آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۳ بهمن ۱۳۸۶

مهاجرتِ مثبت ؛ فرارِ منفی

در گيرودار دست و پنجه نرم كردن مردم با انواع مسايل مختلف، از بحران هسته‌اي و انتخابات مجلس گرفته تا تورم و فساد و اخيراً نيز بحران گاز، ظاهراً جاي چنداني براي طرح بحثي چون مهاجرت نمي‌ماند، بويژه آنكه پديده مهاجرت، حداقل در حال حاضر جهشي نيست و روندي يكنواخت دارد و در نتیجه عادی به نظر می رسد، ضمن اينكه آثار آن معمولاً در ميان‌مدت و بلندمدت ديده مي‌شود و در کوتاه مدت نمودی ندارد و در مقايسه با موضوعات فوري و عاجل حساسيت كمتري را برمي‌انگيزد. اما فراموش نكنيم، كه پرداختن به علل و پيامدهاي مهاجرت احتمالاً مي‌تواند، اولويت‌هاي مشكلات جامعه ما را نمايان‌تر كند.
منظورمان از مهاجرت، به طور مشخص مهاجرت بين‌المللي و از ایران به خارج از كشور است، گرچه و تا حدودي استدلال‌هاي آن براي مهاجرت‌هاي داخلي نيز صادق است. اجمالاً بايد گفت که مهاجرت در اصل پديده مثبتي است، مشروط بر آنكه ناشي از فرآيند طبيعي جامعه باشد. در تمامي جوامع (بدون استثنا) نوعي مهاجرت از روستا به شهر را شاهدبوده ايم، هم براي ادامه تحصيل و آموزش و هم براي اشتغال، زيرا با توسعه جوامع، سهم كشاورزي از توليد ناخالص داخلي كم مي‌شود، و سهم صنعت و خدمات افزايش مي‌يابند، پس نيروي كار اضافی روستايي به شهرها سرريز مي‌شوند و هم بازار كار شهر را تأمين مي‌كنند و هم زمينه را براي افزايش بهره‌وري (توليد به ازاي هر فرد)براي روستاييان باقيمانده فراهم مي‌كنند.
در سطح بين‌المللي هم مهاجرت موجب كاهش هزينه‌هاي توليد می شود، و نیز هنگام بازگشت مهاجران به وطن موجب نقل و انتقال تجربه و آموزش و فن‌آوري و حتي سرمايه مي‌گردد، گرچه در هر دو مورد معضلاتي را هم ايجاد مي‌كند. در مقابل اگر مهاجرت ناشي از اختلالات ساختاري و مشكلات سياسي و اجتماعي باشد، ممكن است نابرابري و عدم توازن اجتماعي را تشديد كند، فرض كنيد كه در شهر و منطقه معيني، مردم به پزشك متخصص نيازمندند، و نيز زمينه لازم براي سرمايه‌گذاري و توسعه صنعتي نيز فراهم است، و حتي بازگشت سرمايه در اين منطقه بيشتر از مناطق ديگر است. اما به دليل فقدان ناامني و سوء مديريت مسئولين محلي، نه تنها پزشك متخصص و سرمايه‌دار و كارآفرين از مناطق ديگر به آنجا نمي‌آيند، بلكه بومي‌هاي آنجا نيز مهاجرت را بر بقا ترجيح مي‌دهند، و حاضرند به منطقه و شهري بروند كه از امنيت لازم برخوردار باشند، حتي اگر درآمد آنها در شهر مقصد كمتر باشد و يا با مردم منطقه مقصد نيز احساس بيگانگي كنند. در اين حالت مهاجرت براي فرد و سرمايه مهاجر و نيز مقصد مهاجرت مثبت اگر چه ناخواسته است، اما براي منطقه مهاجرفرست، منفي است و اوضاع آن را وخيم‌تر مي‌كند و شكاف ميان اين منطقه را با مناطق مهاجر‌پذير بيشتر كرده و در نهايت به كل توليد و رفاه و آسايش جامعه لطمه مي‌زند. اين مهاجرت ناشي از نابساماني و سوء مديريت است و ربطي به رقابت سازنده ميان مناطق مختلف ندارد. در واقع اين مهاجرت محصول بغض و نفرت از مبدأ است و لزوماً‌ ناشي از حب و علاقه و يا كشش مقصد نيست. چنين مهاجرتي موجب كنده شدن از مبدأ و رفتن به مقصد علي‌رغم ميل باطني است، در حالي كه در مهاجرت مثبت، نگاه مهاجر عموماً به مبدأ و وطن خود است، و چه بسا در اولين فرصت سرمايه مادي و معنوي اكتسابي خود را به وطن برگرداند تا شرايط آنجا را تغيير داده و بهبود بخشد. اين مهاجر، فردي فعال و كنشگر و مثبت است، اما مهاجري كه ناشي از ناچاري و بر اثر اضطرار و دافعه مبدأ ، موطن خود را ترك مي‌كند معمولاً ويژگي‌هاي متفاوتي از خود بروز مي‌دهد. مهاجر اول، به محض آنكه مقصد را نپسنديد رأي خود را تغيير مي‌دهد و به موطن و مبدأ خود باز مي‏گردد، رفت و آمد خود را هم با وطن قطع نمي‌كند، لذا دچار عوارض فرهنگي هم نمي‌شود يا كمتر با چنين عوارضي دست به گريبان مي‌شود. كمتر دچار بي‌هويتي مي‏گردد. اما مهاجر دوم در بسياري از موارد چون از روي استيصال و ناچاري مهاجرت كرده، حتي مجبور است، پل‌هاي پشت سر خود را خراب كند، و اگر به نحو مناسب در مقصد جذب نشود،اجبارا با هر وضعیتی خواهد ساخت و به معنای دیگر از اين جا ماده از آنجا رانده مي‌شود و دچار بحران‌هاي رواني و هويتي مي‏گردد.
نوع خاص و مهم مهاجرت در جهان امروز و نيز براي ايران، مهاجرت مغزهاست. آيا اين مهاجرت منفي است يا مثبت؟ با توجه به نكات فوق، هر دو نوع مثبت و منفي مهاجرت مغزها وجود دارد. اگر واقعاً مهاجرت و نه فرار باشد، نه تنها اشكالي ندارد كه مثبت هم هست. اما اگر فرار باشد قضيه فرق مي‌كند. اگر يك محقق و پژوهشگر به مرحله‌اي از پيشرفت برسد يا اين استعداد را در خود ببيند كه ساختار علمي جامعه ما نمي‌تواند پاسخگوي عملي كردن توان‌هاي وي باشد، نه تنها اشكالي به مهاجرت وي نيست، بلكه پسنديده هم هست، چون او مي‌تواند با عشق و علاقه‌اي كه به ميهن خود دارد در كشور ديگري خود را باور كرده و پيشرفت كند و افتخار كشورش هم باشد و چه بسا سر پلي براي انتقال علم و فن‌آوري و حتي سرمايه به كشور و جامعه خود باشد، در مقابل اگر شاهد فرار مغزها باشيم يعني نيروها و متخصصينی را كه در كشور خود به آنان نيازمنديم و حتي بهره‌وري آنان در جامعه ما هم بيشتر است، ولی به دلايل متعدد، از جمله بي‌توجهي به علم و دانش، فقدان امنيت شغلي و حيثيت انساني يا... آنان نسبت به جامعه و مديريت آن بدبين باشند و فرار را برقرار ترجيح دهند، در اين صورت با وجه منفي مهاجرت مواجهيم.
فراموش نكنيم كه عين همين استدلال درباره انتقال سرمايه هم وجود دارد، امروز در بسياري از كشورهاي پيشرفته، سرمايه‌هاي كلاني وجود دارد كه در پي توليد و منفعت حاصل از آن هستند، اگر در كشوري مثل چين اين سرمايه‌ها سالانه 25 درصد سود دهد، و در كشور خودشان 15 درصد؛ سرمايه‌گذار آن را به چين منتقل مي‌كند، و اين براي كشور مبدأ سرمايه هم سودآور است، زيرا اين سرمايه دير يا زود و با سودش به كشور مبدأ برمي‌گردد، و چين يا كشور مقصد هم از آن بهره‌مند مي‌شود. اما اگر در کشور مبداء مانع خروج اين سرمايه شوند، به مرور بهره‌وري سرمايه در آنجا كمتر و كمتر مي‌شود ، چون راهي براي رقابت ندارد، كاهش توليد و بحران اقتصادي نتيجه اين سياست است. مثلاً اگر سرمايه‌گذاري در عراق و افغانستان به دلايلي براي ايرانيان سود بيشتري داشته باشد، هيچ اشكالي ندارد كه اجازه صدور سرمايه به آنجا داده شود. اما اگر فرار سرمايه از ايران به دليل فقدان مقررات يا نبود حاكميت قانون يا بي‌ثباتي سياست‌ها و فساد و نبود امنيت مالی باشد، در اين صورت سرمايه صادر نمي‌شود، بلكه فرار مي‌كند و اين مسأله موجب بحران اقتصادی در جامعه مي‌شود. در چنين جامعه‌اي ورود سرمايه خارجي نيز مشكل را حل نمي‌كند.
با توجه به نكات فوق بايد گفت كه اگرچه خروج نيروي انساني و به طور مشخص متخصص يا سرمايه از ايران تماما منفي نيست، اما به نظر مي‌رسد كه وجه منفي آن نوعاً غالب است و مابیشتر با فرار نيروي متخصص و سرمايه مواجهيم تا صدور آن. نكته مهم اينكه عواملي كه سبب فرار نيروي انساني و سرمايه مي‌شود، باعث ناكارآمدي سرمايه و نيروي انساني موجود در كشور هم مي‏گردد و خسارت آن فقط فرار سرمايه و مغز نيست، بلكه خسارت ناشي از ناكارآمدي سرمايه و مغزهاي موجود و باقيمانده در کشور، بسيار بسيار بيشتر از خسارات ناشی از فرار آنهاست. آيا تاكنون فكر كرده‌ايم كه چرا با اين همه سرمايه و درآمد ناشي از نفت، رشد اقتصادي ما از برخي كشورها مثل آسياي جنوب شرقي و كره و حتی ترکیه در همسایگی ما بسيار كمتر است؟ كه نه تنها صادركننده نفت نيستند، كه واردكننده عمده آن هم هستند در اين كشورها هم صدور نيروي متخصص را شاهديم و هم صدور سرمايه را، اما پديده فرار را كمتر مي‌بينيم. زيرا زمينه‌هاي لازم براي استفاده از حداكثر توان و سوددهي و بهره‌وري نيروي انساني و سرمايه را فراهم كرده‌اند و سرريز اين دو عامل نيز به طور طبيعي مهاجرت می کند و نتايج مثبت حاصل از مهاجرت را به مبدأ خود برمي‌گرداند.
فقدان حاكميت قانون، فساد اداري، بي‌اعتباري منزلت و حيثيت انساني، نبود امنيت فكري و مالكيت و... از اهم دلايل فرار است، و برداشتن هيچ قدمي براي توسعه کشور موثر و مفيد نخواهد بود، مگر اينكه ابتدا به اين موارد ريشه‌اي اهتمام جدي شود.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

ايران؛ همچنان 'مقام اول از نظر فرار مغزها' :


سالانه بين 150 تا 180 هزار نفر از ايرانيان تحصيلكرده برای خروج از ايران اقدام می كنند و طبق آمار صندوق بين المللی پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.

هفته نامه برنامه كه از سوی سازمان مديريت و برنامه ريزی ايران منتشر می شود به نقل از دكتر شهرام يزدانی استاد دانشگاه شهيد بهشتی تهران نوشته است: 90 نفر از 125 نفر دانش آموزی كه در سه سال گذشته در المپيادهای جهانی رتبه كسب كرده اند هم اكنون در دانشگاههای آمريكا تحصيل می كنند.

به گفته آقای يزدانی كه در جمع كاركنان سازمان مديريت و برنامه ريزی سخن می گفت، بيش 150 هزار نفر از جراحان و مهندسان ايرانی در آمريكا زندگی می كنند.

وی با اشاره به وضعيت كنونی ايرانيان مقيم آمريكا اضافه می كند: در حال حاضر 84 درصد از ايرانيان مقيم آمريكا كاملا به زبان انگليسی مسلط هستند. 46 درصد مدركی بالاتر از دكترا دارند، 43 درصد پستهای مديريتی دارند، 48 درصد دو شغله هستند كه در آمريكا يك افتخار به حساب می آيد و 92 درصد خانه مسكونی شخصی دارند.

آقای يزدانی در باره جايگاه ايرانيان در مقايسه با ساير خارجيان مقيم آمريكا می گويد: رتبه اول درآمد و رتبه دوم تحصيلات با مدرك بالاتر از ليسانس در اختيار ايرانيان است.

علل مهاجرت

آقای يزدانی با بررسی علل مهاجرت نخبگان ايرانی می گويد: "در مهاجرت چند عامل نقش دارد. نيازهای پايه ای نظير مسكن، غذا، پوشاك و تحصيل اولويت اول برای مهاجرت است. اما در مراحل بعد نياز به امنيت، تعلق، دوست داشته شدن و بروز تواناييها اهميت بيشتری می يابد."


در مهاجرت چند عامل نقش دارد. نيازهای پايه ای نظير مسكن، غذا، پوشاك و تحصيل اولويت اول برای مهاجرت است. اما در مراحل بعد نياز به امنيت، تعلق، دوست داشته شدن و بروز تواناييها اهميت بيشتری می يابد

آقای يزدانی می گويد اگر اين نيازها در هر فردی تامين نشود آن فرد مستعد مهاجرت خواهد بود و نهايتا اگر بتواند مهاجرت خواهد كرد.

وی با اشاره به وضعيت كنونی بيكاری در كشور می گويد: بر اساس آمار رسمی نرخ بيكاری پزشكان 13 درصد است در حالی كه آمار غيررسمی از بيكاری 20 درصدی پزشكان حكايت دارد.

او تاكيد می كند كه حقوق كم، مسكن نامناسب، نبود امكان ادامه تحصيل و هزاران مشكل ديگر برای پزشكان و ساير نخبگان كشور وجود دارد كه همگی از علل مهاجرت است.

به گفته وی، فضای مناسب و سيستم حمايتی فعال موجود در غرب عامل ديگر ترغيب كننده برای نخبگان است.

يزدانی با نگران كننده خواندن مهاجرت 150 هزار نفری در سال می گويد: با اين روند می توان نتيجه گرفت كه به مرور نسبت افراد باهوش در ايران كاهش يافته و در نتيجه از سطح هوشی كشور كاسته می شود.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۲ قֽظֽ | Reply

:

اخيرا گفته شده بود ( با اين مضمون) كه يا اونجوري كه ما ميگيم باشيد يا از اين كشور بريد.
من در جواب بايد بگم كه اگه تا الان موندم نه به خاطر عشق به وطنم بوده كه ازش متنفرم و نه به دليل عشق به مردمم بوده كه از انها هم متنفرم بلكه فقط از بي‌عرضه گي خودم بوده.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۳ قֽظֽ | Reply

مسعود :

پرداختن به این موضوع دیگر خیلی دیر است ! ظاهرا نرود میخ آهنین در سنگ چرا که بعد از سالها بی توجهی و با دم گردو شکستن !!بالاخره پنج سال پیش , فرار نخبگان از کشور موضوع اولين همايش نيروی انسانی بود که برگزار شد و نتیجه ای نداد!!

پنج شش سال پیش صندوق بين المللی پول در آماری نشان داد که ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.

پنج سال پیش کارشناسانی که تدارک اولين همايش نيروی انسانی را داده بودند چاره بحران نيروی انسانی را در مشارکت سياسی و اجتماعی مردم و در نهايت تحقق دموکراسی دانستند!!
چنانکه در آن سال و در آن همایش علی محمد گودرزی دبير اين همايش که مدير جذب و آموزش سازمان گسترش و نوسازی صنايع ايران هم بود گفت که گرچه انتخاب مديران در سازمان گسترش از هفده ماه پيش به صورت ضابطه مند درآمده اما تعميم آن در كل كشور رابطه مستقيمی با رفتار دموكراتيك در كليت جامعه دارد.




ظاهرا آن چه به عنوان بحران نيروی انسانی در ايران مطرح می شود نشانگر آن است که بعد از سه دهه که از انقلاب اسلامی می گذرد نظام حکومتی ايران بعد از فرار نسل قبلی از نخبگان، هنوز موفق نشده است تا نسل تازه از تحصيلگرده ها و نخبگان را در سيستم های درونی خود جذب کند!!

متاسفانه کارشناسان نيروی انسانی داخلی راست یا دروغ معتقدند هيچ آماری از فرار نخبگان از کشور وجود ندارد!! و تا , بحثی در اين باره می شود به آمارهای کمی اکتفا می شود که تعداد کلی کسانی را نشان می دهد که کشور ديگری را به عنوان محل زندگی خود انتخاب می کنند ... و در اين آمارها سالی دويست و پنجاه هزار نفر تعداد تحصيل کرده ها و نخبگان , مشخص نمی شود.
برگردیم به سابقه مهاجرت در ایران بعد از انقلاب
اولين گروههای مهاجر

اولين موج فرار نخبگان از کشور در روزهای انقلاب ضد سلطنتی آغاز شد که نخبگان شاغل در بخش های عمومی و دولتی از ترس خشونت های انقلابی از کشور گريختند و از خوشبخت ترين افراد از دست کم دو ميليون نفری بودند که در سال های بعد به آنان پيوستند.

همزمان با موج اول مهاجرت نخبگان از کشور که آمار منتشر شده توسط آمريکائيان ارزش دلاری آن ها را چهارصد ميليارد در سال 1985 برآورده کرده بود، گروه کثيری از نخبگان ايرانی هم با سقوط رژيم سلطنتی به کشور باز گشتند که اميد می رفت جای گروه اول را پر کنند.

جنگ و موج دوم مهاجرت

موج دوم فرار نخبگان که در سال های 1980 و با آغاز جنگ داخلی و جنگ ايران و عراق شروع شد و تا هشت سال ادامه يافت بار ديگر گروهی از نخبگان را به کشور های ديگر راند، اکثر استادان دانشگاه، صنعتگران و نخبگانی که با انقلاب به کشور بازگشته بودند، در موج دوم از کشور رفتند.

اسناد و شواهد نشان می دهد که در مقابل هر دو اين موج ها تصميم گيرندگان غمی به دل راه ندادند، بلکه چه بسا شرايط به گونه ای برنامه ريزی شد که «متخصصين بدون تعهد» از ايران خارج شوند و به نيروهای خود امکان دهند که بدون منازع و رقيبی نقش های مديريتی را عهده دار شوند.

موج سوم

اما سومين موج فرار نخبگان که در سال های اخير شدت گرفت و همچنان ادامه دارد و برگزيدگان دانشگاه ها و جوانانی با بهره هوشی بالا و مديران لايق بخش خصوصی را در بر می گيرد، ماجرايی نيست که مسوولان حکومت از آن خوشحال باشند.

اعلام برپائی همايش نيروی انسانی در پنج سال پیش هم از جمله نشان دهنده دلمشغولی مديران حکومتی نسبت به آينده کشور بود که معتقد بودند اگر نتوان مانع رشد فرار نخبگان شد ناگزير در سال های بعد باز هم شاهد کاهش درآمد و توليد سرانه و کارآمدی در کشور خواهیم شد! و شد !!

از جمله تکيه های برگزار کنندگان بر آماری بود که نشان می دهد 92 در صد جوانان ايرانی که در المپيادهای فنی و رياضی بين المللی مقام های اول تا سوم را کسب کرده بودند به دعوت دانشگاه های خارجی از کشور خارج شده اند و کمتر گمان می شود در مقابل پيشنهادهائی که دريافت می دارند با تمام شدن تحصيلاتشان به کشور برگردند!

دکتر منوچهر نادرزاد شاگرد اول رشته الکترونيک دانشگاه شريف که سالهاست در کانادا اقامت دارد با تاسيس يک انجمن به تحقيق درباره ايرانيانی پرداخته که در ده سال اخير به کانادا جذب شده اند و نتيجه گرفته که ايران بزرگ ترين منبع تامين نيروی انسانی متخصص در کانادا در اين سال ها بوده است.

به گفته دست اندرکاران نخستين همايش نيروی انسانی در کشور، در پنج سال پیش ! آن چه ابعاد بحران فعلی را بزرگ تر می کند علاوه بر هزينه ای که از جهت فرار مغزها بر دوش کشور می ماند جای خالی نخبگان گريخته در مديريت هاست که توسط کسانی پر می شودکه از نخبگان به حساب نمی آيند و خود موجب تازه ای برای فرار نسل تازه نخبگان می شوند.

در آن سال سؤال اصلی و دغدغه اصلی این بود که آيا شايسته سالاری در ايران ممکن است؟

انتظار بود که همايش نيروی انسانی با نگاهی به اين بخش از بحران، گفتارها و گزارش هايی نيز درباره نحوه گزينش مديران مطرح کند با اين اميد که روشی برای گزينش مديران را نيز از ميان نخبگان و شايستگان در اختيار تصميم گيرندگان قرار دهد همان که سال هاست در ايران به عنوان« شايسته سالاری» از آن گفتگو می شود.

بحران نيروی انسانی در ايران چه آن جا به فرار گسترده نخبگان از کشور مربوط می شود و چه وقتی که گزينش شايستگان را به عنوان مدير در نظر دارد ناشی از تفکری است که از ابتدای انقلاب اسلامی توسط بعضی از روحانيون و گروه های مذهبی تبليغ می شد و اساس آن بر ترجيح دادن تعهد اسلامی به تخصص علمی بود.






به دنبال سقوط دولت مهندس مهدی بازرگان که از ترکيب تکنوکرات های ملی و مذهبی تشکيل شده بود، نظريه تعهد به جای تخصص کسانی را در هشت هزار مديريت کليدی کشور قرار داد که ادعای تخصصی هم نداشتند و ملتزم بودن از شرايط لازم آن ها بود و داشتن سابقه در ميان شاخه مذهبی مخالفان رژيم سابق شرط ديگر آن.

زيان گسترده ای که وجود مديران غيرمتخصص در ادارات و کارخانه های دولتی شده به اقتصاد کشور وارد آورد در سال های بعد از جنگ به عنوان علت اصلی توقف رشد اقتصادی و کاهش توليد و کارآمدی دستگاه های مختلف خودنمائی کرد.

در دوران بازسازی پس از جنگ، گر چه تعديلی در نظريه قبلی داده شد و «تخصص توام با تعهد» جای آن نشست اما سخت گيری های گسترده واحد های گزينش و دخالت گروه های فشار و جناح های سنت گرا راه را بر نخبگان حتی در بخش خصوصی بست و به نوشته گزارشگر اکونوميست لندن فقط سودهای باورنکردنی صد و دويست در صدی مشوق نخبگان برای ادامه فعاليت در کشور بود.

با گذشت بيست سال از تاسيس جمهوری اسلامی و در زمانی که تصور می رفت نخبگان تربيت شده در سيستم های آموزشی همين حکومت آماده ورود به جامعه هستند، روی کار آمدن اصلاح طلبان و مقاومت محافظه کاران در مقابل آن ها نشان داد که اميد داشتن به ورود نسل تازه به بازار کار و اجتماع نيز دور از واقعيت بوده است.

موج تازه ای از فرار مغزها که در ده سال گذشته شدت گرفته با ميانگين سنی 31 سال نشان دهنده آن است که بحران ديگر ربطی به عوارض انقلاب و جابه جائی حکومت و نظام فکری رسمی ندارد و سيستم تبليغاتی و آموزشی پرهزينه نتوانسته است نخبگانی با شرايط مطلوب روحانيون سنت گرا تربيت کند و ناگزيرست همچنان مديريت ها را در دست غيرمتخصصين متعهد باقی بگذارد.

بی نتيجه بودن امتيازات و بورس ها

يکی از روش هائی که در سال های اخير شکست خود را آشکار کرد امتيازهائی بود که برای تحصيل در دانشگاه های داخلی و بورس های دولتی و تحصيل در خارج کشور برای فرزندان خانواده های مذهبی و وفاداران به حکومت در نظر گرفته شد امتيازی که حتی در فروش کارخانه های دولتی و نمايندگی مجلس هم داده شد.





معدودی از نخبگان که از ميان دارندگان آن امتيازها برآمدند در سال های اخير که در هيات اصلاح طلبان خود را نشان دادند با مقاومت محافظه کاران روبرو شدند که اثبات کردند سيستم بسته گزينشی محافظه کاران حتی گروه تازه را همين قدر که به روش بازتری برای اداره کشور
وجود کثيری از مديران سال های نخست انقلاب و بورسيه های جمهوری اسلامی در ميان سيل تازه نخبگانی که به مهاجرت تن می دهند ابعاد بحران نيروی انسانی را گسترده کرده و آن را به معضلی سياسی، اقتصادی و اجتماعی مبدل ساخته است.

بی توجهی به گزارشهای هشدار دهنده

پانزده سال پيش مرحوم علی اسدی استاد جامعه شناس و معرف نظريه پردازانی مانند اولين تافلر در ايران وقتی در واحد تحقيق وزارت معادن و فلزات به پژوهش مشغول بود، با تشکيل همايشی که در آن آمارهای علمی تکان دهنده مطرح گرديد به مسوولان کشور هشدار داد که تا يک دهه ديگر کشور از نظر تامين نيروی انسانی متخصص دچار بحران بزرگی خواهد شد.

وی تحقيقی با عنوان « گردش نخبگان در جامعه» در اين زمينه انجام داده است.

علی اسدی به گفته يکی از همکارانش در زمان خود نخوانده و نشنيده ماند و يادآور اين جمله دکتر اسدی است که بر مقدمه کتاب خود در مورد توسعه ژاپن نوشته بود: « جهان عقب افتاده جهانی است که در آن گزارش های علمی به روز خود خوانده نمی شود و به تصميم گيری ها راه نمی يابد و تنها ارزش آن را دارد که روزگاری با حسرت به ياد آورده شود.».
............................................................
عبدی:
مرحوم اسدی از صاحبنظرانی بود که متاسفانه اجل چندان مهلتش نداد و بنده هم در روزنامه سلام فقط یک بار در حسرت فوت کسی مطلب نوشتم و آن مرحوم اسدی بود.
اما نکته ای را هم بای متذکر شد که موج اول مهاجرت به پیش از انقلاب مربوط می شود گرچه شدید نبود.


۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۱ بֽظֽ | Reply

:

او نيز هم
...........................................................

ترافيك عصرگاهي ميدان ولي عصر بد جور كلافه ام كرده بود!نا خود اگاه اضطراب بيش از حدم را به رانندهء تاكسي منتقل مي كردم و ان بيچاره هم لابد دلش مي خواست هردويمان زودتر از اين وضعيت ازار دهنده خلاص شويم! مضاف بر ان ، منشي مدير عامل محترم هم يك ريز به موبايلم زنگ مي زد تا ببيند چه مدت ديگر به دفترشان مي رسم تا در برابر پرسشهاي مكرر رئيس حرفي براي گفتن داشته باشد.
اينهمه استرس طبيعي بود ، من با يك نخبهء مسلم اقتصاد ايران قرار ملاقات داشتم!
بالاخره با 45 دقيقه تاخير رسيدم و به محض معرفي خود مرا به سمت اسانسور راهنمائي كرده و شمارهء بالاترين طبقهء برج را زدند.
مدير عامل پشت ميز كارش انتظارم را مي كشيد ، دفتر كارش بسيار مرتب و شيك بود ، همه چيز در اين اتاق با حساب و كتاب انتخاب و چيده شده بود. اما نسبت به دفعهء قبل كه با او در يك سمت رسمي ملاقات داشتم ، تغييرات اندكي در اتاق به چشم مي خورد.
اقاي مدير عامل گفت نامه ات را خوانده ام و با همكارانم مشورت كرده ام ، به كمك شما نياز داريم. متوجه شدم كه دچار سوء تفاهم شده است لذا ناچار شدم نظراتم را واضحتر بگويم: گفتم تو در خطر هستي و عنقريب است كه دودمان تجارت و سرمايه و سازمانهايت به باد رود! يكه اي خورد و گرچه كوشيد اضطرابش را پنهان كند گفت اما من يك نخبهء اقتصاديم! گفتم باش. گفت من يك شرح مفصل دارم از خدماتي كه به اقتصاد مملكت كرده ام! گفتم داشته باش. گفت فلاني و فلاني در بارهء من چنين و چنان تجليل كرده اند! گفتم كرده باشند. سعي كردم تا برايش منطق قدرت را توضيح دهم او مي دانست، مي فهميد ، باور داشت اما سعي مي كرد انكار كند.
دائم جابجا مي شد ، يك بار پشت ميز كنفرانس بود، يك بار قدم مي زد و يك بار صندلي را بر مي داشت و عوض مي كرد، رفتارهاي اضطرابي بارز. عاقبت رفت پشت ميز كارش نشست، نامه اي را در اورد كه يك خانم از جنوب كشور به او نوشته و در خواست كمك مالي كرده بود ، اقاي رئيس هم در جواب نه تنها به او كمك كرده كه تحصيلكرده ترين عضو ان خانواده را دريكي از بنگاههاي اقتصاديش با حقوق خوب جذب كرده بود. مجددآ ان خانم نامه اي نوشته و از كمك او سپاسگزاري كرده بود .
من در كنار ميزش ايستاده بودم و داشتم به كلام لاينقطعش گوش مي دادم ، اينها را با احساس و تن صداي بلند برايم مي خواند يكباره صدايش به لرزه افتاد و شروع به گريستن كرد!.....
چه مي توانستم بگويم ، خشكم زده بود.....
گفت: دوستانم به من مي گويند امامزاده....!( اسم كوچكش را گفت)، از بس كار مردم را راه مي اندازم .چرا مي خواهند با من اين كار را كنند؟
سكوت كردم ، چيزي نگفتم چون چيزي نمي توانستم بگويم! چگونه قادر بودم انچه را كه دارد به روز اين مملكت مي ايد براي چنين انسان ارزشمند و خير انديشي بيان كنم ، سكوت را ترجيح دادم و چند لحظه بعد خداحافظي كردم و زود از دفترش خارج شدم. نم نم باران كوچه را خيس كرده بود ، براي تعيين مسير و وسيله نقليه ، چند دقيقه اي تامل كردم تا اينكه تصميم گرفتم از عرض خيابان عبور كنم و از ان طرف سوار تاكسي شوم ....
كسي داشت صدايم مي زد ، برگشتم ديدم اقاي مدير عامل است ، پرسيد: ماشين نداري ؟ گفتم با تاكسي امده ام ، در را باز كرد و مرا سوار كرد و تا خانه رساند! مسير را در سكوت گذرانديم................
.............
چند هفته بعد دوباره دعوتم كرد و جلسه اي ديگر گذاشت ، اما من حرفم را زده بودم و چيزي براي گفتن بيشتر نداشتم و اين جلسه را از نظر خود بي معنا مي دانستم !
چون مي دانستم كه اين جلسهء اخر است و انچه را كه گفته بودم او با اين نوع دعوت مجدد و مشابه ، نپذيرفته بود برايش كتاب سياست چيست ژولين فروند را هديه بردم و درصفحهء اول متني از خدا حافظي با او نوشتم و تقديم كردم!
گفت تابحال 2 بار من تو را دعوت كرده ام ،اما دعوتهاي بعدي نوبت توست. لبخندي زدم چون بازهم منظورم را نگرفته بود و يا نمي خواست بگيرد و يا نمي خواست بپذيرد كه چه چيزي انتظارش را مي كشد ! با او روبوسي كردم و بدرودش گفتم..........
چند ماه بعد ديدم كه طومار اقتصادش را در هم پيچيدند...........
از ان وقت تابحال چند باري در گذر او را ديده ام ،اما ترجيح داده ام به سكوت و گذر اكتفا كنم، او نيز هم .

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۴۰ بֽظֽ | Reply

:

کاش کسی میبود تا بنویسد این شش هفت میلیون ایرانی موفق خارج از کشور با چه مصیبتهایی تک تک به کشورهای غریبه سرتاسر این کره خاکی رفته اند و چه ها کشیده اند ...... و در نهایت بر مشکلات قایق آمده و موفق شده اند!! آن وقت شاید مسببان با آن همه امکانات در دست داشته شرمنده میشدند

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۸ بֽظֽ | Reply

محمود افشار :

مدتی پيش، يک نظرسنجی در ايران انجام شد که در آن 44 درصد از جوانان گفتند که از فرصت مهاجرت به خارج استقبال می کنند.
در اين نظرسنجی که سازمان ملی جوانان انجام داده بود، 16 هزار جوان در سی استان ايران شرکت کرده بودند. مجريان اين نظرسنجی معتقد بودند که اين آمار حاکی از وجود بحران در زندگی جوانان است.
متاسفانه جوانان در قبال احساس نا امنی اقتصادی، مالی، شغلی و تحصيلی بر اين باورند که با مهاجرت به خارج، فضا و فرصت کافی برای جبران اين احساس به دست می آورند

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۳ بֽظֽ | Reply

فرهاد :

"زندگی در غرب نه تنها برای مسيحی و يهودی و بهايی بهتر است بلکه برای يک مسلمان واقعی که ميخواهد دروغ نگويد و رشوه ندهد نيز بهتر است، نه تنها برای بی پول بهتر است، بلکه برای پولدار نيز بهتر است. ای کاش سالها زودتر ميدانستم که در غرب چه خبر است و فريب دروغهای اطرافيان را نخورده بودم."

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۵ بֽظֽ | Reply

مژگان از نوشهر :

پیام من به کسانی که بخاظ نارسایی ها به فکر فرار از کشور هستند این است که "ايرانی که در آن زندگی می کنيم قرار نيست همينطور بماند، اگر ما جوانان بخواهيم می توانيم تغييرش دهيم. فقط کافی است باور کنيم که ايران عوض شدنی است."

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۹ بֽظֽ | Reply

بابک :

من حدود سه ساله که کانادا زندگی ميکنم. اينو بگم که خودم جزو کسانی بودم که ميگفتم کانادا به درد نميخوره ! اما حالا فوق ليسانس گرفتم و در بهترين شرکت سدسازی کانادا کار ميکنم، بهترين راه موفقيت اينجا درس خواندن اون هم به صورت جدی است ، و از اون مهمترخودباوری است مطمئن باشيد که مهندسان ايرانی چيزی کمتر از کانادايی ها ندارند، فقط به توانايی خود شک نکنيد زبان انگليسی را تقويت کنيد واز همان ايران قبل از ورود به کانادا برای اخذ پذيرش دانشگاه اقدام کنيد چون طول ميکشد ضمنا" وقتی وارد دانشگاه شديد دولت کانادا بورس و وام ميدهد و مشکل مالی وجود نخواهد داشت. مونترال

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۱۲ بֽظֽ | Reply

:

هنگام ورود حامد کرزای به ايران، يکی از نخستين مسايلی که آقای احمدی نژاد رئيس جمهور به ياد آوردند و يادآوری کردند، بازگشت افغانی ها بود. ایشان در مقابل آقای کرزای اظهار اميدواری کردند افغانی هايی که در ايران زندگی می کنند و تعدادشان به يک ميليون نفر می رسد به کشورشان بازگردند ودر بازسازی آن , شرکت کنند!! البته هردو رهبر حتما ميدانستند ولی به روی خود نیاوردند که هنوز جنگ و ناامنی در افغانستان همچنان ادامه دارد و جنگ همراه بيا و بروی مقامات و ژنرال ها و جاسوسان و مقاطعه کاران و تروريست ها و قاچاقچيان، هم بازار فروش تلفن های موبايل را رونق ميدهد، هم بازار بيکاری و دامنه ويرانی و فقر - و آوارگی را.

بنظر من از مهاجران و آوارگان ( بجز نخبه ها و تحصیل کرده ها بعنوان سرمایه) در هيچ جای دنيا به گرمی استقبال نمی کنند. رژيم ها و صاحبان قدرت در دنيا از يک طرف بر ضخامت و ارتفاع ديوار در برابر پناهندگان و مهاجران می افزايند، از طرف ديگر جهان را هر روز ناامن تر و نابرابر تر ميکنند و سيل مهاجران و آوارگان را به سوی سرنوشت نامعلوم روانه می کنند تا به اميد گشودن روزنه ای به سوی آينده سر به اين ديوارهای ضخيم بکوبند.

خبرهای تکان دهنده از اين تلاش غم انگيز زمانه ما فقط منحصر به مرگ های دسته جمعی در قايق ها و کانتینرهای بدون هوا و .... جدا کردن زن از شوهر و اینها نيست. متاسفانه در این راه بسياری از تراژدی های فردی برای هميشه مسکوت ميماند و آن مواردی هم که گاه به گاه از پشت پرده سکوت بيرون ميزند به نوعی , سفيد شويی, ميشود تا چهره سياه سياست پناهندگی حاکم بر دوره کنونی را پشت نقاب ,استثناء, پنهان کند.

از داستانهای ایرانیان به دلیل ملاحظات سایت صرفنظ میکنم بدان امید که با این داستان خود حدیث مفصل بخوانید! ...
داستان ,تانيا, متقاضی پناهندگی در انگلستان، که چند سال پیش در آبزرور انگليس افشا شد، از آن جمله است. آبزرور يک نوار ويديويی از گفتگوی تانيا با جيمز داووت , يکی از ماموران اداره مهاجرت بطور مخفی تهيه کرد که طی آن او به تانيا پيشنهاد ميکند که در مقابل سکس ميتواند از کمک او برای گرفتن پناهندگی برخوردار شود.
نوار ويديويی را در نشانی زير ببينيد:
http://observer.guardian.co.uk/politics/story/0,,1779772,00.html

تانيا که 18 سال دارد و درخواست کرده نام خانوادگی او علنی نشود، خود قربانی تجاوز جنسی در زيمبابوه است، يکی از آن ها که درصف دراز اداره مهاجرت انگليس برای عبور از ديوار تلاش ميکرد.

جيمز داووت تانيا را از درون اين صف شکار ميکند. او از تانيا يک شماره تلفن ميخواهد و قول ميدهد که در پر کردن فرم پناهندگی به او کمک کند. پرکردن فرم پناهندگی البته فوت و فن خاصی دارد و مخصوصا به نحوی تنظيم شده که متقاضی اگر کلاس ويژه برای آموزش رموز آن نديده باشد، با پر کردن ورقه به احتمال قوی سند اخراج خود را به دست مقامات ميدهد.

به هر حال جيمز دووات شماره تلفن را می گيرد و در گفتگوهای بعدی با تلفن و پيام
علاقه خود را مطرح کرده و حساب بانکی و مشخصات تانيا را ميخواهد تا در حساب او پول بگذارد و با او قرار ميگذارد.

در ملاقات 90 دقيقه ای که توسط هفته نامه آبزرور مخفيانه فيلم برداری شده بود ، (قابل توجه خبرنگاران ایرانی!) او به تانيا ميگويد که ميتواند جواب مثبت برای او بگيرد. وقتی تانيا سوال ميکند چطور ميتواند جواب مثبت به تقاضای پناهندگی او را تضمين کند، پاسخ ميدهد وقتی به هتل بيايد به او خواهد گفت: ,بايد تنها بيايي،چون سکس خواهی داشت,

البته جيمز دووات در گفتگوی تلفنی با نشريه آبزور موضوع را انکار کرد و چون دفاع از حقوق زنان امروز به تعارف مقبول و مفيدی تبديل شده ميگويد آخر تانيا خود قربانی تجاور جنسی است و او هرگز قصد سوء استفاده جنسی از چنين کسی را نداشت: ,من نمی خواستم با او سکس داشته باشم. من پدر چهار فرزند هستم!
به نوشته آبزرور اين اولين بار نيست که رسوايی مربوط به سوء استفاده جنسی از متقاضيان در اداره پناهندگی انگليس افشا ميشود. چندی پيش نشريه سان رسوايی مشابهی را افشا کرد.

اداره مهاجرت و مقامات انگليس البته تکرار کردند خبر تکان دهنده بود و شوکه شده اند و پی گيری ميکنند و اين يا آن کار را ميکنند تا لابد ,اين استثناء, ديگرتکرار نشود.
جيمز دووات فعلا از خدمت برکنار شده است.( باز هم قابل توجه ...) اما عاملان اصلی مصايب پناهندگی در جای خود محکم نشسته اند و با دامن زدن به تبعیض ناامنی , نژاد پرستی .... و دامن زدن به فقر هم صندلی خود را تضمين ميکنند و هم شرايطی را که به اين مصايب می انجامد بازسازی می کنند!

د

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۰ بֽظֽ | Reply

سعید :

دو گروه مهاجرين ايرانی به کانادا داريم: گروه اول مهاجرين دهه ۹۰ به بعد هستند که بر اثر سرکوب از ايران به خارج مهاجرت کردند. کانادا و ديگر کشورهای غربی که به اين گونه انسانها پناهندگی دادند. اين کار انها صرفنظر از سياست دولت های متبوع قابل تقدير است و حتی بعد از چند سال به ما شهروندی خودشان را بر طبق قوانين جاری دادند...اما گروه دوم کساتی هستند که بدليل مد مهاجرت به اين کار اقدام می کنند. يعنی عموما مشکل سياسی ندارند. کارهای خوبی در شان اجتماعی خودشان با درآمد نسبی خوب دارند. کانادا هم بر عکس دولت ايران برنامه ريزی بلند مدت دارد يعنی نيروی ارزان تحصيلکرده می خواهد و در ايران در سفارت از همه مهاجرين ورقه ای می گبرند که هرگونه مسوليتی را در زمينه کار تخصصی از دولت کانادا سلب می کند. در کل اين بستگی به تعريف انسانها از زندگی و دنيا دارد. يکی از نکات مثبتی که کانادا دارد که البته قابل مقايسه با ايران نيست، مسئله امنيت انسانها و کرامت انسانی در جا معه است. به عنوان يک موجود زنده و انسان. نکته ديگر اين هست که شما می توانی خودت باشی يعنی عقيده خودت را داشته باشی و تظاهر به آنچه که باور نداری نکنی. کانادا محل موقتی است برای کسانی که بتوانند از امکانات آموزشی برای ارتقای سطح علمی خودشان استقاده کنند که مسلما از ايران با لاتر است....

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۴ بֽظֽ | Reply

مزدک :

در سال ۱۹۸۴ در ۱۹ سالگی ايران را ترک کردم وبعد از۳ـ۴ ماه به عنوان پناهنده وارد سوئد شدم. امروز ۲۱ سال از آن روز ميگذرد. دستاورد اين "مهاجرت" برای من بطور خلاصه اينچنين بوده: ۱ـ تحصيلات مجانی (فوق ليسانس)همراه با وام تحصيلی برای مخارج زندگی ۲ـ استخدام بلافاصله پس از تحصيل و پيشرفت شغلی بالاتر از حد متوسط با حقوق بالاتر از اکثر همکارانم. ۳ـ ازدواج و داشتن ۲ فرزند که امروز در مدرسه ای عالی درس ميخوانند که کوچکترين هزينه ای بابت آن پرداخت نميکنم. ۴ـ يک ويلای کوچک در بهترين ناحيه استکهلم که برای خريد آن ۹۰% بهای آن را از بانک وام مسکن گرفته ام. با توجه به درآمدم بدون هيچ مشکلی وامم را پرداخت ميکنم. ۵ـ قدرت و بضاعت مالی برای حداقل يک مسافرت خارج در سال همراه خانواده. فرزندان من اکنون بسياری از کشورهای اروپائی آسيائی و امريکائی را از نزديک ديده و آشنائی دارند. ۶ـ بهداشت و درمان تقريباً مجانی که ميدانم با هزينه ای معادل هزينه يک شام برای خانواده ام ميتوانم مورد جراحی قلب باز قرار گيرم.... ميدانم که با اين سخنانم تصويری از يک بهشت برين ميدهم که مسلما ًگويای همه مسائل نيست. اينجا هم کمبودها ونقايصی دارد.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۶ بֽظֽ | Reply

:

اینا به عشق غرب نمی رن به خاطر این می رن که تو کشور خودشون نمی تونن زندگی کنن

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۹ بֽظֽ | Reply

عباس :

مهاجرت از کشوری به کشور ديگر پروسه ای است پيچيده با تأثيرات عميق و دراز مدت. طبيعتاً مسئله مهاجرت مسئله سهل و ساده ای نيست و تصميم در مورد مهاجرت مسئله دشواری است
مهاجرت اجباری يا غير اجباری بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی ابعاد گسترده ای پيدا کرد و اين روند همچنان ادامه دارد. در ابتدا بيشتر مهاجران خود را مجبور به خروج ميديدند و اکنود بيشتر افراد به اختيار قصد سکنی گزيدن در يکی از کشورهای غربی را دارند.
شکی نيست که شرايط ترک کشور و رفتن به کشوری جديد از زوايای مختلف اهميت دارد. سلمان اختر که مهاجری است هندی که در آمريکا مسکن گزيده و به کار تحقيق در مسائل روحی و روانی مهاجرت پرداخته است براين باور است که شرايط مهاجرت و علت ترک وطن تأثيرات عميقی در عواقب روحی و روانی ميگذارد. اجازه بدهيد چند جنبه اين مسئله را به شکل چند سوال مطرح بکنم.
آيا فردی که از کشور خارج ميشود و به کشور ديگری ميرود حق انتخاب دارد؟ آيا فرد مهاجر از شرايط اسف بار اقتصادی و خطر گرسنگی ميگريزد؟ يا از منطقه ای جنگ زده و برای نجات جان خود ميگريزد؟ آيا فرد مهاجر در خطر دستگيری و احتمالاً شکنجه است و در صورت عدم خروج آزادی خود را از دست ميدهد؟
شرايط فوق الذکر مسائل و مشکلات فراوانی ايجاد ميکنند و مهاجرت و در واقع پناهندگی را به شرايط بسيار دشوارتری بدل ميکند.
در جريان کار خود مراجعان بيشماری داشته ام که در شرايط بسيار دشوار از کشورشان گريخته بودند. به طور مثال يکی از مراجعانم که الان حدود ۴۰ سال سن دارد حکايت ميکرد که در ۱۷ سالگی مجبور شده بود که از کشورش خارج شود. ايشان در آن زمان درگير فعاليتهای سياسی عليه رژيم حاکم بر کشور بود. يکی از پسر خاله هايش دستگير شده بود. ميدانست که به زودی دستگير خواهد شد. ايشان را در محموله ای جاسازی کرده بودند تا از کشور خارج شود. تعريف ميکرد که در چند جا ماشينشان مورد بازرسی قرار گرفته بود. در يک مورد سربازان به درون کاميون آمدند. اين جوان صدای پای سربازان را در بالای سر خود ميشنيد و قلبش آنچنان به شدت در تپش بود که ميترسيد که سربازان از صدای قلبش به وجود غير قانونی او در کاميون پی ببرند. بازرسی در آن مرحله به خير گذشت. در مرحله بعد سفر بايد به طور پياده از کوه ميگذشت تا به کشور همسايه وارد شوند. ميگفت سر راه با چند نفر برخورد کردند. مدتی با آنها همراه شدند و سپس خداحافظی کردند. حدود ۲۰ دقيقه بعد صدای دو گلوله را شنيدند. وقتی راهنمای آنها با دوربين به صحنه نگاه کرد ديد سربازان آن دو را ديده و درجا کشته اند. اضطراب عجيبی در جان اين جوان ريشه دوانده بود. اين جوان بالاخره توانست از مرز خارج شود و ۳-۲ سالی در آن کشور همسايه سرگردان بود تا توانست از طريق سازمان ملل خود را به کانادا برساند.
مسلماً تأثيرات اين گونه مهاجرت کردن متفاوت است با مهاجرت کردن کسانی که در فرودگاه کشورشان سوار هواپيما ميشوند و در فرودگاه کشور ميزبان با استقبال مواجه ميشوند و شايد امکانات فراوانی هم در اختيار داشته باشند.

تفاوتهای اساسی مهاجرت و پناهندگی
تفاوتهای فراوانی بين مهاجر و پناهنده را ميتوان برجسته کرد از جمله:
۱- به طور کلی پناهندگان قبل از خروج در شرايط بدتری قرار داشته اند و اغلب آنها به ناچار و بر خلاف ميل مجبور به ترک وطن شده اند.
۲- مرحله خروج پناهندگان همراه با ترس و اضطراب دستگيری و زندانی شدن است و در نتيجه فشار روحی مهاجرت برای آنها بسيار بالاتر است.
۳- به خاطر اجبار در خروج از کشور در شرايط غير قابل پيش بينی، پناهنده معمولاً امکان آماده کردن روحی و فيزيکی خود را ندارد.
برای پناهنده روزی حادثه ای اتفاق می افتد و او فردای آن روز و برای گريز از دستگيری و عواقب احتمالی آن بايد راهی سفری غير قابل پيش بينی بشود. در مقابل مهاجر به اختيار تقاضای مهاجرت ميکند. پروسه پذيرش تقاضای مهاجرت ۳-۲ سالی طول ميکشد. در طی اين زمان فرد شرايط خروج خود را از لحاظهای مختلف و از جمله از لحاظ روحی فراهم ميکند، با همه خداحافظی ميکند و با خيال نسبتاً راحت از کشود خود خارج ميشود.
۴- وقتی پناهنده، عليرغم مشکلات اوليه و سختيهای راه، به کشور ميزبان ميرسد مطمئن نيست که آيا با آغوش باز پذيرفته ميشود يا نه. سياستهای دولتها در رابطه با تبعيديان بر اساس شرايط متعدد تغيير ميکند. به خصوص اگر تقاضای پناهندگی فرد پذيرفته نشود مشکلات و سرگردانيهای درد آور جديدی به مسائل پناهنده افزوده ميشود.
۵- در موارد مشخص عليرغم پذيرفته شدن تقاضای پناهندگی فرد پناهنده، مدارک لازم که آزادی حرکت قابل قبولی به پناهنده ميدهد در اختيار او قرار داده نميشود. در مورد ايرانيها مسائل امنيتی و تعلق به بعضی گروههای سياسی از جمله عواملی است که بعد از پذيرش تقاضای پناهندگی فرد موقعيت شهروندی او را نا معلوم ميکند. يکی از بدترين مواردی که من در کارم به آن برخورد کرده ام خانمی است که سه سال در ايران در زندان بود و پس از آزادی از بسياری از حقوق اجتماعی محروم بود و در مرحله ای مجبور به خروج از کشور شد. ايشان ۱۰ سال پس از پذيرش پناهندگيش پذيرفته شده ولی هنوز مدارک اقامت به او داده نشده است. در اين مدت اين فرد پدر خود را از دست داد و مادرش هم حال خوبی ندارد و در بستر بيماری است ولی به دليل نا مشخص بودن وضعيت اقامت امکان دعوت از مادر و ديدار او را ندارد.
۶- پناهنده امکان بازگشت به وطن و به اصطلاح امکان سوخت گيری دوباره را ندارد.
در نظر داشته باشيد که زندگی در کشور غريبه يعنی دور بودن از بوهای آشنا و از افراد آشنا. آداب و رسوم متفاوتند، غذاها متفاوتند، انسانها و نحوه برخورد آنها متفاوت است. فرد مهاجر ارتباطهای گسترده انسانی را که در کشور خود داشت ندارد و اعضای خانواده دور و بر او نيستند.
يک مهاجر با در دست داشتن پاسپورت معتبر و بدون ترس و دلهره ميتواند هنگام دلتنگی و هوای وطن کردن بليط هواپيما تهيه کرده به آن سرزمين و هوای آشنا برگردد، دوستان و خانواده را ببيند، تجديد قوا کند و دوباره به کشور تازه خود برگردد. پناهنده از اين امکان محروم است.
۷- به غير از مشکلات مشخص شدن وضعيت اقامت و گرفتن مدارک، پناهنده مشکلات ديگری هم در کشور ميزبان دارد. به طور کلی پناهنده با شک و ترديد مورد استقبال قرار ميگيرد. اگر در کشور ميزبان مسائل خاص سياسی و اقتصادی وجود داشته باشد در درجه اول پناهندگان مورد شماتت قرار ميگيرند. در مقابل مهاجران مورد استقبال قرار ميگيرند و با توجه به شرايط کشور ممکن است از امکانات بيشتری بهره مند شوند.
به طور مثال در انگلستان بر اساس قوانين پناهندگی سال ۱۹۹۹ بسياری از پناهندگان جديد را به خارج از لندن و حومه ميفرستند. در ضمن اينکه به پناهندگان اقامتگاه داده ميشود آنها حق تصميم گيری در مورد منطقه اقامت خود را ندارند. در صورت نياز به کمکهای اجتماعی پناهندگان تنها تا %۷۰ يک فرد عادی ميتوانند از امکانات دولتی برخوردار شوند که چيزی حدود ۳۶ پاند انگليسی در هفته ميشد. پناهنده از حق کار کردن هم برخوردار نبود.

مسائل روحی پناهندگی:
در بررسی تفاوت مهاجرت و پناهندگی بايد به مسائل روحی هم توجه کرد:
۱- پناهنده و تبعيدی امکان بيشتری برای تخيل دارد و اين تخيل ميتواند مانع برنامه ريزيهای منطقی در زندگی او شود. مهاجر با برنامه مشخص و با اهداف دراز مدت وارد کشور ميشود و احتياج ندارد درآن حد در رويا زندگی کند.
مرد ۴۰ ساله ای عليرغم اينکه ۷-۶ سال در اين کشور اقامت داشت هنوز زبان کشور ميزبان را ياد نگرفته بود. هنگامی که به بررسی اين امر پرداختيم – امری که باعث عدم رشد اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اين فرد شده بود- او بيان کرد که امسال حتماً رژيم کشورش سرنگون خواهد شد و او به کشور برخواهد گشت پس نيازی به ياد گرفتن زبان کشور ميزبان نخواهد داشت.
شکی نيست که مواردی با چنين شدت نا هنجار فراوان نيستند ولی موارد بسيار ديگری را ميتوان مشاهده کرد که افراد به شکلی از اشکال از درگير شدن جدی با مسائل فرهنگی- اجتماعی- سياسی کشور ميزبان اجتناب ميکنند و تمام انرژی آنها معطوف به مسائل کشور مادريشان ميباشد.
۲- احساس گناه پديده ای است که در مورد تبعيديان بيشتر مشاهده ميشود. اين امر به خصوص هنگامی که درگيری سياسی مهمی در کشور مادر پيش می آيد بيشتر ميشود. فرد تبعيدی از اينکه نقشی در آن درگيريها ندارد و تنها از دور نظاره گر است احساس شرمندگی و گناه ميکند. احساس امنيت در کشور ميزبان هنگامی که رفقا و دوستان در کشور مادر در نا امنی مشغول مبارزه هستند نيز احساس گناه و شرم بيشتری ايجاد ميکند. گاه اين احساس به شکل عصبانيت و خشم خود را نشان ميدهد.
۳- احساس حسادت در تبعيدی وقتی ايجاد ميشود که در کشور مادر تحولات قابل توجهی رخ ميدهد ولی او تنها از دور دستی بر آتش دارد. تبعيدی تأسف ميخورد که حضور نزديکتر و ملموستری در کشور خود ندارد و در نتيجه اين احساس پشيمانی و حسادت احتمال دارد دچار افسردگی شود.
۴- مسئله ديگری که در مورد پناهندگان ايرانی صادق بوده است اين واقعيت است که بسياری از آنان در نتيجه شکستهای دهه ۱۳۶۰ وقتی به کشور ميزبان وارد شدند که جامعه ايرانی در اين کشورها جايگاه و موقعيتی نداشت و تعداد ايرانيها در خارج ناچيز و انگشت شمار بود. برای مثال در کانادا قبل از سال ۱۳۶۰ تنها حدود هزار ايرانی زندگی ميکرد. کسانی که اکنون دست به مهاجرت به کانادا ميزنند وارد يک جامعه منسجم وگسترده ميشوند که از امکانات بيشتر اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی برخوردار است. وجود چنين جامعه ای ميتواند درد مهاجرت را کمتر کند.
البته در مقابل شرايط منفی فوق الذکر سفر پناهنده ممکن است امکانات مثبتی هم برای او فراهم کند. پناهنده کمتر بر اساس يک تصور ايده ال از کشور ميزبان به آن وارد شده و در نتيجه خطر درهم شکستن اين تصور و افسردگی ناشی از آن خيلی کمتر است.
پناهنده بدترين شرايط را تجربه کرده و در نتيجه ممکن است سختيهای کشور ميزبان را راحتتر بپذيرد و کمتر دچار تناقض شود زيرا از بدترين شرايط ممکن فرار کرده است. چنين رضايتی در مورد پناهندگان اقتصادی بيشتر صادق است.
چنين تخيلی در شعر تبعيد هم صادق است. ميتوان چندين مقاله را به بررسی شعر تبعيد از اين زاويه اختصاص داد. من شعری از خودم را که چندين سال پيش چاپ شد برای اين منظور می آورم:

خانه ات کجاست؟
از کدامين سرزمين می آيی؟
از آزادترين بی نهايتها
از رهاترين جاده ها
از رودخانه ای با صدها بازوی گشوده
و دريايی با کودکيهای بی شمار
از سرزمين شاديهای
گسترده بر سنگفرشها
می آيم
و خانه ام
در گستره بی کرانه کشورهايی است
که مأمن من نيست
و در روياهايم
تنها چند روزی ميهمان توام

در اين شعر جنبه های مثبت کشور خود به اغراق بيان شده و کشتارهای خيابانی (به عنوان انعکاس جنبه های منفی کشور خود را) به طور گذرا مطرح شده است. شاعر عدم تعلق به کشور تازه را مطرح ميکند و رويای غير منطقی بازگشت سريع به ميهن خود را قطعی ميداند. اينها چهار جنبه مهم برخورد روحی و روانی با مسئله تبعيد ميباشند. اين چهار جنبه عبارتند از اغراق در جنبه های مثبت کشور خود، کم اهميت ديدن و يا ناديده گرفتن مشکلات کشور خود، احساس عدم تعلق در کشور جديد و رويای بازگشت سريع به ميهن. به اين چهار جنبه ميتوان بزرگتر ديدن مسائل و مشکلات در کشور جديد را هم اضافه کرد.
به طور خلاصه تفاوتهای متعددی تبعيدی را از مهاجر جدا ميکند و برای درک بهتر مسئله مهاجرت اين تفاوتها بايد در نظر گرفته شود. حاصل نهايی مهاجرت و جا افتادگی فرد در کشور ميزبان تا حدی به شرايط قبل از مهاجرت، نحوۀ مهاجرت و امکانات موجود پس از مراجعت بستگی دارد. امکان بازگشت به کشور و وجود امکان انرژی گرفتن روحی از طريق ملاقات کشور هم ميتواند در موفقيت فرد مهاجر نقش چشمگيری بازی کند.
دو نامه زير اين مسائل را به شکلی جالب جمله بندی ميکند. خانمی از تهران نامه زير را در برخورد با يک مقاله من نوشته است و به درد مهاجرت اشاره کرده است:
"من يک دختر ايرانی هستم که پس از سالها شايد ۳۰ سال به ايران برگشتم - ۲ ساله بودم که ايران را ترک کرديم، تنها چيزی که ميتونم بگم اين هست که مريضی قرن ۲۰۰۰ در تمام دنيا افسردگی است و ربطی هم به اينجا و اونجا نداره - من در ايران چهره های همه مردم را نگاه ميکنم- همه ناراحت هستند - همين مشکل هم در اونجا هست با يک شکل ديگه که فرهنگ اروپايی محسوب ميشه؟؟ خوشحاليشون رو حاضر نيستند به هيچ قيمت با تو قسمت کنند و دوست ندارند از ناراحتی و مشکلاتشون کسی باخبر باشه که نتيجه اين دو رفتار در کنار هم - با دوری و سردی اجتماع.... به عنوان يک آدمی که سالها مزه غربت رو کشيدم و در خانواده ايرانی و با فرهنگ اصيل ايرانی بزرگ شدم که شامل محبت - دوستی - برابری .... بوده و تمام اينها باعث شده که با يک روح زخمی برگردم و بخوام زندگی رو اينجا پيدا کنم ... اجازه بديد به تمام دوستان بگم : زندگی همه جا سخته. اگر ميتونيد در کشور خودتون جايی که به اون تعلق داريد و رشد کرديد ادامه زندگی بدهيد سعی کنيد مهاجرت رو فراموش کنيد و سعی کنيد هميشه نيازتون از زندگی حد و حدود داشته باشه."
آقايی از مزار شريف تأثير مهاجرت اجباری را در نامه زير خلاصه کرده است:
"به نظر بنده مهاجرت انواع مختلف دارد مهاجرت اجباری مهاجرت اختياری باز در نوع اجباری آن که شخص مجبور به ترک وطن و کاشانه خويش می‌شود بستگی دارد مثلاً اگر در کشوری مثل ايران مهاجر شويد هميشه سر کوفت، تبعيض، دو رنگی و تفکيک وجود دارد و هميشه شخص مهاجر بايد از اينکه مهاجر است هميشه تحقير شود و بار منت را بدوش بکشد ولی مهاجرت به کشورهايی که از لحاظ فرهنگی و ظرفيت قبول ديگران را داشته باشند آسيب‌های روحی و کلنجارهای خودی کمتر می‌تواند باشد."

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۰۴ بֽظֽ | Reply

فریدون :

اکثر افرادی که از ايران مهاجرت کردند از يک چيز ايران ناراضی بودن و اون فرهنگ اجتماعی بالای حاکم بر جامعه غرب و فرهنگ پايين مردم خودمونه ، اين دوستان توجه دارن که فرهنگ ايرانی رو خود ما ميسازيم ، يعنی خود ما هستيم که تو خيابون بد رانندگی ميکنيم، بی نظم هستيم سروقت به قرارها نميرسيم ، با هم همکاری نميکنيم، خود ما هستيم که رشوه ميگيريم و رشوه ميديم ، دروغ ميگيم و ...اما همين ما ، وقتی وارد محيط غربی ميشيم، بلافاصله راستگو ، درستکردار، وقت شناس، رانندگان قانونمند و... ميشيم، چرا خود اين افراد هيچوقت سعی نکردن وقتی تو ايران بودن، اينکارها رو انجام بدن؟ سروقت رسيدن توی ترافيک تهران، مشکل هست ولی غير ممکن نيست ، شايد با رشوه ندادن کارتون ديرتر راه بيفته ، ولی درنهايت راه ميفته و خيلی چيزيای ديگه...

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۰۶ بֽظֽ | Reply

احسان از کانادا :

در سال 1364 از زندان فرار کردم، زندان سیاسی، بعداز حدود 20 در کانادا. مدرک دکترا گرفتم، دارای یک ویلا در تورنتو هستم، کار ثابت به عنوان استاد در دانشگاه، در سال چندین کنفرانس علمی میروم، همسرم هم کارمند است، قسط خانه را پرداخته و به بسیاری از دوستان و آشنایان در داخل ایران هم کمک مالی می کنم. دوستان من در زندان یا اعدام شدند یا خورد و خمیر بیرون از زندان در فقر در انتظار مرگ هستند. بچه های من در مدرسه ای با بالاترین کیفیت 3 زبان را به شکل خوبی یاد گرفته بطوریکه جهان وطن انهاست و در همه جای دنیا میتوانند کار بگیرند.
چه خوب شد، که به زندان رفتم و چه خوب شد که مشمول رانت حکومتی و همزمان مجیز گوئی نشدم. چه خوب شده که نان حرام تملق به خانه ما نیامد و چه خوب شد که با ذره ایی آزادگی از چتر خفت و خواری گریختم. داستان من داستان بسیاری از افراد اینجاست.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۳۲ بֽظֽ | Reply

:

در زمينه مهاجرت متخصصين , به نظر مي رسد كه نسبت به مهاجرت دانش آموخته ها و احيانا داشمندان علوم انساني در كشور بي توجهي ميشود. حتي به نظر مي آيد از انجا كه اين قشر از مهاجران معمولا با سياست هاي حاكم مشكل دارند و تخصصشان ذاتا با سياست مرتبط است,مهاجرت آنها بر خلاف ديكر متخصصين مورد استقبال مسئولان نيز قرار ميكيرد-البته منظورم از متخصصين ,منتقدين شاخص و يا دانشجويان خارج رفته اي كه اسامي آنها ممكن است به ذهن متبادر شود نميباشد-.
با كمي تامل در مي يابيم كه بسياري از سياست هاي بنيادي و كلان نياز به متخصصين اين رشته ها دارد.علومي نظير اقتصاد,جامعه شناسي و... بنيادهاي يك كشور را ميسازند.يكي از راه هاي برون رفت از وضع موجود تقويت اين علوم و استفاده ي علمي-و نه سياسي- از متخصصين آن است.
آرزويي كه در اوضاع كنوني تحقق آن احتمالا محال است.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۷ بֽظֽ | Reply

یک اصلاح طلب :

به امید راهیابی نمایندگان اصلاح طلب به مجلس هشتم.
خوشحال میشوم نظراتتان را در وبلاگ مجلس اصلاحات ببینم.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۹ بֽظֽ | Reply

آرش :

اگر ساده لوح باشيم خواهيم گفت كشور ما مانند يك زمين بسيار! حاصلخيز است كه تنها به دليل كمبود آب، گياهان در آن رشد نمي كنند پس بياييد به جاي اينكه بذر خود را در زمين ديگران بكاريم تلاشمان را در جهت فراهم كردن آب متمركز كنيم.

اگر واقع بين باشيم خواهيم گفت اين زمين به هر دليلي اكنون حاصلخيز نيست و با توجه به اينكه فعلا زمين حاصلخيز در دنيا زياد است پس بذر خود را در اين زمين هدر ندهيد و آن را در زمينهاي حاصلخيز ساير نقاط بكاريد دراين صورت هم از اصراف بذر جلوگيري شده و هم ممكن است از اين راه اندك ميوه اي هم به خود ما برسد. اگر هم روزي زمين خودمان حاصلخيز شد نهال هاي خود را كه در جاهاي ديگر كاشته ايم به زمين خودمان منتقل مي كنيم و بدين ترتيب زمان را هم خريده ايم.

ضمنا با تقسيم بندي مهاجرت به دو حالت فراري يا غير فراري موافق نيستم زيرا وجه مشترك تمامي مهاجرت ها و حتي سرمايه گذاريها در كشور بيگانه در همه جاي دنيا مقايسه شرايط مبدا با مقصد است.


۳ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply

مصطفی1 :

انگیزه مهاجرت رسیدن به وضع مطلوب تر و ارزوی دست یابی به ان چیزهایی است که شخص (یا سرمایه ) در محل استقرار قادر به یافتن ان نیست از این رو بسودای رسیدن به مطلوب ترک محل میکند در شرایط عادی این عمل نه تنها بد نیست که جائز و موثر هم هست در ذات این حرکت منافعی دوسویه وجود دارد اگر چه این منافع مد نظر و انگیزه مهاجر نیست هرچه تناسب معقول ومنطقی بین منافع مبدا و مقصد برقرار باشد این مهاجرت مفید بحال محل و کشور مبدا است ومیتواند عاملی در توسعه ان یاشد هرچه کفه منافع بسود مقصد باشد از مطلوبیت ان کاسته میشود تا زمانی که این مهاجرت نه تنها چیزی در کفه مبدا نمی گذارد که حتی منجر به کاهش امکانات و موجب خسران میشود البته این مهاجرت زمانی میتواند بضرر مقصد هم باشد و ان زمانی است که مقصد از قبل این مهاجرت هزینه های بی فایده ای متحمیل شود باین جهت است که کشورهای مهاجر پذیر در پذیرش مهاجران وسواس بخرج داده و سعی میکنند انرا کاملا کنترل کنند بعبارتی سعی میکنند که کفه منافع همچنان بنفع انها سنگین باشد اما دربعد داخلی بعلت اینکه امکان کنترل و مدیریت این وصعیت وجود ندارد اگر مهاجرت از طبیعت منافع زایی عبور کند بسمت هزینه زایی و از بین رفتن امکانات میل خواهد کرد که علت ان را تقریبا همه میدانند (عدم مدیریت صحیح منابع و وضعیت نا هنجار اقتصادی و ... ) در چنین شرایطی مهاجرت تبدیل به فرار میشود و چون کشور مقصد دست به انتخاب نیروهایی با قابلیت های بالا میزند چرخش از مهاجرت به فرار در کشور مبدا (از دست دادن امکانات که هزینه زیادی برای بوجود امدن انها شده ) و ورود امکانات به کشور مقصد بدون صرف هزینه و زمان است هر قدر این فرایند برای کشور مبدا زیان بار است برای کشور مقصد سودمند است زیرا اولی باید برای جبران امکانات از دست رفته فرایند تولید امکانات ( نیروی متخصص و سرمایه ) را از نوع اغاز کند و در مقابل کشور مقصد بقول معروف در لاتاری برنده شده است اگر کشور مبدا قادر به ترمیم شرایط داخلی نباشد و همچنان در انجا در بروی یک پاشنه باشد این فرایند ادامه خواهد داشت و چون ضریب برپایی این خسارات تصاعدی است کشور مبدا سیر قهقرای پیدا میکند اینکه در ایران شاخص های توسعه روند نزولی دارد نتیجه فرایندی است که مهاجرت مطلوب درد اخل را به معزل و مهاجرت خارجی را به فرار تبدیل کرده که این هردو تشدید کننده وخامت و بحران های سیاسی و اقتصادی است

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply

موريس :

با قاطعيت مي توانم بگويم كه مسلما پدر من بهترين مرد روي زمين نيست. اما آيا ممكن است كه از شخصي كه بهترين مرد روي زمين است بخواهم پدر من باشد؟ در مورد وطن هم همينطور است. هر كجا هستم ايراني هستم و اين يك واقعيت است. نه به اين واقعيت افتخار مي كنم و نه از آن ناراحت هستم اما اين كه كجا زندگي مي كنم يا كار مي كنم ارتباطي با اين قضيه ندارد تنها بايد راضي كننده باشد. وقتي من راضي باشم اين به نفع وطنم نيز هست.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۱ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
با اجازه شما میخواهم به سرکار خانم مژگان از نوشهر بگویم آفرین به شما که فکر میکنی باید در ایران بمانیم و ایران را بسازیم.
و اما در پاسخ احسان عزیز از کانادا
عزیز برادر امثال من هم که قبل از شما در غرب زندگی و تحصیل میکردیم به مثابه آنچه یعقوب لیث صفار به خلیفه حاکم بغداد پیام داد ما هم با نان و پیاز ایران میسازیم و مجیز کسی را نمیگوئیم و قطعا شرافتمندانه زندگی میکنیم همانگونه که تا کنون چنین کرده ایم.
و اما یک خبر . اینکه در خبرها بود که از سی و چهار ( 34 ) پمپ گاز سی . ان . جی در محدوده شهر تهران بعلت کاهش فشار گاز فقط دو پمپ قابل استفاده است. اینهم از مدیریت کسانی که در نظر دارند جهان را با اندیشه های نابشان رهبری و مدیریت کنند.

رحمت

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۷ بֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
وقتی جوانان متولد بعد از انقلاب برای باز نگشتن به مهد انقلاب خود سوزی وخود کشی می کنند وخانواده های سنتی برای گرفتن ویرا به نذورات وسفره اندازی ودعای کمیل متوسل می شوند وفرزندان بسیاری از بزرگواران منتفع از رانتهای حکومتی وصاحب مقام پاسپورت دوم وخانه ای در فرنگ را یدک می کشند .. نیازی به ردیف کردن دلایل مهاجرت نیست.
زمانیکه بانیان فرار مغزها خود برای چند روز بیشتر زنده ماندن بخارج میروند ویا همان پزشکان مهاجر را با هزینه های هنگفت به بستر می طلبند .. توضیح در مورد زیان های فرار دسته جمعی صاحبان تخصص اتلاف وقت است.
بنظر من حکومتگران بایستی بدانند آنها که میدانند ومدیرند ومتخصصند ودر بازاز کار جهانی آنها را راهی است دلیلی برای ریا کاری ومجیز گوئی وتفویض شعور خود به فرومایگان ندارند وطبعی است بیشتر آنها بجائی میروند که دانش وآزادگی را خریداریست ونیازی به دست وپا بوسی وتن به ذلت دادن نیست.
آنها بایستی بدانند برای بسیاری از مردم تبعیض وعدلیه بی ضابطه آن چنان سخت است که علی رغم عشق وعلاقه به آب وخاک مالوف جلای وطن می کنند.
غم غربت بسیاراست و در رها کردن وطن و مردمان گرفتارش افتخاری نیست ولی همه را این شهامت نیست که در سرزمینی زندگی کنند که پسرکی پدری را به پشتوانه قدرت پدر ومیانسالی جوانی را به دل گرمی حرمت لبا س بر تن می کشد وبجای آن ها مشتی در مانده واز فقر وتبعیض به گناه افتاده کتک می خورند و نابود می شوند..چه گونه می شود در برزخی زیست که زهرا کاظمی لیبرال وزهرا بنی یعقوب انقلابی در محبسش یکسان بدیار عدم میشتابند ؟








۳ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۲ بֽظֽ | Reply

بی مرز :

بیستم ماه ژوئن روز جهانی پناهندگان نام گذاری شده است. این نام گذاری با هدف تأکید بر درک رنج و درد میلیونها انسانی است که به ناچار خاک کشور خود را ترک و در جستجوی امنیت و آینده ای بهتر، زندگی در کشور دیگری را جستجو میکنند. پناهجوئی و پناهندگی میتواند برای بسیاری شانس و فرصتی جدید باشد تا بتوانند در امنیت و آرامش، یک زندگی نو برای خود و خانواده شان طرح ریزی کرده و نیز میتواند علیرغم سختی ها و مشکلات و غم دوری از وطن و خانواده و دوستان، زمینه ساز پیشرفت و موفقیت های جدید شود.
اما پناهجوئی و پناهندگی میتواند، همانطور که متأسفانه در اکثر موارد هم صادق است، نه تنها پایان ترس و اظطراب و مشکلات گذشته باشد، بلکه میتواند زمینه ساز بسیاری مشکلات و سختی های جدید گردد.

بنظر من هیچ کسی داوطلبانه خانه و کاشانه و خاک کشور خود را ترک نمی کند.... به تجربه ثابت شده که عوامل مختلفی وجود داشته که فرار و پناهجوئی و مهاجرت را برای بسیاری از انسانها به امری ناگزیر و ناچارا تبدیل میسازد.
احساس میکنم اصلی ترین دلایل، زمینه ها و ریشه ها ، عبارتند از: سلیقه بجای قانون , عدم امنیت جانی , مالی , اجتماعی , سیاسی ... خشونت، بی عدالتی، سرکوب خلقها، محدودیت منابع طبیعی و عوامل طبیعی.....

عواملی که در بالا به آن اشاره شد در دایره وسیعتری با تأثیر پذیری و تأثیرگذاری متقابل بر یکدیگر زمینه ساز بروز مشکلات جدیدی میشوند از جمله:

- فساد و بی لیاقتی و عدم مدیریت اقتصادی دولتها، استقراض و بدهی خارجی، افت و تنزل سطح رفاه اجتماعی و در نتیجه گسترش فقر و تضادهای طبقاتی و نابود کردن امید و چشم اندازهای زندگی انسانی و کار و آموزش

- عدم حاکمیت قانون، استبداد و دیکتاتوری، اعمال زور و حاکمیت یک عقیده و نگرش خاص ایدئولوژیک، نقض حقوق بشر و پایمال شدن و محدودیت آزادیهای فردی و اجتماعی، سرکوب اقلیتهای قومی، نژادی، مذهبی، جنسی و دگراندیشان و دگرگونه باشان، محدودیت آزادی بیان و بدنبال همه اینها دستگیری، زندان، شکنجه و اعدام و پایمال شدن حق و شرافت انسانی افراد

- جنگ های استعماری جدید و تصاحب زمین و سرزمینهای دیگران، جنگ و لشکرکشی های نظامی به بهانه ها و دلایل مختلف، راه اندازی جنگهای انحرافی و درگیر کردن نیروهای محلی به نیابت و از سوی قدرتهای پشت پرده، و بدنبال اینها صدور تسلیحات و جنگ برای تصاحب بازارهای جهانی

- تغییرات آب و هوائی و فجایع طبیعی مانند قحطی و خشکسالی یا سیل و زلزله و طوفان، عدم مدیریت در استفاده درست از منابع طبیعی و استفاده بی رویه از آنها و در نتیجه نابودی منابع طبیعی، نابودی بنیادهای رشد و توسعه و در نتیجه از بین بردن چشم اندازهای زندگی در آینده

مسئولیتی جهانی و بی مسئولیتی دولتها
بند دو ماده 13 اعلامیه جهانی حقوق بشر تاکید میکند:
" هر شخصی حق دارد هر كشوری ، از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشورخويش بازگردد".
بند یک همین ماده اعلام میکند:
" هر شخصی حق دارد در داخل هر كشور آزادانه رفت و آمد كند و اقامتگاه خود را برگزيند".

اما واقعیت امروز با اعلامیه فوق که تقریبا همه کشورهای جهان زیر آنرا امضاء کرده اند، بسیار فاصله دارد. در سالهای اخیر با وجود آنکه در جهان عواملی که به عنوان ریشه های زمینه ساز پناهندگی و مهاجرت، که فوقا به آن اشاره شد، تشدید شده است، اما میزان پایبندی دولتها به تعهداتشان در دفاع و حمایت از پناهجویان هر روز کمتر و کمتر میشود:
- به بهانه مبارزه با تروریزم سخت گیری و کنترلهای مرزی افزایش یافته است،
- به بهانه مبارزه با تروریزم پذیرش پناهجویان بسیار سخت تر شده و یا با این بهانه، بسیاری را از حقوقشان محروم و یا حتی اخراج میکنند،
- در اتحادیه اروپا نیروی نظامی ویژه برای مبارزه با ورود غیر قانونی پناهجویان تشکیل شده تا مانع موج جدید انسانهائی گردند که آینده ای برای خود در آفریقا نمی بینند،
- چندین کشور اروپائی از جمله آلمان با قرادادهای متقابل با یکدیگر و اختصاص بودجه های هنگفت و با کرایه دربست هواپیما، عزم خود را در اخراج پناهجویان به نمایش میگذارند،
- کشورهای غربی با چشم پوشی بر درد و رنج صدها هزار پناهجویان قدیمی که فاقد اقامت معتبر هستند، با دادن اجازه اقامت و اجازه کاربه آنها مخالفت کرده و همزمان چشم خود را بر درد میلیونها انسان دیگری که بدون مجوز قانونی در این کشورها زندگی میکنند و برای گذران زندگی طعمه باندهای جنایتکار و خلافکار میگردند می بندند.
- قاچاق انسان و تجارت سکس سرنوشت دختران خردسال و زنان جوان را به نابودی میکشاند و...

درست در چنین وضعیتی دولتهای فاسد، سرکوبگر و دیکتاتور در گوشه وکنار جهان یا از حمایت مستقیم دولتهای غربی برخوردار هستند و یا آنکه از سوی قدرتهای غربی وجود آنها تحمل میشود. اما در عوض بسیاری از پناهجویان و فراریان از جهنم کشورهای جنگزده و دیکتاتوری، وقتی به کشورهای غربی میرسند یک بار دیگر خود را قربانی بی عدالتی و بی توجهی به سرنوشت خود یافته و بسیاری از آنان به انواع بیمارهای روحی- اجتماعی مبتلا میشوند.


کمیسارای عالی پناهندگی سازمان ملل در امور پناهندگان در گزارش سال 2006 خود آمار پناهجویان و فراریان و پناهجویان زیر پوشش این سازمان را 20.751.900 نفر اعلام کرده است و این افراد را به ترتیب زیر دسته بندی میکند:

- پناهجویان و فراریانی که برای حفظ جان خود از کشور خود به کشور دیگری وارد شده اند ( معمولا به کشورهای همجوار): 8.4 میلیون نفر
- پناهجویانی که خواهان بازگشت داوطلبانه به کشورشان هستند: 1.6 میلیون نفر
- متقاضیان پناهندگی اساسا وارد شده به کشورهای صنعتی : 773.500 نفر
- آوارگان داخلی که از شهر و محل زندگی در کشورشان به نقطه دیگری در کشور خود آواره شده اند: 6.6 میلیون نفر
- بی وطنان و دیگر آوارگان: 3.3 میلیون نفر

همین گزارش تأکید میکند رقم پناهجویان و آواره گان واقعی به مراتب بالاتر بوده و این سازمان آنرا نزدیک به 40 میلیون نفر تخمین میزند.
http://www.unhcr.de/uploads/media/UNHCR-Auf-einen-Blick-070326.pdf


آنتونیو گوترس مدیرکل کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد در گزارش سال 2006 خود به رقم دیگری اشاره دارد. وی آمار مهاجرین را در جهان 175 میلون نفر تخمین میزند. به گفته وی دسته مهمی از مهاجرین را پناهجویان و پناهندگان و آنانی تشکیل میدهند که اجازه قانونی اقامت ندارند. وی در گزارش خود به نگرانی این دسته از مهاجرین از جمله "نا مطمعن بودن" نسبت به وضعیت و آینده خود در کشورهائی که در آن ساکن هستند اشاره دارد.
http://www.unhcr.de/aktuell/einzelansicht/browse/6/article/32/bericht-zur-lage-der-fluechtlinge-in-derwelt.html

بدین ترتیب مشخص میشود که مسئله پناهندگان و مهاجرین مسئله ای است جهانی! بی توجهی به این مسئله به بازی گرفتن سرنوشت تک تک انسانهائی است که به ناچار کشور خود را ترک کرده و حق دارند در کشور جدید از امکانات برابر برای یک زندگی انسانی برخوردار باشند. برای مثال در آلمان نتیجه گیری های آماری در سال 2005 مشخص می کنند که مهاجرین و خارجی تباران 19% از جمعیت آلمان را تشکیل میدهند، خانواده هائی که 35% بچه های آنها در آلمان بدنیا آمده اند. زمانی که بچه های امروزی این خانوادها بالغ شوند، و اگر فرض کنیم که آنها نیز همین آهنگ رشد زاد و ولد سال 2005 را حفظ کنند، در این صورت در سال 2050 از هر 100 نوزاد متولد شده در آلمان، 65 نوزاد خارجی تبار خواهند بود.
http://www.if-id.de/New/index.php?option=com_content&task=view&id=31&Itemid=86

در همین آلمان بی توجهی به مسائل و مشکلات پناهجویان و مهاجرین از سوی دولتها ی پیشین و کنونی و نیز اتخاذ سیاستهای غلط، زمینه ایجاد مشکلات و ناراحتی های روحی- روانی و روحی- اجتماعی بیشتر برای کل اجتماع را موجب شده که البته حل و فصل آنها نیز هزینه های سرسام آوری را بدنبال خواهد داشت. اما آنچه در این میان باز نخواهد گشت، سلامتی و شادابی و روحیه سالم انسانهائی است که با سیاست های غلط و غیر انسانی و غیر مسئولانه و یا بعضا نژادپرستانه، به مرگی تدریجی کشانده شده اند.

اگر در مورد بسیاری از کشورها جنگ و یا بلایای طبیعی اولین دلیل برای فرار و یا درخواست پناهندگی میباشد، در مورد ایرانیان، متاسفانه حاکمیت یک حکومت انحصارطلب ، اصلی ترین دلیل میباشد.
در مورد ایران گزارش دیگری از کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد، آمار ایرانیان پناهجو در کشورهای اتحادیه اروپا در سال 2004 را 8800 نفر و در سال 2005، 7720 نفر اعلام میکند.
http://www.unhcr.de/fileadmin/unhcr_data/pdfs/statistiken/581.pdf
البته این آمار فقط مربوط به پناهندگان زیر نظر کمیساریای عالی پناهندگان است و نه مهاجران قانونی
متاسفانه هیچکس دلش به خاطر سرنوشت غمبار و سوزناک این پناهجویان از آنجا رانده و از اینجا مانده نمیسوزد ....در حقیقت میتوان گفت این قشر از جامعه هیچ صاحب و مسؤلی ندارند !!... به این خاطر بسیاری از پناهجویان ایرانی در کشورهای غربی با وجود رد درخواست پناهندگی شان و با وجود شرایط بسیار خراب و غیر انسانی و انواع فشارهای روحی که از سوی ادارات خارجیان برای بازگشت به ایران به آنها وارد میشود، از این کار خودداری کرده و انواع سختی ها را بجان میخرند.
آیا تا بحال فکر کرده اید چرا؟
چرا انسان به آن درجه از نفرت از کشورش میرسد که حاضر است تن به هر کاری بدهد تا از آنجا فرار کند؟....
بسیاری از این پناهجویان با اقدامات اعتراضی فردی و یا دسته جمعی نظیر اعتصاب غذا، تحصن و یا حتی در مواردی با بستن دهان و چشم خود به جهانیان پیام میدهند که مرگ را بر بازگشت به کشورشان ترجیح میدهند!!


۳ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۰۹ بֽظֽ | Reply

الهام :

مدتی هست که من و همسرم تصميم به مهاجرت به استراليا را داريم .اما گاهی من دچار شک و ترديد ميشوم که آيا تصميم درستی گرفته ايم يا نه؟
آیا میتوانم از مشاوره شما استفاده کرده , بپرسم نظر شما چیست؟
...........................................................
عبدی:با کسانی که تجربه مهاجرت به آن کشور را دارند مشورت کنید.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۲ بֽظֽ | Reply

:

با سلام جناب عبدی!
طبق معمول انگشت روی مسئله ای حسلس گذاردید ولی ابعاد مسئله ، به نظر من خیلی بیشتر از این حرفهاست. اولاً فرار مغزها را به فقط به متخصصین محدود کرده اید . مگر یک کارگر فنی ، یک حسابدار ، یک پرستار ..و...مغز ارزشمند نیست.
معمولاًانسان تا سن بیست سالگی مصرف کننده و هزینه ساز است. مهم نیست این هزینه چطور تأمین میشود . با نگرشی اقتصادی این هزینه از محل اقتصاد ملی ـ هر چند از مجرای اولیاء آدم ـ تأمین میشود . فرد از سن حدود 20 ـ25 شروع به ایجاد ارزش افزوده میکند یعنی بیشتر از مصرف شخصی خودش ارزش مادی یا خدماتی ایجاد میکند و تا آخر عمر ، مثل یک درخت سیب ـ میوه و محصول میدهد. حال اگر این درخت، سیب در جه یک بدهد یا البالوی فرد اعلا ، مسئله دیگری است. ولی بهر حال میوه میدهد که سبب افزایش سرمایه اجتماعی ، ملی و زیر ساختی. هر جامعه ای نتیجه محصول دهی همین نسلی از آدمهائی است که کار کرده اند و کمتر از آنچه خود تولید کرده اند خورده اند .این همه پل، جاده، ساختمان ، کتاب و معرفت انباشت شده ،ثروت های شخصی و..
حال حساب کنید که نزدیک چهار میلیون نفر( حد اقل دیپلمه) درست موقعی که میخواسته اند میوه بدهند، بعلل سیاسی یا اقتصادی اجتماعی کشور را تر ک کرده اند. هر کدام ـ بطور متوسط ـ ده هزار دلار با خود خارج کرده اند باضافه خودشان بعنوان یک ارزش .
در این واویلای بیکاری ممکن است استدلال شود : که ای بابا، دیپلم چی هست؟ این برخورد بیان فلاکت اجتماعی است والا در این اسکاندیناوی مثل سایر کشورهای پیشرفته اروپائی ، دیپلم خیلی است ! یعنی باید آدم شروع به کار کند و چند برابر آنچه خرج بزرگ شدن و تحصیل دیپلمش شده به جامعه بپردازد.
سخن کوتاه ! من یک تکنسین معمولی هستم . پارسال حدود بیست هزار دلار به این دولت مالیات داده ام . بخش زیادی از این مالیات در ثروت اجتماعی ذخیره میشود. من، نه دراینجا ،مهد کودک، مدرسه و نه دانشگاه رفته ام. یک آدم دیپلمه حد اقل برای این جامعه چهار میلیون دلار خرج برمیدارد، این به این معنی است که هر دیپلمه ائی که به این کشور می آید و بلا فاصله شروع به کار میکند حدود 4 ـ 5 میلیون دلار به این مملکت کمک میکند!
هستند تعدادی از هموطنان که پول به کشور میفرستند و به بالانس ارزی و تراز مبادله خارجی کمک میکنند ولی ، وای بحال روزی که باد مخالف وزد و این جماعت بخواهند پولهای خودشان را برگردانند!!
نه ! جناب عبدی فاجعه فرار مغزها خیلی بیشتر از تعدادی مغز های واقعاً ارزشمند و نخبه مغزهای متواری است!
.................................................................
عبدی:
د یادداشت مساله بصورت عام مطرح شده اگر چه بر دو وجه سرمایه و نیروی انسانی خبره به رسم معمول تاکید بیشتری می شود.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۸ بֽظֽ | Reply

نقل قول :

مهاجرت عبارت‌است از جابه‌جایی مردم از مکانی به مکانی دیگر به منظور کار یا زندگی. مردم معمولاً به دلیل دور شدن از شرایط یا عوامل نامساعد دورکننده‌ای مانند فقر، کمبود غذا، بلایای طبیعی، جنگ، بیکاری و کمبود امنیت مهاجرت می‌کنند. دلیل دوم می‌تواند شرایط و عوامل مساعد جذب کننده مانند امکانات بهداشتی بیشتر، آموزش بهتر، درآمد بیشتر و مسکن بهتر در مقصد مهاجرت باشد.
به پدیده مهاجرت گسترده تحصیل‌کردگان، دانشگاهیان و دانشمندان یک کشور یا جامعه به کشورهای دیگر، اصطلاحاً فرار مغزها گفته می‌شود.
مهاجرت خارجی، بین کشورها صورت می‌گیرد و مهاجران از کشوری به کشور دیگر مهاجرت می‌کنند در حالی که مهاجرت داخلی جابه‌جایی بین نواحی داخلی یک کشور است. حرکت‌ روزانه مردم از حومه‌ها و شهرک‌های اطراف به داخل شهر‌های بزرگ به منظور رفتن به محل کار یا استفاده از خدمات داخل شهرها، نوعی مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت روزانه گفته می‌شود.در این نوع مهاجرت مردم در شب به محل سکونت خود بازمی‌گردند. حرکت کوچ‌نشینان و جابه‌جایی کارگران از شهرها به روستاها در فصل میوه‌چینی، نوع دیگری از مهاجرت داخلی است که به آن مهاجرت فصلی می‌گویند.

پناهندگی نوعی از مهاجرت خارجی است که عوامل دافعه در مبدا؛مردم را مجبور به نقل مکان می کند. به عنوان نمونه،تشکیل دولت اسرائیل زمینه ساز پناهندگی بسیاری از فلسطینی ها به اردن، مصر، سوریه و لبنان شد. حمله شوروی به افغانستان و جنگ‌های داخلی در آن کشور، باعث پناهندگی افغان‌ها به ایران و پاکستان گردید. خشک‌سالی، قحطی و جنگ های داخلی باعث پناهندگی سکنه اتیوپی به کشورهای مجاور شد.

برخی مهاجرت‌های خارجی با هدف دستیابی به منابع طبیعی و ثروت و یا دستمزد و رفاه بیشتر انجام می‌پذیرد که به آن مهاجرت اختیاری گفته می‌شود.در این گونه مهاجرت‌ها کشور مبدا دچار مشکلات اقتصادی است. به عنوان نمونه مهاجرت اروپاییان به آمریکا، استرالیا، کانادا و آفریقا در قرن نوزدهم یک مهاجرت اختیاری است. مهاجرت کارگران ترکیه به آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، و مهاجرت مردم اتریش، مجارستان،یوگسلاویبه آلمان پس از سال ۱۹۸۹ نیز مهاجرت‌های اختیاری هستند.

کشورهای مهاجرپذیر نیز از نیروی کار مهاجران نفع می‌برند. بسیاری از کشورهای صنعتی برای گردش اقتصاد خود به نیروی کار ارزان مهاجرین نیاز دارند. مهاجران به ویژه در بخش‌های کشاورزی، ساختمان، رستوران‌داری و هتل‌داری، مراقبت از سالمندان، نظافت و خدمتکاری منازل مشغول به کار هستند. حتی در درون اتحادیه اروپا نیز انجام کار محدودیت‌های اقامتی برای بعضی از کشورها دارد و این امر رسماً به مهاجرت و کار غیرقانونی دامن می‌زند. در واقع در بحث‌های مربوط به مهاجرت غالباً چنین جلوه داده می‌شود که مهاجرین خود را به زور به جوامع مرفه‌تر تحمیل می‌کنند. در این میان نه تنها به علل مهاجرت، که ریشه‌ی بسیاری از آنان، مناسبات اقتصادی جهانی است، اشاره نمی‌شود، بلکه در مورد منافع سرشاری که از راه مهاجرت قانونی و غیرقانونی نصیب سوداگران می‌گردد نیز سکوت می‌شود.
طبق برآورد سازمان‌های مدافع حقوق بشر، سالانه بین ۶۰۰ هزار تا ۸۰۰ هزار انسان توسط قاچاقچیان از مرزها عبور داده شده و به فروش می‌رسند که ۸۰ درصد از این افراد دختران و زنان هستند. بسیاری از این افراد به کارهای سیاه و غیرقانونی واداشته می‌شوند، و مورد استثمار و بدرفتاری قرار می‌گیرند.
در وضع قوانین مربوط به مهاجرین، به جای پذیرفتن آنان به عنوان شهروندان جامعه، کنترل آنان به عنوان حاشیه‌نشینان جامعه مد نظر قرار می‌گیرد. به این ترتیب مهاجرین آخرین حلقه‌های زنجیر سلطه‌ی قدرتمندان را با هستی خود تنیده می‌بینند و زنان مهاجر رنگ جنسیتی را در شمایل این زنجیر باز می‌شناسند.
اگرچه زنان نیز مانند مردان، به دلایل مختلفی از جمله دلایل سیاسی، وجود جنگ و یا فرار از فقر و گرسنگی مهاجرت می‌کنند، اما تعداد زیادی از زنان مهاجر هم از نظر اقتصادی به مردان وابسته هستند، و هم قوانین مهاجرت، اقامت آنان را به زندگی با مردان منوط می‌سازد. زنانی که به عنوان همسر، به مردی که ساکن یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا است ملحق می‌شود، اجازه‌ی اقامت‌اش در صورت جدایی از شوهر لغو می‌شود. به این ترتیب خطر استثمار جنسی و اقتصادی زنان مهاجر به طرز چشمگیری وجود دارد و این زنان در معرض انواع و اقسام تعرضات قرار دارند.
طبق آمار رسمی تعداد زنان مهاجر که در درون مرزهای کشورهای اتحادیه اروپا به کارهای غیرقانونی اشتغال دارند، ۴۴ درصد و آمار زنان بیکار ۱۹ درصد کل زنان مهاجر در این کشورها است. به این ترتیب زنان مهاجر در درون خانواده به علت وابستگی اقامتی به مرد استثمار میشوند، در محیط کار از کمی دستمزد و شرایط دشوار کاری در رنج‌اند، و در جامعه به عنوان زن مهاجر در مقابل سیاست‌ها و اعمال خشونت‌آمیز نژادپرستانه قرار دارند.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply

ابراهیم :

من هم مثل خيلی های ديگر به دنبال مهاجرات بودم. اما نهايتا به اين نتيجه رسيدم که اگر قرار است به کشور ديگری بروم و بدور از همه پشتوانه هايم به سختی کار کنم تا به حداقل ها دست يابم می توانم همين تلاش را در کشور خودم داشته باشم و به بيشتر از آنها دست يابم بدون از دست دادن چيزهايی که دارم. شما می توانيد اين نکته را در دانشجويانی که از شهرستانها به تهران می آيند ببينيد. چرا تقريبا همه آنها موفق هستند. چون وقتی به تهران وارد می شوند خودشان هستند و خودشان. مهاجرت به کشور ديگر هم تنها خاصيتی که دارد باعث تلاش مضاعف- قناعت بيشتر - پذيرش شرايط سخت تر و کنار آمدن با آن را به همراه دارد

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۵ بֽظֽ | Reply

ش :

به نظر من دو نوع مهاجر وجود دارد. يک دسته از مهاجران انسان های بسيار رويايی هستند که فکر ميکنند دولتهای مهاجر پذیر به مهاجران پول ميدهد تا از زندگی لذت ببرند و بخورند و بخوابند. با توجه به آمار کار مفيد در ايران و تعريف به کلی متفاوت کار در اين کشور تعداد اين مهاجران کم نيست. به نظر من در کشورهای صنعتی بسيار سخت تر از ايران ميشه پولدار شد فقط تفاوت در اینجا اینه که سطح زندگی در اينجا به آدمهای تلاشگر اجازه ميده که آرزوی خيلی چيزها رو به گور نبرند. کسی که واقعيت را درست درک کند و درست حرکت کند هيچ وقت از مهاجرت پشيمان نخواهد شد و مشکل پيدا نخواهد کرد. ايرانی ها با زخمهای زيادی اينجا می آيند و برای هموطنانشان دوست خوبی به نظر نمی آيند ولی واقع بينی ميتواند به همه چيز کمک کند

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۹ بֽظֽ | Reply

parviz :

tamame in badbakhtiha ke bar sar mellat amad baad az eshghale sefarat bood ke in gheshr ra bar sar mellat mosallat kaed va enghelab ra be bi raheh bord leza shoma dar in badbakhti mellat sharik hastid va shoma ra mellat nakhahad bakhshid

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۶ بֽظֽ | Reply

چرا بعضی ها روزگار سخت خویش را فراموش می کنند؟ :

حق پناهندگی در کشورهای اروپایی مخصوصاً در دهه حاضر بر هیچ کس پوشیده نیست و همه کسانی که به نوعی به صورت پناهجو وارد اروپا و امریکا شده اند از نزدیک مشکلاتی را مشاهده کرده و چه بسا این مشکلات طاقت فرسا را به نحوی تحمل کرده اند و حتی آنهایی که این مشکلات را از نزدیک تجربه نکرده اند کم و بیش به واسطه روزنامه ها و سایت های اینترنتی در جریان آنها قرار گرفته اند مهاجرت به صورت غیرقانونی به کشورهای اروپایی در یک کلام یعنی جان را در کف دست گرفتن و اختیار آن را بدست قاچاقچیان انسان سپردن است تن لرزشهایی که در هنگام عبور از دریاها و رودخانه ها بر جسم مهاجر غیرقانونی وارد می شود یا مشکلات تنفسی ناشی از مخفی شدن در کامیون و غیره از نمونه های بارز مشکلات متحمل شده توسط مهاجران غیرقانونی به اروپا می باشد.


پیاده روی های طولانی بین 12 تا 64 ساعت در جنگل ها و بیابانها آنهم در تاریکی شب و همچنین مجبور بودن برای عبور از دیوارهای نرده ای ده متری از مشکلات دیگر مهاجران غیرقانونی به اروپا می باشد.اما مسلماً این مشکلات با ورود به این سرزیمین سر سبز پایان نمی یابد بلکه رنگ عوض کرده و در ابعاد جدید خودنمایی می کند.انتظارهای طولانی از یکسال تا 15 سال برای دریافت جواب درخواست پناهندگی.نداشتن اجازه کار و انسان دست چندم شمرده شدن از مشکلات مهمی می باشد که پناهجویان بعد از ورود به اروپا با آنها مواجه هستند.اما با وجود این همه سختی ها و مشکلات بعضی از این پناهجویان به محض دریافت پاسخ مثبت هر آنچه را که کشیده اند را فراموش می کنند بطوریکه گویا هرگز مشکلاتی را برای دریافت این پاسخ مثبت متحمل نشده اند.البته ایرانیها هم از این غائله نه تنها مستثنی نیستند بلکه می توان گفت سابقه بدتری نسبت به دیگر ملیتها دارند بطوریکه امروزه دریافت جواب مثبت از کشور محل اقامت برای بعضی از پناهجویان ایرانی افتخار بزرگی محسوب می شود و خیلی از این افراد مغرورانه پاسخ مثبت خود را به رخ افرادی می کشند که خود روزی مثل آنان بوده اند.اما به راستی دریافت پاسخ مثبت از کشور میزبان یا به قولی موفق به دریافت پناهندگی یک امتیاز است؟ یا اینکه حقوق انسانی می باشد که حقوق این افراد را به رسمیت شناخته است؟ البته ایرانیها نسبت به ملیتهای دیگر ازجمله کشورهای افریقایی مخصوصاً در چند سال گذشته از ویژه گی خاصی برخوردار هستند چراکه هیچ پناهجوی ایرانی در چند سال اخیر به صرف گرسنگی و یا جنگ از اروپا درخواست پناهندگی نکرده است .و پناهجویان ایرانی بیشتر در دو گروه پناهنده سیاسی حاد و پناهنده سیاسی معمولی تقسیم می شوند.پناهندگان سیاسی حاد کسانی هستند که دلایل محکمه پذیری به کشورهای میزبان خود ارائه می دهند و پناهندگان سیاسی معمولی هم افرادی هستند که با ارائه یک سرنوشت نامه که در این سرنوشت نامه ها جان آنها از سوی حاکمیت کشورشان به نوعی تهدید می شود درخواست پناهندگی سیاسی می کنند.بسیاری از پناهندگان سیاسی مربوط به گروه دوم هم بعد از دریافت پاسخ های منفی مجبور می شوند با توسل به نیرنگ و ریا و تزویر خود را وارد احزاب و سازمانهای سیاسی ایرانی کنند و با توسل به آنها و با شرکت در چند تظاهرات ضدحکومتی در خارج از کشور بتوانند حداقل اقامت موقت دریافت کنند که این عضویت آنها به محض دریافت پاسخ مثبت از کشور میزبان قطع میشود و بدنبال زندگی خود میروند که البته پرداختن به این موضوعات زمان دیگری می طلبد چراکه موضوع اساسی این است که این افراد چرا بدست آوردن حق پناهندگی را برای خود امتیاز می شمارند؟ در حالیکه پناهندگی هیچ گونه امتیاز نیست و ارائه حق پناهندگی از کشور میزبان به این معنی است که دولت آن کشور مشکلات و بدبختی هایی را که منجر به فرار پناهجو از کشور شده را پذیرفته است و از آنجائیکه پناهنده را قابل ترحم دانسته با توجه به قوانین حقوق بشر به او اجازه داده اند در کشورشان اقامت کنند.
آیا با این وجود دریافت حق پناهندگی افتخار برانگیز است؟ که به صرف دریافت آن بعضی از پناهجونماها با دریافت آن به دیگران خودنمایی می کنند؟

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۸ بֽظֽ | Reply

ساسان :

مهاجرت پديده ايی تاريخی است و مهاجر بنا به شرايط موجود ناگزير به هجرت ميشود، مانند هجرت حضرت رسول (ص) از مکه به مدينه که نمونه هايش در تاريخ بسيار است. تفاوت مهاجرتهای فعلی اين است که اکثر آنان بدون بررسی و با توجه به قضاوت ديگران است و خود آنها بررسی نميکنند، يا حتی دليل اين کار خود را نميدانند و بر اساس آواز دهل شنيدن از دور مهاجرت ميکنند. اينها کسانی هستند که در مهاجرتها سرخورده ميشوند و اساس و بنيان داشته ها و نداشته های آنان از بين رفته و رو به زوال ميروند. دوستان زيادی دارم که کاملا موفق هستند... درد آورترين شکل مهاجرت اجبار برای هجرت است.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۰ بֽظֽ | Reply

صدیق :

درآمد سـخن:

مهاجرت و جابجايی های تازه که زمينهء تماس و تبادل فرهنگ را در ميان مردمان مختلف جهان مهيا ميسـازد، در واقعيت امر شـکل و قالب جديد خانواده ها را نيز معرفی مي نمايد، هر چند پاره ئی از تغييرات در خانواده ها اجبـاری و ناشی از هجوم فرهنگی و اخلاقی محيط جديد اسـت،اما در کانون خانواده های افغان که حفظ ارثيهء فرهنگی گذشـته را مؤجه ميدانند و در آن مسـألهء احتـرام و پابندی به نام وافتخارات خانواده گی، نقش رهبری پدر يا بزرگ خانواده، معيارهای اخلاقی، محرميت روابط درونی و بيرونی، محتـوای فکری هر عضو خانواده را تشـکيل ميدهد و عدول از آن دشـواری هايی معين تا سـرحد انزوا، محروميت از ميراث و افتراق و دوری از همديگر را در قبال دارد، قابل تأمل و بحث همه جانبه اسـت.

هرچند شـناخت ريشه يی مسـايل و دشـواری های پناهجويان در خارج از کشـور خود , منجمله در هلنـــد که من زندگی میکنم و اروپا نيازمند پژوهش ويژه و سـروی های متواتر و همه جانبه ای اسـت که در همکاری باخود پناهنـده گان، خاصتاً اشـتراک گروههای مختلف سـنی به خصوص جوانان ميسـر و مقدور اسـت، اما توسـل بدان مسـتلزم وسـايل و امکانات مُعين مي باشـد، در اينجا که چنين زمينه ای فراهم نيسـت، ناگزيرم با اسـتفاده از تجارب دسـت داشـته، چشـمديد ها و واقعيت های عينی که فرا راه ما قراردارد به بررسی جوانب اين مسـألهء حايز اهميت اجتماعی و فرهنگی بپردازم.

مسـايل و دشـواری های ناشی از مهاجرت و پناهنده گی و چگونگی تطابق با جامعه جديد خصوصاً ًبرای جوانان، امروزه به عنوان يک مشـکل اجتـماعی، چه برای خود مهاجرين و چه برای کشـور ميزبان به حسـاب می آيد، برای شـناخت اين معضل و يافتن راه حل ها، شـيوه های مختلفی از جانب دسـت اندر کاران پيشـنهاد شـده اسـت و به اجرا در می آيد، اين راهکارها گاه مؤفقيت آميز و گاهی هم نا مؤفق بدر می آيد؛ قدر مسـلم آنسـت که شـناخت درسـت مسـأله نخسـتين گام برای حل آن ميباشـد.

در اين جُسـتار سـعی مينمايم، تا با اسـتفاده از تحليـل ها و گزارشـهای منابع تحليلی چون سـازمان ملل متحد و سـاير سـروی کننده ها و پژوهشـگران مطالبی قرين به حقيقت را رده بندی و بازتاب دهم:

1) بررسی وضعيت بر مبنای برداشـتهای سـازمان ملل متحد:

در گزارش سـازمان ملل متـحد که بمناسـبت روز جهـانی خانواده بتاريخ 16 می 2006 تحت عنوان " تغيير خانواده، فرصت ها و چالش ها " انتشـار يافته اسـت ميخوانيم:

" بطور عموم تمام خانواده ها در جهـان دچار تغييراتی شـده اند " بر اسـاس اين بررسی ها اوسـط اندازهء خانواده هـا در جهان کاهـش يافته اسـت، اين بدان مفهوم اسـت، اگر بر مبنای معيار های گذشــته ميانگين تعداد خانواده ها مثلاً در افغانسـتان (6) نفر محاسـبه ميشـد اکنـون پاينتر آمده اسـت ( قابل تذکر اسـت که بر مبنای نخسـتين سـرشـماری نفوس افغانسـتان سـال 1358 (خ) که از طريق اداره مرکزی احصائيه افغانسـتان صورت گرفت و نويسـنده اين سـطور يکی از متصـديان عمليات مقدماتی آن پيش از سـال مذکور بودم، خانواده يا خـانوار که واژه مناسـب تر آنسـت چنين تعريف شـده بود: خانوار عبارت از نخسـتين تشـکل اجتـماعی اسـت و به کسـانی اطلاق ميشـود که به اصطلاح بالای يک دسـترخوان نشـسـته و از يک ( گندو ) امرار زنده گی نمايند، بر مبنای همين تعريف که در آنزمان با معيارهای پذيرفته شـده دموگرافيکی و برداشـتهای ملل متحد همسـان بود حدود 3 مليون خانوار در سـرتاسـر افغانسـتان زيست ميکرد ) اما اکنون افغانها در واحد های کوچکتر زنده گی مينمايند که در رأس آن پدر و مادر به طور نا متعادل سـرپرسـتی مينمايند.

تحولات و بحران های چند دهه اخير در افغانسـتان نه تنها دگرگونی هايی در سـاختار جامعه وارد کرده اسـت، بلکه موازی به آن، تغييراتی را در سـاختار های خانواده ها نيز بوجود آورده اسـت، همچو دگرگونی ها هنگام مهاجرت و بی جا شـدن ها همگام در محيط جديد نيز انتقال يافته و روابط و ضوابط تازه را جاگزين نورمهای پيشـين نموده اسـت، اين بدان مفهوم اسـت که افغانهای خارج از کشـور به هيچ وجه نمی توانند از تاثيرات اين دگرگونی ها در امان مانند.

افزايش آمار زنان بيوه در داخل کشـور، فقر و بحرانهـای خـانواده گی که ناشی از سـنتهای قبيله ئی و تباری در اين کشـور اسـت، سـبب شـده اسـت که بسـياری از خانواده ها متکی به يک سـرپرسـت ( پدر يا مادر ) باشـند و چنين محدوديت اقتصادی بيشـتر زمانی رخ ميدهد که زنان همسـران خود را از دسـت ميدهنــد و خود به يگانه نان آور خانه مبدل ميشـوند، در حاليکه در گذشـته اين زنان و فرزندان آن هـا وابسـته به خانواده های اقارب و نزديکان خود ميبودند بر اسـاس آمار منتشـر شـده سـازمان ملل متحد در افغانسـتان بيش از يک مليون بيوه زنده گی ميکند، شـيرزنان افغان امروز هم مادر هسـتند و هم پدر، بسـا بانوان افغان اکنون هم مسـئوليت خوار و بار فرزندان شـان را به عهــده دارند و هم امور تدبير منزل و بررسی تعليـم و تربيه آنان را بدوش ميکشـند! اين تغييرات که ناشی از وضعيت نا به سـامان اقتصادی خانواده هاسـت بيشـتر جنبه تحميـلی دارد، تا اينکه طبعيی باشـد.

مسـأله بهبود شـرايط زنده گی برای چنين زنان و خانواده های شـان از زمرهء مکلفيتهای جدی دولت و همچنان وجيبه اخلاقی جامعـه بين المللی اسـت، که با دريغ علی الرغم تبليغات گسـترده در اين عرصه کار مؤثری که به نجات خانواده های مصيبت رسـيده افغان به انجامـد، کمتر به ملاحظه ميرسـد، در چنين وضعيت اسـف انگيز و دشـوار ضروری پنداشـته ميشـود تا سـازمانهای مدافع حقوق کودک و حقوق زنان يکبار ديگر کارهای شـان را بازنگری نموده و دراين خصوص با برداشـتن گامهای عملی به سـود چنين خانواده ها آنان را از مصيبت و درد جانگاه نجات دهند!

يادآوری اين وضعيت بمــا ياری ميرسـاند تا اوضاع خانواده های افغان در غربت و مهاجرت را نيز مورد کاوش قرار دهيم، البته تفاوت کلی اين دو در آنسـت که خانواده ها در مهاجرت از مشـکل اقتصادی نی، بلکه از تاثيرات منفی محيـط تازه و برعکس از خود کفائی ها وغير وابسـته بودن اقتصادی به پدر يا مادر وارد چنين بحران ميشـوند!

2) سردرگمی ها در تربيت نوجوانان خارج از کشور:

هنگامی که با پدر يا مادر پريشـان و هراسـان رو برو ميشـويم که با آشـفته گی دنبال راه حل ميگردد، به سـختی ميتـوان راه حلی نزد شـان گذاشـت، به دشـواری ميشـود به دختر 14 سـاله ای که عليه خانواده قيام کرده، بدون حضــور خودش چيزی گفت و تکليف وی را روشـن سـاخت!

مادری که اشـک ميريزد و ميگويد که به دليل سـختگيری های پدر در رابطه به دخترش " دو شـب اسـت که دخترش خانه نيامده، فقط تيلفــونی گفته تا زمانی رفتار پدرش عوض نشـود به خانه برنمی گردد " چه ميتـوان گفت،اين نمونه ای از دشـواری خانواده هـای افغان در خارج اسـت که چنين مثالهـا فراوان وجود دارد؛ ترک خانه توسـط پسـر نوجوان خانواده به دليل خواهشـات بی حد و حصرش از پدر يا مادر و پناه بردن به دوسـتان تازه اش معمــول شـده اسـت،اين همه دلايل و برهانی هم دارد که به برخی آن در زير اشـاره ميشـود.

در سـالهای نخسـتين اقامت در خارج فرزندان به دليل اينکه سـريعتـر زبان را فرا می ميگيرند و تماس شـان با جامعه بيشـتر اسـت، عهده دار نقش مترجم برای کارهای پدر و يا مادر ميشـوند، به اين ترتيب در جريان تمام و کمال مشـکلات خانواده قرار می گيرند، نوعی رابطه تازه ميان والدين و فرزندان بوجود می آيد، که بکلی جديد اسـت و هيچ يک از طرفين تعريفی برای آن ندارند، رابطه جديد را ميتوان نوعی بی قدرتی والدين تعبير کرد.

والدين هنوز توقوع دارند تا فرزندان شـان مانند گذشـته به رفتار شـان ادامه دهند، اين انتظار با نقش تازهء فرزندان همخوانی ندارد و در اينجاسـت که پايه نخسـتين تناقضات شـکل ميگيرد و دشـواری ها از سـطح به عمق راه ميگشـايد!

عدم تماس جدی شـماری از والدين با محيط و سُـکنای جديد به دليـل ندانسـتن زبان مورد سـوء اسـتفاده فرزندان قرارميگيرد!

هرگاه بخواهيم جوانب قضيه را مشـخص تر و در ميان مثلا افغانها مورد توجه قرار دهيـم بايد نگاشـت:

چون در ميان افغانها،( و همینطور ایرانیها) پيشـينه های خانواده گی، سـاختار، نظم و هيرارشی ( سـلسـله مراتب ) گذشـته هنوز هم تا حدودی پا برجا بوده و تأثيرات معين خود را با سـخت جانی حفظ می کند و در مقابله با رويداد های تازه مقاومت مينمايد،بناءً به تناسـب مهاجران و پناهنـده گان سـاير ملل از دشـواری هايی کمتر برخوردار اند، اما هرقدر از فرهنگ وکلتـور پذيرفته شـده و مثبت گذشـته فاصله ايجاد شـود به همان تناسـب دشـواری ها غلبه خواهد نمود.

حقايق ميرسـاند که در ميان گروهی از خانواده های افغان رفتـــار با دختران متفاوت از پسـران اسـت، آنها حق آزادی بيشـتر برای فرزندان شـان قايل هسـتند و دليل آنرا در آسـيب پذيری دختران ميدانند، اين طرز ديد نيز ناشـی از عوامل پيشـين اسـت که هنوز هم خانواده ها پذيرفته نمی توانند که در محيط تازه آسـيب پذيری يا مصئونيت هر دو کتگوری همسـان اسـت، بيم و ترسی که از لجام گسـيخته گی هـای برخی جوانان وجود دارد، اين نحوهء برخورد را توجيه پذير ميسـازد.

تجربه نشـان داده اسـت که محيط خانواده را نبايد سـياسی و ایدیولوژیک سـاخت، اين بدان مفهوم اسـت که نبايد فرزندان خويش را به رقابتهـا و اختلافات بی مفهوم لسـانی، مذهبی جناحی و سـمتی وغيره آغشـته و آلوده سـازيم و بگذاريم که فرزندان ما بحيث آينـده گان و نوبالان آينده با همديگر در آميزش،دوسـتی و محبت رشـد و تکامل و زنده گی نماينـد.اين خود نوعی از سـردرگمی اسـت که به وسـيلهء والدين به فرزندان شـان انتقـال می يابد

آنچه ميتواند از بار فشـار خانواده ها در اين زمينه بکاهد، کمک گرفتن از امکاناتی اسـت که آنها رادر شـناختن شـرايط جديد ياری ميرسـاند مانند مراجعه به ( سـازمانها و نهاد های اجتماعی زيربط ) و تلاش برای اينکه وضعيت نوين را از منظری نو مورد توجه قرار دهند، با دريغ که بيشـترينه خانواده های افغان بر مبنای همان سـنتها و قيود گذشـته هنوز آماده گی کامل برای مراجعه به نهادهای کمک رسـان اجتماعی و مشـورتی ندارند و گويا اين کار را لطمه ای به اتوريته خانواده شـان ميداننـد، در حاليکه از يکطرف محيط تازه ايجابات معين دارد که رعايت آن در بهبـود اوضاع ياری ميرسـاند و از جانبی هم اگر رويدادها و حوادث سـير منفی خود را بپيمايد عواقب ناگوارتر را برای خانواده ها در قبال دارد که آنرا يا ديده نمی توانند يا تحت عوامل فوق به بهای سـنگين آن ملتفت نمی شـوند!

بهتر آنسـت که دشـواری را ولو جنجال برانگيز و ظاهراً شـرم آور باشـد، در تفاهم و مشـوره با ارگانها و نهادهای زيربط تخصصی حل و فصل نمـایيم، چون با مرور زمان ذوجوانب و همه گير شـده و از کنترول خارج ميشـود در آن زمان تاثيرات جانبی آن و گويا شـرم و شـرارت آن به تناسـب نتايح منفی آن وسـيع تر تبارز نموده و کتـله های بزرگ تر را متأثر می سـازد.

3) تنگناهای جوانان بيگانه در محيط ميزبان :

جوانان خارجی ( بيگانه ) در هلند و اروپا را ميتوان به دو گروه تقسـيم کرد، گروهی که سـالهاسـت در اينجا زنده گی می کنند و در حقيقت در اين کشـورها به دنيا آمده اند و هم گروهی که طور مؤقت در اينجا هسـتند و وضع اقامتی محکمی ندارند.

جوانی که در بهترين سـالهای عمر خود مجبور باشـد در اتاقی در يک کمپ يا اردوگاه پناهنده گان تنها بنشـيند و هيچ اميدی هم برای آينده نداشـته باشـد، اگر او را افسـرده نکند، ميتوان تصور کرد که او را اين وضعيت دشـوار به سـر در گمی و تنگنا ها و در مواردی به خلاف رفتاری متمايل می سـازد و يا اگر صريح تر مطرح شـود به خلاف رفتاری کشـانيده ميشـود، اين فشـارها هنگامی که دسـتگاههای تبليغاتی مانند راديو و تلويزيون دمبدم قشـر جوان بيگانه را مورد سـوء ظن و بدگمانی قرار داده و شـکاياتی را به آدرس ايشــان در خور جامعه ميدهند، آن جوانی را که خود تحت شـرايط دشـوار مانند بی سـرنوشـتی، انتظار طولانی در مراکز پناهنده گی و حتا تهديد به اخراج اجباری و يا ترک خاک قرار دارد، بيشـتر از پيش به سـوء رفتار آماده و ترغيب ميشـود، چنين جوانان با عقده های حقارت، نابرابری مشـهود و دهها دشـواری روان افسـرده گی مواجه اند، اگر بزرگسـالان و نهادهای مواظبت از چنين جوانان با هوشـياری و درايت وارد عمل و کارزار اقناعی و تربيتی نشـوند،همين کامپلکس های نضج يافته در کمپ ها و اردوگاههای پناهنده گی به سـاده گی ميتوانند منشـاء دشـواری ها و جنجالهای بزرگتر برای کل جامعه ميزبان گردد.

کتگوری دومی جوانانی اند که در کشـور ميزبان تولد شـده و علی الرغم همسـانی های فروان محيطی مانند دانسـتن لسـان و رشـد و پرورش يکسـان با فرزندان بومی، با آنهم اگر با اين قشـر کمتر آسـيب پذير احتياط صورت نگيرد و به خواسـتهای معقول شـان پاسـخ به موقع داده نشـود، امکان دارد موجبات درد سـرهای فراوان را ببار آورند. يکی از عواقب ناگوار آنرا ميتوان در واکنش نسـل جوان مهاجران فرانسـه در اواخر سـال 2005 مشـاهده نمود که نه تنها فرانسـه بلکه سـاير کشـورهای اروپائی را تکان داد.

از اينجاسـت که هيچگاهی نميتوان به تنگنا ها و دشـواری های چنين جوانان برخورد سـطحی نگرانه را مبذول داشـت و به حل بموقع آن توجه نکرد.

4) رد پای خشـونت در ميان خانواده ها بويژه زنان افغان از داخل تا خارج کشـور ( اروپا):

رفتار خشـونت آميز را نمی توان به هيچ وجه توجيه کرد، مؤجه دانسـت و دلايلی بدان تراشـيد، الی آنکه محيط اجتماعی و فشـارهای روانی عامل آن باشـد.

مبرهن اسـت که خشـونت خانگی يک موضوع خصوصی و وابسـته به يک شـخص و يک خانواده نبوده، بلکه جنبه عمومی و همه گانی دارد، يعنی وابسـته به همهء اجتماع اسـت، روی همين انگيزه اسـت که ما ميخواهيم حـــل اين دشـواری را در معرض رای همه گانی قرار داده و به تبادل نظر بگذاريم.

تا جائی که آشـکار اسـت با دريغ که مسـئولين در داخل کشـور و حتا در محيط مهاجرت به شـکايات خشـونت خانواده گی طور دقيق برخورد نمی نمايند، در داخل کشـور بنابر عوامل مشـهود به اين معضلهء اجتماعی به ندرت آنهم درجائی که پای نهاد های بين المللی در ميان باشـد توجه مبذول ميگردد، در حاليکه در محيط پناهنده گی بنابر تفاوت های کلتوری و فرهنگی، مداخله مقامات امنيتی و اداری بجای آنکه بتواند راههای حل را دريافت کند به تشـديد بحران می افزايد، حتا سـبب جدائی ها و از هم گسـيخته گی های خانواده می گردد.

اگر يکی از آشـنايان ما قربانی خشـونت شـود، واکنش ما چه خواهد بود؟ طبعاً در قدم نخسـت نياز اسـت تا با طرفين صحبتهای توضيحی صورت گيرد تا اينکه قضيه به مقامـات امنيتی کشـانيده شـود، دخالت کردن بزرگترهـا طبعاً دخالت مثبت و مفيد اسـت که ميتواند در بسـا موارد رهگشـا و حل کننده واقع شـود، يا برای دريافت راهای حـل معقول قضيه کمک کند.

آمار منابع رسـمی حاکيسـت که همه سـاله در سـراسـر جهان حدود بيش از يک مليون و شـصد هزار انسـان در اثر رفتار خشـونت آميز جان خود را از دسـت ميدهند و چند برابر آن مجروح می شـوند و سـلامت و توان جسـمانی، جنسـی، توليد مثل را زايل می کنند. و در نتيـجه آنها با عذاب و دشـواری های فراونی مواجه ميشـوند.

خشـونت عليه زنان در نقاط مختلف , حداقل در افغانسـتان که من به آن آشنا هستم کماکان وجود دارد، هر روز رسـانه های جمعی و نهاد های مدافع حقوق زنان از چگونگی افزايش سـرسـام آور و مدحش انواع تازهء خشـونت گزارش ميدهند،اما با دريغ که مسـئولان دولتی قادر به مجازات عاملان اين خشـونت ها و اعمال بربر منشـانه عليه زنان نبوده و همين انگيزه و عامل باعث تشـديد روز افزون آن گرديده اسـت.

يکی از موضوعات ديگری که در کشـور ما قابل توجه ميباشـد، و بایسـتی برآن تاکيد صورت گيرد، حمايت از زنان در محاکم قضائی کشـور بصورت عادلانه و منصفانه آن ميباشـد، زيرا در افغانسـتان بدلايل زيادی اعم از اجتماعی،فرهنگی و آموزشی حقوق زنان نقض ميشـود و زنان چاره ای ندارند، جز اينکه بخاطر گرفتن حق شـان به محاکم قضائی رجوع کنند، و اين روند از جملهء حقــوقی ميباشـد که هم در قانون اسـاسی کشـور و هم در ميثاقها و کنوانسـیون های بين المللی از جمله کنوانسـيون رفع کليه انواع تبعيض عليه زنان برای آنان در نظر گرفته شـده اسـت، اما با دريغ بنابر نبود سـيسـتم کارا و عادلانهء قضائی هنوز هم تا رسـيدن به اين مأمول فاصلهء طولانی وجود دارد.

کنگاش اين مطلب مسـتلزم امکانات و وسـايل گسـترده علمی و تخنيکی اسـت که بيشـترينه نهاد های دولتی و يا بين المللی توانائی آنرا دارند تا اين پژوهش را ادامه دهند، گاهی هم رسـانه های جمعی منجمله دسـتگاه بی بی سی به آن پرداخته اسـت، نظر سـنجی ها هم خود يکی از وسـايل دسـترسی به اين مأمول اسـت، بنابر فقدان منابع قابل دسـترسی به اتکاء چنين سـروی ها و نظر سـنجی ها می توان به تحليل های نخسـتين پرداخت.

در نمونه هائی که به وسـيلهء ناهيد کشـاورز يک بانوی ايرانی، کارمند يکی از اداره های مشـورتی در کلن جمهــوری آلمان در نتيجه گفت و شـنود با برخی خانواده های افغان بدسـت آمده اسـت واضح گرديده که " رد پای خشـونت در ميان خانواده ها و زنان افغان حتا در آلمان خود را نشـان ميدهد ". اين مسـأله نه تنها عامل درونی دارد، بلکه مهمتر از آن عامل بيرونی داشـته و ناشی از فشـار ها و اتمسـفر بوجود آمده در محيط اسـت.

با کوشـشـهای دولت آلمان مبنی بر باز گردانيـدن افغانها، ترس و ارعاب زنان افغان باز هم بيشـتر شـده اسـت، با وجود حمايت هـای قانونی از زنان در آلمان گروهی از زنان افغان که مورد خشـونت قرار ميگيرند به مراکزی که ميتواننـد کمک شـان کند، مراجعه نمی کنند، علت آن ترس خوانده شـده اسـت.

يکتن از اين زنان که از نام بردن آن اباء می ورزم گفته اسـت، سـالهاسـت که مورد خشـونت جسـمی و روحی از سـوی شـوهرش قرار گرفته اسـت، او ميگويد در افغانسـتان امکان دفاع از خود را نداشـت و اين پنج سـال اسـت که رفتار خشـن شـوهرش را در آلمان نيز تحمل می کند، به گفتهء خودش زمانی امکان يافت تا از شـوهرش شـکايت کند، که به دليل جراحات وارده در بيمارسـتان بسـتری شـد، سـرانجام جرأت يافت تا از شـوهرش شـکايت کند.

خانم ديگری وجود دارد که شـوهرش را در اثر اعتياد متداوم، بدرفتاری ها، توسـل جسـتن به لت و کوب خودش و کودکانش ترک نموده اسـت، و يا خانم هائی هم هسـتند که بصورت هميشـه گی مورد ضرب و شـتم شـوهرانشـان قرار دارد و توانائی آنرا ندارد که آه بکشـد و صدای خود را بجائی برسـاند!

بانو فرخنده سـعيدی مشـاور يک دفتر فرهنگی در جمهوری آلمان از تجربه کاری اش با زنان افغان ميگويد: " اين زنان خشـونت را بارها تجربه کرده اند،آنها برای برطرف کردن فشـارهائی که به آنها وارد آمده، نياز به روان درمانی دارند." بانو سـعيدی معتقد اسـت که در گروهی از زنان افغان که شـاهد خشـونت های مکرر بوده اند، ترس نهادينه شـده و با ادامه خشـونت، دچار مشـکلات جدی روانی ميشـوند.

برعکس آنرا نبايد فراموش کرد که مثالهائی هم وجود دارد که مردان نيز مورد خشـونت قـرار گرفته اند، چون در گزارشـهای مربوط به خشـونت در خانواده معمولاً زنان و کودکان به عنوان قربانيان اصلی و مردان به عنوان افراد خاطی قيد ميشـوند، بناءً در آماری که از منابع ملل متـحد به دسـترس قراردارد حدود 90 در صد قربانيان خشـونت خانگی زنان و حدود 10 در صد مردان هسـتند.

اما حقايق و فاکت ها در ميان مهاجران و پناهنده گان به ويژه در کشـورهای اروپايی بيانگر آنسـت که در اين جا مردان نيز مورد سـوء رفتار شـديد زنان قرار می گيرند، اما از جانب نهادهای حقوقی و امنيتی در اروپا جدی تلقی نمی شـود، البته يکی از عوامل آن ذهنيت نضج يافته در اين کشـور ها در رابطـه به سـوء رفتار مردان در کشـور مبداء ميباشـد، حالانکه بيشـترينه مردان در هجرت از وطن صلابت و اختيارات گذشـتهء شـان را از دسـت داده و کمتر مجال آنرا دارند تا اعمال خشـنونت را ببار آورند.

ميگويند حتا شـماری از مردان در اروپا از شـدت مظالم و سـوء رفتار خانمهای شـان بيشـترين اوقات منزل را به قصد، مسـجد و خانقا ترک کرده و با فرياد هايی که در آنجا می کشـند، عقده های درونی شـانرا التيام بخشـيده و آنرا کاهش ميدهند!

برخی از انواع خشـونت خانگی را چنين ميتوان رده بندی کرد؛

به کار بردن کلمات رکیک، بهانه گيری های پی درپی، داد و فرياد تحکم آميز، ايجاد فشـارهای روحی با رفتار خشـونت بار، تهديد به کشـتن، محروم کردن از غذا، تهديد مبنی بر اخراج از خانه، تهديد به انزوا و جدائی،کتک کاری، اجبار به روابط زناشـوئی ناخواسـته و غيره ميباشـد که بازهم بنابر محدود يتها و پایبندی های معين نمی توان از اجزاء و ترکيبات ديگر آن نام برد، تفصيل اين همه ايجاب کار جداگانه را مينمايد.

در فرجام؛

درحاليکه بررسی همه جانبه و عينی دشـواری های خانواده گی ناشی از مهاجرت و پناهنده گی در ميان افغانها و عراقیها و ایرانیهای در خارج از کشـور مسـتلزم پژوهش ويژه ميباشـد و دارای ابعاد گوناگون اسـت، در عين حال خود همين دشـواری ها يکی از مسـايل با اهميت اجتــماعی و پروبلماتيک محسـوب ميشـود که نه تنها سـر درگمی هـا، کاسـتی ها و تنگناه هائی را در ميان خود افغانها بوجود آورده اسـت، بلکه معضله ايسـت که محيط ميزبان را نيز آغشـته با انبـوهی از نا ملايمات سـاخته و هرگاه با اتخاذ تدابير جلوگيری کننده، اقدام بموقع صورت نگيرد، عواقب ناگوار آن دشـواری هـای شـناخته ناشـده ایرا باعث خواهد گرديد.

توقع بر آنسـت که همچو معضله های همه گانی بوسـيله نهاد ها و ارگانهای زيربط افغانها , ایرانیها ... و دیگر کشورهای مبتلا با جلب همکاری مؤسـسـات ذيعلاقهء اروپائی تدوير کنفرانس ها، سـمينارها و ورکشـاپ های کاری با شـرکت نماينده گان مهاجران و پناهنده گان مورد کنگاش و بررسی قرار داده شـود و با تعميم تجارب مثبت آن در بهبـود وضعيت دشـوار کنونی گامهای متين و اسـتوار برداشـته شـود.

۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ بֽظֽ | Reply

حسین :

آقای عبدی بیشتر به تعریف مهاجرت پرداخته اید.ان هم بدیهییات.در حالیکه انتظار داشتیم راجع به این فاجعه ملی جور دیگری نگاه کنید.
..........................................................
عبدی:
شما هم می توانید با طرح نظر خود در افزایش غنای بحث مشارکت کنید. بحث خاتمه نیافته است.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۸ قֽظֽ | Reply

:

مصاحبهء اخير اقاي ارمين در رابطه با مجلس ششم مصاحبهء جدلي موفقي است اما دست اندركاران سازمان مجاهدين انقلاب در مقام استراتژيست كمتر توانسته اند ظاهر شوند.
اگر جناب ار مين مي فرمايند كه استراتژي اصلاحات معلوم نبوده است( قريب به اين مضمون) پس چرا بر تنور انتخابات دميدند تا در همان راه نامعلوم به پيش بروند؟
اگر جناب ارمين مي فرمايند مركزيت منسجمي بر عليه اصلاحات نقشه مي كشيده است بفرمايند سازمان و تشكيلات اصلاحات در مقابل چگونه عمل مي كرد و در اين مدت براي بازسازي ان چه كرده اند؟
خيلي پرسشها وجود دارد! كاش به جاي تلاش بيهوده اي كه براي انتخابات مجلس كردند چند كنفرانس و همايش برگزار مي كردند تا اول به گذشته نگاهي انداخته مي شد ، نه مثل حزب مشاركت كه جلسات" چه بايد كرد" مدرسه اي و يك طرفه را برگزار كرد!
وقتي مي گوئيم چه بايد كرد؟ يعني فرض را بر ان گرفته ايم كه شناخت نظري و ذهنيمان كامل شده و اكنون بايد راهكار ارائه كنيم.تازه انرا هم بايد فراخوان كنيم كه نظريه پردازان حاضر شوند .
ايا جبههء اصلاحات مي تواند خود را بي رودربايستي اسيب شناسي كند؟ و عوامل و موانع اصلاحات را دوباره در عرصهء نظر و اجرا و نيروها بازخواني نمايد ! كه مشكل ايا خيانت و همپيالگي عده اي بود؟ ايا به حاشيه كشاندن و تحقير كردن پيشتازان اصلاحات بود؟و يا چيز هاي ديگري؟

عطر انست كه ببويد نه انكه عطار بگويد! خواهش مي كنم شما يكي ديگر از مجلس ششم امار ندهيد همينقدر كه اقاي احمدي نژاد و اقاي الهام از اين دولت و بنيادباران از ان دولت و اقاي هاشمي از دولت سازندگي تعريف مي كنند بس است. اگر مصاحبه تان در جواب اقاي كروبي است بايد عرض نمايم كه حرف ايشان حرف خاص است و مخاطب خاص و هدف خاص دارد .

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۱۷ قֽظֽ | Reply

علي ل :

در بند سوم منظور فقدان امنيت است.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۴ قֽظֽ | Reply

الهی :

جناب عبدی
سلام
تجربه مهاجرت دوستان در بخش نظرات خواندنی است.در ایران چون عاجز از ایجاد چنین شرایطی هستند .وعده داشتن چنین امکاناتی را در بهشت و آنهم از مسیر روحانیت می دهد یا مسیر آنرا در جمکران و نامه نگاری با چاه را نسخه رسیدن به این شرایط می داند.
آیا در سوئد یا کانادا کسی هم در انتظار است؟مسلما خیر چون تمام وعده های آقایان در این کشور ها محقق شده و نیازی به زحمت ایشان نیست.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۴۴ قֽظֽ | Reply

خسرو :

با سلام به آقاي مهندس عبدي و خسته نباشيد. از آنجايي كه ما قصد نااميد شدن و تسليم شدن و مهاجرت و فرار نداريم با احترام ، توجه علاقه مندان به بحث پول نفت را به خبر زير جلب مي كنم:

موسسه مطالعات پژوهشهای بازرگانی سلسله مباحثی را با حضور اقتصاددانان مشهور ایرانی در مورد مساله مصیبت منابع و اولویت های سرمایه گذاری درآمد نفت و همچنین نحوه برخورد با این درآمدها برگزار می کند. این جلسات روزهای سه شنبه در این موسسه برگزار می شود. در جلسه قبل آقایان دکتر نیلی از دانشکده اقتصاد شریف، موسی غنی نژاد از دانشگاه صنعت نفت و آقای دکتر مدنی حضور داشتند. آقای غنی نژاد معتقد بود ...
ادامه مطلب را در وبلاگ " مصيبت منابع " بخوانيد.
http://oureconomy.blogfa.com/post-15.aspx

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ قֽظֽ | Reply

پیوند :

با سلام
آقای عبدی مهاجرت به این سبک وسیاق و یا به عبارتی همان فرار مغزها کارکردهای پنهانی برای صاحبان قدرت سیاسی واقتصادی داراست که در یک پیوند نا نوشته بر شرایط و عوامل مهاجر فرست می افزایند چرا که با حضور موثر و سازمان یافته نیرو های نخبه و کار آفرین امکان برخورداری افراد کم هوش و کم مهارت از رانت قدرت وثروت فراهم نخواهد شد. و در چنین وضعیتی است که با تزویر و نیرنگ میتوانند حاشیه امنی را برای خود پدید آورند.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۱۷ بֽظֽ | Reply

:

بدیهی ترین علت مهاجرت وجود تفاوتهای قابل اعتنا در مبدا و مقصد از دید متقاضی هجرت است . اما با توجه به تنوع گروههای مهاجر نگرش و انتظارات انها نیز متفاوت می باشد . حال باید توقعات مهاجرین نخبه که منفی ترین نوع برای کشورهای مبدا است در اولویت اول مورد کنکاش قرار بگیرد .
قدر مسلم علت مهاجرت این گروه مشکلات معیشتی و بیکاری و امثال انها نیست .علت غالب در این گروه معطوف به مسائلی از قبیل فقدان امنیت مالی و روانی . فقدان فضا و امکانات استفاده بهینه از تخصص انها . عدم امکان ارتقای سطح تخصص . عدم اعتنای شایسته جامعه به انها و تحقیر شان به طرق مختلف است .
یادم می اید در ایامی که بحث زیادی پیرامون وجود شکنجه در زندانها بود گروهی از طرف مسئولین ارشد نظام برای بررسی ان به بند ما امده بودند اتفاقا چند روز پیشتر انقدر کابل به من زده بودند که تقریبا تمام پوست بدنم کنده شده بود هم بندیها که از دفاع مداوم من از حکومت عصبانی و و مرتب سرکوفت می زدند گفتند حداقل به این هیئت بگو که چه بر سرت اورده اند ( من نه بدلیل تعارض با نظام که فقط به خاطر عدم انطباق دیدگاهها زندانی شده بودم ) لذا فقط به جهت اثبات صداقت مسئولین نظام وضعیت را تشریح و پوستم را نشان اقایان دادم انوقت حضرات فرمودند می خواستی جواب سوالاتشان را بدهی تا کابل نخوری جواب اقایان که مدتها لطیفه هم بندیها شده زخمی در روح من ایجاد کرد که زخم کابلها در مقابل ان صفر مطلق بود .
این اهانت به شعور از عواملی است که بیشترین تاثیر را بر کسانی که کمتر درد نان دارند می گذارد.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۲۹ بֽظֽ | Reply

عکس العمل در قبال کامنت پرویز :

کاربر عزیزی بنام پرویز استدلال کرده بودند که تمام این بدبختیها از اشعال سفارت آمریکا و مسلط شدن این آقایان بعد از آن اشغال است و نتیجه گرفته بودند که "ملت "اشغال کننده های سفارت آمریکا را نخواهد بخشید!!
اول اینکه , وقتی شخصی , اینچنین از بخشیدن یا نبخشیدن یک" ملت" صحبت کند خودش یک نکته ی بسیار تاسف باریست ! آنهم وقتی خدای به آن یزرگی را بخشنده و مهربان می نامند و ..... مسیخ و .... بودا و .... و اصلا چگونه میتواند یک "ملت" آنهم به این بزرگی , قصد و نیت و حرفش را به یک "نفر" یا چند نفر خاص بگوید و کسی دیگری هم نشنود؟!
دوم اینکه شایسته است فراموش نکنیم که خود ملت و مخصوصا سرآمدهای آنها , یعنی دانشجویان دانشگاهها و استادان در سال 1358 از اشعال سفارت آمریکا در سال 1358 حمایت و پشتیبانی بی سابقه ای کردند و چنان کردند تا آنرا انقلاب دوم نمودند , حال ناجوانمردیست که کسی که آن کار را کرده بیاید و مثلا به جناب پرویز بگوید من آنها را نمی بخشم !! خوب ؛ فکر نمی کنید ممکن است یک پسر بچه ایی پیدا شود و به آن ملت بزرگ بگوید:" ملت حسابی ! آخر خودت هم که در آن ماجرا بودی!! چی را نمی بخشی؟! ..... مگر میتواند چاقو دسته ی خودش را ببرد؟ مگر اصلا امکان دارد وقتی نیرویی در یک مساله دخالت داشته , بگوید من خودم را نمی بخشم ؟ ... فرضا چنین کرد , که چی بشود؟ بعله ممکن است بگوید من از آن واقعه درس گرفتم .... من در آن واقعه اشتباه محاسبه کرده بودم .... من در آن واقعه حساب این نتیجه گیریها و سوء استفاده ها و اینکارها را نکرده بودم ... ظاهرا آن واقعه پوست خربزه ایی بود که با استادی زیر پای من گذاشته بودند و .... قس علی الهذا .... ولی بخشیدن یا نبخشیدن ....؟
سوم اینکه جناب پرویز عزیز , آیا میتوانم بپرسم شما در آن روز در کدام قسمت این داستان قرار داشتید و دنیای آن روز را چگونه تفسیر و تحلیل میکردید؟ ( نه تحلیل امروزتان را بجای دیروز )
به هر حال فکر میکنم این سایت قصد دارد به همه ی زوایای پنهان گذشته , برای پیدا کردن بهتر راه آینده , "نور" بتاباند , من نیز به سهم خود خوشحال خواهم شد تا , چه باید کرد شما را نیز با توجه به واقعیات موجود در این سایت ببینم و بشنوم.
با کمال تشکر
افسوس
...............................................................
عبدی:
آن کامنت را بدون پاسخ منتشر کردم تا بلکه نویسنده وقتی آن را خواند کمی هم در نوشته خود تامل کند شاید به عنوان خواننده نتیجه دیگری هم بگیرد.اما به نظر بنده مهمترین مشکل آن نوشته چیز دیگری بود.این که یک فرد به خود حق دهد از جانب یک ملت اظهار نظر کند آن هم علیه کسانی که به درست یا غلط همان ملت مدافع کارشان بوده اند.این نحوه حرف زدن چیزی جز استبداد نیست .انسان شجاع و صادق باید بگوید من با آن حرکت مخالف بودم ولو همه یا اکثریت مردم هم از آن دفاع کردند و باید بگوید من این ملت را در این خطا نمی بخشم نه این که از جانب ملت خیالی خود حکم صادر کند.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۲۲ بֽظֽ | Reply

ا بلوری :

گفته شده:" دشمنان براي كمرنگ كردن انتخابات مجلس سرمايه گذاري كرده اند"
ما هم که سالهاست همین را می گوییم!! ولی هیچکس گوشش به این حرفها بدهکار نیست و باز هم دشمنان کاری میکنند که هیچکس رغبتی به شرکت در مهمترین حربه ی در دست خود و گماشتن افراد مورد اعتماد خود نداشته باشد.


آقای عبدی بنظر شما دشمنان چگونه و با چه روشی توانسته اند اینگونه خوب سرمایه گذاری و بهره برداری کنند؟


۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۰۷ بֽظֽ | Reply

مهاجرت صلاحیت ها :


"مهاجرت صلاحيت ها" عنوان تعبيری است كه يونسكو برای پديده فرار مغزها يا همان مهاجرت نخبگان به كار می برد. در هر حال با توجه به تعابير گوناگونی همچون فرار، دفع يا صدور مغزها، مهاجرت اجباری نخبگان، شكار مغزها و ربودن استعدادها كه برای اين پديده جهانی به كار می رود بايستی اذعان داشت جذب استعدادهای درخشان و چهره های شاخص علوم و فنون كشور به خارج پديده ای نيست كه تنها در سالهای اخير رخ داده باشد بلكه پديده ای است كه جهان و به ويژه كشورهای جنوب و در حال توسعه به طور جدی بيش از چهار دهه است كه با آن مواجه هستند و در شرايط امروز جهان و تبديل شدن آن به دهكده جهانی و عصر فراتكنولوژی و جهان ارتباطات و اطلاعات شتاب به مراتب بيشتری به خود گرفته است. به گونه ای كه هر ساله حدود يك ميليون دانشجو در جست و جوی تحصيلات عالی به ديگر كشورها هستند كه در اين ميان بيشترين درخواست مربوط به كشور آمريكاست.
به اعتقاد كارشناسان علوم مختلف دانشگاهي، پس از پيروزی انقلاب اسلامی روند مهاجرت به خارج در گستره وسيعی برعكس شد به نحوی كه بسياری از دانشجويان دوره های تحصيلات تكميلی به اميد مشاركت واقعی در برنامه ها و عرصه های سازندگی كشور، بازگشتند اما اين وضعيت غرور آفرين به دلايل متعدد ديری نپاييد و در خلال جنگ تحميلی و به ويژه پس از آن مهاجرت نخبگان از كشور روند وسيع تری به خود گرفت كه متاسفانه اين امر در سالهای اخير رشد تكان دهنده ای داشته است.
در عين حال جامعه شناسان علوم اجتماعی معتقدند پديده مهاجرت فی نفسه امر مذموم و ناپسندی نيست چرا كه نگاه درست به آن و بهره گيری شايسته از توانايی های مغزهايی كه صادر می شود می تواند دستاوردها و منافع فراوانی برای كشور در پی داشته باشد، بنابراين هم فرصت و هم تهديد محسوب می شود. زيرا مهاجرت بين المللی نخبگان با توجه به شرايطی كه امروز بر جهان حاكم است امری گريز ناپذير بوده و می تواند در انتقال دانش فنی، انتقال و تبادل دستاوردهای ارزشمند علمی و فرهنگی و تجارب گران سنگ ملل و جوامع بشری مفيد واقع شود. البته با توجه به نوع مهاجرت يا دفع مغز در كشور يعنی مهاجرت يك سويه و بيمارگونه، اين نوع مهاجرت در واقع فاجعه و ضايعه ملی است كه كشور را از شمار عظيمی از بهترين سرمايه های خود محروم می كند. در حقيقت كم توجهی به علم و دانايی موجب شده كشورهای مهاجرپذير به سهولت و سرعت و با صرف كمترين هزينه مغزهای ما را تصاحب كنند.


۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۸ بֽظֽ | Reply

فرزاد :

من دوستان زيادی در کانادا دارم و تقريبا بيشتر اوقات با آنها در تماس هستم. دوستانيکه اقامت دارند و دوستانی که ندارند در مجموع همه آنها از سرما و گرانی و عدم وجود فرصتهای شغلی مناسب و غيره گله مند هستند. ولی تقريبا هيچکدام آنها مايل به بازگشت و زندگی مجدد در ايران نيستند! و اين برای من يک سوال بی جواب است، که اگر کشور کانادا برای زندگی مناسب نيست چرا رفتيد و اگر رفتيد و ديديد مناسب نيست چرا تصميم به بازگشت نداريد و اگر مناسب است اين همه گله گذاری و آه و ناله برای چی است .... لطفا اين سوال من رو هم در سایت با دوستان مطرح کنيد، چون من هم تصميم به رفتن را دارم و با اين وضعيت مردد به رفتن يا ماندن هستم.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۲۲ بֽظֽ | Reply

خوشست خلوت اگر یار یار من باشد , نه من بسوزم و .... :

حاصل دسترنج و زحمت و تلاش قشری از افراد خون دل خورده اين كشور هر سال از كشور خارج می شوند، بنابراين هيچ فرقی نمی كند چه عنوانی برای اين پديده در نظر بگيريم زيرا هرچه را كه نام بگذاريم اين حركت سير صعودی خودش را در پيش گرفته و مدام نيز بر تعداد افراد علاقه مند به زندگی و اقامت در كشورهای در حال توسعه افزوده می شود. علاوه بر اين آنچه بيش از پيش موجب نگرانی و استرس ناشی از خروج بی رويه نخبگان علمی كشور شده است، عدم بازگشت همه افرادی است كه از كشور خارج می شوند. لذا چه فرقی می كند نام اين پديده را فاجعه بگذاريم يا ضايعه بناميم و يا اينكه آن را يك ميل عمومی تلقی كنيم. مهم اين است كه مسئولان وزارت علوم در وهله اول به عنوان متولی و ديگر مسئولان كشور هيچ برنامه و طرحی برای مقابله با پيامدهای منفی اين پديده ندارند. مغزهايی كه بايد در خدمت كشورشان قرار بگيرند تا بتوان مراحل رشد و توسعه يافتگی را با سرعت هرچه بيشتر طی كنند و جامعه را به سوی تحقق آروزهای بالقوه به بالفعل رهنمون سازند، زيرا همواره اخبار و اطلاعاتی كه از آن سوی مرزهای جغرافيايی به گوش می رسد و بعضا رسانه های داخلی و خارجی به آن می پردازند حكايت از موفقيت نخبگان علمی ايران در همه زمينه های مختلف علوم دارد و موجب مباهات و فخر كشورمان می گردد اما اگر كمی دقيق شويم متوجه خواهيم شد در اين بين سهم ايران فقط نام ايران است كه به زبان رانده می شود و منافع و عوايد اين موفقيت ها به كشوری تعلق می گيرد كه توانسته نخبگان علمی ما را به هر طريق ممكن جذب مراكز علمی و دانشگاهی خود نمايد.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۲۶ بֽظֽ | Reply

قاسم :

به مدت سه سال است که به انگليس آمدم و واقعآ متاسفم از ۳۰ سالی که در ايران تلف کردم.در اينجا نه لازم هست دروغ بگويی نه لازم هست رشوه بدهی تا کارت راه بيافتد و نه لازم قسم بخوری.... در ايران هميشه ما ميگويم که بهترينها ما هستيم ولی در اينجا طريق انسانوارانه بودن راخواهی آموخت واقعا از اينهمه امکانات و جامعه انسان لذت می برد. آيا يک روز ايران ما هم مثل اروپا ميشه منکه فکر نميکنم.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۵۰ بֽظֽ | Reply

محمد استنفورد :

آقای عبدی خود کار پژوهشی میدانی کرده در موسسه آینده و میداند که بهترین آینه انگیزه، علل، و پیامدهای را میتوان به روش نمونه شناسی( Case stydy) از میان خود ایرانیان مهاجر به بررسی گذاشت. مدلهای عمومی و تجربه دیگر کشورها هر چند ممکن است گمانه های مناسبی برای ما فراهم کند اما مناسب تر است که نه از دور و به شیوه Deductive بلکه با روش Inductive مسئله را فهم(معنای وبری کلمه) فهم کرد نه توضیح علی(به تشدید ل) داد. گفتگوی دوستانه از نوع همدلانه راه را برای فهم و احساس(اصطلاح ماخر و هدیگر) فراهم میکند. تو باید با در و رنج مسافری که مهاجر که نه فراری و پناهنده نامیده میشود در لحظه لحظه حضور داشته باشی، در تلخی ها و بلاخره در کامیابی ها. تزهای عمومی (Brain drain) فرار مغزها و (Brain circulation) چرخش مغزها نمونه چنین، برای فهم مسئله ایران کفایت نمی کند. از شور بختی در شناخت، فهم مسئله مهاجرت نیز عقب مانده ایم. در امریکا، کانادا، سوئد موسسات بزرگی در کار پژوهش در این امر بوده اند، ما هنوز اندر خم یک کوچه هم نیستیم. با کپی مدلهای که از تجربیات دیگران است، بر ما همان میرود که در تولید خودرو ملی رفت. همان کپی تنازلی. غربی ها وقتی از ایده های شرق الهام میگرند آنرا را ارتقاء میدهند(تاویل تصاعدی)، و ما وقتی ایده بزرگ غربی ها را کپی میکنیم آنرا در به سطح خودمان فرو می کاهیم(تاویل تنازلی)...
محمد-استانفورد-دپارتمنت اقتصاد بین الملل
..............................................................
عبدی:
در سال 1370 پژوهشی را درباره این مساله در مرکز تحقیقات استراتژیک انجام دادم که آقای مجید محمدی هم چند مقاله در این رابطه به سفارش آن تحقیق ترجمه کرد که در قالب یک کتاب چاپ کردند .در آن پژوهش هم متذکر شدم مساله مهمتر از فرار مغزها عواملی است که موجب این فرار می شود و این عوامل مغزهای بای مانده در داخل کشور را هم غیر کارکردی و نامفید می کند و خسارت این مساله بیشت ازفرار مغز است که به هر حال در جای دیگری خود را به بهره وری مورد نظر می رساند.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۵۵ بֽظֽ | Reply

چراغی که بخانه رواست , بمسجد حرام است :

در خبرها خواندم "نمايندگان مدافع حقوق مردم ایران , در مجلس شورای اسلامی عليه" نسل كشي" صهيونيست ها در غزه با انجام یک راهپيمايي اعتراضی و تجمع در ميدان فلسطين خشم و انزجار خود را از جنايات اخير رژيم صهيونيستي به نمايش گذاشته اند!! و با سردادن شعارهايي همچون «مرگ بر اسرائيل»، «مرگ بر آمريكا»، «الله اكبر»، «درود بر حزب الله و مرگ بر سازشكار» اقدامات ددمنشانه رژيم غاصب صهيونيستي را محكوم كرده اند و همچنين پلاكاردهايي حمل کرده اند كه بر روي آنها نوشته شده بوده است : «ما نمايندگان مجلس از دولت قانوني فلسطين حمايت مي كنيم و نسل كشي توسط صهيونيست ها را محكوم مي كنيم»، «فلسطين اكنون صحنه دلاوري مظلومانه و غريبانه يك نسل و ملت مظلوم است»، «فاجعه انساني در غزه توسط صهيونيست ها خوش خدمتي رژيم اشغالگر قدس به سران آمريكاست».....


بدین وسیله , چون وسیله ی دیگری سراغ نداشتم , میخواستم به این نماینده های عزیز و دلسوز مردم فلسطین که ظاهرا نماینده ی همه ی اقشار مردم ایران نیز هستند , چه آنها که به ایشان رای داده و چه رای نداده اند (!!؟) ( طبق قانون) بگویم اگر دانی که نان دادن ثواب است ,( این تکه بعدی را میوانید بدون ناراحتی حذف کنید با وجودیکه به نظر من هیچ حرف بدی در آن نیست و مخصوصا اینکه نماینده های مردم, ظاهرا باید زبان مردم عادی را بهتر بفهمند ) خودت ده , که بغدادت خراب است!
میخواستم به نماینده های مردم بگویم واقعا , انصافا, خداوکیلی , این بود خواست اصلی مردم از شما نماینده ها؟
آیا شما که با صداقت در این اعتراض بحق علیه دولت اسراییل شرکت کرده بودید ,( مردم را هم در کنار خود دیدید؟) اگر بله , لطفا یک تجمع اعتراضی نسبت به .... یا مثلا گرانی برنج بگذارید تا مردم را بار دیگر ببینید و قضاوت کنید مردم خودتان را با مردم کوچه و بازار ......
حاضرید در مورد ..... و موارد مشابه و معضلات و مشکلات لاینحل مردم هم از این تجمعات اعتراضی داشته باشید؟ ......
کاش فقط نماینده های محترم میدانستند که معنی حلال و حرام چیست ؛ آنوقت شاید مفهوم این شعر مردمی برای آنها پیام آور میشد:
چراغی که بخانه "حلال"ست , بمسجد "حرام"ست!

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۰ بֽظֽ | Reply

حرکت عکس ما توسط ترکیه :

با کمال تاسف برای ما , وگرنه الحمدالله تركيه هم به جمع كشورهايی پيوسته كه در صدد جذب نخبگان كشورهای در حال توسعه هستند، هر چند این كشور هنوز نمی تواند در رديف جوامعی قرار گيرد كه خود را به عنوان كشور توسعه يافته علمی تلقی كند ( البته از نظر ما !!) , اما برای عقب نماندن از قافله جذب نخبگان علمی ديگر كشورها، تلاش هايی را آغاز كرده و جالب است که با این وجود توانسته ..... و توانسته لااقل نسبت به جذب دانشجويان ايرانی گامهايی فوق العاده مهمی را بردارد!
شایسته ی ذکر است که ظاهرا زمينه های جذب نخبگان علمی كشورهای در حال توسعه زمانی به ذهن مسئولان و روسای دانشگاههای كشور تركيه رسيد كه آن حادثه ای آخ در آمريكا به وقوع پيوست. به طوری كه تعدادی از دانشگاههای تركيه بعد از حادثه 11 سپتامبر آمريكا با تهيه طرحی مشترك در صدد جذب آن دسته از دانشجويان كشورهای مسلمان بر آمدند كه شانس تحصيل آنها در كشورهای غربی كاهش يافته بود. در آن زمان اين طرح توسط چهار دانشگاه "اورتادغو"، "غازي"، "آنكارا" و "حاجت تپه" تهيه و به نخست وزير ارايه شد. در اين طرح اطلاعاتی از كشورهای مورد نظر برای جذب دانشجو توسط نمايندگی های تركيه در اين كشورها و معرفی امكانات تحصيلی تركيه به كشورهای مذكور از جمله اين پيشنهادها بوده است. همچنين در اين طرح پيش بينی شده بود دفترچه های راهنما در مورد امكانات و مزايای تحصيل در تركيه برای انتشار در كشورهای مورد مطالعه تهيه شود .
در همان ايام حدود 15 هزار دانشجوی خارجی از كشورهای ايران، پاكستان، عربستان، اردن، كويت، لبنان، سوريه، بحرين، كنيا، مصر، غنا، نيجريه و ديگر كشورهای مسلمان دنيا در تركيه به تحصيل اشغال داشته اند . به اعتقاد يكی از روسای دانشگاههای تركيه جذب دانشجو علاوه بر اينكه به اقتصاد اين كشور كمك می كند ، در دراز مدت زيرساخت مهمی برای توسعه و تحكيم روابط خارجی تركيه در زمينه های سياسی ، اقتصادي، فرهنگی ، اجتماعی و... با ديگر كشورها خواهد بود.
بنابر آمار سازمان آموزش عالی تركيه از سال 93-92 ميلادی تا سال تحصيلی 2001-2000 در مجموع 25 هزار و 265 دانشجوی خارجی در اين كشور تحصيل كرده اند.همچنين در آزمون ويژه دانشجويان خارجی سال تحصيلی 2002-2001 تركيه در مجموع هزار و 200 نفر دانشجوی خارجی برای تحصيل در مراكز آموزش عالی تركيه پذيرفته شدند.
بنابر گزارش سازمان آموزش عالی تركيه ، استقبال جوانان ايرانی از تحصيل در دانشگاههای تركيه در دهه 80 چشمگير بوده است اما در سالهای اخير به دليل گرانی و بالا بودن هزينه های اقامت در تركيه ، به طور محسوس از اين تقاضا كاسته شده است. درعين حال حدود 500 دانشجوی ايرانی طی سال 80 در مقاطع كارشناسي، كارشناسی ارشد و دكترا در دانشگاههای اين كشور به تحصيل مشغول بوده اند.


آقای عبدی , چرا دانشجویان ترکیه نباید جذب دانشگاهها ی ایران می شدند ؟

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۳ بֽظֽ | Reply

نشاط :

من هنوز يک‌سال نيست که از ایران خارج شده و در کشوری که مال خودم نیست , زبانش با من مانوس نیست , ..... و از همه مهمتر نمیتونم به راحتی با مردمش تماس داشته باشم , زندگی می‌کنم
به همین دلیل فکر می‌کنم خيلی زود باشه که بخوام درباره توصیه یا عدم توصیه , درستی - یا نادرستی , تحقق يا عدم تحقق آرزوهام در مهاجرت قضاوت کنم اما فکر می‌کنم اساسا مهاجرت برای تحقق بخشيدن به آرزوها، رفتن به دنبال سراب است. چون آرزوهای ما هر روز در حال تغيير است و آرزو‌های ديروز (فارغ از اين‌که دست‌يافته‌ باشد يا نه) معمولا خواسته‌های امروز ما نيست. اما به نظر من مهاجرت تجربه‌ای است که آموختنی‌های آن در هيچ شرايط ديگری دست‌يافتنی نيست. پختگی، صبر و انعطاف‌پذيری از کم‌ترين دستاوردهای آن است و البته هر تجربه‌ای هم بهايی دارد که بايد پرداخت. اما در کل، آينده‌ای که من در اين کشور برای خودم تصور می‌کنم (دست کم با توجه به خواسته‌ها و نيازهای امروزم) روشن‌تر از چيزی است که در ايران برای خود مجسم می‌کردم.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply

:


همانطور که شما نیز ذکر کرده اید و اساسا امروز مثل روز برای همه روشن و واضح و مبرهن شده ( کاش برای آینده , از قبل مشکلات پیش بینی و پیشگیری شود , و گرنه بقول معروف مشمول این ضرب المثل میشویم که : از کرامات شیخ ما اینست , شیره را خورد و گفت : " شیرین است" !! ) خروج پی در پی نخبگان علمی از كشور طی سالهای گذشته روند رو به رشدی به خود گرفته و هر ساله بر آمار دانشجويان ايرانی حاضر در كشورهای در حال توسعه افزوده می شود. در اين بين برخی از صاحب نظران، مهاجرت نخبگان به خارج از كشور را يك ميل عمومی و امر طبيعی در بين اين قشر جامعه تلقی می كنند و معتقدند به آسانی نمی توان مانع اين تمايل ايجاد شده گرديد!!( فرافکنی در تمام زمینه ها)
همانطوریکه که شما نیز بدرستی ذکر نموده اید مهاجرت ها از سوی قشر دانشجو و مدیران و سرمایه داران .... و نخبه های كشور می تواند پيام های مثبت و منفی برای جامعه به همراه داشته باشد. به عبارتی می توان پيام منفی مهاجرت را در نبود توانايی جذب سرمایه ها و نخبگان كشور در داخل جستجو كرد،.... از سوی ديگر مهاجرت نخبگان دارای پيام های مثبتی نيز برای كشور مبدا به همراه دارد و آن داد و ستد علمی است كه در قبال مهاجرت نخبگان امكان پذير می شود.
نخبگان مهاجر می توانند , میتوانند در كشورهای توسعه يافته به عنوان يك دانشمند مقيم به كشور خود كمك كنند ... و يك پل ارتباطی ميان جامعه خود و ساير جوامع پيشرفته برای انتقال علم تلقی شوند.( اگر مهاجرت نرمال باشد) با تمام اين تفاسير شكل مطلوب و ايده آل در اين زمينه آن است كه ما بتوانيم با فراهم كردن شرايط در همه زمينه ها در داخل كشور، دانشمندان مقيم خارج را ( البته مال خودمونیهاش را فعلا) جذب كنيم و از توانايی های آنان استفاده كنيم.
در پی تصويب آيين نامه اعزام به خارج با هزينه مشخص و ايجاد واحدی به اين نام در سال 81 در وزارت علوم، تحقيقات و فناوری 208 نفر جهت ادامه تحصيل در دانشگاههای خارجی اعزام شدند كه از ميان اين تعداد 107 نفر موفق به دريافت بورس تحصيلی از دانشگاههای خارجی شدند و بقيه با تقبل شخصی هزينه ها مشغول به تحصيل گرديدند. افراد اعزامی با هزينه های شخصی در گروههای علمی علوم انساني، پايه، فني، كشاورزی وهنر در يكی از دانشگاههای مورد تاييد خارجی مشغول به تحصيل شده اند.
مديركل اداره بورس دانشجويان خارج وزارت علوم در خصوص نحوه برخورد با دانشجويان مستنكف می گويد: چنانچه دانشجو پس از اتمام تحصيل به كشور مراجعت نكند به دانشجو و ضامن او تذكر داده می شود و در صورتی كه دانشجو از مراجعت به كشور استنكاف بورزد پيگير حقوقی آن صورت گرفته و هزينه های دانشجو در طول مدت اقامت و تحصيل در خارج از كشور مشخص می شود و چنانچه دانشجو اصرار به عدم بازگشت داشته باشد مراحل بعدی در دادگاه پيگيری می شود.( آقای عبدی این سختگیریها در مورد اعزام دانشجویان دیگر کشورها هم بنظر شما انجام میشود؟ و اساسا اینگونه لحنها و وثیقه ها برای شما پیام خاصی را ندارد؟ .... پیامی همچون : خبر داشتن خود آشپز , از شوری آشش؟)
براساس مقررات وزارت علوم دانشجويانی كه برای ادامه تحصيل به خارج از كشور اعزام می شوند يك وثيقه با توجه به كشور محل تحصيل دانشجويان و هزينه ها بين ( تا جاییکه از سه چهار سال پیش به ذهنم مانده ) بین 60 تا يكصد و ده ميليون تومان متغير بود ، ضمن اينكه برای افرادی كه قادر به تامين اين وثيقه نبودند علاوه بر وثيقه ملكی كه ميزان آن كمتر از اين ميزان بود می بايست دونفر كارمند رسمی دولت نيز در قبال اعزام دانشجو تعهد كارمندی می سپردند.
مطابق گزارش های ارايه شده از سوی اداره كل بورس و امور دانشجويان خارج، گزارشی که فعلا در دست من است , در سال 81 , دوهزار و 17 نفر دانشجوی بورس داخل دانشگاههای كشور بوده اند كه از اين تعداد 90 درصد دانشجوی پسر و 10 درصد دختر بوده اند اما از سوی ديگر در همان سال 336 نفر برای ادامه تحصيل در دانشگاههای خارجی اعزام شده اند كه از اين تعداد 184 نفر مربی دانشگاه و بقيه افرادی بوده اند كه از سوی كميته بورس برای آنها احكام اعزام صادر شده است( برای شما لازم به تاکید نیست که این اشخاص اعزام شده چه اشخاص خاصی بوده اند!! و از چه فیلترهایی گذشته بودند .. مگر نه؟)
بنابر همين گزارش در سال 81 جمعا يكهزار و 266 دانشجوی مشغول به تحصيل در خارج از كشور وجود داشته كه از ميان اين عده به ترتيب 13/ 28 درصد افراد در دانشگاههای انگلستان ، 2/12 درصد در دانشگاههای كانادا و 5/11 درصد در فرانسه مشغول به تحصيل هستند.
طبق آمار اين اداره كل در سال 81 تعداد 157 نفر از دانشجويان اعزامی به كشور مراجعت كردند و اين در حالی است كه بر اساس آمار سال 77 و78 به طور متوسط 175 نفر جهت ادامه تحصيل در دوره های دكترای كامل به خارج از كشور اعزام شده اند و انتظار می رود تا سال 81 به همين تعداد به كشور مراجعت نموده باشند.
شايان ذكر است كه از 240 مدال آوری كه در المپيادهای مختلف شركت كرده بودند 120 نفر آنها تا كنون از كشور خارج شده كه از اين ميان بيش ار 90 نفر در ايالتهای مختلف امريكا اقامت كرده اند...

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۲ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی با سلام
خواهش میکنم تحلیل خود را از وضعیت قابل پیش بینی رد صلاحیتها و شرکت در انتخابات و نتایج شرکت در انتخاباتی که نتایج آن از هم اکنون میتواند قابل پیش بینی باشد در صورت صلاحدید اعلام بفرمائید.

با تشکر
رحمت دریا نورد
..............................................
عبدی:
در این ورد 3 مصاحبه با ردیوهای فارسی بی بی سی و آلمان و فرانسه انجام داده ام (روز پیش پنجشنبه و سه شنبه)که اگر متن و آدرس آنها بود در پست بعدی قرار می دهم.

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۰ بֽظֽ | Reply

از خیر کسان، طمع بریده م :

مسئله ی مهاجرت و دوام طولانی شدن غربت چه از روی اجبار چه از ناگزیری به دلیل بر نتابیدن وضعیّت اجتماعی و سیاسی ایران، همینطور نبود چشم انداز روشن و امید بخش، مبحثیست که ذهنیّت کثیر زیادی از ایراندوستان و پژوهشگران و حتّا خانواده های مهاجر را درگیر کرده. بحث مهاجرت اجباری و ماندن در سرزمین میزبان با بحث بازگشت به وطن و پذیرفتن و تن در دادن به شرایط حاکم بر آن، بحث دو بغرنج بنیانی و زیستن در دو وطن می باشه که ایرانیان سرگردان به شدّت در عمق تاریک و معمّایی آن فرو افتاده اند. در سرزمین میزبان، ما هر کجا که می خواهد باشه، آزادی نسبی داریم؛ ولی با فرهنگ و تاریخ و زبان ملّت میزبان بیگانه ایم. در سرزمین خودمان، ما فاقد آزادیهای فردی و اجتماعی هستیم؛ ولی دارای تاریخ و فرهنگ مشترکی می باشیم. در وطن عاریتی، آزادیم؛ ولی غریب. در وطن پدری، آشناییم و خودی؛ ولی اسیر و محدود. این مسئله، خود به خود به بحرانهای هویتی، دامن می زنه؛ بویژه جایی که والدین از تاریخ و فرهنگ ایرانزمین، چیزی ندانند؛ سوای همان شنیده ها و روایتها و احادیث و امثالهم.
تجربه ي سالها انديشيدن و مطالعات گسترده در باره ی معضلات ایرانزمين به من آموخت که می توان در سایه ی صمیمیت و دوستي و رادمنشی با مسائلي گلاویز شد که زندگی باهمستان را فلج و منحط کرده اند. دگرگشتهای روحی هر انسانی با انسانی دیگه، فرق می کنن. مسائل فکری من از زمانی آغاز شدند که تجربه ي آزادی فردی و مسئولیت پذيری را با درد و رنجی که پيامد آن هست، همزمان تجربه کردم. ما در جامعه ي خود با کلافي سر در گم رويارو هستيم که انديشيدن در باره ي آن به شکيبايي و ظرافت خاصّي نياز داره. وقتي « دنيا » برای کثیری از آدما فقط محلّ گذر و جان کندنهای بي ارزش باشه و هول روز قيامت و مکافات الهي نیز اذهان انسانها را تسخير کرده باشه، اونوقته که بايستي به گونه اي ديگه اندیشید و رفتار کرد. « کار » بايستي ستوده بشه و زندگي گيتايي ارجمند بشه تا بتوان نم نم به برطرف کردن دشواريهاي باهمزیستی و دخالتهای بی جای حُکّام در مسائل اجتماعی همّت کرد؛ آنهم به کمک خود مردمي که آن دشواريها را توليد مي کنند.

بر خلاف باختر زمینیان که ما به نُدرت از آنها، چیزی می آموزیم، در باره ی حادّترین مسائل باهمزیستی و کشور داری و میهنی، معمولا یاد گرفته ایم که هر چیزی را یا « انکار مطلق » کنیم یا اینکه « تایید و تصدیق مطلق ». ما به ذهنمون خطور نمی کنه که چطور و چگونه میشه در باره ی موضوعی / پدیده ای / رویدادی یا چیزی « اندیشید » بدون آنکه بخواهیم همون چیز را انکار یا تایید و تصدیق مطلقش کنیم. در اجتماع و گستره ی عجیب و غریب تحصیل کرده گان و فعّالین سیاسی ایرانزمین یا « خدا و دین » را به طور کلّی، انکار می کنن یا اینکه « تایید و تصدیق مطلق ». حال بگذریم از اینکه نیندیشیدن در باره ی موضوعات گوناگون باعث شده که ما « تفاوتها و تمایزها و تضادها و تناقضهای تلنبار شده در نامیده ها » را از یکدیگر نفهمیم و تمیز و تشخیص نیز ندهیم. این مسئله البته، خودش از پیامدهای نیندیشیدن در باره ی « موضوع » می باشه. در ایران ما، در باره ی دو مسئله ی حادّ « خدا و دین »، نه « مُنکران » می تونند بیندیشند، نه مومنان و تصدیق کننده گان. دقیقا از همین فقدان « اندیشیدن » هست که هیچ چیزی « ریشه دار و پایدار » نیز نیست. از نوع حکومتها و دولتها و قوانین و اصول و ضوابط گرفته تا کارکردها و نقش کلیدی چهره های مختلف و بی نظیر و استثنائی شخصیّتها و نویسنده گان و پژوهشگران و شاعران و کثیری امثال اینان.

بیا و از تمام آن منکران و مومنان دعوت کن که بدون انکار و تصدیق در باره ی « چیستی » آنچه که انکارش یا تصدیقش می کنن فقط با مغز و بر شالوده ی تجربیّات فردی و زبان شخصی خودشون سخن بگویند. اگه تونستی یه نفر را پیدا کنی که به چنین کاری توانا باشه، حتما با تمام نیرویی که در وجودت هست، بیا و نام و آثار چنان شخصی یا اشخاصی را محکم بر سر من بکوب!. امکان نداره پیدا کنی. امکان نداره؛ زیرا اندیشیدن در باره ی « چیستی » آنچه که « ما نمی دانیم چیست؟ » و فقط می تونه انگیزه ای برای جست – و – جو باشه، به دلیری و گشوده فکری و گسستن از هر نوع غُل و زنجیر اعتقاداتی و پیش فرضهای مثلا علمی و آکادمیکری و غیره باز بسته می باشه که در توان و گستاخی و شعور و فهم هر فردی نمی تونی ردّ پاهایش را پیدا کنی. نه!. ما اهل اندیشیدن نیستیم؛ زیرا فکر؛ یعنی بار دار کردن زهدان خود و زاییدن نوزاد اندیشه ها و ایده های فردی خود. یعنی کاری و زحمتی که کثیری از مدّعیان و دگر کشان میهنی با آن بیگانه اند و حتّا سر ستیز با آن دارند. ما ترجیح می دهیم که انبار و گونی و کارتُن و جعبه و حوض و خندق و بشکه و بندر « گرد آورنده و کپیه کن و ترجمه جاتی » باشیم؛ نه زاینده و تولید کننده.
من به همه چيزي كه تا كنون شناخته ام و تجربه كرده ام و شنيده ام فقط مي خندم. برا اينكه آخر و عاقبت آن چيزها را ديده ام. شايد پوزخند هايم از شناختهايم ريشه مي گيرن كه عمق فاجعه ها را تجربه كرده ام و در گوشه اي ساكت و در خود خزيده ام. اينكه ميگن فلاني از هفت دولت آزاده، حكايت منه . اينم كه مي بيني راحت مي تونم در باره ي موضوعاتي مثل خدا و دين و انبيا و سراي ديگر و حكومت و دولت و سياست و غيره و غيره، دیدگاههایم را بنويسم، همه از همين آزاد و رها شدن از كمپلكسها مي باشه. اين حرفها را براي اونايي مي نويسم كه هنوز در چنبره ي اينگونه موضوعات اسيرند و نمي تونن از بختك اونا راحت بشن. گوشه نشيني و سكوت اسرار آميزم از پوچي و بي معنائي بسياري چيزها نيست كه من شناخته ام و تجربه كرده ام؛ بلكه از پرسشي نشات مي گيرند كه بي معنائي را در آن چيزهاي تجربه شده، كشف كرده ام. برا همينه كه به همه چيز مي خندم و پوزخند مي زنم و به قول « عبید ذاکانی » : [ از خیر کسان، طمع بریده ام تا به ریش همشون بتونم بخندم ].

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۳ بֽظֽ | Reply

توصیه به خانم الهام :

مشورت خواسته بودید در مورد مهاجرت , لازم دیدم تجربه ی شخصی خود را در اختیار بگذارم تا با توجه به آن و دیگر تجربیات , خودتان تصمیم مهم و سرنوشت ساز آنرا بگیرید.
1- تصمیم نهایی با خود شماست و نه مشاوران و دوستان و .... خدای نکرده چشم و هم پوشی ..... چرا که در نهایت این شما هستید که باید پای لرز خربزه ش بنشنید , چون مدت انتقالی بین کشور مبدا و مقصد همیشه بسیار دشوار و بنظر طولانی می آید...
2 -قبل از گرفتن تصمیم , انگیزه مهاجرت شما بسیار مهم و حیاتیست , نمیدانم انگیزه ی شما برای اینکار چیست , ولی اگر خدای نکرده برای رو کم کنی دوست و آشنایان و اقوام است و .... یا خدای ناکرده آزادیهای مشروع ولی نه چندان مهم مثل داشتن آزادی حجاب و .... مثلا خوردن مشروبات ....و اینجور چیزها, توصیه میکنم مهاجرت نکنید , چون این انگیزه بعد از مدتی از بین میرود و به تجربه دیده شده که ناراحتی جای آن را میگیرد ...
3- حتما در اینجا می پرسید خودت چرا رفتی؟ من, با وجودی که مشکلات سیاسی داشتم , مشکلاتی که متاسفانه در زمان دانشجویی ناخواسته بر زندگی من بار شده بود !! ...و بعد اخراج از کار و .... نداشتن امنیت , چرا که هر اتفاقی در شهر میشد , من از طرف ستاد خبری احظار میشدم و باید توصیح میدادم که در روز حادثه کجا بوده ام ؟ ... زیر نظر بودن دایمی و ترسیدن از هر مامور محاسن!داری که برای دیدن کنتور آب و برق به در خانه مان می آمد ... ولی دلیل و انگیزه ی اصلی من این مشکلات نبود , دلیل و انگیزه من به مهاجرت , بعنوان مسؤل سرنوشت آینده ی خانواده ی خود , رها کردن بچه هایم از ظلم فکر دوگانه ایی بود که من در خانه بعنوان اصول اخلاقی تربیتی چیزی را به آنها تعلیم و می گفتم که در مدرسه ,بدون داشتن حق تفتیش عقاید , جور دیگر تلقین و عنوان میشد .... و بچه نمیدانست که باید در این تناقض حرف و اصول خانواده اش را بگیرد یا اصولی که مدرسه به آنها تلقین می کرد ....( اصولی که اثرات آنرا در جوانان امروز بعینه شاهدیم) و من هم نمیدانستم چگونه باید این دو نگرش کاملا مختلف را برای بچه ی دبستانی , جا بیاندازم بدون اینکه برای خودم و او مشکل ایجاد کنم و ......... این تناقض و دیدن اثرات مخرب , که تاثیر آنرا در بچه های دیگران می دیدم , و ظلم ناشی از آن به بچه های پاک و معصوم .....و در حقیقت از بین بردن یک فرد را از کودکی ....و مجبور کردنش به دروغ و ریا و تملق و چاپلوسی و ..... تصمیم به مهاجرت گرفتم .... خدا را شکر این مشکل تناقض در خانه و بیرونرا بچه ها در اینجا ندارند و به این لحاظ , مهاجرت توانسته هم از آنها و هم برای ما انرژی زیادی را آزاد کند ... همین انرژی باعث شده که من میتوانم در مورد مسایل کشورم با دیگران و مخصوصا با مخالفان فکری خود بحث و بررسی های مفید داشته باشم ..... به همین خاطر معتقدم داشتن انگیزه , میتواند سختی ها و دشواریهای آن دوران طاقت فرسای انتقالی را تحمل پذیرتر و راحتتر سازد ....
4- اگر در داشتن هدف و انگیزه ی منطقی و قوی , مشکلی نداشتید , آنوقت همواره در خاطر داشته باشید که پا , در راهی گذاشته اید که مسایلش , بقول خودمان درهم است و سوا کردنی نیست , یعنی هر کشوری , از جمله استرالیا, محاسنی دارد و معایبی .... این شما هستید که باید ایندو را با هم تحمل کنید....
5 - فعلا اینها به نظر من میرسید امیدوارم توانسته باشد بجای تشدید تردید در تصمیم شما کمکی باشد.
باز اگر سؤالی داشتید با کمال میل حاضرم کمک کنم تا شما تصمیم مناسب و درست را بگیرید
صادق کمالی


۴ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۰۲ بֽظֽ | Reply

بیژن :

آقای عبدی
آقای دکتر حداد عادل در مراسم راهپيمايى نمايندگان مجلس گفته اند :
"

ادعاهاى آمريکا در دفاع از حقوق بشر در آزمايشگاه جهانى فلسطين باطل شده است"


آقای عبدی ؛ شما در چه سالی سفارت آمریکا را اشعال کردید و چرا ؟ مردم چرا در سال 57 انقلاب کردند و گفتند استقال , آزادی , جمهوری اسلامی؟


پس چرا خبرش اینقدر دیر , آنهم از جانب خارج از کشور به آقای حداد عادل رسیده است؟

۴ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۳ بֽظֽ | Reply

عليرضا :

1. بعضي از اين كامنت ها از اصل مقاله بيشتر است. بعضي داستانو نويسي كرده اند. اين به اصل مطلب لطمه مي زند.
2. خلاصه بيان كردن نظرات در كامنتها دوستان رعايت كنند.
3. خواندم مقاله بدون پاراگراف بندي و تيتر گذاري مناسب خيلي سخت است. ذره اي سليقه در انتشار مطالبتان وجود ندارد. يك ساماني به اين وضع بدهيد. ما روي مونيتور مطالب را مي خوانيم. فكر چشم ما را هم بكنيد!
..................................................................
عبدی:
درباره کامنتها می کوشم که حداقل حذف ها انجام شود اما شما هم با یک نگاه می توانید ببینیید که آیا مطلب مورد نظر و توجه شما در کامنت هست یا خیر.دوستان هم نکته شما را رعایت کنند برای من هم مفید است.ام انصافا این پست کامنتهای بسیار با ارزشی داشت که از اصل یادداشت مفیدتر هم بودند.
بنده سعی می کنم پاراگراف بندی را در نوشتن رعایت کنم اما ساختار یادداشتهای روزنامه ای با مالات مورد نظر شما کمی متفاوت است .با این حال چشم.پس از سعی می کنم بیشتر رایت کم و اگر هم شد فونت مطلب را بزرگتر کنم.

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۴ قֽظֽ | Reply

و - خسروی :

مدرسه که میرفتیم یکی از موضوعات انشا این بود: علم بهتر است یا ثروت ... و البته همه مینوشتند علم و میخواندند ثروت !!
به تاسی از آن سالها بنظر شما خودسوزی بهتر است یا مهاجرت ؟
آیا در بین مسؤلان مملکتی کسی هست که برای پناهنده ها و مهاجران بدبخت ایرانی دلش بسوزد و راهپیمایی راه بیاندازد ؟
در مورد خودسوزی چطور ؟ آیا در بین مقامات ما کسی هست که نسبت به این بخش از اعتراضات ( البته بیشتر دختران و زنان معتقد به آبروداری) احساس مسؤلیت کند؟
بنظر شما مسؤلان نسبت به کدام شکل از اعتراض ( مهاجرت یا خودسوزی ) بیشتر حساس هستند؟
شایسته ی یادآوریست که ظهور پدیده خودسوزی زنان در دهه هفتاد و روند رو به افزایش آن در سال های اخیر محققان و کارشناسان دلسوز رابه تفکر و تامل جدی در این ناهنجاری اجتماعی امروز ایران واداشته تا با انجام تحقیقات گسترده و بررسی هرچه دقیقتر آن با همفکری و همکاری نهادهای غیردولتی به راهکار های جدی در مقابله با این پدیده شوم دست یافته وطرح های و راهکار های عملی خویش را برای حمایت بیشتر به دولت ودستگاه های مربوطه ارائه دهند.
با نگاهی به آمارهای به دست آمده توسط محققان در این سال ها در می یابیم که این پدیده جانکاه و پنهان در استان های ایلام،خوزستان،کرمانشاه،کردستان،لرستان،آذربایجان شرقی از دیگر نقاط ایران شایع تر می باشد ودر بین مناطق نام برده شده هم ایلام و خوزستان به سبب شدت مناسبات فرهنگی خاص حاکم بر این مناطق ونیز شدت آسیب دیدگی های روانی و اقتصادی حاصل از جنگ تحمیلی بر مردم این مناطق این دو ناحیه بیشترین شاهد این گونه ی هم شکل از خودکشی زنان هستند.
دختران وزنانی که به خودسوزی اقدام کرده اند همگی دچار بحران هایی با محوریت مسائل خانوادگی بودند هر یک به نوعی در زمینه مسائلی همچون ازدواج،طلاق،حق کار،حق تحصیل و در ارتباط با محیط خارج خویش با خانواده درگیر بوده ودر تمام موارد زنان یادشده درموقعیت فقدان عاملیت ومحدودیت شدید قرار داشته اند:ازدواج تحمیلی،ممانعت از تحصیل وکار،مسائل پس از طلاق
خودسوزی دراین هنگامه به صورت یک درامای قوی اجتماعی ظاهر می گردد و مظلومیت زنی را که تمام درها را به روی خودبسته می بیند را به نمایش می گذارد واین عرصه تنها محملی می شود برای پدیدار شدن عاملیت زن ،گویی او تنها اینجا و در آخرین لحظات عمر خویش عاملیت خود را می خواهد به رخ تمام کسانیکه او را عمری چون عروسکی کوکی می خواستند، بکشد.
این نوع خودکشی زنان را می توانیم نوعی آئیین ونشان فرهنگی نیز بدانیم که ریشه در فرهنگ وآداب رسوم ایرانی دارد.
دختران و زنان در این مناطق با وجود تمام فشارهای عاملیت ستیز از خانه فرار نمی کنند،خود را دار نمی زنند،با خوردن قرص خودکشی نمی کنند آنها با اینکه در جهت مخالفت با هنجارها و ارزش های حاکم بر سیستم اجتماعی و خانوادگی خویش گام برداشته اند اما همچنان برای خویش هویتی سنتی و مقدس قائل هستند وخود را پایبند به سنت های خانوادگی وقومی قبیله ای خویش می دانند وفرار را در تضاد با این هویت مقدس، محقق ومعصوم برای خویش ساخته می دانند وشاید از این رو خودسوزی را انتخاب می کنند که در فرهنگ ایرانی، اسلامی ما آتش روشن کننده پاک از ناپاکی است وعیار تمیز پاکی از ناپاکی است چنانکه سیاوش به سلامت از آتش بیرون آمد وآتش بر ابراهیم گلستان شد.
اگر بخواهیم به دلائل عمده خودسوزی زنان در این مناطق بپردازیم هر یک از موارد زیر نقشی موثر در این بازی هولناک ایفا می کنند:
1-مناسبات فرهنگی خاص وسایه سنگین هنجارها ومناسبات ایلی وقبیله حاکم بر این مناطق وعدم تغییرات بنیادی در بافت این جوامع که همچون زنجیری بر دست وپای زن امروز ایرانی مانده وتمام حریم های شخصی او را نشانه رفته است،دختر امروز ایرانی با تمام محدودیت های حاکم با تلاش خویش به آگاهی دست یافته،او امروز آرمان خواه است و نمی خواهد همچون نسل مادران خویش در برابر سرنوشت مقدر شده توسط پدر،همسر،عمو وبرادرخویش سر تعظیم فرودآورد واین طغیان او سبب بروز اختلافات خانوادگی گردیده وازآنجایی که گاهی او را هیچ امیدی به فردای روشن که بتواند خود سرنوشت خویش را با شایستگی وتلاش خویش رقم زند،نیست،زین رو سوختن ونساختن را انتخاب می کند.
آنچه که در این مجال نباید از نظر دور داشت نقش حمایتی قانون صحیح جهت احقاق حقوق پایمال شده این زنان و به رسمیت شناختن استقلال آنان در نهاد خانواده است علی القاعده می بایست دولت ومجلس به راهکارهای قانونی جهت دست یابی زنان به ابتدائی ترین حقوق خویش اندیشیده وبا برخورد با ناقصین حقوق این زنان که معمولا از سوی نزدیک ترین افراد خانواده شان صورت میگیرد زمینه های کاهش بروز این پدیده جانکاه را فراهم آورند ولی .... کو وقت؟!
نقش دیگر دولت را نیز می توانیم در ایجاد بسترهای فرهنگی لازم جهت رنگ باختن ارزش ها و هنجارهای ناپسندی که به عنوان عرف در این مناطق پذیرفته شده اند دانست که عاملی شده اند برای تشدید خشونت علیه زنان .
2- فقر مالی حاکم ونرخ بالای بیکاری :فقر به عنوان یکی از عوامل بروز حالت روان پریشی شناسایی گردیده شده وکیست که بتواند پارادوکس فقروبیکاری شدید افراد این مناطق را با وجود تمام منابع زیرزمینی موجود در این سرزمین ها را نادیده بگیرد!
3-عدم بسترهای مناسب جهت شرکت وحضور گسترده زنان در صحنه های سیاسی واجتماعی و فقدان کانون ها و نهادهای غیر دولتی جهت افزایش حضور زنان در عرصه های اجتماعی در جامعه ،طبق نظریات جامعه شناسان بسیاری از رفتارهای ضد اجتماعی که از انسان ها سر می زند به دلیل عدم تعلق خاطر آنان به هیچ گروه و صنف و نهادی است واین افراد خود را عضوی موثر در جامعه نمی انگارد ویا طبق اشاراتی که در بالا شد ،در هیچ عرصه ای عاملیتی برای خویش تصور نمی کنند.
4-افسردگی واسترس
5-پدیده جنگ: مردم بیشتر این مناطق در طول 8 سال جنگ تحمیلی به نوعی در صف اول کسانی بودند که با جنگ دست وپنجه نرم می کردند عده ای که در شهرها ماندند نگرانی و اضطراب وفشارهای روانی حاصل از خط مقدم بودن این مناطق وازطرفی دیگر عده ای هم که مهاجرت کردند فشارهای ناشی از این مهاجرت اجباری و اینکه اغلب آنها در حاشیه شهرهای دیگر سکنی گزیدند همه اینها اثرات بدی را در ذهن وروح وروان مردمان منطقه گذاشته،از سویی دیگر جنگ تحمیلی در این مناطق سبب از بین رفتن تمام تاسیسات زیربنایی وامکانات آموزشی ،بهداشتی وتفریحی گردیده وساکنان این مناطق هم اکنون نیز با گذشت دو دهه از پایان جنگ هنوز با حداقل امکانات زندگی می کنند ونیاز به سرمایه گذاری های زیربنایی در این استان ها توجه واهتمام بیشتری می طلبد.
واقعیت عریان زنان خود سوخته را نه می توان انکار کرد نه کتمان!بلکه برخورد با آن نیازمند مدیریتی تواناست که با تکیه بر نظریات کارشناسان خبره،گره ازمشکلات این زنان که می سوزند اما دیگر نمی سازند ودیگر نمی توان آنها را با افسانه سنگ صبور بودن از حقوق ابتدایی شان محروم کرد،باز کند،به گمانم باید طرحی نو در انداخت
کاش مدیریتی که مصیبت این روزها را طول وعرض پالتو ها وچکمه های زنان می داند قدری هم به این زنان می اندیشید فقط قدری!

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۰۳ قֽظֽ | Reply

حمید تورنتو :

نزديک به چهار سال پيش جهت ادامه تحصيل در مقطع دکترا به همراه همسرم به تورنتو اومديم. چند ماه قبل هم موفق به دريافت اقامت دائم کانادا شديم. از همون روز اول بورس تحصيلی واقعا عالی از دانشگاه ميگرفتم و تسلط مناسبی به زبان انگليسی داشتم. ولی دوری از خانواده – سختی آب و هوا – کمبود های مالی – نبود کار برای همسرم – عدم حمايت ايرانيان از يکديگر و .... توی اين مدت واقعا عذابمون داد. پارسال که برای ديدن خانواده به ايران رفتم واقعا شوکه شدم. همه دوستان و اقوام و همکاران از نظر مالی و شغلی پيشرفت چشمگيری کرده بودن. سر و وضع ملت تو تهران زياد فرقی با اينجا نداشت و شکل خيابونها و ماشين ها هم به سطح استانداردهای قابل قبول نزديک شده بود. ولی فرهنگ عامه مردم متاسفانه هنوز ايرادات اساسی داشت - بی نظمی همه جا موج ميزد- هر لحظه احتمال ميدادم که در تصادفی به همراه خانواده کشته بشم .... از همه بدتر اطلاعات غلط عامه مردم در مورد مهاجرت به کانادا بود که واقعا کفر آدم رو در مياورد. نمی دونم چرا ما ايرانی ها که خارج از کشور زندگی ميکنيم دائما سعی در انتقال نادرست واقعيت ها به هموطنان داخل کشور داريم. يا ميگيم اينجا بهشت برين هست يا جهنم .... من شخصا – عليرغم داشتن موقعيت عالی کاری در ايران – تصميم دارم که بعد از فارغ التحصيلی و در صورت پيدا کردن کار مناسب در کانادا بمونم. اينجا امنيت و نظم اجتماعی بيشتری نسبت به ايران وجود داره و جنگ اعصاب روزانه با همه چيز و همه کس نداريم. ولی زندگی در اينجا هم مشکلات عجيب و غريب خودش رو داره. اينجا آدم پيرش در مياد تا يه ذره ثبات پيدا کنه. دائم در ياد ايرانيم.

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۸ قֽظֽ | Reply

آمریکا ! آمریکا ! :

نمی‌دانم شما فیلم "آمریکا... آمریکا..."ی الیاکازان کارگردان شهیر هالیوود و ترک‌تبار را دیده‌اید یا نه؟ این فیلم داستان زندگی پسربچه‌ی یونانی‌الاصلی است که در یکی از دهات ترکیه زندگی می‌کند. او زندگی فلاکت باری را می‌گذراند. کارش یخ‌فروشی دربازار آن دهکده است. روزی تصمیم می‌گیرد پولی پس‌انداز کند و به استانبول برود. تا از آنجا به سرزمین رویاهایش که آمریکا است بگریزد .
این فیلم یکی از شاهکارهای سینمای امریکا است. تصور می‌کنم دیدن این فیلم مخصوصا برای کسانی که قصد مهاجرت به امریکا را دارند حتما جالب است. اما فراموش نکنید داستان مهاجرت یا فرار این پسرک در سال ۱۹۰۰ اتفاق افتاده و فیلم در سال ۱۹۶۳ ساخته شده است و ربطی به امریکای امروز ندارد. امیدوارم اگر قصد رفتن و زندگی کردن درامریکا را دارید از دیدن بعضی از صحنه‌های آن ترس ورتان ندارد واز مهاجرت به‌امریکا منصرف نشوید !
منظور اصلی من از اشاره به این فیلم بخاطر تلاش و مبازره‌ای است که این جوان بخرج می‌دهد تا رویایش را عملی کند. او سختی‌های فراوانی دراین راه تحمل می‌کند تا خود را به سرزمین رویاهایش برساند. من ازشرح کامل فیلم خودداری میکنم. اگر خواستید خودتان آنرا ببینید ..
رویای این جوان برای زندگی درامریکا همان آرزویی است که بسیاری از مردم دنیا مخصوصا جوانان دنیای سوم از امریکا دارند. شاید یکی از هدف های زندگی بعضی این باشد که روزی این سرزمین را ببنند یا به انجا مهاجرت کنند.

از خودم بگویم، من هم یک مهاجرهستم .در امریکا زندگی می‌کنم و می دانم در حقیقت تمام مردم امریکا مهاجر هستند .و بااین تفاوت بعضی زودتربه این سر زمین آمده‌اند و بعضی دیرتر.
می‌گویند: در اصل اشتباه بومیان سرخ پوستان امریکا بوده که "اداره مها جرت" نداشته‌اند. دروازه کشورشان به‌روی مهاجران باز گذاشتند!
اما این طنز "چند وجهی" را هم امریکاییان قدیمی‌تر درباره "مهاجران جدید " ساخته‌اند. که به خواندنش می‌ارزد...
می‌گویند یک مهاجر تازه وارد "سومالیایی" که خیلی از زندگی درامریکا راضی وخوشحال بود. در یکی از خیابانهای شهر" مینیاپولیس" عابری را درحال حرکت بود متوقف کرد. گفت اقای امریکایی! متشکرم که کشورتان به من اجازه اقامت در امریکا داد. مسکن و دکتر ودوا و کوپن غذای رایگان در اختیارم گذاشت. و تحصیلات مجانی دردانشگاه برای فرزندان‌ام فراهم کرد. بدین وسیله میخواهم از شما به عنوان یک امریکایی تشکر کنم!
مرد عابر که هاج و واج اورا نگاه می‌کرد درجوابش گفت: من امریکایی نیستم! اشتباه گرفتید من "مکزیکی" هستم..
مرد مهاجر سومالیایی به‌ راهش ادامه داد... و جلو عابر دیگری را گرفت گفت: اقا واقعا تبریک می‌گویم که چنین کشور زیبا و مردم مهربانی شما دارید.
ان مرد در جوابش گفت: ببخشید اشتباه گرقتید اینجا کشور من نیست من امریکایی نیستم. من ویتنامی هستم !!
مهاجر سومالیایی هم‌چنان به‌راهش ادامه داد...
جلو شخص دیگری را گرفت. ضمن اینکه دستش را دراز می‌کرد که با او دست بدهد.
گفت: اقا خوشحالم که در کشور شما هستم. خداوند امریکا را برکت بدهد. ان شخص دستش را از دست او با عصبانیت بیرون کشید.
گفت: معذرت می‌خواهم من امریکایی نیستم من خاورمیانه‌ای هستم وافتخار هم می‌کنم! فقط اینجا زندگی می‌کنم راهش را کشید ورفت.
ان مهاجر بالاخره به یک خانم زیبا برخورد کرد..
جلو رفت گفت: ببخشید شما امریکایی هستید؟ زن درجوابش گفت : نخیر، من چینی هستم!
مهاجر تازه وارد که گیج شده بود، پرسید: پس این امریکائیان کجا هستند؟ زن به ساعتش نگاه کرد و گفت فکر می‌کنم سر کار باشند !

بگذارید برگردم به موضوع مهاجرت خودم. من هم یکی از همان مهاجران "خاور میانه"‌‌ ای هستیم نمی‌دانم که باید افتخار کنم یا نه !! اما کار می‌کنم !! از خودم می‌گویم. من چند ماهی قبل از انقلاب همراه خانواده کم جمعیتم برای تحصیل به این سرزمین آمدم. بدون اینکه رویای زندگی کردن دراین سرزمین را داشته باشم. موقت آمدم! ولی ماندنم دراینجا دائم شد!! من به قصد ماندن و زندگی‌کردن به این سرزمین نیامده بودم. درایران زندگی تقریبا راحتی داشتم در ان‌زمان زندگی ومهاجرت به امریکا برای ایرانیان جاذبه چندانی نداشت. نه مثل این روزها که انگیزه واقعی بسیاری از مهاجران ایران زندگی در جامعه پیشرفته امریکا نیست. علت کوچ کردن بسیاری از انها یا چشم‌وهم‌چشمی است !! ویا پیوستن به ایل و تبارشان درامریکا .
من به امریکا امدم تا یک دوره تخصصی کوتاه مدت در اینجا بگذرانم . هیج کس را درشهری کوچکی که دانشگاهم درانجا بود نمی‌شناختم. همراه خانواده‌ام چندین هفته مجبور شدیم در"متل" زندگی کنیم. در ان شهر وسایل نقلیه عمومی هم وجود نداشت! مثل یک دانشجو زندگی ساده‌ای را شروع کردم. خوشحال بودم بعد از اتمام درسم به ایران برمی‌گردیم !!.

تا زمانی که قصد اقامت دراین سرزمین را نکرده بودم دغدغه وتشویش مهاجران تازه وارد را نمی فهمیدم. ولی به‌مجردی که تصمیم گرفتم به دلایلی در این سرزمین رحل اقامت بیافکنم تشویش و اضطراب ونگرانی به‌سراغم آمد! نگرانی نیافتن شغل مناسب! نگرانی و ترس از عدم تطبیق خود و خانواده‌ام با محیط و فرهنگ این سرزمین. نگرانی بخاطر" نداشتن پول" کافی!! وحشت از "فقر" درصورت سریع پیدا نکردن شغل!! از همه اینها گذشته، رنج دوری از وطن و دوستان و خانواده‌ام باری بود که بر روی بقیه نگرانی‌هایم سنگینی می‌کرد .

تنها نگرانی که مثل بعضی ازمهاجران نداشتم مسئله زبان بود. که بعدها فهمیدم ندانستن زبان در موقع ورود به این سرزمین برای بیشترایرانیان فاجعه‌ای نیست. چون در مقایسه با ملل دیگر که به امریکا مهاجرت می‌کنند ایرانیان در " یادگیری سریع" زبان سرآمد تمام مهاجران خارجی هستند ..!!
ازبین همه‌ی دغدغه‌هایم رنج ِدوری از وطن تا چندین سال رهایم نمی‌کرد و به‌کرات تصمیم گرفتم به ایران برگردم .فقط کمی" ترس انقلابی" !! مانع می‌شد. اما بقیه نگرانی‌هایم از جهت پیداکردن شغل !! ترس از بیماری!! و فقر!! وسختی قبول ارزش و فرهنگ این سرزمین! توسط خود وخانواده‌ام و پیداکردن محل سکونت مناسب بیشتر " توهم" بود تا "واقعیت " ...

چون طی زمان کوتاهی کم کم مشکلاتم حل شد و نگرانی‌هایم یکی یکی محو شدند. حتی اگرچیزی هم برخلاف خواسته‌هایم بودند انها را پذیرفتم ویا سعی کردم با انها کنار بیایم. ولی رنج دوری از وطنی که نیمی ازعمرم را درانجا سپری کرده بودم هنوز احساس می‌کردم . منظور از وطن برای من فقط دوستان و خانواده‌ام نبود برای من همه ایران وطن بود. متاسفانه هنوز هم این احساس را دارم! بعد از این همه سال نتوانسته‌ام انرا از ذهنم پاک کنم .
هرچند بسیاری از مهاجران درابتدای ورودشان به امریکا دوری از وطن و خانواده‌هایشان آزارشان می‌دهد. ولی خوشبختانه! باگذشت زمان انرا فراموش می‌کنند. فقط ممکن است برای دوستان و فامیل‌شان دلتنگ شوند. که بعدها افراد خانواده‌هایشان یا به انها می‌پیوندند!! که من به انها "مهاجران زنجیره‌ای" می‌گویم یا انها بدیدن اینها میایند و یا اینها گاه وبیگاه به دیدار انها می‌روند .
برای این گونه مهاجران کم کم کلمه‌ای به‌نام"سرزمین مادری" برایشان بی‌معنا می‌شود. خصوصا اگر جوانتر باشند نه تنها ارزوی بازگشت به انجا را ندارند، حتی برای دیدار از ایران هم رغبتی از خود نشان نمی‌دهند. جالب این است ایرانیانی که به اروپا مهاجرت می‌کنند کمتر دلتنگ وطنشان می‌شوند تا انهایی که به امریکا می‌ایند. شاید علتش نزدیکی اروپا به ایران باشد !!

اماانچه می‌خواهم بطور اعم بگویم این است که معمولا هر مهاجری که به امریکا می‌اید اگر آشنایی در بدو ورود نداشته باشد که کمکش کند. علیرغم اطلاعات جامعی که از قبل در باره زندگی و کار ومحل اقامت دراینجا بدست آورده، باز هنگام ترک وطن‌اش دچار تشویش ونگرانی می‌شود. در پشت ذهن‌اش این فکرهست که ممکن است نتواند در اینجا زندگی کند و مجبور به بازگشت به ایران شود !!
تصوروقایع ناگواری که ممکن است برای خود و یا خانواده‌اش پیش بیاید او را به وحشت می‌اندازد. تصور اینکه شغل مناسب پیدا نکند درست مثل ادمی که قدم در جای تاریکی می‌گذارد!

بیشتر این تصورات فقط ساخته ذهن خود اوست وبه‌ندرت ممکن است برایش اتفاق بیافتد . من فکر می‌کنم هرکسی به هر کجای دنیا مهاجرت کند درصورتی که بدنی سالم و هوشی متوسطی داشته باشد هرگز نباید دچار نگرا نی و یا اضطرابی شود. باید مطمئن باشد به زودی راهش رادر سرزمین غریب پیدا خواهد کرد. اما از حق نمیتوان گذشت که این نگرانی‌ها وترس‌ها درابتدای تصمیم‌گیری به مهاجرت زیاد هم غیرطبیعی نیستند. برای بعضی تصور برخورد با مشکلات گوناگون در سرزمین جدیدی که می‌خوا هند درانجا برای همیشه اقامت کند بیشتر ناشی از عدم اشنایی کامل به زبان و فرهنگ و قوانین ان سرزمین و عدم تصور درست ازمحیط زندگی در انجا است .

داشتن دوست و آشنا در ابتدای ورود به هر کشوری که قصد مهاجرت داریم می‌تواند بسیاری از مشکلات اولیه و نگرانی‌هایمان را تخفیف دهد . به‌شرطی که سعی کنیم این"بند ناف"ها را هر چه زودتر قطع کنیم!! و برای هر مشکل کوچکی دست به دامان این و ان نشویم و روی پای خودمان به ایستیم ... ا
بطورکلی اگر می‌خواهیم جزیی از جامعه کشوری که به انجا مهاجرت می‌کنیم بشویم و احساس بیگانکی و خارجی بودن نکنیم، مخصوصا ما ایرانی ها، اگر با فرزندانمان به این سرزمین مهاجرت کرده‌ایم، هرروز خورش قرمه‌سبزی و کشکِ بادمجان نپزیم...! بچه‌هایمان را "فقط" به غذاهای ایرانی عادت ندهیم! تنها با ایرانیان معاشرت نکنیم!! هرروز با تلفن و یا حضورا با انها زبان فارسی تمرین نکنیم. فقط با فرش و قالیچه و قاب عکس خاتم کاری خانه مان را تزیین نکنیم!!" تنها" عید نوروز" را جشن نگیریم! از اعیاد انها مثل " تنکز گیوینگ" امریکا و یا "کریسمس" غافل نشویم ...! از ایران سبزی خشک و لیمو عمانی سفارش ندهیم. فقط به تلویزیون" ستلایت های فارسی نگاه نکنیم! اگر دخترمان و یاخدای‌نخواسته پسرمان دوست‌دختر و یا دوست‌پسرشان را به خانه آوردند به زمین وزمان لعنت نفرستیم...!! واحسینا راه نیازیم! و در غایت نرویم از ایران برای پسران‌مان ازایران زن بیاوریم!! به امریکا و یا کشور میزبان مان و فرهنگ ان بدوبیراه نگوییم. سفره ابوالفضل برای حل مشکلات‌مان نذر نکینم.

این کارها را نکنیم اگر می‌خواهیم امریکایی‌ها و یا مردم کشور میزبان ما مارا یک "شهروند کشورشان" به حساب بیاورند نه یک خارجی خاورمیانه‌ای!! اگر کردیم، از خودمان بپرسیم اینجا چکار می‌کنیم؟!!

یک چیز دیگر، روزی که ازایران بیرون می‌اییم همه‌ی سلیقه‌ها و اعتقادات‌مان را همراه لوازم ضروری و لباس‌های مورد نیازمان را در چمدانمان بسته بندی نکنیم و باخود نیاوریم!!... بالش و متکا و ماهیتابه هم باخودمان همراه نداشته باشیم. چون دراین سرزمین انچه از لوازم زندگی که درمخیله تان بگذارد ونیاز داشته باشید با هر بودجه‌ای می‌توانید تهیه کنید. و اگر خدای‌نخواسته کم‌پول یا بی‌پول بودید ونتوانستید از فروشگاه‌های بزرگ خرید کنید، از " گاراژ سیل"، حراج‌های خانگی و" استیت سیل" حراج‌های لوازم ابا اجدادی!! گرفته تا کمک‌های کلیساها وحتی از گوشه و کنار خیابان‌ها هر چه لازم داشته باشید به اسانی و یا مجانی می‌توانید به دست بیاورید!! سعی کنید فقط چیزهایی را که برایتان ارزش احساسی دارند مثل عکس وفیلم همراه بیاورید انهم لازم نیست چون این روزها می‌توانید در ایمیل‌تان انها را ذخیره کنید.

هر چه درایران دارید بیرحمانه بفروشید! بذل و بخشش هم نکنید. که بعدا پشیمان می‌شوید . نزد هیچ کس هیچ چیزی به امانت نگذارید که درغایت تا اخر عمر حسرت انها را بخورید. اینها که اشاره کردم حاصل دیده‌های و مشاهدات تجربیات من اززندگی مهاجران تازه وارد از ایران بود که در طی اقامت طولانی‌ام با انها برخورد کرده‌ام.


۵ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۳ قֽظֽ | Reply

:

قائم مقام حزب موتلفه اسلامى گفت: برخى تلاش دارند تا با بهره‌بردارى سياسى از موضوع رد صلاحيت‌ها، مظلوم‌نمايى کرده و براى خود کسب اعتبار کنند.


آقای عبدی , اگر مسیر بعکس بود و این آقایان رد صلاحیت میشدند , فکر می کنید آقای بادامچيان باز خاطر نشان میکردند: بهتر است همه اشخاص و گروهها اعتراض خود به راى هيات‌هاى اجرايى را مطابق موازين قانونى دنبال کنند و در اين ميان نظر شوراى نگهبان فصل‌الخطاب خواهد بود. هياهوى سياسى آثارى در پى دارد، که دور شدن فضاى انتخابات از فضايى سالم ، از جمله آثار منفى آن است؟
........................................................
عبدی:
نکته ای را که این آقا متوجه نشده و بیان کرده این است که رد صلاحیت نه تنها موجب بی آبروئی نمی شود که موجب کسب اعتبار هم می گردد.و این واقعیت رد صلاحیت را در ایران کنونی نشان می دهد.

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۹ قֽظֽ | Reply

شروین :

بستگی به شخصیت هر فرد داره.بعضی ها حاضرند برای پیدا کردن رفاه بیشتر و آزادی و تحصیل به هر قیمت شده به کشور های دیگه مهاجرت کنند.بعضی ها هم نه دوری از خانواده و اقوام رو نمی تونند تحمل کنند و همون جا که هستند موندگار می شوند یا حس وطن دوستیشون اونا رو موندگار می کنه
مهاجرت 2 نوع هست.یکی مهاجرت اجباری(سیاسی, تبعید...) یا مهاجرت برای رفاه
من به شخصه مهاجرت نوع دوم رو برای مدت طولانی یا همیشه نمی پسندم و به نظرم آدم باید به وطن خودش خدمت کنه تا برای خودش به جای دیگه بره.بازم می گم برای هر فرد به خصوصیاتش بر می گرده
مهم نيست كه ديگران چي ازت بخوان, مهم اينه كه خودت از خودت چي بخواي

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۵ قֽظֽ | Reply

از زاویه ی یک فراری پناهجو :

همانطوریکه زیارت امام رضا را حج فقرا میگویند!! این روزها مهاجرت هم مال پولدارهاست ! و پناهندگی مال افراد فقیر !!
دو سال است در شهر وان اقامت دارم، شهری که میگویند سالهاست گذرگاه میلیونها ایرانی فراری بوده و هنوز هم هست .
حتما میپرسید چرا به اینجا آمدم؟
دلایل زیادی هست، صادقانه می‌توانم بگویم به دلیل بی‌کاری و نداشتن هیچ امیدی به آینده، به اینجا آمده‌ام و اکنون دو سال است که در بدترین شرایط به سر می‌برم. ولی اینجا با همه ی سختی این امید را دارم که روری از اینجا به یکی از کشورهای متقاضی پناهندگی , و در اصل متقاضی نیروی کار ارزان , فرستاده شوم .
از طریق یکی از راه‌های قاچاق در مرز ارومیه به این شهر رسیدم. خودم را به پلیس بخش اتباع خارجی این شهر معرفی کردم و آنها هم برایم تشکیل پرونده دادند و بعد هم در دفتر کمیساریای عالی پناهندگان برای درخواست پناهندگی نام‌نویسی کردم.
شیوه‌ رسیدگی به درخواست پناهندگی اینجوریست که اول باید مدارک لازم اثبات در خطر بودن خود را به دفتر کمیساریای عالی پناهندگان ارائه بدهیم و بعد آنها در فرم‌های که به ما می‌دهند باید دلیل ترک کشور را بنویسم و بعد از آن یک سوال و جواب مختصری انجام می‌شود. پس از آن تاریخی را برایمان مشخص می‌کنند که در آن تاریخ وکیل کمیساریای عالی پناهندگان از ما مصاحبه می‌گیرد. تنها کاری که برای ما انجام می‌دهند ثبت‌نام و گرفتن مصاحبه است.
چقدر طور می‌کشد تا مصاحبه ی پناهندگی به عمل و جواب مصاحبه را دریافت کنیم ؟
معلوم نیست، هر وقت یک پناهجو ثبت نام می‌کند , تاریخ مشخصی برای مصاحبه اصلی دریافت می‌کند، این تاریخ در مواردی تمدید می‌شود و بعضی‌ وقت‌ها از چند هفته به چند ماه می‌رسد. یعنی به علت نبود وکیل، و ترمز کردن سیل خروج ایرانیها مصاحبه‌ها بیشتر در تاریخ مشخص شده انجام نمی‌شود و گاهی چندین بار تاریخ مصاحبه ها تمدید می‌شود. تازه بعد از گذشت چند ماه از زمان ثبت‌نام مصاحبه اصلی انجام و بعد از مصاحبه اصلی نیز باز باید حداقل شش ماه تا یک سال و بیشتر از یک سال منتظر ماند تا جواب دریافت کنیم. معمولاً از روز ثبت نام تا گرفتن جواب اصلی، یک سال و چند ماه تا دو سال طول می‌کشد.
حتما میخواهید بدونید چرا رسیدگی به تقاضاها به این شکل است؟ و مشکل اصلی چیست؟
مشکل اصلی تعداد زیاد متقاضی پناهندگیست و میگویند اگر جلویش را ول کنیم همه ی مردم ایران متقاضی پناهندگی میشوند !! به همین دلیل در طی سالهای اخیر سنگ اندازی جلوی پای متقاضیان بیشتر و بیشتر شده در حال که معمولا هر پناهجویی بعد از ثبت نام باید پس از چند روز مصاحبه شود و نهایتاً تا شش ماه بعد از مصاحبه باید جواب دریافت کند. اما اینجا به بهانه ی کمبود وکیل، مصاحبه گرفتن و دریافت جواب، خیلی خیلی طول می‌کشد. و همین امر بعضی از متقاضیان کم صبر را خسته میکند و آنها ترجیح میدهند برگردند .
اینجا بیشتر ماه‌ها فقط یکی دو نفر وکیل هستند که می‌توانند مصاحبه بگیرند و مصاحبه‌هایی را هم که می‌گیرند برای رسیدگی به دفتر مرکزی کمیساریای عالی پناهندگان در آنکارا می‌فرستند و چون در شهرهای دیگر و در خود آنکارا نیز پناهجویان ایرانی زیادی هستند که درخواست پناهندگی می‌دهند، جواب گرفتن خیلی طول می‌کشد. از طرفی دیگر روز به روز هم شمار پناهجویان بیشتر می‌شود.


حتما دلتان میخواهد بدانید در این مدت پناهجویان چگونه زندگی میکنند؟ و کمیساریای عالی پناهندگان چه کارهائی را برای ما انجام میدهد؟
اینجا هر کسی که می‌آید و تقاضای پناهندگی می‌کند، باید بلافاصله خودش اتاق اجاره کند چون هیچ جایی نیست که کمیساریای عالی پناهندگان به ما بدهد. اگر کسی در چند روز اول توان گرفتن اتاقی یا خانه‌ای را نداشته باشد، پلیس بخش اتباع خارجی یا خود کمیساریای عالی پناهندگان فقط چند روز به وی مبلغ مختصری خواهد داد تا در هتل بماند. بیشتر کسانی که اینجا هستند بویژه جوان‌ها چند نفری با هم یک خانه‌ای را اجاره می‌کنند و با هم زندگی می‌کنند. خانواده‌ها هم به همین شکل باید با پول و هزینه خودشان خانه اجاره کنند و هر کسی باید خودش و با پول خودش امورات زندگی خود را بچرخاند. چون کمیساریای عالی پناهندگان هیچ جای دیگری به هیچ لحاظی به پناهجویان کمک نمی‌کنند. البته اون اوایل به پناهچویان خیلی کمک میکردند و حتی کشورها می آمدند و از بین پناهجویان افراد را انتخاب میکردند و به آنها ویزای کشورشان را میدادند!! ولس ظاهرا ظرفیت آنها پر شده است .
داستان ایرانیهای ترکیه داستان غمباریست ؛ تقریباً وضعیت زندگی هیچ کس اینجا خوب نیست. بعضی پناهجویان واقعاً زندگی‌شان به حدی بد است که فقط کافی‌ست یکبار آنها را از نزدیک ببینی، هم وضعیت جسمی و هم وضعیت روحی. اینجا هزینه زندگی بخصوص برای خانواده‌ها بسیار بالاست. یعنی به راحتی می‌توان گفت که هیچکس تغذیه مناسبی ندارد، هیچکس از مسکن خوب برخوردار نیست. بیشتر خانه‌هایی که پناهجویان در آن زندگی می‌کنند, طویله های مردم ترکیه است , که به ایرانیها اجاره میدهند , نمور و بد بو که از ساده‌ترین امکانات نیز برخوردار نیستند. با این حال بیشتر پناهجویان برای دادن اجاره خانه خود , با مشکل روبرو هستند و برخی حاضر به انجام هر کاری میشوند .
اینجا هیچ منبع درآمدی نیست. چون دولت ترکیه به این پناهجویان مجوز کار نمیدهد , تعدای از پناهجویان با پول و خواروبار مختصری که خانواده هایشان از ایران با اتوبوس برایشان می‌فرستند، زندگی می‌کنند که با چنین خواربار و پول مختصری که گاهی چند ماه هم از آن خبری نیست، واقعا نمی‌توان زندگی کرد. دراین شهر برای کار کردن هم جایی نیست.هر چند پلیس به پناهجویان اجازه کار کردن نمی‌دهد، اما بعضی از پناهجویان مجبور هستند که به کارگری در کارهای ساختمانی، آنهم با مبلغی کمتر از نصف دستمزدی که به یک کارگر بومی می دهند، روی بیاورند. البته چنین کارهایی هم همیشه در دسترس نیست. و خلاصه‌ بگویم که اینجا زندگی ما پناهجویان فقط زنده ماندن است و بس.
با همه کمبودها وگرفتاریهایی که داریم، چیزی که وضعیت ما پناهجویان را چند برابر مشکل‌تر کرده این است که بیشتر ما پناهجویان از دو تا چهار سال و پنج سال اینجاییم اما هنوز بلاتکلیفیم و سرنوشت نامشخصی داریم. این مساله تقریباً همه را با مشکل روحی روانی روبرو کرده است. ما نه راه پیش داریم نه راه برگشت. اگر به ایران برگردیم که مشکلاتمان باز هم چند برابر می‌شود. اگر بخواهیم از این شهر و از ترکیه هم خارج شویم، باید از راه قاچاق برویم که نه توان تامین هزینه آن را داریم و نه به راه‌های قاچاق اطمینان داریم. چون معلوم نیست که چه بر سرمان خواهد آمد. نهایتاً مجبوریم چنین وضعیت بدی را تنها به امید کمیساریای عالی پناهندگان تحمل کنیم. دراین وضعیت بدی که ما در آن قرار گرفته‌ایم تاکنون هیچ نهاد و سازمان حقوق بشری به ما کمک و یا حتا از ما حمایت هم نکرده است. هیچ‌جا وهیچکس در قبال ما احساس مسوولیت نمی‌کند.
تنها امید ما اینست که بالاخره روزی ما نیز مثل دیگر ایرانیهای گریخته , به کشور مقصد که معلوم نیست کجاست رهسپار و از این بدبختی نجات یابیم.

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۸ قֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
تابناک به نقل از آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق نوشته است " ایران دموکراترین کشور خاور میانه است "
من نمیدانم آقای خاتمی در این کشور زندگی میکند یا مانند ایام ریاست جمهوریش که خود از منتقدین بود در کره دیگری ایام را سپری میکنند اما سئوال من از ایشان این است که چرا در دموکراترین کشور خاورمیانه هنوز تکلیف سرنوشت قاتل فروهرها مشخص نشده است ؟ چرا سرنوشت زهرا کاظمی پس از سالها نامشخص است؟ چرا زهرا بنی یعقوب باید در مدت کمتر از 48 ساعت در زندان چنان شود؟ چرا ابراهیم لطف الهی پس از ده روز از بازداشت شبانه دفن میشود و هیچکس پاسخگو نیست ؟
جناب آقای خاتمی دفاع از نظام با سخنرانی در اروپا و امریکا میسر نیست بهترین دفاع از نظام جمهوری اسلامی معرفی جنانیانی است تا روحانیتی را که قرنها مورد مراجعه مظلومان بوده و ملجاء و پناه ستمدیدگان از اتهام چشم پوشی از ظلم ظالمان مبرا نماید.

* یاد آوری این نکته نیز شاید بی مناسبت نباشد که سالها پیش عمر شریف هنر پیشه مصری الاصل عرب تبار در مورد کشورهای عربی گفته بود قبایل وحشی تبدیل به کشورهای وحشی شده اند.( نقل به مضمون )
دموکراترین کشور بودن در کشوری با بیش از دو سوم دانشجوی دختر در دانشگاهها و داشتن حق رای برای زنان با سابقه بیش از 45 سال در مقایسه با عربستان سعودی که زنان هنوز حق رای که سهل است حق رانندگی نیز ندارند و یا کشور کویت مقایسه منطقی نیست.
جناب خاتمی لطفا در دمکراترین کشور خاورمیانه فکری به حال وزرای رد صلاحیت شده سابق خود در انتخابات پیش رو بفرمائید.

رحمت دریانورد

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

فرزاد :

دوست و هموطن عزیزی بنام علیرضا در مورد کامنتها اعتراض و شکایت کرده بود میخواستم من نیز نظر خود را با این شعر تقدیم کنم
متاع کفر و دین بی مشتری نیست
گروهی آن گروهی این پسندند
من از هجران و وصل و درد و درمان
پسندم آنچه را جانان پسندد
اتفاقا بنظر من بعضی از کامنت در جا افتادن مطلب کمک میکنند تا زوایای مختلف موضوع مشخص شود ...
به هر حال این هم نظر من است .

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۱۸ بֽظֽ | Reply

siavash :

با سلام و خسته نباشید خدمت آقای عبدی
در کشور ما دست بر روی هر بخشی که می گذاری به مشکل بر می خوری از اغاز تحصیلات ابتدایی گرفته تا پایان تحصیلات عالی در ادارات و شرکتها بسیاری از پستها هیچ ربطی به رشته و مدرس اخذ شده ندارد و نیز به دلیل پایین بودن حقوق و دستمزد به عنوان مثال اینجانب با مدرک لیسانس فقط ماهیانه مبلغ 240000ریال از یک دارنده دیپلم بیشتر حقوق میگیرم با مقایسه دستمزد در اروپا و ایران و حدودا یکسان بودن قیمت کالا ها و حتی گران بودن بعضی کالاها در ایران نسبت به اروپا مانند خودرو پس نتیجه می گیریم مهاجرت اگر حساب شده باشد کار درستی است
و ضمنا چند ماه پیش یکی از همکارانم که بابت یک اختراع در یکی از کشورهای اروپایی مقام خوبی کسب کرده بود ازاداره اخراج شد در ایران ما نخبه ها را از کشور بیرون می ریزم چون توان استفاده از ان ها را نداریم
دو سال پیش شرکت راه گشا که در شهرک ژاندارمری دفتر دارد چند نفر بازنشته راهنمایی و رانندگی با زد و بند موافقت مسئولین را کسب کرده بودند طرحی را پیاده کردند به نام پارکبان که اینجانب چند ماهی در انجا مشغول کار بودم در این طرح خیابانها را خط کشی کرده و بابت پارک خودروها پول میگیرند من چندین همکار فوق لیسانس داشتم که در خیابان ایستاده و برای خودروها قبض صادر میکردنند
مسئولین هیچ برنامه ای برای تحصیل کردهها ندارند و به نوعی با مهاجرت انها از دست انها خلاص می شوند و اگر بهره هوشی مسئولین را بسنجیم نتیجه روشن می شود.

۵ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۲۷ بֽظֽ | Reply

ممنون از عباس :

آقا ممنون با اين نوشته ي زيبايت!
واقعا با لذت خواندمش!

۶ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۳ قֽظֽ | Reply

نیک آهنگ کوثر :

آقای عبدی

مطلب خیلی خوبی بود. چهار سال و نیم است دارم از نزدیک می‌بینم چه بلایی سر کسانی می‌آید که از جبر روزگآر به غرب پناه آورده‌اند.

با این همه نباید درجا زد و خیال کرد که نمی‌توان به جلو رفت. توجیه خود، و استواری بر خاطرات روزگار موفق سپری شده، بسیاری از اهل قلم و اهل علم فراری رآ بیمار کرده است. می‌توان از این پیلهه خارج هم شد.

یا حق
.............................................................
عبدی:
امیدوارم کلیه دوستانی که بنا به شرائط موجود خارج از کشور هستند ولی دوست دارند که در میهن خویش زندگی کنند بتوانند به زودی به این خواسته خود برسند.

۷ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۵۴ قֽظֽ | Reply

عبدا... باقرزاده :

جناب اقاي عبدي...با سلام خواهشمندم نظرتان را نسبت به چهارمين كامنت درج شده (ناشناس)با تيتر :"او نيز هم..."بيان بفرماييد.چرا كه خود بهتر ميدانيد در سايت وزين شما همه جور افراد و اشخاص و شخصيتها از هر نوع جناح و گرايش سياسي و متفاوت از نظر اعتقاد به ارزشهاي اخلاقي (بطور خلاصه از بينهايت مغناطيس منفي تا بينهايت مغناطيس مثبت )كا
منت ميگذارند . بنظر بنده نگارنده اين كامنت مصداق اين ضرب المثل تعميم يافته از ضرب المثل "كافر همه را به كيش خود بندارد"ميباشد .به نظر اين حقير نگارنده اين كامنت از نوع ادمهاي بدي است كه فقط قصد دارد مقداري امواج منفي از نوع يآس و نااميدي را در ميان خوانندگان فرهيخته اين سايت بخش كند و ته دل وطن برستان مومن و صادقي را كه دغدغه اي جز سرافرازي و سر بلندي ايران اسلامي و امت شريف و نجيبمان كه الحق لايق وسزاوار و شايسته مملكتي اباد و مرفه هستند را خالي كند اما نميداند كه :
زندگي در صدف خويش گهر ساختن است
در تف كوره غم رفتن و نگداختن است
هنر زنده دلان خواب و بريشاني نيست
از همين خاك جهان دگري ساختن است.
با تشكر:

۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ قֽظֽ | Reply

ح.درویش :

سلام
کاش از دیوار سفارت آمریکا بالا رفته بودم تا یکی هم از من می خواست چیزی بنویسم.
این مردم باید به بد تر از این مبتلا بشوند، آخر نگفته اند آزموده را دوباره آزمودن خطاست.
این ملت که فردوسی به دروغ هنرمندشان می نامید،آنقدر بی هنرندکه نشسته اند تا خطاکاران و گمراهان سابق از قبیل شما و اصلاح طلبها(مثلاً)برایشان کاری بکنند. یا زبانم لال رهبریشان کنند.

عاقبت به خیر

۸ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۵۱ قֽظֽ | Reply

سجاد در باره درویش :

جناب درویش
بسیاری از همان پشت در سفارت هم بسیار نوشتند , شما هم مسلما اگر بخواهید می توانید مودبانه و بدون تحقیر و توهین در اینجا هم بنویسید تا ما از نظرات و دیدگاه های شما نیز استفاده کنیم . امتحان کنید , بد نیست . چون بنظر من یک کاغذ و قلم معجزه میکند ... و میتواند فکر انسان را منسجم کند و اشکالات کار را نشان دهد .
یا خق , شما نیز در اینجا یا در سایت شخصی خود که آدرسش را میتوانید به همه بدهید بنویسید تا افراد با نظرات شما آشنا شوند و از شما سؤالات خور را بکنند ....... , جناب درویش , دنیا دیگر آن دنیای سابق نیست که انحصاری در این زمینه بتواند وجود داشته باشد , بنابراین فکر میکنم شما نیز می توانید بدون آرزوی بالا رفتن از دیوار سفارت بنویسید اکر بخواهید .... خیر پیش


۸ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۵۷ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/766