آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۱۶ شهریور ۱۳۸۶
سي خرداد ۱۳۶۰؛ سلاح محوري گفتگو را به حاشيه راند
ضمن تشكر، لطفاً مختصري از بيوگرافي خود را براي خوانندگان نشريه شرح دهيد.
متولد 1335 تهران هستم. در سال 1353 وارد دانشكده پليتكنيك تهران (دانشگاه اميركبير كنوني) شدم. و در سال 1363 در رشته مهندسي پليمر فارغالتحصيل شدم...
از چه سالي در تحكيم وحدت حضور داشتيد؟
تشكيلات علني تحكيم وحدت بعد از انقلاب شكل گرفت. نام تشكلهاي دانشجويان مسلمان در دانشكده فني دانشگاه تهران، پليتكنيك و صنعتي شريف (آريامهر سابق) سازمان دانشجويان مسلمان بود و بقيه مراكز آموزش عالي با نام انجمن اسلامي تشكيلات درست كردند، و به همين دليل ابتدا دفتر تحكيم وحدت سازمانهاي دانشجويان مسلمان و انجمنهاي اسلامي دانشجويان تشكيل شد و سپس سازمانهاي دانشجويان مسلمان نيز پس از سال 1360 (احتمالاً) نام خود را به انجمن اسلامی تغيير دادند.
تحكيم وحدت از اوايل سال 1358 تشكيل شد و پيش از آن در اسفند سال 1357 در دانشگاهها تشكيلات اسلامي شكل گرفته و علني شده بود. اما اين تشكيلات پيش از انقلاب با هم ارتباطات غير علني در سطح دانشگاههاي تهران و كشور داشتند. در واقع هسته اوليه اين تشكيلات از سال 1354 و 1355 ميان سه مركز اصلي فعال يعني دانشكده فني دانشگاه تهران، پليتكنيك و صنعتي شريف شكل گرفته بود و من از همان سالها در اين جريان بودم. قبل از انقلاب ميان اين مركز دانشجويي، تشكيلاتي ايجاد شد كه در كميته سياسي آن از هر دانشگاه يك عضو داشت كه من از پليتكنيك و مرحوم دكتر دادمان از دانشكده فني در آن بوديم و يك نفر هم از دانشگاه صنعتي بود.
در اواخر زمستان سال 1357 انتخابات در سطح دانشگاهي برگزار شد و من در شوراي سازمان دانشجويان مسلمان انتخاب شدم اما نماينده ما در تحكيم ابتدا آقاي دكتر ميردامادي بود كه بعداً من جايگزين شدم. تحكيم وحدت پس از تصرف سفارت آمريكا تا حدي تحت شعاع اين رويداد بود.
شما تا چه زماني در تصرف سفارت شركت داشتيد؟ آيا تا آزادي گروگانها بوديد؟
خير. وضع من با ديگران كمي فرق ميكرد. من آن زمان متأهل بودم و فرزند هم داشتم و جزو معدود دانشجوياني بودم كه در سفارت نميخوابيدم و به منزل ميرفتم. و به دليل تأهل مجبور بودم كه كار هم بكنم. بنابراين پس از چند ماه و با تشكيل هيأتهاي هفت نفره تقسيم زمين به عنوان دبير اين هيأت در فارس به شيراز رفتم. وقتي كه پس از حمله به طبس گروگانها را به شهرهاي مختلف بردند، من در شيراز بودم.
آيا هنگامي كه چند ماه پس از جنگ، تقسيم زمين توسط هيأتها متوقف شده، باز هم در فارس بوديد؟
در آن زمان عملاً اجرای بند «ج» تمام شده بود و توقف آن نقش زيادي در سرنوشت كار نداشت. البته اين بند فقط بخشي از وظايف هيأت بود. اثر اجراي كارهاي آن هيأت در فارس، تحول مهمي است كه در امر كشاورزي منطقه رخ داد. من حدوداً 5/1 سال در هيأت هفت نفره شيراز بودم.
بعد از هيأتهاي هفت نفره چه فعاليتهايي داشتيد؟
بعد از آن به دعوت دوستان به دفتر اطلاعات نخستوزيري در بخش بررسي روابط خارجي آمدم. اين قسمت بعداً به طور كامل به وزارت اطلاعات منتقل شد. و من هم مدت كمي را در آن وزارتخانه و در اداره بررسي اطلاعات كشورهاي همسايه فعاليت كردم و از آنجا كه خود را محدود ديدم، وزارت را ترك كردم، يكي از دلايل آن اين بود كه تحليلي راهبردي در مورد افغانستان نوشتم و با پيگيري هم تصويب شد ولي در نهايت اجرا نگرديد. دليل آن هم مفصل است و مجال دیگری را ميطلبد. در آن تحليل گفته بودم كه سياست صدور انقلاب به افغانستان غلط است و هدف ما بايد حمايت از نيروهاي ملي آنجا براي اخراج كمونيستها و ممانعت از قدرتگيري مذهبيهاي تندرو كه بعداً طالبان شدند باشد. اين تحليل 50 صفحهاي مبناي خوبي براي سياست ايران ميتوانست باشد كه عملاً انجام نشد.
در همان زمان دو ترم تحصيلي من در دانشگاه مانده بود كه پس از بازگشايي اين دو ترم را به پايان بردم. در اين فاصله هم به طور آزاد در حوزه توسعه و جامعهشناسي مطالعه ميكردم تا اينكه به دادستاني كل رفتم كه آقاي موسوي خوئينيها دادستان كل شده بود. در آنجا در ذيل دفتر سياسي، دفتر مطالعات و تحقيقات اجتماعي را تشكيل دادم و با همكاري دوستان و همكاران سه تحقيق در زمينه تأثير زندان بر زنداني، مسايل اجتماعي قتل و جامعهشناسي حقوقي انجام دادم كه هر سه منتشر شده است.
از چه سالي در روزنامه سلام كار كرديد؟
از اواخر 1369 و از ابتداي سلام عضو شوراي سردبيري بودم كه بعداً اين شورا عملاً يك نفره شده بود. و تا پيش از زنداني شدنم در سال 1372، تمام وقت مشغول بودم. از سال 1375 (بهار) به سلام فشار آوردند كه من مطلب ننويسم و من نيز يادداشتهايم را قطع كردم تا مشكلي براي سلام پيش نيايد.بعد از سال 1376 كه روزنامههاي ديگر هم منتشر شد، بجز سلام، در صبحامروز و بعداً هم مشاركت و نوروز و بهار فعاليت كردم. با تأسيس جبهه مشاركت عضو شوراي مركزي و دفتر سياسي آن بودم و اين امر تا آبان سال 1381 كه زندان دوم من شروع شد، ادامه داشت و در نهايت در بهار 1384 پس از سي ماه زندان كه عموماً انفرادي و مجرد بود با تبرئه آزاد شدم.
همان طور كه ميدانيد تاكنون گفتگو در ريشهيابي 30 خرداد 1360 با افراد دستاندركار با ديدگاههاي متفاوت انجام داديم. سعي ما بر اين است كه بحرانهاي پس از انقلاب كه به خشونت منجر شد را ريشهيابي كنيم؛ در درجه اول ببينيم آيا ميتوانيم پيشگيري كنيم تا گفتمان جاي خشونت را بگيرد، در درجه دوم با توجه به عوارض منفي آن خشونتها كار ميكنيم كه ديگر تكرار نشود و در درجه سوم اينكه نسل حاضر و آينده در معرض وقايع و فاكتهايي قرار گيرند كه بتوانند به كمك آنها براي حال و آينده قضاوت كنند. هدف ما در اين ريشهيابي مقصرتراشي نبوده، تاكنون از سوي خوانندگان نشريه نيز با استقبال روبهرو شده است و دستاوردهايي هم داشتيم كه در راستاي تعديل و ثبات جامعه بوده است. از آنجا كه كنشگران 30 خرداد 1360 كه آن را يك نقطه عطفي در تاريخ معاصر ميدانيم عمدتاً زنده هستند، اين بحثها عملاً به يك تمرين راهبردي نيز تبديل شده است. علت اينكه شما را براي اين گفتگو انتخاب كرديم اين بود كه در جريان مبارزات پيش از انقلاب، مقطع انقلاب و پس از انقلاب حضور فعال داشتيد و با هواداران مجاهدين هم ارتباط تنگاتنگ داشتيد. با توجه به اينكه شما مطالعات اجتماعي هم داشتهايد تقاضاي ما اين است كه پيش از ورود به بحث تفصيلي، توضيح دهيد آيا براي تحليل يك مقطع از تاريخ، متدلوژي قابل قبول و مورد اجماع دانشمندان وجود دارد؟
بخش 30 خرداد نشريه چشمانداز ايران به چند دليل از جذابيت خاصي برخوردار است. نخست اينكه به دليل جايگاه چشمانداز ايران، ظاهراً خواننده پذيرفته است كه نشريه در موضع بيطرفي و حقيقتجويي نسبت به اين رويداد مهم تاريخ معاصر ما قرار دارد و در مقام توجيه رفتار هيچ يك از دو طرف نيست و خلاصه ذينفع محسوب نميشود و اين جايگاه باارزشي است. دوم اينكه 30 خرداد 1360، نقطه عطفي در ميان همه رويدادهاي پس از انقلاب است كه تغييرات قبلي رفتهرفته متراكم شد و در 30 خرداد تحولي كيفي نمودار شد و جامعه و انقلاب از آن روز به بعد با وضعيت جديدي مواجه شد. بنابراين 30 خرداد فقط يك نماد يا نشانه است كه تحولي كمي تبديل به كيفيت جديدي شد.
از آنجا كه من در آن زمان در شيراز بودم مستقيماً در جريان وقايع تهران قرار نداشتم تا از زاويه روايي و نزديك بخواهم اظهارنظر كنم. و لذا آنچه كه ميگويم، تحليل جامعهشناختي و سياسي من از آن رويداد است. تأكيد پرسش شما بر وجود متدولوژي تحليلي مهم است. براي تعيين ميزان مسئوليت افراد و گروهها در بروز اين رويداد نيازمند يك چارچوب تحليل هستيم. شايد به اين نتيجه برسيم كه سهم افراد كمتر از سهم ساختار بوده است. اگر در محيط بسته و شلوغي كه زمينه تشنج هم فراهم است، ترقهاي منفجر شود، ممكن است واكنشهاي افراد حاضر بيش از آنكه عقلاني باشد، غير ارادي و انعكاسي باشد، البته پس از مدتي كه به ارزيابي حادثه ميپردازيم ميتوانيم تحليل منطقي كنيم، اما اين مثال در حوزه سياست ميتواند در مقطع زماني نسبتاً طولاني رخ دهد.
ابتدا از منظر جامعهشناسي و سپس روانشناسي به مسأله ميپردازم. انقلاب واجد مفهوم مثبتي بود. اما عليرغم اين ارزشگذاري مثبت، در بطن انقلاب عنصر منفي وجود داشت كه نبايد آن و آثار آن را فراموش كنيم. آن عنصر منفي، اين است كه انقلاب در نظام يا جامعهاي رخ ميدهد كه آن نظام يا جامعه به حدي بسته است كه راه براي تحول و مشاركت مسدود است، در نتيجه نيروهايي كه راه را مسدود ميبينند، ميكوشند كه از طريق انقلاب، راه را باز كنند. چنين كوششي براي تحول مثبت است، اما وجه منفي چنين وضعي اين است كه بسته بودن راه و انسداد جامعه، آثار و تبعاتي مخرب دارد، كه نبايد جذابيت و تقديس انقلاب موجب فراموشي ما از اين نتايج مخرب در بطن جامعه انسدادي شود. نتايجي كه پس از پيروزي انقلاب خود را نشان ميدهد. افراد در جامعه بسته به دليل بسته بودن و نیز فقدان مشاركت، به نحو شايسته اجتماعي نميشوند. انسداد در هر حوزهاي باشد، اجتماعي شدن در آن حوزه با مشكل و اختلال مواجه ميشود. اگر آزادي اقتصادي باشد، در زمينه اقتصاد اجتماعي ميشويم. اما وقتي كه راه سياست بسته است و تعامل سياسي آزاد و شفافي ميان افراد و گروهها و طبقات با هم و با دولت شكل نميگيرد، با نوعي پسافتادگي در شناخت و رفتار سياسي مواجه ميشويم و در زماني كه فضاي سياسي آزاد شد، اين پسافتادگي خود را در نحوه برخورد افراد با هم، در ارزيابيهاي غلط از خود و ديگري و از محيط در اتخاذ راهبرد و تاكتيك مناسب نشان ميدهد.
بنابراين ميتوان گفت در فضاي بسته نميتوانيم افراد و گروههايي با آرا و عقايد و برداشت و رفتار مناسب براي پس از پيروزي داشته باشيم. زيرا فضاي بسته مستعد تربيت و اجتماعي كردن چنين افراد و گروههايي نيست.
براي نمونه وقتي كه نظامي استبدادي و بسته ميشود ممكن است گروهي هم به هر دليل تصميم به مبارزه مسلحانه بگيرد اين سياست، تشكيلات مخفي و ضوابط خاصي را ايجاب ميكند، و اين ضوابط رفتارهاي افراد را نسبت به هم و نسبت به ديگران شكل ميدهد و ارزشهاي مذكور در افرادي كه مبارزه مسلحانه ميكنند نهادينه ميشود. حال هنگامي كه فضا به يك باره آزاد و باز شد، آن تشكيلات و ضوابط و بويژه رفتارهاي منبعث از آن كه در افراد و سازمان رسوب كرده است، با شرايط جديد تطابق و همخواني ندارد. اين مسأله براي كل افراد و گروهها به نسبتهاي مختلف صادق است.
بنابراين مبناي اصلي تحليل، ضعف اجتماعي شدن بويژه در حوزه سياست در نظام بسته و استبدادي است كه پس از انقلاب آثار خود را نشان ميدهد. كيفيت و كميت بقاي انسان به ميزان سطح اجتماعي شدن او بستگي دارد. نمونههاي متعددي تجربه شده كه افراد را در خلاء اجتماعي نگهداري كردهاند و پس از چند سال كه آنها در شرايط عادي قرار گرفتهاند، مشاهده شده كه حتي به لحاظ بيولوژيك هم دچار عقبماندگيهاي زيادي هستند چه رسد به عقبماندگيهاي اجتماعي. و نه تنها نميتوانند مثل ديگران زندگي كنند، بلكه پس از مدتي هم ميميرند.
همه ما وقتي كه در نظام بسته سياسي هستيم در اصل برونرفت از انسداد سياسي ذيحق و حتي مورد احترام هستيم. اما اين مسأله لزوماً منجر به درست بودن و كامل بودن راههاي پيشنهادي و تعامل ما با ديگران برای این برون رفت نيست. چنين موجودي به تناسب دچار پسافتادگي كنش سياسي و اجتماعي ميشود. از جمله اينكه همه ما با فقدان سعهصدر در حكومت استبدادي مخالفيم، اما پس از حذف آن حكومت، نه تنها سعهصدر را تجربه نميكنيم، چه بسا چيزي جز رفتار گذشته را ياد نگرفتهايم و همان را ادامه ميدهيم.
بنابراين وقتي يك نظام استبدادي شكل ميگيرد، تمام لوازم و نتايج خود را نيز تحميل ميكند و افرادي كه در چنين نظامي هستند، عموماً با ارزشهاي استبدادي بار ميآيند، اگرچه با آنها مخالف باشند. حتماً شنيدهايد كه ميگويند هر نظامي، اپوزيسيوني تقريباً شبيه خود را توليد ميكند. در چنين نظامي مردم خواهان آزادي ميشوند، اما آزادي از نظر آنان، امكان آزادانه حرف زدن و عمل كردن خودشان است و نه ديگران.
براي نمونه ميتوان انقلاب فرانسه را مثال زد. اتفاق مهمي كه نقطه عطف تاريخ جوامع مدرن محسوب ميشود و هنوز هم فرانسويها و ديگران از آن با افتخار ياد ميكنند، اما اگر به 20 سال اول پس از انقلاب فرانسه نگاه كنيم، نتايج آن را فاجعهآميز ميبينيم كه كمتر از آنچه كه پس از انقلاب ما رخ داد نيست، گرچه در بلندمدت آثار مثبتي از آن انقلاب برجاي مانده است. اعدامها و رفتار ربسپير و برپا شدن گيوتين و... محصول خشونتهايي است كه در دل جامعه بسته پيش از انقلاب شكل گرفته و پس از انقلاب مجال بروز پيدا ميكند.
نكته ديگري كه در تحليل 30 خرداد خيلي موثر و تعيينكننده است، شكافهاي درون زندان در پيش از انقلاب است؛ و عامل مهم در تكوين اين مسأله روانشناسي رهبران باقيمانده سازمان مجاهدين در زندان است. البته ميان روانشناسي فردي و سازماندهي بايد تفكيكي صورت داد، اما اين دو نوع روانشناسي به نحوي بود كه يكديگر را تشديد ميكردند. منظور از روانشناسي سازماني، انعكاس نحوه برخورد رهبري سازمان بويژه شخص رجوي با اعضا و مهمتر از آن با مخالفان سياسي است كه مصاديق اين امر در اطلاعيهها و ادبيات سازماني تجلي پيدا ميكرد.
علاقهمندم كه در اينجا تجربه شخصي خودم را بيان كنم. من از همان سال 1356 و 1357 ميان دانشجويان مسلمان و فعال پليتكنيك دو نوع تيپ و روانشناسي را مشاهده ميكردم. يك تيپ آن كه شبيه برخي نيروهاي چپ ماركسيستي هم بود، بسيار تند، انگزن و تحقيركننده غير خود بود. هر كس را كه با خود نميدانست عليه خود ميدانست. بسيار سياه و سفيد به قضايا و افراد نگاه ميكردند و برخوردشان با ديگران به قول معروف چكشي بود و تيپ ديگر، برعكس. گرچه در سال 1356 تقسيم دانشجويان به طرفداران سازمان مجاهدين و غيره چندان مشهود نبود، اما ميتوانم بگويم كه قريب به اتفاق افرادي كه تيپ اول را داشتند، بعداً طرفدار و عضو سازمان شدند. مثلاً در آن زمان شايد طرفداران جنبش مسلمانان مبارز به لحاظ نظرگاههاي سياسي و فكري تفاوت چنداني با سازمان نداشتند. اما چون به لحاظ اخلاقي و رفتاري بسيار متين و موقر و آرام بودند، آنها را نميتوانستيم با طرفداران سازمان يكسان تلقي كنيم و به همین دلیل هم عموما با آنها همراه نشدند. ويژگي مهم طرفداران سازمان پذيرش ولايت مطلق سازمان و تعطيلی انديشه مستقل بود كه با ويژگيهاي طرفداران جنبش مسلمانان مبارز مطلقاً همخواني نداشت.
عين همين رفتار را هم رهبران و اعضاي سازمان در زندان در تقابل با ديگر زندانيان داشتهاند و با برچسب زدن و طرد و متهم كردن آنان نطفههاي خشم و كينه را در دل طرف مقابل كاشتند و آنان هم پس از انقلاب انتقام اين موارد را گرفتند. البته ضربه سال 1354 زمينه تشديد اين خصلتها در رهبري سازمان بود.
آيا ميتوانيد موردهاي آن را هم بگوييد؟
مراجعه به ادبيات مجاهدين به بهترين شكل معرف و مويد اين ادعاست. رفتارهاي مجاهدين تند و راديكال بود و هر كس با كوچكترين عمل يا رأيي كه مورد پسند آنان نبود، ممكن بود متهم و طرد شود و به او برچسب بزنند. من خودم چون به اين خصلت حساس بودم، با چنين افرادي رفيق و صميمي نميشدم. به همين دليل هم حتي يكي از دوستان صميمي من گرايش به آنان پيدا نكرد. اين مسأله بيش از آنكه در سالهاي قبل از انقلاب ريشه در تفاوتهاي فكري داشته باشد (كه بعداً اين تفاوتها عيان شد) ريشه در تفاوت خصلتهاي فردي داشت.
در مورد روانشناسي سازمان هم بايد گفت كه از آنجا كه سازمان مجاهدين خود را پيشگام خلق، صف شكن، و خط اول مبارزه ضد امپرياليستي ميدانست و به نوعي آن را هم در انحصار خود ميدانست، برايش قابل هضم نبود كه چيزي به نام انقلاب رخ داده و سازمان در حاشيه و نه متن یا مرکز آن قرار گرفته باشد. به همين دليل از ابتدا سعي كردند با رفتارهاي خود كاري كنند كه نشان دهند واقعيتي را به نام انقلاب نپذيرفتهاند و مبارزه به شكل گذشته ادامه دارد، و انقلاب به سر منزل خود نرسيده است.
اين روانشناسي سازماني و آن روانشناسي فردي اعضا و رهبران، موجب شد كه سازمان در نوعي تاكتيكهايي غرق شود كه حاضر نبودند استراتژي آن را علناً اعلان كنند، و لذا هنگامي كه به دليل فشارهايي كه بر آنان ميرود به امام نامه نوشتند، مرحوم امام هم گفت كه شما اگر اسلحه را زمين بگذاريد من به سمت شما ميآيم.
خوب روشن است كه هيچ دولت مقتدري حاضر نميشود مشروعيت نيروي مسلحي را در رويارويي با خود بپذيرد و به آن رسميت دهد. مگر آنكه ضعيف باشد. اما زمين گذاشتن اسلحه از سوی سازمان چون مساوي نفي استراتژي آنان بود، حاضر به اين كار نشدند و همين امر موجب دوگانگي و نفاق در رفتار و گفتار آنان شد. از يك سو ميگفتند كه حكومت برآمده از انقلاب را پذيرفتهايم و از سوي ديگر حاضر به زمين گذاشتن اسلحه نبودند. و اين يعني دوگانگي محض كه نهايتاً به بحران رسيد.
اين بحران موجب به حاشيه رفتن گفتگو شد. قبل از 30 خرداد ميان آقايان بهشتي، پيمان و كيانوري بحث و گفتگوي تلويزيوني بود، اما وقتي اسلحه به ميان آمد، صحنه مواجهه تغيير كرد و اتفاق مهمي رخ داد. وقتي يك طرف اسلحه ميكشد، در صف مقابل، جابجايي رخ ميدهد. اگر در گذشته افراد صاحب نظر و قلم ابتداي صف بودند، با برداشتن اسلحه، اينها به عقب ميروند و افراد عملياتي كه ميتوانند اسلحه حمل كنند وارد صف اول ميشوند. اما نكته مهم اين است که این افراد وقتي كه اسلحهكشها را شكست دادند، ديگر به عقب نميروند تا صاحبان فكر و قلم و سخن مجدداً در صف اول قرار گيرند و اين كار مدتها طول ميكشد تا تصحيح شود.
اتفاقي كه در قضيه 30 خرداد رخ داد اين بود كه وقتي سازمان به هر دليلي ـگفتند نيروهاي ما را كشتند و دستگير كردندـ عمليات مسلحانه را آغاز كرد، در طرف مقابل هم افراد مسلح جلودار و ميداندار شدند و در آن هنگام حرف اول را «سلاح» ميزد.
کسی تعريف ميكرد كه وقتي درگيريها شروع شد، پس از مدتي برادر 16 يا 17 ساله او را به خاطر داشتن يك بيانيه اعدام كردند، اين فردي كه برادرش را اعدام كردند، خودش از بچههاي طرفدار انقلاب بود. به عبارت ديگر شكاف انقلاب و سازمان به درون خانوادهها هم نفوذ كرده بود، اما عليرغم اينكه وي از كشته شدن برادرش بسيار متأثر بود، و آن را قبول هم نداشت، اما ميگفت كه ميفهمم چرا اين اتفاق افتاده است. او چون از نزديك برخورد داشت معتقد بود وقتي حالت درگيري و جنگ رخ دهد، منطق و بحث و گفتگو و حتي رسيدگي عادلانه به حاشيه ميروند. در آن زمان فضاي عمومي به قدري خراب شده بود كه افراد حاضر نبودند از كسي دفاع كنند، زيرا به سهولت هر دفاعي موجب اتهام متقابل عليه فرد هم ميشد. يعني فضا از حداقل عقلانيت هم تهي شده بود. اعتراض و نقد در فضايي كه جنگي شده عليه رفتارهاي تند، به سرعت تبديل به دفاع از طرف مقابل ميشد، چيزي كه منتقد هيچ علاقهاي به اين برچسب وحشتناك نداشت.
بنابراين ميخواهم بگويم اتفاقي كه در 30 خرداد 1360 رخ داد، مولودي جامعهاي بود كه نطفه خشونت در دل آن پرورش يافت و در 30 خرداد متولد شد و سرنوشت همه گروهها از جمله سازمان مجاهدين را هم با خود گره زد. گروههاي چپ هم از آن عصباني و ناراحت شدند، زيرا موج حاصل از اين خشونت ناخواسته گريبان آنان را هم گرفت و آنان را هم با خود برد.
وقتي كه اسلحه به ميان ميآيد رفتار افراد صاحب سلاح و كنش آنها را در مقابل يكديگر به كلي تغيير ميدهد. وقتي كه سلاح يك فرد زبان، قلم و كاغذ است، اين ابزار در دست آن فرد و در اختيار او هستند، اما هنگامي كه اسلحه و كلاشينكوف در دست فرد باشد، چندان هم صاحب اختيار آن نيست. اين اسلحه در برابر فرد يا گروه صاحب آن چندان منفعل نيست. افكار و اعمال و رفتار او را متأثر از خود ميكند، البته برخي افراد ممكن است تأثير كمتر يا بيشتري از اسلحه ببينند، ولي وقتي كه فضا امنيتي ـ نظامي شود، زندگي و مرگ، تنها دوراهي فرد باشد، اوضاع متفاوت ميشود. اتفاقي كه در ادامه 30 خرداد روي داد و هزاران نفر از سرمايههاي انساني دو طرف از ميان رفتند در درجه اول نتيجه آزاد شدن يك باره از ساخت استبدادي و اجتماعي نشدن در حوزه سياسي بود. و در درجه دوم از ميان سازمان و طرف مقابلش كه حكومت باشد، سهم سازمان بيشتر است. آنها به دليل داعيهاي كه داشتند و مشروعيت حمل سلاح را هم فاقد بودند، حق انجام آن اقدامات را نداشتند، حتي اگر حكومت برخوردهاي ناعادلانه با آنان ميداشت. مگر امروز با مخالفان و منتقدان برخورد ناعادلانه نميشود؟ اما هيچ كس اين حق را براي خود قايل نيست كه مقابله به مثل كند. در اين ميان روانشناسي فردي و سازمان مجاهدين هم تأثير تعيينكننده داشت.
البته طرف مقابل سازمان (يعني نظام جمهوري اسلامي) در اين خصوص يك دست نبود (برخلاف سازمان) گروههاي مختلفي بودند كه بخشي از آنها پسزمينه اختلافات زندان را داشتند و طرفدار برخورد خشن بودند و به محضي كه عملكرد سازمان فرصت كافي به آنها داد از صف دوم و سوم به صف اول آمدند و رهبري مواجهه با سازمان را در اختيار گرفتند.
اگر سازمان وارد خشونت و مبارزه مسلحانه نميشد، اين گروه كماكان در حاشيه ميماند. همانها از مدتها در صدد دستگيري رجوي بودند، و زمان ملاقات رجوي با مرحوم بهشتي را بهترين فرصت دانستند، اما پس از ديدار، مرحوم بهشتي اجازه دستگيري را به آنان نداد.
وقتي كه سازمان با مرحوم بهشتي و ديگران آن برخوردها را كردند، طبعاً آن افراد هم به صف اول مبارزه آمدند و كل سيستم را درگير اين برخوردها و جريانات كرد.
نكته مهمي كه وجود دارد، انتقادهاي اساسي است كه بر اعدامهاي سالهاي اوليه (1365-1360) ميشود. ترديدي نيست كه به لحاظ معياري قانوني رسيدگيها بايد قضايي و طبق روال باشد، كه قطعاً قريب به اتفاق آنها به گونه ديگري بوده است. اما در تحليل سياسي قضيه را به گونه ديگري هم ميتوان ديد. هنگامي كه من در سال 1372 به زندان رفتم، انواع و اقسام تخلفات حقوقي و بديهي در پرونده بود كه در حكم ديوان عالي كشور مضبوط و مندرج است، اما من تا به حال جايي از آن برخوردهاي غير قانوني شكواييه سياسي نكردهام. زيرا آن دادگاههايي با من برخورد كرد كه فقط به لحاظ اسمي تشابه با يك دادگاه داشت، آنها باقيمانده از دهه شصت بودند كه با اعضاي سازمان برخورد ميكردند. در آن زمان براي آنكه گفته شود ما قانوني برخورد ميكنيم، اسم دادگاه بر آنها نهاده شد، در حالي كه در برخوردهاي جنگي چيزي به نام دادگاه معمولي و مرسوم مشهود نخواهد بود. اگر ميخواستند با اعضاي مسلح سازمان و طرفدارانش مطابق دادگاههاي دادگستري برخورد کنند، تا صد سال ديگر هم آنها به نتيجهاي نميرسيد، در حالي كه هر روز در ادارات و خيابان فرد يا افرادي از حكومت (از بالاترين تا افراد عادي) ترور و كشته ميشدند، بنابراين حكومتها كمابيش در برابر اقدامات مسلحانه و ترورهاي وسيع شيوههاي دادگاههاي جنگي و صحرايي را برميگزينند. حتي نحوه برخورد آمريكاييها با فرقه داووديه از اين هم تندتر است و با توپ و تانك طرف را نابود ميكنند. بنابراين فارغ از حق و ناحق بودن اين برخوردها، بايد گفت كه قضيه را بايد كمي واقعگرايانه و با توجه به شرايط عمومي كشور ديد. آن شرايط، جنگي بود و نه قضايي، بنابراين اعدامها را هم بايد در چارچوب جنگي و نه قضايي ارزيابي كرد.
اين گونه كه در خاطرات آمده است، برخي را همان روزهاي اول بدون محاكمه اعدام كردند.
بله، مفهوم محاكمه چيز ديگري بود. مثلاً كافي بود كه يك نفر را مسلح گرفته باشند، يا با گروه مسلح همراه بود، اسم آن گذاشته ميشد محاكمه و حكم هم اجرا ميشد.
اسم اين را كه محاكمه به معناي مرسوم نميگذارند. هر دو طرف يكديگر را ميكشتند، يك طرف ترور و طرف ديگر اعدام ميكرد. خوب اگر دادگاههاي افراد دستگير شده مثل دادگاههاي امروز داراي مراحل بازپرسي و اخذ وكيل و دادگاههاي بدوي با حضور 5 قاضي و تجديدنظر و ديوان عالي كشور و نيز به صورت علني برگزار ميشد، در اين صورت حتماً تا رسيدگي به يك پرونده، دهها و صدها ترور هم در خيابان رخ ميداد و شايد انجام ترورها جذابيت بيشتري هم پيدا مي كرد. خوب اگر نظامي تا آن حد عادلانه رفتار ميكند كه حداقل حقوق را هم در باره تروركنندگان هر روزه مقاماتش رعايت ميكند، در اين صورت چه جاي مبارزه با چنين رژيمي است؟ برخيها اطلاعي از اوضاع آن زمان ندارند، نميدانند كه چگونه هر هفته و ماه يك ترور مهم و دهها ترور عادي انجام ميشد. اين ترورها، در حكومت رفتار متناظر خودش را بازسازي كرد. اگر ميخواهيم جامعهاي عادلانه و قانونمند داشته باشيم، به عنوان منتقد و حتي مخالف به گونهاي رفتار كنيم كه ساختار عادلانه را تقويت و ايجاد كنيم. اگر همين الآن هم يكي از منتقدين، گروهي مسلح درست كند (دليل ضرورت آن را هم ميتوان جفت و جور كرد) و عليه رژيم بجنگد، بايد منتظر چنين واكنشي باشد، واكنشي كه قابل دفاع در فضاي عمومي هم باشد. در اين صورت نبايد بعداً انتقاد كنيم كه چرا حقوق ما را رعايت نكردند. جنگ همين است.
اما امروز همه منتقدين به درستي نسبت به تضييع حقوقشان اعتراض ميكنند، چرا كه هيچ كار خلاف قانون و خشونتآميزي انجام نميدهند. منتقدين به پيمان ميان خودشان و حكومت مبني بر رعايت آزادي و قانون و عدالت متعهد هستند و ميخواهند كه حكومت هم چنين باشد.
آنچه كه گفته شد براي توجيه گذشتهاي كه جز خسارت و بدبختي نداشته است نيست، بلكه به اين معناست كه بايد از گذشته درس بگيريم. و اگر ميخواهيم آن اتفاقات دوباره رخ ندهد، به هيچ وجه حق نداريم به عنوان يك روشنفكر و مسئول و متعهد به سرنوشت كشور، رفتاري كنيم كه زمينهساز بروز آن فجايع شود. آن اقدامات حتي در صورت پيروزي ،به آزادي و عدالت منجر نميشد، چه بسا بسيار فاجعهتر هم ميشد (همچنان كه در عراق و كمپهاي مجاهدين شاهد آن هستيم). و آن رفتار اكنون نه تنها شكست خورد، بلكه امكان حاكميت قانون و آزادي و عدالت را براي سالهاي سال در ايران به تأخير انداخت.
البته به هيچ وجه نميتوان گفت كه آن كسي كه بناحق كشته است كار خوبي كرده، اما بايد گفت كه اگر ميخواهيم آن رفتار مجدداً بازتوليد نشود و رخ ندهد، بايد از مقدمات بروز آن پرهيز كرد و اجازه ندهيم كه آن رخدادها زمينه بروز پيدا كند.
پس به طور خلاصه بايد گفت كه 30 خرداد در يك زمينه سهوجهي قابل فهم است. زمينه استبداد تاريخي، كه موجب اجتماعي نشدن جامعه ما در حوزه سياست بود و هر كس سعي ميكرد ديگري را حذف كند. چه آنان كه درون قدرت بودند و چه آنان كه در بيرون قدرت قرار داشتند. كسي كه بيرون قدرت بود مسئوليت بيشتري داشت، چون خواست او براي حذف كسي كه درون قدرت بود و دست بالا را داشت، منجر به بروز خشونت ميشد. در اين ميان برخي معتقدند كه حكومت بايد آنان را در اداره كشور مشاركت ميداد تا اين وقايع رخ ندهد، من چندان با اين ايده موافق نيستم، چون اگر همين نيروهايي كه بيرون بودند، دست به سلاح نميبردند، و صرفاً در يك مسير سياسي و مسالمتآميز مبارزه ميكردند، قطعاً امروز بخش مهمي از مسير دموكراتيك شدن كشور را طي كرده بوديم. البته شايد چنين كاري به دليل همان ساختاري كه گفتم شدني نبود.
آنها ميگويند آن قدر از ما كشتند كه اين عمل مسلحانه به ما تحميل شد.
اولاً سازمان از پیش مسلح مانده بود كه توانست اقدام مسلحانه كند، اين سلاحها را كه شب 30 خرداد تهيه نكرد. بعلاوه آن كشتنها هم در ارتباط با همين استراتژي سازمان بود كه معنا و مفهوم مييافت، اگر سازمان استراتژي خود را اصلاح ميكرد، بسياري از نيروهاي طرفدار حكومت در سطوح مختلف مخالف برخوردهاي تند و راديكال با آنها بودند، اما وقتي كه كار به درگيري كشيد، حتي مخالفان برخوردهاي تند نيز منفعل يا موافق شدند. بسياري از شواهد گوياي آن است كه سازمان براي توجيه استراتژي خود از بروز تنش و درگيري عليرغم بيان ظاهري استقبال ميكرد. قضيه 14 اسفند دانشگاه تهران يك نمونه آن است. كسي كه ادعاي روشنفكري ميكند، بايد مسئولانهتر رفتار ميكرد. هنوز هم بر اين باورم كه فضاي بستهاي كه پس از 30 خرداد به وجود آمد، چوب آن را همه نيروها خوردند و حتي آنان كه هيچ ارتباطي يا علاقهاي به سازمان نداشتند، سهل است كه مخالف آنان هم بودند.
حتي نظام هم چوب آن را خورد و همان طور كه گفتيد نيروهاي خاصي مديريت را در دست گرفتند.
كاملاً درست است. آنها به صف اول مديريت اجرايي در اين زمينه آمدند. حتي بخش اعظم انفعال نيروهاي ملي ـ مذهبي و حتي روشنفكران غير مذهبي حاصل اين اقدامات بود. به گمان من اين نيروها پس از اين رويداد روحيه و اعتماد به نفس خود را از دست دادند و عوارض آن تا سالها به جا ماند. حتي درون نظام هم گرايشهاي استبدادي و ارتجاعي كمكم دست بالا را پيدا كردند و نيروهاي مردمي و دموكرات آن نيز منفعل شدند.
مورد اول را استبداد و فضاي پيش از انقلاب نام برديد. مورد دوم را رفتار سازماني مجاهدين گفتيد كه به پيش از انقلاب هم برميگردد و در زندان هم اين رفتارها با نيروهاي مذهبي صورت ميگرفت. در زندان اگر طرد ميكردند فرد ديگر جايي نداشت برود، ولي بيرون از زندان هزار راه وجود دارد. مورد سوم چه بود؟
مطالعه خاطرات موجود نشان ميدهد كه برخوردهاي سازمان چگونه بود. كافي بود يك نفر با سازمان نباشد يا نسبت به آن انتقاد داشته باشد تا ببيند كه با او چه برخوردي ميكنند. من معتقدم كه نه امام و نه آقاي بهشتي علاقهاي به اين اتفاقات نداشتند، تا از اين طريق بخواهند قضيه را حل كنند. زيرا اگر دنبال اين بودند، ميتوانستند اين خواست را به هر نحوي به ديگران منتقل كرده و قطعاً تاكنون ثبت شده بود. اما نيروهاي ديگري كه خواهان درگيري و برخورد بودند، دو انگيزه داشتند، يكي به دنبال انتقامگيري از گذشته بودند و ديگر اينكه برخي از آنها صادقانه معتقد بودن كه با سازمان نميتوان كنار آمد و آنها را بسيار خطرناك ميشمرد بعدا هم معلوم شد با داشتن افراد نفوذی این ایده قرین واقعیت بود و سازمان از روز اول خود را برای ورود به این شرائط آماده کرده بود. البته مهم نيست كه انگيزه آنان چه بود، مهم اين بود كه آنها در صف دوم و سوم نيروهاي حكومت بودند، و به واسطه رفتار سازمان كمكم از صف سوم به دوم و از صف دوم به اول آمدند و تمام نيروهاي اهل گفتگو را به حاشيه راندند.
در ابتداي انقلاب در گنبد و كردستان توسط جريان چپ حوادثي رخ داد كه در واقع يك انحراف استراتژيك بود، اما پس از برطرف شدن آن خطمشي، برخوردي كه نظام با آن انحراف كرد وسيعتر و به گونهاي حذف ايدئولوژيك بود. در مورد مجاهدين نيز، مبارزه مسلحانه يك انحراف استراتژيك بود، ولي برخوردي كه با آن شد تندتر از اصل ماجرا نبود و به حذف يك تفكر نيانجاميد. نظر شما چيست؟
البته قضيه ماركسيستها با سازمان كمي فرق دارد، اگرچه تشابهاتي هم دارد. به نظر من مهمترين تشابه چريكهاي فدايي با سازمان در اين بود كه هر دو اين ايده را ـبه دروغ يا به درست و اگر هم دروغ بود كمكم باور كردندـ تبليغ كردند كه انقلاب بايد در انحصار آنها باشد و ديگران آن را مصادره كردهاند. اين تصور و باور تبعات منفي داشت و رفتاري را به اينها تحميل كرد كه هزينههاي بسيار سنگيني براي دو طرف داشت و اين خطاي اساسي آنها بود. اما آنچه در مورد سازمان تفاوت داشت اين است كه سازمان بخش قابل توجهي از نيروهايي را كه ميگرفت از نيروهايي بود كه نظام جمهوري اسلامي ميخواست روي آنها سرمايهگذاري كند. بچههايي كه گرايش مذهبي داشتند، و همين امر خطر دشمني را از سوي نيروهايي كه در حكومت بودند بيشتر ميكرد. و طبعاً سازمان به علت مذهبي بودن و عدم تشتت دروني بسيار قويتر از چريكها بود.
نكته بسيار مهم اين است كه گسترش سازمان شديد شده بود. شايد قابل قياس با كساني كه طرفدار انقلاب بودند نباشد، اما چون سازمانيافته و فعال بودند، از لحاظ نتيجه كار اين طرف را نگران كرده بود و معتقد بودند نبايد اجازه ميدادند اين اتفاق براي يك سازمان مسلح بيافتد. آنها ميخواستند ابراز قدرت كنند و در 14 اسفند هم ميخواستند خودي نشان بدهند و اين رفتارها بيشتر از اينكه نقد حكومت و عمل مسالمتآميز باشد شاخ و شانه نظامي كشيدن بود.

محسن مقصودي :
نخست تبريک که سياست سکوت شما اولين نتيجه اش را ببار آورد چرا که مجلس خبرگان رهبري در بيانيه خودش خواستار شده است که در انتخابات آتي ، قانون بي کم و کاست مد نظر باشد و اجرا شود.! يعني همان خواست شما را پي گرفته اند! حال اگر نگويند اين قسمت از بيانيه را آقاي عبدي نوشته است ، لابد برايش احترام قائلند و اجرا مي کنند !
در مورد 30 خرداد 1360 تا بحال از هيچ جناح ، تحليلي همه جانبه نخوانده ام. کسي مي گفت تاريخ نويسي از يک واقعه از 50 سال پس از وقوع آن شروع مي شود و قبل از آن هرچه مي نويسند بيشتر تبليغات سياسي است!
شما که هنوز در 51 سالگي بر اين باوريد که رباني و گلبدين حکمتيار از نجيب الله بهتر بودند چرا که آنها مسلمان هستندو ديگري کمونيست ! ، در 25 سالگي چه فکر مي کرديد در مورد " مارکسيست هاي اسلامي" اصطلاحي که رژيم سابق به مجاهدين مي داد . متاسفانه تا کنون الگوي مناسب براي رفتار با مخالف و معاند و برانداز و منافق و کمونيست و کافر و اراذل اوباش و بدحجاب و وو... در کشور پيدا و اجرا نشده است تنها حذف طرف ، اخراج از کشور و يا از زندگي بطور کلي ، ارتقاء خشونت ، نقض حريم انساني و از اين دست " راه بردها" پيش گرفته شده است.
يادم هست که آيت الله طالقاني از " جوان هاي خام 30 ساله " اسم مي برد. خوب با اين " جوان خام سي ساله" که در کوران بزرگترين انقلاب تاريخ يک کشور قرار گرفته است و پر از انرژي و شور و آرمان است چه رفتاري شد. چرا او را از شرکت در انتخابات رياست جمهوري و مجلس حذف کردند؟ چرا فضاي سياسي را بستند در زماني که جنگ دفاع ميهني ادامه داشت و غرب از شوک انقلاب ايران بخود مي پيچيد و آماده بود هر کاري عليه آن بکند؟
قبلا مي گفتند مجاهدين چپ و راديکال هستند ، بعد گفتند " سلام" و 18 تيري ها راديکالند ، حالا مي گويند " مشارکتي ها " راديکالند و نبايد در مجلس آينده باشند. تازگي ها اصطلاح " بد اخلاق" هم وارد ادبیات سیاسی شده است. نشريات "بد اخلاق" ، نامزدهاي " بد اخلاق" مجلس که بايد حذف شوند.
هنوز هم با آن "جوان سي ساله خام" همانطور بر خورد مي شود: يا اعدام و يا شلاق . يا آفتابه به گردنش مي اندازند و يا در مرز توپ بارانش مي کنند و يا هولش مي دهند به خارج !
متاسفانه در سال 1360 بيشتر از 30 خرداد استقبال شد تا اينکه تدابير سياسي براي جلوگيري از وقوع آن گرفته شود.
کاش اگر دوست يکديگر نيستيم ، "دشمن داناي" يک دگر باشيم .
۱۶ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۳۵ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
لطفا بجز زاویه مورد نگاه , از زاویه برخورد برخی خاص ( که اتفاقا در طول این سالها زمامدار مطلق کشور بوده اند ) با ریاست جمهوری وقت , با توجه به تجربه ی شکست خورده ی مصدق در 28 مرداد نیز , نظر خود را بفرمایید.
۱۶ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۱۲ بֽظֽ | Reply
حمید :
مرحوم بهشتی در آن ایام داستانی تعریف کرد به این شکل که اگر در جامعه ای یک ملیون تومان دزدیده شود جامعه نمی ترسد اما اگر 500 تومان دزدیده شود جامعه را نگران میکند و میترساند چون اکثریت 500 تومان را دارند.
۱۶ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۲۱ بֽظֽ | Reply
اکبر اسدي :
با سلام به شما...نوشته ايد که اگر هواداران مجاهدين را در سال ۶۰ بي دون محاکمه نمي کشتند آنها بيشتر ترور مي کردند....آيا نمي شد آنها را بعد از دستگيري در زندان نگه داشت براي يک محاکمه ي عادلانه؟ در زندان که کسي نمي تواند ترور کند که نوشته ايد براي ترس از ترور بيشتر فوري اعدام مي کردند! موفق باشيد...از مقاله تان خرسند شدم.
............................................................
عبدی:
قضیه مقداری پیچیده است.در آن صورت حتما هزاران زندانی می بود که هر روز خانواده هایشان دم درهای زندان جمع شوند و حتما اعتصاب غذا هم اضافه شود و یک بلبشوی دیگر.توجه شود که این حرفها به معنای تائید و رد رویدادها نیست.بلکه شناخت وضعیتی است که در دل خود خشونت را باز تولید کرد.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۰ قֽظֽ | Reply
محسن :
سلام به دوستان و شما آقاي عبدي.مطالب سايت شما را مي خوانم و بسيار كم كامنت ميگذارم چون متاسفانه گاهي مشاهده مي شود بحث را به بيراهه مي كشد و من علاقه دارم بيشتر نظرات شخصي شما را بخوانم و اين سايت البته همانگونه كه از اسمش پيداست يك سايت شخصي است و بهتر اين است تنها كامنتهايي كه به موضوع مرتبط است منتشر شود و ساير مطالب در قسمت ديگري از سايت نظير يك Forum منتشر شود كه البته اين موضوع هنوز محقق نشده است.
اميدوارم بدون سانسور اين مطالب را در سايت منتشر كنيد.
گندم از گندم برويد جو ز جو .
در واكاوي جريانهاي تندروي اوايل انقلاب به ريشه يابي روانشناختي اين موضوع پرداخته ايد و همانگونه كه در بحث اشغال سفارت آمريكا بارها ذكر كرده ايد اين موضوع را در ظرف زماني خويش!؟ بررسي كرده و فرموده ايد وقتي كه پاي سلاح به ميان مي آيد عقلانيت حرف اول را نمي زند وچارچوب فضاي آن دوران اقتضاي اين برخوردها و اعدام ها بود.اين بحث مانند اين است وقتي از يك قاتل مي پرسي چرا مرتكب قتل شدي جواب بدهد آن لحظه عصباني يا مست بودم و بر رفتار خود كنترلي نداشتم و بنابراين چون در آن ظرف زماني بدون كنترل بوده وي را تبرئه كنيم.البته بحث ديگري هم مطرح مي شود كه هدف وسيله را توجيه مي كند.شايد مي خواستيم يك حكومت دموكراتيك و اسلامي ايجاد كنيم بنابراين هر كسي كه تئوري ما را قبول نداشت كشتيم يا در بند كرديم.دوست عزيز به بهانه ترور كه امري كاملا مذموم است چگونه مي شود اعدام دسته جمعي كرد.كدام بهتر است؟مقابله خوبي است؟اقتدارگرايان امروز جهت توجيه عملكرد خود در تحديد آزاديها همان رويكردي دارند كه شما در توجيه اتفاقات دهه 60 به كار مي بريد.اصول انساتي درظرف زماني نمي گنجند و لايتغير هستند.چگونه به خود اجازه مي دهيد جهت توجيه تمامي رفتارهاي غير عقلاني و غير انساني آن دوره بگوييد همين است كه هست.جنگ همين است.چون آنها سلاح به دست گرفتند حكومت هم بدون تشكيل دادگاه هر كسي را كه فكر كرد! ممكن است محارب باشد اعدام كرد .البته من عملكرد گروههاي ماركسيست و مجاهد را توجيه نمي كنم و صد البته روش غير انساني ترور را كاملا رد مي كنم ولي اين را نيز توجيه نمي كنم كه براي مقابله با ترور حكومت ترور و وحشت ايجاد كنيم.نتيجه برخوردهاي خشونت بار با مخالفين فعلي را محصول عملكرد غلط گروههاي معاند دانسته ايد وگفته ايد خود نيز در زندان طعم آن را چشيده ايد.دادگاه هايي كه فقط نامي ازآن دارند ولي هيچ گونه تقصيري متوجه حكومت نكرده ايد و عملكرد حكومت را كاملا طبيعي دانسته ايد و آن را توجيه كرده ايد.اميدوارم به مثالي كه در ابتداي گفتارم زده ام توجه كرده باشيد و اين را بدانيد نبايد براي توجبه يك عملكرد غلط و زير پا گذاشتن اصول انساني ظرف زماني ومكاني خاص تعريف كنيم.وگرنه عملكرد هيتلر نيز در ظرف زماني خودش و زماني كه ملت آلمان تحقير شده بود كاملا طبيعي بود چرا كه اكثريت ملت آلمان حامي وي بودند. از بين خون وخشونت و كشتار و اجساد انسانها دموكراسي نمي رويد و مادام كه حكومت براي حاكمان به اندازه آب بيني شتر ارزش نداشته باشد حقوق مردم محقق نمي شود.متاسفم براي آنهايي كه مانند شما خواه يا ناخواه روشهاي ماكياوليستي آن دوره را توجيه مي كنند و خود در حال حاضر اسير همان روشها شده اند و از دايره حكومت طرد شده اند واكنون زير علم دموكراسي سينه مي زنند و به ياد آزادي افتاده اند كلمه اي كه در دهه 60 آن را از ياد برده بودند. از خداوند مي خواهم همه ما را هدايت كند و در درگاه خداي متعال پاسخي براي گفتن داشته باشيم.
.........................................................
عبدی:
فکر می کنم که برداشت شما از مصاحبه تا حدود زیادی متفاوت از آن چیزی است در آن آمده است.این که در باره رویدادی قضاوت کنیم یا تحلیل فرق می کند.اگر همین امروز (لطفا توجه شود تاکید می کنم همین امروز)بخشی از افراد یا گروههای منتقد که به آنان و به ناحق ظلم هم می شود دست به اسلحه برند در این صورت ظلم را در جبهه مقابل بیش از پیش تقویت کرده و افرادی را در آن جبهه باز تولید می کنند که همین حداقلها را هم رعایت نمی کنند یا امکان توجیه و تشدید رفتار غیر قانونی را نزد آنان فراهم می کنند و حتی افراد متعادل آنان یا منزوی می شوند یا آنان نیز در سرکوب گوی سبقت را از دیگران خواهند ربود.این نکته ای است که پیش از وقوع من یا شما می توانیم به آن واقف شویم.آیا بیان این مساله تائید قضائی و اخلاقی واکنش احتمالی است یا فهم عملی آن؟
اتفاقا در مثالی که شما زده اید می توان بحث کرد.اگر فرد الف به فرد ب انتقادی کند یا متلک بگوید یا مشتی بزند یا چاقو بکشد یا اسلحه بکشد در هر حال واکنش قابل انتظار من و شما از فرد ب متفاوت است اگر در برابر انتقاد وی را بکشد قطعا محکوم می کنیم و به میزانی که رفتار سخت تر شود واکنش سخت تری را انتظار می کشیم یا قابل فهم می دانیم گرچه ممکن است این واکنشها معقوا و منتج به نتیجه نباشد.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۵۳ قֽظֽ | Reply
سارا :
متاسفانه هم سوال و هم پاسخ با یک علامت ( علامت مربع )مشخص شده که بعضا خواننده را دچار اشکال میکند که کدام سوال است و کدام جواب و کدام نظر خود نشریه یا مصاحبه کننده ...
به هر حال از اینکه شجاعت بخرج داده و در مورد اتفاقی که چندان مورد علاقه ی حکومت نیست( که هیچ , میتواند برای افراد عادی پرداختن به آن جرم نیز محسوب شود!!) به نوعی ( از زاویه ای شخصی) نورافکن انداخته اید, به سهم خود متشکرم . چون بجد معتقدم گذشته چراغ راه آینده است و اگر آن چراغ (تحلیل و اخبار و ... دیدهای مختلف نسبت به اتفاقات و رویدادهای گذشته)خاموش شود یا خاموش بماند متاسفانه راه آینده هم چندان روشن نخواهد بود!
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۴۶ قֽظֽ | Reply
س - ستوده :
آقای عبدی شما نظرتان این است که چون مجاهدین اسلحه داشتند , سی خرداد , بدون هیچ اشکالی از طرف مقابل شکل گرفت و برای اثبات این نظر خود نیز از امام فاکت آورده نوشته اید که ایشان در جواب نامه ی مجاهدین جواب داده اند که شما اسلحه را کنار بگذارید آنوقت من شما را قبول می کنم .
در جایی دیگر هم اگر اشتباه نکنم خود شما گفته بودید که امام از ابتدا( در زمان مبارزه با شاه ) با طرز برخورد مجاهدین با رژیم شاهنشاهی مخالف بوده اند ,
در این رابطه سه سؤال از حضور شما دارم
اول اینکه, محتوای آن نامه که مجاهدین به امام نوشتند چه بوده است؟
دوم اینکه , آیا برخورد آن روز ایشان را به عنوان یک برخورد پدرانه و دلسوزانه , امروز هم قبول دارید؟ آیا نمیشد برخورد بهتر با این شریکان در پیروزی داشت؟....
سوم اینکه, آیا عدم شفاف بیان مخالفت علنی با تز مبارزه ی مسلحانه مجاهدین قبل از پیروزی , کاری منافاقانه نبوده است
؟
...............................................................
عبدی:
آن مورد اگر اشتباه نکنم نامه نبود بلکه سخنرانی بود که سازمان طی نامه ای اعلام کرد که می خواهد بسوی جماران راهپیمائی و تظلم خواهی کند و امام پاسخ داد که اسلحه را زمین بگذارید من پیش شما می آیم.بعدا هم دستنوشته های رجوی از خانه تیمی پیدا و منتشر شد که فکر این پاسخ را نکرده بودند.
قطعا در اول انقلاب راههای دیگری هم بود که از بحران اجتناب شود اما در این مصاحبه جواب داده ام که چگونه همه ما در نظام استبدادی نوع خاصی از پرورش را تجربه کرده ایم.
در باره سوال سوم هم پاسخ منفی است.تائید نکردن فرق می کند با مخالفت علنی که موجب نابودی فضای سیاسی شود.
نفاق یعنی این که در علن چیزی بگوئیم و در خفا خلاف آن را عقیده داشته باشیم.نه این که حتما هر عقیده ای را باید علنی و با صدای بلند اعلام کرد.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۲۵ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی میخواهید همین الان من شما را که خیلی منطقی و با تمام کمالات هستید عصبانی کرده به آن جایی بکشانم که تمام ملاحضهپات روشنفکرانه را کنار گذاشته و ... آن رویتان را کار بگذارید؟ ....؟ چرا فکر نمی کنید ( حتی درصد کمی) که این طرف مقابل بوده که سازمان را برای تمامیت خواهی و انحصار طلبی خودش ( که امروز به وضوح این نیت و عملی کردن خواستش را بعینه می بینیم) و بستن فضا به آنجا کشانده؟
...............................................................
عبدی:
اتفاقا در همین مصاحبه به هر دو طرف قضیه اشاره شده. فکر می کنم اشاره به سابقه زندان رژیم گذشته برای بیان همین مساله است.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۳۹ قֽظֽ | Reply
علي صمدي :
جناب عبدي! من در حيرتم از اينكه شما هنوز بعداز بيست وپنج سال با همان عينك دود گرفته و تيره دوران جواني به قضايا نگاه ميكنيد. بر حسب تصادف من هم دانشجوي پلي تكنيك بودم. هرچند افتخار آشنايي نزديك را با شما نداشتم اما با بسياري از دانشجويان مبارز و فعال دانشگاه اعم از چپ و مذهبي روابط دوستانه و نزديك داشتم و با روحيات و خلق و خوي آنها آشنا بودم. از افرادي كه بعدا انجمن اسلامي حامي حاكميت را پايه گذاري كردند خاطرات بسيار تلخي را با خود حمل ميكنم. در پاييز ۵۵ متوجه تغيير رفتار غير قابل فهمي از سوي چند تن از بچه هاي مذهبي هم رشته خودمان شدم. بدون هيچ دليلي حتي سلام و عليك معمولي را هم با من و چند تن ديگر قطع كردند. وقتي با اصرار علت را از يكي از آنها پرسيدم صريحا گفت: تو مشكوك بداشتن تفكرات چپي هستي بنابراين از نظر ما نجسي و ارتباط داشتن با تو و امثال تو براي ما حرام است. همين فرد همراه با دو تن ديگر از اعضاي انجمن اسلامي در ارديبهشت سال ۵۸ در مقابل درب ورودي دانشگاه اقدام به بازرسي بدني و ضرب وشتم يك دانشجوي چپ كردند كه با اعتراض شديد جمعي از دانشجويان مواجه شده و محل را ترك كردند. خاطره ديگر مربوط ميشود به تظاهرات ضد رژيم نيروهاي چپ در آذر ماه سال ۵۶ در محوطه دانشگاه. اين تظاهرات با تجمع در مقابل دانشكده نساجي شروع شد و در خيابان اصلي دانشكده به سمت سلف سرويس ادامه يافت. نيروهاي گارد از سمت درب ورودي با تجهيزات كامل براي سركوب تظاهرات پيش مي آمدند و ما براي يك در گيري خونين آماده ميشديم كه بناگاه با حمله گروهي از اعضاي انجمن اسلامي به سركردگي آقاي ......... مواجه شديم. اين جمع با شعارهاي الله اكبر تلاش در خاموش كردن شعارهاي اتحاد، مبارزه پيروزي داشتند. تهاجم اين افراد با مقاومت دانشجويان و اعتراض شديد آنها مواجه شد اما دانشجويان چپ براي ممانعت از سو استفاده رژيم، به تظاهرات خود خاتمه دادند. تا آنجا كه ميدانم تعدادي از بچه هاي مذهبي كه به شدت با اين گونه رفتار مخالف بودند از انجمن اسلامي جدا شدند و بعد از انقلاب انجمن دانشجويان مسلمان (هوادار مجاهدين) را پايه گذاري كردند. يكي از اقدامات بسيار ارزشمند آن جمع اقدام به برگزاري نمايشگاهي مصور و بسيار ارزشمند از تاريخ معاصر ايران از مشروطيت تا انقلاب ۵۷ بود كه با استقبال وسيعي روبرو شد. از آنجاي كه من خودم با چند تن از اين افراد از نزديك آشنايي داشتم ميتوانم به جرات بگويم كه جناب عبدي بعنوان روانشناس و قاضي نمره قبولي نمي گيرد. متاسفانه هيچيك از افرادي را كه من از طيف چپ مذهبي پلي تكنيك ميشناختم از موج اعدامهاي دهه شصت جان سالم بدر نبردند تا امروز بتوانند از خود دفاع كنند. به همين دليل من خود را موظف دانستم كه عليرغم اينكه با بسياري از مواضع سازمان مجاهدين بويژه در مواردي نظير حمايت از گروگان گيري، مخالف هستم، به دفاعي هر چند كوتاه و ناقص از آن رادمردان دلاور و آگاه برخيزم. آقاي عبدي در توجيه موج وسيع اعدامهاي ده شصت، ميگويد شرايط جنگي بود و امكان محاكمه نبود. جناب عبدي فراموش ميكند كه بر اساس قوانين جنگ، در طول تاريخ حفظ حريم و حقوق اسراي جنگي حتي در ميان عقب مانده ترين ملل جهان محترم شمرده شده است.
........................................................
عبدی:
البته این تقابلها از سال 54 و با کمونیست شدن افراد سازمان در دانشگاهها آغاز شد و شروع آن هم از سوی دانشجویان چپ در برنامه های کوه بود و طبیعی که در این اختلافات هر کس از زاویه خودش مسائل را تحلیل کند .
بعلاوه من نگفتم که امکان محاکمه نبود بلکه گفته ام که عملا میان طرفین جنگ بود همانطور که آنان هم بدون محاکمه می کشتند و 70 نفر را از مقامات را با دولت رو هوا بردند نباید انتظار داشت که طرف مقابل خیلی متفاوت عمل کنند.
خوب شما وقتی آنان که کارشان ترور حتی کور بود و با صدام همدست شده بودند تا علیه این کشور اقدام کنند راد مرد می دانید دیگر جای بحثی باقی نمی ماند همین جمله را می گفتید کافی بود دیگر احتجاج کردن های قبلی چه فایده ای داشت.خیلی روشن باید گفت که مردم در انتخاب از میان سازمان مجاهدین خلق و گزینه موجود قطعا راه صواب را برگزیده اند و تجربه گذشته موید این واقعیت است حتی اگر صدها اشکال هم به اینها داشته باشند.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۳ قֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
چه خوب که این مصاحبه و تحلیل خود را نسبت به این رویداد تاریخی چاپ کردید تا حداقل ذهنیات ایجاد شده من نسبت به نحوه ی قضاوت بی طرفانه , انتقادات .... و نوشتارهای شما ریخته شود.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۴ قֽظֽ | Reply
:
واقعا شما با این طرز تفکر با رد صلاحیتها از طرف شورای نگهبان مخالفید؟
..............................................................
عبدی:
من با ردصلاحیت به چند دلیل مخالفم که دو مورد آن را در یاداشت منطق دوگانه نوشته ام.یه مورد دیگرش هم به دلیل داشتن همین طرز تفکری است که اشاره کردید.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۱۵ قֽظֽ | Reply
فرهاد مقتدایی :
آیا اگر شما در آن زمان عضو وزرات اطلاعات نبودید , باز هم همین نظر را داشتید؟
..........................................................
عبدی:
آن موقع وزارت اطلاعاتی نبود و من هم در شیراز در هیئت هفت نفره بودم.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۲۶ قֽظֽ | Reply
پ -ص :
جناب عبدی تحلیل صادقانه ودرستی بود انها که وقایع را از نزدیک شاهد بودند مطمئنا این تحلیل را هم صادقانه خواهند یافت و هم شجاعانه اتفاقاتی که در انزمان در پی هرج ومرج ناشی از باز شدن فضای سیاسی روی داد شاید جور دیگری نمی شد که باشد ساختار ذهنی مجاهدین و عدم پذیرش واقعیتها و توقع خود ساخته انها که خود را در راس هرم میخواستند منجر به فعالیتهایی در جهت تحقق این رویا بود و بهمین دلیل با شرایط کنار نیامدند شما حتما تشکیل و راه پیمایی میلیشیای انها را بخاطر دارید برای حکومت نو پای بعد از انقلاب که هم از ارتش نگران بود و هم در شرایط تثبیت نبود این نگرانی با اگاهی و شناخت از سابقه انها و حسابهای گذشته که باید تسویه میشد غیر از انچه که اتفاق افتاد چاره ای نبود مسئله روانشناسی فردی که ذکر کردید اگر چه نتیجه ساختار و عمل تشکیلاتی بود لیکن گردابی ساخت که تشدید کننده تمایل جنگ بود تنها راهی که انها برای رسیدن به خواسته می شناختند و بلد بودند بهر حال انچه گذشته باید تجربه گران بهایی شود در انتخاب راه اینده این کشور و این مردم واقعا مستحق زندگی در ارامش و رفاه بنسبت امکانات هستند امیدوارم که همه باور کنند که گفتگو و تحمل و انعطاف تنها راه رسیدن بان است
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۳۶ قֽظֽ | Reply
فرشید :
یکی از سه وجه واقعه سی خرداد را , وجود استبداد شاهنشاهی ذکر کرده و از عوامل بروز برخورد در سی خرداد سال 60 یعنی دو سال و نیم بعد از سرنگونی آن نظام دانسته اید , با این حساب چگونه آرزو میکنید در آینده , این عدم درک متقابل طرز فکرهای مختلف ... و این چنین اتفاقات دوباره تکرار نشود و ... نیفتد؟ آیا هم اکنون نیز دو وجه از سه وجه مورد اشاره شما را دارا نیستیم؟
...................................................................
عبدی:
برای این که در آینده رخ ندهد لازم است از نظر ذهنی متوجه شویم که گام گذاشتن در این وادی ها چه عواقبی دارد.تصور می کنم تا حدی این ویژگی شکل گرفته است.اما باید وجه عینی را هم اصلاح کرد ساختار اقتصادی و ضعیف بودن اقتصاد و بزرگی دولت و... همگی مقوم بروز این رویدادها هستند.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۹ قֽظֽ | Reply
ضادق کمالی :
آقای عبدی
سلام یعنی با شما در صلح هستم
البته اگر این سلام را نیز جنگ نپندارید! چون نگاه شما به سر فصل مهمی که بعد از اقدامات دیگری که هیچ اشاره ای به آنها نداشته ( از جمله عدم احترام به قانون در مورد ابراز نظر آزاد , آزادی اجتماعات , حق شرکت همه گرایش ها در انتخاب شدن ....) نقطه ی عطفی که بعد از وقوع و بروز آن تمام مناسبات بین حکومت و مردم را دگرگون ,.... از کوزه همان تراوش داد که در آن بود! اینگونه است , بعید نیست این سلام را هم به مثابه جنگ بپندارید و ....
الغرض ! اقای عبدی تغییر شکل داده ولی هم چنان همان محتوا را حفظ , آیا شما در این وبسایت خود حاضرید برای نشان دادن درستی نظر خود نگاه های دیگر به سی خرداد را بدون سانسور منتشر کنید؟ و در ذیل آن نگاههای مختلف جوابهای خود را نیز ذکر کنید؟ و قضاوت را به عهده ی خوانندگان خود بگذارید؟ اگر جواب شما مثبت باشد , این کار را با کمال میل برای درس آموزی نسل آینده از زاویه ی شخصی خودم برایتان ارسال میکنم و گرنه لطفا بنویسید که بیخود زحمت بیهوده بر من پیر مرد تحمیل نکرده باشید.
..............................................................
عبدی:
جناب کمالی! علیک السلام!
شما هم که خوشبختانه تغییر محتوا نداده اید لطفا به این پاسخ من توجه کنید.
اگر این وبسایت منحصر به فرد بود و هیچ کس دیگری هم آن به سایتهای اینترنتی دسترسی نداشت مطمئن باشید که جایی هم برای اینگونه نوشته ها می گذاشتم تا با بیان آنها دیدگاههایم روشنتر شود.اما چون هیچ محدودیتی برای افراد نیست و شما هم می توانید با نوشته های مستند خود مخاطبان لازم را پیدا کنید و خوانندگان هم به این وبسایت مثل موارد دیگر مراجعه می کنند لذا اجازه دهید فقط به مسائلی و در حدی بپردازم که در توانم هست.ضمنا هیچگاه هم به کسی مراجعه نمی کنم که مظر مرا حتما در وبسایتش قرار دهد بنده خودم برای بیان نظرم راهی را باید پیدا کنم.
بعلاوه شما که تا این حد نسبت به این مساله تاریخی حساس هستید حتما باید دست به قلم ببرید و در جای مناسبی آن را منتشر کنید و این کار را منوط به پذیرش دیگران نکنید.
علی رغم تمام اینها همانطور که دوستان دیگری هم می توانند در نقد مطالب این بنده بنویسند و آنها را منتشر هم می کنم(مثل نوشته آقای جعفری) شما هم اگر مطلبی ارسال داشتید که انتشار آن مشکل ساز نبود و فقط در نقد مطالب من بود در خدمت خواهم بود
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۴ قֽظֽ | Reply
مهدی :
آيت الله هاشمى رفسنجانى در خطبههاى نماز جمعه تهران فرمودند: جنگ قدرت معنى ندارد، خبرگان رهبرى در خدمت انقلابند.
بنظر شما سی خرداد هم همینطور بود؟
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۰۰ بֽظֽ | Reply
:
عجیب است در پاسخ گفته اید كافي بود يك نفر با سازمان نباشد يا نسبت به آن انتقاد داشته باشد تا ببيند كه با او چه برخوردي ميكنند , آیا تا بحال دقت کرده اید طرف مقابل در عمل و در قدرت چه کسانی را رد صلاحیت و رد گزیبنش و ....... کرده و میکند؟ البته ... برخورد منصفانه از کسی که خود یکی از اعضای طرف برخورد بوده ( به همین دلیل نبود خود در تهران را مطرح) , انتظار بیجایی است .
...................................................
عبدی:
کار بد از هر کس سر زند بد است به همین دلیل باید رد صلاحیت را رد کرد.اما کسی که در مسند قدرت نیست و اینطور برخورد می کند بیشتر سزاوار سرزنش است.به قول شعائئان وقتی در سازمان مخالف را برنتابند در قدرت کله او را می ترکانند.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۰۴ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
با سلام:
مقاله حضرتعالی بسیار دم بریده و از موضعی شاید بتوان گفت یکطرفه است...اما چرا؟
سوالات بسیاری مطرح است... این قانون نانوشته که به مجاهدین هیچ پستی نباید داد از کجا آمده بود؟ تا قبل از خرداد 1360 نزدیک به 100 زندانی کشته و زخمی شدند ولی آنها به امام هنوز وفادار بودند...آیا راهپیمایی چند صدهزار نفره به طرفداری از مجاهدین مسلحانه بود؟ آیا در آن روزشعار بر علیه مسئولان نظام داده میشد یا بر عکس همه بر علیه ارتجاع و استبداد بود؟ تکلیف این همه اعدامهای فله ای روز سی خرداد و شب آن چه بود؟ این میان حضراتی مانند معادیخواه و لاجوردی...چه نقشی داشتند؟ چرا اخلاق پدرانه حضرت آیت ا.. طالقانی تکثیر نمیشود؟ چرا دکتر محمد رضا سعادتی (سیکو) که در زندان بود و نقشی در 30 خرداد نداشت اعدام شد؟ آیا میدانید شکرا... پاکنزاد که بود و برای چه اعدام شد؟ آیا هنوز فکر میکنید قتل عام 7 تیر کار مجاهدین است؟ آیا دستهای پنهان قدرت را نفی میکنید؟آیا فکر میکنید اگر طالقانی زنده بود وقایع به کجا میرفت؟و و و و.....
خداوند انسانها را را در معرض ابتلا و آزمون قرار میدهد آیا بهتر نبود سران نظام مجاهدین را به جای گلوله به نحو دیگری می آزمودند؟ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد؟
در مورد واقعه 14 اسفند آیا فکر نمیکنید آکه آن روشنفکر دور از وطن هیچ گاه قصد سانسور نداشت و بجای مماشات با اختناق و سانسور جانب مردم را گرفت و به به خاطر همین آزاد منشی خود سالهاست که در زیر فشار ترور در خارج از کشور بوده و حتی پناهنده هم نشده است...بهتر است حضرتعالی روزنامه انقلاب اسلامی سال 59 و 60 را بار دیگر مرور کنید(البته اگر بتوانید دسترسی داشته باشید).....
اما کنار آمدن رجوی و صدام را هیچ کس تایید نمیکند بلکه همانطور که بنی صدر در کتاب درس تجربه خود میگوید با آمدن وی به بغداد تیر خلاص به مجاهدین زده شد...ترور ها را هم...
اینها را میگویم چون شما را دوست دارم....
........................................................
عبدی:
خیلی خوب بود .اما باید توضیح داد.
اولین پرسش من در مورد پست دادن است.من نمی دانم چرا باید دولتها لزوما به مخالفانشان پست و مقام دهند؟البته کار بدی نیست و چه بسا مفید هم می تواند باشد اما مساله ای ضروری و جزو حقوق آنان نیست.اگر عوارضی هم داشته باشد نباید توجیه گر اقدامات خلاف قانون باشد.مثلا بنده یا امثال ما باید از دولت خاتمی یا دیگران دلخور باشیم که چرا به ما پست نمی دهند؟آیا این انتقاد با داعیه چنین افرادی جور می آید؟یا اگر پستی به ما داده نشد شروع به اقداماتی تحریک آمیز یا حتی انتقاد به واسطه نرسیدن به پست و مقام کنیم؟اما مساله این نیست.اگر مصاحبه را خوانده باشید گفته شده که نوعی بی اعتمادی مفرط نسبت به سازمان در زندان شاه شکل گرفته بود که اجازه چنین اتفاقی را نمی داد و من معتقدم که این بی اعتمادی کاملا هم بجا بود و دلیل آن هم استراتژی و خط مشی سیاسی سازمان بود.
اما در باره کشته های سازمان قبل از 30 خرداد.با توجه به استراتژی سازمان بسیاری عقیده داشتند که این درگیری ها کار سازمان است و نباید وارد بازی آنها شد و حتی کشته شدن برخی را برنامه های سازمان برای مقدمه چینی جنگ مسلحانه می دانستند.گرچه من هم این عقیده را قبول دارم وارد استدلالم نمی کنم.فقط از شما هموطن محترم می پرسم که چطور کشتن 70 نفر از سران حکومت را که زلزله سیاسی برای هر حکومتی است کار حکومت می دانید اما کشتن تعدادی نوجوان را در گوشه و کنار کشور را احتمال نمی دهید که سازمان انجام داده یاشد؟در هر حال فرض کنیم که تعدادی از هواداران سازمان هم پیش از 30 خرداد کشته شده باشند آیا اتفاقتی که در انفجارها و ترورها بعدا و به فاصله کوتاهی رخ داد مبین زمینه چینی و آمادگی کامل سازمان برای اقدام مسلحانه نبود؟آیا دیگران نمی دانستند که آنان چه در سر خود می پرورانند؟سلزمانی که وقتی در سال 50 دهها نفر از رهبرانش دستگیر شدند و در حالی که مسلح بودند هیچ اقدام نظامی برای دفاع از خود نکردند و برای ترور مقامات رژیم گذشته انواع هزینه ها را دادند تا افراد عادی کشته نشوند کارش بجائی می رسد که بصورت کور ترور می کند حتی از افراد عادی؟آیا فکر می کنید همدست شدن با صدام فقط یک عملی است که کسی می تواند آن را قبول نداشته باشد؟یا نه این همدستی ریشه در راهبرد چنین سازمانی داشته است که کار را به اینجا کشاند؟
این که افراد زیادی را در نخست وزیری یا حزب جمهوری یا دادستانی یا سپاه یا جاهای دیگر نفوذ دادند بعد از 30 خرداد
نبود بلکه از ابتدا این کار را کردند و بر اساس همین اندیشه افراد را یارگیری و عمل می کردند و تمام آن رویدادها در پرتو این اقدامات قابل تحلیل است.
دوست عزیز !لطفا یک بار اطلاعیه های سازمان را مرور کنید تا با ادبیات آن آشنا شویم از همان ادبیات می توان همه خط مشی ها را فهمید.کارهائی که سازمان با نیروهای خود کرد و گزارش آن را افراد بریده از سازمان نوشته اند کافیست تا به ماهیت این رفتارها در قبل از 30 خرداد هم پی برد.البته من در مصاحبه صریحا گفته ام که سازمان چگونه با عمل خود گروه خاصی را به جلوی صف آورد گروهی که آن نیز محکوم است و ما هم در امروز از این گروه لطمه می بینم.اما سازمان حتی اندکی از این افراد را ترور نکرد زیرا به آنا احتیاج داشت.اولین کسی را که ترور کرد مرحوم بهشتی بود که جوانمردانه اجازه نداد رجوی را که در آخرین روزها به دیدار او آمده بود دستگیر کنند.
تیر خلاص به این گروه با آمدن به بغداد زده نشد بلکه با اقدام مسلحانه و پیش از آن آماده شدن برای چنین اقدامی بود. سازمانی که در دو رژیم قبل و بعد از انقلاب راهبرد آن فرقی نکند و کماکان مسلحانه باشد نتیجه ای بهتر از این ندارد.این راهبرد کسب قدرت ولو بلغ ما بلغ است.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۹ بֽظֽ | Reply
سهراب :
اول اینکه بنظر میرسید پاسخها بسیار محافظه کارانه داده شده بود که البته به دلیل چراغ تاریک دست اندرکاران قابل فهم است ولی قابل قبول نیست! مخصوصا از طرف شما که هیچ شاءبه ای در این مورد به شما نمی چسبد.
به هر حال یک کارشناس امور سیاسی کشور میباید در مورد هر اتفاقی , مخصوصا اتفاقاتی که حدود سی سال از آن گذشته , راحتتر و همه جانبه تر نظرات خودش را بیان کند.
..........................................................
عبدی:
در هر حال من و شما در خلاء تنفس نمی کنیم.در همین چارچوب ممکن باید انتقال مفهوم نمود.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۴۶ بֽظֽ | Reply
فرهود :
آقای عبدی شما علت خروجتان از وزارت اطلاعات را اینگونه توضیح داده اید:" و از آنجا كه خود را محدود ديدم، وزارت را ترك كردم، يكي از دلايل آن اين بود كه تحليلي راهبردي در مورد افغانستان نوشتم و با پيگيري هم تصويب شد ولي در نهايت اجرا نگرديد. دليل آن هم مفصل است و مجال دیگری را ميطلبد. در آن تحليل گفته بودم كه سياست صدور انقلاب به افغانستان غلط است و هدف ما بايد حمايت از نيروهاي ملي آنجا براي اخراج كمونيستها و ممانعت از قدرتگيري مذهبيهاي تندرو كه بعداً طالبان شدند باشد. اين تحليل 50 صفحهاي مبناي خوبي براي سياست ايران ميتوانست باشد كه عملاً انجام نشد." آیا این حق را برای دیگران هم می پذیرید که اگر به نظراتشان بی اهمیتی منظور کردند از آن چارچوب خارج شوند؟ و آیا حکومت به دلیل این خروج شما را مخالف جمهوری اسلامی و مخالف با حاکم شرع و .... مخالف با خدا قلمداد نکرد؟
..........................................................
عبدی:
بله همه چنین حقی را دارند.البته خروج از یا کار یا ادراره به کسی بر نمی خورد ضمن این که در این مورد هم باید همه موارد را رعایت کرد مثلا کسی که در اداره ای بوده و به اسناد و اخبار محرمانه آگاهی داشته نمی تواند بر اثر خروج آنها را افشا کند و خود را متعهد به حفظ اسرار نداند.در باره حکومت هم همینطور هر کس می تواند حکومتی را قبول داشته یا نداشته باشد اما اگر عدم قبول مترادف با برداشتن اسلحه باشد طبعا از پاسخ آن هم نباید دلگیر شود.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۰ بֽظֽ | Reply
امین :
قبول میکنید که در طول سال 1360 تا 1369 که به روزنامه ی سلام رفتید, اتفاقات بسیاری مهمی در آن محلهایی که شما مشغول خدمت بودید اتفاق افتاده است؟ آیا هیچ مسؤلیتی از آن اتفاقات را امروز می پذیرید , اگر بلی کدام یک را؟ لطفا توضیح روشن کننده ای بدهید چون این مطلب برای همراه شما بودن در سایت و قضاوت در مورد نوشتارها و نظرات شما خیلی تعیین کننده خواهد بود .
...........................................................
عبدی:
من اگر در کاری بوده ام حتما مسئولیت آن را می پذیرم.چیزی را که از دیگران می خواهم چرا خودم انجام ندهم؟اما مشکل این است که بنده در جاهائی که بوده ام نوشته ام به هر کدامش اعتراضی هست بفرمائید. ضمنا فکر نمی کنم نوشتارهای افراد را مگر در موارد خاص باید بر این منطق ارزیابی کرد چون آدمها امروز خوب و فردا بد می شوند و بالعکس.ما که نمی توانیم درستی و غلطی مطالب آنان را به خوبی و بدی آنان ربط دهیم.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۳ بֽظֽ | Reply
شنونده :
تا جاییکه شنیده ام تا سی خرداد سال شصت , تمام اجتماعات سازمان از طرف مقابل مورد حمله ی ناجوانمردانه قرار می گرفته و آنها مورد ضرب و شتم چماقدران حکومتی قرار داشته اند تا جاییکه بعد از حمله ی افراد شناخته شده به تظاهرات امجدیه , آقای احمد خمینی هم نسبت به این برخوردهای عیر قانونی توسط لباس شخصی ها اعتراض کرده بودند و گفته بودند چطور ممکن است شما که گربه ی سر سفره ی همه را می شناسید , نمی توانید این افراد را شناسایی و دستگیر کنید؟ آیا به نظر شما سوای اسلحه که در نظامهای آزاد ,داشتن آن طبق مقرارات و قانون هم آزاد است , این طرف مقابل دارای قدرت نبوده که از وجود اسلحه عیر قانونی استفاده و تظاهرات قانونی را به اسلحه کشانده است؟
................................................................
عبدی:
مگر همین الان این اقدامات نمی شود؟بسیاری از تجمعات با این معضل مواجه می شوند حتی سخنرانی آقای هاشمی هم چنین وضعی را پیدا می کند چه رسد به دیگران.از جمله سخنرانی بنده را بهم زدند و حمله هم کردند و بعد هم مرا به دادگاه بردند(در قم)اما اینها دلیل نمی شود که طرف مقابل اسلحه جمع کند و در ادارات نفوذ کند .آیا این کارهائی که با من یا دیگران انجام دادند مجوزی برای اقدام خلاف قانون است؟مگر در قتلهای زنجیره ای تعدادی بی گناه کشته نشدند آیا پاسخ اقدام مسلحانه بود؟بحث بر سر وجود اقدامات ناهنجار و غیر قانونی نیست مساله در برنامه های طرف سیاسی است.
و خود را برای ترورهای وسیع آماده نگهداشته باشد.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۵ بֽظֽ | Reply
هادي قرباني :
سلام به همگي
چند بار اين نوشته را مرور كردم تا حتي الامكان قضاوتي بيطرفانه و بدور از احساس نسبت به آن داشته باشم. با اين حال اگر در جايي از جاده صواب و انصاف خارج ميشوم ، به بزرگي خود بر من ببخشيد.
قبل از شروع بگويم ، اين مقاله زواياي جديدي را از تحليل علمي و منصفانه جامعه در اختيار ميگذاشت كه بابتش سپاسگذارم.
حال كه ميخواهم راجع به نوشته شما ، نتيجه گيري كنم ، نقدا دو مورد به ذهنم مي رسد.
1ـ شما با حصرهاي منطقي كه در تحليلتان راجع به وقايع سي خرداد موجود است ، انسان را به اين نتيجه مي رسانيد كه راهي كه طي شد ، مسير محتوم و گريز ناپذير ما بوده است . چرا كه آدم هاي آن دوران بيشتر از هرچيز فرزند دوران خويش بوده و ناخودآگاه از ساخت استبدادي پيشين ، تاثير ميگرفته اند.
2ـ فراوان اشاره كرده ايد و در مواردي در اين نوشته هم صراحتا بيان كرده ايد ، كه عليرغم قبول نداشتن نوع برخورد حكومت با مجاهدين ، سهم سازمان را در بوجود آمدن اين آشوب بيشتر مي دانيد و فكر ميكنيد آنها نقش اصلي و محوري را در اين آشوب داشته اند. من با تحليل شما نسبت به برخورد حكومت با مخالفان مسلح تا حدي موافقم ، و اينكه هم مي فرماييد همچين شرايطي باعث جابجايي در سطح قدرت در حكومت ميشود ، در اين هم حرفي ندارم. منتها اشكالم در اين است كه حس مي كنم شما با نوعي حسن ظن زياد به طرف خودي هاتان نگاه ميكنيد. اين حسن ظن در اين نوشته شما هم تا حدودي مشهود است. مثلا وقتي كه صحبت از مجاهدين مي شود ، در كنار تاثير ساخت اجتماعي ( كه صد در صد قبول دارم ) ، براي اينكه آنها را بيشتر بكوبيد ، فورا انگشت روي خصلت هاي فردي و روانشناسي آنان مي گذاريد و بمنظور اينكه خواننده را با نتيجه گيري پاياني خود مبني بر سهم داشتن بيشتر مجاهدين همراه كنيد ، از تجربه و نگاه شخصي خود وام مي گيريد و چنانچه يكي از كامنت گذاران ( جناب صمدي ) از نگاهي متفاوت به آن اوضاع بنگرد با اين استدلال كه (( طبيعي است كه در اين اختلافات هركس از زاويه خودش مسائل را تحليل كند )) معيار بودن تجربه شخصي وي را رد ميكنيد. خب ، هرچه را بر خود مي پسنديم ، براي ديگران هم بپسنديم.
اين حسن ظن شما ، وقتي پررنگتر ميشود كه نوبت به چرايي رفتار حكومت مي رسد. اگر در طرف سازمان ، در كنار همه ي عوامل ما به عقده هاي رواني رجوي هم اشاره ميكنيم ولي موقعيكه نوبت حكومت مي رسد ، انگار كه ميخواهيم تمام آن مسئوليت ها را يكسره به گردن ساخت اجتماعي و شرايط جنگي بياندازيم و اگر ناپرهيزي كرده و درصدي هم حكومت را مقصر بيانگاريم ، آن تقصير به گردن يك بخش محدودي از حكومت ميافتد. انگار كه بدنه اصلي حكومت(منجمله رهبري آن ) موافق با تسامح و تساهل با مخالفان بوده و يك عده معدود و در اقليت ( از نظر فكري ) توانسته اند از فرصت استفاده كرده و كل حكومت را به مسير دلخواه خود بكشانند.
قبلا هم در كامنتي كه حدود سه هفته قبل در ذيل مقاله آقاي پدرام گذاشته بودم ، اين مسئله را مطرح كردم كه با تحليل افراد سروكاري ندارم ، كه البته يك مقدارش هم به نبود آزادي بيان برميگردد و فكر ميكنم اگر بخواهيم از گذشته درس بگيريم بهتر است ، به جاي افراد ، تفكراتي را كه آن افراد نماينده اش بوده اند را بررسي كنيم.
هرچند بايد به تفاوت هاي بين مواضع داخل حكومت تازه برآمده از انقلاب، توجه كرد و بطور حتم بايد بين شهيد بهشتي و مرحوم لاجوردي تفاوت زيادي قائل شد و اين موضوع هم غير قابل انكار است كه كشته شدن بهشتي و حاكم شدن فضاي ترور باعث پا گرفتن افراد به شدت تندرو در داخل حكومت شد. ولي بطور همزمان بايستي نيم نگاهي هم به ايدئولوژي حاكم كرد. آيا آن تفكري كه حضرت امام بعنوان عمود و پايه حكومت ، نمايندگي اش را ميكرده اند حامل تساهل و تسامح ذاتي بوده و يا اگر در مواردي اجازه به اين تساهل ميداده اند، ( منظورم تساهل با خارج از حوزه ايدئولوژي است ) طبق مصلحت عمل مي شده است. ( مصلحت را در وجه منفي اش بكار مي برم) . آيا اين گفته معروف از همين تفكر نيست كه (( بشكنيد قلم ها را ، بر پا كنيد چوبه هاي دار را )) . آنموقع كه تروري در كار نبود. پرسش اصلي من كه در كامنت آقاي پدرام هم مطرح كرده بودم و مرا به مقاله ي حال حاضر ارجاع داديد ، معطوف به اعدامهاي سال 67 بود نه سال 63!
همانطور كه در آن كامنت هم گفتم ، بنظرم مي آيد كه تفكر حاكم بدليل تضادهاي اساسي كه در عرصه نظري و تئوريك ، حامل آن بوده است، دير يا زود به بن بست مي رسيد به ناچار بر سر دو راهي قرار ميگرفت كه يا مجبور بود دست از ادعاهاي ايدئولوژيك خود بر دارد و تغيير ماهوي را بپذيرد و يا دست به سركوب گسترده بزند و راه دوم را مجاهدين خلق در اختيارش گذاشت و نه اينكه خود نسبت به اين راه بي ميل بود. بزرگترين دشمن ايدئولوژي شرايط عادي است و اگر درمواردي مشاهده ميكنيم كه مثلا اجازه بحث آزاد بين سروش و طبري داده مي شده است ، من آن را ناشي از دو علت ميدانم ، يكي اينكه حكومت هنوز به معناي واقعي حكومت نشده بود و توانايي اعمال تمام و كمال قوه قهريه را نداشت و مورد مهمتر اينكه حكومت هنوز با اصلي ترين چالش خود كه حكومت كردن بود مواجه نشده بود و مردم هم از اين ناحيه با حكومت چالش نمي كردند. طبعا با گذر زمان و خلق نكردن دشمن هاي فرضي و واقعي ، اينمورد هم بياد همه ميافتاد كه كساني كه در قدرتند ( هر تفكري هم كه داشته باشند ) مسئول وضعيت جامعه هستند.
والسلام
....................................................
عبدی:
ابتدا پیشنهاد می کنم که پاسخ به برخی کامنتها را هم ببینید.من در طرف حکومت دو جریان می بینم که از ابتدا هم با هم درگیر بودند اما مجال بروز نیافت.خاطره ای را بیان کنم.در سال 58 طرفداران سازمان بیانه ای را روی دیوار مسجد پلی تکنیک که دست سازمان دانشجویان مسلمان بود چسباندند برخی از دانشجویان که امروز از مسئولین جناح حاکم هستند آن را پائین آوردند.من شخصا با یکی دیگر از دوستان آن را گرفتیم و سر جایش چسباندیم و معتقد بودیم گرچه این جا جای اعلامیه نبود ولی جرقه دعوا هم نمی گذاریم روشن شود.در هر حال قصدم این است که بخش قابل توجهی مخالف درگیری بودند و اگر سازمان ،برنامه نفوذ و کسب قدرت به شیوه های غیر قانونی را نداشت مطمئن هستم کار به اینجا کشیده نمی شد.اما این برداشت شما که از نظر من آن رویدادها اجتناب ناپذیر بود تا حدی درست است زیرا رویدادی که اجتناب از آن مستلزم رعایت تعداد زیادی از اموراست طبعا نمی تواند رخ ندهد.بحث جامعه شناسی ابتدای انقلاب و تعداد و نیروی زیاد جوانان و ضمنا غیر شاغل و نیز روحیه انقلابی آنان تماما موجب شده بود که برای جذب آنان هر گروهی رادیکالتر از دیگری اقدام کند بدون این که به سرنوشت آن اقدامات توجه شود.
ضمنا یک نکته کلیدی هم عرض کنم.این واقعه تاکنون یکطرفه بحث شده بنابر این اصراری نکنیم که فورا به نتبجه برسیم .فتح بابی است تا کم کم برای همه ما قضیه روشنتر شود.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۲۴ بֽظֽ | Reply
:
تلویحا حکومت را آمریکایی دانستید ! پر بیراه هم نیست چون نوشته اید:
"نحوه برخورد آمريكاييها با فرقه داووديه از اين هم تندتر است و با توپ و تانك طرف را نابود ميكنند"!!
......................................................
عبدی:
اگر از شوروی مثال می زدم حتما حکومت کمونیستی بود؟نه این وجه مشترک همه حکومتهاست که در برابر سلاح چنین رفتاری دارند.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۳۰ بֽظֽ | Reply
حامد رامشگران :
پس از عرض سلام و احترام: جناب عبدی اینجانب بنا به علاقه ای که به جنابعالی دارم می خواستم چند نکته را به شما عرض کنم. من شما را فردی شجاع می دانم که برای جامعه و برای ایده آلهای خود دچار رنج فراوان شده اید در حالی که می توانستید به راحتی به مانند یاران خود و یا هزاران تازه از راه رسیده به پول و رفاه برسید. یکی از نکاتی که مرتب به آن برخورد می کنم این است که اساسأ چه ضرورتی به مصاحبه و اظهار نظر در باره مسائلی که دردسر آفرین است. مثلأ فردی که گویی حب امام خورده از فریبرز رئیس دانا در باره مجاهدین و وقایع آن سالها سئوال می کند. در اینجا او چه باید بگوید غیر از بد گویی از آن سازمان و یکدست زیر سئوال بردن همه چیز. اگر واقعیت را به فرض چیز دیگری بداند می تواند بیان نماید؟این تعهد به حقیقت کار او نیست. این کار امیر انتظام است که بعد از هیجده سال از زندان اوین آزاد شد و در مقابل خبرنگار بی بی سی هر آنچه را که در باره آغاز جنگ و زندان اوین اعتقاد داشت مطرح کرد و بلافاصله راهی زندان شدو چند سال دیگر آنجا ماند. البته نمی خواهم جسارت کنم و کار جنابعالی را تا حدی این چنین ببینم. اساسأ شاید در مقابل این رژیم می بایستی مصلحت اندیش بود. رژیمی که بر خلاف فرمایش جنابعالی نه هزاران نفر از هر دو سو بلکه چند صد نفر از نیرو های خود( نفر460؟) را از دست داد و لی چند ده هزار نفر جوانی که که به سختی حد متوسط سنشان به بیست می رسید را 'کشت. راستی نکند فکر می کنید که آنها در ترور ها دست داشته اند؟ نه جناب عبدی، در سال شصت حدود 8 الی 10 تیم عملیاتی 2 و یا 3 نفره وجود داشت و در واقع تمامی سر کوب ها و اعدام ها نتیجه دعوای چپ و راست بود نه نتیجه اشتباه مهلک یک سازمان ویا تمامیت خواه بودن آن و یا بد کرداری و شرارت دیگران.
مجاهدین بنا به قول آقای تاجزاده وارد دامی شدند که بخشی از رژیم برای آنها تدارک دیده بود. تاجزاده در طی دو مقاله این نکته را بسیار صریح مطرح کرد {ادامه نوشته شما را از قول آقای تاج زاده مطمئن نیستم دقیق باشد لذا حذف کردم}. در این که مطرح نموده اید که سازمان حق نداشت وارد در گیری نظامی شود و اشتباهی استرا تژیک را مرتکب شد با جنابعالی کاملأ موافقم و همان موقع هم به بچه ها این را تأکید می کردم. ولی بایستی خدمت شما عرض نمایم که تا 30 خرداد 60 دهها نفر کشته شده بودند (56 نفر). و در 30 خرداد 60 در راهپیمایی مسالمت آمیزکه به طرفداری از بنی صدربر پا شده بود بر روی جمعییت تیر اندازی کردند و تعدادی دستگیر و همان شب و فردای آن روز اعدام شدند. کار بنی صدر در همان صبح 30 خرداد یک سره شده و به 75 بار اعدام محکوم شده بود. آین رژیم به هیچ چیز جز تسلیم محض همگان رضایت نمی داد. می بایستی به این اقدام دست بزند وگرنه به طور دمکراتیک در آینده جارو می شد. آیا رژیم اجازه این کار را می داد؟ بدیهی است که نه. کما اینکه هم اکنون اجازه کوچکترین تغییراتی را نداده و نخواهد داد ودر واقع ساده لوحان را در یک دور باطل بازی می دهد.
راستی جناب عبدی ، این وضعیتی که نام جامعه و زندگی بر آن نهاده ایم محصول این سازمان و چپ ها است و یا بر آیند ایدئولوژی آقایانی است که نزدیک به سه دهه بر این سرزمین بخت بر گشته با تکیه بر پول نفت حکومت می کنند؟ به امید روزی که این خلط چرکین سینه تاریخ با اصلاحات ویا به هر نحو دیگر پاک شود.
......................................................
عبدی:
این که فرموده اید درمسائل دردسر آفرین وارد نشویم شاید وارد نشدن مشکل افزاتر باشد زیرا دیر یا زود با مواردی مواجه می شویم که لازم است از تجربیات گذشته درس بگیریم و این امر مستلزم بحث و گفتگو درباره آنها است.و همین بحثها هم موید این نکته است.ضمن این که پرهیز از گفتن برخی اموری که می توان گفت را نان به نرخ روز خوردن می دانم و مفید فایده نمی دانم.
این که نوشته اید می خواهند حذف کنند مساله جدیدی نیست نه آنها بلکه رقبایشان هم در پی این ایده بودند و دلیل اجتماعی آن را هم در مصاحبه گفته ام و حتی با گذشت چند دهه از انقلاب آن ایده هنوز هم زنده است و حداقل من و بسیاری دیگر شامل آن شده ایم و بعدا هم خواهند شد.هر گروه دیگر هم همین منش را کمابیش داشت و دارد.اما مساله این است که به عنوان یک منتقد چه راهی را باید پیمودتا جامعه اصلاح شود؟
آیا شما راهپیمائی 30 خرداد را مسالمت آمیز می دانید؟فرض محال که آن راهپیمایی را از منظر برگزار کنندگان مسالمت آمیز
بود آیا نمی دانستند که حکومت چه برداشتی از آن دارد؟آیا کسی فکر می کند سازمان بدون اطلاع از درگیری وارد میدان شد؟اگر چنین است این سازمان فاقد حداقل صلاحیتها بوده است.اگر نه به معنای به پیشباز درگیری رفتن است.این نکته ای است که امروز هم خیلی به آن نیازمندیم.به پاسخهای بقیه گامنتها هم ارجاع می دهم.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۲۱ قֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
سی خرداد از زاویه ایی دیگر
با تشکر از فرصتی که در این خصوص به اینجانب میدهید.
متاسفانه در مورد انتشار نظرات باید گفت آدم بدون پشت و مشت را هیچکس نمی شناسد و بنابراین نظرات اینجانب هیچ جایی برای انعکاس تا بحال نداشته است. ضمنا سیاست سکوت را از سال 60 تا به امروز آگاهانه پذیرفته ام تا زمین قابلی پیدا شود.
این نوشته تنها به دلیل احساس دین خودم به آینده است تا دیگران نیز از این تجربه ی تلخ درسهای لازم و شیرین را دریافت کنند.
بعنوان یک هوادار ساده سازمان مجاهدین , که در مقطع سی خرداد هواداری خود را به دلخواه و بدون ترس از عواقب آن , قطع کرده ام , میخواستم از زاویه ی خود , این رویداد را تحلیل و در مواردی با نظرات شما مخالفت کنم.
با نظر شما در مورد عوارض و ضایعات اسفبار عدم توافق و عدم درک متقابل در فضای زندگی زیر چتر حکومتهای استبدادی و کشت گاه مناسب برای خودبینی ها و خود محوریها و .... نمره صد بخود دادن و نمره صفر به دیگران موافقم. به همین دلیل سایت شما را پادزهر این گونه خود محوریها و خود خواهیها یافته و در مواردی سکوت خود را شکسته ام.
با نظر شما در مورد اشکالات دیدگاهی سازمان مجاهدین در مورد ارزیابی اشتباه از چرایی و علت وقوع انقلاب ( بعد از قطع امید کردن از این سازمان یعنی از اتفاق سی خرداد تا به امروز ) موافقم . اجازه دهید برای تایید این موضوع از زاویه ی خود اضافه کنم که مشکل مجاهدین بعد از آزادی از زندان , نداشتن نگاه همه جانبه نگری نسبت به اتفاقات انجام شده بود ( البته خود آنها این را قبول ندارند و اتفاقا معتقدند بر عکس!) آنقدر سر خود معطل بودند که ... ( ولی این اشکال در آن موقع و در کوران گرد و غبار آزادی زود رس انقلاب چندان معلوم نبود( لااقل برای همچو منی) در پی این اشکال دیدگاهی , در اولین اقدام اشتباه خود , از پذیرفتن مسؤلیت در دولت موقت سرباز زدند!... و بعد برای توصیح در مورد این نپذیرفتن به دانشگاه تهران رفتند و گفتند:" ما سر نداده ایم تا زر بگیریم بجاش" ....( درس : در مقاطع دگرگونی بهتر است هر کس گوشه ایی از مسؤلیتها را بدوش بکشد و از نق زدنهای بیهوده خود را و دیگران را نجات دهد.....)
با شما موافقم که از همان ابتدا , سازمان بنای کار را با دولت بعد از انقلاب بر راه نادرست گذاشت و ....ولی نباید فراموش کرد که دولت نیز سهم لازم این سازمان را بعنوان سازمانی مبارز با رژیم شاهنشاهی در نظر نگرفت و ....
در نتیجه سازمان برای گرفتن حق خود( حقی که در اثر زندگی مبارزاتی در فضای کشت گاه خود محوری مبارزه مخفی صد در صد قدرت را مال خود میدانست و حاضر به مشاراکت با هیچ احد و الناسی نبود و نیست!!) متوسل به استفاده از تضاد در داخل حاکمیت و برای اولین گام و قدم بر ملا کردن لیبرالیسم( بعنوان پایگاه امپریالیسم) و خراب کردن بازرگان با انتشار خصوصیات فردی او و ... مبادرت تمام قد کرد.
در حقیقت سازمان بعد از پیروز شدن انقلاب , دشمن اصلی خود را از شاه به لیبرالیسم تغییر داده , در این راستا به کمک جناج دیگر حاکمیت شتافت و بعد از اشعال سفارت با تمام قوا به حمایت از آن جناح برخاست . میتوان گفت سازمان در موقع اشغال سفارت در مقابل حذف این بخش از حاکمیت سکوت علامت رضای معنا دار پیشه ساخت و .....
بعد از مدتی که به زعم سازمان حاکمیت , مبارزه ی ضد امپریالیستی را انتخاب کرده ( با آزاد نکردن گروگانها و شعار شیطان بزرگ و .... که منجر به چاپ عکسهای تمام قد امام در نشریه ی مجاهد بودیم) , هم زمان فشار بر روی سازمان و اجتماعات آنها شروع شد و این بار سازمان برای برون رفتن از زیر ضرب , مجددا روی تضاد شخصیتی آقای بنی صدر با دیگر افراد همچون آقای بهشتی کار کرد و ..... که اتفاق 14 اسفند از این زاویه معنا پیدا میکند. در آنروز که احتمالا شما در تهران نبودید تا ببینید گروههای فشار ( چماقدار سابق) با پلاگارد بسیار بسیار بزرگ از عکس دست بوسیدن اشرف به وسیله مصدق به این اجتماع ( مثل دیگر اجتماعات ) حمله کردند... در آن روز به دلیل قدرت نفرات اجتماع کرده( به لحاظ تعداد شرکت کننده) , افراد انتظامات آن تظاهرات تعدادی از این افراد چماقدار حمله کننده را گرفتند و کارتهای شناسایی مربوط به نخست وزیری آنها را از جیب آنها در آوردند و به آقای بنی صدر رساندند و ...
اینجا این موضوع قابل توجه و بررسی است که این تظاهرات , تظاهرات قانونی بود یا نبود؟ آیا حمله ی لباس شخصی ها ( بعنوان نطفه شکل دادن این گروه برای استفاده در 18 تیر ها) و چماقداران به این تظاهرات غیر قانونی بود یا نبود؟ عکس العمل مقامات حفط نظم و دادستانی در خصوص این حمله و اساسا اینگونه حملات چه بود؟... آیا سخنران این تظاهرات ریاست جمهور وقت بود یا نبود؟ ولی دیدیم که باز چماقداران و لباس شخصی ها به پشت گرمی و با جسارت تمام به این تظاهرات جمله کردند و .... حال شما چطور این گناه را به گردن مجاهدین انداخته اید؟ من یکی نمی فهمم!
آیا میتوان اتفاق سی خرداد سال 60 را بدون پرداختن به موضوع مهم و پشتدار چماق و چماقداری قبل و بعد از آن بررسی کرد؟ ( متاسفانه شما هیچ اشاره ای به این مساله نداشته اید و پرداختن به این موضوع در این مختصر نیز هم وقت و هم حوصله ی فراوان میخواهد که این سه در اختیار اینجانب فعلا نیست.){عبدی:در ذیل یکی از کامنتها توضیح داده ام}
شایسته ی گفتن است بعد از اتفاقات پشت پرده ی کسب تمامی قدرت ( یا حداقل سهم بیشتری از قدرت ) و .... 14 اسفند سال 59 , تضادهای دو جناح باقیمانده در داخل حاکمیت را اوج بیشتر و بیشتر داد..... تقریبا از این به بعد بود که دو گروه شمشیرها را از رو بستند. چه کسی میتوانست این تضاد را به سمت حل مطالبات معوقه ی مردم حل کند؟ قطعا امام.
ولی دیدیم که امام در این میدان متاسفانه یک جناح را به جناح دیگر ترجیح دادند! و با موافقت با طرح عدم کفایت ریاست جمهوری در مجلس ( با آن شکل و شمایل که خود توضیحات مفصل را می طلبد ) ...... این کار انجام گرفت .
بنظر میرسد در آن مقطع نیز یکی دیگر از اشتباهات مجاهدین یعنی تشابه سازی تاریخی اوضاع سال 1360 با سی تیر سال 1330 صورت گرفت و در اثر این تشابه سازی شکلی , ترتیب آن تظاهرات سی خردا سال 60 را به نفع آن بخش از حاکمیت که در حال حذف بود , دادند.
تا اینجا بحث اسلحه در کار نبود. اگر شما یک نمونه از استفاده از اسلحه تا آنروز را بگویید , من تمام ادعاهای خود را پس می گیریم. {عبدی:همین یکی را با هم حل کنیم کافیست}ولی در مقابل این استفاده غیر قانونی از اسلحه موارد قتل تعدادی از هواداران را باعث شده بود. اینطور نیست؟
ترتیب دادن این تظاهرات به نفع ریاست جمهوری قانونی بنظر من, فی النفسه هیچ ایرادی قانونی نداشت. بنظر شما تظاهرات سی خرداد سال 60 ایراد قانونی داشت؟ قصاص قبل از جنایت و جنگهای پیشگیرانه را هم بهتر است برای دنیا خوران و استکبار جهانی اختصاص دهیم و وارد این عرصه غیر اخلاقی نشویم....
بنظر من تظاهرات مسالمت آمیز سی خرداد همانگونه که به رای گذاشتن طرح عدم کفایت ( با توجه به ناپسند بودن نیتهای پشت آن ) هیچ ایراد قانونی نداشت . شایسته گفتن است که اگر تظاهرات سی خرداد به رگبار کلوله ی پاسداران کمیته ی مستقر در میدان فردوسی بسته نمیشد و اجازه میدادند بطور طبیعی این کنش و واکنش انجام و اثرات خود را در مقابله با آن طرح (کودتا گونه ) بجا بگذارد ...... و آن تظاهرات پانصد هزار نفری مردم تهران به حمایت از آقای بنی صدر با آتش گلوله پاسداران کمیته ی میدان فردوسی تهران متوقف نمیشد شاید اوضاع امروز جامعه به لحاظ تحمل اعتقادات دیگران و ..... بسیار متفاوت تر از امروز بود.
همانطور که گفتم بعد از 14 اسفند سال 59 , تقریبا همه دستها در میدان رقابتهای سیاسی رو شده بود و بازی از رو انجام میشد. به همین دلیل هر دو طرف از نقشه های طرف مقابل آگاه بودند و هیچکدام در این میدان نخواستند و یا نتوانستند سنگ نیم من باشد و سکوت پیشه کند و میدان را به نفع دیگری ( در حقیقت مردم ) خالی کند.
قطعا در مواجهه با این رخداد نمیتوان به سادگی گناه آن اتفاق دهشتبار را به گردن مجاهدین بتنهایی انداخت. این قیچی دو تیعه داشت و دو دسته !! که بنظر میرسد دسته ها میباید در دست بیرون از ایران می بوده باشد! ولی در مورد تیغه ها منهم با شما موافقم که یکی از این دو تیعه , برای نابودی فضای گفتگو و مشارکت مجاهدین بودند ولی نه تیغه ی تیزش!
حتما سؤال میکنید که پس اینجانب چرا در آن مقطع از هواداری ساده خود از مجاهدین دست برداشتم؟ چون من در آن جلسات توجیهی تظاهرات آماده سازی سی خرداد متوجه شدم سازمان قصد دارد شعار :" وای به وقتی که تصمیم بگیریم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله جواب دهیم " را به اجرا بگذارند و تصمیم به اتمام حجت و اعلام پایان دوران برخوردهای سیاسی و آعاز مبارزه ی مسلحانه با رژیم را کرده اند.در آن جلسات با توجه به جو سنگینی که برای مخالفت ایجاد کرده بود , اینجانب با این خواست به دلیل نظرات خود سازمان نسبت به تند رویهای گروه پیکار و ....مخالفت کردم و آنها هم همانطور که شما هم بدرستی گفته اید , با زدن اتهام ترسو و واداده و .... جواب مخالفت اینجانب را دادند و ما هم سیاست سکوت را پیشه ساختیم ولی گروگان گیری رژیم , دست از سر من واداده هم بر نداشت و یکسال و نیم بعد یقه مرا گرفت و سالهای چندی را بدون هیچ دلیل و مدرکی به باد فنا داد( اینجا گناه فقط به گردن کارگزاران رژیم است که .....) و متاسفانه این کینه ورزیهای کور بعد از آزادی هم دست از سر من بر نداشت و ..... از کار اخراج شدم با این کار مهر بر پیشانی من زدند و ....
و امروز وقتی آن سالها را مرور می کنم با وجود داشتن زخمهای عمیق از طرف مجاهدین که هم خود و هم مردم را به شکست در برابر یک فرصت تاریخی کشاندند , هیچ توجیهی را مبنی بر گناهکار نبودن حاکمیت قبول نمیتوانم کرد و معتقدم :
-- بعد از پیروزی انقلاب , دادگاه های انقلاب برای رسیدگی مجرمان رژیم شاهنشاهی تشکیل شد و این دادگاهها صلاحیت رسیدگی به بقییه جرایم را , از جمله قانونی بودن یا نبودن فعالیتهای سازمانها و گروهها را نداشته و ندارد.
-- معتقدم بعد از انقلاب قانون اساسی سریع نوشته و توسط آرا عمومی به تصویب رسید تا اجرا شود ولی از همان ابتدا اجرا نشد.
-- معتقدم حرمت مسجد به متولی آن است و اگر قانون بدون هیچ ملاحظه ای به اجرا در میآمد , خشونت خودبخود حذف میشد.
-- معتقدم با آنهمه اعدام , موضوع مجاهدین نه تنها حل نشد بلکه پیچیده تر و بخون آغشته تر شد و هنوز مسایلش استخوان در زخم باقیست...
-- معتقدم شروع کننده ی این جنگ خانمانسوز , با توجه به تمام آمادگیهای آنان برای چنین روزی , مجاهدین نبودند.
معتقدم 6 سال بعد , اتفاقاتی در زندانها افتاد که نشان میدهد گناه اصلی, اینگونه که شما در این نوشتار توجیه کرده اید نبوده است.
-- معتقدم موضوع داشتن اسلحه توسط مجاهدین بهانه ای بیش نیست و در دنیای آزاد امروز افراد عادی هم دارای اسلحه هستند ولی در زیر سایه ی قانون...( اگر تا قبل از اعدامهای بعد از تظاهرات سی خرداد شما مدرک و سندی در استفاده ی نابجا ارایه دهید , ادعای شما بهانه نخواهد بود)
-- معتقدم گروههای دیگری هم که اسلحه نداشتند با همان چوب رانده شدند که مجاهدین و این نشان دهنده ماهیت غیر از آنچه شما نوشته اید و نیت افراد مجری و مشوق است....
به اندازه کافی طولانی شد. درس آموزیها بماند برای کامنتها
اگر نوشته از لحاظ ادبی اشکال دستوری و ضعف دارد به بیسوادی اینجانب ببخشید.
به امید مشارکت داشتن آینده ی تک تک آحاد ملت در مقابل سرنوشت سیاسی , اقتصادی , اجتماعی .... و فرهنگی خود
..........................................................
عبدی:
ظاهرا شما به گونه ای نوشته اید که گویا من معتقدم بعد از انقلاب حکومتی دموکراتیک و قانونمدار محض داشته ایم.در حالی که من در این مورد بصورت شفاف توضیح داده ام و بسیاری از مشکلات پیش گفته شما را هم گفته ام و نیازی به تکرار نیست.اما تمام اطلاعات شما را موید تحلیل خودم می دانم.برای نمونه همان قضیه اسلحه را حل می کنیم.همین الان فرض کنید که گروهی اسلحه انبار کند و هیچ اقدام نظامی هم نکرده باشد ولی بطور عادی آن شعار شب 30 خرداد را هم می خواهد بدهد .چه نتیجه ای می توان گرفت؟روشن است که قیام مسلحانه می خواهند کنند فقط دنبال فرصت هستند. از کی مجاهدین برای دفاع از بنی صدر تا این حد شیفته شده بودند که می خواستند تظاهرات میلیونی راه بیندازند؟روشن است که بنی صدر را در تله خود قرار داده بودند تا اهداف خود را عملی کنند.بعلاوه تا کنون کدام کشور در زمان جنگ تحمل تظاهرات پانصد هزار نفری در پایتختش را داده مکه تهدید به اقدام مسلحانه هم بکنند که این حکومتی که اشکالات آن را هم می دانیم دومی آن باشد؟
دوست عزیز!همین الان هم اگر نیروهای منتقد اقدامی کنند که حکومت کار را به خشونت بکشد از نظر من مسئولیت اصلی متوجه منتقدین است گرچه حکومت خلاف قانون رفتار کند . زیرا اگر حکومت اشکال نداشت که این همه انتقاد و اعتراض جائی نداشت.پس اشکال دارد اما نباید کاری کرد توجیهی برای اعمال خشونت شود.من از زاویه حکومت نگاه نمی کنم بلکه از زاویه بیرونی هم که نگاه می کنم عمل حکومت را در برابر نیروی برانداز مسلحانه می توان درک کرد.نیرویی که دست به سلاح می برد و آن را انبار می کند باید متوجه نتائج این رفتار باشد.و بچه های مردم را دم تیر ندهد.من با این که زندان رفته ام و خودشان هم می دانند بی قانون چنین کرده اند انفرادی هم بوده ام از این وضع فعلی هیچ دلخوشی ندارم.اما اگر گروهی اقدام مسلحانه کند و بخواهد با شیوه های سازمان در برابر این سیتم بایستد و مبارزه کند به دو دلیل طرف سیستم را می گیرم.یکی این که این کارها منشاء خشونت و توجیه پذیری خشونت حکومتی می شود.دلیل دیگر این که این اقدامات شکست می خورد.هر کدام از طرفین پیروز شوند شگست است و بدترین حالتش هم این است که گروهی چون سازمان پیروز میدان شود.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۱۴ قֽظֽ | Reply
ahmad :
حناب غبدی سلام
بنده هرگز ارادتی به مارکسیست ها نداشنه ام و چون مجاهدین بنظر من هم از مارکس بسیار نشانه داشتند وهم اسلامی که امرو زطالبانیسم نامیده می شود به آن ها دو برابر بی ارادتم ... ولی این ما نع ار این نمی شود که بگویم بنده شواهد بسیاری دارم که از فردای انقلاب معممین صاحب نفوذ دنبال حدف بقیه بودند وآن مباحثات تلویزیونی نیز اگر وقت خری نبود می توان آنرانوعی تقیه نامید. البته مارکسیست ها ومجاهدین هم اگر فرصت می یافتند همان میکردند که جمهوری اسلامی کرد.
شاید تنها راه پرهیز از این خشونت ها کمی صعه صدر واحازه ورود تعدادی مجا هد وفدائی به مجلس اول بود.
تضمیم ها گرفته شده بود وچبهه ملی و جامای غیر مسلح بنام مرتدولیبرال ویا با قتل دکتر سامی ومجاهدین وفدائیان مسلح با اعدام وکشتار حذف شدند.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۱۶ قֽظֽ | Reply
امير کيا :
جناب عبدی
با خواندن سوال و جوابها به اين نتيجه رسيدم که گذشته آنچنان هم برای شما چراغ آينده نبوده است.
شما ميگوييد آنها نفوذی داشتند. شما که اينقدر واقع بين هستيد توقع داشتيد که مثلا آنها با نام مجاهد وارد نخست وزيری بشوند؟ شما اينها را برای که مينويسيد؟
من معلمی که در روستا تدريس ميکردم، اگر مدير و يا مسول تربيتی ميفهميد که در ميان روزنامه هايی که ميخوانم هفته نامه مجاهد هم هست، همان سال ۵۹ اخراج ميشدم.
ميگوييد آنها اسلحه داشتند ،آنها نيرويی بودند که زير فشار حکومت و شما ميبايد ادامه ميدادند در نتيجه اين اعتماد نداشتن به شما، حداقلی بود که ميبايست رعايت ميکردند.
ميگوييد در ۳۰ خرداد در شيراز بودم يعنی چه؟
مثل اين ميماند که از کسی در مورد وقايع آلمان در دوره هيتلر بپرسند و او بگويد من آنموقع آلمان نبودم.
ولی من در تهران بودم درست روز ۳۰ خرداد در خيابان مصدق تقاطع فاطمی.
با شريک زندگی خودم که آنموقع ۸ ماهه باردار بود برای سفارش تخت بچه در کارگاهی که پهلوی سينمایی (شايد راديوسيتی) واقع بود رفته بوديم. و در آنجا شاهد حمله چماقدارهاو شليک گلوله و بزمين افتادن ها بوديم.
تاريخ را مسخ نکنيد لاا قل تا شاهدان زنده اند اينکار را نکنيد.
...........................................................
عبدی:
کجای تاریخ مسخ شد؟همان مواردی را که شما طبیعی دانستید من هم گفته ام فقط با این تفاوت که آنها دقیقا منتج به این رویدادها شد؟بله تهران بودن و نبودن فرقی نمی کند.همانطور که شما هم اگر نبودید نباید برایتان فرق می کرد.اما به همان دلیلی که شما بودید و گفتید بودید طبعا من هم چون در تهران حضور نداشتم باید همین را می گفتم .و البته دروغ هم که نباید گفت.اما شما و من چون جای دیگری هم نبوده ایم پس بتر است اطلاع کسانی را که شب قبل برای توجیه جمع شده بودند در ذیل یکی از کامنتها مطالعه فرمائید.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۲۰ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
با سلام
اگرحداقل کمی و فقط کمی انصاف میداشتید همه چیز را در ظرف زمانی و مکانی خویش ارزیابی میکردید. تا قبل از خرداد 60 آیا این گروه متشکل که وسیعترین نفوذ را در بین مردم و هواداران داشت اقدامی در جهت خلاف منافع ملی انجام داده بود؟ همه چیز را به کنار چه تضمینی برای امنیت مجاهدین در قبال تحویل سلاحشان بود؟ آنها میگفتند اول امنیت ما را تضمین سپس سلاح را تحویل میدهیم. این امنیت را چه کسی باید تضمین میکرد؟ حسن آیت؟ حزب جمهوری اسلامی؟ چه کسی؟ دادستان کل کشور؟من استدعا میکنم بار دیگر روزنامه انقلاب اسلامی سال 59 و 60 یا کتاب درس تجربه بنی صدر را مطالعه فرمایید. آیا قبول دلرید که مجاهدین بیشترین هوادار را داشتند؟ دلیل اقبال عامه مردم در اول انقلاب چه بود؟ چه عاملی؟ و عاملی که نتوانست از این نیروی عظیم ملی برای مام وطن بهره جوید چه بود؟ شما حداقل به اندازه آن نماینده زن مجلس ششم هم جرات ندارید با درودی بی پایان بر استوره ایمان و استقامت حنیف کبیر. من از اینکه کمی اسائه ادب کردم پوزش میخواهم.
......................................................
عبدی:
اصلا نگرن اسائه ادب نباشید.اما از انصاف و شجاعت سخن می گوئید.این بنده هیچکاه نه خود را شحاع معرفی کرده ام و نه مدال انصاف بر گردن خویش آویزان.اما کیست که مطلبی را بنویسد و افرادی که مطلقا هم شناخته شده نیستند و فقط هموطنی هستند در نقد مطالبش می نویسند و منتشر می شود مجانی و حتی با زحمت و وقت گذاشتن.من که شما را به بی انصافی متهم نمی کنم زیرا نیازی به این نیست حوانندگان با این توصیه من نظرشان تغییر نمی کند آنها خودشان میزان انصاف را در مورد هر کس و هر نوشته خواهند دانست.
دوست عزیز !تضمین چی؟حالا مگر آن سلاحها تضمینی شد که آنها را نگهداشتند؟بعلاوه نفوذ برای چی بود؟از این گذشته دلیل تهاجم داشتن سلاح بود و اگر سلاح نداشتند کسی می توانست آنان را بکشد؟این چه حرفی است که می زنید؟مثلا نهضت آزادی که سلاح نداشت کشته شدند؟یا حتی جبهه ملی؟
بعلاوه کی این را گفته که آنان پرطرفدارترین بودند؟آرای انتخابات مجلس را ببینید پاسخ شما روشن است.بعلاوه اگر کسی پر طرفدار است که نباید دست به اسلحه ببرد.شما که مرا به انصاف دعوت می کنید در پایان یک مطلب تحلیلی درود فرستادن به مرحوم حنیف چه جایگاهی دارد؟ضمنا حنیف چه ربطی به دفاع از رجوی دارد که رهبر سازمان بود و آرزویش ولی فقیه شدن سازمان بود.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۲۶ بֽظֽ | Reply
دره شوری :
با احترام!
آقای عبدی از بحث و تحلیل نظری در مورد وقایع...................
.............................................
عبدی:
در مورد بحث شما تا حدی هم نظر هستم ولی با موضوع 30 خرداد و سازمان فرق می کند.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۰۲ بֽظֽ | Reply
حامد :
در مورد ملاقات آقای رجوی با آقای بهشتی قبل از اتفاق سی خرداد در ذیل یکی از کامنتها نوشته بودید که تا بحال چیزی در این مورد نشنیده بودم , اگر امکان دارد در این خصوص و در حد امکان از زیر پوست وقایع منجر به سی خرداد سال 60 بیشتر توضیح دهید و مخصوصا اینکه دلیل این ملاقات چه خواستی از طرف آقای رجوی بوده است ؟
ضمنا چرا آقای بهشتی بزرگواری کرده و آقای رجوی را دستگیر نکرده اند؟ در حقیقت جرم آقای رجوی قبل از سی خرداد به لحاظ قانونی چه بود؟
..............................................................
عبدی:
برای دستگیری جرمی لازم نیست.اتهام کافیست و جرم پیش از رسیدگی معنا ندارد.و اتهام زدن به وی هم کار بسیار ساده ای بودمسئولیت سازمان و جمع آوری و نگهداری اسلحه برای اقدام مسلحانه.
اما آن ملاقات به درحواست رجوی بود نا در باره مسائل جری صحبت کنند این که چه مسائلی مطرح شده را نمی دانم.
پس از ملاقات برخی خواهان دستگیی وی می شوند چون بصورت مخفی زندگی می کرد اما قبول نمی کند.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۱۱ بֽظֽ | Reply
م - د :
در باورهای ما اینگونه جا انداخته شده که ظالم و مظلوم هر دو گناهکارند. به نوعی یعنی مظلوم نباید مظلوم بماند و هیچ اقدامی در مقابل ظلم انجام ندهد....
حال شما در این نوشتار و در توضیحات ذیل کامنتها اینگونه اعتقاد ندارید و معتقدید مظلوم باید همواره مظلوم بماند و اجازه دهد ظالم به ظلم محدود خودش ادامه دهد وگرنه ظالم ظالمتر میشود و..... همین مقدار ظلم محدود بهتر است تحمل شود!!؟
اگر این دید را از شما بپذیریم بنابراین نباید برای پاسداشت قیام امام حسین , عاشورا و تاسوعایی برگزار شود و..... با این دیدگاه اصلا این تقصیر خود امام حسین بوده که در مقابل ظلم معاویه , قانون حج را زیر پا گذاشته و آنجا را ترک کرده و ...... باید سر راه او بسته میشد و..... تا نفر آخرشان را می کشتند؟!
می بینید که اگر حکومت واقعا این اعتقاد را داشت و دچار دوگانگی اعتقاد و عمل نبود می توان این دیدگاه را پذیرفت ولی بقول شما باید شعری را گفت که در قافیه ی آن نماند!! در ضمن در یکی از نوشتارهای سابق در ذیل کامنتی از استاد خود آقای حجاریان بیان خاطره کرده و نوشته بودید :" اگر را با مگر تزویج کردند , از آن بچه ای متولد شد بنام کاشکی!" حال چه شده که در این مقاله ستون اصلی تحلیل خود را بر اگر گذاشته اید؟ و نوشته اید اگر اینکار نمی شد , آنها هم آن میکردند ....
در خاتمه بنظر شما ماهیت افراد و دولتها چه موقع بیرون می ریزد و انسان در چه مواقعی و در چه برهه هایی و نقطع عطف هایی به راحتی میتواند بدون حدس و گمانه زنی متوجه محتویات داخل و درون پشت پرده حکومتها و دیدگاههای یک حکومت نوپا شود؟
البته با سپاس بی دریغ از همین مقدار و میزان نور پردازی بر زوایای اتفاقات و رویدادهای پشت پرده ی تاریخ نوشتاری کشور زخم دار و زخم چرک کرده!
با بهترین امیدها برای آماده شدن فضای گفتگوهای سازنده تر برای ساختن آینده ای بهتر و در خور لیاقت و شان و مقام یک ایرانی
..........................................................
عبدی:
نکات خوبی بود.پس حتما به پاسخ آن هم توجه می کنید.در باره اگر و مگر حرف شما درست است و در ذیل کامنت دیگری هم گفته ام که این اگر و مگر ها دردی را درمان نمی کند و آن اتفاقات با آن تحلیل تا حدودی چندان اجتناب پذیر نبود.اما چرا اگر را بکار می بریم فقط برای درک ما از نتائج وقوع یک احتمال است.
اما پرسش اصلی شما .اجازه دهید بجای بحث در باره 30 خرداد درباره 18 تیر نظرم را که قبلا هم گفته ام بگویم زیرا 18 تیر که من کاملا در این طرف قضیه هستم و طبعا شائبه توجیه و ...وجود ندارد.
تظاهرات دانشجویان در کوی دانشگاه قابل فهم است برای این که این اتفاق مرسوم و عادی بوده تا اینجا آنها را برای اعتراض به بستن روزنامه ای که من در آن کار می کردم اشکالی نیست.زیرا دانشجویان این کار را عادی می دانستند و هیچ شاهدی هم بر غیر عادی بودن نداشته اند.اما اگر به هر دلیلی می دانستند که در اثر همین تظاهرات کوچک بلوائی به پا می شود در این صورت من آن تظاهرات را محکوم می کنم ولو در دفاع از روزنامه مورد علاقه من باشد ولو در دفاع ز چیزی باشد که آن حق می دانم.زیرا در اینجا ما با یک حق سروکار نداریم با چندین حق مواجهیم و عمل سیاسی نمی تواند به مصالح دیگر بی توجه باشد.
هم من و هم شما می دانیم که که چه جنایاتی در کوی شد و موضع من هم در این مورد روشن است اما مقصر آن واقعه اصلاح طلبان و دولت بودند.زیرا صرف وقوع جنایت انجام هر عملی را یا بی عملی را توجیه نمی کند.آنان باید فورا در روز شنبه یا یکشنبه قائله را حتی با تهدید به اعمال زور تمام می کردند و در پی استیفای حقوق دانشجویلن می رفتند.اما با تعلل ی جا و غیر مسئولانه خود کار را به آنجا کشاندند.بنابر این مساله اصلی من در سیاست مبارزه با ظلم با هر شوه ای نیست ،این که کار پیچیده ای نیست هر کس می داند ظلم چیست و باید آن را محکوم کرد بلکه مساله چگونگی این مبارزه است که چه راهی را باید رفت تا ظلم بازتولید مجدد نشود.
اما در مورد امام حسین(ع) اولا ایشان به عنوان طرف یزید از نظر ما کفه کاملا حق قضیه است.حال اگر طرف دیگر هم دست کمی از طرف خود نداشته باشد این استدلال تا حدی غیر قابل استناد می شود.ثانیا اگر امام حسین در روز عاشورا می جنگید که قدرت را در دست بگیرد طبعا به واسطه عدم تطابق میان اهداف و وسائل بکاربرده شده مورد سوال واقع می شد ولی ایشان حداقل روز عاشورا ی دانست که قضیه چیست و با علم به آن وارد میدان شد و خودش هم میدان را ترک نکرد .رفتار استشهادی با جنگ برای کسب قدرت استلزامات متفاوتی دارد.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۳۵ بֽظֽ | Reply
خیرخواه :
میخواستم از اینکه بیوگرافی زندگی شخصی و اجتماعی خود را کمی تا قسمتی در این جا آورده اید تشکر کنم چون جدیدا بعضی ها( که می باید به صداقت گفته ها آنها شک کرد) در حال پاک کردن و جابجا کردن گذشته ی خود هستند!! و وقتی از گذشته ی آنها سؤال می کنی با جوابی کلی و مبهم و سر به طاق کوبان روبرو میشوی!
در راهی که بسوی آینده شروع کرده اید موفق و موید باشید.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۱۰ بֽظֽ | Reply
فرزانه :
حتما در خبرها خوانده اید که نيروی انتظامی در اقدامی کم سابقه برای برخورد با نگهداری "سگ " توسط شهروندان، در پايتخت، بازداشتگاهی برای سگ ها در نظر گرفته و سگ های اهلی را بازداشت می کند. این اقدام در چارچوب عملیات پلیسی «امنیت اخلاقی» جامعه انجام می شود.بنظر میرسد این سگ ها هیچ آزاری برای دیگران ایجاد نکرده اند و بعضا از نوع سگهای حساس و تربیت شده و آپارتمانی هستند که بدون سلاح یا انبار کردن سلاح دستگیر شده اند و چنانچه از قراین بر می آید این سگها در وضعیتی عیر انسانی !! نگهداری و در حال مرگ در زندان هستند.... ای بابا من را بگو که به حال سگها دل می سوزانم!! آنهم در جایی که مزد یک کورکن از مزد یک مهندس ساختمان یا نساج یا .... پلیمر بیشتر است!!
آقای عبدی شما که در مورد احترام به قانون و اجرای آن کار می کنید , بنظر شما دستگیری این سگها مجوز قانونی دارد؟ اساسا آیا در نظام موجود سگها و دیگر حیوانات از حق و حقوقی برخوردار هستند؟ چه حق و حقوقی؟
به نظر شما اگر حیوانات دیگر به دفاع از این سگهای بازداشتی اعتراض و تظاهرات کنند , برخورد حکومت با این تظاهر کنندگان چه خواهد بود؟
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply
:
آقای مهندس عبدی سلام عرض میکنم
امیدوارم خسته نباشید
سوالی دارم که میخواستم اگر امکان دارد کمی مفصلتر پاسخ گویید.
در سیکل سرنوشت محتوم ما ایرانیان ( استبداد - انقلاب - هرج و مرج) بنظر میرسد بعد از هر انقلاب , وقوع هرج مرج و درخواست سریع خواستهای تلبار شده ی معوقه طبیعیست!!
سؤال من اینست که با توجه به نظر شما برای برطرف کردن این هرج و مرج , شکل بخشیدن به استبداد هم طبیعست!؟ اینطور نیست؟ با این حساب برای قطع این سیکل خانمانسوز کدام گروه مسؤلیت بیشتری دارند تا در فرصت حاصله , جلوی هرج و مرج را با توسل به قانون و اجرای قانون بگیرند , حکومت و سران تصمیم گیر یا مردم و گروههای خارج از حکومت؟
راه پیشنهادی شما در مواجهه با این هرج و مرجها چیست؟ اگر حکومت هم خود به هرج و مرجها دامن بزند چی؟ آیا برخورد با این حکومت قانون شکن و هرج و مرج کن و آب گل آلود کن برای گرفتن ماهی های خود , بنظر شما چگونه باید باشد؟ آیا چنین حکومتهایی به توصیه و نصحیت و انتقاد گوش میدهند ؟ آیا این روش تاثیری در تغییر این رفتار دارد؟..... برای درس آموزی آینده گان و قطع احتمالی این سیکل لطفا مفصل
..............................................................
عبدی:
فکر می کنم پاسخ نسبتا کامل بنده در ذیل چند کامنت قبلی آمده است.اما من مسئولیت اصلی بر عهده نیروهای بیرون حکومت می دانم.مثلا خودم.ار من و امثال من کاری نکنیم که استبداد توجیه بازسازی و باز تولید خود را داشته باشد قطعا در جامع مسیر درستی قرار می گیرد.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۴۸ بֽظֽ | Reply
احمد امینی :
بنظر شما اگر سران بر راس اداره ی انقلاب نشسته , اجازه میدادند تا مثلا روزنامه ی مجاهدین آزادانه منتشر ... و نماینده مجاهدین در صورت رای آوردن به مجلس آمده .... و اجتماعات آنها در زیر چتر قانون , به مسالمت برگزار شود.... و جواب حرف و ادعای آنها با حرف و ادعا داده میشد و ..... آیا کار به اینجا , برگشت بدتر به دوران قبل از انقلاب, می رسید؟
آیا بنظر شما علت این برخوردهای حذفی , که دیدیم در طول این سالها به مجاهدین بسنده نشده و تا به امروز به انحا مختلف در مورد دیگران نیز , حتی خودیهای خود نیز ادامه داشته , نمی تواند محبوبیت و داشتن درصد اعتماد بیشتر این گروه در بین جوانان و روشنفکران آن دوره بوده باشد؟
آیا این رویه که امروز منتقد آنیم از همان سی خرداد ها و بستن راه بر تظاهر کنندگان شکل نگرفته است؟ و در خاتمه چطور ممکن است حکومتی با روشی مخالف باشد و ادعا کند به من تحمیل شد ولی سالها این روش را دنبال کند؟
..........................................................
عبدی:
این برخوردها با نیروهای دیگر جواب می داد غیر از نیرودی که مسلح بود و در حال مهره کاشتن برای اقدام نظام.اما پاسخ سوال آخر شما این است و در متن مصاحبه آمده است.وقتی یک گروه خود را برای برخورد نظامی آماده می کند در طرف مقابلش هم این نوع نیروها را تقویت کرده و پرورش می دهند و هنگامی که غائله هم خوابید آنها ه پادگانها نمی روندو این می شود که آن رویه ها پایدار می گردد.و مشکل هم همیجاست.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۰۹ بֽظֽ | Reply
مازیار :
آقای عبدی
با احترام
در این نوشتار یا مصاحبه نوشته بودید مجاهدین آماده جنگ مسلحانه شده بودند وگرنه اینهمه اسلحه یکهو در یک شب تهیه نمیشود و .... آیا حکومت هم به نوع خود , آماده کشتن اینها نشده بود؟ و گرنه چگونه در همان روز تظاهرات جلوی اینها با آن شدت گرفته شد و سریع دستگیر شده ها در همان شب اعدام میشوند؟
آیا میدانید دستور آتش گشودن به روی آن تظاهر کنندگان روز سی خرداد سال 1360 توسط چه مقامی و از کجا با آن سرعت صادر شده بود؟ ( چون ظاهرا تظاهرات از روزها قبل تدارک دیده شده بود ولی مقابله با آن چطور؟)
آیا بنظر شما تمام این داستان نمی تواند پوست خربزه زیر پای هر دو گروه توسط یک گروه سوم باشد؟
نظر شما در مورد تشابهات و اختلافات تظاهرات هفده شهریور و به آتش بستن آن توسط عوامل شاه , با تظاهرات سی خردا سال 60 چیست؟ آیا با این توجیه شما , رفتار آن روز عوامل شاه قابل توجیه تر نیست؟
..........................................................
عبدی:
بله ممکن است پوست خربزه بوده باشد اما آن که رفت خطای اصلی را انجام داد.اما تفاوتش با هفده شهریور این بود که چند ماه پس از آن انقلابی شد که میلیونها نفر در آن شرکت داشتند و در این مورد چندی بعد رهبران آن تظاهرات کنار صدام حسین قرار داشتند.معنا سیاست در این گونه موارد است که مهم می شود.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۲۳ بֽظֽ | Reply
:
نوشته اید:" اگر ميخواستند با اعضاي مسلح سازمان و طرفدارانش مطابق دادگاههاي دادگستري برخورد کنند، تا صد سال ديگر هم آنها به نتيجهاي نميرسيد" ( پایان نقل قول) یعنی تعداد اینها ایقدر زیاد بوده و تعداد طرف مقابل اینقدر کم؟
......................................................
عبدی:
یک پرونده قتل تا چند سال و بعضا بیست سال طول می کشد به هر حال چند هزار پرونده آنچنانی هم معلوم می شود که چقدر طول می کشد.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۵ بֽظֽ | Reply
امید :
توبه کردم که دگر می نخورم در همه عمر
بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر!
تصمیم به سکوت داشتم ولی زخمها و مطالبی که شما سر آن را باز , اجازه ی سکوت را به کسی نمیدهد.
یادتان است ماهها قبل از شما سؤال کردم بعضی از گره ها کور هست که هر جور این گربه مسایل موجود را بالا و پایین میاندازی , چهار دست و پا به زمین ما می افتد و .....سؤال کردم میتوانم سؤالات سخت را از شما بپرسم ؟
یکی از آن سؤالات سخت, نگاه وبرخورد مناسب اصلاح طلبان با گروههای بیرون انداخته و ظلم روا داشته و محروم شده از حقوق طبیعی ..... از جمله مجاهدین بود؟ احساس میکنم امروز میتوانم این سؤال سخت را از شما بپرسم. البته همانروز هم موافقت خود را اعلام کردید و تا حد بسیاری به آن وفادار ماندید. ولی من بخودم میگفتم در دیزی باز است , حیای این گربه کجا رفته؟
یکی از آن سؤالات سخت این بود: بنظر شما راه برخورد صحیح و اصلاح طلبانه با مخالفان نظام چیست؟ چون فکر میکنم این اپوزیسیون که توسط نظام ساخته شده , مثل خود نظام دردمند و بیمار است و احتیاج به کمک دارد. اینطور نیست؟
آیا شما بعنوان یک مصلح حاضرید به اینان کمک کنید تا از این پیله بد بو بیرون آمده و خود را با دیگران اجست کنند؟
آیا وجود این اپوزیسیون بیمار , باعث بیماری کل جامعه ی اصلاحی نخواهد شد؟
آیا شما حاضرید وجهه ی سیاسی خود را در این راه فدا کرده , راه برگشت این به ناحق بیرون پرتاپ شده ها را به دل جامعه فراهم کنید؟ آیا حاضرید بعنوان یک اصلاح طلب مخالف براندازی و دردمند فروپاشی حقوق پایمال شده ی آنها را به آنها بدهید و از آنها در مورد پایمال کردن حقوق مردم و دولت جواب بخواهید؟
بنظر میرسد اگر اینکار امروز , قبل از هر تغییر و دگرگونی خارج از اراده ی ما انجام شود , ثمراتش برای زیر سازهای جامعه ی مدنی آینده , بسیار قابل توجه خواهد بود, اینطور نیست؟
فکر کنید دولت قانون آشتی ملی را بدون فشارهای دولتهای خارجی بدهد , بنظر شما چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آیا شما حاضرید بر سر یک میز با مجاهدین و دیگر گروهها بنشینید و بر سر مشارکت و منافع ملی صحبت کنید؟
به هر حال الان بنظر حواسم زیاد سر جایش نیست که آن سؤالات سخت را به صورت معقول بپرسم فقط بگویم که بهتر است اشتباهات گذشته , تصحیح شود . همت عالی در این راه فراوان باد
................................................
عبدی:
اول این که نگاه من و شما فرق می کند.من حقوق خودم نادیده گرفته شده چه کاره هستم که حقوق کسانی را استیفا کنم که هزاران برابر دیگران ادعاهای جوراجور دارند و به این پیشنهاد شما هم لبخند تمسخر آمیز می زنند.نگاه شما معطوف به حکومت است اما نگاه من معطوف به خودم و منتقدین است.وقتی می گویم سکوت کنیم(فارغ از درستی و غلطی آن)
یکی به این دلیل است که تیغ دست زنگی مست ندهیم .و الا من هم می توان شعار دهم که آزادی و حق بیان از حقوق طبیعی ماست و تا خون در رگ دارم در برابر ظلم سکوت نخواهم کرد و....ولی من با این شیوه موافق نیستم.
در باره سر میز نشستن با مجاهدین حاشا و کلا آنها دوستان خودشان را هم به چنان روزی انداختند که از کیلو مترهای آنان رد نمی شوند.برای مقابله با حکومت ایران زیر بلیط کثیف ترین(من این کلمه را بندرت بکار می برم جز در مورد صدام)دشمن ایران و ایرانی قرار گرفتند و....و اگر روزی خدای نکرده در ایران موفق می شدند چنان رفتار می کردند که باید صدام را در برابر آنان فردی دموکرات حساب کرد.ما الان در ایران به سانی انتقاد داریم که ذره ای از خوی آنان در وجودشان است و نه بیشتر.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۱۹ بֽظֽ | Reply
ماءوتسه تنگ :
دید ما کوچک است, مثل قورباغه ته چاه ! او تصور می کند که آسمان به همان بزرگی است که او از ته چاه می بیند . اما اگر بالا می آمد منظره ای کاملا متفاوت می دهد.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۲ بֽظֽ | Reply
علیرضا - الف :
سلاح محوري گفتگو قبل از سی خرداد سال 60 کجا بود که تظاهرات روز سی خرداد آنرا به حاشيه راند؟ مگر یادتان رفته , کارهای انحصار طلبانه کردنهای عده ی خاص و پشت سر امام قایم شدنها را؟ بادمجان دور قاب چینها را؟ کدام رهبری از انتقاد خوش می آید و از تمجید بدش؟ مگر یادتان رفته .... زد و خوردهای سر یک فروختن یک روزنامه را؟ و سکوت حاکی از رضایت مسؤلان انتظامی و قضایی را؟....مگر یادتان رفته طرحهای عجیب و غریب یک مرحله ای و دومرحله و هزاران ترفند دیگر در زمان اولین انتخابات مجلس , برای راه ندادن عیر خودیها را به مجلس , بعنوان یکی از اصلی ترین محلهای گفتگو را؟ مگر یادتان رفته چگونگی بستن دانشگاه خودتان پلی تکنیک را؟ مگر آنجا یکی از فضاهای گفتگو نبود؟ چه کسانی این فضاهای گفتگو را یکی بعد از دیگری بستند و دانشجویان را حتی از خوابگاههای دانشگاه بیرون انداختند؟
یادتان هست وقتی آن جماعت مجنون و دیوانه ی قدرت به دانشگاهها حمله کردند؟ یادتان هست چگونه ورقهای دست نوشته دگر اندیشان فضای دانشگاه را پر ساخته بود؟ آیا این برگه ها و ورقه ها پایه و اساس گفتگو نبودند؟
مباد کینه توزی و دشمنی شما نسبت به یک گروه و دسته ای باعث شود پا از جاده ی حق و عدالت خارج بگذارید , عدالت پیشه کنید که به پرهیزکاری و تقوا نزدیکتر است.
...................................................................
عبدی:
درست است از قبل این گفتگو نابود شده بود و 30 خرداد همانطور که در متن مصاحبه هم آمده نقطه عطف و بازگشت ناپذیرش بود.اما اگر دسترسی و حوصله بود سایتی را می افتاد تا اطلاعیه های مورد نظر در آن منتشر شود تا معلوم گردد گفتگودی در میان نبود بلکه دانشگاهها هم ستاد عملیات بود و نه چیز دیگر.هنوز هم آن ادبیات که دیگران را سگ های امپریالسم و ارتجاع و مزدور و دهها صفت ریز و درشت دیگر بار مخالفانشان می کردند تا حدی نزد برخی ها وجود دارد.
۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۲۷ بֽظֽ | Reply
پرویز مولایی :
دوست دارم درسی را که من از این مصاحبه و نظرات خوانندگان یاد گرفته ام با دیگر دوستان تقسیم کنم , باشد که دیگر دوستان نیز برداشتهای خود را با افراد طالب درس و درس یاد گیری , همین کنند!
من از خواندن این مصاحبه و مطالب حاشیه ایی آن درس گرفتم : همانطور که همه ی کارخانه ها و موسسات تولیدی , واحد و بخشی به عنوان کنترل کیفیت اجناس ورودی و یا خروجی دارند , بهتر است ما هم به هر کس میخواهیم اعتماد کرده ... یا رای بدهیم , یا پشتیبانی کنیم , ضمن پرسیدن این سؤال :" اگر من زن تو بشم , ... تو منا با چی میزنی؟" یک انتقاد یا سؤال ساده از او بکنیم و ببینیم برخورد او با این انتقاد ( حتی انتقادی بیخود و ناروا) چگونه است؟ اگر برخورد او را پسندیم با او ادامه ی همراهی دهیم وگرنه , از اولین نقطه ی انحراف , راهمان را از او سوا , آتش بیار بیخود معرکه نشویم"
آیا بنظر شما درس خود را درست یاد گرفته ام؟
...........................................................
عبدی:
به هر حال امروز هرمنوتیک رو بورس است و من نمی توانم شما را از درسی که از هر متن از جمله این مصاحبه می گیرید منع کنم.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۸ قֽظֽ | Reply
:
با این حساب : " اگر گروهی اقدام مسلحانه کند و بخواهد با شیوه های سازمان در برابر این سیتم بایستد و مبارزه کند به دو دلیل طرف سیستم را می گیرم.یکی این که این کارها منشاء خشونت و توجیه پذیری خشونت حکومتی می شود.دلیل دیگر این که این اقدامات شکست می خورد " ( پ - ن) اگر شما جای "حر" سپاه یزید بودید , حر نمی شدید و باز طرف سیستم حاکم را می گرفتید , اینطور نیست؟
............................................................
عبدی:
به پاسخ کامنت دیگر مراجعه شود.ضمنا قیاس معع الفارق نکنید.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۳ قֽظֽ | Reply
:
بند " ج" هییت های هفت نفره چه بود؟ آیا امروز هم اجرا میشود ؟ به نظر امروز شما , آیا این اجرای این بند راهگشای مشکلات روز روستاییان بود؟
...................................................
عبدی:
الان اطلاع ندارم ولی احتمالا موضوعا منتفی شده.آن بند هم تا حدی مشکلات را در برخی جاها کم و در مواردی زیاد کرد در مجموع صحه گذاشتن به امر واقع و مفید بود.البته کشت و صنعتها هم در این میان خراب شد که ربطی به آن بند نداشت.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۶ قֽظֽ | Reply
مشتاق :
ظاهرا محکومیتها و مجازاتهای روزنامه ی سلام و آقای خویینی ها به اتمام رسیده , بفکر راه اندازی دوباره ی روزنامه ی سلام نیستید؟
..................................................
عبدی:
فکر نمی کنم چنین کنند.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
فرهود - 2 :
اگر بفرض سازمان در آن مقطع پیروز میشد , به نظر شما چه اتفاقاتی می افتاد که در حال حاضر با آن مواجه نیستیم که نوشته اید:بدترین حالتش هم این است که گروهی چون سازمان پیروز میدان شود."
...............................................
عبدی:
اگر چه ما خدا نیستیم که عالم به غیب باشیم.ولی حس و درک عمومی من چیزی بدتر از حکومت عراق در زمان صدام حسین می شدیم.فکر هم نمی کنم مجاهدین از این قرینه سازی بدشان آید که حتما استقبال هم می کنند.
طبیعی است که میان آن حکومت و هر حکومت دیگری کدام را باید ترجیح داد.
"
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۳۲ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی
سؤالی داشتم البته مربوط به این بحث نیست ولی میخواستم بدانم اگر در کشوری جنگی اتفاق افتاد( مثلا همین فردا به بهانه ی غنی سازی اتم , جنگی در کشور ما مثل عراق یا افعانستان به پا شد ) و مردم آن کشور با بروز آن جنگ مخالف بودند( مثل همین امروز که بسیاری با موج اعدامهای گسترده آقایان مخالفند و آنها را قانونی و انسانی نمیدانند) , چگونه میتوانند مسالمت آمیز این مخالفتشان را به گوش مسؤلان برساند؟ چون اینطور که نوشته اید در زمان جنگ ظاهرا هر گونه انتقاد از نظام و تظاهراتی قدغن است.
( برای کشور ما که قربونش بروم!! همیشه جنگ بوده! و همیشه تظاهرات و اعتصاب و اعتراض قدغن !!)
......................................................
عبدی:
نه در زمان جنگ تظاهرات غدغن نیست.اما فرض کنیم همین فردا جنگ شد و دیگران وارد خاک کشور شدند یا زیر موشکباران گرفتند.فرض کنیم اکثریت مردم به رهبری گروهی معین هم از این پیشامد ناراضی باشند.(البته همه اینها فرض است) در این صورت از چند حال خارج نیست.یا آن کشور نهادهای قانونی دارد و نوعی پذیرش عمومی هم نسبت به این نهادها هست در این صورت باید از طریق آنها اقدام شود(البته وجود این نهادها هم نسبی است)در غیر این صورت اگر حکومت بکلی فاقد مشروعیت است مردم و سازمانها سیاسی هر راهی را که منجر به جلوگیری از جنگ و نه تشدید آن شود باید بکار برند داشتن حق اعتصاب یا تظاهرات لزوما به معنای درست بودن اعمال آن نیست.در این مورد خاص هیچکدام از دو حالت صادق نبوده و نیست.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۴۱ قֽظֽ | Reply
حافظ :
ساقی بجام عدل بده باده تا گدا ( ( کاری که از طرف زمامداران تا قبل از سی خرداد انجام نشد)
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
حقا کزین غمان برسد مژده ی امان
گر ( = اگر) سالکی به عهد امانت وفا کند.( اگر یک طرف ماجرا بعهد و پیمان و قانون و احترام متقابل عمل کند , همه ی کارها درست میشود )
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۴۷ قֽظֽ | Reply
غفوری :
اخیرا رئيس جمهور در سخنان خود در قم تاكيد كرده بودند: «يكي از مهم ترين كارهاي دولت آزادسازي بوده است كه يكي از آزادسازي هاي دولت اين بود كه نظام اجرايي كشور را از قيد مطالبات پايان ناپذير احزاب رها كرد.
اين دولت هيچ نيازي به حزب ندارد و من يك ريال هم به آن ها باج نداده ام و تا آخر هم نخواهم داد.»
آقای عبدی این احزاب باج گیر کدام احزاب بوده اند؟ چرا باج میخواسته اند؟ آیا در دولتهای قبل هم باج می گرفته اند؟ ..... و در این دنیای متکثر چطور رییس دولتی میتواند ادعا کند هیچ نیازی به حزب ندارد؟ پس آن احزاب ساختگی قبل از انتخابات چرا ساخته و پرداخته شد؟
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۳۴ قֽظֽ | Reply
:
بالاخره خانم هاله اسفندياري در مصاحبه با واشنگتن پست ادعا کرده بخشي از آزاديش مديون نامهاي است كه لي هميلتون رئيس موسسه وودرو ويلسون و عضو سابق كنگره براي رهبر نوشته و از او خواستار كمك در اين خصوص شده است !! بنظر شما بعنوان یک ناظر وقایع جلو و پشت پرده , بالاخره خانم هاله ی اسفندیاری به چه اتهامی دستگیر و به چه دلیلی آزاد شد؟
..................................................
عبدی:
خبر این رویداد قبلا از طرف دفتر ایران در سازمان ملل(اگر اشتباه نکنم)منتشر شده بود.دلیل دستگیری را هم از دلائل آزادی می توان حدس زد.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۴۵ قֽظֽ | Reply
علي صمدي :
جناب عبدي! با تشكر از انتشار نظر قبلي و با تاسف از حذف قسمتي از آن، بايد قبول كنيم كه: هر كه تنها به قاضي برود، راضي برميگردد. آنچه سبب حيرت من شد شرح جگرخراش شما از شخصيت تند، انگ زن و تحقير كننده غير خود، دانشجويان هوادار مجاهدين (كه در ضمن شبيه برخي ماركسيست ها هم بودند) بود. شما اشاره كرديد كه تيپ ديگر دانشجويان مذهبي كه بعدا در تشكل حامي حاكميت سازماندهي شدند خصوصياتي برعكس داشتند. يعني آنها داراي شخصيت هايي صبور، داراي سعه صدر و مدافع حقوق غير خوديها بودند و ديگران را با چماق كافر و منافق ضد انقلاب و نجس و غيره نمي كوبيدند. بعداز انقلاب هم خوب اين خود كمونيستها، منافقين و ملي گرايان مرتد بودند كه با حمله به مراكز و دفاتر و ميتينگهاي خود و آتش زدن كتابفوشي ها و اسيد پاشي بر روي زنان بي حجاب و كشتن و حبس هواداران خود، زمينه تشنج و درگيري را فراهم كردند و سرانجام موفق شدند با حبس و كشتار دهها هزار تن از اعضا و هواداران خود، جمهوري اسلامي را به نقض حقوق بشر متهم كنند.!! سئوال من اين است كه آيا شما وجدانا به آنچه ميگوييد باور داريد؟؟ آيا تنگ نظري و فناتيزم مذهبي، سركوب و تعقيب و آزار اقليتهاي قومي و مذهبي، ممانعت از شركت و حذف كانديداهاي نيروهاي غير خودي ا ز دور انتخابات رياست جمهوري و مجلس، حمله مسلحانه به دانشگاهها و بستن آنها، سازماندهي گروههاي فشار و چماقدار براي سركوب نيروهاي دگرانديش هيچ يك در شكل گيري فجايع بعداز ۳۰خرداد نقشي نداشتند.؟؟
............................................................
عبدی:
دوست عزیز وقتی متنی را با پیش زمینه می خوانید همین مشکل پیش می آید .خوبی این وبسایت در این است که همه چیز در مرای عام است.شما اگر یک جا پیدا کردید که من چنین گفته باشم همه ادعاهای شما را می پذیرم.بلکه بر عکس تحلیل من در صدد اثبات عکس قضیه است.گرچه تا کنون در این زمینه اظهار نظری نکرده ام اما طیف قابل ملاحظه ای از سه گروه دانشجویان سازمان دانشجویان مسلمان ، توده ای ها و داشجویان جنبش مسلمانان مبارز از همه طیفهای دیگر متوازن تر و با مداراتر رفتار می کردند.
پیشنهاد می کنم یک بار یگر مصاحبه را بخوانید تا سوءبرداشتهای شما بر طرف شود.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۲۹ قֽظֽ | Reply
به مناسبت 19 شهریور :
امروز دوشنبه ۱۹ شهریور، سالروز وفات ایت الله سید محمود طالقانی و مجاهد خستگی ناپذیر بر علیه خودکامگی و خودکامان و منادی آزادی و عدالت و مردم گرایی و نخستین امام جمعه تهران است،
یکی از وزنه هایی که میتوانست تعادل نیروها را در اوایل انقلاب حفظ کند ولی با وجود تمام ترفندهای قهر و سکوت و بیان و اعتراض در این کار موفق نبود. گویی جامعه ی ما می باید این تجربه را با بهایی سنگینی خود کسب کند.
امروز حدود سی سال از آن فقدان می گذرد و هنوز این شخصیت , مغضوب عده ای خاص می باشد و هیچ یادی از او در میان بهره مندان از تلاش و مجاهدت های او نیست!
ولی بد نیست دو خاطره از برخورد آقای طالقانی (به قول سازمان پدر طالقانی) را از زبان دکتر محمدمهدی جعفری از نزدیکان آقای طالقانی با هم مرور کنیم تا بدانیم آیا واقعا مجاهدین از ابتدا لباسی را طبق تحلیل خود دوخته بودند که میخواستند هر جور شده به تن جامعه کنند؟ آیا ..... بنظر میرسد بهتر است امروز و نه فردا تمامی حقایق از سر گذشته برای نسل آینده گفته شود تا دیگر آنان فریب مظلوم نمایی هیچ گروه و سازمانی را نخورده , با سلاح آگاهی دست به انتخاب زده و به گروههای فریب خورده یا دچار اشتباه شده کمک کنند تا بتوانند بعد از تجربیات تلخ گذشته , رو راست تر با دیگران برخورد کنند.
" آیت الله طالقانی نسبت به همه مبارزین خصوصاً مجاهدین خلق ارتباط پدر و فرزندی داشت ، وقتی شنیده بود که عده ای از مجاهدین تغییر موضع داده اند ، ایشان نظری انتقادی نسبت به آنان پیدا کرده بود و صرفاً نظر ارشادی داشت .
این مطلب را من به دور از هرگونه بزرگ نمایی تا خدای نکرده غرض ورزی می گویم و هدفم نیز فقط برای ثبت در تاریخ است ، آیت الله طالقانی صد در صد نظر ارشادی توأم با انتقاد مشفقانه نسبت به مجاهدین داشت ، در دو مورد من خودم شاهد بودم که به شدت به مجاهدین خلق حمله کرد .
عصر نیمه اول ماه رمضان سال 1358 اواخر مرداد بود ما در دفتر نهضت آزادی نشسته بودیم ، پرویز یعقوبی تلفن کرد و گفت : آمده اند اطراف ستاد ما را محاصره کرده اند .
ستاد مجاهدین خلق آن موقع در ساختمان بنیاد پهلوی کنار سفارت عراق بود .
یعقوبی اضافه کرد : از ما می خواهند که ستاد را تخلیه بکنیم ، خواهش می کنم هر طور شده آیت الله طالقانی را پیدا کنید و بخواهید که ایشان فرمان بدهند آنها دست از این کار بردارند .
من به منزل آیت الله طالقانی تلفن کردم ، منزل نبود ، چند جای دیگر هم گرفتم ، نبودند ، بالاخره فهمیدم ایشان در منزل آقای احمد صدر حاج سید جوادی افطار دعوت هستند .
من ، آقای محمد بسته نگار ، دکتر فریدون سحابی و مهندس عرب زاده رفتیم منزل آقای صدر حاج سید جوادی ، در آنجا فهمیدیم که دادستان انقلاب آقای هادوی عوض شده و شهید قدوسی جای او را گرفته است .
چون آن موقع آقای صدر حاج سید جوادی وزیر دادگستری بود ، آقای قدوسی آمده بود خودش را به ایشان و دولت معرفی کند ، مهندس بازرگان هم آنجا بود ، علاوه بر این عده ، آیت الله طالقانی ، دکتر ابراهیم یزدی ، مهندس هاشمیان صباغیان هم بودند . آن شب قرار بود آیت الله طالقانی به منزل فرزندش ابوالحسن برود و صرفاً عصر برای جلسه معارفه به منزل آقای حاج سید جوادی برود ، اما چون کار به درازا کشیده بود افطار همانجا مانده بود . ( جعفری )
افطار که شد ، آیت الله طالقانی خواست نماز مغرب و عشاء را اقامه کند ، من رفتم نزدیک شان و عرض کردم : آقا ، ستاد مجاهدین را محاصره کرده اند و درخواست می کنند که شما پیغامی بدهید که محاصره را بشکنند و متفرق بشوند .
آیت الله طالقانی با قاطعیت گفت : من این کار را نمی کنم !
من گفتم : چرا این کار را نمی کنید ؟
آیت الله طالقانی گفتند : فردا چریک های فدایی هم توقع دارند که اگر مسئله ای برایشان پیش آمد من پا در میانی بکنم .
گفتم : آقا چریک های فدایی بیخود چنین تقاضایی می کنند ، مجاهدین مسلمانند ، وابسته به شما هستند ، توقع شان از شما به جاست .
ایشان فرمودند : نه برای من هیچ فرقی نمی کند ، به هر کس ظلم شد من جلوش را می گیرم ، اما اینجا نمی خواهم دخالت بکنم .
من اصرار کردم ، گفت : تو برو ! من می خواهم نماز بخوانم .
من گفتم : کسی که حرف مرا گوش نمی کند ، از شما چنین درخواستی دارند .
آیت الله طالقانی به حرف آخرم اصلاً اعتنایی نکرد و به نماز ایستاد .
در این بین محسن رضایی ، پسر خلیل رضایی آمد و گفت : مسعود منزل ماست و می خواهد بیاید آقا را ببیند ، از آقا اجازه بگیر .
منزل آقای رضایی پشت منزل آقای صدر حاج سید جوادی بود ، من گفتم : آقا سخت عصبانی است ، اگر بگویم اجازه نمی دهد ، به مسعود بگو خودش بیاید ، شاید کاری بکند ، من که نتوانستم کاری انجام بدهم .
محسن رفت ، من بیرون سالن منزل آقای حاج سید جوادی با دکتر یزدی شروع کردم به صحبت کردن ، دکتر یزدی گله می کرد و می گفت : روز قدس را من در نماز جمعه پیشنهاد کردم که آخرین جمعه ماه مبارک رمضان باشد ، من به امام این پیشنهاد را کردم ، اما وقتی اعلام شد اصلاً اسمی از من نبردند .
من به او گفتم : تو برای اسم این کار را کردی یا برای خدا ؟
دکتر یزدی گفت : نه ، برای خدا و به خاطر فلسطینی ها این کار را کردم .
من گفتم : حالا به نام هر کس که می خواهد تمام بشود ، اسم در اینجا مهم نیست .
در این بین دیدم مسعود رجوی آمد ، بدون این که به من و دکتر یزدی اعتنایی بکند ، سرش را زیر انداخت و رفت داخل سالن پذیرایی . من به صحبت خودم با دکتر یزدی ادامه دادم ، شاید پنج ، شش دقیقه بیشتر نگذشته بود که ناگهان صدای داد و فریاد آیت الله طالقانی را شنیدم .
دویدم رفتم داخل سالن ، دیدم ایشان دارند سخت به مسعود رجوی پرخاش می کنند و با فریاد می گویند : تقصیر خودتان است ، با کمونیست ها همکاری می کنید و تا وقتی این همکاری ادامه داشته باشد من هیچ قدمی برای شما بر نمی دارم .
رجوی هم سرش را زیر انداخته و چیزی نمی گفت ، در این هنگام آقای مهندس بازرگان ، نخست وزیر به آقای صدر حاج سید جوادی وزیر دادگستری گفت : با قم و حاج سید احمد تماس بگیر تا ما این مطلب را خدمت امام عرض بکنیم .
بعد مهندس بازرگان رو به مسعود رجوی کرد و گفت : من الان از امام تقاضا می کنم از اینهایی که ستاد شما را محاصره کرده اند بخواهند که از آن جا بروند ، اما بالا غیرتاً اینجا مال مردم است ، این ملک مال من که نیست ، مال مردم است ، شما هم حق ندارید اینجا باشید ، من از امام دو هفته برایتان مهلت می گیرم که از اینجا بروید .
رجوی گفت : نه ، من به هیچ وجه نمی توانم تضمین بکنم که بعد از دو هفته بتوانیم از اینجا برویم .
مهندس صباغیان وزیر کشور گفت : من برایتان یک جایی تهیه می کنم به شرطی که اینجا را تخلیه بکنید .
رجوی بدون حرف رفت ، من رفتم دنبالش ، به او رسیدم و گفتم : بالا غیرتاً نروی در دانشگاه تهران و فتنه به پا کنی !
ماه رمضان بود و مجاهدین خصوصاً مسعود رجوی و موسی خیابانی هر شب در دانشگاه تهران سخنرانی داشتند .( این سخنرانی ها هم جنبه سیاسی داشت و هم جنبه تئوریک و ایدئولوژیک ، متن سخنرانی موسی خیابانی بعدها با عنوان فلسفه شعائر چاپ و منتشر شد ، محتوی این سخنرانی ها فلسفه ، احکام ، شعائر در اسلام و برداشت های خاص مجاهدین خلق از آنها بود .)
رجوی گفت : نه ، هر چه آیت الله طالقانی گفتند ، من همان را می گویم .
من پاسخ دادم : ایشان که چیزی نگفت .
رجوی گفت : می روم می گویم که آیت الله طالقانی چیزی نگفته .
این را گفت و با عصبانیت از منزل بیرون رفت ، یعنی با قهر و ناراحتی از نزد آیت الله طالقانی بیرون رفت .
پس از رفتن رجوی ، دیدم که آقای صدر با حاج سید احمد تماس گرفت و از طرف آیت الله طالقانی و مهندس بازرگان از ایشان خواست که از امام درخواست بکند که دست از محاصره ستاد مجاهدین بردارند و گفتند که ما تضمین می کنیم آنها را ظرف دو هفته بلند کنیم .
امام فرموده بودند : بگویید اسلحه تان را تحویل بدهید ، من دستور می دهم که در همین ساختمان بمانند و کسی کاری به شما نداشته باشد .
من رفتم منزل خودم ، ساعت حدود دوازده شب بود که آقای محمد بسته نگار تلفن کرد و گفت : آیت الله طالقانی می گوید که من با ماشین از جلوی ستاد مجاهدین عبور می کردم ، دیدم که حسین اخوان ( از بازاری هایی بود که در سازمان مجاهدین بود ) ماشین مرا شناخت ، ما را نگاه داشت و درخواست رفع محاصره از ستاد را کرد .
من آنجا دیدم که چریک های فدایی به طرفداری از مجاهدین دارند شعار می دهند ، به آنها بگو اگر شما چریک های فدایی را از آنجا دور کردید من هم از دیگران خواهم خواست تا از آنجا بروند .
من از آقای بسته نگار پرسیدم : آقا از کجا می داند که آنها چریک های فدایی هستند ؟
سؤال مرا از آیت الله طالقانی پرسید ، ایشان پاسخ دادند ، روی بازویشان بازوبند با آرم سازمان چریک های فدایی خلق بسته بودند و شعار می دادند : سلام بر فدایی ، درود بر مجاهد !
من گفتم : چشم !
تلفن کردم به ستاد مجاهدین خلق ، پرویز یعقوبی تلفن را برداشت ، پیام آیت الله طالقانی را به او رساندم .
پرویز یعقوبی منکر این قضیه شد ، فقط گفت : شما به ایشان بگویید تو را به خدا بفرمایید هر چه زودتر دست از محاصره ما بردارند تا ما هم به طرفداران مان بگوییم که بروند .
حدود ساعت دوازده و نیم یا یک بامداد بود که دوباره آقای بسته نگار تلفن کرد و گفت:
آقا می گویند من پیامی نوشته ام برای محاصره کننده ها تا دست بردارند ، شما ببینید این پیام خوبه یا نه ؟
بعد گوشی را خود آیت الله طالقانی گرفت و پیام را پشت تلفن برای من خواندند . پیام را که شنیدم گفتم : آقا ! شما مرقوم فرموده اید کسانی که آنجا هستند بروند ، کسانی که شما را قبول دارند می روند ، ممکن است کسانی که شما را قبول ندارند و از جمله خود محاصره کنندگان نروند .
آیت الله طالقانی گفت : من غیر از این چیز دیگری نمی نویسم .
من گفتم : بسیار خوب ، میل خودتان است ، آن را بفرستید .
ساعت حدود یک و نیم بامداد بود که از ستاد مجاهدین باز به من زنگ زدند ، این بار پرویز یعقوبی نبود .
گفتم : نمی دانم ، آیت الله طالقانی کجاست ، ایشان با من تماس گرفتند و نخواستند بگویند کجا هستند ، خبری هم از ایشان ندارم .
صبح که شد با ستاد مجاهدین تماس گرفتم ، گفتند : هم چنان در محاصره هستیم و پیام آیت الله طالقانی هم نرسیده است .
ساعت هشت و نیم یا نه صبح به منزل آقای خلیل رضایی که آیت الله طالقانی آنجا ساکن بود ، تلفن کردم ، به آیت الله طالقانی گفتم : آقا پیغام نفرستادید ؟
گفت : نه ، نفرستادم !
گفتم : چرا ؟
گفت : نخواستم ! دیدم صحیح نیست من این پیغام را بدهم ، من گفتم : آقا ممکن است فاجعه به بار بیاید ، درگیری بشود . خیلی با خونسردی گفتند : نه طوری نمی شود .
بعدها خودشان به من گفتند : من مصلحت ندانستم در این ماجرا حتی از مجاهدین طرفداری هم بکنم .
حدس من این است که _ البته این صرفاً حدس بنده است _ آیت الله طالقانی شاید از حرکات مخفیانه مجاهدین در پنهان کردن اسلحه اطلاع پیدا کرده بود و نمی خواسته کاری بکند که بر این کار غیر قانونی مجاهدین صحه بگذارد .
ماجرای دوم چه بود ؟
محمد رضا سعادتی را که گرفتند _ ماشاءالله قصاب او را بازداشت کرده بود _ اعلام شد که سعادتی می خواسته به نفع مأموران شوروی سابق جاسوسی کند ، مجاهدین در این باره سر و صدا و جار و جنجال زیادی برپا کردند و وانمود کردند که سعادتی بی گناه است و قربانی توطئه سازمان سیا و آمریکا شده است .
کار بالا کشید به طوری که مسئله در شورای انقلاب هم مطرح شد ، شورای انقلاب دو نفر را برای بررسی و تحقیق درباره پرونده سعادتی مأمور کرد ، این دو نفر مهندس سحابی و آیت الله موسوی اردبیلی بودند که قرار شد زیر نظر شخص آیت الله طالقانی در این باره تحقیق بکنند .
مدتی این دو نفر درباره سعادتی و اتهام جاسوسی آن تحقیق و تفحص کردند و مرتب نتایج کار و تحقیقات شان را به اطلاع آیت الله طالقانی می رساندند ، روزی در همان ایام من در منزل آیت الله طالقانی نشسته بودم ، خانم ایشان آمدند و گفتند : خانم سعادتی آمده و می خواهد شما را ببیند .
آیت الله طالقانی با عصبانیت گفت : من اصلاً نمی خواهم ایشان را ببینم !
خانم آیت الله طالقانی التماس کرد و گفت : زن بیچاره ای است ، شوهرش را گرفته اند ، شما اجازه بدهید بیاید .
آیت الله طالقانی گفت : نه دروغ می گوید ! اینها حتی با من که دنبال کارشان هستم رو راست نیستند .
بالاخره بر اثر اصرار همسر آیت الله طالقانی ، همسر سعادتی آمد خدمت آقا ، خانم محجبه ای بود ، طوری که صورتش را هم پوشانده بود ، به محض آن که وارد اتاق شد و نشست ، آیت الله طالقانی شروع کرد به تشر زدن و دعوا کردن و تهدید کردن او .
آیت الله طالقانی گفت : اگر این روش را در پیش بگیرید و حقیقت را به من نگویید ، من هیچ کاری برای شما نمی کنم .
همسر سعادتی خیلی ملایم و مظلومانه گفت : آقا ! من جز حقیقت چیزی دیگری به شما نگفته ام .
آیت الله طالقانی با پرخاش گفت : نخیر ، فلان مطلب را دروغ گفتی ، فلان مطلب را دروغ گفتی ، چرا دیگه به من دروغ می گویید ؟ من هیچ کاری نمی توانم بکنم .
آقای عبدی شما در جریان دستگیری سعادتی هستید , ماشالله قصاب را هم خوب می شناسید ( رییس کمیته مستقر در سفارت آمریکا را) بنظر شما واقعا نمی تواند این دستگیری و این اطلاعات ضد و نقیض کار سیا و نیروهای خارجی بوده باشد؟ آیا نمیشد سعادتی در دادگاهی علنی برای روشنگری در مورد اهداف این سازمان محاکمه میشد ؟ هنوز که جنگ نشده بود. آیا شما کاسه ایی زیر نیم کاسه ی اتفاقات اوایل انقلاب نمی بینید؟
..........................................................
عبدی:
یکی از مسائل قضیه سعادتی بود.این که سیا لو داده یا اینتلیجنس سرویس فرع بر اتهام است کسی را با پرونده مقربی گرفتن طبعا باید رسیدگی شود نه این که جار و جنجال سیا و موساد راه بیفتد.طبعا سازمان که فردی چون مرحوم طالقانی با آن حسن نیت را عصبانی می کرد آیا می خواهید دیگرانی که دشمن سازمان بودند و کینه آنها را به دل داشتند چه رفتاری از خود بروز می دادند.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۲۱ قֽظֽ | Reply
هیچ تضادی نیست, فقط یک جنگ زرگریست! :
وزير کشور گفت: انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراى اسلامى قطعا به صورت رايانهاى برگزار مىشود.
كدخدايي سخنگوی شورای نگهبان: «تا هنگامي كه اطمينان براي ما از جهت برگزاري انتخابات به صورت رايانهاي حاصل نشود به هيچ وجه نميتوانيم قول دهيم كه انتخابات را به صورت رايانهاي انجام دهيم.»
آقای عبدی پیش بینی شما چیست؟ آیا شورای نگهبان راضی به برگزار کردن انتخابات به صورت رایانه ایی خواهد شد؟ و آیا اگر شمارش آرا به صورت رایانه ایی برگزار شود , بنظر شما احتمال رای سازی و رای نابود سازی !! از بین می رود؟
.........................................................
عبدی:
البته مثال جالبی نیست.اما امیدوارم مصداق آفتابه لگن صد دست شام و نهار هیچی نشویم.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۱۸ قֽظֽ | Reply
فاقد صلاحیت ولی رای آور! :
آقای عبدی
خسته نباشید
میخواستم خودم را با برداشتهای شما تنظیم کنم . برای همین منظور میخواستم بدانم برداشت شما از این خبر و اظهار نظر چیست؟: ایسنا: عليرضا افشار، معاون سياسي وزير کشور با اشاره به اهميت مشارکت آحاد مردم در تعيين سرنوشت خودشان گفت: اين يک آدرس غلط است که براي مشارکت بيشتر مردم به افراد فاقد صلاحيت اجازه حضور در انتخابات داده شود.
.............................................................
عبدی:
در این مورد دو یادداشت در روزنامه اعتماد ملی نوشته ام که در این وبسایت هم هست.منطق دو گانه و نفی دوگانگی.به آنها مراجعه شود.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۲۶ قֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
از شما تشکر میکنم
درود بر حنیف بیانگر دفاع از رجوی نیست چرا خلط مطلب؟ حنیف برای همه ما و حتی شما آغازگر یک راه بود.همانطور که اعتقاد دارید همه چیز در ظرف زمانی و مکانی خود باید بررسی شود. چرا از 30 خرداد به زمانهای دیگر میروید؟ چرا نباید اخلاق پدرانه آیت ا...طالقانی تکثیر میشد؟ او که مظهر وحدت همه نیروها بود. من میپذیرم که به نوعی هزمونی قدرت طلبی در مجاهدین بود اما چرا باید اینقدر مورد بیمهری و طعن و کین قرار گیرند که ناچار به اسلحه روی آورند؟ کتابفروشیهایشان را آتش میزدند اجتمتاعاتشان را به هم میزدند و و و ...
حال به قول شما این گروه مسلح قصد براندازی نظام داشت گروههای مسالمت آمیز دیگر مانند حزب توده و فدائیان خلق (اکثریت ) را چه میگوئید که سرانجام مشمول عنایات ملوکانه اصحاب قدرت شدند. توجیه شاید این باشد که عملکرد مجاهدین باعث قلع و قمع دیگر احزاب آزادیخواه شد. همین احزاب در کردستان و تکمن صحرا در نابودی به اصطلاح اشرار ستون پنجم حاکمیت بودند که سرانجام دستمزد خود را در سال 62 دریافت کردند(برای لطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته مازیار بهروز).
اما سخن من این است که در همان اوان انقلاب بودند ومیخواستند که مجاهد حذف شود. بلی این کینه از زندان به ارث رسیده بود (بحث نجس و پاکی و....) و دستاورد کینه های انباشته را هم دیدیم... اما من سوالم این است که هر ایرانی شریف که صبح با طلیعه شفق با خدای خود راز و نیاز میکند آیا نباید این را آرزوی خود بداند که با حذف کینه و تکثیر اخلاق پدرسالانه طالقانی که اکنون ما سخت به آن محتاجیم بخواهد که آن مجاهد دور از وطن و این فرزند شهید دست در دست هم در تلاشی مجدانه برای مام وطن بکوشند؟ جامعه ما اکنون به یک انفجار معنوی محتاج است (با اعتماد مردم بازی شده)چه باید کرد؟ چه باید کرد تا جامعه ما از اخلاق تهی نگردد؟ این بحث همچنان باز است....
........................................................
عبدی:
این حرف حساب است.اما چرا بحث حنیف را به رجوی ربط دادم به این علت که ما در باره سازمانی صحبت می کنیم که رهبر مطلقش رجوی بود اما شما درودش را به کسی می فرستید که دیگران هم برایش احترام قائل هستند.وقتی چنین کاری می کنید انتظار چنان برداشتی دور از ذهن نیست.اما فارغ از قضیه فرمانده نیروی دریائی اوضاع در ادامه کلا بحرانی شد و من و شما هم امروز در ادامه آن آتش می سوزیم.ولی این که می گوئید سازمان ناچار از استفاده از سلاح شد توجیه عمل خلاف آنان است.
دوست عزیز دقیق صحبت کنیم.سلاح برای دفاع در برابر حکومت نیست و هیچ امنیتی هم برای صاحب آن نمی آورد سهل است که منشاء نا امنی صاحب آن هم می شود.سلاح نزد گروهها برای مبارزه مسلحانه است.چرا این مساله بدین سادگی را توجه نمی کنیم.در باره اخلاق مرحوم طالقانی هم درست است ولی متاسفانه سازمان ایشان را هم نا امید کرد.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۵ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
در تحلیل اتفاقات اندوره بنظر من باید ریشه اختلافات را بر رسی کرد زیرا شدت وعمق این اختلافات در نوع برخورد بسیار موثر بوده است همچنین شرایط و جو حاکم در ان زمان را باید در نظر گرفت مورد بعدی عقلانیت حاکم بر رفتار گروها است که روند اتفاقات را با توجه به اهداف افراد درگیر رقم میزند بطور خلاصه میتوان در مورد هر یک مطالب زیر را اشاره کرد
1 ریشه اختلافات
مهمترین عامل اختلاف تضاد ایده الوژیک حکومت نوپا با گروهای دیگر حاضر در صحنه بود بطور کلی چهارایده الوژی مشخص در صحنه حضور داشت 1.طرفداران حکومت دینی یا مذهبی ها 2. ملی گرا ها شامل جبهه ملی و نهضت ازادی 3.مجاهدین که سعی داشتند تفکرات چپ را با اسلام امیزش دهند 4. کمونیستها شامل حزب توده ،چریک های فدایی (اقلیت و اکثریت )،و چند گروه دیگر که مائو ایستها بودند
که هرکدام در قبل از انقلاب با رژیم سلطنتی مبارزه میکرد نهضت ازادی و جبهه ملی بازماندگان
بعد از کودتای 28 مرداد بودند که تحت نظر نیروهای امنیتی حکومت وقت هر از گاهی بزندان میرفتند انها با حضور چهره های خوشنامی نظیر بازرگان و سنجابی و بخصوص مرحوم طالقانی در میان عده ای از مردم از وجهه خوبی برخوردار بودند
حزب توده که بازماندگان پیشه وری و اتفاقات اذربایجان بودند و اغلب سران ان مانند کیانوری و احسان طبری و دیگران در شوروی و المان شرقی
وکشورهای بلوک شرق زندگی میکردند که بعد از انقلاب بایران امده به باز سازی و سازمان دهی مجدد پرداختند دیگر کمونیستها جوانانی بودند که
خط مشی مبارزه مسلحانه داشتند که معروف ترینشان چریکهای فدائیان خلق بودند اینها از جانب مردم عادی شناخته نشده بوده وبیشتر دردانشگاه و گروهای سیاسی سرشناس بودند
اما مجاهدین در بدو تاسیس گرایشات کاملا مذهبی داشتند و جدا شده از جوانان نهضت ازادی بودند که مشی مبارزه مسلحانه داشته و
تحت تاثیر افکار و اندیشه های شریعتی بودند (بچه مذهبی های نو اندیش) مهمترین اتفاق در این گروه انشعابی بود که روی داد وفا داران به مذهب از چپی ها جدا شدند . بیشتر سران مجاهدین یابدست ساواک کشته شدند و یا توسط رژیم شاه محاکمه و اعدام شدند باقی مانده که گرایشات چپ داشتند بعد از انقلاب شروع به سازماندهی تشکیلات نمودند
هم چریکهای فدایی خلق و هم مجاهدین در جریان رویدادهای بهمن ماه و تسخیر پادگانها دانسته به جمع اوری سلاح پرداختند . اما گروه اصلی مذهبیها بودند که سران ان یا در تبعید بودند ویا در زندان ویا تحت نظر در جریان انقلاب اکثریت قاطع مردم بدلیل جایگاه سنتی روحانیت و شخصیت امام جذب انها شده وگرد رهبر انقلاب جمع شدند فعالان انها پستهای اجرایی و امنیتی را قبضه کردند. دولت موقت که ترکیبی از جبهه ملی و نهضت ازادی و روحانیون بود تحت نظر شورای انقلاب که ترکیبی از همین افراد بود اغاز بکار کرد فضای حاکم در ان زمان بسیار وحشت اور بود ارتش و پلیس درهم ریخته و بلا تکلیف بود ، کمیته هایی برای باز گرداندن ارامش تشکیل شد و بدلیل شرایط هرکی هرکی عده ای فرصت طلب هم بداخل انها نفوذ کردند بطوریکه گاهی همین افراد به جو ناامنی دامن میزدند
بازماندگان ساواک و متعصبین سلطنت هم با حمله به این جوانان و تیر اندازی به انها جو را نا امن تر میکردند در واقع نه ارتشی در کار بود نه پلیسی و تا برقراری نظم زمانی زیادی طول کشید بویژه گروهایی هم در شرق و غرب و جنوب و شمال کشور مطالبات قومی را بهانه قرار داده و ارامش را از این مناطق دور کرده بودند که شدت این اتفاقات در کردستان و خوزستان بیشتر بود در این میان مجاهدین هم شعار انحلال ارتش طاغوتی را سر دادند که البته نیت انها چیز دیگری بوددر ان شرایط اگر دولت هم میخواست نمی توانست قانون را حاکم کند بیشتر نظم توسط مردم و کمیته ها صورت میگرفت در چنین اوضاعی شرایط برای تسویه حسابهای
قدیمی و کینه های بازمانده از قبل کاملا مهیا بود. فراموش نباید کرد که حکومت ایده الوژیک شراکت را نمی پذیرد با توجه باین اصل مشخص بود که جنگ قدرت اجتناب نا پذیر است با توجه بقدرت مذهبیون و حمایت بی چون وچرای توده مردم از تصمیمات و دستورات امام و بودن قدرت بدست انها عقلانیت و رفتار گروها نوع حذفشان را تعیین می کرد نهضت ازادی که حتی از حمایت امام هم برخوردار بود مجبور به کناره گیری شد جبهه ملی
بی دردسر کنار رفت و چریکها و حزب توده هم نه بارامی دیگران ولی کنار گذاشته شدند (این ذات حکومت ایده الوژیک است ) اما بیرون رفتن مجاهدین بسیار پر هزینه بود هم از این طرف هم از ان طرف و با جنگی تمام عیار صورت گرفت
و البته فرصتی مغتنم هم برای تسویه حسابهای بجا مانده از گذشته و اتفاقات انشعاب و رفتار های
پیش از انقلاب بدست انهایی داد که برای ان بی تابی میکردند این وضعیت از دو منظر قابل بررسی است اول اینکه اختلاف ایده لوژیک این دو گروه بمراتب شدید تر از دیگران بود دوم اینکه دشمنی انها تنها به اختلاف ایده لوژیک محدود نبود لا اقل این امر در بین عده ای از مذهبیون بخصوص جوانترها کاملا وجود داشت .کمونیستها کاملا شفاف بودند و بلحاظ فرهنگ مسلط بر اجتماع قادر نبودند طرفداران عمده ای جذب کنند بهمین سبب خطر انچنانی نداشتند اما مجاهدین با انتساب خود به مذهب وشعارهای چپ کمونیستی تمام نهاد روحانیت را در برابر خود قرار دادشاید طیفی از انها مخالف برخورد انچنانی بودند اما حضور انها را هم بر نمی تافتند
سازمان هم این را میدانست وسعی میکرد با استفاده از کتابها و سخنرانیهای شریعتی و استفاده ابزاری از شخصیت ومحبوبیت مرحوم طالقانی در میان جوانان ونوجوانان انقلابی دست بیار گیری بزند و ازهمه ترفند ها برای سهم خواهی استفاده کند گاهی مظلوم نمایی می نمود (نوشتن نامه به امام ) گاهی قدرت نظامی برخ میکشید (راه پیمایی میلیشیا ) و گاهی سعی میکرد از اختلافات جناح مقابل استفاده کند ( رو در رو قرار گرفتن بنی صدر با حکومت) اما سرانجام انجا که مجبور بانتخاب شد راه مسلحانه را انتخاب کرد عرض کردم تقابل این دو گروه بر اساس جبری ذاتی بوده و گریز از ان امکان نداشت
سازمان هم اینرا کاملا میدانست و سعی داشت تا پیش از شروع درگیری یارگیری مناسب انجام دهد حتی برای اینکار اعلام کرد که حاضر است نیرو های خود را به جبهه اعزام کند ولی با لگوی سازمان تا با تبلیغات بتواند در انجا هم بیارگیری مبادرت کند لیکن این ترفند کار گر نشد و برعکس طرف مقابل را هوشیار تر نمود تا در فرصت مناسب کار را یکسره کند بعد از راه پیمایی سی خرداد جنگ علنا شروع شد و البته هردوطرف متاسفانه هزینه سنگینی داد از یک سو نیروهایی نظیر بهشتی که میتوانست سرنوشت ساز باشد
بدست انها در انفجار هااز دست رفتند و جواتانی که بواسطه شور و جو انقلابی بامید خدمت به مردم جذب سازمان شدند هم کشته شدند اما خسارت بزرگتری این جنگ داشت وان تعطیلی قانون بود که در شرایط جنگی اتفاق افتاد و ادامه دار شد
واما شکست سازمان عقلانیت انها را هم بباد داد و با پناه بردن به صدام من هم معتقدم تیر خلاص را بخود زد اما جناح مقابل که توانسته بود همه دیگران را بیرون کند باز هم اسیر جبری ذاتی است و ان پیرایش انهایی است که در مذهب متفاوت می اندیشند سعی دارد به پالایش درونی دست بزند اما شرایط کاملا متفاوت است نه جنگی روی خواهد داد ونه ان اجماع حاصل است معلوم نیست که کدام باور از دین پیروز شود ولی نهایتا در حکومت ایده الوزیک فقط یک باور میتواند حضور داشته باشد برای حضور دیگران محیطی متفاوت لازم است
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۵۸ بֽظֽ | Reply
سعيد رضا :
جناب آقاي عبدي
يك طرفه به قاضي رفتن البته راضي بازآمدن را نيز به دنبال دارد! مي توان همه را به انگ و نفرين مقصر شناخت و آوار اشتباهات را تنها بر سر گروه مقابل خراب كرد، اما به راستي چيزي از قبول اشتباهات و مسئوليت هاي فراوان شما و همفكرانتان در اين مطلب نديدم ! قربانيان را نيك به چوب سرزنش و ملامت نواخته ايد، و اين ناجوانمردي در حق جواناني است كه بسيارشان امروز ديگر نيستند و در توجيه اقدامات آنان كه بر اريكه قدرت نشسته بودند چيزي فروگذار نكرده ايد.از يك مدعي روشن انديشي انتظاري بيش از اين است. اين طور نيست!؟
..............................................................
عبدی:
جناب سعید!هر ایرادی به بنده باشد یکطرفه به قاضی رفتن وارد نیست.چون من یک مصاحبه کرده ام و چند برابر آن از سوی افرادی که انتقاد داشته اند منتشر کرده ام و بجز اندکی را هم حذف نکرده ام.خوب شما و دیگران هم می خوانید و قضاوت می کنید.اما در هر حال برداشت یکطرفه بودن مطالب من نا صواب است.از نظر من کاملا هم دو طرف را مطرح کرده ام.اگر یکبار دیگر مرور کنید رفع ابهام خواهد شد.
حتما پاسخ به دیگر کامنتها را هم ملاحظه کنید.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۴۰ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز
البته این برداشتهای ما در بیرون از گود است ای کاش این امکان وجود داشت تا مهندس میثمی با یکی از اعضای فعال آزادیخواه وطن مانند ایرج مصداقی یا ایرج ناظر یا دیگر افراد دگراندیش یا حتی خود آقای بنی صدر مصاحبه ای انجام میداد. چون بیشتر مصاحبه ها درون حکومتی و به قولی در اتمسفر خاص صورت میگیرد.به هر حال خداوند انسانها را در معرض ابتلا و آزمون قرار میدهد و در این آزمون گوهره وجودی انسانها آشکار میگردد. شما فقط به زندان رفته اید و یک حاشیه تقریبا امن برای شما و امثال شما و جود دارد و اگر حقی هم ضایع (؟) شده باشد برای شما با کمی تلاش دست یافتنی است...
اما خیلی دوست دارم آیا درد و زجر یک مادر داغدیده که حتی او را از جسد فرزندش هم محروم کردند با اعصاب و سلولهای بدنتان لمس کرده اید؟ آن زن شوهر از دست داده بی سرپرست؟حداقل تصورش کرده اید که چه انسانها و چه نسلی نابود شدند و کینه بر دل کاشتند؟ به یاد می آورم که در آن تابستان شوم جز وحشت و اشک و نفرت نسل ما چیز دیگری نکاشت. هنوز کابوسش بر من سنگینی میکند. من باید چگونه ببخشم و چگونه فراموش کنم این زخم همچنان باز را؟ هنرمندان ،نویسندگان، فیلمسازان باید این تجربه تلخ تلخ را بگویند و باز کنند و مرحم نهند. اما آیا فضای سربی میگذارد؟ شاه بیزن جزنی و دیگر انسانهای شریف را در تپه های اوین کشت و از باتلاقش بیرون نیامد اما ما چه؟
......................................................
عبدی:
بله خیلی تاسف آور است و در مصاحبه از این موارد بدتر را هم گفته ام.البته نمی دنم وقتی که افراد دیگری هم در کوچه یا در حکومت کشته می شدند این حس به ما دست می دهد یا وقتی خبر 7 تیر را می شنویم واکنش دیگری باید داشته باشیم؟دوست عزیز من احتمالا از شما بیشتر می دانم که چه نیروهائی از دو طرف نابود شدند و چه سرمایه عظیمی از میان رفت اما قصدم مرثیه سرائی برای این ضایعه نیست قصدم جلوگری از تکرارش است.رفتار امروز مرا می توانید با این محکها نقد کنید.شاید زندان رفتن من حاشیه ای باشد اما شما تا به حال شنیده اید که من حتی یکبار بخواهم نان زندان رفتنم را بخورم یا آن را مستند درستی استدلالم بدانم یا به زندان خودم در یک مقاله درود بفرستم؟من حتی پرهیز می کنم از این که افکارم تحت تایر این رویداد بیان شود.اما آنان که پس از انقلاب به شمارش فبرهایشان پرداختند و منطق را در پوشش شهدای خویش قرار داده و عرضه کردند هیچ خدمتی به جلوگیری از این فجایع نکردند که آتش بیار معرکه هم بودند.
اما با کینه زندگی کردن و در گذشته ماندن چاره درد نیست.چنین امری انسان را از انطباق با محیط امروز باز می دارد.موفق باشید
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۵۷ بֽظֽ | Reply
:
اما مهّم تر از هم کاسه نشدن با آنان، مُماس نشدن با....
...................................................
عبدی:
لطفا یک جوری بنویسید که قابل انتشار باشد و مرا در عدم نشرش شرمنده نکنید.
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
جناب هم وطن
در جنگ مرثیه خوانی برای خودی است انچه گفتید از دو طرف بود بقال و سبزی فروش هم خانواده داشتند و در سوکشان فغانها شدو تخم کینه در دلشان کاشته شد همین طور سرانی که ترور شدند در سوی دیگر هم این ماجرا بود مرثیه خوانی یک طرف دلیل قانع کننده ای برای مجاز نبودن ان در طرف مقابل نیست بهرحال این هزینه از دوسو پرداخت شد اما مظلومیت هیچکدام نافی اشتباهات نیست سران سازمان حساسیتهایی که نسبت بانها بود را میدانستند ،تضاد فکری خود و حکومت را میدانستند اما جوانانی که تحت تاثیر احساسات بانها پیوسته بودند اینها را نمی دانستند یعنی شیوه سازماندهی سازمان این امکان را از انها میگرفت انها در واقع برای حفظ خود و پیروزی بر حریف اسلحه انبار کردند انها در این کار دو هدف داشتند یکی حفظ خود در تسویه حسابهای بجا مانده دوم تحقق رویای قدرت انها در این تفکر انقدر خام و کور بودند که حتی در استانه خاتمه جنگ با اشتباه محاسبه خواستند با اسلحه صدام وکمک او بقدرت برسند مسئولیت کشته های ان را چه کسی میپذیرد حتما در تبلیغات انها را شهید هم می نامند اما هیچ یک از مردم برای ان کشته ها هیچ تاسفی نخورد چرا که دست کسی همراهشان بود که اغشته بخون پاک ترین جوانان بود مردم شاید بسیار ناراضی باشند حتی شاید ارزوی حکومتی دیگر داشته باشند اما دستی را که دست دشمن و متجاوز به خاکش را که با کثیف ترین وغیر انسانی ترین سلاحهای شیمیایی جوانانش را بخاک وخون کشانده فشرده را مطمئنا نجس میداند بله در جنگ قدرت خیلی از مردم از کشته شدن هردو طرف متاثر شدند و گریستند اما مقصر اصلی سران سازمان بودند که با ان جوانان هم رو راست نبودند مگر کسی پیش از انقلاب اعضائ سازمان را می شناخت اصلا قبل از انقلاب این گروها در میان توده مردم جایی نداشتند زیرا شناخته شده نبودند (ممانعت نظام در پخش اطلاعات ) شاید تنها دربین دوست واشنا و احیانا در محله جند نفری انها رامی شناخت بعد از انقلاب سازمان از جو موجود استفاده کرد و در طول یک سال عده ای از جوانان هیجان زده را جذب کرد جوانانی که تازه چند تا کتاب خوانده بودند می خواستند در انقلاب نقشی داشته باشند
اقای عزیز در جنگ قدرت باید عاقل بود وقتی میدانی طرف مقابل به چیزی کمتر از حذف فیزیکی رضایت نمی دهد و در موضع بسیار قوی تری قرار دارد وارد جنگ شدن نه قهرمانی است نه اداء تکلیف است تنها محوشدن ونابودی است
زیرا جنگ قدرت حسابش با جنگهای دیگر متفاوت است در این جنگ نه پیروز قهرمان دارد نه شکست خورده .سازمان با پذیرش جنگ دست بانتحار زد بی انکه قهرمان شود و بی انکه حتی نام نیکی بجای گذارد جنگ قوانین خود را دارد اگر امروز ان دوران بازبینی میشود نه برای شناخت مقصر است نه برای بازگو کردن جزئیاتی که بدون انها هم این حذف روی میداد تنها با این تفاوت که شاید بدون خون ریزی انجام میشدانها محکوم به ترک صحنه بودند برای اینکه اولا قدرتی نداشتند که موجب تعادل شود دوما از جایگاهی برخوردار نبودند که حمایت مردمی مانع از ان شود انها خود اگر بجای طرف مقابل بودند و قدرتی برتر داشتند مطمئن باشید بد تر ازاین میکردند هیچ گروهی حاضر به پذیرفتن شریک نبود ه ونیست مبارزات سیاسی بر حسب اینکه طرف مقابل کیست استراتژی می خواهد مبارزه مسلحانه حتی با نظام شاهی هم بنتیجه نمی رسید چه برسد با قدرتی که بهر دلیلی از حمایت گسترده مردم برخوردار بود رفتار مسلحانه با چنین حکومتی هیچ توجیهی نداشت تازه کجا سراغ دارید که بکمک اسلحه دمکراسی برقرار شده باشد بکمک اسلحه تنها استبداد باز تولید میشود به شعارها توجه نکنیم از اسلحه فقط بمنظور حاکم شدن زور استفاده میشود
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۲۵ بֽظֽ | Reply
خط قرمز نا پیدا :
آقای مهندس آقای مهندس سيد مرتضى نبوى گفته اند:
"برخى رسانه ها خط قرمز را رعايت نمى کنند"
آیا شما میدانید این خط قرمز نا مریی و غیر قانونی کجاست؟
۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۲۰ بֽظֽ | Reply
چند سؤال :
با سپاس
برای روشن تر شدن موضوع تاریخی چند سؤال داشتم .
1 - چرا حکومت قبل از سی خرداد , با توجه به قوانین مکتوب , فعالیتهای این سازمان را کنترل نکرد و فقط کنترل را منوط به شیوه های مخفی و استفاده از لباس شخصی ها کرده بود؟
2 - چرا حکومت حساب هواداران ساده را از رهبران این سازمان جدا نکرد و انتقام خود را از افراد ساده و هوادار غافل از بازیهای پشت پرده گرفت؟ بحدی که امروز می بینیم آن تصمیم گیرندگان هنوز زنده اند ولی بسیاری از جوانان کم سن و سال و امید خانواده ها به جرم هواداری از سازمانی که فکر میکردند کبریت روشن شدن انقلاب را زده , در دل خاک استخواهایشان هم پوسیده!!
3 - در جنگها یکی از جنایت جنگی کشته شدن افراد عادی و زنان و بچه هاست بنظر شما در این جنگ , سازمان چند نفر عادی و زن و بچه و بدون مسؤلیت در جکومت را کشته و حکومت چند نفر از مردم عادی و زن و بچه و مادر حامله و ساده را؟
4-آیا کسانی که از قبل از بیماری فکری سازمان با خبر بودند , تلاشی را برای مداوای فکری آنها و زدودن رفع ابهامات و مداوای آنها داشته اند؟ آیا بنظر شما اساسا کسی در جامعه وظیفه ای در قبال این گونه موارد فکری دارد؟( چون الان هم
5 - تا جاییکه که مطلع هستم سازمان بارها و بارها قبل از سی خرداد تهدید به جواب دادن مشت با مشت و گلوله با گلوله را کرده بود ولی طرف مقابل هیچ بار قبول مسؤلیت در مقابل حملات به سازمان نگرفته بود و همیشه با نام مردم از کنار آن گذشته بود و هیچ بار نگفته بود که اگر سازمان بخواهد اسلحه بردارد ما ..... چنان و چنان میکنیم. به نظر شما نباید قبل از جنگ به سربازهای طرف مقابل اطلاعات مختصری داده شود تا بیخودی کشته نشوند؟
.............................................................
عبدی:
برای پیدا کردن پاسخهای مناسب می باید فضای عمومی ابتدای انقلاب را تصویر کرد ک در این مجال نمی توانیم.
اما در باره هواداران ساده هم باید گفت که این اشکال
همان موقع هم مطرح می شد و تا حدی فشار هم برای رعایت بود حتی اگر ناموفق بود.اما همانطور که در جنگ هم سربازها بیش از افسران و فرماندهان کشته می شوند در اینجا هم عناصر اصلی مه وارد میدان نمی شدند اما در هر حال کوشش برای دستگیری رهبران سازمان بود و برخی هم در این موارد کشته شدند مثل خیابانی. ولی بیشتر آنان بلافاصله میدان را خالی کرده و به خارج و سپس عراق رفتند و گروههای جوان و نا شناخته ر ا در میدان نبرد باقی گذاشتند و تنها وقتی هزینه این کار هم زیاد شد همه را به عراق بردند و در جریان عملیات فروغ جاویدان هم عموما پیاده نظام آنها کشته شدند و فرماندهان به عراق رفتند مگر رهبرانی که تنزل درجه یافته بودند و سرباز پیاده رجوی شدند .
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۱ قֽظֽ | Reply
موضوع صدام :
بسیار عالی بود .
مخصوصا اینکه همه نطرات , در کنار هم چیده شده بود و آدم میتوانست همه ی زوایای موضوع را ببیند و به قضاوت بنشیند.
برای من در طول این مصاحبه یک سؤالی پیش آمذه که میدانم به موضوع ربط ندارد ولی جای بهتری هم از اینجا برای طرحش نیافتم.
در طول این مصاحبه بارها به اسم صدام اشاره شده است.
اولا اینکه من جنگ ایران و عراق را یک جنگ استکباری میدانم که استکبار دو کشور مسلمان را تحریک کرد و این جنگ را به دو کشور تحمیل کرد و با کنترل اجازه نداد این جنگ پیروز داشته باشد.
بنابراین نظر من در مورد جنگ مقصر بودن دو طرف است که نخواستند پوست خربزه را زیر پای خود حس کنند.
بعد از این مقدمه
شما صدام را یک دیو و هیولا معرفی کرده اید. من مقاومت او را در مقابل آمریکا , دستگیری او را در کشور خودش , فراری ندادن پسرانش و .... و شیوه ی اعدام او را دیدم و او را اینچنین ندیدم.
آقای عبدی با احترام به نظر شما فقط برای آگاهی خودم و نجات از دوگانگی و تذبذب و تناقض لازم میدانم سوای دشمنی ما ایرانیان با صدام این سؤالات را با شما مطرح کنم.
صدام به وسیله یک نیروی مشروع و حقی از کار برکنار شد؟
آیا با دیدن این وضعیت فعلی , و در مقایسه با آن دوران گذشته ( از لحاظ مردم عراق) صدام یک عضو وطن پرست برای مردمش نبود؟
آیا بنظر شما مالکی با صدام فرقی میکند؟ چه فرقی؟
آیا تعداد اعدامی های حکومت صدام بیشتر بود , یا اعدامی های جمهوری اسلامی؟ تعداد زندانیهای صدام در زندانها بیشتر بود یا زندانیهای جمهوری اسلامی؟ شکنجه؟ وضعیت اقتصادی رژیم صدام قبل از محاصره های اقتصادی آمریکا و دول دیگر , بهتر بود یا وضعیت اقتصادی مردم ما؟
آیا میدانید طبق گزارش روزنامه های مستقل , امروز مردم عراق آرزوی داشتن فردی چون صدام را برای داشتن وحدت بین اقوام کشور خود و عدم تجزیه ی آن میکنند؟
میدانم که دشمنی پرده ای جلوی چشمان می کشد که دیگر هیچ چیز را غیر از دشمنی نمی توان دید ولی بهتر است به هم کمک کنیم تا افراد و جریانات را بدون وجود این پرده مورد قضاوت قرار دهیم.
بنظر شما این نحوه ی نگاه برای رسیدن به حقیقت زلال , بهتر از آن نگاه حاوی نفرت بدون توجه به همه ی جوانب نیست؟ آیا تا بحال در موقع عصابیت قضاوت کرده اید؟ بعد از رفع عصبانیت چه دیدی به آن قضاوت داشته اید؟...
آیا میدانید چرا در دنیای امروز, مردم عرب و مسلمانان منطقه صدام را بعنوان یک شهید می شناسند؟
در جواب به کامنت گذاری نوشته بودید قیاس مع الفارقی در مورد "حر" نباید کرد ولی مرتب گفته میشود که کل الیوم عاشورا و کل الارض کربلا , به هر حال در جنگ بین دو نفر و یا دو نیرو , انسان در مقاطعی مجبور به انتخاب است , اینطور نیست؟ با این اوصاف سؤال آخر
در جنگ بین آمریکا و صدام, شما حق را به کدام طرف دادید؟ و در صورت مجبور به کمک بودن به طرف کدام جبهه می پیوستید؟ در جنگ داخلی امروز عراق چطور؟ آیا میدانید مقاومت در عراق برای بیرون راندن اشعالگر چقدر طرفدار دارد؟ آیا این مقاومت بنظر شما مشروعیت دارد یا ندارد؟.....
..........................................................
عبدی:
نگاه من علیه صدام چندان ربطی به این که علیه ما جنگ کرده است ندارد.در جنگ چه بسا انسان برای طرف مقابلش هم
اعتبار و وجاهتی قایل است.محبوبیت صدام هم در میان مردم منطقه هیچ ارزشی برای من ندارد چرا که دیگرانی هم هستند که چنین محبوبیتی در منطقه دارند.
اوضاع کنونی عراق هم محصول بی واسطه و مستقیم نظام استبدادی صدام است.جنایات صدام در حق مرم عراق و ایران و کویت و حتی دیگر کشورهای منطقه حد و حدودی ندارد.و در مورد مردم عراق هم قطعا چنین قضاوتی که شما دارید درست نیست.اکثریت قاطع آنان اعم از کرد و شیعه موضع روشنی دارند.اشغال عراق هم دقیقا محصول عملکرد صدام است .وقتی می توان او را بی گناه دانست که عرفا افکار عمومی جهانی عمل او را به نوی نمی دانستند که توجیه گر حمله آمریکا باشددر این مورد هم دقیقا مثل قضیه 30 خرداد تحلیل می کنم.این که آمریکا جنایتکار باشد و یا دنبال نفت و ... باشد موجب سلب مسئولیت اصلی از صدام حسین در بروز این فاجعه نمی شود.مقاومت او پشیزی ارزش ندارد او و فرزندانش اگر سر سوزنی از خود گذشتگی داشتند حکومت را ترک می کردند تا این فاجعه رخ ندهد.ضمنا روغن ریخته را نذر مامزاده کردن درست نیست.جائی نداشتند بروند که در عراق ماندند.حتما لحظه دستگیری وی را دیده اید.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۳ قֽظֽ | Reply
سارا :
اگر امکان دارد نظر شوراي سازمان دانشجويان مسلمان آن سالها را نسبت به انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و بستن حتی خوابگاه های دانشجویی برای درج در تاریخ و اطلاع ما بنویسید. با تشکر
............................................................
عبدی:
در این جریان سه سازمان دانشجویان مسلمان آن موقع در جریان سفارت بودند و در دانشگاه حضور نداشتند و با انقلاب فرهنگی هم مخالف بودند.در این مورد آقای دکتر میردامادی توضیح داده اند.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۲۰ قֽظֽ | Reply
ف - ساعی :
آقای عبدی بعد از تقسیم گروگانها به شهرستانها مسؤلیت چندگروگان , در شیراز با شما بود؟ آنها را کجا نگهداری میکردید؟ آیا بحثی هم در طول روز و در موقع غذا دادن و .... , با آنها رد و بدل میشد؟ آیا خاطره ای از آن روزها دارید که لازم باشد برای عبرت یا درس آموزی خوانندگانتان هم بدانند؟
.....................................................
عبدی:
بنده در این کار نبودم زیرا من در هیات هفت نفره بودم و دوستان دیگری به آنجا برای نگهداری آمده بودند.البته خاطرات دوستان تا حدی نوشته شده شاید کسی اقدامی برای انتشار آنها نماید.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۲۵ قֽظֽ | Reply
سجاد :
سلام بر مهندس عزیز
نمیدانم اشتباه میکنم یا نه؟ ظاهرا در زمان ماجرای 14 اسفند سال 59 شما عضو نخست وزیری دولت آقای رجایی بوده اید؟ اگر اشتباه نکرده ام میخواستم از حضورتان استفاده و بدانم شما که در درون این بخش از دولت آن زمان بوده اید تحلیل نخست وزیری در آن روزها مبنی بر حمله به تظاهرات بزرگداشت دکتر محمد مصدق بعنوان یک رهبر ملی در دانشگاه تهران و به سخنرانی ریاست جمهوری چه بود؟
.............................................................
عبدی:
بنده سال 61 به نخست وزیری آمدم.آن زمان تازه ابتدای کار هیئت 7 نفره بود.در آنجا هم در بخش سیاست خارجی کار می کردم.بنابر این اگر تحلیلی بوده اطلاعی ندارم.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۲۷ قֽظֽ | Reply
ستاری - محمد رضا :
سلام
امیدوارم از دل این مباحث راه حلهای مناسب برای برطرف کردن مشکلات آینده پیدا شود.
به هر حال
احساس می شود این مشکلات, مشکلات همیشه ی تاریخ ما بوده و حذف نشدنی نیست.
احساس میشود با این سابقه بهتر است بجد به دنبال حل درست و منطقی آنها در آینده باشیم.
برای شروع
در همه جای دنیا اگر بناست تغییری در مسیر رفت و آمد مردم اتفاق بیفتد از روزها و هفته ها قبل علامت و تابلوهای هشدار دهنده نصب میکنند تا کسی غافلگیر نشود . آیا شما تابلو و راه حلی برای عدم تکرار این نوع مشکلات فاجعه آمیز در آینده دارید؟
فرض کنیم , فرض محال که محال نیست؟ فرض کنیم با اطلاعات امروز از روحیات و خلق و خوی و نیتها و رفتار و کردار دو طرف , برگردیم به آن سالها ,
برای ثبت در تاریخ و درس ,
به نظر شما چه کارهایی بهتر است انجام داد تا آن اتفاق دیگر بوجود نیاید( در نظر داشته باشید که تخم کینه های موجود بین گروهها کمتر از تخم کینه های سالهای زمان شاه نیست!) به نظر شما چه اقداماتی باید انجام شود تا تند روهای دو طرف فرصت عرض اندام برای چنین اقداماتی را پیدا نکنند؟ ( هواداران سازمان چه می باید میکردند؟ دولتمردان چه می باید میکردند؟ روزنامه نگاران و نخبه ها چه وظیفه ای داشتند؟....)
و دوم اینکه به هر حال خونهایی به ناحق ریخته شده و ..... هر دولت اصلاحاتی می باید نسبت به این اتفاقات موضعگیری کند , تایید تا تکذیب , راه حل فعلی شما برای حل این مشکل چیست؟ آیا اساسا مشکلی در این رابطه حس می کنید؟ از طرف خانواده های کشته شدگان در این جنگ ؟ از طرف محروم شده های فرار کرده از این جنگ ؟ از طرف برادر و خواهر و فرزندان کسانی که در این جنگ درگیر شده اند؟..... راه حل برخورد با افراد سازمان در حال حاضر به نظر شما چیست؟ در این رابطه فرض کنید آمریکا مثل عراق حمله ایی کرده یا مثل افعانستان که دولت برای مذاکره با طالبان درخواست نشست مشترک کرده , راه حل درست چیست تا دوباره این کینه ها به آینده سرایت نکند و فرصتهای آینده را از بین نبرد؟ آیا اگر در موردش صحبت نکنیم , کینه ها از بین می رود؟ آیا خود بیمار می تواند به خودش و به عدم سرایت بیماریش کمک کند؟......
..........................................................
عبدی:
به نظر بنده یک کار را باید همیشه سرلوحه قرار دهیم.اجازه ندهیم و کاری نکنیم که شعله خشونت دولتها زبانه بکشد.اگر فقط و فقط همین یک کار را انجام دهیم یا تا کنون انجام داده بودیم قطعا با مشکلات فعلی مواجه نبودیم.دولتهای ضعیف و غیر دموکراتیک همیشه مستعد کشیدن ماشه هستند اما در بسیاری از مواقع اچازه این کار را مخالفانشان صادر می کنند در این صورت هزینه اعمال خشونت برای آنان بسیار کم می شود اما اگر مخالفان چنین گزکی را به دست حکومت ندهند یا خشونت متوقف می شود یا مثل قتلهای زنجیره ای هزینه بسیاری را بر حکومت بار می کرده و متوقف می شود.اقدامات دیگر پس از این مرحله صحبت می شود.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۴۵ قֽظֽ | Reply
امیر فرهادی :
یک نکته در این مباحث فراموش شده است و آن سرعت تغییرات دیدگاهی در این سی سال گذشته است!
شما تصور کنید در زمان شاه داشتن یک دستگاه فتوکپی یا ماشین تایپ خطرناک و اخلال در امنیت کشور بود!! ارتباطی بین افراد به این صورت امروزی گسترده و سریع نبود . مفهوم تروریست این مفهوم امروزی نبود ! جهان دو قطبی بود. یک قطب امپریالیسم جهانخوار بود و قطب دیگر در مقابل آن , شوروی کمونیستی سوسیالیستی و باید بین این دو قطب , در مبارزه یکی را انتخاب میکردی!! .... امروز وقتی از آن سالها حرفی به میان می آید باید به آن فضا هم گوشه ی چشمی داشت.......در دوران گذار به دنیای متکثر امروز هم , همه دچار اشتباهاتی شده اند!
بیایید روی تیغها و خارها روغن بمالیم و ببینیم چگونه باید با هم به دنیای ارتباطات گسترده و ترانسپرنت امروز وارد شویم و چگونه می توانیم گذشته غمبار را تصحیح و شاد کنیم.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۰۴ قֽظֽ | Reply
قدرت :
تمام آن جنگ , جنگ قدرت بود . که حاکمان فعلی در آن جنگ قدرت , به هر ترتیب پیروز شدند.
و این هم سند این ادعا:
حداد عادل:
"هيچ انديشه و فرهنگى بدون قدرت به تمدن تبديل نمىشود و راه اين که يک انديشه الهى يا غيرالهى بخواهد از ذهن بيرون بيايد و عينيت پيدا کند ، در کنار آن انديشه بايد قدرتى وجود داشته باشد."
حدادعادل قدرت را لازمه منطقى تبديل فرهنگ به تمدن دانست و اظهارداشت: سپاه پاسداران برخلاف قدرتهاى مادى و شيطانى عصر ما که نامشان يادآور استعمار و بىعدالتى است، يادآور ايمان به خدا و طرفدارى از عدالت و اخلاق است و نام سپاه همواره به عنوان قدرتى همراه با بصيرت و براى دفاع از مظلوم در برابر ظالم برده مىشود. وى افزود آمريکا از گسترش انديشه سپاه در جهان وحشت دارد
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۱۴ قֽظֽ | Reply
م- م :
جناب عبدی : آیا فروهرها که آنگونه فجیع مثله شدند قصد قیام مسلحانه داشتند؟ و سلاح جمع میکردند ؟چرا با دستاویز قراردادن انحرافات سازمان مجاهدین قصد کم رنگ جلوه دادن وحشی گری های عده ای را دارید ؟
.........................................................
عبدی:
مثال شما بسیار خوب است.نه چنین قصدی نداشتند.اما وقتی خواستند آنها را بکشند اولا مجبور شدند پنهانی بکشند و مسئولیتی نپذیرند و ثانیا مهمتر از آن این که آن چهار قتل چنان ضربه ای به منادیان خشونت زد که تا سالها اثرش باقی می ماند اما آن اعدامها و آن خشمونتهای دیگر همچنان یکدیگر را تقویت می کردند و شد آنچه که شد.
بنا بر این گسی قصد کم رنگ جلوه دادن خشونت دیگران نیست بلکه بر عکس فقط از این طریق می توان خشونت را عریان و منزوی کرد آنان که آن رفتارها را انجام دادند موجب شدند که دیگران بتوانند پوششی موجه برای اعمال خشونت ارائه کنند.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply
گوشه ای از فضای مبارزاتی بر اساس اسناد ساواک :
بد نیست برای درک و تصور فضای عمومی سالهای اول انقلاب به گوشه ای از پاورقیهای روزنامه ی کیهان با عنوان سندسازي براي شهادت زندانيان زيرشكنجه ( برگرفته از اسناد وزارت اطلاعات شاه , ساواک ) نیز اشاره داشته باشید.
اداره كل پزشكي قانوني
گزارش معاينه جسد
مشخصات جسد :
نام : مراد نام پدر : عزيزمراد شهرت : نانكلي سن : 25 سال تاريخ معاينه : 23.7.53 ساعت معاينه : 11 صبح محل معاينه........ شماره پروانه دفن : 6264 شماره فتوگرافي :.................. اعلام فوت (نوع حادثه) : خودكشي در اثر برخورد به جسم سخت. محل حادثه :................. محل
فوت : ....... اعلام كننده : كميته مشترك ضد خرابكاري تاريخ فوت : اوايل شهريور ماه - . 6.53
شرح معاينه جسد: جواني است در حدود بيست و پنج ساله با اندام بسيار لاغر و چشمان كاملاً گود رفته كه از سوء تغذيه شديد رنج مي برده است. علائم خفگي و خفه كردگي و مسموميت ندارد. پوست رفتگي كه شروع به التيام نموده در محل قوزك پاي چپ و پشت پاي چپ و خراشيدگي در پاي راست دارد.64 سينه و شكم باز شد، ريه ها پر خون مي باشند در ريه ها كانون هاي عفوني به طور پراكنده ديده مي شود. پوست سر باز شد زير پوست سر و استخوانهاي جمجمه آثار خونمردگي و ضربه و شكستگي ندارد. سر باز شد، پرخوني شديد در عروق مغزي و خونريزي ]ناخوانا[ قاعده جمجمه خصوصاً نيمه راست ديده مي شود. خونمردگي شديد در استخوان شقيقه اي چپ سر و شكستگي در استخوان شقيقه اي چپ ديده مي شود. ساير امعاء و احشا حالت عادي دارند. علت مرگ شكستگي قاعده جمجمه، خونريزي مغزي در اثر برخورد سر به جسم سخت مي باشد. پروانه دفن بنا بر اعلام كميته به نام وي صادر شد. 23.7.53
(مورد دوم از اسناد ساواک که در روزنامه ی کیهان امروز چاپ شده و که کسانی که بعد از سی خرداد به زندان افتاده بودند از دیدن دوباره ی آن صحنه ها تعجب میکردند!)
شماره : 6264
تاريخ : اوائل ماه 6 سال 1353
اداره كل پزشكي قانوني
پروانه دفن
به موجب اين برگه اجازه دفن مراد فرزند عزيزمراد شهرت نانكلي سن بيست وپنج ساله كه بعلت شكستگي قاعده جمجمه و خونريزي مغزي در تايخ اوايل شهريور ماه 1353 درگذشته است
پزشكي قانوني
اظهارات بهمن نادري پور (تهراني):
ادعاي مادر داغديده مراد نانكلي درمورد به شهادت رسيدن فرزندش صحت دارد. همانطور كه قبلاً نيز در اوراق بازجويي نوشته ام، مراد نانكلي به علت آنكه اطلاعات خود را نداده بود به كميته مشترك منتقل و بر اثر شكنجه توسط حسيني و احتمالاً ضربه شديد با مشت به قلبش شهيد شده است. وي از جمله معتقدين واقعي به اسلام و مجاهدان و مدافع جامعه توحيدي بوده است و از همان زمان از امام خميني تقليد مي كرده است.
( می بینید که در راه مبارزه با نظام شاهنشاهی هیچ اختلافی بین مجاهد و مقلد امام خمینی وجود نداشته است.)
حسين كرمانشاهي اصل
به: رياست اداره دادرسي نيروهاي مسلح شماره : 7443 ك
شاهنشاهي تاريخ : 9.12.54
از : ساواك پيوست دارد (به شرح نامه)
نخست وزيري
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
س. ا. و. ا. ك
درباره : حسين كرمانشاهي اصل فرزند محمد باقر دانشجوي سابق دانشگاه صنعتي آريامهر و مدرسه عالي حسابداري
... دو نفر از مأمورين كميته مشترك ضد خرابكاري كه در ساعت 14:00 روز 20.2.54 در خيابان اميركبير عازم منزل خود بودند به جواني كه حركات غير عادي داشت، ظنين و در صدد دستگيري او برمي آيند كه مشاراليه با چاقو به مأمورين حمله و پس از درگيري و مقاومت سرسختانه كه منجر به زخمي و مصدوم شدنش مي گردد، سرانجام دستگير و به زندان كميته هدايت مي شود. در بازرسي بدني از شخص مظنون يك جلد شناسنامه به نام صالح نيري، تعدادي اوراق قابل بررسي چند بليط خط واحد اتوبوسراني تهران و حومه و تعدادي قرص هاي مختلف، 252 ريال پول كشف و نظر به اينكه مشاراليه حتي از بيان هويت واقعي خويش امتناع مي كرد دفترچه مشخصات خرابكاران متواري بررسي و معلوم شده وي حسين كرمانشاهي اصل، دانشجوي سابق دانشگاه صنعتي آريامهر و مدرسه عالي حسابداري است كه از سال 1351 به گروه به اصطلاح مجاهدين خلق ملحق و به صورت مخفي زندگي مي كرده است.
با توجه به صدماتي كه ياد شده در هنگام دستگيري ديده بود. مشاراليه به بيمارستان شهرباني منتقل ليكن وي ضمن مذاكره با مأمورين مراقب، آنها را تطميع مي كرد تا در صورت دادن خبر دستگيريش به آدرس مجعول و يا فراهم نمودن مقدمات فرارش از بيمارستان مبلغ سي هزار ريال و حتي بيشتر به آنها بپردازد (گزارش مأمورين و دستخط متهم در اين زمينه ضميمه است) علاوه بر اين مشاراليه كه در هنگام مخفي بودن به علت عدم تغذيه صحيح به شدت ضعيف و از همكاري مأمورين در فرار دادن خود از زندان نااميد شده بود در بيمارستان نيز از خوردن غذا و داروهاي مربوطه به طرز ماهرانه اي خودداري و در نتيجه در تاريخ 4.3.54 در بيمارستان فوت مي نمايد.
شماره : 6294
تاريخ : 26.5.1354
اداره كل پزشكي قانوني
پروانه دفن
به موجب اين برگه اجازه دفن حسين فرزند محمدباقر شهرت كرمانشاهي اصل سن حدود 25 سال كه به علت سوء تغذيه در تاريخ 19.5.54 در گذشته است، داده مي شود .
پزشكي قانوني
بهمن نادري پور (تهراني) در اعترافات خود مي گويد:
... حسين كرمانشاهي اصل به وسيله منوچهر وظيفه خواه (منوچهري)65 بازجويي شد و به علت شكنجه هاي فراوان حالش بد شد و با وجود اينكه به بيمارستان شهرباني فرستاده شد ولي شهيد گرديد. حسين كرمانشاهي اصل تا آنجا كه يادم مي آيد حتي اسم حقيقي خود را هم نگفته بود، در حالي از روي دفترچه متواريان مشخص شده بود كه كيست. يادش بخير و روحش شاد و لعنت بر عامل قتلش باد.
فريدون توانگري در اعترافات خود مي نويسد:
تا آنجا كه مي دانستم و شنيده بودم افرادي را هم توسط سايرين در زير شكنجه شهيد شده بودند بيان داشتم. از آن جمله شخصي به نام حسين كرمانشاهي اصل كه دستگير شده بود و توسط منوچهر وظيفه خواه (منوچهري) بازجويي مي شد و بر اثر فشار زياد شهيد شد، لازم است بگويم كه در اين قبيل موارد سلسله مراتب، مورد را خيلي ساده تلقي و از آن گذشته و مسئله را به صورت بيماري يا خودكشي جلوه داده و پرونده سازي نموده و موضوع را تمام مي كردند.
فاعتبرو یا اولی الابصار
آقای عبدی شما دانشجوی سالهای قبل از انقلاب اهل منطق و آمارید , چند درصد منتقدان و مبارزان بر علیه نظام شاهنشاهی بر اساس تجربه ی شما یا اسناد , از جنس کسانی هستند که امروز بر سر کارند؟ آیا در این مقایسه , سهم خوری در استفاده از خوان قدرت انقلاب نشده است؟ آیا با توجه به این آمار نمی توان رخداد سی خرداد را بهتر توجیه کرد؟
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
ماه فروغ :
با سلام
باز كردن زخم هاي كهنه و زدودن چرك و خون از آنها و مرهم نهادن بر آن كاري ضروري است كه از شما به خاطر اين كار تشكر ميكنم و اميد وارم اين كار ادامه يابد . به هر حال در زدودن چرك و خون از زخم هاي كهنه با خود درد و رنج هم به همراه دارد كه در كامنت ها مشهود است و بايد آنرا تحمل نمود .
من هم كاملا" با جناب عبدي هم عقيده هستم و حتي تصور اينكه سازمان قدرت را به دست ميگرفت وحشتناك است . آنها حتي مخالفان هم گروه خود را اعدام ميكنند و آدم ياد خمر هاي سرخ مي افتد . اگر آنها اقدام مسلحانه نكرده بودند امروز وضع خيلي بهتري داشتيم و مسئوليت اين فرصت سوزي و نيز كشته شدن بهترين جوانان اين مرز وبوم با سران سازمان است و اميدوارم روزي در يك دادگاه صالح اين موارد رسيدگي و اثبات شود . با تشكر از شما
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۱۰ بֽظֽ | Reply
ر ارتباط با کامنت م - م :
آقای عبدی کدام ضربه به منادیان خشونت؟ مگر نمیدانید همه ی آنها امروز در کارند؟ آیا باید حتما اسم این منادیان و پستها ی جدیدشان را ذکر کنم؟ آنوقت که این کامنت حذف میشود!
آیا عریان شدن آن قتلهای زنجیره ای , کمکی به حل این شیوه ی جا افتاده و نهادینه شده ی حکومتی کرد؟ پس فکر میکنید سقوط آزاد مسایل دینی در بین جامعه قبلا دینی بوده ی ما ناشی از چیست؟پس فکر میکنید سقوط آزاد آرا به مسؤلان و سران تصمیم گیر گذشته ناشی از چیست؟
اگر سقوط آزاد آرا نبود که اینهمه حضرات خودشان را با ترفندهای رد صلاحیتها و دوز و کلکهای دیگر و پول خرج کردنهای ...... دچار عذاب نمیکردند.....
................................................................
عبدی:
ببین جناب!اگر دوست داری این مطالب را بفرمائید مشکلی نیست اما بدیهیات را انکار کردن کمکی به بحث نمی کند .مساله سر کار بودن و نبودن فلان و بهمان نیست مساله اعمال خشونت و حذف فیریکی چه علنی و چه غیر علنی و نیز تائید رسمی آن است.روشن است که در مصدر امور بودن چنان افرادی و سخت بودن ارتکاب آن افعال موید ادعای بنده است.
۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۴۳ بֽظֽ | Reply
مظلوم :
خاطرات انتشار یافته فعالین حکومتی آن زمان گویا ترین سند آن دوره است که مشخص میکند پشت پرده آن دوره چه بوده که حتی در سال 58 هم قصد ترور رهبران مجاهدین را داشته اند و چگونه بین عمل و حرفهای آن دوره اختلاف فاحش وجود دارد.2- ومیتوان حال کنونی خط امامی ها را دید اگرچه آنها در حکومت بودند ولی هرروز به آن فعالیتها اشارات معنی دار دارند.حال چگونه است کسانیکه در صف اول مبارزه بوده اند در زمانی که مصاحبه های شاها سپاس برقرار بوده بعد از انقلاب نباید در هیچ رای گیری شرکت کنندو حتی باید ترور شوند و در زندان باشند؟ چگونه است چیزی را که بر خودمان روا نیست بر دیگران شدیدا میخواهیم. این کامنت باسانسور شده ترین وجه ممکن نوشته شده اما میدانم که پاسخی نخواهد داشت
..................................................
عبدی:
بله پاسخی ندارم چون احتمالا آنقدر خلاصه نوشته شده که من قادر به فهم آن نشدم تا پاسخی دهم یا بپذیرم.
۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۱ قֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
این پاسخی کوتاه به کامنت مصطفی1 میباشد:
دوست عزیز :
مجاهدین در این موقعیت زمانی هر ایراد و اشکالی داشته باشند درآن مرحله خاص{قیل از انقلاب} فریاد خشم فروخورده مردم بودند تا جائیکه دکتر بهشتی قبل از به قدرت رسیدن میگوید خشم انقلاب(خمینی، شریعتی، مجاهدین). به هر حال حتی در همان روزهای مانده به انقلاب سازمانهای چریکی مسلح با یورش به مراکز نظامی رزیم آن جرات و شهامت را در مردم پدید آوردند که رزیم را ظرف مدت کوتاهی سرنگون سازند. من خواهش میکنم در ظرف زمانی مکانی آن سال (دی-بهمن اسفند57 و اوایل 58 ) را در نظر بگیرید و قضاوتی عادلانه داشته باشید. چگونه توقع دارید که انسانی که همرزمانش اعدام و شکنجه شده و به هر حال برای مبارزه با آمپریالیسم(در آن موقع) بر روی تختهای شکنجه زندان کمیته مشترک زجرها و دردها کشیده اکنون شاهد بی اعتنائی های عده ای تازه به قدرت رسیده باشد. توجه کنید وقتی در آن جو چریکی مبارزاتی که مبارزه تقدیس میشد و عدهای از این مبارزین اوپوذتونیستهای چپ نما میشوند و(سال54 و شریف واقفی کشی و ...) روحانیت زندانی آن زمان بجای اینکه این قضیه را بشکافد و به سوالات پاسخ دهد و تحلیل عدم موفقیت داشته باشد این چنین با بحث نجس و پاکی (خودی و غیر خودی) راه می اندازد و عده ای همین آقایان در سال55 یا 56ب(بخاطر ندارم)با قضیه سپاس سپاس اعلیحضرتا مشمول عنایات ملوکانه شدند که هیچگاه بروی خود نمی آورند و بودند انسانهای آزاده ای مانند صفر قهرمانی که ساواک را حسرت به دل کرد.بگذریم... پس از آزادی از زندان این قضیه و این دمل چرکین سر باز کرد و مجاهدین که بقولی از همه بیشتر دود خورده بودند آشی صاحب نشدند. یک جوانی که مبارزه کرده و خون داده چگونه میتواند تحمل عنصر ارتجاعی و راکد تازه به قدرت رسیده داشته باشد که با کمترین هزینه براحتی بر گرده مردم سوار شدند. بودند و هنوز هستند افرادی که آتش بیار معرکه بودند. هیچوقت اسلحه مجاهدین در سالهای اولیه انقلاب تایید نمیشود اما همین مجاهدین بودند که امنیت را در اوایل انقلاب حفظ میکردند(تنها گروه متشکل)...به هر حال شد آنچه که نباید و گشت آنچه که نشاید با هزینه سنگین از جیب ملت.
..........................................................
عبدی:
البته شما به آقای مصطفی پاسخ داده اید اما بنده عرض کنم که در باره نقش سازمان در پیروزی سال 57 و ایجاد امنیت پس از آن قضاوت دقیقی نشده است.ضمنا یک نکته را هم بگویم مساله دار شدن نسبت به اعتقادات سازمان منحصر به روحانیون نبود بخشی از رهبری سازمان هم مساله دار شدند اما اجازه بررسی داده نشد .در موارد دیگر هم فعلا وارد بحث نمی شوم اجنالا عرض کنم که اتفاقات زندان را کلیشه ای نمی توانیم تحلیل کنیم باید مجموعه افرادی که در آنجا بودند دیدگاههای خود را بنویسند تا معلوم شود روایت یکجانبه دردی را درمان نمی کند.
۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۳۷ بֽظֽ | Reply
ارشك :
با سلام
آقاي عبدي مي دانم كه درمورد مطلب 30 خرداد نظرات زيادي نوشته شده و تا آنجا كه من مطالعه كرده ام بيشترين جواب را هم نسبت به اين نظرات داده ايد . اما
من شخصا با مشي ، عقايد و رفتار سازمان مجاهدين كاملا كاملا مخالفم ، اما ذكر اين نكته را ضروري ميدانم كه :
رفتار يك شخص يا گروه خارج از حاكميت ( حتي به فرض اشتباه بودن ) نمي تواند و نبايد دستاويزي شود تا حكومت خود را مجاز به انجام همان اشتباه آنهم با شدت و حدت بيشتر بداند . به قولي نميشود به صرف آنكه يك شخص يا گروه قانون را رعايت نمي كند حكومت هم دست به بي قانوني بزند . در اين صورت شاءن حكومت چه مي شود ؟
به عنوان نمونه عرض مي كنم چنانچه در مقوله برخورد با اراذل و اوباش ( لفظ رايج ) حكومت با وضعي اراذل وارانه و اوباش گونه با افراد خاطي برخورد نمايد و ايشان را در كوچه و خيابان به خاك و خون بكشد آيا اين مسئله بيشتر برخورد يك لات گردن كلفت تر با لات ضعيف تر را در اذهان تداعي مي كند يا برخورد قانون با قانون شكن را ؟
به قولي :
آنكس كه گنه نكرده چون زيست بگو
بي جرم و گناه كي توان زيست بگو
من بد كنم و تو بد مكافات كني
فرق ميان من و تو چيست بگو
در پايان ذكر اين نكته را نيز يادآور مي شوم كه افراديكه دست به حمله مسلحانه مي برند ، در صورت گير افتادن حتي خودشان نيز انتظار كشته شدن را دارند و در صورتيكه مراحل قانوني جهت اثبات جرم طي شود اين امر معمولا با مخالفت جدي مواجه نمي شود اما مشكل زماني پيدا مي شود كه برخي را بدون دست به اسلحه بردن و حتي در مواردي به صرف نگاهداشتن و يا مطالعه اعلاميه و كتاب و ... اعدام نمايند .
از طرف يكي از طرفداران مقالات شما ، ارشك
.........................................................
عبدی:
در برابر اراذل و اوباش با شما موافقم زیرا آنها ادعای اصلاخ خکومت را نمدارند اما اگر فردی چون بنده که داعیه بالاتر بودن طلاحیت اخلاقی نسبت به حکومت دارد چنین کنم طبعا نباید از واکنش غر قانونی دولت نیز به خشم آمد .بنابر این اگر مقایسه با اراذل و اوباش کنیم و طرف هم این مقایسه را بپذیرد با شما موافقم.
۲۳ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۳۳ بֽظֽ | Reply
ابراهیم :
جناب آقای عبدی متاسفانه ادبیات شما در مورد گروه های مبارز اول انقلاب اگر نگوییم هیچ اما تفاوت چندانی با اقتدارگرایان ندارد و اگر این را جوانان امروز درک نکنند، حداقل امثال ما سن شان به آن سالها می خورد ، خوب می فهمیم. شما از مبارزه مسلحانه می گویید اما نمی گویید چند نفر از آن همه طرفدار مجاهدین که اعدام و زندان و شکنجه شدند به قول شما شب و روز در کار ترور بودند . اصلا چند نفرشان در همه عمر رنگ اسلحه را دیده بودند و یک بار اسلحه به دست گرفته بودند ؟ اگر جوانان امروز ندانند بعید است که شما ندانید که صحبت از آن همه ترور در اوایل انقلاب چیزی جز توجیه آدم کشی ها نیست و گویا شما سخت فرآموش کار شده اید. من از شما و همه کسانی که این سطور را می خوانند می پرسم؟ هر کدام از شما چند نفر از مجاهد و فدایی و... را می شناسید که در سال های 60اعدام شده اند؟ در عوض چند نفر حزب اللهی را می توانید نام ببرید که به دست مثلا مجاهدین ترور شده اند؟ کدام دادگاه صالحه در همه آن دوران کسی از هواداران مجاهدین را به جرم دشت داشتن در این ترورها محاکمه کرد و...مگر در روز 30 خرداد که شش نفر از دستگیر شدگان همان روز را کمتر از چند ساعت پس از دستگیری شان اعدام کرده و فردای آن روز جسدشان را به خانواده هایشان دادند که از قضا یکی از آنها را به نام می شناسم، کسی مبارزه مسلحانه کرده بود؟ اشما می گویید مگر وقتی به ما اصلاح طلبان پست و مقام نداد دست به اسلحه بردیم که مجاهدین این کار را کردند؟ من بدون این که اقدام مسلحانه آنها را تایید کنم که خودم در عمرم هیچ گاه طرفدار خشونت نبوده ام اما به شما می گویم که این فیاس مع الفارغ است. از شما می پرسم چطور شد که در دوره اول انتخابات مجلس شورای ملی از میان نزدیک 250 نفر نماینده از سرتاسر ایران، حتی یک نماینده از میان گروه های مبارز چپ و راست که در سرنگونی رژیم شاه شرکت داشتند، کشته و زندانی داده بودند، اعتصاب کرده بودند، برای خمینی مقاله نوشته بودند، عکس اش را در روزنامه کیهان علی رغم تهدیدات ساواک چاپ کرده بودند (رحمان هاتفی از مبارزان چپ و سردبیر روزنامه کیهان که بعدا به دست جمهوری اسلامی اعدام شد) و ... هیچ کدام به مجلس راه نیافت؟ آیا این انحصار طلبی نبود ؟ آیا آقای خمینی پدر معنوی شما نمی توانست نقش موثرتر و مشفقانه تری در جایگاه یک رهبر ایفا کند؟ آیا وقتی جوانی را که هیچ تکیه گاه و پناهی ندارد به جرم عقاید سیاسی از تحصیل محروم می کردند (آپارتاید تحصیلی که در کمتر جای جهان نظیر آن دیده شده است)، به زندان می انداختند، از تمام حقوق اجتماعی محروم می کردند، حتی یک شناسنامه ساده نیز به اونمی دادند که بتواند یک خرید و فروش ساده کند، چون دارای سوئ سابقه بود و به جرم طرفداری از گروهک ها مدتی به زندان رفته بود و... می توانید با اصلاح طلبان میان سالی مقایسه کنید که هر کدام مدت ها در پست و مقامی بوده، بار زندگی شان را بسته اند و از همه مهم تر دوران هیجانات جوانی را پشت سر گذاشته اند و آن وقت با ژست یک آدم خیلی منطقی و معقول بفرمایید که خیر نباید دست به اسلحه می بردند و... آقای عبدی در مورد همه نظرات شما حرف بسیار است و مجال آنها در اینجا نیست فقط سعی کنید کمی منصف تر باشید. همیشه عرصه این قدر خالی و قلم تنها در دستان شما باقی نخواهد ماند. بعلاوه خیلی از ما ها که آن سال ها را به چشم دیده ایم و درآن فضاها زیسته ایم البته نه در کنار شما و دوستانتان، هنوز زنده ایم او برای فراموشکاری زود است!
...........................................................
عبدی:
جناب ابراهیم! از همین بخش آخر نوشته شما شروع کنیم. خوشبختانه در فضای مجازی برای هیچ کس محدودیتی نیست و انحصار قلم شکسته است پس شما چطور مرا به این انحصار که همه خلاف آن را می بیندد متصف می کنید؟اگر در رادیو تلویزیون چنین می گفتم حق با شما بود اما در این فضا برای همه از جمله شما هم آزاد است که بنویسید.از آن گذشته من هر عیب و ایرادی داشته باشم که حتما هم دارم این حسن را داشته ام ک بر خلاف همه مدعیان مقابل مطلبی را که نوشته ام امکان نقد از جمله نوشته سرکار را در همین تیراژ فراهم کرده ام پس دیگر چه اعتراضی می ماند ؟شما باید خوشحال باشید که من مطلبی را (از دید شما غیر منصفانه و غلط)نوشته ام اما فرصت داشته اید که آن را نقد کرده و افرادی را از گمراهی مطالب من نجات دهید.وقتی که شما واقعیت روشن امروز را تا این حد متقاوت معرفی می کنید چگونه انتظار دارید خواننده ای مطالب شما را در راه 30 سال قبل منصفانه بداند؟
فارغ از همه اینها آن مصاحبه مطلقا مدعی این نیست که کسی بناحق کشته نشد یا هم کشته شدگان اسلحه داشتند و ....
تمام برداشتهای شما درست هم باشد ربطی به استدلال آن مصاحبه ندارد.فکر می کنم یک بار دیگر هم مراجعه کنید شاید منظور دیگری را از مصاحبه دریابیم.این که الان بگوییم :"با اقدام مسلحانه مخالفیم اما..."کاری درست نمی شود.همه آن مصاحبه حول این مساله است که وقتی اقدام مسلحانه به میان آید (صرف نظر از این که چه گروهی حکومت می کند)به نتایجی منجر می شود که مسئولیت شروع کننده در این راه را نباید فراموش کرد.ولو این که طرف مقابل انواع تخلفات را داشته باشد.بعلاوه مواردی که شما گفته اید عموما پس از اقدام به مبارزه مسلحانه رخ داد و نه پیش از آن .
۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۵۰ بֽظֽ | Reply
غفوری :
جا دارد از آقای عبدی یک تشکر جانانه داشته باشم چون ایشان با اجازه دادن به طرح نظرات مختلف فضای بسیار مناسبی را برای قضاوت کردن , فراهم آورده اند. به طور یقیین بگویم که این اجازه از طرف هیچ حزب و سازمان مدعی آزادی به خوانندگانش داده نشده است( امیدوارم آنان هم دست از انحصار طلبی و یک طرفه به قاضی رفتن و راضی برگشتن برداشته و راه آزاد اندیشی را طی کنند)....
مطمانم اگر همگی بتوانیم این فضا را پاس داشته و ادامه دهیم , کم کم اشتباهات انجام گرفته در اوایل انقلاب و هرج و مرجهای آن دوران , از بین رفته و همه یاد خواهیم گرفت که با وجود مخالفت با هم چگونه با احترام صحبت کنیم.
.............................................................
عبدی:
خیلی ممنون.در روزهای آینده به عنوان گزارش این مرحله از فعالیت، تحلیل خودم را از عملکرد و اهداف این وبسایت نیز اشاره خواهم کرد.
۲۵ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۱۴ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
اگر منتشر نمیکنید پاسخس هر چند کوتاه داشته باشید:
....................................................
عبدی:
در موردی که نتوانم پاسخی شایسته دهم وارد نمی شوم.اما یک نکته کوچک را متذکر شوم وقتی که اخبار تا این حد عادی و آشکار که در روزنامه هم درج می شود را سالهای سال غلط گفته اند چطور انتظار دارید که خوانندهگان به اخبار غیر مشهود آنان اعتماد کنند؟
۲۵ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۰۴ بֽظֽ | Reply
ابراهیم :
جناب آقای عبدی
اگر چه پاسخ کامل سوال هایم را از شما نگرفتم و شاید در این مورد من و شما مانند بسیار کسان دیگری که سال های دهه 60 را درک کرده اند اما در دو جبه مخالف بوده اند هرگز به تفاهم نرسیم اما در پاسخ نوشته اید "من هر عیبی داشته باشم این حسن را داشته ام که در مقابل همه مدعیان مقابل، مطلبی را نوشته و امکان نقد آن را برای شما فراهم آورده ام و از جمله مطلب شما را بی کم و کاست در همان تیراژ به چاپ رسانده ام، پس دیگر ..." می گویند حرف حساب جواب ندارد! و من از این جنبه عملکرد شما و سایت تان را تحسین می کنم و ای کاش همگان با هر عقیده و مسلک و مرام به همین شیوه تاسی کنند. مگر نه این است که وقتی وارد عرصه سیاست یا مبارزه می شویم اهداف و منافع شخصی را به کناری می گذاریم، پس دیگر لجبازی و خودخواهی برای کسی که منافع جمعی را بر منافع شخصی خود ترجیح داده چه محلی از اعراب دارد؟! راستی یک سوال (البته توقع پاسخگویی در این مجال را ندارم و صرفا جهت اطلاع است) آیا به راستی فکر می کردید پرداختن به وقایع دهه 60 این همه بحث و انتقاد را در ذیل مطلب تان برانگیزد؟! با تشکر ابراهیم.
............................................................
عبدی:
به نظرم من و شما تصور می کنیم که دیدگاهها به هم نزدیک نمی شود.البته احتمالا یکی نخواهد شد ولی آنقدر هم دور نخواهد شد که شکافها پر شدنی نباشد و یکی از دلائل آن هم فقدان همین نوع گفتگوها بوده است.من یقین دارم که پس از خواندن این مصاحبه و نظرات و پاسخها همه افراد به نحوی در نظراتشان تعدیل حاصل شده است.و اگر این نوع فضاها را تاسیس و نگهداری کنیم مائل بسشتر هم حل می شود.
بله حدس می زدم.به این دلیل روشن که وقتی موضوعی کمتر بحث شود شکافهای نگرشی در آن مورد بیشتر می شود و ابهامات و سوالات هم بیشتر بیان می شود و به همین دلیل جن روزی در انتشار تاخیر نمودم تا فرصت بهتری پیش آید.
۲۶ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۲۷ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/666