آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۳۰ دی ۱۳۸۶

اخلاق سياسي يا سياست اخلاقي؟

جامعه عجيب و غربي هستيم، به قول معروف برخي مواقع از دروازه هم نمي‌توانيم وارد شويم، در مقابل در برخي مواقع ديگر از سوراخ سوزن هم مي‌توانيم عبور كنيم! بسياري از حالات پيش مي‌آيد كه در تساهل و مدارا نسبت به ديگران، دست هر مداراگري را از پشت مي‌بنديم. اما خدا نكند كه بر دنده ديگرمان بيافتيم، كه از كوچكترين گناه كه سهل است، ترك اولي را بر ديگران نمي‌بخشيم.فقدان تعادل و توازن در رفتارمان مشهود است. ترسوترين افراد، متهورترين‌ها را تشويق مي‌كنند. خسيس‌ترين‌ها، براي بخشنده‌ترين‌ها هورا مي‌كشند. تنبل‌ترين افراد، خواهان فعاليت و كار و كوشش مداوم از سوي ديگران هستند،بی صلاحیت ترین ها در باب صلاحیت دیگران نسخه می پیچند و بالاخره در اخلاقي كردن روابط و رفتار عادي شخصي و حتي مذهبي خود مانده‌ايم،اما در پي اخلاقي كردن حوزه سياست هستيم، و اين آخري خطرش بسيار است، دروغي و نيرنگي است كه معادل هيچ يك از رفتارهاي غيراخلاقي ديگر نيست، زيرا به اسم اخلاق قصد كلاهبرداري دارند. كسي كه دزدي مي‌كند، معمولاً به غيراخلاقي بودن عمل خود واقف است، يا حداقل در صدد آن نيست كه براي دزدي پايه و مبناي اخلاقي تراشيده و يا به نام اخلاق دزدي كند. اما كساني كه در پي در افكندن سياست اخلاقي هستند، آگاهانه يا ناآگاهانه در صدد نابود كردن هر دوي اخلاق و سياست هستند. و كيست كه نداند جناياتي كه به نام اخلاق در سياست شده است، منزجركننده از جناياتي است كه بدون نام اخلاق در سياست رخ داده است.
آيا اين به معناي آن است كه سياست نبايد اخلاقي باشد؟ پاسخ اين است كه اخلاق سياسي با سياست اخلاقي فرق دارد. بايد سياست را با اخلاقی كه لازمه آن است تعریف و عمل نمود و اخلاق فردي نمي‌تواند در اين راه مؤثر واقع شود. تركيب سياست اخلاقي، مثل اقتصاد اخلاقي است كه چيزي جز بلاموضوع كردن اقتصاد نيست. اما اخلاق سياسي، چون اخلاق اقتصادي قابل فهم و نيز رعايت آن ضروري و لازمه يك جامعه سالم است.
اخلاق اقتصادي چيست؟ كه با اقتصاد اخلاقي فرق دارد؟ اقتصاد تعريف مشخصي دارد، و اين تعريف را نمي‌توان با قيد و صفت ديگري تغيير داد. همان طور كه اخلاق علمي داريم، ولي علم اخلاقي نداريم. اخلاق علمي، مجموعه ضوابطي است كه هر دانشمند و محقق بايد در فرآيند توليد علم به آن توجه كند، و اين مجموعه ضوابط اخلاقي به نحوي است كه موجب پيشرفت بيشتر و سلامت محيط علمي مي‌شود و لزوماً همه قواعد و مقررات اخلاقي فردي را شامل نمي‌شود. اخلاق اقتصادي هم همين طور است. براي فهم بهتر مي‌توان مثالي زد. فرض كنيم كه يكي از ما در محله فقيرنشين و ديگري در محله ثروتمندان مغازه‌اي نانوايي دارد. آيا اخلاق حاكم بر اين دو نفر به صفت نانوا متفاوت است؟ مثلاً اگر در نانوايي اول افراد فقير و گرسنه صف ببندند، و پولي هم نداشته باشند، وظيفه اخلاقي نانوا چيست؟ آيا بايد نان مجاني به آنها بدهد، چون فقير و گرسنه هستند؟ اگر مجاني به آنان نداد، آيا عملي غيراخلاقي انجام داده است؟ نانواي دوم چطور؟ آيا او مي‌تواند از افراد پولدار قيمت بيشتري بگيرد و مثلاً نان را به دو يا سه برابر قيمت بفروشد؟ اگر اين دو رفتار اخلاقي و ضروري باشند، شما كدام نانوايي را براي كار انتخاب مي‌كنيد؟اگر بر عهده افراد باشد نانوائی در محله فقیر نشین را انتخاب نمی کنند و در نتیجه این گزاره اخلاقی که به نفع فقرا صادر شده بود ،در عمل فقرا را بدون نانوائی و گرسنه می کنیم و مجبورند برای تهیه نان به محله اغنیاء بروند و نان گرانتری بخرند. روشن است كه رفتار نانوا در مقام مديريت و اداره يك نانوايي در هر دو مورد اشكال دارد. زيرا به اساس رابطه اقتصادی كه افزایش توليد و مدیریت عرضه و تقاضا است لطمه مي‌زند. در هر دو مورد، نانوا باید در نقش نانوا هزينه نان خود را مطابق قيمت تعيين شده بگيرد و نان را با كيفيت مناسب تحويل دهد. اما اگر هر دو نانوا در مقام يك انسان ،وظيفه اخلاقي خود مي‌دانند كه به افراد گرسنه و نيازمند كمك كنند، در اين صورت خارج از بنگاه توليدي و خدماتي خود اين كمك را مي‌كنند. مشابه افرادي كه بعضاً پول صد تا نان را به نانوايي مي‌دهند و از آنان مي‌خواهند كه نان‌ها را به افراد نيازمند مجاني بدهند.
اين استدلال در تمام حوزه‌ها صادق است. و هر حوزه‌اي اخلاقيات خاص خود را دارد، اخلاقياتي كه اگر ديگري را ملزم به رعايت آن كنيم، خود نيز آن را رعايت مي‌كنيم. و اگر ديگري را از انجام برخي امور نهي كنيم، خود نيز از ارتكاب آنها اجتناب مي‌ورزيم. البته اين بدان معنا نيست كه در يك حوزه مي‌توان دروغ گفت و در حوزه ديگر خير؟ در واقعيت هم قضايا را نمي‌توان چندان سياه و سفيد كرد كه اگر چنين بود، مسايل به سرعت حل مي‏شد. رفتارهاي واقعي در جامعه را مي‌توان در طول يك پيوستار و طيف قرار داد. براي نمونه در ورزش هم با چنين مسايلي موجه هستيم. رفتاري كه در ورزشي مثل فوتبال مي‌تواند قابل فهم باشد، در زندگي عادي ناپذيرفتني و محكوم شدني و ضد اخلاقي است. سياست هم چون از نوع رقابت، آن هم نوع حاد و شديد آن است، طبعاً قواعد رفتاري آن تا حدودي متفاوت از حوزه‌هايي است كه مبناي آن نه رقابت، كه رفاقت است. براي نمونه گرچه دروغگويي در هر همه موارد مفهوم نسبتاً يكساني دارد، اما معناي صداقت مي‌تواند طيفي از اظهارات را شامل شود. ميزان صداقت و گذشت و مدارايي كه انتظار مي‌رود ميان يك زن و شوهر وجود داشته باشد، با ميزان بروز اين رفتارها در حوزه‌هاي ديگر از جمله سياست معمولاً متفاوت است و به همين دليل است كه وقتي مي‌گوييم مي‌خواهيم سياست را اخلاقي كنيم، اين خطر وجود دارد كه حد و مرز مفاهيم اخلاقي در سياست با مفهوم اخلاق در حوزه‌هاي ديگر بويژه حوزه خصوصي خلط و اشتباه شود. گرچه سياست، جنگ نيست، اما در جنگ، طرفين يكديگر را مي‌كشند، در عين حال كه يك حداقل قواعد اخلاقي در آن حاكم است، اما اين قواعد هرچه باشد، (مثل رعايت حقوق اسرا، رعايت توافقات و آتش‌بس، رعايت بيماران و زخمي‌ها و عدم استفاده از سلاح‌هاي خاص، مصون بودن غير نظاميان و... همه مواردي كه در كنوانسيون‌هاي مربوط به صورت مواد قانوني مورد توافق قرار گرفته است) ماهيت جنگ را كه كشتن است تغييري نمي‌دهد. جنگ اخلاقي نداريم، اما اخلاق جنگي داريم. البته جنگ ميان دو كشور دشمن رخ می دهد ، و سياست را نمي‌توان مصداق جنگ دانست، اما اگر شديدترين موقعيت‌ها را جنگ و لطيف‌ترين آنها را روابط عاطفي خانوادگي بدانيم، سياست نزديك‌ترين فاصله را به جنگ دارد (گرچه جنگ نيست) و نوع اخلاق حاكم بر آن هر در اين پيوستار در جايگاهي متناسب آن قرار مي‌گيرد.
شايد برخي بپرسند كه چه اشكالي دارد كه اخلاق در عميق‌ترين شكل خود بر سياست هم حاكم شود؟ به نظر بنده اين خطري است كه بنيان‌هاي سياست را تهديد مي‌كند. همان طور كه اخلاق به آن مفهوم گسترده و شخصي خود نمي‌تواند در جنگ حاكم باشد و اگر چنين شد، در واقع ديگر چيز به نام جنگ نداريم، بلكه صلح و صفا و صميميت كه ويژگي بنيادي نهاد خانواده است را براي موقعيت جنگ!! تجويز كرده‌ايم. شايد در چنين جامعه‌اي چندان هم غير منتظره نباشد كه شاهد قواعد جنگي در نهاد خانواده باشيم. (افزايش شديد و روزافزون قتل‌هاي خانوادگي در ایران) آنچه كه سبب نگراني مي‌شود اين است كه با چنين گنده‌گويي‌ها و بلندپروازي‌هاي بي‌حاصل براي اخلاقي كردن جنگ، سياست، روابط بين‌الملل، در عمل نه تنها قادر به تحقق ذره‌اي از اين خواسته‌هاي بي‌ارتباط با واقعيت و ماهيت اين حوزه‌ها نخواهيم شد، بلكه اين حوزه‌ها را از اخلاق متناظر و ضروری خودشان هم تهي مي‌كنيم و چه نمونه ای بهتر از وضعیت سیاست در ایران که حداقل ضوابط اخلاقی حوزه سیاست هم، در آن و به سهولت نادیده گرفته می شود. اين داعيه‌هاي گزاف محصول شكست‌هاي پي‌درپي در حوزه‌هاي ديگر است به نوعي فرار به جلو نيز تلقي مي‌شود، و براي پوشاندن ضعف‌ها و ناكارآمدي سياستمداران در اجراي وظايفشان چنين ادعاي گزاف مطرح مي‌شود.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

امید :

وسوسه های قدرت و مسؤلیتهای ما در قبال این وسوسه ها
-------------------------------------------------
امید
--------

بر خلاف من که اهل فیلم و دیدن سریال نیستم خانمم حسابی اهل دنبال کردن فیلم و سریاله و به این لحاظ هم , مرا تکمیل میکنه , چون هر از چند گاهی یا مرا مجبور به دیدن یک فیلم انتخابی میکنه و یا داستان فیلم را( البته به روایت و زاویه ی خودش !) برای من از اول تا آخر بازگو میکنه.
خلاصه بد نیست بدونید که توی خونه ما همیشه یک بده و بستان هنری سیاسی اجتماعی در جریان بوده و هست تا چیزهای دیگر نباشد ( شاید این پر کردن کم و کسریها خودش علتی شده برای داشتن تفاهم و کاهش نق زدنها به جون همدیگر در طول زندگی !)
این مقدمه را گفتم تا ضمن عوض کردن فضا , براتون بگم جای شما خالی چند شب پیش فیلمی میدیدیم پلیسی – اجتماعی در مورد مسایل روز ( البته فعلا مبتلا به جوامع غربی ( و احتمالا شدیدترش در آینده مبتلا به کشور خود ما !)) در مورد چگونگی وسوسه شدن یک مرد ضعیف النفس توسط کمپانی های سودجوی فیلم سازی پرنو , داستان ظاهرا واقعی و جذاب بود!
خلاصه ی فیلم به روایت خودم( البته بدون نعناع و پیاز داغ هنر فیلم سازی و مهیج کننده) , برای رسیدن به اصل موضوع این نوشته : چرا آدمهای خوب هم ( مخصوصا در کشورهای توسعه نیافته و یا کم توسعه یافته) وقتی وارد دایره ی قدرت میشوند , یکباره عوض میشوند و .... چرا در کشورهای توسعه یافته , این وسوسه ها کمتر محلی ار اعراب پیدا میکند؟ و .... اما فیلم:

مردی که به تازگی از زندان به جرم داشتن روابط غیر اخلاقی با دختران زیر هیجده سال آزاد شده , باز توسط ایمیلهای تحریک کننده پرنو بطور مرتب وسوسه میشه ( طبق قانون آب جوی, جوی را پیدا میکنه و آب گودال گودال را ) .... او ظاهرا در زندان توبه کرده , به همین دلیل در عکس العمل به این ایمیلهای غیر اخلاقی , در قسمتی که در اینگونه ایمیلها ( ایمیلهای تور افکنی ) به لحاظ قانونی باید نوشته بشه : " اگر میخواهید دیگر اینگونه ایمیلها را دریافت نکنید اینجا را علامت بزنید" , او هم به دلیل گرم بودن زندان (در خاطرش) علامت زد که من نمیخواهم ... و فیلم نشان میداد که او در این جنگ خواستن و نخواستن مرتب جواب میداد که تمایلی به گرفتن اینگونه ایمیلها ندارم ( ولی نه بطور جدی !) ....ولی باز آنها می فرستادند ... و او باز ایمیل میزد که چند بار بگم ؟ لطفا دیگه این ایمیلها را برای من ارسال نکنید! ( البته شاید مشکل فهم زبان من هم بود و او چیزهای دیگه هم مینوشت , یا جوری مینوشت که آنها احساس میکردند با کمی تلاش دیگر , بالاخره مرغ به دام خواهد افتاد و .....)
از داستان فیلم پرت نشیم
ولی آنها از طریق دیگری باز ایمیلهای تحریک کننده ی خود را به روش و اسم دیگری ( ظاهرا میگویند کور شود بقالی که مشتریش را نشناسد) می فرستادند ....و باز او ضمن شیفتگی التماس میکرد که ترا خدا ایمیل نفرستید !! میلش نیست!!! .... ولی آنها بنا به اقتضای طبیعت کاریشون اعتنایی نمیکردند !!( چرا که ماهیت کاسبی آنها بود ؛ تا بدین وسیله مشتریها و قربانیهای خود را تور کنند) و .....
بالاخره داستان وسوسه ی پنهان معلوم است (؟) نه؟ احتمالا و چه بسا مرد خداش هم , اینچنین مواقعی وسوسه میشه چه برسه به مرد تازه از زندان آزاد شده ی طعم گناه چشیده !!....بالاخره در اوج وسوسه , بسته ی تشویقی همراه ایمیل را باز میکند و ...... دنیای انتخاب دختران آماده ی زیر هیجده سال و ........ تماس وارسال پول توسط کردیت کارت و ....
ایمیلها جذاب !!تجاوز را طبق نقشه ی آن موسسه خلاف اخلاق دنبال میکند .... ( بنظر شما نهایت این وسوسه ها چیست؟) تجاوز و قتل .....
بعد از وقوع قتل , پلیس وارد صحنه میشود و تجسس و بازرسی و تحقیق .... و قاتل دستگیر میشود .... و اعتراف .....
ظاهرا فیلم در اینجا باید تمام شده تلقی کردد( حداقل برای من قبل از دیدن این فیلم , اینجا فیلم تمام شده بود !!) ولی در حقیقت فیلم و هدف و پیام این فیلم از اینجا شروع میشد!
ظاهرا در کشورهای دیگر نقش پلیس فقط دستگیری مجرم و مجازات او بعنوان یک فرد نیست بلکه با تجسس ها و تحقیقات پیرامون اتفاقات به دنبال علتهاست ..... در این فیلم هم , پلیس بعد از گرفتن اعترافات ( بدون هیچ فشار جسمی و تنها با ارایه مدارک و بستن راههای فرار برای متهم ) به دنبال علت وقوع این حادثه دردناک و جلوگیری از تکرار آن بود .... از طریق ایمیلهای رسیده به این متهم , محل تهیه آن فیلمهای پرنو شناسایی شد و .... مدیر آن موسسه ی خدماتی !! دستگیر شد.... علت دستگیری چرایی در مورد تهیه ی فیلمهای پرنو از دختران زیر هیجده سال , عمل بر خلاف قانون , بود ... و او جواب داد که تمام هنرپیشه های او بالای هیجده سال هستند و تنها او با تکنیکهای کامپیوتری آنها را بچه سالتر و جذابتر میکند و ..... ( بعنوان دانه های زیر تور )
پلیس موضوع را برای سلامت افراد در آینده ( و نه انتقام از یک قربانی) به دادگاه و البته به جامعه می کشاند .... مدیر موسسه هم بعنوان عکس العمل وکیل حاذقی !! البته با پول استخدام میکند .... جریان دادگاه بسیار کارشناسانه و طبق مقرارت انجام میگیرد و وکیل مدیر موسسه ی پرنو نیز الحق دفاع جانانه ای از موکل خود میکند و کار موسسه را قانونی ... و هیچ مشارکتی را در قتل , قبول نمیکرد ....
ولی در نهایت دادگاه مستقل و هیات ژوری متشکل از همه ی اقشار و تفکرات و ظاهرا دلسوز سرنوشت افراد در جامعه , بدون هیچگونه نشان دادن احساساتی , تنها بر اساس قانون و به دلیل ایمیلهای اولیه مرد که تقاضا کرده بود این ایمیلها را برای او نفرستند و عدم اعتنای موسسه , مدیر آن موسسه ی غیر اخلاقی زرنگ !! را مجرم شناخت و مشارکت او را در قتل اثبات کرد و ...
بعد از دیدن این فیلم مثل دیدن همه ی داس مه نوها , یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو !!
بیاد چالشی طولانی که از ابتدا با آقای عبدی در این مورد داشتم افتادم و آن اهمیت دادن به اشتباهات افراد در پست و مقامها و خواهان برخورد و مجازات کردن افراد متخلف .... یا اهمیت دادن به ساختن بسترها افتادم .......از شما چه پنهون؟ در آن احساسات بعد از فیلم , دوزاریم نسبت به این چالش یکهو افتاد و متوجه خیلی از مسایل از جمله اهمیت بسترها در جامعه ی خود شدم .... متوجه شدم نباید فقط به سر انگشتان مسؤلان و بخشنامه ها توجه کرد بلکه بهتر است "آینده " نگری پیشه و مچ و ساعد و بازو و ... مهمتر از همه نقش مرکز فرماندهی و ..... البته بسترها را نیز مورد توجه قرار داد...
متوجه ی نقش وسوسه و اهمیت اهرمهای کنترل آن را در جوامع و در جامعه ی خود شدم و بر خود لرزیدم که چقدر تا بحال در این زمینه کوتاهی جمعی داشته ایم ! ..... و از همه مهمتر متوجه شدم که چگونه افراد فرهیخته و پاک و مردمی و .....میتواند وقتی به قدرت و وسوسه های سوءاستفاده از آن مخصوصا وسوسه های اطرافیان منفعت طلب میرسند کور و ضد مردمی شوند ..... متوجه شدم چرا در جامعه ی ما افراد معصوم وقتی بقدرت رسیده یا میرسند اینقدر دلسخت و بیرحم و قاتل میشوند .... علت همه ی این دگر دیسی ها را در وسوسه و نقش آن یافتم ولی اینبار دیگر داستان را تمام شده تلقی نکردم و به تاسی از فیلم به دنبال علت تاثیر این وسوسه ها و اهرمهای کنترل آن در جامعه خود با مقایسه باجوامع دیگر افتادم .... متوجه شدم چرا زمان بعد از انقلاب , شاهد نوعی رجعت می شویم.... متوجه شدم از نگاه کلی و از زاویه ی بالا همه ی انسانها مثل هم اند , بسترهاست که آنها را از هم جدا میکند .... متوجه شدم آقای عبدی درست به اعتقادات( مقصر دانستن صرفا افراد در قبال اقدامات انجام داده ) من خرده میگرفتند و میگفتند آدمها وقتی در بسترهای مختلف قرار میگیرند از خود واکنشهای متناسب با آن بستر بروز میدهند .... یکهو متوجه شدم که قدرت و محیطی که اطرافیان قدرت می سازنند ( متوجه داخل پرانتزی : نقش اطرافیان قدرت در ایجاد وسوسه بیشتر است ولی متاسفانه پیدا هم نیست!) محیط مناسبی ست برای ایجاد وسوسه .... متوجه شدم جوامع دیگر هم این وسوسه های قدرت برای قدرتمندانشان را دارند ولی تفاوت ما و آنها در نور تاباندن آنها و زیر سبیلی رد کردنهای ما و .... اهرمهای کنترل این وسوسه ها توسط آنها و نداشتن هیچ اهرم کنترل توسط ماست که آنها اجازه و زمان را از دست قدرتمندانشان میگیرد تا تن به وسوسه ها بدهند ولی ما بعضا بادش هم میزنیم ! .... متوجه شدم بازرگان با همه ضعفهایش به دلیل تن ندادن به وسوسه ی قدرت ماندگار شد متوجه شدم از این زوایه هم همه ی ما در قبال قاتل شدن دیگران و در دزدی آنان و در ظلم حاکمان و در تخریب بنیانهای اجتماع توسطشان شریکم !! هر چند در آنها هیچ دخالتی نداشته باشیم .......

بعد از اینهمه دریافت , آنهم توسط یک فیلم دو ساعته دوباره و عمیقتر متوجه ی شعر از ماست که برماست شدم و تصمیم گرفتم در اولین قدم این همه کشف , همه ی این یافته ها را با شما در میان بگذارم تا با هم تلاش مشترکی را ایجاد اجازه ندهیم هیچ مسؤلی فرصت وسوسه شدن نسبت به سوء استفاده از قدرت را نداشته باشد ..... و فضا را در آینده بگونه ای آماده کنیم تا هیچ مسؤلی از این به بعد وسوسه قدرت و انجام کارهای خلاف قانون و در خفا نشود ..... ولی با اینهمه کشف , متاسفانه هنوز متوجه نشده ام چگونه ؟ چگونه میتوان به این مهم رسید؟ چگونه میتوان جلوی وسوسه شدن افراد قوی و بالطبع ضعیف النفس های به قدرت رسیده را گرفت؟ آیا شما کمکم میکنید تا بتوانم مسؤلیتهای اجتماعی خود را از این به بعد بخوبی انجام دهم؟

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۱:۳۴ بֽظֽ | Reply

حبیب ـت :

با سلام !
مقاله و مبحث بسیار خوب و مطرحی است اما!
نمیتوان جای مقوله اخلاق را با دین عوض کرد :
اخلاق دینی
یا مثلاً
دینیت اخلاقی
و با همین اسلوب روش شناسی به سنجشگری آن پرداخت؟
..............................................................
عبدی:
قرار نیست که ترکیب دین اخلاقی در برابر دین غیر اخلاقی وجود داشته باشد.البته اخلاق دینی داریم در برابر اخلاق غیر دینی که موضوع آنها تا حدی فرق می کند .

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۱:۵۲ بֽظֽ | Reply

:

متاسفانه ما عادت کردیم که پسوند های عجیب استفاده کنیم و لغات را از معنی واقعی خود تهی کنیم مثل : جمهوری اسلامی - مجلس شورای اسلامی - مردم سالاری دینی و...
به نظر بنده از انجاییکه حکومت امکان تامین این موارد را ندارد با افزودن این پسوند ها واژه ها را از معنی واقعی آنها تهی می کند.

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۴:۴۳ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

بنظر من موضوع اخلاق , یک موضوع غیرملموس ولی احساس شدنیست!! به همین دلیل بنظر میرسد توافق بر روی اصول آن , خیلی ساده نباشد! مخصوصا برای کسانی که هنوز در مسایل اثبات شدنی مثل دو دو تا چهارتا , با هم به توافق نرسیده اند!!
رک و راست
بر خلاف شما معتقدم اخلاق و مسایل اخلاقی در همه جا یکسان است . بر خلاف نظر شما نه اخلاق اقتصادی را قبول دارم و نه اخلاق سیاسی را و نه اخلاق ورزشی را .... بنظر من اخلاق اخلاق است و بد اخلاقی بد اخلاقی !!
مثال نانوایی شما در دو محله فقیر و غنی را هم توضیح میدهم فقط قبل از آن بگویم دانشجویان دوره آخر پزشکی را در نظر بگیرید که برای طرح خود باید محل طرح را انتخاب کنند. به نظر شما چه کسانی شهرهای محروم را انتخاب میکنند؟ و چه کسانی شهرهای خوش آب و هوا را؟ آیا بین این دو انتخاب , داشتن و نداشتن اخلاق فردی و نه اخلاق پزشکی و اقتصادی , تاثیر دارد ؟
رک و راست
بر خلاف شما , معتقدم اخلاق در ورزش همان اخلاق است که در اقتصاد است و اخلاق در اقتصاد همان است که در سیاست است ... و همه ی آن اخلاق ها همانیست که عصاره ی آن در قانون حقوق بشر آمده است , تساوی , تساوی دیدن , تساوی قضاوت کردن , تساوی حقوق ...... احترام به قاون , احترام به اعتقادات دیگران , محترم شمردن آزادیهای فردی و .....
بنظر من زیر پا گذاشتن قاون توافق شده و پشت پا زدن در ورزش همانقدر زشت و عمل مجرمانه و مستحق کارت قرمز و اخراج و بد اخلاقیست که پشت پا زدن در سیاست زشت و غیر اخلاقی و قابل مجازات !!..... بنظر من پشت پا زدن در اداره همانقدر زشت است که در محله و زندگی شخصی ....
برخلاف نظر شما , بنظر من فرد دارای اصول اخلاقی ( معتقد به رعایت قاون و محترم داشتن آزادیها و حقوق دیگران و ....) را در هر جایی بگذاری حتی خارستان , آنجا را گلستان میکند و بر عکس فرد خود خواه و قدرت طلب و زورگو و ... را هر جایی بگذاری حتی گلستان , آنجا را خارستان میکند !
و اما در مورد نانوایی
بهتر است در مورد بیان مسایل و مشکلات مبتلا به امروزمان جوری نباشیم که از ترس اینطرف افتادن , عقب عقب برویم و از آن طرف بیفتیم!! همان کاری که اوایل انقلاب کردیم , از ترس شاه آنقدر عقب عقب رفتیم که ...... و حالا باز از ترس بد اخلاقیها آنقدر عقب عقب برویم که فقط سودجویی و منفعت شخصی را در نظر بگیریم و اخلاقی بنامیم و ..... هیچ چیز دیگر پیرامونمان را جز منفعت شخصی نبینیم و ....
اما
اخلاق یک نانوا مجانی دادن نان در محله فقیر نشین و گران دادن آن در محله اعیان نشین نیست!! بلکه اخلاق نانوا احترام به محیط و به شکل و شمایل و طرز پوشش و لحن مشتریها و از قانون تخطی نکردن در هر دو محله است . اخلاق یک نانوا اینست که طرز برخوردش در دو محله یکی باشد و نه جلوی پای یکی بلند شود و جلوی پای دیگر تف بیاندازد!! همین ! ... غیر اخلاقی یک نانوا اینست که اگر در محله فقیر بود بیشتر از محله اعیان نشین به مردم اجحاف نکند !! چون آنها فقیرند !! چون آنها اعترضشان بجایی نمی رسد !! .... و اتفاقا من بسیاری از ثروتمندان را می شناسم که از پول همین مردم فقیر نشین به ثروتهای کلان رسیده اند!! اتفاقا فقرا احتیاج به نان مجانی ندارند بلکه بقول معروف باید از نخورده گرفت داد به خورده تا خورده خورده دونش در آید !! این ثروتمندان هستند که محتاج ترند !! ببینید بر سر آن چگونه به هم در قدرت پنجه می کشند!! .... اتفاقا مردم فقیر بخشنده تر و دریا دل تر از مردم غنی هستند!! و ...
البته مطمانم که نتوانسته ام در این مختصر نکات ظریف موضوع را باز کرده و توضیح دهم ولی امیدوارم توانسته باشم زوایه ی نگاه خود را بر خلاف نگاه شما , به موضوع اخلاق توضیح داده باشم.
با تشکر فراوان همیشگی

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۵:۴۶ بֽظֽ | Reply

ترانه - ج :

نیچه در کتابش فراسوی نیک و بد مطرح می کند که باید از دگم گرایی ها در اندیشه فلسفی دوری کرد. او حقیقت گرایی مطلق افلاطون را زیر سئوال می برد و جستجوی خیر و حقیقت مطلق را باطل می داند. وی می گوید که برای بشر بنیادی تر از بررسی حقیقت جستجوی ارزش آن بوده است و متافیزیسین ها همگی به دنبال ارزش گذاری مفاهیم متضاد بوده اند. نیچه می گوید که باید در تضادهای دوگانه شک کرد. نیز می گوید از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. اگر چه نیچه مطرح می کند که چه بسا این ارزش گذاری ها اشتباه و ظاهربینانه است. از نظر وی نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم. او احکام نادرست را برای زندگی بشری ضروری می انگارد و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی می داند. از نظر او فلسفه فراسوی نیک و بد ضروری ست.

نیچه مخالف عرفاست و نظر آنان را مبنی بر قرار دادن شهود به عنوان مبنای جستجوی درونی باطل می داند. او همچنین معتقد است که کسانی که به شهود دلایل منطقی را متصل می کنند راه به خطا رفته اند. از نظر او بشر به دلیل خواست قدرت به دنبال شناخت است نه به دلیل تشنگی عقل ناب. نیچه از کانت و اسپینوزا که در پی یافتن مبانی اخلاقی برای فلسفه خود بوده اند انتقاد می کند و تلئولوژی یا غایت انگاری اسپینوزا را باطل می داند. وی می گوید که نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا او طبیعت را بی رحم می داند و معتقد است اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد و او از رواقیون که در اخلاق سختگیر بودند و می گفتند که باید زندگی با طبیعت سازگار باشد انتقاد می کند. نیچه می گوید که غرور و فریب رواقیون دلیل علاقه آنها به اخلاق و آمیختن آن با طبیعت است. زیرا تفکر رواقی درواقع نوعی استبداد راندن بر خویشتن است و چون فرد جزئی از طبیعت است پس طبیعت نیز استبداد را بر او حاکم می کند.

از نظر نیچه فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. پس از نظر وی فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. او معتقد است که باید بیش از خواست حقیقت جستجو کنیم. نیچه مسیحیت و متافیزیک را نیهیلیسم یا انکار زندگی و جهان گذران به نام حقایق جاویدان و ثابت می داند زیرا خشک مذهبان به دنبال هیچ مطمئن هستند تا چیز نامطمئن.

نیچه جهان را بر اساس خواست قدرت می داند. او سخت ترین و خطرناک ترین آزمون را دور کردن خود از همه وابستگیها می داند. او می گوید که فلسفه ای که ادعا کند حقیقت برای همه است جزمی میشود. خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. نیچه حتی جذب شدن افراد به یک فرد زاهد را به دلیل خواست قدرت در آنها می داند. قدرتی که ضدیت آنها با طبیعت را سبب می شود تا طبیعت وجودشان را نادیده بگیرند. نیچه مفاهیمی مانند خدا و گناه را بازیچه های کودکانه برای بشر می داند. او عبادت دینی را نتیجه بیکاری و فراغت آدمی می داند و می گوید که کسانی که بدون دین زندگی می کنند افرادی پرکار هستند که وقتی برای عبادات دینی ندارند ولی نسبت به آن بی تفاوتند و اگر از آنها بخواهند آن را انجام می دهند. نیچه خداگرایی انسان را نشانه ترس او از دست یافتن به حقیقت و گرایش او به تحریف معنای زندگی می داند. از نظر نیچه دین برای فرانروایان وسیله رسیدن به قدرت است. دین به فرمانبران انگیزه و وسوسه قدرت طلبی در آینده و به مردم عادی احساس آسایش و رضایت از زندگی را می دهد. نیچه می گوید که دین برای پرستاری کردن از آدمی و پایان دادن به رنج های او آمده ولی بر رنج هایش می افزاید! و آنچه را که باید نابود شود را نگه داشته و سبب پست شدن آدمی شده است طوری که بیمارگونه احساس عذاب وجدان می کند.

نیچه نتیجه عشق به یک نفر را به زیان دیگران می داند و نتیجه می گیرد که عشق به خدا هم چون عشق به یک نفر است به زیان دیگران تمام می شود. وی همچنین می گوید که آنچه آدمی را والا می کند مدت احساس های والا در اوست نه شدت آن احساس ها. او می گوید که کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد! و کسی که خود را خوار بشمارد به عنوان خوارشمارنده باز هم خود را بزرگ خواهد دانست. او حقیقت را به دریا تشبیه می کند که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند. وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. گاهی ظواهر انسان را فریب می دهد مثلا سردی بیش از حد و یخ زدگی می تواند انگشت را بسوزاند و سوزان به نظر آید! آدمی که از بی اخلاقی اش شرمگین است در نهایت از اخلاق خودش هم شرمگین خواهد بود. از نظر نیچه مردان بزرگ فقط آرمان های خود را نمایش داده اند. خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. کسیکه بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند. آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.


۳۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۰۰ بֽظֽ | Reply

جامعه شناس :

تراژدی قدرت در شاهنامه" نوشته: مصطفی رحيمي , کتاب شامل دو بخش است.

کتاب اول تحليلی از "قدرت" ارائه می دهد. او مينويسد: "در بحث فيلسوفان از مهمترين انگيزه روان آدمی دو عقيده مهم در ميان است. راسل از قدرت می گويد و مارکس از ثروت. اما چرا مارکس مرتکب چنين اشتباهی شده و کشش ثروت را مهمتر از وسوسه قدرت ديده است؟ علت را اولا بايد در محيط اجتماعی آن روزگار و ثانيا در محدود بودن ديد بشر جست: از نظر اجتماعی زمانی که انديشه مارکس اوج می گرفت زمان پديد آمدن زشت ترين و هولناک ترين چهره های سرمايه داری بود ...." و يا در جای ديگر "بر عکس آنچه که مارکسيسم می گويد فاشيسم زاده سرمايه نيست. اين را نوشته پولانزاس متفکر سوسياليست تحت عنوان فاشيسم و ديکتاتوری به خوبی نشان داده است".

کتاب دوم او نقش "قدرت" خواهی را در مورد روياروئی "رستم و اسفنديار" و سپس "رستم و سهراب" مورد بررسی قرار می دهد. برخورد به قدرت فقط منفی نيست. در مورد قدرت می خوانيم: "برای خدمت به اهورا مزدا بايد قدرتمند بود. ولی همين قدرت اگر وسيله دادگستری به جمشيد می دهد، چون از حد گذشت باری کار او را به جنون می کشاند تا جائی که خود را خدا می داند. و اين است خصيصه شگفت انگيز قدرت. نه ميتوان در اداره جامعه از آن گذشت و نه ميتوان آسان مهارش کرد. ... مصدق بدون نخست وزيری نمی توانست نفت ايران را ملی کند. امير کبير تنها در کسوت صدارت عظمی است که می تواند با فساد و زبونی و يگانه پرستی درافتد...".

"...گشتاسب نمونه انسانی است که ديو قدرت از او هيچ چيز اهورائی باقی نگذاشته است. وی تنها به حفظ قدرت خود می انديشد و بس. قدرت برای او وسيله نيست هدف است و در راه اين هدف، طبيعی ترين و مقدس ترين مواهب اهورائي، مهر فرزندی، را قربانی می کند. از لذتها، لذت قدرت او را بس است. ... گشتاسب چنان در لذت غرق است که با يک دام هم فرزند (اسفنديار) را می کشد و هم گستراننده معنويت (رستم) را. او خوب می داند که رستم، پهلوان ميدان مردمی، کسی نيست که تن به اسارت دهد و دست بسته به در گاه او بيايد. اما برای ادامه قدرت ناميمون خود آگاهانه پسر دين گستر را به جنگ رستم، به سوی نابودی می فرستد".

در قسمت رستم و سهراب می خوانيم: "می بينيم که طرحی [طرح رستم] بسيار جاه طلبانه است. می خواهد بسيار ساده سازمان دو کشور را در هم بريزد: کاووس و افراسياب چه داخل آدمند که بر دو کشور پهناور سلطنت کنند، جائی که من و رستم هستيم آنان حق ابراز وجود ندارند.

اعتراض به وضع موجود و خواستار دگرگونی بودن امری مقدس است ولی در مورد سهراب نکته در سه چيز است:

قدرت خود را افزون تصور کردن و همه دشواری ها را در سايه قدرت قابل حل دانستن، و مساله اصلی يعنی سازمان دادن جهان نو را دست کم گرفتن.

ريشه فاجعه نکته آخر است و اين دقيقاچيزی است که انقلابيانی چون ربسپير و لنين و چه گوارا نيز بدان دچارند.

ربسپير می پنداشت همين که سر دشمنان جمهوری به زير گيوتين برود، حکومت "فضيلت" مستقر می گردد. لنين نيز ساده گير بود و اين ساده گيری را مارکسيسم در خدمت او گذاشته بود: پرولتاريا جهان نوی و انسان طراز نوی خواهد آفريد و بشر را جوان خواهد کرد. و چون سالها گذشت و از رسالت پرولتاريا خبری نشد، لنين اين مهم را به عهده حزب خود گذاشت: حزب من مالکيت خصوصی را لغو خواهد کرد. با اين کار استثمار انسان از انسان خاتمه می يابد و چون چنين شد زير بنا درست شده است، سپس همه چيز روبه راه خواهد شد. پس اين منم که ميتوانم همه چيز را تغيير دهم و درهای بهشت را بگشايم. دوم آنکه چون به قدرت برسم از آن رو که آدميان چون موم در دست من نرم اند، همه مشکلاتشان را حل می کنم".

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۰۸ بֽظֽ | Reply

مجتبی :

نمیدانم چرا ما همه ش دوست داریم هر چیز را با یک چیز دیگر قاطی کنیم ؟ مردمسالاری دینی! جمهوری اسلامی ! اخلاق سیاسی ! اقتصاد اسلامی ! اخلاق دینی ! ( کاش کسی بود و میگفت اخلاق عیر دینی یعنی چه!؟)....جنگ آزادیبخش!! اصلاح طلب دینی ! اصلاح طلب خیلی خیلی دینی! .... اصلاح طلب دینی واقعی ! ....
بهتر نیست برای جل گره گوره ها موجود , در ابتدا مسایل را ساده کنیم؟ مردمسالاری - اقتصاد- جمهوری - جنگ - صلح - .... اخلاق ؟

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۲۸ بֽظֽ | Reply

Rahim :

اسماعيل لطف اللهي، برادر دانشجوي سنندجي ابراهيم لطف اللهي که در بازداشتگاه سنندج به طور مشکوکي جان ‏سپرد، در گفتگو با روز از دستگيري اين دانشجو، ملاقات با او در زندان و بالاخره مرگ وي گفته است. اسماعيل ‏معتقد است برادرش خودکشي نکرده و تاکيد مي کندکه: "ما خواستار کالبد شکافي جسد برادرم هستيم". اسماعيل مي ‏گويد: "ما هنوز خبر مرگ ابراهيم را باور نکرده ايم چرا که همه چيز فقط 8 روز به طول انجاميد". مصاحبه در پي ‏مي آيد. ‏

‎‎آقاي لطف اللهي! چند روز بعد از بازداشت برادرتان، خبر خودکشي او را به شما دادند. چطور از مرگ ‏وي باخبر شديد؟‎ ‎
نيروهاي امنيتي 16 دي ماه، برادرم را دقايقي پس از اينکه امتحان دانشگاهش تمام مي شود، در خيابان بازداشت و به ‏بازداشتگاه سنندج منتقل کردند. 3 روز بعد او را به قرنطينه ي زندان سنندج انتقال دادند و ما در آنجا توانستيم با او ‏ملاقات داشته باشيم. اما در 25 دي، يعني 8 روز پس از دستگيري او از ستاد خبري سنندج با ما تماس گرفتند و گفتند ‏ابراهيم در زندان خودکشي کرده و در قبرستان بهشت محمدي سنندج دفن شده است. ‏

‎‎شما هم به قبرستان رفتيد؟‎ ‎
بله ما رفتيم و مرده شور قبرستان، قبر ابراهيم را به ما نشان داد. قبر که نه بتن!‏

‎‎بتن؟!‏‎ ‎
بله قبر او را با سيمان بتن کرده بودند. شايد براي اينکه نتوانيم جسد او را از خاک بيرون بکشيم و احيانا چيزي را ببينيم ‏که آنها نمي خواهند ما ببينيم. ‏

‎‎يعني چي ببينيد؟‎ ‎
آثار شکنجه و يا هر چيزي که مي توان از طريق آن آدمي را به قتل رساند. ‏

‎‎کسي شاهد خاکسپاري جنازه برادرتون بوده؟‏‎ ‎
مرده شوري که در آنجا کار مي کند به ما گفت چند نفر با چند ماشين حکومتي آمدند و جنازه را دفن کردند. ‏

‎‎يعني او جنازه را ديده بود؟‎ ‎
نه نديده بود چون نيروهاي امنيتي خودشان آن را دفن کرده و اجازه نداده بودند کسي نزديک شود. ‏

‎‎شما گفتيد که چند روز پس از بازداشت ابراهيم، با او در زندان ملاقات کرديد. از روز ملاقات بگوييد. ‏وضع جسمي و روحي برادرتان در جريان ملاقات چطور بود؟‎ ‎
من و مادرم به زندان رفتيم تا او را ببينيم و توانستيم با او ملاقات کابيني داشته باشيم. برادرم در طول ملاقات روحيه ي ‏خوبي داشت و مثل هميشه بود . حتي از من خواست برايش لباس گرم ببرم. در کل حال او خوب بود. ‏

‎‎يعني به نظر نمي رسيد که قصد خودکشي داشته باشد؟‎ ‎
مطلقا! ما باور نمي کنيم که او خودکشي کرده باشد. هم از لحاظ روحي و هم جسمي خوب بود. اگر خودکشي کرده پس ‏چرا نگذاشتند جسد او را ببينيم و يا چرا خودشان جسد را دفن و بعد هم سيمان کردند؟

‎‎اصلا چرا او را بازداشت کردند؟‎ ‎
او به مسائل دانشجويي علاقه داشت و پسري پر انرژي بود. مي گفتند فعاليتهايي در دانشگاه داشته. حتي قبل از اينکه ‏بازداشتتش کنند، نيروهاي امنيتي يکي، دو بار براي دستگيري او به منزل ما آمده بودند اما وقت هايي که ابراهيم در ‏خانه نبود. تا اينکه در روز امتحان بازداشتش کردند. سابقه احضار يا بازداشت قبلي نداشت. ‏

‎‎ابراهيم در کدام دانشگاه وچه رشته اي مشغول به تحصيل بود؟‎ ‎
او 27 سال سن داشت و دانشجوي ترم 7 رشته ي حقوق در دانشگاه پيام نور سنندج بود. ‏

‎‎بعد از دريافت خبر مرگ وي، شما کجاها رفتيد؟ قضيه را پي گيري کرديد؟‎ ‎
ما فقط به ستاد خبري رفتيم و آنجا گفتند که خودکشي کرده. حتي نگفتند چطور خودکشي کرده. در آنجا تنها به ما اجازه ‏دادند تا 3 روز مراسم عزا برگزار کنيم. ‏

‎‎شما که فرضيه ي خودکشي را رد مي کنيد، براي اينکه به واقعيت پي ببريد از مجراي قانوني کاري خاصي ‏خواهيد کرد؟‎ ‎
ما خواستار نبش قبر هستيم. بايد روي جسد برادرم کالبد شکافي انجام بگيرد تا علت اصلي مرگ او مشخص شود. ما ‏وکيل گرفته ايم و اعلام جرم خواهيم کرد و از نيروهايي که مستقيم و غير مستقيم در مرگ برادرم نقش داشته اند ‏شکايت مي کنيم. حتي ما الان واقعا نمي دانيم که برادرم در آن قبر است يا نه. پس بايد نبش قبر صورت بگيرد. ‏

‎‎پدر و مادرتان در چه حالي هستند؟‎ ‎
خيلي ناراحتند. هنوز باورشان نشده که ابراهيم ديگر زنده نيست. همه چيز 8 روز به طول انجاميده؛ اول او را بازداشت ‏مي کنند، بعد ما در زندان، ملاقاتش مي کنيم و چند روز پس از ملاقات به ما زنگ مي زنند و آدرس قبر او را به ما ‏مي دهند. ما شوکه شده ايم. ‏

‎‎چيزي هست که در آخر بخواهيد بگوييد؟‎ ‎
نه ! ما اميدواريم مجرمان واقعي پيدا شوند و ما مجازات آنها را با چشمانمان ببينيم. ‏

‏ ‏


۳۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply

حبیب ـت :

یادم میآید حدود 20 سال پیش رئیس جمهور و یا نخست وزیر اسرائیل در اثر یک افتضاح مالی استعفا کرد.
جریان افتضاخ مالی هم این بود که گویا همسر نامبرده مبلغ بیست یا دو هزار دلار در یکی از صندق پس انداز های مالی یا بانکهای امریکائی پس انداز داشته بود که در اظهار نامه مالیاتیش ذکر نکرده بود.
حدود هشت سال پیش که اینگوار کارلسون از نخست وزیری و رهبری حزب سوسیال دموکرات (سوئد) استعفا داد ، خانم مونا سالین تقریباً بلا ( رهبر فعلی حزب)منازع قرار بود جانشین وی شود ولی یکدفعه رو شد که ایشان چند دفعه در جای غیرقانونی پارک کرده و جریمه پارک را هم دیر پرداخت کرده است! همین و همین توضیح بیشتر را به خواننده وامیگذارم! ولی نمیتوانم اینرا اضافه نکنم که در جوامع توسعه نیافته، نظام فرد و عقیده و قبیله محور است و د رغرب قانون محور.






۳۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۳۳ بֽظֽ | Reply

مرتضی - ک :

به تازگی در مطالعه دیدگاه های وبر، متفکر و جامعه شناس برجسته آلمانی، نکات قابل توجهی از او را برای خود- و هرکس که دوست داشته باشد کلامی بیش بیاموزد- خواندنی و آموختنی دیدم. گاه، افسوس می خوری که ای کاش، اهالی سیاست و به ویژه آن ها که دستی در قدرت دارند، نگاهی هم به مطالب و آراء و اندیشه های بزرگان علم سیاست می افکندند.

می توان به سهولت، دست ها را در آسمان تکان داد و باشور و احساس، واژه ها را در پی هم قطار کرد؛ اینجا، آنجا؛ امروز، فردا ؛ بی احساس مسئولیت و تعهدی، سخن گفت و خلق پرشمار را به شعف آورد و شاد بود که "مردمی" سخن گفته ای و ...

ماکس وبر ، به نقد "احساس غرور مبتذل" سیاستمدار می پردازد. به عقیده او، این احساسی است که یک سیاستمدار باید هر روز و هر لحظه بر آن غلبه کند؛ احساسی که هر چند طبیعی است و وجود آن در هر انسانی، ملموس؛ اما به خصوص برای سیاستمدار، "یک دشمن بی مایه" است.

به نظر وبر، غرور عالمان ودانشگاهیان و دانش پژوهان، نوعی بیماری شغلی است، اما تقریباً بی ضرر است، چرا که علی القاعده، لطمه ای به تشکیلات علمی نمی زند. ولی در مورد سیاستمداران، وضع کاملاً فرق می کند.

وبر معتقد است که در عرصه سیاست، تنها دو نوع "گناه کبیره" وجود دارد: "بی هدفی و عدم مسئولیت"، که گناه دوم،اغلب- اما نه همیشه- ناشی از همان بی هدفی است. به عقیده وبر، غرور و اشتیاق به "حضور شخصی" در صحنه، سیاستمدار را به شدت وسوسه می کند که یکی از این گناهان یا هر دو آن ها را مرتکب شود. به ویژه هنگامی که "عوام فریب" مجبور باشد به "جلب توجه" روی بیاورد. بنابراین، آنچنان که این اندیشمند شهیر تأکید می کند، سیاستمدار همیشه در معرض این خطر است که به نوعی "بازیگر" تبدیل شود و مسئولیت اعمال خود را جدی نگیرد و تنها به تأثیری که بر دیگران می گذارد، دلخوش باشد. بی هدفی، سیاستمدار را وسوسه می کند تا در آرزوی زرق و برق ظاهری قدرت باشد، و نه قدرت واقعی.

احساس بی مسئولیتی سیاستمدار- آن گونه که ماکس وبر تصریح می نماید- حاکی از آن است که از قدرت، به خاطر "نفس قدرت" لذت می برد و هدفی واقعی را دنبال نمی کند.

وبر همچنین معتقد است: "هیچ چیز به اندازه سیاستمداری لاف زن و تازه به قدرت رسیده ، و خود بزرگ بینی ناشی از احساس قدرت، به نیروی سیاسی لطمه نمی زند". به عقیده این جامعه شناس برجسته، چه بسا سیاستمدار مزبور در جلب توجه دیگران بسیار موفق باشد، اما کارش بی معناست و نتیجه ای به دست نمی دهد. هرچند که او (وبر) این نکته را هم مورد توجه قرار می دهد که متأسفانه درمیان مردم (جامعه) هم ، گرایشی قوی وجود دارد که چنین افراد و سیاستمدارانی را تکریم و ستایش می کنند...

اینجا و آنجا هر فردی- هر شهروندی- می تواند فارغ از مسئولیت و تعهد، سخن بگوید و لاف زند؛ به میزانی که دایره سخنان پوچ فرد، پیامدهایی ناگوار برای دیگران دارد، این بی مسئولیتی بیشتر غیر قابل دفاع و مذموم به نظر می رسد. به بیان دیگر، به میزانی که افراد از پلکان قدرت بالا می روند و بر کرسی های رفیع تری می نشینند، مجبور و ملزم به متعهدانه سخن گفتن و مسئولانه رفتار کردن هستنند. بی مسئولیتی و بی هدفی آنان در اظهارنظر، تبعات ونتایج ناگواری نه فقط برای خود ایشان، که جامعه، در پی خواهد داشت. عوامفریبی، اگرچه یک روز یا چند روز، نتیجه دهد، تجربه تاریخ نشان داده است که ماندگار و تضمین کننده حضور یک فرد در قدرت و در عرصه سیاست نیست. "بازیگران بی مسئولیت" سیاست، سرانجام مواخذه خواهند شد...
...........................................................
عبدی:
اینها از جملات ارزشمند وبر است که هیچگاه بوی کهنگی نخواهد داد.

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۶:۳۵ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری لرکی :

چگونه میتوان جلوی وسوسه شدن افراد قوی و بالطبع ضعیف النفس های به قدرت رسیده را گرفت؟ آیا شما کمکم میکنید تا بتوانم مسؤلیتهای اجتماعی خود را از این به بعد بخوبی انجام دهم؟ این نتیجه گیری نهایی به چند پرسش از سوی کاربر محترم امید خاتمه یافت. من این دورا انتخاب کردم چرا که فکر میکنم قدرت درید ضعیف النفس خود مایه ترویج ضعفانیت نفس در حوزه همین قدرت خواهد بود. یادم میاید روزی هیئتی از مدیریت بانک.... که مدیرکلش بعدا به چندماه زندان محکوم واز اهرم قدرت محروم شد به شهر پاریس آمدند و منهم را برای خالی نبودن عریضه به ناهار وسپس به صعود به آخرین طبقه برج ایفل دعوت کردند.هنگامی که سوار آسان بر یا همین آسانسور خارجی شدیم از مدیرکل پرسیدم میبینید هرچه بالاتر میرویم آدم هارا کوچکتر میبینیم. خانه ها و همه مصادیق خریدنی را کوچکتر میبینیم.ایشان گفتند درست میگویید.گفتم هرچه به پاکی آسمان نزدیکتر میشویم از اینها که مایه دلبستگی است دور میشویم.گفتند کاملا درسته. گفتم اما وقتی رجعت میکنیم به پایین همه آنهارا بزرگتر میبینیم.گفتند معلومه دیگه.گفتم کم کم آنقدر کوچک میشویم که میتوانیم در صندوق عقب یک اتوموبیل که از اون بالا دیده نمیشه جای بگیریم.گفتند همینطوره گفتم کاش همیشه به یاد پاکی آسمان هنگام صعود اعتقاد داشته باشیم وجایگاه خودرادرآنجا دیار پاک بجوییم گفت انشاالله.اما بعد از بازگشت به تهران شنیدم به گوشه سلولی افتاد چرا که فکر میکرد قدرتش ماندنی است.این فرجام همه قدرتمندانی است که بیمار قدرت هستند وازآسمان پاک فراری.کاش کسی میتوانست دوباره فیلم تنگسیر را نگاه کند.کاش امید عزیز این فیلم بسیار قدیمی جامعه خودمان را نگاه کند وبه پیام های پهلوان فیلم گوش دهد.ممنون از تحملتان

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۷:۲۴ بֽظֽ | Reply

محمد استنفورد :

پژوهش های حوزه اخلاق اقتصادی و رابطه آن موضوعات آن با اقتصاد اخلاقی بسیار اهمیت دارد. میدانید که ارزش کار ماکس وبر (Max Weber) این بود که بطور تجربی نشان دهد، چگونه یک دگرگونی اخلاقی میتواند، به پیشرفت اقتصادی شگرف بی انجامد. انطباق دستاورد نظری ویر در عرصه ایران میتواند این باشد که مشکل ایران علیرغم شعارهای که داده میشود، و عوامل خارجی به عنوان علت مشکلات قلمداد میشود، مشکل اخلاقی و بخصوص اخلاق کاری و اقتصادی است. و الا نباید سرمایه اجتماعی ایران در ردیف عقب مانده ترین کشورهای جهان باشد. اگر ایران درآمدهای نفتی را در اختیار نداشت، آنگاه چهره واقعی اقتصاد ایران آشکار شده تاثیر اخلاق بر روابط اقتصادی نیز روشن تر از این جلوه گر میشد. اما وجود درآمد نفتی متاسفانه موجب شده تا نه تنها ناکارائی مدیریتی بلکه حتی نارسائی اخلاقی نیز پنهان شود. آمارتیا سن(Amartya Sen)-برنده جایزه نوبل اقتصاد- در تایید نظرات ماکس وبر بر این باور است و بوسیله مشاهدات تجربی نشان داد که ملاحظات اخلاقی و ارزشهای غیر اقتصادی که قبلا بوسیله اقتصاد دانها منشاء اثر پنداشته نمی شد، از ارکان تصمیم گیری اقتصادی است و بر اقتصاد بسیار موثر. او جایزه نوبل را بخاطر همین نظریه که موجب شهرت او شد دریافت کرد. همو مدعی است که یک اخلاق شکوفا متوجه آینده و ارزشهای برابری طلبانه و آزادی خواهانه شرط پیشرفت اقتصادی است. دستاوردهای تجربی نیز همین امر را تایید میکند. اگر درآمد سرانه به قیمت ثابت را به عنوان متغیر نمادین (Proxy)پیشرفت اقتصادی تلقی کنیم و همچنین شاخص جینی(Gini index) را به عنوان شاخص هارمونی توزیع امکانات جامعه در نظر بگیریم و همچنین اگر ارزش فروش دارائی طبیعی از این سرانه کسر کنیم و سپس به یک مقایسه بین المللی بپردازیم، به این نتیجه میرسیم کشورهایی با شفافیت بیشتر، فساد اداری کمتر، دمکراسی مشارکتی گسترده تر، نه تنها با ثبات ترند بلکه دارای درآمد سرانه بالاتر و همچنین مرفه تر هم هستند. طبق گزارش سازمان ملل، سازمان بین المللی شفافیت و همچنین عفو بین الملل(به عنوان شاخص منبع نقض حقوق بشر از سوی دولت و نهادهای رسمی) کشورهای فنلاند، دانمارک، سوئد، سوئیس، کانادا، هلند از جمله کشورهائی هستند که مناسب توصیف میشوند. اما در مقابل نگاه کنید به کشورهای خاورمیانه و ایران!! برخی از جلوه های نارسائی اخلاقی در این جوامع را میتوان در مراسم عزاداری دید. خوب است دوستان از منکرات حکومتی و غیر حکومتی که در این دو روز مشاهده کرده اند، از دروغ پراکنی و ریا کاری، یادی بکنند.
محمد استفورد-درپارتمنت اقتصاد بین الملل


۳۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۰۲ بֽظֽ | Reply

جعفر قائمی :

یادم می آید اوائل انقلاب یکی از روحانیون در تلویزیون دولتی می گفت که هر قومی گناه کند خداوند باران را از آنها دریغ میکند. در همان زمان ایران و حتی سایر کشورهای خاورمیانه خشک سالی هم شده بود، حال آنکه آنانی که در اروپا بوده اند میدانند که در اروپا در این 50 سال اخیر خشکسالی نبوده است. این جا بود که این فکر به ذهنم رسید که کسانی که این حرفها را میزنند خبری از دنیا دارند؟

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۰۴ بֽظֽ | Reply

پ -ص :

"چون هیچ اجتماعی بدون انکه نظمی در ان برقرار باشد قابل دوام نیست و چون نظامی بدون مقررات و قانون امکان پذیر نمی شود به این جهت میتوانیم به عنوان یکی از قوانین تاریخ این قصیه را بپذیریم که نیرومندی عرف وعادت ،با ازدیاد قوانین ،وهم چنین نیرومندی غرایز ،با ازدیاد افکار و اندیشه ها نسبت معکوس دارند . برای انکه زندگی مردم با یکدیگر بسامان باشد ،ناچارقوانینی صرورت دارد که ،گرچه برجسب جماعات مختلف تفاوت پیدا میکند ،در محیط یک اجتماغ باید در باره غموم بموقع اجرا گذارده شود منشاء تولید این قوانین یا قراردادهایی است که مردم وضع کرده اند ،یاعرف و غادت است ،یا اخلاق،یا قوانین موضوعه . قرارداردها عبارت از نوغی سلوک و طرز رفتار است که مردم انها را برای ادامه رندگی خود نافع تر یافته اند . عرف وعادت عبارت از قراردادهایی است که در نسلهای متوالی بروفق سنت انتحاب طبیعی ،که کارشانتحاب بهتر و ار بین بردن فاسد است ،مورد قبول یافته و از ازمایشهای این نسلهای متوالی حذف وتبدیلهایی در انها بعمل اورده است .احلاق تشکیل میشود از غرف وغادتی که اجتماع انها را برای خیر و تکامل خود دارای اهمیت حیاتی تشخیص میدهد در اجتماعات اولیه که از قانون نوشته و مدون اثری نیست همین عرف و اخلاق اساس تنظیم اعمال بشری بشمار میرود و پایداری و پیوستگی نظم اجتماع را تامین میکند چون زمان پیش میرود واثر جادویی خود را بر این غرف و عادات باقی میگذارد در نتیجه تکرار برای فرد حکم طبیعت ثانی را پیدا میکند که چون از حدود انها تجاوز کند احساس ترس و پریشانی و ننگ در وی پدید میشود این همان وجدان و ضمیر یا حس اخلاقی بشمار میرود که در نظر داروین "بهترین وسیله درتمایز انسان و حیوان است " این ضمیر اخلاقی در مراحل تکامل خود که پیش میرود علت پیدایش ضمیر اجتماعی میگردد و بوسیله ان السان بخوبی احساس میکند که وابسته به جماعتی است و باید ان را دوست بدارد و محترم شمارد اخلاق عبارت است از همکاری فرد با عموم و همچنین همکاری و تغاون هر دسته ای با دسته واجتماع بزرکتر باین ترتیب باید گفت که پیدایش مدنیت بدون اخلاق امکان پذیر نبوده است " ویل دورانت، تاریخ تمدن جلد اول فصل چهارم
و از همین کتاب: دین با دو وسیله از اخلاق پشتیبانی میکند که یکی از انها اساطیر است و دیگری محرمات.

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۴۵ بֽظֽ | Reply

فرزاد - ق :

احساس میکنم دچار یک سوء تعبیر یا سوء برداشت در این پست شده ام.
اول اینکه متوجه نشدم اخلاق سیاسی شما با وسوسه قدرت امید چه ربطی پیدا میکند ؟ آیا وسوسه ی قدرت که عملیست انسانی , نرمال و طبیعی , پدیده ی غیراخلاقی محسوب میشود یا نه ؟
غیر از آن تناقض , جنابعالی نوشته اید:
"شايد برخي بپرسند كه چه اشكالي دارد كه اخلاق در عميق‌ترين شكل خود بر سياست هم حاكم شود؟ به نظر بنده اين خطري است كه بنيان‌هاي سياست را تهديد مي‌كند."( پایان نقل قول)
تا اینجا کار اشکالی نیست , چون نظر شماست و محترم , ولی در ادامه نوشته اید:


"همان طور كه اخلاق به آن مفهوم گسترده و شخصي خود نمي‌تواند در جنگ حاكم باشد"(پایان نقل قول)
اینجا یک سؤال بزرگ مطرح میشود , چرا؟ اگر نشود در جنگ اخلاق را رعایت کرد پس این اخلاق به چه دردی میخورد؟.... نوشته ی شما را ادامه میدهیم:

"و اگر چنين شد، در واقع ديگر چيز به نام جنگ نداريم، بلكه صلح و صفا و صميميت كه ويژگي بنيادي نهاد خانواده است را براي موقعيت جنگ!! تجويز كرده‌ايم."(پایان نقل قول)
چه چیزی بهتر از این ؟ چه هدفی اخلاقی تر از این که ما بتوانیم جنگ را به صلح تبدیل کنیم و جهنم زندگی را به بهشت وعده شده منتقل کنیم؟
نوشته شما را دنیال میکنیم:
شايد در چنين جامعه‌اي چندان هم غير منتظره نباشد كه شاهد قواعد جنگي در نهاد خانواده باشيم. (افزايش شديد و روزافزون قتل‌هاي خانوادگي در ایران) آنچه كه سبب نگراني مي‌شود اين است كه با چنين گنده‌گويي‌ها و بلندپروازي‌هاي بي‌حاصل براي اخلاقي كردن جنگ، سياست، روابط بين‌الملل، در عمل نه تنها قادر به تحقق ذره‌اي از اين خواسته‌هاي بي‌ارتباط با واقعيت و ماهيت اين حوزه‌ها نخواهيم شد، بلكه اين حوزه‌ها را از اخلاق متناظر و ضروری خودشان هم تهي مي‌كنيم و چه نمونه ای بهتر از وضعیت سیاست در ایران که حداقل ضوابط اخلاقی حوزه سیاست هم، در آن و به سهولت نادیده گرفته می شود. اين داعيه‌هاي گزاف محصول شكست‌هاي پي‌درپي در حوزه‌هاي ديگر است به نوعي فرار به جلو نيز تلقي مي‌شود، و براي پوشاندن ضعف‌ها و ناكارآمدي سياستمداران در اجراي وظايفشان چنين ادعاي گزاف مطرح مي‌شود."(پایان نقل قول)
سؤالات بسیاری نیز در این قسمت هست که برای طولانی نشدن از آن صرفنظر میکنم فقط اجازه دهید اشکال کار آمیختگی اخلاق و سیاست و حذف اخلاق در سیاست را در میدان عمل ملموس با همدیگر مورد مطالعه قرار دهیم و نه در دنیای عدم درک ذهن و کلمات ؛ ...
..........................................................
..........................................................
عبدی:
کامنت طولانی شما حذف می شود به دو دلیل .دلیل اولش را می دانید همان پوست خربزه است .اما دلیل مهمترش این است که اگر بخواهم در این زمینه اظهار نظر نکنم پذیرفتنی نیست و اظار نظر هم مشکلات عدیده ای درست می کند و وقت می خواهد که موجود نیست.نقل قولهای آن آقا را خیلی جدی نگیرید معمولا تاریخ سازی است تا نقل قول.

۳۰ دی ۱۳۸۶ ۹:۴۲ بֽظֽ | Reply

صمد :

در تایید گفته ی شما : جامعه عجيب و غربي هستيم، به قول معروف برخي مواقع از دروازه هم نمي‌توانيم وارد شويم، در مقابل در برخي مواقع ديگر از سوراخ سوزن هم مي‌توانيم عبور كنيم! بسياري از حالات پيش مي‌آيد كه در تساهل و مدارا نسبت به ديگران، دست هر مداراگري را از پشت مي‌بنديم. اما خدا نكند كه بر دنده ديگرمان بيافتيم، كه از كوچكترين گناه كه سهل است، ترك اولي را بر ديگران نمي‌بخشيم.فقدان تعادل و توازن در رفتارمان مشهود است. ترسوترين افراد، متهورترين‌ها را تشويق مي‌كنند. خسيس‌ترين‌ها، براي بخشنده‌ترين‌ها هورا مي‌كشند. تنبل‌ترين افراد، خواهان فعاليت و كار و كوشش مداوم از سوي ديگران هستند،بی صلاحیت ترین ها در باب صلاحیت دیگران نسخه می پیچند و ....
این خبر را جالب دیدم :
پس از آنكه درخواست ذليلانه و ضدملي نهضت آزادي مبني بر حضور ناظران بين المللي براي نظارت بر انتخابات ايران واكنش هاي وسيعي در داخل كشور برانگيخت و حتي رئيس ستاد اصلاح طلبان آن را «توهين آميز» خواند، يك چهره اصلاح طلب اين مايه از آبروداري را ضروري ندانسته ونظارت بين المللي بر انتخابات را «راهي مناسب» خواند.
به گزارش رجا نيوز يدالله اسلامي دبير كل تشكل اصلاح طلب مجمع نمايندگان ادوار در اين باره گفته است: «نظارت بين المللي بر انتخابات نيز موضوعي ساده و ابتدايي است كه در دنيا رواج دارد و بسياري از كشورها براي نشان دادن روند سالم انتخابات در كشور خود از آن بهره مي گيرند.
ما هم مي توانيم نظارت بر انتخابات را وارد برنامه ر يزي هاي خود كرده و براي عملي شدن آن همت خويش را به كار گيريم».


آقای عبدی چطور است یک شقه گوشت ( نظارت بازرسان بین المللی در مورد انرژی هسته ای) حلال است ولی شقه ی دیگرش ( نظارت بازرسان بین المللی بر سلامت انتخابات ) جرام؟
واقعا عجب رفتارهای متناقضی !!

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۱ قֽظֽ | Reply

:

رئيس كميسيون اقتصادي مجلس اعلام کرد که علي رغم ظرفيتهاي قوی و بالا , سهم ايران از درآمدگردشگري تنها 2دهم درصد است!!
در مورد سهم دو دهم درصدی گردشگری , چرا مردم نباید از میراث گذشته خود درآمد داشته باشند و لااقل این بودجه کمک خرجی بر زندگی پر مشقت آنان باشد؟ آنهم در دنیایی که دیگران از هوایشان نیز پول در می آورند؟

بنظر شما این دلیلی بر اخلاقی بودن سیاست کشور ماست یا دلیلی بر غیر اخلاقی بودن سیاست کشور ما ؟
...........................................................
عبدی:
هیچکدام.دلیل غیر عقلانی بودن.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۰ قֽظֽ | Reply

دانشجو :

امروز در روزنامه کیهان خواندم که 31 انجمن اسلامي دانشجويی به سران كشورهاي خاورميانه اعتراض کرده اند که چرا خواست ملت هاي خود را در مقابله باامپرياليسم و صهيونيسم بين الملل ناديده مي انگاريد!!
آقای عبدی چگونه میتوانم به این دانشجویان مسلمان بگویم شما که صدایتان به گوش کشورهای خاورمیانه می رسد لطفا صدای اعتراض ما را نیز به در داخل برسانید که چرا خواست ملت را در ایجاد و برقراری شعارهای سال 57( استقلال - آزادی - جمهوری اسلامی) و دلایل انقلاب مردم بر علیه دیکتاتوری شاه ......

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۴ قֽظֽ | Reply

سؤال :

نظر شما در مورد این نظر چیست؟
دبیركل مجمع زنان نواندیش مسلمان گفت: توصیه اول من به دموكراسی خواهان واقعی در كشور این است كه اخلاق سیاسی را رعایت كنند و آنگونه كه دیگران با آنها برخورد می‌كنند، خود با دیگران برخورد نكنند.
چهارمین نشست از سری برنامه‌های «چشم‌انداز توسعه تحزب ‌در ایران» با عنوان "نقش احزاب دربرگزاری انتخابات آزاد در ایران" هفته گذشته از سوی شاخه جوانان منطقه تهران جبهه مشاركت ایران اسلامی در محل دفتر مركزی این حزب در خیابان سمیه تهران برگزار شد.
فاطمه راكعی دبیركل مجمع زنان نواندیش مسلمان در سخنانی در این سمینار گفت: برای توسعه احزاب در ایران نخست باید اخلا‌ق سیاسی در كشور جا بیفتد و نهادینه شود.
وی تصریح كرد: این امر نه با ادبیات نخبه‌گرایانه بلكه در بین اقشار مختلف مردم بایستی نهادینه ‌شود. بدترین بداخلاقی سیاسی به تعبیر آقای خاتمی، در كشور را در انتخابات‌ مختلف شاهد بوده‌ایم.
راكعی با توصیه به دموكراسی خواهان برای رعایت اخلاق سیاسی گفت: اگرچه نمی‌‌توانیم این فرهنگ و اخلاق را نهادینه كنیم لااقل خودمان رعایت كنیم و ما در بداخلاقی سیاسی نمی‌توانیم مسابقه دهیم.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۱ قֽظֽ | Reply

نظارت و پرسشگری :

نظارت و پرسشگرى از مفاهيم آشنا در فرهنگ اسلامى است كه به منظور جلوگيرى از انحرافات فردى و اجتماعى پيش‏بينى شده است. از اين رو، از موضوعاتى است كه در علوم مختلف اخلاق، عرفان، فقه، سياست و مديريت كاربرد داشته و مورد توجه قرار گرفته است.

«نظارت و مراقبت» در اخلاق و عرفان، از شرايط لازم سير و سلوك معنوى است. در فقه و حقوق، ضامن تحقق عدالت و تأمين حقوق مردم و در سياست و مديريت، شرط سلامت اجتماع و موفقيت در مديريت جامعه است. تأكيد بر نظارت و مراقبت در حوزه زندگى فردى و مهم‏تر از آن حوزه زندگى اجتماعى حكايت از جايگاه مهم آن در فرهنگ اسلامى و تأثير فراوانش در جلوگيرى از طغيان انسان و تجاوز به حقوق خود و ديگران دارد.

نظارت در جامعه اسلامى برخاسته از مسؤوليت آحاد جامعه در قبال يكديگر است. وظيفه همگانى امر به معروف و نهى از منكر و نصيحت و خيرخواهى در حق يكديگر، نوعى نظارت و مراقبت است كه سلامت جامعه را تضمين مى‏كند. در اهميت اين فريضه بزرگ همين بس كه ملاك برترى امت اسلامى بر امتهاى ديگر است؛ «كنتم خيرأمه أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر»،(1) چنانكه ترك آن از عوامل سقوط و اضمحلال برخى از امتهاى پيشين است.

هر چند در دنياى امروز كه بر محور «انسان» و «آزادى» او بنا شده، دعوت ديگران به نيكيها و باز داشتن او از زشتيها دخالت در امور ديگران و محدود كردن آزادى آنها تلقى مى‏شود!


- نظارت بر قدرت‏

در اين ميان نظارت بر صاحبان قدرت از اهميت و جايگاه ويژه‏اى برخوردار است. تأكيد بر امر و نهى حاكمان به عنوان برترين مرتبه امر به معروف و نهى از منكر نشانه اين اهميت و جايگاه است.

در حالى كه در تاريخ گذشته جهان غرب، نظارت مردم بر دولتمردان، جايگاهى نداشت و حاكمان خود را از هر گونه نظارتى آزاد مى‏دانستند. اگر در جهان غرب «مقوله نظارت بر قدرت» سابقه‏اى چند صد ساله دارد و پس از دگرگونى نظامهاى سياسى از سلطنتى مطلقه به سلطنتى مشروطه و جمهورى مطرح شده، در جهان اسلام، همزاد با مكتب است.

جمله معروف «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته»(2) از رسول گرامى‏اسلام(ص) كه با مقوله نظارت و مراقبت پيوندى وثيق دارد، نشانه‏اى از اين پيشينه تاريخى است. پيامبر مردم را در جامعه اسلامى به گونه‏اى تربيت نمود كه همواره مراقب اعمال و رفتار صاحبان قدرت و ثروت باشند. نمونه‏هاى متعدد تاريخى در زمان خلفاى بعد از پيغمبر گواه بر اين حقيقت است. امير مؤمنان على(ع) با آنكه در مسند خلافت مسلمين و در رأس قدرت قرار داشت، مردم را به هوشيارى و مراقبت و نظارت بر دولتمردان تشويق مى‏كرد.

قيام و مبارزه شخصيت‏هاى موجه تاريخ اسلام در برابر دولتهاى جائر نيز برخاسته از تربيت دينى آنها بود. قيام امام حسين(ع) نمونه بارزى از تلاش و مجاهدت در راه احياى اين فريضه مهم اسلامى است.

بارى، «نظارت بر قدرت»، از مباحث مهم فلسفه سياسى است. از آنجا كه انسان هر گاه احساس بى‏نيازى و غنا كند بيشتر طغيان مى‏كند «ان الانسان ليطغى أن رآه استغنى»،(3) برخوردارى از ثروت و قدرت كه چنين احساسى را در انسان ايجاد مى‏كند، از مهمترين لغزشگاه‏ها بشمار مى‏رود. نظارت در عرصه سياست، به منظور جلوگيرى از طغيان انسانهاى قدرتمند و ثروتمند است، از اين رو دولتمردان جامعه بيش از شهروندان نيازمند نظارت و مراقبت‏اند.

در نظام سياسى اسلام نيز مهمترين عرصه نظارت، «نظارت بر دولتمردان» است و براى اين منظور اهرمهايى پيش‏بينى شده است. بشريت با الهام از فرهنگ و تمدن درخشان اسلام با ضرورت نظارت و مراقبت بر قدرت آشنا شد و تاريخ تلخ حكومتهاى ستمگر و استبدادى اين واقعيت را بيش از پيش آشكار كرد كه بايد اهرمهايى قوى به منظور كنترل حاكمان جامعه پيش بينى كرد. تفكيك قوا به منظور توزيع قدرت و نظارت بر يكديگر، تشكيل مجلس نمايندگان مردم، تأسيس نهادهاى مدنى و گسترش مطبوعات و رسانه‏هاى گروهى، همگى با همين هدف انجام گرفت تا با نظارتى بيرونى رفتار دولتمردان جامعه تحت نظارت نمايندگان مردم و افكار عمومى قرار گيرد و درصد فساد و سوء استفاده از قدرت كاهش يابد، اما همچنان اين پرسش جدى مطرح است كه اهرمهاى نظارتى در نظام‏هاى سياسى امروز دنيا تا چه حد توانسته است مانع فساد و انحراف صاحبان قدرت و ثروت شود؟ آنچه نظام سياسى اسلام را از نظامهاى سياسى ديگر امتياز مى‏بخشد، آن است كه در اين نظام، نظارت بيرونى براى مهار فساد و انحراف قدرتمندان - هر چند لازم است - اما كافى نيست. شناخت صحيح انسان و توانايى او در جهت صلاح يا فساد. همچنين تجربه نظامهاى سياسى بشرى اين واقعيت را نمايان مى‏سازد كه اهرمهاى نظارتى بيرونى چنانچه با نظارت و كنترل درونى همراه نشوند، نمى‏توانند در راه جلوگيرى از فساد و انحراف توفيق زيادى به دست آورند.

از ويژگى‏هاى مهم فرهنگ اسلامى تأكيد فراوان بر «خودسازى» قبل از رسيدن به موقعيت‏هاى اجتماعى است. فقدان اين تأكيد با اندك تأملى روشن مى‏شود. اگر آدمى از بند هوى و هوس نفسانى رها نشده باشد، هر قدر قدرت و ثروت بيشترى در اختيارش نهاده شود، خطرش بيشتر و انحرافش عميق‏تر است. لزوم برخوردارى از عدالت و تقوا در مسؤوليت‏هاى‏

اجتماعى مانند امامت جمعه و جماعت، قضاوت، شهادت، مرجعيت و رهبرى براى آن است كه قدرت و ثروت به معناى عام آن در اختيار كسانى قرار گيرد كه از آن سوء استفاده نكنند. در برابر وسوسه قدرت و ثروت توان مقاومت داشته باشند.

در فلسفه سياسى اسلام در درجه نخست قدرت در اختيار شخص معصوم قرار مى‏گيرد تا احتمال انحراف و لغزش به صفر برسد و حقوق مردم به طور كامل در عرصه اجتماعى تأمين گردد.

در مراحل بعد و در صورت فقدان شخص معصوم، رهبرى جامعه به كسانى سپرده مى‏شود كه از عدالت و تقواى بالايى برخوردار باشند. شخص عادل هر چند از خطا مصون نيست، اما از فساد و سوء استفاده مصون است. لااقل اين اطمينان هست كه فارغ از اهرمهاى نظارتى بيرونى، صاحبان قدرت از مهار درونى برخوردارند تا آنها را از وسوسه قدرت و ثروت مصون بدارد. سيدجمال الدين اسدآبادى، مصلح معروف جهان اسلام كه با نظامهاى سياسى شرق و غرب آشنايى داشت، بر اين اعتقاد بود كه «تنها عامل بازدارنده سوء استفاده از قدرت، ايمان به خدا و روز جزا است.(4)»

بديهى است اگر نظارت درونى حاكمان با نظارت بيرونى مردم بر رفتار و كردار آنان همراه شود، ميزان فساد و انحراف و خطا و لغزش به حداقل مى‏رسد.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۶ قֽظֽ | Reply

حسن زارع :

ظهور توتا ليتاريسم در کشورهای صنعتی چون آلمان ، ايتاليا و اسپانيا و بعضی از کشورهای پيشرفته در عصر مدرنيسم ، اين شبهه را که يک لحظه غفلت در تاريخ هر کشوری ميتواند خسارات جبران ناپذيری را به ملتها وارد نمايد به واقعيت تبديل کرده است.حکومتهای توتاليتر زاده بحران هستند ودر چارچوب نظم سرمايه داری و بر بستر نامتوازن جريان ليبراليسم اقتصادی و دموکراسی رشد کرده اند، يعنی هنگامی که گستره ليبراليسم اقتصادی فشار مضاعفی را بر گرده اقشار ميانی جامعه وارد ميکند ، موجب می شود که گريز از آزادی مشروعيت يابد. پد يده ارعاب آنگونه که ,هانا آرنت, در تحليلش به عنوان يکی از ويژگی های حاکميت های توتاليتر بر ميشمارد ، آنقدر تند و شديد است که هيچ ترديدی در گذرا بودن اين نوع سلطه باقی نميگذارد. بعضی از نظريه پردازان، ويژگی توتاليتاريسم را با فاشيسم يکسان ارزيابی کرده اند ، اما تعابير تقريبا متفاوتی از آن بدست ميدهند.
,اريک فروم, که مانند بسياری از محققان، فاشيسم را طغيان و شورش طبقه متوسط سنتی بر عليه انحصارات سرمايه داری می دانست ، آنرا به روانشناسی طبقه فرو دست تعميم داد و گريز از آزادی توسط توده ها را به مثابه بازيابی منافع اقتصادی از طريق پذيرش فاشيسم مورد شناسايی قرار داد. ازسوی ديگر ,ارنست نولته, انديشمند آلمانی در بررسی خود از توقف ليبراليسم و دموکراسی و تحول توده پذ ير فاشيسم ، آنرا يک جنبش ضد مدرنيسم ارزيابی نمود.
آنجا که حاکميت ايدئولوژی وحشت ميآفريند و فرمانی يکسان برای همگان صادرميکند و به اجرا درمی آورد ، طبقات خاصيت و محتوای خود را از دست ميدهند و به توده ای فرمانبر تبديل ميشوند. حتی درساختاراجتماعی نظم سرمايه داری پيشرفته که طبقات جايگاه خودشان را شکلبندی ميکنند، حضور حاکميت های ايد ئولوژيک طبقات را از حالت شهروندی خارج ساخته و به توده تبد يل ميکنند. تشکيل طبقات در کشورهايی با رشد نا موزون اقتصادی با مشکل روبروست وبه همين دليل در اين کشورها سلطه حاکميت ايدئولوژيک بدليل شکل نيافتن طبقات بصورت کلاسيک آسانتر و طولانی تر انجام ميپذيرد.
در کشور های صنعتی اين تجربه تاريخی اثبات گرديده است که حکومت های توتاليتر بصورتی گذرا از تونل ليبرالسيم و دموکراسی عبور کرده اند و اين تجربه ای است که در کشور های توسعه نيافته تکرار نميشود بلکه بر عکس در فقدان انديشه ليبراليسم و دموکراسی اين چرخه استبداد است که تکرار ميشود.
ملل پيشرفته علل تکرار تاريخ را دريافته بودند، آنان دانستند که تکرار تاريخ حاصل جهل است، تکرار سنت است ، درعرصه سياسی جابجايی مستبد ين و جابرين تاريخ است ، تکراری طنز آلود اما ويرانگر ملل متمدن برای جلو گيری از تکرار تاريخ در سرزمين های خود تمهيداتی عملی را اتخاذ کردند. و آن تبد يل کردن اطلاعات سياسي، اجتماعي، فرهنگی ، روانشناختي، اجتماعی و تاريخی به دانش روز و اطلاعات روز مره است. با کار عملی فرهنگ سازی سياسی بر اساس زيست مسالمت آميز سياسی و نهادينه کردن آن در جوامع پيشرفته ، استبداد فردی و اجتماعی از عمق و سطح جامعه زدوده شده است. بنا براين آنچه اين سرزمين ها و ملل دارای مد نيت را از سايرين متمايز ميکند، الزامات عقلی است که به شکل قوانين و نهادهای مدنی ، سياسی ،و اجتماعی برای تضمين حقوق و اخلاق اجتماعی و فردی در نظر گرفته شده و به اجرا در آمده است.
تا قبل از تهاجم اعراب که تاريخ ايران را به دو بخش تقسيم کرده است ، بنظر ميرسد هرگاه که تمرکز قدرت سياسی در دستگاهای حکومت وجود داشته ، حکومتها توانسته اند از شرايط سياسی زمان خويش به نفع خود و مردم خود بهره برداری کنند ، و به هنگامی که اين تمرکز به هردليل ممکن از بين ميرفت نابسامانی و رنجديد گی نصيب مردم ميشد. گويی سرنوشت و حيات مردم ايران با استبداد پيوند خورده بود و بدون استبداد چرخه زندگی مردم دچار رخوت و سستی ميشد. مفهوم اين رويداد اين است که استبداد در دوره های طولانی در ايران ذاتی شده بود اما در هر دوره يک يا دو مورد از عوامل ذکر شده فوق در تخريب جامعه ايرانی و تشد يد استبداد نقش برجسته تری داشته اند.
در باره چرخه استبداد ,دکتربشيريه, به تاثير ساخت قدرت در جلوگيری از توسعه سياسی ميگويد : فرايند تمرکز منابع قدرت و پيدايش ساخت دولت مطلقه خود مانع عمده ای بر سر راه گسترش و رقابت سياسی در هر سطحی ايجاد ميکرد( دوران رژيم سابق). بنا براين؛
الف- شيوه اعمال قدرت
ب- ساخت دولت ، تعيين کننده ترين مانع در اين زمينه بشمار ميرفت.( کتاب موانع توسعه سياسی ص 110 ).
بشيريه در بخش پايانی به فرهنگ سياسی تابعيت، در مقابل ساخت قدرت تاکيد ميکند و مينويسد: اگر قرار است مفهوم فرهنگ سياسی را به نحوی مفيد و موثر بکار ببريم ، بايد آنرا با تحليلهای ساختاری تکميل کنيم. اين است که ساختهای سياسی از يک سو محصول فرهنگی سياسی بشمار ميروند و از سوی ديگر فرهنگ سياسی را شکل ميدهند
اگر زمانی آب و معضل کم بودن آن در توجيه استبداد نقش داشت ، توجيه استبداد امروز با کمک نفت و ازدياد آن و استفاده از در آمدهای نفتی برای سرکوب مردم صورت ميگيرد. اگر ديروز تهاجم طوايف و اقوام ديگر عامل بروز عقب ماندگی و استبداد بوده اند، امروز استعمار نوين با صدور سرمايه مالی و پايه گزاری صنايع مونتاژاستبداد را غسل تعميد ميدهد. اگر ديروز حاکميت های دينی استبداد را با قواعد و فرامين الهی توجيه ميکردند ، امروز استبداد در قالب ساختار های سياسی چه به شکل جمهوری و چه سلطنت با استناد به ناسيوناليسم افراطی در قالب شعارهای حفظ ملت و مليت و حدود و ثغور مرزهای کشور توجيه پذير خواهد بود. به اين ترتيب زمينه وکليت پروسه شکل گيری استبداد و ريشه آن دارای روابط پيچيده تری است که در صورت عدم امکان دستيابی عملی به راه حل نهايي، استبداد علی رغم شعار ها ادعا ها واشراف به تجربيات دانسته گذشته تکرار خواهد شد.
اگر به اين واقعيت توجه کنيم که، افراد و جريانات سياسی ای که در خدمت به مردم تعهد ميسپارند، در مقابل وسوسه قدرت کمتر قابل اعتماد هستند وهنرشان لغزش دراجرای صحيح که حتی تخطی از قانون است ،آنگاه بايد به ضرورت اهميت " حاکميت قانون " و الزامات وابسته به آن پی ببريم.

پس بينديشيم که قانون را نهادينه کنيم ، الزامات ، ابزار وتضمينات قانونی را نهادينه کنيم . وظيفه مردم را نسبت به حمايت از حقوق حقه شان که مبنای قانون را تشکيل ميدهد آگاهی دهيم . اگر بپيذيريم که هرحکومتی الزاما بدليل مسلط نمودن خود بر مردم ومسترد نداشتن حقوق مردم واجرا نکردن قوانين کشوری در کسوت مديريت سياسی است که خلع ميشود ، بايد به اسقرار حاکميتی بيند يشيم که حقوق واقعی مردم در دوران دموکراتيک را تعيين ميکند، يعنی به حاکميت قانون ، و به تضميناتی که اجرای قانون را هر دولتی در هر طيف سياسی تسهيل نمايد .
به حاکميت حقوقی مردم بينديشيم. دولت آينده مجری قوانين خواهد بود ونه واضع قوانين. دولت واضع قانون استبداد مطلق است.
اهميت ارائه اين مطالب از اين جهت است که توجهات را از بعضی مسائل فرعی تر بسوی مسائلی تعيين کننده جلب نموده و اعلام کنيم عدم توجه به هشدارهای کوشندگان دارای زمينه عينی است، و تداوم سهل انگاری و نتيجه شوم حاصله از آن، متوجه تمامی جريانات و شخصيتهايی است که مدعی نجات کشور هستند.
تا زمانی که جريانات پيشرو سياسی به حل ايرادات اساسی درونی (استبداد درون) در شرايط استقرار دموکراسی نپردازند وبه تضاد اصلی و اساسی( استبداد برون ) جامعه ايران پی نبرند، تا زمانی که به هماهنگي، همکاري، اتحاد عمل بين خود و ايجاد اتحاد بين مردم ايران به عنوان راه حل نهايی نيند يشند و عمل ننمايند، تا زمانی که اتحاد مردم ايران را ضمانت اسقرار دموکراسی وآزادی قرار ندهند ،هر لحظه آنارشيسم سياسی جريانات ناهمگون برای کسب قدرت سياسی ايران را بسوی فاجعه عظيم ديگروتکرار استبداد به پيش می راند.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۶ قֽظֽ | Reply

فروزنده - حسین :

با درود فراوان به شما
و قدر دانی از تلاش صادقانه تان
نوشته بودید
... آيا اين به معناي آن است كه سياست نبايد اخلاقي باشد؟ پاسخ اين است كه اخلاق سياسي با سياست اخلاقي فرق دارد. بايد سياست را با اخلاقی كه لازمه آن است تعریف و عمل نمود و اخلاق فردي نمي‌تواند در اين راه مؤثر واقع شود....


اگر ممکن است توضیح دهید به نظر شما اخلاقی که لازمه ی سیاست امروز است چه اخلاقی می باشد؟
با سپاس
...............................................................
عبدی:
این یادداشت صرفا در مقام عدم انطباق یک ب یک یا کامل این دو مقوله است در عین حال که فصل مشترک هم زیاد دارند اما این که اخلاق سیاسی دقیقا توضیح داده شود مجال دیگری را می طلبد.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۳ قֽظֽ | Reply

شبانی :

جلوگیری از وسوسه شدن قدرتمندان یا به تعبیر علمی آن مشروعیت قدرت سیاسی در نظام های دنیای مدرن از منابعی چند تامین می شود. در این میان پشتوانه مردمی و پاسخگویی در مقابل ملت از جمله عناصر سنجش وسوسه نشدن عناصر قدرت و مشروعیت یک نظام سیاسی است که اثرات زیادی را بر کارکرد این رژیم وارد خواهد کرد....
شاید بتوان اصلی‌ترین عامل تضمین بقای مشروع یک نظام سیاسی در دنیای جهانی شده امروز را پاسخگویی سیاستمداران در مقابل مردمی دانست که با خواست و اراده آنها به قدرت رسیده‌اند....
این چنین است که در ایران نیز بسیاری از سیاسیون از کاربرد واژه دولت پاسخگو برای مجموعه تحت امر خویش استقبال کرده و هر یک سعی دارند گوی سبقت پاسخگویی را از رقیب بربایند، اما .....
در بازی سیاسی نیز هم چون دیگر فعالیت‌ها عرصه عمل در مقابل بازیگران گسترده است و در این عرصه است که تفکیک مرزها و مربندی‌ها علیرغم روشنی بیش از حد آنچنان دشوار می شود که کوچکترین سؤال از وارثان قدرت تعبیر به انتقاد می شود .....
و البته انتقاد از عملکرد قدرتمندان، کارشکنی و تخریب .....

اگرچه میزان نقد پذیری قدرتمندان از دولتی به دولت دیگر تفاوت دارد...، اما در این میان قاعده‌ای کلی برای فرار از پاسخگویی حکم می راند:
«نارضایتی و انتقاد از عملکرد دولت همواره توسط رقیب و با هدف تخریب و کارشکنی صورت می گیرد.»
به این ترتیب نه تنها حق شهروندان عادی در انتقاد از عملکرد دولت در نظر گرفته نمی شود ....
بلکه اساسا این گروه بزرگ از اجتماع عرصه‌ای برای بیان نظر و سخن خویش نمی‌یابد.....
چرا که در بازی بزرگان آنچه در نهایت قربانی خواهد شد، منافع این حاشیه نشینان قدرت سیاسی است که هیچگاه قاعده بازی در زمین سیاست را نخواهند آموخت.
بنابراین متاسفم آقای امید , ظاهرا کاری از شما و من بر نمی آید!!

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۴ قֽظֽ | Reply

نقل قول :

ويليام سوليوان آخرين سفير آمريكا در حكومت پهلوي در سالهاي مأموريت خود در تهران (خرداد 1356 تا فروردين 1358) شاهد بسياري از تحولات و رويدادهاي ايران بود. او پس از پايان مأموريت خود در كتابي به نام «مأموريت در ايران» به حقائقي از اوضاع سياسي ايران در عصر پهلوي، دخالتهاي آمريكا در ايران، وابستگي و چاپلوسي بسياري از مقامات دولتي شاه و اختناق سياسي و اجتماعي ايران در دوران حكومت محمد‌رضا پهلوي اشاره كرده است. متن زير توضيحات سوليوان در رابطه با ساواك است:
از زمان كوروش هخامنشي، شاهان ايران همواره سازمانهائي را به خدمت خود مي‌گرفتند كه از آنها به عنوان «چشم و گوش» خود ياد مي‌كردند. وظيفة اين سازمانها تحقيق و تجسس به منظور حفظ و حراست از تاج و تخت و تثبيت قدرت مقام سلطنت بود. اين سازمانها مانند تشكيلات جاسوسي و امنيتي امروز طبيعت مخفي داشتند و مأموران آنها با لباس مبدل در اطراف و اكناف مملكت گردش مي‌كردند و هويت واقعي خود را از مردم پنهان مي‌داشتند.
يكي از وظايف آنها اين بودكه خود را به لباس صاحبان حرف و مشاغل گوناگون درآورده ودر ميان طبقات مختلف مردم رسوخ مي‌كردند تا از افكار و انديشه‌ها و عوامل نارضائي و نگراني مردم مطلع شوند گزارشات آنها شاهان را از مسائل مورد علاقه و علل ناراحتي‌هاي مردم آگاه مي‌ساخت و براي رفع اين ناراحتي‌ها و افزايش محبوبيت خود در ميان مردم تدابيري بكار مي‌بستند. وظيفه ديگر اين مأموران رسيدگي به كار مأموران حكومت و بررسي توانائي آنها در انجام وظايف محوله و طرز رفتارشان با مردم بود و گزارشات آنها به شاه نشان مي‌داد كه كداميك از مأموران در انجام وظايف خود كوتاهي كرده يا فاسد و مورد نفرت مردم هستند.
اما مهمترين وظيفه اين مأموران كشف توطئه‌هاي احتمالي عليه حكومت و شناسائي مقامات دولتي و رهبران مذهبي و رؤساي قابل و ملاكيني بود كه نسبت به شاه وفادار نبودند. پادشاهان ايران همواره نگران توطئه‌هاي احتمالي بر ضد خود بودند، زيرا وسوسه قدرت و جاه‌طلبي هميشه ممكن بود بعضي از صاحبان قدرت و مقامات محلي را عليه پادشاه تحريك كند و فرمانروايان كشورهاي همسايه هم همواره مترصد فرصتي بودند كه با همكاري دشمنان داخلي شاه حكومت او را سرنگون كنند و بر سرزمين ايران مسلط شوند.
تاريخ گذشته ايران نشان مي‌‌دهد كه سازمانهاي خفيه شاهان كه در هر زمان نام مخصوص خود را داشتند هميشه با قدرت و خشونت عمل مي‌كرده‌اند. بازداشت‌هاي مخفيانه و شبانه، ربودن و سر به نيست كردن زندانيان و آزار و شكنجه آنها از روش‌هاي معمول و متداول اين سازمانها بوده و وجه مشترك همه آنها ايجاد ارعاب و وحشت براي تثبيت قدرت حكومت و خاموش كردن صداي مخالفان بوده است.
اين سيستم طي قرنها به تثبيت حكومت و دوام سلطنت شاهان ايران كمك كرد. رضاشاه هم در آغاز سلطنت خود تشكيلات پليسي مخفي گذشته را تجديد سازمان داد و براي شناسائي و تعقيب مخالفان خود از آن بهره‌‌برداري كرد. معهذا در زمان سلطنت رضاشاه اين سازمان از اهميت زيادي برخوردار نبود و رضاشاه با سبك خاص حكومت خود چنان رعب و و حشتي در دلها بوجود آورده بود كه كمتر كسي جرأت ابراز مخالفت با او را داشت تا چه رسد به اينكه توطئه‌اي براي برانداختن حكومت ترتيب دهند. بعلاوه رضاشاه براي حفظ سلطنت خود بيشتر به ارتش متكي بود و هر صداي مخالفي را به سرعت و شدت سركوب مي‌كرد.
پس از بركناري رضاشاه كه با از هم پاشيدگي و تضعيف ارتش همراه بود، جانشين او نه يك پليس مخفي قوي و نه يك ارتش قابل اتكاء در اختيار داشت. از طرف ديگر كشور در اشغال نيروهاي بيگانه بود و محمد‌رضا شاه در سالهاي نخستين سلطنت در واقع فاقد «چشم و گوش» پيشينان خود بود. بعد از خروج نيروهاي بيگانه از ايران كشمكش‌هاي داخلي و درگيري با مصدق او را از فكر تشكيل يك سازمان اطلاعاتي بازداشت تا اينكه پس از سقوط مصدق، كشف يك شبكة وسيع جاسوسي از طرف روسها در ارتش ايران شاه را به سختي تكان داد. اين شبكه كه به وسيله حزب توده سازمان داده شده بود صدها افسر را تا بالاترين رده‌هاي فرماندهي شامل مي‌شد.
پس از كشف و متلاشي شدن اين شبكه، شاه به فكر تشكيل يك سازمان اطلاعاتي مجهز و مدرن افتاد و براي مقابله با تشكيلات نيرومند جاسوسي روسها در ايران به دوستان امريكائي خود متوسل شد. در سال 1957 سازمان سيا طرح و چارچوب تشكيلاتي يك سازمان جديد اطلاعاتي را به شاه داد و خود در تأسيس و سازمان دادن آن مشاركت كرد. اين تشكيلات كه به نام سازمان اطلاعات و امنيت كشور ناميده مي‌شد به زودي بنام مخفف آن يعني ساواك شهرت يافت.
مأموران ساواك ابتدا دوره‌هاي تعليماتي خود را در آمريكا مي‌ديدند ولي بعدها اسرائيل هم به يكي از مراكز تعليماتي ساواك تبديل شد. تعليماتي كه در آمريكا و اسرائيل به مأموران ساواك داده مي‌‌شد علاوه بر آموزش‌هاي عمومي پليسي و اطلاعاتي، تعليمات ويژه مبارزه با روشهاي جاسوسي روسها و كشف رمزهاي پيچيدة جاسوسي آنها را شامل مي‌شد.
تشكيلات ساواك در ابتدا بي‌شباهت به سازمانهاي اطلاعاتي كشورهاي غربي نبود. البته با وجود همكاري نزديك سيا با اين سازمان، نظر به طبيعت هر سازمان اطلاعاتي، آمريكائيها بر همه اسرار اين سازمان و تشكيلات آن واقف نبودند و ما هرگز نتوانستيم تعداد واقعي اعضاي رسمي و تمام وقت اين سازمان را بدانيم. رقم تخميني اعضاي رسمي ساواك در حدود شش‌هزار نفر بود، البته شبكه اطلاعاتي ساواك «منابع» خبري بسياري را هم شامل مي‌شد و عده‌اي نيز بطور نيمه‌وقت و براي انجام مأموريت‌هاي خاص با ساواك همكاري مي‌كردند.
از اوائل دهه 1960 و بخصوص پس از قيام سال 1963 به رهبري آيت‌الله خميني ساواك به تدريج از صورت يك سازمان اطلاعاتي و ضدجاسوسي خارج شد و بخش عمد‌ه‌اي از آن به صورت يك پليس مخفي براي مبارزه با مخالفان سياسي رژيم درآمد. روش‌هاي خشونت‌آميز در ساواك كه ابتدا به وسيله اولين رئيس سازمان امنيت ايران ژنرال بختيار اعمال مي‌شد در ابعاد وسيعتري نسبت به مخالفان سياسي رژيم اعمال گرديد و بازداشت‌هاي خودسرانه و شكنجه براي گرفتن اعتراف و زندانهاي طولاني و بدون حكم دادگاه از روش‌هاي معمول و متداول ساواك به شمار مي‌آمد.
ساواك هرگونه فعاليت سياسي را با سوء ظن مي‌نگريست. نه فقط كمونيستها و افراطيون مذهبي، بلكه عناصر ليبرال و سوسيال دمكراتها و بازماندگان جبهه ملي سابق هم از تعقيب و آزار ساواك در امان نبودند. سازمانهاي دانشجوئي بيش از همه مورد سوءظن ساواك بودند و ساواك منابع اطلاعاتي و عوامل نفوذي زيادي در ميان دانشجويان داشت. هزاران عامل و منبع ساواك در دانشگاهها پراكنده شده بود و علاوه بر گزارش فعاليت‌هاي گروههاي مخالف، با شيوة تهمت و افترا بين خود آنها اختلاف به راه مي‌انداختند و از هماهنگي و انسجام آنان جلوگيري مي‌كردند.
در اين دوره، بخصوص در اواخر دهه 1960 و اوائل دهه 1970 نوعي حكومت ترور و وحشت بر ايران حكمفرما بود. نه فقط گروههاي شناخته شده‌ي مخالف و مبارز، بلكه بعضي از سياستمداران معروف و روشنفكران و خانواده‌هاي مرفه و متجدد هم از تعقيب و آزار ساواك مصون نبودند. بعضي‌ها بطور اسرار‌آميزي ناپديد يا ربوده مي‌شدند شكنجه در زندانها بصورت امري عادي درآمده بود و بعضي از زندانيان زير شكنجه كشته مي‌شدند. البته در دوران پس از انقلاب داستانهاي وحشتناك و اغراق‌آميزي از شكنجه در زندانهاي ساواك منتشر شد كه همه آنها را نمي‌توان باور كرد، ليكن بهر حال ربودن و زنداني كردن مخالفان بدون مجوز قانوني و آزار و شكنجه آنها در زندانهاي ساواك امري نيست كه قابل انكار باشد و همه اين‌ها در زماني صورت مي‌گرفت كه شاه با اجراي برنامه‌هاي اصلاحي معروف به «انقلاب سفيد» خود مي‌خواست فقر و جهل و بي‌عدالتي را از كشور خود ريشه‌كن سازد و آن را به سوي دروازه‌هاي «تمدن بزرگ» هدايت كند.
در اواسط دهه‌ي 1970 ساواك در مبارزه با گروههاي مخالف به موفقيت‌هاي زيادي دست يافته و فعاليت‌هاي تروريستي را كم و بيش از ميان برده بود. از سوي ديگر اعمال خشونت و شكنجه از طرف ساواك در سراسر جهان انعكاس يافته و اعتراضات شديدي را برانگيخته بود. در چنين شرايطي شاه علاقمند به ترميم موقعيت بين‌المللي خود بود و همسر شاه، شهبانو هم كه به تدريج صاحب قدرت و نفوذ بيشتري در دربار شده بود در مقابل شيوه‌هاي پليسي نامتناسب با شرايط زمان حساسيت نشان مي‌داد. مجموعه اين عوامل باعث شد كه ساواك در مبارزه با مخالفان روش ملايمتري در پيش گرفت و هنگامي كه حكومت كارتر در آمريكا بر سركار آمد شكنجه در زندانهاي ايران ظاهراً منسوخ شده بود.
با همه اين احوال ساواك هنوز در ايران و خارج از ايران بسيار بدنام بود و تصميم پرزيدنت كارتر دربارة حفظ ارتباط سازمان سيا با ساواك، عليرغم وعده‌هايش درباره‌ي تعميم حقوق بشر در جهان تصميمي دشوار و حساب شده بود.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۷ قֽظֽ | Reply

نمیدونم چی چی نمیدونم چی چی حافظ - نمیدونم چی چی سعدی! :

« باد استغنا چنان جستی در او
کاسمان را پشت بشکستی در او »


«گیتی زیکی شیطان، پر فتنه بدوغوغا
اکنون چه کند گیتی، با صد گله ی شیطان»


«دور شو از برم ای واعظ وبیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم »


«زهد زاهد همه را رهبر خود گم راه است
چون چراغی که بود در کف نابینائی»!





۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۳۹ قֽظֽ | Reply

اخلاق سیاسی هخامنشیان :


سنگ نبشته ها معمولا تاریخی هستند که به دست فاتحان و حاکمان نوشته می شوند و به همین دلیل در نظر اول شاید منبعی غیر قابل استناد به نظر آیند. اما پر واضح است که جانب دارانه ترین و به تعبیری تحریف شده ترین منابع کهن هم واجد نکاتی هستند که آن ها را بی اندازه ارزشمند می سازد. علت اصلی هم آن است که این تحریفات لزوما از منظری معاصر و بر اساس معیار های ارزشی و اخلاقی رایج انجام می شده ( و می شود )و هیچ فردی یا بطوراخص هیچ حاکمی معیار های ارزشی آینده را نمی تواند پیش بینی نماید و به آنچه در همان دوران ارزشمند است مباهات می کند مگر آنکه قصدی آگاهانه در تغییر ارزش ها داشته باشد، که این قصد خود ارزش است .


نمی توان باور کرد در دوره ای که مدار افتخار حاکمان زمانه تعداد سرهای بریده دشمنان بوده، حاکمی چون داریوش به منشور حقوق بشر بیست و پنج قرن بعد نظر داشته باشد!و با درج تحریف هایی بخواهد خود را نزد "ما" موجه سازد . چند مقایسه کوچک شاهدی کامل بر این مقوله خواهد بود.


شاید اولین و مهم ترین اصل سیاسی هخامنشیان دین مداری آنهاست . اغلبی از معاصران با توجه به رواج تفکر جدایی دین از سیاست در دوران معاصر، مایلند که هخامنشیان را حاکمانی غیر دینی تصور کنند. اما اساسا هخامنشیان منشاء و مشروعیت حکومت خود را الهی می دانند. کتیبه بیستون که از بسیاری جهات مهم ترین نبشته داریوش است می گوید:


"داریوش شاه گوید: به خواست اهورمزدا من شاه هستم، اهورمزدا شاهی را به من عطا فرمود..."(1)


این جمله ای است که بارها و بارها در بیستون و دیگر کتیبه های داریوش وسایرشاهان هخامنشی دیده می شود. اما کار به این جا ختم نمی شود حضور دین و نماینده اش اهورمزدا در همه جا هست. به عبارت دیگر داریوش "اعطای پادشاهی، پیروزی در جنگ ها، کمک به مردم، فتح شهر ها، آبادی کشور، عدم ترس از دشمنان و حفظ خاندانش" را منوط به برکت و حمایت اهورمزدا می داند و او را به عنوان" خالق شکوه و جلال ، خالق شادی، خالق زیبایی، خالق خرد، حامی راستگویان و درستکاران و یاری رسان به مردم" می ستاید.


مع هذا داریوش در مذهب خویش تمامیت خواه نیست. اولا در جاهایی، داریوش احترام یا حتی نیایش بر خدایان دیگر را روا می دارد، چنانچه در هنگام فتح مجدد بابل، بر بعل مردوخ خدای بزرگ بابلیان کرنش می کند.ثانیا لوحه های گلی یافته شده از تخت جمشید نیز ثابت می کند که اعیاد و جشن های مذهبی ملل تابعه نه تنها مجاز بوده بلکه سهمیه های مضاعفی از شراب و گندم و دیگر مایحتاج در ایام جشن های مذهبی گوناگون به ولایات ارسال می شده و بالعکس، برای جشن های مذهب رسمی حکومت مرکزی، الزاما به ایالاتی که اعتقادات مشابهی نداشتند، اجباری برای برگزاری مراسم مذهبی ایجاد نمی شده.


در بیستون داریوش می گوید:"...من پرستشگاه هایی را که گئومات مغ ویران کرده بود مرمت کردم. به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هایی که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم..."(2) و می دانیم گئومات، یک مغ، یعنی کاهنی افراطی، یا به تعبیر امروزی بنیادگرا بوده .حال آنکه خود داریوش در آخرین جمله بیستون می گوید:"آن که اهورمزدا را بپرستد چه زنده چه مرده، برکت از آن او خواهد بود."(3)


برقراری نوعی اعتدال بین باور دینی به عنوان منشاء اخلاق و آزادی عقیده برای آحاد مردم نیازمند مراقبتی سخت و تفکری عمیق است.


به همین دلیل است که داریوش منشاء اخلاق ، و مهم ترین مظهر آن یعنی راستگویی را نیز اهورمزدا می داند:


"داریوش شاه گوید: اهورمزدا با خدایان دیگر مرا یاری کناد! و این کشور را اهورمزدا از دشمن از خشکسالی و از دروغ محفوظ داراد. به این کشور نیاید نه دشمن، نه خشکسالی ، نه دروغ! این را (چون ) برکتی من از اهورمزدا درخواست می کنم..."(4)


درواقع داریوش عصاره دین را اخلاق و عصاره اخلاق را راستگویی می داند، در کتیبه نقش رستم که داریوش آن را بر آرامگاه خود چون وصیت نامه اش نبشته مضامینی می بینیم که حیف است از آن حذف کنم:


"بند 1 :خدای بزرگی(است) اهورمزدا ، که این شکوهی را که دیده می شود آفریده، که شادی مردم را آفریده، که خرد وفعالییت را بر داریوش شاه فرو فرستاد.


بند 2 :داریوش شاه گوید : به خواست اهورمزدا ، چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم، بدی را دوست نیستم. نه مرا میل(است) که (شخص) ضعیف از طرف توانا (به او) بدی کرده شود. نه آن مرا میل (است) که (شخص) توانایی از طرف ضعیف (به او) بدی کرده شود.


بند3: آنچه راست (است) آن میل من (است). مرد دروغگو را دوست نیستم. تندخو نیستم. آن چیز هایی را که هنگام خشم بر من وارد می شود سخت به اراده نگاه می دارم.


بند 4: سخت بر هوس خود فرمانروا هستم. مردی که همکاری می کند، او را بجای همکاری(اش)همان طور او را پاداش می دهم. آنکه زیان می رساند ، او را به جای زیان (اش) کیفر می دهم. نه مرا میل (است) که مردی زیان برساند. نه حتی مرا میل (است) اگر زیان برساند کیفر نبیند.


بند 5 : مردی آن چه بر علیه مردی بگوید آن مرا باور نیاید ، تا هنگامی که سوگند هر دو را نشنوم.


بند 6 : مردی آن چه برابر قوایش کند ، یا بجا آورد خشنود هستم و میلم (نسبت به او)بسیار (است) و نیک خشنود هستم.


از چنین نوع (است) هوش و فرمانم چون آنچه را از طرف من کرده شده، چه در کاخ ، چه در اردو گاه، ببینی یا بشنوی، این فعالییت من است علاوه بر عقل و هوش."(5)


این مجموعه نشان می دهد که بنیان اخلاق سیاسی هخانشیان چگونه بوده است. جالب آن است که نه تنها دروغ را بزرگ ترین دشمن می داند بلکه دوام و قوام و امن و امان کشور را در دوری از دروغ می شمارد:


" داریوش شاه گوید: تو که از این پس شاه خواهی بود خود را قویا از دروغ بپایی . اگر چنان فکر کنی (که) کشور من در امان باشد، مردی که دروغزن باشد، او را سخت کیفر ده."(6)


اما از این جالب تر آن که نه تنها داریوش خود پرهیز از دروغ را آموزش می دهد و مجازات و مکافات را موجد نظم در جامعه می داند در مورد اقدامات خود خفض جناح می کند و می گوید:


"به خواست اهورا مزدا و خودم بسیار (کارهای) دیگر کرده شد(که)آن در این نبشته نیامده است. به آن جهت نبشته نشد مبادا آن که از این پس این نبشته را بخواند آن چه بوسیله من کرده شد، در دیده او بسیار آید (و) این او را باور نیاید، دروغ پندارد."(7)


ما امروز به آن چه داریوش در عبارت فوق گفته اطمینان داریم و می دانیم دستاورد های داریوش بسیار بسیار بیش از اینی است که در سنگ نبشته ها آمده است.


ورای آنچه گفته شد بررسی نوع نگاه داریوش به مردم و ملت است . در بسیاری از عبارات بالا بطور غیر مستقیم دیدیم که داریوش به ضعیف ارج می نهد و دفاع از او در برابر ظلم قوی را وظیفه خود می داند. وفاداری و عدالت را بر خود و دیگران واجب می شمارد، و مجازات و مکافات را رعایت می کند اما آنجا که مستقیم مردم را در نظر می آورد متن واقعا جالب می شود:


"داریوش شاه گوید: اگر چنین می خواهی که "از دیگری نترسم" این مردم پارسی را محفوظ بدار. اگر مردم محفوظ باشند از این پس تا دیرترین(زمان) شادی ناگسستنی ، از اهورمزدا بر این خاندان فرو خواهد رسید."(8)


در کتیبه نقش رستم توصیه ای ابدی می کند:


"خدای بزرگ (است) اهورمزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید. که شادی مردم را آفرید. که داریوش را شاه کرد.


...ای مرد! فرمان اهورمزدا، آن به نظر تو ناپسند نیاید! راه راست را ترک منما."(9)


اما وارثان داریوش به تدریج از این معیار ها دور شدند. کتیبه های پادشاهان هخامنشی از زمان خشیارشا به بعد هرچند از همان الگوی اصلی داریوش تبعیت می کنند، و شکلی بسیار تکراری به خود می گیرند، اما چند تغییر ظاهرا جزیی با نگاهی دقیق تعیین کننده می شوند.


در این کتیبه ها تقریبا هیچ موردی از موازین اخلاقی دیده نمی شود و صرفا به مدح و ستایش قدرت و جلال شاه پرداخته می شود. از همه مهم تر چرخشی است که در جریان پرستش صورت می گیرد. می دانیم که تحت تاثیر فرهنگ یونان پرستش چند خدایی به ایران راه پیدا می کند، و آهسته زعمای مذهبی ایران از یگانه پرستی دور شدند. برای اولین بار در کتیبه خشیارشا است که می بینیم خدای جدیدی بنام "ارت" مطرح می گردد و در کنار اهورمزدا "با فروتنی" پرستش می شود.


در کتیبه ای در تخت جمشید می بینیم:"خشیارشا گوید:این کاخ را بنا کردم بعد از آن که من شاه شدم، این بخشش را من از اهورمزدا تقاضا می کنم. اهورمزدا با خدایان شهریاری مرا و آن چه بوسیله من کرده شده بپایاد."(10)


اساس کتیبه ها از زمان اردشیر اول به بعد همین می ماند، یعنی:


- اهورمزدا همراه با "خدایان" ذکر می شود.


- کمتر از فضایل اخلاقی بالاخص دروغ سخنی به میان می آید.


- اردشیر دوم نام خدایانی چون آناهیتا (ناهید) و میترا (مهر) را در کنار اهورمزدا به عنوان حافظ ملک و ملت می آورد و از این پس و بوسیله اردشیر سوم ادامه می یابد.


لکن خواننده دقیق و با هوش حتما تا حال متوجه شده است که سخنی از کورش بزرگ به میان نیامده و حتما حدس می زند که در این کار عمدی بوده است. کورش در کل تاریخ باستان یک استثناست. او را می توان سیاستمدار صلح نامید. کورش اولین کسی است که در زمان پیروزی ندای تساهل سر می دهد و بردگان را آزاد می کند، پرستش خدایان اقوام تابعه را آزاد می داند،به کنار، حتی قوم به اسیری آمدهء یهود را آزاد نموده و زمینه بازگشت یا اقامت آزادانه آن ها را در بابل یا اراضی مقدسه فراهم می کند.


این اقدامات در مقایسه با معاصرانش خدایگانی می نماید.مثلا آشور نصیر پال پادشاه آشور در کتیبه پیروزی خود می نویسد:


"... به کمک آشور و ایشتار،خدایان بزرگ و حامی من،.... ششصد نفر از لشکر دشمن را سربریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده در آتش سوزاندم.... حاکم شهر را به دست خود زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم... بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان آویختم.."


به کتیبه آشوربانیپال پس از تصرف شوش توجه کنید:


"من، شوش شهر بزرگ و مقدس را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم... من زیگورات شوش را که از آجر های لعاب دار لاجوردی درست شده بود، شکستم... معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خدایان و الهه هایش را شکستم، سپاهیان من وارد بیشه های مقدسش شدند.....و به آتش کشیدند.من ... سرزمین شوش را به ویرانه ای بایر تبدیل کردم... صدای انسان و... فریاد شادی .... بدست من ار آن جا رخت بر بست و خاک آن جا را به توبره کشیدم و به ماران و عقرب ها اجازه دادم آن جا لانه نمایند.."


هر چند دو نمونه ذکر شده بسیار فجیع می نماید اما به راحتی از خلال آن ها پژواکی از زشتی های متوالی و اقدامات غیر اخلاقی – نه فقط در عهد باستان که در طول تاریخ پر محنت بشر- رامی توان شنید.


برای پایان مقاله به قسمتی از اولین فرمان حقوق بشر ، یعنی منشور کورش بزرگ می پردازم که گویی بعد از عبارات فوق به طنین دل انگیز چشمه ای آب گوارا برای بشر تشنه می ماند که هنوز هم تازگی – و ضرورت – خود را دارد:


"... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند.مردوخ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را گرامی داشتم.... نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.


من برای صلح کوشیدم، برده داری را بر انداختم، به بدبختی ها پایان دادم،فرمان دادم همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند....فرمان دادم که هیچ کس را از هستی ساقط نکنند.


من برای همه مردم جامعه ای آرام ساختم و صلح و آرامش را به تمام مردم عطا کردم."(11)


سیروس


ماخذ:


---------------------------------------------


1- کتیبه داریوش در بیستون ، ستون اول ، بند 5


2-همان، بند 14


3-همان، ستون 5 ،بند 3 ( آخرین جمله کتیبه)


4-کتیبه داریوش در تخت جمشید، بند 3


5-کتیبه داریوش در نقش رستم، بند 1 تا 6


6- کتیبه داریوش در بیستون، ستون 4 ، بند 5


7- همان، بند 8


8- کتیبه داریوش در تخت جمشید ، بند 3


9- کتیبه داریوش در نقش رستم ، بند 1 و بند 6


10-کتیبه خشیارشا روی یک زیر ستون در موزه لوور پاریس،به سه خط پارسی باستان، عیلامی . بابلی، بند 2

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۰ قֽظֽ | Reply

علیرضا :

توجه به وقايعی از قبيل مسائل فرودگاه امام، انرژی هسته‌يی، مواضع برخی نيروهای سياسی در قبال عراق، چگونگی راه يافتن به مجلس هفتم، لزوم حساسيت بر گسترش نظامي‌گری در ايران را بر می انگيزد. گاهی نظامي‌گری به معنی ارزش نهادن بر نمادها و ظواهر نظامی است. اولويت يافتن اهداف نظامی نسبت به ساير اهداف و همچنين برتری يافتن افراد نظامی نسبت به ديگر افراد در تصميم‌گيري‌های كلان كشور است. چرا گرايش به نظامي‌گری در ايران ايجاد شده است؟ به نظر من بحران مشروعيت و مقبوليت از علل اين امر است.

مزيت نسبی سازمان‌ها و ارگان‌های نظامی بر سازمان‌های غير نظامی همچون احزاب نيز از ديگر علل گسترش نظامي‌گری در ايران است. سازمان‌های نظامی قدرت خاصی در بسيج نيروهای خود دارند و از ابزارهای برتری برای تحميل خواست‌هايشان برخوردارند. چنين مزيت‌های نسبی، كانون‌های قدرت را وسوسه مي‌كند كه به جای ارگان‌های حزبی، ارگان‌های نظامی را به كار ببرند

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۴ قֽظֽ | Reply

اخلاق جنسی! :

رشد شخصیت از نظر غریزه عشق در دموکراسی اخلاق نیز مانند سیاست ، باید اصول آزادی و دموکراسی‏ حکمفرما باشد مطلب صحیح و درستی است ، یعنی انسان باید با غرائز و تمایلات خود مانند یک حکومت عادل و دموکرات با توده مردم رفتار کند ....
ولی عده‏ای آنجا که پای مسائل اخلاقی در میان می‏آید یا آنجا که انسان در مقابل خودش قرار گرفته و باید درباره رفتار خودش‏ با خودش قضاوت کند ، عمدا یا سهوا دموکراسی را با خودسری و هرج و مرج و بی بند و باری اشتباه می‏کنند ، اسلام درباره اخلاق جنسی همان را می‏گوید که‏ جهان امروز درباره اخلاق سیاسی و اخلاق اقتصادی پذیرفته است ....
اخلاق سیاسی به غریزه قدرت و برتری طلبی مربوط است و اخلاق اقتصادی به‏ حس افزون طلبی ، همچنانکه اخلاق جنسی مربوط است به غریزه جنسی ، از نظر لزوم آزادی از یک طرف و لزوم انضباط شدید از طرف دیگر هیچ تفاوتی میان‏ این سه بخش اخلاق نیست ، معلوم نیست چرا طرفداران اخلاق نوین جنسی این‏ گشاده دستی‏ها را تنها درباره اخلاق جنسی جایز می‏شمارند ؟
یکی از مسائل مهم اخلاق جنسی مسئله عشق است . چنانکه می‏دانیم فلاسفه از قدیم الایام برای عشق فصل مخصوصی باز کرده و به بررسی ماهیت آن پرداخته‏اند ، ابن سینا رساله خصوصی در عشق فراهم آورده است ، عرفا عشق‏ را در همه اشیاء ساری ، و عشق انسان به انسان را مظهر آن حقیقت کلی‏ دانسته‏اند .شعراء اهل ادب با آنکه شهوت را امری حیوانی و پست شمرده‏اند ، عشق را ستایش کرده و به آن افتخار کرده‏اند تا آنجا که مقایسه عقل و عشق و ترجیح‏ عشق بر عقل بخشی از ادبیات ما را تشکیل می‏دهد . عشقی که مورد ستایش واقع شده و از غیر مقوله شهوت دانسته شده است‏ تنها عشق الهی نیست ، حتی عشق انسان به انسان نیز در بعضی از اقسامش‏ امری شریف و خارج از مقوله شهوت معرفی شده است ....
نقطه مقابل این عده ، افرادی بوده و هستند که عشق را چه از لحاظ مبدأ و چه از لحاظ کیفیت و چه از لحاظ هدف ، جز حدت و شدت غریزه جنسی‏ نمی‏دانند و به عشق مقدس ، ایمان و اعتراف ندارند ، از نظر این عده‏ استعمال عشق در مورد خداوند نیز خارج از نزاکت و ادب و عبودیت است . از نظر دسته اول ، عشق تقسیماتی دارد ، یکی از اقسام آن عشق انسان به‏ انسان است ، این عشق نیز به نوبه خود بر دو قسم است جسمانی و نفسانی ( و به تعبیر دیگر : حیوانی و انسانی ) ولی از نظر دسته دوم عشق تقسیمات و اقسامی ندارد ، هر چه هست همان شهوت است و بس .امروز در میان بعضی از فلاسفه جدید عقیده سومی پیدا شده است ، از نظر این عده ریشه همه عشقها امر جنسی است ، ولی همین امر جنسی در شرائط خاصی‏ تدریجا تغییر شکل می‏دهد و خاصیت جنسی و شهوانی خود را از دست می‏دهد و جنبه روحی و معنوی به خود می‏گیرد . این عده به دو گونگی عشق قائل هستند . اما به معنی دو گونگی از لحاظ حالت و کیفیت و هدف و آثار ، نه دو گونگی از لحاظ ریشه و مبدأ . از نظر این عده جای تعجب نیست که یک امر مادی شکل معنوی بخود بگیرد ، زیرا میان مادیات و معنویات آنچنان دیوار غیر قابل عبوری وجود ندارد و به قول یکی از اهل نظر " هر امر معنوی ، اصل و پایه طبیعی دارد و هر امر مادی یک گسترش و بسط معنوی " . من فعلا نمی‏خواهم وارد این بحث عمیق روانی و فلسفی بشوم و به نقل و نقد عقاید و آراء زیادی که در این باره قدیما و جدیدا گفته شده بپردازم‏ ، در اینجا همین قدر می‏گویم خواه عشق ریشه غیر جنسی داشته باشد و خواه نداشته باشد ، و به فرض اول خواه‏ بتواند تغییر شکل و ماهیت بدهد و جنبه معنوی و روحانی پیدا کند ، خواه‏ نکند ، در این جهت نمی‏توانیم تردید داشته باشیم که عشق از لحاظ آثار روانی و اجتماعی ، یعنی از لحاظ تحولاتی که در روح فرد ایجاد می‏کند و از لحاظ تأثیراتی که در خلق آثار هنری و ذوقی و اجتماعی دارد ، با یک شهوت‏ ساده حیوانی که هدفش صرفا ارضاء و اشباع است تفاوت بسیار دارد . حالت خاص شهوانی تا وقتیکه صورت شهوانی دارد مقرون به خودخواهی است‏ و در این حالت انسان به موضوع شهوت به چشم یک ابزار و وسیله نگاه‏ می‏کند ، اما همینکه شکل عشق به خود گرفت ، موضوع دلخواه آنچنان اصالت‏ پیدا می‏کند که حتی از جان خواستار عزیزتر و گرانبهاتر می‏گردد و خواستار فدائی موضوع دلخواه خود می‏شود ، یعنی شخص خواستار از " خودی " بیرون‏ می‏رود و لااقل خودی او خودی طرف را نیز در بر می‏گیرد ، از این رو است که‏ عشق به عنوان مربی ، کیمیا ، معلم و الهام بخش خوانده شده است .
سعدی می‏گوید :
هر که عشق اندر او کمند انداخت بمراد ویش به باید ساخت هر که عاشق نگشت ، مرد نشد نقره فائق نگشت تا نگداخت.
یا مثلا حافظ می‏گوید :
بلبل از فیض گل آموخت سخن ، ورنه نبود
این همه قول و غزل ، تعبیه‏ در منقارش.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۰۲ قֽظֽ | Reply

دانشجوی پژوهشکده ی باقرالعلوم :

الزامات معرفتی اخلاق سیاسی
بر طبق این آموزه کار سیاسی با کار اخلاقی در پاره ای از مهمترین وجوه با یکدیگر اختلاف دارند. با این همه در این آموزه خلط و خبطهایی جدی موجودند. توضیح آنکه با توجه به اینکه چه تلقی و برداشتی از سیاست و اخلاق داشته باشیم نسبتهای گوناگونی میان این دو به وجود می‌آیند.
سیاست را علم تقسیم و تکثیر قدرت نام نهاده اند. علم سیاست بنا دارد با توجه به قواعد و قوانینی که از ساختار سیاسی - اجتماعی به دست می آورد با کمترین هزینه و خسارت، قدرت را عادلانه و عاقلانه تقسیم کند. به همین جهت و با توجه به همین نکته می توان ادعای ارسطو را بهتر درک کرد که علم سیاست را برترین علم به حساب می آورد. اگر بدانیم که عوامل و علل دخیل در قدرت فراوانند و مولفه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و تاریخی بسیاری در آن نقش ایفا می کنند ، می توان پی برد که چه دشواریها وموانعی بر سر راه علم سیاست رخ می نماید و این علم تا چه اندازه برای شناخن قدرت، مبادی و تبعاتش به نگاهی ژرف نیازمند است.
از سوی دیگر ، سیاست علمی نتیجه محور است و به چیزی جز سامان مقوله ای مهم و پرمخاطره چون قدرت نمی اندیشد. این علم اگر بتواند از مضرات فراوان و دامنه دار قدرت از طریق پخش آن بکاهد رسالت خود را انجام یافته می داند و بدان راضی و خشنود است. با این تعبیر از سیاست، مشخص است که تفاوت و تمایزی میان علم سیاست و حکمت سیاسی از یکسو و سیاسی کاری از سوی دیگر وجود دارد. سیاسی کاری چیزی جز غوطه ور شدن در سودانگاری و نتیجه انگاری صرف برای رسیدن به اهداف و خیالهای سطحی و مقطعی نیست در حالی که حکمت سیاسی ، اندیشه و مشی و مرامی را ماند که بوضوح و بوفور قواعد و قوانین گستره سیاست را می شناسد تا اهداف خود را بهتر و بیشتر مهیا سازد.
تذکار این نکته ضروری است که در زبان پارسی هم به مانند زبان انگلیسی هنگامی که از سیاست سخن به میان می آید دو معنا برداشت می شود. معنای اول - همان طور که ذکر آن رفت - علم سیاست است. سیاست در این تلقی به علمی گفته می شود که به توزیع و تکثیر قدرت می اندیشد. تلقی دیگر از سیاست به عمل سیاسی پیوند می خورد. یعنی سیاستمداران با تکیه بر حکمت و اندیشه سیاسی، عملی سیاسی را دامن می زنند. پس هنگامی که از اخلاق سیاسی سخن به میان می آید تفکیک این دو مقام ضروری است و باید مشخص شود که منظور از سیاست، عملی سیاسی است و یا به علم سیاست توجه و تفطن داریم.
هنگامی هم که از اخلاق سخن به میان می آید دو برداشت برجسته است : گاهی از اخلاق علم و فلسفه اخلاق را مراد می گیریم که یا به ما می گوید چه باید انجام دهیم ( علم اخلاق) یا گزاره های اخلاقی را تحلیل مفهومی می کند ( فلسفه اخلاق) . در این مقام البته رویکردهای گوناگونی را شاهد هستیم. هم سودگرایی را می بینیم و هم وظیفه انگاری و فضیلت محوری و هم تلیفیق آنها . اخلاق از سوی دیگر به هنجارها و منش هایی توجه دارد که ما در مقام عمل بدانها توسل می جوییم.
هنگامی که خواهان تعیین نسبت میان اخلاق و سیاست هستیم مشخص کردن آنکه از اخلاق چه مفهومی در ذهن داریم و سیاست را به چه مفهومی اطلاق می کنیم ضروری است. باید معین شود که آیا پرسش از نسبت این دو به رابطه عمل سیاسی و عمل اخلاقی نظر دارد یا نسبت علم سیاسی و عمل اخلاقی یا برعکس علم اخلاق و عمل سیاسی را پیش روی خود قرار می دهد یا اینکه رابطه علم اخلاق و علم سیاست را به عنوان پرسش مطرح کند. هریک از این چهار حالت را که در نظر بگیریم تلقی و برداشت ما از اخلاق سیاسی را به راه متمایزی خواهد برد.
الف. رابطه علم اخلاق و علم سیاست رابطه ای عادی میان دو علم است و همان طور که بسیاری از علوم - بخصوص علوم انسانی - نسبتی نزدیک و تودرتو بایکدیگر دارند این دو علم هم داد و ستدهای زیادی بایکدیگر دارند.
ب. هنگامی که علم سیاست، عمل سیاسی را مورد بررسی قرار می دهد به تأثیرات هنجارهای اخلاقی در تقسیم و تکثیر قدرت می اندیشد و سودای آن را دارد که از آن اعمال، بهترین نتایج را حاصل کند. در مقامی که علم اخلاق، سیاست را مورد کاوش قرار می دهد ، هنجارهای سیاسی از جهت میزان اخلاقی بودن و اخلاقی نبودن ، درست یا نادرست بودن و فضیلت و رذیلت بودن مورد توجه است. این مقام البته مقامی است که در آن مناقشه و مباحثه اندک نیست و همین باعث شده است که عده ای بر این گمان باشند که میان اخلاق و سیاست تناسب و ارتباطی نمی تواند باشد. پرسشها و سئولات بسیاری در این حوزه مشاهده می شوند: آیا هنجارهای سیاسی می توانند فضیلت محور باشند؟ علم سیاست تا کجا و چگونه می تواند جلوی ابزارانگاری سیاسی را بگیرد ؟ آیا در حوزه سیاست می توان اخلاقی ماند و اخلاقی بود؟ همه این پرسشها در تیررس اندیشه عالم اخلاق قرار دارد تا بدانها پاسخ گوید.
پ. مقام دیگر، مقام نسبت عمل اخلاقی و عمل سیاسی ااست. در اینجا ما باید به حوزه روانشناسی و انسانشناسی پابگذاریم و پدیدارشناسانه مشخص کنیم که یک سیاستمدار اخلاق گرا و یا اخلاقی سیاست پیشه چگونه و با چه مکانسمهایی این دو حوزه از اندیشه و پیشه بشری را در خود هضم می کند و صحت و سقم این چیستی و کیفیت از چه قرار است؟ واضح است که دیدار این دو حوزه در وجود بشر عاری از کشمکش و تعارض نیست.
باری اگر از نسبت اخلاق و سیاست سخن به میان می آید تفکیک این مقامها ضروری است. در اینجا البته قصد آن نداشتم که نسبت به موضوع پرمناقشه اخلاق سیاسی موضعگیری کنم تنها خواهان مشخص کردن این نکته بودم که آنکه پا به حوزه ی سیاست می گذارد پیشاپیش باید تقسیم این مقامها را جدی بگیرد.همین
..............................................................
عبدی:
توضیحات خوب و مفیدی نوشته اید. البته در یادداشت نیامده که عمل سیاسی در پاره ای موارد با کار اخلاقی اختلاف دارند بلکه بحث در الزامات عمل در هر حوزه است که لزوما با حوزه های دیگر تطابق کامل ندارد.مثال نانوا و مقایسه آن با فردی عادی که نان می خرد و دیگری که مستحق هم هست از او طلب نان می کند می تواند گویا باشد که ندادن نان از سوی نانوا قال انتظار است اما ندادن نان به فقیر از سوی من و شما پسندیده نیست مگر آن که خودمان مسحق تر باشیم.این نوع تفاوتها در عمل سیاسی هم می تواند کاملا بارز باشد.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۴ قֽظֽ | Reply

مجازات يهودا به روايت انجيل :

چندی چیش مقاله بسيار باارزش «رستاخيز صلح و محبت»‌ جناب آقاي هيوا مسيح در شماره 134 دنياي تصوير كه نگاهي به فيلم مصائب مسيح است را با اشتياق میخواندم. در ميان اظهار نظرهاي محققانه ايشان چند نكته وجود داشت كه به نظر مي رسد با این نوشته در ارتباط باشد که بطور مختصر تقدیم میکنم ، اميد است مورد استفاده واقع شود:
1 ـ شيطان و تنبيه فريب خوردگان‌اش در بخش «مصائب،‌ فيلمي شخصي» آورده اند كه: «شيطان كه از آغاز سوگند خورده است ياران صديق پروردگار از پيامبران تا مردم عادي را گمراه كند و از آغاز پيش از رسالت مسيح او را وسوسه كند تا از خداوند روي بگرداند، مسئول تنبيه يهودا مي شود. اين در حالي است كه شيطان دشمن مسيح و خدا از دست يهودا ناراحت است و خودش او را تنبيه مي كند؟» پيش از تحليل نقل قولي كه از مقاله مطرح شد، بهتر است بدانيم كه يهودا پس از خيانت به عيسي چگونه تنبيه شد و آيا چنين تنبيهي در حيطه قدرت هست يا نه؟

در مورد سرنوشت يهودا بعد از عيسي مسيح در اناجيل نشان چندان دقيقي وجود ندارد و تنها در انجيل متي باب 27 آمده است: «اما يهوداي خائن، وقتي ديد كه عيسي به مرگ محكوم شده است، از كار خود پشيمان شده و سي سكه نقره اي را كه گرفته بود، نزد كاهنان اعظم و سران قوم آورد تا به ايشان بازگرداند. او به آنان گفت: «من گناه كرده ام، چون باعث محكوميت مرد بي گناهي شده ام. «آنان جواب دادند: «به ما چه». پس او سكه ها را در خانه خدا ريخت و خود را با طناب خفه كرد.»
حال با اين سؤال روبروئيم كه آيا چنين مجازاتي توسط كسي كه خود زمينه ساز گناه خيانت به عيسي بوده است، يعني شيطان، در مورد يهودا امكان پذير است؟ آيا شيطان مي تواند يهودا را مجازات كند؟
ناقد محترم از اين نكته در فيلم تعجب كرده اند و نوشته اند «اين يك مورد در قوطي هيچ عطار سينمايي و مفسر ديني و روايت هاي يهودي و مسيحي نيز وجود ندارد» نكاتي كه ايشان در اين اظهار نظر آورده اند به تفكيك مورد بحث قرار مي گيرند.
1-1) شيطان، دشمن خدا به مفهوم قدرتي در برابر خداوند نيست، او دشمن حركت انسانها در راه خداست، عاشق سينه چاك اوست، آنقدر عاشق است كه نمي تواند وجود به نام انسان كه جنس اش از گل است را تحمل كند و همين امر باعث شده تا عارفاني چون حلاح و احمد غزالي بحثي را وارد تصوف كنند به نام «دفاع از ابليس»... ابليس به تعبير قرآن پس از رانده شدن به «عزت» خداوند قسم مي خورد كه دشمن آشكار انسان باشد نه خدا، چرا كه مخلوقي چون شيطان را ياراي دشمني با خالق نباشد. همين شيطان آنقدر نز خدا جايگاه دارد كه در برابر تقاضايش تا «روز وقت معلوم» مهلت مي يابد.
آيات زير بيانگر اين معنا هستند:
الف ـ قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين(ص/ 82)
ب ـ انه لكم عدو مبين(يس/ 60) ان اشيطان لكم عدو(فاطر/ 6) انه عدم مضل مبين(قصص/ 15)
ج ـ فانك لمن المنظرين الي يوم الوقت المعلوم(حجر/ 37)
پس شيطان عاشقي خودخواه است كه به قول خودش بر سر راه راست خداوند خواهد نشست و بر آدميان مي تازد تا شاكر خداوند نباشند (اعراف آيه‌هاي 16 الي 17) از اين نكات كه بگذريم آيه 39 سوره حجر قابل تأمل است كه شيطان مسئوليت گمراه شدن خود را به حساب خداوند مي گذارد: «رب بما اغويتني».
2-1) فارغ از روايت انجيلي سرنوشت يهودا بعد از عيسي، مي توان آنچه راگيسون در فيلم مصائب مسيح آورده اند به گونه اي ديگر از زاويه روانشناسي ارتباطات ديد.
يكي از رنج آورترين لحظه ها كه در حيات رواني آدميان پيش مي آيد احساس تنهايي و رهاشدگي در پايان راه تا موقعي است كه به دعوت و وسوسه و همراهي ديگران آغاز شده است. اين احساس واماندگي و بي كسي آرامش سوز وقتي صدچندان مي شود كه پيامدها و تبعات منفي كار انجام شده هر لحظه بيشتر شده و وحشت و احساس پشيماني هر لحظه افزون تر شود.

مكانيزم عملكرد شيطان در رابطه با انسان ها دو مرحله اي است:
الف ـ ابتدا انسان ها را اغوا مي كند و از طريق زينت بخشيدن به امور زشت آنها را وسوسه مي كند تا آن كار را انجام دهند. [الشيطان... يزين له المعصيته ليركبها...(نهج‌البلاغه)]،‌ [زين للناس حب الشهوات... (آل عمران/ 14)] در واقع كار او زيبا جلوه دادن زشتي ها است.
ب ـ پس از آنكه انسانها به عمل زشتي مبادرت كنند، شيطان از آنها دوري مي‌گزيند و اعلام انزجار مي كند و مي گويد: «وعدتكم فاختلفتكم (ابراهيم/22). وعده دادم و با شما خلف وعده كردم.» و آنگاه كه انسان كافر شد اعلام مي دارد: «اني بري منك اخاف ا... رب العالمين (حشر/ 16) از تو بيزارم،‌ من از پروردگار عالم خوف دارم.»
به راستي چه تنبيه و مجازاتي مي تواند بالاتر از اين باشد كه دعوت كننده به كاري زشت، پس از انجام آن، از همراهي با فرد بيزاري جويد و او را تنها گذارد؟ آيا تنبيهي بالاتر از اين براي يهودا خواهد بود كه بعد از گناه هشيار شده باشد و بگويد: «من گناه كرده ام، چون باعث محكوميت مرد بي گناهي شده ام» و با تمام وجود حس كند كه: «استاد خود را، يعني پيعمبر خدا را به وسوسه كاهنان به سي سكه نقره فروختن چه كار زشتي است.» را تا آنجا بجربه كند كه به قول انجيل، خود را دار بزند.
يار مفروش به دنيا كه بسي سود نكرد
آن كه يوسف به زر ناسره بفروخته بود
اين سنت الهي است كه پيش از عذاب وعده داده شده، با ايجاد احساس زجرآور تنهايي و بي ياوري به انسان بفهماند شيطان وسوسه كننده، دوست راستين آدمي نيست و دشمن آشكار اوست.

2 ـ نبرد عيسي
«شيطان در فيلم گيبسون لزوماً همان شيطان تاريخي كه آدم و حوا را مي فريبد و همواره تا پايان جهان مي خواهد با خداوند بجنگد نيست، شيطان روبروي مسيح فقط جنبه وسوسه گر دارد.»
1-2) همانطور كه گفته شد با توجه به باورهاي اسلامي ناقد، كه نوشته ايشان آكنده از آن است، تعبير جنگ «شيطان و خدا» به نظر نمي رسد درست باشد و جايگاهي در قرآن داشته باشد. اين تعبير مربوط به آئين ها و باورهايي است كه به ثنويت قائلند و باور دارند كه جهان محل پيكار «نور و ظلمت» است در حالي كه به صراحت در قرآن مي‌خوانيم كه شيطان موجودي از موجودات خداوند است كه از خدا اجازه گمراه كردن انسان را مي خواهد، آن هم در حضور خداوند جهان كه او از آن بيمناك است.
2-2) در قرآن كلمه شيطان، شياطين و ابليس به كرات آورده شده است كه بحث، در رابطه با تفاوت هاي آنها در اين مقال نمي گنجد، اما چه دليل وجود دارد كه آن شيطان اغواگر آدم و حوا، هماني نباشد كه روبروي مسيح ايستاده است وقتي خود شيطان بنا به تصريح قرآن بر صراط مستقيم مي ايستد و وسوسه مي كند، چه كسي از عيسي بر صراط مستقيم تر خداوند مي تواند باشد؟ چه كسي از پيغمبر خدا مي تواند موضوع مهمتري براي شيطان باشد، به قول يكي از عرفان: «تو چه داني كه ابليس كيست، صد و بيست و چهار هزار پيغمبر زخم خورده تيغ وي‌اند.»

3 ـ تجلي هاي خداوند
نگارنده محترم نقد آورده اند كه در فيلم: «خداوند همواره و فقط در لحظه هايي كه ماه مي تابد حضور دارد حتي عيسي خداوند را در ماه مي بيند، چرا كه هنگام حرف زدن با خدا به محض پنهان شدن ماه در پشت ابر، مسيح مكث مي كند چهره اش مبدل به چهره پيامبري ترسيده از غياب خداوند مي شود. اين در حالي است كه هم عيسي مي داند و هم شيطان و هم همه ايمان داران، كه خداوند همه جا و همه وقت حضور دارد.»
اين قضاوت معترضانه ناقد محترم، حكايت از باور عارفانه و زيباي ايشان به تجلي خداوند در همه هستي دارد و تفسيري از اين آيات است: «فاينما تولوافتم وجه ا...» به هر جا رو كنيد خدا هست و هر جا كه باشيد من با شما هستم‌ (و هو معكم اينما كنتم).
حتماً ايشان مي دانند كه احوال روحي انسان ها، در تجربه تجليات الهي دچار قبض و بسط مي شود، گاه صفات جمالي را تجربه مي كند و گاه صفات جلالي، گاه «گل سرخ» مي شود و گاه شير غرّاني كه از كوه كبريا پايين مي آيد و انبياء و اولياء را مي‌خورد.**
گاه موسي را به مقام كليم اللهي مي رساند و گاه نزول وحي را به پيامبر خاتم قطع مي كند و كافران پيامبر را مسخره مي كند كه خداي محمد، او را رها كرده است. گاه فقيه زاهد قونيه را به وجد مي آورد كه بيش از 000/60 بيت بسرايد و بگويد: «خدا از جنس سكوت است» به قول مولوي: «گه چنين بنمايد و گه ضدايين.» قضيه نسبت انسان با خداست، نه او با انسان. آن ابرها كه جلوي ماه را مي گيرند نمادي بر حجاب بر روي چهره حقيقت جان است. حجاب هاي ظلماني ونوراني كه از بشريت برمي خيزد. حجاب‌هايي كه بايزيد بسطامي در وصف آنها گفت: تا به بايزيدي رسيدم هزار پوست انداختم» و سپهري نيز«صداي پوست انداختن مبهم» آن را، در عشق به مطلق شنيده بود، عدم توجه به اين كه پيامبران در مواجهه با امر مقدس در طول عمر خود تكامل مي يابند. ناقد محترم فيلم مصائب مسيح را به اين قضاوت كشانده كه بگويد: «اين ميزانسن سينمايي براي خداوند و مسيح اساساً غلط است.» در حاليكه پيامبران در سير تكاملي خود با غيب، پيامبرتر مي شوند. خداوند در هستي آنها حذف نمي شود، بلكه مسئله تجربه درجه حضور و تجلي خداوند در عالم است كه گاه حجابها، در مسير تماشا و رؤيت امر مطلق حضور پيدا مي كنند. ناقد محترم باور دارندكه اگر تجلي خداوند به طور يكسان و فزاينده بر انبياء كه بشرند باريدن گيرد، قالب بشري ايشان تاب تحمل آنها را ندارد. اين است كه حتي فرشته وحي در رابطه پيامبر اسلام غير از چند مورد به شكل حقيقي آشكار نمي شود و معمولاً به شكل دميه كلبي كه يكي از ياران پيامبر است بر ايشان وارد مي شوند. در احوالات پيامبر است كه اين تجربه هاي مستمر مطلق گاه چنان او را بي تاب مي كرد كه بگويد: اي عايشه (حميرا) مرا مشغول ساز و با من حرف بزن، به قول مولانا:
آن كه عالم مست گفتش آمدي كلميني يا حميرا مي زدي
در خاتمه آرزومنديم كه فيض روح‌القدس شامل همه ی ما ها گردد تا ما نيز آنی كنیم که مسيحا مي كرد.
يارب نصيب كن پر و بالي كه چون مسيح
زين خاكدان به عالم بالا شويم ما

خاکی

«یادداشت»

مولوي
** اشاره به مكاشفات شيخ روزبهان بقلي شيرازي

نقدي برنوشته هيوا مسيح درباره فيلم مصائب مسيح، چاپ شده در مجله دنياي تصوير،
شماره 138، دي ماه 83




۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۳۱ قֽظֽ | Reply

به نقل از نشریه معارف :

در نهج‌البلاغه مجموعه‌اي از مباحث هست كه براي بشر امروز افقي را ترسيم مي‌كند و راه را نشان مي‌دهد؛ كه از اين زاويه كمتر نگاه شده است. در اين زمينه معمولاً حرف‌هاي گذشتگان تكرار شده و يا لطايفي كه در آموزه‌هاي نهج‌البلاغه هست به خوبي استخراج نشده است. به عنوان مثال مي‌توان گفت: يكي از معضلات ما اين است كه براي بسياري از امور خود تعريف روشني ارائه نكرده‌ايم. مثلاً: يك دستگاه موفق، يك دولت، كلاس يا اداره موفق چه تعريفي دارد؟ اما از شگفتي‌هاي نهج‌البلاغه اين است كه اميرمؤمنان(ع) تعريف ارائه مي‌دهد. مي‌پرسد كدام اداره موفق است و مشخص مي‌كند كدام حكومت، كدام كارخانه موفق است؟ اميرمؤمنان(ع) در پايان نامه مالك اشتر جملاتي ذكر مي‌كند كه همين تعاريف است، اما ما به آن توجه نكرده‌ايم. در پايانِ عهدنامه پس از آنكه مجموعه‌اي دستورالعمل و آموزه‌ها را درباره اصول و روش مديريت و فهم مديريتي بيان مي‌كند، مي‌فرمايد: و اَنا اسأل الله ... ان يوفّقني و ايّاك (من از خدا مي‌خواهم كه من و تو را موفق كند) معلوم مي‌شود كه حضرت براي موفقيت در يك سازمان همه حرف‌ها را زده است. چه براي «مالك» كه مخاطب اين كلام است، و چه هر كسي كه در طول تاريخ مخاطب اين گفتار است. در اينجا حضرت به تعريف «موفقيت» مي‌پردازد؛ لما فيه رضاه: ما نهايتاً مي‌خواهيم به رضايت الهي برسيم؛ و اين همان موفقيت است. يعني حكومت موفق حكومتي است كه به سمت جلب رضايت الهي ميل و سير مي‌كند. اما حضرت براي رضايت الهي معيار قرار مي‌دهد؛ تا هر كسي دم از رضايت الهي نزند. بحث «رضايت الهي» در فضا رها نمي‌شود تا هر كس هرگونه كه مديريت كند اعلام كند خدا از ما راضي است. حضرت معيارهايي ارائه مي‌دهد تا مشخص شود كه كدام دستگاه با كدام شاخصه‌ها مورد رضايت الهي است، لما فيه رضاه من الاقامه علي العذر الواضح اليه و الي خلقه: دستگاهي موفق است كه بتواند عذر روشن خودش را در برابر خدا و خلق خدا برپا بدارد (ارائه دهد). يعني در قبال كارهايي كه انجام داده است، درسي كه ارائه داده است، شيوه‌اي كه در پيش گرفته است و اموالي كه هزينه كرده است، در برابر خدا و خلق خدا عذر داشته باشد. اگر حضرت تنها فرموده بودند «خدا»، نمي‌شد كسي را بازخواست كرد. لذا گفته‌اند خدا و خلق خدا. يعني خدا و مردم بپذيرند و اعلام كنند كه ما اين شيوه و سازمان را قبول داريم و پسنديده‌ايم و درست است. همچنين بايد بتوانيم از هر كاري كه كرده‌ايم دفاع بكنيم. يعني تمام رفتارهاي مديريتي ما قابل دفاع بوده و عذر ارائه شده پذيرفتني باشد. گاهي عذر انسان‌ها پذيرفته شدني نيست.
حضرت ادامه مي‌دهند و مي‌فرمايند: مع حسن الثناء في العباد: دقت كنيد كه اميرمؤمنان(ع) چگونه به مردم بها مي‌دهد و چه جايگاهي براي آنها قائل است. نه تنها رفتار ما بايد قابل دفاع باشد بلكه مردم بايد از آن به خوبي ياد كنند.
به عنوان نكته سوم حضرت مي‌فرمايند: و جميل الاثر في البلاد: يعني دستگاهي موفق است كه آثار زيبا برپا كند. محصول يك كلاس درس بايد زيبا باشد. توجه داريم كه زيبايي و خير و كمال با هم است. محصول زيبايي يعني محصول خوب و داراي كمال. وقتي مدتي از عمر يك حكومت مي‌گذرد، بايد آثار زيبايي از آن به جا بماند.
مردمِ خوب، مناسباتِ خوب، امنيت، عمران، رفاه و عدالت مي‌توانند از آثار زيباي يك حكومت باشند. اميرمؤمنان(ع) به قرآن استناد مي‌كند و مي‌گويد: خداوند ما را بر زمين آورد تا آن را آباد كنيم (و استعمركم).1 از اين آيه اين نكته فهميده مي‌شود كه ما براي اصلاح و آبادي زمين آمده‌ايم. براي ساماندهي اوضاع مردم، رفاه، امنيت، عدالت و ... اينها چيزهايي است كه بدان توجه نشده است.
چهارم: حضرت مي‌فرمايند: و تمام النعمه: يعني وقتي مجموعه‌اي به پيش مي‌رود، بايد نعمت‌هاي مادي و معنوي بر او تمام ‌شود. وقتي نعمتهاي مادي و معنوي تمام نشود، معلوم است خلأاي وجود دارد. معلوم است خرابي هست. مقدمات غلط است. آداب وجود ندارد و كار به درستي صورت نمي‌گيرد. يعني اگركسي ادعا كند تلاش كرده‌ايم اما از نظر مادي وضع خرابي داريم؛ و يا تلاش كرده‌ايم اما معنويت ندارد. معلوم است كار درست انجام نشده است. پذيرفته نيست كساني ادعا كنند در زندگي موفق هستند؛ اما مناسباتشان نكبت‌بار است.
پنجم: و تضعيف‌الكرامه: يكي از شاخصه‌هاي موفقيت يك دستگاه، اين است كه كرامت‌ها مضاعف بشود. يعني هر چه يك مجموعه انساني جلوتر مي‌رود، ارزش انسان‌ها بيشتر بشود نه اينكه كمتر بشود. انسانها احساس كنند ارزش و قيمت بيشتري‌دارند، نه اينكه قيمت همه چيز اضافه شود و قيمت انسان رو به كاستي برود.
منظور من اين است كه اميرمؤمنان(ع) در زمينه‌هاي مختلف معيار و شاخص ارائه داده و ما بايد اين‌ها را استخراج كنيم. علي(ع)، خودش، زندگيش، حكومتش و سياستش معيار است. اين حرفي نيست كه تنها شيعيان مي‌گويند. ابوجعفر اسكافي، شيخ معتزله در كتاب «المعيار و الموازنه» همين نگاه را دارد كه علي(ع) معيار و ميزان است. ملّاي رومي كه ظاهراً سُنّي است خطاب به علي(ع) مي‌گويد:
تو ترازوي اَحَدخُو بوده‌اي بل روانِ هر ترازو بوده‌اي
يعني تو شاهين ترازوها يا ميزانِ ميزان‌ها هستي.
آيا با صِرف ارائه تعريف و ابلاغ بخشنامه مي‏توان حكومت، مديريت، سياست و يا امثال آن را اصلاح كرد و بدان سامان درستي بخشيد؟
يكي از مسائلي كه اميرمؤمنان(ع) باب آن را گشوده است و ما به آن توجه نكرده‌ايم همين نكته است. اگر قرار باشد زندگي ما درست باشد، مديريت ما اصلاح بشود يا سياست ما سامان درستي بيابد، بايد فهم ما از زندگي، مديريت و حكومت اصلاح بشود؛ تا نگاه انسانها را بتوان اصلاح كرد. تا نگاه انسان‌ها به امور اصلاح نشود، چيزي اصلاح نمي‌شود. نمي‌شود با ابلاغ بخشنامه‌ها انسان‌ها را اصلاح كرد. ابتدا بايد براي تغيير و اصلاح ديدگاه و فهم انسان‌ها تلاش كرد. اين از مسائلي است كه اميرمؤمنان(ع) مطرح كرده، تلاش كرده و حرف زده است؛ اما ما به آن توجه نكرده‌ايم. به عنوان مثال اگر قرار است مناسبات اداري ما درست بشود، ابتدا بايد فهم اداريمان درست بشود. فرض كنيد دستورالعملي براي تعيين نوع روابط مدير با كاركنان يا رابطه كاركنان با ارباب رجوع صادر كرده‌ايد. مادامي كه در ذهن آنها دخالت نكنيم، رابطه‌ها را نمي‌توان به صورت دستوري اصلاح كرد.
بايد در زمينه فهم كارمند نسبت به ارباب رجوع، يا مدير نسبت به مديريت تلاش كرد. حتي براي تدريس در يك كلاس بايد نگاه مدرّس به دانشجويان تصحيح بشود. قبل از ادامه بحث، به قاعده‌اي درباره كلام حضرت اشاره كنم.
كلام حضرت، عام است، يعني اگر مطلبي را به مالك اشتر به عنوان يك قاعده مديريتي فرمان مي‌دهد، اين قاعده، در خانه، كلاس، كارخانه و جامعه هم كاربرد دارد. توجه كنيد كه با طلوع اسلام نگاهي در مسلمين ظهور كرد كه ما كمتر به آن توجه نشان داده‌ايم. از پيامبر اكرم روايت شده است كه فرمودند: الخلق عيال الله: خداوند كه عيال ندارد (لم يلد و لم يولد). اين يعني نوع نگاه خود را به مردم عوض كنيد. به مردم از پايين به بالا نگاه كنيد نه بالعكس. من در كلاس درس مي‌توانم به هر دو صورت به دانشجوي خود نگاه كنم. در نگاه از پايين به بالا (الخلق عيال الله) من متعلق به دانشجو هستم. من براي كلاس هستم و نه كلاس براي من. اين دستگاه براي دانشجو است و نه دانشجو براي دستگاه. حكومت و مديريت من براي دانشجو است و نه دانشجو براي مديريت من. در اين صورت رفتارها تغيير مي‌كند. اگر اين نگاه ايجاد شود، نمي‌توان از سؤال و انتقاد و ايراد دانشجو جلوگيري كرد. عرض بنده اين است كه اميرمؤمنان(ع) باب اين مطلب را گشوده است و لطايف زيادي در اين زمينه در نهج‌البلاغه ذكر شده است؛ اما ما به آن توجه نداريم.
مثلاً حضرت در ابتداي نامه به مالك مي‌فرمايند: «قدرت هر چه باشد داراي خاصيتي است» همين كه من مي‌توانم نمره بدهم يا دانشجويي را مردود كنم، اين وسوسه قدرت مخرّب است و بايد مهار شود. و اذا احدث لك ما انت فيه من سلطانك ابهه او مخيله: اگر قدرتي كه از آن برخورداري - قدرت در كلاس يا هر چيز ديگر - در تو بزرگي، تكبر، نخوت و گردنفرازي ايجاد كرد، (فانظر) نگاه خود را درست كن. اين نگاه، موفقيت به دنبال دارد؛ يعني «ديد» كه درست بشود، روابط و مناسبات هم اصلاح مي‌شود. فانظر الي عظم ملك الله فوقك و قدرته منك علي ما لا تقدر عليه من نفسك ( به بزرگي قدرت پروردگار كه برتر از تو است بنگر و قدرتي را كه بر تو دارد و تو را بر خودت آن قدرت نيست.) مراد اين است كه اگر نگاه ما قدرت‌طلبانه و فرمان فرمايانه باشد - به اين صورت كه تنها نظر من درست است بالاتر از حرف من حرفي نيست سؤال نداريم، اينجا خط قرمز است، سؤال نكنيد - اينها بي‌معنا خواهد بود.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۴۷ قֽظֽ | Reply

سید علی :

سلام
شطرنج و سیاست هر دو یکی هستند . هر دو نیازمند خلاقیت ابتکار و فریبند . با دقت بالائی می توان گفت که همه شطرنج بازان علاقه مند به سیاست هستند . اما عکس مطلب چندان زیاد نیست . یعنی همه سیاست مداران علاقه مند به شطرنج نیستند . سیاست مثل بازار مکاره است و هر کس از آن چیزی می طلبد . قدرت پول و مقام هر سه وسوسه ای است که خیلی ها را به سمت سیاست می کشاند و البته اندکی معدود به قصد خدمت گام در سیاست می گذارند .

به اعتقاد من کاسپاروف شایسته سیاست است . هنرش را دارد . تیزهوشی و یافتن پاسخ برای مشکلات سخت ابزارهای اوست .
کسی که اندکی شطرنج را حرفه ای دنبال نموده باشد می داند که یک اشتباه گاهی قابل جبران نیست و سرنوشت بازی را رقم می زند . بنابر این وقتی یک شطرنج باز وارد سیاست میشود سعی دارد که چنین نشود . اما طرح ها و برنامه های خیلی از سیاسیون روش آزمون و خطاست که خیلی هزینه بر است .
ضمنا" پوتین خیلی هم انسان صبور و دموکراتی است و تنها 38 دلار جریمه به خاطر تظاهرات غیر قانونی دو هزار نفر نهایت رافت و عطوفت است . در نظر داشته باشیم رئیس جمهور روسیه بزرگترین مقام آن کشور است . اگر قبول ندارید مقایسه کنید عمل او را با عمل یکی از دادستانهای یکی از شهرهای جنوبی کشور خودمان .
نشریه ای محلی در تیراژ محدود انتقادی از مقام قضائی را چاپ کرده بود و چند تا سوال پرسیده بودچکار که نکرد ایشان . بگم حوصله دارید بشنوید . بسم الله
...............................................
عبدی:
خلاصه مطلب این که طرف به روز سیاه نشانده شده است.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۶ قֽظֽ | Reply

:

تفكر غالبى در دنيا وجود دارد كه مى گويد ما از همه چيزهاى خوب هميشه نتايج خوب نمى گيريم. ما بعضى مواقع از چيزهاى خوب با ارزش و روحانى نتايج معكوس هم مى گيريم. در نهايت آدم ها در دنياى امروز نه تيره تيره اند نه خوب اند. هميشه خاكسترى اند... ولى اين جا همان بحث قدرتى است كه فوكو مى گويد. قدرت و رسيدن به قدرت آلودگى مى آورد. آلودگى تبعاتى دارد. زير هرم خود را پوشش مى دهد و آن را آلوده مى كند. اين آلودگى تا مرز نابودى انسان پيش مى رود ولى هيچ وقت انسان به اين قضيه فكر نمى كند. اگر هيتلر به اين فكر مى كرد كه اگر بخواهد دنيا را بگيرد ممكن است شكست بخورد و كشته شود شايد هرگز چنين كارى را نمى كرد ولى وسوسه قدرت و سيطره بر همه دنيا باعث مى شود كه شكست بخورد. اين اتفاق براى بسيارى از قدرت ها و ديكتاتورى هاى دنيا افتاده است.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۵ قֽظֽ | Reply

شقایق :

وسوسه قدرت آدم رو كور مي كنه كه سوختن قبلي رو نبينه

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۶ قֽظֽ | Reply

عبدا... باقرزاده :

1- من از روييدن خار سر ديوار دانستم

كه ناكس كس نميگردد از اين بالا نشستنها
2-معمولآ افراد با هر شخصيتي كه داشته باشند ميتوانند بنحوي با بدبختي كنار امده و انرا تحمل كنند . اگر ميخواهيد اخلاق كسي را امتحان كنيد به او قدرت بدهيد.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۱ قֽظֽ | Reply

نادر :

زبان بریده نشسته به کنجی صم بکم به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

شاید ربط دادن این بیت زیبا با یاداشت کمی سخت است اما هر چه باشد در آخر مطلب به این شعر میرسیم که زبانمان راببندیم و به کنجی بخزیم تا مبادا ما را با نادانان یکی کنند بیخردانی که زبانشان اندر حکم نیست و هرگاه بخواهند حریم عقلانیت را به سادگی میشکنند

................................................................
عبدی:
کامنت مفصل و تاثر آوری بود اما اجازه دهید در اینجا وارد مجادلات دانشگاه نشویم که با توجه به امکانات موجود از پس اداره درست آن بر نمی آیم.گرچه فکر می کنم که درست نوشته اید.مخالفان شما کمابیش همینطور رفتار می کنند.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۳ قֽظֽ | Reply

:

چرا علي‌رغم تأكيد قانون برنامه توسعه و اجماع دولت و مجالس در دو دهه گذشته مبني بر ضرورت كاهش حجم دولت، كماكان شاهد افزايش بيش از پيش اين حجم هستيم؟ آيا آن اعتقادات دروغ است؟ آيا مجريان ناصادق و غير متعهد هستند و برخلاف تعهدات و اعتقاداتشان عمل كرده‌اند؟
واقعيت آن است كه اين قضيه را نمي‌توان با ارجاع به سلامت اخلاقي و تعهدات فردي دست‌اندركاران حل و فصل كرد. اگر بارها و بارها هم تجربه كرده و افراد مسئول تغيير كنند، كماكان شاهد اين وضع خواهيم بود، البته شدت و ضعف آن برحسب افراد و گروه‌هاي سياسي متولي كار فرق مي‌كند ولي روند كلي كماكان مشابه خواهد بود. چرا؟
پاسخ روشن است. چون فرد، قادر مطلق نيست. توان و قدرت افراد در چارچوبه ساختارهاي اجتماعي محدود است و نمي‌توانند هر كاري را انجام دهند. بهترين كشاورزان هم قادر نيستند كه در كوير محصولي را بار آورده و به بازار عرضه كنند. براي برنامه‌ريزي ابتدا بايد ساختارها را شناخت و در چارچوب آن برنامه‌ريزي كرد، اگر به نتايج چنين برنامه‌اي رضايت نداريم، به ناچار بايد برنامه خود را ،تغيير ساختار قرار دهیم. اقتصاد ايران نيز مستثنا از اين قاعده نيست.
تا وقتي كه درآمدهاي نفتي به خزانه دولت واريز مي‌شود،و مالاً از آنجا نيز به بودجه دولت تزريق خواهد شد و همين مسأله موجب افزايش حجم دولت مي‌شود، هيچ كس هم نمي‌تواند مانع از انتقال اين درآمدها به بودجه دولت شود، حتي اگر بخواهد.
عباس عبدی در ساختار اجتماعي و رفتار فردي و گروهي

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۹ قֽظֽ | Reply

به نظر من :

فلسفه ی سیاسی با اخلاق آغاز می شود: با پرسش هایی از این قبیل که چه قسم زندگانی برای بشر نیکوست. از آنجا که مردم بنا به سرشت خود اجتماعی هستند – تعداد مردمان تارک دنیا که زندگی اجتماعی را رها می کنند به قدر کافی اندک است – این پرسش پیش می آید که برای فرد چه قسم زندگانی در میان جمع مناسب است. بحث های فلسفی در مورد سیاست این گونه آغاز، و از سرچشمه ی اخلاقی خود پی گرفته می شوند.

بگذارید چند مثال بیاوریم: فایده گرای اخلاقی مدعی است که وجه مشخصه ی امر خیر یا نیک، پیگیری (یعنی کوشش برای حصول) بیشترین شادکامی برای بیشترین کسان است. به همین خاطر، فایده گرا در حیطه ی سیاسی در پی ایجاد سازمان هایی است که مقصود از تأسیس شان تضمین حصول بیشترین شادکامی برای بیشترین کسان باشد. برخلاف فایده گرا، وظیفه گرای اخلاقی مدعی است خیر اعلا در انجام وظایف مان (در قبال حق یا دیگران) می باشد. پس فایده گرا از تأسیس سازمان هایی پشتیبانی می کند که در خدمت انجام وظایف باشند. این دیدگاه در تأکید نظریه پردازان حقوق بشر بروز می یابد که بر نقش حقوق (برای انجام کنش ها یا امور یا دربرابر آنها) تأکید دارند. برعکس، نسبیت گرای اخلاقی مدافع تکثّر سازمان ها (در میان یک ملت یا در سطح جهانی) است. عینیت گرای اخلاقی اما، نسبیت گرایی را نکوهش می کند زیرا نسبیت گرایان جهانشمولی اخلاق را نمی پذیرند (مثلاً یک دسته حقوق را قطعی و سلب ناشدنی نمی شمارند).

از آنجا که اخلاق همواره مبتنی بر نظریه های متافیزیکی و معرفت شناختی بوده، فلسفه ی سیاسی هم می تواند با این نظریه های بنیادی پیوند یابد: مثلاً نظریه پردازی در مورد سرشت واقعیت و اینکه چگونه می دانیم که امور منطقاً به چگونگی کنش ها و برهمکنش مان با واقعیات مربوط اند. مهم ترین و ماندگار ترین مسئله ی اخلاقی- سیاسی که فیلسوفان را به چندین مکتب فکری تقسیم می کند، به جایگاه فرد مربوط می شود: 'شخص' اخلاقی چیست؟ با اینکه نمی توان در این مختصر به گوناگونی و ظرایف این حیطه ی اندیشه ورزی پرداخت، کافیست بگوییم که فیلسوفان را از این حیث می توان به سه دسته ی عمده تقسیم کرد: یک دسته شخص منفرد را تقدیس می کنند (یعنی از نظر اخلاقی و لذا سیاسی اهمیت اصلی را برای فرد قائلند). دسته ی دیگر فرد را جزئی از گروه محسوب می کنند ( و لذا نزد آنان گروه موقعیتی رفیع و مقدس می یابد). و سرانجام کسانی هم هستند که نفس سازمان های سیاسی را تقدیس می کنند. موضع این دسته ی اخیر را دشوار بتوان استوار شمرد، چرا که اگر نوع بشر وجود نداشت، وجود سازمان ها هم بی معنا می شد پس سازمان تنها می تواند معنایش را از وجود ما اخذ کند. بنابراین پرسش کلیدی مقسِّم فیلسوفان سیاسی این است که آیا باید گروه را واحد تحلیل سیاسی محسوب کرد یا فرد را.

متفکران معارض برای توصیف اولویت سیاسی باشنده ی مورد نظرشان (یعنی فرد یا گروه) بیان هایی به کار برده اند که در طول تاریخ، بسته به مفاهیم رقیب یا مکمل شان، گونه گون بوده است؛ اما امروزه وجه شاخصه ی اصلی تقابل این دو دسته (فردگرا و جمع گرا) را می توان در تأکید بر 'حقوق فرد' در برابر تأکید بر 'حقوق گروه' یافت. از دیگر واژگان نشانگر، می توان به کرامت فردی؛ وظایف و مسئولیت های تعلق به گروه؛ خودنهادی یا خودگردانی گروه یا فرد اشاره کرد – که این خودنهادی به نوبه ی خود به طرح مسائل خاص و جزئی مربوط به نقش فرهنگ، نژاد، دین، و جنسیت می انجامد. امروزه، در دوره های نظریه ی سیاست، دو طرف اصلی این بحث ها اجتماع گرایان [[communitarian و لیبرال ها هستند. بحث و جدل های این دو نگرش بر سر حقوق و وظایف گروه ها و افراد درمی گیرند.

این کاریکاتور از دو دیدگاه اکستریم (حدّی) به ما امکان می دهد تا تفاوت ها و مشترکات میان مکاتب عمده ی فکری در فلسفه ی سیاسی را بهتر دریابیم. اما به مانند تعمیم دادن رخدادهای تاریخی، در این مورد نیز جزئیات بسی پیچیده تر و ظریف تر اند. زیرا کاربرد فلسفه در عرصه ی سیاست، ضرورتاً به سازمان های اجتماعی می پردازد، و چون مردم اجتماعی هستند – حقیقتاً دشوار بتوان نوع بشر را بدون جامعه یا فرهنگ، انسان خواند – هر دو نقطه ی اکستریم را باید در عرصه های اجتماعی-اخلاقی، یعنی در فردیت، دوستی، خانواده، مالکیت، پول (مبادله ی غیرمستقیم)، اجتماع، قبیله، نژاد، مشارکت، و دولت ( و شاخه های مختلف آن) مورد ارزیابی و آزمون قرار داد – و متناظراً به رابطه ی فرد با هر کدام پرداخت.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۳۵ قֽظֽ | Reply

:

با سلام
شمس
جناب آقای عبدی شما فرموده اید:
شايد برخي بپرسند كه چه اشكالي دارد كه اخلاق در عميق‌ترين شكل خود بر سياست هم حاكم شود؟ به نظر بنده اين خطري است كه بنيان‌هاي سياست را تهديد مي‌كند.
1-جناب عبدی شاید من متوجه نشده ام یعنی سعی در توجه کامل و دقیق به مسائل اخلاقی توسط حاکمان واینکه مردم از آنها این را بخواهند اشتباه است؟؟
2-ایا اینکه بخواهیم هیچ مسئولی دروغ نگوید بد است و نشدنی یا اینکه به دروغ بگوییم این حزب یا گروه دروغگو است و با ادعای مبارزه با دروغگویی وبا استفاده از دروغگویی به قدرت برسیم؟؟؟
3-ایا اینکه در این سالها باب شده دیگران را به این اتهام که اینها قدرت طلب هستند و نیتی که فقط خدا از آن خبر دارد خود را مطلع نشان داده ونیت دیگران را تشخیص داده و آنها را از صحنه قدرت حذف کنیم؟؟؟
4-در پایان من فکر کنم منظور سواستفاده از اخلاقی کردن و با این ابزار دیگران را از قدرت حذف کردن است که از نظر شما محکوم است وگرنه به نظر حقیر بیشترین و ریزترین نکات اخلاقی باید در سیاست و توسط حاکمان عمل شود
.....................................................................
عبدی:
طبعا با توجه به دیگر بخشهای یادداشت پاسخ این پرسشها
تا حدی داده شد است و این هم درست است که رعایت نکات اخلاقی از سوی سیاستمدار لازم است اما این نکات لزوما مطابق و مثل اخلاق فردی نیست .

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۴ بֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
در مورد اخلاق ومبانی ان وتقسیمات آن بسیار گفته شده ..عده ای اخلاق را به اخلاق مذهبی واخلاق مدنی تقسیم کرده اند ودر ایران بازار گفتار بی نتیجه در مورد اخلاق وتقوای سیاسی بسیار گرم است..از ازسطو تا کانت از کنفسیوس تا جان استوارت میل در مورد اخلاق سخن گفته اند وخواجه نصیر الدین اخلاق ناصری رابا نگاه به الطهاره ابن مسکویه 900سال پیش نوشته است..اما تجربه بشری نشان داده است که هیچ کدام از این نوشته ها وگفته ها اثری در بداخلاقی های قدرتمداران بلامنازع ندارد وجز اهرمهای تعبیه شده دردموکراس زورمندان را بسوی اخلاق هدایت نخواهد کرد وهیچ نیروئی جز مطبوعات آزاد نمی تواند جلوی بی اخلاقی ها را چه سیاسی وچه غیر سیاسی بگیرد.
جناب عبدی دنیا بسرعت دارد با گسترش انواع بیمه ها ودریافت مالیات از صاحبان درآمدها وتوزیع سیستماتیک ان بین بی کاران موقت بساط گدائی را بر میچیند..وبا قوانین مترقی ونظارت بر اجرای آن گدائی اخلاق وعدالت ومرحمت را از حکام متوقف می کند و به نظر من برای اولین بار در تاریخ کرامت به انسان ها باز می گردد.
واما داروین نوشت ..من با نظر آن دسته مخققین که می گویند مهمترین فرق بین انسان وجانوران پست فقط در احساس اخلاقی وحس وجدان است کاملا موافقم..واین بنده کمترین این حرف را پذیرفته ام وآنرا مشمول همه اصناف از جمله سیاست مداران می دانم.
.........................................................
عبدی:
نکته مهم همین است که بر خلاف اخلاق فردی که با تربیت و اعتقادات و...فرد ارتباط زیادی دارد در سیاست ضمانت اجرای اخلاق همین نکته ای است که نوشته اید و این هم از تفاوتهای مهم این دو نوع اخلاق است.





۱ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۲۴ بֽظֽ | Reply

ahmad :

برای اینکه اشتباهی پیش نیاید باید عرض کنم منظورم از ابن مسکویه ابوعلی احمد ابن محمدابن یعقوب ابن مسکویه متوفای سال 421هجری قمری است.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۴۲ بֽظֽ | Reply

حسین :

اینهم از ابداعات عجیب و غریب ماست که با افزودن پسوندی معانی و ماهیت واژه هارا به دلخواه عوض بکنیم .
همانطور که در مثال نانوا قید فرموده اید رعایت اخلاق اقتصادی برای نانوا یعنی توزیع نان به نرخ و شرایط مصوب . همین شرایط در سیاست نیز وجود دارد (در سیاست داخلی قوانین مربوط به نصب و نقد و عزل و توزیع قدرت وسایر قوانین مرتبط و در سیاست خارجی نیز مجموعه معاهدات و کنوانسیون ها و سایر قواعد حقوق بین الملل ) و اخلاق سیاسی یعنی رعایت همین قواعد و مقررات . حال اگر از حاکمی عملی بر خلاف اخلاق عرف اجتماع رخ دهد یا ناشی از نقص قانون است ویا نقض ان . که حکم هر دو معلوم است . در این حالت انجام امور مستحبی ( بخشیدن نان به مستحق ) از فضایل فرد وقابل تحسین و امور مکروه و حرام ( گرانفروشی و کم فروشی ) خلاف قانون و مستوجب کیفر است.
تجربه نشان داده است توسل به واژه های غیر دقیق و قابل تاویل و تفسیری از این دست تنها برای توجیه رفتار دو گانه سیاستمداران است .

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۵۳ بֽظֽ | Reply

بهمن هاتفی :

با سلام
شما معمولا با ارائه مثالهایی در متن نوشته هایتان به فهم بهتر منطورتان کمک می کنید. ولی اینبار با اینکه از اول فکر می کردم که میدانم چه می گویید هر چه جلوتر رفتم کمتر فهمیدم. اگر یک محقق در مقاله اش منابع و پیشینه مسأله را بدرستی و با دقت بیاورد، اخلاق علمی را رعایت کرده ولی اگر مثلا از تحقیق در موضوعی که می داند به تولید نوعی بمب میکروبی منجر می شود، اجتناب کند در رفتار علمیش اخلاقیات را دخالت داده است که شاید باید آنرا علم اخلاقی بنامیم. بنابر این جمله" اخلاق علمي داريم، ولي علم اخلاقي نداریم" را نمی فهمم. یا نگرش یوتیلیتاریینیسم(utilitarianism) به اقتصاد، اخلاقی است و بوضوح آنرا نمیتوان اخلاق اقتصادی نامید. نمی دانم شاید منظور شما از اقتصاد اخلاقی با اقتصاد اخلاق گرا متفاوت باشد یا شاید(محتملتر) منظور شما از "نداریم"، "قبول نداریم" باشد.

ببخشید اگر سوالم خیلی پرت است ولی برای اولین بار احساس می کنم اصلا نمی فهمم چه می گویید، گر چه فکر می کنم می دانم چرا می گویید.
.............................................................
عبدی:
درست است .تا همن جا هم که طرح موضوع شده تامل کنیم در آینده و به تناسب بیشتر صحبت خواهد شد.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۶ بֽظֽ | Reply

asghar :


-- اگر يك بيننده حرفه اي سريالهاي تلويزيوني ايران باشيد و كمي در سريالهاي پليسي صدا و سيما دقت كنيد و حتي اگر به قسمتهاي مربوط به پليس و نيروي انتظامي در سريالهاي خانوادگي بيشتر توجه كنيد نكات زيادي را پي خواهيد برد

در اكثر اين مجموعه ها رفتار نیروهای انتظامی در این فیلمها بسيار تصنعي به نظر مي رسد احساس شخصي من در اين مورد اين است كه انگار يك شربت تلخ را به زور شكر بخواهند شيرين كنند در اين سريالها بسيار سعي مي شود تا پرسنل نيروي انتظامي بسيار باهوش به نظر برسند اما افسوس كه ساختار بد فيلمنامه كه شايد ناشي از فرمايشي بودن آن است!! چيز ديگري را به بينندگان فهميده القا مي كند (خواب و بيدار -معما -راز شيوا ....) من فكر مي كنم كه علت اين غير واقعي بودن چنين فيلمهايي يا ناشي ازعدم شناخت از واقعيت اين نيروها از طرف سازندگان اين مجموعه هاست ( که بعید میدانم) و يا واقعيت چنان تلخ است كه قابل نشان دادن نيست!!

متاسفانه سازندگان اكثر اين مجموعه ها فراموش كرده اند كه با حلوا حلوا كردن دهان شيرين نمي شود
........................................................
عبدی:
سوالات مطروحه هم در جای دیگری عنوان شود کارسازتر و مناسب تر است.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۵۸ بֽظֽ | Reply

نگاه به الگوها :

مصدق زنده بیدار واقعیتی ملموس بر اساس عشق به آزادی ,آزادی برای خود و دیگران ,عشق به عدالت برای خود و دیگران نعمت غریزی و مادر زادی نفرت بیزاری از زور گویی و زور شنوایی و نعمت برخورداری از قدرت مقاومت در برابر زورگویان و قلدر منشان و بالاخره نعمت برخورداری از نیروی پرهیز و اعراض از وسوسه قدرت و ثروت و نعمت برخورداری از عقل متوازن و متعادل و باز دارنده از افراط و تفریط و پندار در گفتار و در کردار ,بیان اینکه چگونه سیاستهای دولت نهضت ملی به ایران و ایرانی منزلت و اتکا نفس بخشید .

نیرو مند ترین انگیزه و بالا ترین اولویت در اجرای سیاست ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور بیش از انکه اقتصادی باشد یک انگیزه سیاسی برای دستیابی به استقلال و حاکمیت ملی واقعی بود

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۱ بֽظֽ | Reply

هوشنگ :


چند وقت پیش یکی از تلویزیونهای ماهواره ای به بهانه فاش شدن هویت عکاسی که 28 سال پیش , از اعدام 11 جوان کرد به دستور آیت الله خلخالی عکس گرفته بود، با خواهر دو نفر از اون اعدامی ها میزگردی داشت. حرفهای که زدند و عکسهایی که نمایش دادند انگیزه ای شد برای من که برگردم به خاطرات سی سال پیش . مرور کنم جریانات "پشت پرده انقلاب" را و خاطرات حسین بروجردی و چند منبع دیگه که راجع به وقایع پس از انقلاب 57 خوانده بودم . و دوباره مرور کنم اون بگیر و به بندها , کشتارها و اون اعدامها و تصرفها رو..... اینکه در اکثر انقلابهای صورت گرفته در طول تاریخ چنین حوادثی وجود داشته و باعث سوخته شدن تر و خشک با هم شده است , شکی نیست اما نکته اینجاست که حجم این گونه وقایع در انقلابهایی که ادعای رعایت اخلاق با پس زمینه ایدئولوژیک داشتن یا حداقل کسایی که بعد از انقلاب حکومت رو به دست گرفتن داعیه دین و وامذهبا داشتن، بسیار بیشتره و این کشتارها از بی رحمی و قساوت وحشتناکتر و صدالبته عقلانیت بسیار کمتری برخوردار بوده! جنایاتی هم که بشر به نام خدا و مذهب در طول تاریخ انجام داده گاهی اوقات آنچنان فجیعه که حتی زبان از بیان اونها عاجزه!
جدا از ضعف آدمها در برابر قدرت و وسوسه قدرت، این از خصوصیات ایدئولوژیه که شدیدا استعداد داره آدمهایی که بهش اعتقاد دارن رو کور و مطیع و با ذهنی بسته بار بیاره! دقیقا هر وقت که ایدئولوژی پاش رو از گلیمش که همون حوزه فردی زندگی انسانه فراتر گذاشته به اجتماع و سیاست و حکومت وارد شده نتیجه ای جز خفقان، کشتار مخالف، جامعه ای بسته، تکصدایی و جنایت علیه بشریت نداشته! طبیعی هم هست! وقتی شما به چیزی اعتقاد دارید (مخصوصا کورکورانه، که دقیقا چیزیه که دین از مومنانش میخواد، اینکه در برابر اوامر اون سر تعظیم فرود بیارن و در مقابل پرسش هاشون به جواب خدا بهتر می داند اکتفا کنن)، نمی تونید تحمل کنید که کسی اونها رو قبول نداشته باشه و حتی به اونها اعتراض هم بکنه! نتیجه اینکه اگر رهبران شما به بیماری قدرت دچار باشه، به یک فتوی شما را مجاب می کنه به کشتار مخالفان دین و الله، شما رو مجاب می کنه مخالفین رو با حکم مهدورالدم بودن قصابی کنید! بدون عذاب وجدان، بدون عقلانیت و بدون رحم

اینطور نیست آقای عبدی؟
..........................................................
عبدی:
اگر از بنده می پرسید همانطور که پس از هر انقلابی تر و خشک با هم می سوزند در مطالب شما هم درست و نادرست ممزوج شده اند.اول این که دین با تنها چیزی که نمی تواند سر و کار داشته باشد اجبار عقیده است.نیت رکن اصلی پذیرش عمل است و نیت را نمی توان تحمیل کرد.اما این که دین می تواند استعداد انحراف داشته باشد بحث دیگری است.اما این که جنایات بیشتر از جانی دین مداران شده هم امری کاملا نادرست است.فاشیسم و کمونیسم(فاشیسم را از هر نوعش در اسپانیا یا ایتالیا یا
آلمان و ژاپن بگیرید تا کمونیسم نوع روسی و چینی و کامبوجی(روی هر جنایتکاری را سفید کرده اند.ضمنا لیبرالیسم و ایسمهای قبلی و بعدی هم دست چندان کمی نداشته اند.از جنگهای داخلی اروپا بگیرید تا انقلاب فرانسه که در عرض چند روز هزاران نفر را اعدام می کردند تا جنگ اول جهانی و سپس ویتنام و.....)در همین ایران هم رژیمها تا دلتان بخواهد کاری نبوده که نکرده اند و مذهب هم چندان دخیل نبوده.خوب حالا شما اگر می خواهید اینها را بر عهده دین بیندازید بحث دیگری است.اما مشکل ما و جامعه ایران حل نخواهد شد و کمکی هم به حل آن نمی کند.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۵ بֽظֽ | Reply

ستوده :

افشار رئيس ستاد انتخابات کشور:
زيرسوال بردن بررسى صلاحيت‌ها،‌سوابق تخلف افراد را برطرف نمى‌کند
آقای عبدی !
با تشکر از شما
برای اطلاع خوانندگان , من در خارج از کشور زندگی میکنم. در اینجا انتخابات به این صورت است که هر کس حق رای دادن دارد , حق کاندیدا شدن هم دارد !! یعنی از طرف اداره ی برگزار کننده اسامی افراد واجد شرایط برای انتخابات به درب منازل فرستاده میشود . هر کس این برگه ها را دریافت کرد هم میتواند رای دهد و هم میتواند کاندید انتخابات شود , حالا حساب کنید اگر با این رد صلاحیتهای مشترک وزارت کشور و معتمدین محلی و شورای نگهبان بخواهند از مردم رای بگیرند چند نفر واجد شرکت در انتخابات و رای دادن میشوند؟ !!
حال دقت کنید به متن خبر بالا از روزنامه رسالت :
رئيس ستاد انتخابات کشور بااشاره به برخى اظهار نظرها و پيش بينى ها درباره بررسى صلاحيت داوطلبان گفت: فرياد زدن‌ها، تيتر کردن اظهار نظرها و زير سوال بردن رد صلاحيت‌ها براساس قانون، سوابق تخلفاتى افراد را برطرف نمى کند.
عليرضا افشاردر گفتگو با ايرنا تصريح کرد: بررسى صلاحيت داوطلبان در چارچوب قانون صورت مى‌گيرد و هيئت‌هاى اجرايى و نظارت به وظيفه قانونى خود عمل مى‌کنند.
وى تاکيد کرد: تنها نتيجه اظهار نگرانى‌ها از انجام وظايف قانونى هيئت هاى اجرايى و نظارت، برهم زدن فضاى سالم انتخابات و مايوس کردن مردم است. معاون سياسى وزيرکشور انتشار اينگونه اظهار نظرها را “ شايعه” دانست که هيچ مدرک، دليل و شاهدى براى اثبات آن وجود ندارد.
وى يادآور شد: هيئت‌هاى اجرايى که مسئوليت بررسى صلاحيت داوطلبان را بر عهده دارند، از طريق معتمدين هر حوزه انتخابيه انتخاب مى‌شوند و وزارت کشور نقشى در روند بررسى صلاحيت‌ها توسط هيئت‌هاى اجرايى ندارد.

آقای عبدی با خواندن این خبر این سؤال برای من ایجاد شد که این "معتمدین هر حوزه" چگونه انتخاب میشوند؟ زیر نظر کدام قانون و با کسب کدام آرا از مردم ؟
آیا خود تشکیل این معتمدین هر حوزه, ا خلاف مقرارت و قانون مبتنی بر جمهوری و انگیزه ی مراجعه به آرا مردم نیست؟
.........................................................
عبدی:
متاسفانه کار از تحلیل و بحث گذشته است.ترکیب شهوت قدرت و مستی ناشی از پول نفت معجون خطرناکی را می سازد که قابل بحث با مصرف کننده این معجون نیست.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۷ بֽظֽ | Reply

ستوده :

یکبار دیگر مزاحم شدم , مرا ببخشید چرا که ظاهرا فقط مواقع انتخابات است که ما فرصت بررسی و تصمیم گیری مسایل مربوط به سرنوشت خودمان را داریم .
اولا میخواستم از جنابعالی بپرسم چرا دبیر کل حزب موتلفه اسلامی به دفاع از شورای نگهبان در آمده و گفته اند:
دبيرکل حزب موتلفه اسلامى گفت: خاتمى به جاى اينکه ذهن خود را مشغول شايعات نمايد بايد در جهت معرفى افراد واجد شرايط کوشش کند.
محمدنبى حبيبى دبيرکل حزب موتلفه اسلامى در گفتگو با فارس با اشاره به سخنان خاتمى در جمع اعضاى ستاد ائتلاف اصلاح طلبان مبنى بر اينکه علاوه بر شايعات عمومى درباره نحوه رسيدگى به صلاحيت داوطلبان متاسفانه اخبارى به دستم رسيده که حاکى از نوعى تنگ نظرى و اقدام براى محروم کردن بسيارى از نيروهاى مومن، مجرب و روشن از حضور در صحنه انتخابات است، گفت: آقاى خاتمى با اين موضوع به عنوان يک خبر موثق به قضاوت نپرداخته‌اند و فقط شايعاتى را شنيده و اظهار اميدوارى کرده‌اند حذف نيروهاى مفيد انقلاب صحت نداشته باشد.
دبيرکل حزب موتلفه اسلامى با بيان اين مطلب که با سابقه فرا جناحى شوراى نگهبان بايستى اينگونه مطالب را در حد شايعه تلقى کرد، افزود: بنده اعتقاد راسخ دارم که شوراى نگهبان براى هيچ جناح و گروه خاصى بدون نگرش کاملا دقيق به عملکرد آن جناح و گروه به قضاوت نخواهد نشست.


آقای عبدی مگر نمیشود که آقای خاتمی هم با همین مکانیزم آقای حبیبی , جناحی عمل کردن شورای نگهبان , به آن نتیجه رسیده باشند ؟ چگونه است که اعتقاد ایشان راسخ است ولی اعتقاد دیگران شایعه؟
ادامه ی این خبر را بخوانید تا متوجه عملی اخلاق در عالم سیاست فعلی بهتر گردیم:
حبيبى با تاکيد بر اينکه در تمام دوره‌هاى مختلف انتخابات اينگونه نگرانى‌ها به خصوص از سوى جناح دوم خرداد ابراز شده است، تصريح کرد: اين موضوع نکته‌اى قابل تامل است و بنده اعتقاد دارم رقباى دوم خردادى بايد توجه داشته باشند که برخورد شوراى نگهبان صرف نظر از جريانات سياسى تحقق مى‌يابد.
وى ضمن توصيه به جناح دوم خرداد اظهار داشت: دوستان ما در جبهه دوم خرداد من جمله شخص خاتمى به جاى اينکه ذهن خود را مشغول اين شايعات کنند در جهت معرفى افراد واجد شرايط کوشش کنند.

آیا همین طرفداری آقای حبیبی بعنوان دبيرکل حزب موتلفه اسلامى از شورای نگهبان , دلیل محکمه پسندی بر جناحی عمل کردن شورای نگهبان نیست؟

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۹ بֽظֽ | Reply

امیر :

امیر از ایتالیا
آقای عبدی منظور از این همه جلسه معارفه و غیره که در آن مسئولین دولتی به هم جایزه می دهند چیست، من 20 سال است در ایتالیا هستم، ندیدم که در رسانه ها اینقدر مسئولین حکومت قربون و صدقه هم برند و به هم جایزه بدهند یا اگر اینکار را بکنند آنرا رسانه ایی هم بکنند. لطفا توضیح دهید.
.................................................................
عبدی:
این هم از خصوصیات جهان سومی و اقتصاد نفتی ماست.مثل جلسه های گفتگوی رسمی که کلی میوه و شیرینی وسط میز می گذارند و معلوم نیست کدام مذاکره کننده رسمی است که وسط جلسه پرتقال پوست کند؟؟!!

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۲ بֽظֽ | Reply

خود یاس :

حسن روحانی در مراسم شب عاشورا در آرامگاه آيت الله خمينی، گفت:

اگر جامعه هوشيار و بيدار نباشد بايد منتظر كنار گذاشتن ياران اصلی نظام اسلامی باشيم. شما ديديد در زمان اميرالمومنين هم به عزيزترين و نزديكترين فرد به پيامبر دشنام دادند و لعن فرستادند. حتی كار به جايی رسيد كه خود اميرالمومنين گفت: «اگر جان شما هم به خطر افتاد شما هم به من دشنام دهيد». آيا باور كردنی است كه در يك جامعه اسلامی ياران اصلی حركت بزرگ اسلام مورد لعنت قرار بگيرند؟ نبايد بگذاريم آن روزی فرا برسد كه بگويند زمانی به تو فلان پست را می‌دهيم كه فلان يار امام را لعن كنی، نبايد آن روزی برسد كه عزيزترين ياران امام خمينی (ره) مورد لعن قرار بگيرند. اگر شهامت سخن گفتن را نداشته باشيم آن روز دور نيست. »

چگونه می‌شود جامعه به اينجا برسد كه عده‌ای بگويند چون ما حق هستيم اگر ديگران سر كار بيآيند به اسلام ضربه می‌زنند؟ می‌توانيم هر چه بخواهيم عليه آنها بگوييم و بگويند هدف وسيله را توجيه می‌كند.

مگر هدف وسيله را توجيه می‌كند که برخی برای رسيدن به حكومت و مقام حق را زير پا می گذازند، دروغ می گويند و آمارهای دروغين به جامعه ميدهند!

اگر راهی برای خودكفايی كشور وجود دارد و واردات را كمتر می‌كند، بايد به عنوان معروف به دنبال آن برويم و اگر پول نفت به واردات بی‌رويه تبديل شود آن را به عنوان يك منكر كنار بگذاريم. امر به معروف و نهی از منکر فقط حجاب زنان نيست.

حفظ هويت دينی و ملی مردم، حضور مردم در امر مشاركت در حكومت، ميزان رای مردم، بزرگترين معرف های جامعه امروز ايران است. نبايد بگذاريم رای مردم به تشريفات تبديل شود. ايجاد ياس در مردم برای حضور در انتخابات يك منكر بزرگ است.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۷ بֽظֽ | Reply

:

رئيس جمهوردر ديدار وزير امور مجاهدين الجزاير:
نشانه هاى اضمحلال نظام سلطه ديده مى شود

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۰ بֽظֽ | Reply

احمد بصیری :

محتشمی پور ، سفير جمهوری اسلامی در لبنان در زمان آیت الله خمینی و از پايه گذاران حزب الله لبنان و یکی از وزير کشورهای بعد از انقلاب که درجريان يک ترور در لبنان، چند انگشت خود را از دست داد در مراسم شام غريبان دارالزهرا گفت:

"همه ما مسئوليم که در همه صحنه ها حاضر شويم تا هيچ حاکميتی نتواند با خارج کردن رقيب از صحنه با دروغ، دغل، تهمت، فتنه پا بر جا بماند...
بسياری از ياران امام قبل و بعد از پيروزی انقلاب به شهادت رسيدند و اين اقدام برای نابودی تفكر و انديشه اصلاحی امام بود.... همواره بايد كسانی مانند سيدالشهدا وجود داشته باشند كه در مقابل انحرافات قيام و امور جامعه را اصلاح كنند. يك عده بيش از ديگران مورد سوء قصد قرار می‌گيرند. آنها كسانی‌اند كه دارای فهم، درك و بينش هستند. اين افراد هدف خاص تيرهای مسموم رژيم استبدادی و استكباری قرار می‌گيرند، اما آن ‌كه صاحب بصيرت است نمی‌تواند در اين ميان ساكت بماند و می‌خواهد جامعه را به مسير اصلاحی خود برگرداند. به گفته حضرت علی منافقين جريان باطل و نفاق است، اما هيچكدام از حكومت‌های صدر اسلام چه بنی‌اميه و چه بنی‌عباس اعلام نکردند كه ما مخالف شريعت اسلامی هستيم. بلكه همه گفتند آمده‌ايم تا بنام دين حكومت كنند. اين‌ها با نام خدا و دين تيشه به ريشه‌ دين می‌زنند و در مقابل هر خط مستقيم و تفكر صحيح خط بدلی و انحرافی ايجاد می‌كنند.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۰ بֽظֽ | Reply

قربانی :

آقای عبدی
رهبر جمهوری اسلامی در اظهار نظری کم سابقه در مورد رد مصوبات مجلس از سوی رئیس جمهور، مصوبات قانونی مجلس را برای تمامی قوا لازم الاجرا اعلام کرده است.
برخی ناظران گفته اند که عدم موفقیت دولت آقای احمدی نژاد در اجرای وعده های انتخاباتی او و به خصوص تشدید مشکلات اقتصادی در دو سال اخیر، ممکن است باعث رویگردانی رای دهندگان از رئیس جمهور شده باشد و به همین دلیل، نمایندگان داوطلب ورود به دوره بعدی مجلس ترجیح دهند در آستانه مبارزات انتخاباتی از دولت فاصله بگیرند.
تا چه اندازه این نظر را میتوان قبول کرد؟
.......................................................
عبدی:
این موضوع بیشتر ناشی از گاف بدجور رئیس دولت بود تا مخالفت مجلسی ها.

۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۲ بֽظֽ | Reply

:

روزنامه معتبر کیهان اعلام کرد پاسخ رهبر انقلاب به نامه حداد عادل:مصوبات مجلس براي همه قوا لازم الاجراست.
رئيس مجلس در ابتداي جلسه علني ديروز در سخناني به تشريح موضوع نامه رئيس جمهور به مجلس و درخواست خود از رهبري براي رفع اختلاف بين مجلس و دولت پرداخت.
غلامعلي حداد عادل در آغاز جلسه علني مجلس اظهار داشت: رئيس جمهور در ماه ها و هفته هاي گذشته گهگاه به صور مختلف از بعضي مصوبات مجلس مانند مصوبه مربوط به شوراها و تغييرات ساعت بانك ها اظهار گلايه داشتند.
وي ادامه داد: ايشان اعتقادشان اين است كه اين نوع امور از وظايف قوه مجريه است و نسبت به اين مصوبات گلايه داشته اند، ما هم از آنجا كه همكاري با دولت در دستور كارمان بوده و هيچ وقت بناي بر تضعيف دولت نداشته ايم و بنايمان همچنان اين است كه از مشورت دولت استفاده كنيم، اعتقاد داريم كه كارها بايد بر طبق روال همدلي صورت بگيرد و به تقويت 2 قوه بيانجامد.
وي تأكيد كرد: منتها آنچه مهم است حفظ استقلال مجلس در چارچوب قانون اساسي و قوانين مصوب مجلس است، اخيراً دكتر احمدي نژاد نامه اي براي بنده فرستاده اند كه يك قدري اين نامه موجب تعجبم شد. نامه رئيس جمهور نامه اي است كه جنبه محرمانه ندارد و به صورت عادي براي بنده در تاريخ 23 دي 86 فرستاده شده است.
حداد عادل گفت: رئيس جمهور خطاب به بنده مرقوم فرمودند «با سلام ابلاغيه شماره 149465.765 مورخ 25 آذر 86 و ضميمه آن در خصوص تصويب قانون اصلاح جداول شماره 8 و 4 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و قانون بودجه سال 1386 كل كشور به منظور تأمين كسري اعتبار گازرساني به روستاهاي كشور واصل گرديده، ضمن تشكر فراوان از حسن نيت مجلس محترم در تصويب اين قانون و آرزوي توفيق روزافزون براي نمايندگان محترم بدين وسيله مخالفت دولت با اين طرح را اعلام نموده و آن را مغاير اصل 75 قانون اساسي مي داند».
رئيس مجلس افزود: اين نامه براي بنده تعجب آور بود براي اينكه ممكن است يك وقت دولت در اجراي قانوني مشكل داشته باشد اما اينكه رئيس دولت صريحاً به مجلس نا مه اي بنويسد و مصوبه مجلس را به جاي شوراي نگهبان مغاير قانون اساسي اعلام كند اين يك حرف تازه اي است كه سابقه نداشته است.
حداد عادل گفت: به جهت وظيفه اي كه به عنوان خدمتگزار نمايندگان مجلس دارم و آن وظيفه كه نمايندگان با رأي خود به بنده محول و سوگندي كه در اجراي آئين نامه مجلس ياد كرده ام كه يكي از اهم مواد آن حفظ شأن و منزلت مجلس است و اعتقادي كه به آن سخن امام بزرگوار دارم كه مجلس در رأس امور است بلافاصله به روزنامه رسمي كشور دستور دادم كه اين قانون را در روزنامه رسمي چاپ بكنند.
وي ادامه داد: مطابق قانون مدني، در ماده يك، مصوبات مجلس شوراي اسلامي و نتيجه همه پرسي پس از طي مراحل قانوني به رئيس جمهور ابلاغ مي شود و رئيس جمهور بايد ظرف مدت 5 روز آن را امضاء و به مجريان ابلاغ نمايد و دستور انتشار آن را صادر كند و روزنامه رسمي موظف است ظرف مدت 72 ساعت پس از ابلاغ منتشر نمايد.
حداد عادل تصريح كرد: در تبصره اين قانون آمده است كه در صورت استنكاف رئيس جمهور از امضاء يا ابلاغ در مدت مذكور در اين ماده به دستور رئيس مجلس شوراي اسلامي، روزنامه رسمي موظف است ظرف مدت 72 ساعت مصوبه را چاپ و منتشر نمايد.
وي گفت: بنده به روزنامه رسمي دستور دادم و پيگيري كردم كه مصوبه امروز چاپ شود بعد از آن براي اينكه از تنش ميان 2 قوه جلوگيري شود امري كه هيچ وقت به آن علاقه نداشته ام و هميشه معتقد بودم قوا با يكديگر هماهنگ باشند و ما به هيچ وجه حق نداريم وقت نمايندگان و مسئولان اجرايي را صرف درگيري كنيم ديدم بهترين راه توسل به خود قانون اساسي است.
رئيس مجلس اظهار داشت: در قانون اساسي راه برون رفت از اين اختلاف نظرها پيش بيني شده است، اين بود كه بنده نامه اي خطاب به مقام معظم رهبري نوشتم كه نامه بنده به اين صورت است «حضرت آيت الله خامنه اي مدظله العالي رهبر معظم انقلاب اسلامي، با تقديم سلام و تحيت به عرض مي رساند، جناب آقاي دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور محترم طي نامه شماره 158205 مورخ 23 دي 86 مخالفت دولت را با يكي از قوانين مصوب مجلس شوراي اسلامي كه براي اجرا به رئيس جمهور ابلاغ شده بود، اعلام داشتند. از آنجا كه اينجانب اين اقدام رئيس جمهور محترم را با اصول قانون اساسي به ويژه اصل 58 منطبق نمي دانم با تقديم نامه ايشان به حضور حضرتعالي تقاضا مي كنم بر طبق بند هفتم اصل 110 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه در آن حل اختلاف و تنظيم روابط قواي سه گانه از وظايف و اختيارات رهبري شمرده شده به هر نحو كه مصلحت مي دانيد دولت و مجلس شوراي اسلامي را با رأي و نظر مطاع خود كه فصل الخطاب خواهد بود، ارشاد فرماييد.» والامر اليكم.
حداد عادل گفت: به دنبال اين نامه ديروز نامه اي به امضاء جناب حجت الاسلام والمسلمين آقاي محمدي گلپايگاني كه از طرف ايشان امضاء شده، نامه اي از دفتر مقام معظم رهبري خطاب به بنده واصل شده كه مرقوم فرمودند «سلام عليكم نامه شماره .10.169235ر مورخ 30 دي 86 جنابعالي درخصوص موضوع نامه شماره 158205 مورخ 23 دي 86 رياست محترم جمهوري اسلامي ايران به استحضار مقام معظم رهبري رسيد و ايشان مقرر فرمودند «بسمه تعالي، كليه مصوبات قانوني كه فرآيند مذكور در قانون اساسي را طي كرده است براي همه قواي كشور لازم الاجرا است.» مراتب به انضمام تصوير دست خط معظم له براي اقدام لازم ايفاد مي گردد.
حداد عادل در ادامه سخنان خود، گفت: از رهبر عزيز كه به اين تقاضاي مجلس به سرعت پاسخ دادند و با بيان روشن، متين و متقن خود هم راه را براي ما و هم براي دولت روشن كردند تشكر مي كنيم و اميدواريم با اين اظهارنظر صريح كه از سوي مقام معظم رهبري به دست ما رسيده ديگر جايي براي اين نوع مباحثات نباشد و ما بتوانيم با آسودگي و البته با همان نيت همكاري با دولت و پرهيز از هر اقدامي كه سبب تضعيف دولت شود كار خود را ادامه دهيم و ان شاءالله ديگر شاهد اين نوع مشكلات نباشيم.

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۰۲ قֽظֽ | Reply

سلام :

دوست عزيز عليكم السلام
از ابراز قلم شما نسبت به نظر قبلي ممنون.
و اما درخواست دادن انرژي مثبت از خود به ديگران و دادن راه حل براي بيرون رفتن از اين فضاي سرد و خاموش سياسي و.....
غير را داريد.
ابتدا بايد ديد كه آيا فضا و زمينه براي ارائه انرژي مثبت و مصرف آن در اتمسفر كشوري مثل ما وجود دارد يا نه .
ديديد و ديديم كه در 10 سال پيش سيد محمد خاتمي و ديگر همراهان و پشتيبانان ايشان از آيت الله موسوي خوئيني ها و توسلي و ديگر آقايان مثل حجاريان و گنجي
و شمس الواعظين و مهاجراني و نوري و حتي آيت الله منتظري كه آن موقع در حبس بودند و ديگر روشنفكران ديني و غير ديني و پيشقراولان دانشگاه و اساتيد
و دانشجويان و زنان و دختران و حتي كساني كه در 20 سال پيش از آن حتي در يك انتخاب شركت نكرده بود ند آمدند و انرژي مثبت را تبديل به حضور در صحنه و انتخاب
محمد خاتمي و تشكيل مجلس اصلاحات و همچنين شوراهاي شهر و روستا تبديل كردند.
نويسندگان و سياستمداران و روزنامنگاران و فيلمسازان و هنرمندان و دانشجويان و عالمان دلسوخته و بدون ريا و ......... همه و همه انرژي مثبت را ميخواستند تبديل به
كار مثبت نمايند .
و اما در اين راه به چه مصيبتها و يتيم كشي و گرفتاريهائي كه دچار نشدند . نويسندگان افكار خود را در جامعه مدني ميخواستند نشر دهند اما تيغ گلوي آنهار بريد.
روزنامه نگاران ميخواستند با جوهر علم خود روح و روان و فكرها را جلا دهند اما قلمشان شكسته و دفترشان سوخته و فكرو دلشان در سياهي انداخته شد .
انرژي مثبت روزنامه سلام كه به خاطر يك تيتر وخبر دانشجويان را به حركت دراورده بود به خاك و خون كشيده شد و تمام. با دادگاهي كه برگزار شد.
يكي يكي همه مردان رئيس جمهموري ايراني براي همه ايرانيان از دست رفتند كه اگر درنگي به گذشته كنيم ياداوري خيلي چيزها ميشود.
از گرفتن نطق مجلس ششم با حكم حكومتي تا پائين آوردن چانه تئوري فشار از بالا چانه زني از پائين از به انداخته شدن نمايندگان مجلس به زندان تا دستگيري روزنامه نگاران از مهندس عبدي تا مسعود بهنود از دستگير دانشجويان
و بلاگ نويسان تا كشته شدن بيگناهان .
از انتخاب وزيران سفارشي و مورد نظر تا در اختيار گرفتن امور به دست فقط يك و دوارگان از فشل و بي خاصيت شدن مجلس تا عقب نشيني رئيس دولت اصلاح طلب از دادن لايحه هاي مفيد و مسكوت گذاشتن آن.
از ربايش و دستگيري تا دادگاهي كردن كساني كه به اميد گرفتن اين انرژي و جائي براي تخليه آن.
اما چه شد. يك مثال خيلي ساده ميتواند تا حدي مشكل را حل كند.
اگر ما بهترين مربي و بازيكن و دنيا را براي فوتبال داشته باشيم اما زمين بازي و قانون بازي در آن زمين ناقص و يا يك طرفه و بي خاصيت باشد در ضمن داور هم بعنوان يار دوازدهم با تيم حريف باشد و زمين هم فقط يگ دروازه داشته باشد.
آيا ميشود نام آنرا بازي گذاشت . آيا بهترين چمن و كفش و لباس و...... كه باشد ولي قانون اجرا نباشد چه ميشود .
وقتي حق اعتراض مساوي است با حساب پس دادن در زندان و ....وقتي دفاع از مظلوم و بي دفاع ميشود اقدام عليه امنيت ملي كشور وقتي حق قانون گذاري مجلس گرفته ميشود . وقتي روزنامه نگاران از دم قلم به مزدور و
روزنامه هم پايگاه دشمن گفته ميشود
آيا راه چاره اين است كه دوباره روز از نو و روزي از نوآيا اين دلسردي و بي انگيزگي و خمودي و ترس ها و لرزهايي كه در بين سياسيون و دانشجويان و اساتيد و روحانيون در خانه نشسته فقط با دادن انرژي مثبت قابل تغيير است با كسي كه بقول
خاتمي و دوستان و يارانش قواعد بازي را رعايت نميكند و از تمام ابزار به ظاهر قانوني و غير قانوني و شرعي و عرفي و قدسي و امام زماني برا ي ريسمان بافي و توجيه كار ش استفاده ميكند ميتوان رقابت و يا مسابقه اي عادلانه داشت.
اگر اين انرژي مثبت خاتمي كارگر واقع شد و دوباره بجاي 52 نفر نماينده اصلاح طلب كه الان در اقليت به خواب خرگوشي رفته در مجلس نشسته كه نه خوابيده ا ند و اين دونفرو نصفي كه در شوراهاي تهران و گوشه كنر آرميده اند 2درصد بيشتر شد چه ميشود آيا توان و قدرت
آنها براي چانه زني از پائين و فشار از بالا از موقعي كه سه نهاد به ظاهر قدرتمند محريه و مقننه و شوراها را داشتند بيشتر ميشود .
آيا آنموقع توانستند حقي را بگيرند و به مظلوم بدهند آيا چشم دانشجوي بدبخت برگشت قاتل سرباز ناكام پيدا شد. جلوي كارهاي فراسوي قانون گرفته شد. از اجراي قانون حتي به ظاهر مورد قبول قانون اساسي دفاع شد .
همين الان هم همينطور مگه نه كه از ديروز هركس از رد صلاحيت ها گفته مورد غضب و خشم قرار گرفته و متهم به شايعه سازي شده . مگر نه كه الان دربيشتر شهرهاي كوچك و دور ويا از ديده خبري به كنار ....براي ورود به مجلس صف كشيده اند
مگر نه كه بيشتر روساي نهاد مجري انتخابات ازمیان از ما بهتران انتخاب شده اند.پس انرژي مثبت ميخواهيد بدهيد كه چه كار شود.
يكسال است با طرح امنيت اجتماعي همه آشنا هستیم
فقط ياداوري ميشود كه علي به خاطر در آوردن خلخالي از پاي يك زن يهود اين را گفته و آن را . و اما از طرف ما براي حفظ ظاهر نظام بايد
ظاهر مردم را و همچنين باطنشان را رفت و ریس كرد .
امام اول شيعيان براي حفظ اسلام و نه حكومت اسلامي از حق خود گذشت اما از بيداد نسبت به مردم نه . اما دیگران به نام او چه؟
شعار بده انرژي مثبت از خودت دروده انگيزه پيدا كن ولي بعد پشت همه را خالي كن از بلنداي جامعه مدني رفته رفته كوتاه كن تا بشود شير بي يال اشكم. از جامعه مدني تا مدينه النبي
از اصلاح طلبي تا اصلاح طلبي ديني از شفافيت در گفتار و كردار و اعمال تا رايزني و معاملات پشت پرده از حضور بدون واسطه در مردم تا دوري از همه حتي مخفي شدن از حضور در دانشگاه و خبرگزاريها از خانه نشستن سخنگوي دولت و بلبل شدن ايشان بعد از ترك پست
و........ چه بگويم كه اگر دردم يكي بودي چه بودي .
براي هر حرفي بايد منطقي داشت و براي اجراي آن بايد عرضه اي و ميداني .رئيس دولتي كه نتواند از حقوق خود و به دفاع از حق مردم از طرف آنها كاري بكند واز حق برگزاري انتخاباتي حالا به ظاهر حتي قانوني و وزير كشوري كه نتواند از اجراي خود دربرگزاري آن
استفاده بكند و براي اولين بار ناظر شمارش صندوق را بخواند. نماينده اي كه در پايان كارش و آبهاي رفته تازه به فكر آبستراكسيون و اعتراض و اعتصاب و تحصن افتاده چطور مي خواستند و ميتوانستند و آيا اصلا از قانون اساسي خبري و اطلاعي داشتند كه آن همه انرژي را به مردم بدهند و بعد از آن
سنگرها را يكي پس از ديگري پس بدهند و تازه الان هم بعنوان اينكه خيانت كرده اند و ميخواستند با كارهايشان چه و چه بكنند . دوبار ه هوس رفتن و نشستن بر كرسي قرمز را دارند.


آيا اگر كساني الان بخواهند از شاهد و قاضي عادلي از سازمان ملل براي نظارت بر اجراي انتخابات در خواست و پيشنهاد دهند خائن به مردم هستند يا كساني كه انتخابات را انجام دادن که خودشان قبولش نداشتند و شكايتها هم همه كه به خدا شد.
آيا ايستادن بر حرف خود و شريك نشدن در ناحق بد است . آيا تحريم و جريمه كردن بعلت بيعدالتي خيانت است.


ملتي كه حدود نیمی از آن در انتخابات قبلي شركت نكرد و اگر هم كرد به ادعای یکی از کاندیداهاراي ها با توجه به خواب بودن آقايان چنین و چنان شد.
فكر كنم خواب اصحاب كهف رفته كروبي را در شكايت نامه اش خوانده باشيد.
حالاد وست سلام عليكم انرژي مثبت را براي چه ميخواهي به كه و براي چه و به كجا ميخواهي منتقل كني .
تضمين شما چيست ضمانت شما براي موكليني كه چهار بار اين انرژي را از حالت انفعالي به فعل رساندند چيست.
جامعه مدني چه بود به كجا رفت. قدر ت همراه با مسئوليت و پاسخگوئي چه شد. عدالت در اقتصادو برابري در سياست راي و نظر و انديشه و........ چه ميشود
آيا ابزار كار در دموكراسي از نظر شما فقط اطاعت و اطاعت و اطاعت است. حتي با توجيه شرعي و از حق ناس گذشتن و در امانت آنها خيانت كردن واجب.
دوستان زياد هم به عكس گرفتن هاي تزئيني و سخنراني در اتاق هاي در پوشيده دلخوش نباشيم . الان كداميك از آقايان ميتوانداز وضعی كه به كارگران
و فرهنگيان و .......... رفته صحبت كند و دفاع كه نميتواند حتي نظر علمي خود را بدون پوشش در لفافه و ضغري كبري چيدن زبان از دهان واكنند.ويا در صفحه نوشتهاي دل خود نظر ديگران را واگو كند و يا در ستون روزنامه خود به كلمه بكشدو يا از تريبون ملي به گوش دوستداران خود برساند.آيا عباس عبدي ميتواند. آيا سايت نوروز كه الان دچار خود خوري و خود سانسوري و ديگر سانسوري و دوستان قديم را بايكوت كرده ميتواند.آيا باقي ناي برايش مانده گنجي جاي برايش باقي هست. سروش كرسيش پابرجاست.كديور و نوري ميتوانند كلامي بگويند يا بنويسندكه مورد غضب قرار نگيرند . آيت الله طاهري ميتواند نصيحت خود را بي واسطه بر مردم بازگو كند.آيا مجتهد جامع الشرائط ميتواند روز اول ماه و يا آخر آن را از طريق تريبون رسمي به گوش مقلدينش برساند.آيا ميتواند نظرات و فتواهاي خود را بطور علني فرياد كند . آيا احزاب ميتوانند نظرات حزب خود را در باره همه مسائل غير كپي به گوش عام برسانند.آيا ائمه جمعه و جماعتي ميتواند بدون نسخه پيچيده شده خطبه خواني كند
كي ميتواند خساراتی كه در نوشتن بودجه به اين ملت دارد ميشود رادر فضاي آزاد براي مردم بازگو كند از اين همه پولي كه آمد اما كجا رفته در صدا وسيما اظهار كند.
از زدو بندهاي پشت پرده واردات و اسكله هاي از همه آزادو غير و غير حرفي بزند.
متاسفانه دوستان عاشق رياست و كياست قبل ازآن كه كاري را انجام دهند
از قبل در باره آن موضع گيري منفي ميكنند شما تمام اين سالها انتخابات را انجام و به نحو احسن در آن شركت ساري و جاري داشته ايد و نتيجه شد اين.
حالا يكبار هم با قدر ت تمام آنرا به اين دليل و آن دليل گويا ور سا از کنارش بگذرید ببيند چه ميشود. مگر نه در سرزمينهاي ديگر هم از اين
اتفاقات مي افتد . مگر تحصن با دعوت عمومي از مردم و حاميان يك حزب يا جبهه گناه است .
آيا علني كردن حرف و كار خود براي مردم در مقابل حکومت و نقش اپوزيسيون واقعي را داشتند براي احزاب و سياستمداران كشور ما ننگ و عار و خيانت است و كسر شان برايشان دارد
مگر در همين پاكستان آشوبزده و عراق پر از كشمكش چه ميگذرد . مگر در فرانسه و ديگر كشورهاي چه ميرود.اگر خاتمي به خاطر گفتن حق و ايستادن بر موضع مردم تبيعد هم ميشد به زندان هم ميرفت وزيرانش هم عزل ميشدند به نظر شما نتيجه اش از اين كه هست و بوجود آمد و تازه در آن خواسته يا ناخواسته شريك هستند
بدتر ميشد.
تا بعد.


۲ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۵۵ قֽظֽ | Reply

سلام :

سلام
مثل اينكه پاسخ من به نوشته دوست عزيز يعني آقاي سلام عليكم دچار خد خوري شده اشكالي ندارد . فعلا ما جهان سوميهاي عقب نگهداشته شده بايد بسوزسم و بسازيم واگر جائي براي فرياد زدن و خالي كردن ذهن و فكر و دل از انباشته ناگفته هاباشد اما به چشم ديگران نيايد همين كه كسي مثل مهندس شنونده وبيننده آن نوشتار باشد خطر سكته هاي گوناگون را از ما رد ميكندو تا حدودي از اعصاب خورد شده و خورده شده را مرهم ميگردد.
البته اين گله نيست چون شرايط ديگران راهم بايد درك كرد سال گذشته يك مطلب براي دكتر شيرزاد نوشتم كه در پاسخ نوشت دوست محترم كه نمي دانم در ايراني يا نه ولي من ميخواهم بعد از نشر مطلبم زندگي كنم.
و اما مسئله اصلي اين كه همانطور كه قبلا به عرض رسيد نتيجه برررسي صلاحيت نامزدها مشخص شده و طبق نظري كه به قول دوست سلام عليكم پيش بيني يا آينده نگري ناميده شد اكثر دوستدان اصلاح طلب چوب نواز ش رد صلاحيت بهشان خورده و از تهران و اصفهان و مشهد و اردبيل و پارس آبادو......... تا نظر سخنگوي ستاد اصلاح طلبان ناشي از درستي آن نوشته بود . و فكر كنم اگر متن ديشب را كه برايتان فرستاده بودم با پاكن سانسور آنرا بچسبانيد بد نباشد. و اما نظر آقاي ناصري چند لحظه پيش((عبدالله ناصری» سخنگوی ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان، اخبار رسیده را حاكی از ردصلاحیت گسترده نامزدهای اصلاح‌طلب انتخابات مجلس در تهران و شهرستانها عنوان كرد.))
تا بعد
.............................................................
عبدی:
اول این که متن قبلی شما را پیش از این کامنت خواندم چون بنده روزی یکبار به مطالب وبسایت رجوع می کنم .
دوم این که مطالبتان چرا به گونه ای می نویسی که زحمت حذف آن را بر دیگران تحمل کنی؟ می توان به دلیل این گونه نوشتن آن را نخوانده حذف کرد اما شما بسیار غیر مسئولانه می نویسید آیا فکر می کنید که دیگران نمی توانند مثل شما بنویسند یا بگویند؟شما برای رضایت خاطر شخصی خود می نویسید و هیچ توجهی به به وضعیت بیرونی سخن ندارید.این خودخواهی محض است.
البته پاسخ من تند است اما چون شما را نمی شناسم و فکر می کنم دردمند هم هستید بهتر دانستم که تند تر و بی رو دربایستی جواب دهم چون فکر می کنم ناراحت نخواهید شد.

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۵۵ بֽظֽ | Reply

خواننده :

آقای مهندس ,
ظاهرا در گرماگرم بحث های انتخاباتی و جنگ قدرت , مساله ی مهم بودجه ی نظارت گريز و حجیم و کم سابقه ی ۲۷۱ هزار ميليارد تومانی (برابر با ۲۸۵ ميليارد دلاری) بفراموشی سپرده شده است؟
آقای مهندس؛

آقای احمدی نژاد مرتب ادعا داشته و دارند که بودجه های دولتش هر ساله در راستای برنامه چهار ساله چهارم می باشد . اما بر طبق اين برنامه سال به سال بايستی شاهد کوچک شدن دولت باشيم.بودجه های حکومت احمدی نژاد از سال ۸۵ تا کنون هرساله رشدی سر سام آور داشته است و دولت روز بروز بزرگتر شده است , بنظر شما وقتی دولتی از قانون فرار میکند چگونه میتواند افراد تحت حاکمیتش را ترغیب به رعایت قانون کند؟

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply

:

هر چه بگندد نمکش میزنند ؛ وای
وای به وقتی که بگندد نمک

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۳۶ بֽظֽ | Reply

شرمنده :

ظاهرا ریاکاری جامعه ایرانی بیماری بزرگ و لاعلاجی است. گریستن بر امام حسین مطلوم و شانه بالا انداختن در مقابل مرگ مطلوم آن دختر تازه دکتر شده و این جوان مطلوم دانشجوی سال هفتم رشته ی حقوق سنندجی برای من اصلا قابل فهم نیست.

بنظر من تکرار بی معنا و بی محتوای مراسم عزاداری ، تقلید بی محتوایی است که نه دین می آورد و نه عدالتی را پاسبانی می کند.


۲ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply

سهراب راعی زاده :

با تقدیم بهترین سلامها
بنظر من انتخاباتی که در این چند ساله بنام انتخابات مجلس برگزار شده و میشود در حقیقت یک انتخابات درون گروهی بین افراد داحل حاکمیت است , ایا این نظر من, اشتباه است؟ اگر بلی لطفا برای آگاه شدن من بفرمایید چرا؟
.............................................................
عبدی:
تا حدی همین طور است .ام این امر می تواند در شرائطی قابل فهم باشد.مساله درون گروهی بودن یک انتخابات مشکل اصلی نیست.همانطو که می دانید دموکراسی هم در غرب با محدوده کمی از افراد صاحب حق رای آغاز شد.مشکل ما در دو امر دیگر است.اول محدود شدن این درون گروهی بجای گسترده شدن آن است. و دوم مشکلات شکلی و قانونی در برگزاری انتخابات که باید در ابتدا بر اصلاح این دو مورد تاکید بیشتر داشت .

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۵۴ بֽظֽ | Reply

:

امسال که حدود شصت روز دیگر از آن باقی مانده از طرف حاکمیت سال وحدت و انسجام و همبستگي ملي خوانده شده بود , بنظر شما تا چه اندازه این شعار , محترم شمرده شد؟ آیا فکر میکنید آقایان شورای نگهبان در موقع کسب صلاحیت کاندیدا ها بفکر این شعار هم بوده اند؟

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply

فرهود :

یکی از بندهای زیارت عاشورا نفرین معروف " و لعن الله اسست اساس الظم " است با اینکه ما تازه از این ایام گذشته ایم و ظاهرا هنوز بدنمان گرم این مناسبت و این زیارت است , به عقیده شما ,
حالا که طبق اخبار ,
بسیاری از افراد ثبت نام کرده بدون داشتن جرم و دادگاهی از طرف شورای نگهبان حکومت رد صلاحیت شده اند , بقیه ی دوستان ظاهری و باطنی این افراد رد صلاحیت شده ,
در مقابل این حذف آشکار ( بدون توجه به ظلم سوزناکتر پنهان , حذف دگر اندیشان خارج از حاکمیت, کسانی که بناحق برای آنها پرونده سازی شده و کسانی که .... بگذریم) چه عکس العملی خواهند داشت؟
مخصوصا افراد مورد تایید قرارگرفته ی مورد حمایت اعتماد ملی
آیا فکر میکنید آنها, یا اینها , هم در کنار مردم خواهند بود؟
یا نه ؟ اینها با آنها تنها بفکر خود , به طرف گرفتن سهم و حق مسلم فقط خود خواهند دوید؟

خدایا! مارا در شرایط این امتحانات سخت قرار مده ! و یا اگر میخواهی قرار دهی , قبل از آن به ما شهامت پیروی از راه خودت و اصول خودت را عطا فرما , آمین یا رب العالمین.

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۹ بֽظֽ | Reply

سورنا امین پور :

بعد از اعلام نتایج رد صلاحیت شده بالطبع همه توجهات به این مساله معطوف شده و مخصوصا عملکرد شخص آقای افشار.
البته در همان موقع انتخاب آقای افشار هم این انتخاب مساله دار بود ولی کم کم ابرهای کم پشت هم پس رفته و ماهیت این انتخاب آشکارتر شده , میخواستم بعنوان یک مطلع نظر شما را نسبت به این مساله که با كدام یك از معیارهای قانونی آقای افشار امروز می‌تواند مسوولیت ستاد انتخابات كل كشور را بر عهده بگیرد و در تمام امور مربوط به انتخابات دخالت كند را جویا بشوم؟
با تشکر پیشاپیش از جواب شما
..........................................................
عبدی:
اگر قانون معیار بود که دیگر این همه دعوا نبو و فرقی نمی کرد که آقای الف باشد یا ب.


۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۶ بֽظֽ | Reply

:

اخلاق سیاسی حکم میکند افراد ناظر بیطرف باشند , این چه اخلاقیست که هیچکدام از طرفها, جز یکطرف !! ناظران انتخاباتی را بعنوان افراد بیطرف قبول ندارند؟

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۸ بֽظֽ | Reply

نقل قول :

آیت‌الله توسلی:
انقلاب را بعد از امام تحریف کردند، همانطور که بعد از پیامبر، اسلام تحریف شد!!

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۰ بֽظֽ | Reply

جواد :

روزنامه کیهان امروز تیتر درشت زده بود :
پاسخ رهبر انقلاب به نامه حداد عادل:
"مصوبات مجلس براي همه قوا لازم الاجراست"
آقای عبدی مگر تا بحال مصوبات مجلس برای برخی لازم الاجرا نبوده که گفته شده برای همه لازم الاجراست؟
و مگر نباید افراد متخلف از قانون لازم الاجرای مجلس مجازات شوند؟

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۸ بֽظֽ | Reply

بااز هم جواد :

ببخشید , یک موضوع دیگر
روزنامه ی کیهان در سر مقاله خود نوشته بود:


بعد از چند سال بحث و بررسي درباره رايانه اي شدن انتخابات و اظهارنظر موافقان و مخالفان، سرانجام مسئولان محترم برگزاري انتخابات تصميم گرفتند كه مكانيزه كردن انتخابات را از مجلس هشتم شروع كنند و براي پيشگيري از نارسايي هاي احتمالي و كسب تجربه كافي قرار شد در اين دوره فقط انتخابات تهران رايانه اي باشد و بعد از اين آزمون و رفع نواقص احتمالي و پيش بيني نشده، انجام انتخابات بعدي در سراسر كشور با استفاده از سيستم رايانه اي برگزار شود. در پي اين تصميم، تلاش گسترده اي براي فراهم آوردن مقدمات و ملزومات كار آغاز شد و دست اندركاران امور با جديت به تدوين ساختار متناسب با روش جديد، آموزش نيرو، سازماندهي ستاد و... پرداختند.
همزمان با اين تلاش گسترده و پيگير، مسئولان محترم وزارت كشور و شوراي نگهبان نيز در مصاحبه ها و سخنراني هاي خود از آمادگي اين دو نهاد براي انجام رايانه اي انتخابات تهران خبر دادند و از توضيح و روشنگري ضروري در اين زمينه دريغ نكردند كه تمامي اين تلاش ها و پيگيري ها قابل تقدير است.
تا اينجا، صورت مسئله كامل شده است، اما اين سكه روي ديگري هم دارد كه برخلاف صورت مسئله، چندان اميدواركننده به نظر نمي رسد و تئوري ياد شده رادر عمل با دشواري هايي روبرو مي كند. دشواري ها و مشكلاتي كه فرصت چند ماهه اخير براي عبور از آن ناكافي بوده است و به نظر مي رسد آمادگي كامل و اطمينان بخشي براي انجام رايانه اي انتخابات به فرصت و زمان بيشتري نياز دارد. و با توجه به شواهد و قرائن موجود و برخي از اخبار و گزارش هاي موثق، با اطمينان- و البته با عرض پوزش- مي توان گفت كه تقريباً هيچيك از مسئولان اصلي انتخابات نسبت به برگزاري بي دغدغه و بدون مشكل انتخابات رايانه اي تهران اطمينان كامل ندارند و در جريان آماده سازي مقدمات متوجه مشكلاتي شده اند كه رفع آن به زمان بيشتري از آنچه پيش بيني شده است نياز دارد.


این سرمقاله یعنی اینکه فردا باید شاهد شنیدن : انتخابات به صورت رایانه ای برگزار نمیشود " باشیم؟
بنظر شما چرا , مسؤلان , که باید الگو در جامعه باشند , چاه نکنده , منار به این بزرگی را نشانه رفته اند؟

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۴ بֽظֽ | Reply

خدا را شکر ! :

فاطمه رهبر:
نامزدهاي اصولگرا به وحدت بي نظيري دست پيدا كرده اند


قدیمی ها معتقد بودند خربزه و عسل, با هم نمیسازنند, یکی که این دو را با هم خورده بود میگفت: اتفاقا خوب هم با هم میساززند چون دارند پدر من را در می آورند از درد!

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۰ بֽظֽ | Reply

سواد کوهی :

نوشته اید:
جامعه عجيب و غربي هستيم،....
بنظر من بهتر بود می نوشتید :
جامعه ی عجیب و غریبی نیستیم حاکمان عجیب و غریبی داریم ...
....................................................
عبدی:
یقین بدان که این دو بی ارتباط با هم نیستند حکومتها از هر نوعش کمابیش با جامعه تناسب دارند.

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۴ بֽظֽ | Reply

فرزین :

جناب عبدی شما بارها در این سایت از لحن گروههای منتقد در اوایل انقلاب به حکومت انتقاد و آنرا مسبب قتل و اعدام و حزف آنها ذکر نموده اید , ایا آنها با همه ی بدلحنی هایشان اینگونه میگفتند و مینوشتند:
روزنامه امروز کیهان:
گفت: بسياري از يهوديان ساكن فلسطين اشغالي اولمرت را به خاطر شكست مفتضحانه از حزب الله، يك آدم دست و پا چلفتي و بي عرضه مي دانند.
گفتم: اشتباه مي كنند، چون اولمرت اصلاً آدم نيست كه دست و پاچلفتي باشد يا نباشد.
گفت: ولي خود اولمرت طي مصاحبه اي در آمريكا گفته است كه من در دل يهوديان مهاجر جاي دارم.
گفتم: پس معلوم ميشه صهيونيست هاي ساكن فلسطين اشغالي علاوه بر مصادره زمين هاي مردم در قلب هاي سنگي و بي روح خودشان «گاوداري» هم باز كرده اند.


آیا شما حاضرید , نه , آیا شما میپذیرید در حذف و قلع و قمع اینان نیز مشارکت , نه , سکوت , نه , سخنی داشته باشید؟

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۴۳ بֽظֽ | Reply

آزاد دربندی :

با تشکر از نوشتارهای خوب و تفکر برانگیزتان
میخواستم نظر شما را نسبت به این بند سرمقاله امروز روزنامه ی رسالت , مروج تفکر حاکم بر کشور جویا شوم
این روزنامه نوشته است:
2 آزادى و آزادانديشي
طبق مبانى ديني، آزادى تعريف خاصى دارد و هيچ گاه آزادي، آزادى عنان گسيخته در تمامى ابعاد فردى و اجتماعى تعريف نمى‌شود. اديان الهى و خصوصا دين مبين اسلام علاوه بر تاکيد فراوان و گسترده بر عدم تجاوز به حقوق ديگران و احترام به حقوق و آزادى‌هاى فردى و اجتماعى آحاد جامعه، با ارائه دستورات و برنامه‌هاى اخلاقى مختلف، زمينه را براى شکل‌گيرى آفات و مفاسد اخلاقى که سنگ بناى تعدى و تجاوز به حقوق فردى و اجتماعى ديگر افراد جامعه‌اند، از ميان برده‌اند. از جمله اين حدود مى‌توان به دستورات اخلاقى فردى گسترده دين مبنى بر حفظ تقواى الهى و پرورش ملکات و فضايل اخلاقى در فرد و نيز وضع احکام فقهى مبنى بر حرمت و کراهت برخى اعمال و سکنات که زمينه‌ساز مفاسد اخلاقى گسترده است اشاره نمود اين امر در نظام‌هاى سکولاريستى و ليبراليستى دقيقا بر خلاف جريان


اگر ممکن است در مورد تفاوت مفهوم آزادی از دیدگاه امروز دنیا و از منظر دین را برای ما خوانندگان خود روشن تر سازیدو بفرمایید اگر کسانی به اسم دین به حقوق مردم تجاوز کردند و احترام به حقوق و آزادى‌هاى فردى و اجتماعى آحاد جامعه نگذاشتند ، آنوقت چه باید کرد؟
خیلی ممنون از لطف شما
..............................................................
عبدی:
این نویسنده ظاهرا دسترسی به آمار جرم و جنایت و ...نداشته و اگر داشته پس باید نتائج دیگری می گرفت.

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۶ بֽظֽ | Reply

حلوا حلوا ی پیش پیش :

واقعا جامعه عجیب و غریبی هستیم ! گوش کنید,
هنوز یکماه و خورده ای به برگزاری انتخابات و دیدن عکس العمل مردم مانده است , با این توضیح گوش کنید:
آيت الله سيد احمد خاتمي:
نقشه‌هاى آمريکا براى کمرنگ کردن حضور مردم درانتخابات ناکام مانده است


واقعا که ! پس این همه استبداد رای از کجاست؟

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۲ بֽظֽ | Reply

حبیب ـت :

به وجدانهائی که هنوز پینه نبسته است و به روان شاد دانشجوی جوان دیگری بنام ابراهیم لطف الی که خود کشی کرده شد !
***
آه انسانها که در ساحل نشسته بی خبر از حال انسانید!
اما بنگرید آنجا!
یکنفر ازنو !
به زندانی
از این زندانِ زندانها!
سپردست جان!
آی نا آدم نمیدانی!
که جاویدان نباشد !
ااین شب تاریک وظلمانی!

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۴۴ بֽظֽ | Reply

م - د :

با سلام و خسته نباشید
آقای محسن رضايي , دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام و یکی از اصولگرایان گفته اند:
رسالت اصولگرايان حفظ نظام و ارتقاى کارآمدى است

آقای عبدی ! رسالت حفظ نظام ایشان را می فهمم چرا و چگونه , ولی قمست دوم گفته ی ایشان یعنی رسالت ارتقای کارآمدی را نمی فهمم , آیا شما میدانید اصولگرایان چگونه میخواهند کارآمدی را در این نظام ارتقا دهند؟ و در حقیقت پلان و برنامه های آنان در این زمینه چیست؟
........................................................
عبدی:
اگر می توانستند کارآمدی را ارتقا دهند دیگر دغدغه ای به نام حفظ نظام وجود نمی داشت.خطر عدم بقای این نظام ناشی از ناکارآمدی غیر قابل حل آن با شرائط فعلی است.

۲ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۴ بֽظֽ | Reply

سلام :

ما زه ياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه ميپنداشتيم
تا بوده همين بوده هميشه شخصينهاي نزديك به سياستمداران به خاطر وام قلبي و يا فكري و يا سياسي ويا اقتصادي خود را در قدرت گم و يا هضم كرده اند و هيچوقت نخواسته اند كه همراه با قدرت نقد آنرا هم داشته باشند دقيفا اين مشكل براي جبهه مشاركت و تازگيها براي جنابعالي وديگر دوستان پيش آمده وحتي از نوشتن چند خطي در نقد گذشته براي رسيدن به آينده اي كم اشتباه پرهيز و ابا داشته ائيم
چه اشكالي دارد كه خاتمي و يا جبهه مشاركت ويا شخص عالي مقام ديگري كه خود در قدرت بود پس ترك آن نقد پذيري و نقدخود را آغاز كند و حتي المقدور از نظرات ديگران بهره ببرد.
و يا از نظرات ديگران براي خود و اينده استفاده بكند
متاسفانه در كشور ما هميشه سياستمداران و سياسي فكوران ما از سطح عام مردم ديرتر متوجه خيلي مسائل ميشوند چرا چون كه هميشه فقط نوك قلم خود و نظرات كليشه شده و اطو كشيده براق را ميبنند و لاغير .و حتي از خواندن و ديدن حرفي و يا كلمه اي خلاف تفكرشان را به چشم و يا گوش نمي توانند ببينند و يا بشنوند.
در باره اخلاق جنسي و........... اخلاق هخامنشي و........... خوبه چون ضرري براي كسي نداره اما نقد 2 سال پيش ما دوم خرداديها نسبت به خودمان بد - ضرر داره - بو ميده -تند يعني تندروي- و اگر گله اي شده اينه وضع امنيت ملي در خطر ه ترس رفتن به زندان و دادگاه را چه كنيم . خب كسي نيست بگه هر كس به ميدان سياست آمد بايد درانتظار كارت قرمز هم باشه
مگر در دوربر خودمان در منطقه نيستند افرادي كه از همه چيزشان به خاطر استوار ي در راي و نظر و فكرو مرامشان هر هزينه اي ميكنند.
تا بعد.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۱ قֽظֽ | Reply

آرام : در جواب مسعود صارمی

با این تعریف از اخلاق -که بسیاری هم با شما هم فکر اند- به احمدی نژاد رای میدهند...

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۲۱ قֽظֽ | Reply

مسيح علي نژاد :

هزار سال ديگر كسي به گرد.......
.......................................................
عبدی:
از لطف شما ممنون.به وبلاگ شما مراجعه کردم تا مطلبی را ارسال کنم ولی موفق نشدم.اگر من نشدم شما موفق باشید

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۰۶ قֽظֽ | Reply

رضا :

جناب عبدی سلام
نظرتان راجع به ترکیبیاتی مانند

ورزش اسلامی

اقتصاد اسلامی

جمهوری اسلامی

مجلس اسلامی

دموکراسی اسلامی

و جدیدا تاکید بر پوشش اسلامی

اسلام ناب

اسلام محمدی

اسلام آمریکایی و ........

چیست ؟ آیا این ترکیبات بعد از سالها تجربه ای که در سایه این خکومت بدست آوردیم , اکنون نامانوس به نظر نمی رسند ؟؟! و اگر ترکیبشان شدنی است , آیا حدو حدود و تعریفشان مشخص است ؟





۳ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۶ قֽظֽ | Reply

:

سایت عصرایران كدخبر: 34154 تاريخ: 17:40 - 1386/11/02
واكنش رئيس‌جمهور به اظهارات رئيس مجلس
آخرین پاراگراف جالب است = ما گوشمان براى شنيدن خيلى بزرگ است. =
حداد عادل هم در باره حمایت مجلس از دولت گفته بود
مجلس پشت دولت است نه در مشت دولت
مثل اینکه ادبیات سیاسی ما درحال دگردیسی است. البته نمیدانم یا من بدفهم شده ام که این چنین بدمیفهمم یا کج فهم شده ام که این چنین کج میفهمم

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۳ قֽظֽ | Reply

مسعود صارمی در جواب با آرام :

جناب آرام , لطفا یک کم آرام ! بقول معروف پیاده شوید با هم برویم .

چندی پیش چندین پست در این سایت اختصاص داشت به کامنت الگو و جدل نیکو , نمیدانم جنابعالی بعنوان خواننده به آن برخورد اندیشه ها و برخورد نظرات عنایت داشته اید یا نه , به هر حال بیایید برای سلامت خود و دیگران در آینده , از اینگونه اتهام زدنهای غیرمسؤلانه پرهیز کنیم و اگر انتقادی به کامنت یا نوشته ای داریم مستدل بیان کنیم . نه با یک جمله یا یک چاقو !!
من بعنوان نویسنده ی آن کامنت متوجه نشده ام چرا از آن نوشته آن نتیجه در آمده است !! حال خود چه رسد دیگر خواننده هایی که با عجله و به شیوه ی تند خوانی کامنت ها و کامنت شما را می بینند و فقط یک ترور شخصیت و یک لکه ی سیاه از مثلا مسعود صارمی در ذهنشان بجا می ماند !! و .....
البته خوشبختانه این فضا فضای مجازیست و نه من شخصیتی هستم و نه کسی مرا می شناسد که از این ترور کلامی شما آسیب به آینده و جامعه بخورد ولی فکر نمیکنید اینگونه بی مسؤلانه برخورد کردنها در جامعه و ترور فکری افراد , کار را در اینده نیز برای رفاه و تعالی جامعه ی ما سد کند؟ آیا این برخورد شما همان برخورد ... نیست؟(نقطه چین از من است چون نمیخواهم در دام اینگونه مشاجرات بیفتیم و گرنه برای من نیز ساده است که با شما , اتفاقا با استدلال], همان برخوردی را داشته باشم که شما با اینجانب داشته اید)
به هر روی خوشحال خواهم شد در کامنت بعدی خود, با کلمات خود مرا از اشتباهات فکری مبتلا به آن در آورده و اجازه ندهید من و امثال من در اشتباه باقی بمانند ....و مهمتر از همه بگویید این نتیجه گیری شما از نظر اینجانب طبق کدام اصول , چگونه و با چه روشی کسب شده است ؟
با تشکر پیشاپیش از جواب شما

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply

Alireza :

Jenabe Abdi,

ye soale sade:


mani enteghade sazandeh chie?

aya in ham az oon ebarati hast ke be manzoore khasi baraye zamane khas sakhte shode?


mamnoon
...........................................................
عبدی:
به چیزی به نام انتقاد سازنده یا مخرب اعتقادی ندارم اگر فرصتی دست داد در این مورد مطلبی می نویسم شاید نکات جالبی بتوان گفت.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۱۸ بֽظֽ | Reply

محسن :

با سلام
ابتدا از مبحث و نظرات جالب وروشن کننده ای شما وکامنت نویسان تشکر می کنم
حال بگذارید این مبحث را ااز دریچه نسبی بودن ونیز استفاده پارادایمیک توسط مروجین آن به شکل موج در ادبیات سیاسی تحلیل مختصری بنماییم
الف -تحلیل جان روالز مبنی بر اینکه تعاریفی چون اخلاق سیاسی ونیز هنجار های مربوط به ان در پیرامون مباحث اصلی چون قدرت وعدالت ونیزروابط متشکل از آندو می باشدو شناخت مفاهیم جابجاپذیر(اخلاق سیاسی-سیاست اخلاقی در 2 معنی گسترده متفاوت ) نیازتام به شناخت جامع ازکنش وواکنش 2 مقوله عدالت وقدرت در عامل انسان واجتماع دارد
سئوالات
1- آیا در جامعه کنونی ایران ونیز کشور هایی همچون آن 2 مفهوم اصلی یادشده بالا به خوبی تبیین ونیز پرداخت شده اند؟
2-کارکرد رواج این نوع ادبیات جابجاپذیردر برهه ای خاص در زمان چیست ؟
ب- با نگاه تاریخی و تقسیم بندی زمان شاید بتوان به نکته ای ظریف در متدولوژی نظام در استفاده جهت دار از ادبیات سیاسی پی برد
مثال
-ولی فقیه --->ولی مطلقه فقیه یا شخص اول مسلمین یا آقای دنیا....
مشاوره رهبری-->-تنفیذ وتبیین رهبری -->-حکم حکومتی
در زمینه انتخابات
ترور شخصیت (عمل غیر قانونی وغیر دمکراتیک)---> بد اخلاقی انتخاباتی
زمینه استفاده
تمایل به سکولاریسم ونیز شکل دادن حکومت لائیک منتسب به جناح اصلاح طلبان مسلما رد صلاحیت ونیز انتساب جرمهای بعدی را در پی داشت
و در مقابل - واکنش رسانه ای اصلاح طلبان یک حرکت غیر دمکراتیک و توتالیتر دولتی در زمان اصلاحات قلمداد می شد
که همه و همه آن منجر به لقب ضد ولایت فقیه و دشمنی باا سلام محسوب می گردید اما وقتی وضع به نفع "سابقون "تغییر کرد

روش فوق الذکر پیگیری شد اما بالعکس چنانچه اینبار نه از سر تغلیظ و تحدید بلکه جهت مصون سازی و ساخت فضایی بلا تکلیف جهت برخورد قانونی با عاملین تخریب وترورشخصیت وشاید فراتر از آن چراغ سبز ی برای جبهه قائلان به ان !!!!؟





۳ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۰۵ بֽظֽ | Reply

محمود محمود :

گفته شده است که "مصوبات مجلس برای همه قوا لازم الاجراست" این امر البته صحیح و لازم ولیکن ناکافی است .مطابق قانون اساسی قوانین برای همه ملت لازم الاجراست.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۵ بֽظֽ | Reply

سلام :

با تشكر از نظر جناب مهندس
من از انتقاد به خود و ديگران و نظر تمام نويسندگان درباره هرمطلبي به ديده احترام مينگرم و هيچگونه نارحتي و رنجشي از انتقاد حتي مستقيم به خود دلگير نميشوم.
ولي آقاي عبدي آيا سرعت گردش زمان و پيشرفت بشر و قطار رو به جلوي آن چقدر ميتواند منتظر در ايستگاه ما بماند تا بتوانيم از آن بهره ببريم.
يك نسل كه فداي جنگ جنگ تا رفع فتنه از جهان شد-
يك نسل فداي سرداري سازندگي شد و در كشاكش تعديل و تورم و.... به هزار درد بي درمان دچار شد-
يك نسل ديگر سرخورده بازي بزرگان در دوره اصلاحات شدو حالا نسلي ديگر
بايد قرباني بده بستانهاي پشت پرده اصحاب قدرت براي رسيدن به چند كرسي و چند صباحي ديگر بازي با كلمات. دوباره ها دوباره ها.
تا بعد

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۳۳ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری لرکی :

آقایی بنام رحیم مطلبی نوشته وجناب آقای عبدی عزیز هم بدون درنظرگرفتن تاریخ آنرادرج کرده است.من فکر میکنم این یکی از حوادث اتفاقیه معمولی توسط ایادی ساواک بود که میگویند مخوف ترین سازمان اطلاعاتی و شکنجه رسانی پادشاهی نگون بخت بنام آخرین تاجدار رژیم پهلوی بود.رژیمی که به جهت بقا پهلوی خودرا به پهلوی دشمن چسبانیده بود.در روایت از جراید است که این سازمان مخوف ازآنجهت بنا شد که حکومت ظلم وستم دست نشانده امپریالیسم جهانی نسل دانشجویان روشن فکر وخوش فکر را از بین برد وریشه آزادی خواهی را در در همان خاکی که بنام قبر معروف است خاکسپاری کند.بازهم میگویند که پس از اینکه انقلابی درایران با سقوط این حاکم جبار به پیروزی رسید مردم به عین خود دیدند که داروغه چی ها و شکنجه کاران وریشه کن کاران و عوامل انکیزیسیون آن رژیم جبار که بنام یا قاصم الجبارین به جزای اصغر محکوم شدند اعتراف میکردند که آری ما جوانانی که سرشان بجای کمرشان می جنبید پس از اعمال شکنجه های گوناگون از نفس کشیدن محروم و بمنظور رعایت آرامش روحی ناس آنهارا در لیالی ظلمانی دربسته های آکبندبا بال چرخهابه فراز دریاچه نمک قم برده وآنهارا از بالا پرتاب تا دردریاچه نمک جای گیرند یا دراطراف تهران یا بیابان های برهوت خالی از بنی آدم خاک سپاری میکردیم تا دست بنی آدم به آنها نرسداگر این کارهارا نمیکردیم حیوانات وددان پیکر پاره پاره شده انهارامیدریدند که این امر در دیانت تحریم ودر سیاست مذموم چرا که آقایی میگفت سیاست ما عین دیانت خودمان است.محض اطلاع آقای رحیم باید گفت آقاجان چرا دور برویم همین دوسه سال گذشته بود که پلیس یکی از بلاد اروپا متوجه شد که باندی بنام باند مافیوز که همان گله مافیای عجم زبانان است مخالفان خودرا پس از تجسس وتحبس و استنطاق به اشد درجات شکنجه محکوم وبعد پیکر تشریح شده وخونین ومالین آنها را با بتون سنگین بتون کاری کردند.حال باید از آقا رحیم پرسید یااخی آیا خدارا خوش میاد که دراین ایامی که قلوب ناس در حب انرجی هسته ای با هستی اخت یافته وحیاتی دیگر در حیاط فراخ این بلاد اکبر وبسیط امربران فرش گسترده واسلحه کشنده افزونی قیمت اجناس ومشغولیات و رنت آپارتمان یا مساکن مسکینان مسکونی براین قلوب بی اثر گشته نباید این تعیش را با بیان احادیث دوران ماضی به تغیض وتاثرتبدیل کرد. نباید نسلی که در فتح روولوسیون یا انقلاب سنه ۱۳۵۷ انصار بودند وحالا بدونیم گشته که نیم اول وارث قصور ونیم دوم بدلیل قصور در ذنب دنیوی مهجور ومحروم از حیات مادی شده را به به نسیان دادیا پیکرآنهارادر فصل نیسان سعدی پشت نیسان ژاپونی پرتاب وآنهارا به دیار تاریک خانه حمام یا همان باث روم فین کاشان برد. کاتب به شهادت کتب معتبر که متون ناب آنهااز عالم عالی به جهان باقی و به ارض خاکی نزول رحمت فرمود استناد کرده و یادآوری میفرماید که خاتم این کتب یعنی کتاب آسمانی قرآن کریم از پروردگار رحیم بربندگان نوید فرمود که الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم.کاتب اشعار میدارد که در گرامر لسان عربی یایی که مبتدای فعلی آنرا به کول میکشد به مستقبل آراسته شده که این مستقبل هرگز مورد استقبال ماضی نیست.یعنی آن فعل ابدی است.فلذا باید این نوید الهی که بسان خود پروردگار ابدی وازلی است را به زیور امید پیوندداده وروح را باآن زینت داده که مزینان مشمول این حکم خواهند بود که والعاقبه الخیر فی الدو دنیا الاول الدنیای حاضر که محضر خداست ودنیای ثانی که محل دیوان محاسبات. ختم کلام آنکه فقط هوالباقی

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۲۶ قֽظֽ | Reply

:

نقل از روزنامه معتبر کیهان پنجشنبه 4 بهمن 1386 - 15 محرم 9241- 24 ژانويه 2008 - سال شصت و چهارم -شماره 189005
=مدتي است كه در برخي از استان هاي كشور شاهد راه اندازي خط هايي براي شكايت فرزندان از والدينشان هستيم. به مسئولان تذكر مي دهم كه كاري نكنند كه موجب تزلزل نهاد خانواده شود.=
برعکس این ابتکار مانع تشنج در جامعه میشود.اساس تشنج گرایی را باید حمایت کرد.تفرقه بینداز وحکومت کن. چرا که این فرزندان فقط پدرومادر خودرا مسئول ومنشا همه مشکلات میدانند.این فرزندان سرچشمه همه آلام و محنت هارا والدین خوددانسته وبه همین علت به دیوان عدالت رجوع تا آنها به اشد مجازات محکوم کنند.اتهام این فرزندان به والدین اتهام معروفی است که پدران کنند وفرزندان کشند.پدر، مادر شما مقصرید که ارزاق لحظه به لحظه ترفیع و امکانات بیع لحظه به لحظه تنزیل میشود.شما باعث گرانی وتورم هستید.خدایا این آق والدین چیه. پس پاس داشتن حرمت والدین چه میشه.بگذریم که گذرگاه مهیبی است راپورت دادن از ام واب

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۴۳ قֽظֽ | Reply

:

باسلام
مگر اخلاق چيزي غير از بايدها و نبايدهاي پذيرفته شده جوامع بشري در سطح ملي و فراملي است كه آنهم بواسطه قوانين مورد قبول اين جوامع عينيت ميابد؟ پيامبر فرمودند من براي اتمام مكارم اخلاقي برانگيخته شدم با اين حال همين پيامبر مجري قوانيني بود كه در آن زمان به ايشان وحي ميشد يا در جامعه آن زمان مورد قبول مردم بود. حال در شرايطي كه تئوري ديكتاتوري صالح ترویج می شود بحث اخلاق چه محلي از اعراب دارد؟ چه شباهتهاي نزديكي بين حكومتهاي بني اميه و بني العباس با وضعيت ما وجود دارد!

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۹ قֽظֽ | Reply

:

روزنامه معتبر کیهان شنبه 6 بهمن 1386 - 17 محرم 1429 - 26 ژانويه 2008 - سال شصت و چهارم -شماره 189006

۱=كتاب درسي بخوانيد كلاس چهارم ابتدايي در انتها به معرفي كتاب هاي مناسب براي كودكان پرداخته است. در ميان آن ها نام كتاب ماهي سياه كوچولوي صمد بهرنگي نيز ديده مي شود. آيا كتابي كه به تبليغ ايدئولوژي هاي مخالف اسلام مي پردازد، مناسب دانش آموزان ايراني است؟=

روح دشمنی رژیم منحوس پهلوی به صمد بهرنگی چطور در کالبد یک خواننده روزنامه معتبر کیهان حلول کرده است من که نمیدانم.

۲=زمان شروع دولت سازندگي گوشت كيلويي 180 الي 200 تومان و وقتي اين دولت به اتمام رسيد 1150 شد. همچنين اين قيمت در پايان دولت موسوم به اصلاحات به 5400تومان رسيد. بقيه اقلام هم همين وضعيت را دارند. قابل توجه كساني كه تورم را در دولت فعلي بزرگ نمايي مي كنند.=

پاسخ این خواننده روزنامه معتبر کیهان را سایت فردا داد
سایت فردا بااین لینک آخرین قیمت گوشت رااعلام کرد
http://www.fardanews.com/show/?id=445669-

گوشت گوسفندی از قرار هرکیلو 8000 تومان (با استخوان و چربی)

۳=دولت طي صدور بخشنامه اي بكارگيري نيروهاي بازنشسته در سازمان هاي دولتي را ممنوع اعلام كرده ولي در ستاد مبارزه با موادمخدر كه مستقيم زيرنظر رياست محترم جمهوري مي باشد جمعي از كارمندان آن بازنشسته سازمان هاي ديگر هستند كه مجدداً براي كار در اين ستاد دعوت شده اند. مسئولين مربوطه چه پاسخي دارند بدهند.=

پاسخ را باید از تاریخ پرسید چه آینده چه گذشته

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری لرکی :

http://www.jahannews.com/pages/view.php?id=22704
سایت جهان اعلام کرد
قلیان آزاد شد
رئيس اتحاديه قهوه خانه داران تهران گفت: با دستور رئيس جمهور مبني بر عدم برخورد با قهوه خانه ها، در صورت ابلاغ اين حكم از سوي وزارت كشور به اماكن و به قهوه‌خانه‌دار ها، از اين پس قليان فقط در مراكز مجاز و با مجوز اتحاديه آزاد مي‌شود.
به گزارش«جهان» علايي در گفت وگو با فارس اظهارداشت: با درخواست اين اتحاديه و براي جلوگيري از بيكاري فعالان اين حرفه در نهايت رئيس جمهور در سي‌ام ديماه امسال دستور توقف برخورد با قهوه‌خانه‌ها را صادر كرد.وي با اشاره به وجود 400 قهوه‌خانه‌ي مجوز دار و يك هزار قهوه‌خانه‌ي فاقد مجور در تهران گفت: در صورت ادامه روند تعطيلي قهوه‌خانه‌ها بيش از دو ميليون نفر در كشور بطور مستقيم و غير مستقيم بيكار مي‌شدند.علايي تنباكو‌فروشان،ذغال فروشان و ساير رشته‌هاي وابسته به صنف قهوه‌خانه‌داران را يادآور شد و افزود: با توقف فعاليت قهوه‌خانه‌دار ها اين رشته‌ها نيز بيكار و راكد مي‌شدند و به خيل بيكاران كشور افزوده مي‌شد.رئيس اتحاديه قهوه خانه داران تهران تاكيد كرد: در تمام دنيا مراكزي براي انجام اين امور وجود دارد و در كشور نيز قهوه‌خانه‌ها بهترين مكان براي عرضه قليان هستند.وي تصريح كرد: نظارت اين اتحاديه بر روي فعاليت قهوه‌خانه ها به شدت بالا است و تاكنون چندين قهوه‌خانه فاقد مجوز پلمپ شده است.
من بروح ناصرالدین درود میفرستم که با ترویج این صنعت حدود دومیلیون نفر مشغول اززمان اضمحلال قاجاریه تاکنون مشغول کارهستند.راستی چرا این فرد دارای چنین نبوغی بوده است.صنعت قلیان دارای رشته های وابسته است مانند صنعت ذغال وصنعت تنباکو وصنعت انبردست وصنعت منقل وصنعت شلنگ وصنعت ممک سرشلنگ وصنعت شیشه گری وصنعت سرامیک وهنرهای دستی ومینیاتور . ملحقات این صنعت پیشرفته هم بالش وتکیه گاه های راحت برای قلیان کشان محترم است که در بعضی از این قلیان خانه ها نصب میشود.چای دیشلمه یا قند پهلو هم چاشنی این محصول عجیب وغریب است.البته نباید فراموش کرد که وجود این قلیان سحرآمیز باعث توسعه وترویج حمام های سنتی هم شده که عده ای هم از قبل آن مشغول کارهستند.صنعت لنگ ومتخصصان مشت ومال را هم باید به این طبقه شاغل اضافه کرد.اگر کمی این صنعت را با صنعت نفت قیاس کنید میبینید که این صنعت کاملا مسقل وبی نیاز به صنعت وابسته خارجی هاست.نفت برای ایران همیشه دردسرسازبوده و فعلا بدلیل وابستگی صنعتی قادر به تهیه بنزین درداخل کشور نیست.بهتر است کارشناسان دنبال راه حل باشند تا این صنعت مانند مجتمع صنعتی قلیان و صنایع تابعه در اسقلال کامل بسربرند ودیگر آبروی افراد را برای اخذ پورسانت های نفتی از کشورهای خارجی در غربال نریزند که خدا پورسانت ده استات اویل را لعنت کند که اینهمه مردم کنجکاورا سرکار گذاشت.

۶ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۴۲ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری لرکی :

به گزارش «فردا» در گزارشی که روزنامه دنیای اقتصاد از این جلسه داده؛ آمده است: «آيه‌ الكرسي» دعاي هر روز و شب رييس سازمان هواپيمايي كشور است تا سانحه يا حادثه‌اي در حوزه هوايي اتفاق نيفتد. حسين خانلري دليل «آيه‌ ‌‌الكرسي» خواندنش را در چهارمين همايش «ايمني هوانوردي» جلوگيري از حوادث و سوانح هوايي مطرح كرد.
چندسال پیش هواپیمای افسانه ای کنکورد سقوط کرد که هنوز علت واقعی آن مشخص نشده است وبهمین دلیل این هواپیما از رده خارج وبه موزه تحویل داده شد.اما این هواپیما تا آخرین حادثه بدفرجام خود هیچگاه سابقه دار یا سابقه ساز نبود.فکر نکنم که مدیریت پرواز این کنکورد در هرپرواز که با سرعت دو برابر سرعت صوت پروازمیکرد آیه ای میخواند.اما میبینیم که درایران برای هر پرواز مسافرتی مسافران باید آیه انا للله وانا.... را زیرلب زمزمه کنند و آقایان آیت الکرسی. اخیرا اعلام شد که ۱۷ هواپیما به ناوگان هوایی ایران وارد شده حتما ایشان باید تمام وقتش را صرف آیه الکرسی خوانی کند چون بنده خدا دیگر فرصت ندارد به کارهای فنی برسد.

۷ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۹ بֽظֽ | Reply

arash :

ba salam,aghaye abdi cmmente ersali man montasher nashod. aya be shoma naresideh ya khodetoon publish nakardin
.........................................................?
عبدی:
کامنت منتشر نشده ای را از شما بخاطر ندارم اگر دوباه ارسال کنید نظر می دهم. لطفا با حروف فارسی بنویسید خیالی بهتر است.

۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۲ بֽظֽ | Reply

arash :

I am writing from Germany and I don't have persian font in my computer in office so I try to write in English which is easyer to read. I have already sent you a comment about what you have replyed to "SAVAD KOOHI" comment where you have claimed there is a proportionality between the regime and the people under its control. But I want to remind you the oil effect which may lead to a government with no proportionality with its peolple and society . Unfortunately the regime misuses this kind of statements to refer the problems to poeple as the main reason of our difficulties .Indeed they make a lot of propaganda in this direction to disappoint the poeple looking for the main reason of the problems inside the regime and not in the poeple. In this way they can stay in authority with no responsibility for the crises we encounter todays and later .You can see how effective is this propaganda by kooking the comments. For example as we want to talk about some case you have a lot of comments arguing over our calture.








۹ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۲۱ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/765