آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

مصاحبه

۲۹ شهریور ۱۳۸۶

گفتگو با سایت روز آنلاین

دلیل اول این که جناح غالب در حکومت بخش مهمی از هویت خود را در تقابل و ضدیت با منتقدین تعریف می کند.و هر چه اینها بگویند عکس آن را انجام می دهد.
دلیل دوم این که بخشی از جناح حاکم که فعلا در حاشیه است با سیاستهای موجود مخالف است اما در صورت مخالفت به سرعت متهم به همراهی با دیدگاههای اصلاح طلبان و منتقدین می شود و از این رو فرصت و زمینه ابراز مخالفت و در نتیجه ایجاد شکاف در رفتار حاکم از دست می رود.
دلیل سوم این که برای تاثیر گذاری بر رفتار حکومت باید انتقادات در ذیل پذیرش اجتماعی تبدیل به فشار عمومی علیه این سیاستها شود اما چون مردم منفعل و بی تفاوت هستند و حرفهای گذشته هم برای آنها جذابیت ندارد لذا امکان تبدیل انتقادات به فشار افکار عمومی علیه این سیاستها نیست.
دلیل دیگر از دست دادن اعتبار منتقدین نزد مردم است که تمام آرزوی خود برای بازسازی اعتبار از دست رفته را در سلب رفتارهای دولت موجود جستجو می کنند و نه در ایجاب خود.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////
(متن مصاحبه منتشره)
قبل از شروع مصاحبه بايد بگويم از نظر من نکته جالب اين است که عباس عبدي که روزگاري در پرسرو صداترين حرکت جمهوري اسلامي، يعني اشغال سفارت آمريکا، شرکت کرد، امروز و در شرايطي که جمهوري اسلامي يکي از پرسرو صداترين دوران هاي خود را مي گذراند، توصيه به سکوت مي کند.اين جالب است؛ نه؟
خب شما وقتي هدفي را انتخاب مي کنيد، بدون توجه به درستي يا نادرستي اش ـ برنامه رسيدن به آن هدف را هم انتخاب مي کنيد؛ اما وقتي مي بينيد هيچ برنامه اي شما را به هدف نمي رساند ـ حتي گاه در جهت منفي هم تاثير مي گذارد ـ بهتر است آن را انجام ندهيد. البته ضمن آنکه فکر نمي کنم اين دو حرکت با هم قابل مقايسه باشد، ولي از اين زاويه هم مي شود گفت که در آن دوران نيز شايد کساني بودند که نمي خواستند آن حرکت اتفاق بيفتد، اما چون حرف شان در آن فضا خريدار نداشت ـ و حتي اگر حرف مي زدند تاثير منفي هم داشت ـ شايد بهتر بود سکوت مي کردند تا اينکه بکوشند جلوي آن حرکت را بگيرند. به هر حال يک وقت هايي فضاي عمومي به گونه ايست که سکوت را مي طلبد.

حالا بگذريم از اينکه آن موقع هم بايد سکوت مي شد يا نمي شد و اگر نمي شد موثرتر بود يا نه؛ چون به هر حال اين مسئله بحث را به سمت ديگري مي برد که موضوع مصاحبه امروز ما نيست. لذا از همين جا برسيم به پيشنهاد جديد شما در مورد لزوم سکوت. شما از غيرموثر بودن انتقادات بر"خود، جامعه و حکومت" سخن گفته ايد. "خود"و "حکومت" که مشخص است، منظورتان از جامعه چيست؟
هر چيز غيرحکومت مي شود جامعه. مردم، احزاب، گروه ها...البته من به معناي دقيق کلمه قصد ندارم حکومت را از جامعه جدا کنم، براي درک بهتر، اين تفکيک را قائل شده ام. منظورم از جامعه کل فضاي عمومي است که از مردم، فعالان و گروه هاي سياسي تشکيل مي شود.

اما به هر حال گفته ايد حکومت و جامعه. حالا براي آسان کردن بحث، همان طور که خودتان مي گوييد، اگر فکر کنيم منظور شما از جامعه، مردم و احزاب است، مي شود گفت شما به اين نتيجه رسيده ايد که حرف زدن سياسيوني مانند شما و احزاب موجود ـ از احزاب کمي تا قسمتي مخالف ـ ديگر برجامعه اثر ندارد؟
بله درست است. همين طور است.

بر حکومت هم که تاثير نمي گذارد.
بر حکومت نه تنها تاثير نمي گذارد، بلکه تاثير منفي هم مي گذارد. يعني آنها در واقع به گونه اي رفتار مي کنند که در برابر هر نوع صداي مخالفي، يک واکنش انعکاسي نشان مي دهند. به عبارت ديگر به محض اينکه مخالفان يک بحثي را مطرح مي کنند، آنها جهت عکس اش را مي روند. براي همين است که مي بينيد امروز دولت تمام سياست هايش را در مخالفت با دولت هاي قبلي تنظيم مي کند.مثلا الان ساعت بايد تغيير کند، ولي چون قبلا تغيير مي کرده اينها در مقابل تغييرش مقاومت مي کنند.خب، وقتي چنين فضايي وجود دارد، اگر حرفي که شما مي زنيد نتواند در جامعه تبديل به يک پشتوانه اجتماعي بشود و فشار لازم را برحاکميت وارد کند، دولت کار خود را ادامه مي دهد و هويت خود را در عکس العمل نشان دادن در برابر شما تعريف مي کند.

اين عکس العمل را تنها در دولت نهم که رئيس اش آقاي احمدي نژاد است تعريف مي کنيد يا در کليت نظام؟ به عبارت ديگر شما به اين نتيجه رسيده ايد که حرف هاي افرادي مانند شما ديگر بر مجموعه نظام جمهوري اسلامي موثر نمي افتد يا تنها بر دولت آقاي احمدي نژاد؟
ببينيد اولا اين نکته بايد روشن شود که مجموعه حاکميت، يک نظام يکدست نيست، منتهااين چند دستي بايد مجال بروز پيدا کند. يکي از عواملي هم که باعث مي شود اين اتفاق نيفتد موضع گيري هاي ماست. به چه نحو؟ مثلا ما انتقاد مي کنيم و بخش هايي از درون حاکميت هم با اين انتقادات موافق هستند، اما چون اگر اين حرف ها را بگويند متهم به همراهي با اين طرف مي شوند، سکوت مي کنند. نمونه اش آقاي ناطق نوري. او سکوت مي کند. چرا؟ به خاطر اينکه ممکن است متهم به تکرار حرف هاي اين طرف شود...

يعني مجموعه تفکر حاکم بر دولت فعلي، که نشانگريک قدرت ماديست که حتي بقيه جناح هاي نزديک به حکومت را نيز از تاثير گذاري باز داشته، تفکرغالب در جمهوري اسلامي است؟
بله، رهبري هم از آن حمايت مي کند. شما مي بينيد که الان دستگاه قضايي در برابر اين مجموعه منفعل است؛ مجلس در برابر آن منفعل است، شوراي نگهبان با اين رفتار همراه است؛ لذا به طور کلي مي توان گفت جريان غالبي که امروز دارد عمل مي کند، همين ها هستند.

و مجموعه اين همراهي ها باعث شده که مشي غالب در جمهوري اسلامي، مشي دولت نهم باشد. منظورتان همين است؟
بله، همين طور است.

و حالا شما به اين نتيجه رسيده ايد که فعالين سياسي بايد در برابر اين مشي غالب، سکوت کنند.
سکوت، در برابر مشي غالب نيست، اعتراض به مشي غالب است.بحث بر سر اين است که شما وقتي مي خواهيد حرفي بزنيد يا انتقادي بکنيد بايد متوجه باشيد که آيا اين انتقاد اثر گذار است يا نيست.والا چه کسي مي گويد در مقابل يک حرکت انحرافي بايد سکوت کرد.اين اصلا حرف درستي نيست. شما گاهي به فرزندتان هم انتقاد داريد يا کلا از رفتار او ناراضي هستيد اما فکر مي کنيد اين انتقاد و نارضايتي را چگونه بگوييد که موثر بيفتد...

بحث چگونه گفتن با نگفتن دو تاست. پيشنهاد شما نگفتن است در شش ماه سرنوشت ساز براي ايران.
بله براي اينکه اثر نمي گذارد.جناح غالب اساسا هويت خود را در تقابل با اين جناح تعريف مي کند. لذا هر نقدي که شما بکنيد موجب تقويت اين هويت و ادامه کار اين دولت مي شود.از طرف ديگر باعث مي شود بخش هاي ديگري از جناح حاکم که نسبت به وضع موجود انتقاد دارند نتوانند ابراز وجود کنند چون فورا متهم به همراهي با مخالفان مي شوند.علاوه بر اين انتقاد به خودي خود نمي تواند تبديل به يک حرکت اجتماعي در جهت بسيج مردم براي فشار آوردن بر حکومت به منظور اصلاح رفتارهايش بشود...

و شما اعتراض را فقط وقتي بر حکومت موثر بيفتد قبول داريد...
به هر حال اگر بتوانيد اعتراض را در جامعه تبديل به يک حرکت بکنيد، آن موقع صد در صد بهتر است و بايد هم اين کار را کرد؛ اما حرف من اين است که در درون جامعه نمي توان کاري کرد...

چرا؟
به همين دليل که مي بينيد اتفاقي نمي افتد....

منظورتان از "اتفاقي نمي افتد" چيست؟
حرف هاي تکراري گذشته ديگر بين مردم خريدار ندارد. به هر حال بحراني که در دو سال گذشته حاکم شده، عوارض خاص خودش را داشته است.اصلا ديگر نيرويي وجود ندارد که بتواند اين حرف ها را به صورت موثر و قابل پذيرش بين مردم ببرد و آن را تبديل به گفتمان تعيين کننده اي بکند. البته اين يک دليل ديگر هم دارد: منتقدين وضع موجود به دليل بي اعتباري که کسب کرده اند، ابتدا بايد خود را باز سازي کنند؛بازسازي هم از طريق انتقاد به دولت امکان پذير نيست. بازسازي اعتبار، يک امر ايجابي است. اينها بايد خود را در يک امر ايجابي بازسازي کنند.

يعني بايد چکار کنند؟
ببينيد قبل از دوم خرداد اينها از طريق انتقاد از دولت نبود که خود را معرفي کردند؛ بلکه از طريق ارائه يک ذهنيت، تصويري از ايده ها، رفتارها و توانايي هايشان بود که خود را به جامعه معرفي کردند.يعني يک حرکت اثباتي از خود بروز دادند....

آقاي عبدي! از بحث شما نه تنها بوي نااميدي کامل از حاکميت جمهوري اسلامي مي آيد، بلکه تصوير ديگري را هم پيش رو مي گذارد و آن اينکه اپوزيسيون موجود ـ اصلاح طلبان حکومتي ـ ديگر نيروي موثري در جامعه نيستند. درست مي گويم؟
در مورد بخش اول مگر ترديدي داريد که از من سئوال مي کنيد؟ بله، بنده به يک معنا ـ حالا کلمه حاکميت را نمي خواهم به کار ببرم ـ از فضاي کلي که در حاکميت وجود دارد به طور کلي نااميدم و معتقدم اين فضا راه به هيچ جايي نمي برد. البته در بيرون جريان غالب در حاکميت، هنوز اميدهايي دارم؛ به هر حال اتفاقات ديگري هم مي تواند پيش بيايد. با قسمت دوم سئوال شما هم موافقم. يعني به نظر من نيروهاي مخالف موجود شايستگي و توانايي کافي براي پيشبرد امور را ندارند. به هر حال ما نمي توانيم شکست ها را ناديده بگيريم و بگوييم باز روز از نو، روزي از نو.الان ديگر نمي شود از نقطه 76 شروع کرد، بايد رفت به نقطه 68.....

يعني تئوري گذر از خاتمي حالا گسترده تر شده؛ گذر از اصلاح طلبان حکومتي؟
البته من آن اصطلاح گذر را به کار نبردم و به کار نمي برم و اعتقادي هم به آن ندارم؛ هنوز هم فکر مي کنم اينها بايد خود را اصلاح کنند.وقتي مي گوييم گذر که به اين اعتقاد رسيده باشيم که طرف مورد نظر به هيچ وجه قابل اصلاح نيست.

پس قابل اصلاح هستند ولي بايد کارهاي ديگري بکنند. بايد چه بکنند که با آنچه امروز مي کنند تفاوت داشته باشد؟ سکوت؟
ببينيد اينکه من مي گويم سکوت، معنايش اين نيست که صحبت نکنيم. واقعا اگر کسي معتقد است صحبتش موثر مي افتد بايد اين کار را بکند.من در سال گذشته خودم بيش از 218 مقاله نوشتم، بعد هم خواهم نوشت....

آقاي عبدي! اين حرف شما تناقض آميز است. شما مي گوييد باز هم مي نويسم. درباره چه؟ الان پرونده حساس هسته اي مطرح است، وضعيت دانشجويان، زنان، کارگران....اگر شما به عنوان يک نيروي فعال سياسي اينها را ننويسيد قرار است درباره چه بنويسيد؟
اين همه درباره پرونده هسته اي گفتيم و نوشتيم به کجا رسيد؟ وضع مي توانست از اين بدتر شود؟

ولي سئوال اين است که شما به عنوان فعال سياسي، اگر اينها را ننويسيد و نگوييد، مي خواهيد چه بگوييد؟
خيلي چيزهاي ديگر. مسائل غيرمرتبط با سياست...

مثلا؟
حالا مي نويسم مي بينيد.الان نوشتن درباره پرونده هسته اي، سياست خارجي، سياست هاي اجتماعي... جز اينکه وضعيت را بحراني تر کند و آنهايي را که مي خواهند اصلاحات کنند به موضوعي مشغول کند که در واقع موثر هم نيست، نتيجه ديگري ندارد. ضمن اينکه آنهارا از بازنگري در مورد سياست هاي غلط خودشان هم باز مي دارد...

يعني بي عملي را توصيه مي کنيد. ببينيد روزگاري در سينماي ايران، چون نمي شد درباره واقعيت ها حرف زد، عده اي مثل شما رفتند دنبال حرف زدن در مورد تارکوفسکي. يعني کسي که جامعه او را نمي شناخت و برايش هم مهم نبود که بشناسد.لذا تکرار مي کنم که شما به عنوان يک نيروي سياسي، مي خواهيد درباره چه چيزي صحبت کنيد که بر جامعه موثر بيفتد؟
ببينيد شما مختاريد که درباره هر چيزي صحبت کنيد، اما پيش از آن بايد به يک سئوال جواب بدهيد و آن اينکه صحبت شما موثر هست يا نيست؟ فکر کنيد من مي گويم اين غذايي که جلوي شماست، آلوده است، مسموم است، اگر آن را بخوريد مريض تر مي شويد. نخوريد. بعد شما مي گوييد چه بخوريم!هر چه مي خواهيد بخوريد.

حرف عجيبي مي زنيد. شما خود را به عنوان يک نيروي سياسي تعريف کرده ايد؛ البته مگر اينکه اعلام کنيد از اين گود بيرون رفته ايد. فکر کنيد بيماري پيش يک دکتر مي رود. کسي که روي در مطبش يک تابلو زده که مثلا متخصص فلان بيماري. اين متخصص اگر نمي تواند بگويد چه بخوريد يا نمي خواهد اين را بگويد بايد مطبش را ببندد. شما هم روي تابلوي دفترتان نوشته ايد فعال سياسي. بايد بگوييد پيشنهادتان چيست.
مي شود دو کار کرد؛ يکي بازگشت به گذشته و نقد خود و سعي براي اصلاح روندها. دوم، پرداختن به موارد خاصي که حساسيت برانگيز نيست و حکومت را به واکنش وا نمي دارد.من خودم که اين پيشنهاد را کرده ام هنوز هم دارم مي نويسم و فکر نمي کنم در 6 ماه آينده هم کمتر بنويسم.

يعني نوشتن درباره چيزهايي که حساسيت برنمي انگيزد.
بله، بازسازي تشکيلاتي، باز سازي فکري. اينها هنوز در مورد اينکه چرا اتفاقات به اين سمت رفت هنوز يک جمع بندي به جامعه نداده اند....

اينها يعني کي؟
همه اصلاح طلبان

خب اينها براي اين جمع بندي بايد دور هم جمع بشوند يا نه؟
بله، مثلا اگر سايت شما يک ايرادي پيدا کند دور هم جمع مي شويد و صحبت مي کنيد.

سايت با يک حزب سياسي تفاوت دارد. وقتي رئيس کميسيون ماده ده، يک سردار است که براي فعاليت احزاب قواعد خاص خود را دارد، شما بايد بگوييد اين افراد براي جمع بندي کارهاي خود بايد کجا جمع شوند، چکار بکنند...و خلاصه اينکه پيشنهاد عملي شما براي آنها چيست.
براي همين است که مي گويم وقتي گروهي در اين وضع خاص است اصلا ديگر براي چي بايد کار کند.

يعني اصلا نبايد کاري بکنند.نبايد حرفي بزنند.
ببينيد بحث ما سلبي نيست، ايجابي است. هر کسي معتقد است حرفي که مي زند و اقدامي که مي کند مفيد است، بايد حتما به کار خود ادامه دهد. اما من معتقدم اين حرف ها در 6 ماه آينده که احتمالا بحران ها تشديد هم مي شود، باعث مي شود اينها براي توجيه شکست هاي خود يک گروهي را گيربياورند وتقصير را گردن او بيندازند.لذا اين صحبت ها تاثير ندارد، حتي تاثير منفي دارد و مخل اهدافي هم که ماداريم هست...

آقاي عبدي! اين حرف شما من را به شکل ديگري ياد گروه حجتيه مي اندازد. يعني مي گوييد بنشينيد کنار، تا اعمال بد اين آقايان که روز به روز هم بيشتر مي شود باعث ظهور امام زمان شود. ما چرا دخالت بکنيم؟ حال سئوال اين است که در اين 6 ماه سرنوشت ساز، فرض کنيد کنار نشستيد که اين اتفاقات بيفتد، کشور چه؟
عجيب است!

چه چيزي عجيب است؟
شما از يک طرف به عنوان روزنامه نگار وارد مي شويد و از طرف ديگر به عنوان اينکه بايد فعاليت سياسي کرد با من صحبت مي کنيد...

نه، من به عنوان يک روزنامه نگار از يک فعال سياسي مي پرسم که مي خواهد چکار بکند...
ببينيد من هم متوجه خطرهايي هستم که کشور را تهديد مي کند؛ به ديگراني هم که فکر مي کنند با حرف زدم مي شود تاثير گذاشت، مي گويم بکنيد اين کار را؛ اما اعتقادم اين است که به دليل ساختار موجود نمي شود کاري کرد.

يعني چي؟ يعني رفتن سراغ حرف ها و کارهاي محفلي؟
نه؛ مگر الان شما با من صحبت نمي کنيد؟ چرا؟

چون با وجودي که توصيه به سکوت کرده ايد اما سکوت نکرده ايد.
حالا به اين کاري ندارم...

ولي بايد کار داشته باشيد...
شما دنبال اين هستيد که در اين مصاحبه بحثي را که من مطرح کرده ام براي خوانندگان تان بشکافيد؛ ولي فکر کنيد من به سئوال هاي شما جواب ندهم و ابهام را بيشتر کنم. شما چه مي کنيد؟ مصاحبه را قطع مي کنيد؛ غير از اين است؟

ممکن است مصاحبه با شما را قطع کنم، امامصاحبه کردن را قطع نمي کنم.شما توصيه به سکوت کرده ايد.
بله، براي اينکه هر حرفي که مي خواهيم بزنيم بايد به طور نسبي موثر باشد. وقتي موثر نيست بايد راه ديگري در پيش گرفت.

من هم که همين را مي پرسم. چه راه ديگري؟ شما به عنوان يک نيروي سياسي که يک پيشنهادي را مطرح کرده ايد لابد براي ادامه آن هم راه حلي داريد. اينطور نيست؟
اين مسئله بعدي است.

ببينيد، سکوت شما محترم. حق تان است. سئوال از شما، به عنوان يک فعال سياسي ـ مگر اينکه اعلام کنيد ديگر فعاليت سياسي نمي کنيد ـ اين است که در اين مرحله مي خواهيد چه کنيد؟ تا 6 ماه ديگر چه کاري قرار است بکنيد؟
من يک نفرم؛ قرار نيست يک نفر تاثير زيادي داشته باشد. در حوزه هاي ديگر که زياد هم هست مي نويسم.

پس شما اعلام کرده ايد که خودتان سکوت مي کنيد؛ به جامعه سياسي چنين توصيه اي را نکرده ايد. درست است؟
نه، من اعتقادم اين است که آنها بايد اين کار را بکنند؛ البته خودشان بايد به اين نتيجه برسند.

خب شما با استدلال آنها را قانع کنيد که راه ديگري هم هست.
من نوشتم.

ولي نوشته تان جاي سئوال دارد.
شما سئوال کنيد.

پس از اول! شما معتقديد حرف بر اين حکومت ديگر موثر نيست. بر جامعه چه؟ تاثيرآگاهي بخش هم نداريد؟
نه، چون مردم در اين فضا نيستند. تاثير يک در صد تورم صد برابر بيشتر از حرف هاي ماست.

شايد بايد جنس حرف ها عوض شود تا جامعه به آن گوش بدهد...
براي همين است که داريم برعکس آنچه در گذشته انجام شده، حرکت مي کنيم. اين کار را هم مي کنيم.

چه کار مي کنيد؟ در مورد چه خواهيد نوشت؟
ممکن است درباره مسائل جاري نباشد، ولي به هر حال مي تواند بر ذهنيت سياسي افراد تاثير بگذارد.

اين نظر شما در حزب مشارکت هم طرفدار دارد؟
والا من با آنها ارتباط آن طوري ندارم که در جلسات حاضر شوم و مثلا نظريه اي را جا بيندازم. اگر خودشان بخواهند لابد پيگيري مي کنند.

يعني پيگيري نکرده اند.
اطلاعي ندارم.



نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

مرتضي :

سلام:
بهتر بود مي گفتيد پنج ماه سكوت ،چون يك ماه مي شود كه شما اين نظر را مطرح كرده ايد
.....................................................
عبدی:
قرار نیست که ایده ای مطرخ و فورا هم اجرا شود.به هر حال زمانی هم برای اظهار نظر دیگران باید گذاشت.

۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۵۴ بֽظֽ | Reply

sam :

Chera nazare man ro dar morede in mosahebe darj nakardid
?
..............................................
عبدی:
شما قبل از گذاشتن این پست و در ذیل پست قبلی نظر داده اید و همان جا درج شده است.

۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۱۱ بֽظֽ | Reply

هوشنگ :

در بارهء پیشنهاد سکوت نکته ای به نظرم می رسد که امروز باخواندن حرفی از آقای تاج زاده در روزنامه ای به یادم آمد. ایشان که گویا گرفتار پرونده ای بخاطر یک سخنرانی شده اند "تهدید" کرده اند که اگر به دادگاه فراخوانده شوند"خیلی چیزها" را "افشا" خواهند کرد. یکباره خود را در فضای دولت خاتمی احساس کردم و دانستم که چگونه همین جور حرفها بود که فضای نومیدی را بر مردم و نخبگان تحمیل کرد. به یاد آوردم که(در هر دو دولت خاتمی) اینجور تهدیدها بسیار بیان می شد( خیلی وقتها هم از سوی همین آقای تاجزاده, به طور خاص) که "اگر" چنین کنید من هم دستتان را در فلان مورد رو می کنم. چیزی که البته هرگز هم عملی نمی شد. اگر یادتان باشد که حتما هست, هر بار که قرار می شد خاتمی مصاحبه یا سخنرانی ای داشته باشد روزنامه ها تیتر میزدند که" ناگفته ها را بگو" یا "خاتمی افشا می کند" و البته چنین نمی شد و در نهایت چند گلایه, چنان که سیخ و کباب هیچکدام نسوزند, ارایه می شد. خب, حالا خاتمی به کنار که با صدهزار اغماض می شد گفت که در موقعیت صریح گویی و ضدیت با دستگاهی که خودش مسوولیتی در آن دارد نیست, اما مردم چند بار باید از امثال تاجزاده می شنیدند که اگر موقعیت خودشان به خطر بیافتد مقابله به مثل می کنند؟ یعنی چه؟ این چه جور فعالیت سیاسی است که منوط می شود به احساس در خطر افتادن منافع شخصی؟ مثل اینکه بلیت مسابقهء فوتبالی را با هزار بدبختی بخریم و بعد توی استادیوم ببینیم که تیم محبوبمان به تیم مقابل میگوید اگر گل بزنید ما هم"تلاش میکنیم" که گلی به شما بزنیم. خب طبیعی است که ما دوباره چنین تیم دورویی را تشویق نمی کنیم. هنوز وقتی یاد حرف آقای ........ بعد از پیروزی در انتخابات دوم می افتم که (یک روز بعد از پاس داشتن دوبارهء یاس از سوی مردم) گفت"حالا وقتش است که آنهایی را که اعتقادی به اسلام ندارند اما به ما رای دادند را از صفوف خود برانیم"(نقل تقریبی) کمی هم خوشحال میشوم که اینها دیگر در قدرت نیستند.
خب, اگر قرار است سخنگویان اصلاحات چنین حرف بزنند و این بازی مسخرهء تهدید به افشاگری را ادامه دهند(در شرایطی که کار اصلا از این حرفها گذشته است, یعنی حالا چیزی را میخواهند افشا کنند که مردم یا خودشان میدانند یا اصلا حوصلهء شنیدنش را ندارند) سکوت پیشنهادی هزاربار به چنین فعالیتی ترجیح دارد.
.............................................................
عبدی:
اسم آن آقا را نقطه چین کردم چون من به یاد ندارم که چنین سخنی را گفته باشد.

۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply

Mohammad :

استدلالی نیست
حس کردنی است ( شناخت فردی)
برخی شناخت ها قابل انتقال نیست. عشق و نفرت از این جمله اند. این نوع آگاهی را فرد خود باید تجربه کند، در غیر این صورت هر چه توضیح دهید طرف مقابل آن را نمی فهمد. لازمه درک آنها تجربه فردی است.
در نگنجد عشق در گفت و شنید
هر کوششی برای تعریف عشق همانقدر عبث است که سعی در تعریف حیات، از جنبه ای بیان علت سکوت هم از این سنخ است.
ببخشید به کنایه تعبیری آوردم که هیچ عاقل علوم سیاسی خوانده ای از آن استفاده نمی کند، و هیچ سنخیتی هم ندارد، مگر برای کسانی که....
به هر حال، گمان نمی کنم عمق مطلب قابل انتقال باشد. یکی از دلایل آن این است که آقای عبدی وصف ماجرا کردند، چون قابل استدلال هم نیست، و بعد از این همه گفت و شنید، در پایان این دوست ما گفته اند شما مرا یاد انجمن حجتیه می اندازید. این نشان می دهد که اصلا این قضیه، در عین ظاهر ساده آن، قابل انتقال نیست. هرچه گفته شود وصفی است از حالات صوری ما تا شناخت عمق ماجرا. نه اینکه طرف مقابل نمی فهمد، خیر، صرفا به این دلیل که از علوم غیر قابل انتقال است، حداقل تجربه شخصی من این را می گوید.
یک خاطره، که فقط به یک بعد مساله اشاره دارد:
همکاری بود بی هیچ هنر. هیچ نمی کرد و یا نمی توانست بکند. برای فرار از این مشکل همواره می گفت فلانی نمی گذارد، او دشمن است. بر حسب شرایط به حد کافی از او دور شدم. چند ماهی با این استدلال که با کنترل از راه دور مانع تجلی توانایی های لایتنهی او می شوم، روزگار گذراند. ادامه این شیوه دیگر برای او کارسار نبود تا اینکه فرد دیگری را پیدا کرد و از آن پس گفت او نمی گذارد، اما اینبار بر هر چارپایی معلوم شده بود که ماجرا چیست. من دریافته بودم که آدمهایی چون او صرفا به این دلیل حضورشان را توجیه می کنند که بگویند دشمن دارم.
اگر دکارت گفت می فهمم پس هستم، اینها می گویند دشمن دارم پس هستم. هستی آنها به وجود دشمن بستگی دارد. اگر آنها را تنها بگذاری از غصه و بی هنری دق می کنند. آنها در تنهایی با خلا وحشت آوری روبرو می شوند، بدترین جهنم برای آنها زمانی است که در میدان خالی قرار بگیرند.
برخی موجودات را بسادگی نمی توان وصف کرد. من به یقین رسیده ام که بعضی موجودات را که حتی تا با گوشت و پوست و خون لمس کرده ای باز هم قادر به معرفی آنها نیستی. آن ساختاری که آقای عبدی در برابرش راهی جز سکوت ندارد از این دست است.

۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۵۴ بֽظֽ | Reply

:

جناب آقای عبدی

مصاحبه بسیار جالبی بود و من از مصاحبه کننده بسیار متشکرم . عرض من این است که شما از ابتدا کار را آسان گرفته بودید و برای گرفتن نتیجه هم عجله می کنید . خواهش من این است که حرف حسابتان را در ارتباط با اختلال ایجاد شده بتوسط در آمد های کلان نفت و نقش مخرب این متغیر در حیات اجتماعی ملت ایران ادامه دهید . شما قدر چنین فضایی از اندیشه را که سهم مهمی از آن حاصل تامل خود شما است را بدانید و آن را به آسانی رها نکنید . این مساله ای حیاتی برای ایران و بلکه جهان امروز است .با چند بار گفتن که این فکر به بار نمی نشیند بلکه پشتکار و جدیت بسیار برای آن لازم است تا جمعی موثر تر را با خود همراه کنید امیدوارم بی اعتنا از کنار عرایضم نگذرید .

۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۲۲ بֽظֽ | Reply

مسعود :

به قول مهران مدیری در سریال پاورچین:دیره!!!!

۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۴۰ بֽظֽ | Reply

سارا :

کاش از این مصاحبه کننده می پرسیدید : آیا معتقدهستند که سکوت سرشار از ناگفته هاست؟ یا نه؟

۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۱۳ قֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

آقای غلامحسين الهام با اشاره به برخي مواضع داخلي كه پس از افزايش اخير در قيمت نفت اتخاذ شد، گفته اند: عده اي تصور مي كنند كه با افزايش قيمت نفت درآمدهاي نفتي حاصل از اين امر وارد جيب دولت مي شود و اكنون دولت ثروتمند شده استو....
آقای عبدی
مردم هم که از این افزایش قیمت نفت نصیبی نبرده اند , آیا میتوانید پیدا کنید پرتقال فروش را ؟ و به ما بگویید بالاخره این افزایش درآمدهای نفتی , توی جیب چه کسی رفته و میرود؟

۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۰ قֽظֽ | Reply

سکوت برای همه یکروز راه حلی بشمار میرود :

سیاست سکوت شما , توسط سخنگوی دولت هم مورد استفاده قرار گرفته است !! در این خصوص:
خبرنگاري از سخنگوی دولت , آقای الهام پرسيد كه رئيس جمهور در مورد شهريه دانشگاه آزاد گفته بودند كه يك اقدام انقلابي انجام مي دهند؛ حال دولت در اين راستا چه اقدامي انجام داده است؟ سخنگوي دولت پاسخ داد: اقدام انقلابي يا غيرانقلابي دولت در مورد دانشگاه آزاد متوقف شد و بحث دانشگاه آزاد از پيگيري هاي رياست جمهور بنا به دلايل و مصالحي كه احتمالاً مي دانيد از دستور كار خارج شد. فعلاً دولت در مورد دانشگاه آزاد مداخله اي ندارد. مسئول سياست هاي اعمال شده در اين دانشگاه مسئولان ذيربط و هيئت امناي اين دانشگاه هستند.
جناب مهندس , اگر شما هم میدانید که دلایل و مصالح چه بوده , به ما بگویید تا روشن شویم!
................................................................
عبدی:
دلیلش این بود در کاری که به دولت مربوط نمی شد مداخله کرده بود.

۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ قֽظֽ | Reply

:


چرا کسی از حافظ نمی پرسد یا او را مورد شماتت قرار نمیدهد که گفته:
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم ....؟

۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۳۱ قֽظֽ | Reply

مریم :زاهدانی :

جناب آقای عبدی با تشکر از افاضات و اطلاعات و تحلیل های خوب و مفید شما برای افرادی که تشنه و جویای اخبار و تحلیل های مفیدشما هستندوبا سکوت این منبع گرانمایه را از دست میدهند برای نادرستی تصمیم شما مبنی بر سکوت باید به عرض برسانم که:1- هرگز مخاطبان این گونه تحلیل ها مردم عادی نیستندکه صرف بی تاثیری انتقادات در آنها افرادی مثل شمااز گفتن حقایق پرهیزنمایند.روشنگری های شما در میان دانشجویان و قشر مرجع تاثیر می کند و انان مطالب شما را به میان عوام با زبان خاص خودشان بیان می کنند و اتتقادات رفته رفته فراگیر و عمومی می شود . مردم اینک نیز در همه جا تاکسی اتوبوس صف بانک اداره ووودرگوشی پچ پچ میکنند کافی است که تحلیل های درستی از وضعیت جامعه به انها برسد در مقابل سخن حق همه تسلیم هستند .
2- خاموشی شما نیز برای اندک افرادی که همسو با حکومت ولی منتقد خاموش هستند مجال نقد ایجاد نمی کند زیرا انان صرفا برای حفظ منافع خود ویا ترس و..خاموشند.واغلب موارد مترصد فرصت برای کسب دوباره قدرت وبه بازی گرفته شدن دوباره از طرف حاکمیت هستند.
3- میدانم که قدرت مانند کودکان نابخرد همواره به دنبال کسی است که تقصیر اشتباهات خود را با فرافکنی به گردن او اندازد و گردن منتقدان همواره از مو باریکتر است ولی حتی اگر منتقدی مانند شما روشنگری نکند دیگرانی هستند که انتقاد کنند وحتی به جای انتقاد و روشنگری مهمل ببافند .حتی اگر همه منتقدان سکوت کنند منافع حکومتی ایجاب میکند که منتقد خاص تربیت کند تا رخت اویزی برای لباس چرک های خود داشته باشد و زشتی هایش را به گردن او بیفکند. در آن صورت انتقادها بیهوده و مسخره و فرمایشی و کلیشه ای خواهد شد.
در هر صورت امیدوارم ما را از تحلیل های همه جانه و ارزشمند خود محروم نفرمایید.

۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ قֽظֽ | Reply

ارشك :

با سلام
يكي از دلايل سه گانه اتخاذ تصميمي مبني بر سكوت را “جامعه” دانسته ايد و انفعال و بي تفاوتي مردم در قبال مسائل موجود را كه در نهايت مانع از شكل گيري فشار بر تصميم گيرندگان تصميم هاي غير صحيح مي شود ، به شكلي گذرا يادآور شده ايد .
من نيز بعنوان عضوي از اين جامعه روزانه به كرات شاهد نمونه هاي عيني مبني بر تائيد وجود خصلت هاي منفي مانند بي تفاوتي ، بي مسئوليتي ، بي تعهدي ، بي صداقتي و .... هستم و به واقع نميدانم كه چه چيز يا چه چيزهائي باعث رشد روزافزون اين خصائص در ميان مردم ما گرديده است . اين حالات را در بسياري از مردم فارغ از شان و جايگاه اجتماعيشان مي توان مشاهده نمود و عجيب آنكه ديگر قبح اينگونه اعمال از بين رفته است و ناقضان اين اصول اخلاقي و انساني عموما در جمع ضمن بر شمردن شاهكارهاي خويش براي مستمعين ، طلب تحسين نيز مي كنند .
لطفا در صورت امكان در خصوص ريشه بروز و رشد اين خصلتهاي منفي در جامع ايران و چگونگي برخورد با آنها به جهت كاهش و يا حذف احتمالي ، به قلم زيباي خود مطالبي را جهت تنوير افكار مرقوم فرمائيد .
با سپاس فراوان

۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۵۰ بֽظֽ | Reply

محمد.ج :

سلام و خسته نباشید آقای عبدی
همانطور که خودتان هم مطرح می کنید , تقریبا مردم برای حرف ها و شعار ها و برنامه ها و ... اصلاح طلب ها تره هم خرد نمی کنند و دیگر اهمیتی برای صحبت های این گروه کوچک قائل نیستند و بر این اعتقادند که اصلاحات هم مانند گذشته سرابی بیش نبوده است و حتی باعث به وجود آمدن نوعی نا امیدی و یأس نسبت به آینده شده است .
سئوالی که برای من مطرح است, این که چرا جای سکوت, برای بازیافت وجهه ی از دست رفته ی چیزی که از آن به عنوان اصلاحات یاد می نمایید , فکری نمی کنید و چاره ای نمی اندیشید؟

۳۰ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۲۱ بֽظֽ | Reply

ستاریان :

سلام
پنج روز بعد از کامنتم به چرا سکوت شما با درج مطلبی به سکوت نشستم اما می بینم که شما در کش و قوس سکوت خود به سین جیم رسیده اید یک معنای آن تاثیر کلام شما در جامعه فکورماست جامعه فعال و صاحب رای ونظر نه جامعه به معنای احاد مردم . چون احاد مردم به دلیل دست وپا زدن برای معیشت خود مجالی به پرداختن به این امور ندارند
حال شایدمجال طرح این سئوال باشد کجای تاریخ خود دیده ایم که کسانی که خود را فعال مایشا می دانند واز قضا صاحب قدرتند به منتقدین به دیده دوست مشفق بنگرند نه دشمن حربی چون اساس سیاست ما کسب قدرت معنا شده اما این قدرت به چه نتایج ملموسی برای بهبود زندگی مردم و سرافرازی ایران منجر شده ویا خواهد شد محل بحث نبوده! مثل دولتها در ایران مثل بند بازانی است که هریک به نوبت مشغول بند بازی هستند وبقیه منتظر تا ببینند کی پایین می افتد تا به او بخندند!! واین وسط چه فرصتهایی از ایران وایرانی گرفته شده ومی شودآنقدرکوچک است که به نظرهم نمی آید با این وصف راه حلی که به نظر شما رسیده راه حل کاملا درستی است (گرچه شبهه طرح شده در کامنت قبلی را منتفی نمی دانم به خصوص که ردشبهه هم نکردید)چون طرح مباحث ایجابی که بنیان ساز تصمیمات عاقلانه برای پیشرفت کشور در صورت به قدرت رسیدن خواهد بود همیشه بهتر است ازطرح مباحث انتقادی. در واقع شما اگر میگویید لااله باید درپی آن الا الله را بیاورید وتاسف ازعادت دیرین ماکه به نفی راغبتر است تا اثبات ودرد بزرگ ما ایرانیان همین است پس اگر سکوت منجر به کشف راه حلهای عملی برای برون رفت از مشکلات کنونی ما شود مطمئنا همراهی دلسوزان سرنوشت کشور را به همراه خواهد داشت

۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۵۰ قֽظֽ | Reply

شاهین :

اگر این سکوت در انتخابات ریاست جمهوری نهم انجام میشد، و همین دولت از تعداد کمتری رِأی برمی آمد، امروز شاهد این همه ترکتازی از طرف آن نبودیم. افسوس که امروز هم برای سکوت حداقل دو سال و چند ماه دیر شده است ولی عده ای هنوز بر فعالیت های سیاسی بی نتیجه پا فشاری می کنند که نتیجه ای جز تقویت موضع حاکم ندارد.
خب حالا که عملمان مفید نیست و مضر هم هست و کار دیگری هم به فکر مان نمی رسد یا از دستمان برنمی آید، چه بهتر آن عمل را انجام ندهیم تا حداقل از ضرر جلوگیری کرده باشیم
اگر سکوت نکنیم هم تغییری در نتیجه حاصل نمی شود ( مثل انتخابات ریاست جمهوری نهم ) و فقط جزو حامیان وضع موجود قلمداد می شویم.
هر که نآموخت از گذشت روزگار
هیچ نآموزد ز هیچ آموزگار

۵ مهر ۱۳۸۶ ۳:۰۷ قֽظֽ | Reply

محسن رنجبر :

سلام که نام خداست
با نکته ای گفتید کاملا موافقم. "یک درصد تورم از تمام نوشته های انتقادی روزنامه ها کاراتر است"
البته این ماجرا یک سوی دیگر هم دارد و آن اینکه انتقادات لجوجانه ای که امروز در روزنامه ها از دولت مطرح می شود کمی چاشنی بی انصافی هم همراه خود دارد و مردم برای آنکه تعادل را برقرار کنند ممکن است به سمت دولت کمی متمایل شوند.

۶ مهر ۱۳۸۶ ۳:۲۵ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/683