آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۱۰ دی ۱۳۸۶
در بند قدرت نبودن بازرگان
--دو سال پيشتر در سالگرد مهندس بازرگان شما سخناني را مطرح كرديد كه ميخواهم آن سخنان را بهانه گفتوگوي حاضر قرار دهم. گفته بوديد كه مهندس بازرگان برخي از اصول رفتاري لازمه سياست را رعايت نميكرد. اگر ممكن است ابتدا به صورت خلاصه مباني اين ديدگاه خود را توضيح دهيد تا بعد به گفتوگو بر سر آن بپردازيم.
**در صدمين سالگرد تولد مرحوم مهندس بازرگان قرار داريم و شايد چندان جالب و پسندیده نباشد كه در چنين مناسبتي به نقد آن مرحوم بپردازيم. من هميشه براي مهندس بازرگان و هر فردي كه فعاليت مستمر در عرصه سياست داشته است و با اين حال، در بند منافع شخصي نبوده، احترام قائل بودهام و بايد هم بود و مرحوم بازرگان یکی از مصادیق مهم این امر است. به ويژه آنكه مهندس بازرگان از صفات مثبت و ويژهاي برخوردار بوده كه او را متمايز از ديگران ساخته است. او در بند قدرت نبود و به همان راحتيها كه بر سر كار آمد، عرصه را ترك كرد حریص در رسیدن به قدرت هم نبود. بنابراين نقد آن مرحوم نافي ويژگيهاي مثبت و متمايز و حتی انحصاری ایشان نيست. متاسفانه اما در مواردی دیده می شود که برخي افراد و جريانات در جهت پوشاندن خطاهاي خود و حب و بغضهاي غيرقابل دفاعشان، گذشته را واژگونه بازسازي و دگرگون ميكنند و از پيشينيان يك تابلوي تبليغاتي براي امروز خود درست ميكنند. فارغ از اين نكات من به طرح نگاه خودم در باره سوال شما ميپردازم.
به اعتقاد من، دانشمند و سياستمدار نقشهاي متفاوتي را عهدهدارند. حتي اگر يك شخص بخواهد توامان اين دو نقش را عهدهدار شود، بايد به تبعات هر دو نقش ملتزم باشد. شما ميتوانيد پدر فرزندتان باشيد اما اگر در مدرسه معلم فرزندتان بوديد، نقش پدري را بايد در كسوت معلمي كنار بگذاريد. براي همين هم هست كه برخي افراد چون نميتوانند به تبعات اين دو نقش مجزا، ملتزم باشند، فرزندشان را در مدرسه يا كلاسي كه خود در آن تدريس ميكنند، ثبتنام نميكنند. دانشمند و سياستمدار هم بدين ترتيب دو نقش متفاوت هستند. نقش دانشمند، كشف حقيقت است. بنابراين فعاليت يك دانشمند، معمولا بصورت انفرادي است و نیازي به همراهي او با نگاه مردم و درك ضروريات معمول اجتماعي وجود ندارد و تنها چيزي كه او را مقيد ميكند، حقيقت و التزام به حقيقت است. اما وظيفه سياستمدار، كشف حقيقت نيست. او ميتواند حقيقتي را كه ديگران مطرح كردهاند يا حتي خود (البته در مقام دانشمند) كشف كرده است بپذيرد اما در مقام سیاستمدار وظيفهاش اين است كه راهي براي تحقق و اجراي آن حقيقت بيابد. بنابراين يك سياستمدار در روش متفاوت از يك دانشمند بايد عمل كند. سياست برخلاف عمل دانشمندي، يك عمل جمعي و معطوف به واكنش و كنش اجتماعي و مردم است.
--مشكل بازرگان در اين ميان چه بود؟ نقد شما بر كدام بخش از رفتار بازرگان است؟
**در ايران معمولا اين دو نقش از هم تفكيك نميشوند. در ميان رهبران مقبول، شايد مرحوم مصدق ادعاي دانشمندي نداشت و يك سياستمدار بود. اما عموم رهبران سياسي ما هر دو نقش را به نوعي خواستهاند عهدهدار باشند. ما بايد ميان بازرگان دانشمند و بازرگان سياستمدار تفكيك قائل شويم. بايد ديد كه بازرگان سياستمدار چگونه ميخواسته است حقيقتهايي را كه معتقد به آنها بوده، پياده كند و چقدر در اين مسير موفق بوده است؟ دانشمند مطلقا اهل سازش نيست، چرا كه اصلا بر سر حقيقت نميتوان سازش كرد. اما اگر قرار باشد كه يك سياستمدار حقیقتی را عملياتي كند، در مقام سياست عملي، سازش و مصالحه امري قابل اجتناب نيست.
--يعني به اعتقاد شما سازشناپذيري بازرگان قابل نقد است؟
**رفتار سياسي آقاي بازرگان، دانشمندانه بود و اين در عرصه سياست پذيرفتني نيست.
--شما در نقد چهرهاي مثل آقاي خاتمي معتقد بودهايد كه ايشان با شكاف قدرت و مسئوليت مواجه بود. مسئوليت متوجه او بود بدون آنكه قدرت داشته باشد. در چنين موقعيتي بود كه شما پيشنهاد استعفاي آقاي خاتمي و خروج از حاكميت را مطرح كرديد و راهحل مذاكره را بينتيجه دانستيد. به نظر ميرسد كه آقاي بازرگان از شكاف قدرت و مسئوليت، راه استعفا و خروج از حاكميت را برگزيد. بنابراين من نميدانم كه چگونه ميتوان رفتار سياسي آقاي بازرگان را قابل نقد دانست؟
**اصلا انتقاد من به استعفاي مرحوم بازرگان برنميگردد كه شما اين مسأله را ميگوييد. آن مرحوم اگر اختيارات لازم را نداشت در حالي كه بايد پاسخگو و مسئول هم ميبود بايد استعفا ميداد و در واقع شاید بتوان گفت که از اول هم نباید عهده دار مسئولیت نخست وزیری می شد.
--پس نقد شما دقيقا به كدام رفتار بازرگان برميگردد؟
**وقتي فردي وارد سياست ميشود بايد كوشش كند تا آنجا که می تواند اجازه ندهد شکافهای اجتماعی از جمله میان خودش و جامعه تشدید شود حتی آنها را تعدیل کند از جمله شكاف قدرت و مسئوليت را برطرف كند. آقاي بازرگان نخستوزير شد اما واقعيت اين بود كه وزن نهضت آزادي در جامعه و انقلاب ايران بسيار كوچك بود. اگر آن روز به هر دليلي فردي را بهرغم وزن اندك گروهش نخستوزير كردند، او اول از همه بايد ديگران را مشاركت دهد تا آنها را از مخالفت خلع سلاح كند. هيات دولت آقاي بازرگان را ليست كنيد. غير از چند نفر كه متمايل به جبهه ملي بودند که آنها هم بعدا با نهضتی ها عوض شدند، بقيه همگي نهضتي بودند. اين كابينه تناسبي با نيروهاي حاضر در جامعه و انقلاب نداشت.
--به هر حال رهبر انقلاب، ايشان را نخستوزير كرده بود.
**اتفاقا به همین دلیل باید دیگران را مشارکت می داد همان رفتاری و تساهلی که امام در انتخاب وی با ایشان داشت خوب بود که ایشان هم با دیگران می داشت.اگر امام می خواست فقط همفکر خودش را نخست وزیر کند که قطعا آن مرحوم نمی شد.این سعه صدر و مشارکت جویی را باید آن مرحوم هم می داشت .در هر حال مرحوم امام، بازرگان را باسابقه و بسیار سلیم ميدانست و البته بازرگان چهرهاي مقبول بود و صفر كيلومتر نبود. اما در مقابل چه اشكالي داشت اگر بازرگان به عنوان مثال، مثلاً آقاي رجايي یا بسیاری که همه آنها را می شناسیم وزير خود ميكرد؟ درست است كه در نتيجه مشاركت دادن او، شايد اختلافاتي هم در كابينه ايجاد شود اما اين مشاركت دادن به نفع آقاي بازرگان و انقلاب بود و راه بسياري از مخالفتها را ميبست و منافع آن بیش از اشکالاتش بود.
--چنين اتفاقي در پارلمان ميتواند بيافتد، اما يك دولت غير يكدست و ائتلافي ناكارآمد خواهد بود. اين طور نيست؟
** پارلمان که به وسیله مردم انتخاب می شود و به ارده کسی مربوط نیست .اما من هم قبول دارم كه يك دولت برآمده از اكثريت می تواند تركيب يكدستي داشته باشد. اما دولت آقاي بازرگان نه تنها برآمده از يك اكثريت پارلمان نبود که اقلیت کوچکی هم بود. به علاوه نتيجه اين عدم مشاركت هماني شد كه ديديم، قريب به اتفاق افراد و گروهها در مقابل دولت بازرگان بودند، حتي آن كساني كه امروز زير عكس آقاي بازرگان مصاحبه ميكنند.
--اما توقع شما هم غيرمنطقي است. وقتي آقاي ميردامادي ميگويند كه ما سفارت آمريكا را تسخير كرديم تا دولت موقت ساقط شود، چگونه ميتوان چنين نيروهايي را در دولت سهيم كرد؟
**بعید می دانم که چنين ادعايي را آقاي ميردامادي مطرح كردهاند.
--ولي در مصاحبه با عصر ما به گمانم ده يا يازده سال پيش ايشان دقيقا اين حرف را زده بودند.
**فكر نميكنم. چون دلايل آن عمل مكتوب بود و هيچكدام هم اين نبود، گرچه يكي از تبعاتش تصور شده بود.
--كاري با اين نقل قول ندارم، ميشود رجوع كرد و صحبت ايشان را ديد. سخن چيز ديگري است. مسئله اين است كه آقاي بازرگان چگونه ميتواند كار اجرايي را به يك كابينه غير همسو بسپارد؟
**صحبت من به اوايل روي كار آمدن بازرگان بازميگردد. تسخير سفارت 9 ماه پس از تشكيل دولت موقت صورت گرفت و به نظر من بخشی از مجموعه اقدامات و حتی مخافتها نتيجه عملكرد غير مشاركتجويانه بود. جرياني كه بيرون از دولت قرار بگيرد و از قضا در اكثريت هم باشد، مسلما انتقاد می کند و این کارش حتي به تعبيري ولو ناخواسته به كارشكني منجر ميشود. واقعيت را بايد پذيرفت. نهضت آزادي در دانشگاه، دو درصد هم پايگاه نداشت. بنابراين جز با مشاركت دادن ديگران نميتوانست به كار خود ادامه دهد. بحث سهمخواهي نيست. بحث واقعيتهاي سياسي است.
--اما شما طرف مقابل را هم ببينيد. اگر مهندس بازرگان وزارت علوم را به افرادي ميسپرد كه به دنبال انقلاب فرهنگي بودند و فردي را وزير خارجه ميكرد كه به دنبال قطع رابطه با جهان غرب و تسخير سفارت آمريكا باشد و وزارت بازرگانياش را هم به جرياني ميداد كه بعدا اقتصادي شبهكمونيستي را در كشور حاكم كرد؛ در اين صورت ديگر بازرگان، بازرگان نبود.
**در سياست بايد شقوق مختلف را محاسبه كرد. امام به بازرگان حكم داد و مرحوم بازرگان هم اين حكم را پذيرفت. او همان زمان بايد فكر اينجا را هم ميكرد. شايد شما تا حدي از عقايدتان كوتاه بياييد ولي در مقابل موفقيتهاي بیشتری را هم كسب كنيد. يك سياستمدار بايد اهل محاسبه و هزينه و فايده باشد. در سياست نميتوان چشم بسته راه خود را رفت و به نتيجه و واكنش ديگران بيتوجه بود و از همه تشکر کرد که حالا انقلاب شده لطفا به خانه هایتان بروید. همچنان که گفتم بسياري از اتفاقات بعدي که نوعی چوب لای چرخ گذاشتن محسوب شد تا حدی محصول عدم مشاركت بود. اگر به آن نيروها مشاركت داده ميشد، اين اتفاقات هم نميافتاد یا حداقل به این شدت نبود، نيروهايي كه آمادگي مشاركت داشتند، و با مشاركت آنان هم سياستهاي جاري تعديل ميشد و هم مواضع آنان. حتي اين انتقاد را نسبت به مشاركت ندادن گروههايي كه بعدها اقدامات مسلحانه كردن مطرح كردهاند.
--البته به اين راحتي شما نميتوانيد بگوييد كه اگر فلان كار ميشد، اين اتفاق نميافتاد. اين ادعا قابل اثبات منطقي نيست.
**عكس آن را هم شما نميتوانيد اثبات كنيد. اما این تجربه بشری است. بالاخره وقتي افراد وارد كار اجرايي بشوند و پاسخگو بودن را درك كنند، منطقي ميشوند. وقتي جرياني يا فردي حذف شود، طبيعتا راديكال ميشود.
--من اما مثالي ميزنم. مگر تسخير سفارت آمريكا از دست دانشجويان خارج نشد و حل و فصل مسئله را بدون نظرخواهي از دانشجويان به مجلس نسپردند. چرا شما آن زمان معترض و راديكال نشديد. مشكل مخالفان بازرگان با او بازي ندادن نبود. مشكل اين بود كه آنها بازرگان را از ابتدا هم نميتوانستند و نميخواستند تحمل كنند. اختلاف موضع سبب رفتارهاي واكنشي از سوي منتقدان بازرگان شد. بنابراين شما نميتوانيد بازرگان را مقصر جلوه دهيد. مخالفان ميگفتند كه چرا بازرگان با برژينسكي دست داده است، پس ما سفارت آمريكا را تسخير ميكنيم.
**شما وقتي حضور و مشارکت داشته باشيد، سوءظن پيدا نميكنيد. مسلم است كه وقتي طرف مقابل را مشاركت ندهيد، دشمني و سوءظن ايجاد یا حداقل تشدید ميشود.باید به دیگران و ارزشهای آنها احترام گذاشت و توهین و تحقیر دیگران و خودبرتر بینی عوارض شدیدی دارد مثالي ميزنم. دانشجويان و برخی افراد دیگر پيش آقاي بازرگان ميروند و روي زمين مينشينند و حاضر نميشوند روي مبل بنشينند. اما آقاي بازرگان حق نداشته ارزشهای دیگران و از جمله دانشجويان را مسخره كند.نتیجه آن می شود که آنان هم به نحو دیگری واکنش نشان می دهند.به نظر من شروع مسائل از طرف مرحوم بازرگان بود.
--اگر بحث طعنه و مسخره كردن باشد؛ دولت موقت و بازرگان كه نهتنها از سوي دانشجويان خط امامي بلكه از سوي برخي نهادهاي رسمي هم مورد طعنه و حمله قرار ميگرفت.
**ولي سیاستمدار پا به سن گذاشته حق نداشت مقابله به مثل كند. او در مقام سياستمدار قرار داشت و نه يك شهروند و دانشجوي عادي. او بايد با دانشجويان در اين موارد همراهي ميكرد تا اعتماد متقابل ايجاد كند. كاري كه امروز هم هر سياستمداري بايد انجام دهد.این انتظاری است که از خاتمی هم در جریان 16 آذر سال 83 داشته اید و درست هم بود و امروز خاتمی سعی می کند آن زخم را از دل دانشجو التیام دهد. آن دانشجو، نشستن روي مبل را خلاف ارزشهايش ميدانسته است و در عين حال انقلاب نيز محصول تلاش همین افراد و همين دانشجويان و اتفاقا با همین ارزشها همراه بوده است. آقاي بازرگان را انقلابي نخستوزير كرده بود كه اين دانشجويان به وجود آورده بودند. چه ميشد اگر آقاي بازرگان كنار دانشجويان روي زمين مينشست و دوستانه و پدرانه نقدش را هم با آنها درميان ميگذاشت. چرا تحقير كردن؟ دانشجويي كه به فكر آباد كردن روستاهاست و ميخواهد كمكي كند، نزد آقاي بازرگان ميرود و ميگويد كه ما چگونه ميتوانيم كمك كنيم؟ چرا آقاي بازرگان بايد به اين دانشجو بگويد كه اين فضوليها به شما نيامده است؟ اگر از دست اين دانشجويان كاري هم بر نميآمد، نبايد اينگونه با آنها صحبت ميشد. اگر اينچنين صحبت كنيم، بايد منتظر برخورد و رفتار متقابل هم باشيم این رفتار آقای بازرگان فقط با دانشجوها نبود با دیگر گروههای سیاسی طرفدار انقلاب هم چنین می کرد. از رفتار و عملكرد مرحوم بهشتي مثالي ميزنم. دادگستري و دستگاه قضائي از نگاه روحانيت، غير شرعيترين دستگاه حكومت پهلوي بود. اما تنها دستگاهي كه بعد از انقلاب حفظ شد، قوه قضائيه بود چون مرحوم بهشتی رئیس آن بود و اگر دست امثال آقایان بود آن دستگاه خیلی زود نابود می شد ولو آن که می خواستند با تمام موجود آن را حفظ کنند. مرحوم بهشتي راديكال حرف ميزد اما در مقام عمل واقعگرايانه برخورد ميكرد و اعتماد دیگران را جلب می نمود.
--يك سئوال دارم. شما خودتان را دانشجوي پيرو خط امامي كه در تسخير سفارت آمريكا حضور داشته، فرض نكنيد. به عنوان يك تحليلگر پس از سه دهه وقتي عملكرد و اهداف بازرگان را با عملكرد و اهداف جريان مقابل او مقايسه ميكنيد، كداميك را مقبولتر مييابيد؟ آيا همچنان مهندس بازرگان را در برابر دانشجويان پيرو خط امام، ميتوان محكوم كرد؟
**مسلما؛ قطعا ملاقات با برژينسكي كار خلافي بوده است. همين الان هم اگر انجام شود، غلط است.
--اگر امروز هم بخواهيد انتخاب كنيد، انتخابتان همان خواهد بود؟
**اصلا مقايسه و پرسش شما اشتباه است. شما امروز چه داورياي درباره 18 تير 78 داريد؟ دانشجويان را محكوم ميكنيد يا آقاي خاتمي را؟ شايد برخي بگويند كه دانشجويان نبايد آنقدر به آن ماجرا ادامه ميدادند. مگر آقاي سحابي و بسياري افراد ديگر، از دانشجويان نخواستند تا آرام شوند ولي آيا دانشجويان پذيرفتند؟ اما من دانشجويان را محكوم نميكنم. چون ما از دانشجو انتظاري جز آن رفتار نبايد داشته باشيم.بنابر این با همین منطق در باره گذشته قضاوت می کنم.چرا مرا جای دانشجوی گذشته می گذارید مرا جای نخست وزیر آن زمان بگذارید تا بگویم چگونه همه را جمع می کردم و مشارکت می دادم و چگونه از خود رائی و یکدندگی پرهیز می کردم و سازش و مشارکت را در داخل اصل می گرفتم تا سیاستی مقبولتر برای آحاد جامعه داشته باشم و دانشجو را چنان طرد نمی کردم که بدون مشورت من دست به هر اقدامی بزند.توجه کنید من امروز 51 ساله هستم و مرحوم بازرگان در آن موقع 72 ساله . با کوله باری از تجربه می توانست چنین کند.ایشان می توانست تجربه امروز مرا و بیشتر داشته باشد اما دانشجو نمی تواند در 20 سالگی دانش و تجربه 50 سالگی را کسب کند.انتظارات باید از سیاستمدار 50 یا 60 یا 70 ساله باشد و نه از دانشجوی 20 ساله.امروز هم باید همینطور استدلال کرده و انتظار داشته باشیم.
--يك وقت شما ميگوييد اين برخورد دانشجويان طبيعي بود و يك وقت ارزش ـ داوري ميكنيد؟ من ميخواهم ارزش ـ داوري شما را درباره بازرگان و منتقدان و مخالفانش بدانم.
**در سياست بسنده كردن به ارزش ـ داوري حل مشكل نميكند. بايد هزينه و فايده را هم مطرح كنيد. نبايد كاري برخلاف ارزشهاي اساسي خود كرد. اما ناديده گرفتن هزينه و فايده عملي خبط است.رعایت ارزشهای معمول دیگران اصلا عملی خلاف ارزشهای ایشان نبود.باید عقلانیت سیاسی آنان را سنجید.
--بالاخره شما حتما فراتر از تحليل وقايع، يك اعتقاد سياسي هم داريد. اگر زمان به عقب بازگردد آيا با دانشجويان خط امامي عليه بازرگان همراه ميشويد؟
**صددرصد اگر در همان سن و سال باشم و همان شرایط باشد، به احتمال قوی همان كار را ميكنم و اگر من هم چنین نکنم بسیاری دیگر پیدا می شوند که انجام آن کارها را مطلوب بدانند.اما اگر با 60 یا 70 سال سن در مقام نخست وزیر یا رئیس دولت و صاحب قدرت باشم نه امروز و نه آن روز مطابق ایشان عمل نمی کردم و حتما به ارزشهای جوانان (ولو خودم چندان موافق آنها نباشم)احترام می گذاشتم و آنان را به مشارکت دعوت می کردم و طردشان نمی نمودم.
--اگر تجربه امروز را داشتيد چطور؟
**اين سئوال، سئوال درستي نيست. شما بايد درباره رفتارهاي سیاستمدار و نخست وزیری 72 ساله و دانشجوي 20 ساله داوري كنيد.بنده شخصا هم قبول ندارم که در حال حاضر برای مقایسه با یک جوان 20 ساله در دو کفه ترازو قرار بگیرم و اعمالم با مقایسه شود.مسئولیت فردی در سن و سال من خیلی بیشتر است و مسئولیت نخست وزیر با آن تجربه بیشتر است.
--اين بحث اما ميتواند از يك جهت مفيد باشد و آن انباشتن بر تجربه تاريخي است. چهبسا نقد گذشته بتواند چراغ راه آينده باشد. اگر سياست را صرفا عرصه برخوردهاي طبيعي و عكسالعملي بدانيم كه نميتوانيم مشكل را بيابيم.
**همانطور که گفتم بسیاری از رفتارهای آن زمان به نظر من واکنش یا محصول رفتار غير مشاركتجويانه دولت و در مواردی حکومت بوده است. اگر آنها در سياست خارجي متناسب عمل ميكردند آن اتفاق نميافتاد. ملاقات با برژينسكي اشتباه بود.
--پس چرا از آقاي خاتمي به خاطر دست ندادن با كلينتون و مواجه نشدن با او، انتقاد ميكنيد؟ پس اگر آقاي خاتمي با كلينتون دست ميداد و عدهاي سفارت آمريكا را در اعتراض، تسخير ميكردند، عمل آنها از ديدگاه شما، قابل دفاع بود؟
**اين دو كاملا متفاوتند. با برژينسكي ملاقات شد در حالي كه آمريكا، شاه را پذيرفته بود. اما آقاي خاتمي با كلينتون دست نداد در حالي كه خانم آلبرايت از ايران عذرخواهي كرده بود.چرا مسائل را خلط می کنیم؟آقای خاتمی دست نداد در حالی که مردم و جامعه خواهان آن بودند و در مورد برژینسکی بر عکس بود.
--چرا كسي نپرسيد كه بازرگان و يزدي در ديدار با برژينسكي چه گفتهاند. آنها در آن ديدار از سياستهاي آمريكا انتقاد كرده بودند. نفس ديدار، مشكل داشت؟
**اينطور نيست. كسي نميگويد چرا آنها با هم دست دادند. اگر روابط ايران و فرانسه خوب باشد و قرار باشد وزراي خارجه دو طرف با هم ديدار كنند اما قبل از ملاقات، رجوي با سلام و صلوات به فرانسه برود، اول از همه بايد آن ملاقات را قطع كرد. اين قطع ملاقات پيام سمبليك دارد. در آن زمان هم مساله، قطع رابطه با آمريكا مطرح نبود. ميگوييم كه آن زمان به دليل سفر شاه به آمريكا، ملاقات كردن اشتباه بود حتي اگر در ملاقات انتقادهاي تندي هم مطرح شده باشد. و اين امر رايجي در همه كشورهاست. همين امروز اگر با كشوري قرار ملاقات در سطح ديپلماتيك داشته باشد و واقعهاي ناخوشايند از سوی یک طرف علیه طرف دیگر رخ دهد در اعتراض به آن واقعه، ملاقات را قطع ميكنند.
--آيا قابل قبول است كه در انتقاد از سياست دولت، سفارت يك كشور خارجي را تسخير كنيم؟
**بحث درست بودن و حق داشتن، نيست. ما تحليل سياسي ميكنيم. وقتي كه يك دولت با بدنه اجتماعي ارتباط نداشته باشد و همسان نشود چنين اتفاقاتي طبيعي است. جامعه، واكنش خودش را نشان ميدهد.
وقتي كار آن سياستها به اينجا كشيد، به منزله آن است كه دستاوردي نداشته است. شما هم خاتمي را با بازرگان مقايسه نكنيد. مشكل خاتمي اين بود كه خيلي همراهی کرد و مشكل بازرگان اين بود كه اصلا همراهی نمی کرد، بويژه در برابر جامعه.
--شما ميگوييد كه بازرگان رفتار سياستمدارانه در پيش نگرفت و دستاورد سياسياي را به همراه نياورد و كار دولت موقت به استعفا كشيد. اما همين بازرگان وقتي شما سفارت آمريكا را تسخير كرديد از شما خواست كه آنجا را ترك كنيد و گفت كه تسخير سفارت راه مقابله با دولت موقت نيست. اما نتيجه سياست طرف مقابل در تسخير سفارت آمريكا و حركات مشابه چه بود؟ تبعات تسخير سفارت را در نظر بگيريد و بگوييد كه چطور بازرگان را در برابر جريان مقابلش سياستمدار نميدانيد؟
**در اين بحث كه فعلاً به طرف مقابل نپرداختيم؛ نقد بازرگان به مفهوم دفاع از طرف مقابل يا حتي به معناي درستي نقد كننده نيست. ولي اين را هم بدانيد كه بازرگان بايد به نحوي رفتار ميكرد كه كار جامعه به آنجا نكشد.
--يعني جريان مقابل بازرگان هيچ اراده و شخصيت مستقلي از خودش نداشت و نتيجه رفتار آنها را فارغ از اراده شخصي بايد به حساب بازرگان گذاشت؟
**طرف مقابل بازرگان را هم ميتوان نقد كرد ولي فعلا محل بحث ما نيست. يك مصاحبه ديگر بگذاريم براي نقد آن طرف. بعلاوه چرا نقد يك طرف را به منزله اثبات طرف ديگر ميگيريد؟ اينكه طرف ديگر نقد نشود و كسي بترسد كه آن را نقد كند، دليل محكمي بر اشكالات آنان است و نكته مثبت آنان تلقي نميشود.
--ولي به نظر من بازرگان تنها دو راه داشت: يا تسليم جماعت شود و همرنگ آنها كه ديگر بازرگان نبود يا استعفا بدهد و كناره بگيرد. در رفتار جريان مقابل بازرگان با روحيه انقلابياي كه داشت، جايي براي تسامح و سازش نبود.
**اگر بازرگان اين درك را داشت و اين جماعت را قبول نداشت، بايد از اول به اين مساله ميانديشيد و نبايد نخستوزيري را ميپذيرفت. اگر نميخواست همراه جماعت شود، نبايد ميآمد.
--شما طوري صحبت ميكنيد كه انگار دولتهاي بعدي تكثرگرا بودند و كابينهاي يكدست نداشتند.
**دولتهاي بعدي هر ايرادي داشتند كه داشتند برآمده از اكثريت بودند ولي دولت بازرگان، دولت اكثريت نبود. همين رفقاي امروز آقاي بازرگان، آن زمان دشمن او بودند. در خود نهضت آزادي با او همراه نبودند. كسي كه اينقدر دشمن دارد نبايد تك و تنها، مديريت اجرايي كشور را متقبل شود و بخواهد دولتي را اداره كند. مرحوم بازرگان بايد فكري براي اين واقعيات سياسي ميكرد. آقاي خاتمي هم شكست خورد چرا که ميگوييم دولت احمدينژاد محصول دولت آقاي خاتمي است. پس چطور اينجا ميشود اين تحليل را كرد ولي آنجا نميشود گفت كه حداقل بخشي از آن بحرانها محصول رفتار دولت موقت بود؟ بازرگان نبايد ميگذاشت كه كار به آنجا بكشد همانطور كه خاتمي هم نبايد ميگذاشت. آقاي بازرگان از ابتدا بايد ميدانست كه نميشود جامعهاي غير همسو را به اين نحو یکسویه و با گروهي محدود اداره كرد.
--رهبری انقلاب، به بازرگان حكم داده بود و او گمان نميكرد كه بهرغم اين حكم، در مقابل او كارشكني صورت بگيرد.
**بازرگان مگر خودش را نميشناخت و به تفاوتهاي خود با امام و مردم انقلابي واقف نبود؟
كما اينكه در تلويزيون گفت ما فولوكس واگن هستيم و امام بولدوزر هستند. او نبايد ميپذيرفت و اگر پذيرفت بايد شرايط را درك ميكرد. اين درك براي يك سياستمدار، ضرورت است. من نميگويم كه او وزارت ميداد به منتقدانش. حداقل به وزرايش ميگفت كه هر كدام چند معاون از جريان مقابل انتخاب كنند و تا حد ممكن نظرات آنان را هم لحاظ كرده و آنان را با واقعيات آشنا نموده تا شكافهاي موجود عميقتر نشود، بلكه كاهش هم پيدا كند. در سياست حتي شايد شما مجبور باشيد كه با دشمنتان همكاري كنيد. دعوت كردن از دانشجويان و تحويل گرفتن آنها مگر عيبي داشت؟
--ولي دولت موقت به همين منظور بچههاي انجمنهاي اسلامي را به نخستوزيري دعوت ميكرد و با آنها به صورت مرتب و هفتگي جلسه داشت.
**آقاي يزدي اين كار را ميكرد و ایشان رفتارشان از این منظر با مرحوم بازرگان فرق می کند. و مرحوم بازرگان چندان اعتقادي به اين كارها نداشته است. مثالهاي روشني زدم. بازرگان، دانشجويان را مزاحم ميديد. او نبايد دانشجويان و منتقدانش را مسخره ميكرد. همين امروز اگر يك سياستمدار چنين كند، و من و شما هم ترديدي در خطا بودن برداشت یا رفتار دانشجو يا ديگران نداشته باشيم، اما آن سياستمدار را براي اين كارش نميبخشيم.
--ولي به نظر من شما همچنان در مقام يك دانشجوي پيرو خط امام بحث ميكنيد و نه يك تحليلگر. چون اگر تحليل بيطرفانه ميكرديد، نقد دوسويه ميكرديد و رفتارهاي يك طرف را واكنشي قلمداد نميكرديد تا راه نقد بسته شود.
**نه (با خنده) اينطور نيست. من اصلا در اين گفتگو به طرف دوم نپرداختم و اصلا قضاوت نكردم. من صرفا تحليل كردم. مصاحبه شما بدين منظور شروع شد. همچنان كه اگر روزي طرف مقابل را هم نقد كنيد، دليلي ندارد كه به نقد مرحوم بازرگان هم بپردازيم. اثبات شيء نفي ماعدا نميكند.
--البته دانشجويان پيرو خط امام، دانشجوي ساده نبودند كه اگر بودند موفق به تسخير سفارت آمريكا نميشدند. مگر قبل از شما دانشجويان چپ سفارت آمريكا را تسخير نكردند و سريعا اخراج نشدند؟ شما به سياستمدار تبديل شده بوديد.
**ايرادي ندارد و طرف مقابل هم قابل تحليل و نقد است. من نميخواهم به خاطر دفاع از بچههاي لانه، بازرگان را نقد كنم. نقد من بر بازرگان پيشينيتر است. من به چينش كابينه و اندیشه غیر مشارکتی و تا حدودی مکانیکی ایشان انتقاد دارم و ميگويم كه عمل بازرگان، تمام گروهها و جامعه و از جمله دانشجويان را در اقدامات مقابلهجويانهشان، تهييج كرد. همين امروز هم راديكال شدن جريانات دانشجويي محصول رفتار حكومت است. همچنان كه در زمان شاه هم چنين بود. ما نبايد دانشجويان را براي راديكال بودنشان در امروز تخطئه كنيم، بايد حكومت و سیاستمدار پا به سن گذاشته امثال مرا مورد سوال قرار دهيم. من اعمال راديكال را نميپسندم ولي اين اعمال واكنشي به عملكردهاي جاري بودند و اکنون هم همینطور است. او نتوانست مخالفان خود و جامعه را تعديل كند. بازرگان جلوي موج انقلاب ايستاد و اين ايستادن، سياستمدارانه نبود. اگر موج حاكم را نميپسنديد، يا نبايد ميآمد و بايد كنار مينشست تا موعد مناسب برسد. يا اگر آمد بايد تا حدي كه مخالف ارزشهاي اصولياش نبود با آن همراهي و آن را تعديل ميكرد. و این کار امکان پذیر بود شايد اگر كنار مينشست، بعدا به او رجوع ميشد.
--ولي به نظر من همين آمدن بازرگان بود كه امروز او را متمايز ميكند. اگر او به عرصه نميآمد، تمايزش ديده نميشد.
**شما قهرمانپروري ميكنيد. اين کار وظيفه سياستمدار نيست بلكه عملكرد يك آدم انتحاري است. مطلوب نيست فرد به قهرمان تبديل و نقاط ضعفش پنهان شود. بازرگان به نظر من حتي نبايد به نحوي رفتار ميكرد كه چنان برخوردي در مجلس با او صورت بگيرد گرچه من آن برخوردها را قطعا محکوم می کنم. او محترمتر از اين بود و نبايد اجازه ميداد چنان برخوردي با او بشود. ما هنوز به دنبال ماجراجو و قهرمان هستيم و نه سياستمدار.
--يعني بازرگان ماجراجو بود؟
**شايد او هم مثل دانشجويان پيرو خط امام بود اما در نقطه مقابل و اگر بر دانشجويان بتوان ماجرايي را بخشيد بر سیاستمدار نميتوان بخشيد.
--شما اسمش را ميگذاريد ماجراجويي و من اسمش را پرنسيپ سياسي ميگذارم.
**گيريم كه به فرض مصالحه ممكن نيست، اما مجادله را هم نميتوان پرنسيپ سياسي ناميد. از اين نوع پرنسيپ سياسي چه چيزي عايد جامعه و مردم ميشود؟اگر واقعا این پرنسیپ سیاسی بود چرا جلوی بیگانه این پرنسیپ را نباید نشان داد و فقط جلوی مردم باید پرنسیپ داشت؟چطور پس از بردن شاه به آمریکا ملاقات با برژینسکی بی پرنسیپی نیست؟بعلاوه اگر دنبال پرنسیپ هستیم چطور در حال حاضر فریاد می زنیم که غنی سازی را که واقعا هم حق ماست متوقف کنیم؟آیا سازش و همراهی فقط باید با اقویا و بیگانگان باشد اما وقتی به مردم و جامعه خود می رسیم شمشیر را از رو ببندیم؟مگر نه این که باید حساب منافع عمومی را نمود؟قهرمانانی که در پی حفظ پرنسیپ به این معنا باشند بناچار باید منافع جامعه را به حاشیه برانند.
در پایان و علی رغم تمام اینها باید یاد و خاطره آن مرحوم را زنده نگهداشت که یک کار زشت و رایج کنونی را هرگز نکرد و آن این که دینش را به دنیا و از این بدتر به دنیای دیگران نفروخت.دینداری اصیل و بی ریا بود.شاید او به دلیل نفرتی که از ریا و دو روئی داشت حاضر به سازش و همراهی با دیگران نمی شد و این را نوعی ریا و تملق می دانست.دروغ هم از ایشان نشنیده ام که خود فضیلتی بس عظیم در جامعه ای است که دروغ در آن نه گناه کبیره که نقل و نبات خیراتی محسوب می شود و این ویژگی های سیاسی نادر آن مرحوم است که افراد را در نقد دیگر رفتارش محتاط می کند و چه بسا در پرتو این محاسن بقیه رفتار نیز خوب و بی نقص جلوه کند و البته این خصائل در تاریخ سیاسی ایران کمیاب است .رحمت خداوندی شامل حال او باد.

ahmad :
جناب عبدی سلام
احتمالا هنوز فراموش نکرده اید آن ها که به خیابان ها ریختند وشاه را فراری دادند فقط انقلابیون دو آتشه وچریکهای مسلمان وغیر مسلمان وروحانیون وباراریانی که باامام سوابقی داشتند نبودند ...بدون اعتصاب وهمکاری کار کنان دولت و کارمندان وکارکنان شرکت نفت ومعلمان ودانشگاهیان وکارگران کارخانه ها استقرار حکومت تازه نمی توانست میسر باشدومهندس بازرگان تنها کسی بود که در آن شرایط می توانست مورد قبول اگثریت جامعه باشدوامام اینرا می دانست ودانا تر از آن بود که این حکم را برای بهشتی ویا رجائی که آن ها را فقط خواص می شناختند صادر کند.
بزرگترین اشتباه سیاسی بازرگان گوش نسپردن به نصیحت طالقانی وپذیرش حکم نخست وزیری در آن شرایط وآن گونه بود نه کابینه یکدستش... فرض کنید نه ماه جلوتر آن ها که این 27 سال حگومت کردند به حکومت میرسیدند..نتیجه آن چه بود؟ تصور میفرمائید اگر بازرگان در آن نه ماه کارها را به ان ها که شما نام بردید می سپرد اوضاع بهتر می شد وکشوری داشتیم آزاد وآباد ومردمانی مرفه واقتصادی پر رونق؟ من قبول دارم که بازرگان سیاست مدار نبود ودانشمند بودن اوراهم نمی پذیرم چون انچه از نوشته های او بجاست را در هیچ کجای دنیا علم نمی گویند ودر میکده دانش به جامی نمی خرند..
آن چه بازرگان را از بسیاری متمایز می کند صداقت در رفتار و گفتار وعلاقه به میهن است ...باقی صفات منتسب به اورا همگان بر سر هر کوچه وبازار به عوام می فروشند.
.................................................................
عبدی:
منظور از دانشمند این نیست که هر چه بگوید درست است چه بسا دانشمندانی که در زمان خود علامه دهر محسوب می شدند و امروز آرای آنها فاقد ارزش است.منظور عمل و ایفای نقش دانشمندی است همچنان که سیاستمداران شکست خورده هم داریم ولی عنوان سیاستمداری را از آنها نمی گیرند.
این طور که شما نوشته اید تا حدی یعنی هر چه رخ داده غیر از این نمی توانسته رخ دهد البته حرف غلطی هم نیست ما در پی تغییر گذشته نیستیم چرا که شدنی نیست در پی درس گیری از گذشته هستیم .
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۰:۴۴ بֽظֽ | Reply
احمد - ز :
در باره انقلاب بهمن ۵۷ ايران گفته اند: انقلابی بود که عاملان آن می دانستند چه نمی خواهند، اما نمی دانستند چه می خواهند!
شايد توده مردمی که به جنبش و حرکت در آمدند و پيروزی انقلاب را رقم زدند، تحت تأثير عوامل ناخودآگاه و ناشناخته ای بسيج شده بودند، اما گروهها و افرادی که برای انقلاب زمينه سازی و آن را هدايت کردند، کمابيش مدلی از يک نظام آرمانی در نظر داشتند.
گروهها و افرادی که در زمينه سازی انقلاب ايفای نقش کردند، طيفی از نيروهای چپ، ليبرال، مذهبی، لائيک و ملی گرا بودند که هر کدام به نوبه خود به چند گرايش تقسيم می شدند و هدف هر يک از آنان نيز تشکيل جامعه ايده آل مورد نظر خود بود.
چپگرايان، عموما متأثر از « نظريه وابستگی» بودند. اين نظريه که گفتمان مسلط بر تمام جنبش های انقلابی جهان سومی در آن دوره بود، جهان سرمايه داری را به دو قطب مرکز (متروپل) و پيرامون (اقمار) تقسيم می کرد.
راز توسعه مرکز و عقب ماندگی پيرامون، در وابستگی متقابل مبتنی بر مبادله نابرابر بين دو طرف بود. اين مبادله نابرابر از طريق طبقه ای که « بورژوازی کمپرادور» ناميده می شد، صورت می گرفت. به عبارت ديگر کشورهای مرکز، خون کشورهای پيرامون را به کمک بورژوازی کمپرادور می مکيدند و از اين راه خود را فربه و طرف مقابل را ضعيف و نحيف می کردند.
برای خروج از بن بست عقب ماندگی، چاره کار قطع وابستگی به مرکز (امپرياليسم) و مبارزه با بورژوازی وابستة داخلی بود. سياست خارجی برآمده از اين نظريه، ستيز با امپرياليسم و سياست داخلی نيز مبارزه طبقاتی بود.
در آن دوره، فقط چپگرايان مارکسيست اين نظريه را ترويج و تبليغ نمی کردند، بلکه گروههای چپگرای اسلامی نيز هدف انقلاب را مبارزة ضد امپرياليستی و تشکيل جامعه بی طبقه می دانستند.
آيت الله خمينی که از نفوذ عميق اين تفکر در بين جوانان و دانشجويان آن روز آگاه بود، در صدد برنيامد تا آن را به عنوان فکری مارکسيستی نفی و طرد کند. او با مهارت خاص خود، و با توجه به تجربه موفق و بی نظير مرحوم دکتر علی شريعتی، مفاهيم فوق را در قالب زبان مذهبی، اما عاميانه ای بازسازی کرد: واژه « استکبار» را به جای « امپرياليسم» نشاند و « مستضعفين» را جايگزين « پرولتاريا» کرد.
آيت الله خمينی بدين ترتيب از يکسو وفاداری گروههای چپ را به سمت خود برانگيخت و از ديگرسو، آنها را برای ايفای نقش پيشتازی در انقلاب خلع سلاح کرد. در همين حال ليبرالهای اسلامی که در بين تکنوکراتها و بروکراتهای ناراضی نفوذ فراوانی داشتند، به دليل تکيه بر روابط مسالمت جويانه به جهان غرب و تقدم دمکراسی و آزادی بر هر نوع مبارزه طبقاتی، اصولا خود را در مقام سخنگوی جوانان تشنه انتقام از آمريکا و بورژوازی نمی ديدند و از همين رو به رهبری آيت الله خمينی، به اميد آنکه مانع از افراط گروههای چپ شود، گردن نهادند، گو اينکه وعده های آيت الله در مورد استقرار دمکراسی و تضمين آزادی عقيده و بيان را هم، در جهت تمايلات خود می ديدند.
آيت الله خمينی، افزون بر جلب چپگرايان و ليبرالها، از زمينه های مساعد ديگری هم برای بسط نفوذ و رهبری خود در متن جامعه برخوردار بود.
او در درجه نخست تشکيلات سنتی و ديرپای روحانيت را پشت سر خود داشت که تا اعماق جامعه ايران تار و پود خود را گسترده بود و به همين دليل می توانست پيام آيت الله را در سرتاسر ايران به سرعت منتشر کند. در درجه دوم، طبقه متوسطی که در اثر برنامه های توسعه رژيم شاهنشاهی ظهور کرده بود، به حمايت از آيت الله برخاست، اين طبقه گسترده که سرعت سرسام آور شبه مدرنيزاسيون محمد رضا شاه، آن را به شدت دچار بحران هويت کرده بود، ناخودآگاه احيای سنت را برای خود هويت بخش دانست؛ هويتی که نماينده و سخنگوی اصلی آن آيت الله خمينی بود.
بدين ترتيب همه عوامل دست به دست هم داد تا آيت الله خمينی سکان رهبری انقلاب را به دست گيرد. او نيز شعارهای خود را در سطوح کلان به گونه ای سامان و جهت داد که علايق همه نيروهای ناراضی و خواهان سقوط نظام پهلوی را دربر گيرد.
انقلاب سريعتر از آنچه انتظار می رفت، پيروز شد و دولتی موقت به رياست مرحوم مهندس بازرگان شکل گرفت، اما بلافاصله مشکلات آغاز شد.
وحدت بی نظيری که جامعه در جريان انقلاب به آن دست يافته بود، جای خود را به تفرقه و دشمنی داد.
آيت الله طالقانی که به دليل سابقه و روحیة ممتاز خود، نقشی بزرگ در اتحاد گروههای گوناگون داشت، نابهنگام درگذشت و پس از درگذشت او، برخورد بين سازمان مجاهدين خلق و حزب جمهوری اسلامی بسيار خشن شد.
رهبری مجاهدين به منظور مقابله با حزب جمهوری اسلامی، با بنی صدر نخستين رئيس جمهور ايران که گرايش ليبرالی داشت، از در اتحاد در آمد، اما اين اتحاد حاصلی نداشت و در نهايت به فرار آنان از کشور منجر شد.
هر چند که اين فرار تبعات خونبار دوجانبه ای برای دو طرف در بر داشت، اما در عمل باعث تثبيت قدرت حزب جمهوری و روحانيت حاکم بر آن شد.
جنگ ايران و عراق فرصت ديگری در اختيار روحانيت حاکم قرار داد تا گروههای مسالمت جوی چپ و ليبرال را از صحنه حذف يا خانه نشين کند.
اين همه اما باعث پايداری روحانيت حاکم نشد و به ويژه رويکرد اقتصادی، آنان را به دو بخش راست و چپ تقسيم کرد.
روحانيون جوانتر و مدرنتر، ضمن حمايت از سياست اقتصادی پوپوليستی دولت ميرحسين موسوی، بر دولتی کردن اقتصاد تأکيد داشتند. در مقابل، روحانيون سنتی تر، اجرای احکام فقهی به خصوص تجارت آزاد توسط بازاريان حامی خود را خواستار بودند و آشکارا دولت موسوی را به اتخاذ سياستهای کمونيستی متهم می کردند.
اين اختلاف نظر در اوج خود، سبب انشعاب روحانيون چپگرا از جامعه روحانيت مبارز تهران و تأسيس مجمع روحانيون مبارز شد که به سرعت مورد استقبال آيتالله خمينی قرار گرفت.
آيت الله خمينی در جهت حمايت از اين گروه و به منظور رفع موانع فقهی و شرعی پيش روی آنان و دولت مورد حمايتشان، اجتهاد تازه ای کرد که طبق آن، برای مصلحت عمومی، دولت می توانست احکام شرعی از جمله احکام اوليه ای چون نماز و حج را تعطيل کند.
اين اجتهاد که تحت نام « ولايت مطلقة فقيه» مطرح شد، پس از فوت آيت الله خمينی تعبيرهای متفاوتی پيدا کرد.
برخی ياران آيت الله خمينی آن را سرآغاز حرکت به سمت عرفی گرايی و اصالت مصلحت جمعی دانستند و راستگرايان که در زمان حيات آيت الله از اجتهاد تازه وی نگران شده بودند، « ولايت مطلقه فقيه» را به معنای قدرت مطلقه شخصی ولی فقيه و آزادی او از هرگونه قيد و بند قانونی تفسير کردند و آن را عليه رقيبان چپگرای خود به کار گرفتند.
با درگذشت آيت الله خمينی، روحانيون مبارز و متحدان آنها که مجلس سوم را در کنترل داشتند، بزرگترين حامی خود را از دست دادند و در انتخابات مجلس چهارم که در غياب آيت الله خمينی برگزار شد، به علل گوناگون از جمله تبليغات مخربی که عليه آنها راه افتاد، از ورود به مجلس باز ماندند و بدين ترتيب از مرکز قدرت به حاشيه رانده شدند.
افول روحانيون مبارز، با صعود هاشمی رفسنجانی به سمت رأس قدرت همراه بود. رفسنجانی در مقام رياست جمهوری که در پرتو تغيير قانون اساسی جايگاه قدرتمندی يافته بود، با شعار عبور از اقتصاد کوپنی دولت ميرحسين موسوی، سياست آشتی جويانه با جهان خارج و لزوم جايگزينی «مديريت علمی» به جای «مديريت فقهی» در بين بخشی از اقشار اجتماعی، اعتباری برای خود کسب کرد.
به دليل پايان جنگ ۸ ساله، استعفای آيت الله منتظری از قائم مقامی رهبری، درگذشت آيت الله خمينی و حذف روحانيون مبارز از قدرت، ظاهرا همه شرايط برای موفقيت اکبر هاشمی رفسنجانی مهيا می نمود، اما او در همان آغاز راه، با واکنش متحدان راستگرای خود روبرو شد.
راستگرايان، او را متهم کردند که با به کارگيری نيروهای متخصص در مديريت کشور، در صدد نابودی دستاوردهای « انقلاب فرهنگی» و حذف «عناصر حزباللهی» از عرصه تصميم گيری است.
آنها برخورد غير مستقيم با آقای رفسنجانی را به برخورد مستقيم ترجيح دادند و نيروهای تحت امر خود را مأمور کردند تا فائزه هاشمی، دختر وی را به نابود کردن ارزشهای انقلاب از طريق کارهايی مثل رواج دوچرخه سواری زنان و پوشيدن شلوار جين در زير چادر، متهم کنند.
آقای رفسنجانی که پيش از آن، با رفتار حذفی خود، چپگرايان را عميقا از خود رنجانده بود، در ميدان نبرد جديد، متحدی نيافت.
او تلاش کرد تا با ايجاد حزب کارگزاران سازندگی برای خود متحدانی دست و پا کند، اما حزب کارگزاران به رغم توفيق نسبی در انتخابات مجلس پنجم، نتوانست حامی مؤثری برای رفسنجانی باشد.
از اين رو، آقای هاشمی طبق عادت مالوف خويش، در برابر فشار فزاينده راستگرايان سياست عقب نشينی را در پيش گرفت. کليدی ترين وزارتخانه ها را به قشری ترين عناصر آنها بخشيد و دست وزير اطلاعات راستگرای خود را برای مداخله در همه امور کشور و اذيت و آزار روشنفکران و اهل فرهنگ باز گذاشت.
اين شيوه رفتار وضع را برای آقای رفسنجانی سختتر کرد، به طوری که در اواخر دوران رياست جمهوری خود، از يک سو با تحريم سياسی و ديپلماتيک اتحادیه اروپا به اتهام نقش عناصر امنيتی ايران در ماجرای خونين رستوران ميکونوس و از ديگر سو، با تهديد نظامی ايالات متحده پس از انفجار ظهران روبرو شد. تهديدهای خارجی اما امکان عملی نيافت، زيرا در دوم خرداد ۱۳۷۶ در ميان بهت و حيرت جهانيان، کانديدای رسمی حکومت در انتخابات رياست جمهوری شکست سختی خورد و محمد خاتمی از مجمع روحانيون که به اصرار راستگرايان و به منظور « گرم شدن تنور انتخابات» وارد عرصه رقابت شده بود، با ۲۰ ميليون رأی پيروز ميدان شد.
محمد خاتمی با شعار توسعه سياسی، آزادی مدنی و تشنج زدايی در روابط خارجی، حاميان چپگرای خود را که در طول رياست جمهوری رفسنجانی، در حاشیه قدرت به بازسازی فکری و تجديدنظر در انديشه های پيشين خود پرداخته بودند، وارد عرصه تصميم گيری کرد و با شماری از کارگزاران سازندگی نيز همپيمان شد.
با اين تحول، جامعه ايران انتظار تغييرات مهمی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی داشت، اما پس از کاميابی های نخستين که به ويژه به تکثر و آزادی نسبی مطبوعات و فعاليت جنبش دانشجويی انجاميد، خاتمی نيز با موانع سختی روبرو شد.
به واقع، ورود محمد خاتمی به قدرت، حاکميت را دوگانه کرد به طوری که نهادهای انتخابی و انتصابی حکومت در برابر هم صف آرايی کردند، نتيجه اين صف آرايی، ناکارامد شدن کل دستگاه دولت از يک طرف و ارتکاب جناياتی چون قتل فجيع چند چهره سياسی و روشنفکر، سرکوب خشن جنبش دانشجويی، توقيف گسترده مطبوعات و به زندان افتادن فعالان سياسی و مطبوعاتی مسالمت جو از طرف ديگر بود.
در کنار اين فجايع، تباهی هايی چون بيکاری، تبهکاری، اعتياد، فساد، فقر و شکاف طبقاتی رو به گسترش نهاد و خطيرتر از همه، استفاده ابزاری از مذهب توسط راستگرايانی که در سير تحول خود به افراطی ترين بنيادگرايان تبديل شده بودند، اخلاقيات دينی و سنتی را دستخوش فروپاشی کرد؛ اخلاقياتی که مايه قوام و انسجام جامعه ايران بود.
به نظر می رسد اين وضع، توده مردم را سرخورده و نا اميد کرده است به گونه ای که در آستانه انتخابات مجلس ، بسياری از ايرانيان به منازعه بين نهادهای انتخابی و انتصابی که به اوج خود رسيده است، با بدگمانی و احتياط می نگرند؛ درست مانند پرنده اسيری که هر نغمه ای را فريب میداند و در پشت هر دانه ای، دامی میبيند!
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱:۰۴ بֽظֽ | Reply
:
بنظر من نسل امروز باید تکلیف اش را باگذشته روشن کند،گذشته ای که می گویند اگر شفاف نشود و آگاهی های لازم به دست نیاید، راه آینده را دچار مشکل می سازد- به ویژه آن که مدعیان نهضت آزادی که از جمعی روشنفکر ملی و مذهبی و تحصیل کردگان آمریکا و اروپا و مبلغان مذهبی فکل، کراواتی تشکیل شده بود بیش از نیم قرن از گذشتة تاریخ ایران را به خود اختصاص داده اند و هنوز نیز خسته و نادم و شکست خورده دست از ادعا برنداشته و بر آن است که عروس دمکراسی را بر حجلة دین بنشاند و از دروازه های شهرآشوب زده عبور دهد و سالیانی دیگر کام از قدرت بستاند...!!
نسل امروز باید بداند عدم شرکت نهضت آزادی در انتخابات قبل از انقلاب و نفی هرگونه انتخاباتی در آن زمان با چه تحلیل صورت میگرفت و چرا این تحلیل بعد از انقلاب محلی از طرح ندارد ؟
نسل امروز باید بداند ....
متشکر از این فضا , شاید در خلال این مصاحبه ها و بحثها , نسل امروز متوجه ی قضایای گذشته بعنوان چراغ راه آینده بگردد.
انشالله
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱:۲۲ بֽظֽ | Reply
حمید :
شما در نوشته هایتان اغلب یکسری اصطلاحات حقوقی اسلامی بکار می برید مانند"اثبات شيء نفي ماعدا نميكند". هرچند اغلب مفهوم روشن است، اما لطفا این منابع حقوقی یا اگر ترجمه مناسبی به فارسی از آنها وجود دارد را ذکر کنید.
با تشکر
..................................................................
عبدی:
تا حد ممکن می کوشم که از اصطلاحات غیر فارسی سود نجویم گرچه همیشه نمی توان رعایت کرد.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱:۲۴ بֽظֽ | Reply
امید :
مطلب بسیار وسیع و عمیقتر از این حرفهاست , بحدی جدی تر که بنظر میرسد نوشتن کتابها هم نتواند حق مطلب را آنچنانکه لازم است ادا , ابعاد آن را بررسی کند..... مسلم است که در مورد مطلبی به این مهمی برای تاریخ ما , به هیچ وجه نمیتوان با یک مصاحبه و یک کامنت , روشنگری کرد ...... لاکن ناچارا شاید بتوان بقدر رفع تشنگی خلاصه و تیتر وار آب دریا را کشید.
اول اینکه احساس میکنم علت ناکامی مهندس بازرگان آنهایی که ذکر کردید( شکلی ) نبوده , بنظر میرسد نگاه اختلافات افرادی چون شما , در برابر دیدگاه اصلاح طلب نهضت آزادی و شخص بازرگان، نمادی از اختلافات سیاسی نهضت و مثلا آیتالله خمینی در گذشتههای دور است... چرا که حتی در مواضع نهضت آزادی در مقابل سلطنت و در سالهای قبل از انقلاب نیز، رویهی سازشکارانهی نهضت در برابر رویکرد انقلابی و قاطع آیتالله خمینی، به روشنی قابل لمس است.
مثلا در شرایطی که آیتالله خمینی ملت را به سرپیچی از قانون فرا میخوانند، مهندس بازرگان قانون اساسی زمان شاه را به عنوان یک واحد جامع میپذیرفت و یا در مقابل سلطنت، راهبردی موافق و سازشکارانه دارد . «نظریات ما در مورد سلطنت، هم بر رونق و دوام و مقام سلطنت خواهد افزود و هم اجازه تولید نیروهای فوقالعاده علمی را میدهد ... ما واقعا طرفدار و موافق آن -سلطنت- هستیم»(مدافعات در دادگاه غیر صالح تجدید نظر نظامی، مهندس مهدی بازرگان، صفحه ۱۱۶.)
به همین دلایل بنظر میرسد علت شکست دولت موقت و آقای بازرگان , نه آنهاییست که شما بیان داشته اید بلکه بیشتر "دیدگاهی" بوده .... مدعای این ادعا , تفاوت دیدگاه در مورد علت وقوع انقلاب :
مثلا شما امروز علت انقلاب را برآیند اشتباهات و استبداد "شاه" در زمان حکومتش میدانید ...... فلان فرد جور دیگر ..... ولی به استناد تاریخ مکتوب معاصر , بازرگان ریشهی انقلاب ۵۷ را ..... موفقیت سیاست مصدق و تلقی کردن او به عنوان یکی از بانیان آزادیخواهی و ملیگرایی در ایران میداند ، امری که هیچگاه از سوی روحانیت و اسلامگرایان تندرو، مورد قبول واقع نشد.
«انقلاب اسلامی ادامه حرکت مصدق است» اسناد نهضت آزادی، جلد ۱۱، صفحه ۳۱۰.
«مصدقی هستیم و مصدق را از خادمان بزرگ افتخارات ایران و شرق میدانیم»اسناد نهضت آزادی، جلد اول، صفحه ۱۸.
روزنامه اطلاعات مورخ ۲۶ خرداد ۱۳۶۰ : «مصدق خیلی به ما سیلی زد و میخواست به اسلام سیلی بزند».
......
نکته بعدی
در شرایطی که سیاست رهبری انقلاب و مجموعهی حکومت، برخورد قاطعانه و انقلابی با سران رژیم گذشته و تحرکات خوزستان و کردستان و گنبد بود و ملت نیز به دلیل همان شور و هیجان انقلابی از آن حمایت میکرد، ولی برعکس سیاست دولت موقت حول مذاکره و احترام متقابل میچرخید. «طبیعت بنده و اکثریت ملت، صلح و صفا و سلم و احتراز از دشمنی و خشونت و خونریزیست»(مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، انتشارات نهضت آزادی، صفحه ۲.)
آیا بنظر شما این اشتباه نمیتوان ابتدا ءا از طرف امام و مشاوران آن زمان ایشان بوده باشد که ایشان را با این تفکرات ضد خود , ولی وجیه الملله , بعنوان نخست وزیر انتخاب کردند؟ آیا میتوان انتظار داشت از کوزه همانی برون نترواد که در اوست؟
نکته ی بعدی
بازرگان و نهضت آزادی با وجود پر رنگ دانستن نقش هویت اسلامی ملت ایران، به دلیل تعلقات عمیق فکری با جنبش ملی و دکتر مصدق، تاکید فراوانی بر ایرانیت داشتند . حال آنکه جریانات فکری سالهای نخستین انقلاب، به شدت بر ضد ایرانیت و موافق مرکزیت دادن به اسلامیت بودند و اولویت را به آن میدادند . بر اساس همین دیدگاه هم بود که آیتالله خمینی صراحتا در پیام معروف خود در سال ۱۳۶۰، جبهه ملی را محکوم به ارتداد دانسته ، تاکید فراوانی بر اسلامیت و اسلامخواهی ملت ایران داشتند ...... بنابراین آقای عبدی بنظر نمیرسد که رهبری روحانیت و وابستگی عمیق ملت به آنها ، در آن سالها موجب ایجاد شکاف میان مذهبیون و نهضت آزادی و بازرگان بوده است؟ و نه خود خواهی او و توهین او به دانشجویان که از چنین شخصی که بقول خود شما در بند قدرت نبوده , بعید است , و نمیتوان با یک عکس فردی را مورد ارزیابی قرار داد ؟
باز هم کامنتم طولانی شد , باز هم مرا و روده درازی مرا ببخشید امیدوارم این مختصر , توسط شما مفصلتر از اینها خوانده و توجه شود...
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲:۱۸ بֽظֽ | Reply
میترا :
براساس گزارش رسيده ، حسام الدين خديور، متولد 1368 و اهل روستاي "چاپاقلي" و يکي از طوايف بزرگ ترکمن، به دست ماموران نیروی انتظامی به قتل رسيده است.
این جوان هیجده ساله در حالی توسط ماموران کشته شده که تنها براي رفع نياز خود وخانواده اش به دريا رفته بوده است تا چند ماهي کپور و کفال صيد کند.
"چاپاق" در زبان ترکمن يعني "ماهي" و حسام الدين درحالي قرباني شد که تمام اجدا، گذشتگان و همچنين همولايتي هايش ماهي گيراند و نام روستايش نيز از همينجا نشات گرفته است. حسام که به همراه 2 نفر از دوستانش با يک قايق کوچک موتوري درساعت يک نيمه شب پنجشنبه به دريا رفته بود با برخورد عمدي قايق موتوري عظيم الجثه ماموران حراست دريا مواجه شدند و قايقشان متلاشي شد. خبرهاي رسيده حاکي است حسام الدين و دوستانش که به شدت زخمي شده بودند به بيمارستان امام خميني بندر ترکمن برده شدند؛ اما درهمان دقايق اوليه، حسام الدين زندگي را بدرود گفت.
مردم منطقه که ترکمن وسني مذهب هستند و در گذشته معمولا در برابر برخوردهاي خشونت آميز واکنشي نشان نداده اند، اين بار در اعتراض به مرگ حسام الدين، دست به اعتراض زده اند. به گزارش خبرنگار روز، آنها به فرمانداري بندر ترکمن هجوم برده، همه شيشه هاي آن را شکسته و خودروها و قايق هاي موجود در ساختمان را خرد کرده اند. آخرين خبرها از بندرترکمن حاکي است که تمام خيابان هاي اطراف فرمانداري بسته شده و اتوبوس هاي ارتش و يگان ويژه سپاه پاسداران که از مرکز استان گلستان به محل اعزام شده اند در خيابان ها تردد مي کنند و شهر به حالت حکومت نظامي درآمده است. آگاهان پيش بيني مي کنندکه موج جديد دستگيري ها در يکي دو روز آينده، حداقل تنبيهي است که براي جوانان بندر ترکمن درنظر گرفته شده است.
مردم بندر ترکمن و خواجه نفس مي گويند حسام نخستين قرباني رفتار خشونت آميز و خلاف قانون "حراست دريا" نبوده است. اخبار رسيده حاکي است طي سال هاي اخير افراد بسياري به همين روش جان خود را از دست داده اند که اغلب آنان از گروه سني 14 تا 20 سال هستند. درسال 1379 ، کشته شدن برادر يک شهيد جنگ به نام شريعتي و از اهالي همين روستا که با قايق کوچک خود به دريا رفته بود در همين منطقه با همين شيوه کشته شد، واکنش زيادي را در سطح افکار عمومي ايجاد کرد. دراين حال ماموران حراست دريا همواره مدعي شده اند در هم شکستن قايق هاي کوچک صيادان محلي، به علت تاريکي هوا و ديده نشدن آن ها صورت گرفته است. اما مردم منطقه مي گويند در شب حادثه هوا کاملا مهتابي بوده و نورافکن هاي قدرتمند قايق هاي حراست دريا راننده قايق موتوري را قادر مي ساخته حتي در فاصله 5 متري مسير قايق را تغيير دهد. از اين روبستگان افراد حادثه ديده اعتقاد دارند دستور برخورد شديد با ماهيگيران محلي بندرترکمن هدايت شده است. عده اي از آنان تا حدي به منشا اين برخوردها بدبين هستند که باور دارند همدستي صيادان بزرگ و صاحبان شرکت هاي دلالي عظيم صيد منجر به حوادثي از اين دست در سال هاي اخير شده است.
درهمين حال يک مقام آگاه به خبرنگاران گفته که سه ماه پيش در خصوص رخ دادن اين حوادث، شوراي تامين در محل فرمانداري بندرترکمن جلسه اي تشکيل داده است. اين مقام يادآوري مي کند که نيروي انتظامي به هيچ عنوان حق برخورد خشونت بار با اين متخلفان را ندارد بلکه تنها مي تواند آن ها را تحويل پاسگاه مرکزي بدهد وآن نيز درشرايطي است که ادوات وآلات صيد و يا مورد شکارشده در دست آن ها باشد.
براساس ماده 10 قانون شکار و صيد، مصوب 1346 ( اصلاحيه 1353 و 1375 ) کساني که مرتکب شکار وصيد در فصول و ساعات ممنوعه و وسايل و طرق ممنوعه شوند به حبس تاديبي از 11 روز تا يک ماه و يا جزاي نقدي محکوم مي شوند. ماده 11 همان قانون نيز شکار و صيد بدون پروانه را به حبس تاديبي از 11 روز تا 2 ماه و جزاي نقدي محکوم مي کند.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲:۳۲ بֽظֽ | Reply
قاسم بیدل :
شنیده ام که حضرت امام مدتها پس از استعفاي بازرگان چندين بار در سخنراني هاي خود گفتند: انتخاب بازرگان اشتباه بود و من قلباً راضي به اين امر نبودم.
آیا این امر صحت دارد؟
................................................................
عبدی:
یک بار را بخاطر دارم اما باید متن سخنرانی را دید چون از زاویه دیگری این گفته بیان شده بود.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲:۳۵ بֽظֽ | Reply
مهشید :
یعنی شما فکر نمیکنید از آقای بازرگان و .... آقای دکتر سحابی و حتی آيت الله طالقانی و منتظری که بعلت مخالفت با حکومت شاه و زندانی که متحمل شده بودند مورداحترام مردم بودند , استفاده ی ابزاری شده است؟
..............................................................
عبدی:
البته اگر چنین فکر کنیم توهینی به این آقایان بزرگوار است که خودشان هم قبول ندارند. اگر کسی مورد استفاده ابزاری قرار گیرد که عطای سیاست او را باید به لقایش بخشید.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲:۴۳ بֽظֽ | Reply
نقل قول :
ابراهيم يزدي، وزير امور خارجهي دولت موقت، سال گذشته در گفت وگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران به شرح واقعهي ١٣ آبان ١٣٥٨ پرداختهاست، وي تصريح كردهاست: در روز يكشنبه ١٣ آبان ١٣٥٨، من هنوز وزير امور خارجهي جمهوري اسلامي ايران بودم و روز جمعه از مراسم جشن بيست و پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب الجزاير برگشته بودم..............
....................................................................
عبدی:
ادامه این مصاحبه را منتشر نکردم به دلیل این که اگر جواب ندهم درست نبود و اگر جواب دهم سیاستمدارانه نیست و خواهند گفت چیزی گفته ام که دیگران از آن خوشحال خواهند شد.اما انتظار می رود که دیگران هم رعایت کنند حتی اگر حرمت کسی را نگه نمی دارند تاریخ را بازیچه قرار ندهند که آخر و عاقبت ندارد.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲:۵۳ بֽظֽ | Reply
حامد محمدي :
بازرگان ابر مرد و بزرگترين شخصيت تاريخ معاصر ايران است و خدمات ايشان براي تعالي كشور ما كمتر از اميركبير نيست و بايد تاسف خورد كه اهميت و نقش اين شخصيت ملي و مذهبي براي نسل جوان و جامعه امروز جوان ما ناشناخته است.
ايشان در تحولات تاريخ معاصر كشور، داراي نقش تعيين كنندهاي بوده اند به طوريكه در مبارزات ضد استعماري در جريان ملي شدن صنعت نفت، يكي از بزرگترين حركتهاي ملي به عنوان اولين مدير شركت ملي نفت به صادرات نفت به دست ايراني پرداخت، بعلاوه وي در توسعه علم و دانش در تاسيس دانشگاه تهران و دانشكده فني اين دانشگاه نقش محوري به عهده داشتهاست.
تاسيس نهادهاي مردمي و مدني از ديگر خدمات ايشان هست به طوريكه نهادهايي چون انجمن اسلامي دانشجويان، مهندسان و نيز نهضت آزادي به عنوان سرمنشاء نهادهاي اصلاحگرايانه و ريشهدار در تاريخ پنجاه سال گذشته و به خصوص در جريان انقلاب و بعد از آن بوده به طوركه جريان اصلاح طلبي كنوني را ميتوان دنباله راه و روش ايشان برشمرد.
بعلاوه مرحوم بازرگان در گسترش فرهنگ اسلامي و ديني مبتني بر عقلانيت و به دور از تعصبات ديني نقش تعيين كننده داشته است.
بازرگان حتي در دوران كوتاه مديريت اجرايي كه به دور از تنشهاي سياسي انجام داده است منشاء خدمات بزرگي منجمله سيستم آب رساني شهر تهران بوده است كه به عنوان يكي از افتخارات اين شهر مورد اشاره است.
اگر مقايسهاي منصفانه و بي طرفانه در تاريخ معاصر ايران انجام داد بي ترديد شخصيتي تاثيرگذارتر از ايشان در سرنوشت اجتماعي كشور نميتوان يافت و آيا قدر اين شخصيت بزرگ شناخته شده است؟
روحش شاد و در جوار رحمت الهي متنعم باد
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۴:۲۸ بֽظֽ | Reply
محسن :
باسلام
از آنجایی کامنتها اکثرااز فضای انتقادی نسبت به نوشته آقای عبدی پیروی می کنند نکته ای در باب عنوان "نبودن در بند قدرت " عرض می کنم
متاسفانه کلمه قدرت در ذهن مخاطب تصویر بیرحم وهولناکی به واسطه هجمه تاریخی وتحلیلی پیرامونی از خود می سازد
اما جریانها واشخاص به سبب انگیزه ووسوسه های متفاوت درگیر قدرت می شوند در عمده ترین تقسیم بندی این انگیزش هاونیز متدولوزیها :
1- نگرش فرد ی وقبیله ای در پوستین قومی یا صنفی ملی مذهبی یا نجات بشر به هر شکل تا حد حذف وتخریب دیگران در جهت رسیدن به منافع درون گروهی و کوتاه مدت
2- نگرش جمعی یا ملی یا جهان وطنی (انسانی)...... به شکل پذیرش قواعد دمکراتیک :درحین نقد پویا تحمل رقیبان ونیز عبرت آموزی از تجارب پیشینیان در جهت منافع خود ورقبا ونیز بلند مدت
در همین قالب دوم می شود اشخاصی چون مرحوم مهندس بازرگان را جای داد که با ورود به قدرت واستفاده ارتجربه دیرین خود ادای وظیفه نمود ند اما دوستان ردیف اول با سو استنباط واستفاده این دستاورد را به باد فنا دادند کما اینکه به خواسته های گروهی خود رسیدند .
مع الوصف انکار ویا تخطئه قدرت درادبیات سیاسی به نظر بنده کاری سازنده و مفید فایده به حساب نمی آید صد البته که مخاطبین را درپیگیری حقوق شهروندی وانسانی خود کمرنگ می سازد.
.........................................................
عبدی:
البته من وجه منفی این مساله مورد نظرم نبود.و انتقاد شما کاملا وارد است.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۵:۳۰ بֽظֽ | Reply
مهدی م :
به نظر میاد مهندس بازرگان یا تحلیل دقیقی از میزان تلاطم های موجود در بین جوانان نداشته و یا اگر هم از وخامت اوضاع با خبر بوده، انتظار داشته که بتونه التهاب فضای سیاسی رو کنترل کنه.
وشاید هم به همین دلیل نخست وزیری رو قبول کرده. اگه اینطوری بوده باشه به نظر من انتقاد شما به مرحوم بازرگان وارد نیست. کما اینکه تحویل نگرفتن دانشجویان و گفتن اینکه انقلاب تموم شده و به خانه بروید احتمالا با همین تحلیل صورت پذیرفته.
حالا یه مثال بزنم براتون که بگم تحلیلتون می تونه خیلی درست نباشه . در دوره اصلاحات دانشگاه یکی از شهرهای متوسط کشور حالا اسمش رو نمی برم چون معلوم میشه) یه رئیس داشت که آخر محافظه کاری بود و البته رئیس مشارکت اون استان هم بود. انجمن اسلامی رو همیشه بازی می داد برای اینکه تو دانشگاه تنش ایجاد نشه.
به نظر من با اینکه خیلی هم تو کارش وارد بود ولی تن این بچه های انجمن اونقدر می خارید که آخرش هم خودشون رو به زندان انداختند و هم اون بنده خدا به هدفش نرسید. حالا مرحوم بازرگان هم یه خورده با ملت جان بر کف راه میومد فکر می کنید ملت گول می خوردند. نه آقا یــــک چیزایی شنیدیم از اول انقلااب که هفت تا بازرگان هم نمی تونسته قضیه رو جمع کنه.
بعید می دونم تن شما ها تو اون زمان کمتر از بچه های دهه هفتاد خارش داشته بوده است. بالاخره یک بلوایی بر پا می کردید. بازرگان هم خودش رو بد نام می کرد.
مثل ما که بعد هر جلسه با رئیس دانشگاه میومدیم بیرون و هی می گفتیم مرتیکه فکر کرده گوشای ما مخملیه شما هم بعد هر جلسه کابینه چند تا لیچار بار بنده خدا می کردید.
.............................................................
عبدی:
از نوشته صادقانه شما باید ممنون بود.اما من موافق نیستم .حداقل رفتار آن رئیس این است که شما را در برابر خودش قرار نداده و امروز به نحو دیگری به او نگاه می کنید ضمن این که اگر جلوی شما می ایستاد شاید اوضاع بدتر از این که هست می شد (شما می توانید این مورد را بر حسب تجربه خود توضیح دهید)و از همه مهمتر این که شاید این شیوه را درست انجام نداده بود و می توانست بهتر عمل کند همچنان که در جاهای دیگر چنین شد.حالا با این چند نکته من یک بار دیگر مرور کنید و نظرتان را بنویسید.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۵:۴۴ بֽظֽ | Reply
Karami :
Dear Abdi:
Sorry for English writings!
To be honest I was disappointed for your analysis on BAZARGAN.
You are saying that he should have yielded to students, other groups in the scene, and so on.
I know politics is the science of compromise for the improvement of society. That is true, but not to compromise for every unproved and baseless idea! You know during the Iranian revolutions most of the ideas and slogans were baseless, and almost the majority of the ideas of the students who took over the Embassy!! How do you expect a compromise from an experienced politician such as BAZARGAN. I am sure you now know that all those ideals of students were just slogans and was not solving any of the political problems Iran had, have and will have as you have seen the results after 30 years. Why do you still stick to something wrong to prove that you were right those days. Ridiculous!
I know BAZARGAN at least was brave enough to stand against some of the things that didnot and do not and will not contribute to the improvement of society, and you are ridiculing his braveness! He was brave to leave and to keep his standards, good or bad!
I just admire BAZARGAN for his frankness and braveness to leave the power for others and including people like you to try it and to learn from it and understand it .
This is was the most illogical discussion I have seen from you after your change over. Sometimes I am sorry for the Iranian intellectual, and this was one of those times.
Thanks
Karami
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply
مصطفی :
یکی باید این توهم را از اذهان دور کند که دانشجویان انقلاب کردند این باور صحیح نیست اگر چه انها هم بودند جناب عبدی وزن سیاسی بازرگان و نهضت ازادی و جبهه ملی از حرکتهای دانشجویان بمراتب بیشتر بود دانشجویانی که در گروهای چپ کمونیستی بودند و مجا هدین و مسلمان بودند رویهم چه نعدادی بودند در مقابل دانشجویان غیر سیاسی چقدر اصلا خدا وکیلی کسی از مردم انزمان جقدر انها را می شناختند خیلی جالبه که اینطور از انقلاب و نقش دانشجویان تحلیل میکنید جوش انقلاب با اتش دا نشجویان و گروها ی دیگر نبود استناد شما به وزن گروها عادلانه نیست شاید بلحاظ اینکه هنوز هم از قالب ان بیرون نیامده اید البته حاضر به بحث در این مورد نیستم که زمان مساعدی نیست
اما در شرایط ان دوران بازرگان 72 ساله بدون تجربه بالای سیاسی در سطح همان جوانها بود با این تفاوت که مدت کوتاهی در دولت مصدق نه در سطح خیلی بالا بکار گرفته شد تنها تفاوت انها این تجربه کم بود و سن زیاد تر که قاعدتا باید عاقلانه تر رفتار کنند که در شرایط انروز بازار تهمت و دسیسه هم کم رونق نبود من معتقدم یکی از دلایل اصلی اشغال سفارت بیرون کردن بازرگان از صحنه بود همانطور که انقلاب فرهنگی در تکمیل یکدست سازی بود اما بد حادثه این بود که در این ماحرا دو گروهی عمل کردند که خودشان هم نمی دانستند که روزی باین شدت رودر روی هم بایستند واز همراهی بتقابل برسند این درست که بازرگان سیاست نداشت اما دلیلش این بور که اصلا سیاستمدار نبود اصلا در زمان انقلاب کی سیاست مدار بود و تجربه این کار را داشت ؟
اگر به گذشته بر گردین اشتباه نهضت ازادی را در تاخیر رفراندم به بهانه ترس از کمو نیستها می بینید و خیلی مسائل دیگر جناب عبدی اگر براستی زمان بعقب باز میگشت همه مثل شما همان رفتار را میکردند
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۵۷ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
میخواستم یادداشتی کوتاه در مورد زنده یاد مرحوم مهندس بازرگان بنویسم که یادداشت سرکار خانم میترا نظرم را عوض کرد.
متاسفانه کسی گوشش بدهکار به جوانانی که در اثر بیکاری به دنبال لقمه نانی شرافتمندانه برای خود و خانواده خود هستند نیست و دستگاههای تبلیغاتی در حال دفاع از فلسطین و لبنان و محرومان افریقا و صد البته انرژی هسته ای و احداث نیروگاه جدید هسته ای و البته حل مشکلات امنیتی عراق و.............. هستند و ما هنوز غم از دست دادن خانم پزشک تحصیلکرده ای در همدان را فراموش نکرده ایم که عزیز دیگری شبانه و ناجونمردانه کشته میشود. و البته برای آقایان سنی و شیعه تفاوتی ندارد.
" هر شب ستاره ای بزمین میکشند و باز
این آسمان غمزده غرق ستاره هاست "
رحمت
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۷:۳۲ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
احساس میکنم اگر با همدیگر بتوانیم در مورد یکی از قضایای گذشته به توافق برسیم , قیامت بپا کرده , به توحید و یگانگی رسیده ایم....
احساس میکنم اگر بتوانیم چرایی دادن حکم نخست وزیری , را به بازرگان در ابتدای انقلاب مورد کند و کاو دقیق قرار دهیم , آنوقت خیلی از مسایل خودبخود حل خواهد شد...
اجازه دهید این کند و کاو را با یک پاراگراف از مصاحبه ی شما به سهم خود انجام دهم.
**اصلا انتقاد من به استعفاي مرحوم بازرگان برنميگردد كه شما اين مسأله را ميگوييد. آن مرحوم اگر اختيارات لازم را نداشت در حالي كه بايد پاسخگو و مسئول هم ميبود بايد استعفا ميداد و در واقع شاید بتوان گفت که از اول هم نباید عهده دار مسئولیت نخست وزیری می شد.(پایان نقل قول)
اول اینکه, درنهایت بعد از 9 ماه ( مدت تولد نرمال یک نوزاد) وقتی متوجه شد نمیتواند کار کند , خیلی ساده و روشن استعفا داد.
دوم اینکه, اگر بعنوان یک سیاستمدار از قبول آن مسؤلیت , در آن شرایط آماده , سر باز زده بود , به او بیشتر از اینها انتقاد وارد نبود؟ .... که از فرصتها استفاده نکرده است؟ بعد از آنهمه تلاش و مرارت و زندان صحنه را خالی کرده , ..... زمینه را برای اعمال سیاست دیگران مهیا کرده و و و .....
سوم اینکه , بهتر نیست, گفته میشد که از اول هم نباید به او این حکم داده میشد ؟ تا اینکه گفته شد از اول نباید این حکم را قبول میکرد؟ شما جای او اگر چنین فرصتی را برای ابراز سیاستهای خود پیدا کنید , پس میزنید؟
چهارم اینکه , اگر او , این مسؤلیت انتقالی را قبول نمیکرد, فکر میکنید امورات انقلاب به همین راحتی بکام دیگران و همچنین .... می چرخید؟ آیا اینست رسم نمک خوردن و نمکدان شکستن؟
پنجم اینکه , بنظر شما بجز بازرگان چه کسی در آن برهه میتوانست عهده دار این مسؤلیت شود؟ و زمان را برای حذف افراد موثر برای دیگران فراهم کند؟
**وقتي فردي وارد سياست ميشود بايد كوشش كند تا آنجا که می تواند اجازه ندهد شکافهای اجتماعی از جمله میان خودش و جامعه تشدید شود , حتی آنها را تعدیل کند از جمله شكاف قدرت و مسئوليت را برطرف كند. آقاي بازرگان نخستوزير شد اما واقعيت اين بود كه وزن نهضت آزادي در جامعه و انقلاب ايران بسيار كوچك بود. اگر آن روز به هر دليلي فردي را بهرغم وزن اندك گروهش نخستوزير كردند، او اول از همه بايد ديگران را مشاركت دهد تا آنها را از مخالفت خلع سلاح كند. هيات دولت آقاي بازرگان را ليست كنيد. غير از چند نفر كه متمايل به جبهه ملي بودند که آنها هم بعدا با نهضتی ها عوض شدند، بقيه همگي نهضتي بودند. اين كابينه تناسبي با نيروهاي حاضر در جامعه و انقلاب نداشت.(پایان نقل قول)
اول اینکه, تا جاییکه میدانم بازرگان تلاش داشت دیگران را هم مشارکت دهد ولی آنها قبول نکردند, حتی خود شما همین الان هم پیشنهاد میدهید اگر کسی با کسی هماهنگ نیست نباید مسؤلیت قبول کند و این جمله شما , جمله ی بالا را نقض میکند.
دوم اینکه , اگر معاونان وزرات خانه را لیست کنیم که بعدا همه وزیر و وکیل و رییس جمهور شدند , چی؟
سوم اینکه , آقای رجایی بنظر شما در آن زمان وزن بالاتری نسبت به دیگران در حد گرفتن مسؤلیتهای بالا اجرایی داشتند؟آیا سپردن مسؤلیت به افراد نوعی همچون ایشان باعث وحدت بیشتر میشد یا تفرقه ی بیشتر ؟ آیا اصولا آن تفکر میتوانست با دیگران وحدت داشته باشد؟
چهارم اینکه , ترازوی شما برای وزن کردن گرایشات مختلف در اوایل انقلاب چیست؟ و چرا آقای خمینی نخست وزیر را متناسب با وزن گرایشات آن زمان انتخاب نکردند؟
چهارم اینکه بازرگان یک نفر بود , دیگران در خصوص از بین بردن شکاف بین مسؤلیت و قدرت چه کردند؟ آیا آنها بیش از بازرگان, از این زاویه , مقصر نبوده و نیستند؟
--به هر حال رهبر انقلاب، ايشان را نخستوزير كرده بود.
**اتفاقا به همین دلیل باید دیگران را مشارکت می داد همان رفتاری و تساهلی که امام در انتخاب وی با ایشان داشت خوب بود که ایشان هم با دیگران می داشت.اگر امام می خواست فقط همفکر خودش را نخست وزیر کند که قطعا آن مرحوم نمی شد.این سعه صدر و مشارکت جویی را باید آن مرحوم هم می داشت .در هر حال مرحوم امام، بازرگان را باسابقه و بسیار سلیم ميدانست و البته بازرگان چهرهاي مقبول بود و صفر كيلومتر نبود. اما در مقابل چه اشكالي داشت اگر بازرگان به عنوان مثال، مثلاً آقاي رجايي یا بسیاری که همه آنها را می شناسیم وزير خود ميكرد؟ درست است كه در نتيجه مشاركت دادن او، شايد اختلافاتي هم در كابينه ايجاد شود اما اين مشاركت دادن به نفع آقاي بازرگان و انقلاب بود و راه بسياري از مخالفتها را ميبست و منافع آن بیش از اشکالاتش بود.(پایان نقل قول)
میدانم که شما مثل بسیاری دیگر , که از رهبرانشان بت می سازنند و کور میشوند , از امام خمینی بت نساخته اید , به همین خاطر میتوانم با شما راحت در مورد گذشته , برای رسیدن به آینده ی روشن , صحبت کنم . اول اینکه , آیا واقعا فکر میکنید امام به دلیل داشتن صحه ی صدر , بازرگان را نخست وزیر کردند و نه چیز دیگری؟
دوم اینکه , اگر این ادعای شما را بپذیریم و صحت داشته باشد چرا این صحه ی صدر را در ادامه ی تصمیمات ایشان کمرنگتر و کمرنگتر و خیلی خیلی کمرنگتر و.... اصلا نمی بینیم؟
سوم اینکه .....
امیدوارم زمان مناسب , قبل از وقوع مجدد , آنهم در آرامشی همچون آرامش این وبسایت , برای بررسی گذشته بدون هیچ قید و بندی فراهم شود.
با تشکر از شما ,
بعد از تحریر
این کامنت از زاویه ی انتقادی است , امیدوارم در منظر دوستان نافی نکات مثبت نبوده باشد.
..............................................................
عبدی:
ابتدا این که بنده هم معتقدم مرحوم بازرگان بهتر بود که حکم را می پذیرفت اما به قول معروف یا با پیل بانان نباید بازی کرد یا باید خانه ای در خور پیل ساخت.ایشان در سن و سال و تجربه ای بودند که باید مقتضیات این پذیرش را هم رعایت می کردند.
در مورد اشکال دوم هم من مورد مشخص از لیست کابینه ارائه کرده ام ولی شما کلی آن را نقض کرده اید.
در مورد سوم هم من کاری ندارم که آن انتخاب از سعه صدر بود یا بر حسب مصلحت چون انگیزه یابی مشکل است ولی از هر چه بود باید پذیرنده حکم به بهترین وجهی از آن به نفع کشور سود می جست.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۷:۵۶ بֽظֽ | Reply
حبیب :
جهت اطلاع ورزش دوستان!
شکست طلسم تیم علی دایی با توصیه های آیت الله بهجت؟
علی دایی در بازی با سپاهان در حالی که تسبیحی در دست گرفته بود تا پایان بازی مشغول گفتن ذکر و سلام و صلوات بود . به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب از کرج ، علی دایی که دو هفته قبل به همراه تعدادی از مسئولان باشگاه سایپای تهران در دفتر آیت الله العظمی بهجت حضور یافته و از نزدیک با آیت الله بهجت دیدار و پاره ای از مشکلات خود و باشگاه سایپا را با ایشان در میان گذاشته بود دیروز با عمل به توصیه های ایشان توانست دومین پیروزی سایپا را رقم بزند.
www.Entekhab.Ir دوشنبه ۱۰ دی ماه ۱۳۸۶ Entekhab News
اختصاصی انتخاب ؛
شکست طلسم تیم علی دایی با توصیه های آیت الله بهجت؟
خبرگزاري انتخاب : علی دایی دیروز در بازی سایپا با سپاهان در حالی که تسبیحی در دست گرفته بود تا پایان بازی مشغول گفتن ذکر و سلام و صلوات بود .
۶ دی ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۴۱ , ۰۸
خبرگزاري انتخاب :
علی دایی در بازی با سپاهان در حالی که تسبیحی در دست گرفته بود تا پایان بازی مشغول گفتن ذکر و سلام و صلوات بود .
به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب از کرج ، علی دایی که دو هفته قبل به همراه تعدادی از مسئولان باشگاه سایپای تهران در دفتر آیت الله العظمی بهجت حضور یافته و از نزدیک با آیت الله بهجت دیدار و پاره ای از مشکلات خود و باشگاه سایپا را با ایشان در میان گذاشته بود دیروز با عمل به توصیه های ایشان توانست دومین پیروزی سایپا را رقم بزند.
بر پایه این گزارش در این دیدار آیت الله العظمی بهجت نیز دستورات و توصیه هایی را به ایشان فرموده و برای ایشان و رفع مشکلاتشان دعای خیر کرده بودند.لازم به ذکر است که آقای دائی قبل از دیدار با آیت الله العظمی بهجت ، به یکی از مسئولین دفتر معظم له گفته بود که مدتی قبل شخصی با دادن نشانه هایی گفته که باشگاه فوتبال سایپا طلسم شده و طی این مدت کلیه نشانه هایی که شخص مورد نظر گفته بود درست بوده و همگی به وقوع پیوسته است و جهت بطلان این طلسم و رفع مشکلات به خدمت آیت الله بهجت رسیده است.
به گزارش خبرگزاري انتخاب، اين ديدار از ساعت 14 در ورزشگاه انقلاب كرج و با قضاوت يدا... جهانبازي برگزار شد. و كريم انصاريفرد در دقيقه 56 تك گل ديدار را به ثمر رساند. مجيد ايوبي نيز تنها بازيكن اخطاري اين مسابقه بود.
سايپا با اين پيروزي 19 امتيازي شد و به رده سيزدهم صعود كرد سایپا با شکست سپاهان عملا موانع صدر نشینی نیم فصل پیروزی را هموار نمود. سپاهان همچنان با 31 امتياز در مكان دوم ماند. اين مسابقه معوقه از هفته سيزدهم ليگ برتر بود.
به اين ترتيب، پرسپوليس با 36 امتياز قهرمان نيم فصل ليگ برتر شد. اين در حاليست كه ديدار پرسپوليس و سپاهان، دهم آذر ماه برگزار ميشود. با انجام اين مسابقه نيم فصل اول به پايان خواهد رسيد.
علي دايي پس از پيروزي بر تيم سپاهان اصفهان عنوان كرد: از بازيكنانم راضي هستم و به خاطر كسب اين پيروزي، از آنها تشكر ميكنم.
وي ادامه داد: تيم ما تركيبي از جوانان و با تجربهها است. امروز فوتبال زيبايي به نمايش گذاشتيم و پيروزي حق مسلم ما بود.
آقاي گل جهان اظهار داشت: در تعطيلات نيم فصل، در كيش اردو خواهيم زد. يك بازيكن خارجي هم براي تقويت تيم جذب ميكنيم
.
كاپيتان سابق تيم ملي ايران در خصوص سرمربيگري خود در اين تيم عنوان كرد: اين مسئله فقط شايعه است. در فوتبال بي در و پيكر امروز، هرگز پيشنهاد سرمربيگري تيم ملي را قبول نخواهم كرد.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۱۷ بֽظֽ | Reply
مهرداد :
آقای عبدی
شاید بشود بعنوان یک جوان خام ادعای شما را قبول کرد ولی بعنوان یک پا به سن گذاشته بهتر بود روشن میکردید كه آنچه بطور ناگهانی، بعنوان «نخست وزیری بازرگان» عنوان شد، علی رغم عدم اطلاع دست كم بیش از نيمی از افراد مشارکت داشته در انقلاب , نتيجهی يك فكر چند روزه نبود، بلكه مسبوق به سابقهی نشست و برخاستهای پشت پردهی زيادی در خارج از كشور بوده كه برای آن تصمیم دست كم به شش ماه تا يك سال پيش، و تدارك مقدمات آن دست كم به يكی دوسال پيش میرسیده است.
آیا خاطرات آقای ابراهیم یزدی در مورد دلیل رفتن ایشان به نجف و همه کاره شدن ایشان در جریان آن روزهای سرنوشت ساز و .... زدن خدعه ها توسط ایشان را خوانده اید؟
برای دیدن واقعیت یک پدیده , بهتر نیست از زوایای مختلف به آن نگاه کرد , چپ , راست , پایین , بالا , بغل , ......
به نظر من , این زوایه نگاه شما به بازرگان یک زوایه است در کنار زوایهای دیگر , از جمله زاویه ی کودتاهای اتفاق افتاده در داخل نظام از ابتدا تا به امروز....
.............................................................
عبدی:
از توصیه شما ممنونم.اما در باره خاطرات دیگران خیلی احتیاط کنید چون وقتی زمان نقد این نوع خاطره نویسی ها برسد کلا با مشکل مواجه می شوند.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۲۰ بֽظֽ | Reply
mohammad :
از نظر اقای عبدی سیاستمدار یعنی معاویه نه امام علی
...............................................................
عبدی:
اتفاقا بر عکس.اگر حوصله داشتید به انتصابهای امام و پیامبر بپردازید همه چیز روشن می شود.البته من از این کامنت شما به صفت شخصی ناراحت نشدم اما اگر قرار باشد یک متن طولانی را با یک جمله کنار بگذارید(ولو این که آن را نمی پسندید)مطمئن باشید که خدمتی به فهم واقعیت نمی کنید.بت کردن امور خدمتی نیست که به آن شود.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۲۰ بֽظֽ | Reply
afshin :
You have not done anything good for this country. Your ................................
I know you do not dare to publish this. Since censorship is part of this regime.
.....................................................
عبدی:
بهتر است که همه از کامنت شما مطلع شوند به فارسی ارسال کنید.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۹:۱۹ بֽظֽ | Reply
ehsan :
از نظر من كه بعداز انقلاب به دنيا آمدم بايد بگويم بازرگان اشتباه كرد كه نخست وزيري را قبول كرد و صد بار اشتباه تركه استعفا داد اين از نظر سياسي. از نقطه نظر دانشمندي ايشان همان بس كه بيست سال تحقيق كرد و زحمت كشيد كه از توي قران اثبات قانون ترموديناميك در بياره. شايد بهترين توصيف را خود ايشان در باره خود گفت آنجا اذعان كرد كه خسر الدنيا والاخرت شد.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۹:۳۶ بֽظֽ | Reply
یک دوست :
روزنامه تحلیل روز روزنامه منتقد دولت در استان فارس و جنوب مورد حمله عوامل گروه فشار قرار گرفت
شب دوشنبه در پی تشنج در اجرای طرح امنیت اجتماعی در خیابان عفیف آباد شیراز که روبه روی آن دفتر روزنامه تحلیل روز واقع شده است خبرنگاران این نشریه که قصد تهیه خبر و عکس را داشستند مورد حمله این نیروها قرار گرفتند در پی این حادثه با هجوم افراد لباس شخصی به دفتر تحریریه اقدام به مضروب نمودن محمد جواد شلتوک کار خبرنگار این روزنامه نمودند......
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۱۰ بֽظֽ | Reply
میثم :
جناب آقای عبدی
سلام
استدلال جنابعالی در این گفتگو به غایت مبهم و گنگ است!
بنده بر اساس استدلال شما اینگونه استنباط میکنم که از نظر عباس عبدی:
1- امیرالمومنین باید طلحه و زبیر را در حکومت خود شریک میکرد.
2- امیرمومنان باید با معاویه از در مصالحه وارد میشد.
3- امام علی نباید با خوارج وارد جنگ میشد بلکه باید مطابق نظر آنها حداقل نعوذ با... توبه میکرد.
..........
در ثانی قیاس شما بین دانشجویان متعهد و انقلابی اشغال کننده سفارت امریکا با اقدام دانشجوهای هوادار دموکراسی در دفاع از خانه و کاشانه خود قیاس مع الفارق است.
آقای عبدی بین این و آن تفاوت از زمین تا آسمان است.
.........
آقای عبدی این گفتگو بر خلاف سایر مطالبی که تا به حال از شما خواندم هیچ نکته مفیدی حداقل برای من نداشت.
احساسم این است (البته اگر اهمیت داشته باشد) که عباس عبدی فقط می خواسته از زاویه دیگری به موضوع نگاه کند و اندکی خودر ا متفاوت از بقیه در تحلیل این نکته نشان دهد.
.......
با این همه آقای عبدی ممارست شما در دفاع از اشغال سفارت بسیار قابل تحسین است!!!
......................................................
عبدی:
اتفاقا این طور نیست و احتمالا چون مطالب را باب طبع ندانسته اید چنین می فرمائید.متاسفانه اولین و اساسی ترین اشکال مقایسه اما با دیگران است.در این مورد باید جداگانه بحث کرد.
اشکال بعدی این است که مواردی با هم مقایسه شده که هیچ ربطی ندارند.اختلاف امام علی با معاویه ریشه در جریانات اموی و هاشمی داشت و هر نوع کوتاه آمدن موجب عقب نشینی های بعدی می شد.در باره طلحه و زبیر هم بحث سهم خواهی و نه مشارکت جویی بود که اتفاقا در مورد مشارکت جوئی ها اما دقیقا همینطور که گفته ام عمل کردند و نمونه اش ابقای ابو موسی اشعری و پذیرش حکمیت است.دوست عزیز تاریخ به این سادگی ها هم که در روی منبر ها می گویند نیست.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ بֽظֽ | Reply
محمد امامی :
سجده بر پست و ریاست می کنیم
با خدا هم ما سیاست می کنیم
اگر تاریخی و وجدانی نبود چه می گفتید ؟
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۵۵ بֽظֽ | Reply
دانشجو :
آقای عبدی به نظر من شما بعضی مسائل را خلط می کنید. آقای خمینی به این دلیل بازرگان را منصوب نکرد که به تعامل اعتقاد داشته باشد. از میان روحانیون و انقلابیون اسلامی کسی با تجربه بازرگان وجود نداشت و از همان اول هم دولت بازرگان دولتی انتقالی بود. به علاوه چرا به معاونین وزارتخانه ها توجه نکردید؟ سحابی جزو نهضت آزادی بود؟ فروهر جزو نهضت آزادی بود؟ اسلام گرایان آن زمان هیچیک با دولت موقت هم خوانی نداشتند بلکه دشمنی هم داشتند. چطور انتظار دارید در زمانی که دانشجویان به بازرگان فحش می دادند با آنها همکاری کند. به نظر من این اظهار نظر شما مثل اظهار نظر شما در مورد امیر انتظام جانبدارانه است و از موضعی بیطرفانه بحث نمی کنید.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۰۴ بֽظֽ | Reply
Peyman :
جناب عبدی، بر خلاف مطالب و تحلیلهای دقیق و بی پروای شما ین مصاحبه جدلی و در بسیاری موارد غیر دقیق است. مبنای بحث بر این است كه دولت بازرگان یكدست بود و چون اكثریت نیروهال انقلابی رویه دیگری داشتند (كه امروز م بینیم ما را به كجا رساند) محكوم به شكست بود. ام شما واقعیتهای تاریخی را در نظر نمی گیرید، روحانیون حزب جمهوری بو صراحت اعلام كردند كه پستی نمی پذیرند در بعضی خاطرات اعصای شورای نگهبان نقل شده كه مرحوم بازرگان به بعضی از اقایان اصرار می كنند كح پستی بپذیرند كه آنها طفره می روند، حتی بنی صدر هم پستی نپذیرفت.
........................................................
عبدی:
دلیل جدلی شدنش به سوالها هم بر می گردد.اما این مطلب را نمی توان با مطالبی از قبیل برخی ها گفته اند که برخی افراد دعوت شوند و امثالهم نمی توان رد و تائید کرد.
۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۱۶ بֽظֽ | Reply
رضا :
شانزدهم آبان 1358 ، يعنی تنها نه ماه پس از دريافت حکم رياست دولت موقت، مهندس بازرگان در تلويزيون ملّی ظاهر میشود و دلايل استعفای خود از اين مقام را اينچنين عنوان می کند: تعدد مراکز تصميمگيري، تعدد بازخواست کردنها، دخالت کردنها.
آن روز مهندس بازرگان از اينکه که 9 ماه پس از انقلاب هنوز آرزويش - يعنی "يک حکم، يک خدا، يک قانون، يک مجلس، يک دولت و يک محور" - برآورده نشده ابراز تاسف میکند و آن را دليلی کافی میداند تا مسئوليت سنگين رياست قوهی مجريه را به شخص ديگری واگذار کند.
امروز که 28 سال از آن روز و از آن شرايطی که شايد بشود با کمی تسامح "لازمهی انقلاب" خواندش گذشته است، آروزی بازرگان همچنان در حد يک آرزوی باقی ماند.
اگر آن روز نخستوزير ايران گلهمند از آن بود که اختيار تام ندارد تا مستقلاً با سفرا و وزرای خارجی ديدار کند و روابط بينالمللی ايران را آن طور که بر اساس تجربه اش صلاح میداند سامان دهد، امروز شاُن و مقام رياست قوهی مجريه به اندازهای تنزل يافته که رئيس جمهور حتی قادر به آن نيست که درهای بستهی ورزشگاهي را به روی بانوان، بدون اجازهی عدهای غير منتخب (که يقيناً تا کنون حتی قدم در استاديوم ورزشی بر نداشتهاند!) باز نمايد.
عدم توانايی دولت در تخصيص بخشی از استاديوم آزادی به بانوان بر اثر مخالفت برخی مراجع تقليد، بار ديگر نشان میدهد که مشکل ساختار قدرت در ايران تنها محدود به ساختار قانون اساسی و چيدمان نهادهای سياسی نيست، چرا که "مراکز تصميم گيری و بازخواست کردنها" گاه افراد يا مقام هایی هستند که در آن قانون هيچ جايگاه تعریف شده ای ندارند.
به نظر من، مشکل انسداد دولت های متوالی در نظام جمهوری اسلامی بیش از آنکه حقوقی یا سیاسی باشد (که البته آن هم هست!)، ریشه در متن جامعه ای دارد که هنوز عده ای می توانند از بخش های وسیعی از آن به عنوان بازوی محرکی در جهت پیشبرد منافع و حفظ قیمومیت خود بهره مند شوند.
در این راستا، در اظهارات چندی پیش آيتالله مکارم شيرازی مبنی بر ضرورت مشورت رئيسجمهور با مراجعه تقليد و علما قبل از اتخاذ تصميمات مهم دولتي، حقيقتی نهفته که نمی بايست از آن غافل شويم.
امروز آقای احمدینژاد، جدا از انگيزهی واقعیاش در صدور چنين حکم غیر منتظره ای، بر سر يک دو راهی سرنوشتساز قرار دارد: يا بايد با اتکاء به پايگاه اجتماعی اصولگرای خود، با قاطعيتی که همواره مدعیاش بوده، در برابر دخالتهای نابجا بايستد و مانع عمیق تر شدن معضل انسداد شود، يا نهاد رياستجمهوری را، دستکم تا پايان دورهی چهار سالهی خود، در حد مشاور آقايان تنزل دهد.
اگر ايشان راه اول را برگزيدند، گامی مهم در جهت تقويت "جمهوريت" نظام برداشتهاند و چنانچه قدم در راه دوم بگذارند، ثابت کردهاند که آنان که پروژهی "حكومت اسلامی" را هموراه به ايشان نسبت دادهاند، چندان بیراهه نرفتهاند.
چرخ گردون را چه ديديد؟ شايد حکمت تقدير این باشد که آرزوی بازرگان را احمدینژادی برآورده کند!
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۰:۵۰ قֽظֽ | Reply
محمد شوري :
فرق مهندس بازگان وخيلي ازسياستمداران درجمهوري اسلامي ايران،صداقت ايشان ورعايت اخلاق است.چيزي كه كمتردربين سياستمداران ماوجوددارد وهمچون تز ماكياول هدف وسيله شان راتوجيه مي كند؟!
چه اشكالي دارديك سياستمداردانشمند باشد؟سياستمداري كه فقط بدنبال رسيدن به قدرت باشد،ديگرمناسبات اخلاقي ورعايت آن برايش مفهومي ندارد.چيزي كه متاسفانه دربخش اعظم سياستمداران ماكمياب است.ودروغ وتوجيه ورسيدت به هدف باهروسيله ممكن ابزاري است كه اين روزهادربازارسياست به حراج گذاشته اند.
ظاهرا جناب آقاي عبدي دوست ندارند نقبي به گذشته وسخنان وحرفهاي زده شده درايام تسخيرلانه جاسوسي بزنند؛وچون امروزدفاع ازمهندس بازرگان وامثال او مصرف سياسي وتبليغاتي دارد،برخي ازهمانهايي كه اينك دركسوت اصلاح طلبي هستندودرگذشته بازرگان راازدوجهت سياسي ومتفكربودنش اورانفي كرده وبحساب نمي آورنداينك چون موضوع بازرگان پرستيژ اصلاح طلبي وروشنفكري دارد،مريدسينه چاك شده اند.
محمدشوري/نويسنده وروزنامه نگار
..................................................................
عبدی:
خوشبختانه اگر هر چیزی به بنده بچسبد این که در پی پنهان شدن پشت چهره های تاریخی باشن نمی چسبد.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱:۰۲ قֽظֽ | Reply
هدایت اشتری لرکی :
سال ۱۳۵۷ بعد از پیروزی انقلاب بود که مرحوم بازرگان به دانشکده پزشکی شهید چمران اهوازامده بودبرای سخنرانی.کسی که به ایشان خیر مقدم گفت سید یوسف هاشمی از کارگران سابق شرکت نفت بود که در سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۵ همسایه ما درآغاجاری شهر نفت وگرما بود.پدرمنهم کارگر شرکت نفت بود.این گروه کارگران قهرمانان ملی کردن شرکت نفت بودند که در زمان دکتر علی امینی همه را بااشکالی از شرکت نفت بیرون راندند.بیشتر افرادی که دور بازرگان بودند از دانشجویان بودند وکارگران وکارمندان قدیمی مناطق نفت خیز.مرحوم بازرگان بین انها غریب نبود همه حرف همدیگر را میخواندند.اگر این فضا درتهران برای بازرگان وجود داشت او موثرتر حرکت میکرد.من فکر کنم اطرافیان بازرگان با او به میزان مبارزان شرکت نفتی اخت نبودند.بازرگان زبان محاوره با انهارا نمیدانست.بازرگان درانجا تنها بود. چون مردمی بود
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱:۲۵ قֽظֽ | Reply
بهمن هاتفی :
سلام
چند نکته:
یک. کاش بجای مصاحبه ، این موضوع را خودتان نوشته بودید یا حداقل مصاحبه گر شخص دیگری بود. نه تنها نگاه ایشان همراه با پیشداوری و جانبدارانه بود، بلکه حتی ایشان متوجه نکته اصلی بحث نمی شدند.
دو. متاسفانه راهی برای وزن کشی گروهها و شخصیتهای سیاسی در مقطع پیروزی انقلاب و چند ماه اول بعد از پیروزی وجود نداشت (البته بجز پایگاه وسیع سیاسی، اجتماعی و مذهبی رهبر انقلاب که بعدا به افزایش یا کاهش وزن اجتماعی دیگران کمک کرد) و هنوز هم وجود ندارد.
سه. من اساس بحث را قبول دارم اما با این جمله بندی: بازرگان برایند نیروهایی که در انقلاب شرکت داشتند نبود و او نتوانست (و یا نخواست) با انتخاب متنوع همکاران خود ، این اشتباهات (تعیین وی به عنوان نخست وزیر و سپس پذیرش آن توسط وی) را تلطیف کند.
.....................................................
عبدی:
ممنون از نوشته شما.از ابتدا هم می دانستم که برخی مسائل را نمی شود چندان واردش شد و قصد این مصاحبه را هم نداشتم اما انجام دادم.متاسفانه برخی دوستان با حب و بغض(از هر دو طرف)به قضیه نگاه می کنند اگر این وجه موضوع کنار گذاشته شود به نکات مثبت بیشتری برای امروزمان برسیم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱:۳۱ قֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
بهتر است قبول کرد که در دنیای واقعی ما همه چیز نسبی است . قبول کرد که همه , از ذیل تا صدر هم عیب دارند و هم حسن . قبول کرد که اگر در مورد کسی صحبت میشود بهتر است همه جانبه نگرتر صحبت و در مقایسه با هم عصران و هم دوره ها و دیگران قضاوت شود .... و در بعضی مسایل شخصی, اصلا قضاوت نکرد و قضاوت را بخدا واگذار کرد....
بازرگان همانطور که شما هم بدرستی در ابتدا اشاره کرده و گفتیه اید ( مثل همه ی دیگران ) دارای خصوصیات مثبت و منفی بوده که می باید تلاش میشد نقاط ضعفش در مسیر توسط انتقادهای سازنده و بجا کم کم برطرف , نقاط قوتش تشدید و تسری داده میشد....( امری که احتیاج به کمی دلسوزی داشت)
نکته ی دیگر , بنظر من , در ابتدای انقلاب وزن هیچکس , وزن واقعی نمی توانست باشد , چون در آن فضا همه از تاریکی به نور وارد شده بودند و هنوز چشمها به نور عادت نکرده بود و ..... در آن دوران انتقالی همه چیز در تلاطم و اغتشاش بسر میبرد ..... بنظر من , وقتی میتوان در مورد وزن افراد و گروهها صحبت درستی کرد که جامعه , از جو استبداد به اندازه ی کافی دور شده , اغتشاش بعد از انقلاب را به سلامت سپری , در بستر آرامش و تثبیت قرار گرفته باشد . جوی که برای کشور ما , تا که آمد برقرار شود , گروههای مدعی داشتن وزن و اعتبار بیشتر به روشهای ناپسند و غیر اخلاقی حذف و به حاشیه رانده شدند. بنابراین گفتن وزن کم تفکر بازرگان و افراد نزدیک به او و همچنین دیگر گروههای بناحق حذف شده , تنها به استناد تصاحب قدرت آن دوران توسط افراد کمی تا قسمتی رو دار منصفانه بنظر نمیرسد....
آیا اگر آنها وزنی بالفعل نداشتند , احتیاج به حذف آنها به آن صورتهای ناجور بچشم میخورد؟
از طرف دیگر , آیا وزن افراد صاحب منصب امروز , هم اینیست که امروز در مورد اینان گفته میشود؟ اگر اینچنین می بود دیگر چه احتیاجی به حذف آنهم به بهانه ی احراز براءت و نظارت استصوابی ؟ ..... و هزاران سؤال دیگر که نفی کننده ی وزنهای ظاهریست گذشته و حال میباشد...
اینطور نیست؟
................................................................
عبدی:
کاملا درست است که وزن کشی دقیق در شرائط ملتهب ممکن نیست.اما برخی مواقع موضوع آنقدر روشن است که با نگاه عادی هم می توان ادعا ئی را مطرح کرد.در آن زمان در دانشگاهها که مکان بسیار مهمی بود این وزن کشی مشهود است.حتی یک گروه سیاسی نزدیک به نهضت آزادی وجود نداشت چه رسد به این که وزنی داشته باشد.گروههای چپ که 30 درصد آرا را داشتند کلا آن دولت را بورژوا می دانستند و ما را هم متهم به طرفداری از دولت می کردند.دانشجویان اسلامی رادیکالتر هم طرفدار سازمان مجاهدین خلق بودند که تا حدی مثل چپی ها بودندطرفداران جاما و جنبش مسلمانان هم از ما انتقاد بیشتری به نهضت آزادی داشتند و بالاخره انجمن های اسلامی و سازمانهای دانشجویان می ماندند.در این میان دولت موقت و بازرگان بکلی میدان دانشگاه را از دست داده بود.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱:۵۲ قֽظֽ | Reply
محمد جواد :
اتفاقات را باید در ظرف زمان آن بررسی و تحلیل کرد و نه در ظرف زمانی دیگر ؛ بارزگانی که در زمان انقلاب تحلیل میشود با بارزگان زمان ما بسیار فرق دارد. اگر امروز بازرگان بقدرت میرسید مسلما نمی توانست بازرگان سال 57 باشد و این همه مدیون ظرف زمان می باشد. مشهور است که حرکت امام حسين (ع) و عدم بيعت او با حاکميّت را يک «انقلاب» عليه حکومت باطل ميدانند و شجاعت و مظلوميّت او را در مقاومت برای تشکيل دولت حق ميستايند؛
امّا چنين تحليلی از عاشورا جامع و واقع بنيانه نيست.
اگر حکومت يزيد، حکومت باطل بود حکومت معاويه نيز چنين بود پس چرا امام حسن مجتبي(ع) به صلح با معاويه رضايت داد و يا چرا پس از حسينبن علي(ع) هيچ يک از امامان شيعه، حاضر به جنگ با حکومتهای باطل نشدند و برای تشکيل حکومت تلاش نکردند در حالی که مبانی کلامی شيعه، هيچ امامی را در شجاعت و انجام تکليف الهی بر ديگری ترجيح نميدهد؟
به نظر ميرسد ويژگی و امتياز مقاومت امامحسين (ع) در برابر بيعت با حکومت که به قيمت ورود به جنگی نابرابر و شهادت او و يارانش و اسارت خانوادههايشان انجاميد، در شرايطی نهفته است که هيچ يک از امامان شيعه غير از حسينبن علی در آن قرار نگرفتند.
بيعت با يزيد، معنايی داشت که ميتوانست حقيقت و هويّت اسلام را برای هميشه مسخ و تحريف کند و آن «به رسميّت شناختن حکومت ظلم ـ و نه فقط باطل ـ به نام اسلام » بود.
اين وضعيّت اگر چه در سيرۀ أموی و اززمان سلطنت معاويه آغاز شده بود امّا در دوران يزيد، چنان رسميّت يافته و نهادينه شده بود که ديگر تشخيص ميان حکومت اسلامی و حکومت استبدادی غير ممکن مينمود:
1ـ در سال 60 هجري، رأس هرم اسلام چنان وارونه شده بود که سکوت و تسليم در برابر استبداد و ظلم حاکميّت، عمل به شعائر اسلامی و تکليف الهی و فضيلت تلقّی ميشد؛ زيرا در طول نيم قرن پس از رحلت رسول خدا، به اندازۀ کافی «آگاهی کاذب» توليد شده و احاديث جعلی اختراع شده و باور شده بود.
از جمله، در حديثی منسوب به پيامبر خدا آمده است که «در برابر حاکم، مطيع و شنوا باش، اگر چه بر پشتت [شلاّق] بزند و مال و داراييات را بگيرد»1 و در حديث ديگری منسوب به پيامبر اسلام، به نقل از امّ سلمه ـ همسر پيامبر ـ آوردهاند که: «تا هنگامی که حاکم، نماز ميخواند بر او خروج نکنيد حتّی اگر ظالم و فاسد باشد»2
شگفتا که کسی با راويان حديث از تناقض اين احاديث با قرآن سخن نگفت که «بر ظالمان و ستمگران تکيه و اعتماد نکنيد ـ امورتان را به آنها نسپاريد ـ که آتش عذاب آنها شما را نيز فرا خواهد گرفت ... »3 در حالی که خطاب و بيان فراگير اين آيه، شامل همۀ حاکمان ستمگر ميشود (چه مسلمان و چه کافر) و انبوهی از احاديث صحيح ، تصريح کردهاند که هر حديثي، مخالف قرآن باشد دروغ است وآيات مختلف قران نيز نسبت به دروغ بستن به خداوند و عقاب آن هشدار دادهاند.4
گويا از اين دست احاديث مجعول، کافی بود تا مردم ولايت «يزيد» را با همۀ بيعدالتيهای آشکارش بپذيرند و حسينبن علی را «خارجي» بخوانند و تنها گذاردن او را عملی شرعی و اسلامی تلقّی کنند تا آنجا که «شمر بن ذيالجوشن» در پاسخ به اعتراض نسبت به جنايات کربلا ـ در حالی که مشغول انجام عبادت در مسجد بود ـ گفت: «حاکمان ما از ما خواستند که با حسين و يارانش چنين کنيم و اگر اطاعت نميکرديم در پيشگاه خداوند، از کفّار و اشقياء ميشديم ... »5
حقيقت قرآن، چنان فراموش شده بود که گويا کسی به ياد نياورد اين آيات را که: «اهل جهنّم ميگويند ما از بزرگان اميران مان اطاعت کرديم و آنان ما را گمراه کردند»6 آنچه در «ولايت أموي» اتّفاق افتاد تنها مسخ اسلام نبود که مسخ «انسان» نيز بود، زيرا چگونه فطرت آدمی و عقل خدادادياش «ستمگری و فساد» را حتّی در لباس اسلام و معارف دينی به رسميّت ميشناسد و آن را ميپذيرد.
2ـ تبليغ «مسلک جبر» از جمله تلاشهای به ثمر رسيده در توليد آگاهی کاذب بود و توانستند با سوء استفاده از مفهوم قسمت و مشيّت، جبّاريت و خودکامگی خود را توجيه کنند. مفتيان و خطيبان و واعظان نيز در بهترين صورت، به ظلم و فساد بنياميّه معترض بودند امّا تعرّض به حکومت و شکستن حرمت آن را جائز نميدانستند و هنگامی که مردم از کثرت اعدامها و زندانها و شکنجهها و تجاوزها و بيعدالتيها شکايت ميکردند.
از آنها ميخواستند تا بر ظلم حاکم، صبر و شکيبايی ورزند زيرا خداوند خواسته (قسمت بوده) که آنها حاکمان ما باشند.7
معاويه نيز پس از انکه، يزيد را به وليعهدی خود نصب کرد در پاسخ به سؤال ـ يا ترديد ـ کسی که پرسيده بود چرا فرزندش را ـ عليرغم ضعفهای آشکارش ـ به وليعهدی منصوب کرده است، گفت: «نصب يزيد، قسمت و خواست خدا بود و بندگان خدا در برابر قسمت و خواست او از خود اختيار ندارند»8
3ـ از جمله پديدههايی که در سال 60 هجری به نام اسلام رسميّت يافته و به باور عمومی تبديل شده بود ممنوعيّت مخالفت با حاکميّت و عقاب و شکنجه دگرانديشان بود در حالی که قرآن کريم، شيوۀ مواجهه با آراء و نظرات ديگران را با تعبير عميق «جدال احسن» بيان نمود9 و پيامبر گرامی اسلام، هرگز کسی را به دليل مخالفت با حکومت خويش، مجازات نکرد امّا اوضاع چنان وارونه شد که اظهار نظر مخالف با حکومت اسلامی جرم محسوب ميشد و عقابهای سنگينی به دنبال داشت.
روزی يکی از صاحبنظران برجسته عراقی به نام «احنفبن قيس» به همراه جمعی در محضر معاويه، حاضر بود و در حالی که همگان دربارۀ مطلبی گفتگو ميکردند او ساکت بود.
سکوت صاحبنظری چون احنف، توجه معاويه را جلب کرد و گفت: «تو هم چيزی بگو!» احنف بن قيس پاسخ داد: «اگر دروغ بگويم از خدا ميترسم و اگر راست بگويم از تو!»10
اين همه، اشارات کوتاهی برای فهم اين معنای بلند بود که نه حماسۀ حسيني، تلاشی برای اسقاط حکومت باطل بدون پشتيبانی مردم بود که اگر ميان جنگ و بيعت،مخيّرش نميکردند به مدينه باز ميگشت و نه اگر بيعت ميکرد پيمان و صلحی مانند ساير پيمانها بود ...
بيعت امام حسين با يزيد، رضايت به صورتی وارونه و هويّتی مسخ شده به نام اسلام بود. تخدير مردم و عقل ستيزی به نام دين و نيز مشروعيّت بخشيدن به حکومت جبّارانه به نام اسلام، حتّی اگر يک چند نسل ادامه يابد، سرانجام خستگيها و آزردگيها و کينهها و نفرتها و اعتراضهای پنهان و آشکار به انفجار خشم عليه ظلم تبديل ميشود و حسين بن علی (ع) روزی را ميديد که خشم عمومی عليه ولايت مطلقهی اموي، به خشم عليه اصل اسلام تبديل شود و نه تنها امويان که اسلام را نيز برای هميشه بسوزاند. پس بيعت نکرد تا آنان که شکوه و فريب حکومت اسلامی أموي، چشم و قلب و عقلشان را کور کرده بود، پيکر حقيقت را قطعه قطعه و رأس عدالت و آزادی را بر بالای نيزه ببينند تا به ياد بياورند که چيزی را فراموش کردهاند و تا آيندگان شان بپرسند چرا فرزند پيامبر را به اتّهام مخالفت با خليفۀ پيامبر نيزه آجين کردهاند؟! اين همان داغی است که هر سال تازه ميشود و همان پرسشی است که پس از 14 قرن، باز هم بايد تکرار شود.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۲:۰۴ قֽظֽ | Reply
:
ما چند نفر را داریم كه نه به خاطر ضعف یا فرار از مسوولیت، بلكه به خاطر ایستادگی بر مواضع اصولی خود و یا بیان اعتراضش استعفا كند؟ یكی از آنها مرحوم بازرگان بود،
مگر چند نفر بودهاند كه بخواهیم من باب نمونه ذكر كنیم؟ آیا این باید ضدارزش بشود و چسبیدن به پست و مقام ارزش؟
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۲:۰۹ قֽظֽ | Reply
تاریخ در یک نگاه :
.امام در حكم خود خطاب به بازرگان:
«... به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعيكه از سوابقتان در مبارزات اسلامي و ملي دارم، جنابعالي را بدون در نظر گرفتنروابط حزبي ]و[ وابستگي به گروهي خاص، مامور تشكيل دولت موقتمينمايم».
دولت موقت، در 14 آبان 1358، يعني يك روز پس از اشغال سفارت آمريكا، استعفاداد و امام نيز در 15 آبان اين استعفا را قبول كردند. بازرگان:
«دولت موقت كه از نظر مسؤوليت اداري و سياسي مملكت و حفظ حقوقنمايندگان و اتباع خارجي، طبق تعهدات بينالمللي، نميتوانست مخالف اينعمل (تصرف سفارت آمريكا) نباشد، چون قبلاً تصميم به استعفا گرفته بود،هيچگونه اعلاميه و اقدامي در اين زمينه ابراز نكرد.»
بازرگان دربارهي گروگانگيري:
«اين عمل بسيار زشت و خلافي است كه اين دانشجويان انجام ميدهند و همه بااين عمل مخالف هستند و عمل آنها ضد انقلاب، اسلام، امام و همه چيز است.افشاگريهاي قبلي و حال و آيندهي دانشجويان مقداري از آن دروغ است.»
«اسم خودشان را ميگذارند خط امام. خط شيطانند... اينهايي كه ميگويند ما باآمريكا راه كج رفتيم و راه سازش رفتيم، اينها ضد انقلابند. مامور همان شورويو آمريكا هستند كه ميخواهند اختلاف بيندازند.»
ابراهیم یزدی , وزیر امور خارجه ی دولت موقت:
«يكي از اهداف گروگانگيري در ايران، استقرار هدفهاي سياسي در بازي قدرتدر داخل ايران بوده است، براي اينكه دولت موقت را ساقط كنند و در بازيسياسي به نفع استقرار و سلطهي يك گروه استفاده كنند... كساني كه اين حادثه رابهوجود آوردند، به بيحاصلي كار خود پي بردهاند. آن زمان اين افراد جوانبودند و پيچيدگيهاي سياسي را نميدانستند و حالا كه تجربه و علم پيداكردهاند، بر اثر تجربه پي بردهاند، كاري كه كردند خلاف بوده و اكنون آن را نقدميكنند.»
مرحوم حاج سيداحمد خميني در اين باره ميگويد:
«من در نخستوزيري، در اتاق بازرگان و دكتر سحابي بودم كه از قم تماسگرفتند و مرا كه به تهران آمده بودم، از آن طرف بيسيم خواستند. آقاي صانعيگفت، امام استعفاي بازرگان را پذيرفت. من به روي خودم نياوردم. سحابي وبازرگان ميگفتند، معلوم است كه امام استعفاي ما را قبول نميكنند، ولي ما بايدبراي پذيرش مجدد مسؤوليت شرط و شروط بگذاريم كه يكي از آنها، آزاديآمريكاييهاست. من سكوت كرده بودم. فقط از اتاق آنها بيرون آمدم. ما همهشاهد بوديم كه چگونه جمعي به دست و پا افتاده بودند، تا امام را متقاعد كنندكه استعفا را نپذيرد و نتيجتاً دولت موقت با تأييد مجدد و قوت بيشتري واردصحنه شود و كنترل اوضاع را به نفع جرياني كه مدتها براي آن سرمايهگذاريكرده بودند، دوباره به دست گيرند. اما امام هوشيارتر از آن بودند كه اينگونهحركتها در ايشان تأثير كند.»
حجةالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني در اين باره ميگويد:
«بازرگان و دوستانش از مدتها قبل به اين نتيجه رسيده بودند كه نميتوانند كاركنند. آقاي مهندس بازرگان كه به جلسات ميآمد، هر وقت به مشكلي برخوردميكرد و يا چيزي را كه ميخواست تصويب نميكرديم، ميگفت: «خودتانبياييد اداره كنيد.» يا فرض كنيد اگر كسي از ما سخنراني ميكرد ـ بخصوصآيتالله خامنهاي و شهيد بهشتي كه گاهي انتقاد ميكردند ـ ايشان سختعصباني ميشد و ميگفت: «من كار نميكنم و نميتوانم كار كنم.» از اين چيزهاهميشه داشتيم. استعفاي قبلي را به خاطر تصويب مسألهي ولايت فقيه درخبرگان داده بودند. بعد از ولايت فقيه هم اينها ديگر دلگرم نشدند كه كار كنند.تكليف شده بود و ماندند... قبول دارم كه آنها خيلي به دولت نچسبيده بودند وهميشه ميگفتند به ما اجازه بدهيد كنار برويم. سؤال: در واقع قضيهي اشغال لانه، آقايان را وادار كرد؟ جواب: به نظرم بله. يعني به جايي رسيدند كه ديدند ديگر نميتوانند. بهانهي بهتري هم براي استعفا پيدا كرده بودند و شرايطي هم بود كه نميتوانستند كاركنند.»
امام در جريان معرفي دولت شهيد رجايي به مجلس:
«از اول هم به حسب الزامي كه من تصور ميكردم، دولت موقت را قرار دادم،خطا كرديم، از اول بايد يك دولتي كه قاطع باشد و جوان باشد و بتواند مملكترا اداره كند نه يك دولتي كه نتواند، منتها آن وقت ما نداشتيم فردي را كه بتوانيمآشنا بتوانيم انتخاب كنيم. انتخاب شد و خطا شد.»
................................................................
عبدی:
از نقل قول آقای بازرگان تعجبی نیست که عصبانی شده اند.اما نقل قول آقای یزدی عجیب است که اولا برای مواضع دیگران تکلیف خلاف تعیین کرده اند وثانیا ایشان که وزیر خارجه با تجربه بودند چرا از این اقدام و به نام دولت حمایت کردند؟
برای نقل قولهای فوق از شما هم تشکر می کنم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۳:۰۹ قֽظֽ | Reply
رامین - ن :
دربارة زندگاني، شخصيت، افكار و روش و منش شادروان مهندس مهدي بازرگان -كه در یکصدمین سالگرد تولد او قرار گرفته ایم - كتب و مقالات و مصاحبههاي شمارش ناپذيري با زواياي ديد گوناگون منتشر شده كه آفرينندگان آنها هر يك با سلايق و علايق خاصّ خود به پژوهش و تحليل شخصيت و قضاوت دربارة وي پرداختهاند و بعضي در ستايش و تجليل او چنان خود را باخته اند كه گويي مهندس همان «الف قدّي» است كه به هر الفي برآيد!، و برخي در نكوهش و تذليل او چنان بر او تاخته اند و شمشير بهتان بر وي آخته اند كه پنداري همة سيه روزيها و نگون بختيهاي جامعة امروز ايران، ناشي از «اشتباه» يا «خيانت» بازرگان بوده است! البته در اين ميان، بسياري صاحب قلمان و سخنگويان متعهّد نيز با علم به اينكه «افراط» و «تفريط» هميشة تاريخ، بزرگترين قربانگاه حقيقت بوده است، كوشيده اند ضمن بركنار ماندن از اين دو دام سهمگين، قضاوتي درخور و شايسته و عاري از تعصّبات و سلايق فردي و اعتقادي و وابستگيهاي گروهي، نسبت به اين شخصيت اثرگذار تاريخ ايران داشته باشند.
در اين كوته سخن، بعنوان يكي از علاقهمندان و در عين حال ناقدان اين «چريك پير!»(۱) قصد و حتّي مجال آن را ندارم كه پردازش و تحليلي همه جانبه پيرامون رفتار و گفتار و پندار اوّلين نخست وزير جمهوري اسلامي داشته باشد. بلكه موضوع اين کامنت , به فراخور نيازهاي این مناسبت، به سير تحوّل در زندگي فكري و سياسي مهندس بازرگان و خصوصاً رويكرد وي نسبت به دين، حكومت، دين حكومتي و حكومت ديني، اختصاص میدهم كه بنظر ميرسد از نكات جالب توجّه و لازم الذّكر در تاريخ نهضت ملّي ايران باشد و پاسخگوي بسياري از پرسشهاي جوانان كنجكاو و پژوهشگر و تشنة حقّ و حقيقت.
حكما و انديشمندان مدافع دين و آيين، بطور كلّي دو رويكرد متفاوت نسبت به اين پديده داشته اند. گروهي باورمند به «دين اخلاقي-عرفاني» بوده اند و شماري ديگر معتقد به دين «فقاهتي-حكومتي». كه در بررسي نقش دين در پيشرفت يا انحطاط جوامع، بايستي به مرزبندي و تفاوت ماهيت اين قرائتهاي دوگانه، توجّهي شايان داشت و عواقب و پيامدهاي يكي از اين دو را به پاي ديگري نوشتن، ممكن است ما را به ناكجا آباد رهنمون سازد!
طرفداران «دين اخلاقي-عرفاني» كه دين را «رابطة عاشقانه و عارفانه و البته شخصي انسان با خداوند» تعريف ميكنند، بر آنند كه در عرصه هايي كه قانون در ان راهي ندارد، باورمنديهاي دروني انسانها ميتواند مؤثّر و كارساز باشد و دين در اين ميان، نه تنها عاملي بازدارنـــده از ظلم و فســاد و تجـــاوز بشمار رفته و حافظ بنيادهاي جامعه است، بلكه آدميان را به نقش آفريني مثبت در عرصة اجتماعي نيز سوق ميدهد و هر گاه انسان نداند كه «از كجا آمده» و «آمدنش بهر چه بود» به موجودي حيران و سرگردان در وادي دهشتزاي ماديگري تبديل، و دچار بحرانها و كابوسهاي خوفناكي ميگردد كه او را به ورطة پوچ انگاري و افسردگي و نيهيليسم و فساد و جنايت درميغلطاند و ماوراي «لذّت» و «سود» هيچ آرمان ديگري در ميخلة وي نميگنجد!
استاد فرزانه ام دكتر پرويز ورجاوند با رويكرد عميق تاريخي و جامعه شناختي، در عين اينكه با نهايت اعتقاد، از ضرورت وجود دين و آيين، جهت تلطيف درون، توانمندي معنوي و سرزندگي و نشاط جوامع سخن بميان ميآورد، در ادامه ميافزايد: «ولي در طول تاريخ هر گاه كه دين خواسته است در قالب يك حكومت دربيايد و كساني كه داراي جنبه هاي مذهبي بوده اند، خواستهاند دين را ابزار اعمال حكومت خود قرار دهند، شاهديم جوامع دچار تنشهاي هولناكي شده است.» ايشان استبداد موبدان زرتشتي در ايران باستان را كه منجر به ظهور ماني و مزدك ميشود، دوران سياه انگيزيسيون ۲۵۰ سالة كليساها در قرون وسطي و دوران خلافت اسلامي خلفاي اموي و عبّاسي را بعنوان شواهد بارز مدّعاي خود مثال ميزنند.(۲)
از شاخصه هاي «دين فقاهتي-حكومتي» اوّلاً تأكيد بيش از اندازه بر سنن و آدابي است كه فقه ناميده ميشوند و از سوي متولّيان رسمي دين و واسطه گان ميان خدا و خلق تدوين و تبيين ميشوند و مردم كه جملگي صغير و ناتوان در تشخيص مصالح دنيوي و اخروي خود بشمار ميروند، بايستي از آنان «تقليد» كنند. همان واسطه گراني كه حضرت مولانا عارف بنام مشرق زمين و -در عين حال بعنوان يك فقيه جامع الشّرايط- دربارةشان ميفرمايد:
من نخواهم فيض حق با واسـطه
كه هلاك خلق شــد اين رابطه
خلق را تقليــــدشان بر بـاد داد
اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد!
بنابراين اين رويكرد، پويايي و عصري شدن دين را -كه نه تنها مغاير با جهانشمولي و زمانشمولي دين نيست، بلكه لازمة آنست- برنميتابد.
دوّم اينكه رويكرد مزبور، حكومت را نيز حق و وظيفة فقها و نمايندگان خدا بر زمين ميداند. اين شيوة حكومت به غلط «تئوكراسي» (حكومت خداوند) ناميده شده است.(۳)
گرچه شادروان مهندس بازرگان در بخشي از زندگي فكري خود كه در حيات سياسياش نيز چندان بيتأثير نبود، بعنوان يكي از پيشگامان و پرچمداران «روشنفكري ديني» در ايران مطرح بود كه در مقابل ايدئولوژيهاي ضدّ ديني چون كمونيسم مقاومت مؤثّري داشت، ولي روشنفكري ديني داراي نحله هاي گوناگون بوده و نيز در سير تاريخي خود دچار تحوّلات و دگرگونيهايي شده است. بازرگان با تأليف كتاب بعثت و ايدئولوژي در پيش از انقلاب، در جهت ايدئولوژيك كردن دين گام برميدارد و ميكوشد نشان دهد كه در برابر همة فلسفه هاي اجتماعي و مكاتب سياسي و غربي، ميتوان از اسلام و برنامه هاي بعثت پيغمبران، ايدئولوژي جامع و مستقل براي اجتماع و حكومت خودمان استخراج كرد. وي حتّي در نقد فكر ديني دكتر شريعتي كه طرفدار تز «اسلام منهاي روحانيت» بود، تا امضاي نامة مشترك با روحانيت(۴) نيز پيش ميرود. همة اينها نشان ميدهد كه در آن دوران مرحوم بازرگان در روشنفكري ديني خود، هنوز از گرايشات سنّتي عاري و پيراسته نبود.
تبلور اين امر را در مرامنامة نهضت آزادي (به دبيركلّي مهندس بازرگان) كه در اوائل انقلاب تدوين شده، ميتوان به روشني مشاهده كرد. در بندهاي اوّل، دوّم و سوّم و ششم از بخش «الف» فصل سوّم اين مرامنامه بر «تفهيم و تبليغ جهان بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي»، «قبول رهبري امام امّت و مبارزه با هر عملي كه موجبات تضعيف رهبري را فراهم سازد»، «همكاري با روحانيت آگاه و متعهّد» و «انقلاب فرهنگي» تأكيد ميكند. بخش «ج» همين فصل نيز اختصاص به «رسالت در گسترش جهاني انقلاب اسلامي دارد.»(۵)
ولي مهندس بازرگان پس از سالها ادامة مطالعاتش و مشاهدة عيني دستاوردهاي حكومت ديني، رفته رفته به نوعي رويزيون و تجديد نظر در انديشة سياسي خود ميپردازد. وي در در سخنراني سال ۱۳۷۱ خود كه بصورت كتاب «خدا و آخرت هدف بعثت انبياء» نيز منتشر ميشود، با يك چرخش آشكار، بصراحت تز جدايي دين از ايدئولوژي و منع دين از نزديك شدن به حوزه دستورهاي اجرايي را ميدهد. و مقام دين را از دخالت در حكومت، به رابطة شخصي انسان با خالق هستي و بهبود حيات معنوي او «ارتقاء» ميبخشد.
اين چرخش آشكار، موجبات انتقاد و موضعگيري بسياري از ياران بازرگان را فراهم ميسازد. هرچند قاطبة آنان پس از تعاطي افكار، دير يا زود به صحّت مواضع جديد مهندس گردن مينهند و به صف موافقان ميپيوندند. دكتر يزدي جانشين مهندس بازرگان در نهضت آزادي نيز معتقد است: «ميان دين و دولت بايد مرزبندي كاملاً روشن و قانونمندي وجود داشته باشد.»(۶)
هر چند عدول از يك انديشه براي يك ايدئولوگ بزرگ و رهبر اجتماعي از يك ديدگاه ميتواند بمنزلة نقطه ضعفي تلقّي گردد، ولي بايد بر جرئت و جسارت مرداني از اين قبيل كه با آزادگي تمام از نقد گذشتة خود پروايي ندارند، آفرين گفت و از حسن نيّت و تعهّد آنان ستايش و تقدير بعمل آورد. انسان جايز الخطا و در حال پيشرفت است و آن دسته از رهبران اجتماعي كه تا آخر عمر براي حفظ آبرو (!) با اصرار و الحاح بر انديشه و عملكرد نادرست گذشتةشان كه خود به نادرستي آن پي بردهاند، پاي ميفشارند تا مبادا به بيثباتي متّهم شوند، (و شايد تعصّب يا خودبزرگ بيني اجازة رويزيون را به آنان نميدهد) بزرگترين خيانت را در حقّ خويش و جامعة خود روا ميدارند.
تحوّل فكري مهندس بازرگان، در زندگي سياسي وي نيز نمود روشني پيدا ميكند. وي از فرداي روز استعفا از رياست دولت موقّت، به آغوش اپوزيسيون ملّي بازگشت ميكند و با شهامت و تمام به استقبال خطر شتافته و با ايماني استوار و بركنار از بيم و دورانديشي به سود خويش، حركتي توانمند را پي ميجويد كه بشدّت بر جامعه تأثيرگذار بوده است.
گرچه در دوران صدارت دولت و همكاري كوتاه مدّتش با روحانيت -كه شايد براي تثبيت اوضاع و جلوگيري از تداوم ناامني و خونريزي آنرا وظيفة خود ميپنداشت- نيز وي كمابيش و به تلويح و تصريح به انتقاد از روحانيوني ميپرداخت كه به اصطلاح «چوب لاي چرخ دولت» ميگذارند. بازرگان در سوّم اسفند ۵۷ در مصاحبه با نيوزويك با ناراحتي از جوّ موجود ميگويد: «اعدامهاي اخير بوسيلة افراد «مافوق» من صورت گرفت. امّا اين اعدامها به اين ترتيب ادامه نخواهد يافت.» او تنها ۲۵ روز بعد از نخست وزيري چنان به تنگ آمد كه با برشمردن فشارها تهديد به استعفا كرد. او با ناراحتي هرچه تمامتر گفت: «در حالي كه مأموران دولت را كميته ها دستگير و زنداني ميكنند، امكان ادامة خدمت وجود ندارد. براي به ثمر رساندن انقلاب هيچ راهي جز اطاعت از دولت وجود ندارد.»
پشيماني بازرگان از همكاري با روحانيت، به مرور زمان فزوني مييابد. وي در هفتم خرداد ۵۸ در حالي كه آشوب سراسر كشور را فراگرفته بود، در يك مصاحبة راديو-تلويزيوني اعلام كرد كه «تعهّدد مراكز قدرت در كشور كارها را فلج كرده است.» او خود را همواره «چاقوي بيتيغه» ميناميد كه اگر چه نخست وزير كشور است، ولي در عمل قدرت و ارادهاي از خود ندارد و دولتهاي بيشماري كه در كشور بر سر كارند، هر يك مطابق رأي و نظر خود عمل ميكنند.
بازرگان در پاسخ آناني كه ميگويند: «دولت انقلابي عمل نميكند.» گفت: «اگر مقصود زدن و كشتن و پا روي همة اصول گذاشتن است، دولتي كه من دعوت كرده ام، اهل اين انقلاب نيست. ولي اگر قرار است نظم و سيستم و كار اساسي باشد و انقلاب واقعي مثبت، خيلي هم انقلابي هستيم.»(۷)
شادروان مهندس بازرگان مي پنداشت كه ميتواند با بياني دلسوزانه كساني را كه براي دسترسي به صندلي وزارت دقيقه شماري ميكنند، بر سر عقل آورد تا بيش از اين بحران آفرينيهاي خود را استمرار نبخشند. ولي آن جماعت به چيزي كه نمي انديشدند، منافع ملّي بود و در عمل بر شدّت تلاشهاي خويش براي نابسامان ساختن اوضاع افزودند تا اينكه كمتر از يكماه ديگر باز مهندس لب به شكوي گشود و گفت: «وجود مراكز تصميم گيري صدمة بزرگي به انقلاب ميزند، به نام پاكسازي، افرادي مانند گرگ در لباس ميش راه ميافتند و تهمتها وارد ميكنند و به هر كس برچسبي ميزنند. وقتي هدف و برنامة عدهاي ادامة برنامههاي تخريبي و منفي انقلاب باشد، سنگ روي سنگ بند نميشود.»(۸) اينها همه فرياد مردي است كه همة روحانيت پشت صحنه براي شروع كار دولت بعد از انقلاب به او چشم اميد دوخته بودند تا به ياري او و به اعتباري كه در ميان مردم داشت، تثبيت قدرت كنند، ولي شتاب آنها براي تكيه زدن بر صندليها مختلف در عمل شرايطي فراهم ساخت تا گروه پرشماري از فرصت طلبان زير نقاب انقلابيگري چند محور اساسي زندگي جامعه را هدف قرار دهند و اوضاع را نابسامان سازند.(۹)
حرص و شتاب اين عدّه براي قدرت يابي بحدّي بود كه حتّي يك يا دو سال تحمّل آن را نداشتند كه به اندازة مديريت يك ادارة كوچك تجربه كسب كنند!(۱۰). در همين شرايط جبهة ملّي ايران اعلامية ۱۲ صفحهاي توفندهاي را منتشر ميكند و در آن نسبت به «انحراف انقلاب» هشدار داده و تصريح ميكند: «هدف انقلاب پيدايش قشر ممتاز مذهبي نبود. انقلاب هدفهاي بزرگتري را دنبال ميكرد كه اكنون مسير آن منحرف شده است.»(۱۱)
سرانجام با وجود همة نرمشهايي كه در عمل مهندس بازرگان از خود نشان داد، بدليل اينكه اجازه نيافت تا امنيت كشور را كه بر اثر عوامل خارجي و داخلي بشدّت دستخوش آشفتگي شده بود، برقرار گرداند، در تنگناي شديد قرار گرفت و به استعفا روي آورد و از همان روز بعنوان يك چهرة مصمّم و بي پرواي اپوزيسيون جمهوري اسلامي به نقش آفريني مثبت در دفاع از حقوق ملّت پرداخت. بي ترديد اين همكاري كوتاه مدّت با روحانيت و تجربة تلخ سياسي براي مهندس بازرگان، در چرخش آشكار فكري وي از دين ايدئولوژيك و حكومتي به دين اخلاقي-عرفاني نقش و تأثير اساسي داشت.
بازرگان ستيزان، تصدّي چند ماهة آن روانشاد را بر نخست وزيري جمهوري اسلامي، بعضاً بمنزلة «خيانت» او به ملّت ايران معرّفي كرده اند. حتّي شماري از آنان، به شيوهاي غرض ورزانه اين «خيانتكاري» را به همة ملّيون تسرّي ميدهند! حال آنكه بازرگان اگر ميخواست، ميتوانست تا پايان عمر بعنوان يكي از قدرتمندترين چهره هاي درون نظام مطرح بوده و از رانتها و مزاياي بيحدّ و حصر آن برخوردار باشد. ولي او به دليل تعهّد اخلاقي و اجتماعي كه از ويژگيهاي بارزش بود، هرگز اين امر را برنتابيد. ولي شايد بهتر ميبود استعفاي ۱۴ آبانماه ۵۸ ايشان، در ۱۴ اسفند ۵۷ و يا حدّاكثر ۲۹ ارديبهشت ماه ۵۸ صورت ميگرفت.
روانش شاد
پي نوشتها:
۱. برگرفته از شعر حميد تقوي در رثاي مهندس بازرگان (ديدي اي دل كآن چريك پير رفت...)
۲. ر.ك. «جبهة ملّي و هويت فرهنگي ايران»، گفتگو با دكتر پرويز ورجاوند، فرياد آزادي، شمارة ۲۸، ۱۰/۸/۸۱، ص۴
۳. در بحثهاي روشنفكري ديني كه بدليل پرهيز از اطالة كلام آنرا به فرصتي ديگر موكول ميكنم، چنين مطرح ميشود كه بنابر آيات قرآني چون «جَعَلنا الاِنسَانَ خليفةٌ فِي الأرض» حكومت خداوند همان حكومت مردم (دموكراسي) است.
۴. ر.ك. سيّد محمّد مهدي جعفري، شريعتي آنگونه كه من شناختم، تهران: نگاه امروز، ۱۳۸۰، صص۱۰۸-۱۰۹ (نامه مشترك بازرگان و مطهّري)
۵. مهندس عبّاس شادلو، احزاب و جناحهاي سياسي ايارن امروز، تهران: نشرگستره، چ۱، ۱۳۷۹، صص۲۰۶-۲۰۷
۶. ايران فردا، ارديبهشت ۱۳۷۶، ص۱۶
۷. مسعود بهنود، ۲۷۵ روز بازرگان، تهران: نشرعلم، چ۲، ۱۳۷۸، ص۶۸۹
۸. احمد سميعي، طلوع و غروب دولت موقّت، تهران: شباويز، ص۲۱۰
۹. دكتر پرويز ورجاوند، «از رياست دولت موقّت تا پازگشت به اپوزيسيون»، نامه، شمارة ۲۰، بهمن ۸۱، ص۶۲
۱۰. دكتر پرويز ورجاوند، سخنراني بمناسبت درگذشت مرحوم علي اردلان در اهواز، بهمن ۷۸.
۱۱. سميعي، همانجا.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۳:۳۴ قֽظֽ | Reply
نامه ی بازرگان به سردبیر روزنامه ی سلام :
بسمه تعالي
سردبيري محترم روزنامه سلام
با سلام
در شماره 418 مورخ 10/8/71 آن روزنامه در گزارش ديدار گروه كثيري از دانشجويان و دانشگاهيان و دانشآموزان به مناسبت آغاز هفته مبارزه با استكبار جهاني با حضرت حجتالاسلام و المسلمين حاج سيد احمد خميني بياناتي از قول ايشان در ارتباط با دولت موقت نقل شده بود كه چون با حقيقت و واقعيت وفق نميداد و با شان و حرمت رهبر راحل انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران منافات داشت خواهشمند است بر طبق قانون مطبوعات و براي جلوگيري از اغواي افكار و مخدوش شدن تاريخ انقلاب دستور فرمائيد كه توضيحات زير در اولين شماره بعدي روزنامه در صفحه اخبار داخلي، درج شود.
جناب آقاي سيد احمد خميني پس از مقدمهاي مختصر و تاريخچهوار درباره «مبارزه يك تنه و بيامان امام با آمريكا و شاه» و نقل اين كلام از ايشان كه «اگر آمريكا با ما دشمني نكند و جلوي آرمانخواهي ما را نگيرد ما در حد دو كشور ميتوانيم با يكديگر ارتباط داشته باشيم» چنين اظهارنظر كردهاند كه «عليرغم آنكه ليبرالها سعي داشتند خودشان را به آمريكا نزديكتر نمايند مبارزه ابعاد تازهاي مييافت و بعد از اشغال لانه جاسوسي، دولت موقت ميخواست با طرح استعفا به مقاصد خود جامه عمل بپوشاند ولي حضرت امام با قبول استعفاي دولت موقت بزرگترين ضربه را بر پيكر دولت موقت وارد ساخت.» و پس از چند عبارت چنين اضافه فرمودهاند: «با فتح لانه جاسوسي چهرهها شناخته شدند وابستگي دولت موقت به آمريكا روشن شد.»
واقعاً كه مرحبا و دست مريزاد!
در طي سالهاي بعد از پيروزي انقلاب، نظير اين اظهارات و اتهامات از ناحيه بعضي از افراد بياطلاع يا مغرض و در مطبوعات خودي و بيگانه شنيده و خوانده ميشد اما از فرزند امام كه از طرفي خود به طور تنگاتنگ در جريان قضايا بوده و از طرف ديگر ميبايستي بيش از هر كس پاسدار حرمت و آبروي پدر بزرگوار خود و حمايت از اصالت و استقلال انقلاب باشد انتظار نميرفت كه اين گونه بيپروا و به دور از حقيقت و تقوا، چنين اظهارت ناروا بر زبان يا قلم بياورد، آن هم در جمع دانشجويان و دانشگاهيان و جواناني كه بيش از همه نيازمند اطلاعات درست و رهنمودهاي سازنده براي خدمت به ايران و اسلام هستند.
وقتي جناب آقاي احمد خميني از «آشكار شدن وابستگي دولت موقت» و از «كوشش ليبرالها براي نزديكي بيشتر با آمريكا» صحبت ميكنند، هم بصيرت و صداقت والد راحل خود را كه به فرموده خودشان «با اعتماد به ديانت و به سوابق مبارزات اسلامي ملي......» رئيس دولت موقت را انتخاب و وزراي پيشنهادي را انتصاب كرده بودند زير علامت سئوال ميبرند و سلب صلاحيت و حيثيت از آنان ميكنند و هم شخص خود را كه در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب در گفتگو با آقاي دكتر يدالله سحابي طرفدار سرسخت و توصيه كننده نهضت آزادي و شخص بنده به پدرشان معرفي كرده و در ماههاي اوليه فعاليت دولت موقت نهايت اخلاص و محبت را به بنده نشان ميدادند و رابط بين امام و بنده بودند، جوان ناپخته بياطلاع از اوضاع و افراد، يا خداي ناخواسته و زبانم لال عامل نفوذي سيا در بيت امام و بنياد گاه انقلاب اسلامي معرفي مينمايند!
اگر ديگران ندانند يا خود را به ناداني بزنند جناب آقاي احمد خميني خوب ميدانند كه عدم امكان ادامه كار دولت موقت بر اثر تداخلها و مزاحمتهاي گوناگون بود و قصد استعفاي دولت موقت بيش از يك ماه قبل از گروگانگيري، در يكي از جلسات شوراي انقلاب كه در حضور رهبر انقلاب تشكيل شده بود اعلام گرديده بود و در تلويزيون نيز، در خلال مثلها و اشارات يا به طور آشكار براي مردم بيان كرده بودم و با آنكه ضربالاجل استعفا به بعد از مراجعت بعضي از آقايان عضو شوراي انقلاب كه به حج رفته بودند موكول شده بود امضاي نامه استعفا پيش از انتشار خبر گروگانگيري صورت گرفته بود. اگر بنا بر گفته آقاي سيد احمد خميني، رهبر انقلاب قصد داشتهاند كه بزرگترين ضربه را به دولت موقت وارد كنند و وابستگي رئيس و وزراي دولت موقت بر ايشان مسلم شده بود قاعدتاً نميبايستي كتباً از زحمات و خدمات دولت موقت تقدير نموده، از نخستوزير و از وزيران دولت موقت براي شركت در شوراي انقلاب يا دولت بعدي دعوت نمايند.... البته در شعارها و جوسازيها بين گروگانگيري و «سقوط دولت موقت» ارتباط داده ميشد ولي در واقع و در عمل، رابطهاي بين آن دو پديده وجود نداشت و آن حرفها و نقلها چيزي بيش از پخت و پز يك بهانه براي نيل به مقاصد خاصي نبود.
شايد اين مطلب را كه قبلاً نيز گفته و نوشتهام آقاي سيد احمد خميني اطلاع حضوري نداشته باشند كه در ماههاي آخر دوره دولت موقت و تيره شدن روابط ايران با آمريكا بر اثر پذيرفتن شاه توسط دولت آمريكا به اتفاق آقاي دكتر يزدي وزير امور خارجه دولت موقت خدمت رهبر راحل انقلاب رسيديم و معظمله توصيه خودداري ايران از فروش نفت به آمريكا را فرمودند. ما توضيح داديم كه نياز آمريكا به نفت ايران ناچيز و بيتاثير است. اما اگر اجازه دهند به عنوان اعتراض، با آمريكا قطع رابطه شود. بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نظر حضوري و قبلي خود را تكرار كرده گفتند «كجدار و مريز» عمل نمائيم.
قدر مسلم و شهادت اكثريت قريب به اتفاق ملت شرافتمند و هوشمند ايران اين است كه خطا و خيانت يا فريب و سوء نيت در كار دولت موقت، به قول جناب احمد خميني ليبرالها، از نظر والد معظمشان وجود نداشته است. اما آنچه معلوم نميباشد اين است كه دولت موقت بيچاره كه جز لبيك اجابت گفتن به درخواست و دعوت رهبر انقلاب و اعتبار و امكان دادن به استقرار جمهوري اسلامي در چنان شرايط مبهم و دشوار، كار ديگري نكرده است كدام ناني را آجر كرده و نمك به زخم چه كسي پاشيده است كه بعضي تا اين حد ناراحت و ناسزا گو شدهاند
موضوع تصرف سفارت آمريكا و گروگانگيري به خاطر براندازي استكبار و رفع فتنه از عالم، يك مسئله است كه خاطرات و تجارب ملت ايران و تاريخ انقلاب دربارهاش قضاوت كرده و خواهند كرد و ايراد تهمتهاي بياساس و اخلاق و اسلام، به نهضت آزادي و بنيانگذاران آن، يك مطلب ديگر كه چارهاي جز واگذار كردن آن به خدا و به خلق خدا نيست.
درانتظار اصلاح و عذرخواهي «يادگار امام»
و با توكل به درگاه باريتعالـي و دعاي نجات همگان
مهدي بازرگان
دبيركل نهضت آزادي ايران و نخستوزير دولت موقت
تهران ـ آبان
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۳:۳۷ قֽظֽ | Reply
متن استعفای بازرگان و نامه ی قبول آن استعفا :
بسمالله الرحمن الرحيم
حضور محترم حضرتآيتالله العظمي امام روحالله الموسوي الخميني دامتبركاته، باكمال احترام معروض ميدارد پيرو توضيحات مكرر گذشته و نظر به اينكه دخالت ها، مزاحمت ها، مخالفت ها و اختلاف نظرها، انجام وظايف محوله و ادامه مسووليت را براي همكاران و اينجانب مدتي است غير ممكن ساخته و در شرايط تاريخي حساس حاضر نجات مملكت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت كلمه و وحدت مديريت ميسر نميباشد، بدين وسيله استعفاي خود را تقديم ميدارد تا به نحوي كه مقتضي ميداند كليه امور را در فرمان رهبري بگيرند يا داوطلباني را كه با آنهاهماهنگي وجود داشته باشد مأمور تشكيل دولت فرمايند.
با عرض سلام و دعاي توفيق
مهدي بازرگان
14/8/58
بسمالله الرحمن الرحيم
شوراي انقلاب جمهوري اسلامي
چون جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان، با ذكر دلايلي براي معذور بودن از ادامه خدمت، در تاريخ 14/8/58 از مقام نخستوزيري استعفا نمودند، ضمن قدرداني از زحمات و خدمات طاقتفرساي ايشان در دورة انتقال، و با اعتماد به ديانت و امانت و حسن نيت مشاراليه، استعفا را قبول نمودم. شوراي انقلاب را مأمور نمودم براي رسيدگي و اداره اموركشور در حال انتقال. و نيز شورا در اجراي امور زير بدون مجال، مأموريت دارد:
1. تهيه مقدمات همه پرسي قانون اساسي
2. تهيه مقدمات انتخابات مجلس شوراي ملي
3. تهيه مقدمات تعيين رئيس جمهوري
لازم به ذكر است است كه با اتكال به خداوند متعال و اعتماد به قدرت ملت عظيمالشأن، بايد امور محوله را، خصوصاً آنچه مربوط است به پاكسازي دستگاههاي اداري و رفاه حال طبقات مستضعف بيخانمان، به طور انقلابي و قاطع عمل نمايند.
15/8/58
روح الله الموسوي الخميني
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۳:۴۱ قֽظֽ | Reply
نگاه به بازرگان از زاویه ی عزت الله سحابی :
همزمان با پيروزي انقلاب، دولت موقت به فرمان رهبر انقلاب تشكيل شد. الان بحث اين است كه چرا در آن مقطع ايشان كه خودشان هم يك روحاني بوند براي تشكيل دولت موقت از يك روحاني دعوت به عمل نياورد؟ و مسئوليت اين كار را به عهدهي مرحوم آقاي مهندس بازرگان قرار داد يعني يک روشنفكر ديني. در واقع ايشان آن موقع چه ارزيابي از روحانيت داشت و چه ارزيابي از روشنفكران كه چنين انتخابي را انجام داد؟
مهندس سحابي: بله تا آنجا كه من آثاري را ديده بودم اين انتخاب ناشي از اين نبود كه مهندس بازرگان و روشنفكران ديني را قبول داشتند. بيشتر ناشي از اين بود كه روحانيت تجربهي كشورداري، مملكتداري و حكومت و اين حرفها را نداشت و مي گفتند كه حالا اينها يك دورهاي باشند، يا ما با آنها ميتوانيم كنار بياييم و اينها هم در همهي امور با ما همراهي خواهند كرد و يا اينكه بعداً ما از آنها تحويل خواهيم گرفت. انتخاب مهندس بازرگان به نظر بنده از روي اعتقاد نبود؛ بخصوص در ميان مشاورين آقاي خميني، مثلاً مرحوم مطهري به آقاي بازرگان اعتقاد داشت ولي مرحوم بهشتي خيلي اعتقاد نداشتند. موارد اختلاف آنها را ما شاهد بوديم و مي دانستيم وليكن گفتند چون روشنفكران سابقهي اداري و اجرايي دارند اينها فعلاً باشند خب در اجرا مشكلاتي پيش آمد برخوردهايي پيش آمد و آرام ، آرام بروز كرد. علت انتخاب را بنده اينگونه تصور ميكنم.
: يعني علت انتخابات ناشي از وجود نقطه ضعفهايي در روحانيت بود نه نقاط قوت در روشنفكران؟
سحابي: بله. آمادگي اجرايي نداشتند. حالا چند تا مثال برايتان ميزنم اولاً وقتيكه آقاي مهندس بازرگان رفته بودند پاريس خدمت امام، بنده تازه از زندان آزاد شده بودم يعني وقتي من آزاد شدم كه مهندس بازرگان فرانسه بود و همزمان با ايشان يا كمي جلوتر يا پيشتر مرحوم مطهري آنجا رفته بود. آنجا آقاي خميني به آقاي بازرگان گفته بودند كه شما از يك عدهاي كه ميتوانند كشور را اداره كنند يك ليستي را بدهيد كه آقاي مهندس گفت كه ليست پنجاه نفري را دادم كه اين پنجاه نفر از همين دوستان مهندس و دكتر خود او بودند. مثل اعضاي انجمن اسلامي مهندسين و پزشكان. آقاي مطهري هم كه رفته بودند چيزي نزديك به همين ليست را داده بوند منتهي برخي از شخصيتهايي را كه آقاي مهندس نداده بود آقاي مطهري داده بود. از جمله خاطرم هست كه مثلاً اسم دكتر سنجابي را آقاي مطهري داده بود و مهندس نداده بوده چون مهندس با اين جبههي مليها اين اواخر قبل از انقلاب اختلافاتي پيدا كرده بود و احساس كرده بود كه جبههي مليها به اصطلاح خيلي توي حال و هواي انقلاب نيستند و بيشتر به فكر كسب حكومت هستند و مثلاً احساس ايشان اين بود كه حرف ايشان را نقل بكند كه اينها يك مشروعيتي از آقاي خميني بگيرند بعد با اين مشروعيت با امريكا به اصطلاح مذاكره بكنند بعد يك مشروعيت و حمايتي هم از امريكا بگيرند. مهندس به اين چيزها اعتقاد نداشت، به اين ترتيب دكتر سنجابي را آقاي مهندس معرفي نكرده بود ولي آقاي مطهري گفته بود كه آقاي دكتر سنجابي از ابتدا جزء شوراي عالي انقلاب باشد. كه بعدها من شنيدم كه دكتر سنجابي به آقاي مطهري وقتيكه دعوتش كردند گفته بود كه تكليف بازرگان چي ميشود؟ يعني دكتر سنجابي هم متقابلاً با نهضت، با بازرگان مسئله داشت؛ حتي در كميتهي حقوق بشر كه قبل از انقلاب تشكيل شده بود؛ در انتخابات، بازرگان به عنوان رياست آن انتخاب شد و دكترسنجابي به اين معترض بود كه چرا بازرگان انتخاب شده است؟ ميخواهم بگويم كه آن موقع يك چنين اختلافاتي بين بازرگان و جبههي مليها بود ولي آقاي خميني فقط به حرف بازرگان استناد نكرده بود و از آقاي مطهري هم يك اسمهايي را گرفته بود كه سنجابي هم جزء اينها بود.
به هر صورت برداشت من اين است كه در آغاز فكر ميكردند كه با همين روشنفكران مذهبي، يا ملي ـ مذهبي اينها ميتوانند كشور را اداره كنند. همكاريهايي را هم داشته باشند واز اول هم قصد مخالفت را نداشتند ولي مخالفت به تدريج پيش آمد حالا مواردي كه مخالفت پيش آمد را من يك بار ديگر هم در روزنامه صبح امروز که متعلق به آقاي حجاريان بود مفصل گفتهام. دولت موقت و آقاي مهندس به خصوص تصور و برداشتشان اين بود كه شوراي انقلاب در واقع رقيب دولت موقت است و در واقع سنگ مياندازد.
در واقع پاسخ سؤال اول اين است كه روحانيت نميدانست كه چگونه كشور را اداره بكند. يك شاهدش اين است كه اين اواخر كه دولت موقت استعفا داده بود در فكرتشكيل دولت جديدي بودند و شوراي انقلاب هم داشت تجديد سازمان ميكرد. هنوز هم دنبال اينكه چه كسي نخستوزير باشد نبودند داشتند وزرا را به اصطلاح سبك سنگين مي كردند كه كي وزير بشود. مرحوم بهشتي در بحثها و جلسههايي كه داشتيم اصرار داشت كه وزرا بايد از جوانان باشد و اين جمله را از ايشان خوب خاطرم است كه ميگفت ممكن است كه جوانان بي تجربه باشند ولي تاوان اين را ما ميدهيم براي اينكه جوان هستند كه كشور را اداره كنند و انقلاب اصلاً حاصل كردهي جوانان بوده است. به هر حال كساني كه براي كابينة بعد از دولت موقت انتخاب شدند اكثراً جوان بودند مثلاً دكتر احمدزاده كه جزء كابينههاي دولت موقت بود و آقاي نعمتزاده و آقاي موسي كلانتري برادر عيسي كلانتري، وزير كشاروزي را آوردند. موسي كلانتري را وزير راه كردند. چندتا وزير معروفشان كه من خاطرم هست اينها بودند. رئيس سازمان برنامه و بودجه آن موقع، من بودم روي ما حرفي نداشتند و تا افتتاح مجلس ديگر ما ادامه داديم يعني خلاصه جوان و حتيالمقدور غير روحاني ميخواستند بر سر كار باشد.
: يعني دولت بعد از مهندس بازرگان هم غير روحاني بود؟
سحابي: بله روحاني ما نداشتيم. كم داشتيم. چرا، مثلاً آقاي بهشتي و آقاي موسوي اردبيلي كه يكي از آنها رئيس ديوان عالي كشور بود و ديگري دادستان كل كشور بود ولي وزير نبودند. آقاي مهندس بازرگان در دورهي رياست دولت موقت اختلافاتي با شوراي انقلاب داشتند كه هميشه پيش آقاي خميني مطرح ميكردند. مهندس بازرگان دو سه بار هم قصد استعفاء داشت و استعفاء داده بود اما براي ماندن شرط گذاشته بود. يكي از شرطهايش اين بود كه خود روحانيون بيايند توي جريان حكومت. آن وقت پيشنهادش هم اين بود كه اگر خود آقايان روحانيون ميگويند ما سابقه و تجربه نداريم، يك مدتي آقايان بيايند معاونت وزارتخانهها را بپذيرند. يك چند ماهي باشند و بعد خودشان متصدي بشوند. كه اين كار اجرا شد يعني شوراي انقلاب هم قبول كرد؛ خود آقاي خميني هم قبول كرد. كه من خاطرم هست كه خود آقاي هاشمي شد معاون وزير كشور، آقاي خامنهاي معاون وزير دفاع و آقاي اردبيلي معاون وزرات دادگستري و آقاي باهنر معاون وزارت آموزش و پرورش شد. عرض كنم چند تا از اين آقايان بزرگوار معاونت را پذيرفتند اين مال تابستان سال ۱۳۵۸ است كه اين ادامه داشت تا استعفاي دولت موقت. بعد از استعفاي دولت موقت همه وزرا از جوانان شدند.
: حالا در ارتباط با همين پيشنهادي كه آقاي مهندس بازرگان داده بود كه روحانيون بيايند وارد دولت شوند سؤال اين است كه مهندس بازرگان در طول سالهاي پيش از پيروزي انقلاب با روحانيون ارتباط داشت كارهاي سياسي، فرهنگي فكري با آنها انجام داده بود. مهندس بازرگان چه ارزيابياي از اين تجربه با روحانيون داشت كه به اعتبار آن، مسئوليت دولت موقت را پذيرفت و همچنين دعوتي را به عمل آورد؟
سحابي: كه قبل از انقلاب حال و هوا چيز ديگري بود چون هميشه وقتي يك دشمن مشتركي وجود دارد. كساني كه با آن دشمن درگير هستند يا روبرو هستند، تفاوتها و يا اختلافات بين خودشان را كمتر ميكنند. ممكن است كه بعضي اشخاص اهل تحقيق، عميق و آيندهنگري باشند روي اختلافاتي كه گروههاي همكار ديگر و ضعفهايي كه در آنها سراغ دارند حساسيت داشته باشند پيشبينيهايي بكنند ولي حتي بروز نميدارند. من خودم يادم هست كه ما در سالهاي قبل از انقلاب در زندان بوديم يعني هفت سال قبل از انقلاب بنده در زندان بودم. خب ما با همين مؤتلفه و حزب ملل اسلامي با آقاي بجنوردي و با آقاي ادواري، با اينها همبند و رفيق بوديم. از جهاتي هم بين ما يك علايقي وجود داشت يا آنها از حزب ملل اسلامي دلخوريهايي داشتند هميشه درد دلهايشان را با ما ميكردند. با ما روابط داشتند آن وقت انقلاب كه آمد، حكومت كه آمد بخصوص بحث ولايت فقيه كه آمد خُب بين اينها تفرقه افتاد؛ مهندس بازرگان بخصوص با مرحوم مطهري در درجهي اول و در درجهي دوم هاشمي هميشه نيات خودش را در ميان ميگذاشت، با اينها نزديك بود و هميشه برنامههايش را با اينها در ميان ميگذاشت. من هم خاطرم است كه در دورهي انقلاب در آن جريان راهپيمايي عاشورا و تاسوعا ، مهندس هميشه با هاشمي و مطهري هماهنگ ميكرد با بهشتي كمتر صحبت يا به اصطلاح هماهنگي ميكرد. بعد در جرياني كه آن موقع به وجود آمد ـ من در ايران نبودم رفته بودم به اروپا و امريكا ـ و بختيار نخستوزير بود و بحثهايي و توافقهايي شده بود، كه بختيار پيش امام در پاريس برود و آنجا پيش امام استعفاء بدهد. بعد امام دو مرتبه ايشان را مأمور تشكيل كابينه كند. اين توافق ها را با مطهري و هاشمي مي کردند و با شوراي انقلاب يعني بهشتي هم توافق كردند. آن وقت يك عدهاي خارج از شوراي انقلاب و خارج از دولت موقت اين را توطئه تلقي كردند، كه خدا رحمت كند مرحوم علي بابايي يكي از آنها بود خلخالي هم يكي ديگر از آنها بود كه خلخالي براي خودش يك دولت جدا بود مستقيماً با امام تماس گرفت و امام را از اين كار بر حذر داشت. كه بعد امام هم گفت بختيار نيايد. منظورم اين است كه مهندس با آقايان مطهري و هاشمي نزديكي و هماهنگي بيشتري داشت.
: و ارزيابي مثبتي هم داشت؟
سحابي: بله
: حالا دولت موقت با يك تركيب روشنفكري تشكيل شد از آن طرف آقاي خميني و روحانيون هم بودند و خارج از دولت موقت در واقع يك نظام ناهمگوني وجود داشت چون در سياستها و برنامهها و رويهها هم اختلاف نظر وجود داشت در چنين شرايطي يك بحران جدي پيش آمد كه مسئلهي نابساماني مديريت كارخانهها و منابع بود كه نهايتاً منجر به تصويب لايحهي ۶۷۳۸ يا قانون مديريت شد.
: ارزيابي شما از عملكرد اين مجموعهي ناهمگون در ارتباط با اين نابساماني در صنايع چگونه است؟
سحابي: لايحهي ۶۷۳۸ در اوايل فروردين به شوراي انقلاب آمد و آن لايحه را هم دولت تدوين كرد علت آن اين بود كه در دورهي انقلاب و روي كار آمدن دولت موقت در واقع از همان ۲۲ بهمن، آشوب عجيبي در تمام كارخانهها و در كليهي شركتهاي پيمانكاري كه كارهاي دولتي دست آنها بود به پا شد. در تمام اين کارخانه ها مشاهده مي شد كه كارگران مهاجم هستند و يك عده گروههاي سياسي هم داخل كارگران شدند و كارگران را به آشوب و تهاجم وا ميدارند، صاحبان اين صنايع و يا شركتهاي پيمانكاري همه فراري هستند و حاضر نيستند. لذا شركتها و كارخانهها دچار نابساماني عجيبي بودند صاحبان آنها بالاي سرشان نبودند، كارگران هر كاري كه ميخواستند ميكردند؛ بيم آن ميرفت كه صنايع بخوابد. مثلاً بنده از طرف آقاي احمدزاده به يك هيئتي به نام حمايت از صنايع دعوت شدم. اين هيئتِ حمايت از صنايع يك ضمانت قانوني داشت، يعني در سال ۱۳۵۲ يك قانوني وجود داشت به نام قانون حمايت از صنايع. منظور از حمايت از صنايع اين بود كه صنايعي كه به دلايل مالي، بدهكاري يا مشكلات كارگري به اصطلاح متوقف ميشوند يا كارشان كُند پيش ميرود يا به طرف ورشكستگي يا بدهي به بانكها ميرود، يك كنسرسيوم از بانكهاي طلبكار ميآيند و در واقع مديريت اين كارخانهها و صنايع را به عهده ميگيرند. آن وقت اينها را به اصطلاح اداره ميكنند تا كارخانه را به مرز سودآوري يا مثلاً عادي شدن برسانند ،اوضاع كارگرياش را هم مثلاً درست ميكنند و اينها اختيارات زيادي داشتند. اين هيئت مركب بود از يك نماينده از وزارت صنايع يك نماينده از وزارت كار،نماينده سازمان برنامه با يكي دو تا كارشناس وصاحب نظر.آن موقع پيشگامش احمدزاده شد. ولي بعد معينفر و كتيرايي و طاهري كه با پيمانكاريها و مهندسين مشاور سر و كار داشتند چون آنجاها همين اوضاع بود آنها به هم پيوستند و يك لايحه به شوراي انقلاب تحت عنوان مديريت آوردند كه مديريت اين كارخانهها كه دچار مشكلات كارگري يا مديريتي هستند را موقتاً دولت، را به عهده بگيرد و مدير براي اينها تعيين كند. بعد مديرها تعيين شدند. كار خيلي سنگيني بود.تعداد كارخانههايي كه مسأله داشتند حدود ۶۰۰ كارخانه بود. بعد هم پيمانكاريها، كه اينها همه مسأله داشتند. اين هيئت حمايت از صنايع را احمدزاده تشكيل داد و بنده هم دعوت داشتم. نماينده وزارت كار، آقاي كروبي، آقاي عالينسب هم بودند. ما در يك اطاق بوديم،سه تا چهار تلفن هم بود درست مثل يك ستاد جنگي، مرتب اخبار از اكناف و اطراف كشور ميآمد، از كارخانهها اخبار ميآمد. ما مجبور بوديم همان موقع تصميم بگيريم به عنوان مثال بانك ملي که يک طلب كار عمده بود را طبق آن قانون بگوييم كه بيايد مديريت آن كارخانه را به عهده بگيرد. منظورم اين است، آن آشوبهاي موجود زمان انقلاب باعث شد كه اين قانون مديريت بيايد. قانون مديريت هم در واقع خود دولت تدوين كنندهاش بود. آن وقت اين قانون در دو ماهي كه اجرا شد به مشكلاتي برخورد. يكي، دو تا از اين مشكلات، مشكلات قانوني بود، براي اينكه طبق قانون، هيئت مديرههاي هر شركتي منتخب مجمع عمومي منتخب سهامداران بود و اينها به دليل منتخب سهامداران بودن، اختياراتي دارند و بايستي در مجمع عمومي مثلاً يك چيزهايي را به تصويب برسانند تا اينكه يك متممي آمد يا مكمل قانون مديريت آمد كه اين قانون مديريت به اين هيئتهاي مديريتي تعيين شدهي دولت، اختيارات نه فقط هيئت مديره بلكه اختيارات مجمع عمومي را هم داد كه اسم آن شد لايحة ۶۷۳۸ كه در خرداد سال ۵۸ اين لايحهي ۶۷۳۸ تصويب شد و اجرا شد، منتها در آن ماده مشخص شد كه قانون حفاظت صنايع در اواخر تير ماه سال ۵۸ با مصلحت دولت يعني با پيشنهاد وزارت صنايع و پيشنهاد مهندس بازرگان به شوراي انقلاب آمد و آن وقت تصويب شد و آن وقت متعاقب آن يك كارهايي انجام شد.
: پس بنابراين در طول اين سيري كه دولت موقت طي ميكرد، در واقع اين تفاوت در گرايش روحانيون و گرايش روشنفكران تعارضي پيدا نميكرد يعني وحدت نظر داشتند؟
سحابي: در برخورد با اين مسائل وحدت داشتند.
منتها در آن موقع جو جامعه، همه جا انقلابي بود. احزاب و گروههاي چپ و راست همه در صحنه آمده بودند. سخنراني بود، منبر بود روحانيون همه بودند يك چيزي كه نقل مجلس همه بود از چپهاي ماركسيست، يعني ۳۷ و ۳۸ گروه ماركسيست بود تا روحانيون همه ميگفتند دولت موقت انقلابي نيست، انقلابي عمل نميكند ما انتظار اصلاحات صريح و تندي داريم، دولت موقت هم حرفهايي داشت ميگفت خب اگر يك شبه بسازيم تخريب ميشود. اما اصلاح چيزي، به نتيجه كار دارد ما بايد به تدريج به آن برسيم. اين اختلاف وجود داشت. اعضاي شوراي انقلاب هر جا ميرفتند و به آنها اعتراض ميشد، آنها ميانداختند به گردن دولت موقت، مثل آقاي بهشتي، من خاطرم هست گفت خب چه كنيم، دولت موقت انقلابي نيست، مهندس هم اينها را ميشنيد و دلخور ميشد. وليكن تحليل دولت موقت چه مهندس و چه وزرا اين بود كه، شوراي انقلاب رقيب دولت موقت است و ميخواهد دولت موقت را غير انقلابي معرفي كند و خودش را انقلابي معرفي كند و جايش بيايد. بنده آن موقع در داخل شوراي انقلاب بودم در دولت موقت نبودم يعني از اواخر شهريور سال ۵۸ آمدم تو دولت يعني رئيس سازمان برنامه و بودجه ومشاور شدم درآن شش ماه اول من در شوراي انقلاب بودم. من آنجا شاهد بودم كه رقيب اصلي دولت موقت در واقع شوراي انقلاب نيست. شوراي انقلاب در واقع خودش هم در محضر اتهام بود. اين اتهامات در واقع از دو ناحيه متوجه ميشد يكي از ناحيهي چپ، يكي از ناحيهي راست. ناحيهي چپ، سردمدار آن آقاي خوئينيها بود البته در پشت پرده قويتر از اينها هم بودند. اينها معترض بودند، هم به دولت موقت هم به شوراي عالي انقلاب هر دو را قبول نداشتند يعني هر دو را غير انقلابي ميدانستند. بعدها به تدريج روشن شد كه دانشجويان هم، دانشجويان مذهبي كه با امام در صحنه بودند، امام آنها را قبول داشت. امام معلم آنها بود و محرك آنها بود اين دانشجويان هم با همين آقاي خوئينيها بودند، همينهايي بودند كه رفتند سفارت و يك كميتهي كارگري با آقاي خوئينيها تشکيل دادند. اين يك وجه مخالفت بود اما يك وجه مخالفت ديگر كه از ناحيهي راست مي شد. آن بسيار - به نظر من حالا اين دو وصف را من نبايد بگويم ولي - مخفيانهتر و موذيانهتر عمل ميكرد و آن جناحي بود كه در واقع طرفداران مرحوم كاشاني و دكتر بقايي يعني مخالفين بود و دشمنان مصدق بودند، اينها شوراي انقلاب و دولت موقت را، همهي اينها را يك ماهيت ميدانستند. ميگفتند اينها همه مصدقي هستند و انقلاب اسلامي را يك فرصتي مي دانستند كه انتقام خودشان را از مصدقيها بگيرند. معتقد بودند كه نسبت به مرحوم كاشاني از زمان سال ۱۳۳۱ تا آن سال ظلم شد و ايشان به دليل همان رفتارهاي مصدقيها در حق آنها خيلي ستم شده و بايد انتقام بگيرند. اينها مخفيانهتر و موذيانهتر عمل ميكردند ما آن موقع ردپاي آنها را نميديديم. ولي بعدها كشف كرديم در همان سال ۵۸ كشف كرديم. اين دو منشاء به اصطلاح هم با دولت موقت مخالف بود هم با شوراي انقلاب. اين را اگر خاطرتان باشد سال ۱۳۷۷ من در روزنامه صبح امروز گفته بودم و گفته بودم كه منشاء اين چيزها آيت است و پشت سر آن هم بقايي است. پسر آيت مقالهاي در روزنامه صبح امروز در رد حرفهاي من نوشته بود. حرفش اين بود و ميگفت پدر من حساسيت داشت. پدر من يعني آيت… ميديد كه مصدقيها آمدهاند هم در شوراي انقلاب و هم در دولت موقت حاكم شدند. اين درست منتها آن موقع موذيانهتر عمل ميكرد و از درون روحانيت كار ميكرد.
حالا آيت چه كار ميكرد؟ آيت در فضاي دانشجويان، فضاي عمومي جامعه كار نميكرد. روي روحانيت كار ميكرد مثلاً ميرفت قم. هفتهاي يكبار درس ميداد. چي درس ميداد؟ تاريخ معاصر. تاريخ معاصر همهاش چي بود؟ ضد مصدق همهاش كاشاني بود، اين مواضعي كه الان جامعهي مدرسين دارد از آن زمان است. اين به اصطلاح جامعهي ضد مصدقي و ضد ملي ميباشد بعد اختلافاتي در شوراي انقلاب شروع شده بود موقعي كه دولت موقت كنار رفته بود. دولت شوراي انقلاب است، نخستوزير هم نداريم، بنابر اين ظاهراً اختلافي هم وجود ندارد و حاکميت يك دست است. در همين موقع در بين شوراي انقلاب اختلاف پيش ميآيد. اختلاف بر سر چي بود؟ در درجهي اول بين بنيصدر و بين اعضاي حزب جمهوري اسلامي كه سردستهي حزب جمهوري اسلامي هم آقاي بهشتي بود. مثلاً فرض كنيد آقاي خامنهاي و آقاي هاشمي خيلي درگيري رو در رو با بنيصدر نداشتند. آقاي اردبيلي بسيار ميكوشيدند كه اين وسط را بگيرد ولي مخالفت شديد بين بهشتي و بنيصدر بود. در جلسات شوراي انقلاب بيشتر درگيريها بين اين دو نفر بود. ما كه ميگويم يعني آقاي بازرگان، چون بعد از استعفاي دولت موقت و تجديد سازمان شوراي انقلاب به دستور امام، من خاطرم است كه از دفتر امام تلفن زدند گفتند كه مهندس بازرگان هم بايد در شوراي انقلاب باشند. آقاي مهندس بازرگان، معينفر ، بنده و آقاي حسن حبيبي بوديم. ما تقريباً در آنجا، اصولاً در اين دعوا تقريباً ساكت بوديم. بي تفاوت بوديم. ولي دعوا زياد بود. قطبزاده هم بود بنيصدر خيلي تهاجمي با بهشتي برخورد كرد تا كشيد به اواخر زمستان ۵۸ كه بنيصدر در آن سال رئيس جمهور شده بود. يك چيزي به نام نوار آيت مطرح شده بود.
سال ۵۹، اين نوار آيت مسأله اصلي جلسات شوراي انقلاب شده بود. بنيصدر ميگفت: اين آقاي آيت با اين نوارش اقرار كرده كه هدفش سرنگوني من است. ميخواهد من را سرنگون كند. آنها از آيت دفاع نميكردند ولي ميگفتند نه اين خبرها نيست نميتواند اين كارها را بكند. اگر هم بخواهد بكند ما نميگذاريم. كار خيلي بالا گرفت. تا اينكه در جلسهي اعضاي حزب جمهوري كه در منزل آقاي باهنر بود و سخنگوي آنها هم آقاي هاشمي و آقاي باهنر بود، رسماً اعلام كردند اگر شما شاهد و سندي مبني بر اينكه آيت با بقايي رابطه دارد را نشان دهيد. ما آيت را از حزب اخراج كنيم. حالا آيت آن موقع رئيس دفتر سياسي حزب بود. منظورم اين است كه اين اختلافات بين شوراي انقلاب و دولت موقت يا به عبارتي بين روشنفكران مذهبي واقعاً عميق نبود در بعضي از جاها يعني در شوراي انقلاب اعلام كردند كه جمهوري اسلامي تصميم دارد كه در دعواي بين كاشاني و مصدق اصلاً وارد نشود. در حالي كه ما ميبينيم در بيرون خيلي از روحانيون عليه مصدق هستند. اينها را آيت تحريك ميكرد.
: يعني در واقع اين كشمكشي كه درون ساخت قدرت وجود داشت به نحو افراطيتر آن بيرون وجود داشت؟ و در درون آنقدر گسترده نبود. لااقل در درون دولت موقت؟
سحابي: بله در درون نبود. حتي بعد از دولت موقت هم در آن زمان مهندس بازرگان هم خودش در شوراي انقلاب بود. ولي خودش با پيشنهاد خودش دبيري شوراي انقلاب را به عهده گرفت، يادداشت ميكرد، چون آدم منظمي بود همهي صحبتها را جلسهي بعد خلاصه و تايپ ميكرد و به امضاي همه ميرساند. اختلافات هم شديد نبود، ولي بيرون، تحريكات، بسيار زياد بود. حالا اختلاف من با دولت موقت و بخصوص مهندس بازرگان اين بود كه مهندس فكر ميكرد كه خود شوراي انقلابيها هستند كه رقيب دولت موقت هستند و عليه دولت موقت ميزنند. در حالي كه من ميديدم كه خود شوراي ا نقلابيها مورد حمله بودند، كه بعداً اعتراف پسر آيت اين را اثبات كرد كه گفت پدر من فكر ميكرد اين شوراي انقلاب و دولت موقت همهي آنها مصدقي هستند، اينجوري بود و جناح چپ آشوب اجتماعي را زياد ميكرد. كارخانجات، ادارات همه جا به هم ريخته بود. وليكن جناح راست به تدريج مواضع قدرت را كسب ميكرد.
: در همان مقطع، طي يك ارزيابي كلي يك مطالبات بيروني در جامعه وجود داشت كه عمدتاً زمينه را ايجاد ميكرد كه گروه چپ بتواند در كارخانجات كارگران را به اعتصاب و اعتراض وا دارند و يك امكاناتي، حالا هم به لحاظ نظري و هم به لحاظ عملي در دولت و شوراي انقلاب و در كل ساختار آن موقع وجود داشت يك شكافي بين آن مطالبات و اين امكانات وجود داشت. دولت موقت آيا موفق شد كه اين شكاف را پركند؟ و اگر پر كرد چگونه؟
سحابي: من اين را يك مقداري توضيح ميدهم. ببينيد اين شكاف يك شكاف نظري و تئوري نبود، يعني نه دولت موقت و نه شوراي انقلاب اينها ضد كارگري نبودند. طرفداران صاحبان سرمايه و طرفداران صاحبان كارخانهها نبودند. بسياري از صاحبان كارخانجات اصلاً مخالف كل انقلاب بودند كارخانهها خودشان آشوب كرده بودند مثلاً خودشان مدير تعيين كرده بودند، يا مديرها را با زور گروگان گيري و حبس مي کردند و مرتب از آنها امتياز ميگرفتند داستانش مفصل است. از اين نمونهها زياد ميتوانم بگويم. كارخانهي ايرفو در شهرك صنعتي قزوين البرز، كارگران هيئت مديره را گروگان ميگرفتند از اوامضاء ميگرفتند يك اضافه حقوق يا مثلاً ۵۰۰ تومان ماهانه كمك مسكن ميگرفتند. همينكه يك كارخانه اين كار را ميكرد، اين سنت ميشد و همهي كارخانهها اين کار را تکرار مي کردند. زياد خواهي بسيار ميشد ولي ما شاهد بوديم كه در اين زياده خواهيها خود كارگران نيستند مثلاً يك گروهي بودند كه بعدها جمع شدند كه اينها در كارخانه ايران ناسيونال مثلاً خيلي فعال بودند يك عده مجاهدين به اضافه چپيهاي تند بودند در كارخانه ايرفو. اتفاقاً مدير كارخانهي ايرفو سابقهي حزب توده داشت اينها با او دعوا داشتند، دست و پايش را ميگرفتند گروگان ميگرفتند و بالاي كورهي ذوب فولاد ميبردند، ولش ميكردند پايين و ميآوردنش بالا كه بسوزانندش، بعد از او، به زور امضا ميگرفتند اين آشوب بود. اما مديران كارخانجات و صاحبان سهام هم بيكار ننشستند؛ آنها با يك زرنگي اولاً نميآمدند در كارخانه كه با كارگران طرف باشند و مدير دولتي كه آنجا گذاشته بودند او طرف با كارگران بود. براي اينكه صاحبان كارخانه در خارج نشسته بودند كالا از كارخانه كه خارج ميشد به سراغ مشتريها ميرفتند؛ اينها همه مشتريها را ميشناختند. با هم ارتباط داشتند. پولش را مشتريها به آنها ميدادند يعني كالايي از كارخانه خارج ميشد اما پولش به كارخانه بر نميگشت. لذا كارخانجات روز به روز داشتند خالي ميشدند اين يك چيزي بود كه خود بنده هم آن را احساس ميكردم. يكي از انگيزههاي ما با كارخانجات اين بود كه اگر به داد كارخانهها نميرسيديم الان از بين رفته بود. براي اينكه دارايي مادي كارخانه را صاحبان سهام که در خارج نشسته بودند تخليه ميكردند. در داخل كارخانه هم كارگران داشتند آشوب ميكردند يعني هر دو چه چپ چه راست داشتند صنايع را نابود و تخريب ميكردند اين بود كه با پيشنهاد وزارت صنايع قانون حفاظت صنايع را ـ وزارت صنايع آن موقع يعني احمدزاده خيلي چپگرا بود ـ تعيين كردند. يعني صنايع در حال نابودي بود كه اينها اين قانون حفاظت از صنايع را بوجود آوردند. آنجا چون نياز كشور به اينكه صنايع بايد توسعه پيدا كند و صنايع موجود بايد حفاظت بشود، مقدمهاش را خود مهندس نوشته بود. منظور من اين است كه هيچ نقشهي از پيش طرح شدهاي براي قانون حفاظت صنايع و يا قانون مديريت نبود مگر ضرورتهايي كه در جريان انقلاب پيش آمد و در اين ضرورتها هم همه موافق بودند. يعني شوراي انقلاب با دولت موقت موافق بود. ولي يك جا اختلاف پيش آمد. بعد از اينكه قانون حفاظت صنايع در شوراي انقلاب تصويب شد. قانون حفاظت يك بند “پ” داشت بند “پ” ميگفت آن كساني كه روابط و همكاري سياسي با نظام شاهنشاهي و دربار يا با دولتهاي خارجي داشتند آنها سهام صنعت و معدنشان پس از حكم دادگاه ضبط ميشود. قانون دولت اين بود. شوراي انقلاب اين را پذيرفت، حكم دادگاه را برداشت بعد گفت ضبط ميشود. ولي سهام صنعت و معدنشان نخواست ضبط بشود. زمين، كارخانه، خانه هرچي داشتند گفت با اينها كاري نداريم، سهام آنها ضبط ميشد. حتي در يك كارخانه بود كه سهامداران آنها جزء اين دسته ميشد نه، يعني روابط سياسي داشتند سهام آنها ضبط شد؛ چنانكه در كارخانهي توليد دارو هشت درصد سهام كارخانهي توليد دارو كه سهام كاذب خسروشاهي بود در زمان آموزگار، وزير شده بود به اين دليل ضبط شده بود و الا بقيهي اموال آنها، نشده بود. بقيه شامل آن قانون نشدند. آن وقت شوراي انقلاب يك كميتهاي تعيين كرد كه اين كميته بيايد اشخاص و خانواده هايي که روابط سياسي با دربار و يا با خارج داشتند اينها را اعلام كنند كه سهام آنها در صنايع و معادن ضبط بشود يعني در واقع ملي شود. و اين كميته، كميتهاي بود كه باز تركيبي بود از شوراي انقلاب و دولت موقت در اين كميته بنده، معينفر، كتيرايي، دكتر رضا صدر و معيني نسب بوديم ، ين كميتهي ۵۲ خانواده را اعلام كردند كه اينها شامل بند “پ” ميشدند كه اتفاقاً يكي از آنها برادر آقاي اشترخاني بود كه آقاي مهندس بازرگان طرفدار ايشان بود و ما نيز با او خيلي سازگار بوديم برادر اين آقاي علي اشترخاني را اينها محكوم كردند به بند “پ” و سهامشان ضبط شد. در اين جا هم اختلاف فقط سر خانوادهها بود براي اينكه اين خانوادهها، نزديكانشان و واسطههايشان به دولت موقت ميآمدند مراجعه ميكردند حالا يك تعداد به پدر من يك تعداد به خود مهندس بازرگان مراجعه ميكردند شكايت ميكردند آنها يك مقدار ناراضي بودند ولي قانون توسعه صنايع را خود دولت آورد. اينها نمونههايي از اختلافات عميق تئوري و نظري يا حتي سياسي نبود. اما بنيصدر كه آمد بخصوص از اواخر سال ۵۹ بنيصدر چون تهاجمي عمل ميكرد ديگر اختلافات سياسي شد. در حقيقت نهضت آزادي، دولت موقت و ما بي تفاوت و وسط قرار داشتيم.
:اينكه ميگوييد بين روحانيون و روشنفكران و در تجربهي دولت موقت هم در واقع اين اختلاف خيل اختلاف نظري وجود نداشت ي كار كردي نداشت.
سحابي: در واقع مهندس تحليلاش اين بود كه شوراي انقلاب تحريك ميكند.
: اين شايد ناشي از اين باشد كه يك استنباط ملي راجع به نظام ايدهآل يا وضعيت ايدهآل بود که ميتوانست تا حدودي مشترك باشد. يعني عليرغم اين كه دولت موقت در واقع مقابل يا به اصطلاح به صورت مصاديق مختلف مقابل كارگران قرار ميگرفت اما يك ايده اي از يك وضعيت ايدهآل اقتصادي وجود داشت حالا اولاً آيا اينكه اين ايده در ذهن دولت موقت و روشنفكران مذهبي، خود شما و روحانيون يك ايده واحدي بود يا اينكه نه در آن به اصطلاح تكثر وجود داشت بود و به نوعي ميشد مصاديقش را در عمل ديد.
سحابي: بطور قاطع ميتوانم بگويم كه تكثر بود. مثلاً برداشت پدر من يا مهندس حذف سرمايهداري خصوصي يا سرمايهداري ملي نبود. ما يك مقداري گرايشمان به سمت سوسياليزه شدن يا دولتي شدن بود. منتها روي اين هم اصرار نداشتيم. ميخواستيم به تدريج به اين طرف برويم. كسي كه بيش از همه با اين عمليات سوسياليزه كردن مخالفت ميكرد شخص آقاي خميني بود. بهشتي، خامنهاي و باهنر اينها همه تأييد ميكردند حتي به سمت سوسياليزه كردن، متحرك بودند ولي خود آقاي خميني مخالف بود. خدمت شما عرض كنم. براي مثال دكتر سامي كه وزير بهداري شد آن موقع طب ملي را مطرح و اجرا كرد، در دولت موقت هم با دكتر سامي خيلي مخالفتي نشد و داشت اجرا ميكرد. آقاي احمدزاده استاندار خراسان شد؛ ايشان هم در خراسان در واقع مقداري مواضع سوسياليستي را داشت. دكتر شيباني در دولت موقت وزير كشاورزي و معاونش آقاي رضا صدر شد. و معاونش در مورد اصطلاحات ارضي آقاي رضا اصفهاني شد. آقاي رضا اصفهاني يك تزي داشت؛ ميگفت كه مالكيت زمينهاي زراعي يك تا سه. يعني حداقل آن يك، حداكثر سه، يعني چي؟ ميگفتند عرف محل. عرف محل كه به اصطلاح يك خانواده را مثلاً متوسط چهار يا پنج نفر را اداره كند. زندگياشان را تأمين كند ميشد عرف محل. حالا عرف محل حداقلش يك و بالاترين آن ميشد سه. خب ميدانيم كه توي روستاهاي ما اينطوري نبود يعني اينكه پايينترين آن از يك خيلي پايين بود و بالاترين آن از سه خيلي بالا بود. آيتمها خيلي بزرگ بودند. اين كل مالكيت را حتي اگر مالكيت بر اصلاحات باشد همه به هم ميريخته. آقاي اصفهاني داشت اجرا ميكرد شيباني هم وزير بود. خب با اين سياستها مخالفتهايي وجود داشت منتهي الان دولت موقتي سركار نبود كه مخالفت خودش را ابراز كند. توجه ميكنيد حالامنظور من اين است. آقاي خميني سه نفر از وزراء را به شوراي انقلاب اعلام كرد كه مثلاً اينها بايد كنار بروند.ابتدا توصيه كرد بعد پيگيري كرد و گفت كه اگر نكنيد من اعلام مي كنم. يكي از آنها رضا اصفهاني بود يكي احمدزاده يكي هم خود انصافي ببينيد اين سه تايي كه چپگراهاي دولت شوراي انقلاب بودند و عمليات سوسياليستي كردند آقاي خميني با آنها مخالفت كرد و برخورد كرد.
: برخورد از موضع سياسي بود يا از مواضع اقتصادي آنها.
سحابي: از موضع اقتصادي؛ اتفاقاً دكتر سامي در دولت موقت، در هيئت دولتها! هميشه از امام دم ميزد. استعفايي هم كه داد در واقع به دولت موقت تعريض كرد، كه چرا دولت موقت نميخواهد خط امام باشد و اينها. اصلاً دكتر سامي خودش هميشه خط امام بود.
در حاليكه بهشتي كاملاً برعكس. وقتيكه حادثهي گروگانگيري اتفاق افتاد در اواخر مأموريت طرح او درشوراي انقلاب تصويب شد و امام هم تأييد كرد و اين بچهها كه سفارت را اشغال كردند اين طرح را به هم زدند خرابش كردند. بعد از آن دولت امريكا اعلام كرد كه ما ايران را محاصره اقتصادي ميكنيم. لذا در شوراي انقلاب مطرح شد كه ما بايستي براي اين محاصرهي اقتصادي آمادگي پيدا كنيم لذا يك ستاد بسيج تشكيل دادند كه اين ستاد يك وجه نظامي ـ تبليغاتي داشت و يك وجه اقتصادي. لذا مسئوليت ستاد بسيج اقتصادي را به من دادند. و من تقريباً چهار ماه ستاد بسيج اقتصادي را اداره ميكردم بعد ما يك تعداد كارهاي فوري و ضروري را انجام داديم. يعني تأمين نيازهاي كشور از آذوقه،گوشت، قند، گندم و تمام چيزهايي كه قرار شد از خارج وارد بشود تمام اينها را سفارش داديم و آمد قبل از اينكه اصلاً جنگ شروع شود. به خاطر محاصره اقتصادي خيلي كارها كرديم. بعد آخرش گفتيم كه ما بايد كارخانهها را راه بياندازيم كه از لحاظ محصولات هم اگر ما محاصره شديم خود كفا باشيم آقاي بهشتي را هم دعوت كرديم. در ستاد بسيج آقاي بهشتي يك حرفهايي زد كه اصلاً همه يخ كردند آمد گفت كه اين انقلاب ما روي جوانان ما استوار است. ما جوانان را بايستي رعايت كنيم يعني خواست آنها را بايد اجرا كنيم. جوانان ما به تقسيم ثروت و درآمد بين يك تا سه راضي نيستند. كه من خودم يادم هست با آقاي بهشتي بحثم شد. گفتم آقاي بهشتي، ببينيد الان در چين كمونيست بعد از رفتن مائو اين گاتهاي سرخ اينها ميگويند يك تا شش يعني توي كشور كمونيستي ميگويند ثروت يك تا شش شما ميگوييد يك تا سه. شما كاسهي داغ تر از آش شديد؟ يعني در عمل امكان اجرا اصلاً ندارد. ما بگذريم از تمام كساني كه از طريق ثروت پدري يا غارت اموال مردم به ثروتهايي ميرسند. همين تواناييهاي اجرايي، فني، اداري، تفاوت خيلي بيشتر از يك تا سه است ، يعني بهشتي اينقدر چپ بود در حاليكه امام ميگفت هر كي چپ هست را بيرون كنيد اگر نكنيد من اعلام ميكنم.
: يعني از نظر شما آقاي خميني به لحاظ اقتصادي نظريهي خاصي را دنبال ميكرد؟
سحابي: متأسفانه آقاي خميني نميدانم مشاور داشت يا خودش نظرش فرق داشت، ضد مالكيت بود، ضد فئودال بود ولي به بازار خيلي اعتقاد داشت. ما چند تا از اينها را داشتيم.اگر خاطرتان باشد وقتيكه قطعنامه ۵۶۷ را اعلام كردند اولين چيزي كه درآن قطعنامه آورد اين بود كه ميگفت تجارت بايد آزاد شود. در حاليكه من كه رئيس سازمان برنامه بودم رئيس ستاد بسيج اقتصادي بودم و ضمناً رئيس كميسيون شماره دو شوراي انقلاب بودم من اصلاً با اختيارات خودم تجارت خارجي را ملغي اعلام كردم، آقاي خميني اولين حرفي كه درآن اعلاميه گفت اين بود كه تجارت خارجي بايد آزاد باشد. معلوم ميشود كه ايشان نظر تجاري داشت چرا مثلاً طرفدار كارگران و حقوق كارگران و اينكه استثمار نشوند بود و ليكن اصرارش آنقدر نبود كه يك ديد توسعهاي در آن وجود داشته باشد. يا اينكه همهي موارد اختلاف و يا وحدت حول همين رويكردهاي اقتصادي بود.
اختلافات بيشتر روي رويكردهاي سياسي بود. سر اقتصاد ما در شوراي انقلاب هيچ اختلافي نداشتيم، البته شوراي انقلاب به من اختيار را داده بودند؛ من خودم يك طرحي نوشته بودم اينكه صنايع را چه كار بكنيم، قبل از همه من اين را در شوراي انقلاب مطرح كردم، همين آقاي بهشتي گفتند هرچي شما بگوييد، بعد اختلاف بين شوراي انقلاب و دولت موقت تا حدودي سر مسئلهي اقتصادي بود، ولي داخل شوراي انقلاب اختلاف مهمي نبود. يكي دو تا اختلاف من نمونهاش را به شما ميتوانم بگويم. كه در واقع اين اختلاف نبود. بلكه تفاوت نظر بود، در فروردين سال ۵۸ مهندس كتيرايي كه وزير مسكن بود يك لايحهاي به شوراي انقلاب آورد به اسم لايحهي " زمينهاي موات شهري " كه اين لايحهي زمينهاي موات شهري ميگفت كه همه زمينهاي موات شهري ملي ميشود و لايحهي تندي بود و استدلال كارشناسي داشت و ميگفتند در شهرهاي بزرگ دنيا مثال برلن، لندن و … مسئلهي مسكن حل نشد مگر اينكه زمينها را دولت گرفت و آمد زير نظر دولت در حقيقت وقتي معاملات آزاد شد قيمت زمينهاي داخل شهري خيلي بالا ميرفت، استدلال كارشناسي داشت. در شوراي انقلاب همه جز دو نفر موافق بودند. و اين دو نفر يكي آقاي مهدويكني و ديگري مرحوم مطهري بود. ولي آنها هم جلويش مقاومت نكردند، تصويب شد و واقعاً در سال ۵۹- ۵۸ قيمت زمين به پايينترين قيمت در طول ۵۰ سال گذشته رسيد. بعد كه شوراي نگهبان آمد زير قانون زمين شهري زد و ديگر آن را خراب كردند قيمتها بالا رفت، امتحانشان را دادند. به هر صورت اختلاف اقتصادي يك اختلاف شديد و عميق نبود سوء ظني بود كه طرفين داشتند و از وقتيكه دولت موقت كنار رفت و آقاي بنيصدر رئيس جمهور شد، آن وقت اين اختلافش صريح و علني و تهاجمي شد و ما فكر ميكرديم بنيصدر اين كارها را به دليل اينكه حزب جمهوريها با آقاي خميني خيلي مربوط است انجام ميدهد، آقاي خميني با آنها است و ضد بنيصدر است ولي با وجود دو شاهد ديديم كه نه اينطوري نبود. زمانيكه اختلافات بنيصدر در سال ۵۹ سر انتخاب نخستوزيرش خيلي زياد بود و اختلافات خيلي بالا گرفته بود، بالاخره هيئت حل اختلاف تعيين شد. از طرف مجلس كه چند نفر از نمايندگان با بنيصدر و حزب جمهوريها اين وسط را بگيرند بلكه به يك توافق برسندكه آقاي مهندس ……جزء اينها بود موسوي اردبيلي و مرحوم محلاتي هم بودند كه موسوي اردبيلي و مرحوم محلاتي معروف بودند،اردبيلي با حزب جمهوريها اختلاف نظر داشت، اينها مذاكراتي داشتند مهندس دو بار اينها را براي ما تعريف كرد. گفت كه در فروردين سال ۶۰ آن موقع كه هنوز بني صدر را خلع نكرده بودند ما حضور امام رفتيم. بنيصدر و بهشتي هم آمدند ما گزارش مذاكرات را گفتيم بعد آقاي بنيصدر هم حرفهايش را زد. آقاي بهشتي هم حرفهايش را زد و بعد تمام شد و بلند شدند رفتند موقع رفتن امام به من گفت شما باشيد من با شما كار دارم. من تنها با امام ماندم، امام به من گفت شما يك مقداري به بنيصدر نصيحت كنيد اين حرف من را نميپذيرد، حرف شما را شايد بپذيرد.
: اين اختلاف در مواضع سياسي تا چقدر مبتني بر نظريهي سياسي بود؟ يعني بيشتر راجع به اين بود كه چه کسي حكومت كند يا راجع به اينكه چگونه حكومت كند هم بود؟
سحابي: بيشتر چه کسي حكومت كند. چرا، چگونه حكومت كند هم بود بخصوص مرحوم بهشتي و اينها بيشتر روي محافظهكاري مهندس بازرگان يا حتي محافظهكاري آقاي مطهري حرف داشتند و خودشان را تند و چپ ميدانستند. ولكن اين گفته ميشد ولي اين منشاء كينه و خصومت نبود.
: مبناي نظري هم نداشت؟
سحابي: در مبناي نظري هم از رفتارها اطاعت ميكردند. مهندس بازرگان يا بهشتي مقاله و يا كتابي ننوشته بودند. ولي نظريهي بهشتي در تدوين قانون اساسي منعكس شده بود. قانون اساسي را دولت موقت تدوين كرد؛ بعد دولت موقت به صورت لايحه اين قانون اساسي را در ارديبهشت سال ۵۸ به شوراي انقلاب آورد و شوراي انقلاب روي آن يك ماه كار كرد. بهشتي روي آن كار كرد و در شوراي انقلاب قانون اساسي خيلي نقش داشت. اين دو تا قانون اساسي را اگر شما داشته باشيد و مقايسه كنيد ميبينيد كه قانون اساسي شوراي انقلاب خيلي چپ گرا شده بود.
: چپگراتر، به معناي دمكراتيكتر؟
سحابي: نه. چپ اقتصادي
: به لحاظ سياسي چطور؟
سحابي: به لحاظ سياسي فرقي نكرد.
: يعني در هر دو بحث ولايت فقيه مطرح نبود؟
سحابي: در هر دو نيست.
: نه دولت موقت و نه اصلاحيهي شوراي انقلاب؟
سحابي: من اصلاحيهي شوراي انقلاب را دارم. و همچنين چيزي در آن نيست. اصلاً بحث ولايت فقيه نيست. حالا ميخواهم اين را بگويم. مرحوم بهشتي در امور اقتصادي يك مقدار راديكال بود. از جمله يك اصلي را آوردند كه اساس مالكيت كار است.
: بحث اين است كه اساساً يك نظريهي سياسي پشت اين اختلافهاي سياسي وجود داشت؟
سحابي: اساساً آنچه كه در مورد اختلاف بخصوص بهشتي مطرح ميشود اقتصادي بود.
قانون اساسي دوم خيلي گرايش دولتي و خصوصي و به اصطلاح سوسياليستي داشت در اين قانون اساسي با اصرار مرحوم بهشتي شرايط انتخاب رئيس جمهور و نخستوزير را نوشتند و اين كه هر ايراني مسلمان با علم به اينكه هم زن ميتواند بشود چون آنموقع هم بحثش بود و غير شيعه هم ميتواند بشود. بعد آنجا من از مرحوم بهشتي شنيدم كه ما مدارك هم داريم كه زن قاضي هم ميتواند بشود. منظورم اين است كه مرحوم بهشتي و اينها يك مقداري روشنفكرانهتر و چپگراتر و سوسياليستيتر نسبت به دولت موقت بودند. ولي منشاء خصومت اين نبود؛ منشاء خصومت حاكميت بود. قدرت دولت بود كه بهشتي دولت موقت را واقعاً موقت ميدانست؛ يك دالاني ميدانستند كه از اين طريق وارد در قدرت و ادارهي كشور بشوند. چنانكه بعد از دولت موقت هم اصرار داشت كه جوانان باشند. براي اينكه جوانان تحت تأثير آقاي بهشتي بودند.
: آقاي سحابي در مجموع مي توان اين گونه ارزيابي كرد كه دولت موقت در واقع دو سال بعد از انقلاب با شرايط آن زمان، مملكت را اداره كرد با اختلافها و تفاوت نظرهايي كه وجود داشت .
آيا ميشود اينطوري نتيجه گرفت كه دولت موقت و شوراي انقلاب در دوره ۵۸ و ۵۹ بدون هيچگونه نظريهي سياسي خاص يا نظريهي اقتصادي واحدي اين كار را انجام دادند؟ يعني اين دوره در واقع دورهي روزمرگي دولت بود؟ به اعتبار شرايط و به اعتبار مصادف شدن با اصلاحات، خود انقلاب و بلافاصله عمل كردن بعد از انقلاب، آيا ميشود گفت هيچ نظريهي سياسي و اقتصادي در اين ميان وجود نداشت؟
سحابي: به آن معنا كه ما ميگوييم تئوريك، يا قبلاً تو گروههاي سياسي مطرح بود تحليل و تفسير سياسي نه. ولي خب نظريه داشتند. مهندس روي اين جريان مردم سالاري نظريه داشت. تأكيد داشت. ايستاده بود يا خود امام خميني تا حدودي به مردم بخصوص مستضعفين نظر داشت ايستاده بود ولي در اين اصل دولت موقت بخصوص خود مهندس و پدر من (دكتر سحابي) كه اين دو هميشه خيلي با هم هماهنگ بودند و آن طرف هم آقاي خميني ولي نه به معناي مرسوم آن روز گروههاي سياسي، ولي يك نظريات عميقي داشتند كه رويش ايستاده بودند، ميشود گفت يك تئوري براي خودشان داشتند.
: يك تئوري يا يك سري اصول و ارزش؟
سحابي: يك ارزشهايي داشتند.
: يعني ميتوان اينطوري نتيجه گرفت كه دولت موقت و شوراي انقلاب يك چهار چوب ارزشي راجع به مسايل سياسي و اقتصادي داشتند براي مثال مردم سالاري و گرايشهاي عدالتطلبانه اما اينها مبتني بر يك مدل سياسي و اقتصادي نبود؟
سحابي: از اين مدلهاي معروف سياسي و اقتصادي نبود مثلاً ببينيد همه اعضاي دولت اين ويژگي را داشتند مهندس هم خودش سرآمد اينها بود. اينها شعار به اصطلاح فقر اقتصادي نميدادند ولي حقوق نخستوزير ۲۰ هزار تومان بود بنده كه وزير بودم حقوقم ۱۶ هزار تومان بود يك شاهي هم اضافه حقوق و فوقالعاده نداشتيم. يعني بنده تا ساعت ۱۰ يا ۱۱ شب كار ميكردم همان حقوقم بود. تمام وزارتخانه به همين شكل بود؛ كوچكترين خبري از سوء استفادة وزراي دولت موقت نبود اينكه خرابكاري كرده باشند در ضمن كاردان هم بودند.
: نقطهي مقابل آن هم وجود دارد؟ يعني در همان دوره يعني ۵۸ و۶۰ آيا تجربهاي از اينكه آيا انقلابيون بعد از انقلاب به اصطلاح سوء استفاده يا فساد اقتصادي داشته باشند؟
سحابي: فساد اقتصادي ابتدا نبود ابتدا فسادهاي ديگر بود. مثلاً برادر يکي از آقايان کخ الان در رأس قدرت هستند كه فكر ميكنم اعداماش كردند؛ اين افتاده بود به مصادرههاي خانههاي مردم. چپ بود؛ اينها به طرز بيرحمانهاي هر خانهاي كه يك مقدار آب و رنگ داشت را ميرفتند ميگرفتند؛ بعدها گفته شد كه سر از استفاده از زنهاي ا ينها در آوردند. ولي دزدي را ما نشنيديم. يكي ديگر هم بود كه آن موقع خيلي فسادهاي انقلابي ميكرد نه فسادهاي جنسي نه فسادهاي مالي. فسادهاي جنسي و مالي در زمان دولتهاي بعد در زماني كه دولت رسمي شده بود يعني از زمان حسين موسوي شروع شد و در زمان هاشمي اوج گرفت، حسين موسوي با آقاي خامنهاي اختلاف داشت؛ با اين مؤتلفهايها هم اختلاف داشت. منتها مؤتلفه يك خرابكاري كرده بود ما به خيال خودمان يك كار انقلابي كرده، تجارت را ملي كرده و رضا صدر هم طرح تجارت ملي و دولتي را ريخته بود، چند تا گروه تهيه و توزيع كالا تشكيل داده بود؛ يعني طرح داده بوده من ديدم و عالي نسب ديد و اصلاح كرد؛ خود بنده هم تصويب كردم و اجرا شد. بلافاصله كه دولت رسمي تشكيل شد آقاي عسگراولادي وزير بازرگاني شد. تمام هيئت مديرههاي اين مراكز تهيه و توزيع را آنها تعيين كردند؛ همه هم از بازاريان بودند. آنها ريخت و پاش كردند، كالاها را ميآوردند، دولت حمالةالاحطب شده بود، با همان قيمت ارز هفت توماني و يكي دو سه تومان هم خرجهاي ديگري داشت و ارز را ده تومان به تاجرها ميدادند تاجرها ميآمدند توي بازار همان را سي تا هشتاد تومان ميفروختند، بالا بردن نرخ ارز كار اين تجار بود. از اين طور فسادهاي گروهي در دورهي حسين موسوي زياد شد.
: بعد در دورهي دولت موقت؟
سحابي: هيچ چيزي.
: در واقع به نوعي فقط اشكال آن در مصادرهها و باندها ديده ميشد؟
سحابي: مصادرهها بود كه آن هم استثنايي بود.
: آقاي مهندس در واقع ۲۵ سال از تجربهي دولت موقت ميگذرد حالا شما الان كه به آن تجربه نگاه ميكنيد اولاً علت استعفاي مهندس بازرگان چه بود؟ و ثانياً ارزيابي شما از آن كار مهندس بازرگان چه بود؟
سحابي: از استعفاء؟
: به نوعي از استعفاء. آيا اين در شرايط و موقعيت آن موقع به اصطلاح اقدام مثبتي قلمداد ميشد يا حالا كه نگاه ميكنيم ارزيابي مثبتي نميشود از آن داشت؟
سحابي: آن موقع من خودم خيلي جوانتر بودم از نظر گرايش علمي ، چپ گرا بودم. چپِ چپ هم نبود ولي متمايل به چپ بودم. من خودم با مهندس يادم هست بارها چون اتفاق ميافتاد تنها بوديم يا با پدرم، بحث مي کرديم كه آقا شما بايد يك مقدار انقلابيتر عمل كنيد مهندس ميپرسيد انقلابي يعني چه؟ من اعتراض به او داشتم؛ ولي بنده خودم بعدها كه يك مقدار مسئوليت پيدا كردم سازمان برنامه و ... بعد گفتم انقلابي عمل كردن يعني چه؟ يعني آيا يك شبه بياييم يك عدهاي را برداريم و يك عدهاي ديگر را بگذاريم سرجاي آنها. اين يك عدهاي را كه ميگذاريم جاي آنها چه كسي هستند؟ آيا سابقهي اين كار را دارند؟ اين كار را ميشناسند يا به قول آقاي بهشتي بياييم جوانان را بگذاريم؛ جوانان خيلي خرابكاري كردند باور كنيد من در اين موضوع يكي آقاي بهشتي و يكي كيانوري را در اين موضوع جوانان مقصرهاي اصلي و تاريخي ايران ميدانم چون در سال ۵۹ هنوز شوراي انقلاب بود يكي از دوستان ما آمد گفت كه كيانوري مي خواهد شما را ببيند. با كيانوري ملاقاتي داشتيم بحث شد من به كيانوري گفتم كه شما سابقهي خوب انقلابي داريد سابقهي انقلاب شوروي را داريد، ميخواهم كه يك مقدار از تجارب خودتان بگوييد؟ ما الان مشكل داريم. الان حدود۶۰۰ كارخانه به اضافه صدها شركت پيمانكاري و مهندس و مشاور گردن ما افتاده است. مديريت دولتي ميخواهيم چه كار كنيم؟ اين آدمهايي كه اطمينان داشته باشيم كه هم درستكار هستند هم طرفدار انقلاب هستند را ندارم. به من گفت جوانان را سر كار، بگذاريد نترسيد. گفت لنين وقتي انقلاب شد پيشخدمت بانك مركزي را رئيس بانك مركزي گذاشت. نترسيد. اين را به من گفت توجه فرموديد؟ حالا من اين كار را قبول هم نداشتم نكردم. خود بنده شاهد بودم كه آقاي كيانوري از يك طرف موي دماغ آقاي بهشتي بود از يك طرف موي دماغ هاشمي. خودم يک جلسه دير وقت از كميسيون برنامه و بودجه ميآمدم كه بروم منزلمان ديدم، دو دفعه ديدم كه كيانوري از اطاق آقاي هاشمي بيرون ميآمد و اتفاقاً آقاي عمويي هم با او بود. ميرفت به هاشمي ميگفت كه آقا از جوانان نترسيد، اين بود كه معيار شده بود كه آدمهايي كه حرفهاي تند بزنند، حرفهاي داغ بزنند، حرفهاي انقلابي بزنند را به کا مي گماشتند. نه اينكه ميزان تجربه، ميزان كاركردش يا ميزان شناختش از كار او از محيطي كه رفته و رئيس آنجا شده بود ملاک باشد خب اين جوانان كه همه رفتند سر كار تعداد اندکي درست كار انجام دادند بقيه اشتباهاتي كردند. موسي كلانتري مثلاً وزير راه شد، اين را مهندس طاهري به من گفت و معرفي كرد. گفت از نظر قدرت كاري يک بولدوزر است يك آتشي است ، من اين را آوردم من توصيهاش كردم به شوراي انقلاب كه وزير راه بشود، شد وزير راه. خب اين با اين همهي حرارتش از نظر كار، پر كار بود ، خيلي حسن نيت داشت ولي يك اشتباه بزرگي كرد كه هنوز يقهي جمهوري اسلامي را گرفته است. از قديمالايام آرزوي اروميهايها اين بود كه روي درياچهي اروميه يك پلي زده شود كه راه تبريز و اروميه ۱۴۰ كيلومتر نزديكتر شود اين آرزوي همه بود ولي نميشد. براي اينكه اين كار مشكل داشت، كار فني بود، موسي كلانتري بي مطالعه بدون كار فني ساختن پل را شروع كرد كه تا سه سال بعدش كه در مجلس بودم، وزارت راهيها كه ميآمدند ميگفتيم آقا چي شد؟ ميگفتند كه فقط ما به شما بگوييم كه ۶۰ درصد امكانات فني ما يعني شوراي عالي فني ما، امكانات فني ما و كارشناسان ما دارند براي اين برنامه كار ميكنند ولي كار از پيش نمي رود. اين كار هنوز هم كه هنوز است نشده توجه ميكنيد. جوان اينطوري است آن خوبهايشان عشقِ كار هم دارند؛ سالم هم بودند اصلاً فكر سوء استفادهي مالي و اين حرفها نبودند اصلاً فضايش هم نبود؛ سوء استفادهي مالي را همين تجار ميكردند؛ باور كنيد خودشان برايمان تعريف ميكردند كالا را از مركز تهيه و توزيع ميگرفت با ارز ۱۴ توماني همانجا سه برابر به اين مغازهدارها ميفروخت. منبع به اصطلاح انباشت ثروت و رانت خواري در همان دولت زمان آقاي حسين موسوي شد.
: آقاي مهندس برگرديم به همان بحث دولت موقت. علت استعفاي آقاي مهندس بازرگان چه بود؟
سحابي: ما دستمان بسته بود به هر طرف كه ميرفتيم يا يك رقيبي يا يك دشمني يا يك خرابكاري يك چيزي در كارمان بود. چاقوي بي دسته شده بوديم قدرت نداشتيم مهندس بازرگان به اين دليل استعفاء داد نه اينكه از فشار كار ترسيد. حالا من آن موقع به او ايراد ميگرفتم حالا به دليل اينكه سوابق زندان را داشتم يك مقدار آمادگي اين آشوب را داشتم يعني آمادگي اين را داشتم كه بروم در كارخانه به عنوان مثال مدير كارگران را بريزد سرم، اذيت كنند. گفتم كه چرا مهندس بازرگان آنقدر تحملش كم است؟ باور كنيد ايرادم اين بود نه اينكه بگويم فشارهايي كه به او ميآمد حق بود ميگفتم چرا تحمل او كم است؟
: يعني شما آن موقع ارزيابيتان اين بود كه نبايد استعفاء ميداد؟
سحابي: بله. سالمترين دولت، دولت آنها بود هرچه كار حسابي بود زمان آنها شد.
: و انتظارتان اين بود اگر مهندس بازرگان بماند چه اتفاقي بيفتد، همه كاري را انجام دهد؟
سحابي: من نيز چون مهندس ، دنبال توسعه و سازندگي بودم، ميگفتم كه توسعه و سازندگي در دولت اينها ميشود در دولت روحانيت نميشود. روحانيت همهاش روي منبر ميخواهد مردم را تحريك كند بعد خودش آجر روي آجر نميتواند بگذارد. اهلش نيست. باز من ميگفتم اين افراد سازندهتر هستند اينها اگر باشند توسعهاي اتفاق ميافتد. حالا منتهي من آن موقع يك مقدار بينشم دولتگراييتر بود براي اينكه بخش خصوصي وجود نداشت كه بتوان به آن اعتماد كرد همه داشتند كارگاهها را خالي مي كردند ثروتها را داشتند خارج ميبردند.
به نظر من درگيري قدرت بود ولي نه در عناصر اصلي. يعني آقاي و بازرگان يا حتي بين شوراي انقلاب و بازرگان دولت موقت درگيري قدرت نبود آنهايي كه پشت آنها بودند و آنها يك جناح چپ بودند كه جناح چپ هميشه كارش تند رو، است آنها آمدند سفارت را اشغال كردند آنها خرابكاريهاي ظاهري كردند. اما جناح راست موذيانه بود پشت پرده بود...
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۳:۵۹ قֽظֽ | Reply
رضا :
آقای عبدی، خوب است اشاره کنید که این مصاحبه برای کجا صورت گرفته و مصاحبه کننده کیست. ممنون
........................................................
عبدی:
در لید مطلب اشاره شده برای نشریه شهروند و مصاحبه کننده آقای خجسته رحیمی است.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۵:۰۹ قֽظֽ | Reply
فرزاد :
اگر ممكن است در مورد اين مطلب كه گفتيدهمين رفقاي امروز آقاي بازرگان، آن زمان دشمن او بودند. در خود نهضت آزادي با او همراه نبودند كمي بيشتر توضيح دهيد
فكر مي كنم در جايي از وبسايت شما خواندم كه دكتر يزدي از تسخير سفارت دفاع كرده است ولي در جاي ديگري دقيقا خلاف اينرا خواندم ممنون مي شوم اگر به طور مختصر اين مسئله را براي من روشن كنيد
................................................................
عبدی:
متاسفانه برخی دوستان علاقه ای به زنده کردن موارد اول انقلاب با هدف مچ گیری ندارند از جمله موضعگیری ها در برابر اشغال سفارت و قضیه امیر انتظام و دولت بازرگان و امثالهم بسیاری از آقایان محترمی که امروز زیر عکس مرحوم بازرگان عکس می اندازند و سینه می زنند در ابتدای انقلاب بیشترین هجومها را به آن دولت داشتند و حتی دانشجو هم نبودند که بگوییم شور انقلابی آنها را گرفته بود.البته من به این کار آنها در مقابل این لیز خوردن سیاسی فعلی اشان حرفی برای گفتن ندارم اما آنان در همان روز ما را حامی لیبرالهای دولت معرفی می کردند و امروز...
اما آقای یزدی دو روز بعد از تصرف سفارت رسما در روزنامه کیهان که اگر اشتباه نکنم مسئولیت هم در آن زمان در کیهان داشتند از این اقدام حمایت کردند و خوب الان چیز دیگری گفته می شود...اگر دانشجوها را فریب خوده بنامیم معلوم نیست وزیر خارجه را چه باید نامید؟
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۸:۴۰ قֽظֽ | Reply
سعید :
جناب آقای عبدی.
لطفا توضیح بفرمایید که این گروهای مشارکت داده نشده سیاستمدار بالای 50 سال را بالای سرشان نداشتند تا راهنماییشان کند؟
...............................................................
عبدی:
اتفاقا داشتند ولی حاضر به پذیرش مسئولیت خود نیستند مثل عجوزه ها می خواهند تقصیر را بر عهده دیگران بگذارند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۲۴ قֽظֽ | Reply
MOHAMMAD :
سلام جناب عبدی
تاريخ ثابت کرد انچه بازرگان ميگفت بيشتر به نفع کشور بود.توجيهات عجيب غريبی ميکنيد. من 20 سالم بود و بازرگان 70 ساله پس او بايد دانشجو ها را درک ميکرد که دليل نشد. 20 ساله ها و27 ساله ها در نبود بازرگان هم تصميماتی گرفتند که کمتر از اشغال سفارت به کشور اسيب نرساند.
........................................................
عبدی:
شما همچین از تاریخ صحبت می کنید که گوئی نتایج آن در مشت حاضر است .اما اگر مطلب را دقیتر بخوانیم متوجه می شویم که حرف بنده در رد همین حوالت تاریخی دادن افعال سیاستمداران است.این کار برای نقد سیاستمدار اصلا مفید نیست.این کار افراد ضعیف است که وقتی از پس حقشان بر نمی آیند طرف را به آن دنیا حواله می دهند.البته بر افراد ضعیف چنین حوالت دادنی عیب نیست اما...
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۵۱ قֽظֽ | Reply
مهدي :
با سلام
ابتدا با تشكر از شما كه شجاعت ابراز انتقاد برخلاف موج داريد كه به نظر با توجه به چربيدن وجه روشنفكري (دانشمندي )شما بر سياستمداري در حال حاضر ، وظيفه شماست.حدود بيست سال پيش از طرف نهضت آزادي كتابي كه حاوي كليه سخنرانيها و پيامهاي آن مرحوم در زمان نخست وزيري بود منتشر شد.در آن كتاب سخنراني از ايشان بود كه مي گفت(نقل به مضمون چون كتاب را در حال حاضر در اختيار ندارم) كه چرا اسم بنياد پهلوي را كرده ايد علوي ؟ بايد به همان اسم بماند تا مردم بدانند كه چه غارتهايي شده است.بعني ايشان با صداقت كامل انتظار داشتند بعد از آن انقلاب خونبار ، نام پهلوي بر روي يك بنياد به آن مهمي بماند .معتقد نيستم كه اين مورد مورد مهمي در زندگي مردم و آينده انقلاب مي توانست باشد .ولي مي تواند به عنوان يك نشانه از تمايل آن مرحوم به برخلاف موج شنا كردن حتي در موارد غير ضروري(به قول شما در جايگاه يك سياستمدار)باشد.در حاليكه من فكر مي كنم نگفتن اين حرف از طرف ايشان هيچ منافاتي با رويه بسيار نيكوي ايشان مبني بر دروغ نگفتن و بي ريا بودن نداشت ولي مي توان فرض نمود كه در آن فضا چه دافعه اي نسبت به نخست وزير دولت موقت انقلاب در دل جواناني كه اين را مي شنيدند ايجاد مي كرد.از اين موارد در آن كتاب باز هم بود.مثلا بعد از حل بحران پاوه كه با توجه به خاطرات شهيد چمران (براي نسل جوان كه نمي دانند مي گويم ايشان عضو نهضت آزادي بودند و مورد اعتماد بحق آن مرحوم)مي توان مطمئن شد كه واقعا بحران بوده است.ايشان در سخنراني (و يا مصاحبه ) مي فرمايند كه اين موضوع را به امام اغراق آميز گزارش دادند و در حال حل بود و نيازي به آن فرمان معروف نبود.
حال مي خواهم در مقابل بحث شما در يك مورد از آن زنده ياد دفاع كنم.شما فكر مي كنيد كه در فضاي خونبار سال شصت كه از دوطرف سرمايه هاي انساني اين كشور به خاك وخون كشيده مي شدند و با توجه به اينكه از حكومت صاحب انقلاب (مادر)در مقابل گروه قدرت طلب خيالپرداز رجوي (نا مادري) انتظار بيشتري مي رفت.آن مرحوم در برابر اعمال بي رويه (مودبانه ترين عبارت) كسي چون لاجوردي كه به حرف هيچكس گوش نمي كرد(حتي آقاي رفسنجاني نمي توانست از پدر شوهر دخترانش يعني مرحوم لاهوتي با كمك مرحوم احمد خميني با استفاده از مذاكرات پشت پرده دفاع كند) چه كاري غير از سخنراني در مجلس كه وظيفه نمايندگيش بعنوان يك سياستمدار هم بود ، آن مرحوم چه كار ديگري مي توانست بكند؟آن سخنراني در آن فضاي سانسور شايد مي توانست در عقلاي قوم تاثيري هر چند كم به اندازه جلوگيري از كشته شدن يك جوان بگذارد.
................................................................
عبدی:
موافقم.حرف من هم این نیست که اگر مشی مشارکت جویانه ای را دنبال می کرد مملکت گل و بلبل می شد.چرا که در تحلیل انقلاب همین بس وقتی که از تاریکی به روشنائی بیاییم افرادی را که تا دیروز همراه و همگام می دیدیم به یکباره اوضاع تغییر می کند.اما اگر امور را کاملا هم جبری ببینیم پس دیگر چه می توان گفت.شاید تغییر آن رفتار موجب پیش آمد وقایعی با خسارت کمتری می شد.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۰۱ قֽظֽ | Reply
مهدي :
يعني اعتراف به اين واقعيت كه شما و رفقايتان آن زمان درك درستي نداشتيد اين اندازه سخت است؟
حتي با درست پنداشتن توجيهات جنابعالي تحويل نگرفتن شما و رفقايتان توسط مرحوم بازرگان نشانه درايت و فهم بالاي مرحوم بازرگان بود . مخصوصا وقتي يادمان بيايد رفيق شفيق شما و سردسته دانشجويان مهاجم به سفارت امريكا يعني آقاي اصغر زاده براي اينكه نامش در اخبار بيايد و عكس در روزنامه ها چاپ شود چه بلايي سر شوراي شهر تهران آورد .
مرحوم بازرگان قاعدتا درايت بسيار بالايي داشته كه آن موقع مانع از حضور چنين خل چل هايي در مديريت مملكت شده بودند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۰:۲۲ بֽظֽ | Reply
فرامرز :
اگر انقلاب ایران را با تغییرات بنیادی در کشورهای دیگر (از قبیل آفریقای جنوبی یا لهستان) مقایسه کنیم، به نظر میاید که مشکل اصلی در ایدههای هدایت کنندهی انقلاب ایران بوده است. انقلاب ایران براساس نوعی آرمانخواهی افراطی پیش برده و رهبری شد. روش کار و سیاستهای مرحوم بازرگان گرچه ممکن بود بتواند کمی از تلفات و لطمات انقلاب بکاهد، اما مسلما نمیتوانست در برابر کل انقلاب بایستد و تأثیر بزرگی بر آن بگذارد. به نظر من بزرگترین انتقاد به بازرگان این است که چرا به انتقاد از خط مشی افراطی انقلاب نپرداخت. اگر در عمل به دنبال یک سیاست مسالمتجویانه و عملگرا بود، چرا هیچگاه علنا شعارهای افراطی انقلاب را نقد نکرد؟
............................................................
عبدی:
اتفاقا مشکل همین است.یعنی چه آن شعارها درست و چه غلط بود وقتی بر شاخه این درخت می نشینید نمی توان ساقه و تنه این درخت را رد و نفی کرد.باید در این مورد دقیقتر عمل کرد.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۰:۳۷ بֽظֽ | Reply
:
با سلام
با تحليلي كه شما ارايه داده ايد ميتوان قتل فروهر وهمسرش حادثه كوي دانشگاه ترور حجاريان و... را توجيه نمود. هر چند من خود قايل به شرايط زمان و مكان هستم .ولي آيا از كساني كه به زعم خودشرايط اول انقلاب را بازتوليد ميكنند و براي آن توجيه شرعي مييابند وتكليف شرعي دست و پا ميكنند ميتوان بر پايه تحليل ارايه شده خورده گرفت!؟باور دارم تحليل شما تيغي دو دم است.
...............................................................
عبدی:
نکته خوبی را گفتید.منظورم را خوب متوجه شدید و منتظر این سوال بودم.اما نه نمی توان توجیه کرد به این دلیل روشن که اینها کاری نکردند که عرفا (و نه حتی اخلاقا و قانونا)مستوجب این رفتار باشند و به همین دلیل هیچ کس حاضر به پذیرش علنی مسئولیت این جنایات نشد و ضربه مهمی را هم به واسطه این کارها متقبل شدن اما ادامه تظاهرات کوی دانشگاه در خیابانها هر چند ظاهرا حق دانشجویان بود اما اوضاع را عوض کرد.چرا؟مسئولیت این اتفاق بر عهده چه کسی است.دوستانی که به دیدگاه بنده اعتراض دارند حاضر نشده اند حتی به بخشی از این استلالهای موجود در متن توجه کنند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۰:۴۰ بֽظֽ | Reply
فرامرز :
شخصیتی که شما «دانشمند» نامیدهاید بیشتر یک آرمانخواه خیالباف است تا یک دانشمند. همهی آنچه ما دانش مینامیم (چه علوم طبیعی، چه علوم انسانی، چه حتی ریاضیات و فلسفه) فعالیتهایی جمعی و اجتماعیاند و «سیاست» و واقعبینی و سازش و مماشات لازمهی همهی آنها. تمام دانشمندان موفق (در دنیای واقعی و نه در خیال و جهان آرمانی) افرادی بودهاند که با همکاری با دیگران و کنار آمدن با واقعیات توانستهاند حرفهایی معقول و مقبول سایر دانشمندان بزنند. (البته معدودی هنرمند پیشرو یا ماجراجویانی هم بودهاند که انفرادی و فقط براساس باورها و آرمانهای خود کار کردهاند و بعدا مقبولیتی یافتهاند ولی کسی آنها را دانشمند نمینامد.)
اصولا همین تفکیک شما بین دانشمند جویای حقیقت و سیاستمدار اهل سازش گویای تصور آرمانی شما از دنیاست. البته چنین آرماناندیشی و خیالباوری در ایران بسیار شایع است و محدود به شما نیست. حمایت مردم از انقلاب اسلامی که براساس آرمانهای غیرواقعی و خیالی هدایت و رهبری میشد گویای همین امر است. و همچنین حمایت همهجانبه و سرخوردگی سریع از خاتمی یا احمدینژاد.
به نظر من سیاستمداری که دم از آرمانها میزند، اسیر خیالات است. حتی استفادهی ابزاری از آرمانها برای جلب توجه مردم درواقع مایهی شیوع آرماناندیشی است و موجب کمرنگ شدن سیاستها و راهبردهای عملی و واقعی.
.......................................................
عبدی:
درست است که دانشمند ان نیز تعامل اجتماعی دارند اما در مقام بیان آنچه که فکر می کنند حقیقت است با سیاستمدار کاملا رفتاری متفاوت دارند.آیا در غرب میان این دو نقش تفاوتی را نمی بینید؟انکار امری بدین پایه روشن برای اثبات چه ادعائی است؟جز این که خلط کردن این دو با هم هر دو را قربانی یکدیگر کردن نتیجه ای دارد؟اتفاقا دیدگاه مورد نظر جنابعالی است که سیاستمداران را وسوسه ایفای نقش دانشمندی می کند و این بلایا را ایجاد می کند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۲:۱۳ بֽظֽ | Reply
sia :
در اوایل انقلاب خیلی از حضرات مسولیت نمی پذیرفتند چون تجربه 28 مرداد را داشتند و فکر میکردند که رژیم قبلی برگردد و به سازمانهای انقلابی هم به دلایل مشخص مسولیت ندادند ولی بعد از رفع خطر حضرات شیفته خدمت شدند.از طرفی هم کسانی که وارد وادی مبارزه با شاه شده بودند و در زندان از خود ضغف نشان داده بودند فکر نمیکردند که روزی مسیولیت های آن چنانی داشته باشند. آقای حبیبی شهردار سابق تهران آمار خیلی خوبی از آن دوره دارند. این نوشته بسیار بهداشتی تنظیم شده است
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۲:۲۷ بֽظֽ | Reply
کریم :
سلام جناب
این که هرکس هر کاری که می خواهد بکند بعد هم بگوید پیرو خط امام است که کار درست نمی شود.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۲:۵۴ بֽظֽ | Reply
علیرضا صلاحی :
جناب عبدی سلام؛
با تمام احترامی که برای تحلیل های شما قائل هستم باید بگویم از نظرهای شما حیرت کردم. به قول مصاحبه گر شما همچنان در مقام يك دانشجوي پيرو خط امام بحث ميكنيد و نه يك تحليلگر.
خطاهایی که بر بازرگان گرفته اید به نظر من بیشتر نقاط قوت او بود تا ضعف وی. فکر نمیکنم هیچ کابینه ای بعد از انقلاب به اندازه کابینه مهندس بازرگان دارای چهره های موجه و درخور شان وزارت بوده باشد.
عجیب است که ایشان را نماینده یک اقلیت کوچک قلمداد کرده اید در حالیکه همان موقع در میان عامه مردم هم فرد مورد اعتماد و محبوبی قلمداد میشد. اگر دیگران هم به اندازه ایشان جهان بینی و درایت سیاسی میداشتند از قدرت موجود بر ای باز کردن راه فولکس واگن استفاده میکرد نه برای واژگون کردن آن.
.............................................................
عبدی:
ظاهرا در این مورد با برخی دوستان سخنی بیش از آنچه گفته شد نمی توان گفت.خوب مخالفت با دیگران موجب حبی شده است که چندان مجالی برای شنیدن نکات موجود در مصاحبه را فراهم نمی کند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
از جواب گویای شما متشکرم
حقیقتا خواندن کامنتها در پایین نوشته ی شما بعنوان یکی از مخالفان تدبیر و چاره جویی (سیاست ) و تز بارزگان در آن موقع و این موقع برای من بسیار آموزنده بود. (چون با صحه صدر شما , در چاپ همه نگرشها , به بخش مهمی از تاریخ معاصرمان به اندازه کافی نور تابانده بودید.)
بعنوان یک منتقد( در مقابل صحبتهای شما در این مصاحبه , نه همه نوشتارها ) , وقتی دیدم در ذیل کامنت دیگری نوشته اید:
"دوستانی که به دیدگاه بنده اعتراض دارند حاضر نشده اند حتی به بخشی از این استلالهای موجود در متن توجه کنند"
بر آن شدم تا بار دیگر مصاحبه ی شما را با چشمانی شسته خوانده , نکات مورد نظر شما را برداشت کنم. چرا که بنظر میرسد , بحث حاضر شدن یا حاضر نشدن همیشه , درست نیست ,... بعنوان کسی که امروز , پی به اشتباهات رایها و تصمیمات و فعالیتهای گذشته اش برده , فکر میکنم هنوز به دنبال دیدن تمامی حقیقت گذشته ... و البته راهنمایی دوستان جوان هستم تا آنها دوباره اشتباهات من نوعی را تکرار نکرده , به دامهایی که من نوعی به دلیل عدم اطلاع از تاریخ گذشته مان , افتادیم نیفتند...
قبل از خواندن دوباره مصاحبه با خودم تکرار کردم :
" مسعود! مرده پرست نباش"
" مسعود! بیاد داشته باش تو خودت هم در آن زمان بعنوان دانشجو , مخالف طرز تفکر بازرگان و انقلابی نبودن آن بوده ای , روا نیست که امروز جا نماز آب بکشی"
" مسعود ! برای تو , راحت است که بگویی اشتباه کرده ای ولی ممکن است برای کسی که در بطن کار قرار داشته چندان این بیان ساده و بدون عوارض نباشد ؛ بنابراین کار پاکان را قیاس از خود نگیر ..."
" مسعود! منصف باش .... مسعود! دلسوز باش ....."
و یکبار دیگر مصاحبه شما را به طور کامل خواندم , امیدوارم خود شما هم یکبار دیگر مصاحبه ی خود را بخوانید , مطمانم شما نیز اینبار به نکات دیگری پی خواهید برد که نتوانسته اید از طریق جواب به سؤالات در این مصاحبه به خواننده منتقل کند. اساسا انتقال تجربیات و مفاهیم , به دیگرانی که در آن جو و فضا زیست نکرده اند کاریست سخت و مشکل و زمانبر ..
اجازه دهید اینبار از این زاویه , و با این سؤال با هم بحث را ادامه دهیم که آن دانشجویانی که آنروز به شیوه اداره مملکت آقای بازرگان اعتراض داشتند و روی زمین نشستند , امروز کجا هستند و آیا هنوز هم روی زمین می نشینند؟
به هر حال درستی یا نادرستی یک نظر و ایده, در عمل و در مسیر و در امتحان در شرایط مختلف معلوم میشود , اینطور نیست؟
نکته ی دیگری که اینبار متوجه شدم این بود که نوشته اید :" به علاوه نتيجه اين عدم مشاركت هماني شد كه ديديم، قريب به اتفاق افراد و گروهها در مقابل دولت بازرگان بودند، حتي آن كساني كه امروز زير عكس آقاي بازرگان مصاحبه ميكنند."
نکته مورد اختلاف همین به دام افتادن قریب به اتفاق افراد و گروهاست .... نکته ی مورد اختلاف همینجاست که آیا واقعا "بازرگان" بعنوان نخست وزیر انتقالی دیگران را مشارکت نداد؟ یا , دیگران با او مشارکت نکردند؟! افراد و گروههایی که مشارکت را تمرین نداشتند .... و یا او را اصلا قبول نداشتند؟ .... و برای او اصلا در این پست صلاحیتی قایل نبودند؟...
بحث همینجاست که فکر نمیکنید در آن زمان همه ی آن افراد و گروهها , چشمهای رهبرانشان را گرفتن کامل قدرت کور کرده بود؟ ....
تا جاییکه من مطلع هستم , " آقای بازرگان" حتی در آن زمان به مجاهدین هم که با آنها در طرز تفکر مخالف بود , پیشنهاد آمدن به دولت و گرفتن مسؤلیت داده بود , ولی "آقای رجوی" بعنوان یکی از آن قریب به اتفاق ها , که چشم به تمامی قدرت داشت و مشارکت را نه در آن زمان و نه در این زمان با هیچکس نمی پذیرد , همان زمان رفت در دانشگاه تهران و در مسجد دانشگاه گفت: " ما سر نداده ایم که زر بگیریم بجاش " و ما هم متاسفانه بدلیل خامی و جوانی و بی اطلاعی از تاریخ و واقعیات سیاست زندگی .....برای او سوت کشیدیم و تشویقش کردیم!! .... آیا امروز رواست وقتی می شنویم بازرگان مشارکت جو نبود , ساکت بنشینیم تا نگویند بازرگان مشارکت جو نبوده است؟
آیا در همین کامنتها متوجه نشده اید که در هر جلسه ای بازرگان , به آقایان پشت پرده التماس میکرده که بیایید بیایید ... به روی صحنه بیایید ؟
کامنت را طولانی نمی کنم . با این سؤال آنرا خاتمه میدهم و منتظر جوابهای مجدد شما می نشینم.
آیا شما , بعوان یکی از افراد موثر و تاثیر گذار در آن دوران اسای و بنیانگذاری , در پایان این اظهار نظرات خوانندگان خود , حاضر شده اید به بخش از استدلات دیگران توجه کنید؟
...............................................................
عبدی:
متاسفانه باز هم مطلب را نخوانده اید.از لحن من دلگیر نشوید.بنده اگر قرار باشد این نظراتم را تغییر دهم بناچار باید کلیت ساختار تحلیلی خودم را تغییر دهم همان ساختاری که بر اساس آن تحلیلهای دیگرم را هم ارائه می دهم .
اول این که مطالب تاریخی مطرح در برخی کامنتها را فورا می پذیرید چون آن را موافق میل می دانیم اما تاریخ را با چند نقل قول یکطرفه نمی توان نوشت لذا قدری تامل کنید هستند کسانی که خلاف آن را هم می گویند.
برخی افراد کاملا حق دارند که نسبت به گذشته خود در برابر مرحوم بازرگان پشیمان باشند زیرا وقتی برای سخنرانی آقای رجوی علیه بازرگان سوت می کشیدند و امروز شاهد نتایجش هستند و این افراد فرق می کنند با کسانی که هر روز پشت در نخست وزیری باید می رفتند تا اعلان همکاری کنند و فحش بشنوند و حتی همان موقع آن افراد سوت زن در دانشگاه تهران اینان را به دلیل حمایت از بازرگان عامل امپریالیسم و بورژوازی خطاب کنند .از صداقت شما در توبه از گذشته باید قدر دانی کرد اما اعمال شیوه های گذشته که بخواهیم دیگران هم مثل خودمان فکر کنند و اگر نکردند متهم کنیم کار درستی نیست.
حتما از این پاسخ ناراحت نخواهید شد.فرق من با شما این است که ما چوب دفاع از بازرگان را خوردیم اما دیگران آن موقع نان هجوم به این عروسک امپریالیسم را می خوردند و امروز هم در صدد خوردن نان دفاع از این مرحوم آزادیخواه و لین مزاج و صادق را بخورند و دیگران چوب مخالفت با ایشان را.میزان پایبندی افراد به حقیقت و نه منافع شخصی و موج سواری را در این مواقع بهتر می توان اندازه گرفت.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۴:۲۷ بֽظֽ | Reply
:
به نظر میرسد بازرگان به دلیل زندان رفتنها و دور افتادن از واقعیات جامعه و سیر تحولات در نسل جوان بدور افتاده بوده است... چون هم آقای بهشتی که در آن زمانها در آلمان خود از مشورتهای روز بهره میبردند و هم آقای کیانوری , بعنوان سیاستمداران حرفه ایی , بر نقش جوانان , بعنوان افراد پر شور و کم اطلاع نه شرقی نه غربی گوی صرف , مطلع بوده اند و در نهایت در این بازی آنها قدرت را بردند.
آقای عبدی تا چه اندازه به این شعار: ما تشنگان خدمتیم , نه تشنگان قدرت , امروز نمره ی صداقت میدهید؟
................................................................
عبدی:
شیفتگان خدمت.اما این شعار می تواند در مقاطع مختلف نمرات مختلفی بگیرد.بیان کننده شعار زنده نماند که نمره امروزش را بدهیم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۴:۴۰ بֽظֽ | Reply
سعید رجالی :
آقای عبدی !
مگه وقتی داشگاه ها را بستند عملا به دانشجویان نگفتند: انقلاب تموم شده , به خانه هاتون برید؟
چرا این شقه گوشت حلاله , اون شقه ش حرام؟
...........................................................
عبدی:
تا حالا شنیده بودیم که می گفتند انقلاب شروع شده این خبر جدیدی است.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۴:۵۱ بֽظֽ | Reply
سارا :
سلام
بحثهای جالبی صورت گرفته ؛ برای من این سؤال ایجاد شد که نوشته بودید:
"در سياست بايد شقوق مختلف را محاسبه كرد. امام به بازرگان حكم داد و مرحوم بازرگان هم اين حكم را پذيرفت. او همان زمان بايد فكر اينجا را هم ميكرد. شايد شما تا حدي از عقايدتان كوتاه بياييد ولي در مقابل موفقيتهاي بیشتری را هم كسب كنيد. يك سياستمدار بايد اهل محاسبه و هزينه و فايده باشد...."
در این بیست و هشت ساله بنظر شما چه کسی (غیر از امام خمینی که حسابشان با دیگران فرق میکند) بنظر شما سیاستمدار محسوب میشده , در صندلی مسؤلیت, شقوق مختلف را محاسبه کرده , به مخالفان خود پست و مسؤلیت داده ..... و از عقایدش برای منافع ملی کوتاه آمده است؟
..............................................................
عبدی:
اگر با آن استلال مخالفیم آن را نقد کنیم .اما اگر موافقیم می توان در مورد دیگران هم بحث کرد و البته نه در یک کامنت.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۴:۵۹ بֽظֽ | Reply
خواننده :
اگر در مورد آقای خمینی هم همین نظر را داشتید :
ولي سیاستمدار پا به سن گذاشته حق نداشت مقابله به مثل كند. او در مقام سياستمدار قرار داشت و نه يك شهروند و دانشجوي عادي. او بايد با دانشجويان در اين موارد همراهي ميكرد تا اعتماد متقابل ايجاد كند. كاري كه امروز هم هر سياستمداري بايد انجام دهد...
میشد به درستی صحبتهای شما وفادار ماند ولی انصاف دهید کدام مقابله به مثل جانسوزتر بود؟
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۵:۰۵ بֽظֽ | Reply
سجاد :
ضد و نقیض گویی , خود بخود ناشی از نگاه نادرست به پدیده ها بحساب میرود. نوشته اید :"در سياست حتي شايد شما مجبور باشيد كه با دشمنتان همكاري كنيد"
و در جای دیگر ملاقات با مقامات آمریکایی برای تثبیت انقلاب را مورد نکوهش قرار داده اید...از طرفی ندادن مسؤلیت به مخالفان خود را مورد انتقاد قرار داده اید و از طرفی میگویید : نبايد كاري برخلاف ارزشهاي اساسي خود كرد....
از طرفی میگویید : اما آقاي بازرگان حق نداشته ارزشهای دیگران و از جمله دانشجويان را مسخره كند , از طرفی خود شما عملا در این سن و سال ارزشهای دیگران ... , مصالحه و مدارای او را مسخره میکنید .
از طرفی میگویید : خودبرتر بینی عوارض شدیدی دارد ؛ از طرفی میگویید : در پایان و علی رغم تمام اینها باید یاد و خاطره آن مرحوم را زنده نگهداشت که یک کار زشت و رایج کنونی را هرگز نکرد و آن این که دینش را به دنیا و از این بدتر به دنیای دیگران نفروخت.دینداری اصیل و بی ریا بود.شاید او به دلیل نفرتی که از ریا و دو روئی داشت حاضر به سازش و همراهی با دیگران نمی شد و این را نوعی ریا و تملق می دانست.دروغ هم از ایشان نشنیده ام که خود فضیلتی بس عظیم در جامعه ای است که دروغ در آن نه گناه کبیره که نقل و نبات خیراتی محسوب می شود و این ویژگی های سیاسی نادر آن مرحوم است که افراد را در نقد دیگر رفتارش محتاط می کند و چه بسا در پرتو این محاسن بقیه رفتار نیز خوب و بی نقص جلوه کند و البته این خصائل در تاریخ سیاسی ایران کمیاب است ....
آقای عبدی!
شما چرا باید برای اینکه یک حرف راست نزنید , اینمه حرف متنافض بزنید؟ آیا یکی از دلایل راضی نبودن به انجام مصاحبه همین درگیر بودنها با این تناقضات نبوده است؟
...........................................................
عبدی:
چی جواب بدهم که مشکلی پیش نیاید.اینها را شما متناقض می دانید صاحب اختیارید اما ذره ای تناقض در آنها نیست مشکل از دستگاه منطقی بررسی کننده است.نخیر دلیل راضی نبودن این نبود بلکه عدم تحمل برخی دوستان در شنیدن این مطالب بود اما الان از انجام آن راضی هستم چرا که فکر می کنم این شیفتگی ها آثار منفی خود را دیر یا زود نشان خواهد داد من هم که فعلا عضو حزبی نیستم که ترس از ریزش آرا داشته باشم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۵:۲۵ بֽظֽ | Reply
سزوار :
چرا فکر میکنید انگیزه یابی , آنهم بعد از گذشت سی سال مشکل است؟
بله ؛ در مقابل اعمال و کردار افراد تازه , انگیزه یابی عملیست مشکل و گناه آلود ولی بعد از گذشت سالها و پس دادن امتحانات مختلف , بقول حافظ :
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
و یا بقول مولوی:
گرچه دیوار افکند سایه دراز
باز گردد سوی او , آن سایه باز
این جهان کوه است و فعل ما ندا
باز گردد سوی ما , نداها را صدا
به همین دلیل قریب به اتفاق کسانی که آن روز با بازرگان مخالف بودند , امروز به احترام او سالگرد تولد می گیرند و مقاله می نویسند ولی در مورد دیگران فقط باید پول بدهی تا بنویسند!!
...............................................................
عبدی:
البته برای این نوع بزرگداشتها باید احترام قائل بود اما خیلی هم برای انگیزه ها حساب باز نکنید همان انگیزه های مخالفت خوانی می تواند امروز منشاء بزرگداشت باشد !روشن است؟پس بهتر است دست از انگیزه شناسی برداریم که ره به جائی نمی برد.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
در خصوص کامنت ehsan :
مطمانید اگر "بازرگان" حکم نخست وزیری دولت انتقالی را قبول نمیکرد و استعفا هم نمیداد , به او انتقادی نداشتید؟
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۶:۲۳ بֽظֽ | Reply
حبیب :
http://www.advarnews.us/article/6434.aspx
در سایت ادوار نیوز دو مقاله:
1ـ رشید اسماعیله
2 ـموسی غنی نژاد
هست که نتوانستم از توصیه خواندن آنها خود داری کنم!!
با پوزش البته
...........................................................
عبدی:
این موارد را در ذیل توصیه خود کپی پیست کنید چون برای من خیلی مشکل است که به سایتها آن هم وقتی فیلتر است بروم زیرا فرصت چندانی برای این کار باقی نمی ماند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۶:۳۰ بֽظֽ | Reply
پ -ص :
جناب عبدی اگر شرایط انروز ها را در نظر بگیریم بازرگان راهی جز قبول مسئولیت نداشت نخست وزیری ایشان در ان شرایط بمثابه خود زنی بود شاید پذیرفتن مسئولبت موقت با قول حمایت صورت گرفت در حالیکه مشخص بود اعمال این حمایت در انروز بسیار مشکل بود بازار منازعات جوانهایی انقلابی در گروهای متفاوت با یکدیگر و دخالتهایی که در کارها میشد که البته ذات شرایط انقلابی بود و عدم حرف شنوی انها اصلا نه به بازرگان و نه کس دیگری اجازه کار نمی دادهمین حالا بعد از این همه سال شما نمی توانید ادعا کنید که کانونهای قدرتی وجود نداشته باشند که در کارها دخالت نمیکنند بازرگان میدانست که اگر قبول مسئولیت نکند باید از مملکت فرار کند شما حنما یادتان نرفته که حتی بعد از کناره گیری این شخصیت بدفعات مورد بی مهری قرار گرفت پس با توجه به شواهد نمی توان گفت که بازرگان خود خواسته مسئولیت پذیرفت در زمان کوتاهی که بر سر کار بود با اینکه منتصب امام بود چه وصله ها که باو نچسباندند شاید روزی بتوان انروز ها را محققاته و بیطرفانه بررسی کرد .ولی حتما انروز امروز نیست
در مورد وزن گروهای سیاسی هم باید در دو زمان متفاوت پیش از انقلاب و سالهای اول انقلاب ارزیابی شود چرا که بعد از انقلاب و در سالهای اولیه بیشتر این گروها با نوجه به شرایط انروز فرصت فربه شدن یافتند و بعضی هم که این فرصت را نیافتند اب شدند و بزمین رفتند اما گروهی هم در دامنه ماندند تا فرصت مناسب بیابند جناب عبدی بچه های نازی اباد بیشتر کارهارا قبضه کردند و تا مدتها نه ار ازادی و دمکراسی دم زدند ونه از قانون حالا هم اگر میزنند بیشتر از انکه نتیجه تغییر باور در بستر زمان باشد نتیجه فرو افتادن در دامنه است اگر چه تعدادی افکارشان با تحولات زمان متحول شده ولی طیف وسیعی همانند که بودند پذیرش با اکراه نهضت ازادی خودی رانده شده انها برای جذب سیاه لشگر است و احیانا گرفتن رای سمپاتهای انها که جمهوری اسلامی را میخواهند اما با شرایط امروز هم مشکل دارند ولی اصل را نمی خواهند رها کنند بهر حال بازرگان باید در ظرف زمان 57 تا 58
نقد شود البته این کار امروز نمی تواند صورت گیرد
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۷:۱۹ بֽظֽ | Reply
محسن مقصودي :
من هم در زمان انقلاب حدود 20 سال سن داشتم. از انتصاب آقاي بازرگان به نخست وزيري خيلي تعجب کرده بودم چراکه هيچ تناسبي با آنچه در خيابان ها مي گذشت، نداشت. ما به او ملانصرالدين مي گفتيم. از بس در سخنانش مثل هاي شيرين و خنده دار مي زد. ما بارون مي خواستيم ، سيل آمد! ، دولت چاقوي بي دسته است.( بعدها خاتمي هم گفت رئيس جمهور تدارکاتچي است ).
در انقلاب مردم هر روز به اندازه سال ها مي آموزند. و بازرگان، آموزگار اين انقلاب نمي توانست باشد. از سخنراني اش در دانشگاه تهران، بهمن 57 يک جمله يادم مانده : بختيار هنوز عزيز برگرد !
بازرگان راه گشاي انقلاب نبود ، ترمز انقلاب بود. او در مورد آزادي هاي سياسي احزاب بر قوانين و مصوبه هاي رژيم گذشته تکيه مي کرد.
خواست هاي مردم در همه زمينه هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي بسرعت از آنچه او مي خواست فراتر مي رفت. ديدار او با برژينسکي يک ملاقات ساده نبود يک معامله بود. برژينسکي اين کثيف ترين سياست مدار آمريکايي که هنوز هم ايران و جهان از شيطان هائي که او آفريد يعني بن لادن ها و طالبان ها زجر مي کشند. ( ديدم هنوز برخي ذوق دارند مصاحبه هايش را در ايران چاپ کنند!).
مي توان در مورد اين که سفارت آمريکا مي بايست تسخير مي شد و يا فعاليت هايش بشدت با اهرم هاي ديپلماتيک محدود مي شد بحث کرد ولي اگر کسي منکر فعاليت شديد غير ديپلماتيک سفارت در جهت سازمان دادن نيروهاي مخالف انقلاب و نفوذ در ارکان حاکميت نونهال بشود، آفتاب را منکر شده است. دولت بازرگان هيچ اقدامي در اين مورد نمي کرد.
سال ها بعد هم نهضت آزادي از بگير و ببند مخالفينش استقبال کرد. اقرار هاي تلويزيوني را ملاکي بر درستي خط مشي خود خواند . ادامه جنگ را تائيد کرد و در مورد قطع نامه 598 شوراي امنيت موضع گرفت : بنظر ما آنچه در شرايط کنوني خواستني و گفتني است اينکه قطعنامه کنوني شوراي امنيت تامين کننده مصالح و منافع ملت ايران نيست.(مهر 1366)
از بعدي ديگر آقاي عبدالعلي بازرگان ، پسر مرحوم بازرگان امروز در مصاحبه تلويزوني گفت که بازرگان به اسلام طالقاني اعتقاد داشت و نه اسلام طالباني ! ( کاش در مورد تولد آيت الله طالقاني هم بحثي در بگيرد و بهره اي ببريم) .
همين امر است که مرحوم بازرگان را شخصي مستحق احترام مي سازد. من هميشه به آخرين مصاحبه مرحوم بازرگان هم مي انديشم. او نشان داد که در سن بالاي 80 هم مي توان آموخت و افکاري پويا داشت. (چه کامل مي شد اگر اين مصاحبه هم در اين ستون مي امد) اگر سياست مداران و انديشمندان کشورمان از دو نعمت يعني آزادي بيان و انتخاب آزادانه مردم بهره مي بردند، بسا فراتر از آنچه هستند مي بودند.
................................................................
عبدی:
اگر متن یا لینک مصاحبه را ارسال کنید ممنون می شوم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply
پارسا :
آقای عبدی، جوان 20 ساله ی الان را که در باب اینده کشور پرس و جو بکنید، می گوید، انقلاب نمیکنیم دیگر، چون فرایند های یک دفعه ای اصولا به سرانجام نمی رسد!!! البته شما خواهید گفت تجربه انقلاب است، اما من میگویم تجربه از صبح شنبه درس خواندنها زمان مدرسه است، که نمی شد.
علی الظاهر جوانها این روزها خیلی مدبر ترند و خارج از احساس فکر میکنند،اما شما هنوز هم بعد از 30 سال از در احساس با اقای بازرگان گویا مشکل دارید. البته بد برداشت نکنید، ولی شما ایشان را منفی می بینید و بعد نقد میکنید تا منفی باشد، علی رقم انکه نقد های شما اکثرا دست و پایی دارد، این مصاحبه شما، بیشتر تلاش است برای نقد کردن، تا نقد. بنیان حرف شما که بازرگان دانشمند بود، تا سیاستمدار واقعا ربطی به شخصیت ایشان ندارد، کما اینکه در بحث تان هم در حد تلاش برای به اثبات رساندن مانده است. من فکر میکنم، شما هم میدانید، اگر ان پیرمرد به جوان 20 ساله می گوید، شما را به سیاست چه، دلیل از تجربه است. جوانها اول احساس اشان سلامشان میکند، بعد عقل!!! و واقعا من سوالم این است که جوان 20 ساله را چه به سیاست، سیاست تجربه میخواهد و سواد و تخصص، نه روزنامه نگار سیاستمدار میشود و نه حوزه رفته. سیاست مربوط به ویار دانشجوی نمی شود، که از سر بی کاری، غیرتمان بخارد و بریزیم در خیابان، چهار تا شعار بدهیم، که باد هوا بشود، نظم عمومی را به هم بریزیم و شاید مثل نسل شما، روند تکامل جامعه را درگیر یک جهش نابجا کنیم، که در بستر اماده اش نیستیم.
در مورد مسئله دست دادن با برژینسکی، تنها می توانم بگویم اگر شما که قرار است، قشر متفکر جامعه باشد مسائل را هنوز اینگونه می بینید، واقعا بیخود نیست، وضع ما این است. اگر دانشجو ها همانقدر عقل داشتند، که دلیل عصبانیت بازرگان را بفهمند که چرا انها را میکوبد بعد وضع فرق میکرد. واقعا دانشجویی که ارزشش می شود زمنین نشستن، به نظر من انقدر از جهل و احساس خود را اندوخته که دنیا دیده ای حتما باید در گوشش بخواباند، تا حالی بیاید و دنیا را واقعگرایانه نگاه کند.
در اخر هم دوست دارم تاکید کنم، بد نیست کمتر بگویید که در ان شرایط بازهم همینگونه میکردم، یا همینطور میشد، جناب عبدی، مولفه های دخیل در یک شرایط، با کمی اندیشه در ان شرایط گاهی تغییر میکند، شرایط جامعه را به سمت یک عمل نمی برد، جامعه مختار است و اگاه برای فهم اهداف اش. برای شما و جوان ها ان زمان، هم در ان شرایط با کمی اندیشه مقدور بود وارد مسائل سیاسی نمی شدید و نظم عمومی و سیاسی یک کشور را بهم نمی زدید.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۸:۰۰ بֽظֽ | Reply
:
به این مصاحبه توجه فرمائید:
http://emruz.biz/ShowItem.aspx?ID=12173&p=1
اما پرسش این است که چرا ان عده از اصلاح طلبان که استراتژی فشار از پائین، چانه زنی از بالای اقای حجاریان را قبول دارند برای ان راهکار و ساختار ارائه نمی دهند ؟
نهادهای مدنی که اقای حجاریان فرموده اند باید بتوانند اولآ شکل بگیرد بعدآ کارکردی شوند ثالثآ انبوه و تعیین کننده شوند ، رابعآ ارتباط منطقی با راس چانه زننده پیدا کنند و خامسآ ان راس چانه زننده مشخص شود و سادسآ پروتکل و برنامهء زمان بندی ان معین گردد سابعآ و ثامنآ و تاسعآ و.....
دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۸:۱۶ بֽظֽ | Reply
سورنا :
با سلام، به هیچ عنوان نمی توانم شوق و شعف خود را از فضایی که وب سایت شما برای بحث و نقد و تبادل آرا و افکار ایجاد نموده پنهان کنم، واقعا دست مریزاد به شما و خوانندگان پرحوصله ، دقیق و مطلع شما.من که سایت دیگری با این ویژگیها سراغ ندارم.به شما تبریک می گویم. دعا میکنم همیشه این چنین پرحوصله و سرحال بمانید و از بلاهای ارضی و سماوی مانند فیلترینگ ، زندان، و... در امان باشید. سوالی هم داشتم که گرچه شبیه نرخ تعیین کردن وسط دعواست ولی انتظار دارم پاسخ بدهید: اینکه فرموده اید خاتمی دست نداد «در حالی که مردم و جامعه خواهان آن بودند » آیا صرفا یک تحلیل است یا دلیلی مانند نظرسنجی معتبر یا ... برای آن دارید؟ با تشکر
..............................................................
عبدی:
نظر سنجی تا حدی در مواردی بکار می رود که قضیه ناشناخته باشد یا اعداد و ارقام دقیق بخواهیم ارائه کنیم.اما در این مورد چندان نیازی نیست.گرچه بخاطر دارم که نتایج نظر سنجی هم این را تائید می کرد اگر اشتباه نکنم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۸:۲۲ بֽظֽ | Reply
راننده :
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا میرود دیوار کج
در ابتدا نوشته بودید :
به اعتقاد من، دانشمند و سياستمدار نقشهاي متفاوتي را عهدهدارند. حتي اگر يك شخص بخواهد توامان اين دو نقش را عهدهدار شود، بايد به تبعات هر دو نقش ملتزم باشد... نقش دانشمند، كشف حقيقت است. بنابراين فعاليت يك دانشمند، معمولا بصورت انفرادي است و نیازي به همراهي او با نگاه مردم و درك ضروريات معمول اجتماعي وجود ندارد و تنها چيزي كه او را مقيد ميكند، حقيقت و التزام به حقيقت است. اما وظيفه سياستمدار، كشف حقيقت نيست....
بنظر من این دید نمی تواند مبنای درست بررسی شخصیت و اقدامات و فعالیتهای بازرگان قرار گیرد ....چرا که ممکن است بعنوان خشت اول موجب به گمراهی افتادن جوانان در مورد تاریخ معاصر گردد, همانگونه که برای تعدادی در همین سایت این اتفاق افتاده است!
در دنیای سیاست امروز می بینیم که امر سیاست و تدبیر و چاره جویی چندان هم با شعل افراد , استاد بودن , کارگر بودن , کارمند بودن , بازاری بودن , کشاورز بودن , هنرمند بودن , روحانی بودن , ... دانشمند بودن مغایرتی نداشته و ندارد..... بوش یک مزرعه دار است ,رونالد ریگان یک هنرمند , کارپف یک شطرنج باز , لخ والسا یک کارگر بود , تلسون ماندلا یک مبارز و یک زندانی بود .....
بهتر نیست امور تحلیل عملکردها را به نقشها و شغلهای متفاوت افراد تقیل نداده ؟ یا لااقل اگر هم تقلیل میدهیم به جوانان هم بگوییم که این دو نقش در فلان فرد در کجاها با هم مخلوط شده و در کجا مثلا "بازرگان" به تبعات هر دو نقش ملتزم نبوده است؟
و بهتر نیست با گفتن و گفتن و گفتن به سیاستمدارها هم کم کم تلقین کنیم که ای عاشقان , ای عاشقان( قدرت ) با عقل گرددید آشنا.... و وظيفه شما سياستمدار، كشف حقيقت هم میتواند باشد و هست...
.....................................................
عبدی:
در متن مصاحبه پاسخ داده شده است.
هر فرد می تواند نقشهای متفاوت را بازی کند اما نمی تواند آن نقشها را با هم خلط کند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۸:۴۵ بֽظֽ | Reply
حسین علاقمند :
با دورود و سلام
خسته نباشید , واقعا با یک سایت مجازی , کار بزرگی کرده و میکنید. کاری که دیگران با امکانات بزرگ در دست , هرگز نخواسته یا نتوانسته به اندازه ی سر سوزنی این نقش را انجام دهند.
باری
نوشته بودید : آقای خجسته هم برای کار دیگری نزد بنده آمده بود و اصرار کرد مصاحبه ای انتقادی هم در این زمینه صورت گیرد و گرچه به دلائل روشنی از این کار استنکاف کردم اما در نهایت پذیرفتم . کنجکاو شدم بدانم علت پذیرفتن این مصاحبه ای که به دلایل روشن از آن استنکاف میکرده اید در نهایت چه بوده است؟
.............................................................
عبدی:
ایشان گفت در نشریه مطالب زیادی درباره بازرگان هست ولی آنها عموما تعریف ایشان است اما به یاد دارم شما در گفتگو با شرق انتقادی داشتید خوب است که مطلب انتقادی هم داشته باشیم و من هم برای آقای خجسته بیش از این احترام قائل هستم که پس از چند بار اصرار تقاضای ایشان که انجامش ضرری هم نداشت و فقط یک مصلحت اندیشی شخصی بود را نپذیرم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۸:۵۲ بֽظֽ | Reply
saman :
با سلام
آقاى عبدى، اين استدلال شما كه چون مهندس بازرگان در قدرت، اشخاص و گروهای ديگر را بازى نداد و اشغال سفارت آمريكا واكنشى بود كه در مقابله با ايشان نشان داده شد، بايد بگويم كه استدلال سست و غلطى هست، به چند دليل كاملا واضح. اولا از خود سوال نكرديد كه چرا هزينهِ مخالفت شما را با مهندس بازرگان بايد اين ملت بدهند؟ كه ديديم هزينه سختی دادند و هنوز هم درگيرِ مسائل اشغال سفارت آمريكا ميباشيم.
دوم اينكه برادرِ من، اگر جوانانى انقلابى مثل شماها در آن زمان در قدرت و سياست شرکتشان نداده بودند بايد بريزند با آن وضعیت سفارت يك كشور خارجى را اشغال كنند؟ كه اگر اينطور هست پس اين دانشجويان و اصلا ملت ايران كه در سیاست گزاریهای نظام كوچكترين نقشى ندارند بايد روزى یک سفارت کشور خارجی رااشغال كنند.
من خودم از مهندس بازرگان دل خوشى ندارم، چونكه در اون روزگار بحرانى و پر از هيجان اوائل پيروزى انقلاب و در حالى كه تمام مملكت در التهاب به سر ميبرد ايشون در تلویزیون ظاهر ميشد و مثلی از ملا نصرالدین تعريف ميكرد. مهندس بازرگان با همه پاكى و خلوص نیت مردِ ميدان سياست نبود، شايد يك نفر مبارز ممتازی باشد ولى اين صرفا دليل بر سیاستمدار بودنش نيست.
.............................................................
عبدی:
دوست محترم از آن ادعا این نتیجه ها حاصل نمی شود.مثل این است که کسی در خانه اش را باز بگذارد و دزد آن را ببرد خوب شما انتقاد می کنید که مرد حسابی چرا در خانه را باز گذاشتی اما این حرف دفاع از دزد نیست .در اینجا هم شما می توانید به آن حرکت هزار انتقاد داشته باشید اما نافی این استدلال که نیست .یک رهبر سیاسی وظیفه دارد به صفت سیاستمداری خود همه نیروها را جذب کند تا در مدار گریز از مرکز قرار نگیرند.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۰۵ بֽظֽ | Reply
م - د :
فکر میکنم پیام شما در این مصاحبه این جمله بوده است: شما وقتي حضور و مشارکت داشته باشيد، سوءظن پيدا نميكنيد. مسلم است كه وقتي طرف مقابل را مشاركت ندهيد، دشمني و سوءظن ايجاد یا حداقل تشدید ميشود.باید به دیگران و ارزشهای آنها احترام گذاشت و توهین و تحقیر دیگران و خودبرتر بینی عوارض شدیدی دارد
اگر درست درک کرده و این پیام شما در این مصاحبه بوده باشد, به استناد تجربه ی پنجاه ساله , میخواستم بدانم به نظر شما امروز با کسانی که به هیچ وجه طرف مقابل را مشارکت نمیدهند , چه باید کرد؟ بهتر نیست وقتی گذر پوستشان به دباغ خانه ی رای ما افتاد , ما هم آنها را به بازی نگیرم؟
............................................................
عبدی:
درست است اما همه پیام میست.بخش دیگر پیام این است وقتی دیگرا مشارکت کنند همه دیدگاهها تا حدی به هم نزدیک می شود و به مرحله دشمنی و ستیز نمی رسد و این وظیفه مهم سیاستمدار است.
اما نتیجه مذکور برای الان هم صادق است یعنی حذف دیگران و ممانعت از مشارکت آنان ولو به رفتار غلط این جماعت منجر شود باز هم تقصیر کسانی است که مشارکت را مانع شده اند و البته ما باید از گذشته درس بگیریم اما معلوم نیست که وقتی این محدودیتها زیاد شد حتی امکان انتقال این درسها به نسل جوان فراهم باشد.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۲۰ بֽظֽ | Reply
هدایت اشتری لرکی :
دوست بسیار محترمی تحلیلی واقعی از شروع انقلاب تاحاکمیت اقتصاد باز واجرای حکومت سیاسی اقتصادی منهای مذهب توسط آقای هاشمی را ارائه دادند که بنوبه خود از ایشان تشکر میکنم.ایشان اشاره ای به ترویج دوچرخه سواری خانم ها و رواج شلوار آمریکایی جین بدست بنت ایشان داشتند که منهم در سال ۱۳۷۶ چند بیتی درباره این اقدام سرودم که اگر سایت محترم اینده صلاح بداند جهت اطلاع بینندگان درج فرماید........
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۲۱ بֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی به نظر شما برای اصلاح امور بهتر نیست ما خود به طرف نخبه ها و دانشمندان در حاشیه رفته و دست آنها را گرفته و به میدان سیاست بکشیم تا سیاستبازان قدرت طلب و افراد فاقد صلاحیت و دید فرصت رسیدن به قدرت و.... در نهایت پیدا نکنند؟
.....................................................
عبدی:
هر کسی را می توانید به مشارکت به معنای عام و نیز به معنای خاص آن یعنی مشارکت سیاسی جلب کنید خوب و لازم است.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۲۷ بֽظֽ | Reply
کورش خاکسار :
جوری از سیاستمدار پا به سن گذاشته و نداشتن حق او صحبت کرده اید که جوانان فکر کنند چون جوانند حق هر بی احترامی و زیر پا گذاشتن حرمت ها و مرارت ها و زندانهای افراد درد کشیده و مسن را به دلیل پا به سن گذاشتن آنها دارند.
به نظر من می باید به هر مناسبتی به هم یادآوری کنیم که جوانب حرفهای خود را بیشتر از پیش بسنجنیم و خدای ناکرده حرفی نزنیم که روغن بادام خشکی بنماید و فردا در مواجهه با جوانان در قافیه اش خود ما بار دیگر بمانیم.
.............................................................
عبدی:
یقین دارم جوانی که این مصاحبه را بخواند نتیجه عکس می گیرد و آن هم اهل خواندن نیست به راه خود می رود و خسارتی از این نوشته نمی بیند. این نوشته متوجه افراد میانسال و بزرگتر است تا کاری نکنیم که جوانان را علیه خود بشورانیم.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۳۶ بֽظֽ | Reply
من نبودم ! :
جدیدا آقای الهام وزیر دادگستری و سخنگوی دولت مدعی شده اند : دولت نقشی در طرح امنیت اجتماعی ندارد.
در همین حال اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران، در پاسخ به انتقادات آقای الهام گفته است : "تا کنون حداقل 3 مرتبه در جلسات مختلف طرح ارتقاء امنیت اجتماعی با حضور رئیس جمهور تشریح شده است و من نمی دانم علت انتقادات اخیر برادرم الهام چیست. اما به دنبال فرصتی هستم تا به طور حضوری در این باره از او سوال کنم."
آقای احمدی مقدم همچنین تاکید کرده که در این باره نامه نگاری هایی نیز بین دولت و ناجا (نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران) صورت گرفته که در صورت نیاز منتشر خواهد شد.
در نهایت آقای احمدی مقدم تاکید کرده است که شخص رئیس جمهور موافق اجرای این طرح است.
حال شما پیدا کنید پرتقال فروش را .
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۴۲ بֽظֽ | Reply
ض.گرگانی :
لذت بردم جناب عبدی.
اين مطلب به خصوص برای نسل جوانی که همه چيز را از روزنهي نيروهای مظلومنمای کنونی تحليل میکند و شخصيتهای سياسی را سياه و سفيد میبيند بسيار مفيد بود.
در يک نکته اما چندان با شما موافق نيستم و آن هم اينکه «نهضت آزادی در دانشگاه دو درصد هم پايگاه نداشت». آيا واقعاً از هزار نفر دانشجو کمتر از بيست نفرشان به نهضت آزادی اعتقاد داشتند؟ (هنگام شروع کار دولت موقت مد نظرم است، نه آن زمان که دانشجويانِ غوره-نخورده مويزشده علم مخالفت و معاندت با دولت موقت را برداشتند)
ارادتمند
...........................................................
عبدی:
بنده از روی گروههای سیاسی فعال می گویم که در ذیل کامنت دیگری توضیح داده ام.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۴۶ بֽظֽ | Reply
ali :
با سلام و عرض احترام خدمت شما.
من فكر ميكنم تفاوت بازرگان با بسياري از ايرانيان در اين است كه وي به اشتباهي كه كرده بود اعتراف كرد (كتاب «خدا و آخرت هدف بعثت انبياء) ولي بقيه با وجود آنكه اشتباهات بسيار آشكار تري را مرتكب شده اند ولي به هر شكل مي خواهند درستي كار خود را اثبات ويا حداقل توجيه كنند نمونه ان ماجراي سفارت كه شما به هر شكل ميخواهيد آن اقدام را توجيه كنيد ولي اكنون اشتباه بودن آن براي عموم مردم مشخص شده و توجيه آن كار فقط به ابروي توجيه كننده لطمه ميزند .
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۹:۵۷ بֽظֽ | Reply
مسعود - ب :
قهرمانان بسیار در تاریخ ایران بوده اند که متاسفانه بسیاری از آنان با وجودیکه جان خود را بر سر آرمانهای خود نهاده اند, اما هیج نام و نشانی از آنها در یادها و خاطره ها نمانده , در مواردی متاسفانه تر اینکه ، راهی هم که آنان با خلوص هم رفته اند برای جامعه امروز بی ارج و مقدار است.
اما در طول دویست سال گذشته، بنظر میرسد سه تن از این قاعده مستثی بوده اند و هریک به نوعی به نهاد تبدیل شده اند: امیرکبیر، مصدق و مهدی بازرگان.
اين سه در سه دوره حکومتهای قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، نخست وزير ايران بوده اند.
در آن روزهای نخست انقلاب و در اوج خون و جنون، تقریباً هیچکس در کل شهر به خاطر نداشت که چیزی به اسم عدالت هم به هر حال جزو خواستهای ماست و باید شهادت داد که تنها مهندس بازرگان بود که در لحظه لحظه آن دوران، هنگامی که همه خونخواهی پیشه کرده بودند دائماً فریاد می کرد که پس محکمه و وکیل چه می شود؟"
مهندس بازرگان در دوران هشت ماهه دولت موقت نه از گروههای سیاسی و نه از فرهیختگان، قدری ندید. بازرگان اگر قدری دید از طرف مردمی بود که با اشاره آقای خمینی به دولت، مانند دولت امام زمان نگاه می کردند. خارج از دایره مردم، کسی جانبدار مهندس بازرگان نبود و به همین دلیل وقتی مهندس بازرگان کوبیده شد، تقریباً همه جشن گرفتند!!
جالب است که بازرگان، در آن روزها هم استبداد را سرچشمه تمام مشکلات می دانست و معتقد بود تا این ریشه استبداد دوهزار ساله کنده یا سست نشده است، به هیچ جا نخواهیم نرسید
روزنامه کيهان هوايی [که از همان روزهای اول انقلاب بنای مخالفت با نظام جدید را گذاشت و برای ايرانيان خارج از کشور چاپ می شود]، چاپ مجموعه مقالاتی را شروع کرد که در آن به برداشت مهندس بازرگان از اسلام حمله میشد. مهندس بازرگان برای روشنگری با نویسندگان این مقالات وارد گفتگو شد و مجموعه مقالات آن دوران را بعدها نهضت آزادی ایران در کتابی جمع کرد به نام اسلام و آزادی."
امروز گویا مسئولان کشور روزی پنجاه بار مقاله های بازرگان را می خوانند. به این معنی که روزی پنجاه بار، پیغام به دنیا می فرستند که اسلام دین خشونت نیست و نگرانی بابت ارتباط اسلام و دموکراسی وجود ندارد و این درست همان چیزی است که مهندس بازرگان در آن زمان نوشته بود.
در مدرسه علوی [محل استقرار رهبری ايران پس از سقوط حکومت پهلوی]، از همان شبی که اعدامها آغاز شد، مهندس بازرگان که تا آن هنگام همراه با دیگران نماز می خواند، دیگر به این کار ادامه نداد. یک شوخی هم ساخته بود و می گفت ما در زندان شاه که بودیم به من و دکتر سحابی می گفتند جماعت. بنابراین من و دکتر سحابی که با هم نماز بخوانیم، نماز را به جماعت خوانده ایم. الان میشود فهمید که مهندس بازرگان در آن روزها نگران چه چیزها بوده و به قول حافظ: چرا چو بید بر سر ایمان خویش، می لرزید.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۱۰ بֽظֽ | Reply
ehsan :
جناب آقاي عبدي در نظري كه براي شما فرستادم از لغت "بيجا" استفاده كردم و منظورم هم دقيقا لغت بيجا بود نه لغت "اشتباه" كه شما جايگزين كرديد كه مفهوم كاملا متفاوتي دارد. اين هم يك مرض ديگري است كه ما شهامت استفاده از لفظ باز نداريم. حتي در مورد سياست بازان يا اونهاي كه ميخواهند اداي سياستبازان را در آورند.
.................................................
عبدی:
اگر این تغییر را قبول ندارید بفرمائید کل کامنت حذف شود.چون بی ادبی تلقی می شود گرچه شما قصد آن را نداشته اید.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۳۳ بֽظֽ | Reply
kave :
salam jenabe abdi : maghale ghashanghi bud va tahlili, injaneb an duran ra be khateam miayad (albate jaste va ghorikhte) kholese begham 1. marhum bazarghan , adami sadegh, vatanparast va aghel(nesbi albate)
va ensandust ,ishan an donya ra be in donya naforukh , ishan sadegh va daneshman(nesbi) bud, ama eyk eshtebah kard va an ghabule nokhostvazire va baziche dast shod va beebarate dighar rudast khord va henghami ke tarikhe masafash tamum shod majbur shod kenar bekeshad, kash aslan ghabul nemikard, ishan ham be donbale baran bud na seil, ama moteasefane ma iranihaye sadeloh va ehsasati (menjomle khode man) va forsattalabane baraye ghodrat va servat donbale seil budim na baran.
movafagh bashid.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۴۵ بֽظֽ | Reply
اسماعیل برهانی :
آقای عبدی
بسیار مفید بود اگر خاطرات زندان خود خود در دوره پس از انقلاب را به دوشکل یکی خاطرات معمولی و دیگر یک تحلیل از زاویه نظر قضائی و همچنین امنیتی را ارائه میکردید. چنین بررسی میتواند موجب شناخت بهتری نسبت به «فرهنگ سیاسی» کنش گران سیاسی ایران شود. اهمیت این مطلب این است که شما به عنوان ابژه در یک فرایند تجربه ایی را کسب کرده اید. ولی همزمان میتواند به عنوان سوبژه آنرا مطالعه کیند و در اختیار دیگر محققان بگذارید.
متشکرم
.........................................................
عبدی:
امیدوارم امکانش پیش آید.
۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply
فرامرز :
ممنون از پاسخهایتان. توضیح بیشتر این که اتفاقا امروزه روز در غرب تفاوت چندانی بین شخصیت دانشمند و سیاستمدار نیست. هردو باید کلی تحصیل علم و تجربه کنند و اگر بینش خوب و تعامل درست با دیگران و کمی شانس داشته باشند بتوانند موفق بشوند. تفاوت در این است که یکی دنبال نظریهها و قضایای علمی و فلسفی است و دیگری دنبال مدیریت جامعه، و البته هیچکدام مدعی کشف حقیقت مطلق نیستند.
مدعیان کشف حقیقت بیشتر آرماناندیشان خیالپردازی هستند که البته گاهی به کسوت دانشمند یا سیاستمدار در میآیند. به نظر من شما سعی کردهاید با انتخاب عنوان دانشمند کمی به آرماناندیشی و خیالبافی وجهه مثبت بدهید.
اگر بخواهم انتقاد شما را به مرحوم بازرگان به زبان خودم بیان کنم میگویم که بازرگان که تحصیل و تجربهی علمی و مهندسی و مدیریت داشته است نباید دل به آرمانهای خیالی و ضدواقعی انقلابی میبست. درواقع اشکال او (و البته بسیاری از سیاستمداران خاورمیانه) این بوده است که نقش «شاعر-پیامبر» و «دانشمند-سیاستمدار» را میخواستهاند با هم ایفا کنند، که این دو نقش تضاد ذاتی دارند و چنان کسی شاید بتواند شعارها و پیامهای مقبولی ارایه کند، ولی هرگز نخواهد توانست با دانش و سیاست عمل کند، چنان که مرحوم بازرگان نتوانست.
انتقاد شما به بازرگان جزئیتر است که او حتی سیاستمداری و مدیریت موفقی هم نداشت، که انتقاد بجایی است ولی به نظر من در برابر اشکال اصلی چندان مهم نیست. اولا بهترین سیاستمدار دانشمند هم نمیتوانست در چنان جو شعار و خیالزدهای چندان کاری از پیش ببرد، مگر آن که سعی میکرد کمی رهبری انقلاب را به دنیای واقعی بیاورد و مردم را از خواب و خیال بیدار کند، که مرحوم بازرگان بجای این کار با شعارها همصدایی کرد. ثانیا عموم سیاستمداران و سیاستورزان آن دوره و امروز، از جمله خود شما، درگیر شعارها و آرمانهای خیالی، یا انقلابی یا ضدانقلابی بوده و هستند و فقط سعی میکنند رنگ تازهای به آنها بزنند، به جای آن که واقعا به دانش و سیاست واقعی بپردازند و شعارها و آرمانها را به شاعران و پیامبران واگذار کنند.
..............................................................
عبدی:
این تفکیک بنده از دو سخنرانی مشهور ماکس وبر در خصوص دانشمند و سیاستمدار اخذ شده است و چیز جدیدی نیست.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۰:۵۱ قֽظֽ | Reply
محمود :
با سلام
به گمان من آقای عبدی در این مباحثه .......
.........................................................
عبدی:
متاسفم که نمی توانم مطلب شما را منتشذ کنم گرچه بخش اعظم آن هم پاسخ روشن دارد.دیر یا زود فضائی برای این بحثها هم فراهم خواهد شد.همین قدر موجود را بهره بریم تا بعد.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۱:۳۱ قֽظֽ | Reply
سيد عليرضا :
جناب عبدي عزيز سلام و خدا قوت
نه براي شنيدن جوابي بلكه فقط جهت عرض نظر خير خواهانه ميگويم كه ..........
........................................................
عبدی:
خیلی سخت نگیرید.در هر حال ممنون.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۱:۴۸ قֽظֽ | Reply
فرزاد :
به ياد دارم در مورد اميرانتظام گفته بوديد در حق ايشان ظلم شده است و ايشان بايد به حدود 5 سال زندان محكوم مي شد از نظر شما جرم ايشان چه بود؟ اگر جاسوسي بود چرا حدود 5 سال ؟
موضع گيري ملي مذهبي ها در برابر امير انتظام چه بود ؟ مي دانم مهندس بازرگان از ايشان حمايت كردند در مورد بقيه اطلاعي ندارم
............................................................
عبدی:
برخی ملی مذهبی های کنونی به محاکمه امیر انتظام را کافی نمی دانستند بلکه خواهان محاکمه دولت موقت بودند.از آنها هیچکدام حاضر به پذیرش وکالت وی نشدند و فورا هم اطلاعیه دادند که فلانی جزو گروه ما نیست و یکی از مهمترین آنها گفت که من شخصا وی را به اقدام علیه امنیت ملی محکوم می کنم.احتمالا اگر دست اینان بود اعدام هم می شدو......
ضمنا دادگاه وی علنی بود و تماما در روزنامه ها منعکس است چه خوب بود خودشان موارد اتهامی را در کتابش می تونشت و پاسخ می داد و به امور حاشیه ای نمی پرداخت.برای اطلاع شما عرض کنم من هم اگر یک روز بتوانم در باره زندانم مطلبی بنویسم 90 درصد آن شامل کیفر خواست و دفاعیه و حکم دادگاهها خواهد بود و به موارد حاشیه ای کمتر می پردازم چون وقتی دادگاه و اتهامات را رد کردم دیگر نکته مهمی برای گفتن باقی نمی ماند.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۸:۰۶ قֽظֽ | Reply
فرزاد :
هنگام وارد شدن به سايت شما پنجره popupتبليغاتي باز مي شود يكي از دوستان هم قبلا اشاره كرده بود
........................................................
عبدی:
بله همینطور است گفته ام پیگیری کنند اما شما هم پنجره را ببندید مشکلی نیست.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۸:۱۱ قֽظֽ | Reply
امیر ایرانی نژاد :
سلام:
مرحوم مهندس بازرگان شخصیت مخصوص خودشان را داشتند و این خصوصییات بارز ایشان بود که میتوانست از او چهره بهتری را نمایان کند اگر ایشان پست نخست وزیری موقت را محترمانه قبول نمیکردند!
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۸:۵۷ قֽظֽ | Reply
پنگوئن :
موضوعی که به نظرم همگان آن را قبول دارند آن است که بازرگان، منش نخست وزیری یک انقلاب را نداشت. همانگونه که خودش معترف است.
_اما مسئله سیاستمدار نبودن و پیشنهاد شما مبنی بر اینکه دولت می بایست از نیروی تمام جناح ها و گروه ها استفاده می کرد، تا مخالفان با واقعیات آشنا شوند و تب انقلابیشان فرو کش کند!
از دیدگاه من حداقل دو موضوع مطرح است که این نتیجه گیری شما را دارای ایراد نشان می دهد:
1- آیا همکاری و همراهی بازرگان با انقلابیون افراطی (ولو با درصد کم) او را از پیمودن در طریق اصول اساسی و اولیه ای که در جهت منافع ملی در نظر گرفته بود، باز نمی داشت؟ (فکر کنم با اصول اساسی عقاید مرحوم بازرگان آشنا باشید)
2- تجربه مجلس اول را که الحمدالله داریم! در مجلس اول چپ ها که حضور نداشتند. اکثریت در دست آنهایی بود که دقیقا نمی دانم آن روزها با چه اسمی شناخته می شدند. اما به هر حال امروزه با عنوان چپ و راست حکومتی معروفند. اقلیتی هم وجود داشت به رهبری مرحوم بازرگان و نهضت آزادی. به یاد دارید که همین افراطیون جناح روحانیت (حکومتی) چگونه برخورد هایی با شخص بازرگان به خاطر ابراز عقایدش انجام دادند!
حال شما انتظار دارید که در دولت موقت، بازرگان هم از این طیف تندروی مذهبی استفاده می کرد و هم از افراطیون چپ و هم از دانشجویان (به قول شما بیست ساله) رادیکال!!! تصور برگزاری اولین جلسه هیئت دولت در فضای ایده آل خواهی اول پس از انقلاب با چنین ترکیبی خیلی جذاب می توانست باشد.
_مسئله قبول کردن یا نکردن مسئولیت نخست وزیری، موضوعی است که می توان رویش بحث کرد. عده ای با نظر مرحوم طالقانی موافقند که بازرگان نمی بایست می پذیرفت و عده ای هم مثل شما با پذیرفتن مسئولیت موافق هستند.
به نظر من هم نباید می پذیرفت. یعنی بهتر بگم نباید اصلا به همچین ادم اصلاح طلبی(که همه از آن اطلاع داشتند) پیشنهاد ریاست دولت یک انقلاب مطرح می شد.
باید به بازرگان حق داد که وقتی این پیشنهاد مطرح می گردد در آن شرایط ملتهب هم قبول نکردن مسئولیت نفاق بر انگیز است و هم پذیرفتش مشکل آفرین. در ضمن احتمال این که دولت انتصابی رهبر انقلاب حداقل از سوی پیروان خط او می بایست حمایت شود، را هم نباید نادیده گرفت که فقط گذشت زمان عدم وقوع این احتمال را می توانست نشان بدهد!
...........................................................
عبدی:
اختلافات مذکور مربوط به یکی دو سال بعد و در پی مشکلات این دو ساله حادث شد و از ابتدا وجود نداشت.بعد هم کسی برای آن مرحوم تعیین تکلیف نمی کند بلکه نتیجه رفتارها را توضیح میدیم و نه تعیین تکلیف.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
پنگوئن :
راستی آقای عبدی یه چیزی که هم در متن مصاحبه و هم در پاسخ هایی که به کامنت ها داده اید بسیار مشخص است و من را حداقل در مورد تامل در نقد شما به عنوان یک نقد بدون غرض ورزی به شک می اندازد، برخورد بسیار شدید (اگر از لفظ "کینه" استفاده نکنم) شما با .......... است.
امیدوارم اگر این حدس و برداشت من درست است به صورت علنی و مشخص برای مخاطبین علاقه مند به تاریخ معاصر ایران، اختلافات و دیدگاه هایتان را به گفتگو و مناظره بگذارید تا هم حقایق مشخص شود و هم در این گونه مصاحبه ها و مقالات نخواهید با طعنه های غیر مستقیم اعتبار گفته هایتان را کاهش دهید!
.............................................................
عبدی:
برای پرهیز از مجادلات شخصی از ذکر نام اجتناب می کنم.البته دوستانم می دانند که بنده کینه ای نیستم و به ایشان هم احترام می گذارم و ایشان را سیاستمدار می دانم اما بعضی وقتها بیش از حد سیاستمدار شدن هم تبعاتی دارد .این هم طعنه دیگر.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۱:۰۰ بֽظֽ | Reply
فرزاد :
آقاي عبدي جواب نداديد چرا حدود 5 سال ؟ من متن محاكمه ايشان را نخواندم اينطور كه مي دانم اتهام ايشان جاسوسي بود اگر از نظر شما مجرم بودند چرا فقط 5 سال زندان را كافي ميدانيد؟
آيا مهندس بازرگان هم ايشان را مجرم مي دانست؟
............................................................
عبدی:
برای این مورد مگر باید حتما اعدام کرد.بر حسب کیفیت جرم از یک سال می توان حکم داد.در مورد مرحوم بازرگان یا هر سوال را هم چه
ضرورتی بر پاسخ است اگر مساله ای را بدانم توضیح می دهم در غیر این صورت خیر.باید به متن دادگاه مراجعه کرد اما ایشان بخشی از کارهای وی را با اجازه خود دانست که ظاهرا در این موارد حکم محکومیت صادر نشد.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۲:۴۹ بֽظֽ | Reply
mohammad :
به نظر من خوب است افرادی مثل اقای عبدی همه شخصتهای سیاسی را تابو شکنی کنند ومنصفانه نقد کنند این تنها راه نجات این ملت است
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۶:۱۰ بֽظֽ | Reply
moin :
اصلا انقلاب در هر زمانی کار اشتباهی است خدا از سر تقصیر بانیان بگذرد.
...............................................................
عبدی:
اگر این جمله را بپذیریم چند نکته را باید توضیح داد که اساسی تر از این گزاره است.اول این که انقلاب محصول و نتیجه نظام بسته است پس بانی اصلی انقلاب کسی است که استبداد می کند.دوم این که اگر بپذیریم چیزی بد است چگونه می شود که قریب به اتفاق مردم برای رسیدن به و تحقق آن چیز بد با شور و شوق وارد میدان می شوند و حتی از جان و مال خود هم می گذرند؟خوب مسئولیت چنین فضای خبط آلودی به عهده کیست؟
به نظر می رسد که قضیه را نباید ساده کرد کمی پیچیده تر است.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۶:۱۶ بֽظֽ | Reply
مهدي :
با سلام
در پاراگراف دفاع از ان مرحوم در زمان نطق معروفش در مجلس منظورم جبر نبود.به نظرم آن مرحوم بهترين كار را كرد.پاسخ شما كمي مبهم (حداقل براي من)بود.در صورت توضيح بيشتر ممنون مي شوم.البته اگر توضيح هم ندهيد به حساب گرفتاري مي گذارم و لذت يادگيري از اين بحث همچنان در ذائقه ام مي ماند.
.............................................
عبدی:
ممنون از حسن ظن شما که همینطور است مراجعه مجدد وقت گیر است.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۶:۳۲ بֽظֽ | Reply
:
تفکیک دانشمند و سیاستمدار چیز تازهای نیست، بلکه زیادی قدیمی است. سخنرانی ماکس وبر (دانش به عنوان حرفه) حدود نود سال قبل منتشر شده است. اگر در آن زمان هنوز دانشمندان داعیهی کشف حقایق عالم داشتند، امروزه تقریبا همگی به ابزار بودن دانش و گذرا بودن آن و نیز به نقش زمینهها و ملاحظات غیرعلمی در پیشرفت دانش اذعان دارند. مگر البته خیالبافانی مانند آن نوجوان هندی (جراح هفتساله) که فکر میکند (یا میکرد) میشود با مطالعهی نظری به درمان سرطان دست یافت.
امروزه دیگر دانش خود را برتر از سیاست و کسب معاش و منزه از عالم خاکی نمیداند. نه این که از قدر و مرتبهی دانش کم شده باشد. فقط همه کمی واقعبینتر شدهاند و علاوه بر آن به قدر و منزلت همین عالم خاکی هم بیشتر واقف شدهاند.
باز هم متشکر از پاسخهایتان.
..................................................
عبدی:
کاملا درست است.اما وقتی می گوییم دانشمند در پی کشف حقیقت است این امر لزوما به این معنا نیست که وی معتقد باشد که آنچه که کشف کرده حقیقت محض است و دیگر هیچ.بلکه نوعیت آن چیزی که در پی آن است حقیقت جوئی است.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۷:۳۹ بֽظֽ | Reply
فاينمن :
اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را بهدست ميآوريد كه تا بحال كسب كردهايد
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۹:۵۵ بֽظֽ | Reply
رضا فتوحی :
با سلام
1-اگر باور داشته باشیم که مخاطبان این سایت که مطالب تحلیلی شما را دنبال می کنند از قشر متوسط به بالای جامعه هستند باید از لحن کامنت ها ناراحت شد. چطور است که نمی شود وقایع 30 سال گذشته را نفد کرد. چگونه انتظار پیشرفت داریم در حالی که تنها از روی حب و بغض قضاوت می کنیم.
2-در پاسخ به کامنتی فرمودید این مطلب برای میان سالان نوشته شده اما من-23 ساله- بهره ی فراوانی بردم.
3-شما چند سال است به این برداشت رسیده اید. به طور مشخص پیش از سال 76 یا پس از آن.
4-در 30 سال گذشته به باورم به اندازه عمر مرحوم بازرگان اتفاقات گوناگون افتاده که سیاستمدار 50 ساله امروز را پخته تر از بازرگان 70 ساله کند.
5- از شما بسیار سپاسگزارم که سخنتان در بند حقیقت است نه خوشامد کسی که این امر هم در یادداشت سرنوشت محتوم هم این مصاحبه موج می زد.
پاینده باشید
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۴۰ بֽظֽ | Reply
حبیب :
« عقیده ات را نمیپسندم ولی حاضرم جانم را بدهم تا حق ابراز آنرا داشته باشی» ولتر
« حزب توده طبق قانون ممنوع است» مهندس بازرگان( در نخستین روزهای نخست وزیری اش در پاسخ یک خبرنگار. این در حالی بود که طوفان انقلاب نظام حقوقی و قانونی رژیم شاه را روبیده بود. و اگر قوانین رژیم شاه میبایست معتبر باشد نخست وزیری توشیع همایونی نشده و به تصویب مجلس نرسیده ایشان نیز فاقد اعتبار قانونی میبود. بر ای رد یک نظریه ،یک مورد ابطال کافی است. بنا بر این مهندس بازرگان به معنای مدرن و امروزی کلمه لیبرال یا آزادی خواه نبود.
2 ـ من ،تقریباً ، اکثر آثار ایشان را خوانده ام . تلاش برای توضیح یک مبحث الهی که موضوعاً مبحثی فلسفی و در قلمرو متافیزیک و عقلانیت محض است،در قالب مبحثی فیزیکو مکانیکی بیش از آنکه متودو لوژیک( روش شناسانه) باشد، در آن دوران، بازتاب اشتیاق نسل دانشگاه رفته و منور الفکر ! جامعه بر ای قرائتی دیگر از دین، سوای قرائت علامه مجلسی و کلینی بود و نشان از عقب ماندگی گفتمان دینی در میهن ما و در عصر انقلاب انفورماتیک و پست مدررن بود.
تلاش برای اثبات وجود خدا با توسل به ترمودینامیک و.... نه نشانه دانشمندی بلکه یک گمراهه متدولوژیک و اپیستمیک است.
3 ـ مهندس بازرگان، بی تردید ،ملی بود ولی ملی بودن بازرگان از طراز همه ملیون برآمده از دوران مبارزات ضد مستعمراتی و با خصوصیت غلیظ جهان سومی بود که در دنیای امروز راهگشا نیوده و نیست. قوام نکرومه ، ناصر ، میشل عفلق بومدین، تیتو، و مصدق( حتی اگر ساقط نشده بود. و شانس آورد که ساقط شد و در کنار سوکارنوها و لومبا ها قرار گرفت و نه سامورا ماشل ها .وو
4 ـ ولی همانطور که آقای عبدی خوب توضیح داده اند بازرگان قدرت طلب نبود انسانی به معنای رایج و متعارف کلمه وارسته و برخوردار از غروری پسندیده و انسانی بود و نا کرنشگر .
......................................................
عبدی:
پاراگراف آخرتان اشکلی در تطابق تاریخ داشت که متوجه منظورتان نشدم لذا حذف کردم اگر اشکال برطرف شد مجددا ارسال فرمائید.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
پنگوئن :
آقای عبدی شما در جواب کامنت من که به گوشه ای از اختلافات و نحوه برخورد حذف گرایانه بخشی از نیروهای اصطلاحا انقلابی در مجلس اول اشاره کرده بودم، فرموده اید:"اختلافات مذکور مربوط به یکی دو سال بعد و در پی مشکلات این دو ساله حادث شد و از ابتدا وجود نداشت."
به نظر من یک اشتباهی صورت گرفته است. من در تاریخ انقلاب خوانده ام و البته بارها شنیده ام که قبل از پیروزی انقلاب(خصوصا بعد از سال 54 که مجاهدین خلق دچار تغییر ایدئولوژی شده اند) در زندان ها اختلافات شدیدی میان جناحی از روحانیون و هوادارانشان (که بعد از سال 60 قدرت را کاملا به دست گرفتند) و چپی ها (چه فدایی و چه مجاهد و چه غیر از این ها) وجود داشته است. مطمئنا شما اگر خودتان شاهد نبوده اید، حداقل از مرزبندی ها و تکفیرهای درون زندان ها شنیده بوده اید. از فعالیت تفرقه انگیزی همچون نجس پنداری هایی که حتی اعتراض روحانیونی مثل آیت لله طالقانی را برانگیخته بود.
آیا به نظر شما این تضاد ها و برخورد های حذفی مربوط به عملکرد دولت موقت و عدم سیاست ورزی بازرگان بوده است؟ آیا دوران زندانی کشیدن آن ها هم مربوط به یکی دوسال پس از دولت موقت بوده؟ و آیا می توان این نیروهای شدیدا انقلابی که هر کدام خود را "حق مطلق" می پندارند به دور یک میز کوچک و صد البته موقت به نام دولت با صلح و صفا نشاند؟!!!
.........................................................
عبدی:
بله اختلافات با آنها ریشه در زندان داشت اما با این گروه اخیر اگر در زمان پیروزی انقلاب اختلاف عمیق داشتند که حکم نخست وزیری نمی دادند.
۱۲ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۴۳ بֽظֽ | Reply
م.ص. :
جدا عالی بود آقای عبدی، هم از شما و هم از خوانندگان محترمی که نکته سنجی های ارجمندی کرده اند باید تشکر کرد.
۱۳ دی ۱۳۸۶ ۵:۱۵ قֽظֽ | Reply
محمود :
اتفاقا آدم از همین دردش می گیرد که مطالبی می نویسید و ادعاهایی می کنید که پاسخ به آن ها و به چالش گرفتنشان در محدودۀ خط قرمز شما و یا نظام جمهوری اسلامی است. بسیاری از نکات را به چرخش قلمی و ذکر اینکه "همۀ این نکات پاسخ روشن دارد" تخطئه می کنید.
آن مختصر را بدان آوردم که بدانید یک تنه به قاضی می روید و مسائل اجتماعی و سیاسی ایران پیچیده تر از آن است که با چنین یکسونگری هایی بتوان آن را تحلیل کرد.
من البته بدین غیرقابل انتشار بودن عادت دارم و دنده ام پهن شده است. ولی فقط به عنوان نمونه یادتان باشد که طی بیست سال شما و دوستان سابق و لاحقتان هرچه سزا و ناسزا خواستید نثار امیر انتظام کردید و بعد که او خواست خاطراتش را منتشر کند طاقت نیاوردید که در سطری از آن یادی از شما باشد که با تصورات و یاداشته های شما از آن دوران ناسازگار است. بگذریم که در بره کشان اصلاحات هم امیرانتظام فرصتی نیافت اندکی از مصایبی که بر وی رفته شرح دهد. اما شما به جای تکذیبیه یا نقد در مطبوعات باتوسل به قدرت دوستانتان در وزارت ارشاد ناشر را مجبور کردید تکذیبیۀ شما در ابتدای کتاب چاپ کند. امری که کمتر در تاریخ نشر ایران سابقه داشته است. ذهی جوانمردی و تحمل.
.............................................................
عبدی:
محمود آقا!
یعنی می فرمائید اگر به شما دروغی و اتهامی زدند دست روی دست بگذارید و بپذیرید؟آیا شما این کار را می کنید؟بعلاوه آن کتاب در زمان دوستان ما منتشر شد و نه دیگران؟حداقل در این خصوص هیچگاه حتی از ارشاد نپرسیدم که چرا اجازه چاپ داده اند بلکه فقط یک درخواست کوچک کردیم.ضمنا آقایانی که خیلی فکر می کنند از فقدان دموکراسی لطمه خورده اند الان چرا وبسایتی مشابه موجود روبروی شما راه نمی اندازند تا پاسخ سوالها در باره اقداماتشان و پرونده هایشان را بدهند.بعلاوه در همین پست موجود هر کس یکطرفه به قاضی رفته باشد آن کس بنده نیستم.چون همه حرفهایشان را زده اند جز موارد خبلی خاص که یقینا تاثیر چندانی در نتیجه بحث ندارد و اگر به من بود حتما از طرح آنها هم استقبال می کردم ولی چه می شود کرد که مشکلات را هر آدم عاقلی می داند.
در مورد آقای امیر انتظام هم شما زحمت بکشید و مستندات مدعی العموم را علیه ایشان بنویسید و سپس دفاع کنید و یقین بدانید که در اینجا منتشر می شود گرچه ربطی هم به بنده ندارد.آقای امیر انتظام دو کتاب نوشت و اندکی هم در باره اصل اتهام ننوشت.چرا؟
۱۳ دی ۱۳۸۶ ۷:۰۹ قֽظֽ | Reply
وحید :
حضرت آقای عبدی و دانشجویان لانه تصمیم اشتباهی گرفتند،سفارتی را تسخیر کردند، روابط ایران را تا ابدالاباد با امریکا تیره کردند.تخم دشمنی پراکندند...هویت انقلاب را در دشمنی و معارضه با قدرتها تعریف کردند..حالا گرچه بیشتر آنها به اشتباهات خود پی برده اند اما دریغ که آب رفته دیگر به جوی برنمیگردد...زشت تر آنکه هنوز هم حاضر به اعتراف به اشتباهات خود نیستند/ ...به هرحال میدانیم حالا این اقتدارگرایان هستند که به آن حادثه افتخار میکنند و همه افتخارات خود را در نظیر همین مناظر کم نظیر میدانند...همین که آقای عبدی و دیگران در کلام همسوئی با آنان(قلدرمنشان!) ندارند یعنی پذیرش اشتباهات قبلی در گذشته خود... اما حاضر به اعتراف نیستند چون اساس وجاهت سیاسی آنان در چنین حادثه ای شکل گرفته است..پس اصلا عجیب نیست که برای حفظ این وجاهت، آدمهای موجهی چون بازرگان هم زیر تیغ تیز انتقاد واقع شوند..فروتنانه میگویم من وجه انتقاد امروز شما از مهندس بازرگان را نمیفهمم. غیر از اینکه بگویم نفی امروز بازرگان اثبات دیروز خود است. دیروزی که بالاخره از امروز جدا نیست
...............................................
عبدی:
شما که ماشاءالله خود بریدید و دوختید.اولا از کجا می فرمائید که آنها همه پشیمان هستند؟دوم این که به انگیزه من چگونه پی بردید؟بعلاوه اصلا چکار دارید که این مطالب را کی گفته که زحمت انگیزه خوانی بر شما تحمل شود منطق و استدلال را ملاحظه و نقد کنید این بزرگترین خدمت شما به مرحوم بازرگان است.
در مورد گذشته هم چندان نگران نباشیم وقتی در آن باره بنویسم برای شما رفع ابهام می شود.
۱۳ دی ۱۳۸۶ ۵:۵۶ بֽظֽ | Reply
رضا فتوحی :
با سلام
به این پرسشم که چه مدت است به این برداشت رسیده اید پاسخ نداید!
.........................................................
عبدی:
زمان خاصی مورد نظرم نیست اما بطور مشخص از سالهای 64 به بعد گه تمرکزم بر مطالعات جامعه شناسانه بوده همیشه بر نقش مشارکت در تلطیف و تنسیق فضا و رفتار و اندیشه سیاسی و اجتماعی تاکید داشته ام.اگر اشتباه نکنم این را در تحلیل انقلاب(چرا انقلاب چرا اسلامی)در سال 73 و یادداشتهای قبل از آن در سلام بطور مفصل نوشته ام.
۱۳ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۵۶ بֽظֽ | Reply
در خصوص کامنت ( متلک گونه ) معین :
دوست عزیزی بنام moin وسط بحثها و استدلات و تحلیلها در مورد نکات مثبت و منفی شخصیت سیاسی بازرگان , عین کسانی که سر چهار راه ها می ایستند تا به بعضی ها متلک بگویند و احتمالا بدون توجه به اثرات تخریبی آن , جو امنیت محیطی را برای همه خراب میکنند , نوشته اند: " اصلا انقلاب در هر زمانی کار اشتباهی است خدا از سر تقصیر بانیان بگذرد."
بنظر من , این نحوه ی متلک پرانی کار بسیار ناپسندیست بنابراین از آقای معین درخواست میکنم علت اشتباه بودن انقلاب را در یک نوشته ی مبسوط برای من نوعی که این سایت را محل تفکر و عبادت می پنداریم بنویسند و بگویند اگر انقلاب کار اشتباهیست چرا طبیعت در هر سال لااقل دوبار انقلاب میکند؟.... و بگویند مگر انقلاب در تکامل علم نبوده و نیست؟ انقلاب بیولوژیکی , انقلاب هوا نوردی , انقلاب .... درونی , انقلاب بیرونی ؟
امیدوارم دوستان بیش از گذشته قدر جو سالم و حفظ آنرا بدانند و نگذارند به این راحتی مسموم شود , مخصوصا در این سایت مجازی , بیش از پیش برای آینده تمرین کنند و از متلک پرانیها جدا خود داری کنند , اگر با امری مخالفند ,با دلیل نظر بقییه را به مخالفت خود جلب کنند.
قدیمیها معتقد بودند هر چیز " داری " میخواهد .. و با تاکید روی "داری" می گفتند: به همین خاطر در زبان ما آمده : باغ "داری" , زمین " داری" , شهر "داری" , مملکت "داری" , زن " داری" , شوهر " داری" , ماشین " داری" .... بچه " داری" ....
دوستان آیا می توانیم یک سایت تحلیلی را با مراقبت خود از افراد غیر دلسوز و متلک پران "داری " و برای عبور سلامت به آینده حفظ کنیم؟
افسوس
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۳:۵۰ قֽظֽ | Reply
محمود :
1. در تاریخ نشر ایران بسیار نادر است که نویسنده یا ناشری را مجبور کرده باشند تکذیبه ای درمورد مطالب مندرج در کتاب را در خود آن کتاب چاپ کند. آن ها که فکر می کننند به واسطۀ دروغ یا تهمت ظلمی برایشان رفته تاکنون یا شکایت کرده اند یا در مطبوعات ردیه نوشته اند. از همان مدیری که آن نامه را امضا کرده بپرسید که چقدر کاری که شما کردید سابقه داشته است؟
بحث من این است که این امتیاز به برکت اتصال به حلقۀ قدرت میسر شد و لاغیر و این اعمال نفوذ دربرابر شخص دربندی که بیست سال تمام آماج ناسزا بوده درنظز من نشانی از مدارا و جوانمردی (به هرمعنا که تعبیرش کنید) ندارد.
2. نمی دانم منظورتان از آقایانی که از دموکراسی لطمه خورده اند کیست. شخصاً به منش سیاسی و عقیدتی آقای بازرگان و امیرانتظام اعتقادی ندارم بلکه بحث در روش نقد افراد و رویدادها برایم مهم است.
3. در نظر من اینکه آقای امیرانتظام چه کرده (با همۀ ابهامات موجود در این باره) رفتارهایی که با وی شده را توجیه نمی کند. عین همین نکته در مورد آقای طاهر احمدزاده استاندار خراسان در زمان دولت موقت و نیز درمورد همسر سعید امامی صادق است. در این مورد هم دنبال افشاگری نیستم. پرسش من آن است که چه برداشتی از دین، حکومت، و خودی و غیرخودی بستر فکری این امور است؟
خوشبختانه (این را از صمیم دل می گویم) به برکت اتصال به حلقۀ قدرت شما یک هزارم آن روش ها را تجربه نکردید ولی انصاف نیست (یا حداقل در دستگاه ارزشی من انصاف نیست) که درمورد آنچه افرادی چون امیرانتظام تجربه کردند اینگونه غیرمسئولانه اظهارنظر شود که مثلاً اینقدرسال بسش بود یا فلانی ها می گفتند باید اعدام شود پس صد رحمت به آن که چنین حکمی به وی داد.
4. همۀ بحث های شما دربارۀ آن محاکمه این فرض نانوشته را دارد که دستگاه قضایی در آن زمان به طور اعم و محاکمۀ آقای امیرانتظام به طور اخص [مطابق قوانین همان زمان] مشروعیت داشته و از لحاظ آیین دادرسی ، رعایت حقوق متهم و نحوۀ صدور حکم شائبه ای درمیان نیست. این فرض ها برای من همه اش محل اشکال است. استقلال دستگاه قضایی در ایران معاصر بخصوص در محاکمه های افراد "نامدار" از موضوعات کمتر پژوهیده است و به قول شما نمی توان در مورد آن هم حرفی زد اما شما دیگر بر این زخم نمک نپاشید.
5. لحن شما در بسیاری از موارد لحن دانای کلی است که بر و بوم معنا همه رُفته است. تخقیف نظر دیگران و تسخر زدن به آنان که با شما هم رأی نیستند هم گویا نمک مباحثات شماست. اما من شخصاً مرعوب این شیوه نمی شوم که "همه حرفهایشان را زده اند جز موارد خبلی خاص که یقینا تاثیر چندانی در نتیجه بحث ندارد و اگر به من بود حتما از طرح آنها هم استقبال می کردم ". این تکرار همان روش است که قبلاً به آن اشاره کردم یعنی [بسیاری از نکات را به چرخش قلمی و ذکر اینکه "همۀ این نکات پاسخ روشن دارد" تخطئه می کنید].
..............................................................
عبدی:
اول بفرمائید که چگونه بنویسم که دانای کل تعبیر نشود؟ثانیا این کار در نشر مرسوم نبود اما من می توانستم شکایت کنم و ناشر و نویسنده را محکوم و کتابها را جمع کنم ولی این کار را درست نمی دانستم زیرا حالا فضائی باز شده بود نباید با این کارها فضا را خراب کرد حتی اگر به من هم ظلمی شده باشد.بعلاوه اگر این کار را نمی کردم شما آن را به حساب خصلت دموکراتیک من نمی گذاشتید بلکه به معنای پذیرش قضیه از سوی من می گرفتید و امروز هم باید در برابر اتهام شما سکوت می کردم.اما من هدف دیگری هم داشتم .باز شدن فضا به معنای آن نیست که هر کس هر اتهام دروغی را علیه دیگری بزند و باید جلوی این کارها که مخل آزادی است گرفته شود مهمتر از اصل اتهام زدن این بود که زیر بار دروغ آشکار نرفت مگر دیگر مستبدین چه می کنند که از این نوع رفتار دفاع می شود؟
ضمنا بحث شما در مقایسه بنده از کل غلط است اگر وضع خودم را بگویم خواهید فهمید که 36 ما انفرادی برای هیچ(به لحاظ حقوقی)و دو دادگاه من غیر علنی و بدون وکیل و بدترین شرائط بوده اما کلمه ای در باره این موارد صحبت نمی کنم چون مساله شخصی ندارم ولی ایشان جلسات علنی با حضور وکیل و درخواست شاهد و بدون انفرادی و امثالهم داشته و هنوز هم ناراحت اتهامات است خوب این که کاری ندارد دفاع مردمی کند.تازه اگر چیزی علیه وی گفته اند ربط مستقیمی به من ندارد بنده تا کنون کمترین توهینی علیه وی نکرده ام جز آن که علیه من دروغ گفته است و دروغ را به روشنی هم اثبات کرده ام و اگر به واسطه این دروغش عذر خواهی می کرد هزار بار برایش بهتر بود تا این که بر آن اصرار کند ولی این گونه دفاع های غیر منطقی از وی او را به اینجا می رساند کهخود را بی نیاز از عذر خواهی از گفته دروغ بداند. وقتی من زندان بودم (در هر دو مورد)آتش توپخانه وحشتناکی را علیه من در مطبوعات و صدا و سیما روشن کردند که به نظر برخی هیچگاه سابقه نداشته است اما من از هیچکدام آنها حتی کینه هم ندارم اهمیتی به طرح مساله هم نمی دهم چرا که برای این اتهامات اعتباری قائل نیستم و می دانم که مردم هم آن را مسخره می گیرند فعالیت سیاسی در این جامعه اگر بدون هزینه بود که دیگر اعتراضی نداشتیم.تازه همه اینها را مقایسه کن با سابقه من در این انقلاب و سابقه وی در انقلاب.مقایسه کن به پست و مقام نداشته من با دیگران.جنابعالی هم نیازی نیست که خود را برای خواننده این سایت دنده پهن و مرعوب نا شونده معرفی کنید چرا که در اینجا هیچ کس را با اسم و رسم نمی شناسند (بجز بنده را)و ضمنا بهتر است از ایشان هم دفاع صریح کنید نه این که وقتی کم و کسر می آید مثل دوستانش تنها بگذارید!پس از انقلاب هیچ دادگاهی سیاسی مثل دادگاه وی نزدیک تر به ضوابط آئین دادرسی تشکیل نشده است و هیچ کس به اندازه وی دنبال تجدید دادگاه نیست می دانید چرا؟چون اتهام اثبات شده در چنین دادگاهی را نمی توان به راحتی رد کرد.این که علیه دادگاه اعتراض کرده اید هم از عجائب است.بنده حتی علیه دادگاه خودم هم نمی گویم قبول ندارم می خواهید این را علیه دادگاههای دیگر بگویم؟راه اثبات بی اعتباری دادگاه رد پیشینی آن نیست بلکه انتشار دفاع همراه با اتهامات است تا خواننده خود به این نتیجه برسد همان کاری که دیگران می کنند.بعلاوه چطور شما به خود حق می دهید یک حکم را نادرست بدانید اما من حق ندارم که مدت محکومیتش را زیاد بدانم؟از این که موضوع شخصی شد ناراحت هستم اما مجبور شدم.حرف باز هم هست فقط به همفکران و همراهان خود بفرمائید با تابلوی مشخص سایتی را با سوال و جواب آزاد راه بیندازند تا همه بتوانند پرسشهای خود را مطرح کنند بلکه این بخش از تاریخ اخیر هم روشنتر شود.تا دنده پهنی و مرعوب نبودن آنجا به خوانندگان آموزش داده شود. موفق باشید علت تندی نوشته من نه علیه شما که اصلا نمی شناسمتان بلکه در پاسخ به موضوع مورد بحث است.این لحن بنده سیاسی است و امیدوارم که ناراحت نشده باشید.
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۸:۴۹ قֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
بنظر میرسد اشکال این مصاحبه و جواب به کامنتها همان اشکالی بوده که در ابتدای مصاحبه ی خود در مورد بازرگان انتقاد کرده بودید :
" به اعتقاد من، دانشمند و سياستمدار نقشهاي متفاوتي را عهدهدارند. حتي اگر يك شخص بخواهد توامان اين دو نقش را عهدهدار شود، بايد به تبعات هر دو نقش ملتزم باشد. شما ميتوانيد پدر فرزندتان باشيد اما ...."
ولی متاسفانه در طول این پست خود شما هم نتوانستید در طول مصاحبه و در پاسخ به کامنتها این دو نقش متفاوت را توامان (بازی) برای خود حفظ کنید ... و متاسفانه بنظر میرسد در همان(خمره ) موضوعی افتاده اید که نسبت به بازرگان انتقاد داشته اید. دلیل آن ادعا را مختصر از روی این دو جواب به خوانندگان خود خدمتتان تقدیم میکنم:
1 - راهنمائی وظیفه سیاستمدار است .اینجا کار تحلیلی می کنیم ...
2 - این لحن بنده سیاسی است و امیدوارم که ناراحت نشده باشید...
اساسا در این موضوع ( تحلیل شخصیت بازرگان و کند و کاو دولت موقت ) خود شما یکی از دست اندر کاران مهم آن دوران بحساب می آیید و نمی توانید به خوانندگان خود بگویید روی ذهن خود نسبت به آن دوران و تاریخ معاصر پرده بکشید تا من آن اوضاع را همچون یک تحلیل گر تحلیل کنم... در این مورد به هر حال هم نقش سیاستمدار را دارید و هم نقش تحلیل گر را همزمان .....و به همین خاطر در برخی مواقع این دو نقش ( هم برای شما و هم برای خواننده ) با هم یکی شده و مشکل ایجاد کرده است. اینطور نیست؟
.................................................................
عبدی:
بله این مشکلی است که وجود دارد و در آن مصاحبه هم از طرف آقای خجسته این زاویه باز شد.از نظر من اگر می توانستم در این وبسایت خودم را هم گم کنم و مثل بقیه بدون نام بنویسم خیلی بهتر بود و این تفکیک صورت می گرفت اما در مورد خاص شما بله من برای تفکیک تاکید کردم که آن پاسخم سیاسی است چون برخورد سیاسی بود و شخص مرا و نه استدلالم را
مورد سوال قرار داده بود.
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۴:۲۶ قֽظֽ | Reply
:
1. زبانی که در آن کسی دانای کل نباشد، زبان وعظ ، خطابه و امریه نیست بلکه زبان گفت وگو است. فرض من این است که این امکان کامنت برای گفت و گوست و نه رهنمود گرفتن. اگر این فرض برخطاست تذکر دهید تا مصدِّع نشوم. به گمان من این فرصت خوبی است و برای من و شما هردو نشانۀ رشد است برای شما به این دلیل به این دلیل که به من مخالف فرصت ابراز نظر می دهید (با همۀ اما و اگرهایش) و برای من به این دلیل که مدارایم از گذشته ام در "الو سلام" بیشتر شده است زود قهر نمی کنم،تاب آن امّا و اگرها را دارم و اگر اینجا و آنجا لحن شما "سبحان الله ماعظم شانی" می شود برایم قابل درک است.
دراین بحث ها عمدتاً به بازخوانی ویادآوری حوادث تاریخی و اجتماعی و تحلیل و تفسیر آن ها می پردازیم. بنابراین من بنا را بر این می گذارم که آدم های مختلف بنا به سن، تجربه، موقعیت زیستی، دیدگاه طبقاتی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود روایت ها و تفسیرهای مختلف، متناقض، متضاد، بعضاً واگرا و بعضاً همگرا ارائه می کنند. اعتبار این گونه ها نسبی و مقید به زمان ومکان است. ولی درنگاه من روایت کلانی که در همۀ شرایط بالاترین اعتبار را داشته باشد، وجود ندارد. زمانی بود که رهبر یک حزب سیاسی در جلسات پرسش و پاسخ هفتگی خود برای زمین و زمان پاسخ "درستی" می آورد که خودش هم از دبیر اول سفارتی گرفته بود و قرار بود گره از همۀ امور عالم بگشاید. امیدوارم از آن مرحلۀ رهنمود خواهی گذشته باشیم.
مثلاً درباب علت انتصاب بازرگان به نخست وزیری شما نظریۀ تساهل را مطرح کردید و من دربرابر آن نظر غیرقابل چاپِ دیگری دادم. شما در مورد ترکیب کابینۀ بازرگان تحلیلی داده اید و من تحلیل غیرقابل چاپ دیگری. این هردو گمانه است و نظر؛ ولی شما چنان سخن می گویید که انگار به سرچشمه های نابِ حقیقتی دسترسی دارید که دیگران از آن محروم اند و بقیه "همه حرفهایشان را زده اند جز موارد خبلی خاص که یقینا تاثیر چندانی در نتیجه بحث ندارد." من اساساً به هیچ نتیجه گیری نهایی "ناب محمدی" در این امور اعتقادی ندارم چه برسد به نتیجه گیریی که نویسنده بخواهد با اتوریته ی فرضی یا واقعی خود به خواننده تحمیل کند.
2. تعجب می کنم از آدمی که پژوهش احتماعی کرده است و بی محابا فرضیاتی مطرح می کند که هیچ شاهدی برای آن ندارد. می فرمائید "اما من می توانستم شکایت کنم و ناشر و نویسنده را محکوم و کتابها را جمع کنم." اولاً شکایت تنها راه ممکن نبود. موارد معدود شکایت در این مورد (که از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند) در ایران بعد از انقلاب منحصر است به متصلان به حلقۀ قدرت و بقیه به تکذیبیه در مطبوعات بسنده کرده اند. ثانیاً از کجا اطمینان دارید که حکم به نفع شما می بود؟ و ثالثاً چگونه می دانید که متن حکم هم جمع آوری کتاب می بود؟ حداقل برای آن دادگستری که چند سطر پایین تر به دفاع از آن می پردازید قدری آبرو بخرید و بگویید که ممکن بود چنین حکمی صادر شود.
3. در بحثِ موضوع تکذیبیۀ مذکور شما و آقای امیرانتظام به کرات روایت ها و یادداشته های خود را تکرار کرده اید و هنوز این ماجرا در مرجع مستقل مرضی الطرفین بررسی نشده است. شدت و حدِّت کلام و رگ های برانگیخته هم به هیچ روایتی اعتبار نمی دهد. اینکه شما با غلیظ می فرمائید "علیه من دروغ گفته است و دروغ را به روشنی هم اثبات کرده ام و اگر به واسطه این دروغش عذر خواهی می کرد هزار بار برایش بهتر بود" از نظر حقوقی صرفاً ادعای خواهان است و خوانده هم ادعاهای دیگری دارد که متاسفانه خیلی هایش قابل چاپ نیست ودر آن کتاب هم قابل چاپ نبود.
4. من داوریی در مورد صدق و کذب ادعای ایشان نکردم و نمی توانم هم بکنم. اما حتی با پذیرفتن ادعای شما مبنی بر کذب بودن آن، همچنان معتقدم اگر کسی بعد از بیست سال زندان (که به داوری شما حداقل پانزده سالش حقش نبود) و تحمل هزاران تهمت و دشنام فرصتی برای سخن گفتن یافته است نقدمان به وی را از مجاری دیگری جز اعمال قدرت از طریق دوستان دنبال کنیم. شما و دوستان که در آن دوران ماشاء الله تریبون کم ندشتید؟ این ماجرا مرا یاد اصلاحیۀ بنیاد لغتنامۀ دهخدا در مدخل تاریخچه حجاب انداخت که افزوده ای دارد که در آن دهخدا به غرض ورزی و تنگ نظری در آن باب متهم شده است وبعد آقایان نطر خودشان را در کتابی به نام دهخدا منتشر کرده اند.
5. قصد من به هیج وجه مقایسۀ شرایط ایشان و شما در محاکمه و زندان نبود. فقط به اشارتی گفتم "خوشبختانه [...] شما یک هزارم آن روش ها را تجربه نکردید." و اینکه "انصاف نیست درمورد آنچه افرادی چون امیرانتظام تجربه کردند اینگونه غیرمسئولانه اظهارنظر شود." در مقابل این سخن شما برافروخته می شوید و حرف هایی می زنید که پاسخ های آن عمدتاً قابل چاپ نیست و این را هم شرط انصاف نمی دانم. اتهاماتی که در مدت زندان بر شما وارد آمد هم سکۀ رایج روزگار است و در مقایسه با اتهامات وارد شده بر افرادی که من و شما هردو شریفشان بپنداریم (مثلاً بر آقای منتظری) قطره ای است در مقابل اقیانوسی و ضمناً به بحث ما ربطی ندارد. من پرسیده بودم "چه برداشتی از دین، حکومت، و خودی و غیرخودی بستر فکری این امور است؟" فکر کردید که با اظهار نظر به ضرس قاطع شما که " پس از انقلاب هیچ دادگاهی سیاسی مثل دادگاه وی نزدیک تر به ضوابط آئین دادرسی تشکیل نشده است" پرسش من شد از حیِّض انتفاع ساقط می شود؟
6. دو نکته را شما در اینجا بدون پاسخ گذاشته اید. یکی ارزیابی نظام قضایی ایران بعد از انقلاب که همۀ محاکمه ها در بستر آن صورت می گیرد. توصیه می کنم در این باب کتاب تازۀ آقای مجید محمدی در بارۀ اصلاحات قضایی در ایران قرن بیستم را مطالعه کنید. دوم اینکه از زمان رضاشاه تاکنون در اکثریت قریب به اتفاق موارد احکام سیاسی و سیاست ورزان از جای دیگری می آمده است. می دانم این بحث ها قابل انکشاف نیست ولی زیرسبیلی در کردن پرسش در این باره هم کمی تا اندکی محلِّ تأمل است.
7. شما با عتاب و تسخرزدن دنبال این هستید که ردِّ من و "همفکران و همراهان " مرا به دست بیاورید. احتمالاً با کمک آن رد می توان حساب مارا روشن کرد و دید که به قول شما " تاثیر چندانی در نتیجه بحث ندارد." با استناد به استدلال خود شما که اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند، باید بگویم اگر "من و دوستانم" فاسق و فاسد و فاجرترین نیز باشیم مباحث پیشگفته به قوت خود باقی است. به طعنه می گویید که " بهتر است از ایشان هم دفاع صریح کنید نه این که وقتی کم و کسر می آید مثل دوستانش تنها بگذارید." این لحن را من سبک می دانم. صریحاً گفتم که هیج ارادتی به ایشان ندارم. بسیاری از مطالب کتاب ایشان را هم نمونۀ نازل توسل به نظریۀ توطئه می دانم. اما این ربطی به ظلمی که به ایشان رفته ندارد.
8. می فرمایید " این لحن بنده سیاسی است و امیدوارم که ناراحت نشده باشید". من اصلاً ناراحت نشدم ولی در هیچ یک از فرهنگ ها نتوانستم برای لحن سیاسی معادل "عصبی، عتاب آمیز، متبختر، ازموضع بالا" بیابم.
...................................................
عبدی:
اول این که زحمت می کشیدید و می نوشتید که کجای صحبتها امریه و وعظ و خطابه بود و بعد خواننده خود قضاوت می کرد.بعلاوه شما اثبات دفاع مرا تعلیق به محال می کنید از یک سو دادگستری را بلکل رد می کنید و از سوی دیگر مطالب مرا ادعای خواهان می دانید حتما باید در دادگاهی که شما قبول ندارید آن را اثبات کنم؟بعلاوه از کی تا حالا بنده خواهان محسوب می شوم؟دوست عزیز قصد مچ گیری ندارم اما خواهان و خوانده مربوط به ام.ر غیر کبفری است در امور کیفری مدعی داریم و متهم که مدعی باید بینه ارائه کند که ظاهرا بنده هستم.ایشان باید اثبات کند اما این مهم نیست شما که به نظر می رسد خیلی اطلاعات در باره نوشته ایشان دارید چرا نوشته مرا خودتان با ورق زدن یک روزنامه اثبات و رد نمی کنید که کسی که ایشان عبدی می داند عبدی نیست و اسم و رسمش مشخص است.بعد با این کارتان می خواهید حتما از موضع پایین و ضعف هم صحبت بشنوید.بعلاوه مطالب شما امریه است که از من می خواهید بگذارم هر کس هر چی می خواهد بگوید چون دیگران از این خوششان می آید.ضمنا وقتی مطلب را دقیق مطالعه نمی کنید من چه بگویم؟دارید وضع دستگاه قضائی را برای بنده توضیح می دهید و ارجاع به کتاب جناب محمدی؟ خودم در این باره کتاب شهودی دارم نه یک بار که چهار بار اما مساله این است که ده بار دیگر هم دچار این نوع مشکل شوم باز هم دفاع حقوقی می کنم و نه به مطالب حاشیه ای می پردازم مگر در حد جزیی.هر کس به این کار اقدام کند جز این که اصل جرم را متوجه خود می داند کار دیگری نمی کند فقط در صدد رد گم کردن است.اما من گفتم که پس از انقلاب هیچ دادگاه سیاسی بهتر از دادگاه وی نبود اگر یک مورد دارید که بهتر بود ارائه کنید.
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۷:۴۱ قֽظֽ | Reply
:
I think because of the way the interview was done, the entire questions and answers comes across as a very biased look at Bazargan's government and one sided answers to almost all the questions. Or it could have been because of the fact that the interviewee was under gag rules that makes free journalism and analysis impossible in our society. Please let me remind you bout some of the other sides radical demands, such as abolishment of the armed forces privatization of banks and other institutions among other things. How could he have possibly formed a coalitions with such people. Two diametrically opposite views of the world can not possibly get together in one administration. On the other hand his government's view of peaceful coexistence with the world would have saved us from the disastrous consequence of hostage taking and subsequent war that was imposed on us and went on for 8 years in order to keep some of that radicalism at bay. We all might have a lot of different criticism about Mohandes Bazrgan's government but one thing is for sure, we would have been a different country if his way was to prevail.
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۹:۳۶ قֽظֽ | Reply
حسین رحیمی :
هر چند وقت یکبار اشخاص بزرگی در این جهان پا به عرصه وجود میگذارند که مانند آنها کم است و اشخاص دیگر با آنها مقایسه میشوند بازرگان یکی از این انسانهای بزرگ بود که ناشناس ماندن او ظلم به بشریت بود مرگ مغزها دردناکتر از فرار مغزهاست
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
رضا :
با سلام. شما خود را محق میدانستید که با دولت موقت و نخست وزیر آن کنید که کردید به دلیل اینکه بازرگان با دانشجویان خوب برخورد نکرده بود. از همین منظر باید به مسعود رجوی و دارودسته اش هم حق بدهیم چرا که جمهوری اسلامی با آنان حذفی برخورد کرد. تا آنجا که من مطلعم بزرگترین عیب رجوی غرور اوست که در شما نیز این ویژگی کم وجود ندارد.
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply
حبیب :
من بدون اینکه به هیچ یک از جریانهای فوق تعلق داشته بوده باشم از نزدیک شاهد برآمدن شکاف یا رو شدن شکافی که وجود داشت بودم.
واقعیت از نگاه من (ناظر بیطرف) این بود که همبودگی آقایان با مجاهدین ناشی از کسب وجه سیاسی و انقلابی مجاهدین بود که بنیاداً با تفکر این آقایان در تضاد بود . ولی این جریان یا گفتمان در عرصه پیکار ابتکار را به نفع گفتمان ـ شبه مدرن یا مدرن تر ـ مجاهدین از دست داده بود و از روی اجبار به خرقه ای رفته بود که با قواره فکریش تناسب و همخوانی نداشت. روی این اصل این جریان از کودتای درون سازمانی مجاهدین فرصت جوئی کرده به تمایل باطنی خودش که بیرون امدن از جلد مجاهدی بود پوشش دینی و شرعی داد. برخی از این آقایان را به طرف پلیس و ساواک راندند و این آقایان هم سفره خودشان را، به عنوان یک چراغ سبز به ساواک جدا کردند و از آن به بعد به حرکت شکنی در زندان پرداختند و بسیاری هم سال 55 یا 56 سپاس گویان با عریضه نویسی از زندان آزاد شدند. از جمله همین آقای کروبی که بنظرم آنسان خوبی هست با ما بود ولی یادم نیست که ایشان هم جزء عفو شدگان بود یا نه. ولی مثلاً هادی خامنه ای ( تا آنجا که یادم است) با جمع ماند و انسان والا و شادی بود. توضیح اینکه من چپ بودم ولی با هردوی این دو اردو رابطه ام عادی دوستانه بود. این قضایا که تعریف کردم مربوط به شماره 4 قصر بود و از درون این دو جریان بیخبر بودم. همه آنهائی که سال 55و 56 در این بند بوده اند اینها را که گفتم میدانند.
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
seraj :
ذکر چند نکته برای جوانان مفید است:
1-بازرگان به همه گروه ها از جمله مجاهدین و حزب جمهوری و شخص هاشمی پیشنهاد همکاری دادند ولی آنها زرنگتر از ان بودند که در هنگام طلبکاری همگانی خود را در معرض خطر قرار دهند.
2-سالها بعد درجلسه ای. بازرگان در پاسخ به این سوال که چرا بر خلاف توصیه طالقانیحکم را پذیرفت گفت:اگر علمی میداشتم که همه تهمتهاو....راپیش بینی میکردم باز هم قبول میکردم چون اول باید کشور ی وجود میداشت تا بد در مورد پست و مقام ...
3-آقای عبدی وهمفکراانشان بعد از 29سال و در مقام تحلیل فرد مناسب آن زمان را که حداقل شرایط بازرگان را در ان زمان میداشت معرفی نمایند.
4-و کلام آخر اینکه بقول دکتر شریعیی :زمان از مردان پاک دفاع خاهد نمود
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۰:۳۰ قֽظֽ | Reply
محمود :
1. اثبات این امر تعویق به محال نشده است. من گفته بودم "مرجع مستقل مرضی الطرفین" و صحبتی از دادگاه و دادگستری نگرده بودم. فکر می کنید یافتن چنین مرجعی محال است؟
2. من اصطلاح خواهان و خوانده را در معنای عام آن به کار برده بودم. گمان می کنم اگر شما از ایشان شکایت می کردید شما می شدید شاکی، خواهان یا مدعی و ایشان می شد خوانده یا مدعی علیه.
3. چون فقط یک نمونه خواسته بودید، من شخصاً فکر می کنم دادگاه آقای کرباسچی خیلی بهتر بود. احتمالاً اگر آقای کرباسچی ناراضی بود آقای اژه ای را به عروسی فرزندشان دعوت نمی کردند.
.......................................................
عبدی:
مورد سوم را فقط تا حدی قبول دارم که توضیح می دهم.اما فرق اتهام را هم توجه کنید اما دو مورد دیگرتان اصرار به چیزی است که غلط یا نشدنی است.نیاز بر مرجع بیطرف نیست زیرا افراد می توانند افکار عمومی را با ارائه مستندات مرجع بیطرف حساب کنند.در مورد شاکی هم قضیه با خوانده فرق می کند .اگر من به شما بگویم دزد و شما از من شکایت کنید باید در دادگاه دلیل دزد نبودن خود را بیاورید؟!دوستانه عرض می کنم شما در حدی نیستید که این نکته بسیار ساده را متوجه نشوید اما در این مورد چنان اسیر پیش زمینه هستید که حتی این مورد ساده را با چند بار توضیح باز هم دوست ندارید توجه کنید .این مساله در موضوع حاضر در اکثر موارد مشهود است.ضمنا دادگاه آقای کرباسچی هم پس از اصلاحات و حداکثر اتهام سوء مدیریت و مالی را با اتهام مذکور در ابتدای انقلاب مقایسه کنید.بعلاوه آقای کرباسچی هم هزینه این دادگاهش را داد و اگر دادگاه به شکل دیگری تشکیل می شد نتایجش برای وی فرق داشت.از این گذشته دفاع علنی در برخی موارد هم به نفع او بود و امیر انتظام هم می خواست از این فرصت استفاده کند چرا نتیجه بخش نبود؟این که گفتم تا حدی هم بجز دلائل فوق می توان گفت که شرائط مساوی بود .
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۷:۲۳ قֽظֽ | Reply
moin :
دوست عزیزی از کامنت من در مورد اصل انقلاب ناراحت شده بودند اولا دوست عزیز عوام الناس که تقصیری ندارند مقصر انهایی هستند که از احساسات مردم به نفع خود استفاده میکنند ثانیا تغییرات اجتماعی وقتی مفیداست که تدریجی و از روی شعور باشد نه از روی احساس و ناگهانی
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۸:۵۶ قֽظֽ | Reply
حبیب :
باسلام !
شما نوشته بودید که چرا بازرگان مثلاً رجائی را در کابینه خود وارد نکرد...
این مرا به یاد شنیده ائی د رحدرود 15 ـ16 سال پیش شنیدم انداخت.
دوستی میگفت رجائی در جائی گفته : ما مجاهدین را به موضعی میرانیم تا دست به اسلحه بشوند و آنوقت آنهارا سرکوب میکنیم.
برای شخص من تردید نیست که استراتژی همه نیروهای شریک در قدرت از جمله مجاهدین انقلاب اسلامی با محالفین حذفی و حتی حدف فیزیکی بود و این سیاست حذفی به هیچ وجه تنها به مجاهدین محدود نمیشد.
مایلم بدانم :
1 ـ به نظر شما این نقل قول از رجائی چقدر با خط ان مرحوم خانائی داشت؟(
2 ـ من پس از این همه سالها ندیده ام که هیج یک از همه نیروهای دخیل در حکومت که حذفی( برنامه ریزانه ) با مخالفین و دگر اندیشان برخورد کرده اند و به برکت آن سیاست حذفی، طعم قدرت انحصاری و بلا منازع را مزمزه کرده یا میکنند، زحمت انداختن نگاهی به عقب را به خود داده و فاجعه ای را که از این را ه به کشور و حذف شدگان تحمیل کردند به نقد کشند؟
مملکت ما به آشتی ملی نیاز دارد و هزینه این آشتی ملی را ، باید آنها بدهند که در قدرت بوده اند. والا مملکت ما هرگز به هارمونی و آرامش نخواهد رسید. این وضعیت مرا به یاد کتاب ادیپوس شهریار ( تریلوژی سوفوکل) می اندازد که یک اثر جاودانی است.
ادیپ شهریار به ناخواسته پدر خود را میکشد بدون اینکه بداند او پدرش است، مادر خود را به همسری میگیرد بدون اینکه بداندمادرش است و از او 4 تا بچه درست میکند. در اثر این گناه بزرگ شهر تب دوچار نکبت ، فاجعه ، قحطی و ... میشود. غیبگویان به ادیپ میگویند که این فلاکت آسمانی بوده و ناشی از گناهی بس عظیم است که در این شهر روی داده است. ادیپ میگوید من باید این گناه راکشف و آثارش را پاک کرده و بشویم .
غیبگوئی که از نهان با خبر بوده است به ادیپ میگوید این قضیه را واگذار که نابودت میکند. مادرش که تازه و به گمان، حقیقت را حدس زده و از بیم فرجام این فاش سازی در آستانه جنون قرارگرفته است از او میخواهد که از این امر درگذرد.
ادیپ خواهان حقیقت است و برای پرداخت هزینه آن آماده. میگوید اگر کشف حقیقت ، حتی مرا نابود کند من بر آنم تا انرا بیابم . پس... تحقیق میکند .. و آنگاه که حقیقت را درمی یابد ..
....
آیا شهر ما نیز نباید گناه خود را بشوید؟؟؟ و ایا آنها که امکان این شستشو را دارند ، جسازت سقرا طی و ادیپی آنرا هم دارند؟؟؟
ما نه ماندلا داریم نه دسموند توتو و نه پ. ر بوتا (اخرین رئیس جمهور آفریقای جنوبی)
لذا امیدی ندارم بتوانیم از باطلاق دروغ و نکبت بیرون آئیم!
...............................................................
عبدی:
خوب منبع نقل قول شما باید علنی مطلب را بگوید و فکر نمی کنم مرحوم رجائی هم اگر چنین چیزی را گفته باشد به افراد دیگری که من هم آنها را می شناسم نگفته باشد.اما برای این که به وضعیت بهتر آن زمان پی ببریم پیشنهاد می کنم مصاحبه این شماره چشم انداز ایران را در باره 30 خرداد حتما مطالعه کنید ظاهرا از سایت آنها هم می توان مصاحبه را خواند.
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۰:۴۱ بֽظֽ | Reply
آرش :
با تشكر از حوصله شما نكته اي به نظرم رسيده و آن اينكه مخالفت شما با بازرگان و بعد در جايي ديگر با خاتمي من را به ياد آقاي دكتر توكلي نماينده مجلس مياندازد كه اصولا به دليل مخالفت با تمامي دولتها از جمله دولت سازندگي، اصلاحات، و مهر ورزي و ... به شهرت رسيده است. اما نكته نه چندان جالب اين كه شما در تحليل هايتان تسخير لانه جاسوسي را كه بعيد است منتقدي آن را با محاسبات يك دانشمند و يا محاسبات حتي يك سياستمدار مرتبط بداند قابل دفاع مي دانيد. اين واقعيات اين شبهه را ايجاد مي كند كه اصولا از نظر آقاي مهندس عبدي هميشه سايرين در كار خود دچار اشتباه مي شوند و اين تنها ايشان است كه در ظرف زماني و مكاني خود درست تصميم مي گيرند.
..................................................................
عبدی:
مگر بنده در مورد خودم حرفی زده ام که این نتیجه را می گیرید؟بعلاوه چه کار داریم که این حرفها را بنده یا کس دیگری می زند به منطق و استدلال توجه کنیم اگر پسندیدیم آن را قبول کنیم و اگر نه آن را رد کنیم.امیدوارم نا راحت نشوید اما این نحوه برخورد از موضع ضعف است مثلا اگر شما به بنده انتقاد کنید باید پاسخ دهم که مگر خود شما اشتباه نمی کنید؟بعلاوه شاید بنهده و شما هم رئیس چمهور و نخست وزیر می شدیم چند برابر بیشتر اشتباه می کردیم مگر هدف ما مجازات افرادی است که نسبت به آنها انتقاد می کنیم؟مگر به آنها ظلم می کنیم؟یا نه خدمت می کنیم؟اگر علیه همه دنیا هم انتقاد کنیم دلیل اثبات ما نمی شود.بعلاوه بنده بیش از هر کس دیگر 4 سال اول اصلاحات از خاتمی دفاع کردم چرا باید وقتی که فکر می کنم راه غلطی می رویم سکوت کنم؟شما از این کار خوشتان می آید یا از کار کسانی که فرد را در ادامه راه غلط کمک می کنند؟این دیدگاه نسبت به انتقاد از بن غلط است و به قول سپهری در این مورد خاص "چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید"
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۲:۵۸ بֽظֽ | Reply
باز در خصوص کامنت معین :
همه حرف اینست که وقتی رژیمی اجازه ی تغییرات تدریحی را ندهد و شعورها را سرکوب کند , مگر راهی بجز زلزله ی ناکهانی میتواند آن تغییرات تدریجی نهفته شده را ساکت کند؟
همه حرف این بود که چرا وقتی دعا میشود از سر تقصیرات بانیان بگذرد ,چرا نباید مستقیم و شفاف گفته شود که بانیان آن انقلاب ( یا انقلابات) کیانند؟ تا جوانان امروز دوباره فریب این بانیان واقعی انقلابات را به صورت و شکلی دیگر نخورند؟..... مگر بانی اولیه انقلاب سال 57 کسی جز شاه که استبداد ورزید و نظام فاسد آن کس دیگری بود؟
بله ؛ وقتی انقلاب شد و زلزله ی خفقان فروکش کرد , بله , با شما موافقم , این بار مقصر کسانی هستند که از احساسات پاک و روشن و آزادیخواهانه و استقلال طلبانه ی مردم به نفع خود استفاده کردند ولی خلط اشتباه بودن انقلاب با این عمل ناپسند هم , جزو این استفاده از احساسات به نفع خود میشود , که این نیز برای شما جناب آقای معین عزیز تقصییر محسوب میشود و من نیز از این ناراحت شدم که چرا هم وطن من باید اینچنین ساده دچار تقصییر گردد؟
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۳:۰۰ بֽظֽ | Reply
قسمتی ازنامه احمدی نژاد به جورج بوش :
آقاي جورج بوش رييسجمهور ايالات متحده آمريكا براي مدتي است كه من فكر ميكنم چگونه كسي ميتواند تناقضات غير قابل انكاري را توجيه كند كه در فضاي بينالمللي وجود دارد كه همچنان به طور مداوم دربارهي آنها بهويژه در گردهماييهاي سياسي و در ميان دانشجويان دانشگاهها بحث و تبادل نظر ميشود.
بسياري از سوالات بيپاسخ ماندهاند. اينها مرا وادار كرده است تا به بحث دربارهي برخي از تناقضات و سوالات با اين اميد كه بتواند فرصتي را براي اصلاح و جبران آنها فراهم كند بپردازم.
آيا كسي ميتواند پيرو عيسي مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد، احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند، ليبراليسم را به عنوان مدلي از تمدن ارايه كند، مخالفت كسي را با اشاعهي سلاحهاي هستهيي و سلاحهاي كشتارجمعي اعلام كند، "جنگ با ترور" را شعار خود بسازد، و در آخر،به سوي استقرار جامعهي بينالمللي واحدي رود – جامعهاي كه مسيح و پارسايان زمين روزي بر آن فرمانروايي كنند – اما در عين حال، كشورهايي را مورد حمله قرار دهد؛ جانها، شهرت و مايملك مردم را نابود كند و فرصت اندكي را ايجاد كند و اجازه دهد جنايتكاران، شهري كوچك يا براي مثال كل يك روستا يا شهر را به آتش بكشند، يا به دليل احتمال وجود سلاحهاي كشتار جمعي در كشوري آن كشور اشغال شود، حدود يكصد هزار تن در آن كشته شوند، منابع آبي، كشاورزي و صنعتياش نابود شوند، نزديك به 180 هزار نيروي خارجي در آن مستقر گردند، حرمت حريمهاي خانهي شهروندان را بشكند و كشور را شايد 50 سال به عقب بازگرداند. به چه قيمتي؟
صدها ميليارد دلار از خزانهي يك كشور و چندين كشور مشخص ديگر خرج ميشود و دهها هزار تن از مردان و زنان جوان به عنوان نيروهاي اشغالگر در وضعيتي آسيبپذير دور از خانواده و عزيزانشان قرار ميگيرند، دستانشان به خون ديگران آلوده ميشود، مجبور هستند كه فشار رواني بسياري را تحمل كنند كه هر روزه برخي از آنها را به خودكشي وادار ميكند و برخي آنها را با افسردگي به خانه بازميگرداند و آنها با انواع بيماريها و ناراحتيها دست و پنجه نرم ميكنند. در حالي كه برخي از آنها نيز كشته شده و اجسادشان به خانوادههايشان بازگردانده ميشود.
در چارچوب وجود سلاحهاي كشتارجمعي، اين تراژدي به غرق شدن ملت كشور اشغال شده و كشور اشغالگر ميانجامد. سپس مشخص ميشود كه هيچ سلاح كشتار جمعي وجود نداشته است كه بر اساس آن اقدام را آغاز كرد.
البته صدام يك ديكتاتور جنايتكار بود. اما جنگ براي سرنگون كردن او به راه انداخته نشد. هدف اعلام شدهي جنگ، يافتن و نابود كردن سلاحهاي كشتار جمعي بود. او در راستاي هدفي ديگر سرنگون شد. با اين حال مردم منطقه از اين بابت خوشحالند. اين را خاطرنشان ميكنم كه در خلال سالهاي بسيار جنگ عليه ايران، صدام از سوي غرب مورد حمايت قرار گرفت.
آقاي رييسجمهور،
احتمالا ميدانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من ميپرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزشهاي اعلام شده در ابتداي اين نامه و اداي وظيفه در قبال سنن عيسي مسيح (ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد.
زندانياني در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشدهاند، حقوق قانونيشان سلب شده، خانوادههايشان نميتوانند آنها را ببيند و آشكارا در سرزميني غريب خارج از كشور خودشان نگهداري ميشوند. هيچ نظارت بينالمللي بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسي نميداند كه آيا آنها زنداني، زنداني جنگي، متهم يا جاني هستند.
بازرسان اروپايي وجود زندانهاي مخفي را در اروپا تاييد كردهاند. من نميتوانم آدمربايي شخصي و بردن آن مرد يا زن به زندانهاي مخفي را با اصول هيچ سيستم حقوقي ارتباط دهم. براي آن موضوع من نميتوانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتي مطابق با ارزشهاي مطرح شده در ابتداي اين نامه به طور مثال، آموزههاي عيسي مسيح (ع)، حقوق بشر و ارزشهاي ليبرال مرتبط است؟
افراد جوان، دانشجويان دانشگاهها و مردم عادي سوالات بسياري را درخصوص ..دارند....
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۷:۲۹ بֽظֽ | Reply
محمود :
اولا همین که بخشی از مورد سوم را قبول کرده اید جای خوشحالی است (برای من حداقل). ثانیاً اینکه می فرمایید من اسیر پیش زمینه هستم نگاه سویافته ی شما را منعکس می کند. برخلاف تصور شما حس درونی من قضاوتش این است که در این مورد آقای امیرانتظام اشتباه می کند (نه اینکه لزوماً عامدانه دروغ بگوید). دلایلی هم که این حس را در من ایجاد می کند خارج از این بحث است. ولی باز معتقدم با در نظرگرفتن آنچه بر ایشان رفته روش شما در اصلاح آن اشتباه ( یا به قول شما رفع تهمت) با مدارا و آزادگی دورترین فاصله را دارد.
مرجع مرضی الطرفین معنایی دارد که من عامی در امر حقوق هم می دانم. اینکه شما افکارعمومی را جای آن شخصی می نشانید که طرفین قبولش داشته باشید با اندکی حسن تعبیر تجاهل العارف نامیده می شود. اگر شما و ایشان می توانستید سر تعریف افکار عمومی و یا نحوه ی تعیین آن به توافق برسید که اصلاً این بحث سالبه به انتفاء موضوع می بود.
سرآخر اینکه شما سناریو مرا با سناریو خودتان عوض و اصرار می کنید من اشتباه کرده ام. من دارم می گویم منظور من از خواهان بودن شما اآن حالتی بوده است که شما از وی شکایت می کردید همان طور که گفته اید "من می توانستم شکایت کنم و ناشر و نویسنده را محکوم و کتابها را جمع کنم." در این حالت ایا شما خواهان یا شاکی می بودید یا نه؟
........................................................
عبدی:
خوب شد اقلا اندکی خوشحالتان کردم اما هنوز اصرار بر امری اشتباه می کنید که خبلی عجیب است.بله اگر من شکایت کنم باید برای صحت شکایتم دلیل بیاورم اما این کار به معنای آن است که بنده متن کتاب ایشان را ارائه می دهم تا تائید درستی ادعایم باشد از اینجا به بعد ایشان باید ادعایش را ثابت کند و اگر نکرد که نمی تواند(اگر می توانست که در همان کتاب چنین می کرد)محکوم است.من هم مثل شما معتقدم ایشان ابتدا دروغ نگفته بود بلکه اشتباه کرده بود اما وقتی اشتباه بطور دقیق رفع شده اصرار بعدی معنای دروغ می دهد .
جناب محمود من از ایشان انتظار ندارم به هر حال کسی که این وضع را دارد و مشکلات روحی زیادی هم داشته(نه به دلیل صرفا زندان بلکه به دلیل اتهام)اما شما چرا اینقدر بر خطا اصرار می کنید خیلی جای تعجب دارد.موفق باشید
۱۸ دی ۱۳۸۶ ۷:۱۴ قֽظֽ | Reply
ارژنگ :
آقای عبدی، با تمام علاقه ای که به خاطر رک گوئی وشهامتتان به شما دارم، اما با نحوه تحلیلتان از گذشته یک مشکل بزرگ دارم.
1- شما همیشه درباب گذشته، همه چیز را حواله به شرایط زمان و مکان می کنید اما باز پاسخ صریح طفره می روید. درحالی که اگر بخواهیم هر مسئله تاریخی را فارغ از نتایج و تبعات آن صرفاً در شرایط زمان و مکان تحلیل کنیم دیگر جایی برای اشتباه در تاریخ نمی ماند یا جای آن بسیار تنگ می شود. به نظر من شرایط زمان و مکان فقط توضیح دهنده است نه توجیه کننده و داوری صحیح بدون در نظر گرفتن نتایج مستقیم و غیر مستقیم پدیده تاریخی غیرممکن است.
2- شما همه تغییرات خود را به تغییر محیط بیرون نسبت می دهید. چندی پیش در همین سایت در مصاحبه ای از شما خواندم که(نقل به مضمون) "نسبت به گذشته تغییر اساسی در طرز فکرم ایجاد نشده فقط از نظر اقتصادی مخالف اقتصاد بازار بودم و امروز نیستم" . آیا به راستی شما امروز این قدر به عباس عبدی سال 57،59،60 یا حتی 65 نزدیک هستید؟ آیا نگاه شما درمورد حکومت مطلوب،آزادی فردی،غرب،موسیقی ،اعدام های 67، بگیر و ببند های خیابانی ووو..امروز همان است که 25 سال پیش بود ؟ یا اگر نیست دلیلش فقط تغییر دنیااست ؟
3- فرض کنیم من در 17 سالگی سیگاری بودم( که خوشبختانه نبوده ام و نیستم) و حالا در 32 سالگی مدت هااست که ترک کرده ام.اگر کسی از من بپرسد: اگر با تجربه امروزت به آن سن برمی گشتی باز هم سیگاری می شدی؟دو جواب منطقی میتوانم بدهم. یا می گویم مسلماً نه،یا می گویم اگر در همان شرایط مثلاً نامطلوب خانوادگی یا روحی یا....قرار می گرفتم بله. که البته معنایش این است که امروز هم در این سن ، در شرایط مشابه همان کار را خواهم کرد. اما این جواب راه سئوال بعدی را نمی بندد. اینکه بالأخره این کار را درست می دانی یا غلط (ارزش گذاری )؟ جواب اول:در همه حال غلط. حتی در شرایط خاص که ناچار به انجامش بودم .جواب دوم: در شرایط خاص درست می دانم. حال می روم سر اصل مطلب.
پایه های حکومت جمهوری اسلامی در شکل فعلی آن پس از سال 60 و حذف آخرین گروه هائی که با ساختار حکومت مشکل داشتند مستحکم شد. این شکل گیری برآیند تمام زورآزمائی ها و ماجرا های سه سال اول بود که تسخیر سفارت و مخالفت با دولت بازرگان و سرانجام سقوط دولت وی و سپس دولت بنی صدر بخش مهمی از این تنش ها را تشکیل می دهند. پس از توضیح همه دلائل و شرایط و غیره، نهایتاً شما ( اگر نخواهید از ارزشگذاری طفره بروید!) یا امروز عملکرد خود و دوستانتان در آن دوره را درست می دانید یا اشتباه. سئوال من این است که اگر درست می دانید( که ظاهراً این گونه است) پس چرا به نظامی که از دل همان حوادث سر بر آورده هزار و یک انتقاد بعضاً بنیادین دارید؟. مگر این که بگویید نظام فعلی با فی المثل نظام سال 61 تفاوت های اساسی دارد که به نظر من اصلاً چنین نیست.
.........................................................
عبدی:
نمی دانم چرا این قدر کامنت خود را دیر گذاشتید تا همه استفاده کنند و من هم با انگیزه بیشتری نظرم را تقدیم کنم اما اجمالا فقط به یکی دو نکته اشاره می کنم و اگر حمل بر چیزی نشود الان دیگر حس لازم را برای پرداختن مفصل تر ندارم اما این موضوع باز است و بعدا هم در باره آن به تناسب خواهیم گفت و شنود.
این که بنده امور را به شرائط زمان و مکان تحویل می کنم و جائی برای اشتباه در تاریخ نمی گذارم یا رویدادها را از نتایج آنها منفک می کنم هیچکدام دقیق نیست.اول این که اگر شرائط زمان و مکان را در نظر نگیریم پس منشاء رفتارها چیست و پاسخ به چه واقعیتی است؟اما شرائط برای افراد مختلف تاثیرات متفاوتی دارد.مثلا الان اگر صدها جوان را تحت شرائط خاصی قرار دهید ممکن است آنان رفتارشان وابسته تر به شرائط و تابع آن باشد تا وقتی که صد نفر انسان با تجربه 50 ساله را در آن شرائط قرار می دهید.این گروه هم کمابیش بر حسب شرائط رفتار می کنند اما به نسبت بسیار کمتر و در مورد این ها می توان انتظار مسئولیت بیشتری داشت.مثال روشن آن رویداد 18 تیر است که در مصاحبه مربوط توضیح کافی داده ام اما انتظار رفتار عقلانی را باید از بزرگترها داشت نه از جوان 20 ساله.
اما معنای اشتباه هم همین است.من کار دانشجویان را در بعد 18 تیر یعنی روزهای یکشنبه و دوشنبه مطلقا قبول ندارم اما در عین حال نمی گویم آنان خطا کردند چون آنان مطابق طبیعت و سطح انتظاری که از آنان داریم رفتار کرده اند اما دیگران مسئول اشتباه خود در این مورد هستند.پس معنای اشتباه را به نفس عمل ارجاع نمی دهم بلکه به شرائط ارجاع می دهم.البته در رفتارها از حیث خوب یا بد بودن ذات آنها در یک طیف قرار دارند و اموری که ذاتا بد یا خوب هستند در سیاست تا حدی قابل تعیین است اما اکثر امور واجد چنین ذاتی نیستند و باید بر حسب شرائط سنجیده شوند.از همین رو مثالی که شما در مورد سیگار کشیدن زده اید کلا از موضوع خارج است زیرا این کار را ذاتا بد می دانید و تفاوت شرائط فقط به فهم و درک رفتار و نه خوبی و بدی آن کمک می کند اما رفتارهای مورد نظر شما در سیاست چنین نیست.مثلا.آیا انقلاب خوب است یا بد؟مطمئنا بر حسب تحلیل و شرائط است که می توان پاسخ داد.اجازه دهید همین مثال را پیگیری کنم.از نظر شما اگر انقلاب نمی شد بهتر بود یا نه؟شاید کسی بر حسب تبعات و مشکلات جامعه بگوید که اگر نمی شد خسارتها کمتر بود اما آیا می تواند در این صورت شرکت در انقلاب را محکوم کند؟مگر انقلاب ذاتا خوب است که فارغ از شرائط بتوانیم در مورد آن قضاوت کنیم؟
مشاهده می کنید که ساده کردن امور کمی باعث سردرگمی می شود.
اما این که بر حسب نتایج رفتارها را تحلیل نمی کنم تا حدی درست است .باز هم مثال می زنم.حتما داستان موسی و خضر را شنیده اید.شما طرفدار منطق موسی هستید یا خضر؟من طرفدار منطق موسی هستم و کار او را از نوع کار بشری می دانم.فرض کنید کسی لاستیک ماشین شما را بدزد و نتوانید سفر بروید بعدا می فمید که اگر این سفر را رفته بودید خطری حتمی برای شما رخ می داد آیا به آن دزد جایزه می دهید یا از او شکایت می کنید؟در حالی که کارش کاملا به نفع شما بوده آیا او می تواند در دفاع از کار خودش به رفع این خطر استناد کند؟عکس این هم هست کار خوبی می شود و نتیجه بدی دارد ولی نمی توان آن کار را محکوم کرد.آیا این بدان معناست که ارزیابی از کارها ربطی به نتایج ندارد؟خیر.وقتی می توانیم از روی نتیجه کاری را ارزشگذاری کنیم که دو نکته را فراموش نکنیم.اول الزامی بودن آن نتیجه با آن کار.دوم قابلیت پیش بینی عرفی داشتن نتیجه.البته نمی توان بعد از عمل به بازخوانی معکوس تاریخ پرداخت.
نکته دیگر در مورد تغییرات حاصل در بنده است که اگر چیزی را که شما فرموده اید به آن صورت در مورد خودم بگویم چیزی جز بی اعتباری خود را نگفته ام.در این مورد به مصاحبه حیف و صد حیف مراجعه فرمائید تا روشن شود.
از کامنت شما ممنونم گرچه دیر بود.اما ناراحتی من در این است که مجبورم در موقعیتی رویدادهای گذشته را تحلیل کنم که کمابیش خودم هم یک بازیگر ولو متوسط بوده ام و خواننده هیچگاه حاضر نمی شود فارغ از این نکته مطالب را بخواند یعنی حاضر نیست این عنوان مصاحبه شونده را فراموش کند و فقط به متن و مضمون توجه کند.البته پاسخ خلاصه بود عذر می خواهم.
۲۰ دی ۱۳۸۶ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply
احسان :
سلام
فردی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفته است و با این ماجراجویی ایران را با بزرگترین چالش سیاست خارجی خود مواجه ساخته است، بازرگان را به ماجراجویی متهم می کند.
کسی که همفکرانش بساط بزرگترین سرکوب های بعد از انقلاب را گستردند و به انحصار مطلقه قدرت روی آوردند، بازرگان را به انحصار طلبی متهم می نماید.
آقای عبدی...شما هم درست در همان لحظه که احساس زرنگی می کنید دارد کلاه سرتان می رود.
جوانان طرفدار خود و حزب مشارکت را عوام نخواهید و با پذیرفتن اشتباهات خود که در جوانی مرتکب شدید، مسئولیت پذیری را به آنان بیاموزید.
..................................................
عبدی:
بنده اگر دنبال طرفدار جمع کردن بودم حتما به صورت شکلی توصیه شما را انجام می دادم.شما هم بجای تمرکز بر زرنگی و کلاه گذاری و اینجور موارد به مضمون مطالب تمرکز کنید شاید چیزی عاید من و شما شود.
۲۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۴۱ بֽظֽ | Reply
ارژنگ :
آقای عبدی عزیز،
دلیل اظهار نظر دیر هنگامم این بود که متأسفانه مقاله را دیر خواندم و همه کامنت ها را هم خواندم تا حرف تکراری نزده باشم. با اینکه گفتید انگیزه ادامه بحث را ندارید اما نتوانستم از بیان چند نکته درگذرم، حتی اگر دیگر کسی به این نوشته مراجعه نکند. بهرحال سماجت مرا می بخشید.
1- 18 تیر دانشجو بودم و همچون دیگر همگنانم متلاطم و عصیان زده. شب نوزدهم ساعاتی در کوی دانشگاه بودم و چون دیگران فریاد کشیدم و داد خواستم. غیر از این حضور فیزیکی دیگری در آن قصهء پرغصه نداشتم، چون خانواده ای دارم به شدت محافظه کار و البته به شدت اهل سیاست ( جوان تر که بودم پدربزرگم و دامادهایش –منجمله پدرم- را "دلاوران میز گرد" می خواندم که همه مسائل را پشت میز شام حل می کنند اما اهل خطر نیستند،هرچند از آن مباحثات بسیار آموختم). امروز هنوز بر این باورم که گرچه آن داستان به دانشجویان فهماند که "سنبه پر زور" یعنی چه و چه کسی تا کجا پشت آنهاست وسرخوردگی های فراوان به بار آورد ، با این حال برای حکومت نیز خالی از هشدار نبود تا بیشه را برای ترکتازی خالی نبیند و اندازه نگه دارد. اما اگر روزی بر من مسلم شود که این حادثه (به نفس خود) سبب توقف یا عقب ماندن ما در مسیر رسیدن به دموکراسی شد، لحظه ای در اشتباه دانستن کار دانشجویان تردید نمی کنم، بااینکه همه شرایط و دلائل آن را لمس کرده ام.
2- شما که همواره نگاه بسیار واقعگرایانه به مقوله سیاست دارید و در همین مقاله هم آن را نشان دادید، چگونه است که در مورد نسبت "نیت" و سیاست بگونه دیگر می اندیشید. اینکه کار خیری که نتیجه بد به بار آورده را نباید محکوم کرد در امور معمول زندگی صحیح است ولی نه در مسائل سیاسی. یک روش سیاسی وقتی به نتیجه مطلوب نمی رسد یا بدتر از آن نتیجه عکس به بار می آورد اشتباه است، حال به هر نیتی انجام شده باشد. به نظر من نیت فیدل کاسترو همانقدر برای کوبا خیر بود که ماندلا برای کشورش.اما امروز بعد از 50 سال عقب مانده ترین و فقیرترین کشور آمریکای لاتین کوبا است.در حالی که میشد به گونه دیگر عمل کرد و این یعنی اشتباه بودن و غلط بودن آن سیاست ها.
3- می فرمائید وقتی بر حسب نتیجه کار می توان ارزشگذاری کرد که یا آن نتیجه الزامی باشد یا قابل پیش بینی. این که شما بدلیل جوانی یا باتجربه تر ها به دلیل هیجان نمی توانستند نتیجه خیلی از رفتارها را پیش بینی کنند ، دلیل این نیست که هیچ کس دیگر هم نمی توانست. رجوعی به نوشته های مصطفی رحیمی و مهدی بهار و گروهی هرچند کم شمار مبیّن این مسئله است. پدرم در زمان انقلاب 40 سال داشت، همچون امروز یک سوسیال دمکرات بود و سیاستمدار ایده آلش ویلی برانت. به رغم انتقادات بسیاری که به رژیم شاه داشت، با انقلاب به نحوی که درحال وقوع بود مخالف بود زیرا اولاً زیر و زبر کردن همه چیز راه حل نمی دانست و ثانیاً معتقد بود آنها که می آیند پرچمدار سنت و گذشته اند و با دنیای مدرن سر سازگاری نخواهند داشت. 14 ساله بودم که جنگ تمام شد و ما- شاید مانند بسیاری دیگر- شادی کردیم از پایان سختی ها. چون فکر می کردیم پیروزی قطعی یکی بر دیگری ناممکن است و سرانجام روزی باید در جائی که آغاز شده تمام شود. مدتی بعد وقتی آقای منتظری برکنار شد، آن را امری معمول می دانستیم در کشمکش های فرادستان. اما سالها بعد، زمانی که دانشجو بودم دریافتم که این دو حادثه تا چه حد برای گروهی شوک آور بوده است و به اصطلاح چه ریزش نیروی عظیمی را موجب شدند. مقصود اینکه پیشبینی پذیری نتایج اعمال سیاسی ارتباط بسیار دارد با نحوه نگرش. بگذارید مثالی بزنم؛
شما امروز وارد کشوری می شوید که به تازگی در آن تحولات سیاسی روی داده است. همه یکصدا می گویند" حزب فقط حزب فلان" و حزب های دیگر و نشریاتشان یکی بعد از دیگری تعطیل می شوند. در حالی که از در و دیوار شعار های دوقبضه انقلابی با بهترین آرمان ها می بارد. مسلماً با تجربه امروز شما، این کشور در مسیر دموکراسی و جامعه مدنی و تکثر سیاسی حرکت نمی کند و چون اینها را لازمه صلاح و فلاح یک کشور می دانید پس آن کشور را در مسیر بهروزی نمی بینید. اما اگر سال 57 وارد این کشور( که از قضا دوست و برادر هم بود!) می شدید آن را در حال رهائی از استعمار، خودکفائی، بازگشت به خویشتن و از این قبیل عبارات دیده و در نتیجه در مسیر دستیابی به صلاح و فلاح می دانستید. حالا چرا برای شما نپذیرفتنی است که آن روزگار کسانی- هر چند کم شمار- بودند که تاریخ را بهتر خوانده بودند و دنیا را بهتر می شناختند و چون با معیار های دیگری به حوادث می نگریستند، امروز برایشان قابل پیشبینی بود.
...........................................................
عبدی:
عرض می کنم که شما نکته کلیدی مصاحبه را که تفکیک میان سیاستمدار و دانشمند است را کنار گذاشته اید.پدر شما در مقام دانشمند و تحلیل گر می توانسته نتائج انقلاب را پیش بینی کند همچنان که برخی افراد هم در حال حاضر چنین کاری را درباره کشور خود و حتی کشورهای دیگر می کنند و حتی جای خوب برای این نوع مبادلات فکری همان میز گردی است که جنابعالی فرموده اید اما این وظیفه خاص سیاستمدار نیست بلکه سیاستمدار کارش از اینجا به بعد شروع می شود که اگر آینده تاریکی را می بیند چگونه بتواند جلوی تحقق آن بگیرد.چمبرلین هم می دانست که اروپا در آستانه جنگ است این بخش قضیه حتی روشن بود اما او وظیفه داشت که جلوی بروز آن را بگید و با این هدف در مونیخ به دیدار هیتلر رفت و کاری را برای جلوگیری از بروز جنگ کرد که از نظر چرچیل موجب تشدید جنگ شد و نفتی بود که بر آتش جنگ پاشیده شد.از این منظر باید پاسخ مطالب مصاحبه را داده شود و نه از منظر دانشمند پیش بین.
در مورد اول هم حرف من همین است که اشتباهی که در طول تاریخ معلوم شود و در زمان وقوع کسی به اشتباه بودنش پی ببرد را نمی توان اشتباه به معنای دقیق کلمه نامید.این درس تاریخی است و نمی توان کلمه اشتباه را بکار برد زیرا اشتباه را خالی از معنا می کند.این فعل در زمان وقوع معنا دارد .مثل قضاوت.اگر شما قاضی باشید و بر حسب قانون حکم دهید هر چند بعدا معلوم شود واقعیت چیز دیگری بوده اما هیچ عاقلی آن قاضی را متهم به صدور حکم اشتباه نمی کند .حکم اشتباه را در لحظه وقوع باید بر حسب عرف جاری سنجید.حتی اگر قاضی حکم اشتباهی بدهد و بعدا معلوم شده که واقعیت همان حکم بوده باز هم کسی نمی توانداز آن حکم اشتباه پیشین دفاع کند بلکه آن حکم را باید در پرتو مستندات جدید باز سازی و اصلاح کرد.
پاسخ مفصل است بویژه در مورد بحث انگیزه و نتیجه که فرمودید.بیش از این مجال نیست.
۲۱ دی ۱۳۸۶ ۱:۲۳ بֽظֽ | Reply
هدایت اشتری لرکی :
آقای بسیار محترمی که نام مستعارش به احسان آراسته شده مطالبی عنوان فرمود که منهم از همین سهم دراظهار نظر اسفاده میکنم وبجای آقای عبدی چند کلمه عرض میکنم.علت این است که من شاهد دوادعا هستم.البته زمانی که عبدی ها ازدیوار لانه جاسوسی بالا رفتند فریاد مرگ برآمریکا ودانشجو دانشجو حمایتت میکنم از چهار گوشه ایران گوش لطیف عرش را کر کرد.آن موقع من دانشجوی سال چهارم دانشگاه جندی شاپور بودم که به چمران تغییر یافت.دراهواز ولوله شد.همه از خردوکلان شاد شدند که جوانان برخاسته ازانقلاب پوزه جاسوسان آمریکایی را به خاک ساییدند.اگر این اقدام شجاعانه درآن زمان مخالفی داشت مخالفان همان هایی بودند که باحضور دانشجویان مسلمان انقلابی مخالف بودند.تسخیر لانه جاسوسی همه را مبهوت کرد.بهت ازاینکه جایگاه اقتدار امریکا بدست جوانان ایرانی یا فرزندان شجاع انقلاب افتاد وهیبت آمریکا به هم ریخت.تسخیر لانه جاسوسی همه جهانیان را بهت زده کرد.آری جناب احسان عزیز آنزمان که جان دادم درره آزادی اقدام این عزیزان آرزویم بود.کاش انموقع تو هم با مابودی که فریاد میزدیم آمریکا مرگ به نیرنگ تو خون جوانان ما میچکد ازچنگ تو
اما با رفتن نسل انقلاب از صحنه ریاکاران جان گرفتند.کسانی که بارمالی به مال رسیدند.بیچاره بازرگان که باید نفرین شود من نفرین را حواله کسانی میکنم که بعد از آن ایام افتخار مردم را اینگونه به فلاکت فقر وجامعه رااینگونه به نکبت فساد وفحشا مبتلا کردند. یادم میاید هنگام راهپیمایی دراهواز فریاد میکشیدیم بازرگان بازرگان مجری حکم قرآن به خدا این شعار مردم بود.خدارفتگان را رحمت فرماید بویژه انها که با مردم صادق بودند.خدا به قدرت رسیدگان بعد ازانقلاب را عزت دهد البته آنهایی که ازابتدا تا حال با مردم صادق ماندند.بااحترام
۲۱ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۵۲ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/750