آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۱۳ دی ۱۳۸۶
آنکه پول می دهد آهنگ را تعیین می کند(آقای هاتفی)
اخیرأ یک رسوایی مالی در حزب کارگر روند کاهش محبوبیت گوردن براون، نخست وزیر بریتانیا را تسریع کرده است. جریان از این قرار است که یک سرمایه دارحامی حزب، نه به نام خود که با استفاده از نام و حساب بانکی اشخاص دیگری، به حزب و ستادانتخاباتی تعدادی از نمایندگان عضو حزب کمک مالی کرده است. این عمل یعنی کمک مالی مخفیانه به یک حزب یا یک ستاد انتخاباتی جرم محسوب می شود و منجر به استعفای یکی از مسولان مالی حزب، که از هویت اهدا کننده اصلی مطلع بوده است، شد و مشکلاتی برای تعدادی دیگر، از جمله معاون اول نخست وزیر، ایجاد کرد.
اینکه احزاب و ستادهای انتخاباتی به کمک مالی احتیاج دارند، نیازی به توضیح ندارد. علت وجودی این قانون ناشی از این واقعیت است که حامی مالی مشخص را می توان زیر ذره بین گذاشت که آیا از این حمایت منافعی بدست آورده است یا نه. البته دو مورد دیگر رسوایی مالی حزب کارگر بر عکس مورد فوق بود و کمک کنندگان کاملأ مشخص بودند و بحث بر سر این بود که آیا رهبران حزب وعده خاصی به آنها داده اند یا نه. مورد اول کمک یک میلیون پوندی برنی الکستون میلیونر مالک مسابقات فرمول یک در جریان انتخابات عمومی سال 1997 به حزب کارگر بود. حزب کارگر در آن سال\" ممنوعیت تبلیغات دخانیات\" را در مانیفست انتخاباتی خود گنجانده بود. شبهه در آن بود که بعدأ در هنگام تصویب قانون، مجلس عوام مسابقات اتومبیلرانی را از این ممنوعیت مستثنی کرد. مورد دوم که به پرونده \"پول در ازای کسب لقب\" مشهور شد و منجر به بازرسی طولانی از افراد مختلف و حتی از نخست وزیر وقت تونی بلر شد، این بود که آیا تونی بلر در مقابل این کمک های مالی هنگفت قولی داده که آنها را در لیست های پیشنهادی به ملکه برای گرفتن لقب لرد و عضویت در مجلس اعیان قرار دهد یا نه؟
در ایران باز موسم انتخابات است و بحث های همیشگی آغاز شده است: از بحث شرکت، عدم شرکت و یا شرکت مشروط گرفته تا بحث نظارت شورای نگهبان و درستی یا نادرستی و نوع و اجرای آن، سپس بحث ائتلاف ها ولیستهای مختلف، و بالاخره تقلب در شما رش آرا، فراگیر یا محلی، سازمان یافته یا غیر سازمان یافته. من به هیجکدام از این جنبه ها نمی خواهم بپردازم. ضرب المثلی انگلیسی می گوید که \"آنکه پول می دهد آهنگ را تعیین می کند\" و من برآنم تا بپرسم در انتخابات ایران چه کسانی ساز را کوک می کنند.
به نظر نگارنده پرداختن به بحث حامیان مالی بسیار مهم است و به شفافیت انتخابات و در نتیجه شناخت بهتر سیستم منجر می شود. گرچه در فضای بشدت سیاسی و غیرشفاف ایران، این بحث فانتزی به نظر میرسد و برای مخالفین و منتقدان سیستم در مقایسه با بحث هایی مانند \"حق انتخاب شدن\" و \"حق انتخاب کردن\" فرعی به نظر میاید، بحثی کلیدی است که بخش های غیر واضح سیستم را به خوبی نمایان می سازد. این بحث به صورت موردی مثلأ در پایان انتخابات هفتم ریاست جمهوری بخاطر مخارج انتخاباتی عظیم یکی از کاندیداها مطرح شد، ولی به صورت مستقل و مداوم به آن پرداخته نشده که البته یکی از دلایل آن عدم رضایت بخشهایی از اصلاح طلبان بوده است.
در نبود احزاب واقعی فراگیر که بخشهای مختلف جامعه را نمایندگی کنند، در نبود اتحادیه ها و سازمانهای صنفی که مطالبات اقشارو طبقات اجتماع را پیگیری کنند، و در کمبود و محدودیت مطبوعات آزاد که لایه های گوناگون قدرت را به چالش بکشند، شاید انتخابات و در نتیجه مفاهیم و سوالات مرتبط با آن بی معنی و یا کم اهمیت به نظرآید. ولی وقتی تمامی بخشهای قدرت سعی در بدست آوردن سهم بیشتری از همین مجلس را دارند، شناخت این حامیان به شناخت بهتر قدرت و هیئت حاکمه منجرخواهد شد. تنها بررسی و تحلیل تفاوتهای ایدئولوژیک، سیاسی، یا سلیقه های مدیریتی نمی تواند اختلافات عمیق \"هیئت حاکمه\" (که به نظر من واژه ای دقیق تر از \"جناح حاکم\" است) را توضیح دهد و بخصوص از انتخابات ریاست جمهوری نهم به بعد، برای شناخت و تمایز شاخه های مختلف هیئت حاکمه باید به ریشه های آنها توجه کرد. واضح است که منظور من چیزی فراتر و دقیقتر از انتساب این گروهها به کلماتی مانند \"بازار\"، \"سپاه\"، \"تکنوکراتها\" و غیره است.

rahmat :
جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
اول از اینکه فرصتی در اختیار همه قرار داده اید که بتوانند نظرشان را بیان کنند حقیر به نوبه خود تشکر میکنم. اما اجازه میخواهم در باره دو موضوع که یک مورد آن در ارتباط با بحث شما و دیگری مربوط به اتفاقی است که در فولاد شهر اصفهان افتاده نظرم را بیان کنم.
اگر ما میتوانستیم که فقط یک مورد چگونگی هزینه شدن صدها میلیارد تومان در زمان تصدی آقای احمدی نژاد در شهرداری تهران را روشن کنیم قادر میشدیم خیلی کارهای دیگر را نیز انجام دهیم.
این قصه فقط مختص به آقای احمدی نژاد و یا دوران ایشان هم نیست قطعا در دوران آقای کرباسچی نیز اتفاقات دیگری البته با حجم کمتری اتفاق افتاده است و اگر ادامه دهیم به شهرداران دوران حکومت شاه نیز خواهیم رسید.
اما بعد
حتما شما و خوانندگان سایت آینده مستحضر شده اید که به هنگام مسابقه دو تیم فوتبال پرسپولیس و سپاهان در فولادشهر اصفهان از طرف هوادران یکی از دو تیم نارنجکی دست ساز بطرف گروه دیگری از تماشاگران پرتاب شده که منجر به زخمی شدن تعدادی و کور شدن سرباز وظیفه عزیزی که دوران خدمت مقدس سربازی خود را در نیروی انتظامی میگذرانده و در حال انجام وظیفه بوده شده است.
شاید مسئولان و سرپرستان تیم سپاهان که این اتفاق از ناحیه هواداران آنها افتاده بخواهند با یک عذر خواهی و احیانا با پرداخت مبلغی به خانواده سرباز عزیز رفع مسئولیت کنند اما وقت آن رسیده که تمام دست اندرکاران فوتبال کشور قبل از اینکه بفکر پیروزی و شکست باشند بفکر قطع کردن ریشه اوباشگری و آنارشیزم فکری و عملی باشند که تحت عنوان هواداری از این یا آن تیم در حال شکل گیری است که گاهی با تخریب اتوبوسهای شرکت واحد که متعلق به عموم مردم است و هزینه خسارتهای مستقیم از جیب مردم میرود پرداخت میشود و این مورد آخری ابدا قابل جبران نیست و جوانی در ابتدای زندگی و در حالیکه در حال خدمت مفت و مجانی به کشورش بوده برای همیشه خانه نشین شده است.
رحمت
............................................................
عبدی:
یقین بدانیم که اگر این اتفاق در اروپا رخ می داد تمام گروهها و حتی طرفداران تیمها در اعتراض به این حادثه اقدامات مفصلی می کردند و قطعا خبر آن هم در رسانه ملی ایران بیشتر از این حادثه می بود.
۱۳ دی ۱۳۸۶ ۹:۴۶ بֽظֽ | Reply
س :
البته علاوه بر هر آن چه ذکر شد، پرسشی دیگر هم مطرح می شود: چپ، راست یا هیچ کدام؟ من که می گویم با رییس جمهور فعلی ما ترکیب مجلس هر چه باشد، نه چپ پیروز است در ایران نه راست، مجلس قدرت خود را در ایران از دست داده... شما چه می گویید؟
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۰:۱۲ قֽظֽ | Reply
هدایت اشتری لرکی :
درفرانسه این پلیس است که نظم استادیوم را هنگام انجام مسابقه فوتبال را بعهده دارد نه ارتش. دوم اگر پلیسی حین خدمت آسیب ببیند کل هزینه ها ازسوی وزارت کشور پرداخت میشود چون پلیس حین خدمت بیمه صددرصدی است.علاوه برآن ازاین پلیس مصدوم به نحو شایسته قدردانی میشود.درفرانسه هنگام اعلام وضعیت خاص از نیروهای ارتش درکنارپلیس استفاده میشود یعنی مثلا سه نظامی در معیت یک پلیس چرا که دخالت افراد نظامی بدون نظارت پلیس ممنوع است.هنگام مسابقات تمام تماشاگران بادقت هنگام ورود به استادیوم بازرسی بدنی انجام میشود که کسی نارنجک دست ساخت بداخل نبرد.نارنجک که شیشه نوشابه نیست.بنابراین جزواسلحه جنگی محسوب میشود واین مایه تاسف است که چرا این بی توجهی صورت گرفته.این وظیفه انتظامات استادیوم بوده که با سهل انگاری باعث شد که این اسلحه جنگی بداخل استادیوم برود واین فاجعه را بیافریند.منهم عکس این سرباز مجروح صددرصدی رادیدم ومتاثر ومتاسف شدم.
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۶:۱۶ قֽظֽ | Reply
امید :
با تشکر از زاویه دید میهمان عزیز
بعنوان معارفه با این دوست عزیز و کمک به عمیقتر شدن بحث ایشان , لازم است با این ضرب المثل ایرانی خودمان شروع کنم که :
اگر پول داشته باشی , روی سبیل شاه هم میتوانی نقاره بزنی ! و همین موضوع است که امروز بحث اهمیت بانک جهانی و چگونگی پرداخت وامهایش را همراه با توصیه ها و باید و نبایدها , برای همه پاشنه ی آشیل کرده به گونه ایی که با اعمال سیاستهایش فعالیت مردمی بسیاری از کشورها را فشل ساخته است.... مثلا در همین ارمنستان , ظاهر این خبر را با هم ببینیم:
وان ورد مولتی مدیا خبر می دهد که روزنامه ها و رسانه های اصلی در ارمنستان در مورد رشوه خواری هایی که در اجرای پروژه های بانک جهانی در ارمنستان اتفاق افتاده خبر می دهند. بلاگر می نویسد ماهها پیش از آنکه روزنامه ها خبر را منتشر کنند وبلاگها در مورد این موضوع نوشتند
یا ظاهر این خبر را با توجه به بحثهای آن در روزنامه های خودمان : معاون بانک جهانی گفته است این نهاد آمادگی دارد در طرح خط لوله انتقال گاز ایران به هند از طریق پاکستان سرمایه گذاری کند.نشریه اینترنتی هندی domain-b.com از قول پرافول پاتل، معاون رییس بانک جهانی در امور جنوب آسیا، گفته است که در صورت درخواست پاکستان برای تامین منابع مالی طرح احداث خط لوله گاز ایران به هند، بانک جهانی این درخواست را مورد بررسی جدی قرار خواهد داد.آقای پاتل گفته است که هنوز دولت پاکستان به طور رسمی یا غیر رسمی با بانک جهانی در این...
و هزاران مورد دیگر که وقتی به آن ریز شوی متوجه خواهی شد که چگونه آنکه وام و آنکه پول می دهد آهنگ را تعیین می کند!
بد نیست موضوع را بالاتر از انتخابات و زبان بسته بودن نماینده های خریداری شده توسط افراد دارای قدرت و نیروهای امکانات تصاحب کرده نگاه کنیم , با کمی خود را به کوچه ی علی چپ زدن و توجه در باره بانک جهانی و صندوق بین المللی پول:
سازمان جهانی سرمایه های ارزی و بانک جهانی در سال 1944 در برتون وودز توسط جامعه بین المللی دولت ها غسل تعمید داده شد. سازمان سرمایه های ارزی ( که بنام فوندس و یا صندوق بین المللی پول) خوانده میشود، از این زمان به بعد، سیاست اقتصادی و ارزی دولت های عضو را در کنترل داشته است. در حالیکه گروه بانک جهانی به عنوان شرکت مادر، تشکیل شده است از تعداد بیشماری شرکت های دختر که به تامین مالی طرح های بزرگ خصوصی و دولتی کمک می نماید.
امروزه صندوق بین المللی پول و بانک جهانی بیش از 184 دولت عضو را زیر پوشش دارند. بظاهر صاحبان بانک جهانی و صندوق بین المللی پول همین دولت های عضو می باشند که با بالا و پائین بودن سرمایه های مالی شان قدرت رای شان و تصمیم گیریشان در این سازمان تعیین خواهد شد.ولی بزرگترین سرمایه گذاران این سازمان، کشورهای ایالات متحده آمریکا ، ژاپن ، آلمان ، بریتانیای کبیرو فرانسه می باشند.
این کشور ها برای اینکه بتوانند کنترل بر ابزار مالی را حفظ نمایند، بر روی انتخاب شغل رهبری بین المللی این سازمان با هم توافق می نمایند.(متوجه هستید؟ بحث فقط مربوط به خرید نماینده از طریق پرداخت هزینه های تبلیغاتی آنها در فلان کشور و حاکمیت آنها نیست) به این لحاظ اروپائی ها کاندید خود را برای جانشینی رئیس آمریکائی صندوق بین المللی پول به آمریکائی ها معرفی می نمایند( چهار سال پیش آنه کروگر صاحب این منصب بود که هورست کولر را نمایندگی می کرد). در مقابل او جمز ولفن زون آمریکائی بانک جهانی را رهبری می کرد وآلمانی ها پتر ویسکه را بعنوان معاون و جانشین ولفن زون معرفی نموده بودند.
در آن زمان آمریکا اعتقاد داشت که وقت زیادی برای انتخاب باقی نمانده است به این دلیل آمریکا از طریق نماینده وزیر دارائی واشنگتن، یک پیغام عجیب برای اروپائی ها فرستاد، دال بر اینکه آنها باید بزودی یک کاندیدی مشترک را انتخاب نمایند که بتواند بجای هورست کولر رهبریت صندوق بین المللی پول را بعهده گیرد.
وزیر دارائی اتحادیه اروپا بعنوان مامور، این پیغام را در آخر هفته در جلسه سران اروپا که در ایرلند برگزار میشد برده و در آنجا گفت:" باید یک کاندیدای قوی انتخاب گردد". این پیغام کاملا روشن بود و آنها را موظف می نمود سریعا اقدام نمایند.
این اتفاقی نبود که دیپلمات ایالات متحده همان سال در کنفرانس سران آمریکای لاتین در لیما، رشته سخن را در دست گرفت. زیرا که قبل از وی وزیر دارائی مکزیک فرانسیسکو گیل به نمایندگی یک گروه 15 نفره دولتی ، کاملا بدون هیچ مقدمه ای برای کاندیداتوری رادریگو راته اسپانیائی سخن گفت. بدینوسیله مکزیکی ها قانون لفظی را زیر پا گذاشتند که می گوید: از زمان تاسیس صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، کشور های صنعتی مقام های رهبری صندوق و بانک جهانی را از بین خود تعیین می نمایند.
همچنین قبل از انتخابات کولر در سال 2000 هم کشور های در حال توسعه به نحوه بارزی ادعای شرکت در رهبری را می نمودند و خواهان ارائه کاندیدا برای این منظور بودند. این بحث و جدل مابین جامعه دولتها در سطح بین المللی، تقریبا چهار سال بعد خود را بشکلی جدی تر و قوی تر نشان داد و این سئوال را پیش روی دولت ها قرار داد که تا چه حد بانک جهانی و صندوق بین المللی پول اصول دمکراسی را رعایت خواهند نمود؟
و بلاخره شاکور شالان نماینده مصرکه یکی از روئسای صندوق بین المللی پول در ( السکوتیو بورد) آن زمان بود ، آغاز سخن نمود و هموطنش محمد ال اریان ، آندروکروکت بریتانیائی و استانلی فیشر آمریکائی را برای این مقام کاندید نمود. همچنین در حدود 100 کشور عضو دیگر در یک نامه سرگشاده به صندوق بین المللی پول بر علیه انتخاب انتسابی رؤسای صندوق توسط اروپا اعتراض نموده و خواهان یک روند باز و قابل اجرا گردیدند. حتی اعضای اتحادیه اروپا هم مثل ایتالیا و بریتانیای کبیر اعتراض نمودند که فرانسه و آلمان یک کاندیدای مشترک یعنی جین لیمری فرانسوی را کاندید نموده اند. این اعتراض بریتانیا و ایتالیا بیانگر این بود که آنها هم علاقه دارند کاندیدای خود را ارائه دهند.
در آن سال در مجموع آمریکا و اروپا و ژاپن بایکدیگرهم عقیده بودند که راه حل رهبری بانک جهانی و صندوق بین المللی پول را نمی توان به این شکل حل نمود....
جالب اینجاست که در آنجا هم همچنین حق برگزاری انتخابات دمکراتیک در جهت انتخاب رهبری صندوق و بانک جهانی در بین کشور های عضو هم وجود ندارد. یکی از شرکت کنندگان بیان می کند:" اگر بستانکاران تصمیم بگیرند ، بانک سریعا ورشکست می شود".
البته آن کاترین اشنایدر از سازمان توسعه (وود)، در آن سال از اعتراض و مباحثات عمومی آن کنفرانس استقبال نموده و اعتقاد دارد که: که یک اعتماد بنفس جدید در میان کشور های در حال توسعه از زمانی که یک گروه از کشور های چین ، برزیل و هندوستان در سال 2003 در کنفرانس سران جهان در مکزیک کاملا واضح در مقابل دولت های کشور های صنعتی قد علم نمودند، در حال رشد است.
بنابراین آقای هاتفی , آنجا هم هنوز تا پول داری رفیقتم , رفیق بند کیفتم , وقتی هم کیفت خالی شد و دیگر آبی از تو گرم نمیشد و پولی نداشتی سرنوشت شاه و صدام و .... سرنوشت توست!
موفق باشید و مستقل !!البته اگر در این دنیای مادی که همه ی ارزشها توسط پول تعیین میشود , توانستید جمع این دو ضد را با هم ارکسترا کرده و بوجود آورید!!!
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۷:۱۴ قֽظֽ | Reply
محمود - د :
امروزه برکسی پوشیده نیست که اکثر نمایندگان مجلس برای ورود به مجلس و گره گشائی ازکار مردم ، چه پول ها بذل و بخشش می کنند ! ازتقسیم موبایل تا... چه جنگ و دعواها راه انداخته و برای بیرون کردن رقیب چه برچسب ها بیکدیگر زده طرفداران خود را بجان طرفداران رقیب انداخته ، خارج از محدوده زمان قانونی تبلیغات، تبلیغ کرده و گاه برای تهیه پول تبلیغات مجبور به فروش خانه مسکونی خود میشوند ( واقعا که چه از خود گذشتگی!؟ ) و یا با سرمایه داران باصطلاح زیرک وارد معامله شده و آنها خرج تبلیغات را به عهده گرفته و اینان تعهد برگرداندن صد برابرسرمایه گذاشته شده از جیب ملت بزرگوار! را به آقایان می دهند .
آنهایی که دم از مردمی بودن نمایندگان می زنند آیا از خود سئوال نمی کنند که آخراین همه هزینه و بذل و بخشش برای تبلیغات اولاً از کجا می آید ثانیاً برای چه ؟
مگر درمجلس چه خبراست که نمایندگان برای ورود به آن خرج های میلیاردی کرده و به هرمستمسکی از راست و دروغ متوسل میشوند.
دهها دفتر تبلیغاتی درگرانترین جای شهر تاسیس کرده وهزاران نفر برای تبلیغات اجیر می کنند. صدها موبایل و ماشین در اختیار آنها گذاشته و بی مهابا بریز و بپاش می کنند. به شهرها وروستا ها سفر کرده و تا می توانند قول های دروغین و ناشدنی به مردم می دهند ولابد این تلاشها همه برای رضای خداست! نظام اداری نیز در این میان فقط بفکر تعداد شرکت کنندگان بوده وخوشحال است که جو رقابتی ایجاد شده تا بدین وسیله تعداد آرا افزایش یابد اینکه چه اشخاص سودجوئی وارد مجلس میشوند اصلا مهم نیست روسای دفتر تبلیغاتی اغلبً از عناصر فرصت طلب و سود جو بوده که در پی مطامع دنیا اسب دوانی کرده ودر این میان خبری از تقوا ومصالح مردم درمیان نیست .
بدیهی است نماینده ای که با این شرایط ( صرف چند میلیارد ریال ) خود را به مجلس می رساند و اگر خود سرمایه دار نباشد به کس وناکس بدهکار می شود وهزاران قول خدمت به این وان می دهد وقتی وارد مجلس میشود چه اهدافی را دنبال می کند . میشود مجالسی که شاهدش بوده ایم .
قوانین درمجلس مشغول تصویب است ولی آقای نماینده موبایل درگوش مشغول معامله وسفارش است .
اینان هستند که می خواهند مشکلات ومعضلات جامعه را حل کنند؟
اگر یکی چند نفر آدم صالح هم برخورده و وارد مجلس شود و بخواهد حرف مردم را بزند و فکرش دفاع از حقوق جامعه باشد چنان مورد تهدید قرار می گیرد که جرئت دم زدن را نداشته و مجبور به عقب نشینی وخود را درصف اکثریت جا دادن، میشود واز شعار گرنخواهی شوی رسوا هم رنگ جماعت شو، پیروی میکند آقایان وزیر وزرا برای مصوب کردن لایحه مورد نظرشان بایستی از چند ماه قبل با آقایان نماینده پنهانی تماس گرفته واز حواله ماشین تا... پیشکش کرده تا رای موافق آنها خریده باشند .
آیا اینست انتخابات سالم ؟آخر در پشت دیوارهای مجلس چه خبر است که نمایندگان برای رسیدن به آن اینقدر به سرو سینه میزنند وخرجهای میلیونی میکنند ؟ این آقایان واقعا دلشان به حال اسلام سوخته است ؟ و لابد بحال اسلام آنهم از نوع نابش ؟ آخر این چه وضعی است که بر سر مردم در آورند . اینان بدانند که بالاخره روزی زد و بندهای پشت پرده راه به بیرون خواهد یافت و مردم ستمکشیده به قضاوت خواهند نشست .
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۷:۲۷ قֽظֽ | Reply
:
آیا میدانید چرا برخی دولتها بیشتر دوست دارند با شرکتها و افراد خارجی قرارداد(زد و بند) داشته باشند؟ چون آنها (خارجی ها) خطر افشا شدنشان کمتره !
بنظر شما در آن کشورها در رقابت فروش نماینده گی کدام برنده میشوند , داخلی یا خارجی؟
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۷:۴۱ قֽظֽ | Reply
:
حسن روحانی که پنج دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بوده است گفت:" :" دلار نفت را به بانک مرکزی فروختیم و اسکناس گرفتیم که طی دو سال گذشته، نتیجه آن دو برابر شدن نقدینگی در تاریخ پول ایران شد. این یعنی بدبختی، تورم و فشار بر جامعه.
متاسفانه بجای اینکه نفت گران موجب تضمین بهتر آینده ما شود، و آینده نسل امروز و فردا، کم کم به نگرانی تبدیل شده است. نگرانی اینجا ست که واردات ما به ۵۰ و ۶۰ میلیارد دلار برسد.
چه بر سر صنعت شکر آمد؟ با حجم باورنکردنی، شکر وارد کردیم و تمام کشتکاران این صنعت، کارخانه و دهها هزار کارگر دچار مشکل شدند. و نکند این واقعه فردا برسر باغداران در سایه واردا ت میوه بیاید و درسایر زمینه ها. این نفت فراوان باید بتواند عامل تحول مثبت برای ما باشد. در دو سال گذشته ما معادل هفت سال دولت قبل درآمد نفتی داشیم."
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۷:۴۴ قֽظֽ | Reply
محمد امین :
نردبان این جهان ،ما ومنی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
لاجرم آنکس که بالاتر نشست
استخوان او بتر خواهد شکست
«مولوی»
ظاهرا داستان سرنوشت ما برای شما نیز جالب است. به همین خاطر بد نیست بدانید مدت ها در نوشته ها ، دفاعیه ها ، سخنرانی ها و حتی چشم در چشم قاتلان نامدار وطن و شکنجه گران معلوم الحال این سرزمین ادعا کردند و کردیم که بگذار جامعه ء مدنی و دموکراتیک در کشور جنگ زده ء ما نهادینه شود آنوقت خواهید دید که آفتا ب چگونه واز کدام سو میتابد ، و آرزوهای در گلو خفه شده ء محرومان و بیچاره گان چگونه می شگفند و زمین چگونه به ورا ثت و زعامت روشنفکران و بنده گان صالح خدا در می آید؟ آنگاه خواهید دید که آنکه سوز ایمان و مبارزه در دل ، زخم شکنجه های گوناگونی بر پا ها دارند به قدرت میرسند و تازیانه های بی عدالتی ، فقرعمومی گرسنه گی و وابسته گی سیاسی و فرهنگی را در هم میشکنند . با تعیین آقای کرزی بحیث رئیس دولت مؤقت افغانستان که در گرماگرم بحث های سرنوشت ساز کنفرانس " بن " و در نتیجه یک اجماع جهانی و منطقوی انتخاب گردید ، گفتیم " وعده ء خدا نزدیک است " اینک مردی از جنس خود ما و چهره ای ملائم و صلح طلبی به قدرت آورده شد و جامعه و ملت مان با نفرت از خشونت طلبی به رهبران دلسوزو وفادار به منافع ملی نیاز دارند که با درائت وعقلانیت در راه تحقق وحدت ملی مانند پلی میان تمامی ملیت های ساکن در افغانستان نقشی ایفا کنند و دیدیم که مسأ له به آن سادگی که مردم امیدوار مان خیال میکردند نیست و با آنهم بر وعده های وی که گویا کار به اهل کار خواهند سپرد و از تشکیل حکومت های ائتلافی بر مبنای مصلحت های شخصی و گروهی که خود نیز نتائج زیا نبار اش را لمس کرده بود خودداری میکند و مردمی را که از فقر و هزاران بدبختی اعم از فرهنگی و سیاسی واجتماعی رنج کشیده بودند به امید رسیدن به دنیای فارغ از ظلم و بی عدالتی ، امید می بخشند ، باور کردند و گفتند که « دنیا به امید خورده میشود » اما روز ها گذشت و آرام ، آرام پس ازبرپائی چند ین پرده نمائیش لویه جرگه ها ... و غیره کار به جای رسید که امروزاکثر و حتی نزدیک ترین شرکا و هوا خواهان وی نیز از اینگونه سیستم نا عادلانه اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی وحشت و ابراز برائت میکنند . برای آنها که طی چهار سال گذشته در نوشته ها ، سخنرانی ها و دفاعیه ها از نظام حاکم به مثابه مرحله ء گذار به جامعه مدنی و دموکراتیک سخن گفته بودند بسیار ناگوار و درد آوراست که ببینند کسی که سالها او را داعی دموکراسی و جامعه مدنی می دانسته اند ، اکنون با بی تفاؤتی تمام، از برابر صف های طویل مبارزین و معتقدین و شکنجه شده ها ي رژیم های گوناگونی گذشته، می گذرد و از این میان، شبه روشنفکران " اهلی شده و " مستعجلی " را گلچین میکنند . ازشما چه پنهان ازین « روشنفکران اهلی شده » و « مستعجلی» بحمد الله بسیار اند که متأ سفانه سوابق زندگی ، مسیر حرکت ، مراحل مختلف فکری و عملی ، موضعگیری ها ، اعتقادات و اظهار نظر ها و بالاخره خط مشی و عملکرد های این « مفتیان » فاجعه حکایت دیگری دارد ! و فاصله ء « جهان بینی » شان فقط از« شکم» تا« بینی » است و اتفا قأ برای این جماعتی که لباس اخرین مدل روشنفکری را به تن کرده اند و « جهان بینی » شان به سانتی متراندازه میشود مهم نیست که حالا در افغانستان کی با کی میجنگد ؟ و سرنوشت کشور به کجا می انجامد ؟ گویا از قدیم هم گفته اند : " که اگر دنیا را آب ببرد مرغابی را تا بند پایش است . " همه ما مخصوصأ مردم فقیر و نادار ما چهار سال و اندی در اضطراب و هراس آمیخته با هزاران آرمان نا شگفته به سر بردیم ،و اینک فرصت آن فرا رسیده است که یکبار دیگر از آنچه که بر ما رفته اند عبرت بگیریم . نقطه ضعف ها وبه اصطلاح آنچه که به سود فرصت طلبان ، ور شکسته گان ، « فاشیست های مترقی » و " دزدان معاصر " تمام میشود و همه ء ما اعم از زمامداران و مردم بی دست وپا ي کشور آنها را با کمی اما فقط سرعت بیشتر علاج کنیم و مانند گذشته به گردش روزگار وطول زمان و اعلام نتیجه ء کمسیونها ي که پس از هر حادثه از سوی حاکمان بصورت عاجل تشکیل میگردد احاله ندهیم . که در پس هر ضعف اساسی ما قوت بزرگی برای دشمنان پیدا و نا پیدای میهن مان نهفته است در حال حاضر نیز باید سخت مراقب و هوشیار باشیم که آنچه را در مقام شعار و قانون به تصویب میرسانیم ما نند گذشته در میدان عمل خراب اش نکنیم . و در تاریخ معاصر سیاسی متهم با سیاست های ماکیاولیستی نگردیم . که ماکیاول با انتشار کتاب معروف شهر یار اش همواره در عرف سیاسی و نه در اندیشه و مباحث اجتماعی تداعی کننده نیرنگ و حیله و دیکتاتوری و خود سری و خود کامه گی است ، چنانچه هیچ ناموری در تاریخ افکار اروپائی و شاید هم جهانی همچون ماکیاول شهرت اش به ننگ و ذلت آلوده نیست . ما کیاول در کتاب معروف خود " شهریار " که عمدتأ عقا ید و اندیشه های سیاسی وی را بیان میکند وبر بستر سیاسی و تاریخی اروپا سایه داشته است نوع مکتب ما کیاولیسم را ارائه کرده و بر هرنوع دریدگی ، دوروئی اجتماعی رهبران سیاسی اطلاق میشود . ماکیاول برای حفظ ثبات ، نظم و امنیت تمسک به هر شیوه ای را روا میداند . و شجاعت و تزویر را از خصلت های ضروری برای یک فرمانروا میشمارد . او معتقد است که مردم بطور کلی تنها در روند اعتماد و پذیرش و تمکین حکومت است که قابل اتکا هستند ، اما درهر صورت به دوستی و دشمنی و پشتیبانی آنها نه میتوان اطمینان کرد ، او برای تحکیم سلطه و حاکمیت اش بیان میکند که " ستم باید چنان بزرگ باشد که راه تلافی و فرار از آن ممکن نبوده باشد " او مِهر و ترس را انگیزه های عمده ای در رفتار بشر میداند و مال اندوزی و " جاه طلبی " را ابزار بقای حاکمان می شمارد . ماکیاول بر این باور است که غریزه ء زراندوزی و " جاه طلبی " در دلهای آدمیان ریشه های چنان استواری دارد که به هر مقامی که ارتقأ یابند باز هم از میان نه میرود ، دلیل اش آن است که طبیعت ، ایشان را چنین آفر یده است که خواستار همه چیز اند ، مگر توانائی به دست آوردن آنها را ندارند . و چون آرزوهایشان بیشتر و اضافه تر از توانمندی های شان است ، از آنچه که دارند نا خرسند اند ، ودرست همین امر مایه دگر گونی احوال عمومی شان می شود ؛ زیرا وقتی برخی از مردمان در پی چیزهای بیشتر باشند و برخی بترسند که آنچه دارند از دست شان برود ، دشمنی و جنگ میان شان بوجود می آید .
در اینگونه اوضاع و احوال است که پیکار برای بقای زمامداران را نه تنها یک وجیبه ء لازمی می شمارد بلکه معتقد است که در این روند اگر دست به هر کاری وتزویری نزنند و به ملاحظات اخلاقی و انسانی از اجرای برخی اقدامات کنار بکشند به گفته ء ماکیاول " زبون و شکست خورده خواهد شد " من به مثابه یک نویسنده ءکوچکی از این نسل و باشنده ء قرن بیست و یکم براین باورم که تمامی زمامداران و سیاستمداران اعم از اندیشمندان و" متحجران" نوع رفتار خویشرا برای حکومت کردن بر نوعی انسان شناسی تاریخی یا فلسفی ویا هم انسان شناسی اجتماعی ( جامعه شناسی ) استوارساخته است و هرچند برخی از حاکمان از آشکار ساختن این اصل مهم ابا میورزند. طرح این قسمت از مسائل انسانی بطور انتزاعی ، مشکلی را حل نه خواهد کرد مگر این که برای نهادینه سازی اصل " حرمت" گذاشتن برای مخالفین سیاسی در یک جامعه انسانی به یک تلاش عمومی و جمعی نائل آیم . نابرابری انسانی یکی از عمده مسائلی است که تمامی جوامع بشری به آن دست به گریبان اند هرگاه اعتقاد وباور برخی از نخبه گان این است که بی عدالتی و نابرابری یک امر الهی و حتمی و اجتناب پذیر است وباید آنرا پذیرفت و به آن تن داد بدون تردید که از همین اول بار مانرا کج گذشته ایم . البته تنها تظاهر بر این شعار که " همه انسان ها در برابر قانون برابر اند " فقط یک عبارت پوچ و پوکی است و هیچ مشکلی را حل نکرده و نخواهد کرد ، زیرا هرگاهی که قانون بر روی خرابه های ویران فقرا و گرسنه گان و بی سوادان – در درون کاخ های سلاطین و بدست گماشته گان شکم سیر و اندیشه های " سیر ها " وضع میشود ، فاجعه ها همچنان ادامه خواهد داشت . سوال اینجا ست که کدام قانون ؟ کدام انسانی و در چگونه شرائط تاریخی و فرهنگی وسیاسی و کدامین سرزمینی ؟ که در " استقرار " حاکمیت و مالکیت زور اعلام برابری و عدالت در برابر قانون یک فریب است . این گونه قضاوت ها و اعلانات و فتوی ها ي جعلی مزئن برحمایت ده ها سازمان منطقوی و جهانی حقوق بشر یک افتضاحی است که در صورت عدم یک زمینه برابر و یا حد اقل امکانات برابر برای همه شهر وندان این اشک تمساح ها دروغ محض محسوب میشود . البته شکی نیست اگر امکانات برابر ایجاد شود اعلام برابری در برابر قانون معنی و مفهوم پیدا میکند و علاوه بر آن اصولأ برابری و عدالت باید مبنای وجودی و فطری داشته باشد و تمامی انگیزه های درونی و اعتقادی و وجدانی انسان را باید تضمین کند . بدون تردید اگر بی عدالتی وجود دارد و در ابعاد گوناگونی از زندگی بشر امروزی عینیت یافته است باید با تلاش های عالمانه و دلسوزانه ء ارزیابی شود که به چه معیا ر واعتباری عارضه ء اجتماعی و معلول روابط غاصبانه و زور گوئی است ؟ و کدامش مشخصه ء نژادی و ملی و قومی و جغرافیاوی دارد ؟ و کدام اش ویژه گی مناسبات اخلاقی و ارزشی را دارا است ؟ وچگونه و با توسل به کدامین جهان بینی ای که موجب تحقق عدالت اجتماعی و قسط در جامعه بشری گردد باید توصل جست ؟ این چنین است که در اسلام با قرأئت انسان سالار " برابری " معنای دقیق ودرست خود را آنچنا نکه با فطرت انسان سازگاری دارد ، در کنار و عرض عرفان و آزادی قرار میگیرد .فلسفه ء تساوی عمومی همه افراد ، قبائل ، و حذف تمائزات و اختصاصات نَسبی ، جنسی ، نژادی و قبیلوی و طبقاتی و غیره در اسلام ، آنچنانکه بصورت یک توصیه اخلاقی و درلباس تغییرات وبیانات ادبی و عاطفی ، در خلال پند و اندرزهای معلم وار یا سیاستمدارانه بورژوازی و جهانگیران مؤدب دو جنگ جهانی آدم سوز آخر میشنویم و یا در سخنرانی ها و اعلامیه های گرداننده گان سازمان های بین المللی بخصوص در اعلامیه حقوق بشر که غالبأ مقصود بشر سفید است ! می بینیم طرح نه شده است بلکه مسأله تساوی عمومی همه ء انسانها در اسلام بصورت یک واقیعت عینی و علمی و قطعی وبر مبنای یک فلسفه علمی و یک مکتب اعتقادی استوار است .تا اولأ آنرا یک اصل مسلم طبیعی معرفی کند و ثانیأ برابری انسانها را از برابری حقوقی تا مرز برابری حقیقی یعنی منشائی ، عینی و علمی ، طبیعی و آفرینشی بالا ببرد و به قول خود اسلام برابری را تا برادری ارتقأ دهد. اسلام با وضاحت دستور میدهد که " بنده دیگری مباش چرا که خدا ترا آزاد آفریده است " . اکنون در پرتو این مقدمه ای نسبتأ طویلی باید گذشته ء خاطره انگیز ملت مانرا با همه تلخی ها و شرینی های آن عمیقأ ریشه یابی کنیم .و باید مواضع و مواقف مانرا در قبال بسیاری از مسائل مبرم تاریخی و سیاسی ملت مان بصورت واضح و روشنی بیان کنیم ، تا برای تمامی کسانی که به نوعی و به نحوی و با انگیزه های گوناگونی زمام مستقیم قدرت که بر مسنداجرایه بنام دولت تکیه زده اند و یا هم بصورت غیر مستقیم بر مسند اپوزیسیون قانونی جامعه نه به گفته ء دانشمندی " کمپوزسیون " در مجلس شورای ملی ناظر بر عملکرد های دولت قرار دارند ممکن است اندوخته های نهفته باشند . البته حدیث و حکایت تلخی نیز برای بسیاری ازروشنفکران کاپی شده و شماره 2 که مانند حلزون در به درِ قدرت مندان میگردند و گام به گام اندر کاران توزیع و تقسیم قدرت کاذب راه میروند، خواهند داشت که ازبابت این تذکرات از همه شان عذر خواهی میکنم . و من به عنوان یکی از کسانی که در خونبهای اسما عیل ام هیچ فدیه ای را نخواهم پذیرفت و میدانم که " خود حجاب خودم وباید از میان برخیزم " وبرمرز پایان برزخم استاده ام ، حصار نا مرئی ولی معلومی که از سالها قبل برگرد دلالان رسوای این بازار مکاره که لباس دانشمندی و روشنفکری و گاهی" تنها مخالفین تزئن شده ای ! " را بر تن کرده اند می بینم . اگر این تذکرات دلسوزانه درراه رسیدن به " نان ونام " شان تأثیری ناگواری را به بار می آورد مجددأ پوزش می طلبم . بی معنی خواهد بود که عده ای از برجسته ترین مهندسان و معماران هر چند به اساس تکنولوژی پیشرفته از بهترین خانه سخن بگویند . قبل از آنکه برایشان معلوم شده باشد که خانواده ای که در آن باید سکونت اختیار کنند دارای چگونه سلیقه های اند ؟ چه روحیه ها و هدفهای دارند و نیاز های اصلی زندگی و حیات شان چیست ؟
لذا در پرتو همین اصول ودکتورین های مهم بشری و اجتماعی است که اساس و بنیاد بینش روشنفکران ، دانشمندان و دست اندر کاران سیاست را تشکیل میدهد . روشنفکران راستین! و" واقعأ راستین " مردم ما باید ضربات قلب تاریخ را با گوش های شنوایی خود بشنوند و با چشمان شستشوشده به آب " تقوی " ببینند . و باید چهرهء راستین استعمار واستبداد را در این زمان ودر میان نسل معاصر کنونی که مجهز و آراسته و آمیخته با نهاد های " شبه دموکراتیک " مدنی و " تخصصی " از قبیل حقوق بشرو سازمانهای نگهداریی محیط زیست وغیره است اعلام کند . حقیقت این است که امروز در جهان فعلی و در وضعیت واقعی فرهنگ ودانش و آگاهی توده ها ، ارزش هر رژیم سیاسی و اعتبار وموضوعیت هر اندیشه سیاسی ای منوط به هدف و اخذ روش آنها برای پیشرفت و اقتدار انسانی – اجتماعی بخشیدن به آحاد مردم است . روشنفکران اصیل و با رسالت ملت افغانستان باید در پرتو همین نگاه های راجع به انسان و حیات شان که در بستر تمامی تاریخ از آن بهره مند بوده است با دقت و درائت نشانه گیرند . و در حد مجالی که اکنون در اختیار دارند یک چشمه دیگری از هزاران چشمه حقه بازی ها ، شعبده بازیها و چشم بندی ها ي استعمار جهانی و هواداران داخلی شان اشاره بنمایند . باید بصورت واضح وبا ابزار صلح آمیز و منطقی ، پرده از سیاست های دو گانه و مزورانه ء قدرت های اجنبی که امروز در سرزمین ما به شکار« بیچاره گان» مشغول اند و ظاهرأ این شکار را " مبارزه با تروریزم " می نامند ، بردارند . این یک حقیقت اظهر من الشمس را تمامی جهان و از جمله نیروهای ائتلاف ضد تروریزم می دانند که چه کسی و چه قدرتی از جمله کشور های منطقه مقصر اوضاع تار وتاریکی در کشور ما افغانستان هستند ؟ مسلمأ اگر بخواهیم به بازیهای وقت تلف کن " شبه حاکمان " ( دولتمردان جمهوری اسلامی افغانستان ) تن ندهیم کار به همینجا میرسد که هرچند با توجه به خصلت ذاتی و فلسفه ء وجودی برخی از کشور های همجوار ما نه میتوان در هر حادثه کوچک و بزرگ مداخلات علنی و پنهانی آنها را نادیده گرفت ، البته تنها موردی را که میتوان یافت حوادث 8 جوزای 1385 شهر کابل بوده است که شاید دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی کشور های همسایه، در ایجاد آن آشوب های خونین و تأ سف انگیز کوتاهی کرده اند! البته با صراحت باید گفت که متأ سفانه تمامی عوامل و انگیزه های که در به وجود آوردن حوادث آخر خونین نقش اصلی و کلیدی را داشتند با شناخت دقیق و ریشه ای تمامی عوامل اصلی حادثه 8 جوزای 1385 در قلمرو مسؤلیت زمامداران کنونی افغانستان به حساب می آیند و آن عوامل چیزی نیست ، جز کوتاهی در مبارزه علیه فقر ، بیکاری ، فساد ، ثروت اندوزی ، بیسوادی عمومی ، ترویج روزافزون مناسبات مزئن به تابلوی فرهنگ دموکراسی ، آزادی ، حقوق بشر وغیره موجودات مبتذل و بی هویتی که نه میتوان آنرا در شأن انسان متمدن معاصر به شمار آورد . واز همه مهم تر اینکه ازدیاد روزافزون فاصله میان طبقات فقیر و ثروتمند سبب شده است تا « کارد به استخوان » برسد . و هر اقدام زمامداران کنونی را به چشم شک و تردید بنگرند . ودرست به فرمائش ابوذر غفاری یکی از یاران نزدیک پیامبر اسلام که گفتند : در شگفتم از کسیکه نان در خانه نه می یابد و دست اش به شمشیر رسد وشمشیر را در شکم ثروتمندان فرو نه برد ! درست چندین قرن پس آقای داستایوفسکی نویسنده ء شهیر روس در اثر معروفش " جنایات و مکافات " مینویسد : چه کسانی در برابر جنایت مسؤل اند ؟ همه دست های که به کمک ستمدیده بلند نه شده ، آلوده به این جنایت است ؛ تنها جنایتکار نه ، بلکه همه کسانی که در برابر جنایت سکوت کرده اند ، آلوده به جنایت هستند . حتی آنهائیکه به زبان و الفاظ صدای اعتراض بلند ساخته اما کاری نکرده اند .
من از بیان این تذکر میخواهم به نتیجه ای برسم که نگاه همه ما ن به تاریخ و زندگی انسان ها باید به دور از هرگونه تعصبات قومی ، نژادی ، جغرافیاوی و زبانی ، و تنها با هویت ارزشمند انسانی استوار بوده باشد ودرست نگاه های به مانند انسان های اصیل و بادیانت گذشته بویژه زمامداران نخستین سال های ظهور اسلام ، که هرچند از سوی علمبرداران دروغین عدالت ، آزادی و دموکراسی معاصر به هزاران دلیل جعلی و ساخته گی محکوم به بی عدالتی وجهالت شده اند ، قدرت و حاکمیت را بالاتر از روابط و مناسبات ذات البینی انسان ها در جامعه مگر با شیوه های انسانی و دموکراتیک اعمال می کردند عملی کنیم . به قدرت رسیدن را فرصتی برای خدمت به انسان های ستمدیده بشما ریم که من اکیدآ باوردارم در جهان کنونی و در وضعیت واقعی فرهنگ و دانش و آگاهی توده ها ، ارزش هر رژیم سیاسی و اعتبار و موضوعیت هر اندیشه و تفکر سیاسی منوط به هدف اخذ روش آنها برای پیشرفت و اقتدار انسانی -اجتماعی بخشیدن به آحاد مردم است ؛ چون بدون ایجاد قدرت عادلانه انسانی –اجتماعی احادی از مردم که مستلزم آگاهی و دانش راستین سیاسی و آزادی است و این تنها وظیفه رژیم سیاسی است ، اقتدار رهبری یا رهبران و رؤسای حکومتی ارزش واعتباری ندارد . چون دوام وابقای آنها نا مشروع بوده و ازکانال های غیر قانونی و بدون میزان انسانی –اعتقادی چنین وضعی حاصل شده است . آنچه که امروز برسر راه تمامی بشریت به مثابه یک پدیده ء زشت فرهنگی قرار دارد همین نگاه غیرعادلانه وغیر انسانی به سکوی قدرت است که در قلمرو سیا ست های جهانی معاصرو محیط زیست انسانی هر روز فاجعه ء غم انگیزی را می آفریند . روی همین ملحوظ و در بستر چنین فرهنگ سیاسی و تاریخی است که قبل ازهمه باید توده های از مردم مسأ له هویت تاریخی و اعتقادی انسان را که مسأ له اصلی یک جهان بینی را تشکیل میدهد به یاری و کمک روشنفکران رسالتمند و متعهد جامعه به مثابه ء وجدان عمومی و جوهر اصلی یک اندیشه اعم از دینی و لائیک حل وفصل نمایند . روشنفکران جامعه ما و تمامی ملت های عقب نگاه داشته شده جهان سوم باید پهلوهای حقوقی و حقیقی هویت انسان را در مسیر تمامی تاریخ پر از فراز و نشیب ملت های ستمدیده و تحقیر شده بصورت عمیق ریشه یابی کند . وپس از بررسی های شگرفی در زمینه ء شناخت فزیولوژیکی و سیر تاریخی انسان در پیوند با علوم و تکنولوژی معاصر چهار چوبها و دور نمای اصلی حیات اش را متناسب با فطرت انسانی در یابند. همچنان روشنفکران معاصر این روزگار نه « فضولباشی های قدرت!» باید رمز هستی و تمدن جهانی را که جهان را به دهکده ای مبدل ساخته است ، با دقت تشخیص کنند و بدون آنکه بدانند « جهت باد قدرت به کدام سو میوزد » رموز حرکت ملت مانرا همراه با سیر عمومی تمدن و فرهنگ جهانی روشن سازند ، لذا در وجدان فرد ، فردی از اهالی سیاست و قدرت درجامعه ء ما پاسخ این پرسش که آیا واقعأ " انسان " اشرف المخلوقات است ؟ بروز میکند و اگرپاسخ آری است ، علت اصلی این امتیاز باید عالمانه و عاقلانه ، به دور از رسوبات افکار جاهلی و قبیلوی کهن باید در بستر قرائت نوو بکری از افکار و اندیشه ها ، متناسب با جوهر یا فطرت اصلی انسان این «مخلوق خدا گونه» در زمین مورد تجزیه و تحلیل قرار داد . همچنان آن جماعتی که به جای نهادینه ساختن دموکراسی و مردم سالاری در بطن و متن جامعه ، خیمه گاه و خرگاه خود را دروادی تزویر ودر بیخ وبن زندگی قبیله نشین ها و مراکز گوناگونی ازچادر نشین ها فرو کوفتند وبه زعم شان برای مردم افغانستان تکلیف دموکراسی را معیین کردند و خود شان هضم چند استخوان ناچیز باقیمانده ملت درمانده ء افغان را کافی دانستند ،درد دیگری است که مردم سلحشور ما از آن رنج می برند . نوع دیگری از این جماعت اعجوبه ای آن دسته از افغانستان شناسان کلیشه ای ساخت رسانه های ملی و جهانی اند که با انتقاد های صد در صدی برخی از مراکز قدرت مصنوعی را تصاحب کردند و به اندازه ء سه دهه مبارزات پوپنکی خود ، طلبکار مردم فقیر و صلح طلب افغانستان گشته اند ! عده ای نیز که با شعار های اسلام " صد درصدی " و مقابله با مشرکین و ملحد ینی که اکثر این مغضوبین و محکومین در دادگاهی بنام " سلیقه ء مبارکه " آقایون رهبران فخیمه ء جهاد مقدس مردم افغانستان" بر علیه اشغال گران اتحاد جماهیر شوروی سابق محکوم به شنیدن چنین شعار های گشته اند ، که اکنون نیز نه تنها با تمامی " صداقت کاذب " از سوی حامیان تمامیت خواه چپ وراست جامعه و مردم ما تکرار میشود ، بلکه سهم گیری در پروژه ء بیان واعلام این نوع شعار های افراطی در جامعه ومیهن ما از سوی " ترد شده گان و در حاشیه قرار گرفته گان " به مثابه ء وثیقه شرعی !! تمامیت خواهی و" سرکوب مقدس " فرزندان اصیل این سرزمین بکار گرفته میشود . از این رویه اقتدار گرایان میتوان چنین نتیجه گرفت که هنوز هم علی الرغم تظاهر به ایمان ، تقوی ، عدالت ، آزادی و دموکراسی وغیره که صبح وشام سر زبانهای این جماعت است کوچکترین جرقه ای از ایمان ، عدالت و آزادی در زندگی عملی آنها به چشم نه میخورد . بدون تردید اینگونه تناقض در اند یشه و عمل را باید در مایه ها ، منابع تصفیه نا شده ، و برداشت های ناسالمی جستجو کرد که در گذشته ء تاریخی افغانستان و برخی از کشور های اسلامی به مثابه تنها دکتورین منافع اشراف زاده گان و حاکمان به عنوان اعتقادات دینی و مذهبی مردم افغانستان جا گرفته است .! در حالیکه سیره ء حقیقی دین در تمامی مسیر از آدم تا این دم ما لامال از عطوفت و مهر ورزی است . و حرمت و منزلت " انسان " به مثابه جانشین ونائب خدا نه تنها در زمین بلکه در تمامی هستی ارج نهاده شده است . لذا چنین نتیجه باید گرفت که موضوع شناخت جوهر و فطرت انسان موضوع اصلی فلسفه ء تاریخ است که حفظ آبرو و کرامت حقیقی انسان روح این فلسفه را تشکیل می دهد . بدون شک آنچه که به مثابه عملکرد های قابل تقلید از اینگونه حاکمان به جا میماند این است که جنایت را به مهرُبزرگترین و نامدار ترین مراکز و سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی تیوریزه میکند . هرگاه اندیشه ء " انسان برتر " در برابر "انسان پست تر " به نوعی در ذهن حاکمان نفوذ و سرائت کرده باشد و سر انجام به یک اندیشه ء عمومی " مقدس و نامقدس " مبدل گردد و در بوجود آوردن و اعمار این اندیشه و تمدن مصنوعی معاصر ، فلاسفه ء نامدار ي از نیچه و هگل گرفته تا همه ء دانشمندان خورد و بزرگی سهیم بودند ، واز سوی دیگربلند ترین مراجع دینی وسیاسی تاریخ با مذهبی جلوه دادن افکار جاهلی و قبیلوی مهر مذهبی نهاده اند و تاریخ سیاسی کشور های جهان سوم و اسلامی آلوده برچنین جنایت گردیده است و بدین وسیله جنایت و ظلم در یک زرورق رنگین و" مقدس "میان توده های فقیر و بیسوادی مشروعیت یافته است . جالب آنجاست که نخستین پایه های جهاد آزادی بخش اسلامی مردم افغانستان را نیز همین نخبه گان دیروزی و " جنگ سالاران " امروزی بر ضد اشغالگران اتحاد جماهیر شوروی سابق تا نیل به استقلال و نجات از بند استعمار گران روسی و هواداران داخلی شان رهبری نمودند . و در تمامی این دوره پر از فراز ونشیب خود را با ترقی خواهان و عدالت پسندان همگام نشان داد ه اند ، متأسفانه نا گهان اندوخته های سالها هم آهنگی با مردم ، آن همه ایمان و ارادت توده های فقیر ، و آن همه فداکاریهای که برای بزرگداشت رهبران خود متقبل شده بودند ، همه و همه را به باد فنا دادند و در عوض چند " کیسه زر" را با هزاران تزویر" و بکار گیریی زور بدست آوردند . شگفت انگیز است که همین خود کامه گان و " نظامیان ایدیولوژیک اعم از مذهبی و لائیک " با افکار واندیشه های توتالیتار خویش نه تنها با این بینیش ناقص شان که گویا مردم ( همان های که مصادر اصلی قدرت و واژه های چون ، دموکراسی ، حقوق بشر ، اشرف المخلوقات وغیره ... هستند ) توانمندیی بیان الام و درد ها را ندارند و مردم فقیر همیشه با گماشتن نماینده گان شان به این امر مهم مبادرت می ورزند . درحالیکه هیچ کس و یا کسانی مجاز نیستند دید گاه ها ي خویش را در این زمینه حاکم نماید . و آنچه را خود درد میپیندارند عامل درد و رنج دیگران نیز بدانند . ویا هم هرچند با خلوص دل برای رفع آنچه که وی " آنرا تبعیض و بی عدالتی می خواند ودر این راستا با دیگران می جنگد برای دیگران هم انتخاب کنند بدون تردید این رویکرد نوعی توتا لیتاریزم فکری و اعتقادی به شمار می آید ،نباید دیدگاه های خود را بر دیدگاه دیگرا ن رجحان داد ، و مصداق هرنوع درد ورنج را باید با نفوذ معنوی و اخلاقی خویش از افراد درد رسیده پرسید و برای معالجه ء آن باید همچون طبابت جسمانی آدم ها نسخه های روانی و فرهنگی را بکار گرفت و باید جامعه بشری با استفاده از روش های گفتگو به چنان اجماع اخلاقی و فرهنگی در خصوص تشخیص و علاج عوامل درد ها برسد که اجرای آن بر بخشی از نوامیس ملی و انسانی مبدل گردد .آزادی انسان به عنوان یک انسان به صورت اصلی ، برای تأسیس یک حکومت مشترک که بتواند سعادت حقیقی یک ملت را مطابق به تلقی فرد ، فردی از جامعه مبنی بر پذیرش رفاه و سعادت دیگران تحقق ببخشد . به دلیل حاکم نبودن دیدگاه قائل شدن به حرمت انسانها در مناسبات اجتماعی و ملی امروز گرفتار مسائل و دشواری های زیادی هستیم که با کوشش و فداکاری جمعی حل ورفع باید شود . ازاینکه کار یک نویسنده و روشنفکر کشف حقیقت و عرضه آن در عرصه عمومی به زبان قابل فهم برای عموم شهر وندان است بنأ او با نقد تمام چهره ء قدرت و اسطوره ها ، وتابو ها برای رهائی انسان ها از چنگال قدرت مبارزه میکند . وظیفه اخلاقی و رسالت عمومی یک روشنفکر کاهش درد و رنج و آلام انسانی است . این اهداف بزرگ ، روشنفکران را دچار بسیاری محرومیت ها خواهد ساخت ، که اخلاقی زیستن تنها یاور روشنفکر در برابر هر گونه محرومیت هاست . روشنفکر باید بتواند خود را از جا ذبه ء قدرت ، ثروت ، جاه ومقام ، شهرت و محبوبیت رها سازد تا بتواند به وظیفه معرفتی و اخلاقی خود عمل کند . روشنفکر روزگار ما باید این اصل که شفقت و رحمت شامل هر انسانی میشود و نه فقط برادر دینی من ، بلکه هر انسانی ، در هر کجای از این سیاره ، به هر لباس ، هر رنگی .
از راه پذیرش دیگری دنیای من ساخته میشود ، بدون مخالف من کامل نیستم . حقیقت من از راه همفکری و مفاهمه با او ساخته میشود در تمامی تاریخ خونین جامعه ما ترزیق کند .و در جنب این رسالت مهم تاریخی از انتقال و نهادینه سازی بی موقع مظاهری از تمدن و فرهنگ در جامعه ما باید آکیدأ بپرهیزد و تمامی فرآورده های وارداتی و کپی شده ای که قبلأ در شرائط ویژه ای به جامعه ء ما انتقال یافته است و موجب بیشترین رنج و درد مردم میگردد با یک جراحی کارشنا سانه فرهنگی مدا وا سازد . زیرا هرگاهی شرائط عینی و حقیقی برای یک ارزش فرهنگی بصورت طبیعی بوجود نیامده باشد و به دور از جغرافیای فرهنگی یک جامعه به اساس محاسبات دیگران و "دایه مهربان تر از مادر " به قلب یک تمدن و فرهنگ انتقال یافته باشد ، همچون کودک بی وقت تولد شده در مسیر حیات یک ملت جان میدهد . البته باید گفت که این گونه ابتذال فرهنگی تنها در زمین حوزه فرهنگی و معنوی ملتها که فرهنگ گذشته را به دلیل پوسیده گی آن از مفهوم تهی میکنند و فراورده های فرهنگ جدید و جلوه هایش را چون رمه ء بز ها به دنبال خود میکشانند و بذر موازین نوینی را به جای ارزش های پوسیده بر زمین شخم کرده غرس میکنند ، به مشاهده میرسد . حالآ به این پرسش میرسیم که چگونه و چرا برخی از نهاد های حقوقی و سیاسی در افغانستان که با متلاشی شدن رژیم قرون ؤسطی ای طالبان و القاعده چندین نهادی سیاسی و اجتماعی به مثابه نیاز های اولیه اجتماعی به وجود آمده بود پس از گذشت چهار سال و چند ماهی نه تنها درراه تقویت انها کوچکترین گامی برداشته نه شد بلکه در راه انهدام و نابودی آن نهاد ها و ساختار های که بنام دموکراسی ، آزادی و حقوق بشر تازه به وجود آمده بودند به بهانه های تازه تر و مستد ل تری و با ابزار جدید تبلیغاتی و با هزینه های گزاف مالی و اقتصادی گامهای تندی برداشته شد . . یک تفسیر ساده و نگاه منطقی و عالمانه به قضایای افغانستان به ما حکم میکند که اول باید در راه زدوده سازی رسوبات فرهنگ بیگانه، گام های استواری برداشته شود و تمامی آنچه را که در تاریخ و جامعه مانع این شده که انسانیت راستین تجلی یابد، در یافته و سپس به شیوه های صلح آمیزو مدنی به تدریج زدوده شود . باید نخبه گان جامعه و اهل فرهنگ عمومی از انجام هرنوع افراط و تفریط اکیدأ بپرهیزند .نکته ء جالب اینجاست که متأسفانه همان عوامل و ابزار تبلیغاتی ای که حین بیان ضرورت گسترش و شفا ف سازی نهاد های دموکراتیک بکار گرفته میشود ، هنگام انهدام و فروریزی همان نهاد ها ي جامعه مدنی و دموکراتیکی که تازه جان گرفته است نیز قابل استفاده محسوب میشود . نزدیک ترین مثال آن توجه به مسأ له حقوق زنان و اشتراک آنها در عرصه ء سیاسی و فرهنگی جامعه افغانی بوده که احیا سهم ومشارکت این قشر محکوم شده جامعه ء افغانی در تمامی نهاد های مدنی مانند احزاب و شورا ها با یک سرعت فوق العاده به پیش رفت ، و رهبریی سه یا چهار وزارت خانه را به مثابه یک نما ئش دموکراتیک اما " دراماتیک " به دست سه یا چهار " آدم " زن سپردند . که متأ سفانه با گذشت یکسا ل و چند ماه پس از برآورده شدن اهداف خاصی که در سطح جهانی و منطقوی از این نما ئش دموکراتیک در نظر داشتند ، اکثر نهاد ها و وزارت خانه های که به اساس یک استراتیژی طویل مدت سیاسی درافغانستان بوجود آمده بود و هدف از آن تشویق وترغیب گسترده ء قشر محروم و مظلوم زنانی تشکیل میداد که بیش از هر قشر دیگر جامعه ء افغانی رنج های بیکرانی از رژیم های گوناگون " توتالیتار " و افراطی به جان و پوست خویش لمس کرده بودند با دلائل مواجه و نا مواجهی از تشکیلات جدید حذف گردیدند . نخستین پرسشی که از این رویه ء تشکیلاتی برای اکثریت تحلیل گرا ن جامعه ء جنگزده ء افغانستان بوجود می آید این است که تشکیل و بوجود آوردن این نهاد ها و ادارات در همان روزگاری ، حد اقل به سطح تبلیغاتی روی کدامین فاکتورهای عینی روند تکاملی و مصلحت ملی جامعه ما استوار بوده است ؟ و چرا اگر در آن روز ها ي نه چندان دور هسته ء احیأ و پرورش این نهاد ها در بطن تاریخ میهن ما ریشه داشت چگونه شد که علی الرغم نیرومند ترین حامیان داخلی و بین المللی این پروژه فرهنگی و دموکراتیک تشکیلاتی که بیشتر جنبه های حقوقی و مدنی را دارا بود یک شبه از کار افتید ؟
به اعتقاد من این یک رسا لت علمی و اساسی تمامی نخبه گان و روشنفکران بشمار می آید که باید یکبار دیگر تمامی مفاهیمی از قبیل فرهنگ ، جامعه ، انسان ، و د ه ها مقوله ء ارزشمند دیگر سیاسی و اجتماعی که با سر نوشت ملت و مردم ما ارتبا ط تنگا تنگی دارد با عینک واقع بینانه و بیطرفانه ارزیابی کنند ، در چنین مؤقیعت نخبه گان و روشنفکران جامعه ء ما منتقد ان وجلوگیری کننده گان از اشاعه ء ابتذال ، سهل انگاری های هنری ، هستند و نخبه گان و چیز فهمان این نسل و این مردم باید همچون طبیبان جامعه بر بالین ویران وطن ما بنشینند و بیماریی
" روزمرگی" ارزش ها ي تاریخی و فرهنگی تمدن باستانی سرزمین ما را با دقت و ظرافت در یابند . و اگر آثاراین ویروس " روزمرگی " را در خون بدن وطن بیمار ما تشخیص کردند بسود فرهنگ تاریخی و در بستر منافع ملی این مردم باید آنرا با قاطعیت بِزدایند . وعلاوه بر این نخبه گان جامعه ء ما باید با چکش نقد سالم بکوبند و در همان کوبیدنها ، سنگ بنای ساختن و خلاقیت را بگذارند . بدون هیچ اغراق این را همه می دانند که در این شرائط بحرانی و حساس مردم افغانستان اینگونه برخورد ها و آنهم در برابر چنین پدیده های ظریف اما هوشدار دهنده فرهنگی و معنوی هیچگونه تناسبی با رشد عمومی و فرهنگی جامعه ء مان نداشت ، بلکه در پرتو تحلیل و ارزیابی شرائط جهانی آن زمان در منطقه ء جنوب غرب آسیا و خاورمیانه بویژه کشورهای که در امتداد منافع کشورهای بزرگ شامل در ا ئتلاف ضد تروریزم ( از ایالات متحده امریکا گرفته تا انگلیس ، المان و فرانسه ) واقع بوده اند بخوبی معلوم می گردد که تمامی پروژه ها و پروسه های انتخاباتی و تشکیلاتی در افغانستان بخشی از کمپاین و سیع تبلیغاتی برای نشان دادن نتائج مثبت هزینه سازی و مصرف ده ها ملیارد دالردر راه دموکراسی و آزادی در افغانستان به حساب می آمد . ائتلاف ضد تروریزم بویژه حاکمان قصر سفید برای به حق جلوه دادن عملیات خود در افغانستان و عراق به براه انداختن اینگونه تبلیغات احتیاج داشت . تا کنسر سیوم ها ي نفتی ایالات متحده امریکا که طراحان اصلی دکتورین حمله بر عراق و افغانستان به حساب می آمدند و استراتیژی نظامی قصر سفید را نیز تنظیم و ترتیب می کنند تا در جهان وتاریخ به جای یک چهره ء خود کامه و خونین ، جنبه های دموکراتیک و انسانی را به نمائیش بگذارند ؛ و از سوی دیگر این گونه حرکات عجولانه در امر توسعه ء سیاسی و فرهنگی تحمیل واضح فرهنگ بیگانه بوده که در شرائط خاص تاریخی ، بر یک حوزه معین تمدنی تأثیر گذار میباشد . زیرا توسعه یعنی آگاه ساختن انسانها امر ظریفی است که هر نوع شتابزدگی در امر توسعه فرهنگی وسیاسی نتائج منفی را به بار خواهند آورد . بنده معتقدم ، تنها توسعه و اصلاحاتی به ثمر میرسد که از متن و بطن یک جامعه ء صورت بگیرند ، به گونه ای که اقشار بزرگی از مردم اعم از زنان و مردان را به تدریج و در حین آموزش های اضطراری و عاجل متوجه اهمیت دموکراسی و مردم سالاری نمود ، وبا توجه به این اصل باید توسعه را نخست از قشر عظیمی از زنان آغاز نمود و در این راستا باید از هرنوع افراط گری ها و تفریط ها پرهیز کرد ؛ بنا بر این در روشنی این شیوه ء مؤثر سیاسی و با نهادینه کردن دموکراسی در بطن یک جامعهء جنگ زده مانند افغانستان بصورت طبیعی و لازمی منبع مشروعیت دهی برای دولت ها نیز بشمار می آید . یعنی دولت ها را دنبال خودش می آورند و به آن مشروعیت می بخشند ؛هر گاه ما مسا ئل آخیر مملکت مان را با این فورمول عمیقأ مورد غور و ارزیابی قرار دهیم خواهیم یافت که اکثر سیاست ها ي عرضه شده و اعمال انجام شده به وسیله دولت های اقلأ مؤ قت و انتقالی و جمهوری اسلامی افغانستان به اساس استراتیژی ها و دکتورین های جهانی و منطقوی کشور های خورد و بزرگی که در کشور ما افغانستان منافع استراتیژیکی داشته اند توجیه شده است . وضع عمومی سیاسی و فرهنگی چهار سال آخیر در جامعه ء ما از هیچکسی پوشیده نیست ، که چگونه با ایجاد نهاد های دولتی و همچنان " اپوزیسیون " که جز " کمپوزیسیون " چیزی دیگری نبوده است بر سر تمامی روشنفکران اصیل و نا اصل کلاه گذشته شد .
وقتی نخبه گان و آگاهان جامعه مسأ له کمبود دموکراسی ، آزادی ، حقوق بشر و احترام به زن به مثابه انسان مظلوم تاریخ معاصر را از تربیونهای که در اختیار شان قرار داده شدند مطرح کردند ، ناگهان همه گریستند و وا ه ویلا براه انداختند و گفتند که موضوع اصلی ملت های جهان که میخواهند همگام با تمدن جهانی زندگی کنند همین است
و بس!
به نظر این حقیر مفهوم و جوهر آزادی و دموکراسی زمانی معنا می یابند که هرگونه تصمیم راجع به سرنوشت انسان وجامعه از یک اندیشه ای که در بستر یک فرهنگ آزاد به حرکت آمده و بالاخره در یک مکانیزم مردم سالار به اراده تبدیل گردیده باشد . هرگاه تمامی پرسش ها و پاسخ های که سرنوشت یک ملت و نسل معاصر را رقم میزنند در یک مجموعه عرضه نگردد و نیاز مندی ها ي انسانی در بستر مناسبا ت فرهنگی و معنوی جوامع پیشرفته و صنعتی و یا هم هر جامعه ء دیگری تبارز کرده باشند هرچند پاسخ ها و راه حل های آن با شیوه های سالم مگر در قلمرو فرهنگ یک جامعه فقیر ي بسنجانند بدون تردید نتائج ناگواری را بر سرنوشت یک ملت بجا خواهند گذاشت . زیرا مشکلات و دشواریهای هر جامعه ای که بر این کره خاکی قرار دارد باید بصورت جداگانه ریشه یابی و مورد ارزیابی قرار گیرند . و با تشخیص و بلانس دقیق نیاز های اولیه و ثانویه این نوع دشواری ها از مواد و لوازم در دست داشته داخلی و احیانأ با همین اراده ملی که نگاهدارنده ء منافع ملی وانسانی است از محیط بیرونی تهیه و برآورده شود . یک اشتباه بزرگ واساسی که ممکن است پیش آید اینست که فکر کنیم کسانی که به اروپا یا امریکا رفته و « مکاتب اجتماعی و سیاسی و ایدیولوژی های فلسفی وسیاسی » را خوانده وبر گشته روشنفکران اند درست است که این گروه یا اشخاص بزرگترین اندیشه ها و مکتب های نامدار غربی مانند مارکسیسم ، کاپیتالیزم و اندیشه های ژان پل سارتر و سن سیمون را خوانده اند که در تاریخ و تمدن اروپا نقش انقلابی و اصلاح گرایانه ای را داشته اند و روشنفکران قرون 18 و 19 و 20 جوامع خود شانرا بر اساس این اندیشه ها تحول بخشیده و به هدف رسانده اند مگر همین اشخاص ویا هم دیگر هم قطاران شان که از غرب بر گشته و در جامعه ء افغانی به خدمت پرداخته اند ، تنها به خاطر تحصیل وفرگیری این ایدیولوژی ها و یا هم اندوخته ها ي علمی نه میتوانند در جامعه خود نقش و مسؤلیت یک روشنفکر را ایفا کنند ،زیرا او تنها با مطالعه و فهمیدن این مکاتب و دانستن آنها دانشمند و متخصص این مکاتب است که میتواند به هرکجا برود وبه طور مشابه و فعال به تدریس آن ایدیولوژی ها و مکتب ها ي بپردازد که در دانشگاه های معتبر بین المللی فرا گرفته اند ، بنابر این باید گفت که « روشنفکر » به عنوان یک تیپ ثابت جهانی وجود ندارد بلکه « روشنفکرها » وجود دارند که به نسبت فرهنگ ها و اقلیم های گوناگون و محیط و ماحولی که وی از آن برمیخیزد احساس مسؤلیت مینمایند .متأسفانه در فرهنگ جدید افغانی و نظام تربیتی کنونی درس خوانده های ما به درون قلعه ء بسته با برج و باروی بسیار استوار و تسخیر نا پذیر جذب میشوند و در مؤقیعت خاص جدا از متن مردم به کار خود شان ادامه داده و در یک برج عاج سر بسته در میان مردم حرکت میکنند . و این موجب میشود که هم درس خوانده های ما که به غلط در جامعه ء ما روشنفکر نامیده میشوند در برج عاج به سر برد و مردم وجامعه خود را نه شناسد و هم توده ء عوام از مغز های متفکری که با پول جامعه شرائط پرورش آنها را فراهم کرده اند محروم بما نند ، واین یک مصیبت بزرگی است . بنابراین بزرگترین و مهمترین مسؤلیت کسی که می خواهد در پرتو یک تفاهم واراده ءعمومی این اعضای بریده شده و حتی متنفر از هم را یکجا کند و به تجدید بنای کشور قدرت مند در تاریخ جهان و منطقه بپردازد ، این است که میان این دو قطب فکر و عمل ، پلی ایجاد کند و این حفره ء بزرگ بیگانه گی را در میان پر سازند .
« میگویند شخصی که سخت مشغول قماربود نا گهان به او گفتند ، منصور خان ! برای چه نشسته ای برو که خانه ات آتش گرفته و زن و فرزندان ات را نجات بده که در منزل دوم خانه بند مانده اند ؛ شخص با عجله خیز زد و را ه افتاد ، در میان راه متوجه شد که خانه اش دو طبقه نیست ، سپس یاد اش آمد که اصلأ خانه ندارد ولی باز هم میدوید ، بعد به فکر افتید که من اصلأ زن و فرزند ندارم مگر با آنهم به دویدن ادامه داد ، تا اینکه یکدفعه به یاد اش آمد و به خودش گفت که اصلأ نام من منصور خان نیست ! مگر از نا چاری میدوید .» سرگذشت ملت مظلوم افغانستان نیز مصداق عینی این گفتار است که از نا چاری تن به این" دویدن های " نا خواسته داده ایم .
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۸:۱۵ قֽظֽ | Reply
طرح بلا تکلیف «از کجا اورده ای؟» :
باسمه تعالی
ریاست محترم مجلس شورای اسلامی
از جمله آفاتی که امنیت مالی، اخلاقی، سیاسی و بلکه همه ارزش های جامعه را تهدید می کند مفاسد اقتصادی است. بهترین راه مبارزه با این پدیده، سعی در بستن منافذ طمع ورزی و سوء استفاده از اموال و منافع عمومی است. از گذشته های دور مصلحین و خیرخواهان جوامع و حتی دولت ها سعی در مبارزه با مفاسد اقتصادی داشته اند زیرا حیات هر نظامی بسته به گسترش عدالت اجتماعی است و عدالت اجتماعی با مفاسد اقتصادی قابل جمع نیست. در سال 1337 شمسی قانونی به نام قانون منع مداخله... به تصویب رسید که برای حل مشکل کافی نبود. از طریق سازمان های بین المللی نیز تلاش های گسترده ای برای مبارزه همه جانبه با این پدیده خطرناک صورت گرفته است. آنچه در طرح ذیل آمده نتیجه مطالعات طولانی و بهره گیری از تجربیات گذشته است، لذا طرح زیر جهت تصویب تقدیم مجلس محترم شورای اسلامی می گردد.
بهرامی احمدی- حسن سبحانی- مرتضوی- حسینی سیرجانی- مصری- طباطبایی- شیرازی- دهقان- منصوری رضی- فرهنگی- سید حسین عباسی- زمانی- مرادی- محمد باقر بهرامی- حمیدی- ایری- نصیری- پشنگ- قاسم زاده- راهب- کرمی- مقنیان- فتح الله حسنوند- پاپی- رزمیان مقدم- پیش بین- صادق زاده- فضلعلی- یوسفیان- یحیی زاده- محمد عباسپور- شجاعی- کیاسری- مطورزاده- شهریاری- استکی- مصباحی
طرح صیانت جامعه در برابر مفاسد اقتصادی
ماده 1- منظور از مفاسد اقتصادی یا مالی هر گونه کسب درآمدی است که از راه های نامشروع اعم از راه های مخالف قوانین مثبته، نظم عمومی و اخلاق حسنه حاصل می شود و همچنین کلیه سوء استفاده هایی است که برای رسیدن به مقاصد خصوصی با بهره گیری از موقعیت سیاسی، اجتماعی و مذهبی خود و یا دیگران انجام می پذیرد و همچنین شامل هر نوع مدیریت و یا تصرف در اموال عمومی و یا جمعی است که بدون تجویز قانونی یا رضایت افراد ذیحق در آن اموال صورت می پذیرد. تصرفات مجاز در اموال عمومی و یا جمعی که بدون ارائه حساب روشن و حسابرسی شده عملکرد باشد نیز از مصادیق مفاسد اقتصادی محسوب می شوند.
ماده 2- منظور از صیانت جامعه پیش بینی های قانونی است که برای بستن راه های سوء استفاده و کسب درآمدهای نامشروع در نظر گرفته می شود با این هدف که سوء استفاده مالی از اجتماع ریشه کن شود و یا به حداقل برسد و جامعه از آثار سوء ناشی از مفاسد اقتصادی محفوظ بماند.
ماده 3- رهبر، رئیس جمهور، معاونان و مشاوران رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت، معاونان وزیران، مدیران کل، رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی، رئیس قوه قضائیه، رئیس و قضات بازرسی کل کشور و دیوان عدالت اداری و روسای دفاتر دادگاهئها و دادسراها، دبیر و اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری، ائمه جمعه، سفیران و اعضای سیاسی سفارتخانه های ایران و همه کسانی که با گذرنامه سیاسی به خارج از کشور رفت و آمد می کنند، فرماندهان و صاحب منصبان نیروهای مسلح و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اعضای هیئت مدیره و مدیران عامل بانک ها، استانداران، فرمانداران و بخشداران، شهرداران و اعضای شوراهای اسلامی بخش و بالاتر، کارمندان دولت و شهرداری ها از سطح روسای ادارات و کارشناسان به بالا، اعضای هیئت مدیره و مدیران عامل و بازرسان شرکت های دولتی و شرکت هایی که حداقل پنجاه درصد سهام آنها متعلق به دولت یا نهادهای عمومی است و همچنین اعضای هیئت مدیره و مدیران عامل و بازرسان نهادها، موسسات و شرکت هایی که از غیر بودجه شخصی استفاده می کنند و یا بیش از هزار عضو دارند و کارمندان این موسسات و شرکت ها از سطح روسای واحدها و شعب به بالا موظفند صورت اموال غیر منقول، سهام شرکت ها و موجودی حساب های مختلف بانکی و پول نقد شامل وجه رایج و سکه های طلا و ارزهای خارجی و دیگر اموال منقول باارزش از قبیل اتومبیل و اشیاء عتیقه و آثار نفیس هنری واجد ارزش اقتصادی خود را، به سازمان بازرسی کل کشور گزارش و همه ساله و در پایان مسئولیت خود تغییرات این اموال را با توجیه قانونی این تغییرات به همان مرجع اعلام می نمایند. سازمان بازرسی ضمن بررسی، صورت این اموال و تغییرات سالیانه آن را به نحو مقتضی به اصلاع همگان می رساند.
ماده 4- اشخاص مندرج در ماده 3 چنانچه از تسلیم صورت اموال خود و گزارش تغییرات سالیانه آن استنکاف ورزند از شغل خود منعزل محسوب شده و موضوع توسط سازمان بازرسی کل کشور برای رسیدگی به مراجع قضایی اعلام خواهد شد.
ماده 5- پدر، مادر، همسر، اولاد بلافصل و عروس و داماد افراد مذکور نیز موظفند گزارش اموال خود و تغییرات را سالیانه و در پایان مسئولیت افراد مذکور در ماده 3 به سازمان بازرسی اعلام دارند و در صورت استنکاف، مراتب برای کشف حقیقت به مراجع قضایی اعلام خواهد شد.
ماده 6- افراد مذکور در مواد فوق همزمان با ارائه گزارش صورت اموال خود، به دولت جمهوری اسلامی ایران وکالت بلاعزل می دهند که اگر غیر از آنچه در گزارش خود مطرح کرده اند مالی متعلق به ایشان در ایران و یا در هر نقطه دیگری از جهان وجود داشته باشد که مستقیم و یا به نام شخص دیگری بوده و درواقع متعلق به ایشان باشد بلاعوض به نفع دولت جمهوری اسلامی ایران منتقل نمایند و این وکالت همه ساله با گزارش جدید تجدید می شود و آخرین وکالت نیز که در پایان دوره مسئولیت داده می شود بلامدت و بلاعزل خواهد بود.
ماده 7- هر قراردادی که مغایر این قانون بین اشخاص منعقد شده و یا منعقد شود و به مراجع ذیربط گزارش نگردد باطل است.
ماده 8- کسانی که مالی از سوی افراد فوق الذکر در اختیار دارند خواه به صورت امانت یا سرپرستی و یا به عنوان منتقل الیه عقد صوری و یا قرارداد محرمانه و یا به عنوان دیگر منعقد کرده باشند باید به بازرسی کل کشور گزارش دهند و در صورت عدم گزارش و یا گزارش خلاف در مورد این ماده و مواد سابق الذکر، گذشته از بی اعتباری عمل حقوقی، مرتکب به تناسب مورد به یک تا پنج سال زندان محکوم خواهد شد.
ماده 9- افراد مندرج در مواد 1 و 2 این قانون و همچنین شرکت ها و موسساتی که حداقل پنج درصد سهام یا منافع آنها متعلق به یک نفر از اشخاص مذکور در فوق یا حداقل بیست درصد از سهام یا سرمایه یا منافع آنها متعلق به چند نفر از اشخاص مذکور باشد یا نظارت، مدیریت یا اداره و یا بازرسی شرکت ها و موسسات مذکور با آنها باشد حق ندارند در معاملات یا داوری در دعاوی با دولت یا مجلس یا شهرداری و یا سازمان ها و موسسات وابسته به آنها شرکت نمایند اعم از اینکه داوری مزبور در مراجع قانونی مطرح شده باشد و یا نشده باشد.
ماده 10- منظور از معاملات مندرج در ماده 7 عبارتند از: مقاطعه، حق العمل کاری، اکتشاف و استخراج معادن به استثنای معادن طبقه اول در صورتی که در ملک شخصی آنها واقع شده باشد، قرارداد نقشه برداری، نقشه کشی و نظارت بر اجرای آن، قرارداد مطالعه و مشاوره فنی و مالی و حقوقی، شرکت در مزایده و مناقصه، خرید محصولات کارخانه یا موسسه فروش مواد اولیه و یا قطعات مورد نیاز کارخانه یا موسسه دولتی مورد نظر و هر معامله ای که با بهره گیری و سوء استفاده از موقعیت قبلی و فعلی شخص یا اشخاص مذکور صورت گیرد که منتهی به درآمد شود.
ماده 11- اشخاصی که برخلاف مقررات این قانون شخصاً و یا به نام خود یا به واسطه اشخاص دیگر به معاملات ممنوع توسط این قانون مبادرت نمایند و یا به عنوان داوری در دعاوی فوق الذکر شرکت کنند و همچنین هر یک از کارکنان دولتی اعم از کشوری یا نیروهای مسلح و دیگر اشخاص مذکور در موارد فوق الذکر در هر رتبه و مقامی که باشند برخلاف این قانون عمل نمایند و یا آگاهانه با افراد فوق الذکر برای رسیدن به اهداف ممنوع توسط این قانون همکاری کنند و همچنین مسئولین شرکت ها و موسسات مذکور در ماده 7 نیز که با علم و اطلاع بستگی و ارتباط خود و یا شرکا را در موقع تنظیم قرارداد و انجام معامله اظهار ننمایند به تناسب مورد به یک تا پنج سال زندان محکوم می گردند. در این صورت معاملات مذکور باطل و متخلف گذشته از محکومیت کیفری مسئول جبران خسارت ناشی از اصل معامله یا داوری و بطلان آنهاست و در صورتی که متخلفین متعدد باشند این مسئولیت تضامنی است.
ماده 12- از تاریخ تصویب این قانون نمایندگان مجلس شورای اسلامی در طول دوران نمایندگی حق وکالت یا داوری در مراجع دادگستری یا دیوان ها و مراجع بین المللی را ندارند.
ماده 13- کسانی که به جهتی اموال عمومی از قبیل موقوفات عام یا اموال مصادره شده را به هر علت و مبنایی در اختیار داشته و یا در اختیار دارند یا موسسات خیریه را سرپرستی و یا نظارت کرده و یا نظارت می کنند باید صورت اموال مزبور را همراه با حساب و گزارش عملکرد اداره اموال مزبور در طول مدت سرپرستی و یا نظارت خود برای بررسی و تایید و همچنین اطلاع عمومی در اختیار بازرسی کل کشور قرار دهند و همچنین نسخه ای از این گزارش را به مجلس شورای اسلامی و دادسرای محل اقامت خود تقدیم کنند. سازمان بازرسی کل کشور گزارش مزبور را در یکی از روزنامه های کثیرالانتشار و یکی از روزنامه های محلی منتشر می کند و مجلس نیز نسخه ای از گزارش مزبور را در اختیار نماینده یا نمایندگان حوزه انتخابیه ذیربط و نمایندگان علاقمند قرار می دهد و در صورت تداوم سرپرستی، گزارش مزبور همه ساله به مراجع مذکور در این ماده ارسال خواهد شد. هر کس در گزارش مزبور یا در نحوه اداره این اموال تخلفی مشاهده کند می تواند مراتب را برای پیگیری به دادستان استان یا دادگاه اقامتگاه متخلف اعلام نماید.
ماده 14- چنانچه شخصی که مشمول ماده 11 این قانون است از ارائه گزارش خودداری کند هر کس می تواند مراتب را به دادستان اقامتگاه وی اطلاع دهد و دادستان بلافاصله مراتب را به فردی که اموال عمومی را در دست دارد اعلام کند و چنانچه فرد مزبور ظرف یک ماه بدون عذر موجه حساب را تصدی نماید و یا گزارش نظارت خود را به دادستان و مراجع ذیربط مندرج در این قانون تسلیم ننماید منعزل شمرده شده و دادستان بلافاصله مراتب را برای تعیین تکلیف به مرجع ذیربط اعلام می نماید و خود مستقیماً دستور حسابرسی را صادر و نتیجه را برای اطلاع عموم آگهی خواهد کرد و چنانچه عذر تاخیر موجه باشد مهلت تسلیم گزارش برای یک ماه تمدید خواهد شد.
ماده 15- به منظور حفظ مصالح عمومی از تاریخ تصویب این قانون اموال مصادره شده تنها توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران و جانبازان و موقوفات عام فقط توسط متولی منصوص و در صورتی که متولی منصوص نباشد توسط سازمان اوقاف و امور خیریه اداره خواهد شد. هر گونه تفویض تولیتی خلاف این مقرره تنها با تصویب مجلس شورای اسلامی میسر است. هر نیابت یا تفویض اختیاری که مغایر حکم این ماده باشد کان لم یکن است.
ماده 16- هیئتی به نام هیئت ناظر بر کار سازمان بازرسی کل کشور در امر رسیدگی به اموال و دارائی های مذکور در این قانون و مدیریت اموال عمومی و موقوفات عام مورد نظر این قانون نظارت خواهد کرد. هیئت ناظر مرکب از ده نفر است که پنج نفر از سوی مقام معظم رهبری و پنج نفر نیز با رای نمایندگان مجلس از بین نمایندگان حقوقدان مجلس انتخاب می شوند و در صورتی که تعداد نمایندگان حقوقدان مجلس کمتر از پنج نفر باشد و یا بعضی از حقوقدانان داوطلب نباشند و یا رای کافی نیاورند افراد باقیمانده از بین دیگر نمایندگان مجلس انتخاب خواهند شد. شروع مسئولیت این هیئت با شروع دوره مجلس شورای اسلامی و تصویب اکثر اعتبارنامه ها می باشد و مدت آن برابر با مدت دوره نمایندگی است و تا شروع کار هیئت نظارت جدید ادامه خواهد داشت. مجلس در اولین هفته از تشکیل دوره پس از تصویب اکثر اعتبارنامه ها پنج عضو منتخب مجلس را برمی گزیند.
ماده 17- هر یک از اعضا هیئت ناظر که از وجود مالی بدون توجیه قانونی و یا تخلفی از ضوابط این قانون باخبر شود موظف است موضوع را برای رسیدگی به بازرسی کل کشور یا مراجع قضایی و یا به هر دو مرجع گزارش نموده و مجلس را نیز مطلع سازد.
ماده 18- گذشته از هیئت ناظر مجلس شورای اسلامی، بازرسی کل کشور و دادستان چنانچه هر یک از افراد جامعه نیز متوجه شود که در جایی که تحت حاکمیت قانون جمهوری اسلامی ایران است شخصی با بهره گیری از روابط و یا قدرت سیاسی و اجتماعی و مذهبی و یا با سوء استفاده از موقعیت شخصی خود و یا دیگری مالی به دست آورده که بدون بهره گیری از روابط و یا قدرت سیاسی، اجتماعی، مذهبی و یا سوء استفاده قادر به آن نبوده و یا در اثر سوء مدیریت اموال عمومی و یا اموال جمعی به منافع جامعه و یا گروهی از مردم لطمه ای وارد آمده و یا لطمه ای وارد می آید می تواند به بازرسی کل کشور و یا به هیئت ناظر مندرج در این قانون گزارش نموده و یا نزد دادستان استان محل اقامت شخص مظنون به تخلف اقامه دعوی نماید. خواه این سوء استفاده مالی مربوط به قبل از تصویب این قانون و یا بعد از آن باشد.
ماده 19- در تمام مواردی که مقام های عمومی ذیربط یا نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای صیانت منافع عامه یا مصالح حوزه انتخابیه در مراجع دادگستری اقامه دعوی می نمایند این اقامه دعوی از پرداخت هزینه دادرسی معاف است.
ماده 20- دولت موظف است از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، روزنامه ها و دیگر رسانه های جمعی موقعیت مساوی تبلیغ در اختیار نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری قرار دهد به طوری که همه نامزدها بتوانند افکار و برنامه های خود را به آگاهی همه رای دهندگان برسانند. بنابراین انتشار هر گونه عکس و پوستر تبلیغاتی از نامزدها ممنوع ولی تشکیل جلسات سخنرانی، چاپ و انتشار اوراق و یا دفترچه های حاوی بیان و یا توضیح برنامه ها و اندیشه های نامزدها بلامانع است ولی نامزدی که قصد تبلیغات مجاز بیشتری از حد همگانی دارد باید منابع مالی تبلیغات خود را همراه با توجیه قانونی این منابع به طور روشن در اختیار سازمان بازرسی کل کشور و مجلس شورای اسلامی قرار دهد. استفاده از امکانات و منابع مبهم و یا فاقد توجیه قانونی از مصادیق سوء استفاده مالی و مشمول ضمانت اجراهای مندرج در این قانون است.
× این طرح پیش از این در سال گذشته در مجلس مطرح شد ولی بنا به دلایلی واهی و غیر منطقی از سوی اکثریت مجلس تصویب نشده است هم اکنون این طرح در مجلس تصویب شده است و منتظر رای شورای نگهبان است.
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۸:۳۲ قֽظֽ | Reply
پارسا :
در ابتدای فصل مسئولان پرسپولیس اعلام کردند به دلیل کمبود بودجه و پول اردوی خارج از کشور را از برنامه خود حذف کرده اند و با هزینه آن بخشی از مبالغ قرارداد بازیکنان خود را پرداخت می کنند که البته کار کاملآ درستی بود و یکی از اشتباهات مسئولان پرسپولیس در سال های پیش همین بود که در ابتدای فصل با هزینه بالا به اردوی خارج از کشور می رفتند و بعد از آن در پرداخت پول های بازیکنان خود با مشکل مواجه می شدند. اما در طرف مقابل تیم سپاهان اردوی بلند مدتی را در اروپا با پول بیت المال و بدون کوچکترین دغدغه مالی برپا کرد. شگفت انگیز نیست؟ مردمی ترین تیم کشور ما از پول مردم برای اردوی خارج از کشور سهمی ندارد ولی یک تیم کم طرفدار با خیال راحت با پول مردم در خارج از کشور اردو می زند و پس ازآن هم مطمئن است که با هیچ مشکل مالی مواجه نمی شود.بهترین زاویه برای نگاه به رقابت بین پرسپولیس به عنوان پرطرفدارترین تیم کشورمان و آسیا و سپاهان به عنوان پولدار ترین تیم کشورمان نیز همین است. زاویه ای که رقابت این دو تیم را رقابت بین هوادار و پول توصیف می کند.از توصیف رقابت مردم و پول مردم هم می گذریم که بیش از حد تلخ و غم انگیز است اگرچه یک واقعیت است.
البته در کنار تخصیص بودجه عظیم به تیم سپاهان و در پی آن موفقیت های پی در پی این تیم در سال های اخیر یک نکته بسیار جالب در مورد سپاهان به چشم می خورد و آن عدم استقبال شدید مردم اصفهان از بازی های این تیم می باشد.عدم استقبالی که بسیار غیر متعارف می نمایاند.همانطور که قبلآ نیز گفته شد مسابقات سپاهان در لیگ در حضور تنها دو-سه هزار تماشاگر برگزار می شود که البته اغلب آنها هم عضو کانون هواداران باشگاه هستند.واقعآ عجیب نیست تیمی که در سال های اخیر بیشترین جام ها را کسب کرده- ستاره های زیادی در ترکیب خود دارد و نماینده شهری می باشد که چند میلیون جمعیت دارد نمی تواند حتی در حد تیم هایی مثل شیرین فراز و پاس همدان و ملوان و صنعت نفت و حتی تیم های دسته یکی... که نه جامی می برند ونه ستاره ای دارند و نه هزینه هایشان سربه فلک می زند تماشاگر به ورزشگاه بیاورد؟ دلیل آن هم البته کاملآ واضح است مردم اصفهان هم بردن و موفقیت را دوست دارند اما نه به هر طریقی و به هر قیمتی.و اساسآ بیگانگی مردم ایران و اصفهان با سپاهان حتی زمانی که عنوان پر طمطراق اولین تیم ایرانی حاضر در جام قهرمانان باشگاه های جهان را با خود دارد از همین تفکر حاکم برمدیریت سپاهان یعنی موفقیت و قهرمانی به هرطریق و قیمتی شامل می شود.عدم استقبال شدید مردم اصفهان از بازی های سپاهان نشان می دهد که اگرچه سپاهان در ظاهر موفقیت هایی را کسب می کند اما کماکان قلب ها برای پرسپولیس و استقلال می تپند.چون قلب ها را دیگر نمی توان با پول خرید.شما در این باره چه فکر می کنید جناب آقای محمد رضا ساکت مدیرعامل محترم باشگاه تحت پوشش کارخانه ثروتمند فولاد مبارکه. شما فکر می کنید چرا کسی تیم شما را دوست ندارد؟ متاسفانه یا خوشبختانه این مشکل را دیگر نمی توانید با پول حل کنید.
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۸:۳۷ قֽظֽ | Reply
یاد باد آن روزگاران یاد باد :
سلام
رهبر معظم انقلاب :دولت کنوني، انصافاً خدمتگزار، پرکار، با ارزش و صددرصد مورد اعتماد است اما اين مسائل به معناي اطلاع رهبري از جزئيات همه فعاليتهاي دولت و تأييد آنها نمي باشد و حمايت از دولت به معناي مخالفت با انتقاد از آن نيست.
اما حقیقت این همه دشمنی با دولت احمدی نژاد در کجاست البته دشمنی نه انتقاد که خود ما نیز از منتقدین به دولت هستیم چرا وقتی روزنامه های اعتماد ملی و اعتماد و کارگزاران و ...... را نگاه می کنی احساس نفرت از دولت احمدی نژاد از درون تک تک نوشته هایشان فریاد زده می شود براستی دلیل اینهمه کینه و نفرت در چیست؟
چرا کروبی ، خاتمی و یا گروه چند نفره مجاهدین انقلاب و یا حزب کارگزاران ثروت و قدرت و.... اینچنین قداره از رو بسته سعی در سیاه نمایی تلاشهای دولت احمدی نژاد و دشمنی با شخص او می کنند ؟
چرا دشمن ترین دشمنان این سرزمین و مردم و انقلاب با انواع شیوه های کثیف و ناجوانمردانه به تخریب احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب ملت ایران می پردازند این همگرایی و اتحاد بین همه اینها برای چیست ؟
چرا همه توان دنیای استکباری همه تروریستهای وطنی و غیر وطنی همه دشمنان آزادیخواهی و همه رژیمهای غیر الهی و مستکبر در جهان امروز ر علیه شخص احمدی نژاد بکار گرفته شده است؟
یادم می آید همین آقای کروبی زمانیکه مقام معظم انقلاب به رهبری رسیدند و بعد از مدتی حکم برکناری ایشان را از مسئولیت بنیاد شهید را دادند به شدت با آن مخالفت کردند و ابراز داشتند بنده حکم را از امام گرفته ام و حکم انفصالم را هم خود ایشان باید بدهند !!! و بدون توجه به کار خود ادامه می دادند تا جائیکه ظاهرا تمام حسابهای ایشان مسدود می شود و مسائلی دیگر که باز کردنش به صلاح کروبی نیست ونهایتا تا مدتها کروبی خانه نشین شد و از فعالیتهای آشکار سیاسی به عنوان اعتراض کناره گیری کرد البته این یک روی سکه بود ولی ایشان با دعوت از خانواده های شهدا ضمن تبلیغ مستقیم خودش که البته برای ما که می شنیدم بسیار خنده دار بود مقدار کمی هم پول مثلا به خانواده هایی که خدمتشان رفته بودند تقدیم می کرد صدالبته تعداد محدودی هم بودند که معمولا قبل از عزل ایشان نیز نزد ایشان می رفتند تا اینکه کروبی به یکباره اصلاح طلب شد و همراه گروهی از تندروترین افراد که حالا همه اصلاح طلب شده بودند به مجلس ششم راه پیدا کردند و اما کینه ایشان از رهبری در بسیاری از فراز و نشیبهای مجلس اصلاحات آشکار بود البته جرعت حمله مستقیم نداشت وصدالبته یادتان می آید که گروههای تندرو مدعی اصلاح طلبی می گفتند قوه مغننه و مجریه را بتصرف خود در آورده اند و می بایست در گام بعدی قوه قضاییه را هم به تصرف خود در آورند و خیز بعدی خویش را هم در لفافه و بعضی مواقع توسط آدم کوچولوهایشان تصرف جایگاه رهبری اعلام می کردند و صدالبته تو این میان خاتمی بعد از رسیدن به ریاست جمهوری کم تلاش نکرد همه آنها با دمهایشان گردو می شکستند چیزی نزدیک به هشت سال تلاش بی وفقه برای محو حزب الله در کشور تلاش برای محو ارزشهای ناب و اصیل انقلابی توسط اینها شکل گرفت و در این میان این سید آل علی این جانشین بر حق خمینی در اکثر مواقع یک تنه بر علیه اینها ایستاد نقشه هایشان را نقش بر آب می کرد خط می داد و هدایت می کرد و خون دل می خورد اما ایستاد و آنها همه زورشان را زدند اطاق بحران درست کردند ۱۸ تیر درست کردند توسط مرجع دینی همسویشان اعلام عزای عمومی کردند کشور را در بحران فرو بردند و بالاخره هزاران بحران برای اینکه با حذف ولایت فقیه این سنگر را هم به نفع خود مصادره کنند وصدالبته بودند بعضی آقایان که با سکوتشان و بعضی مواقع همراهیشان آنها را تقویت هم می کردند و از ترس رودرو شدن با رهبری جرعت ابراز وجود علنی نداشتند البته حالا خیلی شیر شده اند!!! اما یکباره همه چیز عوض شد ......
و دشمنانی که از همه حربه های تبلیغاتی استفاده کردند
و روزنامه هایی که نامردی را ....
و کسانی که یادشان رفته....
و دروغگویانی که از مردم هیچ نمی دانند و...
مردم خسته اما آگاه و هوشیار درست زمان انتخابات ریاست جمهوری نهم زدند همه کاسه و کوزه های آقایان را در هم شکستند اتفاقا یک نفر را انتخاب کردند که با بقیه کاندیداها یک فرق بسیار اساسی داشت درست همون چیزی که اونها شدیدا از آن وحشت داشتند و سالها تلاش کرده بودند این تفکر را در نطفه خفه کنند اما این تفکر بوسیله یک مرد کوچک اندام استاد دانشگاه که اونا یک زمانی آدم هم حسابش نمی کردند پیروز انتخابات شد، وای که چه سوزشی داشت وقتی همه اون کاندیداها البته بعضی هایشان خیلی شدید سوزش داشتند دیدند احمدی نژاد به نمایندگی از حزب الله ناب این کشور حزب اللهی که خود را مرید سید علی می داند به مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران رسید سوختند ، آنها همه تلاششان این بود رهبری را بزنند اما یکباره شب خوابیدن و صبح بیدار شدند دیدن ای دل غافل رهبر را که نتوانستند بزنند هیچ یک نفر به ریاست جمهوری انتخاب شده که اگر بخواهند رهبر را بزنند اول باید اونو بزنند یعنی رهبر در حصار امنی قرار گرفت که دیوارهایش از بتون و سربازان محافظش یاران احمدی نژاد هستند از همین جا دشمنی و زیر آب زدنها و خط و نشان کشیدنها و نامردی کردنها بر علیه احمدی نژاد شروع شد حالا هم مجلس را از دست داده بودند هم ریاست جمهوری را و هم شورای شهر تهران و هم آبروی نداشته شان رفته بود اول یک مدتی رفتند تو لک و مرتب زیر آبی رفتند مثلا قهر کردند و یا اعلام کردند زمینه برای فعالیتشان وجود ندارد اما در خفا شروع کردند به بازسازی خودشان خوب رئیس جمهور سابق یعنی خاتمی سرمایه های خوبی را در آخر خدمتش بذل و بخشش کرده بود اینها باید برای مبادا هزینه شود روزنامه هایشان یکی پس از دیگری با مظلومیت !! شروع بکار کردند لیبرال و ملی مذهبی و مدعی پیرو خط امام و تندرو بازهم مدعی پیرو خط امام شروع کردند به فعالیتهای زیر زمینی و از آنطرف دشمنان قداره بند ایران هم که از اینها چراغ سبز گرفته بودند شروع کردند به عربده زدن و هر چی کردند آب در هاوان کوبیدند چون این دفعه بدجور رکب خورده بودند اینبار یک نفر رئیس جمهور شده بود که ناز نازی نبود اهل زدو بندو ترس و تو بیا من بیام و... نبود جثه ای کوچک داشت شاید هم بقول این نامردا قیافه اش به رئیس جمهوری نمی خورد اما یه دل داشت اندازه همه ایران و سیمایی که نورانیتش چشمهای اینها راکور کرده بود
و چیزی که اینها را خیلی عصبانی کرده و می کند. عشق و ارادت این مرد به رهبرش می باشد بیشترین عمق کینه اینها به احمدی نژاد از همین جا سرچشمه می گیرد افرادی مثل محمد هاشمی مثل کروبی و خیلی های دیگه که همه می شناسیدشون احمدی نژاد را سد راه خودشون و باندشون برای رسیدن به قدرت می دونند اون با همه عشقش به مردمش و کشورش و رهبرش و با کار و تلاش بی وفقه و مجاهداتی بی نظیر در عرصه بین المللی کاسه و کوزه اینها را به ریخت برای همین امروز همه اونا با قدرت بعد از دو سال بر خلاف نظر صریح رهبری در حمایت از احمدی نژاد به دشمنی با احمدی نژاد بلند شدند یکی آنقدر در مقابل ملت احساس قدرت می کند که تمام توان خودش را می گذارد که دولت نتواند در مقابل دانشگاه آزاد اسلامی که خلاف قوانین کشور عمل می کند برخوردی کند دیگری تمام قد تو روزنامه ای که از پول مردم درست شده البته رسما نه ، مرتب به احمدی نژاد فحاشی می کند و سینه دشمنان این کشور را به سینه می زند البته تحلیلهایشان اینطوریه ها و همه اینها برای اینه که اون سنگربان و محافظ رهبرییست و آنها دشمنان رهبری که البته جرعت ندارند این دشمنی را ابراز کننداما در چهره های کریه و زشتشان چون روز آشکار است .
دوستان عزیز همه ما تفاوت بین دشمنی و انتقاد را هم می فهمیم و هم حسش می کنیم مردم ما هم تفاوت این دو را می فهمند برای همین هم رهبری مرتب مابین این دو تفاوت قائل شده و انتقاد کردن را امری برای رشد و اصلاح اشکالات و نواقص می دانند.
اما قصه اینها تنها بخاطر دشمنی با رهبری است که با نوع زندگی ساده اش زندگی های اشرافی و قدرت طلبیهای اینها را به سخره گرفته است .
خیلی خوب است تحقیقی کنید منزل جناب کروبی کجاست پولهایی که هزینه می کند از کجا آورده است خیلی خوب است تحقیق کنید این آقایان چرا اینقدر عاشق رسیدن به قدرت هستندو چرا گذشته و کارهای خودشان را فراموش کرده اند ؟
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۸:۴۱ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
بنده مقایسه وپرداختن بداستان گوردن بروان وسپس وصل ان به انتخابات در جمهوری اسلامی را ابتدا شوخی پنداشتم ولی با دیدن اظهار نظر شما ذیل مطلب آقای رحمت یافتم که موضوع جدیست!!
بنده ترجیح می دهم قاچ زین را بچسبم وسوال کنم
1-در 10 سال گذشته چند بشکه نفت وبچه مبلغی فروش رفته است وحساب آنرا آیا کسی هست که به مردم ارائه کند؟
2-سازمان حماس وحزب الله لا اقل دو بار دریافت ملیونها دلار را از حکومت ایران تائید کرده اند..ردیف آن در بودجه کشور کجاست و در کدام مجلس تصویب شده است؟
3-بحث های کارشناسی در مورد سر مایه گذاری در نیکاراگوئه وچند کشور کم اهمیت دیگر کجا انجام شده وآیا احتمال برگشت اصل وفرع آن در آینده قابل پیش بینی هست؟
4-در مورد بودجه حق مسلم چون ممنوع است پرسشی ندارم.در ضمن داریوش فروهر آخرین بار در مورد انتخابات زیاد حرف زد ودیگر حرفی نزد!
لذا سوال در مورد چگونگی بودجه انتخاباتی را که درچند مورد صریح گفته شده به تایئد حضرت امام زمان رسیده است در صلاحیت افراد خبره است .
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۱۰ قֽظֽ | Reply
محمدي :
آقاي عبدي با نگاهي به اخبار اين روزها سئوالي به ذهنم آمد كه در پاسخش در مانده شده ام؟ سئوال اين است كه روزي و روزگاري كساني كه تئوري مذاكره و رابطه با آمريكا را طرح كردند متهم به بي غيرتي و ناداني شدند.خوب حقشان هم بود چون موقعيت را نفهميدند.با اين سياست بسياري تحت آزار و اذيت قرار گرفتند كه نوش جانشان! ولي اين روزها ميشنويم كه اگر نفعي در اين رابطه باشد اقدام خواهد شد! من نفهميدم چطور اقدامي كه معنايش خود فروشي و وطن فروشي بود امروز احتمال درست بودنش ميرود و رابطه هم ميتواند بر قرار شود!! باور كنيد از سرگيجه دارم ميميرم..لطفا كمك كنيد كه خوابم يا بيدار!!
...............................................................
عبدی:
یکبار گفته ام این نوع سیاستها را می توان مشابه دفاع از برخی جنایتها دانست که به نام جنایت الی الله !!تعبیر می شود.اما یادداشتی در این مورد طی روزهای آینده تقدیم می شود که مربوط به تناقضات سیاسی است.
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۳۶ قֽظֽ | Reply
صادق ایراهیم :
در مورد مطلبی که آقای هاتفی درباره ی یکی از قوانینی که احزاب در بریتانیا ملزم به رعایت آن هستند نگاشته اند ،به نظر من شاید مهمترین فایده عملی رعایت آن قانون، شفاف سازی عرصه ی انتخابات است یه گونه ای که به مردمی که در پای صندوق های رای حاضر می شوند کمک می کند که بدانند رایی که به حزب الف یا ب می دهند احتمالا به طور غیر مستقیم منافع کدام فرد یا گروه یا نگاه اقتصادی و فرهنگی را تامین می نماید، وپیش بینی کنند که قانون گذاری ممکن است به کدام سمت و سو سوق پیدا خواهد کرد.(البته نه کلیت قوانین ،بلکه همان طور که اشاره نموده اید ممکن است لوایحی چند به نفع آنان در مجلس تصویب شود.)
اگر بخواهیم در این جهت در ایران امروز گام برداریم و به شناخت هر چه بیشتر کاندیداها در عرصه ی انتخابات و پیش بینی برآیند عمل آنان در آینده(پس از راهیابی به مجلس) بپردازیم یکی از مهمترین قدم هامی تواند این باشد که بدانیم کدام یک از جناح ها ،ائتلاف ها ،احزاب و کاندیداها از حمایت مقامات برخوردار هستند(اعتبار این ادعا را می توانید در انتخابات ریاست جمهوری گذشته و نامه ای که آقای کروبی بلافاصله پس از اعلام نتایج رای گیری نوشت ،راست آزمایی کنید.) البته فرق این حمایت های فرا قانونی در ایران با حمایت غول های اقتصادی دربریتانیا درآن است که در ایران نه تنها برنوع قانون گذاری اثرگذار است،بلکه در نتایجی که از صندوق انتخابات بیرون می اید نیز می تواند اثر خود را بگذارد(اثر گذاری آن از الف تا ی فرایند انتخابات مشهود است و در بعضی مقاطع انتخابات مشهود تر).البته بنا به حضور چشمگیر و یا عدم حضور مردم در انتخابات و همچنین- به قول آقای عبدی -موازنه ی قدرتی که در ایام انتخابات وجود دارد تاثیر این فاکتور می تواند کم یا زیاد باشد(مقایسه کنید بین انتخابات مجلس ششم و هفتم و شرایط کاملا متفاوت از لحاظ حضور مردم و موازنه ی قدرت در هیئت حاکمه در زمان برگزاری این دو انتخابات).به نظر می اید اگر عامه ی مردم ما همین یک مورد را متوجه بشوند و بدانند اوضاع تا حدی متفاوت خواهد شد.
از سوی دیگر آیا به تبعات اجرای پیشنهادتان در اوضاع فعلی نیز فکر کرده اید؟آیا به این فکر کرده اید که پس از مشخص شدن حمایت کنندگان از احزاب غیر خودی و کاندیداهای مرعوب و غرب زده و خود فروخته و نا اهل و نامحرم سریعا این حمایت کنندگان شامل قانون از کجا اورده ای و رسیدگی به ثروت های باد آورده خواهند شد و دماری از روزگارشان درآورند که سیاست را ببوسند و کنار بگذارند(برخوردی که با شهرداری تهران پس از انتخابات ریاست جمهوری هفتم شد را که فراموش نکرده اید).
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۱:۲۵ بֽظֽ | Reply
حسینعلی منتظری :
درباره انتخابات به صراحت میگويم متأسفانه انتخابات وضعيت خيلی بدی پيدا کرده است و گناه آن گردن آقايان شورای نگهبان است. چون شورای نگهبان خود را بر خلاف قانون قیم جامعه میدانند. اخيراً هم يکی از آقايان گفتهاند: اصل بر برائت نيست. در مقام نقد اين اظهارنظر استناد کردن به اصل ۳۷ قانون اساسی که مربوط به قضاوت است درست نيست.
من به عنوان کسی که رئيس مجلس خبرگان قانون اساسی بودم، مرحوم شهيد بهشتی هم نايب رئيس بودند، وظيفه دارم به آقايان تذکر بدهم که فلسفه وجودی تصويب اصل ۹۹ اين نيست که آقايان آن را به استصوابی تفسير کردهاند. در مجلسخبرگان قانون اساسی بحث شد که برای اينکه گذشته تکرار نشود و از دخالت حکومت در امر انتخابات جلوگيری شود، بنا شد گروهی از افراد نخبه و خبره جامعه - که تشخيص داده شد شورای نگهبان که هم از مجتهدين میباشند و هممنصوبامام- بر اين مهم نظارت داشته باشند. من يادم هست مثلاً در شهر نجفآباد به مردم تحميل شد که آقای محمود محمود بايد نماينده شود. برای عدم تکرار اين دخالتها از سوی استاندار، فرماندار يا بخشدار اصل ۹۹ تأسيس شد تا آزادی انتخاب مردم تضمين شود. متأسفانه آقايان بهگونهای عمل میکنند که خود را صاحب اختيار مردم میدانند و به خود حق میدهند که بگويند در فلان شهر فلانی نباشد و فلانی باشد!! درست است که اگر خواسته شود کسی به عنوان فرماندار يا استاندار منصوب شود بايد حتماً تحقيق نمايند که فرد صالحی باشد اما در امر انتخابات شورای نگهبان چنين حقی ندارد. و اصلاً در حيطه وظايف شورای نگهبان نيست تا بيايد و به اصل برائت تمسک نمايد يا تمسک ننمايد. اين که در صلاحيتها اصل بر برائت هست يا نيست جايی است که بحث صلاحيتها کار و وظيفه شما باشد. حال آن که از اول و در قانون اساسی چنين وظيفه و کاری به شما محول نشده است. گزارشاتی میرسد که از همين الآن آقايان گفتهاند فلانی و فلانی را نمیگذاريم پايشان به مجلس برسد. بحث صلاحيتها هم طبق قانون مشخص شده و وزارت کشور بايد به آن رسيدگی کند آن هم بدون اغراض و مطامع سياسی.
عمل شورای نگهبان و نظارت استصوابی يعنی چند ميليون شهروند در فلان شهر يا استان عقل جمعیشان نمیرسد ولی ۶ نفر عقل منفصل مردم هستند و آنها نسبت به کانديداها و توان آنان از مردم مطلعترند!! عمل آقايان يعنی تشخيص جامعه هيچ و رأی و نظر چند نفر همه چيز! بهويژه اين که آقايان از روی جهات سياسی برخی اعمال نظرات را دارند. شماها تلاشکنيد آقايان هم در شورای نگهبان تجديد نظر کنند و زمينه انتخابات آزاد را برای حضور مردم فراهم کنند. در آغاز انقلاب شعار مردم اين بود "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی".
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۳:۲۲ بֽظֽ | Reply
احمدرضا توسلی :
به تازگی سایتی به نام مولانای ایرانی توسط جمعی از جوانان علاقه مند به حضرت مولانا راه اندازی شده است که بیش تر زحمات ان را کوروش ضیابری و مهندس علی اکبر قزوینی و .... کشیده اند و بنده نیز تا جایی که می توانستم کمکشان کردم.... .
امیدوارم با همراهی شما بتوانیم بهتر از پیش مولانای بزرگ را به جهانیان بشناسانیم تا دیگر کسی جرات به خود ندهد برای مولانا کشور تایین کند.
یاورانی که در مدیریت و به روز رسانی این پایگاه کوشش میکنند:
سید ایمان ضیابری – مدیر پایگاه
مهندس علیاکبر قزوینی - مشاور و ناظر طرح
محمدعلی توکلی – پشتیبان فنی
احمدرضا توسلی – محقق
هادی محمدی – برنامهنویس
امین مهاجری – خبرنگار
هادی شهیدی – پشتیبان فنی
محمدرضا کدیور - مشاور هنری
www.persianmevlana.ir
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۶:۵۹ بֽظֽ | Reply
محسن-ج :
سلام!
به نظر من قبل از اینکه در مورد حواشی انتخابات نظیر نوع کمک های مالی صحبت شود باید در مورد اثر بخشی آن در روند
.........................................................
عبدی:
برای انتشار در پست مستقل مناسب است اگر در روزهای آینده یک دستی هم به سر و رویش بکشید بهتر می شود.
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۹:۵۹ بֽظֽ | Reply
حبیب :
در مملکت ما سیاست بی اصل و نسب است ودر نتیجه بی اخلاق. اصل ونسب احزاب سیاسی انگلیس از جمله حزب گارگر به بیش از چند سده جنبش فکری ، سیاسی واجتماعی میرسد . این احزاب فرآورده محیط حمایتی ناشی از خفه کردن دگراندیشان و جریان دگر اندیش نبوده و نیستند. لذا وقتی شخصی در لیست انتخاباتی این احزاب می قرار میگیرد، بدین معنی است که شرافت و حیثیت حزب مربوطه با تمام سرمایه تاریخی اش تضمین کننده رفتار پارلمانی آن شحص است. در انگلیس یک نفر هر چقدر هم پول خرج کند اگر پشتوانه حزبی نداشته باشد کارش به جائی نمیرسد. در کشور هائی مثل ایران و سودان و و سومالی احزاب سیاسی زیر حمایت قدرت حکومتی شکل میگیرند .همچنان که صنایع این کشور ها تحت حمایت گمرکی شکل میگیرند و در یک شرایط رقابتی آناً ورشکست میشوند. روی این اصل نقش فرد در این بلبشوی سیاسی زیاد میشود زیرا سرمایه های سیاسی فاقد ارزش هستند و زود هزینه شده و کافیست فرد یک یا دو بار به مجلس راه یابد مستقلاً وارد گردونه قدرت میشود و هر راهی که بخواهد میرود.
آگر حزب کارگر انگلیس کمک مالی، ولو توجیه ناپذیر میگیرد، برای استفاده شخصی مصرف نمیشود بلکه برای کمک به پیروزی حزبی که تلاش دارد برنامه سیاسی خودش را اجرا کند صرف میشود و اگر به مؤسسات و اشخاص حقیقی هم امتیازی بدهند بی شک در چهار چوب برنامه حزب مربوطه خلاصه میشود نه زد و بند چی گری خصوصی.
خلاصه کلام شبه احزاب مجاز و رسمی کنونی در یک تخول واقعی سیاسی در کنار بی بته های سیاسی دیگری که بی افتخار دنیای سیاست را ترک کرده اند خواهند آرمید و پروتکشنیسم سیاسی و نظامی در هیج کجای عالم ماندگار نبوده است. و این احزاب ، هر چقدر هم که به زور سرنگ امتیازات مستقیم و غیر مستقیم دولتی عمر هم کنند ، نهادینه و ماندگارنخواهند شد
لذا کمک مالی انتخاباتی در انگیس را نمیتوان با ریخت و پاشهای بالماسکه انتخاباتی در ایران ما مقایسه کرد .
۱۴ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۵۶ بֽظֽ | Reply
Saman :
با سلام
آقاى عبدى، مستلزم انتخابات به دور از فسادهای مالى، آزادی مطبوعات و نشریات هست كه نقش چشم و گوش مردم را دارند.
اين شرط لازم اما نه كافى هست.
اگر هم توجه كرده باشيد فسادهای مالى سياست مداران در كشور انگلستان ابتدا به وسيله نشریات آزاد برملا شد.
........................................................
عبدی:
دقیقا همین طور است.
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۰:۱۹ قֽظֽ | Reply
الهی :
جناب عبدی
این بحث بسیار جالبی است و شاید با درجه ریسک بالا اما در صورت امکان خود شما نیز در این خصوص بحثی را شروع کنید.
ممنونم
۱۵ دی ۱۳۸۶ ۹:۳۸ قֽظֽ | Reply
هدایت اشتری لرکی :
دوست محترمی که خودرا به اختصار س معرفی کرده پرسشی کرده از وضعیت مجلس واقتدار احمدی نژاد. همین امروز رئیس مجلس قانونگذاری اعلام کرد که مجلس پشت دولت است نه درمشت دولت.البته من قبلا از بکارگیری این الفاظ که بیشتر دراطاق تشریح دانشکده پزشکی وغسالخانه بکارمیرود اظهارنگرانی کرده بودم چون رئیس مجلس قاعدتا باید ازترم های مصطلح در مجلس استفاده کند نه ازهرجای دیگر.بااحترام به قانون
۱۶ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۱۹ بֽظֽ | Reply
ميهمان :
با سلام و عرض تشكر از مطالبتان
ميتوان به همه افراد و گروههاي يك جامعه حق داد كه از قواعد رسمي و غيررسمي آن جامعه تبعيت و استفاده كنند. معناي تبعيت كه روشن است ، اما منظور حقير از "استفاده" آن است كه اگر قاعده غلطي در جامعه وجود داشته باشد از آنجا كه افراد و گروههايي از آنها به نفع خود ويا برعليه مخالفان خود استفاده ميكنند ،مي توان براي ساير افراد و گروهها نيز چنين حقي قايل شد. مصداق اين موضوع مسئله هزينه هاي انتخاباتي در كشور خودمان ميباشد.در ايران گروههايي، با اعلام رسمي ،از وجوهات شرعي، در راه كسب پيروزي در انتخابات (با توجيه حفظ اسلام )استفاده كردهاند و در جاريترين روش هم گروههايي از درآمدهاي شركتهايي كه بر پايه رانت تاسيس شدهاند براي پيروزي در انتخابات هزينه كردهاند. از ساير روشها نيز ( مانندآنچه در انگلستان و ساير ملل اتفاق افتاده و ميافتد) مي گذرم.
جان كلام حقير آن است كه شايد در يك ديدگاه تنازعي بتوان چنين حقي براي همه گروههاي جامعه قايل شد اما در يك ديدگاه اصلاحطلبانه قطعا رويه ديگري بايد مرعي داريم. اگر متهم به ايدهآليسم نشوم ميپرسم آيا با تكيه بر روشهاي غير قانوني و مخالف دموكراسي ميتوانيم داعيه دموكراسي داشته باشيم ؟وآيا اگر نخبگان اصلاحات در دوران قدرت به اين موضوع بسيار مهم ميپرداختند ( والبته از خود و منابع مالي خود شروع ميكردند)، برگ زريني همچون "شوراها" بر پرونده اصلاحات نميافزودند؟ صد البته چنين است وحتي عملگراها از منافع اين شفافسازي در انتخابات آتي به نفع خود سود ميجستند(با ديدگاه تنازعي)و...
از آنجا كه اهميت اين امر خصوصا براي گروههاي غير حاكم در حد آب حيات است از جناب عبدي كه علاوه بر جامعهشناسي، در اقتصاد هم آشنائی نسبی دارندو به اطلاعات اين موضوع هم بيشتر دسترسي دارند خواهش ميكنم به اين موضوع بيشتر بپردازند.
۲۰ دی ۱۳۸۶ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/755