ایجاد ثبات اعلام کرده اند , شما این درخواست افزایش نیروهای نظامی را به منظور ایجاد ثبات در عراق و افعانستان می پذیرید؟
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۸ قֽظֽ | Reply
منطق دوگانه و تخم دو زرده :
کودک که بودم در حیاط مان مادرم برای کمک به در آمد خانواده مرغ و خروس فراوان داشت ولی مرغ سیاهی داشتیم که بیشتر از بقیه مورد توجه مادر بود و به این مرغ بیشتر میرسید وقتی علت را از او پرسیدم, گفت: آخه میدانی؟ این مرغ , تخم هایش دوزرده است و... بخاطر آن تخم دو زرده بهترین خدمات را دریافت می کرد .
کمی که بزرگ شدم و به مدرسه رفتم بین همکلاسی ها چند نفر گل سر سبد بودند ما هرچقدر تلاش میکردیم باز نمره هایمان از آن چند نفر کمتر بود وآنها همیشه شاگرد ممتاز کلاس بودند وقتی علت را جستجو کردم به همان جریان مرغ مادر رسیدم.... درس را تا حدودی خواندم و وارد بازار کار شدم استخدام شدم بعداز طی دوره وارد محل کار شدم وکمر بخدمت بستم دربین همکاران جند نفر از تیب دریافت کننده ی بهترین خدمات , همان مرغ مادر بودند ! البته نمیدانم آیا اینها هم تخم دو زرده داشتند یا نه فقط از مزایای آن بهره مند بودند؟ ولی ....کارهای سبک وخوب به آنها سپرده می شد واضافه کار وماموریت ...به آنها تعلق می گرفت مختصر کنجکاوی که کردم نشانه های مرغ مادر را دیدم.
دوره میانسالی را پشت سر گذاشتم و باز نشسته شدم و در عصر فناوری و اطلاعات بعلت شاید بیکاری من هم به شنیدن اخبار علاقمند شدم برایم معلوم شد که در دنیای متمدن امروز هم همان بر خورد دوگانه بشدت وجود دارد...با وجود این تجربه تصمیم گرفتم در برابر این منطق ناپسند ولی مرسوم , مناسبات خود را با قبول این پدیده با دیگران برپا , تلاش کنم تا جایی که میشود اجازه ندهم کسانی که تخم های بدون زرده دارند از مزایای تخم گذاران دو زرده استفاده کنند.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۵۵ قֽظֽ | Reply
محمود- قادری :
شما به برخوردهای دوگانه در انتخابات و رد صلاحیتها و بی اثر کردن موضوع انتخاب پرداخته بودید ولی یکی از بی انصافترین این برخوردهای دوگانه در مورد برخورد دوگانه با روزنامه ها , مجلات .....و سايت های خبری ست . یک روزنامه آنقدر دستش باز است که هر کار میخواهد میکند و هر چه میخواهد می نویسد ولی هیچکس با آن نمیتواند برخورد کند ولی روزنامه دیگر به کوچکترین بهانه به کلی توقیف میشود!!
در کشورهای دیگر ضمن برخوردهای یکسان با مطبوعات متناسب با تخلف از یک روز تا یک هفته انتشار مجله را ممنوع میکنند و بعد از کشیدن جرم , دو باره به چرخه ی فعالیت وارد میشود و ..... نه اینکه فرقی نکند جرم کم و جرم زیاد و هر دو توقیف شوند.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۰۶ قֽظֽ | Reply
خیر و شر :
منطق دوگانه از وجود دو خدا در ذهن و بین ما ناشی میشود. خدایی که روحانیون و استادان دانشکاه به ما آموخته اند و خدای که به ما می آموزد!
چون دو خدا وجود دارد , خدایی که بالاست و خداوندی که در زندگی روزانه ی ما شرکت می جوید.... خدایی که بار بر دوشمان میگذارد و خداوندی که دیون ما را می بخشد.... خداوندی که ما را با آتش جهنم تهدید میکند و خداوندی که بهترین راه به ما نشان میدهد...
دو خدا وجود دارد و بالطبع دو منطق , خدایی که ما را زیر بار گناهان مان خرد میکند و خداوندی که با عشق خود , ما را آزاد می سازد... دو خدا وجود دارد و برخوردهای دوگانه جنگ بین این دو خداست.... مهم اینست که شما , خود را جزو تیم کدام یک از این دو خدا قرار داده باشید.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۱۹ قֽظֽ | Reply
:
الم تر كيف ضرب الله مثلا كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها في السماء ـ توتي اكلها كل حين باذن ربها.....
آيا نديدي خدا چگونه مثلي زد، كلمه پاك ( و یگانه) چون درخت پاكي است كه ريشه آن استوار و شاخ و برگش در آسمان گسترده باشد (چنين درختي) ميوه خود را يكسره به اذن پروردگارش ميدهد......
به همین دلیل عمر پدیده های ناپاک و دوگانه موقتی است , نه ریشه ای دارند و نه شاخ و برگی و نه استواری و میوه ای
پدیده هایی که همواره در پناه تنش و ترس زنده هستند و با تنها آرامشی شیشه ی عمرشان ترک برداشته , میشکند.
بهترین کار خالی کردن دور افراد دوگانه است تا خود به دست دوگانگی خود نابود شوند.
این غول دوگانه ی امروز حاصل سی سال بی توجهی به رشد آن بوده , ماشین سنگین را می باید قبل از ورود به سراشیبی کنترل کرد , وگرنه در سراشیبی هیچ کاری از کسی بر نمی آید و هر کس بخواهد از سقوطش جلوگیری کند با او نابود خواهد شد.
باید مواطب کامیون و قطار بعدی و کنترل به موقع آن باشیم. اجازه باید داد , دوگانه باوران سقوط سخت در حال انجام را به تنهایی تجربه کنند.
به امید تکرار و متولد نشدن دوباره این دوگانه گی در قانون , در ..... همه چیز در آینده
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۳۶ قֽظֽ | Reply
ملاک وضعیت قبلی و فعلی و آتی است! :
آقای عبدی
سلام
در مورد رد صلاحیتها بنظر میرسد افراد مرتبط در این زمینه , در اولین مرحله ی فیلتر و حذف , ا تلاش دارند با رایزنی های پشت پرده با احزاب دولتی , از آنها خوهش و تمنا کنند خود سانسوری بخرج داده , خود حذفی کرده , افراد موثر را معرفی نکنند... و البته مسؤلان احزاب دولتی هم به دلیل تمایز قرار دادن خود با نیروهای برانداز اجابت کرده و ...... به هر حال داستان دام و دانه است و مرحله به مرحله کشاندن صید به مرحله قربانگاه!
به نظر شما صید تا کجا باید به دنبال دام صیاد برود؟ تا جاییکه شناخت از نیت صیاد کامل کامل شود؟ آیا شما وقتی دانه در یک جا فراوان می بینید , در مورد احتمال وجود دام فکر میکنید؟
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۵ قֽظֽ | Reply
سجادی :
منطق دو گانه در مورد رد صلاحیت ها هم به چشم میخورد و هنوز معلوم نیست شورای نگهبان باید احراز صلاحیت کند یا احراز عدم صلاحیت؟
با توجه به قانون , آیا این برخورد دوگانه با صلاحیت کاندیداها , محلی از اعراب دارد؟
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۴ قֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
جناب عبدی این مطلبتان بنوعی به مطلب قبلی مربوط است ساختار اجتماعی و این یکی ساختار و رفتار حکومت است ان یکی در محدوده جغرافیایی تعریف شده متاثر از مولفه های متعدد است اما این یکی ساختار فرامنطقه ای دارد و تابع اقلیم خاصی نیست این رفتار که راجع بان نوشته اید مرزبندی اسمی انواع حکومتهاست که کم و بیش مستقل از حوزه حغرافیا یی و نژادی رفتاری شناخنه شده یا بعبارتی شناسنامه داردار ند جالب اینجاست که حتی گذشت قرنها هم تغییر چندانی در رفتار انها نداشته است بعد از انقلاب صنعتی اروپا گرچه دمکراسی پدیده و دست اورد ان بود اما نتوانست رفتار تمامیت خواهان و یکه تاران را تعییر دهد در حال حاضر حتی با تحولات شگرف تکنو لوژی و کوچکی و درهم تنیدگی جهان و میسر شدن دسترسی سریع و اسان باطلاعات بازهم شما شاهد روشهای ابتدائی ممانعت از انتشار اطلاعات با روشهای قرون وسطائی هستید همان تفتیش عقاید همان ترفندها که گویا فریز شده و دست نخورده مانده است با بوق و کرنا رویدادهایی را اگرادیسمان میکنند تا طرف مدعی دمکراسی را خاک کنند اما فاقد این درک واگاهی اند که بیش از انکه طرف مقابل زیر سئوال رود بر طبل رسوایی خود میکوبند مثال ساده در اطلاع رسانی در مورد پیدا نشدن سلاح های شیمیایی در عراق برای نشان دادن دروغ بودت بهانه اشغال ان کشور و متجاور بلفطره خواندن امریکا است اما ازخود نمی پرسند پس حلبچه و تعداد زیاد مصدوم شیمیایی در کشور چه میشود . بهرحال این روشها در بکار گیری منطق! مختص نوع حکومت است سیستم است راه و روش دیگری در این استراتژی تعریف نشده است تحمیق مردم بروشهای قرون وسطی نسخه ای که قرنهاپیش پیچیده شده و جالب اینجاست که هیچ استفاده کننده ای دست بتحقیق در موثر و کارا بودن ان نکرده و نخواهد کرد
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
بخش چهارم
-------------
قانون برگزاری انتخابات در ایران یک قانون تحدید کننده است!در این قانون حتی به موارد جزئی و پیش پا افتاده و بی اهمیتی همچون رنگ و قطع پوستر تبلیغاتی کاندیدا و زمان شروع تبلیغات و بلندگوی تبلیغاتی و کارناوال و اینجور چیزها هم پرداخته شده است!
این قانون به مراتب فراتر از قانون یک انتخابات است! چرا که مثلآ برای جلوگیری از اسراف که یک اصل مذهبی است دستور داده شده که هر کاندیدا چه مقدار حق تبلیغات مجاز دارد و بهکذا برای جلوگیری از الودگی شهر هم به کمک شهرداری امده است! در جهت گرایش سوسیالیستی و مبارزه با استیلای کاپیتالیسم محدودیتهای تبلیغاتی متعددی در لابلای قانون انتخابات وجود دارد که کاندیدا رائی را نخرد و پول سالاری راه نیاندازد و بیش از تعداد مشخصی ستاد نداشته باشد و این ستادها را چگونه به هیئت اجرائی اعلام کند و غیره و غیره!
قانون انتخابات که مثل اکثر قوانین دیگر این مملکت با یک قیام و قعود تصویب شده و قبل از ان در عرصهء نخبگان و گروههای سیاسی و دانشگاهها و غیره به بحث گذاشته نشده است(حتی در دولت اصلاحات و وزارت کشور محترم اصلاح طلبان که تنظیم کنندهء لوایح اصلاحاتی بود و نیز مجلس ششم) فرقی با بقیهء قوانین در مراحل بعدی اش ندارد لذا این قانون هم به شکل عجیب و غریبی نقض می شود!
به عبارتی شهروند قانونمدار کاندیدای انتخابات که همهء اجزای این قانون را رعایت می کند در عرصهء عمل متوجه می شود که کلاهش حسابی پس معرکه است و رنود محترم بدون توجه به این قانون هر کار که خواسته اند کرده اند! از خرید و فروش رای گرفته تا تیلیغات هنگفت و بی ضابطه و پس از رای اوردن هم که به تجربه دیده شده است هر کسی سر کار خود را می گیرد و حال و حوصله ای برای تعقیب موضوع نیست!و اقایان هم با اصل معجزه کنندهء "مصلحت" سر و ته قضیه را هم می اورند!
نتیجهء مسلم این ماجرا حذف قانونمدار ترین شرکت کننده در انتخابات می باشد!
قانون انتخابات ایران مثل همهء قوانین مشمول مرور زمان شده است اما نه اینکه در مرور زمان به سمت و سوی افزایش حق مردم حرکت کند بلکه در جهت رعایت حق حاکمیت تنظیم شده و به ان تبصره و ائین نامه و بخشنامه افزوده گشته است تا مبادا حقی از قدرت حاکم پایمال شود!
و این قانون به تدریج ، مصداق همان مثال اغازین، تبدیل به ذخیره گاه اسیب زا و پر افتی شده و یا خواهد شد که دقیقآ بر ضد خود عمل می کند!
حتی در صورتی که قانون انتخابات ایران خردمندانه تنظیم شده باشد بازهم با دو مشکل جدی مواجه می باشد؛
مشکل اول نهاد داوری است!
همانگونه که مستحضرید هر قانون برای ضمانت اجرای درستش نیازمند نهاد داوری بیطرف و قدرتمند می باشد که در قانون انتخابات ایران، این نهاد شورای محترم نگهبان است! همه می دانیم که در قدرتمندی ان هیچ شکی نیست اما چه کسی در بی طرفی ان شک ندارد؟
و مشکل دوم همانگونه که قبلآ هم معروض گشت چتر نهادهای مدنی گسترده و قدرتمند است که تمام مراحل انتخابات را باید بتواند پوشش دهد و بر عملکرد قدرت حاکم مسئولانه و قدرتمندانه نظارت نماید!
با این توضیحات انتظار برگزاری درست انتخابات انتظار معقولی نیست و به قمار و ریسکی می ماند که احتمال بالاتر شکست نسبت به پیروزی در ان از قبل قابل پیش بینی است! تزریق امید واهی به جامعه و دمیدن بر شور انتخاباتی بدون پاسخ به ابهامات اساسی ممکن است در شش ماه انتخابات اثار مفید وضعی داشته باشد اما به قول مولانا" مرد اخربین مبارک بنده ایست" باید فردای انتخابات را هم تماشا کرد و دلهای شکسته و رمیده و سر خورده و انسانهای شریف و وطن پرست را که برای همیشه نه از اردوگاه اصلاح طلبان که از جرگهء سیاست کشور خارج می شوند و عملآ انفعال دیرپا را در عرصهء سیاست تشدید می سازند با این لحاظ سیکل هر سی سال استیلای یک دوره استبدا را نهادینه می سازند! این چیزی است که باید ژرف اندیشانه به ان پرداخت!
ترجیح دادن فعالیت شش ماهه با احتمال اندک پیروزی بر انفعال چندین ساله همراه یقین به نتایج شکست ان ، معاملهء خردمندانه و سود اوری -دستکم در عرصهء قدرت- نمی تواند باشد اما ممکن است در سایر عرصه ها سود اور باشد که خدا می داند و ان دو نفر دیگر!
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۱۲ قֽظֽ | Reply
فرهاد :
سلام
جناب عبدی پاسخ دوستی را که از ایشان پرسیده اند چرا با نظر امام که گفته اند : "کسی که به قانون اساسی رای نداده است حق انتخاب شدن را ندارد." مخالفت می کنید را نداده اند و من اجازه می خواهم جوابی که به نظرم درست است را ارائه نمایم.
1- آیا کسی که به قانون اساسی رای نداده فقط از حق انتخاب شدن محروم می شود یا همه حقوق شهروندی را از دست می دهد؟
2- چه کسی مجاز است تعیین نماید که کسی که به قانون اساسی رای نداده است باید از حقوق شهروندی خود محروم گردد؟
3- آیا نظرات امام به خودی خود قانون است و التزام آور است یا در صورتی که به قانون تبدیل شود واجب الاجراست؟
با کمی تفکر در سئوالات فوق و پاسخ منطقی به انها می توان فهمید که اگر کسی قانون اساسی را از پایه قبول نداشته باشد باز هم می تواند از حقوق شهروندی برخوردار باشد .
............................................................
عبدی:
کسی که می پذیرد و اعلام می کند که به قانون ملتزم است طبعا منعی برای حضورش نیست ولو این که اعتقادی به کامل بودن قانون نداشته باشد.البته آن گفته در زمان خودش احتجاج سیاسی بود تا افراد مورد نظر به لحاظ سیاسی در موضع انفعال قرار گیرند.که بحث طولانی را نی طلبد.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۴:۴۶ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
آقای عبدی! درجامعه بسته ایران
نقد خاتمی، یعنی فرصت سوزی
حتی اگر از سرخیرخواهی باشد
جواد جوان
عباس عبدی طی چند مصاحبه و مقاله ای که اخیرا منتشر کرده انتقادهایی به عملکرد خاتمی در دوران هشت ساله ریاست جمهوری داشته و دوستانی هم به دفاع از خاتمی اقدام کرده اند. به نظر من ضرورت داشت که از زاویه دیگری این مساله مورد بررسی قرار گیرد که در ادامه میخوانید . ضمنا لینک دو مورد از مطالب آقای عبدی ومنتقدانشان در پایان مطلب گذاشته شده است که دوستان میتوانند آنها را نیز مطالعه کنند.
دست اندرکاران کنونی با هدف تضمین بقای خود و بدون توجه به منافع ملی تمام امکانات کشور را برای دستیابی به تکنولژی هسته ای بسیج کرده است. تحریم هائی به مراتب شدیدتر از آنچه تاکنون علیه ایران اعمال شده، خطر حمله به کشور، جنگ و ... همه بخشی از آینده ناگواری است که در صورت ادامه این سیاست در انتظار مردم نشسته است. ضمن آنکه نهادهای انتخابی کشور به سرعت در حال بدل شدن به نهادهای انتصابی هستند .
از سوی دیگر تجارب تاریخی نشان میدهد که این رفتارها در طول تاریخ با خواهش و التماس تغییر نکرده است و اگر مدل آمریکایی حمله به کشورهای دیگر را کنار بگذاریم، تنها مردم هر جامعه هستند که در چنین شرایطی با در خطر دیدن کشورشان با ابراز مخالفت به روش های مختلف تا حد توان مانع وقوع فجایع شوم شده اند.
اماچگونه می توان جامعه را برای مقابله با این خطر سازماندهی کرد؟ در جامعه فروپاشیده کنونی(1) که کلیه ابزارهای انسجام بخش آن کارکردهای خود را تا حد زیادی از دست داده اند و در آن نه تنها به احزاب اجازه فعالیت آزاد و نهادینه شدن داده نشده بلکه برای هر فردی که نظراتش طرفدارانی بیش از انگشتان دست پیدا کرده، پرونده امنیتی تشکیل داده اند و هیچ گونه رسانه فراگیر مستقلی نیز برای طرح نظرات مخالفین وجود ندارد، چگونه این سازماندهی امکانپذیر است؟
روی سخن از اینجا به بعد با آقای عبدی است که همچنان بر طبل صحت پیشنهاد خود برای "خروج از حاکمیت" در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی می کوبد.
نقش بی بدیل خاتمی در حاکمیت، و اکنون که خارج از حاکمیت قرار دارد در چنین شرایطی نمود داشت و اکنون نیز به نوعی دیگر دارد.
باحتمال بسیار آقای عبدی اطلاعات جامع تری در مورد میزان مقبولیت عمومی افراد شناخته شده کشور در اختیار دارد و می داند که آقای خاتمی یکی از کسانی است که قطعا در مرحله کنونی در صدر این لیست قرار دارد. بنابراین، یکی از معدود کسانی که با توجه به جایگاه داخلی و بین المللی اش، امروز می تواند با مورد حمایت قرار گرفتن از سوی جامعه راهگشای بحران فعلی شود خاتمی است. اگر دیروز این نقش و موقعیت را کامل نتوانستیم درک کنیم و تصور کردیم با خروج ایشان و اصلاح طلبان از حاکمیت بن بست تحولات حل می شود، امروز که می بینیم این خروج و نبودن در حاکمیت میرود به چه فاجعه ای ختم شود، بهتر نیست بجای انتقاد از خاتمی درحاکمیت که می دانیم در جامعه بسته ایران نتایج سودمندی ندارد و ضربه به امید مردم است، از آن تجربه در خدمت امروز و این هدف استفاده کنیم تا آینده را بسازیم؟
ممکن است این سوال مطرح گردد که نقد رفتارهای گذشته رئیس جمهور پیشین چه تضادی با کارکردهای فعلی وی برای کشور دارد؟
برای نخبگان جامعه نقد موشکافانه رفتارهای خاتمی در طی هشت سال ریاست جمهوری و در عین حال محاسبه هزینه و فایده حمایت مجدد از خاتمی با توجه به خطرات پیش رو امکانپذیر است، اما در جامعه عقب نگه داشته شده ما که اکثر روزنه های ارتباطی نخبگان با مردم در آن مسدود شده است امکان آگاه کردن کامل مردم از کل شرایط نه تنها در وضعیت حاضر غیر ممکن است بلکه با سوء استفاده جناح مخالف از امکانات نامحدود رسانه ای که در اختیار دارد نقد ما باعث سوزانده شدن یکی از مهمترین برگ های نیروهای مترقی در موقعیت های پیش رو خواهد بود.
امثال آقای عبدی می توانند سئوال کنند که چه تضمینی وجود دارد که علیرغم حمایت ما از خاتمی وی زیر بار چنین مسوولیتی برود؟
به یقین در مورد هیچ فردی نمی توان تضمین داد که تحت هر شرایطی طبق نظر ما تصمیم خواهد گرفت. اما بدیهی است که همواره هر حزب و گروهی به دلیل اشتراک بیشتر اهداف و برنامه هایش با طبقه مشخصی از جامعه آن طبقه را حامی خود قلمداد می کند و در عین حال این امکان هم وجود دارد که همان طبقه در مقاطعی به آن حزب یا گروه پشت کند . اما با توجه به حرکت کشور به سمت و سویی که در آن سود و زیان ملت با وضوح بیشتری نمایان خواهد شد، احتمال اقداماتی هماهنگ از سوی نیروهایی که مهمترین رکن را منافع ملی می دانند بیشتر است. ضمن اینکه به دلیل کمبود امکانات همه مجبورند روی کمترین ظرفیت های موجود نیز حساب باز کنند؛ هرچند ممکن است بخشی از این پتانسیل در لحظه مورد نیاز بالفعل نگردد.
بنابراین نقدهای افرادی نظیر عباس عبدی( علی رغم واقعیت های انکار ناپذیری که در آن وجود دارد) به نوعی کاستن از توان محدودی است که باید از آن برای نجات کشور از گرداب کنونی بهره برد.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۱۷ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب آقای عبدی:
آیاظرفيت حقوقی موجود را متناسب با سرمشق دموکراسی دانسته و آن را برای حصول به مطالبات کافی می دانید و از اين رو معتقدید که با حضور نمايندگان اصلاح طلب می توان، توازن قوا را به هم زد؟. آیا از ديد شما نفس حضور در قدرت و فتح کرسی های قدرت از سوی سازمان های سياسی چون سازمان مجاهدين انقلاب و مشارکت مهمتر از مطالبات و وعده ها است ، "حقوق بشر مسئله ای فرعی است" و مسئله اصلی تضاد با طيف افراطی جناح راست حکومتی است و حاضر است با هر فرد و گروهی که در رقابت با آن جريان قرار گيرد ، ائتلاف کنید بدون آنکه به پيشينه و مواضع آن و نسبتش با دموکراسی و حقوق بشر توجه کنید و يا اينکه آيا در سرکوب حقوق و آزادی های مردم دخالت داشته است يا نه؟ و سرانجام در روندی فرسايشی از دو گانه خاتمی – ناطق نوری به رفسنجانی – احمدی نژاد و قالی باف – احمدی نژاد و حال نيز رفسنجانی- مصباح يزدی برسیم
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۶ بֽظֽ | Reply
پ - ص :
اول خطاب بانکه به دور اول و دوم انتخابات گذشته پیله کرده عرض کنم اگر اقای قالیباف بچای اقای هاشمی به فینال میرسید شاید حرف و حدیث های دور اول در دور دوم هم شنیده میشد سختی یک تیم فوتبال در بالا امدن از گروه است بعد از ان شرایط فرق میکند و برای پیروزی ترفند دیگری باید اندیشید
دوم راجع به انتخابات که اقای محمد حسین مطلبی سریالی و البته مانند همیشه مفید نوشته اند در جایی از ضعف وناتوانی احزاب یاد کرده اند که عرض میکنم وقتی نام یک ادم مفنگی را رستم گذاشتند که نباید از او مدال المپیک در سنگین وزن را انتظار داشت کی حوصله داره پای بزرگ شدن حزب عمر تلف کنه خدا بیامرز بازرگان یه مثالی میزد " همه رو میخوام زود م میخوام همین حالا میخوام" یکی از اون خصوصیاتی که ما ایرانی ها بهش معروفیم بی طاقتی است اصلا صبر و حوصله نداریم موفقیت پدپولیسم در این مملکت هم از قضا یک پاش همین بی طاقتی است که انتظار داریم شب بخوابیم و صبح که بیدار شدیم همه خواسته هایمان بر اورده شود نمیدونم در کجای تاریخ همچی اتفاقی افتاده که اینقدر مطمئنیم که باز هم می افته از بابت همین خصیصه است که زود گول میخوریم البته یه خصیصه دیگر م داریم که واژه قابل تحملش رفتاری دوگانه است چون در خفا انی نیستسم که دیده میشویم هرکی گفت که این دستور خداست از ترس سوال نمی کنیم و سر فرود می اوریم بامید اینکه بعدا یه طوری بواسطه تملق این ادم بریم کنج بهشت و دلی از عزا در بیاریم خلاصه امید مونو برای پارتی بازی از دست نمیدیم شاید ادعای طرف راست بود انوقت چه کنیم ؟
اما منطق دوگانه جناب عبدی بقول معروف زدی تو برجک هرچند که این خصیصه در رفتار عادی ما هم بسیار پرنور چشمک میزنه ولی در فن اطلاع رسانی و سخن پراکنی از اصول لاینفک جمهوری های دمکراتیک خلق اروپای شرقی و دیگر اقصی نقاط است که از خود بجا گذاشته اند میشه یه فیلم از هایت پارک گرفت که یه ادم بیکار داره به دولت و نخست وزیر و ملکه چه ها که نمیگه و انو رو فاشیست و ضد دمکراسی مینامه میشه انو بعنوان سند از شبکه های جهانی در اثبات حقانیت خود پخش کرد اما اگه کسی بگه دانشجو یی که دستگیر شده جرمش چیه انوقت میشه مرتد و جیره خور شرق و غرب و شمال و جنوب خوب منطق دوگانه رفتار دوگانه را هم رایج میکنه خلاصه یه مثلی در این رابطه داریم " مرگ خوبه ولی برای همسایه "
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي در يكي از مقاله ها ي خود در سال گذشته عنوان كرده بوديد كه آقايان مورد بحث در فضايي سير مي كنند كه در آن اصولا امكان گفت و شنود و توسل به بر هان و استدلال وجود ندارد .آري عزيزان دنياي ايشان از جنس دنيايي كه ما در آن زندكي مي كنيم نيست اينكه مي بينيد انتخاباتي نيم بند بر گزار ميشود و به بعضي از نيمه خوديها اجازهء ورود داده ميشود امر بر شما مشتبه نشود كه خداي نخواسته حق و حقوقي داريد !! ابدا تا همين جاي كار هم لطف و مرحمت آقايان شامل حال ما بوده است !! آخر براساس كدام مجوز شرعي عده اي جاهل ( كساني كه درس حوزه نخوانده اند ) مي توانند براي مؤمنين تصميم بگيرند !!شعار هاي گذشته را رها كنيد !! مصلحت اين بوده !! اكنون با رفع محذوريتها و تثبيت حكومت دليلي بر حفظ ظواهر وجود ندارد !!
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۲ بֽظֽ | Reply
آیا نر میتواند شیر دهد؟ :
به مرگ گرفته اند تا ما را به تب راضی کنند!!
ولی ما , بعد از تحمل تمام تب های بالای 40 درجه و گرفتن رعشه , تصمیم داریم بچه هایمان را در محیطی سالم , بدون ریا, بدون تذبذب, بدون دوگانگی , بدون دروغ و سیاست بازی .... و یدون تب پرورش دهیم ( البته اگر بتوانیم) آیا این گناه است؟
عزیزی که معتقدی :" بنابراین نقدهای افرادی نظیر عباس عبدی( علی رغم واقعیت های انکار ناپذیری که در آن وجود دارد) به نوعی کاستن از توان محدودی است که باید از آن برای نجات کشور از گرداب کنونی بهره برد." اگر شما توانستی قطاری را که ترمز و فرمان آن را بریده اند و در سراشیبی هر لحظه سرعت و اینرسی اش بیشتر میشود را متوقف کنی بسم الله! خود را جلوی آن بیانداز تا از رویت رد شود!! ولی از من به شما نصیحت قبل از این کار با یک راننده ی کامیون مشورت کن و حساب کن نیروی بازدارنده ی چنین قطاری چقدر است. الکی خودت را برای هیچ از بین نبر! آیا فکر نمیکنی این نیروها بعد از این مرحله بیشتر احتیاج باشد؟
.......................................................
عبدی:
پاسخ این است که پس از این مرحله نه از تاک نشان و نه از تاک نشان.نقد من به آن نوشته از زاویه دیگری است.برای آن هدف شخصی چون آقای هاشمی مطلوبتر و موثر تر است.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۲ بֽظֽ | Reply
داود :
با سلام خدمت آقای مهندس عبدی
همیشه باور این موضوع که افرادی در صدر، به صورت آگاهانه باعث ایجاد مشکلاتی برای مردم شوند برایم غیر ممکن بوده است و این شاید به این دلیل باشد که از نزدیک با مدیران در حد متوسط برخورد نزدیک داشته ام (البته بدون هیچ سودی). با توجه به بدیهایی که خودم در مواردی در حق نزدیکانم می کنم و در آن لحظه فکر می کنم که کار مهمی نیست و کاملا حق با من است(البته دارم سعی می کنم خودم را درست کنم) ، به این نتیجه می رسم که تمام این اشتباهات بر اثر بی اطلاعی (منظورم وجدان خواب آلود است) انجام می شود و تعداد کسانی که با وجدان بیدار در حق دیگران بدی می کنند نباید زیاد باشد. ولی در هر حال فرقی نمی کند و با هر نیت و عذری ضربه زدن به دیگران کار نادرستی است. کاش تربیت درستی داشتیم.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۴۲ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام
روزی که کلک تقدیر در پنجه قضا بود/ درلوح افرینش توقیف نصیب ما بود
روزی که میگرفتند پیمان زنسل ادم/سانسور میان ذرات درجستجوی ما بود
البته شعر مرحوم فیاض دستکاری شده
باری میخواستم بپرسم راجع به اظهارات اقای محصولی مشاور ارشد رییس جمهوری که میگویند اقای رییس مثل مربی فوتبال هردقیقه 40نا 60 تا80 تصمیم میکیرند بایک حساب سرانگشتی میشود ساعتی 3600 تصمیم روزانه ایشان 20ساعت کارمیکنند میشود 72000 تا تصمیم حالا سالیانه باحساب200روز میشود14400000واقعا فاجعه است
ایا این مطلب سانسور میخواست
البته شما میتوانستید شعر مطلب راحذف کنید
در هرحال جرح وتعدیل حق شماست
اگر احساس میکند باید حتما بشود
ولی کل مطلب را حذف کردن روانیست
مگر چیزی نوشته شود درمتن که همه متن راتحت تاثیر قرار دهد
اقای عبدی
ما زیاران چشم یاری داشتیم
عزت زیاد
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۸:۵۵ بֽظֽ | Reply
:
نویسنده و مربی نا بینا و نا شنوای آمریکایی هلن کلر معتقد است: فرد (از جمله من ...و آقای عبدی) اگر بخواهد پیوسته در زیر درخت خانواده ( بخوانید دولت , بخوانید نظام , بخوانید خط امام ...) پناه گیرد هرگز نخواهد توانست جایی در خورشید برای خود بسازد!!
آندره ژید میگوید:" انسان نمیتواند اقیانوس های جدیدی کشف کند مگر آنکه آنقدر شجاع باشد که چشم از ساحل بگیرد"
و سقراط معتقد است :"هیچ چیز را نباید بر عدالت مقدم داشت "
آقای عبدی سخت است ولی بهتر است قبول کنیم کینه ورزی نسبت به گروه بسیاری را از جاده ی حق و عدالت خارج کرد و بسیاری از مشکلات و معصلات فعلی , نتیجه آن خارج شدن از جاده میباشد ..
آقای عبدی احمدی نژاد از دل خاتمی بیرون آمد و ...... فردا از دل امروز بیرون می آید. امروز از دل دیروز , .... برای داشتن یک بازی سالم قبل از بازی بهتر است اشعالهای داخل زمین را بیرون ریخت .
حالا لطفا این جمله را بخوانید:
" کسی که می پذیرد و اعلام می کند که به قانون ملتزم است طبعا منعی برای حضورش نیست ولو این که اعتقادی به کامل بودن قانون نداشته باشد.البته آن گفته در زمان خودش احتجاج سیاسی بود تا افراد مورد نظر به لحاظ سیاسی در موضع انفعال قرار گیرند.که بحث طولانی را می طلبد."
آیا آنها در آن زمان با وجود مواردی که به ان ایراد داشتند و امروز اصلاح طلبان هم همان میگویند!! خود را ملزم به همین قانون اساسی نکردند؟
در مورد تاریخ منصف باشید وگرنه تمام حرفها و نوشتارها از حیظ اعتبار خواهد افتاد و لق لقه زبان نام خواهد گرفت.
..............................................................
عبدی:
نخیر نکردند.دوست محترم بجای توصیه دیگران به انصاف که البته کار خوبی ولی از موضع بالا و مفروض دانستن حقانیت خود است نشان دهید که انصاف رعایت نشده در این صورت مرا شرمنده خواهید کرد.اما چرا ملتزم نبودند به دلیل خیلی روشن زرادخانه هایشان .فکر کرده اید دیگران کور بودند نمی دانستند آنها چه می کنند.اصلاح طلبان علی رغم دو دهه فعالیت تا کنون حتی نتوانسته اند یک مورد فعالیت غیر قانونی از آنان کشف و اعلام کنند و این یعنی التزام به قانون نه آنان که در کوتاهترین زمان اقداماتشان به هزاران کشته منجر شد.اما من به شما توصیه ای نمی کنم از مواضعتان دفاع کنید ولو غیر منصفانه.چون خوانندگان با شخص نویسنده این پیام آشنا نیستند آنچه که برای همه مهم است منطق دفاع و رد است و لا غیر.
بله من هم متوجه هستم که کاری نکنم و حرفی نزنم که نوشته هایم از حیز انتفاء ساقط نشود و به همین دلیل هم آن مطلب را کاملا عامدانه نوشتم در حالی که می توانستم از کنارش رد شوم.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۹:۰۶ بֽظֽ | Reply
در مورد اظهارات اکبر گنجی :
آقای اکبر گنجی در مصاحبه اخیر خود در نیویورک تلویحا از شما بخاطر اینکه حدود یکسال پیش هنگام دعوت گنجی به اعتصاب غذا گفته بودید او و دوستانش حداکثر می تواند یک کوچه را در تهران بگیرند، انتقاد کرده است. البته به نظر من و شاید خیلی از خوانندگان دیگر اشاره به بحث نافرمانی مدنی گنجی بود و نه مورد مشخص اعتصاب برای آزادی زندانیان سیاسی. او طوری سخن گفته انگار که شما با اعتصاب مخالفید چون منجر به سرنگونی نظام نمی شود؟!
لینک مصاحبه گنجی که در گویا نیوز چاپ شده برایتان می فرستم.
http://news.gooya.eu/politics/archives/2007/0
8/062493.php
..............................................................
عبدی:
من اساسا دنبال سرنگونی نیستم که این کارها منجر به آن بشود یا نشود.و با هر اقدامی هم که هدف آن سرنگونی باشد مخالفم.و حتی نگران فروپاشی هم هستم چه رسد به سرنگونی.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply
:
سلام
عبدي عزيز !
زمزمه هايي كه در پاره اي از اين كامنت ها به گوش مي رسد واقعا نگران كننده است . مثلا اينكه ؛ عليرغم مواضع انتقادي كه در اين وب سايت مشاهده مي شود و درج پيامهاي خوانندگان منتقد ؛ چرا هنوز كسي اقدام به فيلتر كردن اين وب سايت نكرده است كه به نوعي به يادآوري و يا ياد دادن سرود معروف به جمع مستان مي ماند .
به ياد ماههاي قبل از بازداشت شما مي افتم . آن موقع هم گوشه و كنار مي شنيديم و يا مي خوانديم تشكيك در اين موضوع كه چرا عباس عبدي به رغم بيان كردن مواضع خود و همچنين نوشتن مقالاتي از اين دست ؛ همچنان آزاد مي گردد .
امان از اين ذهن هاي گرفتار در مخمصه توهم و امان از . . .
جالب آنكه پس از بازداشت و آن همه ظلمي كه بر جنابعالي و خانواده محترم رفت هرگز به روي مبارك خود هم نياوردند و . . . بگذريم .
دردناك اينكه اين جملات از بعضي دهانها و قلمهايي كه نبايد ؛ عنوان مي شد .
با من دلخسته گو اي خوش كلام
ما كداميم ما كداميم ما كدام
و اي كاش مي توانستم اين بغض را به كلمه تبديل كنم و نه اشك .
بزرگوار ؛
هر از گاهي نيز نگاهي به پشت سر بيانداز .
پاينده باشي
................................................
عبدی:
ممنون.به هر حال این حرفها همیشه بوده و هست.داستان ملا و پسرش و خر سئاری را همه می دانند .هر کاری شود کسی پیدا می شود که چیزی بگوید و از زاویه ای نقد کند.
۳۱ مرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۱۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
بخش پنجم(خارج از متن )
-------------
انچه که در چهار کامنت گذشته برشمرده شد مواردی است که بسیاری از فعالین سیاسی کم و بیش انها را قبول دارند اما مسئله چیز دیگری است که در این کامنت به ان می پردازم!
خاطرتان هست که در 27 سال پیش که مرحوم مهندس بازرگان ردای نخست وزیری را از تن خود در اورد تا کنون "نهضت ازادی ایران" نتوانسته است به کرسی های قدرت در هیچ سطوحی نزدیک شود! خروج نهضت ازادی از دید انقلابیون پر التهاب ، خروجی عادی محسوب نشد و لذا هیچوقت از سوی رهبران روحانی انقلاب مورد بخشش قرار نگرفت، به گونه ای که از ان سالها تاکنون هر از گاهی تهاجمی بر این حزب روا داشته شده و حتی بقای سیاسی این حزب با چالشهای سهمگین مواجه می شود !
رفتاری که با نهضت ازادی شد عملآ به مصداق کشتن گربه در دم حجله بود تا بقیه حساب کار خود را داشته باشند و به این اسانی ایدهء خروج از حاکمیت را در ذهن خود نپرورند!
در این صورت چنانچه اصلاح طلبان در هر مقطعی وبه هر گونه ای بخواهند از حاکمیت خارج شوند (یعنی از بر عهده گرفتن مسئولیت منهای قدرت شانه خالی کنند)و یا قصد نمایند که هر انتخاباتی را تحریم کنند با برخوردی محتملآ بدتر از نهضت ازادی مواجه خواهند شد چه اینکه اصلاح طلبان فرزندان رهبران انقلاب هستند و نهضت ازادی و سازمانهای منشعب یا متاثر از ان، عمو و عموزادگان ایشان! ممکن است پدری با عمو قهر باشد اما طغیان پسر را هرگز بر نمی تابد و اورا چنان سیاست می کند تا عبرت دیگران شود! پسر نا خلفی که بناست میراث دار چنین پدری باشد باید بتواند شایستگی میراث داری خانواده را اثبات نماید و بر ان سنت وفادارانه باقی بماند!
پس همانگونه که در کامنتهای گذشته معروض گشت اصلاح طلبان حسابی در مخمصه گیر افتاده اند و نه راه پس دارند و نه راه پیش! مشکل این است که برای همراهی خود می خواهند سیاهی لشکری فراهم کنند تا دستکم از هول و هراس این شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل اندکی از ارامش سبک باران ساحل ها نصیبی برند!
گرچه انها به هیچ وجه چنین چیزی را به روی نمی اورند اما راهکاری هم برای برون رفت از چنین اتهام بزرگی (دستکم از سوی نویسندهء این کامنت) هم ارائه نمی کنند! به هر حال من هم قرار است در این انتخابات یک رای را به صندوق بیندازم گرچه کمیت رای من و دیگری هیچ فرقی نمی کند ، لذا عزیزان اصلاح طلب می توانند به جای سر و کله زدن با خریدار سخت سلیقه ای همچون من روی رای میلیونها روستائی و مردم حاشیهء شهرها و طبقات دیگر اجتماع سرمایه گذاری کنند اما اگر رای امثال من برایشان واجد معنای خاصی است پس باید کمی به خود زحمت دهند و جور دیگری مسئلهء خود حل نمایند! ناگفته نماند ، همانگونه که معروض گشت، ممکن است در نهایت وفاقی هم حاصل نگردد و مثل فروشنده ای که کلی جنس را روی پیشخوان مغازه می گذارد و حرف می زند و تبلیغ می کند و از مدد مهارتهای روانشناسانهء خود استفاده می کند خریدار به هیچ طریقی قانع نشود تا خرید خود را انجام دهد ، در حالی که البته بنا بر خرید داشته و با همین نیت پول را در جیب گذاشته و از خانه راه افتاده و وارد این مغازه شده است!
لذا بهتر بود که این احزاب و گروهها دست به رهیافتهای کار گشایانه ای بزنند و به مدد ان در این بازار گره های پیش امده را باز نمایند!
اما مع الاسف به جای انکه با در انداختن طرحهای مدرن و راهکارهای بدیع به گونه ای معضل پیش امده را باز نمایند به کسوت اقایان محترم بر حجم و دامنهء مونولگهای خود می افزایند و چارهء کار را با حرکت در جادهء یک طرفه و با سرعت بیشتر می جویند غافل از انکه هر چه بیشتر در این جاده به پیش روند از مبداء حل مسئله دورتر می شوند و در مسیر بی بازگشتری قدم می گذارند!
اجازه می خواهم در کامنت بعدی یک راهکار( از بین چندین راهکاری که به فکرم می رسد) را به عنوان نمونه طرح نمایم تا اگر اصلاح طلبان عزیز بتوانند به چنین چیزی دست پیدا کنند و حتی در ان جهت قدم گذارند خواهند دید که تا چه میزان مشکلات درونی انها با بدنهء مخاطبشان کاستی می گیرد.
گرچه منطقآ دادن این راهکار کار من نیست و نیز کار درستی هم نمی باشد اما به دلیل طولانی شدن حل این معما (مشارکت یا تحریم انتخابات)صرفآ به عنوان نمونه انرا ارائه خواهم کرد!
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۴ قֽظֽ | Reply
علیرضا :
سلام
متاسفانه اینگونه سیاستها و منطقهای دوگانه فقط شامل انتخابات نمیشود .به عنوان مثال زمانی که اکبر گنجی از تعارض میان جمهوری اسلامی و دموکراسی سخن گفت,همگان شاهد چگونگی برخورد حکومت با این روزنامه نگار بودیم.استدلال حکومت هم این بود که جمهوری اسلامی یک نظام بر پایه آرای مردم می باشد و اظهارات این شخص(اکبر گنجی)در جهت غیر دموکراتیک نشان دادن نظام می باشد پس ایشان جرم مرتکب شده اند.
اما اینک می بینیم که آقای مصباح با اصل دموکراسی مخالف هستند ولی نه تنها سخنان ایشان جرم محسوب نمی شود بلکه رییس جمهور محترم هم به دستبوسی ایشان میروند .
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۰ قֽظֽ | Reply
مسعود محمدي :
موضوع مورد بحث شما از موضوعات مورد علاقه بنده است و گستردگي آن به حدي است كه نمي توان در اين مجال به طور كامل درباره آن بحث كرد. و من نيز قصد آن را ندارم. استدلال شما همان استدلال دكتر سروش درباره اصل دموكراسي است كه ايشان نمي خواهند آن را از اصول اسلامي مانند مشاوره( و امرهم شورا بينهم) بگيرند بلكه ايشان دموكراسي را ناشي از اصلي از اصول عدالت ميدانند كه مضمون آن اين است آنچه را براي خود ميپسندي براي ديگران بپسند. چون مسلمانان و پيروان مكاتب ميپسندند كه آزاد باشند و در محيط آزاد تبليغ كنند بايد ساير براي ساير پيروان عقايد ديگر نيز همين آزادي را بپسندند. مسئله اين است كه چنين اعتقادي پيامدهاي زيادي و تا حدي متناقض دارد :
1. با چنين اعتقادي بايد احكام و دستوراتي كه در درون دين راجع به جمع و ديگران است به كنار گذاشته شود و يا كمرنگتر شود و به حوزه شخصي تنزل يابد
2. به نظر شما اين اعتقاد جنبه فراديني دارد .احتمالا بيشتر جنبه عقلاني يا سكولار دارد. اين كه ما يك گزينه سكولار را به گزاره هاي ديني ترجيح دهيم چرا نبايد ساير گزاره ها را ترجيح دهيم؟
مثل حقوق بشر و از جمله حقوق جنسي و ساير مسائلي كه از همين اعتقاد ناشي ميشوند و با اسلام و بسياري از مكاتب ناسازگارند
3. شير بي يال و دم اشكم كه ديد؟ حكومت ديني كه با همه طرز تفكر ها يكسان برخورد ميكند؟ به نظرم چنين حكومتي وجود ندارد يا حداقل خود را بزك كرده!!!!
من نميدانم نتيجه اين همه افكار ناسازگار چه ميشود. البته با نتايج حكومت ديني يا به اصطلاح ديني و با حق دانستن هر نوع حكومت كه خود را محق بداند نيز كاملا آشنا هستم و نتايج ناسازگار و به قول شما جنگلي آن را ميبينم ولي چه ميشود كرد؟ انگار به هر سيستمي متناقض است
..........................................................
عبدی:
وقتی که پیامبر در صلح حدیبیه بالای قرارداد نوشت بسم الله ....کفار گفتند اگر ما این را قبول داشتیم که دیگر اختلافی نداشتیم پیامبر(ص)هم فورا پذیرفت و بدون نام خدا قرارداد را تنظیم کردند در حالی که از اعتقاد پیامبر به خدا چیزی کم نشد.بنابر این اعتقاد به دین و پذیرش مفاد و دستورات آن برای شخص الزام آور است و نه برای دیگری با دیگری باید بر حسب انصاف و برابری رفتار کرد.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۴۶ قֽظֽ | Reply
مظلوم :
آقای عبدی. با توجه به برخی کامنتها به نظر میرسد که این نوع تناقضات مخصوص یک جریان نباشد با نگاهی به خاطرات انتشار یافته در سالهای اخیر و مقایسه آن با اخبار آن دوره مشخص میشود که ریشه این رفتارها در گذشته تکوین یافته و متاسفانه تبدیل به خرده فرهنگ تبدیل شده . همه آنها ....
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۴۲ قֽظֽ | Reply
خسرو :
سلام جناب مهندس عبدي. يك سوال: ساده ترين راه ارتباطي - البته از نوع موثر- با دوستان مشاركتي چيست؟ در واقع بسياري از ما ايده هايي براي ورود و فعاليت بهتر حزب در انتخابات آتي داريم و هم اينكه انتقاداتي به رويه هاي موجود. اگر دفتر يا آدرسي يا هر روش تماسي هست كه انتقال مطلب از آن به نحو خوبي صورت مي گيرد لطفاً دريغ نفرماييد. اگر هم نيست... جاي سوال و توضيح خواستن است.
................................................................
عبدی:
فکر می کنم با سایت آنان تماس بگیرید بهتر است.از گوگل سرچ کنید.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۷ قֽظֽ | Reply
محمد :
سلام و با تشكر از شما اقاي عبدي
ديگر از اين حرفها گذشته است همه اينها را خوب ميدانند، حتي خودشان. هيچ فرقي بين اين اینها و گذشتگان نيست جز اينكه اينها از نام اسلام سواستفاده ميكنند.
اينها اجازه نمي دهند مردم لباس دلخواه خودشان را بپوشند چه رسد به اينكه بدون حجاب در خيابان بروند انگاه به كشورهاي ديگر انتقاد ميكنند كه چرا جلوي دانشجوي با حجاب را ميگيرند كه وارد دانشگاه نشود نه اينكه وارد خيابان نشود.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۵۷ قֽظֽ | Reply
پ - ص :
مقاله روزنامه کیهان در ارتباط با منطق دوگانه را نخواندم خوب سلیقه است اصلا اهل اینکه همه روزنامه ها رابخوانم نیستم خصوصا کیهان اما جوابیه کوتاه شما را در شماره امروز اعتماد ملی خواندم مشکل اساسی قداست خود تعریف شده ایست که اقایان برای خود قائلندکه هیچگاه مورد پذیرش جامعه قرار نگرفته و بهمین دلیل برای اعمال ان از زور استفاده میشود
اما نکته ای در توضیح اخر مطلب روزنامه بود که این مثل تداعی شد " اسه برو اسه بیا که ....)
اقای عبدی واقعا دوستان اصلاح طلب بازهم میخواهند تکرار اشتباه کنند امروز بهترین استراتژی عدم معرفی کاندیدا از جانب انهاست
عدم شرکت در انتخابات بهترین گزینه است شاید تصور شود دولت از این مطلب استقبال می کند ولی مطمئن باشید انچنان نگرانی ایجاد کند که مجبور به عقب نشینی میشو ند یعنی این دوستان نمی دانند که وجود اقلیتی فرمایشی لازمه نشان دادن دمکراسی است و در غیر این صورت نمی توانند سلامت انتخابات را تبلیغ کنند جرا نمی توانند پا را فرا تر گذارند و به ان تن ندهند
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۳ بֽظֽ | Reply
بيتا :
سلام جناب آقاي عبدي.
با عرض معذرت من مي خواستم يك انتقاد از شما بكنم. و آن اينكه چرا اينقدر به همه چيز بدبين شده ايد؟ شما كه سرد و گرم روزگار را چشيده ايد چرا؟ شما بايد مجسمه صبر براي ما جوانان باشيد.
ببخشيد كه كمي تند نوشتم.
بيتا
.............................................................
عبدی:
اگر می دانستم که از کدام بخش ار نوشته هایم چنین استنباطی کرده اید یا توضیح می دادم و رفع ابهام می کردم یا آن را اصلاح می نمودم.
اما میان بدبینی و نگرانی باید تفاوت قائل شد. من بدبین نیستم که اگر بودم اینم وبسایت را پیگیری نمی کردم بلکه نگران هستم.و برای این نگرانی هم دلائل خود را دارم.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۱ بֽظֽ | Reply
بنده خدا :
جناب عبدی در ذیل کامنتی اعلام نموده اید که نگران فرو پاشی هستید و با سرنگونی هم مخالف اما متاسفانه همیشه اتفاقات مطابق میل ما صورت نمی گیرد مقدمات هردو اینها در حال فراهم شدن است البته بدست خودشان و اشتباهات مکرر و لجبازی و یکدندگی و ایستادگی بر مواضع غلط بنظرم انچه که نباید در حال تکوین است بهر حال امیدوارم خدا وند ختم بخیر کند که جز خسران در میان نیست شاید اگر باورشان تغییر کند وباورکنند که زمینی اندو به ماورا متصل نیستند مسئله حل شود تنها معصوم در اعمالی که بامر خداوند انجام میدهد از اشتباه بری است
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۳۹ بֽظֽ | Reply
امير 110 :
جناب آقاي عبدي
اين دوگانگي رفتار به بعضي از آقايان مدعي اصلاح طلبي هم وارد است . بياد بياوريد چرا آقاي كروبي در مجلس قبلي لايحه اصلاح قانون مطبوعات را از بررسي در مجلس كنار گذاشت.مگر مي شود به واسطه يك حكم حكومتي ! ريس مجلس نگذارد تا نمايندگان منتخب مردم كشور تصميم بگيرند؟
نمي توان از شوراي نگهبان اين انتظار را داشته باشيم كه به مردم اجازه انتخاب آزاد بدهند . چون اگر بدهند ديگر شوراي نگهباني برجاي نخواهد ماند . اما از دوستان عزيز اصلاح طلب مي خواهيم كه در زمان حضور در قدرت اجازه ايي براي خلل در راي مردم ندهند.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
وحید :
جناب عبدی سلام
برای اثبات حق آزادی بیان و ابراز نظر و عقیده و هر مفهومی از این دست، اصلا نیازی نیست که به شیطان و جن و کوتوله های نامرئی و چیزهایی از این دست متوسل شد. مفاهیمی که حداکثر از آغاز دوران روشنگری در جوامع پذیرفته شده اند را نباید با اتکا به داستان خلقت اثبات کرد...فقط مقاله شریعتمداری را ببینید. روی کدام بخش مانور داده است؟ روی همین قسمت بی اساس. به شما ظن نیک میبریم. اما این سخنان اگر از دیگری میبود بیشتر بوی مظلوم نمائی و عوام فریبی میداد تا چیز دیگر.
.........................................................
عبدی:
پاسخش را دادم.دلیل حساسیت او هم همین اهمیتی است که این استدلال در نقد درونی رفتار آنان دارد.آن دلیلی احتجاجی بود و از منظر درون دینی مهم است اما همانطور که گفته اید برای دفاع از دموکراسی دلائل روشن بسیاری است.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۴۵ بֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
در مورد مطلب آقاي مسعود صارمي ....
وقتي آقاي عبدي ابتدا عنوان منطق بني اسراييلي را براي مطلب خود انتخاب كرد ، بعد مجبور شد تغييرش دهد و بگذارد : منطق دوگانه و بعد مجبور شد بگويد دفعه اول منظوري نداشتم و بعد به كامنت ها جواب بدهد كه به پير به پيغمبر با يهودي ها كاري ندارم و خدا شاهد است آنتي سمي تيسم نيستم ... ياد اون داستان قديمي افتادم كه يه پير مرد نوه اش رو سوار يه الاغ كرده بود و با هم مي رفتند .. بين راه به نوه خرده گرفتند كه پياده شو بزار پيرمرد سوار شه خجالت نمي كشي؟ و وقتي پير مرد سوار مي شد همه گفتند پياده شو مرد ، تو سوار باشي و اين بچه ضعيف پياده ؟ .... خلاصه اينكه پدر بزرگ و نوه به اين نتيجه رسيدند كه بهتر اين است اين الاغ دردسر ساز رو بندازن تو رودخونه و خلاص شن.
آقاي عبدي عزيز هم مي خواست براي توضيح منظور مورد نظرشون از يه واقعيت تاريخي استفاده كنند ، از طرفي كلي تناسب ديدند بين مطلبشون و عنواني كه مد نظرشون بود از طرفي هم بعضي دوستان اعتراض كردند.. آخر هم به اين نتيجه رسيدند كه از خير هرچي كلمه اسراييل و مشتقات آن است فراغت حاصل كنند.
....................................................
عبدی:
این پیام بقیه هم داشت که اگر منتشر می شد بحثی حاشیه ای در می گرفت که ضروری نبود و بنده هم وارد آن نمی شدم.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۵۳ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي پيشنهادي در مورد نحوهء اظهار نظر دوستان دارم در صورتي كه موافقيد آنرا اعلام نماييد بنظرم اگر دوستان حتي الامكان از اظهار نظر طولاني و تكراري و همچنين بگو مگوهاي شخصي اجتناب كنند بهتر است چه هم فرصت مطالعه تمامي نظرات فراهم ميشود و هم براي ساير كساني چون من كه دستشان در تايپ كند است امكان مشاركت در بحثها فراهم ميشود
............................................
عبدی:
حتما دوستان رعایت می کنند البته طولانی بودن نوشته ها بخودی خود مشکل نیست بلکه به پیامی که می خواهد منتقل شود بستگی دارد.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۰۰ بֽظֽ | Reply
مصطفی 1 :
هرگز از مسیر انتخابات اصلاحات صورت نمی گیرد مگر الزام قانونی شورای نگهبان به بی طرفی یعنی برداشتن نظارت استصوابی که انهم ممکن نیست بهر حال این راهی بن بست است مسیر های دیگر هم پر هزینه است و شجاعت و پایمردی و حوصله میخواهد فعلا بهترین راه سکوت است نه انتقادی ونه مشارکتی و البته نه به به و چه چهی نه باور و تبلیغ غیر واقع
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۰ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
بخش ششم(بازگشت به متن)
---------------
ما در کشور پهناوری زندگی می کنیم ! بزرگترین کویر دنیا و نیز داغ ترین انها در کشور ماست! اما صعب العبور بودن راهها و ارتباطات تنها به دلیل شرایط کویری نیست چه اینکه جاده های کوهستانی و پر پیچ و خم هم در همین هزارهء سوم در ایام یخبندان زمستان خیلی از روستاها را از ارتباط با شاهراههای کشور جدا می کند!
ساختار سیاسی ایران براساس تقسیمات استانداری ها اداره می شود! دقیقآ همان شیوه ای که بنیانگذار امپراطوری پارس یعنی کوروش کبیر ابداع نمود و با سیستم چاپار و تکنولوژی برید بین پایتخت و استانها ارتباط برقرار می کرد!
در حقیقت پس از استیلای خلفای عباسی و نیز دورهء حکومتهای متداخله و امپراطوری صفویه که به نظر نوعی حکومت فدرالی می امد ما از دورهء مشروطه به بعد و با تاسیس دولت مدرن توسط رضا شاه در ایران دوباره به شکل حکومت داری 25 قرن پیش باز گشتیم!
با این مقدمه بر می گردیم به قانون انتخابات؛
انتخابات در ایران از صبح یک روز تعطیل(غالبآ جمعه) اغاز می شود و تا پاسی از شب ادامه می یابد! در این روز قدرت حاکم از هر وسیله ای که در دست دارد برای اوردن مردم به پای صندوق رای سود می جوید که اخرین و کاراترین ابزار ان همین جعبهء جادوست!از اغاز صبح گزارشگران و بازیگران و خوانندگان و طبالان و رقاصان(حرکات موزون) و دلقکها و همه و همه در اینجا و انجا برنامه اجرا می کنند از گزارشگر برنامهء نود گرفته تا مجری برنامهء کودک تا هرکولهائی که بر روی تاتامی می جنگند و ضعیفه هائی که در سریالها نقش دخترکان معتاد را بازی می کنند خلاصه قیامتی است و همه به صور مثالی خود محشور می شوند! این جمعه بازار انتخابات ماست!
روز انتخابات کمتر به چشم می اید که تقلبی صورت بگیرد و یا رائی جابجا شود یا فی المثل نمایندهء کاندیدائی با دسته چک خود رائی بخری و یا رائی را بفروشد ! انچه که اتفاق می افتد و تعیین کننده است عمدتآ پس از اتمام زمان رای گیری است!
"بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب"
این صحاری قیر گون شب حتی پس از پیدایش اتش و اختراع برق قدرت معجزه کننده و شعبده امیزی دارند! همه چیز را می توانند به راحتی ماسکه کنند و پوشش دهند بی انکه ابی از اب تکان بخورد!
جالب انکه احتمال تقلب شبانه در دو جای کشور بیشترین امکان را دارد اول در دورترین روستاها و دوم در بزرگترین شهر کشور یعنی پایتخت!
در شهرستانها که تعداد بیشتر کاندیداهای مجلس متعلق به انهاست با بالا و پائین کردن فقط چند صد رای، نماینده ها جابجا می شوند کما اینکه برخی از همین دست نماینده ها در هر دوره وارد مجلس شده اند و پروندهء انها تا مدتی هم مفتوح بوده و بعضآ به همین دلیل به اعتبار نامهء انها خدشه هم وارد می شود!
اما نمونه ای عجیب و غریب را که وزیر محترم اسبق کشور جناب اقای محتشمی در همان دورهء وزارت خود رسمآ اعلام نمود ؛ نماینده ای بود که با 120 هزار رای وارد مجلس شده بود ، حال انکه کل نفوس ان شهرستان از 80 هزار نفر بیشتر نبود!
انتخابات در تهران به دلیل جمعیت بالای رای دهندگان و کاندیداها و برگزیدگان نهائی به چند روز و تبعآ چند شب زمان نیاز دارد که تازه ترین داستانش را هم در همین انتخابات شوراهای اخیر ملاحظه فرمودید و لازم به یاد اوری مجدد نمی باشد!
از اول انقلاب تاکنون در اکثر دوره ها انتخابات مجلس تهران و نیز سایر انتخابات با خدشه و ابهام و تلاطم مواجه بوده است و همواره مسئله با اصل معجزه گر "مصلحت" حل می شده است!
پر واضح است که وقتی برگزاری انتخابات در پایتخت با اینهمه ابهام مواجه است ما چگونه می توانیم در رویای تحقق دموکراسی از مجرای انتخابات عمرمان را سپری کنیم و دل به" بدائی" بسپاریم که طومار "قضا" را درهم می پیچد و شیشهء سرنوشتمان را به سنگی در هم می شکند!
بهتر از من می دانید که در نظامات پارلمان تاریستی یک رای چگونه یک رای است و یک نماینده واقعآ یک نماینده است!
البته در زمان قبل از انقلاب ،اعلیحضرت همایونی مسئله را به شکلی حل کرده بود که فقط از عهده شخص ایشان بر می امد و ان تعیین تقریبآ تمام کرسی ها(محتملآ به استثنای جاهائی همچون برخی مناطق اذربایجان) قبل از برگزاری انتخابات بود!
بزرگواری می گفت من به عنوان نمایندهء بخشدار زمان شاه مشغول رای گیری بودم که رادیو نام نمایندهء منتخب ان حوزه را خواند و کار ما را راحت کرد!
باری ان هنگام که نقش پارلمان در حیات سیاسی یک ملت تعیین کننده می شود بایستی همهء پروژوکتورها بر روی صندوقهای رای افکنده شود چرا که همهء هوشمندی متقلبین نیز بر این حوزه بکاربسته می گردد! بستگی دارد که در این بازی دزد و پلیس، دزد یک مرحله جلوتر باشد یا پلیس!
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۲۸ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
بخش هفتم
---------------
پس از اعلام پایان رای گیری، درب محل برگزاری انتخابات بسته می شود و اعضای صندوق همراه با خستگی یک روز رای گیری شروع به شمارش دستی ارا می کنند! طبیعی است که با چنین خستگی امکان اشتباه بیشتر است! در محلاتی که اعضای صندوق یک دست می باشند و یا در طول روز با تلاش عده ای دیگر(خارج از صندوق) یکدستی صورت گرفته ، امکان اتفاقات زیادی در همان مدت رای شماری و تنظیم صورتجلسه وجود دارد چه اینکه کمتر پیش می اید که اینهمه رای دوباره بازشماری شود!
پس از شمارش و تنظیم صورت جلسه همه چیز مجددآ در صندوق قرار داده شده و دوباره صندوق بسته می شود و به فرماندری حوزهء انتخابیه منتقل می گردد!
پس از نیمه شب است که صندوقها یکی پس از دیگری به محل فرمانداری ها می رسد و صورتجلسه ها در سالنی بزرگ از داخل صندوق ها در اورده می شود و به اتاقی برده می شود که هیئت اجرائی حضور دارند و عده ای از کارکنان زبده در حساب داری ، امار هر صندوق را جمع می زنند!
خوانندهء دقیق به خوبی متوجه می شود که در همین مسیر کوتاه هم (از محل باز کردن صندوق تا اتاق هیئت اجرائی) امکان اتفاقاتی وجود دارد!
صندوقهای بزرگتر که رای های تعیین کننده تری هم دارند در ساعات نزدیک به سحر به فرمانداری ها می رسد و به حسابگرانی که - از صبح خوب استراحت کرده و اکنون سر حال هستندو - پای ماشین حسابهای خود نشسته و انها را جمع می زنند داده می شود! این زمانی است که اعضای هیئت اجرائی یکی پس از دیگری با چشمان چرت الود به نماز خانه فرمانداری مشرف می شوند تا دمی از شر و شور زمانه بیاسایند!(اینهم یک گردنهء دیگر و حضور فرصت طلبان احتمالی اماده)!
فرماندار محترم که شب قبل بالاخره ساعتی را نیک خفته است فردا صبح ،سر جمع اراء را که با خودکار و دستی نوشته شده است ،دریافت می کند و با یا بی حضور هیئت اجرائی کار تمام شده و نتیجهء اولیه به وزارت کشور به صورت تلفنی اعلام می شود! و سپس در طول روز و ساعات اداری سلسه مراتب رسمی طی می شود و نتایج با امضای اعضای هیئت اجرائی ارسال می شود!
شورای نگهبان هم دقیقآ همین مراحل را در شمارش ارا طی می کند با این تفاوت که نماینده اش، ارا را به دبیرخانه شورا ارسال می کند و نه به وزارت کشور!
به تجربه ثابت شده است که در هر مرحله که خدشه ای به ارا وارد شود باز گشت استقراء گونه به عقب بسیار دشوار و تقریبآ ناممکن است و انگهی که برای برخی جابجائی های مهم داشتن چند دقیقه زمان، نه تنها کافی که زیاد هم میباشد!
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۱۱ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
قانون انتخابات
بخش پایانی(اعلامیه)
----------------
در کامنت ششم عرض نمودم که اصلاح طلبان عزیز باید با ارائهء راهکاری سعی نمایند که تشتت بین خود را کاهش داده و ارتباط خود را با رای دهندگان به شکل مطلوبی ارتقا دهند! و نیز افزودم که بنده به عنوان نمونه یک راهکار ارائه می نمایم چه اینکه چنین چیزی نه وظیفهء من است و نه اقدامی درست و پسندیده از سوی من محسوب می شود!
در احزاب و گرو ههای اصلاح طلب متفکرین و نیروهای ارزشمندی حضور دارند که بر اساس مناسبات و مراودات درو ن حزبی و درون جبهه ای خود می توانند به راهکارها و اقدامات بهتری بیندیشند تا اینکه فردی خارج از ان حوزه بخواهد برای انها نسخه ای تجویز کند؛
حتمآ از نحوهء تصویب قانون بودجهء ایران در مجلس خبر دارید که رئیس دولت یک جعبهء بزرگ (که حاوی چند مجلد قانون سالانه است) را پس از یک سخنرانی مفصل تقدیم رئیس مجلس می کند و کار بودجه به طور رسمی شروع می شود!
این قانون یک مادهء واحده است و چندین تبصره دارد که همهء انها در یک کتابچه کوچک چند ورقی می گنجد اما اصل در مملکت ما ظاهرآ ضمائم ان است که از تاسیس یک حمام دو قلو در یک روستای دور افتاده تا پروژهء ماهوارهء زهره در ان گنجانده می شود!کار بر روی این قانون در اصل از تابستان هر سال شروع می شود و زمستان به مجلس ارائه می شود ! در هر صورت منظم ترین قانون مملکت تا بحال همین بوده است و گمان می کنم تنها کاری که در عرصهء برنامه ریزی کلان مملکت مطابق برنامهء زمان بندی به صورت دقیق انجام می شود ، همین باشد!
اصلاح طلبان باید داستان دوم خرداد را فراموش کنند و کار خود را از جائی و به گونه ای دیگر اغاز کنند!
این رویکرد جدید مستلزم یک "اعلامیه" است تا انان در ابتدا خود را تعریف نموده تشکلها و احزابشان را به صورت واضحی معرفی کنند!و مفاهیمی که روی ان اتفاق نظر دارند و نیز هویت دهندهء اصلاحات در کشور است را به فارسی روان و کاملآ روشن بیان نمایند!نحوهء پیوستن احزاب و گروههای دیگر را به جریان اصلاحات تبیین کرده تا اصلاحات در مسیری سیال و زنده قرار داشته باشد و در حلقهء کاستی مدفون نشود!
پیش نویس چنین اعلامیه ای توسط جمعی از متفکرین این گروهها با وسواس و دقت زیاد تدوین و برای احزاب موجود اصلاح طلب و اعضای انها و هوادارنشان ارسال تا مورد نقد و نظر قرار گیرد !
تدوین چنین اعلامیه ای و تعریف مورد وفاق از اصلاحات و اهداف ان و نیز نگرش این گروهها به مذهب، قانون اساسی، نظام جمهوری اسلامی و مفاهیمی همچون سکولاریسم و مدرنیته و نیز نگرش نسبت به باز مهندسی برخی از نهادها می تواند جامعه را نسبت به این گروهها به داوری درست و دقیقی برساند و انتظارات یکدیگر را به هم بازشناسد و نیز سندی به وجود اید تا هر دو طرف بر مبنای ان با هم گفتگو نمایند و از هم پرسش کنند و پاسخ بخواهند!
تا کنون اصلاحات بر روی دو موج حرکت کرده است؛ موج اول پیروزی سیاسی دوم خرداد 76 و موج دوم بر پایهء گفتمانی که مجموع فعالین سیاسی در طول سالهای اخیر افریده اند!اما بدیهی است که حرکت بر اساس تعاریف سازمانی و منظم بر پایهء امواج دوامی ندارد و انرژی های اجتماعی را به مرور هرز می دهد!
تدوین اعلامیه، البته که کاری پر سابقه است همچون اعلامیهء استقلال کشورها، اعلامیهء حقوق بشر، اعلامیه های بهداشتی و زیست محیطی که اکثر یا همهء کشورها با یا بدون حق تحفظ نسبت به تعدادی از مواد، انرا امضا می کنند!
بدیهی است که چنین اعلامیه ای یک حرکت در مرحلهء اول است و از ان نمی توان انتظار معجزه داشت و برای فعالیتهای سیاسی در کوتاه مدت نیز نمی توان به ان دل بست چرا که رسیدن به تفاهم در این اعلامیه خود زمان بر و همراه با نقد و ایضاح و اصلاحات درونی جبههء اصلاحات می باشد!
لازم به ذکر مجدد است که مکانیسم تدوین ان از نقطهء اغاز تا زمان اعلام همگانی پیش نویس بسیار مهم بوده و باید در یک فرایند دقیق و هوشمندانه شکل بگیرد!
به عنوان مثال اگر جمعی به عنوان بزرگان اصلاحات بخواهند در تدوین چنین اعلامیه ای افاضات بفرمایند و چنین و چنان کنند و سپس به تائید کذا و کذا برسانند اثار و عوارض خود را بر ان برجای خواهد گذاشت و حرکت را در اغاز با چالش مواجه می کند!
اعلامیهء تصویب شده نهایتآ به اطلاع مردم می رسد و مردم ایران هم نسبت به ان واکنش ها و انتظارات خود را تنظیم نموده و قبول و رد خود را در عرصه های گوناگون اعلام نموده یا بروز می دهند! در این حرکت عنصر زمان نقش مهمی ایفا می نماید و نیز جایگاه منطق و خرد را در یک حرکت پردامنهء اجتماعی ضابطه مند و تثبیت شده می سازد ! این دو عنصر(زمان و عقلانیت) زمینه ساز برنام ریزی در حرکت اصلاحات خواهد شد! که پس ان می توان به مراحل دیگر پرداخت.
از حوصله تان سپاسگزارم
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۰۹ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
دوست عزیز و گرامی؛
از اینکه داشتم کامنتهای "قانون انتخابات را می نوشتم، نتوانستم انچنان که شایسته بود در اولین فرصت به کامنت حضرتعالی پاسخ گویم و لابد شما دوست نکته بین اعتذارم را می پذیرید!
دوست گرامی کاش یک اسم ولو مستعار انتخاب می کردی تا من هم می توانستم با یک اسم با شما صحبت کنم!
گرچه مولانا می گوید:
راه هموار است و زیرش دامهاست
قحط معنا در میان نامهاست
1-
نمی دانم از کجا متوجه شده اید که نام"محمد حسین" اسم و فامیل واقعی من است تا از ان نتیجه بگیرید که جرات من از شما بیشتر است!
به هر حال از اینکه اینهمه نسبت به من حسن نظر دارید سپاسگزارم.
2-
دوست عزیزم من به خود اجازه نمی دهم و انقدر بی ادب نیستم که سوال دشوار شما را به یک طرف پرت کنم ! بلکه همانگونه که مستحضرید از ادامهء گفتگو عذر خواهی نمودم! شما این را می توانستید به حساب ندانستن پاسخ تان توسط این حقیر بگذارید و نیز به حساب خجالت کشیدن من از اینکه اعتراف کنم که : "نمی دانم چه بگویم" ! اما گویا ان حسن ظن جنابعالی ا ینجا هم کار دست هر دومان داده است.
3-
الرژی من نسبت به" توصیه "را هم بگذارید به حساب همان محیط یا ژنتیک و مهمتر از انها به دلیل همزمان بودن دورهء شکل گیری هویت من با مازاد توصیه و صادرات ان (همان توصیه) به کل کشورهای جهان!
4-
در بارهء فرار از پاسخ؛
دوست خوبم باید بگویم که یک گفتگو علاوه بر همان نکته ای که در کامنت قبل عرض نمودم، نیازمند مقدمات فردی خاص خود است! فرض را بر ان بگذارید که من ممکن است در شرایط ان نباشم! یا الان فکرم مشغول صورت بندی یک پارادایم جدید است و امکان توقف در فضا و بحث دیگری را برایم مهیا نمی کند ، بالاخره منهم ادمیزاد هستم با محدودیتهای خاص خودم! (به قول ان اقای مشاور عالی ؛) مثل ان بزرگوار ،جت فانتوم نیستم که در شبانه روز 20 ساعت کار می کند!
5-
در مورد 17 میلیون رای اقای احمدی نژاد من واقعآ تا کنون به ریخته شدن این تعداد رای به اسم ایشان معتقدم البته با همان توضیحاتی که سابقآ عرض نمودم! و اگر به نتیجهء جدیدی برسم طبعآ انرا خواهم پذیرفت و دستکم در این یک مورد نظرم با باورم دوگانه نیست!
برایت ارزوی پیروزی و شادکامی می نمایم!
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۲۰ قֽظֽ | Reply
سؤالی از آقای محمد حسین :
خوشحالم نوشته اید: در مورد 17 میلیون رای اقای احمدی نژاد من واقعآ تا کنون به ریخته شدن این تعداد رای به اسم ایشان معتقدم البته با همان توضیحاتی که سابقآ عرض نمودم! و اگر به نتیجهء جدیدی برسم طبعآ انرا خواهم پذیرفت و دستکم در این یک مورد نظرم با باورم دوگانه نیست!(پایان نقل قول)
قاعدتا همه ی این تلاش در این وبسایت هم برای این است که ما همدیگر را قانع کنیم( ؟) آیا برای قانع کردن و شدن من , که به آن آمار , به همان دلایلی که قبلا گفته ام شک دارم , میشود به این سؤال جوابی در خور دهید؟
سؤال:
چگونه است که در مورد آرای دور اول شک کرده و به یقین رسیده اید که آن آرا ساختگی بوده است؟
قاسم پایبند (اسم مستعار برای بالاتر گذاشتن کلاه مسؤلان و کسانی که کشور را آزادترین کشور در دنیا قلمداد میکنند!)
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply
وحید :
دوران مدرن را روزگار رکود بازار حقیقت فروشی میدانند. حقیقت فروشی این روزها مشتری ندارد. هیچ گروهی را به عنوان متولی حق و فروشندگان آن نمیشناسند...فیلسوفان استدلال آورده اند که نه متاع حقیقت آسان یاب و ارزان یاب است و نه گروهی وجود دارد که همه پاره های حقیقت را در دست گرفته باشد...از این رو به یک تلاش همگانی برای کشف آن دست میزنند. سخن آن فیلسوف مفرط را به یاد آورید که میگفت حتی رمالها هم بخشی از حقیقت را در دست دارند... در چنین فضایی و با چنین زمینه ای مسلم است که راه برای آزادی بیان و دموکراسی و هر مفهومی از این دست هموار است.
حالا زمانی که گروهی خود را متولی حقیقت بداند. مدعی باشد که مکتب ما یا مذهب ما یا ... (در اینجا اسلام) واجد برنامه همه جانبه دنیا و آخرت است و اسلام هم همان است که از مجاری رسمی فهم میشود. خوب چرا باید به دگراندیشان فضا بدهند؟ غربیان هم اگر چنین می اندیشیدند همان میکردند که اینان میکنند بل بدتر. متاع حقیقت اگر ارزان یاب باشد دیگر هیچ حاجتی به آزادی بیان و ... نیست. کما اینکه در گذشته حقیقت ارزان بود و چنین موجوداتی هم در تفکر گذشتگان نبودند. وقتی گروهی باطل است (و ما یقین داریم باطل است) منطقی است که به او اجازه ابراز نظر ندهیم...دقیقا مانند زمانی که بدانیم غذایی مسموم است. آن وقت همه سعی مان را میکنیم که به دست کسی نرسد.
منطق اینان را بنگرید: شاه بیخود اجازه کار نمیداد چون باطل بود. ما به درستی اجازه نمیدهیم چون حقیم. حالا شما بفرمائید دیگران هم میگویند ما حقیم. خوب بیخود میگویند. از نظر ما مسلم (تاکید میکنم مسلم) است که نیستند. تا زمانی که بتوانیم جلوی اینها را بگیریم به وظیفه مان که جلوگیری از نشر اباطیل و سیطره شیطان بر بندگان خداست ادامه میدهیم. خدا دست شیطان را باز گذاشته تا ما دستش را ببندیم. (قاتلوهم یعذبهم الله بایدیکم) هر زمان هم نتوانستیم دیگر لا یکلف الله نفسا الا وسعها...
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۲۹ بֽظֽ | Reply
وحید :
آقای عبدی با تقدیم احترام باید بگویم این بازی را شریعتمداری برد. نگاهی به پاسخ وی و نقد شما نکات چندی را برای من روشن کرد: وی در این نامه اصلا روی سخنش با شما نیست و با کروبی است. اصلا هم در پی آن نبوده که پاسخی به استدلال شما بدهد. اما شما باز پاسخی نوشتید و در تقویت مواضع پیشین پای فشردید. دیگر اینکه جملاتی را از متن شما گزینش کرد و فریاد وا اسلاما سر داد. "چون خداوند تبارك و تعالي به شيطان مهلت داده است تا -به قول روزنامه شما- برنامه هاي خود را اجرا كند، ما هم وظيفه داريم در اداره امور جمهوري اسلامي ايران و سياستگذاري ها و برنامه ريزي هاي آن با شيطان مشورت كنيم؟" شما خود را در موضع شیطان نشانده بودید و پیداست که چقدر حمله به شیطان و لعن و طرد او آسان است. جناب نویسنده کیهان فرصت خوبی پیدا کرد تا روضه خوانی مفصلی کرده و از آنچه بر سر محرومین میرود ناله سر دهد و سوالی عافیت سوز از دبیرکل بپرسد که چرا شیطان زیر عبای کروبیان رخنه کرده است؟
ورود به بحثهای درون دینی و احتجاجی و پرتاب کردن قال الصادق و قال الباقر به یکدیگر و تلاش برای فهم راز خلقت بشر را به اهلش واگذارید که از شما به عنوان یک رجل سیاسی انتظارات دیگر، فراوان میرود.
..........................................................
عبدی:
شما می توانید چنین برداشتی کنید.اما دلیل آن که وی آقای کروبی را خطاب قرار داده بود برای این بود که می دانست وی جواب نمی دهد و از این طریق می خواست خود را در موضع بالا بگیرد و من هم به همین دلیل جواب دادم.درباره درون دینی هم حتما نویسنده آن مطلب فقیه جامع الشرائط بود که ما نبودیم!
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۳۰ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
این جواب آقای محمد حسین به آن کامنت گذار محترم(قاسم ) : " فرض را بر ان بگذارید که من ممکن است در شرایط ان نباشم! یا الان فکرم مشغول صورت بندی یک پارادایم جدید است و امکان توقف در فضا و بحث دیگری را برایم مهیا نمی کند ، بالاخره منهم ادمیزاد هستم با محدودیتهای خاص خودم! (به قول ان اقای مشاور عالی ؛) مثل ان بزرگوار ،جت فانتوم نیستم که در شبانه روز 20 ساعت کار می کند!" (پ - ن) در مقابل سؤال واضح چگونگی درستی یا نادرستی 17 میلیون رای ادعایی , از آقای محمد حسین عزیز بعید بود!
اخساس میکنم وقتی ادعایی صورت میگیرد و سؤالی مطرح میشود , اینگونه جواب دادنها , عذر بدتر از گناه بشمار میرود. امیدوارم آقای محمد حسین در جوانی و قبل از مسؤل شدن و مسؤلیت قبول کردن با این خصیصه برخورد جدی کنند و از خود دور سازنند.
۴ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۴۴ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
نمي دانم نظر جناب اقاي عبدي در زمينهء پيشنهاد دوست محترم(با نام مستعار اقاي پايبند) دربارهء ادامهء گفتگو در رابطه با انتخابات رياست جمهوري گذشته چيست؟ به هر حال اين سايت متعلق به ايشان مي باشد!
...........................................................
عبدی:
مباحث دوطرفه بدون مشارکت دیگران موثر نیست .
اجزه دهید به مناسبت کسی مطلبی بنویسد و بقیه هم نقد کنند.
۴ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۱ بֽظֽ | Reply
علی جلال :
1- آیا منطقی که بر تفکر نفردوم داستان شما برقرار است واقعاً منطق بنی اسراییلی است یا «منطق اومانیسم» است؟ چرا نامی از اومانیسم در نوشته تان نیاورده اید و بنی اسراییل را بدنام ساخته اید؟ ما بنی اسراییل را به «بهانه» هایش می شناختیم نه به «خودمحوری» و می دانید که لزوماً «بهانه» ناشی از «خود محوری» نیست.
2- این فرهنگ «خویشتن محوری» چند سالی است پس از پایان جنگ تحمیلی در بین «عموم مردم» نیز رخنه کرده است. اصلاح مسئولین از جمله اعضای شورای نگهبان به جای خود، اما شما که داعیه نویسندگی و روشنفکری دارید برای اصلاح فرهنگ عمومی جامعه چه کرده اید؟
چرا مردم امروز دیگر نمی توانند مانند امام صادق(ع) 3 بار تمام دارایی خود را نصف کنند و نیمی از آن را به نیازمندان بدهند؟(کاری که در دوران جنگ می شد آن را در بین مردم دید). شما که لااقل 8 سال به افکار مردم جهت می دادید چرا مردم ما را اصلاح نکردید. آیا این مسئله (یعنی خدامحوری- به جای خویشتن محوری- و عدم تعلق خاطر به مال دنیا) را نباید یکی از مهمترین مسایلی دانست که نیازمند اصلاح بوده است ولی جریان فرهنگی سالهای اخیر در جهت آن حرکت نکرده است؟ آیا شما امروز در جایگاه رطب خورده ای نیستید که منع رطب می کنید؟!
3- گفتید که: «رژیم گذشته فقط سرسپردهها را اجازه شركت ميداد، اما همان رد صلاحيتها و خصلت منفي، امروز به عنوان دستاورد و خدمتي عظيم!! معرفي ميشود. »
آیا به راستی هر «رد صلاحیتی»، «خصلت منفی» است و باید مطرود شود؟ آیا برای استخدام در یک شرکت کوچک آزمون برگزار نمی شود و احتمال رد صلاحیت در آن وجود ندارد؟ شما چطور ادعا می کنید که برای اداره یک کشور نباید هیچ آزمونی برگزار شود و هرکسی خواست بتواند انتخاب شود. آیا در کشورهایی که معیار دین را هم ندارند و فقط داعیه دموکراسی را دارند به عنوان مثال یک تروریست می تواند نماینده مجلس یا ریاست جمهوری شود؟!
4- در مورد اینکه از سخنتان اینطور برداشت می شود که هرکس توسط شورای نگهبان تایید شد «سرسپرده» حکومت است، یک سوال داشتم: فرض کنیم تأیید شورای نگهبان به معنی سرسپردگی به حکومت باشد، آیا نماینگان محترم مجلس ششم و رییس جمهور سابق تأیید شده همین شورا نبودند؟ شما چطور در یک زمان از «سرسپردگان» حکومت دفاع می کنید و چندی بعد «سرسپردگان» دیگر را شماتت می کنید؟ آیا «سرسپردگی» بد است اما فقط برای دیگران؟! یا این امکان را می دهید که معیار شما برای «سرسپردگی» اشتباه باشد؟
5- در بیانات آن نماینده مجهول الهویه مجلس هفتم دو لفظ برای افراد تأیید صلاحیت شده ذکر شده: «معتمد» و «سرسپرده». اولی بار معنایی مثبت و دومی بار معنایی منفی دارد. به عقیده بنده با توجه به این موضوع که یک نماینده نباید سرسپرده و مطیع کامل اوامر افرادی از حکومت باشد تا بتواند به درستی اشکالات را ببیند و اصلاح کند، اما از سوی دیگر باید برای تأیید صلاحیت معتمد حکومت باشد و لااقل سوء سابقه نداشته باشد، یعنی در «هر حکومتی» بدین سان است که تنها افرادی به جریان حکومت داخل می شوند که منافع ملی کشور را(لااقل در ظاهر و پیش از به دست گرفتن قدرت) قبول داشته باشند و به همین دلیل به قانون اساسی یا کتاب مقدسشان سوگند یاد می کنند. بنده به «معتمد بودن» به جای «سرسپرده بودن» اعتقاد دارم و اطمینان دارم در تمام دنیا از ورود افراد غیر معتمد به حکومت جلوگیری می شود. از شما می خواهم همانطور که گفتید «اين ادعا را درباره همه دنيا و انواع رژيمها نميتوان پذيرفت» تنها و تنها «نام یک کشور» که این ادعا در مورد اعتماد حکومت به کاندیداهای تأیید شده در آن صادق نیست را نام ببرید.
6- آیا مطابق ادعای شما که می گویید با این کار قانون الهی نقض می شود آیا خداوند به مومنین و کافرین به یک میزان توجه نموده است؟! پس تکلیف معنای صفات رحمانیت(رحمت عام) و رحیمیت(رحمت خاص) خداوند چه می شود؟ نعوذ بالله احتمالاً خداوند نیز اشتباه نموده است که یک رحمت خاص برای مومنان در نظر گرفته است. چرا خداوند در اختیار کافران نعمت قرار می دهد تا به تدریج در گناهان خود غرق شوند؟ و چرا خداوند برابری را در این مورد رعایت نکرده و مومنان را هم در گناه غرق نمی کند؟
برعکس نگاه شما به عقیده بنده خداوند نهایت حمایت خود را از جناح مومنین کرده است و کمترین حمایت را از کافران. این سنت مکشوفه شما که به خداوند نسبت می دهید همانند این است که خداوند بگوید ای پیامبر شما باید یک حاکم عادل انتخاب کنی و یک حاکم ظالم و مردم از بین این دو یکی را انتخاب کنند!
7 - شما که «فرض کردید» و پذیرفتید که این رفتار که جهانشمول است،«حق» باشد، آن وقت آیا در برابر حق هم ایستادگی می کنید؟ آیا عقیده شما و همفکران شما از حق هم بالاتر است؟ ظاهراً شما خود نیز به همان دردی دچار شده اید که ابتدای سخنتان آوردید و شبیه نفر دوم داستانتان شده اید!
8 - بار دیگر از جناب عبدی می خواهم تا یک کشور را که مصداق آزادی مذکور می باشد بگویند تا ما هم بی نصیب نمانیم. اما شما پیشنهاد دادید که «اگر آدم رد صلاحيت شده از نظر رد صلاحيتكننده، صالح نباشد و حتي فاسد باشد، خوب اين را به مردم اعلام كنند تا مردم به او رأي ندهند» بنده کاملاً با شما موافقم. اما آقای عبدی کمی اشتباه موضع گرفته اید. این سخنها را باید به کاندیداهای محترم بگویید تا به جای جاروجنجال و حرکات تبلیغاتی و در برخی موارد «ننه من غریبم در آوردن!» علناً به شورای نگهبان اعلام کنند که از شما می خواهم علت رد صلاحیت مرا در رسانه های جمعی اعلام نمایید تا در این صورت اگر اشکالی در شورای نگهبان است بر همگان آشکار شود و دیگر نیازی به این مقالات برای تخریب این نهادها نخواهد بود!
اما به راستی چرا کاندیداهای مدعی چنین نمی کنند؟
۵ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۴۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين اميني :
برويد سر اصل مطلب!
محمد حسين اميني
mhamini@gmail.com
31 مرداد 1386
روز 29 مرداد 86، آقاي عباس عبدي در نوشتاري با عنوان "منطق بني اسرائيل"، در صفحه 16 روزنامه اعتماد ملي و در ستون "بی ويرايش"، به مواردي پيرامون مساله "رد صلاحيت هاي انتخاباتي" اشاره کرده بودند. بدنبال مطالعه نوشتار ايشان، سئوالاتي براي اين حقير ايجاد شد که سعي کردم آنها را به فراخور موضوعاتي که ايشان بدانها اشاره فرموده اند، در 14 بخش و در خلال نوشتار ايشان ارائه نمايم. (موارد 1 تا 14 سئوالات اين حقير است)
آغاز مقاله آقاي عبدي ----------------------------------------
دو نفر پس از مدتها كه همديگر را نديده بودند به ديدار هم نائل شدند. نفر اول پس از احوالپرسي از اينكه نفر دوم پسرش را زن و دخترش را شوهر داده اظهار خوشحالي كرد و حال و احوال آنان را پرسيد. نفر دوم گفت: دامادم خيلي آدم خوبيه، مثل يك دسته گل. هر ماه دخترم را به سفر ميبرد، خانه خوبي براي او خريده، ماشين آخرين سيستم دارد، يك خدمتكار هم آورده منزل كه كارها را انجام دهد.
اما امان از عروس بد جنسم كه روزگار را به پسرم سياه كرده، همهاش ميگويد چرا سفر نميرويم، يا خانه و ماشين نميخري، يا اينكه ميگه من خسته ميشم، خدمتكار بايد بياري!!
به اين ميگويند منطق بنياسراييلي كه دنيا را بر محور خود ميبيند و هيچ قاعدهاي را كه بر خود و ديگري همزمان حاكم باشد نميپذيرد. قاعده اخلاقي و رفتاري را مستقل از خود و منافع خود تعريف نميكند. كاري را كه براي خودش ميپسندد، همزمان براي ديگري نميپسندد، و كاري را كه براي ديگري ميپسندد، همزمان براي خودش جايز نميداند. دروغ و تهمت و خيانت در امانت و نقض پيمان خوب است اگر وي انجام دهد و بد است اگر ديگري مرتكب شود و برعكس.
آن لطيفهاي كه در ابتدا نوشتم نمونهاي از رفتار غالب در عرصه سياسي ماست.
همه عالم و آدم بايد آزاديهاي سياسي را رعايت كنند و مانع حضور ديگران در انتخابات و ساخت قدرت نشوند و اين وظيفهاي انكارناپذير است، مگر براي خودمان، كه رد صلاحيت و منع آزادي ديگران نه تنها از سوي ما بد نيست، كه خوب و مشروع بلكه واجب هم هست.
آغاز سئوالات ----------------------------------------
1) آيا شوراي محترم نگهبان به عنوان "بررسي کننده شرايط داوطلبان"، يکي از طرفين رقابت هاي انتخاباتي است که نوشته ايد : "مگر براي خودمان"؟
2) آيا ميتوان فرض کرد که فردي صلاحيت انتخاب شدن را نداشته باشد؟ اگر ميشود، با فرض "صلاحيت نداشتن يک فرد براي انتخاب شدن"، برابر کدام منطق "رد صلاحيت او"، "منع آزادي او" به حساب مي آيد؟
ادامه مقاله آقاي عبدي ----------------------------------------
وقتي ما كاري را ميخواهيم انجام دهيم همه دنيا لابد آن را انجام ميدهند و اگر ما نميخواهيم انجام دهيم حتما ديگران آن را انجام نميدهند. رژيم گذشته محكوم است، كه چرا مانع حضور و مشاركت انتخاباتي كساني ميشد كه سلطنت، آن هم از نوع محمدرضا شاهي را قبول نداشتند و فقط سرسپردهها را اجازه شركت ميداد، اما همان رد صلاحيتها و خصلت منفي، امروز به عنوان دستاورد و خدمتي عظيم!! معرفي ميشود.
ادامه سئوالات ----------------------------------------
3) آيا بررسي صلاحيت داوطلبان انتخاب شدن – که در حکومت هاي بسياري رايج است – بدين معناست که "فقط سرسپردگان نظام ها ميتوانند انتخاب شوند"؟!
4) آيا آنچه در نظام شاهنشاهي رخ ميداد "رد صلاحيت" بود؟ يعني آيا "صلاحيت هايي برگرفته از نظر و راي مردم" به رسميت شناخته شده بود که رژيم موظف باشد آنها را مد نظر قرار دهد و افراد را رد يا تاييد کند؟
5) اگر فرض کنيم حکومتي "قانون اساسي" خود را مبناي همه امور قرار دهد و ضمنا آن قانون اساسي "منتخب مردم" بوده باشد، آيا اجرايي شدن آن لازم هست يا خير؟ اگر لازم است، شرايط داوطلبان انتخابات گوناگون، آيا در قانون اساسي مذکور هست يا خير؟ اگر هست، بر فرض اينکه شوراي محترم نگهبان، در بررسي صلاحيت ها اقداماتي "بر اساس قانون" انجام دهد، چه قياسي ميتوان بين اين رويه و استبداد ستمشاهي کرد؟
6) دقت کنيم که اگر يکي از فرض هاي "مبنا بودن قانون اساسي در حکومت"، "مردمي بودن قانون اساسي"، "اعلام شرايط داوطلبان انتخابات گوناگون در قانون اساسي"، "التزام عملي شوراي محترم نگهبان به قانون اساسي" را به هر دليل قبول نداشته باشيم، راهش اين نيست که نظرمان را اينگونه "غير مستقيم" و "غير منصفانه" با اين قياس هاي "نا عادلانه" مطرح کنيم.
ادامه مقاله آقاي عبدي ----------------------------------------
به اين جمله توجه كنيد كه آن را يكي از اعضاي مجلس حاضر كه با استفاده از همين دستاورد عظيم بر صندلي مجلس تكيه زده است فرموده است: اين ادعا را درباره همه دنيا و انواع رژيمها نميتوان پذيرفت، البته برخي از رژيمها چنيناند، اما در مورد رژيم گذشته خودمان قطعا اين ادعا صدق ميكند، و اعتراض مردم و مبارزان هم وجود همين ويژگي در رژيم گذشته بود و بنيان فساد آن رژيم هم در تشكيل مجالس سرسپرده بود، زيرا اگر حتي اندكي نماينده واقعي به مجلس كه اكثريت آن هم سرسپرده بودند، راه مييافتند، اجازه نميدادند كه آن رژيم به آن فلاكت بيفتد، چه رسد به اينكه تمامي مجلسيها، نماينده واقعي مردم ميبودند.
ادامه سئوالات ----------------------------------------
7) آيا نماينده اي که از او نقل قول نموده ايد، به هر حال پس از تاييد صلاحيت، "راي مردم حوزه انتخابيه خود را" کسب کرده است يا خير؟ اگر معتقديد که "کسب نکرده است" که هيچ، اما اگر پس از "رد صلاحيت نشدن"، راي آورده است، بر اساس چه منطقي "تکيه زدن او بر صندلي مجلس" را معلول "استفاده از نظارت استصوابي" ميدانيد؟ به عبارتي آيا "نظارت استصوابي" او را نماينده مجلس کرد، يا "راي مستقيم مردم حوزه انتخابيه اش"؟
ميخواهم صريح بپرسم : آيا رد صلاحيت نشدن، همان "انتخاب شدن" است؟ البته اين فرض هم قابل طرح است که حکومتي که شما مد نظر داريد، احتمالا آنقدر پليد و شيطاني هست که بتواند کسي را که از فيلتر گذشته را "با تقلب" وارد مجلس کند!! ... آقاي عبدي! اگر معتقديد که افراد "رد صلاحيت نشده"، الزاما مد نظر حکومت بوده اند، "راي آوردن همين افراد" چه معنايي دارد؟ آيا حتي اگر فرض کنيم حکومت فقط طرفداران خود را "رد صلاحيت نميکند"، مردم به چه دليل به همين افراد راي ميدهند؟ اگر مردم به آنها راي ندهند، آنها به مجلس خواهند رفت؟! آيا "رد صلاحيت نشدن"، "وارد مجلس شدن" است؟! حالا بياييد فرض کنيد اين افراد را حکومت به مردم معرفي کرده باشد. آيا با اين فرض، همين که اين افراد "راي آورده اند"، بر اساس آراء و عقايد خود شما براي "به رسميت شمردن تکيه آنان بر صندلي هاي مجلس" کافي نيست؟ اگر کافي است، آيا خودتان گوهر "انصاف" را تنها شامل حال "خودي هايتان" نکرده ايد؟
8) با فرض "سر سپردگي مجلس شوراي اسلامي کنوني به حکومت"، من يک سئوال بنيادي دارم : آيا "مجلس سرسپرده" مطلقا به معناي "حکومت فاسد" است؟ به عبارت ديگر، آيا اين امکان عقلي وجود دارد که در يک حکومت "غير فاسد و مردمي"، مجلسي تشکيل بشود که آن مجلس "سرسپرده حکومت" باشد؟ بگذاريد دقيق تر بپرسم : اگر فرض کنيم يک حکومت "غير فاسد و مردمي" باشد، سرسپردگي "مجلس به حکومت"، چه معنايي بيشتر از "سرسپردگي مجلس به مردم" خواهد داشت؟ اشکال "سرسپرده نظام بودن" چيست اگر فرض کنيم که نظام "غير فاسد و مردمي" است؟ بديهي است اگر به هر دليل نپذيريم که نظامي "غير فاسد و مردمي" است، سرسپردگي مجلس به آن نظام نيز داراي ارزش منفي خواهد بود اما آيا "سر سپردگي" ذاتا چه اشکالي ميتواند داشته باشد؟
9) گمان ميکنم اشکال اصلي نظام شاهنشاهي را "مردمي نبودن" دانسته ايد. اين به نظر صحيح مي آيد. اما دقت کنيد که اين عامل "مردمي نبودن نظام شاهنشاهي" است که "هر گونه وابستگي به آن حکومت" را داراي ارزش منفي کرده است. اگر شاه فردي "ملتزم به راي مردم" بود و حاضر بود "آنچه براي مردم مهم است را مد نظر قرار دهد"، ديگر وابستگي به اين نظام چه مشکلي ميتوانست داشته باشد؟ به عبارتي اگر فرض کنيم مردم ايران در آن روزگارانسانهايي منطقي بوده اند، مشکلشان با حکومت "وابستگي و هماهنگي بخش هاي مختلف حکومت با هم" نبوده است بلکه "محور هماهنگي" – نظام - را "غير مردمي و فاسد" ميديدند. دقت کنيم که "هماهنگي و يک دستي ارکان يک نظام"، تنها يک "ابزار" است که نميتواند به تنهايي داراي ارزش منفي با مثبت باشد. اينکه "اين هماهنگي و يک دستي در مسير خواست مردم به کار گرفته ميشود يا خير"، عاملي است که ارزش مثبت يا منفي ميسازد. لذا به اين نتيجه ميرسيم که "مشکل شما با مجلس سرسپرده حکومت"، منطقا از اين ناشي ميشود که معتقديد "حکومت، مردمي نيست". و اگر اينچنين است، باز من فکر ميکنم راه چاره اين نيست که عقيده تان را "غير مستقيم" بگوييد. ادعاي "مردمي بودن يا نبودن حکومت جمهوري اسلامي"، با اقامه دليل و سند و مدرک قابل قبول، موضوعي است که قابل بررسي مفصل است و پيشنهاد ميکنم "مستقيما" به آنچه در ذهن داريد بپردازيد.
ادامه مقاله آقاي عبدي ----------------------------------------
رد صلاحيت به دليل عدم عقيده به هر نظامي از چند جهت قابل نقد و نقض است. يك جهت ابتدايي آن مخالفت با سنت و خواست خداوندي است. خداوندي كه بندگان خود را حيات و روزي ميدهد، برخي از اين بندگان نه تنها او را قبول ندارند، بلكه عليه او هم تبليغ ميكنند، اما خداوند بر اساس اراده و خواست خود اين افراد و حتي شيطان را هم مهلت داده است كه برنامههاي خود را اجرا كند و در برابر آنها نيز، افراد خوب و پاكنهادي را قرار داده كه برنامه هدايتگر ارائه كنند و مردم از ميان اين برنامهها گزينش كنند. كاري را كه خداوند عليه چنين بندگاني روا نداشته است، ديگران از مواضع خدايي به چه حقي عليه مردم روا ميدارند؟
ادامه سئوالات ----------------------------------------
10) يک سئوال دارم : آيا خداوندي که "آزادي و اختيار" به بشر داده است و حتي شيطان را مهلت اغواگري داده است، به "مومنين به خدا" در برابر "غير مومنين به خدا" دستوري داده است يا خير؟ ساده تر ميپرسم : "وظيفه مومنان" در برابر "غير مومنان" از سوي خداي تعالي تعيين شده است يا خير؟ مثلا آيا بر اساس قرآن، خداوند از مومنان خواسته است که از "عبادت شيطان" دوري کنند يا خير؟ اگر خواسته است، آيا من و شما ميتوانيم بگوييم چون خداوند دست شيطان را براي اغواي بندگانش باز گذاشته است، ما نيز دست او را در "گمراه کردنمان" باز ميگذاريم؟! مثلا آيا بر اساس قرآن، خداوند اعلام فرموده اند که "حکومت تنها از آن خداست" يا خير؟ اگر اعلام فرموده اند، آيا من و شما ميتوانيم به اين دليل که خداوند به حکومت هاي کفار "فرصت و فرجه" داده اند، حکومتي را که مبنايي غير خدايي دارد بپذيريم؟ آقاي عبدي! واقعا از يک انسان مسلمان "عقل مدار" توقع داريد آنچه را در اين بخش از نوشتار خود آورده ايد، بپذيرد؟
ادامه مقاله آقاي عبدي ----------------------------------------
فرض كنيم كه رد صلاحيت در همه نظامها همانطور كه اين آقا خواهان آن است باشد، و به دليل همگاني بودن اين ارتكاب، آن رفتار حق هم باشد!! خوب آيا ميپذيريم كه با همفكران ما هم در همه دنيا همينطور برخورد شود؟
ادامه سئوالات ----------------------------------------
11) اولا اي کاش اين "آقا"ي نماينده را معرفي ميکرديد. ثانيا يک سئوال از شما دارم : چرا از يک طرف "نظر همگاني" را ملاک مردمي بودن و اعتبار همه چيز ميدانيد ولي از طرف ديگر، وقتي فرض ميکنيد "ارتکاب همگاني حکومت هاي جهان، يک رفتار را موجه ميکند"، انتهاي جمله را به "!!" مزين ميکنيد؟ اگر "ارتکاب همگاني يک رويه در حکومت هاي جهان" براي موجه بودن آن رويه کافي نيست، به چه دليل "نظر همگاني" ميتواند تنها روش "موجه بودن يک حکومت" باشد؟ آيا اين يعني شما نيز مانند اين حقير معتقديد "همگاني بودن يک نظر"، به تنهايي نميتواند "حق بودن" آنرا اثبات کند؟
ادامه مقاله آقاي عبدي ----------------------------------------
اما دليل مهمتري براي نقد اين منطق وجود دارد. اگر آدم رد صلاحيت شده از نظر رد صلاحيتكننده، صالح نباشد و حتي فاسد باشد، خوب اين را به مردم اعلام كنند تا مردم به او رأي ندهند، اما اگر مردم به همين افراد رد صلاحيت شده علاقهمند هستند و آنان هم رد صلاحيت را نقطه قوت و افتخار خود ميدانند، در اين صورت تعريف شما از نظام و رژيم چيزي غير از مردم خواهد بود. و كمكم جدايي ميان نظام و مردم به حدي خواهد رسيد كه اينگونه منطقها هم كارايي خود را از دست خواهند داد. رژيم و نظام پايدار، يعني مردم و خواست مردم. در چنين رژيمي رد صلاحيت واقعي در پاي صندوقهاي رأي است و نه پيش از آن.اگر افراد رد صلاحيت شده، تاييد شوند از دو حال خارج نيست يا راي ميآورند يا راي نميآورند. اگر نميآورند پس اين همه مانع سازي و صداي اعتراض خريدن و ناخوش نامي براي چيست؟ اما اگر راي ميآورند (ولو هر عقيدهاي داشته باشند) در اين صورت اين كار چيزي جز خالي كردن پايههاي حكومت از حمايت مردم نيست.
ادامه سئوالات ----------------------------------------
12) آيا منطقا ممکن است که "رد صلاحيت" بر اساس "نظر رد صلاحيت کننده" نباشد؟ پس بر اساس نظر چه کسي باشد؟ به نظر ميرسد مهم اين است که نظر "رد صلاحيت کننده"، مبتني بر "قانون" باشد. يعني شما احتمالا معتقديد که "نظر رد صلاحيت کنندگان" لزوما منطبق بر "قانون" نيست و يا شايد "قانون را حاوي مشکلي ميدانيد". به هر حال بايد بدانيم که فعل "رد صلاحيت" بدون "اعمال نظر" اصلا رخ نميدهد که بخواهد قانوني باشد يا غير قانوني.
13) اگر نظر شما اين است که منهاي صلاحيت داشتن يا نداشتن افراد، نظر مردم در مورد آنان پرسيده شود، اصلا به چه دليل قانون بررسي صلاحيت ها به يک گروه سپرده است؟ به عبارتي آيا مشکل شما "وجود نهاد بررسي کننده صلاحيت ها"ست؟ اگر چنين است، آيا اصلا ممکن نيست که نهادي بتواند "با مراعات قانون"، همان کاري را که ميگوييد "مردم انجام بدهند"، با موفقيت انجام دهد؟ اگر ممکن نيست، به چه دليل؟ اگر ممکن است و مشکل شما با نفس وجود "نهاد بررسي کننده" نيست، آيا "تاکيد بر قانوني عمل کردن نهاد مذکور" منطقي تر از "سپردن امر بررسي به مردم" نيست؟
آقاي عبدي! آيا "مردمي بودن يک نظام" با "نهاد سازي و سپردن امور به بخش هاي گوناگون آن نظام" معارض است؟ و اگر فرض کنيم که "ممکن است نهادها از قانون تخلف کنند"، راه چاره اين است که "علت تشکيل آن نهاد" را ناديده بگيريم و مستقيما به مردم مراجعه کنيم؟! به نظر شما به عنوان يک "اصلاح طلب"، روش "اصلاح گرايانه در برابر نهادهاي حکومتي" بر "ناديده گرفتن آنها و رجوع مستقيم به مردم" رجحان ندارد؟
به نظر شما با فرض مردمي بودن قانون اساسي، اين امکان عقلي وجود دارد که "شوراي محترم نگهبان" بر اساس قانون اساسي عمل نمايد؟ اگر وجود ندارد، به چه دليل؟ اگر وجود دارد، چرا به جاي طلب اين امر ممکن، خواهان رجوع مستقيم به مردم هستيد؟ به عبارت ديگر در "رجوع مستقيم به مردم" دنبال چه چيزي ميگرديد که در "قانوني عمل کردن شوراي نگهبان" يافت نميشود؟
بخش پاياني مقاله آقاي عبدي ----------------------------------------
البته ابتدا آثار آن چندان ملموس و خطرناك نمينمايد و حتي شيرين هم جلوه ميكند، اما كمكم كه آثار آن هويدا شد ديگر رد صلاحيتهاي محدود هم پاسخگو نخواهد بود و بايد تا نهايت حذف پيش رفت همچنان كه اكنون در حال پيشروي هستند. اما به كدام سو؟ همان سويي كه ...
بخش پاياني سئوالات ----------------------------------------
14) به نظر شما، اگر قانون منشاء مردمي داشته باشد و ضمنا شوراي نگهبان نيز صرفا بر اساس قانون عمل نمايد، به چه دليل بايد منتظر آثار و عواقب بدي باشيم؟ آيا "مردمي بودن" عواقب بدي دارد و يا "پايبندي به قانون مردمي"؟
براي بار چندم تکرار ميکنم اي بسا شما معتقد باشيد که "قانون منشاء مردمي ندارد" و يا معتقد باشيد که "شوراي محترم نگهبان به قانون پايبند نيست"، اما اولا در اين نوشتار به اين موضوعات نپرداخته ايد، ثانيا ما اخلاقا نميتوانيم به هدف "پرداختن غير مستقيم" به اعتقاداتمان، سخنان "غير منطقي" و يا "غير منصفانه" بر زبان و قلم جاري کنيم. لذا اکيدا توصيه ميکنم "برويد سر اصل مطلب"!
.........................................................
عبدی:
همانطور که در وبلاگ شما هم نوشتم بخش قابل توجه پرسشهای شما را در یادداشت بعدی منتشره در اعتماد ملی پاسخ داده ام.
۵ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۵۳ بֽظֽ | Reply
ali :
سلام عرض میکنم به اقای عبدی و تشکر میکنم به خاطر مطالبی که در جهت روشنگری مردم میزنند
متاسفانه دولت از هر حربه و ترفندی استفاده میکند تا از خودش و منافعش محافظت کند و هر روز اسم تازه ای روی ان میگذارد
یک روز به اسم جمهوری و دموکراسی روزی در پوشش و هیبت اسلام وروزی دیگر با نقابی دیگر
و انچه در این میان نابود میشود حقیقت است و بس حقیقتی که دیگر حتی نامش هم در ورطه فراموشی افتاده است
۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۴ قֽظֽ | Reply
سید حسین نجم :
سلام
منطق جناب آقای عبدی را قبول دارم و درست است اما به واقع در مرحله حاکمیت افراد غیر معتقد ، آن هم با پشتوانه رای مردم، با دغدغه خروج کشور از مسیر اخلاق و دیانت و مصالح عمومی چه باید کرد؟
این ابهام هنوز برای من باقی است که برفرض که افراد مخالف و معاند به صحنه امدند و مردم بخاطر ناکامی ها و دلزدگی ها از امور سیاسی و اقتصادی و غیره یا از روی لجبازی یا بخاطر توهم اصلاح امورشان ، به انها رای دادند ، اوضاع از دست در نمی رود و راه برای ورود لامذهبی و سوء استفاده بیگانه فراهم نمی شود؟
این استنباط از مجموع اخبار و شرایط سیاسی دنیا و موضعگیری ها و فشارها برعلیه ما وجود دارد که به هر دلیل - از جمله بی کفایتی های خودمان در اداره امور - متاسفانه دامنه تحریک و زمینه سازی برای تغییر و نفوذ و رسوخ در شئون مختلف از سوی بیگانه توسعه یافته است.
با این اوضاع چطور می توان حفظ استقلال کشور را در شرایط ورود افراد بی تقید به صحنه ضمانت کرد؟
این سخن من به این معنی نیست که باید مانع ورود افراد به صحنه و ادامه رد صلاحیتها شد بلکه فکر می کنم در کوتاه مدت یک راه میانه وجود دارد که می توان ابعاد و چگونگی آن را در مفهوم
"وفاق ملی" و درک و اهتمام مشترک یافت.
این مفهوم را دیگران هم به کار برده اند ولی من با مفهومی که خودم برآن باور دارم به کار بردم.
۷ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/650