آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۳ بهمن ۱۳۸۶
پدیده انقلاب و شخصیّت
براي داوري كردن منصفانه و فارغ از حب و بغضهاي مرسوم نسبت به يك رويداد تاريخي، گذشت 30 سال چندان كم نيست، اما مشكل اينجاست كه برخی می كوشند كه رويداد تاريخي چنان مطرح شود كه كسي را ياراي نزديك شدن بيطرفانه و علمي به آن نباشد، تا همچنان آن پديده در زير غبار احساسات، ناشناخته باقي بماند. آيا اكنون ميتوان فارغ از فضاي مذكور به داوري آن رويداد مهم نشست؟ بايد سعي كرد.
ابتدا به اين پرسش بپردازيم كه چرا انقلاب شد؟ اولين پاسخ وجود استبداد است، و اين پاسخ درستي هم هست. زيرا اگر انسداد سياسي نباشد، شاهد پديدهاي به نام انقلاب نخواهيم بود. اين عامل، شرط لازم و نه كافي برای بروز انقلاب است. شروط ديگر را هم بايد اضافه كنيم تا شاهد رويداد انقلاب باشيم. اما اين يادداشت در مقام توضيح اين شروط نيست، بلكه در صدد بيان اين نكته است كه اگر انسداد سياسي شرط لازم بروز انقلاب است، آثار و عوارض اين انسداد بویژه در بعد شخصیت چيست؟ عوارضي كه پس از انقلاب، آثار خود را نشان ميدهد و چندان گريزي هم از آن نيست، حتي اگر بتوان آن را تخفيف داد، نميتوان از پيامدهاي آن كاملاً در امان بود.
انقلاب به معناي دقيق، مفهومي مدرن است، و در جوامع جديد كه تا حدي وارد فرآيند رشد و توسعه شدهاند، می تواند رخ دهد. گرچه در نظامهاي ماقبل مدرن نيز استبداد و انسداد سياسي به معناي امروزي وجود داشته، اما هيچگاه وجود چنين وضعيتي، موجب شكلگيري پديدهاي چون انقلاب نميشده است. اما در جوامع رو به توسعه و توسعهيافته امروزي، استبداد و انسداد سياسي نوعي ناهنجاري تلقي ميشود، و جامعه به واسطه پويايي دروني نيروهايش در تكاپوي از ميان بردن آن و جايگزين نمودن آزادي و دموكراسي (متناسب با ساخت اجتماعي) به جاي استبداد و انسداد سياسي است و مقاومت حکومتها در برابر همین خواست است که موجب انقلاب می شود.
از منظر جامعهشناختي دوركيمي، ميتوان گفت كه جوامع مدرن بر اثر تقسيم كار اجتماعي، نيازمند نوع جديدي از همبستگي هستند، كه وي آن را همبستگي ارگانيكي مينامد، در نقطه مقابل همبستگي مكانيكي كه در جوامع پيشامدرن شاهديم. در جوامع سنتی و پیشامدرن، شباهت مبناي همبستگي اجتماعی است، شناخت از يك فرد به منزله شناخت نسبي افراد ديگر هم هست، همه برحسب اينكه مثل هم هستند، با يكديگر همبستهاند. می توان گفت كه چنين تحلیلی در سطوح افقي جامعه پذيرفتني بود. سطوح عمودي جامعه نيز مبتنی بر سلسله مراتبي بودن افراد و طبقات و اصل بر تبعيض و نابرابري بود.
اين دو واقعيت در جوامع جديد متحول ميشود. از يك سو تقسيم كار موجب تنوع ميان افراد ميشود و اساس همبستگي اجتماعی تنوع و تفاوت و نه تشابه ميشود، تفاوتي كه نه تنها به تضاد نميانجامد بلكه تكميلكننده يكديگر هم هستند بر خلاف جامعه بدوی که تفاوت منشاء تضاد درگیری بود. در اين جامعه همه ميدانند كه به يكديگر نيازمندند، حتي اگر با هم فرق داشته و شباهت نداشته باشند. از سوي ديگر اساس جامعه مدرن به گونهاي است كه تبعيضات عمودي و طبقاتي را نميپذيرد و جامعهاي برابري و مساواتطلبانه را لازمه بقا و رشد خود ميداند و اين نكته در جامعهشناسي توكويل به خوبي تشريح شده است. به عنوان نمونه وي با ريزبيني دقيقي شرح ميدهد كه بردهداري و تبعيضات ظالمانه در برخی ایالات آمریکا چگونه مانع توسعه و پيشرفت جامعه جديد ميشود.
از تركيب اين دو نظريه بويژه نظريه دوركيم چه نتيجهاي ميتوان گرفت؟بدون آن که بخواهم در باره جزئیات این مطلب بیشتر توضیح دهم کافیست گفته شود که؛ با توسعه وجوه اقتصادي و اجتماعي جامعه، لازم است كه وجوه سياست و شخصيت نيز به تناسب آنها تحول يابند. براي تحول اين دو وجه به نحوي كه با ديگر ساختارهاي جامعه تناسب پيدا كنند، وجود حداقلي از آزادي ضروري است چون رسیدن به تفاوتها و همبستگی ناشی از آن با وجود آزادی رفتار امکان پذیر است. اگر آزادي نباشد، ساخت سياسي نسبت به ساخت اقتصادي و اجتماعي دچار پسافتادگي ميشود. كشوري چون ايران را در زمان پهلوي دوم نميتوان همچون سازوكاري مشابه زمان قاجار يا حتي پهلوي اول اداره كرد. اما اگر نيك بنگريم ساختار سياسي در دهه آخر حكومت محمدرضا، حتي بستهتر از اوايل دوره پدرش ميشود، و طبعاً سازوكار اداره امور در چنين جامعهاي با اختلال مواجه ميگردد.
اگر مشكل فقط در پسافتادگي ساخت سياسي باشد امكان آن وجود دارد كه با يك انقلاب و تحول و در فاصله زماني كافي ساختار مناسبي را جايگزين ساختار پیشین و معیوب نمود، ولي مسأله از آنجا آغاز ميشود كه شکل گیری وجه شخصيت افراد نيز در فضاي انسدادي جوامع مدرن يا رو به توسعه با اختلال جدي مواجه ميشود، و چون شخصيت موضوعي پايدارتر است، حتی با اصلاح ساختار سياسي نيز اين وجه لزوماً و به سرعت اصلاح نميشود و پسافتادگي خود را جبران نميكند و چه بسا كه با مقاومت خود ساختار پيشين را مجدداً بازسازي كند.
در جامعه مدرن و به ميزان مدرن شدن، «آزادي» براي رشد و ارتقاي وجه شخصيت و اجتماعي شدن افراد، چون هوا براي موجود هوازي و آب براي آبزيان است. حتي اگر در مراحل اول توسعه بتوان با تكيه بر انسداد سياسي برخي پيشرفتها را داشت، اما هنگامي كه به بنبست ميرسد، فروپاشي سياسي نشان ميدهد كه افراد جامعه چنان كه شايسته و بايسته است قدرت انطباق دادن خود را با جامعه ندارند، اوضاع كنوني عراق كه محصول چهار دهه انسداد شديد سياسي و اجتماعي است، نمونه روشني براي اين ادعاست.
وجه شخصيتي مناسب در جامعه جديد صرفاً در پرتو وجود حداقلي از آزادي كه متناسب با سطح توسعه باشد، شكل ميگيرد و در غياب اين حد از آزادي، شخصيت دچار پسافتادگي ميشود. اجازه بدهيد با ذكر مثالی عيني قضيه را روشنتر كنم. همان طور كه گفتم در جوامع جديد، اساس همبستگي، تشابه نيست، بلكه تفاوت است. به عبارت ديگر افراد نه تنها تفاوتها را به رسميت ميشناسند و به آن احترام ميگذارند، بلكه آن را لازمه جامعه و به نوعي مكمل خود ميدانند. تساهل و مدارايي كه در جوامع جديد ميبينيم، بيش از آنكه يك خصلت اخلاقي باشد. يك آموزه تجربي در جامعه مبتني بر تقسيم كار اجتماعي است. در چنين جامعهاي افراد نه تنها متفاوت هستند، بلكه متفاوت بودن نوعي تشخص هم هست، همچنین نه تنها به تعارض نميرسد، كه مبناي وحدت و همبستگي نيز ميشود.
در فضای استبدادی عمدهترين ضعف در وجه شخصيت افراد، در حوزه ادراكات و رفتارهاي سياسي وي بروز پيدا ميكند. چگونه؟ وقتي كه تمامي نظام سياسي در وجود شخصي چون شاه خلاصه ميشود، كليه تفاوتها و گوناگونيهاي ديگر از چشمها محو ميشوند، و ديگران به تمامي در يك صف واحد قرار ميگيرند، و نوعي وحدت شكلي ميان آنان ايجاد ميگردد، وحدتي كه ناشي از تشابه و نه تفاوت است. تشابه اين افراد در مواجهه با شاه و رژيم حاكم است كه سرپوشي بر كليه تفاوتهاي آنها ميگذارد. تفاوت در چنين نظامي، نه مبناي وحدت كه منشأ اختلاف و درگيري ميشود همینطور تفاوت در سنگر مخالفان هم منشاء درگیری تلقی می شود از این رو در حضور تفاوت و تضاد اصلي (شاه با ملت) تفاوتهاي ديگر آگاهانه يا ناآگاهانه پوشيده یا نادیده گرفته ميشوند، و افراد روابط ميان خودشان را برحسب اين تفاوتهاي موجود تنظيم نميكنند، بلكه برحسب تفاوتشان با منشأ استبداد و انسداد سياسي (يعني شاه) خود را شبيه يكديگر خيال و تصور ميكنند. و هنگامي كه بر آن تضاد اصلي فايق آمدند و او را شكست دادند، با تفاوتهاي عظيمي مواجه ميشوند كه هيچكدام آمادگي ذهنی و عملی به رسميت شناختن اين تفاوتها را ندارند، و از اينجاست كه فرآيند شبيه و یکسانسازي براي حفظ ساختار جديد شكل ميگيرد.
در نظام استبدادي و انسدادي، وجه ادراكي شخصيت بسيط و غير متناسب با تحول اجتماعي شكل ميگيرد. در چنين نظامي، مسايل اجتماعي و سياسي، عموماً به يك مسأله كه همان وجود فرد مستبد است تقلیل ميیابند، راهحلها هم در يك پاسخ ساده و بسيجكننده خلاصه ميشوند. مشكل اصلي مستبد و راهحل هم رفتن وي است. درباره جزييات هم تا وقتي كه اين ساختار وجود دارد، عملاً نميتوان گفتگو كرد چون موجب افتراق میان صفوف مبارزان و به نفع حاکم مستبد تلقی می شود، بويژه اينكه موضوعات مورد گفتگو احتمالاً مانعي در راه مبارزه ايجاد كند. در چنين فضايي انديشمندان جامعه بايد سخنان حماسي و با بياني تهييجآميز و تأثيرگذار بر احساسات مردم ارايه كنند، و اگر منطقي هم در سخنان هست، نقش پوشش دادن به هيجان و احساس و حماسه را دارد.
در جامعهاي كه دانشجويان نخبه آن بايد كتاب فلان نويسنده را با استفاده از كاربن، استنساخ كنند و با هزار ترس و لرز به ديگران بدهند تا بخوانند و انگشتانشان هم از اين استنساخ تاول بزند(مورد مربوط به خودم)، چگونه ميتوان انتظار داشت كه انديشه و گفتگو به مفهوم دقيق كلمه رواج يابد؟ بارها گفتهام اين گونه كتابها، خوانده نميشدند، خورده ميشدند! مطالب اظهاري در چنين جامعهاي عموماً مصرف موقتي دارد و ناظر به نابساماني ساختار سياسي موجود است، اما مشكل از اينجا آغاز ميشود كه اين پاسخها نيز از دل همان وضع نابسامان و با آثار و نتايج آن بيرون ميآيد، و حتي آن نابساماني ها در مواردي درون نيروهاي مخالف هم بازتوليد ميشود (نمونه روشن آن فضاي كاملاً انسدادي در ميان مبارزان مسلح عليه رژيم گذشته است) و اگر راهحل مشکلات جامعه كلگرا و همهجانبه باشد، از يك سو فرصتي را براي انطباق شخصيت با ساختار آرماني سياست فراهم نميكند، و از سوي ديگر ساختار جانشين كمابيش به نوعي بازتوليد ساختاري خواهد بود كه مورد اعتراض قرار دارد، زيرا در راهحلهاي كلگرا تصور و تجربهاي از ساختار آرماني جانشين و استلزامات آن وجود ندارد، راهحلهاي كلگرا، حداكثر ميتوانند راه و برنامه نابودي را ارايه و مردم را حول آن بسيج كنند، اما تصور از عنصر و فضاي جانشين از دل درك و تجربه همان فضاي پيشين درآمده است و سخت است كه چيزي جز همان فضا را بازتوليد كند.
پسافتادگي وجه شخصيت در جامعه بسته و فاقد آزادي ابعاد مختلف دارد. درك ناقص از خود، درك ناقص از ديگري و درك ناقص از واقعيت، موجب پسافتادگي وجه ادراكي شخصيت در جامعه مدرن شده اما استبدادی ميشود. و عين همين را در پسافتادگي رفتاري نيز ميتوان ديد. و اين پسافتادگيها در اثر انقلاب نمی تواند به سرعت جبران شود، و در نتيجه آثار و عوارض خود را پس از پيروزي كمابيش نشان ميدهد.
يكي از بدترين وجوه اين پسافتادگي وجه شخصيتي كه كاملاً هم فريبنده است، ارادهگرا شدن انقلابيون است. انقلابيون وقتي كه پيروز ميشوند، تصور ميكنند كه: اولاً؛ بزرگترين قدرت و مانع از ميان برداشته شده، ثانياً؛ اين رخداد محصول اراده آنان و عليرغم خواست قدرتهاي ديگر بوده است. و از اين دو مقدمه نتيجه ميگيرند كه هر خواستهاي را ميتوانند محقق كنند کافیست که اراده نمایند. در حالي كه واقعيت چنين نيست، و عليرغم آنچه كه در ابتدا به نظر ميرسد، اراده انقلابيون هم به نوعي محصول اوضاع انسدادي و استبدادي است، در چنين احوالي تقاضا براي بروز رفتار انقلابي زياد ميشود، و لذا تا وقتي كه زمينههاي عيني براي رخ دادن انقلاب نباشد، اراده افراد به تنهايي نميتواند كاري از پيش ببرد. انقلابيون علاقه دارند كه رابطه ديالكتيكي ميان عين و ذهن را به نفع اراده و ذهن خود تفسير كرده و ذهن و اراده را بر عينيت تفوق بخشند، و اين تصور پس از پيروزي انقلاب منشأ بحرانها و عوارض بسياري ميشود.
همان طور كه گفته شد در غياب آزادي، درك ما از خود و ديگران و واقعيت دچار اختلال ميشود، زيرا در اين جامعه درك موثر و واقعي ما از خود و ديگران وقتي رخ ميدهد كه در مشارکت و تعامل آزاد با يكديگر باشيم و هر كدام در فرآيند اجتماعي شدن اين درك را همراه با رفتار مناسب براي تعامل به دست آوريم. اما هنگامي كه آزادي لازم (در هر زمينهاي كه آزادي نباشد) در ميان نباشد، تصور و درك افراد از خود و يكديگر متأثر از اين فضاي بسته خواهد بود، و رفتارها هم برحسب اين درك شكل ميگيرد، و در صورت باز شدن فضا، افراد برحسب همان درك و رفتار سابق با يكديگر تعامل ميكنند و اين نقطه آغاز فاجعه است.
با ارايه مثالي به توضيح بهتر بحث كمك می شود.
در فضاي استبدادي و بسته، هيچ گروهي، در جايگاه اصلي قدرت خود قرار ندارد. برخي وزني بيش از پايگاه اجتماعيشان دارند و برخي هم كمتر. اما تصور افراد از پايگاه اجتماعي خودشان نيز يكسان نيست، برحسب چگونگی رابطه فرد با هر قشر و گروهی، ارزيابي غير واقعي از قدرت و جايگاه آن صورت ميدهند، برخي افراد جايگاه ديگران را بسيار كمتر از آنچه كه هست و برخي هم پايگاه خود را بسيار بيش از آنچه كه هست ارزيابي ميكنند و براساس اين ارزيابي هم با طرف مقابل تعامل ميكنند. اما اين تعامل مآلاً به خصومت ميكشد، زيرا براساس ارزيابي عيني يا مشتركي استوار نيست. و اين تعامل نميتواند به توافق برسد كه به تخاصم ختم خواهد شد. اتفاقات پس از انقلاب و ارزيابيهاي متضاد و گوناگون گروههاي سياسي از يكديگر و از حكومت، منشأ اصلي تخاصمات بود شايد امروز بتوانيم ارزيابي معقولتر و نزديكتري را به واقعيت از وزن هر گروهي ارايه كنيم، اما امروز خيلي دير است. در حال حاضر هم مشاهده ميشود كه به نسبت انسدادي شدن فضا، اين ارزيابيها متضادتر ميشود و در نتيجه رفتارها متخاصمانهتر ميشود.
به نظر من چگونگي ادراكات و نيز رفتارهاي پس از انقلاب هر گروهي را ذيل ميزان بهرهمندي آن گروهها از آزاديهاي مختلف پيش از انقلاب ميتوان ارزيابي كرد، گرچه همه گروهها و افراد به تناسبي در فضاي بسته و انسدادي بودند، اما برحسب شيوه عمل و رفتار و مبارزه سياسي افراد و گروههاي گوناگون، از سطوح مختلف آزادي (گرچه همواره كمتر از حد نياز) بهرهمند بودهاند و به همين نسبت بهرمندی از آزادی هم رفتارهاي آنها قابل درك و تحليل است.
آنچه كه در انقلابها ديده نميشود، توجه به همين پسافتادگي وجه شخصيت در نظام بسته است. هنگامي كه در نظام استبدادي ساختار سياسي دچار پسافتادگي و در نتيجه موجد بحران در روند امور ميشود، ميتوان پس از انقلاب با طراحي الگوي جانشين و مناسب، اين پسافتادگي را جبران كرد، اما همانطور که گفته شد مشكل اينجاست كه جزء شخصيت كه ركن مهم ساختار اجتماعي است، را نميتوان به سهولت متحول كرد، و اين وجه توسعهنيافته شخصيت پس از پيروزي نقش بازدارنده را در تغييرات مثبت ايفا ميكند. از اين روست كه تغييرات مستمر و گامبه گام موثرتر و پايدارتر است.
علت اصلي غير موثر بودن شخصيت شكل گرفته در نظام استبدادي براي يك نظام دموكراتيك در اين است كه در نظام استبدادي «زور» منشأ روابط ميان افراد و نهادها است، از طرف ساخت سياسي اسلحه و درفش و زندان، و از سوي مبارزان نيز شجاعت و مبارزه و خون حرف اول را در تعامل ميزند. اما در يك نظام دموكراتيك، هيچ يك از اين دو نقش غالب را در رابطه اجتماعي ندارند، نظام دموكراتيك از يك سو مبتني بر گفتگو و مفاهمه است و از سوي ديگر نظام «متوسط»هاست يعني شجاعت و ترس در حاشيه روابط قرار ميگيرند. بنابراين پيروزي انقلاب و سرنگوني نظام استبدادي، در برقراري نظام مردمسالار با مشكل مواجه ميشود، زيرا كه چه بسا افرادي بايد ميداندار روابط اجتماعي شوند كه نقش مهمي در پيروزي نداشتهاند، و اين خلاف ماهيت پديدهاي است كه به وقوع پيوسته است. از اين رو همان، منابع رابطه اجتماعي (يعني زور و شجاعت) مجدداً در نظام جديد خود را بازتوليد و تثبيت ميكنند، و اين بار فقط جاي افراد بكار گيرنده اين منابع تغيير ميكند. اتفاقاً دلايل متعددي هم براي بكارگيري اين منبع در روابط سیاسی و اجتماعی وجود دارد و اقامه می شود، زيرا در فرداي هر انقلابي، چنان روابط و نظم اجتماعي دچار اختلال ميشود، كه جز با زور و اعمال قدرت، ايجاد نظم اجتماعي متصور نيست. و اينجاست كه همان ساختار شخصيتي پيشين كاركرد پيدا ميكند و به شخصيت الگو و مرسوم تبديل ميگردد.

اشکان :
بهترین نمونه این را در رمان قلعه حیوانات همه خواندیم و خواندند....
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۲۲ بֽظֽ | Reply
آد ِی :
آقای عبدی.
شما یک زمانی عضو هیئت تقسیم زمین در استان فارس بودید و مرحوم همسر نخستتان هم از اهالی شیراز بودید. هم دستی در حقوق دارید و هم نگرشی جامعه شناسانه.
نظرتان دربارۀ قائلۀ اخیر در باره زمین های فارس چیست؟
آقای عبدالله شهبازی مورخ در این زمینه در سایتشان مقالات متعدد نوشته اند و البته می توان ایشان را تاحدی ذینفع هم دانست اما شما به عنوان یک صاحب تجربه علت چنین قائله هایی که معمولاً منجبر به شکل گیری خانواده های تازه به دوران رسیده می شود چه می دانید؟
ریشه زمین خواری هم به ساختار نفتی اقتصاد مربوط می شود؟
از آن طرف قضیه چرا قوه قضاییه میان این همه فساد مالی فقط سخن از مبارزه با زمین خواران می زند و تازه وقتی قضیه جدی می شود از برخورد قاطع و سریع در می ماند.
...............................................................
عبدی:
متاسفانه دو دهه است که پیگیر مسائل فارس به نحو دقیق نیستم.آخرین یادداشتم در باره فارس در خصوص شرکت سرمایه گذاری آنجا بود که ظاهرا مطالب آن هم درست از آب درآمد.حتما مسائل زمین هم همینطورهاست.
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۵۳ بֽظֽ | Reply
جاويد :
به شخصه معتقدم كه جامعه همانند يك موجود زنده است كه با محيط اطراف خود درتعامل است.نفس مي كشد ، آب و غذاي خود را تامين مي كند ، توليد نسل و توليد مثل مي كند و مهمتر از همه خودترميمي مي كندو بدينسان خود را حفظ كرده و ادامه حيات مي دهد.
به نظر بنده اگر از جامعه اي آزادي آنرا بگيريم همانند اين است كه از آن موجود زنده امكان خودترميمي گرفته شود.
اگر موجود زنده اي امكان خودترميمي نداشته باشد و در نتيجه نتواند خود را با محيط زندگي وفق دهد، خواهد مرد.
آزادي نقش حياتي امكان خودترميمي براي جامعه است.وقتي آزادي از آن گرفته شود ، همانند آن موجود زنده است كه مثلا عضوي از او مريض شود و نتواند آنرا ترميم كند.اين موجود ممكن است سالها نيز با همان عضو مريض زنده بماند ولي آن موجود رفتني است.
در مثال ما در اين حالت آن موجود زنده ميميرد ولي جامعه مردني نيست بلكه در آن انقلاب و دكرگوني انجام ميشود ولي متاسفانه لاشه آن موجود زنده كه جامعه جديد بر پيكر او پايه ريزي مي شود ، همان مشكل عضو مريض را دارد.در نتيجه اگر بدرستي عضو مريض جامعه حل نشود ، آن مشكل كماكان باقي خواهد ماند ، همانگونه كه به نظر من در انقلاب ايران اين اتفاق افتاده است و هنوز هم همان مشكل عدم خود ترميمي جامعه پابرجاست.
.........................................................
عبدی:
نکته کاملا درستی است.
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۴ بֽظֽ | Reply
محمد :
مطالب نوشته شده خیلی جالب است. شما هم ساده می نویسید و هم با دلیل. میخواهم از شما خواهش کنم بنویسید برای برون رفت ار حلقه معیوبی که ذکر شد چه باید کرد.
.................................................................
عبدی:
حداقل به این نکته تاکید شده که راه حلهای کل گرایانه را نباید انتخاب کرد.
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۰ بֽظֽ | Reply
مارالان :
كنار زدن قهر آميز استبداد و خود كامگى همواره وجود داشته و در آينده نيز بوقوع خواهد پيوست. طبيعت انسان سالم زور را بر نمى تابد. مدت زمان زيادى لازم است تا كاسه صبر جوامع انسانى لبريز شود. خفقان و زور و چپاول به هر اسمى كه ميخواهد باشد اگر به استخوان برسد نيروى ويرانگرى را آزاد مى سازد كه در انقلاب شاهد آن بوديم. مى شد و مى توان با درايت و تدبير جامعه اى آزاد و مطلوب بر روى ويرانه ها ساخت. شايد مى شد از كوبا مثال آورد اگر دخالت ها و تحريم هاى آمريكا نبود.
...............................................................
عبدی:
بله آثار استبداد همین است که نوشته اید اما ما هم باید توجه خود را به نتائج رفتارمان بیشتر کنیم.
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۲ بֽظֽ | Reply
حبیب ـت :
با سلام جناب عبدی!
بسیاری از نکاتی که در این نوشتار متذکر شده اید درست است ولی جنبه اینهمانی قائل شدن برای استبداد و دیکتاتوری ها ، به نظر من درست نیست. دیکتاتوری و نظام رضاخانی را که جایگزین هرج و مرج ملوک الطوایفی دوران احمد شاه شد نمیتوان ، مثلاً ، با استبداد ملا عمر و یا عمر البشیر(سودان) ایدی امین (اوگاندا ) و.. .. ، به لحاظ جامعه شناسی تاریخی، همسان نگریست. از این طرازند دیکتاتوری پطر کبیر ، اتا تورک و یا ملکه کاترین و..
کیش شخصیت و یا نقش کاریسما در تاریخ، به نظر من به دو چیز برمیگردد:
الف ـ شخصیت کاریسماتیک در چه ارتباط جامعه شناختی تاریخی وزن کاریسماتیک خود را یافته است؟؟؟ سلحشوری نظامی( ناپلئون)؟ حادثه ای مثل ملی شدن نفت(مصدق)؟ جنگ ضد صلیبی
(صلاح الدین ایوبی) در دفاع از اسلام؟ پاکباختگی انتر ناسیو نالیستی( چه گوارا) و...
ب ـ چنانچه این شخصیت کاریسماتیک که سایه سنگین خود را بر سر جامعه ، می اندازد ،در مقایسه با سطح شعور متوسط جامعه، مطالبات اجتماعی ـ اقتصادی مردم و به لحاظ سمت گیری اجتماعی و سیاسیش از خود جامعه ، در کلیتش، یک یا چند گام تاریخی جلو تر است ، این کیش و این استبداد میتواند تنگناهای اجتماعی و سیاسی رشد و توسعه را به ضرب وزن سنگین کاریسماتیک خود شکسته و راه جامعه را به جلو باز کند و لی اگر این شخصیت کاریسماتیک مثل ملا عمر رویکرد واپس گرایانه دارد ، خوب معلوم است که جامعه با استبداد واپس گرا روبرو است. یعنی جامعه باید هزینه هم انسداد ناشی از سنگینی سیاسی کیش شخصیت را و هم بار واپش گرایانه آن شخصیت را بپردازد.
از اینرو همسان گیری دیکتاتوریها ، بدون در نظر داشتن تفاوت در جهت گیریهای آنان موجب نتیجه گیری اشتباه امیز خواهد شد.
................................................................
عبدی:
بحث بنده یکسان پنداشتن مستبدین نیست بلکه نیاز به آزادی متناسب با سطح توسعه اجتماعی است و از این حیث مستبدین هم نمی توانند یکسان تحلیل شوند.مثلا سطحی از
آزادی که در جامعه 80 سال پیش ایران برای آن زمان مناسب و خوب بوده اما برای الان کافی نیست.لذا آن جامعه را دارای
آزادی و جامعه بعدی را فاقد آزادی لازم می دانیم.
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
amir :
In my view, the last paragraph was brilliant and well deserves an independent exploration. Would you please elaborate more on that issue. It will be quite eye-opening, Mr. Abdi
thanks
۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۱۲ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
نمي دانم خوانندگان عزيز اين سايت تجربهء كار با يك شخصيت ديكتاتور را داشته اند يا خير؟ اما خوشبختانه بنده از اين تجربه برخورداربوده ام لذا چند ويژگي اين افراد را در حد تجربهء خودم و گنجايش اين مجال مي نويسم ؛
1- رؤيا پردازي
اينها به شدت در عالم رؤيا زندگي مي كنند و در ان عالم به اهداف خود دست پيدا مي كنند.
2- شلاق
اينها به مديريت شلاقي اعتقاد دارند ( اين تعبيريست كه از خود ان فرد فوق الذكر شنيدم) معتقدند بايد به گردهء مديران شلاق زد تا حر كت كنند.
3-مليجك بازي
اينها در سفرهاي كاريشان به جاي اينكه شخصيت هاي ممتاز و استراتژيست - كه طبعآ خشك مزاج و عنق هستند - را همراه ببرند تا دلتان بخواهد مليجك ها را همراه مي برند و انها هم در طول سفر چه جوكها كه نمي گويند و چه طنزها و بازيها.....
4-نگاه به مردم
از نظر انان مردم گوسفنداني بيش نيستند
5-راي اكثريت
اكثريت چيزي نمي فهمند كه رائي داشته باشند لذا در جلساتشان متكلم وحده هستند و مصوبات از قبل معلوم است.
6-حل مكانيكي
در دورهء مديريت اينها ناارامي ها توسط ابزار قهريه خاموش مي شود تا ابزار عقليه
7-پرستيژ،ديسيپلين
برايشان در راس همهء مسائل است
8-نظرات كارشناسي
درست است كه در راس هستند اما به وقتش مثل يك كارشناس در همه چيز صاحب نظرند .
9- تحقير در جلسات عمومي ، تنبيه در جلسات خصوصي
هر كس كه جرات كند با او در جلسهء عمومي مخالفت كند ، براي عبرت ديگران في المجلس نقره داغ خواهد شد و اگر درس عبرت نگرفت بعدآ دمار از روزگارش در مي اورد و به همچنين در جلسات خصوصي اگر به او اجازهء شرفيابي دهد و لام تا كام خطا كند از بند دوم همين مقال سود مي جويد.
10- اصالت با قدرت برتر
اينها در برابر قدرت بالاتر از خودشان، ذليل هستتند و حاضرند بهترين همكارانشان را براي دوام رياست خودشان به ان قدرت برتر بفروشند.
11- ساير موارد.............
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۲ قֽظֽ | Reply
Alireza :
Jenabe Abdi,
faghat khastan begam khaili hayf bood Boorghani be in zoodi beravad.
rasti chera hich rohani dar miyan sali az donya nemiravad?
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۸ قֽظֽ | Reply
محمد علیجانی :
جناب عبدی سلام
نه خسته!
واقعا از نظراتتون استفاده می کنم.
یکی از موثرترین نظراتتون به نظرم مقالاتتون درباره ی انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود. بسیار مفید. که امیدوارم اگر لازم بدونین درباره ی این مجلس هم بنویسید. گفت و گو ی شما با رادیو زمانه رو هم خوندم.
راستی داستان لارک رو همین چند روز پیش خوندم. کلی خاطره ای ام کردید. ممنون.
شاد و موفق باشید
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۲۶ قֽظֽ | Reply
هدایت اشتری لرکی :
روزنامه معتبر کیهان يكشنبه 14 بهمن 1386 - 25 محرم 1429 - 3 فوريه 2008 - سال شصت و چهارم -شماره 189013
- وزير جهاد كشاورزي از صادرات يك ميليون و 300هزار راس دام زنده در 9 ماهه سال جاري، خبر داد.
-به منظور تنظيم بازار شب عيد 200 هزار تن گوشت وارد مي شود براي تنظيم بازار ميوه و گوشت شب عيد تاكنون مجوز واردات 200 هزار تن گوشت صادر شده اما حجم ميوه هاي وارداتي هنوز مشخص نيست. قاسم نوده فراهاني رئيس مجمع امور صنفي، توزيعي- خدماتي در گفت وگو با خبرگزاري موج، با اعلام اين مطلب اظهار داشت: بازار گوشت كشور با دام هاي داخلي تامين نمي شود و ما هر سال براي تنظيم بازار نياز به واردات داريم و امسال با توجه به تلف شدن دام ها در سرما نياز به واردات گوشت بيشتري داريم و تاكنون براي واردات 200 هزار تن گوشت منجمد مجوز صادر شده است.
پرسش اینجاست آیا از محل درامدارزی حاصل از صادرات دام زنده مجوز واردات گوشت منجمد صادر شده یا بازهم از محل ذخیره ارزی پرداخت میشود.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۳۹ قֽظֽ | Reply
مهشید :
آقای عبدی
چقدر سخت است کسی بخواهد حرفهای دلش را نسبت به گذشته , حتی گذشته ی دور مثل سی سال پیش بزند و نتواند !!
حرفهای مبهم شما را احساس میکنم که چه مقدار دچار خفقان است ولی ...در مورد شخصیت ها ظاهرا شما شخصیت آقای دکتر بهشتی را بعد از انقلاب خیلی قبول دارید , بنظر شما ایشان را میتوان یکی از انقلابیون انقلاب نامید؟ آیا فکر میکنید ایشان در شکل گیری انقلاب و مخالفت با شاه نقشی موثری داشته بودند؟
و سؤال دوم
نظر شما در مورد شخصیتهایی که نقشی در پیروزی انقلاب و شکستن سدهای جامعه ی بسته نداشته اند ولی بعد از شکستن شدن سدهای استبداد و پیروزی بیشتر از همه سهم خواهی منافع و دستاوردهای انقلاب را دارند چیست؟
با تشکر
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۴ قֽظֽ | Reply
کودتای 28 مرداد و نقش شخصیت ها :
به درستی نوشته بودید سی سال هنوز کم است تا در مورد شخصیتهای دخیل در انقلاب تحلیل و قضاوت درست و مستقلی صورت داد مخصوصا که .... ولی فکر میکنم بعد از گذشت پنجاه سال دیگر باید بتوان به راحتی در مورد شخصیت افراد در جریان کودتای آمریکایی 28 مرداد بعنوان پیش نیاز انقلاب اسلامی سال 57 روشنتر صحبت کرد ؟ !!
برای این منظور ( نشان دادن قضاوت در مورد شخصیتها ) اجازه دهید من چیزی نگویم و فقط مناظره ی دو دیدگاه متضاد را در مورد شخصیت مصدق و کاشانی از زبان آقایان زید آبادی و روح الله حسینیان با هم دوباره خوانی کنیم:
گروه خبر - دوشنبه 15 اسفند 1384 - در روزهایی که توجه اکثر کارشناسان سیاسی در داخل و خارج کشور به پرونده هسته ای ایران معطوف شده، جمع کثیری از روشنفکران و دانشگاهيان با برگزاری سی و نهمین سالگرد فوت دکتر مصدق، رهبر نهضت ملی شدن صنعت نفت، یاد و خاطره وی را گرامی داشتند.
در این رابطه روز یکشنبه دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران واقع در پاکدشت ورامین، مناظره ای را میان احمد زیدآبادی، روزنامه نگار و کارشناس مسایل سیاسی و روح الله حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی ترتیب داده بود.
گزارش مناظره
اظهارات زیدآبادی
احمد زیدآبادی، و روح الله حسینیان دو طرف این مناظره بودند که اولی از مصدق و راه مصدق دفاع کرد و دیگری به انتقاد از مصدق پرداخت.
احمد زیدآبادی در ابتدای این مراسم با گرامیداشت 39 سال وفات دکتر مصدق گفت: «واقعیت این است که در نهضت ملی شدن صنعت نفت شخصیت ها و گروه های مختلفی دخیل بودند اما هر کدام دارای یک انگیزه، شیوه و روش خاص خویش بودند و در این مسیر از یکدیگر متمایز بودند.»
زیدآبادی در ادامه با اشاره به محدودیت های خود در دفاع از مصدق گفت: «آقای حسینیان آزادی بیشتری در بیان نظرات خویش دارند اما در مورد مخالفان و رقبای دکتر مصدق باید با احتیاط سخن گفت و بر فرض که من این حرف ها را هم بزنم، انعکاس مطبوعاتی نخواهد داشت.»
این روزنامه نگار ادامه داد: «اگر از ابتدای انقلاب نگاه کنیم در مورد دکتر مصدق غیر از مدت کوتاهی، در صحبت های تلویزیونی و کتاب ها اجازه دفاع عادلانه در رسانه های ملی داده نشد.»
این کارشناس مسایل سیاسی افزود: «من درصدد دفاع مطلق از هیچ کس نیستم و از طرفی اگر به مشی آیت الله کاشانی و نواب صفوی هم انتقاد می کنیم به این معنا نیست که در حوزه قدرت آنها هیچ نقطه مثبتی دیده نمی شود، بلکه معتقدم هم آیت الله کاشانی و هم فداییان اسلام در شکل گیری نهضت ملی شدن صنعت نفش داشتند اما نقششان با مصدق فرق می کند.»
زیدآبادی ادامه داد: «فدائیان اسلام جمعیتی بودند که نواب صفوی آنها را پایه گذاشت. نواب که ظهور کرد درکی از اسلام داشت که تصور می کرد تنها سخنگوی اسلام شخص ایشان است و تنها هدفی را هم که تعریف می کرد ارعاب، ترور و جو ترس و ارعاب بود و در اطراف او نیز افرادی نترس و پا به کار بودند.»
وی افزود: «اگر بخواهیم برای فدائیان اسلام در شرایطی فعلی معادلی قایل شویم انصار حزب الله است. نواب در آن سن و سال (21 سالگی) برنامه ای نوشته بود و تعریفی از حکومت اسلامی کرده بود و اصرار داشت همین باید اجرا شود».
زیدآبادی ادامه داد: «کلا خط مشی فداییان اسلام ایجاد رعب و وحشت بود که همه را به چشمی نگاه کنند که گویی از دین خارج هستند و تنها شیوه به راه آوردن آنها هم استفاده از خشونت است.
به گفته این روزنامه نگار،«آیت الله کاشانی شخصیتی است که در دوره های مختلف به نظر می آید مواضع مختلفی می گیرد، به شدت ضدانگلیسی بود، انگیزه کاملی داشت اما در تاکتیک ها ثابت قدم نبود و مرتب دیدگاه هایش را عوض می کرد.»
زیدآبادی در ادامه گفت: «کاشانی فردی به غایت خودخواه بود و با اینکه موقعیت نسبتا مناسبی داشت اما با این حال دوست داشت همه چیز بر محور ایشان بچرخد و همین امر باعث شد کم کم از اصل ملی شدن صنعت نفت فاصله بگیرد و نهایتا کودتا را تأیید کند.
وی افزود: «در این میان مصدق هست که به هر حال فردی معتقد به دموکراسی است و می کوشد با تکیه بر قواعد خاصی به هدفی که آن را ملی می نامد دست پیدا کند، مصدق فرد مسؤول و اصولی است. مصدق گاهی بیش از اندازه احساسی برخورد می کند اما به لحاظ سلامت نفس من او را به دو جریان دیگر ترجیح می دهم.»
اظهارات حسینیان
روح الله حسینیان اما ترجیح داد قبل از آنکه بخواهد مصدق را نقد کند، از زیدآبادی گله کند که چرا گفته است «حسینیان هر چه دلش می خواهد می گوید ولی من محدودم و نمی توانم بگویم».
حسینیان سپس گفت: «کلی گویی در مسایل تاریخی غیر از مسایل سیاسی است و انسان باید محکم و مستند حرف بزند.»
حسینیان افزود: «اگر ما بخواهیم شخصیت ها را تعریف کنیم یا گونه شناسی کنیم ،تعاریفی که از مصدق ارایه شده، با یکدیگر 180 درجه فاصله دارد. برخی طرفدارانش او را ناسیونالیست و بعضی لیبرال دمکرات و برخی او را به عنوان یک مبارز و عده ای هم او را رهبر ملی شدن صنعت نفت تعریف می کنند.»
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «در مقابل هم عده ای او را سلطنت طلب، فرصت طلب، محافظه کار، قدرت طلب، دیکتاتور ناتمام می دانند و امام هم وقتی در مورد جبهه ملی حرف می زند می گوید کسی که اینها این همه از وی تعریف می کنند اصلا مسلمان نبود.»
حسینیان در ادامه برای نقد بهتر دکتر مصدق ترجیح داد به ارائه بیوگرافی وی بپردازد که به گفته وی عبارتند از: «مصدق در یک طبقه اشرافی وابسته به حکومت متولد شد، پدرش یکی از کارگزاران حکومت قجری بود، مادر مصدق نوه فتحعلی شاه بود، مظفرالدین شاه شوهر خاله مصدق بود.»
حسینیان در ادامه مدعی شد: «مادر دکتر مصدق سه شوهر 70 ساله کرد» که این سخن وی با اعتراض برخی دانشجویان مواجه گردید.
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه مدعی تمجید مصدق از رضاشاه شد و گفت: «رضا شاه بارها او را به عنوان مشورت دعوت می کرد.»
به گفته حسینیان،«مصدق به همراه خدمتگزارانش توسط رضاخان پنج ماه به زندان بیرجند تبعید شد که دو بار در این زندان دست به خودکشی زد که هر دو بار مامورین او را نجات دادند.»
پاسخ زیدآبادی
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره در پاسخ به ادعای حسینیان در مورد اشراف زاده بودن مصدق، به نقل جمله ای از مرحوم آیت الله طالقانی اشاره کرد که: «مصدق مانند موسی در دربار بزرگ شد اما علیه دربار طغیان کرد.»
وی با اشاره نقش برخی علما در روی کار آمدن رضاخان و رأی موافق آیت الله کاشانی به تغییر سلطنت در مجلس مؤسسان گفت: «مشکل مصدق دیکتاتوری بود و سخن مصدق این بود که اگر رضاخان (که در آن زمان هنوز رئیس الوزرا بود) پادشاه شود، دیکتاتوری ایجاد شده و مشروطه از بین می رود.»
به گفته زیدآبادی، یکی از درخشان ترین کارهای مصدق نطقی بود که در مجلس منصفانه انجام داد. وی افزود: «مصدق نه هر چیزی را تأیید می کرد و هر چیزی را هم نفی نمی کرد بلکه خوبی را تأیید و بدی را نفی می کرد.»
زیدآبادی افزود: «مصدق یک لیبرال، دمکرات، دارای شور ناسیونالیستی و ملی گرایی معتدل بود که تلاش او حفظ منافع ملی بود.»
این روزنامه نگار با اشاره به توهین ها و جسارت هایی که توسط اشخاص و روزنامه های وقت ایران به دکتر مصدق می شد و در برخی موارد یکی از طرفداران مصدق را در کوه های اطراف تهران به قتل رساندند، گفت: «وقتی آنها را دستگیر می کردند بعد می گفتند مصدق دیکتاتور است.»
پاسخ حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره گرفت: «مصدق از نگاه نظری قطعا مسلمان بود اما در عمل هیچ کس عملی را که عمل به شریعت باشد از او روایت نکرد، مصدق با اینکه مستطیع بود اما به حج نرفت.»
روح الله حسینیان در ادامه گفت:«در دوران حکومت مصدق برخی بهائیون شروع به آزار مسلمانان کردند و آیت الله بروجردی هم آقای فلسفی را به عنوان نماینده نزد مصدق فرستاد و درخواست برخورد با بهائیون را داشت که مصدق هم خندید و گفت: «برای من بین بهائیان و مسلمانان فرقی نیست و هر دو اعضای این کشورند.»
حسینیان افزود: «مصدق مدعی دموکراسی بود اما وقتی به عنوان نخست وزیر انتخاب شد اولین کاری که کرد تصویب لایحه اختیارات بود و این در حالی است که پیش از نخست وزیری مصدق وقتی وزیر دادگستری درخواست اختیارات کرد، مصدق در نطقی گفت: «طبق اصل 27 قانون اساسی تمامی قوا منفک از یکدیگرند.»
وی ادامه داد: «مصدق مانند دیکتاتوری مثل رضاخان فرد قدرتمند نبود و آدم ناتوانی بود. مصدق به دلیل وابستگی طبقاتی به اشراف هیچ گاه به طبقه پایین مردم اتکا نداشت و به همین دلیل هیچ گاه از مردم در مقابل کودتاگران کمک نخواست.»
پاسخ مجدد زیدآبادی
این بار که نوبت مناظره به زیدآبادی رسید، وی به بررسی دو موضعی که به مصدق انتقاد می شود پرداخت و گفت: «از یک طرف می گویند چرا انقلاب نکرد و از طرف دیگر می گویند چرا کار فراقانونی کرده؟»
وی افزود: «مصدق به لحاظ شخصی پایبند به دموکراسی بود اما در کشور ما دموکراسی با تناقض روبرو می شود.»
زیدآبادی با اشاره به توطئه های مجلس وقت که به گفته وی کانون توطئه بود گفت: «مصدق یا می بایست بحث ملی شدن صنعت نفت را کنار بگذارد و یا اینکه به ملی شدن صنعت نفت و راه حلی برای کنترل مجلس بیابد و تنها راهش این بود که مجلس را منحل کند».
وی افزود: «مصدق فردی مذهبی به معنای شخصی بود، او یک سکولار متدین بود. در یک کشور باید همه یکسان باشند وگرنه نظام آپارتایدی حاکم می شود.»
به گفته زیدآبادی: «یک بهایی از نظر آقای بروجردی مشکل دارد. اما از نظر دولت آدمی است که اعتقاد دیگری دارد و نمی شود او را به لحاظ اعتقادش به صلابه کشید.»
وی افزود: «مصدق رفتاری رادیکال اما با پوشش های قانونی داشت و به نظر من او درست و انسانی رفتار کرد».
پاسخ مجدد حسینیان
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در ادامه این مناظره با اشاره به برخورد مصدق با مخالفانش گفت: «شیخ محمد تهرانی به جرم مخالفت با مصدق دستگیر شد و تا آخر عمر دولت مصدق در حبس بود».
حسینیان که می کوشید حمایت رسانه ها از مصدق را خاطرنشان شود، گفت: «رادیو در اختیار دولت بود و مصدق هر نطقی می خواست انجام می داد و روزنامه ها از وی حمایت می کردند، طرفداران جبهه ملی به رهبری فروهر به منزل آیت الله کاشانی حمله کردند و فردی به نام حدادیان را به قتل رساندند».
حسینیان افزود: «یکی از اشتباهات مصدق برانگیختن حالت ضدمذهبی بود که علمای نجف و قم علیه او موضع گیری کردند».
به گفته حسینیان: «آیت الله کاشانی تا اواخر سال 1331 کاملا از مصدق حمایت می کرد و وقتی مصدق به خارج از کشور رفت این آیت الله کاشانی بود که شورش های توده را آرام می کرد و دلیل اصلی اختلافات برنامه های دیکتاتوری بود که مصدق آغاز کرد».
بالاگرفتن مباحثه
احمد زیدآبادی هم در ادامه این مناظره با اشاره به برخی صفات اخلاقی دکتر مصدق گفت: «دکتر مصدق حتی یک بار هم علیه آیت الله کاشانی سخنی نگفت، مصدق یک جنتلمن واقعی بود و اهل توهین و بدگویی هم نبود».
زیدآبادی در ادامه با اشاره به ارتباط برخی اطرافیان آیت الله کاشانی با سفارتخانه های خارجی، گفت: «اطرافیان آیت الله کاشانی وارد یک توطئه عملی شده بودند.»
این روزنامه نگار با اشاره به مواضع برخی مقامات نظام جمهوری اسلامی گفت: «عادلانه نیست که اینها بگویند مصدق دموکرات نبود.»
روح الله حسینیان در واکنش به سخنان زیدآبادی که با تشویق های مکرر دانشجویان همراه شده بود، گفت: «شما در طول دوران حاکمیت خود هولوکاستی به وجود آوردید که هیچ کس جرأت نداشت مقابل شما موضع گیری کند.»
حسینیان به ذکر همین جمله بسنده کرد و ترجیح داد به موضوع اصلی مناظره بازگردد و ادامه داد: «من برای مصدق نسبت به سایرین فرقی قایل هستم ولی نمی توان اسناد را نادیده گرفت.»
به ادعای حسینیان: «مصدق هر وقت فرصتی دست می داد کمال چاپلوسی را رعایت می کرد.»
حسینیان در این هنگام عکسی از دکتر مصدق را نشان داد که در حال بوسیدن دست «ثریا» همسر محمدرضا شاه بود و ادامه داد: «وقتی شاه موضع مصدق را حمایت می کرد، مصدق هم متقابلا به تعریف و تمجید از شاه می پرداخت.»
به گفته رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آیت الله کاشانی یکسره بر آزادی و حق مردم در مقابل دربار اصرار می کرد.
به ادعای حسینیان، حتی یک نطق هم تا قبل از 28 خرداد 1329 نمی توان یافت که دکتر مصدق از ملی شدن صنعت نفت سخن گفت باشد و این در حالی است که آیت الله کاشانی در تمام بیانیه های خود تأکید می کرد «نفت ایرانی مربوط به ایرانی است.»
حسینیان همچنین مدعی شد نطق 28 خرد 1329 مصدق هم، بیانیه آیت الله کاشانی است که مصدق از طرف او در نطق قبل از دستور خود قرائت می کند.
حسینیان افزود: «آقای کاشانی از ابتدا از آزادیخواهی سخن می گفت ولی مصدق قبل از 1329 از مخالفان ملی شدن صنعت نفت بود». (خنده حضار)
احمد زیدآبادی در ادامه این مناظره گفت: «فدائیان اسلام دقیقا تا ترور رزم آرا با مثلث فداییان، ملی ها و آیت الله کاشانی همراه بودند اما بعد از آن هم علیه مصدق و هم علیه آیت الله کاشانی بیانیه می دادند.»
وی افزود: «مصدق چیزی را بدون مطالعه ملغی نمی کرد و وقتی از نظر حقوقی به این نتیجه رسید که این (ملی کردن صنعت نفت از دیدگاه مجامع جهانی) امر امکانپذیر است آن را انجام داد».
در ادامه این مناظره روح الله حسینیان گفت: «آنچه را که من می گویم از دیدگاه فرد مذهبی است.»
وی افزود: «مصدق را ناسیونالیست نمی دانم برای اینکه ناسیونالیست باید به وطن خود عشق بورزد ولی مصدق خود (در خاطراتش) معترف است می خواستم در سوئیس زندگی کنم.»
حسینیان ادامه داد:«من او را مبارز نمی دانم برای اینکه هر وقت اوضاع سخت می شد به احمدآباد می رفت و به زندگی خصوصی خود می پرداخت و هر گاه اوضاع باز می شد دوباره وارد صحنه سیاسی می شد.»
رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی افزود: «مصدق را لیبرال – دموکرات نمی دانم چرا که وقتی به حکومت رسید تمامی مبانی لیبرال – دموکراسی را زیر پا گذاشت.»
حسینیان با بیان اینکه ما مصدق را در چارچوب ادعای خودش مورد نقد قرار می دهیم گفت: «مصدق مدعی قانون اساسی و تفکیک قوا بوده و وقتی به حکومت رسید مبانی دموکراتیک را زیرپا گذاشت.»
وی افزود: «مصدق را فردی وابسته به طبقه اشرافی می دانم که در طول زندگی سیاسی خود اشرافیت را کنار نگذاشت و تکیه بر مردم نکرد و همین باعث شکست او شد».
اما زیدآبادی هم در تعریف نهایی خود از مصدق اظهار داشت: «فکر می کنم مصدق به لحاظ اخلاقی شریف ترین رجل سیاسی است که در دنیای معاصر ظهور کرده، وی فردی پایبند به اخلاق و دارای احساسات ملی گرایانه بود.»
زیدآبادی افزود: «دکتر مصدق را انسانی فوق العاده، نترس و دمکرات می دانم که جلوه ای شجاعت او در قائله 9 اسفند بود.»
وی ادامه داد: «دکتر مصدق انسانی است به لحاظ فکری نابغه.»
زیدآبادی در پایان گفت: «مصدق را دارای شخصیتی قوی و پاک می بینم که هرگز از مقدسات عدول نکرد و او را فردی سکولار می دانم که به جدایی دین از مذهب اعتقاد داشت.»
آقای عبدی
سختی عنوان بحث شما در حال حاضر قابل درک است , بهتر نیست با تعمیم آن به گذشته های دور که اتفاقا جنس مسایل یکسان بوده است
آنرا ساده کنیم؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۰ قֽظֽ | Reply
فرزین :
با درگذشت آيت الله صادق خلخالی، گفته شد برگهای فراموش ناشده ای از انقلاب اسلامی در برابر چشم نسلی از مردم ايران و جهان ورق خورد.
کسی که تا بيست و چند سال قبل مظهر انقلاب و قهر و خشونت بود , عبرت آمورانه در رختخواب انزوا درگذشت!!
بله ! در حالی که سالها بود کسی از آقای خلخالی سراغی نمی گرفت .... اما او همچنان از نزديک به هزار حکم اعدام که در مقام حاکم شرع داده بود دفاع می کرد.
پژوهشگران معتقدند پس از انقلاب ايران، ديگر انقلابی به آن قهر و خشونت که خلخالی مظهر آن بود در دنيا شکل نگرفت، تحولات بزرگی که در نيکاراگوئه، فيلپين، اتحاد جماهير شوروی و دولتهای شرق اروپا، آفريقای جنوبی و اين اواخر ترها در گرجستان رخ داد همگی به دور از خشونت بود.
بنظر شما آيا جهان با خشونتهايی که نام ارزش انقلابی می گيرند فاصله گرفته است؟
آيا در کشور ما هم امکانی برای تکرار اين گونه روايتها از انتقام باقی نمانده است؟
بنظر شما تأثير آنچه خلخالی به نام دين و به استناد حکم رهبر انقلاب انجام داد در تربيت نسل بعد تا چه اندازه بود؟
آيا اين انقلابها بودند که کسانی مانند شيخ صادق خلخالی را روزگاری پر و بال داد يا اين قبيل آدميانند که انقلابها را شکل می دهند؟
خوشحال خواهم شد نظر شما را نسبت به شخصیت انقلابی آقای خلخالی در سالهای اول انقلاب بدانم. .. مثلا خوشحال خواهم شد بدانم بنظر شما با اجازه و پشتوانه ی چه مقامی وقتی حتی امام با اعدام هویدا که اطلاعات بسیاری نسبت به رژیم شاهنشاهی داشت و میتوانست حقایق فراوانی را از داخل این قدرت به بیرون منتقل کند , آقای خلخالی افراد دارای اطلاعات رژیم را بدون محاکمه ی عادلانه که خواست انقلابیون و مردم معترض به شاه بود , اعدام کرد؟....
آیا بنظر شما جریان اعدام صدام با اعدام هویداها مشابهت معنایی ندارد؟
..............................................................
عبدی:
این که بیش از حد بر نقش افراد تاکید کنیم مشکلی حل نمی شود .همان موقع اگر هویدا اعدم نمی شد انواع و اقسام شایعات مبنی بر سازش حکومت یا ترس از آمریکا و امثالهم هم مطرح بود که این اعدامها در مراحلی پاسخ به این فشاها بود اما فشار آوردندگان بعدا متوجه شدند این نوع اعدامها موجب رواج قاعده ای شد که دامن خودشان را هم گرفت.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۷ قֽظֽ | Reply
محمدرضا اقدامی :
بدون شک جنابعالی یکی از کسانی هستید که میتواند در مورد انقلاب داوری منصفانه داشته باشد. بنابراین سؤال نشسته در ذهن خود را از شما می پرسم :
آيا انقلاب به آنچه مقصود و منظورش بود رسيد؟
.......................................................
عبدی:
اولین هدف انقلاب نابودی رژیم پیش رو بود که به این هدف رسید.اما در خصوص اهداف ایجابی همانطور که نوشته ام از نظر من هیچ هدف ایجابی موثری را در نظام استبدادی نمی توان طراحی و پس از آن اجرا کرد این امر تا حدی ممتنع است.ممکن است فلان شخص و بهمان فرد چنین ایده هائی داشته باشند اما در سطح اجتماعی رسیدن به درکی روشن از آینده مورد انتظار ، همراه با لوازم و تبعات این درک در نظام استبدادی ممتنع است.پس تمام اهداف و مقصود آن هم در ابهام و عدم تعین است و نمی تواند محقق شود .ولی شاید راه را برای این مسیر در بلند مدت باز کند مثل انقلاب فرانسه .
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۰ قֽظֽ | Reply
asghar :
زنده گاني روزانه ,در دوراني که هر گوشه آن پر ازكشمكش ها است , تمام نيروي انسان را به مصرف ميرساند ,آن را قطعه قطعه کرده مجالي براي فعاليت هاي سياسي , اجتماعي و فرهنگي نميگذارد ,اما چهره هاي با احساس و متعهد هيچگاه در مقابل چنين موانع سر تسليم در نيآورده ... , به مجادله و مبارزه خود ادامه ميدهند
انساني که ميخواهد خود را پرورش بدهد بايد کار و فعاليت مشخص داشته باشد ,همچنان که در يک زمان معين نميتوانيم بيشتر از يک چيز بيآموزيم به همين ترتيب نمي توانيم که خود را بيشتر از يک عرصه به حد کمال برسانيم ,اما بعداز معين ساختن عرصه يي ,ميتوانيم در بخش هاي ديگر که به نحوي مربوط به ساحه کار ماست چيز هايي بيآموزيم .دانش نامرتب انسان را به هدف نمي رساند ,بلکه دانش کم و دقيق آدمي را به رسيدن بر سر منزل ومقصودش رهنمايي ميکند
اگر کسي خواندن نداند ,گرفتار انواع اسارتها ميشود که هر يک به تنهايي براي درهم کوفتن مناعت انساني ,هويت اجتماعي وتاريخي او صد ها بار بسنده است
ميگويند ! اگر ميخواهيد ملتي را در اسارت نگهداريد ويا مسخ هويت نماييد , آن ملت را از خواندن محروم نماييد .... , به بيان ديگر نگذاريد که آن ملت با خواندن به خودآگاهي برسد وبه هويت ملي خود پي ببرد ,مي بينيم که اين مساله تا چه اندازه .....
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۶ قֽظֽ | Reply
ف- س :
شخصیت ها و سازمان های سیاسی مسئولیت و بار مثبت و منفی گذشته خود را بر دوش دارند. حتا در جامعه ائی استبدادی و مبتلا به اختلال حافظه تاریخی نیز شعور و روان شناسی جمعی جامعه کل و یا لایه های موثر و فعال آن، به ویژه روشنفکران، حدی از پاسخگوئی و پذیرش مسئولیت خطاها و اشتباهات سیاسی، و نه فقط اعتراف و انتقاد از آن ها، را طالب اند. حتا در جامعه ائی چون جامعه ی ما بخشی از کارنامه شخصیت ها، گرایش ها و نهادهای سیاسی در شعور آگاه و نقادانه یا روان شناسی جمعی و ناآگاه و یا ترکیبی از این دو ثبت شده و خواسته یا نخواسته بر واکنش لایه های گوناگون جامعه، به ویژه روشنفکران، موثر است. شکست خوردگان سیاسی، به ویژه آن گروه که باری سنگین از خطاها و اشتباهات ایدئولوژیک، سیاسی و سازمانی را در کارنامه خود ثبت کرده و در شکست خود بی تقصیر نبوده اند، در شعور و روان جمعی مردمان، به ورشکسته گان به تقصیر شباهت می برند که خود، با دست و فکر و عمل خود، زمینه های شکست خود فراهم کرده اند. خطاکاران عاقل و مسئول با پذیرش مسئولیت خطاهای خود از ادعای رهنمائی چشم می پوشند و از صحنه کنار می روند تا راه را بر دیگران باز کنند اما ورشکسته گانی که بدون نقد همه جانبه به انتقادهای کلی از خود اکتفا کرده و با اصرار بر ادعای رهبری و رهنمائی ، با برجسته، و گاه مطلق کردن، نقش دشمن ــ استبداد ــ می کوشند تا از پذیرش مسئولیت های خود شانه خالی کنند، اعتبار و اعتماد مردمان را از دست می دهند. بنظر میرسد کسب اعتبار و اعتماد از نخستین استلزامات یک کار سیاسی سالم است....
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۵ قֽظֽ | Reply
دکتر علی - م :
انقلاب 57، حکایت پایان ناپذیری است که هم روزگاران ما فراوان درباره، آن نوشته اند و آیندگان نیز ار آن خواهند نوشت.
تحلیل های رایج از چگونگی برآمد انقلاب یا علل و عوامل آن، عموما ماهیتی سیاسی – ایدئولوژیک داشته . بنابراین بیشتر در خدمت توجیه یا تبرئه « اصحاب دعوی » می باشند تا جهت حقیقت گویی و روشنگری تاریخی.
بنظر میرسد انقلاب اسلامي ايران شايد نا لازم ترين و غيرضروري ترين انقلاب در تاريخ انقلاب هاي دو قرن اخير بوده است زيرا بیشتر انقلاب هاي دو قرن اخير در اوج انحطاط اقتصادي و زوال اجتماعي روي داده اند، در حاليكه انقلاب 57 در دوران رشد اقتصادي و رونق مناسبات اجتماعي بوقوع پيوسته است! از اين گذشته، وقوع دو رويداد عمدتاً غير مذهبي (لائيك) يعني انقلاب مشروطيت (1906) و جنبش ملي كردن صنعت نفت در ايران (1950) ابهامات و تناقضات موجود در چرائي و وقوع انقلاب اسلامي را دو چندان مي كند.
معمولاً انقلاب ها يا علل داخلي دارند يا علل خارجي. دربارة علل و زمينه هاي داخلي انقلاب 57 بايد گفت كه تا 6 ماه پيش از سال 57 هيچ نشانه اي از يك انقلاب - آنهم از نوع اسلامي آن - در ايران وجود نداشت. رژيم شاه اگر چه با دشواري هائي در زمينة گراني اجناس و كمبود مسكن روبرو بود، اما اين مشكلات آنچنان نبود كه آبستن يك انقلاب عظيم باشد.
از نظر اقتصادي، در آستانة انقلاب 57 درآمد سرانة مردم در مقايسه با ديگر كشورهاي در حال توسعه، رقم بالائي بود (بيش از دو هزار دلار) اكثريت مردم شهرها نسبت به سال هاي پيش، وضع مادي بهتري داشتند و طبقة متوسط شهري (كارمندان و حقوق بگيران) از رفاه مناسبي برخوردار بودند. در اين ميان، آتش سوزي « سينما ركس آبادان» (در مردادماه 57) به تأثرات و هيجانات مردم دامن زد. اين فاجعة هولناك ( همچون افجار برجهای دوقلو) بُعد تازه اي به مبارزات مردم عليه شاه داد.
در عرصة خارجي، رژيم شاه نه مديون بانك هاي خارجي بود و نه در جنگ با همسايگانش (مثلاً عراق ) ضعيف و ناتوان شده بود بلكه از نظر مالي و اقتصادي، ايران در آن زمان داراي چنان قدرت و بضاعتي بود كه به بسياري از كشورهاي اروپائي، آسيائي و آفريقائي وام و يا كمك مالي داده بود، هر چند كه درآمدهاي سرسام آورِ نفتي و بي برنامه گي هاي رژيم در سرمايه گذاري درست اين درآمدها، باعث نوعي اختلال در ساختار اقتصادي ايران شده بود.
بنابراين بهتر است دربارة علل و عوامل انقلاب صحبت کرد در مورد ... حوادث شوروی در افعانستان و ... بهر حال در يادآوري انقلاب 57 نمي دانم چرا هميشه اين سخن چرچيل يا يكي از وزيران امور خارجة انگلستان بيادم مي آيد كه گفته بود: «دولت انگليس در آسيا دوستان دائمي ندارد بلكه منافع دائمي دارد».
علل و عوامل انقلاب سؤالاتي است كه پس از سال ها فاصله، امروز مي توان بهتر و روشن تر به آنها پاسخ داد و از اين طريق مي توان به زمينه ها، علل و عوامل ظهور آن بهتر پي برد. اینطور نیست؟
..............................................................
عبدی:
چگونه یک رویداد نا لازم اینقدر گسترده رخ می دهد؟و این همه افراد را دنبال خود بسیج می کند؟تنها می توان گفت که استبداد
ناهنجار است که اینطور فضا را تار و کدر می کند و در نتیجه از این منظر می توان گفت که مواجهه با امری اجتناب ناپذیر بوده است.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۰ قֽظֽ | Reply
سر مقاله روزنامه ی کیهان امروز :
«بروس وان وورست» خبرنگار مجله آمريكايي تايم كه در هواپيماي فرانسوي همراه امام حضور داشته طي گزارشي درباره آن روز بزرگ مي نويسد: «هواپيماي اجاره شده فرانسوي بر فراز شهر چرخيد و پيش از فرود در فرودگاه مهرآباد، سه بار از كوه هاي البرز عبور كرد. امام خميني پس از 15سال تبعيد، در صبح سرد فوريه از در هواپيما قدم به بيرون نهاد. و اين لحظه به احتمال بسيار، شروع عصر جديدي براي كشوري است كه ظاهراً به طور خطرناكي از كنترل خارج شده است». خبرنگار آمريكايي احساس همان لحظه خود را بدون آنكه آينده را بتواند ببيند، باز گفته بود. سال ها بعد هنري كيسينجر، استراتژيست ارشد و صهيونيست آمريكايي براساس تجربيات و مشاهدات شگفت خود اتفاقي پردامنه تر را گزارش كرد؛ «آيت الله خميني، غرب را با بحران جدي برنامه ريزي مواجه كرد. تصميمات او آن چنان رعدآسا بود كه مجال هر نوع تفكر و برنامه ريزي را از سياستمداران و نظريه پردازان سياسي مي گرفت. هيچ كس نمي توانست تصميمات او را از پيش حدس بزند. او با معيارهاي ديگري، غير از معيارهاي شناخته شده در دنيا سخن مي گفت و عمل مي كرد، گويي از جاي ديگري الهام مي گرفت .....
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۴ قֽظֽ | Reply
مهتاب :
از نسل امروزم و چیزی از انقلاب جز خاطرات پدر و مادرم به یاد نمی آورم اما سؤال من این است: شما نسلهای گذشته که زمانی دست به چنین کار بزرگی زدید هیچ فکر کرده اید که اکنون پس از بيست و پنج سال به کجا رسیده ایم؟ چرا انقلاب فرزندان خود را می بلعد؟
.....................................................
عبدی:
ظاهرا همه کوشش یادداشت برای توضیح همین پرسش بوده است. این سوال را باید به شکل دیگری از حکومت کنندگانی پرسید که فضای سیاسی را مسدود می کنند و زمینه و ضرورت انقلاب را ایجاد می کنند.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۵ قֽظֽ | Reply
س. هاشم . م - تهران :
همه انقلابهای دنيا با نيات خيرخواهانه شروع می شوند ولی وقتی آقايان انقلاب، لذت رياست و ثروت و قدرت بادآورده را احساس کردند، آن وقت قضیه عوض می شود. پس دل بستن به هيچکس جز مصلح واقعی صلاح نيست. به اميد ظهور او.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۷ قֽظֽ | Reply
فرشيد خداداديان :
در تمامي انقلاب ها معمولا شور انقلابي بر شعور انقلابي مي چربد.اما اين يك مرحله از تاريخ است كه بايد پيش مي آمد.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۴۳ قֽظֽ | Reply
amir irani nejad :
Dear Abdi:
Reading your articles is my kind of hobby. Back in forty’s and fifty’s fear of the regime was the secondary issue among us who were against the shah. Today fear is the core factor because people are not sensitive anymore or they don’t care enough to get themselves engaged against the system. People believe that they have been chided, disrespected and trashed over their fundamental rights by the regime. Our politicians are not articulate although they’re believers. We’re living in hibernation and the consequences of the after math are clear for those who care and see through the mud.
By the way sorry if I wrote in English I was not at my own PC.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۶ قֽظֽ | Reply
علي :
جناب عبدي
رجانيوز متاسفانه توهين به شما را آغاز كرده است.
نوع گزارش زير مويد اين امر است.
http://www.rajanews.com/News/?23079
..................................................................
عبدی:
وقتی که آزادی نباشد یعنی قانون هم حاکم نیست در نتیجه برخی لرفاد هر دروغی را بخواهند می گویند و چون کسی دروغگو را محاکمه نمی کند در نتیجه برخی هم باور می کنند و بر اساس این باور غلط با محیط خود تعامل می کنند و سرنوشت چنین تعاملی از پیش مشخص است.
در مورد این زارش هم حدودا بیش از 20 مورددروغ مسلم و آشکار وجود دارد.منظور دروغی است که عالما و عامدا و با علم به خلاف بودن ساخته شده است نه این که اشتباهی صورت گرفته باشد.حال با این حساب خدا می داند که آیا اگر شکایتی کنم رسیدگی می شود یا خیر؟ جالب اینجاست که اسنادی را که بردند(بیش از ده کارتن ) همه را مسترد نمودند.مگر دفترهای شخصی و فیلم عروسی فرزندم و موارد اینچنینی را هن.ز نداده اند!!
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۴ قֽظֽ | Reply
قاسم :
شخصیتهای بسیاری در طول انقلاب اسلامی در این سه دهه از قطار انقلاب پیاده شده و یا دیگر با این انقلاب نیستند , فقط فکر میکنم به تعداد انگشتان دو دست شخصیت های اولیه همچنان بر این قطار سوارند , بنظر شما رمز ماندگاری این شخصیتها در چیست؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۲۰ قֽظֽ | Reply
جواد - ح :
سخنگوی شورای نگهبان :" هيچ داوطلبي به دليل گرايش سياسي رد نمي شود."
همانگونه که هیچ زندانی سیاسی و عقیدتی نداریم...
همانگونه که هیچ انحرافی از خواستهای مردم در سال 57 نداشته ایم
همانگونه که ...... پدیده ی انقلاب و شخصیت میگوید: آنچه كه در انقلابها ديده نميشود، توجه به همين پسافتادگي وجه شخصيت در نظام بسته است. هنگامي كه در نظام استبدادي ساختار سياسي دچار پسافتادگي و در نتيجه موجد بحران در روند امور ميشود، ميتوان پس از انقلاب با طراحي الگوي جانشين و مناسب، اين پسافتادگي را جبران كرد، اما همانطور که گفته شد مشكل اينجاست كه جزء شخصيت كه ركن مهم ساختار اجتماعي است، را نميتوان به سهولت متحول كرد،
پس دیگر چرا باید وقت تلف کرد ؟ برویم خونه هامان!!
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۳۰ قֽظֽ | Reply
خواننده :
محمد على ابطحى رئيس دفتر و معاون خاتمى گفته است :
از مصاحبه ها و خبرهايى که اين روزها از کروبى در رسانه ها و صدا و سيما پخش ميشود خيليها نگران هستند.
چرا؟ خیلی ها هم خوشحالند !! اتفاقا آقای کروبی از شخصیتهای تاثیر گذار این نظامند و هیچ هم اینجور نیست , شفافیت در امور از ابتدا لازمه ی انقلاب بوده است , ماهی را هم هر وقت از آب بگیری تازه است!
بنظر من باید ایشان را تشویق کرد تا زوایای تاریک گذشته را بیشتر برای آینده نور بتابانند.
تا نظر شما چه باشد؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۱ قֽظֽ | Reply
نگاهی به تاریخ انقلاب :
کیهان 29 مارس 1979 :
علی اصغر حاج سید جوادی می گوید:
جنبش به جمهوری اسلامی رأی مثبت می دهد.
کیهان 31 مارس 1979 :
کریم سنجابی می گوید:
جمهوری اسلامی بر اساس دموکراسی و ملیت ایران بر پا می شود.
کیهان 31 مارس 1979 :
حزب توده به جمهوری اسلامی رأی مثبت می دهد:
کمیته مرکزی حزب توده ایران! اعلام کرد که این حزب به جمهوری اسلامی رأی مثبت خواهد داد.
در اطلاعیه حزب آمده است:
حزب توده ایران برنامه خود را در باره ضرورت تحول بنیادی در جهت تحکیم استقلال ملی، دموکراسی و سالم سازی اقتصاد کشور، رفاه عمومی و پیشرفت اجتماعی بیان داشته و نظرش در این مورد مشخص و روشن است. ما مدتهاست که نظر خود را در باره ضرورت ایجاد یک جمهوری متکی بر اراده خلق بیان داشته ایم. بدیهی است که بر اساس مشی خود به سئوال مربوط به جمهوری یا سلطنت به سود جمهوری رأی می دهیم.
در این اطلاعیه هم چنین آمده است:
در مورد نام این جمهوری ما به همان ترتیب که آیت الله خمینی مسئله را مطرح می کند، یعنی " جمهوری اسلامی " چنانکه در گذشته نیز تشریح کرده بودیم، رأی مثبت می دهیم. زیرا اولاً اصل مطلب محتوای سیاست حکومتها ست. مردم مبارز ایران باید بکوشند تا قانون اساسی جدید بر پایه حفظ منافع جامعه ما یعنی استقلال ملی، صلح، دموکراسی، پیشرفت اجتماعی و رفاه عمومی تنظیم شود و دولت های ناشی از آن پیگیرانه در جهت قانون اساسی جدید عمل کنند.
ثانیاً حفظ وحدت نظر و کلمه همه نیروهای ملی و دموکرات در این شرایط کنونی یک امر حیاتی است. کمیته مرکزی حزب توده ایران! در پایان این اطلاعیه که به تاریخ 12 اسفند سال جاری صادر شده، از همه مردم ایران خواسته است که به جمهوری اسلامی رأی مثبت دهند.
در همین تاریخ یعنی 31 مارس 1979 به نقل از کیهان:
مسعود رجوی و موسی خیابانی به جمهوری اسلامی رأی دادند.
کیهان 4 مارس 1979 :
احمد صدر حاج سید جوادی وزیر کشور در مصاحبه ای با کیهان گفت:
شالوده قاتون اساسی بر قرآن و نهج البلاغه بنا شده است. در تدوین قانون اساسی به احادیث مسلم، اجماع و فرمایش معصوم توجه شده است.
کیهان 4 مارس 1979:
دکتر کریم سنجابی وزیر خارجه:
روحانیت نمی خواهد مستقیماً حکومت کنند. محتوی جمهوری دموکراتیک، اسلامی است و وروحانیت بصورت قانونی بر حکومت نظارت می کنند.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۶ قֽظֽ | Reply
:
با سلام
بنظر شما ما به سمتي ميرويم كه نياز به تاسيس جمهوري دوم داشته باشيم؟ بياد بياوريم كه شعار راهبردي انقلاب "استقلال آزادي جمهوري اسلامي " بود اما بعد از اين سالها تعاريف نامربوطي از اين شعار مطرح ميشود.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ قֽظֽ | Reply
بيتا :
سلام جناب آقاي عبدي
در خصوص انقلاب يك سئوال از شما داشتم. بنده و بسياري ديگر از ما جوانان در زمان انقلاب يا اصلا" نبوده ابم و يا خردسال بوده ايم. مي خواستم بدانم آيا آنچه در خصوص سخنراني امام خميني در بهشت زهرا گفته مي شود حقيقت دارد؟( در صورت امكان متن كامل آن سخنراني را چاپ كنيد)
...............................................................
عبدی:
در صحیفه امام هست.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ قֽظֽ | Reply
جاويد :
جناب عبدي ،
نكته ديگري كه به نظرم در مورد انقلاب ايران بارز است ، اين است كه اگر كشور ايران تنها كشور موجود بر روي كره زمين بود و هيچ كشور ديگر و هيچ انقلاب ديگر و هيچ نظام سياسي ديگر وجود نداشت ، به نظر من جامعه ايران بعد از انقلاب راه خود را پيدا مي كرد.مساله بر سر اين است كه جامعه ايران پس از كنار زدن استبداد پهلوي ، مورد هجوم (منظورم فقط هجوم نظامي نيست) انواع و اقسام تفكرات مختلف قرار گرفته و نيروهايي كه همه در حذف استبداد پهلوي سهيم بودند ، شايد بدون برنامه قبلي شروع به حذف همديگر كردند.
به نظر من اگر كشور ايران در كره مريخ بود و 27 سال پيش انقلاب مي شد ، در حال حاضر و پس از گذشت 27 سال خيلي خيلي در تمام ابعاد و من جمله در بعد ساختار سياسي جلوتر مي بود.
همين وجود تفكرات ديگر و كشورهاي ديگر و انقلابات ديگر و به تبع مقايسه هايي كه در ذهن روشن فكران و تاثير گذاران بر جامعه در ذهن افراد شكل مي گرفت بر روند انقلاب تاثير گذار بود.
به نظر من يكي از دلايل شكل گيري ساختار قوي و ديناميك نظام سياسي در آمريكا نيز همين است كه اين نظام زمان آزمون و خطايش را موقعي به اتمام رسانده است كه ديگر كشور ها و تفكرات كاري به كارش نداشته اند.در زماني اين ساختار سياسي به قوام رسيده است كه بقيه كشورها سرشان به كار خودشان بوده است.
آنها بارها و بارها ، انتخابات آزاد را تجربه كردند و در هر بار به سبب وجود آزادي،روشهاي آنرا ترميم كردند.تاكيد مي كنم كه ترميم كردند.و به اين سبب ساختار سياسيشان را به بلوغ رساندند.
در صورتي كه انقلاب ايران طفل نوپايي بود كه به نامادري سپرده شد .و نامادري هم به جاي اينكه مواظب باشد اين طفل درست رشد كند و به بلوغ برسد ، سعي كرد آنرا طوري تربيت كند و بزرگ كند كه در آينده نوكري تمام عيار براي نامادري باشد.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۱۴ بֽظֽ | Reply
محمد حسين : در جواب علي
لينك رجانيوز را خواندم، راستش چيزي دستگيرم نشد و بالاخره نفهميدم منظور ان سايت از تكرار اين حرفها چيست؟
.........................................................
عبدی:
ابدا من هم تعجب کردم.اما بعدا حدس زدم برای این است که مشتی دروغ جدید مطرح کنند تا بلکه از خجالت تبرئه درآیند.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۲ بֽظֽ | Reply
حبیب ـت :
با سلام دوباره!
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست...
جناب عبدی عزیز بحثی را با این نوشتار گشوده اید که خود میدانید چهار چوب خط کشی های آن محدود تر از آنست که به یک داوری بیطرفانه و به معنای علمی ، تاریخ و جامعه شناسانه ، میدان دهد و این خود دست و پای استدلال و ضد استدلال را به زنجیر احتیاط و خود سانسوری میبندد.
من فقط دو ایراد یا انتقاد به این نوشتار که از بسیاری جنبه ها درست هم هست میگیرم.
1 ـ در قالب یک مثل و مقایسه: چاه آرتزین. چاه نفت هردو تحت فشارهای ژئوفیزیکی( که شاید بتوان آنرا به معادلات و محاسبات هیرولیکو مکانیک تبدیل یا حد اقل تشبیه کرد) موجب فوران انفجار آسای این دو سیال از زیر زمین میشود. ولی این آب، آن یک نفت و دیگری میتواند گاز باشد. لذا، در این هیچ جای شبه نیست که انسداد سیاسی همین حالت را در جامعه بوجودمیآورد .
ولی ترکیب شیمیائی آن سیالات و گاز ها ربط چندان مستقیمی به نفس مکانیک یا مکانیسم انفجاری نداشته و جهت برُدارهای محرکه ندارد.
شما بدرسی ژئوفیزیک سیاسی انقلاب را توضیح داده اید ولی، شیمی طبقاطی و مضمونی انقلاب را که اصل موضوع است نادیده گرفته اید .
در آن حد خیلی مختصر که من با این شیمی اجتماعی آشنا هستم ، در این انقلاب قدرت سیاسی و اقتصادی، از اقشار مدرن جامعه ؛سرمایه داران صنعتی،مدیران و تکنوکرات های غرب گرا ی مالی و صنعنتی و... ،( بخوان وابسته به غرب و امپریالیسم) به دست نمایندگان بازار سنتی، نزول پول خورهائی که با سیستم بانکداری مدرن میانه ی خوبی نداشتند، زمین خور ها و مستقلات چی هائی که دور از تیر رس سیستم مالیاتی بودند و هستند، میدان دارها، بخش روستائیان میانه حال و به زمین رسیده ای که غم چیزی جز حفظ سنت خود و راندن مأموران دولتی از روستا ها نداشت( برخورد دائمی دستگاه دیوان سالاریئ که میخواست به زور سپاه دانش ، بهداشت و حتی سپاه دین و ژاندارم ، جنگلبان و شکار بان و... روستا هارا شهر یا شهری کند) . این بود آن شیمی مواد انفجاری در پشت سر ا انقلاب. حالا ملت باید این هزینه گزاف را به پردازد تا به روستائی به فدرت رسیده و نمایندگان چند صد هزار ی روحانی آن آئین کشور داری در دنیای امروز را بیاموزد و به کسانی که در نهایت امر هم خواستشان این باشد که روی آن صندلی ها و پشت آن میز های بنشنند که تکنوکرات فلان فلان شده دوران طاغوت و همان سیاست را، معالاً جاری کنند که آنهامیکرند. و این است آن وجه از جامعه و روانشناختی انقلاب که باید به نقد کشیده شود .
آگر البته فضای نقدی باشد! و تنها و تنها به کمک چنین نقد و کاربست استنتاجات حاصله از آنست که جامعه ما ، شانس اینرا خواهد یافت تاروی آرامش و یک آشتی واقعی ملی را ببند و الا دور باطل سرکوب و باز هم سرکوب، انقلاب و شورش و... ادامه خواهد یافت و این منطق بی چون و چرای خشونت، و باد کِشتن است که فرجامش درویدن طوفان خواهد بود.
2 ـ همانطور که شما هم اشاره کرده اید ، بسیاری پیش زمینه های انقلاب از پیش هم وجود داشته بوده بدون اینکه به انقلاب منجر شود .
در انقلاب چند پارامتر جدید بود که در آن پیش زمینه شرح داده شده وجود نداشت .1
ـ همراهی جشم بسته جپ و مجاهدین. بیشتر این نیروها ( و خود نگارنده این سطور نمونه و شاهد زنده بر این مدعا) بودند که نیروهای حکومت نظامی را با جنگ و گریز خیابانی فلج کرده بودند. و همان توده ی جوانان انقلابی را هم ، اینان در خیابانها سازمان میدادند و شارژ میکردند. من در تمام این حرکت های خیا با نی غیرمجاز حتی یک معمم ندیدم . و نه حتی یک نفر ضد مجاهد و یا ضد کمونیست. سر و کله این جماعت از همان لحطات آغاز انقلاب در اجتماعات و راهپیمائیهای قانونی به رهبری روحانیت و نهضت آزادی و جبهه ملی و... نمایان شد و در آن مقطع خبری از خرده گروهای اسلامی مثل موتلفه و حجتیه و.. در میان نبود. برای من و هزاران چپ که تن به سپر بلای پیکار خیابانی داده بودم، این آقای طالقانی بود که نماد روحانیت بود با پیشینه انتلکتوئل نمایش و نه ديگران، ما و جامعه ایران تنها شناختی که از رهبریت کاریسماتیک خود داشت این بود که او حلقه اتصال همه احاد مردم ، از راست و چپ علیه رژیمی است که در آن حالت شیزو فرنیسم تاریخی خود، جز به زیر کشیدن آن رژیم به چیز دیگری نمی اندیشید.رژیمی که به خاطر سکولاریسمش واز طرف روحانیت تکفیر شده بود و به خاطر غرب گرایئش از طرف ملیون ، چپ و مجاهدین و بخاطر جهت گیری سرمایدارانه اش از طرف چپ و سوسیالیسم اسلامی و عدل علی و بخاطر ناسیو نالیسم ایرانیش از طرف مرکز گریزی قوم گرا و به خاطر نپیوستنش به ارکستر ِ پان اسلامیستی علیه اسرائیل و مورد نفرت همه دین باوران سیاسی...؟
جناب عبدی کدام یک از این ها امروز تاب ایستادگی دربرابر پرسش ملتی از چنگ حملات شیزوفرنیک رها شده را تاب می آورد؟؟
در آن شرایطی که هر گروه یاسلول چپی که از سه چهار نفر تجاوز میکرد از طرف ساواک شناخته و متلاشی میشد، ارتش پانصد هزار نفری روحانیت توانست منبر هارا به سکوی خطابه سیاسی خود علیه رژیم تبدیل کند ،و لی برای چی؟؟ و با چه هدفی ؟؟ هر کس از ظن خود یار انقلاب شد. بردار های عقیدتی، سیاسی واجتماعی ناهمسازی که در یک ملتقای تاریخی یک همسوئی استثنائی و بی سابق، از منظر تاریخی ، یافتند. ،ری! این همسوئی نیروهای انقلاب برای به زیر کشیدن رژیم شاه کافی بود ولی بسیار ساده اندیشانه است اگر ، حتا برای یک لحطه ، تصور کنیم که این هدف حاصل شده در اد امه خود میتواند به سازندگی و ایجاد محیط و فضائی انسانی منجر شود. و خود امام هم بعد از انقلاب بود که، قراعت ویژیه خویش را ـ که منطقاً و به حکم روابط علی ، به نظام کنونی فرا روئیده است ـ به جامعه ارائه داد. اگر این قراعت پیش از انقلاب به جامعه عرضه شده بود ،ناخدای حوادث مسیری کاملاً متفاوت را بر گزیده بود!
من با اعتقاد رئالیستی و نه سنتیمنتال میگویم که اگر چپ و مجاهدین در پشت روحانیت قرار نمیگرفتند ، انقلاب رخ نمیداد . هنگامی که از چپ و مجاهد سخن میگویم نباید به وزن کمی آنان توچه کرد بلکه باید به قدرت اثر گذاری و فضا آفرینی آنان توجه داشت که حتی روی سیاست و دیپلماسی دول خارجی نسبت به رژیم شاه اثر میگذاشت.
3 ـ متأسفانه بر خلاف نگاهم به کامنت گذاری ، حجم نوشته زیاد شد ولی در پایان از ذکر یک خاطره و طرح یک پرسش نمیتوانم خود داری کنم
ـ در آخرین راه پیمائی میلیونی که به پیش کسوتی آیت الله طالقانی،(رح) مرحوم بازرگان و آیت الله اردبیلی و جبهه ملی و مرحوم فروهر بر گزار شد جریانی که معلوم بود از چپهاست با بلند گو شروع کردند به دعوت مردم به اجتماع در میدان ژاله. شاید نیم ساعت طول نکشید که سازمانگران آن تظاهرات قانونی که جریان داشت، عکس العمل نشان داده و با بلند گوهای قویِ نسب شده روی ماشینها شروع کردند به گفتن ِ: تظاهرات جمعه میدان ژاله از ما نیست در آن شرکت نکنید!!! مکرر در مکرر!! و این در حکم فرمان سرکوب اجتماع ژاله بود از طرف روحانیتی که آن تطاهرات خیابان آزادی را سازمان داده بود و یا سازمانگران پنهان در پشت سر روحانیت. جریانی که هر حرکت دیگری را خارج از حوزه کنترول خود بر نمیتابید. لذا برای من که هنوز به نسیان دوچار نشده ام این فاصله گیری از تظاهرات میدان ژاله که به خون کشیده شد، فرمانش را از جای دیگری جز فرمانداری نظامی گرفته بود! این قضیه زمانی زشت تر نمایان میشود که خاطره شهیدان میدان ژاله هم ، مصادره به مطلوب میشود.
ـ در فردای انقلاب در پی آمدِ تسخیر ستاد ساواک در سلطنت آباد ، گزارشگران حکومت جدید از زیر زمینها و کانالهائی پرده برداشتند که ساواک رژیم ، در آنجا قربانیان خود را سر به نیست میکرد! این اشوئیس های رژیم شاه چه شدند؟؟ و جرا دولت های پس از انقلاب از آن ها موزه جنایات رژیم تشکیل نداده و نمیدهند؟؟
ـ در جریان تسخیر منزل ـ و نه محل کار ـ یکی از بلند پایگان ساواک به نام سرهنگ زیبائی دو گونی ناخن کشیده شده از زندانیان و شکنجه شدگان کشف شد که همه روزنامه های وقت نوشتند. بر این دو گونی ناخن چه رفت؟ میپرسم ، چون من خود، درد فرکردن سوزن را در زیر ناخنهایم ، حس کرده ام ولی نه ناخنم کشیده شد و نه دیدم (در کمیته و اوین ) ناخن کسی را بکشند . بسیار پیش میآمد که ناخن آدم زیر ضربه شلاق سیاه میشد و تبعاً میافتاد. ولی ساواک برای جمع کردن این ناخنها و ذخیره آنها هم به کسی مراجعه نمیکرد. و این ناخن افتادن ها هم فقط و فقط از چپها و مجاهدین بود!
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۷ بֽظֽ | Reply
پویا :
سلام بر عبدی عزیز
یادم هست مقاله ای نوشته بودی با این موصوع که نتیجه ی انتخابات سال 84 بیرون آمده از تخم مرغ شانسي نیست.عملا جریان جاری محصول اتفاقات رخ داده ماقبل خویش است و در این شکی نیست.به واقع آنچه رخ داد می توانست رخ ندهد بشرط آنکه بسترش نیز فراهم نمی بود. انقلاب خوب یا بد زمانی به وقوع پیوست که اندک امیدها برای اصلاح وضع موجود به نا امیدی تبدیل شده بود. انقلاب 57 محصول خودخواهی تفکری بود که خود را موهبتی برای مردم ایران می دانست.تفکری که در طول سالها حداقلها را نیز برنمی تابید . شاه ایران چنان در خود گرفتار بود که حتی اطرافیان با تجربه خود را نیز به گوشه فرستاده بود.همان ها که او را به اینجا رسانده بودند.جایی خواندم که اواخر شاه از احسان نراقی که پیشتر او را از خود رانده بود مشورت می خواهد و نراقی پیغام می دهد که برای تو همه چیز تمام است. فراموش نمی کنیم زمانی که داشتن یک بیسیم جرمی سنگین بود.اما همین انقلاب مثل خیلی انقلاب های دیگر می تواند دچار آفت شود.علی شریعتی جایی اشاره می کند به تبدیل شدن یک نهضت به یک نظام. اینکه خواسته یک نهضت دگر خواهیست ولی زمانی که این نهضت به نظام تبدیل شده همان دگر خواهی می شود خود خواهی.و این شرح دوران است.جریانی که زمانی دغدغه اش اختناق ، نبود آزادی ،نبودن احزاب مردمی و نبودن رسانه ی بی طرف و روزنامه های آزاد اندیش بود و برای اینان نهضت را پایه گذارد اینک که تبدیل به نظام شده همه را مقابل بقای خود می بیند. این آفت انقلاب هاست.
یا حق.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۳۱ بֽظֽ | Reply
محسن :
دوستان عزيز لطفا به اين فرمايشات هم توجه نمائيد.بدون شرح.
"رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سوالی درباره اینکه پس از 30 سال فکر می کنید انقلاب تا چه حد به اهداف خود نزدیک شده است تاکید کرد: انقلاب به اهداف اصلی خود رسید. اولا نظام شاهنشاهی را عوض کردیم که کار عظیمی بود. ثانیا نظام ولایت فقیه را در کشور آوردیم که بی نظیر بود.ثالثا برای مکتب تشیع ساختار درست کردیم. رابعا قانون اساسی کاملا اسلامی داریم.
وی در پایان خاطر نشان کرد:گذشتن از پله های سخت ارتقا، کار دشواری بود."
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۰۹ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی درود بر شما
مثل همیشه تحلیل دقیقی بود اما همانگونه که خود جنابعالی فرموده اید تنها به یک بعد میپردازد.
از شما تقاضا میکنم با دید تغییر و تحول طبقاتی و از زاویه تاثیر طبقات تاثیر گذار سوژه انقلاب را مورد تحلیل قرار دهید یا اگر دوستان عزیز مطلب خوبی دارند منتشر فرمایید هر چند که میدانیم با چه محدودیت هایی روبرو هستید!
فرمود ه اید نا هنجاری های بعد شخصیت بعد از پیروزی انقلاب هم دچار بهبود نمیشود و همین حفظ صفات عنصر شخصیت موجب بازتولید استبداد و عدم دسترسی به اهداف اولیه انقلاب میشود . این بعد شخصیت برای بنده که جامعه شناسی نمیدانم چندان شفاف نیست!
مثلا آیا بعد شخصیت از طبقه ای به طبقه دیگر تفاوت میکند؟ یا یک حالت میانگین دارد که به کل جامعه نسبت داده میشود؟ مثلا وقتی از شخصیت صحبت میکنیم شامل هر طبقه ای اعم از روحانی یا بازاری و... میشود؟ آیا تفاوت انگیزه هاوافکار هر طبقه و یا قشری از اجتماع موجب گونه گونی و تنوع حالات شخصیت نمیشود؟
سازو کارتغییر و تکامل این عنصر شخصیت با سازوکار شخصیت فردی چه تفاوتها و شباهتهایی دارد؟
تاثیر حالت هیجان را در رفتار شناسی عنصر شخصیت چگونه ارزیابی میکنید؟ یک جامعه چگونه دچار هیجان و احساسات میشود و به عبارتی احساسی عمل میکند؟ در زندگی فردی شاهدیم که هیجان و احساسات یکی از حالات رفتاری هر فرد است که معمولا باعث میشود فرد تصمیمات نا درستی بگیرد یا در هیجان رفتاری از خود بروز دهد که بعدا پشیمان شود! به تصاویر روزهای انقلاب که این روزها پخش میشود نگاه میکردم.در دید من حالتی که در بین مردم در آن روزها موج میزد هیجان است و عنصری که فقر آن فریاد بر آورده تفکر !
جناب عبدی در پایان میخواهم نظر شما را در مورد نقش قشر روحانی هم از نوع منبری و هم از نوع بلند پایه و مشخصا مراجع مذهبی(غیر از خود مرحوم امام ) در شکل گیری انقلاب بدانم.شما معتقدید آنچه روی داد حاصل روند مشخص رفتار و واکنش جامعه به رخدادهای بیرونی بود.به نظر شما نفوذ روحانیون و به خصوص مراجع چه قدر تاثیر داشت؟آیا آلتر ناتیوی برای رهبری روحانیون وجود داشت؟ یعنی اگر روحانیون نبودند یا نفوذ این چنینی نداشتند(مانند زمان حاضر!) اصلا انقلابی شکل میگرفت؟
پوزش مرا به دلیل تعدد سوالات بپذیرید! نوشته یا سخنرانی عمیق و فکورانه همیشه پرسش بر انگیز است و در ذهن مخاطبین سوالات متعدد ایجاد میکند.
..............................................................
عبدي:
پرداختن به اين موارد بحث جداگانه اي مي طلبد اما اجمالا در مورد روحانيت عرض كنم كه به نظر من شاه همه نهادهاي مدني و مستقل از حكومت را چون احزاب و سنديكاها و ...را نابود كرد اما روحانيت تنها نهادي بود كه امكان حفظ خود را داشت از اين رو متولي سياستهاي مخالف حكومت و سازماندهي جامعه عليه ريم شد و اين نتيجه عملكرد زدن ديگر نهادهاي مدني از سوي شاه بود.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۱۹ بֽظֽ | Reply
:
؛در گفت و گو با بي بي سي حدادعادل: مسائل جزئي باقي مانده در تجديد روابط ايران و مصر رفع شد
مسایل کلی باقی مانده در روابط مردم با دولت چگونه حل نمیشود؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۴ بֽظֽ | Reply
صادق ابراهیم :
قبلا نیز نوشته بودم که چنین مقالاتی از چنان افرادی جای تعجب ندارد.
مسئله جالب توجه اینجاست که چرا از میان این همه اصلاح طلب و منتقد سعی در زیر سوال بردن شما داشته اند یا حداقل اینکه با شما شروع کرده اند .در حالی که کم نبوده اند اصلاح طلبانی که به اتهامات مختلف در این چند ساله به زندان رفته اند و می توان با رطب و یابس بافتنی نظیر همین مقاله آن ها را هم هدف قرار داد. همچنین از آن جایی که یکی از منابع این مقاله بازجویان پرونده هستند ،نشان می دهد که این مقاله به سفارش و توسط چه کسانی تهیه شده است.
...........................................................
عبدي:
فكر نمي كنم بازجويان مذكور تا اين حد دروغ گفته باشند .اگر هم چنين باشد خواسته اند از اين طريق آنان را دست بيندازند تا با رد كردن ساده اين موارد گزارش نويسي آنان را مسخره كنند.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۲۶ بֽظֽ | Reply
محمود :
امیدوارم اين دو واقعيت موجود در جوامع جديد , به کمک شما و دیگر دلسوزان در جامعه ی ما نیز نهادینه , ما را نیز متحول کند. از يك سو تقسيم كار که موجب تنوع ميان افراد ميشود و اساس همبستگي اجتماعی تنوع و تفاوت و نه تشابه ميشود، تفاوتي كه نه تنها به تضاد نميانجامد بلكه تكميلكننده يكديگر هم هستند بر خلاف جامعه بدوی که تفاوت منشاء تضاد درگیری بود. در اين جامعه همه ميدانند كه به يكديگر نيازمندند، حتي اگر با هم فرق داشته و شباهت نداشته باشند.....
از سوي ديگر اساس جامعه مدرن که به گونهاي است كه تبعيضات عمودي و طبقاتي را نميپذيرد و جامعهاي برابري و مساواتطلبانه را لازمه بقا و رشد خود ميداند و به عنوان نمونه نوشته بودید که : بردهداري و تبعيضات ظالمانه در برخی ایالات آمریکا چگونه مانع توسعه و پيشرفت جامعه جديد شده و ميشود..... والبته سلیقه و نبعیضات ظالمانه در برخی دیگر کشورها بیشتر باعث عقب ماندگی و عقب افتادن آنها و دیدن و لمس چهره ی زشت فقر و فساد . .... رشوه و اتلاف انرژیها و ....
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۳۱ بֽظֽ | Reply
افسوس :
آقای عبدی
سلام و دورود
بنظر میرسد هر انقلاب غیر مسؤل و عیر دلسوزی , سر بر آورده از استبداد , سریعا در بعد از پیروزی خود , توسط برخي دست اندكاران یا افراد بادمجان دور قاب چین پشت پرده ی آن , سریعا در فضای هرج و مرج بعد از آن , دست بکار ساختن دو قطب متضاد دست نیافتی و غیر قابل نفوذ "خوب" و "بد" مطلق میزند! تا در پرتو آن , هر کاری خواستند بدون درد سر و با سرعت برق و باد!! انجام دهند ؛ همچون موج موجود ایجاد شده توسط آمریکا در دنیا : " یا با آمریکایید یا با تروریستها!! " یا ..... یا : " با انقلابید یا با ضد انقلاب "!! .... حد وسط و خاکستری هم متاسفانه در این فضای التهابی و ساخته و پرداخته برای غیر دلسوزان آب گل آلود کن وجود ندارد!!
سایت رجا نیوز (نامی با التقاط کامل عربی و غربی !! = یا همان "اخبار امید" عربی خودمان !!) را ( که با توجه به مطالبش , بر عکس نهاده نام سایت خود را کافور ) خواندم و متاسف شدم که چطور هنوز بعضی ها به این بی پروایی نسبت به نبود روز حساب و کتاب هر مخالف خود را با زدن یک انگ غیر قابل اثباتی مورد ترور قرار میدهند؟
متاسف شدم چطور هنوز هم آقایان و خانمهای بظاهر انقلابی ولی در اصل همچون اسم خود ضد انقلابی اصلی هر جا "کم" آورده یا کم می آورند طرف را همینجوری یا به مجاهدین می چسبانند و یا به آمریکا و باز هر جا در دفاع از خود و عملکرد خلاف قاون و قاعده ی کم می آورند خود را همینجوری به "امام" !! می چسبانند و ما متاسفانه در طول این سالهای طولانی سرکوب و حذف و خرابی و ایجاد فساد به نام اصلاح ...... نه توانسته ایم به درستی در مورد تصمیمات متناقض رسمي در دوره های مختلف بعد از انقلاب بعنوان شخصیت و انسانهاي جایز الخطا صحبت کنیم و نه در مورد تاثرات مخرب مجاهدین در ارتباطات بین نیروهای منتقد و دولت .... و این دو سد غیرقابل نفوذ ساخته و پرداخته شده ی آقایان, چنان فضا را برای تحلیل و تفسیر و نور تاباندن بسته که ظاهرا باید منتظر یک جهش دیگر در سرنوشت خود باشیم تا باز به پشتوانه ی پس زدن این ظلم آشکار , به سرعت ظلم جدید و دو قطب جدید ساخته و پرداخته شود و به اتکا آن دو قطب بار دیگر زبانها بسته شود و سیکل استبداد - هرج مرج - انقلاب ادامه پیدا یابد...
آقای عبدی !
بنظر میرسد برای قطع این سیکل باید دلسوزان واقعی , آگاهانه و شجاعانه هر چه زودتر این دو قطب ایجاد شده در انقلاب را مورد بررسی مستقلانه قرار داده و نقاط مثبت و منفی هر دو سر را بیرون آورده و به آن نور بتابانند ....
آیا بنظر شما با توجه به حساسیت مسؤلان و مقامات دو طرف و عدم تمایل طرف خارجی متنمع از این آب گل آلود , نسبت به این نور تاباندن , چگونه میتوان این مهم را قبل از وقوع مجدد در جامعه ی خود علاج کرد؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۴ بֽظֽ | Reply
خدا بداد ما برسد با این .... :
وزير کشور اظهار کرد: برگزاري بانشاط انتخابات نيازمند حضور نمايندگان همه سليقههاست.
خوب بی انصافی نیست اینهمه رد صلاحیتها ؟ و این همه اتهامات به دیگران
بی انصافی نیست هر سلیقه ی دیگری غیر از سلیقه خود را به بیگانگان نسبت دادن ؟
بنظر شما چرا آقایان دوست دارند هنوز راهنمای چپ را روشن کرده و به راست بپیچند؟ فکر نمی کنند اینهمه تصادفات و تلفات در ایران ناشی از همین علامتهای اشتباهیست؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۱ بֽظֽ | Reply
فرزانه :
در حالی که مقامها منتقدان خود را مرتب و مسلسل وار به" آمریکا" و حمایت از آمریکا متهم و منتسب میکنند سخنگوي وزارت امور خارجه در خصوص دور بعدي گفتوگوهاي ايران و آمريكا و عراق با بيان اينكه رايزنيها در اين خصوص همچنان ادامه دارد گفت: به زودي سطح و زمان دور چهارم مذاكرات اعلام ميشود.
میخواستم بدانم چطور رطب خورده میتوان اینگونه علنی , برای دیگران منع رطب کند؟
بنظر شما آیا دلیلی هنوز برای مذاکره با آمریکا و کمک به او در باتلاق عراق , با این گنده گوییها , باقی مانده است؟
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۹ بֽظֽ | Reply
سامان :
تاریخ ملتها را یکشبه نمینویسند،
سرنوشت 22 بهمن , سرنوشت دوم خرداد است , سرنوشت دوم خرداد سرنوشت قرآن سر نیزه کردن و موسی اشعری .... بر خلاف برخی فکر میکنم فریب ملتهای استثمار شده، آنقدرها که برخی تصور میکنند کار مشکلی نیست.
به نظر من , اگر حاکمیتهای وابسته، ملتها را همچون نمونة ایران در زمان شاه ، در بند اوهام و خرافه، سانسور و سرکوب گرفتار آورند، همه چیز ممکن خواهد بود.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply
Alireza :
Jenabe Abdi,
mizane hamle tonndroo ha be shoma faghat bastegi be mizane hamele mostaghim ya ghaire mostaghin shoma ........
az hamle site reja news aslan narhat nabashid.
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۳ بֽظֽ | Reply
امید :
درسهای انقلاب سال 57
امید
تاریخ را معلم سخت گیر نامیده اند چرا که اول امتحان میگیرد و بعد درس میدهد!
و ما را شاگردان .... بظاهر زرنگ ایرانی که در موقع امتحان یا میخواهیم از روی دست دیگران نگاه و کپی کنیم و یا ..... و بعد از امتحان هم بیخیالش !! تقصیر ما که نبود ! معلم این را درس نداده بود ! .... به ما خیانت شد .... زمین کج بود ....و خلاصه تکرار و تکرار
ولی با همه ی این اوصاف بنظر میرسد که همیشه این معلمهای سخت گیردر تاریخ بوده اند که درسها و قوانین مشکل ولی واقعی را برای بشر جا انداخته اند ..... معلم سخت گیر جنگهای صلیبی ... معلم سختگیر جنگ جهانی اول و دوم ..., معلم جنگهای داخلی آمریکا .... معلم سخت گیر برده داری ... سیاهپوستان و نژاد پرستان .... و معلم سخت گیر نهفته در زیر پرده ایدؤلوژی و دین ...
به همین خاطر بد نیست به مناسبت سالگرد انقلاب سال 57 هر کدام از ماها که در آن به نوعی شاهد , شریک و دخیل بوده ایم , صرفنظر از علل و عوامل گل آلود آن , درسهای اخذ کرده ی خود را برای آینده بیان کنیم تا بلکه فردا مورد استفاده ی فرزندان آینده ساز ما قرار گیرد و بتوانند به کمک آنها یک مرحله جامعه ی در مخمصه گیر کرده ی استبداد - انقلاب - هرج و مرج خود را به سمت رهایی و به سمت بالا هدایت کنند...
سر فصل درسهای انقلاب از دید یک جوان پیر شده در نظام بعد از انقلاب
به امید اینکه برای بهروزی آینده مفید افتد
==================================
1- وقتی "مریضی" به سراغ یک "پدیده" می آید که بدن و سیستم آن "پدیده" ضعیف و آماده شده باشد و قدرت مقابله با حتی یک میکروب ضعیف را هم نداشته باشد..... نظام شاهنشاهی از درون پوسیده بود و آمادگی به خشم و خروش در آوردن مردم در آن موجود بود.
2- استبداد همه ی راههای ترمیم و اصلاح خود را با دستور یا از ترس نداشتن مشروعیت بسته بود.
3- افراد دور قاب چین در آن نظام , به دلیل ماهیت احتیاج به تملق و تعریف و تمجید شنوی مستبد , همه ی کارها را بدست گرفته بودند و صدای تمام دردمندان و دلسوزان جامعه را , (البته به کمک اشاره و رای و نظر خود مستبد ( که دوست نداشت هیچ حرفی را جر حرف خود بشنود حتی کسی بگوید بالای چشم جنابعالی ابروست !!) خفه ساخته بودند.
4- حاکمیت مستبد آن دوره هم هر دید و سلیقه ی غیر خود را ( بدون آوردن هیچگونه دلیل و منطقی ) همینجوری متعلق به دشمن میدید...
5- وقتی صدای انقلاب مردم توسط مستبد بدکاره شنیده شد که دیگر برای نجات خیلی دیر شده بود و این اعتراف به شنیدن بیشتر آتش خشم مردم در بند و محروم مانده را شعله ور کرد تا آبی بر آن باشد .
6 - مردم دارای احساس زندانی بودن در آن نظام بودند, ولی با وجود نداشتن هیچ چشم انداز روشنی جلوی دید خود , حاضر به دادن هیچ فرصت جبرانی به چوپان دروغگو و بدکاره برای جبران اشتباهات آگاهانه صورت داده نبودند .
7- با وقوع جهش و انقلاب سال 57 , هوای جامعه به یکباره دلپذیر شد , گلها والبته خارها از خاک بر دمید.( و ما فکر معقول نکردیم که گل بی خار کجاست؟!)
8- تشخیص خار و گل به دلیل مشابهت ها و لباسهای میش دوخته و مد شده دشمن , کاری سخت و غیرممکن بود که احتیاج به زمان داشت و زمان مورد دستبرد وقت نداریم و اگر نکنیم متهم به فلان و فلان میشویم قرار گرفته بود!
9- با خارج کردن مهره ی شاه از معادله ی قدرت در ایران و بعد از ایجاد احساس پیروز شدن انقلاب , بر علیه رژیم شاه و سرنگون کردن آن به عنوان یکی از موانع اصلی پیشرفت و آزادی و استقلال و خواست بعهده گرفتن مسؤلیتها توسط مردم , همه طرفهای بازنده و برنده دوباره , با شکل جدید و نامشخص مشعول فعالیتهای جدید بر علیه یکدیگر و خراب کردن هم شدند... از سکه افتاده های سابق چراغ خاموش و فکورانه تر !! با دامها و دانه های تازه ....و به سکه رسیده های جدید با احساسات بدون توجه به نتیجه و دورنمای عملکردهای خود ..... و طرفهای اصلی بدون توجه و فکربه اینکه اگر یک عمر مسواک بزنی ولی فقط یک هفته , یکماه , یکسال مسواک نزنی و مواظب نباشی دندانها فاسد و خراب خواهد شد.... و فرقی نمیکند که یکسال , دهسال بیست سال .... بطور مرتب مسواک زده ای !
10 نکته ی مهم دیگر بعنوان درس انقلاب برای من , بعنوان یک خام پخته شده در آتش بعد از انقلاب
الف- افراد ضد انقلابی ,در عمل و در حرف دو آتشه تر از انقلاب کرده ها و انقلابیون هستند , بنابراین بهتر است از این به بعد از افراد دو آتشه به شدت ترسید و اجازه ی میدان گرفتن و میدان داری به آنها نداد! چگونه؟ با بی محلی و کم محلی و دوری گزیدن از آنها ...
ب - بهتر است توجه داشت که پدیده ی بخارج پرتاب شده , همان جریان متنعم گذشته , .....و همان افراد بازنده , به راحتی میدان را خالی نمیکنند مگر اینکه قبلا اسبهای تروای خود را از همان ابتدا به درون قلعه ی انقلاب فرستاده و گذاشته باشند تا سر فرصت با آنها بهترین سودها را در آینده ببرند و بردند.
پ - دیده شد و درس داده شد که چگونه افرادی که مدت اعتبار کارتشان در جبهه ی نفوذ از طرف سکه افتاده ها تمام شد و میشود به انحا مختلف از صحنه ی بازی حذف میشدند .... تا هیچوقت همه ی حقایق به روشنی از پرده به بیرون نیفتند.... و عمله های بدون مزد فقط با نشان دان در باغ سبز , همواره مورد توجه باشند .
ت - یکی دیگر از درسهای انقلاب 57 , تاثیرات غیر مستقیم جریانات و گروهها , روی همدیگر بود . افراد تنبل از روی دست زرنگها رونویسی میکردند و افراد سالم حاضر نبودند به هر نحو و هر روشی نمره بگیرند و ..... .... بنظر شما وقتی اکثریت در یک کلاس پر تشنج و بدون معلم تقلب و از روی دست همدیگر رونویسی میکنند و نمره های بالا بالا می آورند!! یکفرد مقید به اخلاق دلسوز چه کار باید بکند یا چه کار بهتر است بکند؟ ( متاسفانه بعد از گذشت سی سال هنوز در این مورد جواب درست را پیدا نکرده ام , شما در چنین کلاسی قرار بگیرید , چه میکنید؟)
ج - یکی دیگر از درسهای تجربی من از انقلاب سال 57 این است که یک نیروی نامریی با داشتن اطلاعات دقیق از روحیات تک تک نیروهای دخیل در انقلاب از همه ی آنها استفاده ابزاری صورت داد تا بتواند باز "در" را بر روی همان "پاشنه" ی سابق بگذارد و بچرخاند !!..... ( در این مورد نیز نمیدانم نیروها چگونه میتوانند تن به ابزار شدن در مواجهه با چنین نیرویی را در آینده ندهند؟ آیا شما جواب این سؤال را پیدا کرده و میدانید؟ میشود به من تقلب بدهید؟!!)
چ - یکی دیگر از درسهای انقلاب توجه نکردن به رنگ رخساره افراد جدید به صحنه آمده بود که خبر از سر ظمیر میداد , ولی من نوعی به دلیل جوانی و خامی به آن هیچ توجه دلسوزانه ای نداشتیم و حرف قدیمیهای کودتای بیست هشت مرداد .... و تغییر یافتن یکشبه آقای کاشانی و ......دیگران را دیده را هم به پشیزی نخریدیم....
.......
ه - بعد از انقلاب احتیاج به یک دوره صحه صدر دلسوزانه و کار فکری و فرهنگی و کار توضیحی.... و کار مطبوعاتی عمیق و طولانی داشتیم ولی متاسفانه همه گویی سحر شده و به نوعی "جو" گیر شده بودند.... و دنبال چشم و هم چشمی و از قافله عقب نیافتادن از همدیگر !!! ..... همه بفکر طرجهای زود بازده خود برای اشغال صندلی قدرت بودند تا .... کار فکری و فرهنگی و توضیحی .... کنند و تا امروز هم این مهم حاصل نشده و دیگر اگر کسی هم بخواهد چنان کند به دلیل انسداد دوباره ایجاد شده , امکانش وجود ندارد!!..... و در نگاه کلی به این سی سال میتوان گفت در حقیقت همه برخلاف قصد اولیه شان عقب افتادند!!
و - درس دیگر خسارات وارده به گرایشات و سلایق مختلف بر اثر عدم حمایت گروهها از همدیگر در موقع ضربه به یکی از آنها بود که به اشتباه فکر میکردند اگر یک رقیب از صحنه خارج شود به نفع سهم بیشتر آینده ی آنهاست !! به همین دلیل ..... وقتی گروه اصلاح طلب بعنوان آخرین نیروی پیاده شونده , پیاده شد , با توجه به خواست حمایت , کسی برای حمایت از آنها باقی نمانده بود!!
و ی - درسهای بسیار دیگر ........ منظر خواندن چزوه های شما از درسهای انقلاب
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۴۶ بֽظֽ | Reply
رضا فتوحی :
با سلام
1-احمد بورقانی از میانمان رفت. دوره ی مسولیت او در ارشاد که بهترین دوره برای تمرین فضای آزاد رسانه بود هرگز فراموشمان نمی شود. یادش گرامی.
2-چرا افرادی که کمتر چوب استبداد را خورده اند پس از انقلاب مستبد تر شده اند؟ به مظاهر استبداد در جامعه امروز نگاه کنید و پیشینه ی آنه را با طرد شده های امروز مقایسه کنید.
3-آیا شما هم قبول دارید که نسل سوم استبداد زده تر و پرخاشگر تر از نسل اول است؟ و اگر آری معنایش استبدادی تر شدن فضا نیست؟
با سپاس
۱۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۳۲ بֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
اين يادداشت ظاهرا با عنوان پدیده ی انقلاب و شخصیت در صدد بيان اين نكته مهم و اساسی بوده كه اگر انسداد سياسي شرط لازم بروز انقلاب است، آثار و عوارض اين انسداد در بعد" شخصیت" چيست؟ عوارضي كه پس از انقلاب، آثار خود را نشان ميدهد و چندان گريزي هم از آن نيست، حتي اگر بتوان آن را تخفيف داد، نميتوان از پيامدهاي آن كاملاً در امان بود.
شاید بد نباشد موضوع را از یک زاویه ی بالاتر مورد بررسی قرار دهیم و آن اینکه شکست و پیروزیهای انقلابات و جنبشهای مردم , تا چه اندازه ای مدیون نقاط قوت و ضعف شخصیت آن جنبشها و انقلابات بوده است ؟...
چرا با از بین رفتن یا از بین بردن ..... خریدن یا فریفتن ... ترساندن یا تحریک خصوصیات شیطانی (خودخواهی و .....) شخصیت انسانی ولی برجسته و سمبل ( تحرکات جنبشها ... و انقلابات ) توانسته اند کل آن تلاشها و انقلاب را از بین ببرند؟ ....
حتما میدانید که سال 1350 تعدادی از دانشجویان و جوانان تحول خواه زمان شاه در اثر مطالعات خود به این نتیجه رسیدند که یکی از علل اصلی شکستهای صد ساله گذشته (تلاشهای تحول خواهانه ی مردم ) , وابسته بودن این تلاشها به یک فرد و یک شخصیت انسانی قابل تخریب و تدفین بوده است.... ( چرا که ناچارا مردم برای نیل به خواستهای مشروع اجتماعیشان مجبور به یک حرکت جمعی و متوسل شدن و متصل کردن خود با یک شخصیت سمبل و مطرح بوده اند ...... همچنان که تهضت ملی شدن نفت و آزادیخواهی آن حول شخصیت مصدق می گشت و با از بین بردن او مشکل برطرف شد !!.... و همانطوریکه خواه ناخواه نهضت دوم خرداد حول آقای خاتمی برقرارگردید, گرچه ایشان توسط دیگران ترغیب و تشویق میشدند .... و خودشان نیز مرتب تکرار میکردند من "قهرمان" شما نیستم!! .... بیچاره ملتی که احتیاج به قهرمان داشته باشد .....)
سال 1350 سازمان مجاهدین با نیت جانشین کردن فرد با یک سیستم و یک سازمان ,تاسیس و وارد فعالتیهای انقلابی ضد سلطنت شاهنشاهی و فردی شد ..... ولی ناباورانه در سال 1359 یا اوایل سال 1360 به ناگهان آن اصل بنیادی تاسیس خود را کنار گذاشته و بار دیگر به بهانه ی مطرح شدن و مطرح کردن مطالبات در سطح جهانی !! بت سازی و شخصیت سازی را شروع کرد.... و این شخصیت سازی باعث اتفاقات ناگوار بعدی شد که آنها نیز زمانی در سطح جامعه مطرح خواهد شد .( ظاهرا آنها نیز در عمل به این نتیجه رسیدند که برای هر فعالیتی ... هر جنبشی وهر انقلابی احتیاج به یک شخصیت بعنوان عصاره آن جریان هست ....)
مثلا هنوز که هنوز است انقلاب دوم خرداد اصلاح طلبان , با وجود گذشتن از خاتمی , در سطح جهانی باشخصیت آقای خاتمی شناخته میشود و هنوز که هنوز است سخنگوی این جریان بحساب می آیند هر چند ایشان به طور مرتب بگویند من دیگر اصلاح طلب نیستم !!..... ولی چون به این نام شناخته شده اند , کسی حرف دیگر را از ایشان قبول نمیکند!! .... با وجودیکه آقای خاتمی خدا وکیلی نقش چندانی در ساختن آن جریان و شعارهای آن دوره نداشته اند , ولی به هر حال خوب یا بد همه آن تلاشها به اسم ایشان نوشته و خوانده شده است .....
بنابراین , لاجرم شخصیت افراد جزو لاینفک خون جاری در تلاشها و جریانات قرار میگیرد و مخصوصا با تبلیغات معجزه آسای رسانه ها و بوقهای بزرگ چنان ساخته و پرداخته میشود که بیا و ببین !! .... و از آن هم متاسفانه فراری نیست!( ولا یمکن الفرار فی .... !!)
نکته ی مهمی که بنظر میرسد در اینجا شایسته تکرار و گفتن است اینکه : حال که اجتناب از این امر ممکن نیست ,بهتر است با شناخت آگاهانه , لااقل قبل از اینکه رسانه ها در جوسازی اینگونه شخصیت ها دور بردارند ,جلوی سرعت گرفتن و رشد بی حساب و کتاب و طغیانگونه و خارج از قاعده این اشخاص را, بطریقی گرفته و اجازه ندهیم با تکیه بر مسند قدرت , سریعا طعنه بر نام خدا زده تا جاییکه دیگر حتی نتوان یک انتقاد ساده نیز بر زبان آورد کرد..... و یا مثل هر کس دیگری مورد بازخواست قرار داد ....
و این مهم نیز تنها در مشارکت مردم خلاصه نشده , منوط به خواست و اراده ی افراد نزدیک و مشاوران و رسانه های منفعت طلب نیز میشود که میتوانند در جهت منافع خود به این شخصیت تقدس فوق العاده دهند.... این شخصیت می باید توسط رسانه ها و مطبوعات بطور مرتب بعنوان فرد ساده ای بر آمده از تلاشهای گروهی معرفی شده و مبرا از هر عیبی جلوه گر نکنند
بنابراین همانگونه که نوشته بودید شخصیت افراد در جریان مبارزات بحق مردم هم یک تله و پرتگاه است برای آینده و هم یک موقعیت برای مطرح شدن و کسب نیروهای همسو ... در حقیقت تکیه بر شخصیت افراد, شمشیر دو لبه ایست که فقط نظارت مراکز و نهادهای مدنی و مطبوعات , آنهم قبل از فرو افتادن حجاب تقدس در حول شخص محوری , میتواند ترمزی باشد بر بزرگنمایی بیهوده این امر خطیر ......
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۵۹ قֽظֽ | Reply
خانزاد :
پس از انقلاب یک خواست مردم براورده شد که استقلال بود یعنی دست بیگانگان کوتاه شد و دست خودی ها دراز. مشکل من با شاه در دیکتاتوریش بود که متاءسفانه ماند. و خواهد ماند تا چند نسل دیگر. با شاه دیکتاتور روبرو شدن راحتتر بود تا با ایدئولوژی.
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۰۵ قֽظֽ | Reply
افشین :
آقای عبدی ,
دنیای عجیبی است , بعد از انقلاب و ضد انقلاب , بعد از معتقدان به قانون اساسی و عدم اعتقاد به قانون اساسی .... حالا
شما جزو معتقدان ساختار هستید یا جزو ساختار شکنان ؟ !!
روزنامه ی کیهان امروز نوشته بود: «نتيجه» انتخابات مجلس هشتم اين روزها دلمشغولي بسياري از اهل سياست در ايران است، با اين وجود در صحنه سياست ايران پديده اي در حال شكل گيري است كه مي توان گفت از نتيجه انتخابات، بسيار مهم تر و تامل درباره آن ضروري تر است. تعاملات و درگيري هاي نيروها و گروه هاي سياسي با يكديگر در آستانه انتخابات مجلس هشتم، آرام آرام در حال منجر شدن به نوعي دگرگوني اساسي در آرايش نيروهاي سياسي در ايران است كه به نظر مي رسد تاثيري بسيار ديرپاتر و ماندگارتر از نتيجه انتخابات مجلس هشتم و تركيب عددي كانديداهاي آن خواهد داشت. اين آرايش جديد -كه روند شكل گيري آن چند ماهي است آغاز شده و هم اكنون در ميانه راه قرار دارد- به ويژه در جبهه مقابل اصولگرايي، تركيب نيروهاي حاضر در آن جبهه را اساسا نسبت به آنچه در 10 سال گذشته تثبيت شده بود در هم ريخته و مرزبندي هاي جديد به همراه مباني نظري و سياست ورزانه نوين به وجود آورده است.
اساس اتفاقي كه رخ داده اين است كه نيروهاي سياسي در ايران در يك تقسيم بندي كلان به دو گروه «معتقد به ساختار» و «ساختارشكن» تقسيم شده اند. اصولگرايان در تحليل هاي عمومي سياست داخلي ايران همواره جزو نيروهاي معتقد به ساختار طبقه بندي شده اند -و اين چيز جديدي نيست- ...
چه کسی میگوید آقایان که همه ساختارهای انقلاب را در عمل شکسته اند و رای مردم را به کاغذ باطله تبدیل کرده اند و مجلس شورا را از شور انداخته اند و ..... ساختار شکن نیستند؟ کسانی که شعار استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را میدهند ساختار شکن هستند؟
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۱۰ قֽظֽ | Reply
جالب است بدانيد! :
لينك رجا نيوز را خواندم. ابتدا از اين همه مزخرفات اعصابم خرد شد.( علل خردي اعصاب را هم در ادامه خواهم گفت )
مقاله ي قبلي را هم كه همين آقا نوشته بود قبلا خوانده بودم.
ابتدا خواستم يك كامنت برايش بگذارم. ياد تجربه ي قبلي ام در كامنت گذاشتن براي اين قبيل سايت ها افتادم ، كه از همان موقع پشت دستم را داغ كردم كه برايشان كامنت بگذارم.
اصلا به ما چه ؟ اين بنده هاي (( خدا )) بگذار دلشان خوش باشد كشف رمز كرده اند ؛ دلشان هم كه خوش نباشد ، جيبشان مطمئنا ناخوش نيست!
تجربه ي قبلي ام هم از اين قرار بود كه كامنتي براي سايتي گذاشته بودم ( فكر كنم سايت الف بود ) كه نظر سنجي از عباس عبدي راجع به مقايسه سياست هاي دولت فعلي با قبلي ها كرده بود. اين نظر سنجي مربوط به گذشته ي نزديك است.
كامنتي بعنوان خيرخواه گذاشتم و البته با علم به قواعد و اصول موجود در اين سايت ها به زبان خيلي ملاحظه كارانه ( و محافظه كارانه ) در چند خط برايشان توضيح دادم كه خود عباس عبدي انتساب اين نظر سنجي را بدين شكل تحريف مي شمارد و جنابي كه شما باشيد اگر به اصول حرفه ايي كارتان پايبند هستيد ، بايستي جوابي در خور به وي بدهيد كه اتهام ايشان ( بعنوان صاحب اين نظر سنجي ) وسط هوا معلق نماند تا باعث خدشه دار شدن اعتماد ما خوانندگان به سايت شما ( سايت الف ) بشود. در آخر آدرس مربوط به اظهار نظر عباس عبدي را هم در انتهاي كامنت گذاشتم.
فردايش كه به سايت مراجعه كردم ، از چيزي كه مي ديدم ، ( به معني دقيق كلمه ) شگفت زده شدم و نمي دانستم چه جور تحليلي را براي اين رفتار بايد داشت .
كامنت بنده كه اصلا چاپ نشده بود. كه شايد از آقايان نبايد انتظاري داشت و عيب به طريق اولي از من بود كه انتظار واكنشي منطقي و منصفانه را از ايشان داشتم.
ولي نكته عجيبش در اين بود كه يكي ديگر درست در همان شبي كه من كامنت گذاشته بودم با جملاتي بسيار شبيه جملات من كامنت گذاشته بود و تنها فرقش در اين بود كه وسط كامنت اين جمله طلايي خودنمايي ميكرد كه (( آقاي عبدي خودش اين نظرسنجي را تاييد كرده است )) !!!
بماند كه عنوان كامنت هم اسم ديگري بود.
بيان اين خاطره براي دوستاني كه احتمالا قصد اظهار نظر در اين قبيل سايت ها را دارند ، هوشيارتر خواهد كرد.
و مطالب جديد سايت رجانيوز از اين جهت به اعصاب آدم فشار ميآورد كه اينان هيچ مرزي را براي دروغگويي خويش قائل نيستند كه خوشمزه ترين نكته ي دروغگويي شان نيز در اين است كه براي پيشبرد آن بعضا مجبور مي شوند ، حيثيت قضايي و قانوني حكومت مورد دفاع خويش را هم به زير سئوال ببرند؟
يكي نيست به اين آقا بگويد ، آخر بچه جان ، اگر عباس عبدي بقول تو جاسوس بوده ، پس واي به حال حكومتي كه ازش دفاع ميكني كه نسبت به اسناد معتبر و خدشه ناپذير قضايي ( از نوع كيهاني ) تا اين پايه بي تفاوت بوده و قضات عالي اش حكم به برائت مي دهند. اگر نسبت به جاسوسي و آنهم براي عبدي كه پشت و مشتي ندارد اينهمه بي خيالي طي ميشود كه بايد دستگاه قضاي آن مملكت را گل گرفت!
و در غير اينصورت ، جنابعالي اينقدر مرد هستي كه نه در حضور يك دادگاه رسمي ( از اينجهت خيالت تخت باشد ، هيچ مشكلي برايت پيش نمي آيد! ) كه حداقل در چارچوب يك مناظره و بحث آزاد دو طرفه از آنچه گفته ايي دفاع كني و ذره ايي از مواضعت كوتاه نيايي؟!
جوان عزيز ، صبر از جمله ويژگي هايي است كه با گذشت زمان انسان به ارزشش پي مي برد. پس براي پيشرفت و مطرح شدن زياد عجله نداشته باش؛ مخصوصا كه عجله زيادي بعضا باعث ميشود انسان چيزهايي را معامله كند كه تا آخر عمر حسرت از دست دادنش را بخورد!
يك دوست ديگر
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۲۸ قֽظֽ | Reply
البته حاکم عادل و بیطرف :
آيتالله يزدي:
هر جامعهاى نيازمند حاکمى است که دستورات الهى را اجرا کند
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۲۹ قֽظֽ | Reply
سرمدار :
آقاي عبدي ميشود براي بنده و ديگران اين فرمايشات اخير آقاي رفسنجاني را ترجمه بفرمائيد كه به سه دليل فرمودند ما كارمان را كرديم. اگر اينطور است كه اصلا اين همه جرو بحث براي چيست؟ بيخود نيست كه آقايان ديگر تقريبا بي خيال همه چيز شده اند.چون وقتي به هدف رسيده اند مگر مشكلي دارند كه خود را بدردسر بياندازند.واي از دل زار مردم! ما كجايم و اين عزيزان كجا!
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۵۶ قֽظֽ | Reply
:
در اوج تحریم گروهها ی منتقد درشرکت دادن آنها در انتخابات توسط حاکمیت منوچهر متکی به سازمان ملل گفت:
دوران ادبیات تحریم سپری شدهاست، از اعضای شورای امنیت خواستار اتخاذ رویكرد مبتنی بر همكاری هستیم..
آقای عبدی بنظر شما سازمان ملل این توصیه را از جانب آقای متکی جدی خواهد گرفت؟
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۳۹ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
از آنجائیکه بنده هر چه را می بینم ومی فهمم ودرک می کنم به واقعیت نزدیک می دانم وتفسنر وتاویل را چه در زمینه سیاست وچه مذهب وحتی شعر حافظ در بسیاری از موارد گمراه کننده وچهت داده شده برای حفظ منافع فردی وصنفی یافته ام ..بر این باورم مردم ایران بدون کمک هیچ نیروی خارجی با استفاده از یک موقعیت خاص چهانی بجان آمده از ناهنجاری های زیز:
1-وابستگی بیش از حد حکومت به آمریکا وغرب-2-تحمیل اراده وخواست یک نفر به همه ملت ایران-3-رواج تملق وچاپلوسی-4-کشتار نزدیک به 4000نفر در دوران شاه وماجرای انقلاب-6-تبعیض همه جانبه وفامیل ونوکز سالاری-7-تقلب درامر انتخابات و نبود ازادی انتخاب کردن وانتخاب شدن-8-فاصله عظنم طبقاتی وبه هیچ گرفتن فرودستان-9-رانت خواری وباز بودن دست عمال حکومت برای غارت سرمایه های کشور-10سر کوب احزاب وسندیکاهای غیر حکومتی و..قیام کردند وشاه مستبد را به تبعید راندند.
حال سوال اینست که آیا انقلاب در رفع این نا هنجاری ها موفق بوده است؟ اگر نبوده است چرا؟آیا با مقایسه رفتاری وشخصیتی ومنش آنها که در ماجرای حجاب ویا توقیف اولین روزنامه پس از انقلاب اعتراض کردند وآن ها که این جماعت را سرکوب کردند سمت وسوی اوضاع مشخص نبود؟اصلاح طیبان امروزی چه زمانی پی بردند که به اصلاحات نیاز است؟چه کسانی مسئول ناهنجاری هائی هستند که امروز بایستی اصلاح شود؟وطنز تاریخ اینکه مبتکران خودی وناخودی خودشان ناخودی شده اند!!وآخر اینکه پس از 30سال که مدیریت کشور بین عده ای معدود چرخیده است ایا کسی هست که بیلانی مقایسه ای به رعایا ارائه کند؟
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۶ قֽظֽ | Reply
مصطفی :
باورها در طول تاریخ وبر گرفته از اداب و سنن قوام گرفته و معمولا بسختی انعطاف پذیر میشوند و همواره در مقابل تغییرات مقاومت میکنند جوامع سنتی وقتی بهر دلیلی با تجدد روبرو میشوند و در زمیمه های مختلف دچار تحول میشوند بعلت سختی و مقاومت بعضی زمینه ها حرکت انها خطی نیست و تحت تاثیر نیروهای غیر همسو مسیر حرکتی منحنی و دایره پیدا میکند نشانه مشخص این جوامع بحران هویت و نا هنجاری رفتار اجتماعی است جامعه از یک سو تحت تاثیر تحولات جهان بیرونی قرار دارد و بشدت شاهد ظواهر و تقلید تجدد است و از سویی وابسته بسنتها ست تضاد بوجود امده حامل بحران های اجتماعی است بزرگترین مشکلی که با ان مواجه میشود حکومت است زیرا سنتی نرین و در عین حال قدرت مند ترین نیروی مخالف است کشمکش بوجود امده هر روز شدت بیشتری پیدا میکند و چون بحشونت کشیده میشود هدف مبارزه متوجه کانون قدرت میشود و چون باور کرده که همه تقصیر ها از اوست تصور میکند با تعویض او و نشاندن شخص صالح همه چیز بخوبی فیصله می یابد در این تغییر هر گروهی سعی در قدرت گرفتن شخص مورد نظر خود است زیرا تنها اورا صالح میداند و تصور میکند ازادی تنها در قدرت یافتن او میسر است او ست که ازادی را بانها خواهد داد و تا زمانی که این باورها که شحصیت مورد نظر اقای عبدی است تغییر نکند این دور ادامه دارد زیرا جامعه همواره در انتظار فردی است که با قدرت خود ارزوهای او را بر اورده کند اما تغییر این شخصیت پروسه ای زمان بر است و تحت شرایطی بوقوع می پیوندد
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۱ قֽظֽ | Reply
:
باسلام
در خصوص گزارش رجانيوز نظري دادم كه انعكاس ندادند و از شما ميخواهم آنرا منعكس نماييد.
براي تبرئه عبدي دو حالت متصور است " يا دستگاه قضا فاسد است يا عبدي بيگناه"
حال فكر ميكنيد آنان كدام گزينه را قبول دارند؟
...........................................................
عبدی:
من شخصا هم حاضرم برای احترام به خوانندگان آنها پاسخی بنویسم اما چون منتشر نمی کنند فعلا چنین نکرده ام.البته چندان جای تعجب از عدم انتشار نیست چون وقتی عالما و عامدا دروغ گفته شود نباید زیر بار پاسخ هم رفت.
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۲۶ بֽظֽ | Reply
مهرانگیز :
بنظر من در سال 1357 اصل خواست مشارکت در امور، موتور و انگیزهی انقلاب شد،
اما متاسفانه در حکومت برآمده از این انقلاب، آنچه به سرعت به حاشیه رانده شد اصل مشارکت بود!
بنظر من قانون اساسی نویسان جمهوری اسلامی با انواع شگردها، از همان روز اول قصد داشتند مشارکت همگانی را محدود کنند و کردند و برای تحقق آن ( مشارکت) موانع اجرایی فراوانی به وجود آوردند . سلیقههای فقهایی که توانستند قدرت سیاسی را قبضه کنند، گاهی با قانونگذاری و گاهی با ارائهی تفاسیری بر قانون اساسی که شورای نگهبان مجری صدیق آن است، اصل مشارکت در امور سیاسی را جز برای هواداران جان نثار خود به رسمیت نشناختند. اصل مشارکت در قانون اساسی فاقد ضمانتهای لازم قانونی است. فقهای وابسته به حکومت اساساً به اصل مشارکت عموم پایبند نبوده و آن را از جمله الزامات اسلامی نمیشناسند.
همانطور که میدانید نظام حکومتی ایران تا سالها استبدادی از نوع سلطنتی بود. در این نظامها سلاطین حکومت میکردند و سلطنت به طور موروثی به اولاد و اعقاب ذکور آنها منتقل میشد!
در این نظام ها از پارلمان خبری نبود. مردم در تعیین خط مشی سیاسی حکومت نقش نداشتند. محاکم شرع با حمایت سلطان که سایهی خدا شناخته میشد و با حضور منحصر به فرد حاکم شرع، دعاوی را در دهات و شهرها حل و فصل میکردند و محکومین را به استناد تفاسیری که خود از شریعت داشتند، به مجازات میرساندند.
تا اینکه بالاخره با تلاشها و از جان گذشتگی افراد دلسوز و آزادیخواه در نتیجهی انقلاب مشروطیت مقرر شد شاه سلطنت کند ــ نه حکومت ــ، مجلس تشکیل شود، و مردم در جریان انتخابات آزاد، نمایندگان خود را به این مجلس بفرستند. برای نخستین بار اصل مشارکت سیاسی مردم ایران در امور پذیرفته شد و نخستین قانون اساسی ایران آن را به رسمیت شناخت. البته تصویب قوانین ناظر بر انتخابات و سایر قوانین مرتبط با مشارکت سیاسی به آینده موکول شد!!
بدینسان بود که ایران به شکل مدرن به قرن بیستم میلادی گام نهاد و ایرانیان در مسیری از حرکت سیاسی راهی شدند که به صورت ظاهر نظام پارلمانی مبتنی بر اصل مشارکت حاصل آن بود. در نتیجهی این دگرگونی، شالودههای نظام سیاسی کهن فرو ریخت، اما شالودههای سنتهای کهن در اذهان مردمی که به آن خوگر شده بودند، باقی ماند. اکثریت آخوندها و صاحبان منابر تا سالها نهایت کوشش خود را به کار گرفتند تا ذهنیت غالب بر مردمی که پای منابرشان سینه میزدند دست نخورده باقی بماند و از دموکراسی غربی و مظاهر آن تأثیر نپذیرد! ولی بودند آخوندهایی که مترقی بودند و تلاش داشتند مشارکت مردم را در چهره ی دین ببینند....
از طرف دیگر نخبگان راه یافته به نخستین مجالس قانونگذاری هم چندان از سنتهای کهن که مشارکت سیاسی را محدود و مشروط تعریف میکرد، دوری نمیکردند....
بنظر من مشارکت سیاسی مردم در صورتی میسر میشود که مجموعه عواملی بتوانند بدون برخورد با مانع قانونی، اجتماعی و ذهنی، بیوقفه عمل کنند و اندیشههای متنوع سیاسی را در سازوکارهای دموکراتیک دخالت دهند و آن را بپذیرند؛ به گونهای که بخشی از نیروهای سیاسی وادار به سکوت و انزوا نشوند. بنابراین، مشارکت سیاسی هنگامی دستیافتنی است که شهروندان، صرفنظر از عقاید دینی، سیاسی یا ویژگیهای جنسیتی و قومی، بتوانند در یک مجموعهی منسجم و درهم تنیده، خود را تبیین کنند. این مجموعه زیر نام و ویژگیهای دولت مدرن ممکن است دربرگیرندهی انواع اندیشههای سیاسی و پذیرای مشارکت آنان در امور شود.
مشارکت سیاسی یا امکانات در دسترس آن، شاخصی است که با آن میتوان درجهی پایبندی به «دموکراسی» یا احتمال ورود به «عصر دموکراسی» را اندازه گرفت. مهمترین اصل دموکراسی، برابری سیاسی شهروندان است. تا زمانی که مشارکت موثرهمه قشرهای مردم در امور سیاسی و اجتماعی تضمین نشده باشد، دموکراسی دور از دسترس است. تضمین مشارکت عبارت است از به رسمیت شناخته شدن حقوق بنیادی سیاسی، مانند حق تأسیس انجمنها و احزاب مستقل، حق آزادی اندیشه و بیان و ابراز هرگونه دیدگاه انتقادی نسبت به امور، و از همه مهمتر، انتخابات آزاد.
در یک قرن اخیر، ایران چندین تجربهی تاریخی و فرصتهای کوچک و بزرگ را از کف داده است.
قدرت غیرپاسخگوی سیاسی در ایران ریشههای ژرف تاریخی دارد و اذهان را به خود معتاد کرده است. هرگاه نخبگان، از هر گروه، خواستهاند ثابت کنند که میشود ناگهانی و در پناه انقلاب و اصلاحات، قدرت سیاسی را پاسخگو کرد، عاقبت کار نابسود بوده است. با اینحال، تجربههای گرانقدری در زمینه مشارکت سیاسی در تاریخ معاصر ایران ثبت شده که آینده ساز است.
در آستانهی هزارهی سوم میلادی، موانع دیدگاهی و اجتماعی در برابر مشارکت سیاسی هنوز موضوع چالشی جدی است که با وجود پشت سر گذاشتن دو انقلاب (مشروطه و اسلامی) و چندین نهضت و رفرم همچنان ادامه دارد.
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۳۲ بֽظֽ | Reply
سعید :
پدیده ی انقلاب و شخصیت مثل پدیده ی ازدواج و هندوانه ی دربسته میماند . همانطور که تا هندوانه را چاقو نزنی و باز نکنی نمیتوانی از رنگ و طمع و مزه ی آن با خبر شوی , همینطور هم تا با کسی ازدواج و زیر یک سقف زندگی نکنی , نمیتوانی پی به ارزشهای نهادینه شده ی آن ببری ؛ بقول معروف اول آشناییمان حرفها چه عاشقانه و شاعرانه بود ! تو برای من میمردی و دست مرا می بوسیدی و .... ولی حالا چی هستیم برای هم ؟
بنابراین همانگونه که برای ازدواج یک تحقیقات کلی لازم است , برای سپردن سکان انقلاب دست شخصیت ها هم این تحقیقات لازم است ؛ که مثلا این فرد تا چه اندازه خود رای است؟ این فرد تا چه اندازه به نظرات دیگران احترام میگذارد؟ تا چه اندازه اهل مشورت است؟ تا چه اندازه از تمجید خوشش می آید ؟ تا چه اندازه از انتقاد بدش می آید ..... ولی موضوع اینجاست که وقتی خانه ای در حال سوختن است , کسی فرصت ندارد از منجی سؤال کند که تو با چه نیتی میخواهی وارد این ساختمان شوی؟!!
خلاصه اینکه همانگونه که در ازدواج , زن و شوهر روی هم تاثیر میگذارند تا در نهایت به تعادل برسند و از خود یک شخصیت واحد بسازنند , شخصیت ها هم در پدیده ی انقلاب توسط نیروهای مختلف می باید تعدیل یابند و یک شکل همه جانبه نگر پیدا کنند وگرنه سر از همان جای قبلی در خواهند آورند . استبداد به رای که موجب هلاکت بوده , اول هلاکت دیگران و بعد هلاکت خود مستبد و ایل و تبارش!
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۳ بֽظֽ | Reply
حسن از تهران :
آقای عبدی لطف کنید به من به گوید که این نوابغ را از کجای ایران کشف می کنند:
سرپرست وزارت آموزش و پرورش:
علی احمدی افزود: یكبار فردی به من گفت تا سال 1328 برنامههای تعلیم و تربیتی برای دختران و پسران متفاوت بوده است و از آن به بعد بوده كه این آموزشها یكسان شده است. آیا این روند نیز یكی از دستاوردهای استعمار نبوده كه به ما تحمیل شده است؟
بسیار متشکر میشم اگر جواب بدهید؟
حسن از تهران
..............................................................
عبدی:
باید امیدوار بود که کسی به ایشان نگوید که قبلا دختران حق تحصیل نداشتند و بعدا این را به حکومت تحمیل کردند پس چه بهتر که آموزش دختران را هم حذف کنند.
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply
احمد ایمانوردی :
لطفا توجه:
محمود احمدی نژاد رئیس جمهور با اشاره به پرتاب اولین سامانه ماهوارهای فضایی ایران،و گفت: ما نیازمند حضور فعال، تاثیرگذار در فضا هستیم و خدا را سپاسگزارم که شاهد گام اول، محکم و آگاهانه ساخت و پرتاب ماهواره هستیم.
این نوشته شما را به یاد ضرب المثل منجمی نمی انداز که در قعر کهشکان ستارگان می جست، حال آنکه در خانه اش آن رفت که میدانیم.
خدا اموات همه را بیامرزد
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۱ بֽظֽ | Reply
شتر گاو پلنگ :
آقای عبدی
آیا میدانید این چه پدیده و چه شخصیتی است که هم میخواهد اسم داشتن مشارکت و جمهوری بر روی او باشد و هم میخواهد بخاطر اهمیت دادن او به مشارکت و رای گیری صوری از مردم تمجید کنند و هم بهیچوجه من الوجوهی حاضر نیست هیچگونه اهمیتی به رای و نظر غیر از خود بدهد؟ و برای دیگر اندیشان کوچکترین مشارکتی قایل باشد ؟
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۶ بֽظֽ | Reply
علیرضا گندمکار :
محققان علوم انسانی معتقدند شخصیت افراد _ بجز خصوصیات ژنتیکی - زاییده تربیت است , مخصوصا تربیت در دوران مهم شکل پذیری( کودکی نوجوانی و جوانی)
معتقدند آب در هاون کوبیدن است که کسی بخواهد در دوران پیری, کسی را تغییر دهد و مثلا به او احترام به عقاید دیگران را یاد دهد و یا به او ارزش راستگویی و شفاف بودن را یاد داد ...
حتما تا اینجا متوجه شده اید که اینجانب در تقسیم کار نا نوشته برای خود , به دلیل اهمیت نطفه هر چیز , به نحوه نگاه برخی از دوستان به موضوعات , و خود را برتر از دیگران دیدن , انتقاداتی را کرده و نوشته ام , امروز لازم است در حاشیه ی موضوع پدیده ی انقلاب و " شخصیت" این انگیزه ی خود را برای دوستان , روشن, تا اگر خدای ناکرده سوء تفاهمی بوجود آمده , از بین برود:
در طول زندگی , با مطالعه خاطرات و تفحصص در شخصیت مستبدین متوجه شده ام که مستبدین از اول "مستبد" بوده اند!! و این شخصیتها , بعدها یا مورد استفاده ی ابزاری مستبد دوستان قرار گرفته و یا در یک بزنگاه تاریخی فرصت پنهان کردن هسته ی اصلی و وارد شدن به اریکه ی قدرت را یافته اند.
با مطالعه شخصیت مستبدان تاریخ به این نتیجه رسیده ام که تربیت خانوادگی - در وهله اول - و تربیت اجتماعی - در وهله ی دوم - در شکل گیری این شخصیت ها بسیار موثر بوده است . متوجه شدم که اگر در زمانهای اولیه با این افراد برخورد مناسب میشد , اینان مستبد نمیشدند یا لااقل به این درجه زیاد مستبد نمیشدند. به همین دلیل جزو وظایف خود نوشته ام که , در هر کجا که امکان دارد , نسبت به کسانی که پتانسیل مستبد شدن را در آینده - طبق تجربه از روی زندگی دیگران - دارند , هشدار دهم.
تا به امروز نتایج جالبی از این امر به معروف و نهی از منکر خود گرفته ام چون آدمهای آزادیخواه برخوردشان با آدمهای دارای استعداد مستبد شدن بسیار فرق میکند و ....بماند برای بعد
البته واقعیت امر اینست که همه ی ماها قابلیت دیکتاتور شدن به اندازه کم یا زیاد داریم ( اگر فضا مناسب باشد!!) ( بقول خودمان اب نمی بینیم وگرنه شناگران ماهری هستیم!!!)
بقول حافظ :
"وفا" و " عهد" , نکو باشد ار بیاموزی
و گرنه , هر که تو بینی "ستمگری" داند
و اما
بقد و چهره هر آنکس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر "دادگستری" داند
بنابراین بنظر من همه در ساختن شخصیت یکدیگر مسؤلیت اجتماعی داریم .
مهم نیست که فردا از افراد انتقاد کنیم , مهم اینست که از ابتدا علاج واقعه ی آینده را بکنیم , نه اینکه بگذاریم تا کامیون با بارگیریهای متعدد در جوزه های مختلف و سنگین شدن بار , بفتد در جاده ی سراشیبی بخواهیم آن قوی شده را در سراشیبی خطرناک قدرت جلوی سرعت آنرا بگیریم درست نیست چون له خواهیم شد همانطور که بسیاری در این راه شدند.
... .... به هر حال توصییه من به دوستان اینست که پیشگیری بهتر از درمان است . امروز باید جلوی مستبد شدن افراد را در آینده بگیریم , هر چند بیخطر نیست!!
1- با تربیت درست بچه هایمان در خانواده
2 - با تربیت یکدیگر در اجتماع و نظارت بر کار همه در امور اجتماعی و نه نظارت در امور داخلی و خانودگی افراد
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۸ بֽظֽ | Reply
:
دکتر عبدالرضا رحمانی فضلی نماینده مجلس شورای اسلامی در دوره چهارم،معاون سیاسی صدا وسیما و قائم مقام دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی : یک جریان واحد به نام اصولگرائی وجود ندارد
پس چرا اصولگرایان اصرار دارند به همه حقنه کنند که آنها همه با هم تشریک مساعی دارند و همه با هم وحدت دارنند و همه با هم یکی هستند؟
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۰۳ بֽظֽ | Reply
هموطن :
آیا کسی به یاد هموطنانمان در زندانهای سیاسی هست؟ آیا کسی سراغی از دانشجوئی که در 18 تیر 78 چشمش را از دست داد می گیرد؟ آیا از حال وهوای خانواده باطبی ها خبر داریم؟ آیا وجدانهای بیداری هستند که از چگونگی مرگ دانشجوی هموطنمان در کردستان آرام نگیرند؟ آیا خانواده داغدار لطف الهی در کردستان می دانند که یک نفر این گوشه ایران در داغ عزیزشان همدردشان است؟ ....
آقای عبدی عزیز مرتب وبلاگتان را می خوانم و کمتر پیامی گذاشته ام. این چند جمله را هم بابت درد دل نوشتم . روزگاران می گذرند ومن همچنان به این می اندیشم که چه شد آن ازادی و پیشرفت مادی و معنوی که امام و انقلاب نویدش را می دادند؟
راستی آقای عبدی عزیز، به نظر شما چطور صدا و سیمای جمهوری اسلامی می تواند سخنان رهبر عالیقدر خود را هم سانسور کند(12 بهمن 57 را می گویم)؟!! حتما متوجه می شوید کدام قسمتهایش را می گویم. ((اتوبوس مجانی ، برق مجانی و... اگر خودم نشنیده بودم شاید مانند بسیاری از دوستان آنرا باور نمی کردم))چند سال پیش که داشتم فایل صوتی آن را می شنیدم با خود به سادگی و عوامزدگی مردم دهه پنجاه می خندیدم ولی در انتخابات ریاست جمهوری نهم وقتی شبیه همان حرفها را از زبان ریس جمهور منتخب شنیدم فهمیدم که پوپولیسم همیشه می تواند خطرناک باشد و صد البته جذاب .
این چند بیت شعر هم این روزها شده اند زمزمه های زیر لبم:
چه آغازی، چه انجامی؟ !
چه امیدی، چه پیغامی؟!
کدامین قصه شیرین برای کودک فردا؟!
شعور شعر نا پیداست در این مرداب انسانی
همه جا سایه وحشت! همه جا چکمه قدرت.
گلوی هر قناری را بریدند از سر نفرت.
بجای رستن گلها به باغ سبز انسانی
شکفته بوته آتش، نشسته جغد ویرانی
که می گوید، که می گوید جهانی اینچنین زیباست.
جهانی اینچنین رسوا کجا شایسته رویاست؟!!
سوالی مانده بر لبها، به تکرار غم نیما ، که می پرسم من از دنیا:
کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟!!
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۴۴ بֽظֽ | Reply
دنیای عجیب تبلیغات :
که رستم یلی ( پهلوانی) بود در سیستان
منش کردمش رستم داستان
آقاجان غافل مباشید از معجزه ی قلم و معجزه ی تکرار و معجزه ی تبلیغات که میتواند ... و میتواند گنجشگ را رنگ کرده و رنگ نکرده جای قناری بخورد همه بدهد .
آقاجان غافل مباشید از شخصیت سازی بنگاه ههای سود جو ..... مخصوصا وقتی که شخصیتهای مردمی و دلسوز و نخریدنی و خاکی و درویش مورد.... بی اعتنایی و گوشه نشینی و عزلت هستند.
آقا جان غافل مباشید از این چیزهایی که معلوم نیست توش معلوم نیست چیه و مرتب بخورد ما میدهند ,.... تازه محققانشان دارند تحقیق میکنند که آیا گوشتهای همانند سازی شده و شیر و تخم مرغهای همانند سازی شده برای سلامت آینده بشر مضر هست یا نه؟ بعد از اینکه سالهاست این محصولات بخورد ماها داده و بفروش رفته و جنون گاوی تنها یکی از عوارض آنها بود !!
آقا جان غافل مباشید .
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۰۱ بֽظֽ | Reply
ب . شهرستانی :
با سلام
1 ـ نوشته اید : « چرا انقلاب شد ؟ اولین پاسخ وجود استبداد است . و این پاسخ درستی هم هست زیرا اگر انسداد سیاسی نباشد ، شاهد پدیده ای به نام انقلاب نخواهیم بود . »
آیا « انسداد سیاسی » و « استبداد » را به یک معنا به کار می برید ؟
به نظرم اگر این دو را از هم تفکیک کنیم و آن ها را از « خودکامگی » ، « زورگویی » ، « اختناق » ، « ظلم » و ... بازشناسیم ؛ به سوی درک و دریافت روشن تر گام برداشته ایم .
خودکامگی ، به کام خود کار کردن است و معمولاً با نقض قانون همراه است . آن که به کام خود فرمان می دهد و عمل می کند از چارچوب قوانین پا فراتر می نهد . ( گویا منظور از طاغوت همین بوده است . )
زورگویی ، در گستره جمعی یا اجتماعی تکیه بر سازمان و ابزارِ آزار و کشتار است . ( گویا از جبر و جابر و جباریت تصور مشابهی در نظر دارند و منظور از استبداد نیز همین است ـ نه برندگی و قاطعیت ـ . )
انسداد سیاسی ، بسته بودن راه تغییر مسالمت آمیز افراد ، برنامه ها ، روندها و رویه ها در ساختار سیاسی به ویژه در بالاترین سطح است .
با این اوصاف می توان گفت که نبودِ سازوکارِ تغییرِ آرام و بدونِ « خشونت » ِ افرادی که در ساختار سیاسی بیشترین قدرت را دارند ، آن افراد را خودکامه می کند و آنان را به زورگویی و استبداد می کشاند . به سخن دیگر ، انسداد سیاسی ریشه استبداد است .
2 ـ نوشته اید : « چون شخصیت ... پایدارتر است ، حتی با اصلاح ساختار سیاسی ... این وجه لزوماً و به سرعت اصلاح نمی شود » .
ساختار شامل افراد است و شخصیت افراد جزئی از ساختار به نظر می رسد . ساختار و شخصیت همتراز نیستند ، آن دربردارنده این است . بر این پایه تغییر ساختار متضمن تغییر شخصیت است .
به نظرم باورها ، هنجارها و عادات رفتاری پایدارترِ مردم را ـ که با تغییرِ یک ساختارِ سیاسیِ خاص ، ساختاری مشابهِ ساختارِ معدوم پدید می آورند ـ می توان جزئی از ساختار ( ساختار بنیادی یا ساختار پایدارتر ) به شمارآورد .
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۰۷ بֽظֽ | Reply
هوشنگ :
سلام
بنظر من زندگی اجتماعی احتیاج به سمبل های خاص خودش را داره , انسان برای رسیدن به مطالبات سیاسی و اجتماعیش محتاج شخصیت سازیست تا بتونه توانایی های خودش را بیشتر از آن چیزی که هست جلوه بده.
فقط عیب کار دوتاست
یکی اینکه وقتی شخصیت سازی شد , خود شخصیت امر برش مشتبه میشه که جایی خبری بوده !!
دوم اینکه دولتهای بزرگ زودتر از ما نیازهای ما را میدانند و توسط آب نمک خوابانده ها خودشان برای ما شخصیت می سازنند چه شخصیتهایی که سر بزنگاه رنگ عوض میکنند..... مشکل این شخصیت سازیها و به کمک امکاناتشان هوا کردنهاست که آنها زودتر از ما برای ما آماده میکنند.
اگر تونستیم این دو مشکل را از شخصیتهای خودمان پاک کنیم فکر میکنم انقلاب ما با هم بتونه با شخصیتهامون جفت و جوربشه و گرنه آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد ماند.
۱۵ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
:
حضرت علی به یارانش فرمود(ترجمه دقیق نیست): که دشمنان شما بر باطلشان مصمم و راسخند و شما بر طریق حقتان سست و (بی غیرت). وای بر اصلاح طلبان از این همه مماشات و پذیرش ذلت. شکی ندارم که عاقبت ظلم روشن نیست و بنیانهایش رو به سستی و اضمحلال.اما حیفم میآید از آنچه انقلاب اسلامیمان به آن پا گرفت و میتوانست به مردم رشید ایران ارزانی کند.
24 اسفند می تواند رفراندمی برای حیات دوباره ی انقلاب و اثبات قدرت و اراده ی مردم باشد اگر داعیه داران اصلاحات غیرت کنند.
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۴۰ قֽظֽ | Reply
امتحان سخت :
حسین مرعشی قائم مقام ستاد ائتلاف جبهه دوم خرداد تاكيد كرد: حتي اگر همه كانديداهاي سراسر كشور دوم خردادي در انتخابات پيش روي مجلس هشتم رد صلاحيت شوند، قهر از انتخابات به هيچ عنوان در دستور كار دوم خردادي ها نخواهد بود.
مجید محتشمی رئيس ستاد انتخابات جبهه آزادي چهارمين ائتلاف در جبهه دوم خرداد : جبهه آزادي خاتمي را جدا از ستاد ائتلاف دوم خردادي ها مي داند و به همين علت به دنبال رايزني با شخص خاتمي و همچنين هاشمي رفسنجاني براي رسيدن به تعامل و تفاهم است. وي در پايان در مورد قهر و تحريم انتخابات گفت: تاريخ مصرف اين حرفها گذشته در ضمن مگر ما ضد انقلابيم كه از انتخابات قهر كنيم.
سخنگوي حزب كارگزاران سازندگي خاطر نشان كرد: گرچه ممكن است از وضعيت ناراضي باشيم اما مطمئن باشيد حضور در انتخابات خط قرمز ماست.
جواد اطاعت رئيس دفتر سياسي حزب «اعتمادملي» گفت: ما اصلاح طلبيم ولي در ائتلاف اصلاح طلبان، حضور نمي يابيم.
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ قֽظֽ | Reply
:
آيت الله شاهرودي فرموده اند :
آمريکا داراى پرونده هاى سنگين در نقض حقوق بشر است
آقای عبدی چرا جمهوری اسلامی این مدارک نقض حقوق بشر را به سازمان ملل ارایه نمیدهد تا آمریکا هم از طرف سازمان ملل به دلیل نقض حقوق بشر محکوم شود؟
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ قֽظֽ | Reply
ابوالقاسم بیات :
سلام جناب عبدی. از مطالب شما واقعا بهره می برم. مطلب شما با عنوان "درباره رد صلاحیتها" را در وبلاگم گذاردم . البته با ذکر منبع. در ضمن به دلیل اهمیت موضوع و مطالب مطروحه در آن بهتر دیدم تا عنوان دیگری برایش پیشنهاد نمایم. چناچه ناراضی بودید، اطلاع دهید تا اصلاح یا حذف نمایم.
.
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۶ بֽظֽ | Reply
ارژنگ :
اتفاقآ این همان استدلالی است که من مدتهاست در برابر برخی از دوستان و خویشاوندان که کاسه صبرشان لبریز شده و منتظر یک انقلاب یا تغییر نظام به هر شکل ممکن هستند می کنم. همیشه می گویم که در زور آزمایی ها برنده آن است که بازوی بزرگتر دارد و امثال ما که اهل زور و خشونت نیستیم و موج سواران خوبی هم نیستیم! در هر تحول قهر آمیز جزو بازندگان خواهیم بود.
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۸ بֽظֽ | Reply
:
با درود
آقاي عبدي شما هميشه چنان از شرايط صحبت ميكند كه به نظر ميرسد در جامعه شناسي معتقد به دترمينيستيك هستيد و با اين نگاه عملا مسوليت افراد مشخص را در پديد آوردن آن ناديده ميگيريد. چنانچه در جواب يكي از خوانندگان گفته بوديد كه نبايد نقش افراد را خيلي پررنگ كرد.
آيا فكر نميكند اين نوع نگاه به پديدههاي اجتماعي باعث ميشد كه باز هم افراد اشتباهات خود را تكرار كنند و آنرا بر عهده شرايط بگذارند؟ در اين صورت شما نقش رهبري جنبشهاي اجتماعي را در نظر نميگيريد و امكان نقد افراد را از بين ميبريد. جالب اين است كه شما اشتباهات افرادي مثل بازرگان را در بعد از انقلاب ياد آور ميشويد اما به اعمال ديگراني كه محبوب حكومت فعلي هستند و باعث بسته شدن جامعه و ايجاد حكومت وحشت در سالهاي نخست انقلاب شدند را ناديده ميگيريد.
شما در مصاحبهاي كه در مورد بازرگان داشتيد بخش بزرگي از مسوليت تسخير سفارت آمريكا را بر عهده ايشان گذاشتيد اما نقش ديگران را در برقراري وضعيت فعلي ناديده ميگيريد و همه آنرا اگر بر عهده رژيم سابق نگذاريد بر عهده شرايط ميگذاريد.
اشتباه نكنيد من مدافع بازرگان نيستم فقط فكر ميكنم اگر به نقش افرادي مشخص نميپردازيد به 2 دليل است
1- بنابر مقتضيات زمان كه نميتوان هر حرفي را زد
2- به نوعي در تلاش براي توجيه عملكرد افراد هستيد. خصوصا در جهت توجيه شخص خودتان.
به طوريكه در مورد تسخير سفارت هميشه عامل اصلي را شرايط معرفي ميكنيد و نه اشتباه محاسباتي افراد. و يا انقلاب را فقط محصول شرايط قمداد ميكنيد و نه طمع مردم به آب و برق مجاني و استفاده بعضي از افراد از اين خام انديشي.
.................................................................
عبدی:
اول این که نوشته شما دال بر طرفداری از مرحوم بازرگان نیست و اگر هم طرفدار آن مرحوم باشید نه تنها نکوهیدنی نیست که می تواند خوب هم باشد.
اما نکته شما در کلیت خود کاملا درست است اگر افراد نقشی ندارند پس این همه حرفها برای چیست؟و اگر من چنین اعتقادی داشته باشم ،مطلب نوشتنم عملی بیهوده است.پس نقش افراد مهم و لازم است اما نمی تواند همه مسائل را توضیح دهد.اجازه دهید مثالی بزنم.فرض کنید من 7 میلیون تومان پول دارم و می خواهم خودرو بخرم.محدوده امنتخاب من مشخص است پراید دست اول تا مارکهای بهتر ولی دست دوم.اما مارکهای کلاس a و bرا باید فراموش کرد.در عین حال من می توانم با مشورت و کنکاش اتومبیلی بهتر و با قیمت مناسبتری تهیه کنم بعلاوه باید بکوشم که مدارک جعلی و اتومبیل دزدی نباشد قرارداد دقیقی تنظیم کنم.در این موارد فرق من و دیگری مشخص می شود و می توانیم رفتارها را نقد و ارزیابی کنیم اما خارج از این محدوده اراده فرد چندان در خودروی انتخابی تاثیری ندارد.پس در هر مورد باید دیدکه آیا اراده افراد در آن مورد مدخلیتی دارد یا خیر ؟و اگر بلی آنگاه افراد را با هم مقایسه کنیم.
ضمنا خام اندیشی مذکور از نظر من محصول بلاواسطه نظام استبدادی است و نه چیزی غیر از آن.
۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۴۷ بֽظֽ | Reply
خاکسار :
در خبرها بود که 80درصد مردم تركيه خواهان رفع ممنوعيت حجاب هستند و دولت اين كشور نيز متعهد به رفع اين مشكل است.
به گزارش خبرگزاري فارس، «محمدعلي شاهين» سخنگوي دولت و وزير دادگستري تركيه با اعلام اين مطلب افزود، هدف دولت تضعيف رژيم نيست بلكه ما خواهان آزادي هستيم.
وي با تاكيد بر اينكه تغييرات در چارچوب قانون اساسي خواهد بود، گفت: هدف دولت حل مشكل مردم در اين مورد است.
کاش در اینجا نیز خواهان آزادی , یکی از سه رکن انقلاب سال 57 بودند و با مراجعه به آرای مردم در جهت رفع مشکلات مردم قدم بر می داشتند...
راستی آقای عبدی فکر میکنید اگر قضییه عکس شود و مثلا در ایران در مورد آزادی حجاب رای گیری شود , چند درصد به آزاد بودن حجاب رای میدهند؟ آنوقت آیا دولت حاصر خواهد شد مشکل مردم را حل کند؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۳۶ قֽظֽ | Reply
مهشید :
در همه جای دنیا که پایه و رکن حکومت بر اساس "رای" مردم گذاشته شده , هر کس حق "رای" دادن دارد حق "کاندیدا" شدن هم دارد , چرا در ایران این قانون وجود ندارد؟ مگر چه فرقی است بین اهمیت " رای دادن" و "انتخاب" شدن که باید وزرات اطلاعات در مورد اشخاص نظر دهد , خوب معلوم است این نهادهای نظر دهنده همیشه در دست دولت دارای قدرت است و هیچوقت اجازه ی ورود منتقدان خود را به جایگاه قاون گذاری و به مردم نمیدهد تا بتوانند قدرت را مورد بازخواست قرار دهند ؛ اینطور نیست؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۴۷ قֽظֽ | Reply
:
در کتاب تاریخ از پادشاهان ساسانی که طبقه ی تحصیل کرده را از دیگر طبقات جدا میکرد بد میگفتند , حالا باز این جداسازی را در انتخابات شاهدیم که افراد مدرک ندار نمی توانند نماینده ی خود را در مجلس داشته باشند و حتما باید نماینده مجلسشان دارای دکترا باشد. فکر میکنیدفردا تاریخ در مورد ما و این تبعیض و جداسازی چگونه قضاوت خواهد کرد؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۱ قֽظֽ | Reply
آیا هنوز هتک حیثت جرم است؟ :
آیا این خبر برای شما جالب نیست؟
سخنگوي هيئت مركزي نظارت بر انتخابات با اشاره به آمار بالاي «عدم احراز» صلاحيت داوطلبان مجلس، ابراز اميدواري كرد كه صلاحيت تعداد زيادي از «عدم احراز» صلاحيت ها در مراحل بعدي مورد تائيد قرار گيرد.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۶ قֽظֽ | Reply
افشین - صامت :
آقای عبدی ؛
میخواستم بدانم شما تا بحال چند بار قالب پنیرتان توسط شیرینی زبانی روباه های زمانه ربوده شده است؟
...............................................................
عبدی:
چه عرض کنم؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۰ قֽظֽ | Reply
قابل توجه کسانی که سیاست چماق و حلوا را نمیدانند :
رئيس ستاد مركزي بازرسي انتخابات تصريح كرد كه با توجه به آمار تاييدشدگان و بررسي هايي كه شوراي نگهبان در صلاحيت ها انجام خواهد داد فضاي انتخابات مجلس هشتم يك فضاي رقابتي خواهد بود.
به گزارش مهر، حجت الاسلام محمدحسين موسي پور روز سه شنبه در نشست خبري با خبرنگاران، در پاسخ به سوالي درباره بررسي صلاحيت ها در هيئت هاي اجرايي و نظارت و انتخابات رقابتي گفت: هنوز فرآيند بررسي صلاحيت ها به پايان نرسيده و امكان هرگونه تغييري در آن وجود دارد.
ظاهرا نوبت قطره چکاندن رسیده است ! ای داد بیداد
مگر با یک کارت چند بار میشود بازی کرد و برنده شد؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۵ قֽظֽ | Reply
ضد و نقیض گویی , چرا؟ :
همین دیروز بود یکطرفه گفتند بزودی رییس جمهور از مصر دیدن میکند , نمیدانم چی شد امروز سخنگوی دولت و وزیر دادگستری و رییس دایره ی مبارزه با مواد مخدر و ..... در مصاحبه ی مطبوعاتی خود گفتند اینطور نیست ! خبر را با هم بخوانیم:
سخنگوي دولت روابط ميان ايران و مصر را عزتمندانه توصيف كرد و گفت: رئيس جمهور تصميم و برنامه اي براي سفر به قاهره نگرفته است.
(چه عزتی ؟ تا بحال کی رابطه ی یکطرفه عزتمند بوده است؟)
به گزارش خبرنگار كيهان دكتر غلامحسين الهام ديروز در جمع خبرنگاران در واكنش به سوال خبرنگاري كه از روابط اخير ايران و مصر يك ديپلماسي يك طرفه تفسير كرد گفت: ديپلماسي مي تواند يك طرفه باشد البته ممكن است حدود و چارچوب هاي آن مختلف باشد.
وي تاكيد كرد: روابط خارجي ما همواره در چارچوب مصالح ملي و منطقه اي صورت گرفته و ما در همه جا از موضع عزت و اقتدار كشور حاضر مي شويم.
(خوشتر آن باشد که سر دلبران - گفته آید در حدیث دیگران)
( معلوم است وقتی آقایان یکطرفه به قاضی بروند , راضی بر خواهند گشت!)
الهام ادامه داد: موضع دستگاه ديپلماسي كشور هيچ تغييري نكرده و امروز ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران در سطح منطقه از جمله در مورد مصر نشانگر حمايت از حقوق ملت فلسطين بوده كه به صورت فعال و مقتدرانه مورد تاكيد قرار دارد.
سخنگوي دولت با بيان اينكه روند ديپلماسي كنوني ايران موجب تامين حقوق مسلم ملت ها مي شود، افزود: در اين چارچوب جلوگيري از زياده خواهي هاي رژيم اشغالگر قدس و رعايت تمام چارچوب هاي سياست خارجي قرار مي گيرد و اين روند براساس تصميمي مبتكرانه، فعال و عزت شكل گرفته است.
احمدي نژاد قصد سفر
به مصر ندارد
الهام همچنين با رد اخبار منتشر شده مبني بر قصد احمدي نژاد براي سفر به مصر، گفت: هنوز بحثي از سفر به مصر مطرح نيست.
...........................................................
عبدی:
قضایای غزه کار را برای ایران مشکل کرد و احتمالا مصری ها حاضر به پذیرائی نشده اند.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۴ قֽظֽ | Reply
ایران به لحاظ آزادی در راس کشورهای دارای دموکراسی است :
مشهد - خبرگزاری مهر: معاون سیاسی اجتماعی استانداری خراسان رضوی گفت: ایران به لحاظ آزادی در راس کشورهای با دموکراسی قرار گرفته است.
به گزارش خبرنگار مهر در مشهد، قهرمان رشید ظهر امروز در همایش تشکل های دانش آموزی در مرکز تربیت معلم شهید کامیاب مشهد گفت: آزادی در کشور با دموکراسی ایران این کشور را در رده برتر قرار داده است.
معاون سیاسی اجتماعی استانداری خراسان گفت: با وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 ارزشهای اسلامی به متن و بطن جامعه ما آمد که این موضوع مبین انفجار نور بودن انقلاب است و همین امر باعث شده است که ایران به لحاظ آزادی در راس کشورهای با دموکراسی قرار بگیرد.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۱ قֽظֽ | Reply
ساسان پاکنهاد :
تا جاییکه میدانم خوردن گوشت خرگوش مکروه است . حالا میخواستم بدانم کشور ما با اینهمه گوشت خرگوش میخواهد چه بکند؟
حتما می پرسید کدام گوشت خرگوش؟
کتابی میخواندم که در آن نوشته بود دروغ مثل خرگوش میماند , دوتاشون که کنار هم قرار بگیرند , سریعا زاد و ولد میکنند !!
حالا متوجه شدید کدام گوشت خرگوش؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۵ قֽظֽ | Reply
:
فکر میکنید خطر خارجی با اينموشک ایران که به فضا پرتاب شده دفع میشود؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
:
دوستی میگفت ظاهرا آقایان در بحث رد صلاحیتها کمی عقب نشسته اند ؛ یاد این شعر حافظ افتادم
صوفی سرخوش ازین دست که کج کرد کلاه
بدو جام دگر آشفته شود دستارش
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۳۷ قֽظֽ | Reply
این را که دیگر همه میدانند :
رييس دادگستري هرمزگان درنشست اعضاي هيات منصفه:
نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزاد هستند
بعد از بیان آزاد چطور؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۴۳ قֽظֽ | Reply
رابط :
مطلب كاملا درست است و ما دركي از اين مسايل در زمان انقلاب نداشتيم من مطلب زير را در وبلاگم گذاشتم كه مربوط به بحث شماست
وقتي جريان عظيمي مانند انقلاب براه مي افتد همه جور ادمي از نظر شخصيتي درآ ن شركت مي كند و نقل قول هايي از دكتر شريعتي و اريك فروم وجود دارد كه اينان شركت كنندگان در انقلاب را چهار نوع شخصيت معرفي كرده اند انقلابي ، اقتدار طلب ، فرصت طلب وآشوب طلب ، فروم مي نويسد “ در تاريخ شخصيت هاي انقلابي مي زيسته اند كه ما را از غارها و نظاير آن بيرون كشيده اند . اما بسياري ديگري نيز بوده اند كه تظاهر به انقلابي گري كرده اند ، در صورتي كه تنها آشوبگر و اقتدار گرا و يا فرصت طلباني بيش نبوده اند” ( فروم ، جزم انديشي مسيحي مقاله شخصيت انقلابي 1378،ص : 208)
شخصيت اقتدار طلب
اريك فروم در مورد اقتدار طلب چنين مي نويسد :
“ ساختار شخصيت اقتدار گرا در واقع ساختار شخصيت فردي است كه از يك سو با تسليم و اتكاي نمادين به مقامات و صاحبان قدرت احساس قدرت و هويت مي كند ،و از ديگر سو ،بر روي كساني كه به وي تسليم يا متكي هستند سلطه نمادين دارد . يعني ،شخصيت اقتدارگر آن گاه كه خود را در اختيار قدرتي ظاهرا پايدار و رو به رشد قرار ميدهد وبه عنوان بخشي از آن در مي آيد ، احساس قدرت و هويت دارد و در عين حال مي تواند از طريق اعمال قدرت بر زيردستان خود رشد كند . اين حالت ، در واقع بازتابنده نشانه هاييي از بيماري دوگانه آزار دهي و آزار خواهي است كه به او احساس قدرت و هويت مي بخشند .” ( فروم ، 1378 جزم انديشي مسيحي مقاله شخصيت انقلابي ،صص 187 – 208 )
اريك فروم درباره انقلابي چنين مي گويد :
“ بنيادي ترين ويژگي شخصيت انقلابي ، استقلال و آزادي اوست . براي روشن تر شدن ، بهتر است مفهوم استقلال را مخالف مفهوم نمادين وابستگي به قدرتمندان بالا دست و فاقدان قدرت در پايين دست (همان گونه كه در توضيح شخصيت اقتدار گرا گفته شد ) بدانيم .آزادي و استقلال كامل زماني وجود دارد كه شخص براي خود مي انديشد ، احساس مي كند و يا تصميم مي گيرد . او تنها هنگامي مي تواند چنين مطمئن و خود جوش عمل كند كه به مرحله ارتباط پويا و خلاق با جهان پيرامون خود برسد . در اين صورت است كه مي تواند زندگي اصيلي داشته باشد . اين گونه مفهوم استقلال و آزادي را مي توان در انديشه عارفان اصيل و نيز كسان ديگري چون ماركس يافت. شخصيت انقلابي كسي است كه با انسانيت نمود مي يابد و بدين ترتيب از محدوديتها و ناچيزي هاي جامعه خود فراتر مي رود . به همين خاطر ميتواند جامعه خود و يا ديگر جامعه ها را از منظر عقل و انسانيت مورد نقد قرار دهد . او در دامچاله جذابيت هاي خرد و ريز محيط فرهنگي كه در آن زاده شده و هيچ دليلي جز يك تصادف زماني و مكاني نداشته ، گرفتار نمي شود . او مي تواند با چشمان باز پيرامون خود را بنگرد و از اين چشم انداز ترازوي داوري به دست گيرد و از ميان هنجارهاي موجود ، براي نژاد انساني ملاك تشخيص خوب از بد ( عقل ) را بازشناسد .
شخصيت انقلابي با انسانيت محك مي خورد و به گفته آلبرت شوايتزر ، اشتياقي ژرف ، ميلي فزاينده و عشقي عميق به زندگي دارد . راست آن است كه ماهم چون ديگر جانداران به زندگي چنگ مي اندازيم و با مرگ مي جنگيم . اما چسبيدن به زندگي چيزي متفاوت از عشق به زندگي است .
انديشه و احساس شخصيت انقلابي مجهز به ابزار انتقاد است .اين شعار لاتين كه مي گويد : “ به هر چيزي بايد شك كرد ” ، در واقع بخش بسيار مهمي از مسئوليت شخصيت انقلابي در برابر جهان است . اين روحيه ،به هيچ وجه خود خواهانه نيست ، بلكه برداشتي از واقعيت و به عكس خيالات است كه به عنوان جايگزين و اقعيت به انسان مي دهند
“ ايستار انتقادي ” رفتاري است كه در آن ، شخص در برابر روزمرگي ، و عوام زدگي ، كه در واقع تكرار و تكرار مهملات است ،حساسيت نشان مي دهد . خزعبلاتي كه چون همه آن را تكرار مي كنند ، به نظر معنا دار مي آيد .
شخصيت غير انقلابي كسي است كه مفتخر است به آن چه كه اكثريت مي گويند ،باور دارد . اما كسي كه داراي روحيه انتقادي است ، درست به عكس عمل مي كند . بويژه هنگامي كه عقايد و باورهاي محافل بازاري و صاحبان قدرت را مي شنود بر ايستار انتقادي خود مي ماند .
شخصيت انقلابي ، افزون بر روحيه انتقادي روابط ويژه اي با قدرت دارد . او خيال باف نيست و مي داند قدرت انسان را خوار ، كژمدار و نابود مي كند. او با قدرت رابطه اي از نوع ديگر دارد . قدرت براي او هيچ گاه مقدس نمي شود و هيچ گاه جاي حقيقت يا اخلاق و ياخدا رانمي گيرد .
يكي از مهمترين مسايل امروز ما ، رابطه افراد با قدرت است . مساله اين نيست كه قدرت چيست . مساله اين است كه چرا قدرت مقدس مي شود و چرا اخلاقيات به سيطره قدرت گرفتار مي شوند . آن كس كه اخلاقياتش به سيطره قدرت در آيد ، هرگز ايستار انتقادي نخواهد داشت و در نتيجه ،هرگز شخصيتي انقلابي نبوده و نيست . شخصيت انقلابي توان “ نه ” گفتن را دارد . به سخن ديگر ، او به طوع و خاكساري تن نمي دهد . او كسي است كه پرهيز از عبوديت برايش فضيلت و شجاعت است .
از آن چه گفته شد چنين نتيجه مي گيريم كه شخصيت انقلابي به معنايي كه در نظر من است ،لزوما و تنها نوعي شخصيت در بعد سياسي نيست . بلكه در مذهب ، در هنر و در فلسفه نيز هست . بودا و پيامبري چون عيسي ،جيوردانو برونو ، مايستر اكهارت ، گاليله ، ماركس و انگلس ، اينشتاين ، شوايتزر و راسل ، همگي شخصيت هاي انقلابي اند . در واقع حتي شما مي توانيد ويژگي هاي شخصيت انقلابي را در فردي كه در هيچ كدام از اين زمنيه ها جا ندارد ، بيابيد . فردي كه آري او آري ، و نه او نه است . كسي كه مي تواند واقعيت را بگويد .
كوتاه آن كه ، “ شخصيت انقلابي ” يك مفهوم رفتاري نيست بلكه مفهومي است پويا . از اين زاويه شخصيت شناختي ، هر كسي كه شعار انقلابي دهد و يا حتي در انقلابي شركت جويد ،شخصيت انقلابي به شمار نمي آيد . انقلابي در اين جا كسي است كه خودرا از بند خون و خاك و از اتكاي كودكانه به قدرت پدر و مادر و نيز از سرسپردگي هاي ويژه به قدرت ، طبقه ، نژاد و… …رهانيده باشد . شخصيت انقلابي ،به اين اعتبار كه همه انسانيت را در خود آزموده است ، يك انسان گراست و هيچ چيز از انسانيت براي او غريب و بيگانه نيست . او به زندگي عشق مي ورزد و به آن احترام مي گذارد . او شكاك است و مرد صداقت است.
شكاك است ، زيرا به ايدئولوژي ها و جهان بيني هايي كه بر بنياد هاي نامطلوب تكيه دارند ، اشكال مي گيرد و صادق است چون به آن چه كه بالقوه موجود است ،حتي اگر هنوز تحقق نيافته اند . ايمان دارد . او نه گفتن را بلد است و از اصولي كه خود در آنها ريشه دارد ، پيروي مي كند . او نيمه خواب نيست ، بلكه چشمش به روي واقعيت هاي شخصي و اجتماعي پيرامون خود باز است . او مستقل است ، آن چه را كه دارد ، حاصل تلاش خود اوست . او آزاد است و بنده هيچ كس نيست . ( فروم ، 1378جزم انديشي مسيحي مقاله شخصيت انقلابي ،صص 187 – 208)
فرصت طلب
فرصت طلبان ، خوشه چينان ، جمع كنندگان غنيمت كساني هستند كه كاري به طرفين درگيري ندارند ، در گوشه اي مي ايستند و هر طرف كه پيروز شد به ان مي پيوندند
آشوب طلب
اريك فروم مي نويسد : “من آشوب طلب را كسي مي دانم كه از يك قدرت ، بدين خاطر كه منفور است و يا دلخواه و مورد پذيرش او نيست ، بدش نمي آيد بلكه مي خواهد قدرت مورد نظر را سرنگون كند و خود به جاي او بنشيند . او در بيشتر موارد كه به هدف مي رسد ، با همان ماهيت قدرت سابق و حتي بدتر از آن ، آغاز به تحكيم و توسعه قدرت به چنگ آمده خود مي كند”
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۱ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/771