خواب سراب(نوشته علی.ف)

درباره انتخاب آقای هاشمی به ریاست مجلس خبرگان چند مصاحبه با رادیو های فارسی زبان داشته ام بویژه رادیو بی بی سی و چندان رغبتی به نوشتن مجدد آنها نیست اما آقای علی.ف به برخی از نکات این رویداد اشاره کرده اند که مفید فایده است.


نوشته علی.ف
اصلاح طلبانی که از شنیدن خبر انتخاب آقای هاشمی رفسنجانی به ریاست مجلس خبرگان رهبری ذوق زده و شادمان شده اند به تشنه ای می مانند که از فرط تشنگی در خواب هم به دنبال آب می دود ولی به سراب می رسد! «یک خطر از بیخ گوش ایران گذشت» ، «انتخاب تاریخی»، «پیروزی اعتدال» ، «بازگشت اصالت» ، «شکست رادیکالیسم» و دهها تیتر و عنوان دیگری که در ساعات گذشته مخابره شد گویای تداوم نگرش رؤیایی اصلاح طلبان به جامعه است.زمانی که متن سخنرانی هاشمی در جلسه افتتاحیه را دیدم به ذهنم آمد که اگر به جای مدیر کیهان بودم این سخن هاشمی را تیتر می کردم که «مشروعیت جمهوری اسلامی از ولایت فقیه است». از قضا فردای آنروز دیدم که کیهان همین جمله را بر صفحه اول خود با حروف درشت حک کرده است. همانجا بر کیهانیان آفرین گفتم و از اصلاح طلبان نا امیدتر شدم. دقایقی بعد که از کنار مدرسه فیضیه می گذشتم پلاکاردی را دیدم که در آن از طلاب و روحانیون خواسته شده بود در سخنرانی «آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان» که در چند روز آینده برگزار می شود شرکت کنند! اگر تحلیلگرانی که این پیروزی نسبی هاشمی را اینگونه در بوق و کرنا کرده اند نگاهی به سخنرانی وی در افتتاحیه اجلاس اخیر خبرگان و سخنرانی دیگر وی که چند روز قبل در مشهد ایراد شده بود می کردند، اندکی کمتر هیجان زده می شدند! هاشمی در این دو سخنرانی به صراحت بر مشروعیت الهی ولا یت فقیه صحه گذاشته و حتی مشروعیت نظام را ناشی از ولایت فقیه قلمداد کرده است. در سخنرانی اخیرش نیز به صراحت بر ادامه روند گذشته خبرگان در نحوه نظارت بر عملکرد رهبری تأکید کرده و ضمن تشبیه نمایندگان این مجلس (که مرحوم آیت الله مشکینی آنها را اولوالعزم تر از پیامبران اولوالعزم دانسته بودند) به نیروهای مسلح ( که برای روز مبادا سازماندهی می شوند) ، آشکارا رسالت اصلی این مجلس را انتخاب رهبر اعلام کرده و بر خلاف موضع گیری های یکی دو سال قبلش ، مقوله مهم تر نظارت بر رهبری را به حاشیه راند. حتی ارائه گزارش از نتایج نظارت بر رهبری را به «سر خرمن» موکول کرد! اگر همین مواضع را آقای جنتی و یا یزدی در صورت انتخابشان به ریاست خبرگان ابراز می کردند بی شک با سیل انتقادها و محکومیت های آقایان...... و فریاد واسفای روشنفکران و روزنامه نگاران اصلاح طلب مواجه می شدند. چرخش 180 درجه ای آقای هاشمی از مواضع دوساله اش (مانند گفتگوی سال گذشته وی با مجله حکومت اسلامی) و نزدیکی مجدد فکری وی به مخالفان اصلاح طلبان بود که او را به کرسی رئیس العلمایی ایران رساند. او حتی موضع چند ماه قبل خود مبنی بر برابری دیه زن و مرد را در جلسه افتتاحیه تکذیب کرد. ترکیب هیأت رئیسه نیز فرق چندانی به سود اصلاح طلبان نکرد. پس انتخاب تیتر«مصلحت گرایان در رأس خبرگان» چه بویی از واقعیت و صداقت برده است؟ به زعم این تحلیلگران محترم کدام یک از آقایان مؤمن ، یزدی ، احمد خاتمی و دری نجف آبادی مصلحت گرا و نزدیک به تفکر اصلاح طلبانند. مجلسی که به چنین ترکیبی رأی می دهد چه سنخیتی با مواضع حزبی چون اعتماد ملی دارد که این حزب پارسال در انتخابات نمایندگان و امسال در انتخاب هیأت رئیسه آن، یا ادعای پیروزی می کند و یا شادمان می شود؟! به باور من که در متن حوزه علمیه قم که خاستگاه اصلی خبرگان است حضور دارم این انتخاب هیچ مرهمی بر زخم عمیق نظری و عملی اصلاح طلبان نخواهد گذاشت. چرا؟ پاسخ بسیار آسان است! مگر رأی بالای هاشمی در انتخابات سال گذشته خبرگان چه تأثیر ولو اندکی بر اشتباهات رو به فزونی حاکمان داشت که حال ریاست شکننده وی داشته باشد؟! اگرچه به ادعای من ، تأثیرمنفی بازگشت هاشمی قابل انکار نیست. چراکه اکنون طیف حاکم بهانه بزرگی برای فرار از پاسخگویی در قبال عملکرد فاجعه بارش دارد. بهانه ای قابل قبول برای توده های مردم به نام « کارشکنی رفسنجانی»!! وقتی در برابر منتقدین عملکرد بخش نفت در دو سال اخیر به راحتی می گویند که «وزیری هامانه انتخاب چهارم رئیس جمهور بود و طبیعی است که نتواند منویات وی را عملی کند» و البته بهانه محکمه پسندی است! روشن است که با پررنگ شدن نقش هاشمی بر شدت این فرار از پاسخگویی افزوده خواهد شد،امری که زیان آن بیشتر بر کشور وارد می شود و کشتی آسیب دیده انقلاب را بیش از پیش بحران زده تر خواهد کرد. در درون حوزه نیز متأسفانه بیش از آنکه اثر مثبت و تعدیل کننده ای بگذارد بر دو قطبی کردن فضای موجود خواهد افزود. بگذارید مثال کوچکی بزنم. چندی پیش شاهد بودیم که رئیس جمهور در سمفونی رسول عشق و امید به رهبری چکناواریان شرکت کرد. به یاد داریم که یکی از اتهامات مهاجرانی در دوران وزارتش اجازه بازگشت و فعالیت مجدد به لوریس چکناواریان بود. حال رئیس جمهوری از همان طیف منتقد ، به همراه وزیر ارشادش که از قضا او نیز از سران همان طیف بوده ، مشتاقانه به پای ارکستر سمفونی تحت رهبری همان آهنگساز طاغوتی و منحرف! می نشینند و برایش کف می زنند و با او عکس یادگاری می گیرند. وزیر ارشاد حزب اللهی از بین المللی بودن زبان موسیقی می گوید و خواهان اجرای جهانی اثر چکناواریان می شود. این تنها یک مثال کوچک از عبور حاکمان کنونی از خط قرمزهایی است که برای طیف مقابل خود قائل بودند. با این حساب آیا مصلحت در این نیست که بگذاریم آنان بیشتر بر سر قدرت باشند و با واقعیت ها آشناتر شوند و در افکارشان عملاً تجدید نظر کنند؟ مگر نه اینکه امام راحل نیز پس از تماس نزدیک با واقعیات و دشواری های اداره کشور برخی از بنیادی ترین افکار خود را مطابق نیاز زمانه کردند؟ قدرت نمایی اصلاح طلبان و نیروهای نزدیک به هاشمی در آستانه انتخبات مجلس هشتم نیز تنها به منزوی شدن بیشتر طیف حاکم و طرفداران سازمان یافته آنها در سراسر کشور منجر می شود که برای کشور ، نظام و خود اصلاح طلبان نیز خطرناک است . شاید این اشتباه آنان در اوضاع جاری منطقه ، آخرین اشتباه آنها نیز باشد. حداقل آن است که درگیری های فرسایشی دوران اصلاحات دوباره تکرار می شود و مردم را خسته تر و ناامیدتر خواهد نمود. از سوی دیگر هنوز اصلاح طلبان تکلیف خود را با یکدیگر روشن نکرده اند. پس چگونه می توانند تکلیف خود و طرفدارانشان را با انبوه مشکلات داخلی و خارجی روشن کنند؟! آنها هنوز برنامه قابل قبول و منسجمی برای اداره این کشور بحران زده ارائه نکرده اند. این روزها به چشم خود دیدیم که رئیس کل منصوب دولت اصلاحات بر بانک مرکزی پس از دو سال دفاع از دولت نهم ،ناگهان استعفا داد و از طنز روزگار وزیر اقتصاد دولت اصلاحات از سوی دولت اصولگرا به ریاست بانک مرکزی گمارده شد! آنهم با برنامه ای که بسیار مورد پسند احمدی نژاد قرار گرفته است. حال اصلاح طلبان با این تناقضات چه می کنند؟ آیا فکری برای رفع این تناقض های خنده دار کرده اند؟ بعید می دانم. چرا که دو سال است دشمن موهومی بنام انجمن حجتیه را رصد می کنند و یا افسوس گذشته ها را می خورند. آگاه ترین آنها نیز مشغول مچ گیری از دولت نهم بوده اند!! از همه مهم تر اینکه آیا اصلاح طلبان فکری برای پدیده «مسؤولیت بدون قدرت» کرده اند؟ باور کنید که نکرده اند. چرا که اگر چاره ای برای این معضل اساسی اندیشیده بودند هرگز تنور انتخابات خبرگان و نیز انتخاب هیأت رئیسه آن را داغتر نمی کردند. هاشمی به هر نیتی که وارد خبرگان شده باشد و با هر انگیزه ای که ریاست خبرگان را پذیرفته باشد خواه نا خواه در سیستم هضم خواهد شد و کماکان نخواهد توانست تحول چندانی در مهم ترین نهاد حکومت بر جای گذارد. اگر چه سخنرانی افتتاحیه او نشان داد که چنین عزمی ندارد. پس باز هم آفرین به واقع بینی کیهانیان!!