آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۶ آبان ۱۳۸۶

نهادهاي مدني و تقسيم كار اجتماعي


در دهه گذشته طرح موضوع جامعه مدني چون همراه با تحولات سياسي بود، با برداشت‌ها و واكنش‌هاي حاد سياسي نيز مواجه شد كه در نهايت به نفع اين موضوع نيست و واكنش اصحاب جديد قدرت نسبت به اين نهادها از جمله اين عوارض است. البته افزايش درآمدهاي نفتي موجب شده است كه سرمايه پولي و اقتصادي به نحو بي‌سابقه‌اي افزايش يافته و نياز سرمايه اجتماعي را چندان برجسته نكند، همچنان كه سرمايه انساني هم جايگاه و سهم خود را نسبت به پيش در جامعه از دست داده است. سرمايه انساني كه انسان‌هاي صاحب آن هر كدام مدافع آن هستند و از نقش و سهم آن دفاع مي‌كنند اما در اين شرايط در بابر سرمای مالی مجبور به عقب‌نشيني شده است، چه رسد به سرمايه اجتماعي كه متولي شناخته شده‌اي ندارد، و از آنجا كه نهادهاي مدني بخشي از زمينه شكل‌گيري سرمايه اجتماعي هستند، طبعاً در برابر اين سياست‌ها با بحران و ضعف بيش از پيش مواجه شده‌اند.
فرق سرمايه اجتماعي با سرمايه اقتصادي و سرمايه انساني اين است كه هر دو سرمايه اخير را مي‌توان در كوتاه‌ترين فاصله وارد كرد، سرمايه پولی را بيشتر و سرمايه انساني را كمتر. ولي تشكيل سرمايه اجتماعي امري زمان‌بر است و در كوتاه‌مدت شكل نمي‌گيرد و اينجاست كه نسبت به تشكيل و حفظ اين نوع سرمايه بايد حساسيت بيشتري از خود نشان داد.از آنجا که نهادهای مدنی یکی از مولفه های تاثیرگذار بر بهبود سرمایه اجتماعی هستند به وضعیت آنها پرداخته می شود.
ضرورت و كاركرد نهادهاي مدني از كجا ريشه مي‌گيرد؟ در اينجا فقط به يك بعد محدود اين مسأله اشاره مي‌كنم.بطور خیلی خلاصه از منظر جامعه‌شناسي دوركيمي، سير تحول جوامع همراه با تراكم بيشتر و نيز تقسيم كار اجتماعي است. تقسيم كار ،نوعي از همبستگي جديد اجتماعي را ايجاد مي‌كند. در جوامع ابتدايي و ساده‌تر همبستگي ماهيتي مكانيكي دارد، افراد كمابيش مثل هم هستند. در يك جامعه بدوي كافيست يك نفر مرد ميانسال را شناسايي و تحليل كنيد، در اين صورت توانسته‌ايد كمابيش همه مردان قبيله را بشناسيد. افراد مثل آجرهاي يك بنا هستند كه شناخت يك آجر به منزله شناخت همه آجرهاست. اما هنگامي كه جامعه بزرگتر و با تقسيم كار مواجه مي‌شويم، افراد نيز با يكديگر تفاوت پيدا مي‌كند. اما اين تفاوت منشأ ستيز آنان نمي‌شود(بر خلاف تفاوت در جامعه ابتدائی و تفاوت غیر مرتبط با تقسیم کار)، بلكه همبستگي ناشي از اين تفاوت، در مرتبه پيچيده‌تري است كه وي آن را همبستگي ارگانيك مي‌داند، زيرا اين افراد متفاوت، در عين تفاوتشان، به نوعي به يكديگر نيازمند هستند، مثل ارگانيسم بدن كه در عين تفاوت عناصر و سلول‌هاي آن، در مجموع به يكديگر نيازمندند، و يكديگر را در جهت تحقق كاركردي مشترك تكميل مي‌كنند. جوامع موجود هر دو نوع همبستگي را كمابيش دارند، ولي هرچه جوامع پيشرفته و صنعتي‌تر مي‌شوند، همبستگي ارگانيک آنها بيشتر و غليظ‌تر مي‌شود. اين دو نوع جامعه تفاوت‌هاي زيادي دارند، از جمله در حقوق و مجازات كه موضوع بحث اين نوشته نيست.
از سوي ديگر انسان موجودي اجتماعي است كه از تعامل و مشاركت با افراد ديگر جامعه، اجتماعي شده و تبديل به انسان به معناي مرسوم آن مي‌شود، كه در غياب اين تعامل، فاقد توانايي اجتماعي لازم و بسيار ضعيف و شكننده خواهد بود و زندگي او نزديك به زندگي حيواني خواهد شد.
در جامعه اوليه تعامل اجتماعي در شكل ساده آن صورت مي‌گيرد هر فرد، نيازمند ارتباط با تعداد افرادي معدود است. و اين ارتباط به صورت چهره به چهره صورت مي‌گيرد، و چون جوامع به لحاظ نفرات كم هستند و تقسيم كار هم اندك است، پس تعداد تعاملات اجتماعي براي اجتماعي شدن بسيار محدود خواهد بود. كافيست با چند نفر تعامل داشته باشيم تا در سطح مورد نياز جامعه ،اجتماعي شده و ايفاي نقش نمود. اما هنگامي كه تعداد افراد جامعه و نيز تقسيم كار جامعه زياد مي‌شود، اجتماعي شدن از خلال تعاملات فردي، غير ميسر مي‌شود.
مثلاً جامعه‌اي روستايي با جمعيت هزار نفر را در نظر بگيريد كه تقسيم كارهاي محدودي در آن باشد و افراد با نقش‌هاي گوناگون در آن بسيار اندك باشد و حداكثر به 10 مورد برسد. هر كودك و نوجوان چنين جامعه‌اي مي‌تواند طي چند سال اول زندگي خود در تعامل فردي با پدر، مادر، اقوام و آشنايان در سطح مورد نياز اجتماعي شده و به عنوان عضوي فعال و كارآمد از روستا تبديل شود.
اما در يك جامعه شهري چون تهران با چند ميليون نفر جمعيت و انواع و اقسام نقش‌ها و كارها چگونه مي‌توان چنين هدفي را محقق كرد؟ هيچ كس توان و فرصت كافي براي اجتماعي شدن در چنين محيطي را از خلال تعاملات فردي و غير نهادي نمي‌تواند داشته باشد، اينجاست كه نهادهاي جديد چون وسايل ارتباط‌جمعي، آموزش و پرورش و مذهب و... مجراي اين مسير اجتماعي شدن مي‌شوند. نكته مهم اينكه در اين جوامع افراد در سنين بالاتري حداقل‌هاي لازم را براي حضور مستقلانه در جامعه پيدا مي‌كنند و فرآیند اجتماعی شدن طولانی تر است، مثلاً اگر در روستا يك دختر ده ساله به راحتي ازدواج مي‌كند، در شهر اين سن حدوداً به 20 سال مي‌رسد كه فاصله زيادي است. زيرا پيچيدگي‌هاي جامعه مدرن مراحل زمان بيشتري را براي اجتماعي شدن طلب مي‌كند، ضمن اينكه اجتماعي شدن پس از این مرحله هم فرآيندي مستمر و ادامه‌دار است.
نكته مهم اينكه اجتماعي شدن در جامعه جديد پيچيده و از خلال نهادهاي مختلف انجام مي‌شود كه هر كدام يك بعد اجتماعي شدن را آموزش و تمرين مي‌دهند و لزوماً نمي‌توانند جايگزين هم شوند، از جمله اين نهادهاي اجتماعي‌كننده نهادهاي مدني هستند، كه هر نهاد مدني معرف گروه خاصي از مردم است كه در فرآيند تقسيم كار اجتماعي از ديگران متفاوت شده‌اند، اما به ديگران نيازمند هم هستند و از اين رو نيازمند تعامل با هم مي‌باشند، ليكن اين تعامل به صورت فردي نمي‌تواند صورت گيرد، بلكه بايد جمعي باشد. يك دليل آن را با ذکر اين نمونه می توان بیان کرد که اگر 3 نفر با هم تعامل و رابطه داشته باشند، حداکثر 3 رابطه ميان آنها برقرار است، اما رابطه ميان 10 نفر به 45 مورد مي‌رسد (از فرمول تبعيت مي‌كند) و براي هزار نفر اين تعداد رابطه به 500.000 مي‌رسد كه عملاً ايجاد اين تعداد رابطه براي هزار نفر در يك جامعه امكان‌پذير نيست، اما اگر برحسب تفاوت‌هاي فردي ميان اين جامعه، نهادهاي مدني شكل گرفته و افراد از خلال آن نهادها با يكديگر رابطه داشته باشند، ممكن است حداكثر در 20 گروه سازمان‌دهي و فعال شوند، و هر فردي عضو 2 يا 3 گروه باشد. در اين صورت تعاملات اجتماعي از خلال اين نهادها صورت مي‌گيرد كه تعداد آنها محدود و تعامل امكان پذير است. تشكل افراد جامعه در هويت‌هاي مدني و داوطلبانه، موجب تسهيل تعاملات اجتماعي و در نتيجه فرآيند اجتماعي شدن مي‌شود. فرآيندي كه در غياب آن جامعه دچار اختلال و پس‌افتادگي اجتماعي و فرهنگي مي‌شود.
اما رابطه اين نهادها با دموكراسي چيست و چه مي‌تواند باشد؟ در اين زمينه هم فقط از يك منظر خاص اشاره مي‌كنم. با پيشرفت جوامع، اداره جامعه و تمشيت امور به تناسب پيچيده و متنوع مي‌شود. يك راه اين است كه اداره جامعه در همه زمينه‌ها از خلال دولت مركزي و برنامه‌ريزي دولتي انجام شود. در مراحل اوليه توسعه كه پيچيدگي‌ها كمتر است نتايج حاصل از طي اين راه مشروط به سالم و قوی بودن دولت مورد نظر، بعضاً چشمگير است، اما با گذشت زمان و توسعه بیشتر، اداره جامعه‌اي بزرگ با تقسيم كار بالا از سوي هر دولتی به تنهايي، دچار اختلال مي‌شود، زيرا دولت براي ايفاي اين نقش خود به مرور بزرگ و بزرگ‌تر و در عين حال ناكارآمدتر مي‌شود، زيرا مديريت و برنامه‌ريزي متمركز قادر به حل مشكلات نخواهد بود كه به دلايل آن اينجا اشاره نمي‌كنم. در چنين شرايطي دولتي بزرگ و حجيم در برابر توده‌اي بي‌شكل و بي‌همبستگي داريم كه هر كس به صفت فردي خود در برابر حكومت قرار مي‌گيرد، و در برابر هيبت و بزرگي دولت احساس بي‌قدرتي و ضعف مي‌كند و همين نقطه آغاز شكست انسان جديد خارج از نهادهاي مدني در برابر لویاتان دولت است. اما هنگامي كه انسان‌هاي منفرد حضور خودشان را از خلال نهادهايي هزاران نفره اعلان مي‌كند، نهادهايي كه به راحتي با يكديگر متحد و هم‌پيمان مي‌شوند (برخلاف افراد كه به سختي مي‌توان ميليون‌ها انسان را متحد كرد، مگر در فرآيندي پوپوليستي) در برابر قدرت و دولت نه تنها احساس ضعف نمي‌كنند، كه هر گاه بخواهند و ضرورت ايجاد كند، قدرت خود را به رخ دولت خواهند كشيد، و قدرت اين نهادها برخلاف تصور از طريق كاستن قدرت دولت حاصل نمي‌شود، بلكه اين قدرت جديدي است كه در جامعه خلق مي‌شود و موجودي قدرت را در كل جامعه بالا مي‌برد و چنين افزايش قدرتي است كه از يك سو به تعادل قواي دولت و جامعه يعني يك وجه از دموكراسي واقعي منجر مي‌شود، و از سوي ديگر قدرت كليت جامعه (اعم از مردم و دولت) را در حل مشكلات افزايش مي‌دهد. دولتي كه خود را محروم از نهادهاي مدني مي‌كند، نه تنها به قدرت خود نمي‌افزايد، كه آن را كم هم مي‌كند، اما تفاوت قدرت خود و مردم را زياد مي‌كند. اين تفاوت قدرت در عين كم بودن سرجمع آن در جامعه ،فقط براي سركوب مردم كارآيي دارد، اما براي اداره صحيح و كارآمد كشور و جامعه كارآيي لازم را ندارد. اگر بخواهم با عدد و رقم مثال بزنم، در جامعه‌اي كه نهادهاي مدني قوي هستند، مجموع قدرت بالفعل جامعه مثلا 100 واحد است كه 50 واحد آن نزد دولت و 50 واحد نزد نهادهاي مدني است و اين دو قدرت لزوماً در تقابل با يكديگر نيستند، گرچه يكديگر را مشروط مي‌كنند. اما اگر در اين جامعه نهادهاي مدني مضمحل شوند، قدرت دولت به 100 و مردم به صفر نمي‌رسد، بلكه دولت به 25 و مردم به صفر مي‌رسد كه تفاوت دولت و مردم در قدرت زياد است و مردم در برابر دولت منفعل هستند، اما سرجمع قدرت به يك چهارم تقليل يافته است. آن را هم عمدتاً براي سركوب مردم بايد بكار برد.
در مقاله‌اي چنين كوتاه بيش از اين نمي‌توان به شرح موضوع پرداخت، اما براي فهم بهتر نقش اين نهادها در افزايش قدرت جامعه كافيست مورد اخيري را كه مطالعه كردم ذكر كنم.
مي‌گويند رودخانه هودسن آمريكا يكي از آلوده‌ترين رودخانه‌هاي آمريكا و حتي جهان و از اين حيث زبانزد بود، و دولت ايالتي هم توان حل آن را نداشت یا در فكرش نبود، تا اين كه نهادي مدني براي پالايش و حفظ سلامتي اين رودخانه شكل گرفت. پس از سال‌ها كوشش، اين رودخانه نه تنها از وضعيت مذكور خارج شده، بلكه به عنوان الگوي رودخانه سالم و پاكيزه شهره شده است. بي‌ترديد هيچ دولتي و هيچ قدرت غير مدني نمي‌توانست چنين تحولي را در آنجا پديد آورد. برخي‌ها از مزایای دموكراسي فقط حق تغيير صاحبان قدرت و حق آزادي بيان را براي ديگران مطرح مي‌كنند، اما واقعيت اين است كه دموكراسي در نهايت بايد به بهبود مديريت جامعه و افزايش توليد و رفاه منجر شود، و اين امر محقق نمي‌شود، جز با تقويت نهادهاي مدني.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

دل تنگ :

خجالتا میخواستم به عنوان یک منتقد نظرات دوست مشترکمان ( دوستی که فقط دوست داشتم مطالبشان را با حذف خود از درون آن نظر به گوش ما برسانند , همین ) , مدتی است کامنتهای دوست مشترکمان محمد حسین را در سایت نمی بینم. بواقع دلم برای خواندن مطالب ایشان و مخصوصا آن تعادلی که در سایت ایجاد میکردند , تنگ شده است . بنظر من ما همگی وظیفه داریم برای سالم کردن و به هم نخوردن تعادل محیط خود , بهتر است برویم و دست و گوش همه گرایشات مختلف را بگیریم و به فضای مجازی خود بیاوریم تا کم کم عادت به دیدن همدیگر کنیم.
آقای محمد حسین عزیز هر جا هستی بدان که من بعنوان یک خواننده نظرات شما , , با وجود تمام انتقادهایی که به شما داشتم , دلم برای دیدن نظرات تان تنگ شده و خواهش و دوست دارم هر از چند گاهی هم شده ما را از نظرات خود بی خبر نگذارید. بالاخره ما هم از جنس گوشت و پوستیم , کامپیوتر که نیستیم بهم عادت میکنیم و اهلی میشویم.
با امید به سلامتی و بهروزی شما


۲۶ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply

امید :

بنظر میرسد بهتر است تا مدتی همه , همه ی کارهای خود را تعطیل کرده , شما نیز دیگر مطلب تازه ای به سایت بار نکنید( حتی آن مقاله ارسالی , هر کسی را بهر کاری ساختند و اهمیت گزینش درست افراد مرا , در مورد تاثیرات اشعه های تاثیر گذار بر قنداق افراد در شخصیت بزرگی افراد) تا گامس گامس و پله پله همگی اهمیت این سرمایه اجتماعی را در اجتماع (لااقل نهاد تازه پای مجازی همین سایت اجتماعی آینده) درک , در ذهن و رفتار و کردارمان جا بیافتد و نهادینه شود.
پیشنهاد میکنم هر روز همین صفحه را فقط به روز کنید تا آنقدر مطالب آن را با هم نشخوار و نشخوار کنیم تا شاید به زودی زود مطالب آن هضم شود. که مثلا اجتماعی شدن در جامعه جديد پيچيده , یعنی چه؟ و چگونه اجتماعی شدن از خلال نهادهاي مختلف انجام مي‌شود؟ چطور هر كدام از نهادهای اجتماعی میتوانند يك بعد اجتماعي شدن را آموزش و تمرين ‌دهند؟ چرا لزوماً نمي‌توانند این نهادهای اجتماعی جايگزين هم شوند و مثلا مسجد نمی تواند نقش قهوه خانه ی قدیم و کافی شاب امروز را بگیرد و کلوپ جوانان جای کتابخانه و مرکز فرهنگی را؟
پیشنهاد میکنم برای مدتی هم شده , همین صحفه را هر روز روی سایت ثابت و پایدار ,( البته برای رفع کسالت با رنگهای ی مختلف) هر روز به روز کنید تا بلکه اهمیت اين نهادهاي اجتماعي ‌كننده برای ما نیز ایجاد شود و ما هم مثل دیگران بتوانیم حداقل فونداسیون و زیر سازی آن نهادهاي مدني را بچشم ببینیم.
ثابت نکه دارید تا کم کم به کمک هم متوجه شویم كه چرا هر نهاد مدني معرف گروه خاصي از مردم است ؟ و چرا در فرآيند تقسيم كار اجتماعي از ديگران متفاوت میشوند؟ چرا این نهادهای مختلف اجتماعی , با هم تضادی ندارند؟ چطور چنین چیزی لااقل بلحظ ذهنی امکان دارد؟ چطور میشود این نهادهای اجتماعی هم وجود داشته باشند و هم جای همدیگر را تنگ نکنند؟...
شاید اگر مدتی ثابت روی همین مطلب زوم کردید , دیگران هم توجهش جلب شد و آن وقت یواش یواش ما نیز مثل دیگران یاد گرفتیم که نهادهای اجتماعی ضمن متفاوت بودن , و نداشتن تضاد با هم , هر کدام اتفاقا به همدیگر نيازمند هم هستند.
این صفحه را هر روز به صورت تبلیغات آمریکایی که در ذهن می نشیند , به صورت چشمک زن روی صفحه سایت بگذارید تا شاید یک کم بیشتر توجه ها بیشتر به آن جلب شود و به کمک این سایت مجازی , ولی اجتماعی , همگی بفهمیم هر که باشیم و هر جایگاهی را برای خود متصور یا اشغال کرده باشیم و .....هر قدر مثلا مقام و موقعیتمان بالا باشد و ثروتمان بیشمار , باز هم نيازمند تعامل با هم هستیم .
شاید استپ بای استپ به کمک این نهاد نو پای اجتماعی بفهمیم که چقدر مهم است رفع این نیاز و اين تعامل... تعاملی که متاسفانه به تجربه بارها و بارها ثابت شده به صورت فردي نتوانسته صورت و شکلی بخود ببیند و از طریق جمعي جماعت و از طریق دست داخل آستین جمع در جاهای دیگر ساخته , پرداخته و حفظ شده است..



۲۶ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۹ بֽظֽ | Reply

اسکندر صالحی :

دولت و کاهش نابرابرى‌ها
1- آيا دموکراسى تجلى عدالت سياسى در جهان امروز است؟ محققان بسيارى در اين فرضيه بانک جهانى که «دموکراسى نابرابرى‌هاى سياسي، اجتماعي، اقتصادى و ... را کاهش مى‌دهد» ترديد کرده‌اند. اکثر مطالعات تطبيقى در پاسخگويى به اين پرسش که بروز يا تداوم دموکراسى لزوما کانال‌هاى توليد نابرابرى را مسدود مى‌کند، ناتوان هستند ناکامى ‌مدل واحد توسعه سياسى در کشورهاى جهان سوم به منظور کاهش نابرابرى‌ها نمود بيشترى مى‌يابد. اساسا نقطه عزيمت بحث‌هاى مرتبط با تقدم و تاخر توسعه سياسى و اقتصادى ازاين پيش‌فرض آغاز مى‌شود. مباحثى که حداقل در دو دوره هشت ساله آقايان هاشمى و خاتمى اذهان سياستگذاران کشورمان را به خود مشغول کرده بود.
اگر عدالت سياسى را به توزيع متناسب ارزش‌ها در جامعه تعبير کنيم نابرابرى‌ها زمانى کاهش مى‌يابد که سازمان رسمى قدرت به عنوان اصلى‌ترين مرکز توليد، توزيع و تنظيم ارزش خود را واقعا وامدار نقاط هدف بداند و مردم يا نهادهاى مدنى را نسبت به خود ذيحق بپندارد. در دوره کوتاه حکومت حضرت على‌(ع) الگوى عملى اعتقاد و التزام حاکم به حقوق مردم به نمايش درآمد. ايشان در يکى از خطبه‌هاى خود در صحراى صفين مى‌فرمايند : «در ميان حقوق الهي، بزرگترين حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است؛ حق واجبى که خداى سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد وآن را عامل پايدارى پيوند ملت و رهبر و عزت دين قرار داد. پس رعيت اصلاح نمى‌شود جز آنکه زمامداران اصلاح گردند و زمامداران اصلاح نمى‌شود جز با درستکارى رعيت و آن گاه که مردم حق رهبرى را ادا کنند و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت يابد و راه‌هاى دين پديدار و نشانه‌هاى عدالت برقرار و سنت پيامبر (ص) پايدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مايوس گردد. اما اگر مردم به حکومت چيره شوند، يا زمامدار بر رعيت ستم کند، وحدت کلمه از بين مى‌رود، نشانه‌هاى ستم آشکار و نيرنگ بازى در دين فراوان مى‌گردد، و راه گسترده سنت پيامبر (ص) متروک، هواپرستى فراوان، احکام دين تعطيل و بيمارى‌هاى دل فراوان شود.» اين اعتقاد قلبى هيچ گاه از صندوق‌هاى راى بيرون نخواهد آمد. اگرچه آراى عمومى مى‌تواند زمينه خدمت را فراهم کند اما لزوما رابطه مستقيمى بين دموکراسى و کاهش نابرابرى‌هاى اجتماعى وجود ندارد..

۲۶ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۸ بֽظֽ | Reply

مسائل سيا ست خارجى نبايد دستاويز انتخابات شود :


قائم مقام دبير کل جامعه اسلامى مهندسين صحبتهای جالبی کرده بودند , بد ندیدم با دوستان این صحبتها را بلند خوانی کنیم.
قائم مقام دبير کل جامعه اسلامى مهندسين با تاکيد بر رعايت مسائل امنيت ملى در رقابت‌هاى سياسى و انتخاباتى گفت: مسائل امنيت ملى و سيا ست خارجى نبايد دستاويز انتخابات شود .
آقای عبدی بعنوان چاه راز و نیاز خوانندگان , و بعنوان یک مهندس جامعه ی اسلامی آیا میتوانید به من بیسوات بگویید چرا در تمام کشورها که انتخابات از آنجا آمده , همه دعواهای جناحها و دستاویز آنها برای کسب آرا مردمشان موضوعات مهم سیاست خارجی شان است ولی ما نباید اینها را بدانیم و تصمیم به انتخاب بگیریم؟

مهندس غلامحسن اميرى که پس از نشست واحد سياسى جامعه اسلامى مهندسين با «جام هفته» گفتگو مى کرد با اشاره به در پيش بودن انتخابات حساس و مهم مجلس هشتم اظهار داشت: قدرت هاى سلطه جو همواره درصدد هستند در انتخابات کشورهاى ديگر تاثيرگذار باشند و در مقطع فعلى در مورد کشور ما نيز تلاش مى کنند فضايى در داخل ايجاد کنند که يا مشارکت مردم در انتخابات کاهش يابد و يا نتيجه انتخابات در جهت خواست آنان باشد.
خوشبختانه ظاهرا مقامات نقشی در کاهش مشارکت مردم نداشته و ندارند!
وى با تاکيد بر هوشيارى مسئولان کشور جريان هاى سياسى و آحاد ملت در برابر توطئه هاى دشمنان تصريح کرد: مسائل مربوط به امنيت ملى و سياست خارجى مانند مسئله هسته اى که يک موضوع ملى است نبايد وجه المصالحه رقابت‌هاى سياسى و انتخاباتى شود.
قائم مقام دبير کل جامعه اسلامى مهندسين با بيان اينکه آمريکا و ايادى او مسئله هسته‌اى ايران را بهانه‌اى براى جنگ روانى عليه جمهورى اسلامى قرار داده‌اند، گفت: برخوردارى از فناورى صلح آميز هسته‌اى خواست عموم ملت ايران است و براى ملت ما قابل قبول نيست که برخى بزرگان و جريان‌هاى سياسى بخواهند به گونه اى سخن بگويند که در جهت جنگ روانى دشمن باشد.
آقای مهندس این جاده دو طرفه است یا این جاده بزرگان و جریانات سیاسی هم یکطرفه است؟ چطور بقییه می توانند ولی اینها نمی توانند؟
وى افزود: نبايد در رقابت هاى سياسى به گونه اى از خطرها سخن گفت که چراغ سبز براى دشمن باشد و بيگانگان احساس کنند در مسائل ملى دوگانگى در بين مسئولان و جريان هاى سياسى کشور وجود دارد.
آقای عبدی یعنی در مسایل تصمیم گیریهای داخلی ما دوگانگی وجود ندارد؟ چطور وقتی چیزی وجود دارد میتوان به بیگانگان جوری نشان داد که دوگانگی وجود ندارد؟
وى تاکيد کرد: ملت ايران انتظار ندارد مسئولان از تريبون‌هاى رسمى با يکديگر تسويه حساب کنند و چراغ سبز به بيگانگان نشان دهند.
آقای مهندس شما هم یک مهندس هستید , وقتی همه راهها برای ابراز نظر و تعامل بسته شده , بجز این تریبونها , جای دیگر هم میشود تسویه حساب کرد؟
قائم مقام دبير کل جامعه اسلامى مهندسين گفت: ترديدى نيست که در مسائل مهمى مانند مسئله هسته‌اى بايد عقلانيت، قاطعيت و عدم وادادگى حاکم باشد و همه جريان هاى سياسى منافع ملى را دنبال کنند.
خواب اگر باید در مسایل مهم عقلانیت حاکم باشد , پس چرا این مورد حاکم نیست؟
وى همچنين با بيان اينکه هدايت سياست خارجى کشور به عهده مقام معظم رهبرى است ، اظهار داشت: هدايت سياست خارجى چه در زمان حضرت امام راحل و چه در زمان مقام معظم رهبرى توسط رهبرى نظام انجام مى‌شده و مى شود و اين مسئله صرفا مربوط به رئيس جمهور چه آقاى هاشمى چه آقاى خاتمى و چه آقاى احمدى نژاد نبوده و نيست.
خوب جناب مهندس اگر اینجور است پس چه ترسی از عدم مشارکت مردم؟ چه احتیاجی به دخالت دادن مردم؟ چه احتیاجی به اینکه بیگانگان احساس کنند یا احساس نکنند دوگانگی وجود دارد یا ندارد؟
اميرى با تاکيد بر رعايت مسائل اخلاقى در رقابت هاى سياسى گفت: در آستانه انتخابات مجلس هشتم طرح ارتقاى اخلاقى کارگزاران بايد مورد توجه قرار گيرد. بالاخره نسل جوان ما اخلاق سياسى را از چه کسى بايد فرا بگيرند؟! کارگزاران نظام بايد با رعايت اخلاق سياسى الگوى نسل جوان باشند.
آقای عبدی , شما بعنوان یک مهندس , جوانان ما اخلاق سیاسی را از چه کسی یا کسانی باید فرا گیرند؟


۲۶ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۶ بֽظֽ | Reply

شاکی :

آقای عبدی به علت نپرداختن به موضوعات روز دارید بازدید کننده عام را (مثل من) از دست میدید. اگه عوام برای شما مهم نیست پس همین طور ادامه بدید.

۲۶ آبان ۱۳۸۶ ۹:۰۵ بֽظֽ | Reply

Mohammad :

جناب دلتنگ
با سلام

احتراما، وقتي ما مطالبي مهمي را كه بايد آنها را از ابعاد گوناگون شكافت، به راحتي رها مي كنيم، از چيزهايي كه جدي هستند به راحتي عبور مي كنيم اما اگر قرار بر عيبجويي باشد با تمام هوش قوي ايراني تمام حواسمان را در گفته هاي افراد متمركز مي كنيم و حتي با عجله و سرسري متن طرف مقابل را به دقت نمي خوانيم، وقتي دوستي عزيز ( جناب محمد حسين) ساعت هاي باارزش خود را صرف تعامل مي كند و تلاش داريم به او ثابت كنيم كه منيت دارد و...، توقع داريد در اين جامعه توسعه اتفاق بيافتد.
چرا انرژي صرف شده در دو يا سه پست قبلي صرف درك جديدي نشد؟ چرا ما در بررسي مسائل مهم اجتماعي مانند همين مطلب فوق حساسيت پايين نشان مي دهيم؟ به نظر من چون از توليد فكر و كلا انديشه كردن گزيزان هستيم. ما تنبل شده ايم و فرصت سوزي فقط به دولت مربوط نمي شود، همه ما ملت فرصت سوز هستيم، يكي از مسائل فرهنگ عمومي ما همين تنبلي است. ما بهره هوشي ايراني را در تخريب بيشتر بكار مي اندازيم تا در ساختن.
اميد است جناب محمد حسين دوباره بنويسند.
جناب دلتنگ همين سايت آقاي عبدي يك سرمايه مهم اجتماعي است، مشروط به اينكه تلاش كنيم اعتماد متقابل و رعايت اصول كلي را در نظر بگيريم. ما براحتي دوست عزيزي را رنجانديم و از دست داديم و اين امر ممكن است ادامه پيدا كند، حتما توقع مي كنيد مخاطب شما تحمل اتلاف وقت را نيز داشته باشد. انرژي خود را در پاسخ به هر مساله اي صرف كند كه جنبه علمي هم ندارد.
مطالب زياد است.
يه اميد اينكه حداقل ارزش سرمايه اجتماعي بودن همين سايتي كه با آن در ارتباط هستيم بدانيم.
محمد

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۰:۰۳ قֽظֽ | Reply

Davoud :

please analyse important political events and do not write about especial topics, because most of readers would like to know your opinion about hot political news
cheers!
davoud

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۰:۴۸ قֽظֽ | Reply

kave :

salam jenabe abdi : lotfan kami ham farhanghi benevisid ta az ideayetan estefade konim. hame dardhaye ma iraniha aghabmandeghie farhanghist ke khodkoshie daste jami kardim .
movafagh bashid

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۱:۱۷ قֽظֽ | Reply

آقا خان - افعانستان :

چنين می‌نمايد که هر کوششی برای ترکيب ثبات و مدرنيت همواره به گسست می‌انجامد.

بعضی از اين گسست‌ها حاصل فناوری‌های جدید-اند – از وبلاگ‌های اينترنتی گرفته تا بيوژنتيک. برخی ديگر کار طبيعت‌اند – از تغيير الگوهای آب و هوايی تا ويروس‌های جهش‌يافته. گسست‌های ديگری هم محصول تحولات اجتماعی‌اند – از الگوهای تازه‌ی زندگی خانوادگی تا مهاجرت‌های عظيم آدميان.

سر تيتر روزنامه‌ها هر روز از تنش‌ها و فشارهای فزاينده‌ای ياد می‌کنند: از آشوب‌های شهری در جاهايی به رفاه فرانسه و استراليا؛ از قربانيان گردباد در لوييزيانا و قربانيان زلزله در کشمير؛ استفاده از انرژی هسته‌ای؛ از احساس درماندگی در برابر رنج مردمان در جاهايی مانند دارفور.

سياره‌ی زمين پيوسته پرجمعيت‌تر می‌شود و منابع‌‌اش کمياب‌تر. شکاف ميان فقرا و اغنيا عميق‌تر می‌شود و فرياد مردم از اين مصيبت‌ها به آسمان می‌رود. اما تغيير، اگر که تغييری در کار باشد، دردناکانه کند است، تا جايی که انگار داريم به عقب می‌لغزيم.

متاسفانه دموکراسی و پيشرفت هميشه دست در دست يکديگر حرکت نمی‌کنند – و شمار رو به افزايش «دولت‌های ناکام» را اغلب نمی‌توان به حساب «ناکامی دموکراسی» گذاشت.

ناکامی‌های دموکراسی اغلب از دل ناتوانی محض بر می‌آيد. از مردم می‌خواهند درباره‌ی موضوعاتی رأی بدهند که مايه‌ی حيرت آن‌هاست. نامزدها ديدگاه‌های خود را روشن بيان نمی‌‌کنند و مواضع حريف خود را تحريف می‌کنند. روزنامه‌نگاران به لفاظی‌های سطحی دست می‌زنند و به واقعيت‌های زيربنايی اعتنا نمی‌کنند. کسانی به کارهايی گماشته می‌شوند که از عهده‌شان ساخته نيست – اما به ندرت از ايشان حساب پس می‌گيرند.

برای بعضی‌ها فساد شيوه‌ای از زندگی است. رسانه‌ها نيز به مخاطبان‌شان چيزهايی را می‌گويند که دوست دارند بدانند نه چيزی را که بايد بدانند. و امروزه بسياری از مردم نه در پی آگاهی بلکه در پی تفريح و سرگرمی اند.

فروپاشی‌ها هم نهادی است هم فردی. نظام‌های دموکراتيک ميان حساب و کتاب‌های بسيار زياد و بسيار کم در نوسان‌اند. پارلمان‌ها، به ويژه، چه بسا فاقد دانش و ساختار لازم برای مقابله با اين مسايل پيچيده‌اند – و اغلب گرفتار دار و دسته‌ بازی‌اند يا آن قدر گوش به فرمان که بيگانه با ديدگاهی منسجم.
به تمامی اين دلايل، دموکراسی‌ها اغلب تصميمات بد می‌گيرند. و هنگامی که دموکراسی‌ها ناکارآمد باشند، مردمِ سرخورده به سمت و سوی ديگری کشيده می‌شوند
اکنون ما چه می‌توانيم بکنيم تا در زمينه‌های ديرينه‌ای که در آن‌ها دموکراسی فرسوده شده است و همچنين در زمینه‌هايی که بذر آن به تازگی کاشته شده است، دموکراسی‌های سالم و توانمندی پرورش دهيم؟ من سه پيشنهاد دارم،
نخست، بايد نهادهای مدنی‌مان را تقويت کنيم. يعنی درک کنيم که جامعه‌ی دموکراتيک به بسی چيزها بيش از سياست‌ دموکراتيک نياز دارد. اسباب کارکرد دموکراسی تنها در دست دولت‌ها نيست. پيشگامی شخصی نيز اساسی ست، از جمله نقش حياتی آن نهادها و مؤسساتی که بر روی هم ذيل عنوان «جامعه‌ی مدنی» شناخته می‌‌شوند.

مقصودم از جامعه‌ی مدنی آن آرايه‌ای از نهادهاست که بر مبنای خصوصی و داوطلبانه کار می‌‌کنند – اما انگيزه‌ها‌ی مردمی مايه‌ی آن هستند. اين‌ها شامل مؤسساتی می‌شوند که درگيرِ آموزش و فرهنگ و علم و پژوهش‌اند، و نيز انجمن‌های تجاری، کارگری، حرفه‌ای و قومی، و همچنين مؤسسات بهداشتی، حفظ محيط زيست و درمان بيماری‌ها. نهادهای دينی در قلب جامعه‌ی مدنی جای دارند، همچنان که نهادهای رسانه‌ای.

گاهی چندان درگیر کار با دولت و سياست‌ايم که اهميت نهادهای مدنی را از ياد می‌بريم. من نمی‌گويم که سياست را بايد فراموش کنيم – می‌گويم که به افقی ورای مشغله‌های سياسی‌مان فکر کنيم. يک بخش مدنی بالنده برای زنده کردن وعده‌ی دموکراسی اساسی است.

دومين رکن دموکراتيکی که می‌خواهم ذکر کنم آموزش است – آموزش جدی، مسئولانه و کارآمد. برای تربيت رهبران و شکل دادن به مؤسساتی که تواناتر از کار درآيند و سطح بالاتری داشته باشند، می‌بايد بهتر از اين کار کنيم. اين يعنی فراتر رفتن از اين گمان که آموزش و پرورش يعنی هر چه بيشتر به مدرسه رفتن – دسترسی بيشتر به آموزش رسمی. دغدغه‌ برای کميّت باید همراه با دغدغه‌‌ی بیشتر برای کيفيت باشد. آيا برنامه‌‌های درسی‌مان به کار مسايل گره‌خورده‌ی آينده می‌خورند؟ يا آن‌که هنوز داريم آموزش قرن بيستم را به رهبران قرن بيست و يکم عرضه می‌کنيم؟
بگذاريد به پيشنهاد سوم خود بپردازم که تقويت دموکراسی در يک جهان کثرت‌گرا است – تجديد تعهد اخلاقی.

سخن گفتن از هدف غايی نيز يعنی ورود به قلمرو اخلاق. هدف‌های غايی ما کدام‌ها هستند؟ می‌خواهيم مراد چه کسانی را بر آوريم؟ چگونه در اين زمانه‌ای که هر چه بيش‌تر به همه چيز می‌خندد، مجموعه‌ی تازه‌ای از آرمان‌ها را در دل مردم اندازيم – که افقی ورای اين ماديّتِ همه‌گير، نسبی‌انگاریِ نو، فردباوری خود-خواهانه و قبيله‌گرايی رو به رشد نشان دهد؟

جست‌وجو برای عدالت و امنيت، تلاش برای برابری فرصت‌ها، طلب رواداری و هماهنگی، جست‌وجوی کرامت انسانی – اين‌ها تکاليفی اخلاقی هستند که بايد هر روز به آن‌ها بينديشم و برای آن‌ها کار کنيم.

اگر بخواهيم راه خود را در ميانه‌ی ميدان‌های مين و ریگزارهای زندگی مدرن پيدا کنيم، يک حس عميق تعهد معنوی – و چهارچوب اخلاقی همراه آن – نيازی محوری است. تقويتِ نهادهای دينی بايد بخشی حياتی از اين روند باشد. بی‌گمان، آزادی دين در يک جامعه‌ی کثرت‌گرا ارزشی اساسی‌ست. اما اگر آزادی دين در آزادی از دين تباه شود، جامعه‌ها خود را در فضايی تاريک و يأس‌آور گمگشته خواهند يافت که در آن نه قطب‌نمايی هست، نه نقشه‌ای، نه هيچ حسِ جهت‌يابی نهايي.

خلاصه،‌ آن‌چه من بدان فرا می‌خوانم، یک عقلانيت اخلاقی است ورای مرزهای فرقه‌ای که می‌تواند يک ديدگاه جهان‌روای اخلاقی را بپروراند.


۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۷ قֽظֽ | Reply

:

فقر فرهنگ تحزب در ايران يعنى فروش تعاملات حياتى درون سيستمى به بهاى ناچيز تصاحب چند کرسى مجلس

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۸:۱۷ قֽظֽ | Reply

محمود :

در تایید نگاه شما , من نیز معتقدم تحقق حکومت مردم بر مردم ابزارها ووسایلی را میطلبد که یکی از مهمترین اینها – حزب – وسپس شورا – NGO- اتحادیه –سندیکا – و...است که اینها رابط عرصه عمومی با عرصه قدرت بوده ، با تعامل با هم بمقدار زیاد مکمل یکدیگر . تا " شهروند " بتواند درجامعه شهری مطالبات بحق خودرا که هنوز به " وظیفه " و" قانون " برای دولت وحکومت تبدیل نشده تبدیل کند . وگرنه " دولت خدمتگذار " ودموکراسی بدون آن ایزار و وسایل جز " شعار " نمی باشد.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۸:۲۴ قֽظֽ | Reply

م - نکو روح :

ازمهمترین عوامل توسعه در جهان امروز وجود نهادهای مدنی بویژه " حزب " است که شراکت هر فردرا در نظام تصمیم گیری میسر ساخته ودربرابر قانو ن متعهد مینماید . بر بی تفا وتی او قلم بطلان کشید ه تا او احساس مسئولیت کرده ، که در درجه اول اخلاق یعنی " مسئولیت " . چه هر کس با شرکت در حزب ، اتحادیه ،سندیکا و...خودرا درگیر مسائل اجتماعی کرده که امروزبیش از همه در جامعه بازتاب مییابد . وگرنه قوانین بسیار در جامعه " کان لم یکن " بوده ، یعنی بهمان نسبت که ما نیاز به " مجلس " انتخابات ، شورا ورای مردم داریم ، وجود این عوامل بدون " حزب " غیر ممکن است .
در کشورها ی توسعه یافته بعداز نقش روشنفکران در شکل گیری احزاب سیاسی وایدئولو ژیک ، دولتها برای شکل گیری نهاد های مدنی بویژه " احزاب سیاسی " یارانه های مختلف در نظر گرفته تا این نهاد ها رشد یافته ومسئولین بتوانند به مطالبات مردم آگاهی یابند . تا راه هرگونه واکنشهای احتمالی وغیر دموکراتیک راببندند . اگرچه ممکن است بعضی حکومتها با القاء " ایدئولوژی قدرت " مدت زمانی جامعه را فارغ از هرگونه کنش کنند امری که " ضد توسعه " است ، این کشورها همیشه نیازمند خارج بوده ومصرف کننده ساخته های دیگران وحتی در حوزه " اندیشه وعلم " که از تولید بازماند ه ، وکم کم وابسته به کشورهای توسعه یافته شده ، اگرچه ممکن است شعار استقلال هم بدهند .

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۸:۳۴ قֽظֽ | Reply

افسوس :

زندگی جريان دارد و هيچگاه متوقف نخواهد شد اما تاريخ داور سختگيريست و ما را به خاطر فرصتهای از دست داده نخواهد بخشيد......با این وجود و با وجود تجربهای شکست و تلخ ولی باز اگر اراده کنیم و از گذشته عبرت گرفته و درست پيش برويم ما ايرانيان نیز به زودی به تماشای سپيده دمی زيبا خواهيم نشست.

بنظر میرسد انسان به تنهائی نه خودش را ميسازد و نه جامعه را , بلکه در سير تحولات است که ميسازد و ساخته ميشود. انسان و خرد انسانی محصول يک سير تحولی در طول تاريخ بوده، وخردانسان همانند تمام فرآورده های بشری خطاپذير است و بطور طبيعی اشکالاتی را در خود بروز ميدهد. مسلم است که هميشه نميتوان همه پيامدها و تبعات يک عمل اجتماعی و يا يک حرکت سياسی را پيش بينی کرد. اما از آنجا که اس و اساس جوامع بشری انسان و انسانيت است در هر شرايطی بايد شرافت ذاتی انسان ها را مقدم شمرده و تلاش به خرج دهيم تا تمام محدوديت ها و همه نارسائی هائی که حقوق انسانی را مختل ميکنند از بين بروند.

هنگامی که سير تحولات، تضادها و دگرگونی های اجتماعی، مردم و دولت را در دو سوی خط زمان در روياروئی مستقيم با يکديگر قرار ميدهد، عليرغم تمامی کشمکش ها و کوشش های نيروهای واپسگرا برای ايستا نمودن زمان، تنها آن سرانديشه هائی پيروزی خواهند يافت که در جهت حرکت هميشه به پيش زمان گام بردارند. اين چنين بوده پيشينه تمامی کشورهای پيشرفته و چنين خواهد بود آينده ما و اين سرزمين کهنسال.

ما بينش خود را درباره ساخت، پرداخت و حراست از آن نظام سياسی که آزادی مردم و آبادی ميهن را برايمان به ارمغان ميآورد در ارتباط با سه مقوله مجزای مردم سالاری، آزادی همگانی، و برابری در مقابل قانون و نيز تأثيرات همه جانبه آنها بر همديگر ارزيابی ميکنيم. گام اول بايستی معطوف به ايجاد نهادهای مدنی برای استقرار دائمی دموکراسی باشد. صرف نظر از نوع حکومت و يا سيستم جاری در کشورها، نظام دموکراسی تنها ساختار حقوقی ـ سياسی مورد وفاق بين المللی ميباشد. در اين نظام در قياس با نهادهای دولتی به نهادهای مردمی و رأی همگانی توده مردم قدرت اجرائی بالاتری داده ميشود. بدون وجود اين خصيصه نميتوان ادعا نمود که يک جامعه مردم سالار شکل گرفته است. در تاريخ معاصر جهان وجود چنين ساختاری در برخی از کشورهای اروپائی رژيم های سلطنتی را به راحتی در خود پذيرفته و فقدان آن به سرنگونی بسياری از رژيم های سوسياليستی انجاميده است. در هر جا که تعداد و توان نهادهای مدنی ناظر و تأثيرگذار بر عملکرد دولت که مورد حمايت افکار عمومی باشد به ميزانی برسد که هر حرکت اشتباه دولت با واکنش جدی مردم مواجه گردد ولی در مقابل دولت نه تنها توان سرکوب نداشته بلکه ملزم به شنيدن صدای اعتراض کنندگان و ترتيب اثر دادن به خواست آنان باشد، ميتوان مدعی دستيابی به جامعه ای مردم سالار شد.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۸:۵۰ قֽظֽ | Reply

براي دوست دلتنگم :


يكي- دوهفته پيش به مسافرت رفته بودم . در جاده، تريلرهائي كه فولاد حمل مي كردند توجه من و همراه محترمم را جلب كرد. او پرسيد به نظر تو حمل و نقل اينهمه فولاد چيز تازه اي نيست؟ عرض كردم ؛ بالاخره از اين 120 ميليارد دلار پول نفت براي قسم حضرت عباس هم كه شده چند ميلياردي بايد صرف ساخت و ساز شود تا گوشهء قضيه خيلي باز نماند!
دم صبح، اب جوش فلاسكم تمام شده بود ،براي پر كردنش كنار قهوه خانه اي توقف كردم، پيرمرد قهوه چي داشت با دوستش درد دل مي كرد كه از وقتي بنزين سهميه بندي شده كسب و كاري ندارم ، دو جوان دارم كه ديگر انگيزه اي براي امدن به اينجا و كمك به من ندارند و تا لنگ ظهر مي خوابند.
من كه داشتم از سماور بزرگ قهوه خانه، فلاسكم را پرمي كردم با خودم گفتم چه خوب كه دست پيرمرد را بگيرم ، او را كنار جاده بياورم و تريلرهاي فولاد را نشانش بدهم و به او عرض كنم كه پدر جان غصه نخور، تو و پسرانت تلف شديد عيبي ندارد به جايش مملكت اباد مي شود ! با اين فولادها قرار است براي تو و بچه هايت تاسيسات درست كنند ..... خلاصه تا 20 سال اينده ايران كشور اول منطقه شود.
دلم نيامد؛ يعني، چهرهء پيرمرد انقدر موقر و محترم و مظلوم بود كه به خود اجازه اين شوخي تلخ – و نمك پاشيدن بر زخمش - را ندادم . ياد متن " اري اينچنين بود برادر" دكتر شريعتي افتادم كه معتقد بود، بردگان بيشماري در مسير ساخت اهرام از پاي افتاده و در لابلاي سنگهاي معظم دفنشان كرده و فراعنه، شاهكارشان را اينگونه بنيان گذاشته بودند و اين پيرمرد را با ان ريش و موي سپيد ش براي ثانيه اي در چهرهء بردگان اهرام مصر ديدم كه روايت از پاي افتادنش را داشت به دلتنگي براي دوستش نجوا مي كرد.
همانجا با خود عهد كردم كه به محض رسيدن به مقصد اين ماجرا را برايتان روايت كنم .....كه ناگهان سوزش دستم رشتهء افكارم را پاره كرد ، ديدم كه فلاسك سرريز شده و انگشتانم بدتر از دلم سوخته اند.
محمد حسين

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

علیرضا گندمکار :

تشکر از دوست عزیزم محمد حسین
ممنون و متشکر از اینکه دعوت اینجانب را زمین نینداختید. در تکمیل نظر شما اضافه کنم مملکت اول در فکرها ساخته و پرداخته میشود و بعد در عمل رنگ واقعیت میگیرد.... همه ی آن تیر آهن ها هم , در نهایت با نقشه و با یک نیت نشات گرفته از فکر ( درست یا نادرست) به هم جوش داده خواهند شد.
امیدوارم ما نیز در این فضای مجازی بتوانیم فکرهای خود را سر هم کرده , به هم جوش بدهیم و راه های تازه ای برای رفع مشکلات و زیر ساختهای نهادهای مدنی آینده پیدا کرده , احداث کنیم.
مطمانم با سوختن دستتان از آن آب فلاسک امروز بیشتر از دیروز درد سوختگی دیگر سوخته دست و پا و دل و دماغ ها را حس میکنید. بنابراین باز برای ما بنویسید تا ما نیز به کمک شما , آن دردها را حس کنیم.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۴:۵۵ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

سلام بر آقای عبدی
فکر میکنید فقط ما میدانیم که هنگامي كه انسان‌هاي منفرد حضور خودشان را از خلال نهادهايي هزاران نفره اعلان مي‌كند، نهادهايي كه به راحتي با يكديگر متحد و هم‌پيمان مي‌شوند در برابر قدرت و دولت نه تنها احساس ضعف نمي‌كنند، كه هر گاه بخواهند و ضرورت ايجاد كند، قدرت خود را به رخ دولت خواهند كشيد،...
خوب این موضوع را آنها که خود به تنهایی هم دولت و هم مجلس و هم قوه قضاییه اند هم میدانند و به همین دلیل نمیگذارند این انسانهای منفرد به گرد هم جمع شده , نهادهای اجتماعی خاص خود را بسازند و قدرت خودشان را به رخ دولت بی اختیار بکشند!!
.....................................................
عبدی:
این کامنت طولانی و مفصل بود تا چند پاراگراف آن را هم ویرایش کردم اما ادامه این کار ممکن نبود .لطفا مسئولانه بنویسیم.من از حذف هر کامنت ناراحت می شوم و وقتم را هم صرف اصلاح می کنم و از اتلاف وقت شما هم متاثر می شوم اما راه حل توجه به نحوه نگارش است.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۰۰ بֽظֽ | Reply

نوشیروانی :

جناب عبدی سلام
باز ارگاهگاهی برسر نهد کلاهی/مرغان قاف دانند ایین پادشاهی
اندر احوالات شاه ابو اسحاق ال اینجو نوشته اند ادمی بود عیاش شادخوار ودایم مست هفت باربجنگ سلطان مبارزالدین ال مظفر رفت وشکست خورد قرارداد صلح میبست نقض عهدمیکرد
سلطان مبارزالدین اخرین بارشیراز رامحاصره کرد زندگی برمردم شیراز انچنان سخت گشت که حتا قوت لایموت به سختی گیر میامد
ندیم شاه اسحاق حضرت اجل را درحالت مستی بالای بام کاخ برد به این انگیزه که هوابهاری است وازاواز پرندگان بوی عطرگلها وبقیه مواهب این فصل لذت ببرد
حضرت ایشان وقتی پشت بام ازدحام لشگریان سلطان مبارزالدین را دید پرسید این سیاهی چیست ندیم گفت شیراز مدتی است محاصره دشمن است
قبله عالم گفت اینمردک عجب دیوانه است که دراین فصل عیش مارامنقص کرده
حالا حکایت .............
..................................................................
عبدی:
بقیه اش را هم مرقوم نمی کردید بهتر بود.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۲ بֽظֽ | Reply

مهشید :

سلام
آقای عبدی در ذیل کامنتی نسبت به انتخاب علی اكبر محرابیان متولد سال 1348،متاهل و دارای دو فرزند با این سوابق:

سوابق علمی و تجربی
- دارای دانشنامه مهندسی عمران از دانشگاه علم و صنعت ایران
- ارائه چندین مقاله علمی و تخصصی در موضوعات مختلف عمرانی و صنعتی
- تالیف كتاب و مقالات متعدد علمی در سطح داخلی و بین‌المللی (ISI)
- مدیر مركز كامپیوتر دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت ایران
- عضو كمیته اجرایی كنفرانسهای مختلف در بخشهای اجرایی و صنعتی از جمله كنفرانس همكاریهای صنعت و دانشگاه(از فعالان ارتباط صنعت و دانشگاه)- كنفرانس ساختمان‌های صنعتی و بلند - كنفرانس سیمان و توسعه صنعت سیمان - كنفرانس ترافیك - كنفرانس عمران و...
- آشنایی كامل به مباحث مختلف صنعتی، تحقیقات پایه‌ای در صنعت و توسعه صنعتی
- تجربه و آشنایی كامل به مباحث بازرگانی و صادرات

* سوابق فرهنگی و سیاسی( در دوران دانشجویی):
- رزمنده دوران دفاع مقدس و بسیجی فعال
- مشاور دفتر نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه علم و صنعت ایران
- عضو شورای فرماندهی بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران
- عضو شورای مركزی ستاد امر به معروف و نهی از منكر دانشگاه علم و صنعت ایران
- عضو شورای مركزی دفتر فرهنگی دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت ایران
نوشته بودید:
به بقیه چیزها نمی پردازم اما استلال نا همخوانی مدرک با "پست" از بی ربط ترین استدلالهائی است که مطرح می شود.در جامعه مدرک گرا باید هم شاهد این موارد بود.
میخواستم از شما این سؤال را داشته باشم که وقتی مدرک تحصیلی فردی در اشغال بالاترین پستها نیز به کار نمی آید , پس گرفتن مدرک در یک کشور ما به چه دردی میخورد؟
آیا داشتن این سوابق , به نظر شما برای اشغال
پست وزارت صنایع در کشور کافیست؟
..............................................................
عبدی:
بنده این موارد را حتی به دقت نخواندم تا اظهار نظر کنم زیرا در ساختار مدیریتی موجود چندان برایم اهمیت ندارد که زید وزیر است یا عمر.خانه را باید از پای بست تحلیل کرد اینها نقش ایوان است و برای مجادلات سیاسی مفید است. مگر آنها که سوابقشان با کارشان تطابق دارد چه گلی می توانند به سر مردم بزنند که دیگران نتوانند؟اما هیچگاه به صرف مدرک حاضر به ارزیابی فرد نیستم البته پیشینه کاری بسیار مهمتر از مدرک و اینجور اسناد بی خاصیت است.اگر کسی لایق نباشد و به وزارت گمارده شود مهمتر از این رویداد نقص در ساختار پیشنهاد دهنده و تصویب کننده است.واقعا از این مجلس و دولت آیا انتظار تصویب فرد دیگری داریم؟

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۶:۵۴ بֽظֽ | Reply

نوشیر وانی :

جناب عبدی سلام
جناب محمد حسین خوش امدید
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
جناب محمد حسین اخرین بار نوشتم برایت که شما بانوشته هایت باین سایت غنا میدهید
نمی دانم چرا رنجیده اید
گربدی گفت حسودی رفیقی رنجید/روتو خوشباش که ما گوش بهر کس نکنیم
بااحترام فراوان

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۵ بֽظֽ | Reply

رضا عظيمي :

کسی که از لحاظ قانونی حق پیوستن و فعالیت تو هیچ نهاد اجتماعی رو نداشته باید چیکار کنه ؟
...........................................................
عبدی:
مثلا؟مگر می شود؟

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۷:۵۳ بֽظֽ | Reply

مجتبی :

چندین سال پیش با فردی از مردم عادی ترکیه صحبت میکردم که به دلیل آشنایش به ایران , بعنوان یک ناظر خارجی , اعتقادات جالبی داشت از جمله اینکه معتقد بود , برای بستر سازی و اینجا نهادهای اجتماعی در ایران حداقل پنجاه سال وقت و تلاش لازم است!!
آن روز من از این حرف او , به چشم یک خارجی! خیلی ناراحت شدم و ته دلم گفتم , ببین ! چشم ندارند ما را ببینند.... از آن سال علی الحساب پانزده شانزده سالی گذشته و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم!
حالا کم کم حاضر بقبول این پنجاه سال زمان برای رسیدن به حداقلهای یک جامعه ی مردمسالار شده ام ولی انگار این پنجاه سال هم با این بی تفاوتی ما ایرانیان , کم است و اگر از همین امروز شروع کنیم به ساخت زیر سازها , صد سال دیگر وقت لازم داریم تا اولین جوانه های یک سیستم مبتنی بر مردمسالاری را شاهد باشیم!!!
بنظر من , نقطه آغاز هر بحث مسئولانه‌ای در مورد موقعیت نهادهای اجتماعی از اینجا است که اصولا اگر خود اعضای یک گروه اجتماعی ، به خودآگاهی جمعی و دفاع از حقوق انسانی و گروهی‌شان اقدام نکنند، دیگران به دفاع از آن‌ها بر نخواهند خاست.
نمیدانم چه بخورد ما داده اند که در موقع انجام کار همیشه منتظر اقدامات دیگران هستیم!!ولی در موقع مستفیض شدن , همیشه حق خودمان میدانیم که اولین نفر ما باشیم!!( گیرندگان کلفتی نان و نازکی کار)
نقطه آغاز در مورد بستر سازی نهادهای اجتماعی در این مرحله، بر روشنفکران و روزنامه‌نگاران و دست‌اندرکاران رسانه‌‌های جمعی است که ایجاد و نهادینه کردن نهادهای اجتماعی را، به طور مستمر وارد گفتمان روشنفکری و فرهنگی مسلط در ایران نمایند.
بنظر من این امر را هم نباید از اصلاح‌طلبان حکومتی انتظار داشت؛ آن‌ها خود در عمل نشان داده اند که دل خوشی از اینگونه نهادهای اجتماعی ندارند و طبعا، به خاطر ایجاد آن‌ها حاضر به تضعیف جایگاه خود در درون نظام نیستند.
کس نخارد پشت من , جز ناخن و انگشت من

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۸:۴۶ بֽظֽ | Reply

جويا :

با سلام ودرود خدمت شما هم وطن عزيزبا توجه به اينكه مدتي است ................
.........................................................
عبدی:شخصا می خوانم اما اینجا را درگیر موضوع نکنید.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۰ بֽظֽ | Reply

عبدالشکور اخلاقی :

اگز بخواهم نظر خود را در مورد اهمیت نهادهای اجتماعی و تقسیم کار در اجتماع بنویسیم می بایست حرفهای شما را به سبک خود تکرار کنم و نتیجه گیری کنم که اگر در جامعه ای به نهادهای احتماعی ارزش و قدر گذاشته شود و از طرف مسؤلان اهمیت داده شود و حمایت شود , بالطبع افراد آن جامعه تفاهم لازم برای در کنار هم در سلامت و آسایش زندگی کردن را خواهند داشت و یکی از ظلمهای حکومتهای استبدادی , عدم اجازه شکل گیری این تقسیم کار و ایجاد نهادهای اجتماعیست .
شکل گیری جوامع ملی در بستر تاریخ ، طی یک فرایند بلند مدت و تغییر و تحولات مختلف ، از جمله درعرصه های اجتماعی و اقتصادی صورت گرفته است. به معنای دیگرجامعه سیاسیی که از آن تعبیر به جامعه ملی نیز می شود ، در اصل معطوف به زمینه ها و زیرساخت های مختلف و متنوع می باشد. یکی از این زمینه ها و زیرساخت ها استفاده از " سرمایه های اجتماعی (social capital) " برای رسیدن و تحقق بخشیدن " جامعه سیاسی " یا " تفاهم ملی " می باشد. برخلاف آنچه که ذهن ها به آن خوی گرفته اند، مفهوم سرمایه های اجتماعی تنها مربوط و منوط به منابع و امکانات اقتصادی نمی باشد. هرچند که برخی از مکتب های سیاسی و ایدیولوژی ها چنین محدودیت هایی برای مفهوم " سرمایه اجتماعی " قایل شده و آن را درساختار و امکانات اقتصادی خلاصه می سازند. در این نبشته " سرمايه اجتماعی " به مفهومی گسترده مورد نظر می باشد. مفهوم و تلقی به کار گرفته از " سرمایه اجتماعی " به معنای مجموعهء سرمايه‌هايی است که هر عضو جامعه از طريق شبکه های ارتباطی جامعه چون خانواده ، اقوام ، دوستان ، نهادهای اجتماعی و اقتصادی و آموزشی در اختيار داشته و يا به آن دسترسی دارد. اگر بخواهیم موضوع را دقیق تر بیان داریم می توان گفت که موجودیت و میزان سرمایه های اجتماعی در هر جامعه يی از طریق امکانات اجتماعی، سرمايه اقتصادی و اندوخته های فرهنگی و مقام ها و موقعیت های مربوط به آن ها که در اختیار و قابل دسترس برای اعضای شبکه های ارتباطاتی جامعه وجود دارند ، شناسایی و تعیین می گردند. بنابراین برای بررسی وضعیت یک جامعه و دست یابی به برخی اهداف و آرمانهای اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی برخلاف برخی تیوری ها نمی توان تنها از " سرمایهء اقتصادی " سخن گفت و دارنده گان این سرمایه را به صورت انحصاری در لیست نخبه گان جامعه قرارداد؛ بل در ساختارجامعه و توازن آن ، ابعاد دیگری که می توان به عنوان " سرمایه های اجتماعی " نام برد، اثرگذارمی باشند.
نکتهء دیگری که قابل تذکرمی باشد این است که در جوامع بدوی و اغلب سنتی، این سرمایه ها به دلیل عدم رشد ساختار اجتماعی، انحصاری بوده و در اختیار طبقات و حتّا افراد خاص و محدود قرار داشته و همچنین اغلب به صورت موروثی از نسلی به نسلی دیگر انتقال می یافتند. این مسئله به نوعی حاکمیت و سلطهء نظام فیودالی و ملوک الطوایفی را نیز توجیه می نمود. اما در جوامع امروزین ،خصوصاً جوامع مدرن " مکانيسم بازتوليد " و استفاده از سرمایه های اجتماعی به دلیل ساختار پیچیده و دخیل بودن فرایندهای متعدد و ظریف، بسيار پيچيده ‌تر از گذشته عمل می‌کند؛ و طی یک مبارزه و تلاش طولانی " سيستم موروثی " حداقل از شکل عريان آن خارج گردیده است.

می‌توانيم بگویيم که در جوامع امروزی عرصهء رقابت گروه‌های مختلف سبب می گردد که نخبه گان جامعه ( به صورت فردی یا گروهی ) در يک درگيری و رقابت مداوم با يکديگر، جهت‌گيری و تقسيم طبقاتی هر جامعه و سهم هر طبقه از منابع و سرمایه های اجتماعی را تعيين ‌کنند. جهت توضیح بیشتر می توان به این نکته اشاره داشت که وقتی بحث سرمایهء اجتماعی درعرصه فرهنگی مطرح می گردد، در این بخش می توان از نوع گفتار و ارتباط کلامی، شيوه محاوره و ساختار جملات و حتّا لهجه‌ يی که از آن استفاده می‌کنيم یادآورشد که بازگو کنندهء سرمايه فرهنگی ما به شمار آید و درشکل گیری ساختار اجتماعی و ایجاد نوعی انسجام و تفاهم عمومی و در نهایت دست یابی به یک جامعه ملی ، طی یک رقابت و فعالیت گسترده و مبارزهء درازمدت و همه جانبه اثر گذار می باشد.
با بیان مطالب فوق ، اینک ما در آستانهء یک تغییر و تحول بزرگ و تعیین کنندهء اجتماعی قرار گرفته ایم. نحوهء تلقی، شناسایی، درک و عملکرد ما در بستر این تغییر و تحول بزرگ در واقع آیندهء ساختار اجتماعی ما را معین می سازد. به معنای دیگر اگر ارادهء آن را داریم که جامعه و سرزمین آشفتهء ما از این پریشان حالی و پراکنده گی بیرون آمده و سامان یابد و به مرحلهء جدید و مطلوب یعنی به تفاهم ملی و جامعه ملی دست یابد، پس بایستی در استفاده ازسرمایه های اجتماعی نهایت دقت را به کار گیریم.
به کارگیری درست سرمایه های اجتماعی مستلزم این نکته است که برخی تجدیدنظرها و تحولات در برداشت ها، رویکردها و عملکردها بايد صورت گیرند. تا صورت ذهنی جامعه و نخبه گان دچار تغییر و اصلاحات نگردد دست یابی به ساختار جدید جامعه و استفاده از سرمایه های اجتماعی غیرممکن خواهدبود. باوجودآن که جامعهء ما، مانند هر جامعهء دیگر از تفاوت های گوناگون و تنوع مجموعه های سرمایه های اجتماعی برخوردار است ؛ با آن هم از اشتراکات بسیاری در عرصه سرمایه های اجتماعی برخوردار می باشد که می تواند ما را در دست یابی به تفاهم و ساختن جامعه ملی یاری رساند. مهم این است که نخبه گان مربوط به عرصه های مختلف ( اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی و...) جامعه این موضوع را درک نموده و چگونه گی آن را به صورت جدی و دقیق مورد مطالعه و ارزیابی قرارداده و راهکارهای مناسب و قابل تطبیقی را ارایه دارند. همانطوری که سرمایه های فرهنگی جامعه به عنوان نمونه يی از کته گوری سرمایه های اجتماعی ذکرشد، موضوع حرکت و دست یافتن به یک ساختار مشترک کلامی و ارتباطی و رفتاری از جانب نخبه گان علمی و فرهنگی می تواند به پریشانی و اصطحکاک های انحرافی خاتمه بخشیده و زمینهء تقریب و همسویی اجتماعی و تفاهم را بین اقوام و مناطق مختلف کشور، با استفاده از امکانات موجوده و موقعیت های مناسب پیش آمده و بسترهای فراهم شدهء اجتماعی تقویت نموده وعینیت بخشید. لازم به یادآوری است که تحقق این آمال ها همانگونه که نیازمند تلاش و کوشش و ارادهء جدی نخبه گان جامعه می باشد ، از لحاظ اجتماعی و تاریخی نیز بایستی پروسهء لازم را طی نموده و از حوصله مندی اجتماعی و تاریخی کارگرفته شده و از هرگونه شتابزده گی جلوگیری شود.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۹:۳۹ بֽظֽ | Reply

امیر :

اگر، حقوق بشر و آموزه های آن را بخشی از فرهنگ گسترده جامعه انسانی بشناسیم؛ آنگاه این پدیده اجتماعی مانند دیگر پدیده های اجتماعی برای استمرار و تداوم و نیز برای اجرایی شدن به ابزارهایی نیاز دارد. مهمترین این ابزارها « نهادینه کردن فرهنگ حقوق بشر » است؛ به گونه ای که یک ذهنیت حقوق بشری که همان اصل «احترام به حقوق دیگران» است[ دکتر اسلامی، سخنرانی در دانشگاه اصفهان؛ روابط عمومی دانشگاه اصفهان، هفته نامه پيام دانشگاه ،شماره 78، بيابيد در: http://public.ui.ac.ir (visited: 08/02/2005)]؛ به اصطلاح « درونی » یا « نهادینه » شود. درونی شدن یا نهادینه شدن یک فرهنگ هم عبارتست از « جریان تکوین معانی در فرد در تعامل با دیگران.[ يداله عسگری، اولين فرهنگ واژه ها و اصطلاحات علوم انسانی؛ ص 81 ]» و یکی از ابزارهای مهم برای نیل به این هدف، ایجاد نهادها [ در اين بخش جهت تبعيت از اصطلاحات علم جامعه شناسی، نهادهای اجتماعی ترجمه Social Institutions است و سازمانهای اجتماعی ترجمهSocial Organizations . اما در بخشهای ديگر منظور از نهاد، همان موسسه (Institute – Agency) است. برای بررسی تفاوت «نهاد» و «موسسه» در جامعه شناسی رک: منصور وثوقی و ديگران، مبانی جامعه شناسی، ص 151 ] و سازمانهایی است که برای این امر ایجاد میشوند. در واقع این نهادها مجموعه ای از نقش ها و هنجارها هستند که بر اساس هدف اولیه، یعنی نهادینه سازی حقوق بشر به وجود می آیند. درونی شدن حتی ممکن است در اموری صورت پذیرد که فرد ابتدا نسبت به آنها تمایل هم نداشته باشد اما در جریان جامعه پذیری برای او اهمیت پیدا می کند اما نهادی شدن منجر به تشکیل سازمان منسجمی می شود که نقش دولت در آن مشهود است. به عبارت دیگر « نهادی شدن[ Institutitionalization ] فرایندی است که در طی آن کنش های متقابل و تجربه های اجتماعی بر اثر تکرار، انتظام می یابند و به صورت نهاد اجتماعی ثابت و پابرجا میشوند. بر این اساس می توان گفت که نهادهای اجتماعی خودجوشند و از درون جامعه زاده میشوند، شکل می گیرند و به صورت الگوهای رفتاری ثابت و ساخته و پرداخته از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می کنند.[ منصور وثوقی و... ، مبانی جامعه شناسی، ص 146] » و به عبارت دیگر « نهادی شدن، فرایند توسعه ی نظام منظمی از هنجارها، پایگاهها و نقشهای مشخص و به هم پیوسته است که جامعه آن را پذیرا شده است. از طریق نهادی شدن، رفتارهای خودانگیخته و پیش بینی ناپذیر، جای خود را به رفتار نظام یافته و پیش بینی پذیر می دهد.[ بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی، ترجمه دکتر غلامعباس توسلی، ص 153]» در پدیده نهادی شدن، یک فرهنگ یا ارزش به مجموعه ای از نقشها و هنجارها تبدیل می شود که اجبار اجتماعی و به تعبیر حقوقی، قانون از آن حمایت می کند و یکی از راههای تداوم فرهنگ به شمار میرود.

در حقیقت، در موضوع پیش روی ما، حقوق بشر، ارزش، سازمانهای مربوط به حقوق بشر، سازمانهای ایجاد کننده نهاد حقوق بشر و ایجاد ذهنیت احترام به حقوق بشر همان درونی سازی یا نهادینه سازی حقوق بشر به عنوان یک « ارزش اجتماعی » است؛ که هدف از آن استمرار و تداوم ارزش احترام به حقوق دیگران و حقوق بشر است.

به عبارت دیگر ارزشها از طریق نهادهای اجتماعی تامین میشوند و حقوق بشر بر پایه اصل « احترام به حقوق دیگران » بدون شک یکی از ارزشهای اولیه هر جامعه انسانی است و همانگونه که برای تامین و توزیع ارزش «ثروت» نهاد اقتصادی و سازمانهای اقتصادی در جامعه شکل میگیرند برای تامین ارزش حقوق بشر هم نیاز به ایجاد نهاد و سازمانهای مرتبط است. یا اگر « تقوا و پرستش خدای یگانه » در جامعه ارزش باشد؛ این ارزش بدون سازمانهای اجتماعی مانند عبادتگاهها و گروههای مذهبی، نهادینه نخواهد شد[ دکتر پرويز صانعی، جامعه شناسی ارزشها؛ ص 113-116
] و شاید از راههای دیگری هم که برای تداوم فرهنگ وجود دارد، نتواند استمرار یابد[ البته در اين نوشتار قصد ما اين نيست که بخواهيم حقوق بشر را به معنای امروزی با ارزشهای اسلامی يا الهی يکسان قرار دهيم؛ بلکه فقط ميخواهيم مشخص کنيم که حقوق بشر هم به عنوان يک ارزش در جامعه مانند همه ارزشهای ديگر جامعه برای تداوم به ابزارهای مشابه نياز دارد.]. در واقع نهادهای اجتماعی نتیجه ارزش های اجتماعی هستند که افراد جامعه آن را به شکل قواعد و قوانین ساخته و پرداخته در مقابل خود می یابند[ منصور وثوقی، همان، ص 146].

نهادهای اجتماعی از نظر جامعه شناختی برخی کارکردهای مشترک را هم دارند که عمدتا در جهت استمرار و تقویت فرهنگ هدف، مثبت باید تلقی شوند. از این کارکردها می توان به این موارد اشاره نمود: شکل بخشیدن به عمل افراد، عمل به عنوان وسیله کنترل اجتماعی و اعمال قانون، ایجاد نقش ها و موقعیتها برای افراد، گاهی مانع شدن برای رشد شخصیت، تثبیت اجتماعی و فرهنگی و این که تحول نهادها مستلزم برقراری توازن و هماهنگی جدید است[ دکتر صانعی، همان، ص 241 به بعد ]. البته برای تثبیت این نهادها به سازمانها و موسسات مربوط نیاز است.

در دنیای امروز موسسات مربوط به حقوق بشر کم نیستند و در حال گسترش هم میباشند اما آنچه نیاز است یافتن راهکارهایی است تا حقوق بشر؛

اولا: به عنوان یک «نظام حقوقی[ Laws] شناخته شود؛ گرچه مانند همه پدیده های اجتماعی دیگر به حمایت سیاسی هم نیاز دارد و متقابلا هر نظام سیاسی هم برای تداوم خود به مشروعیت نیاز دارد. برای کسب این مشروعیت و نیز استمرار آن نیاز است تا آن نظام نسبت به حقوق بشر اهتمام ورزد؛ به نحوی که حداکثر مردم معتقد باشند که به خاطر اعمال یا ترک فعل های حکومت، ظلمی به آنان وارد نشده است. از اینروست که عملی شدن حقوق بشر به حمایت دولت نیاز دارد و این برای دولت یک وظیفه سیاسی نیز شناخته میشود. در این راه دولت وظیفه دارد برای نهادینه کردن حقوق بشر به عنوان یک ارزش اجتماعی از ایجاد سازمانهای مربوط، نخست در سطح ملی و سپس در عرصه های منطقه ای و جهانی حمایت کند.

ثانیا؛ موسسات حقوق بشر باید بتوانند آن را به عنوان یک ساختار قابل اجرا، ارائه و معرفی نمایند. به عبارت دیگر این سازمانها باید بتوانند نشان دهند که حقوق بشر تنها مجموعه ای از کنوانسیونهای و میثاقهای بین المللی مانند متنهای ادبی یا فلسفی که قابلیت اجرایی ندارند؛ نیست بلکه اتفاقا یک نظام قاعده مند برای کمک به اجرای عدالت در جامعه است و در غیر اینصورت هیچ ارزش و اعتباری نخواهد داشت.

برای نیل به این منظور به سازمانها و موسساتی در سطح ملی نیاز است که شرایط و اوضاع جامعه خود را بشناسند؛ با تعهدات حقوقی دولتهای خود آشنا باشند و از طریق پیگیری موارد نقض قوانین صریح حقوق بشر و آموزش مبانی حقوق بشر و مقررات مربوط به آن، برای ایجاد « ذهنیت حقوق بشری » تلاش نمایند.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۱۷ بֽظֽ | Reply

صمد :

آقای عبدی ؛
آقای مرعشي ،سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي جدیدا اعلام کرده اند كه آقای سيدمحمد خاتمي تاكنون نامزدي خود را براي انتخابات مجلس هشتم رد نكرده اند و به همین دلیل تصور ما اين است كه در شرايط امروز كشور وظيفه اي بر خاتمي است كه بايد در انتخابات مجلس هشتم وارد شود.
جناب مهندس عبدی عزیز , برای من این حرف هضمش ثقیل است که وقتی آقای خاتمی در بالاتر از لباس مقام ریاست مجلسی , نتوانستند کاری از پیش ببرند و در نهایت تلاش تا حد یک تدارکات چی و یک ناظر حکمهای حکومتی باقی ماندند , چه وظیفه ای میگوید باید ایشان در مجلس هشتم وارد شوند؟

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷ بֽظֽ | Reply

:

سؤال کرده اید :
ضرورت و كاركرد نهادهاي مدني از كجا ريشه مي‌گيرد؟
از اینجا:
طبق گزارشات رسیده از منابع خبری صبح یکشنبه 27/8/86، آقای رضا دهقان، از اعضای سندیکای نقاشان ساختمانی توسط پلیس امنیتی بازداشت شد.
این گزارشات حاکیست که امروز صبح تعدادی از اعضای هیئت موسس سندیکای نقاشان ساختمانی برای پیگیری شکایت خود علیه سوء استفاده های مالی انجمن صنفی کارگران نقاش (انجمن حکومتی) به ساختمان وزارت کار در تهران مراجعه می کنند. مسئولان رسیدگی به این شکایت، در عوض پاسخگویی به شاکیان پرونده ، حضور این هیئت را به پلیس امنیتی مستقر در محل گزارش داده و ایشان پس از برخوردهای خصمانه به این هیئت، اقدام به اخراج آنها از ساختمان وزارت کار می کنند. اما کارگران سندیکایی در مقابل این اقدام مقاومت کرده و بر محق بودن خود جهت پیگیری شکایت شان اصرار می ورزند. در این هنگام پلیس امنیتی با بازداشت آقای رضا دهقان، دیگران را از محل خارج می سازند.
متاسفانه تا این لحظه از محل و شرایط نگهداری ایشان خبری نرسیده است.

۲۷ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۳۶ بֽظֽ | Reply

اگر رنگین کمان میخواهی , باید باران را تحمل کنی :

نبود بستر نهادهای اجتماعی در اجتماع و سرعت نور بجای خود , اگر ممکن است برایمان بگویید که سرعت تاریکی چقدر است؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۲:۴۷ قֽظֽ | Reply

فرزام :

مساله فرهنگی: هر نهاد یا جنبش مدنی فارغ از کارکرد آن می تواند محل تمرین دموکراسی باشد. دموکراسی سطوح مختلفی دارد و مطمئناً سطح دموکراسی در ساختار سیاسی یک جامعه هرگز نمی تواند بیش از برآیند نهادهای مدنی و باورهای شکل گرفته اجتماعی در این نهادها باشد. مفاهیمی مثل آزادی، انتخاب، حقوق بشر و...ابتدا باید در این نهادها به کار گرفته شوند تا پذیرش آنها به شکل فرهنگ درآید.
سازماندهی نیروها: در مبارزات اجتماعی فرد فاقد قدرت است و در مقابل حکومت ضعیف. بنابر این اگر حتی اکثریت جامعه انتقاد واحدی نسبت به یک روال داشته باشند نمی توانند اثرگذار باشند چرا که یا صدایشان شنیده نخواهد شد و یا به آسانی حذف می شوند. اما وقتی فرد به عنوان عضوی از یک جنبش مدنی خواستار تغییر می شود هم صدایش رساتر است و هم از حمایت یک نهاد/جنبش بهره می برد. بنابر این حذف فرد هم هزینه ای بسیار بیشتر خواهد داشت. پذیرش همین مساله هم گرچه با منطق ممکن است اما متاسفانه تا نیاز آن احساس نشود پذیرفته نخواهد شد. به همین دلیل هم من وضعیت موجود را بستر مناسبی برای شکل گیری نهادهای مدنی می دانم. بستری که در آن هر فرد فریادها در دل دارد اما می داند که هیچ کاری از او ساخته نیست و اینجاست که نیاز به مشارکت جمعی را احساس می کند.
سازماندهی افکار: همه منتقد وضع موجود هستند اما هیچ دو فردی هم یافت نمی شوند که بتوانند با یکدیگر بر سر وضعیت جایگزین به تفاهم برسند. این وضعیت نشانگر گسستگی افکار عمومی است. نهاد های مدنی به خوبی می توانند در زمینه های مختلف این تفاهمات را ایجاد کنند.
رابطه نهادهای مدنی با یکدیگر: در مواقع اضطرار، نهادهای مدنی می توانند با طرح یک فصل مشترک به سادگی به یکدیگر متصل شده و قدرت اثرگذاری خود را افزایش دهند.
معرفی برگزیدگان: بسته به نوع فعالیت هر نهاد مدنی، آنها می توانند از میان خود بهترین ها را (در یک فرایند دموکراتیک) انتخاب کرده و به جامعه معرفی کنند. ممکن است در زمینه ای چندین نهاد مدنی مشابه وجود داشته باشد که آرمانها و اهداف مختلفی را دنبای می کنند و در نهایت افراد مورد نیاز از میان همه برگزیدگان نهادهای مدنی توسط مردم و بسته به خواست افکار عمومی انتخاب خواهند شد. از یک طرف افرادی که طی چنین فرایندی انتخاب می شوند قابل اتکاتر هستند و از طرفی همیشه مشاوره یک اعضاء یک نهاد را در کنار خود خواهند داشت.
بسیاری مطالب را می توان تحت عنوان بحث شما مورد بحث قرار داد که متاسفانه شما با طرح چنین مبحث مهمی از تشریح جوانب آن شانه خالی کرده اید. امیدوارم در آینده از جنبه های مختلف به کارکرد نهادهای مدنی بپردازید.
حال خنده دار نیست که هنوز عده ای وابسته نبودن خود به احزاب را به عنوان یک پارامتر مثبت ذکر می کنند؟ آیا ممکن است چنین افرادی برای بسط نهاد های مدنی(که خود حاضر به پذیرش آنها نشده اند) تلاش کنند؟ و سوال اساسی اینجاست که چرا همچنان این افراد راحتتر از طرف مردم پذیرفته می شوند؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۳:۱۴ قֽظֽ | Reply

سارا :

انسان ها در فراز و نشیب های تاریخ همیشه از دردها و آسیب های اجتماعی بسیاری رنج برده اند و همواره در جستجوی یافتن علل و انگیزه های آن ها بوده اند تا راه ها و شیوه هایی را برای پیشگیری و درمان آن ها بیابند. از مجموعه این آگاهی ها و تجربه ها و آموخته ها توانسته اند زمینه های مطالعاتی و رشته های مختلفی را برای تبیین هنجارها و نابسامان های زندگی اجتماعی پی ریزی کنند. حاصل این کار پیدایش دانش آسیب شناسی اجتماعی است.

آسیب شناسی اجتماعی مطالعه بی نظمی ها و آسیب های اجتماعی همراه با علل و انگیزه های پیدایی آن ها و نیز شیوه های پیشگیری و درمان این پدیده ها به انضمام مطالعه شرایط بیمار گونه اجتماعی است زیرا خاستگاه اصلی آسیب ها و اکثرا رفتارهای اجتماعی را باید در کل حیات اجتماعی و نوع خاص روابط انسانی جستجو کرد. نابسامانی های اقتصادی – اجتماعی چون: فقر، تورم، گرانی، بیکاری، فقدان امنیت مالی و حقوقی و دیگر عواملی که باعث محرومیت می شوند زمینه مساعدی را برای انواع مختلف آسیب های چون خودکشی، سرقت، اعتیاد به مواد مخدر، الکلسیم، فرزند آزاری، زورگویی، طلاق، روسپیگری و ... فراهم می آورند. از این رو مفهوم آسیب شناسی گستره وسیعی پیدا می کند و از ابعاد ارزشی و کاربردی فراوانی برخوردار می گردد.
ولی آسیب های اجتماعی کدامند؟
- بنظر میرسد هر رفتاری که برخلاف هنجارها و فرم های اجتماعی از فرد سر زده و کارکرد فرد را به هم زده و با طبع آن، کار کرد خانواده و جامعه را تحت الشعاع قرار دهد مانند اعتیاد، فرار از منزل، خودکشی، کودک آزاری، همسر آزاری، طلاق، ولگردی، تکدگری و روسپیگری به آن آسیب اجتماعی اطلاق می گردد.
بسیاری از جامعه شناسان ریشه تمام آسیب های اجتماعی را در محیط اجتماعی جستجو می کند و فرضشان این است که کسی ذاتا منحرف و کجرو بدنیا نمی آید و افراد وقتی پای به جهان میگذارند خود را در آغوش جامعه می یابند.
ولی بهتر است ببینیم عوامل مهم در بروز آسیب های اجتماعی از دیدگاه متخصصان علوم اجتماعی چیست؟
متخصصان علوم اجتماعی معتقدند از سری عوامل اجتماعی که در بروز آسیب های اجتماعی نقش دارد نهادهای اجتماعی از همه مهمتر است. در این راستا میگویند خانواده بعنوان اصلی ترین تهاد اجتماعی نخستین محلی است که کودک در آن پرورش می یابد و در رفتار بعدی فرد فوق العاده موثر است. برخی دیگر از جامعه شناسان پیدایش آسیب را جنبه های روانی و عاطفی در جامعه دانسته و معتقدند که مقتضیات آن , از جمله دوگانگی ها و ترس ها و .... عدم احساس آزادی موجب چنان اوضاعی می شود که بر اثر اختلالات روانی افراد در وضعی قرار می گیرند که نمی توانند با محیط، خود را تطبیق بدهند. بعضی دیگر از عوامل آسیب های اجتماعی به عامل اقتصادی توجه کرده اند. عدم تامین اقتصادی روش های کسب پول و مبارزه با فقر- نداشتن شغل و مسکن مناسب- عدم امکان بهره مندی از غذا و بهداشت و بالاخره فقر دست به گریبان بوده و تنگدستی و بیکاری زمینه را برای تن در دادن به بسیاری از آسیب های فراهم می نماید. البته برخی دیگر از جامعه شناسان نیز به عوامل سیاسی و فرهنگی و نبود نهادهای اجتماعی بین خانواده و اجتماع و نبود تقسیم کار منطقی در جامعه , بعنوان عوامل آسیبهای اجتماعی اشاره کرده اند.
حال ببینیم جایگاه و نقش خانواده و نهادهای اجتماعی در بروز و جلوگیری از آسیب های اجتماعی چیست؟
متخصصان معتقدند خانواده مهم ترین نهاد جامعه ایرانی است که در جامعه پذیری افراد نقش تعیین کننده ای دارد. امروزه هرم قدرت در درون خانواده به دلیل بالا رفتن سطح تحصیلات بانوان، ایجاد ارزش های جدید در تربیت فرزندان و بالا رفتن ارج و قرب فرزندان دچار تغییر و تحول شده است و از آن جا که درباره ارتباط بین آسیب های اجتماعی و تحولات سیاسی و روابط حاکم بر نهادهای اجتماعی بالاخص خانواده ها مطالعات و بررسی های اندکی صورت پذیرفته است به همین دلیل اطلاعات اندکی درباره ارتباط بین آسیب های اجتماعی و نابسامانی ساختاری خانواده وجود دارد. ولی به هر حال خانواده نقش بسیار موثری در جلوگیری و پیشگیری از آسیب اجتماعی دارد.
حتما می پرسید به چه دلیل آمار دقیق و کاملی از آسیب های اجتماعی در دسترس برنامه ریزان اجتماعی ما قرار ندارد؟
چون برای دسترسی به آمار دقیق و مستقل در ابتدا می بایست , دولتمردان به اهمیت داشتن آمار بی غل و غش توسط نهادهای اجتماعی پی برده باشند!! و مثلا در هر استانی بانک اطلاعات آسیب ها راه اندازی کرده باشند و از طرفی آمار آسیب ها با بهانه های مختلف از جمله ارائه آمار , فضای دلهره آوری برای خانواده ها و مسئولین ایجاد می کند!! مخفی نگاه داشته نشود تا نهادهای اجتماعی بتوانند در صورت عدم تمایل دولت در حل آنها , خود دست به پاکسازی و کمک به آسیب دیدگان کنند....
و اما نهادهای اجتماعی و فرهنگی در صورت وجود آن در اجتماع چه برنامه های اجرایی در خصوص جلوگیری از بروز آسیب های اجتماعی میتوانند داشته باشند؟
نهادهای اجتماعی و فرهنگی میتوانند با تلاش و برنامه ریزی منسجم اهداف خود را برای جلوگیری از بروز آسیبها به طور دقیق دنبال کنند و آن را کنترل کرده و به مقابله با آن بپردازند. تنها باید با فضا سازی های مناسب اجتماعی و فرهنگی و همکاری رسانه های گروهی و مجامع در آگاه سازی افکار عمومی کوشا باشند.
اسیبهای عادی شده موجود در اجتماع از جمله: عدم توجه نسبت به بحران های اجتماعی، خانه سلامت، عدم توجه به ساماندهی کودکان خیابانی و بازپروری , عدم توجه به فقر شدید فرهنگی در جامعه و سرعت تاریکی ناشی از آن ، مشکلات عدیده اجتماعی تحمیل شده بر خانوادگی که اعتیاد، بیکاری و مشاغل کاذب را به دنبال دارد.... از خطرات و آسیب های جدی هستند که متاسفانه توسط هیچ نهادی که وجود ندارد , پیشگری و شناسایی نمی شوند....

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۳:۲۲ قֽظֽ | Reply

ج - ر :

افراد جامعه معمولا" دريافت­های گوناگونی از عدالت و بيعدالتی دارند و توافقی ميان آنان بر سر قواعد بنيادين همزيستی اجتماعی وجود ندارد. علايق مختلف، آنان را به منازعه می­کشاند و هر کس مايل است که از نعمات مادی سهم بيشتری داشته باشد. بنابراين، قواعدی برای تقسيم نعمات مادی ضروري هستند. اين قواعد، آغازه­های عدالت اجتماعی را می­سازند. اين آغازه­ها تفويض حقوق و وظايف را به نهادهای اجتماعی ممکن می­سازند. اگر چه فايده­ی شخصی انسان­ها را وامی­دارد تا مراقب يکديگر باشند، اما احساس مشترک عدالت در آنان، برايشان اين زمينه را فراهم می­آورد تا اشکال مطمئنی از همزيستی را بيابند. تصور مشترک از عدالت است که در ميان انسان­هايی با هدف­های گوناگون، صلح مدنی ايجاد می­کند. تلاش مشترک برای عدالت، مرزهای فعاليت به دنبال اهداف ديگر را متعين می­سازد. بنابراين، تصور مشترکی از عدالت، آغازه­ی يک نظم مطلوب برای جامعه­ی انسانی است.

اگر چه انسان­ها در مورد قواعد بنيادين همزيستی اتفاق نظر ندارند، اما هريک از آنان تصوری از عدالت دارد. معنای آن اين است که آنان ضرورت آغازه­هايی برای تعيين حقوق و وظايف بنيادين و نيز تقسيم عادلانه­ی ثمره­ها و بارهای همزيستی اجتماعی را تشخيص می­دهند و حاضرند آنها را به رسميت بشناسند. بنابراين می­توان بطور طبيعی در کنار تصورات گوناگون درباره­ی عدالت، به مفهومی از عدالت انديشيد که نقش مشترکی از آن تصورات داشته باشد. مثلا" انسان­ها عليرغم تصورات گوناگون از عدالت می­توانند در اين زمينه اتفاق نظر داشته باشند که نهادهای اجتماعی زمانی عادلند که در تفويض حقوق و وظايف بنيادين، خودکامانه ميان انسان­ها تفاوت قائل نشوند و قواعد آنها مصالحه­ای عاقلانه برای حيات اجتماعی ايجاد ­کند.می­توان بر سر نهادهای عادلانه به توافق رسيد، زيرا همين دو مفهوم «تفاوت خودکامانه» و «مصالحه­ی عاقلانه» که در مفهوم عدالت مستترند، می­توانند از طرف هر فرد مطابق آغازه­های عدالتش تعبير شوند. تفکيک ميان مفهوم عدالت و تصورات تک تک افراد از عدالت اگر چه مشکل مهمی را حل نمی­کند، اما به شناخت نقش آغازه­های عدالت اجتماعی ياری می­رساند.
انسان چيزهای زيادی را عادلانه و ناعادلانه می­داند: نه تنها قوانين، نهادها و نظام­های اجتماعی را، بلکه همچنين کنش­های گوناگون مانند تصميم­گيری­ها، داوری­ها و ارزشگذاری­های اخلاقی را. اين امر حتا شامل موضعگيری­ها و شيوه­های رفتاری نيز می­شود.
ما اما با عدالت اجتماعی سروکار داريم. برای ما نخستين موضوع عدالت، ساختار بنيادين جامعه و به عبارت دقيق­تر گونه­ای است که مهم­ترين نهادهای اجتماعی، حقوق و وظايف بنيادين و ثمره­های همکاری اجتماعی را تقسيم می­کنند.
انسان­ها در وضعيت اوليه، دو آغازه­ی کاملا" متفاوت را گزينش می­کردند: نخست آغازه­ی برابری حقوق و وظايف اساسی را و ديگر اين آغازه را که نابرابری­های اجتماعی و اقتصادی، يعنی ثروت­ها و يا قدرت­های مختلف ميان افراد تنها هنگامی عادلانه است که از آنها فايده­ای نصيب هر کس شود، بويژه نصيب کسانی که اعضای ضعيف­تر جامعه هستند

شايد غايتمند اما ناعادلانه باشد که بعضی­ها کمتر داشته باشند تا وضع ديگران بهتر باشد، اما به هيچ وجه ناعادلانه­ نيست اگر از مزايای بزرگ برای معدودی، وضع کسانی که از مزايای کمتری برخوردارند بهتر شود. رفاه هر کس وابسته به آن همکاری است که بدون آن هيچکس نمی­تواند زندگی رضايتبخشی داشته باشد و بنابراين تقسيم نعمات می­بايست هر کس حتا کم­چيزان را وادارد تا داوطلبانه همکاری کنند. آغازه­های ياد شده پايه­ی منصفانه­ای برای آن است که افراد مستعدتر و از نظر اجتماعی در موقعيت برتر، بتوانند روی همکاری ديگران حساب کنند، مادامی که يک توافق عملی، شرطی ضروری برای رفاه همگان باشد. به محض آنکه انسان­ها تصميم خود را به نفع تصوری از عدالت بگيرند که استعدادهای تصادفی طبيعی و مناسبات اجتماعی را در خدمت منفعت سياسی و اقتصادی قرار نمی­دهد، به آغازه­های ياد شده دست می­يابند، آغازه­هايی که آن جنبه­های جهان اجتماعی را که از نظر اخلاقی خودکامانه به نظر می­رسند، در نظر نمی­گيرد.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۳:۴۵ قֽظֽ | Reply

م - دهستانی :

در یک جامعه توسعه یافته , افراد به بهترین شکلی با نهایت همدلی و همکاری کنار هم سازمان یافته و مرتب در حال توسعه منابع مادی و غیر مادی موجود و اصلاح ارزشها و نگرشهای خود هستند ؛ که نتیجه آن , پایین آمدن میزان مشکلات و بالا رفتن سطح رضایت شهروندان است. ولی در جامعه های توسعه نیافته بر عکس !!
در یک جامعه بدوی و ابتدایی مانده , افراد با بدترین شکلی با نهایت کینه و بد دلی , و چوب لای چرخ هم گذاشتن کنار هم بی شکل و توده وار در حال از بین بردن منابع مادی و غیرمادی موجود و افساد ارزشها و نگرشهای خود هستند که نتیجه ی آن بالا رفتن میزان مشکلات و پایین آمدن سطح رضایت شهروندان است.
و این دو از زمین تا آسمان با هم فرق دارد و به همین دلیل بادهای یکطرفه تولید میشود که افراد جامعه دوم با هر ترفندی طالبند خود را به آن جامعه ی اول انداخته و خود را از شر جامعه ی دوم نجات دهند!!

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۳:۵۷ قֽظֽ | Reply

فرهدو - رحیمی :

از کجا میشود فهمید که افراد یک جامعه مثل آجرهاي يك بنا کنار هم چیده شده اند یا نه , وقتی افراد حاضر نیستند حتی در حد یک کامنت یک خطی نظر خود را از خواندن یک متن در اختیار دیگران بگذارند؟
سالها پیش شنیدم که اگر مسلمانان جهان حتی در حد انداختن یک آب دهان نسبت با سیاستهای تجاور طلبانه ی اسراییل اعتراض میکردند صدباره تا بحال اسراییل غرق شده بود!! آیا فکر نمی کنید اگر هر خواننده ای یک سطر نظر خود را به گوش دیگران برساند , تمام سدهای جلوی راه نهادهای اجتماعی از سر راه برداشته خواهد شد؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۴:۱۷ قֽظֽ | Reply

پیام :

آقای عبدی ؛ بله جوامع بشری مرکب از مجموعه افرادی است که در ساختارهای خانوادگی٬ تجاری٬ فرهنگی٬ علمی٬ هنری٬ و خیریه سارمان یافته و با یکدیگر تعامل دارند. این تعامل اساسا برپایه نیازهای مادی و معنوی افراد به یکدیگر و یا درنتیجه رقابت بر سر منابع و امکانات شکل می گیرد. در علوم جمعیت شناسی تعداد و کمیت افراد براساس ویژگیهای متفاوتشان از قبیل سن٬ جنس٬ نژاد٬ محل سکونت و غیره مورد توجه است. در حالیکه در جامعه شناسی کیفیت رفتار افراد و سازمانها بیشتر مورد بحث قرار می گیرد. به عنوان مثال خانواده ای که درآن پدر و مادر دارای سطح سواد و درآمد بالا بوده و بیشتر وقت و انرژی آنها صرف تعلیم و تربیت یک یا دو فرزند می گردد٬ از لحاظ کیفیت عملکرد بسیار متفاوت تر از خانواده ای است که والدین درگیر مشکلات عدیده ای مانند فقر٬ اعتیاد٬ طلاق و غیره هستند.

چرا جامعه نیازمند توسعه است؟

تعامل انسانها در قالب خانواده٬ گروه و سازمان در شکل ایده آل باید موجب بقاء٬ رشد و تکامل افراد٬ خانواده ها٬ گروهها و سازمانها گردد. با این توصیف مشکلات اجتماعی از قبیل فقر٬ اعتیاد٬ بیکاری٬ جرائم و غیره را می توان نتیجه نقص در عملکرد سازمانهای اجتماعی دانست و بالطبع با اصلاح دقیق سازمانهای اجتماعی می توان بسیاری از مشکلات فوق الذکر را ازمیان برداشت و یا از باز تولید آنها پیش گیری نمود. در یک جامعه سالم نتیجه اعمال افراد هیچگاه نباید کسی را متضرر نماید٬ حال این ضرر تعمدی باشد و یا از سر سهل انگاری. پر واضح است که دستیابی به چنین وضعیتی حداقل در دنیای امروز با آمارهای بالای جرم ٬ جنایت و معضلات پیچیده اجتماعی دور از ذهن به نظر می رسد. اما با نگاهی به گذشته و توجه به مسیر طولانی که بشر از غارنشینی تا زندگی در کلان شهرهای امروزی پیموده است. می توان خوشبین بود که در آینده بتوان وضعیت موجود را کمی بهتر کرده و پاره ای از مسائل کنونی را حل نمود. در یک اجتماع توسعه یافته استعدادها و مهارتهای افراد به طرز بهینه ای در جهت رفع نیازهای سایرین و حل مشکلات موجود به خدمت گرفته می شوند که این خود یک امر نسبی و تدریجی است.
هدف توسعه اجتماعی حل مشکلات اساسی جامعه است و مصادیق آن توسعه کمی و کیفی نهادهای اجتماعی می باشد. بیشتر اوقات هنگامی که صحبت از نهادهای اجتماعی به میان می آید٬ شنونده به یاد NGO ها می افتد. در اصل هم این نهادها از سازمان یافته ترین واحدهایی هستند که مستقیما درجهت بهبود اوضاع اجتماعی گام برمی دارند. اما نباید فراموش کرد که خانوار یکی از بنیادهای اصلی و موثر جامعه بوده که می توان از بسیاری جهات برای بهبود کیفیت عملکرد آن برنامه ریزی نمود. شوراها٬ انجمن ها٬ هیئتهای امنا و گروهای مذهبی نیز از جمله نهادهای موثر اجتماعی می باشند که کیفیت عملکرد آنها تبیین کننده بسیاری از ارزشهای اجتماعی می باشد. در این نهادهای اجتماعی است که همه روزه مباحث مهم درسطح بسیار گسترده ای به شور گذاشته شده و بر سر نحوه انجام آنها تصمیم گیری می شود. افراد فعال در نهادهای اجتماعی اکثرا از جایگاه ویژه ای در میان مردم برخوردار بوده و علاوه برنقشهای اجتماعی در سایر بخشهای اقتصادی٬ فرهنگی٬ علمی و سیاسی نیز فعال و موثر می باشند. حال سئوال اساسی اینست که چگونه می توان برای بهبود عملکرد این سرمایه های موثر طوری برنامه ریزی کرد که بتوانند به طرز کارآمدتری شرایط اجتماعی را بهبود بخشیده و مشکلات را کاهش دهند؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۴:۲۶ قֽظֽ | Reply

صادق محمدی :

خبرنگاراني كه به آمريكا سفر مي كنند به شدت تحت نظارت ماموران آمريكايي قرار مي گيرند تا آنان نتوانند گزارش يا خبري عليه آمريكا تهيه كنند. مثلاً وارد لايه هاي پنهاني جامعه آمريكا شوند و گزارشي از واقعيت هاي موجود تهيه كنند. بنده چند سالي كه در آمريكا بودم از نزديك شاهد بودم كه بيشتر زنان آمريكايي از دست شوهرشان كتك مي خورند يا شب ها در پارك ها مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند. حال چرا به خبرنگاراني مثل امانپور اجازه مي دهند به اين راحتي در كشور ما حركت كند و با پيدا كردن يكي دو مورد كمياب از وضعيت زنان عليه كشورمان خبر و گزارش تهيه كند.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۴:۳۳ قֽظֽ | Reply

کار از هشدار گذشته :

متاسفانه سیاست های اجتماعی نه در گذشته و نه در حال, مخصوصا در حوزه آسیب های اجتماعی مشخص نیست . در این زمینه متولی مشخصی در کشور وجود ندارد و انسان نمی داند چه کسی باید پاسخگوی مسائل اجتماعی کشور باشد ؟

آسیب های اجتماعی واقعیت تلخی است که نمی توان منکر وجود آن شد .... و در ضمن باید این موضوع را به مسؤلان هشدار داد که مسائل اجتماعی با رویکرد سیاسی و امنیتی قابل کنترل نیست .

آگاهان اعتراف کرده اند دوسوم ایرانیان ،اولین سیگار خود را در سن 13سالگی کشیده اند!! ...جوانان ایرانی از 16سالگی در معرض اعتیاد قرار دارند!! ...22درصد دانش آموزان ایرانی در معرض اعتیاد قرار دارند!!! .... حداقل حداقل 3میلیون دانش آموز معتاد داریم !!....و خبرهایی از این دست که با تائید و ابراز نگرانی و یا تکذیب مسئولان آموزش و پرورش و یا سایر مقامات مسئول مواجه می شوند چند سالی است که ناقوس خطر را برای خانواده ها و مسئولان به صدا درآورده است .اما نقش مدارس بعنوان یکی از نهادهای اجتماعی که مکانی برای آموزش و پرورش هستند در پیشگیری از آسیب های اجتماعی چیست در حالی که کلیه آمارها از افزایش آسیب های اجتماعی در بین دانش آموزان و مدارس حکایت دارد ؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۴:۴۲ قֽظֽ | Reply

:

در بند "د" ماده 97قانون برنامه چهارم توسعه بر "پیشگیری اولیه از بروز آسیب های اجتماعی از طریق اصلاح برنامه های درسی دوره آموزش عمومی و پیش بینی آموزش های اجتماعی و ارتقای مهارتهای زندگی "تاکید شده است
ولی کو؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۴:۴۴ قֽظֽ | Reply

محمدی :

با نظری به تاریخ در می یابیم نهادینه کردن یک هویت همواره با ایجاد تلاشی موازی و مکمل در جهت ایجاد ساختارهای اجتماعی برای پاسداری از آنها همراه بوده است و بر پایه همین تلاش ارزش نوین ، فرهنگ نو و ساختارهای ویژه سیاسی و اداری پدید آمده است . به دیگر بیان ماهیت و اشکال نهادهای اجتماعی نه تنها بر پایه نیازهای روزمره بلکه بر اساس تلقی و درک انسان از خود شکل گرفته اند .

هر چند نهادهای اجتماعی که خود مخلوق انسان اند اما بشر همیشه کنترل آن را در دست ندارد اگر اندیشه و نهادی در یک نسل برخاسته از نیازهای مشخص زندگی اوست برای نسل دیگر آنان چون پیش شرط های زندگی او ظاهر می گردند . عامل زمان نیز آنها را به بخش از سنت های جامعه بدل می سازد . بدین ترتیب مخلوقات یک نسل می توانند در قالب سنن ، فرهنگ و ساختارهای « طبیعی » جلوه کرده ، زندگی و حیاتی جاودانه یابند و حاکم بر سرنوشت نسل های آینده گردند .

مارکس در هیجده برومر به زیبایی در تشریح این وضعیت می گوید : « انسانها سازندگان تاریخ خویش اند ولی نه طبق دلخواه خود و در شرایطی که خود اختیار کرده اند بلکه در اوضاع و احوالی که مستقیماً از گذشته برای آنها به ارث رسیده است . گذشته چون کوهی بر دوش آنها سنگینی می کند . »
در حالی که سرزمین ، کشور ، منطقه و قاره و جهان جملگی مفاهیمی اند که بار فضای ویژه ای را حمل کرده و محدودۀ جغرافیایی معینی را مجسم می کنند ، حال آنکه قومیت ، ملت ، انسان گلوبال ریشه در مناسبات معین میان انسان ها و جلوه ای از سیستم های ارزشی فرهنگی و اجتماعی بوده و در قالب نهادهای معین حیات می یابند . مناسبات بین المللی بربستر مناسبات میان دولت ها و نهادهای ملی مفهوم می یابد در حالی که سیستم های ارزشی و نهادهای و گلوبال در ساختارهای ملی و بر اساس گسترش همکاری کمون ها ( Community ) گلوبال خارج از محدوده و حوزه های « دولت ملی » جلوه گر می شوند و بدین ترتیب در حالی که « انسان جهانی » تنها با حذف هویت های انسان ، تنها در « انتزاع » شکل می گیرد ، انسان گلوبال به عنوان عضوی از جامعه مشخص زمینی ( Particular Community ) پا به عرصه وجود می نهد .

بشر بی شک یکی از بهترین ادارکات خود را در ارتباط با هویت مدرن مدیون آن روشنایی است که « گوته » در « فاست » ارائه می دهد و آن قهرمان تسلیم شده به شیطان را که نماد روشنفکری عصر مدرن است را به بهترین شکل باز می نمایاند . آن فردی که همواره شورش می کند علیه آنچه در گذشته وجود داشته و بهترین تصویر از آن ، چهره ای رنگ پریده و آشفته است .

با قول و تعبیری از مارشال برمن ، عصر ماتلقی گوته ای فاست است و همه ما عزمی راسخ داریم تا پیش از آن که دخل همه ما در آید خدایا شیطان را ملاقات کنیم و در این میان انسان نه تنها به واسطه موقعیت کنونی اش بعد از دو جنگ جهانی و گویی این که تمام تلاش بشر بیهوده و عبث شده بلکه برای دریافت پاسخی برای مساله( هستی) ، به نقد عقلانیت می پردازد و از دل آن به مفهوم و تلقی جدیدی از سنت دست می یابد که وجه شبه پراکسیس آن سر زدن به سنت در دل تجربه مدرن است . این بازگشت به دوران کودکی و نخستین در دل تجربۀ مدرن درواقع همان رخدادی است که به واسطۀ هویت گلوبال شکل می گیرد یعنی گام گذاشتن در ایجاد هویت های منحصر به فرد و یکتا.

انسان گلوبال در واقع بازخوانی موقعیت انسان نخستین در دوران مدرن است .

بازخوانی چیزی که برای همیشه گذشته و ترک شده است . بخش از نمایش این موضوع در ایجاد هویت های مجازی است . اما نه تنها ساده انگارانه است که بخواهیم بگوییم که این موقعیت ها و هویت های مجازی صرفا برگرفته از حیات بی واسطه و انضمامی انسان می باشد بلکه اتفاقاً عرصه ای خواهد بود برای نزیسته های انسان .

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۴:۵۴ قֽظֽ | Reply

بزرگترین عنصر هر فرهنگ نهادهای اجتماعی آنست :

بزرگترین عنصر هر فرهنگ نهادهای اجتماعی آن است
فرهنگ نه به معنای یک جامعه است ، نه یک کشور ، و نه شهر نشینی امّا در واقع نرم افزار و خمیر مایه استقرار و حفظ آنهاست . تمدن از مدینه یا شهر مشتق شده است و اساساَ به معنای شهر نشنینی است . جامعه متمدن جامعه ای است که مردم آن در گروه های بزرگ دائمی و مستقر در شهر ها یا روستاها زندگی می کنند. این نوع زندگی متفاوت از زندگی چادرنشینی و صحراگرد و کوچ رواست . مردم متمدن دارای زبان و خط هستند ، دارای تقسیم کار اجتماعی و تخصص می باشند ، بافت جامعه آنها پیچیده و دارای اقشار و گروههای مشخص است ، رفتارشان هم پیچیده است. چنین جامعه ای به مرور ایام دارای الگوهای رفتاری خاص می شود ، این الگوها در انواع نقش های اجتماعی ، در روابط انسان و در فرآیندهای اجتماعی ترکیب می شوند از ترکیب این بخش ها ، نهادهای اصلی و فرعی فرهنگی بوجود می آید . لذا می توان گفت بزرگترین عنصر هر فرهنگ نهادهای اجتماعی است همانطور که کوچکترین آنها الگوی رفتاری است ، نهادهای اجتماعی چون شبکه ای در هم تنیده شده و روابط و مناسبات مردم را شکل داده و به این ترتیب تبدیل به یک نظام فرهنگی می شوند ، افراد در این نظام فرهنگی به صورتهای گوناگون مشارکت می یابند برخی نقش ها اختصاصی است چون نهاد سیاسی ، یا اقتصادی که محدودتر هم می باشند .

تمدن شامل مجموعه وسایل جمعی است که انسان برای اعمال کنترل بر جامعه خود بکار می گیرد تا از نظر فکری ، اخلاقی و روحی رشد یابد ، بنابر این هنرها ، فلسفه ، مذهب و حقوق جز و امور تمدنی است .

منطق تمدن ، در غایتی سود جویانه و مادی به زندگی جمعی انسان کمک می کند . تمدن خصوصیتی عقلانی هم دارد که مستلزم پیشرفت محیط طبیعی و مادی کار ، تولید و تکنولوژی است . در حالیکه فرهنگ بیشتر شامل وجوه کمتر مادی و بیشتر معنوی زندگی جمعی را شامل می شود و حامل تفکر و اندیشه ناب ، حساسیت و نگرش به جهان است .

احسان نراقی در کتاب خود می نویسد :

کالچر در اصطلاح انسان شناسان آمریکائی بر محیط اجتماعی انسان بطور کلی اطلاق می گردد . یعنی آنچه انسان چه از نظر مادی چه از نظر معنوی بوجود آورده است . مثلاً ملت ایران تشکیل یک جامعه و دولتی را می دهد ، ولی فرهنگ ایرانی آن مشی و رفتار و نحوه عملی است که یک پژوهنده خارجی در حالات ایرانیها مشاهده می کند . یکی از صاحبنظران آمریکائی هر سکویت است که ارائی درباره فرهنگ به شرح زیر دارد .

1 – فرهنگ اکتسابی است .

2 – فرهنگ عوامل طبیعی ، روانشناسی و تاریخی زندگی انسان را در بر دارد .

3 – هر فرهنگ دارای مشخصاتی ساختاری است که مربوط به ترکیب و ساختمان جامعه است .

4 – فرهنگ دارای ابعاد متعددی است .

5 – فرهنگ در طول زمان تغییر می یابد و پویا و تغییر پذیر است .

6 – فرهنگهای مختلفی در جهان وجود دارد .

7 – هر فرهنگ دارای قواعد و اصول ویژه ای است که مطالعه علمی در آن میسر است .

8 – فرهنگ وسیله سازگاری فرد ، با محیط خارجی خود و ضمناً وسیله ای برای رشد خلاقیت افراد است . هیچ قومی را نمی توان ابتدایی و وحش خواند . زیرا قدرت ابداع و ابتکار در کلیه اقوام هست . در جامعه ای ممکن است زندگی افراد با قواعد و قوانین حقوقی ممزوج شود . در یک جامعه دیگر قواعد مذهبی پایه گذار نظامی می شود که در آن خواستها و آمال افراد با نظم اجتماعی و مقررات دین پیوند بخورد.

جامعه شناسان آمریکایی از قرن نوزدهم به بعد برای هر فرهنگی با توجه به شرایط جغرافیائی ، اقتصادی و سیاسی هدف معینی را شناسایی کردند . و سئوالات اساسی که طرح کردند عبارت بود از این که : این فرهنگ چرا بوجود آمد ؟ پاسخگوی چه نیازهایی است ؟ در کل چگونه عمل می کند ؟ اجزاء و عناصر تشکیل دهنده آن کدام است ؟ در پایان این سئوالات یک سئوال دیگر طرح می شود و آن اینکه آیا انسان قادر است از روی اراده و هوشیارانه و بر اساس پیش بینی علمی فرهنگ و تمدن خود را هدایت و رهبری کند ؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۰۴ قֽظֽ | Reply

یک خواننده :

واقعاً جاي تعجب است كه عده اي انتظار دارند دولت نهم تمام مشكلات اساسي كشور را كه ريشه در برنامه ريزي غلط دولت هاي پيشين دارند ظرف دو سال حل و فصل كند. در صورتي كه يك مدرسه كوچك ولي نامناسب دو سال زمان مي برد كه يك مدير توانا آن را اصلاح كند.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۰۶ قֽظֽ | Reply

فرشته نجات کیست؟ :

ديك چني معاون بوش:
مردم عراق , آمريكا را فرشته نجات خود مي دانند!

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۰۹ قֽظֽ | Reply

فراز :

به گزارش خبرنگار كيهان سيد محمدعلي حسيني ديروز در جلسه هفتگي با خبرنگاران داخلي و خارجي در پاسخ به سؤال خبرنگاري که از دو پهلو بودن گزارش آژانس پرسيد , گفت؛ برخي نكاتي كه در گزارش به آن اشاره شده نكاتي است كه قرار است در آينده در چارچوب مداليته به آن پرداخته شود.
وي افزود: آنچه مربوط به گذشته مي شد و در چارچوب مداليته و اقدام به آن پرداختيم به ويژه درخصوص سانتريفيوژهاي پي1 و پي 2 در گزارش البرادعي به آن اشاره شد.
آقای عبدی در خبرها در مورد گزارش یکجور دیگر تبلیغ کردند و آنرا پیروزی نامیدند و از اینگونه حنا ها که دیگر رنگی برایش نمانده !! در اینجا میخواستم بدانم این مدالیته چه قضییه ایست که در این چند روز هی به انحا مختلف بیان میشود؟

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۱۷ قֽظֽ | Reply

د - توانا :

نیروهائی که می خواهند در وضعیت موجود متولی اصلاح در جامعه باشند باید در ابتدا بدور از تنگ نظری و پیشداوری ، با تعامل اندیشه ، خردورزی و تعمیم مشارکت ، عقلانیت سیاسی خویش را برای همه نمایان سازند.
روز به روز در نبود نهادهای اجتماعی و احزاب مستقل و ..... به زمان انتخابات سرنوشت ساز مجلس نزدیکتر و نزدیکتر میشویم سئوال اساسی ،که ذهن افراد جامعه را اینروزها به خود مشغول ساخته است و با نزدیک شدن به زمان برگزاری انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی بیش از پیش شنیده می شود این است که: چگونه می توان برموانع موجود بر سرراه گسترش آزادی، استقرار دموکراسی و ارتقاء سطح حقوق بشر در ایران غلبه نمود؟؟
آیا با شرکت در انتخابات و اعلام نظر در صندوق رای، امکان حل مسالمت آمیز مسئله در چارچوب نظام حقوقی –سیاسی موجود وجود دارد؟
چرا اصلاح طلبان حکومتی علیرغم حمایت گسترده مردم و بدست گرفتن قوای مجریه و مقننه نتوانستند حداقل تغییرات را عملی ساد؟
توانائی و امکانات طرف مقابل کدامست که می توانند از انجام اصلاحات سیاسی – اجتماعی که مردم با رای خود خواستار انجام آن شده بودند جلوگیری نمایند؟ یا با "استفاده ابزاری از دین " به طرق مختلف آزادی و اراده مستقل مردم را به انقیاد کشند؟؟؟
بی تردید این تناقص یعنی ناتوانی اصلاح طلبان حکومتی و قدرت وتوانائی نهادهای انتصابی ریشه در ساختار حقوقی –سیاسی دارد
بررسی و دقت در رخدادها ،نشان می دهد که :
- تمایل اصلاح طلبان حکومتی به درآمیختن با قدرت و حتی احساس یگانگی با آن
- توهم خوش بینانه به اینکه همیشه رای مردم با انهاست
- اصرار به حفظ ائتلاف دوم خرداد به منظور استفاده از پتانسیل دموکراتیک قانون اساسی حاکم در پیشبرد اصلاحات
- بی توجهی به نقش نیروهای دگر اندیش و نهادهای اجتماعی در سازماندهی پویش های اجتماعی و مردمی
- عدم توجه به نقش مردم ونیروی سازمان یافته مردمی در اعمال فشار به تمامیت خواهان و ارتقاء دموکراسی
- عقب نشینی تدریجی و مستمر با ایده حفظ نظام سیاسی و رفع تهدید خارجی
اگرچه بعنوان ضعف های جدی و اساسی در پروسه تحولات ، کیفیت ائتلاف دوم خرداد و عملکرد جریاناتی که هدایت آنرا در دست داشتند واقعیتی انکار ناپذیر محسوب میگردند اما ناکامی و شکست آنان در پیشبرد اصلاحات و تحقق شعارها و برنامه های اصلاحی صرفا محصول ضعف ها و سیاست های اشتباه یا عدم شجاعت رهبران این جریان نبوده است بلکه نشانه بن بست نظام حقوقی – سیاسی و تناقص های موجود در آن است . به بیانی دیگر باید تناقص اساسی و آشکار موجود یعنی - ناتوانی اصلاح طلبان دوم خردادی و قدرت و توانائی نهادهای انتصابی – را در ساختار حقوقی سیاسی حاکم جستجو نمود همان ابهامات و تناقصاتی که شکست اصلاح طلبی درون قدرت را قطعی ساخت و منجر به آن گردید که جبهه دوم خرداد کارائی خود را از دست بدهد در معرض فروپاشی قرار گیرد تا جائیکه جریانات و گرایش های جبهه دوم خرداد در راستای علائق و منافع ، رفتارهای متفاوتی علیرغم توافقات به عمل آمده نشان دادند . گرایش راست با تمایلات سنتی برای بقا در قدرت و حفظ نظام با طرح شعار برتری فضای بسته داخلی بر سلطه خارجی ، همبستگی و پیوند با اقتدار طلبان را منطبق بر منافع و علائق خویش تشخیص دادند
گرایش های میانه ،فرصت طلبانه به انتظار وزش باد و تشخیص کفه سنگین ترازوی قدرت ،ضمن مخالفت با تعمیق اصلاحات ، سیاست صبر و انتظار را پیشه کردند اماجناح چپ ، با تمایل به تحولات عمیق و رادیکال ، بدنبال شکل بخشیدن به ائتلافی نوین با مجموعه نیروهائی است که تا به حال غیر خودی بحساب می آمدند . این گرایش با تاکید بر ضرورت عقلانیت سیاسی و آگاهی از وجهه اجتماعی و سیاسی نیروهائی که تاکنون از قدرت حاکم دور بوده اند خروج از قدرت و تشکیل جبهه جدیدی را هدف خویش قرار داده است.

درک این حقیقت که " بومی بودن دموکراسی منافاتی در انطباق جنبش دموکراسی ملی با روندهای جهانی ندارد" ایجاب می کند ائتلاف ملی برای دموکراسی در مبارزه جهان مدرن با تروریسم و ممانعت از تولید وتکثیر سلاحهای هسته ای همگام و همصدا شود . همانگونه که دموکراسی جهانی و نهادهای بین المللی از تحولات دموکراتیک ملی حمایت می کنند برای ارتقاء سطح حقوق بشر و پایبندی به موازین دموکراسی حکام مستبد را تحت فشار قرار می دهند جنبش دموکراسی ملی نیز باید در روندهای جهانی ، مبارزه با تروریسم ، تنش زدائی و............................. با جامعه جهانی همکاری نماید چراکه برخورداری از زندگی سعادتمندانه و جستجوی خوشبختی و صلح به آحاد جامعه انسانی تعلق دارد و این پیوستگی و همکاری نزدیک توان جنبش دموکراسی را مضاعف می سازد همچنانکه" توهم نظامهای مستبد و ضد دموکراتیک را در حفظ ساختارهای منسوخ می شکند" اگرچه با استهزاء مستبدین روبرو شود نباید موجب هرا س از اتهامات واهی مثل " عامل امریکا" و" نوکر اجانب" گردد. چون این پیوند و همبستگی ،پتانسیل جنبش ملی را در دفاع از منافع ملی افزایش می دهد . تجربه نشان می دهد که اقتدار طلبان مستبد در مقابل عوامل جهانی توان مقاومت را ندارند و بسیار سریع تسلیم می شوند.


۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۵:۳۵ قֽظֽ | Reply

عباس - ک :


یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی در هر جامعه ی امروزی , رادیو و تلویزیون و ...رسانه ها هستند.
متاسفانه ما, از وجود و داشتن حتی کوچکترین مشارکت در این بخش از نهادهای اجتماعی خود نیز محروم هستیم!!.... ولی بدور از این محرومیت در کنار دیگر محرومیتها , تا بحال دقت کرده اید چرا در سريالهای رادیو و تلویزیونی ما اين همه بر نقش شيطان در زندگی تاکيد شده و تاکید میشود ؟
در متن قران , هم شيطان وجود دارد و هم خدا. اما خدا در کانون و متن مسایل و موضوعات وجود دارد و شيطان در حاشيه متنها !! آیا میدانید چرا در اکثر برنامه ها و فیلمها و سریالها چرا بر رحمت خداوند , تاکیدی نمی شود؟
و آیا میدانید اين تلقي در رادیو و تلویزیون دولتی و دیگر تهادهای دولتی از جمله گزینش ها نشئت گرفته از چه گفتماني است؟ ..... و حاصل این گفتمان شیطانی چه پيامدهايي را برای جامعه ی ما ببار آورده است؟

بنظر میرسد این تاکید بر نقش شیطان در تمام برنامه ها ... , یکی هم ناشی از غفلت از امر اجتماعي و بازگشت به امر متافيزيکي در تحليل پديده هاست: امري که درسريال‏ها بدان دامن مي‏زنند در واقع توجه به تبيين رخدادها در اين عالم از طريقي غير عقلاني است.... .اعتقاد به نوعي خرافه پرستي مي‏تواند نتيجه چنين بازنمايي‏هايي باشد.... .اگر اعتياد؛ سرقت، قتل و ساير جرايم اجتماعي را به عنوان پديده‏اي اجتماعي فرض کنيم نمي توانيم براي آنها ريشه‏اي غير اين دنيايي فرض کنيم. در حالي که سريالهای تلویزیونی از جمله اغما اين نگرش را ترويج مي کند که بسياري از حوادث دور بر ما در زندگي روزمره در نتيجه مداخله نيروهاي مرموز و شيطاني است. جواني که به اعتياد کشيده مي‏شود پيامد وسوسه شيطان است و نه پيامد ساختارهاي اجتماعي نابرابر يا ضعف برنامه ريزي اجتماعي و نظاير آن. چنين تحليلي ماهيت اجتماعي پديدارها را مغفول مي نهد و بر ابعادي انگشت مي‏گذارد که بيشتر با تفکر پيشامدرن و غير عقلاني هماهنگ است. بدين ترتيب نه تنها عقلانيت در جامعه تقويت نمي‏شود بلکه نوعي خيال بافي و تخيل غيرعقلاني در مواجهه با رويدادها تقويت مي‏شود.گناه در اين سريال امري فردي در نظر گرفته مي‏شود و نهادهاي اجتماعي زاينده گناه در اينجا به غفلت سپرده مي‏شوند. خصوصي شدن گناه با خصوصي شدن شيطان سرسازگاري دارد. در حالي که الهيات سياسي در دهه اول انقلاب و پيش از آن گناه و شيطان را در چارچوبي اجتماعي درک مي‏کرد. اکنون تحت تاثير نوعي روانشناسي خاص گناه خصوصي مي شود و بر ريشه هاي فردي آن تاکيد مي شود.
آیا میدانید این رویکرد نشانه ی چیست؟
تامل جامعه شناسي بيشتر مدافع درکي اجتماعي از گناه است. البته در اينجا بين گناه اجتماعی و گناه فردي تعاملي ظريف وجود دارد. در واقع ساختارهاي مولد گناه اجتماعي مي تواند مقوم و مولد گناه فردي باشند. اگر نسبت ظريف ميان دين و جامعه آن چنان که دورکيم بازگو کرده است را به خاطر بياوريم بايد گفت ساختارهاي اجتماعي ايجاد کننده نابرابري همان نقشي را دارند که شيطان دارد. اما نه اينکه اين ساختارهاي نابرابر و آن نهادهاي ستم پيشه را همان شيطان بدانيم بلکه برعکس بايد شيطان را نه نيرويي رازآلود بلکه همين ساختارهاي اجتماعي شر لحاظ کنيم. ساختارهايي نابرابري که از طريق انتقاد در برابر آنها تلاش مي کنيم تا جامعه اي انساني‏تر داشته باشيم. در اينجا الهيات انتقادي پيوندي نزديک با جامعه شناسي انتقادي مي‏يابد. مسئله اين است که در اين سريالها و از جمله سریال اغما اشکال بازنمايي کجروي ها، انحرافات و آسيب‏هاي اجتماعي بر اموري غير اجتماعي چون خوردن مال حرام يا ربا و نظاير آن تکيه کرده است. آنچه در اينجا از آن غفلت شده ساختارهاي اجتماعي بوده که به اين انحرافات مجال داده يا مشوق آنها بوده است.

اکنون در زمانه‏اي بسر مي بريم که دیگر بلاياي طبيعي ... يا گسترش انواع بيماريها چون ايدز يا سارس و نظاير آن را خشم خداوندي يا مداخله نيروهاي شر نمي دانند. و از اين رو از مردم در رسانه ها مي خواهند که براي پيشگيري آن اقدام کنند اما متاسفانه ما هنوز هم ... حتی بلاياي اجتماعي چون سرقت،قتل،اعتياد و نظاير آن را از دسيسه هاي شياطين بر مي شماريم!! و احتمالا براي آن راه حلي ديني قائل مي‏شويم...... در اينجا عدم اعتقاد به علوم اجتماعي در ميان مديران کشور قابل توجه است و البته احتمالا بافت جامعه از قبل بازنمايي رسانه‏اي آن آشکار مي شود. علوم اجتماعي از چنين مصائب جمعي, راز زدايي کرده است و پيشگيري‏ها و درمانهاي کاملا اين جهاني را برگزيده است.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۶:۰۲ قֽظֽ | Reply

:

برای اینکه جایزه صلح نوبل به من تعلق بگیرد , حاضرم هر کاری بکنم حتی حاضرم برای کسب آن آدم بکشم.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۶:۱۵ قֽظֽ | Reply

:

جدیدا از سوى دفتر سياسى جامعه مدرسين
مبانى نظرى صدور حکم عدم مشروعيت سازمان مجاهدين انقلاب صادر شده است.
آقای عبدی!
این مبانی نظری خودش چقدر مشروعیت دارد؟
..................................................................
عبدی:
یکی از دوستان می گفت مادر بزرگ من به عمویم گفت اگر چنان کنی من تورا عاق می کنم عمو هم گفت من هم تورا عوق می کنم.حالا حکایت آقایان است که خود را در مقام صدور مجوز شرعی بوده این و آن نشانده اند اما دیگرانی هم هستند که واجد صفات لازم برای صدور حکم شرعی هستند.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۶:۴۰ قֽظֽ | Reply

تشکر :

گزارش آژانس انرژى هسته‌اى روز پنج‌شنبه 24/8/86 منتشر شد. در مجموع انتشار اين گزارش به سود مواضع دولت جمهورى اسلامى ايران است و موضع حق‌طلبانه ملت ايران را تقويت مى‌کند. خداوند را به اين نعمت سپاس مى‌گزاريم. از اين گزارش نکات قابل توجهى مستفاد مى‌شود:
اولين نکته سير تاريخى پيدايش فناورى بومى هسته‌اى است که نکات مهم آن به قرار زير است:- کار از حدود بيست سال پيش، 5 مارس 1987 برابر با 15 اسفند 1366، به دستور آقاى مهندس ميرحسين موسوى نخست وزير وقت آغاز شد.
- 1993، همزمان با دوره دوم دولت آقاى هاشمى رفسنجاني، مرحله سخت تهيه تجهيزات فنى از بازار سياه شروع شد.
- 1998، اوائل دوره آقاى خاتمي، تحقيق و توسعه علمى در دانشگاه اميرکبير آغاز گرديد.
- اواخر دهه 1990، اولين سانتريفيوژ پى‌يک آزمايش شد (اواخر دوره هاشمى و اوائل دوره خاتمي.)
- اواخر دوره آقاى هاشمى رفسنجانى درباره ساخت سايت نطنز تصميم گرفته ‌شد.
- در سال 2002، اوائل دوره دوم دولت آقاى خاتمي، ساخت سانتريفيوژ پى‌دو به دست يک شرکت خصوصى ايرانى شکل ‌گرفت. در ساخت سانتريفيوژ پى‌يک و پى‌دو، بنا بر اين گزارش، واحدهاى مختلف صنايع دفاع ملى نقش مهمى ايفا مى‌کنند.
- گرچه در گزارش نيامده است، ولى آقاى خاتمى در روزهاى آخر خدمتش، دستور از‌سرگيرى فعاليت يوسى‌اف اصفهان را صادر مى‌کند و بدين ترتيب توقف قبلى را منتفى و فعاليت تجديد مى‌شود.
- از زمان مسئوليت آقاى احمدى‌نژاد کار فنى با سرعت ادامه مى‌يابد و موانع يکى پس از ديگرى کنار زده مى‌شود. گزارش آژانس حاکى از آن است که تنها از 1/3/2007 تا 5/11/2007، يعنى از اسفند 1385 تا 15 آبان 86، مقدار 78 تن اورانيوم (به شکل هگزا فلورايد اورانيوم) توليد شده و کل انباره ما از اين ماده را به 266 تن رسانده است.
- اين واقعيت نيز در گزارش نيامده است که در سال‌هاى اخير، مجلس هفتم کاملا در جهت تقويت حرکت حق‌طلبانه ملت فعال بود.
اين حقايق به ما پيام مى‌دهد که بايد از تمام دولت‌ها و مجلس هفتم به دليل کاشت، يا داشت يا حفاظت و برداشت از اين درخت خوش ثمر علمى و فنى سپاسگزار بود. اين سير تاريخى نشان مى‌دهد که رفت و آمد دولت‌ها در اصل تلاش و علاقه آنان در دستيابى به حق ملت تاثيرى ندارد و همه، به ويژه دولت نهم، تحت هدايت رهبرى بصير، مدبر و صبورمان در اين مسير گام برداشته‌اند.
نکته دوم آن است که سياست شفاف‌سازى و اعتمادسازى جمهورى اسلامى ايران با حفظ غيرتمندى به ثمر رسيد.
اين گزارش سر جمع يک پيروزى بود

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۷:۲۷ قֽظֽ | Reply

فرزین :

آنچه که ويکو در "اصول علم جديد" می‌گويد، بطور فشرده اين است که نهادهای اجتماعی ساخته و پرداخته‌ی انسان‌های نخستين‌اند و "آدميت" انسان نيز حاصل همين پروسه‌ی ساختن نهادهای اجتماعی است. يعنی، آدميت انسان، نه پديده‌ای ازلی، بلکه نتيجه و محصول ساختن نهادهای اجتماعی توسط اوست. شايد بتوان اين درک و دريافت را با گفته‌ی فردريک انگلس برابر دانست: "انسان تاريخ را می‌سازند، و تاريخ انسان را." اين پروسه‌ی مداوم خلق و مخلوق شدن، اين بازسازی مکرر، چيزی است که متفکرين ساختارگرا، از آن با عنوان "پروسه‌ی ساختار" نام می‌برند.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۷:۴۰ قֽظֽ | Reply

کورش :

زان يار دل‌نوازم شكُريست باشكايت

گر نكته‌دان عشقی خوش بشنو اين حكايت

آوردن اين بيت از حافظ برای مطلبی كه می‌خواهم عنوان كنم شايد كمی بی‌ربط باشد و شايد هم منظور نظر جناب حافظ اين نبوده باشد، بهر حال برای سرآغاز سخن من می‌تواند بهانه‌ی خوبی باشد. يكی از دوستان، سايتی را بهم پيشنهاد داد تا ببينم. تصاوير و مطالبی كه در آن سايت بود بسيار تلخ و گزنده بود و تأثير نامطلوبی بر من برجا گذاشت. تصاويری از قتل و شكنجه كه هر روز در جای جای اين پهنه‌ی خاكی در جريان است. اما ديدن اين تصاوير به من كمكی كرد؟ دردی از من كم نمود؟ و يا روح آگاه بشريت را بيدار كرد؟

به باورم اين‌گونه به جهان نگريستن و آن را ارائه كردن هيچ كه كمكی و تلنگری نيست بلكه شوكی آنی و چند ساعته و حداكثر چند روزه است كه بعد از آن نه چيزی در خاطر می‌ماند و نه مرا به فكر وامی‌دارد تا برگردم و آن را در اعماق ذهنم بكاوم. برخورد با مسائل انسانی و فاجعه‌های بشری و در محدوده‌ی كوچك‌تر معضلات يك جامعه نه با تحريك احساسات و نه با ترويج تلخ‌انديشی و تزريق روح يأس و عصيان در ميان افراد جامعه به وجود می‌آيد، كه بازخورد اين گونه رفتارها مطمئناً قابل اعتماد و پايدار نيست، و به آن سرعتی كه به وجود می‌آيند به همان سرعت نيز از ميان می‌روند يا باعث مشكلات و بانی فجايع از نوع ديگری می‌شوند. تاريخ انقلاب‌ها و شورش‌های بزرگ مؤيد اين نكته است كه استفاده از جريان‌ها و قدرت توده‌ی به تنگ آمده از جور و خفقان قدرت‌مداران چيزی جز ديكتاتوری انقلابيون جديد در بر نداشته و فرزندان راستين انقلاب با آرمان‌های واقعی‌شان به قول لنين توسط خود انقلاب خورده‌ می‌شوند.تازه به فرض‌محال كه وضعيت پس از انقلاب برای عده‌ی كثيری راضی كننده باشد، اما بايد در نظر داشت كه هيچ قدرت و انديشه‌ی سياسیی بی‌مخالف نيست، آيا انقلابيون با آن شور خاص خود اجازه‌ی مخالفت با انقلاب را می‌دهند. بحث در اين مورد به درازا كشيد و از اصل موضوع دور شديم.

بی‌ترديد هر كسی كه وجدانی آگاه داشته باشد در برابر رنج‌های بشری و مشكلات جامعه‌اش نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد اما راه‌حل‌های برای رفع آن‌ها و يا حداقل هم‌دردی با اين گونه مشكلات چه می‌تواند باشد.بی‌شك برانگيختن و جريحه‌دار كردن احساسات در اين راه نمی‌تواند كاری را پيش ببرد. ما شاهديم كه ساليان درازی است كه انديشمدان و متفكران در گذار از جامعه‌ی توده‌ای با ويژگی‌های خاص و اهداف مشخص خود و ايدئولوژی‌های متفاوت؛ تأكيد بر فردگرايی "individualism" و خردورزی"rationality" اجتماعی دارند. در نظم نوين جهانی، ارتباطات قبيله‌ی، دينی، نژادی،جنسيتی و تمامی وابستگی‌های كه ما را از ديگران جدا می‌سازد و باعث می‌شود تا ما از غير(غيرت، غيريت*) ما به عنوان گروهی با اهدافی خاص شناسايی شويم؛ معنای خود را از دست داده است. در اين جهان هر فرد با وجودی مستقل و آرای منحصر به همان فرد شناخته می‌شود كه مختار است تا گروه و جامعه‌ی هم‌سان و هم‌انديشه‌ی خود را بيابد و در آن مشاركت كند، در اين نظام برخلاف نظام كهن فرد است كه جامعه را می‌سازد و نه جامعه فرد را؛ جامعه به عنوان بستری برای تعامل با ديگران است. فرد هرگاه اراده كند می‌تواند جامعه‌ی را ترك كند و به جامعه‌ی ديگر كه خود را با آن همسان می‌بيند بپيوندد او به اين خاطر از طرف جامعه‌ی قبلی توبيخ يا مؤاخذه و مطرود نمی‌شود. در چنين اجتماع‌ِ انسانيی مطمئناً اصل يا پيش‌فرضی برای اعمال و كردار افراد آن نمی‌توان متصور شد بلكه اين خود افراد هستند كه با اراده‌‌ای آزاد به انتخاب دست می‌زنند و در حوزه‌ی تعاملات اجتماعی‌شان اين آزادی و اختيار را براي ديگران نيز قايل‌اند. اما نهادهای اجتماعی چه وظيفه‌ای در اين گونه اجتماع‌ها دارند؟ آيا وضع قوانين و مقرارت در اين‌گونه از جوامع با اين اوصاف، برخلاف آزادی و اختيار فردی نيست؟

بی‌شك كمتر كسی بر اين باور است كه ، قوانينی كه توسط نهادهای اجتماعی و صرفاً به جهت رعايت حقوق جامعه و برقراری نظم و آسايش و رفاه وضع گرديده‌اند آزادی‌های فردی را به خطر می‌اندازند. روشن است ماداميكه اين قوانين به حوزه‌ی شخصی افراد وارد نشود و حريم‌ شخصی انسان‌ها را محترم بداند قابل اجرا و سودمند است و در غير اين صورت باعث تنش و مخالفت‌ در ميان افراد جامعه می‌گردد. در اين چنين وضعيتی در جوامعی كه اساس‌ش بر خردورزی است نحوه‌ی رفتار حاكميت سياسی با افراد از منظر وظيفه است، بدان معنی كه دولت به عنوان يك نهاد مدنی و سياسی موجبات رفع قوانين نادرست و رضايت افراد جامعه را فراهم سازد. با اين اوصاف هم به هر صورت اقليتی از شرايط ناراضی باقی خواهند ماند كه مجبور به مدارا(نه تسليم و موافقت) و يا ترك آن جامعه می‌شوند. رفتار مبتنی بر خردورزی نه تنها وظيفه‌ی نهادهای سياسی و اجتماعی است بلكه افراد نيز از اين قاعده مستثنی نيستند، بدين معنی كه مخالفت با يك سری از قواعد و اصول نهادينه‌شده و مورد قبول اكثريتی از يك جامعه (به نظر كه راه‌حل دموكراسی اكثريتی هم داراي مشكلاتي است اما راه جايگزين بهتری به دست نيامده ليكن بهرحال در اين وضعيت هم گروه‌ی ناراضی باقی خواهند ماند) نبايد با احساسی‌گری باشد. با اين حال بررسی و تعميق در پاره‌ی از مسائل به عهده‌ی نخبگان و پژوهش‌گران اجتماعی می‌باشد و در اين بين تضارب آرا و انديشه‌ها متفاوت كمك می‌كند تا راهكارهای مناسب براي هم‌زيستی افراد يك جامعه با خواست‌ها و افكار متفاوت پديد آيد و بستری برای زندگی بهتر برای همه.

حالا برگرديم به بيت آغازين كه از حافظ نقل كردم و ربط آن با مبحث ما؛ اين بيت نشانگر دو ديدگاه است كه در درون خود شاعر و تقريباً همه‌ی انسان‌ها می‌توان جست. آنچه كه ما را به شكر و رضايت از وضع موجود وامی‌دارد نحوه‌ی نگرش ما به قضيه‌‌ای است كه با آن برخورد داريم، بدين معنی ما مسئله را برای خود و از لحاظ روانی و عقلی چگونه تجزيه و تحليل می‌كنيم، و برخورد ما نيز متناسب با تجربيات و دانش و آگاهی‌مان متفاوت خواهد بود. تناقض موجود در شعر حافظ بر بستری رواني شكل می‌گيرد كه می‌تواند برای افراد مختلف معنا‌های متفاوت بيافريند. اما شكايت از چيست؟ اگر رضايتی وجود دارد پس از كی و يا از چه شكايت می‌كند؟ حافظ درس مهر و مدارا را به خوبی می‌داند و می‌داند كه اگر ”درين شب سياه“ هم ”از هر طرف “ كه برود تنها بر وحشت‌ش می‌افزايد پس بايد با صبر و طمئنينه و با خردورزی بر آن فايق آيد. با اين اوصاف اگر چه حافظ منتظر”كوكب هدايت“ است اما ما، انسان امروز نبايد روشنايی جز خرد بزرگ و روح بی‌انتهای بشری داشته باشيم و پای در حل آنچه ما را و بشر را در خطر خشك‌مغزی‌های فزون تر و فجايع بيشتری قرار می‌دهد، در راه نهيم.

جهان را شگفتی ز كردار توست

هم از تو شكسته هم از تو دُرست

از اين دو يكی را نجنبيد مهر

خرد دور بُد، مهر ننمود چهر

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۷:۴۹ قֽظֽ | Reply

مصطفی1 :

اموزش تنها راه کسب مهارتهای لازم برای انجام کار است و تداوم عمل وانجام کار در طولانی مدت در بعضی امور منجر به عادت میشود عادت را شاید بتوان این گونه تعریف نمود که انجام عملی در طول زمان بدون تغییر روش . مردم یک کشور در طول تاریخ خود و باتوجه به شرایط اقلیمی و جغرافیایی در طول حیات تاریخی خود می اموزند که چگونه رفتار کنند در حقیقت عوامل ذکر شده در جایگاه اموزگار نوعی رفتار را به مردم می اموزند به همین لحاظ است که جوامع مختلف رفتار های اجتماعی متفاوت دارند اداب و زسوم متفاوت دارند و باورهای متفاوت دارند وسرنوشت هرکدام نیز باتوجه به همین موضوع متفاوت است استقرار نوعی تفکر و تسلط حاکمانه وسخت وانعطاف ناپذیر ان محصول اموزش تاریخی جامعه است مردمی که اموخته اند برای هر کاری نیازمند دخالت حکومت باشند با روشهای دیگر بیگانه بوده و قادر به انجام کار با راه وروشی ناشناخته نیستند زیرا این روشها در بستر زمانی دراز و طولانی نهادینه شده و جامعه به ان متعصب و در برابر روشهای ناشناخته مقاومت میکند .نهاد ها وتشکل های اجتماعی در صورتیکه سیر طبیعی شکل گیری را طی نکرده و ساختار انها بر حسب نیاز انجام نشده باشد به کالای مصنوعی و وارداتی تبدیل میشوند اگر بخواهیم و اصرار داشته باشیم انها را مشابه سازی کنیم ساخته هایی بی محتوا خواهند شد اشنایی با این نهادها و اگاهی از عمل کرد مثبت انها که بدلیل شرایط سهل ارتباطی صورت گرفته و حتی ارزوی داشتن انها کافی نیست زیرا این نهاد ها بر اساس الزام طبیعی ساخته نشده و کاربرد انها در باور مردم ریشه دار نیست و تنها بر اساس مقایسه پیاده سازی شده اند . مردمی که در شرایط اقلیمی خشک بسر برده و برای استفاده از اب نیاز به میراب مقتدر داشته اند نیاموخته اند که میتوانسته اند با خرد جمعی نسبت به تقسیم عادلانه ان اقدام کنند این جامعه اموخته است برای استفاده بیشتر و برخورداری از سهم بیشتر اولا مجیز گوی قدرت بوده ثانیا برای حفظ خود بدیگران بی اعتماد باشد و سعی کند در پناه و قدرت فردی قدرتمند زندگی کند و البته در این راه جان ومال را از ان قدرت مسلط بداند این متاسفانه اموزش تاریخی ما است انجا هم که قادر نبوده ایم در پناه قدرت و اقتدار حقیقی قرار بگیریم در پناه قدرتی مجازی دل خوش کرده ایم از این رو قادر بدرک کاربرد کار جمعی نیستیم چرا که عوارض ناشی از رفتار غیر جمعی گریبان ما را رها نمی کند تمام ما که خواهان تاسیس نهاد های مدنی غیر دولتی هستیم و کم و بیش به کارایی این نهاد ها در ترقی و پیشرفت جمعه اعتقاد داریم در عمل با مشکلات رفتاری روبرو میشویم نیاز به کار جمعی را باور داریم اما درعمل تکرو بوده وحاضر برعایت اصول کار جمعی نیستیم تشکل های مدنی در صورتیکه مصنوعی و تقلیدی باشند کاربرد متفاوتی با اصل خواهند داشت شاید این امر به نا امیدی و یاس منجر شود اما باید با توجه باین واقعیات راهی یافت تا این نهاد ها بر اساس حقیقت خود پا بگیرند و از افت دولتی و وابستگی حکومتی نجات یابند . در این راه بیشترین کار مربوط میشود به اموزش و فرهنگ سازی که باید از خود شروع کرد

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۰:۲۶ بֽظֽ | Reply

massoud :

salam . mikhastam agar dar morede (freedom of movement) matlab ya manba farsi ya englisi darid begin.

mamnoon
..............................................................
عبدی:
برخی از دوستان تقاضای معرفی منابع مطالعاتی را دارند .البته اگر در شرائط عادی باشد در طول سال چند مورد پیش می آید و می توان کمک کرد اما در شرائط کنونی بنده شرمنده از این هستم که فرصت لازم را برای برآوردن این نوع درخواستها ندارم.امیدوارم این کار به بی توجهی تعبیر نشود.

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

غزالی :

جناب عبدی عزیز سلام
مدتها بود در مورد موضوع مطروحه می خواستم
مطلبی برای شما بنویسم . چرا که معتقدم درک
درست موضوع می تواند بخشی از سوال چه باید
کرد را نیزجواب دهد . دموکراسی در جوامع جدید
حاصل تعامل نهادهای مدنی با حاکمیت است هر
چقدر نهادهای مدنی پیشرفته تر باشند سطح
دموکراسی بالاتر خواهدبود . و این یعنی :
1 - سطح پیشرفتگی نهادهای مدنی به سطح
توسعه یافتگی جامعه وابسته است .
2- دموکراسی دارای طبقه بندی بوده و از جمله
درجه ان به سطح توسعه جامعه وابسته است .
3- توسعه سیاسی بعنوان بخشی از توسعه
فرهنگی مانند بقیه ابعاد ان وابسته به پدیده های
عینی جامعه مثل سطح ابزار تولید دارد .
4- چون سطح اول نیازهای بشر نیازمندیهای
معیشتی است و بعد از ان سطوح بعدی نیازها
مطرح می شود برای رسیدن به سطح بالاتر
نیازها مانند دموکراسی خواهی باید سطح ابزار
تولید را ارتقا داد.
5- با توجه به اینکه رسیدن به رفاه اجتماعی در
قرن اخیر معلول انتقال اشتغال از بخش کشاورزی
کم بازده به بخش صنعت پر بازده بود و اتفاقا همین
امر سبب توسعه یافتگی عمیق و متعاقب ان
تحکیم دموکراسی در جوامع غربی شده است .
6-در برخی از کشورها مانند ممالک صاحب نفت
که دارای منابع مالی مناسبی هستند غالبا سعی شده است اشتغال از بخش کشاورزی
به بخش خدمات انتقال یابد که دارای کارکردهای
مختلفی است ازجمله :
الف - بدلیل پایین بودن سطح بهره وری بخش
خدمات زمان لازم برای تامین سطح اول نیازها
طولانی تر شده و حکومتها بیشتر قادر به اعمال
قیمومیت خود بر ملتها خواهند بود.
ب - تشکیل نهادهای مدنی بعنوان پیش شرط
دموکراسی به تاخیر می افتند و حاکمیت امنیت
بیشتری را برای خود تامین می کند.
اتفاقا فعالیتهایی مانند غنی سازی اورانیوم هم
در همین راستا ارزیابی می شود چه اگر دستیابی
به این گونه تکنولوژیها سبب توسعه یافتگی می شد کشورهایی مانند کره شمالی و پاکستان
الان باید از ابرقدرتهای صنعت دنیا بودند و کشوری
مثل ژاپن برعکس .
حال چه باید کرد
روشنفکران برای حفظ منابع کشور و جلوگیری
از به هدر رفتن انرژی بخش فعال جامعه مانند
دانشجویان باید جلوی جهش از مرحله صنعتی
را با نقد دقیق عملکرد دولت بگیرند. اینکار یعنی
یک گام به پیش بدون بازگشت به عقب .
این بحث تنها یک اشاره است انهم برای حقیر
که اولین تجربه نوشتنم است و معتقدم که هر
بخش از ان مستلزم گفتاری طولانی است .
هر
که وهر بخش از ان

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۶ بֽظֽ | Reply

باران :

هرحرکتی زمینه قبلی دارد
هر چه پیشینه حرکت از نظر فکری و منطقی قوی تر باشد درصد تداوم و ‏نتیجه مند بودن آن حرکت بالاتر می رود ‏
از حالا برای 16 آذر تلاش میکنیم ‏
دانشجو دانشجو آگاهی اگاهی ‏
دانشجو دانشجو اتحاد اتحاد
به خاطر هر چیز کوچک هر چیز پاک با ما یکی شو

۲۸ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۴۵ بֽظֽ | Reply

Mohammad :

سرمايه اجتماعي، استعدادي براي بناي حمايت سياسي در دمكراسي هاي جديد
همراه با موج اخير در ايجاد دمكراسي، در تحقيقي بسيار عالمانه، پيرامون گذارهاي دمكراتيك، توجه اصلي بر نقش "سرمايه اجتماعي" در فرايند گذار، متمركز شد. بخش مهمي از اصلاحات دمكراتيك در خصوص نهادينه سازي جامعه مدني، در شبكه هاي سازماني، نمايانگر شد، شبكه هايي كه در جرياني مستمر دست اندركار استحكام بخشيدن به دمكراسي بوده اند. نقش سرمايه اجتماعي در بناي حمايت براي دمكراسي در ميان جوامع در حال گذار در اروپاي شرقي، مركزي و آمريكاي لاتين موضوع اصلي اين مطلب است. در اينجا سوال اصلي اين است كه، "آيا مشاركت در سازمانهاي داوطلب مي تواند به معناي حمايت از فرايند دمكراسي سازي باشد"؟ در اينجا، حمايت سياسي در دو جنبه مورد بررسي قرار مي گيرند: جنبه اول، حمايت از دمكراسي به عنوان يك مفهوم آرماني، و جنبه دوم، حمايت از نهادهاي دمكراتيك، مانند حمايت از دولت، احزاب سياسي، مجلس و نظام حقوقي.
سرمايه اجتماعي يك دارايي و استعداد ارزشمند در يك جامعه است، كه بر ارزشها، ديدگاهها، رفتار فردي و هم تعهد فرد به جامعه، مبتني است ( Brehm and Rahn, 1997). ويژگيهاي فردي، مانند اعتماد شخصي، باور به اينكه شما مي توانيد بر نظام سياسي تاثير بگذاريد، و احساس رضايت نسبت به زندگي، ويژگي هاي مثبتي هستند كه مشاركت گسترده، توجه و علاقه افراد نسبت به جامعه را پرورش مي دهند. اين ويژگي ها و رفتار مدني در سطح فردي موجب ارتقاء و گسترش ذخاير سالم سرمايه اجتماعي مي شوند و اين سرمايه سپس در فرايندي در سطح اجتماعي با نهادهاي سياسي و اقتصادي در هم مي آميزند.
با توجه به دو خاستگاه فوق، نظريه هاي سرمايه اجتماعي دو دسته ديدگاه و رفتار ذيربط، اما متمايز، را طرح مي كنند، مجموعه ديدگاههايي كه از يك سو به رضايت از نظام سياسي مربوط مي شوند و از سوي ديگر متضمن حمايت از نظام سياسي مي شوند. دسته اول، شامل آن گروه از ديدگاههاي اجتماعي است كه در سطح فردي قرار دارد، مانند: اعتماد شخصي و احساسات مثبت درباره زندگي. اين ويژگي ها شخصي اند و چشم انداز فردي مثبت درباره جامعه و نظام سياسي را خلق مي كنند. اين دسته ويژگي ها ي فردي عامل ايجاد نوعي خوش بيني در خصوص توانايي فرد براي مشاركت و هم تاثير گذاري بر نظام سياسي مي شوند
( Almond and Verba, 1963; Putnam, 1993; Inglehart, 1990, 1997). اين ارزش ها در فرايند جامعه پذيري از طريق تعامل اجتماعي در خانه، مدرسه و جامعه به وجود مي آيند و با يك شهروند دمكرات همراه مي شوند، شهروندي كه نقاد دولت است اما از اقدامات نظام راضي است ِDahl, 1994)).
دوم ترجمان يا تبديل اين ارزشها به رفتار است. احساسات مثبت درباره خود و ديگران، شهروندان را براي مشاركت در امور جامعه آماده و ترغيب مي نمايد. اين مشاركت شامل است بر عضويت در سازمانها، مانند باشگاه هاي ورزشي، موسسات خيريه، سازمانهاي داوطلبانه و انجمن هاي تخصصي. سازمانهاي اخير الذكر در قالب شبكه هايي براي نشر اطلاعات تخصصي و هم برپاكردن مباحث مهم و تاثير گذار اجتماعي عمل مي كنند. Curtis ، Baer ، و Grabb (2001) معتقدند كه تجمع و همياري آزاد و داوطلبانه فرد فرد شهروندان در اين سازمانها، موجب تقويت هنجارهاي مشاركتي، ترغيب و ارتقاء كنش متقابل گروهي، و ارتقاء اعتماد بين فردي مي شوند. اين دسته ارزشهاي مورد بحث آنها گروه هاي اجتماعي را براي حل مشكلات اجتماعي در سطح وسيعتري آماده مي نمايد، و براي نقد دمكراسي در راستاي كاركرد مطلوب، ضروري است
( Almond and Verba, 1963, Putnam, 1993).
نوشته هاي مربوط به سرمايه اجتماعي در خصوص چگونگي تبديل خصايص و منش هاي فردي، به استعداد يا منابع ارزشمند اجتماعي، مبهم است. اما در كل اغلب بررسي ها مبتني بر اين است كه يادگيري اجتماعي كه از طريق ارتباط مستمر با ديگران شكل مي گيرد، يك سري هنجارهاي اجتماعي ايجاد مي كند كه بر اعتماد و كنش متقابل مبتني اند ( Uslander, 1999; Brehm and Rahn, 1997 ). افراد اين رفتارها را نه از خود بلكه از طريق محيط هاي گروهي مانند خانواده، سازمانهاي اجتماعي و مدارس كسب مي كنند. خصايص تعاون و اعتماد بين فردي، ارتباط با ديگران را تشويق و تقويت مي كند و به طور كلي عضويت گروهي، در ايجاد "جامعه همياري"، سهيم است. Stolle (2001) اشاره مي كند كه اقدامات و فعاليتهاي گروه ها و انجمن هاي داوطلب، در ساخت يك جامعه با ويژگي همياري ميان تمام مردم (براي انواع مقاصد)، نقش مهمي دارد. با اين ارزيابي، اعتماد و تعهد گسترده در جامعه، رشد سرمايه اجتماعي را تضمين مي نمايد، تا جائيكه به عنوان يك هنجار اجتماعي نهادينه شود. به كلام ديگر اعتماد و احساسات مثبت، اعتماد و احساسات بيشتري را مي زايد.
مطالعات اوليه انجام شده توسط آلموند و وربا ( 1963) و اكشتاين ( 1966) اين استدلال را به وجود آورد كه مردم نيازمند دارا بودن خصايص معيني هستند كه نظام حكومت را حمايت كند. در يك دمكراسي، اين به معناي جمعيت به خوبي آموزش يافته است، كه اعضاي آن در جوامع خود فعال هستند، از نظر سياسي علاقمندند، نسبت به مسائل سياسي و سياست مطلع مي باشند، و اگر چه به مقامات احترام مي گذارند، اما براي ايجاد موازنه در نظام سياسي به حد كافي نيز در مسائل كنكاش مي كنند. اين دسته از نظريه هاي معطوف به "فرهنگ دمكراتيك" همچنان در تحقيقات اخير نافذ است، به ويژه در اثر پوتنام ( 1993) كه معتقد است، مشاركت جمعي معياري است براي كيفيت يك دمكراسي. انگلهارت با اميدواري معتقد است كه تغيير تدريجي به سوي ارزشهاي دمكراتيك در جهان در حال وقوع است.

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۰:۲۱ قֽظֽ | Reply

علی ملیحی پور :

با سلام خدمت آقای مهندس عبدی
اتفاق مهمی در مورد ماهر عرار افتاد که از جنبه های مختلف دارای اهمیت است. در سپتامبر 2002 زمانیکه عرار از یک سفر خانوادگی به تونس از مسیر امریکا به مقصد مونترآل در کانادا برمیگشت توسط مأموران مهاجرت در فرودگاه جان اف کندی امریکا توقیف شد. وی که شهروند کانادا و سوریه بود و با پاسپورت کانادایی مسافرت میکرد توسط مأموران امریکایی مظنون به ارتباط با القاعده شد و به همین منظور توقیف شده و مورد بازجویی قرار گرفت. وی در اکتبر همان سال توسط مأموران امریکا به سوریه مسترد شد. اتفاقات مهمی در این ارتباط روی داد که حیفم آمد شما را در جریان نگذارم:
http://malihipour.blogfa.com/

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۴ قֽظֽ | Reply

اگر حدس زدید این جملات را چه کسی به زبان آورده است؟ :

يكي از مهمترين آمال بشر آگاهي است. بشريت از جهل گريزان و به دنبال علم و معرفت است. در جوامعي كه عدالت حاكم باشد فرصت علم آموزي و تحقيق براي همه ما فراهم است. در اين جوامع انسانها اگر فقير باشند يا غني، در شهر باشند يا در روستا، در مناطق دور افتاده و يا در مركز آباديها، سياه و يا سفيد و از هر قبيله و گروه و نژادي كه باشند فرصت يكساني براي تعليم و تحقيق در اختيار آنان است.

از ديگر آرزوهاي انسانها دوست داشتن و دوست داشته شدن است. آحاد بشر علاقمند به ارتباط دوستانه و برادرانه هستند، دوستدار محبت و مهر و عاطفه هستند.

اصولاً روحيه مهرورزي و عشق و عاطفه بشر در محيط پرمهر خانواده رشد و بالندگي خواهد داشت.

روابط شرقي ها گرم تر و صميمانه تر است چرا كه در خانواده هاي منسجم و پردوام تربيت مي شوند. همه به پدر و مادر خود احترام مي گذارند. همه به خواهران و برادران و خويشان خود محبت دارند. محيط خانواده در آسيا يك محيط مقدس و مورد احترام است.

روحيه مهرورزي زماني در جوامع گسترش مي يابد كه مردم احساس كنند كسي حقوق آنان را ضايع نمي كند.

كارفرمايان حق كارگران و كارمندان را ضايع نمي كنند.

دولت حقوق مردم را رعايت مي كنند و به آزاديهاي قانوني و خصوصي آنان معترض نيست.

در بازارها به مردم اجحاف نمي شود.

بنگاه هاي اقتصادي و بانكها با عدالت رفتار مي كنند.

قانونگذاري، منصفانه و به نفع اكثريت قاطع مردم و براساس عدالت قانونگذاري مي كنند.

قضات و دادگاه ها با عدالت قضاوت مي كنند.

قانون در مورد همه به يك نحو اجرا مي شود.

درآمدهاي عمومي ناشي از مالياتها و ساير منابع به صورت عادلانه در همه نقاط كشور به مصرف مي رسد.

بهداشت، آموزش ، اشتغال، بيمه هاي اجتماعي و درماني و ساير خدمات در سراسر كشور عرضه مي شود كه هر يك مصداقي از عدالت اجتماعي است.

در جامعه اي كه مردم احساس تبعيض و نابرابري نكنند، دليلي بر كينه ورزي، دشمني و اختلاف باقي نخواهد ماند و اجراي عدالت، آرامش و محبت را به ارمغان مي آورد.

از ديگر نيازها، برخورداري آحاد جامعه از كرامت و شخصيت انساني است. در پرتو عدالت، استعدادهاي شگرف انسانها شكوفا و قدر و منزلت آنها شناخته مي شود و در پي آن كرامت و شخصيت انساني محترم مي گردد و از آن صيانت مي شود.

در فضاي سرشار از دوستي و عدالت كسي تحقير نمي شود و احساس حقارت نمي كند.

عزت و كرامت از نتايج برقراري عدالت است.

منشاء بسياري از فقرها و گرسنگي ها و بي خانماني ها، تبعيض و حق كشي بي عدالتي است. با رفع بي عدالتي ها، فقر و گرسنگي و فاصله روز افزون كشورهاي فقير و برخوردار نيز از جوامع رخت بر مي بندد.
.............................................................
عبدی:
اگر معرفی می کردید خوب بود.


۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۷:۴۵ قֽظֽ | Reply

ما بی ریشه نیستیم :

بعد از تشکیل نظام جمهوری در ترکیه توسط آتاترک , تغییرات پایه ای بسیاری در آن کشور انجام شد از جمله آلفابت زبان ترکی تبدیل به حروف لاتین شد و .... تاریخ گذشته این کشور کم کم حذف و ابتدای تاریخ ترکیه ولادت آتاترک شد. گویی ترکیه از آن زمان متولد شد. اگر کتابهای درسی ترکیه را دیده باشید متوجه می شوید که تاریخ یعنی بعد از آتاترک به اینطرف!!
باید قبول کرد که نه ترکیه با آتاترک متولد شده است و نه ایران با جمهوری اسلامی ....و هر جنبش و تکاپوئی در هر دو مرز و بوم ریشه هایی در تاریخ خود دارد.... همانطور که حتی تاریخ و هویت ایران نیز با اسلام آغاز نشده، بلکه برعکس، این دین رایج است که بعضا متاثر از آئین های دینی مردم ایران است. همچنان که مسیحیت متاثر از مهر پرستی ایرانیان است.ووو و میتوان گفت بسیاری از آئین های مذهبی در میان ما، نیز تقلیدی است از دوران گذشته در ایران.

تاریخ سیاسی ـ بویژه بخش معاصر و مدون آن- نیز ریشه های یکصد ساله دارد. NGO ها در ایران بی ریشه نیستند، سندیکاها و کانون های صنفی نیز به همچنین..... ولی نمیدانم چرا برخی با تمام توان خود می کوشند تاریخ سیاسی ایران را مغشوش کرده و حتی آن را منکر شود و ایران را متولد 1357 ثبت کنند. شاید آن ها نیز می دانند پی کاوی گذشته، تجربه عظیمی از پیشینیان و پیش کسوتان را به نسل کنونی منتقل می کند و این یک خطراست! .... شاید متوجه شده اند که آگاهی خطر است!

به همین دلیل فکر میکنم بهتر است با استفاده از هر امکانی تاریخ گذشته را به نسل کنونی منتقل کرد.... اتحادیه های صنفی، انجمن های دانشجوئی، نسل جدید کوشندگان احیای سندیکاهای کارگری، طرفداران جبهه های سیاسی، نسل نوین روزنامه نگاران، جنبش زنان، کانون فرهنگیان، جنبش صلح و هر کانون و خیزش متحد کننده و تحول خواهانه در ایران کنونی، ریشه های به گذشته بر می گردد و گران بها ترین تجربه ها ضامن تداوم آن در لحظه کنونی است.
کاش میشد در اینجا ریشه های تاریخی اتحادیه ها و کانون های صنفی و قدرت و توان تاثیر گذاری آن ها روی حکومت را نوشت . کاش میشد در مورد تاریخ اعتصاب های کارگری , که سابقه آن به 80 سال پیش بر می گردد. زمانی که تهران هنوز پایتختی 200 هزار نفر جمعیتی بود و شمار اتحادیه ها در آن به 10 اتحادیه با 10 هزار عضو می رسید. نوشت , این تجربه و سابقه را کدام عقل سلیمی می گوید فراموش کنید و از اول شروع کنید؟

این را برخی از دست اندرکاران می گویند تا جنبش اجتماعی مردم ایران را از ریشه جدا کنند. مطالب گمراه کننده ای که برخی از آقایان بعنوان درس تاریخ احزاب سیاسی در دانشگاه های ایران می گویند و در مطبوعات نیز منتشر می کنند و در سیمای جمهوری اسلامی واتکرار، همین هدف را دنبال می کنند: جدا کردن تکاپوهای کنونی از ریشه های تاریخ آن.

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۸:۱۰ قֽظֽ | Reply

یک هموطن :

جناب آقای عبدی
در پاسخ جناب آقای رضا عظیمی نوشته بودید که مگر می شود که کسی حق شرکت در نهادهای اجتماعی را نداشته باشد.
می خواستم عرض کنم که تمام کسانی که در ابتدای دهه 60 (و اکثرا در سن زیر 20 سال) به صرف هواداری از گروهک ها به زندان افتاده اند و سوء سابقه دارند تا آخر عمر محکوم هستند که به جرم کاری که در نوجوانی انجام داده اند نه تنها در فعالیت های اجتماعی شرکت نداشته باشند حتی در بسیاری از موارد ممنوع الخروج نیز هستند (اشتغال در بخش دولتی که جای خود دارد). بعضی وقت ها هم خودمان خودمان را حذف می کنیم. مثلا من می ترسم با امضای بیانیه های مختلف (مثلا تغییر برای برابری و ...) بهانه به دست جناح اقتدارگرا بدهم و برای اعضای گرداننده کمپینن بد شود. راستی نظر شما در این مورد چیه؟
...............................................................
عبدی:
منظور بنده موارد خاص نبود بلکه چون ایشان مساله را بصورت عام مطرح کرده بود پرسیدم.اما این افراد هم علیرغم تمامی این مشکلات مطرح شده که واقعی هم هست به هر حال می توانند زمینه هائی را برای مشارکت اجتماعی پیدا کنند.

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۳۶ قֽظֽ | Reply

یک سؤال :

آقای عبدی ,
این سؤال را یکبار دیگر , البته به مناسبتی دیگر از شما کرده ام ولی پاسخ ندادید. فکر میکنم جواب به این سؤال میتواند خیلی از مسایل امروز را روشن کند.
باز می پرسم:
آقای عبدی , شما حداقل بیست سال در نظام شاهنشاهی زندگی کرده اید و تقریبا سی سال در این نظام , در تمام این سالها شما فرد مذهبی بوده اید و حتما در هر دو دوره دوست و آشنا و قوم و خویش داشته و دارید. برای شما , از منظر شما , طبق آمار شخصی شما , مردم در آن نظام مذهبی تر بودند یا این نظام؟ مردم در آن نظام بیشتر نماز می خواندند یا این نظام؟آمار مرتکبین به دزدی و فساد در آن نظام بیشتر بود یا این نظام؟ زنان در آن نظام امنیت بیشتری داشتند یا این نظام؟.... آیا همه ی اینها به این دلیل نبود که در آن نظام نهاد اجتماعی مذهب, کارکرد اجتماعی خودش را داشت و دولتی نشده بود؟

..........................................................
عبدی:
این که در کدام نظام اعمال مذهبی بیشتر انجام می شد را نمی توان بر حسب مشاهدات و حتی مطالعات گفت.زیرا در نظام موجود هیچ کس صرف نمی کند که بگوید قبول ندارم و انجام نمی دهم !!اما بر حسب مطالعات موجود نگاه به آینده و انتظار از مذهبی تر شدن افراد حکایت از این می کن که در سال 53 مردم شدیدا فکر می کردند که جامعه نسبت به گذشته مذهبی تر شده است و در آینده هم بیشتر می شود(نظر سنجی مرحوم دکتر علی اسدی)اما درسالهای اخیر این احساس و بها شدت کاملا معکوس شده است.(پیمایش ارزشها و نگرشها) و این محصول رفتار هر دو نظام است که به قول معروف می گویند از قضا سرانگبین صفرا فزود.و تا وقتی جامعه دموکراتیک نشود این اوضاع پاندولی وجود خواهد داشت.

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۴۴ قֽظֽ | Reply

قاسم :

مردم حالا هم دور از چشم دولتیان , بعنوان نا محرم!! نهادهای اجتماعی خاص خود را دارند, (ولی متاسفانه) نهادهای پر از فساد اجتماعی مخفی !!
پولداران مثلا خیّر , هر هفته دور هم جمع میشوند با هم چند دختر ساده و فقیر و محتاج نان را اداره میکنند!!.. جوانان در هفته چند بار دور هم جمع میشوند و یواشکی چند سی دی قاچاق و جند بطر مشروب و عیره ... زنان هم هر روز به بهانه های مختلف دور هم جمع میشوند و از فلان فال گیر صحبت میکنند.... و ال ماشالله از این نهادهای مخفی , چون دولت چشم دیدن نهادهای اجتماعی علنی (که همین علنی بودنش از بسیاری از مفاسد جلوگیری میکند) , ندارد!! و .... چی بگم که ناگفتنش بهتر است.

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ قֽظֽ | Reply

:

با سلام
بنظر ميرسد همه كمابيش با مشكل جامعه ايران آشناو حداقل از لحاظ تئوريك در مورد آن اتفاق نظر دارند ، فرمولهايي هم براي آن ارائه ميدهند كه پيشتر در كشورهاي توسعه يافته وداراي ساز و كار دمكراتيك عملياتي شده ، ليكن پرسش اساسي اين است كه ' چه بايدكرد ؟' انقلاب يا رفرم ؟ خدا وكيلي جناب عبدي اين گوشه گيري شما بدليل اين نيست كه نميدانيد ' چه بايد كرد !؟'
با احترم
بهرام
......................................................................
عبدی:
یافتن پاسخ برای این که چه کاری کنیم محصول کنش اجتماعی و نه صرفا فکر کردن من یا شماست.بنابر این وقتی چنین کنشی به درستی شکل نمی گیرد طبعا پاسخ دادن به آن سوال هم منتفی است.

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۰۵ قֽظֽ | Reply

جواب درست: سخنان احمدی نژاد بود! :

آن صحبتهای بالا , صحبتهای ریاست جمهور ما و پيشنهاد جديد دكتر احمدي نژاد به مجمع مجالس آسيايي بود!
حیف شد که نتوانستید حدس بزنید!
برای آگاهی اینهم متن کامل آن پیشنهاد


بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد الله رب العالمين و السلام علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين و علي جميع الانبياء و المرسلين

اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

رياست محترم اجلاس، نمايندگان محترم مجالس كشورهاي آسيايي!


ابتدا از حضور پرشكوه همه ميهمانان عزيز كه از سراسر قاره پهناورآسيا به جمهوري اسلامي ايران آمده اند. صميمانه تشكر و قدرداني مي كنم. از خداوند متعال مي خواهم كه نتايج رايزني هاي و مذاكرات شما را قرين موفقيت و صلاح قرار دهد.

مرزهاي كشورها مانع از دوستي ها وبرادري ها نيست. همه ما ميزبانان و ميهمانان سرزمين بزرگ آسيا هستيم. ايران خانه همه شما و همه آسيايي هاست. به خانه خوش آمديد.


حضار محترم!


خداوند جهان را بر پايه عدال آفريده است. در تعليمات اسلامي آمده است كه آسمانها و زمين بر پايه عدل برافراشته شده است . بالعدل قامت السموات و الارض و در قرآن كريم آمده است:


خداوند آسمان را برافراشت و ميزان حق و باطل را قرار داد تا مردم نسبت به معيارهاي حق و باطل تخطي و تجاوز نكنند.


خداوند در كلامي ديگر به پيامبر خود مي گويد:

بگو پروردگار من مرا به برقراري عدالت امر كرده است قل امر ربي بالقسط


و اساسي تر و مهمتر اينكه تمام مكتب هاي الهي و همه پيامبران آمده اند تا انسانها را به برپايي عدالت دعوت و تشويق كنند.

آسياي بزرگ مهد تمدنهاي بشري است. پيامبران الهي عموماً در آسيا طلوع كرده اند. مصلحان بزرگ بشير نظير بودا و كنفسيوس نيز در همين قاره پا به عرصه حيات گذاشته اند.

همه آنان به عدالت و به حفظ حقوق انسانها تاكيد ورزيده اند. بعضي از آنان عدالت را نه فقط در حقوق انساني بلكه در ساير موجودات، حيوانات، گياهان و جمادات نيز توسعه داده اند و به انسانها دستور داده اند كه بي جهت به حيواني تعرض نكنند. گياهي را قطع نكنند و طبيعت را ويران نسازند.

در بعضي از اين مكاتب و در دعاها و درخواستهايي كه از خداوند جهان مي¬شود، حتي براي حيوانات و درختان و آفتاب و ستارگان دعا مي شود و اين نشانه اوج لطافت و زيبايي روح و پاكي قلب و خيرخواهي، انس، محبت و عشق و كمال انساني است.

بنابراين هم در فلسفه شرق و در بحث خلقت جهان، عدالت عنصر اصلي بقاي نظام آفرينش است و هم در تعليمات انبياء الهي و مصلحان بشري عدالت يك عنصر جوهري و كليدي است. وقتي خوب تامل كنيم در مي يابيم كه عدالت كليد همه خوبيهاست.

يكي از مهمترين آمال بشر آگاهي است. بشريت از جهل گريزان و به دنبال علم و معرفت است. در جوامعي كه عدالت حاكم باشد فرصت علم آموزي و تحقيق براي همه ما فراهم است. در اين جوامع انسانها اگر فقير باشند يا غني، در شهر باشند يا در روستا، در مناطق دور افتاده و يا در مركز آباديها، سياه و يا سفيد و از هر قبيله و گروه و نژادي كه باشند فرصت يكساني براي تعليم و تحقيق در اختيار آنان است.

از ديگر آرزوهاي انسانها دوست داشتن و دوست داشته شدن است. آحاد بشر علاقمند به ارتباط دوستانه و برادرانه هستند، دوستدار محبت و مهر و عاطفه هستند.

اصولاً روحيه مهرورزي و عشق و عاطفه بشر در محيط پرمهر خانواده رشد و بالندگي خواهد داشت.

روابط شرقي ها گرم تر و صميمانه تر است چرا كه در خانواده هاي منسجم و پردوام تربيت مي شوند. همه به پدر و مادر خود احترام مي گذارند. همه به خواهران و برادران و خويشان خود محبت دارند. محيط خانواده در آسيا يك محيط مقدس و مورد احترام است.

روحيه مهرورزي زماني در جوامع گسترش مي يابد كه مردم احساس كنند كسي حقوق آنان را ضايع نمي كند.

كارفرمايان حق كارگران و كارمندان را ضايع نمي كنند.

دولت حقوق مردم را رعايت مي كنند و به آزاديهاي قانوني و خصوصي آنان معترض نيست.

در بازارها به مردم اجحاف نمي شود.

بنگاه هاي اقتصادي و بانكها با عدالت رفتار مي كنند.

قانونگذاري، منصفانه و به نفع اكثريت قاطع مردم و براساس عدالت قانونگذاري مي كنند.

قضات و دادگاه ها با عدالت قضاوت مي كنند.

قانون در مورد همه به يك نحو اجرا مي شود.

درآمدهاي عمومي ناشي از مالياتها و ساير منابع به صورت عادلانه در همه نقاط كشور به مصرف مي رسد.

بهداشت، آموزش ، اشتغال، بيمه هاي اجتماعي و درماني و ساير خدمات در سراسر كشور عرضه مي شود كه هر يك مصداقي از عدالت اجتماعي است.

در جامعه اي كه مردم احساس تبعيض و نابرابري نكنند، دليلي بر كينه ورزي، دشمني و اختلاف باقي نخواهد ماند و اجراي عدالت، آرامش و محبت را به ارمغان مي آورد.

از ديگر نيازها، برخورداري آحاد جامعه از كرامت و شخصيت انساني است. در پرتو عدالت، استعدادهاي شگرف انسانها شكوفا و قدر و منزلت آنها شناخته مي شود و در پي آن كرامت و شخصيت انساني محترم مي گردد و از آن صيانت مي شود.

در فضاي سرشار از دوستي و عدالت كسي تحقير نمي شود و احساس حقارت نمي كند.

عزت و كرامت از نتايج برقراري عدالت است.

منشاء بسياري از فقرها و گرسنگي ها و بي خانماني ها، تبعيض و حق كشي بي عدالتي است. با رفع بي عدالتي ها، فقر و گرسنگي و فاصله روز افزون كشورهاي فقير و برخوردار نيز از جوامع رخت بر مي بندد.


دوستان عزيز!


مهمترين و تلخ ترين نتيجه بي عدالتي ها جنگ و تجاوز است. هر متجاوزي ابتدا به حريم عدالت تجاوز مي كند.

اگر حقوق انساني، سرزميني و ملي و منابع حياتي، اقتصادي و مالي كشورها مورد احترام باشد دليلي براي تجاوز باقي نمي ماند.

در تمام جنگها حداقل يكي از دو طرف متخاصم متجاوز هستند. امروز بعضي از قدرتهاي زورگو به بهانه جلوگيري از جنگ و به نام حمله پيش گيرانه، به سرزمين ديگران تجاوز مي كنند، صدها هزار نفر را مي كشند و ميليونها نفر را آواره مي كنند. زيربناها، تاسيسات، راهها، ابنيه و ذخاير يك كشور را نابود مي كنند و به هيچ كس هم پاسخگو نيستند.

مي بينيم زخمهاي كهنه باقيمانده از جنگ جهاني دوم هنوز التيام نيافته است. جنگ صهيونيست ها در سرزمين فلسطين كه بيش از 60 سال ادامه يافته است از اين نوع است. معلوم است كه تا عدالت حاكم نشود صلح به سرزمين فلسطين برنخواهد گشت.

اگر عدالت برگردد و حاكم شود؛ آوارگان بر مي گردند.

اگر عدالت برگردد و حاكم شود؛ اشغالگران و متجاوزان، سرزمين فلسطين را ترك خواهند كرد و حكومتي با نظر همه مردم فلسطين در سرزمين در سرزمين فلسطين مستقر مي گردد.

اگر عدالت برگردد و حاكم شود؛ ملت مظلوم عراق طعم شيرين عدالت و حاكميت كامل ملي را خواهند چشيد.

و اگر عدالت برگردد؛ صلح و ثبات واقعي منطقه را فرا خواهد گرفت. اين كلام بزرگ ما و تجربه تاريخ بشري است كه با بي عدالتي نمي توان صلحي پايدار برقرار نمود. زيربناي صلح پايدار عدالت است.


رياست محترم اجلاس، هيات هاي محترم نمايندگي!


مع الاسف مناسبات حاكم بر روابط بين الملل در جهان امروز نه تنها مبني بر عدالت نيست بلكه مبتني بر قدرت و زورگويي و تبعيض است.

اگر اين مناسبات مبتني بر عدالت گردد، ظلم و ستم مهار مي شود. حقوق حفظ مي گردد و جنگ طلبان و دست اندازان به منابع، حقوق و سرزمين ملتها منزوي مي شود.

ديگر دولت زورگويي با سلاح هاي هسته¬اي ديگران را تهديد نمي كند.

سلاح هاي هسته¬اي و كشتار جمعي جمع آوري و سايه تهديد آنها از مردم جهان برداشته مي شود.

برخي ازسازمانهاي بين المللي نيز در مناسباتي غيرعادلانه شكل گرفته و عمل كرده اند.

به همين دليل از حل مشكلات امروز جهان عاجز هستند. نمونه آن شوراي امنيت سازمان ملل است كه وضعيت آن اين روزها در مجمع عمومي سازمان ملل متحد مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد. وقتي دو يا سه قدرت زورگوي جهاني با حق ويژه، عضو دائمي آن هستند، چگونه مي توان انتظار داشت صلح و ثبات در جهان تقويت و از حقوق ملتها دفاع شود.


حضار محترم!


سال گذشته چند پيشنهاد ارائه نمودم كه برخي از آنها در دستور كار قرار گرفت. از اين بابت از شما سپاسگزارم . اينك ضمن تاكيد بر موارد قبلي دو پيشنهاد جديد ارائه مي كنم؛ پيشنهاد اول درباره توسعه همكاري هاي علمي و فني است.

علم و معرفت خواسته و آرمان بشري و از عوامل اصلي رشد و بالندگي است كه حد و مرزي ندارد و بشر از ابتداي تاريخ تاكنون با تمسك به آن گامهاي بلندي به سمت كمال و روشنايي برداشته است.

امروز نيز همه بشريت به آن نيازمند است، علم با همه گستره وسيع آن درابعاد فلسفي، مادي و معنوي ثمره تلاش بشريت و گوهري الهي و چراغي آسماني است كه به تمام بشريت تعلق دارد.

علم و نور مدنيت و ايمان از تمدنهاي آسيايي به تمام جهان رفته است. امروز نيز نبايد، فرصت استفاده از علوم و معارف مادي ومعنوي و فرصت استفاده از فناوريهاي نوين از كشورها و ملتها دريغ شود و يا انحصار برخي باقي بماند.

كشورهاي آسيايي هر كدام گنجينه هاي علم و معرفت هستند و جمع اين گنجينه ها، سرمايه بزرگ جامعه بشري است. با توسعه و تقويت مراودات بين مراكز علمي، پژوهشي، هنري وادبي مي توان دسترسي ها را تسهيل و فرصت هاي خوب و عادلانه اي براي همه پژوهشگران و اساتيد و دانشجويان فراهم كرد . بايد انحصار و سيطره غير انساني بر علوم و فناوري ها توسط برخي زورمداران شكسته شود.


اينجانب تاسيس سازمان علمي ، پژوهشي و فناوري آسيايي را پيشنهاد مي كنم تا ظرفيتهاي علمي، پژوهشي و فناوري كشورهاي آسيايي را شناسايي و اطلاع رساني نمايد و مبتكر سمينارها و موسسه پژوهشگاه هاي مشترك بين الدولي قاره آسيا به تناسب توانمندي هاي كشورهاي عضو باشد .

پيشنهاد دوم : درباره تلاش مشترك براي استقرار عدالت در جهان است .

مهرورزي و محبت و عشق آرمان تاريخي بشر است كه ميوه درخت عدالت است .

اگر گسترده عدالت، پهنه ملي باشد، دوستي و محبت نيز در همان محدوده پديد مي آيد و اگر گستره عدالت ، منطقه اي و جهاني باشد بايد آرمان ها و اهداف متعالي بشر را در جهاني پر از صلح و دوستي تحقق يافته دانست.


دوستان عزيز !


بشريت، امروز بيش از هر زمان ديگر تشنه عدالت است . مسووليت مردان سياستي ، علم و فرهنگ و نمايندگان ملتهاي آسيايي پرچمداري عدالت در پهنه ملي و در پهنه جهاني است . قلوب و اراده انسانهاخاستگاه هاي اصلي عالت است . همه مراكز جوشش تمدن بشري به قامت بلند عدالتخاهان و مصلحان روشن است .

جاي جاي اين قاره پهناور زادگاه راست قامتاني است كه فريادگر عدالت وپاكي بوده اند .

آسيا خاستگاه پيامبران و مردان الهي است كه پيام عدالتخواهي آنان در شرق و غب عالم منتشر شده است .

امروز شما نمايندگان مردم آسيا، وارث پرچم عدالتخواهي پيشگامان عدالت و عشق در طول قرنهاي گذشته هستيد.

از رياست محترم اجلاس ونمايندگان محترم تقاضا دارد مبحث عدالت را به هر نحوي كه صلاح مي دانند مورد توجه دقيقتر قرار داده و راههاي تحقق آنرا در عرصه هاي مختلف ملي ، منطقه اي و در مناسبات جهاني و سازمانهاي بين المللي بررسي نمايند و به طور مشخص براي اصلاح ساختار شوراي امنيت سازمان ملل تلاش هماهنگ و مشتركي را سازمان دهند .

آسيا بايد همچنان پرچمدار عدالت در جهان باقي بماند وتا تحقق كامل آن، اين پرچم را برافراشته نگاه دارد.

ما مطمئن هستيم همه آرمانهاي بشري محقق خواهد شد .

صداقت و پاكي ، محبت و عشق ، احترام به حقوق انسانها و عدالت فراگير خواهد شد .

مصلحان بر جهان حاكم خواهند شد و بشريت شيريني عدالت و عشق را در سايه حاكميت انسان كامل و صالح موعود خواهد چشيد . بياييد در تحقق آن زيبايي مطلق سهمي در خور داشته باشيم .

درپايان بار ديگر از حضور همه شما ميهمانان عزيز در خانه خودتان تشكر مي كنم و از جناب آقاي رييس، هيات رييسه محترم ، دبير خانه وهمه كساني كه در برپايي اين اجلاس با شكوه زحمت كشيده اند تشكر وقدرداني مي كنم و موفقيت اجلاس را از خداوند ، متعال مسالت دارم.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

یک هموطن :

جناب آقای عبدی
با تشکر از جوابتان، گذشته از این که من فکر می کنم که منظور آقای رضا عظیمی اتفاقا موارد خاص بوده است، از شما خواهش می کنم اگر راه عملی برای این دسته از هموطنان که میهن خود را هم چنان دوست دارند (و در سال های پرشور جوانی به قصد میهن دوستی کاری کرده اند و البته تاوان آن را هم تمام و کمال پرداخته و می پردازند)، دارید حتما از ارائه آن دریغ نفرمایید.
ممنون
.................................................................
عبدی:
به نظرم قاعده کلی نمی توان گفت بر حسب مورد باید فکر کرد .بسیاری هم بوده اند که توانسته اند با فاصل گیری از گذشته راه مناسبی را برای حضور اجتماعی خود پیدا کنند.

۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۴:۰۹ بֽظֽ | Reply

ب . شهرستانی :

با عرض سلام و تندرستی
1 ـ آیا « تقسیم اجتماعی کار » درست تر از « تقسیم کار اجتماعی » نیست؟ در ترکیب اخیر گویا این کار اجتماعی است که تقسیم می شود در حالی که کار یا از حیث فنی تجزیه و مرحله بندی می شود ( تقسیم فنی کار ) و یا از حیث اجتماعی ( بین افراد و گروهها ) تقسیم و تسهیم می شود ( تقسیم اجتماعی کار ).
2 ـ از آن جا که تصور می کنم « تقسیم کار ، شاخص رشد اجتماعی است » ؛ این نوشته شما را مهمترین نوشتاری است که در سایت شما خوانده ام ، حتی از مبحث توزیع مستقیم درآمد نفت نیز پایه یی تر است زیرا تقسیم و تسهیم ثروت فرع تقسیم کار است .
3 ـ تقسیم کار وجه مشترک اقتصاد آدام اسمیتی ، جامعه شناسی دورکیمی و شاخه های گونه گون مارکسی است و می تواند مبنای استوار تبیین لزوم تکثر نهادهای مردمی ، تعدد احزاب سیاسی و بسط و تعمیق دموکراسی به شمار آید ؛ منتهی نکته این است که مفاهیم کانونی علم اقتصاد ، جامعه شناسی و روان شناسی بر اساس مفاهیم علمی و فلسفی قرن ها پیش پدید آمده و متناسب با تحول مفاهیم علمی ، بازنگری نشده اند ؛ مثلاً ارزش افزوده یا اضافه ارزش در تصور « خلق از عدم » ریشه دارد و متعلق به عصر پیش از « تئوری بقای ماده ـ انرژی » است ؛ یا بنیان گذاران علم اقتصاد ، کار شاعر و وکیل و فیلسوف را « کار » نمی دانستند که به رغم پذیرش ارزش آفرینی « خدمات » ، آثار آن برجاست ؛ یا تقسیم جوامع به مکانیک و ارگانیک مبتنی بر انسان شناسی قرن نوزدهمی است .
از این منظر ، بازبینی و سنجش مفاهیم ِ کار ، تقسیم کار ، جایگاه کار غیرانسان و... ؛ بر تبیین « رشد نهادهای مدنی » بر بستر « تقسیم فزاینده کار » ، مؤثر خواهد بود به ویژه وقتی بر بنیاد نظرات جاافتاده « اقتصاد » ، لوازم عاطفی و فکری زندگی جمعی و مهارت های ذهنی و روانی و ... ، « سرمایه » ( سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی ) نام می گیرند و عرصه های غیر مبادله یی زندگی با مقولات معمول در بازار و عرصه خرید و فروش ، شناخته وشناسانده می شوند .
4 ـ « تغییر صاحبان قدرت » از جلوه های تحقق دموکراسی است ؛ دموکراسی اصلی برای « بهبود مدیریت جامعه » است و شاخص کارایی عمل به این اصل می تواند « افزایش تولید و رفاه » باشد اما تحقق دموکراسی در گستره دولت ـ ملت ، منوط به « تقویت نهادهای مدنی » نیست ، متضمن آن است .
5 ـ آقای عبدی خوانندگان شما غالباً درباره موضوع و مضمون نوشته های شما نمی نویسند و شما نوشته های بی ربط و پراکنده آنان را نشان می دهید . بهتر نیست آن سخنانی را زیر هر نوشتار انتشار دهید که درباره موضوع و محتوای آن نوشته است و پیام های دیگر را جای دیگر بیاورید ؟ شاید با این کار خوانندگان نیز بیاموزند که منظم بیندیشند و مرتبط بنویسند .
پیروز و سرافراز باشید .
.................................................................
عبدی:
اصل اصطلاح همان تقسیم کار است بدون کلمه اجتماعی و لذا وقتی اضافه شده به ادامه اصطلاح به صورت صفت اضافه شده.
در باره نظرهای مرتبط هم باید دوستان رعایت کنند و من هم اگر راهی برای تفکیک پیدا کردم چنان خواهم کرد.

۱ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۸ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/719