آقای امید کوشیده اند با زبان خاص خود و بهره جوئی از تمثیل نکته ای را که در تصمیم گیری مهم می دانند بیان کنند.
تا بحال افراد مختلف متناسب با جایگاه , موقعیت , حال و هوا, ... و چشم انداز پشت پنجره ی خود , زندگی را به چیزی تشبیه کرده اند؛ یکی به شستن یک بشقاب , یکی به جنگ است و دیگر هیچ , یکی به درخت ( زندگی همچون درخت است ای غلام / ما بر او چون میوه های نیم خام -- سخت گیرد خام ها مر شاخ را / (قابل ذکر اینکه مولوی در این تشبیه خود تعصب را بخامی تشبیه کرده , و عنوان نموده که چون میوه ی خام زیبا نیست , بسیار سفت و سخت به زندگی چسبیده و ... همواره معتقد است مرغ او همیشه یکپا دارد, چیزی که متاسفانه زشتی آنرا متعصبان خام اندیش به هیچ وجه قبول ندارند!)/چونکه زیبا نیست و در خور کاخ را -- چونکه پخت و گشت زیبا لب گزان / سست گیرد شاخها را بعد از آن ( و این سفت چسبیدن و سست چسبیدن به زندگی هم خود میتواند دلیل خوبی باشد برای شناخت درون افراد قبل از انتخاب ها و دادن وکالتها ومسؤلیت) ) و دیگری زندگی را به نردبانی تشبیه کرده که عده ای بر آن در حال بالا رفتن هستند و عده ای در حال پایین آمدن ....... عده ای هم زندگی را به شط رنج ( دریای رنج) تشبیه و معتقدند : عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست / تا چه بازی رخ نماید , بیدقی( مهره وزیری) خواهیم راند.... و برخی زندگی را به یک نمایش , به یک مزرعه , به قلعه حیوانات , به یک تجارت خانه , به یک بازی دسته جمعی فوتبال ...... ولی من با احترام به همه ی آن نظرات معتقدم زندگی یک بازی بیلیارد است!!( نمیدانم این کشف تا بحال توسط کس دیگری هم در این دنیای بزرگ کوچک شده به اندازه ی میز بازی بیلیارد صورت گرفته یا نه ؟ یا نه من اولین کاشف این کشف مجازی هستم؟!)( چه فرق میکند؟ مگر جایزه ای هم برای اینگونه تشبیهات به کسی داده شده یا داده میشود؟!)
به هر حال فعلا سر این موضوع داخل پرانتزها دعوایی را طرح نکرده , به بیان دلایل کشف بسنده میکنم!
نمیدانم تا بحال بازی بیلیارد( نه بعنوان قمار, بلکه بعنوان بازی ) بازی کرده اید یا نه؟ برای آنها که تا بحال این بازی را نکرده یا ندیده اند شرح دهم که این بازی در یک زمین روی میز انجام میشود ( مثل زمین زندگی مادی و میزهای جلوی سیاستمداران و اقتصاد دانان و .....) در ابتدا 15 توپ ( هفت توپ یک رنگ , هفت توپ یک رنگ دیگر یا دو رنگ و یک توپ سیاه بعنوان توپ مرگ ) در یک خشت مثلثی در کنار هم , در وسط این زمین میزی شکل , متمایل به پایین ( یا بالا) قرار داده میشود. شروع کننده ی بازی که اولین توپ را شلیک میکند معمولا برنده قبلیست ( که معمولا تا بحال ابر قدرت ها بوده اند) او با یک توپ سفید بوسیله یک چوب بلند به طرف خشت توپها شلیک میکند و نظم آنها را به صورت رندوم به هم میزند.( این همان ضریه ایست که قدیمیها وقتی بچه ای متولد میشد می گفتند: تیری میزنیم به شالش , تا چه کند اقبالش)
با این ضربه هر یک از توپها به طور نامنظم به نقطه ای از این میز پرتاب میشود و آرایش خاص آن فرد یا سازمان یا کشور متولد شده را بوجود می آورد.( به همین دلیل موقعیت هیچ کس را نمیتوان شبیه موقعیت یک نفر دیگر دانست ....و به همین دلیل اگر بتوانیم این فرضیه را در زندگی خود جا بیاندازیم معتقدم خود بخود بسیاری از توقعات ما از دیگران معقول و متعادل میشود)
حال این فرد است و زمین بازی او بعنوان زندگی و هفت توپ ( هفت نشانه هفت آسمان و هفت مرحله ی خلقت و ... هفت روز هفته) که میباید با ضربات دقیق به داخل چاه زمان بیاندازد ..... هر کس ( و نیرو و سازمان و کشور و ...) بتواند این کار را زودتر از رقیب انجام دهد , آنوقت این اجازه را دارد که با ضربه به توپ سیاه و ارسال آن به چاه , بازی زندگی را برنده شده و ....... و گرنه این حریف است که باز توانسته برنده باقی بماند! و ....
نکته ی قابل توجه در این دیدگاه ( نگاه به زندگی از دریچه بازی بیلیارد) اینست که برای ضربه زدن به توپها( برای ارسال آنها به چاه زمان) همیشه نمیتوان از یک قاعده ی مشخص و منظم پیروی کرد.( تحلیل مشخص از شرایط مشخص) ( و با توجه به این نکته (اگر زندگی را از این زاویه ببینیم) , میتواند بسیاری از سوء تفاهمات ما را با دیگران از بین ببرد) کجا بودیم؟ باری برای فرستادن توپ به داخل چاه , به اندازه انسانهای روی زمین روی این میز راه وجود دارد.در این زندگی , برای برنده شدن بعضی از اوقات احتیاج به زدن ضربه ی تند است و برخی زمانها یک ضربه بسیار ملایم و هنرمندانه میتواند توپ پیروزی را به داخل چاه زمان بفرستد!!
با این شابلون , همیشه لازم نیست برای ارسال توپ به چهار چاه گوشه ی زمین حتما ضربه را به توپ در جهت مستقیم با چهار گوشه ی میز وارد کنیم , بلکه می توانیم حتی ضربه را به جهت مخالف زده ولی با گمانه کردن آن به گوشه ها , توپ را وارد سبد برد خود کنیم!! در این بازی, بعضی از بازیکنان حرفه ایی حتی بعضی از اوقات ضربه را به دیوار میزنند تا توپ با خوردن زاویه دار به دیوار و پیمودن راه عکس العملی نسبت به دیوار به سبد برود( در چنین مواقعیست که بعضی ها گیج میشوند و میگویند طرف کم آورده !! یا حزیف کاری از دستش بر نمی آید و .....) .... و برخی از زمانها بازیکن لازم می بینند توپ خود را بجای ارسال به چاه , جلوی دروازه قرار دهد تا دشمن نتواند توپ خود را به راحتی داخل سبد پیروزی بیاندازد و اگر خواست چنین کند مجبور باشد اول توپ ما را به سبد بیاندازد!....
این بازی هم مثل بازی زندگی , برای خود قوانین خاصی دارد . از جمله این قوانین اینکه, اگر ضربه تو , قبل از خوردن به گوی خودت به توپ حریف بخورد , تو مشمول مجازات , و حریف فرصت دو ضربه پشت سر هم خواهد داشت و اگر اشتباهی هم توپ سیاه را به دروازه زدی , بازی با همان وضعیت و تنها با شمردن تعداد مهره های داخل زمین تمام میشود , ......
نکات بسیاری از این بازی , با زندگی امروز ما همخوانی دارد.
--از جمله لزوم علم نقشه برداری و نقشه کشی وعلم زاویه برخورد و علم مکانیک و حساب و کتاب مقاومت و .....
--از جمله متفاوت بودن و موقعیت گویهای هر کس در مقابل حریف و یکسان نبودن شرایط هیچ کس با هیچکس ....
--از جمله اینکه وقتی ضربه خود را با چوب اراده به گوی زدی , دیگر اختیاری روی حرکت گوی خود ندارید , اختیار سرعت و حرکت توپ ارسالی از دست شما خارج شده و دیگر معلوم نیست این گوی ضربه خورده ( توسط اراده و دست و بازوی شما ) به کجا و به کدامین سمت میرود و کدامیک از دیگر مهره ها را در مسیر خود مورد اصابت قرار میدهد و وضعیت مهره ها را به چه صورتی در خواهد آورد ..... تا اینکه متوقف شود و نوبت به ضربه ی حریف برسد.( این نکته جوهره و انگیزه ی این نوشتار بود , لطفا مطالب دیگر آن را بعنوان جوهره و هسته مرکزی برداشت نفرمایید. )
اگر این دید را به زندگی داشته باشیم, وقتی که نوبت به ضربه ی ما (به گوی سرنوشت) میشود یا می رسد ,( اگر زندگی را فقط یک بازی بیلیارد و نه یک قمار بدانیم) آن ضربه را ضربه ی جدی و سرنوشت ساز زندگی خود تلقی خواهیم کرد و .... , شاید بیشتر روی زاویه , جهت ... و میزان قدرت ضربه , .... و همه جوانب آن فکر کنیم. آنوقت دیگر لازم نیست وقتی ضربه زدیم , خودمان را با حرکت گوی از اختیار خارج شده , کج و مج و وج و اینور و آنور وبا گزیدن لب و لوچه , نق بزنیم!! چون دیگر میدانیم این حرکات بعد از ضربه بر روی حرکت و سرنوشت آن گوی هیچ تاثیری ندارد...
آن وقت بسیاری از اتفاقات غیر قابل قبول , برای ما مورد قبول واقع میشوند , دیگر ناله های اعتراضی بیخود نمی کنیم و در عوض بفکر ضربات بعدی , سر موقع نوبت می افتیم و مرتب وضعیت مهره های حریف و تعداد آنها را در زمین مورد دقت قرار میدهیم ....
آن وقت در بعضی اوقات که مهره ها به هم گره میخوردند و بن بست بوجود می آید اگر کسی با یک ضربه ی بی هدف آرایش تمام مهره ها را به هم زد تا افکار جدید بوجود آید گیج و ویج نمیشویم!! از جمله علت رو آوردن مردم در دوم خرداد به آقای خاتمی .... ( همانطور که میدانید برای بسیاری هنوز علت این رویکرد مردم بازیگر بیلیارد زندگی در پرده ی ابهام قرار دارد.)
اگر توانسته باشم شما را با خود , هم بازی این بازی زندگی ساز ساخته باشم آنوقت خواهیم توانست باتوجه به بینهایت توپ موجود برای ضربات بعدی , با هم مشورت , بهترین ضربه و بهترین زاویه و بهترین توپ را بسته به اولویتها , انتخاب, با هم به یک نتیجه ی مشترک برسیم که مثلا کدام گوی ها در زمین متعلق به حریف است و کدام گوی ها منافع ملی ماست و ... کدام ضربه به کجای توپ , با چه زاویه ای و با چه میزان قدرت اراده و دست و بازو , باید زده شود تا در نهایت ما برنده ی این زندگی باشیم و نه دشمن!!
بنظر میرسد زندگی امروز ما , دیگر بازی شطرنج نیست ( ممکن است روزی اینگونه بوده باشد ولی امروز دیگراختیار حرکت دقیق مهره ها تنها در دست ما و دشمن نیست)که هر مهره ی آن باید با قاعده ی خاص جلو و عقب رود و برای همه یک صحنه سیاه و سفید باز باشد...بنظر میرسد شستن یک بشقاب نیست چون میبینیم که با هر بار شستن باز بشفاب زندگی تمیز نشده جلوی ماست... بنظر میرسد نردبان نیست چون هر چه بالا میرویم , احساس بالا رفتن نمی کنیم و فقط احساس میکنیم پایین می آییم , فوتبال نیست چون ما وقت زیادی برای بازی و دریبل و مانور با توپ را نداریم , اصلا اجازه داشتن هم بازی و ساختن تیم و حزب را هم ندازیم تا بتوانیم پاس به همدیگر بدهیم و پاس بگیریم .......
پس این گوی و این میدان و این اراده و فکر و تصمیم و نقشه شما برای ساختن زندگی آینده