آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۹ آبان ۱۳۸۶

حق و فرد

همه ما در هر روز و حتي هر لحظه در حال داوري و قضاوت هستيم. داروي نسبت به رفتار خود به رفتار ديگران، به سياست‌هاي حكومت‌ها و... در واقع در هر لحظه با رفتار يا سياستي مواجهيم و آن را به درجاتي خوب يا بد مي‌دانيم. از آن طرفداري يا با آن مخالفت مي‌كينم. مبناي هر يك از ما براي اين داوري‌ها چيست؟ چگونه و براساس چه منطقي از سياستي دفاع يا با آن مخالفت مي‌كنيم؟
مشكلي كه بعضا در انديشه رسمي و جاري شيعي و نزد برخي به غلط رواج يافته است، جايگزيني فرد و حق است، به عبارت ديگر در اين انديشه انحرافي مبناي حق اين است كه چه كسي صاحب رفتار يا فكر معيني است. ملاك و ميزاني خارج از آن فرد براي سنجش وجود ندارد، بلكه آن فرد، خودش معيار و شاخص حق است. اين نحوه تفكر نزد اشاعره براي خداوند مطرح مي‌شود، كه هرچه خداوند انجام دهد، همان حق است، و در مقابل معتزله هستند كه براي حسن و قبح و عدل و ظلم ملاك‌هايي مستقل قايل هستند و معتقدند كه خداوند غير از این عدل انجام نمی دهد، و جالب اينكه شيعه جزو گروه معتزله محسوب مي‌شود كه حتي در برابر فعل خداوند نيز قايل به وجود معيارهايي مستقل براي سنجش حسن و قبح يا عدل و ظلم است. و اين ايده‌ استقلال حق از فرد ایده ای است كه در نهج‌البلاغه نيز مشهود است و به قولي حق را با فرد نمي‌سنجند، كه فرد را با حق مي‌سنجند. اما برخي از پيروان اين مکتب چنان به بيراهه رفته‌اند كه حتي در سطوح پايين‌تر از ائمه نيز براي تعيين حق و حقيقت، معياري جز مراجعه به شخص ندارند!! و همين انديشه ناروا و غلط است كه امروز به تمام سطوح جامعه ما رخنه كرده و به وضوح مي‌بينيم كه عموم استدلال‌ها بر اين است كه کار را چه كسي انجام مي‌دهد نه این که کدام کار درست یا غلط حق یا باطل است. اگر آن فرد مورد تأييد است، پس كارش هم تأييد مي‌شود و برعكس. اما كمتر كسي با اين منطق وارد ميدان مي‌شود كه كار خوب يا كار بد مستقل از فردی است كه آن را انجام مي‌دهد، چه از من و دوستان من باشد و چه از تو و دوستان تو. اگر دزدي بد است، از هر فردي سر بزند بد است. اگر دروغ بد است، از هر كس گفته شود بد است. اگر ظلم بد است نيز همين طور. چنان نيست كه ما كاري را در ايران انجام دهيم، خوب معرفي شود، اما اگر ديگران همين كار را در کشورشان انجام دادند، بد و محكوم باشد و برعكس. در داخل كشور نمي‌توان كارهاي يك گروه را خوب معرفي كرد اما اگر همين كارها از گروه ديگري سرزند محكوم و مطرود باشد. نمي‌توانيم كارهاي خود را تحت عنوان مصلحت يا تقيه يا... توجيه كنیم اما چنين حقي را براي ديگران قبول نداشته باشیم.
وقتي كه فرد يا گروه يا حتي كشور معيار حق مي‌شود چه نتيجه‌اي را در بردارد؟ اولين حاصل آن كنار رفتن مفاهمه و گفتگو و جایگزین شدن آن با زور و خشونت در سطح روابط فردي و جنگ در روابط بين‌الملل است. اگر «من»، «گروه من»، «كشور من» معيار تشخيص حق از باطل باشد، چه جايي براي «فرد يا گروه يا كشور ديگر» مي‌ماند، آنها بناچار بايد از اين «من» تبعيت كنند. ممكن است در ظاهر هم گفتگويي صورت گيرد، اما اين گفتگو نه از نوع مفاهمه كه از نوع اتمام حجت است. در واقع و در چنين حالتي «حق» به «زور» فرو مي‌كاهد و هركس كه «زور» بيشتري دارد، معرف مناسب‌تري براي حق است.
دومين اثر چنين نگرشی، بي‌ثباتي رفتاري و تشديد هرهري مذهبي در جامعه است. اگر ملاك تشخيص حق و باطل ،فرد از هر نوعش باشد، از آنجا كه افراد به طور طبيعي كارهاي اشتباه يا خلاف مي‌كنند، و چنين واقعيتي را هركس با مراجعه به وجدان آگاه خود درمي‌يابد، در نتيجه يا بايد از آن فرد روي برگرداند و به سوي ديگري رفته و فرد ديگري را معيار حق قرار دهد، يا اينكه پا روي وجدان خود گذاشته و از ترس ،زيان در كام بكشد و كماكان از زور دنبال‌روي كند. در حالت اول تغيير قبله موجب بروز تنش و درگيري مي‌شود، ضمن اينكه مشكل را حل نمي‌كند، زيرا قبله جديد هم دير يا زود مرتكب خطا مي‌شود. و در حالت دوم نيز فرد از انسانيت خود تهي شده و با خاموش كردن وجدان بيدار خود، تبديل به انساني توجيه‌گر و بي‌وجدان مي‌شود كه هرچه باشد منشا خير و بركتي نخواهد بود.
آنچه كه گفته شد در صدد نفي «منطق موقعيت» نيست. ممكن است فعل و رفتاري در شرايط معيني خوب و قابل دفاع باشد و با تغيير شرايط بد و مستلزم محكوميت باشد. اما در منطق موقعيت بايد توضيح داد كه تغيير در موقعيت‌هاي خارجي است كه موجب تغيير در حكم مي‌شود. مثلاً اگر دزدي بد است، براي همه بد است، اما اگر كسي بر اثر اضطرار و فقر و نداري محض و برای رفع گرسنگی دزدي كند، كارش قابل مقايسه با كس ديگري نيست كه چنين اضطراري را ندارد. آنچه كه مورد نظر این یادداشت است تغيير در حكم رفتار به واسطه تغيير در عامل رفتار است چنین ایده ای مخرب و مطرود است.
بنابراين براي داشتن جامعه‌اي انساني و اخلاقي، بناچار بايد معيار ارزيابي‌هاي ما از رفتارهاي فردي و گروهي و سياسي، مستقل از اشخاص و گروه‌هاي حقيقي و حقوقي باشد. حتي در رفتار بين‌المللي هم حتي‌المقدور بايد كوشيد كه به چنين اصلي پايبند باشيم. در رفتارهاي اجتماعي ،قانون (مشروط به اجراي كامل آن) چنين معياري است، در سياست‌هاي حكومتي نيز بايد چنين معيارهايي از جمله منافع ملي، رشد اقتصادي، توسعه اجتماعي و سياسي و... را به عنوان معیار سنجش تبيين كرد و پيش از توافق بر چنين معيارهايي، ارزيابي منصفانه از سياست‌ها و رفتارهاي موجود تقريباً غير ممكن است. (وضعيتي كه فعلا در جامعه ما حاكم است)
اذعان مي‌كنم كه هيچ فرد يا جامعه‌اي نيست كه کاملا خالي از حب و بغض‌هاي فردي يا گروهي باشد. به عبارت ديگر كمتر فردي يا گروهي است كه كمابيش خود يا گروه يا كشور خود را معيار تشخيص حق از باطل نداند،و كمتر قضاوتي ديده مي‌شود كه رگه‌هايي از منافع فردي يا گروهي در آن نباشد و اين ويژگي جوامع انساني است، اما در يك جامعه سالم و اخلاقي نمي‌توان داوري‌ها را تماماً براساس اين حب و بغض‌ها و منافع انجام داد، حد تعادلي را بايد لحاظ كرد و حركت كلي جامعه هم بايد به سوي رسيدن به معيارهاي مستقل از فرد براي تشخيص درست از غلط يا حق از باطل باشد. اما چه مي‌توان گفت كه در فضاي عمومي جامعه ايران شاهد چنين حد مطلوبي نيستيم، و بدتر از آن اينكه شاهد روند مثبت به سوي استقلال معيار حق از فرد يا گروه و منافع و حب و بغض‌هاي فردي يا گروهي هم نيستيم، بلكه روند معكوس، جريان مسلط است. در جامعه ما هر فرد يا گروهي تبديل به گربه مرتضي علي شده است كه هر جور به هوا پرت شود چهار دست و پا پايين مي‌آيد، البته در زبان همه مي‌گويند كه ما هم خطا داشته‌ايم و داريم، اما اين فقط اقراري است از باب خالي نبودن عريضه. چون در عمل همه خير مطلق هستند و ديگران شر مطلق. چنين نگاهي مآلاً افراد را به دو گروه «خود» و «غير خود» تقسيم مي‌كند. ابتدا «خود» حوزه وسيعي دارد، اما به مرور زمان مثل سلول‌هايي كه تقسيم مي‌شوند، در مقايسه با «غير خود» كوچك و كوچك‌تر مي‌شود. چنين سيستمي قدرت دافعه آن به دلايل پيش گفته بيش از قدرت جاذبه آن است. اگر جذبي هم صورت گيرد، به واسطه استفاده از قدرت و زور مادي يا سياسي خواهد بود، و عنصر جذب شده به صورت زايده‌اي ظاهري بيش نخواهد بود.
اگر از امروز با توجه به اين زاویه، رويدادها، داوري‌ها و قضاوت‌هاي جاري در حوزه سياسي را در ايران بررسي كنيم، روشن مي‌شود كه راهي براي به نتيجه رسيدن نمي‌يابيم، هركس حرف خود را از موضع منافع فردي يا گروهي خود مي‌زند، و معياري خارج از فرد يا گروه براي سنجش سياست‌ها ارايه نمي‌شود. اين گفتگو را مي‌توان به صداهاي بلندي تشبيه كرد كه در حمام‌هاي عمومي قديم در روزهاي جمعه و شلوغي به گوش‌ها مي‌رسيد!!اگر در آن هیاهو امکان گفتگوی موثری وجود داشت در این فضا هم وجود دارد.والسلام


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

حافظ :

عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار "بد" , مصلحت آنست که اصلا نکنیم

۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۰۶ بֽظֽ | Reply

فرهود :

هر وقت شاهد محاکمه ی یکی از خودیها بابت جرمها , خطا های نابخوشودنی , زیر پا گذاشتن قانون , سو استفاده از موقعیت ها و پست ها, .... و فساد روی زمین شدیم , آنوقت میتوان باور داشت که حرف حق شما شنوده شده است.

۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۸ بֽظֽ | Reply

یک سکوت کرده :

وقتی فرد ملاک حق و باطل قرار میگیرد یعنی از قانون خبری نیست.!
بیچاره آنانیکه در چنین فضایی , به دنبال برگزیدن نماینده و مجالس قانونگذاری برای قانون گذاری میروند!!
این مقدار فقط مربوز به حال سکوت است , ببینید اگر سکوت نکرده بودم , چها در این مورد می نوشتم!!

۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۳۶ بֽظֽ | Reply

Aryan :

عبدی:
ابتدا قصد داشتم این مطلب را بصورت مستقل منتشر کنم ولی به دلائل روشن و بر اساس یساست اعلام شده از این کار اجتناب کردم اما چون موضوع مهم است و ایشان هم با مشکلات موجودشان زحمت نوشتن این متن آموزنده را بر خود هموار کرده اند لذا بصورت کامت تقدیم می شود.
///////////////////////////////////////////////////////////////
‫ایا امریکا رو به افول هست؟
‫‫اقای عبدی با سلام
‫قبل از هر چیز از اینکه جناب عا لی در مواقعی کامنتهای مرا تصحیح میفرمایید کمال امتنان را دارم و شاید بدون این اطمینان اصلا کامنتی نمیگذاشتم چرا که قبلا گفته ام که من نه نویسنده ام و نه احاطه کافی بر زبان فارسی دارم. انچه را هم که میگویم نشئت گرفته از شناخت نسبی ام از جامعه امریکا(بطور خاص) و خواندن مقالاتی در خصوص ایران (بطور عام) میباشد و این tool مبتدی هم که برای فارسی نویسی دارم چنان وقت مرا میگیرد که کلافه ام کرده است(گاهی اوقات برای خواندن سایت شما و احیانا کامنتی گذاشتن مجبورم ۳ ساعت زودتر از اینکه بکارم بروم بیدار بشوم) اما به زعم خودم به زحمتش میارزد.
‫و اما‫ایا امریکا براستی رو به افول هست؟
‫عده ای چنان دم از افول سیاسی و اقتصادی و در گل نشستن کشتی امریکا در منطقه (بالاخص در افغانستان و عراق) و در سطح جهانی دم میزنند که گویی امریکا کشوریست جهان سومی و سیاستگذاری و تصمیم گیری هایش همانند انچیزیست که شاهدش هستیم.
‫انقدر شورش را بالا اوره اند که احتمال حمله امریکا به ایران را نه کم بلکه از بیخ و بن رد میکنند و انرا مسخره ای بیش نمی دانند چرا که تحلیل!میکنند که امریکا پایش تا خرخره در عراق گیر است و در ضمن برادران!بی مذهب ما در چین و روسیه از منافع ما! در سازمان ملل حمایت میکنند (نمیدانم چرا این برادران! ما در دو قطعنامه پیاپی در سازمان ملل از ما حمایت نکردند و اتفاقا چرا به صدام که اعتقادی هم به مذهب نداشت و همسویی بیشتری هم با این دو کشور داشت از برای جلوگیری حمله امریکا به عراق کمکی نکردند؟)
‫بگمان من ان اشخاصی که در پشت درهای بسته تصمیم های کلان(اگر بشود اسمش را کلان گذاشت) در رابطه با امریکا میگیرند نه خود امریکا را بدرستی میشناسد (این به این منظور نیست که من میشناسم) و نه واسطه های ایرانیشان در ان سوی اب.
‫ نمیشود امریکا را بعنوان بزرگترین کشور سرمایه داری جهان وروابط تنگاتنگ سیاسی و اقتصادی دنیا را در پشت درهای بسته و یا به تعریفی دیگر در خلا بررسی کرد و انتظار بیرون امدن جوابی عاقلانه از این دست نشستها داشت. نمیشود مردم و نخبگان درون کشور را در تاریکی محض نگهداشت و به انتظار معجزه نشست. بله میشود گفت ما راه خود را میرویم ٫ هر چه شد شد. این روش را حتی یک کودکان هم انجام نمیدهند. ایکاش بهر کدام از این تصمیمگیران کلیدی٫ شغلی مثل انچه به اقای لاریجانی دادند میدادند تا چند صباحی با سیاستمداران اروپایی حشرونشری داشته باشند تا اقایان بدادند که دنیا انطور که فکر میکنند نیست و بطوری قانونمند وسوای انچه ما فکر میکنیم اداره میشود.
‫بزعم این افایان ظهور چشمگیر چین٫ هند٫ اتحادیه اروپا٫ روند نسبی روبرشد اقتصادی روسیه و صد البته بیداری!جهان اسلام و افول دلار امریکا همه وهمه نشان از این دارد که همین روزهاست که نظام اقتصادی امریکا سقوط میکند وبدنبالش شاهد سقوط نظامی امریکا هم خواهیم بود (یعنی همان اتفاقی که بر سر شوروی امد٫ بدون انکه فکر کنیم که شوروی به خودی خود سقوط نکرد و این امریکا بود که شوروی را بزانو در اورد و راه را برای تظاهرات و کارشکنیهای ملی و فرا ملیتی هموار کرد و در نهایت اقمار شوروی که راه خود رفتند که هیچ٫ کشور شوراها هم تقسیم شد).
‫فکر نمیکنم بر کسی پوشیده باشد که نظام نوین اقتصادی جهان در بعد از جنگ جهانی دوم با تزریق دلار امریکا بعنوان پشتوانه و پولی که حرف اول را میزند زاییده شد. و در طول زمان اقتصاد مالی دنیا را چنان بخود وابسته کرد که جایگزینی یورو بجای دلار به نظر من شوخی مضحکیست و لاغیر.
‫پا به پای قدرت دلار٫ماشین جنگی امریکا به چنان مرحله ای از پیشرفت و قدرت تخریب هوشمندانه دست یافت که من یکی چیزی جز انگشت تعجب به دهان گرفتن برای بیانش ندارم. بنابرین اینکه ماشین جنگی امریکا در عراق به گل نشسته است یک شوخی اسف انگیز (حداقل برای ما ایرانیان که احتمال حمله امریکا همچنان بر بالای سرمان پر پر میزند) و بدور از حقیقت است.
‫بگمان من امریکا ازاولین روز های بعد از انقلاب ایران نقشه جنگ با ایران را بر روی میزکارش قرار داد . اینکه تا به امروز انرا جدی و همه جانبه عملی نکرده است را باید مرهون ان گروه از دست اندرکارن و نخبگان خارج از دستگاه قدرت٫ و صد البته عقب نشینی هوشمندانه و تا حدی اجباری ایران دانست.
‫اما روزگار امروز ما روزگار دیگریست(برای همین است که بنده مانند بسیاری دیگر انتظار دارم که شما این روزه سکوت را نه کامل بلکه شکسته انجام دهید. مانه خواهان این هستیم که خدای ناکرده اشکالاتی برای شما پیش بیاید و نه خواهان بسته شدن این سایت وزین که روزنه ایست برای ما هستیم. اما سکوت یک فعال سیاسی که هم میتواند تاثیر گذار باشد و هم تمامی دوران بعد از انقلاب را تجربه کرده است کمی زجراور است ان هم بدون دلیلی قابل قبول).
‫بنظر می اید قشری از دست اندرکان که مرتب شعارهای توخالی و بی محتوا (که البته فقط مصرف داخلی دارد و این مصرف داخلی هم بنوعی خطرناکست چرا که مردم را در بیخبری میگذارد) میدهند ، برای دفع خطر٫ بیشتر به بلوف روی میاورند٫غافل از اینکه امریکا در کنار تمام سازوبرگهایش٫ پوکر را خیلی خوب میداند و یک پوکر باز خوب حتما بلوف را خوب بلدست.
‫نمیدانم کسی اماری ویا ارقامی اقتصادی از انچه را که از اول انقلاب از دست داده یم ویا میتوانستیم بدست بیاوریم و نیاوردیم (صرفا بخاطر این تقابل با امریکا) در اختیار دارد یا خیر٫ شک نکنیم که با این ارقام میتوانستیم ایرانی دیگر را در کنار ایران خودمان بسازیم. تاسف اینجاست که اگر عاقلانه این راه دشواری را که در پیش داریم نپیماییم همین را هم که داریم از دست میدهیم (اقای عبدی مقاله موقعیت های توهم زای شما را چندین بار خوندم. نمیدانم من در گیر توهم شده ام؟)
‫امریکا برای توجیه جنگ احتمالی با ایران به دو عامل احتیاج دارد. همینجا این را هم بگویم که امریکا ترجیح میدهد که رهبر دنیا شناخته شود تا یک قلدر قدرقدرت بلامنازع. وباز این را هم بگویم که امریکا همیشه منافع استراتژیک بلند مدت را در نظر میگیرد(منافع استراتژیکی که اصولا نه در هیچ کشوری در دنیا تا بدین حد موضوعیت پیدا میکند و نه رویش کار علمی و تحقیقاتی انجام میگیرد). این منافع استراتژیک چنان برای امریکا حیاتی است که اگر ۲ عامل زیر هم همراه نشود٫انرا به تنهایی پیش میبرد (تقریبا همانکاری را که در عراق کرد گذشته از اشتباهات بعدیش که به نظر من امریکا از ان درس گرفت و در پی راه حلش هست).
‫این ۲ عامل اصلی عبارتند از:
‫۱_اجماع کلی در سازمان ملل (انهم نه اجماع همه کشورها٫بلکه اجماع کشورهای تاثیرگذار)
‫۲_جلب و همراهی افکار عمومی امریکا
‫اجماع کلی شامل کشورهایی همچون روسیه٫ چین ٫ انگلستان٫ فرانسه٫ المان٫ و تا حدی هند٫ ایتالیا٫ کانادا٫ و استرالیا میشود.
‫کشورهای بزرگ اروپایی (بطور خاص) و کشورهای دیگر اروپایی (بطور عام٫ از جمله کشورهای اروپای شرقی که بعضا عضو ناتو شده اند) نه بلکه بطور تاریخی همراه امریکا هستند بلکه به خاطر گره خوردن عمیق منافع اقتصادیشان به اقتصاد امریکا٫ همراه امریکا خوهند بود(مثلی است که میگویند اگر امریکا از لحاظ اقتصادی سرفه کند٫ اروپا سرما میخورد) و مردم خود را توجیه میکنند. تنها کشور اروپایی که میتوانست اعتراضی داشته باشد فرانسه بود که سارکوزی این را هم حل کرد.
‫روسیه را بر سر دو راهی انتخاب یا سپر دفاعی و کاهش کمک اروپایی وامریکایی و یا حمایت از ایران قرار داده اند(روسیه در تصویب قرار دادهای پیشین سازمان ملل نشان داد که منافعش را در کدام کمپ میبیند).
‫چین به عنوان یکی از most favorite countries از دیدگاه امریکا جایگاه خود را بخوبی میشناسد(چین بخوبی میداند که رشد اقتصادی بالاتر از ۱۰٪ اش مدیون همین تصمیم امریکا و شرکای اروپاییش هست و اگر کاری غیر از انچه امریکا میخواهد انجام دهد از عرش اسمان به زمین کشیده میشود. (چین نیز مانند روسیه در تصویب قرار دادهای پیشین سازمان ملل نشان داد که منافعش را در کدام کمپ میبیند).
‫کانادا و استرالیا و همچنین ژاپن اصلا با این مساله مشکلی ندارند. هند هم که با منافعی که از امریکا میبرد و سرگرم بودن با قرار دادهای هسته ای که با امریکا در دستور کارش هست هنوز به ان جایگاهی نرسیده که حرفی برای گفتن داشته باشد.
‫اسراییل که بیش از امریکا منتظر وقوع چنین حادثه ایست و اگر نشست اعراب و اسراییل در این ماه موفقیتی نسبی داشته باشد٫ مصر٫ عربستان٫ اردن٫ و حتی فلسطین هم از دور خارج میشوند.
ترکیه تا زمانی که عراق یکپارچه‫ باقی بماند و خطری از ناحیه کرد نشین خود نداشته باشد٫ راهش به اتحادیه اروپا باز شود و اقتصادی رو به رشد داشته باشد لام از کلام نمیگشاید.
‫دیگر کشورهای کوچک جنوب خلیج فارس که بنوعی جزیی از امریکا هستند و محافظتشان در بست در اختیار امریکاست. کشورهای ساحلی دریای مازندران هم انقدر نادان نیستند که منافع خود را (منافعی که در زمان شوروی سابق نداشتند) که امریکا برایشان به ارمغان اورده بخاطر هیچکس از دست بدهند.
‫و اما جهان عرب(منظورم مشخصا اینجا مردم هست) که ما اینهمه سرمایه روی انها باز کرده ایم. مگر این مردم ۴ سال پیش که امریکا به عراق٫ یک کشور عربی و مسلمان حمله کرد وجود نداشتند؟ چه عکس العملی غیر از یک اعتراض چند روزه از انها مشاهده کردیم؟ حال چگونه است که ما بر روی این مردم حساب باز کرده ایم؟ مگر همین مردم نبودند که در جنگ تحمیلی ۸ ساله در پی هر کشتار دستجمعی سربازان و سپاهیان ما جشن و پایکوبی در خیابان های کشورهای خود بر پا میکردند؟ مگر همین مردم نبودند که در پی اعدام صدام حسین عزای عمومی اعلام کردند؟ اگر این مردم در کنار مردم عراق نبودند با چه عقل سلیمی انتظار داریم در کنار ما باشند؟ انهم وقتی که میبنند ما تاب تحمل داشتن حتی یک مسجد از برادران سنی ایرانی خود را در پایتخت نداریم.
‫خسته شدم اقای عبدی و موضوع افکار عمومی امریکا را جا انداختم. همینقدر بگویم که:
‫۱_مردم امریکا اصولا با نظر حکومت همراهند(ولو غلط باشد).
‫۲_مردم امریکا چندان شعارهای انتخاباتی را جدی نمیگیرند.
‫نمیخواهم این تصور بدست اید که مردم امریکا چیزی نمیدانند و یا اهمیتی به چیزی نمیده اند. بر عکس این مردم از اگاهی و شعور بالایی برخوردارند. مگر میشود کشوری تا این درجه در جهان رشد کند بدون اینکه مردمی با درایت داشته باشد؟ بحث افکار عمومی مردم امریکا زمانی دیگر را طلب میکند.
‫در انتها میخواهم بگویم که شناخت طبقه حاکمه ما از سیستم٫ دیدگاه سیاسی٫ اجتماعی٫ اقتصادی٫ و فرهنگی امریکا در سطح بسیار نازلیست. و تا زمانی که ما درک نسبتا درستی از ساختار این پیشرفته ترین کشور دنیا نداشته باشیم٫ برایمان بسیار زیانبار و دردسرساز است.

۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۴۴ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

در اين يادداشت مبحثي دراز دامن گشوده شده و بنده به فراخور بضاعت خود و وقت و حوصلهء خوانندگان عزيز چند نكته را عرض مي نمايم؛
نخست:
ايدئولوژي اشاعره زماني زاده مي شود كه حكومت اسلامي بر همسايه هاي پيرامونش (ايران، روم شرقي يا بيزانس، مصر و شمال افريقا) سيطره يافته و نظام خلافت ، مدل سياسي حكومت شده است و فرزند پيامبر در دههء هفتاد بعد از هجرت در سرزمين عراق توسط اين نظام سياسي كشته و فرزندانش به اسارت گرفته شده اند.
ايدئولوژي اشاعره ايدئولوژي جبرگرايانه است، اينكه در پس نظام سياسي حاكم، سلطه و قهاريتي فراتر از ارادهء انسان سلطنت مي كند و مسلمانان به عنوان بيعت كنندگان با اميرالمؤمنين هاي معين شده از طرف خدا( ولو شراب خوار و زن باره) چاره اي جز تمكين ندارند كه اين جبر خلقت است. سيطرهء اين ايدئولوژي به حدي سنگين و گسترده بود كه تا وقتي هلاگو ي مغول دارالخلافهء بغداد را تسخير نكرده بود هيچ كس گمان نمي كرد كه طومار خلافت بني العباس در هم پيچيده شود ومردمان ساده دل چنين مي انديشيدند كه اگر خون خليفه بر زمين ريخته شود اسمان به زمين خواهد امد، اين بود كه وزير زيرك و خراساني هلاگو به او گفت دستور دهد تا خليفه را در نمد بپيچند و انقدر بمالندش تا بميرد لذا خوني بر زمين نخواهد ريخت! و هم انقدر اين سيطره در باورها نفوذ كرده بود كه در متون مذهبي شيعيان يكي از علائم ظهور اخرين امام را سقوط خلافت بني عباس برشمرده بودند.
در اين دوره نگاه عقل گرايانه در سرزمينهاي اسلامي همواره نسبت معكوسي با شعاع نزديكي به دارالخلافهء بغداد داشت.از اين روست كه اگر اوج شكوه و شكوفائي تمدن اسلام را در يك بازهء 350 ساله در نظر بگيريم افتخار 250 سال از اين تمدن را بايد مطلقآ‌ از ان ايراني ها دانست! تنها سرزمين تسخير شده اي كه زبانش را تغيير نداد و مذهبي معارض با ايدئولوژي خلافت را برگزيد و ان را پرورش داد يعني مذهب تشيع.و تقريبآ‌ بعدها هم ديگر هيچ چيز جز خلافت در خاستگاه اسلام( شبه جزيرهء عربستان و عراق)زاده نشد ، فاطميون در مصر و الحمراء در اندلس هم از همان قاعدهء دور بودن از دارالخلافهء بغداد تبعيت مي كردند.
اشاعره مكتبي معارض با عقل و انديشه بود چه اينكه همه چيز در تبعيت مطلق از خليفه بغداد خلاصه و حل مي گرديد ، جالب انكه دو فيلسوف بزرگ مسلمانان هم از دورترين نقاط سرزمينهاي اسلامي برخاستند، ابن سينا و فارابي كه هر دو از ماوراء النهر بودند. خلفاي بغداد مي دانستند كه با اين وجود بايد نيازمسلمانان به دين را در توليد انبوه بر اورده سازند لذا دستگاهي از دين باطني را ترويج نمودند تا انسان بوسيلهء ان بتواند از طرق غير عادي با عامل همهء تحولات يعني ماوراء ارتباط برقرار كند و با اوهام و اوراد و اذكار اموراتش را حل نمايد به جاي انكه در اينجا و انجا دست به شورش بزنند و بخواهند در مقابل ارادهء نظام خلقت يعني همان خليفه مسلمانان بايستند كه جز ايجاد زحمت براي خود دستاوردي نخواهند داشت.


۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

با سلام و تشکر از تبیین یکی از کلیدی ترین نقاط ضعف جامعه ایرانی
یکی از عادتها و یا باورهای کثیری از ما ایرانیان آن است که در فرآیندهای تصمیم گیری خود تلاش داریم گزینه ای که"حقیقت" را با خود دارد یافته و بر اساس آن تصمیم گرفته و اقدام کنیم و از گزینش گزینه ها با متر"واقعیات"معمولاً گریزانیم. اما حقیقت بینی در غالب موارد برای نوع انسان ناممکن است(حقایق غالباً فراتر از توان درک انسانهاست)بنابراین یا باید معیار"حقیقت بینی(معیارحق و باطل)"را در فرآیندهای تصمیم گیری خود به "واقعیت بینی"تقلیل دهد و یا اینکه "قول و فعل"افراد مرده و یا زنده ای که تصور می کند"حقیقت" نزد آنهاست را معیار گزینش گزینه های خود قرار دهد.
به نظر میرسد که معیار قرار گرفتن "قول و فعل افراد" بجای "واقعیات" در فرآیندهای مختلف تصمیم گیری در جامعه ما ناشی از تسلط همین عادت و یا باور در نزد غالب ماهاست و برخی از افراد اعم از سیاستمدار و غیر سیاستمدار نیز از این نقطه ضعف جامعه نهایت استفاده و سوء استفاده را به نفع خود می نمایند.

۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۹ بֽظֽ | Reply

امید :

نه خیر ! ما مردم "لجبازی" هستیم.
از روی لجبازی با "ابن" به " اون رای میدهیم. از روی لجبازی با آمریکا , چنان تو دامن روسیه می افتیم که انکار نه انگار 99 درصد از موضعگیریهای ما عقیدتیست!! تا وقتی که خنجر روسیه را در پشت خود حس کردیم آنوقت می افتیم به لجبازی با روسیه و با سر می رویم تو قلب آمریکا!!
ما ملت لجبازی هستیم, وقتی سر لج بیفتیم خدا هم پس ما بر نمی آید!!
اگر کاسب باشیم , و بغلی ما با ما همکار باشد , از لج اون هم شده جنسمون را ارزون تر از خرید می فروشیم!!
اگر دکتر باشیم , وقتی می فهمیم مریض پیش یک دکتر دیگر رفته و اون تشخیص داده این گرفتگی کمر , اسپاسم عصبی بوده.... از سر لجبازی با اون دکتر, ( اگر به طور واضح نگوییم که اون آقای دکتر تشخیص نادرست داده اند ) تشخیص میدهیم : نه خیر صد در صد دیسک کمر است و علت آنهم زیاد نشستن پشت کامپیوتر و میز است و باید عمل شود!!
اگر حزب "فلان" باشیم و حزب "بیسار" برنده شده باشد ....
اگر کارمند یکی از ادارات موازی باشیم ....
اگر .....
به همین دلیل معتقدم ما ملت لجبازی هستیم و این هیچ ربطی به "حق" و "فرد" ندارد!!
چون ما ملت لجبازی هستیم , برای لجبازی هم شده حاضریم بنویسیم ما ملت لجبازی هستیم تا حرف حق را از فرد آقای عبدی تایید نکرده باشیم!!
خدا بدادمان برسد!! چون ظاهرا این خارجیها هم دندانهای لجبازی ما را شمرده اند و میدانند چطور میشه ما را مثل آب خوردن به دنده ی لج انداخت و متافع کوتاه مدت و دراز مدت را برداشت نمود!!

۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ بֽظֽ | Reply

Sahram (Canada) :

agar amrika ghabl az hamle be iran (ke khoda nakonad) be iran hamanand saddam ekhtar bedahad. motmaen bashid jangi rokh nemeedahad. tamayel akhir motakki barayae mozakere ba amrica ham neshan az haftrangi iran dar movajehe ba khatar ast ( ke ensafan cheeze khoobi ast). in roozha kheyli negaranam aghaye Abdi. fekr meekonam KHATAMI dar sharayte feali komak bozorgi baraye shar kootahi ast. KHoda konad ke namzad entekhabat shavad.

۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۵۳ بֽظֽ | Reply

در خصوص کامنت هموطن عزیز , Aryan : :

در ابتدا لازم است به سهم خود از این هموطن مقیم خارج از کشور تشکر کنم.( البته ناگفته نماند بخاطر این کامنت دلسوزانه شان , نه اینکه فکر کنند این تشکر مشمول همه ی کامنتهای دیگر هم خواهد شد!!)( اثرات مطالعه ی نوشتار حق و فرد و بکار بردن فوری آن به این امید که پایدار باشد!!)
ولی در عین حال نمیتوانم این نکته را نیز کتمان کنم که بنظرم یک جای کار لنگ بنظر میرسد و گویی یک اشکالی دارد(؟!)
به هر حال این چیز مهمی نیست چون از امروز تصمیم گرفته ام حرف حق را بشنوم و نه طرف را نگاه کنم و در ثانی این احساس نیز بمرور زمان حل خواهد شد و مطمانم در ادامه مسیر من نیز جواب این : " کجای کار؟" را متوجه خواهم شد.
و اما در خصوص این کامنت
شایسته ی گفتن است حرفهای آقای Aryan آمیخته ای از حقیقت و برداشت شخصی ایشان از روابط دنیای امروز بود .( برداشتی مثل بسیاری از برداشتهای دیگر و از جمله برداشت بر عکس من از پشت پنجره ی خود .)
به همین دلیل لازم دیدم برای حفظ تعادل چشم انداز پشت پنجره ی خود را به ایشان نشان دهم تا هر کس دیگری هم که دوست داشت از پشت این پنجره به دنیا یک نیم نگاهی بیاندازند.
-- تاریخ پشت این پنجره میگوید: همه قدرتمندان در اوج قدرت , به دلیل استفاده ی نادرست از قدرتشان, ذلیل شدند ..... و این میتواند مشمول آمریکا هم باشد.
-- بنظر میرسد آمریکا آنقدرها هم که آقای Aryan میگویند قدر قدرت نیست و شاهد آن احتیاج این کشور به منابع و منافع عراق و دیگر کشورها , دلیل آن احتیاج به گفتن دروغ آوردن دمکراسی برای مردم عراق و افغانستان , دلیل آن دروغ گفتن آگاهانه ی دولتمردان آمریکا مبنی بر داشتن جنگ افزارهای شیمایی توسط عراق( موردی که با همه ی تلاش , آمریکا نتوانست ثابت کند) ..... البته با آقای Aryan هم عقیده ام که آمریکا , هنوز به آن ضعیفی هم که آقایان میگویند نیست. بلکه چیزیست در حد دیگران با کمی تفاوت در شکل...
بله ! آمریکا به لحاظ تکنولوژی بسیار پیشرفت کرده ولی نمیتوان نادیده گرفت که به لحاظ انسانی رو به قهقرا رفته و این را کافیست از کسانی که بیش از سی سال است در آمریکا هستند و افزایش خشونت در آنجا را لمس کرده اند پرسید.
ولی درست است : مردم آمریکا به هییت حاکمه خود اعتماد دارند ...و اینرا( خوب یا بد) مدیون معجزه ی رسانه های آن کشور هستند .....
ولی بهتر است این را هم به یاد داشت که پول و قدرت هر ناممکنی را در هر کجا ممکن میکند و این ربطی به حق بودن آن پولدار و یا قدرتمند ندارد.
از پشت پنجره ی روبروی من , مردم آمریکا آنقدر درگیر بندهای نامریی مورگیج و قسط ماشین و قسط آخرین مدل تلویزیون و آخرین مدل کامپیوتر و هزار گوفت و زهر مار دنیای تجملی و راحت هستند که اصلا فرصت فکر کردن به خارج از محدوده ی خودشان را ندارند.(دلیل آن مشکل چاقی مفرط در اکثر مردم آمریکا) اگر نیک بنگریم مردم آمریکا را سیستم آنجا همچون یک مهره می چرخاند , همانی که چارلی پاچلین در عصر جدید به زیبایی و هنرمندانه به نمایش در آورد...

از پشت پنجره ی دید من :
اساسا هر فرد , محله , شهر , کشور , ملت و هر قاره ای برای خودش یک سری خصوصیات مثبت دارد و یک سری خصوصیات منفی , اینجور نیست که همه ی خوبیها کلا مال آمریکا و مردم آنجا باشد و همه ی بدیها مال ما و یا بر عکس , دلیل آنهم جاذبه های توریستی شرق برای غرب و ساعتها غرق دیدن و کنکاش دیوارهای یک مسجد و محراب و سر در و سنگ آب شدن..
واقعیت اینست که آمریکا در عراق زمین گیر شده ( البته خود آقای Aryan هم به این نکته اعتراف کرده اند :(تقریبا همانکاری را که در عراق کرد گذشته از اشتباهات بعدیش که به نظر من امریکا از ان درس گرفت و در پی راه حلش هست)) حال چرا در اول کار نوشته اند: ‫"عده ای چنان دم از افول سیاسی و اقتصادی و در گل نشستن کشتی امریکا در منطقه (بالاخص در افغانستان و عراق) و در سطح جهانی دم میزنند که گویی امریکا کشوریست جهان سومی و سیاستگذاری و تصمیم گیری هایش همانند انچیزیست که شاهدش هستیم."(پایان نقل قول)( اگر آمریکا در عراق به گل ننشسته , چه درس گرفتنی؟آنهم وقتی خوشان هم معترف به این به گل نشستن و شبیه دانستن آن با به گل نشستن در ویتنام هستند؟) و بعد هم متاسفانه با همین متر و مقیاس متناقض بقیه مطالب را تکمیل کرده اند (؟)
بنظر من دلیل اینگونه تناقضات , اگر بطور طبیعی باشد , میتواند این نکته باشد که از پشت یک پنجره , با هر اندازه بزرگی , نمیتوان تمام شکل و اندام فیل را یکجا دید و متوجه همه اتاقهای تو در تو و پستو در پستوی فقط وزرات خارجه اش شد.
مخلص کلام :
از پشت پنجره من, دنیا اینچنین است :
-- پول به پول میخورد, زور بر میدارد.
-- رقابت حرف اول را در این دنیا میزند , اگر آمریکا هم دست روی دست بگذارد و صبح تا شام مردمش حمام افتاب بگیرند ... و نخواهد رقابت سالم داشته باشد , مثل تمام ابرقدرتهای قبلی سرنگون میشود.
--این طبیعت ,با همه ی بزرگیش , همه سوراخ و سمیه هایش, با یک قانون واحد میپرخد و آن قانون "مادر طبیعت" است.
-- ای بسا در این دنیا که یک مگس ( در این چشم انداز) توانسته یک پیل را از پای در آورد , به شرط آنکه بداند از کجا؟
--در این پنجره , "بدی" یکی , خوبی دیگری نیست, یا باعث خوبی دیگری نمیتواند باشد
-- ....
--- و بالاخره " حق"(= قانون طبیعت) مهم است نه آمریکا
با تشکر از این هم راهی نظری ( نگاهی)

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۱:۱۰ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

دوم:
نكتهء جالبتر انكه حتي باطني گري هم از فرايند ايراني شدن مصون نماند و خود سلسله جنبان دولتهاي بزرگي گرديد كه دولت صفويه نمونهء بارز انها بود و در مصر فاطميون هم فرقه اي باطني بودند كه ناصر خسرو قبادياني بلخي( از شرقي ترين سرزمين اسلامي) ان سفرنامهء معروفش را در مسير رسيدن به محضر خليفهء فاطمي مصر ( دريكي از غربي ترين كشورهاي سرزمين ان) و اخذ مقام "حجت" كه مقام بزرگي در سلسه مراتب ان فرقه بود ، نوشته است انگاه كه خواب ديد به سوي قبله روان است و از كار ديواني(حكومتي) كناره گرفت و اراده كرد كه اين گوهر در دري را به پاي خوكان نريزد.
به عبارتي ديگر ايدئولوژي توليد شده توسط نظام خلافت ، ضد خود را انهم به شكل پر سيطره اي توليد نمود و باطنييان تبديل به كانونهاي مقاومت بر عليه او انهم از نوع ديگري شدند.
اجازه مي خواهم فعلآ بحث را در همينجا رها كنم و به نكته اي ديگر اما مرتبط بپردازم.
بنده بالشخصه براي تحليلها و تحركات نظام سلطني عربستان اعتبار ويژه اي قائلم و انها را به اندازهء وقتم به دقت پيگيري مي كنم،بخصوص برونداد گفتماني شان را فوق العاده مهم مي دانم چون از مسير فرايندهاي فوق العاده دقيق و كاملآ حساب شده اي عبور و بروز مي كند . اگر خاطرات مرحوم رفيق حريري نخست وزير فقيد لبنان و نيز بخشي از خاطرات جناب اقاي كروبي را خوانده باشيد احتمالآ‌با گزارهء فوق موافق خواهيد بود!فراموش نكنيم كه عربستان بزرگترين توليد كنندهء انرژي دنياست. اگر تصور دنياي بدون چين ژاپن ، المان ، مصر و غيره محال نباشد اما بدون عربستان محال است.
و از سوي ديگر مي دانيم كه كشورهاي جنوبي ما به طور تاريخي( قبل از اسلام تا كنون) كوچكترين تحركات ايران را زير نظر داشته اند انچنان كه يكي از معجزات اخرين پيامبر در مورد يكي از جنگهاي ايران و روم است كه در ان پيش بيني شكست ايران پس از يك پيروزي شده بود و بنا به نقل مفسران بعد ازكمتر از ده سال اين پيش بيني به وقوع پيوست و سوره اي در قران بر اساس همين واقعه به نام " روم" نامگذاري شد(غلبت الروم في ادني الارض و انهم من بعد قلبهم سيغلبون في بضع سنين لله الامر من قبل و يومئذ يفرح المؤمنون.
طبري مي نويسد: "بر رسول الله و مسلمانان ، پيروزي فارسيان گران امد . زيرا فارسيان مجوس بودند و و روميان اهل كتاب . ولي مشركان مكه ارزو مي كردند كه اهل فارس غلبه كنند و بار ديگر سالها بعد روم وفارس مواجه شدند ، انگاه خداوند روم را بر فارس غلبه داد و اين امر در روز مواجههء رسول الله با مشركان در بدر بود كه رسول الله و مسلمانان از پيروزي خويش بر مشركان و پيروزي دادن خداوند اهل كتاب( =روميان) را بر مجوس شادي كردند"
بگذريم ،
اخيرآ يكي از مقامات بلند پايهء نظام سلطنتي شبه جزيره، دولت ايران را با دولت صفويه مقايسه كرده بود كه براي بنده مقايسه اي به غايت پر معنا امد .
از همين جا وارد يادداشت ارزشمند جناب اريان عزيز مي شوم و عرض مي نمايم انچه در ايران كنوني در حال وقوع است به مراتب فراتر از تحليل شماست! يعني وضعيت به گونه اي نيست كه واقعآ تصميم گيرندگان حكومت در ايران از ارزيابي قدرت امريكا تا اين حد كه جنابعالي فرموده ايد غافل باشند چه اينكه يكي از سران حكومت ايران يعني جناب هاشمي سياستمداري واقعگراست و پيرامون او افرادي هستند كه عمدتآ در ايالات متحده تحصيل كرده اند و برخي از انها از بهرهء هوشي بالائي هم بر خوردارند انگونه كه در زمان شاه از طريق امتيازبورس تحصيلي به امريكا رفته اند و نيز نزديكان او از جمله برادرش محمد ساليان زيادي در انجا بوده و جناب هاشمي خود در يك سفر (قبل از انقلاب) به 15 ايالت امريكا سفر كرده و انجا را به دقت ديده است ! رهبر محترم ايران انگونه كه از سخنراني هايش متوجه شده ام دستكم به دو زبان انگليسي و عربي آشنائی دارد و مكتوبات مهم اين دو زبان را به طور منظم مطالعه مي نمايد و در تحليلهايش هم نكته اي مبني بر دستكم گرفتن ان تمدن بزرگ نيست!
شايد جنابعالي چون در حوزهء نفوذ تبليغات ايالات متحده زندگي مي كنيد ، گفتمان اقاي رئيس جمهور(احمدي نژاد) را مساوي گفتمان حكومت ايران مي دانيد لذا بايد عرض نمايم كه اقاي رئيس جمهور اعتبار گفتماني خود را در داخل كشور به شدت از دست داده است .
حرفهاي جدي حكومت در ايران ( نه انچه توسط جناب احمدي نژاد گفته مي شود) اين نيست كه امريكا خيلي ضعيف است و يا ما نمي دانيم با چه قدرتي طرف هستيم بلكه سخن از اين است كه ما مي توانيم اراده مان را بر نظام بين الملل تحميل كنيم . لابد مي پرسيد بر اساس چه منطقي؟ بايد عرض نمايم،دوست عزيز اصلآ‌ انچه در راس حكومت ايران در حال وقوع است در دستگاهي است كه با منطق پوزيتويستي بنده و جنابعالي تفاوتهاي فراواني دارد و نمي توان انرا با دستگاه خرد مدرن سنجيد و تائید یا رد نمود. دژم بودن اين مواجهه هم به همين سبب است كه هرچه نزديكتر مي شويم گويا نظريهء" جنگ تمدنها" هم به وقوعش نزديكتر مي شود.
انچه من مي ترسم انست كه اولين شليك گلولهء اين جنگ، بشر را در كام مهيب ترين جنگ هميشهء تاريخش فرو برد .
شما مطمئن باشيد كه در اين جنگ ايران شكست نخواهد خورد حتي اگر در اين كشور ادم ، ادم را بخورد( انچنان كه در لنينگراد محاصره شده توسط نازيها زنده ها از گوشت مرده ها براي تغذيه استفاده مي كردند و وقتي كه لنينگراد ازاد شد ديدند كه مردم باقي مانده خيلي چاق و سرحال هستند). و نيز مطمئن هستم كه از ايران هم چيزي باقي نخواهد ماند!
به نظر بنده يك دليل تعلل هيئت حاكمهء امريكا بخاطر دستيابي به ايران اسيب نديده است لذا به دنبال طرحي كج دار و مريز مي گردند!يعني امري تقريبآ‌محال ، مگر ممكن است جام پر ابي را كج نمائي و ابش نريزد. شايد اگر روزي يك شعبده گر رئيس كاخ سفيد شود بتواند با ايران چنين كاري كند.
دنيا بايد واقعيت انقلاب ايران را بپذيرد و اجازه دهد تا ما مسائلمان را خود در داخل حل نمائيم و مطمئن باشيد كه حل هم خواهد شد. مسئله اين نيست كه مردم امريكا پشت سر رئيس جمهورشان هستند يا نيستند اصلآ دستگاه فكري حاكم بر كشور ما در يك اتمسفر ديگر است! ( همانگونه که معروض گشت)اتمسفري كه رد ان با خرد مدرن، منطقي نيست ، مفروضات ان چيز ديگري است.
ان چيزي كه ملك عبدالله 84 ساله را به لندن كشانده و پوتين را به ايران و دهها فيلسوف بزرگ معاصر را به نوشتن نامهء ضد جنگ واداشته، ترسي است كه همه را از بر افروختن اتش جنگي بي سرانجام سراسيمه نموده است. من هم معتقدم تمدن امريكا تمدني به غايت معظم و قابل ستايش و احترام فراوان است و شهروندان اگاهي در قلمرو ان زندگي مي كنند كه اگر چنين نباشد چنان نخواهد بود اما به باور بنده حمله به ايران پايان ان تمدن هم خواهد بود! اين دوئل طرف برنده نخواهد داشت.
خوانندهء محترم پس از اينهمه تطويل لابد مي خواهد ربط صدر و ذيل مطلب را باز گويم اجازه فرمائيد كه اگر عمري و فرصتي بود در كامنت بعد عرض نمايم.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۲:۴۴ قֽظֽ | Reply

ehsan :

اگر حرفهائي كه آقايان در جمع ميزنند ملاك باشد اينها هيچ شناختي از جامعه آمريكا و سيستم آمريكا ندارند و من منتظر روزهاي بسيار سياهي هستم. مثلا بعد از واقعه 11 سپتامبر در سرمقاله روزنامه كيهان پيشبيني كردند كه به زودي آمريكا از هم خواهد پاشيد و به سه كشور تجزيه خواهد شد شرق ميانه و غرب. متاسفانه بايد بگويم كه اصلاح طلبان دولتي هم حرفهائي ميزنند كه هيچ كم تر از حرفهاي بقيه ندارد

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۳:۵۸ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

سوم:
ملك عبدالله و ملكه اليزابت هر دو در دههء نهم عمرشان هستند و جنگ دوم را به خوبي بياد دارند و بيشتر از ملك اين ملكه است كه مي داند، چه اينكه او از روزگار چرچيل تا كنون پادشاه بريتانيا بوده و ملك عبدالله پادشاه نظامي است كه افسر دولت او( لورنس عربستان) ان را بنيان گذاشته است. در انسوي عالم هم اقاي جرج دابليو بوش بر راس كار است ، پسري كه پدرپيرش معاون اول ريگان بود ، سپس رئيس جمهور شد و اكنون معاونش معاون پسر و خود در زمينهء مذاكرات استراتژيك پسر حضور دارد. در ايران جناب هاشمي تقريبآ در همان محدودهء سني است، گفته مي شود او با ملك عبدالله دوست صميمي است و هم ملك چندين بار از او خواسته بود كه در انتخابات رياست جمهوري كانديدا شود. اما با شكست اقاي هاشمي، قاعده در اين سوي اب بهم خورد تا اينكه در رياست او بر خبرگان دوباره اندكي تعادل برقرار گرديد.
به نظر بنده نظم و نسق جنگ يا صلح از اين پس احتمالآ مي تواند در مربعي رقم بخورد كه اين چهار نفر در ان نقش ايفا مي كنند، چه اينكه ساير بازيگران يكي پس از ديگري صحنه را ترك كرده اند (پيشتر و در يادداشتي مستقل، معروض گشته بود كه روسيه و چين در قطعنامهء اول قافيه را باخته اند).
اگر مفروض فوق پذيرفته شود ، با نگاهي به چهار نفر بالا در مي يابيم ، هنوز كه جنگ اغاز نشده پيش درامد شكست نظام دموكراسي ليبرال در حال بروز است گرچه اين به معناي پيروزي نظام ديگري همچون پاتريمونيال نمي تواند باشد! فعلآ‌ اينها كساني هستند كه جنگ دوم را ديده اند ، عميقآ‌ انرا لمس كرده اند و هنوز هم در بازيهاي قدرت مؤثرند.
ايا مي شود روزي نه چندان دير و نه انقدر دور اين چهار نفر در باكينگهام دور يك ميز بنشينند و پروندهء جنگ سوم را پيش از اغاز ، مختومه سازند؟
اميدوارم.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۴:۱۶ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

چهارم:
يعقوبي در تاريخش مي نويسد وقتي در جنگ جمل دو گروه صف ارائي كردند، عربي از امام علي پرسيد چگونه با انها بجنگيم در حالي كه همسر و صحابهء پيامبر در صف نخستين ديده مي شوند؟ امام فرمود:" مرد را باحق مي سنجند نه حق را با مرد" اين جمله به باور يعقوبي زيبا ترين جملهء تاريخ است. به نظر بنده اين جملهء امام علي بر خلاف ظاهر ساده اش يكي از پيچيده ترين جملاتش مي باشد. ايا منظور امام از اين جمله خود اوست؟ يعني من طراز انسان ايده ئال خلقت هستم و ديگران را بايد با من سنجيد و نه با چيز ديگري و يا حق از نظر امام مفهومي ذهني است كه بايد ابتدا ان را به دست اورد و سپس ديگران و از جمله من علي را با ان سنجيد و شيوهء دستيابي به ان چيست و سپس شيوهء سنجش ان چگونه است؟
اجازه مي خواهم مثالي را ذكر نمايم؛
واحدهاي متر، كيلوگرم،درجهء سيليسيوس و موارد مشابه واحدهائي نسبي و قرار دادي هستند چه اينكه هر واحد را با واحدي استاندارد مي كنند كه در موزه نگهدار ي مي شود اما پرسش اين است كه واحد اوليهء قرارداد، خود با چه چيزي استاندارد شده است؟ به عبارتي در بطن اين گزاره كه "يك متر ،ان مقدار از طول است كه با قطعه ميلهء فلزي موجود در فلان موزه استاندارد شده باشد" يك تناقض نما موجود است. اما چون اين شاخصها حسي و داراي كميت محسوس هستند به دشواري گزارهء نخستين امام علي نيست!

حقيقت چيست؟ حقيقت در دستگاه خرد مدرن ( يا خرد غربي) با خرد اديان شرقي و قبائل افريقائي زمين تا اسمان تفاوت دارد اما مسئله اينست كه هر يك هم خرد خود را با شاخصهاي مخصوص خود استاندارد مي كنند و نه با شاخص واحدي كه در يك موزهء مخصوص بشري نگاهداري مي شود.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چو نديدند حقيقت ره افسانه زدند
پارادايم گفتگوي تمدنها كه از سوي يك روحاني شرقي و از نسل دوم بعد از جنگ جهاني پيشنهاد شد مي توانست اغازي براي دستيابي به رهيافتهائي باشد اما نه ايشان چنان در مسير ايده اش و يا پارادايمش پايداري ورزيد و نه هموطنانش چندان به اين مسئله وقوف داشتند و دارند و نه عوامل ديگر.
بشر پس از جنگ دوم در راستاي دستيابي به نظم جهاني ، اعلاميهء حقوق بشر را امضا نمود و سازمان ملل متحد را بنيان گذاشت تا اگر چه نمي دانست و نمي داند حق چيست و نمي تواند به تفاهم كارامد در ان رابطه برسد دستكم كار را بدتر از ان چيزي كه هست نكند اما به نظر مي رسد كه اين نهاد، بيش از حد خسته و پير و فرتوت و ناكارامد شده است و نمي تواند در قالب خود نسل بر امده از جنگ دوم را سامان ببخشد و طراز نمايد.
نقدهائي كه بر اعلاميهء حقوق بشر و ساختار سازمان ملل روا داشته شده است ، سخناني به گزاف نيست و چنانچه بشر نتواند انهارا حل كند بايد امادهء حركت به سمت ساختار ديگري باشد كه مي تواند گذاري به دردناكي جنگ سوم و يا تنشهاي كوچك و بزرگ اجتماعي- اقتصادي داشته باشد.

شايد پايان

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۵:۲۰ قֽظֽ | Reply

فرهمند :

آقای هاشمى رفسنجانى در ديدار جمعى از گروه‌هاى مختلف از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى با توجه به تصور خود از نقش ارزشمند قوه مقننه در تدوين قوانين مترقى و توسعه‌اى براى کشور ,‌ انتخابات آينده مجلس شوراى اسلامى را زمينه‌ مستعد براى تقويت مشارکت همه جانبه مردم در پاى صندوق‌هاى راى و سرنوشت کشور دانسته و گفتند: "اين حضور حماسي، با برگزارى انتخاباتى سالم و رقابتى و با حضور همه اعضاى خانواده انقلاب محقق خواهد شد."
آقای عبدی !
به نظر شما این" اعضای خانواده ی انقلاب" از دیدگاه آقای هاشمی رفسنجانی چه کسانی هستند؟ آیا این اعضای خانواده انقلاب میتواند همان 99.7 درصد رای دهنده به رفراندم جمهوری اسلامی (رای " آری" دهنده ها ) , باشند؟ تکلیف عضویت افراد جوان در این خانواده انقلاب چگونه تعیین میشود؟
چرا بنظر شما همه نمی تواند در این انتخابات حضور داشته باشند؟ حتی آن 0.3 درصد؟

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۵:۳۷ قֽظֽ | Reply

:

در رابطه با حق و فرد , کاهش سن رای دهندگان را چگونه می بینید؟ ایا این کاهش سن در رابطه با احقاق حق است؟ یا در جهت ابقای فرد؟ به نظر شما چرا در بقییه کشورها که ظاهرا مبتکر اینگونه مجالس بشمار میروند سن رای دهندگانشان حداقل 18 سال است؟ و در برخی کشورها حتی 20 سال؟

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۱ قֽظֽ | Reply

رسول رستگاری :

برادر گرامی جناب آقای عبدی،

کلمه حق که در فارسی دو کاربرد دارد و گاهی به معنی تملک ذاتی یا قراردادی بر یک ویژگی اطلاق میگردد مثل حق حیات و یا حق مالکیت خصوصی با معنی دیگر آن در فارسی که به معنی درست یا غلط بودن چیزی است، اگر چه بسیار به هم نزدیک هستند اما میتواند اختلالی در درک آنچه قصد نویسنده است را ایجاد کند. ضمن تائید فرمایشات جنابعالی در خصوص وجود مبنایی مستقل از فرد برای تعیین آنکه چه ویژگی باید در تملک فرد قرار بگیرد، سوال اصلی این خواهد بود که منشاء حق کجاست آیا حق از عالم دیگر و از جانب خداوند متعال بر انسان عطا شده است و اگر حق منشاء خدادادی دارد ، آیا بوسیله همگان قابل تشخیص است و در صورتی که نیازمند تفسیر و تاویل است و افرادی با دانش مربوطه قائل به این مهم هستند آنگاه باز در سیکل معیوب ملاک قرار گرفتن فرد در مصدر تعیین حق از ناحق میشویم. اگر بپذیریم که منشاء حق طبیعت است و حقوق طبیعی را جایگزین حقوق الهی کنیم، آنگاه در عرصه حکومت و اداره جامعه چه نیازی به دین داریم؟ این آن بخش اصلی اشکال فلسفی افرادی است که ضمن اعتقاد به عدم جدایی دین از سیاست به دمکراسی و حقوق طبیعی باور دارند. شما چگونه می اندیشید؟
...........................................................
عبدی:
تمام این سوالات بجا در موقعی باید مطرح شود که ابتدا بپذیریم که حقی در خارج از فرد وجود دارد.البته تدیدی نیست که امکان توافق عام نسبت به چنین حقی تقریبا محال است اما عرفا می توان در زمینه های متعددی توافق نسبی و حتی مطلقی را شاهد بود.با وجود این شاهدیم که در ارزیابی ها و داوری ها کماکان به این حداقل توافقها نیز بی توجهیم.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۸:۲۶ قֽظֽ | Reply

Mohammad :

رفورماسيون
ما معمولا تحولات تفكر ديني در غرب را نشات گرفته از رنسانس و اومانيسم، مي دانيم. عامل مهم ديگر در كنار آن كه هرگز نبايد از آن غفلت كرد، رفورماسيون به رهبري مارتين لوتر است ( گرچه جنبش او خود مرهون تحولات اجتماعي و اقتصادي عصر او بود). او در ربع اول قرن 16 پايه گذار اين جنبش بود.
مارتين لوتر به عنوان سخنگوي مخالفين اردوگاه رم در سخنان پر حرارتش چنين گفت: اگر دزدان با شمشير، جانيان با طناب، و رافضين با آتش به سزاي اعمالشان مي رسند، چرا آن اموزگاران تباهي ... و تمام دارو دسته سودم رم را به محاجه نخوانيم، چرا ...،
مطالعه تاريخ رفورماسيون غرب براي ما بسيار عبرت آموز و اجتناب ناپذير است، با خواندن آن است كه بيشتر مي توان به اين نكته پي برد كه تحولات اجتماعي و اقتصادي در كنار تحول در ذهنيت هاي فكري و فرهنگي دو لبه قيچي جامعه و فرهنگ مدني اند.
در كنار تحولات اجتماعي و اقتصادي اگر ارزش ها، عقايد و ذهنيت هاي جامعه تغيير نكند، همه چيز به جاي اول خود بر مي گردد.
با تقدير از مطلب عميق جنابعالي كه در راستاي تغيير ذهنيت، دست بر نقاط حساسي گذاشته است.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۳ قֽظֽ | Reply

حمیدی- :

با سلام
مطلب بجا و صحیحی را اقای ARIYAN ارسال کرده بودند که مفید بود. باید برروی اینگونه احوال در جامعه ما و موقعیت کشور در چارچوب کلی جهان کنونی بیشتر اطلاع رسانی شود . به دلیل بسته بودن فضای رسانه ای بنده همواره معتقد بوده و هستم که باید موقعیت و چهره بیرونی کشور را بیشتر ترسیم کرد و این در شرایط کنونی بسیار لازم است . شرایط خطیر است و مسئولیت رسانه های مستقل بسیار .
البته اگر جناب آقای عبدی موافق باشند!.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۰:۱۰ بֽظֽ | Reply

خسرو :

با سلام. در خصوص كامنت هاي دنباله دار دوست عزيزمان آقاي محمد حسين لازم ديدم با عرض ارادت و تشكر از زحمت و همراهي ايشان مواردي را معروض دارم.
اطمينان دارم كه شخص ايشان نيز با مطالعه دوباره اين سلسله كامنت اخير به اين نتيجه رسيده اند كه اگر دوباره قصد نوشتن مي كردند به شكل و ترتيب ديگري اينكار را مي كردند. كامنت هاي ايشان را به سه قسمت اصلي تقسيم مي كنيم.
1- كامنت اول و نيمه اي از دوم به مقدمه اي بر آراي اشاعره و معتزله و نقش و سهم ايرانيان در آرا ايشان اشاره دارد. اين دو قسمت در ادامه بخشي از مطلب جناب مهندس عبدي و به منظور تبيين ريشه اي تر موضوع بحث يعني "حق" است كه به ناگهان با اين عبارت كه "... اجازه مي خواهم فعلآ بحث را ر همينجا رها كنم " واقعاً رها مي شود.
2- در قسمت دوم از كامنت دوم و كل كامنت سوم كه ظاهراً قرار است جوابيه اي بر نوشته هموطن عزيزمان آقاي آرين باشد، پس از مقدمه اي در باب اهميت حكومت پادشاهي عربستان و اشاراتي به انگلستان و ملكه وجنگ دوم و ... نويسنده با اشاره درست ( به زعم من) به تفاوت سيستم فكري گروه حكومت گر ايران با نظير خود در غرب ناگهان با فراموش كردن نقش خود به عنوان يك تحليل گر كه در هر استنتاج نيازمند به ارائه گزاره هاي اوليه و ربط دادن آنها به يكديگر و سپس ارائه نتايج است، شروع به نوعي غيب گويي مي كند:
• اولين شليك گلولهء اين جنگ، بشر را در كام مهيب ترين جنگ هميشهء تاريخش فرو خواهد برد .
• شما مطمئن باشيد كه در اين جنگ ايران شكست نخواهد خورد.
• مطمئن هستم كه از ايران هم چيزي باقي نخواهد ماند!
• دنيا بايد ...اجازه دهد تا ما مسائلمان را خود در داخل حل نمائيم و مطمئن باشيد كه حل هم خواهد شد.
• حمله به ايران پايان ان تمدن هم خواهد بود!
كامنت سوم با شكل دادن نظريه اي پيش مي رود كه در آن ملك عبدا... و آقاي هاشمي و ملكه اليزابت و آقاي جرج بوش قرار است دور يك ميز بنشينند تا مانع بروز جنگ سوم جهاني شود.
3- و اما كامنت چهارم ايشان در واقع يك مطلب كامل و شامل در خصوص موضوع اصلي بحث است و اتفاقاً نكات ارزشمندي دارد كه موجب حظ و استفاده فراوان براي خوانندگان است.
اعتقاد دارم با توجه به حضور چند هزار خواننده در اين وبلاگ و توقعي كه همگي از اين سايت و شخص آقاي محمد حسين داريم و اينكه تك تك كامنت ها نيز با دقت خوانده و تعقيب مي شود لازم است كه در نوشتن كامنت ها – ضمن اينكه كامنت هاي خيلي طولاني ننويسيم كه اصلا مرسوم نيست- دقت به خرج داده و به خوانندگان احترام بيشتري بگذاريم. پريشان گويي و پراكنده گويي و مقدمات رها شده و موخرات بي پايه بعيد است كه خوش آيند خوانندگان سايت باشد و نمي تواند هم منشا اثر و فايده اي باشد.
حرمت و اهميت شكل اظهار نظر در اينجا قاعدتاً از مكالمات روزمره وحدس و گمانهايي كه در مهماني و شب نشيني به پرسندگان ارائه مي شود خيلي بيشتر است.
ضمن آرزوي برقراي و استمرار جناب محمد حسين و ساير دوستان همراه و توفيق استفاده بيشتر از دانش ايشان.
زياده جسارت است.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۰:۵۵ بֽظֽ | Reply

ahmad :

حناب عبدی سلام
این درد که حق با فرد سنجنده می شود نه با حقیقت متاسفانه قرنهای متوالی است که گریبانگیر عالم و عامی شده است...رعیت از چاه ویل ذلتی که در آن می زید آن چنان بزور مندان و حکومتگران می نگرد که بندگان متعبد به خداوند قادر متعال!! .خود را حقیر شمردن وذلیل در کف دیو دد خونخواره بودن طی قرون متمادی آن چنان در فرهنگ ما چا افتاده است که زور مداران همه آنچه را که کرامت انسانی است از ما می ستانند وما برای پس گرفتن ذره ای از آن راهی جز عریضه نویسی وگدائی مراحم بلد نیستیم.
بنظر من این خصیصه ربطی به تفکر شیعی ندارد بلکه ریشه در قرن ها تسلط بیگانگان بر ایرانیانست چون شیعه بر این باور است که فقط حرف وعمل چهارده معصوم هر چه که باشد درست وبر حق ودر جهت مصلحت اسلام است و دیگران در معرض اشتباه و خطا ومعصیتند.

سعدی که مذهب شافعی داشت با همه فرزانگی تقریبا هم زمان با بیانیه مگناکارتا گه قدرت پادشاه را در انگلستان محدود میکرد می گفت هر عیب که سلطان بپسندد هنر است!! ومحدثی بزرگوار درست در زمانیکه اروپا وارد انقلاب صنعتی می شد وقذرتمندان اروپا به تمکین از اراده مردم ناچار میشدند ...در مقدمه کتاب معروف حودشرح بسیطی بر مناقب شاه سلطان حسین نوشت وبا شیوه عالمانه او را جنگ آوری سلحشور ودانائی کبیر وواجب الاطاعه نا مید.
مزدم ایران تا تاریخ خود را به نقل از منابع معتبر قدیمی نخوانند و گوشهایشان را بر منقولات بی مدرک و مغرضانه و خرافی نبندند صاحب کشوری آزاد وکرامت انسانی نخواهند شد.



۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۱:۰۰ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

دوست عزيزم جناب خسرو
با سلام و احترام و سپاس از تذكرات جنابعالي؛
به عرض مي رساند خودم نيز كه اين كامنتها را مي نوشتم متوجهء گسيختگي متن شدم اما به دلايلي چند انها را به همين صورت رها كردم. يكي از اين دلايل اين است كه به نظر بنده شباهتهائي چند بين دولت كنوني ايران و دولت صفويه وجود دارد كه نبايستي به وضوح به انها اشاره مي كردم، از جمله ايدئولوژي باطني گري كه مدتي از تلويزيون تبليغ مي گرديد و الان تا حدودي اصلاح شده است و نيز شباهتهائي در ستيزه گري دولت صفويه با همسايهء عثماني اش و نيز محدوديتهاي شديدي كه صفويه براي غير شيعيان ايجاد كرده بود و بحث هلال شيعي كه نمي خواستم به ان دامن زده شود و نيز نوع نگاه صفويه به اباداني كشور مثل رباطهاي معروف شاه عباسي و از همه مهمتر نزديك شدن تفكر اشاعره به مركز حكومت كه در كامنت اول توضيح داده شدو اين مورد اخير سالهاست دغدغه هاي فراواني را برانگيخته است.
بنده گمانم چنين بود كه اشارتي تا همان حد كافي باشد.
اما در رابطه با كامنت اقا يا خانم ارين حق با شماست ، قصد داشتم دربارهء ان مجزا بنويسم اما موضوع را به نحوي بي ارتباط ندانستم !
ضمن پوزش از جنابعالي و ساير خوانندگان عزيز اين را به حساب ترسي بگذاريد كه از بر افروخته شدن جنگ بر من مستولي است و كار را به قول حافظ به نظم پريشان كشانده است.
رشتهء تسبيح اگر بگسست معذورم بدار
دست من در ساعد ساقي سيمين ساق بود
جداي از اين انتقاد درست شما اما با اين قسمت فرمايش جنابعالي نمي توانم موافق باشم كه فرموده ايد بنده دست به غيب گوئي زده ام!
مستحضريد كه غيب و شهود متضاد هم هستند ! يعني غيب چيزي است كه الان وجود دارد اما محسوس نيست اما انچه بنده انجام داده ام پيش بيني حوادثي است كه هنوز رخ نداده و موجود نيست از قضا شهوديند و تا انجا كه بنده خبر دارم و مقاله اي در اين رابطه از جناب پايا خوانده ام اين رشته خود علمي است جديد و بسيار مورد توجه ( گرچه بنده از ان بهره اي ندارم) وانگهي دوست عزيزم راستش اگر از خودم بپرسند كه علمي ترين گزاره هاي اين كامنت كدامهاست همانها را معرفي مي كنم كه شما رد كرده ايد و مخصوص بساط ميهماني و شب نشيني و گعده قلمداد كرده ايد. چه اينكه به قول پوپر گزاره هر چقدر ابطال پذيرتر باشد علمي تر است!
مثلآ‌ جملهء" فردا باران خواهد باريد" علمي تر است از جمله اي كه مي گويد" فردا هوا خوب است" چرا كه براي ابطال يا اثبات جملهء نخست شما به 24 ساعت وقت نياز داريد اما جملهء دوم در هيچ صورت ممكن است اثبات نشود! اگر باران بيايد هم مي تواند هواي خوبي تلقي شود و اگر افتابي باشد هم به همچنين.
اما در بارهء پيشگيري از تطويل متن ايا فكر نمي كنيد برخی از دوستان هم با این نظر مخالف باشند ، چه اينكه دست كم عده اي از ان بزرگواران كه با خودم در تماس هستند چيز ديگري را مي گويند! مگر اينكه براي درستي يا اشتباه يك متن راي گيري نمائيم؟ يعني دموكراسي، منطقي براي اثبات يا رد گزاره ها باشد!
دوست خوبم قبلآ‌ نيز معروض گشت كه ما وقتي يك روزنامه را مي خريم همهء مطالبش را نمي خوانيم ، اين روزنامهء ديجيتالي هم چنين حكايتي را دارد، بنده هم ( مثل دیگران )كه مي نويسم گمان مي كنم مطالبم خوانندگان خاصي مي تواند داشته باشد كه بعضآ انچه براي من و شما پريشان گوئي و باري به هرجهت محسوب مي شود براي ايشان برخوردار از منطقي دروني است و ما در ان مفاهمهء كامل مي توانيم برقرار نمائيم.
بنده هم مثل بسیاری براي دل خودم مي نويسم و ان جور كه فكر مي كنم درست است مي نويسم و در عین حال همه دوست داریم از مطالبمان دیگران لذت ببرند و تاثیرگذار باشند از این رو تا زماني كه جناب عبدي مطالبم را منتشر كند و برنامه هايم اقتضا نمايد ، مي نويسم اما زماني كه يكي از ان دو شرط منتفي شود طبعآ‌ نخواهم نوشت . عبدي عزيز و نيز خوانندگان محترم مرا نزديك به يكسال است كه تحمل كرده اند قبلآ‌ گمان مي كردم كه در مملكت ايران نيمه عمر ادمهائي مثل من حداقل دو سال باشد ،اما ظاهرآ‌ الان كمتر شده پس كمي صبر كنیم اجل خود به سراغم خواهد امد.
دوستان عزيز چه اشکالی دارد- مثل حاكمانمان- براي علم و دانش و بحث و گفتگو شرط و شروط و قيد و بند نگذاريم! به هم توصيه نكنيم و خود را در موضع من برتر قرار ندهيم ، مناسك و مراسم برپا نكنيم كه اگر مي خواهيم بنويسم اينگونه بنويسيم و انگونه ننويسيم و هم را تحمل نمائيم ، ضرر نخواهيم كرد! از این راه کم کم طرز نوشتن خوب هم در می آید.خسرو عزيز !دیگران هم بنويندس خيلي هم طولاني بنويسند ، ري و روم را هم بهم ببافند اگر بنده يك بار هم اعتراض نمودم وبرايشان شرط و شروط تعيين كردم !

با پوزش از جناب اميد عزيز اجازه مي خواهم يك تجربه از رابطهء خودم با متن ايشان را عرض نمايم.بنده اوايل نوشته هاي اقاي اميد را نمي خواندم و سبك ايشان را اصلآ‌ نمي پسنديدم بخاطر شوخ مزاجي كه در نگاه به همه چيز حاكم بود بعدآ به صرافت افتادم كه منطق دروني كامنتهاي ايشان را كشف نمايم تا ببينم چيز بدرد بخوري برايم دارد يا نه؟ وقتي توانستم چنين كنم ديدم كه كامنتهاي اين عزيز، بسيار لذت بخش هم هست و الان نه تنها از كامنتهاي ايشان حظ خوبي مي برم كه براي شخصيت عزيزشان هم احترام فوق العاده اي قائل هستم بخصوص بعد از يادداشت جناب اقاي سجادي احترام من به جناب اميد صد چندان شده است بخاطر نوع برخورد بزرگوارانهء ايشان.
در پايان، خسرو بسيار عزيز
مي دانم كه جنابعالي مي خواهيد بنده را اصلاح بفرمائيدو خودم و متنم را ارتقاء دهيد و دلتان برايم مي سوزد اما شاید من شاگرد گريز پاي مكتب اصلاح و تربيت موجود ظاهرآ رام ناشدني باقي خواهم ماند!!

من اگر خارم و گر گل چمن ارائي هست
كه از ان دست كه او مي كشدم مي رويم
دوستان عيب من بيدل حيران مكنيد
گوهري دارم و صاحب نظري مي جويم

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۴:۴۲ بֽظֽ | Reply

مهرنوش :

درست است , همه ما در هر روز و حتي هر لحظه در حال داوري و قضاوت هستيم. داروي نسبت به دوست , دشمن , همسایه , ...نسبت به رفتارهای خود, نسبت به رفتارهای ديگران....، قضاوت نسبت به سياست‌هاي حكومت‌ها و...
درست است همه ی ماها در واقع در هر لحظه با رفتار يا سياستي مواجهيم و آن را به درجاتي "خوب"(حق) يا "بد"(باطل) مي‌دانيم. از آن طرفداري يا با آن مخالفت مي‌كينم...
درست پرسیده اید:" مبناي هر يك از ما براي اين داوري‌ها چيست؟"
بجا سؤال نموده اید:" چگونه و براساس چه منطقي از سياستي دفاع يا با آن مخالفت مي‌كنيم؟"
بنظر میرسد جواب به این دو سؤال , اگر از خوانندگان خواسته میشد که از منظر خود به آن جواب دهند میتوانست همچون کانون ذره بین بسیاری از خصلتهای ناپسند را بسوراند....
به هر حال هنوز هم معتقدم برای هضم بسیاری از مطالب بهتر است آنها کاملا جویده و با بزاق خوانندگان جوراواجور آمیخته شود . نجویده نجویده مطالب را به امان خدا ول کردن هم کاری از پیش نمی برد.( راستی آن مطلب ارسالی در مورد مناقشه ی اعراب و اسراییل چه شد؟ نه بصورت کامنت منتشر شد و نه ... امیدوارم به کل حذف نشده باشد)
و اما در مورد جواب به آن دو سؤال:
:" مبناي هر يك از ما براي اين داوري‌ها چيست؟"
بنظر من مبنای داوریهای هر یک ازماها , آموزش دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و پرورش آن در سالهای زیرسازی شده ی گذشته است.
بعنوان نمونه : در آموزش و پرورش کشورهای عمدتا مسیحی , نحوه ی برخوردها و آموزش و پرورش به نحویست که اصلا کسی در مورد کسی قضاوت نمیکند!! حتی این نحوه ی آموزش چنان قویست که فرزند من که از آب و باد و خاک و آتش کشور پر از قضاوت من شکل گرفته به من اعتراض میکند که : مامان چرا در مورد دیگران قضاوت میکنی؟ در مدارس این روش تربیتیست که هیچکس را با هیچکس مقایسه نمیکنند. هیچکس را جلوی جمع مورد تشویق قرار نمیدهند. هیچکس را در جمع مورد اهانت و سرزنش قرار نمیدهند..... ولی بر عکس ما تازه رییس جمهورمان میخواهد مدیران به قضاوت خودش را تشویق و مدیران به قضاوت شخصی خودش را جلوی مردم تنبیه کند!! آیا میدانید اثرات آن در اجتماع چیست؟ آیا میدانید چرا در کشور ما افراد دلسوز و لایق , زیر بار مسؤلیت نمی روند؟...
قضاوت ما ناشی از تربیت ماست. ماییم که به بچه هایمان یاد میدهیم اینگونه قضاوت کن ... ماییم که به بچه هایمان یاد میدهیم ارزش پول است , ارزش ماشین است , ارزش خانه است .... ارزش پست و مقام است ...
ماییم که با حذف دیگران اجازه نمیدهیم حرف حقشان شنیده شود...
ماییم که با زدن اتهام قضاوت خود را به دیگران تسری میدهیم و اجازه نمیدهیم دیگران خود در آن مورد تجربه کنند و به قضاوت شخصی برسند و این قضاوت شخصی را در رفتارهای آتی نشان دهند....
اگر واقعا بخواهیم قضاوتهایمان را تصحیح کنیم در ابتدا باید دست از قضاوت بیجا و بیمورد برداریم. انسانها را با اشکال مختلف و ایده های مختلف قبول کنیم. از حذف بپرهیزیم ..... و بدانیم که طبیعت با خلق زرافه , خروس , مار , موش , سگ , خوک , کفتار , شیر , ماهی و تمساح و مورجه و عنکبوت ..... قصد درس دادن به ما را داشته , پس بهتر است درس بگیریم.
زیاد شد. جواب به سؤال دوم بعهده ی دیگر خوانندگان

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۵:۱۴ بֽظֽ | Reply

حیات بخش :

با تشکر از آقای آریان
بسیار عالی بود

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply

یک دوست :

جناب آقای عبدی

در این وانفسا شما چگونه امرار معاش میکنید؟ به نظر شما حداقل برای بخور ونمیر در این تهران باید چقدر باشد؟
لطفا سانسور نکنید به مزاح هم شده باسخ دهید. حقیقتش را بخواهید مسایلی که حضرتعالی مطرح میفرمایید طیف نازکی از جامعه را در بر میگیرد برای برون رفت از این وضعیت اسفناکی اقتصادی چه باید کرد؟
تشکر.
.........................................................
عبدی:
همراه همسرم جمعا سه تحقیق در دست اجرا داریم.مشکل گذران معیشت برای میلیونها فقیر را چاره کنید امثال من که گرسنه نمی مانیم.اگر هیچ راهی نداشته باشیم بدون نام در روزنامه ها مطلب می نویسیم یا در نهایت به یک کارخانه می روم و کار مهندسی می کنم.
حداقل معاش در تهران اگر خودم تنها باشم با یک سوئیت 60 متری هم می توانم زندگی کنم و مخارج دیگرم به 300 هزار تومان هم نخواهد رسید اما با خانواده و مدرسه و دانشگاه بچه ها و اگر کسی هم اجاره خانه بدهد در یک خانوار 5 نفری کمتر از یک میلیون نمی توان بی مشکل بود.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۶:۱۳ بֽظֽ | Reply

مجتبی :

در مورد نظر دوستمان آرین میخواستم ازایشان که در آمریکا هستند بپرسم که فکر نمیکنند اگر مثلا کشور چین تصمیم به تحریم آمریکا بگیرد و اجناسش را ارزان در اختیار آمریکا قرار ندهد, آمریکا را به زانو در خواهد آورد؟ یا کشورهای مسلمان با اتحادشان نفت را به روی کشورهای غربی بستند , آنها را به زانو در خواهند آورد؟

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۶:۳۶ بֽظֽ | Reply

سام :

در مورد حق و فرد و قضاوت و گفتگوی موثر, شایسته ی گفتن است که اين درست است که دموکراسي يعني اجتناب از شکلي از قدرت که حکومت "قانون" نباشد، يعني اجتناب از استبداد، اما حکومت قانون هم بدون نهادهاي "قضاوت" مردم دموکراسي نيست. هيتلر با رأي دموکراتيک اکثريت بقدرت رسيد، اما از لحظه اي که مهمترين نهاد "قضاوت" مردم در آلمان، يعني "رايشتاگ" را بست، به دموکراسي آلمان پايان داد، هرچند رژيم وي کماکان حکومت قانون بود، اما قانون فاشيسم.
کارل پاپر فيلسوف معاصر در مصاحبه اي در آخرين سالهاي عمر ميگويد اين خطرناک است به مردم و به ويژه به کودکان بياموزيم که دموکراسي به معني حکومت مردم است، يعني حکومت عموم، که حقيقت ندارد، و وقتي فرد به اين موضوع آگاه شود، احساس گول خوردن خواهد کرد، و اين احساس حتي ميتواند به تروريسم بيانجامد. دموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد. [مراجعه کنيد به کارل پاپر، درس هاي اين قرن 1977]
مردم که حکومت راانتخاب ميکنند قادر به انجام تصميم گيري درباره مسأئل بغرنج نظير سياست اتمي يا طرح دراز مدت فضائي و امثالهم نيستند. اما مردم نتائج بغرنج ترين سياست ها را پس از مدتي مي بينند، و در سيستمي که نهادهاي *قضاوت* مردم قدرت دارد، در انتخاب بعدي، آن سياست ها ومسولين آنان، ميتوانند دوباره انتخاب ويا رد شوند.
بسياري از رژيم هاي استبدادي، حکومت خود را حکومت مردم , حکومت کارگران، حکومت دهقانان , حکومت مستضعفين،... يا حکومت خلق ناميده اند، و واقعيت دولت را پوشانده اند!! همانگونه که ذکر کردم هيتلر با اکثريت پارلماني به قدرت رسيد،.....ولی به کجا ختم شد و قضاوت عمومی نسبت به او چه بود؟ و چیست؟ مسأله مشروعيت که *چه کسي* بايستي حکومت کند بنظر میرسد چندان درجه اولویت اول و اهميت چندانی نباید داشته باشد بلکه بهتر است بر سر *چگونه* حکومت کردن بحث اصلی و اساسی را انجام داد.
به نظر من *قضاوت* مردم در هر سه عرصه مقننه، مجريه، و قضائيه، معني دموکراسي است، که انتخابات نمايندگان مجلس و رئيس جمهور گرفته تا انتخاب قضات و شرکت در هيئت هاي ژوري را شامل ميشود. قضاوت مداوم مردم در سطوح مختلف است که ستون اصلي همه دموکراسي هاي مدرن بوده است، و قانون اساسي دموکراتيک بايستي جزئيات آزادي نهادهاي قضاوت مردم را معين و پشتيباني کند.
به همین دلیل معتقدم شعار "حکومت قانون" آقاي خاتمي و اصلاح طلبان اسلامي ايران بعنوان یکی از پایه های مردمسالاری و دموکراسي، براي گمراهي مردم، و ارائه تصوير غلطي از دموکراسي بود ،چرا که نقصان مهمترين معيار دموکراسي را با خود داشت ، يعني عدم وجود نهادهاي قضاوت مردم را، و تلاش میکرد این نقص را از ديده ها مخفي کند!! چگونه ميتوان رژيمي را مبتنی بر مردمسالاری و بر پایه ی دموکراسي ناميد و در آن مسأله آزادي احزاب را بعنوان محلی برای بروز و رشد و اطلاع و .... تصحیح قضاوتهای فردی و شکل دادن به آن , سالها مسکوت گذاشت؟
قضاوت من اینست که نه سلطنت پهلوي و نه حکومت جمهوري اسلامي نتوانستند یا نخواستند نهادهاي قضاوت مردم را تقويت کنند ..... برعکس بعضی از زمانها حتی تقویت آنرا سد کردند.
امروزه مسأله واقعي , ورود مردم به عرصه "قضاوت" است، آنچه بنظر میرسد معني واقعي دموکراسي است، وحشت واقعي رژيم ها نيز از این قضاوتهای جمعیست.... امری که بنظر نميرسد حتي به گلوله بستن مردم در خيابان ها بتواند جلوي مردم را از ورودشان به اين عرصه واقعي دموکراسي بگيرد، و اينگونه است که مردم کشورهای استبداد زده با ايده هاي تحريم و یا شرکت در انتخابات رژيم و لجبازی با خواست رژیم در بالا آوردن کسی بازي کرده اند، تا جديت خود را در جايگاه خويش، بمثابه قاضيان رژيم نشان دهند.
.....................................................
عبدی:
آن شعار در کنار شعارهای دیگر بود که این مشکل شما را هم بر طرف می کرد.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۷ بֽظֽ | Reply

حمید :

سال ۱۳۵۷ سال تحول مردم بود. مردم متحول شده بعد از سقوط رژیم سیاسی کشور هنوز مردم بودند. اما در این میان عده ای که متحول نشده بودند در برخورد با اکثریت تحول یافته احساس میکردند که با آنها فرق دارند و چون نمی دانستند که این فرق بخاطر تحول یافتن مردم است پس به این نتیجه رسیدند که چون آنها جور دیگر هستند در نتیجه این آنها هستند که تغییر کرده اند و اسم خود را انقلابی گذاشتند. این بظاهر انقلابیون که بعضا بخاطر عدم درک و عقب نیفتادن از دیگر همفکرانشان بسیار تندرو و آتشی بودند و همه چیز را چون گذشته در قدرت میدیدند با شدت هر چه تمامتر در جهت گرفتن قدرت بر آمدند.

جالب اینکه اکثر رهبران این انقلابیون یا در خارج کشور بودند و یا در زندانها و کلا در میان مردم نبودند که با آنها متحول شوند. ( مثل سازگارا که خود در مصاحبه با صدای آمریکا گفت که چون از خارج وارد شده بود انقلابی برای او به معنای خشونت مقدس بود)

بعد از ۲۸ سال در صدی از آن انقلابیون در افکار خود متحول شده اند و خود را اصلاح طلب مینامند و چون ضد خود آنموقع هستند پس شدیدا ضد انقلاب شده اند. اما هنوز نمی توانند درک کنند که این طرز فکر جدیدی که پیدا کرده اند ضد طرز فکر قدیم خودشان است و به تحول مردم در سال ۱۳۵۷ ربطی ندارد. چرا که اگر درک میکردند نه بر ضد تحول سال ۵۷ که خود را شفاف انتقاد میکردند و از کارهای گذشته خود صادقانه از مردم عذر خواهی و طلب بخشش میکردند.
مردم هنوز در حال تحول فرهنگی هستند و فرهنگ جدید در حال شکل گیری است و تا ما این تحول را برسمیت نشناسیم و آنرا درک نکنیم نمی توانیم رژیم سیاسی مطابق آن داشته باشیم. روزی که این فکر جا بیفتد روز دمکراسی برای ایران است.


۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply

فریبرز :

خبرنامه امیرکبیر: نزدیک به سه هفته از مرگ دکتر زهرا می گذرد. خانواده اش، سوگوار مرگ ناباورانه فرزندشان هستند. هنوز نگاه شاد و سرشار از زندگی زهرا را در آخرین خداحافظی فراموش نکرده اند. آنها هرگز چنین پایان غم انگیز و بی رحمانه ای را برای زندگی زهرای از دست رفته شان تصور نکرده بودند. جسم بی جان او اکنون در بهشت زهرا آرام گرفته است و پدر سالخورده و مریض در پی شکایت به اتهام قتل دخترش از ستاد امر به معروف همدان بین تهران و دادگستری همدان همراه با بار سنیگن غم در رفت و آمد است. هنوز وقت دادگاه داده نشده است و پرونده در مرحله بازپرسی است.

برادر زهرا می گوید :”ما به خودکشی اعتقاد نداریم، می گوییم زهرا به قتل رسیده است و با همین اتهام از ستاد امر به معروف شکایت کردیم چون دلایل و شواهد بسیاری وجود دارد و ضمیمه پرونده است که نشان می دهد قتل صورت گرفته است با این وجود نمی دانیم چه نتیجه ای از دادگاه خواهیم گرفت.”

در مورد اینکه گفته می شود گواهی پزشکی قانون مبنی بر سالم بودن بکارت درست نبوده و زیر فشار ستاد امر به معروف برای سرپوش گذاشتن به تجاوز و سپس قتل صادر شده است می گوید: “در درست یا نادرست بودن گواهی پزشکی قانونی اطلاع دقیقی نداریم. وقتی ما جسد زهرا را تحویل گرفتیم بلافاصله دفنش کردیم و از نظر روحی در وضعیتی نبودیم که خودمان به فکر گرفتن گواهی دیگری از پزشکی قانونی بیافتیم. مرگ زهرا آنهم به این شکل برای ما دور از انتظار بود .او داوطلبانه درحال خدمت به هموطنان مناطق محروم بود. با وجود این که می توانست به خاطر آزاده بودن پدر از انجام دوره ی طرح معاف باشد ولی به دلیل شوق به خدمت بیشتر داوطلبانه برای این وظیفه پیش قدم شده بود.”

پدر زهرا از زندانیان سیاسی در رژیم سابق بوده و طبق قانونی که سال های زندان معادل آزادگی محسوب می شود، از قانون اجباری خدمت پزشکان در مناطق محروم معاف بوده است .

دکتر پ.م همکار و هم اتاقی زهرا در گزارش وبلاگ یک پزشک دیگر، می گوید: ” زهرا به اصرار خودش و برا ی اینکه حقوقی داشته باشد به اینجا آمده بود و مشکلات و درگیری های معمولی همه ما را داشت. البته این اواخر روحیه اش خیلی هم بهتر و شاداب تر شده بود از فروردین ماه با یکی از گوینده های رادیو به اسم حمید آشنا شده بود و قرار بود با هم ازدواج کنند.”

او رابطه بین زهرا و حمید را خیلی عاشقانه و احساسی می خواند و ادامه می دهد : “حمید استخدام صدا و سیمای تهران بود (البته اکنون به علت ماجرای مرگ زهرا اخراج شده است) و شنبه شب ها ساعت دوازده در رادیو فرهنگ یک برنامه ادبی را اجرا می کرد که زهرا شنونده پر و پا قرص این برنامه بود و این رادیو گوش دادن او در پانسیون همیشه موضوع شوخی بچه ها با زهرا بود . حمید جمعه ها در همدان یک برنامه رادیویی را کارگردانی می کرد و مجبور بود پنج شنبه ها از تهران به همدان بیاید و معمولا سعی می کردند در این فاصله کوتاه هم دیگر را ببینند. قرارهایشان هم همیشه در پارک بود.”

دکتر پ.م اعتقاد دارد زهرا کاملا یک دختر مذهبی بود و می گوید:” دستگیری او به جرم بی حجابی و آرایش غلیظ خیلی بی معنی است. همیشه مانتوی بلند و مقنعه سر می کرد و این بحث همیشگی من با او بود که اصرار داشتم اگر کمی مقنعه اش را عقب ببرد و کمی آرایش کند خیلی خوش تیپ تر می شود، اما زهرا هیچ وقت حرف من را قبول نمی کرد و می گفت که حمید مرا همین طوری دیده و می داند که من همیشه همین طور هستم. باز هم می گویم و تکرار می کنم زهرا یک دختر کاملا مذهبی و مقید بود و این نهایت بی شرافتی است که بخواهند بازداشت او را و خون ریخته او را این چنین لوث کنند. زهرا فارغ التحصیل دانشگاه تهران بود. پزشک این مملکت بود جزو باهوش ترین و درس خوان ترین بچه های نسلی بود که سال ۷۷ کنکور دادند. خانواده زهرا و دوستانش به او افتخار می کنند

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۷ بֽظֽ | Reply

محمد- ج :

آقاي عبدي با سلام و خسته نباشيد
با اين اوصاف و به دور از هيا هويي كه در كشور به راه افتاده كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و در اين باتلاق و آن باتلاق گير افتاده و چه كسي خسته است ؟! ''دشمن!'' و به طور كلي تمام بزك بوزك هايي كه به زور تبليغات و جلوگيري از انتشار واقعيت ها و تغذيه ي افكار توسط رسانه ي ملي و در دست داشتن بلامعارض افسار حكومتي و هزار و يك امتياز ديگر كه سياستمداران ! كشور ما در اختيار دارند :
-ايا اين نوعي اعتماد به نفس كاذب است كه حتي با شنيدن صداي روشن شدن ماشين جنگي ''دشمن'' , هنوز بر اعتقادات پيشين, نه تنها پابرجا مانده اند , بلكه لحن خويش را تند تر نموده اند؟
-آيا راهي موجود نيست تا براي اين داستان پاياني خوشتر تعريف شود؟
با تشكر.

۱۰ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۵۶ بֽظֽ | Reply

:

نظر شما اینست که مردم باید به سخنان افراد توجه کنند و نه به خود افراد؟ اگر اینچنین باشدآنوقت برخورد مناسب با قولها و حرفها و سخنان قبل از انتخابات افرادی که همه حرفها و خواستهای مردم را بازگو میکنند ولی تجربه شده که بعد از انتخابات آن کار دیگر میکنند را چه باید کرد؟

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۳ قֽظֽ | Reply

بزرگمهر :

در نظر مردم سخن سنج , قدر سخن بیش از گنج است .

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۳ قֽظֽ | Reply

احد کشاورز :

تا آنجا که میدانم یکی از شروظ اقتدا کردن به امام جماعت در نماز شناخت کامل و شخصی او به پاکی , عدالت , راستگویی , امانتداری .... و ایمان بخدا و روز جزاست و تا آنجا که میدانم نماز عید فطر در قم كه مركز فقاهت شيعي است ، هم در مصلي ، هم در حرم و هم در همه مساجد اقامه شده و اقامه مي شود و قاعدتا نباید اين رويه اشكالي در حق بودن آنها داشته باشد وگرنه علما قطعاً متذكر مي شدند با این تفاسیر حجه الاسلام غلامرضا حسني نماینده ولی فقیه در ارومیه پس از خطبه هاي نماز جمعه امسال اروميه به نمازگزاران حاضر در مصلي اين شهر گفتند : اكنون در تمام شهرها ، نمايندگان ولي فقيه حضور دارند و تنها آنها مي توانند نماز عيد فطر را اقامه كنند و بقيه چنين حقي ندارند یا به تعبیری فقط ما حق داريم نماز عيد فطر بخوانيم !!
آیا کسی از ایشان پرسید , حق کدامست و ناحق کدام؟ به نظر شما از کی تا حالا درجه ی حق بودن ارومیه از درجه ی حق قم بیشتر شده است؟

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۷:۲۷ قֽظֽ | Reply

همایون :

شما از حق صحبت کرده اید اینروزها مسئولان در رابطه با انرژی هسته ای صحبت از "حق مسلم مردم ایران" کرده اند.
باید پرسید:
آیا حق مسلم و اولیه مردم آزادی نیست که در آن کلیه مردم ایران از حقوق یکسان شهروندی برخوردار باشند؟
آیا حق مسلم مردم حاکمیت ملی نیست، که در آن رای هیچ شخص یا مرجع، ارزشی بالاتر از رای مردم نداشته باشد؟
آیا حق مسلم مردم ایران داشتن امکان انتخاب حکومتی نیست که قادر باشد برای آنان صلح، امنیت و آزادی بیاورد ؟
آیا حق مسلم مردم ایران داشتن قوه قضائیه مدافع عدالت و داد نیست؟
حق مسلم ما چیست؟

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۷:۴۰ قֽظֽ | Reply

معتزله :

ظهور این مکتب در زمان بنی امیه و در دوران حکومت عبدالملک مروان به سال ۶۵ تا ۸۶ هجری قمری میباشد. ایشان طرفدار قدرت و حریت انسان بوده وآدمی را در رفتار و کردار خویش آزاد می‌دانند.اساسا مذهب معتزله مبتنی بر خردگرایی و آزاد اندیشی است. اینان ابتدا به اصحاب العدل و عدلیه شهرت یافتند. موسس فرقه معتزله ابوحذیفه واصل بن عطا الغزال است که شاگردحسن یصار بصری بود .وی متولد مدینه در سال ۲۱ هجری قمری است ودر سال ۱۱۰ نیز وفات یافته‌است. وی به رواج این اعتقاد پرداخت که هر کس مسئول رفتار خودش است و خداوند افعال بندگان را به خودشان واگذاشته‌است. در نظر ایشان اعمال بندگان به قدر(قدرت) انسان نسبت دارد. معتزله صفات ازلی خدا را عین صفات ذاتی او میدانند و معتقدند اگر جز این باشد باید مانند مشرکان به چند خدایی قائل باشیم که خلاف توحید و کفر است.

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۷:۴۷ قֽظֽ | Reply

سخنرانی ریاست جمهور در نوزدهمین سالگرد انقلاب :

خدمت شما عزيزان که به اينجا تشريف آورديد و ما را خوشحال کرديد، عرض مى کنم .انقلاب اسلامى ايران ، يک حادثه اي که يک روز اتفاق افتاده است ، مثل صدها و هزارها حادثه در تاريخ و دوران آن تمام شده است ، نيست بلکه بنده معتقد هستم که خيلى ها هم اين اعتقاد را دارند و ملت ما هم مجموعا اين اعتقاد را دارند که آغاز يک مرحله تازه در تاريخ زندگى اين جامعه است و دردنياي امروز مى تواند آغاز يک مرحله جديدي براي بشريت باشد. با نگاهى تازه به دنيا نگاه کردن ، براي انسان نوع خاصى از زندگى و سلوک را خواستن ،براي انسان حرمت قايل بودن ، به انسان اعتماد کردن ، حق او را براي دخالت درسرنوشت خويش به رسميت شناختن ، تلاش براي تاسيس يک زندگى انسانى ، عادلانه و پيشرو توام با معنويت ، همه چيز را در چارچوب مادي اين دنيا نديدن ، دنيا را خواستن ولى براي همه انسانها خواستن و دنيا را مقدمه سعادت جاودان و ابدي انسانى که صاحب دو جنبه معنوي و مادي است ، باهمه وجودش ديدن و براي او حق و حرمت قايل شدن ، از ويژگيهاي انقلاب ما بود. فکر مى کنم که جهت و مايه اصلى انقلاب ما اين بوده است و بايد باشد...

مردمى بودن فقط با شعار نيست بلکه مردمى بودن يعنى اينکه قبول بکنيم که در کشور ما، سليقه ها، بينش ها و برداشتهاي متفاوتى هست . يکى ازعوامل مردمى نشدن يا جلوگيري از مردمى بودن اين است که ما يک سليقه ويک بينش خاص را، عين اسلام ، عين انقلاب و عين پيروي از رهبري بدانيم وزمينه را براي حضور ديگران در عرصه تنگ بکنيم اين به نفع انقلاب نيست .انقلاب ما، در برگيرنده سليقه ها و بينش ها و حتى فکرهاي متفاوتى است که در اصول ، يعنى اصول اسلام خواهى براي مسلمانان يا غير مسلمانانى که احساس مى کنند در پرتو بينش ديد خاصى از اسلام که در آن انسان از هرگرايش و هر بينشى داراي احترام هست مى توانند زندگى آبرومندي داشته باشند اين اسلام براي همه مورد احترام هست .
حال شما حق را با فرد می سنجید یا فرد را با حق؟

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۸:۳۴ قֽظֽ | Reply

جواد :

با سلام
مطالب آقاي Aryan جالب بود ولي ظاهرا ايشان بدليل مشكل نرم‌افزاري براي فارسي نوشتن خيلي مشكل دارند، لطفا ايشان مشكلشان را دقيقا مطرح كنند تا شايد بتوانيم برايشان راه حلي پيدا كنيم و بيشتر از مطالبشان استفاده كنيم.
ممنون

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۹:۰۱ قֽظֽ | Reply

ماه نوامبر ماه سرنوشت ما :

چرا راستش را به مردم نمی گویند؟
آیا حق مردم نیست نسبت به مسایل پیرامونشان اطلاع داشته باشند؟ آنهم وقنی رییس دولت ادعا دارد که با هیچکس رودربایستی ندارد و در آستانه سفرهای استانی دور برگشت خود میگوید: " دولت متعلق به مردم است و مردم علاقمند هستند که در جريان تصميمات دولت قرار بگيرند و رسانه‌ها در اين زمينه نقش بسيار مهمی دارند"
چرا در سفر لاوروف وزیر امورخارجه روسیه راستش را به مردم نمی گویند؟ چرا در مورد اهداف سفر لاوروف به ايران و اين که آيا در اين سفر براساس مسايل هسته‌يی بحث‌ و گفت‌وگو شده است گفته میشود:" اين سفر در چارچوب پيگيری توافقات دو جانبه دو کشور بود از جمله توافقاتی که در جريان سفر پوتين به ايران بين دو کشور صورت گرفت. در اين گفت‌وگوها در مورد مسايل منطقه‌يی، بين‌المللی و همچنين پيگيری توافقات انجام شده صحبت شد. در مجموع صحبت‌های صورت گرفته در ادامه گفت‌وگوهايی بود که در جريان سفر پوتين به ايران انجام شد و در مورد مسايل گوناگون و بين‌المللی بحث‌ و گفت‌وگو و هماهنگی‌های لازم انجام شد."( رييس‌جمهور صبح روز چهارشنبه در حاشيه جلسه هيات دولت در جمع خبرنگاران ) در حالی واقعیت را نمی گویند که دیگر خبرنگاران نوشتند: " اما واقعیت این است که تا ساعتی پیش از عزیمت سرگئی لاوروف به تهران، خبری از احتمال سفر او به ایران انتشار نیافته بود"
راستی چرا راستش را به مردم نمی گویند ؟ و نمی گویند پیام پوتین که تسلیم آقای احمدی نژاد شده , آنهم بعد از چند روز دیدار چشم در چشم , چه بوده است؟ چرا نمی گویند پیشنهاد پوتین که آقای لاریجانی را مجبور به استعفا کرد چه بود؟ ... چرا راستش را به مردم نمی گویند؟ که موضوع استقرار سامانه‌ های موشکی در جمهوری های چک و لهستان که روسیه آن را تهدیدی مستقیم علیه خود می ‌داند, چه ربطی به معضل هسته ای ما دارد؟ چرا ما باید وجه المصالحه این دو کشور بزرگ باشیم؟ چرا باید گرهی که تاکنون توسط آمریکا و متحدانش باز نشده است، با دیپلماسی روسی گشوده شود؟

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۳:۴۴ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب آقای مهندس عبدی با سلام
دو روز دیگر 13 آبان همان روزی است که حضرتعالی باتفاق تعدادی دیگر از دانشجویان سفارت آمریکا را اشغال کردید . خواهش میکنم تحلیل امروزتان و نه حتی یکسال قبل و یا سه سال قبل را از این واقعه و اثرات آن بر کشور ما و زمینه های فکری آن را بیان بفرمائید. ضمن اینکه حتما جنابعالی مستحضر هستید که قبل از شما و در اسفندماه سال 1357 ( امیدوارم که تاریخ را اشتباه نکنم ) سازمان چریکهای فدائی خلق اقدام به اشغال سفارت نمود که با مذاکرات نمایندگان محترم دولت موقت مسئله خاتمه یافت. اگر تقاضائی جهت حل مسئله توسط دولت موقت صورت گرفت چرا ناکام ماند؟

رحمت
..................................................................
عبدی:
سال گذشته مفصل نوشته شد و همه هم نظراتشان را دادند و از سال پیش تا کنون هم تغییری دئر تحلیلم حادث نشده که بخواهم تقدیم کنم به همان مطالب پیشین مراجعه شود.

۱۱ آبان ۱۳۸۶ ۶:۳۸ بֽظֽ | Reply

Aryan :

‫اقای عبدی با سلام
‫خواستم از شما(که مثل همیشه بزرگواری کردید و کامنت مرا تصحیح فرمودید و از اغازین محبت شما بر کامنت من) و دوستان عزیزی که با نظریات خود (چه موافق و چه مخالف) مرا همراهی کردید تشکر کنم. اینرا هم گفته باشم که من بعمد و به ۲ دلیل بحث پیرامون افکار عمومی جامعه امریکا را ازقلم انداختم و در حقیقت کامنتم را نیمه کاره خاتمه دادم. گر چه معتقدم این بحثیست مهم که متاسفانه شناخت ناکافی از ان میتواند گاه تعبیری گمراه کننده بهمراه داشته باشد (همانطوری که تظاهرات مختلف در بعضی از شهرهای امریکا و حتی اروپا قبل از جنگ عراق٫ صدام حسین را تا حدودی گمراه کرد و حسابی اشتباه امیز بر روی افکار عمومی جامعه بین الملل باز کرد ). و اما ۲ دلیلی که مرا از این امر بازداشت:
‫یکم− به اعتقاد من نمیشود از افکار عمومی مردم هیچ کشوری صحبت کرد بدون انکه از پیکره ان (در اینجا امریکا) و اجزا ساختاری ان حرفی بمیان نیاورد. اینها لازم و ملزوم یکدیگرند. نگرانی من از این بود که خواننده ای ان را بمثابه ستایش من از امریکا تلقی کند و در بهترین وجه بر من خرده بگیرد و متوجه نباشد که معبد و معبود من ایران و ایرانیست. برای ایرانیان خارج از کشور (مقصودم ان گروهی نیست که هوس لاله زار را میکنند) هحیچ چیزی کشنده تر از این نیست که بی تفاوت به سرزمینشان قلمداد شوند(انهم از جانب یک هموطن دیگر). این را بجد میگویم که اگر فردی ایرانی مقیم خارج را ایرانی ندانیم در حقیقت روح او را ویران کرده ایم والی جسم دیر یا زود از بین رفتنیست.
‫دوم− اصولا تشریح افکار عمومی هر جامعه ای(خواه ایران باشد و یا امریکا و یا ....) ولو سطحی کار ساده ای نیست. کاریست بعهده روانشناسان و جامعه شناسان (گر چه معتقدم هر انسانی که در بطن جامعه باشد و یا بقولی در ان پرسه زده باشد بگونه ای نه علمی ولی عملی نبض جامعه دستش می اید. ممکن است نتواند از دیدگاه جامعه شناسی مسایل مشخصه جامعه را بصورتی فرمول بندی شده ارائه دهد ولی دست خالی هم از این ازمایش بیرون نمی اید).
‫در پایان ضمن تشکر خدمت هموطن عزیزم اقای جواد عرض کنم که من بدنبال نرم افزاری هستم که فارسی با حروف لاتین نوشته شده را به حروف فارسی تبدیل کند. سپاسگذارم که اینقدر اهمیت میدهید.

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۴:۲۷ قֽظֽ | Reply

Aryan :

اقای عبدی با سلام
‫داشتم متن سخنرانی جناب اقای رفسنجانی را در خطبه نماز جمعه این هفته مطالعه میکردم. ایشان به شخصیتی میانه رو از دیدگاه قشری از جامعه معروفند. شاید اینکه ایشان میانه رو هستند واقعا درست باشد. من فرض را بر این میگذارم که چنین است.
‫اقای رفسنجانی میفرمایند " امروز ايران وارد مذاكره شده و دارد با آژانس صحبت مي‌كند و به آژانس هم گفته هر سوالي كه دارد مطرح كند و جواب آن را بگير".
‫سوال بنده حقیر اینست: چرا حالا اقای رفسنجانی؟ چرا حالایی که شورای امنیت سازمان ملل دو قطعنامه بر علیه ایران تصویب کرده و سومی هم در راه است چنین میگویید؟ و اصلا چرا ۲ سال پیش روند مذاکره قطع شد؟
‫ایشان در دنباله میگویند " اين شيطنت و غير عقلاني است كه گفته شود چون ما قدرت داريم منطقه‌يي را به خاك و خون مي‌كشیم". پس شما هم اذعان میفرمایید که هم انها قدرت دارند و هم احتمال حمله وجود دارد.
‫و باز میفرمایید " مطمئنم اگر آمريكا ماجراجويي كند به زودي همه ملل دنيا مي فهمند كه امريكا اشتباه فاحشي كرده است".
‫گیرم که همه دنیا هم فهمیدند که امريكا اشتباه فاحشي كرده است. این چه دردی از من ایرانی که زبانم لال باید بر ایران ویرانم خون بگریم دوا میکند؟ مگر در بعد از جنگ عراق همه ملل دنيا نفهمیدند كه امريكا اشتباه فاحشي كرده است؟ ایا عراق از ویرانی نجات پیدا کرد؟
‫جناب اقای رفسنجانی اگر نوشداری بعد از مرگ سهراب بدرد رستم خورد این حرفهای امروز جنابعالی هم بدرد ۷۰ میلیون ایرانی بعد از ویرانی ایران میخورد.
‫مردم از شما تا دیر نشده راه حل های عملی انتظار دارند.

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۵ قֽظֽ | Reply

پ -ص :

انسان همیشه نیازمند قهرمان و اسطوره است این را میشود در فرهنگ مردمان ملل مختلف دید قهرمانانی که مولتی بعد اند و در تمام زمینه ها در کمال کامل اند کاری بدلایل وجود انها ندارم که بحثی جدا می طلبد اما برداشت شخصی من از این قضیه این است که انسانها در زمان بت پرستی بدلیل اینکه بتهای ساخته شده بدلیل تنوع سلیقه مورد پسند همه سلایق نبود پس هر گروه وطایفه ای بنا بر معیار هاو توانایی هنری و فنی خود اقدام به ساخت بتی نموده و به پرستس ان می پرداختند بعد از بی اعتباری این دست ساخته ها و شروع عصر یکتا پرستی مقام این بتها تنزل پیدا کرد و تبدیل به اسطوره هایی شدند که اگر چه ادعای خدایی از انها گرفته شد اما همچنان مورد تحسین و مقدس بودند با این تفاوت که ساختارچوبی و سنگی انها به ساختاری ذهنی و سیال بدل شد محسنات ساختار جدید یکی این بود که هرکس بنا بر تمایلات و معیار های خود تصویری ذهنی از ان داشت دوم اینکه هر حسن و توانایی در این ساختار قابل تعبیه بودشخصیتی کاملا مجازی که در طول زمان شکل گرفته و با نطفه بکلی متفاوت است و برحسب عقاید ملتها قدسی و فرا انسانی شده اند گاهی در بعضی جوامع سعی در تبدیل شخصی حقیقی به اسطوره میشود این کار بواسطه اینکه در حال رخ میدهد و فاقد قدمت لازم است باید با تر فند های مختلف صورت گیرد تبلیغات ،غلو در حضور ( غلو بر شخصیت های اسطوره ای در غیبت انها بوده و به مرور اصلیت کاذب اما پذیرفته شده ای شده اند) و اعمال زور و تعیین مجازات برای ممانعت از نقد انها اما این اسطوره ها مانند کپی سازیهایی از اشیاء باستانی میشوند که فاقد اعتبار ند و تفاوت انها با اصل این است که انها در گذر زمان سخت و محکم شده اند لیکن بدلها بمرور ترد و شکننده خواهند شد و از حافظه ملت زدوده و در اوراق تاریخ بانتظار قضاون می نشینند دلیل دیگر ان استقلال اسطوره ها باستانی از قدرت و حکومت بوده بطو ریکه انها منادی عدالتی هستند که می توانسته در قالب هر ذهنی جا گیر شود اما اسطوره های نوساز فاقد این ویژگی هستند و اغلب وابستگان حکومتند از اینرو در شکستهای حکومت شریک و چون تبلیغات در مورد انها انچنان است که ویژگی های منحصر بفردی برای او قائل میشوند کل نا کار امدی و ضعف و شکست حکومت بپای انها نوشته شده و بهیچ عنوان نمی تواند در مردم معیار حق قرا گیرند حتی اگر فرهنگ جامعه هنوز دیدن حق در اشخاص باشد و شخص معیار حق و باطل تبلیغ شود شاید خیلی ها با این نظر موافق نباشند ولی این شرایط نهایتا بنفع مردم تمام میشود زیرا پیدا کردن معیار سنجش حق در جوامع متوقف نمی شود و این کار باعث میشود که مردم نهایتا حق را ملاک سنجش قرار دهند تا فرد را ملاک حق بدانند فراموش نکنیم تغییرات فرهنگی بشدت نیازمند زمان است همچنانکه برای سرکه شدن انگور زمان لازم است

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۱۴ قֽظֽ | Reply

نوشیروانی :

جناب عبدی نازنین سلام
این نوشته مربوط به اقای محمد حسین میباشد
جناب محمدحسین بیشک شما چهره فرزانه ودوست داشتنی هستید ولی میبینم از انتقاد بجا ناراحت میشوید بگفته خودت حافظ زیاد میخوانید برای همینهم نوشته هات انسجام ندارد البته همیشه اینطور نیست
چرا ازرده میشوید میگویید اگر اقای عبدی بخواهد دیگر نمینویسم یا راجع به نیم عمر نوشته ها صحبت میکندکسیکه باحافظ سروکار دارد باید خیلی صبور باشد

بادل خونین لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد ایی چوچنگ اندر خروش
اینجا سایتی است برای همه اهل نظر هرکس به فراخور دانشش اینجا مطلب مینویسد
اگر قرارباشد کسی درباره نوشته دیگران یاخود جناب عبدی مطلبی به انتقاد یا اصلاح ننویسد فایده ای ندارد
قطره ای گرجویباری میرود ازپی انجام کاری میرود

وفاکنیم وملامت کشیم وخوشباشیم که درطریقت ماکافری است رنجیدن
شما درنوشته های خود چندین بار ازمسیر عدالت دورافتادید یکبار اقای خاتمی را درکنارعرفایی مثل جنید بغدادی بایزید بسطامی وملا صدرا قراردادیداین قیاس اصلا جالب نیست
مرحله بعد اقای رفسنجانی به انچنان جایگاهی رساندید
که هوشیاران واقعا خندیدند من راجع به این جناب چیزی نمیگویم
ولی ازشما بعید است
مروراهی که پایت را ببندند
دریکی ازاین کامنت ها رمان امریکا اثرکافکا راخوانده بودید خودت فرموده بودید احساساتی شده بودید
اما یکی ازکامنت گذاران شمارا ادم خود ستا وفضل فروش خوانده بود که خیلی بی انصافی کرده بود
البته برداشت ایشان بود
اشکال ندارد
حافظ ارخصم خطا گفت نگیریم براو ور به حق گفت جدل باسخن حق نکنیم
بازمیگویم وسعت دانش ومطالعات شما برای این سایت مفید وبه ان غنا میبخشد
باز ازحافظ کمک میگیرم
با اجازه اقای عبدی
هرکه خواهد گوبیا وهرچه خواهد گو بگو کبرونازحاجب ودربان بدین درگاه نیست
امید وارم مرا ببخشد
البته خودت فرموده اید رشته تسبیح شما پاره شده بود
ولی حافظ باهمه پریشان حالی چهار تا سین رادرمصرع دوم کنار هم نهاده است
البته دربعضی نسخ سه تا
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود
دوستدار شما

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۸ قֽظֽ | Reply

مصطفی1 :

جناب محمد حسین استراتژی امریکا بر اهداف بلند مدت و دور از حال است این رمز قدرتمندی انها ست بیشترین هزینه تحقیقاتی مربوط بانهاست متخصصین در همه زمینه ها تقریبا از همه جهان در استخدام انها هستند این تحقیقات در تمام زمینه ها صورت میگیرد اهداف در مراکزی تعیین و استراتژی دستیابی به ان مشخص میشوند و مستمرا" با توجه به شرایط زمان و اتفاقات راهکارها اصلاح شده و از اتفاقات بنحو مطلوب استفاده میشود مراکزی که در معرض دید هستند ظاهری و اصل نیستند با نگاهی به روسای جمهوری امریکا میتوان به این نکته رسید ( ریگان هنر پیشه فبلمهای وسترن در حد واندازه ریاست یک مدرسه هم نبود ) اختیارات جمهوری خواهان ویا دمکراتها محدود بوده و هرکدام که باشند باید مجری سیاستهایی باشند که اهداف مورد نظر را دنبال کنند مطمئن باشید که اهداف قبلا تعیین شده است. همه مشکلات امریکا در عراق را گوش زد میکنند و درگل ماندن امریکا در عراق را نشان از ضعف تصمیم گیری و اشتباهات فاحش میدانند اما همینها قادر نیستند که اهداف امریکا را از حمله به عراق درک کنند عراق نه بمب اتمی داشت نه قادر بود که خطری برای امریکا باشد بخصوص که استبداد موجود در ان بدون هزینه میتوانست در خدمت انها باشد مسلم بدانید که این حمله هدفی خرد است و انچه میشنوید و می بینید کل ماجرا نیست نه دمکراسی عراق انقدر مهم است که امریکا برای ان این همه هزینه کند نه سلاح های شیمیایی از بین رفته انقدر مهم و خطر ناک ونه صدام یاغی و غیر قابل مهار حمله به عراق بسیار پر هزینه بوده پس می بایستی تناسبی بین فایده و هزینه وجود داشته باشد که امریکا راسا انرا متقبل شده است ایران هم جزیی از همان نقشه است بهانه هایی هم که هست مضحک و بی اساس زیرا در صورتیکه حتی ایران به سلاح هسته ای دست پیدا کند کاری نمی تواند انجام دهد نه برای اسراییل خطری خواهد بود نه برای امریکا وغرب که اگر سلاح اتمی قدرت می اورد وضع روسها و پاکستانی ها اینی نبود که هست این تبلیغات برای چیز دیگری است مگر در دولت قبلی توقف داوطلبانه نبود مگر امریکا نمی دانست که دولتها در این قضیه تصمیم گیر نیستند پس چرا راهی برگزید که قضیه فیصله نیابد مطمئن باشید اگر در دستیابی به اهداف مشخص شده حمله نظامی در دستور کار باشد که هست بهانه های لازم بدست امده خود ایرانی ها بدامی که پهن شده بود با طیب خاطر افتاده اند. نا امنی عراق جزئی از فرایند کار است . اگربه ظهور بن لادن توجه کنیم و اتفاقات پاکستان را ببینیم کشتار در عراق را حلقه ای از این ماجرا می یابیم حتی جنگ با حزب اله که بقول حسن نصراله که گفته اگر میدانستیم باگرفتن سربازهای اسراییلی کار باینجامیکشد هرگز این کار را نمی کردیم "نقل به مضمون" مدعی نیستم که قضیه را درک وکشف هدف غایی کرده ام اما مطمئن هستم انچه که می بینیم یک روی سکه است مسائلی در جریان است که امیدوارم اسیبی بما نرسد و مردم ما هزینه زیادی بگردنشان نباشد اینکه اگر ما چنین وچنان میکردیم چنان میشد در میان نیست مهم ان است در این فرایند چه نقشی برای ما دیده شده و تا چه حد در راهی افتاده یم که بتوانیم مطلوب اجرا کنیم و حوادث اینده جه خواهد بود

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۲ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

جناب نوشيرواني بسيار عزيز
با سپاس از نوشتار شيرين و ارزشمندتان و با ابراز ارادت به محضر همهء عزيزان، اگر اجازه فرمائيد سپاسگزار خواهم شد اين مطلب در همينجا خاتمه يابد،

با كلامي از لسان الغيب؛

يارب به وقت گل، گنه بنده عفو كن
وين ماجرا به سرو لب جويبار بخش
اي انكه ره به مشرب مقصود برده اي
زين بحر قطره اي به من خاكسار بخش
شكرانه را كه چشم تو روي بتان نديد
ما را به لطف و عفو خداوندگار بخش

۱۲ آبان ۱۳۸۶ ۴:۴۴ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/708