آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۱ شهریور ۱۳۸۶
دو گونه از سلوک دو گونه از سرنوشت(آقای فرهاد)
دو گونه از سلوک دو گونه از سرنوشت
نویسنده آقای آگاه
با سلام به دوستان. آقای عبدی از معیار دوگانه نوشت بگذارید من از سلوک و سرنوشت دوگانه بنویسم.
ما در گذشته در کتاب روح ملتها که بوسیله مرحوم بازرگان ترجمه و ضمیمه ایشان بنام سازگاری ایرانی آشنا بودیم اما تجربه چیز دیگری است. همزمان نمی توان انکار کرد بازرگان بخاطر برخی ویژگیهای خاص تا حد زیادی برای ما تخفیف قائل شده بود و لغت (سازگاری) که با برخی خصوصیات دیگر همچون بی ثباتی، چند روئی و..دارای همپوشی است برای توصیف ایرانیان دوره خود برگزیده بود.
موردی را که به آن اشاره خواهم کرد جای تعمق و پژوهش گسترده ایی دارد ولی من به اختصار و در حد توصیف و نه توضیح یا تاویل به آن خواهم پرداخت. این مورد خود بزرگ بینی ما ایرانیان و تواضعی است که این کفار از خدا بیخبر!! یعنی غربی ها دارند. شما اگر به یکی از سایت های خبری ایران مثلا ایرنا یا ایسنا نگاه کنید دائما از اختراعات و اکتشفات جدیدی که جوانان ایران به آن دست یافته اند سخن میرود. دائما جاده و کارخانه و سد افتتاح میشود. اما اگر به سایت های خبری این کشوری که من ساکن آن هستم سری بزنید از چنین چیزی خبری نیست. اخبار نوعا در مورد مشکلاتی است که در جامعه احساس میشود. هر چند که این مشکلات بسیارهم کوچک و حتی قابل اغماض باشد. این کشور از نظر ثبت اختراق و اکتشاف سرانه جزء کشورهای مطرح جهان است اما شما اثر از خودنمائی نمی یابید. شرکت آسترا و فارماسیا که در عرصه صنایع داروئی فعال هستند بطور روزمره در حال کشف و ساخت محصولات تازه هستند. به همین دلیل سهام این شرکتها در بازار سهام نیویورک وضعیت مطلوبی دارد. موسسه تحقیقاتی و درمانی این کشور در رانکنیگ جهان معمولا جایگاهی بین 5 تا 10 در سطح جهان را داراست. با این همه آنچه شما میتوانید از نتایج تحقیقات این موسسه بیابید غالبا همان است که در مجلات تحقیقات علمی چاپ میشود و افراد اهل فن که قدرت تشخیص و نقد دارند از آن آگاه میشوند. در شرکت اریکسون که پیش تاز ای تی و های تی است هر روز مدلهای تازه طراحی میشود. در کی تی اچ هر روز چند پروژه شروع و چند پروژه موفق به پایان میرسد ولی از تبلیغات دیوانه وار تلویزیونی و رادیویی اثری نیست. مثلا گفته نمی شود که جوانان سوئدی توانستند بدون کمک امریکا کشف تازه ای را به ثبت برسانند. در مورد ساختمان و سد و امور مشابه اینجا همیشه کار برقرار است اما هیچ افتتاحی را من رسانه های گروهی ندیدم!!
دوستی هموطن که از پزشکان موسسه تحقیقاتی و درمانی این کشور است برایم تعریف میکرد که وقتی خبر کشف داروی ایدز بوسیله آقای احمدی نژاد به عنوان خبر خوش مطرح شد، ایشان چند روز از خجالت کمتر در حضور دوستان همکارش آفتابی میشد. ایشان می گفت همکاران خارجی چیزی نمی گفتند اما من از لاف آنچنانی احساس شرم میکردم. چون به قول ایشان اتفاق نظر گسترده میان محققین بیماری ایدز وجود دارد که با سطح تحقیقات و تکنولوژی فعلی بین المللی، ادعاهایی از قبیل کشف داروی ایدز جز لاف آنهم از نوع گزافش نیست. به نظر می رسد که خود کم بینی که ناشی از درک موقعیتی است که ایرانیان به آن دچار شده است موجب شده تا علیرغم عقب ماندگی تاریخی و ساختاری از پرگوئی کم نیاورند. اگر این پرگوئی اثری منفی نداشت، باز ایرادی نداشت. چون پرداختن به مسئله از منظر اخلاقی با چنین شرایطی موضوعیت ندارد چون اخلاق اجتماعی چنان است که میدانید. لاف در تنهائی که آوازی در تاریکی است، البته تنها خاص حکومت فعلی نیست. از دوره شاه و حتی پدرش نیز اوضاع چنین بود. به گونه ایی که به تاریخ سازی دروغین پرداختند تا علت عقب ماندگی را نه در خود که در اقوام مهاجم جستجو کنند. حال آنکه میدانیم که در دوره طولانی از تاریخ همه جوامع کم یا بیشن در معرض تاخت و تاز اقوام دیگر بوده اند.
نمونه دیگر. در دانشکده ایی که به تدریس اشتغال دارم در چارچوب یک برنامه تعویض دانشجو، دانشجویان زیادی را از کشورهای گوناگون اروپا میزبانی میکنیم. جالب است وقتی از دانشجویان خود که سوئدی هستند، میپرسم که تا چه حد به انگلیسی تسلط دارند، اغلب می گویند که چندان تسلط ندارند. اما در هنگام مباحث درسی می بینم که نه تنها کم نمی آورند که در گفتار، تلفظ و نوشتار حتی از دانشجویان سایر کشورها بهتر هستند. اما جالب است در مواردی که با دانشجویان ایرانی تماس داشته ام متاسفانه علیرغم توانائی محدود غالبا مدعی بوده اند که به زبان انگلیسی مسلط هستند. در اینجا دانشجویان استادان با دکتر و پرفسور خطاب نمی کنند بلکه اسم کوچک آنها را بکار میبرند.
سوئدی ها کم گو، آرام، فروتن، با ثبات هستند. آنها سادگی و قناعت خصوصیات آنهاست. استیل زندگی آنها را میتوان در محصولات شرکت ایکیا دید. همان محصولاتی که خریدار خود میبایست آنها را مونتاژ کند. یعنی باید خود چیزی را یاد بگیرد و خود مسئولیت بپذیرید و بر پای خود بایستید. در این 22 سال سه نسل از سیاستمداران سوئدی به عرصه سیاست آمدند و ناپدید شدند. و دیگر اثری از آنها در مطبوعات و رسانه اثری نیست، حال انکه همتایان ایرانی این افراد هنوز ول کن قدرت نیستند و اسم این را گذاشته اند تشنگی خدمت!! در اینجا سن بازنشستگی 65 سال است بنابراین ما سیاستمدار 70 سال به بالا نداریم!! قابل مقایسه با 80 سالگان مجلس خبرگان و شورای نگهبان!!
من اخبار رادیو و تلویزیون اینجا را دنبال میکنم. شاید نزدیک دو هفته باشد که هیچ تصویری از نخست وزیر این کشور در تلویزیون ندیده ام. در چند ماه اخیر شاید حدود 6 ماه است که هیچ اثری از شاه این کشور در رادیو و تلویزیون نبوده!! خدا بده برکت رسانه های گروهی ایران !!
چند وقت پیش اهالی یکی از شهرهای کوچک سوئد شکایتی را تسلیم استانداری کردند. مضمون شکایت این بود که از بس که پلیسی در شهر ما نبوده کودکان ما نمی دانند پلیس چیست و با کار پلیس آشنائی ندارند. مقامات استانداری اعلان کردند که اولا نیازی به پلیس نبوده و ثانیا فرستادن پلیس به معنی کاهش بودجه رفاهی شماست. بالاخره قرار شد پلیس سیاری هفته ای دو ساعت در میدان شهر حضور یابد و با کودکان خوش و بش کند، تا یادشان نرود که چیزی بنام پلیس هم وجود دارد.
اگر این مطلب را به خود سوئدیها بگوئید خواهند گفت که سوئد هم دارای مشکل خاص خود است. چون جامعه بدون مسئله وجود ندارد. اما مسائل اینها کجا و مسائل ایرانیان کجا.

:
اگر این حرفها را نزنند آنوقت کی به موضع گیری استراتژیک برای مبارزه با استکبار جهانی بیاندیشد؟
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۵۳ بֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
فرهاد عزيز چنان توصيف مي كند كه گويي كلمبوس وار جزيره اي در اسكانديناوي كشف نموده و اوصاف و احوال آن پاريس نشينان را به اهل پاريزي چون ما نقل مي كند. فكر مي كنم به فيلم و سريال و داستان و نقالي كشيدن اين همه تناقض بين ايران و جاهاي ديگر كليشه اي تر از درام ازدواج مرد ثروتمند با دختر فقير و مصائبشان در فيلم هاي هندي شده. يادتان رفته كه سيد جمال الدين خودمان همين حرف ها را زده ؟ آن هم در زماني كه ملت اگر هيچ نداشت ، به ايمان و سنتش مي باليد ، نه امروز كه مردم همان را هم باخته اند.
مرد آن است كه راهي جويد و مشكل گشايد.
(راستي يك نكته ظريف را هم فراموش نكنيم ... اگر همه جا سوئد بود ، ديگر عاشورايي نبود ، غيبت كبري اي نبود،كاوه اي نبود ،اميركبير هايي نبودند ، ستار خان و باقرخاني نبودند ، ميرزا كوچك خان جنگلي هايي نبودند ، مصدق ها نبودند ، شريعتي ها نبودند ، ....زندان نبود ، زجر نبود ، درد نبود ، كوير نبود ، هبوط نبود ، مبارزه نبود ، براي هدف شكنجه ديدن نبود.
اين خاصيت تاريخ و داستان بشر است.... تاريخ هم قابيل دارد ، هم هابيل دارد ، هم نمرود دارد ، هم قارون دارد ، هم كلئوپاترا دارد ، هم گوژپشت نتردام دارد ، هم بلعم باعور دارد هم اوراكل. ... دنيا هم همين است ... هم سوئد دارد هم افغانستان.
خيلي براي رسيدن به اخر تاريخ كه همه جا سوئد و نروژ و كانادا بلكه بالاتر ، بهشت زميني باشد،عجله نكنيم ... حالا حالا ها خيلي كار داريم.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۰۴ بֽظֽ | Reply
سعید :
من با نوشته آقای عبدی به سال 1377 کاملا موافقم. اما نکته این است که مردم ایران هرچه را برای خود می پسندند فقط برای خود می پسندند و اینکه از مسوولیت ذاتی خود در برابر دیگران فرار کنند زرنگی می دادند که می توان به آن لیبرالیزم!!از نوع ایرانی گفت که بسیار سیاه و مخرب است و باعث از بین رفتن شاکله اجتماعی ایران از حالت نرمال و طبیعی آن شده است و مهمترین دلیل ان حکومت است که با توجه به قدرت تاریخی که در ایران داشته و در عین حال آگاه از این مسائل است، چون وضع موجود را در راستای منافع خود می داند به فر هنگ سازی نمیپردازد که هیچ از اطلاع رسانی درست در جهت رسد مرد جلوگیری می کند.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۲۲ بֽظֽ | Reply
فرهاد2 :
سلام
1- جمهوری اسلامی تبلیغات خاصی دارد مبنی بر اختراعات و ... که به دنبال اثبات خوب بودن رژیم اسلامی یا حکومت دینی است. این چه ربطی به اخلاق مردم ایران دارد؟
2- مردم هر کشوری دارای فرهنگ خاصی هستند که نمی توان به یکباره انرا خوب یا بد دانست. اگر در باره اخلاق و فرهنگ سوئدی ها یا نروژی ها هم مطالعاتی شود حتما نقاط ضعفی دارند . البته به کسی که آنها را برتر می بیند نمی توان چیزی ثابت کرد.
3- از آنجایی که عقب ماندگی در ایران از همه جه وجود دارد و غیر قابل انکار است نمی توان نتیجه گرفت که همه اخلاق و فرهنگ ما بد و غلط است.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۳۹ بֽظֽ | Reply
بهادري :
دوست عزيز سلام
امكان ندارد دو ملت شبيه هم بشوند همچنانكه دو انسان هيچگاه شبيه هم نميشوند اينكه سوئد چگونه است و يا ديگر جاها هيچ ارزشي ندارد و هر تلاشي در اين مورد اشتباه است به تاريخمان نگاه كنيد يكي آمده ميخواسته ما را غربي كند نشد يكي ميخواهد ما را به عقب برگرداند نشد
ما سوئدي نخواهيم شد انگليسي هم سوئدي نخواهد شد عرب ايراني نخواهد شد و برعكس.
مشكل اصلاح فرهنگ موجود است نه در راه سوئد بلكه در راه خودمان
من فكر ميكنم مشكل نداشتن راه خودي است شما هم همان حرفهاي را ميزنيد كه از اوايل دوران قاجار همه از شاه وزير و ...گفته اند
چرا نميگويد در فرهنگ ما پير نشان خرد است و نشان عفاف چادر درست يا غلتش را كاري ندارم ولي به خدا اين ته مايه فرهنگ باقيمانده را خراب نكنيد
چرا نميگوييد در سوئد ازدواج مردان با هم آزاد است و چرا نميگوييد كه كشور چين در سايه احترام به فرهنگ خودي امروز يكي از قويترين كشورهاي جهان است كه اصلا مطابق با معيار هاي شما نيست و چرا نميگويد و....
ما بايد فرهنگ خودمان را اصلاح كنيم
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۴۵ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
از فرهاد عزیز سپاسگزارم بخاطر این کامنت ارزنده و اموزنده شان!
ویل دورانت در تاریخ تمدن چهار عامل را به عنوان پدید اورنده و مقوم تمدن بر می شمرد؛
جغرافیا/جمعیت/اقتصاد/اخلاق
و می نویسد انچه امپراطوری پارس را نابود کرد انحطاط اخلاقی دولت خشایارشاه بود!
من معتقدم که امروز جامعهء ما در حضیض انحطاط اخلاقی فرو غلطیده و کشوری را که سه دهه است شیطان بزرگ می نامیم دستکم از ما اخلاقی تر است!
مگر اخلاق همان احترام به حقوق شهروندان نیست؟
مگر اخلاق همان تامین نیازهای اجتماعی نیست؟
مگر اخلاق همان پرهیز حکومت از دروغ و تقلب نیست؟
مگر اخلاق همان سالم ماندن حریم خانه و خانواده نیست؟
مگر اخلاق همان......؟
اقایان اگر مدعیات بنده را قبول ندارند اجازه فرمایند تا موسسات بی طرف در مملکت نگرش سنجی و نظر سنجی نمایند و تحقیقات میدانی انجام دهند تا ببینیم که وضعیت اخلاق چیست؟
به شرط انکه بعد از نظرسنجی ، پژوهشگر ان را به اتهام جاسوسی روانهء اوین نفرمایند و انها را مشتی جاسوس خود فروخته و ارتزاق کننده از پول سازمان سیا اعلام نکنند!
............................................................
عبدی:
اتفاقا در این مورد پژوهشهای معتبری انجام شده و من در ابتدای سال 81 هم خلاصه آنها را در چند یادداشت نوشتم.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۵۹ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
آنچه هموطن عزیز جناب فرهاد درمورد رجز خوانی های بعضی مصادر امور در زمان حال فرموده اند قسمت کوچکی از واقعیات است.
بعضی وقتها که آقایان دنیا را به مصاف می طلبند با خود میگویم این آقایان شاید نمی دانند حتی وسایل رجز خوانی که با آن گوش ها را بمباران می کنند هم وارداتی است...من ندیده ام وقتی آقایان دردی دارند به برخی اماکن چون جمکران تمسک جویند ...آنها حتی دکترهای ایرانی را هم قابل نمی دانند وبیمارستانهای لندن را ودکتر فرنگی را ترجیح میدهند .
پهلوی دوم نیز وقتی به پول فراوان نفت دست یافت وتعدای چاپلوس ودزد دست وپایش را بوسیدن گرفتند در پارلمان انگلیس گفت اداره کشور را از ما یاد بگیرید.
اما آنچه که ایشان در مورد عدم تاثیر مناهی عادات اقوام مهاجر در ایرانیان فرموده اند با حقایق تاریخی تطبیق نمی کند.
به ایشان توصیه می کنم طبقات واقدی ویا طبری را که در قرن دوم وسوم هحری نوشته شده مطالعه فرمایند تا بدانند بر ما چه گدشته است.
لطف کنند فقط پارگراف اول صفحه 1008 تاریخ طبری چلد سوم چاپ جمهوری اسلامی ترچمه ابوالقاسم پاینده را بخوانند شاید نظرشان عوض شود.بنده نمی خواهم با آوردن پارگراف مذکو ر در این سایت باری بر دوش جناب عبدی بگذارم.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۱۶ بֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جناب عبدی عزیز:
تاریخ سياسی روشنفکری ما ، تاريخ چالش با دولت و گناه همه مسائل و مشکلات را به گردن دولت نهادن است. سويه ی ديگر اين داستان ،موجودی معصوم ، بی گناه و غير قابل انتقاد به نام "مردم" قرار می گيرد. در حاليکه دولت محصول ظرفيت داخلی يک جامعه است و زمامداران سياسی هم از دل همين مردم بيرون آمده اند. نظام سياسی لباسی در حد قد و قامت مردم يک جامعه است . اگر آن لباس در اندازه آنها نباشد ، دريده خواهد شد. بسياری از ويژگی های مردم ما قابل انتقاد است و بايد از آنها انتقاد کرد. مردمی که ظلم را تحمل می کنند و ستم پذيرند، مردمی که مصرف زده و دروغ گويند. مردمی که کار نمی کنند و پول باد آورده نفت را از دولت گرفته و هدر می دهند. مردمی که خرافات را باور دارند و دست امور رازآميز را در عرصه سياسی گشاده می پندارند.مردمی که به هم بی اعتمادند و سر يکديگر کلاه می گذارند. مردمی که ادعاهای بزرگ جهانی دارند ، اما دستاوردی که دال بر اين مدعا باشد، ندارند. ۱۲تا۱۴ ميليون يهودی در دنيا وجود دارد . اين جمعيت اند ک چه واکنشی در مقابل فشارها از خود نشان داده است؟ اينان بيش از يکصد و هفتاد نوبل علمی را از آن خود کرده اند. اما سهم ما مردم پر مدعا هيچ بوده است. رسانه های مهم جهان در دست اينان است. بر بازارهای اقتصاد جهان مسلط هستند.در هر دانشگاه معتبر آمريکا از هر پنج چهره ی شاخص ، حداقل دوتن يهودی هستند. آخر اين چه منطقی است که تمام دستاوردهای اينان را محصول توطئه بدانيم؟ مگر با توطئه می توان علم و دانش توليد کرد؟ البته اين مسأله ارتباطی به يهوديت و اسلام يا قوميت و نژاد ندارد. ادعا را بايد با دستاوردهای علمی و عملی متناسب کرد. يکی از نوانديشان دينی مدتی در آمريکا اقامت داشت . دوستی از سر خير خواهی به او گفته بود از کلاس های اساتيد به نام استفاده کن . پاسخ اين بود که ما ديگر به اين کلاس ها احتياج نداريم ، ما خود به مرحله توليد رسيده ايم و نيازی به اين گونه کلاس ها نداريم. اما اگر در حال حاضر منطقه خاورميانه و اسلام برای غربيان مهم نبود، ما چه حرفی در چه زمينه ای برای گفتن داشتيم که توجه کسی را برانگيزد؟ اگر سخن يا ايده يا نظريه ی بکر وتازه ای وجود داشت ، تاکنون ارائه شده بود. اين سخن به معنای امتناع تفکر نمی باشد.اين سخن خبر از واقع می دهد. نقد به ادعاهای گزاف و بی دليل باز می گردد. از سوی ديگر ، نبايد فراموش کرد که من و تو و روشنفکران و فعالين سياسی هم از همين مردم هستيم ، با تمام رذائل و فضائل اخلاقيشان، و با همان سنت و فرهنگ ستبر و مقاومی که از دل آن بسياری چيزهای نامطلوب برون تراويده و راه برخی امور را مسدود کرده است . به گمان من ، هزينه انتقاد از مردم بسيار بيش از هزينه انتقاد از نظام سلطانی است. روشنفکری ما که عادت کرده قهرمان مردم باشد، از مردم انتقاد نمی کند تا از مسند قهرمانی پائين نيفتد. انفعال و ستم پذيری ما معلول علل عديده ای است. تحليل جامعه شناختی و روان شناختی انفعال و ستم پذيری ، داوری اخلاقی را منتفی نمی نمايد. اين نکته ای درست است که بايد علل و دلايل وضعيت خود را دريابيم ،اما با اين اصل داوری اخلاقی منتفی نمی شود . نامه درباره زبونی و حقارت ناظر به مقام داوری اخلاقی بود. وقتی يکی مثل آيت الله منتظری شجاعانه می ايستد، آدمی به شرافت انسانی اميدوار می شود. وقتی فقيه ديگری به دست بوس و پابوس می رود،آدمی از حقارت وزبونی ، سرافکنده می شود. وقتی در استانها و شهرستانها افرادی با پذيرش هزينه های سنگين به مبارزه ادامه می دهند ، آدمی سربلندی را مشاهده می کند. وقتی اکثريت ميليونی به سرکوب و تحقير واکنش مدنی نشان نمی دهد، داوری اخلاقی ما چه بايد باشد؟ يکی ديگر از خصوصيات اخلاقی رايج در ميان ما ، نفاق و دو رويی است. آقايی که اميد و رهبر بسياری از افراد است ، به پاريس می رود. در پاريس در جلسه ای خصوصی به هنرمند به نامی می گويد: "اصلاحات شکست خورد، انقلاب هم شکست خورد، دين هم نشان داد که صلاحيت حکومت کردن ندارد". آن هنرمند می پرسد چرا اين نظرات را با مردم در ميان نمی گذاريد؟ می گويد می ترسم اتفاقی بيفتد و در تاريخ بدنام شوم. آن هنرمند می گويد شما نگران تاريخ و مردمی که در حال نابودی است ، نيستيد، اما نگران نام خود در تاريخيد؟ همين فرد اخيراً در تهران در يک جلسه خصوصی به يک انديشمند ايرانی گفته است: " ما در بن بست کامل قرار داريم، تنها راه آن است که از جمهوری اسلامی بيرون بيائيم". آن متفکر از او می خواهد که خود در اين راه گام بر دارد. پاسخ می شنود :" در اين ماجرا روی من حساب نکنيد ، اين کار شماست". وقتی در مجا لس عمومی و رسمی سخنانی درست معکوس اين نظرات از سوی او اعلام و دنبال می شود ، داوری اخلاقی ما درباره او چه خواهد بود؟ و وقتی ما به چنان افرادی دل می بنديم و به دنبال آنها راه می افتيم،آيا حاکی از آن نيست که ما هم دورو و منافق هستيم . در محراب و منبر ، جلوه ای داريم دقيقاً متفاوت با کاری که در خلوت می کنيم.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۴۰ بֽظֽ | Reply
رضا حقيقت نژاد :
سلام. خسته نباشيد . روزي روزگاري مطلبي براي ملاحظه فرستادم. اجمالا مرور فرموديد و مرقوم نموديد كه بعدا نظر جدي تر ابراز خواهيد داشت. از اين بعدا تاحال خبري نشده است. موفق باشيد.
................................................
عبدی:
نمی دانم کدام مطلب بوده اما مرا ببخشید در همین حد هم ناتوان از پیگیری هستم سال گذشته قول دادم که مطلبی را در پاسخ آقای پدرام و یکی از دوستان که مطلب خیلی مفصلی در نقد نوشته ام نوشته بود بنویسم که هنوز نتوانسته ام .
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۵۱ بֽظֽ | Reply
یک دوست :
هيچ برنامه ای برای گذار به دموکراسی، بدون تفکيک نهاد دين از نهاد دولت راه به جايی نخواهد برد. آيا اصلاح طلبان حاضرند برنامه ای را اعلام نمايند که يکی از محورهای آن جدايی نهاد دين از نهاد دولت باشد؟ دانشجويان چرا بايد به دنبال نسلی راه بيفتند که ديگر چيزی برای عرضه ندارد و دوباره شعارهای دهه اول انقلاب را مطرح می کند؟
..........................................
عبدی:
در رژیم گذشته که این دو نهاد منفک و حتی متضاد بودند چرا دموکراسی حاصل نشد؟شاید مانع مهمتری هم وجود دارد.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۰۲ بֽظֽ | Reply
:
حضار محترم سایت اقای عبدی,سلام.
از مطالب این آقای محترم که از شر زندگی در کنار ما ایرانیان "چند رو " و "بی ثبات"و.... راحت شده اند و در گوشه دنجی از دنیا مثل کشور بسیار مامانی " سوئد " لنگر انداخته اند چه چیزی باید بیاموزیم؟این آقا همه ایرانیان را همان میانگارد که به زعم ایشان رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی به نما یش میگذارد؟
جناب آقای عبدی!از بنمایش گذاردن این مطالب چه طرف و هدفی دارید؟.ایشان اگر نظرشان حکومتیان است چرا با اسم عام " ایرانیان " ذکر مصیبت میکنند؟
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۴۲ بֽظֽ | Reply
رضا :
اوضاع تراژیکی داریم برادر! ولی چاره چِست باید از چرت بیدار شویم آنگاه درمان.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۱۹ بֽظֽ | Reply
فرید :
سوئد که برای ما واقعا دور از دسترس و دست نیافتنی است. ما اگر همتی میخواهیم بکنیم و یک کشور رویایی برای الگو قرار دادن پیدا کنیم، می توانیم به ترکیه نگاه کنیم و در خوابهایمان رویای زیبای نزدیک شدن به وضعیت ترکیه را ببینیم.
متن خیلی زیبایی بود. با تشکر فراوان از نویسنده. شاید چند نفری اینجا بخوانند و احتمالا به این فکر کنند که اینجا آن بهشت برینی که صدا و سیما و مسئولین می گویند نیست و در ضمن مقداری هم به جملاتی از قبیل هنر نزد ایرانیان است و بس شک کنند.
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply
امير :
آقاي عبدي عزيز سلام.
...........
................................................
عبدی:
جواب سوال شما در دیل پستهای هفته قبل مفصل آمده .
۱ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۵۴ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
Welfare State System
مطالب دوست عزیز ما مرا به یاد روزگاران دانشجویی در سالها قبل انداخت. در مقطعی همین احساس ایشان را پیدا کرده بودم. یکی از درسها به تطبیق نظام های سیاسی ترکیه، آمریکا و سوئد مربوط می شد. نظام سیاسی کشور سوئد از پیشرفته ترین نوع خود در اروپا است، و در حد خود یکی از بهترین الگوهای نظام دولت- رفاه است و بدون هیچ ادعایی از همه سوسیالیستها هم در عمل سوسیالیست تر است.
به هر حال من هم همین مقایسه ها را با کشور خودم می کردم و افسوس می خوردم تا اینکه از دوره دانشجویی خارج شدم و با واقعیتها روبرو شدم.
دوست عزیز آن کشور با جمعیت تقریبا 10 میلیونی و متعاقب آن درآمد سرانه بالا، همسایگان، موهبت ها و منابع طبیعی و هم شرایط جغرافیایی، مهاجرت متخصصین به آنجا به علت موقعیت طبیعی، میزان بیسوادی 0% و ... از سوی دیگر به علت دوری از معرکه دو جنگ جهانی ( به علت توپوگرافی خاص)، تاریخ تحولات سیاسی، دینی و... ، در آرامش کامل به ساختار سیاسی مستحکم رسید، و خیلی مطالبی که جای بحث آن نیست.
ایران، جمعیت آن از نظر کمی و کیفی، سرزمین، توپوگرافی، آب و هوا، همسایگان، نوع منابع طبیعی، تاریخ تحولات سیاسی، دینی و...، از طرفی در معرض استعمار، تهاجم و ....
باید مقایسه صوری خودمان با دیگر کشورها را رها کنیم و در مقایسه و تطبیق باید قوانین مشترک سیاسی و اجتماعی و قابل اجرا را دریابیم.
باید تلاش کنیم در مقایسه عوام زده نشویم. در جامعه معمول و مد شده است که مردم بدون درک و مطالعه کامل و همه جانبه و شناخت واقعیتها مقایسه را شروع می کنند و در این مقایسه چیزی جز سرخوردگی و یاس رد و بدل نمی شود. در مقایسه باید علم سیاست و اقتصاد رد و بدل شود. چرا سوئد با وجود نظام پادشاهی در دمکراسی سرمشق حتی اروپا است. نظام دولت - رفاه بهترین نمونه و الگوی سیاسی در جهان امروز است و سوئد موفق ترین در این زمینه است. اما این کشور با توجه به جمعیت کم ( 10 میلیون ) و در نتیجه در آمد سرانه بالا امکان این نظام را به خوبی دارد و ما با جمعیت 70 میلیونی و در آمد سرانه کم نمی توانیم این نظام را به این راحتی داشته باشیم (آقای عبدالعلی زاده نیز بدون توجه به این عوامل در انتخابات ریاست جمهوری دچار همین مشکل محاسباتی شده بود). ما باید با توجه به واقعیتها گام های موثر برداریم.
باید همه جانبه نگری را در این زمینه خاص فراموش نکنیم وگرنه دچار فرصت سوزی بیشتر و عوام زدگی بیشتر می شویم.
هر ساله نخبه های ما بدون درک واقعیتها از این سرزمین مهاجرت می کنند، که خود عوامل زیادی دارد، اما یکی از عوامل آن این است که ما خود را ریشه ای نشناخته ایم. من معتقدم خیلی ها اگر با واقع بینی به مطالعه ایران و ایرانی می پرداختند و احساس را پیشه نمی کردند خیلی سخت جان و با انگیزه کمر به آبادانی این سرزمین می پرداختند. فرافکنی یکی از صلاحهای قوی برای متروک ساختن این سرزمین است.
دوست عزیز اول مقصر خود ما هستیم اگر فرافکنی کنیم و مرتب زمین و زمان را مقصر بدانیم و خود شناسی را پیشه نکنیم با قیافه حق به جانبی این کویر لوت بیش از این طعمه دلالهای نفت، اسلحه و مغز می شود.
با تشکر از مطالب مفید و دلسوزانه شما
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۸ قֽظֽ | Reply
ماه فروغ :
با سلام
اين مطالب را كه همه ميدانيم حتي در سطح جامعه ميتوان اينگونه مقايسه ها را از افراد بيسواد و كم سواد هم فراوان شنيد . امروز اينها را همه ميدانند . از اينكه اين نوشته مورد توجه آقاي عبدي قرار گرفته تعجب كردم .
آقاي احمد زيد آبادي پيشنهاد جالبي در چند نوشته اخير خود مطرح كرده اند كه آخرين آن همين امروز پنجشنبه منتشر شده و در سايت "روزآنلاين" همه آنها قابل دسترسي است . ايشان پيشنهاد ميكنند كه اگر حرف تازه اي براي گفتن نداريم مدتي سكوت به گفتن حرفهاي تكراري ارجحيت دارد .
به هر حال من هم فكر ميكنم كه يكي از عيب هاي ديگر ما اين است كه در مورد هر چيزي حتما" بايد يك اظهار نظري بكنيم و يا حرفي بزنيم حتي اگر حرف و سخنمان بي ربط باشد . اين باعث ميشود كه زمان فكر كردن را از دست بدهيم .
بسيار مشاهده كرده ام كه دو نفر با هم بحث و گفتگو ميكنند و هر يك هنگام سخن گفتن ديگري به جاي گوش سپردن و شنيدن سخن هاي گوينده سخنان خود را آماده ميكنند .
اين را در همين سايت هم ميتوان فراوان مشاهده كرد كه گويا بعضي ها فكر ميكنند كه حتما" بايد يك كامنتي بگذارند حتي اگر هيچ حرفي براي گفتن نباشد .
دوچيز طيره عقل است : دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي - سعدي
بياييد مدتي يكديگر را به انديشيدن دعوت كنيم .
با تشكر و پوزش از فرهاد عزيز
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۹ قֽظֽ | Reply
Ali :
بنظر میرسد اگر راه گرفتن روادید از سفارتخانه های مربوط به کشورهای غربی تسهیل شود خواهید دید که اغلب مسلمانان تمایل دارند بیشتر عمر خود را زیر بیرق این کشورها بسر برند تا زندگی در کشورهائی که شعار دینداری و عدالت آنان گوش فلک را کر کرده است.
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۱۶ قֽظֽ | Reply
سارا :
با تشکر از آقای فرهاد عزیز که زحمت این نوشته کوتاه را بعنوان مشارکت با مردم خودشان از راه دور بخود هموار کرده اند!! چون معمولا اینروزها ما ایرانیها بدون مزد و منت کاری نمی کنیم! فقط گاه گاهی لق لقه ی زبانمان است این شعر حافظ: بی مزد بود و منت , هر خدمتی که کردم, یارب مباد کس را , مخدوم بی عنایت!! نمی دانم خارجیها, بدون مزد و منت کاری میکنند یا نه ؟
ولی اجازه دهید از شما , با توجه به یکی بودن خصوصیات انسان در تمام نقاط این کره خاکی , بپرسم بنظر شما دلیل این تفاوت رفتاری را در چه میدانید؟ آیا یکی از دلایل این متفاوت بودن تلاش و کار روشنفکران و نویسندگان آن جوامع نیست؟ آیا یکی دیگر از دلایل تلاش دولتمردان و نخبه ها در این امر نیست؟ یکی دیگر از دلایل سیری و طی کردن این مراحل توسط آنها و در خم یک کوچه بودن ما نیست؟
آیا فکر نمی کنید اگر روشنفکران و نخبه ها و سفیران ما در دیگر کشورها بخواهند , میتوانند دست ما محروم مانده های یک بعدی را هم بگیرند و بالا ببرند؟
آیا فکر کرده اید چرا جدیدا کسی جانبازی نمی کند؟ کسی فدارکاری مثل ریز علی نمیکند؟ ... و چرا هم وطنان ما جدیدا وقتی مشکل خودشان حل میشود , نسبت به مشکلات دیگران بی تفاوت شده و میکویند منا سننه؟ مشکل من که نیست , مشکل آنهاست!!
قبول دارم درصد زیادی از این برخوردها نشءت گرفته از دولتمردان ماست! از کسانی که ...... ولی آیا ما هم , البته اگر بخواهیم , نمی توانیم این تاثیر پذیری را تغییر داده , از خود شروع کنیم؟
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۵۴ قֽظֽ | Reply
حامد :
شما نگاه کنید این خارجیها چقدر قشنگ و تمیز و بدون سر و صدا تصمیم خود مبنی بر تغییر دولت ایران را به دلیل منافع و شکاف بیش از حد موجود بین دولت و ملت دنبال میکنند و در نهایت مردم بی پشت و پناه ایران را تحت فشار میگذارند! حالا هی آقای جواد وعيدى اعلام کند: ابهامى براى نحوه رسيدگى به موضوعات باقيمانده بين ايران و آژانس بين المللى انرژى اتمى وجود ندارد... بر سر برنامه کارى و نتيجه گيرى نهايى در ارتباط با نحوه پرداختن به مسائل باقيمانده ايران با آژانس به توافق رسيدهايم... ولی به مردم و ولی نعمت های خود نمی گویند بالاخره موضوع و خواست قطعنامه ها مبنی بر تعلیق دراین مذاکرات به کجا رسید؟
آقای عبدی آیا شما میدانید پشت پرده ی این مذاکرات چه می گذرد؟
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۰۸ قֽظֽ | Reply
:
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
واعظان خودشان چرا وقتی به خلوت میروند , آن کار دیگر میکنند؟
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۱۲ قֽظֽ | Reply
:
در مورد ساختمان و سد و امور مشابه اینجا همیشه کار برقرار است اما هیچ افتتاحی را من رسانه های گروهی ندیدم!! ...
درست است چون آنها توانسته اند دامنه ی این خودخواهیهاشان را به بیرون از خودشان بیاندازنند و تمام خبرهای آنها مسایل بیرون از کشور خودشان است مخصوصا خاورمیانه ..... وقتی هم که یک جمله از دهانشان بیرون می آید به دلیل چوپان دروغ نبودن همه باور میکنند و احتیاج به این همه نوشتن مطلب مثل ما نیست:
برخى خبرها حاکى از آن است که کاخ سفيد درصدد گنجاندن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ايران در فهرست گروه هاى تروريستى است. اين خبرها آنقدر عجيب و ناباورانه است که بيشتر خبرگزارى ها آن رابه نقل از منابع ناشناس رسمى آمريکا مخابره کرده اند.
چنين اقدام غير حقوقى و بى مبنايى در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد. مگر مىتوان ارتش کشورها را به عنوان گروه تروريستى قلمداد کرد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بخش عمده اى از بدنه ارتش ايران است که از قابليت هاى نظامى فوق العاده برخوردار مىباشد.
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۲۹ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
نمیدانم تا حالا شده توی باک ماشین بنزینی گازوییل برزید؟ یا توی ماشین گازویلی بنزین؟ میدانید با این کار چه بلایی سر ماشین میاد؟
البته جدیدا ماشینها دوگانه سوز شده اند و فقط کافیست با یک کلید سیستم را عوض کنی! و اتفاقا در مورد ماشین این دوگانه سوز بودن حسن محسوب میشود!
واقعیت اینست که فرهنگ , آداب ... و رسوم ما با دیگر ملل جهان فرق میکند. مثل بقیه ی فرهنگها هم خوبی دارد و هم بدی ... اینطور نیست که تمام خوبیها مال فرهنگ دیگران باشد و وقتی آب سر بالا میرود تمام بدیها مال فرهنگ ما ... بنظر من همانطور که برخی با تمام قدرت و تبلیغ و .... متوانستند عید باستانی نوروز را تغییر و جابجا کنند , دیگران هم نمی توانند یکشنبه ها را روز تعطیل و الفبت ما را لاتین ....
واقعیت اینست که ماشین فرهنگ ما سوختش مخصوص خودشه , کاش .... حسن های این فرهنگ غنی را در این آشفته بازار دوگانه پرور ارزان نفروشیم.
و بدانیم عیب کار فعلی فرهنگ جامعه ی ما از کجاست.
آقای آگاه آیا بنظر شما این ... و معیار بریز و بپاش این خارجیها که خرج تعمیرات یک ماشینشان از خرید نوی آن بیشتر است ... و مافیای شرکتهای بیمه که ماه ماه بیشتر از هزینه ی لیز ماشین از ماشینها بیمه می گیرند و اگر تصادفی صورت بگیرد بعد از آن با منقاش تمام پول خسارت را با نزولش از بیمه گیر پس میگیرند.... در کشورهای پیشرفته با اشغال ناجوامردانه کشورهای ضعیف شده و دارای نفت دوگانه نیست؟
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۲۹ قֽظֽ | Reply
دوستدار ناشناس مانده :
وقتی از زندان آزاد شدم , مثل کسانیکه از غار کهف بیرون آمده بودند می ماندم.... دیگر آن سکه های با ارزش قدیم را آدامس هم نمی دادند!... تمام ارزشهای جامعه در عرض چند سال چنان عوض شده بود که سالها طول کشید تا این تغییر را قبول و علت آنرا برای خودم توجیه کنم.... این قسمت مهم را فعلا قصد پرداختن ندارم ....
بعد از آزادی از زندان , بیش از دیگران میخواستم عقب ماندگی سالهای گذشته ی خود را جبران کنم تا جاییکه بعضی اوقات از خودم بدم می آمد و دوستان نزدیکم مسخرگی و متظاهرانه بودن آنرا به رخم می کشیدند!!.... اول از برخورد آنها که سالهای اسارت و عقب نگه داشتگی مرا در کارنامه نداشتند ناراحت میشدم ولی .... بعدها خدا کمکم کرد تا اسیر این عوارض روانی احساس عقب ماندگی و کارهای مسخره ی جبرانی آن نشوم ... خدا کمکم کرد تا خودم را و ... اعتماد به نفسم را دوباره پیدا کنم.
به همین خاطر , احساس میکنم این مسایل در جامعه ی امروز ما عوارض روانی آن عقب نگه داشتگی ها یا عقب ماندگیهای گذشته ی جامعه ی ماست.
....
امیدوارم نویسندگان و روزنامه نگاران و ..... روشنفکران جامعه به کمک رواشناسان مستقل و دلسوز , بتوانند با هشدارها , تلنگرها , دلسوزیها ... و نوشته ها و اعمال و کردار و موضعگیری مطلوب خود عوارض روانی تلاش برای جبران سریع این عقب ماندگیها را از بین برده , لااقل به جوانان حقایق آنطرف دنیا را با همه جانبه نگری ( بد و خوب) بیشتر بگویند تا نادیده ها , بیش از این احساس حقارت , توسری خوری و ... عدم اعتماد به نفس نکرده فردا به هر چوبی که آنها مقررمیکنند تعظیم ننمایند!
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۰۶ قֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
شاخص هاي انتخاب نامزدهاي اصولگرا اعلام شد . در یکی از این شخص ها آمده بود:
" -اصولگرايي و نوخواهي مستمر عقلاني در چارچوب مباني مترقي اسلام و قانون اساسي و استفاده از روش ها و سازوكارهاي جديد و مبتني بر اصول علمي و تجربي براي تضمين پويايي جامعه."( پ - ن)
آیا میتوانید این سلوک دو گانه ی اصولگرایی و نو خواهی را برای ما توضیح دهید که یعنی چه جوری؟
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۱۳ قֽظֽ | Reply
صمد :
سلام
آقای عبدی قرار بود مصاحبه ی خود در مورد رخداد سی خرداد را بعد از چاپ در هفته ی شهروند روی سایت خود قرار دهید , ما هنوز منتظریم .
اگر هم علتی برای عدم انتشار آن بوجود آمده لطفا بنویسید که در انتظار نمانیم.
..........................................................
عبدی:
این مصاحبه با نشریه چشم انداز ایران است و این نشریه دوماهانه است.به لحاظ اخلاقی پس از انتشار آن در نشریه تقدیم می شود و نه قبل از انتشار.
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۱۶ قֽظֽ | Reply
علی :
آقای فرهاد نقد بسیار غیر منصفانه ای در بالا ارایه دادند که جا داشت به نکات فراوانی قبل از آن فکر میکردند.البته متاسفانه این نوع دیدگاه بسیار در میان ایرانیان دور از وطن رایج میباشد.بحث این نیست که جامعه ایران جامعه ایده آل یا تافته جدا بافته ای از دیگر ملتها میباشد.مشکل من با این نقد این است که نباید اینگونه از این دیوار کوتاهتر از همه برای توجیه همه مشکلات استفاده کرد.
1-در مورد مطلب اول درباره سازگاری ملت ایران:این یک واقعیت تاریخی است که با اندک ورق زدنی از هر کتاب تاریخ میتوان به آن پی برد.ایرانیان در تمام تاریخ توانستند فرهنگ خود را حفظ کرده و اقوام مهاجمی که به صورت فرمانروایان این مملکت در آمدند در این فرهنگ حل شده و خود پاره ای جدید از آن شدند.ایران توسط یونانیان ،اعراب، ترکها، مغولها،افغانها و ... اشغال شد.ولی همه آنها اکنون جزیی از این فرهنگ شده و خود را ایرانی میدانند.ملل زیادی میتوان پیدا کرد که پس هر اشغال هویت جدیدی پیدا کردند.مثلا مصر با آن تمدن کهن ابتدا یونانی(دوره بطالسه) و سپس عرب شد. بسیار غیر منصفانه است که این را بی ثباتی و دورویی بدانیم.
2-اینکه سایتهای خبری مرتبا اینگونه اخبار را پوشش میدهند ربطی به اینکه ملت ما خود را مغرور و پرگو میداند.اینها همه شعارها و تبلیغات دولتی است که به علت نداشتن دستاوردهای واقعی در اقتصاد و سیاست خارجی و قانونگذاری و ... این اخبار را دستاویز قرار داده تا خلا نبود دستاورد!! را پر کند و این مطلب چنان واضح است که نیازی به توضیح ندارد و نمیدانم که این دوست عزیز چگونه در مورد آن دچار اشتباه شده اند.اگر قشری هم پیدا شود (مثال ایشان در مورد تسلط به زبان انگلیسی) که تلاش در بزرگنمایی دارند نباید آن را به همه جامعه تعمیم داد.در هر گونه جامعه ای می توان امثال آن را پیدا کرد.
3-در مورد فروتن بودن ،لااقل مشاهده من در چند سالی که ایران را ترک کرده ام تفاوت چندانی بین ایرانیان،آمریکاییها ،اروپاییان و ... ندیده ام.اما مطمینا فرهنگ مصرفی که نتیجه نظام سرمایه داری میباشد(قصد من قضاوت در مورد بد یا خوب بودن آن نیست)باعث میشود که انتخاب صفت قانع در مورد آنها را نامناسب سازد.
برای رد بسیاری از مثالهای بالا هم میتوانیم استدلالهای مشابهی بیاوریم.
اما از این گذشته زندگی در آمریکا که یک جامعه پرتکاپو و در بسیاری موارد در حال پیشرفت است سوال بزرگی در ذهن من بوجود آورد که تفاوت بین این دو کشور در چیست که اینگونه نتایج متفاوتی (از پیشرفت اقتصادی علمی گرفته تا نکات اجتماعی مانند رعایت به قانون) به بار آورده است؟ و تنها جوابی که پیدا کردم تفاوت سیستم اقتصادی است و بقیه عوامل تاثیر بسیار اندکی بر این مساله دارند.البته این مساله و مشاهداتی که آن را تایید میکنند نیاز به توضیح مفصل دارد.
و در خاتمه نقل قول زیبایی که در یک وبلاگ پیدا کردم را در اینجا می آورم.
"رئیس سرخ پوستان خدای خودش را اینطور قسم میدهد:که ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم در مورد راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بروم. "
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۳۳ قֽظֽ | Reply
ساعت یخی یا ساعت بومی؟ :
بالاخره ( نمیدانم بگویم با پافشاری مشاوران دلسوز یا دشوار شدن جواب به دوگانگی های صرفه جویی افتصادی در سهمیه بندی بنزین یا فشار روزنامه نگاران و منتقدان , یا ....) به هر حال امروز مجلس شورای اسلامی ، مقرر کرد ساعت رسمی کشور هر سال در ساعت ۲۴ روز اول فروردین ماه، یک ساعت به جلو کشیده می شود و در ساعت ۲۴ سی ام شهریور ماه به حالت سابق برگردانده می شود.
به نظر شما , شورای نگهبان این مصوبه ی غیر اسلامی و تنها اقتصادی را تصویب خواهد کرد؟ در صورت تصویب و اجرای آن توسط آقای احمدی نژاد وضعیت ایمان مردم در این تغییر ساعتها چه خواهد شد؟ و اگر اینطور است که مرده نمی رود به گور بلکه باید او را برد به زور , آیا بهتر نیست در بقییه موارد هم فشار آورده شود تا اصلاحات صورت گیرد؟... بهتر نیست از همین حالا فشار برای شرکت در یک انتخابات آزاد و یا عدم شرکت در یک نمایش انتخاباتی غیر آزاد گذاشته شود؟
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۳۷ قֽظֽ | Reply
:
سیاستمدار آمریکایی و فرماندار سابق ایلی نو بر ادلای استیونسن معتقد است:
بزرگی مرد را از بزرگی آنچه او را به خشم می آورد میتوان تشخیص داد.
در جواب سوال اینجانب نوشته بودید:
"نخیر نکردند.دوست محترم بجای توصیه دیگران به انصاف که البته کار خوبی ولی از موضع بالا و مفروض دانستن حقانیت خود است نشان دهید که انصاف رعایت نشده در این صورت مرا شرمنده خواهید کرد.اما چرا ملتزم نبودند به دلیل خیلی روشن زرادخانه هایشان ."
آقای عبدی عزیز , ببخشید اگر احساس شده از موضع بالا سؤال مطرح شده , در ضمن هنوز معتقدم انصاف رعایت نشده چون بعد از آن گروههای دیگر هم , بدون داشتن زرداخانه , هنوز هم که هنوز است , بعد از پشت سر گذاشتن دوره ی اصلاحات , آنها نتوانسته اند به دلیل مخالفت با یکی از اصول قانون اساسی (اصل ولایت فقیه), وارد میدان رقابت برای ورود به مجلس شوند....
اگر ظرفیت سایت اجازه دهد, حاضرم دیده های خود را از آن سالها برای درس آموزی برای آینده , البته از پنجره ای دیگر ,( هم انتقادات به آن سازمان و هم نقاط قوت آنها و ضعف طرف مقابل) در اختیارتان بگذارم .
در ضمن در حال تلاش هستم تا سند این التزام را که خود در آن روزها دیده ام , پیدا کرده برایتان بفرستم . نه خدای ناکرده برای اینکه شرمنده تان کرده باشم , دشمنتان شرمنده باشد , برای اینکه از جاده ی حق و عدالت با هم خارج نشویم.
ولی مشکل گروههای غیر قانونی شده , دنبال کردن و پیدا کردن اسناد آنها برای قضاوت هم هست.
...................................................
عبدی:
اولا بنده خشمگین نشدم که آن مقدمه را مرقوم نموده اید.و این مقدمه نویسی ها برای تاثیر گذاری بر نتیجه است و لا غیر.اما اگر منظورتان گروههای دیگر است من هم با شما موافقم ولی متاسفانه تر و خشک با هم می سوزند بویژه وقتی که هیزم تر اندک و خشک بسیار باشد.اگر همین الان هم چنان اتفاقاتی رخ دهد انواع و اقسام افراد دیگری هم در پی قیام کنندگان با سلاح ولو بناحق با مشکل مواجه می شوند.
ضمنا در آن زمان سیلی که بر اثر درگیری با گروههای مسلح
راه افتاد همه را با خود برد.اعم از موافق و مخالف و بیطرف.
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۵۷ قֽظֽ | Reply
صادق :
نمي دانم تا چه حد ميتوان از اين گونه مقايسه ها بين ملت ها به نتايج منطقي رسيد و آيا اصولا درست است كه دو ملت با شرايط كاملا متفاوت را اين گونه با هم مقايسه كرد يا خير ،ولي به عنوان يك ايراني فقط مي توان احساس تاسف كرد و البته احساس اين كه در رفتارها و انتخاب هايمان بايد تغييرات اساسي بدهيم.
ان الله لا يغير بقوم...
..........................................................
عبدی:
با توجه به برخی انتقاداتی که از حیث نا درست بودن مقایسه میان دو ملت به این نوشته شد من برداشت خودم را هم می نویسم.
به نظرم نویسنده قصد مقایسه به مفهوم منطقی را نداشته است.بلکه صرفا هدفش نقد اخلاقیات ما بوده و می توانیم موارد مقایسه را از متن حذف کرده و نا دیده بگیریم.اما این موارد فقط برای تشحیذ ذهن و ملموس شدن مطلب آمده است.ضمنا برخی گزاره های اخلاقی وجود دارد که عام بوده و می توانیم ملل را با هم مقایسه کنیم.مثل صداقت و دروغگوئی.اما مثلا نحوه خوراک پوشاک یا حتی نوع حکومت می تواند بر حسب شرائط فرق کند.
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۲۱ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
برای همهء این کامنت سرتا پا جسارت و بی رودربایستی از همه تان صمیمانه پوزش می خواهم
---------------------------------------------------
خوانندگان عزیز و کامنت گذاران؛
ما حق داریم که از کامنت اقای فرهاد ناراحت باشیم چون ایشان مجموعه ای از بدیهای ما را به رخمان کشیده است!
ما میراث داران تمدنی هستیم که روزگاری در حکومت داریوش، پادشاه 31 کشور جهان در سلام نوروز از دروازهء ملل تخت جمشید عبور می کردند و در کاخ صد ستون به حضور پادشاهمان می رسیدند تا ضمن تبریک عید پیشکشهایی را که برای پدرانمان اورده بودند ،تقدیم نمایند و نقاشان و حجاران در کناری این صحنه را به خاطر می سپردند تا بر دیواره های سنگی کاخ، برای امروزمان حجاری کنند تا ما بدانیم وارث چه تمدن با شکوه و پر عظمتی بوده ایم!
برای من هم ،حرفهای اقای فرهاد عزیز و محترم بسیار سخت و گران امد اما عزیزان، دوستان، بزرگواران بیائید یک کم ان غرور کاذبمان را بشکنیم ! خود را از چنبرهء ان بتی که در اوهام برای خود ساخته ایم رها کنیم و به همهء ملتها نگاه کنیم تا از خوبیهایشان بیاموزیم و از بدیهایمان بپرهیزیم!
دوستان ، عزیزان، سروران؛
تخت جمشید را دوبار در اتش سوختند! یکبار اسکندر و بار دیگر اعراب!
مصدق مرده است! دوم خرداد 76 رفت! ما امروز در اغاز هزارهء سوم زندگی می کنیم! حتی پول افغانستان هم ارزشش از پول ما بیشتر شده است!
حتی توریستهای عرب هم به ریش شهرداری و برنامه ریزی های ما می خندند!
حتی گرسنه ترین و کثیفترین جمعیتها هم به ما طعنه می زنند و ما را تمسخر می کنند !
من هنوز احساس شرمندگی را فراموش نمی کنم وقتی که مرحوم علی عزت بگویچ رئیس جمهور فقید بوسنی و هرزگوین در اجلاس سران کشورهای اسلامی ، انها را به رعایت بهداشت توصیه می کرد!
دوستان ، عزیزان، سروران؛
بیائید این خود لعنتی مان را بشکنیم ! این پیلهء تنیده در پیرامونمان را پاره کنیم! هر کس که از سر خیر خواهی سخنی می گوید (با عرض معذرت) برایش روضه کلثوم ننه نخوانیم که ایا می دانی فلان با ما چه می کند و بهمان ما را به چه روزی انداخته است؟ مطمئن باشید فرهاد عزیز همهء اینها را می داند او از همین خاک و این سرزمین است! او در غرب دلش برای این وطن می سوزد و سوخته! بوی ان سوختن دل در همین کامنت واضح است!
دوستان، عزیزان، گرامیان؛
ما برای انکه تمدنی را برفرازیم باید خیلی بزرگ باشیم و خیلی بزرگ شویم! سینه مان فراختر از کویر لوت و همتمان بلندتر از دماوند و سبلان باشد!
باید مهربانتر و عطوفتر باشیم ! باید فکورتر و ژرفتر بشنویم و بگوئیم!
باز هم مرا ببخشید
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۴۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسین : در جواب یک هموطن
دوست عزیز ممکن است بفرمائید جنابعالی خودتان چرا به توصیه تان عمل نفرموده و نام مبارکتان را مرقوم نکرده اید؟
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۴۸ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
دیپلماسی فعال!!!
دیروز در خبرها خواندم که دو بانک آلمانی در پی خروج سرمایه های خود از ایران هستند و ایران هم به نوعی به آنها هشدار داده است که در این صورت آنها بازنده خواهند بود، چرا که جای آنها را کشورهای آسیایی، عربی و روسیه پر خواهند کرد.
عموم مردم غرب ساکنان جهان اسلام را یک جور می بینند، ترک، عرب و فارس برای آنها یکی است. در کشور ما نیز عموم مردم و برخی از افراد برجسته نیز همینطور در مورد غرب فکر می کنند، برخی هم خود را به ناآگاهی می زنند.
گرچه غرب در مفهوم کلی و فلسفی می تواند به نوعی خاص تعریف شود، که آن هم جای بحث زیادی دارد، اما دنیای سیاست و منافع ملی و واقعیتها حرف دیگری دارند.
من بطور تجربی به این نتیجه رسیده ام که آمریکا همواره از نظامهایی در ایران حمایت می کرده است که دارای اقتدار و ثبات مرکزی بوده، تک محصولی نفتی را در ایران استمرار بخشند و زمینه های تفکرات چپ را هم بخشکانند و در غیر این صورت کودتا و....
اما اروپا، منافع اروپا در خاورمیانه، با حضور نظام های دمکراتیک و دارای نهادهای مدنی، بیشتر و بهتر تامین می گردد.
یکی از دلایل آن هم به این بر می گردد که آمریکا در برابر جهان و برای تامین منافع ملی خود از استراتژی بحران بهره می گیرد. اما اروپا در پی نفوذ تکنولوژیک است. آمریکا فروش اسلحه، نفت و صنایع نظامی و سنگین را به منافع ملی خود گره زده است اما اروپا، جدا از اجباری که او را به رقابت در زمینه صادرات تسلیحات سوق می دهد، عمدتا محصولات صنعتی و نفوذ تکنولوژکی را به منافع ملی خود گره زده است.
اروپا به آرامش، صلح و زمینه های مدنی در خاورمیانه نیازمند است، اما آمریکا بحران، جنگ، حضور تروریسم، دیکتاتوری به ظاهر مشروع و با ثبات، ( دمکراسی خواهی آمریکا برای جهان سوم دروغ محض است و با آن کلاه جدیدی بر سر مردم خواهد گذاشت و آدم های کوچکی را به نام دکراسی با دیکتاتوری نهان بر ما تحمیل خواهد کرد، اما سر سپرده) رقابت تسلیحاتی ( در کشمکش هسته ای کلی سلاح به اعراب فروخت و ما هم البته نفت گران فروختیم) ،و....
دیپلماسی فعال دولت نهم توانست غرب را کاملا یک کاسه کند و به دیدگاه آندسته از مردم که همه غرب را یکی می بینند نیز تحقق بخشد.
قبل از روی کار آمدن دولت اصلاحات، وقتی اروپا از قدرت یافتن میانه روها در کشور ما نا امید شد و احساس کرد که بازنده میدان خواهد شد دادگاه میکونوس و غیره را علم کرد. اما با آمدن دولت اصلاحات و پیروزی آفای خاتمی دوباره به تلاش دیپلماتیک خود با ایران ادامه داد و باز دیدیم که اروپا با آمریکا متفاوت است.
گروهی به محض اینکه متوجه شدند ممکن است اروپا به دولت اصلاحات دل ببندد و روابط خود را با ایران اصلاح کند، تلاش خود را بر این گذاشتند تا هر طور شده نشان دهند که خاتمی کاره ای نیست و اروپا تلاشی مذبوحانه در پیش گرفته است. آنها موفق هم شدند.
در ادامه این تلاش هم دیپلماسی فعال دولت نهم قرار دارد که موفق شد همه جهان و همه غرب را یکپارچه در برابر ایران متحد کند. چرا که اگر قرار بر جنگ باشد اروپا بر خلاف منافع ملی خود عمل نخواهد کرد و بازنده از میدان بیرون نمی رود و در رقابت تسلیحاتی شرکت خواهد کرد.
۲ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۲۴ بֽظֽ | Reply
Alireza :
Jenabe Abdi,
chand bar comment gozashtam dar bare jodaee din va nahade hokomat.
shoma be dalaeli ke barayam roshan nyst az in amr be serahat defa nemikonid.
in ke dar rade in amre roshan melaki az dorane Pahlavi biyavarid aslan pasandideh shoma nyst. dar oon doran besyari az sharaet motefafet bood yeki ham hamin badane ghavi va javane zire 30 sale emrooz mojahaz be daneshe rooz.
dobare khahesh mikonam hasheie naraveed va ye bar baraye hamishe dar ye maghale va
oon ghalame shiva
ghalame zibay va ravan benevisid ta baraye hamishe raheta az rahe oonhaee donabale post va magham hastand joda shavad
man beshakhe midanam ke rahtetan jodast vali nemidanam chera inra be serahat nemigooeed?
Alireza
......................................................
عبدی:
اول این که مقایسه با رژیم گذشته در رد استدلالی بود که ارائه شده بود.در این مورد هم مفصل در یادداشتهای خودم نوشته ام و در مقایسه اسلام و مسیحیت هم گفته ام که بر خلاف کاتولیکها در اسلام نهادی به عنوان نماینده دین که حرفی را به عنوان قطعی دین بزند وجود ندارد و لذا حکومت دینی در اسلام به معنای آن که دین قید حکومت باشد جز در زمان پیامبر متصور نیست.
۳ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۸ قֽظֽ | Reply
مهرگان :
با صرف نظر از خصوصيات فرهنگي ، تاريخي و علمي يك ملت به هر جامعه انساني اگر امنيت و سلامت اعطا شود آن جامعه داراي خصوصيياتي خواهد از نوع خوب و حداقلي كه امروزه آنرا در جوامع اسكانديناويياي ميبينيم .
به عبارتي آنچه آقاي فرهاد بر شمردند فرهنگ يك كشور نيست بلكه بازتاب دارايي امنيت و سلامت در ذهن مردم يك سامان است .كه اگر از آنها گرفته شود ديگر چنين تعريفهاي زيبايي رانميتوان از يك كشور بدست آورد.
اينكه چرا اين گونه كشور حتي جلوتر از كشورهاي مثل آمريكا از نظر امنيت وسلامت هستند بحث مفصل ديگري است كه انتظار دارم كسي آنرا در اين سايت مطرح كند .
اما به هر حال وظيفه هر دولتي همين فراهم كردن خصوصييت حداقلي است نه بيشتر بعد از آن است كه فرهنگها ميتوانند با هم گفتگو كنند .
تا بعد
۳ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۵۶ قֽظֽ | Reply
:
سالها پيش در دوران دانشجويي سه واحد روانپزشكي داشتيم بسيار آموزنده يكي از موضوعات مورد بحث " شخصيت هاي جبراني " بود كساني كه با توسل به رفتارهاي غير متعارف در صدد جبران ناكامي هاي خود هستند مثالهاي استاد شوخ طبع در مورد مصاديق اين شخصيتها نيز جالب بود مثلا بي سوادان يا خانمهاي زشتي كه لفظ قلم صحبت مي كنند ( اخيرا بعضي كلمات فارسي را با لهجهء امريكن ادا مي كنند ) !! يا افراد معلولي كه بصورت اغراق آميز لباسهاي شيك مي پوشند ! ويا افراد بي هنري كه مواجه با بي توجهي اطرافيانند در مراسم عزا و عروسي شلوغ ميكنند و قيل و قال راه مي اندازند تا خودي نشان دهند . زماني كه جمع كثيري از افراد يك اجتماع بهر دليل در عرصهء زندگي و خود نمايي ناكام شوند رفتار غالب آن جامعه و به تبع آن دولت بر آمده از آن اجتماع نيز چنين مي شود وقتي اغلب جوانان كشوري رؤياي پولدار شدن يك شبه در سر دارند دولت اين جوانان نيز قهرمانانه دنبال طرحهاي ضربتي و شلاقي است و عجولانه در جستجوي راههاي ميان بر و زود بازده ! همين جماعت پيشتر براي اثبات آنكه " مي توانند" چهل روزه مشكل ترافيك تهران را حل كنند درختان سرو و چنار 40 و 50 ساله را ريشه كن كردند و موجود ناشناخته اي بنام دوربرگردان آفريدند و اكنون سوداهاي جهاني در سر دارند!!
۳ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۰۰ بֽظֽ | Reply
ali hemati :
با سلام به همه دوستان برای اطلاع بیشتر نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی سوئد به نوشته زیر مراجعه کنید:
قانون اساسی سوئد
کتاب «قانون اساسی سوئد»، با ترجمه طاهر صدیق توسط نشر باران منتشر شد.
اقدام به برگردان قانون اساسی سوئد بر این باور استوار بوده است که آشنایی نزدیکتر با آن، کارآیی کوشندگان ایرانیتبار را در عرصهی اجتماعی و سیاسی سوئد افزایش میدهد و همچنین در اوضاع و احوال کنونی که موضوع مشروعیت نظام، قانونمندی، جامعهی مدنی، و مردمسالاری به یکی از مهمترین بحثهای اجتماعی در ایران مبدل شده است، عرضهی قانون اساسی یکی از پیشرفتهترین دموکراسیهای غربی، میتواند بر بارآوری این بحثها بیافزاید.
این کتاب، با پیشگفتار صدیق آغاز میشود. او نوشته است: «در نظامهای مردم سالار، قانون اساسی، با وجود دشواریهایی که در تغییر و تکمیل آن دیده میشود، از نظر بنیاد مشروعیت تفاوتی با قوانین دیگر ندارد. مشروعیت قانون اساسی یا هر قانون دیگر، در نهایت وابسته به رای مردم است. از اینرو، برخی برداشتهای متداول مثلا در ایران که مخالفت با قانون اساسی را گناه، و حتا گناه کبیره، میشناسند، با برداشت مسلط در نظامهای مردمسالار، یکسره ناهمسان است.»
۳ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۳۹ بֽظֽ | Reply
Fatemeh Izadi :
با سلام
سایت پارلمان سوئد که ترجمه فارسی هم دارد اطلاعات ذیقیمتی در مورد نظام سیاسی این کشور را به نمایش میگذارد.
http://www.riksdagen.se/templates/R_PageRightNormal____10839.aspx
۳ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۲ بֽظֽ | Reply
شهرام :
با سلام
من فكرميكنم بيشتر اين اخبار گزارشاتي هستند كه در خصوص هزينه كردن پول نفت وعوايد ان است تا مردم نپرسند پس پول نفت كجاست؟ اگر روش شما در توزيع پول نفت بين مردم واداره كشور با پول ماليات باب شود بسياري از اين نمايشها وقانون شكنيهاي مقالات بعدي و بسياري از مشكلات ديگر حل ميشود بنده معتقدم همه ما بايد در فراگير شدن اين ايده كوشا باشيم كه ارزانترين و سريعترين داروي حل مشكلاتمان است من گاها فكر ميكنم كه وقتي درامد مفت نباشد غير متخصصين هرگز توانايي حكومت نخواهند داشت
۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۴۸ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/654