آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۱۰ آبان ۱۳۸۶

زندگی یک بازی بیلیارد است(آقای امید)

تا بحال افراد مختلف متناسب با جایگاه , موقعیت , حال و هوا, ... و چشم انداز پشت پنجره ی خود , زندگی را به چیزی تشبیه کرده اند؛ یکی به شستن یک بشقاب , یکی به جنگ است و دیگر هیچ , یکی به درخت ( زندگی همچون درخت است ای غلام / ما بر او چون میوه های نیم خام -- سخت گیرد خام ها مر شاخ را / (قابل ذکر اینکه مولوی در این تشبیه خود تعصب را بخامی تشبیه کرده , و عنوان نموده که چون میوه ی خام زیبا نیست , بسیار سفت و سخت به زندگی چسبیده و ... همواره معتقد است مرغ او همیشه یکپا دارد, چیزی که متاسفانه زشتی آنرا متعصبان خام اندیش به هیچ وجه قبول ندارند!)/چونکه زیبا نیست و در خور کاخ را -- چونکه پخت و گشت زیبا لب گزان / سست گیرد شاخها را بعد از آن ( و این سفت چسبیدن و سست چسبیدن به زندگی هم خود میتواند دلیل خوبی باشد برای شناخت درون افراد قبل از انتخاب ها و دادن وکالتها ومسؤلیت) ) و دیگری زندگی را به نردبانی تشبیه کرده که عده ای بر آن در حال بالا رفتن هستند و عده ای در حال پایین آمدن ....... عده ای هم زندگی را به شط رنج ( دریای رنج) تشبیه و معتقدند : عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست / تا چه بازی رخ نماید , بیدقی( مهره وزیری) خواهیم راند.... و برخی زندگی را به یک نمایش , به یک مزرعه , به قلعه حیوانات , به یک تجارت خانه , به یک بازی دسته جمعی فوتبال ...... ولی من با احترام به همه ی آن نظرات معتقدم زندگی یک بازی بیلیارد است!!( نمیدانم این کشف تا بحال توسط کس دیگری هم در این دنیای بزرگ کوچک شده به اندازه ی میز بازی بیلیارد صورت گرفته یا نه ؟ یا نه من اولین کاشف این کشف مجازی هستم؟!)( چه فرق میکند؟ مگر جایزه ای هم برای اینگونه تشبیهات به کسی داده شده یا داده میشود؟!)
به هر حال فعلا سر این موضوع داخل پرانتزها دعوایی را طرح نکرده , به بیان دلایل کشف بسنده میکنم!
نمیدانم تا بحال بازی بیلیارد( نه بعنوان قمار, بلکه بعنوان بازی ) بازی کرده اید یا نه؟ برای آنها که تا بحال این بازی را نکرده یا ندیده اند شرح دهم که این بازی در یک زمین روی میز انجام میشود ( مثل زمین زندگی مادی و میزهای جلوی سیاستمداران و اقتصاد دانان و .....) در ابتدا 15 توپ ( هفت توپ یک رنگ , هفت توپ یک رنگ دیگر یا دو رنگ و یک توپ سیاه بعنوان توپ مرگ ) در یک خشت مثلثی در کنار هم , در وسط این زمین میزی شکل , متمایل به پایین ( یا بالا) قرار داده میشود. شروع کننده ی بازی که اولین توپ را شلیک میکند معمولا برنده قبلیست ( که معمولا تا بحال ابر قدرت ها بوده اند) او با یک توپ سفید بوسیله یک چوب بلند به طرف خشت توپها شلیک میکند و نظم آنها را به صورت رندوم به هم میزند.( این همان ضریه ایست که قدیمیها وقتی بچه ای متولد میشد می گفتند: تیری میزنیم به شالش , تا چه کند اقبالش)
با این ضربه هر یک از توپها به طور نامنظم به نقطه ای از این میز پرتاب میشود و آرایش خاص آن فرد یا سازمان یا کشور متولد شده را بوجود می آورد.( به همین دلیل موقعیت هیچ کس را نمیتوان شبیه موقعیت یک نفر دیگر دانست ....و به همین دلیل اگر بتوانیم این فرضیه را در زندگی خود جا بیاندازیم معتقدم خود بخود بسیاری از توقعات ما از دیگران معقول و متعادل میشود)
حال این فرد است و زمین بازی او بعنوان زندگی و هفت توپ ( هفت نشانه هفت آسمان و هفت مرحله ی خلقت و ... هفت روز هفته) که میباید با ضربات دقیق به داخل چاه زمان بیاندازد ..... هر کس ( و نیرو و سازمان و کشور و ...) بتواند این کار را زودتر از رقیب انجام دهد , آنوقت این اجازه را دارد که با ضربه به توپ سیاه و ارسال آن به چاه , بازی زندگی را برنده شده و ....... و گرنه این حریف است که باز توانسته برنده باقی بماند! و ....
نکته ی قابل توجه در این دیدگاه ( نگاه به زندگی از دریچه بازی بیلیارد) اینست که برای ضربه زدن به توپها( برای ارسال آنها به چاه زمان) همیشه نمیتوان از یک قاعده ی مشخص و منظم پیروی کرد.( تحلیل مشخص از شرایط مشخص) ( و با توجه به این نکته (اگر زندگی را از این زاویه ببینیم) , میتواند بسیاری از سوء تفاهمات ما را با دیگران از بین ببرد) کجا بودیم؟ باری برای فرستادن توپ به داخل چاه , به اندازه انسانهای روی زمین روی این میز راه وجود دارد.در این زندگی , برای برنده شدن بعضی از اوقات احتیاج به زدن ضربه ی تند است و برخی زمانها یک ضربه بسیار ملایم و هنرمندانه میتواند توپ پیروزی را به داخل چاه زمان بفرستد!!
با این شابلون , همیشه لازم نیست برای ارسال توپ به چهار چاه گوشه ی زمین حتما ضربه را به توپ در جهت مستقیم با چهار گوشه ی میز وارد کنیم , بلکه می توانیم حتی ضربه را به جهت مخالف زده ولی با گمانه کردن آن به گوشه ها , توپ را وارد سبد برد خود کنیم!! در این بازی, بعضی از بازیکنان حرفه ایی حتی بعضی از اوقات ضربه را به دیوار میزنند تا توپ با خوردن زاویه دار به دیوار و پیمودن راه عکس العملی نسبت به دیوار به سبد برود( در چنین مواقعیست که بعضی ها گیج میشوند و میگویند طرف کم آورده !! یا حزیف کاری از دستش بر نمی آید و .....) .... و برخی از زمانها بازیکن لازم می بینند توپ خود را بجای ارسال به چاه , جلوی دروازه قرار دهد تا دشمن نتواند توپ خود را به راحتی داخل سبد پیروزی بیاندازد و اگر خواست چنین کند مجبور باشد اول توپ ما را به سبد بیاندازد!....

این بازی هم مثل بازی زندگی , برای خود قوانین خاصی دارد . از جمله این قوانین اینکه, اگر ضربه تو , قبل از خوردن به گوی خودت به توپ حریف بخورد , تو مشمول مجازات , و حریف فرصت دو ضربه پشت سر هم خواهد داشت و اگر اشتباهی هم توپ سیاه را به دروازه زدی , بازی با همان وضعیت و تنها با شمردن تعداد مهره های داخل زمین تمام میشود , ......
نکات بسیاری از این بازی , با زندگی امروز ما همخوانی دارد.
--از جمله لزوم علم نقشه برداری و نقشه کشی وعلم زاویه برخورد و علم مکانیک و حساب و کتاب مقاومت و .....
--از جمله متفاوت بودن و موقعیت گویهای هر کس در مقابل حریف و یکسان نبودن شرایط هیچ کس با هیچکس ....
--از جمله اینکه وقتی ضربه خود را با چوب اراده به گوی زدی , دیگر اختیاری روی حرکت گوی خود ندارید , اختیار سرعت و حرکت توپ ارسالی از دست شما خارج شده و دیگر معلوم نیست این گوی ضربه خورده ( توسط اراده و دست و بازوی شما ) به کجا و به کدامین سمت میرود و کدامیک از دیگر مهره ها را در مسیر خود مورد اصابت قرار میدهد و وضعیت مهره ها را به چه صورتی در خواهد آورد ..... تا اینکه متوقف شود و نوبت به ضربه ی حریف برسد.( این نکته جوهره و انگیزه ی این نوشتار بود , لطفا مطالب دیگر آن را بعنوان جوهره و هسته مرکزی برداشت نفرمایید. )
اگر این دید را به زندگی داشته باشیم, وقتی که نوبت به ضربه ی ما (به گوی سرنوشت) میشود یا می رسد ,( اگر زندگی را فقط یک بازی بیلیارد و نه یک قمار بدانیم) آن ضربه را ضربه ی جدی و سرنوشت ساز زندگی خود تلقی خواهیم کرد و .... , شاید بیشتر روی زاویه , جهت ... و میزان قدرت ضربه , .... و همه جوانب آن فکر کنیم. آنوقت دیگر لازم نیست وقتی ضربه زدیم , خودمان را با حرکت گوی از اختیار خارج شده , کج و مج و وج و اینور و آنور وبا گزیدن لب و لوچه , نق بزنیم!! چون دیگر میدانیم این حرکات بعد از ضربه بر روی حرکت و سرنوشت آن گوی هیچ تاثیری ندارد...
آن وقت بسیاری از اتفاقات غیر قابل قبول , برای ما مورد قبول واقع میشوند , دیگر ناله های اعتراضی بیخود نمی کنیم و در عوض بفکر ضربات بعدی , سر موقع نوبت می افتیم و مرتب وضعیت مهره های حریف و تعداد آنها را در زمین مورد دقت قرار میدهیم ....
آن وقت در بعضی اوقات که مهره ها به هم گره میخوردند و بن بست بوجود می آید اگر کسی با یک ضربه ی بی هدف آرایش تمام مهره ها را به هم زد تا افکار جدید بوجود آید گیج و ویج نمیشویم!! از جمله علت رو آوردن مردم در دوم خرداد به آقای خاتمی .... ( همانطور که میدانید برای بسیاری هنوز علت این رویکرد مردم بازیگر بیلیارد زندگی در پرده ی ابهام قرار دارد.)
اگر توانسته باشم شما را با خود , هم بازی این بازی زندگی ساز ساخته باشم آنوقت خواهیم توانست باتوجه به بینهایت توپ موجود برای ضربات بعدی , با هم مشورت , بهترین ضربه و بهترین زاویه و بهترین توپ را بسته به اولویتها , انتخاب, با هم به یک نتیجه ی مشترک برسیم که مثلا کدام گوی ها در زمین متعلق به حریف است و کدام گوی ها منافع ملی ماست و ... کدام ضربه به کجای توپ , با چه زاویه ای و با چه میزان قدرت اراده و دست و بازو , باید زده شود تا در نهایت ما برنده ی این زندگی باشیم و نه دشمن!!
بنظر میرسد زندگی امروز ما , دیگر بازی شطرنج نیست ( ممکن است روزی اینگونه بوده باشد ولی امروز دیگراختیار حرکت دقیق مهره ها تنها در دست ما و دشمن نیست)که هر مهره ی آن باید با قاعده ی خاص جلو و عقب رود و برای همه یک صحنه سیاه و سفید باز باشد...بنظر میرسد شستن یک بشقاب نیست چون میبینیم که با هر بار شستن باز بشفاب زندگی تمیز نشده جلوی ماست... بنظر میرسد نردبان نیست چون هر چه بالا میرویم , احساس بالا رفتن نمی کنیم و فقط احساس میکنیم پایین می آییم , فوتبال نیست چون ما وقت زیادی برای بازی و دریبل و مانور با توپ را نداریم , اصلا اجازه داشتن هم بازی و ساختن تیم و حزب را هم ندازیم تا بتوانیم پاس به همدیگر بدهیم و پاس بگیریم .......
پس این گوی و این میدان و این اراده و فکر و تصمیم و نقشه شما برای ساختن زندگی آینده



نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

فرهود کمک گرفته از سایت آفتاب :

برای آگاهی دوستان :
لغت بیلیارد از کلمه فرانسوی بیلار (billart) به معنای چماق که ابزاری شبیه به چوگان است گرفته شده , (با این حساب زندگی ما بدون چماق حرکتی نخواهد داشت!!( خارج از این شوخی)) ورزشهایی که با چوب مخصوص بیلیارد انجام میشوند و اصطلاحا ( Cue sport) نامیده میشوند شامل طیف وسیعی از بازیهای مهارتی هستند که در آنها از کیو ( همان چماق!) برای ضربه به توپهای بیلیارد استفاده میشود و آنها را بر روی میز با روکش پارچه ای و حاشیه لاستیکی با ضربه گیر حرکت میدهد.
از نظر تاریخی , تمام این بازیها تحت عنوان کلی بیلیارد شناخته میشوند. اما در میان گروه ها و مناطق جغرافیایی خاص , بیلیارد تعریف مشخص و جداگانهای دارد. برای مثال در بریتانیا , بیلیارد تنها به یک بازی مشخص گفته میشود در حالی که در ایالت متحده بسته به گویش منطقه ایی و سابقه ی ذهنی افراد این نام هم به یک بازی خاص و هم به گروهی از بازیهای مشابه و یا تمام بازیهای همراه با کیو اطلاق میشود.
بیلیارد سابقه ای طولانی و مفصل دارد که از شکل گیری آن در قرن 15 اشارات متعدد به آن در آثار شکسپیر از جمله در نمایشنامه آنتونی و کلوپاترا گرفته تا ممنوعیت بیلیارد در دوران مختلف با فراز و نشیبهایی همراه بوده است. همچنین از علاقمندان مشهور بیلیارد میتوان به موتزارت , لویی چهاردهم , ماری آنتونت , ناپلءون , آبراهام لینکلن , مارک تواین , چارلز دیکنز , اوییس کارول , باب هوپ و بسیاری از مشاهیر دیگر اشاره کرد....

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۵:۰۸ بֽظֽ | Reply

سیاوش :

و بنظر من « زندگی » ققنوسی برای اجرای نغمه های متفاوت....
به هر حال
هدف سقراط هم اين بود كه باكمك پرسش هاي ديالوگي اش، اصول اخلاقي را به شنونده منتقل كند. او ميگفت، هنر قابله گي ديالكتيك، در بحث باعث تولد و كشف حقيقت ميشود. سقراط ميكوشيد با كمك تمام تكنيك هاي سخنوري و منطق ديالكتيك، شركت كنندگان دربحث را به تعمق بكشاند.
در راه به تعمق واداشتن , موفق باشید.

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۵:۳۱ بֽظֽ | Reply

:

براستی گویی بسیاری از واژه های دیروزی دیگر نمیتوانند بار معانی نوین را به علت بغرنج شدن اپیستمولوژی ، انتقال دهند . بنظر میرسد افراد مجبور هستند برای بنیان افگنی متن های تفکر انگیز دست به ابداع واژه ها و تشبیهاتی نا اشنا بزنند تا از یکسو کار پژوهش لنگ نماند و از سوی دیگر با پرشهای ذهن واژگان نیز در سمفونی متن با پا های خود برقصند.

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply

شمع :

یکبار دیگر آقای هاشمی رفسنجانی رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در مورد تاریخ جنگ هشت ساله درتاریکی صحبت کرده و ادعا کرده اند ما در فتح سياسی جنگ با عراق پیروز شده ایم!! بخوانید:" فتح نظام ما فتح سياسی در پی داشت تا آن‌جا که ما درطول هشت سال دفاع مقدس توانستيم حقانيت‌مان را درجنگ تحميلی ثابت کنيم و در نشست‌های سياسی سازمان ملل به پشتوانه جنگ نظامی، عراق را مجبور به پرداخت غرامت کرديم."
البته مطمانم در این وانفسا کسی از ایشان چیزی نخواهد پرسید و صحبتی از جام زهر و موضوعیت آن نخواهدکرد , ولی بد نیست به جالب ترین ترین قسمت اظهارات ایشان که در کنگره بزرگداشت اميران، فرماندهان و۱۴۰۰ شهيد ارتش استان مرکزی در اراک و در مصلی اين شهر بیان شده کمی نور تابانده شود: " مسوولان اجازه بر باد رفتن منافع کشور بر اثر حرف‌های نسنجيده را ندهند"
بنظر شما مسؤل تر از ایشان در این نظام کیست؟
این مسؤلان که آقای رفسنجانی آنان را نصیحت میکند چه کسانی هستند؟

واقعا که !!

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۲۸ بֽظֽ | Reply

مجتبی :

بد نیست به تاریخجه این بازی نیز اشاره میشد.
تاریخچه بازی بیلیارد مفصل و بسیار غنی است. این بازی توسط پادشاهان، افراد عادی، روسا، بیماران روحی، بانوان، آقایان و قهرمانان بطور یکسان انجام می شده است. تا قرن پانزدهم این بازی مدتی در اروپای شمالی و گویا در فرانسه بر روی چمن مانند بازی کروکت ( نوعی بازی با گوی و حلقه ) انجام می شده است. بعد از مدتی این بازی به مکانهای سربسته بر روی میز پوشیده از پارچه سبز که شبیه به چمن بوده تغییر مکان یافته و در اطراف لبه های این میز حاشیه ای ساده قرار گرفته بود. توپها به جای اینکه توسط چوبهای سفت و محکم که به آن چماق می گفتند ضربه زده شوند، هل داده می شدند. عبارت بیلیارد از زبان فرانسه از کلمه بیلارت به معنی یک نوع چوب سفت و محکم و هم از کلمه بایل به معنی یک نوع توپ گرفته شده است.
نکته ی جالب این بازی آنست که توانایی خانمها در بازی با آقایان برابر است و میتوانند با هم نبردی برابر داشته باشند و حتی بنظر میرسد خانمها در موقعیتی برابر می توانند این بازی را تا مراحل بالای آن یعنی پیروزی انجام دهند.

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۴۲ بֽظֽ | Reply

:

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد , نه آنچه که آرزويش را داريم

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۴۶ بֽظֽ | Reply

:

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي امروز گزارش کرد که آقای رييس‌جمهور گفته اند :
حربه تحريم ديگر كارساز نيست , بايد اجازه دهيم مردم وارد صحنه‌ها شوند
میخواستم بپرسم حالا دیگه؟ حالا که دوباره بوی جنگ می آید؟ چرا حالا باید به مردم اجازه داد وارد صحنه ها بشوند؟ و چرا تا امروز که اوضاع جور دیگری بود این اجازه را به مردم برای وارد شدن به صحنه نمیدادند؟
...........................................................
عبدی:
نمی دانم عین جملات وی چیست اما مردمی که با اجازه دیگران وارد صحنه شوند ورودشان منشا خیری برای جامعه نیست.

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۶ بֽظֽ | Reply

چند کلام از بزرگان بنظرم رسید که تقدیم میکنم :

در مورد زندگی:
هولمز: مهم این نیست که در کجای این جهان ایستاده ایم، مهم این است که در چه مسیری گام بر می داریم.
در ارتباط با کامنت آقای آرین در صفحه قبل:
خواجه نظام الملک : آشکارترین خصلت ایرانیان کمک به مصیبت زدگان دیگر سرزمین هاست .
برای سایت آینده در ارتباط با خودم:
هرکس در دنیا باید کسی را داشته باشد که حرفهای خودش را آزادانه به او بزند ، بدون رودربایستی و بدون خجالت و الا آدم از تنهایی دق می کند . همینگوی
باز برای سایت آینده و اینبار در ارتباط با کار آقای عبدی:
روزنامه بزرگترین مربی قرن نوزدهم است . هیچ نیرویی با آن قابل مقایسه نیست . هم کتاب است و هم کرسی خطابه و هم سکوی سخنرانی در میدان عمومی شهر . تالیج
و امروز هنوز بزرگترین مربی قرن است اگر آزاد باشد و روزنامه نگاران بتوانند از آن بدرستی استفاده کنند ( خودم)


۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۵ بֽظֽ | Reply

اقتدا میکنم .... برای نزدیکی بخدا :


در نمازهای جماعت , بعضی قسمتهای نماز را امام جماعت می خواند و بقییه فقط ساکتند و در بعضی قسمتها ی دیگر از جمله سجود و رکوع و قنوت و تشهد , این خود نماز گزار است که باید کلمات و شهادتها را بخواند. با این توجیه امروز میخواهم نماز جمعه را با آيت الله اكبر هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه شریک شوم . امیدوارم که روزی برسد که امامان جماعت ما , اینچنین در شرایط مساوی با دیگران قرار گیرند( آقای رفسنجانی فعلا از خودمان است و میتوانیم با او خود را مساوی قلمداد کنیم ولی بقییه ی امام جمعه ها واقعا نمایندگی دارند و غیر مساوی با ما ......)

به هر حال اين هفته آقای رفسنجانی بعنوان خطیب نماز جمعه ی تهران ابراز اميدواري كرد كه روزي آمريكا، راه درست و منطقي و مذاكره در شرايط مساوي با طرف‌ها را در پيش گيرد.
میخواستم قبل از تکبیر , از ایشان بپرسم یعنی باید برای دیدن آن روز تا روز قیامت صبر کنیم؟ چون خداوند شیطان را فقط تا روز قیامت فرصت داده تا هر کار میتواند بکند بکند!! بعد
به گزارش خبرگزاري ايرنا، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام تصريح كرد : اميدواريم روزي عقل در اينها (دولتمردان آمريكا) حاكم شود و راه درست و منطقي و مذاكره در شرايط مساوي را با طرف‌ها در پيش گيرند و نتيجه راه درست را يك بار تجربه كنند.

رييس مجلس خبرگان رهبري در عين حال اظهار داشت : اگر آمريكا ماجراجويي كند، به زودي همه ملل مي‌فهمند كه آمريكا اشتباه فاحشي مرتكب شده است.( مگر آنها که میخواسته اند متوجه شوند , تا حالا متوجه نشده اند؟)
هاشمي رفسنجاني با اشاره به جنگ عراق گفت كه بر اساس سندي كه دو سه روز پيش، كنگره آمريكا منتشر كرد، جنگ عراق، دو هزار و چهارصد ميليارد دلار هزينه خواهد داشت. ( فکر میکنید چقدرش از جیب ما برداشت شده و خواهد شد؟)

وي با بيان اينكه آمريكا در جنگ عراق، كشته‌ها و هزينه‌هاي بسياري را پرداخته است، گفت : اين راه اشتباه بوده و راه اشتباه نيز باتلاق است. ( پس چرا ایران در موقع حمله به عراق توسط آمریکا آن را پیروزی بزرگ نام نهاد؟)
خطيب جمعه تهران تصريح كرد كه متاسفانه آمريكا به جاي درس گرفتن از اين ماجرا، "تهديد" مي‌كند.
وي افزود كه تهديد كردن آثار منفي دارد و اگر اين تهديد، تحقق يابد، هم براي خود آنها باتلاق عظيمي ايجاد خواهد شد و هم براي مردم منطقه زحمت ايجاد مي‌كند و پايان آن نيز قابل تصور نيست. ( مگر ما هم تهدید نمی کنیم؟ مگر همین دیروز نبود که رییس جمهور اروپاییان را تهدید میکرد که اگر از آمریکا حمایت کنید از روابط با ما بی بهره خواهید شد!!... در ضمن آیا این درس گرفتنها فقط مال آمریکایی هاست؟ و ما نباید از هیچ رویدادی درس بگیریم؟)
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به همكاري‌هاي ايران با آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و نيز سخنان اخير البرادعي گفت كه بايد صبر كرد ، مذاكره كرد و بحث كرد تا به نتيجه رسيد.
هاشمي رفسنجاني اظهار داشت كه تهديد كردن و راه زور و تهديد در پيش گرفتن، عقلانيت نيست، "شيطنت" است. ( آیا این قانون در همه زمینه ها و زمانه ها صادق است؟)
وي با بيان اينكه قدرت‌هاي استكباري امروز شاهد بيداري و هوشياري مسلمانان در سراسر جهان هستند، اضافه كرد : اينها، انقلاب اسلامي را مبدا حركت جديد مسلمانان مي‌دانند و اين باعث شده است كه از ما خشمگين باشند و لذا به دنبال ضربه زدن، تهديد ، تحريم و يا جنگ رواني عليه ايران هستند. ( پس چرا انتقامش را از عراق گرفتند که جلوی صدور انقلاب را میخواست با جنگ بگیرد؟)
رييس مجلس خبرگان رهبري رفتار آمريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران را "اشتباه" دانست و افزود : اگر آن روزي كه امام را تبعيد كردند، جوانان ما را به رگبار بستند، جنگ را به ما تحميل كردند و صدام را عليه ما تجهيز كردند، مي‌فهميدند كه اسلام و قرآن ، قدرت شكست ناپذيري است، كارشان به اينجا نمي‌كشيد.( به کجا؟ به اینکه اگر سر ویزا را شل کند نصف بیشتر افراد راهی آمریکا میشوند؟)
هاشمي رفسنجاني گفت، وقتي كه به بهانه حادثه ‪ ۱۱‬سپتامبر و انفجار برج‌هاي دو قلو، برنامه لشكركشي به منطقه را در دستور كار خود قرار دادند، همان موقع در خطبه‌هاي نماز جمعه گفتم كه اين راه جواب نمي‌دهد.( خود شما گفتید باید صبر کرد تا به نتیجه رسید , چرا فکر میکنید کار تمام شده که قضاوت میکنید؟ اگر بعد از چند سال دیگر که منافع دراز مدت را برداشت کردند کسی از شما مثل مسایل جنگ بپرسد آنوقت چه جواب میدهید؟)
خطيب جمعه تهران خطاب به دولتمردان كاخ سفيد تصريح كرد: اگر فكر مي‌كنيد با زور و تانك و جنگ رواني، مي‌توانيد قدرت اسلام را مهار كنيد، اشتباه است.اين مسير اشتباه را رفتيد و امروز به اينجا رسيديد. ( مگر خود شما همین چند روز پیش در مراسم بزرگداشت شهدا نگفتید: ملت و مسوولان ما بايد هوشيار باشند در چنين فضايی با شجاعت و سرافرازی سنگرها و منافع مردم را حفظ کنند و اجازه ندهند مردم با حرف‌های خام و نسنجيده به زحمت بيفتند و سرمايه‌ها به باد رود؟)

هاشمي رفسنجاني افزود: امروز، وضع دنيا خوب نيست و دنيا گرفتار قدرت‌هاي مغرور و زياده خواه، شده است كه به آنچه دارند، قانع نيستند بلكه به فكر آن هستند كه چيزي از ديگران بگيرند.
وي اضافه كرد: با آن همه ثروت و افرادي كه استثمار كرده‌اند، باز هم به دنبال بقيه آن هستند و در هر جا كه منابع عظيم امكانات به ويژه انرژي وجود دارد، در پي سلطه بر آن هستند.

رييس مجلس خبرگان رهبري با بيان اينكه چشمان حريص قدرت‌هاي مغرور و زياده خواه به منطقه به خاطر وجود منابع عظيم انرژي دوخته شده است، گفت كه آنچه در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين مي‌گذرد، همه براي سلطه يافتن بر اين منطقه است.
هاشمي رفسنجاني ياد و خاطره شهيد حسين فهميده را نيز گرامي داشت و گفت: شهادت فهميده، حادثه تاريخ‌سازي است. او زير چرخ تانك‌ها رفت تا به ديگران درس بدهد و رگ غيرت جوانان را به حركت و خون آنان را به جوش بياورد و امروز بسيج دانش آموزي، شاخه‌اي از اين درخت تنومند است.( آیا پیران ما این رگ غیرت را ندارند؟ فقط جوانان از این نوع رگ غیرتها دارند؟ چرا؟)
وي همچنين با اشاره به واقعه ‪ ۱۳‬آبان سال ‪ ۵۸‬و تسخير لانه جاسوسي گفت: در آن زمان، سفارت آمريكا مركز اداره همه جريان‌هاي چپ و راست ضد انقلاب شده بود و از طرف دولت، اقدامي نمي‌شد و لذا دانشجويان آن حادثه- عظيم را به وجود آوردند.( از طرف دولت چه باید میشد؟ آیا امروز در هر کدام از سفارتخانه ها همان کارها انجام نمیشود؟ پس چرا دولت کاری نمیکند؟ ....)



۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۸:۴۸ بֽظֽ | Reply

خسرو :

با سلام. نوشته خوب و تفكر برانگيزي بود.

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۸:۱۳ قֽظֽ | Reply

سيد علي :

سلام
من از بيگانگان هرگز ننالم
كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد .
لطفا" كوتاه و مختصر بنويسيد . تاثير بيشتري دارد .

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۲ قֽظֽ | Reply

:

سلام خدمت جناب عبدی وجناب امید
ضمن تشکر ازنوشته های با ارزش جناب امید درشطرنج بیدق بمعنای پیاده بکار میرود وفرزین یعنی وزیر جسارتا عرض نمودم

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۶ قֽظֽ | Reply

روزبه :

يكم : به نظرم زندگي كشيدن يك نخ سيگار بين دو هم آغوشي است .


دوم : آيا غرش هاي اخير ديك چني را ميتوان در راستاي پايان ديپلماسي دكتر رايس در قبال ايران قلمداد كرد ؟


سوم : متاسفانه يا خوشبختانه ، آمريكا ابرقدرتي است كه اگر انگشت كوچيكش را تكان دهد جهان (اعم از راست و چپ) ضربه فني ميشود ..


چهارم : واي بر ما كه تصور كرديم عشق را بايد كشت .. ديشب از سر بيكاري ، بعد از چندي به يكي از چت رومهاي ياهو رفتم . برخلاف خيل عظيم مردان و زنان كه براي داد و ستد محبت به چتروم سرازير شده بودند و بعضا كارشان به فحاشي كشيده بود ، من اما از اين “اجتماع مجازي پنهاني ” فقط براي يك ارزيابي اجتماعي بهره بردم . با مشاهده اوضاع و احوال آن چت روم كه افراد غالبش را نسل جوان از طبقه متوسط جامعه ايراني تشكيل ميداد به نتيجه اي تلخ رسيدم ، اينكه شمار زيادي از جوانان كشورم كوهي از عقده را به دوش ميكشند و مغزشان متعفن شده است . سخنم را كوتاه كنم ” اخلاق در جامعه به شدت سقوط كرده است ” .. به عنوان نمونه : در آنجا مردي عضو تناسلي اش را به حراج گذارده بود و عنوان ميكرد كه آتش به مالش زده است ........ ديشب در آن چت روم كذايي ، فضا آنچنان آلوده بود كه تاب نياوردم ، از آنجا گريختم و به حالشان بسيار متاثر شدم .

پنجم : من به كساني كه در 13 آبان احساساتي شدند و باعث تنش در روابط ايران و امريكا شدند هيچگونه ارادتي ندارم اما مطمئنم قضيه ايران و امريكا هنوز هم فرصت اين را دارد كه با يك دسته گل ، يك جعبه شيريني و يك ديده بوسي حل و فصل شود .

ششم : دكتر عبدي مرد شريفيست .
{و هفتم این که بنده دکتر نیستم!!}

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۰:۳۲ بֽظֽ | Reply

روزبه :

در سال 1314 شهر آبادان بنا نهاده شد . تا آنزمان مردم بومي آنجا از راه ماهيگيري و كشاورزي امرار معاش ميكردند . با شروع جنگ جهاني دوم و ورود ارتش بريتانيا به ايران ، آبادان به عنوان اقامتگاه ارتش بريتانيا انتخاب شد . خاك آبادان حاصلخيز ، آبش شيرين و به خليج فارس و عراق نزديك بود به همين جهت مورد توجه انگلستان قرار گرفت . آنها به كمك آمريكا يك پالايشگاه در آبادان ساختند و اين نقطه آغازي بود بر حركت رو به پيشرفت و پر اميد آبادان براي فردايي بهتر . با آغاز به كار پالايشگاه نفت ، مردم با فرهنگهاي مختلف و اقوام گوناگون از جاي جاي ايران به آبادان سرازير شدند و خيلي زود صلح ، صفا و دوستي بر مردم اين شهر حاكم شد . اين شهر كه بزرگترين پالايشگاه آسياي غربي را در خود جاي داده بود به سرعت رشد ميكرد به شكلي كه تنها چند روز پس از راه اندازي اولين ايستگاه راديو تلويزيون ايران در تهران آبادان نيز يك ایستگاه فوق العاده مجهز راديو تلويزيوني احداث كرد و برنامه هاي مستقل خود را كه به دو زبان فارسي و انگليسي بود به روي آنتن فرستاد . رفته رفته مهاجرين خارجي هم براي كار و زندگي به آبادان وارد شدند . اولين گروه از اين مهاجرين در حدود دويست نفر از اهالي ايالت فلوريداي آمريكا بودند كه براي كار در شركت نفت آبادان به اين شهر آمدند و به دنبال آنان ساير ملتها وارد اين شهر شدند . براي سهولت رفت و آمد به آبادان يك فرودگاه بين المللي در اين شهر ساخته شد . فرودگاه بين المللي در آن زمان يك امتياز ويژه براي هر شهري محسوب ميشد ، واقعا فوق العاده بود ، از آبادان به هرنقطه از جهان هواپيما پرواز ميكرد . شهر پر شده بود از خارجي ، نكته جالب توجه كارگران ژاپني بودند كه در آبادان رفتگري ميكردند و خيابانها را آب و جارو ميكردند . ساخت و ساز به سرعت در آبادان جريان پيدا كرده بود ، يك منطقه مخصوص انگليسيها و آمريكاييان بود ، يك محله براي هندي ها و ديگر ملتهاي خارجي ، ايرانيان نيز با صلح و صفا در كنار اين مردمان روزگار را ميگذراندند .در همان روزها در يك مراسم رويايي شهردار آبادان كه به شدت از سوي مردم شهر تشويق ميشد پشت تريبون قرار گرفت و اينگونه سخن گفت : ” خانمها آقايان ، افتخار دارم كه به شما اطلاع دهم آبادان از امروز بزرگترين و مجهزترين سينماي خاورميانه را افتتاح ميكند ” سپس پرده ها را از روي ساختمان غولپيكري كه به سينما تاج معروف شد به پايين كشيدند ، جمعيت پرشور مردم ساكن آبادان با كف زدن و سوت و هلهله فرياد شادي سرميدادند و رقص و پايكوبي ميكردند و به دور ساختمان عظيم الجثه سينما حلقه زدند و تا پاسي از شب شادی کردند . آبادان به راستي آباد شده بود .جمع كثيري از جوانان آبادان براي ادامه درس راهي دانشگاههاي معتبر خارج از كشور ميشدند و بعد از اتمام درسشان به شهرشان برميگشتند و در خدمت پيشرفت آبادان بودند . دانشكده نفت آبادان به معتبرترين دانشگاه ايران تبديل شده بود و پسران و دختران تهران و ساير نقاط ايران براي ورود به دانشكده آبادان سرودست ميشكستند . و آبادان ميرفت تا دست نيافتني بشود .اما به يك باره ابرهاي تيره آسمان شهر را فراگرفتند ، آژير خطر به مردم هشدار ميداد در يك جاي امن پناه بگيرند ، آبادان هر شب بمباران ميشد هواپيماهاي عراقي سالها زحمت مردمان اين ديار را به خاكستر تبديل كردند . ، شهر در آتش ميسوخت و آبادان ذره ذره بر باد ميرفت تا پايان جنگ . با پايان گرفتن جنگ بين ايران و عراق ، شهرهايي كه در جنگ آسيب ديده بودند رفته رفته بازسازي شدند به جز آبادان ، اين شهر كه روزي عروس شهرهاي ايران بود ، شهر نور شهر سرور بود را هيچگاه به شكل اولش نساختند و امروز از آن شهر رويايي فقط نامش مانده است و ويرانه هايش . ديگر در شهر خبري از نور و شور و شادي نيست . آبادان را فراموش كردند .

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۰:۳۷ بֽظֽ | Reply

GK :

Dear Abdi:
Thanks for letting others (some at least!) to table their ideas or imaginations at this website. But to be honest this manuscript was not of up to the value. Just look at the comments that are not concerned with the article. Sorry for the English writing.
Eradatmand, GK.,

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۵:۰۱ بֽظֽ | Reply

بيتا :

سلام جناب آقاي عبدي
چند دقيقه پيش مصاحبه خانم رجايي فر را در سايت الف مي خواندم( در مصاحبه با خبرگزاري فارس) . ايشان در اين مصاحبه اعلام كرده اند كه شما نقشي در حادثه 13 آبان نداشته ايد( يا به تعبيري نقش شما كمرنگ بوده است.) نظر شما چيست؟
..............................................................
عبدی:
یکی از دوستان خواننده لطف کردند و لینک این مصاحبه را برای من ارسال کردند و مطالب مربوط به خودم را دیدم که نکات دیگری هم بود.از این اظهارات همیشه بوده و هست اما این که جامعه ما بجائی رسیده که بانوان آن هم وارد این نوع بازی ها شوند جای تاسف دارد .ظاهرا شکاف جنسیتی در ایران از هر نظر در حال برطرف شدن است و خانمها در حال سبقت گرفتن در زمینه اظهارات خلاف و قلب واقعیت از آقایان هم هستند .ان شاءالله مبارک است.فرق بنده و امثالم با ایشان و امثالها زیاد است از جمله در مخاطبمان فرق داریم.اگ من دروغی بگویم یا حتی سخن راستی در باره گذشته اشخاص که اخلاقا صحیح نیست گفته شود یقینا اکثر مخاصبان من واکنش منفی نشان می دهند اما مخاطبان آنان ظاهرا بدون شنیدن دروغ روز خود را نمی توانند شب کنند.تفاوت دیگر هم نان به نرخ روز نخوردن است که اگر چنین بود ایشان و دوستانشان بهتر از هر کس دیگری می دانستند که الان چه موقعیتی داشتم.اما نکته جالب این که ایشان در حال حاضر طرفدار مرحوم بهشتی شده اند و این تغییر را اگر عمیق و نه نان به نرخ روز خوردن باشد باید به فال نیک گرفت مشروط بر این که نقدی هم به مواضع آن سالهای خویش بکنند و از کسانی که به آنان اتهام می زدند اندکی حلالیت بطلبند.
امیدوارم در گذر ایام دوباره شاهد وارو زدن افراد نباشیم.

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۵:۲۲ بֽظֽ | Reply

امید :

با تشکر از دوست ناشناس خودم که غلط مرا با بزرگواری خود تصحیح فرموده بودند. بله درست است . بیدق پیاده است . نمیدانم چرا از خیلی قبل این اشتباه اینگونه در ذهن جا افتاده بود. باز هم از دقت و حسن توجه و احساس مسؤلیتی که بخرج دادید تا من در این اشتباه باقی نمانم , سپاسگزارم.
و اما بعنوان یک خواننده میخواستم از نویسنده ( که خودم باشم) انتقاد کنم. نویسنده , زندگی را, ساده سازی کرده و آن را در حد یک بازی معمولی تقلیل داده , در صورتی که زندگی بسیار پیچیده تر از این حرفهاست...
در ضمن مگر در زندگی معمولی ما , به کسی اجازه میدهند کسی با آرامش با چوبش به مهره هایش ضربه بزند؟ مگر نمی بینیم و ندیده ایم که هر وقت نوبت ما میشود , با هزاران ترفند یا چوب را از دستمان میگیرند و خودشان میزنند و یا زیر دستمان میزنند؟... به هر حال امیدوارم نویسنده یک کم بیشتر مطالعه کند و زندگی خودش را به بازی تلف نکند!

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۷ بֽظֽ | Reply

Mohammad :

چاله زمان
جناب اميد عزيز تمثيل شما ميدان جديدي به جولان ذهن مي دهد( از مسائل هستي شناسي زندگي هم بگذريم).
من هم در يكي از ابعاد محتمل ديگر با كمك از تمثيلي متفاوت و تركيب آن با تمثيل شما يك مركب دو تمثيلي مي بافم.
فرض كنيد يك شاه لوله آب بتركد يا تركانده شود ( مثل شليك توپها اما با فاعليت دو گانه). مسئولين آتش نشاني اولين كاري كه مي كنند آب را مهار مي كنند، يعني سياست بازدارنده. سپس با ايجاد يك راه انحرافي آب را در جرياني ديگر منحرف مي كنند تا هم از فشار آب كاسته شود و هم به اطراف نفوذ نكند. حال ادامه بازي را با بيليارد پي مي گيريم. در اين زمان است كه بازيگر قوي دست تر توپ هاي مهم را يكي يكي نشان مي كند و آنها را به چاله زمان مي اندازد. توپ هاي مطلوب خود رابراي ادامه بازي نگه مي دارد و بازي ادامه پيدا مي كند، توپها هرگز خاصيت چوب بودن خود را الحمداا... از دست نمي دهند.

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۷:۲۴ بֽظֽ | Reply

روزبه :

ديوارهاي عبوس و مرگ آلود جنگ هر روز نزديكتر ميشوند و كسي نميداند كه من تا كجا خسته ام ..


۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۸:۵۰ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

واقعیت اینست که در این زندگی همگی ماها , چه بخواهیم و چه نخواهیم , حکم مسافران یک کشتی را داریم... امری که در صورت قبول آن در زندگی اجتماعی , قاعدتا دیگر نمی باید نسبت به اتفاقات و تصمیمگیریهای داخل آن بی تفاوت باشیم .... ولی هستیم!! حتی با قبول آن در زندگی , نسبت به مناسبات و موضعگیریها بی تفاوت و منفعل هستیم و فقط وقتی .... و یا کار از کار گذشت , و پایه ها ریخته شد و سفت شد میخواهیم اعتراضاتمان را جامعه عمل بپوشانیم!! بدون اینکه متوجه باشیم آن موقع دیگر "قطار" رفته و ما در ایستگاه قبلی جا مانده ایم!
یکی از افراد همراه در این کشتی ( کشتی زندگی) ما, چه بخواهیم و چه نخواهیم آقای حسین شریعتمداریست که امروز در سرمقاله خود در روزنامه کیهان نوشته بودند: مطابق اصل سيزدهم اساسنامه آژانس، ارجاع پرونده يك كشور عضوNPT به شوراي امنيت سازمان ملل تنها در دو حالت امكان پذير است. اولاً، آن كه در فعاليت كشور عضو نمونه هايي از قصور يا تقصير -FAILUR BREACH- ديده شده و كشور عضو به تذكرات آژانس براي اصلاح آن توجهي نكرده باشد. اين حالت در پرونده هسته اي ايران جايي ندارد، چرا كه شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي در قطعنامه اجلاس نوامبر 4200 خود، تأكيد كرده بود چنانچه مواردي از «قصور» يا «تقصير» نيز در فعاليت هسته اي ايران بوده است، اين موارد برطرف شده اندCORRECTIVE MEASURE.
و حالت دوم آن كه در فعاليت هسته اي كشور عضو نشانه هايي از انحراف به سوي توليد سلاح هسته اي -DIVERSION- ديده شده باشد. چنانچه مواردي از «قصور» يا «تقصير» نيز در فعاليت هسته اي ايران بوده است، اين موارد برطرف شده است، ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت، اساساً غيرقانوني بوده است (پایان نقل قول)
چون همه ی ما مسافران این کشتی هستیم , قاعدتا نمی باید نسبت به این گونه تحلیل بی تفاوت باشیم , ولی چگونه؟ .... شاید اینگونه بشود.
شاید بشود از این طریق به نویسند بتوان گفت : از شما بعید است!! از شما بعید است که اینگونه آنچه را بر خود می پسندند بر دیگران نپسندند!!
و باز باید از این همراه کشتی که متاسفانه سالهاست در حال سوراخ شدن این کشتی هستی پرسید: چرا فکر میکنیماز نظر قدرتهای بزرگ قصور در پرونده هسته اي ايران جايي ندارد؟ اگر جایی نداشت چرا اینقدر حساسیت؟ اگر دنیا ببیند اینجا با مردم خودش رو راست نیستیم , آنوقت چطور می تواند باور کند که با سیستم جهان رو راست باشد؟ باید از آقای شریعتمداری پرسید اگر شما جای آنها بودید, این حالت را از طرف مقابل و دشمن خود باور می کردید؟آنهم وقتی خود شما که متخصص و مو را از ماست کشیدن و آتو ندادن هستید از قول آژانس نوشته اید: "چنانچه مواردي از «قصور» يا «تقصير» نيز در فعاليت هسته اي ايران بوده است، اين موارد برطرف شده اند"
آیا این جمله شما حاکی از پذیرش این نیست که قصور یا تقصیر بوده ؟ ...
در مورد برطرف شدن یا نشدن این قصور متاسفانه این دیگر دست من و شما نیست که مثلا بگوییم قصور برطرف شده , دست از سر ما بردارید.... بلکه حالا چوب و نوبت ضربه دست آنهاست.... نوبت آنهاست تا یک به یک با گرفتن باج پشت باج , این برطرف شدن قصور را باور کنند یا نکنند ... حالا چماق دست آنهاست که بخواهند بپذیرند تقصیر برطرف شده یا نشده .... بقول بازجوها , حتما آنها هم پیش خود سؤال خواهند کرد که " انگیزه" ی این قصور و تقصیر های قبلی چه بوده ؟ آیا اینطور نیست؟ آیا جز اینست که ظن آنها بیشتر به آن موردی میرود که آقای احمدی نژاد مرتبا تکرار کرده اند: حذف اسراییل از روی نقشه جهان؟

به هر حال امیدواریم آقایان در تصمیمگیریهای خود این نکته را نیز مد نظر قرار داده و منظور کنند که در این کشتی سرگردان زندگی , مسافران دیگری هم وجود دارند که جور دیگر می بینند و جور دیگر میخواهند.

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۴:۳۵ قֽظֽ | Reply

کافور :

آقای عبدی
با عرض پوزش میخواستم بدانم اگر کسی بخواهد در اینجا ( و زندگی امروز ) تحت حاکمیت فعلی رسانه ایی مستقل دایر کند , چگونه میتواند این کار را انجام دهد؟
مثلا چگونه میتوان کانالی مثل یکی از کانالهای دولت برادر ترکیه دایر کرد ؟
حتما می پرسید چرا این سؤال را میکنم ؟
الان خدمتتان عرض میکنم. چون امروز خواندم : " رئيس جمهور با بيان اينکه پس از جنگ جهانى دوم کشورهاى زورگو ، توطئه خود را در عرصه رسانه اى در شبکه هاى مختلف گسترش دادند افزود: امروز بيش از 80 درصد پوشش هاى خبرى جهان در اختيار يک يا دو قدرت زورگو قرار دارد. به گزارش واحد مرکزى خبر احمدى نژاد در مراسم گشايش چهل و چهارمين اجلاس مجمع عمومى اتحاديه راديو و تلويزيون هاى آسيا و اقيانوسيه )ABU( گفت: قدرتهاى زورگوى جهان امروز، با استفاده از ابزار رسانه ديگر کشورها را تحقير مى کنند. احمدى نژاد افزود: آنان با دروغ پردازيهاى مختلف علمى اخلاقى ، فلسفى و فکرى تلاش ميکنند به منافع خود دست يابند. وى اضافه کرد: در سالهاى اخير برخى رسانه ها با استفاده از اطلاعات در پى سلطه و سلطه گرى برديگر کشورها هستند و با استفاده از اخبار و اطلاعات به تخريب ديگر کشورها مى پردازند. رئيس جمهور با ابراز تاسف از اينکه قدرت‌هاى زورگو با استفاده ابزارى از رسانه و قلب واقعيات اقدام به تحقير ساير ملت‌ها و فرهنگ‌ها و تزريق يکسويه اطلاعات گزينشى و دروغ‌پردازى‌هاى تاريخي، علمي، صنعتي، اخلاقي، فلسفي، فکرى و سياسى به خصوص در بين جوانان و نوجوانان ما مى‌کنند،گفت:آنها مناسبات جهانى را در جهت منافع خود هدايت مى‌کنند.
با خود گفتم حتما ما اینطور که آنها هستند نیستیم و فقط کانالهای رسانه ایی یک سویه و گزینشی که دروغ پردازیهای تاریخی و .... فلسفی را در جهت منافع خود هدایت کند , متعلق به آنهاست و ما در داخل خودمان نداریم و میتوان کانالهای مختلف و گوناگون و دگر اندیش داشت . این بود که تصمیم گرفتم از شما سؤال کنم چگونه میتوان یک کانال غیر دولتی در ایران دایر کرد؟ شاید با راهنمایی شما , بشود چهره ی خود را متفاوت از چهره ی دولتهای زورگو بسازیم.

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۴:۵۱ قֽظֽ | Reply

یک تبعیدی :

و زندگی در جریان است

در لابه لای همین سطرها

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۴:۵۶ قֽظֽ | Reply

زندگی مار و پله است. :

همه مون وقتي كوچك بوديم مار و پله بازي كرده ايم، يادتونه چقدر هيجان داشت؟! مي تونيد تصور كنيد كه دوباره داريد به اين بازي ادامه مي ديد؟ آره؟ تو زندگي واقعي؟ ! فكر نمي كنيد زندگي هم يه جور مار و پله است؟

اگه دقت كرده باشيد توي زندگي واقعي، هم مثل آن بازی هم مار داريم( آنهم چه مارهای هفت خطی!!) و هم نردبون. تو زندگی هم بعضي وقتها اون قدر بايد صبر كنيم تا شش بياريم و بتونيم بازي رو شروع كنيم. شايد سال ها زندگي كنيم ولي هيچ وقت نتونيم شش بياريم .اين شش مي تونه همون هدف و راهي باشه كه توي زندگي مان انتخاب مي كنيم . شش كه آورديم شروع ميكنيم به جلو رفتن.شايد اولش يك آورديم، يا شايد پنج يا دوباره شش آورديم. ولی نبايد از اين كه يك آورديم حالمان گرفته شه، نه از اين كه شش، آورديم خوشحال باشيم، از كجا معلوم با همين يك آوردن به يه نردبون نرسيم؟ و شش ما رو نندازه توي دهن ماري كه مجبور بشيم دوباره از اول شروع كنيم ؟

چه بخوايم، چه نخوايم سر راهمان هم مار هست، هم نردبون، اگه مار نيشمون زد باید خودمون را نبازیم ، چون دوباره مي تونيم شروع كنيم . چون قانون اين بازي اينه كه هيچ وقت از صفحه بيرون انداخته نمي ‌‌‌‌شي مگه خودت بخواي بازي رو نيمه كاره رها كني.

شروع كه كردي بايد تا ته بازي رو بري. حالا بستگي به خودت داره كه چقدر اراده ات رو جزم كني كه ادامه بدي. ولي باید مطمئن بود هر چقدر هم مار ها ما رو نيش بزنن باز مي تونيم به خونه ي آخر برسيم،مهم چه جور رسيدنه. اون طرف قضيه رو هم باید دید که ممكنه يه عدد كوچك و ناقابل مثل يك، ما رو از يه نردبون ببره بالا كه خيلي جلو بيفتيم ، ولي باز هم بهتر است مواظب باشیم ، دست و پاهامون را گم نكنيم چون هنوز هم سر راهمان مار هست كه نيشمون بزنه، فقط بايد با تحمل و تأمل جلو بريم، وقتي هم به خونه ي آخر رسيديم ، دممون گرم به يه هدفمون جامه ي عمل پوشانده ایم ، پس دوباره تاس رو می اندازیم كه براي رسيدن به هدف ديگه دست به كار شيم.

حالا ديديد چرا میگم زندگي مثل مار و پله مي مونه؟ نمي دونم چند بار تا حالا توي زندگي مار نيشتون زده ولي اميدوارم هر بار كه نيشتون زده یا می زنه دوباره تاس رو انداخته باشيد و بندازید . امیدوارم كه هیچ وقت جا نزنيد . مي دونم اگه مار نبود نردبون معنا نداشت ولی باز اميدوارم زندگي تان هميشه پر از نردبون باشه و خودتون هم نردبون باشيد براي ديگران.

و اين رو هم بدونید كه تعداد دفعاتي كه مي تونيد تاس رو بندازيد محدوده چون همه مي خوان توي اين بازي شركت كنن.پس بگو يا علي و دوباره تاس رو بنداز.

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۵:۱۹ قֽظֽ | Reply

صادق کمالی :

امروز 13 آبان سالروز تسخیر تاریخی سفارت آمریکا توسط گروهی از دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک و تعداد اندکی از دیگر دانشگاههای تهران است. در همین رابطه خانم مریم حبیبی عضو شوراى مرکزى اتحاديه انجمن‌هاى اسلامى دانشجويان مدعی استقلال گفته اند :
"افرادى که 13 آبان 58 در تسخير لانه جاسوسى شرکت کردند مصلحت انديشى و مصلحت گرايى را کنار گذاشتند."( نقل از روزنامه رسالت امروز)
آقای عبدی !
بنظر شما چرا بعد از این اتفاق , که خیلی هم اهمیت و جایگاه والایی برای مقامات بعد از این اتفاق رو آمده دارد , دوباره رویه مصلحت اندیشی و مصلحت گرایی دنبال شد؟

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۵:۴۰ قֽظֽ | Reply

مریم :

زندگی
زندگی یک بوم خالی است

بازی زندگی
جایی هست که جز تو هیچکس نمی تواند آن را پر کند. کاری هست که جز تو هیچکس قادر به انجامش نیست.

اما بسیاری از مردم، بی خبر از تقدیر واقعی خود، برای چیزها و اوضاعی می کوشند که از آن ها نیست و اگر بدست آورند، جز شکست و ناخوشنودی بهره ای نخواهند داشت.

چه بسیارند کسانی که با سخن کاهلانه خود، به زندگی شان مصیبت آورده اند.

خوشبختانه این قانون در هر دو جهت کار می کند، یعنی فقر را نیز به ثروت تبدیل کرد.

ترس تنها دشمن آدمی است، ترس از تنگدستی، ترس از شکست، ترس از بیماری، ترس از دست دادن و احساس ناامنی برای هر مسئله ای. هدف بازی زندگی این است که آدمی به روشنی؛ خیر و صلاح خود را ببیند و هر چه تصویر شّر را از ذهن بزداید. برای رسیدن به این هدف باید با مشاهده خیر و نیکی بر ذهن نیمه هوشیار اثر گذارد.

مرگ و زندگی در قدرت زبان است


۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۸ قֽظֽ | Reply

آرش :

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.....
زندگی تر شدن پی در پی,
زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است...

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۶:۰۴ قֽظֽ | Reply

مرتضی :

فردریش نیچه نگاه خود به زندگی را اینگونه بیان می کند : " زندگی بدون موسیقی اشتباه است... زندگي، زمين و هستي، درد و رنج و بلا نيست ...جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم . "
"
و جبران خلیل معتقد است: "باید رنج ها پوست شما را بشکافند پیش از آنکه معنای حیات را دریابید ، چرا که اگر می توانستید شگفتی های روزانه زندگی خود را سراسیمه و در عین حال به درستی و با تامل بشناسید ، چنین نمی پنداشتید که شگفتی های رنجها کمتر از عجایب شادیهایتان است . "
و ارد بزرگ در مقابل صوفی منشانی که زندگی را عرصه هیچ می پندارند می گوید :" پذیرفتن این سخن برایم دشوار است که: "پیکر" بزرگترین زندان روان بشر است . باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است و همیشه بدون کوچکترین ایستادگی بدنبال خواسته های روان می دود . این که انگاشته شود با رفتن روان از جسم ، می توان زودتر به دیدار دلدار شتافت ، اشتباه است چون هم او چنین سرنوشتی را برای ما آفریده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد . "
و به نا امیدان امید می بخشد و میگوید :" تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی ." و اندرز می دهد که پیرایه را از تن باید شست بدین گونه :" ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد . "
" آری زندگی محل درد و رنج و بلا نیست زندگی زیباست جبران خلیل ، ارد و نیچه به یک اصل مهم در زندگی معتقدند و آن زیبایی و ارزش زندگی است هر سه آنها " خود ساخته " و سختی دیده اند اما این مهم , هیچگاه نتوانست آنها را بدامان تفکراتی بیفکند که سعی در تیره و تار جلوه دادن زندگی این جهانی آدمی را دارند آنها پدیده زندگی را هدیه می دانند نه برزخگاه انسان ...
آری این دیدگاه با سرشت پاک همه ما سازگار است گاهی تنهایی یک سلول هم می تواند زیبایی های خاص خود را داشته باشد . مهم ! نگاه ما به مهر آسمانی و کیهانی است مهم آن است که ما خود را کجا می بینیم.
هر جا که باشد باز هم شیرین و دارای ارزش است ...
آنها معتقدند تاریکی و زشتی در این دنیا نیست آنچه هست بازی مهره های کیهان در اطراف ماست ، این بازی در عین حالی که همانند نیز نیست اما در کل طبق یک ساختار همگیر انجام می پذیرد و آنهایی که زندگی را به کل رد می کنند در گمراهی اند به گفته جبران :" چه حقير است و کوچک ، زندگی آنکه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمی بيند جز خطوط باريک دستانش. در خانه نادانی ، آينه ای نيست که روح خود را در آن به تماشا بنشيند ." "چقدر فرومایه ام من ، هنگامی که زندگی به من طلا می دهد ، و من به تو نقره می دهم ، و با این وجود خود را سخاوتمند می انگارم !!

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۶:۳۱ قֽظֽ | Reply

فرزاد-ق :

با پوزش از غیبت بوجود آمده , بعد از خواندن نوشتار شما در مورد فقر , تصمیم به نوشتن مطلبی گرفتم که تا خواستم آنرا عملی کنم , دوستان مطالب گفتنی را گفته بودند و من ماندم و سکوت , آنهم نه سکوتی سرشار از ناگفته ها , بلکه سکوتی از سر ناداری حرف برای گفتن!!
به هر حال خوشحالم که بده و بستانهای زبانی در این سایت باعث رویش چنین نوشتارهایی میشود. و خوشحالم که توانستم جرقه ی کوچک آن مطلب زیبای و آتشین شما باشم و بدان امید که از این پیس بهتر و بیشتر بدانیم که فقر , مشکل فردی افراد نیست بلکه مشکل اجتماعی , سیاسی , فرهنگی .... و اقتصادیست. بدان امید که مبارزه با فقر را نه برای کاهش درد و آلام فقرا به تنهایی بلکه برای بدست آوردن آرامش و تعادل در زندگی برای خود , هر روز دنبال کنیم.
باری صحبت امروز در مورد زندگیست! مطلبی که به اندازه افراد روی زمین در مورد آن نظر داده اند. مطلبی که زیباتر از مرگ است!!
فکر میکنم قشنگترین صحبت در مورد زندگی را آلبرت اینشتین فیزیکدان معروف داشته آنجا که میگوید: به نظر من زندگی ای ارزش پیدا میکند که صرف دیگران شده باشد.
و آنوقت اگر نیک بنگریم خواهیم دید که چقدر زندگی ما حقیر و فقیرانه است!!

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۵ قֽظֽ | Reply

عبداللهی :

لطفا اگر مصلحت دانستید در نگاه میهمان بگذارید:
تسخیر لانه جاسوسی
.....................................................
عبدی:
مطلب در قالب کامنت است اما این مسائل سال گذشته مفصل مطرح شد و امسال از طرح مجدد آن اجتناب می کنم.بویژه که نکته جدیدی هم مطرح نمی شود.

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۱۷ قֽظֽ | Reply

سياوش د. :

به نظر من با انتخاب زاويه ديد مناسب، فاصله ي مناسب و گستره ي مناسب، هر چيزي را به هر چيزي مي توان تشبيه (مدل) كرد. اعضاي هر مجموعه اي سرانجام بايد ويژگي (هاي) مشتركي داشته باشند تا همچنان عضو يك مجموعه باشند. پديده هاي جهان نيز چنينند.
هر مدل به دليل نقص و محدوديت هاي بيشماري كه دارد هزينه انديشه تقريبي و محاسبه تخميني را براي ما پايين مي آورد. مدل كامل هر پديده به دليل اين-هماني با آن پديده، به همان اندازه ساده خواهد بود.
اما تعدد مدلها نيز براي ما مفيد است. دست كم براي اين كه ديگرگونه انديشيدن و ديدن را در كنار احتمال هميشگي بروز خطاي متأثر از تشديد نقص هاي چشم پوشي شده، در رشته انديشه هاي طولانيتر از برد مفيد مدل، يادآوري مي كند.

۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۰ بֽظֽ | Reply

شهروند :

آقای عبدی؛ جمله ای از ناصرالدین شاه در کتاب" جامعه شناسی نخبه کشی" نوشته علی رضا قلی خواندم که برایم جالب بود و خواستم برای شما و خوانندگان تان نقل کنم. او گفته : " من وزیری می خواهم که فرق بین کلم و استکهلم را نفهمد".( ص 73 - نشر نی) اگر این سیاست او را در کنار قدرت بی حد و حصرش در اداره مملکت بگذاریم؛ دست کم من نمی توانم به آسانی حکم کنم که کار میرزا رضا کرمانی در ترور او اشتباه بوده. به نظر شما در آن مقطع جز کشتن او چه کار دیگری می توانسته اند بکنند؟ نمی خواهم بگویم با مرگ او ریشه استبداد خشک می شده. شاید خود میرزا رضا هم چنین باوری نداشته. اما مرگ فردی مثل ناصرالدین شاه دست کم می توانسته
از این ستون به آن ستونی را فراهم کند و زمینه ساز یک فرجی بشود.

۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۱:۲۵ بֽظֽ | Reply

مصطفی :

ترکیب تمثیل اقای امید توسط اقای محمد بسیار جالب است این دو بزگوار حق مطلب را بیان میکنند تنها نکته اضافی این است که از خواص روانی اب در سراشیبی و کروی بودن گویها بی انکه خود بدانند استفاده میشود تنها باید علم خواص اشیاء را دانست

۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۴:۱۸ بֽظֽ | Reply

پ - ص :

اقای امید زندگی را میشود تحمیل و جبری از جانب خدا وند دانست که چون از اوست زیبا و دوست داستنی است و حامل رازهای بسیار است که با گشوده شدن هریک انچنان شوری انگیخته میشود که دلبستگی بان قوت میگیرد

۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۴:۳۷ بֽظֽ | Reply

بروجردی :

دوست گرانمایه جناب امید
سلام
تشبیه زندگی (سیاسی ) به بازی بیلیارد از سوی شما حاوی نکات ارزشمندی بود . تکمله ای هم بر آن می شود نوشت و آن اینکه :
1- در بازی بیلیارد پس از وارد کردن ضربه دیگر اختیاری در سرنوشت گوی ها نداریم و به قول شما
"وقتی ضربه خود را با چوب اراده به گوی زدی , دیگر اختیاری روی حرکت گوی خود ندارید , اختیار سرعت و حرکت توپ ارسالی از دست شما خارج شده و دیگر معلوم نیست این گوی ضربه خورده ( توسط اراده و دست و بازوی شما ) به کجا و به کدامین سمت میرود و کدامیک از دیگر مهره ها را در مسیر خود مورد اصابت قرار میدهد و وضعیت مهره ها را به چه صورتی در خواهد آورد ..... تا اینکه متوقف شود و نوبت به ضربه ی حریف برسد.( این نکته جوهره و انگیزه ی این نوشتار بود , لطفا مطالب دیگر آن را بعنوان جوهره و هسته مرکزی برداشت نفرمایید. )"

اما در بازی زندگی چنین نیست . به دلیل شیئ و بی جان نبودن گوی ها و انسان و متاثر از شرایط ، تبلیغات ، وجدان ، ترس ، طمع و . . . . بودن انسانها پس از وارد کردن ضربه باز هم می توان در سرنوشت محل و نحوه چینش گوی ها اثر گذاری داشت .مثلا امریکا در جنگ دوم جهانی بزرگترین کشتار دسته جمعی انسانها را مرتکب شد ( بمباران اتمی دو شهر ژاپن ) اما اکنون در اذهان مردم ژاپن یک کشور و دولت دوست محسوب می شود . سفارت امریکا در ایران به تصرف درآمد . این حرکت تا مدتی عامل انگیزاننده مردم شد در حفظ انسجام ملی نقش داشت بعد ازمدتی با تغییراتی که در دیدگاه های برخی نخبگان پدید امد به حرکتی مغایر با منافع و مصالح ملی بدل شد
استفاده خوب از این حرکت تا مقطعی از تاریخ ایران باعث آزاد شدن نیروی بخشی از مبارزان در کشور و منطقه شد اما سیاست های متفاوت اجتماعی در داخل و در رابطه با قدرت های منطقهای و جهانی باعث تبدیل شدن موضوع به عکس خود شد .
2-فرق بازی بیلیارد با بازی زندگی این است که در بازی زندگی بر خلاف بازی بیلیارد پس از وارد آوردن ضربه اول نمی بایست منتظر دیدن سرنوشت شد بلکه از همان اول می بایست آگاهانه روی تمامی عوامل موثر بر چینش و قرار گرفتن گوی ها ( در زندگی :انسانها ، ساختار های اجتماعی و . . .)کار کرد . در آن صورت می توانی روی به هدف رسیدن حرکتت مطمئن باشی و یا حتی در صورت غلط بودن حرکت ( مسیر و جهت و میزان ضریه و گوی انتخاب شده و . . . .) ان را اصلاح کرده و یا از اثرات سوء ان جلوگیری کرد .
3-می دانم که به جبر عتقاد ندارید اما گوشه ای از این تشبیه ( خارج شدن اختیار گوی از وار کننده ضربه ) کمی بوی جبری نگری را می دهد منظورم این قسمت از حرف شماست :
"وقتی ضربه خود را با چوب اراده به گوی زدی , دیگر اختیاری روی حرکت گوی خود ندارید , اختیار سرعت و حرکت توپ ارسالی از دست شما خارج شده و دیگر معلوم نیست این گوی ضربه خورده ( توسط اراده و دست و بازوی شما ) به کجا و به کدامین سمت میرود و کدامیک از دیگر مهره ها را در مسیر خود مورد اصابت قرار میدهد و وضعیت مهره ها را به چه صورتی در خواهد آورد ..... تا اینکه متوقف شود و نوبت به ضربه ی حریف برسد"

۱۵ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۲ قֽظֽ | Reply

امید :

با تشکر از دوستان عزیزی که مرا مورد لطف خود قرار داده و این نوشته را با دقت مورد مطالعه قرار داده بودند. امیدوارم توانسته باشد موجب تحریک فکری و باعث و مسبب خیری در آینده گردد.
و با تشکر از آقای بروجردی که مرا بفکر بیشتر , و به عبادتی بیشتر , بیشتر از عبادتهای معمول واداشتند .(یک لحظه فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت)
البته که در مثل مناقشه نیست و البته که همه ی این تشبیهات نسبی اند , و وسیله ای برای شناخت بهتر ما از اسرار پنهان نهفته در خانه تاریک زندگی .
البته که حرف شما صحیح است و زندگی بازی و گویها بی جان نیستند و در مسیر , آنها هم تاثیرات خود را در در سرنوشت رسیدن یا نرسیدن گویها و نتیجه ی آخر کار خواهند گذاشت ....
فقط برای توضیح بیشتر لازم است بگویم این تشبیه فقط قصد برجسته کردن و نشان دادن اهمیت آن "ضربه های مهم " و "ضربه های اصلی "در زندگی را داشت .... و به ناچار مجبور بود تا بقییه تاثیرات جزیی را برای این برجسته سازی حذف کند....
خوشحالم که تکمله شما اجازه نداد منی که با حذف به هر شکلش مخالفم , دچار حذف این قسمت از تاثیرات هر چند جزیی در زندگی گرددم.متشکرم.
در مورد دوم , منظور شما را به درستی درک نکردم .( فرق بازی بیلیارد با بازی زندگی این است که در بازی زندگی بر خلاف بازی بیلیارد پس از وارد آوردن ضربه اول نمی بایست منتظر دیدن سرنوشت شد بلکه از همان اول می بایست آگاهانه روی تمامی عوامل موثر بر چینش و قرار گرفتن گوی ها ( در زندگی :انسانها ، ساختار های اجتماعی و . . .)کار کرد ) احساس میکنم یک سوء برداشتی در این مورد بوجود آمده است . قصدم از این قسمت این بود که نشان دهم هر قاره , هر منطقه , هر کشور , هر شهر , هر محله , هر کوچه و هر فرد ... یک قاره, یک منطقه ..... و یک فرد استثنایی است. نمیتوان مشابه سازی کرد. نمیشود آنچه در منطقه ی آمریکای جنوبی یا کاراییب خوب است را در منطقه ی خاورمیانه نیز خوب دانست .... نمیشود اگر فرانسوی هستیم , مثل هندیها باشیم!! .... نمیشود اگر کسی خارج از دستگاهی حرف خوبی میزند همان ارزش حرف کسی که از داخل دستگاه حرف میزند را داشته باشد و بر عکس... شکل مهره ها برای هر فرد , در حکم همان تیر به پته قنداق است که قدیمیها معتقد بودند:" هر کس هر چه دارد از پته ی قنداق دارد".... بنظر میرسد اگر هر فردی ( برای مثال هیتلر ) دوباره متولد شود , شکل مهره های حرکتش همان نخواهد بود که در بدو تولد اول او بود ... و او دیگر هیتلر نخواهد شد!... قصد داشتم یاددآری کنم که بهتر است قدر انرژی مصرفی خود را در زندگی داشته باشیم و با آب در هاوان کوبیدن , نخواهیم به دنبال تشابه سازی برویم و ....قصدم این بود که نشان دهم هیچ چیز را در زندگی نباید مطلق کرد... و بهتر است مرتب بخود یادآوری کنیم که مهره های هر کس نسبت به دیگران فرق میکند و نباید انتظار یکسانی از هم داشته باشیم ... فکر نکنیم هر کس را با هر خصوصیتی انتخاب کنیم میتواند کمکمان باشد.... و خیلی چیزهای دیگر

و اما در مورد تکمله ی آخر که نوشته بودید: می دانم که به جبر اعتقاد ندارید اما گوشه ای از این تشبیه ( خارج شدن اختیار گوی از وار کننده ضربه ) کمی بوی جبری نگری را می دهد( پایان نقل قول)
اعتراف میکنم که هم به جبر اعتقاد دارم و هم به اختیار. معتقدم در زندگی , خواه ناخواه بعضی چیزها جبریست. جبر است که من ایرانی باشم. جبر است که در این دوره ی تاریخی باشم. جبر است که شرقی باشم احساسی باشم کله سیاه( بجای کله بور) باشم ... آن آب و باد و خاک و آتش میهن من سالهای سال در تلاش بوده تا مرا اینگونه در جبر بسازد و امروز مهر و داغ او را به پیشانی خود دارم. مهر و داغی که با هیچ وسیله پاک نمیشود.... من هر کجای این زندگی که بروم , همه با یک نگاه مرا می شناسند ! مرا میشناسند که ایرانی هستم , یا اگر جوانتر باشند می شناسند که شرقی هستم ... و این جبر است. اگر نخواهم این جبر را قبول کنم چیز مسخره ای میشود. همان کاری که برخی در کشورهای دیگر انجام میدهند و میخواهند بگویند من آنجایی نیستم و من اینجاییم!!.... ادعایی که خیلی راحت توسط آن داغ جبری محک خورده میشود و بیننده را دچار دید خیلی بدی نسبت به او میکند....
ولی , در کنار آن اعتقاد , این اعتقاد را نیز دارم که این " جبر" نباید به قسمتهای اختیاری زندگی تعمیم داده شود و.... مثلا آن موقع که اختیار در دست من است که با چوب بیلار فرانسویم ,یا چوب کیوی امروزیم یا همان چماق دیروزیم به مهره های جبریم( به لحاظ چینش) ضربه بزنم , ضربه نزنم ... یا با بی دقتی ضربه بزنم .... یا از سر بی مسؤلیتی ضربه بزنم , .... یا چماقم را به دیگران بدهم تا برای من و از جانب من ضربه بزنند .....
باری تکمله شما هم حاوی نکات ارزشمندی بود . نکاتی که توانست مرا به تحرک بکشاند .... از بابت این تحریک فکر از شما سپاسگزارم .

۱۵ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۷ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/707