آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۹ شهریور ۱۳۸۶
ارتجاع اداری(نویسنده آقای پدرام)
ارتجاع اداری
نویسنده آقای پدرام
مدتی است که نظام اداری کشور با انقلابهای زنجیره ای مواجه بوده و به میدانی فراخ برای عطش رکورد شکنی دولت نهم تبدیل شده است. ادغام سازمان مدیریت و برنامه ریزی استانها در استانداریها، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و مفتخر کردن آن به نام"سازمان منحله با کمی لبخند!!!"، ادغام شوراهای تصمیم گیری موجود و تعویضهای زودرس و مکرر وزراء و رؤسای سازمانها از جمله این انقلابهاست. تغییرات بنیادین در نظام بانکی و بیمه ای کشور نیز از جمله انقلابهای دیگریست که وعده آن برای آینده ای نزدیک داده شده است. دلایل بیان شده از سوی دست اندرکاران انقلابهای یادشده برای اقدامات خود، بعضاً استدلالهائی اصولی و کارشناسی است و برخی از تصمیمات اتخاذ شده در این زمینه چون کاستن از تعداد شوراهای موجود در سطوح عالی تصمیم گیری، طی سالیان متمادی مکرراً از سوی صاحبنظران مورد تأکید قرار گرفته و در برنامه های سوم و چهارم توسعه نیز بصورت روشنی مورد توجه بوده اند. به عنوان نمونه در زمینه ادغام اخیری که در مورد شوراها و کمیته های مختلف تصمیم گیری موجود در نظام اداری کشور صورت گرفت میتوان به یکی از مستندات برنامه سوم توسعه که در سال 78 منتشر شده است اشاره نمود که در آن بصورتی نسبتاً جامع ساختار نظام تصمیم گیری کشور مورد ارزیابی قرار گرفته و بطور ویژه ای به تعدد شوراهای تصمیم گیری کشور و اینکه شرکت در جلسات چنین شوراهائی وقت زیادی از رؤسای جمهور و وزراء را به خود اختصاص میدهد اشاره شده و پیشنهاد تقلیل این شوراها از 63 مورد به 18 مورد مطرح گردیده است.
اما نگاهی به بناهای جدیدی که بجای بناهای قبلی خراب شده در نتیجه انقلابهای زنجیره ای مورد اشاره، در حال ساخته شدن است و همچنین دقت در اظهار نظرهای رئیس دولت و دوستان نزدیکش در جلسات خصوصی و نیمه خصوصی و بعضاً عمومی و همچنین موضع گیریهای آنان در شرایط روحی هیجان زده، نشان از وجود انگیزه های دیگری در نزد آنها از پیگیری چنین انقلابهائی دارد که ارتجاعی ناشیانه به دوران پهلوی اول را در زمینه رویکردهای بروکراتیک دولت به ذهن متبادر میکند.
در جوامع امروزی، دولتها از طریق ابزارهای انسانی و غیرانسانی در اختیار خود و با تکیه برقوانین و مقررات مختلف اقدامات بی شماری را بصورت روزمره در اقصا نقاط کشورهایشان به انجام میرسانند که همگی آنها نتیجه تصمیم گیریهای متعدد و متنوع صورت گرفته در سطوح مختلف نظام تصمیم گیری دولتی و حتی غیر دولتی است. مهمترین عنصر فرآیندهای تصمیم گیری یادشده، اراده انسانهای درگیردرآن فرآیندهاست. افکار و سلیقه های انسانها با هم متفاوت است لذا عینیت یافتن اراده های آنان در تصمیمات بدون داشتن مکانیزمهای هماهنگ کننده آن تصمیمات در جهت اهداف مشترک، میتواند انبوهی از تصمیمات متناقض و متضاد را موجب شده و در نتیجه به اقداماتی خنثی کننده هم و یا مزاحم هم منجر شده و جامعه را از دستیابی به اهداف مطلوب خود دور سازد.
نظامهای تصمیم گیری در سطوح مختلف سازمان اداری یک کشور، طیف بی شماری از مکانیزمها را در بر میگیرد که در سه دسته کلی زیر می توان آنها را طبقه بندی کرد:
1-منحصر کردن کلیه تصمیم گیری ها به فرد و یا گروهی معین ازافراد(تمرکز مطلق در تصمیم گیری ها)
2-واگذاری کامل اختیار تصمیم گیری به تک تک اراده های انسانی فعال در سازمان اداری کشور(عدم تمرکزمطلق در تصمیم گیری ها)
3-حالات مختلف بینابینی در فاصله میان حالتهای 1 و 2 فوق.
روشن است که به هرمیزان گزاره های مورد قبول حاکمان از گزاره های مورد قبول مردم فاصله بگیرد به همان میزان حاکمان البته اگر برایشان مقدور باشد مکانیزم اتخاذ تصمیمات درنظام اداری کشور را به سوی تمرکز مطلق(حالت اول)هدایت می کنند. در این صورت هماهنگی میان تصمیمات از طریق متمرکز کردن اتخاذ تصمیم در نزد فرد و یا گروهی معین از افراد و دستورات یک طرفه و آمرانه آنان صورت می گیرد. از سوی دیگر به هر میزان گزاره های مورد قبول حاکمان و مردم به هم نزدیکتر شود مکانیزم تصمیم گیری ها در نظام اداری کشور به سمت عدم تمرکزمطلق(حالت دوم)گرایش پیدا میکند. در اینصورت هماهنگی میان تصمیمات را همگرائی گزاره های مورد قبول حاکمان و مردم رقم می زند.
تجربه بشری نشان داده است که در دنیای واقعی نه می توان شرایطی را متصور بود که گزاره های مورد قبول حاکمان کاملاً در تقابل با گزاره های مورد قبول مردم باشد و نه میتوان امیدوار بود که گزاره های مورد قبول آنان(چه حاکمان درمقایسه با مردم و چه مردم در مقایسه با مردم)عیناً شبیه هم باشد. بنابراین در دنیای واقعی نمیتوان انتظار ظهور و بروز نظامهای تصمیم گیری مطلق چه از نوع متمرکزو چه از نوع غیر متمرکز آن را داشت بلکه آنچه در نظامهای تصمیم گیری موجوددردنیا درجریان است درجاتی ازتمرکز و عدم تمرکز رابا خود به همراه داردکه دزهای مطلوب آن موضوعی تجربی و فنی است، هر چند که روندهای کلی آن(Mega Trends)حرکت از تمرکز به سوی عدم تمرکز است.
با توجه به آنچه که بیان گردید سؤال آن است که آیا انقلابهای زنجیره ای واقع شده و یا در حال وقوع در نظام اداری کشور با رویکرد تقویت هر چه بیشتر تمرکز در نظامهای تصمیم گیری، مقوله ای صرفاً فنی بوده و لذا با هدف ارتقای کارآمدی آن صورت میگیرد و یا اینکه فاصله ای میان گزاره های مورد قبول حاکمان و مردم و یا به عبارت دقیقترکارکنان، کارشناسان و مدیران شاغل در نظام تصمیم گیری کشور به وقوع پیوسته است که حاکمان را به پیگیری بعضاً لجبازانه سیاست تمرکزگرائی در نظام تصمیم گیری کشور واداشته است؟
مشاهداتی که نشان دهند اتخاذ رویکرد تقویت هر چه بیشتر تمرکز در نظامهای تصمیم گیری از سوی دولت، مقوله ای صرفاً فنی بوده و لذا با هدف ارتقای کارآمدی آن صورت میگیرد در حد صفر به نظر میرسد. اظهار نظرها، استدلالها و اقدامات طرفداران و مجریان حرکت به سمت تمرکزبیشتر در نظام تصمیم گیری کشور، عموماً سلبی بوده و در مورد ایرادها و اشکالات نظامات گذشته و یا موجود میباشد و تقریباً هیچگونه طرح ایجابی در جهت مرتفع کردن ناکارآمدیها ارائه نمی کنند و حتی بعضاً اقداماتی در جهت کاهش کارآمدی در نظام اداری کشور نیز به مرحله اجرا در می آورند.
اما شواهدی که تأیید کند اتخاذ رویکرد تمرکز گرائی در نظام تصمیم گیری کشور از سوی دولت نتیجه ایجاد فاصله قابل توجه میان گزاره های مورد قبول حاکمان دولتی و کارکنان، کارشناسان و مدیران شاغل در نظام تصمیم گیری کشور باشد فراوان است.
مهمترین گواه در این زمینه، اظهارات و اقدامات خود رئیس دولت است که در اینجا به چند نمونه از آن اشاره میشود:
1-ایشان در مصاحبه با خبرنگاران می گویند:"وقتی به وزیر می گوئیم چرا فلان کار انجام نشده است، می گوید سازمان مدیریت اعتبار نداده است، ما هم با انحلال آن سازمان{تصمیم گیرنده ای که گزاره ای متفاوت از ما داشت}خواستیم وزیر را پاسخگو کنیم تا بالاخره معلوم شود مقصر کیست"."وقتی از مسؤولین دستگاهها سؤال می کنیم که چرا اقدام معینی صورت نگرفته و یا صورت گرفته، می گوید شورای فلان{شورائی که گزاره ای متفاوت از ما داشت}چنین مصوب کرده است، شوراها را ادغام میکنیم تا این بهانه ها نباشد".
2-ایشان در اقدامی عجیب و رکورد شکنانه، اعضای شورای پول و اعتبار را وادار کردند تصمیمی که در مورد نرخ سود بانکی گرفته بودند عوض کرده و نظرشان را با نظر رئیس دولت یکسان نمایند و برای اینکه این اتفاق دیگر تکرار نشود دفعتاً به فکر ادغام شوراهای تصمیم گیری موجود که رئیس غالب آنها غیراز شورای پول و اعتبارخودشان بودندافتادند تا در پوشش و بهانه آن استقلال بانک مرکزی را سلب نموده و در اقدامی که از دید بسیاری غیر قانونی می نماید شورای پول و اعتبار را خذف نمایند. ماده 10 قانون برنامه چهارم توسعه، اعضای شورای پول و اعتبار را معین کرده و به منظور تقویت استقلال بانک مرکزی و تفکیک سیاستهای پولی از سیاستهای مالی(ممانعت از تبدیل سیستم بانکی به خزانه دولت)ریاست آنرا از وزیر دارائی گرفته و به رئیس بانک مرکزی واگذار کرده است، ولی دولت بدون اینکه اختیاری قانونی داشته باشد با مصوبه شورایعالی اداری، شورای پول و اعتبار را در قالب شورائی به نام "شواری عالی مدیریت و برنامه ریزی اقتصادی"که رئیس آن قاعدتاً رئیس بانک مرکزی نخواهد بود ادغام و در واقع منحل کرده است. ملاحظه می گردد که نهادی باسابقه بخاطر تفاوت در گزاره های مورد قبولش با رئیس دولت، علی رغم تصریح قانون برنامه چهارم حذف میگردد بدون اینکه صدائی از مجلس مصوب کننده آن قانون به گوش رسد.
البته باید اذعان داشت که پررنگ شدن حضور پیدا و پنهان افراد با پیشینه نظامی در سیستمهای اداری و تصمیم گیری اقتصادی و اجتماعی کشور در روند رجعت به تمرکزگرائی در نظام تصمیم گیری کشور بی تأثیرنبوده است چرا که تصمیم گیری در فضای نظامی اصولاً تمرکزگراست حتی اگر به قیمت جان انسانها تمام شود.
بنابراین اینگونه به نظر میرسد که عینیت یافتن عدم همراهی بدنه کارشناسی و مدیریتی نظام اداری و تصمیم گیری کشور(حتی برخی از مدیرانی که با دولت جدید سر کار آمده اند)با گزاره های مورد قبول دست اندرکاران اصلی دولت، عمده ترین عامل محرکه ای بوده که رئیس دولت را واداشته تا اختیار تصمیم گیری های گوناگون را به سمت تمرکز هر چه بیشتر در نزد خود و حلقه دوستانش سوق دهد که این پدیده را حرکتی ارتجاعی در روند تحولات نظام اداری و تصمیم گیری کشور می توان به شمار آورد.
اگر چنین استنتاجی از سیاستهای اداری دولت نهم درست باشد، می توان انتظار داشت که با عدم دستیابی به نتایج مورد انتظار، چه بسا که نوبت به ادغام وزارتخانه ها و به کارگماردن تعداد بیشتری از نزدیکان رئیس دولت و ذوب شدگان در سیاستهای ایشان در رأس دستگاههای اجرائی نیز برسد.

ahmad :
جناب عبدی سلام
استاد اخراجی بشیریه در مجله اقتصادی سیاسی اطلاعات شماره 112 از قول هانا آرنت می نویسد: تاریخ مخزن تجربیات انسانی پیچیده ایست .. حال آنکه فرهنگ جاری تنها بخش کوچکی از آن تچربیات ممکن را باز می نماید وبقیه را به دست فراموشی میسپارد . فرهنگ امروزی تنها برش کوچکی از یک کلیت پیچیده وفراگیر است.
آقای پدرام بدرستی نوشته است که دولت نهم با وصل غیر قانونی واحد های نظارتی به بدنه دولت ویا انحلال آنها به تمرکز هر چه بیشتر امور به دست خود ودوستانش می پردازد.
اما ایشان بوضوح ننوشته اند که این رجعت به مملکت داری قبل از مشزوطیت است .. ایشان نخواسته اند بنویسند که چه کسانی مقدمات این قبیل حرکات را فراهم ساخته اند.
ایشان یادشان رفته است که چگونه مجمع تشخیص قانون گذار شدورای شورای انقلاب فرهنگی قانون اساسی رابی اثر کردورئیس مجلس اصلاحات طرح نمایندگان را با اشارتی بزباله دان انداخت ومدعی العلومی با فریادهای تشویق جماعتی عظیم گفت به این لیبرال ها می گویم قانون برخم نکشید!!
آقای پدرام دولت نهم معلول است بایستی علت را جست .
بدبختی ها را به گردن دولت نهم انداختن معطل کردن مردم است و کمک به فراموشی سپردن تاریخی نه چندان دور.
۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۰۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
محمد حسین:
جناب پدرام؛
با عرض خسته نباشيد،
در همين سايت بارها بحث نموده ايم كه اقاي احمدي نژاد محصول دولت اصلاحات است و به عبارتي هنوز دورهء اصلاحات - اگرچه در حد نتايج و پيامدها-اتمام نيافته است!
اقاي احمدي نژاد بر عكس اقاي خاتمي از قاطعيت فراواني برخوردار است. به عبارت ديگر قدرت حقيقي در اينجا نقيصه را با نقيض ان جبران كرده است!
مگر مخالفان اصلاحات كه همگي از بودجهء دولت ارتزاق مي كردند و براي اصلاحات شاخ و شانه مي كشيدند بودجه شان را از كجا مي گرفتند؟ و با موافقت چه كسي و در كدام سيستم تصويب و ابلاغ مي شد ؟
ايا جناب خاتمي و سازمان مديريت و برنامه ريزي ايشان بي خبر بود؟ ايا ارقام ان بودجه ها انقدر ناچيز بود كه مي شد زير سبيلي ردشان كرد؟ ايا من باب مولفة القلوب بود؟ايا....؟
دوست عزيز؛
جناب احمدي نژاد قدر دولت و موقعيت خود را خوب شناخته و با تمام توان تلاش مي كند تا اين موقعيت را حفظ نمايد و انچه جناب عالي از سنتهاي اداري برشمرده ايد براي ايشان در مقام نسبت و مقايسه ، محلي از اعراب ندارد!
او وقتي مي بيند كارها پيش نمي رود استخاره نمي كند كارد را بر مي دارد و مي برد انگونه كه فكر مي كند درست است!
ممكن است بنده هم مثل شما معتقد باشم كه او بدجورهم اشتباه مي برد اما مگر بنده و شما خود چه محلي از اعراب داريم وقتي كه بهترين مدافعانش را هم در اين راه از دست داده است( به عنوان نمونه اقاي خوشچهره، همان كسي كه به نمايندگي از او، با رگهاي برجستهء گردن و چهرهء بر افروخته با اقاي مرعشي نمايندهء اقاي هاشمي مناظره مي كرد كه حتي فلان خانم ترانه خوان لس انجلسي هم ان مناظره را ديد و به دلش نشست)
دوست عزيز؛
اجازه مي خواهم چند خاطره را برايتان تعريف نمايم كه گرچه ظاهرآ بي اهميت به نظر ميرسند اما هر يك حامل پيامي دردناكند!
-فردي را مي شناسم كه در ايام انتخابات دوم خرداد، عليه طرفداران اقاي خاتمي اطلاعيه هاي كذا و كذا مي نوشت و تهمتهائي را به قلم مي اورد كه تنها از دست يك انسان مريض بر مي ايد! جالب انكه همين اقا در دولت اقاي خاتمي بورس گرفت و از كشور خارج شد و در سايهء حمايتهاي دولت اسلامي به همهء ارزوهايش از جمله تاليف كتب متعدد و گرفتن ساعت تدريس در ان دانشگاه معروف و غيره دست يافت(نوش جانش)! از قضاي روزگار چند روز پيش او را به طور اتفاقي در همين تهران درندشت ديدم ، مي گفت در دو روز گذشته ،يك روز با اقاي خاتمي و روز ديگر با اقاي احمدي نژاد ديدار داشته و احيانآ حسابي هم پالوده خورده بود!
-اقاي ديگري را مي شناسم كه همكلاسي هاي اصلاح طلبش را نصيحت مي كرد كه از اين كارهاي كذا و كذا دست برداريد! اخر عاقبت ندارد! عمرتان را تلف نكنيد و.... اقاي خاتمي رئيس جمهور شد و دوست ايشان رئيس دانشگاه (و البته همگي محافظه كار)!در دولت اقاي خاتمي ان اقا با نمره اي پائين بورسي از دانشگاه هاروارد گرفت كه هم دوره اي هاي نابغه اش در خواب هم ان را نمي ديدند! از بركت اصلاح رابطهء ايران و امريكا به همت هزينه اي كه دوستان نصيحت ناشنو او در 18 تير 78 پرداختند او توانست حتي از هاروارد پيشنهاد همكاري دائمي بگيرد(او هم نوش جانش لابد عرضه اش از بقيه بيشتر بود)
- در يكي از استانها به استاندار فعلی مطلبی به اين مضمون مي گويند که : چرا با مسئول ستاد انتخابات ریاست جمهوری نهم انچنان كه شايسته بوده است رفتار نكرده ؟ اقاي استاندار شروع به توجيه مي كند اما با تغير به او مي گويند كه اگر تو در اين استان هستي بخاطر ايشان است و كذا و كذا! در همان استان خدا ميداند كه خاتمي و استاندار او مسئول و دست اندركاران ستاد خودش را چه جور نقره داغ كردند كه مسلمان نشنود كافر نبيند!
-اقاي ايكس يك جوان 28 ساله است! به سابقه و تحصيلات او كار ندارم( دسترسي به مداركش كار چندان دشواري نيست)! او مسئول يك شركت خودروسازي مي شود ، اقاي رئيس جمهور به او اعتماد دارد ! دم هر دوشان گرم ، مرام و رفاقت است!
-اقاي ايگرگ رئيس ستاد اقاي احمدي نژاد است سن و سالش در حد همان جوان قبلي است! او رئيس يك سازمان بزرگ مي شود! اقاي رئيس جمهور به او اعتماد كامل دارد ، خوش بحالش كه به تور يك انسان با مروت خورده!
مي دانم شما با خود مي گوئيد بعد از اين هم بايد فاتحهء مملكت را خواند! كه خوانده هم شده و بوي الرحمن ان هم تا چهل همسايه انطرفتر را از جا برداشته!
اما ببخشيد مگر در دولت اصلاحات فاتحهء مملكت خوانده نشده است؟ دور و بر خود را نگاه كنيد ببينيد چه انسانهاي شريف و ارزشمندي همه چيز خود را در داو دوم خرداد به قمار گذاشتند و چه ديدند!از كجا شروع كردند و به كجا رسيدند! چه جوري جلوي تاريخ سكهء "يك پول" شدند!
(سكه يك پول نصف يك غاز است كه به ان نيم غاز و پول سياه هم گفته مي شد.دوتا يك غاز مي شد دهشاهي يا نيم ريال يا نيم قران)
مطمئن باشيد كارهائي كه اقاي احمدي نژاد بر سر بوروكراسي اين مملكت مي اورد اگر هر نتيجهء مصيبت باري داشته باشد ( كه از هزاران بيش است)اما قطعآ يك معناي ارزشمند هم دارد و ان اين است كه احمدي نژاد دوستش را به دشمنش نفروخت! بابت دوستانش تمسخر شنيد اما از انها دست برنداشت!در پيماني كه با انها بسته بود مرد و مردانه امد! مي خواهد ان پيمان براي منورالفكرها مضحك باشد يا نباشد!
امروز محبوبيت اقاي احمدي نژاد به شدت افت كرده اما مطمئن باشيد كه او توانسته است ان تعداد از ياراني را كه در ايام گمنامي اش با او بودند، حفظ كند!( اصلي كه در بازي قدرت فوق العاده مهم است.)
جناب پدرام؛
سازمان مديريت و برنامه ريزي ان روزي منحل شد كه بودجه هاي كذا و كذا را نوشت و رئيس ان وردست كذا و كذا نشست و به افتخار ان ارتقاء مقام يافت!
راستي چرا كسي از جناب مهندس باقريان(دبيركل سازمان اداري-استخدامي قبل از ادغام) نپرسيد كه چرا از دولت خاتمي كناره گرفت؟
بوروكراسي مملكت ان روز در هم ريخت و "كان هباء منثورا" شد كه در برابر قدرت حاكم هر جور كه خواست معلق زد و با هر اوازي كه نواختند رقصيد و براي خوش امد هر كس هر چيز كه خواستند داد تا بماند و بماند-فقط همين!-
جماعت دزدان به خانه اي زدند و علاوه بر جمع كردن اموال، زن صاحبخانه را مجبور كردند كه برايشان برقصد! وقتي كه رفتند؛ زن ، مردش را ديد كه به شدت ملول و غمگين است! خواست او را دلداري دهد، گفت: اخر دست خودم نبود مجبور بودم كه برقصم! مرد گفت رقصت به درک، ان قر دادنت مرا اتش زده است! انرا كه ديگر از تو نخواستند!
جناب پدرام عزيز ؛
از بيان تندم فراوان پوزش مي طلبم ! مي دانم كه مي دانيد.
۹ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۷ بֽظֽ | Reply
علیرضا :
آقای عبدی عزیز سلام
مولای متقیان حضرت علی علیه السلام می فرمایند: من استبد برءایه هلک. آن بزرگوار که در ستر عصمت چنین میگویند تکلیف مستبدک های آلوده به انواع تالمات نفسانی- عقلانی-دنیاوی
جز هلاکت خودشان و ملت بینوا نیازی به احاله به آینده دور نخواهد داشت و از بابت فرمایش ضد زلزله اخیر حضراتشان که: زمین زیر پای مومن نخواهد لرزید میتوان انتظار داشت که بزودی بسرایند:
گر چرخ به میل ما نگردد
کاری بکنیم تا نگردد.
خدای رحمان بدادمان برسد. انشاءالله.
دعا گوی شما و دوستدارانتان
سید علیرضا
۹ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۸ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
واژه ها:
میلیتاریسم و جهان سوم
در کل، حضور ارتش در نهادهای سیاسی در جهان سوم، از دوران استعمار ریشه می گیرد. کودتاها و حکومت های نظامی، در کشورهایی که روزی مستعمره بودند، به هنگام وجود بحران ها، حلال مشکلات بوده اند. اگر تاریخ پاکستان و برخی کشورهای آسیایی و آفریقایی را مطالعه کنیم به موارد بسیار زیادی برمی خوریم، چیزی که در کشورهای توسعه یافته دارای نظام مدنی خالی از مثال است و یا به ندرت دیده می شود، مگر در شرایطی خاص.
در کشورهای در حال توسعه وقتی رهبران سیاسی در توسعه اقتصادی کشور شکست می خورند و جامعه با بحران مواجه می شود و یا بالقوه خطر آن احساس می شود، این نیروی ارتش است که قدرت را در دست می گیرد ( میزان این حضور بسته به شرایط یا فرهنگ سیاسی هر کشور متفاوت است).
جوامعی که فاقد نهادهای مدنی سازمان یافته مانند احزاب قوی و سابقه دار باشند بیشتر در معرض این مشکل قرار می گیرند. ارتش به عنوان تنها تشکیلات سازمان یافته تلاش می کند جامعه را از بحران دور کند. کارگران، دانشجویان، اتحادیه های کارگری و دیگر سازمانها نیز کاری از پیش نمی برند.
در کشوری مانند پاکستان که همواره تحت انقیاد کشورهای انگلیس و یا آمریکا بوده است، در اصل سفیر آمریکا است که با کمک فرماندهان ارتش مشکلات را حل و فصل می کند. گاهی اوقات یک ژنرال ارتش برای حل مسائل منطقه ای یا تحقق استراتژی ( مثل کمربند سبز کسینجر ) اربابان کشورهای استعماری گذشته وارد عمل می شود. نمونه اینکه ژنرال ضیاء الحق در سال 56 ( تاریخ احتمالی) لایحه شریعت را نیز به مجلس برد و دولتی نظامی-مذهبی تشکیل داد. این درست در زمانی بود که نفوذ شوروی و چپ در منطقه افغانستان و پاکستان رو به فزونی بود. در سالهای بعد طالبانها از این رژیم نظامی به کمک سیا تعلیم گرفتند و شوری را از افغانستان بیرون کردند. امروز در راستای مسائل منطقه ای ژنرال مشرف دولتی نظامی را در دست دارد. پاکستان هسته ای گرچه با مخالفت ظاهری آمریکا مواجه شد و جنجالهای زیادی هم بپا داشتند، اما در نهایت در مقابل هند هسته ای به سلاح هسته ای مجهز شد تا موازنه قوای هسته ای را در منطقه حفظ کند.
ویژگیهای نظامهای میلیتاریستی:
- ورود ارتش به صحنه سیاست یعنی ایجاد تقابل یا تضاد با نهادهای دمکراتیک و مدنی و در صورت امکان امحا یا بی اثر کردن آنها.
- ارتش به سوی تمرکز می رود تا جایی که در صورت امکان همه قدرت را در دست یک نفر خلاصه کند. با توجه به همین ویژگی ارتش است که دیکتاتورها به سراغ ارتش می روند و همواره به مسائل آنها حساسیت نشان می دهند. در پاکستان رهبری ملی مانند علی بوتو قربانی دیکتاتورها شدند.
- در سلسله مراتب Chain of Command ارتش، هیچ کاری مورد سوال واقع نمی شود. آنها وقتی استقرار می یابند آرام آرام حلقه های کارشناسی را دور می زنند.
- Routinize : به روتین سازی یا عادی امور بدون فرازو نشیب های تحول خواهانه توجه دارند.
- ابزار خشونت همواره تحت کنترل آنها و بحرانهای داخلی خرد را نیز به این طریق حل و فصل می کنند.
- گرایش های چپ، میانه و یا حتی راست سیاسی که گرایش سازندگی دارند امحا می شوند.
- طفره روی، فقدان دورنما، دوری از واقعیت، توجه به اولویت ها، امتیازات و حق تقدم ها در سلسله مراتب اداری و... از ویژگیهای دیگر این گونه نظام ها می باشد.
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۰۴ قֽظֽ | Reply
محسن مقصودي :
فکر مي کنم اين نظر هنوز سخت پابرجاست که جمهوري با نظام مطلقه ولايت در تناقض است. گرچه اين نظر پايگاه اجتماعي گسترده اي يافته است اما پاسخي نهائي به اينکه کدام طرف تناقض بايد کنار گذاشته شود ،داده نشده است.
آيا اين تغيير ساختار دولتي در راستاي حل اين تناقض نيست؟
آيا کم کم به اين سمت نمي رويم که تمامي نهاد هاي تصميم گيري از جمله مجلس ، هيئت دولت ، رياست جمهوري به نهادهايي مشورتي تبديل مي شوند و يک مرکز تصميم گيري با در دست داشتن اهرم قدرت کنترل کامل بر تمامي منابع ثروت کشورخود را تثبيت مي کند؟ در اين ساختار حکومتي نهاد ها حذف نمي شوند بلکه عاري از قدرت مي شوند و "رهنمود"ها را به اجرا در مي آورند. ( اين تز هم وجود دارد که اين ساختار ازمدتها پيش نا پيدا وجود داشته است) . در واقع حاکميت هرچه بيشتر ساختاري" توحيدي" خواهد داشت. شرکت مردم در انتخابات البته مهم است اما نه براي اينکه چه " کسي" را انتخاب مي کنند بلکه به اين جهت که با شرکت خود در انتخابات مهر تائيد خود را بر اين نظام" توحيدي" مي زنند.
اينک نظام " توحيدي" با تسخير ساختار دولت همه چيز در اختيار مي گيرد. قدرت نامحدود، ثروت بي حساب، دستگاه تبليغاتي عظيم ، قانون و قانون گذار و ساختار قضاوت. حا لا بايد ديد که بقول قديمي ها " جبر تاريخ" را نيزمي تواند مهار کند و يا مقهورش خواهد شد؟
و آخر اينکه کلمه " انقلاب" در اين يادداشت واقعا "مظلوم" واقع شده است .
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۷ قֽظֽ | Reply
شهروند :
آقای عبدی من در این چند روزه در مراسم مختلفی که از سوی شهرداری تهران برگزار شد شرکت کردم و به این باور رسیدم که در درون شهرداری افراد خوش فکری وجود دارند که اهمیت داشتن شهروندانی شاد را درک می کنند . جای تان خالی. چقدر کیف داشت وقتی آن همه شور و شعف را در مردم می دیدم. روز نیمه شعبان؛ دهها نوازنده و خواننده در 23 جایگاه حد فاصل میدان ولی عصر تا کارگر شمالی؛ برای دهها هزار نفر زن و مرد که بی هیچ خط کشی در کنار هم نشسته بودند ؛ ساعت ها هر چه دلشان خواست نواختند و خواندند و این گونه - به باور من - بزرگترین جشن بعد از انقلاب رقم خورد. حضور پلیس حداقلی بود و حتی برای آنها که در اوج شادی به حرکات موزون می پرداختند محدودیتی نبود. مجریان مراسم مصرانه از مردم می خواستند که تا می توانند کف و سوت بزنند و جیغ و هورا بکشند - تا تخلیه شوند – و حضار هم سنگ تمام گذاشتند!
شایسته دیدم از عوامل برگزار کننده مراسم تشکر کنم و خواهان تکرار و گسترش چنین مراسمی در بقیه ایام سال شوم.
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۰۴ قֽظֽ | Reply
محمد آقازاده :
مشكل دولت هاي اراده گرا كه زير پوشش ساخت قدرت عمل مي كنند و مانعي هم نهاد هاي مدني نمي توانند در راهشان ايجاد كنند . آنست كه در مواجهه با ناكارآمدي كه ذاتي اين دولت هاست دچار عصبيت مي شوند و به اراده گرايي خود ميدان بيشتري مي دهد . اين اراده به دليا سازوكارش مدام مانع ايجاد مي كند و همين مانع را در قدم بعدي ويران مي سازد.بازي مدام تكرار مي شود و اين دولتها ناگهان انرژ ئ حركتي شان از دست مي دهند و با يك تلنگر خود را در وضعيتي مي يابند كه نا چار بايد ويرانه ها را بگذارند و بروند.
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۴۱ بֽظֽ | Reply
:
بنظرم به آنچه آقاي پدرام اشاره كرده ميتوان طور ديگري نگريست از نوع سركه انگبيني كه صفرا فزود تصور كنيد اصلاح طلبان پيروز ميدان بودند و پاشنه بر همان محور بود در اين شرايط صرفنظر از آنكه اصلاح طلبان مطلقا هيچ كاري از پيش نمي بردند چون هيچ كاره بودند گوش شنوا و فرصت پرداختن به خو د را نيز هرگز نمي يافتند با اين وصف بنظرم بركناري ايشان از قدرت نسبتا آبرومندانه بود از سوي ديگر تصور كنيد اگر مدعيان فعلي به قدرت نمي رسيدند در اين صورت نه تنها همواره طلبكار و مظلوم و ملت بدهكار آنان باقي مي ماندند بلكه مادام كه در حاشيهء قدرت بودند به بني بشري اجازهء حكو مت نمي دادند پس بگذار تا در فرصتي كه دارند هر چه فيل دارند هوا كنند و ناكام از قدرت از دنيا نروند اين به نفع همه است .
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۴۰ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب آقای عبدی با سلام
سایت بازتاب گزارش نموده است که جلد هفتم خاطرات جناب آقای هاشمی رفسنجانی توسط وزارت ارشاد توقیف شده است . خواهش میکنم در صورت دسترسی به اخبار دقیقتر در باره این موضوع نظر تان را اعلام فرمائید. اگر خبر صحیح باشد شاید یاد آوری این شعر بی مناسبت نباشد که فرموده است :
اول بنا نبود که بسوزند عاشقان
آتش بجان شمع فتد کین بنا نهاد .
حضرتعالی نیز مدتی قبل در باره مرحوم آقای فخرالدین حجازی مرقوم فرموده بودید که روزی که شورای نگهبان او را رد صلاحیت کرد او شکسته بود .
حقیر که ایرادات زیادی به راه و رسم و منش جناب آقای هاشمی دارد اما متاسف است که " انقلابیون روز شنبه " برای مبارزین زمان شاه تعین تکلیف کنند و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را که خود در مقامی است که باید مصلحت کشور را باتفاق دیگرانی که در حد و اندازه او هستند تعین نماید بازیچه سبکسریهای خود قرار دهند .
رحمت
...................................................
عبدی:
درباره این مساله و پیچیدگی موضوع باید قدری بیطرفانه صحبت کرد.شاید مطلبی در این باره بنویسم.اما اگر آقای هاشمی کماکان می خواهد به توصیه های امام وفادار باشد چگونه می تواند میان این خاطرات و آن نظر امام که نمی توان چیزی را به ایشان نسبت داد مگر با شرایطی جمع ببندند؟این که چنین خاطره ای امروز به نفع عده ای است نباید ما را در نقد دقیق موضوع با انحراف مواجه کند.ضمنا چرا حاطرات دیگر را بنا به مصلحت منتشر نمی کنند احتمالا همین خاطره هم بنا بر مصلحت منتشر شده.؟اگر ایشان گرایش دیگری داشت شاید خاطره های دیگری هم داشت که بگوید تا به نفع آن طرف باشد و این خاطره را بر حسب مصلحت بیان نکند.
این که ایشان امروز از دفترچه خاطرات خود مطالبی در آورد و همه هم به نفع دیدگاه خاصی باشد ممکن است فردا هم عکس این کار را بکنند.پس از امروز در این بازی نباید وارد شد که فردا بازنده ایم.گرچه این بازی کلا باخت باخت است.
۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۵۲ بֽظֽ | Reply
پرویز پدرام :
پاسخ کامنتها
1- جناب آقای احمد: اولاً یادداشت بنده مدعی مبرا بودن گذشتگان از حرکات مشابه نیست و ثانیاً در یادداشت بالا، قصدی مبنی بر انداختن بدبختی ها به گردن دولت نهم و به فراموشی سپردن گذشتگان نبوده و اصولاً بحث آن بیان بدبختی ها و علت یابی آن نیست. بلکه هدف، شکافتن اتفاقاتی است که در پوشش حرکاتی مثبت و تحول آفرین در حال وقوع است که اگر پیامدهای منفی بر آن حرکات متصور نبودم بحثی در مورد آن مطرح نمیکردم حتی اگر می دانستم پشت سر آن حرکات، سوء نیتی نهفته است.
2- جناب آقای محمد حسین: تندی از کامنت شما خطاب به یادداشت خودم احساس نکردم بلکه تصور میکنم این آقای خاتمی و دوستانش بودند که در این کامنت مورد حملات تند و تیز شما قرار گرفتند. سایر بخشهای کامنت جنابعالی نیز بحث مفصلی می طلبد اما اجمالاً چند نکته را عرض میکنم:
الف- انگیزه بنده از تهیه این یادداشت صرفاً توضیح در مورد تحولات اداری چند ماهه اخیر در نظام بروکراسی کشور و بیان انگیزه های اصلی از آن بود و هدفی برای قضاوت در مورد درستی یا نادرستی مصادیق چنین تحولاتی و یا عملکرد دولت آقای خاتمی در این ارتباط نداشتم.
ب- به نظر نمیرسد که آقای احمدی نژاد همه اش محصول دولت اصلاحات باشد گرچه بی تردید عملکرد مجموعه اصلاح طلبان یکی از عوامل تعیین کننده در این زمینه بوده است. ما امروز پس از پایان بازی نشسته ایم و میگوئیم"اگر آقای خاتمی در وقایع x عکس العملy را از خود نشان میداد کار به اینجا نمی کشید"ولی بعید نیست که اگر آقای خاتمی عکس العملy را نشان میداد و کار باز هم به اینجا می کشید میگفتیم "اگر آقای خاتمی در وقایع x عکس العملy را از خود نشان نمیداد کار به اینجا نمی کشید"، همانگونه که اگر آن پنالتی در بازی ایران - کره گل میشد همه در کمالات مربی وطنی مینوشتند ولی وقتی چنین نشد بسیاری حسرت برانکو را می خوردند. آیا کسانی که امروز مدعی آقای خاتمی هستند گزینه ای بهتراز آقای احمدی نژاد نمی توانستند پیش روی آن 17 میلیون نفر بگذارند؟
ج- سازمان مدیریت نقاط ضعف زیاد و اساسی داشت که نوعاً اپیدمی نظام اداری کشور بوده و خاص این سازمان نیست ولی این سازمان در کلیت خود خصوصیاتی داشت که در کمتر سازمان و دستگاهی موجود است و اتفاقاً آنچه که امروز پس از انحلال مشاهده میشود نه تنها در جهت از بین بردن آن نقاط ضعف نیست بلکه روندهای معکوس آن در حال شکل گیری است. این در حالیست که خصوصیات مثبت سازمان منحله با تمام توان از سوی مخالفانش در حال نابودی است. رویه های اداری و سیستم های مربوطه در سازمان مدیریت کارآمدتر و به روزتر از ریاست جمهوری و استانداریها بود ولی امروز رویه ها و سیستم های قدیمی تر و غیر کارآمدتر سازمانهای مقصد(ریاست جمهوری و استانداریها)در حال گرفتن جای رویه های قبلی سازمان مدیریت هستند. در سازمان مدیریت کمتر مدیری جرأت میکرد که از کارشناسی درخواست دستکاری در اعداد و ارقام و تحلیلها بکند و یا به یک اقدام غیر کارشناسی بصورت علنی و یا بدون تراشیدن توجیه کارشناسی دست بزند(این روند باعث شده بود که بعضاً دستگاهها به گزارشهای این سازمان بیشتر از گزارشهای خودشان اعتماد میکردند)پدیده ای که در حال حاضر معکوس آن به سرعت در حال گسترش است. در سازمان مدیریت فضای فکری نسبتاً مدرن و آزاد حاکم بود و مباحث اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی فلسفی از انواع مختلف اش براحتی و بصورتی علنی مطرح میشد و حساسیتی برنمی انگیخت حال آنکه در شرایط فعلی خودسانسوری در این سازمان به سرعت در حال گسترش است. خلاصه آنکه محافظت از فردی که تنها و یا از معدود با سوادهای شهری است که اکثریت در آن بی سوادند عین عقلانیت است و طرد او بخاطر اینکه جراحی نمیداند و مهندس قابلی نیست منطقی به نظر نمیرسد مگر از سوی کسی که حیات اش در گرو ناآگاهی است.
د- آقای باقریان از دولت آقای خاتمی کناره نگرفت بلکه با ادغام سازمان امور اداری و استخدامی با سازمان برنامه و بودجه، هم او و هم دکتر نجفی رئیس سازمان برنامه و بودجه کنار رفتند آقای باقریان این واقعه را که در راه یک اصلاح اداری حاضر به ترک پست خود شده بود از افتخارات خود بر می شمرد.
ه- آدمهایی که خود را به اصلاح طلبی بزنند ولی اصلاح طلب نباشند پدیده ای تحقق یافته است و در آن تردیدی نیست. در میان اصولگرایان نیز هستند کسانی که خود را به اصولگرائی زده اند ولی اصولگرا نیستند چه آنکه الان هم زیادند کسانی که اعتقادی به آقای احمدی نژاد و برنامه هایش ندارند ولی طرفدار دوآتشه او می نمایند.
و- به نظرم این بند از کامنت جنابعالی که فرموده اید" ممكن است بنده هم مثل شما معتقد باشم كه او بدجورهم اشتباه مي برد اما مگر بنده و شما خود چه محلي از اعراب داريم وقتي كه بهترين مدافعانش را هم در اين راه از دست داده است( به عنوان نمونه آقاي خوشچهره، همان كسي ...)با بند دیگری از آن مبنی بر اینکه" امروز محبوبيت اقاي احمدي نژاد به شدت افت كرده اما مطمئن باشيد كه او توانسته است آن تعداد از ياراني را كه در ايام گمنامي اش با او بودند، حفظ كند"در تقابل است.
3- جناب آقای مقصودی: دلیل استفاده از کلمه انقلاب، صرفاً اشاره ای به تأکید مکرر رئیس دولت بر آن بوده است.
۱۱ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۰۳ بֽظֽ | Reply
افشين :
در جواب به كامنت محمدحسين بايد بگويم كه مردم از اصلاحات خسته نشده بودند وظهور احمدي نژاد نتيجه اصلاحات نبوده .چرا كه اگر قانون اجازه مي دادو خاتمي مجددا در انتخابات شركت مي كرد مطمئن باشيد هرگز احمدي نژادي سر كار نمي امد واين بار نيز بيشتراز پيش راي مي اورد ....اكنون نيز اگر انتخابات سالم برگزار شود مطمئن باشيد مردم ديگر اشتباه گذشته را تكرار نمي كنند....اين مردم خيلي زود به اشتباهشان پي بردندوگواه من انتخابات شوراها وخبرگان است . .وروشنفكران ما بايد سعي كنند مردم را از اين حالت بي قيدي بعد از ناكامي واشتباه خارج كنند ....واما در مورد قاطعيت احمدي نژاد بايد بگويم اين طبيعي است چرا كه در حال حاضر هم مجلس هم رهبري هم نيروي انتظامي هم سپاه پاسداران هم حوزه علميه هم تمامي شبكه هاي صداوسيما وهم قوه قضاييه از او حمايت ميكنند وتبليغ هاي گسترده اي را انجام مي دهند...ولي آقاي محمدحسين خداوكيلي حداقل يكي از اينها را بگو كه از خاتمي واصلاحات حمايت كرد اگر ثابت كردي ديگه مطلب نمي نويسم .وضمنا اصلاحات يكي از اهدافش شنيدن صداي مخالف است وگرنه در قدرت خاموش كردن صدا كه كار ساده ايست .ودر پايان بايد بگويم چرا اكثر بركنار شده ها اصرار دارند بگويند استئفا داده ايم ...ايا به اين طريق نمي خواهندبا همه ترسي كه دارند مخالفت خود رابا اين سياست ابراز كنند.
۱۷ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۱۲ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/661