آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۷ آذر ۱۳۸۶
صلح؛ اما چگونه؟
برنامهريزي و اقدام برخي از فعالان سياسي و حقوق بشري براي دفاع از صلح و پرهيز از بروز جنگ احتمالي، موضوعي است كه همه ما بايد موضع خود را نسبت به آن اعلان كنيم. يا اينكه موضوع جنگ از اساس بلاموضوع است كه بايد در مخالفت با خطر جنگ به عنوان شعاري انحرافي سخن گفت، يا اينكه مسأله جدي است كه در اين صورت بايد مهمترين مسأله مورد توجه باشد. البته در حالت اخير، ميبايد در خصوص روش اتخاذي براي پرهيز از جنگ مناقشه كرد تا نسبت به بهترين روش ممكن اتفاقنظر حاصل شود.
برحسب تصميم قبلي خودم شايد نميبايد در اين خصوص هم مطلبي بنويسم، اما به نظر ميرسد كه بهترين فرصت براي اثبات درستي آن تصميم كه مدتي نبايد چيزي نوشت يا اقدامي كرد، پرداختن به همين مسأله جنگ يا صلح است. ميكوشم كه تحليل و برداشت خود را از موضوع و نقد نحوه مطالبه آن بيان كنم.
1ـ در چند دهه يا حتي سده گذشته، وضعيت منطقهاي و حتي بينالمللي ایران، هيچگاه به قدرتمندي فعلي نبوده است. اين امر محصول چند عامل است. يك عامل آن تحولات مستمر داخلی در دو دهه اخير است اما دو عامل مهمتر كه برونزا هستند، دخالتهاي آمريكا در شرق و غرب ايران و نيز افزايش قيمت نفت است. اما اين وضعيت قدرتمند، در عين حال ناپايدار است. چرا كه ايران تعريف قابل قبولي براي نظام بينالملل از حوزه و حيطه منافع ملي خود ترسيم و اعلام نكرده و از اين رو مواجهه خود را با اين نظام محتملتر از گذشته كرده است. مواجههاي كه با قطعنامههاي شوراي امنيت سازمان ملل وارد مرحله بسيار خطرناكي شده است. در نتيجه بايد بگويم كه عليرغم موقعيت ويژه مذكور در فوق، در جهت مخالف نيز وضع ايران بسيار شكننده و بالقوه خطرناك توصيف ميشود، و اين خطر تا حدي است كه احتمالاً تماميت ارضي را نيز دچار مخاطره جدي ميكند و زيرساختهاي اقتصادي را نيز در معرض نابودي قرار ميدهد. و به همين دليل است كه همه نيروها بايد تمامي توان و كوشش خود را مصروف جلوگيري از تحقق اين احتمال كنند. اما صرف وجود چنين انگيزهاي موجب نميشود كه هر راه انتخابي نيز تأييد شود. چه بسا راههايي كه نتيجه معكوس بدهد.
2ـ عليرغم وجود خطر مذكور، مردم و جامعه دركي جامع از آن ندارند. علت آن نيز انحصار خبري و رسانهاي است. مطالعات نشان داده است كه عليرغم وجود خطر مذکور كه مرتبط با برنامه هستهاي نيز هست، مردم تصور ميكنند كه مديريت هستهاي كشور نسبت به گذشته خيلي بهتر شده است، و طبعاً از اين نظر نيز يا خطري را متوجه ايران نمی دانند يا اينكه خطر مذكور را مهم نميدانند و آماده استقبال از آن هستند. واضح است كه هر نوع اقدامي براي جلب توجه حكومت نسبت به صلح مستلزم تغيير اين ذهنيت اجتماعي است كه متأسفانه ابزار لازم براي اين تغيير در اختيار منتقدين سياستهاي جاري نيست و يا اينكه حداقل در شرايط كنوني چنين ابزاري وجود ندارد و در دسترس آنان نیست. حكومت هم نسبت به اين مسأله بسيار حساس است، به طوري كه مطبوعات را از ورود به ماهيت و تبعات سياستهاي هستهاي به كلي منع كرده است.
3ـ رسيدن به هدف اصلاح سياست هستهاي به منظور رفع خطر جنگ، چگونه خواهد بود؟ يك راه بسيج افكار عمومي عليه اين سياستها و مجبور كردن دستاندركاران امر به اصلاح آن سياستهاست. چنين روشي ميتواند بجز صلح متضمن تحقق هدف اصليتر ديگري چون دموكراسي نيز باشد. به عبارت ديگر جنگ و خطر آن زمينهاي فراهم ميكند كه ظرفيتهاي دموكراتيك و بالقوه جامعه، فعليت يافته و به موازات پيشبرد دموكراسي، خطر جنگ نيز از جامعه رخت بربندد.
اجراي اين كار مستلزم آن است كه اولاً؛ مردم نسبت به موضوع حساس شوند. ثانياً؛ نيروهاي مخالف جنگ، توان بسيجكنندگي اين مردم را داشته باشند. كه در شرايط كنوني هر دو شرط مفقود است. در واقع در اين روش دستاوردهاي اقدام جمعي دموكراسي است كه مقدمه لازم صلح پايدار است و مهمتر از رفع خطر جنگ نیز هست.
اما هنگامي كه نيروهاي صلحطلب چنين تواني ندارند، طبعاً نبايد این راه را بپيمايند، زيرا چنين كاري نه تنها مثمرثمر نخواهد بود كه اثرات منفي هم خواهد گذاشت. چرا؟ اقدام تبليغي ناقص و محدود در مخالفت با جنگ احتمالي، نه تنها از سوي حكومت شنيده نميشود، بلكه به دليل آنكه خواست نيروهاي منتقد يا اپوزيسيون است، خلاف آن را نیز عمل ميکنند. مشكل حكومت در اتخاذ سیاستهای جاری اين نيست كه به لحاظ تحليلي ضعيف بوده و منتظر شنيدن تحليل منتقدان باشند، آنان ،هم اطلاعات بيشتري دارند و هم احياناً از مجموعه تحليلهاي موجود مطلع هستند، پس بيان علنی يك تحليل و درخواست بر تغيير سياستهاي هستهاي، صرفاً عملي تبليغي است، و اگر احتمال كوچكي بر تغيير سياست رسمي وجود داشته باشد، اينگونه اقدامات محدود كه هدف آن از تبليغ بيشتر نخواهد بود، نتيجه معكوس خواهد داشت و حكومت حاضر نخواهد شد به صرف بيان نظر منتقدين سياست خود را تغيير دهد. و چه بسا تغيير سياست را نوعي پيروزي، براي آنان(منتقدین) تلقي كند و براي پرهيز از اين پيروزي، از پذيرش تغيير بیش از پیش استنكاف ورزد.
4ـ روشن است كه در صورت تغيير سياست، منتقدين حكومت، دست بالا را گرفته و خود را نيز پيروز ميدان معرفي كرده و لبه انتقادات خود را عليه حكومت تيزتر خواهند كرد، و در صورتي كه حكومت سياست خود را تغيير ندهد، و جنگي هم در كوتاهمدت عليه حكومت رخ ندهد (همچنان كه سه سال است كه اين خطر گوشزد ميشود و جنگي رخ نداده است و احتمال دارد كه تا سالهاي ديگر هم رخ ندهد) در اين صورت منتقدين در موضع ضعف قرار ميگيرند و توجيهي براي پيشنهاد كوتاه آمدن خود نخواهند داشت و از اين رو قلباً خواهان شدت برخوردها خواهند شد! امري كه خلاف ادعاي صادقانه اوليه آنان است!
5ـ اگر در اين مرحله خاص، دموكراسي مسأله اصلي است و جنگ مستمسك رسيدن به آن، طبعاً برخورد متفاوتي خواهد بود. همان طور كه برای لنين در جنگ جهاني اول، مخالفت با جنگ صرفاً بهانه اي براي به قدرت رسيدن حزب كمونيست بود، بلشويكها در رد جنگ و تقاضا براي صلح، تاكتيكي رفتار ميكردند، اما نخستوزير وقت انگليس (چمبرلين) به صورت استراتژي خواهان صلح با آلمان بود، و از اين رو آماده بود كه هزينههاي رسيدن به صلح را نيز بپردازد، گرچه در اين برداشت خود خطا كرد.
6ـ به نظر من اگر مخالفت با سياستهاي خارجي و هستهاي كشور به منظور كاهش و حذف خطر جنگ، امري تاكتيكي، و زمينهاي براي رشد دموكراسي و بسيج عمومي مردم تلقی شود، بايد گفت كه نه تنها شكست خواهد خورد، بلكه نتايج معكوس هم از حيث جنگ و هم از حيث دموكراسي خواهد داشت. به عبارت ديگر برخورد تاكتيكي موجب اتحاد بيشتر در ساختار حاكميت براي ادامه سياستهاي موجود ميشود و چون بخشي از هويت حاكم در تعارض با هويت منتقدين تعريف ميشود، لذا احتمال پذيرش تغيير در سياست هستهاي را كم ميكند. همچنين اين برخورد، زمينهساز سركوب بيشتر خواهد شد، سركوبي كه چندان راهي براي مقابله با آن نيز نزد منتقدين وجود ندارد.
اما اگر مخالفت با سياستهايي كه منجر به جنگ ميشود، سياستي استراتژيك و راهبردي است، منتقدين بايد آمادگي لازم را براي پذيرش هزينههاي آن داشته باشند. آنان بايد معين كنند كه چه چيزي را و چگونه ميتوانند به حكومت بدهند كه آنها را به تغيير سياست منجر به جنگ ترغيب كند،البته اگر منتقدین چیزی برای ارائه ندارند در این صورت همه این بحثها بی فایده است. هزينههاي حكومت در تغيير سياستهاي آن چيست كه منتقدين آمادگي خود را براي كاهش اين هزينهها اعلام كنند؟ فرض كنيد همين الآن، به هر دليلي حكومت ايران توقف غنيسازي را پذيرفت، چه اتفاقي رخ ميدهد؟ اين سياست نوعي شكست براي آنان تلقي خواهد شد، و منتقدين سياستها نيز فوراً انتقادهاي شديدتر خود را شروع خواهند كرد، و در واقع بخش مهمي از هزينههاي تغيير سياست برای حکومت از جانب منتقدين تحمیل خواهد شد.
شايد مجموعه منتقدين، قدرت و توان لازم را براي كاهش هزينههاي حكومت در تغيير سياستهاي خود را نداشته باشند، در اين صورت بهتر است كه سكوت كنند، تا اوضاع بدتر از آنكه هست نشود، اما در اين ميان محتملترين راه ارايه پيشنهادهايي است كه مسئوليت و وظيفه منتقدين را در برابر تغيير سياستهاي هستهاي براي كاهش هزينههاي حكومت در تغيير اين سياستها دقیقا مشخص ميكند. من شخصاً حاضرم براي مدتي مثلاً سه سال از مطالبه بسياري از حقوق شهرونديام در برابر اين تغيير سياست و توقف غنيسازي بگذرم. زيرا خطر جنگ را جدي ميدانم و تبعات آن را بسيار بسيار مهم و تأسفآورتر از سکوت چند ساله ميدانم، راهي هم براي بسيج افكار عمومي در جهت مقابله با اين خطر نميبينم و معتقدم كه در حال حاضر هم چنين راهي وجود ندارد، پس حاضرم كه براي رفع خطر جنگ كه خطر بزرگ است، از حكومت موجود با همه كاستيهايش به مدت معینی، مشروط بر تعليق غنيسازي، حمايت كامل كنم.شاید گفته شود به این ترتیب خود را گروگان سیاستهای جاری درآورده ایم.شاید چنین باشد اما در این گرونگانگیری امیدی به رهائی هست که در وجه مخالفش نیست.
کسی نبايد فكر كند كه طرف مقابل افراد سادهلوحي هستند. حتي اگر هم در برخي زمينهها باشند، در اين مورد خاص نيستند، چرا كه اگر غريزي هم به مسأله نگاه كنند متوجه كنه قضيه ميشوند و نياز به كنكاش زيادي ندارند. مواجهه به مسأله جنگ احتمالي به طريق استراتژيك مذكور هم صادقانه است و هم موثرتر و در مقابل برخورد تاكتيكي با اين مسأله، نميتواند صادقانه تلقي شود، ضمن آنكه نه تنها موثر نيست، بلكه تأثيرات منفي هم بر روند امور خواهد داشت. اگر نميتوان ساختار قدرت را مجبور به تغيير سياست نمود، بايد راهي را رفت و كوشيد تا راغب به اين كار شود.

ahmad :
آقای عبدی سلام
بنده در مقابل شما بدلیل درک موقعیت وعلاقه بسرنوشت مردم ومیهن تواضع می کنم واضافه می کنم با عنایت به شناختی که من از مجموعه سیستم دارم شما تا آخر عمر خود یا عمر حکومت یا بایستی در سکوت بسر برید ویا به حمایت مصلحتی مشغول باشید .
از آن جائیکه این حکومت در بحران می زیدو پس از حل مشکل هسته ای گرفتاری تازه ای بپا خواهدکرد بنا براین کار شما ممکن است بی ثمر باشد....مگر این که شما خبرهائی دارید که بزرگان تغییر رویه داده اند....من با نوشتن لیست دردسر هائی که می شد نداشته باشیم سرتان را بدرد نمی آورم ولی از شما می پرسم ما چند روز در شرایط حساس نبوده ایم وکدامش غیر قابل اجتناب بوده است؟ در ضمن تجربه نشان داده است فقط دموکراسی ها قدرتمندند.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۰:۰۰ بֽظֽ | Reply
سورنا :
با سلام، دقیقا متوجه نشدم آقای عبدی،... آنها چه نیازی به «عدم مطالبه بسیاری از حقوق شهروندی» توسط شما دارند؟ به عبارت دیگر اینکه شما یا میلیونها نفر دیگر مثل شما حقوق شهروندی خود را از حکومت مطالبه کنند چه مشکلی برای حکومت پیش می آید که مطالبه نکردن آن امتیاز محسوب شود؟ احزاب و گروههای سیاسی دیگر هم همینطور.آیا مثلا حکومت الان نگران مطالبه حقوق شهروندی توسط شهروندان است که قول عدم مطالبه انها برایش امتیازی محسوب شود؟.....
..............................................................
عبدی:
اگر این ایده درست باشد می باید گفت این طرف دیگر چیزی برای ارائه دادن ندارد.البته قول دادن در این میان مطرح نیست رسیدن به این ایده مطرح است.و برای حکومت هم رسیدن به این نظر مهم است.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۰:۵۳ بֽظֽ | Reply
كورش :
با سلام
شايد تنها تحليلي كه به واقعيت نزديك باشد همين تحليل است. متاسفانه ما هنوز هم بعد از سالها تجربه به طور غريزي و احساسي رفتار ميكنيم اما حاكمان كاملا حساب شده عمل ميكنند.(شايد در بلند مدت نتايج خوبي نگيرند اما در برابر مردم كه خيلي خوب عمل ميكنند) چند سال پيش كه آقاي سازگارا ايده رفراندوم براي تغيير قانون اساسي را مطرح كردند، شكست طرحشان مثل روز روشن بود اما ايشان و دوستانشان اصرار داشتند كه اين ايده را مطرح كنند. ايدهاي كه حتي به نظر ميرسيد خيلي هم به آن فكر نكرده بودند. دوستي داشتم در آن زمان به من پيشنهاد كرد كه من هم آن طرح را امضا كنم اما جواب من اين بود كه اين طرحها تنها به تضعيف موقعيت نخبهگان در ميان مردم منجر خواهد شد. و در نهايت هم ديديم كه نتايج چقدر نااميدكننده بود. متاسفانه اين طرح نيز مشابه آن طرح است. به نظر ميرسد كه هدف از اينگونه طرحها رسيدن به نتيجه نيست بلكه تبريه شدن در برابر تاريخ است. ما نميتوانيم كاري انجام دهيم و از طرفي نميتوانيم كاري هم انجام ندهيم. بنابراين براي اينكه در پيش دوستانمان و در برابر وجدان و تاريخ رو سفيد باشم دست به كاري ميزنيم كه شكست آن از قبل كاملا معلوم است.
يار خود ميخواهد اين آشفتگي
كوشش بيهوده به از خفتگي
فقط اميدوارم كه براي يك بار هم شده دوستان فعال سياسي، اجتماعي و فرهنگي در يابند كه هميشه هم كوشش بيهوده بهتر از خفتگي نيست.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply
Ehsaan :
جناب آقاي عبدي جناب عا لي ا نگار خيال ميكنيد در سوئيس زندگي ميكنيد. اگر شما امروز مهلت سه ساله در مورد تعليق بديد مطمئن باشيد كه در ماه سي و پنجم علم شنگه ديگري برپا خواهد كرد. نمونه هم بخواهيد بحران سلمان رشدي. شما و فرزندان نوه ها نبيره ها و نتيجه هايتان هي سه سه سه سال مهلت بدين و اينها هم هر سه سال سه سال علم شنگه بپا خواهند كرد. از اين گذشته كي به مطالبات شهروندي اهميتي داده شده كه حالا انها از ندادنش احساس راحتي كنند؟ تازه بر فرض كه همه سكوت كردند و حقي هم در ايران مطالبه نشد بقيه دنيا هم به سكون خواهد رسيد؟ اين گونه حرفها آب در هاون كوبيدن است. راهي كه كمترين هزينه را خواهد داشت برگذاري انتخابات آزاد در اسفند ماه است و باز گذاشتن دست منتخبين مردم براي شروع بازگرداندن حق حاكميت ملي به اهالي ايران است. حدس من اين است اگر اين انتخابات بر زمين بخورد وقايع اينده ايران از وقايع انقلاب فرانسه بسيار شديدتر خواهد بود.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۴:۰۵ بֽظֽ | Reply
محمد ! :
این قسمت متن درخشان بود:
(همچنان كه سه سال است كه اين خطر گوشزد ميشود و جنگي رخ نداده است و احتمال دارد كه تا سالهاي ديگر هم رخ ندهد) در اين صورت منتقدين در موضع ضعف قرار ميگيرند و توجيهي براي پيشنهاد كوتاه آمدن خود نخواهند داشت و از اين رو قلباً خواهان شدت برخوردها خواهند شد! امري كه خلاف ادعاي صادقانه اوليه آنان است.
در مورد خودم بسیار این حالت را دیدم!
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۴:۰۸ بֽظֽ | Reply
رضا عظيمي :
منقدین چه لنینی برخورد کنند و چه نکنند اعتراضشان امری تاکتیکی قلمداد خواهد شد.
از وقتی انقلاب شکل گرفت و حکومت اسلامی تشکیل شد مشخص بود که یک روز به شدت با جهان تقابل خواهد داشت، مثل فرمایش حضرت علی که هر نفس انسان رو قدمی بسوی مرگ قلمداد می کردند، هر قدر که این نظام جلوتر رفت قدمی به سوی مواجهه جلوتر گذاشت . من موافق جنگ نیستم اما فقط یک سوال دارم : فکر می کنید جهان تا کی این نظام را تحمل خواهد کرد؟ به این نکته هم توجه کنید که تحمل جهان یا حداقل قدرت های جهان با تحمل مردم ما در یک سطح و اندازه نیست.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply
بوف روشن بين :
من مي خواهم مسئله اي را بگويم. در زمان انتخابات رياست جمهوري نهم به نظر مي رسيد كه مسائل هسته اي بر جهت گيري انتخاباتي مردم تاثير زيادي داشت.فكر مي كنم عده زيادي از كساني كه شركت كردند از حمله آمريكا مي ترسيدند. من اين را دقيقا حس مي كردم. علاوه بر اين مسائل هسته اي در راي به احمدي نژاد هم موثر بود. احمدي نژاد - تا آنجايي كه مي دانم - تنها كسي بود كه نسبت به رابطه با آمريكا نظر منفي داشت و شديدترين اظهارنظرها را در مورد كشورهاي اروپايي و آمريكا مي كرد. همين مردم را خوش مي آمد، چرا كه مي ديدند با اين كه دولت خاتمي سعي در بيشترين مماشاتها با دول غربي داشت اما جزادعاهاي هميشگي اين دولت ها و بعضا فريبكاريهايشان، خطر جنگ و محور شرارت ! چيزي نصيب مردم نشده بود. بنابراين سخنان«قاطع » احمدي نژاد، به نوعي عصبانيت مردم از طرف هاي هسته اي ايران را ، ارضا مي كرد. بهمين خاطر شايد بتوان گفت كه اكثريت مردم در آن زمان به نوعي ، پشت سر نظام ايستادند
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۹:۰۷ بֽظֽ | Reply
كريمي :
آقاي عبدي، با سلام ببخشيد كه اين كامنت شبيه يك مقاله شده است. كريمي
حيران در بين دو گزارش
گرچه ميدانم سياست آقاي عبدي عدم پرداختن مستقيم به اوضاع و احوال داخلي است ولي فكر ميكنم نكته اي كه قصد دارم در مورد پرونده هسته اي ذكر نمايم مسئله اي سياسي نيست و بيشتر فني و اجتماعي است و شايد طرح درست چنين سئوالاتي از جمله طرقي باشد كه در جهت حمايت از صلح و پرهيز از مناقشه جامعه را ياري كنند چه آنكه مديران يك نظام اجتماعي هر چند هم ماجرا جو باشند حدّ چنين ماجراجويها و بحرانهائي را اگر بخوبي تشخيص دهند بهتر ميتوانند مديريت نمايند. در زمينه موضوع هسته اي در ماه اخير 2 گزارش منتشر شده است كه اوّلي از سوي آقاي البرداعي است و ديگري از سوي سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا. هر دو اين گزارشات ضمن بحث در مورد جنبه هاي مختلف اين موضوع در نهايت اين توصيه را يه خوانندگان خود ارائه كرده اند كه پروژه هسته اي ايران آنچنان كه تا كنون طرح شده در جهت نظامي نيست و اصولا در بازرسيهاي آژانس نيز آمده است كه بسياري از طرحهاي مورد سئوال اصولا بعلت عدم توانائي فني ايران بهمراه فقدان اراده سياسي اجرائي نيستند و نبايد ايران را خطر و يا تهديدي فوري و جدّي دانست و اطلاعات اراائه شده توسط ايران نيز با يافته هاي آژانس هماهنگي دارند و لذا اين دو گزارش از اين نظر با هم هماهنگ بوده و تائيد كامل مقامات كشورمان و بهره برداري از آنها در جهت مقابله با فعاليتهاي خصمانه آمريكا و اذنابش نيز بر اهميت اين دو گزارش مي افزايند.
آنچه كه در مورد اين پرونده ميتواند خارج از جنجالهاي سياسي و جناحي مورد توجه قرار گيرد بررسي مجدد و واقع بيننانه ماهيت اين فعاليتها براي مسئولين نظام و آحاد مردم است كه شايد بجرات بتوان گفت اصلا از اصل ماجرا بي اطلاع هستند و اين امر بخوبي در گزارشات صدا وسيما و مصاحبه با اقشار مختلف مردم بچشم ميخورد كه بايد براي آن فكري كرد. با اين توضيح شايد اكنون بهتر بتوان سئوال كرد كه فعاليتهاي هسته اي ما با اين حجم گسترده سرمايه گذاري و تبعات سياسي چيست و توضيح منطقي آن كدام است؟ براي درك بهتر اين سئوال دو گزارش تائيد شده اخير ميتوانند بسيار راهگشا باشند وقتي صراحتا استنتاج مي كنند كه ايران بدنبال هدف نظامي و سلاحهاي مربوطه نيست. پس استدلال بعدي ميتوان اهداف صلح آميز باشد. حال ان سئوال مطرح است كه اين اهداف چيستند؟ شاید اين اهداف را با توجه به ماهيت فن آوري هسته اي بتوان در ساخت نيروگاه هسته اي، توليد سوخت هسته اي، توليد ايزتوپهاي راديو دارو و كشاورزي دانست كه پرداختن به آنها نيز ميتواند مفيد باشد.
در زمينه ساخت نيروگاه كه بنظر نمي رسد اصلا موضوعي طرح باشد و عملا هم پروژه اي وجود ندارد و امضاء تفاهم نامه هاي گوناگون با روسيه اين موضوع را منتفي مينمايد. در زمينه سوخت نيز هم گزارش آژانس و هم واقعيت نشان ميدهد كه اصولا بغير از كارهائي در حدّ محدود دستاورد ديگري وجود ندارد و دليل بيروني آنهم اين است كه براي نيروگاه بوشهر سوخت براي مد،ت طولاني از روسيه خريداري شده. با توجه به محدوديت فوق العاده منابع اورانيوم ايران براي يهره برداري جهت غني سازي هيچ قراردادي نيز براي خريد آن از كشورهاي فروشنده و صاحب اين منابع در كار نيست و از نظر سانتريفيوژها نيز به گفته آقاي رئيس جمهور كه حرفي درست وفني است ايران نياز به 50000 سانتريفيوژ پيشرفته بهمراه دانش فني دارد كه مقايسه آن با تعداد بسيار كم فعلي اين نظر را كه در اين مورد هم كاري جدّي صورت نگرفته نائيد ميكند. در مورد توليد راديو داروها نيز وضعيت اسفبار مراكز پزشكي هسته اي كه شاهد زنده و قوي آن بيماران سرگرداني هستند كه بدليل قطع واردات مادّه اصلي بسبب اعمال تحرميمها سرگردان گرديده اند بقدر كافي گويا ميباشد. تحقيقات مربوط به كشاورزي نيز نيز كه خارج از اين مقوله است.
حال با توجه به اين توضحيات و اين واقعيت كه اصولا برخورداري ايران از انرژي هسته اي هيچگاه مورد مناقشه نبوده است واقعيت مفهوم هسته اي شدن ما چيست و با توجه به اين دوگزارش اخير شايد مناسب ياشد كه براي يكبار هم شده با حضور چند فرد دلسوز و متخصص نمايندگان محترم و يا ساير كساني كه از اين باب مسئوليت دارند حدّاقل براي درك بهتر خودشان از حقيقت امر مسئولين اين طرحها را احضار كرده و سعي كنند تا سر در بياورند كه بدون توجه به گفته هاي اجانب در پروژه هسته اي داريم چكار ميكنيم و اين همه سرمايه گذاري براي چيست وقتيكه در هر مقطعي گزارشات مختلف را كه كاملا نافي توانائي فني ما ميباشند را شجاعانه تائيد مي كنيم و نام آنرا پيروزي قرن ميگذاريم؟ از نمايندگان محترم ميپرسم بنظر شما اگر امروز مرحوم مدّرس در مجلس بود با اين مقوله چگونه بر خورد ميكرد؟
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۹:۲۵ بֽظֽ | Reply
احسان :
سلام استاد!!
نیستی ببینی تلویزیون شروع کرده به پخش یه برنامه کاملا علمی درباره اینکه نفت با حساب تورم جهانی و هزینه های کنونی خیلی ارزون تر از چند سال قبله !!!! و مردم نباید توقع داشته باشن نفت که الان 88 دلاره تاثیری توی زندگیشون داشته باشه!!!!
ديگه از چي ميشه نوشت؟
من کم آوردم می رم بمیرم شما کاری نداری؟
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۹:۳۸ بֽظֽ | Reply
بهمن :
نوشته آقای عبدی برچند پیش فرض اساسی مبتنی است که اساسی ترین انها انست که "آنان ،هم اطلاعات بيشتري دارند و هم احياناً از مجموعه تحليلهاي موجود مطلع هستند". این فرض به نظر من درست نیست و انحصار خبری و عدم وجود فضای بحث در مورد مساله هسته ای باعث شده که بخش مهمی از حکومت باورش شود که دارد اتفاق مهمی می افتد( آقای عبدی خود در جایی دیگربا اوردن مثال کسی که گفت جایی نذری می دهند و وقتی همه رفتند گفت نکند راست گفتم و خودش هم رفت ،این را پذیرفته اند). فراموش نکنیم که در عرصه بین الملل وقتی شما ادعایی( هر چند ضمنی) بکنید، نمی توانید براحتی ادعای خود را پس بگیرید و (حتی ناخوداگاه) به سمت استفاده از مزایای ادعای خود می روید.(بیاد بیاوریم ماههای آخرصدام را، ژست داشتن سلاح کشتار جمعی به قدرت وی در منطقه می افزود و فقط میگفت بیایید بازرسی کنید، تلویحا طوری برخورد می کرد که همه فکر کنند انها را خوب مخفی کرده است). این وظیفه رقبا (دشمنان!) است که شما را خلع سلاح کتتد نه خود شما. بنابر این شاید مهمترین دلیل انتشار گزارش جدید سیا در مورد عدم توان ایران در ساخت سلاح اتمی از همین امر ناشی شود.
دومین مساله برخورد ذهنی آقای عبدی با اپوزیسیون( منتقدین) است، این منتقدین چگونه ممکن است به یک وحدت عملی، برای پرداخت هزینه مورد نظر آقای عبدی، برسند. ایشان با منتقدین به گونه ای برخورد می کنند که انگار همگی (یا اکثریت قریب به اتفاق و تاثیرگذار آن) زیر یک چتر جمع شده اند. مشخصه اصلی منتقدین پراکندگی و عدم یکدستی است که به عدم هماهنگی شدید منجر شده است واقعیتی غیر قابل انکار است که از دید ایشان دور مانده است. از طرفی اگرهم فرض کنیم "این قول جمعی" شدنی باشد، چرا حاکمیت باید این قول نسیه را بپذیرد، چرا که اصولا هیچ نیروی سیاسی تعهدی ندارد که به قولهای خود، بخصوص وقتی تاکتیکی بودن آن واضح باشد، عمل کند.
نگاه حاکمیت به مسائل بین المللی نگاهی ایدئولوژیک نیست و" شرایط نه جنگ و نه صلح" و حتی "جنگ محدود" ابزاری است در جهت تثبیت قدرت و جلوگیری از انشقاق آن. پس هدف از جنگی کردن سیاست همان است که آقای عبدی حاضرند برای مدتی گذشت کنند. آدم بیاد گروگانگیری (منظورم نوع معمولی آن است، نه نوع سیزده آبانی) می افتد که حاضر است در مقابل شرایطی گروگانها را آزاد کند و گر چه در دنیای امروز معمولا با گروگانگیر معامله نمی کنند، آقای عبدی توصیه می کنند که به خواست آنها گردن نهیم و جالبتر آنکه هیچگاه نمی توان مدعی شد که شرایط (مورد درخواست گروگانگیر) بوقوع پیوسته و بنابر این گروگانها هم آزاد نخواهند شد.
...............................................................
عبدی:
اشکال اول شما وارد است و من هم به آن توجه داشته ام اما نافی استدلال یادداشت نیست زیرا اگر حکومت چنین باشد با این نوع مخالفتها هم نمی توان آن را به راه آورد.اما فرض دوم در نوشته وجود ندارد مگر آن که بطور ضمنی اگر بپذیریم که منتقدین قادر به وحدت برای مخالفت با جنگ هستند باید بتوانند در این زمینه هم وحدت ایجاد کنند.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۹:۴۶ بֽظֽ | Reply
بهمن :
همانگونه که حتما می دانید چمبرلین نخست وزیر یریتانیا در آغاز جنگ دوم بود و انقلاب اکتبر و بنابر این سیاست لنین در اواخر جنگ اول. در متن به گونه ای نوشته شده که ممکن است خواننده را به اشتباه بیاندازد.
...........................................................
عبدی:
تصور نمی کردم ک چنین خطائی برداشت شود.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۱۰:۰۸ بֽظֽ | Reply
بهزادیان :
من فقط کمی از مطلب را خواندم. تا آنجایی که نوشته بودید انحصار خبری طوری است که مردم فکر می کنند برنامه هسته ای بهتر از گذشته است.
باید عرض کنم یادم نیست در دوران آقای خاتمی ما اصولاً پیشرفتی داشته بوده باشیم! یا اینکه در آن دوران رقبا ما اینقدر ضعیف شده باشند. اگر سری به وبلاگم بزنید احتمالاً خواهید دید که چندان با این دولت موافق نیستم اما خوشبختانه چشم دیدن واقعیت را دارم. به نظر من شما باید کمی با مردم صحبت کنید. واقعاً عرض می کنم. همانطور که مخالفن سیاسی شما همه را مانند خود می بینند و فقط عده قلیلی را مخالف، شما هم همانطور به اطراف خود نگاه می کنید.
خواهش می کنم یکبار در این مورد با مردم صحبت کنید.
مطمئن باشید بنده اصلاً قصد جسارت نداشته و ندارم
با تشکر
..............................................................
عبدی:
اگر سیاستی موفق و مفید به حال مردم باشد مطمئن باشید هیچگاه خود را در حصار سانسور قرار نمی دهد.با اطمینان می گویم اگر آزادی بحث درباره این موضوع وجود داشت طی چند روز بساط این سیاستها با سوال مواجه می شد چه سیاستهای زمان گذشته و چه زمان حال.من شخصا هم در این باره حتی در این وبسایت نظراتم را نمی نویسم چه رسد در سطح رسانه های عمومی که اصلا جای بحثی وجود ندارد.
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۰۱ بֽظֽ | Reply
حبیب :
وقتی سیاست و قواعد بازی حاکم و جاری بر آن مقهور عوام زدگی ، عوام گرائی و پوپولیسم میشود، معنای آن اینست که جریان پو پولیستی حاکم، پل ارتباطی خود را با اقشار آگاه و مسئول تر جامعه (بویژه در آنجا که این نیروهای آگاه و مسئول فرم تحزبی دارند) تخریب کرده و در سراشیبی تند پوپولیسم خود، پدال ترمز را کنده و از پنجره لوکوموتیو به بیرون پرتاب کرده است. شدت و حدت فاجعه را تندی شیب این عوام زدگی تعین میکند. وقتی برنامه ها و شعارهای پوپولیستی اهمیت راهبرد استراتژیکی در سیاست های کلان و ملی ندارند ، قطار پوپولیسم در سربالائی ، لاجرم ِ بعدی، بدون ترمز هم متوقف خواهد شد. همان مردم عوام هم دو زاریشان افتاده و راننده را پیاده میکنند.
ولی هنگامیکه پوپولیسم در شیب 80 درجه تنش هسته ای و حادثه آفرینی های هولوکاستی بیفتد ، نه عوام و نه خواص را فرصتی دست نخواهد داد تا بخود آمده و راننده عاقل تری را پشت رل بنشانند . راننده ای که از رانندگی ، فقط تخته گاز را نشناسد. در این حالت مردم ، منتظر سر بالائی بعدی نمشوند ، خطر کمتر را به جان خریده خود را از در پنجره قطار به بیرون پرتاب میکنند قبل از آنکه دیر شود.
بریدگی از فرزانگان سیاسی و سیاست ورزی خردگرایانه و توسل به شعور عوامانه و بسیجیدن تمایل و خواست کور عوام ، باتلاقی است که در آن افتادن همان و تا آخر رفتن همان. این قانون مند است دست و پا زدن در آن را هیچ مسیحائی، چاره ساز نتواند بود و فرو رفتن بیشتر و بیشتر حتمی است. رویکرد خردگرایانه ، حکم مرگ است که پوپولیسم آنرا داوطلبانه و نقادانه نمیپذیرد. اگر غیر از این میبود شاید بیش از 70 ـ 80 در صد فاجعه های تاریخی و جنگها و فتل عامها در تاریخ بشر رخ نمیداد.
تنور پوپولیسمی که دامنگیر ما شده است نه با مازوت بلکه با آب سنگین و پلوتونیم و اورانیوم غلیظ شده میسوزد . یک پارچ آب سرد کوتاه آمدن من و شما و امثال ما تآثیری بر آن نخواهد داشت بر عکس باحقانیت و مشروعیت بخشی به آن تنور آنرا مشتعل تر خواهد کرد.
به عبارت ساده تر و معنای دیگر، پو پو لیسم حاکم و ما هیچ چیزی برای معامله و بده بستان نداریم ، هردو طرف، در منتها الیه خط تماس و بده بستان ایستاده ایم. و این بخش از استدلال شما، متاسفانه، از درست هم درست تراست !
۱۷ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۲۹ بֽظֽ | Reply
يك دوست ديگر :
با سلام
جناب آقاي عبدي عزيز
ابتدا سئوالي را مطرح ميكنم:
همانطور كه خودتان مرقوم كرده ايد ، نوشته حال حاضر مربوط به 10 روز پيش مي باشد ، حال با توجه به گزارش سازمان هاي امنيتي آمريكايي در حال حاضر چقدر احتمال جنگ را جدي مي بينيد ، خاصه اينكه يك نوع اتفاق قول در سطح رسانه هاي بين المللي وجود دارد كه گزارش ياد شده تا حد زيادي احتمال جنگ را حداقل طي سال 2008 ميلادي منتفي نموده است.
گزارش مذكور كه هم در زمان بسيار عجيبي مطرح شده ( در اوج فشارهاي آمريكا براي تحريم سوم ) و هم شكل و شمايل ناسازگاري با سياست هاي تهاجمي هيئت حاكمه فعلي آمريكا دارد ، حتي برخي را بدين نتيجه رسانده است كه ممكن است انتشار آن ناشي از برخي توافقات بر سر مسئله عراق باشد. البته عنايت به اين نكته كه گزارش مذكور بدون پشتيباني شخص جورج بوش امكان انتشار ( حداقل بدين شكل ) نداشته است ، باعث ميشود كه در نتيجه گيري خوش بينانه و عجولانه نسبت بدان درنگ كنيم.
بهرحال نقاط بسيار مبهم و پيچيده ايي در نحوه ي گزارش ياد شده و زمان طرح آن وجود دارد.
شخصا نميدانم شما بلحاظ محدوديت هايي كه داريد ( هم از نظر ابراز نظر و هم دسترسي به اطلاعات موثق ) تا چه پايه امكان اظهار نظر در اين باره را داريد ولي چنانچه بتوانيم نظر جنابعالي را ـ در صورت صلاحديد ـ در اين باب داشته باشيم ، موجب سپاسگذاري خواهد شد!
من نوشته تان را چندبار خواندم و بنظر ميرسد كه هدف اصلي شما از نوشتن همچين مضموني قبل از اينكه طرح برنامه هاي انتزاعي و غير عملي همچون عدم مطالبه حقوق شهروندي به مدت سه سال، باشد ، نگاهي تاييدي به سياست
سكوت را مدنظر قرار داده است!
چه اينكه مطالبات چيزي نيست كه بشود قايمش كرد يا بر فرض هم كه شما يا هرشخص ديگري( بر فرض محال ) حتي به نمايندگي از كل جامعه منتقدين تصميم به عدم پيگيري مطالبات شهروندي گرفته باشيد( بواقع نهايت خواست حكومت و نهايت امتيازي كه منتقدين ميتوانند به حكومت بدهند ) ، باز هم طرف حساب اصلي سياست هاي غلط حكومتي نه قشري به نام منتقدين بلكه مستقيما خود مردم خواهند بود!
و مواجهه با مردم چه بسا سخت تر از مواجهه با منتقدين باشد!
چرا كه منتقدين واجد حداقلي از منطق مذاكره و
سازش براي پيشبرد اهداف خود مي باشند ، ولي اگر ساخت قدرتي بدليل عدم وجود حقوق شهروندي و ايضا پيگيري سياست هاي انقباضي به ورطه ي سياستگذاري فاجعه خلق كن در حوزه هاي مختلف مي رسد ، حوزه اجتماعي را هم از اين فجايع ابداعي خود بي نصيب نمي گذارد و بعد از مدتي لشكري از بيكاران و گرسنگان بوجود مي آورد كه به هيچ منطقي غير از آنارشيسم و ويرانگري نظم موجود پايبند نيستند.
البته با توجه به نگاه جامعي كه هميشه در تحليل هاي شما مد نظر بوده است ، بنظر مي آيد كه طرح همچين مسئله ايي ( عدم پيگيري حقوق ) از جانب شما نشات گرفته از شناخت جنابعالي نسبت به روانشناسي قدرت حاكم بوده است.
چرا كه دوستان در قدرت اشكالات موجود را نه بخاطر سياست هاي اشتباه خود و واكنش طبيعي مردمي در طلب كردن حقوق اوليه شان بلكه ناشي از زيادي حرف زدن منتقداني ميدانند كه هرروز در اتاق هاي تنگ و تاريك و دود سيگار گرفته در حال توطئه عليه نظام آسماني هستند و پاكت سيگارشان را از كيفي بر ميدارند كه نسب از كيف انگليسي معروف برده است!
محتملا باور شما نسبت به عدم شناسايي مشكل اصلي ( يعني مردم ) از جانب حكومت منجر به چنان پيشنهادي شده است. با اين حال فكر ميكنم اين پيشنهاد هم بلحاظ شكلي انتزاعي و غير قابل اجراست ( اگر بخواهيم بجهت تاثير گذار بودنش آنرا به كل يا اكثريت جبهه منتقدين اثر گذار ( كه منسجم هم نيست ، تعميم دهيم ) هم اينكه بلحاظ ماهيت با واقعيت ( واقعيت بعد از قبول پيشنهاد ) هيچ نسبتي را نمي تواند برقرار كند ، بنابراين كارتي است كه پيشاپيش قبل از بازي سوخته است و حكومت هم به خوبي بدين مسئله واقف است!
نتيجتا در غياب رويكرد واقعگرايانه در طرح ((مستقل)) همچين پيشنهادي فكر ميكنم شما بدليل تاكيد مجدد و مكرر بر سياست سكوت همچون فضايي را ترسيم نموده ايد.
و نكته آخر اينكه هيچ چيز به بدي جنگ نيست ، حتي تحريم نفتي !
اگر فرض را براين بگيريم كه گزارش جديد سازمانهاي امنيتي آمريكا شبه قريب الوقوع جنگ را تا آينده ايي مشخص از سر ما دور كرده است ، بايستي اين اتفاق را به فال نيك گرفته و از اينكه قدرتمندان نمي توانند از فضاي بشدت امنيتي شده سابق در جهت توجيه سياست هاي خود بهره ببرند ، استقبال كنيم .
مي گويند شاه فقيد وقتي فهميد كارش تمام شده است كه با هلي كوپتر از آن بالا مشغول مشاهده تظاهرات 17 شهريور شد و آنگاه بود كه اعليحضرت تفقدي به رعيت حقير كرده و صداي انقلابشان را گوش فرمودند!
تنها اشكالش در اين بود كه رعيت مورد نظر ديگر نه براي شنيده شدن صدايش ، بلكه براي جويدن خرخره اعليحضرت تظاهرات ميكردند!
متاسفانه همين است و بس!
توهم قدرت باعث مي شود مسيري اصلاح نگردد و نادرستي درست نشود ، مگر اينكه سر عده ايي به سنگ بخورد.
و جالبش اينجاست كه اينان همه وقت خود در حال تراش دادن و هرچه بزرگتر كردن اين سنگ هستند ، بدون اينكه خود از آن مطلع باشند!
بهرتقدير تا آنجايي كه به ما مردم مربوط ميشود ، مضرترين و پرهزينه ترين احتمال ( يعني جنگ ) درصد وقوعش تا حدود نسبتا خوبي كمتر شده است.
و در فضاي كنوني ، ( و با توجه به در پيش بودن قطعنامه سوم ) ارباب قدرت بابت غلط هاي سياسي اش بيشتر به چالش كشيده خواهد شد و اين سرنوشت محتوم تمام كساني است كه خود را از پاسخگويي در محضر مردم مبرا احساس ميكنند.
رژيم سابق با تمام دبدبه و كبكه زورمداري اش و حاميان ابرقدرتش به وقت ادراك نتايج كارهايش مجبور شد حتي دست به ائتلافي هرچند بي فايده با دشمنان خويش بزند.
منطق قدرت كه همه اش جمع و ضرب نيست ، تقسيم و منها هم هست!
آن قدرتمندان ديگر نيز ، بوقت گير كردن در چارچوب سياست هاي خود ، مجبور به قبول شكست خواهند شد.
و راه گريز خود را نيز جويا خواهند شد ، حتي اگر قرار باشد دست بدامن كساني بشوند كه در حال كنون از هم كلامي با آنان نيز ابا دارند!
كافي است كساني باشند كه هم به ظرافت هاي ساختار قدرت آشنا باشند و هم البته مورد وثوق ملت!
والسلام
................................................................
عبدی:
مصاحبه ای با رادیو دویچه داشتم و گفتم گرچه این گزارش احتمال حمله را کم کرده(اگر چه از میان نبرده)اما تاکید را بر تحریم و فشار قرار داده زیرا گزارش تصریح می کند که از سال 2003ایران کارهای پیشین خود را کنار گذاشته و این می رساند که در برابر فشار پاسخ می دهد و همین که احتمال جنگ کم شود نکته مثبتی است.البته فراموش نکنیم ممکن است بوش و نومحافظه کاران از برخی درگیری های محدود استقبال کنند که این موضوع کماکان می تواند خطرناک باشد.
برداشت شما از پیشنهاد من درست است اما در واقعیت امر آن را نمی توان پیشنهاد نامید بلکه یک باور است که هر کس یا گروهی باید به آن برسد و نه این که مثلا زیر پیشنهادی را امضا کنند زیرا حکومت هم چنین چیزی را رسما مطالبه نمی کند چنین مطالبه ای برای حکومت به معنای تف سر بالاست (ببخشید از ذکر این مثال) .
تحلیل کلی من بطور خلاصه این است که نباید شرائطی را ایجاد کرد که حکومت را به واکنش تند انداخت و فضا را رادیکال کرد که در نهایت ثمری ندارد.در حال حاضر مردم آمادگی ذهنی و عینی برای این رفتار را ندارند و از سیاستمداران مقابله جو دفاع نمی کنند .باید اندکی صبر کرد و اهل سیاست از وضعیت حائل میان مردم و حکومت خارج شوند و اجازه دهند حکومت مردم را بی واسطه درک کند تردیدی در بروز مشکلات هم نباید داشت اگر با این سیاستها نمی توان مملکت را اداره و مردم را قانع کرد که نمی توان پس اجازه دهیم زمان به ثمر رسیدن این میوه برسد و اگر زودتر اقدام شود اثرات مخربی دارد.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۴:۳۵ قֽظֽ | Reply
رامین :
تعریف که لازم ندارید، قلمتان را باید جواهر گرفت. العاقل فی الاشاره! بهمن سال پیش همین را نوشته بودید تحت عنوان چگونه می توان مانع جنگ شد؟ اما مثل اینکه نخوانده بودند! کاش رودررو مطرح کنید شاید افاده کند...
آن پیشنهاد آخرتان اما کلی حکایت دارد. مردم که همین الآن هم حق شهروندی ندارند. ولی مگه دولت پرزیدنت برای امتیاز دادن به خارجی ها فقط لنگ قول از خودگذشتگی احزاب و گروههای رقیب مانده؟
کاش مقالات تحلیلی باز بنویسید...
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۵:۵۸ قֽظֽ | Reply
امیر ایرانی نژاد :
سلام:
فکر میکنم در تابستان گذشته بود که جناب عبدی یاداشتی را نوشتند که در ردیف همین درگیری هستهای بین ایران و غرب بود که منهم در کامنت خودم گفتم بیشتر بجنگ زرگری شبیه است تا اینکه واقعیت داشته باشد( با توجه به یاداشت اخیر سی ای ا ). در دنیای امروز برای انکه فرد و یا افراد و ملل بتوانند بزندگی خود ادامه بدهند باید چیز ویا چیزهای مفیدی برای عرضه بدیگران داشته باشند تا انکه مردم دنیا بتوانند از ان محصول و یا محصولات استفاده کنند و اگر هم ان محصولات در دسترسشان نیست از خوبیهایش شنیده باشند. در این باب مثالهای بسیاری وجود دارد. در انروزهایی که مرحوم امام در فرانسه تشریف داشتند مردم دنیا شیفته حرکت انقلابی ایرانیان و سخنان ایشان شدند برای انکه ما مردم چیزی داشتیم که بدنیا عرضه کنیم. در زمان ریاست اقای خاتمی ایشان با تلاشهای فراوان توانستند دوباره نظرمردم دنیا را بما جلب کنند تا انجائیکه همه باورمان شد که با داشتن یک حکومت مردمسالاری فاصله چندانی نداریم. در این بیشتر از دوسال گذشته این حاکم چه چیز خوبی در چنته داشته که بمردم دنیا عرضه کنه که مردم دنیا بان باور داشته باشند. در اوایل خواستند خودشان را با مرحوم دکتر محمد مصدق برابر کنند که کارگر نشد بعدا عنوان کردند که سخنانشان در مجمع ملل بالاتر و والاتر از فتح المبین بوده است و هروز اعلام پا افشانی کردند تا انکه صدای بسیجیها هم از این جشنگرفتن ها وپا افشانیها در امده. حقیقت اینستکه نه در ایران و نه در اروپا و امریکا و حتا بعضی از فلسطینیهاهم دیگر بما باور ندارند که این خود مشکل بزرگی است برای اینده مردم ایران. بزودی انتخابات مجلس در پیش است که شاید انهائیکه بر مسند قدرت هستند بیاد پیش از انقلاب بیفتند و بخود اجازه ندهند که در مقابل خواستهای قانونی مردم قرار بگیرند و خود را بیش از این زبان زد خواص و عام کنند.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۷:۵۸ قֽظֽ | Reply
سروش :
آقای عبدی سلام / خسته نباشید
به نظر من هم الان بزرگترین مشکل مخالفان جنگ نداشتن تریبون است .
همه باید کمک کنن که مجلس هشتم مثل مجلس هفتم نباشه / چون تریبون واقعی یعنی مجلس / مثل مجلس ششم
فقط امید وارم اون اتفاقی که نباید بیفته /نیفته
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۹:۲۷ قֽظֽ | Reply
بيتا :
سلام جناب آقاي عبدي.
لطف مي كنيد كه مقاله اي در مورد افزايش قيمت نفت بنويسيد و در آن شرح دهيد كه آيا در حالي كه قيمت نفت حدود 90 دلار است آيا وضع زندگي مردم بايستي بهتر شود و يا بدتر؟؟
...........................................................
عبدی:
درباره تاثر افزایش درآمدهای نفتی در زندگی مردم قبلا نوشته ام.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ قֽظֽ | Reply
:
با سلام
بنظر ميرسد شما موضوعي را انتخاب ميكنيد ويك نظر سردستي چاشني آن ! بعد منتظر بازخورد آن ميشويد .بدين ترتيب همه را درگير موضوع كرده و خود را كنار ميكشيد. شايد اينهم از عوارض زندان رفتن است كه يا مجيز حكومت گويي يا لب بربندي يا رندانه ... . البته فكر ميكنم در ذهن شما هيچ امري ثبات ندارد و در ميان گذشته و حال گرفتاريد. من از زماني كه براي افشا گري اسناد سفارت در تلويزيون ظاهرشديد ميشناسمتان وتقريبا با تحولات فكري شما آشنا هستم .راه برون رفت از وضعيتي كه انقلاب اسلامي 57 گرفتار آن شده چيست ؟ باز مرا به كنش هاي اجتماعي و از اين دست چيزها احاله ندهيد . با سپاس و پوزش از صراحتم . بهرام
.................................................................
عبدی:
شما را به کنش اجتماعی احاله نمی دهم زیرا احتمالا مرا با فرد دیگری اشتباه گرفته اید چون من هیچگا در برنامه افشاگری و برنامه تلویزیونی در این مورد نبوده ام.
اما این که فرموده اید نظر سردستی هم درست است و هم نادرستدرست است که برای پرداختن به موضوعی به این مهمی باید بیشتر توضیح داد گرچه در همین حد هم برخی نسبت به طولانی بودن مطالب اعتراض دارند.اما نادرست است زیرا صدها یادداشت نوشته شده و وجوه دیگر مطلب در آنها بیان شده و نیازی به تکرار نیست.اما این که کنار بشینم تا دیگران درگیر موضوع شوند هم تا حدی درست است زیرا دوستان هم در این مساله مشارکت می کنند گرچه چندان هم کنار نمی نشینم.امیدوارم اشتباه پیش آمده برای شما مرتفع شود.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۳۳ قֽظֽ | Reply
:
سلام مجدد
به نظر من براي برون رفت از وضعيتي كه دچار شده ايم جمع شدن دلسوزان مملكت حول مراجع آگاه و شجاع مانند ايت الله صانعي و شخصيت هاي با هوش و با تجربه اي مانند آقاي هاشمي است ، هر چند ممكن است انتقاداتي به آنها داشته باشيم. شما اينگونه فكر نميكنيد ؟ شايد هنوز دنبال تحولات در بستر كنش هاي اجتماعي هستيد كه ممكن است طي فرآيندي طولاني حاصل شود ولي مگر ميشود بفكر موقعيت حال حاضر نبود و براي آن چاره انديشي نكرد!؟
با پوزش مجدد بهرام
..............................................................
عبدی:
این رو.شها تعارض ندارد.بنده به شخصه از جمع شدن پیرامون هر کسی را که حداقل صلاحیت را برای برون رفت از این مشکلات داشته باشد حمایت می کنم.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۵۷ قֽظֽ | Reply
ض. گرگانی :
با سلام خدمت جناب عبدی
در قسمتی از مطلب آوردهايد که «آنان (مجموعه حکومت) ،هم اطلاعات بيشتري دارند و هم احياناً از مجموعه تحليلهاي موجود مطلع هستند» و در چند سطر بعد اضافه نمودهايد: «چه بسا (حکومت) تغيير سياست را نوعي پيروزي، براي آنان (منتقدین) تلقي كند و براي پرهيز از اين پيروزي، از پذيرش تغيير بیش از پیش استنكاف ورزد»
جملهی اول حکومتی هوشمند و پراطلاع را تصوير میکند که مجموعهی گستردهای از اطلاعات و متغيرهای ريز و درشت را تحليل کرده و راهکار مناسب را (طبعاً؟!) برمیگزيند.
جملهی دوم اما مجموعهای را ترسيم میکند که مانند بچهی خردسالی از سر «لج و لجبازی» با منتقدان سياستی را انتخاب می کند که خود میداند اشتباه است ولی در عوض دل وی را با ضايع کردن مخالفان خنک میکند، حتی اگر به بهای نابودی تماميت ارضی و سرنگونی خودش باشد.
ما بالاخره با کدام نوع حکومت طرفيم. نوع اول، يا نوع دوم!؟
...........................................................
عبدی:
اشکال این استدلال چیست؟بخش اول عقل آن است.می خواهم بگویم از منظر عقلی نمی توانی چیزی به آن اضافه کنی چه بسا از این جهت حکومت قوی تر هم باشد.اما بخش دیگر احساس و روان حکومت است و این دو لزوما یکسان عمل نمی کنند.بنابر این با هر دو حکومت طرف هستید که اگر بر حسب مورد اول بفهمد بر حسب مورد دوم عمل می کند.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۲:۵۵ بֽظֽ | Reply
مصطفی 1 :
گاهی اوقات اتفاقات علارغم امیال حاشیه نشینان روی میدهند و حتی بفرض دیدن عواقب کسی نمی تواند جلوی رویدا ها را بگیرد انانکه در متن هستند و موثر در روند روخدادها تابع ذات خویشند و غیر از ان نمی توانند انجام دهند حاشیه نشینها که از بیرون شاهد ماجرا هستند هر چند میتوانند نتایج را حدس بزنند اما چون در حاشیه اند و قدرت دخالت ندارند تاثیری که ندارند شاید هیاهویی که برای خبردار شدن متن نشینان براه می اندازند نتیجه معکوس دهند و متن نشینان از ترس انها بیشتر در گردابی که بنظرشان برکه ای ارام جهت صید ماهی است فرو روند دسترسی به اطلاعات اگرچه مهم است لیکن بکار گیری انها در فرایندی منطقی که منجر به عملی صحیح باشد مهمتر است شما وقتی از جنگ گریزان میشوید که عواقب ان شما را نگران کند اما اگر خود خواسته ان عواقب باشید پس قاعدتا از ان استقبال میکنید زیرا تحلیل شما با انکه هزینه های مرتبط را مقرون بصزفه نمیداند کاملا متفاوت است در ماجرای پر التهاب روابط ایران و امریکا هر دو سر جنگ را مشکل گشای امیال و ارزوهای خود میداند یعنی در واقع دو سر ماجرا از ظن خود یار ماجراست یکی بودن را در ادامه بحران میداند پس به ان دامن میزند و ان دیگری با علم به این مطلب شادمان از ماجرا در پی منافع خود است شاید این بهترین گزینه برای امریکا باشد وجود بحران و ادامه ان با هزینه کم و پرداخت طرف مقابل امریکا بنوعی خواهان ادامه وضع فعلی است و این سر ماجرا از نوع و جنس طلبی متفاوت باین وضعیت دامن میزند در این قضیه باید گفت مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه امریکا بخوبی اگاه است که حتی در صورت دست یابی ایران به سلاح هسته ای خطر عمده ای در کار نیست اما پیش شرط مذاکره را بر تعطیل غنی سازی میگذارد و از سوی دیگر به شهادت تمام کارشناسان غنی سازی و توانایی در داشتن سوخت در حالیکه نه منابع معدنی کافی و نه نیروگاه در اختیار داریم که غنی سازی حیاتی باشد اما بحران همچنان باقی و کشور در بیم و امید جنگ وصلح متاسفانه حاشیه نشستگان قادر نیستند تبلیغ منع جنگ کنند زیرا که خود از همان جنسند و بر پشتی استکبار ستیزی یله داده و از همان چشمه اب مینوشند نمی توان با تفکری مشابه مانع جنگی شد که کلیدش دست طرف مقابل است که اگر منافعش حکم کند در نگ نخواهد کرد پس جناب عبدی دل خوش ندارید که از حاشیه به متن تاثیر گذار توانید بود حتی خود شما هم اثار ونشانه هایی از همان شعار استکبار ستیزی دارید و از تبعات ان گریزی ندارید یعنی نه تنها شما که هیچ گروه و شخصی که پیشینه انقلاب دارد قادر به پیشبرد سازش نیست مگر منافع امریکا ایجاب کند که نقش استکباری را کنار گذارد و به مذاکره تمایل کند که به طرفتن عینی کوه های یخ در سماور دوستی چای دیشلمه بر سر میز مودت تعارف کند
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply
ستاره :
موضوع گزارش نهادهاي امنيتي آمريكا كه به زعم آقاي رئيس جمهور از انقلاب مشروطيت، انقلاب اسلامي و مقاومت ملت در جنگ تحميلي نيز نيز شكوه و عظمت بيشتري داشت در عين حال باعث سرافكندگي نيز ميباشد كه جاسوسان آمريكائي بر تمامي امور حساس ما مسلطند . در اين ميان بايد به نهادهاي اطلاعاتي و سياست خارجي كشور تبريك صميميانه گفت كه اين چنين مراقب مملكتند!! براي اينكه با كشف اينهمه جاسوس در لباسهاي گوناگون گرفته تا عمليات اخيرشان در شناسائي چند دانشجو كه بدون كارت معتبر وارد دانشگاه شدهاند كه واقعا بايد در تاريخ فعاليتهاي اطلاعاتي آنرا نوشت و راست راست چرخيدن انواع جاسوسان مشهور و رفع اتهام شده ونشده كه هم قيمت مسكن را بالا ميبرند و هم به خارجيها حال ميدهند ديگر خيالمان بايد راحت راحت باشد . در باب مسئولين سياست خارجي هم خوشحاليم كه بالاخره متوجه شدند آمريكا در ايران جاسوسي ميكند و از او شكايت كردند!! فقط سئوال اين است كه اين جاسوساني كه در سال گذشته در صداو سيما ظاهر شدند ماموران يك آمريكاي ديگر هستند كه ما نميشناسيم؟ چرا در آن موقع ازاين شكايتها نشد؟ واقعا كار اين ملك و ملت بكجا كشيده است كه سرنوشت ما را سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا تعيين ميكنند و ما از خوشحالي بقول آقاي ولايتي كاروان شادي راه مي اندازيم!!
...............................................................
عبدی:
آن گفته رئیس دولت را باید صادقانه تلقی کرد چرا که اصولا بقیه
رویدادهای این کشور را پیروزی نمی دانسته است که این را بزرگتر از آنها معرفی کرده.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۶:۱۹ بֽظֽ | Reply
saman :
با سلام آقاى عبدى
آقاى عبدى من مدتها هست كه مقاله های شما و ديگر دوستانتان را در جبهه اصلاحات ( اگر خود را مستقر در جبهۀ اصلاحات ميدانيد) ميخوانم.
مطلبى كه من قصد مطرح کردنش را دارم شايد با اين مقاله شما زياد مرتبط نباشد، ولى خوشحال ميشوم اگر تمايل داشته باشيد پاسخى به آن بدهيد.
ببينيد آقاى عبدى، بگذاريد رك و صاف و پوست كنده بگويم، تكليف من و امثال من با شما آقاى عبدى و دوستانِ شما مشخص نيست. شما معتقد به نظام کنونی ايران هستيد ولى از طرفى انتقاداتى هم به اين نظام داريد. شما خواهان استقرار دمكراسى و رعایت حقوقِ بشر ( به اسلامى يا غير اسلامیش كارى ندارم چونكه براى من تنها يك حقوقِ بشر وجود دارد) و حقوقِ اوليه شهروندى توسط اين نظام هستيد، اما خود خوب ميدانيد كه اگر نظام جمهورى اسلامى به خواسته های شما تن دهد ديگر نظام جمهورى اسلامى نيست. اگر اين نظام به درخواستهای مذکور پاسخ مثبت بدهد بايد بسيارى از ارگانهای كوچك و بزرگ خود را از همين فردا جمع نمايد و دوباره
پیشنویس جديدى از قانون اساسى تهيه کند و به انتخاب ملت بگذارد(فرض محال که محال نیست). اگر شما تا اينجا با من موافق باشيد پس شما هم خواسته یا ناخواسته در زمره براندازان قرار ميگيريد. مگر براندازى بودن اين هست كه حتما كسى عضو سازمان مجاهدين يا چریکهای فدايى باشد؟
تنها مقصود من اين هست كه يك اصلاح طلب واقعی كه خواهان تغييرات بنیادین در نظام جمهورى اسلامى هست، در واقع تفاوت چندانى با براندازى كه از خشونت دورى می ورزد ندارد.
باز هم با پوزش از اینکه مطلب بنده ارتباط چندانی با مقاله شما نداشت.
اگر پاسخی بر متن بنده دارید بسیار از روئیت آن خوشحال خواهم شد.
با آرزوی سلامتی.
...............................................................
عبدی:
این سوال را ابتدا با مطلبی احتجاجی دیگری پاسخ می دهم.اگر شما برانداز هستید نمی توانید پسوند دور از خشونت را برای خود انتخاب کنید.چون اگر بخواهید براندازی کنید بناچار باید در برابر خواست و قدرت حکومت با شدت بایستید و این یعنی خشونت ورزی.و من نمی دانم چگونه می توان برانداز مسالمت آمیز را از برانداز مسلح تفکیک کرد.
اما پاسخ مستقیم.نظام برآمده از انقلاب لزوما یک خصلت دارد و آن اتکا به رای مردم بودن است هر چه که مردم بخواهند چه اسلام رسمی موجود و چه چیز دیگر.اگر من از نظام برآمده از انقلاب دفاع می کنم با توجه به همین وجه آن است حال اگر دیگرا آن را تغییر ماهیت دهند من از آن تغییر ماهیت داده دفاع نمی کنم.
ضمنا شما هم هر موقع توانستید بدون توسل به اسلحه و خشونت نظامی را تغییر دهید لاجرم پیش از آن باید بتوانید نظام را به پذیرش رای مردم وادار کنید و این همان عصاره اصلاحات است.
آقای محترم میان دو وجه اثباتی و ثبوتی آرا و عقائد باید تفکیک قائل شد.شما در رقابت میان فرزندتان با دیگری دو دیدگاه را با هم پیگیری می کنید.از یک طرف خواهان مبارزه و رقابتی عادلانه و مبتنی بر قانون هستید اما از سوی دیگر و پس از این مرحله فرزند یا تیم مورد علاقه خود را تشویق می کنید.شما نیابد به دلیل طرفداری از تیم مورد نظرتان از ناداوری و حق کشی علیه تیم طرف مقابل دفاع کنید.موضع ما در این مرحله دفاع از بازی و رقابت عادلانه است اما این که پس از این مرحله چه تیمی را تشویق می کنیم بحث دیگری است.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۶:۲۵ بֽظֽ | Reply
مهيار :
مهيار از تهران
با سلام
جناب عبدي در صورتي كه حكومت با شرط شما موافقت نمايد وشما سه سال سكوت نمائيد اگر مجددا بحراني ديگر مثلا حقوق بشر و يا دخالت در امور ديگراني از جمله صلح اعراب واسرائيل و آن موقع هم شرايط همچون زمان بحران هسته اي باشد آيا باز هم مجددا سه سال ديگر سكوت مي نمائيد يا نه ؟آيا اجازه اين عمل را (ولو در خصوص شخص فقط خودتان هم باشد )را داريد؟(البته جسارتا عرض كردم جهت اطلاع شخصي).و امادر پاسخ آقاي بهزاديان : با توجه به انتخاب مردم در سال 76 وآزادي نسبي انتخابات آن دوره بر اين باورم كه اكثريت مردم با اين بحران وادامه آن با جنگ مخالفند جرا؟چون خواستار آزادي هستند.( انقلاب سال 57و همچنين برداشت مردم از انتخاب آقاي خاتمي)شايد بگوييد چه ربطي به هم دارد؟اولين شرط وجود آزادي حق تعيين سرنوشت است.وجود پروژه هاي مخفي (همانطور كه مي دانيد پروژه و تاسيسات اتمي پس ازافشا شدن براي جهانيان گوشه اي از آن به اطلاع مردم ايران رسيد)به دليل آنكه مردم هيچگونه اطلاعي از آن ندارند در نتيجه هيچ نظري و نيز هيچ انتخاب و نيز هزاران نيز ديگر هم بر آن نخواهند داشت .واين خود نقض آزادي است. چيزي كه مردم ما در پي آن انقلاب نمودند.با استدلال حداقل براي خودم اين باور قوت پيدا نمود كه مردم ما با اين پروژه وپيامدهاي احتمالي آن آنهم اگر جنگ ويا حتي اين تحريمها هم مخالف هستند مي گوييد ومي گويند نه بسم ا.. آن را به رفراندم بگذاريد تا 1-براي جهانيان بويژه قدرتهاي غربي معلوم شود در مقابل يك دولت نيستند بلكه يك ملتند و2-پروژه ملي شده وحمايت مردمي را خواهد داشت و 3- ملت هر گونه هزينه اي مترتب بر آن را جهت منتج به نتيجه شدن خواهند پرداخت در نتيجه فشار قدرتهاي غربي به اين منوال وبا اين شدت ادامه نخواهد داشت ضمن اينكه حكومت با قوت قلبي دو جندان پروژه را دنبال خواهد نمود با تمام عواقب آن. و حمايتهاي مردم را نيز پست سر خواهد داشت.شايد به جاي اينهمه نوشتم كافي بود بنويسم:پروزه هاي مخفي بدليل عدم نظارت مردمي (ملي) فاقد حمايتهاي مردمي(ملي)است .اين نظر من است...
موفق باشيد
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۶:۴۱ بֽظֽ | Reply
سلام :
اين پيام را چند روز پيش برايتان گذاشتم و شما هم بزگواري كرديد و با يه كم خود سانسوري آنرا در قسمت نظرها اورديد امروز با نوشته اي از دوست بسيار نزديك و يكي از فعالان دوم خرداد بر خوردم كه ديدم با قلمي ديگر همان حرفها را زده اميدوارم كه بخوانيد و شما هم بدون تعارف و مثل هميشه با روشن بيني مواضع خود را در مورد انتخابات یا .....را بگوئيد
تا بعد
و اما نوشته :
حضور مجدد شما در انتخابات آينده با کدام توجيه است؟ نامه سرگشاده به محمد خاتمی، بابک داد
جناب آقای خاتمی عزيز!
در اخبار آمده که شما با محوريت و رهبری جريان اصلاح طلبها وارد ميدان انتخابات مجلس هشتم می شويد.سئوالم از جنابعالی اين است که بر اساس کدام توجيه وارد اين عرصه می شويد؟
جناب آقای خاتمی!
چرا قصد داريد دوباره وارد عرصه ای شويد که شرايطش نه تنها تغييری نکرده، بلکه چيدمان قدرت و توانايی مخالفان شما در دولت و نهادهای ديگر،بسيار بيشتراز قبل هم شده است؟ حال چه چيزی در نقشه سياسی کشوربه نفع حضور شخصيت ملايم و آرامی مثل شما تغيير کرده که شما را به حضور دوباره دلگرم ساخته و جلودار جبهه مشارکت شده ايد؟
مرا بخاطر صراحتم ببخشيد. اما اين مرتبه قرار داريد وعده کدام "فردای بهتری" را به مردم خسته از شعار و وعده بدهيد؟واقعا" کدام امکان عمل تازه ای برای شما بوجود آمده که باز در پاسخ به نيازها و گرفتاريهای مردم، نخواهيد به گريه بيفتيد و اظهار ناتوانی از عدم انجام وعده هايتان بکنيد؟ شما در طول رياست جمهوريتان، بارها از "نمی گذارند" سخن گفتيد و سربسته به مردم علامت می داديد که "نمی گذارند کار کنم!". آيا امروز شرايط تغييری کرده و "می گذارند"شما کاری بکنيد که می خواهيد وعده اش را بدهيد؟اگر شرايط تغييری نکرده (که قطعا" سخت تر هم شده)، پس حضور دوباره شما در انتخابات، کدام تغيير مثبتی را نويد می دهد؟
شما بارها فرموديد اصلاحات هرگز برگشت پذير نيست و جامعه را نمی توان به عقب برگرداند.امروز را ببينيد. نه تنها از دوران رياست شما بلکه از سالهای سازندگی هم به عقبتر پرتاب شده ايم و جامعه دوباره درگير مسائلی است که سی سال قبل درگيرش بود. چيزهايی مثل بدپوششی، راديکاليسم، تحريم و تهديد خارجی و هزار چيز ديگر. اما يک چيز برای مردم بسيار ملموس و حس شدنی است. اينکه دولت امروز که متاسفانه ضعفهای جدی در مواجهه با مشکلات روزمره مردم دارد، نتيجه منطقی وعده های شورانگيز شماست.اين ثمره کارنامه شماست که ده سال قبل با وعده فردای بهتر برای ايران اسلامی، پا به عرصه گذاشتيد.
جناب آقای خاتمی!
چرا مشاوران شما بجای آنکه شما را مجبور کنند تا از آبرويی که نزد مردم داريد خرج کنيد تا آنها وزير و وکيل شوند، به شما نمی گويند که حضور دوباره شما در اين عرصه، فقط باعث می شود به انتخابات پيش رو، گرمای انتخاباتی بدهد.در صورتی که نتيجه اش از اکنون روشن و معلوم است.شما چندين بار شنيديد که هيچکس از آقايان نخواهند گذاشت اشتباه شان در دوم خرداد و مجلس ششم امکان تکرار دوباره پيدا کند. قرار است از آبرويی که نزد مردم داريد، به نفع نماينده شدن و به قدرت رسيدن چه کسانی استفاده کنيد؟
در بهترين حالت، اصلاح طلبهای جبهه مشارکت، با حمايت و رهبری شما رای می آورند و به مجلس می روند و مجلسی مثل مجلس ششم را تشکيل می دهند.تا باز تندرويهای غيرلازمی بکنند که نتيجه اش راديکال کردن فضای سياسی ديروز و فشار و ياس و نااميدی امروز جامعه است. چطور رضايت می دهيد دوباره سکاندار جريان اصلاحات شويد؟در حاليکه آن اصلاحات، آنقدر شکننده و ظريف بود که با گذشت تنها دو سال،امروز ديگر هيچ اثری از آن باقی نمانده است!؟
جناب آقای خاتمی عزيز!
شما به تازگی قدرت و اراده کدام تغيير ممکن و شدنی را يافته ايد که به حضور در انتخابات اميدوارتان کرده است؟متاسفم اما شما هشت سال از بهترين دوران را به هدر داديد و در بسياری از جاهايی که می توانستيد و بايد می ايستاديد، يا نايستاديد و با اغماض گذشتيد، يا ايستاديد و فقط اظهار عجز و ناتوانی کرديد و دل مردم را به درد آورديد. حالا قصد تکرار دور تازه ای را داريد که اگر با هزاران نذر و نيازی که همگی در طول آن هشت سال کرديم، همه چيز درست وخوب و مطابق ميلتان پيش برود، تازه به همان جايی می رسيم که مثل امروز ايستاده ايم. چرا ما محکوم به تکرار بيهوده اين دور باطل هستيم؟
خواهش ميکنم به آبروی سياسی خود و خاطره ای که مردم از آبرومندی نه ناتوانی سياسی شما در ذهن دارند، توجه کنيد و به برخی دوستان که باز هوس تکيه زدن بر مناصب را بدون مسئوليت پذيری لازم دارند، بگوييد دندان طمعشان را از شما بکشند و به مردم اميد واهی ندهند.
جناب آقای خاتمی!
راضی نشويد که باز شعارهای بلند و زيبايتان، مردم را هوايی کند و جوانان و دانشجويان را هيجان زده سازد. خود را دوباره در موضعی قرار ندهيد که نمی توانيد برای اين مردم زجر کشيده و اميدوار کاری بکنيد، جز اشک ريختن و اظهار ناتوانی.از شما عاجزانه خواهش ميکنم باز دانشجويان و جوانان را با شعارهای نشدنی و غيرممکنی مثل اصلاحات، آزادی و قانونمندی، به ميدانی نکشيد که اگر در بن بست آن شعارها يا در تله مخالفان شما گير بيفتند، حتی امکان همدردی با آنها را هم نداشته باشيد.
بگذاريد همين وضعيت ادامه يابد و "پروانه اميد" ما را بيش ازاين به آتش اغواگر شعارهای آن "شمع ايستاده" نسوزانيد. دلخوشی مردم و مستی شب آنها با آرمانهای زيبای شما، به خماری و ياس فردايشان و بی نتيجه بودن آن شعارها نمی ارزد.آنها را دوباره به آرمانهای هرگز نشدنی وعده ندهيد و بگذاريد دولت و مجلس يکپارچه و يکدست، فارغ از جنگ و جدلهای سياسی بی اثر، به يک سو بروند.دست کم مردم می توانند راحت قضاوت کنند که در حاکميت يکپارچه، وضعيت بهتری پيدا کرده اند يا نه!
جناب آقای خاتمی!
اگر ابا داريد که بابت حرف کوچکتری مثل من از اين حضور بی اثر کناره بگيريد،و اين کسر شان شماست، درک ميکنم.اما به اين حرفها و سئوالات بيانديشيد و اگر صلاح دانستيد، در اولين فرصت و بهانه ای که (غير از اين نامه) بدست آورديد، اين هوشمندی را به خرج دهيد و همچنان که هميشه هستيد، محترم و آبرومند از عرصه رسوای سياست کناره بگيريد.شما در عرصه های فرهنگ و اخلاق هم موثرتريد و هم مفيد تر.
شما بارها نشان داده ايد که حرف حساب را بدون توجه به گوينده اش گوش می کنيد و بدان عمل می کنيد.و اين البته ناشی از بزرگواری شماست. شما بهتر از همه می دانيد که بدليل اميدی که به "فردای بهتر برای ايران اسلامی" (شعار انتخاباتی شما) داشتيم، شخصا" در تمام آن هشت سال، قلما" و جانا" در خدمت شما بوده ام. اما واقعا" در برابر اين سئوال که نتيجه آن هشت سال، به کجا انجاميد؟و چه آينده ای برای ما و فرزندانمان رقم زد؟ سر در گمم و فقط با شوربختی می بينم امروز خاکستری و ابری ما،تحقق آن وعده "فردای بهتر" شماست.
با احترام
بابک داد
۱۷ آذرماه ۸۶
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply
Reza :
سلام. آقای عبدی سالیان سال است که دولت به دلایل مختلف اقدام به پرداخت یارانه برای مسایل مختلف مانند نان و سوخت و... می نماید. نظر شما در این خصوص چیست ؟ آیا پس از گذشت سالها این روند را صحیح و قابل دفاع ارزیابی می کنید ؟ آیا اگر از همان ابتدا این موضوع وجود نداشت اقتصاد ما روند سالم تری را می داشت؟ و آیا به نظر شما ادامه این روند صحیح می باشد؟ با تشکر .
.................................................................
عبدی:
دولتهای ایران ضعیفتر از آن هستند که بتوانند با اتخاذ سیاستی درست تمام این یارانه ها را بردارند یارانه هائی که عموما اتلاف منابع است.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۷:۴۱ بֽظֽ | Reply
فرزام :
آیا این که در کشورهای غربی هم علیه جنگ با ایران جنبش هایی شکل می گیرد اشتباه است؟! این که بگوییم اگر جنگ رخ ندهد اعتبار این گروهها خدشه دار خواهد شد غلط است چرا که خواست این جنبش جلوگیری از وقوع جنگ است و در تبلیغات هم اگر هرگز هم جنگی رخ ندهد این را پیروزی برای خود قلمداد خواهند کرد. آیا شما واقعاً تصور می کنید کمیته صلح به امید جنگ تشکیل شده است؟!
صرف نظر از اینکه بند بند آنچه نوشته اید قابل نقد است باید به یک نکته مهم اشاره کنم و آن اینکه که اگر با چنین دیدگاهی به استقبال هر تشکل مدنی برویم قطعاً در گذار به دموکراسی اختلال ایجاد کرده ایم. من واقعاً مواضع اخیر شما را در خصوص جنبش زنان و اکنون کمیته صلح درک نمی کنم...
درست است که در تعریف دموکراسی را نوعی شیوه حکومت می دانند اما دموکراسی بیش از هر چیز یک فرهنگ است. فرهنگی که بسط آن تنها به وسیله تشکل های مدنی ممکن است. کیفیت دموکراسی در یک جامعه هرگز نمی تواند بیش از برآیند آن در نهادهای مدنی آن جامعه باشد. پس باید برای رسیدن به نقطه آغاز هرچه بیشتر به شکل گیری این نهاد ها کمک کنیم. از این منظر است که مواضع اخیر شما را درک نمی کنم.
..............................................................
عبدی:
مواضع غیر ایرانیان علیه جنگ طلبی ماهیتی متفاوت داردآنان علیه سیاستهای بوش تظاهرات می کنند ولی اینجا به درستی خواهان عقب نشینی دولت ایران در غنی سازی هستند و این دو موضع بکلی متفاوت است.
این که آیا کمیته به امید جنگ تشکیل شده قطعا چنین نیست و به امید صلح تشکیل شده و اگر غیر از این بود به گونه دیگری بحث می شد اما این که انگیزه چیست و آیا نتیجه دلخواه هم از آن حاصل می شود لزوما چنین نیست.همانطور که شما به احتمال زیاد نسبت به انگیزه من شک نداشته باشید اما نسبت به دیدگاههای من دچار تردید می شوید دیگران هم می توانند چنین ابهاماتی را در نقد عملکردهای دوستان دیگر داشته باشند.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۸:۵۳ بֽظֽ | Reply
سیدحسین :
از انجا که وبلاگ شما بدرستی اگاهی بخشی را جایگزین خبر رسانی نموده لذا برای اگاهی ان بخش از مسئولین محترم که به سیاق ریاست محترم جمهوری تصور می کنند اطلاعیه 16سازمان امریکائی بزرگترین پیروزی سده اخیر ملت ایران است عرض می کنم برعکس خیال انها این اطلاعیه یک پیروزی بزرگ برای حکومت امریکا بود. چرا که جمهوریخواهان در انتخابات مجلسین و نظرسنجیها متوجه افول موقعیت خود شدند و برای بازسازی ان نیاز به یک پیروزی داشتند که می توانست از طریق یک جنگ تمام عیار بدست اید اما ریسک اینکار زیاد بود و ممکن بود نتیجه عکس بدهد لذا یک راه کوتاه و مطمئن انتخاب شد. در واقع انها با این بیانیه به مردم خود گفتند که بدون شلیک گلوله و دادن تلفات توانستند دشمن خود را مغلوب نمایند . توجه داشته باشید که انها از اول مشکل خود را انحراف فعالیتهای هسته ای ایران به سمت کاربردهای نظامی عنوان کرده بودند نه اصل فعالیت هسته ای . بنابراین وقتی اعلام می کنند ایران تحت فشار امریکا فعالیت هسته ای - نظامی خود را متوقف کرده ( چیزی که بخاطر ان می خواستند به ایران حمله کنند ) یعنی یپروزی سفید که بسیار با ارزشتر از پیروزی سرخ است . به این ترتیب انها راه را برای پیروزیهای بعدی نیزهموار کرده اند . یعنی از انشقاق در صف متحدین جلوگیری کرده . اجماع بین المللی علیه ایران را محکمتر نموده . حتی امکان استفاده از گزینه حمله نظامی در اتیه را موجه جلوه داده اند . حالا ایا واقعا این حس پیروزیست که بعضی از مسئولین ما را سرخوش نموده . بنظر من نه . رفتار روزهای اخیر و تغییرات وسیع در مسئولیتها بخشی از ان دلایل است که از تنفس ایجاد شده توان ان تامین گردیده است. مابقی باشد برای بحث
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۹:۰۱ بֽظֽ | Reply
م--م :
جناب عبدي با درود:
با پو زش با مطالب کامنت سامان موافقم و از پاسخ شما چيزي دستگيرم نشد و بنظرم رسيد سفسطه کرده ايد.
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ بֽظֽ | Reply
رضا فتوحی :
با دردود فراوان
1-خوشحالم و متشکر که پس از مدتها مطلبی تحلیل راجع به مسایل روز منتشر نمودید.
2-شما در تحلیلتان حکومت را مانند جسمی سخت و یکپارچه فرض کرده اید در حالی که گروه های پر نفوذ به سرعت در حال مرزبندی هستند. لذا ما با یک طرف روبرو نیستیم.
3-آنچه از جنگ خطرناک تر است میلیتاریزه شدن حکومت است. به خیابان های شهر تهران و مسولین حکومتی نظری بیاندازید. اگر این وضع توام با بی تفاوتی مردم ادامه یابد پاکستان را تداعی می کند.
3-اگر ممکن است در یادداشتی دلایل خود را برای اینکه خطر جنگ جدی است بیان کنید. چون نه رفتار ایران به اندازه زبان رییس جمهورش زننده است. نه رغیب آنچنان محیاست. امروز تنها آقای احمدی نژاد سخنانی می گویند که همه عادت کرده اند که خیلی جدی نگیرند.
با سپاس
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۱۰:۵۴ بֽظֽ | Reply
مصطفوي :
در رابطه با كامنت آقاي كريمي عرض ميكنم كه اين سئوال واقعا سئوال جالبي است و آنطور كه بنده ميدانم حتّي شايد بسياري از آقايان كه مدّعي آگاهي از كار هسته اي هستند نيز دقيقا نمي دانند كه اين فعاليتهاي هسته اي چي هستند. بنده بلحاظ شغل خودم عرض ميكنم كه اين مسئله هسته اي بغير از استفاده های كلان عدّه اي خاص كه داراي درآمدهاي هنگفت شدهاند و هيچ جوري هم حاضر نيستند از اين خوان نعمت گسترده كه فقط در سايه هياهوي براي هيچ موجود ميتواند برقرار باشد دست بردارند. اين سئوال بحق پاسخش اين است كه هيچ كاري بغير از چند طرح نپخته وجود ندارد. بازرسان آژانس هم بخوبي تا ته خط را خواندهاند. ولي چند نكته را هم بايد در نظر داشت كه چرا اين مسئله را تمام نمي كنند.اولا تمام اين حرفها بنفع آمريكايها است و با اين بهانه ها دار وندار ممالك مسلمان را غارت ميكنند. ديگر كمپانيهاي نفتي كه از قيمت بالاي نفت آباد شدهاند و خوشبختانه هر بار قيمت ميخواهد پائين بيايد با يك سخنراني آتشين از آن ممانعت ميشود. در زمينه داخلي نيز از زدن اين حرف بي سر وته كه ما هسته اي شدهايم محملی درست شده تماشائي و در اين ميان آنكه ميبازد ملّتي در مانده در كار و زندگي خود است كه اصلا نمي داند موضوع چيست و چرا اين همه مشكلات را بايد تحمل كند!! در كنار سئوال بحق آقاي كريمي كه بايد همه بخصوص نمايندگاني كه از مسئولين سابق انرژي اتمي كشور بودهاند و بخوبي از عمق اين بازي مطلع اند بدنبال پاسخ آن باشند اين سئوال اساسي تر هم مطرح است كه اين مردم كي قرار است روي آسايش و پيشرفت واقعي را ببينند و شبي را به اميد فردائي بهتر سر بر بالين بگذارند؟كي قرار است از بيم جنگي ديگر و مصيبتي ديگر خوفناك نباشند؟
۱۸ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۱۸ بֽظֽ | Reply
مجید :
جنا ب اقای عبدی:
من معمولا مطلب شما را دنبال میکنم. به نظر من شما صادقانه مینویسید و تحلیلهای شما هم معمولا بدون نظر است یا حد اقل سعی در انجام این دا رید. اما یک چیز خیلی مهم را همه ما باید به یاد داشته باشیم و آن این است که فردی با تربیت اسلامی مثل شما نباید فراموش کند که ما و شما موظفیم که تحلیل و راه حلهای خود را ارایه دهیم یا به اصطلاح دینی دقیقتر به حاکم اسلامی مشورت دهیم به این شروط که ۱) مواظب باشیم که تحلیل ما در جهت منافع کشوربا شد و انگیزه جناحی و شخصی در آن نباشد یا حد اقل با شد ۲) اتکا ل به خدا وند، ناظر بودن وی بر اعمال، و کمک وی را به عنوان یک اصل همواره به عنوانه یک پا رامتر در نظر بگیریم (چون ما و شما مسلمانیم و این برچسب باید تفاوت خود را با تحلیل یک انسان غربی کم اعتقاد یا بی اعتقاد نشان بدهد) ۳) اگر نظر ما را دولت اسلامی منتخب مردم با رهبری که حد اقل در تقوا و وطن دوستی انها نمیتوان شک کرد(هر چند ممکن است در ادای این وطن دوستی راه اینها متفاوت باشد)قبول نکرد حفظ وحدت حتی اگر با سکوت عملی شود را اولین اولویت بدانیم (هم چنانکه حضرت علی میفرماید در روزگار فتنه مثل شتر دو ساله باش که ....). هر چند من خودم هم تحلیل شما را دارم و اگر قدرت تصمیم گیری داشتم بر اساس آن عمل میکردم، ولی به نظرم اگر شما به سکوت ادامه میدادید شایسته تر بود.
سر آخر آنکه هر چند انسا ن صداقت داشته باشد ولی نباید از لقزش خود را مصون دانست و همواره از خداوند طلب هدایت کرد.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۳:۳۲ قֽظֽ | Reply
سعید :
در بحثی که در همایش جنبش دانشجویی داشتید و گزارشش را ایسنا داده این نکته را مطرح کرده اید که دانشجو باید دقت کند که از میانگین پویش درونی جامعه خیلی دور نشود. سئوال اینست که اولا چگونه و با چه ملاکی این دوری و نزدیکی سنجیده می شود و در ثانی تا چه حد دور شدن قابل قبول است، مثلا به اندازه یک سیکما (انحراف معیار) یا دو سیکما یا نصف سیکما؟
...................................................................
عبدی:
در آنجا توضیح داده ام مثل قطره آبی که از مخزن آب فاصله می گیرد اما جدا نمی شود.تشخیص این وضع عرفی و بر حسب شناخت عقلاست.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۵:۴۳ قֽظֽ | Reply
:
ASAD :
از این آقای رئیس دولت که رکورد دار مسافرت به خارج است بپرسید در کدام یک از حدودا" دویست کشور دنیا قیمت مسکن در طی دوسال دو برابر شده است؟!!!
........................................................
عبدی:
احتمالا خواهند گفت زیمبابوه.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۱۰:۴۱ قֽظֽ | Reply
انسانی که انسانیت را نمی فروشد :
آقای عبدی لطفا به اعضای نشریه ......
......................................................
عبدی:
برای آنان فرستادم.ولی چون فحش بود فکر نمی کنم نتیجه ای داشته باشد.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۳۷ قֽظֽ | Reply
شايا :
دقيقن اينگونه است كه اگر مثلن من در جايي حتي پيش بيني خود را در احتمال تقابل نظامي، گفته باشم، قلبن مي خواهم كه پيش بينيام درست از آب در آيد.
در همان يكي دو روز پس از انتشار گزارش امنيتي آمريكا، دوستان فعال در زمينهي صلح را بي انگيزه و كم رمق ديدم.
فكر ميكنم بسياري افراد و گروهها كه عمدتن از فعالان سياسي هستند و در اين روزها توجه و تمركز خود را گذاشته اند بر روي تشكيل شوراي ملي صلح در پس زمينهي ذهني خود اين فعاليت را يك تاكتيك مي دانند.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۳ قֽظֽ | Reply
ميهمان :
لطفا دوستان به نامه آقاي توكلي به رئيس جمهور دقت كنند تا بهتر وضع را درك كنند. آقاي رئيس جمهور خودشان خودشان را به اجلاس كشورهاي عربي خليج فارس دعوت كرده بودند نه آنها!! اين هم در سده اخير تاريخ ايران و جهان بي نظير است و اگر در دو هزاره قبلي هم كسي مشابه اين نوع مديريت را بيابد بايد جايزه بگيرد!! دلم ميسوزد براي آقاي خاتمي كه چه بلا هائي سرش آوردند عاشقان دين و وطن!! وبيشتر به حال خودمان!!
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۰:۱۰ بֽظֽ | Reply
افشين :
عبدي عزيز
با سلام وتشكر از احساس مسيوليت حضرتعالي توضيحات را دوستان داده اند خلاصه كلام آنكه تنها راه رهائي از وضعيت موجود احترام به حق حاكميت مردم و فراهم كردن زمينه از طرف حاكميت براي :
برگزاري انتخابات آزاد در اسفند ماه 1386
مي باشد لطفا راه دور نرويد
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۰:۳۷ بֽظֽ | Reply
پ - ص :
جناب عبدی نظام برخاسته از انقلاب بر رای مردم استوار بود زیاد مشکلی با این جمله شما نیست اما انچه که توسط مردم تایید شد سر انجامش جز اینی که هست نمی توانست باشد
چرا که جمهوری را مقید به دین نمودند جمع این دو امکان پذیر نیست جمهوری مشروعیت و بنیانهای تعریف شده اش را نمی توان محدود به ایده الوژِی نمود در جمهوری دولت بی طرف است اما با پسوند این بی طرفی از ان گرفته میشود پس تجربه ای نا موفق است البته معتقدان به حکومت دینی خیلی شفاف این مطلب را ابراز میکنند البته که حقیقت را میگویند اما طرح وپیشنهاد اینکه در دایره این تفکر باید از تنگی نظر اجتناب نمود و راه تساهل در پیش گرفت را نمی توان و نباید به جمهوری و دمکراسی و مشروطه پیوند داد اینها شاخصه هایی برای شناسایی دارند که ان تساهل و تسامح کفایت بیان سطح معنی داری از جمهوری نیست اما تعریف اصلاحات را در بر میگیرد پس توقع از اصلاحات رسیدن به سطحی از جمهوریت و دمکراسی محصور در بینش دینی است شاید بتوان انرا در تعبیر و برداشتی متجددانه از ایده الوژی ویا تفکر دینی بیان کرد اما نه دمکراسی و حتی واژه تازه بکار رفته مردم سالاری دینی که این اخری جمع بین ضدین در واژه هم از همان ابتدا نافی معنی تصور شده از واژه خواهد بود و مفهومی سر گردان بین مردم سالاری و حکومت دینی است همانطور که شما در ذیل کامنتی اشاره داشتید نمی توان بدون خشونت بر انداز بود اما تحمیل و واداشتن به تمکین نظر مردم بدلیل خلاف و بی اعتباری در تفکر حکومت دینی اب در هاون کوفتن است یا رک و پوست کنده باید طلب جمهوریت نمود ویا اینکه بر حکومت دینی گردن نهاد در این صورت معنی و مفهوم مخالفت و گستره و جنس ان کاملا مشخص خواهد شد بنظرم اگر این مواضع روشن وشفاف شود اشتراتژی فعالیت وهدف ان کاملا روشن و حد فاصل انها بوضوح قابل تشخیص است سخنان دو پهلو و چند منظوره موجب سرگردانی و ابهام میشود . در شرایط فعلی نمی توان دولت را به همراهی با نظرات مردمی واداشت چرا که با فرهنگ حاکم بر جامعه اقتدار گریان به بهانه تردید درستی و کارشناسی نظر توده از ان سز باز میزنند اما از سوئی متاسفانه نخبگان و کارشناسان دینی و سیاسی هم اهل فعالیت جدی و تاثیر گذار در تضعیف برداشت تنگ نظرانه از حکومت دینی و ارائه الگو و قالب مناسب از حکومت دینی که بتواند تامین نیاز های جامعه بنماید نمی کنند شاید اگر این افراد انرا تکلیف شرعی برای استحکام دین تلقی میکردند داستان متفاوت بود اما اشکال کار این است که خود این شخصیتها هنوز باین نتیجه نرسیده اند و یا کلا تفاوت چندانی در دید گاه ها وجود ندارد بهر حال یا باید جمهوری خواست ویا حکومت دینی راه سومی و ترکیبی و جمعی از ناممکن وجود ندارد
..................................................................
عبدی:
متاسفانه فرض اولیه شما محل سوال است و من بطور مفصل این ایده را که حکومت فعلی مقید به دین شده است را نقد و رد کرده ام و توضیح داده ام که منطقا چنین چیزی شدنی نیست
بلکه متصف به صفت دینی شده و نه مقید.این ادعای طرفداران انسداد سیاسی است که مطرح می کنند و خوشبختانه درست نیست.برای اطلاع از جزئیات این استدلال باید به مطالب دیگر در این وبسایت مراجعه کرد.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۰:۴۵ بֽظֽ | Reply
محسن :
با سلام
خواهشمندم این مطلب را روشن کنید که با توجه به ادبیات سیاسی رایج ساختار اصلی گروه حاکمه (پیشین وحال)ونیز طیف منتقدین خودی منهای منتقدین غیر خودی وبیخودی ومخالفین چگونه می باشد ؟
آیا 2 گروه یاد شده در درون خود بر اساس مراتب تشکیلاتی وهدفمند رشد پیدا کرده اند یا قدرت -و بالاخص فرصت طلبی ونیز اعمال سلائق افراد حتی بدون درنظر گرفتن منافع گروهی نقش عمده ای در این 28 سال فراز ونشیب های ناسور و غیرقابل پیش بینی ایفا کرده است ؟
لذا به نظر بنده پیش بینی حرکتها وراهبردها ی این 2 گروه مثلا مسئله هسته ای واتخاذ تاکیتک در قبال آن امری است بسیار مشکل ودرترجمانی دیگر اتلاف انرژی !!!!!!!!!!
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۰:۵۸ بֽظֽ | Reply
حبیب :
با سلام جناب عبدی!
من حقیقتش درک نکردم و نمی دانم به کدام مطلب مراجعه کنم تا پاسخ را دریابم، ولی نظر
پ ـ ص برایم مفهوم است چون نه تنها جمهوری اسلامی بلکه ، بنظرم، کلمه جمهوری و جمهوریت با هر ایدئولوژی دیگری هم ، از همه دشوار تر نوع دینی اش ، را جمع نا پذیر میدانم .
حتا ایدئو لوژی کمونیستی هم که آیات و احکامش را از همین دنیای خاکی گرفته و دنیا گرا بوده و مصالح ساختمانیش را از دنیای مدرن ترکیب و تشکیل داده ، خود تاب جمهوریت را نمیآورد و نیاورده است.
سیاست و حکومت ، باید پراگماتیک_ در چهار چوب منافع ملی نه فرقه ائی ـ عمل کند حال انکه یک ائین دینی صرفنظر از اینکه در برابر دینامیسم پر قدرت اقتصادی ـ اجتماعی چقدر نرمش پذیری دارد، دارای تعاریفی سخت مرزبندی شده است و کمکی هم نمیکند که من و شما ، تآ ویلات و تفسیرات انبساط پذیر خودمان را جای آن بگذاریم.
این مسئله حدود 200ـ ـ 300 سال پیش با جدائی کامل دین از دولت در کشورهای پیشرفته آنروز اروپا حل شد . در این جا مردم هم دین و هم دنیا را دارند.
در این جامعه دین گریز اسکاندیناوی ، بیش از 50 در صد مردم اعتقادات دینی دارند ولی نه خود آنرا با سیاست آلوده میکنند و نه به دولت و سیاست اجازه درآمیختن آنها ر ا میدهند. به این ترتیب رابطه بین انسان و خدا را به خود آنان وامیگذارند و از این بابت برای خود دکان دو یا سه نبش هم درست نمی کنند.
..........................................................
عبدی:
برای پاسخ شما را به سه مطلب زیر در همین وبسایت ارجاع می دهم.
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt.cgi?__mode=view&_type=entry&id=638&blog_id=1
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt.cgi?__mode=view&_type=entry&id=430&blog_id=1
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt.cgi?__mode=view&_type=entry&id=425&blog_id=1
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۲:۵۹ بֽظֽ | Reply
درخواست کلمه کاربری :
پیوندهایی که در پاسخ به اظهار نظر حبیب قرارداده اید به متن مطالب نمی رسد . با فشاردادن روی آنها صفحه دیگری باز می شود که فکر کنم برای دسترسی کاربر اصلی(صاحب وبگاه که خود شما باشید) درخواست کلمه کاربری و رمز ورود می کند. لطفا بررسی کنید...
..............................................................
عبدی:
درست است چون من لینک را از جای دیگری انتخاب کردم.موارد اصلاح می شود.
http://www.ayande.ir/1386/06/post_312.html#more
http://www.ayande.ir/1385/07/post_58.html#more
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۵:۱۱ بֽظֽ | Reply
انسانی که انسانیت را نمی فروشد :
با سلام - آقای عبدی از شما تعجب می کنم یک کلمه در آن نوشته لحن بی ادبی هم نداشت شما به چه دلیل نوشته را سانسور کردید و عنوان می کنید فحش بود واقعا از شما بعید بود من مرتبا از آقای شیرزاد به دلیل عدم سانسور در نظرات سایتشان علارغم اختلاف عقیده تمجید می کنم ولی این نوشته که خود شما می دانید چه بود فقط با سلام آغاز نشده بود .
آیا در مورد مغرضانه به مصدق تاختن و تشویق به بازداشت دانشجویان توسط دوستان شما از دشنام بدتر نیست ؟
خواهش می کنم آن نوشته را به دید عموم بگذارید اگر یک نفر آن را - فحش - تشخیص داد من قلمم را می شکنم و دیگر مطلب نخواهم نوشت ...
ولی فرافکنی نکنید خود خوب می دانید چه می گویم راستی روزی شما هم دانشجو بودید ؟؟؟
...................................................................
عبدی:
اول این که دلیلی ندارد مطالبی که به دیگران مربوط است لزوما منتشر کنم به خودشان بگوئید.دوم این که مشکل بیشتر شد زیرا فحش دادن را فحش هم نمی دانید.نیاز به قلم شکستن نیست با احتیاط از آن استفاده کنید.برای قضاوت دیگران هم بهتر است جای دیگری آن را منتشر کند.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۵:۴۲ بֽظֽ | Reply
Reza :
سلام . آقای عبدی در ورود به سایت شما یک پنجره popup باز می شود که حاوی تیلیغات است. محض اطلاع گفتم اگر نا خواسته است جلوی آنرا بگیرید.
...............................................................
عبدی:
در ورود خودم با چنین مشکلی مواجه نشده ام.
۱۹ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ بֽظֽ | Reply
تركمن :
چرا فقط تجزيه ايران و تماميت ارضي به عنوان عواقب جنگ ذكر ميشود؟ چرا از كشته شدن انسانها سخن كم ميگوييد؟ قصدي در كار است؟اخر كجاي ايران قرار است تجريه شود؟ آذربايجان؟بلوچستان؟تركمن،؟كجا؟
۲۰ آذر ۱۳۸۶ ۱۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
پ -ص :
جناب عبدی با نظر غیر منطقی بودن قید دینی بر جمهوری کاملا موافقم تمام حرف من هم همین است چرا که انرا قید میدانم و در مورد صفت بودن ان مشکل دارم .الزلم و اجبار خارجی صفت برموصوف ناظر به تغییر ماهیت حقیقی و پذیرش صفت نیست صفت الزام داخلی موصوف است و بشناسایی ان کمک میکند لذا اجبار به صفت غیر واقع و نا ممکن پایداری اصل را بخطر می اندازد و چون اصل سنخیتی با صفت تصنعی ندارد حقیقت شیئ انرا نمی پذیرد در نتیجه شیئ مقیدخواهد شد ار اینرو صفت دینی جمهوری تمایل و خواستی نا ممکن و اجباری است که بسبب ان و تحت فشار بیرونی تبدیل به قید میشود قائل شدن صفت دینی بر جمهوریت بیشتر خیال پردازی است تا واقع گرایی سرابی که دوستداران را می فریبد وتنها در ذهن میتوان بان رسید
.....................................................
عبدی:
در نوشته های خود توضیح داده ام که چرا در اسلام بر خلاف کاتولیسم چنین قیدی غیر ممکن است اگر هم قیدی برقرار شود آن دینی نیست بلکه استبداد در لباس دین است و این تغییر ماهیت انقلاب می شود و نه بقای آن.
۲۰ آذر ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ قֽظֽ | Reply
الیاس پهلوان :
سلام
به نظرنمی رسد آنهایی که برطبل جنگ می کوبنداهل نبردباشندشاید فکرمی کنند جنگی صورت نخواهدگرفت دراین صورت خواهندگفت اقدامات مابازدارنده جنگ بوده است.
۲۰ آذر ۱۳۸۶ ۰:۱۲ بֽظֽ | Reply
پ -ص :
جناب عبدی ایا این تغییر ماهیتی که می فرمایید بلحاظ ظرفیت دین نیست دین جامعه را انطوری تحت تاثیر قرار مید هد که تبلیغ میشود از این رو بعد اززمان ظهور و در طول سال بنا به ظرفیت فکری متولیان ان برداشتهای متفاوتی از ان حاکم میشود گستره این تفاوت بگستردگی جغرافیای سرزمینهایی است که در ان جریان دارد نمیتوان گفت برداشتهای مختلف نباید باشند که این امر با ماهیت ان متضاد است چرا که نبود این برداشتها هم نبود از القائده تا تشیع برداشتی از دین بر حسب ظرفیت فکری و مبزان استحکام سنتها است اصرار به هر نوع برداشت عملی همسان است و حقانیت هر یک در باورکنندگان حقیقتی قطعی از این رو چون با گستره وسیعی مواجه هستیم که هر کدام داعیه حقیقت دارند تعریف یکسان از صفت بدست نخواهد امد.
در عمل هم چون مسئله تکلیف دینی است طرفداران هر حقیقت بااعمال زور وفشار قصد دارند نظر خویش را بکرسی بنشانند این است که عملا جمهوری را به برداشت خود از دین مقید میکنند غیر از این اتفاقی نخواهد افتاد هرگز اب در سراشیبی به بالا نمی رود شاید اگر این اررزو عملی میشد سرنوشت انسان عوض میشد
انرژی ای که از ان میشد بدست اید تمیز ترین و پاک ترین و ارزان ترین بود
۲۰ آذر ۱۳۸۶ ۲:۱۱ بֽظֽ | Reply
سلام :
سوالهائي براي جواب ندادن؟
1- آيا صلح خوب است و جنگ نه؟
2- آيا ...............
....................................................
عبدی:
در باره جنگ و صلح مقاله ای در ابتدای هفته آینده تقدیم می شود.
۲۰ آذر ۱۳۸۶ ۲:۱۴ بֽظֽ | Reply
saman :
با سلام و درود دوباره خدمت آقاى عبدى
ابتدا تشكر ميكنم از پاسخ قبلى شما به سوال من.
اما اجازه بدهيد جناب آقاى عبدى كه در باب پاسخ شما مطلبی حضورتان عرض كنم.
من شخصاً اعتقاد ندارم كه واژه " برانداز" صرفا توام با خشونت ورزی هم باشد، مگر اينكه اين خشونت ابتدا از طرف خود نظام عليه يك گروه برانداز اعمال شود كه در اين صورت خشونت ورزی براندازان تنها يك واكنش طبیعی در مقابل کنش نظام مى باشد. اشتباهى كه من تصور ميكنم بسيارى از روشنفكران و سياستمداران دچار ان شده اند اين هست كه براى واژه " برانداز" بارى بسيار منفى و در عين حال خشونت گرا تصور ميكنند كه آنهم شايد نتیجه فعالیتهای براندازان در دهه ۶۰ باشد. ( كه البته در اين دهه خشونت از هر دو طرف چه براندازان و چه نظام ايران انجام ميشد).
اما براندازى خود صرفا به معناى خشونت ورزی نيست. تصور بفرمایید كه ملتى با یک نظام سیاسی موافق نباشند و خواهان تغيير اين رژيم باشند و همين ملت با تظاهراتی آرام و بدونِ خشونت و با اعتصابی فراگير نظام را به زانو در بياورند و تنها خواهان تغيير نظام و نه اصلاح نظام باشند ( مسلما انقلاب ايران را به خاطر میاورید) در اینجا این ملت فرضی جزوه براندازان نظام قرار ميگيرند و واضح هست كه به كوچكترين خشونتی هم متوصل نشده اند، پس ميبيند كه ديگر در اينجا براندازى برابر با خشونت ورزى و ترور و وحشت نيست، مگر اينکه خشونت از سوى خود نظام انجام گيرد و اگر نظام در برابر اراده ملتی كه خواهان تغيير نظام و نه اصلاح نظام هستند، عقب نشينى كند و احترام بگذرد به نظر من و بر خلاف نظر شما اين عقب نشینی و احترام، ديگر عصاره اصلاحات نيست.
پيروز و سربلند باشيد.
...........................................................
عبدی:
این من و شمت نیستیم که صرفا از روش خود تعریفی غیر خشونت ورز ارائه کنیم بلکه طرف مقابل هم هست که بار مفهومی خود را تحمیل می کند و آن موقع شما خواهید گفت فقط واکنش نشان دادم.اما نتیجه همان است که گفته شد.
۲۱ آذر ۱۳۸۶ ۲:۲۴ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/736