آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۸ شهریور ۱۳۸۶

ساده‌زيستی متجملانه

حدود سال 1355-1354 در اوج حركت‌هاي انقلابي بود كه چند تن از دوستان به مناسبتي نزد مرحوم مهندس بازرگان رفته بودند. آن مرحوم هم طبق معمول از هر دري سخني گفته بود. از جمله كار را به تفاوت ديدگاه‌هاي داخل خانواده كشانده و بيان داشته بود كه ما مدت‌هاست با خانم‌هاي خانواده كلنجار مي‌رويم كه براي مهماني‌ها بيش از دو نوع خورش درست نكنند، اما بانوان خانواده زير بار نمي‌روند (قريب به اين كلمات ولي مضمون همين است) و معمولاً چهار خورش را درست مي‌كنند. دوستاني كه از آن جلسه آمده بودند، طبعاً از اين ويژگي با نگاه منفي ياد مي‌كردند، بويژه كه اگر توجه كنيم در آن زمان جوانان مبارز و انقلابي با حداقل خوراك و امكانات زندگي مي‌كردند.البته آن جوانان دیروز،امروز یا همان اختلاف را درون خانه دارند و یا اصولا در چهار نوع خورشت درست کردن با عیال محترمه اختلافی ندارند.
خوب! گذشت و انقلاب شد با روحيه‌اي مملو از ساده‌زيستي ،و چنان شد كه بسياري از افراد از فرط خجالت رويشان نمي‌شد اتومبيل‌هاي شيك خود را به خيابان بياورند و لوازم تزئینی بسته بندی و به پستو های خانه منتقل شد، زيرا كه از چشم غره‌هاي مردم در امان نبودند. ابتدا مردم را گروه‌گروه به كاخ‌هاي سعدآباد و نياوران مي‌بردند تا بدانند خاندان شاه در چه كاخ‌هايي زندگي مي‌كردند و چه تجملاتي داشته‌اند کاخهائی که امروز در برابر تجمل خانه های عده ای محلی از اعراب ندارند . در برخي از دانشگاه‌ها غذاخوري استادان برچيده و تبعيض و تجمل از ميان رفت تا آنان هم در غذاخوري دانشجويان غذا صرف كنند! برخي با رغبت و اختيار ساده‌زيست بودند يا شدند، برخي هم از روي ريا و دورويي با جماعت هم‌رنگ شدند و در نهایت ارضاي تجملات یا سرکوب شد یا به پشت پرده رفت.
خوب همين جا خاطره‌اي را بگويم تا قضيه روشن‌تر شود. يكي از افرادي كه در دولت قبل در سطح وزير و معاون رييس جمهور بود در همان سال‌ها ازدواج كرد. با اينكه دختر و پسر از خانواده مرفهي بودند، اما عروسي را در منزل يكي از دوستان برگزار كردند (البته آن موقع رسم بود كه عروسي‌ها در مسجد برگزار مي‏شد) شب قبل از عروسي يكي از دوستان دیگر كه بعداً هم وزير شد، با دوست ديگري تماس مي‌گيرد كه شنيده‌ام فلاني مي‌خواهد در عروسي خود چلوكباب (البته از نوع كوبيده و نه برگ!!) بدهد، آيا راست است؟ وي هم اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند و قرار مي‌شود موضوع را پیگیری کند. به داماد زنگ مي‌زند كه شنيده‌ام مي‌خواهي چلوكباب بدهي، آبروريزي مي‌شود، بهتر است خورشت بدهي. فردا شب كه عروسي بود، همه منتظر شام بوديم كه يك كاسه لوبيا و يك قاشق سهم هر كس براي شام بود!! داماد بیچاره از ترس این که آبروریزی نشود لوبیا را ترجیح داده بود! البته اخيراً كه پسر آن خانم و آقا عروسي داشت به رسم يادبود عروسي پدر و مادرش يك مقدار لوبيا هم در كنار ده‌ها قلم غذاي ديگر به ميهمانان خود كه در بهترين باغ الهيه بود تقديم كرد تا جبران بخشي از مافات شود!!
خوب به خاطر دارم كه اوايل انقلاب با هيأتي ديپلماتيك به سوريه رفته بوديم. آنجا در مجلس شامي شركت كرديم. در اين مجالس معمولاً چندين بار و انواع مختلف غذا مي‌آورند و ميهمانان بايد از هر كدام اندكي بردارند تا پايان غذا، وعده آنان كامل شود، اما هيأت ايراني كه با اين امور بيگانه بود هر كدام در اولين بار كه پيش‌خدمت‌ها آمدند به اندازه خوراكشان برداشتند و آنان تعجب كرده بودند كه چرا اينها اين قدر پرخور هستند، غافل از اينكه فرصت خوردن غذاهاي بعدي را از دست دادند. همان موقع عكس اين قضيه هم رخ داده و يك بار كه هيأت سوري به ايران آمده بود در ضيافت شامي شركت مي‌كنند و در اولين تعارف غذاي كمي برمي‌دارند با اين اميد كه غذاهاي بعدي هم هست، غافل از آنكه همان يك نوع غذا سرو می شد و آنان گرسنه ماندند!!
اینها را گفتم تا با فضای آن زمان آشنا شوید.اين روحيه حدوداً تا سال‌هاي 1362 و 1363 وجود داشت و پس از آن راه افول را پيش گرفت، تا اينكه پس از جنگ و روي كار آمدن آقاي هاشمي، شعار مانور تجمل داده شد. تمام تمايلات سركوب شده چون غده‌هاي چركين سر باز كرد و جامعه اين بار از اين طرف بام فرو افتاد. آن روزها سخنان آتشين آقاي رييس جمهور در محاسن بهره مندی از نعمات خدا و تجمل، بويژه در نمازهاي جمعه كمتر از سخنان آتشين امروزي در منقبت ساده زیستی نبود، چنان القا شد كه همه تصور كردند، عجب فرصتي را از دست داديم و نعمت‌هاي زندگي در دو قدمي ما بود و از آن استفاده نمي‌كرديم، در حالي كه خواست خداوند بوده كه ما از اين نعمت‌ها متنعم شويم. فضاي حماسي سازندگي و كامجويي از دنيا به وفور بود، مخالفان آن سياست‌ها، متهم به اين شدند كه مي‌خواهند مردم در فقر و نكبت (اين كلمه را توجه كنيد زياد تكرار مي‌شد) زندگي كنند. ايران و همه نقاطش به گونه ديگري ديده شد. وقتي كه به بلندي‌هاي موجود در چهارمحال بختياري رفتند، ياد سلسله جبال آلپ و اسكي زمستاني دوستان و نزديكان محترم در سوييس و در دل اين سلسله جبال افتادند و معلوم شد كه سلسله جبال ايران هم چيزي كمتر از آنجا ندارد، برف آنهم كه بيشتر است، پس چه بهتر كه اينجا سوييس شود و مقداري صرفه‌جويي ارزي در سفرهاي سياحتي به سوييس نصيب دولت و كشور شود!البته مدتی بعد روستای این منطقه در رانش زمین به زیر خاک رفت اما اثری از پیست اسکی نشد.
اين فرايند به مرور موجب شكل‌گيري فضايي شد كه حداقل در اخلاق انقلابي مذموم بود. خبرها مي‌آمد كه ميهماني‌هاي زنانه بانوان محترمه مقامات، محل ارايه آخرین مد لباس پاریس و جواهرات ایتالیائی و جراحي‌هاي زيبايي و ساكشن شكم و پلاستيك و... شده و به سرعت خانه‌هاي اعياني مصادره‌اي و يا زمين‌هاي موات و بایر واگذاري به ثمن بخس با وام‌هاي ارزان قيمت تقديم آقایان شد و خانه‌هاي آقايان بزرگ و بزرگ‌تر شد و از جنوب و وسط شهر به دامنه كوه‌هاي شميرانات نزديك و نزديك‌تر شد و طبقه‌اي جديد شكل گرفت كه تا پوست و گوشت و استخوانش در منابع مالي رانتي فرو رفته بود. ‌البته اگر فيش حقوقي آنان را ملاحظه مي‌كرديد بر حسب آن درآمدها تا قرن‌ها نمي‌توانستند اين راهي را كه طي چند روز پيمودند، بپيمايند.
اين وضعيت چند اشكال داشت. اشكال اول آن اين بود كه عموم اين سرمايه‌ها ناشي از رانت حكومتي و فساد اداري بود، فسادي كه صريحاً به عنوان صلاح معرفي مي‏شد. اشكال دوم اين بود كه در علن كماكان شعارهاي دفاع از محرومين و فقرا و... ساده‌زيستي داده مي‏شد، اما به قول مرحوم حافظ چون به خانه مي‌رفتند آن كار ديگر مي‌كردند، و بالاخره اشكال سوم هم اين بود كه مي‌خواستند نان اين وضع و نان انقلاب و شعارهای آن را همزمان بخورند و در عین حال از خوردن چوب آنها در امان باشند و اين شدني نبود.
مجموعه اين حوادث موجب شد كه دستي روي دست بلند شود، و با همان ابزار به مقابله كساني برخيزد كه سهم چنداني از اين خوان يغما را براي ديگران منظور نمي‌داشتند. خوب اگر قرار است كه منتقدين را با ضرورت استفاده از نعمات خدادادي خفه كرد چرا نمي‌توان با انگ تجمل‌گرايي چنين نمود؟ در هر حال مردم اين وسط شدند مرغ عروسي و عزا كه هم در مراسم تجمل‌گرايي و هم در مراسم ساده‌زيستي سرشان بريده شد. دعوت مردم با مانور تجمل همان قدر فريبكارانه بود كه نشان دادن كفش‌هاي كهنه فريبكارانه است. و در هر دو مورد سر جامعه بي‌كلاه مانده است.
فارغ از اين كلاه مانور تجمل و ساده‌زيستي كه دو بار بر سر ملت گذاشته شده است و البته جامعه قابليت اين كلاه‌گزاري را هم داشته است، بايد گفت كه در واقعيت امر ، ساده‌زيستي امري كاملاً نسبي است و بستگي به شرايط اقتصادي و اجتماعي دارد. البته وقتي كه صاحبان قدرت براي قدرت خود مبنايي مردمي قايل نباشند، به ناچار بايد به تجملات و زرق و برق روي آورند كه قدرت اندك خود را با آن جلا دهند، اما فراموش نكنيم، كه در اين معنا، تجملات، فقط ماشين و خانه لوكس و گران‌قيمت و غذاهاي متنوع نيست، اينها نمونه‌هاي ساده ای از تجملات در خدمت قدرت هستند، و چه بسا افراد زيرك از اين نوع تجملاتي كه به چشم افراد كوته‌بين مهم مي‌آيد، پرهيز مي‌كنند، اما قدرت را با تمام توان به زرق و برق تجملات ديگر مي‌آرايند تا برق آن چشم ديگران را خيره كند. قدرت انواع تجملات سياسي، فرهنگي، اجتماعي و نظامي دارد. كه قدرت‌هاي ضعيف می کوشند، با پوشيدن اين تجملات، خود را خيره‌كننده به نمايش گذارند.
فضاي گفتاري و كلمات و مفاهيم در جامعه ايران امروز چنان شناور و سيال است كه كمتر اصطلاحي را مي‌توان واجد معناي دقيق بين‌الاذهاني دانست، تا درباره آن به نحو موثر و مطلوبي بحث و گفتگو كرد، ساده‌زيستي نيز مصداق ديگري در تأييد اين ادعاست و قبل از تحديد معنايي آن سخن گفتن درباره چرايي و علل بروز آن امري زايد و ناشدني مي‌نمايد. و اميد آن داريم كه هر چه زودتر از فضاي سيال كنوني خارج شويم.
..////////////////////////////////////////////////////////
ابتدا بهتر دانستم كه خاطره بدون نام باشد اما برخي دوستان اصرار كردند كه با نام جذاب تر است لذا اضافه مي كنم كه عروسي آقاي سيد محمد هاشمي و خانم ابتكار بود.كه اخيرا هم عروسي پسر بزرگشان آقا عيسي بود آن آقايي كه تماس اول را مي گيرد آقاي بيطرف بود و با آقاي ميردامادي مساله را مطرح مي كند و ايشان هم از آقاي محمد هاشمي صحت قضيه را جويا مي شوند.
البته دو سال بعد آقاي هاشمي جبران كرد و تعدادي از دوستان را دعوت خصوصي كرد و با جوجه كباب و چلوكباب (هم برگ و هم كوبيده!)جبران گذشته كرد كه برخي از افراد براي اولين بار بود كه جوجه كباب مي خوردند.البته نه اين كه فكر كنيد فقير بودند ،نه،بلكه انقلابي بودند.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

:

آقاي عبدي انقلاب به هر دليلي توجيه پذير باشد به يك دليل مهم توجيه ناپذير است و به شرمندگي بعدي اش نمي ارزد بدليل " افراط و تفريط "
..........................................................
عبدی:
انقلاب بیش از آن که در اختیار انقلابیون باشد که آن را توجیه کنند محصول عملکرد قدرت حاکم است .

۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۱۴ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب عبدی عزیز با سلام
عموم مردم و بویژه جوانان دوروئی و تفاوت حرف با عمل را مشاهده میکنند و به زمین و زمان بدبین هستند . بد حجابی و پوشیدن لباسهای آنچنانی توسط برخی از جوانان بازتاب عملی عموم به تظاهر و دروغ رایج است.

۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۱۷ بֽظֽ | Reply

farzad :

mamnon
mesl e hamishe jaleb va malmos

۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۴۸ بֽظֽ | Reply

محسن مقصودي :

اگر اين جمله از مقاله را " جامعه قابليت اين کلاه گزاري را داشت" در کنار مطلبي که در مورد سي خرداد نوشته شده بگذاريم يک مقدار بيشتر به عمق علل حذف ديگر نيروهاي سياسي و ايجاد فضاي بسته اجتماعي پي مي بريم. جامعه بايد از هر گونه نيروي سياسي که قابليت درک و اعتراضش را بالا مي برد خالي شود تا چنين فضايي که شاهدش هستيم ، بر آن مستولي شود. ( اتفاقا توجيه نظري " استفاده از نعمات الهي" را که توسط يک معمم نوشته شده بود در سايت بازتاب خواندم).
ياد خاطره اي افتادم. قبل از انقلاب روزي در غذاخوري دانشکده نشسته بودم و داشتم تند تند نهار مي خوردم.( هنوز هم تند غذا مي خورم تا زودتر از اين عمل شاق راحت شوم ! بر خلاف نظر پزشکان) دوستي از انجمن اسلامي با چهره اي تکيده از بغلم گذشت و به طعنه گفت زياد پرخور ي مي کني ! ( يعني اي انقلابي شکمو به ياد مردم گرسنه باش! ) البته من چون خودم جزو گرسنگان بودم ، فقط بنظرم رسيد طرف چقدر متعصب است. دوست عزيز ما با برادري يک غذا گرفتند و باهم خوردند. پسر خوبي بود يک کتابخانه کوچکي در محلشان تاسيس کرده بود و کوه مي رفتند و فقط خرما با خودشان مي بردند.
چند سال بعد انقلاب شده بود و بعد از " انقلاب فرهنگي" من را هم از دانشکده اخراج کرده بودند و در خيابان راه مي رفتم و مواظب بودم خودم را از زندگي اخراج نکنند ! دوباره به اين دوست متعصب برخوردم ! خيلي خوشحال شدم ! (من از ديدن دشمنانم هم خوشحال مي شوم بالاخره هم دانشکده اي بود !)سلامي و احوال پرسي ! ديدم توپول موپول شده و صورت استخواني اش همچين خوب باد کرده ! صحبتي و کنايه اي و اشاره اي نکردم ! (دل شکستن هنر نمي باشد). يک لحظه برقي در چشمش زد و از اينکه ماها اخراج شديم ناراحتيش را نشان داد. ولي فقط يک لحظه و شروع کرد به بحث و اينکه ما خائن بوديم جاسوس بوديم مسلح بوديم چه بوديم و چه بوديم و از فضاي آزاد بعد از انقلاب سوء استفاده کرديم ووو
ولي ديگه راجع به پر خوري صحبت نکرد چون ديگه من از او لاغر تر شده بودم !!
يک باره يک خانم چادري به ما نزديک شد و وسط حرف او اسمش را گفت و در مورد مسئله سهميه يخچالش سوال داشت !! و تند تند شروع کرد به گله کردن که چرا کالايش را نمي دهند !
از پخش کتاب تا پخش يخچال !خنده ام گرفت و آن چيزي را که امروز در مطلب آقاي عبدي خواندم ، 20 و چند سال پيش در چهره هم دانشکده اي متعصبم ديدم !

رشد خرافات بي سابقه است. خصلت هاي خرد وعدالت که ذاتي شيعه بوده اند شديدا آسيب ديده ، از اين مذهب بيگانه شده اند. پول يعني قانون ، پول يعني مذهب ، پول يعني همه چي .
بسته شدن راه نقد و رقابت پوسيدگي و لهيدگي غريبي براي کارگزاران اين سياست ببار آورده است.
اين سوال مطرح است که آيا شيعه مي تواند بجاي راديکاليسم پوک و تهي شده اش
به تجديد حياتي براي عدالت و توسعه با احترام به آزادي بيانجامد ؟

۱۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

سید علیرضا :

با سلام خدمت جناب عبدی عزیز
از این بابت که تجمل به معنای نمایش زیبائی هم بکار میرود باید گفت مصداق بارز آن سعید عسگر است که به تمامی زیبائی قدرت عریان و مطلقه را به نمایش گذاشت و منتخب اول کلان شهر تهران(آقای سعید حجاریان) را وسط روز و مقابل چشمان مردم ترور کرد تا زیبائی نصر بالرعب چشم خلق الله را کور کند و اینک دانشجوی سرافراز (لابد) هنر های تزئینی باشد.آنهم در حالی که دانشجویان پلی تکنیک در بند جمال یاران ....... خویشند!!!

دعا گوی شما
سید علیرضا.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۱۱ قֽظֽ | Reply

یاور :

ارزش ساده زیستی در زمان قبل از انقلاب یکی هم مربوط به داستان جذاب و تاثیر گذار حسن و محبوبه ی دکتر شریعتی بعنوان یکی از نخبه های زمان خود بود. امروز که دکتر شریعتی را هم بیرحمانه چوب می زنیم , دیگر جایی برای آن طرز فکرها و .... آغاز ساده ی زندگی زناشویی نیست.... مهریه های آنچنانی و مراسم آنچنانی تر و چشم و هم چشمی و بعد از یکی دو ماه یا یکی دو سال طلاق و ......

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۵۳ قֽظֽ | Reply

فرزاد قنبری :

داستان تخیلی انقلاب قلعه ی حیوانات را خوانده اید ؟ داستان لمیدن و مشروب خوردن خوکها روی تخت راحت کاخهای ارباب ها؟ داستان پاک کردن و پاک شدن!! هر روز یکی از شعارهای و منشورهای پیمان بسته ی دهگانه ی انقلاب ؟ ... تا چه اندازه این داستان برای ما , مو به مو از خیال به واقعیت پیوسته؟ آیا این نیز سرنوشت محتوم ما بوده است؟ به این ترتیب آیا ما اساسا اختیاری نیز در این سرنوشتهای پی در پی محتوم داریم؟ چگونه و کجاها؟

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۰۶ قֽظֽ | Reply

:

بهتر نیست بجای اميد داشتن برای این كه هر چه زودتر از فضاي سيال كنوني خارج شويم علتهای اساسی این باز تولید رفتارها را در مسؤلان پیدا کنیم؟ آیا بهتر نیست بجای امید داشتن صرف , حال که متوجه ی ریا کاری آن برخی(؟) شده ایم , اگر نمی توانیم آنها را نزد مردم غرقاب در مشکلات ساده ی یک زندگی بخور و نمیر رسوا کنیم , از آنها دوری کنیم ؟

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۴ قֽظֽ | Reply

حامد :

چرا نزنم و نرقصم؟ خوب شتی به ریشت بستم!! این را کسانی میگویند که عروس زشت و بد ترکیب و .... بی هنری را به حجله ی یک مرد خوش قامت و .... فهمیده ای می برنند( یا بر عکس) . یک مثل دیگر هم هست مبنی بر جستن خر از پل و خندان بودن!! خوب وقتی آقایان جا پای خود را در قدرت سفت کردند , چرا که نه؟ مگر پیچش از اول دست خودشان نبوده؟
فقط سؤالم اینست که چرا افرادی که قبل از رسیدن به قدرت همه چیز را با مردم پخته میکنند , مورد قبول مردم واقع نمی شوند ولی در عوض افراد ریا کار و ظاهر الصلاح , فورا مورد تایید مردم واقع میشوند؟ چرا افرادی که در پشت و رو یکی هستند , مذموم ولی افراد خانه خراب کن و بیرون آباد کن , مقبول هستند؟
بود آیا که در میکده ها بگشایند؟
گره از کار فرو بسته ی ما بگشایند؟
اگر از بهر دل زاهد خود بین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
در میخانه ببستند , خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند!! و گشادند و بستند!!

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۲۷ قֽظֽ | Reply

:

پس فکر کرده اید چرا آقای رفسنجانی دیگر در هیچ انتخاباتی که حتی اندکی از مردم در آنجا حضور داشته باشند , نمی توانند رای بیآورند؟
آیا میدانید در مورد ایشان در جامعه چه ها میگویند؟ و ایشان را تا رده ی نفر پنجم ثروتمندترین مرد جهان می شناسند؟ آیا میدانید ثروت رییس جمهور آمریکا جرج دبلیو بوش با آن همه زیاده خواهی چقدر است؟ بله سی میلیون دلار , در حدود سه میلیارد تومان , آیا میدانید ثروت آقای رفسنجانی از ارث پدری !!! و باغهای پسته ی خانوادگی ایشان در رفسنجان چند صد ملیارد دلار است؟
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
نه طاغوتی رفت و نه یاقوتی آمد , بقول آن توریست سالهای 56 - 57 تنها مهره های شطرنج اروپا و آمریکا عوض شدند, همین!
..........................................................
عبدی:
یکی از مضار فقدان آزادی برای حکومت کنندگان همین است که هر چیزی هم به آنان بگویند قادر به تکذیبش نیستند و حتی تکذیب آن را بیشتر جا می اندازد.از جمله ثروت افسانه ای داتن آقای هاشمی آن هم از ارث دری (که هیچ ایرادی بر این ثروت هم نیست)من فکر نمی کنم تمام روستای بهرمان چند میلیون دلار قیمت داشته باشد که سهم الارث ایشان به چند صد میلیون دلار برسد.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

مسعود محمدي :

با سلام
متن شما من را ياد كتب مزرعه حيوانات مي اندازد. يعني اين تحول فقط در اقتصاد نيافتاده بلكه در تمام شئون جامعه ما اتفاق افتاده است.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۳۱ قֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
من بعنوان کسی که در زمینه مسائل اجتماعی هر کتاب ونوشته واندیشه ای را فارغ از اینکه منسوب به کجاست قابل نقد میدانم با آشنائی با شما از طریق سایت به آینده میهنم امیدوار شدم .وجود افرادی چون شما ایران را حفظ خواهد کرد.
من بشما افتخار می کنم واز زحماتی را که می کشید میفهمم
با احترام بسیار
...................................................
عبدی:
از لطق شما ممنونم.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۳۰ قֽظֽ | Reply

نزدیکی به انتخابات و تغییر لحن ها :

با نزدیک شدن زمان انتخابات لحن مصاحبه ها و پاسخها برای گرفتن این تنها سلاح در دست مردم و خلع سلاح آنها نرمتر و نرمتر و مودبانه تر و بدون تهدید تر میشود . یکی از این موارد توسط آقای عباسعلي كدخدايي در نشست هفتگي خود با خبرنگاران بود: «هر فرد، گروه و جناحي كه سوال، ترديد و ابهامي داشته باشد، هم قبل و هم بعد انتخابات به صورت شفاف به آن‌ها توضيح خواهيم داد و هيچ نگراني در اين مورد نيست؛ شورا فقط و فقط به موجب قانون و براساس مستندات اظهارنظر مي‌كند.»
ولی چون چاهی که از خودش آب نداشته باشد فورا با برداشت مقدار کمی آب دوباره خشک میشود در انتها لحن به حالت اصلی برگشت: «آن‌چه در قانون انتخابات آمده،، اين است كه هواداري و عضويت افراد در احزاب غيرقانوني موجب محروميت آن‌ها از ورود به مجلس مي‌شود كه اين را قانونگذار مشخص كرده و ما بر اساس قانون با اين احزاب برخورد مي‌كنيم. در مورد اعلام اسامي اين احزاب نيز آن‌ها مشخص هستند و لازم نيست، اسمي برده شود.»
می بینید شفافیت را؟ چه قبل و چه بعد از انتخابات؟

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۰۷ قֽظֽ | Reply

امید :

ایرانی حد وسط ندارد اما بدتر از همه کساتی هستند که میگویند نان خشک میل میکنند اما سالیانه میلیاردها خرج دفتر عریض آنان است بعضی حتی در دستشویی مسجد شاه هم کارگزار دارند .دروغ و شیادی شیوه ایی ساده برای رنگ کردن مردم است آیا تاریخ همین فرصتی است که دینا بکام ماست و م حاضریم هر شیادی که به عقلمان برسد بفرماییم بادمجان دور قابچینان هم برایمان داستان بسازند آخر چه بکجا چنان شتابان

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۲۶ قֽظֽ | Reply

amir irani nejad :

سلام:
يك دوستي داشتيم كه در اين مملكت دانشكّاه را تمام كرد و بعد از يك مدّتي بستني فروختن راهي وطن شد و بعد از زماني كوتاه سر از وزارت خارجه در اّورد واكنون هم سفير است. سالهاي قبل كه ايشان بهمراه وزير امور خارجه دو سه بارئ به اينجا اّمدند و ما توانستيم ديدارئ داشته باشيم من از او در مورد ايران سئوال كردم و او كّفت بعد از اّنكه بازنشسته شدم بامبلغئ در حدوده ....... به اينجا برميكّردم كه زندكّي كنم. من كّفتم خدا بابائ دولت را بيامرزد كه تو و امثال ترا باينجا رساند.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۴۱ قֽظֽ | Reply

محمد :

مهندس عبدي عزيز
با سلام و درود
آنچه در اين نوشته قلمي كرده ايد ، كاملا درست است و هشدار خوبي است به كساني كه در هر روز رجل آن روزند و به گذشته و آينده و قاعده كاري ندارند و اين البته آسيب فراواني به روند امور اجتماعي و نيز سياسي مي زند.
توجهتان به چنين موضوعات مهم و در عين حال مغفول و حياتي ستودني است.
نكته اي را مايلم خدمت شما بگويم و آن اين است كه همواره ادبياتتان تند است و از لحن گزنده استفاده مي كنيد. و به نظرم نوع نوشته هايتان ، به رغم آموزنده بودن و مطلب داشتن، نگراني و ياس آوراست. مي توانيد هم حرفتان را بزنيد و هم از ادبيات گزنده و ياس آور استفاده نكنيد.
موفق باشيد.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۱۴ قֽظֽ | Reply

مهدي :

اين واقعيتي است انكار ناپذير يادم مي آيد يكبار از آيت الله خامنه اي شنيدم (در سخنراني هايشان ) كه مي گفتند مي خواهيم به پاسدارهايمان حقوق بدهيم اما آنها خجالت مي كشند . متاسفانه امروز وضعيت كاملا فرق كرده است اغلب نيروهاي انقلابي تجملگرا شده اند. و جالب اينكه از يكديگر سبقت مي گيرند . البته اگر اين تجملگرايي در سطح جامعه گسترش مي يافت مساله اي نبود اما مشكل اينجاست كه به مردم براي ساده زيستي و پرهيز از دنيا توصيه مي شود اما خود به گونه ديگر رفتار مي كنند .همين کسانی كه مدعي ساده زيست هستند و به طور زننده ای هم آن را تبليغ و مي كنند پشتش ثروتمندان تازه بدوران رسيده اي هستند كه معلوم نيست ظرف چند سال چگونه ميلياردر شده اند . البته اين خصلت ما ايراني هاست كه دو چهره دروني و بيروني داريم . مثلا خانم يكي از شخصيت هاي مطرح اصولگرا هنگام ساكشن كردن چربي هاي اضافه براي تناسب اندام فوت كردند اين نشان مي دهد كه تا چه اندازه به ظاهر و تجمل اهميت مي دهند . همسر من در دوران دانشجويي شان از طرف انجمن اسلامي به خانه آشنائی در قم مي روند در قسمت زنانه آن خانه زنان شخصيت هاي مملكتي جمع بودند . چون مجلس زنانه بود خانمها حجابها را كنار زده بودند و دانشجويان حاضر در آن خانه از آن همه زيورآلات و آرايش هاي زياد آن هم در دوراني جنگي كه تازه تمام شده بود اما مشكلات آن هنوز وجود داشت. متعجب شده بودند . خانم من و تعداد ي از دوستان مذهبي شان بعد از آن ديدار فعاليت در تشكلهاي اسلامي را به كنار گذاشتند و بطور عجيبي نسبت به مسئولان بد بين شده اند . چون آنان تصور ديگري از آنان داشتند . و سالها در دفاع از حقانيت انقلاب و سلامت مسئولان و ساده زيستي آنان دفاع كرده بودند . درمقابل ساير دانشجويان كه مسئولان جمهوري اسلامي را متهم به زندگي تجملي مي كردند سرسختانه دفاع كرده بودند اما يكباره تمام باورهاي آنها فرو ريخت . خانم من و برخي از دوستان مذهبي شان عليرغم اينكه وضع اقتصادي خانواده شان خوب بود اما به تاسي از امام(ره) عمدا از تجمل و پوشيدن لباسهايي كه حتي در بين اقشار متوسط هم مرسوم بود خودداري مي كردند . چون معتقد بودند مسئولان نظام و حتي كساني كه مدافع انقلاب و جمهوري اسلامي هستند بايد همانند فقيرترين افراد جامعه زندگي كنند . واقعا نمي توانم اين همه توصيه آقايان براي ساده زيستي را بشنوم اما بي تفاوت از كنار ماشين زانتيايي كه يك روحاني در آن نشسته ؛ بگذرم

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۹ قֽظֽ | Reply

فرهاد :

انجمن حختيه وانحمن نشينان كه امروزبه پشتوانه بازار و بازاريان بر اركان نظام حاكم گرديده اند. (عليرغم عدم ميل و خواست و اراده امام راحل ). جر اين تفكر هيچگاه د رسرنداشته و ندارند. امروز هر چه بخواهندمي گويندو مي كنند وكسي هم فريادرس و چاره ساز نيست .

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۲۹ بֽظֽ | Reply

خسرو :

خوشحال شدم كه در انتهاي نوشته اشاره فرموديد كه ساده زيستي به لباس و ماشين و حتي خانه نيست. بحث اصلي اين است كه ساده زيستي به دليل ارزش قائل نبودن براي زخارف دنيوي است كه اتفاقاً قدرت يكي از آنها است. اينكه داستان هاي صدر اسلام از عمر خشت مال مي گويد و علي كه چاه مي كنده است در عين خليفه مومنين بودن نشانه اخلاص و فروتني است و اعتقاد ذهني به ساده زيستي.
والا لباس ساده پوشيدن و با زبان مردم كوچه با همه دنيا سخن گفتن و سوار ماشين قديمي شدن و در عين حال خود بزرگ بيني در حدي كه بگويي دنيا دارد به سمت مثل من شدن پيش مي رود يا اينكه وقتي ما حرف مي زديم هيچ كس پلك نمي زد ... بخشيدن روستايي به خلقي در يك سخنراني و تغيير اسم ولايتي ديگر و گوش همه را پيچاندن و فلاني غلط مي كند گفتن و .... اينها هر چه باشد ساده زیستی نیست. از اتفاق كه قرابت بسياري هم با رفتارهاي پهلوي پدر دارد.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۰۰ بֽظֽ | Reply

حمیدی- :

با سلام
ساده زیستی یک امر فرهنگی است که احتیاج به زمینه سازی دارد. معتقدم در کشورهای جهان سوّم پدیده ساده زیستی اگر هم وجود داشته باشد کاملاً نمایش است ( مثل چادر بپا کردن قذافی در کنار کاخ عظیمش ) ، و برای جلب مردم و استفاده های سیاسی تبلیغ می کنند.در حالیکه در کشورهای توسعه یافته فرهنگی و اقتصادی مانند اروپا برعکس است و علی رغم تصویری که در اذهان ما هست مردم عموماً و مسئولان خصوصاً در امور روزمره بسیار ساده و بدور از تشریفات هستند. بسیار از مسئولان بلند پایه شان را می تون دید که با تاکسی و اتوبوس و یا دوچرخه به محل کارشان می روند واین بسیار چیز عادی است . استفاده تجملاتی و بی مورد هم صرفه اقتصادی ندارد و هم اینکه نیازی به نشان دادن اهمیت خودشان با این گونه تشریفات بی مورد نمی بینند. گفتم بی مورد به این دلیل که گاهی تشریفات لازم بوده و جنبه کاربردی داردو به همین دلیل این دو در کشورهای مثل ما با هم مخلوط شده اند.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۳۹ بֽظֽ | Reply

امید :

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به در افتاد !!
...
گر جان بدهد سنگ سیه , لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند؟ بد گهر افتاد!

البته لباس خدمت , با لباس قدرت فرق میکند . اوایل کار همه لباس خدمت به تن کرده بودند ولی کم کم برخی ارتقا درجه یافتند و آن لباس در آوردند و لباس قدرت به تن کردند و پر بیراه هم نکردند!! چرا باید در قدرت لباس فقر و خدمت به تن کرد؟ بقول معروف رنگ رخساره خبر میدهد از سر ظمیر و این یعنی برملا شدن تمام آن پنهان شده ها! همان چیزی که پیران در خشت خام میدیدند و گفتند و سوختند و برده شدند و رفتند , ولی امروز جوانان در آیینه ی تمام قد هر روزه می بینند و لمس میکنند و متاسفانه الگو هم البته میگیرند و .....
نکته ی اصلی اینجاست که چگونه میشود این عوارض دو رویی و با اعتماد مردم بازی کردنها را در بین جوانان و مردم جامعه, بعد از ایجاد مجدد از بین برد؟ و بجای آن پندار و رفتار و کردار و گفتار یکرنگی و سادگی نشاند؟
نکته ی اصلی اینجاست که چگونه میشود به جوانان خود یادآور شد , آنچه که می بینید پدیده ی زیبایی نیست , پدیده ی قشنگی نیست , پدیده ی امروزی و نوینی نیست.... پدیده ی آزاد کننده و غل و زنجیر پاره کنی نیست , اگر باور نمی کنید و از طرفی هم نمی توانید بروید خارج از کشور و ساده زیستی مردم و مسؤلان کشورهای مترقی را ببینید , لااقل در فیلمهای آنان چهره ی بدون آرایش زنانشان را ببینید و مقایسه کنید با مصرف سرسام آور وسایل آرایشی در اینجا !! ( ام القرای اسلامی!) که رکورد دار مصرف لوازم آرایشی در دنیاست!! و از خود بپرسید : آیا گل احتیاجی به عطر و ادکلن دارد؟.... آیا گل برای زیبا کردن خود آرایش میکند؟ آیا این خار نیست که دوست دارد خود را به هر نحو شده به شکل گل در آورد؟ .... آیا بهتر نیست از زیبایی طبیعی و عطر طبیعی ساده زیستی لذت ببریم و چشم از ظواهر فریبنده و مستی های زودگذر برداریم؟
من بشخصه این دوره را پایان یافته می بینم( البته نه مثل آقای احمدی نژاد و تمام شدن مساله هسته ایی!!) بیشتر به فکر ساختن دوباره آینده هستم که چگونه می شود در گرد و غبار و عقده گشایی ها و ...... راه را طی کرد و زیر ساخته های یک جامعه ی مدنی و امروزی را ساخت؟ آیا شما نقشه ی راه ساده زیستی و بی پیرایگی و یگرنگی.... و راست گویی آینده را دارید؟

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply

علی جباری :

این رفتارهای به شدت تجملگرایانه, نتیجه اجتناب ناپذیر اجرای سیاستهای به اصطلاح سازندگی از میانه ی سالهای 69 به بعد است. سیاستی نادرست که - بی گفتگو- مسابقه ای بی امان را در میان تقریبا تمامی مدیران-تا رده های میانی- برانگیخت وسوگمندانه با چشم پوشیدن بر انواع فساد اداری-مالی, دامن زد.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply

مجید روستایی :

با سلام
آقای عبدی شما خود را یک روشنفکر دینی میدانید یا نه؟
فکر میکنید چه فرقی با گروه دیگر روشنفکران داشته باشید؟
آیا شما به نوشته و حرف دیگران بیشتر توجه می کنید یا لمس و دیدن تجربیات خود؟
جدیدا حضرت آيت‌الله نورى همداني سخنان جالبی کرده اند که چون از فهمش عاجز بودم , مزاحم شما شدم تا کمی آن را برای من باز کنید.
ایشان گفته اند:
"دشمنان قصد دارند با تهاجم فرهنگي، جوانان را از پيکره جامعه جدا کنند"
آیا بنظر شما میشود با تهاجم فرهنگی , تمام زمینه های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و ورزشی و .... دینی را از بین برد و جوانان را با فریب و با یک عکس و فیلم از پیکره ی جامعه ای به این ماهی و به این خوبی و به این تمیزی و به این قشنگی.... و به این متعالی ایی جدا کرد؟

ایشان هم چنین جوانان را به مطالعه تاريخ تشويق کردند و گفتند: جوانان بايد با مطالعه تاريخ از وضعيت کشور ايران در دوران سلاطين مستبد و خودکامه و عياش آشنا شده و قدر و ارزش اين نظام اسلامى را بدانند.

آقای عبدی اگر مطالعه کردند و با مقایسه با وضعیت فعلی دیدند که کاخها تجملاتی تر و عیش و عشرت در خفا بیشتر شده و .... باید چه بکنند؟ باید کنده بشوند یا باز هم نشوند؟
.........................................................
عبدی:
بنده تعاریف خودم را گفته ام و فکر می کنم مطلب روشن شده است.اما تا وقتی تعریف پذیرفته شده ای مطرح نشود از اطلاق هر عنوان نا معینی به خود پرهیز می کنم.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۰ بֽظֽ | Reply

دشمن دانا بلندت میکند, بر زمینت می زند نادان دوست :

هم خاطره ی بدون اسم را خواندم و هم با اسم را
بنظر میرسد آن عده ای که شما را تشویق به نوشتن اسم کرده اند , چندان نیت خیر نداشته اند !!! و به نوعی پوست خربزه زیر پای شما گذاشته اند تا خود از آن بهره ببرند!!
راز ماندگاری حافظ در ابهام گویی او بوده است . بهتر است ما نیز بدون روشن کردن کینه های شخصی , به علت ها و چرایی ها و بسترها و اینگونه مسایل بپردازیم. مگر اینکه شما هم خدای ناکرده در آینده به دنبال بدست آوردن قدرت باشید؟!
باور کنید بهتر است برای سلامت جامعه و خود از تجسس در زندگی شخصی افراد پرهیز کرد. بهتر است هر کس در شخصیت اجتماعی اش مورد بحث و نقد و بررسی قرار داد.
من ممکن است بادی بوزد و زمین بخورم و یا از روی دوچرخه بیفتم. این امر ممکن است برای همه پیش بیاید.... و وارد خانواده ای بشوم با فرهنگی متفاوت با دید و نگاه من , و من برای احترام بایستی به اعتقادات آنها احترام بگذارم و این احترام با اعتقادات من متفاوت باشد ... یا فرزند من راهی بجز راه مرا انتخاب کند ( که معمولا فرزندان اینگونه اند!!) , آیا پرداختن به این مطلب شخصی موجب گمراهی نقش اجتماعی من نوعی نخواهد شد؟
بله در جایی عیب و ایرادی ندارد که فاکت هم آورده شود ولی آیا این عارضه ی طاغوتی و ناپسند , آنهم در جامعه ی فقر زده و گرسنه مانده و ....فقط منجصر به این آقا و خانم مسؤل در دوره های قبل است؟ آیا از جناحهای دیگر از این افراد بدتر نداریم؟ حال این آقای هاشمی که بالاخره دسته اش ثروت و مکنتش را برادر برایش در کرده و ارث پدری و باغ پسته ای خندان داشته !! آن عده که بدون ارث و میراث , ارث خور شده اند چی؟!!
به هر حال
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
صادق کمالی
....................................................
عبدی:
نه خیالتان راحت باشد.اصلا چیز بدی از نظر من و دیگر دوستان نیست بلکه به لحاظ تجربه اجتماعی جالب هم هست.در باره موارد دیگر کاملا رعایت می کنم.


۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۵۵ بֽظֽ | Reply

بهمن جادویه :

آقای عبدی عزیز
مقاله تان طبق معمول بسیارخوب بود ولی از آن بهتر, این عدم وابستگیتان به گروهی خاص و بالطبع عدم حمایت بی چون و چرا از همان گروه خاص, مقبولیت سیاسی زیادی را برای شما به ارمغان آورده است.
...............................................................
عبدی:
در مقام بیان نظر استقلال از گروهها خوب است اما در مقام پیشبرد هدف نکته مثبتی نیست.

۱۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ بֽظֽ | Reply

علی :

با سلام
آقای عبدی، خیلی دوست دارم در این خصوص راجع به خودتان که بچه محل سابق ما هم هستید (نازی آباذ- دبیرستان الهی) قضاوت کنید و راجع به سایر دوستان نزدیکتان مثل جناب حجاریان و ... که همگی از حاشیه به متن رسیدید و زندگی کنونی شما هیچ سنخیتی با ارزشها و زندگی سابق شما ندارد. امیدوارم خودتان را مبرا از این انتقادات ندانید.
....................................................
عبدی:
دابتدا در باره آقای حجاریان بگویم که انصافا هیچگاه اندکی درباره پول از ایشان نشنیده ام و همیشه هم از امور مالی پرهیز داشته و در این مورد صد در صد است ضمن این که ایشان از قدیم هم همینطور بود با این که وضع مالی خانوادگی وی خوب بود ولی همیشه از جیب اندک خود می خورد.اما اگر متن مورد نظر شما بدن علیل آقای حجاریان و با شرمندگی خانه نشینی و زندان بنده است پس زنده باد حاشیه.درباره من هم یقینا همینطور است که می فرمائید سطح زندگی من از خانواده پدری من بالاتر است و فکر نمی کنم قرار بوده پایین تر باشد چرا باید چنین باشد؟ضمنا من چه انتقادی کرده ام که خودم را مرا از آن بدانم؟بنده حتی ثروتمند بودن این و آن را بد هم نمی دانم.ریا مشکل اصلی است که در تیتر مطلب به آن هم اشاره شده.اگر در بنده ریا دیدید تذکر دهید.

۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۴۶ قֽظֽ | Reply

رضا ئی :

فکر می کنم بشود آن مثال معروف مولوی را که زشتی تقلید بدون آگاهی را بنحو بسیار زشتی که در خور آن عمل باشد بیان کرده در این موارد ( که البته بنا به جمله الناس علی دین ملوکهم...) بکار برد و بگوئیم :
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
البته زشتی عمل ریا و تزویر هم کمتر نیست که در قران گفته شده: کبر مقتا عند الله ان تقولو ما لا تفعلون .... ولی متاسفانه می بینیم که صداقت بعنوان یک ارزش از میان جامعه ما رخت بر بسته که دلیل آنهم عدم صداقت از جانب زعمای قوم است و بازهم تعبیر حافظ که فرمود:
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و زیا بگشایند
نمی خواستم این بیان آخر را هم بکار ببرم ولی بسیاری از این افراط و تفریط ها بخاطر به مسند قدرت رسیدن افرادی است که تا قبل از این در فقر و فلاکت بودند و با تعویض ارزشها و دادن امتیازات ویژه به کسانی که فقط سرسپرده و مطیع و البته بدنبال امتیاز گیری باشند و بجای کلاه سر بیاورند
طبیعی است که چنین نتایجی هم حاصل شود بازهم به تعبیر حافظ:
یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
گر معتبر شود ز خدا بیخبر شود

۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ قֽظֽ | Reply

یک هموطن :

سلام آقای عبدی
نکات جالبی اشاره نموده اید و جالب تر این که برای معدود دفعات بالاخره یک نفر پیدا شده که رودربایستی های بی معنی را کنار گذارد و در روزنامه نام افراد را ذکر کند. از این بابت از شما بسیار ممنونم.
کیست که نداند که قدرت تامه و بدون وابسته به مردم باعث فساد افراد می شود. برخی فقط سر در برف دارند و فکر می کنند می توانند عوامفریب باشند. اما ظاهرا امر تجمل گرایی فقط شامل افراد حاضر در قدرت نیست. حیف از آرمان های اوایل انقلاب مثل ساده زیستی، شاید هم هر دو آن ساده زیستی و این تجمل گرایی افراط و تفریط بوده است.
یک هموطن
........................................................
عبدی:
من آن نامها برای ذکر بدی آنها نیاورده ام.و نمی دانم کجای قضیه بد است.

۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۲۹ بֽظֽ | Reply

مسعودرضا :

هنوز کسی به درستی و به شیوایی حکایت نسل سوخته را ننوشته است وحق مطلب را نسبت

این نسل برباد رفته اداءننموده است .نسلی برآمده از میان رنج و خون و شکنج .نسلی که

خیلی چیزها از دست داده است و هیچ چیز بدست نیاورده است نسلی که نسبت به خود خیلی

بدهکار است .نسلی که آنچنان که دوست داشته و سزاوارش بوده زندگی نکرده است .نسلی

که نه چندان وقت دارد که گذشته را جبران نماید ،نه آنکه نشانه ها و شواهد و قرائن به او

نوید آینده ای بهتر را میدهد.نسلی که ارزوهایش ناکام ماند و آرمانهایش به یغمارفت .

حکایت نسل سوخته حکایت نسل ماست .نسلی که دهه چهل دیده بر جهان گشود ،کودکی و

نوجوانی اش رادردهه پنجاه گذراند و ناگهان باپدیده غافلگیرکننده انقلاب روبرو شد .بهترین

سالهای جوانی و نوجوانی اش رادر بحران های ناشی از جنگ وفضای بسته و ملتهب دهه

رعب آور شصت از دست داد.تاآمد خودراپیداکند با سیاستهای فرهنگی و اقتصادی اعمال شده

تحت عنوان سیاست تعدیل اقتصادی درتنگنا قرارگرفت .دراواسط دهه هفتاد با ظهور جنبشی

موسوم به اصلاحات میرفت خودراپیداکند و بیابد اما دید آن نیز فریبی بیش نبود حالا این نسل

مغبون در آغاز دهه چهارم زندگی اش مبهوت مانده که حالا بقول شاعر، قبای ژنده اش را به

کجابیاویزد و چه بکند بااین همه ناکامی واین همه حرمان و شکست و به انتها رسیدن ها.

درآینده با ذکر گوشهایی از خاطرات سالهای جوانی ونوجوانی ،شمایی را که بعدازنسل ما به

میدان زندگی وارد شدید را بیشتر با ویژگیها و خصوصیات نسل من وهم نسلی هایم اشنا

خواهم ساخت .شاید بهتر بتوانید مارابشناسید ،همچنان که ما شمارا نمی شناسیم .دغدغه

هایتان برایمان غریب است ،دلمشغولی هایتان برایمان بی معناست .دروهله اول بیائید تا

همدیگر رابهتر بشناسیم تادرک بهتری از یکدیگرداشته باشیم . نسل امروز برای نسل گذشته

کاملا عجیب و غریب جلوه می نماید .سلیقه هایشان برایمان نامقبول است ،نگاهشان به

زندگی و مظاهر آن برایمان غیرعادی است نه ما انهاراکاملامیشناسیم نه اینکه انها مارا.

داشتم می گفتم درآینده راجع به نسل ما بیشتر برایتان خواهم نوشت البته تا انجا که وبلاگ

فیلتر نشود ،تاآنجا که مجبور نباشم جلوی قاضی بایستم .دوران اینگونه قهرمان بازی ها

سپری شده است درآستانه قرن بیستم تازه فهمیدیم قهرمان خوب قهرمان مرده است .امروز آدم

ترجیح میدهد یک آدم عادی باشد تا قهرمان پوشالی .به نظر شما اینطور بهتر نیست ؟


۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply

مهيار :

با سلام
مي خواستم بدانم اين اقاي سيد محمد هاشمی اخوي آقاي رفسنجاني يعني رئيس سابق صدا وسيما است يا نه؟
متشكرم
...................................................
عبدی:
نخیر ایشان سید است .در خواندن به این ظرائف نوشتاری حتما توجه شود تا ابهامی پیش نیاید.

۲۰ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۲۹ بֽظֽ | Reply

بهمن جادویه :

آقای عبدی عزیز
با سلام
در جواب یک هموطن نوشتید\"...... نمی دانم کجای قضیه بد است\"
من بهتان میگویم که کجایش بد است! این خانم و آقایی که نام بردید جزو نخبگان فکری جامعه ما بودند و هستند .اگر قرار باشد بر سر مساله ساده ای مثل چگونگی برگزاری یک مراسم این طور متناقض رفتار کنند- وای به زمانی که بخواهند در خصوص مسایل غامض سیاسی ارایه طریق فرمایند. بنده با داشتن چنین روشنفکرانی تردید دارم که کار این ملک به سامان برسد زیرا معتقدم دو قشر هستند که یک ملت را میتوانند به عرش برسانند یا به فرش:1-حاکمان 2-فرهیختگان و روشنفکران
با تشکر
...........................................................
عبدی:
متناقض نیست.من و شما و هر کس دیگر در محیطی زندگی می کنیم و نمی توانیم از هنجارهای آن خود را جدا کنیم.ابتدای انقلاب چنان فضائی حاکم بود اکنون 30 سال است که گذشته و فضا تغییر کرده است.البته هر دو کار را در مقطع زمانی خودش می توان نقد کرد اما در فاصله 30 ساله قصیه فرق می کند.شرط وحدت زمانی و مکانی برای آن که دو کار متناقض باشند ضروری است. شما ممکن است هر دو کار را غلط یا درست بدانید یا یکی را غلط و دیگری را درست.ولی باید در ظرف محیطی خودش بحث کنیم.

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۳۶ قֽظֽ | Reply

یک هموطن :

سلام مجدد، من هم شخصا برداشت بدی از خواندن آن نام ها نداشتم. خودم در فضای آن روزها بوده ام و نوشته تان کاملا برایم ملموس بود.
اتفاقا مطمئن هستم که برای افراد نام برده شده نیز هیچ مشکلی از بابت آوردن نامشان وجود نداشته است وگرنه شما این کار را نمی کردید.
با تشکر

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۱ قֽظֽ | Reply

شوكين :

من كه باور نميكنم خانم دكتر ابتكار در عروسي فرزندش ده ها قلم غذا داده باشد!!
بغض كردم گريه ام گرفت
براي سادگي خودم و تمام دانشجويان سالهاي 76و77و78و...
....................................................
عبدی:
دوست عزیز دهها قلم که اغراق در نوشتن است اما هزینه اش با دو قلم فرقی نمی کند زیرا چه دو قلم و چه ده قلم ،تعداد یکسان است.بنده هم در عروسی دخترم تنواع غذا داشتیم اما اگر قرار بود دو قلم هم می شد هزینه خیلی فرق نمی کرد چون حجم دو قلم باید بیشتر شود.

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۰۱ بֽظֽ | Reply

عین الهی :

سلام
از مطرح کردن این مطلب بسیار متشکرم
جناب اقای عبدی عیب از شما و مطلبتان نیست چون مسئولان ما تلاش دارند مردم در بی خبری اجتماعی از جامعه خودشان باشند و بیشتر از جوامع دیگر بدانند و البته چیزهای بدش را (این باعث شده که الگو و قهرمان جوانان ما جارجی باشد ) حال شما برای ملموس کردن موضوع به مثالی رو می اورید اثر بد بگذارد چه خوب بود هرکس به حکومت می رسید اعلام می کرد چقدر ثروت دارد و چند فرزند دارد چکار هستند و علاقه اشان چیست نه این که همه در ابهام زندگی کنند و خدای نکرده عده ای هم برای راحتی فامیلی فرزندشان را عوض کنند اگر این اتفاق می افتاد بسیار از مشکلات اجتماعی ما حل می شود
.........................................................
عبدی:
و جه بهنر بود که اگر هم نمی گفت مطبوعات می توانستند بگویند.

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

امين :

با عرض سلام
نميدانم چه کسانی به شما پيشنهاد کردند که اسامی را ذکر کنيد اما گویا کمی تاقسمتی مغرضانه گفته اند (البته اگر اصلا کسی در ميان باشد؟) اما به هر حال کار درستی نکرديد اسامی که شما بيان کرديد جز بهترين افراد در جبهه اصلاحات هستند و چه اشکالی دارد که عروسی پسر خانم ابتکار در الهيه باشد؟الان در اين مملکت يک کارمند ساده به خاطر چشم وهم چشمی هم که شده سعی ميکند که مراسم عروسی با شکوهی برای فرزندان خود برگزار کند حالا کسی که ۸سال معاون رييس جمهور بوده چنين حقی ندارد؟
آیااين مثالی که شما به آن اشاره کرديد نشاندهنده ريا کاری آقای هاشمی وخانم ابتکار است؟بايد خدمت شما عرض کنم که شرايط جامعه در آن دوره اينقدر احساسات گرايانه وبه دور از منطق بود که پرهيز از چنين کارهايی عملااجتناب پذير بود خواه شما انقلابی بودید یا نهُُُُ مسئول بودیدیا نبودید نميدانم چرا هر کس در اين مملکت دستش به دهنش ميرسد انگار ارث پدران تک تک ايرانيان را بالا کشيده!
حتما بايد تمام اقشار جامعه در فقر وفلاکت به سر ببرند که باور کنيم جامعه پيرو ساده زيستی است؟ نبايد سعی کرد که فقر را در جامعه گسترش داد بلکه بايد سطح کيفی زندگی را در بين مردم بالا برد.در توسعه يافته ترين کشورها هم هيچگاه شکاف بين فقير وغنی پر نشده است بلکه همیشه سعی بر اين بوده که اين شکاف کمتر شود.اين سبک نوشته های شما آن هم در اين مقطع حساس که همه چيز عليه اصلاح طلبان است فقط باعث خوشحالی رقيب شما ميشود.اصلاح طلبان به اندازه کافی دچار فقر اطلاع رسانی هستند وخبرهای غير واقعی در مورد آنها هر روز از طريق تلويزيون به اندازه کافی پخش ميشود(البته فراموش کردم که شما خيلی کم تلويزيون نگاه ميکنيد !)ورسانه های پرشمار رقيب هر روز عملکرد آنها را در ۸ سال اخير نقديا بهتر بگويم نفی ميکنند ديگر لزومی ندارد که شما هم پیگیر این انتقادات باشید. نمیدانم چرا افرادی مثل شما وآقایانی مثل کروبی تازگی ها این چنین میگویید ومینوسید (لطفا نگویید که نقد درون گروهی است واز این حرفها چون نقد درون گروهی زمانی اثر بخش است که در قدرت باشید نه در یک انزوای تحمیلی وهمه جانبه! این حرفها بیشتر شبیه خود زنی وآب به آسیاب رقیب ریختن است) آيا اين حرفها باعث تضعيف بيشتر اصلاح طلبا ن نميشود ومردم را از آنها وگفتارشان نااميد نميکند؟آيا مردم پيش خود نميگويند که اين اصلاح طلبها هم فقط حرف مف...... ! ميزنند و..... زرد برادر شغ.... است واز اين حرفها!؟
مجددا تکرار ميکنم که نبايد نام ميبرديد حتی اگر حقيقت داشته باشد وحتی اگر اشتباه هم کرده باشند(البته به زعم شما ويا همان دوستان!)
نميدانم شايد همان به قول شما دوستان با اين اسامی که شما نام برديد مشکل دارند چون هم آقای هاشمی فرد معقولی در کابينه آقای خاتمی بودند هم خانم ابتکار نماينده شورای شهر شدند(آن هم در اين اوضاع واحوال!)هم آقای بيطرف وزير موفقی بودند(وبه احتمال زياد برای انتخابات مجلس هشتم در ستاد اصلاح طلبان نقش عمده ای خواهند داشت)وهم آقای ميردامادی رييس جبهه مشارکت هستند!
اميد وارم که تسويه حساب شخصی نبوده باشد.(البته نه از طرف شما بلکه از طرف دوستان!!!) موفق باشيد
................................................................
عبدی:
نه اشتباه کرده اند و نه از بیان آن ناراحت می شوند و نه اشکالی در ذکر نام است چرا که فعل اشکال داری انجام نشده که از ذکرش کسی ناراحت شود.جهت اطلاع شما هم عرض می کنم که مراسم عقد دختر بنده هم که به حساب من بود در الهیه بود!این انتقاد شما هم به این دلیل است که خود شما از طرح چنین مباحثی نگران هستید و الا هیچ فرد اصلاح طلبی از بیان آن چه آشکارا هم انجام داده نه ابائی دارد و نه شرمنده است.

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۷ بֽظֽ | Reply

pory :

آقای عبدی عزیز به خدا شرمنده ام من همچین آدم بد دهنی نیستم اما این حکایت مرا یاد نکته ای انداخت که با عرض معذرت و شرمندگی میگم اما قبلش میگم باز هم مرا ببخشید
...............................
عبدی:
حتما انتظار انتشار را که نداشتید؟

۲۱ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۳ بֽظֽ | Reply

طاها :

سلام
من نيز تا حدودي با صحبت هاي آن موافقم (البته نه صد در صد آن) ليكن منظور شما را از بيان اين مباخث و خاطرات نمي دانم.اگر منظور شما همدردي با مردم و دلسوزي براي آنان است بايد بگويم كه شما هم در اين سالها از مردم دور بوده ايد و افكار و رفتار و زندگي شما هم سنخيتي با افكار و آرمان ها و زندگي قاطبه مردم ايران نداشته است و بلكه در بسياري موارد در جهت خلاف آن بوده است. نميخواهم بي احترامي كرده باشم ولي شما و امثال شما در بهترين و خوشبينانه ترين حالت مصداق شعر زير هستيد:
مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان
هر چند گفتار صحيح را از هر كسي بايد پذيرفت ليكن به نظرم اين صحبت هاي شما ناشي از همان حس روشنفكري دور و جداي از مردم است كه با تفكر ( و البته تفكر وابسته و نه مستقل) در فضايي انتزاعي به خيال خويش دردها و مشكلات را مطرح ميكندو براي آنها راه حل ارائه ميدهد...

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۵۷ بֽظֽ | Reply

ا.ص. :

سلام
اگر ممكن است پيوند مربوط به هفته نامه شهروند را در اين جا قرار دهيد
باسپاس
....................................................
عبدی:
فکر نمی کنم در اینترنت باشد.

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۲۸ بֽظֽ | Reply

امين :

با سلام
مگر کسی گفت که آقايان هاشمی وبيطرف وميردامادی وخانم ابتکار از اين نوشته ناراحت شدند؟موضوع بر سر نوع تفکر مردم درباره اصلاح طلبان است.شايد به نظر شما خيلی از مردم ما از اينترنت استفاده نکنند ويااصلا به وبلاگ شما سر نزنند تا اين مطالب راببينند وبخوانند اما لازم است خدمت شما عرض کنم همين مطلب باعث شده که بعضی از سايتها ووبلاگهای افراطی محافظه کاران (از جمله بازتاب ورجا نيوز) با خوشحالی هر چه تمام وبا کمال ميل مطلب شما را منتشرکنند(شاید در طی چند روز آینده روزنامه کیهان هم آن را چاپ کند!)که واقعا جای تعجب داردکه چطور فقط چنين مطالبی از شما بوسيله اين منابع تندرو منتشر ميشود! پس مشخص ميشود اينقدر اين مطالب برای تخريب افکار مردم درباره اصلاحات کارايی داشته که توسط آنها منتشر شود.وخوا ه ناخواه این مطالب بر روی بخشی از جامعه تاثیر میگذارد وشایدخوانندگان این مطالب موضوع را برای عده ای که نخوانده اند تعریف کنند(البته احتمالا با اعمال تخیلات بیشتر در آن)وهمین طور الی آخر...
آقای عبدی مهم تفکرات مردم جامعه است(فارق از ميزان تحصيلات يا تخصص آنها) شرايط جامعه را کمی بيشتر بشناسيد (لطفا!) من نيز از طرح چنين موضوعاتی نگران نيستم (برای چه باید نگران باشم؟) بلکه با توجه به شرايط حاکم بر جامعه که از در وديوار آن شعار عدالت طلبی ومبارزه با تبعيض اقتصادی ميبارد(البته فقط در حد هما شعار!) وبازار کاپيشن پوشان به ظاهر ساده زیست بسیار گرم است طرح چنين مسائلی را بي فايده وفقط باعث بدبينی هر چه بيشتر مردم به اصلاحات ميدانم.(البته اين نظر من بود چون فکر ميکنم که بيشتر از برخی دوستان دربين مردم هستم و دغدغه های آنها راکمی بيشتر از حضرات مثلا روشنفکردور از جامعه!!میشناسم) لطفا مردم رااینقدر از بالا نگاه نکنید نگاه کردن از بالا ممکن است ميدان ديد را زياد کند اما دقت در نکات حساس را کم ميکند واتفاقا همين نکات حساس اغلب تعيين کننده هستند.(البته سو ء تفاهم نشود منظورم از روشنفکران دور از جامعه شما نیستید چون شما در امر نظر سنجی وجمع آوری نظرات مردمی دستی بر آتش داشته اید!)
باتشکر

۲۲ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۰۴ بֽظֽ | Reply

حميد :

اين امر براي امثال من و شما تازگي داشته ولي براي افرادي كه تجربه بيشتري داشته و ميدانستند كه آخر اين خط به كجا ختم مي شود تازگي نداشته است.
و مطمئن باشيد بسياري از افرادي كه زير اين پرچم سينه ميزدند آب پيدا نمي كردند و امروز چهره ها هويدا شده است.

۲۳ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۰۹ بֽظֽ | Reply

مهرگان :

راستش مي‌خواستم يك خاطره تعريف كنم .
در سال 60 دفتر تحكيم وحدت براي دانشجويان عضو انجمن اسلامي در دانشگاه مديريت آنروز يا امام صادق امروز اردوگاهي بر پا كرد كه من هم درآن شركت داشتم .در اين اردوگاه شبانه روزي كه مرخصي گرفتن از آن هم خيلي سخت بود يكي از مسائل مهم خودسازي بود .بيشتر اوقات شام و نهار ساده مي‌دادند.ولي به هر حال موقع تقسيم غذا در رستوران بسيار شلوغ بود. تا اينكه يك روز بر حسب اتفاق نهار زرشك پلو با مرغ بود . من كه هميشه آخراي صف بودم وقتي به رستوران آمدم ديدم غير از 2 يا 3 نفر كسي نيست علت را پرسيدم گفتند: چون بچه‌‌ها براي خود سازي آمده‌اند حاضر نيستند چلو مرغ بخورند.
من هم رفتم چلو مرغ را گرفتم و جاي شما خالي خوردم و به آنها گفتم : زهد آن نيست كه شما مرغ نخوريد بلكه زهد آنست كه مرغ شما را نخورد

۲۷ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۰۸ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/667