آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۶ آبان ۱۳۸۶
هژمونی فرهنگی (آقای محمد)
هژمونی فرهنگی، یا حوزه نفوذ فرهنگی، مفهومی است که معمولا غلبه فرهنگی قدرت را متبادر به ذهن می کند.اعم از قدرتهای جهانی ( مانند، انگلیس قبل از جنگ دوم و آمریکای حاضر)، منطقه ای، دینی، یا حوزه ها و حلقه های نفوذ فرهنگی چون روشنفکران در تبعید اسپانیای فرانکو، یا تئوریسین معروف مارکسیست (در جریان عدم تحقق پیش بینی های مارکس در اروپا)، یا تئوری های جدید هژمونی فرهنگی و...، این اصطلاح امروزه در جامعه ما توسط احزاب، گروه ها و حتی فعالان سیاسی نیز بکار می رود، که پدیده میمونی است و نشان از توسعه کوشش های فرهنگ ساز عمدتا سیاسی و رو به تکامل دارد.
برای تحقق هر هژمونی فرهنگی! مفروض ( به ویژه در جامعه در حال گذار) حداقل باید از وجود دو عنصر لازم اطمینان حاصل کرد، در غیر اینصورت موفقیت آن صوری، موقتی و هم تکرار بی حاصل و هم خطرناک تاریخ خواهد بود. گرچه ممکن است پیروزی موقتی و سراب گونه برای ما به ارمغان بیاورد، اما لبخند پیروزی بزودی بر لبانمان خواهد خشکید. غیبت حضور خود از متن ( حقیقت پاک)، و توجه به عامل زمان، در ایجاد تحول در فرهنگ و ساختارها، در راستای توسعه سیاسی، دو عنصر لازم برای ایجاد هژمونی فرهنگی حقیقی و مطلوب است.
اگرچه حقیقت از هر روزنه محدودی هم که نفوذ کند به سرعت جای خود را در اذهان بیشماری پیدا می کند، اما حقیقت مطروحه زمانی از هر روزنه کوچک نافذ است و هژمونی ساز، که در درجه اول از من و سهم خواهی های جهان سومی تهی شده باشد. اگر هنوز هیچ نشده بخش قابل توجه متن از (من) پر شده باشد، نفوذی صوری خواهد یافت و گاه ممکن است در دل صاحبان طمع جاگیر شود. مخاطب بد خاطره وقتی حضور پررنگ هژمونی ساز را در متن می ببیند، هم نگران تکرار تاریخ خواهد شد و هم با تردید و عدم اطمینان به نظاره خواهد پرداخت. رمز عدم مشارکت عام در حرکت های روشنفکری اخیر در همین نکته نهفته است، و هم پاسخی به این سوال که، چرا این مردم مایه نمی گذارند؟. اگر به برخی از متون دقت شود سهم خواهی هزینه کنندگان هژمونی ساز! در آن مشهود است. بیاییم انتقال حقیقت را از صاحب پیام خالی کنیم و این، حداقل، اولین جبران خطای جهل ما در برابر جامعه و تاریخ نیز می تواند باشد. تنها فداکاری و جبران مافات و هم بهترین راه برای فرهنگ سازی در این است که مخالف آب شنا کنیم، سنت شکنی کنیم، بیاییم پیام را از "خود"، خالی کنیم. هژمونی حقیقی خود به خود سیلان خواهد یافت. فراموش کنیم چه کسی چگونه هزینه کرده و...، این احتمال را بدهیم که وقتی نوعی هزینه را اولویت می دهیم نظر به خود داریم. باید مردم پیروز اصلی باشند و این صحنه برای آنها خالی بماند. این خود نوعی شهادت مدرن است. رمز پیروزی و هم عامل وحدت همه کسانی که دلشان برای آینده می سوزد. مگر نه این است که عامل تفرقه در کلیه متفکران ما، سهم خواهی است، همه در پی کلاهی از این نمد پاره پاره اند.
زمان، عنصر لازم دیگر در راستای ایجاد تغییر در فرهنگ سیاسی و هم ساختارهای اجتماعی و سیاسی است. تعجیل ما را سالها به عقب بر می گرداند، نابودی بزرگتر و غیر قابل جبرانی نصیب ما خواهد شد، به مراتب بدتر از عراق. ما از هر سو لب پرتگاه قرار داریم. به همین دلیل هم شاید حساس ترین لحظه های تاریخ ماست. جبران هر تخریبی در این زمان در زمره محالات خواهد بود. مواظب باشیم با تعجیل و قبل از طی فرایند لازم در تحولات تدریجی فرهنگی و ساختاری در رویای تکیه بر اریکه پیروزی، ملت را به باد ندهیم. اگر تعجیل کنیم، فقط و فقط حامل باری خواهیم بود که به آرامی و به طور نامحسوس دیگران بر پشتمان نهاده اند و وقتی بار آنها را ناخودآگاه به سرمنزل مقصود رساندیم، همچون چرکی ما را از کف خواهند شست. و آن نمد باز کلاهی خواهد شد برای کسانی که همواره رفاه خود را در پس قرنها، در زندگی گیاهی ما دیده اند.
بله در راه پیروزی راستین باید به تناسب وسیله و هدف نظر داشته باشیم. اگر مردم باید پیروز اصلی باشند، پس آنان باید کیفیت پیروز را کسب کنند. پیش شرط ما در کنار آن دو عنصر اصلی، شناسایی دقیق عناصر عقب مانده فرهنگ سیاسی و ساختارهای اجتماعی و سیاسی متعلق به دوران کشاورزی در جامعه است، که باید به تدریج و با عشق ما به اصل توسعه سیاسی دستخوش تغییر گردند. در این راه دست فیلسوفان و اندیشمندان خودمان را گرم بفشاریم و از دیگران هم هر لحظه بیاموزیم و نستوه بیاموزیم و آموزه های نوین را با شتاب در اختیار مردم، صاحبان اصلی، بگذاریم و در این انتقال حداقل تظاهر را به خود اختصاص دهیم. اندیشه های نوین حداکثر متن ما را پوشش دهد و به گفتمان غالب تبدیل گردند، خود و دیگران را رها کنیم. مردم به جای اینکه ذهنشان را از من ها پر کنند، بهتر است اموزه های نوین را به عادت بیاموزند. اهمیت و وجوب دانستن برخی چیزهای در اصل حاشیه ای، به پای نادانسته های ما از راهکارهای توسعه سیاسی نمی رسد. شتاب و تعجیل در ایجاد تحول فرهنگ سیاسی مردم تنها وسیله ای است که با هدف تناسب دارد، در غیر این صورت هر وسیله دیگری با هدف توسعه سیاسی تناسب ندارد. به وسایل دیگر صرفا به عنوان علل جانبی بنگریم. فشار آگاهانه از داخل ،عامل وحدت است و عوامل مثبت بیرونی صرفا می توانند حامیان و مشوقین ما باشند و تجربیات آنها نیز مفید.
توجه به عناصر ریشه ای مثبت و منفی فرهنگ سیاسی جامعه، ترویج فرهنگ نوین سیاسی در میان مردم در راستای ایجاد تحول مطلوب در آن، حداکثر حذف خود از متن ( در راستای آسیب شناسی فعالان سیاسی، اولین و عمده ترین مانع این است که همه می خواهند بقیه زیر چترآنها باشند، فاجعه اینجاست که همه به تعداد افراد است نه گروهها،و این ویژگی فرهنگ سیاسی متعلق به عصر کشاورزی است)، توجه به عامل زمان و عدم تعجیل، در راستای فشار هر چه بیشتر در جهت تغییر ساختارهای اجتماعی و سیاسی، و جرقه ای از عشق.

محمد حسين :
بخش نخست
نظريهء جناب محمد ، نوشته ايست كه چند هسته اصلي دارد و به نوعي متني شبكه اي است! بنده اجازه مي خواهم فقط به يك هستهء ان بپردازم و ان عنصر "عصر" است!
ما در چه عصري زندگي مي كنيم و ديگران در چه عصري؟
اولين عصر انسان اجتماعي عصر شكار بود كه با كشف اتش اين عصر متحول و تعميق گرديد و بشر گله داري را اغاز نمود.در عصر شكار، يك صيدتا چند روز جماعتي را سير مي كرد و بعد از ان دوباره شكاري ديگر هدف قرار مي گرفت، ادمي به دنبال شكار حركت مي كرد و بسيار اتفاق مي افتاد در اين نبرد تعدادي از اعضاي گروه جان خود را از دست مي دادند!
عصر كشاورزي عصر ارامش انسان بود كه با كشف اهن متحول گرديد ادمي توانست در زمين سخت بوسيلهء ان خراش ايجاد كند و در ان دانه بريزد و ابياري كند ! استقرار او در محله اي و نجوم و محاسبات در اين عصر پديد امد تا زمينها را تقسيم كنند و يك سال را درست محاسبه نمايند اين اتفاق در تمدن بين النهرين غوغا كرد. باغ معلقه از عجايب هفتگانه ،اوج شكوه اين دوره است. همانجا كه امروز به مدد يانكي ها از شر يك ديكتاتور خون اشام ازاد شده است. زمان در عصر كشاورزي از چند روز شكار به حدود يك سال كاشت و داشت و برداشت تغيير پيدا كرد.
عصر صنعت با كشف نيروي بخار متحول گرديد و ابتدا و بيش از همه اين نيرو در صنعت كشتيراني به كار گرفته شد و اين اغازي بود براي كشور گشائي و استيلا بر انسانهاي مانده در دورهء كشاورزي(اين مطلب به زيبائي در كتاب" ظهور و سقوط قدرتهاي بزرگ" تئوريزه شده است).
در تكامل دورهء عصر صنعت ( دورهء مدرن) سه متفكر جهان را تغيير دادند. ماركس كه مي گفت اقتصاد، زيربنا ست. فرويد كه مي گفت من انساني، من ديگري است و نيچه كه مي گفت حقيقتي وجود ندارد. انسان عصر مدرن در خلا كامل قرار گرفت و سه عنصر معنويت، هويت و حقيقت براي او ديگري شده بود. در دورهء مدرن، تفكرفلسفي نقش محوري را بازي مي كرد.جالب انكه در محاذي دورهء صنعت است كه بزرگترين فيلسوف ما ازيك دروازهء پايتخت امپراطوري صفوي تبعيد مي شود و از دروازهء ديگر، برادران شرلي به دربار شاه عباس كبير افتخار حضور مي يابند.
از زمان تبعيد ملا صدرا تاكنون تنها يك فيلسوف در اندازه هاي او ظهور كرده است(ملاهادي سبزواري) كه او هم شارح نظرات ملاصدرا است با اين وجود هژموني فلسفهء ملاصدرا به تاسيس نظامي انجاميد كه بنيانگذارش شارح ان فلسفه بود(مرحوم امام خميني) و در شهري زيسته كه ملاصدرا به ان تبعيد شده بود(قم) و از مدرسه اي كه شاگرد ملاصدرا بنيان گذاشته است( فيضيه).
۶ آبان ۱۳۸۶ ۰:۱۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
بخش دوم
با فرو نشستن التهاب جهانگشائي بشر عصر صنعت، سه ابزار مهم نقش كليدي ايفا نمود.
اول دستگاه چاپ بود كه انسان، متن مكتوب را توانست به توليد انبوه برساند و گسترهء تفكر اجتماعي نسلي و بين نسلي را افزايش داده و تعميق نمايد.
دوم كشف الكتريسيته بود كه بوسيلهء ان تلگراف، تلفن ،راديو و تلويزيون سرعت و گسترهء انتتقال پيام را متحول نمود.
سوم ديجيتال است كه ابزاري ديگر است و شايد شروع عصري ديگر. چه اينكه اگر الكتريسيته و دستگاه چاپ تداوم حس ادمي هستند ، ديجيتال تداوم مغز ادمي است.ادمي با كمك ديجيتال به گونه اي ديگر مي انديشد.
بازگرديم به پرسش اغازين؛ما در چه عصري زندگي مي كنيم؟
مشهورترين فيلسوف ما كه در مقياس جهاني سخن مي گويد،اكنون اوارهء غربت است( دكتر عبدالكريم سروش) اما نه در قم كه در انگلستان.
متن مكتوب در كشور ما اسير توقيف فله ايست و هر روز بدتر از ديروز.
مخابرات ايران هنوز بين اوپراتور اول و دوم درمانده است.
تلويزيون ، يك ابزارتبليغي، در انحصار قدرت سياسي است و بس.
و از همه دژم تر و سهماگين تر ديجيتال است كه ما در فقر مطلق به سر مي بريم.
جناب محمد دقيق مي فرمايد كه ما در دورهء كشاورزي هستيم كه هر از گاهي به غريزهء كنجكاوي يا تنوع طلبي سركي هم به عصر صنعت مي كشيم و دوباره به محل استقرار خود بازميگرديم.
۶ آبان ۱۳۸۶ ۱:۰۲ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
بخش سوم
عنصر"من- زمان" در اين يادداشت وزين و ارزنده بازتابندهء يك نظريهء تربيتي است. نويسندهء محترم مي گويد: "من" را از متن حذف كن و بر "زمان" بيفزا.
بنده به محض تعميق در اين پيشنهاد تربيتي به ياد اين نظر جبري گرايانهء لسان الغيب افتادم كه مي فرمايد:
در پس اينه طوطي صفتم داشته اند
انچه استاد ازل گفت بگو ، مي گويم
در گذشته اموزش سخن گفتن طوطي به اين صورت بوده است كه او را در مقابل يك اينهء بزرگ قرار مي دادند و گوينده در پشت اينه مخفي مي شد و كلام را ادا مي كرد. طوطي كه خود را در اينه مي ديد و تنها صدا را مي شنيد گمان مي كرد كه اين كلام خودش است و يا فكر مي كرد كه اين طوطي ديگري است كه مي تواند و او نمي تواند و چون حس حسادتش بر مي انگيخت ، به زبان مي امد.
تباين حذف "من" از متن در انسان و طوطي به قدرت تفكر و اختيار ادمي باز ميگردد اما در جامعه اي كه به بيان نويسندهء محترم ما در حيات نباتي ميزييم ايا اين دو عنصر(تفكر و اختيار ) به اندازهء كافي موجود است؟ در اينجا نويسنده، عنصر زمان را داخل مي نمايد و مي فرمايد "اهسته و پيوسته" كه تعجيل سم مهلك راه است! اما اين راه حل ابهام ديگري را نيز همچنان باقي مي گذارد كه ايا حذف "من" از متن خود همزادي با انديشه هاي "جمع گرايانه" ندارد( خاستگاه پوپوليسم)؟ايا اين نخبه كشي ديگري نيست؟ نويسنده نه تنها اين را رد نمي كند بلكه با عنوان "شهادت طلبي مدرن" ان را تجويز مي كند!خود نخبه كشي
به باور ايشان ما در دوره اي زندگي مي كنيم كه بايد فداي نسل خود و ايندگانمان شويم!
۶ آبان ۱۳۸۶ ۱:۴۹ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
بخش چهارم
مي خواهم به دوست عزيز و نا شناسم جناب محمد راستش را بگويم ؛ براي من "شهادت طلبي مدرن" اصطلاحي مغلق ، نا اشنا و به غايت ثقيل است. نخبگان بايد خود را بكشند تا جامعه كشته نشود به اين دليل كه ما در شرايط حساسي هستيم و اين نه تحميل از بيرون است كه ناشي از اسيبهاي درون مي باشد پس به باور جنابعالي براي جامعهء به بن بست رسيده بايد خود را كشت! تنها با خون نخبگان است كه رمق به رگهاي جامعه باز مي گردد! جامعه مارگزيده است و از ريسمان سياه و سفيد مي ترسد، متوهم است، دروغها او را اشباع كرده و عنصر اعتماد از وجودش رخت بربسته است، پس بايد ريسمان را به او نشان نداد اما به كمرش بست و از غرقاب نجاتش داد.
هر چه فكر مي كنم مي بينم پارادوكسهاي بيشتري پديد مي ايد!اگر نخبگان خود را كشتند و جامعه از كمند توهم نرهيد چه؟ ممكن است پاسخ چنين باشد كه تنها راه همين است و چاره ي جز ان نيست، در هر صورت نخبگان ازاد و رها خواهند شد!
اما باز مي توان پاسخ داد :
من كه امروزم بهشت نقد حاصل مي شود
وعدهء فرداي زاهد را چرا باور كنم
حال كه قرار است نابود شويم چرا خود ، خويش را بسوزيم و تباه سازيم؟ اين چه جامعه ايست كه فرق خادم و خائن را نمي داند ؟ ايا براي بقاي چنين جامعه اي بايد خويش را سوخت فدا نمود؟
در همان قاموس كه "شهادت" تجويز شده است ايا "هجرت" تجويز نشده است؟
مي دانم كه بايد در شرايط واقعي سخن گفت! يعني در ايران امروز!
بر همين اساس بايد گفت كه در فرهنگ ايراني "شهادت" مساوي "حسين بن علي" است و بس. اما انچه از تاريخ تا كنون توانسته ام دريافت كنم اين است كه حسين از ابتدا وتا هنگام شهادت در انديشهء "هجرت" بود و نه" شهادت" و شهادت تحميل خواست رژيم حاكم بود بر هجرت كه خواست حسين بود!
نخبگان اصلي ترين عنصر يك فرهنگ هستند ، چگونه مي توان انها را حذف نمود تا ان فرهنگ را مستقر كرد؟
۶ آبان ۱۳۸۶ ۲:۵۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
بخش پاياني
جمع بندي مطلبم به شرح ذيل است:
- با اين گزاره باید موافق بود كه در عصر كشاورزي زندگي مي كنيم.
- با اين گزاره هم باید موافق بود كه بايد دست به تربيت اجتماعي زد
- با اين گزاره نیز موافقت است كه بايد زمان كافي را در نظر گرفت و تعجيل نكرد
- اما با حذف" من " موافقت نمی توان داشت
- همچنان که با "شهادت طلبي مدرن" مخالفم و معتقدم در چنان شرايطي بايد يا سكوت كرد و يا هجرت نمود
- شهادت ناخواسته را بايد جزو عوارض هجرت و يا سكوت قلمداد كرد
۶ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۰ بֽظֽ | Reply
:
شعر و ما ایرانیان
شعر از زندگی ما ایرانیان جدا شدنی نیست و این شاید که حسن باشد ولی آن جا که مطلب علمی و یا جدی است بهتر است که برای شفاف بودن بحث از آن دوری جست که واقعاٌ کار را مشکل می کند .
بعضی وقت ها بظاهر یکی مطلبی بسیار جدی را پیش می کشد که شعر نیست ولی به جز شعر معنایی دیگر ندارد و منظور اصلی ما نیزاین طور مطالب است .
آقای عبدی سعی در طرح مطالبی بسیار جدی می کند ولی آن چه که از اغلب دوستان به او می رسد باز گویی مهر و محبت و یا خشم و نفرت است .
پیشنهاد من این است که مطالب رسیده به آقای عبدی به نوعی دسته بندی شود . شاید که این هم از دشواری های اداره یک وبلاگ شخصی است که کاری برای آن نمی شود کرد . ولی به هر صورت این پیشنهادی بود از سوی حقیر به محضرهمه دوستان .
۶ آبان ۱۳۸۶ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
هم وطن عزیز جناب محمد به نکاتی اشاره فرموده اند که اگر توضیح دهند به فهم بنده از نوشته ایشان خواهد افزود.
1--بفرمایند HEGEMONY حقیقی چیست وغیر حقیقی آن کدامست؟
2--منظور ایشان از روشنفکر چیست؟آل احمد یاشریعتی؟بازرگان یامطهری؟طبری یا به آذین؟آخوندزاده یا ملکی؟عبده یا سید جمال؟کسروی یا طالب اف؟...روشنفکران مورد نظر ایشان بکدام یک شبیه اند؟وضع موجود محصول اندیشه های چه کسانیست؟چگو نه می توان به توسعه سیاسی رسید اگر عقل وپرسش به جای پذیرش واطاعت ننشیند وخردو دانش جایگزین خرافات و طامات نگردد؟واصولا چگونه میتوان با تعابیر عارفا نه ای چون از خود خالی شدن وجرقه عشق مقوله سیاست را که در آن صحبت از جا بجائی قدرت است به جائی رساند؟
4--مردم و یا روشنفکران فرضی درچه موردی تعجیل کرده اند ویا نباید بکنند ؟مردم چه چیزی نباید بخواهند؟لیست آنچه باید خواست وآنچه نباید را از کجا میتوان تهیه کرد؟
5--شهادت مدرن یعنی چه؟بر اساس آنچه من در کتب معتبر خوانده ام اگر کسی درراه اسلام بچنگد و کشته شود شهید است...به گوئید تا بدانیم چگونه می توای ملیون ها نفر گرسنه ومعتاد را با شهادت مدرن رهائی بخشید؟چگونه می شود آن خانم پزشک را در همدان زنده کردو جلوی حمله نظامی را گرفت ؟
۶ آبان ۱۳۸۶ ۴:۲۳ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
توهم و مشارکت ( تکمله)
کنش متقابل میان فرهنگ و ساختار
(پیوندی میان نوشتار توهم و مطلب کنونی)
فرهنگ توهم و رابطه آن با ساختار غیر مشارکتی
هر چه می گذرد، تصور من از مساله توهم و رابطه معکوس آن با مشارکت سیاسی، مطروحه توسط جناب عبدی، ابعاد عمیق تری به خود می گیرد.
در فقدان مشارکت، انسانها همچون جزایری جدا افتاده، بدون شناخت و ارزیابی از خود و محیط در اوهام فرو می روند. هرچه این جزایر دورافتاده تر، عمق و ابعاد اوهام افزونتر.
تا چه حد توهم برخاسته از تصور دارا بودن هژمونی قوی فرهنگی ریشه در فقدان مشارکت دارد؟ هر چه این جزایر انسانی دورترند، مثلا آنسوی آبها، اوهام منجی بودن، اسپارتاکوس فرهنگی و سیاسی بودن بیشتر. هر چه فاصله ها بیشتر می شود، این سم مهلک در خون ما جریان رو به قلب ایرانی را بیشتر و روان تر طی میکند، تا بیدار شویم و با جرعه ای از عشق دست هم را بفشاریم.
پاسخ به کامنت ها در فر صت بعدی. گرچه زیبایی، ایجاز و ... کلام و قلم جناب محمد حسین تعجیل من ضد تعجیل را بر خواهد انگیخت.
۶ آبان ۱۳۸۶ ۹:۰۳ بֽظֽ | Reply
:
چون شما "سکوت" کرده اید ناچار زیر سکوت شما این متن را میگذارم:
حالا بیش از یک ماه از سکوت میگذرد. خیلی دلم میخواهد هم شما و هم آقای زیدآبادی-فراخوانندهء رسمی سکوت- که با هردوتان موافق بودم , این را بخوانید: به نظر میرسد که وقتی از سکوت میگوییم(به هر بهانه, مثل این که قدرت بهانه پیدا نکند و...) یک معنایش این است که تاکنون مخاطبمان حکومت بوده است و حالا که برایش فرقی ندارد ,ما هم خاموش بنشینیم که اصلا گناه نیست. نه, گاهی وقتها آدم در ترس برای خودش سوت میزند, که دستکم برای خودش فایده ای دارد, اما یکوقت هست که آدمی میتواند با حرف زدن فضاهایی را بسازد. حالا که خطر ویرانی این کشور نزدیکتر شده است, نه تنها نباید سکوت کرد که باید حرکتهایی را در راه آتش بس( پیش از جنگ, معنای آتش بس یعنی فضای جنگی یا پیشاجنگی را "بس" کردن) هر کسی که دستش به همین رسانه های چند ده نفری هم میرسد باید در راه این آتش بس بکوشد.
در مثلا سال 1396 از شما اگر بپرسند پیش از جنگ چه میکردید, یا برای اجتناب از آن چه کردید میگویید چه؟ میگویید سکوت کرده بودم؟ در اینجا باور ندارم که نمی شود جلوی خطر را گرفت, شما بلدید حتا در روزنامه های فعلی هم فضایی را ایجاد کنید در فراخوان این آتش بس.
در این جهت شما را به سکوت بس فرا می خوانم.
۶ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ بֽظֽ | Reply
احمد رضا صمصام شریعت :
سالها بود به دنبال کسی می گشتم که نسبت به آقای ..........
......................................................
عبدی:
اجازه دهید در این جا وارد این دعوا نشویم که بقیه کارمان را تحت شعاع قرار می دهد.
۶ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۵۴ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
در ذیل کامنتی در خصوص عدم امنیت در جامعه و اشتباهات و اهمالهای انجام گرفته توسط مسؤلان امنیتی و مستهلک شدن این نیروها.... و بر عکس نهادن صفحه .... و مقصر جلوه دادن مردم توسط ماموران حافظ امنیت نوشته بودید: " نباید گفته های پلیس را در این مورد خاص رد کرد.بدون تردید بخش مهمی از کاهش جنایات به عهده مردم است تا با هشیاری خود زمینه را برای ارتکاب جنایت مهیا تر نکنند."(پایان نقل قول)
البته میدانم که جنس هوشیاری شما با جنس هوشیاری گفته شده توسط پلیس متفاوت است ولی برای اطلاع دوستان و مطلع کردن بیشتر شما از جنس توصیه ی هوشیاری ماموران امنیتی , در موارد عام دیگر , بخوانیم موضوع سر مقاله ی امروز روزنامه ی کیهان را بعنوان تفکر خلص نظام حاکم که در خصوص موضوع آموزش و پرورش و چرایی نتيجه عکس دادن عملكردهای انجام گرفته نوشته شده بود و به محصول بدست آمده ی نظام آموزش و پرورش بعد از انقلاب و عدم تناسب خروجیها با اهداف و استانداردهای ترسيم شده , پرداخته و در این زمینه نوشته شده بود: "مقصر كيست؟ طبعاً همه كاسه ها را نبايد بر سر نظام فرسوده و سنتي آموزش و پرورش شكست و همه نارسايي ها را به عملكرد اين نظام نسبت داد. ساير نهادهاي آموزشي و فرهنگي جامعه و حتي خانواده ها نيز مسئول اند."(پایان نقل قول)
متاسفانه اینجا هم مثل آن مورد به گفته ی شما خاص , مسؤلان با دیدن و لمس عملکردهای خود "جر" آمده و حاضر نیستند قبول کنند که این محصولات , نتیجه همان تخمهای کاشته شده ی خودشان است و ...... ایده های حذف و گزینش های آنچنانی و ....استفاده از خبرچین بجای مدیران و تفتیش عقاید دانش آموزان و اجبارها و ... و ..... با شکست سخیف مواجه شده و.... حاضر نیستند پر خویش را در این ضربه وحشتناک به جامعه و آینده ی آن ببیند ,متاسفانه اینجا هم جر زده و گناه را تقصیر خانواده های بی چاره و بیگناه و هم چوب را خورده و هم پیاز را انداخته که خود سالها صدای اعتراضشان به انحا مختلف خفه شده می اندازنند و برای خالی نبودن عریضه صدا و سیما را هم به آن اضافه میکنند ! ولی باز حاضر نیستند بگویند گناه صدا و سیما چیست؟ مگر تمام سیاستها دیکته شده توسط این ارکان بخورد جامعه داده نشده؟ ..... مگر این سازمان تحت شدیدترین کنترلها تمام موارد حذف و سانسور شدید و به هم زدن تعادل در جامعه را بدستور انجام نداده؟ .....
به هر روی بنظر میرسد آن دیدگاه پلیس مورد خاص نیست و در همه قسمتهای دیگر این دیدگاه جاری و ساریست و هنوز ساده ترین راه برای فرار از قبول مسؤلیت و شکست ها این جمله است: کی بود؟ کی بود ؟ من نبودم دستم بود , تقصیر آستینم بود!!
۷ آبان ۱۳۸۶ ۳:۴۶ قֽظֽ | Reply
امید :
با تشکر از آقای محمد و تلنگر زدن ایشان برای از خود بیرون آمدن و انجام دادن مسؤلیتها و وظایف طبق این شعر قدیمی: قضاوت , تحلیل , .... انجام وظیفه و زاویه دید از مردمک چشم بباید آموخت , دیدن همه کس را و ندیدن خود را
امیدوارم راه دور از حرف تا عمل را , بتوانیم با سرعت باد و برق و انترنت به کمک هم بپیماییم ! و همه در عمل واقعا آنی کنیم که اعتقاد داریم.
در مورد هژمونی فرهنگی و یا غلبه فرهنگی , بنظر میرسد بهتر است این نکته را نیز قبول کنیم که مردم در این دنیا سه تیره اند: تیره اول کسانی که "باعث و بانی" اتفاقاتند(چه خوب و چه بد) تیره ی دوم آنانی که "ناظر" اتفاقاتند و تیره ی سوم کسانی که فقط می پرسند: چه خبر؟( "پرسان" اتفاقاتند.)
با این باور , بهتر است از خود بپرسیم : ما جزو کدامیک از این سه دسته هستیم؟ و بعد از جواب به این سؤال , تلاش کنیم اگر جزو تیره ی اولیم , توصیه ی الگوهای خوب و از جمله آقا محمد را انجام دهیم... اگر از تیره ی مردمان دومیم , تلاش کنیم ضمن نظارت اوضاع , تاریخ وقایع را بدرستی و بی طرفی منتقل و بازگو کنیم و بدین طریق کمک کنیم به آنانی که جزو دسته ی اولند تا آنها کار خود را به نحو احسن انجام دهند و اگر جزو دست ی سومیم , با سؤالات مفید و کارساز و هوشمندانه , باعث زایش فکر و اندیشه دو دسته ی اول و دوم شویم....
۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۱۲ قֽظֽ | Reply
:
در هژمونی فرهنگی , داستان معروف در آن خانه آش میدهند و باور خود ملا و یا داستان ندیدن مادر توسط هیچ طفل و باور به دیدن بواسطه ی گفتن مداوم مادر مادر توسط اطرافیان , نیز هست چون این روزها بسیاری از جمله دکتر احمد توکلى درخصوص اقبال مردم به اصولگرايان در انتخابات مجلس هفتم و رقابت هاى بعدى گفته و میگویند: مردم در سالهاى دولت اصلاحات متاسفانه شاهد بىعملى و تعلل آن دولت و نيز دوستانش در مجلس ششم در عرصههاى عينى زندگى بودند و از شعار مبهم و بىمحتواى اصلاحات خسته شده بودند......
و اینچنین یک هژمونی فرهنگی نادرست ساخته میشود و برخی با این طناب به درون چاهی می روند که بیرون آمدن از آن محال خواهد بود!
۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۳۰ قֽظֽ | Reply
ورژن جدید 2 خرداد :
دبیرکل جبهه آبادگران جهادی تصریح کرد: «با خروج و استعفای علی لاریجانی از دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، پیشبینی میشود که وی نفر اول لیست اصولگرایان منتقد دولت احمدینژاد در انتخابات مجلس هشتم باشد».
۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۴۷ قֽظֽ | Reply
مهرگان :
هژموني فرهنگي كه در جامعه ما غالب است به هيچ عنوان نويد يك جامعه با توسعه پايدار سياسي اقتصادي اجتماعي را نميدهد .
در حوزه هنر با نگاه به كارهاي بارزترين هنرمندان هنر هفتم ،هژموني فرهنگي آنها را در غالب حماقت ها ميبينيم و اصلاً عقل و عقل مداري فقط چند سكانس آخر نمايشهارا پر ميكند .
در حوزه مديريت آنچه غالب است در بهترين شكلش اداره موفق يك كارگاه يا مزرعهاي با 10نفر كارگر است كه به تشكيلات اقتصادي بزرگي اعمال ميشود. كلاسهاي مديريت مدرن هم فقط بدرد با ارزش كردن پرونده پرسنلي ميخورد
در حوزههاي سياسي و اجتماعي هم آنقدر ميتوان از اين نمونهها آورد كه ديگر احتياجي به تخصص ندارد.
با اين اوصاف هر كسي كه بخواهد خلاف اين جريان شنا كند حتما با اتهاماتي كاملا ساده. بايكوت ،تبعيد ،بيكار ، زنداني و... ميشود.
اين معناي خودكشي نخبگان را نمي دهد.
و اگر كسي فكر ميكند از اين نمد به زودي ميتواند براي خود كلاه تهيه كند. صد البته اشتباه ميكند.
افرادي مانند آقاي دكتر سروش كه جايگاه خود را در جامعه پيدا كردهاند و به عنوان نخبه شناخته شدهاند مشكل كمتر از نخبگاني دارند كه كه كسي آنها را به عاقل بودن هم نميشناسد.
۷ آبان ۱۳۸۶ ۹:۵۶ قֽظֽ | Reply
حمید :
انتخابات
سال ۱۳۷۶ همه سلاحها بطرف ایران بود. بعد از جریان رستوران میکنوس و متهم کردن مسئولین ایران در آن قتلها - اروپائیان سفارتهای خود را در ایران بسته بودند و خلاصه اوضاع خیلی بد بود تا اینکه در جنبش ۲ خرداد ۱۳۷۶ آقای خاتمی انتخاب شد. وضعیت عوض شد و خطرها رفع شد. روابط ایران با دنیا بصورت عادی بازگشت و منتخب این جنبش در دنیا به صفت خوب مشهور شد.
امروز اگر وضعیت مثل قبل از ۲ خرداد ۱۳۷۶ نباشد از آن بدتر است دوباره تفنگها بسمت ایران نشانه رفته و هر روز بر انزوای ایران افزوده میشود و در مجموع اوضاع خطرناکی برای ما پدید آمده.
اصلاح طلبان معتقدند که یک انتخابات آزاد میتواند ما را از این وضعیت نجات دهد. البته انتخابات آزاد از نظر اصلاح طلبان اجازه حصور آنها در انتخابات است.
حال فرض را بر این میگذاریم که یک انتخابات واقعا آزاد با حضور تمام گروهها انجام شود. آیا صرف انتخابات آزاد میتواند ایران را از خطر نجات دهد؟ پاسخ صحیح را به این پرسش در درک صحیح از جنبش دوم خرداد باید جستجو کرد.
اول. آیا سیستم توانایی برگزاری یک انتخابات آزاد را با جو کنونی حاکم دارد؟
دوم. آیا بر گزاری یک انتخابات آزاد در شرایط فعلی حرکتی در مردم ایجاد خواهد کرد؟ (مردم بیدار خواهند شد؟)
با در نظر گرفتن انتخابات شوراها که حتی نهضت آزادی کاندیدا داشت و توجه مردم را نتوانست جلب کند.
بعد. دوم خرداد ۷۶ یک جنبش خود جوش بود از طرف مردم نه فقط یک انتخابات. مسئله انتخاب آقای خاتمی نبود هر چند که ایشان انتخاب شد.
حالا. آیا امکان جنبش دیگری از سوی مردم میرود؟
.............................................................
عبدی:
صرف این که بخواهیم با انتخابات آزاد از این اوضاع رها شویم و انتخابات آزاد را صرفا برای رهائی از مشکل خارجی دنبال کنیم نشان می دهد که به هدف نخواهیم رسید.انتخابات آزاد برای استیفای حقوق مردم و بهبود شرائط جامعه باید باشد که البته یکی از نتائج آن هم این مساله خواهد بود.
۷ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۷ بֽظֽ | Reply
ناشناس :
یه عکس جالب از مهندس عبدی در حال عبور از خاتمی!!!
http://parlemaneh8.blogfa.com/post-75.aspx
مهندس خودت در مورد این عکس توضیحی نداری؟
.....................................................
عبدی:
از عکس که نمی توان هر چیزی را گفت.اما اگر باید سمبلیک سخن گفت می توان گفت که هر کس بنشیند دیگران که نمی توانند بنشینند و بناچار مجبور به عبور هستند .
۸ آبان ۱۳۸۶ ۰:۲۶ قֽظֽ | Reply
حمیدی- :
با سلام
ضمن اینکه قصد نداشتم مطلبی بفرستم اما حیفم آمد نوشته مهم ضمیمه را نفرستم تا دوستان استفاده ببرند
http://www.roozonline.com/archives/2007/10/post_4556.php
۸ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۲۷ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
با كامنت ها (1):
با توجه مضمون يكي از سوال ها ويژگيهايي در خصوص تعجيل يا كساني كه مشمول اين واژ ه اند:
بحث به فرد يا گروه خاصي بر نمي گردد، به نظر ويژگيهايي است كه الي ماشاال... همواره در تاريخ ما فراوان حضور داشته است، با كمك به يكديكر الگوهاي رفتار سياسي اجتماعي خود را مي توانيم دريابيم. موارد زيادي كه هركدام ما مي توانيم آنها را به يكديگر يادآور باشيم، ادامه دهيم تا به موارد اصلي تر برسيم، گامي است لازم.
عذر كند دستي مرا بپذيريد، گفتگو با كامنت ها هنوز مانده است:
– كساني كه چاشني حس انتقام در ناخوداگاه خود را ناديده مي گيرند و از فاصله گرفتن ذهن از منطق علمي – اجتماعي غافل مي شوند. و وقتي مي بينند زبان آنها را كسي درك نمي كند عصبي مي شوند، همه را رد مي كنند، و در اين راستا تمام راهها و آدمهاي ديگر، غير از خود و راه خود را تخطئه مي كنند.
- كساني كه دمل چركين را سوزن مي زنند، و به زور سوزن ميخواهند چرك را بيرون كنند، غافل از اينكه زخم و پوسته ناقص، در پس زمينه چرك، همچنان باقي خواهد ماند.
- دشمن خوب مي فهمد كه روشنگري در جامعه ممكن است به جايي برسد، او هم عجولانه بازي را شلوغ مي كند.
- كساني كه طوري حرف مي زنند كه گويا ظلم حياتي ابدي دارد. آنها تحول انديشه سنتي و جريان ريشه دار و طبيعي تفكر علمي در جامعه را ناديده مي گيرند، كمكي هم به توسعه اين روند نمي كنند ( ما مي توانيم در تقويت انديشه علمي در متن جامعه كوشا باشيم و اينكه گفته شود، "فايده ندارد"، چندان معقول به نظر نمي رسد).
- استمرار مطلق انديشي، منطقي به نظر نمي رسد و عمر آن به پايان رسيده است، اين يكي از عوامل نگراني و تعجيل دشمن است. آنها مي خواهند بازي را بهم بزنند و همه چيز را تخريب كنند.
- كساني كه بهانه آمريكا براي حمله را افزايش مي دهند، چه در داخل و چه در خارج، به اشتباه منافع خود را در هرج و مرج مي بينند.
- براي ما بستر امنيت و صلح از نان شب واجب تر است، در اين بستر است كه به اهداف اجتماعي خود مي رسيم، وقت جوانه زدن انديشه هاي نوين است . آغاز هرج و مرج، پايان هر منطقي خواهد بود. مبارزه با جنگ و جهل اصل است. بي عملي عاقلانه به ز هزار عمل عجولانه و نسنجيده. توان خود را در ترويج ذهنيت علمي انديشه هاي اجتماعي نوين صرف كنيم، امروزه هر كس مي تواند حرفي بياموزد. راههاي غير از اين با منطق علوم اجتماعي ناسازگار است. لزوم اشعار شعور جامعه به زمان و مكان را در گرد و غبار اين شلوغي محو نكنيم .
- نمايش بن بست تمام عيار از يك سو، و ترويج هزينه از سوي ديگر، ازدواجي است كه جامعه را صرفا آبستن هرج و مرج خواهد كرد. كساني كه كه ته حرفشان هرج و مرج است، غافلند از اينكه در آن آب گل آلود، اول خود آنها صيد خواهند شد. تهديد به جنگ از يكسو، و ترويج نيم بند دمكراسي يك شبه از سوي ديگر، دو لبه يك قيچي اند. دشمنان دانا در كنار دوستان نادان، محصول اين ازدواج، گزينه عجولانه و خانمان سوز را بر ذهن جامعه تحميل مي كند.
- دوستان نادان و دشمنان دانا ، از هضم غذا در جرياني طبيعي تر جلو گيري مي كنند. چه شده آمريكا نگران دمكراسي در ايران است و فردا را هم دير مي داند، 30 سال قبل هم كارتر نگران بود. ما بايد به راه خود را به خوبي بيابيم، ما ملت عجولي هستيم و هر كس عجله بيشتري نشان دهد او را دلسوزتر و فهيم تر مي دانيم و مبلغان تكامل تدريجي را همواره خائن مي دانيم، ما حافظه تاريخي مان از 30 سال بيشتر ظرفيت ندارد .
- كساني كه با مقايسه كشور ما با كشورهايي كه از نطر مكاني و زماني و راهبردي منطقه اي هيچ ربطي به ما ندارد، كليت داستان ما را در جزئيات و مشابهات، و به شيوه تمثيل، گم مي كنند.
- كساني گمان مي كنند جامعه در يافتي منفعل از هژموني فرهنگي آنها دارد و دست به گزينش نخواهد زد و آنها را تفسير و تعبير نمي كند و بر اساس محيط و زمان شكل ديگري به آنها نمي دهد.
- هژموني فرهنگي بدون ظهوري منسجم و يكدست در اندام جامعه و فرد، فارغ از جرياني ريشه اي در بستر زمان لازم خود، از حقيقت خالي است.
- كساني كه مد را با فرهنگ اشتباه مي گيرند. عناصر فرهنگ سياسي دمكراتيك مد نيست كه به سفارش خياط برتني دوخته شود، البته نه اينكه آن را به ابد موكول كنيم و نه اينكه يك شبه و با كمك خياطهاي قليلي بدوزيم. هنوز، با روشي علمي، گفتماني از دمكراسي در ميان مردم به پديده غالب فرهنگي تبديل نشده است.
- كم نيستند كساني كه رفتارشان الهام گر اين انديشه به نظاميان غرب است: بن بست است، اما بگذار ما برويم جلو، اگر نشد چاره ديگري نمي ماند.
۸ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۴۵ قֽظֽ | Reply
nima :
That picture is really meaningful, but why you both are angry
?
..................................................................
عبدی:
ماهیچه های کمرم اسپاسم شده بود درد می کرد چند متر قبلش هم نزدیک بود به علت مانعی زمین بخورم.اما ایشان هم حتما ناراحتی و درد مرا تحمل نکرده اند و چین بر جبین انداخته اند.
۸ آبان ۱۳۸۶ ۰:۰۷ بֽظֽ | Reply
:
تا حال آقای خاتمی را به این حد خشمیگین ندیده بودم. واقعا ترسناک بود.
۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۱۵ بֽظֽ | Reply
پ - ص :
نوشته اقای محمد بسیار روشن به بیان نکاتی پرداخته که قابل تامل و حیاتیند و اصطلاح شهادت مدرن بسیار پر معنی است در واقع این شهادت بمعنی کشتن من نمایشگر و جایزه خواه بدست من تلاشگر هدف نگاه است دست مریزاد که نکته ای بسیار مهم را عنوان نمودید نکته دوم بازهم متاثر از همین من مانع تراش است که رسیدن را بدون خود نمی خواهد و حاضر نیست در طول راه حضوری مقطعی داشته باشد که در این صورت می پندارد که دور افتخار تنها حق اوست در حقیقت هدف بزرگ شدن اوست و دم زدن از توسعه ابزار و وسیله او ست برای او تماشای جشن پیروزی حتی در حاشیه فاجعه است بدتر اینکه این عمل در غیاب او باشد از اینرو عجله وشتاب پیشه میکند بامید اینکه جام را بردستان خود و بالای سر خود ببیند و در این راه سراب بجای چشمه میفروشد درست است کشتن این تمایلات و منیت ها شهادت مدرن روشنفکر است
۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۲۷ بֽظֽ | Reply
مهشید :
آقای عبدی اینکه بعد از انقلاب سال 57 و شکستن بت استبداد و شاهنشاهی عده ای علنا به طرفداری از تز شاهنشاهی و توامان تز قیم مآبانه و استبدادی او برخاسته و جمهوريت رافريب عصر بىدينى ونمادالحاد معرفی میکنند و علنا از رویه ی استبداد و قیم بودن فرد و افراد دفاع میکنند و از شنیدن این جمله :" ” بايد تلاش کنيم به همه بفهمانيم که خدا کسى را در امور سياسى قيم بر مردم قرار نداده است و خداوند مردم را حاکم بر سرنوشت خويش قرار داده است " بر آشفته تا بدان حد که بخود اجازه ی تعرض به حریم مرجعیت شیعه را میدهند ...و در این راه نه احترام امامزاده را حرمت میگذارند و نه .... و عجیب تر اینکه در این راه هیچ سد و منعی هم برای این تبلیغ تفکر استبدادی و قیم سازی خود نداشته و هیچ رادع و مانعی جلوی آنها نیست .... برای شما اینگونه ترویج اندیشه ها, چه معنا و مفهومی دارد؟
...............................................................
عبدی:
اینها ترویج اندیشه نیست .نشان دادن اسلحه به زبان و قلم است.
۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۲۹ بֽظֽ | Reply
:
بنا بود در این شش ماه "سکوت" سرشار از ناگفته ها کنیم , نه اینکه خفه "خون" بگیریم.
۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۴۶ بֽظֽ | Reply
رضا :
با سلام
آقای عبدی با اینکه مدتی است به مسایل روز نمی پردازید اما از شما تقاضا دازم در مورد بودجه ی 50 صفحه ای و 4 صفحه ای که بیشتر به شوخی شبیه است مطلبی بنگارید.
این امر می تواند پیامد های بدی داشته باشد.
با سپاس
.........................................................
عبدی:
این را باید آشنایان به بودجه نویسی بنویسند.
۸ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۰ بֽظֽ | Reply
mohammad :
استاد عزیز سلام
با احترام شما را به مشاهده مطلب« نقدی به سخنان عجیب آیت الله صافی» دعوت می کنم.
آدرس مطلب: http://anareman.blogfa.com/post-106.aspx
شاد باشید.
۸ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۳ بֽظֽ | Reply
فرهود :
هميشه عکس های آقای خمينی و آقای خامنه ای در کنار هم از تلويزيون نشان داده می شد، اما اخير يک عکس هسته اتم هم به اين عکس مشترک اضافه شده و در برنامه يکشنبه شب سيمای جمهوری اسلامی اين عکس روی صفحه ظاهر می شد! بنظر شما معنا و مفهومی که از اینگونه تبلیغات صادر میشود این نیست که میباید آماده باشیم؟
۸ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۸ بֽظֽ | Reply
مهدی میربد :
آقای عبدی یادداشتی را در سایت ادوار نیوز دیدم که یکی از فعالین دانشجویی نوشته بود و بی ارتباط به مباحث شما نبود. لینکش را برایتان می گذارم:
http://www.advarnews.us/article/5987.aspx
۹ آبان ۱۳۸۶ ۲:۱۲ قֽظֽ | Reply
محمد حسين :
گرچه از موضوع اصلي بحث تا حدودي خارج است اما كامنت ارزندهء جناب حميد باعث شد چند نكته اي را در تائيد نظرات ايشان معروض نمايم؛
چند هفته پيش سخنگوي محترم حزب كارگزاران سازندگي در تحليل تطبيقي شرايط كشور در دو سال 75 و 86 ، برون رفت ايران را از وضعيت امنيتي كنوني منوط به برگزاري ازادانهء انتخابات پيش روي دانست! اين تجويز، شنونده اي مثل بنده را به ياد نحوهء طبابت پزشكان اطفال مي اندازد كه مي خواهند داروي تلخ و يا امپولي را به لطايف الحيل به خورد كودك بيماري بدهند كه از عواقب بيماري خود و مزاياي اين دارو خبر ندارد! اما ايا در سياست يك مملكت به طور كلي چنين تدبيري مؤثرو حكيمانه است و نيز ايا در سياست مملكت ما به طور ويژه، مصاديق و شرايط ، طراز چنين تطبيقي است؟
نكته اي ديگر؛ انتخابات رقابتي كه برخي از اصلاح طلبان عنوان مي كنند واقعآ چه معنائي دارد؟اگر مثلآ همين حزب كارگزارن و حزب اعتماد ملي رد صلاحيت نشوند اما مشاركت و مجاهدين انقلاب رد بشوند از ديد ان دو انتخابات رقابتي و از نظر اين دو غير رقابتي است؟ حال اگر همه تائيد شوند اما ملي- مذهبي ها رد بشوند باز از نظر ان چهار گروه انتخابات رقابتي است و طبق معمول ملي- مذهبي ها بايد براي كشور ايثار نمايند و نقش حمايت كنندهء صرف را داشته باشند؟ لو فرض همه تائيد بشوند اما شبهه ها بر روند برگزاري انتخابات كماكان وجود داشته باشد باز انتخابات رقابتي است؟
نكتهء مهم ديگر؛ اگر انتخابات واقعآ دموكراتيك و رقابتي باشد و روند برگزاري ان هم سالم ، ايا مي توان از يك روش- يعني انتخابات ازاد- براي متقاعد ساختن يك ملت( يك نسل) در بارهء يك مسئلهء مزمن به نام مشروعيت حكومت دوبار استفاده كرد؟ با توجه به اينكه در انتخابات شوراها به عنوان يك پايلوت انتخابات نسبتآ ازاد اين روش جواب نداد!
گمان مي كنم بن بست جدي تر از اين حرفهاست.
و به فرمايش جناب محمد بايد ژرفتر انديشيد! چه خوب است كه احزاب محترم ، اعتماد مخاطبانشان را با بيانيه ها و سخنراني هاي مصلحت گرايانهء صرف (در نگاه خوشبينانه) و كم اعتنا به مباني علم سياست از دست ندهند.
۹ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۲ قֽظֽ | Reply
مهشید :
آقای حداد عادل ديروزدر گفتگو با خبرنگاران گفتند : براى ملت آمريکا متاسفم که دولت فعلى اين کشور تصويرى بسيار زشت از آمريکا ارائه کرده است.
من برای .... متاسفم.
۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۵:۴۳ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
با كامنت ها (2)
جناب پ – ص
اي كاش مي توانستيم دمي ذهن خود را از مقولات"زمان" و "مكان" و جايگاه "من" در آن بيرون آوريم و به تاريخ بشر از فضاي بالاتري نگاه مي كرديم، آنجا مي توانستيم من را در قالبي نامحدودتر ببينيم و رها به جريان كلي تكامل بشري بيانديشيم.
براي لحظه اي خود را در يك فروشگاه زنجيره اي بين المللي خارجي ديدم، زبانهاي گوناگون، غربت، و...، ناگاه كسي با زبان سليس، به فارسي سخن مي گفت. لذت حاصله از خواندن متن موجز تو. اگر متن تو نبود...
با چه خلاقيتي از "من" به "زمان" نقب زدي، صادقانه، فكرش هم به ذهنم خطور نكرده بود.
۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۹:۴۸ قֽظֽ | Reply
Mohammad :
جناب محمد حسين عزيز
باسلام
جنابعالي با ايجاز به بحث از زاويه اي دروني نگريسته ايد كه خود ورود به عالمي ديگر را مي طلبد كه شايد منظور بنده را كه بررسي تاثيرات بيروني آن امر بوده است تحت الشعاع قرار دهد.
اما از مطالب ديگر به استتثاي مساله " شهادت مدرن" كه همانطور كه عرض كردم نظر ديگري داشتم بهره فراواني بردم.
مساله حذف خود ( از جنبه اي كه عرض كردم) را جناب پ-ص اشاره عميقي داشتند.
با تشكر از شما
محمد
۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۳:۰۱ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/702