آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲۹ آبان ۱۳۸۶
پاسخ دوم به کامنت الگو(یک دوست دیگر)
با سلام و عرض احترام
ابتدا اينكه از تك تك دوستاني كه نظرات ارزشمندشان را در پاي متن بنده گذاشتند ، قدرداني ميكنم و اميدوارم بتوانم بقدر كفايت جوابگوي موارد مطروحه باشم.
قبل از شروع به جوابگويي به كامنت ها موردي را هم بايستي توضيح دهم:
با اينكه بنده بارها و مكررا در نوشته تاكيد كردم كه بحث حاضر از موضع اخلاقيات نيست و زاويه نگاه در اين نوشته متفاوت است ، ولي بسياري از دوستان اين مورد را بعنوان ضعف و اشكال به نوشته وارد كرده اند كه لازم است اينجا باز بگويم كه احساسات انساني و اخلاقي همه ي ما محترم است ، ولي هر محيطي نگاه خاص خود را مي طلبد و اگر اين نگاه لحاظ نشود ، تحليلمان ابتر و بي حاصل خواهد بود.
احترامي هم كه گفتم براي فعالان عرصه حقوق بشر قائلم و در نوشته ي اول ذكرش شد ، جدا از نفس انساني فعاليتشان ، مربوط به نتايج اينگونه فعاليت ها هم مي باشد.
درست كه در سياست بين الملل قواعد اخلاقي آنچنان محلي از اعراب ندارند ، ولي با توجه به فعاليت همين گروهها و همين افراد ( گروههاي حقوق بشري ) است كه امروزه مشاهده ميكنيم ، خيلي از قدرتمندان بمانند گذشته قادر به عبور از هر مرزي نيستند و هميشه سايه افكار عمومي و قضاوت اخلاقي آنها همچون شمشير دامكلوس بر سرشان ايستاده است.
خوشبختانه اينگونه سياست ها در عرصه های داخلي تاثير مثبتش را گذاشته و ديگر اينگونه نيست كه هر حاكمي داخل مرزهايش به هر كاري كه بخواهد، بتواند دست زند ، ولي براي جا انداختن اين نگاه در روابط بين كشورها هنوز فاصله بسيار زيادي وجود دارد و شايد اصلا بخاطر ماهيت خاص روابط بين المللي ، اين نگاه در آينده ي دور هم همچنان مهجور و مطرود بماند.
جواب به كامنت ها
1 ـ جناب صارمي
فرمايش تان صحيح است ، بنده گرفتن سفارت را نه رد ميكنم و نه قبول !
بحث حقانيت و درستي رفتار ما در گرفتن سفارت يك چيز است و بحث شرايط منافعمان در دست بهمچين اقدامي زدن يك چيز ديگر !
بحث شما بحث اول است.
وقتي كه ميخواهيم راجع به حقانيت و درستي يك عمل نظر دهيم ، بايستي قبول كنيم كه تمامي طرفين دعوا حاضر باشند و نظر هر دو طرف لحاظ شود ، وگرنه يك طرفه به قاضي رفته ايم و از حقانيتي صحبت كرده ايم كه فقط خودمان حقش ميدانيم . اين ديگر اسمش حق نيست ، نظر و نفع شخصي ماست كه به التباس حق در آمده است.
همه ي ما ميدانيم كه چگونه سياست هاي آمريكا در ضديت با انقلابيون و همچنين پشتيباني صادقانه اش از استبداد، باعث شد همچون اتمسفر منفي عليه آمريكا بوجود بيايد. بخصوص كودتاي 28 مرداد كه كينه ي تاريخي را در دل ملت ايران كاشت و خاطره ي مثبتي را كه تا قبل از آن از آمريكا در ذهن مردم بود ، كاملا فرو ريخت.
آمريكا بدجوري هزينه اين سياست ها را داد!
نه فقط با اشغال سفارتش كه بنظرم هزينه ي اصلي آمريكا از دست دادن ايران بود. ايراني كه بصورت دمكراتيك هم مي توانست شريك استراتژيك آمريكا باقي بماند.
از آنطرف :
وقتي كه دومين هواپيما در 11 سپتامبر به برج هاي دوقلو برخورد كرد ، مجري شبكه cnn جمله ي جالبي گفت : اين سومين حادثه بزرگ در تاريخ آمريكاست. حادثه ي اول پرل هاربر حادثه ي دوم (( اشغال سفارت آمريكا در ايران )) و اينهم حادثه ي سوم!
مي بينيد ؛ اشغال سفارت براي آنها با همچين مقياسي برآورد ميشود كه با 11 سپتامبر و پرل هاربر سنجيده شود.
چرا كه بنظرشان حق مصونيت ديپلماتيك ، از دوران گذشته محترم شمرده ميشود.
و اگر قرار باشد اين حق با هر دليلي زير سئوال رود ، ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود و هر طرفي خود را محق ميداند بخاطر ظلمي كه طرف مقابل در حقش كرده ( بزرگي اين ظلم را هم حتما خودش تشخيص ميدهد ) برود و ديپلماتهايش را به گروگان بگيرد.
منتها آن عزيزان آمريكائي! هم اصلا تو باغ نيستند كه كمك كردن به استبداد چه معنايي دارد ؟
آموزش شكنجه كه سيا باتفاق موساد دست اندركارش بوده اند ، چه تاثيري در ذهن يك ملت مي گذارد ؟
مهمتر از همه اينها ؛ تحقير يك ملت به صفت قومي چه احساسي به ملت تحقير شده ميدهد؟
اين دعوائي است كه دو طرف ماجرا براي خود تصوير ميكنند. جناب صارمي عزيز ، اگر جنابعالي جوابي براي اين سئوال من داديد ، موضوع براي من هم شفاف تر مي شود.
1ـ آيا بنظرتان اينكه شما يك ايراني باشيد يا يك آمريكائي تاثيري در ذهنيتتان نسبت به حقانيت هر طرف دعوا دارد يا ندارد؟
ولي اينكه مي فرماييد كشور ما در زمان شاه تحت اشغال آمريكا بوده ، بنده بلحاظ محتوايي با شما موافقم كه شاه بسيار از آمريكا تاثير ميگرفته است ولي هيچوقت كلمه ي اشغال را بكار نميبرم.
چرا ؟
چون هركلمه ايي بار معنايي دارد و بارمعنايي كلمه ي اشغال يكجورايي مسئوليت را از خودمان ( از ما ملت ايران ) سلب ميكند و دوباره در همان دور باطل تفكرات دائي جان ناپلئوني گرفتار مي شويم كه هميشه خارجي مقصر است و ما خودمان در شرايط منفي پيرامونمان بي تقصير هستيم.
2ـ سركار خانم محترم (( سارا ))
از آنجا كه اكثريت مردم عراق باين دولت راي داده اند.
اشغال آمريكا نافي دموكراسي انتخابي در آنجا نيست ، ولي بر استقلال عمل دولت در حوزه هاي گوناگون تاثير ميگذارد.
3 ـ جناب فرهود
فكر نكنم هيچ ايراني حاضر باشد ملت خودش را تحقير كند. جدا از اين هيچ انساني حق تحقير هيچ ملت و قومي را ندارد.
4ـ جناب م - د
در آن اوائل جنگ كه پل برمر رهبر غير نظامي آمريكا در عراق شده بود، اين يانكي ها با توجه به پيروزي نظامي عجيب و غريبي كه بدست آورده بودند بقدري مغرور شده بودندكه وقتي قرار شد نماينده ايي براي مشورت با همسايگان عراق بفرستند و از همين آقاي پل برمر درخواست شد كه پيامي بفرستد. ايشان فرمودند: هيچ ، هيچ پيامي نداريم!
اين يعني اصلا ما همسايگان را آدم حساب نمي كنيم و محتملا آنقدر فكر لقمه بزرگتر بعدي بودند كه هضم اين يكي لقمه يادشان رفته بود.
از جمله كارهاي بسيار مضر ديگر كه انجام شد.
انحلال ارتش عراق ، انحلال وزارت اطلاعات عراق كه بعدها به شورشيان پيوستند ، روند بعث زدايي كه منجر به قهر گروههاي سني شد ، و تاخير در تشكيل دولت موقت عراق بود.
5ـ كامنت (( يك خواننده ))
آن زن و مرد داستان شما ، احتمالا ارتباطي با نظام بين الملل و قواعد حاكم برآن ندارند.
6ـ جناب فرزاد ـ ق
قصدي بر رقصاندن يا آن كار ديگر كردن با كسي نيست. ما فقط نظراتمان را مطرح ميكنيم كه ممكن است درست يا غلط باشد. به همين سادگي !
جملاتي هم كه در كامنت انتهائي نقل قول كرده ايد در كنار جملاتي مثل اين جمله معنا و مفهومش تكميل مي شود.
(( فكر ميكنم كه احتياج به تاكيد مكرر است كه منظورم توجيه اخلاقي مسائل فوق نيست ، بلكه تبيين يك واقعيت بديهي و عيني است ))
7-جناب صمد
آن جملات صرفا استنباط شخصي نمي باشند.
براي اطلاع ميشود به جملات منتقد برگزيده سال جناب شريعتمداري مراجعه كرد كه در جواب به خبرنگار خارجي و براي رد كردن احتمال جنگ فرمودند :
خود آمريكا و اسرائيل هم ميدانند كه لبنان و فلسطين و عراق روي سرانگشت ما مي چرخند و در صورت هرگونه خطا به اشارت ما قيامت كبري در اين مناطق برپا خواهد شد.
و اين استنباط در ميان بسياري از مردم عادي هم وجود دارد كه در صورت حمله آمريكا ، ايران براحتي ميتواند مناطق فوق الذكر را به آشوب كشد.
بدون اينكه لحظه ايي ( حتي لحظه ايي ) باين بيانديشند كه با اين كار مردمان بيگناه از ساير ملت ها قرباني منافع ما خواهند شد.
آيا ما فقط وقتي قرباني ميشويم ، نداي استكبارستيزي و حق حاكميت ملي سر مي دهيم يا اين شرط را براي ديگران هم قائل هستيم؟
حتما باين سئوال جواب دهيد!
8- جناب رضا عظيمي
نقد تمامي دوستان محترم است ، اما با توجه به شرايطي كه در انتهاي متن توضيح داده ام ، ترجيح براين بود كه انتقادات از همين زاويه يي كه در اين كامنت ( و چند تا از كامنت بعدي ) مطرح شده است ، مورد توجه قرار بگيرد ، بلكه عقيده بنده در مورد تاثير جنگ عراق بر دموكراسي مورد پالايش قرار بگيرد و نه مشروعيت جنگ كه حرفي در آن نيست!
دو زاويه ي نگاه در كامنت جنابعالي وجود دارد.
1ـ ميزان تاثير جنگ عراق و تغيير رژيم آن كشور بر تقويت مولفه هاي دموكراتيك در عراق
2 ـ مقايسه ايي با وضعيت خودمان و شرايطي كه ما ايرانيان بلحاظ فرهنگ دموكراسي واجد آن هستيم.
مورد دوم را چون در يك كامنت ديگر مستقيما مطرح شده ، ترجيحا همانجا توضيح خواهم داد.
ولي در مورد اول :
هيچ شكي نيست كه جنگ عراق هزينه هاي زياد و اسفناكي را باين ملت تحميل كرده است. بالشخصه فكر ميكنم كه حتي كشته شدن يك انسان ،بزرگترين فاجعه ايي است كه مي تواند براي دنيا اتفاق بيافتد. چه رسد به اينكه مثلا هرروز يك رقمي حدود 100 نفر در عراق كشته ي ناشي از جنگ فرقه ايي پيدا ميكردند. ( در حال حاضر اين رقم به زير 50 نفر رسيده است. ) و تازه اين با كشته هاي ناشي از بمبگذاري ، حملات انتحاري و يا اشتباهات نظامي فرق دارد و آنها نيز براي خود آمار جداگانه ايي دارند. و بخاطر همين بود كه در نوشته اول آوردم كه بنظرم هيچ جنگ تهاجمي مشروعيت ندارد. و تحليلي كه شده بود فقط ارزيابي و چرايي رفتارهاي بازيگران بازي را شامل مي شد.
ولي بعد از موضع گيري مان نسبت به مشروعيت اقدامات بازيگران صحنه بين المللي ، مي رسيم به ديدن واقعيت و تحليل آن ، هماني كه به دو فاكتو ( de facto ) معروف شده است.
در اين مرحله بايد ببينيم كه اين واقعيتي كه خودش را بهرشكل تحميل كرده است ، مي تواند واجد آثار مثبتي باشد و يا نه نمي تواند و حتي برعكس واجد آثار منفي پايدار هم هست!
من تقريبا با اكثر مواردي كه شما طرح كرده ايد موافقم ، ولي موضوع را از اين جهت هم ميبينم كه شرايط و كيفيت ساختار سياسي ، بسيار بر يك جامعه و كيفيت زيست آن تاثير ميگذارد.
البته ساخت سياسي نيز تا حدودي متاثر از شرايط خود جامعه است و اينطور نيست كه ماهيتي كاملا جدا داشته باشد. اما در بعضي موارد ماهيت اين ساخت سياسي بقدري متصلب و بسته است كه هرگونه اميدي براي تغيير را سلب ميكند. منظور از تغيير ، تغييرات عمده و ساختارشكنانه نيست ، چه اينكه در اين ساختارها چون همه چيز((بطور مطلق )) بيكنفر ختم مي شود، و آن يكنفر هم در اكثر موارد غرق در توهمات شخصي و نارسيستيك خود مي باشد ، نتيجتا با نظام اطلاعي قوي و سبعيتي هم كه در اين موارد تركيب مي شود ، معجوني تهيه مي شود كه در آن همه ي راهها به شخص اول ختم مي شود.
در اينگونه موارد حتي اجازه كوچكترين جابجايي در بافت قدرت داده نمي شود ، مگر اينكه آن شخص اول قبلا با آن موافقت كرده باشد.
از جمله اين ساختارها ميتوان از عراق زمان صدام حسين ، كره شمالي كيم جونگ ايل و تا حدودي كوباي فيدل كاسترو نام برد.
مثلا در همين مورد عراق ، حتي فرماندهان نظامي كادر رهبري عراق ، بدون اجازه شخص صدام حسين اجازه نداشتند كه يك تانك را به حركت در آورند.
و اين كنترل اطلاعاتي در حدي بود كه حتي خانواده خود صدام حسين و دو پسرش عدي و قصي نيز براي ديدن پدر بايستي از لايه هاي امنيتي و حفاظتي عبور ميكردند.
از آن گذشته اين رژيم در سركوب و از بين بردن مخالفانشان هيچ حدومرزي را به رسميت نمي شناخت. گفتم هيچ حدومرزي ، دقيقا منظورم همين است ، هيچ حدومرزي!
چه بسيار مبارزان مقاومي كه در زير شكنجه مقاومتشان را از دست ميدادند و به حرف مي آمدند، اشتباه نكنيد شكنجه خودشان را نمي گويم ، جلوي چشمانشان كودكانشان را شكنجه ميكردند تا بلكه به حرف بيايند.
كشتارهاي قوميتي از كردها و شيعيان نيز كه همگان از آن مطلعند كه چگونه در يك اندک زمانی صد و هشتاد هزار كرد را كشتند و يا بلاهاي مشابهي كه بر سر شورش شيعيان آمد.
صدام حسين خودش يك اطلاعاتي ورزيده بود. و برحسب تجاربش ميدانست و مي فهميد كه چگونه بايد ساختار قدرتش را طراحي كند كه مولاي درزش نرود و خداي نكرده مواردي از قبيل كودتا يا شورش عمومي خارج از كنترل روي ندهد.
بنابراين فكر ميكنم ، عليرغم مشكلات عديده و ريشه ايي كه جامعه عراق و نظام قبلي عراق با آن مواجه بود ، اين رژيم حداقل تا زمان حيات صدام حسين به حيات خود ادامه ميداد و مسلم است كه حيات آن نافي حيات سالم جامعه اش بود .
در اين شرايط بود كه ايالات متحده دست بكار تغيير رژيم اين كشور شد ، به همان دلايلي كه در متن آمده است.
اين استراتژي تغيير رژيم ( regime change ) براساس دكترين نئومحافظه كاران آمريكايي طراحي شده بود كه خواستار خاورميانه بزرگ براساس منافع آمريكا شده بودند.
آنها براين باور بودند كه قدرت خارق العاده نظامي آمريكا بهمراه توان اقتصادي كه براي پشتيباني از اين جنگ ها دارد ، به وي اجازه ميدهد تا براحتي دست بتغيير رژيم هاي معاند بزند و رژيم مورد علاقه خود را سركار بياورد.
و در اين راه بيش از پيش رهبري خود بر دنيا و دنياي آزاد را بتصوير كشد.
لازم بذكر است كه يك دموكراسي هم از جمله رژيم هاي مورد علاقه آمريكاست. چرا ؟
چون يك دموكراسي ناچار است به مردم خود پاسخگو باشد و براي مردمش رفاه به ارمغان بياورد و براي نيل به اين هدف حتما بايد در تعاملي سازنده ( نه الزاما دوستانه ) با ايالات متحده و اقتصاد عظيم آن قرار بگيرد. و از قبل اين تعامل است كه نفوذ جهاني آمريكا و بازارهايش شكل ميگيرد و گسترده ميشود. بخاطر همين است كه هيچ يك از كشورهاي دموكراتيك در حال حاضر، در موضع دشمني و عناد با آمريكا نيستند.
آمريكا با حمله ايي كه بيش از سه هفته طول نكشيد و كشته هايش باندازه انگشتان يكدست هم نمي شدند ، رژيم عراق را عوض كرد و از همان ابتدا دست بكار ايجاد نهادهاي مدني و دموكراتيك در عراق شد.
من نمي توانم دقيقا بگويم كه امكان وضعيت فعلي و وقوع جنگ هاي فرقه ايي ، در نگاه تصميم گيران كاخ سفيد تا چه اندازه ايي لحاظ شده بود.
ولي اينطور كه از قرائن برميآيد تصور ابتدائي نئومحافظه كاران بسيار خوش بينانه بوده و اوضاع بهمان راحتي كه فكر ميشده ، جلو نرفته است.
آمريكائي كه آمده بود تا در لباس دموكراسي ، منافعش هم در خاورميانه تثبيت كند و خود را بعنوان يك منجي مردم ستمديده معرفي كند ، و در اين راه شبكه هاي غول آساي رسانه اي اش مدام تصوير مردم عراق را پخش ميكردند كه با شادي از سربازان آمريكايي تانك سوار استقبال ميكنند و گلشان مي دهند ، بمرور زمان دريافت و لمس كرد كه واقعيت تلخ يك جامعه استبدادزده چگونه در غياب قدرت حكومت مركزي عريان مي شود و عفونت هاي سركوب شده سرباز ميكنند و عيان و آشكار خود را فرياد ميكشند.
آمريكايي كه آمده بود آزادي شان دهد ، امنيت شان را هم گرفت!
يك قبيل اشتباهات فاجعه بار هم كه در كامنت چهارم حديثش آمده ، مزيد بر علت شد كه عراق به ورطه ي سقوط بيافتد!
همانطور كه شما مرقوم كرده ايد ، اين هزينه ها بقدري زياد شدند كه گاهي انسان باين فكر ميافتد كه اي كاش بيشتر طول مي كشيد ولي هزينه اش كمتر بود!
ولي اين اتفاق بهرحال افتاده و در معادله ايي كه تصوير ميشود:
يكطرف ماندگاري رژيمي كه هيچ اميدي يا اميد بسيار كمي براي تغييرش متصور بود. و يا اگر هم تغييری بود محتملا سرنگوني بود و در آنصورت بدون وجود نيروي سوم فضا بمراتب فاجعه بارتر ميشد.
در طرف ديگر سرنگوني آن رژيم و وجود يك نيروي سوم ، آنهم نيروئي به قدرت ايالات متحده كه بواسطه امكاناتش آستانه تحمل بالايي دارد.
من عراق را مانند مرد بيماري مي بينم كه تب ميكند ، تشنج ميشود و حالت حملات عصبي بهش دست ميدهد ، اما همه ي اينها دوران نقاهتش مي باشند و اصلا براي رسيدن به سلامتي مفيد هم هستند و بدون گذر از اين حالات سلامتي اش بدست نمي آيد. و فكر كنم حتي خشونت هاي عراق از همين نگاه قابل تحليل است.
و درست كه جامعه عراق تجربه دموكراسي نداشته و خيلي از رفتارهاي دموكراتيك در گذر زمان كسب مي شوند ، ولي گريزي از اين واقعيت نيست كه ساختار دموكراتيك منطق خود را حتي بر رفتارهاي غير دموكراتيك تحميل ميكند و كافي است ساختار كنوني بتواند امنيت لازم را ( كه مولفه ي ابتدايي قدرت است ) براي خود و جامعه اش فراهم كند تا قطار دموكراسي در عراق روي ريل بيافتد.
ولي اين مرد بيمار احتياج به مراقبت و پرستاري دارد. حتي اگر اين پرستار ، ايالات متحده باشد كه پرستاري اش را نه بانيت خير ، بلكه با گرفتن حق الزحمه اش بانجام مي رساند.
البته من ادعا نمي كنم كه اين پرستار در هر شرايطي حاضر به ادامه ي پرستاري باشد. محتملا اگر وضعيت جامعه عراق به نتيجه مثبتي نرسد و هزينه هاي بودن در اين وضعيت براي ايالات متحده سنگين تر از هزينه هاي دست برداشتن از الزامات رهبري آمريكا باشد و يا منافع خود كشور آمريكا را هدف بگيرد ، در آنصورت ايالات متحده حتما بفكر راههاي آلترناتيو براي بيرون آمدن از اين شرايط خواهد افتاد و البته منطقه هم هزينه ي سنگيني را براي اين اشتباه آمريكا خواهد پرداخت!
9ـكامنت نقل قول:
ضمن تشكر از كامنت مفصل و پربار جنابعالي سعي ميكنم تا جائي كه به بحثمان مربوط است ، موضعم را نسبت به نظرات شما مشخص كنم!
در ابتدا عرض كنم كليه مواردي را كه شما طرح كرده ايد ، بر يك فرض استوار است.
و آن فرض (( ما )) يي است كه شما علاوه بر فرض وجود ، فرض داشتن قدرت را هم برايش لحاظ كرده ايد. يعني يك (( ما )) يي وجود دارد كه كافي است باين نتيجه برسد كه حمله خارجي به ضررش تمام مي شود و در نتيجه بهتر است با رقباي حكومتي اش كنار بيايد و باهاشان محترمانه تر صحبت كند ، به بيگانه نفروشدشان و از اين قبيل !
بنظرم اين فرض شما صحيح نيست!
چرا كه اولا در حال حاضر اين (( ما )) وجود ندارد. و اصلا تا وقتي كه احترام متقابلي بين تمام نيروهاي سياسي بوجود نيايد كه آنهم قبل از هرچيز مستلزم قانونگرائي و حرمت نگه داشتن امامزاده توسط متوليان آن است ، چيزي بعنوان هويت جمعي و بنام (( ما )) بعيد است كه شكل بگيرد. البته خيلي ها هستند كه خودشان را به جاي (( ما )) جا مي زنند ولي بيشتر منظورشان از ما همان خودشان مي باشد.
در ثاني ، برادر عزيز ، چرا مسئله را برعكس مطرح ميكنيد؟
ريش و قيچي اساسا دست نيروهاي حاكم است و آنها هستند كه بايد اين توصيه هاي ارزشمند و بجاي جنابعالي را راهنماي خود قرار دهند ، وگرنه ساير نيروها كه در موضعي نيستند كه بخواهند تاثير خاصي بر روند امور بگذارند.
جوابهاي شما را بترتيب شماره ( هرجواب به همان شماره مورد شما ) مي دهم:
1) نمي شود گفت كه ساخت سياسي در برابر حمله بيگانه قطعا تنها خواهد ماند ولي درجه تنهايي ساخت سياسي را خودش مشخص ميكند!
2 ) اصولا ما در موضعي نيستيم كه پذيرشمان يا عدم پذيرشمان نسبت به حمله بيگانه تغيير خاصي را ( حداقل بنفعمان ) ايجاد كند.
3) تمام اينها كه فرموديد از قبيل ( راهبرد آشتي ملي ) ( تحميل انتخابات آزاد ) درست كه تاثير مستقيم بر دور شدن شبح جنگ از سر كشور و ملت دارد ولي كاش راهكارهاي عملي شان هم مرقوم مي كرديد كه چگونه((ما )) مي توانيم همچين كارهايي بكنيم تا اين اهداف به چيزي غير از توصيه هاي اخلاقي صرف منجر شود.
4و5 ) موافقم كه دنياي غرب سعي دارد كه نقش ( منفي ) ايران در معادلات جهاني پررنگ كند و در آن مبالغه هم ميكند ، ولي از قضا عزيزان دولت نهمي هم خيلي به اين مسئله علاقه مند هستند و در اين راه از غرب هم پيشي گرفته اند.
چه اينكه ما ابتدا بايد جهان را آباد كنيم و بعد از آن است كه نوبت به ايران هم مي رسد.
6 ) بنظرم زياد مسئله اخلاقيات در سياست بين المللي را نبايد جدي گرفت !
در اين دوره هركسي تيرش هرجا بنشيند ، يك دايره ي اخلاق هم دورش ميكشد!
مشكلي هم كه موجود است بيشتر از اينكه ناشي از عدم رعايت اخلاقيات در اهرم هاي منطقه ايي و فرامرزي ما باشد ، نشات گرفته از جهت گيري اين سياست هاي منطقه ايي است كه به جائي كه به منفعت ملي منجر شود ، در تقابل با اهرم هاي غرب مستهلك مي شود.
7) بله ما مي توانيم از اين اهرم ها استفاده ي دموكراتيك و مطابق با موازين دموكراسي داشته باشيم ، منتها نه تا وقتي كه چارچوب كلي سياست هايمان را در تقابل و تضاد با غرب تعريف ميكنيم.
9 ) با موردي كه ذيل اين شماره مرقوم فرموده ايد ، موافقم!
10 ) آرزوي رسيدن به شرايطي را دارم كه در اين شماره مطرح كرده ايد. ولي خب ، تصميم گيران اصلي ( چه در حوزه داخلي ، چه در حوزه سياست بين الملل ) پيگير راه خود هستند و بس!
13 ) اين شماره ي آخرتان انصافا بي انصافي بود!
مطمئن باشيد نيروهاي دموكراتيك نه تنها حاضرند براي رفع خطر از ايران بهاي اندكي همچون (( شناسايي )) رقيب را بدهند ، بلكه براي حفظ منافع سرزمينشان ، حاضرند هزينه هاي بسيار گزافي از قبيل ..... ( همانها كه همگي ميدانيم ) را هم بدهند تا مبادا جوانه ي دمكراسي در ايران ، رشد نكرده ، بميرد.
اين نيروهاي مقابل هستند كه بايستي براي حفظ مردم ، وطن و حتي خودشان ، بهاي اندكي مثل باز كردن مقداري جا براي ديگران را ، تقبل كنند.
10 ـ كامنت افسوس
وقتيكه مي گوييم شما هنگام نوشتن دچار مثلا هيجان يا عصبانيت بوده ايد ، اين نقد محسوب نميشود ، چون نويسنده نمي داند در مقام دفاع دقيقا بايد چه چيزي را توضيح دهد !
هر كشوري شرايط خاص خود را دارا مي باشد،
و اين شرايط در جميع جهات است كه مشخص ميكند نسبت هزينه ـ فايده يك عمل سياسي بر آن كشور چگونه برقرار ميشود.
من هم مثل شما فارسي صحبت ميكنم و ايران وطن من هم مي باشد ، پس اين را هم لحاظ كنيد كه مثل شما دوستش دارم و دوست ندارم آسيبي متوجه اش شود!
ولي اگر احساسات ملي را هم كنار بگذاريم و بعنوان يك ناظر بيطرف به ماجرا نگاه كنيم بازهم حمله نظامي به ايران مقرون به صرفه نخواهد بود ، و حتي بسيار مضر هم خواهد بود.
مورد اول به درجه ي بسته بودن يك رژيم مربوط ميشود كه هرچقدر بسته تر باشد ، ماندنش آسيب زاتر و رفتنش مفيدتر خواهد بود.
در مورد ايران ، بمانند کشور همسایه سيستم بسته نمي باشد و تكثر نيروهاي حتي درون حكومت فضا را براي پيشبرد اهداف دموكراتيك مهيا ميكند.
تنوع قوميتي و همچنين وسعت و پهناي جغرافيايي ايران بگونه ايي است كه احتمالا در صورت درگيري هاي قومي و آشوب ، هيچ ارتشي در دنيا قادر به كنترل آن نخواهد بود. ارتش آمريكا هميني را كه در عراق زاييده است ، حفظ كند ، برايش كفايت ميكند!
دموكراسي كه توسط نيروهاي درون آن كشور بدست بيايد ، بنظرم تومني صنار با دموكراسي وارداتي توفير ميكند. ايرانيان بواسطه ي مبارزات آزاديخواهانه ايي كه در طي صد سال اخير داشته اند ، در وضعيتي متمايز از ساير ملل خاورميانه قرار دارند و شرايطش را هم دارند كه به فرهنگ دموكراسي و قانون برسند ، فقط كافي است كه يكي دو تا پيچ تاريخي را به سلامت گذر كنند.
در ادامه مورد قبلي ، آمريكاييان حتي همين الان هم وقتي كه مثلا با فرانسويان شاخ در شاخ مي شوند ( مثل دوره شيراك ) يادشان نمي رود كه به آنها گوشزد كنند كه اگر ما نبوديم الان شما داشتيد آلماني صحبت مي كرديد. گذشته از اينها در حالتي كه دموكراسي بواسطه يك قدرت خارجي پديد بيايد ( مثل ژاپن ، آلمان و يا انشالله عراق ) ، آن دولت ها مجبورند تا سالها و شايد تا هميشه منافعشان را قائم به منافع آن قدرت تعريف كنند. البته اينكار لزوما باعث اشكال و ضرر نيست ولي گزينه هاي موجود در سياست خارجي را محدود ميكند.
در ساير كشورهاي منطقه بر خلاف ايران ، فضای بسته سیاسی و بنيادگرايي در سوي متقابل هم قرار دارند و اين مسئله تفاوت زيادي را ايجاد ميكند و خود مي تواند منشا تغييراتي با جهت گيري مثبت شود!
بابت ارزشي كه براي نقد و اصلاح عقيده بنده قائل شديد ، ازتان ممنونم!
11ـجناب صابر
نفس ابراز يك نظر هرچند اشتباه و غلط باعث ضرر و زيان نيست!
و همين وجود عقل جمعي و دوستاني مثل شما كه انتقاد كنند ، باعث بهبود در برآيند تفكرات همگي ما خواهد شد!
12 ـ جناب اميد
البته بنده الگوي اخلاق نيستم ، ولي بخاطر اشتباهي كه در تشكيك در فرمايش شما كردم ، ازتان پوزش ميخواهم!
هرچند هنوز بر سر حرفم هستم كه درخواست دولت عراق از آمريكا براي خروج نيروهايش جمع نقيضين ميباشد و آن حرف آقاي مالكي بازخوردي به فشارهاي سنگين آمريكايي ها بود.
همانطور كه قبلا هم گفتم شرايط فعلي در عراق منطق خود را بر همه چيز تحميل ميكند و رابطه بين دولتين عراق و آمريكا هم از اين قاعده مستثني نيست!
دولت عراق بدان معني عرفي اش مستقل نمي باشد ، ولي اصولا كلماتي مثل عروسك و نوكر و دست نشانده و اين قبيل در واقعيت حال حاضر سياسي ، چندان علمي نيست و نمي تواند مبين واقعيت سياسي باشد.
بنظرم تضادي در نظر جنابعالي نسبت به عراق وجود دارد.
اگر همانطور كه گفته ايد دولت دست نشانده و عروسك عراق براي اينكه به اشغال اربابش مشروعيت بدهد ، كاري در حد تقاضاي رسمي در شوراي امنيت را مطرح ميكند ، چرا در مقطعي كه اربابش بخاطر نارسائي سياست هايش بشدت زير فشار است ، بجاي اينكه از وي حمايت كند آتش بيار معركه مي شود و صحبت از خروج آن نيروها را مطرح ميكند؟
نميدانم چرا اختلاف اندازي بين فرقه ها بايد بنفع آمريكا باشد. چون از هرجهت بخاطر اين مسائل در حال پرداخت هزينه است!
هيچ كس باندازه جرج بوش دوست ندارد نيروهاي آمريكايي هرچه سريعتر از يك عراق آرام و باثبات خارج شوند، ( بدلايل متعدد منجمله فشار افكار عمومي آمريكا و همچنين تقويت موضع آمريكا در قبال ايران )
آمريكا در اجراي سياست هايش مجبور است ، مطابق با استانداردها و شرايط آن كشور عمل كند و اگر دموكراسي عراق مدل قوميتي گرفته ، بيشتر از هرچيز ناشي از ماهيت خود جامعه عراق ميباشد.
در آخر اميدوارم همگي مان مثل جنابعالي به آن حد و اندازه برسيم كه تشخيص دهيم هركسي را بهر چه كاري ساخته اند!
باور كنيد اگر موضع دوستانه تري داشته باشيم و با پيش زمينه منفي جلو نياييم ، ديگر احتياج نيست دست به بازي با كلمات بزنيم مثل (( مبصر ))
12ـ كامنت بعد از حميدرضا
بله ، سئوالي در مورد تعريف و شكل مقاومت پيش آمده بود كه در جواب بدان ، آن جمله را گفتم . وگرنه جان همه ارزشمند است!
تذكر بجايي بود!
13 ـ كامنت بعدي
نفس مخالفت با دولت بمعناي عقيده بر عدم مشروعيتش نمي باشد.
14ـ جناب هوشنگ
من كامنتتان را چند بار خواندم ولي خوب متوجه نشدم منظور شما چيست .
خواهش ميكنم اگر امكانش هست شفاف تر توضيح دهيد. با تشكر از سعه صدرتان
15 ـ جناب بهنام از فرانسه
منظور مشروعيت اخلاقي هر جرياني در هر عرصه ايي نيست ، فقط به نظام بين المللي اشاره شده است!
16ـ كامنت من حق ندارم ، چون زورش را ندارم
من با عنوان كامنتتان كاملا موافقم!
اين مسئله حتي در سياست داخلي هم صدق ميكند. واگر شما در عرصه سياست و قدرت زوري نداشته باشيد ، حقي هم نداريد. نه به معناي اخلاقي آن ، بلكه به صفت واقعيت آن !
17ـكامنت بعد
اين يعني از آنهاست كه بر ماست و نه از ماست كه برماست!
اگر اين كشورها ، منجمله خودمان آنقدر بي دست و پا هستند كه آمريكا يا هركس ديگر اين همه بلا سرشان مياورد ، پس حتما لياقتشان بيشتر از اين شرايط نيست!
ما قدم از قدم بر نمي داريم ، مگر اينكه قبل از آن مسئوليت خود را تمام و كمال در برابر شرايطي كه در آن قرار داريم ، بپذيريم!
18 ـ جناب يزداني
تا آنجايي كه من اطلاع دارم ، كمپاني بلك واتر با واكنش بيموقع و بي تناسب خود باعث كشته شدن 17 نفر بيگناه و غير نظامي در عراق شد كه با توجه به مصونيت قضائي كه داشت FBI مسئوليت پيگيري پرونده آن را بعهده گرفت و البته به درخواست دولت عراق ، از عراق اخراج شد!
19ـجناب مجيري
متاسفانه ديرهنگام است و حضور ذهن مناسبي براي ارائه مثال ندارم.
ولي اين دو موردي كه شما مطرح كرده ايد خيلي باهم فرق دارند!
20 ـ جناب رامين
ممنون از كامنت آموزنده حضرتعالي!
از خواندنش لذت بردم!
21-جناب محمد
رجوع شود به كتابخانه رياست جمهوري قسمت ادبيات!

یک خواننده :
آقای عبدی
توضیح شما در ابتدا , یعنی ختم این بحث و ما نظرات خود را دیگر ارسال و پست نکنیم؟ یعنی شما با نویسنده کاملا موافقید و به افناع رسیده اید؟
..........................................................
عبدی:
این که من با نویسنده موافق باشم هیچ اشکالی ندارد به همین دلیل اگر باشم هم به راتی اعلن می کنم.اما چون مقدمه بنده دقیق خوانده نشده طبعا این قضاوت غلط هم بیان شده.زیرا شما می توانید نظرات خود را بنویسید و نویسنده هم می تواند پاسخ دهد اما احتمالا دیگر پاسخ ایشان را در این زمینه به عنوان مطلبی مستقل در صفحه قرار نمی دهم.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۶ قֽظֽ | Reply
:
با تشکر ,
آقای عبدی شما در خلال این ابراز نظرات , تغییری را هم در دیدگاه نویسنده ی میهمان مشاهده کردید؟ نه من ایشان را می شناسم و نه ایشان مرا , این فضا هم فضای مجازی است , من نیز قانع نشدم. مشکل کجاست؟
...............................................................
عبدی:
لزومی به اقناع دو طرف نیست بلکه مهم برداشت صدها نفری است ک مطالب راه می خوانند و لزوما اظهار نظری هم نمی کنند.در مورد طرفین هم فکر نکنیم بلافاصله باید یکی از آنها دستها را به علامت تسلیم بالا ببرد.در فضای آزاد افراد مجبور می شوند به مرور یاد بگیرند که درست استدلال کنند حتی اگر هنگام مواجهه با خطا حاضر به اقرار فوری نباشد.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۴۰ قֽظֽ | Reply
سارا :
نویسنده ی محترم هنوز هم معتقدند اگر خر به ما لگد زد , ما هم باید به او لگد بزنیم , اینطور نیست؟
...........................................................
عبدی:
با این پاسخها جز این که نوشته ها نویسنده را تائید می کنیم نتیجه دیگری ببار نمی آوریم. یک مقدار دقیقتر بنویسیم بهتر است.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۴۳ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
امیدوارم کامنتم حذف نشود
چون برای به نتیجه رسیدن و تفاهم احتیاج به یک فضای نسبتا آزاد است و هنوز این فضا حتی در حد مجازی اش هم فراهم نیست. بنابراین دوست عزیز ما هنوز در تاریکی با هم بحث و صحبت می کنیم و مسلم است که لااقل من نمی توانم راحت دلایل خود را برای رد نظرات شما بازگو کنم.
ولی بصورت رمز و اشاره
نوشته بودید :
"فرمايش تان صحيح است ، بنده گرفتن سفارت را نه رد ميكنم و نه قبول !
بحث حقانيت و درستي رفتار ما در گرفتن سفارت يك چيز است و بحث شرايط منافعمان در دست بهمچين اقدامي زدن يك چيز ديگر !
بحث شما بحث اول است. "
دوست دیگر ,
ولی باز فرمایش شما درست نیست . برای اثبات از طریق مثال:
یک نفر بصورت مشروع بچه دار میشود, بعد از تولد بچه , بچه ؛ بچه توسط دیگری دزدیده میشود , و از او برای اعمال خلاف ( بگویید بردن منافع به روش خلاف) از آن استفاده ی نامشروع میشود , آیا شما به مادر بچه فحش میدهید؟ که چرا آن بچه را متولد شد؟
خوب اگر آن بچه دزدیه نشده بود , از کجا معلوم مادر بچه , با آن بچه به منافع مشروعش نمی رسید؟..... چرا در دیدگاه شما حقانیت و درستی و بحث منافع نمی تواند در یک راستا باشد؟ آیا این یک ضعف دیدگاهی نیست؟
نوشته بودید:
وقتي كه ميخواهيم راجع به حقانيت و درستي يك عمل نظر دهيم ، بايستي قبول كنيم كه تمامي طرفين دعوا حاضر باشند و نظر هر دو طرف لحاظ شود ، وگرنه يك طرفه به قاضي رفته ايم و از حقانيتي صحبت كرده ايم كه فقط خودمان حقش ميدانيم . اين ديگر اسمش حق نيست ، نظر و نفع شخصي ماست كه به التباس حق در آمده است.
دوست عزیز
در همین جملات بعدی خود دیدید که بحث حق و و درستی برای شما مطرح نیست؟ چرا نمی گویید که از نظر من آن عمل اشغال سفارت به دلیل تامین نشدن منافع ما حقانیت ندارد؟ و ما را هم راحت کنید؟
باز نوشته اید:
همه ي ما ميدانيم كه چگونه سياست هاي آمريكا در ضديت با انقلابيون و همچنين پشتيباني صادقانه اش از استبداد، باعث شد همچون اتمسفر منفي عليه آمريكا بوجود بيايد. بخصوص كودتاي 28 مرداد كه كينه ي تاريخي را در دل ملت ايران كاشت و خاطره ي مثبتي را كه تا قبل از آن از آمريكا در ذهن مردم بود ، كاملا فرو ريخت.
دوست عزیز ,
متاسفانه آنچه که من از این جملات درک میکنم تناقض است و معتقدم وجود تناقض در دیدگاه یعنی بطلان آن دیدگاه بدون برو و برگرد!!
باز در حرفهای متناقض گفته اید:
آمريكا بدجوري هزينه اين سياست ها را داد!
نه فقط با اشغال سفارتش كه بنظرم هزينه ي اصلي آمريكا از دست دادن ايران بود. ايراني كه بصورت دمكراتيك هم مي توانست شريك استراتژيك آمريكا باقي بماند.
دوست عزیز
همه ی دعوای من و شما همین جاست که آمریکا منافعش با یک دوست دمکراتیک تامین نمی شود و ...... خودم ادامه آنرا حذف کردم .
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۰:۱۴ بֽظֽ | Reply
صادق :
سلام
نوشته بودید شما موضوع را کاملا متوجه شده اید . اگر ممکن است این جمله را برای ما هم کمی باز کنید تا ما هم به کنه مساله پی ببریم:
دولت عراق بدان معني عرفي اش مستقل نمي باشد ، ولي اصولا كلماتي مثل عروسك و نوكر و دست نشانده و اين قبيل در واقعيت حال حاضر سياسي ، چندان علمي نيست و نمي تواند مبين واقعيت سياسي باشد.
آیا بنظر شما از این به بعد با این جمله شتر سواری دولا دولا امکان پذیر شده است؟
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۰:۲۰ بֽظֽ | Reply
:
خوب بود برای ختم این نظرات , برداشت خود را نیز جوف این برگ پایانی می نمودید که بالاخره که چی؟
................................................................
عبدی:
بالاخر همین که در باره یک مساله مهم نظرات به نحو قابل فهمی از دوطرف مباحثه مطرح شده و صدها نفر آن را خوانده اند.این چیز کمی نیست سهل است که خیلی هم مهم است.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱:۰۳ بֽظֽ | Reply
فرشید :
نطر من حق دارم چون زور دارم , و تعمیم آن با سیاست بین الملل بنظر میرسد نظر مجاهدین خلق هم باشد. مجاهدین هم اتفاقا معتقدند وقتی آنها به قدرت برسند همه سؤالات جواب داده خواهد شد!! چون بنا به همین قانون , خود را تحمیل نظام بین الملل کرده اند و در آن زمان تمام اشکالات احتمالی آنها برطرف خواهد شد!! به همین دلیل تا بحال به هیچکدام از سؤالات و ابهامات موجود , اصلا وقعی نگذاشته , و آنها را به آینده و وقتی زور دار شدند موکول کرده اند!!
بنظر من این دیدگاه خطرناکی است و نتایج بسیار فاجعه باری به دنبال دارد , بهتر است مواظبش بود.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱:۱۷ بֽظֽ | Reply
یافتم :
دلیل عدم تعلیق غنی سازی توسط دولت را یافتم , دلیل پافشاری بر آن حتی به بهای نابودی یک کشور و یک ملت را یافتم, ... یافتم .پیدا کردن زور برای وصل هم آهنگ به حلقه ی جهانی.
بعد از خواندن این نوشته یکهو پی بردم که دولت نهم هم , بسیار خوب روابط حاکم بر نظام بین الملل را شناخته و بیخود نیست به دنبال منافع مردم از طریق حق هسته ایست. چرا که حرف اول را دنیا ظاهرا زور بدون حضور مردم , زور با اسلحه و انرژی هسته ایی ... میزند.
بنابراین پش به سوی قانون زور جنگل در قرن بیست و یکم!! زور و قانون علنی جنگل آنهم به اسم روابط عادی بین المللی!
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱:۴۲ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
اتفاقات عراق میتواند اموزه ای جدی برای ما باشد اگر بعنوان ناظر و بدون احساسات انرا زیر نظر بگیریم زیرا برای تحریک احساسات از هردو انها باندازه کافی بهانه وجود دارد .من هم بانویسنده متن موافقم که در روابط بین المللی سیاست از اخلاق دور است حوزه عمل اخلاق انجا نیست یعنی با وجود تلاشهای زیادی که توسط گروهای طرفدار حقوق بشر میشود هنوز پای این مسئله به این دایره باز نشده تنها میتوان قوانینی یافت که در جنگها برای اسرای نظامی در قالب معاهده ژنو دیده شده که انهم هیچ تضمینی برای رعایتشان نیست . تمام جنگهای تاریخ تا امروز بر سر منافع اقتصادی بوده است اشغال کشورها که بافجیع ترین جنایات همراه بوده هیچگاه از جانب ملل مهاجم تقبیح نشده که حتی جز افتخارات انها محسوب میشود پس واقعیتها ایجاب میکند تحلیل ها فارغ از احساس و بر پایه واقعیات موجود باشد پارامتر ها وشاخصه ها بر اساس هزینه و فایده دسته بندی و لحاظ شوند حال باتوجه به انچه که عرض شد باید ببینیم منافعی که امریکا در قضیه اشغال عراق در پی ان است چیست زیرا همانطوریکه همه میدانیم منافع مردم عراق در اولویت مقاصد امریکائیها نیست . قبلا و در دهه های گذشته وجود حکومت استبدادی دست نشانده کفایت داشت و منافع امریکا را گارانتی میکرد اگر شرایط بسیاق گذشته بود این همه هزینه لازم نبود و صدام ویا هر دیکتاتوری میتوانست تضمین کننده منافع لازم باشد اما ظاهرا دلایلی وجود دارد که این دیدگاه را نفی میکند در صورتیکه انرا بپذیریم
پس یکی از شاخصه های اصلی ولازم برای تامین منافع امریکا حکومتی است که ساختار دمکرات داشته باشد ( تضمین ثبات بازار بعلت فروکش کردن جو انقلابی و همچنین منافع اقتصادی که ار رابطه تجاری برای عراق بدست می اید هرچند نا متوازن باشد از تبعات مثبت این رابطه فروکش کردن احساسات ضد امریکایی هم خواهد بود ) اما باتوجه باوضاع منطقه ایا امریکا میتواند بدون دست اوردی منطقه را ترک کند ؟نباید از نظر دور داشت که عراق قسمتی از فرایند انجام پروژه ای بزرگتر است از مدیترانه و شمال افریقا تا مرزهای چین در این استراتژی لحاظ شده اند و جایگاه هر منطقه بتناسب اهمیت و وزن ان مشخص است والا عراق بتنهائی تناسب هزینه و فایده را برهم میزند پس بنظر میرسد منطقه وسیعی در طرح باشد ( اتفاقات لیبی ) که امریکائیها انرا خاورمیانه بزرگ نامیده اند منطقه وسیعی که پتانسیل زیادی برای بی ثباتی بدلیل نوع حکومتهای ان دارد و از قضا اهمیت بسیاری هم بلحاظ برخورداری از منابع انرژی داشته و یکی از تاثیر گذار ترین مناطق بر اقتصاد حهانی یشمار می اید همچنین بیشترین چالشهای منطقه ای را هم دارد این برای اقتصادی با مشخصه های قرن 21 خطر ناک است اگر چه در قرن گذشته مزیت بود اما حالا با توجه به تغییر مولفه ها وشاخص ها به کانون خطر مبدل شده است بخصوص که این منطقه همچنان زمین رقابت ومسابقه اقتصادی بوده و اهمیتش بمراتب بیشتر از گذشته است با ظهور چین اقتصادی که در منطقه سوء پیشینه ای هم ندارد زنگ خطر منافع امریکا مدتی است بصدا در امده است از این رو استراتژی تعیین شده مقابله با وضعیتی است که چشم انداز بد ان برای غرب و بخصوص امریکاییها قابل رویت است در این میان وضعیت ایران هم اهمیت زیادی در این استراتژی دارد.موقعیت جغرافیایی از یک سو و منابع انرژی از سویی موقعیت ویژه ای ساخته است . جایگاه خاورمیانه در اقتصاد دنیا انقدر حیاتی است که امریکا بهیچ وجه حاضر نیست انرا از دست دهد بهمین علت دکترین برقرای حکومتهای دمکرات با جدیت دنبال خواهد شد زیرا تنها راهی است که انها معتقد ند منافعشان را تامین میکند اما سطح ان و زمان ان کشور بکشور متفاوت خواهد بود نمیدانم گفتن این مطلب صحیح است یا نه "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد "
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۲:۵۲ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
بعد از ارسال کامنت و خواندن آن , متوجه شدم نویسنده ی محترم سؤالی نیز از من کرده بودند که من جوابی ( مثبت یا منفی ) به آن نداده و آن را در هوا رها کرده بودم !! یعنی متوجه شدم فقط قسمتی از مطالب مربوط به خود را پاسخگو بوده ام اینست که یکبار دیگر مزاحم شدم.
نویسنده محترم برای من نوشته اند:
وقتي كه دومين هواپيما در 11 سپتامبر به برج هاي دوقلو برخورد كرد ، مجري شبكه cnn جمله ي جالبي گفت : اين سومين حادثه بزرگ در تاريخ آمريكاست. حادثه ي اول پرل هاربر حادثه ي دوم (( اشغال سفارت آمريكا در ايران )) و اينهم حادثه ي سوم!
مي بينيد ؛ اشغال سفارت براي آنها با همچين مقياسي برآورد ميشود كه با 11 سپتامبر و پرل هاربر سنجيده شود.
چرا كه بنظرشان حق مصونيت ديپلماتيك ، از دوران گذشته محترم شمرده ميشود.
و اگر قرار باشد اين حق با هر دليلي زير سئوال رود ، ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود و هر طرفي خود را محق ميداند بخاطر ظلمي كه طرف مقابل در حقش كرده ( بزرگي اين ظلم را هم حتما خودش تشخيص ميدهد ) برود و ديپلماتهايش را به گروگان بگيرد.
اینجا
می ببینیم که این دوست محترم دقیقا از موضع یک آمریکایی به اشغال سفارت آمریکا نگاه کرده اند و از خود حتی نمی پرسند اگر سنگ روی سنگ بند نمی شود , پس چرا وقتی دیپلماتهای ایرانی را در عراق گرفتند , این سنگ با زور بند شد؟ چرا این سنگ با زور بند میشود ولی با حقوق بشر و اخلاق بند نمیشود؟
باز برای نشان دادن عادی بودن تضاد دیدگاه خود در هر پاراگراف نوشته اند:
"منتها آن عزيزان آمريكائي! هم اصلا تو باغ نيستند كه كمك كردن به استبداد چه معنايي دارد ؟
آموزش شكنجه كه سيا باتفاق موساد دست اندركارش بوده اند ، چه تاثيري در ذهن يك ملت مي گذارد ؟
مهمتر از همه اينها ؛ تحقير يك ملت به صفت قومي چه احساسي به ملت تحقير شده ميدهد؟"
و بعد از این گفتن و نگفتن , برای من نوشته اند:
"اين دعوائي است كه دو طرف ماجرا براي خود تصوير ميكنند. جناب صارمي عزيز ، اگر جنابعالي جوابي براي اين سئوال من داديد ، موضوع براي من هم شفاف تر مي شود.
1ـ آيا بنظرتان اينكه شما يك ايراني باشيد يا يك آمريكائي تاثيري در ذهنيتتان نسبت به حقانيت هر طرف دعوا دارد يا ندارد؟"
نه , تاثیری ندارد مدعای این نظر هم اینکه الان دارم از استقلال کشوری دفاع میکنم که هشت سال با کشور من در ظاهر در حال جنگ بوده و قاعدتا می باید به اندازه ی کافی کینه ی ظاهری بین ما کاشته شده باشد.
نه . تاثیری ندارد و با نوشتن این کامنتها بر خلاف شما اتفاقا میخواهم به دوستان آینده م بگویم بهتر است در قضاوت هایمان فرد و کشور و زور را نگاه نکنیم بلکه قانون داخلی و بین المللی را ملاک قضاوتهایمان قرار دهیم و از کارهای پنهان و چراغ خاموش پرهیز کنیم.....
نوشته اید:
ولي اينكه مي فرماييد كشور ما در زمان شاه تحت اشغال آمريكا بوده ، بنده بلحاظ محتوايي با شما موافقم كه شاه بسيار از آمريكا تاثير ميگرفته است ولي هيچوقت كلمه ي اشغال را بكار نميبرم.
دوست عزیز
چرا شما اینقدر در بند ظاهر و کلمات هستید؟ بیایید با هم به لحاظ محتوا به تفاهم برسیم چون فردا ممکن است دوباره شکل عوض شود و ما با هم اختلاف پیدا کنیم ولی اگر به لحاظ محتوا با هم تفاهم داشته باشیم هیچکس نمی تواند بین ما اختلاف ایجاد کند.....
ولی باز متاسفانه بعد از تایید محتوایی اشغال ایران توسط آمریکا در زمان شاه , دچار تناقض شده اید و نوشته اید:
چرا ؟
چون هركلمه ايي بار معنايي دارد و بارمعنايي كلمه ي اشغال يكجورايي مسئوليت را از خودمان ( از ما ملت ايران ) سلب ميكند و دوباره در همان دور باطل تفكرات دائي جان ناپلئوني گرفتار مي شويم كه هميشه خارجي مقصر است و ما خودمان در شرايط منفي پيرامونمان بي تقصير هستيم.
دوست عزیز ,
میدانید تعمیم دیدگاه شما به کجا می انجامد؟
تعمیم این نظر شما به اینجا ختم میشود که اگر خانمی مثلا بدون حجاب توی خیابان رفت و کسی به او تجاوز کرد , آنکه این تجاوز را کرده , از نظر شما مقصر نیست و خود آن خانم مقصر است!! اینطور نیست؟
ولی باور کنیدمناسبات . روابط بین الملل را به کل اشتباه متوجه شده اید و اینگونه نیست..... به نظر من اگر مثلا در جامعه ایی زنی لخت لخت هم از خانه بیرون رفت , این حق برای کسی ایجاد نمیشود که به او تعدی و تجاوز کند.
حتی اگر زورش را هم داشته باشد! این یک عمل غیر انسانی و غیر اخلاقیست که متاسفانه شما علنا ذکر کرده اید که قبول ندارید.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
جناب عبدي عزيز
باسلام
چند پست اخير شما در درج اين نوع كامنت ها، تا حدود زيادي ذهنيت ايجاد شده در چند ماه اخير مرا به كلي به هم ريخته است و هنوز هيچ برون رفتي هم از هيچ زاويه اي براي اين بهت خود نيافته ام، برايم سنگين است كه بگويم پس از چند ماه تعامل بسيار عالي و مثبت و نگاه روشن، اين چند پست توانسته باشد تا اين حد بر ذهنيت من تاثير بگذارد، و همين موارد است كه مرا بيش از بيش به عدم احتمال و امكان توسعه در ايران،نزديك مي كند.
........................................................
عبدی:
البته چنین برداشتی کمی شاذ است باید در این موارد در نتیجه گیری احتیاط کرد. بنده شخصا چنین برداشتی ندارم گرچه روشن است که کار هم خیلی سخت است و مسیر صعب.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۷:۰۰ بֽظֽ | Reply
فراز :
کاش نویسنده در بین این دو گروه و دو طرف که نوشته اند:
درست كه در سياست بين الملل قواعد اخلاقي آنچنان محلي از اعراب ندارند ، ولي با توجه به فعاليت همين گروهها و همين افراد ( گروههاي حقوق بشري ) است كه امروزه مشاهده ميكنيم ، خيلي از قدرتمندان بمانند گذشته قادر به عبور از هر مرزي نيستند و هميشه سايه افكار عمومي و قضاوت اخلاقي آنها همچون شمشير دامكلوس بر سرشان ايستاده است. (پایان نقل قول)
کاش نویسنده لااقل جایگاه خود را در بین جامعه مشخص می کردند که ایشان بالاخره در کنار گروههای حقوق بشر که قدرتمندان را کنترل میکنند تا دست به هر کاری نزنند , خود را می بینند یا در کنار قدرتمندان که قواعد اخلاقی بین آنها محلی از اعراب ندارد و برای منافع هر کار خواستند با زور انجام میدهند؟
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۷:۲۸ بֽظֽ | Reply
امید :
چه فرق میکند؟
چه فرق میکند, بفهمیم آمریکا با بهانه وارد منطقه شده یا بدون بهانه؟
چه فرق میکند عمل اشغال عراق توسط آمریکا را مشروع بدانیم , یا ندانیم؟
چه فرق میکند, انتخابات یک کشور را فرمایشی و نمایش بدانیم یا واقعی؟
چه فرق میکند درستی یک عمل را با اخلاق و مبتنی بر قانون حقوق بشر بسنجیم یا با قانون زور حق است و .....
چه فرق میکند بدانیم این دوغ است که میخوریم یا دوشاب؟.....
با سلام به دوست دیگر و البته آقای عبدی
اینها تا اندازه ای مربوط به دیدگاه این دوست دیگر فعلا الگوی ماست که در جای جای این کامنتها و نوشتارها نوشته اند که چه فرق میکند؟...
البته میدانم که متاع "کفر" و "دین" تا به امروز بی مشتری نبوده و بی مشتری نخواهد بود ,
و میدانم که "گروهی" این( کفر= پوشاندن حقیقت) و گروهی آن( دین = راه روشن و اخلاقی) را می پسندند...
بدون درنگ , با یک مقدمه کوتاه , ادامه بحث با این نویسنده محترم با عنوان دوست دیگر را , حول همان جوابهای ایشان , دنبال میکنم.
....معتقدم اگر در مناسبات خود نپذیریم که واقعا در مورد امری اشتباه کرده ایم , وقتی دوباره در همان شرایط قرار میگیریم ,مطمانا همان اشتباه را باز تکرار میکنیم....
فاکت در این مورد زیاد است , مثلا در این اعتقاد , معتقدم , اصلاح طلبان در ظاهر و در شعار آمده بودند امور گذشته را اصلاح کنند.... , ولی چون در ذات و در درون خود این باور را باور نداشتند که اشتباهی شده و اشتباهی کرده اند و برآوردها در عمل تامین نشده و ..... , این شد که در عمل هم نتوانستند هیچ امری را اصلاح کنند و در نهایت کار را بجای بهتر کردن , بدتر تحویل دادند...( این داستان را خود طولانی کنید.)
معتقدم اگر کسی الکی گفت : باشد! اصلا من اشتباه کردم ولی ...... این ولی یعنی من قبول ندارم اشتباه کرده ام !! ....و مطمانم این فرد بار دیگر, در همان شرایط و موقعیت همان کار را دوباره و سه باره و چند باره تکرار و انجام خواهد داد و بهتر است به گفتن " اشتباه کردن ظاهری او" اعتماد جدی نکرد...
بعد از این مقدمه کوتاه , میرسیم به بررسی جوابهای شما:(( مثل دفعه پیش , کلمات داخل دو پرانتزی از من باشد و بقییه از آن نویسنده))
(( نوشته بودید:))
البته بنده الگوي اخلاق نيستم ، ولي بخاطر اشتباهي كه در تشكيك در فرمايش شما كردم ، ازتان پوزش ميخواهم!
هرچند هنوز بر سر حرفم هستم (( خوب ؛ آیا اگر شما جای من بودید با آن مقدمه و این موخره , این پوزش در تشکیک را از من قبول میکردید؟)) (( راستی چرا نباید شما الگوی اخلاق باشید , وقتی در سایت الگو برخورد و جدل احسن معرفی شده اید؟))(( امیدوارم در پایان این مباحثات بتوانیم شما را بعنوان الگوی اخلاق نیز ببینیم, حیف از شما با اینهمه اطلاعات است که در راه غیر اخلاقی اصرار ورزید))
(( خوب! دوست عزیز اگر هنوز بر سر حرف خود هستید , چرا پوزش؟ من که زوری ندارم, شمشیری ندارم , چرا باید از حرفی که هنوز روی آن پافشاری می کنید , پوزش بخواهید؟))(ادامه جواب نویسنده))
هر چند بر سر حرفم هستم كه درخواست دولت عراق از آمريكا براي خروج نيروهايش جمع نقيضين ميباشد و آن حرف آقاي مالكي بازخوردي به فشارهاي سنگين آمريكايي ها بود.(( ولی شما حرف مرا به اتهام گفتن این مطلب , عاری از حقیقت و به زبان خودمونی دروغ نامیدند و به نوعی ترور شخصیت میخواستید انجام دهید , اگر من جا خالی نداده بودم , با همان یک جمله و به تبعیت از نظام بین الملل خود , تمام حرفهای مرا عاری از حقیقت و دروغ می نامیدید, اینطور نیست؟ بنابراین در جواب بعدی اگر پوزش خود را واقعی دانستید , لطفا شفاف بگویید حرف شما عاری از حقیقت نبود و من اشتباه کرده بودم این اتهام را به شما زده ام و بعد بروید صفحه قبل و کامنت : علی ملیحی پور :
با سلام خدمت آقای مهندس عبدی
اتفاق مهمی در مورد ماهر عرار افتاد که از جنبه های مختلف دارای اهمیت است. در سپتامبر 2002 زمانیکه عرار از یک سفر خانوادگی به تونس از مسیر امریکا به مقصد مونترآل در کانادا برمیگشت توسط مأموران مهاجرت در فرودگاه جان اف کندی امریکا توقیف شد. وی که شهروند کانادا و سوریه بود و با پاسپورت کانادایی مسافرت میکرد توسط مأموران امریکایی مظنون به ارتباط با القاعده شد و به همین منظور توقیف شده و مورد بازجویی قرار گرفت. وی در اکتبر همان سال توسط .... و ببینید میزان این اتهام خلاف و جرم بحساب روابط کشورهای آزاد چند دلار میشود!!))
((باری جواب شما را ادامه میدهم و جز به جز از خود دفاع میکنم. چون نتوانستید با دلیل و جدل احس و اخلاقی مرا قانع کنید.))
همانطور كه قبلا هم گفتم شرايط فعلي در عراق منطق خود را بر همه چيز تحميل ميكند و رابطه بين دولتين عراق و آمريكا هم از اين قاعده مستثني نيست!
(( منطق عراق چیست؟ خیلی خوشحال میشوم بدانم این منطق چیست که خودش را اینجور برای شما بر همه چیز تحمیل میکند؟ نکند منطق : من زور دارم پس حق دارم؟.... خوب اگر من این منطق شما را قبول نداشته باشم , آنوقت اینرا در آینده به من هم تحمیل خواهید کرد؟ یا نه آزادی مرا محترم می شمردید؟ با کدام اصول ؟ اخلاقی ؟ یا با حقوق بشر؟!!))
دولت عراق بدان معني عرفي اش مستقل نمي باشد ، ولي اصولا كلماتي مثل عروسك و نوكر و دست نشانده و اين قبيل در واقعيت حال حاضر سياسي ، چندان علمي نيست و نمي تواند مبين واقعيت سياسي باشد.
(( دوست عزیز ؛ مطمان هستید واقعا معتقدید به اینکه به معنی عرفی دولت عراق مستقل نیست؟ چرا چنین اعتقادی را دارید؟ وقتی هنوز بر حرف خود هستید و بارها و بارها در همین کامنتها نوشته اید که اکثریت مردم عراق آن دولت را انتخاب کرده اند؟ این چه عرفیست که به رای مردم اعتقادی ندارد؟ مگر شما ننوشتید دولت عراق از همه گروههای مشروع مردم عراق در آن دولت نماینده دارد و الی آخر.... تا استقلال و مشروعیت دادن به آن؟ آیا میشود یکبار دیگر نوشته خود را بخوانید , مطمانم اگر نوشته خود را بخوانید باز هم به آن ایراد خواهید گرفت!!و باز بعنوان جواب به اینجانب نوشته اید:))
بنظرم تضادي در نظر جنابعالي نسبت به عراق وجود دارد.
(( خوب دوست عزیز , اگر تضادی هست, لطفا همه نظرات من که مکتوب هست , این تضاد را با منطق خود و جدل احسن به همه نشان دهید , من تضاد شما را نشان دادم , اخلاقا شما نیز وظیفه دارید این تضاد را نشان دهید و نه فقط ادعا کنید. جدل احسن یعنی با منطق صحبت کردن , نه غیر اخلاقی کسی را اول به دروغگویی متهم کنید و بعد هم که مچ شما را میگیرد , به داشتن تناقض!!))
اگر همانطور كه گفته ايد دولت دست نشانده و عروسك عراق براي اينكه به اشغال اربابش مشروعيت بدهد ، كاري در حد تقاضاي رسمي در شوراي امنيت را مطرح ميكند ، چرا در مقطعي كه اربابش بخاطر نارسائي سياست هايش بشدت زير فشار است ، بجاي اينكه از وي حمايت كند آتش بيار معركه مي شود و صحبت از خروج آن نيروها را مطرح ميكند؟(( اولا اگر به جواب خود بالای این جواب در کامنت قبلی توجه کرده باشید , من جواب سؤال شما را از جواب خود شما کپی کردم و فقط جای کلمات آنرا عوض کردم تا آیینه باشم و نشان دهم که جواب شما با منطق شما اینست و خود دیدید که تناقض یعنی چه >))
(( در ثانی , چون عروسک خیمه شب بازی که نخها نامریی و حرکت دستها از جلوی چشم پنهان است , کارش همین است , همین الان در پاکستان نیز همین بازی را می بینیم. دولت آمریکا به پرویز مشرف فشار می آورد که درها را باید باز کنی , فشار دیگ بالا رفته و ممکن است انفجار حاصل شود , .... پرویز مشرف هم برای حفظ موقعیت خودش , رگپ زده که اگر مرا بردارید , بمب اتم دست افراطیون خواهد افتاد و ال خواهد شد و بل ..... و این چیزی از عروسک بودن آن نمی کاهد.))
نميدانم چرا اختلاف اندازي بين فرقه ها بايد بنفع آمريكا باشد. (( من میدانم ! چون ماهیگیری کرده ام , و ماهیگیران برای گرفتن ماهی آب گل آلود را بیشتر دوست دارند!! و خود شما هم اعتراف کرده اید که آمریکا به دنبال منافعش در عراق است و ....)) نمیدانم چرا اختلاف اندازی بین فرقه ها باید به نفع آمریکا باشد . چون از هرجهت بخاطر اين مسائل در حال پرداخت هزينه است!(( خوب؛ بستر سازی و لوله گذاری برای مکیدن احتیاج به پرداخت هزینه دارد و خود شما هم گفته اید که !))
هيچ كس باندازه جرج بوش دوست ندارد نيروهاي آمريكايي هرچه سريعتر از يك عراق آرام و باثبات خارج شوند،(( ولی مقاومت مردم که شما آنرا قبول ندارید , این خواست قلدرمآبانه را فعلا با کمی مشکل مواجه کرده است که به کمک دیدگاه های شما در آنجا این مشکل نیز به زودی حل خواهد شد))
هیچ کس باندازه جرج بوش دوست ندارد نیروهای آمریکایی هر چه سریعتر از یک عراق آرام و با ثبات خارج شود , بدلايل متعدد منجمله فشار افكار عمومي آمريكا و همچنين تقويت موضع آمريكا در قبال ايران (( یعنی باز هم مرده به دلخواه خودش نمی رود به گور , بلکه میبرند او را بدانجا به زور!!))
آمريكا در اجراي سياست هايش مجبور است ، مطابق با استانداردها و شرايط آن كشور عمل كند و اگر دموكراسي عراق مدل قوميتي گرفته ، بيشتر از هرچيز ناشي از ماهيت خود جامعه عراق ميباشد. (( این همان استدلال تازه ی این دوست دیگر است که در مقدمه آقای عبدی به آن اشاره کرده بودند , جالب است توصیه میکنم به دوستان این جمله ی نویسنده الگو را چند بار دیگر بخوانند.))
آمريكا در اجراي سياست هايش مجبور است ، مطابق با استانداردها و شرايط آن كشور عمل كند و اگر دموكراسي عراق مدل قوميتي گرفته ، بيشتر از هرچيز ناشي از ماهيت خود جامعه عراق ميباشد.
آمريكا در اجراي سياست هايش مجبور است ، مطابق با استانداردها و شرايط آن كشور عمل كند و اگر دموكراسي عراق مدل قوميتي گرفته ، بيشتر از هرچيز ناشي از ماهيت خود جامعه عراق ميباشد. ....
((وگرنه آمریکا هیچ تقصییری ندارد؟ !!))
در آخر اميدوارم همگي مان مثل جنابعالي به آن حد و اندازه برسيم كه تشخيص دهيم هركسي را بهر چه كاري ساخته اند!(( مطمانا آمریکا را برای زور گویی و بقییه را برای زور شنوایی منظور ندارید؟ مگر نه؟)) (( من نیز متقابلا امیدوارم شما بتوانید در این سایت, ضمن الگو بودن در جدل احسن , الگوی اخلاق نیز , برای دیگران باشید))
باور كنيد اگر موضع دوستانه تري داشته باشيم و با پيش زمينه منفي جلو نياييم ، ديگر احتياج نيست دست به بازي با كلمات بزنيم مثل ( مبصر )
((اولا که دوست دیگر , فراموش نکنید , این شما بودید که با پیش زمینه , خود را وارد به این بحث کردید و و مقدمتا اینجانب را دراز کرده و چوب زدید, فراموش که نکرده اید؟ این شما بودید در ب بسم الله به اینجانب اتهام خلاف(= دروغ) زدید و این شمایید که با پیش زمینه( ای که در همین نوشتار تلویحا از آن مجبور به پوزش شدید , پوزش نیم بند خواسته اید ) , و با پیش زمینه پیش آمده اید.لطفا کمی ,اگر اخلاقی نیستید, منصف باشید ؛ در ثانی انگار فراموش کرده اید که شما بعنوان "الگو" از طرف آقای عبدی به من و دیگر خوانندگان معرفی شدید , الگو یعنی مبصر یعنی پیشرو , یعنی نظم دهنده به دیگران , چه شد , این کلمه من , پیراهن عثمان شد ولی آن "الگو" را بدون هیچ تعارفی قبول , بازی با کلمات قلمداد نکردید؟))
(( امیدوارم توانسته باشم در طول این چند کامنت کوتاه , این دو مورد را حداقل :
1- دولت عراق از آمریکا درخواست خروج نیروهایش را کرده بود ولی آمریکا به آنها فهماند که فعلا این آنها نیستند که در مورد عراق تصمیم میگیرند و .... نباید از این غلط ها بکنند
2- و مورد دوم, آمریکا عملا نشان داده تمایل به تشدید اختلافات فرقه ای برای بردن منافع دراز مدت خود را در عراق دارد ,
توانسته باشم با شما نزدیک شده باشم.))
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۱۵ بֽظֽ | Reply
:
یعنی آن مطلب "نقل قول" در کامنتهای قبلی از نویسنده نبود؟ خیلی با نوع نگاه نویسنده و طرز نگارشش جور بود.
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۲۷ بֽظֽ | Reply
یزدانی :
در جواب در مورد کمپانی بلک واتر نوشته بودید:
تا آنجايي كه من اطلاع دارم ، كمپاني بلك واتر با واكنش بيموقع و بي تناسب خود باعث كشته شدن 17 نفر بيگناه و غير نظامي در عراق شد كه با توجه به مصونيت قضائي كه داشت FBI مسئوليت پيگيري پرونده آن را بعهده گرفت و البته به درخواست دولت عراق ، از عراق اخراج شد!
از کرامات دوست ما چه عجب , مشت خود باز کردند و گفتند یک وجب!! به اینجا که رسید بلبل زبانی ایشانی ور پلاسید!! چوری از این هفده نفر صحبت میکنند که انگار اینها خیار بوده اند که با واکنش بی موقع خود , کشته شده اند!! خوب شما که اینهمه اطلاعات دارید چرا برای ما نگفته اید این کمپانی برای چه منظوری در عراق فعالیت میکرده است؟ چرا اسم آنها آب سیاه بوده است؟ کار اصلی آنها در عراق محافظت از کجاها و چه کسانی بوده است؟ نفرات آن کجایی بوده اند؟ ... این واکنش بی موقع را چه کسانی پرده برداری کردند؟ چه بود؟ قبل از آن هم , این بلک واترها ازخود این واکنش های بیموقع را نشان داده بودند یا نه؟ ..... و هزاران هزار سؤال دیگر که اگر به آنها می پرداختید , نشان از عدم صحت ادعاهای شما داشت ولی شما با یک جواب کلی , از پرداختن به اصل آن طفره رفته اید.
منظور من از آن سؤال این بود که با همین بازگشایی مساله "بلک واتر" همه مسایل در عراق راز گشایی میشود و هر خفته , بیدار؛ که شما باز فقط آن چیزهایی را که دوست داشتید و دارید دیده و می بینید و بقییه مسایل مهم و کلیدی را خیلی عادی و بی اهمیت برگزار می کنید .
آیا می دانید قضییه بلک واتر را چه کسانی لو دادند؟ همانهایی که به نظر شما واقعیتهای بین المللی را درک نمیکنند!!
دوست عزیز , وقتی آب سیاه میشود , چطور انتظار دارید کسانی دیگران سیاه نشوند؟
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۴۴ بֽظֽ | Reply
یک خواننده :
چرا ندارد؟
چرا داستان آن زن و مرد ، ارتباطي با نظام بين الملل و قواعد حاكم برآن ندارند؟ وقتی اخلاقی در کار نباشد و وقتی زور حاکم باشد و قابل احترام و قابل دفاع چرا ارتباطی پیدا نمی کند؟
مگر زنان ضعیف نیستند و مردان قوی؟
مگر نه اینکه دنیای بین الملل از منظر شما بر روی قانون بسیار معتبر :"من زور دارم پس حق دارم" می چرخد؟
مگر نه اینکه "اخلاق" را دیگر کسی در این دنیا دنبال نمی کند؟
پس چرا داستان آن مرد زن داری که با زن غریبه ای درعین برقرار بودن پیوند با زن اصلی اش و در غیاب اطلاع و آگاهی زنش, با زن دیگری خوابیده بود و از خود اینگونه دفاع کرده بود که اگر من نمی خوابیدم دیگری می خوابید , با قواعد حاکم بر نظام بین الملل ارتباطی ندارد؟
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۵۲ بֽظֽ | Reply
مهشید :
آقای عبدی ؛
رييس جمهور در ديدار وزير خارجه سوريه گفته اند: "برپا كنندگان كنفرانس پاييزي به دنبال اتصال كشورهاي عربي به رژيم صهيونيستي هستند"
میخواستم بدانم برپا کنندگان کنفرانس سه جانبه عراق , آمریکا و ایران , به دنبال اتصال چه , به چی هستند؟
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۹:۵۶ بֽظֽ | Reply
حامد :
این چه تحلیلی است که از طرفی معتقد است:
هيچ شكي نيست كه جنگ عراق هزينه هاي زياد و اسفناكي را باين ملت تحميل كرده است. بالشخصه فكر ميكنم كه حتي كشته شدن يك انسان ،بزرگترين فاجعه ايي است كه مي تواند براي دنيا اتفاق بيافتد. چه رسد به اينكه مثلا هرروز يك رقمي حدود 100 نفر در عراق كشته ي ناشي از جنگ فرقه ايي پيدا ميكردند. ( در حال حاضر اين رقم به زير 50 نفر رسيده است. ) و تازه اين با كشته هاي ناشي از بمبگذاري ، حملات انتحاري و يا اشتباهات نظامي فرق دارد و آنها نيز براي خود آمار جداگانه ايي دارند. و بخاطر همين بود كه در نوشته اول آوردم كه بنظرم هيچ جنگ تهاجمي مشروعيت ندارد. و تحليلي كه شده بود فقط ارزيابي و چرايي رفتارهاي بازيگران بازي را شامل مي شد.
و از طرفی
دیگر معتقد است:
من عراق را مانند مرد بيماري مي بينم كه تب ميكند ، تشنج ميشود و حالت حملات عصبي بهش دست ميدهد ، اما همه ي اينها دوران نقاهتش مي باشند و اصلا براي رسيدن به سلامتي مفيد هم هستند و بدون گذر از اين حالات سلامتي اش بدست نمي آيد. و فكر كنم حتي خشونت هاي عراق از همين نگاه قابل تحليل است.
آیا شما میدانید این چه نوع تحلیلی بشمار میرود؟
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۱۴ بֽظֽ | Reply
abbas :
سلام
تعجب میکنم از اینکه میبینم هنوز هم عده ای در فضای سال 57 و اشغال سفارت و حتی 28 مرداد و ... به سر میبرند. دوسنی گفته اند: "آمریکا منافعش با یک دوست دمکراتیک تامین نمی شود " و برای اثبات گفته خود ظاهراً به واقعه 28 مرداد نظر دارند! اگر اشتباه نکنم از سال 1332 تاکنون تحولات زیادی در دنیا صورت گرفته و احتمالاً اولویتها و استراتژی سیاست خارجی آمریکا هم دستخوش تغییراتی شده است! آن چیزی که در حال حاضر واضح و مبرهن است این است که هیچکدام از دمکراسیهای موجود در دنیا چالش جدی با آمریکا ندارند و روابط کاملاً حسنه ای بین امریکا و این دولتها وجود دارد. بر عکس دشمنان اصلی و قسم خورده آمریکا اکثراً از بین رژیمهای استبدادی و خودکامه هستند همچون کوبا، ونزوئلا، کره شمالی حتی هیچکدام از دولتهایی که با آمریکا دچار اندک درگیری و چالش جدی هستند، بر آمده از یک دمکراسی سالم و واقعی نیستند (همچون روسیه، چین و امثالهم) حال من مانده ام چطور میتوان ادعا کرد "آمریکا منافعش با یک دوست دمکراتیک تامین نمی شود " در حالیکه اکثریت دوستان آمریکا دمکرات هستند!!!!!
۲۹ آبان ۱۳۸۶ ۱۱:۳۰ بֽظֽ | Reply
مجتبی :
در یکی از کامنت ها , یکی از دوستان بدرستی از قول شعار یونسکو نوشته بود: جنگ در انديشه ها آغاز مي شود و سنگرهاي دفاع از صلح را , بايد در انديشه ها ساخت،
به این امید که در ادامه این بحث ها , دفاع از صلح در اندیشه ها ساخته شود.
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۷:۳۱ قֽظֽ | Reply
سارا :
با تشکر از پاسخگویی دوست نویسنده , ولی متاسفانه من ربط بین سؤال خودم و جواب را متوجه نشدم , هر دو را در اینجا در کنار هم می نویسم تا دوستانی که ربط آنرا متوجه میشوند مرا کمک کنند.
سؤال من: شما در همه ی کامنت های خود , دولت عراق را نماینده ی اکثریت مردم عراق و به نوعی مشروعیت داده اید, با توجه به گفته دنا پرينو، سخنگوی کاخ سفيد، که روز چهارشنبه ۱۴ نوامبر درباره تحولات پاکستان گفت:«ما نمی دانيم چطور ممکن است در شرايطی که در کشور(پاکستان) وضعيت فوق العاده اعلام شده امکان برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه وجود داشته باشد؟».
میخواستم از جنابعالی بپرسم چگونه شما در حالی که هنوز کشور عراق در اشغال آمریکاست و شرایط آرام و نرمالی ندارد , به این نتیجه رسیده اید که دولت عراق زیر چتر اشغال نماینده ی اکثریت مردم عراق است؟
جواب نویسنده:
از آنجا كه اكثريت مردم عراق باين دولت راي داده اند.
اشغال آمريكا نافي دموكراسي انتخابي در آنجا نيست ، ولي بر استقلال عمل دولت در حوزه هاي گوناگون تاثير ميگذارد.
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۷:۴۳ قֽظֽ | Reply
پرویز حیدری :
آقای منوچهر متكي ديروز در كنفرانس مشترك مطبوعاتي با «وليد معلم» همتاي سوري خود اعلام کردند ايران برای بار چهارم در چارچوب سياست كمك به مردم و دولت عراق و ثبات و امنيت در اين كشور با درخواست مذاکره با آمریکا موافقت نموده است و اعلام داشتند زمان دقيق اين دور از مذاكرات که در آينده نزديك انجام مي شود بزودي اعلام خواهد شد.
آقای عبدی
تا جایی که بخاطر دارم دولت جمهوري اسلامي ايران از پايان دور دوم از اين مذاكرات به دفعات اعلام كرده بود تا زماني كه تغيير رفتاري از آمريكايي ها در عراق نبيند در مذاكرات آتي شركت نخواهد كرد ,دولت ایران در این مدت چه تغییر رفتاری از آمریکاییان در عراق دیده است که حاضر به مذاکره با آمریکا و زیر پا گذاشتن خط قرمز خود شده است؟
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۲ قֽظֽ | Reply
مهران :
كامنت من حق ندارم ، چون زورش را ندارم
من با عنوان كامنتتان كاملا موافقم!
اين مسئله حتي در سياست داخلي هم صدق ميكند. واگر شما در عرصه سياست و قدرت زوري نداشته باشيد ، حقي هم نداريد. نه به معناي اخلاقي آن ، بلكه به صفت واقعيت آن !
و شما این واقعیت را تایید و تبلیغ می کنید؟
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۸:۰۸ قֽظֽ | Reply
صمد :
آقا یا خانم نویسنده !
این جواب شما به من , یعنی تاکید بر تفکر فرقه ای خود دیگر؟ یعنی شما باز هم تظاهرات ضد جنگ در آمریکا را به پشیزی نمی خرید دیگر؟ یعنی باز هم بر ایده ی ناسیونالیستی متمایل به فرقه گرایی خود اصرار میورزید مبنی بر اینکه بهیچ وجه حاضر نیستید به مخالفت با دولت فرضی و آتی خود که علنا حقوق بشر را در دیگر نقاط زیر پا میگذارد برخیزید دیگر؟
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۸:۲۳ قֽظֽ | Reply
جورف کمبل :
ایالات متحده نخستین کشور جهان است که نه بر مبنای جنگ، بلکه بر اساس خرد تأسیس شد. این مردان شریف، خدا پرستان قرن 18 بودند.
و به همین خاطر بر روی اسکناس دلار آنها عبارت “IN GOD WE TRUST” به معنی با توکل به خداوند درج شده است ولی بعدا جرج واشنگتن گفت:
"ما در نتیجه انقلابمان، خود را از درگیری در آشوب اروپا بیرون کشیدهایم." کلام آخرش این است که ما وارد اتحادهای خارجی نمیشویم. ما تا جنگ جهانی اول به این کلمات پای بند بودهایم. از آن پس اعلامیه استقلال را کنار گذاشتیم و به فتح کره زمین توسط بریتانیا پیوستیم. به این ترتیب اکنون در یک سمت هرم قرار داریم. ما از یک به دو حرکت کردهایم. به لحاظ سیاسی و تاریخی، اکنون عضوی از یک سمت یک برهان هستیم. دیگر نماینده آن اصل چشمی که در بالا قرار دارد نیستیم. همه دلشغولی ما اقتصاد و سیاست است و به صدا و صوت خرد توجهی نداریم.
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۸:۳۷ قֽظֽ | Reply
Aryan :
اقای عبدی با سلام
کامنت الگو و دو پاسخ انرا خواندم. خواندم و اموختم. بنظر من نویسنده محترم از دیدگاهی واقعگرا دست به قلم برده است. من٫ هم وسعت فکری ایشان را تحسین میکنم (با تمام اشکالاتی که ممکن است در حاشیه جان کلام ایشان باشد) و هم از وقت و زحمتی که برای این سه کامنت (بخصوص به اولین پاسخ به کامنتهای کامنت الگو) را کشیده اند بسیار سپاسگذارم. از دیدگاه من محور اصلی بحث ایشان رااین چنین میتوانم خلاصه کنم(اینرا از لابلای کامنتهای خودشان عاریه میگیرم)
۱_شناخت نظام بين الملل و قواعد حاكم بر ان.
۲_بحث حاضر از موضع اخلاقيات نيست ((تاکید بر این نکته براستی لازم است)).
۳_سرنوشت مردم هر منطقه به كيفيت رفتارهاي اجتماعي خودشان بستگي دارد و شرايط و كيفیت ساختار سياسي ، بسيار بر يك جامعه و كيفيت زيست آن تاثير ميگذارد.
۴_ما مي توانيم از اين اهرم ها استفاده ي دموكراتيك و مطابق با موازين دموكراسي داشته باشيم ، منتها تا وقتي كه چارچوب كلي سياست هايمان را در تقابل و تضاد با غرب تعريف نكنيم و گرنه دوباره در همان دور باطل تفكرات دائي جان ناپلئوني گرفتار مي شويم.
ایکاش نویسنده در کنار شناخت نظام بین الملل و مسائل عراق حرفی هم ازجایگاه نفت بمثابه مهمترین منبع انرژی در جهان و نقش ان در تصمیم گیریهای جهان سرمایه داری بخصوص در قبال خاورمیانه هم سخنی میگفت.
مثلا هیچ از خود پرسیده ایم که چرا قیمت نفت در این دو سال سیر صعودی باور نکردنیی داشته و چه کسانی در این بین نفع و یا ضرر میبرند و اصولا چه برنامه های کوتاه و بلند مدت در پشت ان خوابیده؟ و چرا امریکا و شرکای اروپائیش بعنوان وارد کننده نفت از این بابت ناراحت که نیستند هیچ٫ به هر چه بالا رفتن قیمت ان دامن هم میزنند؟زیرا که قیمت نفت در بازارهای بورس امریکا و اروپا بالا و پایین میشود.براستی ایا اتفاق خاصی در جهان در این دو سال گذشته اتفاق افتاده؟ ایا تقاضا زیاد شده و عرضه کم؟ چرا امریکا با وجود ذخایر نفتی نسبتا بالا به ان دست نمیزند ولو نفت به بشکه ای ۱۵۰ دلار برسد؟ چرا اقتصاد امریکا در عرض دو سال گذشته با وجود اتکا شدید به این انرژی سیر نزولی نداشته؟ چرا چین که احتیاج شدیدی به این انرژی دارد بعد از امتناع اولیه برای شرکت در جلسه پیش نویس قطعنامه تحریم سوم علیه ایران٫ امادگی خود را برای شرکت در این نشست اعلام میکند؟ چرا عربستان سعودی در نشست اخیر اوپک با خارج کردن دلار بعنوان پول اصلی خرید و فروش نفت مخالفت میکند که هیچ٫ حتی اجازه طرح انرا در صحن کنفرانس نمیدهد؟
یادمان باشد که بدون عربستان٫ اوپک اصلا وجود خارجی نمیتواند داشته باشد. عربستانی که بتنهایی میتواند خلا نفت ایران و ونزوئلا را پر کند و روابطی استراتژیک با امریکا دارد. چراهای بسیاری در نقش وتاثیر نفت در برنامه نظام جهانی وجود دارد که تحلیلی جامع را طلب میکند که شاید شما اقای عبدی و یا این دوست عزیز کامنتگذار نمونه ما و یا شخص دیگری که فارغ از این جاروجنجالهای پیش پا افتاده دولت کنونی ایران است میبایست به ان بپردازد زیرا که این حلقه مهمی از زنجیره سیاستهای نظام جهانیست که اتفاقا مسله ایران را در بر میگیرد.
کافیست فقط فکر کنیم که ممکن است این سیاستی باشد برای ان دسته از کشورهایی مانند چین که جایکاه خود را در این نظم جهانی بهتر دریابند و دچار توهم نشوند و در مرحله بعدی با سرازیر کردن نفت عربستان وعراق که منابع عظیمی دارند قیمت نفت را پایین بیاورند.پیامد ان فاجعه ایست که کشورهای تک محصولی مثل ایران را که دچار تورمی شدید هستند حتی بدون هیچ حمله ای به زانو در میاورد. مگر شوروی کمونیستی را با حمله به زانو در اوردند؟
تا انجا که به ایران مربوط میشودخطر چنان جدیست و امریکا چنان از کانال های موازی ان را دنبال میکند که میباست ما از اینگونه بازیهای بچگانه و توهم زا دست برداریم. ما تا زمانی که راه تعامل با حفظ منافع ملی خود را بجای تقابل با امریکا در پیش نگریم نه هیچگونه پیشرفتی خواهیم کرد و نه به تعادلی حتی در سطح ترکیه و یا کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس خواهیم رسید.
من چون در ماموریت کاری در اروپا هستم واقعا نمیتوانم بیش از این بنویسم اما در عین حال نمیتوانم از کنار این سه کامنت این نویسنده محترم که بنظر من وسعت دیدش بالاست به راحتی بگذرم و از ایشان قدردانی نکنم.
انتقاد کوچکی هم از بعضی (تاکید میکنم بعضی)از منتقدین و سوال کنندگان دارم. به بعضی منتقدان و سوال کنندگان(که سوالشان از دید من با انتقاد فرق چندانی ندارد) جسارتا اینرا پیشنهاد میکنم که اولا مطلب را به دقت و نه تکه تکه بخوانیم٫ به اصل مطلب بیش از مسایل حاشیه ائی ان توجه کنیم٫ واقعیت را با حقانیت مخلوط نکنیم٫ واقعگرا باشیم٫ و بیک کامنت در حد و اندازه یک کامنت و نه یک کتاب بنگریم(گر چه حتی یک کتاب هم نواقص خود را دارد).
انتقاد کننده حتما تحلیلی سوای انچه گفته شده را دارد. پس برای غنی بخشیدن به بحث٫ به انچه که انتقاد دارید تحلیل خود را هم بیفزایید تا در این رهگذر ما بیشتر بیاموزیم.
پیروز و سر بلند باشید.
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۴۶ قֽظֽ | Reply
:
بابا کشتید ملت را با این کامنت الگوها. بسه دیگه. اصلاً از اولش هم موضوع بی مزه ای بود.
.............................................................
عبدی:
موضوع بی مزه که سهل است بد مزه هم هست اما چه می توان کرد که مهم است هم به لحاظ وضوع و هم نحوه بحث.
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۱:۴۲ بֽظֽ | Reply
مهرنوش :
بعد از خواندن این مطالب چند نکته به ذهنم خطور کرد که لازم دیدم با دوستان مطرح کنم.
اول اینکه علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد و چه بهتر که این بحثها , امروز به میدان بحث و بررسی گذاشته شود تا فردا . اگر دوستان دقت کرده باشند در همین نوشته , این دوست دیگر چقدر تغییر کرده اند. دیدشان نسبت به بی اهمیت تلقی کردن قبلی جان آدمها چقدر عوض شده است. آیا این تغییر کمی است؟ فکر کنید اگر این اتفاق امروز و بصورت مجازی نمی افتاد و این دوست دیگر در آینده یکی از مسؤلان آینده میشد , آیا میدانید با آن طرز تفکر و دید ممکن بود چند نفر توسط این دیدگاه, بی موقع کشته شوند؟ آیا میدانید بسیاری از خشونتها مخصوصا بعد از انقلابات ناشی از استبداد و تاریکی بخاطر همین کج بودن طرز فکرهاست؟
کاش فقط کشتن چند نفر بود ... ولی فقط کشتن چند نفر بیگناه که نیست , کشتن یک جامعه و یک امید و یک مسیر به سوی پیشرفت است... آیا میدانید سوای اینها چه ضربه ی روحی روانی در اثر کشتن افراد برای وصل به حلقه جهانی و هم آغوشی با رهبر جهان , بخود این دوست دیگر وارد میشد؟ امروز بعینه این وضعیت روحی و روانی و کینه را در بین افرادی که با کشته شدن در گذشته مشکلی نداشتند , می بینیم.....
ولی این دوست دیگر ما , به کمک این سایت و به کمک دوستانی که وقت گذاشتند , حوصله کردند و مهمتر از همه احساس مسؤلیت اخلاقی نسبت به آینده داشتند , از آن دید مشکلی با کشتن شدن افراد حتی آمریکایی ها در عراق نداشتن به این نتیجه رسیده اند و به اینجا آمده اند که نوشته اند: بالشخصه فكر ميكنم كه حتي كشته شدن يك انسان ،بزرگترين فاجعه ايي است كه مي تواند براي دنيا اتفاق بيافتد.
و این برای من خواننده دستاورد بزرگ این سایت بشمار میرود .... به همین خاطر مرا تشویق کرد تا دست به قلم ببرم و از آقای عبدی , تشکر جانانه ای کنم. ساختن یک جامعه از ساختن تک تک افراد ساخته میشود و آقای عبدی شما امروز جامعه آینده را با این کار خود ساخته اید.شاد باشید, موفق باشید و ثابت قدم.
نکته ی بعدی
چند وقت پیش فیلم بسیار جالب و درس آموزی از حیات وحش میدیدم.... چون قاون طبیعت, قانون مادر محسوب میشود , بد نیست ما هم در مناسباتمان به اطلاعات علمی آن توجه کنیم.
این فیلم زندگی یک نوع قارچ را مورد بررسی قرار میداد که در زمان تولید مثل , از خود بوهای فریبنده و جذاب برای مورچه ها از خود متصاعد میکرد. مورچه ها به دنبال این بوی جذاب به طرف این قارچ می آمدند.... بعضی ها قبل از نیش زدن به قارچ , بر می گشتند ولی برخی از مورچه ها به قارچ خیلی نزدیک میشدند و ... و قارچ هم بین این مورچه و نوع رفتارشان گزینش و انتخاب میکرد!! و بعد به گزینش شده ها بزاقی به خوردشان میداد که .... نشان میداد وقتی مورچه این بزاق را میخورد ,بطور خارق العاده ای تمام سیستم کنترلی او تحت کنترل قارچ قرار میگرفت!! باور میکنید, کنترل از زاه دور یک قارچی که قدرت حرکت ندارد!! را؟ و بعد از این قارچ او را در مسیری معین به جلو می برد و در انتهای نقطه , نمیدانم چه اتفاقی می افتاد که به یکباره مغز این مورچه متلاشی میشد و از دل بدن این مورچه قارچ جدیدی متولد میشد!!
خیلی جالب بود. استفاده از بدن موجودی دیگر برای تولید مثل...
این داستان , مثل تمام داستانهای زندگی در طبیعت در جامعه اجتماعی ما نیز صدق کرده و صدق میکند..... در جامعه هم , همیشه جاذبه های فریبنده برای افراد وجود داشته , امروز این فریبندگی در غرب بیشتر است . مردم را با دادن یک خانه و یک ماشین قسطی چنان برای تمام عمر مجبور به تمکین میکنند که .... میخواستم مابه ازای عملی این داستان را برای دوستان باز کنم ولی احتمالا کمکی به پیشبرد این بحث نمیکند. خود دوستان احتمالا قادر به پیدا کردن موارد تاریخی این نوع زندگی و استفاده از بدن افراد برای تولید مثل و بهره برداری و بردن منافع , هستند.
نکته ی آخر
این دیدگاه نویسنده , دیگاه تازه ای نیست. از قدیم الایام این دید وجود داشته و مثلا حافظ نیز معتقد بوده است:
جام می( رفاه و خوبی و شادی) و خون دل , هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت , اوضاع چنین باشد
و یا ضرب المثل خود ما : خواهی نشوی رسوا , همرنگ جماعت شو و یا ضرب المثل : برو قوی شو اگر راحت جهان طلبی , که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است... اینها همه نشان میدهد که این دید , طبیعیست. هم این دوست دیگر و هم دیگر دوستان , نیتشان خیر است . اختلاف در اینست که آن دوست دیگر معتقد است رفتن در کنار قدرت اول جهان , ما را قوی میکند, دیگران رفته اند و ضرر هم نکرده اند.... چرا ما نرویم؟ و دیگر دوستان احتمالا نحوه ی قوی شدن را در انجام کارهای دیگر از جمله پیروی از آن داستان وصیت آن پیرمرد در هنگام فوت و آوردن ترکه ها نازک و بستن بهم و به فرزندان خود دادن و گفتن این ترکه ها را بشکنید و نتوانستن آن توسط آن قلدران جوان است. داستانش را که حتما میدانید؟ داستان آموزنده ایست. واقعیت طبق آن داستان واقعی اینست که اگر ما بمب و تمام تجهیزات را نیز داشته باشیم ولی تک تک باشیم , ضعیفیم ولی اکر هیچ نداشته باشیم و فقط مثل آن ترکه های نازک باشیم ولی بهم بسته باشیم , قوی هستیم و این نکته ایست که قلدران جهان از آن اطلاع دارند و به همین خاطر نه از بهم پیوستن ما خوشحال میشوند و نه این اجازه را میدهند که ما با هم شویم.
بنابراین بهتر است بدانیم عنب و اوزوم و انگور هر سه یک چیز هستند و نباید با هم برای خرید آن و خوردن آن دعوا کنیم.
موفق باشید و پیشنهاد دارم تا جاییکه امکان دارد این تقابل دیدگاه را با هم روبرو کنید تا قبل از وقوع , علاج شود.
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۶:۱۱ بֽظֽ | Reply
سلام :
من يه مقاله برايتان از سايت فليتر شده گويا
گذاشته بودم اما مثل اينكه شما نخوانده يا بد مزه بوده چون هيچ اشاره سربسته يا بازي در باره آن نكرده ائيد چرا؟.
........................................................
عبدی:
چرا !خواندم با آن هم تا حدی موافق بودم طبعا هر کس هم اوضاع را ببیند چنین برداشتی را می کرد که عده ای در داخل به دنبال مواجهه هستند .اما راهی برای اظهار نظر پیدا نکردم.
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۶:۲۷ بֽظֽ | Reply
ُسلام :
يه مسئله هست و آن اينه كه ما سوراخ دعا را گم كرده ائيم آقايان منتقد و مدافع همه فقط به فكر نظام و سوار ه بر نظام هستند اما اگه پياده روان
نباشند اين سوار ه و سوارگان با ميخوان چه............... بکنند ميخوان بر كه و بر چه لگام بزنند چرا ميخواهند سپاهيان و مريدان امام نيامده را بر باد فنا بدهند.
اين از اين.
اما مسئله بعد ما در زمان هاي نه چندان دور خوانده و شنيده ائيم كه بزرگان و علمان وبا سوادهاي قوم اگر با عمل حاكم و حكومتي درباره چيزي اعتراض و مخالفتي داشته اند از علني كردن آن هيچ ابا و ترسي نداشته و حتي در زيارتگاها و مكانهاي عمومي به تحصن و بست نشيني براي رسيدن به اهداف مردم دست ميزدن آيا الان از اين اشخاص در اين مملكت وجود دارد. آيا اگر روزی شمشير به دست يك زنگي مست افتاد همه بايد از ترس ناراحت شدن سر نظام بايد سكوت كنند و بقيه مردم را به پشيزي ندانند.
براي عوام. بدبختي و سيه روزي بر سه نوع است:
نوع اول آن - بدبختي و سيه روزي به طرف ما مي آيند. ميتوانيم از دست آنها با عقل و تدبير دور شويم.
نوع دوم كه ما خواستار آنها هستيم و راه فراري از آن نيست.
راه سوم كه هم ما خواستاريم و هم آنها به پيشواز ما ميايند كه ديگر واويلا ميشود
تا بعد
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۶:۲۹ بֽظֽ | Reply
پاسخ به عباس - مسعود صارمی :
سلام متقابل
تعجب کرده اید از اینکه هنوز هم عده ای در فضای سال 57 و اشغال سفارت و حتی 28 مرداد و ... به سر میبرند. چه اشکالی دارد؟ آنهم وقتی ما هنوز آن مراحل را بخیر و خوبی پشت سر نگذاشته ایم؟ مگر میشود بدون طی کردن مرحله به مرحله مسیر , به قله رسید؟ چرا دوست دارید تاریخ را بعنوان ریشه قطع کنید؟ ایا میدانید بدون ریشه , ثباتی نخواهیم داشت؟ چه بخواهیم و چه نخواهیم ریشه های تاریخی ما همین اتفاقات هستند , انقلاب مشروطه , شیخ فضل الله نوری , کودتای 28 مرداد آمریکا علیه دکتر مصدق ( پرسیده بودید چرا منافع آمریکا با یک دوست دمکراتیک برآورده نمی شود؟ چون اگر تامین میشد بر علیه دکتر مصدق کودتا نمیکرد.) کاپیتلاسیون , اعتراض به کاپیتلاسیون و قیام سال 42 , انقلاب سال 57 ..... همانطور که برای آمریکا نیز همین داستان هست , روز استقلال هنوز در آمریکا جشن گرفته میشود و .....جال با این توضیحات یکبار دیگر کامنت شما را با هم بخوانیم:
دوسنی گفته اند: "آمریکا منافعش با یک دوست دمکراتیک تامین نمی شود " و برای اثبات گفته خود ظاهراً به واقعه 28 مرداد نظر دارند! اگر اشتباه نکنم از سال 1332 تاکنون تحولات زیادی در دنیا صورت گرفته و احتمالاً اولویتها و استراتژی سیاست خارجی آمریکا هم دستخوش تغییراتی شده است! آن چیزی که در حال حاضر واضح و مبرهن است این است که هیچکدام از دمکراسیهای موجود در دنیا چالش جدی با آمریکا ندارند ( چرا فکر می کنید ندارند؟ چرا فکر می کنید دولت آلمان فعلی با آمریکا بر سر منافعش چالش جدی ندارد؟ چرا فکر می کنید فرانسه امروز با دولت آمریکا چالش جدی ندارد؟.... یا حتی دولت کانادا بعنوان صندوق خانه ی آمریکا با آمریکا چالش ندارد؟ ..... بنظر من آنها هم چالش دارند ولی چون چالش های خود را در مسیری کاملا قانونی حل و فصل میکنند , ما از سر و صدا و کنه بده و بستانهای آنها خبر دار نیستیم ولی همین چند سال پیش , در انتخابات کانادا , این چالش به شدیدترین وجهی خود نمایی کرد... ولی چالش های آنها دیگر مدنی شده و از سر و صدا افتاده و مسیر حل خودش را پیدا کرده است , مال ما هنوز با سر و صداست که امید است با همت شما , این چالش ها هم از سر و صدا بیفتد و مسیر حل سیستماتیک خودش را پیدا کند) روابط کاملاً حسنه ای بین امریکا و این دولتها وجود دارد. بر عکس دشمنان اصلی و قسم خورده آمریکا اکثراً از بین رژیمهای استبدادی و خودکامه هستند همچون کوبا، ونزوئلا، کره شمالی حتی هیچکدام از دولتهایی که با آمریکا دچار اندک درگیری و چالش جدی هستند، بر آمده از یک دمکراسی سالم و واقعی نیستند ,همچون روسیه، چین و امثالهم, حال من مانده ام چطور میتوان ادعا کرد "آمریکا منافعش با یک دوست دمکراتیک تامین نمی شود " در حالیکه اکثریت دوستان آمریکا دمکرات هستند!!!!!
بعد از پایان کامنت شما با علامت تعجب های فراوان , باید بعرض برسانم که کاش برای امثال من می نوشتید که در طول این سالها , الویتهای آمریکا به لحاظ محتوایی چه تغییراتی را کرده است؟ آیا رژیمهای شاه , صدام , عربستان سعودی , اردن , پاکستان ...... اینها مورد پشتبانی آمریکا نبوده و نیستند؟....در ثانی آن دوستان آمریکا که احتمالا منظور شماست ,بنظر بیشتر همکاران دولت آمریکا به چشم می آیند نه دوستان. انکلیس , کانادا , فرانسه , .... اسپانیا ... کار پاکان را قیاس از خود مگیر , گر چه ماند در نبشتن شیر شیر
هر دو گون زنبور خوردند از محل , زان یکی شد نیش و زان دیگر عسل .....
فارغ از آن صحبتهای بالا بنظر میرسد در این بحث طلبگی و مجازی , من به موضع ضد آمریکایی و دشمن آمریکا و .... کشیده شده ام. دوست عزیز اینطور نیست. من هم ضد آمریکا به آن تعبیر مرگ بر آمریکا نیستم... بنظر میرسد , پیام درد و دل من بدرستی دریافت نشده و یا جور دیگر برداشت شده که لازم میدانم همینجا یکبار دیگر آنرا توضیح دهم.
همه ی کشورها.... و همه ی افراد در زندگی به دنبال منافع خود هستندو در این موضوع هیچ بحثی نیست. این تلاش تلاشیست مشروع و مقبول ....ما نیز برای کسب بهتر منافع خود , بهتر است با چشمانی باز و بدون حب و بغض های قبلی , و استفاده از تجارب به نتیجه رسیده ی دیگران با تمام دنیا تعامل و دوستی و رابطه داشته باشیم و از در دوستی و با یک مناسبات مبتنی بر احترام متقابل , از منافع خود دفاع و آنرا تعمیم و گسترش دهیم در این هم , حرفی نیست.
گذشته مسلما گذشته ....حرف شما هم در گذشتن زمان درست , من نیز معتقدم نباید به اشتباهات و شکستهای گذشته زیاد فکر کرد چرا که فقط ذهن خود را از حسرت و اندوه و افسردگی پر می کنیم , فقط حرف من اینست که به کمک هم سعی کنیم آن اشتباهات گذشته را در آینده تکرار نکنیم . اگر شما میخواهید دوباره تکرار کنید , خوب بگویید در صورت تکرار آنها چه نتیجه ای حاصل ما میشود و چه محصولی ما بدست می گیریم؟ شاید وقتی شما دلایل آن را برای ما گفتید, ما هم با شما هم عقیده شدیم.اینطور نیست؟ برای شروع لطفا برای من نوعی بنویسد اولویتها و استراتژی سیاست خارجی آمریکا که در طول این سالها دستخوش تغییراتی شده است کدام است؟
برای پایان دوست دارم این جمله ی فیلسوف و شاعر آمریکایی هنری دیوید توریو را نیز مد نظر داشته باشیم که چیزها عوض نمیشوند , ما عوض میشویم.
با سپاس از بذل توجه شما به مطالب
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۹:۴۸ بֽظֽ | Reply
يه بنده خدا :
سلام
عبدي عزيز !
اينقدر توي اين يكي دو ساله نا اميدم و دلتنگ ؛ و آنقدر از اين و اون ؛ اينجا و اونجا حرفاي صد تا يه غاز شنيدم و خوندم ـ بخونيد عقده گشايي و يا نه ! غرور ؛ تكبر ؛ خودمحور بيني ؛ تمسخر ؛خداي من اون هم تو اين شرايط كه اينقدر به هم احتياج داريم ـ و تو اين زمونه اي كه هر ثانيه اش ميتونه آبستن حادثه اي هستي سوز باشه و ما رو تا ابد شرمنده ي نسلهاي بعد بكنه از اين همه انفعال و بي تفاوتي با چاشني اشك و آه ؛ مثه پيرزنا ؛ باور كن ! هر روز كه به اين سايت سرمي زنم ؛ مي ترسم از اينكه نكنه عبدي هم ما رو نبينه ! ! نكنه يه وقت تو جوابايي كه ميده بهمون توهين كنه و يا شعورمون رو دست كم بگيره و يا همه ي اون كارايي كه الان خيليا دارن ميكنن ؛ بكنه .
نه ! نه ! اشتباه نكن دنبال قهرمان نمي گردم كه با خونوادش سپر بلام بشه ؛ بزغاله ام نيستم ؛ آدمم و شرايط اين روزگارو هم درك مي كنم ؛ خيلي چيزا رو هم فهميدم و مي فهمم ـ به قول شريعتي ؛ آدم ميتونه تصميم بگيره خودش رو بكشه ولي نمي تونه تصميم بگيره نفهمه و يا فقط به اندازه مصلحت بفهمه ـ و مي دونم كه به اندازه يه آدم مي تونم تاثير گذار باشم و مكلفم ؛ پس ؛ پي يه همدرد و درد آشنا اومدم و اومدم تا به اينجا رسيدم تا بهش اعتماد كنم تا ازش بپرسم تا ياد بگيرم تا بيشتر بفهمم.
خلاصه ؛ از اين كه اون صد ها نفر رو هم ديدي كه فقط ميخونن تا بدونن ؛ ممنونم . اين جواب رو يه بار ديگه هم در پاسخ به دوستي كه ازت مي خواست در مجادله قلمي كه با آقاي ججاريان داشتي ؛ كامنت ها رو حذف كني ؛ چرا كه اينجا ديگه جاي عوام نيست و بحثاي تحليلي رو چه به حرفاي خاله خاله زنك بازي ؛ ازت شنيدم و دوباره شاد و اميدوار . آخه اون موقع من فضولي كردم و يه گله كوچيك از ايشون كردم ؛ بي ادبي هم نكردم ؛ باور كن فهم مطالبش اونقدر سخت نبود نمي دونم چرا مي خوان ما اصلن حرف نزنيم .
حقيقتش اينه كه وقتي مطلب اين دوست ديگرمون رو مي خوندم و وقتي كه ديدم بعد از هر جمله ؛ تكرار مي كنه كه منظورش توجيه اخلاقي حمله آمريكا به عراق نيست و صرفن از منظر يه ناظر بي طرف براي فهم واقعيت به موضوع نگاه ميكنه و باز دوباره تكرار ميكنه كه منظورم توجيه اخلاقي نيست و باز دوباره حمله دوستان كه ؛ شما داريد از آمريكا دفاع مي كنيد و باز ايشون كه نه به خدا اينجور نيست ؛ من هم ايرانيم و كشورم رو دوست دارم و . . . نه ! باور كردني نيست ! ! به اين نتيجه رسيدم كه با وجود بضاعت ناچيزم و در قالب يه درد دل و يه شكوه كوچيك ! ! ـ اگه بزرگ بود چي ميشد ـ مطلبي رو به عرض دوستان عزيز برسونم و اون اينه كه ؛ اتفاقن خوب نيست كه يكي دستش رو به علامت تسليم بلند كنه ؛ بلكه بهتره كه اين تعامل ادامه داشته باشه ـ البته به شرط پايبند بودن به لوازم گفتگو ـ تا آنكه اون هزاران نفري كه اين مطالب رو مي خونن و لزومن هم چيزي نمي نويسن ؛ راهشون رو از ميون همين گفتگو هاي دوستانه پيدا كنند ـ دوستانه عزيزان ! تهمت نزنيم ـ منظورم اونايي كه هنوز انتخاب نكردند و هنوز به همين يقين نسبي هم نرسيدند .
عبدي عزيز كه حضور ما رو از همون اول احساس كردند و به رسميت شناختند شما هم ما رو ببينيد .
مايي كه هستيم
مايي كه حضور داريم
حضوري خاموش
و
نترس از هجوم حضورم
جز تنهايي كسي با من نيست
به حرمت يك نگاه عاشقانه
در اولين صبح شسته بهار
سوگند مي دهم ترا اي آفريدگار
باران رحمتت را
بر كوير عطشناك دلهايمان ببار
هميشه و پاينده باشيد
۳۰ آبان ۱۳۸۶ ۱۰:۴۸ بֽظֽ | Reply
:
بر خلاف نظر ارسالی بابا کشتید ملت را با این کامنت الگو , میخواستم بگویم خیلی متشکر از اهمیتی که به تضارب افکار مختلف در این محیط سایت داده اید.
به نظر من اگر بتوانیم در مورد مسایلی خارج از محدوده ی خودمان که حساسیت داخلی ندارد و میتوانیم آزادانه در مورد آن اظهار نظر کنیم , به توافقی نسبی برسیم , در آینده می توانیم امیدوار باشیم که بدون پرداخت بهای گزاف و دادن عوارض نا گوار , محیطی همراه با احترام متقابل و صلح و صفا داشته باشیم.
۱ آذر ۱۳۸۶ ۳:۴۹ قֽظֽ | Reply
عباس - پاسخ به آقای صارمی :
فکر میکنم پاسخ اکثر پرسشهایی که خطاب به من مطرح کرده اید بارها و بارها توسط کارشناسان و افراد مختلف (منجمله ذیل همین سلسله نوشته ها) مطرح شده است و من هر چه بگویم تکرار مکررات خواهد بود. مساله تروریسم و بنیادگرایی در حال حاضر دغدغه اصلی دولتمردان آمریکا در خاور میانه است چیزی که در سالهای 32 و 57 وجود نداشته است. تفاوت دیگر رشد تکنولوژی و سطح بینش و آگاهی در جامعه بشری است که اجازه نمیدهد دولتها به سان گذشته به فکر کشورگشایی یا استثمار سایر ملل باشند. در حال حاضر منافع آمریکا در ارتباط با یک دولت دمکراتیک بهتر تامین میشود چرا که دولتهای دمکراتیک با زبان سیاست سخن میگویند و اقتصاد و معیشت مردمانشان بیش از حفظ قدرت و تاج و تخت برایشان اهمیت دارد. چون میدانند در هر حال قدرتشان دائمی نیست لذا پاسخگویی به ملتشان از هر جهت در اولویت است و شراکت با ابرقدرتی مثل آمریکا به بهترین نحو این مقصود را تامین میکند. هیچکس تا به حال از شراکت با آمریکائیها ضرر نکرده. کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی را در نظر بگیرید که هر چقدر امتیار به آمریکا داده اند در قبال آن به سود و منفعت سرشاری نیز دست پیدا کرده اند. مقایسه دو کشور کره شمالی و کره جنوبی که هر دو از نظر تاریخی و فرهنگی متعلق به یک ریشه هستند و تبعات دوستی و دشمنی با آمریکا در این دو کشور به خوبی موید مطالبی است که عرض کردم. ضمناً منطور من از چالش جدی چالش در حد درگیری و تقابل بود و الا وجود اختلاف منفعت و عقیده همیشه امری طبیعی و معمول است.
اما اینکه میفرمائید دلیل حمایت آمریکا از عربستان و پاکستان و صدام! (شرمنده از اینکه باز هم باید از علامت تعجب استفاده کنم) چیست باید بگویم برای آنها در درجه اول تامین منافع خودشان اهمیت دارد و نه منافع ملتها. وقتی از قبل یک دولت غیر دمکراتیک منافع دولت آمریکا تامین میشود و ضمناً گزینه دمکراتیکی هم وجود ندارد چرا آمریکا باید خودش را درگیر کند؟ یقیناً اگر ظرفیت و پتانسیل تشکیل یک دمکراسی پایدار و یک گزینه عینی دمکراتیک برای کشوری مثل عربستان وجود داشت آمریکا از آن حمایت میکرد ولی حال که وجود ندارد چرا خودش را به مخاطره اندازد؟ تغییر رویکرد آمرکیا در قبال دولت صدام حسین که از حمایت بی چون و چرا به رویارویی مستقیم تبدیل شد خود گواهی است بر تغییر استراتژی دولت آمریکا در حمایت از رژیمهای خودکامه. آمریکائیها به مرور فهمیدند که یک حکومت دمکراتیک هرگز به سان صدام حسین هوای کشورگشائی و حمله به ملل دیگ به سرش نمیزند و نباید ثبات منطقه و منافع بلند مدت خود را فدای سرسپردیگهای کوتاه مدت و موقت این و آن کنند. حکومتهای عربستان و پاکستان و امثالهم نیز تا زمانی از رویکرد جدید سیاست خارجی آمریکا در امانند که خیال دولتمردان آمریکا را از بابت رویاپردازی و جاه طلبیهای معمول چنین حکومتهایی راحت نگه دارند.
۱ آذر ۱۳۸۶ ۱:۵۲ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی- در پاسخ مجدد به عباس :
با تشکر از جواب
صرفا برای آگاهی بیشتر خود لازم است چند سؤال از جنابعالی داشته باشم.
در جواب نوشته اید:
مساله تروریسم و بنیادگرایی در حال حاضر دغدغه اصلی دولتمردان آمریکا در خاور میانه است چیزی که در سالهای 32 و 57 وجود نداشته است.
سؤال 1- راس این تروریسم و بنیادگرایی , فعلا القاعده , بچه ی خلف طالبان است , آیا میدانید طالبان را چه کسی طالبان کرد؟ و دو کشور اولی که طالبان را در افغانستان به رسمیت شناختند کدام کشورها بودند؟
باز در جواب دومین الویت تغییر یافته ی آمریکا را اینچنین شرح داده ایدد: تفاوت دیگر رشد تکنولوژی و سطح بینش و آگاهی در جامعه بشری است که اجازه نمیدهد دولتها به سان گذشته به فکر کشورگشایی یا استثمار سایر ملل باشند.
حرف شما کاملا درست است, بنابراین همپای آن پیشرفتها , کشورگشایی یا استثمار نیز شکل پیچیده تری بخود گرفته ولی شما نیز معتقدید که این رویه تغییر نکرده و نوشته اید : در حال حاضر منافع آمریکا در ارتباط با یک دولت دمکراتیک بهتر تامین میشود چرا که دولتهای دمکراتیک با زبان سیاست سخن میگویند و اقتصاد و معیشت مردمانشان بیش از حفظ قدرت و تاج و تخت برایشان اهمیت دارد.
سؤال دوم: آیا منافع آمریکا با یک دولت بظاهر دمکراتیک ولی به شکل و ماهیت سابق بیشتر تامین میشود , یا با یک دولت کاملا دمکراتیک که به این راحتی باج به کسی نمیدهد؟
آیا مطمانید تغییر رویکرد آمریکا در قبال دولت صدام حسین که از حمایت بی چون و چرا به رویارویی مستقیم تبدیل شد خود گواهی است بر تغییر استراتژی دولت آمریکا در حمایت از رژیمهای خودکامه؟ و نه نقشه ای تازه با پیچیدگیهای بیشتر؟ آیا مطمانید حمله عراق به کویت نیز همچون حمله به ایران پوست خربزه ی خود آمریکا برای بدست آوردن بهانه و بردن بیشتر و بیشتر منافع از دولت کویت و دیگر کشورهای منطقه نبوده است؟
و سؤال آخر ؛ نوشته اید:
حکومتهای عربستان و پاکستان و امثالهم نیز تا زمانی از رویکرد جدید سیاست خارجی آمریکا در امانند که خیال دولتمردان آمریکا را از بابت رویاپردازی و جاه طلبیهای معمول چنین حکومتهایی راحت نگه دارند.
اگر ممکن است برای امثال من که این رویکرد را چندان متوجه نشده اند , توضیح دهید منظور از خیال دولتمردان آمریکا از بابت رویاپردازی و جاه طلبیهای معمول چنین جکومتهایی چیست؟
با سپاس پیشاپیش از جواب
۱ آذر ۱۳۸۶ ۹:۲۶ بֽظֽ | Reply
سلام :
مسئله اول:
احمدي نژاد در همه جا داخله و خارجه: مسئله اتمي از نظر ما تمام شده است؟
جواب : براي گفتگوي بيشتر جليلي و لاريجاني به ايتاليا ميروند- وعيدي با معاون سولانا بزودي وعده دارد -جليلي و سولانا در آينده نزديك با هم ديدار ميكنند- وزارت امورخارجه به همه همتايان خود نامه پراكني ميكند كه ما هيچ نداريم و نكرديم.
حال مسئله اينست كه اگر به همه چي رسيده ائيم پس گفتگو در باره چه و براي چه ما كه اين كار را كه ديگران انجام داد ه اند بعنوان خيانت و جاسوس بازي هوار ميزنيم اگه تمام نشده پس چرا هم بايد پياز رو بخوريم هم چوب رو . آيا ميكند عاقل كاري كه بازآيدش پشيماني .
۲ آذر ۱۳۸۶ ۲:۲۹ قֽظֽ | Reply
گزارشی از افغانستان- کشور آزاد شده توسط آمریکا :
شبهای کابل شايد تاريکترين شبهای شهرهای جهان باشد. پايتخت افغانستان حالا همان قدر تاريک به نظر میرسد که پنج سال پيش. شهری فرو رفته در يک تاريکی يک دست و عميق; تاريکی مطلق.
اما نه!شايد در معنای دقيق کلمه استفاده از واژهء مطلق چندان درست نباشد.
تو میتوانی در اين سياهی بزرگ کورسوهايی را نيز ببينی. تک روشنايیهايی کوچک که توجه تو را به خود جلب میکند، منظرهء عجيبی است که در بعضی از محلههای کابل، در همان حال که همهء ساختمانها در تاريکی فرو رفته، در ميان آن همه پنجرهء سياه، يک دفعه چشمت به يک پنجرهء روشن میافتد، روشنايی يک لامپ که از دور به تو چشمک میزند.
وقتی از صاحب يکی از اين لامپهای روشن پرسيدم که اين برق از کجاست؟ آيا از ژنراتور شخصیتان؟ اول مکثی کرد و بعد هم صادقانه گفت: «نه! برق شهری است."
حيرتزده پرسيدم:« آخر چطور امکان دارد؟ از همهء ساختمانهای اين منطقهء بزرگ و از همهء طبقههای اين آپارتمان بلند فقط همين يک طبقه برق شهری داشته باشد؟"
او گفت: «البته فقط همين يک خانه در اين شهر نيست.» و بعد هم توضيح داد که وزير آب و برق (نيرو) افغانستان به تعدادی از دوستان و آشنايان خود در جاهای مختلف شهر يک خط دايمی برق داده است.
البته بيشتر اين دوستان و آشنايان از مقامات دولتی و يا چهرههای سرشناس غيردولتی هستند. کسانی که به قول يکی از افراد برخوردار از اين برق اهدايی ضرورت دارد که هميشه برق داشته باشند; به خاطر کارهای مهم و مسووليتشان، اما حتی اين برق ويژه هم برای کسی در کابل هميشگی نيست.
من در يکی از شبهای کابل برای انجام مصاحبهای درخانهء يکی از مقامات افغانستان مهمانبودم، در ميانهء گفتوگو برق رفت و خانه در تاريکی فرو رفت.
با خندهای به ميزبان گفتم: «انگار برق اهدايی اسماعيلخان (والی سابق هرات و وزير فعلی نيرو) چندان هم وفادار نيست."
با ناراحتی گفت: «اگر کمترين بادی بوزد و يا بارانی ببارد اين برق استثنايی را هم از دست میدهيم و البته بعضی روزها به دلايل متفاوت ديگر.»
صدای باد و قطرات بارانی که بر شيشههای خانه میخورد، حکايت از دليل اول داشت و نه به قول او دلايل متفاوت ديگر."
برايم تعريف کرد،«آن اوايل وقتی اين برق اهدايی قطع میشد، آنقدر عصبانی میشده که به اسماعيلخان، فحش و بد و بیراه میگفته، اما خيلی زود يادش آمده بود که بيشتر مردم کابل از همين برق هم محرومند، آنوقت از بد و بیراهها پشيمان شده و با خودش گفته بود، خدا اسماعيلخان را حفظ کند که همين امکانات ناچيز را که در افغانستان از بزرگترين نعمتها محسوب میشود، برای او در نظر گرفته است."
البته اين مقام بلندپايه علاوه بر استفاده از برق استثنايی، اين شانس را هم داشت که فوری ژنراتور خانگیاش را به کار بيندازد و اين بار خانهاش را در روشنايی شخصی فرو ببرد.
تعدادی از مردم کابل از ژنراتورهای شخصی برای روشن کردن محل زندگیشان استفاده میکنند. مردمی که تعدادشان خيلی زياد نيست; چرا که نه فقط خريد يک ژنراتور از نظر توان مالی برای اکثر قريب به اتفاق مردم کابل غيرممکن است که پرداخت هزينههای مربوط به تامين سوخت برای آنها غيرممکنتر. هر نوع سوخت يک کالای کمياب و گرانی است که تهيهاش برای هر کس امکانپذير نيست.
خارجیهای مقيم افغانستان، مقامات دولتی و ثروتمندان اين کشور برق محل زندگی خود را با استفاده از انواع و اقسام ژنراتورهای کوچک و بزرگ تامين میکنند و تهيهء به موقع سوخت برای اين افراد کار چندان دشواری نيست.
هيچکس نمیتواند به اين پرسش يک پاسخ دقيق و قطعی بدهد که چند درصد مردم در پايتخت افغانستان از نعمت برق شهری برخوردارند، همچنان که کسی نمیتواند دربارهء آنها که برق دارند، بگويد برای چند ساعت و يا چند روز در هفته؟
صحبت کردن از برق دايمی در کابل –بويژه در فصل های پاييز و زمستان- بيشتر به يک شوخی شبيه است. برق در اين شهر برای مردم جيرهبندی شده است و فقط در ساعتهايی خاص امکان استفاده از شبکهء برق شهری را دارند.
يک کارشناس اقتصادی در اين باره به من گفت: «فقط ۲۰ درصد مردم افغانستان برق دارند.» يک کارشناس ديگر گفت: «عدد ۲۰ درصد کاملاً غيرواقعی است و تنها ۱۳ درصد مردم برق دارند."
البته در يک اعلام رسمی، يکی از مقامات اين کشور اين رقم را چيزی حدود ۱۰ درصد دانسته بود.
با همهء اين اختلافنظرها، هر سه بر اين نکته توافق داشتند که ميزان دسترسی مردم به برق، نسبت به گذشته (حکومت نجيب، دولت اسلامی و طالبان) کمتر شده است.
۲ آذر ۱۳۸۶ ۵:۱۷ قֽظֽ | Reply
آیا فرقی بین طالبان و نیروهای ائتلاف هست؟ :
فرستاده ويژه حقوق بشر سازمان ملل به افغانستان ، هم از گروه طالبان و هم از نيروهاي بين المللي مستقر در افغانستان به خاطر كشته شدن غيرنظاميان در اين كشور انتقاد كرد. به گزارش خبرگزاري رويترز، در كنفرانس خبري خود در كابل گفت: برخي چنين فكر مي كنند كه توجه به حقوق بشر بايد پس از اطمينان از برقراري امنيت صورت گيرد. اما بزرگترين منبع ناامني در كشور از نقض حقوق بشر و يا توجه به تخلفات گذشته ناشي مي شود.وي افزود: گروه طالبان به صورت تعمدي افراد غيرنظامي شامل معلمان و كاركنان امور بشر دوستانه را هدف قرار مي دهند، طالبان همچنين از افغان ها به عنوان سپر انساني در برابر حملات نيروهاي ائتلاف استفاده مي كنند.اربور تاكيد كرد:استفاده يكي از طرف هاي درگير در افغانستان - طالبان - از غيرنظاميان به عنوان سپر انساني موجب سلب مسئوليت و تعهد طرف ديگر - نيروهاي ائتلاف - در به حداقل رساندن تلفات افراد غير نظامي نخواهد شد.وي با اشاره به اينكه تلفات غيرنظاميان افغان در جريان عمليات هاي نيروهاي ائتلاف برعليه طالبان به سطح هشدار دهندهاي رسيده است ، افزود: من مطمئن هستم كه فرماندهان ناتو در افغانستان اين مساله و نگراني هاي ناشي از آن را درك كرده اند.وي در عين حال از ناتو خواست تا اين سازمان به خانوادههاي قربانيان غيرنظامي افغان، غرامت پرداخت كند. اين گزارش مي افزايد: در سال جاري ميلادي بيش از 200 غيرنظامي افغان در اثر حملات انتحاري طالبان كشته شدند و در مجموع تعداد كشته شدگان غيرنظامي جنگ افغانستان ، به 1200 نفر مي رسد كه حدود نيمي از آن در نتيجه عمليات هاي نيروهاي ائتلاف بر عليه شبه نظاميان در افغانستان جان باخته اند.
۲ آذر ۱۳۸۶ ۷:۴۴ قֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی عزیز سلام
ضمن تشکر ازتلاش بیوقفه شما برای روشن کردن اذهان عمومی این سایت
بایدعرض کنم گاهگاهی ازنوشته های شما درکامپیوترم نمیتوانم استفاده کنم چون نصف نوشته ازصفحه مانیتور خارج میشودمثلا مقاله یکم اذر شما اصلا قابل استفاده نیست ایامشگل ازرایانه من است یاسایت شما ممنون میشوم توضیح بفرمایید درضمن مجبور شدم کامنتم را اینجا بگذارم چون دران پست امکان نداشت
پاینده باشید
...................................................
عبدی:
احتمالا اشکال از کامپیوتر شماست چون کس دیگری این مشکل را ندارد از جمله خودم هم بدون مشکل می بینم.در این مورد کپی پیست کنید شاید مشکل حل شود.
۲ آذر ۱۳۸۶ ۱۰:۵۴ قֽظֽ | Reply
عباس - پاسخ مجدد به آقای صارمی :
از لحن صحبت شما احساس میکنم از جایی از صحبتهای من در کامنت اول رنجیده خاطر شده اید. دوست عزیز بنده خود را نظریه پرداز نمیدانم و در این زمینه هیچ ادعایی ندارم و هر آنچه میگویم نتیجه گیری حاصل از تضارب افکار کارشناسان مختلف در این امر است. بنده تنها عرض کردم مقایسه شرایط دوران جنگ سرد و روزگاری که مساله بنیادگرایی و تروریسم به شکل امروزین وجود نداشت و جایگاه و موقعیت آمریکا و سایر ملل جهان با امروز بسیار متفاوت بود با زمان حاضر نمیتواند ما را به نتیجه مطلوب برساند. همین
اما حال که سوال کرده اید بنده هم سعی میکنم در حد خودم پاسخگو باشم.
1- ظاهراً شما اصرار عجیبی به نادیده گرفتن حوادث چند سال اخیر دارید. از حمایت آمریکا از دولت صدام حسین صحبت میکنید ولی از نابودی همین رژیم توسط دولت آمریکا یادی نمیکنید. میفرمائید طالبان دست پرورده آمریکا بود ولی از یاد میبرید که همین آمریکا بود که شر طالبان را از سر افغانها کم کرد و یک حکوت دمکراتیک را بر جای آنها نشاند. فکر میکنم همین تغییر رویکردها خود گواه و تاییدی است بر عرایض بنده.
2- من نمیدانم منظور شما از دولت به ظاهر دمکراتیک چیست؟ از نظر من یا حکومتی دمکراتیک هست یا نیست. دولت دمکراتیک به کسی باج نمیدهد بلکه پای میز مذاکره در قبال آنچه میدهد چیزی به دست می آورد و یکطرفه امتیاز نمیدهد. آنچه اهمیت دارد حفظ منافع ملتی است که در مقابل آن متعهد است نه منفعت شخصی. چون قدرت در چنین سیستمی اولاً بر پایه رای مردم بنا شده و ثانیاً در هر حال گذراست و دیر یا زود به پایان میرسد. اما دولت غیر دمکراتیک چون از داخل برای خود مشروعیتی نمی بیند بناچار ممکن است دست به دامن قدرتی خارجی شود و چه بسا منافع ملتش را برای تحکیم قدرت خود به حراج بگذارد. باج دادن یعنی امتیاز دادن در برابر هیچ. با مقدمه ای که عرض کردم معتقدم شرایط باج دادن برای یک حکومت استبدادی بسیار آماده تر است تا یا یک حکومت دمکراتیک که به پشتوانه ملتش به تعامل با دیگران میپردازد. دولتمردان آمریکا در گذشته و حال از این نقطه ضعف سیستمهای استبدادی بسیار بهره برده اند ولی شرایط فعلی دنیا به گونه ای نیست که بتوان آن روش را ادامه داد. به خصوص در منظقه خاورمیانه که سیستمهای استبدادی سبب رشد بنیادگرایی اسلامی و بروز شدیدترین شکل خشونت شده اند. محیط بسته ای که در آن جایی برای ظهور و بسط و تحلیل اندیشه های گوناگون وجود نداشته باشد بهترین بستر برای رشد و توسعه اندیشه های بنیاد گرایانه است. مضاف بر اینکه آمریکائیها به وضوح مشاهده کردند که دولتهای دست نشانده در نهایت تبدیل به معضلی برای خودشان شدند و مورد عراق و افغانستان مثالهای بارز از هم پیمانانی بودند که در نهایت از پشت به آمریکا خنجر زدند. (هر چند من به شخصه طالبان و صدام حسین را به آن شکل مد نظر شما هم پیمان آمریکا نمیدانم و معتقدم آمریکا تنها برای حفظ منافع استراتژیک خود مدتی به پشتیبانی از اینان برخاست). حتی برخی معتقدند سقوط رژیم شاهنشاهی ایران هم به نوعی نتیجه نارضایتی سیاستمداران آمریکا از عملکرد محمدرضا شاه در اواخر دوران سلطنت بود (که البته من آنرا تایید یا رد نمیکنم.)
3- منظورم واضح است یعنی تا زمانیکه همچون صدام حسین و برخی دولتهای دیگر منطقه لگدپرانی نکنند در امان هستند. شما خودت را بگذار جای رئیس جمهور آمریکا و فکر کن واقعاً و قلباً خواهان دمکراتیزه شدن تمام کشورهای منطقه هستی. آیا حاضری برای اجرای این طرح با هم پیمانی که از سوی آن خطری متوجه منافع شما نیست وارد جنگ و مخاصمه شوی؟ انتظار ندارید که آمریکا برای اثبات سیاست بسط دمکراسی خود با تمام رزیمهای خودکامه جهان وارد جنگ شود؟! البته این را هم بگویم اکثر دولتهای عرب منطقه با وجود روابط نزدیکی که با دولت ایالات متحده دارند باز هم برای پیشبرد دمکراسی و ایجاد و توسعه نهادهای دمکراتیک تحت فشار هستند (نه فقط از سوی دولت آمریکا بلکه از سوی گروهها و نهاهای مختلف فعال حقوق بشر در آمریکا و سایر کشورها) ولی انتظار رویارویی شدید و مسلحانه نباید داشت.
۲ آذر ۱۳۸۶ ۵:۲۱ بֽظֽ | Reply
وضعیت هنوز وخیم است! :
كميسارياي عالي سازمان ملل متحد در امور آوارگان روز جمعه نسبت به زمان نامناسب بازگشت آوارگان عراقي مستقر در سوريه به كشورشان هشدار داد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه از ژنو، "جنيفر پاگونيس" سخنگوي كميسارياي عالي سازمان ملل در امور آوارگان در جمع خبرنگاران گفت: هنوز بسيار زود است كه آوارگان عراقي در سوريه براي بازگشت به كشورشان تشويق شوند.
وي با اشاره به وضعيت امنيتي غيرقابل پيشبيني در عراق، افزود: در حال حاضر، نشانهاي از بازگشت گسترده عراقيها به وطنشان نيست.
پاگونيس خاطرنشان كرد: تقريبا روزانه ۱۵۰۰آواره عراقي از سوريه به عراق بازميگردند و ۵۰۰عراقي نيز وارد سوريه ميشوند.
اين مقام سازمان ملل گفت: ما از بهبود اوضاع امنيتي در عراق استقبال ميكنيم و آمادهايم به كساني كه تصميم به بازگشت داوطلبانه به عراق دارند كمك كنيم، اگرچه معتقد نيستيم زمان تشويق آوارگان عراقي براي بازگشت به كشورشان فرارسيده است.
برپايه اين گزارش، بيش از يك ميليون و ۴۰۰هزار عراقي از زمان اشغال كشورشان توسط نيروهاي چندمليتي به رهبري آمريكا در مارس سال ۲۰۰۳ميلادي تاكنون به سوريه آواره شدهاند.
گزارش سازمان ملل از سوريه نشان ميدهد كه برخي آوارگان عراقي به علت تمام شدن منابع مالي، سخت شدن شرايط زندگي در سوريه و همچنين پايان يافتن مدت اعتبار رواديد، قصد بازگشت به كشورشان را دارند.
۲ آذر ۱۳۸۶ ۹:۴۲ بֽظֽ | Reply
حسن بهزادیان :
سلام. من چندان علاقه ای به گذاشتن توضیح ندارم اما مطالب فوق را خواندم. در مورد عراق، شما دو آینده پیش بینی کرده بودید، اول ادامه حکومت صدام و دوم حمله آمریکا به عراق.
بنده فقط یک مطلب کوچک را بیان می کنم. آن هم اینکه ملت عراق آماده تغییر نبود و حالا هم به زور می خواهد تغییر کند. (نه مانند دوران نقاهت)
ببینید، در فلسطین مردم آمادگی حذف اسرائیل و تشکلیل دولت را ندارند که اگر داشتند، تا به حال اینکار انجام شده بود (یکی از حداقل های آمادگی، وجود یک رهبر است) در افغانستان نیز همچنین (هم سال 1370 و هم اکنون) در مصر هم نیز و البته در عربستان
و البته در سوریه!
به نظر من تا زمانی که این آمادگی وجود نداشته باشد، نه قیامهای مسلحانه و نه حمله خارجی نمی تواند مردم را به سمت دموکراسی پیش ببرد.
۳ آذر ۱۳۸۶ ۳:۳۳ بֽظֽ | Reply
گل بود به سبزه نیز آراسته شد :
بنظر میرسد که يکى از دلايل جنگ آمريکا ضد عراق و اشغال اين کشور، دستيابى به نفت بوده است .حتى برخى شخصيتهاى آمريکايى ورسانه هاى غربى هم به اين موضوع اعتراف کردند.... اکنون یواش یواش رژيم صهيونيستى نيز سوداى غارت نفت عراق را در سر مى پروراند. بارها گزارشهايى دال بر فعاليت شرکتهاى رژيم صهيونيستى درعراق و تلاش مقامهاى اين رژيم براى انتقال نفت عراق به فلسطين اشغالى منتشر شده است . روزنامه صهيونيستى هاآرتص نيز فاش کرده ، واشنگتن از اسرائيل خواسته است ، امکان انتقال نفت عراق به پالايشگاهى درشهر حيفا را بررسى کند. ظاهرا” يک مقام مسئول دروزارت دفاع آمريکا ( پنتاگون ) اين پيام را براى مسئولان بلند پايه وزارت خارجه رژيم صهيونيستى ارسال کرده است . براساس اين پيام ،خطوط نفت از کرکوک که حدود 40 درصد از نفت عراق را توليد مى کند، از طريق موصل به بندر حيفا در فلسطين اشغالى امتداد مى يابد. خطوط نفت بين موصل - حيفا ، پس از اشغال فلسطين درسال 1948 متوقف شد . آمريکا و رژيم صهيونيستى در تلاش هستند تا خطوط نفتى بين کرکوک ، موصل و حيفا را راه اندازى کنند. حتى برخى اخبار حاکى از آن است که چندين بار ملاقاتهايى بين مقامهاى رژيم صهيونيستى و برخى شخصيتهاى کرد عراقى صورت گرفته است. اگرچه مقامهاى کرد اينگونه ارتباطات را تکذيب مى کنند، اما قدر مسلم آن است که رژيم صهيونيستى و آمريکا نقشه هاى فراوانى براى چپاول منابع نفتى عراق دارند. باتوجه به اين واقعيت است که مقامهاى بغداد ضمن واکنش نشان دادن به اقدام دولت محلى کردستان عراق در امضاى پانزده قرارداد نفتى با بيست شرکت خارجى ، آن را مغاير باقوانين کشور عراق قلمداد کردند. حسين شهرستانى وزير نفت عراق نيز روز جمعه، بيست و سوم نوامبر تمام قراردادهاى نفتى دولت محلى کردستان با شرکتهاى نفتى خارجى را ملغى اعلام کرد. باتوجه به آنکه عراق اکنون از هر سو آماج توطئه هاى متعدد است ، به نظر مى رسد پايبندى تمام گروههاى سياسى قومى و مذهبى به قوانين عراق، مى تواند راه را برتمام توطئه ها ببندد. توطئه هايى که نه فقط منابع غنى نفت عراق بلکه کيان ،حاکميت ملى و تماميت ارضى اين کشور را هدف قرارداده است.
۴ آذر ۱۳۸۶ ۵:۳۵ قֽظֽ | Reply
يك دوست ديگرـ آخرين كامنت :
با سلام
1ـ هنگامي كه براي اولين بار كامنتي را در دفاع از جنگ عراق نوشتم ، هيچوقت فكر نميكردم كه براي آن چند جمله ابتدايي ناچار شوم ، اينهمه توضيح دهم. شايد هم اگر همچين فكري ميكردم ، از خير نوشتن آن كامنت مي گذشتم!
ولي خب ؛ بد هم نشد ، از جهاتي خيلي مفيد هم بود!
چرا كه حين اين گفتگو هم عقيده من راجع به جنگ تحت تاثير قرار گرفت و هم اينكه مهمتر از آن،ما بعنوان اشخاصي كه از نظر مايه ي فكري مدعي دموكرات بودن هستيم ، برايمان روشنتر شد كه اگر فرداي روزگار بحث به نقاط افتراق و تفاوتمان كشيده شد ، چگونه برخوردي با همديگر خواهيم داشت و نحوه تعاملمان به چه شكل خواهد بود.
چه اينكه هميشه قرار نيست كه سر مباحث مشترك فكري مان از قبيل دموكراسي و قانون و حقوق شهروندي صحبت كنيم ، و زماني ميرسد كه نقاط اختلافمان رنگ بيشتر ميگيرند و ديگر بحث مخالف مشتركمان در بين نيست كه بخواهيم خود را هم تيمي همديگر حساب كنيم.
در آن روز است كه بايستي به همديگر نشان دهيم كه آيا دموكراتيك بودن و رفتار مدني داشتن را فقط بعنوان يك نظريه سياسي خوانده ايم و از حفظ كرده ايم يا نه !
رفتار مدني و احترام متقابل را بعنوان يك شهروند جامعه مدني پذيرفته ايم و ميدانيم كه بايستي با ديگران همانگونه برخورد كنيم كه دوست داريم با ما برخورد كنند. حتي اگر طرفمان نظري صددرصد مخالف ما را داشته باشد و از شنيدن حرفهايش عصباني هم بشويم!
طبعا يك روي اين حرفها خودم هستم و اينها را فقط براي گفتن به ديگران نيست كه ميگويم.
و همينطور نبايد از ياد برد كه انسان موجودي تجربه آموز است و هيچ انسان و بالطبع هيچ جامعه انساني نيست كه بدون از سر گذراندن تجربه ي بحث جمعي و رفتار جمعي ، توانسته باشد ايرادات خود را برطرف كند و پختگي لازم براي رفتار صحيح مدني را كسب كرده باشد.
بقول معروف ديكته نانوشته غلط ندارد!
و نمي توان منكر اين شد كه در جامعه ايي زيست ميكنيم كه عصبيت و سوتفاهم خيلي پررنگ است و بعضا حتي با وجود زمينه هاي اشتراك ، افراد منتظرند تا زمينه ي افتراقي پيدا شود تا بطور كل طرفشان را از ريشه بزنند!
من معتقدم اينگونه عصبيت ها بيشتر واكنشي است نسبت به پيامي كه جامعه و سيستم حاكم بر جامعه به فرد انتقال ميدهد. كه تو در امان نيستي ، كه تو فرديتت محترم نيست ، حريم انساني ات به ديده احترام نگريسته نخواهد شد ، اگر واكنش سريع نشان ندهي و بموقع گليم خود را از آب بيرون نكشي ، جمع پيرامون به تو رحم نخواهد كرد!
و اين قبيل پيامها است كه متاسفانه به ما مي رسد ( در واقعيت همچين پيامهايي واقعا وجود دارند ) و باعث ميشود كه ما روزبروز بيشتر در لاك خود فرو برويم ، ماسك بصورت خود بزنيم ، گاها ماسك خود را عوض كنيم
، به تنها چيزي كه فكر كنيم حفاظت از حريم شخصي خودمان باشد و چيزي به اسم احترام متقابل و ارزش قائل شدن براي حريم ديگران ، در بين مان كمرنگ تر شود!
ولي اعتقاد براين است كه اگر هركدام از ما به اين كشف بزرگ نائل شويم كه خداوند چه عنايت خاصي به هركدام از ما داشته و تك تك ما بقدري موجودات ارزشمند و گرانقدري هستيم كه هيچ چيز و هيچ كس در دنيا قادر به كاستن ذره ايي از احترام و ارزش ما نخواهد بود ، آنوقت است كه احترام خود را نه از ديد ديگران بلكه به چشم خود تعريف خواهيم كرد و در آن حالت است كه نفس ارزش دادن به بقيه انسانها ، خود باعث ارزش گرفتن و ارزشمندتر شدن خواهد شد.
و حرف از ارزش دادن به انسان ها بميان آمد ؛ فكر ميكنم اين مسئوليت مشترك همه ي ماست كه حتي اگر شده ذره ايي در جهت رفع سوتفاهمات و تنش هاي في مابين قدم برداريم ، به همديگر ارزش و انرژي مثبت دهيم و اين را بدانيم كه هيچكدام از ما قلبا حاضر به توهين و اذيت و آزار ديگري نيست و اگر بعضا اينگونه رفتاري مي شود ، نبخاطر نيت خبيث طرف ، بلكه ناشي از يك اشتباه مي باشد ، اشتباهي كه انسانها غالبا با آن زندگي ميكنند و البته قابل اصلاح است!
و اين موضوع را صراحتا عرض ميكنم كه بسيار از اين سايت و گفت و شنودهاي آن هم لذت بردم و هم آموختم!
و بر خود لازم ميدانم كه از تمام دوستاني كه در اين مباحثه سالم شركت داشته اند و همينطور از آقاي عبدي عزيز كه همچين فضاي نادري را آنهم در جامعه محروميت زده ما ، بوجود آورده اند تشكر كنم.
2ـ باز هم مي گويم با اينكه بارها تاكيد كردم كه نگاه من در نوشته از زاويه اخلاقيات ( به آن شكلي كه عرف است ) نيست ، ولي خيلي از دوستان باز هم در كل اين نگاه را رد كرده اند و اين موضوع تا جايي پيش رفته است كه حتي از غيراخلاقي بودن بنده انتقاد شده و در يك مورد از اينكه به راه راست هدايت شده ام ، اظهار مسرت هم شده است!
بخاطر همين لازم ميدانم توضيحي در اين مورد بدهم تا بلكه طرفين بحث ( بنده و شما دوستان ) اصلا بدانيم كه موضوع بحث ما چيست و داريم راجع به ماهيت چه چيزي صحبت ميكنيم!
چه اينكه اگر بخواهيم برخورد مناسبي با هر پديده ايي داشته باشيم و طوري با آن پديده روبرو شويم كه منفعت حداكثري و ضرر حداقلي از آن اكتساب كنيم ، قبل از هرچيز نياز به شناخت درست و واقعي آن پديده داريم!
شناخت واقعي و درست هر پديده ايي به معناي توصيف ايده آليستي از آن پديده نيست ، بلكه توصيفي است كه بيشتر از هرچيز قرين با واقعيت باشد ، حال آن واقعيت مي خواهد باب ميلمان باشد يا نباشد!
البته ما مي توانيم و كاملا اين حق را هم داريم كه در جهت نيل به ايده آل هاي ذهني خود گام برداريم ولي حتي همين كار هم بدون شناخت جوانب واقعي مسئله ممكن نخواهد بود.
يكي از اين پديده ها كه پيچيدگي خاص خود را دارد و معتقدم در جامعه ما تعبير درست و مناسبي از آن نشده است ، مسئله اخلاق در سياست يا همان اخلاق سياسي است.
متاسفانه بدليل تبليغات كاذب رسمي كه در اين زمينه شده است و ايضا فضاي بسته ايي كه وجود دارد ، تعبير درستي از اخلاق سياسي در بين مردم ما جا نيافتاده است و بسياري در قضاوتشان نسبت به اخلاق سياسي ، آن را با چارچوب هاي اخلاق عرفي و عادي اشتباه ميگيرند.
اين مسئله خود از جهاتي باعث آسيب هاي اجتماعي فراوان مي شود. چه اينكه هم افرادي پيدا مي شوند كه با قلب واقعيت اخلاق سياسي و دروغ پردازي نسبت به نيات خود ، مردم را براحتي فريب مي دهند و در اين راه آسيب هاي جدي را متوجه ي بنيان هاي اخلاقي جامعه ميكنند و هم مهمتر از آن خوش باوراني هستند كه با عدم درك متناسب از اخلاق در سياست وارد اين عرصه مي شوند ، شكست هاي سياسي خود را باستناد همان اخلاقيات عرفي توجيه ميكنند و جالب اينجاست كه در آخر، در راه توجيه عدم توفيق سياسي خود ، مجبور مي شوند همان اخلاقيات عرفي را زير پا بگذارند ، چرا كه به ورطه فريب و دروغ ميافتند! ( آسيب گروه اخير بيشتر است ، اگر در حين نوشتن امكانش فراهم شد ، توضيح مي دهم )
بنظر شما راه شناخت درست و جامع يك پديده چيست ؟
يك راه آن امكان تكرار پذيري آن پديده است. مثلا خيلي از قواعد مربوط به شيمي يا فيزيك را ما به اين دليل مي شناسيم كه بارها آن را تكرار كرده ايم و رسيدن به نتايج يكسان در هربار تكرار ، اين نتيجه را به ما داده است كه فلان قاعده در اينجا هميشه جاري است.
البته يك دسته ديگر از قواعد هستند كه با حساب احتمالات سنجيده مي شوند و اين قواعد را هم بحساب احتمالات قابل پيش بيني ، مي توان محتمل دانست و نتيجه را از قبل حدس زد. مثلا ميتوان گفت كه اگر يك سكه را n بار پرتاب كنيم ، حتما نصف آن شير و نصف ديگرش خط خواهد آمد.
آيا دو دسته قواعد فوق را ( قواعد حتمي و قواعد احتمالي ) را مي توان در مورد زندگي انسان ها بكار برد؟
جواب : هم بله و هم خير!
خير ، بخاطر اينكه انسان موجودي است متغير و بخاطر اختيار داشتنش در انتخاب گزينه هاي زندگي اش قادر است هر مسيري غير قابل پيش بيني را انتخاب كند.
و بله ، چون يك سري مسائل وجود دارند كه به ذات انسانها مربوط مي شوند و طبيعت و ذات ما از ازل تا ابد يكسان است و يكسان خواهد بود!
از عمده اين مسائل كه با ذات و طبيعت انساني درگير مي شود ، مسئله ي قدرت است. اين را به چه استنادي مي توان گفت ؟ و چگونه ميشود ارتباطي بين ذات لايتغير انساني و مسئله ي قدرت برقرار كرد؟
اين را به استناد تاريخ و تكرر تاريخي و جغرافيايي در بعد زماني و مكاني ميتوان گفت!
به شهادت همين تاريخ و حتي زمانه ي خودمان ( كه بسيار هم ملموس تر است ) مي توان گفت كه وقتيكه مسئله ي قدرت بميان مي آيد و ما انسانها در چارچوب و ساماني قرار ميگيريم كه قرار است موضع بالاتر و برتر خود را به ديگران بقبولانيم ، نيمه ي ديگر وجود ما بيدار ميشود!
نيمه ايي كه ريشه در ذات و طبيعت ما دارد.
نيمه ايي كه به آنچه دارد قانع نيست ، حريص است ، شهوت پرست است ، همه چيز و همه كس را در تملك خود مي خواهد ؛ خودش را در مركز جهان تعريف ميكند و ديگران را در مقياس با خود مي سنجد!
اين مسئله به زيد و عمر هم بستگي ندارد و تقريبا شامل حال همه مي شود، حتي كساني كه اطمينان بالايي به خود دارند و چه بسا وجه كاريزمايي هم براي خود قائل مي باشند!
اينها صرفا گزاره هاي روانشناسي نيست ، بلكه از نظر دقت علمي حتي قابل قياس با قواعد حتمي فيزيك و شيمي مي باشد.
همانطور كه گفتم ، تكرر زياد اين مسئله را به ما نشان مي دهد!
ولي بهرحال چارچوب قدرت و نهادهاي منبعث از آن براي سامان دادن به نظم اجتماعي حتمي و لازم هستند و هيچ جامعه ايي بدون وجود نهاد قدرت ، جمع نمي شود و شكل نمي گيرد.
پس مسئله قدرت با اينكه با نيمه ي پليد و موذي ما انسانها سركار دارد ، ولي يك ضرور است !
بواقع يك شر ضرور است!
شري كه نمي توان از آن اجتناب كرد و واقعيت وجودي آن را حتما بايد پذيرفت!
بنابراين در همچين محيطي تا چه حد اخلاقيات عرفي و عادي ما انسان ها ميتواند محلي از اعراب داشته باشد؟!
اشتباه نشود ، بنده از موضع ضد اخلاقي دفاع نمي كنم!
حرف بر سر اين است كه وقتيكه نمي توانيم ذات و طبيعت خود را تغيير دهيم ( چون اصلا در اختيار ما نيست ) ، بهتر است به جاي اينكه روضه ي بيحاصل بخوانيم و از اخلاقياتي دفاع كنيم كه منطقا در چارچوب سياست نمي گنجد ، دست بكار احسن بزنيم!
و آن اينكه چارچوبي را براي اين شر ضرور تعريف كنيم كه توانايي آسيب به ما را نداشته باشد و يا حداقل آسيب هايش به كمترين حد خود برسد!
ميخواهم بگويم كه اخلاق در سياست ساري و جاري است ، منتها اخلاقي كه كاملا بر مبناي سودمندگرائي بنا شده است و بازيگران كوچك و بزرگ صحنه رفتار خود را بر مبناي سودمندي آن تنظيم ميكنند.
اين كار نه بخاطر آن است كه اين بازيگران لزوما انسانهاي پليدي هستند ، بلكه بدين خاطر است كه اگر اين كار را نكنند ، ديگر بازيگر سياسي نخواهند بود و بزودي حذف خواهند شد.
پس اگر مي خواهيم كاري بكنيم كه اين شر ضرور ( قدرت ) كمترين آسيب را متوجه ما ( مردم ) بكند ، بايستي دست به طراحي ساختاري بزنيم كه تعريف ارائه شده از سود و زيان رفتار سياسي در اين ساختار ، در جهت منافع مردم باشد.
در آنصورت حتي انسانهايي با نيت پليد هم ، ناچارند به منطق ساختار گردن نهند و رفتار سياسي شان اگر در جهت منافع مردم نباشد ، در جهت زيانشان هم نميتواند باشد، چرا كه در غير اينصورت ديگر بازيگر سياسي نخواهند بود و بزودي حذف خواهند شد.
اين مسئله سودمندگرائي در همه جا و همه زمانها صدق ميكند ( بغير از استثنائاتي از قبيل اوليا خدا يا افرادي كه قرني يكبار پيدايشان ميشود مانند گاندي ) و حتي با وجود توصيفاتي كه مثلا از فرهنگ دموكراسي در غرب مي شود ، محتملا باز هم عده ايي هستند كه اگر فرصتش را داشته باشند ، به طرفه العيني قدرت را قبضه كرده و بساط دموكراسي را برخواهند چيد ، منتها اين ساختار متعادل و متوازن موجود است كه اجازه به همچين مانورهايي نمي دهد.
و جالب است كه هيچ دموكراسي شكل نمي گيرد مگر اينكه قبلش پليدي ذات قدرت به رسميت شناخته شده باشد و اصل بر بي اعتمادي بدان معيار قرار گرفته باشدو از آنطرف هيچ استبدادي هم پا نمي گيرد مگر اينكه قدرت در آن به پدري مهربان و دايه ايي دلسوزتر از مادر تشبيه شده باشد.
و همين اصل بر بي اعتمادي به قدرت است كه اصحاب رسانه را در غرب اجازه مي دهد كه به سوراخ سنبه هاي تاريك قدرت سرك بكشند و در اين راه فرهنگ و شعور سياسي مردم هم ارتقا دهند كه هر نو رسيده ايي به پشتوانه ي حرفهاي بدون پشتوانه و صدمن يك غاز نتواند فريبشان دهد!
در آخر براي اينكه نگاه خود را به اخلاق در سياست شفاف تر كرده باشم ، يك مثال مي زنم.
فرض كنيد در كشوري فعاليت سياسي ميكنيد ( مثلا يك كشور آمريكاي لاتين ) كه نيروي مقابل شما حد و مرز اخلاقي خاصي براي كارهايش نمي شناسد . او براحتي قوانين را زيرپا ميگذارد. در قبال رفتارش بهيچ عنوان پاسخگو نيست. نيروهاي شما را مورد اذيت و آزار و شكنجه قرار ميدهد ، حتي اگر دستش برسد شاه مهره هاي شما را هم ترور ميكند!
آيا بنظرتان رعايت حد و مرزهاي عرفي اخلاق ( حتي اگر منجر به عدم توفيق سياسي شما بعنوان نيروي هوادار قانون شود ) در اينجا امري بجا و درست است؟
كافي است مقايسه كنيد!
با پايبندي بدان اخلاقيات عرفي حركت ميكنيد و اين مسئله باعث شكست شما مي شود. شكست شما باعث نااميدي گسترده مردمي مي شود و از همه مهمتر قدرت گرفتن آن نيروي ضد مردمي ، خود باعث بيشمار نابهنجاري و آسيب هاي اخلاقي ديگر در جامعه مي شود.
و يا نه بطريق ديگر عمل ميكنيد!
براي رسيدن به هدف سياسي تان از هيچ كاري دريغ نمي كنيد و خود را مجاز به انجام هركاري ميدانيد!
مجاز به انجام هركاري مشروط برآنكه عهد و پيمان خود را با مردم نقض نكنيد ، چرا كه هيچ چيز باندازه عهد شكني سياستمدار را در نگاه مردم خوار و بي اعتبار نمي كند و پشتوانه ي مردمي وي را از بين نمي برد.
مثلا شما نمي توانيد مثل رقيب دست به اعمالي بزنيد كه منجر به زير پا گذاشتن قوانين شود ، ولي كاملا اين حق را داريد كه وي را فريب دهيد ، برايش دام بگذاريد!
آنجا كه لازم است چنگ و دندان نشان دهيد و از سلاح تهديد استفاده كنيد و وقتيكه سلاح تهديدتان كند بنظر ميرسد و كارآيي ندارد ، حيله و نيرنگ را سرلوحه كار خود قرار دهيد.
در دعواي سياسي كه كسي حلوا تقسيم نميكند!
آن نيروي مقابل شما اگر خواهان آزادي مطبوعات بود ، پيگير شفافيت مالي ميشد و برابري حقوقي را مدنظر خود قرار ميداد ، ديگر اصولي نداشت كه بخواهد موجوديت خود را ذيل آن تعريف كند و اتحاد و انسجامي در بينش نبود.
پس براي توفيق سياسي خود بايد گزينه هاي موجود خود را حتي الامكان باز بگذاريد و بدانيد كه مهمترين برگ برنده تان ( و همزمان مهمترين نقطه ضعف حريف ) اعتماد مردمي است و اين اعتماد مردمي در صورت عدم توفيق سياسي از هم مي پاشد. و نگاه شما به اين عدم توفيق هم زياد مسئله مهمي نيست.
چرا كه در سياست نخواستن با نتوانستن هردو يك معني مي دهند!
در حاشيه ي كلام بايد اضافه كرد ، كه عرصه ي قدرت عرصه ي نبرد بين آدم خوبها و آدم بدها نيست!
بلكه صحنه رقابت كساني است كه طلب قدرت ميكنند ، حال يا با مردم يا بي مردم!
نه اينكه تفاوتي بين شان نباشد كه حتما هم هست ، ولي توجه به اين نكته كه اين انسانها نيستند كه ماهيت قدرت را تعريف ميكنند ، بلكه اين قدرت است كه ماهيت انسان ها را شكل مي دهد ، ما ( مردم عادي ) را به اين نكته كليدي رهنمون مي سازد كه طراحي و ساختار قدرت بمراتب اثرگذارتر و كاراتر از اندرزهاي اخلاقي و شخصي خواهد بود.
اميدوارم بقدر كفايت توانسته باشم نوع نگاهم را به مقوله ي اخلاق در سياست عنوان كرده باشم.
آن عده از دوستاني هم كه قصد تعميم نگاه اخلاقي را در سياست بين الملل داشته اند ، قبل از هرچيز بايستي بدين سئوال جواب دهند كه آيا اگر ما هم در جايگاه ثروت و قدرت ايالات متحده بوديم ، همين كارهاي او را ميكرديم يا شايد هم خيلي بدتر و قلدرمآبانه تر از وي رفتار ميكرديم؟
ما با همين نيم وجب قدرتي كه داريم ، هيچ استاندارد اخلاقي و انساني را معيار كار خود قرار نمي دهيم ( رجوع شود به مقاله ي جناب دستگير خروتي ، حيف كه دوست عراقي يا فلسطيني يا لبناني فارسي زبان نداريم!) پس چه جاي مدعي شدن براي اخلاقيات يك كشور ديگر ؟
اگر اين نگاه را براي خود مي پسنديم ، نمي توانيم براي ديگران نپسنديم!
البته بنده بلحاظ شخصي معتقدم كه بدي را با بدي نمي توان توجيه كرد.
و خيلي از كار هاي ايالات متحده ، منجمله بعضي از اهدافش در عراق جنايت است و بس!
( مثل آن جمله ي بوش كه ميگفت ما اگر در خيابانهاي بغداد با تروريستها نجنگيم ، آنها در نيويورك با ما خواهند جنگيد، يك معني اين جمله اين است كه مردم عراق بايد گوشت قرباني تروريسم براي ملت آمريكا شوند! )
و اين جنايات فارغ از اينكه سياست بقيه كشورها چگونه باشد ، جنايت است!
ولي مسئله اين است كه در عرصه ي سياست بين المللي نوع نگاه انساني و حقوق بشري متاسفانه نمي تواند حاكم شود.
و هر كشوري ( در هر مرتبه ايي از قدرت كه باشد ) مجبور است بخاطر پيگيري منافع ملي خودش اقداماتي در جهت افزايش هرچه بيشتر قدرت خود و كاهش هرچه بيشتر قدرت ديگران انجام دهد ( بخصوص رقبا و دشمنان بالقوه و بالفعل ) تا اينكه توازن استراتژيكش با بقيه دنيا بهم نخورد كه اگر اين اتفاق بيافتد هيچ سازمان بين المللي و هيچ مرجع بيروني قادر نيست حتي عدم نابودي اش را تضمين كند!
البته سياست بين الملل پيچيدگي ها و ظرافتهاي خاص خودش را دارد ( و قضيه به زمختي پاراگراف بالايي نيست ) ( احتياج به بحثي جداگانه راجع به سياست بين المللي است كه متاسفانه امكانش نيست )
و از خلال همين ظرافت هاست كه مي شود لگامي هرچند ضعيف و كم توان به افسار سياست بين المللي زد و حقوق بشر را هرچند بيجان و بيرمق ضميمه سياستهاي بين المللي كرد!
دفاعي هم كه از جنگ عراق شد ، نه بخاطر اخلاقي بودن اين جنگ و مشروعيت داشتن آن ، بلكه محاسبه سود و زياني بود كه نصيب منطقه ما شده است . سود و زياني كه هنوز آخرش مشخص نشده است و ممكن است كفه ي ترازو به هر طرف سنگيني كند!
3 ـ به برخي از كامنت ها جواب خواهم داد.
1 ـ جناب فراز:
بستگي به موضع و جايگاه دارد.
در موضع يك شهروند عادي ، با هر سياست بين المللي حتي اگر صددرصد همخوان منافع ملي باشد ولي ضد حقوق بشري باشد ، مقابله خواهم كرد و عليه آن فعاليت ميكنم ( در صورتي كه شرايطي آزادي براي فعاليت موجود باشد ) تا حتي الامكان ديدگاههاي حقوق بشري برآن اعمال شود.
ولي در موضع يك تصميم گير سياسي ، منافع ملي اولويت خواهد داشت ، هرچند بازهم بلحاظ ديد شخصي موارد حقوق بشري تا آنجا كه بصورت عمده مخل منافع ملي نشده ، برايم اهميت خواهد داشت!
2ـجناب اميد
اين برادرت را ببخش ، من مجبورم تلگرافي و سريع جواب دهم ، ممكن است مواردي را در نوشته ام لحاظ نكنم و اين باعث سوتفاهم شود.
من اول راجع به بحث خودمان توضيح دهم و بعد يك مقدار راجع به عراق !
دوست بسيار عزيزم ، وقتيكه مي گويم پيش زمينه منفي ، منظورم همين است !
آن گفته ي كامنت اول من دو قسمت داشت ، يك قسمت راجع به عدم واقعيت گفته هاي شما و يك قسمت ديگر راجع به تناقض منطقي كه در خواست نوري المالكي وجود داشت!
و آن عبارت (( هرچند هنوز بر سر حرفم هستم )) مربوط به قسمت دوم ميشد و نه قسمت اول !
و همانطور كه شكل و ترتيب جملات نشان مي دهند آن عبارت كاملا به جمع نقيضين در صحبت هاي نوري المالكي مربوط است.
و شما ناخواسته و ناخودآگاه آنرا به قسمت اول تعميم داده ايد.
بحث عراق كه عدد و رقمي نيست ، بنده بخاطر بحث هاي گنده تر از اينهم بخودم اجازه نمي دهم كسي را ترور شخصيتي كنم ،مضافا اينكه طرفم عزيزاني باشند كه بلحاظ دانش و بينش اجتماعي احترامشان به شكل مضاعف برايم واجب باشد.
منظورم هم از اينكه گفته هاي شما صحت ندارد ، عدم دقت در فرمايشتان بود كه مثل اينكه آخرش اين عدم دقت بخودم برگشت!
اعتراف ميكنم كه يكي دو مورد شما را از متلك هاي خود بي نصيب نگذاشتم ، ولي خب ، دوست بزرگوارم وقتيكه يكنفر را صدر تاذيل نوشته با عناويني مثل الگو و مبصر و جدال كننده ي احسن خطاب ميكنيم ، اين معاني مثبتي را به ذهن مخاطب متبادر نمي كند و باعث واكنش مي شود!
و اميد عزيز
اگر باعث رنجشتان شده ام تا جاييكه خداي نكرده احساس تنهايي هم كرده باشيد ، اميدوارم به بزرگي خود ببخشي!
و در مورد عراق
دموكراسي چند نوع است كه يك نوعش حزبي است و نوع ديگرش قومي و بر مبناي تقسيم هاي قوميتي!
مورد اخير بيشتر در كشورهايي است كه روند دولت ـ ملت شدن( nation-state) در آن بطور كامل طي نشده باشد يا اصلا طي نشده باشد ، مثل دموكراسي لبنان يا همين عراق!
در اين كشورها افراد بيشتر از اينكه با عنوان ملي شناخته شوند ، به صفت قومي و قبيله ايي تعريف ميشوند و طول ميكشد تا قوميت ها بهمديگر اعتماد لازمه را بكنند و زير چتر مليت گرد هم بيايند.
صحبت از اينكه اين گروههايي كه در عراق بر سر كار هستند ، نوكر و دست نشانده آمريكا مي باشند همان قدر مي تواند واقعي باشد كه زماني عده ايي ياسر عرفات و مبارزان فتح را بدليل مماشات باغرب اينگونه مي ناميدند.
اينهايي كه الان در عراق بر سر كارند ( مثل مجلس اعلا و خانواده حكيم كه قدرت اصلي در بين گروههاي عراقي هستند ) سالهاي طولاني را در شكنجه و تبعيد رژيم عراق گذرانده اند و بسياري شان حتي كل خانواده شان را هم در اين راه از دست داده اند ، محتملا اينها بهتر از هر كسي ديگري به فكر منافع عراق خواهند بود و نمي دانم اگر بخواهيم به اينها بگوييم دست نشانده و نامشروع ، ديگر چه گروههاي سياسي ديگري مشروع حساب ميشوند.
مردم مي توانند دولتي را انتخاب كنند ، راجع به عملكردش نظر بدهند و يا هنگام انتخابات بعدي تغييرش دهند ، ولي اين بدان معنا نيست كه نظر مردم در هر زمينه ايي الزاما نظري درست و كارشناسي است. و اصلا دولت و نخبگان سياسي بهمين خاطر انتخاب مي شوند كه برخلاف مردم مي توانند با رعايت تمام جوانب مسئله دست به انتخاب بزنند. و البته هر دولتي هم تصميم نهايي و اصلي اش را از طريق مجاري رسمي مشخص شده خواهد گرفت ، مثل شوراي امنيت!
3ـ جناب سارا
طبعا اگر دقت لازم در خواندن متن لحاظ شود ، همچين تعبيري از آن بدست نمي آيد كه قرار است كاخ سفيد معيار درستي و غلطي مسائل قرار بگيرد.
در ضمن هر كشوري شرايط خودش را دارد.
4- جناب صمد
در كامنت اول جواب داده شده است!
5 ـ جناب Aryan
با تشكر از لطف شما ، موارد اشكالي را هم كه حتما وجود داشته ، اگر مرقوم ميكرديد ، بيشتر موجب امتنان ميشد.
البته شما سئوالات متعددي پرسيده ايد كه جوابشان يكي نيست و با هم فرق دارند.
بنده سررشته ايي در مسائل مربوط به انرژي ندارم ولي دو مورد به ذهنم مي رسد.
اول اينكه هيچكدام از مواردي كه شما نام برديد تك سببي نمي باشند و مثلا دست نزدن آمريكا به ذخاير استراتژيكش ممكن است ناشي از موارد متعددي از قبيل برابري نرخ دلار با ساير ارزها ، پيش بيني بحران هاي جهاني ، تغيير شرايط فصلي و اين قبيل موارد باشد كه توزين حساب هزينه ـ فايده ي آن مي تواند به منجر به تصميم گرفته شده شود.
دوم اينكه اينطور نيست كه فكر كنيم ، تمام اين شرايط را آمريكا يا هر كشور ديگري قادر است طراحي كند و بوجود بياورد ، آنها شرايط جهاني را مستقلا بوجود نميآورند ، بلكه از آن بنحو احسن استفاده ميكنند.
6ـجناب مهرنوش
ضمن تشكر از حسن ظن تان ، بايستي عرض كنم كه برداشت درستي نشده است و نوع نگاه شخصي بنده با نگاهي كه در سياست بين
المللي وجود دارد ، حتما فرق ميكند.
7ـ جناب حسن بهزاديان
بنده تا حدودي با شما موافقم ، ولي اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه اگر ساختار قدرتي بر جامعه حاكم شود كه منطق دموكراتيكي برآن اعمال شود و بتواند مولفه ي ابتدايي قدرت يعني امنيت را تامين كند . اين ساختار بمرور زمان جامعه را نيز تحت تاثير خود قرار خواهد داد.
و رفتارهاي مدني فرا گرفته خواهد شد.
اين آخرين كامنتي بود كه در سايت گذاشتم ، بدليل اينكه بلحاظ زماني در مضيقه هستم ، ديگر كامنتي نخواهم گذاشت! و فكر كنم تا آنجايي كه از عهده ام برمي آمده چارچوب فكر خود را مشخص كرده باشم.
از آقاي عبدي بخاطر طولاني شدن اين مطلب عذر خواهي ميكنم!
البته مطالب سايت را مطالعه ميكنم ولي تا مدت زيادي نمي توانم كامنت بگذارم.
از تمام دوستاني كه با صبر و تحمل خود ، همچين فضاي سالمي را بوجود آورده اند تشكر ميكنم.
دوستدار همگي تان
يك دوست ديگر
....................................................................
عبدی:
گرچه بنده کامنت اول شما را از منظر نحوه برخود کلامی به عنوان الگو معرفی کردم اما اکنون فکر می کنم نه تنها از آن حیث که از جهت مضمونی هم در تعامل با دوستان دیگر چیزهای زیادی آموختیم.بخصوص این پاراگراف شما که:
"هيچ دموكراسي شكل نمي گيرد مگر اينكه قبلش پليدي ذات قدرت به رسميت شناخته شده باشد و اصل بر بي اعتمادي بدان معيار قرار گرفته باشدو از آنطرف هيچ استبدادي هم پا نمي گيرد مگر اينكه قدرت در آن به پدري مهربان و دايه ايي دلسوزتر از مادر تشبيه شده باشد."
در هر حال به سهم خودم از شما و نیز دوستان دیگری که با نظرات خود این بحث را پیش بردند تشکر می کنم.
۸ آذر ۱۳۸۶ ۴:۱۷ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی
در کامنت شما زیر نوشته یک دوست دیگر - کامنت دیگر ، مطلبی را آورده اید (پلیدی ذات قدرت !) که کمی تعجب برانگیز بود . آیا برای چنین اهدافی و یا معرفی دموکراسی و شناختن آن حرف بهتری نیست ؟بویژه حرفی که شما هم آن را با استیاق بپسندید . آیادموکراسی نفی قدرت است (چون به قول شما ذات قدرت کثیف است ) یا تلاش برای هدایت صحیح آن ؟
۱۰ آذر ۱۳۸۶ ۷:۳۸ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/720