گفتگوی صلح در سرزمین مریم(آقای صفرزائی)

کنفرانس صلح اخیر از بسیاری جهات برای ما نیز اهمیت داشته و دارد زیرا یکی از موارد مهم مورد اختلاف ایران و غرب در باره این مساله است.آقای صفرزائی یادداشتی توصیفی را نوشته اند که مروری کلی به پیشینه این رویداد است و می تواند اذهان خوانندگان را نسبت به موضوع تازه کند.البته این یادداشت چند روز پیش ارسال شده بود که متاسفانه اشتغالات بنده مانع ار انتشار به موقع آن شد که از این بابت پوزش می خواهم.


سه شنبه بیست و هفتم نوامبر بزرگترین نشست صلح خاورمیانه در تاریخ مناقشات شصت ساله ی یهودیان اسرائیلی و مسلمانان عرب در شرق ایالات متحده و در سواحل آتلانتیک برگزار شد تا نزدیک به پنجاه کشور مهم جهان از عزم جدی خود برای حل و فصل سالها نبرد و پیکار خونین سخن به میان اورند. ایالت "مریلند" که لقب "شیر پیر" را از سالهای جنگ های خونین داخلی آمریکا یدک می کشد پذیرای رهبران و عالی مقامان بیش از پنجاه کشور جهان است که آمده اند به "ابومازن" و "المرت" اعلام کنند آماده هستند تا پشت طرح صلح و رفاقت دو ملت آنان بمانند و از آن حمایت نمایند.


پدرخوانده


حضور بسیاری از کشورهای عربی که در دهه ی شصت درگیر جنگ شش روزه با اسرائیل بودند شاید از نکات برجسته ی این نشست باشند. در واقع حضور عربستان به عنوان پدر خوانده تاریخ معاصر اعراب وزنه ی سنگین مشروعیت عربی چنین نشستی خواهد بود.

"این نشان می دهد که آنها (رهبران عربستان سعودی) اعتقاد دارند که این ملاقاتی جدی خواهد بود." وزارت امور خارجه ی ایالات متحده این را در واکنش به اعلام امادگی سعود الفیصل برای حضور در آناپولیس عنوان داشت. عربستان اگرچه با وسواس در این نشست حضور خواهد یافت و وزیر امور خارجه اش به عنوان نماینده ی مملکت سعودی اعلام داشته تمایلی به دست دادن با مقامات اسرائیلی ندارد اما همگان بر این باورند که شرکت یافتن عربستان و دیگر کشورهای اتحادیه ی عرب - حتی در سطح وزیران- دفتر تاریخ روابط عرب-یهود را ورق خواهد زد.

سوریه نیز در حالی به قافله ی مذاکره کنندگان پیوسته است که متحد استراتژیکش ایران و همچنین رهبران احزاب اسلامگرای رادیکال فلسطین همچون حماس و جهاد اسلامی چنین نشستی را ریاکارانه و فاقد هرگونه نفع برای ملت فلسطین می دانستند و در سخت ترین موضع آیت الله خامنه ای رهبر ایران اعلام داشت که این کنفرانس پاییزی همانگونه که از نامش هویداست خزان زده و شکست خورده می باشد. لیک دمشق علی رغم اکراهی که در بدو دعوت از او برای شرکت در "مریلند" از خود بروز می داد سرانجام به بهانه ی در دستور کار گرفتن مسئله ی بلندی های جولان موافقت خود را برای حضور در این مذاکرات اعلام کرد تا به نوعی تهران را دور زده باشد و در لفافه سخن از آن بگوید که منافع آن دو کشور "همیشه برادر" در صلح خاورمیانه ممکن است از دو مسیر متفاوت بگذرد.

مصر نیز به عنوان دیگر کشور کلیدی عرب که سالها از خشک شدن جوهر امضای صلح رئیس جمهور ترور شده اش - انورسادات- با تل آویو می گذرد در این نشست حاضر خواهد شد. در قاهره سلیمان عود سخنگوی رئیس جمهور اعلام داشت کنفرانس جاری در صورتی موفقیت آمیز خواهد بود که شامل مذاکرات جدی در باره ی سرنوشت فلسطینیها باشد.


انتظار کامیابی بزرگ؟


آنچه در اظهارات رهبران کشورهای غربی پیرامون کنفرانس آناپولیس بیش از هر چیزی مشهود بوده است ادبیات محتاط و محافظه کارانه ای می باشد که انها برای میزان اثر گذاری زودهنگام چنین نشستی به کار برده اند. در واقع این مقامات ضمن تمجید و تحسین حضور مقامات عالیرتبه ی کشورهای عرب و اسلامی در کنار رهبران فلسطین و اسرائیل خاطرنشان ساخته اند که نباید انتظارات از این نشست بالا رود به گونه ای که از واقع گرایی دیپلماتیک فاصله بگیرد. در حقیقت تمام رهبران غربی آرزومند هستند که کاش می شد کار تشکیل دو کشور مستقل مسلمان و یهود در همین پاییز و قبل از فرا رسیدن کریسمس به سرانجام رسد اما تاریخ مناقشه ی این دو کشور نشان داده است که پرونده ی چالش این دو کشور قطور تر و پیچیده تر از آن است که بتوان در یک کفرانس آن را بررسی کرد و به نتیجه ی خاص و ملموسی رسید. به دیگر بیان آنچه در این کنفرانس مورد کنکاش قرار خواهد گرفت این است که آیا اعراب و اسرائیل به صورت بالقوه این آمادگی را خواهند داشت تا سال ۲۰۰۸ را به عنوان سالی برای تلاش جدی برای رسیدن به صلحی بلند مدت برگزینند یا خیر. اگر جواب مثبت بود تمام آن پنجاه ملت متعهد خواهند شد تا بخش قابل توجهی از پتانسیل سیاسی و دیپلماتیک خود را به کار گیرند تا میان شهروندان بیت المقدس و اهالی اورشلیم که چالش هایی جدی برای رسیدن به آشتی پیش روی دارند صلح برقرار نمایند.


دغدغه های تاریخی


چالش های اساسی فلسطینیان و اسرائیل به چهار معضل بنیادین تقسیم می گردد:

۱-آینده بیت المقدس

۲-تعیین مرزهای میان اسرائیل و فلسطین

۳-مسئله شهرکهای اسرائیلی برپا شده در زمینهایی که اسرائیل در جنگ سال 1967 اشغال کرد

۴-"حق بازگشت" پناهجویان فلسطینی (و خانواده های آنها) به شهرها و روستاهایی که در جنگ 1948 از آن فرار کردند یا به زور بیرون رانده شدند.

در مورد سرنوشت بیت المقدس فلسطینیان اصرار دارند که بخش شرقی آن شهر که دارای مکان های مقدس مورد احترام مسلمانان است به فلسطینیان واگذار شود. درخواستی که در مذاکرات سالیان دور با مخالفت جدی اسرائیل روبرو می شد اما در چند سال گذشته نوعی نرمش پنهان در مورد این مناقشه در میان رجال چپ گرا و یا راست های میانه رو در اسرائیل پدیدار شده است.

معضل دوم و سوم اما تا حدود زیادی به یکدیگر وابسته می باشند و در حقیقت بزرگترین دغدغه ی صلح میان ان دو کشور می باشد. فلسطینیان بر این باورند که اسرائیل می بایست بخش هایی از سرزمین فلسطین را که در جنگ شش روزه ی اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ تصاحب کرد را بی کم وکاست و بدون قید و شرط به فلسطین باز پس دهد. خواسته ای که با حمایت نسبی سازمان ملل همراه است و حتی در میان دولت های غربی نیز طرفدار دارد. بدیهی است در صورت پذیرش این خواسته از سوی تل آویو، معضل سوم که برچیده شدن شهرک های یهودی نشینی بنا شده در سرزمین های غصب شده ی فلسطین در اواخر دهه ی شصت را خواستار است با مقاومت چندانی از سوی اسرائیل روبرو نخواهد شد.

اما خواسته ی چهارمی نیز در کار است. خواسته ای که به نظر می آید اسرائیل هرگز زیر بار آن نخواهد رفت و از فلسطینیان انتظار دارد رویای بازگشت آوارگانی که شصت سال پیش توسط ارتش اسرائیل بیرون رانده شده اند را برای همیشه فراموش کند و بیش از این بدان اصرار نورزد. به نظر می رسد رهبران میانه روی فلسطین نیز در باطن چندان در پی عملی شدن آن خواسته نیستند و بیشتر قصد دارند با تاکید بر آن و سپس نوعی عقب نشینی تاکتیکی، سه خواسته ی نخست را از اسرائیل طلب نمایند و امتیازات لازم را در قبال انصراف از خواسته ی چهارمشان طلب کنند.


چرا دشوار...چرا پیچیده


یکی از مهمترین دلایلی که تحلیل گران سیاسی را چندان به "دیدار" آناپولیس امیدوار نمی سازد صبغه ی تلخ دیدار ها و کنفرانس های صلح خاورمیانه میان دو کشور اسرائیل و فلسطین بوده است که همواره علی رغم امید های بسیار جز به سوی شکست ره به جایی نبرده است.

نخستین دیدار جدی رهبران اسرائیل و فلسطین چهارده سال پیش در اواخر تابستان ۱۹۹۳ در کاخ سفید با دست دادن تاریخی یاسر عرفات و اسحاق رابین انجام پذیرفت که اگر چه امضای معاهده ی اسلو و متعاقب آن جایزه ی صلح نوبل را برای آن دو و شیمون پرز -رئیس جمهور کنونی اسرائیل - به ارمغان اورد لکن نتوانست گرهی از معضلات -حالا تاریخی شده ی - طرفین دعوی باز نماید. چند سال بعد اسحاق رابین توسط جوانی دست راستی به نام ایگال امیر که اعتقادات رادیکالی به مرام صهیونیسم داشت و در مدارس تلمودی طلبگی می کرد و معاهده ی اسلو را خائنانه و به ضرر اسرائیل می دانست مورد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد و اسرائیل و جهان را در بهت فرو برد.

هفت سال پس از آن بیل کلینتون رئیس جمهور دموکرات آمریکا مجددا در کمپ دیوید -مکانی که یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران میعاد گاه صلح اسرائیل و مصر شده بود- ایهود باراک و یاسر عرفات را به سوی صلح فراخواند که آن مذاکرات نیز علی رغم خوش بینی های بسیار با شکست قطعی مواجه گردید و کلینتون نتوانست در آخرین ماه های حضورش در کاخ سفید منجی تاریخی آن معضل تاریخی لقب گیرد.

جورج بوش اما از آغاز ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۱ با رویکردی پراگماتیک و عملگرایانه تر به استقبال طرح صلح مقامات رام الله و تل آویو رفت و نخستین رئیس جمهور آمریکایی بود که با صراحت از لزوم تشکیل کشور مستقل فلسطینی سخن به میان آورد. دو سال پس از حضور وی در کاخ ریاست جمهوری وی طرحی را با کمک مشاورانش طراحی کرد که از آن به عنوان "نقشه ی راه به صلح خاورمیانه" نام برد. این طرح که چهار حامی بزرگ از جمله سازمان ملل-ایالات متحده-اتحادیه ی اروپا و روسیه داشت بنا داشت تا شرایط را به گونه ای رقم زند که تا دو کشور متخاصم در مسیری مدون گام بردارند و تا سال ۲۰۰۵ به مقصد نهایی نزدیک شده باشند. این طرح در آغاز روندی نسبتا فرسایشی طی کرد اما با درگذشت یاسر عرفات رهبر فقید فلسطینیان که در اواخر عمر دیگر عملگرایی سابق را نداشت و برگزاری انتخابات تعیین رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در ژانویه ی ۲۰۰۵ که با روی کارآمدن محمود عباس و همینطور خانه تکانی آریل شارون در کابینه ی دولت اسرائیل -که مبنای آن مخالفت برخی وزرای راستگرا با بودجه ی دولت و میانه روی های شارون در قبال صلح با فلسطینیان عنوان شد- همراه بود امیدها برای پیشرفت "واقعی" مذاکرات زنده شد و نتایج نسبتا خوبی از جمله خروج اسرائیل از غزه در آگوست ۲۰۰۵ حاصل شد.

متعاقب خروج ارتش اسرائیل از غزه حدود۹۵۰۰ شهرک نشین یهودی علی رغم میل باطنی شان و با وجود اعتراضات شدید نسبت به دولت شارون از بیست و یک شهرک یهودی نشین در حوالی غزه خارج گردیند که با تحسین فلسطینیان و دولت های غربی همراه بود و نشان از عزم جدی اسرائیل و نخست وزیر آن برای نزدیک شدن به صلح درازمدت با مسلمانان داشت. اما زمستان ۲۰۰۶ و در حالی که شارون حزب جدید خویش یعنی "کادیما" را تاسیس کرده و برای تثبیت خود اعلام انتخابات زودهنگام نموده بود به ناگه دچار مرگ مغزی شد و برای همیشه با زندگی عادی و سیاست وداع گفت. این در حالی بود که پیش از آن در همان زمستان گروه اسلامی حماس با در اختیار گرفتن مجلس و دولت در فلسطین اعلام کردکه اساسا اسرائیل را به رسمیت نمی شناخت و برای ادامه ی مذاکرات صلح شرط هایی روی میز گذاشت که در اذهان مردم و رجال سیاسی اسرائیل گران به نظر می رسید و در واقع سند "نقشه ی راه" نیز در همان زمان به بایگانی طرح های صلح خاورمیانه ضمیمه شد.


دروازه ی صلح


با این احوال و با تمامی خاطرات تلخی که جهانیان از پروسه های صلح در خاورمیانه دیده اند اما به صورت غریزی در هنگامه ای که قریب به پنجاه کشور از شمال آفریقا و خلیج فارس تا اروپا و خاور دور و روسیه و آمریکادر یک نشست صلح در ایالت نمادین مریلند -که شاخصه های زندگی خوب و سالم در ان فزون تر از تمامی ایالت های آمریکا است و به "ایالت آزاد" شهره است- شرکت می نمایند می توان امیدوار بود که اگر بخت با طرفین مناقشه یار باشد بتوان دروازه ی صلح را اندکی باز کرد و منظره ای مبهم از باز شدن طلسم ثبات و صلح در خاورمیانه را مشاهده کرد.

شاید "سرزمین مریم" - مریلند- بتواند مکانی باشد برای شروع صلح در سرزمین مسلمین و یهودیان.