آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۹ دی ۱۳۸۶

به بهانه برنامه نود(آقای پدرام)

صبح و عصر آخرین جمعه آذر ماه جاری شاهد دو برنامه تلویزیونی در شبکه های مختلف صدا و سیما بودم که به بررسی مشکلات پیش آمده برای فوتبال ایران اختصاص داشت. در این دو برنامه، کارشناسان مدعو، نماینده ارشد فیفا در کمته انتقالی فدراسیون فوتبال را به باد انتقاد گرفته و تلویحاً و بعضاً تصریحاً او را عامل اصلی تأخیر در انتخابات فدراسیون فوتبال ایران دانستند و حتی یکی از مهمانان مدعی بود اصولاً از ابتدا هم مشکلی از جانب فیفا برای فوتبال ایران وجود نداشته و عامل اصلی بروز تمامی مشکلات از اول تاکنون(تعلیق فعالیتهای فدراسیون فوتبال و ...)، نمایندگان فیفا در کمیته انتقالی و روابط پشت پرده آنان با مسؤولان AFC بوده است. علی رغم اینکه موارد ضد و نقیض زیادی در مطالب گفته شده از سوی کارشناسان دو برنامه یادشده می شد دید اما به هرحال یک بیننده غیر حرفه ای چون من و حتی حرفه ای که از واقعیات ماجرا کم اطلاع بود براحتی می توانست تحت تأثیر آن تحلیلها قرار گرفته و مسبب مشکلات را نمایندگان فیفا در کمیته انتقالی بداند. پس از مشاهده آن دو برنامه، کنجکاو بودم تا عکس العمل نمایندگان فیفا در کمیته انتقالی را در قبال این اظهارات بدانم تا اینکه صبح روز سه شنبه(سه شنبه قبل)از طریق سایتها متوجه شدم که شب گذشته برنامه ورزشی نود شبکه سه سیما، مصاحبه ای با نماینده ارشد فیفا در کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال انجام داده است. با توجه به اینکه میدانستم شبکه ماهواره ای جام جم، تکرار برنامه ورزشی نود را روزهای سه شنبه پخش میکند لذا آنرا از اول تا آخر تماشا کردم ولی مصاحبه ای که سایتها بدان اشاره می کردند در آن ندیدم. با مراجعه به سایت رادیو و تلویزیون و دیدن آن مصاحبه متوجه شدم که مصاحبه یادشده در پخش تکراری برنامه نود سانسور شده بوده است. این برنامه ظاهراً از سایت مربوطه نیز برداشته شده است(البته نمی دانم شاید این کار را در مورد همه برنامه ها می کنند و مخصوص این برنامه نباشد).
این ماجرا درعین سادگی و علیرغم اینکه ممکن است از منظری موضوع پیش پاافتاده ای به نظر برسد اما از منظری دیگر واقعیتهای جالب توجهی از نظام را به نمایش می گذارد چرا که ادعاهای بزرگی که سیستم موجود داشته و دارد را راست آزمائی نموده و بسیاری از رفتارهای آن را توضیح می دهد. در اینجا به برخی از این واقعیتها به ترتیب اهمیت(از نظر نویسنده)اشاره می شود:
1-استقلال، یکی از شعارهای اصلی انقلاب 57 مردم ایران بود. به تبع آن مستقل بودن، مقابله با دخالت خارجی در امور داخلی کشور و مهمتر از آنها ایستادن در مقابل زورگوئی بیگانگان از جمله ادعاهای محوری است که در سالهای بعد از انقلاب همواره در سطح نظام سیاسی کشور مطرح بوده و حتی در چند ساله اخیر بر شدت و حدت آن افزوده شده است. پرونده هسته ای و نوع مواجهه های اخیر با آن نمونه ای بارز در این زمینه است. از قبل این ادعا، هزینه های هنگفتی نیز در طول سالهای گذشته بر جامعه بار شده است.
اما علیرغم همه این اتفاقات، همانها که هر نوع نرمشی در قبال بیگانگان را با اتهاماتی چون مرعوب بودن، آمریکائی بودن، وابسته بودن و لیبرال بودن بدرقه میکردند به ناگاه پذیرفتند که نهادی بیگانه در نحوه تصمیم گیریها برای فدراسیون فوتبال ایران و شیوه اداره آن دخالت کند و حتی اسناسنامه این فدراسیون را کمیته ای که تصمیم گیرنده نهائی آنرا فیفا منصوب میکند تهیه کرده و جهت تصویب نهائی به فیفا ارائه کند(لازم به ذکر است که ایرانی بودن نمایندگان فیفا در کمیته انتقالی، تصمیم خود این نهاد بین المللی بوده و دولت ایران نقشی در این زمینه نداشته است. یعنی این افراد میتوانستند غیرایرانی هم باشند). بر اساس مطالب ذکر شده در برنامه نود که از سوی نمایندگان سازمان تربیت بدنی هم تکذیب نشد دخالت فیفا تا آنجا پیش رفته است که حتی کاندیدای مورد نظر دولت برای ریاست فدراسیونی که غالب منابع مالی آنرا دولت تأمین میکند رد صلاحیت کرده و نمایندگان دولت نیز بجای ایستادن در مقابل این دخالت آشکار، فردی از جناح ساختار شکن رقیب را واسطه کرده اند تا مشکل پیش آمده را حل کند و آنان بتوانند نامزد مورد نظر خود را برای ریاست فدراسیون فوتبال به صحنه بیاورند! نکته ظریف ولی مهم دیگر اینکه، قرار است بر انتخابات فدراسیون فوتبال، نمایندگانی از سوی فیفا علاوه بر منصوبان آن نهاد بین المللی در کمیته انتقالی نظارت کنند.
وجود چنین تناقض آشکاری در رفتار حاکمیت حداقل این نکته را روشن میکند که به نظر میرسد ایستادگی در مقابل زورگوئی و دخالت بیگانگان در امور داخلی کشور اصل نبوده بلکه وسیله ایست که میتواند پوشش خوبی برای ناکارآمدیها باشد، ضمن آنکه شعار سیاسی بسیار جذابی نیز هست. اگر چنین است پس دلیل اینکه نظام موجود مواردی چون تمکین به خواسته شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر تعلیق غنی سازی اورانیوم و یا اجازه دادن به نهادهای بین المللی برای نظارت بر انتخابات مجلس را بر نمی تابد ولی به راحتی در مقابل مواردی چون تصویب اساسنامه فدراسیونی که منابع مالی آنرا خودش تأمین میکند توسط یک نهاد بیگانه و یا دخالت فیفا در شرایط کاندیداهای ریاست بر فدراسیون فوتبال و یا نظارت نمایندگان فیفا بر انتخابات فدراسیون فوتبال تسلیم میشود چیست؟ آیا انگیزه چنین کوتاه آمدن هائی آن است که با توجه به چالشهای موجود کشور در صحنه بین المللی، میدان جدیدی در مقابل نظام باز نشود؟یا اینکه فواید ایستادگی در مقابل خواسته های فیفا به هزینه هایش نمی ارزد؟
تجربه چند سال اخیر نشان میدهد که سیستم موجود اعتقاد چندانی به اصل خودداری از بازکردن میدانهای مبارزه جدید در حین درگیر بودن در میدانهای دیگر ندارد هرچند که نمیتوان تأثیر این عامل را حداقل نزد برخی از ارکان قدرت بکلی منکر شد. بنابراین به نظر میرسد دلیل اصلی تناقض یادشده آن است که منافع ایستادگی در میدانهائی چون پرونده هسته ای بر هزینه های آن برای سیستم موجود می چربد ولی هزینه های کوتاه آمدن در قضیه فدراسیون فوتبال برای ساختار موجود از منافع آن بیشتر است. این گفته به این معنی نیست که هزینه های چالش هسته ای ناچیز است بلکه به جرأت میتوان گفت هزینه های پرونده هسته ای برای جامعه بسیار فاجعه بار است که برای پی بردن به ابعاد آن،علاوه بر تحریمهای جاری احتمال برخورد نظامی را میتوان به یاد آورد. اما میتوان حدس زد که حاکمیت هزینه های ایستادگی در قضیه هسته ای را چندان جدی نمی گیرد چرا که اولاً این هزینه ها نسیه است، ثانیاً این هزینه ها قبل از اصابت مستقیم به مردم، مسیری طولانی و پرپیچ و خم را طی میکنند و به سختی از سوی مردم قابل تشخیص است که مشکلاتی که دارند از ناحیه پرونده هسته ای است یا از نواحی دیگر و لذا سیستم براحتی مشکلات مترتب بر آنرا به گردن دولتهای گذشته و یا افراد و موضوعات دیگر می اندازد و ثالثاً حکومت با بستن فضاهای اطلاع رسانی در مورد پرونده هسته ای و انحصاری کردن آن، در منافع دستیابی به انرژی هسته ای افراط و در هزینه های آن تفریط می کند. اما هیچکدام از سه امکان فوق در مورد قضایای فدراسیون فوتبال برای سیستم موجود فراهم نیست. هزینه های ایستادگی در مقابل خواسته های فیفا نقد نقد است و فوتبال ایران بلافاصله تعلیق و از شرکت در میادین بین المللی محروم میشود و لذا حکومت در مقابل دهها میلیون علاقه مند فوتبال قرار می گیرد. هزینه های تعلیق و محروم شدن فوتبال ایران از شرکت در صحنه های بین المللی بر خلاف هزینه های مترتب بر پرونده هسته ای، به سرعت و بدون واسطه به جامعه منتقل شده و به وضوح برای علاقه مندان به آن ملموس است. نهایتاً اینکه، فضای رسانه ای فوتبال بسیار فراخ و گسترده بوده و محدویتهای معمول در مورد مباحث سیاسی و اجتماعی را ندارد و این پدیده تا صدا و سیما نیز امتداد دارد که مصاحبه و مناظره اخیر صورت گرفته میان رئیس کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال و برخی از مسؤولان سازمان تربیت بدنی در برنامه تلویزیونی نود که در نوع خود در دهه های اخیر بی نظیر بود شاهد این مدعاست.
2-تعریف مرسوم از رسانه بر این نکته تأکید دارد که رسانه، اخبار، تحلیلها و پیامهای گوناگون را بصورت مستقیم و غیرمستقیم به جامعه هدف خود بازتاب میدهد و بدون آنکه قضاوتهای ارزشی خود را با اطلاعاتی که منتقل می کند مخلوط نماید داوری و نتیجه گیری را بر عهده مخاطب خود می گذارد. به جرأت میتوان گفت که هیچیک از رسانه های فعال در دنیای امروز چنین چارچوبی را دقیقاً رعایت نمی کند. اما میتوان از نزدیکی و یا دوری رسانه ها به چنین استانداردی سخن گفت.دسته ای ازرسانه ها چنان در نقطه مقابل این استاندارد حرکت میکنند که عملاً تبدیل به دستگاه تبلیغات سیاسی به نفع متولیان خود شده و خاصیتی ضد رسانه ای پیدا می کنند و در واقع به بلندگوئی می مانند که با تقطیع واقعیتها و بعضاً غیرواقعیتها، اطلاعات را بصورت گزینشی و بگونه ای که به نفع آنهاست جار میزنند. دسته ای دیگر از رسانه ها خط قرمزشان آن است که اطلاعاتی که بازتاب می دهند به ضرر متولیان آنها نباشد هرچند که ممکن است نفعی هم برای آنان نداشته باشد. اما دسته ای از رسانه ها هم هستند حدی از متضرر شدن متولیانشان را از قبل اطلاع رسانی که انجام میدهند تحمل میکنند.
به نظر نمیرسد که رادیو وتلویزیون ایران جزء دسته سوم باشد، بلکه در غالب موارد در دسته اول جای میگیرد، در برخی موارد هم در زمره رسانه های دسته دوم عمل میکند و در موارد معدودی نیز که معمولاً هم از دست در می رود همانند رسانه های دسته سوم اطلاع رسانی می نماید. برنامه هفته گذشته نود را در زمره عملکردهای دسته سوم صدا وسیما می توان جای داد چرا که اجازه داد موضوع مورد بررسی بدون آنکه با تکنیکهای تصویری و تقطیع در اظهار نظرهای طرفین مناقشه، سمت گیری خاصی داشته باشد مورد مداقه قرار گیرد و لذا به نظر میرسد برنامه مفیدی برای جامعه فوتبال دوست بود که بازتابهای آن در سطح جامعه محسوس است.
هم در برنامه نود و هم دو برنامه ای که در مقدمه یادداشت به آنها اشاره شد مهمانان با لحنی که قاطعیت و استحکام در استدلال و دلسوزی گوینده را به بیننده القاء می کرد به تجزیه و تحلیل وقایع اخیر فوتبال ایران پرداختند. اما طرفین بحث در برنامه نود مطلع تر از مدعوین دو برنامه دیگر بودند و مهمتر از آن، موضوع مورد مناقشه را از دو منظر متفاوت و مخالف هم مورد بررسی قرار می دادند در حالیکه در برنامه های پخش شده در روز جمعه، به موضوع مورد بررسی فقط از یک منظر نگاه می شد و مخالفان آن منظر نیز در برنامه ها حضور نداشتند. بنابراین داوری و نتیجه گیری که برنامه نود برای بیننده خود فراهم آورد با آنچه که در مورد دو برنامه دیگر اتفاق افتاد بسیار متفاوت و حتی متضاد است. واقعیت آن است که رویکرد اتخاذ شده در برنامه هفته گذشته نود، رویکردی غریب در صدا و سیماست و رویه رایج در برنامه های رسانه ملی! رویکرد مورد استفاده دو برنامه دیگر است. این پدیده برای ساختار موجود مقوله ای استراتژیک به نظر میرسد و لذا یکی از دو استثنای سیاستهای کلی اصل 44 برای خصوصی کردن بنگاههای دولتی، رادیو وتلویزیون است که متأسفانه اصلاح طلبان امتیاز دور زدن قانون اساسی در این قضیه را دادند ولی امتیاز مهمی چون امکان ایجاد رادیو و تلویزیون خصوصی و حتی غیردولتی را نخواستند.
به هرحال در قضاوت بر اساس اطلاعات ارائه شده در برنامه های صدا و سیما در مورد مقولات مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، باید بسیار احتیاط کرد.
3-در طول سالهای گذشته برخی از ارکان حقیقی ساختار موجود، منافع ملی را سپری برای پوشاندن و توجیه ضعفها و ناکارآمدیهای خود قرار داده و مفهوم منافع ملی را نیز چون بسیاری از مفاهیم دیگر منقلب کرده و آنرا مترادف با منافع شخصی خود تعریف کرده اند. نشانه هائی از این واقعیت را نیز میتوان در برنامه تلویزیونی نود هفته گذشته دید. روشن است که اجازه به بیگانگان(فیفا)برای دخالت در امورد داخلی کشور، بیشتر با منافع ملی تباین دارد تا مشخص شدن افراد و نهادهائی که در این مسیر ضعف داشته و مقصر هستند. حتی به نظر میرسد مورد دوم در جهت منافع ملی است و نه در خلاف جهت آن. علیرغم این موضوع، درحالیکه تاکنون هیچ فرد و یا نهاد رسمی در کشور و حتی برخی روزنامه های تندرو نامرعوب، سخنی در مخالفت با اقدامات فیفا بر زبان و قلم جاری نکرده اند در کمال تعجب در برنامه نود دیدیم که مسؤول دولتی ذیربط خواستار کتمان واقعیات مربوط به انتخابات فدراسیون فوتبال میشود تا مقصرین وقایع پیش آمده شناخته نشوند و اسم این را رعایت منافع ملی می گذارد! در حالیکه به نظر می رسد اتفاقاً این مقوله علیه منافع ملی است و اگر هم منفعتی در آن باشد منافع شخصی است.
4-واقعیت دیگری که برنامه ورزشی نود آنرا توضیح می دهد آن است که برای بسیاری از افراد حکومتی و سیاسی که فوتبال را از همه طرف محاصره کرده اند و خود را علاقه مند و دلسوز آن معرفی میکنند بیش از آنکه خود فوتبال هدف باشد گردش مالی میلیاردی و آرای جمعیت میلیونی طرفدار آن مد نظر است. در برنامه نود به صراحت گفته شد که انتخاب مربی تیم ملی، دیگر برای مقامات مسؤول در اولویت نیست و اگر قبلاً پیگیر آن بودند به این دلیل بود که فرد مورد نظر آنان قرار است رئیس فدراسیون فوتبال شود! در حالیکه اگر خود فوتبال برای آنان مطرح بود امکان نداشت چنین رفتاری در پیش گیرند و چنین چیزی بگویند. جالب آن است که کاندیداهای دیگر نیز وابسته و نزدیک به خودشان هستند که اگر چنین نبود خدا میداند چه می کردند. وقتی که گفته میشود 70 میلیون سهل است ما توان اداره 120 میلیون نفر را داریم چگونه نمی شود آدمی پیدا کرد که رئیس فدراسیون شود و حرف و حدیثهای موجود نیز پشت سرش نباشد.
5-مناظره صورت گرفته در برنامه نود هفته گذشته نشان داد که برخی مقامات مسؤول آنگونه هم که ادعا میکنند پایبند به اصول نیستند و رعایت امانت را نمیکنند و براحتی خلاف واقع سخن می گویند تا نه مصالح حتی جامعه بلکه مصالح شخصی خود را تأمین نمایند.
و آخرین کلام آنکه، چه میکنه این تلویزیون اگر بلندگوئی خود را فراموش کنه!


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

بيتا :

سلام جناب آقاي عبدي
برنامه نود هفته گذشته را تا پايان ديدم.
فقط نكته بسيار عجيبي كه نه تنها من بلكه بسياري از بينندگان را شگفت زده كرد دروغ گويي آشکار بود -كه البته آقاي صفايي فراهاني با صبوري و آرامشي مثال زدني پاسخ آنان را داد.

۹ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۰۱ قֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
برداشت جناب پدرام با عنایت به تحلیل مقطعی از برنامه 90وسپس برگشت سریع به شعار های پیش از استقرار نظام اسلامی ونتیجه گیری آخری در مرحله اول درست به نظر می رسد.ولی چنانچه به مسائل در حال حرکت نگریسته شودومروری در روند اوضاع از ابتدا صورت گیرد وبعبارت دیگر چنا نچه خطوط مصلحتی قرمز نگهداری شده بکناری نهاده شود...بنده اعتقاد دارم خطوط قرمری چون تمامیت ارضی وجان آدمیان واحترام به کرامت انسانی..آنچه که همه دنیا پذیرفته است مقدس است ولا غیر... وهیچ پدیده وموجودوفکروعملی که در زندگی انسان ها موثر است را نباید از نقد بری دانست...یعنی اگر بجای عکس برداری مجاز.. از وقایع فیلم برداری شود در پس آنچه که گذشته است ومیگذرد از نصب وعزل دولت موقت گرفته تا داستان سفارت آمریکا وجنگ واتم وفوتبال واصلاحات وصلح ورد وپذیرش قطنامه فقط حفظ نظام است که مهم تلقی می شودوبقیه آنچه که هست در خدمت آن.





۹ دی ۱۳۸۶ ۱:۲۰ بֽظֽ | Reply

دانش آموز :

امیدوارم حداقل خود جناب پدرام متوجه شده باشد که می خواسته راجع به چه چیزی صحبت کند.

۹ دی ۱۳۸۶ ۲:۱۸ بֽظֽ | Reply

خواننده :

آقای جنتی دبیر شورای نگهبان و امام جمعه ی این هفته ی نماز جمعه , در خطبه های سیاسی خود سال جدید مسیحی را به مسیحیان تبریک , اعلام داشتند مسیح و پیروان آن مظلوم بوده اند.... , اگر واقعا آقای جنتی اینگونه فکر میکنند و در نظر و اعتقاد ایشان اینگونه است چرا دولت اینقدر مسلمانانی که از خشونت و دروغگویی و ... بیزار شده اند و به دنبال یافتن آرامش صلح , خوشی و امید , خواهان گرویدن و مسیحی شدن هستند را اذیت و آزار ... و حتی مرتد میداند و بیشترین فشارها را بر این افراد وارد میکند تا جاییکه عوارض این فشارها و خشونت ها را در جامعه .... و این چنین شاهد هستیم:
روزنامه کیهان:
براساس گزارش يك نهاد عمومي هر هفته در تهران تعدادي محفل فرقه اي كه به ترويج مسلك هاي شبه عرفاني مي پردازند برگزار مي شود.
سايت الف گزارش داد در اين جلسات مفاهيم ذهني فلسفي، عرفاني و ديني براي مقدمه چيني و رواج فرقه هاي غيرقانوني مطرح مي شوند.
بنابراين گزارش، فرقه هاي شبه عرفاني از اواسط دهه هفتاد در كشورمان شروع به شكل گيري كردند و در سال 1381 به اوج خود رسيدند و اينك پس از چند سال سكون نسبي مجددا فعاليت خود را از سر گرفته اند.
اين فعاليت ها در حال حاضر عموما در سه حوزه چاپ كتاب، سايت و محافل مشاهده مي شود.
كارشناسان مسائل فرهنگي معتقدند اين گونه كيش ها و مسلك ها از آن جهت كه بر اصول و پايه هاي واقعي بنياد نشده اند نه تنها درمان كننده بحران هاي اخلاقي، روحي و معنوي نسل جوان نيستند بلكه خود به تشديد اين بحران ها كمك مي كنند.
آقای عبدی !
آیا کسی نمیداند دلیل این دین گریزی و .... و گرایشات خطرناک در جامعه ناشی از چیست؟ یا ( بعنوان منتقد !!!) خود را به کوچه علی چپ میزنند؟

۹ دی ۱۳۸۶ ۳:۳۳ بֽظֽ | Reply

:

مگر تیم استقلال منحل شده است؟
اسم تیم" تاج" را "استقلال" گذاشتند که اشتباهات نظام گذشته حل , دیگر کسی نگوید استقلال در مملکت نیست , چرا میگویید استقلال نیست؟

۹ دی ۱۳۸۶ ۳:۴۰ بֽظֽ | Reply

مهشید :

آقای پدرام !
حقیقتا تازه متوجه سانسور در رادیو تلویزیون دولتی شده اید؟ یعنی شما واقعا تا بحال نمیدانسته اید که رادیو تلئویزیون دولتی حتی سخنان امام خمینی را نیز سانسور کرده و میکند؟.... یعنی نمیدانسته و نمیدانید این رسانه سخنان امام جمعه ها را نیز ( اگر صلاح بداند!! ) سانسور میکند؟ ......
ای داد بیداد اگر این چیزها و اینهمه سانسور را در طول این سالها را ندانسته باشد !

۹ دی ۱۳۸۶ ۳:۵۲ بֽظֽ | Reply

مجتبی :

ظاهرا از خوانندگان سایت پرسیده اید :
چه میکنه این تلویزیون اگر بلندگوئی خود را فراموش کنه؟!
در مقام جواب بنظر میرسد اگر صدا و سیمای جمهوری اسلامی این بلندگویی یک جناح خاص را فراموش کند , آنوقت بسیاری از این صومعه داران حاضر و ناظر مجبور میشوند پی کاری دیگری بروند .... و در نتیجه امور دست کسانی دیگر خواهد افتاد که شبیه به اینان نیستند ....

اگر صدا و سیما این بلندگویی را فراموش کند , اولین برگ دومینوی چیده شده در طول این سالها خواهد افتاد و .....

اگر صدا و سیما این بلندگویی را فراموش کند , .... مگر امکان دارد فراموش کند؟

۹ دی ۱۳۸۶ ۴:۰۴ بֽظֽ | Reply

محمد عوض نبی زاده :

زندگی انسانها همواره در حال تغیر و دگرگونی است. ودر هر عصر و زمانی شاهد انقلابات و تحولات جدیدی در عرصه ای زندگی شان می باشند و تغییر اعصار و قرون بر اساس تغییر در زندگی انسانها می باشد. روزی انسان زندگی بسیار ابتدائی داشت و از گوشت حیوانات بدون پخته نمودن در آتش استفاده می نمود. ولی امروز زندگی انسانها چنان پیشرفت و انکشاف نموده است که اگر به انسانهای هزار سال قبل گفته میشد که روزی انسان به این مرحله ای از تکامل و تمدن خواهد رسید، آنها شاید هرگز باور نمی کردند. و این تحول و دگر گونی در زندگی انسانها همیشه مثبت نبوده است. گاهی مسیر انحرافی را در پیش گرفته و گاهی هم جنبه سازندگی را داشته است.

جوانان تا هنوز قربانیان اصلی را در خشونت و بحرانها و بی عدالتیهای ملی متعدد تشکیل میدهند، زمینه ای معطوف نمودن توجه نهادهای قدرت و اقتدار را به دنیای اسرار آمیز شان نیافته اند. به همین جهت است که آنها تا هنوز در جامعه ناشناخته مانده اند و احساسات و دنیای فکری آنها توام با سرخوردگی و یاس می باشند. بزرگترین سرخوردگی و رنج جوانان در جامعه ما بی ارزش و کودکانه دانستن دنیای فکری آنها از سوی عامه مردم و نهادهای قدرت می باشد. به احساسات و نگریشهای آنها نه تنها تا هنوز بی توجهی صورت گرفته بلکه تحقیر و تمسخر نسلی و قومی روا داشته شده است و این عمل بر بحرانهای روانی و فکری جوانان افزوده است.

صحبت از جوانان و نسل جوان و ورزش و فوتبال ، همان اندیشه ء جوان است. زیرا اساس هرگونه تغیرات و پیشرفت و عقب گرائی را اندیشه و تفکر آدمی تشکیل می دهد و نوع پیشرفت و دگرگونی بازتاب دهنده افکار و طرز اندیشه شخص می باشد. بناءً، ممکن است کسی متولد این عصر باشد ولی اندیشه جوان نداشته باشد. به همین ترتیب، ممکن است کسی از لحاظ سنی پیر و کهنسال باشد، ولی دارای اندیشه جوان باشد. واقعیت اینستکه بین تحولات علمی امروز و دنیای فکری انسانها رابطه دوجانبه حاکم می باشد. ذهن و اندیشه آدمی درهماهنگی با دگرگونیهای علمی و جهانی انکشاف و رشد می کند. در گذشته وقتی یک جوان زیر سخنرانی و خطابه یک عالم دینی می نشست یکسره همه ای حرفها و سخنان او را بدون چون و چرا در ذهنش کاپی می نمود. ولی امروز وقتی یک نوجوان شانزده ساله برای بیست دقیقه زیر سخنرانی یک عالم دینی می نشیند دهها سوا ل و شبهه در ذهنش خلق می شود. برخلاف دیروز، او امروز همه چیز را به آسانی و بدون شک و شبه و پرسش و پاسخ نمی پذیرد. باید به جوانان اجازه داد که در زندگی شان پیرامون هر موضوع و مسئله شک و تردید خود را داشته باشند و هیچ چیز را به آسانی و بدون کنجکاوی نپذیرند. زیرا آنها می خواهند که از زندگی شان درک بنیادی تر و اصولیتر داشته باشند. یگانه روش معقول و مؤثر برای پاسخ دادن به پرسشهای آنها، مشاوره و راهنمائیهای منطقی می باشد نه توهین و تکفیر! دامنه این دگرگونیها امروز چنان گسترده است که همه ای پدیده های این عالم را تنظیم امور زندگی مادی و معنوی متاثر ساخته است و جوانان حق دارند که همه چیز را بدون کنجکاوی و شک و تردید قبول نکنند. انسان فطرتاً کنجکاو است و با هر چیز و پدیده با ذهن کنجکاویانه و تحقیقاتی برخورد می کند. بناءً به نسل جوان باید اجازه داد تا در زندگی پیرامون همه مسائل کنجکاوی و شک و تردید خود را داشته باشد تا واقعیتها را آنطوریکه است در یابد نه آنطوریکه برایش عرضه می شود.

برای پی بردن به دنیای جوانان ابتدا باید ساختارهای روانی آنها را شناخت ومتاسفانه آگاهی در جامعه ما پیرامون ساختارهای روانی و خصوصیات جوانان وجود ندارد و یا خیلی محدود است. شیوه و لحن صحبت نمودن با آنها همیشه دستوری و اطاعت طلبانه می باشد. باید دید که نگریشهای جوانان در زندگی شان چگونه است و آنها از کدام زاویه به زندگی می نگرند. بزرگان- حالا هرکی میخواهد باشد- نباید با جوانان بر اساس نگریشها و دنیای خود رفتار کنند. در غیر اینصورت، فاصله و بد بینی بین این دو نسل افزایش می یابد. دنیای درونی که جوانان در آن زندگی می کنند تفاوتهای زیادی با دنیای بزرگسالان دارد. بنظر من چهار چیز در نزد جوانان بر اساس ساختارهای روانی شان خیلی مطرح می باشند.

که بطور موجز ذیلاً بیان می گردد:

1- استقلا ل طلبی: جوانان می خواهند واقعیتهای زندگی را خود تجربه کنند و شخصاً بداوری برسند. آنها جسارت تجربه کردن را دارند و شخصاً روبرو شدن با واقعیتهای زندگی مستلزم استقلال و استقلال طلبی است. جوانان می خواهند برسمیت شناخته شوند. وقتی کودک بمرحله نوجوانی و جوانی میرسد اگر استقلال داشته باشند مفهومهای زندگی را بهتر درک می کنند و با واقعیتهای آن جامعتر و اساسی تر روبرو می شوند که در نتیجه آنها احساس شخصیت می کنند. بنا بر این جوانان نیاز شدید روانی دارند که زندگی را خود شخصاً تجربه کنند و نتیجه هر عمل و تجربه را ببینند. به همین ترتیب، والیدین، جامعه، دولت، عالم و غیره همه صرفاً نقش مشاورت را در زندگی آنها دارند. آنهم مشاورتی که باید توأم با مهر ورزی و عقلانیت باشد.

2- برخورداری از آزادی اندیشه و عمل مسئولانه: یکی از نیازهای مبرم روانی جوانان می باشد. چه اینکه جوانان بتوانند درست بیندیشند یا نتوانند، آزادی اندیشه یکی از نیازهای اولیه و اساسی آنهاست. جوانان آزادی اندیشه را توأم با ازادی عمل مسئولانه می خواهند. به این معنی که برای عمل نمودن با پذیرفتن مسئولیتهای آن میخواهند میدان داشته باشند. برداشت اکثر مردم در جامعه ما اینست که جوانان با داشتن آزادی به بی بندو باری رو می آورند. ولی بنطر من اکثر جوانان خواهان بی بندو باری و هرج و مرج نیستند. هدف عمده و اساسی آنها از مطالبه آزادی اندیشه اینست که آنها نمیخواهند همیشه دستوری زندگی کنند و بیندیشند. آنها میخواهند عملاً تجربه کنند. او اعتراض می کند به اینکه به انجام عملی مجبور شود. او اعتراض می کند به اینکه با او با خشونت رفتار شود. و همچنین، او اعتراض می کند که اندیشه هایش، برخوردهایش، سلیقه هایش و طرز لباس پوشیدن و زندگی نمودن شان دستوری باشد. وقتی همیشه از او "اطاعت" خواسته شود و در مورد تخلف اعمال خشونت علیه شان گردد، معنی و مفهوم آن اینست که تو نمی فهمی و ما باید مسئولیت تو را بدوش بگیریم! بی بندو باری یعنی قانون شکنی و ایجاد هرج و مرج در جامعه. جوانان میخواهند آزادانه عمل نمایند و مسئولیتهای اعمال شانرا در چارچوبهای معقولانه بپذیرند. کاملاً هویدا است که بین این سخن و "بی بندوباری" تفاوت زیادی وجود دارد. بناءً آزادی اندیشه و عمل مسئولانه را نباید حمل بر بی بندوباری و انحراف نمود. مسئله جوانان صرفاً اختصاص به کشور ما ندارد. باید با بحران نسل جوان شجاعانه و و بطور اصولی برخورد کرد و مسئولیت را بدوش خود آنها گذاشت و آنها را هدایت و راهنمائی کرد. اگر با آنها دستوری و آمرانه برخورد کنیم و این نوع جامعه بزودی دچار مرگ اجتماعی می شود. جامعه در صورتی توان برخورد با شرایط و حوادث گوناگون را دارد که افراد آن مسئولیت پذیر و توان اندیشیدن و انطباق با اوضاع مختلف را داشته باشد.

3- زیبائی دوستی: جوانان بر علاوه سلیقه و احساسات ظریف داشتن، "زیبائی دوست" اند. آنها دوست دارندکه محیط، خانه، زندگی و حتی فضای شانرا زیبا ببینند. بنا بر این، بین زیبائی دوستی و جوانان رابطه قوی وجود دارد. زیبائی دوستی که یکی از خصوصیات بارز جوانان می باشد در دنیای بزرگسالان وجود ندارد و این علاقه ممکن است باعث اختلافاتی بین نسل جوان و بزرگسالان گردد.

4- امیدواری به آینده: جوانان در مرحله ای آغاز زندگی قرار دارند و آفتاب عمرشان لب بام نرسیده است. آنها میخواهند امیدوار به آینده باشند. یعنی امیدواری در زندگی، آینده، کسب معاش، ازدواج، فرزند داری و غیره. جوانان زمانی امیدوار و با نشاط می توانند باشند که نشانه های عینی و واقعی را در جامعه و محیط شان ببینند. آنها زمانی امیدوار می توانند باشند که جامعه شان از اقتصاد در حال شکوفا و مدیریت سالم و برخوردار باشد. اعتماد و خوش بینی جوانان زمانی از بین میرود که جامعه اش را مدیریت ضعیف، بی لیاقت، فاسد و غیر شفاف اداره کند. و همچنین، زمانی آنها با اعتماد و خوش بینی زندگی می کنند که حاکمان جامعه اش مسئولیت پذیر، صادق، شایسته و حساب ده در مقابل آنها و مابقی شهروندانش باشند. افغانستان از جمله کشورهای است بزرگترین آمار جوانان بی کار و بی اشتغال را دارا می باشد. ولی مسئله بی کفایتی، رشوه خوری، مسئولیت گریزی و عدم صداقتمندی که در دستگاه حاکم وجود دارد برای جوانان ما بمراتب مایوس کننده تر از عدم اشتغال و بی کاری است. زیرا آنها معتقدند که با داشتن رهبری شایسته و متعهد به وضعیت آشفته کشور از جمله در قسمت اشتغال یابی میتوان سرو سامان بخشید. ولی با داشتن حاکمان بی کفایت و ناسالم همه امور کشور شان بدتر و ناگوار تر خواهد شد. تقریبآ شش سال از فعالیت وزارت فرهنگ و جوانان می گذرد. اما تا هنوز هیچ گونه فعالیت و برنامه ای د رباره بهبودی وضع جوانان و فرهنگ کشور انجام نشده است. وزارت نامبرده در نتیجه بی کفایتی شاید اول تعریف قابل قبول از جوانان نداشته باشد و به همین جهت است که فعالیت و برنامه های شان در رابطه با جوانان و فرهنگ تا هنوز به مسمی شدن به این نام و نشان خلاصه شده است. ما به آسانی در می یابیم که وضعیت فعلی جوانان در جامعه ما چگونه است و چقدر به ساختارهای روانی آنها تا هنوز توجه صورت گرفته است. کاملاً هویداست که اکثر جوانان با محیط زندگی خود و جامعه ای که در آن زندگی می کنند انطباق و هماهنگی ندارند. اکثر جوانان و عمدتآ جوانان هزاره می گویند که آنها در خانه، محیط زندگی شان و حتی در دانشگاه و مراکز تعلیمی احساس انسانیت نمی کنند و خود را از جانب والیدین، مسوولین کشور - دانشجویان و اساتید شان حقیر و کودک می یابند. هنوز که هنوز است سیستم آموزیشی و تربیتی ما در رسانه های جمعی، خانه، دانشگاه و حتی در نزد مسئولین کشور از روش القا و تبلیغ ارادت پروری و اطاعت خواهی پیروی می کند نه مشاوره دادن.. برخورد ما با مسائل و نیازمندیهای درونی جوانان با ذهنیت منفی و حساسیت همراه بوده است. زیرا برداشت ما از جوانان صرفاً حول محور غرایز جنسی آنها می باشد که در صدر لیست اخلاق منفی اجتماعی قرار دارد! اکثر مردم در جامعه ما با پدیده ای بنام "دنیای روحی و روانی" بیگانه اند و تمام تندرستی، مریضی و نیازهارا در وجود فزیکی افراد می یابند. به همین ترتیب، نگرانیها و خوشیها را در تهیه و موجودیت خوراک و پوشاک شان محدود می دانند.جوانان کشور ما با تفکر انتقادی زندگی می کنند. انتقاد در نحوه دینداری و برخوردهای اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی انجام میدهند.

منافع ملی، ملت سازی، مردم سالاری، شایسته سالاری و دموکراسی همه و همه در راستای استیلا برتری خواهی قومی به کار می رود ....

۹ دی ۱۳۸۶ ۴:۲۶ بֽظֽ | Reply

افسوس :

رئیس فراکسیون ورزش مجلس شورای اسلامی درخصوص تغییرات حاصله در بودجه کمیته ملی المپیک گفت: مشکلات ورزش کشور برکسی پوشیده نیست و هر اقدامی صرفا برای نتیجه‌گیری در مسابقات جهانی و المپیک‌ها اتخاذ می‌شود.

از همین رو برای افزایش درآمد کمیته ملی المپیک اقدامات مجددی صورت گرفته است.
امیررضا خادم ادامه داد: اول اسفندماه سال 85 به همراه سایر اعضای هیأت رئیسه فراکسیون ورزش مجلس، نامه‌ای را به دکتر عبداللهی، رئیس کمیته تلفیق تقدیم کردیم که دارای چند بند بود.
ابتدا به مسابقات انتخابی برای راهیابی تیم‌های ملی کشورمان به المپیک 2008 پکن در سال 86 اشاره شد. برپایی اردوها و مسابقات تدارکاتی برای حضور قدرتمند در مسابقات المپیک تابستان 2008 را منوط به برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری در سال 86 دانسته و دیگر اینکه توقع مردم از تیم‌های ورزشی شرکت کننده در بازی‌های المپیک کسب مدال و افتخارات افزون‌تر در المپیک آتی است.
که همه اینها با توجه به سرمایه‌گذاری و منابع مالی قابل توجهی که در چند سال اخیر توسط مجلس هفتم در امر ورزش به تصویب رسیده میسر است.
وی همچنین افزود: در انتهای این نامه خواستار تخصیص مبلغ 70 میلیارد ریالی از محل درآمدهای مصوب جدید در کمیسیون تلفیق و افزودن نام کمیته ملی المپیک در کنار سازمان تربیت بدنی در ردیف مربوط به درآمدهای ناشی از عوارض سیگار و ... شدیم.

دوستان عزیز وقتی رییس فدراسیون ورزش مجلس نظرش نسبت به ورزش , بعنوان شاخص رشد در یک جامعه اینچنین است , فقط آوردن مدال !! , دیگر چه انتظاری از بقیه؟

۹ دی ۱۳۸۶ ۴:۳۴ بֽظֽ | Reply

محسن مقصودي :

آيا قدرت فيفا از شوراي امنيت سازمان ملل بيشتر است ؟ و يا شناخت انبوه جوانان از خطرات فاجعه بار ادامه سياست هسته اي و عدم تعليق غني سازي از شناخت بازي فوتبال کمتر مي باشد؟
فکر مي کنم حساس کردن مردم به امري که سرنوشت امروز و فردايشان را رقم ميزند , کار خطيري است و اينطور که نويسنده پيام مي دهد, موثر است.
اگر آقاي عبدي و امثال ايشان صفحه اينترنتي خود را به يک رسانه راديو تلويزيوني ملي ارتقا مي دادند , جامعه يک گام به پيش مي رفت،اينطور نيست؟ اما آيا اجرائي کردن اين فکر ممکن است؟ چگونه؟ من دوست دارم غيرممکن ها را بعمل دراورم .

۹ دی ۱۳۸۶ ۶:۱۲ بֽظֽ | Reply

فرهود :

آقای پدرام !
اگر ورزش ما توسط افراد ضد ورزشی که حتی معنای پاس کاری , بازی جوانمردانه , آفساید , خطای عمد , کارت زرد و کارت قرمز ..... را نمی دانند به این روز نیقتاده بود که
در سالهای اخیر، نام ماده جدیدی در بازار مواد مخدر ایران پیدا نشده بود که خیلی از معتادها وقتی که برای گرفتن تریاک یا هروئین یا مواد مشابه به فروشنده های مواد مخدر مراجعه می کردند ماده جدیدی به آنها معرفی نمی شد که بگویند هم سریعتر عمل می کند و هم راحتتر استفاده می شود و هم پنهان کردنش آسان تر و مهمتر از همه هم ارزان قیمت تر است ... حتما میدانید که اسم این ماده خطرناک و ویران کننده جدید "کراک" نام دارد؟
بله , آقای پدرام چون ورزش ما توسط آقایان به این روز افتاده ...... کراک هم بین نوجوانان و جوانانی که می باید ورزش کار میشدند رواج پیدا کرده , کراکی که میگویند از هروئین خالص و غلیظ !! آنهم در آزمایشگاههای مخفی که با ناخالصی هایی ؟؟ همراه که اثرات منفی آن را چندین برابر می کند.....
اگر ورزش ما به این سرنوشت نمی افتاد .... مقامات هم فقط به دنبال کسب مدال ( بجای رواج عمومی ورزش در همه سطوح و همه ی جنس ها , از مذکر و مونث) نبودند تا ضعفهای خود را پشت آن مدالها جبران کنند....
اگر .....

۹ دی ۱۳۸۶ ۸:۴۳ بֽظֽ | Reply

:

نویسندهء محترم از داده های درست نتیجهء کاملا نادرستی گرفته اند. آنچه موجب عقب نشینی در برابر خواست فیفا(که بی ربط هم نیست و خواستار دخالت حداقلی دولتها-حتا در اشکال صوری- در فدراسیون های فوتبال است ) شد چیزی نبود جز هراس از نارضایتی وسیع در جامعه, اما نباید آن را تبدیل به سلاحی علیه شان کرد, چون نتیجهء این به قول نویسنده عدم پایبندی به "اصول" به سود مردم و فوتبال تمام شد. چرا باید حاکمیت را ترساند که با هر بار تعقلی که- به هر دلیل- نشان می دهد باید منتظر چنین واکنشهایی مثل این مقاله باشد؟ بگذارید هر بار که در هر تصمیمی عقلانیتی نشان داده می شود فقط تضادهای آن تصمیم ر با شعارها نشان داده شود , مثل ناهمخوانی واکنش در برابر فیفا و شورای امنیت, نه اینکه بگوییم چرا پایبند اصول نبوده اید. اینجور وقتهاست که آدم مدافع تئوری سکوت می شود!

۹ دی ۱۳۸۶ ۹:۰۹ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

با سلام
ساختار حاکم چه در مورد پرونده هسته یی و چه مساله فیفا بر اساس هزینه و فایده عمل می کند و این مساله ی عجیبی نیست. هیچ فایده ای در مقابله با فیفا وجود ندارد اما در مورد پرونده هسته ای منافع حکومت ادامه ی این شرایط بحرانی است.
اگر منظور از مقایسه ی دو موضوع بیان عدم شفافیت و صداقت حکومت است اتفاقا حکومت در هر دو مورد به صورت مشابه عمل نموده است به طوری که:
1-هر چه اوضاع بحرانی تر بوده موضع نرم گشته
2-تلاش کرده از همه ی واسطه ها استفاده کند
3-قول های پشت پرده داده که تمایل ندارد افشا شود
4-از موضوع برای تخریب جریان مقابل استفاده کرده
5-به طور نسبی بجز برنامه نود تلاش کرده فقط صدای حکومت شنیده شود.
لذا برخورد فرقی نکرده اما این مساله کوچکتر بوده و این بی تدبیری مساله ای که می توانست نباشد یا در 2 ماه حل شود را تا 1.5 سال ادامه داده اما مساله هسته ای پیچیده است و بی تدبیری ما را تا مرز جنگ پیش آورده.
با سپاس

۹ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply

:

سر انجام در آخرین مهلت ممکن، فدراسیون فوتبال ایران اسامی 50 بازیکن منتخب برای حضور در رقابتهای انتخابی جام جهانی 2010 را به اتحادیه فوتبال آسیا و فدراسیون جهانی فوتبال ارسال کرد.

لیستی جنجال برانگیز که از همه سو به باد انتقاد گرفته شده است. در کنار جنجالها و مسائل حاشیه ای انتخابات ریاست فدراسیون و در آستانۀ آغاز رقابتهای تیم ملی برای راه یابی به جام جهانی، در ایران، گویا در حال حاضر به تنها چیزی که توجه نمی شود،خود فوتبال است. همچنین، در حالیکه کمیته انتقالی از حضور "آرتور ژورژ" پرتغالی به عنوان سرمربی تیم ملی خبر داده است، امروز كانديداهای رياست فدراسيون فوتبال خواهان انتخاب سرمربي تيم ملي، پس از انتخاب رييس جديد فدراسيون شدند.

۹ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۵۸ بֽظֽ | Reply

فریدون :

ممنون جناب عبدی از اینکه این نوشته جالب را منتشر کردید.میخواهم در ذیل این مطلب به چند نکته که شاید مغفول مانده اشاره کنم:
1-در جایی از برنامه اشاره شد که چندین کاندیدا به دستور رییس سازمان به یکباره استعفا داده اند که آقای صفایی با زیرکی با همین سلاح چندین مرتبه به طرف مقابل یورش برد و واقعا انها هیچ پاسخی نداشتند و حتی رسما آن را پذیرفتند.سخنگوی سازمان به حدی از تسلط و هوشمندی آقای صفایی مستاصل شده بود که یک بار با حالت تسلیم گفت : این آقا دارد تمام فنون را روی ما اجرا میکند!
توجه به این موضوع که چندین کاندیدا یک شبه به دستور مستقیم رییس سازمان استعفا داده اند پرده از واقعیت تلخی بر میدارد که بسیاری از انتخابها در این سیستم کاملا انتصابات هستند بدون آنکه برگزار کنندگان انها زیر بار بروند! شما فکر میکنید اگر آقای صفایی این آقایان را کنج رینگ گیر نمی انداخت زیر بار این موضوع میرفتند که چه روابط پشت پرده ای و چه نوع اعمال قدرتهایی در این شکل از انتخابات وجود دارد؟!
2-در جایی از بحث در حالی که استدلالهای منطقی و در عین حال کوبنده آقای صفایی سخنگوی سازمان را کلافه کرده بود و به اصطلاح طرف حسابی کم آورده بود به یکباره سراغ استدلالی رفت که همه ما در این 30 سال با آن به خوبی آشناییم: سخنگوی سازمان در پاسخ به اینکه چرا با مربی کاربلدی که کمیته انتقالی با او به توافق رسیده بود قرار داد نبستید گفت "آن شخص مشکل اخلاقی داشت!!!" و بلافاصله آقای صفایی گیر داد که چه کسی مشکل اخلاقی داشت و مشکلش چه بود؟ طرف در پاسخ گفت مصلحت نیست که بگوییم!!!( یاد نظارت استصوابی که نیفتادید؟! ) و با اصرار آقای صفایی هم نگفت که یک مربی در کلاس جهانی چه مشکل اخلاقی میتواند داشته باشد؟! احتمالا الکل مینوشیده یا با زنان نا محرم دست میداده!و حتی نگفت که چرا مصلحت نیست سابقه یک شخص بیگانه را مردم بدانند!

من تصور میکنم علت آنکه این مناظره تا این حد مورد توجه قرار گرفته آن است که خیلی از تاکتیکهای نخ نمای جناح حاکم را عریان و شفاف در معرض قضاوت عمومی قرار داد .تاکتیکهایی که با استفاده از جهل و بیخبری افکار عمومی تا کنون جواب داده و در نتیجه به این روشها خو کرده اند! و چون آنها چنین شفافیتی را در هیچ موردی برنمیتابند آن را سانسور کردند!

۹ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

گندمکار :

جالب است ؛ نه؟ بی نظیر بوتو، رهبر فقید حزب مردم پاکستان،( بله حزب مردم پاکستان و نه حزب خاندان بوتو ) در وصیت نامه خود گفته است "در صورت عدم حضور من , آصف علی زرداری , پسر من , رهبر حزب خواهد بود."و بله اینچنین شد ؛ گرچه بر سر اینکه چه کسی رهبری حزب مردم پاکستان را بعد از خانم بوتو بدست می گیرد گمانه زنی هایی می شد اما قریب به اتفاق ناظران مسایل پاکستان دست کم بر این نظر توافق داشتند که بدلیل روند "خاندانی" بودن حزب خانم بوتو، شخصی از خانواده بوتو تصدی این پست را برعهده خواهد گرفت.

احزاب خاندانی که اکنون بیشتر در کشورهای در حال توسعه از جمله جنوب آسیا بیشتر از دیگر جاها دیده می شود، احزابی هستند که حضور گرم آنها در فعالیتهای سیاسی مدیون شخص، عشیره و قبیله است و اگرچه رهبران با نفوذی در آنها هستند، اما این حضور شخصی از خاندان حاکم بر حزب است که اهمیت دارد.

آقای عبدی !
با عرض سلام و خسته نباشید ,
نظر شما در مورد اینگونه احزاب , مخصوصا با اسم مردم چیست؟ به نظر شما ما هم از اینگونه احزاب داریم؟

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۳:۱۵ قֽظֽ | Reply

نظری :

تنگ نظری! کوچک اندیشی! خودخواهی! خودبزرگ بینی! ادعا و غرور! با ما اینجا چه می کند؟! آری در حقیقت عیب از حوض کوچکی است که ما به اجبار در آن گیر افتاده ایم.

جا بسیار تنگ است و آب بسیار کم، پس سعی می کنیم تا با فشار دادن و راندن و له کردن همدیگر، جای زیست خود را فراغ تر کنیم، و غافل از این نکته، که حوض، حوض است و دریا دریا..

در این حوض کوچک، آنچه که بیش از هر چیز نمود دارد و به چشم می آید، دیگران را بهتر و بیشتر ازخود شناختن؛ حسن خود، و عیب دیگران دیدن، و عیب خود و حسن دیگران ندیدن است!

بی هنری خود را هنر، و هنر دیگران را بی هنری می پنداریم. حسن کوچک خود را با هزاران عیب، بزرگ می بینیم، و عیب کوچک دیگران را با هزاران حسن، بزرگ نشان می دهیم.

عیب بزرگ دیگران را اگر خود داشته باشیم تبدیل به حسن می شود، و حسن ما در وجود دیگران، تبدیل به بزرگترین عیب می شود.

نه داشتن دیگران را می توانیم ببینیم، نه نداشتنشان را! نه کار کردن دیگران را می توانیم ببینیم، نه کار نکردنشان را! نه خوردن دیگران را می توانیم ببینیم، نه نخوردنشان را! نه بودن دیگران را می توانیم ببینیم، نه نبودنشان را! دیگران همیشه اینجا برای ما دشمن و غریبه بوده اند!

در این حوض کوچکی که ما را گرفتار بوی غمناک رخوت خود کرده است، کم کسی فرصت رشد و پیشرفت پیدا می کند، مگر آنکه بتواند، به گونه ای خود را از فضای بسته و گرفته اینجا رهایی بخشد.


انحصار گرایی و انحصار طلبی در زمینه های مختلف فرهنگی و هنری و ورزشی، یکی از موانعی بوده، که باعث عدم شکوفایی استعدادها و رشد خلاقیت ها شده است.

بسیاری ازسیاست بازان و انحصار طلبان و قدرت خواهانی که منافع و قدرتشان در حفظ انحصار است، با به انحصار درآوردن و انحصاری کردن بسیاری ازقضایا، سعی بر حفظ وضع موجود دارند، و مشکلتر اززندگی کردن و همزیستی ، مبارزه با انحصار و انحصار طلبی خود برتر بین ها، و گذشتن از مانع ها می باشد.

سالهای سال است که برای کسب نام و نان، ازفرخی و پهلوان یزدی می گوییم، و در همه این سالها! با تنگ نظری و نتوانم ببینی، مانع ازپیدایش یک فرخی و پهلوان یزدی دیگر شده ایم. براستی چرا؟

رشد و پیشرفت دیگران را نمی توانیم ببینیم، و چون خود نمی توانیم و نتوانسته ایم، نمی خواهیم که دیگران نیز بتوانند.

در درون قالب بسته این دیار، خود را در اوج و سرشار از افتخار و هنر و زیبایی می بینیم، و اما بیرون از این دایره تنگ و بسته، ما چی هستیم؟ و چه تصویری داریم؟

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۴:۰۲ قֽظֽ | Reply

:

همه بدی ها از انحصار طلبی سرچشمه می گیرد

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۴:۱۷ قֽظֽ | Reply

شایان :

دبيرکل حزب اعتمادملى آقای کروبی اعلام داشته اند :اعتماد ملى با هيچ حزبى اختلاف ندارد اما با اصلاح طلبانى که درانتخابات گذشته با من همکارى نکردند، همکارى سياسى نخواهيم داشت.

آقای عبدی؛
اگر این تصمیم بیان اختلاف نیست ,بنظر شما پس چیست؟

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۴:۴۱ قֽظֽ | Reply

پویان - م :

سانسور واژه ايست كه در اين سرزمين و اين روزگار زياد به گوشمان مي خورد. و متاسفانه اين واژه نقش عميقي در تاريخ شكل گيري تفكر متفكران و هنرمندان و دگرانديشان ايران داشته است، واژه اي كه ساليان سال است در قالب دولت ها و حكومت هاي گوناگون به عنوان يك سلاح براي سركوب انديشه هاي مخالف، بر سر دگر انديشان و روشنفكران جامعه آوار مي شود.

با نگاهي گذرا، به تاريخ همين صد ساله ي اخير ايران، از مشروطه به اين سوي، متوجه نقش پررنگ سانسور در دستگاه هاي حكومتي، در تمامي اين دوران مي شويم. از محمد علي شاه قاجار تا رضا خان، و از محمد رضا شاه پهلوي تا ... و دولت هاي گوناگوني كه بر سر كار آمده اند، همه و همه سانسور را در صدر برنامه هاي خود براي برخورد با تفكرات متجدد و متفاوت قرار داده و مي دهند.

همين سانسور صد ساله ي هدايت شده ي حكومتي، براي چندين نسل پرورش يافته در اين فضا كافي ست كه از بدو تولد و پاگرفتن خويش، شبانه روز خود را غرق در انواع سانسورها ببيند و نتواند فكر و روح خود را از آن رها كند. از خود سانسوري گرفته تا هر نوع سانسور عقيدتي، سياسي، هنري، ورزشی , فرهنگي ...

شايد همه ي ما خوش بينانه بر اين عقيده باشيم كه با روي كار آمدن يك دولت متجدد و به دور از محيط سانسور، مي توان به سرعت از اين فضا فاصله گرفت و به تفكر آزاد نزديك تر شد. اما متاسفانه تجربه اي تلخ و در حدود سه دهه، به ما ايراني ها ثابت كرده است كه سانسور آن قدر در گوشت و خون مردم ايران، تزريق شده، كه با حضور در كشورهاي آزاد جهان هم، نمي توانيم از سانسور دست برداريم! ... در واقع گویی عادت كرده ايم كه در هر مقام و جايگاه، براي سلطه پراكني و حفظ جايگاه خود بر كساني كه مخاطب يا زير دست ما هستند، سانسور را القا كنيم.

براي اثبات گفته هايم به لوس آنجلس مي روم و رسانه هاي تصويري غم انگيز آنجا. سال هاست كه اين تلويزيون ها، قارچ گونه و روز به روز از زمين سر بر مي دارند و متولد شده و مي شوند، و اكثر آنها دانسته و ندانسته يك خط و مشي را دنبال مي كنند!! خط و مشي اي كه بدون سانسور معنايي نمي يابد.

شگفت انگيز است كه عده اي از ايرانيان در كشوري كه به گفته ي همگان، بيشترين آزادي سياسي را در اختيار شهروندان خود قرار داده است، تلويزيون هاي به ظاهر مخالفي با جمهوري اسلامي دارند، اما در تمام اين سال ها از پخش حتی ترانه هاي معترض و تاثيرگذار آوازخوانان متعهد فراری هم سر باز زده و مي زنند!! به راستي نمي توان فهميد اين فرهنگ عقب افتاده ي پوسيده ی سانسور ، با چه قدرتي در روح و جان اين ملت ريشه دوانده است كه به عنوان مثال، تلويزيون دارها در آن سوي جهان و در خواستگاه آزادي، هنر هنرمندان معترض را سانسور مي كنند و اجازه ي پخش آن را نمي دهند.

جديدترين آثار ارزشمند و عميقي كه در تمامي اين تلويزيون ها به راحتي سانسور شد و حتي يك بار هم پخش نشد، آثار معترضي بود كه .....
به راستي فکر میکنید مشكل تلويزيون دارها در لوس آنجلس با اين نوع سانسور ها چيست ؟ آيا بايد به آنها هم لقب سرسپرده فلان رژیم را داد ؟ كساني كه گویی مجوز دارند از صبح تا غروب موسيقي هاي بي ارزش و سطح پايين پخش كنند و مردم داخل و به خصوص خارج از ايران را از فكر كردن و درك مشكلات مردم داخل ايران غافل كنند ؟ و هر از گاهي هم، بي دليل به پر و پاي اين و آن هنرمند و روزنامه نگار متعهد و دلسوز بپيچند و سعي در بي آبرو كردن و خراب كردن چهره هاي آنان را داشته باشند ؟

به هر روي این نوع سانسورها را در یک کشور آزاد , از طرف کسانی که به سانسور دولتی معترضند را دیگر نمي توان فهميد !!

به راستي میهمان عزیز , آقای عبدی !؛ ما با چه كساني طرف هستيم ؟ از نظر من كسي كه مي تواند كاري در جهت افزايش دانش و ارتقا سطح فرهنگي و اجتماعي يك جامعه انجام دهد، ولي از اين كار كوتاهي مي كند و شانه خالي مي كند، يك خائن بزرگ در مقابل ملت است. چگونه مي شود، يك گروه متعهد و دلسوز ، وقت، سرمايه و ..... هنر خود را مي گذارند تا بتوانند براي روشنگري و بيداري افكار مردم، اثري توليد كنند، اما ده ها رسانه , آنهم در لوس آنجلس، در آزادترين جاي جهان، بي دليل و به راحتي اين اثر را سانسور مي كنند و جلوي پخش آن را مي گيرند .

جالبتر اينجاست كه مديران اين تلويزيون ها پر مدعا , که فردا مشکلات بیشتری را با آنها خواهیم داشت , با افتخار مي گويند كه ما آثار سياسي را پخش نمي كنيم !

و كسي نيست به آنها بگويد، پس در آن سوي جهان چه مي كنيد ؟ هر يك تلويزيون يا بهتر بگويم بنگاه دروغ پراكني و پول اندوزي اي راه انداخته ايد و بام تا شام يا تبليغ پخش مي كنيد، يا فرش مي فروشيد، يا مسابقه هاي كودكانه برگزار مي كنيد، يا بي اجازه فيلم هاي كارگردانان گوناگون جديد و قديم را پخش مي كنيد، يا قر دادن و آهنگ هاي صد من يك غاز به خورد مردم مي دهيد.

آيا به راستي , وظيفه ي يك رسانه تصويري فارسي زبان، در يك كشور آزاد اين است ؟ که میخواهید در ایران آن نباشد؟

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۵:۲۳ قֽظֽ | Reply

قاسم بیدل :

ایرانیان و هنرمندان و نخبه های ایرانی‌، همواره از سانسور فقط نالیده‌اند. ... در این حوزه هم، مانند بسیاری از گره‌ها و بن‌بست‌های اجتماعی ـ تاریخی‌مان، بیشتر به ذکر مصیبت مشغول بوده‌ایم تا تلاش برای ریشه‌یابی و شناسایی علمی و تاریخی این پدیده .....
بهتر نیست در بحث « به بهانه ی برنامه نود » تلاش کرد که از زاویه‌ی آسیب‌شناسی اجتماعی - ورزشی - ادبی و حتی‌المقدور زبانشناسی، بر ضرورت بررسی علمی سنت سانسور در ایران گشوده شود؟
مسلم است که مقدمة هر شناختی، با طرح سوال آغاز می‌شود. و شاید نخستین پرسش در بررسی تاثیر سانسور بر زندگی و زبان و هنر ایرانیان این باشد که : آیا اینگونه سانسورها فقط به بریده شدن سخنان و سطرهایی به منظور پنهان ماندن یا به واقعیت نیامدن ها منجر شده ، یا تاثیرهایی وسیع‌تر و عمیق‌تر بر ذهن و فکر و تصمیم و ... زبان ایرانیان داشته است؟

جناب پدرام ؛ فکر میکنید علت و ریشه ی این سانسور ها واقعا از کجا نشات گرفته است؟

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۵:۴۰ قֽظֽ | Reply

مهدی - ن :

شما از سانسور در صدا و سیما نوشته اید بد نیست ماجرای ممیزی و سانسور کتاب را نیز من به آن اضافه کنم.
سانسور در صدا و سیما ، مثل بسیاری دیگر از حوزه‌های فرهنگی، حکایت مولوی است از فیل در اتاق تاریک. این تاریکی و عدم شفافیت که "بی‌تردید" موجد و موجب فساد است؛ سال‌هاست که گریبان فرهنگ ما را گرفته است و ظاهرا هم کسی نمی‌خواهد به داد آن برسد. برخورد‌های سلیقه‌ای، رشد نشر زیر زمینی و از همه ‌مهم‌تر عدم امکان ارزیابی و نظارت به دلیل وجود نداشتن آئین‌نامه‌های شفاف و جامع و خلاصه بی‌قانونی، همگی حاصل این تاریکی است.

آنچه می‌آید قرار "بود" اولین مصاحبه‌ی رسمی من با یک "بررس" ( ممیز) کتاب در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد. بود؛ چرا که مصاحبه‌شونده پس از گذشت چند ساعت از مصاحبه، اعلام کرد که از این گفتگو راضی نیست و مایل نیست که به هیچ‌وجه این گفتگو منتشر شود. اما از آنجا که باز شدن این فضای انتقادی، به زعم ما نه تنها لازم، که حیاتی است، ذیلا این مصاحبه , و لو مصاحبه‌شونده منکر گفتگو شود، که البته حق با اوست! ــ را به اطلاع دوستان میرسانم ..... و العاقبة ‌لاهل التقوی والیقین.

--------------------------------------
مصاحبه:
* فکر می‌کنم این اولین مصاحبه‌ی رسمی با یک سانسورچی است.

(با لبخند) بله فکر کنم!

* از کلمه "سانسورچی" ناراحت نشدید؟

نه! این کلمه در اذهان جا افتاده است. من خیلی از این کلمه خوشم نمی‌آید، ولی چون می‌دانم که این عنوان خیلی بار منفی قبل را ندارد، مشکلی ندارم. لطف شماست.(با لبخند عصبی)

* قبل یعنی کی؟

منظورم قبل از انقلاب بود. به گمانم اگر در خصوص نظام نظارت و کنترل محصولات فرهنگی در دوران شاه خبر داشته باشید، هرگز به کاری که الان در وزارت ارشاد ما انجام می‌شود اطلاق "سانسور" نخواهید کرد.

* ظاهرا شما سابقه‌ای در "سانسور" در قبل از انقلاب دارید! ممکنه پس خودتان را کاملتر معرفی بفرمایید و بگوئید با چه سابقه‌ای برای اعمال نظر در حوزه کتاب به وزارت ارشاد دعوت شده‌اید؟

قرار قبل از مصاحبه‌ی ما این نبود. شما در مورد فرآیند کار بنده خواسته بودید و موضوع شخصی نبود. (با عصبانیت و صدای کمی بلندتر از عادی) در ضمن اینجا بنده خیلی هم موضوعیتی ندارم. من فقط یک نماینده‌ام. شما مثلا به ارزیاب مالیاتی که برای محاسبه مالیات خدمت شما می‌رسد که کاری ندارید. دارید؟

* این سوال را برای این پرسیدم که نخواستم در فضای انتزاعی با هم حرف بزنیم و بعد مخاطب هیچ حس مشترکی با این گفتگو نکند. اصلا برای بنده (در مقام یک پرسشگر) این خودش نکته مهمی است که شما به عنوان یک بررس با چه سابقه‌ای به اداره کتاب دعوت شده‌اید. آیا رزومه شما دخلی در انتخاب شما نداشته است؟

چرا بی ارتباط نبوده است. بنده فوق لیسانس [...] دارم. مدتی در [...] به عنوان نیروی فرهنگی قرارداد بستم و چند پروژه فرهنگی سنگین چند ساله داشتم. بعد به سازمان تبلیغات اسلامی رفتم. مدتی هم همزمان با کارشناسی فرهنگی برای آنجا، تدریس کرده‌ام. و در همه‌ی این احوال از حوزه‌ی کتاب لحظه‌ای جدا نبودم.

* سمت شما الان در اداره کتاب چیست؟

بنده بررس گروه [...]در اداره کتاب هستم. البته خیلی روند ثابتی نیست. ممکن است بنا به صلاحدید به بخش دیگری بروم و یا اصلا بررس نباشم.(!)

* این خبری که منتشر شد مبنی بر اینکه تمام اداره کل ارشاد استان‌ها کتاب‌هایشان را برای صدور مجوز باید به تهران بفرستند درست است؟

بله، بعضی از کتاب‌ها به تهران می‌آیند. ببینید این یک روند است که توضیح خواهم داد. اداره کتاب دولت نهم تصمیم بر ایجاد یک نظام هماهنگ گرفت که طی آن برای جلوگیری از بی‌نظمی و سوءمدیریت در صدور مجوز، کتاب‌های خاصی به تهران می‌آیند.
روشهای‌ پیشرفته‌ی سانسور در ممالک مترقیه!

* چند نفر در این بخش با شما کار می‌کنند؟

زیر نظر بنده که نیستند. همکاران بنده حدود بیست نفرند.

* کمی برای این حجم زیاد کار تعداد نیرو و توان‌تان کم نیست؟ همین مساله باعث سرعت خیلی کم موجود در روند صدور مجوز نمی‌شود؟

(لبخند) خیر. علت سرعت کم خیلی به این مساله مربوط نیست. هر چند با صداقت عرض می‌کنم که نیروی کار ما به نسبت حجم کتاب‌هایی که عرضه می‌شود خیلی کم است.

* در خصوص روند کلی صدور مجوز بفرمائید.

ببینید امور یک کتاب وقتی از سوی ناشر به اتمام رسید به بخش شابک کتابخانه ملی فرستاده می‌شود. بعد که شماره کتابخانه ملی ایران و شناسه بین‌المللی گرفت، به اداره کتاب وزارت ارشاد ــ بهارستان ــ ارسال می‌شود و رسید می‌گیرد. بعد در یک روند و چرخه مشخص مورد ارزیابی‌ دقیق قرار می‌گیرد.

* شما طبق چه ملاک مشخصی اقدام به اعمال ارزیابی خود از کتاب می‌کنید؟

ببینید یک بخشی‌ از ارزیابی که طبق ملاک اصلی تمام کشورها که همان مواد قانونی قانون اساسی است انجام می‌شود. مثلا توهین به سران نظام. در همه جای دنیا شما اجازه چاپ رسمی، علنی و قانونی کتابی که مشتمل بر توهین به سران نظام موجود در کشور است نمی‌دهند. بخش دیگر هم طبق آئین‌نامه‌های داخلی است. نظیر آئین‌نامه‌هایی که شورای عالی انقلاب فرهنگی دارد. یا آئین‌نامه داخلی وزارت خانه و نظرات مدیریت اداره کتاب.

* اینها که فرمودید خیلی قانونی و شفاف نیست! ببینید بحث در ملاک بودن قانون اساسی نیست. اشکال در برداشت است. چه کسی قرار است تشخیص دهد که یک پاراگراف از یک کتاب هشتصد صفحه‌ای جامعه‌شناسی که در خصوص نظریه قدرت است و رویکرد "نقد تفکر" هم دارد توهین به سران نظام است یا نه؟ شما با چه صلاحیت قانونی اقدام به برداشت از قانون اساسی می‌کنید؟
بحث در برداشت‌های شخصی‌ نیست. بالاخره باید یک گروه کاشناس در بخشی از دستگاه فرهنگی اقدام به نظارت و ارزشیابی در حوزه کتاب (و سایر حوزه‌ها) بکنند. الان در خصوص این برداشت فقط ما متهم نیستیم. هر کس در مقام تصمیم گیرنده اجرایی به برداشت خود از قانون عمل کند از سوی برخی حتما مورد اعتراض و حمله شدید قرار خواهد گرفت. شورای نگهبان در قانون اساسی هست یا نیست؟

* بله.

آیا قلمرو وظیفه‌اش اعمال و اعلام نظر درباره قوانین کشور نیست؟! پس چرا به او حمله می‌شود؟

* خیر وظیفه شورای محترم نگهبان اعلام و انجام نظر شخصی نیست. شورای نگهبان تنها مرجع رسمی برداشت از قوانین کشور است. بعد هم مجمع تشخیص نظام که در موارد خاصی موظف به ارائه نظر است. در ثانی در نظر داشته باشید که نظرات نهادهایی مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان خیلی بزرگ‌تر و تخصصی‌تر از نظر یک کارمند در اداره کتاب ارشاد.

قبول دارم فرمایش شما را! ولی بحث ما مصداقی است؛ نظر اجرائی و عملی شما چیست؟

* بنده وقت شما را گرفته‌ام که نظر شما را بدانم نه اینکه نظر خودم را بگویم.

فکر می‌کنم بهتر باشد عرض بنده درباره‌ی روند اجرائی تمام شود.(!) ما در مورد هر کتاب اشکالاتی که به نظر‌مان می‌رسد را به ناشر اعلام می‌کنیم. البته این در صورتی است که کلیت کتاب اشکال اساسی نداشته باشد.

* یعنی ابتدا کلیت کتاب باید مورد تصویب قرار گیرد؟

بله. البته تصویب که نمی‌شود گفت؛ ولی برای ما به حسب موضوع اصلی کتاب، نویسنده، ناشر و فهرست کتاب، را‌ه‌هایی برای تشخیص وجود دارد.

* پس سابقه‌ی نویسنده و ناشر مهم است؟

بله هر دو. مثلا کتاب علامه طباطبایی نیازی به بررسی و تائید صلاحیت ندارد. اصولا ایشان باید صلاحیت اساتید ارشد و محققین ما را تعیین کنند. یا مثلا انتشارات [...] با بیش از پنجاه سال کار دیگر برای همه روشن است که چقدر اعتبار دارد. ما با بسیاری از افراد در این حوزه تکلیف‌مان روشن است.

* و با بسیاری از افراد هم هنوز تکلیف‌تان روشن نیست؟

(با لبخند و کمی عصبی) خیر مشخص است. خب اگر اشتباهی هم صورت گرفت، حاضر به اصلاح هستیم.

* یعنی مؤلف و ناشر می‌تواند با شما درخصوص علل مشروط شدن یا عدم صدور مجوز صحبت کند؟ ظاهرا خیلی از ناشران و به تبع آن مولفان اصلا نمی‌دانند که کتاب برای چه مجوز دریافت نمی‌کند!

خیر این‌طور نیست. ما در اداره کتاب با مولف طرف نیستیم، بلکه رابطه حقوقی ما تنها با ناشر است. بخش ممیزی اشکالات هر کتاب را پس از پایان روند بررسی آن، طی یک فرم به ناشران اعلام می‌کند.

* برخی از ناشران هم گویا در "لیست سیاه" قرار دارند. می‌شود اسم این ناشران را بفرمائید.

بنده هرگز از وجود چنین لیستی خبر ندارم. ببینید آقای محترم ! وزارت ارشاد با هیچ ناشر و نویسنده‌ای دشمنی ندارد. لیست سیاه یعنی توهین به افکار جامعه. البته از این تبلیغات منفی و جنگ‌های روانی وجود دارد. متوجه باشید که بنده و دیگر همکارانم اصلا از نقاط ضعف غافل نیستیم و آن را انکار نمی‌کنیم. ولی این برخورد‌های مسموم را هم منصفانه و مبتنی بر واقع نمی‌دانم. نکته دیگری هم اینجا باید ذکر کنم و آن اینکه در وزارت فرهنگ و ارشاد دولت نهم برخی موضوعات اعلام شده‌اند که هرکدام از ناشران و نویسندگان بر اساس آن تولید محتوا داشته باشند، مورد حمایت جدی قرار می‌گیرند. مثل دفاع مقدس، مولوی، انقلاب و وحدت اسلامی.

* آیا در کتاب‌های تخصصی و فوق تخصصی هم همان کارشناسانی ممیزی می‌کنند که در کتاب‌های غیر تخصصی؟

اساسا در کتاب‌های فوق تخصصی غیر از موضوعات دینی، تاریخی و سیاسی ما به معنای مرسوم ممیزی نداریم. معنی هم ندارد و کار بیهوده‌ای است. مثلا یک کتاب درباره اوضاع ژئوفیزیک پلیت‌های اطراف کوه دماوند را چند روز پیش آورده بودند برای مجوز. کارشناس محترم حدود دو ساعته مجوز انتشار کتاب را صادر کرد.(!) یا مثلا کتاب‌های مهندسی و صنایع و مدیریت سازمانی و هزارن موضوع تخصصی شبیه به این، ارزیابی کلی می‌شوند و اینجا دیگر خیلی کتابی به مشکل برخورد نمی‌کند. البته کتب حوزه‌های دیگر هر چقدر هم که تخصصی باشند با حساسیت بیشتری مورد ارزیابی قرار خواهند گرفت.

* ولی به ناشر می‌گوئید کلمه "پستان" را از روی جلد یک کتاب فوق تخصصی ضد سرطان بردارد و هر چه ناشر از سوی مولف به شما اعلام می‌کند که کلمه‌ی "سینه" که بررس محترم پیشنهاد داده است؛ کلمه‌ی درستی نیست (معنای علمی سینه، قفسه‌ی سینه است) مورد قبول قرار نمی‌گیرد. کتاب ماه‌ها معطل می‌شود تا آنجا که نویسنده که پزشک سرشناس تشخیص سرطان است به روزنامه‌ای نامه سرگشاده می‌نویسد.

عجب محاکمه‌ای! قبول دارم اشکالات زیادی در کار است.

* همه‌اش مبنی به نبود ملاک روشن و شفاف یا آئین‌نامه‌ی قانونی نمی‌شود؟

چرا می‌شود. ولی نبود آئین‌نامه‌ی جامع به ما ربط ندارد. اصلا مگر قرار است اداره‌ی کتاب آئین‌نامه بنویسد. آئین‌نامه‌ی ممیزی کار مدیریت فرهنگی نظام است. وظیفه‌ی کمیسیون فرهنگی مجلس، مجمع تشخیص یا مثلا شورای عالی انقلاب فرهنگی است. کار نخبگان فرهنگی و مسئولان نظام است.

* آیا شما از مسئولان درخواست کرده‌اید؟

هر چند این جزء مسائل روشن‌تر از روز و از وظایف بدیهی این‌هاست. ولی بله بنده به شخصه چندین بار به مسئولین مربوط کتبا و شفاها گفته‌ام. اساسا قبل از اینکه بخواهم بررس کتاب باشم به این مساله به عنوان یک محور جدی کمبود نگاه می‌کردم.

* این‌روزها که خودتان بررس کتاب هستید؛ چقدر کارتان را در رونق و کساد بازار نشر کشور موثر می‌دانید؟

بنده هرجا که باشم با علاقه و اشتیاق خاصی به کتاب و تمام حواشی‌اش فکر می‌کنم. واقعا قبل از ایجاد این توفیق اجباری خودم یک خوره‌ی کتاب بودم. طبعا بنا به همین روحیه رونق بازار کتاب باعث رونق روحم می‌شود. ولی باز تکرار می‌کنم که در وزارت ارشاد دولت فعلی و در طی این دو سال و نیم واقعا بنای ما ایجاد کسادی و رخوت در حوزه‌ی کتاب نبوده و نیست. نمی‌دانم این برداشت از کجا در شما ایجاد شده است! ولی این خیلی بدیهی است که هیچ مدیر دولتی نمی‌خواهد برآیند مدیریتش حتی از حیث شاخصه‌های کمی، ضعیف و غیرقابل دفاع باشد.

روشهای‌ پیشرفته‌ی سانسور در ممالک غیرمترقیه!

* شما واقعا افول تیراژ کتاب‌ها و کمی عناوین جدید را رد می‌کنید؟

به صورت کلی بله. ولی عرض بنده این است که شما نمی‌توانید هرچه سوء رفتار در کتاب کشور می‌بینید را بر دوش ما در بخش بررسی و ممیزی بگذارید و ما را مقصر معرفی کنید. این که درست نیست.

* عادت دارید همه چیز را اینقدر بد برداشت کنید! شما به عنوان یک کتاب‌خوان (نه یک بررس) پای درد دل ناشر و نویسنده نشسته‌اید؟

بله من با بسیاری از نویسندگان و ناشران رفاقت قدیمی دارم. البته عموما نمی‌دانند که بنده ممیز کتاب‌شان ممکن است باشم.

* تا به حال کتاب‌های دوستان نویسنده یا ناشر خود را هم ممیزی کرده‌اید؟

(بلند می‌خندد) بله یکی دو بار پیش آمده که واقعا در اثنا و بعد از اتمام کارم متوجه آشنایی شدم. اساسا هرگز اجازه نمی‌دهم که موضوع کاری‌ام با موضوع رفاقتم تداخل و تقابل پیدا کند. قطعا اگر برادر خودم هم کتاب نامناسبی بیاورد، که علی‌الاصول چاپ نباید بشود، هرگز نخواهم گذاشت مجوز بگیرد. حتی اگر زیر دست خودم هم نیاید.(!)

* شغل شما یک "حرفه‌ی پنهان" محسوب می‌شود؟

هم بله هم نه! "نه" به این معنا که کار بنده با یک کارشناس امنیتی وزارت اطلاعات(!) قابل مقایسه نیست و آن حساسیت‌ها را به هیچ عنوان ندارد. "بله" به این معنا که هیچ کس مصحح برگه‌های امتحان نهایی خود را نمی‌شناسد. هرچند که او هم یک کارمند ساده‌ی آموزش و پرورش و یک معلم معمولی است.

* آینده‌ی شغلی و نهایت پیشرفت در حرفه‌ی شما چیست؟

کار ما یک نوع کارشناسی است. نهایتا هر کدام از ما در هر رشته‌ای با وجود ممارست و ادامه‌ی کار در طول چند ده سال یک کتاب‌شناس خواهیم شد. البته همان‌طور که گفتم از دید من با تصحیح برگه امتحانی شاگردن ممتاز مصحح، یک معلم خبره نمی‌شود.

* چند ده سال؟! یعنی بررس‌ها در دوره‌ی وزارت هر وزیر تغییر نمی‌کنند؟!

البته غالبا چرا. ولی به طور کلی، اگر تغییر نکنند.(!)

* نظرتان درباره‌ی مافیای کتاب کشور چیست؟ با این توجه که مافیاها در همه جای دنیا هم در دولت‌ها رخنه می‌کنند و هم در بازار و محل توزیع؟

در وزارت نفت با آن حجم انبوه از درآمد و دخل و خرج‌های غیر آشکار، هنوز بسیاری از مدیران ارشد از جمله وزیر سابق نفت وجود مافیا را اکیدا مردود می‌دانند؛ شما به من جواب بدهید مگر چه مقدار عایدی در حوزه‌ی فرهنگ وجود دارد که بخواهیم تصور وجود مافیا را بکنیم؟

* من به عنوان مصاحبه‌گر مجددا از شما می‌خواهم سوالاتی را که نمی‌خواهید جواب بدهید با سوال مکرر به خودم برنگردانید!

پس برای اینکه بی‌جواب نمانده باشید خدمت شما بگویم که در همه‌ی دولت‌ها و در تمام وزارتخانه‌ها، نمی‌توان باب رانت و سوءاستفاده را به شکل کامل و مطلق بست. همیشه و در همه‌ی بزنگاه‌ها افراد سودجوی فاسدی هستند که کارشکنی کنند و فساد اداری داشته باشند. در برخی زیرمجموعه‌های وزارتخانه هم برخی از ذی نفوذها وجود دارند که سال‌های سال است کار چاق کنی فرهنگی می‌کنند. نه در این دوره که از سال‌ها قبل. برای اینها وزیر و وکیل و مدیر و مشتری خیلی توفیری ندارد! آشکار یا پنهان کاری که بخواهند را پیش می‌برند. ولی اینکه یک گروه مشخص شناسنامه‌دار با لابی کردن و ارتباط پشت پرده، یک جریان فاسد را در بدنه ایجاد کرده باشند؛ من بی‌خبرم و تکذیب می‌کنم.

* در خصوص قیمت ممیزی کتاب چیزهایی شنیده‌ام مبنی براینکه برای هر صفحه [...] تومان پرداخت می‌شود و ممیز محترم با این حساب کتاب‌های زیادی را برای ممیزی قبول می کند و بعد آنها را بین مشتی از دوستان خود، پخش می‌کند تا زودتر به پولش برسد. اصلا کارتان چه طور است؟ تامین مالی می‌شوید؟

اجازه بدهید در این خصوص چیزی نگویم. از مسوولان ارشد وزارتخانه بپرسید!

* از وقتی که در اختیار ما قرار دادید تشکر می‌کنم. در خصوص مباحث مطرح شده و جواب‌هایی که فرمودید، اگرچه هنوز خیلی ابهام وجود دارد؛ اما فکر می‌کنم برای اولین بار این مقدار شفافیت هم قابل تقدیر باشد.

بنده هم از لطف شما بسیار ممنونم وامیدوارم این مصاحبه برای من دردسر درست نکند.(!)


...............................................................
عبدی:
گرچه مصاحبه غیر واقعی بود ولی سرشار از واقعیتها هم بود.

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۱۶ قֽظֽ | Reply

مسعود :

سلام

حالا گیرم که یک مدیر توانا هم بر سر کار بیاید البته مشکل فوتبال لاینحل باقی خواهد ماند الا به روزگاران!

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۹:۱۴ قֽظֽ | Reply

صادق ابراهیم :

اگر پروسه تعلیق فوتبال ایران به طور موشکافانه مورد بررسی و مداقه قرار گیرد،بسیاری از وجوه اعمال و رفتار جریان حاکم را به طور واضح در این جریان مشاهده خواهید کرد.
اصل قضیه به اختلافات بین دادکان(رئیس پیشین فدراسیون) و علی آبادی بر می گردد.
این اختلافات که در قضیه ی لغو بازی استقلال-ملوان در زمستان 1384 -که به صورت یکجانبه و بدون مشورت و اطلاع فدراسیون از سوی سازمان تربیت بدنی انجام گرفت- علنی شد در جریان بازی های تدارکاتی تیم ملی در تهران به اوج خود رسید.
به عنوان مثال یکی از این اختلافات که جالب و البته مضحک است اختلافاتی است که در یکی از بازی های تدارکاتی در تهران اتفاق افتاد. در خرداد85 قرار بود بازیکنان تیم ملی پس از سوت پایان آخرین بازی تدارکاتی در تهران از پله ها بالا رفته وبه جایگاه ویژه مقامات(VIP)بروند و رسما با علی آبادی خداحافظی کرده و همان شب نیز به آلمان اعزام شوند ،اما دادکان مانع این عمل شده و بازیکنان را پس از پایان بازی سریعا به رختکن فرستاد.البته اختلافات دیگری نیز بین دادکان و علی آبادی وجود داشت (به گفته ی دادکان)مانند اینکه سازمان تربیت بدنی از فدراسیون خواسته بود به جای اینکه تمرینات آماده سازی(بدنسازی) تیم ملی در کمپ های مجهز و مناسب سوئیس صورت بگیرد از یکی از شهرهای خوش آب و هوای ایران جهت این کار استفاده شود و قس علی هذا.
با فشار فراوانی که سازمان(و شاید نهادهای خارج از سازمان که در اختیار دولتند)از زمان ریاست علی آبادی بر فدراسیون آورده بود،دادکان صریحا اعلام کرد که پس از پایان جام جهانی ازسمت خود کناره گیری می کند.اما علی آبادی در اقدامی خودخواهانه و برای پاک کردن کینه های قدیمی و گرفتن انتقام ،چند ساعت پس از پایان آخرین بازی ایران در جام جهانی با آنگولا حکم عزل دادکان را برای رسانه ها فرستاد و به همین راحتی باعث تعلیق فدراسیون و سر در گمی 18 ماهه ی فوتبال ایران شد.
یعنی اگر دادکان خود استعفا می داد و علی آبادی او را برکنار نمی کرد هیچ مشکلی پیش نمی آمد همان طور که در قضیه ی استعفای آقای فراهانی از سمت ریاست فدراسیون پیش نیامد.
دقت کنید که فقط به خاطر یک کینه جویی شخصی چه بر سر فوتبال آوردند.
البته شاهکارهای آقایان ورزشی در این دو ساله -فقط در زمینه ی فوتبال- به همین یک مورد محدود نمی شود و تعلیق بارزترین آن ها بود ولی خوب شما و بینندگان مطمئنا تفصیل بیشتر در این مورد را نمی طلبند و همین را نیز بر من ببخشایند.

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۱۵ قֽظֽ | Reply

کاشفی :

بهانه‌ی پرداختن به این موضوع، یک پرسش بود:........
................................................
عبدی:
آیا این نوشته از طرف خودتان و برای این پست ارسال شده یا نوشته دگران است؟

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱:۴۶ بֽظֽ | Reply

نگار :

با سلام
چرا ما همیشه در تقابل با دیگران هستیم
آیا در بازی با فیفا نمی توان برنده -برنده بود

۱۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۰۶ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

پاسخ کامنتها

جناب مجتبی: منظور از جمله مورد اشاره جنابعالی، به نوعی شوخی و اشاره به تکیه کلام آقای فردوسی پور بود که در گزارشهای ورزشی از آن استفاده می کند.
جناب فرهود : تصور نمیکنم که مسؤولین ورزشی لزوماً باید متخصص رشته های ورزشی باشند بلکه در این مورد، توانائی اداره کردن یک سازمان، مهمتر است.
جناب ناشناس: تصور می کنم منظور مقاله نیز همان خواسته شما بوده و سعی در نشان دادن تضادهای تصمیمات حاکمیت با شعارهایش دارد و گرنه قصدی برای اعلام موضع در مورد قضایای فوتبال ایران در یادداشت حاضر وجود نداشته و بنابراین بحثی هم در مورد عدم پایبندی به اصول در این ارتباط مطرح نبوده است و آنچه در بند 5 بیان شده است اشاره به خلاف واقع گوئی های رو به گسترش ست.
جناب فتوحی: مطلب تقدیم شده نیز معتقد است مبنای تصمیمات ساختار موجود، هزینه – فایده است اما در صحبتها بگونه ای از مبارزه با زورگوئی سخن می رانند گو اینکه اولویت اول برایشان ایستادگی در برابر زورگوئی و قلدری غربیهاست. در حالیکه به نظر میرسد که هر وقت قرار است مردم هزینه دهند مبارزه با زورگوئی به صدر آمده و مهم میشود ولی هر وقت قرار باشد خودشان هزینه دهند هزینه – فایده کردن اصل میشود.
جناب قاسم بیدل: سؤال شما بحث مفصلی می طلبد که فکر می کنم در توان بنده نباشد اما این را میتوانم بگویم که سانسور یا از دوست داشتن زیادی نشأت می گیرد(مثل پدری که به منظور حفظ آرامش خانواده، ممکن است اعضای خانواده را از بسیاری از مشکلات بی اطلاع نگهدارد که این کار نوعی شانسور است)و یا از برنامه داشتن برای فریب دیگران.
جناب صادق ابراهیم : حق با شماست متأسفانه یکی از عادتهای بد جامعه ما که مخصوص مسؤولین هم نیست دخالت دادن مسائل شخصی از جمله عقده ها و کینه ها شخصی در فعالیتهای رسمی و اجتماعی است.
با تشکر همه دوستان

۱۱ دی ۱۳۸۶ ۰:۴۱ قֽظֽ | Reply

علي ل :

صداوسيما در 30 ماه اخير فقط در دو مورد يكي مناظره ي دكتر ستاري فر با فرهاد رهبر و ديگري برنامه ي نود هفته ي قبل حاضر به پذيرش اصلاح طلبان شده و نتيجه و تاثير آن در جامعه بسيار گسترده بود.
حالا اگر در تمام مدتي كه اصلاح طلبان در حاكميت مسوليت داشتند يك رسانه ي قوي تشكيل داده بودند وضع كشور اين چنين نبود.

۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱:۴۸ قֽظֽ | Reply

مهدی :

سلام.برنامه ی نود واقعیتهای تلخی را آشکار کرد که چگونه ای عده ای حاضرند برای منافع شخصیشان این چنین باعث از هم پاشیده شدن فوتبال نصفه و نیمه ی مملکتی شوند.آدمهایی که ادعای دفاع از منافع ملیشان گوش فلک را کر کرده است ولی در عمل،هیهات.
برای من صفایی فراهانی نمونه ی کاملی از یک مدیر جسور،کاربلد،با دانش و در عین حال اصلاح طلب است.من برای مملکتی میگریم که این چنین مدیرانی را تنها میتواند به گند بکشد.

۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۳۰ قֽظֽ | Reply

:

باسلام
من از طرف مسؤلان صدا و سيما قول ميدهم كه ديگر از اين برنامه ها پخش نكنند و ساحت مقدس اين حكومت مقدس را مكدر نسازند
مگر نديديد آقاي كيومرث هاشمي مقدس ءصفايي را نماينده نا مقدس فيفاي نامقدس و خود را نماينده مقدس سازمان مقدس تربيت بدني خواند كه تلاش دارد منافع ملي را بصورت مقدس حفظ نمايد!

۱۱ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

موسي :

خدمت آقاي پدرام

مطالب ارائه شده شما را تا حدودي قبول دارم
ولي موارد چهار گانه اي كه شما اشاره كرده ايد نشان دهنده نهايت لطف شما نسب به كساني است كه در سمت دروغگويي برنامه 90 قرار داشتند در حاليكه موار مختلفي مي توان از اتفاقات روي داده در برنامه 90 استنباط كرد كه با كمي تامل قابل استنباط است .


با تشكر

۱۱ دی ۱۳۸۶ ۰:۳۰ بֽظֽ | Reply

مهیار :

مقاله آقای پدرام در خصوص دفاع از منافع ملی و طرز تلقی ایشان از منافع ملی را خواندم. آقای احمد فعال نیز مقاله ای تحت عنوان بحثی در منافع ملی و یا حقوق ملی در سایت گویا نیوز و سایت ملی مذهبی منتشر کرده اند. من خیلی در شگفتم که چگونه است که روشنفکران ما از جمله شخص شما آقای عبدی با همه شجاعتی که در شما سراغ دارم، هیچ اعتنایی به طرح مسئله ای که ایشان مطرح کرده اند، ندارند؟ من خواهشم این است که پیش از ورود به بحث درباره منافع ملی، خوب است به این مقاله مراجعه و اگر لازم دانستید نظر انتقادی خود را در باره آن اعلام بفرمایید

۱۲ دی ۱۳۸۶ ۲:۵۰ بֽظֽ | Reply

سیاوش :

با سلام و خسته نباشید
مشت نمونه خرواره
این برنامه و مسائل مطرح شده در آن نشان میده در بقیه مسائل کشور نیز اختلاف وجود داره و مسئولین یکدیگر را متهم و نیرو و توان یکدیگر را خنثی میکندد
در این مورد تیم ملی قربانی ودر بقیه مسائل ملت ایران قربانیه

۱۴ دی ۱۳۸۶ ۸:۵۹ بֽظֽ | Reply

سروش :

آیا به نظر شما این برنامه نمایانگر ضعف ها و علل شکست اصلاح طلبان نبود؟ !!
در گذشته هم این طیف مثل آقای صفایی پشت پرده کارهایی دیدند و انجام دادند اما به اسم مصلحت موردی را با مردم در میان نگذاشتند. اگر مردم را نامحرم بدانید در مقابل تاکتیک و امکاناتی که طرف مقابل دارد حتما شکست می خورید. و نکات مهم را وقتی فایده دارد باید گفت نه مثل آقای فراهانی وقتی به نقطه سقوط رسید.

۱۹ دی ۱۳۸۶ ۳:۱۸ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/751