آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۰ شهریور ۱۳۸۶
انتخاب يا انتصاب؟
{نوشته شده در خرداد 1378}
بدون ترديد مسأله محوري كنوني پيرامون ولايتفقيه و رهبري چالش ميان دو مضمون «انتخاب» يا «انتصاب» رهبري است. اگر اين موضوع بخوبي شكافته شود، معلوم ميگردد كه راه ميانبر نيز وجود ندارد و چارهاي جز پذيرش يكي از اين دو نگرش نيست.
مدافعان نظريه انتصاب هم مبناي روايي براي آن قائلاند و هم مبناي عقلي. از منظر روايي، اكثر رواياتي كه در اين خصوص به آن استناد ميشود، عمدتاً با مضمون انتصاب قرين است، حداقل در هيچ موردي از معناي انتخاب به مفهوم انتخاب عامه ذكري به ميان نيامده است.
به لحاظ عقلي نيز ميتوان موضوع را بدين صورت خلاصه كرد كه اگر فردي به لحاظ اسلامي واجد ويژگي رهبري جامعه است، مردم موظف به تبعيت از او هستند، و انتخاب يا عدم انتخاب او در اين وظيفه تغييري نميدهد. واجد ويژگيهاي رهبري بودن، امري مربوط به شخص است و بر اثر انتخاب به او داده نميشود يا بر اثر عدم انتخاب از او سلب نميشود، همچنان كه حاذقترين پزشك را نميتوان بر مبناي انتخاب عمومي تعيين كرد، چرا كه حذاقت پزشكي موضوعي است كه با تأييد و رد مردم محقق نميشود.
به علاوه معيارهاي انتخاب مردم معمولاً غير تخصصي است. اوضاعي كه هنگام فعاليتهاي انتخاباتي حاكم ميشود، مبين اين امر است كه انتخاب مردم نميتواند كاشف از بهترين باشد، چه بسا كه مردم در شرايطي هيتلر يا موسوليني را هم برگزينند.
البته برخي از طرفداران نظريه نصب معتقدند كه بر حسب عناوين ثانويه ميتوان به انتخاب فقيه تن داد، و اين امر براي رفع تهمت استبداد و سلطه بر مردم بدون رضايت خودشان است. گرچه تمسك به اينگونه امور از باب عناوين ثانويه نميتواند بر وجوب شرعي انتخاب وليفقيه بنابر احكام اوليه دلالت كند (ر.ك. كتاب انوارالفقاهه، آيتا... ناصر مكارم)
يكي ديگر از قياساتي كه در اين باب صورت ميگيرد قياس ميان پيامبر (ص) و امام معصوم (ع) با حاكم است. به عبارت ديگر مدافعان نظريه نصب معتقدند، همان طور كه پيامبر (ص) و امام (ع) از جانب خداوند نصب شدهاند، نايب امام نيز كه حق جانشيني او را دارد، منصوب است و نميتوان آن را بر مبناي انتخاب استوار كرد.
اين استدلالات اگر هم صحيح باشد، تمام نيست اين دلايل تا هنگامي معتبر است كه امر تبعيت از حكومت را امري شخصي چون تقليد بدانيم، در واقع هنگامي كه يك مسلمان از مرجعي تقليد ميكند، او را به معناي رايج انتخاب نميكند، بلكه فرض ميكند كه وي اعلم از ديگران است و به اين واسطه از او تقليد ميكند، و در اين فعل نزد خداي خويش مأجور و پاسخگو است، ولي نكته اساسي در اين تقليد، آن است كه او نميتواند بر حسب انتخاب يا كشف خود براي ديگران نيز وظيفه شرعي تعيين كند، به عبارت ديگر، مسئوليت تقليد از هر مرجعي ،صرفاً به عهده همان فرد مقلد است و راه براي ديگران باز است كه از آن مرجع تقليد كنند يا تقليد نكنند، بنابراين ملاحظه ميشود كه در مسأله تقليد، هيچ كس را مجبور به تقليد از كسي نميكنند، و تقليد از هيچ كس هم حجت شرعي براي ديگران نميشود، و مقلد بايد شخصاً به اعلميت مجتهد خويش پيببرد و تنها در چنين صورتي است كه عمل او مطابق شرع است. مسأله رهبري هم تا هنگامي كه در حوزه فردي است چنين وضعي دارد، به بيان ديگر هر كس ميتواند بر حسب دانش، بينش و درك و كوشش خود، فردي را كه فكر ميكند از جانب خداوند صلاحيت رهبري را دارد برگزيند، و شخصاً خود را تابع او كند، و دستورات وي را براي خود واجبالاتباع بداند، ولي هنگامي كه اين موضوع از حوزه آن فرد يا همفكرانش خارج ميشود برمبناي چه دليل عقلي ميتوان ديگران را به تبعيت شرعي از آن رهبر يا حكومت فراخواند؟
براي درك بهتر ،لازم است مثاليزده شود يكي از شرايط امام جماعت يا قاضي عدالت است، حال اگر كسي به دلايل خاصي بر فقدان اين شرط در امام جماعت يا يكي از قضات يقين داشت چه بايد بكند؟ مسلم است كه اگر با يقين به اين امر، به آن امام جماعت اقتدا كند، نمازش باطل است، و يا اگر شخصاً و با اختيار شكايت به نزد آن قاضي ببرد، حكم آن قاضي برايش نافذ نيست، حتي اگر تمام مردم هم آن قاضي و امام جماعت را عادل بدانند، اين فرد نميتواند بر باور آنان اقدام شرعي كند. مثال ديگر تفاوت عمل شرعي و عمل جمعي را بهتر نشان ميدهد. فرض كنيد در يك روستا يا حتي شهر شب سيام ماه مبارك رمضان فقط يك نفر ماه را ميبيند، و رويت ماه براي ديگران ثابت نميشود. طبيعي است فرداي آن روز آن فرد بايد افطار كند و ديگران روزه بگيرند، و هر دو عمل هم نزد خداوند مأجور است، زيرا هر دو برحسب وظيفه خود كه مبتني بر دانش آنهاست عمل كردهاند.
با اين مقدمات فرض كنيم كه گروهي از مردم يك نفر را به هر دليلي همان حاكم منصوب از جانب خداوند بداند، و اين دلايل هم قابل توجه باشد، تعدادي ديگر هم آن دلايل را بپذيرند، چه حجت شرعي وجود دارد كه ديگران به واسطه شرع و وجوب آن، از اين فرد تبعيت كنند؟
ميتوان تصور كرد كه تعدادي از مردم به فقدان عدالت در چنين فردي يقين حاصل كردند، آيا آنان مجاز به تبعيت شرعي از او هستند و بايد او را همچنان ولي منصوب از جانب خدا براي خود بدانند؟ اگر بلي طبق كدام دليل عقلي و شرعي و اگر نه چه بايد بكنند؟ بايد سكوت كنند يا قيام؟ هر عملي كه بخواهند انجام دهند بايد خودسرانه انجام دهند يا از فرد ديگري كسب اجازه كنند؟ اگر خودسرانه چرا؟ اگر از فرد ديگر، او كيست؟ از كجا بايد رهبري فرد اخير را پذيرفت؟
گفته ميشود كه وليفقيه اگر عدالت نداشته باشد يا فاقد آن شود خود به خود ساقط ميشود؟ مگر عدالت امري قابل اندازهگيري مثل وزن و قد و سن است كه كسي فاقد يكي از اينها شد ساقط شود؟مگر نميتوان يك فرد را گروهي عادل و گروهي غيرعادل بدانند؟
اگر كسي در حكومتي كه مدعاي ولايت عادله فقيه را دارد، مورد ستم و ظلم قاضي قرار گيرد، و هيچ راهي هم براي احقاق حق خويش پيدا نكند، در اين صورت برمبناي كدام دليل شرعي و عقلي مكلف از اطاعت از چنين حكومتي است؟ چرا بايد شعري بگوييم كه در قافيه آن بمانيم؟
آنان كه مدعياند با احكام ثانويه ميتوان «انتخاب» را پذيرفت تا مبادا مورد اتهام استبداد قرار بگيريم، قطعاً كمك به دين و اسلام نميكنند، زيرا اين چه ديني است كه در اين زمينه ،احكام اوليهاش هميشه بلاموضوع ميشود و مجبور است همواره برحسب احكام ثانويه عمل كند؟ احكام ثانويه بر فرض وجود، استثناء هستند، نه قاعدهاي كه موجب فراموشي احكام اوليه شوند.
مشكل نظريه انتصاب وليفقيه اين است كه به دنبال قدسي كردن و خدايي نمودن حكومت در زمين است، غافل از اين كه اين هدف حتي اگر با انگيزه خيرخواهانه باشد، نتيجهاي جز حكومتي كردن امر قدسي و خداوند ندارد. مشكل طرفداران اين نظريه در آن است كه قصد اصلاح حكومتشوندگان از طريق حكومتكنندگان را دارند، غافل از اين كه اين نظريه تقريباً متروك است. اين حكومتشوندگان هستند كه بايد مواظب انحراف پيدا نكردن حكومتكنندگان شوند و نه برعكس. اگر مردمي گمراه هستند، شايسته رهبران گمراه هستند، و حتي اگر پيامبران هم براي رهبري آنان گمارده شوند، آنان تبعيت نميكنند، و اگر مردمي هدايتيافته هستند، خود نيز رهبراني هدايتيافته را برميگزينند،
ميان رهبري يك جامعه و فعاليت پزشكي تفاوتهاي بسيار است. پزشك خوب و حاذق را ميتوان بر بالين فاسقين، جانيان و آدمكشان و نيز بر بالين كودكان، محرومان و همچنين بندگان مخلص خدا برد و همه آنها هم به يك ميزان از خلاقت او بهره جويند، و او مظهر هيچ كدام از بيمارانش نيز نباشد، ولي رهبري يك جامعه مظهر و نماد يك ملت است، و بايد منتخب آن مردم باشد، با قرار دادن حتي يك رهبر خوب و با تقوا به قيادت يك ملت نميتوان سرنوشت آنان را تغييرداد، كه سرنوشت هر ملتي هنگامي تغيير ميكند كه خودشان تغيير كنند. رهبر خوب و با تقوا و عالم و دانشمند، هيچگاه حاضر نميشود از پلكاني غير از آراي مردم به كرسي رهبري تكيه زند، كه اگر چنين كند، همين امر نشان بيتقوايي و نادانياش است. البته اين امر بدان معنا نيست كه هر كه از اين نردبان بالا رفت خوب و با تقوا و عالم است، بلكه برعكس چه بسا رهبري حيلهگر و غدار و ظالم هم باشد، ولي شايسته همان پلكاني است كه از آن بالا رفته است. و رهبر فرهمند و آزاده از پلكان دوز و كلك و ستم بالا نميرود. پس اگر چنين است چه جاي بحث كردن درباره «انتخاب» و «انتصاب»؟ كدام رهبر مؤثر و كارآمد و آزادهاي است كه بخواهد يا حتي اجازه دهد كه وي مصداق چالش انتصاب يا انتخاب قرار گيرد؟ اگر وي آزاده و مؤمن است، سعي ميكند با عرضه خويش به مردمش به قدرت برسد، و راه ديگر را برنميتابد، حتي اگر خود را احق مردم نسبت به اين امر بداند، همچنان كه اميرالمومنين علي (ع) چنان ميانديشيد و چنين عمل كرد. و اگر مدعي اين جايگاه فردي شياد و حيلهگر بود در اين صورت چه نيازي به بحث انتخاب و انتصاب از جانب آزادگان؟
بنابراين اگر مدعاي اين مقاله خلاصه شود چنين است كه در مقام رابطه فرد با خداي خويش، طبعاً مسلمان كوشش ميكند، بر حسب آنچه كه از اسلام فهميده است فردي را به عنوان راهنما و رهبر خويش مطابق معيارهايي كه خداوند تعيين كرده است برگزيند، ولي حق تعميم پيروي شرعي از اين فرد را به ديگران ندارد. آنجا كه بحث حكومت مطرح ميشود راهي جز پذيرش رأي اكثريت وجود ندارد، خواه مطابق واقع؛ آن چنان كه خداوند ميخواهد باشد؛ خواه نباشد. اگر مطابق واقع بود كه بود، و اگر هم نبود در شرايط كنوني راه ديگري براي رسيدن به آن جزء از خلال آراي اكثريت وجود ندارد، و هر راه ديگر هم نه تنها ما را به آن واقع موردنظر نميرساند كه دورتر ميكند و مفاسد بيشتري بر آن مترتب است.

فرزاد - ق :
بنظر میرسد در نهایت مردم در مورد دکتر هم , بهترین دکتر را با توجه به سابقه , تجربه ی دیگر مریضان ... نرخ ویزیتش و شرایط مالی جیب خود , خود , "انتخاب" میکنند. بنظر میرسد در رقابت سالم وقتی تعداد مشتریهای یک دکتر زیاد شد , خودبخود نشانه ی انتخاب بیشتر این دکتر توسط مردم است. در مورد ولایت فقیه هم بنظر میرسد قبل از انقلاب و در مورد شخص آقای خمینی همینطور بود ... ولی سوای این حرف و حدیثهای کهنه شده انتخاب بهتر است یا انتصاب( بر وزن علم بهتر است یا ثروت!) کاش توضیح میدادید که چه شد که شرظ مرجعیت از روی ولایت فقیه برداشته شد!!؟ ..... آیا میتواند اساسا کسی که مرجعیت علمی ندارد و مردم بعنوان مرجع و کسی که وقتی به صداقت و عدالت و شجاعت و ... ایمان او به روز رستاخیز و خدا , ایمان آوردند , تقلید از او واجب میشود , اقتدا داشته باشند؟
۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۱۷ بֽظֽ | Reply
حامد :
پرسیده اید : اين چه ديني است كه در اين زمينه ،احكام اوليهاش هميشه بلاموضوع ميشود و مجبور است همواره برحسب احكام ثانويه عمل كند؟
جواب: دینی که پوستینش وارونه شده است.
دینی که اسمش هست , خودش نیست.
دینی که ظاهرش هست, باطنش نیست.
دینی که اصلش نیست , فرعش و روایات دست چندم و بعضا ساختگیش تا بخواهی هست!
دینی که علمایش مهجور و جهالش مشهور باشند.
دینی که تا بخواهی ریا برای گول زدن مردم و خالی کردن جیبشان در آن هست ولی عمل برای خدا , خدا نکند!!
دینی که ..... مردم را بجای جذب , دفع میکند!
۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۲۸ بֽظֽ | Reply
سارا :
میدانم سوالم بچه گانه است ولی خدایی ما هنوز بچه ایم و بزرگ نشده ایم ؛ چون هنوز سؤالات دوران بچگیمان را پاسخ نگرفته ایم ؛ اینور نیست؟
و اما سؤال من اینست که:
تا جایی که میدانم نمایندگان انتصاب شده ی خدا همیشه به همراه خود معجزاتی برای نشان دادن نمایندگی خود از جانب خدا داشته اند. که البته همین معجزات را هم , در آن زمانها عده ای قبول نداشتند و قبول نمیکردند و آنرا چشم بندی و شعبده بازی می نامیدند و ...... اگر بنا بود نعوذ بالله به این سبک و سیاق نه چندان روشن و مخفی نماینده ها ی خدا روی زمین تعیین شود , چرا خود خدا یک مهری بر روی پیشانی اینان نزد که مردم دچار اختلاف و دشمنی و دیگر کشی و خود کشی نشوند؟ مگر این کار برای خدا کاری داشت؟
۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۳۹ بֽظֽ | Reply
تو سری خور , وابسته و دنباله رو نباشید ولی ..... :
در سر مقاله ی دیروز روزنامه رسالت در خصوص راهکارهای اتحاد ملی نوشته شده بود: "محور اتحاد ملى و وفاق در جامعه و حکومت ديني، ولايت فقيه است. رهبرى نظام در هدايت وتربيت معنوى نقش اساسى و بىبديل و محورى بازى مىکند. ولايت فقيه در نظام اسلامي، محور و تکيهگاه مردم محسوب مىشود و مردم با لبيک به نداى رهبرى در فراخوانهاى عمومى و شرکت در تصميمگيرىها و تبعيت و پشتيبانى از ايشان، نقش بىنظيرى در اتحاد و مشارکت ملى ايفا مىنمايند. قطعا پشتيبانى و تبعيت از ولايت فقيه از راهکارهاى عملى اتحاد ملى است و به فرموده امام راحل عظيم الشان: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به اين مملکت آسيبى نرسد.» ( پایان نقل قول)
بله درست خوانده اید : "... تبعيت و پشتيبانى از ايشان، نقش بىنظيرى در اتحاد و مشارکت ملى ايفا مىنمايند " باور نمیکنید خودتان روزنامه پنجشنبه 29 شهریور را ببینید ...و در ادامه نیز در خصوص پارامتر دیگر اتحاد ملی ( و نه اسلامی!؟) چنین نوشته بود:
" حضور فعال و پر شور و نشاط در انتخابات
انتخابات، فارغ از نتيجه آن، مهمترين عرصه نمايش مشارکت عمومى مردم است. برگزارى انتخابات و حضور فعال و باشور و نشاط مردم در آن، به دور از فضاى تشنج و درگيري، نفرت و خشونت سياسى در بين مردم و خنثى نمودن توطئههاى دشمن و بيمه نمودن کشور در مقابل تهديدات و خطرات، نمايشگر اقتدار و استحکام سياسى و معنوى نظام و «اتحاد ملى » باشد.( پایان نقل قول)
دیدید ؟! انتخاب فارغ از نتیجه اش!! مهمترین نشانه ی اتحاد ملیست.
البته در آخر مثل همه ی جای دیگر , این سر مقاله نویس دچار تناقض نوع شدید شده و نوشته:
"مقتدر و عزيز باشيم
جامعه و نظام نبوي؛ توسرى خور، وابسته، دنبالهرو و دست حاجت به سوى اين و آن دراز کن نيست؛ عزيز و مقتدر و تصميمگير است. صلاح خود را که شناخت، براى تامين آن تلاش مىکند و کار خود را پيش مىبرد."(پایان نقل قول)
جل الخالق !
۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
حسین :
سلام
مدت مدیدی است که در بحث های سیاسی و جامعه شناسانه ی جمع دوستان به مسئله انتخاب بد یا بدتر یا هیچ کدام می رسیم . انتخاب هر گزینه معایب و مزایای خاص خودش را دارد .
از شما خواهشمندم در این باب مطلبی بنویسید ممنون
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۱ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
لایدرک و لایوصف
مواردی چون اسطوره و یا ساختاری که صرفا در مقابل آن جز سکوت راهی نیست و هم این رویکرد فوق از جمله مواردی هستند که قابل درک هستند اما قابل استدلال نیستند. آنها مشمول علم حضوری! هستند و معلوم آنها قابل انتقال همچون علم حصولی نیست. آن از جمله علومی است که وقتی آقای هاشمی با بارقه ای از نور آن در انتخابات گذشته برخورد کرد گفت به خدا شکایت می برم. یعنی قابل شرح و شکایت زمینی نیست. اصولا علوم آسمانی! یا موضوعات آسمانی به استدلال زمینیان در نمی آید.
در برخورد با برخی موضوعات از استدلال عاجز می شوم، فشار سنگینی روی سینه ام احساس می کنم، نگاهم به سوی آسمان.
آدمها همه جور معادلات می چینند، اما برای خدا هیچ جایی در آن باز نمی کنند. خدا در معادلات آنها غایب است. چنان مست می تازند و چنان با ذهن ماده انگار الهی نمای خود چارنعل می تازند که غافل از آنند که او سایه به سایه به دنبال آنهاست و در عاقبت چنان برآنها خواهد زد که در تاریخ بشری بی مثال باشد.
بار سنگینی است و درد سنگینی وارد خواهد آورد. ببخشید که من از استدلال در این خصوص عاجزم. گفتم، فقط سنگینی خاصی روی سینه ام احساس می کنم. حتی قادر به شرح موضوع شرح ناشدنی نیستم. مطالب شما همچون روز روشن است، شاید هم از فرط روشنی است که من قادر به شرح آن نیستم. هراکلیتس به فیلسوف تاریک مشهور بود. اما گروهی هم گفتند که او از فرط روشنی تاریک به نظر می رسد. شدت نور، چشم ما را کور می کند.
در برخی موارد صرفا باید به انتظار تدبیر خدا نشست. اگر راه و چاره دیگری هست امیدوارم برایمان روشن شود.
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۹ قֽظֽ | Reply
علی : در جواب سارا
نظر سارا خانم رو (سوال ایشون رو) خیلی به جا و منظقی می دونم. ببینید در قرآن هم آمده وقتی که طالوت ،که تازه از طرف پیامبر هم معرفی شده بود به مردم، از طرف خدا برای رهبری انتخاب شد، خدا نشانی به مردم داد که از روی اون بتونن به انتصابی بودن این فرد از طرف خدا پی ببرن (سوره ی بقره آخراش- قضیه ی طالوت و جالوت) و در واقع صندوقچه رو که متعلق به حضرت موسی بود و فرشته ها حملش می کردن نشانه ی برگزیده بودن اون قرار داد. البته دقت کنید که در همون آیات اشاره می کنه که این شخص از نظر علمی و نیرو و توان جسمی شایسته ی رهبری بوده ولی با این وجود زمانی که خدا اون رو منتصب می کنه، اول اینکه توسط یه معصوم معرفیش می کنه و دو اینکه یه نشانه هم برای این کار قرار می ده تا دیگه شکی باقی نمونه.
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۰۱ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
اگر مفروضات اولیه شما را همه بپذیرند یعنی اگر همه مردم ایران مسلمان وشیعه ومعتقد به ولایت فقیه باشندنتیچه گیری پایانی شماهم درست است وهم مفید.
آنچکه قطعی است غیر مسلمانها وسنی ها که بر اساس آمارهای دوستانه حدود 15 درصد می باشند ولایت فقیه انتصابی ویا انتخابی را درشرایط آزاد نخواهند پذیرفت وشیعیان بی اعتقاد بولایت فقیه هم هنوز سرشماری نشده اند که بعد از 28سال تجربه عملی ولایت فقیه تعداد آنها را بدانیم ...اگر اکثریت ایرانیان ولی نخواهند چه باید کرد؟ آقای عبدی شما میداند معنی غیر دینی ولایت فقیه چیست ؟
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۲۰ قֽظֽ | Reply
ramin :
می دونستید امروز 20 امین سالروز سخنرانی رهبر فعلی انقلاب و رئیس جمهور وقت در سازمان ملل است؟
حیف حیف حیف.... هیچ کس کوچکترین اشاره ای نمی کند...
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۵۹ قֽظֽ | Reply
پ - ص :
حکومت دینی تعاریفی دارد همچنانکه جمهوری بر مبنای اصولی برپا میشود چالش اصلی اختلاط این دو روش در ظرفی است که تنها برای یکی جا دارد یعنی بعلت عدم تجانس فعل و انفعالاتی در ون ظرف انجام میشودکه منجر به حضور تنها یکی میشود اگر دیگری از ظرف بیرون نریزد انچنان بی رمق میشود که تاثیری در ماجرا نخواهد داشت در حکومت دینی چه بخواهیم وچه نخواهیم امر قدسی بر حاکم منتسب میشود چرا که دین امری قدسی است چگونگی تعیین رهبری در حکومت دینی بر اساس بینشی صورت خواهد گرفت که بهرحال از دین است ممکن است حتی تفکری که دراقلیت است حاکم شود اما استناد همین اقلیت به مبانی دینی است و نمی توانند چیزی را بگویند که از دین قابل استنباط نباشد از این رو جنگ قدرت بین برداشتهای متفاوت منجر به پیروزی یکی ویادر خوشبینانه ترین حالت تعادل قدرت بین دو برداشت یا بیشر خواهد شد این مناقشات بسیار طبیعی است زیرا تمام ادیان این پتانسیل را دارند که تفاسیر متفاوتی را بپذیرند وجود فرق مختلف نشانه همین پتانسیل است که در تقسیمات تقسیم نشده و عینا در انشعابات تسری می یابد زیر مجموعه های مذاهب اسلام شاهد قوی بر این مطلب است در طول تاریخ هم این شعب تقسیم شده در تقابل و نفی هم بوده اند بطوریکه حتی کشتن پیروان دیگری از واجبات بوده است ( کشتار در الجزایر و قتل شیعیان در پاکستان بدست وهابی ها و طالبان در افغانستان و....) این مناقشات داخلی است و تمامی هم ندارد در داخل ایران هم وجود دارد که نمونه های عینی ان کاملا مشهود است عوامل متعددی هم در بوجود امدن ان موثر ند که قسمتی از انها در نوشته جناب عبدی دیده میشود . در حقیقت مناقشات سیاسی ایران را میتوان دو دسته کرد اول نزاع داخلی بعد دینی حکومت دوم نزاع بیرونی ان با جمهوریت . شاید از اول هم قرار بر این نبود که جمهوریت به حکومت دینی تحمیل شود یا بلعکس ( پیش نویس اولیه قانون اساس ) اما بتناسب شرایط ولایت خواهان فضا را مناسب دیده و بر اساس وظیفه شرعی و اعتقادات مذهبی خود نتنها جمهوریت را ذیل دین تعریف کردند که یال و کوپال جمهوری راهم چیدند و انرا بتصویب عمومی رساندند اما بر اساس خصوصیت ذاتی حکومت دینی همین مقدار ناجیز کنترل شده تنفیذ اختیار به جمهوری (مردم) را هم تحمل نمی کند زیرا این نهاد ها را ابزار دست مخالفان داخلی خود می بیند و از این منظر بانها می نگرد همین مسئله باعث میشود که در مناقشات داخلی عنان از کف برود و تدین ادعایی تحت تاثیر اعمالی که برای حذف رقیبان صورت میگیرد و در اذهان منکرات تلقی میشود بی اعتبار شود در حقیقت نزاعی که فعلا در جریان است نزاعی درون حکومت دینی است اما در جریان این روخدادها ظرفیت عمل ایزائی نهاد های محدود شده جمهوری برعلیه وله گروها باعث گردیده که تضعیف مضاعفی ( نظارت استصوابی طرفدارانه ) بر این نهادها اعمال شود که البته ذیل جدال جمهوریت و دین صورت نمی گیرد واقعیت این است که جمهوریت نظام شیر بی یال و اشکم ودمی است که تنها نامی دارد شاید بهترین را ه این باشد که پسوند غیر قابل پیوند از حکومت ایران برداشته شود و مسئولیت شفاف بر عهده حکومت دینی باشد بنظر جمهوریت ابزار وسلاح موثری برای استفاده در مناقشات و چالشهای غیر قابل توقف درونی حکومت دینی نیست اما داستان با حذف جمهوریت فیصله نمی یابد انچنانکه معروض داشتم برداشتهای متفاوت و گاها متضاد و اختلافات موجود و ازهمه مهمتر رسالتی که هر گروه برای هدایت مردم بر خود فرض و تکلیف میداند برغم خاموشی وسکون در فرصتهای مناسب شعله ور خواهد شد و یک ان حکومت دینی در ارامش نخواهد بود زیرا اساس ان بر پایه اجماع نیست و همین باعث ان میشود که چالش همیشه ادامه داشته باشد .
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۲ بֽظֽ | Reply
محمد :
طی تماس هایی که امروز پنجشنبه 29/6 با دفاتر آقایان بهجت، صافی گلپایگانی ، مکارم شیرازی ، وحید خراسانی، منتظری، صانعی ، شبیری زنجانی، سیستانی در قم انجام شد معلوم گردید که جمعه 23/6 روز اول ماه رمضان بوده، این در حالی است که تنها آقای خامنه ای پنجشنبه را روز اول ماه اعلام کرد و رسانه ها از اعلام نظر بقیه آقایان منع شدند
:شماره دفاتری که در قم تماس گرفته شد به این شرح است
بهجت 02517740219
صافی 7715511
مکارم 7743110
وحید 7740611
منتظری 7740011
صانعی 7744010
شبیری 7740321
سیستانی 7741415
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۲۷ بֽظֽ | Reply
نشئه قدرت :
تا کی باید به نام خدا به امر خدا برای رضا خدا بر مردم حکومت کرد.یکبار هم به جای قدرت گرفتن از این موارد، برای حکومت کردن به خواست مردم تن دهیم شاید خدا بیشتر راضی شود.
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۵۹ بֽظֽ | Reply
عزيز :
با سلام
در اين باره تفكيك بين حق ناشي از صلاحيت براي حكومت با حق حاكميت كه حق خدادادي يا طبيعي مردم است نيز راهگشاست . تفكيكي كه در صفحه پاياني كتاب پيرامون انقلاب اسلامي يا شايد انقلاب اسلامي توسط استاد مطهري ارائه شده است .
۲ مهر ۱۳۸۶ ۹:۳۲ قֽظֽ | Reply
عرفان :
جالب بود. اما شما فقط سوالاتی که در ذهن همه ی ما هس را مطرح کردید. این مقاله متاسفانه باعث روشن شدن موضوعی نشد. بله. حق با شماست. اگر کسی یقین حاصل کند که رهبر جامعه به عنوان مثال عادل نیست، نباید از آن تبعیت کند. اما به قول خود شما باید چه کند؟! جواب همچین سوالاتی بود که انتظار داشتیم پاسخ داده شود. در ضمن آیا شما از رهبر کنونی بی عدالتی و یا هر مورد دیگری که باعث زیر سوال بردن صلاحیت آن شود، دیدید؟؟
در ضمن یک موضوع دیگر. الان من و شما به عنوان مسلمان و یک ایرانی، از کدام فرمان رهبر تبعیت می کنیم؟! عادلانه نیست اگر این موضوع را ندید بگیریم. من به عنوان یک ایرانی غیر از تقلید، چیز دیگری از را از رهبری پیروی نمی کنم. ( و مجبور به پیروی خود را نمی بینم) که همین تقلید را هم اگر به قول شما ببینم صلاحیت آن را ندارد، می توانم مرجع خود را عوض کنم. به نظر من رهبری در جامعه ما یک اسم است. من که موضوعی ندیدم که مجبور به تبعیت از رهبر شوم. پس فکر نکنم نیازی به این همه خون و خونریزی باشد که ما باید رهبر را انتخاب کنیم. هر وقت از جانب رهبری مورد فشار بی مورد قرار گرفته ایم، آن وقت بحث کردن در این موارد جایز خواهد بود.
موفق باشید.
۲ مهر ۱۳۸۶ ۰:۲۰ بֽظֽ | Reply
عباس محمودی :
\"در ابتدا باید عنوان کنم که درجغرافیای زمانی نگارش مقاله و یا در زمان حال, در رابطه با مساله ولایت فقیه چالش میان سه مسئله انتخاب, انتصاب و یا نفی ولایت فقیه مطرح بوده است.
اما از حیث پرداختن به محتوی بحث مقاله, جهت روشن نمودن زوایای ناگفته اعلام می دارم:
1. در باب مسئله انتصاب ولایت فقیه, به نظر می رسد بسیاری از مسائل با وجود مجمعی از متخصصین امر که بنا به انتخابات, وکالت جمع کثیری از مردم را بر عهده دارند حل شده است. در واقع وظیفه مجلس خبرگان آن گونه که در نمود بیرونی آن متجلی است, انتخاب ولی فقیه نیست, بلکه تمامی بحث ها در مجلس خبرگان حول محور شناسایی ولی فقیه جریان دارد. و در نهایت پس از شناسایی ولی فقیه, اعضای مجلس خبرگان بنا بر وکالتی که از جانب مردم بر عهده دارند( وکالت با شروط و حدود خاص) با ولی فقیه بیعت ( دقت نمایید, بیعت ) می نمایند.
2. به نظر بنده نقش مردم در تعیین رهبری نظام( ولی فقیه) ورای بحث انتخاب درجه 2 یا 3 است. شاید بتوان نقش مردم در این زمینه را به بیعت درجه 2 یا 3 ختم نمود.به نظر می رسد با توجه به مسئله شناسایی ولی فقیه و بیعت با ایشان در مجلس خبرگان مسائل فقهی و شرعی حول محور انتصاب ولی فقیه حل خواهد شد.
3. در این زمینه تنها می ماند مسئله نمود بیرونی چگونگی تعیین ولی فقیه در افکار عمومی, ساده است که مسئولین امر در این رابطه به مسئله ی انتخابات و انتخاب متوسل می شوند, چرا که مطرح کردن مسائلی چون\" بیعت\", \"نیابت\", \"شناسایی فقیه جامع\" به حد کافی در بین افکار عمومی غریب و غیر قابل قبول است.
4. همچنین در رابطه با تشخیص فردی در رابطه با عدم صلاحیت یا فقیه نبودن رهبر لازم به یاد آوری است که در زمان خلفای راشدین عده ای از مسلمین به واسطه ی مسائل فردی از بیعت با خلفا استنکاف می ورزیدند, به هر شکل هرجی بر ایشان نبود, صرفا ایشان متعهد بودند که آسیب یا تخاصمی متوجه دیگر مسلمین و خلیفه نگردانند. همچنین می دانیم که در آن برهه مسئله تجدید بیعت به واسطه ی تاکید بر جاری بودن و تداوم شرایط خلافت وجود داشته است.
5. با توجه به مباحث مطروحه در رابطه با مسئله بغرنج ولی فقیه, بهتر می دانم که به صورت ایجابی راجع به مسئله ی سومی که در ابتدا عنوان کرده ام پرداخته شود.
۹ مهر ۱۳۸۶ ۵:۰۷ بֽظֽ | Reply
:
در ذیل نوشتار انتخاب
یا انتصاب کامنت دوستمان عرفان نظرم را
بخود جلب کرد:
عرفان
"جالب بود. اما شما فقط سوالاتی که در
ذهن
همه ی ما هست را مطرح کردید. این مقاله
متاسفانه باعث روشن شدن موضوعی
نشد."(پایان
نقل قول)
مدتها منتظر شدم تا دیگری به سؤالات این
هموطن پاسخ گوید ولی مثل اینکه بی تفاوتی
بدجوری در همه جا و اینجا رخنه کرده , با
خودم کلنجار رفتم و از دوستی خارج رفته
پرسیدم آیا این خارجیها هم نسبت به هم ,
مثل
ما بی تفاوتند؟ گفت چرا فکر میکنی آنها
نسبت به هم بی تفاوتند؟ گفتم نمیدانم
اینجور شنیده ام . گفت: ولی آنها نسبت به
امور اجتماعی که مربوط به همه است حساسند
و
فقط نسبت به مسایل شخصی ( همانیکه ما
فضولی
می نامیم ) بی تفاوتند. آنها آنقدر نسبت
به
مال و جان و آینده ی خود حساسند که وقتی
می
بینند مثلا یک راننده کمی نا متعادل
رانندگی میکند فورا خبر این خطر در
آینده
را به پلیس خبر میدهند و .... بله خودشان
برخورد نمیکنند, نمایشی برخورد نمیکنند
ولی سریع از راهش با نابسامانیهای بر سر
راه و بی قانونیها برخورد میکنند.....
به همین دلیل تصمیم گرفتم هر چند دیر به
سؤالات و ابهامات این هموطن عزیز تا
جاییکه
مربوط به مسافر بودن در کشتی ست طبق
دریافتهای خود جوابگو باشم.
ایشان نوشته اند:
عرفان
"بله. حق با شماست. اگر کسی یقین حاصل کند
که
رهبر جامعه به عنوان مثال عادل نیست،
نباید
از آن تبعیت کند. اما به قول خود شما باید
چه
کند؟! جواب همچین سوالاتی بود که انتظار
داشتیم پاسخ داده شود."
بنظر میرسد در اول بهتر است در هر جامعه ای موقع سیستم
سازی این موارد در نظر گرفته شود و راهی
برای ماندن عضو فاسد در سیستم باقی نماند
ولی در این مورد به نظر من بهتر است تا
جاییکه میشود در راه اصلاح قدم برداشت و
اگر نشد , سکوت کرد تا بیفتد و بیند سزای
خویش!
عرفان:
"در ضمن یک موضوع دیگر. الان من و شما به
عنوان مسلمان و یک ایرانی، از کدام فرمان
رهبر تبعیت می کنیم؟! عادلانه نیست اگر
این
موضوع را ندید بگیریم. من به عنوان یک
ایرانی غیر از تقلید، چیز دیگری از را از
رهبری پیروی نمی کنم. ( و مجبور به پیروی
خود
را نمی بینم) که همین تقلید را هم اگر به
قول
شما ببینم صلاحیت آن را ندارد، می توانم
مرجع خود را عوض کنم. به نظر من رهبری در
جامعه ما یک اسم است. من که موضوعی ندیدم
که
مجبور به تبعیت از رهبر شوم. پس فکر نکنم
نیازی به این همه خون و خونریزی باشد که
ما
باید رهبر را انتخاب کنیم. هر وقت از جانب
رهبری مورد فشار بی مورد قرار گرفته ایم،
آن وقت بحث کردن در این موارد جایز خواهد
بود.
موفق باشید.( پایان نقل قول)
بنظر میرسد لازم بود این کامنت بیش از
این
زیر ذره بین آقای عبدی قرار میگرفت. ولی
چه
کنیم که ایشان در حال روزه و سکوت بودند و
این مورد بدون توجه لازم برای درس آموزی
دیگران و رهروان آینده بی جواب ماند...
احساس میکنم ( امیدوارم احساسم خام باشد)
که
این هموطن عزیز مرحله ی اولین تجربه های
زندگی اجتماعی خود را تجربه میکنند یا
اینکه آنقدر غرق آب است که قدر آب خوردن
سالم را نداند
به هر حال چه این دوست عزیز در سن جوانی
باشند و چه در سن پیری جوان مانده باشند ,
موضوع مطرح شده ی ایشان در خور توجه است.
اول اینکه بالاخره نظر ایشان این بود که
از رهبر نا عادل باید تبعیت نکرد , ولی
خود
ایشان هم نگفتند چگونه میشود از رهبر
ناعادل , بدون ریخته شدن خون و خونریزی,
تبعیت نکرد؟! البته حق با ایشان بود چون
نوشته بودند هنوز زیر ضرب چنین رهبری
قرار
نگرفته اند ولی همانطور که در بالا هم
ذکر
کردم برای تاکید برای آینده بهتر است از
خشت اول و قدم اول بنیانگذاری نظام و
سیستم
جوری برنامه ریزی کرد که خودبخود سیستم
چنین وضعی را اصلاح کند ولی اگر خدای
ناکرده این مهم در خشت اول فراموش شد و یا در
غوغا گم شد یا ..... سیستم در
مسیر دچار اشکال شد و یا سنسورهای آنرا
کور
شد , آنوقت؟ بستگی به میزان زور موجود بر
این پیروی و تبعیت دارد.هر چه زور بیشتر
تبعیت بیشتر و وای به وقتی که این چسب
قدرت
از بین برود ... باز هرج و مرج و باز
استبداد
برای ایجاد نظم و باز روز از نو و روزی از
نو...
۹ مهر ۱۳۸۶ ۵:۱۸ بֽظֽ | Reply
حميد :
با سلام.به نظر من اينكه ما اين چند ساله به فكر عقلاني بودن ولايت فقيه افتاديم دليلش قابل تامل هست!!! اگر يكسري اتفاقات نمي افتاد و اگر وضع اقتصادي وعدالت در مملكت هم خيلي بهتر از اين بود فكر نميكنم كسي به فكر اين چيزها مي افتاد.در يك جمهوري هم ممكنه 25درصد افراد حكومت رو عادل ندونند چه بايد بكنند؟
سوال:آيا مشكلات ما با حذف ولايت فقيه حل ميشه؟؟آيا با حذف اون باز هم ميتونيم يك حكومت با معيارهاي اسلامي داشته باشيم؟ حكم جهاد چي ميشه؟بالاخره با يك عده مسلمان روبرو هستيم.به نظر من يك نهادهايي در كشور ما وجود داره كه بر مبناي ولايت فقيه پايه ريزي شده.احكام خمس و زكات چي ميشه؟با همه اينها به نظر من نظريه انتصاب با اين شكلي كه هست ميتونه دچار يك نوع بحران در آزادی بشه.
۱۰ مهر ۱۳۸۶ ۲:۵۹ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/637