آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۹ آذر ۱۳۸۶

گفتگوی صلح در سرزمین مریم(آقای صفرزائی)

سه شنبه بیست و هفتم نوامبر بزرگترین نشست صلح خاورمیانه در تاریخ مناقشات شصت ساله ی یهودیان اسرائیلی و مسلمانان عرب در شرق ایالات متحده و در سواحل آتلانتیک برگزار شد تا نزدیک به پنجاه کشور مهم جهان از عزم جدی خود برای حل و فصل سالها نبرد و پیکار خونین سخن به میان اورند. ایالت "مریلند" که لقب "شیر پیر" را از سالهای جنگ های خونین داخلی آمریکا یدک می کشد پذیرای رهبران و عالی مقامان بیش از پنجاه کشور جهان است که آمده اند به "ابومازن" و "المرت" اعلام کنند آماده هستند تا پشت طرح صلح و رفاقت دو ملت آنان بمانند و از آن حمایت نمایند.


پدرخوانده


حضور بسیاری از کشورهای عربی که در دهه ی شصت درگیر جنگ شش روزه با اسرائیل بودند شاید از نکات برجسته ی این نشست باشند. در واقع حضور عربستان به عنوان پدر خوانده تاریخ معاصر اعراب وزنه ی سنگین مشروعیت عربی چنین نشستی خواهد بود.

"این نشان می دهد که آنها (رهبران عربستان سعودی) اعتقاد دارند که این ملاقاتی جدی خواهد بود." وزارت امور خارجه ی ایالات متحده این را در واکنش به اعلام امادگی سعود الفیصل برای حضور در آناپولیس عنوان داشت. عربستان اگرچه با وسواس در این نشست حضور خواهد یافت و وزیر امور خارجه اش به عنوان نماینده ی مملکت سعودی اعلام داشته تمایلی به دست دادن با مقامات اسرائیلی ندارد اما همگان بر این باورند که شرکت یافتن عربستان و دیگر کشورهای اتحادیه ی عرب - حتی در سطح وزیران- دفتر تاریخ روابط عرب-یهود را ورق خواهد زد.

سوریه نیز در حالی به قافله ی مذاکره کنندگان پیوسته است که متحد استراتژیکش ایران و همچنین رهبران احزاب اسلامگرای رادیکال فلسطین همچون حماس و جهاد اسلامی چنین نشستی را ریاکارانه و فاقد هرگونه نفع برای ملت فلسطین می دانستند و در سخت ترین موضع آیت الله خامنه ای رهبر ایران اعلام داشت که این کنفرانس پاییزی همانگونه که از نامش هویداست خزان زده و شکست خورده می باشد. لیک دمشق علی رغم اکراهی که در بدو دعوت از او برای شرکت در "مریلند" از خود بروز می داد سرانجام به بهانه ی در دستور کار گرفتن مسئله ی بلندی های جولان موافقت خود را برای حضور در این مذاکرات اعلام کرد تا به نوعی تهران را دور زده باشد و در لفافه سخن از آن بگوید که منافع آن دو کشور "همیشه برادر" در صلح خاورمیانه ممکن است از دو مسیر متفاوت بگذرد.

مصر نیز به عنوان دیگر کشور کلیدی عرب که سالها از خشک شدن جوهر امضای صلح رئیس جمهور ترور شده اش - انورسادات- با تل آویو می گذرد در این نشست حاضر خواهد شد. در قاهره سلیمان عود سخنگوی رئیس جمهور اعلام داشت کنفرانس جاری در صورتی موفقیت آمیز خواهد بود که شامل مذاکرات جدی در باره ی سرنوشت فلسطینیها باشد.


انتظار کامیابی بزرگ؟


آنچه در اظهارات رهبران کشورهای غربی پیرامون کنفرانس آناپولیس بیش از هر چیزی مشهود بوده است ادبیات محتاط و محافظه کارانه ای می باشد که انها برای میزان اثر گذاری زودهنگام چنین نشستی به کار برده اند. در واقع این مقامات ضمن تمجید و تحسین حضور مقامات عالیرتبه ی کشورهای عرب و اسلامی در کنار رهبران فلسطین و اسرائیل خاطرنشان ساخته اند که نباید انتظارات از این نشست بالا رود به گونه ای که از واقع گرایی دیپلماتیک فاصله بگیرد. در حقیقت تمام رهبران غربی آرزومند هستند که کاش می شد کار تشکیل دو کشور مستقل مسلمان و یهود در همین پاییز و قبل از فرا رسیدن کریسمس به سرانجام رسد اما تاریخ مناقشه ی این دو کشور نشان داده است که پرونده ی چالش این دو کشور قطور تر و پیچیده تر از آن است که بتوان در یک کفرانس آن را بررسی کرد و به نتیجه ی خاص و ملموسی رسید. به دیگر بیان آنچه در این کنفرانس مورد کنکاش قرار خواهد گرفت این است که آیا اعراب و اسرائیل به صورت بالقوه این آمادگی را خواهند داشت تا سال ۲۰۰۸ را به عنوان سالی برای تلاش جدی برای رسیدن به صلحی بلند مدت برگزینند یا خیر. اگر جواب مثبت بود تمام آن پنجاه ملت متعهد خواهند شد تا بخش قابل توجهی از پتانسیل سیاسی و دیپلماتیک خود را به کار گیرند تا میان شهروندان بیت المقدس و اهالی اورشلیم که چالش هایی جدی برای رسیدن به آشتی پیش روی دارند صلح برقرار نمایند.


دغدغه های تاریخی


چالش های اساسی فلسطینیان و اسرائیل به چهار معضل بنیادین تقسیم می گردد:

۱-آینده بیت المقدس

۲-تعیین مرزهای میان اسرائیل و فلسطین

۳-مسئله شهرکهای اسرائیلی برپا شده در زمینهایی که اسرائیل در جنگ سال 1967 اشغال کرد

۴-"حق بازگشت" پناهجویان فلسطینی (و خانواده های آنها) به شهرها و روستاهایی که در جنگ 1948 از آن فرار کردند یا به زور بیرون رانده شدند.

در مورد سرنوشت بیت المقدس فلسطینیان اصرار دارند که بخش شرقی آن شهر که دارای مکان های مقدس مورد احترام مسلمانان است به فلسطینیان واگذار شود. درخواستی که در مذاکرات سالیان دور با مخالفت جدی اسرائیل روبرو می شد اما در چند سال گذشته نوعی نرمش پنهان در مورد این مناقشه در میان رجال چپ گرا و یا راست های میانه رو در اسرائیل پدیدار شده است.

معضل دوم و سوم اما تا حدود زیادی به یکدیگر وابسته می باشند و در حقیقت بزرگترین دغدغه ی صلح میان ان دو کشور می باشد. فلسطینیان بر این باورند که اسرائیل می بایست بخش هایی از سرزمین فلسطین را که در جنگ شش روزه ی اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ تصاحب کرد را بی کم وکاست و بدون قید و شرط به فلسطین باز پس دهد. خواسته ای که با حمایت نسبی سازمان ملل همراه است و حتی در میان دولت های غربی نیز طرفدار دارد. بدیهی است در صورت پذیرش این خواسته از سوی تل آویو، معضل سوم که برچیده شدن شهرک های یهودی نشینی بنا شده در سرزمین های غصب شده ی فلسطین در اواخر دهه ی شصت را خواستار است با مقاومت چندانی از سوی اسرائیل روبرو نخواهد شد.

اما خواسته ی چهارمی نیز در کار است. خواسته ای که به نظر می آید اسرائیل هرگز زیر بار آن نخواهد رفت و از فلسطینیان انتظار دارد رویای بازگشت آوارگانی که شصت سال پیش توسط ارتش اسرائیل بیرون رانده شده اند را برای همیشه فراموش کند و بیش از این بدان اصرار نورزد. به نظر می رسد رهبران میانه روی فلسطین نیز در باطن چندان در پی عملی شدن آن خواسته نیستند و بیشتر قصد دارند با تاکید بر آن و سپس نوعی عقب نشینی تاکتیکی، سه خواسته ی نخست را از اسرائیل طلب نمایند و امتیازات لازم را در قبال انصراف از خواسته ی چهارمشان طلب کنند.


چرا دشوار...چرا پیچیده


یکی از مهمترین دلایلی که تحلیل گران سیاسی را چندان به "دیدار" آناپولیس امیدوار نمی سازد صبغه ی تلخ دیدار ها و کنفرانس های صلح خاورمیانه میان دو کشور اسرائیل و فلسطین بوده است که همواره علی رغم امید های بسیار جز به سوی شکست ره به جایی نبرده است.

نخستین دیدار جدی رهبران اسرائیل و فلسطین چهارده سال پیش در اواخر تابستان ۱۹۹۳ در کاخ سفید با دست دادن تاریخی یاسر عرفات و اسحاق رابین انجام پذیرفت که اگر چه امضای معاهده ی اسلو و متعاقب آن جایزه ی صلح نوبل را برای آن دو و شیمون پرز -رئیس جمهور کنونی اسرائیل - به ارمغان اورد لکن نتوانست گرهی از معضلات -حالا تاریخی شده ی - طرفین دعوی باز نماید. چند سال بعد اسحاق رابین توسط جوانی دست راستی به نام ایگال امیر که اعتقادات رادیکالی به مرام صهیونیسم داشت و در مدارس تلمودی طلبگی می کرد و معاهده ی اسلو را خائنانه و به ضرر اسرائیل می دانست مورد هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد و اسرائیل و جهان را در بهت فرو برد.

هفت سال پس از آن بیل کلینتون رئیس جمهور دموکرات آمریکا مجددا در کمپ دیوید -مکانی که یک سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران میعاد گاه صلح اسرائیل و مصر شده بود- ایهود باراک و یاسر عرفات را به سوی صلح فراخواند که آن مذاکرات نیز علی رغم خوش بینی های بسیار با شکست قطعی مواجه گردید و کلینتون نتوانست در آخرین ماه های حضورش در کاخ سفید منجی تاریخی آن معضل تاریخی لقب گیرد.

جورج بوش اما از آغاز ریاست جمهوری اش در سال ۲۰۰۱ با رویکردی پراگماتیک و عملگرایانه تر به استقبال طرح صلح مقامات رام الله و تل آویو رفت و نخستین رئیس جمهور آمریکایی بود که با صراحت از لزوم تشکیل کشور مستقل فلسطینی سخن به میان آورد. دو سال پس از حضور وی در کاخ ریاست جمهوری وی طرحی را با کمک مشاورانش طراحی کرد که از آن به عنوان "نقشه ی راه به صلح خاورمیانه" نام برد. این طرح که چهار حامی بزرگ از جمله سازمان ملل-ایالات متحده-اتحادیه ی اروپا و روسیه داشت بنا داشت تا شرایط را به گونه ای رقم زند که تا دو کشور متخاصم در مسیری مدون گام بردارند و تا سال ۲۰۰۵ به مقصد نهایی نزدیک شده باشند. این طرح در آغاز روندی نسبتا فرسایشی طی کرد اما با درگذشت یاسر عرفات رهبر فقید فلسطینیان که در اواخر عمر دیگر عملگرایی سابق را نداشت و برگزاری انتخابات تعیین رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین در ژانویه ی ۲۰۰۵ که با روی کارآمدن محمود عباس و همینطور خانه تکانی آریل شارون در کابینه ی دولت اسرائیل -که مبنای آن مخالفت برخی وزرای راستگرا با بودجه ی دولت و میانه روی های شارون در قبال صلح با فلسطینیان عنوان شد- همراه بود امیدها برای پیشرفت "واقعی" مذاکرات زنده شد و نتایج نسبتا خوبی از جمله خروج اسرائیل از غزه در آگوست ۲۰۰۵ حاصل شد.

متعاقب خروج ارتش اسرائیل از غزه حدود۹۵۰۰ شهرک نشین یهودی علی رغم میل باطنی شان و با وجود اعتراضات شدید نسبت به دولت شارون از بیست و یک شهرک یهودی نشین در حوالی غزه خارج گردیند که با تحسین فلسطینیان و دولت های غربی همراه بود و نشان از عزم جدی اسرائیل و نخست وزیر آن برای نزدیک شدن به صلح درازمدت با مسلمانان داشت. اما زمستان ۲۰۰۶ و در حالی که شارون حزب جدید خویش یعنی "کادیما" را تاسیس کرده و برای تثبیت خود اعلام انتخابات زودهنگام نموده بود به ناگه دچار مرگ مغزی شد و برای همیشه با زندگی عادی و سیاست وداع گفت. این در حالی بود که پیش از آن در همان زمستان گروه اسلامی حماس با در اختیار گرفتن مجلس و دولت در فلسطین اعلام کردکه اساسا اسرائیل را به رسمیت نمی شناخت و برای ادامه ی مذاکرات صلح شرط هایی روی میز گذاشت که در اذهان مردم و رجال سیاسی اسرائیل گران به نظر می رسید و در واقع سند "نقشه ی راه" نیز در همان زمان به بایگانی طرح های صلح خاورمیانه ضمیمه شد.


دروازه ی صلح


با این احوال و با تمامی خاطرات تلخی که جهانیان از پروسه های صلح در خاورمیانه دیده اند اما به صورت غریزی در هنگامه ای که قریب به پنجاه کشور از شمال آفریقا و خلیج فارس تا اروپا و خاور دور و روسیه و آمریکادر یک نشست صلح در ایالت نمادین مریلند -که شاخصه های زندگی خوب و سالم در ان فزون تر از تمامی ایالت های آمریکا است و به "ایالت آزاد" شهره است- شرکت می نمایند می توان امیدوار بود که اگر بخت با طرفین مناقشه یار باشد بتوان دروازه ی صلح را اندکی باز کرد و منظره ای مبهم از باز شدن طلسم ثبات و صلح در خاورمیانه را مشاهده کرد.

شاید "سرزمین مریم" - مریلند- بتواند مکانی باشد برای شروع صلح در سرزمین مسلمین و یهودیان.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

عبدی :

عبدی:
آخرین کامنت "یک دوست دیگر" در ذیل پست مربوط یعنی پاسخ دوم به کامنت الگو درج شده که دوستان را برای مطالعه به همان پست ارجاع می دهم.

۹ آذر ۱۳۸۶ ۰:۴۰ قֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
از آنجائیگه صرب المثل قدیمی الناس علی دین ملوکهم هنوز در بعضی کشور ها معمول است وبه عبارتی دیگر معمول نبودن آن هزینه دارد هیچ کس به من ایرانی کم اطلاع نمی گوید مسئله فلسطین چرا اینقدر اهمیت دارد گه دهها کانال صدا وسیما و همه روزنامه ها شبانه روز به آن می پردازندوحتی به سایت حضرت عالی نیز کشیده شده است. پسر من نمی داند سراوان در سیستان است یا کرمان اما اسم همه رهبران زنده ومرده فلسطین را می داند وبرخ می کشد.
من دز عین خوش در سنگر بودم که عرفات در رکاب صدام وملک حسین توپی به نشانه وحدت عربی بسوی نیروهای ایرانی پرتاب کرد...وسالها گدشت تا برادران حمس با عزا دازی ملیونی برای صدام ثابت کردند که چیزی عوض نشده.
من از ظلمی که به مردم فلسطین میرود متاسفم ولی به همان اندازه از کشتار مسلمانان سودان بدست اعراب سودان وسکوت دنیا ی متمدن متاسفم.آخرین امار اعلام شده از طرف سازمان ملل از کشتار نزدیک به دویست هزار وآوازگی ملیون ها نفر بدست اعراب خبر می دهد وجالب اینست که اتحادیه عرب ونفوذ عربستان راههای جلو گیری از ادامه این جنایات را سد می کند!
این ها واینکه حتی یک روشنفکر عرب ر این کشتارها را همچون چنایات صدام در بمباران غیر نطامیان ایرانی محکوم نمی کند نشان می دهد که همچون دوران امویان تعصب قومی حرف اول را میزند وکشتار موالیان دلی را بدرد نمی آورد...من در فکر اصلاح امور دنیا نیستم ولی وسوسه عقل وحافظه را چه کنم؟


۹ آذر ۱۳۸۶ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply

حبیب :

ّ باسلام !
در باره مصاحبه آقای سعید جلیلی
کامنتی مفصل راجع به مصاحبه مطبوعاتی آقای سعید جلیلی در CNN در باره چند و چون مذاکراتش با آقای سولانا نوشته بودم که متآسفانه پاک شد. لذا آن را مختصراً باز مینویسم. این مصاحبه مرا گیج کرد چون پاسخ ها کمتر به پرسشها ربطی داشت. یاد داستان کر و بیمار که در مدرسه خوانده بودم افتادم.مصاحبه از طرف یک دیپلمات بر جسته، با مطبوعات و خبرگزاریهای خارجی و البته داخلی در شبکه ای مثل CNN باید به انگلیس میبود و ولی در این مصاحبه هم سئولات ترجمه میشد و هم جوابها.
فکر کردم آقای جلیلی اصلاً انگلیس نمیداند ولی با عقلم جور در نمی آمد. بهر حال به این کشف ـ و واقعاً کشف بزرگ ـ نائل شدم که برای این مصاحبه ، نوع جوابها از قبل نوشته و حفط شده و برای مصرف داخلی است و نه اقناع و پاسخ به رسانه های غربی و افکار عمومی غرب. هدف از پاسخ ها آرام نشان دادن فضای سونامی گونه مسئله هسته ای، مظلوم ، محق و در عین حال محکم ایستاده بودن ، نشان دادن طرف ایرانی است، برا ی خام کردن مردم عادی خودمان . طرف عین خیالش هم نیست که مردم در این سوی آبها در باره نا پاسخ های ایشان چه میگویند!!
خلاصه این حقه رسانه ائی را یاد گرفتم آدم اول جواب را تنظیم و بعد سئوال را متناسب با آن ادیت میکند.





۱۰ آذر ۱۳۸۶ ۸:۲۶ قֽظֽ | Reply

جزایری :

خوب بود. اما منافع "ما"این وسط چه می شود؟ تصور می کنم ، علی رغم این که نباید وزن سیاسی چندانی به این جور نمایش های مستأصلانه هیأت حاکمه آمریکا و اسراییل یا بلوک عرب داد ، این پرسش آزاردهنده را هم نباید رها کرد که با این همه هزینه معنوی و مادی دولت از کیسه مردم ، که نزد آنها آن قدرها هم همدردی "تبلیغاتی" آقایان دیده نمی شود ، بالاخره جای ما در این میان کجاست؟ دیدید که همه ی اعراب در چرخشی تاریخی ، اگر با پسر عموهای اسراییلی دست ندادند ، حداقل به عنوان طرف مذاکره با ایشان پشت یک میز نشستند. مطمئن هم باشید آن قدر به قدرت فرصت طلبی شان ایمان دارند که سر "آرمان های" یک ملت هم معامله کنند چه رسد به آرمان باوری تخیلی و فضایی دوستان مان در این سوی آبها که همچنان بر طبل "بی عاری" می کوبند.

۱۰ آذر ۱۳۸۶ ۹:۴۰ قֽظֽ | Reply

سلام :

من فكر ميكنم مسائل مهمتر و معضلات بيشتر ي در باره و براي ايران هست كه بايد روي آن ها حساستر باشيم شما اگر شبكه هاي عربي را در اين چند روز ديده باشيد به خوبي متوجه ميشويد كه گرانيگاه اصلي ايران و عامل تنشها بين تازيان و يهوديان را ايران مي دانند .
اما مسئله روز ايران وجهان كه فكر ميكنم بايد قبل از حادثه به فكر آن باشيم و بعدا هي نگيم كي مخالف بود كي اينو گفت كي آن را كه ميشه مثل بقيه چيز ها يكي ميگه جاسوس هست يكي ميگه نيست واي چه مملكت گل و بلبلي دار يم ما ؟
واما مسئله اصلي:وز در خبرها بود كه سولانا از ديدار و گفتگو با جليلي ناميد شده و در مقابل جليلي هم اظها رياس نموده
اين يعني چه ؟ يعني پيش به سوي با نواي كارورن و - سپاه محمد ميايد - اي لشكر صاحب زمان آماده باش آماد باش و 0000000000
پس عقلاي اين كشور كجا هستند آيا در فضاي بسته و در صفحه هاي مجازي گفتن و نوشتن دردي از زخم هاي اين امت ريش ريش را دوا مي كند.
ديروز در نماز جمعه شنيدم كه سردار سازندگي ميگفت كنفرانس صلح چيه چيه ؟ اخه يكي نيست بگه شما هم كه مثل آقای احمدي نژاد حرف مي زني پس فرق بين اين وآن چيست؟ خاتمي هم كه تمام حرفها يش را با آرايه هاي فلسفي در قوطي سربسته ميگويد؟ دوستداران ايران هم كه به خاطر حفظ نظام در سكوت هستند و از علني گفتن خطر پرهيز دارند
شيخ كروبي هم كه بفكر انتخابات از پيش باخته است. من مدتي پيش برايتان در يك كامنت آينده اين انتخابات را گفته ام اگر چه حذف شد اما احتمالا در آرشيو پيامها آن را داريد؟
تا بعد

۱۰ آذر ۱۳۸۶ ۹:۵۸ قֽظֽ | Reply

مهرگان :

دولت اسراييل علت وجودي استراتژيك خود را تا حدودي براي غرب از دست داده‌است. و البته اين روند يعني از دست دادن جايگاه استراتژيك خود براي غرب سير بيشتري خواهد داشت.
و علت اين امر چيزي نيست جز پيش رفت‌هاي تكنولوژيك در ده‌هاي اخير.
اين مطلب را خود سران رژيم صهيونيستي احساس كرده‌اند و اگر اين نكته را در مقابل اين حقيقت قرار دهيم كه نسل جنگ طلب و تروريست به وجود آورنده اسراييل نفسهاي آخرش را مي‌كشد و نسل جديد ، همزيستي را با فلسطينيان بيشتر ترجيح مي‌دهد. به اين نتيجه خواهيم رسيد كه رژيم صهيونيستي به دست خود غربيان استحاله خواهد شد.
مسلمانان اگر با هشياري و سياستي واحد وزيركانه در اين نشستها شركت كنند به اين روند شتاب بيشتري خواهند داد.

۱۰ آذر ۱۳۸۶ ۱:۵۳ بֽظֽ | Reply

امید :

با سپاس از نویسنده محترم
جانا سخن از زبان ما میگویی
اتفاقا چند روز پیش هم , من نیز در این زمینه مطلبی برای آقای عبدی ارسال کردم , نه به زیبایی و روانی نوشته شما , تقریبا اصل مطلب و زاویه ی نگاه همین دید شما به کنفرانس صلح خاورمیانه بود , که به دلیل کمی صریح بودن , کمی انتقادی بودن , و کمی تند بودن ( مخصوصا آن قسمتی که ریشه ی القاعده در منطقه را حمایت و پشتیابانی از شخص ترور کننده ی سادات , و آن عمل را بسود اسراییل مبنی بر به هم زدن میز تعهدات باز پس دهی زمینهای اشغالی .... دانسته بودم) که البته طبق معمول تلخ بودن , مورد حذف واقع شد...
به هر حال اینجا لازم است اعتراف کنم , زبان نوشتاری شما هم بسیار جاذب تر و هم بسیار منطقی تر و معتدل تر از زبان نوشتاری همچو منیست , بنابراین وقتی حرف هر دو یکیست , چرا شما بیشتر و بیشتر خود را مشارکت نمیدهید؟(( ایا میدانید چرا افراد نالایق که صلاحیت ندارند زمینه پیدا میکنند؟ چون افراد با صلاحیت و لایق خود را کنار می کشند. ))بنابراین ضمن تشکر , تقاضا میکنم از این هنر زیبای نوشتاری و نگاه بدون حب و بغض و منصفانه به جریانات.... و اطلاعات خود ما را بی نصیب نگذارید و در مورد مسایل روز بیشتر و بیشتر بنویسید تا خودبخود نوشته های نه چندان جالب مثل منی , کم کم خودبخود حذف شوند و باعث ناراحتی آقای عبدی و زحمت بیخود ما نیز نگردد.
بدان امید شما (برقراری صلح ) و بدان امید من( مشارکت بیشتر شما در این سایت که فعلا قبله گاه ما شده)
امید
...........................................................
عبدی:
جناب امید!
مطلب شما را سه بار خواندم.اشکالش فقط آن موردی که نوشته اید نبود.من برای منتشر نکردن یک مطلب ناراحت می شوم اما از دوستان هم انتظار می رود کمی رعایت کنند و دلیلی ندارد به مسائل حاشیه ای بپردازند.عجله ای نیست به هر مساله می توان اشاره کرد اما در موقع مناسب و در یادداشتی مستقل.از شخصی چون شما و پس از مدتها آشنائی با این وبسایت انتظار می رود که متناسب تر با معیارهای اعلامی بنویسید.البته این امر بدان معنا نیست که دست کسی در بیان مطلب محدود شود از نظر من هر مساله ای را می توان بیان کرد کمی باید راهش را پیدا کرد.

۱۱ آذر ۱۳۸۶ ۱:۱۱ قֽظֽ | Reply

فرهاد :

کم کم متوجه میشوم که فرق واقعی افراد در زاویه ی نگاهشان به دنیاست. اگر کسی از زاویه "خود محوری" دنیا را ببیند , نمیتواند نوع قضاوتها و موضعگیریهایش با افراد مشارکت خواه یکسان باشد و اوضاع را یکسان ببیند....
جدیدا روزنامه کیهان اختلاف این نوع نگاه را در مورد کنفرانس صلح آناپولیس نیز به نمایش گذاشت و نوشت:
" برخي از مدعيان اصلاحات به اصولگرايان خرده مي گيرند كه شما را با فلسطين چه كار؟ و توضيح نمي دهند كه جبهه اصلاحات را با اسرائيل چه كار؟! در جملات زير دقت كنيد؛ «فلسطيني ها بايد بپذيرند كه بازگشت به مرزهاي 1948 كه دربرگيرنده كل خاك اسرائيل- خاك اسرائيل! نه خاك فلسطين- است، محال است و از هم اكنون بايد در انديشه قوام گرفتن نهادهاي امنيتي باشند... هشت كشور اروپايي و لشكري از اعراب ثروتمند حاضر در آناپوليس قرار است سازماندهي و تامين هزينه ساماندهي چنين تشكيلاتي را با پول خود حمايت كنند» درباره اين توصيه چه حدس مي زنيد؟ توصيه به مردم فلسطين كه دست از سرزمين آباء و اجدادي خود برداريد و اين سرزمين را- كه مطابق آنچه در پاراگراف فوق آمده «خاك اسرائيل» است!- به صهيونيست ها واگذاريد... نه اشتباه نكنيد! توصيه مورد اشاره از جانب اولمرت، رايس، بوش و... نيست، بلكه توصيه يكي از روزنامه هاي مدعي اصلاحات به مردم فلسطين است! هنوز صبر كنيد، همين طيف از جبهه اصلاحات كه به اصولگرايان اعتراض مي كنند چرا از مردم فلسطين حمايت مي كنند؟ در ادامه نوشتار ياد شده براي صهيونيست ها هم توصيه دوستانه اي! دارند.
3- قبل از اشاره به توصيه مدعيان اصلاحات براي صهيونيست ها بايد توجه كرد كه بزرگترين و اصلي ترين مشكل آمريكا و اسرائيل در كنفرانس آناپوليس، مخالفت و عدم شركت حماس در اين كنفرانس بود، چرا كه حماس برگزيده مردم فلسطين در يك انتخابات دموكراتيك است و آمريكا و اسرائيل چه بخواهند و چه نخواهند، فقط حماس است كه خواست مردم فلسطين را نمايندگي مي كند، دقيقاً به همين علت، سركوب حماس، محاصره اقتصادي غزه و قتل عام مردم مظلوم فلسطين - به خاطر انتخاب حماس- در دستور كار رژيم اشغالگر قدس قرار داشته و دارد. مخالفت حماس با كنفرانس آناپوليس و هر طرح سازش ديگري كه موجوديت اسرائيل را به رسميت بشناسد اصلي ترين دشواري صهيونيست ها بوده و هست.
آقای عبدی , آیا فکر میکنید مسؤلان روزنامه کیهان و البته دولت نهم , انتخابات دمکراتیک را واقعا قبول دارند؟ اگر بلی , آیا حاضرند این دمکراتیک بودن را در انتخابات پیش رو به مرحله ی عمل در آورند؟
در ضمن به نظر شما , یا نویسنده ی محترم , چرا بعد از بوجود آمدن اختلافات و از پرده برون افتادن برخی نیات , حماس , پیشنهاد عباس را مبنی بر انتخابات زود رس قبول نکرد؟

۱۱ آذر ۱۳۸۶ ۱:۵۷ قֽظֽ | Reply

علی :

از آقای احمد به خاطر تحلیل صریح و همه جانبه نگرانه شان تشکر می کنم

۱۱ آذر ۱۳۸۶ ۸:۰۹ قֽظֽ | Reply

ج - احمدی :

جنبش اجتماعی‌(social movement) حركتی‌ سنجیده‌، پیوسته‌ و متمركز است كه‌ گروهی‌ اجتماعی‌ به‌ منظور نیل به‌ مقاصد مشتركشان آ‌نرا مورد استفاده‌ قرار می‌دهند. این مقاصد می‌توانند به‌ شكل رفرم و یا بمنظور تحول بنیادین در سیستم اجتماعی‌ موجود باشند.


جنبشهای‌ اجتماعی‌ بنابر حوزه‌های‌ فعالیتشان به‌ انواع مختلفی‌ تقسیم می‌شوند. جنبش دانشجوبی‌، زنان، كارگری‌، دفاع از حقوق بشرو ... جنبش دانشجویی‌ در ایران یكی‌ از پرانرژی‌ترین جنبشها در تاریخ 80 ساله‌ی‌ گـذشته‌ این كشور بوده ‌16 آ‌ذر 1332 سرآ‌غاز شكل گیری‌ دوران نوینی‌ از تاریخ جنبش دانشجویی‌ در ایران می‌باشد. پرداختن به‌ این تاریخ و تعمق در رویداد و وقایع آ‌ن، موضوعی‌ است كه‌ مورد هدف این مقاله‌ نیست. گرچه‌ می‌خواهم از پرداختن به‌ این موضوع بپرهیزم اما ناچار از به‌ میان كشیدن موضوع مورد نظر و تجزیه‌ و تحلیل جوانب مختلف آ‌ن حداقل بخشی‌ از این تاریخ را مورد بحث و بررسی‌ قرار می‌دهم.
جنبش دانشجویی‌ در ایران طبق معیارهای‌ یك سیستم سیاسی‌ در مراحل مختلف خود جنبشی‌ اصلاح طلب، رادیكال و در برخی‌ مواقع میانه‌رو بوده‌ كه‌ متأسفانه‌ تا به‌ حال توانایی‌ تولید یك ایدئولوژی‌ فراگیر را نداشته‌، حتی‌ گاهی‌ اوقات حركتی‌ تقلیدی‌ و دنباله‌رو بوده‌ است.
با شكل گیری‌ جنبش مشروطه خواهی‌ در ایران در سالهای‌ 85ـ 1284 ه.ش و در نتیجه‌ی‌ این جنبش در خلال سالهای‌ بعد و با تأسیس اولین دانشگاه‌ در ایران جنبش دانشجویی‌ در این كشور نطفه بست با شكست جنبش مشروطه خواهی‌ و سركارآ‌مدن دیكتاتوری‌ پهلوی‌ زمینه‌ فعالیتهای‌ مبارزین محدود گشت. با این حال جنبش دانشجویی‌ در این برهه‌ موفق به‌ حفظ پتانسیلهای‌ خود شد. در خلال سالهای‌ 32ـ 1320 بعلت تضعیف قدرت دیكتاتور، زمینه‌ای‌ فراهم گشت تا در چنین فضایی‌ جریانهای‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ خود را از نو سازمان دهند. در این میان جنبش دانشجویی‌ نیروی‌ محركی‌ بود كه‌ با هماهنگی‌ با مردم و جریانهای‌ سیاسی‌ توانست با حمایت از مصدق جنبش ملی‌ كردن صنعت نفت را به‌ نتیجه‌ای‌ مطلوب و موفق برساند.
كودتای‌ 28 مرداد 32 رویدادی‌ بود كه‌ در نتیجه‌ی‌ توطئه‌ استعمار بر حكومت مصدق تحمیل شد و خط سیاهی‌ بر 12 سال حضور آ‌زادی‌ و حركت به‌ سوی‌ مردم سالاری‌ كشید. نتایج این توطئه با بازگشت دیكتاتوری‌ پهلوی‌ خود را نمایان ساخت و در سركوب حركت جنبش دانشجویی‌ در 16 آ‌ذر 32 كاملاً متجلی‌ شد و همچنان ماندگار گشت. با گسترش دیكتاتوری‌ و شكل گیری‌ مجدد قدرت پادشاهی‌ حركات زیرزمینی‌ دوباره‌ سازمان داده‌ شده‌ و گسترش یافتند.
جنبش ضدیت با پهلوی‌ در جریان 15 خرداد 42 بتدریج نیرومندتر می‌گشت و در این مقطع زمانی‌ بود كه‌ جناح روحانیت و دینی‌ شكل گرفت و می‌رفت تا بر جنبش مسلط شود. در ادامه‌ی‌ همین خواست (تسلط بر جنبش) جریان دینی‌ به‌ سازمان دادن و تئوریزه‌ كردن ایده‌های‌ خود اقدام نمود. در همین اوضاع و احوال بود كه‌ تلاشهای‌ جریان مذهبی‌ در دانشگاهها و در میان دانشجویان نفوذ پیدا كرد و این در حالی‌ بود كه‌ دكتر شریعتی‌ در جلب توجه‌ دانشجویان به‌ سوی‌ ایدئولوژی‌ مذهبی‌ نقشی‌ موثر و چشمگیر داشت.
انقلاب ایران در سالاهای‌ 1978 ـ 79 در اوج قدرت خود بود. جو انقلاب و انقلابیگری‌ جو مسلط و در حین حال آ‌شفته‌ای‌ بود. جنبش دانشجویی‌ كه‌ از نقشی‌ مهم و بنیادین برخوردار بود در جریان انقلاب دچار فرمانبرداری‌ هیستری‌ عمومی‌ (Mass Hysteria) گشتند و جایگاه‌ آ‌ن تنزل یافته‌ و به‌ دنباله‌رو تفكر مسلط انقلاب بدل گشت. در این موقع بخشی‌ قابل توجه‌ از جناح چپ و اسلامیهای‌ موجود در جنبش در سطح یك مهره‌ از اهداف خود عدول كرده‌ و دست به‌ اعمالی‌ ناسیاسی‌ همچون: اشغال سفارت آ‌مریكا و به‌ گروگان گرفتن دیپلماتهای‌ این كشور بمدت 444 روز زدند و تدریجاً در نهادهای‌ حكومتی‌ ذوب و از اهداف خود فاصله‌ گرفتند.
حكومت اسلامی‌ نوپا كه‌ با استفاده‌ از نیروی‌ دانشجویی‌ بخشی‌ قابل توجه‌ از سیاستهایش را به‌ مورد اجرا گـذشته‌ بود و در روند جنبش ضدیت با پادشاهی‌ (پادشاهی‌ ستیزی‌) خود شاهد نیروی‌ مقتدر و قدرت محرك دانشجویان بود از همان اوان روزهای‌ پس از انقلاب بمنظور ذوب این نیرو و منفعل كردن آ‌ن به‌ طرح توطئه هایی‌ در این زمینه‌ اقدام نمود و در این زمینه‌ طرح انقلاب فرهنگی‌ را به‌ میان كشید و به‌ میل خود به‌ تصفیه‌ دانشجویان و استادان دانشگاه‌ پرداخت. بی‌تردید این طرح رژیم جمهوری‌ اسلامی‌ ضربه‌ای‌ مۆثر و كشنده‌ بر پیكر جنبش وارد كرد و شروع جنگ ایران و عراق نیز این روند را تسریع بخشید و جنبش را به‌ سوی‌ خاموشی‌ پیش برد.
خاموش شدن جنبش تا اوایل دهه‌ی‌ هفتاد شمسی‌ طول كشید. سالهای‌ قبل از انتخابات هفتمین دوره‌ی‌ ریاست جمهوری‌ ایران، همزمان بود با بیداری‌ مردم. جنبش بطوری‌ چشمگیر به‌ بازسازی‌ و سازماندهی‌ خود پرداخته‌ بود و در نتیجه‌ی‌ فرصتی‌ محدود رأی‌ اعتراض مردم و جنبش دانشجویی‌ به‌ كیسه‌ی‌ خاتمی‌ سرازیر گشت و عنان حاكمیت اسلامی‌ بدست دولت افتاد.
در نتیجه‌ی‌ عنادورزی‌ با جناح اصلاح اصولگرای‌ رژیم، دانشجویان به‌ حمایت از خاتمی‌ اصلاح طلب پرداختند. فضای‌ آ‌نزمان ایران و دچار شدن مجدد جنبش به‌ یك هیستری‌ دیگر تسلط تفكر جناح اصلاح طلب دورن حاكمیت را درپی‌ داشت. نظریه‌پردازان اصلاحات كنترل جنبش را در دست گرفتند و تفكر رفرم درون حاكمیت در اولویت مسائل دانشجویان قرار گرفت ـ دانشجویان به‌ خاتمی‌ امیدی‌ واهی‌ بسته‌ بودند و بدین شیوه‌ خلاقیت های‌ درونی‌ جنبش از بین رفت و دیگر فرصت و توانایی‌ برقراری‌ رابطه با مردم و دیگر جنبشهای‌ درون جامعه‌ را بازنیافتند.
شیوه‌ی‌ رادیكالانه‌ی‌ جنبش دانشجویی‌ به‌ محافظه كاری‌ گرایید و شعار آ‌رامش فعال را علم كرد. بطوری‌ كه‌ رهبری‌ جنبش را كسانی‌ قبضه كردند كه‌ اعتقاد راسخی‌ به‌ خاتمی‌ و ایدئولوژی‌ اصلاح طلبی‌ داشتند و این در حالی‌ بود كه‌ خاتمی‌ در حادثه ‌ 18 تیرماه‌ 78 و . . . علناً از طرف مقابل حمایت كرد و افراد جنبش را اغتشاشگر نامید.
اعتقاد راسخ دانشجویان به‌ خاتمی‌ و دولت اصلاحات موجب گشت جنبش حالتی‌ ارگانیزه‌ و كلیشه‌یی‌ به‌خود گیرد و ابزارهای‌ انتقاد از دولت و نظاره‌گری‌ را از دست بدهد و توانایی‌ ایجاد ارتباط و رهبری‌ ایدئولوژیكی‌ جامعه‌ هدر رود و قدرت مانورش را در برابر حاكمیت از دست بدهد. گروهی‌ از متفكرین بر این باورند كه‌ عدم حمایت اصلاح طلبان و در رأس آ‌نان خاتمی‌ از عوامل شكست جنبش دانشجویی‌ در مرحله‌ی‌ بعدی‌اش بود. اما به‌ عقیده‌ی‌ نگارنده‌ این سطور عامل اصلی‌ این شكست اعتقاد و باور بی‌حد و حصر دانشجویان و رهبری‌ جنبش به‌ خاتمی‌ و اصلاحات بود. زیرا خاتمی‌ وسیله‌ای‌ بیش نبود البته‌ اساس این ادعا سخنان شخص خاتمی‌ است كه‌ خود را بخشی‌ از نظام ‌ می‌دانست و خارج از محدوده‌ی‌ فرامین ‌ به‌ هیچ گونه‌ تلاشی‌ دست نزد.
سخن آ‌خر اینكه‌، چنانكه‌ بخواهیم عوامل سردرگمی‌ جنبش رابرشماریم بدین شیوه‌ می‌توان به‌ آ‌ن اشاره‌ی‌ كرد، اعتقاد بی‌حدوحصر به‌ خاتمی‌ و در رأس آ‌ن عدم وجود یك ایدئولوژی‌ شفاف و مستقل، فاصله‌ گرفتن از شیوه‌ی‌ رادیكال و ارگانیزه‌ شدن در درون دولت، فقدان سازماندهی‌ تشكیلاتی‌ و آ‌گاهی‌ درون سیستمی‌، در اولویت قراردادن منافع شخصی‌ از طرف بعضی‌ از اعضا و تمایل به‌ حاكمیت و فراگیر نبودن استراتژی‌ جنبش.
قابل ذكر است كه‌ جنبش دانشجویی‌ نیرویی‌ خلاق است و علیرغم سردرگمی‌اش، شكل گیری‌ مجدد آ‌ن امری‌ قابل پیش بینی‌ است. شكل گیری‌ای‌ دوباره‌ با استفاده‌ از تجربیات تلخ و شیرین و موفقیت و شكستها، در محدوده‌ای‌ گسترده‌تر و رادیكالتر. و درواقع، شكل گیری‌ اتحادیه‌ی‌ نوین دانشجویی‌ و پا به‌ عرصه‌ نهادن نیروهای‌ دیگر ملیت ها ایرانی‌ و سلطه یافتن سیستم اجتماعی‌ ـ سیاسی‌ ملل و درخواست تأسیس یك نظام فدراتیو و دمكراتیك، نیرو و محركی‌ است كه‌ این شكلگیری‌ را محقق خواهد ساخت.
...............................................................
عبدی:
من این کامنتها را بدون توضیح یا نظری منتشر می کنم تا بتوان به دیدگاههایی که در ورای چیزی به نام جنبش دانشجویی از سوی برخی پرورانده می شود آشنا شویم .

۱۲ آذر ۱۳۸۶ ۷:۱۹ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/727