آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۳ آبان ۱۳۸۶
درباره ۱۳ آبان
از بنده خواسته شد كه درباره 13 آبان مطلبي بنويسم. اين كار را سال گذشته در وبلاگ شخصيام Ayande.ir انجام دادم و چندين يادداشت در اين باره نوشتم و دهها نظر را هم پاسخ دادم. اگرچه حس ميكردم كه در پايان آن مطالب اندكي تفاهم حاصل شده است، اما همچنان كه از ابتدا هم حدس ميزدم مواضع افراد درباره اين رويداد، عموماً سياسي است و گفتگوي تحليلي در چنین فضائی درباره آن به سختي به نتیجه می رسد. يكي از علامتهاي اين وضعيت، تفاوت نظرات خصوصي افراد با نظراتي است كه در علن بيان ميكنند. (البته از هر دو گروه موافق يا مخالف اين رويداد)
براي توضيح بيشتر قضيه لازم است مثالي از امور جاري بزنم. اين روزها بحث رژيم حقوقي درياي خزر مطرح است. اما در داخل ايران تا چه حدي ميتوان درباره اين مسأله به صورت علني و بيطرفانه بحث كرد؟ روشن است كه هيچ. زيرا اگر يك نفر از زاويه بیطرفی به موضوع نگاه كند (درست يا غلط) و نظري خلاف حداقلهای سياستهاي جاري دهد، طبعاً متهم به ضد ملي بودن و... ميشود، از اين رو ترجيح ميدهد كه سكوت كند. يا حتي بيشتر از چیزی را كه فكر ميكند منصفانه است، مطالبه نماید و طبعاً در عرصه سياست چنين كاري چندان هم غلط نيست، زيرا طرف مقابل هم همين شيوه را در پيش ميگيرد و ميدان موجود، عرصه تعامل فكري نيست كه عرصه كارزار قدرت است.
13 آبان نيز به دليل زنده بودن آن و حتي به واسطه تشديد دعواهاي سياسي ميان ايران و ايالات متحده، اين رويداد نه تنها کماکان زنده است بلکه زندهتر هم شده و در مركز منازعات سياسي قرار گرفته است. و در چنين شرايطي هر نوع موافقت يا مخالفت، تأييد يا رد كردن آن مابهازاي سياسي در شرايط حاضر خواهد داشت. اين مابهازاءهاست كه اجازه نميدهد ارزيابي بيطرفانه و علمي صورت گيرد. برخي حاضر نيستند از آن رويداد دفاع كنند، نه لزوماً به این دليل که هنگام رخداد قابل دفاع نبوده، بلكه به اين دليل كه آثار اين دفاع را در حال حاضر نمي پذيرند و با آن مخالفت ميكنند. و برخي ديگر حاضر نيستند به آن رويداد نقدي وارد كنند چون آثار اين نقد را در شرايط حاضر برنميتابند.
بنابراين رويداد 13 آبان هنوز به تاريخ نپيوسته است و تحليل علمي و بيطرفانه از آن قابل استماع نيست، بويژه اگر نويسنده اين تحليل از كساني باشد كه از نظر خواننده ذينفع در موضوع است. هرگونه تأييد يا رد اين واقعه از جانب هر فرد و گروهي فوراً با برچسب سياسي مواجه ميشود و چنين برچسبي چندان هم بيراهه نيست. براي يك ارزيابي منصفانهتر بايد منتظر بود تا از شدت و حدت سياسي ارزیابی شدن آن كاسته شود.به امید چنین روزی.

:
عزیز دل برادر، این که نشد جواب هر انتقادی را موکول کنید به وقت گل نی!
..............................................................
عبدی:
در حد انتقاد و بحث به وقت گل نی حواله ای نشده چرا که سال گذشته که تماما هم در وبسایت موجود است همه اینها طرح شده است. و می توانید مراجعه نمایید.اما استدلال مطرح در این یادداشت هم به قوت خود باقیست.اگر آن را منطقی نمی دانیم نقد کنیم.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۱:۵۸ بֽظֽ | Reply
سورنا :
1- آیا فکر می کنید درمورد جریاناتی که اکنون به تاریخ پیوسته اند می توان قضاوت بیطرفانه کرد و برچسب سیاسی نخورد؟ مثلا در مورد نهضت ملی،مصدق، علل شکست مشروطه، یا حتی علل بذیرش اسلام توسط ایرانیان و...
2- نقش شما در قضیه تسخیر سفارت دقیقاچه بود؟ چون معمولا از آقایان بی طرف، اصغرزاده و میردامادی نام می برند. عکس امروز اعتماد ملی هم مربوط به این سه نفر است.
3- ضمنا قصد ندارید تاریخ نگاری واقعه را شروع کنید؟ یادداشتهایتان راپس ندادند؟ با تشکر
...............................................................
عبدی:
اشکال مطرح از جانب شما کاملا صحیح است مثلا در باره اسلام آوردن ایرانیان هم این مشکل در حال حاضر بوجود آمده اما چند دهد قبل نبود یا کمتر بود.اما این مساله نسبی است و کمتر پیش می آید که رویدادی خالی از این وجه و تاثیر مخرب باشد از این رو باید شدت آن کاسته شود.مثلا شما در جائی که سر و صدای زیاد باشد نمی توانید تمرکز فکری داشته باشید اما این بدان معنا نیست که برای تمرکز فکری باید سکوت مطلق بر قرار شود.آستانه قابل قبولی وجود دارد که این آستانه در موضوع حاضر نیست.
در مصاحبه های خود این نقش را کامل توضیح داده ام در وبسایت می توان دید اگر نبود این مصاحبه ها را اضافه می کنم.
متاسفانه موارد برده شده بر خلاف قانون تا کنون پس داده نشده است امیدوارم که پس دهند.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۳ بֽظֽ | Reply
سعید :
بی بی سی فارسی مصاحبه جالبی با جان لیمبرت، یکی از دیپلمات های آمریکایی سفارت آمریکا در سال 58 انجام داده است که شاید برای خوانندگان شما شنیدنی باشد.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۸:۱۰ بֽظֽ | Reply
امید :
آفرین بر این احساس مسؤلیت
... و آفرین بر این پاراگراف که گویای گویاست : رويداد 13 آبان هنوز به تاريخ نپيوسته است و تحليل علمي و بيطرفانه از آن قابل استماع نيست، بويژه اگر نويسنده اين تحليل از كساني باشد كه از نظر خواننده ذينفع در موضوع است. هرگونه تأييد يا رد اين واقعه از جانب هر فرد و گروهي فوراً با برچسب سياسي مواجه ميشود و چنين برچسبي چندان هم بيراهه نيست. براي يك ارزيابي منصفانهتر بايد منتظر بود تا از شدت و حدت سياسي ارزیابی شدن آن كاسته شود.به امید چنین روزی.
بنظر میرسد موضوع مهم در مرور مسایل تاریخی , توجه مکرر و تازه به نتیجه و محصول آن اتفاقات است. مثلا در مورد رفتن بکره ماه , نتیجه مهم آن اتفاق , امروز , نه بررسی مشکلات آنروز و حال و هوای ترس و امید آن روز و ... بلکه پرداختن به اثرات مهم آن , از جمله عوض کردن چهره ی زندگی امروز , ایجاد ماهواره های مخابراتی و تصویری و ... ایجاد نقشه های دقیق از روی زمین و ... غیره است و نه فقط ذکر مطالب مربوط به همان سال , یا حتی سال گذشته , چرا که امروز آن اتفاق باعث رویدادهای دیگری شده و مسایل تازه ای را تحت تاثیر قرار داده و ......
به هر روی , بنظر میرسد باز هم بهتر است بخود قبولاند که سانسور در هر زمان و در مورد هر موضوعی چیز خیلی بدیست و به همین دلیل باز باید کمی دیگر صبر کرد تا چراغی روشن شود و ماهیت کل ماجرای آن داخل هویدا شود.
البته در این ارتباط هم لازم است هر کس نظر خود را نسبت به آن اتفاق سرنوشت ساز و تاثیر گذار بنویسید و از منظر خود نتایج آنرا نیز ذکر کند.
منهم از این منظر به آن رویداد نگاه میکنم.
1-- درک فضای آن دوران , شرط اول نگاه درست به آن اتفاق است.
2-- بهتر است از قضاوت شخصی در مورد آن اتفاق تاریخی , مثل دیگر اتفاقات تاریخی دیگر پرهیز کرد.
3-نمیتوان با نگاه و برداشت امروز , به درستی یا نادرستی آن رویداد منحصر بفرد پرداخت.
4- اگر توانستیم احساس آن دوران را درک کنیم , آنوقت شاید بتوان نتایج حاصل از آنرا بهتر استناج کرد.
5- در میز بیلیارد , یا صفحه ی شطرنج آنروز عده ای حکم سرباز را داشتند و تعدادی اسب و برخی فیل و یکی هم وزیر و یکی هم شاه....
6-- در آن زمان هم , آنچه که دیده شد ,کل ماجرای اصلی نبود ,بلکه آنچه دیده نمیشد , بیشتر ماجرای اصلی بود.
7-- مسلم است که همچنان نباید از هیچ بقالی اانتظار شنیدن ین جمله را داشت : ماست من ترش است, یا ترش بود.
8-- در آن زمان هم یک جنگ واقعی پشت صحنه در جریان بود و یک جنگ زرگری در ظاهر
9-- در آن زمان هم بر اثر آن اتفاق یک عده ای کنار گذاشته شدند و یک عده خود را به روی صحنه انداختند.
10 -- در آن زمان هم , حتما عده ای که قبلا با نقشه عمل میکردند , نقشه های تازه و کوتاه مدت و میان مدت و طولانی مدت برای کنترل اوضاع در دست داشتند , در این مورد , با دیدن نتایج کار, امروز( بعد از گذشت سی سال ) خیلی بهتر میتوان در مورد نقشه های آنها در آن زمان قضاوت کرد.
11- در آن زمان هم , قبل و بعد از این اتفاق , گرد و غبار فراوان بود ,ظاهرا امروز آن گرد و غبارها خوابیده و در نتیجه, میتوان بهتر به آن اتفاق نگاه کرد و دید که اوضاع بروز آن رویداد غیر از چشم انداز آن زمان است .
12--باید در مورد این اتفاق از خود پرسید: در آن زمان آمریکا , برای کنترل این مستعمره اش, چه نقشه ای در سر داشت؟ آیا آزادی او را به رسمیت شناخت؟
13 --در این زمان چه؟ آیا ما در نقشه ی پنهان جهان کشوری مستقل محسوب میشویم؟ آیا شکل استعمار نوین با استعمار کهن یکسان است؟
.... و اما بعد از طی کردن آن پیش نیازها , نتیجه ی آن اقدام از منظر امروز چیست؟
-- امروز هر کدام از ما از آن اقدام انقلابی اشغال سفارت چه بدست آورده ایم؟
-- چه گروههایی از آن اقدام سود بیشتر و بسیار بردند؟
-- چه افرادی بعد از آن اقدام از صحنه ی فعالیتهای سیاسی کشور حذف شدند؟
-- اگر آن اتفاق در آن دوران نمی افتاد , آیا همینها که امروز در راس حکومتند , میتوانستند در راس باشند؟ ....
-- اگر آن اتفاق در آن دوران نمی افتاد و با کمی روشنگری از طرف افراد دلسوز و سرد و گرم چشیده و ... و آگاه به مناسبات داخلی در دنیا ..... و بیان این مطلب که مبارزه طولانی مدت بهتر از مبارزه ی مقطعیست و ..... جلوی این اتفاق گرفته میشد , امروز در کدام نقطه ی مختصات در این دنیای سه بعدی قرار داشتیم؟
-- آیا بالاتر از امروز بودیم یا پایین تر؟
-- برای آینده , آیا بهتر است جوانان ما نیز از همین الگو برای حرف زدن و پیشبرد اهدافشان استفاده کنند یا نه دیگر , حربه های دیگرموثرترند؟
-- اگر کشور دیگری , ....یا فرد دیگری , سفارتخانه ی ما را آنچنان که ما اشغال کردیم اشغال کند , موضعگیری ما چگونه است؟ آیا ما هم مثل آمریکا در آن زمان عمل می کنیم؟
-- و هزاران سؤال دیگر که میتوان از آقای عبدی پرسید تا کم کم بیشتر و بیشتر پی به زوایای مختلف این ماجرا برده شود. آنهم نه برای محکومیت یا پاداش , بلکه برای درس آموزی جهت بکار بردن آن در آینده ,
به امید روزیکه بتوانیم بدون سانسور زندگی کنیم و بدون سانسور به قضایا نگاه کنیم.چرا که :
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد , نه تو مانی و نه من!
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۳ بֽظֽ | Reply
فرزاد -ق :
بنظر میرسد 13 آبان سال 58 جدا از دیگر اتفاقات تاریخی نباشد , نمیدانم چرا دوستان دوست دارند هر اتفاقی را خیلی ساده و راحت یا تایید کنند یا تکذیب؟
بنظر میرسد 13 خرداد سال 58 مثل خود انقلاب سال 57 حاوی نکات مثبت و نکات ضعف بود. میتوانست این رویداد منشا استقلال و آزادی و رفاه و آبادانی و ...پیشرفت باشد ولی به دلیل سوء استفاده و انحصار طلبی و پیش گرفتن رویه حذف و ..... عدم استفاده از مشارکت همه گروهها این جریان به انحراف غلطید و آن شد که امروز در مورد خود انقلاب شد.
اگر بخواهیم اتفاقات را یا سیاه سیاه ببینیم یا سفید سفید آنوقت خیلی مطالب و درسها را از دست خواهیم داد.... و در آینده نیز باز در کوران حوادث تند و تیز خواهیم باخت.
بله میشود خیلی راحت و غیر مسؤلانه خود انقلاب سال 57 را هم رد کرد ,..... میشود کلا هر اتفاق و رویداد بعد از انقلاب را به سادگی و منفعلانه رد کرد... ولی نمیتوان با همین دید همه ی اتفاقات قبل از انقلاب را تایید کرد و یا اتفاقات آینده را .....
بنابراین بهتر است همین امروز تصمیم کبری بگیریم تا اتفاقات را ساده انگارانه سیاه سیاه و یا سفید سفید نبینیم بلکه واقعبینانه , همرا با طیف وسیع بین این دو ببینیم.
بعد از این مقدمه ی طولانی اجازه دهید 13 آبان را از منظر پنجره ی خود شرح دهم.
نظام شاهنشاهی , به دلیل روی کار آمدن به کمک غرب , وابسته بود. برای پنهان کردن این موضوع مجبور به ایجاد استبداد شده بود. مردم کم کم ناراضی شدند. زمینه برای انقلاب فراهم شد... و شد . بعد از انقلاب مطالبات مردم بسیار بود. صبر برای ایجاد یک به یک پایه های اساسی نبود. در آن فضای شلوغ و پلوغ ..... عده ای هم انحصار طلب بودند و همه چیز را برای خود می خواستند ..... و هر گروهی روی یک نکته زوم کرده بود ... یکی مبارزه با امپریالیسم و دیگری مبارزه با ارتجاع ... دیگری مبارزه با بی دینی ....
دولت تلاش داشت با کند کردن سرعت جریانات بر اوضاع فایق آید ولی برخی از هر دو طرف این کند شدن را خوش نداشتند و .... سفارت بعنوان اعتراض به سیاست گذشته آمریکا گرفته شد.
فکر میکنم تا اینجای ماحرا طبیعی باشد ( البته حتما پشت پرده هم خبرهایی بوده و نقشه هایی هم ریخته شده بوده است ولی هیچکس در آن فضا علم غیب ندارد و حدس و گمان و ظن هم جز بدبینی و گناه چیز دیگری ببار نمی آورد.)
بعد از گرفتن سفارت , افشاگریها را داریم . بنظر میرسد این افشاگریها ماهیت این اقدام دانشجویان را کم کم به سمت خاص هدایت کردو اینجاست که آقای عبدی و دوستانشان میتوانند صادقانه بگویند آیا این افشاکریها جهت دار بوده یا نبوده و ..... چون بنظر میرسد آمریکا در داخل جریانات دیگر هم افرادی را برای خود داشته است ؛ ولی چرا دانشجویان به افشای آن نپرداختند و یا چرا آمریکاییها همین مطالب را جا گذاشته اند و .... اینها مطالبی است که در صورت آزاد بودن افراد دانشجو میتواند باز شود. ولی فعلا بهتر است این واقعه تاریخی را به این صورت تفسیر کنیم که مثل زندگی , دارای نقاط تاریک و روشن است و درصدی از حقیقت با درصدی از ناراستی , بادرصدی از خدعه و فریب و ... درصدی از سیاست بی پدر و مادر با هم آمیخته و این اتفاق را خلق نموده است.
چه کسانی مقصرند؟ در ابتدا همه , همه کسانی که منفعل بودند , همه دلسوزانی که سکوت کردند , همه کسانی که میدان را به تاختن احساساتشان دادند , همه کسانی که خطر را میدیدند و حرفی نزدنند , همه ی کسانی که منتظر فعالیت و تلاش دیگران بودند, همه کسانی که میدان را خالی کذاشتند .... آنها که از روی ترس بدون هیچ دلیلی مصلحت بینی پیشه ساختند و محافظه کاری .....همه , ولی در ادامه , کسانی واقعا مقصرند که بر خلاف انگیزه های اولیه مسیر را عوض کردند و .....
چه کسانی مفصر نیستند؟ باز در ابتدا همه ! آنها که بظاهر قضایا اکتفا میکردند , آنها که به راننده , خلبان , کشتیبان ..... و دکتر خود اعتماد کرده بودند ولی در ادامه آن کسانی که واقعا با دیدن اولین نشانه های انحراف از این جریان اعلام براءت کردند و جدا شدند مقصر نیستند و ....
آیا میشد جلوی آن اتفاق را گرفت؟ بنظر میرسد , همانقدر که ما امروز میتوانیم جلوی صدور قطعنامه ی سوم و عواقب آنرا بگیریم ,.... بنظر میرسد در آن فضا , نه ! ولی در یک فضای معقول و قانومند و .... سرشار از اعتماد و عدالت .... سرشار از احترام متقابل و مدنی ... بدون پوست خربزه و بدون خدعه و بدون نیرنگ .... بدون جاسوس و بدون سنگ انداز و بدون میکروب بله!
آیا خود اتفاقات تاریخی مهمند یا اثرات آن ؟ البته که اثرات آن ولی نمیتوان ساده خود اتفاقات را به دلیل اثرات آن محکوم کرد... برای مثال : مریض و بیماری , هر روز درد می کشد و .... مجبور به جراحی میشود . دکتر متخصص میرود و به او اعتماد میکند ....و در اثر جراحی از دنیا میرود , آیا در این ارتباط دکتر مقصر است؟ آیا بیمار مقصر است؟ آیا همراهان مقصرند؟....
اگر میشد همه حقیقت را (پشت و روی و بالا و پایین و سمت چپ و سمت راست و گوشه ها و ..... انردون قضایا ) را با هم دید , آنوقت شاید (اگر ریگی به کفش نبود !!) میشد در این مورد نیز قضاوت عادلانه تری , همراه با اختصاص درصد مناسب گناه یا ثواب داشت ... ولی چون این مهم فعلا ممکن نیست بهتر است قضاوت را بخدا واگذار کرد و خود را به گناه ظن و گمان بیهوده آلوده نکرد و همراه با حافظ خواند:
چون معشوق نقاب ز رخ بر نمی کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کند؟
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۵:۲۴ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
آقای عبدی به نظر شما بعنوان دانشجویی که سفارت آمریکا را اشعال و اسم آنرا لانه جاسوسی گذاشتید , کار یک سفارتخانه در کشور دیگر چه بود ؟ منظورم در آن موقع است و نه حالا که پخته تر شده اید و ...
کار یک سفارتخانه در کشور دیگر چه بود که شما فعالیتهای داخل آن سفارت را عملیات جاسوسی نامیدید؟ آیا اگر با همان دید سابق امروز به داخل سفارتخانه ی ایران در انگلیس یا ترکیه یا ... عراق بروید , آیا اوضاع بنظر شما با لانه ی جاسوسی فرق میکند؟ آیا داخل سفارتخانه های ایران کاغذ خرد کن نیست؟ آیا میتوان وجود یک دستگاه کاغذ خرد کن را در یک سفارتخانه دلیل بر جاسوسی دانست؟ آنهم در حالی که دیپلماتها در همان زمان اجازه داشتند حتی در مجلس خبرگان شرکت کنند و .... به هر حال آنها هم تلاش داشتند اخبار و اطلاعاتی از آن اوضاع هرج و مرج ..... برای مسؤلان خود تهیه و آنها را با جریانات جاری هماهنگ کنند؟ اینطور نیست؟
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۷ قֽظֽ | Reply
خاطرات باری روزن , یکی از گروگانهای سفرت آمریکا :
" شايد اين کمی برای ايرانی ها خنده دار باشد ولی بعد از ازدواج دوست داشتيم مثل ايرانی ها زندگی کنيم . سفره روی زمين پهن می کرديم و غذا می خورديم تا آنجا که باربارا ( همسرم) در درست کردن خورشت های ايرانی مهارت بی نظيری بدست آورد. اين علاقه مرا وا داشت تا اسم ايرانی برای فرزندم انتخاب کنم."
باری روزن می افزايد:«واقعا علاقمند بودم که در فضای ايران زندگی کنم. آرزويم اين بود که بتوانم به ايران برگردم .به همين منظور در صدد يافتن راهی به ايران بودم.تا اين که توانستم به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا به تهران سفر کنم.»
اما ايران در سال ۱۳۵۶ نسبت به ده سال قبل آن تغييرات زيادی را پشت سر گذاشته و در آستانه يک تحول بزرگ بود.
روزن می گويد: «من به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت تلاش می کردم تا رسانه های آمريکايی به درستی به اخبار ايران دسترسی داشته باشند. من در تظاهرات حاضر می شدم و از نزديک با مردم گفت و گو می کردم.»
او تصريح می کند: «در ايام محرم سال ۱۳۵۷ به دانشگاه می رفتم و آنجا بود که کاملا دريافتم شاه ديگر نمی تواند حکومت کند. به نظرم قبل از ديگر همکارانم در سفارت اين نکته را دريافتم که مردم تصميم قطعی خود را برای تغيير گرفته اند.»
باری روزن می گويد: به عنوان وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا می کوشيده است تا واقعيت های جامعه در حال انقلاب ايران را منتقل کند.
باری روزن از آرزوی قلبی خود از سرنگونی شاه صحبت می کند و می گويد که «او نيز چون مردم ايران اميدوار بود روزی دمکراسی در ايران برقرار شود و هر فرد ايرانی بتواند خواسته های خود را بيان کند.»
او از امکان وقوع دمکراسی در ايران در زمان دولت مصدق می گويد که با کودتا سرنگون شد و دوست داشت دوباره اين رويداد تکرار شود.
باری روزن می گويد: در ديدارهايش از دفاتر روزنامه ها و مجلات پس از انقلاب و گفت و گوهايش با روزنامه نگاران دريافته بود که ديگر طبقه متوسط ايران هدايت انقلاب را برعهده ندارد و نتها دنباله رو حوادث شده است و اين مهم او را نگران می کند
۱۳ آبان نخستين باری نبود که به سفارت آمريکا در تهران حمله شد بلکه در بهمن سال ۵۷ يک گروه چريکی اولين حمله را به ساختمان سفارت سازماندهی کردند.
باری روزن در اين باره می گويد: «چند روز پس از انقلاب در روز والنتين، چريک های فداييان خلق به سفارت حمله کردند. ما مجبور شديم همه به اتاق مخابره خبر در طبقه دوم که درهای محکمی داشت پناه ببريم. فداييان خلق با شليک موشک از خيابان تخت جمشيد وضع سختی را برای ما ايجاد کرده بودند.»
او تصريح می کند: «آقای ساليوان٬ سفير آمريکا٬ گفت که بايد سفارت را به فداييان خلق واگذار کنيم در غير اين صورت همه کشته خواهيم شد. آقای ساليوان از من خواست تا با فداييان خلق وارد مذاکره شوم و اعلام کنم که ما حاضريم تسليم شويم. من رفتم و اعلام تسليم کردم . فداييان خلق مرا وادار کردند تا در اتاق های مختلف سفارت و گاو صندوق ها را برايشان باز کنم. حتی لحظاتی آنها مرا رو به ديوار قرار دادند و می خواستند شليک کنند.»
باری روزن با اشاره به دخالت نيروهای کميته می گويد:« در همين لحظات بود که ابراهيم يزدی و نيروهای کميته فرا رسيدند و ما را نجات دادند. البته وقتی ما به طرف حياط خانه سفير در حرکت بوديم يکی از فداييان ما را به رگبار بست. در آن لحظه من کمک کردم تا همه پناه بگيرند و به کسی آسيبی نرسد.»
باری روزن در پاسخ به اين سوال که تفاوت رفتار چريک ها و دانشجويان پيرو خط امام چگونه بود٬ تصريح می کند: «فداييان می خواستند همه ما را در جا بکشند در حالی که دانشجويان پيرو خط امام- البته فکر می کنم- عده ای دانشجوی مسلمان بودند که فکر می کردند می توانند گروگان ها را با شاه عوض کنند.»
او می گويد:«دانشجويان با قوانين ايالات متحده آشنا نبودند و نمی دانستند که قوانين آمريکا اجازه نمی دهد که چنين معاوضه ای صورت بگيرد. بارها و بارها من به دانشجويان می گفتم که اين غير ممکن است که معاوضه گروگان ها با شاه رخ بدهد و اگر بر معاوضه تاکيد کنيد تا ۹۰ سالگی من و ۸۷ سالگی شما هر دو در همين وضع خواهيم بود.»
روزن در باره رفتار دانشجويان خط امام با گروگان ها می گويد: «وقتی دانشجويان پيرو خط امام به سفارت آمريکا حمله کردند و ما را به گروگان گرفتند٬ پس از بررسی گزارش های من و اين که من به دفاتر روزنامه ها و مجلات رفت و آمد داشته ام و علاوه بر اين من فارسی هم بلد بودم به من خيلی مشکوک شدند.»
او می افزايد:«من متهم شدم که مامور سيا هستم و قصد کودتا داشته ام. من وابسته مطبوعاتی بودم و می بايست با مطبوعات ايران در تماس می بودم تا بتوانم وظيفه ام را درست انجام بدهم. خلاصه دانشجويان پيرو خط امام بر جاسوس بودن من تاکيد داشتند.»
وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا تصريح می کند:« تازه وقتی فهميدند من يهودی هم هستم مسئله پيچيده تر شد. به يکباره من به کودتا گر٬ صهيونيست و مامور سيا بدل شدم. در اوج بازجويی ها از خودم می پرسيدم چرا من که به ايران، بدون توجه به اين چه کسی بر آن حکومت می کند، اين قدر علاقه دارم بايد در اين وضعيت قرار بگيرم . برای من که فرق نمی کرد که چه کسی باشی. شيعه٬ سنی٬ ارمنی، ترک، قشقايی و... همه ايرانی بودند. دانشجويان خط امام می خواستند مرا محاکمه کنند.»
باری روزن درباره نحوه نگهداری اش در مدت گروگانگيری توضيح می دهد:«گروگانگيران ما را در بخش های مختلف سفارت نگهداری می کردند. دانشجويان پيرو خط امام با بی احترامی کامل وسايل خانه سفير را درب و داغان کرده بودند. بايد بگويم که به مدت سه ماه به صورت دست و پا بسته بودم و به من چشم بند زده بودند. من در يکی از اتاق های خانه سفير نگهداری می شدم.»
او با اشاره به يکی از خاطراتش می گويد:« يکی از روزها که دست ها و پاهايم به صندلی بسته بود و چشم بند بر چشم يکی از دانشجويان به زور غذا در دهانم می گذاشت تا قورت دهم، عده ای برای سرکشی داخل اتاق شدند. دانشجويان چشم بند مرا بر داشنتد. سفير واتيکان به همراه چند نفر ديگر وارد اتاق شده بودند.»
او می افزايد:«کشيش که وضع رقت بار مرا ديد نزديک آمد و گفت : پسرم حالت چه طور است؟ و من در پاسخ گفتم : پدرمن نمی دانم چه اتفاقی ممکن است برای من بيفتد. او به ايتاليايی گفت: صبور باش٬ صبور باش. من گفتم: من نمی دانم که می توانم اين وضع را تحمل کنم. به هر حال من هرگز اين صحنه ها را نمی توانم فراموش کنم. خلاصه دانشجويان مرا تهديد می کردند که دادگاه برايم تشکيل داده و محاکمه ام خواهند کرد.»
باری روزن از علاقه عميق خود به ايران سخن به ميان می آورد و اين که چگونه گروگانگيری اين تصوير را تغيير داد.
او با مقايسه جامعه ايران و آمريکا تاکيد می کند:«آنچه من از ايران در خاطر داشتم بخش زيبا و سحر آميز ادبی آن بود. سرزمينی که مسحور اديبان و سخنوران بود. ديار زيبايی و حلاوت. بگذاريد توضيحی بدهم. بر خلاف آمريکا که مجسمه ها وعکس های ژنرال ها و نظاميان را در هر محل می توان يافت در ايران، البته به غير از مجسمه شاه، شخصيت های ادبی مثل فردوسی٬ حافظ٬ سعدی٬ مولوی و.. بودند که بر فراز ميدان ها ايستاده بودند. اين برای من ايران را سرزمينی دست نيافتنی کرده بود.»
وابسته مطبوعاتی سفارت آمريکا می افزايد:«اما گروگانگيری اين تصور مرا عوض کرد. بعضی وقت ها فکر می کردم اين رفتار های خشن و بی رحمانه نمی تواند متعلق به ايرانی ها باشد. يا شايد اين بخشی از ايران است که هرگز من نديده ام. همانطور که معروف است آقا محمدخان قاجار در پشت دروازه های کرمان چقدرآدم کشت.»
او می گويد: « اين فضا از دنيای حافظ و مولوی، فرسنگ ها دور بود. برای من سخت بود که بپذيرم يک فرهنگ غنی که می تواند شخصيت های جهانی چون فردوسی٬ حافظ و مولوی را عرضه کند در همان حال کسانی را بپروراند که آن رفتارها را با من کردند.»
روزن به ديدارش با عباس عبدی در پاريس اشاره می کند که در آنجا عبدی به وی گفته است که «دانشجويان در روز سيزده آبان درصدد بوند تا با نيروهای نظامی آمريکايی که محافظت از سفارت را برعهده داشتند درگير شده و آنها را وادار به تيراندازی کنند و اگر کسی در اثر اين درگيری کشته می شد آنگاه او را به عنوان شهيد بر سر دست می گرفتند و سپس با حمله به سفارت همه را می کشتند.»
روزن با اشاره به اين که همچنان اميدوار است روزی دوباره بتواند از ايران ديدار کند، می گويد: «ايران٬ به رغم همه رنج ها و سختی هايی که در آن جا متحمل شدم٬ همچنان به مثابه پاره ای از وجود من است. خدا را شکر که «زمان» اين التيام را به من داده است تا ببخشم ولی فراموش نکنم که بر من چه رفت. البته شايد برخی را هرگز نتوانم ببخشم.»
................................................................
عبدی:
آقای روزن در باره دست و پا بسته بودن به مدت 3 ماه قطعا دروغ می گوید و اگر چنین بد حتما در پاریس می گفت اما هیچگاه چنین چیزی را مدعی نشد تا پاسخ دهم.اما در براه برخورد خشونت آمیز و رابطه آن با فرهنگ مردم جامعه هم باید به خشونتها دیده شده از جانب آمریکائی ها در دیگر کشورها اشاره می کرد و رابطه اش را با فرهنگ آمریکائی و مردم آنجا توضیح می داد.
متاسفانه مصاحبه های غیر چالشی و یکطرفه همینطور است.
وی هیچ یک از این حرفها را در مناظره پاریس نزد چون بلافاصله جوابش را دریافت می کرد اما صحبتهای من در آن مناظره تفاوت چندانی یا اهارات دیگرم ندارد.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۵ قֽظֽ | Reply
:
با سلام و عرض خسته نباشید.
آقای عبدی فکر نمیکنیددولت روش گروگانگیری شما را نهادینه ساخت و از آن به بعد در همه مراحل از آن استفاده برد؟
گروگان گیری از تک تک گروههای سیاسی منتقد , گروگان گیری قبل از انتخابات برای کنترل روند انتخابات , گروگان گیری برای ساکت کردن مردم , ... و گروگان گیری از روزنامه نگاران؟
آیا خود را در این گروگانگیریها مسؤل نمی بینید؟
........................................................
عبدی:
این سوال را از آمریکائی ها می توان پرسید که فکر نمی کنند گروگانگیری نتیجه روشهای گذشته (و به تعبیر شما روگانگیری) آنهاست.اگر پاسخ مثبت است پس تا گذشته های دور برویم تا ریشه را پیدا کنیم اگر منف است پاسخ سوال شما هم منفی است.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۳ قֽظֽ | Reply
صمد :
اگر ممکن است در مورد ماجرای پیشنهاد کورت والدهایم , دبیر کل سازمان ملل متحد در مورد گروگانگیری سفارت کمی اطلاعات به ما بدهید .
برای راحتی کار شما شنیده ام : در همان زمان گروگانگیری , کورت والدهایم که دبیرکل سازمان ملل بود به قطب زاده و بنی صدر اعلام کرده که من خودم طرفدار انقلاب ایران هستم و با هدف اینکه شما را از مخمصه نجات بدهم وارد این کار می شوم. من یک هیات 5 نفره بین المللی را تعیین می کنم که 3 نفرشان طرفدار شما باشند. اینها به ایران بیایند و مدارک و اسناد و شواهد دخالتهای استعماری آمریکا در ایران را رسیدگی کنند. شما به انها نشان بدهید تا اینها جنایات زمان انقلاب و رژیم شاه را ببینند. بعد روز آخر هم بروند گروگانها را در سفارت ملاقات کنند و از ایران بیرون بیایند. در جایی یک مصاحبه مطبوعاتی بین المللی بگذارند و اعلام کنند که ما به ایران رفتیم و اینها را دیدیم. ایرانی ها حق دارند که اعتراض کنند. و ضمنا بگویند که ما گروگانها را هم دیده ایم، سالم هستند. کسی کاری به کارشان نداشته است. ظاهرا این پیشنهاد در شورای انقلاب به دقت مورد بررسی قرار گرفته است و همه جوانب آن را سنجیده اند که چه خطراتی ممکن است داشته باشد .... و در مجموع شورای انقلاب تصویب کرده ،ولی گفته اند بدون دستور امام نمی شود. امام هم آن را دیده اند . امام هم آن پیشنهاد را تایید کرده اند ، اما......
راستی سرنوشت آن پیشنهاد چه شد و چرا؟
...............................................................
عبدی:
این موارد که در سطح دولت بوده باید با تاریخ نویسی مستند شکافته شود بنده هم در حد شنده ها یا کمی بیشتر اطلاع دارم و اظهاراتم به صفت این مسموعات اعتبار کافی ندارد.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۷:۲۳ قֽظֽ | Reply
ج - پ :
آقای عبدی بالاخره قبول دارید که ماجرای سفارت آمریکا و گروگانها به یکی از اهرمهای موثر ضد استقلال وآزادی ایران و درواقع به اهرمی بر ضد انقلاب تبدیل شد؟ یا نه؟ آیا قبول دارید که سرنوشت انقلاب ایران را که میرفت تا حق حاکمیت عمومی مردم ایران را به آنان باز گرداند دگرگون ساخت؟ یا نه؟ آیا قبول دارید که گرفتن سفارت یکی از عوامل موثر حمله عراق به ایران، محاصره اقتصادی و استقرار استبداد شد ؟ یا نه؟
امروز که با فاصله و از دور به این ماجرا بنگریم ، با توجه به کتابها و اسنادی که در این رابطه انتشار یافته اند، بسی از حرفها و تحلیل ها شگفت زده خواهیم شد..... یکی از محققین امریکائی که در این باره تحقیقات گسترده ای انجام داده و کتاب و تحقیق های متعدد هم منتشر کرده است .روبرت پاری است . تحقیقات اخیر او نشانگر این امر است که گروگانگیری ، در آمریکا ودر جلسه ای با حضور کیسینجر ،راکفلر و اشرف پهلوی، طراحی شده است . آقای عبدی هنوز فکر نمی کنید در آن ماجرا بازی خورده اید؟
.................................................................
عبدی:
خوب خوشبختانه ماجرا زیر سر خود آمریکایی ها بود.پس دوستانی که ته دلشان با آمریکاست از این رخداد استقبال کنند و آنان که دشمن آمریکا هستند این رویداد را محکوم کنند.
در برابر این گونه استدلالها واقعا چه می توان گفت ؟
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۰ قֽظֽ | Reply
مهشید :
بیایید فرض کنیم , فرض محال که محال نیست؟ فرض کنیم شما یکی از دست اندرکاران دولت آن زمان آمریکا بودید. در آن زمان که شاه مورد طرفداری شما, سرنگون شده و همه ی نگاهها به طرف شما دوخته شده تا شما را محکوم کند .....و شاه مورد حمایت شما هم جایی برای سکونت بعد از فرارش ندارد ....و درخواست کمک از شما کرده.... و در این رابطه بین شماها دو دستگی بوجود آمده و .... شما برای برون رفت از آن مخمصصه و خود را از زیر ضرب افکار عمومی دنیا خارج کردن , ... و البته مد توجه به ایجاد زمینه ی مناسب برای برگشت مجدد با احترام و عزت !! با آنهمه پول و امکانات و نفرات خود , چه تدبیر و چاره جویی ایی و یا چه پلی تیکی سوار میکردید؟
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۸:۴۷ قֽظֽ | Reply
Alireza :
بسته شدن پرونده هسته اي؟!!!!
آقای احمدی نژاد تا کنون چند بار اعلام کرده اند که پرونده هسته ای ایران بسته شده است و در این موضع آنقدر قاطع هستند که حتی نمی فرمایند " از نظر ما " پرونده بسته شده است .
این قاطعیت مرا بیاد خاطره ای انداخت که بیان آنرا خالی از لطف نمی بینم .
پس از وقوع دو زلزله پی در پی به فاصله یک ماه در بخش های گلباف و شهداد کرمان در سال شصت ، و تشکیل ستاد بازسازی واتمام طرح بازسازی ، آقای راشد یزدی که از وعاظ خوش سلیقه ، با قریحه و شیرین سخن هستند و در آن زمان نماینده آیت اله صدوقی در ستاد بودند ، در تشریح استحکام منازلی که ساخته بودیم به طنز می گفتند : ما خانه ها را مقاوم در مقابل زلزله هشت ریشترو بالاتر ساخته ایم و اگر با زلزله کمتر خراب شدند ما مسئول نیستیم .
ایشان در توضیح ادامه می دادند اگر زلزله هشت ریشتری یا بزرگتر آمد که کسی باقی نمی ماند تا از ما سوال کند و اگر کمتر آمد هم که ما گفته بودیم این خانه ها فقط در مقابل زلزله هشت ریشتر و بالاتر مقاوم هستند !!!
ظاهرا" آقای احمدی نژاد بر این باور است که اگر علیرغم بسته بودن پرونده هسته ای کار به جاهای خطرناکی برسد، کسی باقی نخواهد بود تا از ایشان سوال کند پس چی شد ؟!!!
in ham ba ejaze aghaye Marashi az site ishan bardashtan.
rasti benazare shoma zelzele 8 rishchter agar omad badesh az ma kholase soal mikonand??
ba arze khaste nabashid
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۸ قֽظֽ | Reply
محمد :
سلام
بنده حدود 2 يا 3 ماهي است كه با سايت شما اشنا شدم، مطالب شما درمورد اين موضوع را سال گذشته نخوانده بودم، اما ديروز براي كسب نظرات شما به سايت شما مراجعه كردم، مطلب جديدي نديدم و مطالب سال گذشته شما را خواندم، همچنين مصاحبه خانم ابتكار با روزنامه اعتماد را هم خواندم و به صحبتهاي اين خانم و اقاي اصغرزاده كه از تلويزيون پخش شد گوش دادم، در كل به اين نتيجه رسيدم كه همه شما كه در ان حادثه حضور داشتيد با غيرت خاصي از فعاليتهاي بچگانه گذشته خود دفاع ميكنيد.
مثل شما براي فهم موضوع 13 ابان مثال ساده اي بزنم: فرض كنيم شما با همسايه تان مشكلي داريد و فرض كنيم حق با شماست(فقط فرض)، فرزند شما براي تلافي با سنگ شيشه خانه همسايه را ميشكند و شما از اين عمل او خشنود و راضي هستيد و از فرزندتان دفاع هم ميكنيد....
خودتان قضاوت كنيد!!
.....................................................
عبدی:
اگر امورو رویدادهای سیاسی به همین سادگی بود و قضاوت در باره آنها بود که دیگر مشکلی باقی نمی ماند.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۹:۴۸ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
هيچ تاريخي نمي تواند حقيقت باشد اگر بپذيريم كه حقيقتي وجود دارد! تاريخ روايت افراد و گروههاست از انچه كه توانسته اند و خواسته اند ببينند و اكنون مي توانند يا مي خواهند روايت كنند! تاريخ نوعي صورت بندي است كه در بطن ان منافع قدرت و گروههاي درگير در ان قرار دارد! تاريخ بيش از انكه نوشته شود ساخته مي شود.
تاريخ يكي از همان سه تائي است كه مرحوم شريعتي از ان متنفر بود.
مورخاني كه تاريخ را مي نويسند در محضر هيچ دادگاهي سوگند ياد نكرده اند كه حقيقت را بگويند و جز حقيقت را نگويند و تمام حقيقت را بگويند!
تاريخ اگر توسط اخلاقي ترين ،تيزبين ترين و ازاده ترين مورخان روايت شود تازه به عكسهاي راديولوژي مي ماند كه مشتي سياهي و سفيدي بيش نيست و بدون راديولوژيست ماهر و سوگند خورده ، جز تكرارو انباشت جهالت و جنايت نتيجه اي نخواهد داد.
عبدي عزيز؛
يادداشت كوتاهتان بيان ان چيزي است كه هست و من با انرا درك مي كنم بدون انكه بپذيرم با يك استثنا ( نمي توانم حتي دركش نمايم)! بنده بر خلاف شما به گذر زمان خوشبين نيستم ، گذر زمان چيزي است مثل امروز و فردا و پس فردا ! زمان در اين مملكت به مراتب نسبي تر از ممالك راقيه است. مشكل فراتر از درد نان و ترس جان و بيم مقام و منصب و اعتبارست!
عبدي عزيز
مگر خودتان يادداشت مرد و نامرد را ننوشته ايد ؟ مگر خودتان از انباشت دروغ نناليده ايد؟ جامعه اي كه اسيبهايش ريشه در چنين چيزهائي دارد لو فرض 30 سال يا 40 سال يا 50 سال از ان بگذرد ايا تغييري خواهد كرد؟ مگر يكصد سال از مشروطيت نگذ شته است؟ هنوز دقيقترين و معتبرترين سندها را بايد در ارشيو وازرت خارجهء انگلستان جست! گمان كنم اين را در يك يادداشت از خودتان خواندم! هنوز هزار روايت از مشروطه وجود دارد .
كاش مشكل ما گذر زمان باشد تا خاطرمان جمع شود كه اگر نه، 10 سال ديگر كه 20 يا 30 سال ديگر اوضاع بهتري خواهيم داشت .
مي دانم كه جنابعالي مي خواهيد واقعيتي تلخ را در اين يادداشت كوتاه بيان كنيد و كوشيده ايد انچه هست را روايت كنيد و من اما از انچه بايد باشد و نيست مي نالم .
برادر عزيزم جسارت مرا ببخش، بيائيد وعده به اينده ندهيم كه اينده تصويري از گذشته است. بيائيد براي نسلي كه هنوز بر سر ايمان خويش مي لرزد ، اميد ي ديگر ايجاد نكنيم.
عبدي بزرگوار
كاش ان 400 نفري كه انقدر شجاع و نترس بودند و روز روشن ، در برابر دوربينهاي تلويزيوني از ديوار سفارتخانهء بزرگترين قدرت دنيا بالا رفتند، هريك اگر نه همهء حقيقت را لااقل بخشي از حقيقت را بگويند و جز حقيقت را نگويند !
ايا اين توقع زيادي است از كساني كه سه دهه، يك ملت را اسير شور جواني و رسالت انقلابي و تكليف الهي خود كرده اند؟
جناب اقاي عبدي
لابد مي فرمائيد؛
"ان يار كزو گشت سر دار بلند
جرمش ان بود كه اسرار هويدا مي كرد"
و نمونه اش خود بزرگوارتان و زندان و........
...............................................................
عبدی:
مشکل تنها وجود اسناد و اطلاعات نیست.مشکل پیوند چگونگی تحلیل آن رویداد با امروز و امور سیاسی است.مثل برخی از کامنتها از جمله کامنت سرکار.این که فکر می کنید حتما حقایق زیادی هست که عده ای جرات ندارند آن را بیان کنند با هیچ استدلالی نمی توان پاسخ داد .چون کیسه ای نیست که باز کنیم و بگوییم چیزی دیگری باقی نمانده حداقل از طرف افراد مورد نظر شما.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
جناب عبدی عزیز
با سلام
متاسفانه هنوز ما یاد نگرفته ایم که بشر و جامعه را در یک جریان تکاملی ببینیم، هنوز که هنوز است همه چیز را سیاه و سفید می بینیم و گاهی اوقات هم نگاه می کنیم به اینکه کدام به صرفه است و همان را با غرض و مرض انتخاب می کنیم. در حالیکه همه ما کارهایی کرده ایم که امروز نگاهمان به آن عوض شده است. اما توقع داریم جامعه به ما در یک جریان تکاملی نگاه کند، ما وقتی به دیگری می رسیم سیاه و سفید می بینیم.
جناب عبدی عزیز همه ما که آن روز کار شما را معجزه می دیدیم به خود حق می دهیم نگاهمان عوض شود اما وقتی به شما می رسیم چون غرض و مرض داریم قضیه را سیاه و سفید می کنیم.
باور کنید من وقتی می بینم شما را مجبور می کنند چیزی در این مورد بگویید از تصور فرهنگ پر غرض جامعه بر می آشوبم
محمد
........................................................
عبدی:
سخت نگیریم.علت این نوع واکنشها فقدان آنها بوده است.مقایسه کنید کامنتهای روزهای آخر بحث سال گذشته را با روزهای اول آن بحث و با امسال.نگاه بنده به قضیه شخصی نیست که اگر چنین بود نحوه پاسخ دادنم فرق می کرد.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۲:۳۰ بֽظֽ | Reply
یک شهروند :
جزییات پیشنهاد ایران برای حل مساله عراق توسط سخنگوی دولت تشریح شد.
بر اساس این طرح، ضمن درخواست ترک اشغالگران بدون هیچ چشمداشتی!!, پیشنهاد شده تا زمان خروج نیروهای خارجی از عراق، مسئولیت عملیات آنها به دولت عراق محول می شود به نحوی که هر ماموریت جدید نظامی باید به درخواست دولت و بر اساس قانون اساسی عراق به اجرا گذاشته شود.
آقای عبدی , چرا دولت ایران دولت تشکیل شده در زمان اشغال را اینچنین به رسمیت می شناسد؟
آقای حسینی مقابله جدی با فعالیت گروه های تروریستی به منظور خارج شدن آنها از عراق را لازم دانست و تاکید کرد که باید تمهیدات لازم برای حفظ امنیت مرزهای این کشور اندیشیده شود.
آقای عبدی , وقتی نیروهای اشغالگر خاک عراق را با آنهمه تجهیزات و امکانات و ... ترک کنند , چگونه و توسط کدام نیرو باید تمهیدات لازم برای کنترل و حفظ امنیت اندیشیده شود؟
آیا اینان که برای دیگران پیشنهاد و راه حل میدهند , بهتر نیست فعلا برای مشکلات خود ما راه حل بدهند؟ بقول معروف باید به این آقایون با کمال شرمندگی گفت:
قاچ زین را بچسبید , اسب تازونی پیشکش!
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply
:
در سالگرد اشغال سفارت امريکا همه جا صحبت و مصاحبه هايتان منتشر شده بود و اين باعث شد که اين موضوع را اينجا برايتان بنويسم:
می دانستيد که از کل دانشجويان خارجی که به امريکا مي آيند فقط ايرانيها ويزای يک بار ورود دارند؟ و ناچارند تا آخر دوران تحصيل از امريکا خارج نشوند؟
دليل اين دردسر ما چیزی غير از اقدام ۲۷ سال قبل شما و دوستانتان است؟
برای من همين يک دليل برای محکوميت کار شما کافی است!
.....................................................................
عبدی:
البته به نظرم دلیل خوب و صادقانه ای است.گرچه برخی را می شناسم که در طول تحصیل هم به ایران آمده اند و امیدوارم این مشکل رای شما حل شود گرچه در صورت حل هم نیاری به تغییر نظر نیست.اما اگر جای گروگانها بودید چه رفتاری با تصمیم کلینتون در پذیرش شاه می داشتید؟
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۲۱ بֽظֽ | Reply
سه پایه ی زیر دیگ :
نظر شما در مورد این گفته مقامات چیست؟
جهان در حال تغيير است و آمريكا همانند سيب گنديده اي است كه ظاهري غلط انداز دارد ولي درونش فاسد شده و عنقريب بوي نامطبوعش عالم را خواهد گرفت. آمريكا نفسهاي آخر را مي كشد.
.........................................................
عبدی:
بازه زمانی چنین ایده ای باید روشن شود اگر منظور 50 یا 100 سال دیگر است که اظهار نظری نمی توان کرد چون دنیا بالقوه آبستن حوادث خطرناکی می تواند باشد.مثل شلیک یک موشک اتمی یا اتفاقات مشابه.اما اگر به شرائط عادی نگاه کنیم وضع امروز آمریکا از اوضاع دهد 70 قرن گذشته این کشور قطعا بدتر نیست.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply
:
اینروزها مرتب گفته میشود:" رئيس جمهور انتخاب يك ملت است" اگر اینچنین است چرا رئيس جمهور از همه ی گرایشات داخل این ملت در هدایت جامعه استفاده نمیکند؟
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۰:۵۹ قֽظֽ | Reply
عبدالله اصفری :
وقتی این خبر را خواندم احساس کردم یک کاسه ایی زیر نیم کاسه هست که آقای حسینی از گفتنش اینگونه ناشیانه طفره میروند , میخواستم شما هم خبر را بخوانید ببینید این فقط احساس اشتباه من است یا نه واقعا کاسه ای زیر نیم کاسه هست که ما نباید با خبر باشیم؟
این هم خبر :
خبرنگاري دليل آمد و رفت شبانه لاوروف، وزير خارجه روسيه را جويا شد كه حسيني اينگونه سفرها را طبيعي خواند و با اشاره به سفرها در كشورهاي مختلف اظهار داشت: هر چه همكاري بين كشورها گسترش يابد اين رفت و آمدها نيز بيشتر خواهد شد.
خبرنگار ديگري از حسيني پرسيد آيا در سفر لاوروف به پيشنهاد پوتين كه به مقام معظم رهبري ارائه شده بود پاسخ داده شد؟ كه وي در اين باره هم گفت: مجموعه مسائل مورد توجه دو كشور و استفاده از همه ظرفيت ها و قابليت ها براي ارتقا همكاري هاي دو كشور مورد تاكيد آقاي پوتين بود. زمان بهره برداري از نيروگاه بوشهر سؤال ديگري بود كه در اين جلسه مطرح شد و حسيني در پاسخ با بيان اين كه اجازه دهيد در مورد زمان اين قضيه اظهارنظر و پيش داوري نداشته باشيم، يادآور شد: همكاري هاي دو كشور در زمينه هاي مختلف ادامه دارد و در آينده ادامه خواهد داشت.
..........................................................
عبدی:
بجای این همه صغرا و کبرا باید می گفت در باره این سفر به موقع اطلاع رسانی خواهد شد و الان چیزی نمی توان بگویم.احتمالا بهتر بود می گفت من هم اطلاعی رسمی ندارم
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۲:۲۰ قֽظֽ | Reply
احد واثقی :
جدیدا به مناسبت 13 آبان روز جهانی مبارزه با استکبار جهانی , آيت الله مکارم شيرازی گفته اند با استفاده از تجربيات 13 آبان،توطئه های دشمنان را خنثى مى کنيم .
آقای عبدی ممکن است این تجربیات را به صورت خیلی خلاصه , برای آگاهی خوانندگان آینده لیست کنید؟
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۲:۲۶ قֽظֽ | Reply
دگر اندیش :
به گزارش خبرنگار سياسی خبرگزاری دانشجويان ايران(ايسنا) حجت الاسلام و المسلمين رسول جليلزاده طی سخنانی در هشتمين همايش «آزادگان مجمع فرهنگی سيد آزادگان - کمپ ۱۰ رومادی » که در مشهد برگزار شد، با بيان اينکه "درگيری ما با استکبار جهانی نيز تا زمانی ادامه دارد که ديندار هستيم و هرگاه که دست از آيين خود و ولايت برداشتيم دشمن هم دست از سر ما بر میدارد" افزود: اگر حتی ما هم به دنبال درگيری با دشمن نباشيم، دشمن ما را رها نمیکند، همانطور که خود آمريکا رابطهاش را با ما قطع کرد و با ما درگير شد.
آقای عبدی اینطور بود؟ ما در روز 13 آبان سال 58 سفارتخانه آنها را نگرفتیم؟ آمریکا بدون بهانه با ما قطع رابطه کرد و بعد از آن دشمن شد؟
یکی از گروگانها در مصاحبه اخیرش با بی بی سی میگفت ما در تمام مدت بعد از انقلاب تا 13 آبانماه 58 تلاش داشتیم به مقامات بگوییم که ما انقلاب شما را قبول داریم و به رسمیت شناخته ایم. آیا شما نظر این نماینده ولی فقیه را تایید میکنید؟
و این جملات ایشان را که گفته اند : " ايران مانند گلستانی با گلهای متنوع و متعدد است ... اگر با يکديگر متحد باشيم دشمن نمیتواند کاری کند، اما اگر بگذاريم دشمن در قالب جريانهای سياسی همچون چپ و راست و در قالب اقوام و مذاهب اختلافافکنی کند، پيروز خواهد شد ... خوشبختانه تاکنون همه تلاشهای دشمن بینتيجه مانده و حتی به نفع جمهوری اسلامی تمام شده است ... دشمن به دست خودش در عراق دشمن جانی ما يعنی صدام را از بين برد، همان صدامی که در لحظات آخر قبل از اعدامش گفته بود فقط من میتوانم برای جمهوری اسلامی مشکل ساز شوم و از طرف ديگر نيز طالبان را که دشمن ديگر جمهوری اسلامی در افغانستان بود، از بين برد... اگر در جمهوری اسلامی فردی عادی ضد انقلاب باشد کاری نمیتواند انجام دهد اما اگر وزير يا نمايندهای ضد انقلاب باشد نامحرم هستند... شک نکنيد و مطمئن باشيد اگر در چهار سال گذشته، مديريت اجرايی قانونگذاری دست همين اصلاح طلبهای مفلوک بود باز هم مراکز هستهيی ما بسته بود، همانطوری که تا آخر دولت اصلاحات بسته بود. ...اصلاح طلبان به دنبال اين هستند که مجلس را بگيرند.... آنها گفتهاند اين دفعه بايد آدمهای موجه و ميانه رو را بياوريم اما ما میگوييم موجه و غير موجه، ميانهرو و مشارکتی و مجاهدين انقلاب هيچ فرقی با هم ندارند و همه آنها سر و ته يک کرباس هستند؛ چراکه همان موجهين و معتدلين بودند که سکوت کردند و آن تندروهایشان، آزادگان، بسيجيان و مقدسات را مسخره کردند. در سايه سکوت اينها بود که آنها اين غلطها را کردند؛ چراکه اگر اينها سکوت نمیکردند، و فرياد میزدند، مثل همان وقتی که بحث از آزادی میشد، اينها همه رگهای گردنشان بالا میزد فرياد میزدند، اما وقتی به ارزشها توهين کردند، چرا همين اصلاحطلبهای موجه ساکت بودند؛ پس نتيجه میگيريم اصلاح طلبهای موجه و ميانهرو بدتر از تندروها هستند و اينها هستند که زمينه را برای زير سوال بردن ارزشها آماده میکنند.... اصلاحطلبی که خودش را پيرو خط امام (ره) میداند امروز برای ائتلاف از نهضت آزادی دعوت میکند و برای مجلس هشتم خودش را به هر دری میزند که بتواند رای بياورد و فردا مجلس را و پس فردا قوه مجريه را در اختيار بگيرد و کارهايی را که در دوره قبلی نتوانست به لطف الهی انجام دهد، در مراحل بعدی انجام دهد. اين هوشياری شما رزمندهها را میخواهد که با آگاه کردن مردم نگذاريد انقلاب مجددا به دست دگرانديشها بيفتد.
"
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۲ قֽظֽ | Reply
محمد :
دوباره سلام
اتفاقا قضاوت درباره امور سياسي خيلي راحتتر از تصميم گيري قبل از واقعه است، يكيش همين انقلاب اسلامي با چه مشقتي بدست امد ولي شكي نيست كه ...................!!
............................................................
عبدی:
اگر جنابعالی به عنوان یک نفر در این قضاوت خود شک ندارید دهها میلیون نفر در آن زمان بسیار بیشتر از شما به راهی که می رفتند ایمان داشتند و در درستی آن شکی نداشتند.خوب حالا باید این قضاوت شما را پذیرفت یا آن قضاوت میلیونها نفر را؟نه آقای محمد!مشکل همین قضاوتهای ساده و به نظر شما راحت است .
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۹:۵۴ قֽظֽ | Reply
محمد :
مشكل اينجاست كه شما حتما ميخواهيد در مورد رويدادها به قول خودتان فقط در ظرف زماني خودش قضاوت كنيد ولي به نظر من اين مشكل اساسي در مورد قضاوت درباره رويدادهاي سياسي است چون مسايل سياسي اخلاقي نيستند كه در يك زمان خوب و در زماني ديگر بد باشند، بلكه نتيجه عمل تعيين كننده است، حالا در هر زماني يا مكاني باشد.
شما ميتوانيد اماري از ميليونها نفري كه انقلاب كرده اند داشته باشيد تا به نتيجه ان عمل پي ببريد.شما از لفظ "ان زمان" براي استدلالتان نميتوانيد استفاده كنيد، اين زمان تعيين كننده است.
ضمنا ميليونها نفر دلايلي براي انقلاب داشتند ولي نميدانستند كه با انقلاب به اهداف خود نميرسند. مثل ميليونها نفري كه به احمدي نژاد راي دادند و نميدانستند كه با احمدي نژاد به اهدافشان نميرسند، نميتوانيم به خاطر هدف درست عمل را نيز درست جلوه دهيم،هر چند به هدف نرسيم.
مهم اينست كه با انقلاب و تسخير سفارت به اهداف مورد نظر نرسيده ايم ولي شايد با رفتارهاي سنجيده تر ميرسيديم.
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۰:۴۴ بֽظֽ | Reply
محمد :
سلام
در توضيحي از رحمت در موضوع "جريان شناسي دانشجويان موافق ومخالف" نوشته بود كه شما با bbc در مورد اقاي خاتمي گفته بوديد كه نتيجه حضور اقاي خاتمي در روزنامه كيهان افراد حاضر در ان روزنامه هستند و نتيجه رياست جمهوري اقاي خاتمي احمدي نژاد است. چطور شما ميتوانيد به اين سادگي قضاوت كنيد درصورتي كه به نظر شما مشكل اساسي ما همين قضاوتهاي ساده است!!
همچنين در حاليكه نتيجه رياست جمهوري اقاي خاتمي فقط احمدي نژاد نبود واقعا بي انصافي است اگر نتيجه را فقط اين بدانيم
متاسفم كه حرفهاي شخصي چون شما بدينگونه ضدو نقيض است!
..............................................................
عبدی:آن گفته قضاوت نبود بلکه بیان آن چه که رویداد بود.البته نتایج دیگری هم داشته که به آنها پرداخته نشده است.
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۱:۰۹ بֽظֽ | Reply
محمد :
به نظر من اين نوع بيان نتيجه خود نوعي قضاوت است منتها از نوع سياسي اش!
فكر ميكنم هدف شما هم از اين نوع نتيجه گيري القا كردن نوعي قضاوت منفي در تفكر شنونده است
۲۰ آبان ۱۳۸۶ ۹:۵۶ قֽظֽ | Reply
در خصوص نظر محمد :
محمد نوشته بود: مهم اينست كه با انقلاب و تسخير سفارت به اهداف مورد نظر نرسيده ايم ولي شايد با رفتارهاي سنجيده تر ميرسيديم
محمد!
میخواستم بدانم بنظر تو امروز با توجه به آن تجربیات تلخ , چگونه میتوانیم به اهدافمان برسیم؟
اگر نرسیدیم , مثل قبل چی؟
۲۰ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۲۶ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/711