آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۱۶ بهمن ۱۳۸۶

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید(آقای ادیب هاشمی)

به یاد زنده یاد احمد بورقانی

فرید ادیب هاشمی

خبر را شنبه شب به وقت امریکا شنیدم. تازه از سرکار آمده بودم که همسرم با هزار ترس و دلهره بالاخره مرا از واقعه خبر دار کرد. خبر را در سایت بی بی سی خوانده بود . باور کردنش راحت نبود اما واقعیت داشت . نه تنها بی بی سی که دیگر سایتهای فارسی زبان هم در باره ی احمد بورقانی و مرگ ناباورانه اش نوشته بودند. حالم خیلی گرفته شد. واقعا حیف شد که جامعه ی مطبوعاتی و رسانه ای ایران اینقدر زود چنین آدمی را از دست داد.حضورش ، چه درآن دروه ی کوتاه در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و چه در بیرون از حوزه ی قدرت ، برای روزنامه نگاران همواره مایه دلگرمی بود.

این را نه به عنوان تعارف می گویم و نه قصد مدیحه و مرثیه سرایی دارم. من واقعا بر این باورم که معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد در عمر سی ساله ی خود، کمتر شاهد حضور کسانی چون احمد بورقانی بوده است. او نه فقط به دنبال ارشاد مطبوعات نبود بلکه خود را موظف می دانست که چون سدی در برابر موجهای سیاسی بایستد تا مبادا اثرات ویرانگرشان،نهال های تازه سبز شده در باغ مطبوعات را ریشه کن کند.

متاسفانه ساختار قدرت در ایران به گونه ای است که اجرای دستورات و

برنامه ها ی حکومتی ، معمولا نیازمند موجهایی است که معمولا از لایه های بالایی هرم قدرت سرچشمه می گیرند و باید با کمک رسانه ها با سرعت هرچه بیشتر در لایه های پایینی جامعه جاری شوند.

ساختار سازمانهای رسانه ای در ایران و رابطه ی نزدیک آنها با کانونهای قدرت به گونه ای طراحی می شود تا صرفا کارکردی در حد تشدید کننده ی امواج و انتقال دهنده ی آنها به لایه های مختلف جامعه داشته باشند. در این میان اگر تحریریه ها ـ که مغز متفکر سازمانهای رسانه ای اند ـ بخواهند به جای انتقال موج ،به مقاومت در برابر آن بپردازند ، نتیجه همان خواهد شد که تا به حال دیده ایم، تغییرات پی در پی در تحریریه ها و یا تعطیلی روزنامه ها و نشریات به هزار دلیل یا بهانه ی قانونی.

اما احمد بورقانی که خود با موج اصلاحات ،به معاونت مطبوعاتی ارشاد رسیده بود، تعریف دیگری ازنقش قدرت در جامعه از یکسو و کارکرد مطبوعات از سوی دیگر داشت . پافشاری بورقانی بر درستی دیدگاهش در باره ی مطبوعات هرچند "بهار" دیگری برای اهل قلم به ارمغان آورد اما "تنهایی" ، او را در برابر موجهای پی در پی ای که از سوی کانونهای قدرت ایجاد می شد، شکننده کرد و نهایتا با سخنانی فراموش نشدنی از این سمت استعفا داد و رفت. البته رفتن بورقانی ، "خزان" دیگری را برای مطبوعات ایران به دنبال آورد که هنوز هم ادامه دارد.

دکتر عطاالله مهاجرانی ،وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی که بورقانی معاون او در امور مطبوعاتی بود ، دراین باره نوشته است: " اصلا از عمر مديريت او کمتر از دوماه گذشته بود، که علاي ‏استعلا فرمان داد تا بورقاني دچار جرّ شود و کنار رود. در آن مقطع توانستم بورقاني را نگهدارم تا...‏ گفتم احمد، جاده آزادي، مثل جاده چالوس است. هزار پيچ دارد، ما هم بلور آزادي را بر سر گرفته ايم تا به ‏مقصد برسانيم. احمد! با شتاب نه تنها به مقصد نمي رسيم بلکه اين جام بلور مي شکند. نامه حيدري روزنامه ‏نگار با سابقه را نشانش دادم؛ نوشته بود من نگران اين آزادي و شکفتگي با اين شتاب هستم. اين بهار سرماي ‏سختي را در پي خواهد داشت...‏"(1)

نکته ی مورد اشاره ی دکتر مهاجرانی، از همان روزهای قبل از استعفای آقای بورقانی، بین روزنامه نگاران به یک بحث جدی تبدیل شد که هنوز هم ادامه دارد. برخی ، تمامی فشار ها و بحرانهای ایجاد شده علیه جنبش اصلاحات را نتیجه ی تکثر و تندروی های مطبوعات می داننستند و هنوز هم بر این باورند. آنها بورقانی و سیاستهایش در معاونت مطبوعاتی ارشاد را عامل اصلی محدودیتها و فشارهای ایجاد شده برای روزنامه نگاران می خواندند و می خوانند. برخی دیگر نیز به ضرورت گسترش ازادی های مدنی و مطبوعاتی به عنوان بخش محوری جنبش اصلاح طلبی تاکید داشتند و دارند و عدم ایستادگی و مقاومت کسانی همچون دکتر مهاجرانی در برابر فشارها را عامل تبدیل بهار مطبوعات به خزان و زمستان اهل قلم می خواندند و می خواتند.

شاید هم مشکل اصلی در نگرش صاحبان قدرت به رسانه هاست. این همان نکته ای است که در سال 77 آقای خاتمی در اولین دیدار خود به عنوان رئیس جمهوری با مدیران و سردبیران مطبوعات بیان کرد:" به علت یک بیماری تاریخی ، برخی معتقدند که مطبوعات یا وابسته به دولت و حکومتند و یا وابسته به بیگانه . اگر روزنامه ای از انقلاب و ارزشها و موازین دفاع کرد می گویند وابسته به دولت است و اگر از دولتش انتقاد کند می گویند وابسته به بیگانه است".(2)

اما بورقانی به چند صدایی معتقد بود وآنرا لازمه ی توسعه ی سیاسی می دانست که برای امنیت دولت ها حیاتی است. احمد بورقانی درهمان جلسه گفته بود که:" ما معتقدیم که توسعه ی مطبوعات به لحاظ کیفی و کمی یک ضرورت است و در دنیای پرشتاب امروز، توسعه امری اجتناب ناپذیر است و به ضرورت امنیت و بقای دولت ها تبدیل شده است. البته توسعه ی متوازن و پایدار ، چرا که توسعه ی نا متوازن محکوم به شکست است". (3)

تعریف بورقانی از مطبوعات ، یک نهاد غیر دولتی و یک ضرورت حتمی برای اسقرار جامعه ی مدنی بود.او معتقد بود که مطبوعات نمی توانند و نباید پر کننده ی جای خالی احزاب باشند:"نباید فراموش کرد که رشد و توسعه ی مطبوعات از نتایج توسعه ی سیاسی است و توسعه ی سیاسی است که به شکل گیری مطبوعات قانونمند کمک می کند. این باور غلط است که مطبوعات به تنهایی می توانند توسعه ی سیاسی بیافرینند و بار احزاب را به دوش بکشند. ..وقتی مطبوعات کار احزاب سیاسی را انجام می دهند ، کمتر به منافع بلند مدت خود و جامعه می اندیشندو این واقعیت تلخی است که عمر متوسط فعالیت حزبی و احزاب در جامعه ی ما کوتاه بوده است. حال اگر روزنامه و روزنامه نگاری بخواهد جانشین احزاب شود، به ناچار افق زمانی کوتاهی را نزد خود تصویر می کند ... شاید همین امر موجب مب شود که نیروی انسانی زبده به علت برتری هزینه بر فایده از این حوزه بگریزد و حتی آموزش دیدگان حوزه ی مطبوعات ترجیح می دهند در عرصه های دیگر فعالیت کنند و این نیز از دشواری های کار در مطبوعات امروز است".(4)

بورقانی از لحاظ شخصیتی هم با بقیه فرق داشت. هیچوقت گرفتار رفتارهای جاری در دستگاههای دولتی نشد. به راستی خود را خادم مردم می دانست . در جلسه ی تودیعش به روشنی و در قالب داستان آن ژولیده، نشان داد که چقدر با دیگران در نگرش به مقوله ی "حق" و "نشر" تفاوت دارد. او، نشر عقیده را "حق" فرد می دانست نه "امتیاز"ی که دولت به برخی می دهد و از برخی دریغ می دارد. ای کاش حافظه ام یاری می کرد تا آن نثر شعر گونه را که بورقانی در آن مراسم خواند، به یاد می آوردم: " آن را که در این جهان به جانی ارزد ، در این سرای به نانی ..." حتما آنها که آن روز در معاونت مطبوعاتی در چهار راه مهناز حضور داشتند آن جملات را فراموش نخواهند کرد.

آقای ابطحی در سایت خود نوشته است "وقتی بعد از دوم خرداد آقای مهاجرانی وزیر ارشاد شد معاونت مطبوعاتی که مهمترین جای سیاسی آن وزارتخانه بود، کاندیداهای فراوانی داشت. مهاجرانی احمد را انتخاب کرد. همه هم ساکت شدند و هم راضی".(5)

اما انگار این "مهمترین جای سیاسی" ،باید به یک "سیاسی کار حرفه ای " سپرده می شد ، نه بورقانی ای که شخصیت بزرگوار و والامنش او فرسنگها با این حرفها فاصله داشت. آقای مهاجرانی او را از تبار حقیقت می داند و بی پرده در باره ی او نوشته است که:

" سیاست ، هیچ نسبتی با حقیقت ندارد. اگر مقام و موقعیتی پائین دست داشتی ، در معرض انواع و اقسام تعریض ها قرار می گیری تا دریابی که :

اگر هم روز را گوید شب است این

بباید گفت اینک ماه و پروین!(6)

آنچه ما آن دوران و بعد از آن از احمد بورقانی دیدیم ، پایداری و ایستادن بر سر اصول و "نه" گفتن به قدرت و سیاست و سیاسی کاری هایی بود که خیلی ها آن را توصیه می کردند. او به راستی آزاده بود و آزاده زیست و حق است که به روز واقعه ، تابوت او را ز سرو کنیم.

فرید ادیب هاشمی

یکشنبه سوم فوریه 2008

چهاردهم بهمن 1386

زیرنویس ها:

1. روزنامه اعتماد ملی15 بهمن 1386 .
2. رسانه،فصلنامه ی مطالعاتی و تحقیقاتی وسایل ارتباط جمعی، سال تهم، شماره 3 پائیز 1377،ص 108.
3. همان ،ص110.
4. همان.
5. وب نوشت ، وبسایت شخصی محمد علی ابطحی ، 14 بهمن: 1386http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146309262
6. روزنامه اعتماد ملی15 بهمن 1386 .


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

توماس جفرسون :

"اگر این تصمیم به من محول می‌شد که بهتر است حکومت بی‌روزنامه داشته باشیم یا روزنامه بی‌حکومت، در ترجیح دادن دومی بر اولی لحظه‌ای درنگ نمی‌کردم".

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۸ بֽظֽ | Reply

:

دیوید بیتهام، نویسنده کتاب "دمکراسی چیست؟" بر این اعتقاد است که رسانه‌ها وظیفه‌ای مهمتر از تبدیل‌شدن به مجرایی صرفاً برای تبلیغات دولتی بر عهده دارند. او وظایف رسانه‌ها را اینچنین بر می‌شمارد:
"زیرسؤال بردن عملکردهای دولت، آگاهی‌دهی به مردم، تأمین تریبونی آزاد برای بحثهای سیاسی و فعالیت به عنوان مجرایی برای ابلاغ افکار عمومی به دولت و اعمال فشار عمومی بر آن".( دیوید بیتهام و کوین بویل، "دمکراسی چیست؟"، شهرام نقش‌تبریزی، انتشارات یونسکو )

کارل کوهن در کتاب مشهور خود، "دمکراسی"، می‌نگارد: "لازمه حفظ و ادامه دمکراسی آن است که آزادی بیان و نشر مطلق باشد، .... ، اقتضای بعدی لیکن مطلق هر اجتماع دارای حکومت دمکراتیک این است که شهرو ندانش در سخن گفتن و انتقادکردن کاملاً آزاد باشند".( کوهن، کارل، دمکراسی، فریبرز مجیدی، انتشارات خوارزمی، 1373)


رابطه آزادی مطبوعات با حکومت مردمی، رابطه لازم و ملزومی می‌باشد. نمی‌توان تصور کرد که حکومتی دمکراتیک باشد، اما مطبوعات در آن آزاد نباشد و برعکس، مطبوعات در حکومتی غیردمکراتیک از آزادی برخوردار باشند.


"ایفای نقش استقلال رسانه‌ها در نهایت منوط به استقلال و مهارت حرفه‌ای روزنامه‌نگاران، سردبیران و مدیران نشریات و آگاهی فراگیر مردم از کمک حیاتی رسانه‌ها به راهبرد جریان دمکراسی است.".( دیوید بیتهام و کوین بوبل، "دمکراسی چیست؟"، شهرام نقش‌تبریزی، انتشارات یونسکو )


برخی از منتقدین، مطبوعات و به‌طور کلی رسانه‌ها را سلطه‌گر می‌دانند و بر این اعتقادند که وسایل ارتباط جمعی به جریان تسلط طبقه حاکم و صاحبان قدرت یاری می‌رسانند. تیون.1.ون دیک (Teun A. Van dijk) در مقاله "قدرت و رسانه‌های خبری" به انتقاد از نقش رسانه‌ها و به‌ویژه مطبوعات در بازتولید سلطه می‌پردازد. "معمولاً سلطه (dominance) به آن نوع پخش و تکثیر اخبار اطلاق می‌شود که در جریان آن، از راهبردهایی استفاده می‌شود که امکان دسترسی تبعیض‌آمیز به منابع اجتماعی و مشروع جلوه‌دادن این نابرابری را امکان‌پذیر می‌سازد".( ل. پالتز، دیوید، "ارتباطات سیاسی در عمل"، مهدی شفقتی، انتشارات سروش، 1380، ص12 )


ون دیک معتقد است که: "با وجود تقابلها، تضادها، اختلاف‌ نظرها و جنجالها و تفاوت خط‌مشی‌‌ها در مهار افکار عمومی و رفتار اجتماعی، رسانه‌های خبری ذاتاً در ایجاد این اجتماع عقیدتی که قدرت نخبگان را حفظ می‌کند، شرکت دارند".( ل. پالتز، دیوید، "ارتباطات سیاسی در عمل"، مهدی شفقتی، انتشارات سروش، 1380، ص36 )
هربرت شیلر، منتقد مشهور آمریکایی در زمینه سلطه رسانه‌ها، در کتاب "وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری آمریکا" بر این اعتقاد است که رسانه‌ها تحت سلطه قدرت حاکمه قرار دارند و لذا چون ارتباطات در جهان به هم نزدیکتر و تسریع شده، پس قدرت حاکمه در جهان آمریکا است، زیرا بر وسایل ارتباط جمعی مسلط است.( شیلر، هربرت، "وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری آمریکا"، احمد میرعابدینی، سروش، 1377 )


برخی دیگر از منتقدین همچون جیمز لال، استاد علوم ارتباطات دانشگاههای آمریکا و انگلیس، این استدلال را که مطبوعات و به‌طور کلی رسانه‌ها تحت سلطه و نفوذ صاحبان قدرت به اذهان عمومی شکل و جهت می‌دهند، رد می‌کند. لال، با برشمردن عواملی همچون نیاز رسانه‌ها به جذب مخاطب از طریق بهره‌گیری از بستر فرهنگی موجود، فرهنگها چیرگی‌ستیزند، گونه‌گونی وسایل ارتباطی، مراجعه مخاطبان به رسانه‌ها بنابر نیازها و انگیزه‌های متفاوت، پیامگیران فعال، معناسازی و چندمعنایی، قلمروزدایی، آمیختگی و میانجیگری فرهنگی، باز قلمروگزینی، پیچیدگی و مهارناپذیری نهادها و... و همچنین از طریق مثالهای ملموس و واقعی صورت گرفته در جوامع گوناگون، مطبوعات و به‌طور کلی رسانه‌ها را سلطه‌گر یا آنها را قادر به سلطه بر جامع نمی‌داند. او می‌نویسد: "در فرجام کار، نیروهای اجتماعی چپ و راست زندگی مردم را در اختیار ندارند. نه‌‌تنها جایگاههای توصیه‌شده "کنش‌گرایی" که مردم را به "سفر"های باورشناختی و فرهنگی می‌خوانند، بلکه نقاط مورد نظر "سفرکنندگان" نیز همواره در خط سیرهای زندگی روزمره بازتاب می‌یابند".( جیمز، لال، "رسانه‌ها، ارتباطات، فرهنگ"، مجید نکودست، مؤسسه انتشاراتی روزنامه ایران، 1379، ص249 )


سایمون برتون در مقاله خود تحت عنوان "رسانه‌ها و نگرشهای گوناگون به خشونت سیاسی در آفریقای جنوبی" با بررسی این امر که سرانجام مردم بنابر زمینه واقعی به تحلیل و رمزگشایی (Coding) اخبار می‌پردازند، از بهر (Behr) و اینگار ((Iyngar (1985) آورده است که: "از آنجا که پوشش خبری مسائل تا حد معنی‌داری تابع شرایط واقعی است، آن دسته از تحلیلهای مربوط به اثرگذاری اجتماعی رسانه‌ها که از شرایط واقعی جهان غافل می‌شوند، نتیجه‌گیریهای شدیداً مبالغه‌آمیزی از توان اثرگذاری رسانه‌ها ارائه می‌کنند".( ل. پالتز، دیوید، "ارتباطات سیاسی در عمل"، مهدی شفقتی، انتشارات سروش، 1380، ص316 )


بنابراین، بد نیست به مناسبت درگذشت پدر مطبوعات دوم خردادی گفت که مطبوعات و به‌طور کلی رسانه‌ها ضدچیرگی‌اند و خود نیز چیره‌جو نیستند. مطبوعات ذاتاً کارکرد اصلی خود را که همانا اطلاع‌رسانی و کمک به جریان آزاد اطلاعات است، ایفا می‌کنند. مثال بارز دیگری در این زمینه، افکار عمومی کشورهای عربی است. با وجود اینکه اکثر کشورهای عربی در دوران استعمار دارای مطبوعات کاملاً جهت‌دار و غرب‌گرا بودند و پس از آن دوران نیز، بیشتر فیلمهای خود را از شرکتهای آمریکایی خریداری می‌کردند، اما با این اوصاف، امروز جنبش‌های ضدآمریکایی و بنیادگرایی اسلامی در کشورهای عربی بیش از هر زمانی قدرتمند هستند.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۵ بֽظֽ | Reply

:

آزادی مطبوعات، محصول و حامی آزادی

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۷ بֽظֽ | Reply

ابوالفضل :

مطبوعات با توجه به ویژگی های تاثیرگذاری و هویت بخشی در جوامع، در تمام کشورهای دنیا جایگاه ویژه‌ای دارند. در واقع آنچه باعث اهمیت نشریات در سایر کشورها شده، نفوذ و قدرت آنها در افکار عمومی و توانایی آنها برای تحت فشار قراردادن افراد و گروههاست. اما جایگاه رسانه و مطبوعات در کشور ما تنها به دلیل قابلیت تاثیرگذاری آنها در افکار عمومی نیست بلکه اهمیت مطبوعات وابسته به رسالتی است که بر عهده آنان گذاشته شده و همین امر تفاوت عمده مطبوعات در جمهوری اسلامی و سایر نظامها را نشان می دهد. گستردگي و پيچيدگي روابط اجتماعي و نياز متقابل انسانها به ارتباط با يكديگر و گسترش علوم و فن‌آوري‌هاي نوين سبب گرديده تا نياز جوامع بشري به اطلاعات مطروحه در مطبوعات، روز به روز بيشتر و جزء لاينفك زندگي ماشيني گردد.به نحوي كه ضعف مطبوعات در امر اطلاع‌رساني اعم از فرهنگي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي، آموزشي، مذهبي و غيره، عواقب زيان‌باري براي جوامعي كه بدان بي‌توجه هستند در پي خواهد داشت.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۳ بֽظֽ | Reply

مسعود -ب :

تا تاریخ نقشش کمرنگ نکند باید بگوئیم و این را فاش بگوئیم، و باز بگوئیم، و مدام بگوئیم که از یاد فراموشکاران نرود که آزادی نسبی مطبوعات ا بعد از دوم خرداد متولی ثابت قدمی داشت که می دانست چه می کند و می دانست هزینه این کار چقدرست. اگر هم نمی دانست همان اول روز که به مجتمع رسیدگی به تخلفات کارکنان دولت احضارش کردند دانست. آن روز سخن از پوست و کندن آن گفت و نشان داد که اعتقاد و مسلمانی، مقام و موقع در نظرش اعتبار ندارد وقتی که کاری را برای نظام مضر ببیند. پس اگر هم بورقانی نمی دانست شمه ای از رحمت نظام به روایت قاضی باسط الید رقم خورد در برابر چشمش.
شاید از همین رو بود که وقتی فشار بیرونی فراوان شد، و اول پیام ها هم بابت آن بود که چرا این همه مجوز داده اید و چرا کار دادگاه را دشوار کرده اید، بورقانی نجيب از مقام معاونت وزارت ارشاد برخاست و نشان داد که مقام را جز برای خدمت به خلق نمی خواهد و گفت معامله نه.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۰ بֽظֽ | Reply

محمد اکرام :

آزادی مطبوعات با جامعۀ مدنی و نظام دموکراسی در یک کشور پیوند میابد. جامعۀ مدنی جامعه ای است که در آن میان دولت و مردم لایه یی از نهاد های مدنی قرار دارد. جامعۀ مدنی میدان و عرصه ای است که در آن سازمانها، تشکل ها و احزاب، نهادهای اجتماعی، انجمن ها و گروه های مدافع حقوق و آزادی های فردی، رسانه های آزاد بگونۀ مستقل از دولت رشد می کند. رشد این پدیده ها و مجال برای فعالیت و حضور آنها به محدودیت اقتدار سیاسی و اقتصادی دولت می انجامد.

این نهاد ها حاکمیت را مشروط و محدود میکند. و در واقع جامعۀ مدنی با تمام ساز و کارها و فعالیت هایش عملکرد دولت را در نظارت خود قرار میدهد. و نهاد های جامعۀ مدنی با حضور و مشارکت فعال خویش، نقش سازنده و اثر گزار را در جلوگیری از لغزش دولت و دولتمدارن بسوی تمامیت خواهی، یکه تازی، قانونگریزی و استبداد ایفا می کند. مسلماً آزادی مطبوعات و رسانه ها یکی از پدیده ها و نشانه های بسیار با اهمیت در جامعۀ مدنی و نظام دموکراسی است که شکل گیری و رشد جامعۀ مدنی در سایۀ این نظام مجال بروز و گسترش میابد. اما نکتۀ مهم و مورد بحث در آزادی رسانه ها و مطبوعات در کشور ما ، نقش و اثر گزاری این آزادی در جلوگیری از قانون گریزی و لغزش دولت و زمام داران بسوی تکروی و استبداد است.


۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۵ بֽظֽ | Reply

:

کاش به احترام او, آن نطق جانانه اش را در مجلس در همین سایت بگذارید...

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۶ بֽظֽ | Reply

علی :

واقعا که !
تو اخبار بیست و سی شبکه دوم , انتهای خبرها بالاخره اعلام کرد که آقای بورقانی فوت شده و برای ایشان طلب آمرزش کرد!!
میخواستم به مسئولین صدا و سیما و آقایان بگویم ایشان تا وقتی زنده بود هر گونه تهمت و ناروائی را درموردش دریغ نکردید حالا برایش طلب آمرزش میکنید؟
بهتر است برای خودتان و همدستانتان طلب آمرزش کنید.
........................................................
عبدی:
طلب آمرزش برای همه خوب است.انسانی که گنهکار نباشد نمی بینیم.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply

اندیشمند :

آزادی رسانه ها و مطبوعات در یک جامعه و کشور و در یک نظام حامی و مروج این آزادی، نه هدف و غایت بلکه ابزار و وسیله است. ابزاری که با استفاده از آن به اعمال دولت و دولتمداران نظارت کرد و از لغزش آنها بسوی فساد،بی عدالتی، تمامیت خواهی و استبداد جلوگیری بعمل آورد. آزادی مطبوعات و رسانه ها وسیله و ابزار باز تاب دهندۀ افکار و ارادۀ مردم است. آزادی مطبوعات ابزاری است که از طریق آن می توان عملکرد زمام داران را محدود و مشروط نمود، آنها را از قانون گریزی باز داشت و زمینه را برای بهبود و اصلاح امور، انکشاف و پیشرفت در عرصه های مختلف، تأمین و تحقق عدالت و قانونیت در جامعه آماده و هموار ساخت. اگر جامعه و مردم ما در پرتو آزادی مطبوعات به چنین هدف و آرمانی دسترسی پیدا نکنند، آزادی مطبوعات در واقع معنی و اهمیت خود را از دست میدهد. همانطور که در دوم خرداد به دلیل ناهماهنگی تیم آقای خاتمی از دست داد!! مانند دارو و دوای که برای بهبود و صحت یابی بیمار و مریض داده شود اما تأثیر خود را در علاج بیمار از دست داده باشد و هیچ درد بیمار را تسکین ندهد و از بین نبرد.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۵ بֽظֽ | Reply

حافظ :

هرگز نمی رد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوامشان

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۶ بֽظֽ | Reply

خواننده :

در جوامع غربی که دولت و مسئولین دولتی در کرسی اقتدار با دقت به انتقادات و دیدگاه های مطبوعات و رسانه ها گوش میکنند و از آن متأثر می شوند، ناشی از آن است که آنها خود را در مقام حاکمیت و اقتدار مرهون اراده و خاست مردم میدانند. رسانه ها و مطبوعات به عنوان پل ارتباط میان مردم و حاکمیت و ابزار بازتاب دهندۀ اراده و خاست های مردم به عنوان مرجع و منبع اقتدار حاکمان و مدیران دولت نقش اصلی را در اصلاح سیاست و عملکرد صاحبان قدرت ایفا میکند

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۸ بֽظֽ | Reply

حامد :

برای من که هیچ وقت روزنامه نگار نبوده ام و حضور جدی هم در محافل مطبوعاتی نداشتم نوشتن راجع به احمد بورقانی شاید چندان وجهی نداشته باشد و بیش تر به نوعی دنباله روی از مد روز به نظر برسد. با این همه از حیث ادای احترام به او دوست دارم چند کلمه بنویسم.

من احمد بورقانی را فقط یک بار به طور جدی از نزدیک دیدم. سال 76 بچه های سمپاد چیزی به اسم مجله حضوری راه انداخته بودند که برخی خوانندگان این جا باید آن را به خاطر داشته باشند. این مجله سر جمع دو یا سه بار برگزار شد و یک بارش در فرهنگ سرای بهمن بود. قسمت پایانی برنامه هم سخن رانی احمد بورقانی معاون وقت مطبوعاتی وزارت ارشاد بود. اولش که این قسمت برنامه را دیدیم غر زدیم که در برنامه ای که قرار بود محفل گپ و گفت و گوی دانش جویی باشد برای چه مقامات را دعوت کرده اید. بورقانی آمد و راجع به توسعه مطبوعات در ایران صحبت کرد. حتما موقعیت های مشابهی را تجربه کرده اید که کسی سخن گفتن را شروع می کند و کم کم سکوت مطلقی بر شنودگان حاکم می شود و همه آن چنان غرق لذت می شوند که دوست دارند که این سخن رانی هرگز تمام نشود. صحبت های بورقانی یکی از معدود خاطرات ناب من از چنین جلسه ای بود. جایی که می شد فرق بین مدیری که ارقام و اعداد کلیشه ای ارائه می دهد و شعار می دهد و کسی که استخوان خرد کرده کار مطبوعاتی است را به وضوح دید. یک توضیح بورقانی هیچ وقت از خاطرم نمی آورد. یکی از بچه ها پرسید که شما چرا به مطبوعات (به اصطلاح) "زرد" مجوز می دهید یا حمایت می کنید؟ بورقانی مثالی از چندین نشریه زرد موفق خارجی با تیراژ میلیونی زد و گفت ما حمایت مالی خاصی از این نشریات نمی کنیم ولی هیچ دلیلی ندارد جلویشان را بگیریم. این مطبوعات قشر وسیعی از مردم را تغذیه می کنند و بسیار بهتر است که مردم عادت کنند که جریده ای ولو به باور ما زرد بخوانند تا این که هیچ چیز نخوانند.

مدت چندان طولانی از این جلسه نگذشته بود که احمد بورقانی از معاونت مطبوعاتی استعفا داد. اگر اشتباه نکنم او اولین مدیر دولت خاتمی بود که وقتی دید نمی تواند کاری که باید بکند و برای آن سر کار آمده است را به سرانجام برساند و باید از اصولش عدول کند از قدرت کنار رفت. این کارش او را برای من در کنار معدود سیاست مداران تاریخ ایران نشاند که چنین کرده بودند. یادش گرامی. آیا مردانی از جنس او دوباره ظهور خواهند کرد؟

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۱ بֽظֽ | Reply

خاموش :

تا زمانیکه پدیدۀ دموکراسی در کشور از یک پروژه به پروسه مبدل نشود، زمینه های رشد و استحکام دموکراسی بگونۀ طبیعی مساعد نگردد و تا زمانیکه منبع و مرجع قدرت و اقتدار دولتی از اتکا و وابستگی به نفت و پول نفت به داخل و به مردم تغیر نیابد، فریاد رسانه ها گوش شنوایی نمی یابد و آزادی رسانه ها برای دولت و دولتمداران مفهومی فراتر از این نخواهد داشت که:در کشور ما رسانه ها آزاد اند هرچه بگویند !! و ما نیز در آنچه انجام میدهیم، آزاد هستیم!

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۵ بֽظֽ | Reply

ابراهیم :

احمد بورقانی رفت. نمی دانم چرا به رفتن هرکسی فکر می کردم، جز همین یکی. انگاری که دلت نمی تواند رفتن کسی را بپذیرد که جز خوبی و زیبایی و جوانمردی و آزادگی از او چیزی ندیده ای؛ از آنها بود که پشت صحنه آزادی بیان و جنبش دموکراسی و تولید فکر و اندیشه حضور دارند و بودن شان اینقدر بزرگ است که نبودنش را نمی توانی باور کنی. خبرش می رسد و زیر پایت خالی می شود و باورت نمی شود که ممکن است رفته باشد.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۷ بֽظֽ | Reply

:

احمد بورقانی هم مثل بسیاری از مردان اصلاحات در گنگی و گیجی روزهای سرد ماند، نه اهل رفتن بود که از خراجات شهر بگریزد و جورکش غول بیابان غربت شود، نه اهل بازی های سیاسی بود که بتواند حقیقت را یکسره کناری نهد و بازی سیاست را در پیش بگیرد. ساکت نشست و در کنار رفیق قدیمی سی ساله اش خاتمی ماند. ماند تا شاید مثل همان روزهای بهار 1376 زمستان دروغ و فریب بگذرد و روسیاهی به دل سیاه زمستان دروغگوهای مردم فریب بماند.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۹ بֽظֽ | Reply

یادش بخیر :

بورقانی در زمان مسوولیت خود در وزارت ارشاد در مقابل فشارهای مختلف از جمله قوه قضاییه برای توقیف روزنامه "جامعه" مقاومت کرد ‏و وقتی به وی اصرار شد که باید این روزنامه را توقیف کند حتی حاضر به استعفا شد تا جامعه توسط او توقیف نشود.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۳ بֽظֽ | Reply

ايران در يک نگاه – يکشنبه 8 دی 1381 :

مخالفت با مذاکره

مهدی کروبی، رييس مجلس شورای اسلامی، گفت که در شرايط فعلی، مذاکره با آمريکا را رد می کند.

آقای کروبی در جمع خبرنگاران پارلمانی تاکيد کرد که درباره آمريکا از روز اول دو سليقه وجود داشته وعده ای موافق و عده ای ديگر، مخالف مذاکره با آمريکا بوده اند.

وی هر دو سليقه را محترم دانست، اما افزود که در شرايط کنونی بحث مذاکره با آمريکا را نمی پذيرد.

آقای کروبی در عين حال گفت کسی را در مجلس به عنوان پادوی آمريکا نمی شناسد.

پيش از اين، بهزاد نبوی، نايب رئيس مجلس، برای شروع مذاکرات غير رسمی با نمايندگان کنگره آمريکا ابراز تمايل کرده بود، اما اظهارات او، انتقاد تند محافظه کاران را در پی داشت.

همکاری امنيتی و مبارزه مشترک

حسن روحانی، دبير شورای عالی امنيت ملی، در ديدار با زلمی رسول، دبير شورای امنيت ملی افغانستان، تاکيد کرد که اراده سياسی جمهوری اسلامی ايران، حمايت از صلح، ثبات، رفاه و توسعه افغانستان است.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، وی گفت امنيت افغانستان جزو منافع ملی ايران محسوب می شود و تقويت دولت مرکزی افغانستان برای حفظ ثبات، تماميت ارضی و بازسازی اين کشور ضروری است.

زلمی رسول نيز در اين ديدار از مواضع ايران در حمايت از دولت انتقالی حامد کرزی قدردانی کرد.

دبير شورای امنيت ملی افغانستان در جريان سفر رسمی سه روزه خود به ايران، از جمله با وزير امور خارجه، وزير کشور و فرمانده نيروی انتظامی نيز ديدار و گفت و گو خواهد کرد.

گسترش همکاری های امنيتی دو کشور و مبارزه مشترک عليه مواد مخدر، از مهم ترين اهداف اين سفر عنوان شده است.

درمان بدون آموزش نظامی

خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، به نقل از خالد الخطيب، از مقامات وزارت اطلاع رسانی تشکيلات خودگردان فلسطينی، آموزش نظامی مجروحان فلسطين پس از درمان در ايران را تکذيب کرد.

براساس اين گزارش، سازمان امنيت اسراييل، شاباک، مدعی شده که مجروحان انتفاضه، پس از درمان در بيمارستان های ايران، توسط افسران ايرانی آموزش نظامی می بينند تا بعد از بازگشت به فلسطين، دست به عمليات مسلحانه عليه اسراييل بزنند.

خالد الخطيب گفت اين ادعا برای توجيه بازداشت فلسطينيانی است که از ايران بازگشته اند و به دليل جلوگيری از بازگشت آنان صورت می گيرد، حال آنکه بيشتر اين مجروحين به دليل وخامت حال و نبود امکانات درمانی کافی، مجبور شده اند که برای درمان به خارج و از جمله ايران بروند.

ايران و خزر

کمال خرازی، وزير امور خارجه، امروز به سوال 84 نماينده مجلس در رابطه با مسايل دريای خزر پاسخ گفت، اما اين پاسخ ، نمايندگان راقانع نکرد.

به گزارش ايرنا، وی با دفاع از عملکرد دستگاه سياست خارجی تاکيد کرد که اعمال حاکميت ايران در دريای خزر، راهی است که نتايج مطلوبی در پی خواهد داشت.

آقای خرازی گفت حل مساله رژيم حقوقی دريای خزر، يک مساله زمان بر است و نبايد برای آن شتاب به خرج داد، ضمن آنکه ايران توافق های دوجانبه کشورهای حوزه خزر را به رسميت نمی شناسد.

آقای خرازی در حالی به سوال نماينده مريوان پاسخ داد، که ابتدا قرار بود الهه کولايی، مخبر کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی سوالات نمايندگان را مطرح کند، اما او هنگام طرح سوال در صحن مجلس حضور نداشت و پس از آن نيز، بهزاد نبوی که رياست جلسه را برعهده داشت به او اجازه صحبت نداد.

خانم کولايی به خبرنگاران گفت در نطق پيش از دستور خود، در اين باره توضيح خواهد داد.

وی با اشاره به اين مساله که از دست دادن فرصت ها در دريای خزر گناهی نابخشودنی در سياست خارجی است، از وجود شبکه ای خبر داد که اجازه مطرح شدن مسايل و مشکلات را نمی دهد و نسبت به از دست رفتن منابع ملی بی توجه است.

دستگاه سياست خارجی ايران، در جريان تعيين رژيم حقوقی دريای خزر، بارها مورد انتقاد کارشناسان و نمايندگان مجلس قرار گرفته است.

جلسه دوم، غيرعلنی

دومين جلسه رسيدگی به اتهامات عباس عبدی، متهم رديف دوم پرونده معروف به نظرسنجی، امروز به صورت غيرعلنی و بدون حضور وکيل مدافع وی برگزار شد.

هفته گذشته، در جريان نخستين جلسه محاکمه، آقای عبدی با خواندن نامه ای کوتاه از خود دفاع کرد.

سعيد مرتضوی، قاضی پرونده نظرسنجی، پيش از اين اعلام کرده بود که رسيدگی به بخش هايی از اتهامات به دليل محرمانه بودن اسناد و درخواست وزارت اطلاعات، غيرعلنی خواهد بود.

متهمان پرونده نظرسنجی از جمله به فروش اطلاعات به بيگانگان و داشتن ارتباط غيرمجاز با عوامل امنيتی بيگانه متهم شده اند.

بورقانی در دادگاه

احمد بورقانی، عضو هيئت رييسه مجلس و معاون پيشين وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در جريان رسيدگی به پرونده نظرسنجی، پس از تفهيم دو مورد اتهام، روز سه شنبه، دهم دی ماه، در دادگاه حاضر خواهد شد.

به گزارش ايرنا، جلسه علنی رسيدگی به اتهامات آقای بورقانی، همزمان با اولين جلسه محاکمه بهروز گرانپايه، مدير عامل موسسه ملی پژوهش افکار عمومی برگزار می شود.

آقای بورقانی، امروز پس از چهار جلسه بازجويی، به دخل و تصرف غيرمجاز در وجوه دولتی و معاونت در سوءاستفاده موسسه ملی پژوهش افکار عمومی از نام و آرم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متهم شد.

اين موسسه به همراه موسسه نظرسنجی آينده، به جرم انجام يک نظرسنجی، از سوی دستگاه قضايی پلمب و مسوولان آن بازداشت شدند.

براساس نتايج اين نظرسنجی که اواخر تابستان گذشته منتشر شد، بيش از 74 درصد شهروندان تهرانی، از شروع مذاکرات ايران و آمريکا استقبال کرده اند.

يک تحصن دانشجويی ديگر

نماينده دانشجويان متحصن در دانشگاه هنر اصفهان گفت تا زمانی که مسوولان و رياست دانشگاه در جمع متحصنين حاضر نشوند و به سوالات آنان پاسخ نگويند، اين تحصن ادامه خواهد داشت و کلاس های درس همچنان تعطيل خواهند بود.

به گزارش ايسنا، اين تحصن در پی اعتراض دانشجويان به آنچه که آن را وجود فساد در سيستم اداری دانشگاه خوانده اند، شکل گرفته و دانشجويان خواستار شفاف شدن نحوه اداره دانشگاه هستند.

مسوول حراست دانشگاه اصفهان نيز در همين زمينه به ايسنا گفت که تحصن دانشجويان صنفی بوده و هيچ شعاری در آن داده نشده است.

به گفته وی، تحصن دانشجويان دانشگاه هنر اصفهان با پادرميانی اکرم مصوری منش، نماينده اصفهان در مجلس، نمايندگان وزير علوم و نيز قول هايی که مسوولان دانشگاه داده اند، در حال پايان پذيرفتن است.

افزايش خشونت عليه زنان

فخرالسادات محتشمی پور، مشاور وزير کشور، در امور زنان هشدار داد که خشونت عليه زنان در ايران رو به افزايش است.

خانم محتشمی پور در مشهد به خبرنگاران گفت امروز بسياری از زنان و دختران از سوی مردان در منازل مورد ضرب وشتم قرار می گيرند، اما تا چه زمان، اين زنان نبايد بتوانند به حقوق خود دست يابند؟

وی با اشاره به محدوديت های زنان در عرصه های سياسی، اجتمای و اقتصادی، خبر از آن داد که وجود دست های پنهان مانع از حضور زنان در کابينه محمد خاتمی، رييس جمهوری شده است.

با اين حال، مشاور وزير کشور در امور زنان تاکيد کرد فشارهايی که برای زنان در جامعه ايجاد محدوديت می کند، نمی تواند دوام داشته

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply

:

فکر میکنید چرا مسؤلان ما احتیاج به "فید بک" کارهای خود را ندارند؟

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۶ بֽظֽ | Reply

حیف و صد حیف :

در باره احمد بورقانی، و غم رفتنش، خیلی نمی‌توان حرف‌های قلمبه زد.

هنوز چهره خندانش پیش چشم می‌آید. احساس می‌کنم تا بخواهم چیزی بنویسم که از مدار سخن عادی بیرون است، جوکی می‌گوید، تا از خنده روده بر شوی، و دست از حرف‌های پرطمطراق برداری.

هنوز هم تک و توک یافت می‌شوند، آدم‌هایی مثل او.

سی سال پیش کسی چیزی در گوش آنها خوانده است، که هیچگاه فراموش نکرده‌اند. از دل اینهمه رخدادهای شگرف، اینهمه مشت‌هایی که به رسوایی گشوده شده‌اند، اینهمه بار سنگین تباهی، اینهمه دروغ، اینهمه که آمدند و رفتند و بار خود را بستند، اینهمه شب، اینها چطور بودند که هنوز با همان چشمان نوجوانی به جهان می‌نگریستند. هیچ چیز جز چهره‌‌ زیبای حقیقتی که بر هیچ کس پیدا نبود، دلشان را نمی‌برد.

از فرصت‌های فراخ فرصت طلبی، مثل ابراهیم از میان آتش، پاک و مطهر برون آمدند.

عاشق آمدند، عاشق زیستند، و حال یک به یک عاشق نیز می‌میرند و ما میانمایگان را در این عالم تنها می‌گذارند.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۸ بֽظֽ | Reply

انا لله و انا الیه راجعون :

احمد بورقانی هم رفت... بعضی نام‌ها فراتر از یک اسم کوچک و یک اسم خانوادگی‌اند. چه کسی رفت؟ انسانی انسان که شاید در طول عمرم دست‌بالا سه بار دیدم، اما هر بار در برابرش، در درونِ وجودم، سر را به نشانه‌ی احترام پایین می‌آوردم: نه چون اولین باری که دیدمش نماینده‌ی مجلس بود، اما چون بار دوم و سوم که دیدمش باز همانی بود که پیش از انتخاب‌شدن‌اش به نمایندگی مجلس بود: آرشیکتِ آزادی بیان و مطبوعات در ایران، آرشیتکتی که نگذاشتند خانه‌ای را به ساختمان برساند، که نقشه‌ی استوار و زیبایش را با دقت با جان و دل کشیده بود.

پس غمگین‌ام، آن‌قدر غمگین که هرگز تصور نمی‌کردم بتوانم در دهه‌ی پنجم عمرم غمگین باشم و کم کشته و مرده نداشته‌ام در این سال‌ها.


۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۴ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی
با عرض تسلیت میخواستم بدانم چه شد که پای آقای بورقانی به پرونده نظرسنجی کشیده شد؟
.........................................................
عبدی:
موسسه نظر سنجی ارشاد و تاسیس آن زیر نظر معاونت مطبوعاتی بود.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply

نقل قول :

سخنرانی ایراد شده در مراسم افتتاحیه مرکز آسیایی عرصه بحث آزاد ، هنگ کنگ ، چین ، 17 ژانویه 1994

دیروز بازدیدی رسمی از یکی از مکان هایی در هنگ کنگ داشتم که قدرت واقعا در آنجا متمرکز است. لطفاً به عبارت واقعاً متمرکز است توجه کنید. آنچه به اندازه کافی مضحک است اینکه آنجا مقر دولت نیست - هرچند در دولت نیز قدرت وجود دارد.– دبیرخانه دولت هم نیست – هر چند در آنجا نیز قدرت هست. مجلس قانون گذاری هم نیست- با آنکه طبق قانون اساسی ما آنها هم از قدرت برخوردارند .

می پرسید این مکان کجا بود؟ چه کسی آنجا کار می کند ؟ البته من در باره اتاق خبر یکی از ایستگاه های عمده تلویزیونی خودمان درهنگ کنگ صحبت می کنم .
در آنجا افراد با نفوذی حضور دارند. زیرا– مانند هر جامعه آزاد –آنها هستند که تا حدود وسیعی تصمیم می گیر ند که 6 میلیون نفر جمعیت هنگ کنگ در باره فرماندارخود ، دولت خود و مجلس قانونگذاری خود و اتفاقاتی که در دنیا می افتد چه خواهند شنید. آنها هستند که تصمیم می گیرند چه چیزی دیده و چه چیزی دیده نشده است، چه چیزی شنیده و چه چیزی شنیده است. چه چیزی روشنایی روز را می بیند و چه چیزی در کف اتاق برش خاک می خورد. آنها با انجام این کار از طریق رسانه تلویزیون - یعنی قدرتمندترین رسانه موجود- تاثیر عمیقی بر زندگی هرکسی در این جامعه بر جا می گذراند.

البته من نمی خواهم مدعی شوم که آنها تنها اشخاصی هستند که از این قدرت برخوردارند . آنها این کار را هماهنگ با رقبای خود انجام می دهند – بعضی از آنها در هنگ کنگ مستقرهستند و تعدادی دیگر برنامه های خود را از آنسوی دنیا پخش می کنند . آنها با انبوهی از روزنامه ها ، مجلات و دیگر نشریه ها رقابت می کنند . مردم هنگ کنگ علاقه بسیار زیادی به اخبار دارند ، فروش سرانه روزنامه ها در این جامعه، حداقل بر اساس گزارش اکونومیست که خود یکی از اعضای با نفوذ ومعتبر مطبوعات آزاد است و تیراژ وسیعی در هنگ کنگ دارد، ازهر نقطه دیگری در جهان بیشتر است.

پس هنگ کنگ نیز مانند هر جامعه آزاد، تشنگی شدیدی برای اخبار و درواقع برای اگاهی ازحقیقت دارد. اشتیاق فراوانی برای اطلاع از اتفاقاتی که در جهان روی می دهد، و شنیدن هر دو سوی داستان

هیچکس، حتی خود مطبوعات، مدعی نیست که آزادی مطبوعات یک امر کمال مطلوب است. با وجود این بدون مطبوعات آزاد ما دچاردردسر می شویم. همانگونه که ادوارد مارو قبل از این که عصر تلویزیون به صورت واقعی تکوین پیدا کند، می نویسد، "خوب است به خاطر بیاوریم که آزادی از طریق مطبوعات چیزی است که چلوتر از همه چیز می آید" .

آزادی از طریق مطبوعات، عبارت خوبی است. چگونه جامعه ای می تواند ادعای آزادی کند، بدون این که بشود گفت در آن جامعه چه می گذرد؟ ؟ از طریق آزادی مطبوعات است که بسیاری دیگر از خصوصیات جامعه آزاد زندگی و معنا پیدا می کنند. بعد از همه تاملات به این نتیجه می توان رسید که انتخاب یک مجلس قانون گذاری، اگر کسی نتواند فعالیت های آن را گزارش دهد فاقد معنا است . بدون جریان آزاد اندیشه ها ، بدون برخورد مستمر عقاید، عقاید گوناگون، چگونه می توانیم امید دستیابی به به حقیقت را داشته باشیم؟ ، اندیشه ها باید در گفت و گوی آزاد به محک زده شوند تا بتوانیم ببینیم تا چه حد دوام می آورند، تا حقیقت را از غیر حقیقت تشخیص دهیم . چگونه جامعه ای که این آزادی را ندارد می تواند ادعا کند جامعه ای آزاد است ؟

انتخاب پاکیزه و آزادانه یک مجلس قانونونگزاری متکی به خود یکی از ستون های آزاد است که هنگ کنگ آن را گرامی می دارد ولی منحصر به فرد نیست . مطبوعات آزاد به نوبه خود ازهمان درجه اهمیت برخوردارند . همانگونه که می بینید . این آزادی ها با یکدیگر در ارتباطند. آسیب به یکی از آنها به دیگری نیز آسیب می رساند . تقویت یکی باعث استحکام دیگری خواهد شد.

هیچ فایده ای از انتخاب آزادانه یک مجلس قانونگزاری ،بدون وجود مطبوعات آزاد برای گزارش فعالیت های آن حاصل نمی شود. اگر نتوانید دولتمردان و دولت ها را مورد سؤال قرار دهید، بزودی نه تنها با دولتی بد ، بلکه با دولتی فاسد، مستبد و شاید ستم پیشه خواهید شد . برعکس، در جایی که می توان پرسش ها رامطرح کرد، در جایی که تفکرات متنوع و سالم وجود دارد، در جایی که مشت اشخاص بزرگی فروش و پنهانکار فاش می شود، در آنجا شما توانید دولتی پاسخگو و دولتی شایسته تر داشته باشد

خودکامگان این مطلب را از همه بهتر درک می کنند . آنها می دانند که در صورت امکان گزارش ، نقد و افشای اقدامات انجام شد ه درروزنامه و تلویزیون، و بدتر از همه با به طنز کشیدن این اقدامات، نمی توانند مردم را برای مدت طولانی سرکوب کنند. دیکتاتورها و خودکامگان براحتی طنز و شوخی را تحمل نمی کنند.

بنابراین آزادی بیان اولین چیزی است که رژیم های خودکامه سعی در سرکوب آن دارند .آنها کارشان را با فریب مردم شروع می کنند و با فریب خودشان آن را به پایان می رسانند.

برای جوامع آزاد جای این خوشبختی وجود دارد ، که آنها موج آینده را تشکیل نمی دهند، زیرا طبق یک ضرب المثل : "شما می توانید بعضی از مردم را برای مدتی فریب دهید .ولی نمی توانید همه را همیشه بفریبید. خبر خوش این است که فریب مردم حتی برای یک مدت موقت هم دارد دارد سخت تر می شود.

در حالی که 40 یا 50 سال پیش تصور می شد تحولات اجتماعی ، تکنولوژی واقتصاد می تواند به استحکام کنترل دولت ها کمک کند ، امروزه چنین به نظر می رسد که عکس این مطلب صادق است. امروز اطلاعات و افکار به صورتی آزادانه تر و گسترده تر مبادله می شوند.

شما باید برای سانسورچی امروزی احساس تأسف کنید. او می تواند یک جمله را حذف کند، او می تواند پاراگراف ها را پس و پیش کند، اما هر روز تعداد بیشتری از مردم به ماهواره و ویدئو دسترسی پیدامی کنند. درست است که شما می توانید آنتن های ماهواره ای و ویدئو ها را ممنوع کنید اما هیچ کس تصور نمی کند که بتوانید این کار را برای یک مدت طولانی انجام دهید و در همین خلال ، تعداد بیشتری از مردم به سوی آنتن های ماهواره ای جذب می شوند و افراد بیشتری به دیدن آنچه را که شما ممنوع کرده اید روی می آورند .

این از نظر هنگ کنگ چه معنایی می دهد ؟ این به معنای فرصت های عظیم و مسئولیت های بزرگ است

فرصت های عظیم برای هنگ کنگ در زمینه استفاده از مزایای انقلاب اطلاعاتی به عنوان پایتخت رسانه- ای آسیا . این خود نوید بخش مزایای ملموسی برای اقتصاد ما است .

اما این به معنای مسئولیت های بزرگتر نیز هست. زیرا اگر بخواهیم از این مزایای اقتصادی استفاده کنیم ، در آن صورت هنگ کنگ ، دولت آن ، مطبوعات و مردم آن ، می بایست از آزادی مطبوعات چه قبل و چه بعد از 1997 حمایت کنند . رئیس جامع روزنامه نگارن هنگ کنگ ، هنگ کنگ را به عنوان " واح آزادی مطبوعات " توصیف کرد ه بود . او درست گفته است و ما همه باید برای حفظ آن تلاش کنیم .
در دولت، ما مسئولیت ویژه ای برای ایفای سهم خود داریم و ما از زیر این مسئولیت شانه خالی نخواهیم کرد. من تعهد خود را تکرار می کنم . این فرماندار و این دولت از آزادی مطبوعات و به هر صورت ممکن دفاع خواهند کرد.

با دلگرمی از طرف جامع روزنامه نگاران ما در حال بازبینی و اصلاح تعداد زیادی از قوانین هستیم تا اطمینان حاصل کنیم که آنها به هیچ طریقی آزادی مطبوعات را زیر پا نخواهند گذاشت .
در نهایت ، محافظان روز به روز آزادی مطبوعات ، خود مجریان و فعالان این جامعه: گزارشگران، سردبیران و صاحبان مطبوعات هنگ کنگ هستند.

مردم هنگ کنگ برای اطلاع رسانی و برای این که با آنها به طور بی پرده و بدون ترس و خاصه خرجی صحبت کیند به شما وابسته اند. آنها روی شما حساب می کنند که با بر پا ایستادن به خاطر حق خودتان برای انجام کار تان به شیوه موثر، برای دفاع از شیوه زندگی در هنگ کنگ نیز به پا خیزید.

با توجه به اوضاع و احوال خاص هنگ کنگ، من این کار به عنوان یک اقدام آسان معرفی نمی کنم.

اما شما تنها نیستید . امروز افتتاح این دفتر و حضور مرکز آسیایی عرصه بحث آزاد در هنگ کنگ به وضوح نشان می دهد که چشم های رسانه های دنیا با همدردی به هنگ کنگ دوخته شده است . ما بسیار خوشوقتیم که این نشست امروز در هنگ کنگ برگزار شد ه است و به همه شما به گرمی خوشامد می گوییم
حضور شما تاکیدی بر ادامه نقش هنگ کنگ به عنوان پایتخت رسانه ای آسیاست . این حضور به ارتقاء این نقش و حمایت از آن کمک خواهد کرد.

تاماس جفرسن زمانی گفت: "آزادی ما به آزادی مطبوعات وابسته است و این آزادی بدون این که از دست برود قابل محدود شدن نیست."

این چیزی است که در هر جامعه ای مصداق دارد. اما شاید در این جامعه برجسته و خارق العاده به طرز خاصی مصداق داشته باشد.


۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۰ بֽظֽ | Reply

امام جماعت مسجد سنندج ناپديد شد :

ايوب گنجي، روحاني 30 ساله ي سنندجي، دو روز پس از سخنراني در خطبه هاي نماز جمعه مسجد قباي سنندج، به ‏محض خروج از مسجد، در ساعت 9 صبح ناپديد شد و از آن هنگام، خانواده وهمفکران وي ردي از او نيافته اند. ‏ ايوب گنجي در آخرين سخنراني اش در خطبه هاي نماز جمعه، ‏نسبت به رد صلاحيت گسترده ي کانديداهاي مجلس هشتم، مرگ مشکوک ابراهيم لطف اللهي در بازداشتگاه و نيز ‏افتتاح بنياد الغدير دركردستان ـ که گفته مي شود ترويج فرهنگ مهدويت در بين مردم سني مذهب سنندج را دنبال مي ‏کند ـ انتقاد کرده بود. ‏ مراجع امنيتي و انتظامي بازداشت اين روحاني جوان را رد کرده اند. اين تکذيب، نگرانيهاي زيادي را در ميان فعالان ‏مذهبي سنندج دامن زده است و برخي فعالان از آن بيم دارند که ايوب گنجي سرنوشتي مشابه ابراهيم لطف اللهي پيدا ‏کند؛ابراهيم لطف اللهي دانشجوي 27 ساله اي بود که در بازداشتگاه سنندج به طور مشکوکي جان سپرد و سپس ‏نيروهاي امنيتي جنازه ي او را بدون اطلاع خانواده اش دفن کردند.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۸ بֽظֽ | Reply

آخرین نطق احمد بورقانی در مجلس ششم :


" بسم الله الرحمن الرحيم


ملت شريف و آگاه ايران


رد صلاحيت گسترده و بی سابقه و غيرقانونی نامزدهای نمايندگی مجلس هفتم از سوی هيات مرکزی نظارت شورای نگهبان، اقدام اسف بار و بدعت آوری است که از مدت ها پيش دلسوزان و علاقمندان به عزت و سربلندی کشور و نظام بدان هشدار داده اند.
بسياری از نمايندگان کنونی، امنای ملت در ادوار گذشته ی مجلس و شخصيت های با سابقه و شناخته شده ای که کارنامه ای درخشان از ساليان مبارزه عليه استبداد دوران پيش از انقلاب، ماه ها حضور در جبهه های جنگ تحميلی برای دفاع از استقلال و شرف ملت مسلمان ايران و سال ها خدمت در مسووليت های مختلف را همراه دارند، به علت نظارت استصوابي- سليقه ای هيات مرکزی نظارت شورای نگهبان و بدون استناد صحيح و قانونی، به اتهام واهی و دردآور عدم اعتقاد به اسلام، عدم التزام به قانون اساسی، سوء شهرت، وابستگی به گروه های غيرقانونی، رد صلاحيت شده اند و به اين ترتيب خدمتگزاران و صلحا از حق انتخاب شدن، محروم مانده و آزادی ملت در حق انتخاب بی واسطه نمايندگان خويش که بارزترين تجلی حق حاکميت ملت بر سرنوشت خويش است، مخدوش گرديده است.
هم چنين با اعلام عدم صلاحيت بيش از ۸۰ تن از نمايندگان ملت که شش عضو هيات رئيسه از جمله دو نايب رئيس و شش تن از روسای کميسيون های مجلس شورای اسلامی در ميان آن ها مشاهده می شود، موجوديت و صلاحيت مجلس به عنوان نماد مردم سالاری نظام به چالش کشيده شده است.
در بسياری از حوزه های انتخابيه، کليه ی داوطلبانی که حضور آن ها در رقابت های انتخاباتی، احتمال پيروزی نامزدهای مطلوب هيات نظارت مرکزی شورای نگهبان را تضعيف می کرده، رد صلاحيت شده اند. در اين ميان حتی آن دسته از داوطلبان وابسته به جناح محافظه کار که به تصميم شخصی خود وارد عرصه ی رقابت انتخاباتی شده و حضورشان شکستن آرای نامزد مورد نظر را همراه داشته، از تيغ نظارت استصوابي- سليقه ای در امان نمانده اند.
شواهد فوق گويای اين واقعيت است که تلاش برای تحقق ترکيب از پيش تعيين شده ی مجلس هفتم و تضمين تشکيل مجلس مطيع و نه نقاد و ناظر واقعی، مبنای بررسی و تصميم گيری درباره صلاحيت ها بوده است.
با توجه به تمهيدات ياد شده، بايد پذيرفت که اقداماتی از پيش برای برگزاری انتخابات مهيا شده است که در آن مردم به جای تشخيص و گزينش بی واسطه نمايندگان مطلوب خود، به تاييد حسن انتخاب شورای نگهبان بپردازند و اين يعنی چشم فرو بستن بر جمهوريت نظام، اين همه در شرايطی رخ می دهد که ملت بزرگ ايران می روند که يک صدمين سال پيروزی جنبش مشروطيت و تولد پارلمان را در تاريخ اين سرزمين گرامی دارند.
ملت بزرگ و رشيد ايران
منتخبان شما در مجلس ششم با الهام از آموزه های امام راحل (ره) که همگان را به پاسداری از ميراث گرانقدر مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری ملت و ايستادگی در برابر انحراف از آرمان ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی فرا می خواند، خود را مکلف ديدند با تکيه بر تمام ظرفيت های قانونی و در جهت وظيفه ی قانونی نظارت خويش در برابر اين روند بدعت آلود و خطرناک که اساس جمهوريت و در نتيجه اسلاميت نظام را هدف قرار داده، ايستادگی کنند و در اولين گام در خانه ی ملت و برای دفاع از حقوق ملت در اقدامی مدنی و قانونی دست به تحصن بزنند. واقعيت تلخی که اکنون شاهد آن هستيم، از مدت ها قبل قابل پيش بينی بود، بر همين اساس منتخبان شما برای اجتناب از وقوع اين چالش جدی از دو سال قبل برای تصويب لايحه ی اصلاح قانون انتخابات که از سوی رئيس محترم جمهوری تقديم مجلس شده بود، نهايت سعی و تلاش خود را به کار بستند. اما روزها و ماه ها فعاليت، مذاکره، توصيه و هشدار توام با صبر و تحمل به اميد قانع شدن مخالفان و قبول اين مهم که قانون اساسی در اصل شصت و دوم، تعيين شرايط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان را برعهده مجلس نهاده است و احترام به رای و رعايت حقوق ملت، فرجامی مطلوب نيافت.اگر لايحه ی اصلاح قانون انتخابات به تصويب شورای نگهبان رسيده بود، امروز فاجعه ی رد صلاحيت خيل عظيم داوطلبان، حيثيت و آبروی نظام و حقوق اساسی ملت به چالش کشيده نمی شد.
اکنون پس از نافرجامی آن همه تلاش های دردمندانه، احساس می کنيم مماشات و مسامحه بيش از اين دستاوردهای مشارکت مردم در سرنوشت خويش را که همانا جمهوريت نظام است، با خطر جدی وبی سابقه روبرو خواهد کرد.
بنابراين بر اساس سوگندی که در برابر خداوند متعال ياد کرده ايم تا پاسدار حريم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی و مبانی جمهوری اسلامی باشيم و به حفظ حقوق ملت پای بند باشيم و نيز تعهدی که در برابر تاريخ، برای سربلندی و عزت ملت داريم؛ در اين دوره ی حساس برای دفاع از حقوق تمام کسانی که به طور غيرقانونی رد صلاحيت شده اند و برای دفاع از حق حاکميت ملت و مبانی نظام، چاره ای ديگر نيافتيم مگر آن که از آخرين ظرفيت ها و امکانات قانونی خود که يکی از آن ها اقدام قانونی، مسالمت آميز و مدنی نشستن در خانه ی ملت است، مدد بگيريم و در اين راه به حمايت قادر متعال اميد بسته ايم.
برخود فرض می دانيم از وزرای محترم دولت و معاونان ايشان، معاونان محترم رئيس جمهور، معاونان محترم کشور، استانداران محترم و معاونان سياسی آنان که سکوت را در برابر نقض آشکار قانون روا ندانسته و در حمايت از تحصن نمايندگان ملت عليه تضييع حقوق شهروندان لب به اعتراض گشوده اند، تشکر می کنم.
در پايان با رد ادعاهای غيراخلاقی سخنگوی هيات مرکزی نظارت بر انتخابات مبنی بر رد صلاحيت نمايندگان ملت به علت ارتکاب اعمال سوء مصرانه از شورای نگهبان می خواهيم، کليه ی مستندات رد صلاحيت ما را در اختيار وسايل ارتباط جمعی کشور قرار دهد تا افکار عمومی خود قضاوت کنند چه کسانی امانت و اعتماد مردم را به هيچ می انگارند.
والسلام



۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۴۳ بֽظֽ | Reply

مرگ آقای بورقانی به نظر مشکوک نیست؟ :

ظاهرا پسر آقای بورقانی گفته اند که پدرم قصد داشته با دوستشان به منزل دوست مشترک دیگری بروند که دوستشان میرود شیرینی بخرد , که ایشان سکته میکنند , به نظر شما این دوست شیرینی خر چه کسی بوده ؟ چرا با هم نمی باید میرفتند شیرینی بخرند؟ بنظر شما مرگ آقای بورقانی در این شرایط که همه چیز یک بوهایی میدهد مشکوک نیست؟
........................................................
عبدی:
ایشان سابقه بیماری قلبی داشته و تا کنون هیچ چیز مشکوکی وجود نداشته.از این افکار بیرون بیائیم تا اگر با مواردی مشکوک در باره دیگران مواجه شدیم با قاطعیت آنها را بیان و پیگیری کنیم.

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply

گزارش ارائه شده توسط احمد بورقانی :

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام و درود خداوند نثار انبیا و اولیا و معصومین و شهدا، به ویژه شهدای راه آزادی و انقلاب مشروطیت و سپاس بیکران از حضار مکرم و معظم حاضردر مجلس. میلاد موفور السرور امام محمد تقی (ع) را به محضر شما گرامیان تهنیت عرض می کنم.

***

سعدی رحمة الله علیه حکایت کرده است که اعرابی ای در حلقه جوهریان بصره همی گفت وقتی در بیابان ره گم کردم واز زاد و توشه با من چیزی نبود، ناگاه کیسه ای یافتم پرمروارید، هرگز آن ذوق فراموش نکنم که پنداشتم گندم بریان است، و باز آن تلخی که بدانستم مروارید است. ملاحظه می فرمایید که اعرابی با صراحت تکلیف خود را یکسره روشن کرده است. اما نسل ما بعد از گذشت یکصد سال از انقلاب مشروطیت حیران است که در آن تحول بزرگ اجتماعی جماعت سر در پی گندم بریان داشتند یا مروارید غلتان را می طلبیدند؟ یا هر دو را؟ اگر گفته آید هر دو، خواهم پرسید آیا رموزعاشقی با تقوا قابل جمع است؟

به رغم آنکه رهی طولانی پیموده ایم و تجارب گرانقدری اندوخته ایم، بعد از گذشت یکصد سال هنوز انبان پرسش هایمان خالی نشده است. البته این پارادوکس در جای خود باقی می ماند که انبان خالی از پرسش فضیلت است یا کیسه پر از سوال؟

این پرسش و سوالات بیشمار دیگر که چرا بعد از گذشت صد سال از انقلاب مشروطیت که ایران را به درون دنیای مدرن پرتاب کرد، هنوز قانون، عدالت، آزادی و دموکراسی استواری بایسته و شایسته در جامعه ما ندارد، جمعی از حاضران در این نشست را گرد هم آورد تا زمینه و بستری را فراهم آورند که اهل فضل و دانش و رای و نظربرای این پرسش ها چاره ای بیندیشند و اگر پاسخی یافتند آن را در مجمعی که امروز در دقایق نخست آن قرار داریم، برای عموم بشکافند و حتی پرسش های جدیدی پی افکنند و چه بسا بتوانند دریچه های تازه ای بگشایندبرای نگریستن به جامعه ایران،جامعه ای که مدام در نوسان بین گذشته و آینده، تلاطم های سنگین را به گذشته می سپارد و در غبار زمان گم می کند. با این تعریف قرار شد همایش تنها در مشروطه شناسی و دقایق خرد آن تمرکز و توقف نکند و به فراتر از آن نظر افکند.

ماجرای چگونگی شکل گیری همایش ایران، یکصد سال پس از مشروطیت، تجارب گذشته، چشم انداز آینده و خدمات و زحمات دوستان و یاران خوب به تفصیل درویژه نامه همایش که به همت روزنامه شرق از زیر چاپ خارج شده آمده است تا در این جا اوقات شریف شما بی جهت تلف نگردد اما شاید بد نباشد اشاره کنم که اولا می توان با زاد و توشه اندک نیز کارهایی را به رغم دشواری ها به انجام رساند که بهره آن نصیب خیل کثیری شود نظیر همین همایش، ثانیا جناح ها و گروه ها و نهادهای مدنی که در حوزه های کلان فکری همسو هستند با سلایق متفاوت می توانند برای مسائلی عمیق تر و گسترده تر از مسائل سیاسی روزمره گرد هم آیند و اتفاقا نیز به سرعت به نتیجه برسند، ثالثا زمانی که زمزمه این همدلی ها از اتاق جلسات و دور میز مذاکرات بیرون می رود شوق و نزدیکی تازه ای را میان جماعت هنوز امیدوار می دمد که زندگی ادامه دارد.

و شاید به همین دلایل و سوابق دیگر بود که دعوت و فراخوان ستاد برگزاری همایش موثر افتاد و به رغم تنگی وقت، دبیرخانه علمی همایش موفق شد بیش از یکصد مقاله دریافت کند واندکی کمتر از یک سوم آن را برای ارائه در هفت جلسه کاری همایش تدارک کند. همین جا بی هیچ تبعیض و تمایزی از همه مقاله دهندگان صمیمانه سپاسگزاری می شود. علاقه مند بودیم برحواشی این همایش بیشتر بیفزاییم اما تنگدستی مالی و شاید صحیح تر باشد که بگویم تهیدستی اجازه نداد، با این وجود سخت دلخوشیم که زیر این آسمان مینایی هنوز می توانیم دور هم جمع شویم و غیر از شکیبایی ، باز هم بپرسیم.

همین جا باید صریح و شفاف از خودمان انتقاد کنم که برای غنای بیشتر بخشیدن به این همایش می بایست محضر بزرگان دیگری را درک می کردیم که غفلت کردیم و یا کوتاهی غیر قابل توجیه، و به همین علت باید ملامت و مذمت شویم، بزرگانی همچون اساتید ارجمند محمد مجتهد شبستری، محمدعلی موحد، صادق آیینه وند، مصطفی ملکیان، عزت الله سحابی و ...

اگرچه ما هم شام کوفه را دیده ایم و هم صبح کربلا را اما اجازه دهید از پاره ای از ناهمراهی ها دربسته و سربسته شکوه کنیم، آیا درویشان نیز به جمع پادشاهان پیوسته اند که دو تن در اقلیمی نمی گنجند؟ آیا گذشت آن زمانی که می گفتند هفت درویشی در گلیمی می خسبند؟

جاده همایش دوطرفه بوده و هست، هم به راست می توان پیچید و هم به چپ، مستقیم که جای خود دارد. ما تنها خواسته بودیم که مقالات و نوشتجات حاوی نظرات صائب، قول های حجت، سطور معتبر، تحقیقات دقیق و مطالب متصل به مآخذ صحیح و اصیل باشد. و به علاوه قرار نبود تنها همایش را به مقالات ویافته های مورخان و پژوهشگران مکرم تاریخ محدود کنیم.

باری، یادآور شدم که سپاس ها و تشکرها را در مکتوب ویژه نامه آورده ام و از ذکر جزء جزء آن می گذرم و فقط یک بار دیگراز همه و همه، خرد و کلان، پیر و جوان، زن و مرد که همت کردند و چراغ این خانه عشق را روشن کردند صمیمانه و متواضعانه سپاسگزاری می کنیم که هرچه کند همت مردان کند/ کار نه این گنبد گردان کند. البته منظور شاعر انشاءالله از مردان دراین بیت آدمیان است که زنان و مردان را در بر می گیرد! اجازه می خواهم از یکی از بزرگوارانی که برای برپایی این همایش فراوان زحمت کشید اما این گنگ خوابدیده خام دست به سهو نام محترم او را در گزارش مکتوب از قلم انداخت سپاسگزاری ویژه به عمل آورم و او کسی نیست جز آقای احمد مسجدجامعی. انشاءالله پوزش این کمترین را می پذیرد.

از همه میهمانان ارجمند و بزرگواری که دراین مجلس بی ریا حاضرند صمیمانه تشکر می کنم، پوزش می خواهم که از کسی نام نمی برم و اجازه می خواهم از حجة الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی به عنوان نماد این جمعیت با نام سپاسگزاری کنم که به ویژه دعوت ما را برای سخن گفتن پذیرفتند.

و کلام آخر آن که نوشته اند هر که به وقایع دیگران پند نگیرد دیگران به وقایع او پند گیرند، ما این جا جمع شدیم که از وقایع یکصد سال گذشته پند بگیریم، انشاءالله.


والسلام

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۱ بֽظֽ | Reply

قاسم :

بهتر است مرتب به هم یادآوری کنیم که
در زندگی کارهایی هست که مقدم بر کارهای دیگر است . مثلا :
-- برای تلفن زدن از تلفن عمومی باید اول سکه را انداخت بعدا شماره تلفن را گرفت و تلفن کرد.
-- برای بیدار شدن از خواب و بیرون رفتن اول باید شلوار را پوشید و بعد کفشها را بپا کرد , نمیشود اول کفشها را پوشید و بعد رفت سراغ شلوار
-- برای نماز خواندن اول نیت باید کرد و بعد تکبیر الاحرام زد بر همه چیز دیگر
.......
-- برای داشتن مشارکت هم باید اول فکرش ایجاد شود , مطبوعاتش آزاد شود .... بعدا گفت جمهوری , انتخابات , رای گیری , مردم , ....

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۴۶ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :


1-
مرگ حقيقت بزرگي در زندگي بشر است ان گونه كه نسبي گرايان هم لامحاله چاره اي جز تمكين ان ندارند

2-
اما مرگ براي كسي يا چيزي حقيقت ساز نيست ! يعني با مردن كسي نمي توان او را برحق دانست و مخالفش را بر ناحق

3-
من اقاي بورقاني را نمي شناختم ، يكبار در مجلس ششم ديده بودمش و يكبار هم چند هفته پيش در مجلس ختم پدر يكي از دوستان.

4-
انقدر كه دربارهء او شناخت پيدا كردم، مهمترين مسئلهء زندگي مطبوعاتيش استعفا از معاونت اقاي مهاجراني بود.

5-
تا انجا كه خاطرم هست جناب اقاي مهاجراني در اين قضيه با مصاحبه اي كه در بيروت كردند خود در معرض اتهام بود.

6-
اين مسئله امروز و بعد از درگذشت اين عزيز براي من پيش نيامده است ، چه اينكه چند روز پس از استعفاي ايشان مقاله اي در يكي از روزنامه هاي صبح تهران نوشتم و اعتراض خود را متوجه جناب وزير دانستم.

7-
نويسندهء محترم؛
به نظر شما اقاي مهاجراني در ان قضيه شاهد است يا متهم؟ اگر متهم است پس چرا از شهادت او استفاده كرده ايد و اگر شاهد است پس متهم كيست؟

8-
من در ساختار جمهوري اسلامي تجربهء ساليان سال مديريت را بر گردهء خويش حمل كرده ام و مي دانم استعفاي يك معاون يعني چي؟ خواهش مي كنم مرا به امورات و دستورات كذا و كذاي پس پرده و پيش پرده حوالت ندهيد!

9-
ناگفته نگذارم كه اقاي مهاجراني براي من عزيز و پر ارزش است اما او هم مثل هر انسان ديگري مي تواند خطاكار يا گناهكار باشد.


۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۰ بֽظֽ | Reply

مصطفی :

بسیار غم انگیز است سفر بی بازگشت عزیزان خدایش بیامرزد عرض تسلیت به قلم بدستان متعهد و عاشق

۱۶ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۵۹ بֽظֽ | Reply

Haddi :

آیت‌الله موسوی تبریزی به اتهام عدم التزام به اسلام و قانون رد صلاحیت شدم!

آیت الله موسوی تبریزی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم از ردصلاحیت خود به اتهام عدم التزام به اسلام و قانون اساسی خبر داد.

آیت الله محسن موسوی تبریزی، نماینده دوره قبل مجلس خبرگان رهبری در گفتگو با خبرنگار سیاسی آفتاب با اشاره به ثبت نام خود برای انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی از حوزه انتخابیه قم، گفت: «به دلیل بند یک و سه قانون انتخابات و به اتهام عدم التزام به قانون اساسی و اسلام از شرکت در انتخابات منع و ردصلاحیت شدم».

وی همچنین با صدور نامه‌ای به شرح بسیاری از مسایل پرداخته است که تا ساعتی دیگر توسط آفتاب منتشر خواهد شد.

موسوی تبریزی در گفتگو با آفتاب اظهار داشت: «فکر نمی‌کنم رایزنی‌ها علی‌رغم زحمت آقایان دلسوز نظام، به نتیجه‌ای رسیده باشد».

این عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم افزود: «دلسوزان نظام و علمای اعلام همه تلاش خود را به کار بستند تا انتخاباتی واقعی در کشور برگزار شود و مردم در جهت شرکت در انتخابات تشویق شوند ولی متاسفانه این اتفاق نخواهد افتاد».

وی با یادآوری این نکته که "انتخابات بدون نشاط سیاسی معنا ندارد"، تصریح کرد: «ما مسلمانیم و دم از دیانت می‌زنیم ولی کارهای ما به اعتبار مملکت اسلامی در دنیا ضربه وارد می‌کند».

موسوی تبریزی در پایان هشدار داد: «اما من معتقدم که دست‌هایی هست که به اتحاد ملی درون نظام لطمه می‌زند و کیان مملکت را در سطح جهانی به مخاطره می‌اندازد».

۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۴۴ قֽظֽ | Reply

سعيد :

سلام جناب اقاي عبدي(وخوانندگان محترم)ضمن تشكر از اين همه خدمتي كه به امثال بنده مينماييد،تقاضا دارم خود يا همراهان سايت ،مطلب يا توضيحاتي در باره سياسي يا غير سياسي بودن يك پست مثلا دولتي و حد آن بنويسيد.براي مثال آيا وزارت تعاون يا بازرگاني يا معاون اداري مالي آن وزارت خانه، پست سياسي
محسوب ميشود.
....................................................
عبدی:
در ایران پست های بسیار پائین هم سیاسی محسوب می شود چه رسد به این موارد!!

۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۳ قֽظֽ | Reply

كورش :

با درود

اغلب ما وقتي از آزادي مطبوعات صحبت مي‌كنيم به آزادي معتقد هستيم كه با نظارت دولت همراه است و به راستي گرفتن مجوز براي هر كاري از دولت براي ما به صورت پيش فرض در آمده است. بارها با مردمي روبرو شدم كه با ديدن كوچكترين بي نظمي يا خلاف يا هر چيزي پيشنهاد مي‌هند كه دولت بايد نظارت كند و چرا دولت نظارت نمي‌كند؟ به نظر مي‌رسد كه در اين موارد مردم به جاي تلاش براي بهبود امور ترجيح مي‌دهند كه يك مقتدر به جاي آنها همه چيز را مرتب كند.
راجع به مطبوعات هم همين وضعيت است. ما چون خودمان حرفي براي گفتن نداريم، و يا با كوچكترين حرفي به تريج قبايمان بر مي‌خورد قانون مطبوعات مي‌سازيم و براي نوشتن مجوز مي‌دهيم و خوب اين طبيعي است آنكه مجوز مي‌دهد هيچگاه تمايلي براي دادن مجوز براي انتقاد از خود را ندارد.
احمد بورقاني يك استثنا بود كه شايد به سادگي مجوز صادر مي‌كرد. اما همه استثنا نيستند. وجود قانون مطبوعات، دادگاه مطبوعات و صادر كننده مجوز همگي مخالف آزادي مطبوعات است. بنابراين بهتر است به جاي تربيت افراد استثنايي قيدها را برداريم.
مسلما اولين انتقاد به اين حرف اين است كه بدون قانون مطبوعات، بدون دادگاه مطبوعات هرج و مرج خواهد شد. اما آيا تا به حال به اينترنت فكر كرده‌‌ايم كه تقريبا همه با آزادي در آن مي‌نويسند؟ خوب اگه كسي بد بنويسد، توهين كند يا دوغ بگويد خواننده‌اش را از دست خواهد داد. خوب شايد در اينترنت اين نوشته‌ها هزينه كمي داشته باشد، اما براي نوشته‌هاي كاغذي مسما اينگونه نخواهد بود چون هم هزينه مالي خواهد داشت و هم هزينه اعتباري.
آزادي مطبوعات را مي‌توان به آزادي‌هاي ديگر اجتماعي، اقتصادي و سياسي تعميم داد. واقعا چند نفر از ما به آزادي اعتقاد دارد؟

۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۳۴ قֽظֽ | Reply

سامان صفرزایی :

رخداد واقعا بدی بود..ده یازده سال پیش که هم سن و سال های من دوم سوم راهنمایی بودن و تازه داشتیم نوجوون می شدیم به کمک یه عالمه روزنامه ای که زمان آقای بورقانی چاپ می شد سرمون بوی قرمه سبزی گرفت...اون زمانها خب برای یه بچه ی دوازده ساله معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد خیلی مفهومی نداشت ... طبیعتا وقتی برقانی مفهوم پیدا کرد که می دیدیم همه ی روزنامه ها یکی یکی از دکه ی روزنامه فروشی ها پرواز می کنند و به ناکجا آباد می رفتند...بعد ها که بزرگتر شدیم سوال می کردیم که چرا یکباره مطبوعات در ایران از عرش به فرش امد...معمولا یک جواب شنیده می شد...اینکه یه زمانی یک نفر به نام احمد بورقانی بود که تنه ی نحیف نهال ژورنالیسم ایرانی را محکم چسبیده بود و نمی گذاشت که تندباد محافظه کاری اون را از جا بکنه...
روحش آرام

۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۵۴ بֽظֽ | Reply

امیر ایرانی نژاد :

سلام
جناب عبدی اگر اجازه بفرمائید منهم بدین وسیله تسلیت خود را به خانواده ان مرحوم و جامعه مطبوعات و مردم ازادیخواه ایران تقدیم کنم. روحش شاد باد.

۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۰۷ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

دوست عزیزی از همه پرسیده بودند:
آيا "پست" ها , مثلا پست وزارت تعاون يا اتاق بازرگاني يا معاون اداري مالي فلان وزارت خانه، پست سياسي محسوب ميشود؟
لازم دیدم در حد توان و دید خود این موضوع را برای این دوست توضیح دهم.
چند سال پیش فرصتی دست داد تا در نزدیکی عید نوروز بخارج از کشور بروم . برایم این سفر خیلی هیجان انگیز و کنجکاوانه بود ....پیش خود از خارج و مخصوصا ایرانیان آنجا, تصورات رویایی و قشنگی را ساخته بودم ....مثلا احساس میکردم ایرانیان خارج از کشور , دیگر "باید" به دلیل اتمسفر آنجا بسیاری از مشکلات ایرانیان داخل را نداشته باشند!! ... فکر میکردم در آنجا باید ایرانیان آزاده !! علی القاعده به بهترین نحو ..... به اعتقادات و سلایق همدیگر احترام بگذارند !..... فکر میکردم در آنجا ....
خلاصه سؤالات زیادی داشتم که میخواستم در این سفر برای آنها جواب بگیرم. مثلا خیلی دلم میخواست در آستانه جشن نوروز بدانم ایرانیان خارج از کشور .... جشن چهارشنبه سوری را به چه شکلی و چگونه برگزار میکنند .
خلاصه کنم که موضوع ایرانیان خارج از کشور بسیار عمیقتر از این حرفهاست .
برگردیم به اصل سؤال شما
شایسته ی گفتن نیست که در آستانه جشن نوروز , جشن پیوند دلها و وحدت طبیعت , بر سر موضوع چهارشنبه سوری در آنجا چنان دو دستگی عجیب !! و بحث ها و نشسته های خارق العاده و قریبی بین ایرانیان افتاده بود که باید می بودی و میدیدی ....(دل مقامات شاد!)
در آنجا یک گروه که بیشتر دانشجویان و جوانان بودند, ( به نظر من , در اعتراض به اقدامات پدرها و مادرها و بزرگترها و قدمیها) آب شون یا راهشون را از بقیه سوا(جدا) کرده بودند و می گفتند:
" چهارشنبه سوری نباید سیاسی باشد !!"
و در مقابل عده ای دیگر معتقد بودند که ما برای چی خارج از خانه ی پدری و مادری زندگی می کنیم؟ این جشنها و مناسبتها فرصتیست تا ما بتوانیم حداقل صدای اعتراضمان را به جهانیان برسانیم !
خلاصه چنان بحثها زیاد و عمیق بود که من تعجب کردم از اینهمه اختلاف نظر و دشمنی بین ایرانیان خارج از کشور ؛ که قاعدتا به دلیل یک مشکل مشترک دور هم باید جمع شده (باشند) بودند!!
این بود که
به دلیل آشنایی با آن بحثهای : سیاسی و غیر سیاسی جشن چهارشنبه سوری , این سؤال دوستمان برایم خیلی آشنا و ملموس بود.
برای شروع حرف و درد و دل در مورد سؤال,
از این دوست عزیز می پرسم بنظر شما جشن چهارشنبه سوری , در زمان ما یک جشن سیاسی است؟ یا یک جشن ملی ؟
و در ادامه:
آیا خود عید نوروز یک عید سیاسی است؟ یا یک جشن ملی؟....
از اینطرف
آیا تقاضاها برای سفر حج عمره که مسؤلان را هم به واکنش و محدودیت واداشته , سیاسی است؟ آیا ورزش سیاسی است؟ ....
کاش میشد آن بحثهای خارج از کشور را در مورد سیاسی بودن یا سیاسی نبودن چهارشنبه سوری در یک کامنت خلاصه کرد ولی نقدا بعنوان جواب به این دوست عزیز:
اگر سیاست را تدبیر و چاره جویی معنا کنیم , آنوقت فکر میکنم همه ی فعالیتها بشر هر روز و هر لحظه سیاسی است هرچند برخی بگویند این حرف من سیاسی نیست! این کار من سیاسی نیست !!...... و بخواهند حسابشان را از سیاسیون مملکتشان جدا کنند !
ولی بنظر میرسد این سیاست ورزی معمولی و نرمال در زندگیست و فکر میکنم این سؤال شما جنبه ی دیگری از سیاست را در بر دارد که اگر بحث باز شد آنوقت میتوان به آن جنبه نیز پرداخت.
در امر سیاست همواره و هر روز موفق باشد.



۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۶ بֽظֽ | Reply

دکتر خسرو خرم :

در سوگ احمد بورقانی بزرگوار

اینقدر از رفتن این بزرگوار ناراحت شدم که با وجود اینکه از نزدیک همدیگر را نمی شناختیم ولی مثل این بود که چندین سال صداقت او را در وجود خودم حس می کردم.
حرف من بعنوان یک کوچک به بزرگان این است که شما تنها متعلق به خودتان نیستید و به همین دلیل لطفا مواظب سلامت خودتان باشید. می دانم که مرگ حق است ولی آیا نمی شد از مرگ این بزرگوار که همگی در غم از دست دادن او گریان هستیم جلوگیری بعمل آید.
آیا با وجود این همه اهمیت ایشان، بزرگی او، نیاز جامعه به وجود این گونه شخصیت ها و پیشرفت علم پزشکی آیا واقعا نمی توانستیم جلو مرگ او را بگیریم.
آیا بزرگان دور و بر ایشان نمی توانستند که نامبرده را حتی بعنوان تکلیف اجبار نمایند که مواظب سلامتی خود باشند؟
آیا گرفتگی عروق ایشان قابل درمان نبود؟ آیا چاقی ایشان را دوستان و پزشکان دور و بر او نمی توانستند چاره اندیشی نمایند! پس علم پزشکی اگر به کار احمد بورقانی نیاید به کار چه کسی بیاید.
احساس بدی به من می گوید که می توانستیم از مرگ ایشان حداقل تا چند سال آینده جلوگیری نماییم ولی این کار را نکردیم.
آیا این همه که الان در روز مرگ و خاکسپاری ایشان گریه و شیون می کنند و با توجه به خدمات شایان و صداقت و بزرگواری نامبرده نباید به فکر سلامتی او می بودیم!
آیا کمی از این شور پس از مرگ را نباید به پیش از مرگ او انتقال دهیم؟ آیا این دوست داشتن را نباید در زمان زنده بودن ایشان بصورت دیگری نشان می دادیم؟
همگی ما ممکن است که در یک لحظه با یک سکته و یا تصادف و یا مورد دیگری از دینا برویم. ولی مرگ ایشان را آیا نمی توانستیم به خاطر جامعه به تعویق بیندازیم؟ اگر جان احمد بورقانی ارزش ندارد پس جان چه کسی ارزش دارد؟

......................................................
عبدی:
مرحوم بورقانی در چند سال اخیر کاملا رعایت می کرد و تحت مداوا بود و قرصهای خود را هم مصرف می کرد و سیگار را هم ترک کرده بود.

۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۵۳ قֽظֽ | Reply

:

Yeki az dalayeli ke aghayan khatami va karobi az hozor dar entekhabat poshtibani mikonand,tamayole ehtemali anan baraye hozor dar entekhabate ayande riasat jomhori mebashad.
Az in ro be nazare shoma mitavan be movzeshan dar ghebale entekhabat 8 hagh dad?
Adam hozor dar entekhabat anan ra az dayereye ghodrat hazf khahad kard.

۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۳۱ بֽظֽ | Reply

فرید ادیب هاشمی :

با سلام. از تمامی دوستانی که لطف کرده و پس از خواندن مطلب(به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید) کامنت گذاشته اند تشکر می کنم.
یکی از دوستان (آقای محمد حسین) پرسیده اند که :" به نظر شما آقای مهاجرانی در آن قضیه شاهد است یا متهم؟ اگر متهم است پس چرا از شهادت او استفاده کرده اید و اگر شاهد است پس متهم کیست؟"
اجازه دهید ابتدا چند نکته را روشن کنم:
1ـ من کاملا با نظر شما موافقم که آقای مهاجرانی شخصی عزیز و پر ارزش هستند.شخصا همیشه خود را ارادتمند ایشان دانسته و می دانم. همچنین کاملا با شما
هم عقیده ام که انسانها ـ تمام انسانها ـ جایز الخطا یند و آقای مهاجرانی هم طبعا از این قاعده مستثنی نیست. با این گفته شما هم موافقم که مرگ کسی نمی تواند دلیل بر حق بودنش باشد ومرحوم بورقانی نیز خارج از این قاعده نیست.
2ـ با این گفته ی شما مخالفم که بورقانی " مهمترین مساله ی زندگی مطبوعاتیش استعفا از معاونت آقای مهاجرانی بود ". به اعتقاد من مهمترین مساله ی زندگی مطبوعاتی آقای بورقانی روند و سیاستی بود که او در دوران مسئولیتش در ارشاد به اجرا گذاشت. با این دید ، استعفا ، نقطه ی پایانی بود بر این روند که البته از نظر خبری یک رویداد بسیار مهم بود اما در ذات خود به اندازه ی آن سیاست ها مهم نبود.
3ـ همان طور که خود اشاره کرده اید مصاحبه ی آقای مهاجرانی در بیروت ، ایشان را در معرض اتهام قرار داده بود. اعتراضات فراوان (علنی و ضمنی )هم به آن مصاحبه و نهایتا روندی که منجر به پذیرش استعفای بورقانی شد از فردای آن روز در رسانه ها انعکاس یافت اما تا آنجا که خاطره ی من یاری می کند، آقای مهاجرانی به جز سخنانی که در جلسه ی تودیع آقای بورقانی ایراد کردند، در این باره هرگز نه سخن گفتند و نه مطلبی نوشتند. یعنی کلام آخری که ایشان در باره ی رفتن بورقانی گفتند ، متاسفانه همان است که نه ایشان و نه دیگران خاطره ی خوشی از آن ندارند و آن همان "چریک مطبوعاتی" است.
4ـ آنچه مرا به استفاده از برخی نکته های مورد اشاره ی ایشان در یادداشتی که به مناسبت درگذشت مرحوم بورقانی نوشته بودند واداشت، صرفا نیاز طبیعی مخاطب به دانستن بود نه قضاوت در باره ی اینکه کدام متهم است و کدام شاهد. در آن دوران ،روزنامه نگاران به طور خاص( از جمله خود من) و دیگرانی که این رویداد برایشان مهم بود ( از جمله خود شما ) ، همیشه دنبال پاسخی از سوی دکتر مهاجرانی برای روشن شدن چرایی این رویداد بودیم. در روز مرگ بورقانی هم پس از ساعتی که توانستم خود را به قالب روزنامه نگاری ام بازگردانم، اولین کاری که کردم خواندن یادداشت دکتر مهاجرانی بود.نه فقط من که مطمئنا بسیاری از روزنامه نگاران ، سالها صبورانه منتظر بودیم تا از ایشان بپرسیم که : ـ چرا؟ و یا در جایی چرایی آن را از بان ایشان بشنویم و یا بخوانیم.
هرچند جناب آقای دکتر مهاجرانی در یادداشت کوتاه خود به زبان اشاره صد ها نکته ی ناگفته را بازگو کرده اند اما همانطور که خود در پاسخ به کامنتی در "مکتوب" گفته اند هنوز زمانه برای طرح تمامی مسائل مناسب نیست . ایشان در پاسخ به یکی از کامنت گذاران به نام داود اینطور نوشته اند : " مدتی بایست تا خون شیر شد ... هنوز زمانه را مناسب طرح بسیاری مطالب نمی دانم."
5ـ به نظر من همانطور که در ابتدای مطلب عرض کردم ، درگذشت بورقانی تنها بخش دیگری از این کوه یخی را از آب خارج کرد و در برابر چشمان ما قرار داد.اما سئوالهایی چون چرا مهاجرانی و بورقانی که هردو معتقد به سیاست های باز فرهنگی هستند نتوانستند به کار با هم ادامه دهند؟ آیا این استعفا با صلاحدید خاتمی بود؟ آیا مهاجرانی نمی دانست و یا نمی خواست بپذیرد که بعد از احمد نوبت اوست؟ و اینکه با انتخاب "شهیدی" به جای بورقانی کدام سیگنال را برای چه کسی فرستادید و نتیجه اش چه بود؟ و بسیاری سئوالهای دیگر همه مواردی است که پرداختن به آنها نیازمند شرایطی است که به اعتقاد من نیز هنوز مهیا نیست.
6ـ نه فقط اندوه ناشی از درگذشت مرحوم بورقانی،بلکه تب و تاب انتخابات و رد صلاحیت ها ، سالگرد انقلاب و تنش های فراوان در روابط ایران و دنیا و مهمتر از همه گفتمان حاکم بر فضای کنونی ایران ، مسائلی است که دست به دست هم داده و پرداختن به مساله ی بورقانی و مهاجرانی ـ که به اعتقاد من باید در چارچوب بزرگتری همچون سیاست های مطبوعاتی دولت خاتمی مورد بررسی قرار گیرد ـ را به " زمانه مناسب" و "وقت دیگری" موکول می کند. مهم درس گرفتن از اشتباهات گذشته و جلوگیری از تکرار آنها ست. من ترجیح می دهم به جای نشاندن این دو بزرگوار در جایگاه "متهم" یا "شاهد"، از شیوه ی زندگی و آزادگی "او" که دیگر دربین ما نیست و علم و اندیشه ی "آن " که خدا عمرش بیشتر کند، برای ساختن ایران و فردایی بهتر درس بگیرم .

۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۴ بֽظֽ | Reply

محمد حسين :

جناب فريد عزيز
با سلام
من شما را نمي شناسم.اين اولين بارست كه نام شما و مطلبتان را مي خوانم. اما در همين مختصر متوجه شده ام كه ما دو خاستگاه متفاوت داريم.شما روزنامه نگار بوده ايد و من مدير دولتي! شما جامعه را تحليل و رفتارهاي سازمان مرا نقد مي كرده ايد و من بي توجه و يا باتوجه به مطالب شما براي جامعه (در رشتهء تخصصي خودم) طرح و برنامه مي نوشته ام و طبعآ از سازمان خودم يعني سازمان دولت بايد باخبر مي بودم و كوچكترين تحركاتش را رصد مي كردم.
شما از اقاي خاتمي نطقش را مي شنيديد و من كارش را مي ديدم! شما از اقاي مهاجراني برونداد پروژه هايش را پيگيري مي كرديد و من چگونگي فرايندهايش را!
من مجبور بودم، بفهمم سازمان مهاجراني چگونه كار مي كند و عاقبت چه مي شود اما شما احتمالآ دنبال اين بوديد كه بدانيد كار ان سازمان چيست و عاقبت پروژه هاي او چه فرجامي خواهد داشت.
دوست عزيز
مطمئن هستم با متدولوژي كه جنابعالي دراين پاسختان در اختيارم قرار داده ايد هيچگاه نمي توانم به حقيقت مورد پرسش برسم. اما سوء ظن بنده به شخص اقاي مهاجراني(البته در جريان استعفاي مرحوم بورقاني) منتج از قرائن و شواهد ديگري بود و هست كه تحليل دستگاه كاركردي وزارت ارشاد اقاي مهاجراني را انجام مي داد و در ان دستگاه شناختي پازل، همانگونه كه بنده در ان مقاله عرض كرده بودم حل مي شد و مي شود.
ضمنآ روزنامه نگاران همواره از ديگران مي خواهند شفاف جواب دهند اما راستش احساسي كه از پاسخ شما داشتم غير از اين انتظار بود.
دوست خوبم؛
اين روزها من ديگر مدير دولتي نيستم و تمام وقت به امور علمي مشغولم و احتمالآ شما نيز روزنامه نگاري نمي كنيد و در مهد دموكراسي مي زييد ، چه خوب است در ساحت بي رياي علم كه به قول معروف عرصهء جستجوي حقيقت است تعارفات را كنار بگذاريم و با چنين مقاطع مهم تاريخ پس از انقلاب جدي تر برخورد نمائيم.
از جسارت پيش امده بسيار پوزش مي خواهم و زياده مصدع نمي شوم.
در پناه حق باشيد.

۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۹ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/774