آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۰ مهر ۱۳۸۶
موقعيتهاي توهمزا
آثار مواد مخدر با مواد توهمزا متفاوت است گرچه اشتراكاتي دارند. مواد مخدر تسكيندهنده درد و ايجادكننده خوشي ناشي از اين حالت است. مصرف مواد تخديري موجب بيخيالي و بيغمي ميشود، اما مصرف مواد توهمزا بعضاً خطرناكتر است. اين مواد بر سلسله اعصاب هم اثر مخرب ميگذارند، و نظام ارتباطي فرد با محيط را دچار اختلال ميكنند. به همين دليل است كه مصرفكننده آن ممكن است توانايي تشخيص ابعاد اجسام را از دست بدهد، مثل آنكه عروسكي را غولي تصور كند، يا ارتفاع چند متري را پلهاي عادي ببيند و به معناي دقيق نسبت به واقعيت دچار توهم شود.
اولين نكتهاي كه در ارزيابي توهم با آن مواجه ميشويم، شاخصي براي درك حدود متوهم بودن فرد است. ارايه مثال براي فهم اين نكته ميتواند راهگشا باشد. اگر فردي هماندازه من باشد (175 سانتيمتر)، بدون آنكه متر در اختيار داشته باشيد، بخواهيد فقط براساس توانايي چشمي اندازه فرد را حدس بزيند، چه رقمي را خواهيد گفت؟ تقريباً بيش از 90 درصد افراد اندازهاي ميان 170 و 180 سانتيمتر را خواهند گفت و اين حد از خطای چشمی پذيرفتني است، اما كساني كه 160 يا 190 سانتيمتر اعلان كنند، طبعاً با اندكي تعجب شما مواجه ميشوند، حال اگر كسي اين قد را 120 يا 230 سانتيمتر حدس بزند با تمسخر مواجه ميشود، و گوينده كمتر و بيشتر از اين رقم يا بايد چشمش را درمان كند يا مغزش را، چرا كه نسبت به واقعيت دچار توهم شده است. خوب حالا اگر قرار باشد كه چنين فردي خود را متخصص در اندازهگيري اجسام هم بداند، آن وقت چه بايد كرد؟
تعجب نكنيد، با اطمينان ميگويم كه در حوزه سياست و اجتماع با افرادي مواجه ميشويم كه خطاي ديد آنان و در نتيجه توهمآميز بودن درك آنان از واقعيت در مقايسه با كسي كه قد آن فرد را 5/2 متر يا يك متر برآورد ميكند، بيشتر است، اما چون اين توهم تا حدی فراگير است و همه كم و بيش دچار آن هستند و به معناي دقيقتر با موقعيت توهمزا مواجه هستيم، از اين رو كساني كه درون اين موقعيت توهمزا هستند، متوجه ارزيابيهاي متوهمانه خود و ديگران نميشوند، فقط با بروز شرايط خاص است كه پردهها كنار ميرود و واقعيت عريان ،خود را نشان ميدهد و همه را با بهت و حيرت مواجه ميكند، مثل كساني كه در خواب هستند و خواب ميبينند و در يك مرحله حساس از خواب ميپرند و تازه متوجه ميشوند كه تمام آنچه كه ميديدند در خواب بوده است.
در برخي موارد علت متوهم بودن افراد را ميتوان در عوامل شخصي و روانشناسانه آنان جستجو كرد. اما اين تحليل لزوماً در همه موارد چندان راهگشا نيست. بخصوص وقتي كه افراد متوهم پلههاي قدرت را طي ميكنند، ديگر نميتوان تحليل اين پديده را صرفا به ويژگيهاي فردي و روانشناسانه آنان تقليل داد. بيان اين كه هيتلر به چه دلايل شخصي يا رواني داراي آن رفتار و خصايص فردي شد، ممكن است قابل فهم و حتي قبول باشد، اما اينكه ملت آلمان چرا از چنين شخصي استقبال، و صعود او را از قدرت تسهيل كردند، ديگر تحليل روانشناسي جوابگو نيست. متوهم بودن يك يا چند نفر را ميتوان تحليل روانكاوي و روانشناسي كرد، اما متوهم شدن يك جامعه را خير، بلكه بايد به تأثير عوامل اجتماعي و محيطي هم پرداخته شود.
موقعيتهاي توهمزا محصول عوامل مختلفي هستند، من به دليل تأكيدي كه بر يك عامل مهم دارم، علاقهمندم كه در اين مورد هم به تأثير آن عامل اشاره كنم. حتماً خوانندگان محترم با داستان معروف مولوي آشنا هستند كه عدهاي در تاريكي قصد توصيف جسمي را داشتند كه فيل بود، هر كس برحسب اينكه كدام بخش فيل را لمس كرد، آن را توصيف كرد، كه هيچكدام مطابق با واقعيت نبود، اما هنگامي كه چراغ را روشن كردند، همه آنان درك و توصيف مشتركي از آن پديده و جسم را ارايه كردند. تصور انسان نسبت به هر پديدهاي در تاريكي ،اساساً متوهمانه است، مگر آنكه عاملي سبب روشن شدن فضا شود، در پديدههاي مادي و بسيط اين روشنايي با نور تأمين ميشود، و پديده هر چقدر پيچيدهتر باشد، نيازمند عوامل پيچيدهتري براي روشن شدن ابعاد پديده و خروج از توهم است. روزگاري بود كه اطباي قديم از روي رنگ رخسار حكم بر نوع بيماري و تجویز داروي علاج مينمودند، اما امروز حاذقترين پزشكان نيز نيازمند انواع عكسبرداريها، آزمايشها و... هستند تا تشخيص درمان دهند تا از تشخيصهاي متوهمانه پرهيز كنند.
اين موارد در امور و پديدههاي فيزيكي و جسمي است، اما در امور اجتماعي چگونه ميتوان از توهم خلاصي يافت؟ پديدههاي انساني و اجتماعي برخلاف پديدههاي طبيعي كه خارج از ذهن ما وجود خارجی دارند، محصول عمل و رفتار ما به عنوان فاعل و نيز عامل شناخت هستند، نورافشاني بر اين پديدهها و رفع توهم از آنها جز از خلال مشاركت آزاد امكانپذير نيست. هر جامعهاي كه فاقد مشاركت اصيل و آزاد باشد، و رفتارها و كنش اجتماعي در آن به صورت طبيعي شكل نگيرد و تحت فشار مصنوعي و غير قابل قبول حكومت يا عوامل ديگر جهت يابد، از دو جهت زمينهساز توهم ميشود. يكي اينكه رفتار، معناي عرفي و عادي خود را از دست ميدهد. در امور اجتماعي و انساني، بسياري از رفتارها معناي اعتباري دارند، همه ما از آب و كاغذ، تصور نسبتاً يكساني داريم، و ميكوشيم كه در امور انساني همچنين مفاهیمی را از امور ایجاد كنيم، مثلاً از تعظیم و تكريم كردن نسبت به يك فرد چه برداشتي داريم؟ طبعاً در يك جامعه عادي مقام والاي آن فرد نزد تكريمكننده را استنباط ميكنيم. اما اگر اين تكريم ناشي از ترس باشد، ميتوان نتيجهاي معكوس را باید از رفتار مذكور گرفت. و اينجاست كه رفتارها و واقعيات اجتماعي خالي از مفهوم عرفی و مصطلح خود ميشوند، و همين امر براي توهمزا بودن كافيست. يكي از دلايلي كه ديگران (غربيها) شناخت درستي از ايران ندارند به دليل همين سيال بودن مفاهيم و رفتارها در جامعه ماست که آنها این رفتارها و گفتارها را با معانی عرفی آن تحلیل می کنند.
مشكل ديگر اينكه عامل رفتار نيز شخصاً متوهم ميشود، چون شكلگيري بينش اجتماعي افراد از خلال نحوه مشاركت آنان در امور است، و هنگامي كه اساس اين مشاركت اصیل و بر طبع آزاد نباشد، افراد به نحو مطلوب و صحيحي اجتماعي نميشوند، و بخشي از اين غير اجتماعي شدن آثار خود را در ضعف ذهنيت اجتماعي فرد نشان ميدهد كه همان ذهنيت توهمآميز است. اگر عجز ديگران در تحليل و فهم رفتار ما ايرانيان ناشي از سيال بودن مفاهيم و رفتارهاي ما با ملاكهاي يك جامعه طبيعي است، عجز ما در تحليل و فهم رفتار خودمان ناشي از اين مورد و نيز ذهنيت اجتماعي ناقص ما در فهم واقعيت است، چه واقعيت مربوط به ايران و چه واقعيت مربوط به ديگران.
رويداد دوم خرداد، يكي از نقاط عطفي بود كه ذهنيت و واقعيت توهمزا را بخوبي نشان داد. ساختار موجود در ايران در پيشبيني اين رويه تا چند برابر واقعيت مرتكب خطا شد. (مثل آنكه طول قد فرد 175 سانتيمتري در حد 50 سانتيمتر و كمتر ارزيابي شود) آن سازوكاري كه منجر به بروز آن توهم شد، در حال حاضر هم ميتواند فعال شود، در جوامع غربي خطا بيش از چند درصد (بيش از تك رقمي) قابل پذيرش نيست. آنجا معنا ندارد كه تفاوت آراي دو نفر بيش از ده درصد باشد و نتايج از پيش براي همه و حتي رقبا معلوم نباشد و به صورت توهمآميز خود را پيروز معرفي كنند. اما در جامعه ما اين امكان بوده و هم اكنون هم هست كه آراي انتخابات 25 به 60 به نفع فرد «الف» باشد، اما كماكان و تا چند روز قبل از انتخابات فرد «ب» از پيروزي خود مطمئن باشد!! اين حالت فقط در صورتي رخ ميدهد كه يا ناظران متوهم باشند، يا واقعيت ژلاتيني و غير تعریف شده باشد و به احتمال بيشتر هر دو حالت صادق است، هم ناظر متوهم است و هم واقعيت توهمآميز و متوهمزاست.
تصور ميكنم كه حداقل يكي از كليدهاي رفع توهم و اصلاح موقعيت توهمزا، مشاركت است. مشاركت در تمام عرصهها. حتي از مراجعه به يك سايت و خواندن و اظهارنظر كردن درباره يك يادداشت، تا بالاترين سطوح مشاركت. اما به نظر بنده كماكان بايد بر مشاركت خرد ولي مستمر تأكيد بيشتر داشت، تا مشاركتهاي بزرگ ولي منقطع.
مشاركت همه آحاد جامعه نه تنها خودشان را از توهم بيرون ميآورد، بلكه به اصلاح موقعيت توهمزا هم منجر ميشود و نهايتاً اصلاح وضعيت توهمآميز اذهان حكومتكنندگان هم را نويد ميدهد، زيرا آنان را با موقعيتهاي واقعي و طبيعي مواجه ميكند.

... :
جامعه قهرمان پرور، جامعه ای است بيمار و قهرمان آفت جامعه است.
نسلی که نتواند با تکيه بر نهادهای جامعه مدنی حقوق شهروندی خود را مطالبه کند دچار نوعی احساس بی پناهی شده و در انديشه يافتن سرپناهی مستحکم، نيل به يافتن «قهرمان» جهت تأديه حقوق مضايقه شده اش دارد.
نيل به قهرمان بدليل آنکه ساختار عمل سياسی در حکومت را قائم به فرد می کند، قاصر از متحول کردن بنيان های جامعه است و عملاً موجب بدخيم شدن نارسائيهای اجتماعی شده و با رفتن قهرمان، ساختارها کماکان دست نخورده باقی می مانند.
متاسفانه بخش قابل توجهی از اقبال به خاتمی در دوم خرداد 76 ناشی از عوارض بالينی آفت قهرمان پروری در بستر مناسبات جامعه شهروندی ايران بود.
حماسه سازان دوم خرداد نسل سرخورده ای بودند که در رويايشان خاتمی را ناجی افسانه ای خود می ديدند که برای نجات ايشان ظهور کرده!
رای به خاتمی ، رای به سايه ای از خاتمی بود که در کنار پرتو مورّب آفتاب بسيار بزرگ جلوه می کرد.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۱۰:۴۰ قֽظֽ | Reply
پ -ص :
یکی از دلایل دیگر بروز توهم غلو و غلو پذیری است جامعه غلو را می پذیرد و بتوهم دچار میشود و مورد غلو هم کم کم باور میکند که غلوی که در مورد او شده واقعیت است و متوهم میشود گاهی این غلو عامدا برای رسیدن به قدرت انجام میشود و جامعه تحت شدید ترین بمباران تبلیغاتی غلو را می پذیرد و انرا باور کرده وزمینه توهم و توهم زایی فراهم میشود که البته هرچه جامعه گرفتار تر و مردم در تنگنای بیشتری باشند این پدیده اسان تر اتفاق می افتد . در حال حاضر هم همه مسائل دست بدست هم داده تا این پدیده کاملا مشهود باشد
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۱۲ قֽظֽ | Reply
:
توهم نتیجه گیری زود هنگام از اطلاعات ناقص است و اطلاعات دستاورد ی است که در متن و یا حواشی تلاش های ما بمنظور رفع نیـاز ،کامل می شوند . پس نیاز های ما مسبب و یا سر چشمه اطلاعات برای ما هستند . دستاورد بی تلاش هم ، یعنی دورماندن از اطلاعات ، یا غلطیدن در اطلاعاتی که نافص است وکامل نیست که توهم نتیجه آن است .
مشارکت ، اقدامی موثر در رفع نیاز های ما است ولی خود نیز مولود نیاز است . احساس بی نیازی در این زمینه همان چیزی است که به دوری جستن از مشارکت منجرمی شود . بحث مشارکت آنجا که حکومت و مردم مطرح می شوند از هر دو سو تابع همین مطلب است .
اولاٌ ، سرازیر شدن دلار های نفتی بسوی ایران که گاهی هم بیش از نیاز مندی های دولت است بر خلاف ظاهر مطلوبی که دارد فاجعه بار می شود یعنی نا خواسته دولت از داشتن خبر واطلاعاتی حیاتی محروم و حتی ممکن است برای حکومت سر چشمه ای بزرگ برای توهم شود .
ثانیاٌ دیگر سوی ماجرا ، آنجا که مردم ،مورد نظر هستند یارانه ها و هزینه ها و اعمال سخاوتمندانه دولت منشا بر داشت های غیر واقعی و توهم بر انگیز در از عوامل اقتصادی از سوی مردم می شود .
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۰:۴۴ بֽظֽ | Reply
فرهود :
از اعتماد به نفس بی جا( توهم) که بگذریم، یکی از نکاتی که از روحیات جمعی ما خیلی فاصله افتاده و برداشت عکس از آن میشود و بهتر است هر چه زودتر آن را لااقل در بین نخبه ها تصحیح کرد اینست که بپذیریم و معتقد شویم که علم تنها با باطل کردن نظریه های خود پیشرفت کرده و میکند.
حتما شنیده اید که کونراد لورنتز می گفت که امیدوار است بتواند هر روز پیش از صبحانه دست کم یکی از نظریه های خودش را ابطال کند.....
این البته برای من مهمل است، به ویژه اگر یک جانورشناس جاافتاده و یک استاد دانشگاه بزرگ آن را بگوید.ولی گفته میشود که دانشمندان، بیش از دیگران، همکاران شان را با پذیرش اشتباه های خود تحت تأثیر قرار می دهند! چرا که اسیر توهم های توخالی و مهمل نیستند.
یکی از صحنه هایی که ریچارد داوکینز از دوران لیسانسش بعنوان یک مورد تأثیرگذار و ماندگار یاد میکند ، رفتاری است که از یکی از استادان صاحب نام و مسن دانشکده ی جانورشناسی آکسفورد دیده است .او میگوید: هنگامی که در یک جلسه ی عمومی، یک استاد میهمان آمریکایی نظریه ی محبوب استاد ما را رد کرد، پیرمرد شتابان به سوی او رفت و در صحن سالن همایش ، به گرمی دست او را فشرد و با صدای زنگ دار و پر احساسی گفت: " همکار عزیزم، بسیار از شما سپاسگزارم، من همه ی این پانزده سال در اشتباه بوده ام." و ما هم آنقدر کف زدیم که دست هایمان سرخ شد. آیا می توانید تصور کنید که یک وزیر دولت هم وقتی در مجلس به اشتباهش اعتراف می کند، همین قدر مورد استقبال قرار گیرد؟ واکنش محمتل تر "استعفا، استعفا" است!
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۲:۲۵ بֽظֽ | Reply
با سلام :
آقای عبدی در جوامع مذهبی گفتمان دینی گاهی بهتر از گفتمان روشنفکری جواب می دهد. پس چند نکته که شاید روزی در مقام جدل به دردتان بخورد، تقدیم می کنم اما حوصله ترجمه کردن عربی ها را ندارم.
علل ابتلاء به توهم:
1- علاقه و نفرت زیرا عواطف و احساسات چشم عقل را کور می کند.
حب الشیء یعمی و یصم
2- جلب منافع به اقتضای عضویت در حزب باد.
الإمام علي (ع): "أكثر مصارع العقول تحت بروق المطامع"
3- جزمی بودن و وثوق بیش از حد به عقل خود.
الإمام علي (ع): اتهموا عقولکم فانه من الثقه بها یکون الخطا (غررالحکم 268/3)
پس باید بدون پیشداوری حرفها را گوش داد و آنرا که به حقیقت نزدیکتر است انتخاب کرد
قرآن کریم: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
اما در مورد اینکه می فرمایید توهم موجب سیال شدن مفاهیم می شود، مولوی می گوید:
اشتراک لفظ دائم رهزن است
اشتراک گبر و مومن در تن است
انت عقلی لاعجب ان لم ارک
من وفور الالتباس المشترک
البته برای حفظ امانت عرض می کنم منظور این بزرگان از توهم، اشتباه در حقیقت است نه فقط اشتباه در واقعیت، که واقعیت مرتبه ای نازلتر از حقیقت دارد.
انشاء الله به دردتان خورده باشد.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
امین :
نوهم هم مثل هر مورد دیگر دچار چپ روی و راست روی و دو رویه است , رویه داخلی و رویه خارجی , من رویه ی دیگر این توهم را مورد توجه قرار میدهم. سیاست خارجی
اگر نخواهیم خیلی به عقب بر گردیم، و اگر بخواهیم نیک به سرنوشت انسانهای این صد سال اخیر و تاریخ آن , از این منظر توجه کنیم می بینیم که , تاریخ صد ساله گذشته , خواسته یا ناخواسته , تاریخ تناقضات و درگیری های قدرت های بزرگ بوده است.نیمه اول قرن بیستم , مردم شاهد تناقض و درگیری بین آلمان و انگلیس بر سر کنترل اروپا , که نتیجه اش دو جنگ جهانی و کشتار میلیونها تن از هر دو طرف بود بودند..... نیمة دوم قرن بیستم شاهد عمدتا جنگ سرد بین امپریالیسم امریکا و بوروکراسی اشتراکی شوروی سابق و اقمارش ...... و در هزارة سوم، مردم علاوه بر تحت تاثیر قرار داشتن یورش نظامی آمریکا به افغانستان و عراق شاهد خط و نشان کشیدن های این کشور ا برای بقیه جهان ...... بر خلاف ساده اندیشی و توهم بعضی ها، علت این خط و نشان کشیدن ها "مخالفت" با حکومت های دیکتاتوری در کشورهای پیرامونی نیست که " آرمان گرایان" امریکائی را به تقلا انداخته است بلکه حکومت های اروپائی که سابقه دموکراتیک طولانی دارند نیز اگر بره دست آموز امپریالیسم امریکا نباشند به همین سرنوشت گرفتار خواهند شد. مجسم کنید در حالیکه نماینده اروپای قدیم فرانسه و آلمان می شوند، بلغارستان و لیتوانی و شماری دیگر از کشورهای بوروکراتیک اشتراکی سابق که در تقابل مستقیم با خواسته های شهروندان خویش طبال تجاورطلبی های امپریالیسم امریکا شده بودند به مقام نماد اروپای جدید ارتقاء می یابند!
متوهمین و خوش خیالان حرفه ای , متاسفانه بخاطر مشتی دلار , بعنوان بهترین و موثرین ترین ماده ی توهم زا براین توهم پافشاری می کنند که هدف امریکا، به تعبیری "جهانی کردن" دموکراسی است. البته برای این "تغییر جدی" در سیاست خارجی امریکا- اگر چنین حرفی راست باشد که نیست- شاهدی ارایه نمی کنند. و دلیلش به گمان من ساده و سرراست است. گذشته از سابقة عیان و روشن امریکا در حمایت از استبداد و دیکتاتوری در کشورهای جهان سوم- به ویژه وقتی که این مستبدین مدافع بازار آزاد و نظام سرمایه سالاری باشند, این ادعای روشنفکران متوهم ما با آنچه که حکومت امریکا حتی در درون امریکا می کند نیز تناقض دارد .
ولی چاره چیست؟ هر وقت که کاسه داغ تر از آش شود، نتیجه همین است.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۳:۰۷ بֽظֽ | Reply
سارا :
شناخت توهم از واقعیت در حیطه ی اجتماع همانگونه که نوشته بودید ساده نیست و از پیچیدگیهای خاص خود برخورد است . یکی از دلایل این سردرگمی درک ناقص ما از علم است: توماس هاکسلی علم را "چیزی جز همان فهم متعارفی آموزش یافته و سازمان یافته" نمی دانست.، در حالی که پروفسور لوئیس وُلپِِرت تأکید دارد که علم عمیقاً ناسازه وار و غافلگیرکننده، و در واقع دشنامی به فهم متعارفی است و نه امتداد آن. او معتقد است هرگاه یک لیوان آب بنوشید، محتملاً دست کمک یک اتم را فروداده اید که از مثانه ی ارسطو خارج شده است! البته برای من و شما این نتیجه حیرت آور و آزاردهنده است، اما ناشی از همان فهم متعارفی هاکسلی وار از تجربه ی ولپرت است که می گوید"تعداد مولکول های یک لیوان آب بیش از مقدار لیوان آب های موجود در آب های دریاهاست."
علم بعنوان پایه ی تفکر امروزی از نتایج شگفت آور و آزاردهنده گرفته تا نتایج کاملا غریب را دربرمی گیرد، که هیچ یک غریب تر از مکانیک کوانتومی نیست. حتما شنیده اید که بعضی فیزیک دان ها می گویند: " اگر فکر کنید که نظریه ی کوانتوم را می دانید، نظریه ی کوانتوم را نمی دانید."
و این در رابطه با اجتماع و تدبیر و چاره جویی در مورد تکامل آن ( سیاست) نیر ساری و جاریست.
بله! در جهان راز هست، رازهایی فریبنده، اما باید بپذیریم و به همدیگر کمک کنیم تا به درک مشترکی از جهانِ دگرگون شونده برسیم ، و بپذیریم که جهان با وجود دگرگون شوندگی اش متلوّن یا هوسباز و بی معنا نیست. بپذیریم جهان جای منظمی است، و در سطح ژرف، هر جای از آن، در هر زمان، مانند جای دیگر در زمان دیگر کار می کند. اگر آجری را روی میزی بگذاریم، همانجا می ماند تا اینکه چیز دیگری، مطابق قانونی، آن را جابجا کند، حتی اگر در این حین آن را فراموش کنیم. بپذیریم که ارواح خبیثه و اشباح آن را از سر هوا و هوس به این سو و آن سو پرتاب نمی کنند. راز هست، اما سحر نیست. بپذیریم که غرابتی ورای هر تخیل بی قرار هست، اما سحر و جادو نیست. بپذیریم که هیچ معجزه ی دلبخواهی در این دنیا نیست, بهتر است اگر واقعا طالب تغییر در محل قرار گرفتن و جای این آجر هستیم , بی تفاوتی را کنار گذاشته و معقولانه وارد عرصه مشارکت جمعی شویم تا به کمک هم , هم آجر را برداشته و هم محل جدید آنرا تعیین کنیم.
همین!
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۳:۲۷ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
عبدي عزيز روي نكته اي به غايت كليدي( يعني موضوع "مشاركت") انگشت گذاشته اند و صد البته ، ايشان باهوش تر از اين هستند كه بر زبان اورند كه مشاركت خرد به صورت گسترده خود يك مشاركت كلان محسوب مي شود.
خيلي از دوستاني كه مرا مي شناسند مي گويند چرا وقتت را درسايت اينده حرام مي كني؟ دو قران برايت در نمي ايد هيچ، كلي فحش و بد و بيراه هم نثارت مي شود! راست مي گويند در منطق هزينه / فايدهء ريالي حق با انهاست! من چرا بايد وقتم را در سايت اينده تلف كنم؟ اين هزينه دادن براي من چه معنائي دارد؟
داب حقير در چنين مواردي سكوت بوده است؛ چون من و انها در دو دستگاه متفاوت، "هزينه /فايده" را مي سنجيم لذا مطمئنآ تفاهمي هم حاصل نخواهد شد! در همان زمان كه فحشي ابدار (از سوي عزيزي كه افسر خدمت كردهء نيروي هوائي بودند) را در اين سايت محبوب نوش جان كردم ، جوان عزيزي ( كه به باور اساتيدش، نابغه اي مسلم و يكي از اتيه داران فلسفهء اين مملكت است) به من زنگ زد و كامنت اعدام مرا ، متني بي نظير توصيف نمود!و هم ازان فحش به شدت رنجيده بود ، اين تماس گرچه نشانه از لطف ايشان داشت اما وقتي در بين اين دو، كلاهم را قاضي مي كنم ، حق را به خود مي دهم كه بايد به نسلي كه قرار است بعد از ما اين مملكت را به دست بگيرند صادقانه كمك نمائيم تا اشتباهات مارا تكرار نكنند و از كوتاهي هائي كه ما در حقشان روا داشتيم بيش از اين اسيب نبينند و به همين خاطر هم كه شده دلتنگ تحقيرها و توهين ها و تخفيفها نشويم.
نقل مي كنند كه روزي نماينده اي در مجلس شوراي ملي عليه مرحوم دكتر محمد مصدق ( وقتي كه او هم نماينده بود) نطقي شديداللحن ايراد نمود، به گونه اي كه مصدق يكراست به خانه امد و تب كرد و در بستر افتاد.مادرش خانم نجم السلطنه ( نوهء مرحوم اميركبير) وقتي ماجرا را فهميد گفت : فرزندم در راه خدمت به اين مملكت بايد تحملت بيش از اينها باشد. اين خانم، همان زني است كه رضا شاه درباره اش گفت : قاجار فقط يك مرد دارد و ان هم خانم نجم السلطنه است.
اين تطويل را به اين خاطر روا داشتم كه در تكملهء نظريهء جناب عبدي عرض نمايم مشاركت بدون هزينه هم معنائي ندارد حتي در مشاركت خرد هم اين قضيه جاري است. بي ترديد اگر اين هزينه هاي خرد را نپردازيم هزينه هاي كلان لامحاله گريبانمان را خواهد گرفت و ما را به جنگ و فقر و فلاكت و بدبختي و نداري خواهد كشاند و تاريخ چيزي نيست جزروايت مكرر اين تراژدي!به عبارتي ديگر، مشاركت ما نشانهء لطف و فضيلت ما بر جامعه مان نيست بلكه امري ضروري و ايجابي است كه بدون ان ما هم به لحاظ شخصيتي و هم در ابعاد اجتماعي افراد و جامعه اي معلول و ناقص خواهيم بود.
مشاركت زماني شكل جدي تري به خود مي گيرد كه ما حرفهايمان را روشنتر بيان كنيم و از لفافه ها و پوششهاي مصنوعي حتي الامكان خودداري ورزيم. من بر اين عقيده ام؛ خدمتي كه جناب مصباح يزدي و مدير مسئول محترم روزنامهء كيهان بخاطر بيان شفاف ديدگاهشان به اين كشور مي كنند كمتر از خدمات اصلاح طلبان معتقد به اصول اصلاحي نيست. اما در مقابل هم بسيار كساني كه در جبههء اصلاحاتند و در باطن براي اصول اصلاحات همچون دموكراسي، يك پول ارزش قائل نيستند، اما در وصف ان سخنراني ها و قلمفرسائي ها مي كنند انگونه كه پوپر هم به گردشان نمي رسد.
اين متن اقاي عبدي در كنار ان متني كه دربارهء رواج دروغ در مملكتمان نوشته بودند وقتي قرار بگيرد تاثير بهتري دارد! چه اينكه اگر خود ما سعي كنيم همين يك قلم دروغ گوئي را از زندگي خودمان خارج كنيم و انگاه تصميم به مشاركت بگيريم ،جامعه هم سالم تر مي شود!
به عنوان نمونه:
گرفتن وام از بانك يك مشاركت اقتصادي( عمدتآ) خرد محسوب مي شود اما غالبآ در ساختار اقتصادي جامعهء ما اين مشاركت ساده بدون گفتن يك يا چند دروغ ديگر، امكان پذير نيست.گرفتن وام بانك در قالب قراردادهاي صوري چيزي جز دروغ نيست! لذا در اينجا نوعي مشاركت اقتصادي متقلبانه شكل گرفته است! بعيد مي دانم خوانندگان اين كامنت در اطراف خود به كسي برنخورده باشند كه از بانك اگر وامي گرفته دقيقآبراي همان قرار داد منعقده و يا حتي هم جهت با ان هزينه كرده باشد! اين وام ها كه به لطف و تدبير دولت محترم، امروز چند برابر قبل وارد جامعه شده است و طوفاني از نقدينگي را ايجاد كرده بيش از همه بر سر همان قشري اوار شده است كه حاضر نيست در اين راستا دروغگوئي نمايد يا حد و حدودي براي خود دارد.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
در جاده هراز وقتی که باد وبرف در هوا می پی چید رادیوی ماشین از قول هوا شناسی می گفت هوا در مناطق کوهستانی با برف و بوران پیش بینی می شود...از پدرم که در سن وسال امروزی من بود پرسیدم بوران چیست گفت همانکه در آن هستیم واجازه نمی دهد جاده را ببینیم.
جناب عبدی چراغ ها ده ها سال است روشن شده اند وفیل ما را در زیر دست وپای خود له می کند ومی خرامدولی ما دوست نداریم آنرا فیل بنامیم ... وشاید هم آنقدر شعار این فیل نیست سر داده ایم که خود باور کرده ایم.
حناب عبدی در بعضی جوامع نگران هیتلر بودن خطاست ..محصول جوامعی که در آن خرافات ودروغ وریا وترس وگدائی فضیلت وشجاعت وسر گشی در مقابل زور و قدرت نا محدود جرم تلقی می شود عیدی امین است.
هیتلر اگرچه با توهم از همه بیشتر دانستن وخود را صاحب برترین عقیده ها دانستن ودیگران را پست ومستحق نابودی دانستن دنیا را به جنگ وآلمان را به نابودی کشانید در کوتاه مدت چنان آلمان را از جهات علمی وصنعتی ورفاه عمومی بر کشید که نمونه اش کمتر دیده شده است .وشاید این خود موحبی شد که مردم آلمان بیشتر در پیش افتند.
واما دوم خرداد جز این نبود که جمع تشنگان که از زمانه پند نگرفته اند بجای آنکه در جستجوی آب بسوی رود های روان ودریاهای خروشان روند به برکه ای کم عمق وبی آب دل خوش کردند.
واما چگونه مشارکت موثر مقدور است که شما بحق نمی توانید دو جمله موءدبانه مرا در مورد عالیجنابی درج کنید؟
لطف کنید اگر آن آقا یک حرف راست در بیست سال اخیر زده است به بنده بفرمائئد تا از گمراهی بدر ایم .
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۴:۱۹ بֽظֽ | Reply
فرهاد :
سلام.آقاي عبدي طي اين دو روزه كه انواع تحليلها راخواندم وشنيدم(راجع به استعفاي آقاي لاريجاني) هيچ كس به اين موضوع اشاره نكرده كه شايد جناح احمدي نژاد مي خواهد در اين روزهاي سرنوشت ساز پرونده هسته ايي تمام رقبا را كنار زده (حتي اصو لگراياني كه از همه به آنها نزديكترند) و اگر قرار است توافقي با اروپا صورت پذيرد به تمامي به نام انها ثبت شودوبه اين وسيله نزد مردمي كه اين روزها با استرس زندگي مي كنند دوباره ارج و قربي بدست آورند. يعني همان استدلال كه اگر قرار است ارتباطي با امريكا برقرار گردد بايد از طريق همين جناح باشد نه جناحي ديگر به ويژه اصلاح طلبان. خواهش مي كنم جواب مرا بدهيد كه احتمال اين موضوع هست يا خير.با سپاس فرهاد
.................................................................
عبدی:
متاسفانه در ایران وضعی وجود دارد که خوبی و بدی کارها بیش از آن که در ذات آنها باشد به این مربوط می شود که چه کسی انجام داده است.بنابر این حتی اگر هدف این تغییر این مساله نباشد اما در نهایت راه را برای چنین اقدامی باز می کتد .وقتی که قضایای کلمبیا چنان معرفی می شود که مردم باید بواسطه این رویداد عظیم سجده شکر بجا آورند حتما آنها در پی بروز رویدادهای مشابه در امر هسته ای هستند تا ملت را به سجده شکر (ولو این که قبله جدیدی معرفی کنند)وادار نمایند.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۵:۱۲ بֽظֽ | Reply
Ahmad :
بعله ديگه. مثلا يك توهم هم اينست .....
...................................................................
عبدی:
خوب اگر همین کامنت را مودبانه می نوشتید چه اشکالی داشت تا منتشر شود؟
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply
افسوس :
شما از مرگ با توهم چیزی شنیده اید؟
شما در خبرها خوانده اید که چطور دو جوان بعد از مصرف قرص اکستازی(به اسم شادی آور و به رسم توهم زا) سوار ماشین میشوند و با سرعت 130 کیلومتر در مسیر تهران کرج رانندگی میکنند و در یک لحظه دچار توهم میشوند که ماشین ایستاده است و از آن پیاده میشوند؟!
می دانید دلیل مصرف این قرصها که در یکسال گذشته متاسفانه در کشور ما مصرفش چندین برابر شده , چیست؟ بله ! ایجاد عزت نفس کاذب! ایجاد عزت نفس بالایی که تا قبل از مصرف آن را نداشته اند!!
بله! چه میشود کرد؟ اینهم یکی دیگر از عوارض سرکوب , همانطور که بدرستی گفته بودید متاسفانه درمان این حالت هم جز خوراندن داروهای روان درمانی و کار سخت گروهی ( مشارکت جمعی) راه دیگری ندارد چون ظاهرا هنوز هیچ پادزهر دیگری برای آن شناخته نشده است.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۷:۳۱ بֽظֽ | Reply
صمد :
سالها بود احساس میکردم یک کسانی در این نظام هستند که صداقت ندارند, دلسوز نیستند , غم دین و غم کشور و غم مردم را ندارند .... ولی بعضی از اوقات بخودم میگفتم این هم توهم توطءه است!! تا اینکه امروز خواندم: مرحوم برادر من، شهيد محمد منتظری معتقد بود که جاسوس هايی از کشورهای خارجی در ارگانهای جمهوری اسلامی هستند. اينها در تصميم گيریهايی که ميشود دخالت دارند.
واقعا عقل سليم حکم نمی کند که در اين برهه از زمان که ما به وحدت ملی نياز داريم ... باعث تفرقه شوند. الان حتی بسياری از گروههايی نيز که فکر اين آقايان را قبول دارند ناراحت و ناراضی هستند. دليل نارضايتی آنها همين تصميمات است. من فکر نمی کنم به هيچ ترتيب ديگری بتوان اين را توضيح داد. هيچ عقل سليمی حکم نمی کند که ..... من فکر میکنم این نتیجه کار و نتيجه عمل همان جاسوسان باشد که موقع تصميم گيری خط می دهند و تصميم گيران خواسته يا ناخواسته توی اين خط می افتند..( قسمتهایی از مصاحبه با احمد منتظری)
آیا بنظر شما مساله انرژی هسته ایی هم و این پافشاری تعصبی روی غنی سازی آن , بدون در نظر گرفتن میزان ثواب و گناهش , یکی از همان پوست خربزه هایی که دشمنان و جاسوسان زیر پای مقامات انداخته اند نمیتواند باشد؟
.........................................................
عبدی:
ممکن است چنین باشد همانطور که ممکن است نباشد.به نظر من ظرفیت داخلی ما برای این کارها بیش از اینهاست که نیازی به تحریک دیگران داشته باشد.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply
حمید :
پیروزی وحدت میاورد و شکست پراکندگی. شکست فرد و جامعه را تضعیف میکند و در ضعف و برای توجیه ضعف فرد و جامعه بسوی توهم می رود تا از مسئولیت خود در شکست بگریزد. در ضمن حکومت بر شکست خوردگان راحت تر است چون در آن جامعه همه چیز براحتی توجیه پذیر میشود.
نتایج گروگانگیری و جنگ بی جهت به آنجا ختم نشد که شد.
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب آقای عبدی با سلام
درست میفرمائید جامعه ما به دلایلی که فرصت بیان آن در این مختصر نیست قابل پیش بینی نیست . نمونه تاریخی آن راه پیمائی تاسوعا و عاشورای سال 1357 است که مینویسند در روز راه پیمائی عاشورا شاه تصمیم گرفت تظاهرات را از نزدیک و با استفاده از هلی کوپتر و از هوا مشاهده کند و پس از دیدن واقعیت تمرکز خود را از دست داد .
رحمت
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۹ بֽظֽ | Reply
masoud :
بدترین نوع توهم این است که فکر کنی دیگران توهم دارند و تو (یا حتی جامعه)نداری در حالیکه واقعن داری در این صورت باید خر را بیاوریم و... متاسفانه شایع ترین هم هست
۱ آبان ۱۳۸۶ ۰:۰۱ قֽظֽ | Reply
حبیب :
با سلام !
روزنامه تایمز مالی امروز خبری دارد مبنی بر اینکه تعداد بیشتری ار بانکهای خارجی به معاملاتشان با ایران پایان داده یا فعالیتشان را هم بعلت شرکت ایران در فعایت مالی از تروریسم و هم پولشوئی برای سازمانهای تروریستی کاهش خواهند داد!
سئوال من اینست که این کناره کشی بانکها ی بزرگ و اصل ونسب دار دنیا ، تجارت و مبادلات خارجی مارا در کنترول نزول پول خوران و شر خران بی ترحم دنیای سوم و وسطه های درجه سه و چهار، در نخواهد آورد!؟آیا هزینه گشایش اعتبار و سایر عملیات مالی مارا افزایش نخواهد داد ؟
خوش به حال بانکداران ترک، عرب و پاکستان روس...دنیا به کامشان.
۱ آبان ۱۳۸۶ ۸:۲۴ قֽظֽ | Reply
امید :
از طرف مسؤلان را نمیدانم ولی موقعیت توهم از طرف مردم وقتی بوجود می آید که خبرهای درون پرده به بیرون درز نکند و مردم مجبور باشند جواب سؤالات خود را از راه حدس و خطا پیدا کنند
راستی چرا مسؤلان ما راستش را به مردم نمی گویند؟ چرا در کشور ما برخلاف همه جای دنیا وقتی مسؤلی استعفا میدهد یا مجبور به استعفا میشود, علت استعفایش را شفاف و بدون ملاحظه , برای مردم توضیح نمیدهد؟ چرا باید مردم در این قبیل موارد مجبور باشند برای پیدا کردن جواب به گمانه زنی دست زنند و خدای ناکرده دچار موقعیت توهم آمیز بیشتر و بیشتر شوند؟ و در گرد وغبار خبرهای جورا واجور گم شوند؟ مگر در نهایت این مردم نیستند که باید بهای حق هسته ای شدن و قدرتمند تر شدن و جاوید شدن نظام را بپردازند؟ پس این نامحرم بازیها با افکار عمومی چیست؟ تا کجا؟ آنهم جایی که آقای ولایتی در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا میگوید: "بهتر بود مسئولان کشور در فضای منفی موجود علیه ایران، خویشتن داری می کردند و بهتر بود، این اتفاق نمی افتاد."؟
مگر چه اتفاقی افتاده؟ که نباید می افتاد؟ که ما از آن بی خبر باید باشیم؟ ...
آیا آقای لاریجانی هم مثل دیگران , در عمل و تجربه ی ملموس خود در مذاکرات با عصاره ی افکار عمومی دنیا پی به اشتباه بودن نظرات قبلی خود و موقعیت توهم آمیز ایده های خود برده بود , استعفا داد؟ آیا چون افراد اصلی این ماجرای قدرت هسته ای , خبرها را تمام و کمال به ایشان نمیدادند و طرف مقابل در سر میز مذاکره خبرهای دقیق را به ایشان میداد و ایشان بر سر میز مذاکره شرمنده ی طرف مقابل میشدند, استعفا داد؟ آیا بخاطر اختلافات با رییس جمهور استعفا داد؟ آیا اختلافات این دو بر سر چه موضوعی و چه ارزشها و چه منافعی بوده که این اتفاق که آقای ولایتی معتقدند نباید می افتاد , افتاده؟ و هزاران سؤال بی جواب دیگر ...
آیا کسی هست مردم را در این مورد به پشیزی خریداری کرده و تعدادی از این سؤالات را رو راست , جواب گوید؟ و موقعیت ایجاد توهم را , تا اندازه ای برای آینده ی مردم از بین ببرد؟
۱ آبان ۱۳۸۶ ۰:۰۰ بֽظֽ | Reply
حامد :
با سلام
در کامنت اقای محمد حسین نقل قولی ازطرف رضا شاه شده است با این مضمون که (در قاجاریه فقط یک مرد است و ان هم خانم نجم السلطنه است.) مادر دکتر مصدق در ان زمان انچنان معروفیتی نداشت که رضا شاه ازان یاد کند بلکه منظور خانم فخر السلطنه مادر دکتر امینی است که زنی بسیار دلاور و سیاسی بوده و دکتر امینی هم در خاطراتش بدان اشاره کرده است.
باتشکر
۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۳۶ بֽظֽ | Reply
usa :
U.S. President George W. Bush urged Vladimir Putin on Monday to help keep the pressure on Iran after the Russian leader voiced skepticism about Tehran's nuclear ambitions.
Bush's telephone call to Putin, who has resisted a U.S.-led push to toughen U.N. sanctions against Iran, followed the Russian president's visit to Tehran and Bush's controversial remark that a nuclear-armed Iran could lead to World War Three.
"President Bush reiterated the importance of continuing to apply pressure through the United Nations to insist on verifiable Iranian suspension of its nuclear enrichment activities," White House spokesman Gordon Johndroe said.
Trying to shore up international opposition to Iran, the Bush administration has recently sharpened its rhetoric in the standoff over Tehran's nuclear program. Western nations accuse Iran of seeking to build atomic bombs under cover of a civilian program, which Tehran denies.
Bush has insisted he wants a diplomatic solution, although he has not ruled out military action if all else fails.
In remarks on Sunday, U.S. Vice President Dick Cheney said the world could not stand by and allow Iran to develop a nuclear weapon.
But the head of the International Atomic Energy Agency said in an interview that Iran would need three to eight years to make a nuclear bomb, allowing time for negotiations.
۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply
حمد حسين : در جواب حامد
باتشكر از حامد عزيز؛ شايد اشتباه از بنده بوده است . اينگونه در خاطرم هست كه ان نقل قول را سالها پيش در كتابي از اقاي مسعود بهنود خوانده ام كه متاسفانه الان ان كتاب يا منابع مشابه در دسترسم نيست تا دوباره رجوع نمايم.
اما اگر اقاي دكتر اميني چنين چيزي را مستقيمآ نقل كرده احتمالآ دقيقتر از اسناد ديگر باشد.
۱ آبان ۱۳۸۶ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply
مسعود محمدي :
سلام
متن جالبي بود اما من درك درستي از آن ندارم.
در قسمت اول شما توهم را در سياست تعريف كرديد و سپس به نحوه رفع آن را توضيح داديد. اشكال من در قسمت دوم آن است چگونه نتيجه گرفتيد كه راه حل توهم زدايي مشاركت آزاد است بنده رابطه اين دو را درك نميكنم. به نظرم اگر رابطه اي بين ايندو ياشد حداقل به اين مستقيمي كه فرموديد نيست. حلقه مفقودي در بين اين دو هست كه من آن را نمي دانم. مثلا بين توهمات سياسي و عدم بررسي آمار صحيح رابطه مستقيمي وجود دارد بنابراين رابطه آنها مستقيم است. در انتخابات 2 خرداد بنده اطلاع دارم كه وزارت اطلاعات نتيجه انتخابات را درست پيش بيني كرد چون نحوه آمار گيري آن صحيح بود.
................................................................
عبدی:
در باره دوم خرداد چنین پیش بینی از طرف آن وزارت نبود آنان چندی قبلش در حالی که کلینتون رای آورده بود هنوز می گفتند احتمال پیروزی رقیبش بیشتر است.آن نظر سنجی هم از طرف موسسه آینده بود .درستی آن هم نای این استلال نیست.نظر سنجی را برای درک اختلافات چند درصدر باید انجام داد نه اختلافات چند ده درصدی.زیرا چنین اختلافاتی باید روشن تر از آن باشد که نیازی به نظر سنجی برای فهم اوضاع باشد.
مشارکت رفع توهم می کند زیرا الان که من در اینجا می نویسم و شما هم می خوانید و نظر می دهید بطور عادی فهم من و شما را به هم واقعی می کند اما اگر هر کدام در خانه باشیم و تعاملی با هم نداشته باشیم نه تنها به اجزاء مفیدی برای جامعه تبدیل نمی شویم بلکه درک ما از یکدیگر کاملا توهم گونه خواهد بود.این مثال را می توان در تمام ابعاد مشارکت تعمیم داد.توضیحات داده شده در متن تا حدی گویاست.
۲ آبان ۱۳۸۶ ۱:۰۱ قֽظֽ | Reply
:
با سلام
من نیز مثل بسیاری دیگر از خوانندگان این سایت به گونه ای یافته ام که ریشه ای مسایل را آنالیز میکند.
اما از یک مورد تعجب میکنم و ان اینکه چگونه راضی میشوند که کامنتهایی سراسر خودستایی مانند نوشته های جناب اقای.......... باعث شود تا از ارزش و اعتبار سایتشان کاسته شود و "اینده" جولانگاه اشخاصی شود که میخواهند به هر نحوی نبوغ!؟ و تمایزشان را مطرح کنند؟
تفصیل نمیدهم جناب اقای عبدی! خیلی شفاف و فقط به عنوان یک نظر شخصی عرض میکنم (هر چند دیده ام که دوستان دیگری نیز گله کرده اند) ایشان در دستگاه محاسبه سود و زیان خودشان به این نتیجه مسلم رسیده اند که حضورشان در سایت شما نه تنها اتلاف وقت نیست! بلکه سود اور است!
لطفا در صورت صلاحدید از کامنتهای حاوی خود ستایی کمتر استفاده کنید و همانگونه که رویه همیشگیتان بوده است از مطالب پر بار در قالب نگاه مهمان استفاده کنید.
با سپاس فراوان از شما
.........................................................
عبدی:
اجازه دهید که در این مورد کمی توضیحی دهم.بنده تردید ندارم که تعامل در این فضا موجب تاثیر پذیری و تاثیر گذاری بر همه ما خواهد شد و اتفاقا فقدان همین فضا هاست که موجبات بروز رفتارهائی می شود که برخی آن را نمی پسندند اما هنگام بروز کم کم واکنشهایی را ماهده می کنند که این واکنشها به تصحیح رفتارها خواهد انجامید.مبنای این تحلیل دقیقا بر اساس همین یادداشتی است که تقدیم شما شده است.
۲ آبان ۱۳۸۶ ۱:۲۶ قֽظֽ | Reply
حسن رضایی :
جستار آموزنده ای بود ولی خوب بود به ماده توهم زای قوی موجود در ایران امروز که هر روز هم دوز توهمی آن در حال بالا روی است اشاره ای می شد؛ نفت را منظورم است. ولی همزمان باید توجه هم داشت که نفت یک ماده بی جان است و تا با ذهنیتی جمع نشود فقط نفت است و خوبی و بدی ندارد. اما آن گاه که با ذهنیت "قضا و قدری"، "توکلت علی اللهی"، "دست غیبی" و "موعود گرایی و منجی طلبی جمع می شود، آنگاه که منطق عقلش را نه از منطق تجربی قرآن بلکه از منطق صورت ارسطو می گیرد و به جای پرداختن به ماده قضایا خود را شب وروز دربند انواع "صورت سازی ها" می کند، تنها تاریکی بر تاریکی می افزاید. ناگفته نماند سلطه فقه و کلامی که در آن اندیشه مخالف و انتقادی به دشمنی و ارتداد ترجمه می شود متاسفانه به علت ابتلای شدیدی که در طول قرن ها به منطق قیاسی ارسطویی یافته است و به جهت وجود مایه های قوی نگاه اسطوره ای در شیعه گری به ویژه در اندیشه ولایتی، دروازه تاریخی بزرگی برای تشدید توهم در پس از انقلاب 57 گشوده شده است. آدم مبتلا به این شیوه، به جای دیدن واقعیت ها دائماً از خودش و جهانش مجاز می سازد و بر این مجاز سکنی می گزیند، و بی خبر از جهان واقعی روز به روز بر ویران گری اش می افزاید تا زمانی که اذا زلزلت الارض و زلزال ها برسد و البته آن روز هرچند هم بگوید پیام ملت را شنیدم ولی بسی دیر است...
۲ آبان ۱۳۸۶ ۲:۲۵ قֽظֽ | Reply
خسرو :
به نظر شما اين خبر تا چه حد مي تواند به واقعيت نزديك باشد؟
خبرگزاری نووستی روسیه پیشنهاد پوتین را فاش کرد: در دیدار اخیر ولادیمیر پوتین و "آنگلا مرکل" صدر اعظم آلمان در ویسبادن، بسیار درباره ایران صحبت شد و سران دو کشور به نتیجه رسیدند که پیوند دادن بیشتر این دو مشکل، یعنی مسئله هسته ای ایران و دفاع ضد موشکی ضرورت دارد. بویژه که آمریکا به مسکو پیام داده که استقرار سیستم دفاع ضد موشکی در لهستان و چک می تواند به تعویق بیفتد، اما اگر ایران برنامه هسته ای خود را متوقف کند. عالی است! اگر در رابطه با سپر ضد موشکی واقعاً ایران است که آمریکا را نگران می کند، و ایران واقعاً قصد ساخت سلاح هسته ای ندارد، پس مسکو به هر دو وعده ای دوراندیشانه میدهد: ایران از اروپاییان فناوری چرخه کامل سوخت هسته ای را با ضمانت دیپلماتیک مسکو دریافت می کند. در عین حال مسکو برای ایران همه آنچه را برای نیروگاه اتمی مورد نیاز است، می سازد. در قبال آن واشنگتن نه تنها استقرار سپر ضد موشکی در لهستان و چک را حداقل تا سال 2015 به تعویق می اندازد، بلکه متعهد می شود که از تدابیر نظامی نیز علیه ایران استفاده نکند.
...............................................................
عبدی:
احتمالا از ابتدا هم قضیه سپر دفاعی به عنوان فشاری برای جلب موافقت روسها در برابر ایران طراحی شد تا از این طریق آن سپر را منتفی کنند.
۲ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۱ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
در خبرهای امروز خواندم که آقای رفنسجانی در همایش "ربع قرن تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی" در شهر ساری مرکز استان مازندران گفته بودند مسئله تشکل های سیاسی در دانشگاه ها "یک موضوع جدی" است و "باید فضایی در دانشگاه ها ایجاد کنیم که دانشجویان بتوانند با خیال راحت مسائل خود را مطرح کنند.".... و "هر چه پیش برویم بشر به سمت دمکراسی و آزادی پیش می رود و افکار مردم نمی تواند تحت حکومت های دیکتاتوری حبس شود" .... همچنین به سرعت بالای انتشار اخبار در جهان اشاره و گفته بودند در چنین فضایی "سانسور و محدودیت نتیجه ای ندارد."
فکر میکنم دچار موقعیت توهم شده ام چرا که تا آنجا که بیاد دارم در زمان ریاست جمهوری ایشان چنین ذهنیتی در اداره دانشگاه ها دیده نمیشد!!
آقای عبدی آیا این سخنان واقعیت دارد؟ یا نشان دهنده تحولی است که در دید آقای رفسنجانی نسبت به نیازهای جامعه ایجاد شده است؟ یا حاکی از نگرانی های آقای رفسنجانی درباره آینده نظام جمهوری اسلامی است؟ یا ....؟
بنظر شما بهتر نیست اگر در کسی تحول فکریی رخ میدهد( مخصوصا که با گذشته ی عملکرد او مغایرت دارد) در ابتدا بیاید و دلایل این تحول و عذر خواهی از انجام اعمال گذشته را بیان کند؟ تا جامعه نسبت به او دچار توهم نشود؟
.........................................................
عبدی:
اشکال از ماست که خیلی به اشخاص اهمیتی بیش از ساختارها می دهیم.اگر آقای هاشمی یا حتی دولت فعلی اعلام کنند دست از سر پول نفت بر می دارند و آن را در اختیار مردم می گذارند حتی اگر اعتقاد چندانی هم به آزادی نداشته باشند من از آنها دفاع می کنم چون نهایتا منجر به آزادی می شود اما اگر هر کسی همچنان لوله نفت را سر سفره دولت نگهدارند و فیاد آزادی و تشکل بزند باور نکنید و به آن اهمیت دهید.خاتمی را فراموش نکنید قشنگ ترین استلالها را در دفاع از آزادی می زد اما ثمره او همین دولت موجود است.
۲ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷ قֽظֽ | Reply
یک شهروند :
با سلام و عرض ادب
آقای حداد عادل در کنگره هم انديشى علما و فرهيختگان جهان اسلام فرمودند که :
"هدف غرب دستيابى به ثروت مسلمانان است"
میخواستم بپرسم پس چرا دولت و دیگر مقامات درخصوص ورود غرب به افعانستان و عراق به غرب کمک کردند تا بتواند راحتتر به چپاول این ثروت مبادرت ورزد؟
...................................................................
عبدی:
این ثروت مثل ثروتی مردم میانمار است که پادشاه آنجا در روز معینی تمام طلاها و خزائن کشور را بر روی فیلها در شهر نمایش می داد و در همان موقع هم انگلیسی ها برای تصاحب آن ثروت آمدند و مدتها آنجا را در تیول خویش داشتند.این ثروتی که منشا ضعف است همان بهتر که نباشد .ثروت باید در مغزها و در کار و کوشش آحاد جامعه باشد و فرد ثروتمند را امنیت بیشتری دهد نه آن که او را ضعیف کند.این درک از ثروت است که ما را به این روز فلاکت انداخته است.
۲ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۰۱ قֽظֽ | Reply
:
آقای احمدی نژاد در بازگشت از ارمنستان اعلام کردند: در ملاقات با رئيسجمهور ارمنستان توافقات خوبى داشتهايم، در بخشهاى اقتصادي، بانکى و کنسولى توافقات خوبى داشتيم. ديدگاه هر دو کشور نسبت به امنيت، صلح، ثبات و تنش زدايى در منطقه يکسان بود, هر دو کشور به راه حل گفتگو در مناقشات منطقه اشتراک نظر داشتند. در اين ديدار هر دو کشور نسبت به وضعيت مسئله فلسطين ابراز نگرانى کردند و بر ضرورت کمک به صلح و ثبات بخصوص در عراق و فلسطين تاکيد داشتيم.
حداقل در خصوص صلح فلسطین و اسراییل که فکر میکنم ایشان با هر نوع صلحی بین این دو مخالفند و مخالف بوده اند, آیا این توهم من است؟ یا ایشان واقعا در دیدار با رییس جمهور ارمنستان به ضرورت کمک به صلح و ثبات در فلسطین براستی تاکید داشته اند؟ یا این گونه صحبتها را نباید جدی گرفت و خود را دچار توهم کرد , چرا که این صحبتها در حد صحبتهای کلیشه ایست؟
۲ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۱۶ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
وهم مضاعف
تصور مشارکت در سیستمی که ویژگی بارز اجزاء آن خودمداری است، خود وهم است.
......................................................................
عبدی:
البته در برخی سیستمها راه برای مشارکت گسترده باز نیست و اگر بود توهم زا خطاب نمی شد.اما مشارکت صفر و یک نیست.از هر نقطه ای که هستیم شروع کنیم خوب است و سیتمی هم در جهان نداریم که صد در صد بتواند مانع هر نوع مشارکتی شود.ضمنا مشارکتهای ممکن و حتی جزئی راه بر مشارکتها ی بیشتر و بزرگتر فراهم می کند.
۲ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۴۲ قֽظֽ | Reply
پ - ص :
عدم تخمین در ست نتیجه عدم شناخت از شاخص هایی است که مورد را می سازند این امر میتواند ناشی از نقص جسمانی یا کمبود علمی یا هر دو توامان باشد وقتی معیار شنجش را ندانیم و یا نقص عضوی (یا عدم رشد کافی ان ) در میان باشد که تشخیص صحیح را ممکن نسازد توهم بوجود می ایداما این عدم تشخیص و توهم ناشی از ان در مواردی بسیار خطرناک است مانند اینکه شما بخواهید از سخره ای بالا بروید و در براورد توانایی خود دچار اشتباه شوید بدتر زمانی است که شما مسئولیت عده ای کودک را در عبور از رودخانه ای بعهده داشته باشید و در تخمین عمق و فشار اب و قدرت جسمی کودکان اشتباه کنید و با سخنانی بانها تلقین کنید که تواناییشان بسیار بیشتر از حد نیاز عبور از رودخانه است و انقدر باین کار ادامه دهید که که کودکان فکر کنند از جوی ابی باریک قصد عبور دارند لذا با کوچک شمردن کار در بی احتیاطی کامل اقدام به عبور کنند توهم ایجاد شده در این لحظه فاجعه افرین خواهد شد اما اگر برای براورد عمق و فشار اب از تعدادی افراد با تجربه استفاده شود و انها شما و کودکان راهمراهی کنند مسلما با مشارکت ایجاد شده راهکار مناسب برای عبور دادن کودکان بدست امده و انها بسلامت و با کمترین خسارت از رودخانه عبور میکنند .تعریف مشارکت در مثال فوق استفاده از دانش و تجربه گروهی متخصص است واین در واقع همان مشارکت مثبت و کارا یی است که باید مد نظر باشد بهمین دلیل مشارکت در امور بمعنی حضور تعداد افراد بیشتر نیست چرا که تعداد افرادی که دارای تفکری واحدند همان فردیت است مشارکت باید مشارکت افکار وعقاید متنوع باشد این باور که گروه مشاوران را باید از میان طرفداران یک اندیشه انتخاب کرد و تنها باید یک صدا را شنید اولین قدمی است که بدنیای توهم برداشته میشود عدم اجازه به حظور عقاید و اندیشه ها و نظرات مختلف که یک هدف را دنبال میکنند ایجاد عمدی نقص عضو در تخمین مسائل خواهد بود و توهم ایجاد شده خسارات جبران ناپذیری خواهد داشت البته باید اذعان داشت که همین انتخاب تک صدایی و عدم تمایل به شنیدن صداهای مخالف نتیجه توهمی است که زاییده خود محوری و خود شیفتگی است
۲ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۵۹ قֽظֽ | Reply
امید :
من هم احساس میکنم قدرتهای بزرگ ما را دست انداخته اند! از یک طرف آمریکا فشار می آورد , و از طرف دیگر به روسیه اجازه میدهد بیاید و مقداری( تا آنجا که ضعف ما اجازه میدهد) ما را بدوشد و برود و قضیه سپر دفاعی را به عنوان فشاری برای جلب موافقت روسها در برابر ایران طراحی میکند تا از طریق آن به مقاصد و منافع خود برسد .... و بعد نوبت به طرف های اروپایی و دوشیدن این گاو لاغر و نحیف و کم شیر شده توسط آنها ... بعد هم سر و کله آمریکا پیدا میشود تا پوست و گوشت ما را ببرد و ..... اینها هم که قبلا سهم خود را گرفته و برده اند , باید در موقع حمله آمریکا ,بوقهای خود را خاموش کنند و ساکت بمانند و ...... داستان تکراری تاریخ.....
بله! همه دعواها , سر لحاف ملا!!
ولی با همه ی این ناامیدیها , اعتقاد دارم دنیای امروز را روزنامه نگاران و خبرنگاران آزاده و مستقل میسازنند یا به گفته ی بهتر میتوانند بسازنند. اینانند که میتوانند بر هر موضوعی نور افکنی بتابانند و اجازه ی این کارها را به این راحتی به این طرفها ندهند.
اینطور نیست؟
۲ آبان ۱۳۸۶ ۰:۱۸ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام
1-اگر واقعا اینگونه می اندیشید چرا فعالیت سایت را کاهش داده اید؟(فرموره اید بر ساختار کنونی تاثیر ندارد، اما با این حال می تواند به ما کمک کند)
2-یکی از عوامل توهم زایی هم نبود آمار است. با توجه به سابقه ای که در این مورد دارید ممکن است بفرمایید راه حل مبارزه با این آمار سازی ها چیست؟
.........................................................
عبدی:
این هم نوعی مچ گیری!اما خوب من فکر می کنم به اندازه و سهم خودم مشارکت دارم .البته ضرورت مشارکت قاعده کلی است اما در هر مورد هم باید دلائل موجه برای اقدام مشارکت جویانه داشت به عبارت دیگر اصل بر مشارکت کردن است مگر آن که خلافش ثابت شود.
در باره آمار هم کار چندانی فعلا نمی توان کرد چرا که معمولا مراجع تولید آمار دولتی هستند و متاسفانه استقلال کافی ندارند.
۲ آبان ۱۳۸۶ ۲:۳۷ بֽظֽ | Reply
م.ص. :
با سلام، روی سایت خبرگذاری نووستی، دو مطلب جالب دیدم:
Experts have calculated that oil export revenues, which account for 80% of Iran's total export income, will decline by 10%-12% a year, all the way to zero by 2015.
The oil and gas sector badly needs foreign investment, which Tehran can get only if it changes its policy.
The country has two options: either use populist slogans to consolidate the nation, or change the policy or the regime. The Ahmadinejad government is favoring the former option.
این مطلب ممکن است به ایده «نفت» شما مرتبط باشد، بدین صورت که اگر نفت طبق نظر شما وابستگی مستقیم به تحولات سیاسی داخلی داشته باشد و اگر این پیش بینی کاهش درآمد ها بخاطر فرسودگی تجهیزات تا سال 2015 درست باشد می توان منتظر تحولات متناسب با این کاهش درآمد بود.
(لینک مطلب: http://en.rian.ru/analysis/20071024/85278515.html )
مطلب دوم هم به پیشنهاد جدید آمریکا به روسیه برای ایفای نقش فعال تر در مهار ایران بر می گردد که ترجمه ای از آن در سایت آفتاب هم به گمانم منتشر شده است، اما به هر حال اظهار نظر جالبی است:
http://en.rian.ru/analysis/20071024/85270321.html
۲ آبان ۱۳۸۶ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
از پاسخ جناب اقاي عبدي به كامنت نويسندهء بي نام سپاسگزارم، اسم بنده را هم حذف نمي كرديد بازهم مخلص جنابعالي و همهء عزيزان بودم!
راستش، دوست خوبم و كسان ديگري كه به قول شما از اين مسئلهء( فرصت جولان دادن به خودستائي هاي بنده توسط اقاي عبدي) متعجب هستند عرض نمايم كه بنده هم به همان دليل كه شما مرقوم فرموده ايد ، قصد داشتم زحمت را كم كنم و ديگر مطلبي ننويسم اما دوستان عزيز و سروران ارجمندي تماس گرفتند و يا نامه(اي- ميل) نوشتند و خواستند بازهم بنويسم! من هم بخاطر گل روي ان دوستان عزيزتر از جان و سروران بزرگوارم بازهم خواهم نوشت! چنانچه ان بزرگواران اين كامنت را ديده اند خواهشمندم نظرشان را به همان طريق برايم ارسال فرمايند و رخصت فرمايند تا مزاحمت را كم نمايم!
شما عزيز کامنت گذار و همهء معترضين به سبك نگارش بنده هم حق دارند كه وقتي به كامنتهاي من مي رسند از کنار آنها رد شوند ، چون این مطالب مخاطبان خاصی هم می تواند داشته باشد.( مگر ما وقتي روزنامه مي گيريم همهء مطالب ان را كاملآ مي خوانيم؟)
ضمنآ چون اين سايت شخصي است، جناب اقاي عبدي هر وقت خواست هر بلائي سر كامنت هاي بنده بياورد و انها را معدوم هم نمايد حق دارد ، منهم اگر جاي جناب عبدي بودم و مي ديدم خوانندگان سايتم بخاطر نوشتن يك نويسندهء خودستا كم مي شوند عذر او را( خودم را عرض مي كنم) رك و پوست كنده مي خواستم.
بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود
به زهد همچو توئي و به فسق همچو مني
............................................................
عبدی:
مطمئن هستم که دوستان منتقد هم نظر مثبت داشته اند
و بنده هم هیچگاه معیارم برای قرار دادن و ندادن مطلبی صرفا کم و زیاد شدن خواننده نیست که در این صورت به گونه دیگری عمل می شد.و چون این معیار نیست وانندگان این وبسایت هم فارغ از تاثیر پذیری از این سیاستها هستند .
۲ آبان ۱۳۸۶ ۸:۳۶ بֽظֽ | Reply
پیرو یاد داشت قبلی :
سلام جناب اقای عبدی
بسیار از پاسخ سنجیده دقیق و موشکافانه حضرتعالی متشکرم!
هرگز در محیط مجازی با ویژگیهای خاصی که دارد موفق نشده بودم که پیامی را به این حد کمال و تمام منتقل کنم! که البته این توفیق من نبود بلکه قدرت ادراکی بالای مخاطبم بود که کار مرا ساده کرد!
از شما متشکرم که شک و تردید های مرا در مورد صحت دریافتهایم در 2 مورد مذکور برطرف کردید چون واقعا برایم مهم بود.
حداقل در این یک مورد به سرعت مسلم شد که تعامل و مشارکت هر چند خرد تا چه حد در رفع توهم موثر است!
باز هم سپاسگزارم!
۳ آبان ۱۳۸۶ ۰:۲۲ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
با سلام به دوستان
دومین خطای من در ورود به مباحث شخصی.
فضای مجازی حداقل ویزگی ای که دارد این است که ما را از من و تو رها می کند. حال چگونه است که حتی با نام مستعار هم که شده تحمل هم برایمان سخت می شود.
شخصیت بسیار عزیزی وقت خود را می گذارد مطالب بسیار خواندنی و تاثیر گذار برای ما می نویسد و بنده نیز بسیار از ایشان آموخته ام اما در مقابل ما نگران این هستیم که نکند جولانگاه مطرح ساختن و... بشود.
دوست خیلی محترم بی نام، در اینجا که ارث و میراثی توزیع نمی شود که ما نگران مطرح شدن یا نشدن باشیم. تا چه حدی برای این حساسیت خود حساب باز می کنید و یا آن را منطقی می دانید؟ بنده یقین دارم که احساسی زود گذر بوده و اهمیتی چندان برای شما نداشته باشد. گرچه گفته اید انتقال ذهنیت شما برایتان مهم بوده است.
امید است ما حداقل در این فضای مجازی از این مسائل رها شویم، فضایی که یکی از جاذبه های مهم آن برای من همان حذف "من" است.
امیدوارم که این نوع مباحث ظهور و بروزی نداشته باشد.
بنده به سهم خودم از آن دوست محترم و عزیز عذر می خواهم.
۳ آبان ۱۳۸۶ ۰:۴۳ بֽظֽ | Reply
از این ستون به آن ستون :
فارغ از جار و جنجالهای الکی و تبلیغاتی به هر حال بعد از فرو نشستن گرد و خاکهای هوا شده , معلوم شد که در مذاکرات مقامات ما با سولانا , مسوول سياست خارجی اتحاديه اروپا , هنوز هر کس حرف خودش را میزند و از توافقات و سازنده بودن مذاکرات , خبری نیست ,به نظر شما اینطور نبوده است؟
چون بعد از پایان این مذاکرات آقای لاریجانی باز تکرار کرده و گفته اند: ايران در پاسخگويی به سوالات آژانس بينالمللی انرژی اتمی درباره فعاليتهای هستهيی در گذشته همکاری کامل را داشته و به همين دليل جامعه بينالمللی بايد به کشور ما پاداش دهد، نه اين که در پی تنبيه ما باشد.
در مقابل سولانا نيز همچون گذشته گفته : شورای امنيت سازمان ملل خواستار توقف غنی سازی اورانيوم ايران است.
يکی از شرکت کنندگان در اين ديدار، نیز گفته: تعليق فعاليتهای غنی سازی مسالهای بسيار مهمی در این مذاکرات است و ايران اگر میخواهد از شر تحريمهای بيشتر خلاص شود، بايد آن را در نظر بگيرد.
بنظر شما این موقعیت توهم زای بوجود آمده کی شفاف و از حد کار تبلیغاتی خارج میشود؟
.................................................................
عبدی:
بر اساس همین تواهم است که گفته شده پرونده به لحاظ سیاسی بسته شده است و احتمالا دبیر شورا هم چون سیاسی بوده کنار گذاشته شده است.
۳ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply
مصطفی :
اجازه بدهید کمی به وجه بیرونی توهم نگاه کنیم. منازعه ایران و آمریکا از جهات بسیار قابل بحث است. بک بحث اینست که امریکا چرا تا این اندازه خطر ایران و احمدی نزاد را بزرگ می کند. آخر اینکه می گویند این خطر تا آنجاست که جنگ سوم جهانی راه بیافتد و یا احمدی نزاد دیکتاتوری مشابه استالین و هیتلر است کجا واقعیت دارد؟ما که خیلی ایراد به احمدی نزاد داریم اما هیتلر و استالین بودن وی آنقدر بدور از واقعیت است که مضحک بنظر می رسد . بله سانسور هست اما در این کشور حتی نزدیک ترین متحدان وی هم از انتقاد از وی واهمه ندارند آخر این چه هیتلری است ؟ این بزرگ سازی تهدید آنهم تا این اندازه ، آشکارا هدفمند و معنا دار است. گویا گورباچف گفته بود که ما دیگر حاضر نیستیم وسیله ای برای توسعه آمریکا باشیم . منظورش اینکه آمریکا در سایه این دشمن همه را به یوغ خود درآورد و یا ...حالا در دنیائی که غولهائی آنچنان حاضر به بهانه قرار گرفتن نیستند از یک غول ساختگی از یک داوطلب ، همان مطلوب حاصل می شود. فرید زکریا در نیوزویک خیلی خوب این وجه را بررسی و مقایسه کرده است . توصیه میکنم مقاله وی را بخوانید.این هیستری دیوانه وار و این هیولای ساختگی که در آمریکا از ایران و احمدی نزاد ساخته اند دارای اهداف نامشروعی است و انعکاس توهم آلود آن در داخل نیز بهمان اندازه زیان بار و مخرب است.اگر اهداف و منافع ملی ما مبنا باشد هر چه که زودتر از این کارکرد بین المللی که غرب برای ما طراحی و به راه انداخته است روی گردانی کنیم بهمان اندازه بیشتر به منافع ملی خود و مردمان منطقه خدمت کرده ایم . آدرس مقاله زکریا http://www.newsweek.com/id/57346
.....................................................................
عبدی:
مشکل این است که طرف مقابل هم از تشدید این هیستری استقبلا می کند و آن را موید رفتار خود می داند.
۴ آبان ۱۳۸۶ ۰:۳۲ قֽظֽ | Reply
باید جواب دهید! :
بعد از تبحر در وصل تکه های مفقوده در فیلم ها و سریالهای خارجی , باید بتوانیم تکه های پازل سیاسی را برای تدبیر و چاره جویی آینده خود بهم وصل کنیم .
در ذیل کامنتی نوشته بودید : احتمالا دبیر شورا هم چون سیاسی بوده کنار گذاشته شده است.
ولی ظاهرا این تکه پازل هم به این قسمت نمی خورد! چون اولا آقای باهنر اعلام کرده اند قصد شرکت در انتخابات مجلس را ندارند !! ... و چون کشور ما کشوری دموکراتيک است و در آن گردش نيروها وجود دارد. قصد دارند در دولت یا در جای دیگر انجام وظیفه کنند چون ما مثل برخی از کشورهای منطقه که بهصورت کدخدايی اداره میشوند، نيستيم که . خوشبختانه طبق گفته ی آقای لاریجانی ما يک کشور سيالی هستيم و زايش نيرو در آن هست.
ولی جالب اینجاست که آقای باهنر وقتی اعلام کناره گیری از مجلس هشتم را اعلام کردند گفتند: اکنون که ظرفیت پرتوان لاریجانی کمی آزاد شده است می توانیم از این توان در انتخابات مجلس استفاده کنیم. باهنر ادامه داد: لاریجانی باید در انتخابات مجلس هشتم شرکت کند و ما تلاش می کنیم او نیز در این انتخابات حضور داشته باشد.
(به کلمه باید ایشان , باید توجه بیشتری کرد!)
باهنر در پاسخ به این سئوال که شنیده شده است لاریجانی برای انتصاب ریاست مجلس هشتم در انتخابات شرکت خواهد کرد، در این صورت تکلیف حداد عادل چه خواهد شد، گفت: در شرایط حاضر افراد به عنوان ریاست مجلس کاندیدا نمی شوند و رئیس مجلس را نمایندگان مجلس هشتم مشخص خواهند کرد.
آقای عبدی(در مورد باید تیتر شوخی کردم, جدی نگیرید) تا بحال مگر ریاست مجلس قبل از تشکیل مجلس تعیین نمیشده است؟ چرا گفته شده این دوره ریاست مجلس توسط نمایندگان مجلس تعیین میشود؟
۴ آبان ۱۳۸۶ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply
گوبلز کیه؟! :
موقعیتهای توهم زا , هنوز هم ادامه دارد ( اسیر توهم نشوید که با نوشتن یک مقاله توهم از جامعه و از نگاه آقایان رخت بر می کند) اینهم قسمتی از سرمقاله ی امروز روزنامه کیهان که در پی اثبات بی اثر بودن تحریمها نوشته شده که لازم دیدم مقداری نور بر آن تابانده شود , شاید نویسنده ی آن از توهم در آید!!!
"... اكنون ايران و امريكا هر دو سعي مي كنند دامنه نفوذ خود را در خاورميانه گسترش دهند، تنها با يك تفاوت، ايران براي گسترش نفوذ خود به برگزاري انتخابات هاي دموكراتيك نياز دارد در حالي كه امريكا از ابزار نظامي استفاده مي كند و البته توفيق آن به هيچ رو با ايران قابل مقايسه نيست .... درباره هدف دوم، تنها اشاره به اين نكته كافي است كه ايران حتي يك مورد از اصول حاكم بر رفتار خود را كه از ابتداي انقلاب تا كنون به آنها پاي بند بوده تغيير نداده است. در مقابل امريكايي ها طي ماه هاي گذشته پس از مواجهه با قدرت بي بديل ايران در منطقه، مجبور شده اند از بسياري از خط قرمزهايي كه بر تعامل خود با ايران حاكم كرده بودند صرف نظر كنند و اينطور كه از قرائن مي توان فهميد عقب نشيني هاي بيشتري هم در راه است."( پایان نقل قول)
۵ آبان ۱۳۸۶ ۱:۱۰ قֽظֽ | Reply
سعید :
دبيركل جامعه اسلامي مهندسين استمرار وحدت اصولگرايان نسبت به گذشته را بالاي 90درصد اعلام كرد، اما گفت: از اين رو بايد همه به معناي واقعي كلمه در حالت خوف و رجا باشيم.
1 - بنظر شما چرا در این مورد نسبت 99.9 درصد اعلام نشده؟
2- از این رو همه به معنای واقعی کلمه باید در حالت رجا و خوف باشیم بعد از اعلام نسبت بالای 90 درصد یعنی چه؟
۵ آبان ۱۳۸۶ ۱:۱۶ قֽظֽ | Reply
بالاتر از توهم :
بدون هیچ توضیحی فقط بخوانید و آنرا ترویج کنید:
نماينده ولي فقيه و امام جمعه كاشان پيشنهاد داد نامزدهاي انتخابات مجلس شوراي اسلامي در هر شهر ستاد تبليغاتي مشترك تاسيس كنند.
آيت الله حاج شيخ عبدالنبي نمازي ضمن اعلام اين مطلب گفت: با توجه به اين كه استان اصفهان به عنوان مركز فرهنگي كشور شناخته شده و اين امتياز از آن اين استان است در اين دوره از انتخابات همه دست اندركاران انتخاباتي اعم از كانديداها، طرفداران آنها، احزاب و گروه ها بيايند و يك ابتكار عملي را از خودشان نشان بدهند و در كشور به عنوان استان نمونه و الگو در حسن برگزاري انتخابات، يك رقابت به تمام معني اسلامي و اخلاقي را برگزار كنند.
وي افزود: اولاً كساني كه داوطلب هستند ستادهاي تبليغاتي مشترك تاسيس كنند اگر در يك شهر 10 نفر داوطلب نمايندگي مجلس هست هرجا كه ستاد مي زنند براي 10 نفر باشد چرا كه نه اشكال شرعي، نه اشكال قانوني و نه اشكال سياسي دارد.
وي خاطرنشان كرد: مگر در دوران دفاع مقدس قرارگاه هاي مشترك عملياتي نمي زديم؟ قرارگاه هاي فرماندهي و عمليات بين سپاه و ارتش مشترك بود. آنجا جهاد نظامي بود و امروز برگزاري انتخابات جهاد سياسي است.
نماينده مجلس خبرگان رهبري اظهار داشت: چه اشكالي دارد داوطلبان در هر شهر مشتركاً ستاد انتخاباتي بزنند. مشتركا پوستر چاپ كنند، مشتركاً براي تبليغات به روستاها و محلات بروند و يكي يكي با مردم صحبت كنند و خودشان را به مردم معرفي كنند و بعد بگويند «اختيار با خود شماست، شما به هركدام از ما راي بدهيد وظيفه خود را انجام داده ايد ما وظيفه مان اين بوده است كه به عرصه انتخابات بياييم تا انتخابات پرشور و باشكوه باشد.»
آيت الله نمازي با ذكر اين كه يكي از عرصه هاي نشان دادن اتحاد ملي همين صحنه انتخابات است يادآور شد: اين يك كار ابتكاري است و تا امروز در سطح كشور يك چنين كاري انجام نشده است و اين نشانه شايستگي مردم استان اصفهان است كه در دوران دفاع مقدس بسيار درخشيده و بالاترين آمار شهدا را تقديم اسلام كرده است.
وي ابراز اميدواري كرد اين فكر و پيشنهاد ابتكاري توسط صاحبان قلم و انديشه ترويج شود.
۵ آبان ۱۳۸۶ ۳:۵۹ قֽظֽ | Reply
Davoud : در جواب محمد حسين
من چنین برداشتی (خودستایی ویا هر چیز دیگری ) از کامدت آقای محمد حسین نداشتم. بیاید به جای حواشی به لب مطلب
آن توجه کنیم. البته خود آن هم می تونه برای آقای محمدحسین که از نوشته های شان همیشه متنعم شده ام، یک بازخورد مثبت باشد
۵ آبان ۱۳۸۶ ۲:۲۵ بֽظֽ | Reply
:
اینهم یک نمونه دیگر
متكي وزیر امور خارجه: به صداقت در بيان و درستي در كردار و صحت در اعتقادمان ميباليم و در محيطهاي بينالمللي، عرصه فرهنگ و حوزههاي ارزشي و عقيدتي آنرا بيان ميكنيم.
وزير امور خارجه تصريح كرد: ارتباط و دوستي با ملتها را تاييد و در عرصه سياست نيز روال تحكيم مناسبات با كشورهاي مختلف جهان را پيگيري ميكنيم.
کاش یک تابلویی هم در منظر عام نصب میشد با این مصمون: خوشتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران
۵ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۰ بֽظֽ | Reply
:
آقای احمدینژاد در کنگره بزرگداشت مولانا:
جامعه بشر به روح بلند مولوی نيازمند است
فکر میکنم اگر فقط خودمان از روح بلند او استفاده کنیم , بسیاری از مشکلات جامعه بشر حل خواهد شد . مخصوصا روح این بیت او:
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید / در این عشق چو مردید همه نور پذیرید
۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۴ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/701