آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۱۳ آبان ۱۳۸۶
جریان شناسی دانشجویان موافق و مخالف
**(سوال)در ماجراي تسخير سفارت دو جريان در انجمنهاي اسلامي با هم روبهرو شدند. يك جريان موافق تسخير بود و يك جريان با محوريت علم و صنعت و تربيت معلم، مخالف بود. آيا اين صفبندي، داخل انجمن دانشكدهها هم بود و شما در انجمن پليتكنيك هم اين دو جريان را داشتيد؟
__(جواب)در پليتكنيك انجمن اسلامي نداشتيم بلكه سازمان دانشجويان مسلمان داشتيم. بگذاريد اين نكته را بيشتر توضيح بدهم. دفتر تحكيم وحدت ابتدا نامش چنين بود: «دفتر تحكيم وحدت سازمانهاي دانشجويان مسلمان و انجمنهاي اسلامي دانشجويان». يعني دو تا عنوان وجود داشت. سازمان دانشجويان مسلمان در دانشگاه پليتكنيك، فني تهران، شريف و شيراز وجود داشت. بقيه دانشگاهها انجمن اسلامي داشتند. تفاوتها بيشتر در تهران به چشم ميآمد و به دو نوع تفكر و برداشت از اسلام در ميان دانشجويان برميگشت كه البته آن زمان خودش را خيلي نشان نميداد و براي يك ناظر خارجي خيلي مشهود نبود. چون همگي با چپ كمونيستي و سازمان مجاهدین خلق تقابل و اختلاف داشتند، لذا همگي از دید ناظر بیرونی در يك مجموعه قرار ميگرفتند و بنابراين تفاوت اين دو گرايش در انجمنها از بیرون چندان مشهود نبود ولي اين اختلاف نظر آنقدر بود كه حتي بچههاي متعلق به اين دو گرايش با همديگر خيلي صميميت هم نداشتند. در دانشگاه ما آن گرايش دوم بسيار ضعيف و در اقليت مطلق بود.
**ريشه تاريخي اين دو گرايش و اختلافنظر آنها به كجا برميگشت؟
__براي تحليل اين دو گرايش ميتوان به زمان خيلي قبلتر رفت. همانطور كه زماني مشروطه هم شيخ فضلالله نوري نمایندگی يك گرايش اسلامي را داشت و طباطبا ئی و نائيني يك گرايش ديگر اسلامي. همانطور كه مذهب براي بازرگان و شريعتي، يك وجه فرهنگي داشت تا فقاهتي و در برابرش يك جريان اسلام فقاهتي هم بود كه با اين حال اين دو گرايش به دليل مواجهه با رژيم پهلوي از هم جدا نشدند و امام هم عملا هر دو جريان را نمايندگي ميكرد. امام حتي تا انقلاب، عليه سازمان مجاهدين خلق هم چيزي نگفت ضمن این که موضوع جمهوريت و حق راي زنان و ....را مطرح كرد كه جناح چپ اسلامي و اندیشه جدید مدافع آنها بود ولي چندان مورد توجه گرايش اسلام سنتي و فقاهتي نبود. امام اما آن جريان سنتي را هم نمايندگي ميكرد و به اين توازن همواره متعهد بود. همچنانكه بعدها هم مجمع روحانيون و هم جامعه روحانيت را تاييد ميكرد. ناظر بيروني شايد به همين دليل، تفاوتها و اختلافات آنها با يكديگر را در آن زمان که در برابر ثالث بودند به چشم نمی دید. گرايش غالب در دفتر تحكيم بعد از انقلاب، سمت و سوي اسلام سنتي را نداشت. همانطور كه شما اگر به نمايندگان رابط يا همان شوراي مشاوران تحكيم نگاه كنيد، نه آقاي بنيصدر روحاني بود و نه آقاي پيمان و حبيبي. مقام رهبری هم هم گرايش مشخصی داشت و آقاي مجتهد شبستري و موسويخوئينيها هم به كلي با روحانيون سنتي فاصله داشتند. عموم بچههاي تحكيم به سمت روحانيوني همچون آقاي راستي و مصباح نميرفتند سهل است که مخالف بودند. اين گرايش اما متعلق به «سازمان دانشجويان مسلمان» بود. اما بخشي از انجمنها مثل انجمن علم و صنعت، گرايش به اسلام سنتي داشتند. به الان آنها نگاه نكنيد كه زير تابلوي چهگوارا عكس ميگيرند و با كمونيستهاي آمريكاي لاتين هر روز ملاقات ميكنند و با بيخداترين آدمها رابطه دوستانه دارند. آنها در آن زمان، اينها را نجس ميدانستند و سبيلهايشان را مسخره ميكردند. اما بچههاي سازمان دانشجويان مسلمان با وجود اختلاف نظر با كمونيستها، اهل درگيري با آنها نبودند. مساله اصليشان اين نبود.
**اختلاف شما با اين انجمنهاي سنتي از كجا شفافتر شد؟
__از اشغال سفارت آمريكا؛ مطابق ديدگاه ما اصليترين خط مبارزه، مبارزه با امپرياليسم جهاني و سرمايهداري بود. اما طرف مقابل كاملا راست بود و با این چیزها مخالفت ميكرد و مبنايش با ما متفاوت بود. آنها به شدت ضد ماركسيست بودند. براي ما بچههاي سازمانهاي دانشجويان مسلمان، مساله شوروي، مساله اصلي نبود. اما براي آنها شوروي مساله اصلي بود.
**يعني از اول، مساله اصلي آنها اسلام بود و به ماركسيسم به عنوان گرايشي ماترياليستي در برابر اسلام حساس بودند.
__نه، دركشان از اسلام متفاوت از ما بود. مگر مساله امام، اسلام نبود در عین حال که در بسیاری از امور این دیدگاه را رواج می داد. دركها فرق داشت و تحليل دو جريان نسبت به شرايط سياسي، متفاوت بود. آنها از موضع مذهبی كمونيستها را دشمن اصلي دین ميدانستند و طرف دیگر امپریالیسم را.
**منظورم اين بود كه آنها گرايشي بنيادگرايانه نسبت به اسلام داشتند و در صحنه اجتماعي به شدت به دنبال اسلام حداكثري بودند و مخالف با هر نوع التقاطي.
__بله، همينطور است. وگرنه مهندس بازرگان هم به شدت مذهبي بود. طرفداران آن دیدگاه فرقشان در اين بود كه مثلا معتقد بودند اسلام با سرمايهداري آمریکا تضادی ندارد.
**به نوعي شما خطر مبارزه با انقلاب را جدي ميديديد و آنها خطر مبارزه با اسلام را. اينطور نبود؟
__به نظر من بيشتر به درك متفاوتمان از اسلام برميگشت. اين طرف دفاع از حق راي زنان را اسلامي ميدانست و آن طرف مخالفت با حق راي زنان را اسلامي ميپنداشت.تضاد اين دو گرايش ابتداي انقلاب نمود بيروني زیادی نداشت چون هر دو در برابر يك عنصر سوم قرار گرفته بودند و امام هر دوي آنها را پوشش ميداد. هر دو طرف طرفدار انقلاب بودند اما يك طرف با يك ديدگاه اسلامي خاص خود به انقلاب نگاه ميكرد و طرف ديگر، با يك نگاه اسلامي ديگر. مثلا آنها به اسلام تكليفي و تقليدي اعتقاد داشتند در حالي كه اين طرفيها رابطهشان با روحانيت، رابطه مريد و مرادي نبود.
**همين دو جريان در انجمنهاي اسلامي به نوعي بعدها، پس از سقوط دولت موقت و بنيصدر، اختلافشان بارز شد و تبديل به جناح راست و چپ جمهوري اسلامي شدند.
__كاملا درست است. آنها همان زمان اعتقاد خاصي به حزب جمهوري داشتند در حالي كه دانشجیان سازمان دانشجویا مسلمان، با حزب جمهوري ارتباطي نداشتند. مثلا از 200 نفر عضو «سازمان دانشجويان مسلمان» پليتكنيك شايد بيش از پنج نفر با حزب جمهوري و آن جريان رابطه نداشتند كه البته یکی دو نفر از آنها فعلا در مصادر مهمی هستند .
**پس دليل اصلي مخالفت آنها با تسخير سفارت به همين ديدگاه مذهبيشان برميگشت كه در نتيجه آن بيشتر ضدچپ بودند تا ضدراست و امپرياليسم؟
__يك دليلش اين بود.
**دليل ديگرش چه بود؟
__آنها بياعتماد به خودشان بودند و براي هر اقدامي به دنبال اجازه ميگشتند. بعد از قضاياي سال 54 و تغییر ائدیولژیک در سازمان مجاهدین خلق و بعد از ظهور گروه فرقان، آنها به نوعي عدم اعتماد به نفس و نیز بدبینی نسبت به غیر روحانیون داشتند و به دنبال تبعيت محض بودند. اين حس آنها، در انقلاب فرهنگي هم خودش را نشان داد. اگر مخالف اشغال سفارت بودند به اين دليل هم بود كه ميگفتند براي اين اقدام بايد از يك نهاد يا مقامي اجازه بگيريم.
**مگر آنها براي انقلاب فرهنگي به دنبال مجوز رفتند؟ آنها از پيام نوروزي امام در سال 59 به نوعي استفاده كردند ولي قبل از آن، طرح اين اقدام را كشيده و برنامه لازم را ريخته بودند.
__نه، مطمئن باشيد كه اجازه گرفته بودند. ترديد نداشته باشيد.
**از كجا اجازه گرفته بودند؟
__موردش را نميدانم، ولي مطمئنا هماهنگ كرده بودند.
**اما آقاي سيدنژاد كه دانشجوي تربيت معلم بود، ميگويد كه هماهنگياي در كار نبوده است.
__ممكن است كه ايشان خبر نداشته باشد چون ایشان از اول هم چندان جزو این افراد محسوب نمی شد. جريان خاص و راديكال آنها مطمئنا مجوز لازم را براي آن اقدام، گرفته بود.
**منظورتان از جريان راديكال، آقاي بچههاي علم و صنعت هستند؟
__بله، همينطور است. البته اين را هم بدانيد كه ماجراي انقلاب فرهنگي هم ماجرايي نبود كه تمام اجزای آن كاملا طراحي شده باشد. اصلا فضاي بعد از انقلاب، امكان چنين طراحيهايي را نميداد. متغيرها زياد بودند. ولي به هر حال مطمئنا آنها بدون اجازه، انقلاب فرهنگي را آغاز نكردند.
**اين جريان بعد از انقلاب فرهنگي به كدام سمت رفت؟
__بعد از انقلاب فرهنگي و تعطيلي دانشگاهها، اردوگاه شهيد باهنر(نام بعدی این اردوگاه) در لويزان، دست اين بچهها بود. رفتند و از قم، اساتيد خاصی از حوزه را آوردند تا دانشجویان را مطابق ایده خود اسلامي بار آورند
**به نوعي دفتر تحكيم هم بعد از تسخير سفارت، دست آنها افتاد.
__بله. تا بازگشايي دانشگاه، تحكيم دست آنها بود. چون بچههاي اين طرف بعد از ماجراي لانه هم، وارد كارهاي اجرايي مثل سپاه و جهاد سازندگی شدند. اما به انتخابات مجلس دوم كه رسيديم، بچههاي سابق با استفاده از سخنرانی مشهور امام در رد تفکرات این گروه که می خواست سیاست را محدود به روحانیون کند دوباره به تحكيم برگشتند و تحكيم را در دست گرفتند و در قابت با جامعه روحانيت مبارز، ليست انتخاباتي دادند. اين اختلاف بعد از آن به صورت شفافتري ادامه پيدا كرد.
**گفتيد كه اين گرايش علم و صنعت مخالف اشغال سفارت آمريكا بود. پس چرا افرادي همچون آقاي افشار و ضرغامي داخل سفارت هم بودند؟
__در سفارت، تقريبا 400 دانشجو، فعال بودند و حضور داشتند. اما سطوح بچهها فرق ميكرد. آن گرايش در سطوح پايين قرار داشت. آقای افشار هم هیچگاه جزو دانشجویان خط امام نبودند.در سطح بالا فقط يك نفر نزديك به آن گرايش بود كه البته او هم كاملا شبيه به آنها فكر نميكرد.
**آقاي سيفاللهي؟
__بله، ايشان البته نه آن زمان و نه حالا، كاملا در چارچوبهاي آنها قرار نميگيرد و مثل آنها برخورد نميكرد و نميكند.و به لحاظ اخلاقی و معیارهای رفتاری اصلا در آن مقوله نمی گنجید و بسیار با شخصیت بود.
**حالا ميخواهم بدانم كه آيا واقعا عموم بچههاي مستقر در سفارت آمريكا، كاملا با حركت انقلاب فرهنگي مخالف بودند؟
__آمار دقيقي كه ما نگرفتيم ولي روحيه ضدچپ آنها چندان به مذاق بچههاي لانه خوش نميآمد. ولي چپيها هم در آن زمان دانشگاه را به ستاد جنگ تبديل كرده بودند. البته فراموش نکنیم که «انقلاب فرهنگي» يك ايده كمونيستي بود و كمونيستها تصور نميكردند كه زماني اين ايده به دست بچه مسلمانها و عليه خودشان به كار گرفته شود. تصفيه اساتيد را هم اول همين چپيها آغاز كردند. قبل از انقلاب فرهنگي، در خود دانشگاهها، من و آقاي ميردامادي، مخالف اخراج آقاي دكتر سیروس شفيقي، رئيس دانشگاه بوديم. ولي چپيها به شدت ايشان را محكوم ميكردند و کسی هم در آن فضا مخالفتش به نتیجه ای نمی رسید و حتی مورد اتهام واقع می شد.. تصفيه متون درسي هم در اصل ايده چپيها چینی بود كه معتقد بودند برخي از اين دروس مبناهاي امپرياليستي دارد. ولي از قضا اين حركت هم به دست بچهمسلمانهايي انجام شد كه ضدچپ بودند.
**شماها برخلاف آقاي احمدينژاد و آن جريان به اسلامي كردن علوم هم اعتقاد نداشتيد؟
__اصلا؛ من در سال 65 مقالهاي در كيهان نوشتم و از چيزي به نام «جامعهشناسي اسلامي» انتقاد كردم و آسيبهاي آن را برشمردم و گفتم كه كتاب «جامعهشناسي اسلامي» نه جامعهشناسي است و نه اسلامي. من شخصا خودم با تشكيل دانشگاه تربيت مدرس هم مخالف بودم. به من حتي پيشنهاد شد تا در تربيت مدرس، رشته پليمر را با کمک گرفتن از استید راه اندازی كنم كه مخالفت كردم و آن را بيوجه دانستم معتقد بودم این کار استادان است و من هنوز فارغ التحصیل هم نشده ام بعلاوه دانشگاه به این خوبی (پلی تکنیک ) هست چرا باید در جای دیگری این کار را کرد؟. جالب است كه بعد هم خيلي از دروس به ظاهر اسلامي را كه به واحدهاي درسي دانشجويان تزريق كرده بودند، برداشتند.
**گويا در ميان بچههاي فعال در انقلاب فرهنگي هم شكافي در ميانه كار ايجاد شد و برخي بچهها مثل آقاي آقاجري مخالف تندروي نيروهاي دانشگاه علم و صنعت و امثال آقاي احمدينژاد بودند و براي همين به بچههاي لانه مراجعه كردند و كمك خواستند.
__بله، همينطور است. ماجرا از دست آنها دررفته بود و آمدند با بچههاي لانه مشورت كردند كه بياييد كمك كنيد تا قضيه را جمع كنيم. بچههاي لانه هم مرا معرفي كردند كه به عنوان نماينده در جلسات آنها شركت كنم.
**شما چه كمكي به آنها كرديد؟
__بچههاي اصلی لانه عموما موافق انقلاب فرهنگي نبودند و آنها آمدند تا نظر اینان را جلب كنند و از حمايتشان برخوردار شوند. من به عنوان نماينده بچههاي لانه به جمع آنها رفتم و در دو مناظره تلويزيوني در كنار آنها حاضر شدم. در آن مناظره تلويزيوني، من نماينده سازمان دانشجويان مسلمان بودم، آقاي آقاجري نماينده انجمنهاي اسلامي دانشجويان بود، دو نفر از دانشجويان وابسته به چريكهاي فدايي خلق و سازمان مجاهدين خلق حضور داشتند.
**موضع شما در آن مناظرهها چه بود؟
__من و آقاي آقاجري از وضعيت موجود دانشگاهها انتقاد كرديم و در آن ميزگرد، در يك طرف قرار گرفتيم. به هر حال اتفاقي بود كه رخ داده بود و بايد جمعش ميكرديم.
**اما مگر شماها مخالف انقلاب فرهنگي نبوديد. آيا در اين مقطع به مصلحت عمل ميكرديد و منطق زمانه؟
__نه، مساله مصلحت نبود. يك اتفاقي رخ داده بود. علی القاعده در این دعوا هم طرف انجمن اسلامی بودیم وضعيت دانشگاهها اصلا قابل قبول نبود و باید به نحوی قضیه جمع می شد.
يك اتفاقي بود كه افتاده بود. نميتوانستيم كار ديگري بكنيم. البته در آنجا بحث من دفاع از انقلاب فرهنگي هم نبود. بحث آن بود كه چرا دانشگاهها به اينجا كشيده شده است.
**بنابراين دوره وحدت با گروههاي چپ، به پايان رسيد.
__ما از اول به دنبال وحدت نبوديم بلكه مسالهمان، مساله اصلی ما مقابله و درگیری با چپ نبود. انتقاد خودمان را از چپيها داشتيم ولي اعتقادي به درگيری فیزیکی با آنها نداشتيم.
**بالاخره در ابتداي كار، در منظومه فكري و تصور شما، ائتلاف با بچههاي چپ در اولويت بود يا ائتلاف با راستهاي مذهبي مثل آقاي احمدينژاد و بچههاي علم و صنعت؟
__ما به هيچوجه با چپهاي غيرمذهبي وحدت نداشتيم. آنها كمونيست بودند و بعدا هم اسلحه به دست گرفتند. قطعا ما با بچههاي راست انجمنها نزديكي بيشتري داشتيم تا كمونيستها و حتي مجاهدين خلق. براي همين هم در يك جبهه به نظر ميآمديم. اما در يك جبهه بودن ما به معني وحدت فكري و سياسي نبود.
**ولي حمايت شما از انقلاب فرهنگي در مناظره تلويزيوني، من را ياد سالهايي بعدتر مياندازد كه چپ و راست مذهبي با همديگر متحد شدند و به طرز بدي، چپ و اپوزيسيون را حذف كردند.
__بالاخره در سال 60 اوضاع به جايي رسيده بود كه طرفين همديگر را ميكشتند. شرايط عادي، حاكم نبود. در آن زمان اختلاف ما با راستها ديگر موضوعيتي نداشت. تقابل دو جريان طرفدار تسخير سفارت و انقلاب فرهنگي در اين زمان ديگر بيمعني بود. شايد اختلاف ما با راستهاي مذهبي شديدتر هم شده بود اما در برابر چنان بحراني، اين اختلافات رنگ ميباخت.
**همانطور كه بحث شد در ماجراي تسخير سفارت و انقلاب فرهنگي شكاف دو جريان راست و چپ مذهبي به نوعي به چشم ميآيد. اين شكاف شايد در مقابله با دولت موقت و بنيصدر كه يك نيروي سوم است، چندان به چشم نيايد، همانطور كه در برخوردهاي سال 60 هم اين شكاف ميان شما چندان به چشم نميآمد، اما پس از اين اتفاقات، شكاف چپ و راست جمهوري اسلامي در سالهاي بعد، رفتهرفته مشهورتر شد. آيا به نظر شما اين امكان وجود دارد كه اين دو جريان بار ديگر چسبندگي پيدا كنند و هاديان تسخير سفارت و انقلاب فرهنگي بار ديگر به همديگر برسند؟ آيا امكان تجميع دوباره احمدينژاد و ميردامادي پس از اين ساليان و روشن شدن شكافها، ممكن است؟
__مطلوب اين است كه اين دو جريان به هم برسند، و نه تنها اين دو جريان بلکه بسياري از جريانهاي ديگر مطلوب است که به یکدیگر برسند. مطلوب اين است كه ديگر كسي، كسي را حذف نكند و آستانه مدارا و تساهل بالا برود. اما اگر منظور شما اين است كه به صورت تاكتيكي اختلافاتشان را پنهان كنند، تنها در صورتی خطر حمله نظامي جدي و عملی شود، ممكن است كه بسياري از اختلافات كنار رود و اختلافات در ذیل خطر بیرونی به چشم نیاید .اما با این حال فکر نمی کنم که مثل ابتدای انقلاب این اختلافات از چشم ها پنهان بماند بویژه این که حداقل برای چند بار به صورت شدیدی آشکار شده است.

عین الهی :
متاسفانه در جامعه بعد از انقلاب بعلت فرار از انگ های مختلف عد های از دوستان نتوانستن به تبار شناسی اقدام کنند و این باعث شد که مردم بعد از مدتی در تحلیل و شناخت دچار مشکل شوند
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۱:۱۴ بֽظֽ | Reply
باور :
آقای عبدی عزیز
ظاهرا مصاحبه را خیلی با عجله انجام داده اید . برای کسانی مثل من که آنموقع کم سن بودند به جای شفافیت بیشتر ، پرسش های بیشتر مطرح شد!!
اگر اشتباه نفهمیده باشم شما گفتید که آنها ( انجمن اسلامی دانشجویان علم و صنعت ) ازجایی ؟ اجازه گرفته و شروع به انقلاب فرهنگی کردند. مگر آنموقع بدون موافقت آقای خمینی چنین کاری قابل تصوربود.؟؟؟
٢- شما اینجا وآنجا به حق یا نا حق به چپی ها ( فدایی ها) نیش می زنید . شما به خوبی باید بدانید باچه کسی مصاحبه کردید . نامش را بگویید تا اگر زنده است او نیز نظراتش را در مورد شرایط آنموقع بیان کند تا دیدگا ها بیشتر شفاف شود.
با سپا س از شما
..........................................................
عبدی:
اتفاقا این مورد خاص هم مورد تائید ایشان نبود که در همان موقع هم مفصل بیان شد.البته اگر با مساله ای مخالفت جدی داشتند قضیه فرق می کرد.در باره گروههای چپ هم چون متعدد بودند(سازمان چریکها...(اکثریت و اقلیت)،حزب توده،پیکار،اتحادیه کمونستها،کوموله،چریکهای فدائی(اشرف دهقان)سه جهانی ها و دهها قلم ریز و درشت دیگر که انصافا هم اسامی آنها به یاد نمی ماند.با این حال نمی توان از گروه خاصی نام برد چون مواضع آنها هم بشدت متغیر بود اما سازمان مجاهدین چون چنین وضعی نداشت صریحا نام برده می شوند.پس عدم ذکر نام چپ ها ناشی از این پراکندگی آنهاست و نه چیز دیگر.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۲:۲۳ بֽظֽ | Reply
.. :
بخشی از آخرین مقاله آقای مسعود بهنود:
تاریخ سیزده ابان . روزی که چند دانشجو به دلیل تحلیل های خود که بعد همگی غلط از کار در آمد دست به کاری زدند که سرانجامش همین سنگی است که بعد از بیست و هشت سال کسی باید از چاه درش آورد که همان موقع از سر بچگی پیشنهاد اشغال سفارت شوروی را داده بود غافل که آن کار نمی گرفت و ترس داشت و خطرش از این که شد بیش تر بود. اما شاید هزینه اش برای ملتی که باید بپردازد کمتر. ملتی که در طلائی ترین زمان ها از نظر درآمد نفت. ثروتشان به باد رفت. اگر شکایت بود که شاه اسلحه می خرد این بار انبارها پر شد و ارتش شاه که رهبر انقلاب روزگاری گفته بود برای سرکوب مردم است و زیادست الان ده ها برابرست
آدرس مقاله:
http://masoudbehnoud.com/2007/11/blog-post_04.html
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۹:۰۱ بֽظֽ | Reply
امید :
در حد خود مصاحبه ی شفافی بود .
به همین دلیل لازم است بسهم خود از مصاحبه کننده و مصاحبه شونده تشکر کنم.
1- چون احساس میکنم این گونه مصاحبه ها برای راه آینده ی جوانان ما بسیار مفید و موثر و سازنده است.
2- چرا که اینگونه مصاحبه ها در نهایت ( البته در کنار دیگر مصاحبه ها) میتواند بر جنبه های مختلف تاریخ گذشته نور تابانده , گرد و غبارهای روی آن را پاک کند.....
امیدوارم مصاحبه کننده بتواند با دیگر افراد تاثیر گذار سالهای گذشته نیز مصاحبه های اینچنین و حتی بهتر از اینچنینی انجام دهد تا .....
آقای عبدی ! راستی شما حاضرید با یکی از دانشجویان رقیب , دانشجویان چپ یا حتی مجاهدین در آن سالها دوباره در مورد گذشته مصاحبه ی تازه ای کنید؟...
احساس شما نسبت به آنها , نسبت به سرنوشتی که در نهایت برای آنها ترسیم شد , نسبت به مسیری که در نهایت آنها به آن انداخته شدند ..... امروز چیست؟ ...
آیا امروز با مرور گذشته احساس نمی کنید ظلمی در آن سالها به آنها شده ؟ مخصوصا توسط نگرش انحصار طلبانه ی آن سالها؟
بدور از این سؤالات سخت سخت دبيركل سازمان اسلامي دانشجويان ايران (سادا) امين موسوي در ميزگرد " 13آبان- حق طلبي دانشجويان " كه در محل پايگاه اطلاع رساني نهاد رهبری برگزار شد، با بيان اين كه قضاوت تاريخي , حادثه 13 آبان را ميستايد، گفت: گاهي اوقات حوادث ممكن است با عقل نخواند، اما ستودني است.
در این ارتباط دو سؤال داشتم:
1-اگر با این ستودن موافقید میتوانید چند مورد دیگر از حوادثی که با عقل نمی خواند ولی ستودنیست را ذکر کنید؟
2- به نظر شما قضاوت تاریخی چگونه میتواند این حادثه را بستاید؟ وقتی به مخالفان برای ابراز نظر نبست به این حادثه اجازه و فرصت نمیدهند؟
آقای موسوي در همین مصاحبه بعنوان دانشجوی خط امام قدیم و جدید ابراز عقيده كرده اند:" سيطرهي احساسات و سياست تا حدي بر اقتصاد كه مهمترين ركن حكومتداري است،غالب شده كه همهي امور را تحت تاثير قرار داده است."
آقای عبدی مگر آن سالهای ستودنی , در مواجهه با نیروهای چپ به لحاظ سیاسی گفته نمیشد اقتصاد مال "خر" است؟ چرا امروز که شر چپ از سر مملکت کم شده , گفته میشود رکن حکومت داری اقتصاد است؟
نکته ی خوشمزه ی این مصاحبه هم این نکته بود: موسوي در پاسخ به اين صحبت يكي از حضار كه نبايد مطابق قوانيني كه استكبار تدوين كرده با آنها برخورد كنيم، گفت: قوانين بينالمللي بر اساس عقلانيت و عدالت است. درست است كه ضمانت اجرايي ندارد اما بر اساس عرف و عادت قالب در نظام بينالملل تدوين شده است. ( حال چطور این فعال دانشجویی در ابتدا گفته معتقد است:" هستند حوادثی که ممكن است با عقل نخواند، اما ستودني باشد" , اینهم از آن حرفهاست!!)
.................................................................
عبدی:
بنده توصیه دوستانه ای دارم که از افراد جدید ال...پرهیز کنید.حال جدید الاسلام باشد یا جدیدالانقلابی یا جدیدالضد امپریالیست یا جدید السوسیالست که خواهان برابری تمام هستند و.....
ضمنا مصاحبه با آن دانشجویان نه تنها منعی ندارد که مفید هم هست و کاری بود که در ذیل یکی از مصاحبه های این وبسایت در باره 30 خرداد انجام شد با این تفاوت که یک طرف شناخته شده بود و طرف مقابل
خیر.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۹:۳۴ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام
بنده به عنوان كسي در زمان اشغال سفارت نبوده و اعتقاد داره اين كار بر روي سرنوشت ميليونها ايراني تاثير منفي گذاشته از شما سؤالاتي دارم.
1)مردم ايران بعد از اين همه سال نميدانند دليل اشغال سفارت چه بوده؟ آيا شما ميتوند دليل انجام اين كار رو در 2 جمله خلاصه كنيد؟
2)رفيق اصغرزاده هر چند سال يك دليل تازهاي براي اشغال سفارت پيدا ميكنند. اخيراً ايشون فرمودند اين كار ما پيش دستي از اقدام مشابه توسط چپها بوده. آيا كساني كه براي بار اول مانع اشغال سفارت شده توسط چپيها شده بودن، از روي زمين محو شده بودند و نميتونستند جلوي اقدامات دوستان رو بگيرند؟
3)يكي ديگه از دلايل رفيق اصغرزاده:
"ما وقتي خانههاي مختلف اين پازل را كنار هم قرار داديم به اين نتيجه رسيديم كه اين مجموعه از حوادث حتما طراح دارد، چون بهمنوار وضعيت كشور داشت به هم ميريخت و دولت موقت هم ضعيف بود و نميتوانست اوضاع را كنترل نمايد. از طرفي مواضع و بيانيههاي آمريكا حاكي از اين بود كه درصدد به بنبست رساندن رابطه ايران با نظام بينالملل است"
آيا بعد از اشغال سفارت كشور آرام تر شد؟(درگيري با مجاهدين، جنگ عراق، تحريمهاي اقتصادي، قطع رابطه ديپلماتيك با غرب تا مدتها و...)
آيا وضعيت ايران بعد از اشغال سفارت در نظام بينالملل بهبود يافت؟
4) به نظر شما اين شرط چقدر احمقانه هست؟
"بازگشت به شرايط عادي روز قبل از 23 آبان در مورد كليه روابط مالي فيمابين و رفع هرگونه اثرات ناشي از اين دستور از قبيل تهاترهاي انجام شده "
يا نظر زير:
"ما حتي در پروتكل خود هم هنگام ورود به سفارت اعلام كرده بوديم كه هيچكس حق ندارد سلاحي اعم از چوب و تفنگ و ... حمل كند "
5) موضع شما در برابر اصل گروگانگيري چيه؟ مدل شما با مدل طالباني اون چقدر تفاوت داره؟
6)آيا شما ميتونيد كتابي رو به بنده در مورد شناسايي انواع سوپاپهاي اطمينان و طرز عملكرد اونها به بنده معرفي كنيد؟
6) اگه براتون امكان داره به تعدادي(يا همه) سؤالات آقاي يزدي جواب بديد.
موفق باشيد
.............................................................
عبدی:
جناب !
نویسنده محترم این کامنت را که هیچ کس نمی شناسد(البته اشکالی هم ندارد)از طرف ملت ایران سخنگویی و پرسشگری می کنند آیا انتظار دارند که دانشجویان با میلیونها حامی پشت در سفارت از طرف مردم سخن نگویند و به سوال کننده بگویند برو از مردم ایران بپرس؟ضمنا مردمی که دلیلش را نمی دانستند چرا آن همه حمایت می کردند؟
در مورد سوال دیگران هم عرض کنم سال گذشته در همین وبسایت نوشتم هر فرد شناخته شده آماده است مناظره سیاسی می کنیم اما به دلائل روشن کسی آمادگی مناظره را نداشت.
منظورتان از آقای یزدی هم نمی دانم که چه کسی است اگر آقای ابراهیم یزدی است که ایشان از موافقان تسخیر بودند و به عنوان دولت هم دفاع کردند.اگر کس دیگری مد نظرند معرفی کنید.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۹:۳۴ بֽظֽ | Reply
:
عليرضا افشار فرمانده سابق بسيج و معاون سياسی کنونی وزارت کشور در آن زمان جزو کدام دسته از دانشجویان بود؟
ایشان جدیدا اظهار داشته اند: جنگ روانی آمريكا برای فريب افكار عمومی جهان شكست خورده است و تمامی نظرسنجیها از محبوبيت دولت و مسوولان ايران در نزد افكار عمومی مردم جهان و تنفر و انزجار آنها از هيات حاكمه آمريكا خبر میدهند.
عجیب است که آمریکا سالهاست دارد از ما شکست پشت شکست میخورد و ما سالهاست پیروز و پیروزتر میشویم ولی هنوز او بعنوان مقام اول دنیا امر و نهی میکند و ما ....؟
جناب مهندس به نظر شما , نظر سنجی از محبوبیت دولت در داخل چه میگوید؟ آیا هنوز هم آواز دهل شنیدن از دور خوش است؟!!
..........................................................
عبدی:
شهره به هیچ یک از این دو گروه نبود اما واقعیت چه بودرا نمی دانم.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۹:۴۷ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی با سلام
من با اجازه شما میخواهم اشاره کنم به مصاحبه امروز صبح یکشنبه 13-8-86 شما با بی بی سی فارسی در مورد حضور مجدد جناب آقای خاتمی در انتخابات. حضرتعالی در پاسخ سئوال خبرنگار بی بی سی مبنی بر حضور مجدد آقای خاتمی بدرستی فرمودید که ( نقل به مضمون ) نتیجه حضور آقای خاتمی در روزنامه کیهان حضور فعلی گردانندگان کیهان است و نتیجه دو دوره ریاست جمهوری ایشان آقای احمدی نژاد است . و اضافه فرمودید که ساختار و اساس بایستی اصلاح و درست شود.
فرمایش شما صحیح اما عزیز جانم اگر نگوئیم جامعه ما بلکه بخشی از جامعه از جمله حقیر مجبوریم از ترس موجود ها به قبلی ها پناه ببریم چون چاره دیگری نداریم .
در مورد جنبش دانشجوئی اگر قرار است که کار صورت گیرد لازم است که از سال 1320 و پس از شهریور 1320 و نقش حزب توده و زنده یاد مرحوم مهندس بازرگان و 16 آذر سال 1332 و بهمن 1340 و آتش زدن خودروی دکتر اقبال و تاثیر 15 خرداد سال 1342 برجنبش دانشجوئی و سپس حادثه سیاهکل و تشکیل سازمان چریکهای فدائی خلق و تشکیل سازمان مجاهدین خلق ایران و تاثیر مبارزات این دو سازمان بر جنبش دانشجوئی داخل و خارج از کشور و مبارزات روحانیونی مانند زنده یاد آیت الله طالقانی و شهادت آیت الله سعیدی و آیت الله غفاری توسط مزدوران و شکنجه گران ساواک جنبش بررسی شود اما فراموش نکنیم و انشالله نکنید که بار سنگین مبارزه تا قبل از سال 1357 بر دوش هواداران فدائیان و مجاهدین بود و نه حتی حزب توده دیگرانی هم مانند اتحادیه کمونیستهای ایران که از جمع دو گروه پویا و سازمان انقلابیون کمونیست تشکیل شدند " انقلابیون روز شنبه " بودند که عمدتا در آمریکا دست اند کار جنبش دانشجوئی بودند و در فعالیتهای دانشجوئی شرکت داشتند و اهل مبارزه رو در رو با رژیم شاه در داخل نبودند .
.........................................................
عبدی:
پناه بردن اشکالی ندارد اما مشکلی را حل نمی کند و باز هم در این دایره بسته خواهیم ماند.بعلاوه مگر شما میان این دو انتخاب مخیر هستید و راه دیگری ندارید؟
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۴۰ بֽظֽ | Reply
حمید فرخنده :
با سلام خدمت آقای عبدی،
شما می گویید "ما به هيچوجه با چپهاي غيرمذهبي وحدت نداشتيم. آنها كمونيست بودند و بعدا هم اسلحه به دست گرفتند."گرچه شما معمولا انصاف را در گفته هایتان رعایت می کنید، اما به گمانم در این مصاحبه با چپ ها منصفانه برخورد نکرده اید.
این درست است که شما و دوستانتان با چپ های غیر مذهبی وحدت نداشتید، اما بخش اصلی نیروهای چپ نه تنها اسلحه دست نگرفتند بلکه از حکومت حمایت نیز می کردند. ولی این مانع نشد که حکومت آنها را به شدت سرکوب نکند. چنان از اسلحه و مبارزه مسلحانه می گویید انگار که همه آنهایی که توسط حکومت کشته شدند با حکومت مبارزه مسلحانه می کردند یا طرفدار سرنگونی بودند.
در جایی دیگر شما می گویید "بالاخره در سال 60 اوضاع به جايي رسيده بود كه طرفين همديگر را ميكشتند."
در اینجا نیز این کشت و کشتار بین حکومت و سازمان مجاهدین خلق بود که در این وسط چپ ها نیز قربانی شدند. حتی بخشی از چپ ها که طرفدار سرنگونی حکومت بودند دست به اسلحه نبردند چون اصولا مبارزه مسلحانه را قبول نداشتند، با این وجود به شدیدترین وجه سرکوب شدند. آنها که طرفدار مبارزه مسلحانه بودند بخش بسیار کوچکی از چپ ها بودند
........................................................
عبدی:
انتقاد شما تا حدی درست است اما چپ ها وضعی را داشتند که همه آنها چوب بدی های بقیه اشان را می خوردند بدون آن که نکات مثبت برخی آنها برایشان منشا خیری شود.گروههای چپ آنقدر تنوع داشتند ما هم فعال سیاسی بودیم از تفاتهای آنها سر در نمی آوردیم چ رسد به مردم عادی که همه را کمونیست خطاب می کردند.وقتی آتش گر گرفت هیزم تر و خشک را با هممی سوزاند.
۱۳ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۴۶ بֽظֽ | Reply
:
بالاخره آقای احمدی نژاد جزو یکی از اعضای گروگانگیر های آن زمان بود یا خیر؟
...........................................................
عبدی:
پس از این همه تاریخ نویسی هنوز آیا نمی دانیم لیلی زن بود یا مرد؟نخیر ایشان از اپوزیسیون بود .
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۷:۲۷ قֽظֽ | Reply
Aryan :
اقای عبدی با سلام
باعتقاد من اگر تا ابد هم شما در خصوص ماجرای اشغال سفارت امریکا تحلیلهایی اراده دهید باز هستند مردمانی که همچنان به شما انتقاد بکنند. باورش برای من سخت نیست که بسیاری از این منتقدین نام حتی ۱۰ نفر از این ۴۰۰ دانشجو را که در این ماجرا دست داشتند ندانند. و اما چرا میگویم شما همیشه مورد انتقاد گروهی قرار خواهید گرفت:
۱_ شاید شما تنها کسی هستید که شهامت اینرا داشتید که شرکت خود را در این ماجرا بیان کنید و تحلیلی برای ان ارائه دهید تا بدانجا که در ذهن گروهی(بنظر من مساله دار ویا کم اگاه) اشغال سفارت امریکا را مساوی با نام عباس عبدی بدانند.
۲_تحلیل مشخص از شرایط مشخص اصولا برای گروهی محلی از اعراب ندارد و مقوله ای جا افتاده و قابل قبول نیست.
۳_ نبود ازادی رسانه های مردمی (این رکن اصلی هر جامعه باز) دست مردم را برای شنیدن تحلیلهای گوناگون بسته و این بسیار طبیعیست که مردم با حدس و گمان به هر جریانی که در پیرامونشان میگذرد بنگرند. پس این قابل فهم است که در این بازی بی اطلاعی٫ کلاهی برایشان نماند که انرا قاضی کنند.
واما دانشجو جوانیست در سنین ۲۰ سالگی. این جوان ممکن است افکاری انقلابی داشته باشد٫ اما نه اغازگر هیچ انقلابی و نه پایان دهنده انست (بمعنای کلاسیک ان عرض میکنم). دانشجو از دیدگاه من کاتالیزیست بین مردم و تصمیمگیران اصلی. کار دانشجو اگاهی دادن و پشتیبانی از حقوق مردم و زیر زره بین گذاشتن تصمیمات بازیگران اصلیست. اگر این دانشجو خود را در صف سیاستمداران جا بزند دیگر دانشجو نیست و باعتقاد من سیاستمدار خوبی هم نخواهد بود مگر انکه استعداد موتزارت را داشته باشد(موتزارت composer مشهور اطریشی که یکی از نابغه های تمام دوران بشریت شناخته شده در ۳۶ سالگی درگذشت. باعتقاد بسیاری او در ۳۶ سالگی عمر یک انسان ۸۰ ساله را کرده بود و در حقیقت زمان مرگ معمولی او فرارسیده بود).
بنابراین انتقاد از دانشجو ونسبت دادن عامل مشکلات به اوچندان عاقلانه بنظر نمیرسد.
اگر کسی باید مورد انتقاد قرار بگیرد یا ما مردم و یا تصمیمگیران اصلی هستند.دانشجو اگر رسالت خود را فراموش کند وخود عملا تصمیم بگیرد و سیاستگذار باشدانتقادیست بر ما مردم که جایگاه اقشار را به انها گوشزد نمیکنیم و اگر ناخواسته مجری فرمان دیگران باشد انتقادیست برتصمیمگیران اصلی.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۷ قֽظֽ | Reply
عبدالله :
خاطرات «روزن» از گروگانگیری (برگرفته از سايت راديو فردا)
.................................................
عبدی:
با تشکر از ارسال شما،قبلا منتشر شده.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۸:۱۶ قֽظֽ | Reply
مهشید :
سلام
جناب مهندس عبدی, احساسات شما در صبح روزی که برای گرفتن سفارت می رفتید چه بود؟ آیا فکر میکردید با این عمل خود تا آخر عمر باید پاسخگوی آن باشید؟ .... و امروز وقتی به آن ماجرا نگاه میکنید , احساس میکنید در نهایت چند درصد به خواستهای پیش بینی شده تان بر اثر این اقدام رسیدید؟ .... و سؤال آخر : دیروز به پاس تلاش شما , روز مبارزه با استکبار جهانی بود , میخواستم بدانم از طرف جکومت چگونه از شما قدردانی شد؟
.......................................................
عبدی:
امسال را قدر دانی نشد اما 5 سال پیش در همین روز در خانه باز داشت و برای 30 ماه راهی انفرادی شدم.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۸:۳۰ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
بنده درخت را از میوه اش می شناسم و بهمین دلیل تصور می کنم علی رغم تفاوتهائیکه بین گروه علم وصنعت که بطور مستقیم در خدمت بستن دانشگاه بود وآن ها که در سفار ت آمریکا با امپریالیسم می جنگیدند وجود داشت ..میوه اش همین است که همه می بینند.
آن ها مسلمانان پر شوری بودند در دو قالب فکری نا همگون که بنای واحدی رابرای معمار و سر کار گر وقشر خاصی آنروزها مجانی می ساختند وامروزهم برای بدست آوردن مشاغل نان وآبدار بشرط اطا عت محض حق تقدم دارند.
این کارگران مجانی اگر در راه خدا کوشیدند که در قیامت ار پذیرش وصحت وسقم آن اطلاع خواهیم یافت واگر برای مردم کردند دستاوردشان کدام است؟؟
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۶ قֽظֽ | Reply
كورش :
با درود
اين مصاحبه با همه نوشتههاي ديگر شما در رابطه با 13 آبان و مسايل دانشجويي آن زمان متفاوت بود و همين تفاوت جالب توجه بود.
اينكه دلايل شما در تسخير سفارت آمريكا چه بود و آيا آن دلايل درست بوده يا نه چيزي است كه از ديدگاههاي مختلف ميتوان به آن نگاه كرد و به نتايج متفاوتي نيز رسيد.
اما اين تبارشناسي جريانهاي دانشجويي آن زمان براي من كه در آن زمان يك كودك بودهام بسيار جالب بود خصوصا اينكه اين اطلاعات را شايد نتوان در كتابها يافت.
نكتهاي كه براي من بسيار جالب است شباهتهاي جريانهاي دانشجويي آن زمان و حال حاضر است. من سالها دانشجو بودهام (10 سال) در يكي از دانشگاههاي بزرگ و مهم كشور درس خواندهام كه دانشجويان آن به عنوان نخبه شناخته ميشوند (دانشگاه صنعتي شريف). دوستان بسياري چه در مقطع دانشجويي و چه پس از آن از دانشگاههاي تهران و كشور داشتهام (خصوصا دانشگاه پليتكنيك) و با بسياري از گروههاي دانشجويي همكاري داشتهام. همه اينها براي آن بود كه بگويم با طيف خاصي از دانشجويان آشنايي زيادي دارم.
آنچه كه مايل هستم بگويم اين است كه گروههاي دانشجويي و يكي از اعضاي آنها (خودم) شايد به اقتضاي سن و سالشان بسيار نا پخته هستند و احساسي عمل ميكنند. نكته جالبتر اينكه اغلب آنها مانند جنبش دانشجويي دهه 60 فقط ميدانند كه با چه چيز مخالف هستند. عقايدشان با چند كتاب معمولا پر سروصدا و جنجالي و متنوع شكل گرفته (در دهه شصت با آثار شريعتي از يك سو و آثار ماركس و لنين از سوي ديگر و در دهه 80 با آثار سروش و ...) كه متاسفانه آن كتابها را هم خيلي خوب نخواندهاند. هر روز به يك مكتب فكري گرايش پيدا ميكنند، يك روز راست روز ديگر چپ، يك روز ليبرال هستند يك روز اسلامي. اين نكته بسيار جالب توجه است كه خود شما آقاي عبدي در دهه شصت چپ بوديد و در حال حاضر با توجه به مقالههايتان (در زمينه اقتصاد) بيشتر به يك راست ليبرال گرايش داريد (مگر اينكه من اشتباه كرده باشم). يا آقاي احمدي نژاد كه مخالف آن عمل سياسي شما در آن زمان بودند و حالا جزو طرفداران سفت و سخت آن حركت هستند. چپيها مبدع انقلاب فرهنگي بودند ولي در ايران اين راستيها بودند كه آنرا انجام دادند و چپها يا نظارهگر بودند و يا مخالف. اين البته از خصوصيات جامعه ايران است كه هر اتفاقي در آن ممكن است.
نظر من اين است كه تنها چيزي كه در حال حاضر نيز به جنبش دانشجويي قوام بخشيده مخالفت با اوضاع موجود است و گر نه هيچكدام از اين دانشجويان تصور شفافي از آنچه ميخواهند داشته باشند و انجام دهند ندارند.
نكته بسيار جالبتر براي من اين است كه در آن زمان هم اغلب فعاليتهاي داشجويي در دانشكدهها و دانشگاههاي فني بود و الان هم همين شباهت وجود دارد. خصوصا اين نكته از اين منظر جالب توجه است كه در دانشكدههاي فني دانشجويان سواد علوم انساني ندارند و اگر هم دارند بسيار ناقص و سرهمبندي شده است. اما دانشجويان فني معمولا اعتماد به نفس بالايي دارند و خود را قادر به هر كاري ميدانند حتي تغيير جهان.
دانشجويان فني اگر علوم انساني را مردود ندانند اما باز هم در نهايت به علوم تجربي و فني اعتماد دارند. اين به خودي خود در جامعه ما يك مشكل بزرگ است و البته شرايط بازار كار هم به آن بيشتر دامن ميزند.
در نهايت از اين مصاحبه بسيار استفاده بردم و اميدوارم كه در يك مقاله مفصل بيشتر راجع به اين موضوع بنويسيد و سعي كنيد با توجه به شناختي كه از گرايشهاي دانشجويان آن زمان داشتيد، براي نسل ما كه آن دوران را نديديم تصويري شفاف از آن ارايه كنيد. پدر و مادرهاي ما از همان دوره بودند، از انقلابي كه كردند دفاع ميكنند ولي تنها چيزي كه دارند به ما بگويند اين است كه شاه بايد ميرفت. اما هنوز هم نميدانند كه چه چيزي را ميخواستند جانشين آن كنند. امروز هم فقط ميگويند كه نميخواستيم اين باشد. امروز دانشجويان ما نميدانند چه چيزي را ميخواهند جايگزين اين اوضاع كنند. كاش به جاي ده سال فعاليت سياسي يك ماه سياست بخوانيم. به گفته بزرگي براي شكستن تخت ديكتاتوري اول بايد تختي كه در ذهنما دارد را شكست.
................................................................
عبدی:
بارها گفته ام که وجود جنبش قوی دانشجویی ناشی ار بیماری سیاسی در جامعه است.در جامعه سالم چیزی به نام جنبش دانشجویی نخواهیم داشت.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
بيتا :
سلام جناب آقاي عبدي
دو سئوال از خدمت شما داشتم:
1- اگر زمان به گذشته بازگردد باز هم حاضر هستيد عمليات اشغال سفارت را انجام دهيد؟ لطفا" با صراحت بيان كنيد.
2- آيا آقاي احمدي نژاد هم در اشغال سفارت آمريكا حضور داشته است؟
...........................................................
عبدی:
بنده برای خود این وظیفه را تعیین کرده ام که پرسشهای دوستان را پاسخ دهم اما متقابل انتظار می رود که مطالب هم دقیق خوانده شود چرا که پاسخ دومی به روشنی در متن است.سوال اولی را هم به روزنامه نگران پاسخ داده ام .اگر شرائط گذشته تکرار شود آن رخ داد هم به احتمال فراوان تکرار می شود .
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۵ قֽظֽ | Reply
یک دوست :
جناب آقای عبدی:
ما اهل سنت ایران برای اعتراض به تخریب مسجد اهل سنت بجنورد باید به کجا بناه ببریم؟ آیا فریادرسی هست؟
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۶ قֽظֽ | Reply
كورش :
با درود
من هم دقيقا با نظر شما موافق هستم كه جنبش دانشجويي در يك كشور نشانه يك بيماري سياسي است.
يادداشت قبلي هم به طور ضمني همين نكته را گوشزد ميكرد.
راستي چرا در دانشكدههاي علوم انساني كمتر آثاري از جنبش دانشجويي ديده ميشود؟
ولي در هر حال اميدوارم كه اين فرصت را داشته باشيد كه جنبش دانشجويي آن زمان را از وجوه مختلف بررسي كنيد. علايق سياسي، فلسفي و اقتصادي آنها و طبقه برخاسته از آن براي شخص من كه بسيار جذاب خواهد بود.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۰:۰۹ بֽظֽ | Reply
پــاپــتــی :
جناب عبدی عزیز
در فوتبال می گویند اگر گل نزنی، گل می خوری، بازی جوانمردانه و دوپینگ نکردن طرفین والی آخر.
اواخر دوره خاتمی خیزش جناح مورد اشاره شما برای کسب تمام وکمال قدرت، بخوبی مشهود بود و با یک ..... نرم ولی آشکار به گل رسیدن.
(اگر نرم نرمک حاصل نمی شد بدون تردید مشرف گونه عمل می شد و دور نیست که در آینده از این روش هم استفاده خواهد شد)
من در این پینوکیو بازی شما و همه اصلاح طلبان حیرانم که تا کی می خواهید به بازی منفعلانه در برابر تیمی که همه جوره خودش را دوپینگ کرده، داور را هم خریده و گر وگر گل میزند به دروازه این مملکت، ادامه دهید.
دود از کنده بلند می شود برادر! بیایید کار مشارکتی کوچکی را سازمان بدهیم، اگر از نتیجه راضی بودیم کار بعدی و الی آخر.
برای بازرگان بیچاره اگر آن دسته گل را آب نداده بودید، هم شما وهم این مملکت شاید عاقبت به خیرترمی شد.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۰:۱۹ بֽظֽ | Reply
محمد صبا :
مصاحبه را خواندم و نظرات را هم نگاه کردم. بهترین قضاوت را درباره آن کار اشتباه که هزینه های سنگینی را به کشور تحمیل کرد مسعود بهنود کرده است. شما هم هر چند موضع بهتری نسبت به بقیه اصلاح طلبان دارید اما هنوز هم گرفتارید...
.........................................................
عبدی:
آن نظر چندان ماهیت تحلیلی ندارد و بیشتر سیاسی است.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۰:۴۸ بֽظֽ | Reply
مصطفي :
مرحبا به تحمل مخالف!! پيرو خط امام(ره) كه از يك كامنت نمي هراسه تا حذفش كند!.زنده باد مخالف من شعاريه كه خيلي گنده تر از اصلاحات و شاكله مردم فريبش هست!
........................................................
عبدی:
متاسفانه نفهمیدم مدح بود یا ذم؟اگر دومی بود لطف کنید موردش را بفرمائید .
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۱ بֽظֽ | Reply
مصطفی :
گاهی اوقات شاید بهتر باشد قضایا را از دریچه ای که همه می بینند ندید و پنجره ای دیگر گشود تمام حرفهایی که در مورد اشغال سفارت و انقلاب فرهنگی زده میشود از پشت عینک عاملان است اما اینکه چه حوادثی باعث شد که عاملان در جایگاهی قرار بگیرند که بتوانند کشور را در مقابل عمل انجام شده قرار بدهند یا اینکه اساسا چه عواملی باعث شد که عملا جوانان کم سن وسال در جایگاهی باین مهمی قرار گیرند که نهایتا دولت و سیاست خارجی و داخلی را راهبری کنند .مهمترین نکته اینجاست که در تحلیل ها فراموش میشود از کوزه همان تراود که در اوست ان جوانان با ان خصوصیات و باورها کاری غیر از ان نمیکردند برای اینکه موضوع را مورد مطالعه قرار دهیم باید بدانیم .
1. گروهای مبارز پیش از انقلاب چه تعداد بودند
2. تعداد افراد این گروها چقدر بود ( البته بدون غلو واعلام میلیونی حاضر اطراف سفارت )
3. چه میزان این گروها برای کل دانشجویان شناخته شده بودند و چه میزان برای مردم عادی
4. اختلاف این گروها تاچه میزان عمیق بود .
حال با توجه به جوابهایی که با تحقیق بان خواهید رسید میتوانید برای سوال زیر هم پاسخی بیابید
اگر انتقال قدرت بارامی صورت میگرفت و حرکت گارد بدستور تیمسار رحیمی (که کاملا برای انها که می بایست شناخته شده بود ) انجام نمی شد و درگیری همافرها پیش نمی امد و در اسلحه خانه ها در پادگانها باز نمی شد و این گروها وجوانها
مسلح نمی شدند شرایط چگونه میشد
ایا بازهم این جوانان پر شور وانقلابی هراسان از کودتایی نظیر 28 مرداد بازهم بانی ان اتفاقات میشدند واصلا قادر بودند دولت انقلاب را سرنگون کنند و ان جنگ و دعوا ها را راه بیاندازند ؟
انزمان ان جوانان نمی دانستند که اگر امکان کودتا بود که انقلابی نمی شد اما ناگهان چه شد که اسلحه پخش شد و انقلابی که با تظاهرات پیش میرفت بناگاه با تسخیر پادگانها قدرت را گرفت چه زنرال هایزر در ایران درحال مذاکره برای بی طرفی ارتش بود یا چیزی شبیه بان
ایااگر عدم اعتماد بارتش باعث تضعیف و بهم ریختگی ان نمی شد و هم چنان دست نخورده می ماند اصلا صدام جرات حمله را داشت ؟ ایا اصلا امریکا میتوانست به شاه اجازه ورود ندهد و مانع اشغال سفارت خانه اش شود که یک بار عملی بودنش عیان شده بود وشاید هم تمرین شده بود( راستی واقعان انها غافلگیر شدند ونتوانستند اسناد را از بین ببرند بهر حال دولت موقت بی کفایت باید به بهانه ای سرنگون شود هرچند زمینه های ان اماده بود وخود بخودی این صفات واقعی انها بود سه چهار ساعت برای از بین بردن انها کافی نبود شاید انها کوره ای برای این کار نداشتند)
این درست است که هر دو اتفاق اشغال سفارت و انقلاب فرهنگی سرنوشت این مردم را بکلی تغییر داد اما فراموش نباید کرد که عواملی باعث شد که کسانی در صحنه قرا گیرند که این واکنشهای طبیعی انها در برابر کنشها بود
از نوشته اقای عبدی کمک میگرم ایشان می فرمایند طیفی که ایشان عضو ان بودند با انقلاب فرهنگی و حذف دیگران موافق نبودند و بعد از در خواست طیف مقابل و جلسه با نماینده انها اقای اقاجری در قضیه دخالت کردند و به حمایت از انجمن های اسلامی در مناظره تلویزیونی وارد شدند این همان نکته ایست که اشاره میکنم ایا تصور حمایت از گروه های چپ در مقابل راستهای مسلمان هم ممکن بود بعد ها هم این حمایت کماکان ادامه داشت همینکه با انها مقابله نشد یعنی نوعی حمایت . جناب عبدی باشما موافقم که شاید زمانی دیگر اما چون حاضران هنوز زنده اند نمی توان همه حقیقت را نگفت انقلاب واقعیتی است که اتفاق افتاده تغییر مسیر ها هم اتفاق افتاده به خوب و بدی این مسیر هم کاری ندارم اما انچه که مهم است این است که شرایط امروز مولود سه رویداد مهمند اشغال سفارت ، انقلاب فرهنگی و جنگ تحمیلی.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۴:۰۳ بֽظֽ | Reply
تشکر نامه :
با تشکر از اینکه سؤالات بی ربط و واضح را هم پاسخ میگویید. باور کنید اینها نمک این سایت است و حتی بسیار آموزنده تر از دیگر سؤالات
بالاخره در یک مشارکت جمعی همه گونه سلیقه و همه گونه ضریب هوشی و همه گونه قدرت بدنی و ... هست . بنظر من یک دلسوز باید هوای همه را داشته باشد. باید برای رسیدن به قله ی آگاهی افراد ضعیف را دست گیرد و برای تند رفتنشان تلاش کند و افراد تند رو و خود سر را کنترل کند که از جمع جدا نشوند وگرنه ... دچار گرگها خواهند شد....
تشکر میکنم و مطمانم اگر به کمک هم بتوانیم از همین رویه اعتدال پیروی کنیم , ثمرات آن در آینده قابل حس و قابل توجه خواهد بود.
خسته نباشید و اجر و پاداشتان با خداوند بزرگ و متعال
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۴:۲۰ بֽظֽ | Reply
پاسخ به سؤالات دوست عزیزمان رضا :
فکر میکنم سؤال حق همه است و بهتر ین روش انتقاد و تایید و تشویق و .... محترمانه و مدنی
بنابراین جواب سؤالات رضا را بصورت ایراد سؤال به این هموطن عزیز میدهم.
من یکی از آنها بودم که با وجود خط فکری متفاوت روزها و شبها از عمل آقای عبدی دفاع و پشتیبانی میکردم. ... کسی که در آن زمان بودم و تحولات را در صحن اجتماع و دانشگاهها میدیدم.
آقای رضای محترم , آیا میتوانم از شما خواهش کنم برای نزدیکی با هم در این وبسایت مجازی , بعنوان مقدمه در دو جمله بگویید اشغال عراق توسط آمریکا , به چه دلیل صورت گرفت؟
بعد از این مقدمه
آیا اشعال سفارتخانه ی یک کشور مهمتر از اشعال خود کشور است؟ آیا زمین سفارتخانه با زمین خود کشور فرقی دارد؟
آیا عواقب , تلفات , بی خانمانیها.... آواره گیها و دربدرهای اشغال علنی افغانستان و عراق و غیر علنی ده ها کشور دیگر کمتر از اشعال سفارتخانه ی آمریکا بوده و هست ؟ انصافا عواقب و اثرات کدامیک در طول تاریخ بیشتر بوده است ؟
آیا شما هم از آن دسته افراد هستید که مسایل را موضعی و مقطعی نگاه میکنند؟ کسانی که صورت زیبا را نادیده میگیرند و تنها بخالی بسنده میکنند؟ یا نه از آنانی که اهل تحقیقند و بررسی و تحلیل .... و دلسوزی؟
به نظر شما آیا روشهای اعتراض به دیگران , همیشه یکسان می باید باشد و یکسان بوده است؟
آیا قبح دخالت آمریکا در سرنوشت مردم در 28 مرداد سال 1332 بیشتر است یا قبح گرفتن سفارتخانه آنها , آنهم وقتی باز از شاه استقبال میکنند؟
آیا باید در مقابل اقدامات غیر انسانی و ظالمانه ی دیگران گنجشک وار در دست صیاد , اعتراض کرد یا نه؟ ( میگویند گنجشک با وجود اسیری , باز هر از چند گاهی تکانی میخورد شاید مفری برای فرار پیدا کند) .... یا نه بهتر است بی تفاوتی اختیار کرد و "رضا" به "داده" داد؟ ....
آیا شما معتقدید چریکهای فدایی , قبل از 13 آبان به سفارتخانه ی آمریکا حمله نکرده بودند و این ساخته و پرداخته و بهانه جدید آقای اصغر زاده است؟ چرا؟ مگر مصاحبه ی جان لیمبرت يکی از 53 دیپلماتی که هنگام اشغال سفارت آمريکا در تهران توسط "دانشجويان پیرو خط امام" به مدت 444 روز در تهران به گروگان گرفته شده بود را از سایت بی بی سی نشنیده اید؟ یعنی به نظر شما دانشجویان پیرو خط امام برای خلع سلاح شعار ضد امپریالیستی آنها تن به این کار نداده اند؟
آیا شما انگیزه ی چاقو زدن یک قاتل را با انگیزه ی چاقو زدن یک جراح برای خارج کردن یک غده سرطانی یکسان ارزیابی میکنید؟
آیا تا بحال شده شما برای شناخت کار سوپاپ های اطمینان , جلوی خروج دود حاصل از انفجار داخل زودپز را ببندید و ببینید چه اتفاقی برای موتور شما می افتد؟ فکر میکنید اگر کسی این تجربه را شخصا داشته باشد , احتیاج به خواندن کتاب در مورد کارکرد سوپاپهای اطمینان دارد؟
بعد از جواب به سؤالات , من هم چند سؤال از شما بعنوان یک فرد منتقد دارم.
1- آیا شما به همه "رفیق" میگویید؟ یا این لفظ را برای عده ای خاص بکار میبرید؟
2- آیا روابط بین الملل با کشورهای تحت سلطه و مستقل و باج نده یکسان است و شما همه آنها را تایید میکنید؟
3- موضع مخالفت شما با اشغال سفارت آمریکا , از کدام جنس است؟ از نوع جنس آقای احمدی نژاد؟ یا از جنس نوع سلطنت طلبان؟
4- شما ( یا الگوهای شما ) در موقع اشعال سفارت نگاهتان به پیرامون و نسبت به انقلاب و تغییر سیستم حاکم چگونه بود؟
5- این جمله : "بنده به عنوان كسي که در زمان اشغال سفارت نبوده و اعتقاد داره اين كار بر روي سرنوشت ميليونها ايراني تاثير منفي گذاشته "
به نظر شما درست است؟ آیا میتواند کسی که نبوده اینگونه قاطعانه بگوید؟ آیا میتواند با قاطعیت بگوید فقط این کار, تاثیر منفی بر روی سرنوشت میلیونها گذاشته؟... آیا به نظر شما فقط این اقدام تک و تنها آن وسط جریانات سرنوشت ساز اوایل انقلاب بوده و دیگر هیچ؟ آیا میدانید بعنوان کسی که در زمان اشعال سفارت بودم, منهم بنوبه خود اعتقاد دارم این اقدام در کنار دیگر اقدامات میتوانست تاثیرات بسیاری مثبتی میداشت؟ اگر و فقط اگر تفکر پشت آن انسانی و ضد استبدادی و ضد استعماری باقی میماند؟ اگر گرایش به طرفداری از یک جریان خاص پیدا نمیکرد. اگر به پیشنهاد دبیر کل سازمان ملل پاسخ مثبت داده میشد.... اگر و اگر دلسوزان با یک تشر یک به یک کنار نمی کشیدند و صحنه را به دغلبازان واگذار نمیکردند؟ ....
6- خوشحال خواهم شد اگه براتون امكان داره به تعدادي(يا همه) سؤالات پاسخ بدهید و گر این امکان برای شما نیست , لطفا فقط نظر خود را نسبت به اشغال کشور عراق توسط دولت آمریکا برایمان بنویسید بقییه سؤالات را خود از روی آن جواب پیدا خواهیم کرد.
شما هم موفق باشید.
امید
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۵:۴۴ بֽظֽ | Reply
علي ظهوري :
مدتي است كه يك سؤال اساسي ذهنم را مشغول كرده و از هر كس مي پرسم چيزي در خور نمي يابم .
و بي تعارف بگويم اگر در اين زمينه صاحب نظر نمي دانستمت پرسش از تو را به عنوان تير آخر! نگه نمي داشتم!
حال سؤال
عبدي عزيز اگر ما مدعي هستيم كه حاكميت اقتدارگراي يكدست كشور را در ابعاد اقتصادي سياست خارجي فرهنگي وسياسي و... به اين روز مي نشاند و تقسيم قدرت به تناسب وزن احزاب بهتر است
اگر روزي برسد كه ما مانند گذشته علاوه بر دو قوه مثلا نعوذ بالله قوه قضائيه را هم داشته باشيم و دخالت هاي فردي و نظامی هم كنترل شده باشد آيا امكان دارد بحران هايي از همين دست منتها از جنس مدرن آن مردم و كشور ما را در گير كند؟
يعني به جاي تورم و افزايش نقدينگي در دوران حاكميت اقتدارگرايان مشكلاتي مانند نارضايتي از اخذ ماليات و نگراني از خصوصي سازي ها يا...
باعث همين موج نارضايتي شود
يا اساسا برگرداندن قطار مديريت كشور به ريل هاي علم و خرد تاب و توان كشور و مردم را نخواهد ربود؟
ممنون مي شوم اگر مرا در اين زمينه راهنمايي كني بخصوص همه ابعاد اقتصادي سياسي و... آن را روشن كن
موفق و پيروز باشي
................................................................
عبدی:
اول این که قوه قضائیه ای که دست این گروه و آن گروه باشد دادگستر نیست.قوه قضائی باید مستقل باشد.دوم این که یک نظام مردمسالار بدون چالش و بحران نیست.احتمالا تظاهرات و اعتصابات و نا رضایتی و امثالهم زیاد خواهد بود و مشکل در وجود این بحرانها نیست بلکه مشکل در شیوهحل اختلاف است که در چنین نظامی اختلافت بر اساس مبنای قانون و توافق جمعی و نه زور حل می شود و کم کم زایل می شود.اختلافات اساس حکومت را نشانه نمی گیرد بلکه در ذیل این اساس حل و فصل می شود.اختلافات کلان و خانه برانداز نخواهند بود .حتی باید گفت در ابتدا اختلافات ریز زیاد هم خواهد شد مواردی که الان مجال بروز ندارند نه این که نیستند.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۶:۱۷ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
من راه سومی به روش مسالمت آمیز نمی بینم اگر بفکر شما میرسد خواهش میکنم بیان بفرمائید.
رحمت
.........................................................
عبدی:
تردیدی نیست که راه اصلی و منفرد رفتار مسالمت آمیز است اما چنین عنوانی لزوما منجر به راه موجود گروه مورد نظر نیست.بنده در این مورد نظراتم را نوشته اتم چیزی نمانده که بخواهم عرض کنم.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply
همایون قنواتی :
با سلام آقای عبدی عزیز لطفا در باره خوزستان هم مطلب بنویس اینجا بعد از انقلاب و بخصوص بعد از جنگ اوضاع نا بسامانی به لحاظ اجتماعی سیاسی وفرهنگی بیدا کرده انگار هیچ نظمی نیست مدیریت عاقلی اینجا را اداره نمی کند ما از یک دوران وجامعه مدرن با تمام مظاهرش برت شدیم به یک جامعه روستایی. شیخ وخان برای مردم نماینده انتخاب میکنند با تمام اداب جامعه روستایی .در شهر زندگی میکنیم اما مناسباتمان روستاییست هرسال استاندار عوض میشود هیچ آینده مشخصی نیست .راستی الان که جنگ نیست چرا برای استان کاری نمیشود
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۸:۱۵ بֽظֽ | Reply
مرتضی - افسوس :
بعد از خواندن جواب شما به مهشید و اطلاع از بی مهری اسفناک و جگر سوز مسؤلان نسبت به شما و موضوع نمک خوردن آنها و نمکدان شکستن , در دلم گفتم خوشا بحال کسانی که در اینگونه موارد شهید میشوند و زنده نمی مانند!! چون لااقل خانواده آنها تحت مراقبت و پوششی قرار میگیرند و هر سال شمعی و دسته گلی سر مزار آنها , برای ریا هم شده گذاشته میشود..... در دلم گفتم بیچاره کسانی که در این اتفاقات تاریخی زنده می مانند و باید هم چوب را بخورند و هم پیاز را !!! باید شاهد باشند که رقیبان متنفع باشند و آنان پاسخگو!! باید هم سکوت کنند و هم در دل بگریند!!....
...............................................................
عبدی:
از نظر بنده به واسطه فعالیت گذشته هیچ حقی اضافه بر دیگران برای افراد نباید منظور داشت و هیچاه هم در دفاع از خودم به این استدلال متمسک نشده ام.اعتراض من به نادیده گرفتن حقوق عادی است و نه چیز بیشتر.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۲ بֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
سؤال داشتم.
نه برای امروز , نه برای تایید یا تکذیب ... نه برای محکوم کردن کسی یا انتقاد به طرز تفکری .... بلکه فقط برای آینده و برای درس آموزی.
می دانید که یکی از مشکلات جامعه ما , تفکر کشتی گیرانه ی ماست!! هنوز متاسفانه طرز دید فوتبال گرایانه و اهمیت فضا سازی و بازی بدون توپ و پاسکاری برای ما نهادینه نشده .... این سؤال صرفا برای نهادینه کردن یک امر مهم در آینده پرسیده میشود و مختارید هرگونه که خواستید جواب دهید.
بعد از اشغال سفارت , چریکهای فدایی خلق و مجاهدین و همه ی گروهها , حتی خود شما نوشته اید ابراهیم یزدی از دولت موقت هم از شما پشتیبانی کردند. اینطور نیست؟
اگر چریکها در حمله ی قبل خود کوتاه نیامده بودند , توصیه و پادر میانی دولت موقت را محترم نشمرده بودند ... و دست از اشغال سفارت برنداشته بودند , آیا شما و دوستانتان از آنها حمایت میکردید؟
.............................................................
عبدی:
خیر.به دلیل آن که پس از بردن شاه به آمریکا منطق این عمل با قبل آن متفاوت بود.بعلاوه حمله مسلحانه را هم قبول نداشتیم.این عمل اعتراضی بود و نه چیز دیگر.قصد کشت و کشتار هم نبود.بطور قطع اعلام کرده بودیم که در صورت تیر اندازی به دانشجویان بدون مقابل محل را ترک کرده و فرد تیر خورده را به بیرون ببریم.این دو تفاوت اصلی بود.و نیز تفاوتهای دیگر که فعلا نمی پردازم.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۸ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
ادامه دو نگاه
جوهر نگاه همان، گرايشات و ويژگيها همان، اما نحوه بيان، قالب ها، روش شناسي ها و زبان ها در شكل جديدتر. قرنهاست كه تاريخ ما تكرار و ادامه همين دو نگاه است.
چه خوب در برابر تكرار و تاكيد پرسشگر، باز به تفاوت دو نگاه تاكيد كرديد. اگر به مطلب قبلي تان برگرديد سخن از معتزله و اشاعره بود. بخش عمده حيات تاريخي فكر ما تكرار و ادامه دو نگاه است، اما در قالب هاي زمان خود. روزي دعواي اشاعره و معتزله است و يا روزي دعواي متشرعه با فلاسفه و عرفا است. روزگاري حلاج ها را مي كشند، روزي ابن سينا ها آواره اند، روزي مولوي بايد در دور دست ها خانه كند، روزي ملاصدراها، روزي پارسيان به هند مي روند يا روزي رافضي كشي راه مي افتد و.... گرچه هر كدام داستان خود را دارد، اما در نهايت دو جوهرند با اعراض و صورت هاي متفاوت. در بطن يكي عشق به معنا است و در بطن ديگري عشق به قدرت و ثروت و يا سپري اجتماعي براي خواستهايي پست و نگاه هاي حقير.
در همان ابتداي انقلاب 57 باز اين دو نگاه به مصاف آمدند ( كاري به سياست بين الملل در اينجا نداريم، گرچه آنها هم به خوبي رد پاي گرايشات ما را دارند). اين دو نگاه اين بار نام و زبان ديگري داشتند، گرچه جوهر همان است. اين بار به يكي چپي گفته شد و ديگري بنيادگرا. نام هاي بسياري دارند كه خود براي مطالعه جالب است.
دمي پس از 57 متشرعه بر سر عقل آمدند كه اي داد و اي بيداد، اينها دارند علي را، حسين را، توحيد را، تفسير را، سياست و... را در سمينارها و دانشگاهها و حتي در خيابانها به بحث و فحص مي گذارند، دكانها و دستگاهها بهم ريخته شد. داد و فغان ها بلند شد، دوباره علم و كتل ها به خيابانها آمدند و رافضي ها به خانه ها رانده شدند.
مقاطعي خاص از تاريخ انقلاب هم بستر اين جابجايي شد. خوب هم جواب داد، چون كميت بالاي نوع فرهنگ سياسي جامعه، مانند هميشه تاريخ، خوب پاسخ مي داد. زمينه در اين جامعه پس مانده، جواب مي دهد، ساختارها و فرهنگ زود بر اساس همين محور شكل خود را پيدا مي كنند.
بله رافضي ها به خانه بروند. هستند كساني كه روزي از درد و عشق به معنا و توحيد خوابشان پريشان مي شد، اما امروز تنها راه نجات معنا را در جامعه سكولار مي بينند. در برابر آن، تمناي قدرت و ثروت دوباره قالب خود را يافت، قالبي كه همچون سپري به ظاهر از پولاد آنها را نزد عوام مشروع جلوه دهد.
و دل سوختگان معنا و توحيد، جامعه، مردم و تعالي و تكامل، به خانه ها روانه شدند و يا آواره بيابانها.
۱۴ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۲۱ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام
دوست عزيز شما متاسفانه به شيوهي برادر احمدي نژاد(همه رو رفيق صدا نميزنم) سؤال رو با سؤال جواب ميديد. مطمئناً شما هم مثل همفكران ايشون فقط سؤال كردن رو حق خودتان ميدانيد. بنده از اين اطلاع ندارم كه نظر شخصي من براي چند نفر اهميت داره(مطمئناً از 2-3 نفر تجاوز نخواهد كرد.) اما نظريات جناب عبدي به عنوان يك فرد مسئول براي خيليها اهميت داره. به همين خاطر از جناب عبدي به خاطر گرفتن وقتشون و تبديل اينجا به تريبوني براي بيان نظرات شخصي خودم عذر ميخوام.
قبل از جواب دادن به سؤالات خواستم بگم گسترده كردن بحث و مطرح كردن مسائل بي ربط به موضوع به هيچ عنوان كار مشكلي نيست. براي بنده هم ساده هست كه بحث رو به اعدامهاي سال 67 بكشم، ترور مخالفان در خارج كشور، قتلهاي زنجيرهاي و... از ايشون بپرسم به عنوان كسي كه پيرو(پيرو) خط امام هست(؟) آيا از اقدامات بالا حمايت ميكنند؟، ولي واقعيت اينه كه اين مباحث به هيچ عنوان به 13آبان مربوط نميشن.
1)بدون شك نظر من و شما نه در مورد اشغال عراق و افغانستان نه اهميتي داره و نه تاثيري داره. ولي سؤالي كه از جنابعالي دارم اينه(به سبك خودتون) آيا آمريكاييها مردم عراق رو ميكشند؟ آيا صدام مردم خودش رو نميكشت؟ چندتا گور دسته جمعي در عراق پيدا شده؟ براي آمريكا كاري داره كه تمام اخبار مربوط به عراق رو سانسور كنه؟(مگه از صدام ناتوان ترند؟)آيا مردم عراق بر سرنوشت خودشون مسلط نيستند؟ آيا بمبهاي جادهاي رو يك بچهي 16ساله با لوازمي كه همراه برادرش از بازار خريده ميتونه درست كنه؟آيا امريكا با من و شما رودر بايستي داره كه براي حضورش در عراق بايد بهانه جور كنه؟
اگر مردم خود عراق قصد داشتن به دموكراسي برسن با توجه به خوي حيواني صدام چقدر كشته بايد ميدادن؟
و به عنوان آخرين سؤال( در تفكر شما: جواب) در اين زمينه، با احتمال به اينكه شما تصور ميكنيد اين دموكراسيِ برقرار شده در عراق با توجه به هزينههايي كه مردم عراق دارن ميدن، ارزشش رو نداشته جواب سؤال زير رو بديد.
براي رسيدن به دموكراسي جمهوري اسلامي در اين 30 سال چند نفر به عناوين مختلف(جنگ، ترور، اعدام و...) كشته شدن؟ چند نفر در ديكتاتوري شاه كشته شدن؟
2)"آيا كساني كه براي بار اول مانع اشغال سفارت توسط چپيها شده بودن، از روي زمين محو شده بودند و نميتونستند جلوي اقدامات دوستان رو بگيرند؟"
يعني اگر يكبار اقدام آنها شكست خورده بود، امكان اينكه دوباره اقدام چريكها شكست بخوره نبود؟همون قبلي ها نميتونستند جلوي چريكها رو در آينده بگيرن؟
3)فرض كنيم اونها جاسوس بودن، چرا از كشور اخراج نشدن؟ مگه سيا اينقدر مفلوك بوده كه براي جاسوسي بايد سفارت رو انتخاب ميكرده؟ نميتونسته جايي توي تهران براي فعاليتهاش پيدا كنه؟(شايد سيا توان پرداخته اجاره خونه توي تهران نداشته)
اصلاً چه نيازي به گروكشي بوده؟ براي بنده قابل هضم نيست كه چندتا جوان حدود 20 سال جلسه تشكيل بدن و در مورد آيندهي يك كشور تصميم بگيرن بدون اينكه از جايي....{نویسنده نقطه چین گذاشته}
3)در اينكه درگيري با آمريكا در زندگي مردم تاثير داشته يا نه ميتونيد از بقال محل بپرسيد تا براتون از كيفيت و مقدار خريد مردم تعريف كنه. اين كار جنابعالي و رفقايتون هم باعث رخ دادن يك سلسله اتفاقات شده كه لازم به ذكر نيستند.
4) بنده با توجه به جواني و بي تجربگي درخواست معرفي يك كتاب كردم تا بتون با دقت بيشتري سوپاپهاي اطمينان رو تشخيص بدم. حالا چرا به شما بر خورده بيخبرم
بازهم از جناب آقاي عبدي بابت گرفتن وقتشون پوزش ميخوام
پيروز باشيد
..............................................................
عبدی:
سوالهای شما هم حداکثر مثل منطق مقابل است.اگر به نوشته های سال گذشته مراجعه کنید بخشی از پاسخها داده شده اگر کسی هم نپذیرد می تواند نقد کند.برخی سوالها هم سیاسی است که فقط در برابر یک فرد سیاسی باید پاسخ داد.ضمنا وقتی که شما نمی ذیرید که عده ای بدون چد تا نقطه(حتما دستور از جائی)اقدام کنند دیگر چه جای پاسخ باقی می ماند.یا این که اگر قرار است از بقال سر کوچه جواب بگیریم خوب در سال 58 می آمدید از بقالها بگیر تا کشاورز تا روشنفکران و گروههای سیاسی در خیابان طالقانی بودند و پاسخ من و شما را می دادند.مشکل اصلی در طرح سوال شما نبود که دهها برابر آنها مطرح شده.بلکه مشکلی که بود و من هم نخواستم شخصا پاسخ دهم در موضع طرح سوال بود که جایی برای پاسخ نمی گذاشت.
۱۵ آبان ۱۳۸۶ ۰:۲۲ بֽظֽ | Reply
احمد :
جناب عبدی با سلام :
رادیو فردا در مصاحبه ای که با "روزن" انجام داده از قول ایشان گفته که " عبدی در ملاقات با من در مقر یونسکو گفته که دانشجویان قصد داشتند تا با نیروهای نظامی محافظ سفارت درگیری ایجاد کنند تا اگر یک دانشجو کشته شد تمام اعضای سفارت را به قتل برسانند " همچنین نقل شده که در زمان گروگان بودن چند ماه در وضعیت اسفناک و غیر انسانی نگهداری شده است .
می خواستم بدانم پاسخ شما به این ادعاها چیست؟
...............................................................
عبدی:
فکر نمی کنم چنین دروغی را گفته باشد.چون در این مورد چیزی ندارم که به شما نکویم و به او گفته باشم.اگر این تصمیم بد و غیر انسانی است منطقا به طرف مقابل نمی گویند یا اگر هم به او بگویند به دیگران هم خواهند گفت.و تا کنون حتی یک نفر از دانشجویان هم چنین نگفته است.شاید ترجمه غلط بوده.آنچه که بوده و گفته شده این است که او احتمالا پرسیده بود اگر به شما تیراندازی می کردیم چه پاسخی می دادید.در این مورد دانشجویان تصمیم گرفته بودند در این صورت جنازه را به محل راهپیمائی آن روز یعنی دانشگاه ببرند و دلیل آن را اعلان کنند.البته حدس می زدیم که اگر مسلح نباشیم آنها هم شلیک نکنند.
در باره وضعیت اسفناک از یک نظر گروان بودن آن هم به عنوان دیپلمات آمریکائی فی نفسه برای آنان اسفناک است اما این که ماهها دست و پایش بسته بوده و این جور مطالب یقینا دروغ است.به دلائل متعدد.
۱۵ آبان ۱۳۸۶ ۲:۴۱ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
انسجام ذهني
جناب مصطفي
كامنت مختصر شما در خصوص خواص اشياء (ذيل پست قبلي) را در كنار كامنت بلند فعلي تان گذاشتم، در آن انسجام محكم ذهن بخوبي آشكار است، اشاره بجايي به سه بستر اساسي براي جابجايي قدرت و استقرار انديشه اي كه روزي براي برچيدن آن انقلاب كرديم،وجود دارد.
۱۵ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۶ بֽظֽ | Reply
Moradi : در جواب رضا
اگر به نوشته های سال گذشته مراجعه کنید ...
ma hala berim saat-ha be neweshteye salhaye pish morajee konim? ma inhame waght nadarim ke. shoma ya link'e anha ra bedid ya dar 2 khat be soal jawab bedid
.....................................................................
عبدی:
با دو خط که نمی شود جواب داد.بعلاوه فکر وقت مرا هم بنمائید.واقعا هم پیدا کردن مطالب قبلی و دادن لینک هم سخت است اما شما از طریق سرچ چند کلمه می توانید یادداشتهای مورد نیاز را پیدا کنید.
۱۵ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۸ بֽظֽ | Reply
kave :
salam : aghaye abdi , az shoma ke intor khub tahlil mikonid, entezar miraft ke monsefanetar barkhord konid, in che eshkali darad ke raste hoseni biaim va beghim ke eshtebah kardim, ??? ma iraniha bishtar az in ranj mibarim(khode man ham irani hastam) ke khely kam az khod enteghad mikonm, , injaneb ke yek bache madresei budam an zaman ra yadam miad hata enghelab ra ke chetor az ehsasate nojavanie ma sueestefade shod baraye taid karhaye biaghlanei ke dar an salha anjam shod, vali hala dighar na man nujavan va na aghaye abdi javan hast , biaim va az khod enteghad kardan ra az haminja shoru konim. aghaye abdi movafagh bashid
........................................................
عبدی:
تصور بنده از گذشته انتقادی تر از آن چیزی است که در اینجا نوشته اید .بدین منظور باید به نوشته های دیگرم مراجعه کرد.این مصاحبه هدف دیگری داشته است.
۱۵ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۸ بֽظֽ | Reply
امید در پاسخ به رضا :
سوالات شما به اندازه ی کافی گویای دیدگاه و درون شما و همچنین حاوی پاسخ به سؤالات بود. از این بابت متشکرم.
چرا که الان حس میکنم رضا را خیلی خوب درک میکنم و میتوانم او را در دسته بندیهای موجود در جایگاه خودش قرار دهم و با او ارتباط بهتری را برقرار کنم ولی باز تعجب میکنم چرا اینگونه فکر کرده و نوشته اید : " دوست عزيز شما متاسفانه به شيوهي برادر احمدي نژاد(همه رو رفيق صدا نميزنم)
حس میکنم اینجا را آقای عبدی کمی دست کاری کرده باشند که اینجوری در آمده است ؟ یکبار دیگر با هم بخوانیم: " دوست عزيز شما متاسفانه به شيوهي برادر احمدي نژاد(همه رو رفيق صدا نميزنم) سؤال رو با سؤال جواب ميديد. مطمئناً شما هم مثل همفكران ايشون فقط سؤال كردن رو حق خودتان ميدانيد. بنده از اين اطلاع ندارم كه نظر شخصي من براي چند نفر اهميت داره(مطمئناً از 2-3 نفر تجاوز نخواهد كرد.) "( پایان نقل قول)
دوست عزیز چرا فکر میکنید نظر شما برای دیگران اهمیت ندارد؟ آنهم در دنیایی که روشن کردن یک کبریت درجه حرارت آنرا بالا میبرد و قتل یک انسان بصورت ناعادلانه , یک جامعه را از بین می برد؟ اگر اهمیت نداشت که مرا اینچنین در این موقع دست بقلم نمیکرد؟ اگر اهمیت نداشت که آقای عبدی آنرا منتشر نمیکردند, و هزاران هزار دیگر مطالعه نمیکردند؟
اجازه بدهید دیگر سؤال نکنم.
برای اطلاع بعرض برسانم , اتفاقا طرز فکر شما , طرز فکر بسیاری در جامعه ماست. به همین دلیل من هم بعنوان منتقد , لازم دیدم در عکس العمل مقابل شنیدن نظرات شما , نظرات انتقادی خود را به اطلاع شما برسانم. تا شما خواه از سخنم پند گیرید خواه ملال
از اینکه از روش مناسبی برای این منظور استفاده نکرده ام مرا ببخشید.( قبل از جواب شما فکر میکردم مدنی ترین روش را برای این منظور مورد استفاده قرار میدهم ولی با دیدن نتیجه ی کار , دیدم اشتباه کرده ام . تعصبی ندارم , عذر خواهی میکنم و برمیگردم.)
سعی میکنم در اینجا , برای طولانی نشدن , فقط به تعدادی از سؤالات شما از منظر خود, و فقط برای سالمتر و راحتتر شدن و راحتتر بودن ارتباط با این طرز فکر در آینده, جوابگو باشم.
پرسیده اید:" بدون شك نظر من و شما نه در مورد اشغال عراق و افغانستان نه اهميتي داره و نه تاثيري داره. ولي سؤالي كه از جنابعالي دارم اينه(به سبك خودتون) آيا آمريكاييها مردم عراق رو ميكشند؟ "
بر عکس شما فکر میکنم نظر تک تک ما در مورد عراق و افغانستان و .... دیگر نقاط این دهکده ی جهانی مهم است . چون احساس میکنم و بنظر میرسد زیر پا گذاشتن عدالت در یک نقطه به برقراری عدالت در جاهای دیگر نیز لطمه میزند. بنظر میرسد ما ایرانیها بیشتر از دیگر جاها معتقدیم چو عضوی بدرد آورد روزگار , دگر عضوها را نماند قرار . چون ما همه اعضای یگ گوهر و یک پیکریم....
در مورد آمریکا و کشتن مردم عراق , آو کورس که امروز دولت آمریکا در حال کشتن مردم عراق و افعانستان است و در دیگر کشورها نیز به سبک دیگر برای پایداری ابرقدرتی خودش میکشد. پس اینهمه آمار کشت و کشتار هر روزه نتیجه ی اقدامات کیست؟ چرا بعضی از زمانها که خبرنگاران متوجه ی امری میشوند و خبرش درز میکند از قتل مردم عادی, عذر خواهی میکند؟ چرا افسران خود را بعد از بر ملا شدن خبرهای آن , در مورد بد رفتاریهای زندان ابوغریب محاکمه و مجازات کرد؟.... پس فکر میکنید آنها که از آنطرف دنیا به عراق آمده اند با مردم عراق چه میکنند؟ با چه انگیزه ای؟ آیا به نظر شما آنها را عادلانه دستگیر و عادلانه محاکمه و عادلانه میکشتند ؟ یا با پرتاب موشکهای فوق مدرن و هدایت شونده که بعضی اوقات به اشتباه میرود !! و پرتاب بمب , تنها به اسم دهن پر کن "تروریست" آنها را می کشند؟ آیا کسی میداند آنی که هر روز در عراق کشته شده واقعا تروریست بوده یا وطن پرست؟
ببخشید دوباره به شیوه بقول شما آقای احمدی نژاد برای جواب به سؤال متوسل به سؤال شدم. ( راستی چه اشکالی دارد؟ مگر هر کار آقای احمدی نژاد یا دیگران میکند الزاما "بد" یا الزاما " خوب" است؟ آیا ایشان بطور مثال چون غذا میخورند, من نوعی که منتقد ایشان هستیم نباید غذا بخورم تا انتفاد درست باشد؟آیا اینگونه قضاوت کردن , تایید کردن و محکوم کردن درست است؟ ... آیا در عوض هر کار بوش یا هر قدرتمند دیگری انجام میدهد درست و خوب است؟ آیا درست است من هم به رضا بگویم این شیوه جواب و اتهام زنی شیوه ی جواب همه ی تفکرات استبدادیست به منتقدانشان؟ ای بابا اینهم که باز شد جواب به روش سؤال , بسیار خوب بیشتر تلاش میکنم در اینجا خود را نسبت به شیوه ی جوابگویی از طریق سؤال , که سالمترین و مدنی ترین شکل اعتراض است آنهم برای اینکه بتوانم با این هموطن دگر اندیش خود ارتباط سازنده تری برقرار کنم کنترل کنم. چون معتقدم اگر من نوعی با رضای نوعی در این فضای مجازی بتوانیم هم را قانع کنیم , آنوقت خودبخود خیلیها با دیدن این توافق , به توافق خواهند رسید. )
پرسیده اید: "آيا صدام مردم خودش رو نميكشت؟"
چرا او هم مردم خودش را میکشت و به همین خاطر بنظر میرسد در اوضاع مردم عراق , اعدام صدام به آن شکل فجیع , فرقی را ایجاد نکرده است . بنظر میرسد و اینرا از خلال اخبار مستقل میتوان متوجه شد که برای مردم عراق , فرقی بین حکومت صدام و حکومت بوش در عراق نیست.( در این مورد یک کم تخفیف دادم , وگرنه در خبرها توسط خبرنگاران آمده بود مردم عراق آرزوی برگشت صدام را دارند و مرتب به قبر او نور می تابانند. تا جایی که از نزدیکانش تقاضای عینک آفتابی کرده!!)
اجازه دهید صرف نظر از روکش شوخی و طنز , این دید تلختر از زهر رایج امروز جامعه ی خود را کمی باز کنم.
در محلی کار میکردم. یک روز وقتی صبح زود سر کار رفتم , همکار نسبتا مسن خود را ناباورانه با خانمی ( غیر از خانم خودش با وضعی نه چندان نرمال , صبح زود در یکی از اتاقها ) در ابتدا سعی کردم به روی خود نیاورم. ولی احساس خوشایندی از این اطلاع یافتن از باطن پلید آن همکار خودم هم نداشتم. روزها با خود کلنجار رفتم که کار درست در چنین مواقعی چیست؟... بالاخره طاقت نیاوردم بنا به احساس مسؤلیت اجتماعی خود , رفتم و با او صحبت کردم.( برای توضیحات بیشتر به لحاظ اجتماعی معتقدم مرد زن دار , نباید در حین برقرار بودن عقدو قرارداد خود با همسرش به او خیانت کند. تا جاییکه شنیده ام در کشورهای آزاد هم , در عین داشتن آزادی اگر کسی با کسی بود تا وقتی با اوست با دیگری نیست بقول معروق یک دل و دو دلبر نیست.... ) به همین دلیل به او گفتم : تو زن داری , بچه ی بزرگ داری , اگر مشکلی هست به من بگو , شاید بتوانم کمک کنم....خودت چه احساسی داری اگر کسی با دختر و زن تو .....
میدانید در جواب چه گفت؟ جمله ای که متاسفانه متاسفانه اینروزها بسیار بسیار می شنویم و خم به ابرو نمی اندازیم!!! جمله ای که مرا خرد کرد و هنوز که هنوز است مرا آزار میدهد. از آن سال سالها گذشته ولی اینروزها آن جمله عادی عادی شده و هیچکس هم نسبت به آن دیگر عکس العمل نشان نمیدهد ( حتی من . چرا؟ چون متوجه شدم این طرز فکر , طرز فکر و مشکل فردی نیست . دیدگاهیست , فرهنگیست , از یکجایی در حال پرورش این نوع تفکر هستند و ....) ....
گوش کنید به آن جمله و یک کم بخود بلرزید و ببینید آیا مسؤلیتی در قبال آینده ی جامعه ی خود داریم یا نه؟
او گفت : " چه اشکالی دارد؟ خوب اگر من اینکار را نمی کردم, بالاخره یک کس دیگری اینکار را با او میکرد!! او خودش میخواست ..."
به همین خاطر فکر میکنم اگر صدام مردمش را میکشت , این برای کسی حق ایجاد نمیکند که بیاید و مردم عراق را به بهانه ی آوردن آزادی و دمکراسی و به رسم غارت موزه ها و منابع زمینی و انسانی بکشد.
پرسیده اید: چندتا گور دسته جمعي در عراق پيدا شده؟
نمی دانم ولی این را میدانم که تعداد آنها به استناد آمار رسمی سازمانهای بیطرف و حتی آمارهای دولت آمریکا خیلی خیلی کمتراز تعداد گورهای بعد از حمله و اشغال عراق بوده است.
پرسیده اید: براي آمريكا كاري داره كه تمام اخبار مربوط به عراق رو سانسور كنه؟(مگه از صدام ناتوان ترند؟)
بله . برای آمریکا کاری دارد , چون آمریکا شیرازه اش جور دیگر و با هدف دیگر ریخته شده و ستونهای آن هنوز تا اندازه ای برقرار مانده .... به دلیل سیستم آزادش و نهادینه شدن ارکان اولیه آن , با وجود خبرنگاران آزاده و مستقلش و ... بسیاری پارامترهای دیگر , آمریکا به همین سادگیها که صدام و دیگران به دلیل فقر آن پایه ها میتوانند , نمی تواند سانسور کند. همانطور که نتوانست قضییه واتر گیت را سانسور کند , همانطور که نتوانست قضییه مونیکاا و دروغ رییس جمهورش را سانسور کند... اتفاقا بنظر میرسد مقامات بالا خیلی دلشان میخواهد می توانستند و با دادن پول و خریدن هم در این ارتباط تلاش میکنند و اتفاقا همین طرز تفکر هم نتیجه همان تلاشهاست ولی پایه ریزی های قبلی و اولیه آمریکا این اجازه را هنوز به آنها نمیدهد , شاید سالهای بعد یواش یواش بتواند آن کاسه ها را بشکند و آن پیمان ه ها را بریزند. و به صفحات کنار تاریخ فرعونها بپیوندند
در ثانی بنظر من , واقعیتش اینست که فعلا از صدام هم ناتوانتر هستند . چون صدام با همه ی ناتوانیش توانسته بود با تعداد کشته ی کمتری , وحدت کشورش را حفظ کند ولی اینها هنوز نتوانسته اند و تازه در کنگره ی آمریکا پیشنهاد تقسیم عراق به سه قسمت را مطرح میکنند...
پرسیده اید: آيا مردم عراق بر سرنوشت خودشون مسلط نيستند؟
نه . متاسفانه نیستند. به همین هم هر روز می بینیم کنفرانس پشت کنفرانس از مسؤلان دیگر کشورها و کشورهای همسایه و قدرتمند تشکیل میشود تا ببیند این لباس دوخته شده توسط آمریکا را چگونه میتوانند تن مردم عراق کنند.
پرسیده اید:آيا امريكا با من و شما رودر بايستي داره كه براي حضورش در عراق بايد بهانه جور كنه؟
از من و شما نه . ولی فکر میکنم از مردم خودش که محتاج برگه های رای آنهاست چرا . رودربایستی دارد. آنهم چه جور. در ضمن دنیای امروز دیگر چندان اندرونی و بیرونی ندارد. شفاف است و این باعث شده که از من و شما هم به نوعی رو در بایستی داشته باشد.
پرسیده اید: اگر مردم خود عراق قصد داشتن به دموكراسي برسن با توجه به خوي حيواني صدام چقدر كشته بايد ميدادن؟
حالا که خیلی بشتر از آن را داده اند و هنوز هم به دمکراسی و یا حتی به دروازه های آن هم نرسیده اند , حالا که آنچیزی را هم که داشتند باضافه منابع غنی نفتی و تاریخشیان را هم از دست دادند.
پرسیده اید: و به عنوان آخرين سؤال( در تفكر شما: جواب) در اين زمينه، با احتمال به اينكه شما تصور ميكنيد اين دموكراسيِ برقرار شده در عراق با توجه به هزينههايي كه مردم عراق دارن ميدن، ارزشش رو نداشته جواب سؤال زير رو بديد.
براي رسيدن به دموكراسي جمهوري اسلامي در اين 30 سال چند نفر به عناوين مختلف(جنگ، ترور، اعدام و...) كشته شدن؟ چند نفر در ديكتاتوري شاه كشته شدن؟(پایان نقل قول)
کدام برقراری دمکراسی در عراق ؟ اول بیایید پدریش را ثابت کنید بعد در مورد تقسیم ارث و میراث بجا مانده صجبت کنیم. از کی تا حالا نام هرج و مرج و به هم ریختگی دمکراسی شده؟
من به سؤال شما جواب میدهم. ولی انصافا آیا فکر نمیکنید قسمت دوم سؤال شما , زدن به صحرای کربلا باشد؟ آنهم توسط شما که ادعا کرده اید اعتقادی به این حرفها ندارید؟
و اما جواب:
مردم بعد از بیست و پنج سال یواش یواش احساس کردند کشورشان توسط آمریکا از روز 28 مرداد سال 32 اشغال شده . شاهنشاهشان خود را و بالطبع مردم کشورش را به منافع آن فروخته و ..... متوجه شدند فساد عین " خوره" به خانه شان افتاده و دارد تار و پودشان را از هم پاره میکند ... , بلحاظ طبیعت انسانی خود دلشان میخواست به نوعی در این سرنوشت محتوم تغییری بدهند ... سیاستهای درهای باز ایجاد شد .... انقلاب کردند .... و در این راه متاسفانه باز برخی که دیدگاه های دلسوزانه نداشتند , به دلیل نبودن پایه ها و ارکان غیر استبدادی و نبود این گونه بحثها .... و نبود اجازه و فضا , دوباره آنها را فریب دادند و ..... آنی شد که امروز می بینیم . و این هم هیچ ربطی به اشغال و بد بودن آن ندارد. بنظر میرسد انسان ذاتا موجودیست که گرسنگی را بر بردگی ترجیح میدهد و این یکی از تفاوتهای انسان با حیوان شناخته شده است.
من هم معتقدم بوش , چهره ی صدام را رو سفید کرد. ولی باز این هیچ ارتباطی با گناه آن دو ندارد.
به اندازه ی کافی طولانی شد. عذر خواهی میکنم و جواب بقیه سؤالات را به دیگر دوستان واگذار میکنم تا هر کدام به اندازه احساس مسؤلیت خود برای زمینه سازیهای سالم آینده خود و خانواده هایشان , از وقتشان و از خوابشان بزند و تخمی برای آینده بگارد.
در دیدن قضایا بصورت عادلانه , پیروز باشید.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۰:۵۲ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی
ممکن است جریان شناسی دانشجویی را به روزهای اولیه پیروزی انقلاب ببرید و به ما بگویید بحثهایی که منجر به انشعاب دانشجویان مسلمان , به انجمن دانشجویان مسلمان و سازمان دانشجویان مسلمان شد چه بود؟ بر سر چه موضوعاتی اختلاف پیدا کردند؟ تا چه اندازه این اختلافاتشان واقعی بود و تا چه اندازه تصنعی و ناشی از جریانات خارج از دانشگاه؟
...............................................................
عبدی:
انشعابی در کار نبود بلکه طرفداران سازمان مجاهدین خلق پس از مدتی انجمن دانشجویان مسلمان را تشکیل دادند زیرا در سازمان دانشجویان اقلیت محض بودند و اهداف و برنامه های آنها رای نمی آورد.بنابر این کلمه انشعاب چندان مصداق نداشت.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۱:۴۵ قֽظֽ | Reply
:
حسيني سخنگوي وزارت امور خارجه در گفت وگوي هفتگي با خبرنگاران با اشاره به تلاش هاي انجام شده براي عدم صدور قطعنامه سوم، خاطرنشان كرد: اين تلاش ها تاكنون موفقيت آميز بوده است اما در صورت صدور قطعنامه جديد تصميمات لازم را اتخاذ خواهيم كرد.
آقای عبدی قطعنامه ها واضح و روشن بوده , درخواست تعلیق , اقدامات و تلاشهای موفقیت آمیز کدامها بوده است ؟
................................................................
عبدی:
در قاموس وزارت امور خارجه ایران همه ادامات موفقیت آمیز بوده است و هیچگاه عدم موفقیت وجود ندارد.و این از چند دهه پیش قاعده بوده است و استثنا هم ندارد.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۲:۱۲ قֽظֽ | Reply
سجاد :
دبير سابق شوراى عالى امنيت ملى در واکنشی نسبت به یک مصاحبه منتشره در روزنامه کویتی ادعا کرده اند مصاحبه نسبت داده شده به من در يک هفته نامه کويتى داستان سرايى و اقدامى غيراخلاقى است.
آقای على لاريجانى در گفتگو با فارس ضمن ابراز شگفتى از اقدام هفته نامه کويتى در تنظيم يک مصاحبه ساختگى و نسبت آن به وى تصريح کرد: من پس از استعفا تاکنون هيچ مصاحبهاى با رسانهها نداشتهام. وى افزود: من تنها پس از سفر به اروپا و ديدار با سولانا در يک مصاحبه مطبوعاتى حضور پيدا کردم و جز آن تاکنون با هيچ رسانهاى مصاحبهاى نداشتهام. لاريجانى خاطرنشان کرد: اين اقدام روزنامه کويتى غيراخلاقى است و رسانهها بايد همواره به اخلاق پايبند باشند.
آقای مهندس آیا میدانید آن روزنامه ی کویتی چه داستانی در مورد آقای لاریجانی سراییده؟ به نظر میرسد این داستان همچون داستان مصاحفه ی آقای خاتمی می بایست داستان جالبی باشد. حس کنجکاوی آدم و حوا گونه ی پدر و مادر اولیه , شدیدا طالب بدست آوردن آن داستان است . احساس میکنم دانستن آن داستان نیز , همچون خوردن آن سیب معروف پدر و مادر آدم و حوا میتواند آگاهی بخش باشد.
.............................................................
عبدی:
در این مورد فرض را باید بر صحت ادعای آقای لاریجانی گذاشت که مصاحبه ای نکرده است مگر آن که خلافش ثابت شود.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۴:۵۵ قֽظֽ | Reply
محمد - غ :
تاریخ یقیناً مهمترین دارایی انسان در حرکتش به سوی آینده است چرا که اصلی ترین منبع معرفتی برای او محسوب می شود.
در این رابطه در ذیل تاریخ تاسیس انجمن های اسلامی دانشجویان مسلمان نوشته شده:
انجمن اسلامی دانشجویان که نخستین تشکل اسلامی رسمی و علنی در تاریخ دانشگاه های ایران معاصر است ،در واکنش به جو غالب ضد دینی و در جهت مبارزه با تبلیغات طرفداران فرهنگ اروپایی ،اعم از کمونیست ها و غیر کمونیست ها، بهائیان و شوونیست ها و در دفاع از هویت دینی،در سال 1321 توسط دانشجویان دانشگاه تهران در دانشکده پزشکی تاسیس شد. تاسیس انجمن اسلامی دانشجویان، با استقبال وسیع دانشجویان روبرو شد و پس از مدت کوتاهی در تمام دانشکده های دانشگاه تهران وسپس در دیگر دانشگاه ها و مدارس عالی،انجمن اسلامی تاسیس گردید.
همزمان در آمریکا و پاره ای از کشورهای اروپا نیز شعبه و دامنه پیدا کرد.
امروز با دیدن ثمرات , به نظر میرسد از اول نطفه ی شکل گیری این جریان درست نبوده است. اینطور نیست آقای عبدی؟ تشکلی که برای صدیت با دیگران ایجاد شود , اساسا نمیتواند منشا خیری باشد. اینطور نیست؟
در ادامه ی این تاریخ نگاری نوشته شده :
سال 1332 انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران توسط مهندس مهدی بازرگان که فردی تحصیل کرده و دارای اعتقاد عمیق مذهبی بود تاسیس شد. در آن زمان مهندس بازرگان سعی داشت باورهای مذهبی را در دانشکده فنی جا بیاندازد و بتواند در دانشگاه، پایگاهی برای دین بوجود آورد تا با اندیشه های چپ رایج در دانشگاه ها مبارزه کند.
ولی دیدیم که این خواست انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده ی فنی دانشگاه تهران نهایتا به کجا انجامید و 26 سال بعد , در روز 13 آبان سال 58 این سازمان دانشجویان مسلمان بودند که به اسم گرفتن سفارت آمریکا و به رسم کودتا بر ضد دولت او اقدام کرد و او را مجبور به استعفا نمود. حال باید از خود پرسید کدامیک از این دو جریان واقعا مسلمان بودند؟ و درد دین داشتند و سعی داشتند باورهای دینی را در جامعه جا بیاندازند؟
در مقدمه ی اساسنامه ی انجمن اسلامی دانشجویان ،چگونگی پیدایش و هدف از تشکیل آن چنین بیان شده است
پیدایش و تشکیل این انجمن،هنگامی وقوع یافت که مربیان و پرچمداران و زمامداران امور از خود سلب مسئولیت نموده و وظایفی را که از لحاظ اجرای مقررات اسلامی و تربیت اجتماع به عهده داشتند انجام نداده واز طرف دیگر گروهی بر خلاف حق و عدالت مقامات را اشغال کردند که شایسته ی آن نیستند و ظلم و تعدی خود را بر دیگران تحمیل میکنند و در نتیجه روش مسلمین و افراد جامعه ایرانی از جاده ی اصلی منحرف و مفاسد اخلاقی به حدی رو به ازدیاد نهاد که حالت رقت و تاثر عجیبی در قلوب طبقه ی بیدار و روشنفکر و عده ای از دانشجویان مسلمان با ایمان پدیدار گشت و راه علاج را تنها آن دانستند که با داشتن بار سنگین تحصیل ،انجمن تشکیل داده و افراد و مردم ،به خصوص دانشجویان را به حقوق و موازین اسلام به وسیله برنامه ها و جلسات مرتب دینی آشنا سازند و عموم طبقات را به وظایف و تکالیف فردی و اجتماعی واقف کنند و نگذارند گروهی خودخواه ونادان خرافات را در نظر ایشان اساس دین جلوه داده و از طرف دیگر هوسرانان شهوت پرست این دسته را به رخ مردم ساده کشیده و آنان را از دین و ایمان بیزار سازند.
ولی این اساسنامه بعد از انقلاب ظاهرا از بین رفت و جای خود را به اساسنامه ای دیگر داد.
آقای عبدی اساسنامه ی انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک با اساسنامه ی دانشگاه علم و صنعت چقدر فرق میکرد؟ آیا اصول اصلی آن اساسنامه یادتان هست؟
................................................................
عبدی:
این نکته عجیبی است که نطفه شکل گیری به دلیل ضدیت با دیگران درست تشکیل نشده.اگر هوا آلوده شود و انجمن مبارزه با آلودگی تشکیل شود این انجمن مفید نیست؟روشن است که بر اساس معیارهای هوای پاک با هوای آلوده مبارزه می کند .در آن زمان هم وقتی دیدند در خطر انواع گرایشها هستند نیاز به انسجام و تشکیلات را حس کردند.
در این که انجمن 26 سال بعد اسلامی است یا قبلی هم (به دلیل یک رویداد) می تواند هر دو باشند چون این اقدام واجد جنبه سیاسی بود تا مذهبی به معنای مرسوم آن.این نکاتهم در مرامنامه انجمنها نوشته می شود که نسخه آن را ندارم.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۵:۳۹ قֽظֽ | Reply
فقط برای نمونه :
-- کمبود شدید دارو نداریم
مدیر روابط عمومی معاونت غذا و داروی وزارت بهداشت میگوید: در حال حاضر در هیچ یک از اقلام دارویی کمبود شدید نداریم، بلکه در فاصله زمانی رفع کمبود دارو تا ایجاد حالت عادی در بازار هستیم.
-- امنیت سرمایهگذاری وجود دارد
معاون اجرایی رییس جمهورمعتقد است که در ایران امنیت سرمایهگذاری وجود دارد. سعیدلو میگوید: حجم سرمایهگذاری خارجی تابع هیچ گونه محدودیتی نیست و سرمایهگذاران خارجی از رفتار یكسان با سرمایهگذاران داخلی برخوردارند و امكان جذب سرمایهگذاری در تمام زمینهها وجود دارد.
-- سپاه یکی از قویترین ارتشهای جهان است
سرلشگر جعفری سپاه را یکی از قوی ترین ارتشهای دنیا عنوان کرد و گفت: سپاه علاوه بر مجهز شدن به سلاح و امکانات مادی و تجهیزات پیشرفته نظامی، مجهز به سلاحی است که کمتر ارتشی دردنیا از آن برخوردار است و آن سلاح ایمان، معنویت و انقلابی گری است.
-- لاورف پیشنهاد جدیدی نداشت
سخنگوی وزارت امور خارجه با اشاره به سفر غیر منتظره وزیر امور خارجه روسیه به تهران تاكید كرد: لاوروف هیچ پیام یا پیشنهاد جدیدی نیاورده است.
-- دشمن نمیتواند دست از پا خطا کند
سرلشگر عطاء الله صالحی رمز پایداری و استقامت در برابر تهدیدات دشمنان را روحیه مقاومت و شجاعت نیروهای مسلح به ویژه نیروهای ارتشی خواند و گفت: امروز دشمن با داشتن تمامی تجهیزات نظامی به این درک رسیده است که توان مقابله با روحیه بالای نیروهای مسلح ایران را ندارد.
-- ما تا اولین نقطه مقابل با آمریکا هم فاصله بسیاری داریم
ماامروز موظف هستيم دشمنان خود و در راس آن امريكا را شناسايي كنيم تا بتوانيم از منافع خود پاسداري نمائيم.
فضائلي با اشاره به اينكه موضوع رابطه ايران و امريكا يك خط قرمز مطلق و دائمي نيست، تصريح كرد: رابطه ايران با امريكا همانند ارتباط با ديگر كشورها در چارچوب تحقق منافع ملي ما تعريف مي شود و ما اگر امروز شاهد هستيم كه دولت مردان و مسولان كشور حتي مخالف مذاكره با امريكا هستند به اين دليل است كه اين رابطه نه تنها منافع ملي ما را تامين نمي كند بلكه به آن خسارت مي زند.
مدير عامل خبرگزاري فارس در ادامه به تشريح علل منفي بودن نگاه ها به رابطه با امريكا اشاره كرد و اظهار داشت: تقابل ذاتي نظام حق و باطل و اسلام و كفر عامل اصلي اين نگاه است كه آموزه هاي ديني ما و موازين اسلامي مسلمانان راهمواره نسبت به رابطه با كفار به هشياري فرا مي خواند. وي تاكيد كرد اين آموزه ها گزاره هاي ادبي نيست و از مباني محكمي برخردار است.
دبير كل انجمن روزنامه نگاران مسلمان همچنين به نحوه شكل گيري نظام اسلامي اشاره كرد و افزود: در شرايطي كه دو نظام شرق و غرب در زمينه اسلام ستيزي و مقابله با مذهب اتفاق نظر داشتند انقلاب اسلامي به نام دين و خدا شكل گرفت و اين مسئله باعث شد تا انقلاب اسلامي در صحنه بين الملل از سوي دوقطب زمان هخود با چالش هاي جدي روبرو باشد.
وي گفت: امريكا كه بويژه پس از جنگ جهاني دوم و در خلاء اروپا به قدرت اول دنيا ارتقا پيدا كرد، در قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با كودتاي 28 مرداد ماه به صحنه گردان مسائل سياسي ايران تبديل شد و پس از آن همواره در جهت آسيب رساندن به منافع ملي ايران تلاش كرده است.
فضائلي سالروز 13 آبان سال 58 را مورد توجه قرار داد و گفت: قطع رابطه سياسي ايران و امريكا نيز حدود شش ماه پس از جريان 13 آبان 58 و تسخير لانه جاسوسي و آن هم از سوي امريكا انجام گرفت و اگر قرار باشد روزي اين رابطه دوباره برقرار شود بايد آن ها شروع كننده باشد.
وي ادامه داد: البته متاسفانه امريكايي ها امروز از گذشته خود عبرت نگرفته اند و نه تنها درصدد جبران گذشته سياه خود نيستند بلكه در تلاش هستند كه از هر نقطه كه مي توانند به ايران اسلامي و ملت مسلمان ايران ضربه وارد نمايند.
مهدي فضائلي گفت: ما يقين داريم كه امريكايي ها به دنبال فرصت انتقام جويي از انقلاب و ايران هستند.
-- شهدا موجب شدند تا ملت ايران پرچمدار خوبيها باشد
رييس جمهوري اسلامي ايران گفت: شهدا موجب شدند تا ملت ايران در تمام عالم پرچمدار خوبيها باشد.
و هزاران هزار دیگر از این گونه تیترها
آقای عبدی می بینید که اوضاع هم آنچنان که احساس میشود خطرناک نیست و زیر خاکستر و زیر آرامگاه شهدا هیچ آتشی جز خوبی و خوشی و رفاه و آزادی و سلامتی و امنیت و ..... چیز دیگری نیست. بنابراین راحت باشید, با حلوا حلوا گفتن آسوده بخوابید که مسؤلان ما بیدارند و هشیار!
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۶:۰۲ قֽظֽ | Reply
روایتگر :
خوب آقای مهندس عبدی نازنین داستان انشعاب سازمان دانشجویان هنوز هم ادامه دارد. چرا؟
بشنوید صدای یکی از وارثان و این ور ماجرا را:
می پرسم کدام انجمن اسلامی و تحکیم کدام وحدت؟ آیا منظور همان دفتر انجمن اسلامی دانشجویان است که زمانی کعبه آمال جوانان دانشجوی متعهد واهل فکر بود. آیا منظور همان انجمنی است که سالها از طلایه داران مبارزه با بی دینی و الحاد، بی عفتی و ولنگاری، بی تفاوتی و وطن فروشی و در راس همه اینها مبارزه با رژیم شاهنشاهی بود؟ آیا سخن از انجمنی است که در داخل وخارج کشور همیشه زبانزد مبارزین واقعی پوچ گرایی و مارکسیسم و بی دینی بود؟ انجمنی که آنقدر در مبارزه و روشنگری و حفظ هویت دینی مصمم و راسخ بود که هر کجا راهش را می بستند، در جای دیگری به فعالیت می پرداخت.
انجمنی که نه تنها در ایران به روشنگری پرداخت بلکه به ایجاد شعباتی برای دانشجویان خارج از کشور همت گماشت تا برای مسلمان و با ایمان ماندن آنها و تعمیق پایه های دینی دانشجویان و معرفی اسلام به جهانیان از چیزی فروگذاری نکرده باشد.
در خاطرات یکی از موسسین و اولین اعضای فعال انجمن اسلامی می خواندم که در رابطه با علت تاسیس انجمن گفته بود:
گروه اول دانشجویانی بودند که جذب تفکرات مارکسیستی شده بودند و به لحاظ تعداد در دانشگاه حرف اول را میزدند...
گروه دوم دانشجویانی بودند که با حمایت رژیم به فساد و عیاشی و ترویج روابط نزدیک دختر و پسر در دانشگاه می پرداختند و مدیران دانشگاه هم به اینها میدان می دادند و در این میان تو می ماندی و این دو گروه که هرروز در کلاس و خوابگاه با آنها روبرو می شدی ...
در این فضا بود که به فکرمان رسید که ما نیز جمعی برای بچه هایی که دغدغه حفظ ایمانشان را دارند و می خواهند ازاسلام دفاع کنند، درست کنیم چون حداقل در جمع خودمان غریب نبودیم و میتوانستیم از هم دفاع کنیم.
همه اینها را مقایسه اش کنید با انجمن اسلامی امروز.
از دفتر انجمن اسلامی دانشجویان چه مانده است جز نامی که لقب اسلامی بودن را یدک می کشد؟ گواه صادقم گفتار و رفتار سالهای اخیر بچه های انجمن است. از خود بچه های انجمن می پرسم و وجدان آنها را به قضاوت می کشم که در چند سال اخیر کدام جلسه را برای تعمیق پایه های فکری اعضایتان گذاشته اید؟ چقدر مسلمان ماندن آنها وعمل به دستورات دین برایتان اهمیت داشته؟ آیا بچه های مسلمان بیشتر نزد شما ارج و قرب داشته اند یا برعکس، هر کسی که بوی مخالفت با دین از او به مشام می رسید؟ چقدر از فضای بی تفاوتی و ولنگاری در دانشگاه ها ناراحت شده و برای بهبود آن تلاش نموده اید؟
به صراحت می گویم و بر گفته هایم دلیل می آورم که از انجمن اسلامی و آنهمه سابقه مبارزه و دینداری چیزی نمانده جز هوچی گری و پوچی و محمل دوستی دختر و پسر و علافی و بین خودمان باشد، تازگی ها تفکرات پوسیده مارکسیستی.
کدام دانشجوی مسلمان و کدام انجمن اسلامی؟
هنوز موج اعتراضات به توهین به پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) که از حلقوم انجمن خارج شد فروکش نکرده است. زیر سوال بردن عصمت و علم امامت جز از پای درس محسن کدیور و سروش و یوسفی اشکوری که شبهات پوسیده تاریخی را غبار گیری می کنند از کجا نشات می گیرد؟
بچه های انجمن اسلامی امیرکبیر و حتی دانشگاه خودمان فریادشان برآمد که لوگوی نشریات انجمن را دزدیده اند و به نام ما مطلب زده اند.
بگذریم از این رشته که سر دراز دارد و حکایت خود زنی های گذشته را تداعی می کند و مرا به یاد ضرب المثل: کی بود، کی بود، من نبودم انداخت. ای کاش به جای داد و بی داد غیر واقعی، سر سوزنی ابراز تاسفی یا آه حسرتی از توهین به مقدسات اسلامی و پیامبر رحمت می کردید.
کاش جلسه ای می گذاشتید و برای رفع این توهین ها و در رد این شبهات کوششی می نمودید.
آه از اسلام که تکیه اش بر کدام دانشجوی مسلمان است و آه از لقب دانشجو که نه در طلب دانش است و نه قدرت و ارزش آن را می داند.
کاش بچه های انجمن به اصلشان رجوع کنند.
کاش بازیچه دست سیاست گران بی دین و ایمان که جز چپاول این ملت و از بین بردن شرافت و غیرت ما چیزی نمیخواهند، قرار نگیرند.
کاش به روزگاری برگردند که سبک و سیاق و عیار فعالیت های دانشجویی را انجمن اسلامی نشان می داد.
کاش محملی باشد برای دختران و پسرانی که سربلندی این آب و خاک و گسترش اسلام را آرزو دارند و کاش اسلامی باشد " انجمن اسلامی ".
کاش من هم عضو انجمن اسلامی می شدم و کاش...
کلمه انجمن را به تنهایی به کار نمیبرم و بر اسلامی بودنش تاکید می ورزم برای آنکه انجمن بدون اسلام و ریشه های عمیق فکر دینی می شود، همان "سازمان مجاهدین خلق".
بغض های کال من، چرا چنین؟
گریه های لال من، چرا چنین؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد؟
اهتزاز بال من، چرا چنین؟
در گذشته، سرگذشتم این نبود
حال، شرح حال من چرا چنین؟
نسل اعتراض انقراض یافت
حیف شد، زوال من چرا چنین؟
سلام خدا ودرود او بر محمد (ص)، خاتم رسولان الهی و خاندان پاکش
و بر همه ره روان طریق حقیقت
این هم نمونه دیگر از دانشجویان انجمن های اسلامی
آقای عبدی خودتان را با این طرز تفکر جدید دانشجویان انجمن اسلامی چقدر نزدیک می بینید؟
....................................................................
عبدی:
من نمی دانم این اظهارات از آن کیست اما این را می دانم که آن انجمن اسلامی که سنگش را به سینه می زنند در پیش از انقلاب محل مبارزه با ظلم و ستم بود و در این راه دختران بی حجاب هم می آمدند و نماز می خواندند و کسی به آنان گیر نمی داد و در مسیر مبارزه با ستم و در راه بر قراری عدالت همه پالایش می شدند و از فساد خبری نبود اما از هنگامی که عده ای کوشیدند مسیر را عوض کنند و خواهان حمایت انجمنها از ظلم یا در بهترین حالت سکوت در برابر ظلم و ستم و بیعدالتی و استبداد شوند و از روزی که به شیوه های مختلف دو رویی و نفاق را شرط بقا و ترقی دانستند و دستبوسی و تملق را به منزله ایمان معرفی کردند این مشکلات پیش آمد.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۶:۱۶ قֽظֽ | Reply
فرزانه مقدم :
در جریان شناسی دانشجویان موافق و مخالف میخواستم نقش آقای بهزاد نبوی که در جریان آزاد سازی گروگانها خیلی موثر بودند را سوال کنم. نگاه آن موقع ایشان نسبت به گروگان گیری با نگاه شما چقدر هم پوشانی داشت؟ چون ظاهرا ایشان در جریان آن مذاکرات پنهانی آقای رفسنجانی و رابط های آمریکا نقش فعالی داشته اند چون گفته اند: در عين حالي كه ما در سال 58 شاهد اشغال سفارت آمريكا توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام بوديم، در سال 65 يا 66 سفر مك فارلين به ايران را نظارهگر بوديم كه كيك، انجيل و موشك تاور آورد و مذاكره هم كرد،
راستی شما در جریان آن مذاکرات پنهانی مقامات با آمریکا , آنهم در حالی که در بیرون از کادر نظام به بچه ها یاد می دادند بهترین شعار دنیا مرگ بر آمریکاست بودید؟
نظر شما در آن زمان نسبت به این مذاکرات پنهانی چه بود؟
آقای بهزاد نبوی :
مثلا زماني كه سفارت آمريكا توسط دانشجويان پيرو خط امام در اعتراض به پناه دادن شاه توسط آمريكا تسخير شد، ما از اين كار حمايت كرديم. ولي اگر فرضا امروز كسي از من بپرسد كه آيا توصيه به اقدام مشابه در اعتراض به برخورد اخير آمريكا با ايرانيان مقيم آنجا ميكنيد؟ جواب من منفي خواهد بود. چرا كه شرايط امروز با شرايط آن روز متفاوت است.
در آن زمان ما جهاني دو قطبي داشتيم و حكومت جمهوري اسلامي با پشتوانهي 98/99 درصدي مردم داراي پايگاهي بسيار قدرتمند و به گونهاي بود كه اشغال سفارت آمريكا در ايران، سبب وفاق ملي شد. در آن زمان، تمام گروههاي اپوزيسيون نظام و گروههاي برانداز هم مجبور شدند براي اين كه از قافله عقب نمانند، آن حركت را تاييد كنند. من به ياد دارم كه در آن زمان كه سفارت آمريكا در تهران اشغال شد، كنسولگري آمريكا در تبريز متروكه بود، كه به اشغال منافقين درآمد. تا بدينوسيله شايد پيشگام حركت مزبور تلقي شود. اما اگر امروز با اقدام مشابه مخالفم، به اين دليل است كه ديگر جهان دو قطبي نيست.
شرايط امروز داخلي هم، با آن زمان متفاوت است و اين كار وفاق آن زمان را ايجاد نميكند. در عين حال، كماكان هر چه راجع به نقش انگليس و آمريكا در جريان انقلاب بپرسيد، همان جواب اول انقلاب را خواهم داد. حتي اگر امروز مواضع ما را در مورد جنگ خليج فارس و تلاش آمريكا براي استقرار نظم نوين سؤال كنيد، باز هم بيانيهي شمارهي يك سازمان مجاهدين انقلاب را خواهم داد. بنابراين تغيير مواضع ما در قبال مسألهي آمريكا عمدتا ناشي از تغيير شرايط بيرون است و نه استحالهي فكري
آقای عبدی بعنوان یک فعال سیاسی یا یک ناظر بیطرف , آیا میتوان این ادعا را قبول کرد که در آن زمان , عده ای از این گروهها که از انقلاب حمایت میکردند برانداز انقلاب بودند؟ آیا همین طرز نگاه بد بینانه و انحصار طلبانه نبود که به آن حذفهای خونین بعدی انجامید؟
ضمنا چرا گرفتن سفارتخانه ی کشوری در زمان دوقطبی درست است و در زمان یک قطبی اشتباه؟
و اگر امکان دارد در یک جمله بگویید برانداز کیست؟ آیا نمیتوان گفت اگر انقلابی از مسیر اصول اولیه ی خود به انحراف کشیده شد , مسؤلان بعدی آن نظام براندازان واقعیند؟
با تشکر و سپاس
...............................................................
عبدی:
آقای نبوی در آن زمان مسئول گروه مذاکره کننده برای اجرای مصوبات مجلس بود و دانشجویان در این موضوع دخالتی نداشتند و نمی توانستند هم داشته باشند چون امری دولتی بود.
روشن است که در نظام دو قطبی می توان اقداماتی را انجام داد که در غیر آن نمی توان.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۰ قֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
با نوشتن این جمله : "تفاوتهای دیگری هم در انگیزه های اشغال سفارتخانه آمریکا توسط ما و سازمان فداییان بود که فعلا به آنها نمی پردازم." ( نقل به مضمون) عملا راه سؤالات بعدی مرا برای عمق بخشیدن به چرایی و تحلیل همه جانبه نگرانه ی آن رویداد تاریخی بستید. من هم در این ارتباط قصد اذیت کردن کسی را ندارم .
در همین حد از پاسخگویی , از شما صمیمانه تشکر میکنم.
تا فرصتی دیگر و فضایی مناسبتر برای بررسی تمام و کمال آن
.......................................................
عبدی:
فکر کردم همان دو مورد برای پاسخ کافی بود.اگر نبود بفرمایید .
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۷:۱۴ قֽظֽ | Reply
ليبرال :
حمله به سفارت ، يك اقدام تروريستي بود و از سوي آزاد انديشان به شدت محكوم شد .
................................................................
عبدی:
چه خوب بود که این آزاد اندیشان مورد نظر در همه حال آزاد اندیش می بودند تا بلکه جامعه ما زودتر مشکلاتش حل می شد
البته بیان اسامی و تعداد این آزاد اندیشان را هم می فرمودید به لحاظ تاریخی مفید بود.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۸ قֽظֽ | Reply
شوكين :
جناب عبدي
سوال من اين است كه شما براي اشغال سفارت با كداميك از مقامات عالي كشور هماهنگ كرده بوديد ؟ چون در آن مقطع در كشور هم دولت بود و هم رهبر . البته منظور حمايت هاي بعدي نيست ، چون در برابر يك كار انجام شده قرار گرفته بودند ، منظور قبل از اقدام است . ( اگر قبلا جواب داده ايد لطفا باز هم جواب دهيد . )
.............................................................
عبدی:
لطفا به یادداشتها سال پیش مراجعه کنید.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۷:۵۶ قֽظֽ | Reply
شهاب :
آيا محمد هاشمي كه از دانشجويان پيرو خط امام در جريان تسخير بوده ، آقاي محمد هاشمي رفسنجاني است ؟ اگر كس ديگري است الان چكاره اند ؟
..............................................................
عبدی:
با ایشان ربطی ندارند.در بخش خصوصی کار می کنند.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۳ قֽظֽ | Reply
محسن :
با سلام
آیا شما به این موضوع عمیقا فکر کرده اید!! که جریان های چپ با عناوینی همچون مبارزه با امپریالیسم وراه رشد غیر سرمایه داری درواقع خوارک دهنده متدولوژی 2 جریان اسلامی که نام برده اید بوده اند؟؟ بدین شکل که گفتاروادبیات چپ مبارز به اشکال متفاوت ترجمه واسلامیزه شده واز تریبون های مربوطه تان تبلیغ میگردید به عنوان مثال امپریالیسم :استکبار- زحمتکش: مستضعف -رفیق:برادر و.......و
وهدف شما ؟؟؟: بدین جهت که همراهی توده هاو طبقات را در منافع خود متمرکز کنید واز فضای به اصطلاح ضد امپریالیستی و هیجانات تولید شده که در یک پروسه چندین ساله توسط گرو ه های چپ پخته و آماده شده بهره کامل را در بدستگیری قدرت و حذف رقیبان ببرید ؟؟؟ناگفته نماند که در بعضی موارد با نازلترین شیوه های پوپولیستی این مهم محقق گردید کما اینکه اکنون همین شیوه ها در مورد خود شما و روشنفکران اسلامی خواهان اصلاحات روا میدارند !!!
بنده فکر میکنم که بخوبی از عهده این هدف در آن زمان برآمدید !!!
اما دوبار ه تاریخ تکرار گشت واینبار شما قربانی هستید .
با تشکر
...........................................................
عبدی:
پاراگراف اول شما درست است اما فضای کلی جهانی چنان بود و مقتضیات رژیم گذشته هم این را می طلبید.در واقع گروههای چپ هم خودشان محصول چنین فضایی بودند.اما این که در قبل و ابتدای انقلاب فقط برای از میان بدر کردن دیگران چنین شعاری داده شد منصفانه نیست زیرا این شعارها همان موقع هم هزینه های زیادی داشت.البته رقابت بر جذب ردم را هیچگاه نباید فراموش کرد یا نادیده گرفت اما اعتقاد به این ایده ها هم وجود داشت و مصلحتی و تاکتیکی نبود.ضمن این که چپها هم از همین زاویه بلکه شدیدتر رفتار می کردند.بطور کلی من معتقدم که مجموعه رفتارهای ابتدای انقلاب در یک چرچوب عقلانی امروزی قابل تحلیل و دفاع نیست.باید توجه کنیم که اگر امروز هم فضای سیاسی به اندازه آن زمان بسته شود و هر کس در جزیره ذهنی خودش رشد کند مجددا با همان معضلات مواجه می شویم.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۸:۴۵ قֽظֽ | Reply
sattar :
آقاي عبدي
تفاوت اين اقدام شما و دوستان با اقدامات انصار حزب الله در چيست ؟
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۳ قֽظֽ | Reply
بهرام :
با سلام
به نظرم دريافت واقعيات زمان اشغال سفارت براي كساني كه در آن موقع حضور نداشتند بسيار دشوار است. در عين حال شايد پس از سالها بتوان در مورد درستي يا نادرستي اين اقدام با استفاده از نظريات اشخاصي كه در ان موقع حاضر وناظر بودند بحث كرد. هر چند آنموقع اين اقدام مورد تاييد اكثريت مردم و رهبران انقلاب وحتي اكثريت قريب به اتفاق گروههاي سياسي آن زمان قرار گرفت ؛ولي اين به تنهايي نميتواند مويد درستي آن عمل باشد. به تصور من اين اقدام براي چند ساعت و به جهت نشان دادن اعتراض به سياستهاي دولت آمريكا صورت گرفت، اما اوضاع به گونه پيشرفت كه ازدست طراحان آن خارج شد. به همين دليل است كه بايد بپذيريم عاملان اين اقدام ،استراتژي مشخصي براي اداره پيامدهاي آن نداشتند و از اين منظر بايستي مسئوليتهاي خود را بپذيرند.
با احترام
بهرام
.......................................................
عبدی:
البته شاید دریافت آن واقعیات خیلی هم سخت نباشد.به نظر من علاقه ای به دریافت آن نیست چون برخی حاضر به پذیرش نتایج این دریافت نیستند.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۰:۲۶ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدي! استدلالهاي شما در توجيه ماجراي گروگانگيري براي من چندان قابل فهم نيست. متوسل شدن به بهانه هايي نظير حمايت عده زيادي از مردم و يا ديگر گروههاي سياسي به هيچ وجه نمي تواند مبناي قضاوت قرار گيرد. اساسا كندوكاو تاريخ با هدف كشف مقصر و يا محق كار بيهوده و عبثي است. هدف از بررسي و تحليل تاريخ، كسب تجربه و عمق بخشيدن به دانش سياسي و اجتماعي مردم و سياستمداران است تا با به كار گيري اين تجربيات از تكرار خطاهاي گذشتگان پرهيز كنند و با درك و دانشي وسيعتر به سامان دادن زندگي حال و آينده خود بپردازند. شما در بيراهه كندوكاو تاريخ به منظور توجيه رفتار و عملكرد خود و دوستانتان هستيد. توجه داريد كه نگاه ما به تاريخ فاقد هرگونه جنبه آموزشي وتجربه اندوزانه است. نگاه ما به تاريخ در جهت اثبات حقانيت و يا بطالت اين وآن گروه موجود است. براستي براي شما شگفت آور نيست كه در كشور ما هم زنداني و هم زندانبان، هم حاكم و هم محكوم، هم شكنجه گر وهم شكنجه شده قادرند با مراجعه به تاريخ اسناد حقانيت خويش را بيابند و از آن براي حذف و كشتار طرف مقابل سود جويند. آيا در اينجا نيست كه شاعر جانش به لب ميرسد و فرياد ميكشد: دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم. من هم در آن روزگاران همچون شما دانشجو بودم و در اسفند سال ۵۷ تحصيل در خارجه را رها كردم و براي ساختن ميهنم به كشور بازگشتم. در آن بحبوحه دو چيز جلب نظر ميكرد: پتانسيل شگفت انگيز مردم براي شركت در امر سازندگي و پيشرفت و دوم ناتواني و استيصال شگفت انگيز تازه به قدرت رسيدگان در سامان دادن به اوضاع سياسي و اقتصادي و اجتماعي بود. كوته بيني و جهل سياسي و اجتماعي دست اندرکاران حيرت آور بود. ملتي بپاخواسته، كشوري ثروتمند و برخوردار از بهترين مواهب طبيعي، حضور هزاران نيروي متخصص و جوان وكارآمد، ديگر جاي براي گله و شكايت نمي گذاشت بويژه كه در عرصه جهاني نيز مردم ايران به پاس رفتار متمدنانه و آزاديخواهانه خود در جريان انقلاب از وجهه و حمايت گسترده اي برخوردار بوديم و راه براي بستن قراردادهاي عادلانه در جهت رشد صنعتي و اقتصادي هموار بود. حال در اين شرايط فكر وذكر حكام جديد اين است كه بنحوي هر چه زودتر ريشه بي حجابي را بركنند. گروهاي منتقد را سركوب كرده و مانع راه يابي آنها به مجلس شوند. با شعار صدور انقلاب همسايگان را تحريك كرده و به دشمني وادارند. و در همين راستا براي بازپس گرفتن جسد نيمه جان شاه مفلوك و مخلوع، با حمله به سفارت آمريكا بزرگترين بحران سياسي و اقتصادي چند دهه اخير را به مردم ايران تحميل كنند. در نگاهي كاملا متفاوت با شما، از نظر من همه بحرانها و شكستهاي سه دهه گذشته از بحران گروگان گيري تا بحران غير قابل فهم هسته اي ريشه هاي مشتركي دارند كه شايد مهمترين آن ناتواني و استيصال باشد. ناتواني از فهم دنياي جديد وقوانين حاكم بر آن، ناتواني از مديريت ترقي و پيشرفت، ناتواني از برقراري رابطه اي انساني با دگرانديشان و دگر انديشي، ناتواني از جذب نيروهاي كارآمد و ماهر جامعه. اين همه عناصر مستاصل و حقيري ساخته است كه دون كيشوت وار در حال چرخاندن شمشير هستند . جناب عبدي! كمي همت كنيد و از حصار جنگهاي حيدري نعمتي گذشته بيرون آمده و به نقد گذشته براي يافتن چراغي براي حل مشكلات حال و آينده بنشينيد. گول آن حمايتهاي كذايي ظاهرا خودجوش پشت ديوار سفارت را هم نخوريد كه بر فرض اصالتش هم حقانيتي ايجاد نمي كند. همانطور كه حمايت وسيع مردم آلمان از فاشيسم فاقد هرگونه ارزش انساني و اخلاقي است. در اينكه جهل و عقب ماندگي تنها به نيروهاي حامي حاكميت اختصاص نداشته وندارد شكي نيست اما هر كسي مسئول عمل ونقد خويش است. همانطور كه اشاره كردم از نظر من تمام بحرانهاي ۳۰ سال گذشته داراي ريشه هاي مشتركي است. برسي اين ريشه ها و عوامل ميتواند بسيار آموزنده و راه گشا باشد.
...............................................................
عبدی:
دوست محترم حداقل به گزاره ابتدائی خود در باره دس گیری از تاریخ ملتزم می بودید و طوری مطلب را می نوشتید که بنده از ترس بروز مشکل آن را قیچی نکنم!!کسی هم تا کنون دلیل درستی یک اقدام را حمایت مردم ندانسته این برداشت شماست.در باره این ریشه ها مکرر در این وبسایت بحث شده و احتمالا جنابعالی هم دیده اید و اگر آنها را کافی نمی دانستید می توانستید به نقد بحث بپردازید اما قرار نیست در هر مطلبی فورا به این نکته پرداخته شود.ضمنا این گونه از موضع بالا سخن گفتن ممکن است جایی برای مخاطبان شما باقی نگذارد.دیگران هم کمابیش این مطالب را می فهمند اما اینجا بحث دیگری است که البته می توان در هر دو مورد نوشت و سخن گفت.شرط لازم برای رسیدن به نتیجه توجه به اظهارات دیگرا و فهم بدون پیش فرض مطالب آنان است.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۳:۲۱ بֽظֽ | Reply
رضا :
سلام
جناب عبدي ميفرمايند:برخی سوالها هم سیاسی است که فقط در برابر یک فرد سیاسی باید پاسخ داد.
جناب مصباح فرمودند:مردم..................................
تفاوت دو ديدگاه: يكي در حوزه از جمع گوسفندان جدا ميشود دومي در دانشگاه.
متاسفانه دوستان اصلاح طلب هر وقت به راي مردم نياز دارند مردمي ميشوند و هروقت كه صندلي را ميگيرند روشنفكر. {..................}
اما اميد عزيز:
به نظر من دموكراسي يعني حق انتقاد از بالاترين مقام مسئول را داشتن، حق انتخاب نوع زندگي شخصي، حق بيان نظرم بدون زندان رفتن، حق انتخاب هر كسي كه دوست داشته باشم. به نظر من مردم عراق الآن اين حق رو دارن، امااينكه چون عادت به تحمل نظر مخالف ندارن و همديگر رو ميكشند تقصير آمريكا نيست.(انصافاً مقدار كشته شدها در درگيري هاي قومي چقدر از كشته شدهها توسط آمريكا بيشتره؟)
فراموش نكنيد اگر حاكمان آمريكا حيوان بودند هيچ ابايي نداشتن تا دها هزار نفر رو بكشند و همه رو ساكت كنند.(شك نكن كشتن دها هزار هر جامهاي رو ساكت ميكنه- حداقل موقت) اما در خاورميانه همچين حيواناتي هستن. مگر مردم آلمان شرقي و غربي با فرق داشتن؟يا ساختارهاي اجتماعي شون فرق ميكرد؟جواب روشن هست.
آزاده باشيد.
............................................................
عبدی:
بخش مفصل مطالب شما در حمله به اصلاحطلبان و دفاع از دولت جدید بود که متاسفانه ربطی به مطلب ابتدائی شما نداشت ظاهرا فکر شده که هر چیزی را هر جا خواستیم محق هستیم که بگوییم.
جمله نقل شده از آقای مصباح را هم چون نشنیده بودم حذف کردم تا احتمالا دروغی نبسته باشیم.
ضمنا کمی آرامش برای گفتگو ضروری است شما که یک مساله کوچک و روشن سوال سیاسی را در برابر شخص سیاسی یا موقعیت سیاسی پاسخ می دهند را به منزله گوسفند خطاب کردن مردم تلقی می کنید آیا انتظار دارید برای مخاطبتان امکان بحثی را فراهم کنید؟
دوست عزیز وقتی در پایان مطلبتان به دیگری می نویسید آزاده باشید چه معنایی دارد؟آن هم در ذیل توجیه سیاستهای بوش.
۱۶ آبان ۱۳۸۶ ۳:۵۴ بֽظֽ | Reply
م.ص. :
در پانوشت آقای رحمت از مصاحبه شما با بی بی سی یاد شده که هر چه در سایت بی بی سی فارسی جستجو کردم متاسفانه نتوانستم چنین مصاحبه ای از شما پیدا کنم. اگر امکان دارد لطفا کلید واژه یا دنباله ای از آن را اینجا قرار دهید. با تشکر
................................................................
عبدی:
خودم هم در سایت پیگیر آن نبوده ام اما فایل صوتی است.
۱۷ آبان ۱۳۸۶ ۴:۴۳ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی - سؤال از رضا :
دوست عزیز
بعنوان خواننده , اجازه دهید دو سؤال از شما داشته باشم.
اول اینکه آقای امید از شما خیلی شفاف و ساده سؤال کرده بودند, نظر خود را نسبت به اشغال دولت عراق توسط آمریکا یگویید , شما با زیرکی از دادن جواب , فرار کرده بودید و حق بود بعد از جواب به سؤالات شما , شما نیز به همان یک سؤال ایشان بطور روشن جواب میدادید که اشغال یک کشور مهمتر است یا اشغال سفارتخانه ی یک کشور؟
دوم اینکه چرا فکر میکنید مردم عراق آزادند نسبت به بالاترین مقام خود انتقاد کنند؟ چرا فکر میکنید دمکراسی در آنجا برقرار است وقتی خود آمریکا اعتراف دارد که در این زمینه شکست خورده است؟ چرا کاسه ی داغتر از آش شده اید؟ آیا در اخبار مربوط به عراق تا بحال از مردمی که فارع از شیعه و سنی و کرد , وطن پرست هستند , صحبتی شنیده اید؟ آیا فکر نمی کنید این قشر از مردم هم در عراق هستند ولی به دلیل خاص صدای آنها خفه میشود تا آتش جنگهای فرقه ای خاموش نشود؟ آیا این فرقه ها در زمان صدام نبودند؟ چرا آن زمان اینها همدیگر را نمی کشتند؟
۱۷ آبان ۱۳۸۶ ۱:۳۴ بֽظֽ | Reply
امید- برای حل اختلافات دیدگاهی با رضا :
سلام متقابل
سلامی با در نظر گرفتن مفهوم آن برای اینکه بتوانبم بر خلاف عراق !! همدیگر را تحمل کنیم.
مطمان هستم اگر با هم کمی بیشتر و بیشتر صحبت کنیم , ما نیز همچون مردم کشورهای متمدن با هم به توافق خواهیم رسید.
معتقدم این ظلم جوامع استبدادی است که مردم از هم اینگونه شدید جدا میشوند و هر کس قسمتی از فیل را , خود فیل می پندارد.
برای همین منظور اجازه بدهید در طول مسیر با هم صحبت کنیم و دیدگاه هایمان را با هم عیار کنیم , نه فقط روی همین یک موضوع ....
بعنوان حسن ختام از جانب خودم , نوشته بودید:
به نظر من دموكراسي يعني حق انتقاد از بالاترين مقام مسئول را داشتن، حق انتخاب نوع زندگي شخصي، حق بيان نظرم بدون زندان رفتن، حق انتخاب هر كسي كه دوست داشته باشم. به نظر من مردم عراق الآن اين حق رو دارن،( پایان نقل قول)
خوب . به نظر من مردم عراق الان هم این حق را ندارند. دلیل آن این که مردم که هیچ , حتی دولت عراق هم این حق را ندارد. برای مثال , دولت عراق تا بحال چند بار از دولت اشغالگر درخواست کرده نیروهای خود را از کشورش بیرون برده و اختیار را به دولت دست نشانده واگذار کند ولی همانطور که میدانید آنها ترک نکرده اند و در مقابل به صورت دیپلماتیک گفته اند خفه شو!! ساکت ! این حرفها به تو نیامده ! .... و از این گونه حرفها بسیار , که بوی اختیار و آزادی از آن نمی آمده است.
من نمیدانم شما اخبار و اطلاعات را در این زمینه , از کدام بولتن خبری کسب میکنید ولی مطمانم اگر سری به دیگر بنگاه های خبر رسانی بزنید و آنها را هم در کنار اخبار یک طرفه و یک سویه گوش کنید , به نتیجه ی دیگری خواهید رسید. برای داشتن دمکراسی و حق انتخاب آزادانه اخبار بهتر نیست از دیگر اخبار هم با خبر شد و از بین آنها سالمترین و درست ترین را انتخاب کرد؟
نوشته بودید:
" امااينكه ( مردم عراق ) چون عادت به تحمل نظر مخالف ندارن , همديگر رو ميكشند و این تقصير آمريكا نيست.( پایان نقل قول)
این دیگر جناب رضا , باور کنید از آن استدلال های بسیار نادر است.( ببینید من مثل شما نگفتم استدلال های .... و اتهام خود زنی و ....) خوب اگر مردم عراق تحمل نظر مخالف را نداشتند و ندارند , غلط کرد آمریکا برای چنین مردمی دمکراسی آورد تا اینگونه به جان هم بیفتند و هم را بکشند. اینطور نیست؟ غلط کرد آمریکا غل و زنجیرها را از دست و پای این چنین مردمی باز کرد. اینطور نیست؟ اگر شما به دیوانه ای تفنگی دادید و او کسی را کشت , در منطق شما , دیوانه مفصر است یا شما؟( البته همین جا از مردم عراق عذر خواهی میکنم , چون فکر نمی کنم اینطور بوده باشد و آنها تحمل هم را نداشته باشند . صرفا برای استدلال در مقابل استدلال جناب رضا, مجبور به این استدلال شدم. مرا ببخشید . من هم اینجا از این تهمتها ریاد خورده ام ... که نمی توانم دیگران را تحمل کنم ... ولی بخدا اینطور نبوده و نیست.)
شما جناب رضا قاضی. یک نفر می آید و دو نفر را تحریک میکند ( تحریک هم که میدانید خیلی راحت است مخصوصا برای آنانیکه متخصصین روانشناسی را هم در چنته زیاد دارند) , آنها با هم درگیر میشوند ... به نظر شما چه کسی مقصر اصلی است؟
باز به سبک من و آقای احمدی نژاد به جای جواب به سؤالات پیشین( نه! به نظر من بد نیست.) نوشته بودید:
(انصافاً مقدار كشته شدها در درگيري هاي قومي چقدر از كشته شدهها توسط آمريكا بيشتره؟)
فراموش نكنيد اگر حاكمان آمريكا حيوان بودند هيچ ابايي نداشتن تا دها هزار نفر رو بكشند و همه رو ساكت كنند.(شك نكن كشتن دها هزار هر جامهاي رو ساكت ميكنه- حداقل موقت)( پایان نقل قول)
بله ! ولی دولت زیاده خواه آمریکا , بیشتر از شرایط "موقت" را میبیند و به همین خاطر آن توصیه ی شما را انجام نمیدهد. چون برای بهره برداری پایدار از منابع و منافع دیگر کشورها و حفظ ابر قدرتی خود , فقط منابع و منافع و نفت و گاز عراق که نیست , کشورهای دیگر خاورمیانه هم هستند , افکار عمومی دنیا هم هست ... و او مجبور است کاری کند که آن ده ها هزار نفر توسط خودشان , به دست خودشان کشته شوند و نه به دست نیروهای آمریکایی , هنر یک قاتل حرفه ایی اینست که ردی از قتل باقی نگذارد و گرنه چه فرقی بین دولت آمریکا و دولت صدام؟ آمریکا سعی میکند توصیه ی شما را هنرمندانه انجام دهد و ده ها و صدها هزار نفر را جوری توسط عوامل و جاسوسان و مزدوران داخلی حود تحریک و به قتلگاه ببرد و بکشد و از پای در آورد که وجهه ی او در بین افکار عمومی دنیا بیش از این لکه دار نشود .... و به همین دلیل از سیاست اختلاف بیانداز و حکومت کن انگلیس استفاده میکند ... اگر می بینید اقوام بجان هم افتاده اند , اقوامی که در حکومت صدام بجان هم نیفتاده بودند , احتمال بدهید که ممکن است اینها را بجان هم انداخته باشند تا با گل آلود کردن آب , ماهیهای بزرگ بزرگ صید کنند.... احتمال دهید آنها را بجان هم انداخته اند( همانطور که ممکن است فردا من و شما را همین گونه بجان هم بیاندازند.... و برای همین است که من می نویسم) تا آنها همدیگر را بکشند و وقتی خسته شدند , کسی را از افراد خود , دوباره در راس کار بگمارند که او منافع دراز مدت آمریکا را تامین کند.....
نوشته بودید:
اما در خاورميانه همچين حيواناتي هستن. مگر مردم آلمان شرقي و غربي با فرق داشتن؟يا ساختارهاي اجتماعي شون فرق ميكرد؟جواب روشن هست.( پایان نقل قول آقای رضا)
متاسفانه برای من بیسواد و کارگر جواب روشن نیست . اگر مرا نیز همچون خود روشن کرده , آن حیواناتی که در خاورمیانه ذه هزار ده هزار مردم را می کشند , جه کسانی هستند , ممنون خواهم شد.
ضمنا بسیار دوست دارم آزاده باشم. سعی میکنم . امیدوارم شما نیز برای آزاده شدن من کمک کنید.
و اما
راستی بالاخره اشغال یک کشور بدتر است یا اشغال سفارتخانه ی آن کشور؟
۱۷ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۲ بֽظֽ | Reply
افسوس :
بحث جالب و سازنده ای بین دو طرز تفکر در این فضای مجازی بوجود آمده که فکر میکنم بسیار آموزنده, تفکر برانگیز و مفید می تواند باشد. مخصوصا این که طرز تلقی آقای رضا نسبت به آمریکا و سیاستهایش در منطقه ی ما , طرز تلقی بسیاری از مردم ما در زیر پوست موجود است.
بحث جالبیست چون احساس میکنم طرز تلقی آقای رضا , آن طرز تفکریست که بعد از این در آینده بیشتر و بیشتر مورد علاقه دولتهای غربی و خصوصا آمریکا قرار خواهد گرفت و به همین خاطر فکر میکنم از هم اکنون توسط مکانیزمهای خاص خود بسیار روی آن مانور داده میشود و در آینده از آن بطور بسیار جدی حمایت خواهند کرد.
طرز تلقی ایی که حاضر است براحتی برای ساکت کردن دوباره مردم و عدم توجه به مطالباتشان در سالهای اسارت , ده ها هزار انسان را به بهانه ی عدم تحمل دمکراسی , و عدم تحمل ... بکشد!! دوباره گوش کنید به صدای داخل این طرز تفکر : (شك نكن كشتن دها هزار هر جامهاي رو ساكت ميكنه)
واقعا که مو بر اندامم سیخ شد وقتی پی به عمق این طرز تفکر بظاهر روشنفکرانه و غربگرایانه دوست و هموطن خودمان رضا بردم.
در بحثهای جامعه شناسی , یکی از دلایل انحراف انقلاب را , پیروزی سریع آن و عدم هضم نگرشهای مختلف دوران استبداد نسبت به پیرامون خود دانسته اند... ولی عجیب است !! آن طرز تفکر هم , در حال حاضر سعی نمیکند آن ضعف های گذشته را جبران کند و پا به میدان حل و هضم گذاشته , با طرح دیدگاه های مختلف , مردم را برای هضم آن نگرشها یاری رساند ....
به هر حال دو نکته را نیز من اضافه کنم.
یکی اینکه به نظر من آقای رضا خیلی صریح و روشن نظر خودشان را نسبت به اشغال عراق توسط آمریکا بیان کرده اند و آن اینکه ایشان اصلا این اقدام را اشغال به سبک گرفتن سفارت نمیدانند, بلکه آنرا عملی انساندوستانه و خیر خواهانه برای نجات مردم عراق از شر دیکتاتوری صدام میدانند.
دوم اینکه جدا کردن آلمان شرقی و غربی را یک کار کمونیستها میدانند و همچنین گرفتن سفارت آمریکا را .... و دولت آمریکا را ناجی پیوند دو آلمان و دنیا ... و عراق و افغانستان و در آینده ایران میدانند.... و معتقدند کسانی که در خاورمیانه آدم می کشند اینها کسانی هستند که تفکرات کمونیستی دارند و یا متمایل به دولت کمونیستی شوروی هستند.
فکر میکنم ایشان هنوز در قضای دنیای دو قطبی گذشته سیر میکنند و در عین جوانی و خامی ( به اعتراف خودشان ) کتابهای گذشته را خیلی با دقت مطالعه کرده اند!! به هر حال اینهم طرز تفکریست موجود که به اعتقاد من عده ای مخصوصا از طریق رادیو تلویزیونهایی که بودجه ی خود را از دولت آمریکا دریافت میکنند بعنوان حقیقت محض که مو لای درزش نمیرود !! دریافت میکنند... و مسؤلان آن رادیو و تلویزیونها نیز این اخبار را غیر مسؤلانه و یکطرفه برای این جوانان معترض و تحت فشار عنوان میکنند تا ضمن ادای حق نون و نمکی , بخوبی , زمینه را برای داستانی دیگر به نفع آمریکا در آینده فراهم سازنند.
۱۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۴۳ بֽظֽ | Reply
رضا :
جناب عبدي خوشحالم كه با حذف بخش بزرگي از نظرات من جواب تعدادي از سؤالاتم رو داديد.
...............................................................
عبدی:
این کامنت شما هم بکلی حذف می شود نه به دلیل این که مطلب مهمی دارد بلکه به دلیل این که اینجا جای مسخره کردن و دست انداختن این و آن نیست .قرار هم نیست وقتی در بحث کم و کسر آوردیم بزنیم زیر میز و هر چی را با هر ادبیاتی بگوییم.اگر این ادبیات را در اینجا رایج کنیم همان بهتر که وبسایت را تعطیل کنم.البته شما می توانید وبلاگی درست کنید و به هر کس که خواستید و با هر زبانی هر چی خواستید بگوئید و مسخره کنید اما اینجا خیر.اگر مطلب قبلی خودتان و این مطلب را با زبان درست و متین نوشتید و از مسخره کردن دیگرا دست برداشتید در خدمت انتشار آن هستم در غیر این صورت خیر.با حذف مطالب شما جواب سوالات شما را ندادم جواب مسخره کردن را دادم.
البته خاطره ای هم برای شما بگویم.ی بار در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران سخنرانی داشتم.وقتی تمام شد یکی از طرفداران حاکمیت در راهرو با صدای بلند اعتراضاتی را مطرح کرد.در پاخ گفتم وقتی جواب می دهم که همین اعتراضات را با صدای عادی مطرح کنی.طرف وقتی خواست چنین کند نتوانست زیرا با صدای عادی که صدای منطق است نمی توانست آن حرفهای غیر منطقی را بزند.حالا از شما می خواهم اگر خیلی به آنچه که نوشته اید معتقدید با لحن منطقی و بدون مسخره کردن دیگران و دعا برای آزاده بودنشان بنویسید.
امیدوارم بتوانید.
۱۷ آبان ۱۳۸۶ ۸:۱۱ بֽظֽ | Reply
يك دوست ديگر :
حقيقتش در ابتدا قصد نداشتم وارد بحث دوستانمان رضا و اميد و دوست عزيز ديگرمان مسعود صارمي بشوم.
در حال حاضر هم بدليل ذيق وقت زياد ، فقط يكي دو مطلب به ذهنم مي رسد كه اميدوارم مورد توجه قرار بگيرد.
ببينيد دوستان ؛
فارغ از بحث راجع به درستي يا غلطي سياست آمريكا در حمله به عراق ، مسئله ايي كه در حال حاضر اهميت دارد اين است كه آيا خارج شدن آمريكا از عراق بنفع عراقي ها ، منطقه و يا حتي خود ايران مي باشد؟
هركس ممكن است از نقطه نظر خود ، جوابي خاص براي اين سئوال داشته باشد ، ولي ديگر بديهيات را كه نمي شود انكار كرد.
دوست عزيزم ، آقاي اميد كه مي فرمايند خود عراقي ها از آمريكايي ها خواسته كه خاك كشورشان را ترك كنند و آمريكايي ها با زور گفتن حتي به دولت عراق ، اين خواسته شان را انجام نمي دهند. آيا ميدانند كه اين حرف ايشان جدا از اينكه واقعيت ندارد بلحاظ منطقي هم دچار تضاد مي باشد؟
واقعيت ندارد چون بارها خود دولت عراق از شوراي امنيت سازمان ملل درخواست تمديد اقامت نيروهاي اشغالگر ( بقول خودشان ائتلاف ) را در عراق كرده است.
و دچار تناقض است ، چون خود دولت عراق هم ميداند كه با رفتن نيروهاي آمريكايي خلايي امنيتي در عراق پديد خواهد آمد كه عراقي ها حالا حالاها بايد آرزوي عراقي يكپارچه را بگور ببرند و چه بسا دولت عراق اگر با حمايت قوي دولت ايراني ( باز هم دخالت و حمايت خارجي ) ساپورت نشود در كمتر از يكماه سقوط كند.
يا وقتي مي فرماييد كه اين فرقه ها در زمان صدام هم بودند ، چرا آنموقع درگيري نداشتند ؛ من براي جواب ( بهترين جواب ) مي توانم شما را به مقالات همين آقاي عبدي خودمان راجع به فروپاشي اجتماعي ارجاع دهم.
من نميدانم چرا ما فكر ميكنيم كه ديكتاتوري آن هم به شيوه خونخواري همچون صدام حسين عوارض ندارد و آسيب ها فقط متوجه همان ديكتاتور است كه با رفتنش همه مشكلات حل مي شود. اينهايي كه در حال حاضر مي بينيم ، عفونت هايي است كه در رژيم سابق عراق پرورده شده و رشد كرده ، منتها امكان بروز نداشته و يا اگر بروز مي كرده شكلش فرق ميكرده است.
موضوعي هم آقاي اميد مطرح ميكند كه اين فرقه ها را آمريكا تحريك ميكند و اينها ذاتا با هم مشكلي ندارند ؛ آو كورس صحت ندارد.
حتي اگر فرض را هم بر صحت بگيريم بايد گفت اين مردم عراق چقدر بايد بدبخت و بي مايه باشند كه با دخالت يك خارجي دست به قصابي همديگر آن هم در اين مقياس خونخوارانه مي زنند كه حتي بعضا به كودكان هم رحم نمي شود و آنها را عامدا و بعنوان هدف نشانه گيري ميكنند.
البته من همچين اعتقادي ندارم و معتقدم هر مردمي جاي ملت عراق بودند كمابيش مثل آنان رفتار مي كردند و وقايع را بايد ريشه ايي و مسئولانه تر نگاه كنيم . نه دخالت و نخ ول دادن يك حكومت خارجي مي تواند منجر به همچين فاجعه ايي شود نه اينكه مردم عراق ذاتا با اين گونه رفتارها عجين هستند.
من دوست دارم آقاي عبدي هم بتواند راجع به قضيه حمله آمريكا به عراق مطلبي يا مطالبي بنويسد ، ( هرچند با توجه به فضاي فعلي غير ممكن مي نمايد ) ولي هرچقدر فكر ميكنم نميتوانم بفهم اگر دولت آمريكا و لشكركشي به عراق نبود ، چه چيز ديگر و چه نيروي ديگري مي توانست مردم عراق را از شر يك ديكتاتور كثيف و باهوش مثل صدام حسين نجات دهد. با وضعيت فعلي حداقل اميدي براي آشتي بين قوميت ها و خاتمه اين وضعيت وجود دارد. تا آنجا كه من پيگيري ميكنم وضعيت امنيتي در عراق كم كم در حال بهبود است. اميدوارم روزي برسد كه آنها هم بتوانند از زندگي روزمره شان لذت ببرند.
با سپاس از توجه تان
................................................................
عبدی:
دوست دارم در این مورد مطلبی بنویسم گرچه قبلا بطور پراکنده گفته ام.اما به نظر من هر مطلبی باید انسجام داشته و منطق آن برای همه موارد مشابه اعمال شود.مثلا این فجایع در عراق ریشه در استبداد پیشین دارد اما مسئولیت آمریکائی ها با آن همه دانشمند و مطالعات در این میان چه می شود؟همچنان که در هر انقلابی مالا پس از آزادی از قید استبداد مواجه با رفتار نابخردانه می شویم که ریشه در فضای بسته نظام پیشین دارد
نمی توانیم ر یک جا مسئولیت را به عهده قبلی ها بگذاریم و در جای دیگر از عهده آنان سلب کنیم.
تردیدی در ضد انسانی بودن رژیم صدام نیست اما ایالات متحده نمی تواند مدعی شود که به نام دموکراسی به عراق حمله کرده است.توجه کنیم آمریکا حتی در جنگ جهانی دوم وقتی به میدان پا گذاشت که به پرل هاربر حمله شد و پیش از آن با آلمان و ژاپن وارد جنگ نشد.پس از آن هم مشکلش کمونسم بود و نه استبداد.البته الان اوضاع جهانی فرق کرده ولی این که دموکراسی به عنوان هدف آنان در سیاست خارجی باشد پذیرفتنی نیست.البته من معتقدم نظام صدام دیر ا زود با بحران مواجه می شد و سقوط و فروپاشی آن عوارض بیشتری از وضع موجود داشت مگر آن که این رژیم می توانست اصلاحاتی را انجام دهد که به فروپاشی منجر نشود و مسیر دموکراسی به مرور زمان و بدون خسارات زیاد طی می شد.
۱۷ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۷ بֽظֽ | Reply
رضا-ف :
با سلام
آقای عبدی اگر ماه ها هم در این مورد صحبت کنید ظاهرا بر عده ای بی تاثیر است. زیرا به این مساله آلرژی دارند و نمی خواهند زوایای مختلف را ببینند. و الا بسیاری از گفتنیها سال گذشته گفته شد. این مساله در کامنت های سال گذشته و امسال مشهود است و جالب اینکه این کامنت ها در دو سال یکسان بوده اند.
با سپاس
۱۷ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۲۹ بֽظֽ | Reply
بنویسید ولی اینجوری نه آنجوری!! :
این روزها موضوع مطبوعات به دلیل جشنواره مطبوعات داغ است .
این هم یک نمونه :
روزنامه اعتماد ملي، ظاهرا در پى به انجام رساندن وظيفه فوقالذکر به ذکر خبرى در صفحه اول خود پرداخته است. اين خبر که در کنار تيتر يک روزنامه به چاپ رسيده است، چنين تيتر خورده است: «خروج ايران از بازار اروپا» (1.) اصل اين خبر، برگرفته از سخن مدير کل CIS آمريکا و اروپاى وزارت بازرگاني، آقاى عبدالحميد اسديان است. ايشان با اشاره به اعمال تحريمهاى مختلف عليه ايران، آن را در موضوع صادرات ايران تاثيرگذار دانسته است. وى پيشبينى کرده است حجم صادرات ايران به کشورهاى اروپايى رشد نکرده، بلکه حتى تا پايان سالجارى کاهش نيز بيابد. اين خبر در ادامه گوشزد مىکند که «زنگ خطر کارشناسان در مورد سقوط صادرات و واردات ايران و اروپا با آواى بلندترى به صدا در آمده است.» عباراتى از اين دست، بىطرف و خنثى بودن خبر را زير سوال مىبرند و بدان رنگ و لعاب مخالفت و انتقاد عليه سياست خارجى و بينالمللى دولت نهم مىبخشد. همچنين اين خبر در ابتدا مىنويسد: «اعتراف به تاثيرات روزافزون تحريمهاى يکجانبه عليه ايران اين بار از زبان مسئولان دولتى هم شنيده مىشود....» استعمال و به کار بردن واژه «اعتراف»، نوعى بار منفى و اعتراضى دارد؛ يعنى اشتباه يا ضعفى در کار دولت است که هم اکنون سرانجام بدان اعتراف کرده است. "( پایان نقل قول)
ببینید با زبان بی زبانی میگویند خبرها را یکجوری بنویسد که شیر بی یال و دم اشکم باشد!! چطور آقایان انتظار دارند تحریمها بی اثر باشد؟ بالاخره تحریم تحریم است . مگر نه؟
۱۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۱۶ قֽظֽ | Reply
MiddleEasternBoy :
سانسور کامنتم را گواه این می گیرم که پاسخی نداشتید(حداقل برای نسل من) ،که بسیار محتمل بود !
................................................................
عبدی:
نه.دوبار خواندم.قدر تند بود حتی نتوانستم اصلاحش کنم ادبات آن هم کمی غیر معمول بود.از شما که با مطالب این وبسایت آشنا هستید انتظار می رود که مراعات بیشتری کنید.شخصا هم از این که مطلبی (بویژه وقتی بلند است )حذف شود ناراحت می شوم.شاید اگر فرصت می داشتم آن را اصلاح و منتشر می کردم اما انصافا موفق نشدم.به هر حال ببخشید.
۱۸ آبان ۱۳۸۶ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply
رضا :
براي قضاوت در مورد اينكه نظرات من متين هست يا خير به يكي از لينكهاي زير مراجعه كنيد.
...........................................................
عبدی:
جناب رضا!برای این که فکر نکنید لینک شما را معرفی نمی کنم همینجا بگویم یک سوال می کنم اگر جوابش را دادی مساله حل می شود.در واقع اگر مطالب شما بدون این عوارض بود در همی جا از آنها استقبال می کردیم و خوشحال هم می شدیم اما اگر با همان ادبیات است چرا باید معرفی کرد؟و اما سوال:
اگر نظرات خود را متین می دانی چه نیازی به توهین و مسخره کردن و دست انداختن دارد؟نکند فکر شده دیگران این نوع نوشتن را بلد نیستند؟اگر هم قبول نداشتی که به دیگران توهین کرده ای مواردش را می نویسم.دوست عزیز !چرا این همه بر نحوه صحیح گفتگو پا فشاری می کنم برای این که اگر بخواهیم به توافقی برسیم بناچار باید با ادبیات متین و منطقی گفتگو کرد مگر آن که قصد دعوا باشد.منشاء بسیاری از مفاسد همین زبان و ادبیاتحاکم بر آن است.اگر دوستان فرصت کنند و یکبار به مطالب گروهها و احزاب در ابتدای انقلاب مراجعه کنند متوجه این ادبیات ویرانگر می شوند.پالایش فکر و اخلاق را باد با پالایش ادبیات استعمال شده آغاز کرد.
۱۸ آبان ۱۳۸۶ ۳:۴۰ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
دوست دیگر عزیز
ممنون از اینکه با ضیق وقت زیاد نظرات خود را برای ما نوشته بودید ولی نمیدانم چرا اصل را رها کرده و به حواشی پرداخته و در این مورد نوشته بودید : فارغ از بحث راجع به درستي يا غلطي سياست آمريكا در حمله به عراق ، مسئله ايي كه در حال حاضر اهميت دارد اين ....
اصل قضیه در این بحث و تبادل نظرات , در مورد 13 آبان و اشعال سفارتخانه ی آمریکا, همین فارغ از بحث شما بوده است!! چرا فارغ ؟
اگر به روند آن نظرات دقت کرده باشید اصل قضییه یک سؤال ساده بوده که آیا اشغال یک کشور با اشغال سفارتخانه ی یک کشور فرق میکند ؟ متاسفانه آقای رضا برای فرار از دادن این جواب ساده ی آری یا نه , سؤالاتی را مطرح کردند... و بحث گسترده شد و گرنه فکر میکنم اگر بنا باشد در مورد عراق امروز و سیاستهای خاورمیانه ی بزرگ و عوارض اشغال موجود صحبت شود , قاعدتا می بایست از ابتدا بدون "فارغ از بحث راجع به درستی یا نادرستی اشعال عراق توسط آمریکا " بحث و بررسی شود و بعد به آنجا برسیم که آیا این اتفاقات امروز در عراق عوارض آن استبداد است یا عوارض مقاومت مردم برای خارج کردن دشمن و مبارزه با کسانی که با دشمن همکاری میکنند؟ این دیگر بر میگردد به عوارض اشعال و نه عوارض استبداد....
به هر حال کاش لااقل شما با تمام ذیق وقت جواب آن سؤالی را که مربوط به بحث اشعال سفارت آمریکا به دلیل اعتراض به سیاستهای گذشته آمریکا بود را بجای دوستمان رضا پاسخ میگفتید.
و کمی در جمع شدن بحث و به نتیجه رسیدن آن کمک میکردید.
با این وجود باز تشکر از توجه تان
۱۸ آبان ۱۳۸۶ ۴:۳۹ بֽظֽ | Reply
افسوس :
همیشه فکر میکردم میتوان برای رسیدن به یک وحدت نظری و کلی نسبت به پیرامون خود , مخصوصا در مورد مسایل مبتلا به جامعه حساس شده ی خود , از موضوعات مبتلا به دیگر کشورها کمک گرفته , استفاده و قدم های اولیه را شروع کرد تا کم کم با بحث در مورد مسایل و مشکلات آنها که قاعدتا از حساسیت کمتری برای ما برخوردار است , قدمهای نزدیکی و رسیدن به وحدت را پیمود....
ولی زهی خیال باطل !! که ظاهرا موضوعات خارج از حیطه ی کشور خودمان نیز آنقدر به سرنوشت ما گره خورده و آنقدر حساس شده که راه رسیدن به وحدت نظری ما را طولانی و طولانی تر می نماید.
با این وجود چاره ای نداریم که با هم بیشتر و بیشتر صحبت کنیم و صحبت کنیم و سو تفاهمات را با هم در خلال این بحث ها از بین ببریم.
واقعیت اینست که امروز عراق و صدام مشکل واقعی و مبتلا به ما نیست. بنابراین بهتر است در بحث خونسردی خود را در این مورد حفظ کنیم..... واقعیت اینست که ما مردم عراق نیستیم , بنابراین فاعدتا نباید دچار هیجان شویم و اگر اینگونه دچار هیجان میشویم , وای به وقتی که ما نیز شرایط مردم عراق را داشته باشیم!!
دوست دیگر ما , به دفاع از سیاست آمریکا در عراق بر آمده و نوشته بودند: "ولي هرچقدر فكر ميكنم نميتوانم بفهم اگر دولت آمريكا و لشكركشي به عراق نبود ، چه چيز ديگر و چه نيروي ديگري مي توانست مردم عراق را از شر يك ديكتاتور كثيف و باهوش مثل صدام حسين نجات دهد. با وضعيت فعلي حداقل اميدي براي آشتي بين قوميت ها و خاتمه اين وضعيت وجود دارد. تا آنجا كه من پيگيري ميكنم وضعيت امنيتي در عراق كم كم در حال بهبود است. اميدوارم روزي برسد كه آنها هم بتوانند از زندگي روزمره شان لذت ببرند."( پ - ن )
من نیز امیدوارم آنها و همچنین ما در کنار هم از زندگی روزمره و از گفتگو با هم لذت ببریم. ولی این مهم مسیر نمیشود مگر با کسب آگاهی , و این مهم مسیر نمیشود مگر شنیدن همه ی نظرات ....
برای آگاهی بیشتر نسبت به وضعیت عراق قسمتی از منشور کنگره آزادی عراق را که جور دیگر اوضاع را می بیند با هم بخوانیم:
حمله آمريکا به عراق شيرازه زندگى مدنى در عراق را از هم گسست. و سياه ترين و ارتجاعى ترين نيروهاى مذهبى و قومى را بجان مردم عراق انداخت. زندگى در عراق امروز زندگى در يک سياهچال اجتماعى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى است. جامعه عراق محتاج آن است که مدنيت به آن بازگردانده شود، امنيت، معاش و آزادى پايه اى مردم تامين شود و حق مردم براى انتخاب آگاه و آزاد نظام آينده عراق تضمين گردد.
وضعيت موجود در عراق محصول عملکرد آمريکا، تروریسم و ناسيونالسم کرد و عرب است. اشغال نظامى عراق توسط آمريکا و اعمال تحقير و انقياد عمومى به مردم عراق، نابود کردن بخش اعظم زير ساخت اقتصادى چه در طول دوران محاصره اقتصادى و چه در حمله اخير آمريکا، اشغال عراق را به يک پديده اجتماعى تبديل کرده است. بدون خاتمه اشغال نظامى عراق توسط آمريکا هيچ بهبود اساسى در وضعيت عراق ممکن نيست.
واقعيت اجتماعى و سياسى اشغال عراق به همراه ارعاب و سبعيت نظامى آمريکا، سياه ترين نيروهاى سياسى و اجتماعى را در عراق، و در کل منطقه، به حرکت در آورده است. حمله آمريکا و اشغال عراق بزرگترين منبع نيرو را براى تروریسم در عراق و در کل منطقه فراهم آورده است. عراق به مکه تروریسم تبديل شده. سياست غرب و بويژه آمريکا بيش از تبليغات هر آژيتاتور اسلامى براى تروریسم نيرو جمع آورى کرد و کماکان اين کار را ميکند. بعلاوه دولت آمريکا براى کنترل عراق به يک مدل مذهبى – عشيره اى روى آورده است که به بيش از هميشه عراق را به يک کشور اسلام زده تبديل کرده است.( پایان)
به نظر من با دیدن این گونه دفاع از سیاستهای آمریکا در عراق هر چه زودتر میبایست دلسوزان نزدیک به دولت به هر نحو شده به دولت و مقامات بقبولاند که ما بدون انرژی هسته ای هم میتوانیم با مشارکت جمعی و احترام متقابل به هم قوی باشیم و بهتر است دولت و مقامات تصمیم گیر بیش از این اجازه ندهند تا اتو دست دشمن بیفتد و به بهانه ی آن ما همچون عراق حمله کنند و شرایط همچون عراق را برای ما مهیا کند. چون احساس میکنم در صورت حمله آمریکا به ما نیز , مردم ما نیز قاعدتا همچون عراق به دو گروه مقابل هم تقسیم میشوند . قسمتی به طرفداری از آمریکا و برخی به مخالفت با آمریکا و روبروی هم می ایستند و .... آنوقت هستند گروهی که رحم به صغیر و کبیر نمیکنند و برای ساکت کردن مجبور خواهند شد ده ها هزار نفر را هم بکشند....
به هر حال در مورد عراق، عمق فاجعه به حدی است که به سادگی نمی توان در مورد آن اظهارنظر کرد. باید هر تحلیلی اگر سرنوشت مردم عراق را مدنظر دارد نه شعاری، بلکه واقع بینانه و راه گشا باشد.
بر اساس گزارش صندوق حمايت از كودكان سازمان ملل متحد، كودكان بیخانمان در عراق كه تعداد آنان از يك ميليون نفر تجاوز میكند، با شرايط بسيار دردآورى روبرو هستند. اين گزارش حاكى از آن است كه كمبود آب آشاميدنى سالم به صورت يك معضل در ميان خانواده هاى آواره عراقى در آمده است كه بر اين اساس، نجف و بغداد به عنوان پرخطرترين مناطق براى ابتلا به اسهال به شمار می روند. تاکنون چندین میلیون از مردم این کشور آواره شده اند.
گروهی از مردم عراق نظرشان نسبت به لازمه برون رفت از وضعيت کنونى را این چنین ذکر میکنند:
لازمه برون رفت از وضعيت کنونى کوتاه کردن دست همه بازيگران اين تباهى از زندگى مردم عراق است. هيچ يک از بازيگرانى که بانى وضعيت کنونى هستند نميتوانند منشا خاتمه دادن به وضعيت کنونى باشند. هريک از اين نيروها وجود خود را با وجود ديگرى توجه ميکند و از آن نيرو ميگيرد. جريانات اسلامى و ناسيوناليسم عرب از واقعيت اجتماعى اشغال عراق و تحقير و انقياد مردم عراق انرژى ميگيرند، سبيعت، خصلت فوق ارتجاعى و جنايتکارى جريانات اسلامى و دارو دسته هاى فاشيستى قومى به اشغال عراق توسط آمريکا نوعى توجيه داده است.
نکته ی قابل ذکر اینست که آمریکا اشعال عراق را بدون توجه به توصیه های سازمان ملل و بدون تصویب و موافقت سازمان ملل انجام داده و در این زمینه درخواست تمديد اقامت نيروهاي اشغالگر از سازمان ملل , اگر صحت داشته باشد مشروعیتی برای دولت اشعالگر ایجاد نمیکند.
در خاتمه بد نیست این گزارش را نیز با هم بخوانیم: هلن توماس 86 ساله , پیشکوست ترین روزنامه نگار امریکایی که به عنوان مادربزرگ روزنامه نگاران امریکایی پوشش خبری را از دوران ریاست جمهوری جان اف کندی تا بحال ادامه داده است و امروز نیز مانند همیشه در کنفرانس های مطبوعاتی روسای جمهوری امریکا در کاخ سفید شرکت می کند در گفتگو با روزنامه اتریشی اشتاندارد در پاسخ به سوالی در مورد اشغال عراق گفت: بنظر من نه فقط عراقیها بلکه همه انسانها وقتی ببینند به کشورشان حمله شده , از خود واکنش نشان میدهند. اشتاندارد به نقل از خانم هلن توماس نوشت , اینکه معلوم نیست دولت امریکا قرار است تا کجا پیش رود, فاجعه و مصیبت است. توماس درباره سرمقاله های سیاسی خود نیز گفت: هم اکنون در یک ستون سیاسی درباره روابط جرج بوش رئیس جمهور امریکا با پدرش مطلب می نویسم چون هر دو در صحنه سیاست خارجی امریکا تلاشها و اقدامات متفاوتی را نسبت به هم انجام داده اند.
این روزنامه نگار کهنه کار امریکایی ادامه داد, هر چند گروه مطالعاتی بوش پدر درباره عراق تلاش کرد تا شکست پسرش را در این کشور تعدیل کند اما جرج دبلیو بوش باز هم همه چیز را انکار کرد. وی همچنین در جواب به این سوال که آیا هنوز هم در ردیف نخست کرسي های کنفرانس های خبری کاخ سفید می نشینید, گفت : اینکه من در کجا می نشینم موضوع مهمی نیست اینها داستان است, مهم این جنگ مخوفی است که امریکا علیه عراق براه انداخته است .
هلن توماس در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه کنفرانسهای مطبوعاتی کاخ سفید موقعیت و فرصت منحصر بفردی را برای سوال پرسیدن مستقیم از رئیس جمهور فراهم می کنند به خبرنگار روزنامه اشتاندارد گفت: هر چند تا بحال ما با یک رئیس جمهور دیکتاتور روبرو نبوده ایم اما این را باید بگویم که با وجود این بوش به سوالات من پاسخ نمیدهد حتی برای تنها باری که از او درباره علت حمله به عراق سوال کردم پاسخی به این سوال من نداد چون بوش ترجیح میدهد تا بیشتر از افغانستان و القاعده صحبت کند. این روزنامه نگار کهنه کار امریکایی با اشاره به طرح سوالش از بوش مبنی براینکه اصلا چرا ما در عراق دخالت کردیم, عراق که مساله جدی نبود آیا این نفت بود که پای امریکا را به منطقه باز کرد , تصریح کرد: حتی بوش تا بحال به این سوال من نیز پاسخی نداده است .
وی افزود : به همین علت باید به این نکته اشاره کنم که گر چه در کاخ سفید سوالات مطرح نشده وجود ندارد اما بیشمار سوالات بی پاسخ وجود دارد . روزنامه نگار پیشکوست امریکایی همچنین در پاسخ به این سوال خبرنگار اشتاندارد که پرسید فکر می کنید دولت بوش از شکست خود در عراق درس گرفته است , خاطر نشان کرد : بیشتر نئو محافظه کاران دیگر از کشتی بوش پیاده شده اند و او را تنها گذاشته اند هرچند وقتی از آنها هم درباره این جنگ میپرسیم میگویند دولت حق داشت که جنگ را شروع کند . توماس یکی از علل این اظهار نظر نئو محافظه کاران را در این دانست که هیچکدام از آنها حتی یک فامیل و قوم و خویش در عراق ندارند تا بتوانند فجایعی را که بر عراق گذشته است درک کنند .
اشتاندارد اتریش با اشاره به اینکه توماس کتابی را نیز درباره ناکارایی و شکست رسانه های امریکا در برابر دخالت دولت در جنگ عراق به رشته تحریر در آورده است، نظر او را در مورد مسیر و حرکت اشتباهی که بوش برگزید جویا شد که این روزنامه نگار امریکایی با بیان اینکه دولت بوش دولت بسیار پنهان کاری است خاطرنشان کرد: در این میان حتی مردم خارج امریکا نیز به بوش در مورد آغاز جنگ علیه عراق اعتماد کردند با اینحال بوش در حق این اعتماد خوب عمل نکرد و هر گونه اعتباری را از دست داد.
این روزنامه چاپ اتریش با یاداوری اینکه توماس از سال 1961 به تهیه گزارشهای خبری روسای جمهور امریکا مبادرت داشته است درجه بندی آنها را از بهترین تا بدترین رئیس جمهور امریکا از وی خواستار شد که هلن توماس مقام اول را به جان اف کندی اختصاص داد که بحران موشکی آنموقع را مهار و در عرصه سیاست خارجی فوق العاده موفق عمل کرد.
خانم توماس سپس از لیندون جانسون دیگر رئیس جمهور امریکا یاد برد و آنرا که در سیاست داخلی اصلاحات را به پا کرد در مقام دومین رئیس جمهور محبوب امریکا از زمان آغاز فعالیتهای روزنامه نگاری و برنگاری خود قرار داد. او بدون جانسون وضع قوانین حقوق شهروندی در امریکا را غیر قابل تصور دانست . پیشکوستترین روزنامهنگار امریکایی باردیگر جرج دبلیو بوش را بدترین رئیس جمهوری تاریخ امریکا خواند و خواستار عذرخواهی او از ملت امریکا شد .
وی در واکنش به اظهارات تند خود خطاب به بوش اظهار داشت هرگز بخاطر آنچه که به او نسبت دادم یا در موردش نوشتم عذرخواهی نمی کنم. در پاسخ به این سوال که بنظر شما در مدت باقیمانده از ریاست جمهوری بوش دولت او باید دست از اعمال چه سیاستهایی بردارد , گفت: معتقدم که بوش یک رئیس جمهور جنگ طلب باقی خواهد ماند.
«هلن توماس» با تاکید بر اینکه نمره میراث سیاسی بوش صفر است، از اینکه چنین وضعی تاکنون در دولتهای امریکا وجود نداشته است، اظهار شگفتی کرد و در پاسخ به این سوال که مهمترین اولویتها و دستورات کاری رئیس جمهوری امریکا چه چیزهایی می توانند باشند خاطرنشان کرد : پایان اشغال عراق, تامین اجتماعی و بیمه درمان برای شهروندان امریکایی , لزوم توجه بر آموزش بیشتر , افزایش دستمزدهای کم و توقف حراج اقتصاد امریکا از مهمترین کارهایی است که رئیس جمهوری آینده امریکا باید به تحقق انها بپردازد .
۱۸ آبان ۱۳۸۶ ۷:۴۰ بֽظֽ | Reply
چند سؤال ار دوست دیگر :
گفته میشود کشور ما نیز در آستانه ی جنگ قرار دارد. اگر این فرض هر چند محال را بپذیریم, شما بعنوان یک آزاده و مطلع مدل آزاد شدن و برقراری دمکراسی عراق را برای کشور خود می پسندید؟
دوست داشتم بدانم در صورت حمله احتمالی موضعگیری شما نسبت به آن چه خواهد بود؟
در کامنت خود نوشته بودید : "بايد گفت اين مردم عراق چقدر بايد بدبخت و بي مايه باشند كه با دخالت يك خارجي دست به قصابي همديگر آن هم در اين مقياس خونخوارانه مي زنند كه حتي بعضا به كودكان هم رحم نمي شود و آنها را عامدا و بعنوان هدف نشانه گيري ميكنند."
و در ذیل همین جمله نیز نوشته اید :" معتقدم هر مردمي جاي ملت عراق بودند كمابيش مثل آنان رفتار مي كردند "
سؤال اینجاست ؛ آیا از نظر شما همه مردمان بدبخت و بی مایه هستند؟ یا نه فقط مردم عراق اینچنین اند؟
باز در صورت حمله ی آمریکا به ایران فکر میکنید مردم ما چقدر بدبخت و بی مایه هستند؟اگر نیستند , آیا طبق جمله دوم شما رفتار میکنند؟ و مهمتر اینکه شما در آن شرایط هرج و مرج و آشوب چه خواهید کرد؟
آیا در شرایط اشغال میتوانید آزادانه دولت خود را انتخاب کنید؟
۱۸ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۰۴ بֽظֽ | Reply
يك دوست ديگر :
قبول !
حرف شما را كاملا قبول دارم آقاي عبدي!
من هم نه مسئوليت اخلاقي آمريكا را در بروز همچين فاجعه ايي ناديده مي گيرم و نه اينكه فكر ميكنم كه 700 ميليارد دلار ماليات مردم آمريكا ارث باباي بوش است كه بخواد باهاش توي دنيا راه بيفته و خيرخواهانه به ملت هاي استبداد زده دموكراسي هديه بده!
اصلا يك جا در گزارش هاي مربوط به CIA خواندم كه كارشناسان مخصوص سازمان فوق ، پيش بيني كرده بودند كه در صورت از بين رفتن قدرت مركزي حكومت صدام حسين ، به احتمال قوي عراق درگير جنگ هاي قوميتي شديدي خواهد شد كه ممكن است بين 5 تا 10 سال طول بكشد.
و فكر كنم اگر بخواهيم از منظر مسئوليت اخلاقي به اين موضوع نگاه كنيم ، با همين گزارش مشخص مي شود كه تصميم گيران كاخ سفيد تا چه پايه نسبت به عواقب خوفناك تصميمات خود بي تفاوتند ؛ البته اگر اين عواقب براي ديگران باشد و سودش براي خودشان !
ولي تمام حرفم سر اين است كه آيا اين قضيه تغيير رژيم عراق ، من حيث المجموع به نفع مردم عراق تمام شده است يا نه ؟
چرا ما فقط بايد در قضاوتمان 4 يا 5 سال اخير را لحاظ بكنيم؟ ميدانم كه آينده هم قابل پيش بيني نيست و تمام اتفاقات 4 سال اخير نشان داده است كه اگر گروههاي قومي در عراق نخواهند با هم كنار بيايند ؛ هيچ قدرتي از جمله آمريكا نمي تواند آنها را در كنار هم بنشاند و چه بسا در آينده اصلا چيزي به اسم عراق وجود نداشته باشد.
اما همانطور كه خودتان هم گفته ايد نظام صدام دير يا زود با فروپاشي مواجه ميشد و شرايط در آنموقع حتي بدتر از حالت فعلي هم ميشد . و البته همگي مان هم ميدانيم كه اصلاحات در رژيم صدام از آن دسته چك هايي بود كه احتمال نقد شدنش يك در ميليارد ميرفت.
پس بحث من سر مسئوليت اخلاقي اين و آن نيست. چراكه اينجور بحث ها محتملا به هيچ نتيجه ايي نمي رسد و هر طرف دعوا آماده است تا ادله ي بحق خود را براي اثبات حقانيت خويش به ميان آورد. و تازه بسيار هم واضح است كه اين دعواهاي اخلاقي هيچ محلي از اعراب در تصميم گيري هاي سياسي ندارد و مسائل ديگري معيار است.
اگر بخواهم نتيجه گيري بكنم بايد اين پرسش ها را بميان آورم ؟
1ـ آيا با توجه به وضعيت خيلي خاص عراق و رژيم صدام حسين ، حمله آمريكا براي تغيير رژيم اين كشور ؛ در يك نگاه تاريخي ؛ بنفع ملت عراق تمام شده است يا به ضررش ؟ توجه كنيد كه سئوالم را در طول يك نگاه تاريخي مي پرسم و نه فقط چند سال ؟
2ـ دولت آمريكا بدون شك فقط موقعي پي جنگ را به تن خود ميمالد كه پاي منافع مستقيمش در ميان باشد ؛ حال ممكن اين منافع كوتاه مدت و يا استراتژيك باشند ؛ ولي نكته ايي كه بنظر ميرسد اين است كه با توجه به شرايط دنياي تك قطبي و نقشي كه آمريكا بعنوان رهبر دنياي آزاد براي خود قائل است ؛ آيا مي توان از اين كشور براي رسيدن به منافع مشترك دموكراسي سود جست ؟
نوشته ام را اينگونه تمام ميكنم ، كه من برخلاف دوستان ديگري مثل آقاي اميد فكر نميكنم كه آمريكاييان شر مطلق هستند و هركاري كه ميكنند ناشي از شرارت ذاتي شان است.
بخاطر همين سعي ميكنم نگاه تاريخي به اين مسئله نداشته باشم و اگر تاريخ را هم در نگاهم لحاظ بكنم ، اوضاع و شرايط تاريخي را هم در نظر ميگيرم و فكر ميكنم نبايد در اين فقره به وادي سياه و سفيد نگاه كردن بيافتيم. چون در مطلق بيني هيچ خيري نيست!
آمريكائي ها هم انسانهايي هستند درست مثل خودمان ! از اين جهت كه كارهايشان يك دليل دارد و آنهم دنبال منفعت خود بودن است.
بنظرم فقط احمق ها هستند كه جورج بوش را با مادر ترزا اشتباه ميگيرند. ولي از طرف ديگر با اينكه آقاي عبدي ميفرمايند كه ايجاد دموكراسي هدف آمريكا نيست ، ميشود اين سئوال را پرسيد كه
آيا وجود دموكراسي بنفع آمريكا است يا ديكتاتوري آنهم در خاورميانه كه ديكتاتوري بستري براي رشد بنيادگرائي شده است ؟
آيا هنوز همان منطق سده 18 و 19 بر جهان حاكم است كه كشورهاي شمال دوست دارند كشورهاي جنوب را در فقر هرچه بيشتر نگه دارندو يا اينكه در حال حاضر توسعه و پيشرفت هر كشور عقب مانده ايي ، در واقع توسعه و پيشرفت بازارهاي جهاني سرمايه داري است ؟ آيا بنظر نمي رسد كه نظم جديد از پيشرفت كشورها استقبال ميكند ؟
فكر ميكنم وقتش شده ( يا شايد از وقتش هم گذشته باشد ) كه ما ايرانيان نگاهمان را به خارج از كشور عوض كنيم و فكر نكنيم كه يكي ما هستيم و يكي دنيا و استكبار جهاني به رهبري آمريكاي ستمگر !
ما فقط يك كشوريم ! به همين سادگي !
يك عضو خانواده جهاني و براي پيشرفتمان ناچاريم به قواعد اين خانواده جهاني احترام بگذاريم. احترامي كه خيلي ها گذاشتند و ضرر كه نكردند هيچ ، كلي هم جلو افتادند.
...............................................................
عبدی:
پرسشهای شما واجد منطقی درونی است که بنده با آن مخالف نیستم.و معتقد هم نیستم که آمریکای 15 سال اخیر لزوما آمریکای 6 و 7 دهه پیش است و برای این دلائل متعددی وجود دارد.دید تاریخی را هم کنار می گذاریم و برای هیچ رژیمی ذات لا یتغیری قائل نشویم.
اما این که این دخالت به نفع مردم عراق خواهد بود یا خیر به لحاظ منطقی پرسشی غلط است.چون ر فعلی لزوما دارای نتیجه ذاتی نیست.مثلا وقتی تشنه هستیم آب می خوریم و رفع تشنگی می کند.اما رویدادهای سیاسی چنین نیست.اگر با این منطق نگاه کنیم می توانیم از شروع جنگ دوم هم دفاع کنیم
زیرا مالا به بهبود اوضاع و نظام جدید بین الملل منجر شد .
بدترین سیاستها هم می تواند فرجام خوشایندی داشته باشد و این بستگی به نحوه برخورد بازیگران آن سیاست است.و بر عکس بهترین سیاستها هم ممکن است نتیجه معکوس دهد.از نظر شما بر خورد چمبرلین با هیتلر در مونیخ چگونه است.اگر آن برخورد منجر به جنگ نمی شد امروز چمبرلین قهرمان صلح بود ولی چون به توسعه طلبی بیشتر هیتلر منجر شد چه بسا منفور شد.الان هم عراق همین وضع را دارد اتفاقی است که افتاده به هر حال باید به بهترین وجهی آن را حل کرد.اگر به دموکراسی و وحدت عراق منجر شود طبعا خوب است اما اگر به تجزیه و بحران منطقه ای منجر شود از کجا یقه آقای بوش را باید گرفت که چرا این کار را کرده ای؟و کدام رئیس جمهور آمریکاست که مسئولیت آن را بپذیرد؟اگر پیروزی هزار پدر و مادر دارد شکست ،پدر که سهل است مادر هم ندارد.بنابر این این اقدام آمریکا باید فارغ از نتائج احتمالی آن ابتدا به ساکن برری و تحلیل شود.اما الان که رخ داده باید دید که چگونه می توان بهترین نتیجه را بر آن بار کرد.
بقیه پرسشها هم بماند برای فرصت دیگر.
۱۸ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۵۴ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
در کامنتی یکی از هموطنان سؤالاتی را نسبت به گذشته مطرح کرده بود , از جمله این سؤال :
3)فرض كنيم اونها جاسوس بودن، چرا از كشور اخراج نشدن؟ مگه سيا اينقدر مفلوك بوده كه براي جاسوسي بايد سفارت رو انتخاب ميكرده؟ نميتونسته جايي توي تهران براي فعاليتهاش پيدا كنه؟(شايد سيا توان پرداخته اجاره خونه توي تهران نداشته)
اصلاً چه نيازي به گروكشي بوده؟ براي بنده قابل هضم نيست كه چندتا جوان حدود 20 سال جلسه تشكيل بدن و در مورد آيندهي يك كشور تصميم بگيرن بدون اينكه از جايي....{نویسنده نقطه چین گذاشته}
چون از طرف خوانندگان سایت جوابی به این دوست جوان داده نشده بود , بر خود لازم دیدم در حد بضاعت, جوابی مختصر ارایه نمایم.
بعد از انقلاب , مثل همه ی انقلابات دیگر , برای مرحله گذار به شرایط پایدار و مبتنی بر قانون اساسی و .....دولت موقت تشکیل شد.
دولت موقت , مثل همه ی دولتهای دیگر , متناسب با دیدگاه های خود , به جریانات نگاه میکرد. ولی مطالبات مردم بیش از حد و اندازه ی ظرفیت آن دولت موقت قرار داشت .خود نخست وزیر دولت موقت در این باره میگفت : مردم از ما میخواهند ما با سرعت مرسدس بنز حرکت کنیم ولی ما بیش از فولکس واگن نمیتوانیم سرعت بگیریم .( نقل به مضمون) و این بود که بعد از مدت کوتاهی اعتراضات گوناگون برای برآورده شدن مطالبات از جوانب مختلف بر این دولت وارد شد.
چریکها از یک طرف , کردها از طرف دیگر , مجاهدین همچنین , پیکار تندتر از بقیه , ..... و آشوب در مناطق گنبد و ...
در آن زمان دید دولت موقت نسبت به آمریکا , با دیگر گروهها متفاوت بود. به همین دلیل شاءبه همکاری آن دولت با دولت آمریکا قویتر و قویتر میشد... در آن دوران موقت , دید چریکها و یا دیگر گروههای منتقد , با دید دولت یکسان نبود.
در ابتدا وقتی چریکها حمله کردند , دولت موقت بنا به دید خود , پا در میانی کرد و آن غاءله را به نفع دیدگاه خود حل نمود... در ادامه
ولی وقتی آمریکا شاه را به کشور خود پناه داد , دانشجویان بعنوان گروه پیشتاز مردم در درخواست مطالبات هر زمان و هر دوره ای , تصمیم به اعتراض نسبت به این اقدام کردند و بعنوان یک عمل اعتراضی سفارت را به اشغال خود در آوردند .
لازم است به این نکته اشاره ای گذرا داشته باشم که تا آنجا که دیده و شنیده ام در همه جای دنیا دانشجویان , بعنوان قشر روشنفکر هر جامعه , دور هم جمع میشوند و نسبت به پیشرفت و مشکلات جامعه ی خود تصمیم میگیرند( گفتن این جمله : براي بنده قابل هضم نيست كه چندتا جوان حدود 20 سال جلسه تشكيل بدن و در مورد آيندهي يك كشور تصميم بگيرن ) احتمالا از عدم آشنایی نویسنده نسبت به محیط های دانشجویی ناشی شده است.
با این عمل دیگر گروهها هم به حمایت از آنها برخاستند و عملا دولت موقت بعد از دیگر فشارها , در این مورد خاص عملا خلع سلاح شد.
فکر میکنم بحث در مورد جاسوسی و یا غیر جاسوسی دیپلماتها بعدا به این عمل اعتراضی اضافه شد ( به نظر من ) و گرنه ذاتا همه فعالیتهای یک کشور در کشور دیگر میتوانداز منظری عنوان جاسوسی بخود بگیرد و هم میتواند از منظری عنوان بشر دوستانه و خیر خواهانه ؛ این بستگی به دید ما نسبت به فعالیتهای دیگران در هر زمان و هر دوره ای دارد.
امیدوارم این توضیحات توانسته باشد مقداری از سوء تفاهمات بوجود آمده را برای این دوست جوانمان بر طرف کرده باشد.
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply
اوضاع امنیتی عراق از زبان فرمانده سابق نیروهای آمریکای :
دوست دیگر در کامنت خود نوشته بود تا آنجا كه من پيگيري ميكنم وضعيت امنيتي در عراق كم كم در حال بهبود است.
به همین دلیل به برداشتهای قبلی خود از اوضاع عراق شک کرده , به جستجو در این زمینه پرداختم . مطلبی را در مورد اوضاع امنیتی عراق یافتم شاید برای دوست دیگر نیز مفید باشد. مخصوصا که این مطلب از قول یک آمریکاییست.
نامهی الرایه -چاپ قطر- در تحلیلی با عنوان "حقایق اشتباهات آمریكا در عراق فاش میشود" به ارزیابی این موضوع پرداخته است.
در این تحلیل آمده است: «اظهارات ریكاردو سانچز، فرمانده سابق نیروهای آمریكایی در عراق درخصوص تحولات امنیتی این كشور و وضعیت نیروهای خارجی در آن وهمچنین "كابوس" توصیف كردن تصمیم جورج بوش، رییس جمهور آمریكا مبنی بر حمله علیه عراق با توجه به این كه از زبان یك كارشناس نظامی آشنا به تحولات عراق بیان شده، ضربهی شدیدی را به دولت بوش وارد كرده است زیرا اعتراف آشكار وی نسبت به شكست استراتژی آمریكا در عراق لزوم تغییر استراتژی دولت بوش را بیشتر میسازد.»
الرایه میافزاید: «اعترافهای ژنرال سانچز دولت بوش را ملزم میسازد كه استراتژیاش را در عراق تغییر دهد زیرا تمامی استراتژیها و طرحهای نظامی و سیاسی این كشور در عراق پس از فروپاشی نظام صدام نتیجهای جز شكست و افزایش ویرانیها در عراق به دنبال نداشته است و كاملا آشكار است كه دولت آمریكا از اتخاذ هر گونه تصمیم مثبت در قبال عراق عاجز است و همین امر موجب شده كه عرصهی داخلی این كشور به بحث و جدلهای سیاسی بین دموكراتها و جمهوری خواه تبدیل شود لذا كارشناسان نظامی هم چون سانچز راهی جز بیان حقایق اوضاع امور درعراق ندارند و وی با این اقدام از بیكفایتی و ناكارآمدی آمریكاییها نسبت به رویارویی با مشكلات عراق پس از صدام پرده بر میدارد.»
در ادامه این تحلیل آمده است: «چنانچه اظهارات سانچز را نیز با توجه به آگاهی آمریكاییها، عراقیها و جامعهی بینالمللی از اوضاع عراق جدی نگیریم اما حداقل این اظهارات حقایق وضعیت حاكم بر عراق به دلیل حضور آمریكاییها و عمق باتلاقی را كه بوش ارتش، مردم آمریكا، عراق و تمامی جهان را وارد آن كرده، نشان میدهد. مسوولیت شكست آمریكا در عراق بنا به گفته سانچز بر عهد تمامی سازمانهای نظامی امنیتی و دیپلماتیك دولت آمریكا است كه خود را برای رویارویی با مشكلات پس از جنگ آماده نساختهاند و به این ترتیب در چنین باتلاقی گرفتار شدهاند.»
در پایان این تحلیل آمده است: «كاملا آشكار است كه دولت بوش به رغم شكستهای آشكار هم چنان بر ادامه جنگ بینتیجهی مبارزه با تروریسم پافشاری دارد و هم چنان در كابوسی بدون پایان به سر میبرد كه هیچ گونه تدبیری اعم از افزایش تعداد نیروها و یا تغییر استراتژیها برای آن سودمند نیست و تنها راه رهایی از این كابوس تلخ عقب نشینی فوری و كامل از خاك عراق است كه متاسفانه هنوز در بین گزینههای دولت بوش جای نگرفته است.»
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۰:۵۱ قֽظֽ | Reply
دانشجوی حقوق بشر- دانشگاه علامه طباطبایی :
بنظر میرسد در عراق اگر چه دخالت برخی قدرت های بزرگ در این کشور به سرنگونی رژیم دیکتاتوری صدام حسین و استقرار نظام جدید ( ضعیف و آسیب پذیر) انجامیده اما پیامدهای فاجعه باری همچون ایجاد فضای مساعد برای فعالیت گروه های تروریستی،گسترش ناامنی ها، تحمیل هزینه های گزاف جانی و مالی برشهروندان غیر نظامی در امور این کشورداشته است.
مسائل و بحران های خاورمیانه اساساً ریشه در منا سبات غیر دموکراتیک و نا عادلانه حاکم بر کشورهای منطقه، تحقیر و تهدید ملت ها از سوی قدرت های بزرگ و حمایت بی چون و چرای آنها از برخی دولت های منطقه دارد. اکنون اکثریت مردم خاورمیانه خود را از چند جهت متضرر می بینند: از یک سو، حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی شان از سوی حکومت های غیر پاسخگو و سرکوبگر نقض می شود و دخالت چندانی در تصمیم گیری های کشورشان ندارند و از سوی دیگر، ناگزیر به تحمل صدمات و پیامد های ناگوار ناشی از سیاست های نادرست اقلیت حاکم ازجمله فشارهای خارجی و مداخله نظامی قدرت های بزرگ می باشند. تجربه نشان داده است که مردم خاورمیانه حاضر به پذیرش توافقات ناعادلانه ای که میان حکومت های غیر نمایندگی منطقه و قدرت های جهانی صورت می گیرد نیستند. لذا، امنیت خاورمیانه تنها درصورتی محقق خواهد شد که این مناسبات نا عادلانه و غیر بشری به نفع حاکمیت دموکراسی و حقوق بشر برچیده شده و مداخلات نامشروع قدرت های بزرگ در امور داخلی این کشورها پایان یابد.
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۵:۰۴ قֽظֽ | Reply
شبنم بهاری :
رييس جمهور آمريكا و مشاوران وي با نا اميدي تمام سعي دارند تا خود را از عواقب مهلك دروغهاي مكرري، كه تاكنون بيان كردهاند، كنار بكشند نشريه «تونس هبدو» با انتشار مقاله اي اظهار كرده است زرنگي و حقههاي بوش و ديگر مقامات دولت وي سودي براي آنها ندارد و دروغهاي بيشمار آنها دير يا زود برملا خواهد شد. بوش كه سياستهاي خارجي خود را تحت نفوذ صهيونيسم طراحي ميكند، از زمان حمله به عراق به طور مداوم شكستهاي فراواني را متحمل شده است. در گزارشي، كه از سوي دو تن از متخصصان سياسي آمريكا به چاپ رسيد، عنوان شده است، كه حمايت آمريكا از اسراييل باعث بر افروختن خشم اعراب و مسلمانها عليه آمريكا گشته و امنيت اين كشور را به مخاطره انداخته است. تا كنون هيچ گروه يا سازمان ذينفعي نتوانسته به اندازه صهيونيسم در شكلدهي سياستهاي خارجي آمريكا در جهت اهداف و منافع خود تأثيرگذار باشد. با وجود اين كه سياستهاي فوق همواره با منافع ملي مردم آمريكا در تضاد بودهاند، مقامات اين كشور با ارايه دروغهاي فراوان سعي كردهاند به مردم اين كشور چنين القاء كنند، كه منافع اسراييل و آمريكا يكسان هستند. مردم آمريكا و ديگر كشورهاي جهان بهاي گزافي را براي دروغهاي آمريكا و بوش پرداختهاند. بيش از 100 هزار عراقي به خاطر دروغهاي جورج بوش جان خود را از دست دادهاند و حدود 3000 آمريكايي نيز در اثر دروغهاي رييس جمهور خود كشته شدهاند. هزينه ميلياردها دالر درجنگ عراق و افغانستان نيز يكي ديگر از تبعات منفي دروغهاي بيشمار رييس جمهور آمريكاست. «جورج هارليگ»، سياستمدار مشهور آمريكايي، كه در دولتهاي «نيكسون» و «ريگن» صاحب منصب بود درباره خصلت دروغپردازي جورج بوش ميگويد:
هر چند از قبول اين واقعيت انزجار دارم، اما بايد پذيرفت كه رييس جمهور آمريكا به شكل بيمار گونه اي دروغ ميگويد و عوامفريبي وي حتي از زمان رياست جمهوري «نيكسون» نيز فراتر رفته است.
اكثر جمهوريخواهان و دموكراتهاي كنگره نيز اين خصلت بوش را پذيرفته اند. آنها عقيده دارند به علت دروغهاي بوش درباره عراق جمهوريخواهان از انتخابات آينده شكست خواهند خورد. يكي از جمهوريخواهان كه خواست نامش فاش نشود، اعلام كرده است حزب جمهوريخواه در انتخابات آينده نه از سوي دموكراتها، بلكه از جانب رييس جمهور شكست خواهد خورد. وي در ادامه سخنان خود تصريح كرده است مانع و مشكل عمده جمهوريخواهان در انتخابات آينده مشخص جورج بوش است.
اما جورج بوش و حاميان وي براي نجات خود از گرداب دروغهايشان نه تنها دروغگويي و عوامفريبي را كنار نميگذارند، بلكه هنوز به دروغهاي بيشتر متوسل ميشوند. تمامي مقامات دولت بوش درباره جنگ عراق دروغ گفتند و هيچ استثنايي در اين باره وجود ندارد. وقتي اخيراً آشكار شد كه جورج بوش براي توجيه حمله به عراق عمداً به افشاي اسناد محرمانه اهتمام ورزيده است، جمهوريخواهان نتوانستند از رهبر خود، كه به انحطاط اخلاقي متهم شده بود، دفاع كنند. در واقع آنها پذيرفته اند، كه در تاريخ آمريكا از جورج بوش به عنوان «اسطوره شكست» ياد خواهد شد. وجود تسليحات هسته اي و شيميايي در عراق دروغي بود كه جورج بوش براي توجيه سياستهاي استعماري خود از آن بهره برد. اكنون استقرار دموكراسي در عراق نيز دروغ بزرگتر ديگري است كه جورج بوش براي نجات خود به آن چنگ انداخته است، در حالي كه واقعيت كاملاً برعكس است. نه تنها در عراق دموكراسي وجود ندارد، بلكه خطر وقوع جنگ داخلي در اين كشور باعث به وجود آمدن بحراني غيرقابل كنترل شده است و اين بحران باعث كشته شدن حداقل 50 تن از مردم بيگناه در روز ميشود. رسوايي ديگر دولت بوش نقض حقوق بشر در زندانهاي آمريكايي خليج «گوانتانامو»، «افغانستان»، «عراق» و زندانهاي مخفي «سيا» در برخي كشورهاي اروپايي و عربي است. دولت بوش طبق عادت ديرينه خود و براي فرار از رسوايي فوق به دروغ متوسل شده و نقض حقوق بشر در زندانهاي خود را تكذيب ميكند. دروغهاي گسترده بوش تنها به موارد فوق ختم نميشود. رييس جمهور آمريكا حتي كشته شدن و موقعيت وخيم سربازان آمريكايي در «افغانستان» و «عراق» را تكذيب ميكند.
شكنجه زندانيان، نقض حقوق بشر، جرم و جنايت و كشته شدن افراد بيگناه همچنان ادامه دارد. هر چند بوش وقوع حوادث فوق را تكذيب ميكند، اما واقعيت اين است كه اين وقايع روزانه و به طور مكرر اتفاق ميافتد
جمهوريخواهان كه به اعلام جرم عليه «بيل كلينتون» به دليل دروغگويي درباره داشتن رابطه با «مونيكا لووينسكي» علاقمند بودند، اكنون چشمان خود را بر روي دروغگوييهاي به مراتب جدي تر جورج بوش بسته اند. اقدامات بوش باعث مرگ دهها هزار نفر و جراحت و نقص عضو دهها هزار نفر ديگر، نابودي يك كشور، از دست رفتن اعتبار آمريكا، ايجاد نفرت از آمريكا در بين يك ميليارد مسلمان، به هم خوردن رابطه با اروپا، بوجود آمدن حكومت نظامي در كشور و هدر رفتن 300 ميليارد دالر از بودجه اين كشور شده است.
اعتبار امريكا به حدي تنزل يافته است كه حتي از دست نشاندههاي آن نيز كاري برنمي آيد. اقدامات ضد امريكايي كه باعث ايجاد آشوب در شهرهاي افغانستان شده است، «حامد كرزي» را بر آن داشته كه استقلال كشور خود را رسماً اعلام كند. «كرزي» در اين اعلام استقلال، به اقدامات سربازان آمريكايي كه با اعمال خشونت و انجام اعمال احمقانه باعث گسترش آشوب شده اند، تأكيد كرد. وي خواستار نظارت بر فعاليتهاي نظامي آمريكا در افغانستان و نيز آزادي زندانيان افغان از زندان «گوانتانامو» شد.
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۵:۱۹ قֽظֽ | Reply
رضا :
جناب عبدي عزيزم
بنده از آنجايي كه اعتقادي به صغير بودن افراد ندارم، بر اين باورم كه انتشار چند سؤال (بقول شما توهين) تاثيري بر روي افكار انسان ندارند. آدمي اگر چيزي با منافعش سازگاري نداشته باشد يا بسته به توان ذهنياش نتواند آنرا درك كند، بدون شك آنرا نخواهد پذيرفت. كه اگر اينطور ميبود با اينهمه امكانات تبليغاتي حكومت، ديگر نيازي به گشت ارشاد نبود.
واقعيت اين است كه شما به هيچ عنوان به دموكراسي اعتقاد نداريد. ميتوان نظر مخالف را شنيد، بي توجه از كنار آن رد شد و يا قبول كرد، ولي آيا ما ميتوانيم آنرا حذف كنيم؟ شما كه تحمل شنيدن سؤال(نظر كه جاي خود را دارد) را نداريد، چگونه حرف از دموكراسي ميزنيد؟آيا حذف نظر مخالف مقدمهي حذف فيزيكي نيست؟
شما كه صحبت از متانت ميكنيد آيا اشغال سفارت عملي متين بود؟
صحبت از استدلال كرديد. دوستان بروند سؤالات مرا جمع بزنند و ببينند به چندتاي آنها جواب داده شده و چندتايشان حذف شده. لطفاً اگر جوابي از سوي آقاي عبدي پيدا كرديد به من نشان دهيد باعث مسرت بنده خواهيد شد.
تعدادي از استدلال هاي منطقي جناب عبدي را در زير ببيند.(گزينشي بودن اينجا معني ندارد چون دوستان به متن كامل استدلالها دسترسي دارند.)
"میلیونها حامی پشت در سفارت "
"سوالهای شما هم حداکثر مثل منطق مقابل است
مشکل اصلی در طرح سوال شما نبود که دهها برابر آنها مطرح شده"
اينجا بنده فكر كردم منظور آقاي عبدي اين است كه:برو جلو داداش ما گنده تر از اينا رو جواب داديم.
مقايسه كنيد با صراحت حرفهاي آقاي حجاريان در بيان قصد خويش در دوران اصلاحات
"ظاهرا فکر شده که هر چیزی را هر جا خواستیم محق هستیم که بگوییم."
"دوست عزیز وقتی در پایان مطلبتان به دیگری می نویسید آزاده باشید چه معنایی دارد؟آن هم در ذیل توجیه سیاستهای بوش"
"اگر این ادبیات را در اینجا رایج کنیم همان بهتر که وبسایت را تعطیل کنم"
من هم فكر كردم بقول ايشون جاش انجا نيست و لينك دادم ولي مثل اينكه اگر اين سخنان مثل ويروس در اينترنت پخش شوند بايد كل وب را تعطيل كرد.
"با هر زبانی هر چی خواستید بگوئید و مسخره کنید "
"در واقع اگر مطالب شما بدون این عوارض بود "
يعني مردم صغير هستند و ممكن است با ديدن اين سؤالات اغفال شوند
"منشاء بسیاری از مفاسد همین زبان و ادبیاتحاکم بر آن است"
مراجعه شود به ميزان فساد در آمريكا و كشورهاي زير تيغ سانسور
به اين فكر ميكنم كه اگر جاي احمدي نژاد شما به كلمبيا ميرفتيد چه كار ميكرديد؟براي همين است كه گفتم كسي در اين 2 سال مثله نشد.
به هر حال اين آخرين پست بنده بود. من به خاطر 13 آبان به وبلاگ جنابعالي سرزدم تا با نظريات شماو ميزان اعتقادتان به دموكراسي آشنا شوم. خوشحالم كه مفيد فايده واقع شد.
باز هم صحبتم را با آزاده بودن تمام ميكنم. اگر شما هم همين را به من بگوييد بسيار خوشحال خواهم شد. همانطوركه منظور از موفق باشيد اين نيست كه طرف مقابل تا به حال موفق نبوده است.
آزاده باشيد.
...............................................................
عبدی:
آقا رضا!این همه wغرا و کبرا چیدن مشکلی را حل نمی کند .اصلا مشکل طرح سوال مطرح نیست که تا کنون صدها و بیشتر سوال مطرح شده بنده یا جواب داده ام یا نه .از شما صرفا خواسته شد برای رعایت شعور و شخصیت دیگران از مسخره کردن و توهین و دست انداختن اجتناب کنید.همین و بس.این هم هیچ ربطی به قوت استدلال شما یا من یا هر کس دیگر ندارد که نشانه ضعف است.انتشار آنها هم آلوده شدن فضای این وبسایت است.اگر نمی توانید ادبیات خود را از این کلمات پالایش کنید من و دیگران نارحت هستیم .امیدوارم وقتی توانستید چنین کنید حتما از نظرات شما بهره مند شویم.دموکراسی ملازم با توهین و مسخره را هم نمی دانم چیست.
در دموکراسی توهین می شود اما از عوارض آن است و نه از لوازم آن.ضمنا بنده در مقام تدریس آزادگی به دیگران نیستم.اما از شما می خواهم که یکبار کوشش کنید مطلب خود را نه از موضع بالا بلکه از موضع افتادگی و بدون توهین و تمسخر بنویسید تا بلکه ما هم استفاده کنیم.همین و بس.اگر سعی کنید حتما موفق می شوید.
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply
رضا :
در ضمن شما كه علاقه به اصلاح و نبستن دروغ داريد مطلب زير را اصلاح كنيد.
فرزاد - ق :
"مردم از ما میخواهند ما با سرعت مرسدس بنز حرکت کنیم ولی ما بیش از فولکس واگن نمیتوانیم سرعت بگیریم "
مطلب درست و حقيقي:
"من مثل يك بنز سواري هستم كه بايد جادهي آسفالت و همواري پيشرويم وجود داشته باشد، من بولدوزر نيستم"
نتيجهي اخلاقي: دروغگو دشمن خداست
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۲:۳۸ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
تشکر از رضا!
تشکر از اینکه نقل قول مرا از آقای مهندس بازرگان رییس دولت موقت ( با وجودی که در پرانتز هم نوشته بودم نقل به مضمون , چون از روی حافظه خود نوشته بودم و از آن سالها سالهاست میگذرد) تصحیح نموده بودید.
امیدوارم اگر این نقل به مضمون اینجانب از آقای بازرگان موجب گمراهی شما در درک مطلب شده است , مرا به بزرگواری و راست گویی خود ببخشید.
۱۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۲۹ بֽظֽ | Reply
يك دوست ديگر :
عبدی:
معمولا در آخر کامنتها نظرم را می نویسم اما در این مورد خاص
ترجیح می دهم که ابتدا بنویسم.
من کاری به مفهوم و محتوای مطالب ارائه شده ندارم گرچه با اکثر آنها هم موافقم اما مهمتر از همه سبک نوشتاری ایشان است که با چنان خیال راحت می توان آن را مطالعه کرد و ذره ای حب و بغض را در آن ندید و اگر هم باشد چنان در درون کلمات پنهان مانده که در بادی امر به ذهن متبادر نمی شود.
این پاسخ به نظر بنده به عنوان الگوی بسیار خوب برای گفتگو
است و از این رو به صورت متنی مستقل هم آن را در اختیار می گزارم (فردا) تا به عنوان متنی آموزشی در نحوه تعامل فکری مورد استفاده همه ما قرار گیرد.متن کامنت
/////////////////////////////////////////////////////////
با عرض سلام به همگي
من سعي ميكنم تمام مسائلي را كه دوستان مطرح كرده اند تا آنجائي كه امكانش برايم فراهم است ، جواب گويم. پيشاپيش از اينكه دوستان مرا قابل دانسته اند و نظرم را مورد نقد خويش قرار داده اند ، صميمانه سپاسگذارم.
دوست عزيزم
جناب صارمي
درست است كه من يكهو وسط بحث شما دوستان آمدم و موضوع را از جائي پيگيري كردم كه مي خواستم ( حقيقتش در جريان اوليه بحث اصلا نبودم ) ، با اينحال من فقط موظف به دفاع از حرفهاي خودم هستم و مطمئنم اشخاص ديگر منجمله جناب رضا ، خود قادر به دفاع از حرفشان مي باشند. ولي از آنجا كه سئوال شما برايم جالب است و البته مطالبي كه همراه سئوال مطرح نموده ايد نيز خود جاي سئوال دارد ، من هم يك تكلمه ايي را به فرمايشات شما اضافه ميكنم و البته نظرم را هم راجع به سئوالتان ميدهم:
من فكر ميكنم كه اشغال يك كشور با اشغال يك سفارتخانه حتما فرق دارد ، چون براي اشغال يك كشور شما احتياج به يك ارتش داريد ولي براي سفارتخانه چند تا آدم مجهز هم جواب كار را مي دهد. ولي جدا از اين مطايبه ، براي جواب دادن به سئوال شما قبل از هرچيز بايد هدفتان از طرح سئوالات اينگونه مشخص شود. يعني من متوجه نميشوم هدف شما از طرح همچين سئوالي چيست و چه نتيجه ايي مي خواهيد بگيريد.
منطقا از چند حالت خارج نيست،يا اشغال سفارت كاري مشروع بوده يا نبوده و از طرف ديگر يا اشغال عراق كاري مشروع بوده يا نبوده و يا اينكه ما حق داريم سفارت كشوري را كه خودش يك كشور ديگر را اشغال ميكند ، اشغال كنيم. و مورد آخر اينكه آمريكائي كه خودش دست به اشغال يك كشور ميزند حق ندارد نسبت به اشغال سفارتخانه اش در كشور ديگر اعتراض كند.
از حالات فوق حتما خارج نيست ولي ميخواهم از شما بپرسم ، بر فرض اينكه نتيجه طبق مراد جنابعالي شد و آمريكا از قالب اين سئوال منطقي شما ، شرمنده بيرون آمد ، خب چه چيزي تغيير ميكند.
من يكبار در كامنت قبلي ام گفتم كه راجع به مسئوليت اخلاقي طرف ها صحبت نمي كنم ، چرا كه در اين موارد هركسي از جبهه خود وارد بحث مي شود و اين بحث ها چيزي نيست كه بر سرش توافق جمعي حاصل شود. مثلا در همين قضيه ي سفارت از ديد يك آمريكائي اين كار به وضوح يك عمل تروريستي است كه ايراني هاي تروريست با زيرپا گذاشتن ساده ترين قواعد بين المللي دست بدان زده اند.
و از ديد ما ايرانيها حقشان بود ، چون اگر ما 444 روز 52 نفر از آنها را گروگان گرفتيم ، آنها 35 سال 40 ميليون نفر از ما را گروگان گرفته بودند. و خب چيزي كه عوض داره ، گله نداره !
و اين بحث هاي بي سرانجام سر خيلي مسائل ديگر هم مي تواند سر بگيرد. ولي يك نكته مهم !
فرضا هم كه ما به لحاظ اخلاقي و حقيقتي توانستيم حرف خود را به كرسي بنشانيم ؛ آيا در عالم واقعيت اين ثبوت حقانيت واجد حق و حقوقي برايمان مي شود. جواب يك كلمه است ، مسلما خير !
قضيه سفارت هم مثل خيلي از مسائل ديگر تنها برون داد و ثمره ايي كه برايمان داشت اين بود كه مشاهده كرديم كه اگر شاخ گاو را بچسبيم ، طبيعتا شاخ مي خوريم. و برون دادش براي آمريكا اين بود كه بفهمد سياستهاي كوركورانه اش در دفاع از ديكتاتورهاي منطقه همچين بي حساب و بدون عوارض نيست و جائي مي رسد كه بايد تاوان پس دهد.
اين تمام چيزي است كه من از قضيه سفارت مي بينم ، مي فهم و برايم اهميت دارد. و گرنه اين دعواها كه اخلاقا حق با ما بود يا با آنها بود كه هيچ دردي را دوا نمي كند. البته يادم رفت بگويم خيلي بدرد تغذيه افكار داخلي مي خورد ، چه افكار داخلي در ايران چه در آمريكا!
يك مورد ديگري هم كه حضرتعالي راجع به وضعيت عراق مرقوم فرموده ايد ، بايستي مخالفتم را صراحتا اعلام كنم.
متاسفانه تفكر اينكه در عراق چيزي بنام مقاومت ( آنهم از نوع مقاومت ملي ) وجود خارجي اصلا دارد ، در بسياري مشاهده مي شود و من فكر ميكنم اين بخاطر اين است كه محتملا اخبار عراق پيگيري نميشود. وگرنه چيزي كه در عراق در جريان است هر اسمي رويش مي شود گذاشت الا مقاومت !
تمام گروههاي مشروع كه حداقل بويي از مدنيت و تمدن برده باشند ، در حاكميت عراق نماينده دارند. تا جائيكه مقتدي صدر افراطي هم در اين دايره قرار ميگيرد. گروههايي هستند كه البته ادعاي مقاومت دارند. يك عده شان كه همان بعثي هاي سابقند كه در روند debasification ( بعث زدائي ) ابتداي جنگ تصفيه شدند و الان در اردن زير لواي دختر كوچك صدام و يكي از معاونان صابق صدام فعاليت ميكنند و مشخص است كه ادعايشان مبني بر وطن دوستي و آزادي وطن تا چه حدي محلي از اعراب دارد. غير از اين گروه يكي القاعده است كه ادعاي مقاومت ميكند ، آنهم نه براي عراق بلكه براي راه انداختن امارت اسلامي زير لواي خليفه ي مسلمين اسامه بن لادن !
و گروههاي سني ( عمدتا ملي گرا ) هم وجود دارند مثل گردان هاي 1928 و شيوخ محلي كه اينها جديدا براي اينكه از شر القاعده خلاص شوند دست بيعت با ژنرال ديويد پتراياس داده اند.
بازهم بگويم منظور من اين نيست كه مسئله ي اشغال را علي السويه جلوه دهم ، فقط ميخواهم بگويم كه مقاومت در برابر اشغال تعريف و شكلي دارد . و وقتي كه دولتي انتخاب شده است كه نماينده اكثريت مردم عراق است و از طرفي اين بقول شما مقاومت بيش از آمريكائي ها ، خود مردم عراق را هدف گرفته است ، پس صحبت از مقاومت ، صحيح نيست و بايد دنبال واژگان جايگزين گشت.
دوست عزيز ديگر كه با عنوان (( افسوس )) كامنت گذاشته اند ؛ اميدوارم منظورشان افسوس به حال بنده نباشد ؛
من هم مثل شما اميدوارم كه ما بتوانيم با هم مرتب صحبت كنيم و صحبت كنيم تا سوتفاهمات في مابين برطرف شود و مخصوصا به جائي برسيم كه نسبت به هم پيشداوري نكنيم.
من هرچقدر كامنت اولم را زيرو رو ميكنم متوجه نمي شوم ، شما از كجاي آن كامنت برداشت كرده ايد كه من موافق حمله به ايران هستم و يا در دفاع از سياست هاي آمريكا دچار هيجان هم مي شوم.
خيلي از مطالبي كه در بيانيه بقول شما منشور كنگره آزادي عراق ( اصلا چي هست ؟ اعضايش كيان ؟ كجاست ؟ ) آمده است واقعيت حال حاضر عراق را بنمايش ميگذارد ، البته بعضي مواردش هم صحيح نيست, مثل آنجا كه ناسيوناليسم كرد و عرب را باعث وضع موجود عنوان كرده است يا جائي كه اداره عراق بصورت يك مدل مذهبي را ناشي از اراده ي آمريكا معرفي كرده است.
بسياري از مواردي كه بعنوان ابعاد فاجعه در عراق مطرح ميشود ، بدون شك بخاطر اشتباهات تاكتيكي در اداره جنگ توسط آمريكاييان بوده است. در اين شكي نيست ! و بايد ديد كه چه شده است كه مردمي كه اكثريتشان با حمله آمريكا به كشورشان موافق بوده اند و با گل باستقبال نيروهاي مهاجم رفته اند ، در حال حاضر خواهان خروج اين نيروها هستند. هرچند دولت عراق هنوز بر ماندن اين نيروها تا سركوب شورشيان پافشاري ميكند و در اين راه اصلا مهم نيست كه من يا شما فكر كنيم اشغال عراق مشروع است يا نه !
مهم اينست كه دولت عراق بعنوان نماينده قانوني ملت عراق ، تشخيص داده است كه اين نيروها بايد در عراق بمانند تا اوضاع آرام بشود.
دو نكته ديگر در كامنت جنابعالي بود كه دوست دارم جواب آنها را تقديم كنم.
1ـ در جائي فرموده ايد كه با ديدن اينگونه تفكرات حمايت از آمريكا به فكر افتاده ايد كه به دوستان دولت نهمي مراجعه كنيد تا بلكه هرچه زودتر چاره اي بينديشند كه اگر فرداي روزگار مملكت خداي نگرده بدست بيگانه افتاد ، امثال من آمريكائي صفت و آمريكائي دوست ممكن است به صغير و كبير رحم نكنند و براي ساكت كردن مجبور شوند دهها هزار نفر را بكشند.
انصافا بهم برخورد !
نه بخاطر كنايه هايي كه كه در نوشته تان است كه آنهم حتما ذيل گفتگو و مفاهمه ي دو جانبه معنا ميدهد. نه ! بخاطر اينها نه !
بخاطر اينكه پيش خودم فكر كردم نوع اظهار عقيده من چقدر بايد بد و نامتناسب باشد كه شمائي كه مطمئنم دغدغه دموكراسي هم داريد و بنوعي هم تيمي حساب مي شويم ، تصميم گرفته ايي از شر من دست به دامن دولتي شوي كه رئيسش براي فهم امثال ما كمتر از فهم يك بزغاله ارزش قائل است ( نقل از سايت نوروز و سايت فردا ) و محتملا دغدغه هاي من و شما پشيزي برايش ارزش ندارد و يك مشت توهمات عده ايي مرعوب و مغروض است. پيشنهاد ميكنم آن توصيه ي به مقامات را بگذار براي وقتي دگر كه في الحال گوش شنوائي پيدا نخواهد شد.
2ـ مواردي هم كه زحمت كشيده ايد و از قول آن خانم خبرنگار آورده ايد ، تماما نشاني است از يك دموكراسي پايدار و سالم كه هركس ، هرچيزي دلش خواست را ميتواند به مقامات سياسي عنوان كند و نگران عواقب بعدي اش نباشد. و البته در يك دموكراسي عقل جمعي معيار است و نظر يك نفر نمي تواند معيار قرار گيرد. همان عقل جمعي كه در سال 2000 و 20004 بدترين رئيس جمهور تاريخ آمريكا را برگزيد. همان عقل جمعي كه موافق حمله نظامي به عراق بود و متاسفانه همان عقل جمعي كه ( 52 درصد ) موافق بمباران ايران است.
بعد از كامنت (( افسوس )) دوست ديگري سوالي از من كرده است .
در ابتدا بايد بگويم كه ممنونم كه بنده را با صفاتي مثل آزاده و مطلع مورد لطف خود قرار داده ايد ، اميدوارم همگي مان متصف به اين صفات ارزنده باشيم.
در ثاني فرض اوليه شما كاملا غلط مي باشد. احتمال جنگ اصلا فرض محال نيست كه خيلي هم محتمل است.
آن جملاتي هم كه ازبنده آورده ايد به طرز صحيحي و تماما نقل قول نشده است . پيشنهاد ميكنم يكبار ديگر آن نوشته اول را بخوانيد ، مطمئنا سوتفاهم پيش آمده برطرف خواهد شد.
موضعگيري بنده هم نسبت به حمله به ايران هيچ ارتباطي با منطق حرفهايم تا بدين جا نداشته است. اگر كساني هم در بين هموطنان باشند كه هنوز پس از مشاهده وضعيت عراق ، خواهان حمله نظامي آمريكا باشند و يا هنگام حمله به عراق دوست داشتند كه تا يكسال ديگرش عمو جرج در ميدان آزادي سخنراني كند ؛ چرائي اين تفكر را قبل از آن افراد بايد از ساختاری پرسيد كه جامعه اش را به همچين نتيجه خوفناكي مي رساند.
دوست ديگري اوضاع امنيتي عراق را از نگاه ژنرال ريكاردو سانچز فرمانده سابق نيروهاي آمريكائي درعراق آورده بود.
من هميشه بنظرم آمده است كه نبايد زياد روي حرف اينجور اشخاص حساب باز كرد . چرا ؟
درست است كه اينها بعد از اينكه از مسئوليت خارج مي شوند راحتتر مي توانند واقعيات را بيان كنند ولي با عنايت به گرايشات حزبي و گروهي كه درون حاكميت آمريكا وجود دارد اينگونه اظهاراتشان ممكن است خالي از شبهات منافع حزبي و گروهي نباشد(چه در وجه مثبت چه منفي ). حرف من در مورد تغيير اوضاع امنيتي عراق دقيقا ناظر به آمار بود.
آماري كه مستقيما از قسمت ورلد نيوز سايت ياهو مطالعه ميكردم تا شائبه ايي هم بر وابستگي اش در ميان نباشد.
بعد از افزايش 30 هزار نفري نيروهاي آمريكائي
موسوم به Surge و پيمان هاي امنيتي كه آمريكائي ها با شيوخ محلي و نيروهاي شورشي سابق برعليه القاعده بستند ، نه تنها آمار تلفات خود آمريكاييان بشدت كاهش يافته ، بلكه كشته شدگان عراقي نيز بطور معجزه آسائي كم شده اند و اگر درست يادم باشد نسبت به مثلا 6 ماه پيش به نصف رسيده اند . آمار كشته هاي جنگ هاي فرقه ايي هم كاهش يافته است كه البته تعليق 6 ماهه ارتش مهدي نيز ، بي تاثير نبوده است.
تا جائيكه حدود 40 هزار خانوار از مرزهاي كشور در حالت برگشتن به بغداد و كلا خانه و زندگيشان هستند.
اميدوارم باعث رنجشي نشده باشم!
با سپاس از همگي تان
۲۰ آبان ۱۳۸۶ ۲:۲۶ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
روانشناسان معتقدند حرف و صحبت در هوا معلق است هر کس آن را بردارد , آن حرف را صاحب شده و آن حرف معلق در هوا در اصل متعلق به او بوده است و از آن به بعد متعلق به او هم خوهد شد. برای مثال عنوان میکنند اگر صحبتی شد بر ضد دیکتاتوری , بر ضد سانسور , بر ضد خبرهای یک سویه .....بر ضد اشعال کشوری توسط کشور دیگر .... بر ضدسر بریدن بدون جرم و جنایت .... و کسی نسبت به آن موضعگیری مخالفی را کرد و به نوعی در پی تاییدش بر آمد و یا ... از طرح آن موضوع ناراحت شد که چرا این حرف را میزنی , این به لحاظ روانشناسی نشان میدهد او این حرف را از ابتدا متعلق به خود و متعلق به ایده و آرمان خود دانسته و در خود به نوعی احساس دفاع و یا طلب آن نوع سانسور طلب آن دیکتاتوری ..... یا طلب آن نوع اشغال یا آن نوع آدم کشی یا آن نوع گزیده گزینی یا هر نوع دیگر را قبول دارد.
بعد از این مقدمه نسبتا طولانی , به استناد این گفته ی روانشناسان , به نظر میرسد شما هم ( البته بدون مطاله ی آن و در جریان بودن سیر رسیدن آن به بحث عراق ) تمام حرفهای کامنت گذار قبلی را که نسبت به اشعال سفارت نوشته بود ند که متاسفانه همانگونه که گفتم شما آن را مطالعه نکرده اید و من در اینجا تکرار میکنم :
رضا
بنده به عنوان كسي در زمان اشغال سفارت نبوده و اعتقاد داره اين كار بر روي سرنوشت ميليونها ايراني تاثير منفي گذاشته از شما سؤالاتي دارم.
1)مردم ايران بعد از اين همه سال نميدانند دليل اشغال سفارت چه بوده؟ آيا شما ميتوند دليل انجام اين كار رو در 2 جمله خلاصه كنيد؟
2)رفيق اصغرزاده هر چند سال يك دليل تازهاي براي اشغال سفارت پيدا ميكنند. اخيراً ايشون فرمودند اين كار ما پيش دستي از اقدام مشابه توسط چپها بوده. آيا كساني كه براي بار اول مانع اشغال سفارت شده توسط چپيها شده بودن، از روي زمين محو شده بودند و نميتونستند جلوي اقدامات دوستان رو بگيرند؟
3)يكي ديگه از دلايل رفيق اصغرزاده:
"ما وقتي خانههاي مختلف اين پازل را كنار هم قرار داديم به اين نتيجه رسيديم كه اين مجموعه از حوادث حتما طراح دارد، چون بهمنوار وضعيت كشور داشت به هم ميريخت و دولت موقت هم ضعيف بود و نميتوانست اوضاع را كنترل نمايد. از طرفي مواضع و بيانيههاي آمريكا حاكي از اين بود كه درصدد به بنبست رساندن رابطه ايران با نظام بينالملل است"
آيا بعد از اشغال سفارت كشور آرام تر شد؟(درگيري با مجاهدين، جنگ عراق، تحريمهاي اقتصادي، قطع رابطه ديپلماتيك با غرب تا مدتها و...)
آيا وضعيت ايران بعد از اشغال سفارت در نظام بينالملل بهبود يافت؟
4) به نظر شما اين شرط چقدر احمقانه هست؟
"بازگشت به شرايط عادي روز قبل از 23 آبان در مورد كليه روابط مالي فيمابين و رفع هرگونه اثرات ناشي از اين دستور از قبيل تهاترهاي انجام شده "
يا نظر زير:
"ما حتي در پروتكل خود هم هنگام ورود به سفارت اعلام كرده بوديم كه هيچكس حق ندارد سلاحي اعم از چوب و تفنگ و ... حمل كند "
5) موضع شما در برابر اصل گروگانگيري چيه؟ مدل شما با مدل طالباني اون چقدر تفاوت داره؟
6)آيا شما ميتونيد كتابي رو به بنده در مورد شناسايي انواع سوپاپهاي اطمينان و طرز عملكرد اونها به بنده معرفي كنيد؟
6) اگه براتون امكان داره به تعدادي(يا همه) سؤالات آقاي يزدي جواب بديد.
و سؤال و جوابهای دیگر که احتمالا آنها را نیز مورد مداقه و مطالعه قرار نداده بوده اید , وارد بحث شده و آن قسمت از بحث و البته باز به استناد گفته ی روانشناسان همه ی آن قبلی ها را صاحب شدید . اشکالی هم ندارد.
چون آقای عبدی قول دادند این پاسخ شما بعنوان
متن آموزشی , به صورت متنی مستقل ( فردا ) در اختیار همه بگذارند تا به عنوان متنی آموزشی در نحوه تعامل فکری مورد استفاده همه ما قرار گیرد , در آنجا سعی میکنم تا جایی که امکان دارد به سؤالات شما جواب دهم ولی تا آن موقع لطفا به ارزش و نظر خود پایبندی نشان داده و در این زمینه :
- حمایت علنی از اشعال عراق توسط آمریکا و گفتن این مطلب که : در عراق چيزي بنام مقاومت ( آنهم از نوع مقاومت ملي ) وجود خارجي" اصلا" ندارد
لطفا اگر امکان دارد نیت قلبی خود را برای ما بنویسید که از این حمایت (آنهم به این شکل صد در صدی , که مو لای درزش نمیرود و حتی در مورد انتفادهای ژنرال ريكاردو سانچز فرمانده سابق نيروهاي آمريكائي درعراق هم اینگونه نوشته اید: من هميشه بنظرم آمده است كه نبايد زياد روي حرف اينجور اشخاص حساب باز كرد" و حتی درصد کمی هم احتمال نمیدهید ممکن است تفکر تندافرادی چون مقتدا صدر که صدام را با آن سبعیت به دار کشید و شرش را از سر آمریکا که در بن بست محاکمات و اعترافات و حقوق بین الملل و مقرارات مربوط به ایران جنگی قرار داشت نجات داد , ممکن است مورد خواست خود آمریکا بوده باشد , ...) چه مقصودی را دنبال میکنید؟ آنهم به این دلیل که خود در ابتدای این کامنت نوشته بودید:
براي جواب دادن به سئوال شما قبل از هرچيز بايد هدفتان از طرح سئوالات اينگونه مشخص شود. يعني من متوجه نميشوم هدف شما از طرح همچين سئوالي چيست و چه نتيجه ايي مي خواهيد بگيريد.(پایان نقل قول از دوست دیگر)
هدف شما از دفاع نسبت به سیاستهای آمریکا در عراق چیست ؟ چه چیز را میخواهید با این دفاع صد در صدی برای ما ثابت کنید؟ این دفاع از سیاستهای بوش که در داخل آمریکا هم دیگر خریداران چندانی ندارد , چه دردی از دردهای موجود ما را برطرف میکند؟....
با شنیدن پاسخ های شما و اطلاع از نیت قلبی و باطنی شما , ( البته اینجا پخته کرده و بگویم که این نوع برخورد را در بحث درست نمیدانم که از کسی سؤال شود نیت تو از این سؤال چیست یا .... ولی چون خود شما این نوع ریشه یابی را برای بحث مفید میدانید من هم به احترام نظر شما از آن پیروی میکنم) در صورت اطلاع از نیت قلبی شما من نیز در ذیل صفحه فردا بطور جدی با شما وارد بحث در این زمینه خواهم شد.
با امید مفید بودن آن برای آینده
با تشکر و سپاس
۲۰ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/709