آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۱ شهریور ۱۳۸۶
مجلس مطلوب
مجلس مطلوب
مجلس مطلوب چه ويژگيهايي دارد؟ پاسخ اين پرسش را فارغ از وضعيت حقوقي و قانوني موجود در جايگاه و انتخابات مجلس كشور مينويسيم و اگر درباره اين ويژگيها اشتراكنظر يافتيم، آنگاه ميتوانيم بگوييم كه با قوانين موجود چگونه ميتوان حداكثر ممكن از اين ويژگيها را محقق كرد.
براي پاسخ ابتدا بايد بدانيم كه ماهيت مجلس در نظامهاي جديد چيست؟ دو ركن اصلي وظايف مجلس، قانونگذاري و نظارت است. اما مسأله مهمتر اين است كه منشأ اين نظارت كامل و قانونگذاري از سوي مجلس چيست؟ تفويض اين دو وظيفه از جانب چه مرجعي و بر چه واسطهاي است؟ مجلس در نظامهاي مدرن نماد عيني حاكميت مردم بر سرنوشت خود است، و به واسطه همين است كه دو وظيفه اصلي در تحقق اين هدف كه قانونگذاري و نظارت كامل بر اجراي آن را اين نماد بر عهده دارد و هر دوي اين وظايف را بي قيد و شرط از جانب مردم اعمال ميكند و اگر قيدي هم هست،در قانون اساسي است كه آن نيز بواسطه پذيرش و تأييد مردم، سنديت لازم را براي قيد گذاشتن بر رفتار مجلس يافته است.
بنابراين مجلس پيش و بيش از هر چيز بايد آيينه تمامنماي مردم باشد و مردم هم در ادبيات سياسي امروز معناي روشني دارد؛ يعني افرادي كه تابعيت و شهروندي يك جامعه سياسي معيني را دارا هستند. اين ويژگي وقتي محقق ميشود كه:
الف: حتيالمقدور و متناسب با شرايط ،انتخابات سهمي باشد و نه با اكثريت نسبي. انتخابات موجود در ايران، به گونهاي است كه اگر از تمام جهات هم مطلوب باشد، ولي در شهري مثل تهران يك گروه كه 50 درصد بعلاوه يك رأي داشته باشد، ميتواند هر 30 كرسي نمايندگي را تصرف كند و گروه ديگري که 50 درصد منهاي يك رأي را داشته باشد، حتي يك صندلي هم نخواهد داشت و اين خلاف عدالت است و موجب تضعيف جايگاه مجلس ميشود. اما اگر رأي به گرايشها داده شود و هر گرايشي متناسب درصد آراي خود از ابتداي ليست آنها نامزدهايش وارد مجلس شوند، در اين صورت همه احزاب و گرايشها، به تناسب از شهري چون تهران نماينده خواهند داشت. البته در اين موارد معمولاً از درصد معيني كمتر (مثلاً 5 درصد) به احزاب سهميهاي تعلق نميگيرد.این گونه انتخابات در دانشگاهها پس از انقلاب رایج بود.
ب: تخقق ويژگي اول، مستلزم وجود انتخابات حزبي است. به عبارت ديگر مردم به احزاب و آراي آنان رأي ميدهند، در عين حال كه نامزدهاي حزبي را نيز به ترتيب اولويت ورود به مجلس در لیست نامزدهای انتخاباتی در دسترس دارند. بنابراين مجلس حزبي بسيار مطلوبتر از مجلسي است كه افراد در آن به صفت فردي انتخاب ميشوند. منافع ديگر اين ويژگي را در ادامه توضيح ميدهم. البته در جوامعي چون ايران كه نظام حزبي هنوز پاي نگرفته، ميتوان از شيوهاي تركيبي (حزبي و فردي) استفاده كرد كه مجال بحث آن اينجا نيست.
ج: نمايندگان تا وقتي كه حزبي نباشند، نسبت به اقدامات و فعاليتهاي خود در برابر مردم پاسخگو نيستند، چون به راحتي در هر مورد خواهند گفت كه من يك نفر هستم و طرحهايم پذيرفته نميشود. نماينده به صفت فردی خود قادر به ارايه برنامه براي بهبود امور نيست و اگر هم قادر باشد، به اين دليل كه فرد و فاقد همراهان حزبي است، اعتباري براي اجراي آن برنامهها وجود ندارد. و چون در واقع به تنهايي هم نميتواند كاري را پيش ببرد، لذا در معامله و سوءاستفاده شخصي از قدرت وارد عمل ميشود و كسي هم در مجلس مانع او نخواهد بود. ضمن اين كه همه آنها به يكديگر نان قرض خواهند داد و جلوي افشاي خطاهاي يكديگر را ميگيرند. در اين شرايط خطاي هر نماينده در صورت افشا پاي خودش نوشته ميشود و چون منافع کلانی کسب کرده از پرداخت هزینه احتمالی جزئی چندان نگران نمی شود. اما در مجلس حزبي چنين نيست. نماينده به شخصه در برابر مردم مسئوليت چنداني ندارد، بلكه حزب (مجموعه نمايندگان فراكسيون حزبي) مسئول هستند و بايد پاسخگوي برنامههاي حزبي و موفقيت يا شكست آن و نیز تخلفات نماینده باشند.
د: مجلس حزبي منضبطتر، منطقيتر و كاملتر از مجلسي است كه افراد به صفت فردي در آن حضور دارند. در مجالس حزبي، مذاكرات در فراكسيونهاي حزبي صورت ميگيرد و نتيجه آن درصحن علنی مجلس به رأي گذاشته ميشود. اما در مجالس فردي جلسه علني با 300 نفر نماينده، چيزي شبيه به كميسيون بي در و پيكري است كه هر فردي از هر سويي (باتخصص يا بيتخصص) اظهارنظر ميكند و تعدادي افراد هستند كه در تمام امور عالم و آدم و قانوننويسي نيز نظر دارند و وقت مجلس را ميگيرند و اتفاقاً یکی از علل كيفيت پايين قوانين در ايران محصول همين بيبرنامگي در تصويب قوانين است.
نكته ديگر اين مجالس وجود ليدرهاي فراوان است و هر كس ميكوشد كه مصاحبه و اظهارنظر كرده و به نوعي خود را مطرح كند، بدون اين كه فايدهاي از اين كار براي جامعه حاصل شود.
ه: چنين مجلسي جز با مشاركت همه گرايشهاي موجود در جامعه (همه به معناي عام) و نيز انتخاباتي آزاد، رقابتي، قانونمند و سالم شكل نميگيرد و به هر نسبتي كه يكي از اين ويژگيها كمرنگ باشد، مجلس شكلگرفته نيز از ويژگي يك مجلس مطلوب تهي ميشود. بنابراين بر رقابتي و آزاد و قانونمند و سالم بودن انتخابات مجلس بايد تأكيد ويژه داشت.
و: به ميزاني که مجلس از آيينه بودن خواست عمومي مردم و گرايشهاي آن دور شود، قانونگذاري آن ناقص خواهد بود. قانونگذاري احتمالاً غيرمنطبق با واقعيتهاي جامعه و غيرمفيد و بيتأثير به حال مردم خواهد بود. همچنين نظارت چنين مجلسي اولاً ناقص خواهد بود، ثانياً غيرمؤثر و شكلي ميباشد.
چنين مجالسي بيش از آن كه براي ایفای دو نقش قانونگذاري و نظارتی مفيد و مؤثر باشد، محلي براي تقسيم امتيازات و رانتها خواهد بود و بيشتر به درد نمايش دموكراسي ميخورند تا واقعيت آن.
ز: مجالس فقط یکی از نهادهاي سياسي جوامع هستند و سلامت نهادهاي ديگر، بويژه دادگستريها، در كارآيي و مؤثر بودن نهاد مجلس بسيار تأثيرگذارند. هر جامعهاي كه استقلال قاضي و دادگستري آن رعايت شود و دادگستري قدرتمند و مستقلي داشته باشد، قطعاً در بهبود كارآيي نهادهاي ديگر از جمله مجالس قانونگذاري مؤثر است و برعكس. همچنان كه نهادهاي غيردولتي ديگر ،چون مطبوعات آزاد، انجمنهاي صنفي ،سندیکاها و... نيز در بهبود اين كارآيي نقش مهمي دارند. بنابراين مجلس مطلوب در ذيل وجود مجموعهاي ديگر از نهادهاي مطلوب معنا دارد. و از همين رو بايد شكلگيري چنين نهادهايي را در فرآيندي مستمر و منطقي جستجو كرد.

امید :
بنظر من مجلس حداقل مطلوب , مجلسی است که لااقل نماینده ها آنقدر اختیار داشته باشند که بتوانند بدون ملاحظات تنبیه ی .... و ملاحظات قدرت , اظهار نظر و مشارکت و مفارقت و .... سؤال کرده, به این وسیله حداقل دردها و چرکها و زشتی ها و ناپاکیهای را از داخل جامعه بیرون آورده , در آنجا شستشو و تمیز کنند .
مجلس حداقل مطلوب , مجلسی است که در آن از سکوت قبرستانی و یا مثل بز اخوش سر تکان دادن و فقط احسنت احسنت خبری دیده نمیشود.
بنظر من مجلس مطلوب , مجلسی است که تناقضات و سدها و موانع و درگیرهای فکری و ذهنی جامعه در َآن با شدیدترین وجهش , هم اندازه ی شدت آن در جامعه مطرح میشود و یک به یک با احترام و قبول نظرات اکثریت حل میشود...
مجلس حداقل مطلوب, ( ما قاچ زین را باید مجالس دوران مدرن را بچسبیم , اسب تازونی داشتن احزاب پیشرو و غیره پیشکش!) حداقل مطلوب , مجلسی است که فقط جای نشستن و جلوس صرف نباشد , بلکه محلی برای قیام هم بر علیه ظلم و استبداد و بی عدالتی و رشوه و .....هزاران فساد علنی دیگر هم باشد...
مجلس مطلوب مجلسی است که در آن از حق السکوت گرفتن خبری باشد.... از تهدید کردن نماینده ها خبری نباشد ... از دوز و کلک سوار کردن خبری نباشد....
مجلس مطلوب مجلسی است که نماینده ها برای کسب صلاحیت خود مجبور نباشند با رفیق بازی و پارتی بازی کسب صلاحیت بشوند....
مجلس مطلوب مجلسیست که نگاهش به پیرامون نگاه عاشقانه و دلسوزانه و وکیل مردم گونه باشد نه بقول سلطان بلا گردان ساده ی سریال سلطان و شبان: "من نمیدانم تو سلطان بانوی ما هستی یا سلطان بانوی وزیر خواب گذار اعظم" سلطان بانوی دیگران باشد!
و اما مجلس فرمایشی , مجلسی است که همه از ابتدا تا انتهای آنرا با گوشت و پوست لمس کرده و لمس میکنند....
اگر در دنیا نمی توان در جهت ساختن مجلس مطلوب موثر بود , بهتر است حداقل در ساختن مجلس فرمایشی , مشارکتی نداشت.
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۱۲ بֽظֽ | Reply
این هم نظری است :
http://newsforums.bbc.co.uk/ws/thread.jspa?threadID=8068 آقای خاتمی معتقد است که اوضاع داخلی و خارجی ایران به سمتی پیش خواهد رفت که نظام از او برای شرکت در انتخابات و نجات سیستم دعوت خواهد کرد.
۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۴۷ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
جناب عبدي
باسلام و احترام
اين حقير از اخرين كامنتهاي هفتگانه اي كه ذيل يادداشت" چرا سكوت ؟ "شما نوشتم تا بحال مطلبي را ارسال نكرده ام و حتي يكي از بزرگواراني كه نظرات بسيار ارزنده اي در اين سايت مرقوم مي فرمايند (و از قضا تا انجائي كه خاطرم هست قبل از جنابعالي پيشنهاد سكوت را در يك كامنت 2-3 خطي ارائه فرموده اند ) از طريق اي-ميلي كه ذيل اخرين كامنتم نوشته بودم، چند نامه مرقوم فرمودند مبني بر اينكه به نوشتن ادامه دهم و دلايلي چند هم عنوان نمودند و بنده هم پاسخهائي براي ايشان ارسال نمودم و نهايتآ قرار ما اين شد تا روز اول مهر صبر نمائيم و ببينيم جناب عبدي شرايط روزهء سكوت سايت اينده را چگونه اعلام مي فرمايند!
الان كه به سايت نگاه كردم متوجه نشدم كه جريان از چه قرار است! از طرفي يادداشت"مجلس مطلوب" در گذشته نوشته شده و از سوي ديگر به يك مقولهء زيربنائي مرتبط است كه مربوط به اينده اي نامعلوم مي باشد و خلاصه برايم يوم الشك پيش امد !كه اين روزهء سكوت شروع شده يا نه؟
يادداشت فوق به ارماني اشاره كرده است كه در 10-20 سال اينده هم امكان تحقق ندارد و يا بسيار بعيد است در ايران رخ دهد و از اين لحاظ در زمرهء مطالب دورهء سكوت مي تواند قرار گيرد ! اما از سوي ديگر برخي از خوانندگان عزيزي كه كامنتهاي منقح و ارزنده اي مي نوشتند به خاطر سكوت اعلام شده ديگر مطلبي ارسال نكرده اند كه اين هم براي سايت شرايط مطلوبي نمي باشد( به قرينهء عنوان همين يادداشت).
به عنوان مثال از نويسندهء عزيزي كه قبلآ كامنتهاي تيزبينانه اي مرقوم مي نمود (و اخيرآ از طريق همان اي- ميل كذايي با اينجانب مرتبط مي باشد) علت ننوشتنش را پرسيدم با مطايبه پاسخ داد كه ما مي خواهيم همراه جناب عبدي و زيدابادي با سكوتمان اقتدارگرايان را به زانو در اوريم! گذشته از شوخي اين جوان عزيز حضرتعالي مستحضر مي باشيد كه لطف سايت اينده به تعاملات و ديالوگهاي تحليلي و مكتوب و منقح ان است به گونه اي كه در همهء مشاركت كنندگان تاثير اين تعامل بسيار واضح مي باشد( و به عنوان يك كل بر فضاي رسانه اي مرتبط) ،حتي در جنابعالي! به نوشته هاي اولتان رجوع فرمائيد و با نوشته هاي اين روزها مقايسه نمائيد زمين تا اسمان فرق است! اگر قبول نداريد حاضرم در يك يادداشت تطبيقي اين تفاوتها را بيان نمايم. به نظر من نوشته هاي شما به مرور واقعبينانه تر و ملموس تر از گذشته شده است و هر چه بيشتر از اسمان ايدئولوژي به زمين يك سبك مستقل تحليلي هبوط كرده است تا بتواند نه در اسمانها كه براي انسانهاي زميني مؤثرتر واقع شود! به عنوان مثال تفاوت بين نامه هائي كه جنابعالي با جناب حجاريان رد و بدل نموديد با انچه اكنون از شما منتشر مي شود بسيار بارز است! گرچه قبول دارم ان مباحثه، سنگيني و پيچيدگي و فرم خاص خود را داشت ومي خواست . و اكنون هم اگر دوباره ادامه يابد -چون در پي ان گذشته و مرتبط با ان است- تفاوت بارزي نخواهد كرد!
اينجانب به دليل ضيق وقت به هيچ وجه نه راديوهاي خبري بيگانه را گوش مي دهم( و ايضآ داخلي را) و نه اصلآ شبكه هاي تلويزيوني خارج از كشور را تماشا مي كنم و نيز تلويزيون ايران را- مگر به سبب اتفاق - اما هر از چند گاهي از طريق همين سايت يا برخي سايتهاي معتبر،متوجه مي شوم كه بازار مصاحبهء رسانه هاي خارج از كشور باشما گرم است و صد البته كه بسيار خوشحال مي شوم ! چه اينكه تحليلهاي واقعبيانه به نفع همگان مي باشد .پر واضح است كه ان رسانه ها به تحليل شما نياز دارند و به روايتي نسبت به تحليلهاي شما اعتماد پيدا كرده اند و خود بهتر از بنده مي دانيد كه اين اعتماد سرمايهء فوق العاده ارزشمند و ممتاز و بي بديلي است كه مابه ازائ ندارد و به نظر من بخش معتنابهي از اين فضائي كه براي جنابعالي بوجود امده هم مرهون همين سايت با تمام ويژگي هاي انست!
جنابعالي چندين بار مرقوم فرموده ايد كه من از كسي براي همكاري با اين سايت دعوت نكرده ام و هركسي براي ابراز نظراتش مي تواند خودش چاره اي بينديشد! ضمن تشكر از شما بخاطر صداقت و صراحتتان در بيان اين مطلب و نيز گرچه اين گزاره را معمولآ شما ذيل كامنت عزيزي كه انتظارات خاصي دارد بيان كرده ايد و طبعآ خود هم قصد نداريد انرا تعميم دهيد اما با اين وجود مي خواستم جسارتآ عرض نمايم كه گفتگو وديالوگهاي تحليلي و پايدار تا چه حد مورد نياز است و فقدان يا كمبود ان در طول سالهاي بعد از انقلاب بجز در مقطع كوتاه ماههاي اوليه چه ضربات و لطمات جبران ناپذيري را بر پيكرهء اين مملكت فرود اورد و چه سرمايه هاي ارزشمندي را از دستمان گرفت كه هنوز در حسرت و داغ انها همهء ملت مي سوزند.
بعلاوه ،بارها در همين سايت اين كنايهء معروف تكرار شده است كه احزاب ما يكنفره اعلام موجوديت مي كنند ، دونفره انشعاب و سه نفره هم كه مي شوند اعلام انحلال مي كنند . بر اين واگرائي ها بايد شرايط نا مطلوب ارتباطات كشور را افزود كه حكايت ناتمام از مصيبتي بزرگتر است ! لذا اگر مجموعهء افرادي كه با يك سايت مثل سايت جنابعالي، همكاري مي كنند هر يك براي خود يك وبلاگ راه بيندازد ، پر واضح است كه در نهايت اقيانوسي از وبلاگها بوجود مي ايد به عمق پنج سانتي متر! كما اينكه الان در هر وبلاگي كه ملاحظه مي فرمائيد ، ستوني دور و دراز از وبلاگهاي "پيوندي" رديف شده و كار به انجا رسيده كه برخي از وبلاگ نويسان عزيز هم از اين و ان خواهش مي كنند و افراد را در رودربايستي قرار مي دهند تا حتمآ به وبلاگشان سري بزنند و يا اين و ان را قسم حضرت عباس مي دهند كه نظري بنويسند تا انجا كه برخي كارهايشان ، ادم را به ياد مجالس عزا و عروسي مي اندازد كه صاحب مجلس دم در هر يك را به صورتي بدرقه مي فرمايد.
اگر افرادي از جمله اينجانب بدون دعوت جنابعالي و بر خلاف ان شاعر مرحوم كه مي گويد" تا نخوانندت مشو بي وعده سبز" خودمان را در خوان اينترنتي شما ميهمان نموده ايم ؛ضمن پذيرش پيشيني شخص جنابعالي به عنوان يك كارشناس مبرز حوزهء رئال پالتيك و استفاده از دانش و تجربهء شما و ساير همكاران افتخاري گرانقدر ، به اين نكته هم واقفيم كه نقش سايت اينده تا چه حد مي تواند براي كشور سازنده و اثر گذار باشد .
زياده جسارت شد
با اعتذار و پوزش فراوان
.............................................................
عبدی:
با تشکر از شخص شما .این که من دعوتی نمی کنم به این دلیل بود که هر که می خواست می توانست و کماکان می تواند آینده را وبلاگ و خانه خود بدارند(هیچ تعارفی هم نمی کنم فقط شرط آن رعایت چارچوبهای شناخته شده آن است.)اما آن یادداشت در روز گذشته در آینده قرار گرفت و نه امروز.این کامنتها هم چون مربوط به دیروز بوده منتشر می شود.امیدوارم برخی نوشته های بعدی حال و هوای دیگری داشته باشد.
۱ مهر ۱۳۸۶ ۲:۵۱ قֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب آقای عبدی با سلام
در خبرها بود که سایت بازتاب بطور رسمی و با حکم دادگاه توقیف شد.
نشانه ای دیگر از اینکه حاکمیت تحمل شنیدن انتقاد دوستان خود را نیز از دست داده است .
رحمت
۱ مهر ۱۳۸۶ ۷:۴۲ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
1 -مجلسی در دنیای مدرن مورد قبول است که نمایندگانی که آنرا اشغال می کنند بی هیچ محدودیتی از طرف مردم انتخاب شده باشند..که این خود موجب پاسخ گو بودن آنها به موکلین میشود.در دنیای آزاد تنها دزدان وآدم کشان وجنایتکارانیکه جرمشان در دادگاه علنی با حضور وکیل مدافع ثابت شده باشد حق انتخاب شدن ندارند
2-اگر در قانون اساسی کشوری نوشته شده باشد که اهالی فلان شهر و یا مثلا کسانی که هرشب جمعه بزیارت اهل قبور نمی روند حق انتخاب شدن ندارند به آنچه با چنین قیودی تشکیل می شود پارلمان که ما آنرا مجلس ترجمه کرده ایم نمی گویند وبایستی اسم دیگری برای آن پیدا کرد.
3-تشکیل حزب وقتی حق گفتن ونوشتن واجتماع کردن برای عموم موجود نباشد بطور علنی مقدور نیست ووقتی این حق فقط برای عده ای خاص هست یعنی حکومت می خواهد که این خواص حزب داشته باشند...فرق این احزاب با حزب رستاخیز و ایران نوین بسیار اندک است.
4-بنده در هیچ کجای دنیا خانمی نیمه حامله ویا مثلثی که دایره هم باشد ندیده ام کما اینکه در دنیای مدرن دیده نشده که حکومت عده ای را انتخاب کند که مردم آنراتایید کنند.
5-وجود مجلسی که قوانین مصوبه آن در جهت مصالح ملک وملت باشد همانطور که شما فرمودید وقتی میسر است که داد گستری کشور مستقل باشد وداد گستری مستقل فقط با تفکیک واسقلال بدون قید شرط قوا ممکن است.
۱ مهر ۱۳۸۶ ۸:۲۹ قֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
جناب عبدی در اول نوشته وضعیت را روشن کرده اند باین ترتیب بحث یک نوع بیان ایده ال است که زمان تحقق ملزم به تحقق شرایط است این طور که من فهمیدم مهمترین شرط حضور احزاب فراگیر است که در حال حاضر وجود ندارند .دوم نحوه تخصیص کرسی ها بر اساس میزان ارا است که مستلزم تغییرات قانونی است .
جناب عبدی حتما انتخابات مجلس اول را بخاطر دارید در میانه راه قانون دومرحله ای انتخابات اعلام شد البته بعد ها همین قانون مانع تحقق انچه شما میگویید شد اما نکته اصلی جناب عبدی جایگاه عملی مجلس مطلوب است بنظر من اول باید این جایگاه بدست اید یعنی جایگاه مطلوب مجلس در چارت اداره کشور البته نه در شعار بلکه در عمل
۱ مهر ۱۳۸۶ ۸:۴۲ قֽظֽ | Reply
Ahmadi :
,Dear Mr. Abdi
I am very glad for your practical proposal. I think this way can lead us to the better conclusionl. thanks again.
۱ مهر ۱۳۸۶ ۹:۲۴ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
محمد:
حضور تاثیر گذار
جناب عبدی عزیز، مطالب جامع و ارزشمندی بود که بهره مند شدیم. مطالب شما را به شکل دیگری خلاصه و دسته بندی کردم.
تقریبا کمتر کشوری در جهان وجود دارد که در فقدان نهاد نمایندگی قانونگذاری کند. در غالب کشورها قانون اساسی قوه مقننه را تجلی و بیان حاکمیت مردم می داند. مجلس را بالاترین سطح یک مجموعه تصمیم ساز قرار می دهند. قدرت مجلس نوعا بسیار بالاست: قانونگذاری، تصویب بودجه، نظارت کامل بر مجریه و حتی برکناری دولت. در واقع یک چنین مجلسی تجسم حاکمیت مردم است.
با این وجود چرا نقش آنها در واقعیت عموما کمتر از آن چیزی است که قانون اساسی به آنها اعطاء کرده است؟
بطور مختصر چهار وضعیت محتمل را برای مجالس کشورها می توان متصور دانست:
1- در اندک کشورهایی قوه مقننه در شرایطی منحل می شوند.
2- در تعدادی از کشورها قوه مقننه بطور کامل به انحصار مجریه یا دولت حاکم در می آید (در کشورهای استبدادی).
3- در موارد قابل توجهی قوه مقننه با درجات متفاوتی تحت کنترل مجریه در می آیند. این مورد حتی در کشورهای لیبرال غربی به نوعی وجود دارد ( بطور طبیعی حزب اکثریت که دولت حاکم را تشکیل می دهد و نمایندگی بیشتری از مردم را داراست مجلس را به نسبت در دست دارد).
4- در اندک مواردی قوه مقننه در مقوله چهارم می گنجد، جایی که مقننه به عنوان یک عنصر کلیدی در فرایند تصمیم سازی ملی نقشی تمام عیار ایفا می کند.
در مجموع می توان استنباط کرد که مقننه در نادر مواردی در سطح مطلوب و ایدئال، قدرت موثر و کارآی خود را، به نحوی که قانون اساسی به آن اعطاء کرده است، اعمال می کند. (البته در کشورهای با نظام پارلمانی این امر تفاوت دارد.)
در اروپا در مقاطعی نقش ایدئال و مطلوب مجلس با تعریف سنتی آن زیر سوال رفت. افرادی چون مونتسکیو و لاک به این نتیجه رسیدند که در خصوص تصمیماتی چون مسائل مهم و گاهی فوری و هم تخصصی در امور خارجه که تصمیم سازی فوری، دقیق و تخصصی خاص خود را می طلبد، مجلس به شکل سنتی آن پاسخ گو نیست. در مسائل پیچیده اقتصادی و اجتماعی هم به این موارد برخورد کردند. مسائل مربوط به تعلیم و تربیت، مسکن، تامین اجتماعی و...، که از کاراکتری متغیر و پویا در شرایط امروز برخوردارند و اموری کاملا فنی و تخصصی هستند، در مواجهه با مجلس سنتی و غیر تخصصی، در فرایند مطلوب تصمیم سازی قرار نخواهند گرفت. مجلس در این صورت حتی مانع عمل حرفه ای تر دولت می شود.
در این شرایط مجلس قادر نخواهد بود که حاکمیت مطلوب مورد نظر در قانون اساسی را اعمال کند، آنها معمولا در نهایت در قبال قوه مجریه به حالت خضوع و دنباله روی در می آیند. در این صورت حاکمیت مردم هم تامین نخواهد شد. در نتیجه تاکید قانون اساسی برکار ویژه متصور برای مجلس دچار پارادوکس شده و روند تصمیم سازی را کند نیز خواهد کرد.
از سوی دیگر اعمال کامل و مطلوب نفوذ قانونگذاران تنها زمانی ممکن است که آنها بتوانند گستره عظیمی از مسائل گوناگون ملی را به بحث بگذارند، امری که ویژگی اصلی نمایندگی را تشکیل می دهد. یک نماینده در سال ممکن است در صحن مجلس مجموعا چند ساعتی (زیر 5 ساعت) حرف بزند و به تعبیری حضور نافذ داشته باشد.
از این روست که:
1- اولا متخصص ترین و حرفه ای ترین افراد، که قادر به بیان مسائل در سطح ملی باشند باید به نمایندگی برسند.
2- کمیسیونها و کمیته های هر چه متعدد تخصصی باید بوجود بیاید تا زمان حضور نافذ و تخصصی یک نماینده به حداکثر خود برسد.
3- احزاب حضوری قوی در انتخابات و مجلس داشته باشند. چرا که در نشست های تخصصی خود با حضور افراد کاملا مجرب قبلا بتوانند مسائل عمده ملی را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بطور مستمر به بحث بگذارند. نماینده مجرب، متخصص، که معمولا هم در عرصه قانونگذاری دارای تجربه نیز هست، این نتایج کاملا از قبل تعریف شده را به کمیسیون های مجلس و صحن مجلس ببرد
4- و....
حال ببینیم ما در کجا قرار داریم:
1- نمایندگان از همه نوع سرند رد می شوند الا زمینه های تخصصی. در زمینه های سیاسی نیز سرند بسیار تنگ است. حال ببینیم نمایندگانی که باید قادر باشد به مسائلی تخصصی آنهم در سطح ملی بیاندیشد از پایانه این سرند عظیم و پیچیده بیرون می آیند که بر کرسی مجلس تکیه بزند؟
2- احزاب در جامعه ما چه حضوری دارند. جایگاه تجربی و سوابق سیاسی آنها تا چه حد است. تاچه حد در آنها نیروهای متخصص جمع اند؟ آیا خود این احزاب سرندهایشان تنگ تر نیست؟ آنها تا چه حد نیروهای قابل طرح در سطح ملی دارند؟ اصلا حزب با استاندارهایی معمول حزبی داریم یا محفل اند؟ اگر وجود دارند آیا قادر به حضور در انتخابات می باشند؟
3- آیا مجلس ما قدرت تحقیق و تفحض و کلا نظارت تمام عیار یا نیم عیار بر نظام اجرایی در سطح ملی دارد؟
4- کمیسیونها و کمیته های تخصصی مجلس ما، مرکب از نوع نمایندگان با شرایط فوق، از نظر کمی کیفی در چه وضعیتی قرار دارند؟
و....
۱ مهر ۱۳۸۶ ۰:۲۷ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
بیش از صد سال است که مردم ایران برای بدست آوردن نظامی مبتنی بر قانون و مجلسی مطلوب تلاش می کنند. در این یک صده آثار نوشتاری بسیاری در این باره نوشته شده که سعی کرده اند تا سود و منافع داشتن قانون و مجلس مطلوب را توضیح دهند. از کتابچه یک کلمه تا نوشته های نخبه ها و روشنفکران و .... و آخوند زاده و دیگران که همه و همه گواه تلاش آزاد اندیشانیست که برای برون رفت از یک مهلکه رنج آور کوشش کرده اند. از مخالفان و نقطه مقابل آنها نیز می توان نمونه های زیادی را گواه آورد. از کلمه قبیحه آزادی تا لفظ قبیحه قانون که توسط برخی معلوم الحال و نوکران حکومت های استبدادی بیان شده است تا عوام چشم و گوش بسته را همچنان در ضلال نگاه دارد. تلاش فراوان برای ساختن "عدلیه" را باید نمونه بسیار واضحی از کارهای نا موفق دانست. چه آنروزها که چیزی بنام دادگستری جانشین عدلیه شد و چه امروز که با مخلوق شتر گاو پلنگی مواجهیم.بنظر میرسد همه پوستهای از یک واقعیت اند که به صورت کمیک از اصل ساخته شده است. زیرا از بدو تشکیل آن تنها یک سفارش یا وابستگی قومی و فامیلی کافی بوده است که جایگاه حاکم و محکوم تغییر کند و حکم به نفع کسی صادر شود که پشتیبانی قویتر دارد. بی خود نیست که حلال مشکل را مردم در سه "پ" می جویند؛ پول، پارتی، پر رویی. اما اکنون شاهد چیز بدی هستیم، .... امروز کمتر کسی نام وزیر دادگستری را میداند و یا بجز روزهای رای اعتماد کابینه از مجلس حرف و حدیثی از او در جایی باشد. چرا وزیر دادگستری که ظاهرا از طرف قوه ی منبعث از رای مردم برگزیده میشود , انگار برای ما وجود ندارد؟ اصلن شغل و وظیفه چنین کسی که انگار نیست، چیست؟
آیا مجلس مطلوب , مجلسی نیست به سان وزیر مطلوب "داد" "گستری"؟
۱ مهر ۱۳۸۶ ۷:۴۴ بֽظֽ | Reply
یک کامنت گذار قهر کرده و ساکت! :
منکه سکوت کرده ام , چیزی نمی خورم ولی این مقدار هم برای هر کس گذاشته اید کم است و اینهمه حذف کامنت هم , کار مطلوبی نیست.
.........................................................
عبدی:
اگر روزی خداوند امکان دیدار با شما را فراهم کرد دقیقا خواهم گفت که کامنتهای شما چرا دیروز حذف شد و امروز نیز.
۱ مهر ۱۳۸۶ ۷:۴۷ بֽظֽ | Reply
شهروند :
آقای عبدی من متوجه نمی شوم که مگر چه ایرادی دارد آنهایی که به اسم اصلاح طلبی می خواهند در انتخابات شرکت کنند شعار "صدور رای عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور" را برای خود انتخاب کنند. یا مثلا "اقدام برای توقف غنی سازی اورانیوم" را. سخن من حاوی هیچ توصیه ای نیست و در واقع پرسش من این است که مگر می توان در مورد مهم ترین امور سکوت کرد و داعیه اصلاحات داشت؟ این چه اصلاحاتی است که با مشی رئیس جمهور فعلی در اداره مملکت سازگار است؟ چرا صراحتا گفته نمی شود که دنبال کسب سرمایه اعتماد ملتیم تا کاسبی مان را رونق بخشیم؟
۲ مهر ۱۳۸۶ ۳:۳۷ بֽظֽ | Reply
mardavij :
دربارهٔ بند الف، برای رفع این مشکل نیازی به اختراع روشهای جدید و اعمال انتخابات سهمی نیست (که مثلاً حزبی که ۱۰ درصد رأی آورده، ۱۰ درصد کرسیها را داشته باشد). در بیشتر ممالک دنیا (بهویژه ممالک متمدن) برای انتخاب نمایندگان شهری که ۳۰ کرسی دارد، شهر را به ۳۰ حوزهٔ نمایندگی تقسیم میکنند و مردم هر حوزه، یک نماینده انتخاب میکنند. به این صورت، هم مردم محلههای شمال شهر نمایندهٔ خودشان را دارند، هم شهرک غرب، و هم اسلامشهر و نازیآباد.
.............................................
عبدی:
آن روش جدید نیست بلکه کاملا هم مرسوم است.
۲ مهر ۱۳۸۶ ۳:۵۵ بֽظֽ | Reply
Saeid :
In Canada – province of Ontario parliament election is party base. But this way has weakness that if you have in all election areas 51 % of votes, although you have only 51% of votes, but you have 100% of seats in Parliament. In this method parliament does not present minority groups. That’s why they design a new system to protect minority people and parties. Base of new system there is %30 seats to be filled by percentage in overall rater than election riding. For example in above case all 30% seat goes to loser party. It is very developed system and now it is in referendum. If you have interest to know more you can read at http://www.referendumontario.on.ca/.
۲ مهر ۱۳۸۶ ۹:۴۳ بֽظֽ | Reply
عباسی :
هنوز نتوانسته ایم همین مجلس نیم بند را از شر عوارض ناهنگام که من و شما می دانیم محفوظ بداریم و دنبال مجلس کاملتری هستیم. این موضوع در ایران ما رسم است که هنوز کاری را که اراده کرده ایم بطور کامل به پایان نرسانده ایم نیمه کاره رها میکنیم و کار دیگری را شروع کرده و آنرا نیز نیمه رها میسازیم .
۳ مهر ۱۳۸۶ ۰:۵۷ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/682