موقعيت‌هاي توهم‌زا

توهم به عنوان موضوع خاص این شماره هفته نامه شهروند مطرح و این یادداشت نیز در تحلیل توهم و از آن مهمتر در موقعیت توهم زا در جامعه نوشته و در آن نشریه چاپ شده است.


آثار مواد مخدر با مواد توهم‌زا متفاوت است گرچه اشتراكاتي دارند. مواد مخدر تسكين‌دهنده درد و ايجادكننده خوشي ناشي از اين حالت است. مصرف مواد تخديري موجب بي‌خيالي و بي‌غمي مي‌شود، اما مصرف مواد توهم‌زا بعضاً خطرناك‌تر است. اين مواد بر سلسله اعصاب هم اثر مخرب مي‌گذارند، و نظام ارتباطي فرد با محيط را دچار اختلال مي‌كنند. به همين دليل است كه مصرف‌كننده آن ممكن است توانايي تشخيص ابعاد اجسام را از دست بدهد، مثل آنكه عروسكي را غولي تصور كند، يا ارتفاع چند متري را پله‌اي عادي ببيند و به معناي دقيق نسبت به واقعيت دچار توهم شود.
اولين نكته‌اي كه در ارزيابي توهم با آن مواجه مي‌شويم، شاخصي براي درك حدود متوهم بودن فرد است. ارايه مثال براي فهم اين نكته مي‌تواند راهگشا باشد. اگر فردي هم‌اندازه من باشد (175 سانتي‌متر)، بدون آنكه متر در اختيار داشته باشيد، بخواهيد فقط براساس توانايي چشمي اندازه فرد را حدس بزيند، چه رقمي را خواهيد گفت؟ تقريباً بيش از 90 درصد افراد اندازه‌اي ميان 170 و 180 سانتي‌متر را خواهند گفت و اين حد از خطای چشمی پذيرفتني است، اما كساني كه 160 يا 190 سانتي‌متر اعلان كنند، طبعاً با اندكي تعجب شما مواجه مي‌شوند، حال اگر كسي اين قد را 120 يا 230 سانتي‌متر حدس بزند با تمسخر مواجه مي‌شود، و گوينده كمتر و بيشتر از اين رقم يا بايد چشمش را درمان كند يا مغزش را، چرا كه نسبت به واقعيت دچار توهم شده است. خوب حالا اگر قرار باشد كه چنين فردي خود را متخصص در اندازه‌گيري اجسام هم بداند، آن وقت چه بايد كرد؟
تعجب نكنيد، با اطمينان مي‌گويم كه در حوزه سياست و اجتماع با افرادي مواجه مي‌شويم كه خطاي ديد آنان و در نتيجه توهم‌آميز بودن درك آنان از واقعيت در مقايسه با كسي كه قد آن فرد را 5/2 متر يا يك متر برآورد مي‌كند، بيشتر است، اما چون اين توهم تا حدی فراگير است و همه كم و بيش دچار آن هستند و به معناي دقيق‌تر با موقعيت توهم‌زا مواجه هستيم، از اين رو كساني كه درون اين موقعيت توهم‌زا هستند، متوجه ارزيابي‌هاي متوهمانه خود و ديگران نمي‌شوند، فقط با بروز شرايط خاص است كه پرده‌ها كنار مي‌رود و واقعيت عريان ،خود را نشان مي‌دهد و همه را با بهت و حيرت مواجه مي‌كند، مثل كساني كه در خواب هستند و خواب مي‌بينند و در يك مرحله حساس از خواب مي‌پرند و تازه متوجه مي‌شوند كه تمام آنچه كه مي‌ديدند در خواب بوده است.
در برخي موارد علت متوهم بودن افراد را مي‌توان در عوامل شخصي و روان‌شناسانه آنان جستجو كرد. اما اين تحليل لزوماً در همه موارد چندان راهگشا نيست. بخصوص وقتي كه افراد متوهم پله‌هاي قدرت را طي مي‌كنند، ديگر نمي‌توان تحليل اين پديده را صرفا به ويژگي‌هاي فردي و روان‌شناسانه آنان تقليل داد. بيان اين كه هيتلر به چه دلايل شخصي يا رواني داراي آن رفتار و خصايص فردي شد، ممكن است قابل فهم و حتي قبول باشد، اما اينكه ملت آلمان چرا از چنين شخصي استقبال، و صعود او را از قدرت تسهيل كردند، ديگر تحليل روان‌شناسي جوابگو نيست. متوهم بودن يك يا چند نفر را مي‌توان تحليل روانكاوي و روان‌شناسي كرد، اما متوهم شدن يك جامعه را خير، بلكه بايد به تأثير عوامل اجتماعي و محيطي هم پرداخته شود.
موقعيت‌هاي توهم‌زا محصول عوامل مختلفي هستند، من به دليل تأكيدي كه بر يك عامل مهم دارم، علاقه‌مندم كه در اين مورد هم به تأثير آن عامل اشاره كنم. حتماً خوانندگان محترم با داستان معروف مولوي آشنا هستند كه عده‌اي در تاريكي قصد توصيف جسمي را داشتند كه فيل بود، هر كس برحسب اينكه كدام بخش فيل را لمس كرد، آن را توصيف كرد، كه هيچكدام مطابق با واقعيت نبود، اما هنگامي كه چراغ را روشن كردند، همه آنان درك و توصيف مشتركي از آن پديده و جسم را ارايه كردند. تصور انسان نسبت به هر پديده‌اي در تاريكي ،اساساً متوهمانه است، مگر آنكه عاملي سبب روشن شدن فضا شود، در پديده‌هاي مادي و بسيط اين روشنايي با نور تأمين مي‌شود، و پديده هر چقدر پيچيده‌تر باشد، نيازمند عوامل پيچيده‌تري براي روشن شدن ابعاد پديده و خروج از توهم است. روزگاري بود كه اطباي قديم از روي رنگ رخسار حكم بر نوع بيماري و تجویز داروي علاج مي‌نمودند، اما امروز حاذق‌ترين پزشكان نيز نيازمند انواع عكسبرداري‌ها، آزمايش‌ها و... هستند تا تشخيص درمان دهند تا از تشخيص‌هاي متوهمانه پرهيز كنند.
اين موارد در امور و پديده‌هاي فيزيكي و جسمي است، اما در امور اجتماعي چگونه مي‌توان از توهم خلاصي يافت؟ پديده‌هاي انساني و اجتماعي برخلاف پديده‌هاي طبيعي كه خارج از ذهن ما وجود خارجی دارند، محصول عمل و رفتار ما به عنوان فاعل و نيز عامل شناخت هستند، نورافشاني بر اين پديده‌ها و رفع توهم از آنها جز از خلال مشاركت آزاد امكان‌پذير نيست. هر جامعه‌اي كه فاقد مشاركت اصيل و آزاد باشد، و رفتارها و كنش اجتماعي در آن به صورت طبيعي شكل نگيرد و تحت فشار مصنوعي و غير قابل قبول حكومت يا عوامل ديگر جهت يابد، از دو جهت زمينه‌ساز توهم مي‌شود. يكي اينكه رفتار، معناي عرفي و عادي خود را از دست مي‌دهد. در امور اجتماعي و انساني، بسياري از رفتارها معناي اعتباري دارند، همه ما از آب و كاغذ، تصور نسبتاً يكساني داريم، و مي‌كوشيم كه در امور انساني هم‌چنين مفاهیمی را از امور ایجاد كنيم، مثلاً از تعظیم و تكريم كردن نسبت به يك فرد چه برداشتي داريم؟ طبعاً در يك جامعه عادي مقام والاي آن فرد نزد تكريم‌كننده را استنباط مي‌كنيم. اما اگر اين تكريم ناشي از ترس باشد، مي‌توان نتيجه‌اي معكوس را باید از رفتار مذكور گرفت. و اينجاست كه رفتارها و واقعيات اجتماعي خالي از مفهوم عرفی و مصطلح خود مي‌شوند، و همين امر براي توهم‌زا بودن كافيست. يكي از دلايلي كه ديگران (غربي‌ها) شناخت درستي از ايران ندارند به دليل همين سيال بودن مفاهيم و رفتارها در جامعه ماست که آنها این رفتارها و گفتارها را با معانی عرفی آن تحلیل می کنند.
مشكل ديگر اينكه عامل رفتار نيز شخصاً متوهم مي‌شود، چون شكل‌گيري بينش اجتماعي افراد از خلال نحوه مشاركت آنان در امور است، و هنگامي كه اساس اين مشاركت اصیل و بر طبع آزاد نباشد، افراد به نحو مطلوب و صحيحي اجتماعي نمي‌شوند، و بخشي از اين غير اجتماعي شدن آثار خود را در ضعف ذهنيت اجتماعي فرد نشان مي‌دهد كه همان ذهنيت توهم‌آميز است. اگر عجز ديگران در تحليل و فهم رفتار ما ايرانيان ناشي از سيال بودن مفاهيم و رفتارهاي ما با ملاك‌هاي يك جامعه طبيعي است، عجز ما در تحليل و فهم رفتار خودمان ناشي از اين مورد و نيز ذهنيت اجتماعي ناقص ما در فهم واقعيت است، چه واقعيت مربوط به ايران و چه واقعيت مربوط به ديگران.
رويداد دوم خرداد، يكي از نقاط عطفي بود كه ذهنيت و واقعيت توهم‌زا را بخوبي نشان داد. ساختار موجود در ايران در پيش‌بيني اين رويه تا چند برابر واقعيت مرتكب خطا شد. (مثل آنكه طول قد فرد 175 سانتي‌متري در حد 50 سانتي‌متر و كمتر ارزيابي شود) آن سازوكاري كه منجر به بروز آن توهم شد، در حال حاضر هم مي‌تواند فعال شود، در جوامع غربي خطا بيش از چند درصد (بيش از تك رقمي) قابل پذيرش نيست. آنجا معنا ندارد كه تفاوت آراي دو نفر بيش از ده درصد باشد و نتايج از پيش براي همه و حتي رقبا معلوم نباشد و به صورت توهم‌آميز خود را پيروز معرفي كنند. اما در جامعه ما اين امكان بوده و هم اكنون هم هست كه آراي انتخابات 25 به 60 به نفع فرد «الف» باشد، اما كماكان و تا چند روز قبل از انتخابات فرد «ب» از پيروزي خود مطمئن باشد!! اين حالت فقط در صورتي رخ مي‌دهد كه يا ناظران متوهم باشند، يا واقعيت ژلاتيني و غير تعریف شده باشد و به احتمال بيشتر هر دو حالت صادق است، هم ناظر متوهم است و هم واقعيت توهم‌آميز و متوهم‌زاست.
تصور مي‌كنم كه حداقل يكي از كليدهاي رفع توهم و اصلاح موقعيت توهم‌زا، مشاركت است. مشاركت در تمام عرصه‌ها. حتي از مراجعه به يك سايت و خواندن و اظهارنظر كردن درباره يك يادداشت، تا بالاترين سطوح مشاركت. اما به نظر بنده كماكان بايد بر مشاركت خرد ولي مستمر تأكيد بيشتر داشت، تا مشاركت‌هاي بزرگ ولي منقطع.
مشاركت همه آحاد جامعه نه تنها خودشان را از توهم بيرون مي‌آورد، بلكه به اصلاح موقعيت توهم‌زا هم منجر مي‌شود و نهايتاً اصلاح وضعيت توهم‌آميز اذهان حكومت‌كنندگان هم را نويد مي‌دهد، زيرا آنان را با موقعيت‌هاي واقعي و طبيعي مواجه مي‌كند.