آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۶ شهریور ۱۳۸۶

نفي دوگانگي

هفته گذشته يادداشتي نوشتم كه دو روزنامه (تا آنجا كه بنده اطلاع دارم) در رد آن مطلبي نوشتند، مفاد يكي از آنها انتقاداتش عليه آقاي كروبي بود كه ايشان خودشان بهتر مي‌توانند پاسخ دهند، گرچه من هم مختصري توضيح دادم و اما در اين ميان روزنامه رسالت هم به قلم آقاي مصطفي تبريزي آن نوشته را مستقيماً نقد كردند كه وظيفه خود مي‌دانم به احترام نويسنده پاسخي تقديم كنم و از مديريت محترم روزنامه اعتماد ملي هم درخواست مي‌كنم كه ضمن چاپ اين مطلب، آن را براي درج در روزنامه رسالت و آگاهی خوانندگان محترم آن روزنامه نيز از جانب بنده ارسال فرمايند.

از تيتر شروع كنم. تيتر مطلب «منطق بني‌اسراييلي نفي نظارت» است. شايد توضيح همين تيتر نشان دهد كه ناقد محترم با پيش‌فرض مطلب را خوانده‌اند، چون در مطلب من بحثي از نظارت نيست كه با آن موافق باشم يا مخالف. بحث آن یادداشت نقد گفته يكي از ساكنان ساختمان بهارستان است. و من نه تنها با نظارت مخالف نيستم، بلكه جهت اطلاع نويسنده محترم عرض كنم كه با نظارت استصوابي هم موافقم، و از ابتداي روزنامه سلام هم بر همين موضع تأكيد داشته‌ام. البته نظارت قانوني و قابل دفاع، و نه اقدامات خلاف قانون كه جاي بحث آن در اين مقاله نيست.
نكته ديگر اينكه نوشته من دوگانگي منطق بود و نه چيز ديگر. البته در جامعه بايد قانون (و نه اراده اشخاص) حاكم باشد، ولو آنكه قانون بد و حتي غير منصفانه باشد. اين عقيده من به حدي روشن است و بارها بر آن تأكيد كرده‌ام كه برخي از افراد آن را نمي‌پسندند، و حدود 15 سال پيش در دانشگاه تهران و در مناظره با يكي از اعضاي شوراي سردبيري آن روزنامه (رسالت) صريحاً گفتم كه جامعه‌اي كه قانون ياسا حاكم باشد، بهتر است از جامعه‌اي كه بهترين قوانين را داشته ولي قانون حاكم نباشد.
به همين دليل معمولاً در مورد اصل قانون كمتر مطلبي مي‌نويسم، و در شرايط كنوني معتقدم كه بايد تأكيد را بر حاكميت قانوني كه هر لحظه نقض مي‌شود گذاشت و اين يادداشت به صورت كاملاً استثنايي به ماهيت قانون پرداخته است. بنابراين از نظر من در مرحله كنوني بايد قانون را به معناي دقيق كلمه اجرا كرد و حتي اصلاح قانون هم كاري از پيش نمي‌برد.
اما درباره اينكه نوشته‌ايد هيچ گونه رد صلاحيتي را قبول ندارم، باز هم صحيح نيست، من رد صلاحيت را قبول دارم، اما نه رد صلاحيتي كه بخواهد جاي مردم تصميم بگيرد، ولو آنكه مردم انتخاب غلط (از نظر من یا شما)داشته باشند. البته رد صلاحيت‌هاي شكلي جاي خود دارد كه مورد پذيرش است.
اما چرا رد صلاحيتي را كه جايگزين رأي مردم شود را قبول ندارم، به دلايل زير:
1ـ اين رد صلاحيت كارساز نيست، و مثل اعتياد است، كسي كه از اين شيوه براي حذف ديگران بجاي اقناع جانعه و مردم سود جويد، (حتي اگر با انگيزه مثبت آغاز شود) كم‌كم عادت مي‌كند و آن قدر دايره رد صلاحيت را گسترش مي‌دهد كه به قول معروف علي می‌ماند و حوضش.
2ـ رد صلاحيتي كه پشت درهاي بسته صورت گيرد و حتي جرأت اعلان آن را نداشته باشند (علي رغم درخواست مكرر افراد رد صلاحيت شده) معلوم است كه سياسي است و نه چيز ديگر.
3ـ ممكن است در ميان رد صلاحيت‌شدگان افراد نابابي هم باشند، كه به نظر من رد كردن آنان نه بخاطر ترس از رأي آوردن است، بلكه به دليل بي‌اعتبار شدن امر انتخابات است. مثلاً اگر يك قاچاقچي محکومیت كشيده نامزد انتخابات شود، بايد رد صلاحيت شود ولي نه به دليل ترس از اينكه مردم به او رأي مي‌دهند، بلكه به دليل اينكه وجود چنين فردي اعتبار انتخابات را مخدوش مي‌كند، اما اگر واقعاً مردم عامدانه و آگاهانه به قاچاقچي رأي بدهند، حكومت كردن افراد صالح و سالم بر چنين مردمي افتخار نيست، ضمن اينكه نشانه شكست حكومت است كه علي‌رغم در اختيار داشتن قدرت، مردم را به جايي رسانده كه به قاچاقچي رأي مي‌دهند. چنين حكومتي قبل از انتخابات شكست خورده محسوب مي‌شود.
4ـ رد صلاحيت، برخلاف ظاهرش كه مدعي است عليه افراد ناصالح است، عليه افراد صالح بيشتر عمل مي‌كند، چطور افرادي رد صلاحيت مي‌شوند اما بعداً وزير مي‌شوند؟ بعلاوه اين آقاياني كه با صداي رسا از ميدان بهارستان از شوراي نگهبان خواهان رد صلاحيت ديگران هستند، دلشان براي صندلي خودشان سوخته تا مبادا از رقيب شكست بخورند، و معلوم است كه چنين افرادي چه چيزهايي در سر مي‌پرورانند.
استدلال مرا در اين مورد كه رد صلاحيت اينچنيني مخالف خواست خداوند است مضحك دانسته‌ايد و نتيجه گرفته‌ايد كه پس كشتن قاتلين و دستگيري سارقين هم بايد ممنوع شود، زيرا مخالف با سنت و خواست خداوندي است!! حاشا و كلا از اين نتيجه غريب. دوست عزيز قاتل و سارق را مجازات مي‌كنند، چون نظم اجتماعي را به هم مي‌زند و اگر امروز در ايران قاتل يا سارقي نامزد نمايندگي شود و فرض كنيم تأييد صلاحيت شود، در تهران به اين بزرگي چند رأي خواهد آورد؟ معلوم است تعداد آراي او دو رقمي هم نخواهد شد. حتي قاتلين و سارقين هم به او رأي نمي‌دهند. اما در وضعيت فعلي افرادي رد صلاحيت مي‌شوند كه در صورت حضور در انتخابات نفرات اول تهران با صدها هزار رأي خواهند بود.
بعلاوه قاتل هم در محكمه حضور مي‏يابد و تا دو شاهد يا اقرار یا قرائن قوي نباشد، محكوم نمي‌شود، اما چگونه حق فرد و صدها هزار رأي‌دهنده به سهولت ،پشت درهاي بسته ناديده گرفته مي‌شود؟ برادرم! قتل گناه كبيره است، اما براي اثبات آن راهي گذاشته شده است و چه بسا برخي از قتل‌ها و بسياري از دزدي‌ها و اغلب جرايم ديگر اثبات نشود، و خداوند در آن دنيا آنان را مجازات مي‌كند، ولي همان خدا اجازه نداده كه به روش ديگري افراد از حق محروم شوند. پيامبر خدا (ص) مي‌فرمود كه اي مردم من در ميان شما طبق شهادت و قسم قضاوت مي‌كنم، برخي از شما در بيان مطلب قوي‌تر از ديگري است، پس بدانيد هر كدام از شماها چيزي از مال برادرش به دست او افتاد آن قسمت آتش جهنم است.یعنی ایشان هم به شواهد مرسوم و عادلانه استناد می کند و نه بیشتر. بنابراين براي رد صلاحيت كه مسأله مهمي است بايد ضوابط شناخته شده و قابل دفاعي باشد.
رد صلاحيت افراد يا ناشي از جرم است يا غير جرم. اگر ناشي از جرم است بايد در دادگاه ثابت شود و براساس اصل برائت نمي‌توان كسي را مجرم دانست، و اگر به اين عنوان عليه كسي حرفي زده شود بايد از طريق دادگاه بوده و فرد حق دفاع داشته باشد، اما اگر رد صلاحيت به دليل جرم نيست، چرا بايد مردم را از انتخاب فردي كه جرمي مرتكب نشده (يعني تمام ضوابط قانوني حکومت حاكم را رعايت كرده) محروم كرد؟
مواردي كه شما گفته‌ايد تماماً موارد مجرمانه است و مردم خواهان مجازات آنها هستند و اگر فردي با این مشخصات مجرمانه نامزد انتخابات شود مطلقاً به او رأي نمي‌دهند، از اين موارد نمي‌توانيد نتيجه بگيريد كه نمايندگان اول تهران و شهرها را رد صلاحيت كرد.
بنده معتقد نيستم كه فرد فاسد را بايد تأييد صلاحيت كرد (البته فاسد به معناي ارتكاب جرم) به دليل اينكه مردم ناراحت مي‌شوند، و آن انتخابات لوث مي‌شود، اما واقعيت موجود اين نيست، مسأله اصلي رد صلاحيت‌ها ،افرادي هستند كه اتفاقاً خيلي صالح هم هستند و مردم هم آنان را دوست دارند. اما اگر خداي نكرده روزي رسيد كه مردم مي‌خواستند فرد دزد و فاسدي را انتخاب كنند، قطعاً از تمشيت حكومتي چنين مردمي كناره‌گيري بايد كرد و به رفتار پيامبران كه همان دعوت به جانب حق است اكتفا نمود.
نوشته‌ايد كه من در عالم كودكانه هستم كه فريب و غل و غش تبليغاتي را نمي‌دانم، و احتمالاً اگر افراد رد صلاحيت نشوند، مردم گول مي‌خورند و آنان را انتخاب مي‌كنند، اولاً همان طور كه گفتم رد صلاحيت‌ها كم‌كم مسيرش عوض مي‌شود. ثانياً گول زدن مردم از جانب همه امكان‌پذير است بويژه آنان كه رسانه‌ها و قدرت بيشتري دارند، قطعاً در اين زمينه كسي در برابر حكومت‌ها قدرتي ندارد. بعلاوه در مورد عوامل تأثيرگذاري نظير فرا واقعيت‌سازي رسانه‌اي، تأثير تبليغات و... تماماً به نحوي است که دست حكومت بالاتر است. ضمناً اگر حكومتي نتواند در رقابت سالم در اينگونه زمينه‌ها بر افراد غير مطلوب خويش پيروز شود، قطعاً با رد صلاحيت سياسي هم نمي‌تواند پیروزی پایداری کسب کند. رد صلاحيت سياسي موجب انحراف ارزيابي در ذهن حکومت کنندگان مي‌شود.
از اينها گذشته چرا به واقعيت نگاه نمي‌كنيم. رتبه ايران به لحاظ فساد سياسي و اداري در مراحل پايين جهاني است و در منطقه فقط از يمن و عراق بالاتر است! خوب حتماً دليلي دارد. هر دليلي را مي‌خواهيد برشمريد، (دلايل آن با شما) اما يك دليل روشن آن همين است. كسي كه به واسطه حذف پيش‌هنگام رقيب به صندلي نمايندگي تكيه زند، نمي‌تواند منشاء مجلسي ايده‌آل باشد. بايد وقتش به ساعت كار بانك‌ها و كشيدن جلو و عقب ساعت رسمی محدود شود و شاهد رتبه پايين ايران در فساد اداري باشد.
نوشته‌ايد كه مسئولين نظارتي گاهي به دلايل امنيتي نمي‌توانند اطلاعات خود را به مردم گزارش كنند. دوست عزيز، شعري نگوييم كه در قافيه‌اش بمانيم. كدام مصلحت؟ باور نكنيد، هيچ مورد امنيتي وجود ندارد. آخر چطور مي‌شود بيش از 80 نماينده مجلس را رد صلاحيت كنند و همه مورد امنيتي داشته باشند. شما چون حسن ظن داريد سعي مي‌كنيد براي اقدامات انجام شده پوششي مناسب پيدا كنيد، اما اين سعي نتيجه‌اي نمي‌دهد. اگر روي در ايران با يك كشور ديگر شما را از حقي محروم كنند و بگويند به دلايل امنيتي نمي‌توانيم علت را حتي به خودت هم بگوييم آيا شما مي‌پذيريد؟ اگر بلي، انصافاً بايد دست مريزاد گفت. آنچه را كه به خود نمي‌پسنديد بر ديگران هم مپسنديد!
فراموش نكنيد مرحوم زواره‌اي تا وقتي كه خودش رد صلاحيت نشد، چه دفاعي از رد صلاحيت‌ها مي‌كرد، اما بعد چگونه شد؟
ضمناً من قصد نداشتم كه عليه نظرات بيان شده از مرحوم امام نقل قولي بياورم چون ممكن است برخي آن را به نحو ديگري تعبير كنند، اما از آنجا كه مي‌دانم كه ايشان برخلاف نظر كساني كه اخيراً طرفدار ايشان شده‌اند در ميان اين مطلبش صداقت و صراحت داشته است آن را نقل مي‌كنم.
«... آن مسيري كه ملت دارد، روي آن مسير راه برويد، ولو عقيده آنان اين است كه آن مسيري كه ملت رفته خلاف صلاحش است، خوب باشد. ملت مي‌خواهد اين طور باشد، به من و شما چكار دارد؟ خلاف صلاحش را مي‌خواهد، ملت رأي داده، رأيي كه داده متبع است.» (صحيفه ج 9) قطعاً از اين حرف امام هيچ كس نمي‌تواند نتيجه بگيرد كه ايشان در پي اين بود كه مردم خلاف صلاح خود رأي بدهند، بلكه اين بيان از يك سو احتجاجي است و از سوي ديگر هم واقع‌گرايانه است. به اين معنا كه اگر مردمي خلاف صلاح خود رأي دهند جلوگيري كردن از حق انتخاب مردم به اصلاح امور منجر نمي‌شود. بلكه مردم خود بايد سرنوشت خود را از خلال مشاركت اجتماعي تعيين و اصلاح كنند.
اما اجازه بدهيد كه اصل قضيه رد صلاحیتها را از زبان دبير محترم شوراي نگهبان بشنويم كه در خصوص درخواست رسمي نمايندگان رد صلاحيت شده براي اعلان عمومي دلايل رد صلاحيتشان را نامعقول دانسته و گفت: مي‌خواهند با يك طناب شوراي نگهبان را در چاه بياندازند. ولي شوراي نگهبان هيچ وقت با اين طناب‌ها در چاه نمي‌افتد. ...اگر دستگاه قضايي از ما بخواهد دلايل رد صلاحيت‌ها را براي پيگيري قضايي به آنها (دستگاه قضايي) اعلام خواهيم كرد.... (خطبه‌هاي نماز جمعه 4/2/1383)
ملاحظه ميكنيد كه اساساً مصالح امنيتي نيست چرا كه مي‌توان در دستگاه قضايي به آنها رسيدگي كرد. آن قدر هم مسايل پيش پا افتاده است كه دستگاه قضايي هم زحمت درخواست آنها را نكرده است. اما از نظر شوراي نگهبان موارد مجرمانه است و البته موارد مجرمانه در غير دادگاه رسيدگي و حكم صادر شده است!
به نظرم بهتر است كوشش براي تهيه پوششي منطقي جهت اين اقدام را كنار نهاده و راست و پوست‌كنده اعلام كنند كه همين طوري است كه هست، افرادي را كه نمي پسنديم اجازه حضور در انتخابات نمی دهيم. اين حرف هم قابل فهم است و هم صادقانه.
در پايان متذكر مي‌شوم كه تمام اين حرف‌ها فقط براي خواندن مفيد است و نه بيشتر. نويسنده محترم نقد و ديگر دوستانشان هم خيالشان راحت باشد، ساختمان گوش‌هاي آقايان رد صلاحيت‌كننده به نحوي است كه با طول موج‌هايي از اين قبيل مقالات همخواني ندارد و كار خودشان را انجام مي‌دهند. كساني هم كه پس از اين وارد ميدان مي‌شوند و از رد صلاحيت‌كنندگان تقاضا مي‌كنند كه با قاطعيت و شجاعت افراد را رد صلاحيت كنند، بدانند كه نيازي به اين توصيه‌ها نيست، آقايان كار خودشان را بهتر بلدند. اما رد صلاحيت كردن قاطعيت و شجاعت نمي‌خواهد، اجتناب از رد صلاحيت سياسي نيازمند اين ويژگي‌هاست كه فعلاً بازاري ندارد. موفق باشيد.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

حمیدی- :

با سلام،
در بحث نظارت استصوابی و نکاتی که در این مقاله آورده شده ، دو موضوع مهم مورد اشاره است و آن «حق مردم» و دیگری «راه مردم» است که در سخنان مرحوم امام نیز بدان اشاره شده است. امّا سئوال اینجاست که آیا در حاکمیت ایدئولوژی اسلامی دولت آیا می تواند نظاره گر انحراف فرضی مردم و جامعه باشد و سکوت کند و چیزی نگوید؟ قطعاً اینگونه نیست. بنابراین چگونه است که گفته می شود بما ربطی ندارد؟ بنابراین وجود حاکمیت بر مبنای رویکرد دین تعالی بخش که همه توان و شعارش براین محور است، بی تفاوتی و نظاره کردن حرفی بیش نیست. همه اینها با این فرض است که تصور کنیم جامعه و مردم به خطا میروند و عده ای متصدی راهنمائی مردم برای رو به جلو راندن و نشان دادن صراط مستقیم هستند. به عبارت دیگر در چنین جامعه ای حق مردم جایگاهی ندارد و راه مردم وجود دارد که بدست هادیان امر انجام میشود. البته این مبانی است که بشر امروز کشف کرده ! والّا خود خداوند نیز همواره بر ناس و مردم تاکید داشته و بقول معروف قران مجید هم با کلمه مطهر اللّه آغاز و با ناس ختم شده است.
چیزی که عده ای متصدی راهنمائی برای جوامع و بشر امروز معرفی شده اند در مقوله مشروعیت بخشیدن به حاکمیت سیاسی شان تلقی می شود. ولوغیر.
........................................................
عبدی:
سه نکته را باید توجه کرد .اول این که چه کسی می تواند به عنوان مرجع نهائی بگوید فلان رفتار مردم خطاست و با اقدام خود جلوی آن را بگیرد؟دوم این که مبنای این اقدامات چیست ؟آیا اجرای آنها خود منشاء خطاها و انحرافات بیشتری نخواهد بود.؟
و بالاخره این که آیا این اقدامات مفید فایده هست یا خیر؟من مغتقدم در هر سه مورد با پاسخی که موید این اقدامات باشد مواجه نیستیم.گرچه اگر تنها یک مورد هم جواب نمی داد برای رد این اقدامات کافی بود.

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۳۷ بֽظֽ | Reply

اشكان :

با سلام بسيار لذت برددم از اين پاسخ زيبا و مودبانه اما جناب عبدي اشتباهي كه بسياري از حقوقدانان بزرگ هم كرده اند شما نكنيد استفاده از وازه نظارت استصوابي يا استطلاعي كاملا غلط است و از اساس بيربط چراكه اين اصطلاحات ريشه فقهي دارند و در مبحث وقف و نظير ان مطرح بوده است در حالي كه براي تفسير هر اصطلاح حقوقي بايد به خواستگاه و سوابق تاريخي اجتماعي ان رجوع نمود. ايا در فقه تفكيك قوا داريم؟در حالي كه ريشه انتخابات نشات گرفته از شناسايي حقوق مردم و عدم تمركز قدرت در يك شخص است.همانگونه كه شما براي تفسير هر اصطلاح معمول در متون حقوقي يا قانوني كه ريشه فقهي داشته باشد به متون فقهي وشواهد تاريخي مربوطه رجوع ميكنيد در اين باب نيز بايد چنين رفتار كرد و غير از اين با اصول تفسير مطابقت ندارد.بنابراين براي تفسير اصطلاحاتي كه مدلول انها نهادهاي قانوني مبتني بر مباني غربي است بايد در ان متون ومباني سير كرد نه بدليل اشتراكات لفظي شبيه سازي نمود كه قطعا نتيجه صحيح بدست نمي ايد. عرض ادب مجدد
..............................................
عبدی:
کاملا با نظر شما موافقم.نظارت باید بر حسب قانون تدوینی باشد و فکر می کنم این مساله را یکبار در روزنامه سلام نوشته ام.اما در این یادداشت نمی خواستم وارد این دعوا شوم و همان نظارت حداکثری را قبول دارم اما کار آقایان از نظارت و این طور مسائل گذشته است.

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۰۷ بֽظֽ | Reply

کاظم :

سلام جناب عبدی عزیز

از وقتی با سایت شما آشنا شدم از نظر افکاری تحت تاثیر نوشته های خوب شما ودیگر عزیزان کامنت نویس این سایت قرار گرفتم امیدوارم در ادامه راه روزبه روز موفق باشید

با تشکر .

میرزاخانی
.................................................
عبدی:
بخش مهمی متاثر از مشارکت خوب دوستان است.

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply

جعفر :

براي رد صلاحيت كنندگان مرحوم ادب و تكريمي كه شيعه و سني و ايرانيان و خارجيان از او كردند نشانه خوبی است که تا ابد باقي خواهد ماند. اگر قدري وجدان باشد ديدند كه خداوند چگونه مقام آن انسان شريف و صلاحيتش را نشان داد. كافي است اين آقايان كه امروز بر اسب ....... خود ميتازند تجسم كنند كه وقتي نوبت خودشان شود مردم چه خواهند كرد.
...................................................
عبدی:
حوب اگر قرار باشد هر کسی در این مقام قرار گرفت همین کارها را بکند پس همیشه در این وضع باقی خواهیم ماند.

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۵۰ بֽظֽ | Reply

مهيار :

با سلام
فكر مي كنم منظور از داشتن قاطعيت و شجاعت به دوران اصلاحات بر مي گردد .زماني كه قصد آن بود در صورت رد طلاحيت مجلسيان اعتصاب وسپس استعفا دهندتا رد صلاحيتها هزينه دار شود.اما ديديم چه شد.رد شدند و اعتصاب كردند تا استعفا دهند تا كه...اما چه شد ؟حاصلي داشت ؟البته چرا اما براي رقيب و اثبات شد اين آقايان حتي بر روي حرف خود وحتي براي خود نيز استوار نيستند.اما با آنجه مي گفتند گويا در صورت رد شدنشان اوه چه شود.زلزله اي خواهد شد كه نگو ونپرس .وديديم آب از آب تكان نخورد و آنان پس از بازي خود ساخته براي رفع خستگي ورفع اعصاب خورد شده ونرسيدن مقداري از قدرت (بر اساس برداشت مرم كوچه وخيابان)به منزل خود ديپورت شدند.و اما حالا .من سخن شما را قبول دارم كه براي رد صلاحيت شجاعت لازم نيست اما اكنون واقعا لازم نيست.اما مانده ام در سخنان آقاي ميردامادي و تكرار بازي قبلي و راه تجربه شده.مي فرمايد بايد كاري كرد تا هزينه رد صلاحيت براي رقيب پر هز ينه باشد من از ايشان سوال دارم چه مي خواهيد بكنيد تا اينگونه شود وضمنا هزينه آن هم براي حريف نه عادي كه پر هزينه باشد؟بفرماييد تا ما هم بدانيم به خدا سوگند به كسي هم نمي گوييم چرا كه بيخود حافظه خود را براي موارد بي مصرف پر نمي كنيم تا ياددمان باشد به كسي بگويم مطمئن باشيد بلا فاصله پس از لبخندي فراموش خواهيم نمود.ظمنا ما بازي تكراري نخواهيم ديد وشنيد وپيگيري كنيم.

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۰۸ بֽظֽ | Reply

:

آقاي عبدي آقاي خزعلي عضو سابق شوراي نگهبان قبلا در مناسبتي گفته بود "اگر چهل ميليون بگويند آري شوراي نگهبان مي گويد نه " در توضيح اين ديدگاه به نوشته هاي خودتان كه گفته بوديد فضايي كه آقايان در آن سير مي كنند اساسا متقاوت با فضاي منطقي و عرفي شناخته شده است بايد مراجعه كرد .از نظر اقايان مردم مشتي صغير و محجورند و فاقد قوهء تشخيص براين اساس نياز به قيم دارند و در حال حاضر( بدلايل ناشناخته ) برمردم منت گذاشته و زحمات اين قيموميت را تقبل نموده اند تنها در مقابل خداوند پاسخگو هستند و اجر و مزدشان را نيز از خداوند ميگيرند !!قضيه ساده تر از آن است كه توضيح بخواهد .

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۵۰ بֽظֽ | Reply

حسين :

مطلبتون رو خوندم

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۱۱ بֽظֽ | Reply

Alireza :

Jenabe Abdi,

mamnoon az neveshte ba mnategh va mesle hamishe zibaye shoma. vali :

1) amsale aghaye.............................
......................................................
عبدی:
این گونه مطالب را به شکل قابل انتشار هم می توان نوشت.

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۲۲ بֽظֽ | Reply

محسن مقصودي :

صحبت از این می شود که اگر صلاحیت افرادی تائید شود، این افراد ممکن است حتی نفر اول انتخابات در حوزه های مختلف شوند. سوال اینجاست که اگر صلاحیت آنها رد شود این هزاران و میلیون ها رای چه "واکنشی" از خود نشان می دهند؟
اگر "هیچ" که بايد گفت اين افراد رای ندارند و فقط باد پشت سرشان هست.
مثالی بزنم ، شما مقالتان را برای رسالت فرستاده اید، احتمال چاپش کم است. حال اگر 500 نفر هم فاکس و تلفن به این روزنامه بزنند و در خواست چاپ آنرا داشته باشند.احتمال چاپش بیشتر می شود. حال فرض کنیم 5 میلیون نفر در مقابل دفتر روزنامه بایستند و خواهان چاپ آن باشند. احتمال چاپ مقاله شما بمراتب بیشتر خواهد شد. اگر هم باز مسئولین روزنامه رسالت لج کردند و سرباز زدند این بار 10 میلیون نفر در مقابل دفتر روزنامه گرد بیایند. آن وقت مقاله شما یا چاپ می شود و یا مسئولین روزنامه را به تیمارستان و یا بیمارستانی خواهند برد.
متاسفانه آنچه در مقاله دیده نمی شود مسئله تناسب نیرو در جامعه است. این تناسب قوا در صحنه جامعه است که مسئله رد صلاحیت ها را رقم می زند. اتفاقا اینجا شورای نگهبان بیشتر سیاسی عمل می کند. کسی که نمی تواند حتی یک اجتماع 50 هزار نفری از هوادارانش را گرد هم بیآورد چطور مدعی 2 میلیون رای است.
در سیاست، نیرو تعیین کننده است، والا با مقاله و نصیحت و منطق و استدلال، کسانی را که خود "مجتهد" این کارند، نمی توان قانع کرد.
....................................................
عبدی:
البته در هر یادداشتی نمی توان به همه مسائل پرداخت.اما اگر کسی مال شما بدزدد ولی به هر دلیلی نتوانید یا نخواهید شکایت کنید اصل مالکیت شما تفی نمی شود.ضمنا اگر آن روزنامه پاسخ مرا چاپ نکرد از نظر من در درجه اول به خوانندگان خودش خیانت کرده .کسی که به ولی نعمت خود چنین کند وای به حال دیگران در برابر او.

۶ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۴۶ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

كاش لينك مطلب اقاي تبريزي را در ابتداي همين يادداشت مرقوم مي فرموديد، چون پيدايش نكردم!
لذا تصميم گرفتم من كه به مرض لاعلاج كامنت گذاري در اين سايت مبارك مبتلا شده ام و تا زمان درمان و بهبودي ام از اين بيماري واگيردار مجبوريد(شما بيشتر و خوانندگان عزيز كمتر) تحمل فرمائيد؛ تصميم گرفتم به شيوهء" ايراني" عرايضم را به استحضار برسانم!
شيوهء ايراني چيست؟
يعني اقاي عبدي يك مطلبي را در اعتماد ملي چاپ مي كند! اين برادر مصطفي تبريزي هم مطلب خودش را در رسالت!(يعني توجه نمي فرمايد كه جناب عبدي چه گفته است و چه نگفته؟) و در ادامه بنده هم مي ايم وسط معركه و عرايض خودم را براي خالي نبودن "عريضه"(همان ترجمهء كامنت خودمان منتها در نظام ارباب-رعيتي) مي نويسم! در حالي كه دقيقآ نمي دانم اين اقاي تبريزي چه گفته است؟
نمي دانم توانستم مقصودم را برسانم يا نه؟مشكل اين است كه برخي از ما(نه همه مان) در بارهء حرف طرف مقابل تامل نمي كنيم كه ان عزيز چه مي گويد و چه نمي گويد؟ ضبط صوتي كه مرحوم ابوي از مكه سوغات اورده را باز مي كنيم و يك ريز مي گوئيم چه و چه! وگرنه يادداشت "منطق دوگانه" جناب عبدي جزو واضح ترين يادداشتهاي اين بزرگوار بود و من كه اول ان يادداشت را خواندم از اينهمه وضوح تعجب كردم و ان را از نتايج همين فضاي مجازي دانستم كه به مرور سبك و سياق هر نويسنده اي را - از جمله، جناب ايشان-تحت تاثير خود قرار مي دهد!
اينكه داستان رد صلاحيت چيست؟ ديگر از جناب مصطفي تبريزي بعيد بود كه چنين بفرمايند!اگر ايشان همان مصطفي تبريزي نمايندهء اول دور اول شهرستان بجنورد در مجلس باشند( خيلي خيلي ابعد بود) و حقيقتآ من را متاثر كردند !و اگر يك مصطفي تبريزي ديگر باشند به اعتبار مقام روزنامه نگاري مي توان گفت بعيد است!
جناب عبدي؛
فرموده ايد شعري نخوانيد كه در قافيه اش بمانيد اما مسئله اين است كه اقايان بر خلاف مدعيات سنت گرايانه شان مدتهاست كه شعر نو مي سرايند لذا در بند قافيه و وزن و عروض نيستند! بنابر اين اگر ريشه يابي كنيم مي بينيم كه مرحوم نيما يوشيج پدر شعر نو هم در ايجاد اين فضاي جديد بي تاثير نبوده است!
مولوي هم مي فرمود
"قافيه انديشم و دلدار من
گويدم منديش جز ديدار من"
بجاي ديدار من بخوانيد قدرت مطلقه، بخوانيد ثروت نفت و.... البته نه از قول مولوي صوفي ، بلكه از زبان صوفيان پر مدعاي عصر جديد كه مي شناسيد و مي شناسيمشان!
.............................................................
عبدی:
البته اشتباه از من بود باید مطلب را در همین جا ارائه می کردم.و این هم مطلب ایشان.
/////////////////////////////////////////////////
منطق بنى‌اسرائيلى نفى نظارت
مصطفى تبريزى
شکى نيست که نظارت بر کانديدا‌تورى مجلس بايد با ضوابط و قواعد کاملا مشخص، روشن و قابل ارزيابى انجام شود تا احيانا حق عده‌اى براى کانديداتورى تضييع نشود. مى‌توان انتظار داشت که برخى به رد صلاحيت شدن خود يا فردى مشخص، اعتراض داشته باشند و ناظرين را به خطا در شبهه مصداقيه متهم کنند. ممکن است کسى به ساز و کار نظارت و يا برخى ضوابط حاکم بر آن اشکال بگيرد و نکاتى در نقد وضعيت متحقق فعلى داشته باشد. اما فراتر رفتن از شبهه مصداقيه و طرح شبهه مفهوميه يعنى اشکال گرفتن بر اصل و اساس نظارت و ارزيابى کانديداتوري، حرف عجيبى است که باورمان نمى‌شود کسى بدان قائل باشد. اما چه مى‌شود کرد که جناب آقاى عباس عبدي، قائل بدان شده است و ظاهرا هيچ گونه رد صلاحيتى را قبول ندارد. ايشان در نوشتارى تحت عنوان منطق بنى‌اسرائيل (1) استدلال براى اين منظور آورده‌اند که در زير بررسى‌شان مى‌کنيم.
اولين استدلال آقاى عباس عبدى چنين مطرح شده است: “يک جهت ابتدايى آن مخالفت با سنت و خواست خداوندى است. خداوندى که بندگان خود را حيات و روزى مى‌دهد، برخى از اين بندگان نه تنها او را قبول ندارند، بلکه عليه او هم تبليغ مى‌کنند، اما خداوند براساس اراده و خواست خود، اين افراد و حتى شيطان را هم مهلت داده است که برنامه‌هاى خود را اجرا کنند و در برابر آنها نيز افراد خوب و پاک نهادى را قرار داده که برنامه هدايتگر ارائه کنند و مردم از ميان اين برنامه‌ها گزينش کنند”.
بى‌تعارف بگويم اين استدلال، کارش از باطل بودن منطقى گذشته است و بايد بگوييم مضحک است. به دو دليل: 1- فرض کنيم استدلال بالا درست باشد. بسط دادن آن به همه مصاديق و موارد، اين نتيجه را مى‌دهد که مثلا دستگيرى و کشتن قاتلين و فاسقين و سارقين بايد ممنوع شود، زيرا مخالف با سنت و خواست خداوندى است؛ خداوندى که قاتلين و فاسقين و سارقين را مهلت مى‌دهد و در دم، جانشان را نمى‌گيرد. بايد همانند خداوند، دست اينها را باز گذارد! يا مثلا به حاميان تروريسم اجازه داد تبليغ کنند و مردم را به ترور دعوت نمايند، زيرا خداوند به همه اجازه صبحت مى‌دهد و در مقابل، به افراد مخالف تروريسم نيز اجازه صبحت دهيم تا مردم هر کدام را که دوست دارند انتخاب کنند !!! 2- اجازه کانديداتورى و فعاليت حزبى و مجوز تبليغات دادن به گروه‌ها يااشخاص، از امور مربوط به “اماره” يعنى فرمانروايى و حکومت انسانى است، نه از امور مربوط به حکمرانى تکوينى و تشريعى الهي، خلط حکومت انسانى به معناى امارت، با حکومت الهي، همان چيزى است که در کلام امير المومنين عليه السلام عليه آن جمله معروف خوارج (لا حکم الا لله) ديده‌ايم و ياد گرفته ايم: “کلمه حق يراد بها باطل. نعم انه لا حکم الا لله و لکن هولاء يقولون لا امره الا لله” (نهج البلاغه، خطبه 40.)
دومين استدلال را که آقاى عبدي، مهم‌تر مى‌داند چنين عنوان مى‌کند: “اگر آدم رد صلاحيت شده از نظر رد صلاحيت کننده، صالح نباشد و حتى فاسد باشد خوب، اين را به مردم اعلام کنند تا مردم به او راى ندهند. اما اگر مردم به همين افراد رد صلاحيت شده علاقه‌مند هستند و آنان هم رد صلاحيت را نقطه قوت و افتخار خود مى‌دانند، در اين صورت، تعريف شما از نظام و رژيم چيزى غير از مردم خواهد بود”.
همگى خوب مى‌دانيم که جناب آقاى عبدي، آدم تازه واردى در عالم سياست نيست. وقتى عبارات بالا را از ايشان مى‌خواندم، به اين فکر مى‌کردم که ايشان چقدر مسائل بغرنج و پيچيده سياسى را ساده‌سازى مى‌کند. عالم کودکان به خاطرم آمد که در همان تصورات کودکانه خود، آدم‌ها را خيل بسيط مى‌بينند، نه از غل و غش و دروغ و فريب و .... خبر دارند و نه از پيچيدگى روابط ميان انسان‌هاى بزرگسال بويى برده‌اند. فکر مى‌کنند که جريان و روند امور به همين سادگى است که تو حقيقت را رک و پوست کنده به مخاطبت مى‌گويي، او هم خيلى راحت، مسئله را درک مى‌کند و بدان عمل مى‌کند. آيا آقاى عباس عبدي، مرد کهنه کار سياست، آنقدر بسيط فکر مى‌کند که مثلا اگر سخنگوى شوراى نگهبان بيايد و براى مردم از فساد يا توطئه فرد الف سخن بگويد، عموم مردم به صرف همين، از راى دادن به او چشم خواهند پوشيد. آيا در اين ميان، عوامل تاثير گذارى نظير فراواقعيت سازى‌هاى رسانه‌اي، تاثير تبليغات، دسيسه‌هاى بيگانگان و امورى از اين دست را بايد به هيچ انگاشت؟! آيا پيام مسئولين، مستقيما و بى‌هيچ کم و کاست و شک و شبهه به مردم مى‌رسد و رهزن‌هايى در ميان نيستند؟! آيا اختلافات حزبى و جناحى و ايجاد شبهه در مورد درستى تشخيص مسئولين، در عملکرد مردم تاثير نخواهند داشت؟! اگر عده‌اى به ناحق، مسئولين را متهم به دخالت در جريان انتخابات و حمايت از کانديدايى خاص بنمايند چه اعتمادى ميان مردم و مسئولين باقى خواهد ماند.
گاهى مسئولين نظارتي، برخى اطلاعات خود راجع به افراد را به جهات امنيتى نمى‌توانند به مردم گزارش کنند و صرفا مى‌توانند رد صلاحيت او را اعلام کنند، آيا اگر از سويى بنا بر کنار گذشتن “ردصلاحيت” باشدو از سوى ديگر، به جهات امنيتى نتوان اطلاعات پشت پرده را افشا نمود، چگونه بايد عمل کرد؟
فرض علاقه‌مندى مردم به رد صلاحيت شده‌ها که به عقيده آقاى عباس عبدي، نشان جدايى ميان نظام و مردم است نيز در همان ژانر کودکانه مى‌گنجد. هيچ کانديدايي، عمو يا دايى همه مردم نيست که او را به جهت بستگى فاميلى دوست بدارند. اگر اظهار مى‌شود که مردم، عموما به يک کانديدا علاقه‌مند هستند، يا اين امر، دروغ و ساخته و پرداخته رسانه‌ها است و يا واقعيتى است ناشى از عملکرد صادقانه و خادمانه او. پس چند فرض وجود دارد:
1- فرد رد صلاحيت شده، واقعا فاسد و فاقد شايستگى‌هاى لازم است، اما مردم بر اثر بمباران تبليغاتى و عدم اطلاع از معايب وي، به اشتباه، بدو علاقه‌مندند.
2- فرد رد صلاحيت شده، واقعا فاسد و فاقد شايستگى‌هاى لازم است، و مردم جز برخى از اقشار و گروه‌هاى خاص، بدو علاقه وافرى ندارند،اما برخى رسانه‌ها چنين وانمود مى‌کنند که همه مردم بدو اقبال دارند.
3- فرد رد صلاحيت شده، در واقع، شايستگى لازم را دارد و مردم هم واقعا بدو اقبال دارند
رد صلاحيت، فقط و فقط در صورت سوم است که بيانگر شکاف بين مسئولين و مردم خواهد بود، اما در صورت اول و دوم، رد صلاحيت نه تنها موجب شکاف ميان مسئولين و مردم نيست، بلکه وظيفه حکومت درهدايت مردم و جلوگيرى از نفوذ فريبکارانه دشمنان ملت در مناصب عالى حکومتى است. طبيعى است که در صورت اول، نيز مردم با اطلاع يافتن از معايب و ناشايستگى‌هاى پشت پرده، نظر خود را راجع به فرد مزبور، تغيير مى‌دهند، منتها به شرط آنکه برخى رسانه‌ها و احزاب، سنگ‌اندازى نکنند و بر طبل بى‌اعتمادى مردم نسبت به مسئولان نکوبند.
پى‌نوشت:
1- روزنامه اعتماد ملي، دوشنبه 29/5/86، شماره 441، ص 16


۶ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۳۵ بֽظֽ | Reply

مجيد :

سلام اقاي عبدي بعد از ظهري كه در دانشگاه مناظره داشتيد من انجا بودم.فكر كنم اقاي سرافراز بود يا شبيه اين اسم.اما تنها چيزي كه شما نگفتيد همين مطلب مورد استناد در مقاله در مورد قانون است, بلكه بحث بيشتر در مورد ولايت فقيه و قانون اساسي بود . شما ميگفتيد اگر ولي فقيه از قانون اساسي بالاتر است پس همه اصول ان را برداشته و تبديل به يك اصل كنيم. اين مطلب را - كه در روزنامه سلام هم سانسور شد - گفتم كه هم يك نشاني باشد و هم بيشتر مواظب نوشته هايتان باشيد. در ضمن من با كليات مطالب شما درباره رد صلاحيتها موافقم. يادمان نرفته است كه شوراي نگهبان تنها نهاديست كه بيشترين عتاب و توبيخ حضرت امام (ره) را نصيب خود كرد!!! بيصبرانه منتظر جواب شما هستم
.............................................................
عبدی:
البته من نمی دانم که کدام مناظره بوده اما هر چه بود همین نکته تیتر یا سوتیتر مطلبی شد که در روزنامه منعکس شد.اگر به اصل متن دسترسی داشتم تقدیم می کردم. در هر حال از یادآوری مطلب دیگر تشکر می کنم.البته تا آنجا که به خاطر دارم اگر اشتباه نکنم این مناظره در کوی دانشگاه تهران بود.

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۶ قֽظֽ | Reply

احمد :

بسیار عالی و متین جواب داده اید. به خصوص دو پاراگراف آخر بسیار عالی و ختم کلام بود. به قول شما آقایان خوب کارشان را بلدند پس دوستان (به اصطلاح ) روزنامه نگارشان هم خیلی خودشان را ناراحت نکنند. fرای نمونه می توان به مورد تغییر ساعت اشاره کرد که بنده مطمئنم سال بعد با یک بهانه ای رد شده و دولت مهرورز بر اساس کار به اصطلاح کارشناسی خود آن را عقیم می گذارد.
احمد

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۱۶ قֽظֽ | Reply

سعید :

سلام جناب عبدی
ممنون و خسته نباشید
---
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنکه البته به جایی نرسد فریاد است...
---

خوب این همان مردمسالاری دینیه دیگه! بالاخره نقش سالار و دین باید محفوظ و مقدم بر رای"مردم" باشه ، نه ؟؟؟

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۵۶ قֽظֽ | Reply

:

باسلام ک:
این آقایانی که میخواهند با التماس و دعا اجازه ورود از صافی "نظارت"را از حاکمان بگیرند تا مثلا در مجلس بنا به ادعای خودشان ؛از مردم مظلوم دفاع کنند درحالی که 8 سال سابقه حضورشان در گذشته نشان داد که چیزی جز به در بسته سرکوبیدن نتوانستند انجام دهند بهتر نیست کوله بار داعیه را زمین گذاشته وبا حاکمان به مماشات بپردازند؟!چون برای مردم کاری نتوانستند انجام دهند واز طرف دیگر نمیتوانند از پست وکالت چشم پوشی کنند !و شورای محترم نگهبان هم که گوشش به کسی نیست بهترین راه به جای اتلاف وقت این است که خود را مثل بعضی ها حالا راهی نو در گفتمان سیاسی کشور یافته وبه نقد تندروها جبهه خود پرداخته و با جلب رضایت حاکمان خود را از خطر ناکامی گارانتی می نمایند آنها هم با محکوم کردن تندروها!خود را به جای مردم به حاکمان نزدیک کنند!؟شاید در آنصورت به علت عدم گنجایش فضا واصرارخیل مشتاقان !به خدمت گفتمانهای جدیدی به حکم ضرورت ایجاد شود !

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۱ بֽظֽ | Reply

حمیدی- :

جناب اقای عبدی
در مورد زیر نویس تان که توضیح دادید کاملاً درست اشاره کردید. اتفاقاً بحث هم همین «چه کسی » و ـ«چگونه» و «چرا» است که تا کنون حل شدنی نبوده است. زیرا حرکات نظرات ضد ونقیض از صاحبان دکترین حاکیمت جاری فراوان دیده شد که گفتارهای مبتنی بر آن را نقض می کند وکرد...

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۰۴ بֽظֽ | Reply

Mohammad :

سخنی با اصلاحات
نمی گویم جبهه اصلاحات، کلی تر با خود اصلاحات حرف می زنم شاید گوشش بهتر و بیشتر شنوا باشد.
همه ما مصاحبه های جناب کروبی را مطالعه کردیم. تقریبا مهمترین حادثه سیاسی در این روزها بود و حرفهای زیادی هم داشت.گرچه محتوای آن تازه نبود، اما تازگی خاصی داشت، برای فراموشی زدن ها تازه بود. هیچوقت توان و تمایل نیافتم که سخنان جناب کروبی را یک به یک مورد مداقه قرار دهم چرا که بسیار شفاف بود و بدون شرح. سخن گفتن از آن شاید دل من یکی را دچار در هم ریختگی کند.
جناب کروبی شخصیت محترمی است که دنیای خاص خود را دارد و هیچگاه هم پیچیده نبوده که امروز چیز جدیدی از او دریافته باشیم. او امروز حرفهای دل خود را در یکی از بزنگاههای تاریخی زد و این باید درس باشد برای اصلاحات که خود را در پس کوچه های مصلحت معطل کرده است.
آقای خاتمی هم بسیار عزیز است و هم محترم و هم بسیار برای اصلاحات کار کرده است. ایشان هم پیچیده نیست و دنیای مشخص و شفافی دارد. هم مصلحت اندیشی جناب خاتمی روشن است و هم سیاست ورزی ایشان. هم جناب کروبی و هم جناب خاتمی هر دو در جناح اصلاحات قرار دارند حتی اگر علنا از آن روی برتابند، تنها مساله آنها این است که آنها ملاحظات صنفی و قدرتی خاص خود را دارند که آن را هم شفاف نشان داده اند. آنها اصلاحات خاص خود را دارند که برای خودشان، قلمرو صنفی شان و هم جامعه مفید است.
مشکل در جناح دیگری از اصلاحات است که در پس کوچه های مصلحت اندیشی برای کسب قدرت موفقیت خود را در پیچیده عمل کردن می دانند. آنها گمان می کنند که بنا به حکم سیاست و بر اساس شرایط موجود، همواره باید چهره هایی موجه ( از دیدگاه مصلحت جویانه ) را به یدک بکشند. آنها نمی دانند با چه چیزی بازی می کنند.
دوستان عزیز چرا زندگی خود و مردم را به شوخی می گیرید. شما که یکبار بیشتر در صحنه این عالم و کشور حاضر نمی شوید. چقدر می خواهید خودتان و مردم را مشغول کنید. شما خود به خوبی می دانید که بر پایه مصلحت اندیشی دارید خودتان را می سوزانید.
خانه نشین شوید بهتر است تا براساس مصلحت با خودتان و مردم شوخی کنید. زندگی شوخی نیست.
چرا تکلیف خودتان را روشن نمی کنید. چرا شفاف نمی شوید. علافی سیاسی را کنار بگذارید ( ببخشید از این اصطلاح من واژه صمیمی تری پیدا نکردم ). تا کی دنبال این و آن می دوید؟ آقا جان تا کی براساس رد صلاحیت یا عدم آن یارگیری می کنید؟
یکی از دوستان بسیار محترم این سایت چندی پیش پیشنهاد کرد که باید از اول شروع کرد. یعنی بیایید اعلامیه ( مانیفست )جدید بدهید و حرفهای جدی خود را شفاف بزنید. به تکلیف خود عمل کنید و جایگاه خود را در تاریخ، مردم، سیاست معاصر و... بالاتر از همه در برابر خدا روشن کنید. مطمئن باشید سیاس بودن در صداقت نهفته است و فقط در این صورت است که پیروزی نهایی با شما خواهد بود.
صادق ترین مردم سیاس ترین مردم اند.

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۵۳ بֽظֽ | Reply

hamid :

agyaye Abdi,
az Emam referens dadan in eshkal ra darad ke mokhalefan niz referenshaie az ishan biavarand ke khelafe referens shomast
......................................................
عبدی:
اگر هم چنین کنند به قول منطقیون اذا تعارضا . تساقطا.این به آن در!حالا می توان بحث کلامی کرد.

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۰۷ بֽظֽ | Reply

رهام :

آقاي عبدي عزيز،
مطلب شما بيشتر توضيخ واضحات بود. مي دانم حق ندارم تا نيت افراد را حدس بزنم و بعد آنها را بر اساس حدس خودم از نيتشان محكوم كنم ولي بعيد به نظر مي رسد كه خود آقاي تبريزي نكاتي به اين سادگي را نفهمند!
من واقعاً نمي توانم باور كنم از نوشتن مقالاتي شبيه پاسخی كه به شما داده اند نفع خاصي نمي برند و گرنه مگر كسي مي تواند «اين سان فجيع» به نابودی خود «برخيزد!»
...........................................................
عبدی:
من فکر می کنم واقعا اینطوری فکر می کنند.از بسکه راه بحث در برخی امور بسته شده و نقدی ندیده یا نخوانده باشیم همین طور هم فکر می کنیم.

۷ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۷ بֽظֽ | Reply

مسعود محمدي :

نوشته هاي شما به عنوان يك سياستمدار كهنه كار عملگرا بسيار برايم جالب است و نكات جديد و نغزي هميشه در متنهاي شما وجود دارد. ولي من از جوابي كه به كامنت قبلي من داديد اصلا راضي نشدم( مسئله حكومت را با يك عهدي كه رسول اكرم با كفار بسته بودند مقايسه كرده بوديد). بگذريم. از لحاظ من اين دوگانگي ناشي از تناقضات "انديشه حق محوري" و "مردم سالاري" ناشي ميشود. هر چند در عمل كينه توزيها و اميال شخصي نيز در كار زار سياست وارد ميشود. در نظام جمهوري اسلامي براي اين تناقض دو دليل عمده دارد:
1. من حقم
2.ترس ناشي از كنار رفتن از قدرت
گزينه اول با پيش فرض مهدويت و نايب بودن فقها آغاز ميشود و به رهبري ولايت فقيه منجر ميشود با توجه به اينكه فقهاي شوراي نگهبان از جانب رهبري منصوب ميشوند آنها را نميتوان مستقل از رهبري و انديشه حقانيت او دانست. در اين انديشه خود به خود يك نوع ديگر زدايي وجود دارد از همين انديشه است كه خودي و غير خودي به دنيا مي ايد. همين امر باعث تقويت ترس از كنار رفتن قدرت ميشود. در دوره هاي پيش اصلاح كه طلبان در قدرت بودند ما شاهد تضعيف نهادي مانند شوراي نگهبان (كه يكي از اصلي ترين نهادها در نظام تفكر سنتي جمهوري اسلامي ايران است) بوديم اين تضعيف شامل حملات مختلف فكري و عقيدتي در مطبوعات چه به لحاظ ساختار و تفكرات شوراي نگهبان بود همچنين حملات مختلفي كه در جهت تضعيف نظام از لحاظ اسلاميت بود زمينه را براي اينكه شوراي نگهبان به اين گمان كه اصلاح طلبي در جهت مخالف آن حق گام بر ميدارد تقويت كرد و در نهايت منجر به آن رد صلاحيت گسترده شد.
اين نكته در مقاله شما برايم مجهول بود كه شما به چه چيزي انتقاد ميكنيد به قدرت و بازيهاي سياسي يا ساختار نظام؟
......................................................
عبدی:
اول این که من برای این آرا و عقاید اعتبار زیادی قائل نیستم.اینها تا وقتی که ساختار اقتصادی و اجتماعی چنین است مجوز ظهور دارند به محض آن که شرائط عوض شود تمام این تفکرات تغییر می کند اما در حال حاضر به نحوی بیان می شوند که این است و جز این نیست و حقیقتی ازلی و ابدی است.
دوم این که پاسخ به یک کامنت چند خطی را باید در همان حد انتظار داشت و برای پاسخ مفصل طبعا به نوشته های مفصل مرتبط مراجعه کرد و من هم انتظار ندارم که با بیان دو کلمه در پاسخ موضوعی طرف را نسبت به عقیده ام مجاب کنم که چنین مجاب شدنی با دو کلمه دیگر هم تغییر عقیده خواهد داد .بنابر این به مرور زمان و به تناسب بحثها نوشته های جامعتری در هر مورد تقدیم می شود.

۸ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۲۹ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

بی اغراق باید برای پاس داشتن این نوع عمیق کردن مطالب تشکر کرد.
به سهم خود لذت بردم ولی معتقدم این لذت بردن , نباید موجب از دست دادن هشیاری برای آینده گردد.
البته میدانم در یک نوشته نمیتوان به همه ی مسایل پرداخت ولی فکر میکنم میشود در هر نوشته ای پاراگرافی را بعنوان درس به آینده , ( مخصوصا که نام سایت نیز آینده است!) اختصاص داد.
برای این منطور یک سؤال از حضورتان دارم و آن اینکه:
نوشته بودید:
"... اولاً همان طور كه گفتم رد صلاحيت‌ها كم‌كم مسيرش عوض مي‌شود....."
اگر ممکن است برای نسل آینده بگویید این غول بی شاخ و دم رد صلاحیت ها , در جمهوری اسلامی از کی و برای حذف چه کسانی آغاز شد؟
و آیا بهتر نیست به جوانان و آینده سازان , (با ذکر مفهوم این بند از زیارت عاشورا , و لعن الله اسست اساس الظلم....) انتقال تجربه نموده و بگوییم : ...... عزیزان , جوانان , آینده سازان , از حالا بفکر باشید و با خودتان مرتب تکرار کنید تا ملکه ی ذهنتان گردد که باید مواظب اولین قدم های انحراف در هر کار باشیم, نه در آن موقع حساس و سرنوشت ساز , انتخاب راه و بیراهه , سکوت کرده یا احساس بی مشکلی . به من ربطی ندارد کرده یا احساس مهم نبودن موصوع را کرده یا .... و بعد وقتی کار از کار گذشت بفکر افتاده که جبران کنیم و .....
که دیگر منحرف , به اندازه ی کافی منحرف و قوی و در سراشیبی افتاده که فیل هم جلودارش نیست....

۸ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۱۷ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

يادداشت اقاي مصطفي تبريزي را خواندم ! نا اميد كننده تر از ان بود كه فكر مي كردم!

۸ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۱۰ بֽظֽ | Reply

بيتا :

سلام جناب آقاي عبدي
يك سئوال از خدمت شما داشتم.
چندي قبل در يك جلسه نسبتا" خصوصي در دانشگاه شركت داشتم.
آقايي در آن جلسه شروع به سخنراني كرد( با محوريت انتخابات و نظارت ). در بين سخنان او مطلبي وجود داشت كه بسيار عجيب بود ( حداقل براي من ). و آن اينكه ايشان گفتند ( نقل به مضمون ) " نظارت استصوابي در حال حاضر در رده اي بسيار پايين در حال اجرا شدن است. بر طبق قانون نظارت استصوابي در كليه مراحل انتخاباتي صادق است. از مرحله ثبت نام كانديداها تا اعلام نتايج." و اينگونه گفتند كه نحوه شمارش آراء و حتي اعلام نتايج نيز استصوابي است. ودر توضيح گفتند كه اگر شوراي نگهبان لازم ديد مي تواند آقاي الف را كه تعداد آراء او در رده دهم است به عنوان نفر اول انتخاب كند. و اعلام كند نفري كه اول شده دهم شده است و تعيين پيروزشدگان در انتخابات بر عهده شوراي نگهبان است.
حال من از شما مي پرسم آيا واقعا" چنين چيزي وجود دارد؟
..........................................................
عبدی:
حتما نواری یا متنی از آن سخنرانی هست آن را و گوینده را ارائه کنید بعد از آن بهتر است اظهار نظر کرد.

۹ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۴۶ قֽظֽ | Reply

Amin az Canada :

salam aghaye abdi. pasekhe shoma jalebtar az maghale asli ast chera ke oryantar harf zadeaeed. be har hal gosh agar goshe to va nale agar nle man... in harfa be kat aghayan nemeeravad.
ye eshkal kochak ham be javabe shoma begiram inke gahi nadashtane sharayet (ke jorm ham nist ) baes rad salaheyat meshe mesle sen o savad o gheyre. vali in irad ro hame baladand faghat vase takmile javabe shoma neveshtam. payande iran
..............................................................
عبدی:
منظور از رد صلاحیتهای شکلی مذکور در یادداشت همین است.

۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۰۲ قֽظֽ | Reply

يوسف :

اقاي عبدي .بنظرم درست ياداوري كردي . دران زمان من از بوشهر در تهران دانشجو بودم . واولين بار بود كه سخنان شما در مناظره با اقاي سرافراز در مورد قانون در گوشم طنين انداز شد . اگر قانون جنگل داشته باشيم واجرا شود بهنر از بي قانوني ويا قانون خوب وبدون اجرا است.

۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۳ بֽظֽ | Reply

:

با سلام

احسنت ! دست مریزاد !

۹ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۲۳ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/659