آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۶ مهر ۱۳۸۶
در باب حكم اعدام
سهشنبه هفته گذشته مصادف با روز جهاني مبارزه با حكم اعدام بود مجازاتی كه اكثر كشورهاي جهان آن را از قوانين خود حذف كردهاند، يا عملاً آن را اجرا نميكنند و در اين ميان در برخي كشورها چون ايران، عربستان، چين و آمريكا تعداد اعدامها بسيار زياد است، بويژه در ايران در سال گذشته اين تعداد به طرز چشمگيري بيشتر هم شده و موجب مشكلي بينالمللي براي ايران شده است. از اين رو پرداختن به اين مسأله ضرورت دارد، هم از حيث منافع و مضار اجراي آن در داخل و هم از حيث آثار و عوارض سويي كه در خارج براي کشور ايجاد ميكند.
پيش از ورود به بحث متذكر ميشوم كه مخالفت مطلق با حكم اعدام در ايران نه تنها كمكي به حل اين مشكل نميكند، بلكه به نحوي قضيه را سياسي ميكند و اجازه نميدهد ابعاد مسأله چنان كه شايسته است باز شود. اينكه در غرب به هر دليلي وجود چنين حكمي را نميپسندند، لزوما دليل بر غلط بودن و نفي آن نيست، اگرچه مهمترين كشور غربي يعني ايالات متحده هم هنوز آن را نپذيرفته است، البته اين ارزشها در خوشبينانهترين حالت، محصول شرايط خاص اجتماعي آنهاست و قبل از رسیدن به اين شرايط ،در آن کشورها هم مجرمین را اعدام ميكردند و حتي دستگاههاي مشهور اعدام مثل گيوتين هم از اختراعات آنان است. با اين حال فراموش نكنيم كه مخالفت با مجازاتهاي خشن يك روند مسلط در جهان است و نميتوان و حتي نبايد با آن مخالفت كرد و چه بسا استقبال از آن نيز مفيد و لازم است. ولی در جامعهاي كه حتي براي حل گراني، بسياري از مردم پيشنهاد اعدام گرانفروش را در سر چهار راهها ميدهند، پيش از آنكه قانون اعدام لغو شود، بايد ذهنيت اجتماعي را اصلاح كرد که آن نیز تا حدی محصول تحول در شرایط عینی جامعه است. در جامعهاي كه جان آدمي در اذهان چنان بيارزش ميشود كه با كوچكترين اختلاف، راهحل حذف فيزيكي و قتل در دستور كار قرار ميگيرد، و اقدامات شخصي جايگزين حل اختلافات از طريق مراجع قانوني ميشود، چه جايي براي لغو حكم اعدام ميماند؟در جامعه ای که اولیای خون تا سالهای سال تمام زندگی خود را برای اخذ قصاص صرف می کند و حتی نصف دیه قاتل را هم می پردازد چگونه می توان قصاص و اعدام را نادیده گرفت؟ بعلاوه برخي جرايم چنان سبعانه اجرا ميشود كه اندک كسانی حاضر ميشوند، كمتر از اعدام را براي اين افراد بپذيرند، و متأسفانه از اين نوع جرايم در ايران كم هم نيستند.در چنین جامعه ای حذف قصاص و اعدام ممکن است به رواج انتقام گیری های شخصی هم منجر شود. از اين رو مخالفت مطلق با چنين مجازاتي مثمرثمر نيست، ضمن اينكه بسياري از افراد حداقل بخش قابل توجهي از مجازاتهاي اعدام را حكم اسلامي و خداوند و تغييرناپذير دانسته و از اين حيث نيز با حذف آن مخالفت جدي ميكنند. بنابراين صرف اينكه در بخشي از جهان غرب اين حكم را غير انساني ميدانند، پس عدهاي هم به سهولت این نتیجه را بپذيرند، كاري درست نميشود، بايد ديد كه اگر يكي از اين جنايات سبعانه عليه يكي از نزديكان آنان به وقوع بپيوندد، آيا باز همچنين عقيدهاي ابراز ميكنند يا خير؟
فارغ از اين مقدمه طولاني بايد گفت كه عليرغم اينها وضعيت اعدام در ايران اصلاً مطلوب نيست و اگر قرار بود تمام پروندههايي كه مطابق قانون حكم اعدام دارند، منجر به اجراي حكم ميشد، سالانه دهها هزار مورد اعدام داشتيم، و اگر جرايمي كه مطابق قانون مجازات آنها اعدام است، تماماً كشف و رسيدگي شود، اين رقم شايد به ارقام بسيار وحشتناكي بالغ ميشد. و در واقع بخش اعظم اين جرايم كشف نميشود، و آنها هم كه كشف ميشود بويژه در مواد مخدر با تخفيف مواجه ميشود، با وجود اين هنوز هم تعداد اعدامها در ايران بسيار بالاست.
آيا ميدانيد كه اگر امکان داشت براي افراد متهم به داشتن 30 گرم و بيشتر هرويين يا مرفين و يك كيلو يا بيشتر ترياك و امثالهم و نيز بخش قابل توجهي از جرايم حدي و نيز قصاص عضو و ارتدادو... تماماً رسيدگي و حكم صادر شود، سالانه چه تعداد اعدامي و نقص عضوي خواهيم داشت؟ براي نمونه در زمينه مواد مخدر در سال 1378 از تعداد پروندههايي كه مطابق قانون مستحق اعدام بودهاند، كمتر از 2 درصد آنها عملا به اعدام ختم شده است، كه اين خود رقم بزرگي بوده است و اگر غیر از این بود و همه اعدام می شدند، اين تعداد اعدامي آثار و عوارض سوء اجتماعي بر خانوادهها و جامعه داشت كه تصور آن هم سخت است.
اما فلسفه اعدام چيست؟ گرچه دلايل متعددي براي اعدام ارايه ميشود، اما مهمترين آن كه معمولاً و مكرر بيان ميشود، نقش بازدارندگي آن است. به عبارت ديگر قانونگذار يا جامعه فكر ميكند كه با افزايش هزينه ارتكاب جرم، مانع از انجام آن خواهند شد. اما واقعيت چيز ديگري است. مجازات شرط لازم و نه كافي براي كاهش جرم است. ضمن اينكه اگر از حد معيني بيشتر شود، ممكن است در برخي موارد نقش بازدارندگي خود را از دست بدهد. بعلاوه با افزايش مجازات، در برخي جرايم، منافع ارتكاب جرم هم بيشتر و در نتيجه رغبت به آن افزونتر ميشود. و از همه اينها گذشته مطالعات تجربي نشان داده است كه مجازات اعدام چندان هم مانع از افزايش ارتكاب جرم نيست. و مجازتهای اجرا شده در زمینه مواد مخدر نمونه روشن آن است.
شايد تحريك به افزايش مجازات براي از ميان بردن نابسامانيها در برخي جوامع راه مناسبي براي ايجاد آرامشخاطر و كسب نظر موافق مردم به سوي خود باشد، اما در واقعيت امر چنين روشي كارآمد نيست. اگر گراني را نميتوان با مجازات يا كشتن گرانفروش از ميان برد، قطعاً مواد مخدر را هم نميتوان صرفاً با اعدام قاچاقچي از ميان برد. ضمناً در برخي از جرايم ممكن است اعدام به نتايج معكوس منجر شود. مثلاً وقتي كه قاضي در پرونده معینی ميان تبرئه و اعدام قرار ميگيرد، از باب احتياط حفظ خون، كفه تبرئه را سنگين ميكند، در حالي كه اگر مخير به اين دو امر نباشد، راه ميانه را انتخاب ميكند كه نه اعدام است و نه تبرئه.
به نظر ميرسد كه بازنگري در سياست جنايي و كيفري موجود، امكانپذير بلكه ضروري است و اتفاقاً اين كار را ميتوان با رعايت جوانب شرعي و استفاده از اختيارات حكومت به نحو شايستهاي انجام داد و برخي از فتاواي متأخر و گذشته نيز راهگشاي آن است. خوب است خاطرهاي را نقل كنم. در اولين قانون مجازات اسلامي مادهاي بود كه مدت محكوميت از زمان صدور حكم دادگاه محاسبه ميشد، يعني اگر كسي دو سال بازداشت بود و در این فاصله حكمش قطعي نشده بود، و سپس محكوم به يك سال حبس ميشد، ميبايست از زمان قطعي شدن حكم يك سال را تحمل كند. گرچه قضات معمولاً به نحوي آن زمان را تخفيف ميدادند، ولي طبعاً زنداني آن را درك نميكرد و حکم را امري ظالمانه ميدانست. هرچه كوشيده شد كه براي آقايان بيان شود كه اين كار خلاف منطق و عقل است، قبول نداشتند و معتقد بودند كه تغيير آن خلاف شرع است. تا اينكه اين مسأله در گزارش نماينده ويژه حقوق بشر به عنوان موضوعي ناقض حقوق بشر و عدالت منعكس شد و پس از اين مرحله براي حل آن اقدام كردند، و معلوم شد كه خلاف شرع هم نبود. چنين رفتاري براي جامعه ما شايسته نيست، و اميدوارم كه در اين مورد نيز تغيير در سياست جنايي موجود به دليل فشار جهاني ايجاد نشود، بلكه در داخل كشور و برحسب فهم و دانش اجتماعي خودمان آنچه را كه مطابق انصاف و عدالت است انتخاب و اجرا كنيم.

محمد حسین :
1-
بنده با علم حقوق اشنا نيستم لذا درذيل اين يادداشت بسيار وزين اقاي عبدي صرفآ به عنوان يك كامنت گذار مطلبم را مي نويسم و نه مثلآ همچون يك نظريه پرداز!
2-
"مرگ "همواره مهمترين موضوع زندگي بشر بوده است وحتي مفاهيم متافيزيكي( توحيد و نبوت) هم بر پايهء ان براي انسان تشريح مي شده وهم مفاهيم فيزيكي همچون اقتصاد و معاش هم براي پيشگيري از ان مهم جلوه كرده و بهكذا ازدواج و توالد و تناسل براي پيشگيري ازنوع ديگري از مرگ يعني مرگ نسلي
3-
اولين " مرگ" اسطوره اي انسان، مرگ هابيل است ( يلكه قتل هابيل! اولين مرگ، قتل بوده است و اولين قاتل انسان ، انسان بوده و نه طبيعت يا گرسنگي يا درندگان). اين مرگ ، اولين قاتل را دچار پريشاني نمود انچنان كه او در برابر جسد بر زمين ماندهء برادر درمانده شد و پس از ان ائين دفن مردگان پديد امد.
4-
ائين دفن مردگان جزو اولين ائينهاي اسطوره اي انسان اجتماعي است،اگر بپذيريم اولين ائين انسان فردي عبادت "ادم" بوده است.
5-
بشر در طول قرنها و در اشكال گوناگون به اين ائين پرداخته است! ازمصريان كه مردگان را موميائي مي كردند و در اهرام جاي مي دادند، تا پارسيان كه مقبره هاي معظم بر پا مي كردند و هندويان كه انها را هنوز هم مي سوزانند و خاكسترش بر گنگ رها مي كنند و مسلمانان و مسيحيان كه هر كدام ائين مفصلي در مسجد و كليسا بر پا مي كنند و نماز مي خوانند و دعا مي كنند و غيره
6-
جنگ و قحطي و زلزله است كه فرصت ائيني را از ادمي مي گيرد هريك به صورتي! زلزله در ثانيه اي ، قحطي به سالي و جنگ تا مدتها و( جنگ) با ان دو تفاوت ماهوي دارد.
7-
در جنگ ائينها از شكل طبيعي خود به صورت ايدئولوژيك تبديل مي شود . مرگ افتخار مي گردد و بابت ان تبريك و تسليت گفته و به بازماندگان مدال داده مي شود ومدام باز توليد مي گردد. اين به اندازهء فرسايشي شدن جنگ اثرات ديرپا را برجامعه برجاي مي گذارد.
8-
در جامعهء بعد از جنگ ما، مرگ چنين صورتي پيدا كرده و تا بي نهايت از منزلت ان فرو كاهيده شده است. مثالها فراوان است و شما خود بهتر از من مي دانيد.
مگر در صحنهء اعدام دو نفر چه چيز جالبي وجود دارد كه صدها نفر جمع مي شوند و مثل يك تئاتر انرا تماشا مي كنند و در همان حين چهار نفر كه براي ديدن بهتر اين رويداد از تير چراغ برق بالا رفته اند بر اثر اصابت الكتريسيته به زمين پرت مي شوند و درجا مي ميرند.
9-
توليد ائينهاي ايدئولوژيك كشتگان جنگ خرده فرهنگهاي ائين مرگ را بيشتر در نسل ناظر دستخوش تاثيرات شديد( تاثير بر شكل گيري هويتشان) مي سازد و در ايران اين واقعه بيشتر بر متولدين دههء پنجاه تاثير خود را بر جاي گذاشته است و باز توليد ان بر متولدين دههء شصت. لازم به ذكر است كه هويت دست اندركاران از پيش شكل گرفته و اين ائين جديد در انها تعميق نمي شود.
10-
در چنين شرايطي است كه اين زمينه پديد مي ايد كه: جان ادمي بي ارزش و كم مايه گردد و دست به دست كردن ان از اسكناس هاي ده توماني هم راحتتر شود. در اين فضا است كه مجازات اعدام بر مهندسي اجتماعي سايه مي افكند و در اين فضاست كه رغبتي را براي مخالفت بر نمي انگيزد و صدائي را به اعتراض بر نمي خيزاند.
11-
و " اعدام" داستان همان خاكشيريسم سابق الذكر مي شود كه هرجا در عقلانيت و تدبير و مملكت داري و مديريت و تكنولوژي و پژوهش هاي عميق و گسترده كم مي اوريم نقد جان را دستمايهء سراي حكومت مي كنيم.
12-
در اينجاست كه فرد در جمع و توده مضمحل شده و كشتن ان را براي سلامت توده روا مي داريم( بهتر و البته درستش اين است كه بگويم ،مي دارند) چون "او" در برابر" ما" اهميتي ندارد.
13-
همينجا خاستگاه لنين ، هيتلر، استالين ، مائو و همهء انهائي است كه در نظر گاهشان " من" در برابر " ما" ناچيز و بي قدر است. و از همينجا است كه بمب اتم بر سر مردم ژاپن مي افتد و حمله به عراق و افغانستان( وخداي نخواسته، ايران) موجه مي شود.
14-
اينجاست كه نيچه بر اخلاق سقراطي بر مي اشوبد كه از زندان فرار نكرد و شوكران را به رغبت نوشيد تا خود را به پاي اخلاق موهوم ( ضرورت بقاي دموكراسي اتن به زعم او) فدا كند.تئوريهائي كه از ديد نيچه توجيه كننده اي جز براي ضعف و زبوني نيست! و همينجاست كه او به " ابر انسان " مي انديشد.
ايا من مي توانم در اينجا به ان عزيز دلم بر اشوبم كه بخاطر"قانون گرائي "در برابر مجازات وفاداران به جامعهء مدني خاموش ماند؟
15-
و تازه تر ان در همينجاست كه فوكوياما نويسندهء " پايان تاريخ و اخرين انسان" در جديدترين كتابش "امريكا بر سر تقاطع" از نئوكانها و قتل و كشتارشان برائت مي جويد .
16-
انسان تنها موجوديست كه مي داند مي ميرد اما مرگ را باور نمي كند و ما تنها كشوري هستيم كه مي خواهيم اين باور را با استفاده از قدرت حكومتمان- كه از دلارهاي نفتي كسب شده است- مثل باورهاي ديگر به خورد مردممان بدهيم.
ما مي خواهيم با دلارهاي نفتي به هويت خود(يعني من انساني) اشعار پيدا كنيم. مي خواهيم خود را با زور حكومتمان بشناسيم تا با اگاهي از انسان بودن ( همان موجودي كه مي داند مي ميرد) گناه و فسادي را –كه حكومت برايمان تعريف كرده- انجام ندهيم.
۲۶ مهر ۱۳۸۶ ۲:۳۸ بֽظֽ | Reply
امیر :
سلام
مشکل بود یا نبود اعدام نیست. مشکل اجرا نشدن قانون است به علل مختلف. اگر همان حکم اعدام (اینکه ظالمانه است یا شرعی نیست .. به کنار) در مورد 30 گرم هروئین و امثالهم اگر دقیق عمل شده بود و همینطور در دیگر موارد شاید ما شاهد وضع دیگری در آمار جرائم بودم.
شنیده ام در زمان صدام حکم اعدام قوی برای جرائم مواد مخدر وجود داشت که به همین دلیل در آن زمان این مواد در عراق یافت نمیشد!
قانون بد یا خوب باید دقیق اجرا شود. اما در ایران همیشه در مقابل قانون شرع را هم داریم که بعنوان مفر استفاده می شود
..............................................................
عبدی:
اگر با اعدام مسائل حل می شد که از ابتدای تاریخ می شد همه مسائل را به راحتی حل کرد.قرار نیست افراد جامعه صرفا از ترس مرتکب خطا نشوند و اگر محدود به ترس باشد نتیجه اش همین وضعی است که در عراق می بینیم.
۲۶ مهر ۱۳۸۶ ۲:۴۷ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام
جا دارد از جناب باقی که در این مورد فعال بودند و چند روزی است در زندان بسر می برند هم یادی کنیم.
...........................................................
عبدی:
البته در اینجا وظیفه پرداختن به این موارد منظور نشده والا به موارد بسیا دیگر هم باید اشاره کرد اما این یادداشت خاص را هم به ایشان تقدیم می کنیم به دلیل همان نکته درستی که شما نوشته اید.
۲۶ مهر ۱۳۸۶ ۶:۰۶ بֽظֽ | Reply
حسین علی مظلوم :
در مورد اهمیت تغییر و باز نگری سیاست قضایی و کیفری ذکر خاطره کرده بودید اجازه دهید ظلم بخود را برایتان بنویسم .
14 مرداد دستگیر شدم . دو سال و چهار ماه و بیست و یک روز بهد (یعنی در 5 دیماه دو سال بعد)بدون داشتن جرم و دیدن کیفرخواستی به دادگاه برده شدم . آنهم تاکید میکنم بدون انجام دادن هیچ جرم قانونی , (تنها با استناد قانونی بودن قانون عطف به ماسبق)( عملی قبلا آزاد بوده , از تاریخی جرم محسوب شده , افرادی که قبلا آنکار را انجام میداده اند قاعدتا مشمول مجازات نمی باید باشند) به پنج سال حبس از روز دادگاه محکوم شدم.
آقای عبدی شما جای من چه فکر میکردید؟
....................... .........................
عبدی:
اگر سال زندان و اتهام وادره را بیان می کردید شاید به فهم بهتر مساله هم کمک می شد.چون حدس می زنم این اتفاقات مربوط به اوائل انقلاب است.
۲۶ مهر ۱۳۸۶ ۶:۳۷ بֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی مطابق معمول در هنگام ورود و اظهار نظر در مسایل حقوقی به اختلاط مباحث پرداخته اند.این که کیفر سالب حیات یعنی اعدام باید در قوانین باشد یا خیر، با اینکه کیفر اعدام در خصوص فلان جرم خاص، مورد انتقاد است،ارتباطی ندارد. در واقع با نگاهی گذرا به مقاله جناب عبدی این مطلب به ذهن متبادر میشود که مقاله ایشان اگر چه بنا بر عنوانش در باب حکم اعدام است اما به 2 موضوع پرداخته است:
1-ایشان به بررسی معضلات فرهنگی و اجتماعی در مورد اجرای حکم اعدام پرداخته اند.
2-ایشان به طرح انتقاد در خصوص درستی مجازات اعدام در موارد پیش بینی شده در قانون پرداخته اند.
در واقع میتوان گفت موضوعات مطرح شده در این مقاله توسط ایشان با عنوان آن همخوانی ندارد. ایشان بهتر بود ابتدا نظر خود را به طور صریح در موافقت و یا مخالفت با کیفر اعدام به عنوان محور مقاله مطرح میکردند و سپس این دو موضوع را در فرع مطالب می آوردند.
جناب محمد حسین نیز در اظهار نظری احساسی و با گرایش سیاسی به اعدام پرداخته اند.(گویی اعدام برای بار نخست توسط هیتلر و استالین و...برقرار گردیدو یا در تنها کشوری که تا کنون اعدام اجرا شده ایران است).
برای اطلاع جناب محمد حسین(هر چند که ممکن است بدانند) به طور خلاصه عرض می کنم که کیفر یا مجازات سالب حیات که از آن به عنوان اعدام یاد میکنیم در قوانین تمام کشورها(حتی پیش از حذف از قوانین)مجازاتی استثنایی بوده و عمدتا متعاقب وقوع جرم و جنایتی فجیع و مخل امنیت جامعه مطرح میگردد.در قرن 18 میلادی و در پی پیدایش مکاتب جدید حقوق جزا و ارایه تعریف جدید از جرم ، مجازات و اهداف مجازات، مباحثی پیرامون مجازات اعدام به عنوان مهمترین کیفر مطرح گردید که منجر به اظهار نظر های متفاوتی در موافقت یا مخالفت با اعدام از جانب حقوقدانان و فلاسفه گردید.
حقوقدانان و فلاسفه ی بزگی همچون سزار بکاریا،سزار لومبروزو،ژرمی بنتام،رافایل گاروفالو،امانویل کانت،ژان ژاک روسو و...موافقت خود را با تفاوت هایی در خصوص مجازات اعدام مطرح کردند. کانت مثال معروفی دارد :«اگر یک جامعه مدنی با موافقت تمام اعضای خود تصمیم به انحلال آن جامعه بگیرد،مثلا مردمی که در یک جزیره سکونت دارند موافقت کنند که از هم جدا شده و در سراسر جهان پخش شوند،باز باید آخرین قاتلی را که در زندان نگهداری میشود ،قبل از اجرای تصمیم اعدام کرد».
دلایل متفاوتی در پذیرش و رد اعدام مطرح گردیده است.عمده دلایل موافقین اعدام عبارتند از :کیفر اعدام متناسب با عمل ارتکابی فاعل آن است،حبس دایم به دلیل ماهیت مستمر و ادامه دار آن به مراتب از اعدام شدیدتر است هر چند اشخاصی که حبس طویل المدت نکشیده اند به نظرشان این حرف بی معنی بیاید،نقش مجازات اعدام در نفی حالت خطرناک بزهکاران،ایجاد امنیت روانی برای افراد سالم در جامعه،...
اما دلایل مخالفین اعدام عمدتا عبارتند از :غیر قابل جبران بودن اشتباه دادرسی ناشی از حکم اعدام،فقدان حق جامعه در سلب حق حیات محکوم علیه،عدم امکان اصلاح بزهکار که یکی از اهداف مجازات است،فقدان جنبه ارعابی مجازات اعدام در بزهکاران حرفه ای ،و...است.
بنابراین همانگونه که ملاحظه می کنید عمده ترین دلیل و مبنای اتکا و استناد مخالفین مجازات اعدام ،بلا اثر بودن اعدام در اصلاح بزهکار و عدم حق جامعه در سلب حق حیات بزهکاران هر چند خطرناک و حرفه ای است.من به عنوان دانشجوی دکتری حقوق اگر چه نسبت به برخی مصادیق مجازات اعدام در قوانین انتقاد دارم اما هنوز مجاب به لغو مجازات اعدام نگردیده ام.
اگر چه یکی از اهداف مجازات ،اصلاح مجرم است اما این موضوع تمام هدف مجازات را در بر نمیگیرد. از اهداف غیر قابل انکار مجازات،تنبیه اخلاقی و مکافات عملی است که بزهکار نسبت به جامعه مرتکب شده و منجر به نا امنی روانی جامعه شده،سلب حق حیات انسان هایی که جامعه صیانت از آنها را عهده دار بوده ،جلوگیری از ارتکاب جرم مشابه توسط سایرین که هنوز مردد هستند و ...است.
از آقای محمد حسین یا کسانی که معتقد به حذف مجازات اعدام هستند می پرسم اگر جامعه حق سلب حیات بزهکاران را ندارد این امر باید بدون استثنا باشد.به عنوان مثال آقای محمد حسین فرض کنند بزهکاری خدای ناکرده اسلحه ی خود را بر روی شقیقه ایشان قرارداده است .آیا ایشان انتظار دارند که نیروی پلیس به عنوان نماینده ی جامعه حق حیات ایشان را با توسل به هر وسیله ای حتی سلب حیات متجاوز حفظ کنند یا استدلال میکنند که جامعه حق سلب حیات هیچ فردی را ندارد؟امکان دارد پاسخ ایشان مثبت باشد ولی استدلال کنند که در این جا مداخله پلیس قبل از وقوع عمل بوده است.در مقابل، من میتوانم بگویم که اگر مبنای لغو مجازات اعدام (آن گونه که ادعا شده)فقدان حق جامعه در سلب حیات بزهکاران است،دیگر نباید استثنایی قایل شویم .زیرا وجود حتی 1 استثنا ،مبنای فوق را زیر سوال میبرد و آن را با تردید جدی مواجه میکند.در ضمن ما در مباحث درستی یا نادرستی اعدام،حق حیات مجنی علیه(مقتول)را فراموش کرده و برخی چنان صحبت میکنند که گویی بحث درباره اعدام یک فرد بی گناه است و صرفا به لحظه غمبار و تالم برانگیز آویخته شدن مجرم به چوبه دار توجه میکنیم.
...............................................................
عبدی:
از توضیحات خوب نویسنده محترم تشکر می کنم.درست است که شاید عنوان یادداشت از منظر نویسنده با محتوا نخواند چون ایشان حقوقدان است انتظار داشته اند که در باب اصل حکم اعدام سخن گفته شود اما من در نوشته خود این مساله را عبور کرده ام گرچه به نحو ضمنی یا تصریحی مخالفت با چنین حکمی را در ایران رد کرده ام و حتی گفته ام که چنین مخالفتی به نتیجه عکس منجر می شود.مساله من اصل حکم اعدام نبوده پس در اصل وارد نشده ام و نمی شوم بلکه مساله حد و حدود این مساله است که برای آن شواهدی آورده ام و فکر می کنم باید از این زاویه به موضوع پرداخت.بنابر این بحث بنده مطلقا حقوقی نبوده است و حتی در اصل حکم اعدام هم تشکیک نکرده ام بلکه با بررسی برونداد و نتایج وضعیت حقوقی عملا موجود کوشیده ام که توجه را به وجود اشکال جلب کنم و فکر نمی کنم نویسنده محترم در این نکته اختلاف نظری داشته باشند و اگر دارند حتما آن را بیان نمایند.
۲۶ مهر ۱۳۸۶ ۶:۳۸ بֽظֽ | Reply
:
بنظر میرسد دیدگاه حذف اعدام از سیاستهای قضایی و جنایی , از وقتی بین نخبه ها و روشنفکران و مصلحان و دلسوزان مطرح شد که آنان به نوعی اثرات فاجعه بار حذف در طبیعت را با گوشت و پوست خود احساس کردند. .
بنظر میرسد از وقتی انسان ضایعات فاجعه بار حذف شدن برخی از اعضای طبیعت را متوجه شد پی به ضایعات دیگر حذفها از جمله اعدام برد....
بنظر میرسد از وقتی انسانهای پاک و عاری از خشونتهای حیوانی , نگاه سیستمی یشان به اکوسیستم و حفظ آن جلب شد و احساس کردند تمام موجودات و نقطه نظرات مختلف , لازمه ی تعادل داشتن سیستم است , به فکر فرو رفتند تا اثرات مخرب اعدام و حذف افراد را در زندگی سیستمی بشر مطالعه کنند و اینچنین شد که متوجه شدند , اعدام نه تنها مشکل سلامت پایدار جامعه را تعیین نمی کندبلکه باعث بهم خوردن تعادل جامعه نیز میشود.
برای نمونه چند وقت پیش فیلمی را می دیدم به اسم "اژدهای قرمز" که ادامه ی فیلم "سکوت بره ها" بود. در این فیلم دکتر روانشناس سادیسمی بود که افراد را می کشت و از اعضای بدن اینها غذا درست میکرد و میهمانی میداد.... این فرد را دستگیر کردند و به حبس انداختند ( چون وجودش برای امنیت و سلامت جامعه خطرناک بود) بنظر شما این فرد لیاقت اعدام نداشت؟
ولی این فرد سادیسمی خطرناک را اعدام نکردند. برای احساس میزان خطرناکی این فرد فقط اینرا برایتان بگویم که آنقدر خطرناک بود که بیست و چهار ساعت با زنجیر در زندان نگهداری میشد... نکته اینجاست که بعضی اوقات بازپرسان برای پیگیری رد بعضی از قتلها می آمدند و از دیدگاههای این فرد خطرناک استفاده میکردند!! مثلا یک بار با قاتلی روبرو شده بودند که بعد از قتل همه ی آیینه ها را می شکست و پلیس نتوانسته بود رد این قاتل را پیدا کند. موضوع را با این روانشناس خطرناک مطرح کردند و او با توجه به نشانه ها گفت : این قاتل می باید روی صورت خود زخمی و یا عارضه ای داشته باشد ! چون از آیینه بیزار است و دوست ندارد چهره خود را در آن ببیند!!... یا در مورد دیگری پلیس مواجه با قاتلی بود که چشمهای مقتولان را در می آورد و بجای آن آیینه می گذاشت!... همینطور وقتی از او کمک خواستند مشخصات رفتاری این قاتل را برشمرد و گفت: این قاتل همیشه میل به تمجید شدن از طرف دیگران را دارد ... و الی آخر.... قصدم از بیان این فیلم این بود که قاتلهای سادیسمی و خطرناک هم میتوانند همچون مارهای زهری برای جامعه مفید باشند و حذف آنان ضایعه....
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱:۵۱ قֽظֽ | Reply
فرزاد-ق :
چهار شنبه ی همین هفته هم مصادف با ۲۵ مهرماه روز جهانی مبارزه با فقر بود که متاسفانه در تقويمهای ما خبری از اين روز نبوده و نيست!
با وجودی که هر روز روزنامهها خبری از گراني، تورم و گسترش فقر در کشور را منتشر ميکنند اما مقامات مسئول همواره يا آن را تکذيب ميکنند يا وعدهی سر خرمن اقدامات جدی ریشه کنی آن را ميدهند ... امری که تا بحا ل هیچ خبری از طرف هیچ دولتی برای حل آن حاصل نشده است!!
جا داشت به این مناسبت هم , در سایت مطلبی را بعنوان تلنگر می گذاشتید آنهم در حالی که هر روز مواجه با افزايش قيمتها، بيكاری و فقيرتر شدن فقرا هستیم,..... جا داشت نیم نگاهی به این روز مهم برای سرعت بخشیدن به "احترام بحقوق بشر" انداخته میشد.
آقای عبدی عزیز ,
بنظر شما حال که نمیشود و نمیتوان در مورد اعدام مخالفتی را داشته باشیم, آیا می توانیم با "فقر" مخالفتی مطلق را داشته باشیم؟ آیا در این مورد می توانیم مخالفت غیر سیاسی ولی مطلقی را با فقر , آنهم در ايران اسلامی ( که فقر را نشانه ی وجود شیطان می داند و معتقد است شکم گرسته ایمان ندارد) داشته باشیم ؟ یا در این مورد هم اگر مخالفت کنیم , " نه تنها كمكي به حل اين مشكل نميكند، بلكه به نحوي قضيه را سياسي ميكند و اجازه نميدهد ابعاد مسأله چنان كه شايسته است باز شود" ؟
آیا میدانید شعار این روز , در دنیا چیست؟ برای اطلاع دوستانی که احتمالا نمیدانند:
شعار روز جهانی مبارزه با فقر: در جامعه ی که مردمش مواجه با فقر هستند از حقوق بشر خبری نخواهد بود!
بنابراین بهتر نیست برای اینکه با اعدام در جامعه ی عاری از حقوق بشر مخالفت کنیم اول با فقر مبارزه کنیم ؟ تا اول جامعه ی خود را از فقر ریشه کن کنیم و بعد که حقوق بشر را با خود آورد با اعدام مخالفت کنیم؟
آقای عبدی ! بنظر شما چگونه میتوان با فقر مبارزه کرد تا جامعه رنگ حقوق بشری بخود ببیند؟
چگونه میتوان با فقر مبارزه کرد و مبارزه را رنگ سیاسی نداد؟
چگونه میتوان با فقر مبارزه کرد و به زندان نیافتاد؟ ... چگونه میتوان با فقر مبارزه کرد و آقایان حضرات و قدرتمندان را دچار آشوب و بی امنی نساخت؟
..................................................................
عبدی:
ار یادآوری شما ممنون.سعی می کنم مطلبی بنویسم.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۳:۱۹ قֽظֽ | Reply
سعید رجالی :
اگر اعدام در جامعه نباشد , حاکمان بدون پشتوانه مردمی , چطور از مردم مخالف میتوانند زهر چشم بگیرند؟
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۳:۲۴ قֽظֽ | Reply
مهران حسین پور :
با سلام!
انتظار می رفت بعد از اینهمه خونریزی و اعدام در اين چند دهه، اینچنین خونسرد در مورد قضیه اعدام انسان سخن گفته نمی شد. اعدام چیزی جز خشونت دولتی نیست.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۴:۴۱ قֽظֽ | Reply
:
بنا به اخبار منتشر شده در یکسال گذشته 111 نفر اعدام شده اند, همین مقدار هم منتظر اجرای حکمشان زیر اعدام بسر می برند.
ظاهرا بعد از اینهمه اعدام جامعه می بایست رنگ و روی و بوی بهتری میداشت!! ولی صد افسوس که این افزايش مجازات نه کمکی به از ميان بردن نابسامانيهای موجود جامعه کرده و نه راه مناسبي براي ايجاد آرامشخاطر و كسب نظر موافق مردم به سوي آقایان شده است!!
جالبتر اینکه برای دهن کجی به خواست دنیا , در روز مبارزه جهانی با اعدام , 12 نفر را به دار آویختند تا به همه نشان دهند یک من ماست , چند من کره میدهد!!
...........................................................
عبدی:
ارقام اعلام شده بیش از این است.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۵:۰۴ قֽظֽ | Reply
فرهود :
گفته شده در مذاکرات مربوط به تقسیم حقوقی دریای خزر , ایران از سهم قانونی خود به نفع دیگر کشورهای شرکت کننده گذشته تا در عوض آنها در یک بیانیه ی بدون پشتوانه از حق اتمی ایران دفاع کنند, آیا اینطور بوده؟ بنظر شما چرا حضرات ....
..........................................................
عبدی:
اگر نظر مرا بپرسید می گویم بر اساس گفته شده یا شنیده شده نظر ندهید.ضمن این که حق 50 درصدی احتمالا شوخی بیش نیست.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۵:۰۵ قֽظֽ | Reply
:
فقط مشکل و معضل در جامعه ی ما اعدام نیست ( اگر دردم یکی بودی چه بودی؟) یکی از اشکالات موجود نهادینه شدن خشونت در جامعه ست. حتما سرنوشت دادگاه قتلهای ناموسی کرمان و مشهد را می دانید؟ متاسفانه قوانین ما حامی خشونت و مروج آن هستند.
حتما میدانید ؟ به طور قانوني اجازه ترور و قتل مخالفان و دگر انديشان را صادر شده است چون مطابق ماده 226 قانون مجازات اسلامي هر کس هر فردي را مهدور الدم تشخيص دهد، مي تواند او را به قتل برساند! و تمسک به این امر برای برخی به پشتوانه ی قدرت و ثروت بسیار ساده است!!
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۵:۰۹ قֽظֽ | Reply
:
پوتین یکی از دلایل سفر خود به ایران را اینگونه ذکر کرد: احساس میکنم دیالوگ مستقیم با کشورها و سران کشورهایی که پیرامون آنان مشکلاتی انباشته شده اند، همیشه بیشتر نتیجه بخش بوده و راه کوتاه تری برای رسیدن به موفقیت در مقایسه با سیاست تهدید و تحریم است تا چه برسد به راه حل نظامی".
بنظر من اعدام هم همین طور
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۶:۱۰ قֽظֽ | Reply
کاظم :
باسلام استاد عبدی عزیز بنده برای6ماه از سایت شما که متعلق به همه کشور دوستان واقعی است به علت اینکه فرموده بودید طول این مدت نمی خواهید مطلبی بنویسید خداحافظی کرده وبه سایت های دیگر با اینکه آنها هم زحمت میکشند ومطالب به روز می نویسند مراجعه میکردم اما آینده چیز دیگری است وقتی امروز اتفاقی سرزدم ونوشته های جدیدی دیدم ذوق زده شدم امیدوارم که موفق باشید
میرزاخانی
..................................................................
عبدی:
گفته بودم که در باره مسائل سیاسی جاری نمی نویسم.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۸:۱۱ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی سانسور می کنید؟دیروز مطلبی نسبتا مفصل در پاسخ به این مقاله شما و آقای محمد حسین نوشتم ،اما در کمال تعجب از درج آن خودداری کردید.
.............................................................
عبدی:
جنابعالی که در حقوق تحصیل می فرمائید لازم است که اندکی با تامل تر قضاوت کنید.بنده روزی یکبار کامنتها را بررسی می کنم و ساعت پیش هم کامنت شما را خواندم و نه تنها سانسور نکردم که استقبال هم نمودم و پاسخی هم دادم.البته چون اسمی ننوشته اید صریحتر عرض می کنم که در باره هدف آن یادداشت هم تا حدی مشابه همین قضاوت کمی عجله شده است.امیدوارم اگر روزی بر کرسی قضاوت نشستید در آنجا کمی صبر بیشتری پیشه شود.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۷ قֽظֽ | Reply
ماه فروغ :
با سلام
من با مجازات اعدام مخالفم . نه به خاطر اينكه در غرب با آن مخالفت ميشود بلكه به دلائلي ديگر كه سالها به آن فكر كرده ام و امروز هم در هر كجا كه موقعيتي فراهم شود تلاش ميكنم كه ديگران را هم قانع كنم كه مجازات اعدام مجازات قابل قبولي نيست . هر چند كه اين كار بسيار دشوار و گاهي غير ممكن بوده است متاسفانه .
در موارديكه مجازات اعدام براي جرايمي غير از قتل نفس اجرا ميشود همانگونه كه آقاي عبدي به روشني بيان فرموده اند موجب كاهش ارتكاب جرم نميشود و گاهي اثرات معكوس دارد .
اما درمورد قصاص نفس هم مجازات اعدام اگر براي جبران خسارت باشد هرگز اين خسارت جبران شدني نيست و اگر براي تسكين خانواده مقتول باشد كه ديگر مجازات نيست و به انتقام شبيه است . فقط ميتوان آنرا انتقام قانوني ناميد كه براي جلوگيري از انتقام خودسرانه اجرا ميشود .
البته من معتقد هستم كه قصاص بطور كلي نوعي انتقامجوئي قانونمند است كه در دوران جاهليت كه انتقامجوئي مرسوم بوده و گاهي به خاطر قتل يك نفر قبيله اي را قتل عام ميكردند و زنان و كودكان را به اسارت و بردگي مي بردند اين قانون در اسلام وضع شده است تا از كشتار بيگناهان جلو گيري شود ولي امروز با امكانات مدرن و تمدن بوجود آمده ديگر رفتارهای قبیله ای موضوعيت خود را از دست داده است . هرچند كه شايد بگوييد كه جامعه ما هم همچنان تفكر قبيله اي دارد ولي اين دليل نميشود كه نخبگان و روشنفكران هم دنباله رو اين فرهنگ قبيله اي باشند و عوامزده گي پيشه كنند بلكه بايد به اصلاح اين فرهنگ همت گمارند .
واما همه ما بايد به اين سئوال پاسخ دهيم كه آيا انسان كه از جان بخشيدن عاجز است ميتواند جان كسي را به هر دليل بگيرد ؟
البته پاسخ به اين سئوال خيلي مشكل است و پاي بحث هاي متنوع فلسفي را به ميان ميكشد كه از حوصله اين بحث خارج است ولي شايد بتواند موضوع مقاله اي مستقل قرار گيرد .
به هر حال اين كه در جامعه امروز ايران نميتوان مجازات اعدام را لغو كرد و يا حتي بحث آنرا بطور جدي دنبال نمود غير قابل انكار است ولي ميتوان و بايد كه آنرا محدود كنيم و براي محدود شدن مجازات اعدام راهي نيست مگر اينكه آنرا قانونمند بخواهيم و بر دادرسي دقيق و علني و شفاف همراه با حق انتخاب وكيل و نيز راه هاي مطمئن فرجام خواهي
پاي فشاريم .
بسياري از كساني كه از مجازات اعدام دفاع ميكنند هميشه امريكا را مثال ميزنند كه هنوز در بعضي از ايالات آن اعدام جريان دارد ولي توجه ندارند كه در امريكا چند اعدام در سال صورت ميگيرد و نحوه دادرسي آن اعدام ها چنان دقيق است كه حتي مخالفان اعدام هم نميتوانند كوچكترين ايرادي به دادرسي بگيرند و گاهي اين دادرسي از ابتدا تا صدور حكم و فرجام خواهي و اجرا حدود ده سال زمان برده است.
البته من دلايل ديگري نيز براي مخالفت با اعدام
دارم كه در اينجا از آن ها صرف نظر ميكنم چون مستلزم طرح مباحث گسترده فلسفي و روانشناسي و جامعه شناسي است كه جناب عبدي در آن مباحث تبحر بيشتري دارند و هر زمان كه صلاح دانستند خودشان مطرح خواهند نمود
ولي من هم معتقدم كه به جاي لغو اعدام بايد ابتدا روي قانونمند كردن آن كار كنيم تا ابتدا آنرا محدود نمائيم . با تشكر .
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply
:
سلام.جناب عبدی چرا از طرح یک سوال بر آشفته شدید؟من صرفا از شما سوال پرسیدم و شما هم پاسخ خود را دادید. هر چند اگر هم می گفتید در این وبسایت شما تصمیم می گیرید چه مطلبی را قرار دهید یا نه من حق را به شما میدادم و دیگر همین 6 یا 7کامنت را هم که طی 4 ماه نوشتم ادامه نمی دادم.در ضمن سوال من هم بی جهت و با تعجیل همراه نبود. زیرا من کامنت اول خود را دیروز(پنجشنبه) ساعت 18:38 دقیقه برای شما ارسال کردم.امروز(جمعه) حدود ساعت 12 ظهر، وقتی به سایت مراجعه کردم کامنت ها را از 1 مورد به 3 مورد افزایش داده بودید که آخرین آن مربوط به 18:37 دقیقه بود.برایم سوال پیش آمد که کامنت من حاوی مطلبی از منتظر حقوقی در خصوص اعدام بود درج نشد و دلیل شگفتی من این بود.در هر حال ضمن تشکر از شما برای درج کامنتم از این پس صرفا خواننده مطالب شما در وبسایت تان خواهم بود و برای جلوگیری از تکدر خاطر شما به اظهار نظر نمی پردازم.با تشکر
.
.............................................................
عبدی:
بنده نا راحت هم نشدم چه رسد به برآشفته شدن.آنچه را هم که نوشتم برای این بود که قضاوت سریع نکنیم همان یک دقیقه هم اگر تامل کنیم مشکل حل می شود.البته در اینجا هر گونه قضاوت پیش هنگامی به کسی ضرر نمی رساند اما ممکن است برخی جاها مثل اعدام مشک ساز باشد.بعلاوه کامنتهای شما خیلی هم خوب و آموزنده است چرا باید از نوشتن آنها استنکاف کنید؟من که بر حسب وظیفه از آنها استقبال هم کرده ام.حالا یک انتقاد دوستانه ای را به شما می کنم که اینقدر زود رنجی
مفید فایده نیست.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱:۵۲ بֽظֽ | Reply
Moahammad :
لذت خون
راستی چرا از قدیم منظره کشتن و خشونت برخی را ارضاء می کرده است؟
در استادیوم بزرگ رم باستان جایزه و بهای آزادی گلادیاتورهای برده، در برابر کشتن رقیب، در آن میدان، اعطا می شد. آزادی آنها در برابر ارضای چشمان علاقمند به صحنه خشونت و کشتار.
امروز که تمدن غرب از پس ارضای سیر نشدنی همان نسل ها برنمی آید، در میدانهای گاو بازی، یا گاو و یا گاوباز باید از میدان زنده بیرون آیند. و تماشاگران، سودای ارضای لذت دیدار خون دارند.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱:۵۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
از توضيحات نويسندهء عزيزي كه نام خود را بيان نكرده اما در رشتهء دكتراي حقوق تحصيل مي كنند بي نهايت سپاسگزارم.دربارهء نوشتهء بنده چند ويژگي برشمرده اند
1- احساسي بودن
2- با گرايش سياسي به مقولهء اعدام پرداختن
3- مخالفت با مجازات اعدام
دربارهء اين سه مورد بايد عرض نمايم كه:
الف :توصيف "احساسي" بودن براي يك نوشته( هر نوشته اي)، گزاره اي علمي نيست ! چرا كه قبلش بايد گفت يا تفاهم و توافق وجود داشته باشد كه معناي احساسي و غير احساسي چيست و تفاوتهايشان كدام است؟
ب:در خصوص مورد دوم بايد عرض كنم نگرش سياسي( و نه گرايش سياسي) هم در اين متن وجود داشته است! اتفاقآ هدف من هم همين بود تا با نگرشي ديگر به اين موضوع نگاه شود. علم حقوق چون ابزار اعمال قدرت است مي تواند محيط در سياست باشد.
پ:در بارهء مخالفت با مجازات اعدام ؛ همانگونه كه در اولين بند متذكر شده ام بحث من درون حقوقي نيست و نفيآ و اثباتآ نمي توان چنين برداشتي از ان متن كرد!
درپايان؛
كوشيده ام به اعدام جور ديگري هم نگاه شود، همين و بس!
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۸:۵۱ بֽظֽ | Reply
ارشك :
سلام
در صورت امكان در مورد وضعيت تقسيم حقوقي درياي كاسپين ، تاريخچه قراردادهاي مربوطه و تاثير آخرين قرارداد منعقده در اين خصوص مطلبي بنويسيد تا با اين موضوع آشنائي لازم براي خوانندگان ايجاد گردد .
پيشاپيش از شما سپاسگذارم ، چه در اين خصوص بنويسيد و چه امكان آن فراهم نباشد .
................................................................
عبدی:
در این مورد آشنائی ندارم.البته تحلیل ادعاهای موجود در ایران مبنی بر 50درصدی بودن خزر هم از آن نکات عجیب است.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۹:۵۷ بֽظֽ | Reply
:
اجازه دهید اعدام را به دو بخش تقسیم کنیم. بخش اول مجازات اعدام کسانی که انسان بی گناهی را کشته اند یا باعث و بانی مرگ دیگری بوده اند و دیگر اعدام کسانی را بخاطر عقایدشان اعدام شده و میشوند.
بعد از این تقسیم بندی سؤال اینجاست ؛ آیا شما با اعدام مجرمان سیاسی هم موافقید؟ آیا مجازات دیدگاه و تفکر میتواند مرگ باشد؟
حال برگردیم به قسمت اول برای مثال شما در نوشته هایتان از اعدام صدام ابراز خوشحالی نموده بودید, اینطور نیست؟ ایا برای اعدام او که می باید اعدام میشد , احتیاج به یک دادگاه صالحه بود یا نه؟ یا چون شما معتقد به حق اعدام برای او بودید , برای درستی اعدام او کفایت میکرد؟ آیا دادگاه او به نظر شما صالحه بود؟ آیا وجود صدام و اطلاعات او از پشت پرده ی اتفاقات رخداده , برای آگاهی افکار عمومی نمیتوانست مفید باشد؟
برگردیم به عقبتر , شما از اعدام هویدا خوشحالی کردید؛ اینطور نیست؟ آیا اگر او اعدام نمیشد , امروزمان بهتر از امروز نبود؟آیا دادگاه او صالحه بود؟ از زاویه ی دیگر دادگاههای انقلاب برای رسیدگی به جرم و جنایت کسانی که در رژیم گذشته مصدر امور بودند تشکیل شد, آیا این دادگاهها صلاحیت رسیدگی به جرمهای سیاسی بعد از انقلاب را داشت؟ در خاطرات آقای رفسنجانی خواندیم که ساواکیها بجای محاکمه در این دادگاهها به کار گماشته شدند و جوانان و زنان و مردان منتقد در این دادگاهها با آن وضعیت که خود شما بیشتر میدانید محاکمه شدند, ایا بنظر شما یک جای این کارهای انجام گرفته لنگ نیست؟ سؤال خود را یکجور دیگر با شما مطرح میکنم. در ذیل یک کامنت نوشته بودید: " اگر سال زندان و اتهام وادره را بیان می کردید شاید به فهم بهتر مساله هم کمک می شد.چون حدس می زنم این اتفاقات مربوط به اوائل انقلاب است."(پایان نقل قول) این حرف یعنی پذیرش ضمنی اشتباهات اوایل انقلاب , اینطور نیست؟ سوال اینجاست مسؤل آن اتفاقات اشتباه و بعضا بیشتر از اشتباه , چه کسی یا کسانی بودند و هستند؟ آیا میتوان برای اصلاح هم متوسل به همین افراد شد؟
می بخشید ظاهرا خیلی سؤال را در یک کامنت از شما پزسیدم , ولی میدانم که شما هنرمندانه همه ی آنها را در یک جمله جواب خواهید داد.
..............................................................
عبدی:
یادم نمی آید که در اعدام صدام احساسات خود را بیان کرده باشم.در خصوص هویدا هم نمی دانم حدسی گفته اید یا مستند.هدف یادداشت اعدام هم چیز دیگری است.قطعا باید رسیدگی عادلانه و مرجع آن صالح به رسیدگی باشد اگر اینها نباشد که حرف زدن از اعدام و زندان هر مجازات دیگر امری بیهوده است.در مورد اول انقلاب هم حتی یک نفر هم پیدا نمی شود که به اشکالات آن زمان واقف نباشد(هر کس در حد و زاویه ای)مساله مهم تحلیل علل و چرائی این اشکالات برای پرهیز های بعدی است که در موارد زیادی به آنها اشاره شده است.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱۰:۵۶ بֽظֽ | Reply
سؤال از آقای محمد حسین :
آیا می شود بگویید مرگ چه ربطی به مجازات اعدام دارد؟
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۰۱ بֽظֽ | Reply
:
مگر پوتین کمونیست نیست؟ مگر کمونیستها دشمن مذهب نبودند؟ پس چرا نوشته میشود:" به كوري چشم دشمنان اسلام و لابي صهيونيستي ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه به ايران سفر كرد و آب سردي بر روي دست آناني ريخت كه مي خواستند ايران را در صحنه بين المللي منزوي معرفي كنند."؟
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۲۱ بֽظֽ | Reply
منصور :
کلا اعدام امریست سیاسی که برای تدبیر و چاره جویی مصالح جامعه بکار میرفته و انجام میشود , حال همین مقدار بحث شما هم سیاسیست. مگر میتوان زندگی اجتماعی کرد و از سیاست و تدبیر و چاره جویی آن فرار کرد؟
.......................................................
عبدی:
بله درست است و در ایران خیلی از امور پیش پا افتاده هم سیاسی است چه رسد به اعدام.اما زاویه ورود به قضیه می تواند نسبت به سیاستهای جاری حساسیت بر انگیز نباشد.
۲۷ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۲۶ بֽظֽ | Reply
حسن رضایی :
در تبارشناسی اعدام می گویند تاریخ اعدام را با کمی فروکاهش می توان تاریخ استبداد و حکم زور تلقی کرد. جناب عبدی، اگر فرض را بر این بگذارم که شما در اعلام صریح موضعتان در باره مجازات مرگ مجبور به سانسور خود نشده اید، از این موضع شما واقعاً در شگفت شدم که می گویید در شرایط فعلی ایران با اصل اعدام مخالفتی ندارید. خوشبختانه به استثنای وطن خشونت زده ما باور به لغو مجازات اعدام در کل دنیا هر سال که میگذرد بیشتر میشود. من ایرانی در این شرایط آیا حق دارم بی تفاوت باشم؟ باید بدانیم مجازات اعدام در حقیقت اقدامی است که تحت نام تمام ملت ایران و تمام داشته های معنوی و ارزشی اش دارد انجام می گیرد. و آن گونه که پژوهش های مختلف تجربی نشان می دهند اجرای مجازات مرگ کسانی را که درگیر آن هستند بیرحمتر و خشن تر میکند. پس مساله همه ماست و ما همه درگیر آن هستیم. صرفنظر از دلایل گوناگون اخلاقی و فلسفی و سیاسی که برای مخالفت با اعدام در دسترس است من در شگفتم که شما چرا این قدر به فرهنگ ایرانی بدبین هستید.
از دید من- و به تحقیق درون دینی این را می گویم- هواداری از اعدام اقدامی علیه معنویت دینی (=اسلام) است که حفظ جان و حق زندگی را والاترین ارزش و مقصد نهایی خود می داند و به هیچ انسانی به مثابه یک وسیله برای ارعاب یا تشفی خاطر دیگران نگاه نمی کند. کشتن کشتن است و هیچ نظام اخلاقی متعالی ای در دنیای امروز سراغ نداریم که اصلاً قادر به توجیه حکم اعدام باشد. زیرا مرگ دیگر ارزش نیست، زندگی ارزش است. می دانید که الان در بسیاری از کشورهای اروپایی حتی مجازات حبس ابد هم به استناد مغایرتش با اصل کرامت انسانی لغو شده است، زیرا فهم انسان معنوی امروزی این است که هیچگاه نمی توان از برگشت یک انسان به عرصه زندگی طبیعی و توبه اش ناامید شد. توبه "حق" انسان است و همچون هر امر حق دیگری امری جاودان است که به محکوم فرصت بازگشت به جامعه، اصلاح خود و جبران گناه داده شود.
جالب این جاست که پس از چین که آن هم به تازگی دارد نشانه هایی به دنیا می فرستد که مایل است کیفر مرگ را بردارد، بیشترین اعدام ها هم در 2006 در میان کشورهای اسلامی بوده است؛ ایران, عراق، پاکستان، سودان.
در هیچکجا به نحو قانع کننده ای نشان داده نشده است که اعدام توانسته باشد میزان جنایات خشوت بار و یا ناامنی را کاهش دهد. بلکه تحقیقات جرم شناسی نشان می دهد که در کشورهای اسکاندیناوی مثل سوئد و فنلاند و نروژ که مجازات ها حداقلی تر از همه جای دنیا هستند و حتی حبس بیش از 15 سال هم دیگر وجود ندارد میزان وقوع جرایم خشونت آمیز از همه جای دنیا به نحو محسوسی کمتر است.
شما فقط توجه فرمایید که در حال حاضر به استناد آمار رسمی عفو بین الملل 133 کشور در دنیا این مجازات را از نظام حقوقی خود برداشته اند. 90 کشور الغای کامل قانونی کرده اند و بقیه هم اجرای آن را متوقف ساخته اند. بسیار ی از این کشورها به لحاظ وضعیت اقتصادی و روند جرایم خشونت آمیز وضعشان از ایران بدتر است اما به دلایل اخلاقی و یا در بسیاری از مواقع دینی همچون کشورهای افریقایی به خاطر پادرمیانی کلیسا اعدام را لغو کرده اند. حال از دینی که ارزش حیات یک انسان را به اندازه همه انسان ها می داند چه توقعی باید برد؟
مجازات مرگ بالاترین کیفر است و باید در مورد کسی اجرا شود که ما بتوانیم عقلاً "اثبات" کنیم او در ارتکاب جرم دارای کیفر مرگ 100% تقصیر و مسئولیت دارد. ایا در این جهان امروز و در جوامع پر مساله و ناعادلانه ما کسی می تواند چنین ادعایی کند و بگوید 100% تقصیر به عهده یک نفر است؟ مگر جرم در خلا رخ می دهد؟! شما خود پژوهشگر جرم شناسی هستید و می دانید که جرم یک پدیده اجتماعی است. پس چرا مسئولیتش را اجتماعی ندانیم؟ در وقوع هر جرمی در جامعه همه ما مسئولیت داریم. آیا به نظر شما تماشای اعدام یک نفر برای ما هم که در مسئولیت آن شریک هستیم خود عین بی مسئولیتی نیست؟
در ضمن در اندیشه دینی مرگ و حیات "انحصاراً" در دست خداست و هیچ دولتی یا مقامی حق ندارد در این باره نقش خدا را بازی کند. اگر کسی این کار را هم بکند در دین اسمش شرک است و گناهی بس بزرگ. اعدام یعنی ادعای اجرای بالاترین مصداق عدالت Ultimate Justice و این مال روز جزاست و در امکان بشر زمینی خطاکار نیست. من در تعجبم که وقتی کلیسا با آن سابقه وحشتناکش در تاریخ امروزه پاسدار حق حیات و هوادار الغای مجازات مرگ در همه دنیا است، اسلامی که قرار است دین صلح و رحمت و زندگی باشد به این حال و روز افتاده است.
در قرآن اگر دقت کنیم اصل بر ترمیمی بودن، اصلاحی بودن و "قابل جبران بودن" کیفر است. آیا در نظر شما اعدام قابل جبران است؟
غیرقابل جبران بودن مجازات مرگ نه تنها حق متهم را برای تعقیب اتهام نادرست از بین میبرد که حتی برای دستگاههای قضایی نیز امکان تصحیح اشتباه خود را به جای نمیگذارد. آیا این واقعیت با مقتضیات عدالت که اندیشه شیعه خود را به آن وفادار می داند- تا جایی که به شیعه عدلیه اطلاق می شده است- ذره ای همساز است؟
از طولانی شدن مطلب پوزش می طلبم. به عنوان یک ایرانی مسلمان طاقت این همه جفا به ارزش زندگی را در خود نمی بینم. این روزها دنیا پر از خبر افزایش اعدام در ایران است و من هرگاه خبری از این سنخ را می شنوم و می دانم که اخباری از این نوع معمولاً درستند با تمام وجود می خواهم فریاد بزنم که من نیز در این مصیبت ملی مسئولم. ما زمانی به قول فوکو می خواستیم طلایه دار ورود جهانیان به عصر سیاست معنوی باشیم و حال در کنار روسیه و سودان و عراق و چین و آمریکا " ائتلاف جهانی برای مرگ" تشکیل داده ایم. با این اوضاع اگر شرم ملی واژه معناداری باشد آیا سزاوار ما نیست؟ خدا عاقبتمان را به خیر کند!
.................................................................
عبدی:
با بخش اعظم نوشته شما مخالفتی ندارم اما ذکر چند نکته ضروری است.
اول این که بنده بر حسب رعایت ملاحظاتی ممکن است چیزی را نگویم اما بر این معیار قبول ندارم که چیزی را که قبول ندارم هم بگویم.بنابر این هر چه را نوشته ام معتقدم بعلاوه چیزهای دگری که بیان نشده.
دوم .برای بحث در این زمینه از چند منظر می توان وارد شد.شخصی،دینی،حقوقی،جامعه شناسی و نیز منظر سیاسی.
از سه منظر اول سخنی نگفته ام.گرچه به لحاظ شخصی از چنین مجازاتی استقبال نمی کنم اما اینقدر می فهمم که گزاره قطعی هم بیان نکنم واقعا نمی دانم که اگر کسی کودک دختری را برباید و پس از تجاوز او را بکشد و من یا شما پدر این بچه باشیم چه واکنشی نشان خواهیم داد؟این همه افرادی که در ایران در صدد اعدام قاتل یا متجاوز به ناموسشان هستند آدمهای غیر طبیعی نیستند که ما آنها را محکوم کنیم.انصاف باید داشت و در هر موردی دقیقتر سخن گفت.البته برای رویداد هر جرمی می توان دلائل اجتماعی هم بر شمرد اما این کار حدی دارد و چنین نیست که حد مسئولیتها همیشه سیال است.چون شما مقاله قصاص و عدالت کیفری مرا دیده اید در آنجا توضیح داده ام .
از منظر جامعه شناسی معتقدم جوامع غربی از این رو به مخالفت با اعدام رسیده اند که سطح معینی از توسعه را عبور کرده اند نه این که این امر گزاذه اخلاقی ابدی و ازلی است که تا کنون کشف نشده و حالا آنها کشف کرده اند و دیگران هم باید از این گزاره تبعیت کنند.ضمنا آنها خیلی هم خود را پایبند حفظ حرمت انسان نمی دانند بلکه حرمت شهروند برایشان مهم است و نمی دانم در آینده این حرمت رعایت خواهد شد یا خیر؟برای دیگران نشان داده اند که چنین حرمتی را قائل نیستند و از این دو می توان نتیجه گرفت که مخالفت با اعدام امری اخلاقی و مطلق و عام نیست بلکه امری نسبی و بر حسب شرائط است.در این بخش از نوشته طبعا با شما اختلاف نظر دارم.
از منظر سیاسی قضیه فرق می کند.سیاستمدار باید راهی را رای بهبود اوضاع پیشنهاد کند و نه لزوما در بند گزاره های مطلق باشد.مثلا اگر فرد الف به دلائل متعدد با مجازات اعدام مخالف است در مقام سیاستمدار باید پاسخ دهد که آیا با این مخالفت خود از اعدام می کاهد یا بر عکس موجب تقویت وافقان هم خواهد شد؟از نظر بنده مخالفت کلی و عام با اعدام در ایران از حیث سیاسی هم جواب نمی دهد.و باید کوشید تا در تعداد آن تعدیل ایجاد کرد.در نتیجه بطور خلاصه نه از منظر جامعه شناسی و نه از منظر سیاسی مخافت مطلق پاسخگو نیست.از منظر دینی هم که اساسا بحث نکنیم فعلا مرجح است.از نظر شخصی هم گرچه رغبتی به این مجازات ندام اما نمی دانم اگر در شرائطی که گفتم یا شرائط مشابه قرار گیرم باز هم رغبتی به چنین مجازاتی نخواهم داشت؟شما چطور؟
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۰:۳۱ قֽظֽ | Reply
:
حضرت مولا جملات قصار بسیار زیبا و پر مفهومی دارد از جمله اینکه بلاهت افراد از وقتی شروع میشود که دیگران را احمق تصور کند و دشمن را ضعیف پندارد . این هم نشانه ای از این مطلب از زبان سخنگوی دولت: ایران امروز بسیار قدرتمندتر از گذشته است و تهدیدها نیز بسیار ناكارآمد است و ما هرچند تهدیدها را جدی نمیبینیم اما از نظر اقتصادی و نظامی و سیاسی آمادگی كامل داریم.
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۳:۰۸ قֽظֽ | Reply
خشايار :
با سلام،
در يكي از اظهارنظرها پيرامون مسايل جاري درمورد سهم ايران از درياي مازندران پاسخ داده ايد كه سهم پنجاه درصدي شوخي است. من و ساير خوانندگان از وعده ي سكوت شما و آقاي زيدآبادي نسبت به مسايل سياسي جاري آگاه هستيم. با اين وجود، به عنون يك ايراني برايم مشكل است كه اين شوخي را جدي نگيرم.به عقيده ي من، اگر هم اين سهم در عمل به شوخي مانند شده است، نتيجه ي بي تدبيري حاكمان و عدم كفايت ديپلوماتيك مسوولان در عرصه ي سياست خارجي بوده است كه خود ريشه در همين فهم خُرد از مسايل داخلي دارد. آن چه شده است و رفته است، گذشته است و غيرقابل تغيير، آن چه خواهد شد و خواهد بود، آينده اي است متاثر از تصميمات اكنون ما.
حتي اگر يقين كامل داشته باشم كه واكنش من به گشاده دستي حاكمان فعلي در بخشيدن قطعه اي از قلمروي ايران هيچ نتيجه اي در بر نخواهد داشت اعتراض و پرسش گري را به سكوت ترجيح مي دهم. دست كم خواهيم دانست چه بر سرمان آورده اند كه ما بر سر نسل هاي بعد نياوريم. اعتقاد دارم حتي در شرايط تيره ي كنوني راهي بايد باشد كه ما (شهروندان و ميهن دوستان) با وجود امكانات قليلمان، با تاسي به آن از خسارات وارده ،ولو به اندك، بكاهيم.
اميد دارم كه روزه ي سكوت شما با طعام اميد به آينده و پرهيز از جبرگرايي افطار شود تا با روشن گري شما و همانندان تان كه تجربه و دانش كافي را در كنار نيت بي غرض در عرصه ي سياست و امور اجتماعي گرد آورده ايد، ساير شهروندان هم براي احياي حقوق شان قد علم كنند.
استدا دارم بحث درياي مازندرن را مفتوح كنيد بيش از آن كه قراردادي رسمي امضاء شود. خوانندگان شما حق دارند كه در مورد اين مساله ي حياتيِ كشور بيشتر بدانند.
با احترام،
خشايار
پي نوشت: در هر شوخي اي رگه هايي از جديت وجود دارد.
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۳:۴۵ قֽظֽ | Reply
در باب دل سوزی برای مردم اروپا! :
حتما در خبرها خوانده اید که رییس جمهوری در جمع خبرنگاران گفته اند: " قرار نيست زبان نصيحت به قدرت هاي زورگو تا آخر ادامه يابد. "
تعجبم اینست که چرا این زبان با افراد ضعیف و دلسوز در داخل انجام نمیشده ؟
باری جا دارد همه روی این حرفهای آقای رییس جمهور با دستانی زیر چانه و چشمانی گرد فکر کنند:
رئيس جمهور به برخي قدرت هاي زورگو هشدار داد كه در صورت ادامه زورگويي ها ملت ايران به زبان نصيحت خود خاتمه خواهد داد.
دكتر محمود احمدي نژاد در اجلاس روز پنج شنبه شوراهاي عالي استان ها تاكيد كرد: وقت آن رسيده كه برخي سران كشورهاي اروپايي مستقل حركت كنند و معتقديم كه اين قدرت ها نبايد براي چيزي كه دستاوردي براي ايشان ندارد هزينه كنند.
نصيحت هم انتها دارد
وي تصريح كرد: تا امروز با نصيحت اجازه نمي داديم بداخلاقي اين كشورها در روابط اقتصادي مان با اين ها اثر بگذارد اما اين روند بنا نيست تا آخر ادامه يابد و اگر قرار باشد مقابله به مثل كنيم قطعاً آن ها ضرر خواهند كرد. احمدي نژاد تاكيد كرد: برخورد ملت ما با آن ها يك برخورد عميق و فرهنگي و سياسي خواهد بود به طوري كه آن ها را منزوي خواهد كرد.
رئيس جمهور خطاب به كشورهاي زورگوي اروپايي گفت: خودتان را درست كنيد، شما در دنيا جايگاهي نداريد و عقبه فرهنگي و سياسي شما معلوم نيست و هيچ پيام اميدآفريني براي بشريت نداريد. ما دل مان براي مردم اروپا مي سوزد.
آقای عبدی! کسی هست دلش بحال ما بسوزد؟
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۵:۲۴ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
چرا نوشته اید: " اينكه در غرب به هر دلیلی وجود چنين حكمي را نميپسندند، لزوما دليل بر غلط بودن و نفي آن نيست" ؟
چرا دلیل لغو مجازات اعدام از طرف آنان برای شما مهم نیست ؟ مخصوصا اینکه خود شما ذکر کرده اید: این کشورها هم قبل از رسیدن به اين شرايط ، مجرمین خود را اعدام ميكردند و حتي دستگاههاي مشهور اعدام مثل گيوتين هم از اختراعات آنان است. "؟
چرا برای شما مهم نیست که آنها از این اعدامها چه عوارضی را کسب کرده اند که تصمیم به لغو آن گرفته اند؟...
چرا نباید ما هم روی دلایل و نتایج مبارزه با مجازات اعدام آنها فکر کنیم؟ آیا بنظر شما هر کس باید سختی سنگ را تنها با سر خود امتحان کند؟ آیا در بقییه موارد هم لزوما دستآوردهای آنان دلیل بر درستی آن دستاوردها نیست؟
سوای این موارد غیر قابل درک , احساس میکنم خود شما هم هنوز تکلیف خودتان را با این موضوع روشن نکرده , دست به نوشتن در این خصوص برده اید؟ آیا اینطور نیست؟ احساس میکنم شما هنوز در شک و تردید در درستی یا نادرستی لغو اعدام بسر می برید؟ چون نوشته اید: "با اين حال فراموش نكنيم كه مخالفت با مجازاتهاي خشن يك روند مسلط در جهان است و نميتوان و حتي نبايد با آن مخالفت كرد و چه بسا استقبال از آن نيز مفيد و لازم است."
آقای عبدی , بالاخره تکلیف بنظر شما چیست؟ باید با مجازات اعدام مخالفت کرد؟ یا باید نصفه نیمه مخالفت کرد؟ یا باید در بعضی مواقع مخالفت کرد و در بعضی موارد دیگر موافقت؟..... آیا بنظر شما میتوان در چنین زمینه ی مهمی استخوان لای زخم باقی ماند؟ و آیا بنظر شما اینگونه ابراز نطرات , آنهم از جانب شما باعث سردرگمی خوانندگان علی الخصوص جوانان و آینده سازان جامعه ی فردا نخواهد شد؟
..................................................
عبدی:
اگر به قید لزوما توجه می شد نکات بعدی هم مطرح نمی شد.اگر شما مخالف آن گزاره هستید باید موافق این گزاره باشید که هر چه در غرب می گذرد لزوما درست و صحیح است.
حتما هم با این موافق نیستید.در این زمینه به کامنت آقای رضائی و پاسخ داده شده مراجعه کنید.البته این را هم بگویم که اگر کسی مدعی است که در هرزمینه ای به قطعیت رسیده و به تکلیف روشنی رسیده دروغگویی بیش نیست.زیرا همه ما در حال شدن هستیم آن هم در کشور در حال تحول،چگونه باید دنبال گزاره های قطعی باشیم؟اینجا محل ارائه گزاره های قطعی مثل قرص ویتامین ث نیست.در اینجا می کوشیم نحوه پیدا کردن راه و گزاره ها را بیابیم و نه خود گزاره ها را چرا که چنین گزاره هائی در عالم واقع وجود ندارد یا بسیار اندک است.
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۶:۱۰ قֽظֽ | Reply
علیرضا گندمکار :
نمیدانم .........
................................................
عبدی:
در این مورد با خودشان مستقیما مکاتبه کنید.قبلا ایمیل خود را نوشته اند
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۶:۲۸ قֽظֽ | Reply
ترمز کجاست؟ :
ترا خدا یکی بگوید ترمز اینگونه ادعاهای عاری از حقیقت کجا و در دست کیست؟ این جملات را از روزنامه ی کیهان بخوانید: رئيس جمهور خاطر نشان كرد: يك ايراني به هر جاي جهان كه برود، او را با آغوش باز مي پذيرند و سخن ايراني را سخن خود مي دانند.
احمدي نژاد با تاكيد بر اين مطلب كه پرچم ايران بر بام جهان به اهتزار درآمده است گفت: ملت ايران بدي كسي را نمي خواهد و اگر بدخواهان را هم نصيحت مي كند به اين خاطر است كه دست از اين كارها بردارند. ملت ايران در دفاع از منافع خود توانمند است و كسي قادر به آسيب زدن به او نيست. تجربه نشان مي دهد كه ملت ايران اهل ايستادگي است و اجازه تضييع حقوقش را به كسي نمي دهد.
یکی هست از ایشان سؤال کند پس در مورد حمله مغولها در تاریخ چرا جور دیگر نوشته اند؟
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۶:۴۳ قֽظֽ | Reply
:
پریروز گفته شد پوتين پیشنهاد جدیدی را برای حل مناقشه هسته ایی ایران و سازمان ملل به مسؤلان داده و دیروز گفته شد که پوتین هيچ پيشنهاد جديد هسته اي نداشت. این تناقض آشکار حاوی نکات بسیار زیادیست ,بنظر شما یکی از نکات این نمیتواند باشد که اوضاع بزودی برای ما مردم ایران خطرناک میشود؟
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۶:۴۸ قֽظֽ | Reply
:
در مورد فلسفه اعدام , درست , مهمترين فلسفه آن نقش بازدارندگي آن است. ولی بنظر میرسد از آن مهمتر اینکه , این اعدام توسط چه نیرویی , چه طرز نگاهی , چه ایده ای , ... چه فرآیندی انجام میشود , وقتی توسط نیروی دوگانه و یا دیدگاه مذبذب و یا ایده قدرت طلبانه انجام شود , دیگر این فلسفه از رنگ می افتد و به چیزی شبیه به انتقام تبدیل , وارد یک دور و یک سیکل باطل میشود. اینگونه نیست؟
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۹:۰۴ قֽظֽ | Reply
amir :
سلام بر عبدی عزیز و دوستان دیگر ،
قدرت بازدارنده گی اعدام از نظر علمی هم مورد تردید است. مطالعات روانشناختی نشان داده که اکثر آدم ها " اکنون گرا" هستند و در پیش بینی حالت ها و احساسات آینده ی خود اکنون را ملاک قرار می دهند. از این رو پیوسته در پیش بینی های خود دچار خطا می شوند. مثلا زوج هایی که می گویند طلاق سیاه ترین صحنه یی است که می تواند در برابر شان قرار بگیرد. اما همین زوج ها بعد از طلاق در می یابند که اشتباه می کرده اند ...
کسی که اعدام ها را می بیند در مطلوب ترین حالت ( از نگاه اعدام کننده گان) می ترسد و تصمیم می گیرد که کاری نکند که به چنان روزگاری دچار شود. اما همین شخص دو روز بعد در اکنونی دیگر درگیر می شود. می گوید اعدام نمی شوم. تصویر اعدام در نگاه ذهن اش کمرنگ می شود و تصاویر روشن تر دیگری ضمیرش را می آکند. به این می گویند
vividness problem
مثلا کسی که چاقویی در دست دارد و با قدرت تمام به طرف کسی دیگر حمله می کند ، در محاسبه ی حالت خود در شرایط پس از قتل دچار خطا می شود. او فکر و احساس نمی کند که دفعه ی دیگر نوبت بر دار رفتن اوست؛ حتا اگر خود بار ها اعدام قاتلان را به چشم خود دیده باشد.
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۹:۲۱ قֽظֽ | Reply
Aryan :
اقای عبدی با سلام
۱_ایا براستی فرقی بین انکه اعدام میشود و انکه اعدام میکند (در ارتکاب جنایت عرض میکنم) وجود دارد؟مگر نه اینست که فردی کسی را کشته و فرد دیگری قاتل را میکشد؟
۲_ایا ما واقعا معتقدیم که پروردگار٫ افریننده است و هموست که در زمان مقتضی انرا پس میگیرد و یا اینراهم سلیقه ای تفسیر میکنیم؟
۳_هر کسی که جنایتی وحشتناک(کشتن) را انجام دادلزوما ادم بدی نیست. انسانها پیچیده تر از انند که بتوان انها رابه دو صف اعدام شدگان و بی گناهان تقسیمشان کرد. تا زمانی که ما دوران کامل زنده گی یک گناهکار را از دیدگاه او نبینیم و مثل او تجربه اش نکرده باشیم نمیتوانیم قضاوت درستی از او و انچه که اوانجام داده داشته باشیم. تنها کاری که میتوانیم بکنیم اینستکه بدانیم او جنایتکار هست و جامعه باید از او مصون باشد (این به معنای اعدام کردن او نیست). باید بدانیم که زندان برای چیست و جایگاه چه کسانیست.
۴_چه دلیلی وجود دارد که یک اشتباه را باید با اشتباهی دیگر پاک کرد(قتل را با اعدام)؟
۵_ ایا این قابل لمس هست که با اعدام شخصی٫خانواده او را هم نابود میکنیم؟
۶_ ایا خانواده ای که هیچ نقشی در ماجرا نداشته هم شایسته این مجازات هست؟
۷_ایا هدف از اعدام٫ مجازات مجرم است و یا این بدعتیست زشت و باز مانده از انسان قرون گذشته که وجودش را هنوز به رخ ما میکشد؟
سوال اینجاست که مقصود از اعدام یک جنایتکار چیست و ایا با اینکار به مقصود خود نائل میشویم؟شاید گفته شود که با اعدام مجرم٫ او را مجازات کردیم و یا او را از تکرار جنایتی دیگر بازداشتیم.
اگر مجرم از مرگ هراسی نداشته باشد٫ایا بغیر از اینکه فقط جان او را گرفته ایم کار دیگری هم کرده ایم؟درانصورت مساله مجازات مجرم چه میشود؟
پزشکان معتقدند که بمجرد اینکه مغز و قلب انسان از کار افتاد حس اگاهی او هم از بین میرود. این به معنای اینست که مجرم حس اینکه زمانی زندگی میکرده را هم از دست میدهد(به عبارتی دیگر نه هیچ دردی و نه هیچ رنج مجازاتی و نه هیچ افسوسی از زندگی از دست داده.گویی اصلا زندگیی وحود نداشته که حالا احساس فقدانش را بکند).
اگر از این منظر به اعدام بنگریم انگاه اعدام چیزی غیر از یک شکست کامل نمیتواند باشد و منظور که همانا مجازات باشد اجابت نمیشود. در حقیقت چیزی میشود مثل یک مجازات مجازی.
اینجاست که زندان و اموزش در زندان معنای خود را پیدا میکند و این عاقلانه ترین راهست. اعدام راهی منطقی نیست و کاربرد خود را از دست داده است.
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ قֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام. آقاي مهندس عبدي! استعفاي آقاي لاريجاني با سفر پوتين بي ارتباط نيست. اگر تحليلي از شما بخواهيم خلاف برنامه سكوت شش ماهه نيست؟ مي دانم كه اطلاعات كم و گمانه ها بسيار است اما نظر شما مي تواند روشنگر باشد.
.........................................................
عبدی:
این که در چنین شرائط بحرانی فردی در چنین سطحی استعفا دهد واقعه بسیار مهمی در ایران است.و اگر اصاح طلبان خود را وارد این میدان نکنند اختلافات آنان بیشتر هم خواهد شد.این پرونده بر خلاف نظر آقایان نه تنها بسته نشده که ابعاد داخلی آن هم به مرور بازتر خواهد شد.
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۳ قֽظֽ | Reply
ناشناس :
تابناک:
سرانجام پس از دو هفته اخبار غير رسمي و محرمانه، دکتر علی لاریجانی، نماینده رهبر انقلاب در شوراي امنيت ملي و مسئول پرونده هستهاي که قريب دو سال عهدهدار اين پرونده بود، کنار گذاشته شد.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، امروز غلامحسين الهام، سخنگوي دولت گفت: استعفاي علي لاريجاني رئيس شوراي عالي امنيت ملي پذيرفته شد و مراحل جانشيني ايشان در حال طي شدن است.
الهام از انتصاب سعيد جليلي که از افراد داراي سابقه در وزارت خارجه و کاملا نزديک به محمود احمدينژاد به شمار ميرود، به جاي نماينده آيتالله خامنهاي خبر داد و گفت: آقاي لاريجاني مشكلاتي شخصي داشت كه مايل بود در حوزههاي ديگري فعاليتهاي سياسي و مديريتي داشته باشد و چند بار هم از رئيس جمهور خواسته اند كه از اين سمت كنارهگيري كنند.
الهام امروز در شرايطي با اعلام اين خبر غيرمنتظره، بسياري از خبرنگاران را شوكزده كرد كه پيشتر اعلام شده بود روز سهشنبه قرار است دكتر لاريجاني با «خاوير سولانا» در رم ديدار و فصل جديدي از گفتوگوها را با نماينده گروه «1+5» آغاز كند كه با اين حساب، احتمال ميرود اين مذاكره لغو گردد.
هفته گذشته زماني افكار عمومي اختلاف رئيسجمهور با دبير شوراي امنيت ملي را احساس كردند كه دكتر لاريجاني پس از پاسخ مثبت رهبر انقلاب به پوتين مبني بر تأمل در پيشنهاد وي، ارائه پيشنهاد هستهاي به ايران را تأييد كرد، اما رئيسجمهور اظهار كرد كه پوتين پيشنهاد هستهاي به ايران نداده است.
در صورت انتصاب جليلي، ثمره يا شخصي نظير آنان، دبيرخانه شوراي عالي امنيت ملي روندي كاملا يكدست با دولت پيدا خواهد كرد.
علي لاريجاني كه اندكي پس از روي كار آمدن دكتر احمدينژاد با نظر مثبت رهبر انقلاب به جاي حسن روحاني، حكم دبيري شوراي عالي امنيت ملي و به تبع آن، مديريت پرونده هستهاي را بر عهده داشت، طي دو سال فعاليت خود، نوعي جديد از ديپلماسي را تحت عنوان «ايستادگي منطقي» به اجرا گذارد .
مهندس عبدی تحلیل شما چیه؟
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۰:۲۶ بֽظֽ | Reply
محمد حسين : در جواب سؤال از آقای محمد حسین
همان ربطي كه لوئي پاستور با "معجزهء هزارهء سوم" دارد.
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۳:۳۵ بֽظֽ | Reply
حسن رضایی :
با سپاس از توضیحات روشنگری که ارائه دادید. از آنجا که مایل نیستم سخن به درازا بکشد تنها اشاره وار در پاسخ به پرسشی که در آخر بیان کرده اید نکته ای عرض کنم. ارزیابی سایر مدعیات را واگذار می کنم به اذهان خوانندگان آگاه سایت.
در این وضعیت کنونی ام نمی توانم دقیقآً بگویم من اگر در این شرایطی که شما تصویر کرده اید قرار گیرم چه احساسی نسبت به مرتکب آن جنایت خواهم داشت.اما می توانم از همین الان تصدیق کنم که هرچه قدر شدت آن جرم بالاتر رود به همان اندازه از دید من قربانی، اعدام ساده برای اش ناکافی تر نشان می دهد. اتفاقاً این نکته ای که شما بیان کرده اید خود یکی از دلایل واقعی مخالفان اعدام است. در میان ادله مخالفان مجازات مرگ یکی همین است که در بسیاری از جرائم سنگین، همچون نمونه ای که خود شما در این جا آورده اید، از دید قربانی یا قربانیان و از حیث تناسب ریاضی وار و صرفاً نظری جرم و مجازات، اعدام کردن مجرم یکی از ساده ترین و خفیف ترین و هماگونه که در نوشته اول ذکر کردم غیرمسئولانه ترین کیفرهاست.
امروزه شاید مستحضر باشید که با تحقیقاتی که در مورد زندانیان دراز مدت به ویژه کسانی که در زندان های سخت به سر می برند انجام شده است این نتیجه به دست آمده است که برای درصدی از زندانیان مرگ اسانتر و خفیف تر از تحمل زندان است. زیاد دور نرویم شاید همه ما در مواردی دیده باشیم که شخصی برهکار به ویژه در جرائم ناموسی برای آن که آبروی اش را نگه دارد برایش راحت تر است اعدام شود تا مجبور شود برای عذرخواهی و ابراز ندامت دست دراز کند. یا به عنوان یکی از بروز ترین مصادیق، به مجازات مرگ اجرا شده در مورد کسانی چون صدام و علی شیمیایی در عراق جدید توجه کنید. ایا به نظر شما یک بار اعدام صدام هیچ تناسبی با شدت جرائم او داشت؟ چرا نمی شد عراقی ها جور دیگری بیندیشند و دنبال کیفر متناسب تری می رفتند؟ اتفاقآً نفس اصرار بر اعدام در عراق جدید بهترین بیانی بود که می توانست به جهانیان اعلام کند عراق همچنان گرفتار استبداد است. حال ابن وضعیت را مقایسه کنید با دوران گذار در آقریقای جنوبی و نهضت صلحی که کشیش ها و ماندلا برای حذف فرهنگ انتقام راه انداحتند. باور به اعدام حکایت از نوعی جبرگرایی دارد و ناشی از بدبینی در باره سرشت انسان است. آیا اگر صدام اعدام نمی شد و در زندان می ماند و در برابر قربانیان اش هر روزه شرمسار می شد برایش خودش سخت تر و رنج اورتر و برای عراق آینده ترمیمی تر نیود؟
و نکته پایانی این که من میان استدلال های دینی ام با استدلال های حقوقی یا سیاسی ام آن قدر خط کشی شدید و مرزبندی آن چنانی نمی کنم که شما در نظر دارید. با نگرش موازنه عدمی ما از خاستگاه آزادی حرکت می کنیم و چون آزادی جوهر انسان و خلقت است از این رو مجازات مرگ را از هر زاویه ای ببینی حکم زور تجلی می کند. موضوع همه این استدلال های من در این نوشته یک حق بود؛ حق حیات و کرامت انسانی. و از آن جا که اصل راهنمای عقل در این نگرش حق مداری است و بر این مبنا هدف محقق هم حق جویی است، این حق ِ یگانه گرچه در دیسکورس های مختلف خود را با رنگ های مختلف نشان می دهد اما همه رجعت به سوی همان حق دارند. به قول مدرس در این جا من به یگانگی /تقرب دیانت و سیاست و حقوق می رسم و بدین وسیله تلاش دارم عقلم را از تشتت ارای متهافت و متضاد مصون نگه دارم. افزون بر همه این ها من استدلال دینی بر ناروا بودن مجازات مرگ را روشن ترین و موثرترین آن در زمینه ایران امروز می دانم. در بسیاری از کشورهای غیر اروپایی هم مانند اکثر کشورهای آمریکای لاتین و آفریقایی (حتی مانند رواندا با آن سابقه خشونت) که این مجازات لفو شده است عمدتاً با دخالت مراجع دینی و اخلاقی جامعه همچون کلیسا بوده است.
با معذرت دوباره برای طولانی شدن کلام!
۲۸ مهر ۱۳۸۶ ۷:۴۷ بֽظֽ | Reply
اشكان :
با سلام وسپاس بيكران بي انكه بخواهم در مورد اصل مزيتها يا معايب مجازات اعدام مستقل از هر گونه تفكر ديني و فقهي سخني بگويم به عنوان كسي كه بدليل شغلي و تحصيلات با مسايل اجتماعي سرو كار دارم بايد عرض كنم كه اولا بين قصاص و اعدام تفاوت وجود دارد ثانيا جناب اقاي عبدي در مورد مطلبي كه حضرتعالي در پاسخ جناب اقاي رضايي نگاشته ايد ميخواهم صميمانه مطلبي بيان كنم كه بصورت طنز به كررات در افواه امده است و ان هم تصدي دولت وحكومت بر امور شخصي افراد و مامور خدا بودن مامورين بجاي مامور جامعه بودن انهاست . شايد من هم اگر جاي پدر آن قرباني جنايت ميبودم دوست داشتم جاني را به فجيع ترين شكل بكشم اما ايا اين كار باعث كاهش اينگونه جرايم خواهد شد . حداقل در مورد اين مثال همه اذعان داريم كه در اين كشور ارضائ نياز هاي جنسي بطرق صحيح براي همه امكان پذير نيست و از طرفي ورع وتقوي نيز عمدتا محصول تربيت خانوادگي و كف نفس است كه نميتوان توقع برخوراري همه افراد جامعه از اين فضيلت احتمالي را داشت.بنظر شما ايا جامعه ايي كه حداقل امكان رفع نياز جنسي افراد را تامين نكرده اعمال اين كيفر عادلانه است واز ديدگاه جرمشناسي اسباب كاهش جرايم را فراهم ميكند .ايا اگر ان فرد جاني به سهولت واز مجاري درست امكان رفع نياز ميداشت باز هم اين حادثه رخ ميداد؟البته من به وجود افراد بيمار اگاهم ولي انها واقعا بيمارند و بايد تحت نظر يا مداوا باشند و اگر بيماري انها تاييد شود اصولا از اسباب تبرئه از كيفر است. پيروزي و بهروزي شما را از خداوند خواهانم.
............................................................
عبدی:
قضیه اصلی این مطالب نیست بلکه در شرائط کنونی ایران (از هر حیث)تاکید را باید بر تعدیل اعدام تا نفی آن گذاشت.نفی تاثیر کاملا معکوسی بر استدلالهای درستی که ارائه می شود می گذارد.
۲۹ مهر ۱۳۸۶ ۱:۵۷ بֽظֽ | Reply
مجید :
با تشکر از نوشته جالب آقای رضایی. نکته ی که در ایران کمی جالب به نظر می رسد این است که، همواره ( مخصوصا اخیراً ) هنگامی که می خواهند مجازات شدید و خشونت را توجیه کنند مثال جالبی می زنندد " اگر کسی با یکی از اعضای خانوداه شما خانواده این کار را می کرد شما چه می کردید؟" نمی دانم چرا هیچ کس نمی پرسد " اگر شما جای متهم بودید دوست داشنید با شما هم این گونه رفتار شود؟" به هر حال به نظر می رسد باید کمی صبر کرد تا جامعه خود ضرورت حذف این مجازات را دریابد.
با تشکر از همه دوستان
۲۹ مهر ۱۳۸۶ ۴:۳۰ بֽظֽ | Reply
ماجد :
در مورد مجازات اعدام نبايد مسائل زيادي را با هم خلط كرد . اعدام مجازات اعمالي محدودي است كه به هيچ وجه شامل اعمال سياسي نبايد گردد . اگر در مورد عدم روا بودن مجازات اعدام بايد شك كرد اين شك تمام مجازات هاي مقبول و غير مقبول ديگررا نيز در بر خواهد گرفت .
راستي در جبهه جنگ چرا آدمكشي مجاز است ؟!
در حالي كه به احتمال قريب به يقين سربازان كه قاتل و مقتول اند نه تنها خطاكار نيستند كه همديگر نيز نمي شناسند !
شايد بگوييد اين جنگ و به كشتن دادن سربازان بي گناه براي احتراز از مصيبت بزرگتري است ! اگر اين طور است پس در مورد اعدام هم همين توجيه را نمي توان پذيرفت ؟!
بلاخره بايد جنايتكاراني از قبيل ميلوشويچ صرب يا صدام يا علي شيميايي بايد مجازات گردند يا نه ؟
ميلوشويچ قصاب و خونخوار طبق احكام اروپا مجازات گرديد يعني به زنداني فرستاده شد كه چيزي كمتر از يك هتل نداشت وشايد اگر اين زندان در شهر من در كردستان بود مي گفتند در يك هتل 5 ستاره زنداني است ! كه بسياري از محرومان حتي اروپا آرزوي زندگي در آن را دارند !
آيا صدام يا علي شيميايي قاتل صدها هزار كورد و عرب را با يد به چه شيوه اي مجازات كرد ؟ همان هتل قبلي ؟!
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۱:۲۸ قֽظֽ | Reply
سارا :
آقای احمدی نژاد جدیدا در هفتمين نشست مشترک دولت و مجلس که شامگاه شنبه در نهاد رياست جمهوری برگزار شد اعلام کردند: "بناست دولت در آينده نزديک در مراسمی منتقدين خود را مورد تشويق قرار دهد. "
یعنی بزودی شاهد آزادی زندانیان سیاسی هستیم؟
۳۰ مهر ۱۳۸۶ ۵:۵۷ قֽظֽ | Reply
:
آیا این ادعا : " آمريکا شريک جنايات صدام عليه بشريت است " از طرف آقای متکی , آنهم در زمانی که آمریکا رژیم صدام را سرنگون کرده, در دنیا خریداری دارد؟
..............................................................
عبدی:
این که در دنیا خریدار دارد یا نه با این که درست یا غلط است فرق می کند.
۱ آبان ۱۳۸۶ ۰:۰۴ بֽظֽ | Reply
محمد :
باسلام
اي كاش دراين زمينه به كتاب اعدام وقصاص اقاي باقي هم نگاهي ميشد.
محمد
۳ آبان ۱۳۸۶ ۰:۱۷ بֽظֽ | Reply
امیر کیا :
آقای عبدی اصلا قصد ندارم که وارد این بحث شوم که مثلا حتی خودشان هم آنرا اجرا میکنند( اشاره شما به آمریکا).اما جایی نوشته اید "و حتي دستگاههاي مشهور اعدام مثل گيوتين هم از اختراعات آنان است"
این واقعا یا ندیدن مساله است یا خود را به آنراه زدن.
دکتری بنام گیوتین این وسیله را در سال ۱۷۵۷ میلادی(۲۵۰ سال پیش) به خاطر سرعت و کمترین زمان درد پیشنهاد داده بود.آیا واقعا خلط مبحث نمیکنید؟
..............................................................
عبدی:
دقیقا همین طور است که می گوئید.اما در هر حال و به مرور زمان گیوتین نامش با اعدام مترادف شد.ضمنا این که بنده نوشته ام خودشان هم اجرا می کنند از این زاویه است که مخالفت با اعدام حتی در غرب آموزه ای فراگیر نیست چه رسد به کشورهای دیگر.
۳ آبان ۱۳۸۶ ۲:۱۹ بֽظֽ | Reply
جواد :
آقاي عبدي من هم با شما موافقم كه بايد در مورد اجراي حكم اعدام در ايران تجديد نظر بشود و بعضي از اعدام ها غيرضروري و خود شايد مشكل زا باشد و نيز حكم اعدام به هيچ وجه ضامن از بين رفتن ارتكاب جرم در جامعه نيست ولي چيزي كه مشخصه اينه كه حكم اعدام يك عامل بازدارنده است. مثلا درموvد قتل نفس كشورهاي اروپايي به جاي پرداختن به ارزش زندگي مقتول به ارزش زندگي قاتل مي پردازند و انگار كه زندگي مقتول ارزشي نداشته. وقتي كسي بزرگترين حق يك شخص را كه حق حيات است از او ميگيرد بايد به تناسب آن بزرگترين حق وي كه همان حق حيات هست هم به عنوان مجازات هم به عنوان يك بازدارنده براي بعدي ها گرفته شود. البته اين نكته هم ضروريست كه هر قاتلي مستحق اعدام نيست در قانون. اگر سلامت عقلي نداشته باشد يا غير عمد بوده باشد يا دفاع از خود همه مي دانيم كه حكم اعدام اجرا نميشود براي وي. بنابراين نه تنها از ديدگاه اسلام بلكه از ديدگاهي انساني وجود اعدام ضروريست.
.................................................................
عبدی:
در این مورد شما را به مقاله عدالت کیفری و قصاص در همین وبسایت ارجاع می دهم.اما فعلا بسیاری از مواد اعدام هست که می تواند تعدیل شود تا بحث به قتل عمد برسد.
۶ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/699