آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

مصاحبه

۲۱ شهریور ۱۳۸۶

اصلاحات و آموزش و پرورش مردمی

پرسش اول: خاستگاه اصلاحات در ايران و آموزش و پرورش در اصلاحات چيست؟
عبدي: مسأله اصلاحات در ايران معطوف به قدرت و دولت است. در دهه گذشته كوشش شد كه از ماهيت دولت و حكومت تعريفي ارايه شود كه براساس آن دولت وجودي فراتر از مردم پيدا مي‏كند و متولي امر هدايت مردم و جامعه است، در چنين تعريفي ديگر نمي‏توان از منبعث بودن حكومت از مردم سخن گفت، بلكه رابطه تبعيت ميان مردم و حكومت برقرار مي‏شود، ولي از آنجا كه هيچ حكومتي نمي‏تواند چنين ماهيتي داشته باشد، و در چنين وضعي نه تنها قادر به هدايت مردم نخواهد بود، بلكه به مرور زمان ساختار حكومت ناكارآمدتر و فاسدتر از قبل مي‏گردد و از طرف مردم مورد پذيرش قرار نمي‏گيرد و شكافي عميق ميان دولت ـ ملت ايجاد مي‏شود.
نقش هدايتگر براي حكومت وقتي مؤثر و مفيد است كه مردم نيز حقانيت آن را بپذيرند و اقرار كنند كه آن دولت خاص چنان جايگاهي دارد، همچنان كه اين مسأله در مورد پيامبر نيز صدق مي‏كرد، در غير اين صورت، هدايتگري دولت به اعمال زور و فشار تقليل پيدا مي‏كند و همين امر موجب انحراف و فساد و رواج ظلم در حكومت خواهد شد.
اصلاحات در مقام تغيير اين مفهوم بود، در چارچوب اصلاحي، نقش هدايتگري مردم بر عهده نهادهايي است كه مردم آنها را مي‏پذيرند، و دولت جزو اين نهادها نيست بلكه انديشمندان، روحانيون و ديگر گروه‏ها و نهادهاي مشابه هستند كه متولي چنين رسالتي‏اند. در اين ديدگاه دولت بر آمده و منبعث از مردم است و به همين دليل خدمتگزار مردم و پاسخگو در برابر آنان است و چنين دولتي نمي‏تواند در جايگاه هدايتگري و فراتر از مردم قرار گيرد. در اين شرايط نوعي رابطه منطقي ميان مردم و كارگزاران حكومت بوجود مي‏آيد، وظيفه چنين دولتي بسيج مجموعه نيروها و امكانات براي تحقق خواست عموم است، تنها در چنين ساختاري است كه آموزش و پرورش مردمي مي‏شود. آموزش و پرورش مردمي آن نيست كه مردم براي آموزش و پرورش پول بدهند يا ساختمان بسازند ولي محتواي آموزشي يا نظام گزينشي معلمان براساس سليقه‏هاي كاملاً محدود عده‏اي صاحب قدرت انجام گيرد. در آموزش و پرورش مردمي، معتبرترين نخبگان كشور در هر زمينه خاص متولي تدوين محتواي آموزشي مي‏شوند، نه آن كه آنان از اصلي‏ترين مخالفان مواد آموزشي باشند. بنابراين اگر بخواهيم تصويري روشن‏تر از آموزش و پرورش مردمي ارايه دهيم كه منطبق با تعريف اصلاحي از دولت باشد بايد گفت كه:
ـ در آموزش و پرورش مردمي فرد يا افراد معيني در حكومت وجود ندارند تا به واسطه سلطه خود دستور دهند كه چه چيزي آموزش داده شود و چه چيزي خير. چه كسي حق تعليم دارد و چه كسي خير!
تعيين‌كننده اين مرزها عرف عمومي نخبگان جامعه است.
ـ در آموزش و پرورش مردمي، واقعيت‌ها آموزش داده مي‏شود و نه اين كه واقعيت‌هاي مسلم قلب گرديده و به عنوان بديهيات به خورد دانش‏آموز داده مي‏شود.
ـ در آموزش و پرورش مردمي، آموزش‏ها چنان واقعي است كه ميان آنها و ارزشيابي دانش‏آموزان از آن مواد تعارض و ناهمخواني مشاهده نمي‏شود.
ـ در آموزش و پرورش مردمي، محتواي آموزشي تحت تأثير شرايط بحراني و بيروني به سرعت تغييرات ماهيتي پيدا نمي‏كند.
براي آن كه معلوم شود آموزش و پرورش ما از حيث موارد فوق تا چه حد با آموزش و پرورش مردمي و دموكراتيك انطباق دارد، به دو حوزه ادبيات و تاريخ مي‏توان مراجعه كرد. در حوزه ادبيات سهراب سپهري و شاملو دو شاعر معاصر هستند، ولي ميزان حضور اين دو نفر را در كتاب‌هاي ادبيات آموزش و پرورش مي‏توانيد مقايسه كنيد كه نشان‌دهنده يك سوگيري سياسي و غير ادبي درباره آنهاست، همچنين اگر مقايسه‏اي ميان مرحوم آل‌احمد و دولت‌آبادي انجام شود باز هم واقعيت روشنتر خواهد شد، در حوزه تاريخ نيز تاريخ دهه 1330 و دهه‏هاي 1350 و 1360 در كتاب‌هاي ما به گونه‏اي تدوين شده كه متأثر از خواست قدرت است و الزاماً تطابقي با واقعيت ندارد، تعداد نخبگاني كه در تدوين اين دو نوع كتاب‌ها و كتب ديگر مثل جامعه‏شناسي و علوم اجتماعي شركت دارند، نشان‌دهنده واقعيت موجود آموزش و پرورش ماست.
وقتي كه آموزش و پرورش محتواي غني و اصيل و حقيقي را در اختيار دانش‏آموز قرار ندهد او در بيرون مدرسه به آن دسترسي پيدا مي‏كند و از همين جا دچار تعارض شده و تأثيرگذاري آموزش و پرورش با بحران مواجه مي‏شود حتي تأثيرات معكوس بر جا مي‏گذارد.
بنابراين آموزش و پرورش وقتي اصلاح مي‏شود كه تصور اصلاحي از دولت و حكومت جايگزين تصور ديگر يعني دولت هدايتگر شود، در اين صورت شكاف ميان دولت ـ ملت از ميان مي‏رود و به تبع آن شكاف ميان مدرسه و خانواده و اجتماع با حكومت و اجزاي آن ،از جمله آموزش و پرورش كم مي‏شود يا از ميان مي‏رود، و نخبگان مورد پذيرش جامعه، عهده‏دار آموزش و پرورش مي‏شوند و اين نهاد در جايگاه واقعي خود قرار مي‏گيرد. متأسفانه در حال حاضر شكاف ميان مدرسه و جامعه چنان عميق است كه انتظار نمي‏رود در كوتاه‌مدت بتوان آن را جبران كرد در چنين وضعي چگونه مي‏توان به كاركرد اجتماعي شدن دانش‏آموز در مدرسه اميدوار بود، نقص در نظام آموزش و پرورش ما موجب شكاف نسلي هم شده است، به نحوي كه نسل امروز با زبان نسل ديروز آشنا نيست، و دركي از تجربيات گذشته ندارد، بخشي از اين وضعيت محصول نظام آموزش تحميلي غيرواقعگرايانه است.
از سوي ديگر در نظام آموزشي ما به مسايل مبرم و حياتي جامعه ايران توجه چنداني نمي‏شود، رفتار و حقوق شهروندي، تساهل و مدارا در جامعه و خانواده؛ نقد و انتقادپذيري و مرز آزادي بيان، فرهنگ مشاركت و... آشنايي با اين موارد كه تماماً مخل نگرش اوليه و هدايتگرانه از دولت است در نظام آموزشي دولت هدايتگر مغفول مانده به همين دليل نظام موجود نه تنها كاركردي نيست، بلكه به يك معناي روشن غير كاركردي نيز است.
پرسش: آيا آموزش و پرورش بايد تابع اصلاحات باشد؟
عبدي: آموزش و پرورش بنيان و اساس اصلاحات است ولي امكان اين كار علي‏القاعده بايد در سياست و حكومت بوجود آيد، و تا وقتي كه قدرت به جايگاه واقعي خود كه همان تصوير اصلاحاتي از دولت است نرسد، امكان بروز اصلاحات را در ساختار آموزش و پرورش نمي‏دهد. نظام آموزش و پرورش ما در حال حاضر غير كاركردي است، حتي مي‏توان گفت ضد كاركردي است و هر چه را كه به دانش‏آموز ياد مي‏دهد، او خلاف آن را مي‏پذيرد! كه اين امر محصول دخالت بي‌حد و حصر حكومت در اين زمينه است. اگر چه اصلاحات سياسي مقدم بر اصلاحات در آموزش و پرورش است، ولي اين امر به معناي دست روي دست گذاشتن نيست، تا آنجا كه امكان دارد بايد شروع كرد و اين شكاف عميق ميان آموزش و پرورش و جامعه را از ميان برداشت، بايد محتواي كتب آموزشي بويژه ادبيات، تاريخ و كتب اجتماعي را تغيير داد، نقش نخبگان هر كدام را در تدوين آنها بيشتر كرد، آزادي عمل بيشتري براي معلمان در گزينش و آموزش قايل شد، فضاي بازتري را براي دانش‏آموزان ايجاد كرد و...
پرسش: آيا براي ايجاد آموزش و پرورش مردمي، غير انتفاعي شدن آن را به عنوان يك راهكار مي‏توان مطرح نمود (اقتصاد و خودگرداني مدارس) و آموزش و پرورش از سيستم متمركز به غير متمركز تبديل و به شهرداري‏ها واگذار شود؟
عبدي: اينها پيشنهادهاي قابل مطالعه و حتي قبولي است، اما تا مسايل ديگر آموزش و پرورش حل نشود، اين تغييرات كارساز نيست، اگرچه ممكن است بتواند زمينه تغييرات اصلي را نيز فراهم كند. آموزش و پرورش مردمي يعني اين كه نخبگان ما كتاب‌ها را بنويسند، حقيقت گفته شود، فشار بر دانش‏آموز و معلم برداشته شود. كنترل دانش‏آموز از شكل كلاسيك و سنتي خارج شود، نهادهاي مدني دانش‏آموزي و معلمي تشكيل و تقويت شود و...


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

:

این رو در یک سایت خبری دیدم :
دعوت به سکوت آقای عباس عبدی
بعد از آقای زيدآبادی، آقای عباس عبدی هم اهل سياست را به سکوت دعوت کردند. بايد منتظر مطالب هر روزه ی ايشان در باب سکوت ديگران باشيم. فکر می کنم کم کم می توانيم اين ضرب المثل را همگانی کنيم که: سکوت خوب است، اما برای ديگران.


۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۱۳ بֽظֽ | Reply

حامد :


آیا می دانید چرا اداره ی "گزینش" آموزش پرورش معظم ترین و پیچیده ترین و گسترده ترین ادارات گزینش و سخت گیر ترین آنها بود؟
آیا از شستشوی مغزی , تا بحال در طول تاریخ دولتی نتیجه ای غیر از این گرفته؟

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۳۶ بֽظֽ | Reply

مبهوت :

اگر اجازه میدادند" تضاد" های فکری افراد در محیط های درسی "حل" شود , این تضادها در جامعه ...... و در خانواده ها ,اینگونه پدر و مادر صاحب بچه و مردم را در نمی آورد!

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۳۹ بֽظֽ | Reply

هنری قورد :

صنعتگر امریکایی و مبتکر خط تولید انبوه , هنری فورد معتقد بود:
"آنچه در امریکا صحت دارد این است که اگر چه ما انبوهی از مشکلات را داریم , اما ظرفیتی عالی از هوشمندی و منابع , برای رفع و رجوع این مشکلات داریم"
ولی ما , ایرانیها و یا کلا جهان سومی ها , هم مشکلات انبوه تر را داریم و هم تمام منابع و ظرفیتهایمان را که بسیار هم نسبت به مشکلاتمان اندک است , از بین برده یا می بریم!!
از جمله آزادی در آموزش و پرورش که لازمه ی رشد فکر و دیدن افقهای جدید در زندگیست.

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۴۸ بֽظֽ | Reply

saeed :

Dear Mr Abdi, Thanks for your profound discussions on your site. About this particular topic I have a criticism to reformists in Iran, sorry I am writing in English, but I am out of Iran (just for a few years not a long time) and my computer does not have Farsi font and I am also very slow at writing Farsi. Any way as you mentioned the core issue in reformation is school education. I had a couple of talks about educational methods at university level and raised the strong correlation between this and democracy. It is critical that we start practical ways to familiarize students at school with foundations of democracy in everyday life with some role plays, discussions and also giving them responsibilities in managing the classes and schools, but in 8 years of so called "Eslahat" that I supported it and still do the minister was one of the weakest ministers in the government. If in those years we did a good job at school level about changing the methods in favour of democratic ways, not just lecturing about it but in a practical simulation, such as methods in Europe the students who started the 5th year of primary were at University level by the end of Eslahat era and by now became grown up people who could change the destiny of Iran, instead of leaving it to a person like Ahmadinejad. I know it was not an easy thing to do but at least we should have tried it by putting a strong team there, not just because Mr Haji was in charge of electoral activities for the election of Mr Khatami so he was given that critical position. I asked you once in person when you were in the UK before you were arrested and be imprisoned in Iran that why many people were candidates for the parliament election in those years and some of members of the government were chosen very badly we needed people who were active or knowledgeable in economy, law, legislation in parliament and also people with relevant experience at the government and you replied the opposite group didn't let us to put them in our list and disqualified them, which was not a good justification. In the second election of Mr Khatami it was not corrected again and people like Haji, Mozaffar and other members of the team were the weakest links in the most important part of the government

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۱۳ بֽظֽ | Reply

Mohammad :

محمود:
عمودی در برابر سیستمی( چرخشی)
آقای عبدی باز دست روی دل ما گذاشت. دعوای ژنتیک همیشگی و ساختاری، دعوای سنت و مدرنیته و...
همه چیز ما با هم جفت و جور است و دچار هیچ بی نظمی هم نیستیم. هر چیزی سر جای خودش قرار دارد. مگر می شود نظام آموزش و پرورش از نظام اجتماعی ما جدا باشد و ساز دیگری بزند.
نظام آموزش و پرورش ما، به رغم خیلی از ادعاها، هیچ تغییری نکرد و متاسفانه در چنگال نظام سنتی باقی ماند، غیر معقول هم نیست.
رابطه آن با اصلاحات: دقیقا در برابر آن قرار دارد. برای اثبات ان صرفا با ذکر اوصاف یا ویژگیهای نظام اموزش و پرورش اکتفا می شود. بر مسئولان و کارشناسان این رشته است تا آن را تحلیل نمایند و پاسخ گویند.
ویژگیهای ذیل معرف نظام سنتی در برابر نظام نوین است. گرچه در اینجا تقدم و تاخر و هم اعم و اخص آنها در نظر گرفته نشده است:
1- عمودی در برابر سیستمی
2- معلم محوری در برابر دانش و منطق محوری
3- خشک در برابر انعطاف
4- از پیش تعیین شده در برابر ابتناء بر متغیرها
5- دیکته در برابر تجربه و آزمایش محوری
6- امتحان محور ( کاغذ مدادی) در برابر تحول محوری
7- تاثیر یک سویه در برابر تعامل دو سویه
8- اهلی کردن در برابر اجتماعی کردن
9- ایجاد عادت در برابر کسب تجربه
10- تکلیف محور در برابر تلاش محور
11- تعبد در برابر ایفای نقش متقابل
12- تربیت برای آینده در برابر حال محوری
13- فراتر از توان در برابر توان سنجی
14- و....
اگر به رفتارهای اجتماعی دوران بلوغ خود توجه کنیم و از سویی نظری به ویژگیهای فوق بیاندازیم به ریشه های خیلی از آنها پی می بریم و به نوعی می توانیم برای آسیب شناسی آنها به سراغ نظام آموزش و پرورش هم برویم.
Political Socialization در افراد جامعه، پروسه ای است که در ابتدا از نهاد خانواده شروع و سپس در مدرسه ادامه و شکل می گیرد. رسانه ها، احزاب، کانون ها، مساجد، و... نهادهایی می باشند که در مراحل بعد به سراغ ما می آیند.
فرایند جامعه پذیری افراد یک جامعه از طریق نهادهای اجتماعی صورت می گیرد که مدرسه یک از مهمترین نهادها در این فرایند محسوب می شود.
اگر احزاب سیاسی از مهمترین نهادها برای جامعه پذیری سیاسی افراد بالغ جامعه به شمار آیند، مدرسه اولین حزب مهم برای کودکان و نوجوانان در فرایند جامعه پذیری سیاسی و جریان اصلاحات می باشد.

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ بֽظֽ | Reply

محمد.ج :

سلام آقای عبدی .
به نظر شما اصلاحات هنوز حرفی برای گفتن داره !؟!!!!
در مورد بازداشت هادی قابل عضو روحانی شورای مرکزی جبهه مشارکت، مهمترین تشکل سیاسی اصلاح طلب ایران , نظرتون چیه ؟؟؟
.....................................................
عبدی:
اصلاحات برای ایجاد تحرک جدی در جامعه با ادبیات موجود نا توان است.در مورد آقای قابل هم باید منتظر اطلاعات بیشتری بود تا انگیزه سیاسی بازداشت روشنتر شود.

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۴۹ بֽظֽ | Reply

یاغی :

چرااحمدی نژاد ومردان تندرودولت نهم به جنگ فکرمی کنند؟چرا علی رغم آنکه تمام رفتارهای ایران درظاهرنشان ازفعالیت های صلح آمیز دارد،ولی همگان بوی خون جنون ازآن استثمام می کنند؟چرا مردان جنگ درفکرایجاد شرایط فوق العاده وامنیتی هستند؟چه تصفیه حساب های خاصی رادر نظردارند؟درشرایطی که هیچ نیروی منتقد وتاثیرگذاری وجود ندارد وحاکمیت یکدست، بلامنازع می تازد!چرا همه ی نشانه های موجود ازحوادث دیگری خبر می دهد.....

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۶ قֽظֽ | Reply

مرتضي :

سلام:
آموزش وپرورش امروز در يك جمله « پخمه پرور ونخبه گداز »مي باشد. من خودم يك فرهنگي هستم وهر سال مي بينم كه بيشتر افراد داراي تحصيلات دكترا يا حتي كارشناسي ارشد از آموزش وپرورش فرار مي كنند و اين روند رو به افزايش است .

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۳۴ قֽظֽ | Reply

حامد رامشگران :

پس از عرض سلام و احترام:جنابعالی در این مصاحبه از نخبگان می گویید. جناب عبدی؛ نخبگان جامعه از آنجایی که در جامعه جایی نداشته اند در طول سه دهه گذشته راهی خارج شده اند. باور بفرمایید اندک شعور و رگه ای از انسانییت را تحمل نمی کنندو سریع آدم را اخراج می کنند. خواهش می کنم سوال بفرمایید همین امسال به چه میزان برجسته ترین دانشجویان دانشگاه های برتر ایران راهی خارج شده اند. هر کس توانمندی خوبی داشته از ایران رفته و آنهایی که با استعداد بوده و در ایران مانده اند منفعل گشته و یا به حاشیه رانده شده اند. اینجانب اخراجی آموزش و پرورش هستم و باور بفرمایید که از نزدیک شاهد بودم که همه از صدر تا ذیل تنبل و بی انگیزه و بی سواد اند. راستی جناب عبدی نمیدانم چرا نیرو های برانداز اینقدر به شما می پردازند. شاید مقاله جعفر پویه از چریک های فدایی اقلییت را ندیده باشید. او در مقاله ای با نام نظام ولایت مطلقه فقیه و کارکرد حزب، گروه، دسته و باند در آن می نویسد ".... دیگری وزارت اطلاعات است. این یکی هم مثل سپاه پاسداران شجره نامه مشابهی دارد. در ابتدا عناصری از سپاه پاسداران و واحد اطلاعات سپاه به همراه تعدادی از کار کشته های سالهای جنگ چریکی در همکاری با بازمانده‌های ساواک و دیگر سازمانهای امنیتی رژیم گذشته به همکاری می پردازند. و پس از مدتی تشکلی جهنمی زائیده می شود که قادر به هر عملی هست. دست باز وزارت اطلاعات برای تمشیت سرجنبانان رژیم تا جایی باز است که وقتی نمایندگان مجلس آخوندها به رفسنجانی نامه می نویسند و به او غر می زنند. آنها را به دست وزارت اطلاعات می سپرد تا به نقل از عباس عبدی که جز آنها بود "حالشان را بگیرد". عبدی که خود سالها از بازجویان اولیه همین سازمان است، وقتی خود پایش به پاشویه می خورد و گذرش به وزارت می افتد، آنوقت درمی یابد که وقتی دیگران صدایشان از عملکرد این غول وحشت آفرین بلند است یعنی چه."
..........................................................
عبدی:
از بس که در خارج و بیگانه با جامعه شده اند و هنوز هم در ادبیات چریکی غوطه می خورند بناچار این مطالب را می نویسند .ضمنا آن نقل قول از من هم قطعا دروغ است و هیچگاه چنین چیزی را نگفته ام .ولی چون برخی افراد کیلوئی می نویسند طبعا در پی اثبات راست و دروغ چیزی نیستند.

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۵۱ قֽظֽ | Reply

اميد دزفولي :

جناب آقاي عبدي
سيستم آموزش و پروش در حقيقت پرورش دهنده موجوداتي كج و معوج مثل امثال بنده است.
يك مصاحبه در زمينه نفت داشتيد و نقل به مضمون گفتيد كه مردم شيخ نشين هاي عرب و نروژيها (دو قطب متضاد دموكراسي در كشورهاي نفتي) ، مشكلي با درآمد نفتي ندارند و به قول انگليسيها هپي هستند و بدبختي و فلاكت براي ماهاست كه هميشه در وسط هستيم! مشكل جامعه ايراني به قول "محمد قائد"، خرده فرهنگهاي فراوان و گاها متضاد در جامعه است كه با هيچ چسبي به هم نمي چسبند. از خرده فرهنگ "فوق مدرن" تا "فوق متحجر" در جامعه ما وجود دارد و جالب اينكه هبچكدام هم اقليت نيستند و اگر اراده كنيد از هر خرده فرهنگي مي توانيد مقادير ميليوني پيدا كنيد! در يك روز جمعه به عنوان مثال اگر كسي جمعيت انبوه "ديزين" را ببيند با قاطعيت خواهد گفت كه جامعه ايران چيزي از سوئيس كم ندارد. و اگر در همان لحظه كسي شاهد جمعيت انبوه "جمكران" باشد با قاطعيت خواهد گفت كه ايران سنتی ترين كشور اسلامي است! انقلاب ايران هر چه دليلش بود و هر گروه يا گروهي آنرا بوجود آورد، رفته رفته باعث غلبه خرده فرهنگ "مذهبي از نوع خاص آن" بر كليه امور دولتي و فرهنگي جامعه شد. اين خرده فرهنگ غالب(نه فقط دولت فعلي)، از ميانگين فرهنگي جامعه ايران، بسيار عقب مانده تر است.
شايد زيباترين و به ياد ماندني ترين دروس دوره مدرسه براي نود درصد بچه هاي دنيا دروس هنري نظير موسيقي و رقص و آواز دسته جمعي و .... باشد. فعاليت هنري باعث لطافت و شادابي مي گردد و درمان دردهاي انسان در بزرگسالي است. حتي خشونت هم كاهش ميابد. خرده فرهنگ غالب، نه تنها ارزشي براي هنر (منظورم همين موسيقي و ... نه هنر هاي من درآوردي آقايان!) و آموزش همگاني آن مثل همه جاي دنيا قائل نيست، سهل است كه دشمن قسم خورده آن است.
امثال من، در ميانسالي فقدان هنر را با تمام وجود حس مي كنيم. براي همين هم من و برادر و خواهرانم نمي گذاريم فرزندانمان مثل من و پدر مادرهايشان بشوند. از قبل از مدرسه، آنها در كلاسهاي موسيقي و آواز و هنر مي گذاريم و با چنگ و دندان هم ادامه مي دهيم. خرده فرهنگ غالب را در دنياي تيره اش تنها مي گذاريم كه با هم ديگر سر لمس دست جنس مخالف و نشان دادن آلت جرم موسيقي و "غنا" و "تارمو" و ... با همديگر كشتي بگيرند.
سيستم آموزشي كه در آن هنر و ورزش نباشد، پرورش دهنده انسانهاي تك بعدي، رواني، خشن و عصبي است.خرده فرهنگ غالب، در جامعه امروز ايران محكوم به فناست و تا كنون هم با ضرب و زور پول نفت دوام آورده است. اگر واقعا بخواهند گوشها و چشمهاي خود را بر روي حقيقت جامعه ايران ببندند و به رويه خود ادامه دهند، مطمئنا مشکلات سايه شوم خود را بر ما خواهد گشود.
خدا آخر و عاقبتمان را خير كند

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۲۵ قֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

آقای عبدی آقای رئيس جمهور گفته اند:
"هر کس به مردم جواب سر بالا بدهد در جايگاه خود نمى‌ماند"
این جمله به زبان خودمونی یعنی چه؟ آیا سقوط آزاد یعنی خارج شدن از جایگاه خود؟
به هر حال در این سالها بسیار افراد بوده اند که مدیر قوی را کسی معرفی میکردند که بتواند جواب مردم را سر بالا بدهد!! و می گفتند مدیر خوب اگر به مردم رو بدهد , مردم رودار می شوند!!
یا اینکه باید به اینگونه جملات در این شش ماه زیاد توجه نکرد؟

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۱۰ قֽظֽ | Reply

همصدایی و همدلی از همزبانی بهتراست! :

اگر بتوانیم روی حقوق اساسی خود و انتقادهای اصولی روی پایمالی آنها پافشاری و ایستادگی کنیم نتیجه اش این خواهد شد:
معاون سياسي وزير كشور با اشاره به سخنان اخير دكتر احمدي نژاد در خصوص حزبي نبودن دولت نهم و فعاليت احزاب گفت: سخنان رئيس جمهوري در خصوص فعاليت احزاب روشن است و وي هيچ وقت اعلام نكرده كه با فعاليت قانوني احزاب مخالف است.

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۲۰ قֽظֽ | Reply

امید :

دیشب جای شما خالی , یک فیلم زیبا و با مفهوم دیدم که با موضوع بالا در ارتباط بود , بد ندیدم زیبایی و مفهوم آنرا با شما تقسیم , شما هم از طریق این گزارش , قسمتی از آن را در تصور ببینید!
فیلم با نمایی از روز اول مدرسه شروع شد که معلم کلاس هفتم آمد سر کلاس و ... از نظم و ترتیب و به موقع آمدن سر کلاس گفت و گفت: به موقع آمدن سر کلاس احترام به مدرسه و معلم است , چون من هر روز سر ساعت اینجا حاضرم تا با شما باشم , وقتی شما دیر سر کلاس حاضر شوید احساس میکنم به من توهین شده .... و بعد یک پروژه به بچه ها داد و گفت تا آخر سال فرصت دارید روی آن کار کنید و آنرا تحویل بدهید. فقط دو هفته ی دیگر , باید موضوع را به طور مختصر در اختیار کلاس بگذارید. (اینرا هم اینجا بگم که در مدارس خارج ظاهرا درس دادنها کاربردی و به سلیقه ی معلم ولی در چارچوب سیلابس درسی و از طریق پروژه های مختلف انجام میشه و ......)
موضوع پروژه این بود: فکر کنید ببینید شما چه کار می توانید بکنید تا دنیا را تغییر دهید .
دو هفته بعد شد. معلم قهرمان فیلم را صدا کرد و از موضوع پروژه پرسید. بچه یک دایره کشید و سه دایره زیر آن
معلم پرسید : اینها چیه؟ با این دایره ها چطور میخواهی دنیا را تغییر دهی؟
دانش آموز گفت: دایره ی بالا من هستم. این سه دایره هم سه نفر دیگر هستند که من به آنها کمک میکنم .
معلم گفت که چی بشه؟ مگه با کمک به این سه نفر می توانی دنیا را تفییر دهی؟
گفت: همبنطوری که کمک نمیکنم , به ازای اینکه آنها هم به یک نفر دیگر کمک کنند!....
معلم خوشش آمد و گفت : ایده ی جالبی است تا ببینیم تا آخر سال چقدر میتوانی دنیا را تغییر دهی!
فیم طولانیست خلاصه میکنم شما خودتان مفصلش را فیلم کنید.
و فردا پسر بچه ی کلاس هفتمی برای کار روی پروژه , رفت توی یک محله ی پایین شهر و یک فرد معتاد را پیدا کرد و آورد توی خونه و به او لباس و غذا و پس اندازش را داد و با اون صحبت کرد ( چون مادر خودش هم معتاد الکل بود و دو شیفت کار میکرد و احساس خودش را نسبت به اعتیاد به این مرد گفت و این مرد منقلب شد و از این بچه تشکر کرد و گفت : تو با این کارت زندگی مرا عوض کردی , چطور میتوانم این محبتت را جبران کنم؟
گفت: تو هم به دیکری کمک کن..
فیلم در مسیرهای مختلف دنبال شد تا اینکه یک خبرنگاری ( مثل آقای عبدی) در یک حادثه ایی مافیایی داخل و ... در گیر .... و مورد تهاجم مهاجمان واقع میشود . طرفهای مربوطه برای زهر چشم گرفتن می کشاندش و می برندش خارج از شهر تا به نوعی او را بترسانند و اورا از پرداختن به موضوعات اصلی بترساندش . خلاصه ماشینش را ( ماشین خبرنگار را ) درب و داغان میکنند او را وسط بیابان هاج و واج رها میکنند و فرار میکنند... خبرنگار میماند که چکار کند؟...
در این حین و وین یک نفر از غیب می رسد و حال و روز او را که می بیند , کلید ماشین جاگوارش را به او میدهد و میگوید با این برو ... خبرنگار با تعجب می پرسد: این ماشین خیلی گران قیمت است چطور این کار را در حق منی که نمی شناسی میکنی؟ اگر من برداشتم و بردم شهر دیگر و ... تو چکار میکنی؟( پیاز داغ و نعنا داغش با خودتان)
خبرنگار می پرسد: در ازای این کمک انساندوستانه چه انتظاری از من داری؟ میگوید: انتظار دارم تو هم به یک نفر دیگر کمک کنی!! .... خلاصه خبرنگار سمج این حرفها تو کتش نمی رود! و پیش خودش میگوید :" حتما کاسه ای زیر نیم کاسه هست! من باید از موضوع سر در بیاورم!....
خبرنگار فیلم , همین کنجکاوی را میکند سوژه ی گزارش و می رود دنبال این موضوع .... و داستان این کمکها را تک به تک دنبال میکند تا می رسد به این دانش آموز ..... و با اون در مورد این ایده مصاحبه میکند و ..... آخرش را نمی گم تا در خماری بمانید و اگر روزی و روزگاری در تلویزیون مردمی این گونه فیلمها را بدون سانسور دیدید , فیلم برایتان جالب باشد.
این را میخواستم بگم که اگر آموزش و پرورش مردمی باشد , میتوان با بچه های آن , دنیا را به سمت خوبی و نیکی به همین سادگی تغییر داد. همین !




۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۴۴ قֽظֽ | Reply

ازاد :

سلام لطفا درباره کتابهای دینی نیز بحثی را شروع کنید و البته معلمان دینی متاسفانه دانش آموزان در مقطع دبیرستان با سوالات و اشکالات و همچنین تناقضات زیادی مواجه هستند که این مسایل بدرستی پاسخ داده نمیشود و دبیران محترم اکثرا از پاسخ دادن عاجزند و یا شیوه صحیح ارتباط و جواب گویی را نمیداند و این باعث بی علاقه گی و یا نفرت بچه ها می شود یا اینکه دیگر سوال نمی کنند حرف در این مورد زیاد است در صورت تمایل شما برای اطلاعات بیشتر و دقیقتر اماده ام.

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۲۶ بֽظֽ | Reply

فرزاد - ق :

یک نکته را هم من به ظلم روا داشته به کتابهای تاریخ و ادبیات کتابهای درسی آموزش و پرورش رانتی! اضافه کنم و آن کلاسهای توجیهی و تعلیمی برای معلمان است و دستورات و آیین نامه های یک سویه و خرافی که گنجشک را از ترس به فراموشی پرواز می اندازد! چه برسد به معلم حقوق بخور و نمیر گیر!!
آیا میدانید آن سؤالات ضمن خدمت ,( که یک نمونه اش توسط روزنامه ها عریان شد ) چه بلایی بر سر معلمان برای گرفتن یک لقمه نون در می آورد؟
آیا میدانید معلمی که هیچ ارج و قربی در نزد سران مملکت و بودجه نویس نداشته باشد , برای امرار معاش تن به جه کارهایی باید بدهد؟
البته نادیده نباید گرفت که متن مصاحبه , با وجود اختصار, از غنای لازم برای کسانی که طالب بیدار شدن هستند , و خود را بخواب نزده اند , برخوردار بود. متشکر و ممنون

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply

مهرنوش :

برای اصلاحات یک خانواده , هزار تار و پود مناسبات را می باید تغییر داد , تو خود حدیث مفصل بخوان از اصلاحات در یک کشور ....
بنظر میرسد شما به سفارش دیگران هم مطلب تهیه میکنید؟ میخواستم قبل از مهر , اگر برایتان امکان دارد یک مطلب در مورد یک تار و پود دیگر از مواردی که احتیاج به نگاه اصلاحات طلبانه دارد , برایمان بنویسید , چون اینگونه بنظر می آید که مصاحبه ها و نوشتارهای شما میتواند بعنوان نوشته های مرجع و قابل استناد در تاریخ برای استفاده ی آیندگان بکار رود.
میخواستم یک نگاهی هم به میلیونها انسانی بیاندازید که متاسفانه سالهاست صاحب ندارند! و بی صاحب شده اند!!
حتما میدانید در تاریخ کشور ایران دو بار مهاجرت و پناهندگی به دیگر کشورها, بصورت بسیار گسترده صورت گرفته( یکی بعد از حمله اعراب به ایران و فرار زرتشتیان و دیگری بعد از انقلاب اسلامی سال 57) , میخواستم اگر امکان دارد این دو مورد را با هم مقایسه کرده , علت این سیل عظیم مهاجرت از کشور را از دید یک مصلح ارزیابی کنید.
ضمنا همانطور که میدانید زندگی هر کدام از این مهاجران , در طول این فرار و مهاجرت و پناهجویی و پناهندگی , دچار ضایعات فراوانی شده که چون نه کشور میهمان و نه میزبان , این افراد را از آن خود نمیدانند , این افراد باید همچنان بسوزنند و بسازنند , آیا شنیدن داستان غمبار اینان , که دچار قاچاقچیان و افراد شیاد و ..... شده و زن از مرد و مادر از بچه جدا کرده , برای شما , تاثری را تا بحال ایجاد کرده؟ یا میکند؟
و در آخر اینکه حتما باز میدانید که درصد زیادی از این مهاجران منتظر فرصتی هستند تا با بهبود شرایط, ( اصلاحات عمیق و واقعی) به خاک وطنشان باز گرددند , نگاه یک اصلاح طلب به این خواست چگونه باید باشد.
با سپاس پیشاپیش از این قبول درخواست مفتکی!!
..................................................................
عبدی:
در این مورد افرادی که مشکلات را از نزدیک لمس کرده ان در آن طرف آب باید بنویسند پژئهش جامعه شناسانه آن را آقای دکتر عبدالمعبود انصاری انجام داده اند ولی در زمینه های دیگر خود افرائ یا ذآشنایان باید بنویسند.


۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۶ بֽظֽ | Reply

اهورا :

جناب آقای عبدی با سلام...
چندی است که فعالیتهایی درجهت تخریب هرچه بیشتر جنبش اصلاحات با بسته شدن روزنامه های هم میهن و شرق صورت جدی تری به خود گرفته است... در این راستا به نظر می رسد که اینگونه کارها باهدف عدم شکل گیری ائتلاف میان اصلاح طلبان باشد و دقیقا از هرگونه حربه و تاکتیکی نیز دراین جهت( ازسوی حاکمیت)استفاده شده و خواهد شد... بنا براین گفته ها چندی است که جناب کروبی نیز برطبل جدایی و افشاگری زده و خود را‌ اطلاحات معرفی نموده و از افشاگری صحبت به میان آورده است ...... اگر ممکن است یادداشتی نیز دراین زمینه داشته باشید... باتشکر

۲۳ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۰۲ قֽظֽ | Reply

رضا :

جناب آقای عبدی،اینجانب با نظر آقای سعید که گفته اند آقای خاتمی افراد ضعیفی را برای این وزارتخانه معرفی کردند موافقم.متاسفانه جبهه مشارکت علی رغم شعارهایی که میداد بسیار جناهی عمل میکرد و انتخاب آقای حاجی نیز از آنجمله بود فردی که آشنایی کافی را با این وزارتخانه نداشت.

۲۳ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۰۴ قֽظֽ | Reply

محسن رنجبر :

سلام آقای عبدی مقاله خوبی بود البته من چند نکته دیدم که خواستم عرض کنم.
در جایی از مقاله درباره محتوایات کتابهای علوم اجتماعی و یا دروس ادبیات مسائل مربوطه را گفته اید سوال من اینجاست که مگر چند درصد حجم کتابهای ما به این چند عنوان اختصاص دارد. البته تاریخ و ادبیات موضوعات مهمی است و من کاملا تصدیق می کنم که آقایان حتی از آوردن نام مرحوم "شاملو" هم اکراه دارند! اما آیا کتب ریاضی شیمی فیزیک زیست شناسی و ... شامل این منطق می شوند؟ قطعا خیر! چون نفس این دروس اجازه دخالت سلیقه های ایده ئولوژیک را نمی دهد. مثلا سلیقه آقایی ممیز حتی اگر متضاد قضیه فیثاغورث باشد نمی تواند آنرا جرح و تعدیل یا قلب کند. مشکل آموزش و پرورش ما در نیروی انسانی ناکارآمد و غیر متخصص آن است و اینهایی که گفتید چندان محل اعراب نیست. البته جسارتا!
...............................................................
عبدی:
هر دو این مشکلات منشاء واحدی دارند که اشاره شده است.

۲۳ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۵ بֽظֽ | Reply

ماه فروغ :

با سلام
ماده 26 اعلاميه جهاني حقوق بشر:
1- هر شخصي حق دارد كه از آموزش و پرورش بهره مند شود.آموزش و پرورش و دست كم آموزش ابتدايي و پايه بايد رايگان باشد. آموزش ابتدايي اجباري است. آموزش فني و حرفه اي بايد همگاني شود و دست يابي به آموزش عالي بايد با تساوي كامل براي همه امكان پذير باشد تا هركس بتواند بنا به استعداد خود از آن بهره مند گردد.
2-هدف آموزش و پرورش بايد شكوفايي همه جانبه ي شخصيت انسان و تقو يت رعايت حقوق بشر و آزادي هاي اساسي باشد . آموزش و پرورش بايد به گسترش حسن تفاهم, دگرپذيري ودوستي ميان تمام ملت ها و تمام گروه هاي نژادي يا ديني و نيز به گسترش فعاليت هاي ملل متحد در راه حفظ صلح ياري رساند .
3- پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش براي فرزندان خود بر ديگران حق تقدم دارند .

۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۵۴ قֽظֽ | Reply

محمد.ج :

در این شرایط چیزی به نام اصلاحات معنی ندارد , بنا به نوع ادبیات حاکم که فرمودید اصلاحات در آن ناتوان است دو سئوال دارم:
1-چرا زمانی که قدرت در اختیار آقایون اصلاح طلب بود به این موضوع مهم و دیگر موضوعات رسیدگی نکردند و آن را به فرداها موکول نمودند ؟
2-آیا ادبیات جنگ فقط می تواند با ادبیات حاکم روبرو شود؟

۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۴۸ قֽظֽ | Reply

شهروند :

آقای عبدی چند مطلب اخیرتان را با تاخیر خوانده ام و یک جا نظر می دهم!
من در اوایل دهه 70 که حدودا بیست ساله بودم تحقق نظریه "حکومت دمکراتیک دینی" را دنبال می کردم.فکر می کردم بین قرائت های مستدل و مستند و محکمی که از دین می تواند وجود داشته باشد؛ آن قرائت که به رای مردم متکی شود شایسته حکومت است.اما امروز به اینجا رسیده ام که :
به جای حکومت دینی ؛ "حکومت دینداران" برایم قابل فهم است و این حکومت فرق آن چنانی با حکومت غیر دین داران در ظاهر ندارد. من هیچ شانی برای حکومت جز تامین هر چه بهتر دنیای مردم؛کاستن از دغدغه های مادی و اشتغال ذهنی شان و فراهم کردن بستری مناسب برای سلامت و بهداشت روان شان نیستم. در محیطی که هر فرد بتواند رابطه سالمی را با خودش و دیگران تجربه کند؛ امکان تجربه خداوند و دین ورزی هم هست. فرق این دو حکومت در این حد است که دین داران انگیزه شان از آماده سازی این شرایط ؛ الهی و به قصد قربت است. بر این مبنا هیچ مدل حکومتی را از دین سراغ نمی گیرم و آن را نسبت به همه قرائت های یاد شده بی جهت می خواهم. دغدغه اصلی من اخلاق فردی و اجتماعی انسان هاست.
آقای عبدی!
آن چه که مرا امروز بیشتر می آزارد؛ این است که غیبت کردن ؛ اتهام زدن ؛ آبرو بردن ؛ درگیری با خود و دیگری و سایر رذائل اخلاقی در جامعه بسیار رواج دارد و عمل بسیار کثیف " دروغ گفتن" تبدیل به هنجار شده است. به یاد می آورم که حضرت رسول اکرم چگونه بر اخلاق تاکید داشت و خداوند در قرآن چگونه انگشت تائید و تاکید بر خلق پیامبر می نهد و از خودم می پرسم آیا وضعیت جامعه ما و روابطی که مردم با هم دارند به گونه ای است که بهشتیان در بهشت دارند و یا آن چنان است که به اوضاع جهنمیان در جهنم – هر دو؛ آن گونه که در قرآن توصیف شده – شباهت می برد؟
من نمی دانم چند نفر مثل من فکر می کنند و دغدغه های مشابه دارند؛ اما ضروری می بینم که این باور شرح و بسط و نشر داده شود و به عنوان رویکرد جمعی از روشنفکران مسلمان مبنای عمل قرار گیرد.

۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۱۰ قֽظֽ | Reply

خوشتر آن باشد که سر ذلبران , گفته آید در حدیث دیگران :

محمود احمدی‌نژاد، در مورد پرونده هسته‌ای و همچنین جلسه روز چهارشنبه شورای حكام در گفت‌وگویی با شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی گفت :" ما برای همكاری با آژانس مشكلی نداریم و مانند برخی از كشورها ""انحصارطلب"" نیستیم كه فناوری و علم را در اختیار خود قرار دهیم."
میخواستم ازیشان بپرسم , چون ترسیدم در صف انتظار نامه ها ممکن است زنده نباشم تا جواب بگیرم , بهتر دیدم از شما بپرسم:
در مورد " قدرت " چطوز؟ آیا از آن کشورهایی هستیم که قدرت را در اختیار خود قرار داده , هیچ شریکی را قبول نداشته باشیم؟

۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ قֽظֽ | Reply

هفت در بستی نمکی , یک در را نبستی نمکی :

آقای لاریجانی در گفتگوی اختصاصی برنامه لقاء الیوم شبکه تلویزیونی الجزیره درباره مهمترین نکات توافق اخیر ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی درخصوص مسائل حل نشده در پرونده هسته ای و با اشاره به توافق اخیر ایران و آژانس برای حل مسائل باقی مانده در برنامه ای زمان بندی شده گفته اند: با این توافق همه بهانه ها را از دستان بهانه جویان گرفتیم !
البته ایشان در ادامه که رییس شبکه تلویزیونی الجزیره پرسید:" آنها از این نگرانند که ایران به عملیات غنی سازی اورانیوم ادامه دهد و این برنامه از برنامه صلح آمیز غیر نظامی به برنامه تسلیحاتی تبدیل شود و درباره اهداف ایران شک و تردید دارند" پاسخ دادند:
" فکر نمی کنم علت درخواست از ایران برای تعلیق غنی سازی ترس و نگرانی از این برنامه باشد زیرا همه برنامه هم اکنون تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی است هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد و مرحله نخست از اجرای طرح کاری را که حل مسائل حل نشده بین ما و آژانس بین المللی را تضمین می کند ، آغاز کردیم و زمانی که بازرسان آژانس در ایران حضور دارند و زمانی که دوربین های آژانس در تاسیسات هسته ای ما کار می کنند این نگرانی و درخواست از ما برای تعلیق غنی سازی معنا ندارد.
آقای عبدی!
بنظر شما بهانه جوی حرفه ایی , احتیاجی به داشتن بهانه دارد؟ فرضا که اینچنین شده , ما که بخیل نیستیم ولی اگر تنها شرط قطعنامه ها , یعنی تعلیق غنی سازی , ترس و نگرانی جامعه ی بین الملل از این برنامه نبوده , پس چه ترس و نگرانی بوده که آنها را آنچنان به اجماع رسانده؟

۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

ب -فرخنده :

با سلام
آیا شما از جابجایی اجباری , یا بهتر بگویم تبعید معلمان معترض چیزی شنده اید؟ ینظر شما اینکار بر اساس کدام قانون صورت می گیرد؟

۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۰۳ بֽظֽ | Reply

سارا :

آقای عبدی
با سلام
جدیدا طرحی در مجلس مطرح شده که به مردان متمکن اجازه میدهد بدون اجازه ی زن اول خود , زن دیگری , یا زنان دیگری برای خود انتخاب کند و توسط پول و دارایی مشروع یا نامشروع , برده داری از زنان را مورد استفاده ی جنسی خود قرار دهند!! این در حالی است که در کشور جوانان بسیاری توانایی گرفتن یک زن برای داشتن یک زندگی متعادل را ندارند!!
آیا این نگاه و طرح برده داری آقایان تازه به دوران رسیده, برای متنفع کردن خواستها و نیازهای زیاده طلبانه ی خود نیست؟
و آیا اگر طرحی به مجلس برده میشد که افراد متمکن را مجبور میکرد بسته به تمکن, شرایط ازدواج یک دختر یا پسر فامیل را فراهم سازنند , آیا این طرح ضد اسلامی میشد؟

۲۴ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۴۹ بֽظֽ | Reply

شیرزاد عبداللهی :

من گاهی به وبلاگ اینده سر میزنم وبحث های اجتماعی ان را نگاه می کنم وبعضی قسمت ها را می خوانم با اجازه حاشیه ای بر مقاله اصلاحات واموزش وپرورش مردمی می نویسم.

نگاهی به مطالب مندرج در این وبلاگ نشان می دهد که عباس عبدی با اتکا به هوش وحافظه خوب خود در زمینه های گوناگون از سیاست تا جامعه وتاریخ وفرهنگ واقتصاد خرد وکلان وروانشناسی وانرژی اتمی و...مقاله ویادداشت می نویسد ومصاحبه می کند والبته دارای ذهنی خلاق وپر تکاپو است .مطالب او برخلاف سیاسی نویسها کلیشه ای نیست ونکات بدیع وتفکر برانگیز دارد.
اما سرک کشیدن به همه حوزه ها گاهی باعث ضعف کارشناسی نوشته ها می شود .حالا اینکه چه اصراری دارد که به جای تمرکز روی چند مطلب این همه به کار خود گسترش دهد معلوم نیست.

تقسیم کار در جوامع مدرن وبین کارشناسان امری پذیرفته شده است. ونیازی به توضیح ندارد که دوره فیلسوفان همه چیز دان سپری شده است . من پیشنهاد می کنم که نویسنده با قریحه ای مثل عبدی فعالیت های قلمی خود را در یکی دو رشته محدود کند تا خدای نخواسته گرفتار پر گویی وسطحی نویسی وتکرار نشود. البته در جامعه ما دربین مردم عادی تا دلتان بخواهد فیلسوف وپروفسور داریم.در میان نخبگان هم افراد معتقد به ایدئولوژی به خود حق می دهند تمام پدیده های عالم را در چهارچوب معینی قالب بندی کنند واین را کاری به غایت اسان می دانند. با عرض معذرت از اقای عبدی به گمان من مقاله اصلاحات واموزش وپرورش مردمی نمونه روشنی از ورود نویسنده به حوزه ای است که اطلاع چندانی از ان ندارد وعلاوه بر ان متنی ویرایش نشده وسردستی وپریشان است. نقدکامل این نوشته باعث طولانی شدن این متن خواهد شد به همین دلیل بنا را بر اختصار می گذارم .

اغتشاش از همان جمله پرسشی ابتدای یادداشت شروع می شود . :"خاستگاه اصلاحات در ایران واموزش وپرورش در اصلاحات چیست".
در پاسخ عبدی چنین پاسخ می دهد:" مساله اصلاحات معطوف به قدرت ودولت است .در دهه گذشته کوشش شد که از ماهیت دولت وحکومت تعریفی ارائه شود که بر اساس ان دولت وجودی فراتر از مردم پیدا می کند ومتولی امر هدایت مردم وجامعه است ". روایت عبدی برعکس ان چیزی است که اتفاق افتاده . در دهه گذشته قدرت افسون زدایی وبرهنه شد . از اغاز انقلاب وبه خصوص در دهه 60 دولت برامده از انقلاب برای خود نقش هدایتگری وارشاد قائل بود .واز ده سال پیش بود که کوشش شد از دولت وحکومت تعریفی مدرن ومبتنی بر دمکراسی ارائه شود.

در سطر پنجم میخوانیم:"هیچ حکومتی نمی تواند چنین ماهیتی (لابد هدایتگر) داشته باشد". اساس این حکم چیست؟ پس ماهیت حکومت های توتالیتر وایئولوژیک چه بوده وهست.حکومت های کمونیستی با ماهیت هدایتگری ومهندسی افکار دهها سال دوام اوردند.

در پاراگراف بعدی می خوانیم:"نقش هدایتگر برای حکومت وقتی مفید وموثر است که مردم نیز حقانیت ان را بپذیرند واقرار کنند که ان دولت خاص چنان جایگاهی دارد".در یک حکومت توتالیتر که دولت هدایت توده ها را رسالت خود میداند وسازوکارهای دمکراتیک تعطیل ویاتشریفاتی هستند مردم چگونه در مورد حقانیت دولت اقرار ویا اعتراض کنند؟در این جمله اقای عبدی نقش هدایتگری دولت را به طور مشروط می پذیرد. نقش هدایتگر دولت منجر به دخالت دولت می شود .بهترین نقش دولت همان نظارت است.

در پاراگراف سوم ضمن خواندن تعریفی مدرن از دولت ناگهان با این جمله روبه رو میشویم:"وظیفه این دولت بسیج مجموعه نیروها وامکانات برای تحقق خواست عموم مردم است." اصلا دولت های مدرن چنین نقشی ندارند .دادن چنین نقش گسترده ای به دولت نافی محور اصلی بحث نویسنده است .واما در مورد تصویری که اقای عبدی از اموزش وپرزورش مردمی ارائه می دهد:
1- ویژگی اموزش وپرورش ما ایدئولوژیک بودن ان است. ما از انسان ارمانی تعریفی داریم ووظیفه اموزش وپرورش خلق چنین انسانی است. مهم نیست که چنین انسانی دست نیافتنی ودر حد یک رویا است .این واقعیتی است که هیچ مقام مسئولی به ان اعتراف نخواهد کرد.و ربطی به این فرد یا افراد معین ندارد ومربوط به 10 سال اخیر هم نیست.مدیران جدید خواستار باز گشت به گفتمان پرشور وانقلابی دهه 60 هستند . اهداف هر چه دورتر ودست نیافتنی تر بهتر! اخیرا معاون وزیر در یک مصاحبه گفت که هدف اموزش وپرورش ایجاد تمدن اسلامی است.حرف از چنین اهدافی در حالی است که اموزش وپرورش در مسایلی مثل بخاری مدارس روستایی مشکل دارد ومدارس کپری هنوزدر برخی استانها برپاست.
2- تاکید نویسنده بر اموزش واقعیت ها احتمالااز دیدگاهی ناشی می شود که ذهن کودک را کاغذی سفید می داند که زیباترین اشعار را روی ان می توان نوشت . بحث بر سر اینکه چه چیز واقعی است وچه چیز خلاف واقع راه به جایی نخواهد برد .در اموزش وپرورش مدرن کتاب درسی وسخن معلم یگانه مرجع نیست .هیچ حرفی سخن اخر نیست. برای یک سوال پاسخ واحدی وجود ندارد .در مورد یک حادثه روایت های متفاوتی ارائه می شود . تولید انبوه ادم های یکسان در دستور کار نیست .هر کودک موجود منحصر به فردی است. علاوه بر این هدف اموزش وپرورش در یک کلام اموزش مهارت های پیش پا افتاده زندگی است ! اموش وپرورش ایران دست کم 30 سال از تحولات جهانی عقب است.
3- این سخن عبدی که نظام اموزش وپرورش ما هرچه به دانش اموز یاد می دهد خلاف ان را می پذیرد اغراق امیز است . علاوه بران در کتاب های ادبیات دوره دبیرستان فصلی به ادبیات معاصر اختصاص داده شده که اتفاقا اشعار نام اورانی مثل نیما وسپهری واخوان ثالث را شامل می شود.
4- اقای عبدی در پایان می نویسد:"باید محتوای کتابهای اموزشی به ویژه ادبیات،تاریخ واجتماعی را تغییر دادونقش نخبگان را در تدوین انها بیشتر کرد. ازادی عمل بیشتری برای معلمان در گزینش واموزش قائل شد و..."اینها حرف های های خوبی است اما چگونه باید تحقق پیدا کند. عبدی در این مورد راهکاری ارائه نمی کند. اما کمی پایین تر راه حلهایی مثل خودگردانی مدارس را کارساز نمی داند. در حالی که خودگردانی مدارس وتحویل سرانه کامل دانش اموزان به مدرسه چندین امتیاز دارد :اول اینکه جلوی هدر رفتن 30 تا 50 در صد بودجه دولتی را می گیرد دوم اینکه دخالت دولت را کاهش میدهد سوم اینکه نهادهای مدنی مثل شورای معلمان وانجمن اولیا ومربیان را تقویت می کند.چهارم اینکه مدیران کاردان جایگزین مدیران رانتی وایدئولوژیک می شوند.و این نیاز به بحث جداگانه ای دارد که حوصله خواننده را سر می برد.در پایان این را بگویم که توجه اقای عبدی به مسایل اموزش
...................................................
عبدی:
با تشکر از نقد آقای عبداللهی که از کارشناسان خوب حوزه آموزش و پرورش هستند.در مورد انتقادات هم حتما خوانندگان مطالعه می کنند و برداشت خود را خواهند داشت.فقط جمله کوچکی عرض کنم که یکی از شیوه های رد یک گزاره بیان شرطی آن گزاره است به نحوی که نا ممکن شود.مثلا اگر کسی بگوید که انسان می تواند خدائی کن اگر علم غیب داشته باشد این به معنای پذیرش امکان خدائی کردن انسان از جانب گوینده نیست.ضمنا جمله پایانی ناقص تمام شده است .

۲۵ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۱ قֽظֽ | Reply

شیرزاد عبداللهی :

جمله اخر که ناقص تمام شده این است :توجه اقای عبدی به مسائل اموزش وپرورش ،این جزیره متروک وفراموش شده ،در خور تقدیر و تشکر است.

۲۵ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۳۱ بֽظֽ | Reply

ذبیح اله رامش خواه :

اقای عبدی
با سلام
سوای نگاه فلسفی شما به حوزه اموزش و پرورش که دمکراتیزه کردن ساختار و علمی کردن محتوا و کاهش شکاف بین نهاد مدرسه و سایر نهادها رامد نظر دارد از نظر عملگرایی و پراگماتیک هم ساختار اموزش در کشور ما قابل دفاع نیست نه مهارتهای زندگی نه مهارتهای قابل عرضه در بازار کار و نه توانمندیهای علمی از این ساختار بیرون نمیاید مثال نخ نمای ان نحوه اموزش زبان انگلیسی یا عربی است و مثال نقض ان افراد موفق و موثری در جامعه هستند که گریز از این ساختار راز موفقیت انهاست مانند سمیرا مخملباف جا دارد یاد نیکی از صمد بهرنگی و غلامعباس کیارستمی شود که هر یک به شیوه خاص خود کتاب و فیلم اولی در پیش از انقلاب و دومی پس از انقلاب _ فیلم خانه دوست کجاست _ به نقادی و چالشگری ساختارهای اموزشی و تربیتی جامعه ایران پرداخته اند
از توجه شما به نقادی این ساختار متشکرم

۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۶ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/636