آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۷ بهمن ۱۳۸۶
پاسخي براي نسل جوان
گرچه متوليان رسمي در صدا و سيما و مطبوعات و در كنار اين دو در كتابهاي درسي انواع تحليلها را درباره انقلاب ؛اين رويداد مهم تاريخ ايران ارايه ميكنند، و حتي بخشي از اين مطالب به صورت رسمي و آموزشي ارائه ميشود و افراد مجبورند كه آنها را در قالبهاي درسي امتحان دهند و نمره بگيرند، اما چه بسا مواردي زیادی پيش ميآيد كه باز هم نسل جوان كه گذشته را درك و لمس نكرده است از نسل پيشين خود ميپرسند كه چرا انقلاب كرديد؟ حتي از روي طعنه ميگويند كه آيا از سر شكمسيري انقلاب كرديد؟و این نشاندهنده آن است که تبلیغات و آموزش های موجود قدرت اقناع نمودن جوانان را ندارد.
در اين نوشته ميخواهم صرفاً يك مورد از فضاي آن زمان را ترسيم كنم تا بلكه پاسخي باشد بر اين پرسش، اما پيش از آن بر دو نكته نيز تأكيد می كنم.
اول؛ درست است كه هر انقلاب يا حتي هر حركت اجتماعي كوچك هم ناشي از حضور و مشاركت افراد است، اما اراده افراد نقش نهايي را در تعيين سرنوشت نهائی بازي نميكند، چنين نيست كه عدهاي فكر كنند، انقلابات نتيجه دقيق و پيشبيني شده عدهاي سياستمدار و انقلابي است و ناشي از اراده آنان براي تحقق انقلاب است. حتي اگر در مراحل آغازين نقش اراده پررنگ باشد، در مراحل پيشرفتهتر انقلاب، اوضاع و احوال به گونهاي ميشود كه چون موجهاي سهمگين ارادهها را همراه خود جابجا ميكند، بنابراين توجه به اين شرايط و اوضاع در فهم هر انقلابي اهميت درجه اول را دارد.
دوم؛ آنچه كه درپي ميآيد به معناي آن نيست كه وجود اين وضعیت در هر جامعهاي لزوماً به بروز انقلاب منجر ميشود. براي فهم چرايي بروز انقلاب نيازمند تحليلهاي جامعهشناختي هستيم كه خارج از بحث حاضر است.
ملموسترين نكته در آن زمان پديده استبداد و خلاصه شدن كشور در وجود شخص حاكم يعني شاه بود. يا به عبارت ديگر شعار خدا، شاه ميهن در عمل تبديل به شعار شاه، شاه، شاه شده بود. اين قاعده در همه ارکان حكومت جاري و ساري بود. خدا كه مفهومي كشدار و نسيه محسوب ميشد، ميهن هم عينيتي تعريف شده نداشت، اما شاه همه چيز بود، هم سايه خدا بود و هم نگهبان ميهن!اما در واقع هر دو آنها یعنی شاه و میهن در خدمت اعلیحضرت بودند.
در نظام مذكور، فقط يك خط قرمز وجود داشت و آن شاه بود. تا وقتي كه كاري به شاه نداشتي به هر چيز ديگري هم كاري داشتي، مشكل چنداني نبود. بسياري از افراد مطالبات خود را در ذيل مجموعهاي از مجيزگويي اعليحضرت بيان ميكردند. همه مقامات به معنا واقعي نوكر شاه بودند و اين را به صراحت هم در اظهارات كتبي و شفاهي خود منعكس ميكردند، چاكر و جاننثار، كلمه رايج در ميان مقامات بود. زشتترين تصاويري كه از آن دوران به ياد دارم، دستبوسي مقامات نظام از شاه بود كه تا كمر خم شده و به دست كسي بوسه ميزدند كه با نخوت و غروري خاص آنان را نگاه ميكرد، گويي مشتي گوسفند در حال دستبوسي وي بودند. در مكالمات و مكاتبات با شاه بايد قطاري از القاب را در ابتداي كلام رديف ميكردند، آريامهر، شاهنشاه، شاه شاهان، اعليحضرت، بزرگ ارتشتاران و... اطرافيان مجيزگوي چنان او را خطاب ميكردند كه گويي بلوك شرق و غرب از اقدامات داهيانه اعليحضرت انگشت تعجب به دهان گرفتهاند. شاه چنان از ايران سخن ميگفت كه گويي چند صباحي ديگر وارد دروازه «تمدن بزرگ» ميشويم. جاهطلبياش كار را به جايي كشاند كه شاخ آفريقا را هم حوزه امنيتي ايران بداند، و به ظفار نيرو بفرستد، درآمدهاي نفتي را از يك سو براي اجراي سياستهايش در خاورميانه به صورت وام هدر دهد (مصر، اردن و اسراييل) و از سوي ديگر به خريد مقامات و رسانههاي غربي از خلال پرداخت رشوه و هديه مشغول شد و مابقی پولها را با بيبندوباري تمام در داخل خرج كرد، به طوري كه به قول خودشان برخي طرحها تا 30 برابر قيمت اوليهاش هزينه در برداشت.
غرور و نخوت و جاهطلبي شاه در حدي بود كه فكر ميكرد ارتش پنجم جهان شده يا در حال شدن است. هر خيري در جامعه بود از شاه بود و هر شري از جانب ديگران. شاه به معنای دقيق كلمه قدرتش صد و مسئوليتش صفر بود.
هيچ مقامي در زمان شاه نه تنها از وي استقلال نداشت كه همه چيزش را مديون او ميدانست و نه حتي مديون مردم يا كشور يا خودش. همه چيز با نام نامي اعليحضرت آغاز ميشد و از رهنمودهاي خردمندانه و داهيانه وي سرچشمه ميگرفت، فعالترين و كارآفرينترين افراد در مقام توضيح دستاوردهاي خود پس از ابراز جاننثاري، اولين سپاسهاي خود را نيز نثار اعليحضرت همايوني ميكردند، تو گويي كه در اين مملكت جز اعليحضرت، كس ديگري وجود ندارد.
اعليحضرت تا وقتي كه حس ميكرد، ضعيف است، در برابر بيگانگان تسليم و ذليل بود، و جبران اين ذلت را در داخل ميكرد. وقتي هم كه درآمدهاي نفتي (كه آن را ملك طلق خويش ميدانست) زياد شد، براي غربيها خط و نشان ميكشيد كه بياييد از ما ياد بگيريد كه چنين و چنان نمودهايم. دموكراسي را در برابر ايدئولوژي شاه ـ ملت به تمسخر ميگرفت و كذا و كذا و به آنان فلسفه سیاسی می آموخت. همه اقشار اجتماعي از روحانيون گرفته تا دانشگاهيان و دانشجويان و حتي كارشناسان دستگاه اداري خود را مسخره ميكرد. مخالفان را تحقير و به آنها توهين ميكرد. آنها را مرتجع يا عامل بيگانه و كمونيست و... ميناميد.
خودش را مركز عالم و آدم ميدانست. بيشترين لطفش وقتي شامل حال مخالفان شد كه گفت اگر مخالف هستيد، به شما پاسپورت ميدهم تا از كشور برويد! در كوچكترين كارها دخالت ميكرد. عبوس و مغرور بود و با نخوتي فرعوني رفتار ميكرد. اعتماد به نفس ظاهرياش پوششي بود بر ترس و واهمه پنهانش كه در موقع مناسب خود را نشان داد. از انتخابات آزاد واهمه داشت. بيبروبرگرد تمام نمايندگان را با اراده ملوكانه تعيين ميكرد، و ديگر حاضر نبود از سوراخ انتخابات آزاد باز هم گزيده شود.
بديهيات را انكار ميكرد، هرچه ميگفتند كه شما چند هزار زنداني سياسي داريد، آنها را يك مشت تروريست ميناميد. وقتي ميگفتند شكنجه هست، ميگفت كه شايعات دشمن است. ساواك را فعال مايشاء كرده بود. مطبوعات آزاد وجود نداشت، حتي تيتر روزنامهها را بعضاً ساواك تعيين ميكرد. چنان صحبت ميكرد كه گويي تخت سلطنت را از كورش كبير به ارث برده و بر فراز مقبره كورش بيدارباش اعلام كرد.
انتقادات را سياهنمايي دشمنان ميدانست، و تمام اين ادعاها در شرايطي بود كه بخش مهمي از مردم كشور در فقر و بيسوادي به سر ميبردند و بيش از 55 درصد مردم كشور بيسواد بودند و ضريب جيني و نابرابري بالاترين رقم در منطقه بود.
اما همه اين تارهايي را كه براي شكار مردم تنيده بود، خودش را نیز گرفتار كرد. چند رويداد مهم مصداق روشن اين گرفتاري بود. يكي هنگامي كه از يكي از مقاماتش پرسيد آيا اين كساني كه عليه من شعار ميدهند مردم هستند؟ وي در پاسخ گفت كه اعليحضرت همسر بنده هم جزو آنها شده است و شاه سكوت كرد و جه سکوت معنا داری! رويداد دوم هم زماني است كه پشت تلويزيون ظاهر شد و با صدايي شكسته اعلام كرد صداي انقلاب مردم را شنيدم، اما كسي آن را باور نكرد و بالاخره رويداد سوم تصويري است كه از لحظه خروج وي در 26 دي ماه 1357 مشاهده ميكنيم كه ديگر علاقهاي به دستبوسي چاكران و جاننثاران هم ندارد، و سعي در كشيدن دست خود ميكند.
حال با اين اوصاف از جوانان امروز بايد پرسيد كه مردم و جوانان در آن زمان چه كار ديگري جز مخالفت با اين رفتارها بايد ميداشتند؟ شايد بگوييد كه بله، همه اينها درست، اما انقلاب كردن خساراتي را بر جاي ميگذارد كه جامعه را يك عمر با خود درگير ميكند. دو پاسخ كوتاه به اين نظر ميدهم. يكي اينكه ارادهها در وقوع حركات اجتماعي شرط لازم و نه كافي هستند و به تنهايي تعيينكننده نيستند. دوم اينكه اگر هم گزاره شما را بپذیریم، اين درسي است كه شما ميتوانيد از گذشته بگيريد.

:
با درود
چقدر همه چيز آشنا به نظر ميرسه!
البته من فقط بيست و چند سالمه! اينها را هم كه گفتيد توي خواب نديدم و حس نكردم.
شايد آقاي عبدي بهتر بود مينوشتيد شرايط با حالا دو تفاوت اساسي دارد.
1- آنوقت خط قرمز فقط شاه بود. الان خط قرمز نداريم يك سطح وسيع قرمز داريم.
2- آن وقت آزادي سياسي نداشتيم الان آزادي مدل مو را هم براي پسرها و پوشيدن چكمه را براي دخترها هم نداريم. بقيه پيشكش.
من پدر و مادرم را هيچ گاه براي ارتكاب چنين اشتباه بزرگي نخواهم بخشيد.
.....................................................
عبدی:
بخاطر کدام اشتباه؟چون با آن کارها مخالفت کردند یا چیز دیگر؟مگر شما از وضع موجود خود راضی هستی؟چرا شما حق نارضایتی داری اما آنها نباید می داشتند؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۵۴ قֽظֽ | Reply
امیر :
سلام
(با رجوع به کامنتهای قبلی و پاسخهای شما)
من آن زمان 2 سالم بود و ندیدم آنچه شما دلیل بر شمردید. اما اکنون ما از این شرایط بسیار تابلو تر هم داریم
سئوال: با درس از گذشته چه باید کرد؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۷ بֽظֽ | Reply
امید :
آقای عبدی
با سلام
لطفا به این سوالات نیز پاسخ دهید
1- چه اتفاقی یا بعبارتی چه بلایی بر سر شاه آمد که شاه تبدیل به مستبد تمام عیار شد آیا در دوران مصدق وقبل آن واقعا شاه همین شاه 56 بود
2- آیا اقدامات احزاب سیاسی و مذهبی نقشی در رساندن شاه به استبداد نداشتند
3-گیرم حرفهای شما صحیح اصلا مساله این است که چرا جریان روشنفکری ما اینقدر منحط شد که از اهداف متعالی مشروطه به اهداف فضایی انقلاب 57 رسید اگر انقلاب 57 حرکت روبه جلو بود اصلاح طلبان امروز برای اهداف انقلاب مشروطه دلشان قنج نمی رفت
لابد خواهید گفت عامل اینهم شاه بود!!!
4- محض رضای خدا بفرمائید کدام گفتمان اصلاح در بیان و تفکر رهبران و روشنفکران انقلاب بود که شاه نگون بخت بدان عمل نکرد
5-هیچ فکر کردید که هر طرح عمرانی یا صنعتی از گذشته باقی مانده دارای کیفیت است اما تقریبا بسیاری از طرح های بعد از انقلاب بی کیفیت عامل این مساله که بود
6-سرامد روشنفکران انقلاب ومعلم انقلاب دکتر شریعتی که هنرش جز شعله ور کردن باروت احساسات جوانان نبود آیا قابل مقایسه با طالبوف رشدیه و... دوران مشروطه است
.......................................................
عبدی:
اگر یک جوان اینگونه مطالب را طرح می کرد قابل فهم بود اما شما که سن و سالی را پشت سر گذاشته اید بعید است.حتما اعلیحضرت منتظر طرحهای روشنفکران بودند که این افراد بی وطن طرحی ندادند؟عزیز من او اگر به نظرات کارشناسان خودش توجه می کرد کار به این جاها نمی کشید.ساختن طرحهای کلید در دست با طرحهای امروز خیلی فرق می کند.این بدان معنا نیست که امروز اشکالی ندارد که دارد کم هم ندارد اما چه ربطی به اثبات گذشته دارد.شما که به مرحوم بازرگان علاقه مند هستید حداقل این گفته آن مرحوم را فراموش نکنید که در دادگاه گفت بعد از ما جوانان اسلحه به دست را در برابر خود خواهید دید.این غیب گویی نبود درکی شهودی از واقعیت بود.حتما خاطرات مسئولین گذشته را خوانده اید که چه وضعی را توصیف کرده اند.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply
كاوه :
قانع كننده نبود.
شاه خيلي هم وطن دوست و وطن پرست بود . ايراني در دنيا سربلند بود. ايراني اميد و شور و حركت داشت و همين حركت و جنبشي كه به ملت مي داد خودش را هم غرق امواج كرد. او رو به جلو مي رفت و بلند نظر و بلند پرواز بود. هر چه بود به اتفاق نظر تاريخ نگاران و انقلاب پژوهان او در نهايت صداي مردم را شنيد و ملتش را نكشت.
..........................................................
عبدی:
همانطور که نوشتم از دید او وطن یعنی ملک طلق او.به این معنا وطن پرست بود.اما اگر او را وطن پرست بدانیم کدام حاکم در طول تاریخ ایران وطن پرست نیست؟ ! اگر با این کارهای شاه که در یادداشت بر شمرده شده او را وطن پرست می نامید پس دیگر بحثی نمی ماند.مگر این که شما این اتهامات را علیه وی قبول ندارید که در این صورت خوب بود آنها را یک به یک رد می کردید.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۰۸ بֽظֽ | Reply
zandieh :
یکی از اندیشمندان اظهار کرده , زندگینامه تمامی سر سلسله ها در طول تاریخ شباهتهائی دارند. قبل از رسیدن به قدرت ویژگی آنها شهامت, تدبیر, مردمی بودن و.......ولی پس از به قدرت رسیدن بدلیل فاصله گرفتن از مردم و عدم درک صحیح از نیاز آنان و مشورت گرفتن از اطرافیان چابلوس که به جای انعکاس واقعیات جامعه تملق گفتن و لیسیدن ....و تائید بی چون و چرای سخنان واوامر او, پس از مدتی امر به او مشتبه میشود نکند که او سایه خدا درروی زمین است و قدرت خدائی دارد, و تصمیماتی میگیرد که خاص افراد بیمار میباشد.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۲۶ بֽظֽ | Reply
:
با درود
. اينكه اعتراض كردند اشكالي نداشت، حتي اينكه انقلاب كردند هم اشكالي نداشت. اينكه نميدانستند چي ميخوان اشكال داشت.
اينكه پدر و مادرم بدون مطالعه خواستار چيزي شدند كه آينده ما را چنین كرد محكوم هستند و نه اينكه چون اعتراض كردند.
اينكه بارها از يك سوراخ گزيده شده بودند و باز هم به همون سوراخ پناه بردند قابل بخشش نيست.
...............................................................
عبدی:
اتفاقا همه حرف همین است.مگر در نظام استبدادی امکان دستیابی به آگاهی جمعی و نه کاذب وجود دارد؟اگر داشت که این نظام استبدادی نبود.برای توضیح بیشتر باید یادداشت انقلاب و شخصیت را دوباره مرور کنید بخشی از آن پاسخ به همین پرسش است.انقلابیون فقط یک آگاهی اصیل ارند آن هم نفی نظام استبدادی است و در بقیه موارد فقط تا حدی که آزاد هستند دارای آگاهی اصیل هستند.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۵۴ بֽظֽ | Reply
رهام :
آقاي عبدي عزيز،
لطفاً به ما حق بدهيد. من هم فقط 27 سال دارم و از گذشته چيزي بخاطر ندارم.
طرفدار رژيم شاه هم نيستم، تنها وقتي هم در بحثهاي سياسي در جمع خانواده و فاميل و دوستان شركت مي كنم وقتي است كه يكي به طرفداري از غلامرضا پهلوي حرف مي زند، حالم هم از شنيدن كلمات شاه و شاهزاده و وليعهد و ... بهم مي خورد.
كسي طرفدار گذشته نيست، اما... به قول اخوان ثالث:
خانه خالي بود و خوان بي آب و نان
آنچه بود آش دهن سوزي نبود
اين شب است، آري! شبي بس هولناك
ليك پشت تپه هم روزي نبود
بله مي فهمم، براي نسل شما سخت كه بپذيريد كه آنچه كردهايد اشتباه بوده. آن همه تلاش، فداكاري، صداقت، خون، خلوص،... همه عملاً در راه هيچ و پوچ بوده.
شايد اين جملات بي رحمانه باشند، اما متاسفانه واقعيت دارند.
انصاف داشته باشيد! از هر نظر كه دلتان ميخواهد جمهوري اسلامي را با رژيم گذشته مقايسه كنيد. سياسي، اقتصادي، فرهنگي، هنري، ورزشي، عمراني، روابط خارجي، مذهبي، ... به كداميك نمرهي بهتري مي دهيد؟
در طول 30 سال گذشته چند سالن سينماي جديد ساخته شده است؟ چقدر به ظرفيت توليد نفت اضافه شده است؟ قدرت نظامي كشور چقدر پيشرفت كرده است؟ كيفيت دانشگاههاي ما چقدر بالاتر رفته؟ چند كارخانهي جديد فولاد اضافه كردهايم؟ كدام شهر بوده كه قبلاً طرح جامع شهري نداشته، و بعد از انقلاب اين طرح برايش تهيه شده؟
درصد بي سوادها كم شده؟ شك ندارم كه اگر انقلاب نشده بود، اين درصد امروز كمتر بود، نه وقفهي انقلاب مبارزه با بي سوادي را به عقب ميانداخت، نه بيپولي زمان جنگ.
ميزات توليدات ايرانخودرو افزايش پيدا كرده؟ شك نكنيد اگر امثال خيامي همچنان بودند و كار ميكردند ما سالها از كرهايها جلوتر بوديم. (هنوز هم وقتي به ياد مياورم كه در كتاب تاريخ مدرسه ما را مجبور كرده بودند باور كنيم تا رژيم شاه سعي داشته با گسترش صنايع مونتاژ كشور را به غرب وابسته كند، عصباني مي شوم)
راستش من نه شاه را زياد مقصر مي دانم و نه جانشينان مذهبي او را. دليل مشكلاتي كه ايران امروز با ان دست به گريبان است شاه يا ولايت فقيه نيست. شاه يا ولايت فقيه خود نتيجهي همين مشكلات هستند.
بپذيريد كه اگر انقلاب نشده بود (ميدانم كه اگر ميشد كه نشود، نميشد) امروز وضع زندگي همهي ايرانيها بهتر بود، اگرچه هنوز آش دهن سوزي نبود...
...........................................................
عبدی:
شما حق دارید هر چه می خواهید بگویید و اگر در رژیم گذشته هم این امکان در حدی وجود داشت اوضاع به گونه دیگری رقم می خورد.اما متاسفانه من نمی دانم چگونه پاسخ شما را می توان داد زیرا ادعای غیر قابل بحثی می کنید که اگر چنین بود امروز چنان بودیم .دوست عزیز وظیفه اصلی حکومت این بود که اجازه ندهد کارش به فروپاشی برسد شما این وظیفه اصلی را نادیده می گیرید بعد رو پایه ای ذهنی ساختمانی خیالی بنا می کنیم.اگر کسی بگوید که ما فلان چیزمان بهتر است فوری خواهید گفت اگر قبلی بود بهتر می شد.چگونه این را می توان رد کرد .طرف هم پاسخ می دهد نخیر چنین نیست.
بعلاوه این غلط است که درستی و غلطی یک اقدام را با نتیجه فعلی اندازه گیری کنید.می دانید چرا؟برای این که در این صورت هیچ کس نمی تواند راه حلی برای برون رفت از مشکلات پیشنهاد کند و پذیرفته هم بشود زیرا هیچ اطمینانی به آینده این پیشنهاد ها نیست .
دیگران هم می توانند به شما پاسخ دهند که بله می فهمیم برای نسل شما سخت است که نسل قبلی را درک کنید و فقط در پی وضع خود هستید.آیا این استدلالها برای شما قابل قبول است که مشابه آن را علیه پیشینیان بکار می برید؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۱۴ بֽظֽ | Reply
جاويد :
جناب عبدي ،
عجب بحثي را گشودي و عقده ما را گفتي ،
اول --- تمام آن چيزهايي را كه گفتي ، شاه داشت خودت هم خوب مي داني .......
دوم --- شما از چه داريد دفاع مي كنيد ؟ انقلاب و از بين بردن يك نفر به عنوان شاه و روي كار آوردن چندين جريان و گروه به اسامي ديگر با.....؟؟؟
سوم --- سوال نسل جوان از شما اين نيست كه چرا انقلاب كرديد؟ سوال واقعي اين است كه آيا انقلاب بهترين راه بود؟ و اگر بود چرا انقلاب را به اينجا كشانديد؟
چهارم ---درسي كه ما از گذشته بگيريم به چه دردمان مي خورد ، اين درس را كجاي زندگيمان بكار ببنديم؟؟
پنجم --
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۳۸ بֽظֽ | Reply
ali :
من 25 سال دارم ولي حداقل آنزمان شاه بود وتكيف ملت روشن بود كه اگر با شاه كاري ندارند ديگر ازادند ولي الان هركاري كه بخواهيم انجام دهيم به 50 تا خط قرمز و سياه و .... برخورد ميكنيم. از سر و لباس گرفته تا فيلمي كه ببينيم تا ازدواج تا تحصيلات و كار ........
..........................................................
عبدی:
البته بسیاری از دوستان تا نکته ای درباره گذشته گفته می شود فوری یاد مشکلات امروز می افتند درست مثل کسانی که تا مشکلات امروز را می گویی گذشته را به رخ می کشند.چه عجله ای دارید که همه مسائل را در یک یادداشت و نوشته حل کنیم و پاسخ سر راست بدهیم.هر چیز به جای خود.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۴۴ بֽظֽ | Reply
علی :
سلام اقای عبدی مطلب بسیار دقیقی بود. من قریب به اتفاق تحلیلهای شما را مربوط به گذشته قبول دارم اما در مورد حال(که باید اصلاح طلبان چه راهی را بروند یا اینکا اقای خاتمی باید راه دیگری را میرفت)قبول ندارم وشاید این خود دلیلی بر درستی تحلیل شما در مسایل حال و گذشته نزدیک باشد اما در این زمینه هنوز دلایل شما من را قانع نکرده است اگر وقت کردید دلایل محکمی هم در این موارد و اتفاقات 10سال گذشته که هنوز فاصله زیادی با زمان ما نگرفته اند بیاورید با تشکر فراوان
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۶ بֽظֽ | Reply
سیاوش :
سلام آقای عبدی
یک سوال از خدمت شما داشتم
آیا این سخن از امام است که خطاب به مسئولین هشدار دادند که کاری نکنید که مردم روزی بگویند ای کاش حکومت قبلی بود
............................................................
عبدی:
جناب ! این را امام گفته.اگر چنین کاری نکرده اند پس ضرورت و دلیلی برای گفتن چنین گزاره ای از جانب من و شما هم نیست.اما اگر به چنین وضعی رسیده ایم یقین بدانید که علنا نمی توانیم بگوییم باید در پستوی خانه گفت.در هر دو حال من و شما این گزاره را نخواهیم گفت یا از بابت عدم ضرورت یا از ترس.روشن بود؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۲۷ بֽظֽ | Reply
سعید :
یکی از دوستان می گفت که شاه در دهه پنجاه اختیارات «سازمان برنامه و بودجه» را چنان کاهش داد که گویا در واقع آن را منحل کرده باشد. ظاهراً سازمان برنامه و بودجه وقت مانعی برای دست اندازی بی حد و حصر و بی دغدغۀ قبلۀ عالم به بودجه کشور بوده است...
نکته دیگری که به ذهنم می آید خواستگاه خانوادگی شاه است. رضاخان، پدر وی سرباز بی سواد و ساده بود که روی موج اجتماعی-سیاسی زمان، خود را به قدرت رساند. خودش را برای تحصیل به خارج از کشور فرستادند اما به هر حال خوی باقی مانده در او خوی پدری بود. اگر خوب بنگریم، سالهای طولانی امور ایران به دست کسانی بوده است که تحصیلات کلاسیک مرسوم نداشته اند... درک و شناخت آنان از جهان و جامعه شان چقدر می توانسته واقعی باشد ....
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۳۵ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی با سلام
من انشاالله تصمیم دارم فردا کامنتی در ذیل مقاله شما بنویسم . اما اجازه میخواهم که به استحضار شما و جوانان عزیزی که خواننده سایت شما هستند برسانم
مدتها قبل در جائی مطلبی از آقای علی اکبر ناطق نوری خواندم که نوشته بود : مدتها پس از اینکه حکومت شاه ساقط شده بود و ما حکومت را بدست گرفته بودیم گاهی تصور میکردیم که واقعا ما در خواب هستیم یا بیداری؟ ( نقل به مضمون )
رحمت
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۳۶ بֽظֽ | Reply
شاهین :
با سلام خدمت آقای عبدی،
درمورد تحصن اعتراضی نمایندگان در مجلس ششم، علیرغم اینکه شما قبلاً هم گفته اید که چون این کار دیرصورت گرفت از طرف مردم تعبیر به مطالبه شخصی برای تایید صلاحیت خود معترضین شد، اما به نظر می رسد مخاطب این اعتراض خیلی آن را جدی و نابخشودنی می پندارد؛ یکی از دلایلش هم شاید نمود چنین اعتراضی در تاریخ ایران باشد و شباهت هایی که تلویحاً یا تصریحاً بین این دوران با دوران گذشته به ذهن ناظر خطور می کند. ظاهراً مخاطبان آن تحصن نمی خواهند به هیچ وجه با نظام قبل از خود مقایسه شوند و اینک که به هر حال چنان تحصنی اتفاق افتاده به نوعی انتقام گیری روی آورده اند که اتفاقاً آن شباهت ها را بارز تر میکند.
به همین دلیل آن تحصن گرچه از نظر سیاسی دستاوردی که انتظار می رفت نداشت، اما به لحاظ تاریخی از تلاش های مهم اصلاح طلبان برای نشان دادن همین نوع اشکالات سیستم بود.
........................................................
عبدی:
درست است.اما قرار نیست که کارهای خود را برای تاریخ انجام دهیم.این که اقدامات تاریخی می شود بحث دیگری است ولی کار را برای نتایج جاری آن باید انجام داد.حساسیت طرف مقابل هم کاملا ابل فهم است نمی خواهد بر چنین رویدادی مهر تایید بزند.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۶ بֽظֽ | Reply
:
من جای این جوانانی که شما به سؤالشان پاسخ داده بودید , بودم , می پرسیدم پس اگر اینگونه بود که گفته اید, که مردم از دست بوسیدن و دنبال ماشین دویدن و استفاده از کلمات تملق گونه و ...دیدن یک فرد مستبد و خود رای و خود خواه در راس کشورشان خسته شده بودند و به دنبال "آقایی" خودشان بودند , پس چرا ...؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۵ بֽظֽ | Reply
افسوس :
سلام
من هم جای شاه بودم آنجوری تملقم را می گفتند و آن جوری دستمم را می بوسیدند و آن جوری دور و برم می پلکیدند ؛ خوب منهم همان رفتاری را میکردم که شاه میکرد . کی ار تملق بدش میاد؟ کی از بزرگی کردن و همه چیز به فرمان او بودن بدش میاد؟
ولی باید ببینم کیا شاه را شاه کردند؟ کیا باد تو غبغبش انداختند؟ کیا اسبش را برای تکتازی زین کردند؟ کیا بقیه را مجبور میکردند وقتی خدمت شاه رسیدید اینکار را بکنید و آنکار را نکنید؟ کیا جرات نکردند همان اوایل کار , سوزن بزنند تا باد آقا بخوابه ؟ کیا جرات کردند ولی پشتشان خالی شد؟ و تنها و یکه آن وسط با گزمه های شاهی بی پشت و پناه ماندند و سوختند و رفتند؟
.............................................................
عبدی:
این موضوع اطرافیان هم از آن موضوعات است.اطرافیان هر کس متناسب با شخصیت او هستند و نه چیزی بیشتر یا کمتر.این توازن پس از مدتی رخ می دهد همچنان که در مورد ناصرالدین شاه و با حذف امیر کبیر شد
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۳ بֽظֽ | Reply
امير :
پدر بزرگوارم
شما از انتخاب تيتر روزنامه ها توسط ساواك مي گوييد ولي ما بي هيچ روزنامه اي صبوريم.
نمي خواهم از تفاوت نسل خود و نسل شما زياده گويي كنم ولي شما بگوييد چرا ما بايد درس بگيريم ولي نسل شما هنوز درس نمي گيرد.چرا شما حق داشتيد انقلاب كنيد و حال بگوييد انقلاب گاهي! خرابي هم دارد؟
سفارت آمريكا را بگيريد و بعد...
جنگ را طولاني كنيد و بعد...
چرا نسل شما حق دارد اين همه اشتباه كند؟
پدر نازنينم
نسل شما هنوز هم فكر عاقبت كاري كه انجام مي دهد را نمي كند. جو زده با چند كانديد وارد انتخابات مي شود و مي بازد.
يادتان مي آيد بين دو مرحله كه نتيجه ي جنگ دارا و ندار از پيش معلوم بود نامه اي نوشتيد براي يكي از كانديداها و وضع را گفتيد و پيشنهاد كناره گيريش به نفع ملت را داديد؟ ولي نسل شما حتي حرف عقلاي هم نسل خود -چون شما- را هم نمي پذيرد.
گله ي ما از نسل پدرانمان همين است. چرا درس نمي گيريد؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۰ بֽظֽ | Reply
مجتبی :
شاه بجای خود , شما غافل مباشید از این اطرافیان شاه , بنظر من این اطرافیان شاه و بادمجان دور قاپچینان بساط شاهی , صد مرتبه بلکه هزار مرتبه از خود شاه بدتر بودند ؛ هم سودشان را از قبل شاه بردند و خوردند , هم هیچوقت کسی یقه آنها را نگرفت که ای دیکتاتور پرور , ای مستبد درست کن , ای ... چرا فلان موقع فلان کردی و فلان گفتی؟
غافل مباشید از دور وریهای شاه , براشون هم هیچ فرق نمیکند این یکی شاه باشد یا اون یکی شاه , آنها کار خودشون را که پرورش چاکر بودن و تملق گویی و استفاده ی ابزاری از شاه هاست میکنند و هیچوقت هم دمشان به تله نیست!
و بعد از آن غافل مباشید از کسانی که اجازه نمیدهند مردم با شاه رودررو شوند و حرف دلشان را مستیقم با او بزنند , بنظر من آنها هم کم از شاهان نیستند , آنهایی که یک نیمچه وجهه ای نزد مردم دارند و همیشه حاضرند سر بزنگاه که مردم میخواهند بگوش شاه سیلی هشدار بزنند ریش گرو بگذارند !!
خلاصه اینکه اینقدر تو سر شاه بدبخت نزنید , از شاه بدترش را هم ببینید.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۵ بֽظֽ | Reply
مهشید :
آقای احمدی نژاد هم خواستار برگزاری انتخابات آزاد در آمریکا شدند . ایشان در گفتوگو با روزنامه لوموند چاپ فرانسه گفتند : دموكراسی تنها بخش كوچكی از دستاوردهای ملت ایران است.
آقای عبدی, بنظر شما غیر از بیرون کردن شاه , دستاوردهای دیگر منظور آقای احمدی نژاد چیست؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۹ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي دلارهاي نفتي طاعون اين كشور بوده و هست حكومتي كه بي نياز از ماليات مردم باشد اجباري نيز به پاسخگويي به مردم ندارد ورفته رفته دچار توهم ميشود و خودش اسير همان تبليغاتي ميشود كه خود علم كرده است در اين وانفسا طبيعي است كه فرصت طلبان موتورشان بكار مي افتد و بسته به ميزان اثبات مراتب نوكري از خوان قدرت و ثروت نصيبي به يغما مي برند .
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply
آرش :
جناب عبدی! متاسفم!
هیچ حرفی تازه ای در نوشته ی شما نبود. حتا باید بگویم که تفاوت چندانی با همان نوشته های کتاب های مدرسه نداشت.
من هم مثل خواننده ی اولی که کامنت گذاشته و نوشته که پدر و مادرش را نمی بخشد، همان را می گویم نه برای این که حق نارضایتی نداشتند؛ بلکه برای این که زنجیری بر گردن خودشان و فرزندانشان انداختند که معلوم نیست تا چه زمانی بر دست و پای ما خواهد بود. همیشه با خودم کلنجار می روم که چگونه آن ها راضی شدند که به امید آزادی سیاسی، آزادی های اقتصادی و فرهنگی را از دست بدهند؟
باز هم می گویم متاسفم.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply
اكرمي :
ْيكي دست يكي ديگر را بوسيده وجلوش تعظيم كرده شما ناراحت شدين و انقلاب كرديد. بعد سخنراني آقاي حجازي را در مورد امام گوش كرديد و ككتان هم نگزيد. بعد امامت از رسالت هم بالاتر رفت و شما در مقابلش تعظيم كرديد. مرسي جناب عبدي از روشنگري تان.
...........................................................
عبدی:
والله با آقای حجازی که برخورد شد امامت هم هیچوقت از رسالت بالاتر نبوده مگر با تعبیری که صرفا بحث فنی است.اما اگر قرار است از دست بوسیدن کسی نا راحت نشویم چرا خواهان ناراحت شدن از آن سخنرانی می باشیم؟بعلاوه به قول شما کس دیگری دست شاه را بوسیده به من چه.قبول .اما آن آقای چاکر صفت و آن آقای چاکر طلب بر سرنوشت من و شما حکومت می کردند از این حیث است که ناراحت می شویم.ضمنا اگر امروز با چنان صحنه ای مواجه شوی چه احساسی داری؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply
یک سؤال جهار قسمتی :
نماینده ولیفقیه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه گفت: تعداد هشت هزار امامزادهها و بقاع متبرکه در کشور وجود دارد.
به گزارش مهر در زنجان، حجت الاسلام حیدر مصلحی بعد از ظهر امروز در شورای برنامهریزی و توسعه استان زنجان با تاکید بر این که اماکن متبرکه کشور نیاز به سرمایهگذاری هستند و این امر میتواند با کمترین هزینه معضلات و چالشهای فرهنگی موجود را اصلاح و برطرف کند.
وی با عنوان این که ائمه معصومین و امامزادهها را فضیلت فرهنگی جامعه هستند ادامه داد: ایجاد مراکز فرهنگی در کنار بقاع متبرکه و امامزادهها میتوانند سلامت دینی را تضمین و تحولات بنیادین در جامعه ایجاد کنند.
مصلحی یادآورشد: بقاع متبرکه میتوانند نقش مهمی در تحول فرهنگی جامعه داشته باشند.
میخواستم بپرسم چطور است همه ی امام زاده ها به ایران فرار کرده و اینجا از دنیا رفته اند؟ آمار کل امام زاده ها در تاریخ هست؟ آمار امامزاده ها را در کشورهای همجوار و محل اصلی زندگی پدران این عزیزان دارید؟ و سؤال آخر کشورهایی که امامزاده ندارند , سلامت دینی و تحول فرهنگی شان را چگونه ایجاد میکنند؟
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۷ بֽظֽ | Reply
نمک اخبار متفاوت ایام دهه فجر :
( برای اینکه فردا تعطیل نشود) : آمار بیکاری در مرکز استان لرستان به 40 درصد رسیده است و دولت حتی یک واحد تولیدی-صنعتی هم احداث نکرده است.
یک فعال کارگری در این باره به همان منبع گفت: هفت واحد تولیدی-صنعتی این شهرستان که پیش از پیروزی انقلاب تاسیس شده بودند به دلیل عدم برنامه ریزی و بحران خصوصی سازی از دو سال گذشته تاکنون تعطیل شده و در طی این سالها حتی یک حرکت اشتغال زا از سوی دولت صورت نگرفته است .
او گفت: مسوولان استانی امار بیکاری را 30 درصد اعلام داشته اند اما این امار با توجه به شدت بیکاری دستکم 40 درصد است.
او اظهار داشت : البته شعار های رنگین اشتغالزا هر زمانی تکرار شده اما نتیجه عدم عمل و پایبندی به تعهدات، افزایش بیکاری، بحران اقتصادی و به حدر رفتن نیروی کار این منطقه پهناور است.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۰ بֽظֽ | Reply
mehdi :
salam bar shoma aghaye abdi man yeki az on nasle javonam ma mosh keleman darke sharayete enghelab nist ma moshkeleman ine ke chera bad az inke enghelab piroz shod hame cheshmatono bastid fekr kardid be madine fazele residid be nazare shoma hata enghelabe 98dasadi ham baraye pishrafte behtar niaz be montaghed nadasht age dasht pas cher inghadr dir onam taze zamani ke aghaye khatami biad
............................................................
عبدی:
فکر می کنم تا حدی در نوشته های قبلی پاسخ موجود است.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply
نيكنام :
آقاي عبدي شما در جواب كامنت اول نوشته مگر پدران ما حق اعتراض نداشتند؟؟
چرا داشتند ما هم داريم اما نبايد براي به كرسي نشاندن حرفمان هر كاري بكنيم ، كاري كه در سرنوشت چندين نسل بعدي هم اثر نامطلوب بگذارد
...............................................................
عبدی:
حرفهای عجیبی زده می شود.مگر ممکن است شما امروز اقدامی کنید که در سرنوشت بعدی ها بی تاثیر باشد؟اما مطلوب و نا مطلوب بودن آن بحث دیگری است که باید به یادداشت های پیشین مراجه کنید.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۰ بֽظֽ | Reply
بهزاد نبوی در نطق مجلس ششم :
آيا مردم از شعارها و اهداف اصلي خود كه در واقع اصليترين شعارهاي مردميترين انقلاب جهان يعني انقلاب اسلامي هستند، منصرف شده و به جاي استقلال خواهان وابستگي، به جاي آزادي خواهان استبداد و به جاي جمهوري اسلامي و مردمسالاري خواهان حكومت فردي و يا حكومت اقليتي مرتجع و اقتدارگرا شدهاند...
قطعا آنان اگر نسبت به اهداف اصلاحي دچار ترديد شده بودند، با حضور گسترده در انتخابات، به نامزدهاي مخالف اصلاحات راي ميدادند.
مسلما آنان اگر اصلاحطلبان را به هر دليل، شايستهي هدايت جنبش اصلاحي نميدانستند، قادر به انتخاب گزينههاي ديگري براي تحقق اهداف خود در ميان خيل نامزدهاي شركتكننده بودند.»
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۳ بֽظֽ | Reply
نطق مصدق در مجلس شورا :
جلسه نهم آبان ١٣٠٤ مجلس شورای ملی . در آن جلسه باوجود اينکه رضاخان سردار سپه توسط طرفدارانش جوّی از ترس و ارعاب بوجود آورده و تمام نماينگان مجلس شورايملی را تحت فشار قرار داده بودند تا مبادا کسی دست بمخالفت بزند. با وجود آن وضع ترور و خفقان ، تاريخ آن دوران بيانگر اين واقعيت انکار ناپذير است که علاوه بر سيد حسن مدرس ،افرادی همچون دکتر محمد مصدق، سيد حسن تقی زاده ، حسين علا ... با ماده واحده تغيير سلطنت ، بطور علنی در صحن مجلس شورايملی بمخالفت برخاستند و در مخالفت با پادشاه شدن رضا خان سردارسپه ، سحن گفتند.
اگر چه سيد حسن مدرس پس از «اخطار قانونی» به ماده واحده، در نهم آبان ماه ١٣٠٤ سالن مجلس شورای ملی را بعنوان اعتراض و مخالفت با قانون شکنی ترک می کند!! اما دکتر محمد مصدق يکی از بهترين سخنرانی هايش را در دفاع از حاکميت قانون و مخالفت با حکومت ديکتاتوری و استبدادی و پادشاهی رضا خان سردار سپه در آن نشست مطرح می نمايد.
دکتر مصدق در آن سخنرانی بيان می دارد:
«... خوب آقای رييس الوزرا سلطان می شوند و مقام سلطنت را اشغال می کنند. آيا امروز در قرن بيستم هيچ کس می تواند بگويد يک مملکتی که مشروطه است پادشاهش هم مسئول است؟ اگر ما اين حرف را بزنيم آقايان همه تحصيل کرده و درس خوانده و دارای ديپلم هستند، ايشان پادشاه مملکت می شوند، آن هم پادشاه مسئول. هيچ کس چنين حرفی نمی تواند بزند و اگر سير قهقرايی بکنيم و بگوييم پادشاه است رييس الوزرا حاکم همه چيز است اين ارتجاع و استبداد صرف است. ما می گوييم که سلاطين قاجاريه بد بوده اند، مخالف آزادی بوده اند، مرتجع بوده اند، خوب حالا آقای رييس الوزرا پادشاه شد اگر مسئول شد که ما سير قهقرايی می کنيم. امروز مملکت ما بعد از بيست سال و اين همه خون ريزی ها می خواهد سير قهقرايی بکند و مثل زنگبار بشود که گمان نمی کنم در زنگبار هم اين طور باشد که يک شخص هم پادشاه باشد و هم مسئول مملکت باشد. اگر گفتيم که يک شخص، هم پادشاه باشد و هم مسئول مملکت باشد اگر گفتيم که ايشان مسئول نيستند آن وقت خيانت به مملکت کرده ايم برای اين که ايشان در اين مقامی که هستند مؤثر هستند و همه کار می توانند بکنند، در مملکت مشروطه رييس الوزراء مهم است نه پادشاه.
پادشاه فقط و فقط می تواند به واسطه رأی اعتماد مجلس يک رييس الوزرا يی را به کار بگمارد. خوب اگر ما قائل شويم که آقای رييس الوز را پادشاه بشوند آن وقت در کارهای مملکت هم دخالت کنند و همين آثاری که امروز از ايشان ترشح می کند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد، شاه هستند، رييس الوزرا هستند، فرمانده کل قوا هستند. بنده اگر سرم را ببرند و تکه تکه ام بکنند و آقا سيد يعقوب هزار فحش به من بدهد زير بار اين حرف ها نمی روم ـ بعد از بيست سال خون ريزی آقای سيد يعقوب شما مشروطه طلب بوديد؟! آزادی خواه بوديد؟ بنده خودم شما را در اين مملکت ديدم که بالای منبر می رفتيد و مردم را دعوت به آزادی می کرديد، حالا عقيده شما اين است که يک کسی در مملکت باشد که، هم شاه باشد هم رييس الوزرا، هم حاکم!
اگر اين طور باشد که ارتجاع صرف است، استبداد صرف است پس چرا خون شهدای راه آزادی را بی خود ريختيد؟! چرا مردم را به کشتن داديد، می خواستيد از روز اول بياييد بگوييد که ما دروغ گفتيم، مشروطه نمی خواستيم آزادی نمی خواستيم؛ يک ملتی است جاهل و بايد با چماق آدم شود...».(
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۲۷ بֽظֽ | Reply
مهدی :
با سلام
همانطور که خودتان اشاره کرده ايد، ادبيات اين پست شما متفاوت است. حتي تندتر از پاسخ شما به نامه خاتمي «نامه اي به آينده» ميباشد.
............................................................
عبدی:
بله ادبیات آن تحلیلی نیست .خوشبختانه تند نوشتن علیه رژیم گذشته هزینه زیادی فعلا ندارد.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۳۴ بֽظֽ | Reply
:
موضوع چرایی بوجود آمدن انقلاب هیچوقت مطرح نبوده , موضوع انقلاب بر عیله انقلاب و مذهب علیه مذهب بوده که هنوز هم هست.
............................................................
عبدی:
آنها هم بجای خود.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۳۵ بֽظֽ | Reply
azadeh :
با سلام,
اين اولين باريست که برايتان مينويسم! در طول تاریخ, در هيچ نقطه ای از دنيا, مردم هيچ کشوری به اندازه ايرانيان در مورد تاریخ و انقلابات (!) خود آنهم با این حجم تفاوت در نگرش, نخوانده, ننوشته و نگفته اند.
مرا ببخشيد, از یک خانواده متوسط هستم که از نوجوانی زمستانها را, در کنار تحصیل, در پیستهای اسکی و تابستانها را در سواحل دریا سپری کرده ام. حالا هم همینطور است, اما دیگر تحصیل نیست و کار است, ایران نیست و یک کشور دیگر است. مذهبی و سیاسی هم نیستم, هرگز نبوده و نخواهم بود, اما در نهایت ایرانیم. در طول این انقلاب تنها یک بار رای داده ام آن هم در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری که با دستانی لرزان کلمه ' آزادی' را بر روی برگه رای نوشتم.
یک ماه بعد از پیروزی انقلاب به همراه دوستی از حس کنجکاوی و برای شناخت بیشتر افکار گروه های سیاسی در میتینگهای تمام گروهای سیاسی موجود در دبیرستانمان شرکت میکردیم. هر گروه فقط یک بار. از دو جلسه به دلیل طرح سوالی ساده و بیگناه اخراج شدیم. شاید قیافه و لباسمان به آنها نمی خورد, نمیدانم. به کمونیستها, که از ارتجاعی بودن مذهبی ها سخن میگفتند, با سادگی گفتم صرف خواندن چند کتاب الزاما دلیل بر روشنفکر بودن شما هم نمیشود. نگاهها چنان بود که آن جلسه نیز جای ماندن نبود. شاه و حکومتش را از طریق پدرم, این مرد آزاده, شناخته بودم و مذهبی ها را روزانه از طریق اعمالشان, سخنرانیها و حرفهایشان در روزنامه ها و تلویزیون. گفتنی فراوان است....
اما سوالی که همیشه برای من مطرح بوده و هست این است که آیا این افراط کاریها, تنگ نظریها, تحمل نکردن و نبود احترام به دیگران محصول یک حکومت استبدادیست یا دقیقا دلیل به وجود آمدن آن؟ اگر آقای شاه تمام زندانیان سیاسی مخالف خود را آزاد گذاشته بود فکر میکنید آنها نیز برای رقابت با شاه برای گرفتن قدرت برنامه های مسالمت آمیزی ارائه میدادند؟ آیا جامعه سیاسی ایران آن زمان ظرفیت چنین دموکراسی را داشت؟ تعداد بیشماری از زندانیان را دیدیم که بعد از انقلاب بر مسند قدرت نشستند و چه ها کردند, و از دید من, همچنان میکنند, یا چو ن خود به قدرت نرسیدند اسلحه به دست گرفته و کشتند و کشتند. حذف مخالفان به هر عنوانی در ژنتیک جامعه ایران است. همیشه بوده و از دید من نادان همیشه خواهد بود. امکان اصلاح همیشه موجود است اما من احتمالش را در ایران بسیار کم میدانم آنهم به دلایلی که شاید گفتنشان 'حرام' باشد.
موفق باشید.
...........................................................
عبدی:کامنت خیلی خوبی بود.بله درست است اگر شاه در سال مثلا 54 زندانیان خود را آزاد می کرد آنان بیشتر راغب به برداشتن اسلحه می شدند.اما این که فرهنگ ما محصول استبداد است یا بر عکس بحث مهمی است.به نظر من هر دو محصول متغیری مستقل یعنی ساختار اقتصادی هستند و البته در طول زمان هر سه یکدیگر ر ا تقویت می کنند.برای توضیح دقیقتر باید به مقالات مربوط به نفت و نیز مقاله سرنوشت محتوم مراجعه کرد.اما در هر حال خصلتهای فرهنگی ما امری ژنتیک نیست.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۱ بֽظֽ | Reply
salam :
آقای عبدی بهتر بود به ....
.................................................
عبدی:
منظورتان این است که بدتر بود.!!به هر حال فرقی میان بنده و شما وجود دارد.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۰۷ بֽظֽ | Reply
ميهمان :
سلام
براي روشنتر شدن خط قرمز بهتر است بگوييم خط قرمز شاه و دنباله هايش بودند كه دنباله ها عبارت بودند از خارجيان دولتيان ارتشيان ساواك نماينگان مجلسين و تمام بستگان و آشنايان ايشان كه همگي به نحوي از قدرت انتسابشان به شاه جهت زورگويي و چپاول نهايت استفاده را ميكردند.
به نظر من جان كلام آقاي عبدي در اين نوشتار چيزي فرا تر از بيان تاريخ است و در اين مقاله احساس نگراني ناخوشايندي به خواننده دست ميدهد
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۷ بֽظֽ | Reply
سعید :
با سلام
در ابتدا و انتهای مقاله توضیح داده اید که اراده ها شرط لازم برای وقوع حرکات اجتماعی هستند، و نه شرط کافی در خواست دارم قدری در باره شرایط کافی ، که در این مقاله به آن نپرداخته اید به مناسبت این که در ایام انقلاب نیز هستیم توضیح دهید.
..........................................................
عبدی:
در اکثر یادداشتهای دیگر به این موارد اشاره شده است.باز هم اگر فرصتی بود چشم.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۰۴ بֽظֽ | Reply
naser :
با سلام
آقای خاتمی با شعار توسعه سیاسی بر سر کار آمد وتا جایی که بیاد دارم در بیشتر طول ریاست جمهوریشان هم بر این شعار تکیه داشتند اما در اواخر دوران حکومتشان در روزنامه خواندم که مشکل کشور را فرهنگی خوانده بودند. به نظر من هم مشکل اساسی کشور فرهنگی است که خود نیز ریشه در بیسوادی مردم دارد. منظورم از سواد داشتن مدرک در یک رشته تخصصی نیست.بلکه داشتن حداقلی از اطلاعات در زمینه های سیاسی ،اجتماعی ، اقتصاد ی و سایر موارد مرتبط با کشور داری می باشد. به عنوان مثال شما نمی توانید حتی بیشتر تحصیلکرده ها را راضی کنید که ارزان بودن بنزین مشکلی را حل نمی کند که هیچ خود باعث بروز مشکلات بی پایان هم می شود چه رسد به مردم عادی. دموکراسی حتی اگر مجانی هم هدیه شود ،در جامعه ای که آگاهی کافی ندارند، بازیچه افراد و گروههای فرصت طلب خواهد شد و این در مورد انقلاب هم صدق می کند .جرقه انقلاب از طرف افراد آگاه زده می شود ولی موج عظیمیی که پس از آن راه می افتد توده مردم است که پس از انقلاب به راحتی فریب داده می شود .افزایش آگاهی عمومی تنها راه حل کشور می باشد که متاسفانه متولی آن می بایست حکومت باشد و حکومت نیز از وضع موجود راضی است . بنابر این اگر قرار باشد درسی از گذشته بگیریم اول باید آدم درس خوانی باشیم.
.............................................................
عبدی:
دوست محترم این مشکل کاملا سیاسی است که بصورت فرهنگی خود را نشان داده است.سواد اجتماعی از خلال رابطه اجتماعی و مشارکت حاصل می شود که به دلیل موانع سیاسی از این حیث عقب مانده هستیم.بعلاوه شما ممکن است نظرتان این چنین باشد و اشکالی هم ندارد اما ایشان نمی تواند 8 سال یک شعار را دهد بعد که در آن شکست خود ک شبه شعار را عوض کند بدون این که مسئولیت اخلاقی و تحلیلی در این زمینه بپذیرد.اینه همه رد گم کردن است برای فرار از پاسخگویی.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۰ بֽظֽ | Reply
Saman :
آقاى عبدى با سلام
در مورد علل وقوع انقلاب حرف و حديث زياد هست، چه بسا يكى از دلائلی كه كتابهای خاطرت رجال زمان شاه و ديگران از زمان انقلاب به همين دليل هميشه مورد توفيق قرار ميگيرد كه ملت همواره از خود سوال ميكنند چطور شد كه اينطور شد؟ اما اينكه علت وقوع انقلاب را صرفا به اعمال و شخصيت شاه محدود كنيم كمى به بیراهه رفته ایم. بنا به اظهارات شما پس الزاما بعد از رفتن شاه بايد آتش انقلاب فروکش ميكرد كه ديديم نكرد، و اگر لااقل با خود صادق باشيم ميبينم كه ۹۰% خواسته های اساسی مردم بعد از روى كار آمدن بختیارجواب داده شد، اما باز هم انقلاب ادامه پيدا كرد.
در پايان اشاره كرديد كه اين ما يعنى نسل جوان هستيم كه بايد از گذشته درس بگيريم؟ چه درسى برادر من؟ اينكه انقلاب هميشه باعث بدتر شدن اوضاع ميشود؟ اينكه با پرهيز از اعتراضات گسترده ( كه حق ملت ايران هست) به اميد همين اصلاحات نيم بند باشيم كه تازه از آنهم جلوگيرى ميشود؟ هيچ شده از خود براى يك بار هم که شده سوال کنید كه اين نسل جوان ايرانى مگر چند سال زنده هست؟
...................................................
عبدی:
بله درست است قصدم تحلیل همه جانبه نبوده و در ابتدا هم توضیح داده ام.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۰ بֽظֽ | Reply
افشین :
سلام،
من متوجه نمیشم، آخه مگه اعتراف به اشتباه چقدر سخته. دیگه چه بلایی باید سر این مملکت بیاد.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۱ بֽظֽ | Reply
حبیب ـت :
با سلام جناب عبدی! ( خود نمی دانم که قابل و مناسب درج هست یانه ؟ با شماست)
شما نوشته اید که غرض، بررسی جامعه شناسانه رژیم شاه نیست ..( نقل به مضمون). ما با شاه از منظر روانشناسی و عادات شخصی که کاری نداریم. او را بر زمینه و متن جامعه شناسی تاریخی و سیاسی پنجاه سال گذشته کشورمان و تغیراتی که در آن رخ داده است میتوانیم به قلم نقد بکشیم. تا آنجا که به کاراکتر او مربوط میشود، من همینجا بگویم، حد اقل با پنجاه در صد نوشتار شما موافقم ولی من کارهای مثبتی را هم که او کرده است، و کم هم نبوده، میبینم و آنها را در سایه شخصیت تامتعادل او قرار نمیدهم. همان اصلاحات (شاهانه ) ارضی، گسترش شبکه آموزشی مدرن و ... توسعه راها، بنادر ف سیستم بانکداری مدرن تربیت کردن سپاهی از مدیران و تکنوکراتهائی که برای نقش اساسی در صنعتی کردن ایران داشتند و یتوانستند بیشتر داشته باشند.
در آنموقع رادیو و تلویزیون حرام اعلام شده بود. او اینهارا به ایران آورد. و جالب است بدانید که ایران در این زمینه فقط 6 سال با سوئد که پیشرفته ترین کشور صنعتی دنیا است فاصله داشت. سیستم مخابرات ماهواره ای نیز در همین حدود. وقتی که ما به سوئد آمدیم دانشگاه های اینجا مدارک تحصیلی همه ی ـ تأ کید میکنم ـ همه ی دانشگاه های ایران را قبول داشتند در حالیکه مال بسیاری کشورهای اروپائی دیگر را قبول نمیکردند و از جمله بسیاری دانشگاه های انگلیس را.
شما نیز همانند بسیاری از سیاست ورزان ما، شاه را فقط از زاویه خطاها و ضعف هایش می بینید و این به نظر من برخورد ی سازنده نیست. من بهترین سالهای جوانیم را در زندان شاه گذراندم و کم هم داغ و درفش ساوک را حس نکردم ولی امروزه ، هنگامی که دست به قلم میبرم فکر میکنم اخلاقاً وظیفه دارم، به سهم خودم ، گذشته را صادقانه با نسل امروز و نسلهای بعد در میان گذارم. دست بر قضا موقعی که ما دستگیر شدیم ، هزاران اعلامیه در مورد جنگ ظفار و.. چاپ کرده بودیم و این یکی از مدارک جرم ما بود. ولی امروز بر این اعتقادم که سیاست شاه در سرکوب همان شورش ظفار هم درست بود که جای بحثش اینجا نیست.
تالیران معروفترین چهره دیپلماسی فرانسه در پیش، و پس ِ انقلاب کبیر فرانسه بوده است. وی در پنج رژیم، یکی پس از دیگری جایگاهش را در ساختار دستگاه دیپلماسی فرانسه حفظ کرد، مارکس در باره او میگوید: تالیران، بوربون ها را به کنوانسیون ، کنوانسیون(ارگان بعد از انقلاب در فرانسه) به ناپلئون، بوربون هارا به اورلئان ها سللطنت را به جمهوری و باز جمهوری را به سلطنت فروخت ، آنکه را نفروخت مادرش بود که برایش خریداری نیافت...( نقل به مضمون از کتابی به همین نام اثر اکادمیسین بارتولد)... . مارکس ادامه میدهد که ولی نقش تالیران از نظر تاریخی مترقی بود زیرا او همواره با آن جریانی همسو میشد که در راستای تاریخ بود. این تحلیل مارکس به لحاط متدولوژیک
درست است زیرا تاریخ به اخلاقیات فردی نیست که نمره میدهد بلکه به دوران سازی و همسوئی دوران سا زانه یا نقش ضد تاریخی شخصیت هاست که نمره منفی یا مثبت میدهد. آن عصر که تبسم آمیز جلوی جوخه اعدام ایستادن و تن به مرگ (شرافتمندانه) دادن، حقانیت تاریخی و سیاسی هم می آورد سپری شده است.
باز تأکید میکنم در عیوباتی که شما برای محمد رضا شاه بر شمردید تردیدی نیست و لی به نظر من انصاف قضاوت تاریخی حکم میکند که پدیده های سیاسی را با همان بی طرفی و دقت علمیی به سنجشگری بکشیم که با مسائل ریاضی و مکانیک روبرو میشویم. .و در نقد بیطرفانه و آبژکتیو خود، الگوئی برای نسل جوان باشیم. با چوب خط چنین نقدی است که من بر این قضاوت هستم که رژیم شاه برغم همه ضعف هایش، از همه مدعیانش ، ردون استثناء ، بیشتر در راستای تاریخ بود. و بیشتر بیانگر ضروریات تاریخی فراروی میهنمان. و بر همین سیاق از همه ی، مدعیان رنگارنگش به به دموکراسی و جامعه قانون گرای مدنی ، نزدیکتر. اگر البته از پوسته ظاهری حوادث بگذریم و به دینامیسم آن حوادث توجه کنیم. این را با علم کامل به این میگویم که رژیم شاه یک رژیم استبدادی خشن بود ولی اضافه میکنم و میپرسم ، در آن دوران جنگ سرد و اعتلای جنبش های انقلابی آگر جنگ سرد و تهدید انقلابات میتوانست توجیهی برای سرکوبگری استبدادی نفس وجود حکومتهای دیکتااوری باشد، پس برای سرکوبگریهائی صد ها بار بد تر از آن در این شرایط بین المللی رو به تعامل و تعادل چه میتوان گفت؟؟ ساواک 8 نفر را یدون محکمه برد و در تپه های اوین کشت و این جنایت، به سنگین ترین پرونده رژیم شاه تبدیل شد. گورستان خاوران را بیاد بیاوریم که بسیاری از آنان که در آنجا بدون کفنی و یا لحدی چال شده اند، حتی مدعی رژیم ، اسلام و انقلاب هم نبودند، قتلهای زنجیره ائی و...سنگسار شدگان و دست و پا قطع شدگان را ببینیم و.... . آری رژیم شاه ، رژیمی استبدادی ، متملق پرور . فاسد بود ولی کدام انسانی به خود اجازه میدهد ابعاد فساد آن رژیم را با دیگران مقایسه نکند؟؟
شاه به لحاظ فردی مُرد و لی مستله انقلاب و ضرورت رخداد آن همچنان زنده است زیرا به نظر من بدون اجماع ملی روی این مسئله، ما هرگز و هرگز به عنوان یک خانواده ملی از این آتش که پر و بال همه جامعه را گرفته است بیرون نیامده و روی آشتی و آرامش نخواهیم دید.
به نظر من، نسل امروز باید خود را از مرده ریگ گفتمان و پاره گفتمان ها ی آن عصر که که میتوان از آن و آنها، در مجموع و کلیتشان به عنوان فاز (خود ویژه ایرانی) گذار به مدرنیته نام برد عبور کرده وهمه نیروهای ریزش کرده از ان کهن گفتمان و طوایف بر آمده از آن، در بستری واحد، گفتمان ملی را از نو بهم ببافند والی این سرا شیب را پایان جزء ورطه مرگ ملی نیست. پیش ما سوختگان مسجد ومیخانه یکیست گر نظر پاک کنی کعبه بتخانه یکیست. در عرفان سخن از از وحدانیت لاهوتییست و فنا فی حق شدن و در سیاسیتی که ما با آن سرو کار داریم سرو سامان دادن به خانواده ایست که دست قهار زمان آنرا به گسستگی کشانده است. خانواده ای که به تاریخ و سرزمین و ژنتیسم فرهنگی واحدی تعلق دارد هرچند که این وحدانیت نمود های سلیقه ائی و عقیده ای متکثری دارد.
به نظر من این تنها حکومت شاه نبود که انسداد سیاسی را به جامعه تحمیل کرده بود خود قبایل سیاسی آنروز هم مثل امروز در ایجاد این انسداد بی تقصیر نیستند و روی همین اصل هم من فکر میکنم این هارا باید به حال خود واگذارد.
رژیم شاه مثل هر رژیم استبدادی دیگری با نیروهائی سیاسیی که منافع گروها، اقشار و یا بخسهائی از جامعه را، که با سیاست های شاه خانائی نداشتند بازتاب میدادند در جدال و کشمکش بود، این جدال و کشمکش خود را در رفتار سیاسی شاه و اپوزیسیونی که در برایرش قرار داشت منعکس میکرد. چه آنجا که نا بهنجار و چه بهنجار بود. و اصولاً نفس ِ ماهیت متفاوت ِ این دو نیروی متقابل رفتار آفرین بود.
..............................................................
عبدی:
متاسفانه تعداد کامنتها زیاد است و فرصت توضیح ندارم.اما اجمالا عرض کنم که از نظر من انقلاب نتیجه عدم توازن میان نوسعه سیاسی و شخصیت با دو وجه توسعه اجتماعی و اقتصادی بود .پس بصورت پیش فرض این دو توسعه را در آن زمان پذیرفته ام بویژه در سالهای 38 تا 52.و حتی رژیم گذشته یکی از بیشترین نرخهای رشد اقتصادی را در دهه چهل داشته.اما قضیه گاو 9 من شیرده است که مشکل ساز شده.چرا؟شما الان نسبت به مواضع گذشته خود در زمان شاه انتقاد دارید.از نظر من مسئولیت مستقیم این خطا متوجه ساخت سیاسی است که امکان گردش آزاد امور و اطلاعات را فراهم نمی کند .پس شما خودتان را محکوم نکنید رژیمی را محکوم کنید که مانع شما در دستیابی به این ایده شد و این همان فقدان توسعه سیاسی است.فرض کنید کسی بهترین خودرو را تولید کند اما آموزش استفاده از آن ر ممنوع کند به نظر شما باید به چنین سیستمی چه امتیازی داد؟
ضمنا اشکال ما به سیاستهای امروز چیست؟من می توانم انواع سیاستهائی را برای شما ردیف کنم که کاملا هم مثبت است اما به دلیل آن که از دل مشارکت اجتماعی در نمی آید قابل دفاع نیست.مثال آن سیاستهای هسته ای و موارد دیگر است.حتی اگر در آینده ثابت هم شود که این سیاستها درست بوده اما این دلیل نمی شود که منتقدان امروز را محکوم کرد زرا این سیاستها باید از خلال یک مشارکت سیاسی موثر اتخاذ شود.بعلاوه کارهای زیادی هم در سیستم فعلی شده که آیندگان به آن ها احترام خواهند گذاشت اما اینها دلیل بر درستی رفتار یک سیستم نیست.بعلاوه درستی و غلطی یک سیستم را با آیندگانش اندازه نمی گیرند بلکه در همان لحظه و مقطع و بر اساس همان داده ها ضاوت می کنند چرا ذهن را متوجه امروز می کنیم؟برای قضاوت درباره امروز ملاکهای مستقل داریم و چندان هم دستمان بسته نیست.همین قدر بیشتر فرصت پاسخ نیست.
۱۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ بֽظֽ | Reply
Peyvand :
Doost-e aziz, be dar goftid ke divar beshnave, va albatte, daheye avval-e hezareye sevvom mesle sal-haye haftad nist ke az roshan-fekr-e nane-man-gharibi mikhast enghelab-e maoisti rah bendaze, va hatta Jean-Paul Sartre ham dam az koshtar-e jam-i mizad. Bale, oza' fargh mikonand, adam-ha ham hamintor.
az tarafe dige ... yek mored ro neshoon mizanam, nemooneye kharvar. Yadetoon hast majaraye dAryoosh-e vojdani, ke pesar bach-ii ro robood va dar chah andakht, bekhatere 300,000 toman ($40,000 oom vaghtha)? yadetoon miyad dadgah cheghadr tool keshid? sokhanrani-e akharin-e aghaye Mehdi Azar ro bekhater darin? Giram az shah nemishod enteghad kard, vali aghallan ye dadgostari bood, ye amniati bood, donya ye hesabi dasht - va mardom too khiaboon az jarsaghil avizoon naboodan; zanha sangsar nemishodan; hamjesgaraha az kooh be paiid partab nemihodand; dar zahedan, mohareb dast-o pash ro be tigh-e jallad az dast nemidad. ...
aghaye abdi aziz, ghabool darim ke shah bad bood - akh-o tof. vali sali 250,000 javoone mamlekat az iran nemiraftan. ostad-e daneshgah ke az gharb barmigasht, miraft mahi poonzdah hesar toman hoghoogh migereft, va karesh be zendoon-o television nemiresid. artesh agar har poonzdah sal yekbar mardom ro sarkoon mikard, aghallan bein-e sarkoobi ha az siasat bedoor bood. Va hamöon "panjomin artesh-e jahan" ke shoma intor behesh poozkhand mizanin - agar oon nabood va F-14 ha naboodand va Chieftain ha naboodand, Saddam ke ta Hamedoon va Ahvaz ham miyoomad.
in reshte sare deraz darad ...
salamat bashid
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
اميد دزفولي :
واي چه فضاي وحشتناكي بود! خوب شد كه ما آن موقع بچه بوديم اين حركات را نديديم. خوب شد كه ما پشتك وارو زدن و مجيز گويي مقامات و مردم را جلوي صاحبان قدرت نديديم و گر نه دق مي كرديم. خوب شد ما دوران ضريب جيني نابرابر و اختلاف طبقاتي را درك نكرديم. خوب شد كه ما اين انسانهاي فرعون منش كه با كبر و غرور همه را مسخره مي كنند و خود را مركز عالم مي دانند و براي همه دنيا نسخه مي پيچند، بعد از انقلاب شكوهمند ديگر نمي بينيم. خوب شد كه ما مجبور نشديم پاسپورت خود را بگيريم و فلنگ را ببنديم. خوب شد كه معناي واقعي عزت نفس ايراني را درك كرديم و الان ايراني در داخل و در خارج به عزت نفس معروف است و نه تنها در برابر مقامات مهم كه در برابر هيچ صاحب مقام جزيي هم پشتك وارو نمي زند . خدا را شكر گزاريم از اين انقلاب كه نسل شما به ما ارزاني داشت. ما تا آخر عمر مديون شما هستيم
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۴ قֽظֽ | Reply
:
سلام جناب عبدی
به نظر من در تیتر مطلب و متن نوشته و به خصوص پاسخ به کامنت اول نوعی عصبانیت سنگر گرفته است!
به این پاسخ که میتواند بلافاصله منولوگ انتهای کامنت اول از طرف شما را تبدیل به دیالوگ کند توجه کنید:
مگر شما در پی نارضایتی از وضع آنزمان انقلاب نکردید؟ چرا شما حق انقلاب کردن داشتید اما ما نداریم؟! از کجا میدانید که ما هم دچار همان سرنوشت محتوم خواهیم شد؟ شاید ما اجازه ندادیم انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد!!>(پایان دیالکتیک!)
میبینید جناب عبدی؟البته لازم به ذکر است که بنده به برداشت شخصی نه با لحن مونو لوگ اول موافقم و نه با شیوه ایجاد دیالکتیک دوم اما به اعتقاد جنابعالی بهتر نیست کمی صبورتر به اعتراضات نسل جوان پاسخ دهیم؟ من در هنگام انقلاب کودکی 5 ساله بودم ولی به خوبی به خاطر دارم که مردم خیلی شادتر و سرزنده تر از زمان کنونی بودند و روابط اجتماعی تا قبل از شروع جنگ و سهمیه بندی و صفهای طولانی به خشونت زمان حاضر نبود.علیرغم استبداد سیاسی که وجود داشت آیا شما محدودیت های بیشمار جوان امروزی را داشتید؟
آیا نمیتوانستید برای زندگی اقتصادی خود در آینده برنامه ریزی کنید؟
به خاطر دارم که چند تن از بستگان در ماه های پیش از انقلاب و چندماه پس از آن به راحتی ویزا گرفتند و در کشورهای غربی ساکن شدند بدون آنکه ثروت هنگفتی داشته باشند یا بدون آنکه نیازی باشد مانند زمان حاضر پس از ماه ها سکونت فلاکت بار در اردو گاه های سازمان ملل با خفت و خواری پناهنده شوند.(مقایسه شئونات یک ایرانی در جامعه بین الملل قبل و بعد از انقلاب)
قصدم البته صرفا مقایسه دو نظام نیست.غرض این است که جوان امروز خود را از ابتدائی ترین حقوق محروم میبیند که فقط یکی از آنها آزادی انتخاب و ابراز عقیده است! و شاید در مقایسه با جوان 30 سال پیش بسی محق تر و آماده تر برای حرکات انقلابی است.
.............................................................
عبدی:
این ه هدف و منظور من از این نوشته چه بود و این که دیگران بر حسب مشکلات و مسائل خود چه برداشتی نموده اند می توند متفاوت هم باشد.از جمله عصباتیت در نوشتن که برداشتی دیگر است که مطلقا در احساس من نبوده و ممکن است ناشی از عصبانیت خواننده در مقایسه وضع موجود خود باشد.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۵ قֽظֽ | Reply
ali.p :
salam
bozorg tarin eshtebaahe shoma in bud ke fekr mikardid enghelaab rahe dorost ro hatman tei mikone
na baradar !!! enghelaab raahiyo mire ke shoma baraash tarsim mikonid va kiye ke nadune zaate irani labrize az estebdaad khaahio saaieye khoda!!! khaastan.masooliyate in shekast bar gardane shomast va ine ke gheire ghaabele bakhshesh , na nafse enghelaab kardane shoma.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۰ قֽظֽ | Reply
فرامرز :
از خواندن این نوشتهی شما بسیار لذت بردم. فقط یک نکته برایم چندان روشن نیست. منظورتان از "ارادهها"در جملهی یکی مانده به آخر چیست؟ ارادهی افرادی معدود در مقام سیاستمدار و رهبران انقلابی یا ارادهی جمعی و اجتماعی مردم؟
.......................................................
عبدی:
فرق نمی کند همه اراده ها.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۳ قֽظֽ | Reply
آشنا :
استاد عزیز با تشکر
نکات آمده ذیل بند دوم ضمن اینکه به تلنگری به حافظه میماند ، تداعی کننده حال و روز موجود نیز هست. به امید گوش شنوا.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۵۰ قֽظֽ | Reply
هدایت :
اعجاز موشواره رايانه
نکته های زیر بااستفاده از موشواره رایانه ای از سایت روزنامه محترم کیهان تقدیم میشود
روزنامه معتبر کیهان پنجشنبه 17 بهمن 1386 - 29 محرم 1429 - 7 فوريه 2008 - سال شصت و چهارم -شماره 189017
رفع ممنوعيت بدهكاران به بانك ها براي سفر به خارج از كشور، كاري بسيار خطرناك است و باعث كم شدن بيت المال مي شود. حداقل بايد سقفي براي آن در نظر گرفته شود.
كاربران اينترنت مي توانند از طريق آدرس wwwvangahidaryacom به پايگاه اطلاع رساني جبهه متحد اصولگرايان دست يابند.
لاريجاني در پاسخ به اين پرسش كه آيا ممكن است مثلث لاريجاني- رضايي- قاليباف در آينده تبديل به يك جريان سياسي شود؟ گفت: ما در اين مورد بحثي نكرده ايم ولي اين امكان وجود دارد، به نظر من ايجاد يك جريان قوي براي كشور و جامعه مفيد است.
وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت تئاتر در ذات خود هنري اخلاق گراست و تئاتري اصيل كسي است كه منافع كشور را ترجيح دهد
ز پرده هاي منقش درون اين پائيز
روان سبز مرا لخت و عور خواهي كرد
هفته نامه يا لثارات الحسين(ع) «آقايان! اگر ملاك تنها سابقه باشد، سابقه هيچ كدام از شما درخشانتر از «طلحه» و «زبير» نيست كه عليه جانشين محمد(ص) شمشير كشيدند. بگذريم كه اگر حتي سابقه ملاك باشد در پرونده برخي از شما سوابق سوئي ديده مي شود كه معلوم مي كند افراد اميني براي امام و عناصر دلسوزي براي اسلام نبوديد و...
سخنراني آيت الله جوادي آملي؛ حسينيه ارشاد آمل، ۶ فروردين ۱۳۸۰ آنهائي كه تلخي قبل از انقلاب و دوران پهلوي را درك كردند؛ آنهائي كه بخشي از دوران پهلوي، بخشي از دوران اسلامي را درك كردند، تا حدودي تلخ كامي گذشته را مي دانند. اما آنهائي كه از انقلاب به بعد بيرون آمدند، يعني سن شان 20سال است، 18سال است، 22 سال است و ... اينها نه قبل از انقلاب را درك كردند، نه معناي امامت امام را درك كردند، نه معناي جنگ را درك كردند. اگر خداي ناكرده بيگانه عليه اينها حمله بكند، اينها را بشوراند و اغوا كند، چه بايد كرد؟! و اين كار شدني است، چون قبلاً شده است
به گزارش ايسنا محمدحسين صفارهرندي در اين مراسم اظهار داشت: 30 سال پيش زماني كه ستاره سرنوشت ملت ما از فروغ افتاده بود و در شرايطي كه ما در منظومه هستي در حال گم شدن بوديم،آن گونه كه حتي با قوي ترين تلسكوپ ها هم نمي شد ستاره كشور را رصد كرد
با عملياتي شدن قانون مبارزه با پولشويي كشورهايي كه به دليل فقدان چنين قانوني در ايران فعاليت شعب بانكهاي ايراني در كشورهاي خودشان را به حالت تعليق در آورده بودند بايد طبق حقوق مالي بين المللي مجددا زمينه فعاليت شعب بانك هاي ايراني در كشورهاي خودشان را فراهم كنند.
دكتر الياس نادران نماينده مجلس شوراي اسلامي در گفت وگو با خبرنگار كيهان اهميت تصويب نهايي لايحه مبارزه با پولشويي را تشريح كرد.وي تصريح كرد: با عملياتي شدن قانون مبارزه با پولشويي كشورهايي كه به دليل فقدان چنين قانوني در ايران فعاليت شعب بانكهاي ايراني در كشورهاي خودشان را به حالت تعليق در آورده بودند بايد طبق حقوق مالي بين المللي مجددا زمينه فعاليت شعب بانك هاي ايراني در كشورهاي خودشان را فراهم كنند.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۴۵ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
در روشنگری برای نسل جوان کاشکی یک انقلابی مخلص دست آوردهای انقلاب را برای مردم شرخ می دادیدومقایسه می کرد زشتی های آن دوره راوزیبائی های فعلی را.
اینکه سابق حکومت استبدادی بود وحالا نیست..اینکه قبل از انقلاب در زندان ساواک مجاهدین وفدائیان وا ومخالفان شاهنشاهی شکنجه می شدند و حالا اوضاع دگر گونه شده ..میفرمود ما انقلابیو ن هرگز در روزنامه کیهان را گل نگرفیم واگر ایندگان را بستیم تقریبا واجب شرعی شده بودواگر بعدی ها را بستیم پایگاه دشمن شده بود وآن ها راکه شاه می بست پایگاه دشمن نبود ..بنویسید قاضی مورد وثوق ما که پرونده سینما رکس را جمع وجور کرد اگر امروز رد صلاحیت می شود آنروزها انقلابی مصلحت اندیشی بود.. کاشکی یکی از خودی های فعلی ویا سابق واسبق مینوشت با فرار خواهر قاچاقچی شاه بشکر خدا اعتیاد تحت کنترل است. .آقای عبدی کسی که در ارتباط با مسائل سیاسی و مربوط به جامعه مجذوب است ومفتون وشیفته وشیدا ی انسانی دیگر وجون دست آموزی به اشاره ای به هر طرف میچرخددوشعور خود را بدیگری هر که می خواهد باشد تفویض کند ویا کرده باشد از خدمتگذار خلق خدا به نوکری خدایگانی سقوط کرده است وفقط میتواند بشرط انکه همیشه حد نوکری نگه دارد به خودش خدمت کند.
جمع جور کننده پرونده سینما رکس رد صلاحیت شد امیدوارم جمع وجور کننده پرونده قتل های زنجیره ای داستان فضل بن سهل ویا کلیله ودمنه را بخواند اینها بزبان عربی هم پیدا می شود.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۱۹ قֽظֽ | Reply
omid :
خوشحالم از اینکه یه عده ای مثل شما وجود دارند تا ما عبرت بگیریم. ولی نمیدونم چرا دیگه دوباره درس عبرت نمیدین و از این اشباهات مشابه نمیکنین؟؟؟!!!
امیدوارم که هنوز اندکی از اون جسارت جوونیتون مونده باشه و این نظر و نظرات مشابه رو بذارین و سانسور نکنین؟؟!
خیلی خیلی ممنون میشم این حداقل کاریه که میتونین بکنین.
..........................................................
عبدی:
والله!سانسور کار دولت است و نه بنده.اما کمبود جسارت هم نیست این حکمت جوانان جسوری را چون گذشته در حال پرورش دادن است.بروز جسارت از قاعده اقتصادی تبعیت می کند وقتی عقل و منطق نباشد جسارت می تواند دستاوردهای خاص خودش را به خریداران عرضه کند
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۶ قֽظֽ | Reply
م.زماني :
با سلام
از اينكه به اين سئوال " نسل جديد و جوانان "اشاره نموديد و پاسخ درخور و متناسب با نحوه تفكر انان نوشتيد بسيار متشكرم.
اميدوارم اين پاسخ بتواند تا حد زيادي مشكل برخي از اختلاف نظرها را در خانواده هاي مذهبي و وطن دوست به نحو عقلاني و منطقي رفع نمايد .
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۸ قֽظֽ | Reply
بيتا :
سلام جناب آقاي عبدي
پاسخ شما به اولين دوست كامنت گذار جالب بود. ولي به نظر شما ايجاد انقلاب و تغيير كلي سيستم مملكتي براي ايجاد نمودن يك سري تغييرات كوچك درست است؟
خود شما در زندان بوده ايد و طرز رفتار با زندانيان را ملاحظه كرده ايد.
طرز برخورد با مطبوعات
و ...
كمي با انصاف تر به مسائل فكر كنيم.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۲۷ قֽظֽ | Reply
مهدی م :
به نظر من نوشته شما همان نوشته دو سه روز پیش اکبر گنجی است که البته با توجه به فضای داخلی منتشر شده است.
سیر تحولات بسیار نگران کننده است و به نظر می رسد که همه پس اندازهای انقلاب رو به اتمام است و وضعیت فعلی به شدت به سمت و سوی فضای ترسیم شده در نوشته شما حرکت می کند.
به نظر می رسد چنین اتفاقاتی در زمان شاه و در بازه زمانی بعد از سال 42 تا 57 هم رخ داده است و آن زمان هم ذخیره های نهضت ملی به سرعت از بین رفته بوده است. و خوب البته در چنین دورانی است که شعری مثل زمستان است سروده می شود.
آیا واقعا ما داریم وارد یه دوره مشابه آن 15 سال می شویم؟
شرایط داخلی که موید چنین وضعیتی است. البته ناکارآمدی اقتصای رو هم باید به آن اضافه کرد. و حتی وضعیت سال 56 که نوشته بودید کاتالیزور انقلاب شد نیز همینک در ابتدای دوره به وجود آمده است.
آن زمان ایران حداقل تحریم نشد ولی الان تحت فشار تقریبا جامعه جهانی قرار دارد.
از طرفی جامعه ایرانی دیر گروه مرجعی که بتواند به پشتوانه آن قیام کند ندارد. پس چه خواهد شد.
به نظرم وضعیت فعلی سیاسی ما (در صورت عدم رخ دادن اتفاقی جدی از سوی نیروهای خارجی و بین المللی) بی شباهت به وضعیت رکود تورمی در اقتصاد نیست. رکود مردمی و نیروهای سیاسی از یک طرف و تورم اقتدارگرایی و انسداد سیاسی از طرف دیگر.
نمی دانم آن دوره 15 ساله شاه هم اینگونه بوده یا نه. ولی احساس می کنم دوران سخت تری از آن زمان پیش رو داریم. هر چند که به نظر می رسد بسیار کوتاه تر خواهد بود.
................................................................
عبدی:
متاسفانه تا حدود زیادی همین طور است.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۱ قֽظֽ | Reply
kave :
salam aghaye abdi aziz : shoma ghoftid va hame nokate manfie zamane shah ra ghoftid albate faghat eybash ra ghoftid , va sad albate siah namaihaie ke mokhalefan shah dar morede u mikardand, ama shoma az chandin nokte sarfenazar kardid 1. hamin mardom budand ke shah ra shah kardand maghar atrafiane shah va edarat jat va arteshiha va va jozve mardome iran nabudand, aghar shah moghaser bud in melate ehsasati asghar taraghe irani ham moghaser hast, in mardom be japlusi adat dashtean va dar in hokumat ham darand , , mardom hamun mardum hastand in farhangh haman hast balke badtar ham shode, dar hamin hokumate.........
........................................................
عبدی:
حرفهایتان درباره الان درست هم باشد ربطی به استدلال های بیان شده ندارد.بهد در یک یادداشت سه صفحه ای مر می توان همه چیزها را نوشت.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۷ قֽظֽ | Reply
:
ناظر
1-واقعا"نشانه های مصرحه برای شاه امروزه برای همه مردم ملموس وآشناست احتیاجی به آوردن دلیل وبرهان نیست.
2-درزمان جنگ جوانان و نوجوانان بهترین افراد این کشور بودند توانایی دفع تجاوز دشمن را داشتند وامام رهبری را لایق جوان 13ساله دانست اما امروز همین جوانان توانایی رای دادن را از نگاه نمایندگان اصولگرا ندارند!!
3-اینجاهمیشه دیر مفهمند وتصمیم میگیرند شاه موقعی صدای ملت را میشنود که دیراست جنگ موقعی تمام میشود کهمصادف با نوشیدن جام زهر باشد همکاری با آژانس اتمی هنگامی کامل میشود که دوقطعنامه تصویب شده و اجماع جهانی برای مبارزه با ما حاصل شده واین سریال ادامه دارد !!!!!!!
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۸ قֽظֽ | Reply
:
خسته
منابع مطلع در تهران خبر مي دهند که در جريان ديدار هفته پيش سيد محمد خاتمي با رهبر جمهوري اسلامي در اعتراض به حذف کانديداهاي نمايندگي مجلس توسط هيات هاي اجرايي، آيت الله خامنه اي به صراحت عملکرد هيات هاي اجرايي را مورد حمايت قرار داده و به ويژه رد صلاحيت متحصنين مجلس ششم را ضروري دانسته است. (نقل از سایت میزان نیوز)
سئوال:
آیارد صلاحیت شده های قبل وبعد آن تحصن به هیچ ملجای توانستند پناه ببرند وآیا هیچ کس به شکایتشان رسیدگی کرد؟؟؟براستی این تحصن که یکی از معمولترین روشهای اعتراضی در جهان است چرا این قدر مساله شده آقای عبدی من هر چه فکر کردم نمیفهمم چرا اینقدر علیه این تحصن انتقاد وحرف زده میشود حتی از جانب برخی اصلاح طلبها اگر میشود در خصوص عیب این تحصن مطالبی بیان فرمایید.
.......................................................
عبدی:
اگر می شد صحبت شود چنین رویدادی هم رخ نمی داد.بله مهم است.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۳۴ قֽظֽ | Reply
علی :
سلام اقاد عبدی واقعا" ارتش ایران در قبل از انقلاب ارتش پنجم جهان بوده یا نه؟
.......................................................
عبدی:
رتشی که ناشی از حکومتی مردمی ناشد نمی تواند در رده های بالا قرار گیرد.اما در همان مقایسه ها هم خیر.البته باید کارشناسان نظامی نظر دهند.تا آنجا که به یاد دارم در یکی از گزارشهای آمریکائی ها در همان موقع ارتش ایران قادر به دفاع در برابر نیروی زمینی عراق ندانسته اند.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۲ قֽظֽ | Reply
نوید :
سلام:
چه جالب شاه رفت ولی کاش با رفتنش اخلاقها و رفتارهای زشت و ناپسندی را که بخاطرش مردم انقلاب کردن را هم با خودش میبرد.میگن تاریخ دوبار تکرار میشه ولی نمیدونم الان ما در کدام حالت هستیم؟ کمیک یا تراژدی؟ظاهرا کسی علاقه ای به مرور درسهای گذشته ندارد؟!!!!
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۳۰ قֽظֽ | Reply
:
با سلام
شبيه سازي هم نميكرديد همه ميدانند جه ميگوييد! شما بگوييد چه بايد كرد!؟چگونه ميشود ارزشهاي انقلاب 57 كه در شعار استقلال آزادي جمهوري اسلامي تبلور يافته بود را احيا كرد؟ بني العباس 600 سال حكومت كردند و اوج تمدن و علم در زمان آنان اتفاق افتاد ولي حكومت آنان بر اساس حق و عدالت بود؟
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۴۹ قֽظֽ | Reply
امید سابق! :
با سلام
باید به عرض برسانم که آن امید , این امید سن و سال دار نیست , ایشان امید تازه ی سایت هستند که ضمن خیر مقدم , لازم است به ایشان یادآور شوم که درد سوختن را کسی میداند که دستش سوخته باشد . کسی که استبداد زمان شاه را با گوشت و پوست لمس کرده , میداند که ما هر چه می کشیم از خود رایی و خودخواهی اوست .
به هر حال آقای عبدی فکر میکردم در این مدت به طرز فکر و زاویه ی نگاه اینجانب آشنا شده اید. ظاهرا اشتباه میکردم .
به هر حال این طرز فکر با آنچه لااقل اینجانب در این یکسال و اندی همراهی با سایت نوشته ام زمین تا آسمان فرق میکند.
لازم به ذکر است که از بین رفتن اشخاص در این سایت , ضمن خوبیها متاسفانه این بدی را دارد که هر کس( سبیل داشت) و امید نام داشت , چوبش را من سن و سال دار بدون سبیل باید بخورم !!
اینها شوخی بود , بقول حافط
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
و گر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
با بهترین امیدها برای شما
امید سابق سن و سال دار
......................................................
عبدی:
اتفاقا نشان داد که اشتباه نکرده ام و امید دیگری بوده است.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۱۴ بֽظֽ | Reply
از این شکستن باید خوشحال باشیم یا ناراحت؟ :
وزيرنفت: ركورد توليد نفت ايران با 4 ميليون و 200هزار بشكه در روز شكسته شد
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۸ بֽظֽ | Reply
كاوه :
با سلام دوباره
آقاي عبدي عزيز سپاس كه اين بحث را به راه انداختيد.
من در نظر پيشين گفتم كه شاه وطن پرست بود و شما گفتيد كه "کدام حاکم در طول تاریخ ایران وطن پرست نیست؟" در پاسخ بايد بگويم كه به مجموعه كارهايي كه در زمان رژيم كنوني صورت گرفته و مي گيرد نظر بيافكنيد تا ببينيد كه براي حضرات حفظ اسلام (اسلام ناب ) مهم تر است يا وطن و ميهن و اين خانه و كاشانه! از اتفاقات اول انقلاب مي گذرم كه زاده سال 59 هستم . همين ها را كه به چشم مي بينم : سهم ايران در درياي خزر و سخنان آقاي متكي، خليج فارس و خليج دوستي آقاي احمدي نژاد، اعتبار و آبروي ايران و ايراني در جهان كنوني (مقايسه كنيد با پيش از انقلاب)- اعتبار سياسي، فرهنگي، اقتصادي و ...، آبگيري سد سيوند، تلاش براي پيوستن به اتحاديه عرب و كلن سعي در عرب نشان دادن ملت و كشور ايران ( به تبليغ ايرانگردي در شبكه mbc نگاه كنيد براي نمونه) -همچنين به مجموعه دوستان نظام نگاه كنيد از حزب ا... تا حماس و سوريه و تلاش براي گسست از غرب ( تمدن و توسعه و انديشه مترقي) و پيوست با دنياي عرب از مصر و عربستان گرفته تا امارات و سودان (گذشته، اسلام ، عربي _ چيزي ديگر دارند؟)، بي تفاوتي نسبت به نماد ها و آثار ملي و حساسيت بيش از حد_ كاسه داغتر از آش_ نسبت به نماد هاي اسلامي مثل حجاب حتي در فرانسه و ... و يا ياري كردن حماس و حتا دل سوزاندن براي القاعده در مورد 11 سپتامبر و ....
زياد هست ولي اين يك بحث مبنايي نيست.
بگذار من نظرم را درباره كار شمايگان و نقطه اشتباه آن بگويم كه هنوز هم ادامه دارد و مصداق اين سخن بسيار هوشمندانه و فلسفي ملاصدرا است كه مي گويد "معلول تا زماني وجود دارد كه علتش هنوز هست" و تا زماني كه شما بر سياق گذشته ايد آينده اي ديگرگون نخاهيم داشت. جان سخن آنكه شاه هر چقدر هم كه بد بوده و مستبد و هر چي شما بگيد بوده باشه نفي خود مي كند نه ايجاب حكومت اسلامي. شماها بدون اين كه تاريخ بخوانيد حتا چند برگي از از اوايل مشروطه بخوانديد ، از داستان دبستان ميرزا حسن رشديه بخوانيد يا از رفتار شيخ نوري با مشروطه بدانيد يا از اينها گذشته من فكر نمي كنم شماها حتا رفته باشيد خود كتاب را يا تاريخ همان 50 صفحه اول تارخ طبري را كه تولد اسلام را مي گويد را ورق زده باشيد و بعد بياييد دين را علم كنيد و بهتر بگوييم زير علم برخي ها سينه بزنيد. نسل شما از افتادن مصدق بغض در گلو داشت ولي نرفتيد ببينيد كه زاهدي تا سه روز پيش از كودتا كجا بود. البته من نمي خواهم كسي را محكوم كنم. در آن فضا اگر خود من هم بودم به شما مي پيوستم و خيلي بايد فرد تيزهوش و دنيا ديده و تاريخ خوانده و مطلع مي بود كه به اين دام نمي افتاد.
ولي خيلي جالب بود ديروز كتاب "انديشه مترقي ، قانون و عصر سپهسالار" را گرفتم و ديشب نظري افكندم، اولين نشرش به سال 51 بودم و دومي 56 - اي كاش آن زمان مي خوانديدش. ولي ماهي را هر گاه كه از آب بگيريد تازه است، اكنون بخوانيد . پژوهش كنيد كه دين ها چيستند و دين داران كيانند و دست كم در اين 150 سال چه ها كردند.
با سپاس
............................................................
عبدی:
جناب کاوه! اشکال در این است که شما می خواهید اشتباهات امثال مرا در زمان رژیم گذشته بگویید و مرا به خواندن کتاب دعوت می کنید.اما امیدوارم این خواندن مثل خواندن مطالب این سایت نباشد.زیرا من خیلی در صدد تعیین اشتباهات پیش از انقلاب نیستم زیرا از نظر بنده در فضای استبدادی هیچ چیزی به معنای دقیق یا خوانده نمی شود یا در دسترس نیست که خوانده شود و لذا همه کارها در تاریکی صورت می گیرد و بی نتیجه و خیالی است.الان هم همینطور.به میزانی که فضا بسته باشد من و شما (منظور شخص نیست میانگین آدمهاست)خیال می کنیم که داریم مطالعه و کسب آموزش می کنیم.بنابراین در همین فضا هم عرف اجتماعی و عقل عرفی نسبت مستقیمی با فضای انسدادی دارد و اگر تصمیم خطا هم بگیرند مسئولیتی متوجه آنان نیست.بنابر این بیان گذشته برای دفاع از روشها و راههای طی شدهنیست که اتفاقا در نقد آنهاست اما برخحی دوستان چون عجله می کنند و با پس زمینه مطلب را مطلعه می کنند پیام نویسنده را درک نمی کنند و این از عوارض فضای بسته است.این که بجای بحث گذشته فوری به حال بپردازید به معنای آن است که مطلب چنان که باد خوانده نشده.این که بنویسید "جان سخن آنكه شاه هر چقدر هم كه بد بوده و مستبد و هر چي شما بگيد بوده باشه نفي خود مي كند نه ايجاب حكومت اسلامي"نشان می دهد که پیام اصلی نوشته را که همین گزاره است نگرفته ایم.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۴۴ بֽظֽ | Reply
بابا یه سوزن بخودتان , یه جوالدوز به مردم :
دقت کردید که اصولگرایان همه ی هم و غمشان تفرقه انداختن در جبهه ی اصلاح طلب هاست و حلو حلوا کردن وحدت خودشان؟ فکر میکنید هنوز درخت را میشود از میوه اش شناخت؟
این هم نمونه ی دیگر از چوب آوردن برای آتش تفرقه :
دكتر محمدرضا عارف معاون اول دولت سيدمحمد خاتمي روز گذشته با حضور در ستاد انتخابات كشور از حضور در دور هشتم انتخابات مجلس شوراي اسلامي انصراف داد.
ديروز بلافاصله پس از انصراف عارف- كه پيش از اين اعلام شده بود سر ليست ائتلاف اصلاح طلبان نزديك به محمد خاتمي خواهد بود- و در حالي كه او خود هيچ اظهارنظري درباره علت اين كناره گيري نكرده است، ستاد ائتلاف اصلاح طلبان با صدور بيانيه اي علت استعفاي عارف را «اعتراض او به رد صلاحيت گسترده اصلاح طلبان در انتخابات» اعلام كرد. عارف پيش از اين در مصاحبه اي ضمن اعتراض شديد به رد صلاحيت ها تاكيد كرده بود با اين وجود اصلاح طلبان از حضور در صحنه انتخابات قهر نخواهند كرد.
(( می بینید اصولگرایان از حالا پیروز در انتخابات چطور از قهر اصلاح طلبان وحشت دارند؟))
با اين وجود گزارش هاي ديگري حكايت ازآن دارد كه موضوع بررسي صلاحيت ها به هيچ وجه يك عامل جدي در جدا شدن عارف از فهرست اصلاح طلبان در تهران نبوده بلكه اصلي ترين عاملي كه به جدايي او از ائتلاف اصلاح طلبان منجر شده اختلافات شديدي است كه از مدتي قبل ميان او و برخي پدرخوانده ها و چهره هاي تندرو اين ائتلاف به وجود آمده بود و روز به روز هم فزوني مي يافت.....
برخي ديگر از گزارش هاي دريافتي كيهان ، حاكي است جناح تندرو جبهه اصلاحات از چند هفته قبل اين عقيده خود را قاطعانه ابراز كرده بود و بر آن پاي مي فشرد كه عارف اساساً اصلاح طلب نيست و به هيچ وجه نمي توان او را به عنوان «برجسته ترين چهره اصلاح طلب» در انتخابات مجلس هشتم به مردم معرفي كرد.... چندي قبل هم اخباري دريافت شد كه حاكي از درگيري لفظي عارف با يكي از سران جبهه اصلاحات بود.... در هر حال به نظر مي رسد كناره گيري محمدرضا عارف از صحنه انتخابات، بحران انتخاباتي اصلاح طلبان تندرو را به نحو فوق العاده اي تشديد كرده و مرزبندي چهره هاي معتدل و انقلابي حاضر در جبهه اصلاحات با تندروها و افراطي هاي ساختارشكن را جدي تر خواهد ساخت. ايستادگي عارف در مقابل زياده خواهي تندروها و در مقابل هتاكي و انحصارطلبي آنها در مقابل او به خوبي نشان مي دهد كه نيروهاي انقلابي حاضر در جبهه اصلاحات تصميم خود براي ايستادگي در مقابل تندروها را به مرحله اي غيرقابل بازگشت رسانده اند.( یایان نقل قول امروز روزنامه ی کیهان غیر از مطالب داخل دو پرانتز)
حالا جالب است که خود اصولگرایان با تمام شگردهای چراغ خاموشی دچار تشتت بیشتری هستند تا جایی که دبير اجرايي جبهه اصولگرايان آقای صدر چند روز پیش گفته بودند که لیست اصولگرایان نهایی شده ولی امروز کیهان نوشته بود: صدر: احتمال تغيير در فهرست اصولگرايان وجود دارد
و از قول آقای لاریجانی نیز امروز گفته بودند:
لاريجاني : براي كشور منطقي تر است كه اصولگرايان يك ليست بدهند
حالا یکی نیست از آقایان بپرسد چطور یک خاشاک را در چشم دیگران می بینید ولی تیر چراغ برق را که چراغش خاموش شده , را در چشم خود نمی بینید؟
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply
هوشمند :
مهندس سيد مرتضى نبوى در مورد رد صلاحيتها دردانشگاه اميرکبير عنوان کرد:
"تعداد کسانى که از جريان منتسب به اصولگرايان رد صلاحيت شدهاند بيش از کسانى است که از جريان موسوم به دوم خرداد رد صلاحيت شدهاند"
خوب معلوم است , تا بتوانید یک لیست واحد و برا و دارای تمرکز رای داشته باشید ! بیخود روغن ریخته را خرج امامزاده نکنید.
ولی با این وجود بنظر من هر دو این حذفها خلاف قانون و خلاف خواست و شعارهای پایه ای انقلاب سال 57 است.
ایشان ضمنا به شورای نگهبان توصیه کردند:
شوراى نگهبان دقت کند، افراط و تفريط نشود
بیچاره شورای نگهبان که اینروزها باید از هر کس پند و نصیحت بشنود!
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۹ بֽظֽ | Reply
زارع :
آیا درست است که چشم اميد اصلاحطلبان به شورای نگهبان و آيتالله جنتی دوخته شده است؟
چرا؟ مگر نمیخواهند اوضاع را اصلاح کنند؟ با این بسم الله میخواهند اصلاحات انجام دهند؟
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۳ بֽظֽ | Reply
محمود :
سلام، من 38 سال سن دارم.زمان انقلاب كودكي بيش نبودم.تصور عيني از مسائل سياسي آن دوران ندارم.اما به گواه بزرگترها زندگي درآن زمان راحتر، سالمتر وشيرينتر از امروز بوده، چه از لحاظ اقتصادي، مناسبات اجتماعي به خصوص( متاسفانه امروز اجتماع ما اجتماعي دروغگوست) وحتي فرهنگي كه بر خلاف اين شعار كه انقلاب ايران يك انقلاب فرهنگي بوده، بزرگترين آسيب اين انقلاب، از بعد فرهنگي بوده كه خودم به عينه آن را لمس مي كنم.البته قبول دارم كه زندگي كل نوع بشر در حال حاضر گرفتار مشكلات عديده اي شده كه اغلب خودش عامل آنها بوده اما فكر مي كنم بيشتر گرفتاريهاي ما ناشي از انحطاط فكري حكومت ست.
همه اهداف وشعارها در همه انقلابها راستين وبرحق است.و متاسفانه همه آنها در ادامه راه منحرف مي شوند و ما هم از اين قاعده مستثني نيستیم.از شاه گفتيد و استبداد و...متاسفانه اين صفت ما ايراني هاست كه خودمان پرورنده استبداد و ديكتاتوري هستيم.روحيه تملق وچاپلوسي هميشه در ما بوده و اينكه به هر كسي وچيزي رنگ تقدس بزنيم.ديشب در يكي از سريالهاي صدا وسيما مواردی را چنان نشان مي داد كه من به ياد سريال امام علي افتادم!بايد بپذيريم اين فرهنگ ماست.
در آخر، انحطاط واقعي ايران از سلسله صفويه آغاز شد كه مذهب ودين را ابزار قدرت كرد.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply
:
با سلام
خدمت دوستان عزيز بايد عرض كنم كه ما بايد ببينيم چه نمي خواستيم و چه را ميخواستيم و به كجا رسيد ه ايم .
ما استبداد و ديكتاتور و داشتن زنداني سياسي و
دانشجو و انديشمند دربند را نميخواستيم داشته باشيم ما ميخواستيم آزادي را بعنوان يك حقوق انساني و جمهوري را بعنوان يك حق سياسي داشته باشيم حق انتخاب شغل و دانشگاه و.....
را بدون تبعيض و اندازه گير ي هاي سياسي و يا ايدئولوژيكي و گزينشي داشته باشيم.
از حق گفتن و نوشتن و خواندن برخوردار باشيم .
از امتياز داشتن كرسي اساتيد با هر عنوان و مرامي در مراكز علمي برخوردار باشيم
حق داشتن آئين و مسلك خود را داشته باشيم
از شكنجه و ترور و دستگيريهاي شبانه و مخفيانه و بيدادگاهاي حكومتي و نظامي و .....دور باشيم
از حق داشتن وكيل و دادگاه علني و هئيت منصفه بر اساس منشور حقوق بشر سازمان بشر محروم نباشيم
از اينكه يكي براي همه تصميم بگيرد و هي منم منم بكند خلاص شويم.
از تصميمات پشت پرده و وطن فروشي و ......
ديگر نداشته باشيم.
از چاپلوسي و بادمجان دور قابچيني ها بر حذر باشيم.
هزار فاميل را به يك فاميل خانوادگي بازي تبديل
كردن نرسيم.
تا بعد
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام. نمي دانم با آراي دكتر سيد جواد طباطبايي چقدر آشنايي داريد. احتمالا مي دانيد كه جناب استاد سه گانه اي را در موضوع " سير انديشه سياسي در ايران" در حال انتشار دارد .
جلد اول با موضوع " ديباچه اي بر انحطاط ايران" به بررسي دوره تاريخي از اول صفويه تا شكست دوم ايران از روسيه مي پردازد. كتاب دوم به نام " مكتب تبريز" هم به ريشه يابي انديشه اصلاح طلبي از عباس ميرزا و قائم مقام و اميركبير ( به عنوان بانيان اصلاحات اوليه در ايران) تا مشروطه پرداخته است.
كتاب سوم كه هنوز چاپ نشده قرار است به بعد از مشروطه بپردازد و ما نمي دانيم كه آيا تا انقلاب اسلامي را در بر مي گيرد يا مثلا در شهريور بيست يا بيست و هشت مرداد متوقف مي ماند، اما هر چه باشد مي شود اميدوار بود كه منبع بسيار مغتنمي از يك تحليل علمي مانند دو جلد قبل خواهد بود.
در نوشته جناب اميد نكته اي بود كه در واقع بخشي از آراي سيد جواد طباطبائي در بحث خدمت و خيانت روشنفكران را در بر مي گيرد.
طباطبائي معتقد است از دانشجو و عوام و بازاري انتظاري نبود كه بتواند حدس بزند كه نتيجه تظاهرات و اعلاميه و مبارزه اش چه مي شود اما حداقل از جلال آل احمد و شريعتي انتظار بود كه با توجه به احاطه اي كه بر تاريخ مشروطه و داشتان آن داشتند و با توجه به قدرت تحليل شان از پروسه هاي تاريخي، حدس بزنند كه در جامعه اي مثل ايران نتيجه مبارزه مستقيم - و به قصد براندازي- با حكومت مشروطه سلطنتي چيزي جز جايگزيني اش با فضای فعلی نبود. جلال با طرح مفهوم غربزدگي در جامعه اي كه بسيار بيشتر از آن از خرافه و دغل كاري هاي مذهبي رنج مي برد كار بسيار بي موقع و بي فايده اي كرد و تنها آتش سنت پرستان را تند تر نمود. و در ادامه با خسي در ميقات و نيز در خدمت و خيانت كه اصلاً نوشته اي بي هنگام و اختلاف افكن بود. آنهم در تنها قشري كه اميد رهبري جريان هاي فكري به ايشان مي رفت و جايگزين شان هم كه حجت المسلمين بودند. هر چند از جلال ضد سنت تر شايد روشنفكري در آن دوره نبود اما تحليل ها و نوشته تهايش هيزم تنور سنت گرايان شد.
همچنين شريعتي از بازگشت به خويشتن و ابوذر و كلا پروژه اصلاح طلبي ديني اش به چيزي جز همين نمي رسيد كه خب پس اتقلاب كنيم و اسلامي هم باشد. باز هر چند آن مرحوم هم به صراحت از حكومت مذهبي انتقاد و ان را به شدت مردود و محكوم شمرد.
حكومت محمد رضا و پدرش هر چه بود قيد مشروطه داشت و مطلقه نبود. ايكاش مبارزان راه آزادي عوض اينكه فقط با يك انقلاب كبير راضي شوند و تنها انقلاب بنيان كن را هدف خود قرار دهند به اين فكر مي كردند كه اصلاح اين ساختار بسيار بيشتر در جهت منافع جامعه است. در يك جامعه استبداد زده كه هزاران سال پادشاهان مطلق العنان بدون توجه به مردم و بدون حتي وجود طبقه اعيان كه كنترل كننده پادشاه اند و صرفا بر مبناي منويات و نظريات خود حكومت كرده اند اصلا صحبت كردن از جمهوري بي معنا بوده است. ايكاش قدر مشروطه را مي دانستيم و نه اينكه دوباره راه رفته را از اول برويم و اينبار عوض شيخ فضل الله مثلا ملكم خان را بر دار كنيم.
باز خوب است " گذار به دموكراسي" را از دكتر بشيريه مثال بياورم و تحليلي كه دارد از انقلاب ها و امكان ايجاد يك گذار به سمت دموكراسي با استفاده از يك انقلاب مثلا مردمي كه محاسبه ايشان احتمالش را بسيار كم مي داند.
در نهايت اين داستان را نمي شود تنهايي بست و از شما هم به خاطر طرح موضوع تشكر مي كنم و از دوستان هم استدعاي همراهي دارم.
..............................................................
عبدی:
انتقاد به جلال و شریعتی اگرچه پذیرفتنی باشد از دو جهت با اشکال مواجه می شود که توجه به آنها بسیار مهم است.یک جهت آن در مقاله خانم سوسن شریعتی در شهروند اخیر آمده است و اشکال دیگر هم بماند برای یک یادداشت مستقل.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۳۱ بֽظֽ | Reply
farzad :
آقای عبدی عزیز
با عرض سلام
مدت ها است مطالب سایت شما را پیگیری میکنم . موصوعات فراوانی مطرح میشود که برخی از آنها به مسائل داغی دامن میزند ، وی شاید بحث انقلاب و ریشه های آن از همه داغتر و خواندنی تر باشد . جالب اینکه هرگاه صحبت از انگیزه های انقلاب به میان می آید شما با منطق دلایل رخ دادن این تحول را بیان میکنید .
حرفهای شما به نظر منطقی می آید ولی با نگاهی به نظرات خوانندگان میتوان چنین نتیجه گرفت که حرفهای شما قانع کننده نیست .
شما بارها به به ریشه اهای انقلاب در سایت خود پرداخته اید و هر بار خوانندگان توجیهات شما را در مورد دلایل و پدیده های انقلاب ناکافی دانسته اند .
شاید چون خود دستی بر آتش داشته اید حاضر نیستید برای یک بار هم شده ، به صراحت بگوئید که بابا غلط کردم . به نظر میرسد که شما باید بار این گناه را تا ابد به دوش بکشید و بعد هم در قعر جهنم تقاص این گناهان را که باعث بدبختی میلیونها جوان ایرانی شده ، پس بدهید . (( نمیدانم در خبرها در خبرها خوانده اید جوانی به جرم خوردن مشروب به اعدام محکوم شده است ))
شاید بهتر باشد همین امروز به زندگیتان خاتمه بدهید .
باشد که اینگونه رستگار شوید .
فرزاد
...........................................................
عبدی:
اگر قرار بود عقیده خودم را زیر بار فشار این و آن عوض کنم و نان به نرخ روز بخورم یقین بدانید تعداد خوانندگان این وبسایت از انگشتان دست هم تجاوز نمی کرد.دیگر این که اثرات این نوشته ها را صرفا از روی کامنتها
ارزیابی نکنید.من در پشت صفحه هستم بهتر می دانم که
که برداشتها چگونه است.اما مهم تر از همه این است که اگر این دوستان همین جا را برای بیان نظر خود داشته باشند برای م کافیست ولو آن که در کوتاه مدت به نتیجه نرسیم.نگران زندگی من هم نباید بود آسیاب به نوبت.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۰۲ بֽظֽ | Reply
سیاوش کسرایی :
درآن میانه که جز خطر نبود
مرا به تخته پاره ها نظر نبود
نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشآن
اگر تو پوششی پلید یافتی
ستایش من از پلید پیرهن نبود
ستایش من از تو بود
نه جامه ، جان انقلاب را ستوده ام
کنون اگر زخنجری میان کتف خسته ام
اگر که ایستاده ام و یا ز پا فتاده ام
برای تو ، به راه تو شکسته ام
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۳۴ بֽظֽ | Reply
جاويد :
با اينكه نسبت به شما ارادت دارم ولي حقيقتا وجود شما ها را خيلي خيلي براي ايران و براي بشريت خطرناك تر از امثال احمدي نژاد مي دانم.
امثال احمدي نژاد در تاريخ اثري خيلي سطحي مي گذارند چون ادعاها و حرفهايشان تا 4 سال ديگر براي همه رو مي شود و همه حتي اگه الان هم متوجه نشده اند ، مطمئنا 4 سال ديگر متوجه مي شوند كه ايشان كي بود و اثرشان از تاريخ و زندگي حذف خواهد شد.
ولي امثال شما كه به سلاح عقل و ادبيات مسلط هستيد مي توانيد اثرات بلند مدت بگذاريد.همين الان با هزار ادله و با ادبيات درخور مي خواهيد اشتباهات نسلتان را تئوريزه كنيد.
برادر من چرا نمي خواهي و يا جرات نداري كه بگي نسلتان اشتباه كرد و چاه عميقي براي خودتان و نسلهاي بعد از خودتان كنديد كه خوشبختانه خودتان هم در اين چاه افتاده ايد ولي هنوز هم مي خواهيد توجيه كنيد.
مرد حسابي فكر مي كني اگه نسل ما امروز بخواهد مثل شما تظاهرات كند ، حكومت چند نفرشان را زنده مي گذارد؟؟؟؟؟
نسل ما از شما انتظار دارد كه اول از هر چيز اشتباه خود را بپذيريد.
يادتان باشد كه ما شاه دوست نيستيم و ما هم مثل شما از استبداد و انسداد بدمان مي آيد ولي قبول كن كه اصلاح نظام شاه از اصلاح اين حكومت راحت تر بود.
من به ابطحي هم گفتم ، خوشحالم كه اين حكومت شما را هم دارد حذف مي كند ، شايد در اثر اين حذف منافع شما هم با منافع ملت تلاقي كند والا تا زمانيكه در بازي باشيد ملت را به هيچ خواهيد انگاشت.
دلم خيلي از نسل شما و شماها كه عقلتان هم كار مي كند ،خون است.
حالا هي بيا توضيح بده كه چه شد و چه شد.و بعد هم از ترس نتواني يك پيام را بطور كامل منتشر كني.
شما ها همينو مي خواستيد؟؟؟؟؟
........................................................
عبدی:
آقا جاوید!! نیازی به گفتن اشتباهات نیست .بارها گفته ام که اصلا در چنان نظامی غیر از اشتباه کار دیگری معنا ندارد.خوب حالا شما نمی خواهید این را در نوشته های من متوجه شوید چه کاری می توانم بکنم؟در هر نظامی هم همینطور.درستی و اشتباهی رفتارهای جمعی و عام عمدتا وابستگی مستقیمی به میزان انسداد سیاسی دارد.اگر فکر می کنید که من مسئولیت کلان رفتاری جوان 19 ی 20 و یا حتی 40 ساله زمان شاه را متوجه خودش می دانم اشتباه است .ظاهرا در این مورد باید یادداشت مستقلی بنویسم.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۰۷ بֽظֽ | Reply
علی :
فقط کافی است بگویید رضا ومخمد رضا شاه با کودتا وتوسط بیگانه حاکم شدند و قانون اساسی مشروطه را هم رعایت نکردند.کوروش 2500 سال پیش حقوق بشر نوشت و در برابر بیگانه امپراتوری ساخت.رضا وبخصوص محمد رضا در برابر بیگانه ذلیل ودر برابر مردم حقوق بشر را که رعایت نکردند هیچ"مشروطه را هم تعطیل کردند شاه حتی تقلید از داریوش را هم بلد نبود. کافیست وصیت نامه او را خواند انجا که به پسرش خشایار می نویسد:"از متملقین و چاپلوشان بر حذر باش که دروغ و تملق افت سلتنطند" اینرا داریوش 2500 سال پیش گفت برای یک حکومت پادشاهی ولی شاه حتی به این تذکر گوش نکرد در یک پادشاهی که بر اساس قانون اساسی باید مشروطه سلتنطی میبود
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۱۸ بֽظֽ | Reply
SAEID :
خیلی ممنون که نظرها را می خواندی و پاسخ میدهید. من چند ماه پیش هم پرسیدم که ایا شما ٱن موقع کتابهایی را که در مذمت انقلاب نوشته شده بود خوانده بودید یا نه. مثل قلعه حیوانات یا کتاهای کارل پوپر. اما شما درباره توتالیتریسم مطلب گفتید. در آن کتاب که ۳۰ سال قبل از انقلاب نوشته شده بود تمام حوادث پس از انقلاب پیشبینی شده بود.
.............................................................
عبدی:
اتفاقا قلعه حیوانات در آن زمان از کتابهائی بود که می خواندیم.اما این را بدانید که نفسیر از هر کتابی بر حسب شرائط تا حدودی متفاوت می شود.همچنان که تفسیر از یادداشت موجود من هم بر حسب شرائط و ویژگی های خوانندگان کاملا متفاوت است.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۲۵ بֽظֽ | Reply
24 ساله :
آقای عبدی سلام
به نظرتون همین کافیه ؟ " اگر هم گزاره شما را بپذیریم، اين درسي است كه شما ميتوانيد از گذشته بگيريد." همین ؟ این همه هزینه پرداخت می کنیم ، من و بچه و نوه ام باید مسایل این انقلاب رو تحمل کنیم . شما و نسل شما انقلاب کرد ، از دیوار سفارت بالا رفت ، جنگید ، میخواست قدس رو آزاد کنه ، حالا نوبت ما که شده .... باید درس بگیریم . آقای عبدی شما مسئول این اتفاقات نیستید . پس لازم نیست توجیه کنید
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۹ بֽظֽ | Reply
محمد :
من زمان شاه را در حد کودکی درک کردم. فقر و بی فرهنگی زیاد بود. در مدرسه ای که ما حدود 30-40 نفر درس میخواندیم سرویس بهداشتی و اب آشامیدنی نبود. دانش آموزان در شرایط بسیار زننده ای بودند و تقریبا 100 درصد الودگی انگلی. اما عجیب این که تلاش حکومت بر تغییر اوضاع بود و جالب این که به علم وهوش و استعداد افراد ولو بچه کوچکی که کلاس اول یا دوم و ... بود احترام زیادی می گذاشتند. بعد از انقلاب کلاسهای درس تبدیل شد به کلاس بحث و حدیث و داشتن یک رمان از جک لندن جرم و گناه محسوب میشد. با این حال من انقلاب را یک گام بزرگ رو به جلو میدانم که مسیرهای متعددی در راهش وجود دارد و هر مسیری عاقبت متفاوتی خواهد داشت. 1- مسیری که ما را به سمت پاکستانی شدن می برد شامل دستیابی اتمی و فقر فراگیر و رادیکالیزم مذهبی و افتادن به دامن جنگ 2- مسیری که چهره مهربانی از اسلام خواهد داشت و با دنیا در صلح و ارامش خواهیم بود و قدرت برتر منطقه هم خواهیم بود. 3- تبدیل شدن به لولوی سرخرمنی برای کشورهای غربی تا اعراب را در حالت تدافعی نگه دارند و از انها برای تضمین(نه غارت) جریان نفت به نفع خودشان استفاده کنند. البته ممنون میشوم شما نظرتان را در این مورد بیان کنید و مخصوصا پیش بینی تان را بر برد نسبی مسیرها بیان کنید.
..........................................................
عبدی:
این که کدام یک از این مسیرها یا مسیرهای دیگری را برویم بستگی به درس آموزی و میزان مشارکت ما و توجه به واقعیتهای اجتماعی دارد و قابل پیش بینی قطعی نیست اما من شخصا میان خوف و رجا قرار دارم.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۹ بֽظֽ | Reply
علي ل :
جالب است بسياري از دوستان پدران خود را به واسطه ي انقلاب سرزنش مي كنند ولي حاضر به قبول هيچ راه اصلاحي و مسالمت آميز براي ايران امروز نيستند.
موضوع تعجب اور ديگر دفاع از ديكتاتوري مانند شاه است به خاطر استبدادي دانستن وضع موجود!
..............................................................
عبدی:
این از همان نکاتی است که چندان به آن توجه نمی شود.در پس رفتار آرام برخی ها چنان انقلابی خوابیده است که فقط کافیست کمی تا قسمتی شرائط فراهم شود.اما در هر حال این مساله تقصیر این دوستان هم نیست با انسداد سیاسی تقاضا برای انقلاب زیاد می شود و فقط منتظر فرصت بروز می باشد مثلنامه ای که در اطلاعا علیه امام نوشته شد و این فرصت در آن زمان به دست آمد.و امروز ...
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۰۶ بֽظֽ | Reply
افشین :
باز هم سلام،
میخواستم از شما به خاطر کامتی که قبلا گذاشته بودم عذر خواهی کنم. امیدوارم نرنجیده باشید. راستش دلایلی که برای نسل جوان اورده بودید انقدر پیش پا افتاده بودند که نمی توانم یا نمی خواهم قبول کنم باعث چنین انقلابی شده باشند (اشاره به دست بوسی شاه ویا القابی که به او می دادند).
باور کنید من هم آرزو داشتم زمانی که پاسپورت ایرانیم را به مسئول مهاجرت نشون می دهم سرم را بالا بگیرم و بگم ایرانیم، نه اینکه ایشون با دیدن پاسپورتم با تعجب بگه قیافت به ایرانیا نمی خوره (معلوم نیست انتظار دیدن چه چیزی را داشت).
باور کنید منم می خوام وقتی به کسی میگم ایرانیم اون چند لحظه مکث رقت بار رو تو چهره مخاطب - به قول خودش متمدنم - نبینم. آره! میدونم، این ها دلایل احمقانه ایه برای اینکه از پدرامون بپرسیم واقعا چرا انقلاب شد؟
برادر عزیزم، شاید هم بهتره بگم پدر گرامیم غرضم از این کامنت فقط عذرخواهی بود و الباقی توجیهات بی ربط.
ولی یک سوال هم ازتون دارم، گفتید مردم ایران می خواستند از استبداد رها بشند، این میون نقش اسلام چی بود؟ چرا و چطور آقای خمینی تبدیل شد به رهبر انقلاب؟ بدون شک از این انقلاب بدون نقش اسلام چیز زیادی باقی نمی ماند. فکر می کنید تندروی شاه در مدرنیزه کردن فرهنگی کشور هم تنور انقلاب را داغ تر کرده بود؟
من همیشه سعی میکنم ایران را با ترکیه مقایسه کنم، چند هفته پیش ده ها هزار نفر از مردم ترکیه برای مخالفت با آزادی حجاب در دانشگاه های اون کشور تظاهرات کردند. اونها هم مثل ما دارای پیشینه مسلمان هستند و هیچ کس هم نمیتونه ادعا کنه که 30 سال پیش در ترکیه استبداد وجود نداشته پس چرا عاقبت انها به انجا رسیدنند و ما به اینجا؟
ممنون
.....................................................
عبدی:
اگر همیشه فضائی برای حرف زدن باشد یقینا به عصبانیت نمی رسیم.و این رمز ضرورت وجود آزادی برای ثبات اجتماعی است.اصلا هم نا راحت نشدم .اما در مورد سوال شما اگر یاددات چرا انقلاب ؟چرا اسلامی؟ را ملاحظه کنید تا حدی پاسخ داده ام. ضمنا در مورد اعتبار ایرانی بودن هم حرفهائی دارم اگر فرصتی شد عرض می کنم.
۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۶ بֽظֽ | Reply
م - م :
با تقدیم بهترینها
مخصوصا به جوانان معترض به رفتار پدرها و مادرها
بله ! ما مقصریم.
ولی از طرف دیگر , جوانان یا بقول ترکها :"دیله کان" (یعنی خون دیوانه !) به در و دیوار نیز اعتراض دارند , و معلوم نیست واقعا این اعتراضشان واقعا اعتراض است , یا فقط اعتراض است!! همچنان که ما نیز این دوران را داشتیم و از سر گذراندیم..
ما نیز به تغذیه ی رایگان شاه اعتراض داشتیم !! می گفتیم چرا باید به دانش آموزان صدقه سری بدهند و از آنطرف اینهمه دزدی و گرگی کنند.
ما نیز به تغییر ساعت اعتراض داشتیم ... به برنامه ی طنز پر بیننده ترین ساعت تلویزیون , آقای مربوطه اعتراض داشتیم و معتقد بودیم رژیم میخواهد با این برنامه ها مشتهای گره کرده مردم را که در اثر دیدن تبعیض ها گره شده , شبها باز کند و فردا باز آنها را بدوشد ..
ما نیز در اثر حرفهای دور و برمان و طبیعت جوانیمان به خوب و بد رژیم اعتراض داشتیم . ما مقصریم چون بیشتر احساسی بودیم تا عقلانی ولی
دوستان جوان , عنایت کنید , عنایت کنید
شما مثل ما بی انصاف نباشید. شما مثل ما احساسی نباشید و سرمایه های خود را بدون زیر و رو کردن دور نریزید ... شما ریشه ها را مثل ما قطع نکنید .... برای نمونه
مثلا "شریعتی" بنده خدا را همینجوری , گتره ای و بدون هیچگونه سند و مدرکی , رد نکنید. چرا که اگر گتره ای رد کردید , گتره ای رد میشوید!! و با کسانی که به آنان اعتراض دارید , هیچ فرقی ندخواهید داشت!!.... و فردا شما نیز مقصر خوانده میشوید...
شایسته یادآوریست اسلام شریعتی و اسلامی که ما برای آن سینه سپر کردیم , اسلام مساوات بود , اسلام علی بود , اسلام مخالف زر و زور و تزوبر بود , به چهره ی امروزش کاری نداشته نباشید و کار ما را در طرف زمان مقایسه کنید ... اسلام آین الله خمینی و طالقانی و بازرگان بود , اسلامی بود که پیامبرش دست زنان را می بوسید ....
بنابراین از من (یکی از ) مقصر به شما نصحیت , که ما را محکوم کنید و نبخشید ولی در عوض از تجربه ی گرانبهای ما که حاصل سه دهه از عمر و جوانی و امید و آرزوهای بر باده رفته ماست, استفاده کنید... و نخواهید خود دوباره تجربه کرده را تجربه کنید.
ما تاریخ را نخوانده بودیم , اسمش را بگذارید تنبلی پدر و مادرها , من اسمش را میگذارم فضای بسته و استبدادی رژیم , بدون امکانات ارتباطی , وضع امروز ارتباطات را نبینید و ما را محکوم کنید , در زمان ما یک دستگاه فتوکپی در خانه ی کسی جرم بود و بالاترین مجازاتها را داشت ..... یا اسمش را هر چه خواستید بگذارید( آزادید ولی انصافا منصفانه بگذارید) ولی تاریخ نخوانده بودیم , سرگذشت دیگران را نخوانده بودیم ....نخوانده بودیم شما بخوانید و با چشم باز تصمیم و انتخاب کنید.
ما فکر میکردیم اگر "شاه" , بعنوان شر و بدی مطلق برود , هر کس دیگر بیاید بهتر از او خواهد بود , شما مثل ما نباشید.
ما چون با شاه بد بودیم , با حرفهای خوب او , بد شدیم و همین مساله , ضدیت با خوبیهای او , ما را به جاده ی انحراف کشاند , شما راه اشتباه ما را نپیمایید.
من نوعی , بعنوان جوان معترض و خام حوصله ی صبر کردن و زحمت کشیدن و به نتیجه رسیدن نداشتیم , خیلی زود میخواستیم به همه چیز برسیم , ما مقصریم , شما از هم اکنون با هم عهد ببندید که برای رسیدن به جامعه ی سالم و مرفه , زحمت بکشید و فریب هیچ چیز مجانی را نخورید !
ما مقصریم , چون این راحتترین شکل حل مساله است , ولی اجازه دهید بگویم .... نه !
بگذار باز هم نگویم تا شما خود به آن برسید , آنوقت ارزش دارد فقط امیدوارم مثل ما خیلی دیر به آن نرسید ...
ولی فقط یک نمونه کوچک از میزان تقصیر ما: بدانید اسلامی که ما بعنوان پادزهر رژیم شاهنشاهی طلب میکردیم این اسلام بود:
در خصوص زنان:
اسلام هيچ گاه مخالف آزادی آنها نبوده است. زن مساوی مرد است، زن مانند مرد آزاد است که سرنوشت و فعاليتهای خود را انتخاب کند
مصاحبه خبرنگار لوموند با اقای خمينی ۱۴ ارديبهشت، نجف، نقل از صحيفة نور، جلد ۳، ص ۳۷۱
در خصوص حکومتِ روحانيون:
خير منظور اين نيست که رهبران مذهبی خود حکومت را اداره کنند.
مصاحبة خبرنگار راديو تلويزيون فرانسه، ۲۳ شهريور ۵۷ نجف، به نقل از صحيفه نور، جلد ۳، ص ۳۷۱
در خصوص مخالفت با ديکتاتوری
ما وقتی از اسلام صحبت میکنيم به معنی پشت کردن به ترقی و پيشرفت نيست، بلکه عکس آن صحيح است به نظر ما اسلام يک مذهب ترقیخواه است. ولی ما دشمن رژيمهايی هستيم که تحت عنوانِ تجددخواهی روش ديکتاتوری و ظلم را در پيش میگيرند، ما فکر میکنيم قبل از هر چيز که فشار و اختناق وسيله پيشرفت نيست.
مصاحبه خبرنگار روزنامه فيگارو، ۲۲ مهر ۵۷ پاريس، صحيفة نور، جلد ۴، صفحات ۲ و ۳
در خصوص آزادی مطبوعات و سيستم چندحزبی وآزادی احزاب و سنديکاها
ما موافق رژيم آزادیهای کامل هستيم
منبع بالا
باز هم در خصوص حکومتِ علما
علماء خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجريانِ امور میباشند، اين حکومت در همه مراتب خود متکی به آراء مردم و تحت نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود.
مصاحبه خبرگزاری رويتر، ۱۴ آبان ۵۷ پاريس، به نقل از صحيفة نور، جلد ۴، صفحة ۱۶۰
باز هم در خصوصِ حکومت روحانيون
خير ما مسئوليتِ هدايت را داريم اشتغال به کارهای ديگر خير
مصاحبه با خبرنگاران، ۱۹ آبان ۵۷ پاريس، به نقل از صحيفة نور، جلد ۴، ص ۴۳۲
در خصوص آزادی مارکسيستها
در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در هر گونه عقيدهای هستند ولکن آزادی خرابکاری ندارند.
در اسلام آزادی انتخاب شغل بر هر فردی بر حسب ضوابط قانونی محفوظ است.
مصاحبة نمايندة سازمان عفو بينالملل، ۱۹ آبان ۵۷، به نقل از صحيفة نور، جلد ۴، ص ۴۳۶
در خصوص وضع حقوق بشر و وجود ساواک
ساواک خير؛ لازم نيست، فشار نخواهد بود، ساواک جز ظلم و تعدی و فشار بر ملت نداشته. در حکومتِ اسلامی نخواهد بود، حکومتِ اسلامی بر حقوق بشر و ملاحظة آن است هيچ سازمانی و حکومتی به اندازة اسلام ملاحظة حقوق بشر را نکرده است. آزادی و دموکراسی به تمام معنا در حکومتِ اسلامی است. شخص اوّل حکومتِ اسلامی با آخرين فرد مساويست در امور
مصاحبه با راسلگر، آبان ۵۷ پاريس، به نقل از صحيفه نور، جلد ۵، ص ۷۰
باز هم در خصوصِ حقوق زنان
زنها در حکومتِ اسلامی آزادند، حقوقِ آنان مثلِ حقوق مردهاست، اسلام زن را از اسارتِ مردها بيرون آورد و آنها را همرديف مردها قرار داده است.
اسلام همهی حقوق و امور بشر را تضمين کرده است الان از فشار حکومت در ايران، آزادی نه برای مرد است و نه برای زن، در اسلام برای همه هست.
مصاحبه با راسلگر آبان ۵۷ پاريس، به نقل از صحيفه نور، جلد ۵، ص ۷۰
در خصوصِ جمهوريت و تکيه بر آراء ملت و آزادی احزاب
من نمیخواهم رياست دولت را داشته باشم، و طرز حکومت، حکومتِ جمهوری است و تکيه بر آراء ملت و قانون، قوانين اسلام است و احزاب آزادند که مخالفت با ما يا هر چيز ديگری بکنند، مادامی که اقدامشان، مضر به حالِ کشور نباشد.
مصاحبه با مجلهی «اُسترن» ۲۶ دی ۵۷، به نقل از صحيفه نور، جلد ۵، ص ۴۸۳
در خصوص آزادی مطبوعات
همة مطبوعات آزادند مگر اينکه مقالات مضر به حال کشور باشد
مصاحبه با مجلهی «تايم»، ۲۰ دی ۵۷ پاريس
خلاصه اسلامی که ما در آن روزها برایش سینه سپر کردیم به طور خلاصه این چهره را داشت:
زن: اسلام مخالف آزادی زن نيست، زن مساوی مرد است، مانند مرد آزاد است که سرنوشت و فعاليتهای خود را انتخاب کند حقوق آنان مثل حقوقِ مردهاست، آنها همرديف مردها قرار دارند.
روحانيون: رهبران مذهبی خود حکومت را اداره نمیکنند، فقط مسئوليت هدايت دارند و اشتغال بکارهای ديگر نخواهند داشت.
احزاب: احزاب آزادند در مخالفت با ما و هر چيز ديگر
ديکتاتوری: اسلام دشمن ديکتاتوری و ظلم است.
اختناق و فشار: وسيله پيشرفت نيست.
آراء مردم: حکومتِ اسلامی متکی به آراء مردم و تحت نظارت و ارزيابی و انتقاد عمومی خواهد بود.
آزادی: افراد دارای آزادی در هر گونه عقيدهای هستند، آزادی و دموکراسی به تمام معنا در حکومتِ اسلامی وجود دارد، شخص اول مملکت با آخرين فرد مساويست.
حقوق بشر: حکومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه آن است، هيچ سازمان و حکومتی به اندازه اسلام ملاحظه حقوق بشر را نکرده است.
ساواک: خير ساواک لازم نيست.
آزادی مطبوعات: ما موافق رژيم آزادی هستيم. آزادی مطبوعات، سيستم چندحزبی و آزادی احزاب و سنديکاها.
ما مقصریم ,
چون نتوانستیم به این مقصود برسیم , ساده ترین مقصرش کوتاهیهای ماست ,
ولی شما برای اطمینان آینده خود , به دنبال علتهای دیگر این شکست ما باشید , ... علتهایی چون انواع و اقسام پوست موزها و پوست خربزه ها .... خیانتها , نادانیها .... شاید برای ساختن زندگی آینده تان بیشتر از مقصر کردن من نوعی مفید باشد.
ما مقصریم و بهای آن را نیز با خون دل و جگر خوردن پرداختیم ,
ما را نبخشید که نتوانستیم جامعه ای مثل دسته گل تحویل شما بدهیم ولی به عیسی تاسی کنید که در مورد لاشه ی سگ بو گندو به یارانش گفت: ولی دندانهای سفیدی دارد !!
لااقل شما , از این تجربه ی ما , به بهترین نحو استفاده کنید , تا ما خسر الدنیا و الاخرت نمانیم !
دست حق به همراهتان باد.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۱ قֽظֽ | Reply
رضا فتوحی :
با سلام
1-شما یادداشت های بسیاری در مورد اقتصاد نفتی ایران نوشته اید اما یک سوال، ایران تنها کشور نفتی جهان است که در آن انقلاب شده است آیا می توان دلیل تمایز ما با سایر کشور های نفتی را بر شمرد؟
2- و دیگر اینکه چرا آنان مشکلات اقتصادی ما را ندارند در حالی که آنها هم از استبداد و حکام غیر پاسخگو رنج می برند؟
........................................................
عبدی:
حتما می پذیرید که در ذیل یک کامنت نمی توانم پاسخ دهم ولی در یادداشتهای مربوطه تا حدی توضیح داده ام.البته اطلاعاتم در مورد کشورهای دیگر کلی و نه تخصصی است.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۳۵ قֽظֽ | Reply
marco :
واقعآ تعجب آور است
آقاي عبدي شما مطالبتان را براي كساني كه در ايران زندگي نمي كنند مي نويسيد؟
يعني متوجه قراين اين نوشته در شرايط حاضر نيستيد؟
شما و ديگراني كه فيل را در تاريكي ديده اند اگر فيل را روز روشن نشانشان دهند باز هم خواهند گفت فيل همان ستوني است كه در تاريكي لمس كرده اند
اما دليل انقلاب فقط وابستگي و اعتماد شاه به بيگانگان بود
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۵۸ قֽظֽ | Reply
نیما :
انقلاب ها معمولا نتیجه ی طرح و برنامه ی خاص و اراده ی افرادی معدود و مشخص نیستند لا اقل در انقلاب ایران چنین بود . بنده فکر میکنم انقلاب ها ناشی از نا هوشیار جمعی یک ملت است به همین دلیل کسی نمی تواند یک نسل را به خاطر انقلابی که کرده است تخطئه کند و بگوید انقلاب شما احساسی از سر شکم سیری بی هدف و... بوده است. از نظر فروید نا هوشیار محلی است انباشته از عقده ها که در اثر ناکامی هاو سرکوب غرایز در فرد شکل میگیرد و بدون اگاهی فرد به رفتار او جهت میدهد. و از نظر یونگ نا هوشیار جمعی ناهوشیاری است که در روان احاد یک ملت نقش میبندد و به رفتار و افکار جمع و توده جهت میدهد.. با توجه به نظریات فوق می توان اینگونه نتیجه گرفت که انقلاب طرح هدف برنامه و زمینه ی هدفمند خاصی ندارد .انقلاب نتیجه ی انبوه عقده هایی است که در اثر سرکوب ها نا ملایمات بدبختی ها استبداد اختناق و... در نا هوشیار یک ملت انباشته میشود و جرقه ای کافی است تا ان را به مرحله ی انفجار برساند. بنده 19 سال سن دارم و انقلاب را چون شما حس نکرده ام و نچشیده ام. انقلاب برای من فصلی از تاریخ است اما برای شما بخشی از زندگیست.با این وجود بنده هیچ گاه پدر و مادر و شما و هم نسل هایتان را به خاطر انقلاب سرزنش نمی کنم زیرا به نقش ناهوشیار بسیار اعتقاد دارم از نظر من این ناهوشیار است که انقلاب میکند نه هوشیاری و اگاهی ملت. به همین جهت انقلاب 57 ایران و انقلابات دیگر دارای یک روند جبری در طول تاریخ بوده اند. اما باید توجه داشت این حرکت های جبری درست است که از اختیار توده ها خارج است اما مطمئنا دارای یک زمینه ی خاص میباشد(در انقلاب ایران میتوان به استبداد و ظلم رژیم زندگی تجملاتی شاه و اطرافیان در برابر فقر عمیق و ویسیع مردم ترویج فرهنگ متضاد با فرهنگ دلخواه مردم توسط رژیم و زندگی خاص شاه و در باریان که ناشی از وابستگی به بیگانگان بود اشاره نمود در واقع چنین زمینه هایی کم کم در نا اگاه ملت نفوذ میکرد و روح انان را از درون میخراشید). بنا بر این بنده به انقلاب 57 ایران اعتقاد راسخ دارم . ان را به دلیل نفوذ شدیدش در ناهوشیار ملت شکوهمند و افتخار امیز میدانم.و مشکلات بعد از انقلاب را هم از چشم پدر و مادرم و نسل انها و نسل شما و انقلاب57 نمیبینم.
..........................................................
عبدی:
اصولا سخن بر سر این است که وجه مورد نظر شما در جامعه در فضای استبدادی نسبت به وجه آگاهی اجتماعی غلبه می کند .بنابر این انقلابها قابل درک هستند و نه تخطئه یا دفاع محض.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۴۳ قֽظֽ | Reply
اكرمي :
چاکر صفت و آن آقایان چاکر طلب بر ......
..........................................................
عبدی:
اثبا آن موارد نفی موارد شما را نمی کند.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۴۰ قֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
عزیزان جوان ما حتما لازم است که بدانند
1- رژیم شاه تحت هیچ شرایطی قابل اصلاح نبود و حرف حساب به گوشش نمیرفت در سالهای پایانی شاه حتی خودیها را هم باور نداشت و اعلام حزب رستاخیز در یازدهم اسفند 1353 و بیان اظهاراتی توسط شاه مانند اینکه چشم آبی های اروپائی باید مملکتداری را از ما یاد بگیرند دلیل قاطعی است بر اینکه شاه مستبد متکبر قابل اصلاح نبود.
2- از نظر بین الملی جهان دو قطبی بود جهان سرمایه داری به سرکردگی آمریکا و سوسیالیزم به سرکردگی شوروی سابق با این توضیح که چین مدعی رهبری جهان کمونیزم بود و شوروی را تجدید نظر طلب در اصول مارکسیسم لنینیسم میدانست.
3- نیروهای سیاسی فعال در کشور سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران بودند. زنده یاد دکتر شریعتی نیز یک تنه با برگزاریهای جلسات در بین نسل حوان بشدت تحرک ایجاد کرده بود . کسانی مانند زنده یاد مهندس بازرگان و دکتر صدیقی و بقایای جبهه ملی ایران تا قبل از سال 1355 اصولا کاری اساسی و قابل ذکر نمیتوانستند انجام دهند.
4- حضرت امام خمینی(ره) که از سال 1341 مبارزه را شروع کرده بود با انتشار اعلامیه ها ضمن اینکه باعث پشتگرمی برای همه مبارزین وبویژه روحانیون بود تکیه گاه بزرگی برای همه بود بدین معنی که رژیم نمیتوانست مخالفین خود را اقلیتی کوچک بشمارد.
5- آمریکائیها در محاسباتشان از رژیم شاه دچار اشتباه شدند و زمان را از دست دادند. منباب نمونه چند روز قبل از اعلام حکومت نظامی در اصفهان حوالی مرداد 1357 رئیس وقت سی-ای- ای ( سازمان جاسوسی مرکزی آمریکا ) در یکی از روزهای یکشنبه که روز تعطیل رسمی در غرب است در یک برنامه یکساعته که در باره اتفاقات ایران بود( تصور میکنم نام برنامه meet the press) بود گفت : ما حوادث ایران را تحت کنترل داریم :( نقل به مضمون ) بعدها امریکائیها معترف شدند که نتوانسته اند حوادث ایران را پیش بینی کنند و آنقدر رژیم شاه را توانمند میدانستند که هیچگاه حاضر نمیشدند با مخالفین شاه ارتباطاتی داشته باشند .
6- لذا برای غربیها بویژه آمریکا و انگلیس دو راه حل وجود داشت
اف- حفظ رژیم شاه بهر قیمت که میتوانست به جنگ مسلحانه منجر شود و چون تنها کسانی که مسلح بودند و توان اقدام نظامی را داشتند سازمان مجاهدین و فدائیان بودند و از طرفی با توجه به گرایشات چپ هر دو سازمان احتمال نزدیکی این دو گروه به شوروی میرفت و این یعنی افتادن ایران به دامان جهان کمونست که تصورش هم برای غرب کابوس بود .
ب - کنار گذاشتن رژیم شاه به آرامی و حمایت از کسانی که بشدت ضد کمونیست باشند تا در فرصت مناسب فکری به حال آنان کنند با توجه به اینکه آمریکائیها اطلاع داشتند که کسانی ( از جماعت غیر روحانیون ) با امام در ارتباط هستند که میتوانند روی آنها حساب بازکنند مانند دکتر یزدی لذا کنفرانس گوادلوپ برگزار شد و هایزر ژنرال آمریکائی برای پیشگیری ژنرالهای شاه از کاری شبیه کار سرلشکر زاهدی در کودتای 28 مرداد سال 1332 وارد ایران شد و سپهبد قره باغی با حمایت هایزر بنام ارتش اعلام بیطرفی کرد. ( قره باغی بعدها درخواست ملاقات با فرح پهلوی را نمود که فرح نپذیرفت به ملاقات مادر شاه تاج ااملوک رفت و به او گفت که بنا به توصیه آمریکائیها و هایزر اعلام بیطرفی نموده است ).
7- و در پایان روحانیون محترم بدانند که روزگاری شما ملجاء و پناه مردم ستمدیده بوده اید و مردم به شما برای دادخواهی مراجعه میکرده اند در روزگاری که شما صاحب قدرت نبودید. امروز هر اتفاقی که روی دهد بنام شما نوشته میشود ولو اینکه اعمال خلاف قانون و یا زور گوئیها توسط افرادی انجام شود که ملبس به لباس روحانیون نباشند .
رحمت
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۶ قֽظֽ | Reply
Alireza :
Salam Jenabe Abdi
inghader in yaddasht kotah be delam neshat ke doos daram az aghaye Omid tashakor konam va dar inja paste konam baraye shoma:
doos daram amsale aghaye ....... ya doostane nezami ishan yek bare digar in matlabe kotahe aghaye Omid ra bekhanand:
پدر بزرگوارم
شما از انتخاب تيتر روزنامه ها توسط ساواك مي گوييد ولي ما بي هيچ روزنامه اي صبوريم.
نمي خواهم از تفاوت نسل خود و نسل شما زياده گويي كنم ولي شما بگوييد چرا ما بايد درس بگيريم ولي نسل شما هنوز درس نمي گيرد.چرا شما حق داشتيد انقلاب كنيد و حال بگوييد انقلاب گاهي! خرابي هم دارد؟
سفارت آمريكا را بگيريد و بعد...
جنگ را طولاني كنيد و بعد...
چرا نسل شما حق دارد اين همه اشتباه كند؟
پدر نازنينم
نسل شما هنوز هم فكر عاقبت كاري كه انجام مي دهد را نمي كند. جو زده با چند كانديد وارد انتخابات مي شود و مي بازد.
يادتان مي آيد بين دو مرحله كه نتيجه ي جنگ دارا و ندار از پيش معلوم بود نامه اي نوشتيد براي يكي از كانديداها و وضع را گفتيد و پيشنهاد كناره گيريش به نفع ملت را داديد؟ ولي نسل شما حتي حرف عقلاي هم نسل خود -چون شما- را هم نمي پذيرد.
گله ي ما از نسل پدرانمان همين است. چرا درس نمي گيريد؟
bekhoda tamame matlab ra in agha gofte ast
doos dashtan onvane in matlab ra be yad rasoole molaghli pour bezaram BENAME PEDAR
Movafagh bashi
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۳۸ قֽظֽ | Reply
Alireza :
Jenabe Abdi
omidvaram az man narahat nashodeh bashi
Omid va Omid ha hagh darand in soal ra beporsand, khasteh hastand va taze rahe derazi dar pish darand.
mano shoma mifahmim ke manzooretan chist va hatta kist.
vali choon javabe Omid ra nadadi khaili delam shekast.
mamnoonam
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۷ قֽظֽ | Reply
ALI :
عباس جان تو که وقتی زندان بودی .....
.......................................................
عبدی:
این موارد صد در صد دروغ است و اگر کوچکتر از این ها هم اتفاق می افتاد در برابر آن مطلقا سکوت نمی کردم.این شایعات علیه حکومت را باور نکنید.نه این که مشکلی نیست،هست اما حد و حدود دارد.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۶ بֽظֽ | Reply
mohamammad :
اقای عبدی یکی از استادان دانشگاه ما که مثل شما انقلابی هم بود برای فرصت مطا لعاتی یکسال در کانادا بود. با هم که صحبت می کردیم وقتی میخواست از خو بیهای کانادا بگوید ناخود اگاه گفت مثل زمان شاه خودمون. من خیلی ها را دیده ام که وقتی میخواهند چیز خوبی را مثال بزند میگویند مثل زمان شاه
...................................................
عبدی:
از این مطالب که شوخی و جدی قاطی می شود زیاد است و افواه هم هست .احتمالا در رژیم بعدی هم شاهد این مطالب خواهید بود.اما این چه رژیم خوبی بود که همه کشورها و قدرتها را با خود داشت اما نمی توانست مردم خود را همراه خود کند تا قدرش را بدانند؟پاسخ به این پرسش حلال مشکلات است.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۴۷ بֽظֽ | Reply
اميرحسين :
به نام خدا . سلام آقاي عبدي .اين اولين باره كه من ميخوام در مورد حرفاتون نظر بدم و از اينكه با حوصله نظرهاي همه رو ميخونيد و بعضا جواب ميدين بسيار ممنونم .اما در مورد اين مقاله : شما ابتدائا گفته ايد كه ميخواهيد فضاي آن سالها را ترسيم كنيد و در ادامه فرمده ايد كه استبداد مهمترين معضل آن روزهاي جامعه بود .بايد استبداد را شرح دهيد اينكه همه چيز در شاه خلاصه ميشد قانع كننده نيست .مگر غير از اين است كه انقلاب كرديد كه اوضاع "منقلب" بشه؟ نتيجه چي شد؟........
.............................................................
عبدی:
بله مطالب بعدی شما درست است اما قابل انتشار نیست و موضوع دیگری است که طبعا می تواند محور بحث قرار گیرد.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۳۰ بֽظֽ | Reply
هموطن :
آقای عبدی عزیز سلام و تشکر فراوان برای ایجاد این پایگاه تبادل افکار
همانطور که گفتید شاه آنچنان رفتار کرد که هیچ جای دفاعی برای خود باقی نگذاشت. در جامعه ای که از مذهبیون سنتی گرفته و تا نواندیشان دینی ،از روشنفکران ملی-مذهبی و دموکرات و ملی گرا ،تا چپ های توده ای همه همه از آن ناراضی باشند با کدام پشتوانه می توانست بر طبل بلند پروازی هایش بکوبد.
اما شما گفته اید که شاه خط قرمز بود مگر از فردای انقلاب.....
......................................................
عبدی:
به کامنت قبلی رجوع شود.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۰۲ بֽظֽ | Reply
محمد :
فرموديد:«اگر هم گزاره شما را بپذیریم، اين درسي است كه شما ميتوانيد از گذشته بگيريد.»
درست، به شرطي كه انقلاب به طور مطلق منفي قلمداد شود. مخاطب شما ممكن است بگويد كه حكومت پيش از انقلاب مطلوب بود انقلاب آن حكومت مطلوب را از بين برد و يك حكومت نامطلوب سركار آورد و اگر به فرض انقلاب ديگري رخ بدهد حكومت نامطلوب مي رود و دوباره حكومت مطلوب سر كار مي آيد. به همين دليل اين مخاطب درسي كه شكل به آن اشاره كرديد از گذشته نخواهد گرفت.
..........................................................
عبدی:
اگر از این موضع وارد شود به گونه دیگری پاسخ خواهم داد.چنین کسی در اصل انقلاب ایرادی ندارد در مصداق آن ایراد دارد که تا کنون ندیده ام کسی از این منظر سخنی بگوید.او باید بگوید آیا روشهای کل گرایانه به حل مساله می انجامد یا خیر؟
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۳۹ بֽظֽ | Reply
lمصطفی :
1. از زمانی که اجتماعات بشری شکل گرفت دو حکومت در عرض هم عنان جامعه را بدست داشتند یکی حاکمانی که در دارالحکومه مستقر بودند و با نیروی نظامی اقتدار داشتند یکی نهاد دین که در معابد نشسته و مردم از انها اطاعت درونی داشتند همیشه حاکمان نیاز بتایید نهاد دین داشتند والا اقتداری نمی یافتند در طول تاریح همه ملتها این امر بوضوح دیده میشود داوود و پسرش سلیمان ، حمورابی و بخت النصر ، فراعنه مصر ، کوروش و داریوش این امر همواره تداوم داشته گاهی نهاد دین به حکومت انچنان نزدیک شده که این دو نهاد موازی یکی شده گاهی در مقابل هم و زمانی جدا ازهم و بدون تقابل و یا همراهی اما دین و نهاد دین بدلایل زیاد قدرتی غیر قابل انکار بوده است
2. در تاریح ایران شاه اسماعیل بر ایران حکومت کرد و قدرت زیادی بدست اورد و سلسله صفوی را بکمک و همراهی دین بنیان نهاد و شیعه سهم گرفت و دین رسمی ایران شد در اتفاقات تاریخی اخیر ایران نیزحضور نهاد دین با قدرت زیاد و غالب همچنان مشهود است از قضیه تنباکو تا نهضت مشروطه تا ملی شدن نفت و انقلاب. اگر چه نهاد دین در بسیاری موارد گرفتار شقاق و چند دستگی بوده ولی بازهم قدرت تاثیر گذار بوده است در نهضت مشروطه خواهی اگر حمایت علمای بزرگ نجف و روحانیت داخل نبود هیچگاه موفقیتی حاصل نمی شد همچنان که در اتفاقات سال 32 بعد ازا ینکه نهاد دین خودرا کنار کشید ( بدلایل ان کاری ندارم ) مصدق و ملیون شکست خوردند
3 بعد از کودتای 32 رفته رفته شاه بقدرت مطلقه دست یافت خود شیفتگی شاه سبب شد که نیروهای کار دان کنار رفته و ادمهای کوتاه قامتی که تنها بلندی لازم قدشان تا دست بوسی بود سوادشان فقط از بر کردن جملات تملق امیز بود و جیبهایشان چند برابر قد شان بود مصادر امور شوند و برای حقظ موقعیت دست به هر کاری بزنند که این البته از شاخصه های استبداد است انسداد شدید در غیاب تکنولوژی ارتباطی امروز کار را بجایی رساند که سرمنشاء همه امور شاه باشد این بیشتر از انکه به اقتدار شاه کمک کند به زیان او شد کار بجایی رسید که تنها با رفتن او بحران فیصله می یافت .
3.از زمان رحلت پیامبر پیروان ایشان بر این باور بودند که ناجی بزرگی از حاندان ایشان ظهور خواهد نمود و جهان را به عدل و داد و روشنی میرساند و در کشمکش هایی که بر کیستی ایشان شد سر انجام این شیعه دوازده امامی بود که فراگیر شد از اینرو ما ایرانیان شیعی مذهب باور راسخ داریم که روزی ایشان ظهور خواهد نمود و بساط ظلم و بی عدالتی برای همیشه بر چیده حواهد شد در زمان غیبت این نهاد دین است که بنیابت ایشان است
4. تاریخ ایران حکومتی مردم سالار را هیچکاه تجربه نکرده است شحصیت غالب در این مملکت در زمان انقلاب رفتن فاسد و امدن صالح بود (دیو چو بیرون رود فرشته در اید ) .
5. همچنان مانند اتفاقات گذشته در بهمن 57 این نهاد دین بود که قدرت غالب بود تهیج مردم در غیاب تریبون های ازاد با استفاده از منبر مساجد و تکایا به فرو پاشی سرعتی غیر قابل کنترل داد هیچ شخصیت غیر دینی برای جانشینی نبود و تنها کسی که از حمایت وسیع مردمی برخوردار شد امام بود
6. شرایطی که انقلاب بوجود می اورد ذاتی است تمام نهاد ها و سارمانها دگرگون میشوند هیچکس نمی داند که جه اتفاقاتی در پیش است نه سردمداران و نه توده مردم هر خادثه ای میتواند سر نوشت را تغغییر دهد ترور یک شخص ،سهم طلبی یک گروه خلاصه اتفاقاتی در ان زمان روی میدهد که میتواند بکلی مسیر را تغییر دهد باین همه باید بی تجربگی را هم اضافه کرد نمی توان گفت که هزینه های انقلاب و مسیر اینده ان قابل پیش بینی اند. از اینرو نسل اول را نمی توان مسبب همه هزینه ها و هر انچه که شده دانست اگر درسی باید گرفت باید گرفت این حد اقل چیزی است که نسل ما به نسل تازه داده است
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۰۲ بֽظֽ | Reply
doste shoma :
اقای عبدی من در همان دانشگاهی هستم که ......................
............................................................
عبدی:
خوب به ایشان سلام مرا برسانید.ولی هیچ نمی دانم مطلبی گفته باشم که موجب کدورت کسی شده باشد.اولین بار است که می شنوم.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۲ بֽظֽ | Reply
asefeh :
من دانشجوی نظریه انتقادی در انگلستان هستم. شاید برای شما جالب باشد که بدانید فضای روشنفکری در غرب تا چه اندازه از ایده ی انقلاب حمایت می کند. ماه گذشته ژیژک فیلسوف بسیار معتبر معاصر در گفتگویی صراحتن گفت که از ایده ی انقلاب دفاع می کند ان هم بدون این که الترناتیو سیاسی را ارائه بدهد. او اعقاد دارد که در عمل الترناتیو جدیدی ظهور خواهد کرد که ما از پیش نمی توانیم ان را فرمولیزه کنیم. من قبل از تحصیل در غرب مثل دیگران شدیدن والدین ام رو به خاطر انقلاب کردن بدون داشتن ایده یی از ان چه می خواهند سرزنش می کردم اما حالا نظر کاملن متفاوتی دارم. انقلاب در دهه ی 50 تنها کار ممکن بود و ما نسل جدید هم می بایست به جای ناله کردن از سرنوشت و باج خواهی از والدین مان به فکر عمل باشیم .
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۲۸ بֽظֽ | Reply
کاوه :
نظر دوم من را منتشر نکردید ، چرا؟!
...................................................
عبدی:
متاسفانه به خاطر ندارم چه بوده چون حذف شده.حتما دلیلی مطابق با معیارهای اعلام شده داشته.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۵ بֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی لطفا خیلی صریح و بی پرده بفرمایید شما را چه شده است؟ آن از پستتان که انتظار هر نوع تحلیلی داشتیم جز به این سبک(میبینید که سروصدای خیلی از خوانندگان در آمده) این هم از وضعیت انتشار کامنتها!!
...........................................................
عبدی:
نگران سرو صدا نباشید که خوب است.در مورد کامنتها هم فصت نداشتم مطالعه کنم.با این حساب هم احتمالا مجبورم مدتی تعطیل کنم تا به کارهای دیگر برسم.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۲۶ بֽظֽ | Reply
امیر :
آقای عبدی،
این سوال و جواب ها مرا واداشت سوالی بکنم،
سوال من این است که ما یکسو روشنفکری چون .......
...........................................................
عبدي:
سوال را اصلا متوجه نشدم .
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۲۹ بֽظֽ | Reply
siavash :
روحانی آزاد شده دچار فراموشی شده است
Aso Saleh : ماموست ایوب گنجی که امروز صبح آزاد شد، دچار فراموشی شده است.
امروز ساعت 5 صبح نماز گزاران مسجد نبی (انتهای خیابان کشاورز سنندج ) هنگام رفتن به مسجد متوجه شدند یک ماشین ایوب گنجی را پیاده نموده و با سرعت محل را ترک می نماید. نماز گزاران تن بی رمق او را به داخل مسجد می برند و بلا فاصله با اورژانس تماس می گیرند. گفته می شود که وضع جسمی وروانی او بسیار وخیم است. وی دچار فراموشی شده به طوری که حتی همسر و فرزند خود را نمی شناسد. او دچار هزیان گویی هایی از قبیل" سرم، برق، آنها آمدند، نزنید، نه نه نه نه و....." شده است وی به شدت کاهش وزن پیدا نموده و آثار ضرب و جرح بر صورت و بدن وی هویداست .
گقتنی است که وی روز 7/11 86 توسط نیروهای ناشناس ربوده شد و تابه امروز هیچ نهاد یا ارگانی مسئولیت این جریان را به عهده نگرفته است.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۳۶ بֽظֽ | Reply
احمد رضا.م :
آيا به نظر شما اين انتخابات با اين رد صلاحيت شديد اصلاح طلبان آغازي بر پايان كار نيست و اين كه اين حكومت ديگر تحمل هيچ گونه صداي مخالفي را ندارد
................................................................
عبدي:
ادامه يك روند از پيش آغاز شده است .اما اين كه خود نقطه حساسي باشد تصور نمي كنم.
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۳۱ بֽظֽ | Reply
بابك :
آقاي عبدي
با سلام ،
پست جديد شما و نظرات بقيه هموطنان را خواندم.
من نيز تنها 29 سال دارم و در آن زمان شايد با " مرگ بر شاه " زبان باز كردم .
چرا كه جمله همه جامعه بود.
اگر فرض كنيم كه شما قصد توجيه اشتباهات نسل فبل را نداشته باشيد به من بفرماييد :
با عنايت به همان نوشته شما ، چه تغييري بعد از انقلايي كه مي فرماييد لازم بود در وضعيت ما مردمان شده است ؟
- آنوقت آزادي سياسي نداشتيد
- امروز آزادي احتماعي نيز نداريم !
- آنوقت دست مي بوسيدند.
- امروز ابراز ارادت مي كنند.
دوستي چند روز پيش ليستي از اقوام و آشنايان كه به صورت درختواره در دولت پست هاي مختلف را اشغال كرده بودند برايم ارسال كرد ، پس بحث چاكران نيز منتفي است !
من فكر مي كنم نسل قبل بهتر است به جاي اين همه بالا و پايين پريدن ، اشتباهش را يپذيرد .
نسل من دوران كودكي و دبستانش را زير موشك و بمباران سپري كرد به خاطر راهي كه قرار بود از كربلا به قدس برسد !!!
اين بود دستاورد نسل شما !
۱۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۲۳ بֽظֽ | Reply
علي :
آقاي عبدي
تا جايي كه به ياد دارم قصه گو نبوديد؟!بر اساس آمار و رقم و شاخص هاي توسعه تحليل مي كرديد. اعتراف به يك اشتباه كه اين همه واهمه ندارد. هميشه رفرم ارجح بر تغييرات انقلابي است. حالا كه بالاي منبر رفته ايد اين را موعظه كنيد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۸ قֽظֽ | Reply
هادی حبیبی :
آقای عبدی عزیز
با عرض سلام و تشکر از اینکه قابل دانستید و سر زدید.
به نظر شما کدامیک از تئوریهای انقلاب با انقلاب ما در بهمن 1357 همخوانی بیشتری دارد؟
..................................................................
عبدي:
تصور نمي كنم با يك تئوري بتوان همه جوانب را توضيح داد اما ريشه اصلي به نظر من پس افتادگي ساخت سياسي و نيز شخصيت با ديگر ساختهاي اجتماعي بود.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۳ قֽظֽ | Reply
محمد حسين : در جواب azadeh
سخني با azadeh محترم
انچه شما نوشته ايد فراوان درست است اما اين جامعه فراتر از منطق زمخت و خشن و صلب قدرت كه برايش برشمرده ايد به خيلي چيزهاي ديگري نيازمند است و انها را هم كم و بيش دارد يا بدست خواهد اورد. در اين جامعه هنور شعله هاي عشق و دوست داشتن قلبهاي بسياري را گرما مي بخشد و زنده نگاه داشته است! در اين جامعه هنوز واژه هاي مهربان و با وقار در لغتنامه ها مي درخشند و مي رقصند!
درست است كه در اين كشور اسير شده ايم يا درستتر بگويم به اسارت نان و مسكن و ازادي در امده ايم،( حرمت و منزلت و كرامت پيشكش!) اما در اين جامعه بسيار دستان مهر نواز از استين بيرون مي ايند درخشانتر از يد بيضا ....
پوزش مرا بپذير قصد نصيحت و توصيه ندارم اما نگاه كردن به ايران از زاويهء سياست همانيست كه شما فرموده ايد! كاش به جاي سواحل دريا و اسكي زمستان ،يك سال چند شبي را هم در كوير مي گذرانديد تا مي ديديد اسمانش تا چه اندازه به زمين نزديك است و ستاره ها با انبوهي از تواضع و ناز و وقار تا لب چينه هاي گلي پائين مي ايند تا دم دماي سحر.... و كاش روزش را بر سينهء كوير مي رانديد تا مي ديديد كه هرم افتاب و عطش بي پايانش تا چه حد معناي حيات را در ذره ذره سلول بدنتان و گوشه گوشهء زاويهء روحتان بيدار مي كند.
دوست عزيز، خودتان هم مي دانستيد ، ان رايي كه به نام "ازادي" به صندوق انداختيد رايي جز ازسر ناچاري و نا اميدي نبود و انتظاري هم از انگونه راي دادن نداشتيد اما بر خلاف شما رايي را كه من در سال 76 به خاتمي دادم و رائيهائي را كه براي او جمع كردم و عمري را كه- بهترين سالهاي عمرم يعني جواني ام را- در ان راه تلف كردم واقعآ مرا به ازادي رساند اگر چه نه ازادي وطن .
پيروز باشيد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۳ قֽظֽ | Reply
Ali :
Sorry I don't have farsi fonts here
I do not understand this fierce reaction against your article . It is clear to me that you did not intend a comparison between the two regimes. however, a fine look shows that how similar your description about Shah is to.... I think people would really appreciate this article much better if they did not know who the author is!
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۳۲ قֽظֽ | Reply
kave :
salam aghaye abdi aziz : avalandesh az shoma tashako mikonam ke neveshteha ra mikhanid (ba hajme ziad) va javab midahid, abdie aziz moshkelate iran va irani aghab mndeghie farhanghist ke estebdad tolid mikone , va beselah roshanfekranesh mesle shariati ale ahmad va va dar az hamin fazaye estebdai va aghabmandeghi tanafos karde va mikonanad, yadam nemire ke in shariati vase ma shode bud masalan bert ran rasel, va khelyhi, ghalat amuzihaye inshakhas nasli ra fana kard, khub minevesh ama sathi, islam ra bastebandie no kard va be javunha khorund , va natijeash hamin ast. albate zamane shah ham motemalghin va chaplusan ham budand , dar natije bayasti avaz beshe , .
movafagh basid
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۳۲ قֽظֽ | Reply
شهروند :
آخ که چقدر دلم می خواست ذلت و شکسته شدن محمد رضا را می دیدم. حقیقتا می فهمم که ساقط کردن حکومتش چقدر لذت و شادی داشته. صرف نظر از آن که بعدش چه شد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۲ قֽظֽ | Reply
محمد : در جواب محمد
روشن است كه مخاطب شما به روش هاي كل گرايانه در عين توجه به هزينه هاي آن موافق است اگرچه با انقلاب كمتر همراهي ميكند و تغيير و تحولهاي كم هزينهتري همچون كودتا (اگر امكان آن باشد) را بيشتر ميپسندد. مخاطب شما كه اتفاقا جواني پرورش يافته در نظام اسلامي هم هست با توجه به شرايط جهاني، آزادسازي كشور توسط دخالت كشورهاي دمكراتيك و آزاد را كمهزينهتر و سهلالوصولتر و اساسا ممكنتر از روشهاي رفرميستي ميداند. اين شخص معتقد است كه اگرچه گزارهي رژيم پهلوي برود هر رژيم ديگري خوب است در زمان خودش گزارهاي نادرست بود اما اين گزاره امروزه گزارهاي درست است چرا كه بديل و جايگزين رژيم فعلي نه هيچ رژيم مشخصي بلكه رژيم دمكراتيك است. درنتيجه دگرگوني بنيادين در ساختار سياسي موجود را في نفسه مطلوب مي داند و چندان ناممكن هم نمي داند.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۴۸ قֽظֽ | Reply
a :
جمله آخر خيلي جالب بود: واسه همينه كه ميگيم تحريم نكنين هي. اصلاحات كنين ولي كي گوش ميده.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۲ قֽظֽ | Reply
امید :
آقای عبدی
با سلام
آن گلوله فخرایی
آن گلوله ها وشعارهای نواب صفوی
آن یک دندگی های مصدق
آن نیرنگ های حزب توده
آن حرف های تند تر از گلوله شریعتی
و...
همه در طول سلطنت پهلوی یعنی هیچ تاثیری در مستبد کردن شاه نداشتند ؟
......................................................
عبدي:
چرا داشت .اين را در تحليل ديگري بطور مفصل نوشته ام.و از همين رو معتقدم كه الان نبايد چنين روندي را تشديد كنيم.مبارزه مسلحانه هم اين فرآيدن را تشديد كرد.اما در هر حال به لحاظ كارشناسي بايد ميزان مسئوليت را مشخص كرد كه سهم شاه بيشتر بود بي ترديد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۲۶ قֽظֽ | Reply
مهرداد :
جناب آقای عبدی
با سلام
اول از شما می خواستم تشکر کنم که با حوصله و سعه صدر کامنت ها را خوانده و تا حد امکان !!! منتشر می کنید .
من با اینکه به هیچ عنوان از این سیستم دل خوشی ندارم و در صف طولانی فرار قانونی !! از این مملکت هستم ، معتقد هستم :
- اگر سیستم گذشته اشکال نداشت ما در وضعیت فعلی نبودیم . اگر شاه اجازه می داد مردم گروههایی را که داعیه آوردن بهشت به زمین را داشتند ، را خوب بشناسند و با افکار آنها آشنا شوند محال بود ما در وضعیت فعلی با شیم . سیستم فعلی نیز دقیقا از همین سوراخ گزیده خواهد شد . اگر اجازه نقد منصفانه و بیان نقات قوت و ضعف سیستم گذسته فراهم بود بسیاری از دوستان آن زمان را بهشت برین تصور نمی کردند .
یکی از بزرگترین معایب سیستم فعلی این است که در تصمیم گیریهای کلان و کشوری منافع ملی در درجه آخر اهمیت قرار دارد در حالی انصافا باید گفت در زمان شاه به هیچ عنوان ( تاکید می کنم بهیچ عنوان ) چنین نبود .
اینکه شما شاهد این چنین کامنتهایی هستید وجود نقدهایی دروغ و گاهی خنده آور از جانب حکومت نسبت به دوران شاه است ، گویی هر چه آن زمان بوده بدی و بدبختی و ظلمت و اکنون بهشتیست که بهشت آن دنیا با از وضعیت فعلی ایران الگو بگیرد . مردم نیز که مشکلات فعلی را گوشت و پوست خود حس می کنند می بینید که چه می گویند .
به هر حال متشکر از شما که باب تبادل نظر را هرچند محدود و در حد بضاعت و امکان فراهم کرده اید .
.................................................................
عبدي:
خلاصه نظر را گفته ايد.البته بخش وسط كامنت شما به همان دلائلي كه در مقايسه گفته ايد فعلا حذف شد تا روزي كه امكان انتشار اين موارد هم باشد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۳۴ قֽظֽ | Reply
قادری :
متاسفانه بعضی از دوستان نمیدانند همان کاری را میکنند که دیگران را بخاطر انجامش توبیخ میکنند!
همیشه افرادی وقتی ازادی و زیبایی تفاوتها را می بینند , خوش ندارند و افراد آزاده را تشویق میکنند , که بفرمایید بی بند و باری شد ... بفرمایید اینهم وضعیت !1
آقای عبدی متاسفم که شما گوش به این افراد می دهید. فکر میکنم که شما خود میدانید که اینها همه از عوارض استبداد و مسدود بودن فضای سیاسی است ... و تا این دمل سر باز نکند و مدوا نشود , رسیدن به یک مشارکت جمعی محال است.
به نظر من کار شما بزرگ است و نباید امید داشته باشید با یک مقاله و دو مقاله و ده مقاله می توانید کارهایی که استبداد در خفا با افراد کرده را بهبود بخشید. بنابراین از شما میخواهم که به کار خود که کار بسیار ازرشمندیست ادامه دهید . نتیجه مهم است و ساختن آینده
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۲ بֽظֽ | Reply
سامان صفرزایی :
شاید مهمترین دلیلی که ما نسل انقلاب ندیده را پیرامون چرایی انقلاب به اشتباه مشکوک می سازد برخي شباهت هایی است که میان وضعیت قبل انقلاب و بعد از انقلاب می بینم... به نظر من نسل من برای قضاوت پیرامون انقلاب 57 باید چنین مقایسه ای را ملاک قرار ندهد...به این خاطر که چرایی انقلاب مشخص و بسیار ستودنی است یعنی همانا تلاش برانداختن استبدادی سنگین و تاریک که از میانه ترین اصلاح طلب تا رادیکال ترین چریک را پیرامون بایستگی آن مطمئن ساخته بود...اشتباه دیگر نسل من این است که از انقلابیون 57 که امروز از برآیند آن راضی نیستند می پرسند چرا پس انقلابتان نتیایج دلخواه را به بار نیاورد...این سوال به باور من انحرافی است..چرا که اگر کسی از انقلابیون می توانست آینده ی آن را پیش بینی کند دیگر نام ان انقلاب نبود...ذات انقلاب غیرقابل پیش بینی بودن و مرموز بودن است...کیست که امروز در انقلاب فرانسه را باشکوه و عالی نداند...اما همان ها نیز به خاطر می آورند که آن انقلاب تا بعد از حتی یک قرن نتوانست خواسته های حقیقی انقلاب را برآورده سازد...مگر انقلاب فرانسه ژاکوبین ها را نداشت که از بام تا شام به دستور روبسپیر گردن ها را گیوتین می سپاردند...مگر تاخت و تاز بناپارت را نداشت...مگر اصلاحات شکست خورده نداشت.. آیا جمهوری نصف و نیمه نداشت...پس به باور من برای قضاوت پیرامون انقلاب اول از همه باید پرسید که آیا چرایی ان درست بود؟ در ترازو گذاشت شرایط قبل و بعد از انقلاب تلاش چندان صحیحی برای درک درست یا غلط بودن یک انقلاب نبوده و نیست.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
حمید :
با سلام جناب آقای عبدی تمام چیزهایی که گفتید نیز الان ...
........................................................
عبدي:
اينها چيزي نيست كه كسي نداند(البته با كم و زيادش).
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۰۰ بֽظֽ | Reply
حسین :
باسلام
فکر نمیکنید دلایلی که شما برای انقلاب عنوان کردید ممكن است شبیه به اوضاع کنونی جامعه باشد؟
فکر میکنم اگر به این دلایل اعتقاد دارید امروز نیز باید شعارهای انقلابی سر دهید .
.......................................................
عبدي:
در واقع اگر شما چنين مقايسه اي را قبول داريد و نتائج برآمده از انقلاب را هم مطلوب مي دانيد پس مي توانيد همان راه را برويد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۲۵ بֽظֽ | Reply
محسن :
سلام آقای عبدی
من 24 سالمه و قصد ندارم گذشتگان را به خاطر انقلابملامت کنم اما جرات داشته باشید اشتباهتتان(همه) را بپذیرید .
شما بعد از انقلاب موقع حذف گروه های سیاسی دیگر چرا سکوت و یا حمایت کردید.اگر آن اتفاقات نمی افتاد شاید الان اینقدر کشور بدبختی نداشتیم.
.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۷ بֽظֽ | Reply
mehrdad :
با تشکر از شما برای این بحث بسیار سودمند
به نظرم می آید که تناقضی وجود دارد. از یک طرف گفته می شود که اراده تعیین کننده ی اصلی برای انقلاب کردن نیست، که معتقد ام دست است، و از سوی دیگر توصیه می شود که از گذشته درس گرفته شود، زیرا انقلاب خساراتی در پی دارد (این یعنی ما می توانیم اراده کنیم و انقلاب نکنیم) ،
این هم به نظر درست می آید.
چه گونه باید این تناقض را حل کرد؟
متشکرم.
....................................................
عبدي:
بله اين از نكات مهم است كه در كامنتها توضيح داده ام.و خلاصه عرض مي كنم.اراده بايد كاملا معطوف به زمينه ها و در چارچوب واقعيتهاي موجود باشد.اگر فرآيندي را نمي پذيرد لزوما به آن معنا نيست كه مي تواند آن را متوقف كند كه اگر چنين كند هلاك مي شود.و بر عكس.به تعبير ديگر محصول كشاورز ناشي از اراده و كار كشاورز است اما با وجود آب و زمين مناسب و رعايت قواعد كشت و زرع و ...از شوره زار نمي توان گندم توليد كرد و در بهترين زمين و آب هم بدون كار نمي توان توليدي را انتظار داشت.حل اين تناقض تا حدي بايد از خلال تفكر جمعي و آزاد صورت گيرد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۵۳ بֽظֽ | Reply
امیر ایرانی نژاد :
سلام:
اگر شاه منصف بود حرکت نهضت بسمت برانداختن رژیم او شکل نمیگرفت. پس بی انصافیهای او باعث شد که مردم برهبری مرد منصفی برای برانداختن رژیمش بسمت کاخهایش حرکت کنند.حالا بعد از سی سال باوجود انکه هنوز بیشتر ان اقایان در قید حیات هستند و خود شاهد و شنونده سخنان ان امام بودند شروع کردهاند طبل را وارونه زدن. توجه کنید بسخنان فرمانده سپاه و حکم زندان استاد قابل و متوقف کردن دروس استاد کدیور.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۴ بֽظֽ | Reply
مهدي :
سلام
جناب عبدي عزيز !
عالي بود .
كوتاه و مختصر و مفيد ؛
جز اين هم از جنابعالي انتظاري نبود .
چه آنهايي كه آن زمان را درك كرده اند و چه كساني مثل من كه هفت ؛ هشت سال بيشتر نداشتيم و چه كساني كه بعد از آن دوران پا به عرصه وجود گذاشته اند ؛ به نظر نمي رسد كسي به دنبال رد تمام انچه كه شما در بيان چرايي ظهور انقلابيون و بروز انقلاب آورديد ؛ باشد .
اعتراض دوستان ناظر بر مقايسه بين وضع موجود و گذشته اي كه زير و رو شد مي باشد .
به هر حال مستحضر هستيد كه انسانها ميليارد ميليارد در ساحت قياس به دنيا آمده و در ساحت قياس از دنيا مي روند ؛ خواهند آمد و خواهند رفت الي غير النهايه .
اين مقدمه را آوردم تا به سوال اصلي و ذكر يك خاطره كه چند سال پيش در روزنامه ايران از زبان يكي از انقلابيون خواندم ؛ ( خيلي عجيب بود هم بيان آن توسط ايشان و هم چاپ آن در روزنامه دولتي ايران كه البته بهاي آن را هم داد ) برسم ؛ كه ديدم هر دو قابليت طرح ندارند .
باقي سلامتي و طول عمر شما
پاينده باشيد
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply
وحید :
سلام
من یک جوان 23 ساله هستم و طبیعتا روزهای اعتراض را تجربه نکرده ام
سوالم کوتاه است اما جواب میخواهم از کسانی که سردم دارش بودند و از دیوار سفارت بالا رفتند
چند روز پیش سخنان آیت الله خمینی در بهشت زهرا را میشنیدم که درباره مشروعیت سلطنت پهلوی می گفتند پدران ما اگر تلویحا رضاخان را تایید کردند به ما چه؟ آنها چه حقی داشتند که برای ما نوع حکومت مشخص کنند؟
اما امروز یعنی30 سال بعد از این سخنان من هم سخنان آیت الله را تکرار میکنم.نظر شما چیست؟
...............................................................
عبدي:
اين جمله بديهي بودن آن اظهر من الشمس است.و به همين دليل هم پيشينيان سعي كردند سرنوشت خود را بسازند و امروزي ها هم اگر بر اوضاع كنوني اعتراض دارند نبايد حق پيشينيان را در استفاده از اين حق رد كنند بلكه بايد عليه كساني كه اين حق را از آنان دريغ مي كنند اعتراض كرده و اين حق خود را استيفاء كنند.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۳۷ بֽظֽ | Reply
unknown :
این فریب نسل جوان است نه پاسخ به انان
جناب عبدی نسلی که .......
.................................................................
عبدي:
خوشبختانه بر خلاف رژيم گذشته نسل جوان به اينترنت دسترسي دارد و اگر بخواهد مي تواند دوغ را از دوشاب تميز دهد.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۰ بֽظֽ | Reply
?! :
با سلام
نوشته های شما درباره انقلاب و واکنش خوانندگان در برابر آن ها می تواند موضوع یک نوشتار بلند باشد اما از آن جا که کارهای خرد و ریز روزانه مجالی برای نوشتن نگذاشته ، به ناچار به بیان یک نکته بسنده باید :
از یک جهت « متولیان رسمي صدا و سيما و مطبوعات و در كنار اين دو كتابهاي درسي » چندان هم نامؤفق نبوده اند ! نگاهی گذرا به واکنش خوانندگان نوشته های شما نشان می دهد که بسیاری از آنان به ویژه پروردگان پس از انقلاب متأثر از انگاره های « رسمی » وضع کنونی را نتیجه مطلوب یا ناگزیر انقلاب می دانند . خوب نمایی و بهتر پنداشتن وضع پیش از انقلاب ـ که گرایشی پسروانه است و بیشتر محصول خاطره بافی آغشته به آرزوی پیران « غیرسیاسی » و خیال پردازی سست بنیاد نوجوانان به نظر می رسد ـ بر این بستر پوک و شکننده پدید می آید .
....................................................................
عبدي:
كاملا درست است.اما خدا نكند روزي كه اوضاع برگردد آن وقت براي متوليان رسمي فالوده هم دندان مي شكند.
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۰۱ بֽظֽ | Reply
:
.
.
شما، شمایی که از این موج، که ما را
به کام خود کشید، سر بر می آورید،
اگر از سستی های ما سخن می گویید
از دوران تیره ما
-که خود فراسوی آنینیز سخنی بگویید.
.
.
اما، شما، اگر در منزلگاهی هستید
که انسان یاور انسان است،
از ما به تامل
یاد کنید!
۲۰ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
محمد علي :
آقاي عبدي كشور انگلستان بعد از 6 ماه آغاز دوره دكتري ويزايم را به دليل رشته اي كه تحصيل مي كنم تمديد نمي كند، دوره فوق ليسانس هم اينجا بودم و شاگرد ممتاز نيز شدم. زمينه تحصيليم هم به مسايل هسته اي و غيره كاري ندارد. مي خواهم از شما بپرسم آيا در زمان شاه يك ايراني به دليل ايراني بودنش از تحصيل يا چيزي ديگر محروم مي شد؟ ژست ميهن پرستانه و هسته اي و حقوق مسلم پايمال شده هم نگيريد. ايراني بودن در خارج از كشور شده است فحش. اگر فقط آمريكا و انگلستان با ما مشكل داشتند يك چيزي. اين چه سيستمي است كه تمام دنيا با آن مشكل دارند؟! اين چه سيستمي است كه در نماز جمعه نقشه دنيا را در دست مي گيرند از آمريكا تا آديس آبابا بر اقصي نقاط جهان مرگ و نفرين مي فرستند؟ مردم روي شما به عنوان انديشمند حساب مي كنند. نبايد همينطور بر اساس احساسات هر چه مي خواهيد بنويسيد. بيشتر از اينها بايستي مراقب گفتارتان باشيد. مردم دلخونند ، قبض آب و برقشان را نمي توانند بپردازند، دل اين مردم خسته را اينقدر راحت مكدر نكنيد.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۵۰ قֽظֽ | Reply
شهروند :
آقای عبدی من متوجه نمی شوم اگر قرار باشد هر نوشته ای و سخنرانی ای مستبد را مستبد تر بکند پس تکلیف مبارزان با استبداد چیست؟ لطفا نوشته ای را که در این مورد دارید منتشر کنید تا موضوع واضح شود. هم چنین من فکر می کنم هنوز نامه شما به اقای خاتمی را در پاسخ به نامه به فردای ایشان نخوانده ام. لینکش را همین جا بگذارید.
.........................................................................
عبدي:
هر اقدامي ممكن است ساختار بازي در ميان طرفين تغيير دهد برخي بازي ها(منظور انواع بازي در تئوري بازي هاست)به نحوي است كه طرفين را به سوي خشونت سوق مي دهد.
آن نامه هم در مهر ماه 85 آرشيو وبسايت موجود است به نام نامه اي براي امروز.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۰۲ قֽظֽ | Reply
سيد عليرضا :
آقاي عبدي عزيز سلام و دست مريزاد
عرضي جهت درج به عنوان كامنت مقاله ندارم فقط نتوانستم هوشمندي تان را به طور خودماني تحسين نكنم! بقول حضار مراسم تلاوت آيات كريمه الله الله حفظك الله يا شيخ.
در انتها رحلت مرحوم نازنين دوستتان -مرحوم بورقاني-را به شما شخصا تسليت ميگويم. باشد كه محشور آن بزرگوار باشيم در حضور حضرت دوست.
دعا گو و ارادتمند شما
سيدعليرضا.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۴۹ قֽظֽ | Reply
وقتی اینجوری نوشته شود , آنجوری پاسخ داده خواهد شد :
تلاش براي فهم اينكه انقلاب اسلامي ايران تا چه حد موفق بوده، خيلي زود به نتيجه مي رسد. تفاوت ميان «آنچه پيش از انقلاب بوديم» و «آنچه اكنون هستيم»، آنچنان واضح است كه حتي كينه توزترين دشمنان انقلاب اسلامي هم نمي توانند آن را انكار كنند و تنها راه پيش پاي خود را آن مي بينند كه درباره جزئيات چون و چرا كنند. اگرچه حجم پيشرفت مادي و فيزيكي ايران پس از انقلاب با دوران قبل از آن -به رغم همه گشودگي مادي كه رژيم پهلوي سال هاي طولاني از موهبت آن بهره مند بود- حتي قابل مقايسه هم نيست، اما خلاصه كردن دستاوردهاي انقلاب اسلامي در پيشرفت هاي فيزيكي بزرگترين ظلمي است كه مي توان در حق انقلاب روا داشت. ايران پس از انقلاب، بيش از هر زمان ديگر در طول تاريخ خود داراي بردهاي استراتژيك و راهبردي بوده كه هر كدام از آنها صدها برابر پيشرفت هايي كه مي تواند در ظاهر زندگي مردم يك كشور نمايان شود، واجد ارزش است. به عبارت ديگر كارنامه انقلاب اسلامي ايران را حتي اگر با عرفي ترين معيارها بسنجيم، كارنامه اي درخشان و موفق است ليكن اين معيارها -كه عموما به ارزيابي شاخص هايي مانند رشد اقتصادي، ارتقاءسلامت، بهبود و توسعه زيرساخت ها، گسترش سواد و امثال اينها مي پردازد- توانايي كافي براي نشان دادن برخي از مهم ترين جنبه هاي توفيقات راهبردي ايران پس از انقلاب اسلامي را ندارد.
دز وسط این دو سر (دفاع از انقلاب و هیت گفتن ) چرا روزنامه ی کیهان نوشته :
"ليكن اين معيارها -كه عموما به ارزيابي شاخص هايي مانند رشد اقتصادي، ارتقاءسلامت، بهبود و توسعه زيرساخت ها، گسترش سواد و امثال اينها مي پردازد- توانايي كافي براي نشان دادن برخي از مهم ترين جنبه هاي توفيقات راهبردي ايران پس از انقلاب اسلامي را ندارد."
؟
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۰ قֽظֽ | Reply
به تب راضی کردن! :
سخنگوي شوراي نگهبان: علت عمده عدم احراز صلاحيت ها فقدان مدرك تحصيلي است
سخنگوي شوراي نگهبان ابراز اميدواري كرد كه تا قبل از سوم اسفندماه اخبار خوبي در رابطه با وضعيت پرونده هاي داوطلبان نمايندگي مجلس منتشر شود.
کدامیک از این دو را باور میکنید؟
آیا بعد از به مرگ گرفتن , به تب راضی میشوید؟
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۳۳ قֽظֽ | Reply
نماینده هم نماینده ی سابق! لااقل بومی بودند. :
آقای عبدی چطوریه؟ معمولا نماینده ی مردم باید در همان محل زندگی , مردم هم تا اندازه ای طرز زندگی معمولی او ... و نشست و برخاستش را بدانند , حالا چه حالی به شما دست میدهد وقتی این خبر را می خوانید؟:
پس از ديدار لاريجاني با علما و مراجع تقليد اعلام شد لاريجاني از قم كانديدا مي شود. دبير اجرايي جبهه متحد اصولگرايان اعلام كرد: لاريجاني درپي جلسه اي كه با مراجع و اعضاي جامعه مدرسين داشت تصميم بر اين گرفت كه از قم براي انتخابات مجلس هشتم كانديدا شود.....
فکر نمی کنید این ثبت نام در قم به دلیل پر شدن کرسی های تهران و خای بودن آن صندلی در قم بوده باشد؟
................................................................
عبدي:
نظرم را درباره دليل اين كار با بي بي سي فارسي (پخش شده امروز صبح 21 بهمن)گفته ام.اين هم از آن بازي هاي خنده دار است.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۴۴ قֽظֽ | Reply
مگر تا حالا خطا نکرده؟ :
رئيس كل ستاد مشترك نيروهاي مسلح:آمريكا دست از پا خطا كند درس بزرگي به او مي دهيم
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۰ قֽظֽ | Reply
سجاد :
بنظر میرسد جای این بحثها خیلی پیشتر در بین رسانه های کثیر النتشار خالی بوده است !
یک سؤال داشتم کاش میتوانستید جواب آنرا آزادانه می نوشتید تا درس آموزی عملی از انقلاب میشد.
سؤال:
آیا وقوع انقلاب در ایران به نفع منافع آمریکا در منطقه نشد؟
..................................................................
عبدي:
در ابتدا قطعا نه.اما مساله مهم اين است كه انقلاب يا هر پديده سياسي ديگر ذات ثابتي ندارد كه نتايج ثابتي براي آن منظور نمود.اين يك بازي ادامه دار است.مثل داستاني كه مي تواند بر حسب رخدادهاي بعدي و بازي هاي بازيگران نتايج متفاوتي داشته باشد.حتما هري پاتر را يادتان است كه چقدر عده اي از افراد نگران سرنوشت او در آخرين داستان بودند؟
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۴ قֽظֽ | Reply
پس چرا رنگ چهره و رنگ کارها این را نشان نمیدهد؟ :
وزير كشور:
يكي از مهم ترين دغدغه هاي دولت و خصوصا شخص آقاي رئيس جمهور رفع مشكل تورم و كنترل و مهار گراني بخصوص در بخش مسكن است.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۷ قֽظֽ | Reply
:
چرا نبش قبر کسی که در زندان خودکشی کرده , خلاف شرع است؟
صالح نیکبخت با مراجعه به دادستانی سنندج، بار دیگر خواستار نبش قبر ابراهیم لطف اللهی شد. در حالیکه هیچ منع قانونی برای نیش قبر ابراهیم وجود ندارد، قاضی پرونده ضمن مخالفت با درخواست وکیل پرونده گفته است: “این کار خلاف شرع است.” به گزارش خبرنامه امیرکبیر، در گزارش پزشکی قانونی ضمن اشاره به شکنجه ابراهیم لطف اللهی، شکستگی بینی و جمجمه ابراهیم پیش از مرگ وی تایید شده است. همچنین در گزارش پزشکی قانونی آثار کبودی بر بدن ابراهیم لطف اللهی ثبت شده است. ابراهیم لطفاللهی ۱۶ دی ماه سال جاری بعد از خروج از دانشگاه محل تحصیلش در شهر سنندج بازداشت شد. مقامات، در روز ۲۵ دیماه خبر خودکشی وی – حلق آویز در سلول- را به خانوادهاش ابلاغ کرده و جسد وی را شبانه و بدون حضور خانوادهاش توسط نیروهای امنیتی در قبرستان سنندج دفن کردند. مسولین وزارت اطلاعات سنندج برای جلوگیری از پخش این خبر، خانواده ابراهیم لطف الهی را تحت فشار قرار دادند.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۳ قֽظֽ | Reply
اردشیر :
آیا این انتخاب روز سوم اسفند شورای نگهبان , ر , نشان از ماهیت امري نمیدهد؟
دکتر کدخدايى سخنگوى شوراى نگهبان اعلام کرد:
اخبار خوب براى داوطلبان قبل از سوم اسفند
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۱ قֽظֽ | Reply
كورش :
با درود
آقاي عبدي آنچه كه شما به آن اشاره كردهايد اغلب در رابطه با مسايل سياسي آن دوران بوده است و همه آنچه كه به انقلاب باز ميگردد را به بسته بودن فضاي سياسي نسبت ميدهيد كه به نظر من دلايل انقلاب هيچكدام از آنها نبوده است.
1- با توجه به آمار باسوادي آن زمان بخش بزرگي از جمعيت ايران در آن زمان بيسواد بودند.
2- طبقه متوسط در آن زمان بسيار كم تعداد بوده به عبارتي شايد بتوان گفت كه هنوز طبقه متوسط شكل نگرفته بوده است.
3- بخش بزرگي از جامعه هنوز روستايي بودند.
بنابراين به نظر نميرسد كه آزاديهاي سياسي حتي جزء اولويتهاي چندم جامعه ايران آن زمان بوده باشد. به نظر من درخواست آزاديهاي سياسي نميتوانست شعلههاي انقلاب را روشن كند. بايد به دنبال دلايل انقلاب در جايي ديگر گشت.
1- رشد اقتصادي دهه پنجاه و همراه با آن رشد سرسام آور صنايع، كالاها و همين طور سرگرميها (كه اغلب با فرهنگ غالب جامعه تضاد داشت) كه توقع يك زندگي بيدغدغه با سرخوشي بالا را براي تقريبا تمامي جامعه ايجاد كرده بود كه خوب با واقعيتهاي جامعه تطبيق نداشت. علاوه بر آن سياستهاي غلط اقتصادي به اين وضعيت دامن ميزد. هر چند كه اين سياستها خود محصول همين ديدگاه به زندگي بود و به نظر ميرسيد ميتوان به سادگي به آنچه در فيلمهاي ايراني و خارجي آن زمان نمايش داده ميشد دست يافت.
2- هجوم روستاييان به شهرها به دنبال يك زندگي رويايي و ساكن شدند آنها در حاشيه شهرها و به دنبال آن مسايل خاص حاشيه نشيني. شايد شما هم اين مثل را شنيده باشيد كه گفه ميشد در تهران پول رو زمين ريخته و فقط بايد آنرا جمع كرد.
3- صنعتي شدن و به دنبال آن شروع مدرن شدن جامعه كه تبعات زيادي بر يك جامعه سنتي دارد. همچنين بروز درگيري بين سنت و مدرنيته كه شكاف بين نسلها و بالارفتن سطح سواد اجتماعي نيز به آن دامن ميزد.
لازم به يادآوري است كه در آن زمان در اغلب جوامع شبيه ايران انقلابهاي مشابهي يا رخ داد و يا سركوب شد و نكته جالبتر اينكه اغلب جوامع اسلامي الگويي مشابه انقلاب ايران را تجربه كردند كه خوب در بيشتر آنها انقلاب سركوب شد. همان طور كه اغلب كشورهاي امريكاي لاتين نيز الگوي مشابهي را در مسير انقلاب تجربه ميكرند.
در زمان انقلاب فرانسه هم اغلب كشورهاي اروپايي شرايط مشابه اجتماعي داشتند جالب اين بود كه اين انقلاب هم با شروع مدرنيزاسيون جامعه شروع شد.
اگر چه تمامي انقلابها به دليل خواستههاي سياسي يك اقليت روشنفكر و طبقه در حال شكلگيري متوسط شروع ميشود اما تودهها به دليل تناقضات اجتماعي و اقتصادي به آن ميپيوندند و همين باعث پيروزي آن ميشود و به نظر من چون با انقلاب فقط دستگاه حاكم عوض ميشود و تحولي در شرايط اجتماعي و اقتصادي رخ نميدهد هيچ انقلابي هم به آزادي منتهي نميشود و اين خارج از اراده انسانها است.
به نظر من تاكيد بيش از حد بر فضاي بسته سياسي و اختناق حاكم فراوش كردن اصل مساله كه تحول اجتماعي است ميشود.
در نهايت مايل هستم نتيجه بگيرم كه همه آنچه كه بر بسته بودن فضاي سياسي نسبت ميدهيم اگر هم نبود، و اگر به جاي محمدرضا شاه هر كس ديگري هم بود و حتي اگر رژيم جمهوري هم حاكم بود، اگر فضاي سياسي بازي هم داشتيم باز هم سرنوشت محتوم ما در آن شرايط اجتماعي انقلاب بود. اگر چه ممكن بود كه بدون حضور يك رهبر سياسي انقلابي رخ ندهد ولي بازهم شاهد شورشهاي خياباني كور ميبوديم هر چند كه من معتقدم در آن شرايط هم هميشه يك رهبر سياسي كه شم خوبي در درك شرايط انقلابي داشته باشد هميشه پيدا خواهد شد.
....................................................................
عبدي:
مطالب شما بجز بخش آخرش كاملا درست است.زيرا اين موارد موجب بحران اجتماعي مي شود و نه موجب انقلاب.انقلاب عملي است عليه ساخت سياسي.اگر اين ساختار بسته نباشد مي انگيزه و دليلي براي انقلاب عليه آن بوجود نمي آيد.اما بخشي از زمينه اين انگيزه ها تا حد زيادي موارد مذكور در متن شماست.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۷ قֽظֽ | Reply
امید :
آقای عبدی
1- اگر روشنفکر ما در پوستین ایدولوژی نمی افتاد
و اینقدر کور نمی شد که ببیند مملکتی که دارای 2500 سال شاهنشاهی بوده واین شا هنشاهی مثل ممالک مترقی دیگر (ژاپن: امپراتور و انگلستان: ملکه) جز فرهنگ وتمدن مردم اش است امروز حال روزمان این نبود امروز در حافظه ایرانی هنوز مفهوم شاه مذموم نیست حتی در مذهبیون (مثال شاه مردان علی و... ) واقعا چرا روشنفکران ندیدند؟
2- خدا وکیلی یه نگاهی به دیسیپلین طبقه متوسط وتحصل کرده قبل و بعد انقلاب بیا ندازید به نظر شما چند سال دیگر باید بگذرد تا خانمی در خیابان با پوشش قبل از انقلاب راه بروند و آقایان طوریشان نشوند
3- والا بلا بخدا عقب گرد داشته ایم در همه زمینه ها بابا چهار میلیون آدم تحصیل کرده و پولدار ایرانی از ایران رفتند این یعنی چی؟
.................................................................
عبدي:
اول اين كه بهتر است از اين به بعد نام خود را با پسوندي مشخص كنيد تا با آقاي اميد كه پيش از شما بوده اشتباه نشود.
بعلاوه خيلي هم نياز به قسم و الا ه و بالله نيست.حرفمان را مي زنيم و ديگران نظر مي دهند.اما اصلا بحث ما مقايسه دو حكومت نبوده كه شما اين همه اصرار بر مساله داريد.در مورد روشنفكران هم چنين نيست كه گفته ايد.بايد مستقل توضيح داد و بحث كرد.از همه اينها گذشته همه آنچه كه در يك نظامي رخ مي دهد تا حد زيادي مسئوليت آن بر عهده نظام است و نه چيز ديگر و اين همان نكته اي است كه توجه نمي شود.الان هم همين قاعده برقرار است.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۸ قֽظֽ | Reply
پــــــا پـــــــــتـــــــی :
روزی در تاکسی جوانی به من می گفت این انقلاب تقصیر شما بود و الی آخر....
به او گفتم هر آنچه گویی قبول ولی در نظر داشته باش که اگر حرف شما راست باشد حکایت از توانایی ما داشته است، شما چه؟ ما آن وضع را قبول نداشتیم، عوض کردیم شما هم اگر این وضع را قبول ندارید این گوی واین میدان.
و اما بعد، جناب عبدی عزیز: بنده در آن شرایط آن کردم ولی با تجربه امروز می گویم اشتباه کردم. پشیمان نیستم که آن کردم چرا که آن موقع به اعتقادم عمل کردم. ما ناگزیریم در هر شرایطی بنا به اعتقاداتمان عمل نمائیم، درست و غلطش با تاریخ است که قضاوت می کند. به نظر من به جوانها باید راست گفت و صادقانه. نکته ای که ما نفهمیدیم و اکنون درس گرفتیم هم این است: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگی هم آماده کنی. اعتقادات سیاسی ما ناشی از آگاهی وتجربیات تاریخی ماست که با مطالعه وبررسی تاریخ یکصد سال اخیر ایران و تا جهان دست یافتنی است.
دوستان عزیز به طور موثق می گویم فعالان سیاسی اکثر جریانات از نظر سیاسی بی سواد بودند چه رسد به من سرباز پیاده این عرصه شطرنج. شما خودتان رابسازید مثل امتحانات کنکور اگر آماده نباشید گند می زنید که ما زدیم بالاغیرتا" شما نزنید. از داشته های تاریخی مان استفاده کنید: مشروطه، مصدق، گاندی، نلسون ماندلا و......
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۵۵ قֽظֽ | Reply
unknown :
جناب عبدی
معذوریت شما را در عدم درج کامل کامنت خود درک کرده ولی تایید نمیکنم. شما توانایی درج کامل کامنت را ندارید وازرژیم گذشته ایراد های نابجا وبجا میگیرید. همانطور که فرمودید"خوشبختانه بر خلاف رژيم گذشته نسل جوان به اينترنت دسترسي دارد و اگر بخواهد مي تواند دوغ را از دوشاب تميز دهد.
".لطفا کامنتهاراامارگیری کنید وببنید چه تعدادحرفهای شما قبول دارند.
...............................................................
عبدي:
آقاي محترم !يك دليل عدم چاپ اين بود كه اگر شما مدافع رژيم قبل هستيد بدانيد اندكي از اينها را كه اينجا نوشته مي شود در آن رژيم زندانها داشت و لذا شما خيلي هم نبايد ناراحت از چيزي شويد كه از آن دفاع مي كنيد.دليل ديگرش هم اين كه بنده لزوما بايد به آنها جواب مي دادم كه موضوع بحث من نبوده.شما مي توانيد بگوييد كدام يك از آن ادعاهاي نوشته غلط بود نه اين كه منفي هاي حكومتي را براي من بگويي كه خودم 30 ماه زندان انفرادي اش را تحمل كرده ام.اين را مي گويند زيره به كرمان بردن.در مورد كامنتها هم آمار گيري را بگذاريد براي بعد.من اگر در هيچ چيزي تخصص نداشته باشم در نظر سنجي و آمار بهتر ميتوانم قضاوت كنم.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply
امید جدید :
آقای عبدی
1- لطفا بفرمائید شما به کدام سوال نسل جوان میخواهید پاسخ بگوئید ما که هرچی پرسیدم شما
فرمودید نیاز به بحث جداگانه دارد ومستقلا توضح لازم دارد؟
2- بالاخره این نمی شود که شما آنجا که باید به اشتباه نسل خود اعتراف کنید مانند واقعه سفارت هزار حرف بزنید و صغرا کبری بچینید تا آن حرف اصلی را نزنید
3- تاریخ قاضی خوب وصادقی است حالا شما هی تمام تقصیر ها را گردن یک مرده ای بنام شاه بیاندازید اما این را بدانید من جوان هر وقت از کنار تاترشهر ، میدان آزادی ، میگذرم و یا یاد کانون فکری وپرورشی کودکان و دانشگاه تهران می افتم اصلا عقلم قبول نمی کند که شما اشتباه نکردید
4- جالب است اینقدر آش شور شده که شما برای اثبات عمل اشتباه انقلاب حتی از مزایای این نظام نیز نمی توانید نام ببرید بله چیزی نمانده
جزای آنکه نگفتی شکر روز وصال
شب فراغ نخفتی لاجرم زخیال
......................................................
عبدي:
آقاي اميد جديد من از مزاياي اين نظام(چه باشد و چه نباشد)نامي نمي برم چون لزوما ربطي يك به يك به آن رويداد ندارد و اين همان نكته اي است كه شما آن را نميخواهيد بپذيريد.شما چندان علاقه اي به بحث هم نداريد چون قبلا گفته ام و پاسخ ندادهايد.آن رژيم خوب و سراسر خير چطور نتوانست يك ملت را به اين خوبيهايش قانع كند تا تمامي آنها از مذهبي و كمونيست عليه آن بپا نخيزند؟شما اگر ذهن خود را با همين سوال مشغول كنيد مشكلتان حل مي شود و ديگر در بند ميدان آزادي و تاتر شهر نمي شويد و خواهيد دانست كه چيزهاي بسيار مهمتري بوده كه وجود نداشته.
ضمنا قرار نيست(در واقع امكان ندارد) در يك يادداشت كه نوشته مي شود همه سوالات يك به يك و به تمامي طرح و پاسخ داده شود .آسياب به نوبت.ضمن اين كه اكثر سوالات شما را قبل پاسخ دادهام بايد آنها را بخوانيد.
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۳۹ بֽظֽ | Reply
هدایت :
من زمان انقلاب ۲۷ ساله بودم کارمند بانک بودم و دانشجوی شبانه هم بودم پدرومادروبرادرم که هم بیکار بودو هم متاهل و دو هم فرزند هم داشت ۰با وجود همه این مسئولیت ها وعافیت نگری ها در مبارزه باظلم وجور ظالمان حاکم برخاستم. من تئوریسین انقلابی نبودم اما همان کلاسهای دوبار درسال بنام تاسوعاوعاشورا به من درس چگونه زیستن در محیطی دادکه حاکم ظالم بنام عدالت و بنام خدا به حاکمیت ظالمانه خودادامه میدهد. من اعتقاددارم کسانی که نمیدانند ظلم یعنی چه واز چه دروسی برای شناخت آن غافل هستند کسانی هستند که حاکمیت ظالم را تضمین میکنند.امام حسین میگوید جان شما بهای بهشت دارد انرا ارزان نفروشید.اگر اعتلای خوشبختی وآرزو همان در بهشت بودن است پس مدارا کردن با ظلم یعنی فروختن تدریجی جان خود به بهایی که هیچ نیست. من امام حسین را رهبر انقلاب بر علیه ظلم میدانم و به این رهبری هم افتخار میکنم. امام حسین آن کسی نیست که به نقل شریعتی که اگر کشتی چرا آبش ندادی.امام حسین انگیزه قیام و انقلاب بو.امام حسین نه وعده پول نفت داد نه برق ودانشگاه رایگان.امام حسین مایه بقا وجاودانگی انقلاب است.امیدوارم جوانان کمی عنایت فرمایند که ظلم یعنی چه وبرای مبارزه باان بایدچه کرد.مماشات با ظالم همدستی در بقای ظلم است.موفق باشید
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۹ بֽظֽ | Reply
بابک ک :
مردم مقهور استبداد ایران 150 سال به دنبال آزادی رفاه پیشرفت.....مبارزه می کند اما افسوس که در نقاط عطف این مبارزات شاهد مقصود را یا از آغوشش بیرون کشیدند و یا با لطایف الحیل عجوزه ای قالبش کردند وقبل از اینکه عجوزه دهان باز کند تا بوی بد دهانش رویای بوسه را به کابوس نیمه شبان تبدیل کند صیقه عقد را جاری کردند .........
و حال مویه بر چه کنیم ؟ برشهیدان باغشاه وصوراسرافیل؟ بر ثقه الاسلام تبریزی؟ بر شهیدان سی تیر ؟ بر جوانان سیاهکل ؟ بریاران جزنی؟ گلسرخی؟ یا بر خفتگان در گورستان خاوران به سال 67 ؟ یاپیکر شکسته دانشجوی سنندجی در گور؟............
یا به حال بی خیال ساده و زود باور و فراموشکار خود؟
۲۱ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۰۸ بֽظֽ | Reply
؟! :
با سلام
به نظر می رسد کسانی که با مقایسه وصف شما از پیش از انقلاب با وضع کنونی ، به خیال خود علیه شما موضع می گیرند ، دچار این توهم اند که وضع کنونی تماماً و لزوماً برآیند انقلاب است . آنان علل پایه ای و پایدارتری مانند تعمیق و گسترش بحران مزمن اقتصاد جهانی ؛ افزایش تعداد و تراکم جمعیت ؛ اقتصاد مصرفی ِ متکی به استخراج و فروش معادن ؛ بینش ثنوی ، فرد نگر و ساختار نفهم فراگیر و ... را نمی بینند . متأسفانه در جوانانی که می شناسم ، رغبت ، کنجکاوی و دقت لازم برای فرارفتن و به شناخت برتر رسیدن را نمی یابم ؛ و این برای من که سال ها در موضع مخالف نظام برآمده از انقلاب بوده ام ، ناخوشایند و مایه بیم است .
............................................................
عبدي:
درست است.اما مطابق منطقي كه من دارم مسئوليت چنين وضع ناخوشايندي نزد جوانان ما در درجه اول متوجه ساخت سياسي و در درجه دوم متوجه نسل بزرگتري(چون ما) است كه بايد تجربه خود را به ديگران منتقل كند تا در اين گرداب تشكيل شده از فضاي انسدادي نيفتد. يك هدف مهم اين وبسايت همين است كه فضاي سبتا آزادي را تجربه كند تا شكاف تجربي كمتر شود.البته در حد امكانات خودش.براي اين كار بيد پذيرفت كهآنان حرفشان را فارغ از ترس بزنند و به معرض قضاوت ديگران بگذارند.
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۳۴ قֽظֽ | Reply
مجید :
آقای عبدی بنظر شما این ................
............................................................
عبدي:
بايد كوشيد هر رپيمي را اصلاحپذير كرد و اگر نتوانستيم در دام نتايج بعد از آن نيفتيم.اما در حال حاضر و با ادامه روند فعلي اميدي نيست مگر اتفاقي رخ دهد كه احتمالش هم كم نيست بايد هميشه منتظر فرصت اصلاحات بود اما با داشتن برنامهاي كه مانع بازتوليد گذشته شود.
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۵۷ قֽظֽ | Reply
اقبال :
مصاحبه جناب عبدی با BBC درباره نامزدی لاریجانی از قم:
http://eqbal.mine.nu/audio/abdi_larijani.wma
....................................................
عبدي:
ممون
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۴۲ بֽظֽ | Reply
من :
جناب مهندس عبدی عزیز . نوشته تان قلقلکم داد و این بازنویسی را نوشتم و ارسال کردم.تفننی هم باشد عیبی که ندارد.یکبار خواندنش که زیاد کسل کننده نمی شود.پیروز و سربلند باشید
........................................
عبدي:
ممنون زحمت داديم!
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۶ بֽظֽ | Reply
هوشنگ :
دوست عزیز
جناب عبدی
زحمت کشیدی ودر مورد ضروریات طوفان 57 مواردی را ذکر نمودی بسیار ممنونم.
ای کاش وضع این طور نمی شد .که امروز دیکتاتور هایی مثل رضا خان و محمدرضا در نزد جوانان وحتی بعضی پیر خرفت ها رو سفید از آب در آیند.
من از جوانان امروز می پرسم اگر وضع موجود برایتان قابل تحمل نباشد در اين صورت
آیا فرصت باشد به خیابان نمیریزید؟
پس چرا انتظار دارید که ما در مقابل آن دیکتاتوری با نظام تک حزبی با وجود آن همه فقر و فساد که الان هم هست سکوت میکردیم.
آیا خود شما ما را امروز سرزنش نمیکردید؟
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۸ بֽظֽ | Reply
ali :
انقلاب داریم تا انقلاب ,انقلاب اسلامی تنها یک کارارتجاعی وازروی جنون بود نه خرد اگرازادی نبود چطور معلم فکری شما شریعتی تمام امکانات درحسینیه ارشاد برای او فراهم بودمشکل شماها فقدان دموکراسی نبود شماارمانهای جنون امیزی داشتید که می خواستید دنیا را اسلامی کنید وگرنه بعدازانقلاب گروگانگیری در سفارت امریکا نمی کردید
۲۲ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۲۱ بֽظֽ | Reply
amir :
جناب عبدی.. قبول.. آن موقع خط قرمز شاه بود... الان شکر خدا هیچ خط قرمزی نداریم و همه روز نامه ها از همه انتقاد می کنند و اصلا مجبور نیستند همه سخنرانی های آقايان را چاپ کنند .
۲۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۴۲ قֽظֽ | Reply
Amir :
در مورد دست بوسی... در مراسم تفویض ریاست جمهوری این کار تکرار شد.. جمهوری اسلامی حتی در چیزهای ظاهری هم از حکومت شاه جلو نیست.
آقای عبدی لطفا این نوشته را منتشر کنید:
مترو تهران که هنوز محل نزاع آقایان است طرحی است که کلیدش قبل از انقلاب زده شد و اگر انقلاب شده بود همان اوایل دهه 60 را می افتاد.
برج و مجتمع میلاد که هنوز تکمیل نشده بخشی از طرحی به نام شهستان پهلوی بودند.
نیروگاه بوشهر تا حد زیادی کامل شده بود آن هم نه توسط دزدهای روسی بلکه توسط زیمنس آلمان. بعد از انقلاب پروژه متوقف شد و در جنگ بود که عراق آنرا ویران کرد.
آقای عبدی... من وقتی در تلوزیون شاه و وزرا و نماینده ای مجلس را میبینم که چقدر مرتب و تمیز بودند و با فعلی ها که بي نظمي بودن برایشان ارزش است مقایسه میکنم حسرت می خورم. به قول یکی از دوستانم آن قدر چهره ها عوض شده که گویا نژاد ایرانیان به کلی تغییر کرده.
۲۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۴ قֽظֽ | Reply
amir :
این هم حرف آخرم
آیا جنگ واقعا تحمیلی بود؟
وقتی یک سری جوان آتشین مزاج برای همه کشورهای منطقه که دارای حکومت سلطنتی هستند شاخ وشانه می کشند.. وقتی میگویند قرارداد الجزایر قرارداد صهیونیستی بوده... وقتی هر روز شعار مرگ بر یک کشور و یک خاندان را سر می دهند طبیعی بوده که کشورهای منظقه احساس خطر کنند و کله خر ترین فرد منظقه (صدام) را جلو بفرستند و خودشان هم دورادور حمایتش کنند..
من کاملا درکشان می کنم.
۲۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۹ قֽظֽ | Reply
بروجردي :
fبه نام خدا
جناب عبدي سلام
بحث خوبي را باز كرده ايد . خدا خير تان بدهد
وقتي در جائي سيلي مي آيد ، زلزله اي مي شود بيماريي همه جا گير مي شود . آنهايي كه توان دارند به فكر كاري مي افتند . . در جائي كه اين اتفاق نا ميمون افتاده است معلوم است كه هزاران چيز از دست رفته است و هزاران چيز بايد احيا شود ، مثل گذشته شود و يا بهتر از گذشته .
آنها كه عاقلند سعي مي كنند كه به اصلي ترين مشكل بپردازند، مشكلي كه حل آن راه را براي حل بقيه مشكل ها ( اگر بشود و امكانش باشد ، توانش وجود داشته باشد و راه حلش بر آنهايي كه مي خواهند مشكل را رفع كند معلوم باشد ) باز كند . مردم را كوچ مي دهند ، واكسيناسيوني مي كنند ، مردم زير آوار مانده را از زير آوار در مي آورند و .... .
در بيماري هاي انساني هم همين طور است . وقتي كسي به بيماريي مثل سرطان دچار مي شود ، دكتر در فكر از بين بردن تهديد اصلي نسبت به جان بيمار است ، بسياري از درمان هايي كه دكتر ها براي اين بيمار مي دهند در شرايط عادي براي فرد مضر و مهلك است . نبايد انتظار داشته باشيم كه در ان لحظه نسخه دكتر سرطان را از بين ببرد و تمامي بيماري هاي ديگر را هم حل كند و هيچ عارضه جانبيي هم نداشته باشد . البته اگر بشود خوب است اما چنين طبيب هايي معمولا نادرند و در ساحت اجتماع تنها اين كار از عهده طبيباني الهي بر ميآيد كه آنها هم متصل به منبع در مان همه بيماري ها و منشا همه خيرات هستند .
در سال هاي آخر حكومت پهلوي جامعه ما وضع يك جامعه بلا زده را داشت . راه حل اين بلا اين بود كه اين بلا برود . درمان هاي بعدي كار باقيمانده هاست . . . . . . نبايد انتظار داشت كه درمان در پيش گرفته شده كه تغيير نظامي بود كه امكان رشد و باروري به كسي را نمي داد ، در مواردي هم كه به ناچار كوتاه آمده بود پس از قدرت گرفتن مجددا كار قبلي خود را با شدت بيشتري ادامه داده بود و دمار از روزگار معترضين درآورده بود .
بعد انقلاب ، امكان ادامه حيات براي جامعه بيمار فراهم شد . اما خيلي ها به اصطلاح ناپرهيزي كردند ، هم انهايي كه در حاكميت بودند .و هم انهايي كه در صحنه سياسي فعال بودند و هم انهاييي كه كار سياسي نمي كردند و زندگي خودشان را مي كردند ....دوباره بيماري هايي سر يبرآورد .....
به نظر مي رسد مي بايست كمي فكر كنيم و هر كدام سهم خود را در اين ناپرهيزي بپذيريم . اميد بهبود هميشه هست
۲۳ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۴۱ قֽظֽ | Reply
محمد :
هيچوقت اينقدر از خواندن نوشته اي عصباني نشدم كه الان شدم. (چون ادم بد دهني نيستم باز هم مودبانه مينويسم وگرنه دلم از اين نوشته خيلي پرتره) مثل اينكه شما جوانهاي قديم بلد نبوديد درس بگيريد يعني نمي فهميديد تقصيري هم نداريد شكمتون سير بود به فكر اينده و بدبختي و پول و كار و كاسبي نبوديد. حالا كه خراب كرديد حتي خرابتر از گذشته ميگيد شما درس بگيريد. بله انصافا هيچ درسي تا اين اندازه تاثير گذار نبود. تمام توصيفي كه از گذشته داشتيد الان بدترشو ميبينيم. از همون اول هم همينجور بود، اعدامهايي كه اوايل انقلاب بدون هيچ دادگاهي صورت گرفت انقدر بود كه بشه گفت در طول دوره پهلوي اينهمه كشته نداشتيم، اونوقت شما در نهايت پررويي با افتخار از انقلابتون دفاع ميكنيد. واقعا مسخره است
............................................................
عبدي:
خلاصه نفهميدم كه با چي مخالفي با درستي ادعاهاي يادداشت يا با...اگر ادعاهاي يادداشت را نمي پذيريد خوب بجاي اين نكات آنها را مستدل رد مي كرديد.اما اگر آنها را مي پذيريد ولي معتقديد اقدام عليه آن وضع كار درستي نبوده پس اعتراضتان به وضع موجود چيست؟حالا كمي عصبانيت را كنار بگذاريد شايد پاسخي هم پيدا شود
۲۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۳۴ بֽظֽ | Reply
محمد :
اونطوري كه مشخص شده نسل جوان هيچ سوالي نداره كه پاسخ بخواد خيلي خوب ميدونه كه خودتون هم نفهميديد چه كرديد، نسل جوان رو بهونه نكنيد اينها سوالهايي كه احتمالا خودتون از خودتون ميپرسيد و جواب هم ميديد تا وجدانتون اروم بگيره، اگه اروم ميشيد بگيد هي بگيد تا راحت بريد تو قبر
........................................................
عبدي:
شما كه در كامنت قبلي گفته بوديد بد دهن نيستيد.اشكالي ندارد اگر جوانان در رژيم گذشته هم مي توانستند حتي همين قدر آزادي داشته باشند كه حرفي را ولو از رو عصبانيت بزنند آن رژيم به اين وضع دچار نمي شد.
۲۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۵ بֽظֽ | Reply
محمد :
بددهني من رو تو كدوم جمله ميبينيد، اين كه گفتم راحت بريد تو قبر مرگ حقه واينكه ادم هميشه دوست داره گذشتشو روشن ببينه حقيقته حرف بدي نزدم، اگه منظورتون جمله ديگري است به جمله مورد نظر اشاره كنيد، من ادعاها رو ميپذيرم حرف تو دهن من نذاريد و همچنين نگفتم به وضع موجود اعتراض ندارم منتها نحوه اعتراض شما رو قبول نداشتم. شما الان جوون نيستيد كه به وضع موجود كه بدتر از گذشته هم هست اعتراض انقلابي داشته باشيد، درست. ولي زمان اعدامهاي فله اي حتما شما وامثال شما راضي بوديد كه اعتراض انقلابي نداشتيد. قبول كنيد كار شما اعتراض نبود، چرا فكر ميكنيد الان ازادتر از رژيم گذشته است، پيشرفت تكنولوژي در اين چند سال نحوه ازادي رو تغيير داده اينكه من اينجا راحت حرفم رو ميزنم هيچ معنايي از ازادي رو نداره جناب عبدي!
۲۴ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
amir ali :
با درود
من فکر می کنم ریشه بسیاری از مسایل را باید در خارج از کشور ذنبال کرد.اینکه بگوییم وقوع انقلاب صرفا تقصیر شاه بوده یا نسل گذشته خیلی ساده لوحانه است. مهم اینست که ببینیم هدف خارجی ها چه بوده و چه تصمیمی برای آینده ما گرفته اند.
البته این مطلب نفی کننده این باور نیست که دلیل تمام بدبختیهای ما در درجه اول اعتقادات و تعصبات احمقانه ی خود ماست . عقایدی که بسیاریشان قابل اصلاح نیستند و باید با شهامت تمام بر آنها خط بطلان بکشیم . اصلاح این عقاید همه چیز را بدتر از قبل خواهد کرد.
۲۴ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۲۴ بֽظֽ | Reply
پیمان :
سلام
چه زیبا استبداد بازتولید مي شود. آقای انقلابی چرا به هشدار .....
....................................................
عبدي:
خوب البته وقتي كسي بخواهد پست بگيرد از اين هشدارها هم مي دهد كه يا از روي فريبكاري است و يا از سر صداقت كه در اين صور هم كسي آن را باور نمي كند.البته شق اول معمول تر است.
۲۵ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۰ بֽظֽ | Reply
ارژنگ :
آقای عبدی عزیز، این بحث برای چیست؟ از دید نسل امروز ، ایران باانقلاب از چاله به چاه افتاد و اگر نسل ما ایران را خدای ناکرده از این چاه به چاه عمیق تری بیا فکند نسل بعدی همین رفتار را با او خواهد کرد که ما با شما می کنیم و هزار شاهد و دلیل ما هم چیزی از بغض ها و سرزنش های آنان نخواهد کاست. همه روایت تاریخی شما صحیح است اما این ها هیچکدام بهترین سال های جوانی ما را که در هراس و تحقیر برای هر چیز بی ارزش و محرومیت از ابتدایی ترین حقوق و امکانات سوخت و بر باد رفت ( و همچنان می سوزد)، به ما باز نخواهد گرداند. بله درس گرفتیم و چه قیمت گزافی پرداختیم برای این درس آموزی. به آینده بپردازیم که تکرار قصه گذشته ها همیشه هم موجب روشنگری نیست و گاهی تنها دلگزاست.
۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
امير110 :
جناب آقاي عبدي . هر حركتي در ظرف زماني خويش قابل دفاع بوده و است.حركت شما و انقلابيون هم براي زمان خودش قابليت دفاع دارد و محترم مي توان شمرد.اما فرض كنيم حركت انقلابي انجام شده كاملا صحيح بوده و است . اما چرا جوانان امروز را نمي گذاريد امروز را با ديروز شما مقايسه كرده و نتيجه گيري نمايند؟
جناب آقاي عبدي مطمئن مگر شما و انقلابيون هميشه وضعيت آنزمان را با زمان يا مكان ديگر مقايسه مي كرديد /الان هم حق بدهيد كه قياس كنند (و مانند شما ها كه همه افراد در حكومت قبل را ضعيف و خائن مي پنداشتيد) و بر پدران و مادران خود و شماها خرده بگيرند.
چيزي عوض نشده و فقط اطلاعات با سرعت بيشتري جابجا مي شود و امروز چندان چيزي زير ابر نمي ماند.
.....................................................
عبدي:
كي مانع اين مقايسه شده؟بعلاوه ممانعت از اين مقايسه جز بدبختي چيز ديگري ندارد.
۲۶ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۷ قֽظֽ | Reply
امير110 :
جناب آقاي عبدي چرا بدبختي.مقايسه ها مي تواند بسيار راهگشا باشد.براي مثال آيا يك انقلاب ديگر مي تواند مفيد باشد يا خير؟
اين جزء مقايسه هايي است كه ميتواند نسل جوان آنرا انجام دهد و به هزينه و فايده آن بيانديشد.ببيند اصلاح مملكت خوب است يا انقلاب كردن.ببيند در انقلاب ممكن است چه اتفاقاتي بيافتد و چه كساني به راس كار بيايند و در اصلاح حكومت چه كساني.
حق بدهيد به جوانان امروزي قدري به شما ها خورده بگيرند.
...........................................................
عبدي:
بيش از حدي هم مي توانند و ميبايد خرده بگيرند اما منطق يكساني را بايد در خرده گيري پيش برد.
۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
حمید لطفی :
سلام آقای عبدی
فضایی که ترسیم نمودید کاملا قابل درک است و به نظرم مشکل فهم آن با توجه به کامنتهای بعضی از دوستان و اعتراضاتی که چرا انقلاب کردید تا اینگونه شود(!) این است که فضای ترسیم شده را با وضع موجود امروزی که 30 سال از انقلاب می گذرد مقایسه می کنند، اما مشکل این تلقی به نظر بنده این است که پیش انقلاب، تمام وصفی که در یادداشت رفت، همه آنچیز بود که دیده می شد و اوضاع مطابق مطالبات اکثریت مردم به خصوص طبقه متوسط نبود، و مدلی هم که اثبات وضعیت پس از انقلاب را بکند وجود نداشت، در نتیجه انقلاب با آرمانهای بزرگ به وقوع پیوست، اما اینکه امروز در کجا ایستاده ایم با صرف نظر از عوارض ذاتی هر انقلابی، به آنکه پیش از انقلاب تصیمیم صحیح چه چیز بود و امروز چه به نظر می رسد بی ربط است، هر چند به نظر من انقلاب با توجه به شرایط و فضای موجود و انعطاف ناپذیری سیستم در مقابل اصلاح و زمانی که خشونت و مبارزات چریکی عملا تقدیس می شد، اجتناب ناپذیر بود و به نظرم این گفته درست است که اگر رژیم سابق زودتر تن به اصلاح می داد شاید انقلابی هم رخ نمیداد البته شاید.
این استنباط من است از انقلاب و به خاطرش نسل شما را سرزنش نمی کنم. درستی و اشتباهش با شما و خوانندگان.
.........................................................
عبدي:
درست است.و كوشش براي توضيح همين نكات بوده.
۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۰ بֽظֽ | Reply
محمد :
خيلي حال كردي با اين اخرين نظر (نظر اقاي حميد لطفي)، جالبه. شما يه كاري كرديد ما نتيجه كار شما رو با قبل از انجام كارتون مقايسه ميكنيم به ما خرده ميگيريد چقدر خودخواهيد. هميشه فكر ميكردم اين اصلاح طلبها يه فرقي با بقيه دارند ولي الحق همتون سروته يه كرباسين! ولي حيف بازم مجبورم توي انتخابات و اين جور چيزها از ته كرباس طرفداري كنم، چون چاره اي جز اين نميبينم
۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۴ بֽظֽ | Reply
بیژن :
با سلام
مشغله فکری ثابتم در این بیست و چند سال ، بازبینی پی در پی « انقلاب » بوده است : بازخوانی روایت ها و خاطرات ، بررسی تحلیل های اقتصادی و ... بر آنم که در تبیین این رویداد می باید تمامی ریشه ها ( علل طولی ، عام ـ خاص و متداخل ) را به حساب آورد و میزان تأثیر شان را تعیین کرد.
از این دیدگاه واکنش بسیاری از خوانندگان نوشته شما ـ که به تحلیل ساختاری سال 74 شما بی توجه به نظر می رسند ـ مبین سقوط بازاندیشی گذشته نزدیک است . به عنوان نمونه خواننده ای نوشته « شما کاری کردید ، ما نتیجه کار شما رو با قبل از انجام کارتون مقایسه می کنیم ... » ( محمد ، 27 بهمن 86 ) ؛ گویا مبارزان مخالف شاه ـ که تعداد و قدرت شان اندک بود ـ بیش از عناصر آن نظام در وقوع انقلاب دخالت داشته اند !
آیا رؤسای دستگاه های دولتی ، وزیران ، برنامه ریزان و ... ، از تعدادی مبارز زندانی ، در بدر و ... قدرت و توان اثرگذاری کمتری داشته اند ؟! اگر نه ؛ مسئولیت و تقصیر آنان به نسبت قدرت شان بیشتر بوده است به ویژه با در نظرگرفتن این نکته که غالب مردم طبق عادت زندگی می کنند و از خطر کردن می پرهیزند . به ترک عادت کشاندن توده مردم هنر حاکمان بود . درست تر آن است که رژیم پیشین را بیش از آن که مخالفان ـ در آغاز انگشت شمار ـ واژگون کنند ؛ عناصر درونی ، فرسوده می کنند و به فروریزی می کشانند چون در ساختار مستقر ، نفوذ و قدرت بیشتر از آنِ آنان است . پهلوی ها پس از 50 سال حکومت 50 هزار هوادار پای کار نداشتند ؛ دولت ساسانیان از یورش چند هزار تازی بی برگ و بار شکست ...... راه دور نرویم : در همین دوم خرداد 76 رأی به خاتمی از سازماندهی و اتحاد مستحکم طرف داران او برنخاست ؛ عامل اتحاد ، حضورِ فراگیرطیف مقابل بود . این انحصارطلبان سرکوب گرند که همه را علیه خود بسیج می کنند و فقط آنانند که توان چنین بسیجی را دارند .
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۴۷ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/775